<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Love&amp;Peace</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@panjeretech</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:36:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2854/avatar/ycky6z.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Love&amp;Peace</title>
            <link>https://virgool.io/@panjeretech</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اخلاق شانسی - چرا چیزی به اسم خوب و بد نداریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@panjeretech/moralluck-xc5usqqacrv2</link>
                <description> نخستین بار، ایمانوئل کانت، مطرح کرد که اخلاق، امری مطلق است و شانس در آن نقشی ندارد. این ایده تا زمانی که برنارد ویلیامز، مقالهٔ معروف خود با عنوان &quot;شانسِ اخلاقی&quot; را در دههٔ ۸۰ میلادی منتشر کرد، ایده‌ای پرطرفدار بود. اما پس از آن این موضوع تبدیل به یکی از مسئله‌های مناقشه‌برآمیز فلسفهٔ اخلاق شد.شانس اخلاقی، موقعیت‌هایی را توصیف می‌کند که در آن‌ها، فرد به خاطر‌ رفتارش سرزنش شده یا مورد تشویق قرار می‌گیرد، در حالی‌که به نظر می‌رسد نسبت به آن رفتارها کنترل کاملی ندارد. به عنوان مثال فرد ممکن است به شکل ژنتیکی و یا بر اثر آموزش‌های محیطی، دارای خصوصیتی همچون حسادت باشد. این فرد کنترلی بر روی ژنتیک و آموزش‌های خود نداشته، اما همچنان رفتارهای حسادت‌آمیزش مورد سرزنش اخلاقی ما قرار می‌گیرد.آنچه مساله‌ی شانس اخلاقی را تبدیل به موضوعی مناقشه‌برانگیز در فلسفه اخلاق می‌کند، این است که طبق قاعده‌ای کلی که می‌توان آن را «اصل کنترل» نامید، ما تنها زمانی می‌توانیم درباره چیزی مورد قضاوت اخلاقی قرار بگیریم، که بر آنچه درباره‌اش قضاوت می‌شویم کنترل داشته بوده باشیم. در طرف مقابل، به نظر می‌رسد موقعیت‌های متعددی وجود دارند که در آن‌ها، ما افراد را درباره چیزهایی قضاوت می‌کنیم، که به فاکتورهایی خارج از کنترل آن‌ها وابسته است. مساله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که ببینیم با پذیرش «اصل کنترل»، حتی می‌توان تا جایی پیش رفت که ادعا کرد قضاوت کردن اخلاقی افراد، به کلی ناممکن است چرا که همواره در تمام موقعیت‌ها، فاکتورهایی خارج از کنترل افراد وجود دارد. شانس حاصل از شرایطمثالی شناخته‌شده از این نوع شانس را می‌توان در مقاله ای از توماس نیگل پیدا کرد. نازی‌ها و طرفداران‌شان را در زمان حکمرانی آدولف هیتلر در آلمان نازی تصور کنید. این افراد به دلیل انجام کارهایی که به لحاظ اخلاقی نارواست یا به خاطر مقاومت نکردن در برابر تصمیمات ناروا، شایسته سرزنش‌اند. حالا فرض کنید که همین آدم‌ها در سال ۱۹۲۹، به کشور دیگری مهاجرت کرده بودند که به دور از جنگ و مجریان آن قرار داشت. کاملاً محتمل بود که این افراد زندگی متفاوت و شاید بسیار اخلاق‌گرایانه‌ای را دنبال می‌کردند. به عبارتی، شانس حاصل از محیطی که در آن قرار داشته‌اند، بر روی رفتارهای آن‌ها و نحوه عملکردشان اثر گذاشته است و شاید دیگر نتوان آن‌ها را به اندازه قبل سرزنش کرد. به نظر می‌رسد که برخی از مردم، در شرایطی به دنیا می‌آیند، زندگی می‌کنند و وضعیت‌هایی را تجربه می‌کنند که می‌تواند سبب شود رفتارِ آن‌ها در یک وضعیتِ اخلاقیِ خاص، ناپسند تلقی شود، در حالی‌که آن رفتار کاملاً خارج از کنترلِ آن‌ها بوده‌است.نمونه‌ای دیگر از شانسِ اخلاقیِ مربوط به شرایط چنین خواهد بود: فردی فقیر، در خانواده‌ای فقیر به دنیا می‌آید و برایِ ادامهٔ حیات، چاره‌ای جز دزدیدنِ غذا ندارد. فردی دیگر، در خانواده‌ای بسیار ثروت‌مند به دنیا می‌آید و بدونِ آن‌که تلاشی بکند یا نیاز به دزدی باشد، غذایِ فراوانی دارد. آیا فردِ فقیر، به لحاظِ اخلاقی، گناه‌کارتر از فردِ ثروت‌مند است؟ به هر حال، این تقصیر او نبوده است که در خانواده‌ای فقیر متولد شده، مسئله، تنها مسئلهٔ «شانس» بوده‌است.  شانس حاصل از نتیجه نمونه‌ای دیگر به بحثِ شانسِ اخلاقیِ مربوط به نتیجه بر می‌گردد: دو نفر، هر دو به گونه‌ای رفتار می‌کنند که به لحاظِ اخلاقی، سزاوارِ نکوهش هستند، مثلاً هر دو بی‌دقت، رانندگی می‌کنند. اما در نهایت، هر کدام نتیجهٔ متفاوتی می‌گیرد و میزانِ متفاوتی از خسارت را به بار می‌آورد. یکی از مسیر منحرف شده و یک عابرِ پیاده را زیر می‌گیرد، در حالی‌که دیگری، چنین اتفاقی برایش نمی‌افتد. این‌که یکی از رانندگان کسی را به قتل رسانده و دیگری نه، جزوِ رفتارهایِ ارادیِ رانندگان نبوده است، اما بیشترِ ناظران، راننده‌ای را که یک نفر را به قتل رسانده، بیشتر موردِ سرزنش قرار می‌دهند. شانس حاصل از ترکیبتصمیم‌های اخلاقی ما، تحت تاثیر باورهای اخلاقی ما و به عبارتی دقیق‌تر تحت تاثیر شخصیت‌مان قرار دارد. به سختی قابل انکار است که آموزش، تربیت، ژن‌ها و سایر عوامل غیرقابل کنترل از این دست، بر شکل‌گیری شخصیت ما اثر گذاشته‌اند. حال فرد ممکن است به خاطر یک خصیصه اخلاقی همچون خودخواهی مورد ملامت قرار بگیرد، در حالیکه این خصیصه خود می‌توانسته ناشی از عوامل غیرقابل کنترلی همچون ژنتیک بوده باشد.اخلاق مطلق در حال حاضر چنان در مفهموم اخلاق در نظر ما مستحکم شده که رد کردن آن مستلزم بازاندیشی و اصلاح مهم ترین مفاهیم اخلاق است. اما شانس اخلاقی دلیل محکمی است برای کنار گذاشتن نظریه های اخلاقی سنتی.</description>
                <category>Love&amp;Peace</category>
                <author>Love&amp;Peace</author>
                <pubDate>Fri, 14 Sep 2018 20:56:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم طوفان آتش - بمبارانی در جنگ جهانی دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@panjeretech/bombingww2-weoxy73ciheb</link>
                <description>آدمها در جنگ باید باور کنند که در راه حق میجنگند. روز ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ که جنگ جهانی دوم آغاز شد، نویل چمبرلین، نخست وزیر بریتانیا خطاب به مردم کشورش گفت:پدیده های شیطانی هستند که ما باید بر ضدشان بجنگیم. نیروی قهریه. ایمان منحرف. بی عدالتی، ظلم، ستم و آزار و شکنجه.در ۱۹۴۲ در آمریکا پوستری از جو لوییس، قهرمان مشت زنی جهان با یونیفورم تمیز و اتو کشیده بر دیوارها نصب شد که تفنگ به دست گرفته بود و می گفت...«ما پیروز خواهیم شد، چون خداوند پشتیبان ماست.»اما واقعیت این است که طرف مقابل هم درست یک چنین اعتقادی داشت... ولی خدا هرگز طرف یک گروه و دسته ی خاص را نمی گیرد.جنگ همیشه هولناک است. اما جنگ جهانی دوم از همه هولناک تر بود، چون میلیون ها نفر انسان بی گناه در اثر بمباران مناطق مسکونی در خانه هایشان و کیلومترها پشت خط جبهه جان خود را از دست دادند. اینها ده مورد حقایق فجيع و دهشتبار درباره ی یک حمله ی بمباران هوایی است که طی آن، دشمن یک شهر کامل را بدون رحم و شفقت با خاک یکسان کرد. تنها یکی از این ده مورد اشتباه است. آیا شما می توانید بگویید کدام یک؟ لندن، ۱۳ فوریه ی ۱۹۴۵1: به مناسبت روز اعتراف یک کارناوال برگزار شده بود. روزی بود که بچه ها جنگ را فراموش کنند، لباس های رنگارنگ بپوشند و در خیابان های شهر رژه بروند. حدود هزار خانوار به تماشای سیرک رفته بودند و بی خبر از اینده، در حال تفریح بودند. 2- اول، هواپیماهای مسیریاب از راه رسیدند. آنها شهر را یافتند و چند بمب دود زا را برای علامت گذاری در ارتفاع ۲۰۰ متری مرکز شهر منفجر کردند، تا راه را بمب افکن ها نشان بدهند. افراد دفاع خانگی فوری دست به کار شدن تویچیهای ضدهوایی به قدری دستپاچه بودند که هواپیماهای خودی را ساقط کردند. مردمی که این صحنه را دیدند، برای نجات جان خود به سوی پناهگاه ها دویدند. اما هیچ کجا آژیر خطر به صدا درنیامد. 3- آخرین برنامه ی سیرک آغاز شد و دلقکها با الاغ هایشان وارد صحنه شدند. در این هنگام بود که عاقبت آژیر قرمز کشیده شد.4- نخستین بمب ها در ساعت ۱۰ و ۱۳ دقیقه ی بعد از ظهر فرو افتادند. این بمبها حاوی مواد منفجره ی تخریبی بسیار قوی بودند که ساختمانها را ویران کردند و مردم را در پناهگاه های زیرزمینی به دام انداختند. اما بدترین قسمت ماجرا باقی مانده بود. شعله های آتش ناشی از بمباران که نیاز به اکسیژن داشتند، هوای اطراف را به سمت خود میمکیدند و وزش باد هم به آنها دامن می زد. آتش داغ تر و مکش شدید تر و باد حاصل از آن، قوی تر و قوی تر شد. این همان پدیده ی توفان آنش بود که بمب افکن ها می خواستند. گردبادهای شعله ور ، درخت ها را از ریش ها، در آوردند، انسانها را از زمین بلند کردند و همه را به قلب حریق مکیدند. 5- موج دوم بمب افکن ها در ساعت ۱ و ۳۰ دقیقه ی بامداد سر رسید. آنها حامل بمب های آتش زا بودند که مایعات قابل اشتعال را روی شهر پخش کردند و آن را با یک هیمه ی آتش غول آسا مبدل ساختند. آنها این مرتبه، مشکلی برای پیدا کردن شهر نداشتند، چون دود و آتش ساختمان هایش از فاصله ی ۳۰۰ کیلومتری قابل مشاهده بود. کسی نمیداند چرا این مرتبه هیچ کدام از هواپیماهای شکاری خودی از زمین برنخاستند. برخی معتقدند که تماس با پایگاه هوایی قطع شده بود. در نتیجه، بمب افکن ها با آزادی در آسمان گشت می زدند و بمبهای آتش زای خود را هر کجا که دوست داشتند، فرو می ریختند. از ۱۴۰۰ هواپیمای دشمن که در این حمله شرکت داشتند، تنها شش فروند نتوانستند به پایگاه های خود بازگردند. وقتی چادر سیرک به آتش کشیده شد، اسب های عربی خاکستری رم کردند و با وحشت دور خودشان می گشتند. خلبانها می توانستند آنها را در نور شعله ها ببینند. 6- سپیده دم صبح چهارشنبه، معروف به «چهارشنبه ی خاکستری». بازماندگان از میان خرابه هایی که زمانی مرکز شهر بود، سر بر آوردند. ستونی از دود زرد قهوه ای به ارتفاع ۵ کیلومتر به آسمان برخاسته بود و خاکستر و خرده های آوار بر سر یک اردوگاه اسرای جنگی در ۲۰ کیلومتری شهر بارید. چهارشنبه ی خاکستری. بعد، موج سوم بمب افکن ها از راه رسید و ۱۱ دقیقه ی دیگر بر سر شهر مرگ بارید. شکاری های دور پرواز دشمن در ارتفاع پایین پرواز می کردند و هر کس و هر چیز را که می جنبید، به مسلسل میبستند. یکی از این هواپیماها، یک گروه از بچه های گر کلیسا را گلوله باران کرد.7- بعضی از مردم موفق شدند دیوار پناهگاه خانگی خود را خراب کنند و خانه های همسایگانشان راه بگشایند. چون آنها به خیابان راه نداشتند، همین طور دیوارها را خراب می کردند و به دنبال راه خروج، از این خانه به آن خانه می رفتند. اما دود ناشی از آتش جمع میشد و آنها را خفه می کرد. یک افسر ارتش که در مرخصی به سر می برد، ۶۰ نفر را در یک پناهگاه دید که آتش راهشان را سد کرده بود. او سعی کرد به کمک آنها بشتابد: پالتوهایتان را در سطل آب خیس کنید، روی سرتان بکشید و بدوید.کسانی که به این نصیحت عمل نکردند، همگی جان سپردند. 8- یکی از هدف های اصلی، ایستگاه قطار، یعنی محل برگزاری کارناوال بود. آن روز در آن جا از اجساد بچه ها، کوهی ساخته بودند. بسیاری از آنها هنوز لباسهای رنگارنگ کارناوال را بر تن داشتند. اما ایستگاه تخریب نشد. روز بعد، قطارها حرکت شان را از سر گرفته بودند. در نتیجه، با وجود آن که عده ی فراوانی مردند،ولی دشمن در دستیابی به اهداف اولیه اش موفق نشد.9- بعد، کار شمارش تلفات آغاز شد. یک هفته پس از بمباران هنوز شهر پر از اجساد دفن نشده بود. اجساد را در پیاده روها کنار هم چیده بودند، تا اقوامشان آنها را شناسایی کنند. به افراد امداد سیگار و برندی میدادند، تا بتوانند بوی تعفن اجساد را تحمل کنند. بعد، اسرای جنگی را برای کمک آوردند، ولی مردم به آنها حمله کردند. بالاخره باید دق دلشان را سر یک نفر خالی می کردند. 10- اجساد را بدون تابوت و کفن در گورهای دسته جمعی دفن کردند. بعضیها را در روزنامه و بعضی دیگر را در پاکتهای مقوایی سیمان پیچیده بودند. تلفات قابل شمارش نبود. بر طبق یک تخمین حدسی، حدود ۱۳۵٬۰۰۰ نفر کشته شدند.پاسخ ها: همگی وحشتناک، ولی صحیح هستند. تنها نکته ی غلط، اولین کلمه بود، چون این شهر لندن نبود که توسط هیولاهای نازی نابود شد. این شهر، درسدن در آلمان بود که شبانه توسط نیروی هوایی بریتانیا و هنگام روز توسط نیروی هوایی آمریکا بمباران شد. یعنی البته همان کسانی که ادعا می کردند مورد حمایت خاص خدا هستند.برگرفته از کتاب &quot; جنگ جهانی دوم &quot; نوشته تری دیری</description>
                <category>Love&amp;Peace</category>
                <author>Love&amp;Peace</author>
                <pubDate>Sat, 08 Sep 2018 12:22:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیاهخواری،&quot;ایده ای برای جهانی بهتر&quot; - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@panjeretech/vegetarianism1-i2wxkaoe5sny</link>
                <description>همه ی ما خواهان پایان حیوان آزاری ها و برخورد با حیوان آزارها هستیم ؛ بعضی از ما شاید تحمل دیدن یک ویدیوی حیوان آزاری هم نداشته باشیم. ما هیچوقت سگ هارا به پشت ماشینمان نمیبندیم و هیچوقت دم گربه هارا نمیبریم. انسان های مریضی هستند که این کارها را میکنند ، اما ما نیستیم! چونکه ما میدانیم که انسانیت چه معنی ای میدهد ، ما میدانیم که آنها چه حسی دارند و میدانیم آنها چه طور درد میکشند.مطمئنم درمورد گیاهخواری حداقل مطالبی شنیده اید ، درمورد بدن انسان ، در مورد اینکه برای سلامت و جلوگیری از بیماری هایی مانند سرطان خوب است و درمورد اینکه گرسنگی جهانی را کاهش میدهد. اما شاید کمتر کسی روی دلیل اصلی مانور بدهد و آن تمایل ما به برقراری صلح و آرامش در جهان است. اخلاقیات مطلق نیست ، خوب و بد نسبی است و شاید حتی این امکان وجود نداشته باشد که بتوان گفت فلان کار خوب و فلان کار بد است. اما ما خودمان آنهارا پیدا میکنیم و در زندگی استفاده میکنیم. همین مطلق نبودن درست و نادرست شاید باعث شده باشد که در طول تاریخ زن ها ، یهودی ها ، سیاه ها،کاتارها و ... را انسان حساب نکنند و هیچ کس مشکلی با اذیت کردنشان نداشته باشد. اما حالا اوضاع عوض شده و همه ی ما میتوانیم درک کنیم که یک موجود دیگر چه حسی دارد.&quot;همه ی حیوانات برابرند ، اما بعضی حیوانات برابر ترند!&quot; مزرعه حیوانات-جورج اورولگیاهخواری چیزی جدای از انسان نیست، از آغاز با ما بوده است. شاید بهتر باشد که بهتر به چیزی که میخوریم نگاه کنیم، که از کجا آمده و چه درد و رنجی در پس آن نهفته است. خودتان را جای موجودی که گوشتش را میخورید بگذارید. چشم باز میکنید و میبینید که در یک محیط خفه به دنیا آمده اید. در روزهای اول شمارا از مادرتان جدا میکنند و شما نمیدانید که چرا آنها این کار را با شما میکنند. در یک محیط پر از موجوداتی دیگر نگهداری میشوید که همه تان سرنوشت مشابهی دارید و آن مرگ است. و در روزهای آخر ، هنگامی که شاید هنوز بچه محسوب میشوید شما را به کشتارگاه میبرند و شاید شما هنوز گیج اید ، شاید ترسیده اید ، شاید دلتان نخواهد بمیرید و شاید نمیدانید که دلیل چیست.  جلاد بدون توجهی به چشم های شما که در آن دارید از او سوال میکنید که &quot; دلیل این سنگدلی چیست؟ چرا جان من را از من میگیری؟ &quot; چاقو را در گلوی شما میکند و زندگی شما را بدون هیچگونه ترحمی از شما میگیرد و شما با درد ، درحالی که هنوز باید زندگی میکردید و محبت میکردید و محبت دریافت میکردید ، چشم های پرسوالتان را میبندید. با توجه به باز تر شدن دید ما در سالهای اخیر همه ما باید بدانیم : اگر حکمت وجودی زنان در خدمت به مردان، سیاهان در خدمت به سفیدپوست ها، فقرا برای ثروتمندان و ضعفا در خدمت به قوی ترها نیست؛ نمی توان حیوانات را نیز چون ضعیف ترند، چون زبان ندارند و یا حتی اگر هیچ منفعتی نداشته باشند، آزار داد.به چهره اش نگاه کنید. به چشم هایش... میخواهد زنده بماند.</description>
                <category>Love&amp;Peace</category>
                <author>Love&amp;Peace</author>
                <pubDate>Sat, 08 Sep 2018 01:07:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دوست دارند ویکیپدیا نباشد!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@panjeretech/nowikipediaing-n0la7s4qskfs</link>
                <description>دانش نامه ی آزاد ویکیپدیا! ابتدا به ساکن شاید برایتان جالب باشد که بدانید کشور ایران یکی از کشور های غیر انگلیسی زبان فعال در استفاده و صفحه نویسی در ویکیپدیاست! اما چرا ممکن است کسی نسبت به یک دانش نامه ی آزاد زاویه ی دید منفی داشته باشد؟ در عین عجیب بود بودن موضوع جواب ساده است: منافع گوینده ی متن در نبود ویکیپدیاست؛ ساده تر عرض کنم، جهل و عدم دسترسی مردم به منبعی معتبر برای کشف مسائل به نفع شخص نویسنده است! یعنی هر خوراک فکری را که داریم به خورد مردم بدهیم و آنها از ساده ترین و در دسترس ترین منبع آنلاین برای تایید صحت مطلب محروم باشند!همین دیشب با مطلب جالبی برخورد کردم با این مضمون که محمد رضا پهلوی که بود! در معرفی وی شاه سابق ایران را خلبان فانتوم اف چهارده معرفی می کنند! اگر از یک نظامی این موضوع را بپرسید مطمئنا به ریش گوینده ی متن خواهد خندید و می گوید: عزیز جان! اف چهارده و فانتوم دو هواپیمای مختلف هستند. اما برای عوام از جمله بنده که اطلاعات نظامی نداریم چطور می توان صحت مطلب را جستجو کرد؟ اگر ویکیپدیایی در کار نباشد نشر دهنده ی متن با خیال راحت می تواند با اراجیف خود ذهن جامعه را مسموم کند و به سمت و سوی مورد علاقه ی خود سوق دهد! اینجاست که یک دانش نامه ی آزاد مضر به نظر می رسد و ممکن است شخصی آرزو کند که ای کاش ویکیپدیایی در کار نبود...!آرزوی در دسترس نبودن ویکیپدیا اولین چیزی را که به ذهن بنده متبادر کرد کتاب سوزی های قبایل بدوی بود! آگاهی مردم خطرناک است؛ و امروز در قرن بیست و یکم میلادی کتاب ها در فضای مجازی به سادگی در دسترس و وبسایت هایی مانند ویکیپدیا تا حدی می توانند اطلاعات عمومی را بهبود ببخشند! آرزو های دیگر ممکن است چه باشند؟ کاش گودریز نبود؟ کاش ویکی کوئوت نبود؟ کاش موسسه ی بین اللملی شعر نبود؟ کاش وبسایت جستجوی مباحث تاریخی نبود؟کاش اصلا دسترسی به هیچ منبعی نبود تا ما به راحتی هر اراجیفی را به خورد مردم بدهیم؟!میل به در قدرت بودن همیشه مساوی است با مردم را در جهل و نادانی نگه داشتن!کسب درآمد از ناآگاهی مردم شریف نیست دوستان دانش آموخته ی دانشگاه های تاپ کشور...!منبع از کانال تلگرامی &quot; ستاد مبارزه با همه چیز! &quot; :@booteyenaghd</description>
                <category>Love&amp;Peace</category>
                <author>Love&amp;Peace</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2018 15:40:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیشتین مسلمان و شیعه بود؟ واقعا؟ به انیشتین هم رحم نمیکنید :| ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@panjeretech/einsteinmosalman-g8j3v9k4djk7</link>
                <description> یادمه شایعه ای چندسال پیش رواج پیدا کرد که &quot; انیشتین مسلمان و شیعه شده بود ! &quot; و چند وقت قبل از آن داستان مسلمان و شیعه شدن نیلز بور رو هم شنیده بودم ! امروز واسه ی کنجکاوی این مسئله رو جستجو کردم توی وبسایت خبر آنلاین خبری متعلق به سال 89 دیدم. و توی نظرات اون مطلب دفاع مردم از این مطلب و مقابله شون با کسانی که میگفتن واقعیت نداره من رو متعجب کرد. خب تعجبی نداره که افرادی که چیزی در مورد این مرد بزرگ نمیدونن باور کنن. ولی اگه بخوایم دفاع کنیم باید کمی تحقیق کنیم.انیشتین تا حدود زیادی خداناباور بود، مثل بیشتر دانشمندان ( برخلاف گفته های مردم کشور ما ، 72 % دانشمندان بی خدا هستند)  اون در سال 1954 ( یک سال قبل از مرگش ) در نامه ای به زبان آلمانی اینطوری مینویسه که : «لغت خدا برای من چیزی جز محصول ضعف انسانی نیست و کتاب مقدس پر از افسانه‌های ابتدایی است»از شما خواهش میکنم به این دانشمند بلند مرتبه احترام بزارید و سعی کنید به جای دروغ بیشتر با خودش آشنا بشید.با توجه به افزایش مغالطه بر اساس دروغ، گذاشتن این مطلب رو وظیفه ی خودم میدونستم.و این هم تکذیبه ای از خود ایشان :))) :آنچه که شما دربارهٔ اعتقادات مذهبی من خوانده‌اید به طور قطع دروغ است. دروغی که به نحوی نظام‌مند مکرراً تکرار شده‌است. من به یک خدای شخصی اعتقاد ندارم و هیچگاه هم این را کتمان نمی‌کنم و آن را به طور واضح بیان می‌کنم. اگر اعتقادی در درون من باشد که بتوان آن را مذهب نامید. آن بطور قطع تحسین ساختار کائنات است که دانش ما تا به امروز نشان داده‌استمنابعی واسه ی مطالب بیشتر که منبع گفته های این مطلب هم هستن:دیدگاه های مذهبی آلبرت انیشتین - ویکیپدیافهرست دانشمندان خدا ناباور - ویکیپدیاآلبرت انیشتین - ویکی گفتاوردوبسایت شایعاتتعداد وبسایتای دروغگو انقدر زیاده که اصلا نمیشه اینجا گذاشت. این وبسایت رو میزارم واسه ی بیشتر شنیدن دروغ :| :www.islam-einstein.com</description>
                <category>Love&amp;Peace</category>
                <author>Love&amp;Peace</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2018 20:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>