<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پانته آ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pantwa</link>
        <description>نیمچه شیمیستی که علاقه به داستان نویسی پیدا کرد
علاقه مند و فعال حوزه دیجیتال مارکتینگ 
به دنبال راهی برای زیستن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 21:11:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4810498/avatar/WyivnL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پانته آ</title>
            <link>https://virgool.io/@pantwa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز دختر</title>
                <link>https://virgool.io/@pantwa/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-e91irfrylgoh</link>
                <description>روز دختر:)روزهایی که مناسبتی هستند رو خیلی دوست دارم مثل روز دختر. نه بخاطر هدیه گرفتن !کلا آدمی نیستم که از نظر گرفتن هدیه خیلی خوشحال بشم،نه اینکه خوشحال نشم نه!هدیه گرفتن رو اتفاقا دوست دارم چون حس میکنم برای کسی ارزشمند بودم و با دیدن هدیه هربار یاد آن شخص میوفتم و در دلم خوشحالی میکنم. مسئله دوست داشتن یا نداشتن هدیه نیست!  من آدم محبت کلامی هستم یعنی از تبریک و قدردانی بسیار لذت میبرم.ارزش حرف زدن و قدردانی برایم بیشتر از هزار مدل هدیه های گران قیمت هست.خیلی دوست دارم هر روز بهانه وجود داشت برای قدردانی .شاید همین که هر روز صبح از خواب بیدار میشوم و نفس میکشم هر روز بهانه ایی باشد برای سپاس و قدردانی.ولی کاش بهانه ایی هم بود که هر روز به یکدیگر تبریک میگفتیم.یعنی میتوان هر روز به یکدیگر یاداوری کنیم که زنده ایم،خداروشکر!؟شاید بتوان هر روز از دوست داشته شدن،از زنده بودن،از عشق ورزیدن،از طبیعت،از مهر و محبت های اطرافیان قدردانی کرد .روز دختر مبارک:)❤️</description>
                <category>پانته آ</category>
                <author>پانته آ</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 22:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاس آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@pantwa/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-yu8afu7de3fn</link>
                <description>کلاس شروع شد.استاد میکروفون را فعال کرده و برای اطمینان از پخش صدا از دانشجوها می‌خواهد که به او تأییدی بدهند. کلاس رنگ و بوی گذشته رو ندارد؛هرکس مشغول کاری است و هر از گاهی استاد از بچه ها می‌خواهد که اعلام حضور کنند ولی سکوت تنها جوابی است که به او می‌دهند.استاد با بی حوصلگی شروع به تدریس می‌کند،هر از گاهی اه می‌کشد،یاد کلاس های حضوری می افتد و غرق در گذشته می‌شود. افکارش را با دانشجوها در میان می‌گذارد ،حال سکوت شکسته می‌شود و داغ دل بچه ها نیز تازه می شود. همگی دلشان برای کلاس های حضوری، دیدن همدیگر،پیچاندن کلاس ها و .... تنگ شده است. استاد از سخنان بچه ها به وجه می آید.بعد از درد و دل ها همگی مشغول درس می‌شوند ولی زمان کلاس رو به پایان است و هیچکس متوجه گذر زمان نشده است.</description>
                <category>پانته آ</category>
                <author>پانته آ</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 16:19:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@pantwa/firsttext-ybapi8xsg4q1</link>
                <description> از بچگی رابطه خوبی با نوشتن نداشتم.حتی یادمه بیشتر انشاهای دوران مدرسه ام رو مادرم می نوشت و همیشه نمره ی خوبی میگرفتم ولی هیچ کدام نوشته های من نبودن. عاشق کتاب خواندن و یادگیری بودم ولی هیچ وقت نویسنده خوبی نبودم.یکی از مشکلاتی که دارم ،اینکه زمانی که شروع به نوشتن میکنم مغزم خالی میشه و هیچ کلمه ایی مرا برای نوشتن یاری نمیدهد.  بخاطر ترسی که داشتم، درس ادبیات فارسی عمومی دانشگاه رو از ترم اول برنداشتم و الان که ترم اخرم ،مجبور شدم واحد رو بردارم. از ابتدا کلاس با مادرم شرط کردم که باید در امتحان این درس که به صورت آنلاین برگزار میشود مرا یاری دهد.ترس هنوز هم گریبان گیر من است.همزمان با شروع کلاس ،کتاب تولستوی و مبل بنفش نوشته ی نینا سنکویچ را شروع به خواندن کردم .نویسنده ی کتاب ،شروع به خواندن یک کتاب در روز به مدت یکسال کرد و هر روز در وبلاگ خود نقد هر کتاب را مینوشت و این موضوع شوق مرا به نوشتن بیشتر کرد. حال استاد ادبیات از ما خواسته که یک داستان بنویسیم و برای شروع نوشتن از ما خواسته،فقط شروع به نوشتن کنیم راجب هر موضوعی.در این اوضاع اینترنت،یکی از دوستانم ویرگول را بهم معرفی کرد و از حالا دنیای نوشته های من جایی برای دیده شدن دارند:) </description>
                <category>پانته آ</category>
                <author>پانته آ</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 11:49:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>