<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا کاشی‌پز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@paragraph</link>
        <description>می‌نویسم، امید یا درد، هویت من است...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1865716/avatar/86iFvz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا کاشی‌پز</title>
            <link>https://virgool.io/@paragraph</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیمه‌شب</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-r94qy3wvkc3f</link>
                <description>پای لپ‌تاپ نشسته بودم، ساعت حدود ۳ونیم نصفه‌شب بود، لامپ بالای سرم شروع کرد چشمک زدن و به یک‌دفعه خاموش شد، بله سوخت. توی تاریکی همونطور که سر جام بودم تکون نخوردم و شاید حدود یک ربع داشتم به لامپ سوخته نگاه می‌کردم.  توی زندگیم لامپ‌های سوخته‌ی زیادی رو عوض کردم. کل تابستون‌های دوران راهنمایی و دبیرستان درِ مغازه الکتریکی بابام کارم همین بود، اما این سری فرق داشت چون شاهد ماجرا بودم، چون تقلای لامپ رو برای زنده موندن دیدم، چون نفس آخرشو که کشید من پیشش بودم، مرگ دردناکی داشت. متوجه یه موضوعی شدم، دیدن مرگ از خود مرگ بدتره. دیدن مرگ توی وجود آدم ترس از مرگ می‌اندازه. و ترس از مرگ زندگی رو به کام آدم تلخ می‌کنه...</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2024 19:12:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرتقال‌فرنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-ptenewwblsir</link>
                <description>این پرتقال فرنگیه، چون تهش شبیه گوجه‌فرنگیه بهش می‌گند پرتقال فرنگی. مطمئنم کسی تا به حال ندیده، خیلی کم‌یابه، تقریباً نایابه، در حدّی نایابه که می‌شه گفت حتی وجود خارجی نداره. یه چیزی شبیه خیلی از محتواهایی که سعی می‌شه تو شبکه‌های اجتماعی به خورد ما داده بشه، توقعمون رو ببره بالا، از زندگی فعلیمون خسته‌مون کنه و نا امیدانه ساعت‌ها بین محتواهای مجازی حسرت بخوریم.پرتقال با دم گوجه‌فرنگی!و در آخر باید بگم این حتی پرتقال هم نیست، نارنگیه.</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 20:20:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌چرخه، می‌دونی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%85%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-koaicfjdqhe0</link>
                <description>توی فیلم -تعقیب- (خیلی ارزش دیدن داره) وقتی -کاب- دستکش لاتکس دستش می‌کنه تا موقع دزدی اثرانگشتش باقی نمونه، -مرد جوان- بهش می‌گه اینارو از کجا آوردی؟! اینا که فروششون غیرقانونیه! کاب بهش می‌گه از بیمارستان دزدیدم، می‌دونی که فقط اونجا پیدا می‌شه. فیلم برای ۲۵ سال پیش توی لندنه، خواستم بگم چیزی که الان نه تنها منع قانونی خرید و فروش نداره بلکه به خاطر کرونا بقالی و دکه و دستفروش هم می‌فروشند، ۲۵ سال پیش فروشش غیرقانونی بوده...</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Wed, 20 Dec 2023 23:29:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنی‌سیلین</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%86-r6hc500bwnra</link>
                <description>زاویه‌ی دید خیلی مهمه! وقتی ظرف پنیر رو به امید پیدا کردن زیتون پروده باز کردم و با این پدیده مواجه شدم آخرین چیزی که توی این متن نوشتم اولین چیزی بود که به ذهنم رسید. برای یه عکاس (بهتره بگم کسی که عکاسی رو دوست داره) جالبه بدونه تفسیر بقیه از مشاهداتشون چیه برای همین عکس رو گذاشتم و نظر بقیه رو پرسیدم. جالبه بدونید اگرچه به صورت موردی نظراتی نزدیک به‌هم (و نه یکسان) وجود داشت اما واقعاً بین جواب‌ها تفاوت‌های فاحشی بود! چیزی که دستگیر من شده اینه که هرچی می‌بینیم شاید یه حقیقت ثابت داشته باشه اما واقعیت‌های متفاوتی از اون وجود دارند، واقعیت‌هایی که یا از نهاد هر آدمی سرچشمه می‌گیره یا از محیطی که داخل اون نهادینه شده؛ و ما با واقعیت‌ها زندگی می‌کنیم. جواب‌ها با هم خیلی فرق داشت همونطور که آدم‌ها باهم فرق دارند. چیزی که توی همه‌ی جواب‌ها باهم مشترک بود همین منحصربه‌فرد بودنشون بود. اما با تمام این اوصاف که &quot;هر چیز که در جستن آنی، آنی&quot;، باید یه چیز خیلی مهم رو در نظر بگیریم: &quot;آدم، شبیه همین عکس، توی موقعیت‌ها، زمان‌ها و مکان‌های مختلف می‌تونه تغییر کنه و وجهه‌های دیگه‌ای از خودش رو نشون بده...&quot;</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Sun, 03 Dec 2023 22:24:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Up Syndrome</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/up-syndrome-vqvmadfhzrva</link>
                <description>علاوه بر سندروم دان یه سندروم آپ هم داریم که خیلی خطرناکه! این سندروم مخصوص آدم‌هایی هست که خودشون رو بالاتر از بقیه می‌بینند! این سندروم به خاطر نبود کروموزوم «توجه» بوجود میاد!حکایت خریه که به اسب طویله حسودیش می‌شد، رفت از پوز تا سُمشو عمل کرد تا بشه یه چیز کریه اسب‌مانند! یه روز میاند طویله تا همه اسبارو ببرند برای جنگ، و خرِ ماجرا می‌فهمه دیگه حتی اگه علف هم بخوره فایده نداره؛ بعضیا خر بمونند بهتره، مگه خر چشه؟!</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 17:33:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط آزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-vv3gjapmdm8g</link>
                <description>تا حالا به سقوط آزاد تو شهربازی دقت کردید؟ حدود یه دقیقه طول می‌کشه بره بالا و پایین اومدنش کمتر از دو ثانیه‌ست! دنیا هم همینطوره، ۳۰ سال اعتبار، مال، آبرو و دین جمع می‌کنی و یکدفعه سرِ یه جریان کوچیک در کسری از ثانیه همه رو از دست می‌دی. حواسمون باشه...</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 10:12:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدت مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-ledsjf9lflkz</link>
                <description>آدم‌ها در زندگی خود تولدهای بسیاری را ممکن است تجربه کنند. یکی با مشغول به کار شدن، یکی با غلبه بر ترس آمپول و یکی با گرفتن گواهینامه متولد می‌شود. دیگری با تولد فرزند خود مجدداً به دنیا می‌آید و بعضی با دیدن او که دوستش دارند و شنیدن صدایش هر لحظه تولدی جدید رقم می‌زنند. آدم‌هایی هستند که با دیدن حال خوب دیگران تولّد دوباره‌ای خواهند داشت. آنچه در تمام انواع تولد مشترک است به آغوش کشیدن دنیایی جدید می‌باشد. برای من عکاسی به این مثال‌ها افزوده می‌شود، آن لحظه که نوری از دریچه‌ی لنز عبور می‌کند و عکسی در دل دوربین ظهور میابد با خود مرور می‌کنم «تولدت مبارک»؛میم مثل تُبه وقت ۲۷ خرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 01:40:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اُلاغ!</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%A7%D9%8F%D9%84%D8%A7%D8%BA-fiynq2t0rhhi</link>
                <description>همیشه این توی گوشمه که بزرگترها بهم می‌گفتند «فحش ندید چون حق‌الناسه» و امروز فهمیدم منظورشون «حق‌المخلوقه»، چون بعد از اینکه به این موتورسوار دوترکه که از تو پیاده‌رو رد می‌شد و آینه‌ش خورد به دستم، گفتم الاغ،  حس کردم در حق اون زبون بسته که به این آدم نسبتش دادم جفا کردم!Motorcycle in sidewalk, as a donkey inside class!</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 12:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دغدغه</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-pgfmzpnkw0ut</link>
                <description>یه روز که از مترو که اومدم بیرون گفتم تا مسیر خونه از دید یه همشهری توان‌یاب (حرکت با ویلچر) به مسیر نگاه کنم. فقط تا خروجی مترو تونستم مسیر مناسب رو پیدا کنم، یعنی تا همونجایی که توی دید قرار داره!از اونجا به بعد یا چاله بود یا مانع؛اگه خودتون رو آدم مسئولی می‌دونید گاهی این کار رو امتحان کنید...</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 08:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مأمور انتقال...</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%85%D8%A3%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-ueq4ctgutebw</link>
                <description>چیدمِش، آرزوهامو دونه دونه آوردم نشوندم نوک زبونم و بعد فوت کردم، هر کدوم رفتند و روی یکی از بال‌های سفید قاصدک نشستند به امید اینکه پرواز کنند و برند برسند به گوش خدا! اما مقاومت کرد و از جاش تکون نخورد! این رو نمیدونست که با کلّی امید، آرزوهامو سپردم دستش، مجبورم کرد تن به خشونت بدم، امیدوارم بین راه دست توی آرزوهام نبره.آرزویی که با زور راهی بشود چه شَود؟!</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 08:15:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالا و پایین</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-hiawhblo7sok</link>
                <description>بابام معمولاً هر وقت جمعمون جمع بود پا می‌شد می‌رفت در مغازه، بهش می‌گفتم هر موقع که باید خونه باشید دور هم باشیم شما نیستید!بابام هم می‌گفت &quot;چی تا حالا خواستید که براتون نگرفتم؟!&quot; و من هم همیشه در جواب می‌گفتم &quot;همه چیز مادیات نیست پدر من! آدم خود شما رو می‌خواد&quot;الان سال‌ها از اون روزها می‌گذره و به خاطر درگیری زندگی هر دو سه ماه یه بار می‌تونم برم شهرستان خونواده‌مو ببینم، چند شب پیش بابام زنگ زد و باهم صحبت کردیم می‌گفت چرا نمیایید ببینیمتون؟ و منم گفتم &quot;درگیر کار و بارم وگرنه دلم براتون یه ذره شده&quot;جمله آخر بابام قبل از قطع کردن این بود:&quot;همه چیز مادیات نیست پسر من! آدم خود شما رو می‌خواد&quot;#محمدرضا_کاشی_پز #فروردین_۱۴۰۲</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 12:38:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی یا هوش تجمعی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-ww3avqsazree</link>
                <description>زمانی بود که هنوز کامپیوتر تصویر را نمی‌فهمید اما رسید روزی که به جای نگاتیو، مگاپیکسل و مگابایت مطرح شدند. همینطور صدا، سال‌هایی بود که نوار مغناطیسی محل ذخیره‌ی صدا بود اما بلاخره کارت صدا اختراع شد. روزی خواهد رسید (و شاید رسیده باشد!) که تمام حواس پنج‌گانه بعلاوه‌ی سایر احساسات آدمی برای کامپیوتر نامفهوم نباشد و وقتی از او می‌پرسی &quot;تا به حال عاشق شده‌ای؟&quot; دیگر نمی‌گوید &quot;عشق یک احساس انسانی‌ست و من آن را درک نمی‌کنم&quot;؛ و یا در جواب &quot;از چه بویی بیشتر احساس آرامش می‌کنی؟!&quot; به جای &quot;من بو را نمی‌فهمم، آرامش را درک نمی‌کنم و احساسی ندارم&quot; احتمالا می‌گوید &quot;بوی قرمه‌سبزی پخش شده در محل&quot; شاید هم بگوید &quot;بوی خون&quot;! می‌رسد روزی که تنها برتری انسان به کامپیوتر قلب اوست و نه هوش غیرمصنوعی‌اش! و آنگاه تمام انسان‌ها به دنیای آنالوگ پناه خواهند آورد! دنیایی که شاید همان هم ایمن نباشد و مصنوعاتی که زبانی غیر از صفر و یک می‌فهمند آنجا در کمین انسانیت باشند...چند روز پیش دوستی از من درباره‌ی هوش مصنوعی پرسید، سعی کردم آنچه می‌دانم کامل کنم و جوابی متناسب و درخور به او بدهم. بعد از آن، ساعت‌ها ذهنم درگیر بود که آیا واقعا هوش مصنوعی، مصنوعی و ساختگی‌ست؟! به عنوان یک جواب قابل پذیرش‌تر برای خودم شاید اگر اینطور بگوییم بهتر باشد: &quot;هوش مصنوعی مجموعه‌ی دانش و حکمتی است که توسط تمام انسان‌های متصل به تکنولوژی به نحوی خودآگاه یا ناخودآگاه به اشتراک گذاشته شده است&quot; به این ترتیب شاید بهتر باشد به جای هوش مصنوعی از هوش جمعی (ویا بهتر است بگوییم تجمعی) استفاده کنیم، چون این هوش مصنوعی نیست، این هوش باطناً زنده و ظاهراً تصنّعی‌ست! ظاهر ساختگی به آن داده‌اند تا تهدید محسوب نشود! یک اسب تروای نوظهور. هوشی که مجموع هوش بشریت باشد نه تنها مصنوعی نیست بلکه بسیار هم جاندار است، کالبدی که به جای رگ، سیم و موج دارد و به جای خون، صفر و یک‌های فازی شده! با این احتساب &quot;هوش مصنوعی&quot; خوب است یا بد؟! جواب این سوال را با یک سوال دیگر می‌توان داد، چاقو خوب است یا بد؟ چاقو در دست کودکی سه ساله بسیار خطرناک است و در دست جراحی حاذق عامل تمدید سلامت انسان! و حال در این دنیای جدید و در برابر این نوزاد نوظهور ما بسیار کودکیم...#محمدرضا_کاشی_پز ، بهار ۱۴۰۲</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Sun, 02 Apr 2023 03:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استحاله</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%87-hmvce4sg6npp</link>
                <description>یکی از آینده‌های متصور برای مکالمات داخل مترو: - این آینه‌های تو ایستگاه‌ها برای چیه؟! × برای اینکه مردم خودشون رو توش ببینند! + نه! ده پونزده سال پیش این آینه‌ها وقتی می‌رفتی جلوش یهو روشن می‌شد تبلیغ بهت نشون می‌داد! + وقتی خراب شدند دیگه درستشون نکردند بعداً با آینه معمولی جاشون عوض شد!! - استحاله‌ی کاربردی... × آره! ظاهراً برای دیدن خودت بود اما باطناً برای دیدن بیزینس‌ها به بهونه‌ی خودبینی طراحی شده بودند! - آقا خودت هم که استحاله‌ی اعتقادی داری!- ?+ ?× ?</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 08:01:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هو الاول</title>
                <link>https://virgool.io/@paragraph/%D9%87%D9%88-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%84-bn9t6pnaoxea</link>
                <description>می‌نویسم، نه از جهت خالی نبودن عریضه، می‌نویسم چون در میان کلمات نوری است همچون تشعشع خورشید لابلای بلندای درختان، که شرط طلوعش پیوند واژه‌هایی‌ست که میل جاری شدن دارند، می‌نویسم چون خواه‌ناخواه، باب میل یا خلاف دل، باید زندگی کرد، روزها را ادامه داد، امید داشت...</description>
                <category>محمدرضا کاشی‌پز</category>
                <author>محمدرضا کاشی‌پز</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 01:37:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>