<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پرستو گله داری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parastoogaledari</link>
        <description>کپی‌رایتر | داستان‌سرا | استراتژیست محتوا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:43:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/47397/avatar/Kq6f0f.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پرستو گله داری</title>
            <link>https://virgool.io/@parastoogaledari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایام بوقلمون</title>
                <link>https://virgool.io/@parastoogaledari/%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-urs1cryegmea</link>
                <description>ایام بوقلمونهمین چند روز پیش که داشتم از تحولات سرگیجه‌آور بازار کار واسه دوستی درددل می‌کردم، برگشتو گفت کار همینه دیگه، چرا مثل بوقلمون غُرغُر می‌کنی؟ اون لحظه جز «کبود شدن» واکنشی نشون ندادم ولی الآن و اینجا برای شما می‌گم: این اکوسیستمه که بوقلمونی شده نه من! 😒به ما که رسید دنیا رفت روی دور تند. هر روز تغییراتی در صنعت می‌بینیم به قاعدۀ «انقلاب صنعتی» که انتظار می‌رفت نهایتا دو یا سه بار در طول عمر یک کارمند رخ بده.پدرها و مادرهای ما مگه چندبار آموزش حین خدمت داشتن؟ تازه اگه داشتن! یه فن رو یاد می‌گرفتن و یک عمر باهاش نون درمیاوردن؛ نه مثل ما که هر روز درگیریم با یک بروزرسانیِ جدید، یک ابزار جدید، یک تخصص جدید.ما نسلی هستیم که جای لذت بردن از ساعات فراغت از کار، باید فکر گسترش عمق و عرض و ارتفاع تخصص‌هامون باشیم تا از قطار جا نمونیم و تازه به‌عنوان یک ایرانی، باید نسخۀ پرو این اضطراب رو تجربه کنیم؛ مثل یک پاندول در رفت‌وآمد بین عهد شاه وزوزک و قرن بیست‌ویک.نمی‌خوام غر بزنم (!) اما اگر ظرفیت مغز ما در دهه‌های اخیر بالا رفته و بی‌خبریم، یکی بیاد رسما اعلام کنه و خیال‌مون رو راحت کنه وگرنه من بعید نمی‌دونم تا 10 سال آینده نیمی از ما از صنعت لفت نداده و بازنشست نشده باشیم.حتی وقتی درباره‌اش می‌نویسم از شدت اضطراب مثل یک بوقلمون رنگ‌به‌رنگ می‌شم. نه مثل یک آفتاب‌پرست یا چیزی شبیه اون که تغییر رنگش از سر تفننه بلکه مثل خودِ خودِ بوقلمون، چون هیچ موجودی به‌اندازۀ بوقلمون معنی «اضطراب» رو درک نمی‌کنه.فکر کن روزی که در ینگه دنیا همه دارن «وفور نعمت» رو شکر می‌کنن، تو باید هفت سوراخ قایم بشی تا نندازنت داخل فِر و گریل کنن؛ ‌چرا؟ چون وفورِ خودت رو جشن می‌گیرن! منم بودم می‌شدم یک موجود ناهنجار و عصبی و غرغرو.اگه هنوز نشده باشم! 🙄وضعیت شما رو نمی‌دونم اما به لطف این سیستم، من دیگه ظرف اضطرابم پُر شده و گاهی به شکل غرغرهای بوقلمونی و نفرین بخت‌و‌اقبال سرریز می‌شه...به قول سعدی شیرازی:«این چه بختِ نگون است و طالعِ دون و ایامِ بوقلمون؟!»پ‌ن: بوقلمون در فارسی به معنای رنگ‌به‌رنگ شدن مداومه؛ مثل پارچۀ بوقلمون، فرش بوقلمون و ...</description>
                <category>پرستو گله داری</category>
                <author>پرستو گله داری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 13:47:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>