<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Monsieur Nader</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parhasard</link>
        <description>فارغ التحصیل زبان و ادبیات فرانسه. پاره ای اوقات مترجم، پاره ای دیگر مدرس. باقی اوقات از خودم فرار میکنم؛ با کتاب و فیلم و موسیقی. در هر صورت ابداً آدم بیکاری نیستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 02:02:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20603/avatar/4vW6Jh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Monsieur Nader</title>
            <link>https://virgool.io/@parhasard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرگِ خوش! بیگانه ای همه جا غریب</title>
                <link>https://virgool.io/@parhasard/%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-uf3dajjsn27g</link>
                <description>مادرم امروز مُرد. شاید هم دیروز، درست نمی دانم!«آلبر کامو» بدون شک یکی از شناخته شده ترین نویسندگان فرانسوی-الجزایری در ایران است. محبوبیت آثار او در بین طبقات مختلف اجتماعی، از روشن فکران و کرم کتاب ها گرفته تا فلسفه دوستان و دوست داران رمان؛ ثابت شده است. دست کم بیشتر ما کتاب «بیگانه» (به فرانسوی: L&amp;#x27;Étranger)، (به انگلیسی: (The Stranger را خوانده ایم.مرگ خودش | آلبر کامو | فروشگاه کتاب زبان کلبه بوکاما «کامو» پیش درآمدی نیز بر این کتاب نوشته بود. کتاب «مرگ خوش» (به فرانسوی: La Mort Heureuse)، (به انگلیسی: A Happy Death ) قبل از بیگانه نوشته شد، اما 17 سال پس از مرگ ناراحت کننده ی کامو منتشر شد. «مرگ خوش» داستان یک قتل توافقی است. شخصیت اصلی این داستان تقریباً همنام شخصیت کتاب بیگانه است. «مورسو» شخصیتی که در دو کتاب درگیر احساساتی یکسان و بی تفاوتی ای دائمی است. در مجامع ادبی فرانسه از «مورسو» با عنوان «شهید راه حقیقت» یاد می کنند! کسی که هیچگاه حاضر نشد احساسات واقعی اش را پنهان کند و به همین خاطر در پیشگاه جامعه محکوم و مجرم است. انسانی تنها که در «بیگانه» به خاطر ناراحت نبودن از مرگ مادرش و اشک نریختن بر مزار او محکوم شد، و در «مرگ خوش» نیز خواننده او را به خاطر قتل خونسردانه اش محکوم می کند.«مرگ خوش» | آلبر کامو | صفحه 81باور کن، چیزی به اسم رنج عظیم، حسرت عظیم، خاطره ی عمیق وجود ندارد. همه چیز فراموش می شود، حتی عشقی عظیم. همین است که زندگی را ناراحت کننده و همچنین شگفت انگیز می کند. تنها یک راه برای نگاه کردن به مسائل وجود دارد، راهی که هرچند مدت یک بار به سراغت می آید. به همین خاطر است که علارغم همه چیز، وجود عشق در زندگی خوب است، وجود شور و اشتیاقی ناراحت کننده - این همان چیزی که به انسان بهانه و دستاویزی می دهد تا نا امیدی مبهمی که از آن رنج می کشد را تحمل کند/مرگ خوش | آلبر کامو | صفحه 81«مرگ خوش» داستان «مورسو» است که فردی معلول و افلیج به نام «زاگرو» را به قتل می رساند و با پول های او به جستوجوی خوشبختی می رود. اما این قتل یک توافق دوطرفه است. یک معامله ی دو سر سود. «زاگرو» ظاهراً پیش از معلولیت زندگی ای آزادنه و شاد داشته و حالا در زندان جسمش برای مرگ روزشماری می کند. از دیدگاه «زاگرو» هیچ چیز مهم تر از خوشبختی نیست و لازمه این خوشبختی رفاه مالی، یا همان پول است. چه بسا اگر انسان در مقابل فقر سر تسلیم فرود آورد، هیچگاه به خوشبختی نخواهد رسید.«خوشبختی»، (به فرانسوی: Le bonheur) از آن دست مفاهیمی است که «آلبر کامو» همیشه در موردش نوشته، سخن گفته یا به تحلیل آن پرداخته. در ادامه ویدیوی کوتاهی با ترجمه نادر موسوی از «آلبر کامو» می بینید که در صحنه تئاتر از این مفهوم سخن گفته. https://cdnfa.com/bookcenter/6820/uploads/alber-camus-kolbebook-com.mp4 «آلبر کامو» به هیچ شکی همیشه تحت تأثیر آثار داستایوفسکی نویسندۀ شهیر روسی بوده، در بخش هایی از کتاب مرگ خوش توضیحات وتوصیفات اضافه و مفصلی نوشته شده که از نثر ساده و بدون پیچیدگی کامو در کتاب «بیگانه» به دور است، به همین خاطر گاهی برخی از منتقدان این اثر کامو را بی شباهت به آثار داستایوفسکی نمی دانند. با این حال تک تک بخش های این کتاب خواننده را مجذوب خود می کند. دیالکت شخصیت های کامو، چه مونولوگ ها و حدیث نفس ها، و چه دیالوگ و گفتگوها آنقدر گیرا و ظریفند که هر خواننده hd را مجبور به چندبار خوانی این کتاب می کند.تو به اشتباه خیال میکنی که حق انتخاب داری، که باید کاری را انجام دهی که دوست داری، که برای خوشبختی شرایطی وجود دارد. آنچه که اهمیت دارد - تمام چیزی که اهمیت دارد - تمایل به خوشبختی است، نوعی آگاهیِ عظیمِ همیشه حاضر.مرگ خوش | آلبر کامو | صفحه 95در ادامه می توانید بخش هایی از این کتاب را مطالعه کنید. همچنین می توانید نسخه فرانسه و انگلیسی این کتاب را از لینک های زیر به صورت رایگان دانلود کنید. نسخه فیزیکی این کتاب نیز موجود می باشند.</description>
                <category>Monsieur Nader</category>
                <author>Monsieur Nader</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 11:51:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه ی شازده کوچولو را بنویس!</title>
                <link>https://virgool.io/@parhasard/lepetitprince-qp7usokdbhnx</link>
                <description>مدتی پیش که مشغول وب گردی های معمول روزانه بودم، به مطلب جالبی برخوردم که چندساعتی سرگرمم کرد. برای کسی که خودش را « کرم ِ کتاب» می داند &quot; آنتوان دو سنت اگزوپری &quot; از نویسنده هایی است که هر کتابِ  نخوانده اش افسوسی است که همیشه به دنبال خودم می کشم تا روزی وقتی برای خواندن باقی کتاب هایش پیدا کنم! از زمین انسان ها گرفته تا خلبان جنگ، هرکدام شاهکاری هایی در جهان ادبیات هستند.  اما در مورد کتابِ معروف و شناخته شده ای مثل &quot; شازده کوچولو &quot; قضیه از این هم بغرنج تر است. این کتابِ همیشه پُر فروش را اگر همه نخوانده باشند؛ حداقل یک بار - خواسته یا ناخواسته - تحریفش کرده اند! منظورم این است که روزانه هزاران جمله با مضامین مختلف در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخد که همگی اتیکت شازده کوچولو و اگزوپری را دارند. چه آنکه &quot; اگزوپری &quot; به خواب هم نمی دید که این همه جملۀ قصار در زندگی اش گفته باشد! اما این بار یک فضانورد فرانسوی به نام &quot; توما پِسکه &quot; مسابقه ای را ترتیب دید که از داستان نویسان درخواست می شد ادامه ی داستان شازده کوچولو را به قلم خودشان بنویسند ( این بار برای تحریف و جای اگزوپری حرف زدن، مسابقه و جایزه ی داستان نویسی هم گذاشته اند ! ) می دانیم که شازده کوچولو به هفت سیاره سفر کرد و داستان حول محور پرسوناژ ها و دیالوگ های شازده کوچولو با ساکنین هر سیاره می چرخد، پس بیشتر این داستان ها توصیف سفر شازده کوچولو به اخترک هشتم هستند. از میان همه ی داستان های ارسال شده، ده داستان برگزیده معرفی شدند که من تصمیم گرفتم همه ی این ده داستان را از دهمین داستان تا اولین از روی متن فرانسه ترجمه کنم و با شما به اشتراک بگذارم. می توانید مطلب اصلی را در این آدرس ببینید:کلیک کنیددهمین داستان از دختر چهارده ساله ای اهل فرانسه به نامِ &quot; Ilona Decaestecker &quot; است.با هم میخوانیم:Thomas Pesquet  هنگامی که شازده کوچولو به اخترک هشتم رسید، از غرابت درخت هایی که سراسر اخترک را پوشانده بودند یکه خورد. شاخه ی درختان مملو از آینه هایی بود که در هوا تاب می خوردند و تصویر یکدیگر را منعکس می کردند. شازده کوچولو تا زمانی که چشم هایش به این بازتاب کور کننده ی آینه ها عادت کنند به مالیدن چشم هایش ادامه داد. بعد از ملاقات با پادشاه، مرد خودپسند، می خواره، فانوس بان، تجارت پیشه، جغرافی دان و سوزن بان قطار، این دفعه چه چیزی انتظارش را می کشید؟ یک آیینه فروش؟ ناگهان صدایی غریب که به چهچه ی پرنده ای میمانست شازده کوچولو را از رویا بیرون کشید. چشم هایش را که باز کرد و از صحنه ای که دید حسابی جا خورد: هزاران پرنده ی آبی در اطرافش پرواز می کردند. چندثانیه ای زمان برد تا فهمید که این منظره ی هزاران پرنده، تنها بازتابی از یگانه پرنده ی آبی است که در همه ی آیینه ها منعکس شده.-شازه کوچولو گفت: « تو دیگر کی هستی؟»-« من توئیتر هستم، پرنده ی آبی.»- «از آشناییت خوشبختم، تک و تنها میان این همه بازتاب از خودت چه کار میکنی؟»- پرنده بی آنکه زحمتی به خود بدهد و بدون هیچ ملاحظه ای گفت: « به خودم نگاه می کنم، در اینجا گردش می کنم و خودم را می ستایم! » شازده کوچولو، مردد و ناباور با خودش فکر کرد که این رفتار را قبلاً در اخترک مرد خودپسند هم دیده.- « وقتی یک آیینه هم می تواند تصویرت را نشان بدهد، این همه به چه کارت می آید؟ » - « هر کدام از این آیینه ها تصویر یگانه ای از من را نشان می دهد، با این حال هیچ یک نمیتواند تصویر کاملی از من را منعکس کند! »-« اما کمی آزار دهنده نیست؟ »- «به هیچ وجه! هرچقدر بیشتر دیده شوم، خوشحال ترم.» استدلال هایی که این پرنده ی آبی می کرد شازده کوچولو را به یادِ مرد تجارت پیشه انداخت.- شازده کوچولو با لحنی معترف گفت: « اما من واقعا نمی فهمم که این به چه درد تو می خورد؟ »- « دنیا تغییر می کند، آدم ها نیز. » - « حالا یاد فانوسبان افتادم. او مجبور بود هر روز سخت تر از دیروز کار کند. او حتی وقت برای ... »- « من گفتم دنیا تغییر می کند و ما باید خودمان را عادت بدهیم. هرچقدر بیشتر دیده شوم، مهم ترم.» شازده کوچولو حرفش را قطع کرد که: « و این حرف هایی که الآن می زنی مرا یاد پادشاه می اندازد. »- پرنده ی آبی ادامه داد: « و بالاخره، هرچقدر مهم تر باشم، تأثیر گذار تر نیز هستم. مگر نه اینکه هرکدام از بازتاب هایم تو را متعجب و متحیر می کند؟ در حالی که اگر نمی فهمیدی که تنها من میان این همه درخت هستم، کمتر تعجب می کردی » شازده کوچولو که حرف های پرنده قانعش نکرده بود؛ تصمیم گرفت به راهش ادامه دهد. اما هنگام رفتن، توئیتر با چهچه بلند گفت:« آهای شازده کوچولو، یادت نرود که حرف هایی که زدیم را لایک و ریتوئیت کنی! » نادر موسوی فرد</description>
                <category>Monsieur Nader</category>
                <author>Monsieur Nader</author>
                <pubDate>Mon, 26 Nov 2018 03:00:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>