<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پرهام خوش‌بخت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parhumm</link>
        <description>Chief Product Officer @ SabaIdea(Filimo) | Inside-out Coach</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:11:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1523/avatar/MTeAgY.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پرهام خوش‌بخت</title>
            <link>https://virgool.io/@parhumm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تمامیت، شرط لازم موفقیت مدیران محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/integrity-product-manager-p6odxqeoz5ua</link>
                <description>مدیران محصول با وظایفی روبرو هستند که نیازمند تصمیم‌گیری‌های استراتژیک، هماهنگی تیم‌های چندوظیفه‌ای، و مدیریت انتظارات ذینفعان است. در میان اصول مختلف رهبری و مدیریت، تمامیت (Integrity) به‌عنوان یک پایه اساسی برای موفقیت، جایگاهی ویژه دارد.تمامیت یک ویژگی اخلاقی نیست، بلکه یک الزام استراتژیک است که از راه صداقت، تعهد، و هماهنگی در عمل، اعتماد و عملکرد بهینه را ممکن می‌سازد. در این مطلب، با نگاهی عمیق‌تر به مفهوم تمامیت و تأثیرات آن در مدیریت محصول، به بررسی ابعاد مختلف آن می‌پردازیم.Integrity - تمامیتایجاد اعتماد از طریق عمل به تعهداتیکی از اجزای بنیادین تمامیت، پایبندی به کلام و تعهدات است. این به معنای عمل به قول‌ها در زمان و کیفیت مورد انتظار است. در مواردی که تحقق تعهد ممکن نیست، شفافیت و ارتباط موثر با ذینفعان به‌عنوان رویکردی جایگزین عمل می‌کند. این رفتار نه تنها اعتماد ایجاد می‌کند بلکه نشان‌دهنده احترام به زمان، منابع و انرژی سایرین است.بررسی یک مثال بر مبنای تمامیت:تعهد اولیه: شما در ابتدای پروژه به تیم و ذینفعان وعده داده‌اید که ویژگی کلیدی محصول تا پایان هفته تکمیل خواهد شد.چالش: در میانه هفته، متوجه می‌شوید که به دلیل موانع پیش‌بینی‌نشده، تحقق این وعده امکان‌پذیر نیست.اقدام مبتنی بر تمامیت: به جای سکوت یا ارائه کار ناقص، با تمام ذینفعان و اعضای تیم تماس می‌گیرید و موارد زیر را انجام می‌دهید:- توضیح دقیق و شفاف دلایل تأخیر.- ارائه یک برنامه جایگزین با جدول زمانی جدید.- اعلام مسئولیت‌پذیری و پیشنهاد اقدامات جبرانی برای کاهش اثرات تأخیر.نتیجه: این رویکرد شفافیت و صداقت شما را نشان می‌دهد، اعتماد تیم و ذینفعان به شما را تقویت می‌کند و همکاری و هم‌افزایی بیشتری در تیم ایجاد می‌کند.هماهنگی بین ارزش‌ها و تصمیم‌گیری‌هاتمامیت به معنای هماهنگی میان ارزش‌های شخصی و سازمانی با تصمیمات و اقدامات است. زمانی که تصمیمات ما با اصول و ارزش‌های بنیادین همخوانی داشته باشد، نتایج مثبت آن نه تنها در رضایت شخصی، بلکه در الهام‌بخشی به تیم و کاربران نیز نمود پیدا می‌کند.بررسی یک مثال دیگر بر مبنای تمامیت:تعهد به تصمیم‌گیری آگاهانه: فرض کنید باید بین دو گزینه مهم تصمیم بگیرید: یکی افزایش سریع درآمد و دیگری حفظ کیفیت محصول.عدم اولویت‌دهی ذاتی: تمامیت به شما می‌آموزد که نه درآمد و نه کیفیت به خودی خود ارزش بیشتری ندارند، بلکه اولویت بستگی به اهداف و ارزش‌های تعریف‌شده سازمان دارد.(کلام شما/سازمان شما این را مشخص می‌کند.)گام‌های مبتنی بر تمامیت:- تحلیل شفاف: هر دو گزینه را بر اساس تأثیرات کوتاه‌مدت و بلندمدت آن‌ها بررسی کنید.- ارتباط شفاف: با ذینفعان مشورت کنید و توضیح دهید که چرا یک گزینه در شرایط فعلی منطقی‌تر است.- پایبندی به کلام: پس از تصمیم‌گیری، اقدامات را به‌صورت شفاف و در راستای اهداف اعلام‌شده پیش ببرید.نتیجه: این رویکرد باعث می‌شود کاربران و تیم‌ها شفافیت و مسئولیت‌پذیری شما را مشاهده کنند. این امر به ایجاد حس اطمینان کمک می‌کند، چرا که آن‌ها می‌بینند تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات شما با اهداف و تعهدات روشن مطابقت دارد و هرگونه تأخیر یا تغییر به‌طور منطقی و شفاف مدیریت شده است. این شفافیت نشان می‌دهد که سازمان شما در مواجهه با مشکلات نیز قابل اعتماد باقی می‌ماند.مدیریت چالش‌ها با شفافیت و مسئولیت‌پذیریچالش‌ها و موانع اجتناب‌ناپذیرند، اما نحوه مدیریت آن‌ها است که تمایز ایجاد می‌کند. تمامیت، ما را ترغیب می‌کند که در مواجهه با موانع، به‌جای پنهان‌کاری یا انداختن مسئولیت بر دیگران، با شفافیت و مسئولیت‌پذیری عمل کنیم. این رفتار، نه تنها اعتماد تیم‌ها و کاربران را تقویت می‌کند بلکه فرهنگ سازمانی مثبت‌تری را ایجاد می‌کند.بررسی یک مثال دیگر بر مبنای تمامیت:کشف مشکل: پس از انتشار یک محصول جدید، تیم شما یک باگ بحرانی شناسایی می‌کند که می‌تواند تأثیر منفی قابل‌توجهی بر تجربه کاربران داشته باشد.رویکرد مبتنی بر تمامیت:- شفاف‌سازی: به‌جای تلاش برای پنهان کردن مشکل یا سرزنش اعضای تیم، مسئله را با شفافیت کامل به تیم و ذینفعان مربوطه اعلام کنید.- برنامه اصلاحی: بلافاصله یک برنامه برای رفع باگ تهیه کنید که شامل اقدامات مشخص و جدول زمانی دقیق باشد.- بررسی ریشه‌ای: علاوه بر رفع فوری مشکل، دلایل اصلی وقوع این باگ را تحلیل کنید و گسست‌های موجود در فرآیند طراحی یا تست را شناسایی کنید. فرآیندها و سیستم‌هایی را برای جلوگیری از تکرار این مشکل در آینده تدوین و اجرا کنید.نتیجه: این رویکرد نشان‌دهنده شفافیت و مسئولیت‌پذیری شما است، که باعث تقویت اعتماد کاربران و ایجاد انگیزه بیشتر در تیم می‌شود. همچنین، یادگیری از این تجربه به بهبود کلی فرآیندها و افزایش قابلیت اطمینان محصول کمک می‌کند.یادگیری و بهبود مستمرتمامیت شامل استفاده از اشتباهات به‌عنوان فرصتی برای یادگیری و پیشرفت است. این اصل به مدیران محصول کمک می‌کند تا فرآیندها و سیستم‌های خود را ارتقا دهند و از تکرار مشکلات جلوگیری کنند.سوالات قدرتمند برای آن‌هایی که می‌خواهند تمامیت داشته باشند:دو یا ۳ تا سوال را انتخاب کنید و به خودتون روراستانه جواب بدید و اگر خواستید جوابتون رو با شفافیت و روراستی در نظرات به اشتراک بگذارید.1. آیا تصمیمات روزانه شما بازتاب‌دهنده ارزش‌ها و باورهای اصلی‌تان است؟ چرا یا چرا نه؟2. آخرین باری که به وعده‌ای عمل نکردید، چگونه با پیامدهای آن مواجه شدید؟3. اگر تیم شما از شما به‌عنوان رهبر یاد کنند، اولین صفتی که به ذهنشان می‌رسد چیست؟ آیا این صفت با تمامیت شما همخوانی دارد؟4. چگونه در شرایط سخت یا تصمیمات چالش‌برانگیز به ارزش‌ها و تعهدات خود پایبند می‌مانید؟5. آیا تاکنون تصمیمی گرفته‌اید که در لحظه درست به نظر برسد اما در بلندمدت با ارزش‌های شما ناسازگار باشد؟6. چگونه اطمینان می‌دهید که کلام و تعهدات شما برای تیم و ذینفعان شفاف و قابل اعتماد هستند؟7. چه اقداماتی برای بازسازی اعتماد پس از اشتباهات یا شکست‌ها انجام داده‌اید؟8. اگر عملکرد امروزتان بازتاب‌دهنده ارزش‌هایتان باشد، آیا از تأثیر آن بر تیم و محصول راضی هستید؟ ✨ اگر مایل هستید از کوچینگ گروهی و دوره‌های پیش رو مطلع بشید این فرم را پر کنید: https://forms.gle/rsVe8utGidZUwxVT9</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2024 16:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان یک جریان است</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/human-authenticity-qn4khyb32hv8</link>
                <description>Painting in Midjourney AI . August 2022 . بخش اول: انسان را قاب نکنیمانسان یک جریان است، نگاه به یک #انسان باید نگاه به یک رودخانه باشه.نگاه به یک شخص نباید نگاه مقطعی باشه، ما یک جریان از اتفاقات هستیمنمی‌شود یک لحظه، یک تصویر، یک برش از شخص، از من، از تو را برداشت و قاب کرد ?، اون قاب ممکن یک تصویر کج از تو یا یک تصویر بی‌نظیر از من باشه. که نشان دهنده‌ی هیچ چیز نیست، حتی نشان دهنده‌ی آن لحظه هم احتمالا نیست.اون قاب یک برش ناقص و حتی گمراه کننده از انسان است.انسان یک تناوب است، بالا دارد، پایین دارد، نقطه دارد، خط چین دارد، گاهی وقت‌ها خط خوردگی دارد، جریان‌های انحرافی دارد، آزمون و خطا دارد.انسان جریان رودخانه است، آبی‌ست در مسیر. این رود انسان به سنگ‌های کناره رودخانه می‌خورد، سر به سنگ می‌زند، مقداری انشعاب پیدا می‌کند، در گوشه و کنار مسیر، برکه و باتلاق می‌شود. جایی ممکن است جمع شود و پشه بگذارد. گاهی پای درختی می‌رود و سبز می‌شود.انسان یک #جریان است. هزار مسیر پر پبچ و خم است. در بین بالا و پایین‌ها، این انشعاب‌های اصلی و فرعی، در یک جریان مسیر را شکل می‌دهد.انسان را به شکل یک مسیر ببینیم بهتره تا یک برش از لحظه؛ خودمون را می‌گم که بریده بریده #قضاوت نکنیم، جریانمون را دنبال کنیم. خودمون را به خاطر کشیده شدن به برکه‌ایی کوچک #سرزنش نکنیم. به مسیری نگاه کنیم به جریانی که ایجاد کردیم، به مسیری که گذروندیم، به مسیری که در پیش داریم، به جریانی که داریم شکل می‌دهیم نگاه کنیم.به یک اشتباه، به یک دروغ، به یک بی‌معرفتی، به یک اشتباه همه چیز را گره نزنیم که ما یک جریانیم، قرار نیست بی‌نقص باشیم، حتی قرار نیست که کم #اشتباه کنیم.بخش دوم: انسان، این رودخانه‌ی خروشانمن و تو، رودخانه‌های خروشان هستیم. ما تا اشتباه نکنیم‌، یاد نمی‌گیریم. انسان را بزرگش نکنید، انسان حیوان ضعیفی هستش. انسان انقدر خودش را در معرض آموزش، فرهنگ و عرف منطقه‌ایی قرار داده، عرفی که یک شهر آن طرف‌تر فرق دارد، یک کشور آن طرف‌تر حتی خنده‌دار است و باور ناپذیر. عرف بی‌ثبات‌تر از آن است که بتواند حتی چند کیلومتر در جریان انسان همراهش شود. این تفاوت‌ها نشون میده، انسان خود را زنجیر رسم و رسوم محلی، زنجیر تفکر ساختگی خودش کرده.انسان انقدر در معرض باید و نباید قرار گرفته که #غریزه و #شهود را فراموش کرده. ادراک درونی و اعتماد وجودی‌اش را فراموش کرده. فراموش که نه، سیمان کرده.تبلیغات فرهنگی، چهره‌ایی غیر واقعی از یک انسان در ذهن ما رسم کردند. الان بعد از ده‌ها متوجه شدند انسانی با بدنی ایده‌آل یک تصور غلط هستش و در تلاشند که این ده‌ها تخریب را اصلاح کنند و به جامعه منتقل کنند که انسان می‌تونه اشکال مختلفی داشته باشه و زیبایی یک تعریف مشخص و  قاب بندی شده نیست، لاغر‌ترها زیبا‌تر از چاغ‌ترها نیستن، بلند قندتر‌ها جذاب‌تر از کوتاه‌قدتر‌ها نیستن. حالا این بحث فیزیک انسان است، ببینید چند قرن طول میکشه تا بفهمیم انسان ایده‌آل از نظر رفتار و منش چی هست و چی نیست.در ذهن ما انسان ایده‌آل، موجودی غیر واقعی، موجودی پلاستیکی و مصنوعی‌ست که هرگز نباید اشتباه کند.این اشباع #رسانه فرهنگی/اجتماعی/عرفی/مذهبی با ما کاری کرده که از هر حرکت خود بترسیم و نگران بشیم که آیا کارمون درست بوده یا نه. بعد حرکت خودمون را زیر سوال ببریم و انقدر بازخواست کنیم که:نکنه، نکنه، نکنه اشتباه باشهنکنه، نکنه، نکنه بقیه فکر کنندنکنه، نکنه، نکنه.این نکنه‌ها مارو به سمت انفعال برده، از ترس هزار جور قضاوت کم کم پذیرفتیم که ما تصمیمی نگیریم، راحت‌تریم و اجازه بدیم با جریان دیگران جلو بریم، حتی اگر ته دلمون بدونیم درست نیست.اینگونه انسان امروزی بوجود میاد، سرشار از ناکامی، #افسردگی ، عدم اعتماد بنفس و ترس؛ بله #ترس از اینکه انسان درونش لو بره، ترس از اینکه روبرو بشه با کسی دیگر که جور دیگری درون اون می‌خواد زندگی کنه، ترس از اینکه این انسان درون اشتباه باشه، متفاوت باشه با دیگران. ترس از اشتباه، ترس از اینکه فکر کنه و به فکرش اعتماد کنه.چه دردناک هستش که ما حتی در خلوت خود در درون ذهن خود، در کالبد مقدس تنهایی هم حتی به خود اجازه نمی‌دهیم تا اعتقادات، باور یا هرچیز سیمانی که در درونمون هست را زیر سوال ببریم. باماکاریکردنکهدراینسلولانفرادیجراتفکرکردننداشتهباشیم،امتحانکنید!برایشماتابوچیست؟قوی‌ترینباورشماچیستکهبهشمطمئنهستید؟آیادرعمقوجودتاندریکتنهاییمطلقدراعماقذهنتونمی‌تونیدزیرسوالشببرید؟سعیکنیدبهچالشبکشیدش.کسیاونجانیستجزخودتون،امتحانکنیدجوردیگه‌اییتصورکنید… بخش سوم(«رئیس» طبیعت است) و چهارم(انسان بی‌«خود»، انسان سیمان شده) را اینجا کلیک کنید و در وبسایتم بخوانید...</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 00:46:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار عینک‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/energy-leadership-story-ffjgrec9lwt6</link>
                <description>Painting in Midjourney AI . August 2022 . WWW.PARHU.MEدیدی گاهی وقت‌ها عینکت روی چشمته، ولی داری دنبالش می‌گردی؟ هستا نمی‌بینیش. یک جسم خارجی که از پوست و خون تو نیست، همراهت هست ولی حسش نمی‌کنی و اون داره تاثیر میذاره و تو یادت نمیاد به چشمت زدی، انگار که نیست، انگار هیچوقت نبوده.می‌خوام یک رازی رو بهتون بگمما یه عینک نامرئی روی چشم‌هامون داریم، آره، گوش کن، جدی میگم «ما یه عینک نامرئی روی چشم‌هامون داریم»، عینکمون دیده نمیشه، حس نمیشه، حواسمون نیست کی و کجا، به چشممون زدیم.این عینک یه رنگ خاصی هم داره، یه رنگ یکتا و ناب، یه رنگ غیر قابل توصیف، رنگ مخصوص خودت. کم کم میتونی حضور این رنگ رو، توی زندگیت ببینی یا بهتر بگم حسش کنی.ازت می‌خوام که بعد از این پاراگراف چشم‌هات رو ببندی و بگی که «یه هاله‌ایی روی کل روز‌هات نیست؟ روی اتفاقات زندگیت، سایه‌ی یه رنگی تکرار نداره؟ توی همه‌ی لحظات، توی سختی‌ها، توی خوشی‌ها، توی روزمرگی‌های بدونی خوشی و بدون غم، توی این تکرار زندگی یه رنگی، سایه ننداخته؟»اصلا فرق نگاه تو به زندگی، با من چیه؟تو همیشه یه شکل دیگه مسائل را می‌بینی تا من، آره اون یکی هم که احتمالا پیشت نشسته یه شکل دیگه داره میبینه، هممون رو می‌گم.برای اینکه بهتر حسش کنی، اون لحظه رو یادت میاد که داشتی باهاش بحث می‌کردی و می‌گفتی «تو همیشه این رو می‌گی! این شکلی چرا می‌بینی!» و اون هم احتمالا داشته جواب می‌داده که «نه! نه! خب تو یه بار مثل من ببین، چرا تو اینطوری بهش نگاه نمی‌کنی؟‪«‬یادت اومد؟ هرچند که توی این خاطره که زنده شد، احتمالا داشتین عینک‌های هم رو زیر سوال می‌بردین و بر سر این دعوا می‌کردین که عینک کی بهتره. و اصلا شاید واقعا اون موقع، دلت می‌خواست عینک خودت رو در بیاری و روی چشمش بذاری و بگی «آخه ببین! دنیا این شکلیه، من که از خودم نمی‌گم، واقعا دارم این شکلی می‌بینم! دروغ که ندارم! خودت نگاه کن، این شکلی نیست؟‪«‬اونم احتمالا پیش خودش می‌گفته «کااش فقط، کاش، می‌شد بهش نشون بدم دنیا چه شکلیه واقعا‪، ‬کاش می‌شد عینکم را بدم ببینه آخه، آخه، آخه ببینه اینطوری نیست…»بیا یه لحظه رها کنیم همه چیز رو؛ و فقط با این قصه همراه شو که «می‌تونستی دنیا رو با عینک من ببینی»، اونوقت چی می‌شد؟بیا ادامه بدیم این بازی رو و فرض کنیم «این عینکت رو می‌تونی برداری و بدی من تا بفهمم دنیا رو چه شکلی می‌بینی!»من، تو رو، با عینک تو ببینم وتو، من رو، با عینک خودم!Painting in Midjourney AI . August 2022 . WWW.PARHU.MEاونوقت چقدر عمیق‌تر درک می‌کردیم هم رو‪؛‬ چقدر نزدیک‌تر می‌شدیم به هم؛ چقدر دنیامون می‌تونست زیبا بشه؟احتمالا دیگه داد نمی‌زدیم که «اینطوری بوده، نه اونطوری!‪«‬، شاید دیگه یهو از کوره در نمی‌رفتیم، نفهمیم چی داریم می‌گیم. احتمالا دنیایی که هر کدوم داریم تجربه می‌کنیم رو عمیقا حس می‌کردیم.بابا جون، دنیا یک تاری مطلقه، یک تصویر ماته، یک گنگی کامله؛ هرکی داره با عینک خودش بهش شکل می‌ده، معنا و مفهوم میده.این تویی، این منم که دارم، که داری، به دنیا معنا میدی. این منم که دارم با عینک منحصر بفردم این تصویر مات دنیا رو واضح می‌کنم و باهات حرف می‌زنم؛ این تویی که داری با عینکت حرف‌های منو می‌شنوی و بهشون معنا و مفهوم میدی.من آرزوم اینه که بتونم دنیا رو، برای لحظه‌ایی هم که شده، از عینک تو ببینم. دیگه قضاوت نکنم، به درکت برسم. دیگه درست و غلط نکم، جاشو به همدلی با تو بدم. و تو، و تو کاش، دنیا را می‌دیدی با عینکم! دیگه نمی‌جنگیدیم، می‌فهمیدیم این فقط یک زاویه‌ست. می‌فهمیدم واقعا «ای هیچ، بر هیچ مپیچ» یعنی چی.اصلا کاری به رابطه، ارتباط و دعواهامون ندارم. من اگر می‌تونستم دنیا رو، از دید تو و از دید اون‌ یکی‌ها ببینم، یهو این معمای جهان برام باز می‌شد! این کلاف پیچیده‌ی زندگی که داره لهم می‌کنه و دست و پام رو زنجیر کرده به خودم(آره به خودم)، به افکارم(آره به افکارم)، به عقایدم چهار چوب‌هام و هزار کوفت و زهر مار دیگه که خودم ساختم و ته همه‌ی کلامتش “ام” داره، یهو باز می‌شد! انگار یهو به آب تبدیل می‌شد، لیز میخورد روی پوستم و می‌ریخت زمین، این کلاف.دیگه رها می‌شدم! می‌فهمیدم که اگه دنیا، اونی که باید نیست، شاید عینکم رو دوست ندارم. شاید توی عینک‌های شما یه عینکی رو پیدا کنم که بیشتر بهم بیاد، یه عینکی که بیشتر حال کنم باهاش. شاید اصلا توی یه شرایطی بتونم عینک تو رو استفاده کنم یا برای یه موضوع دیگه، یه عینک دیگه بردارم.(دوستم، من از تغییر فیزیک با عینک حرف نمیزنم، دارم از نگرش، از انتظار از خودم، از تصور از تو و تصور از خودم، حرف می‌زنم. بیا عینک من رو بگیر و ادامه‌ی قصه را حس کن، ببین من چطور دارم می‌بینم.)Painting in Midjourney AI . August 2022 . WWW.PARHU.MEبخش سوم و پایانی مطلب را در وبسایتم بخوانید:دیوار عینک‌ها (اینجا کلیک کنید)</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2023 02:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودن و ربودن لحظه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/now-or-never-vsx0pxk2t1xr</link>
                <description>احتمالا شنیدیم میگن در لحظه باشید، در لحظه زندگی کنید، قدر این لحظه را بدونید. و خیلی‌هامون تلاش کردیم توی لحظه باشیم، من که رفتم روی دستم تتو کردم now or never که همیشه جلوی چشمم باشه و بهش زیادتر فکر کنم.now or never.اما واقعا در لحظه بودن، در لحظه زندگی کردن چطوری می‌تونه تبدیل به یک عمل بشه و ما درک کنیم که در لحظه بودیم و اون شعف و زیبایی که میگن در لحظه بودن هست را بدست بیاریم؟ادر لحظه بودن یعنی چی؟ چه احساسی داره؟ اگر من هر لحظه فقط خوشگذرونی کنم، آیا در لحظه بودم؟ اگر بی‌خیال تاثیرات عمل الانم در آینده باشم، یعنی در لحظه بودم؟ تا چند وقت پیش بهترین چیزی که از در لحظه بودن فهمیده بودم، این بود که گذشته رفته و وجود نداره اصلا؛ آینده هم که در هاله‌ایی از ابهام قرار داره چون معلوم نیست اصلا باشه یا به چه شکلی باشه. پس بهترین راه‌حلی که شنیده بودم به گذشته فکر نکردن و به آینده فکر نکردن بود و تلاش برای اینکه ذهن را به گذشته و آینده نفرستم.این روز‌ها که دارم درس می‌خونم و با جنبه‌های مختلف توسعه و رشد فردی آشنا می‌شم چندتا جمله و مفهوم مختلف توی ذهنم بهم گره خورده و احساس می‌کنم ارتباطشون منو به لحظه نزدیک‌تر کرده.دارم تلاش می‌کنم این نقطه‌های ذهنی را روی کاغذ بیارم:Negative Motivation vs. Positive Motivationما برای انجام کارها ممکن دو جنس انگیزه داشته باشیم، انگیزه‌ی منفی و انگیزه‌ی مثبت. انگیزه‌های منفی چیزی شبیه به اینا هستن:۱. &quot;من استرس دارم و میخوام استرس نداشته باشم&quot;۲. &quot;من دیگه می‌خوام نباشم، این شرایط غیر قابل تحمل هستش&quot;۳. &quot;من همیشه در گذشته به سر می‌برم و میخوام به گذشته فکر نکنم&quot;۴. &quot;من همیشه نگران آینده هستم و میخوام به آینده فکر نکنم&quot;این‌ها نمونه‌هایی از Negative Motivation هستن، انگیزه‌های منفی ممکن که محرک باشن و به تلاش هم وادارتون کنند ولی باعث تغییرات مثبت احتمالا نمیشن. وقتی با انگیزه‌ی &quot;من استرس دارم و میخوام دیگه استرس نداشته باشم&quot; شروع کنیم به حرکت و سوال پرسیدن، سوالاتی شبیه به:چرا احساس استرس می‌کنم؟استرسم از کجا میاد؟چه موقعی از روز احساس استرس دارم؟و و و ...این سوالت تمام حواس وجود مارو متمرکز میکنه روی «استرس»، انگیزه‌ی منفی اجازه نمیده که ما به چیزی که میخوایم برسیم، انگیزه‌ی منفی مارو عمیق و عمیق‌تر میکنه روی چیزی که فرار میکنیم ازش. انگیزه‌ی منفی برای ما الهام بخش نیست، بعد از این سوالات سطح استرسمون بیشتر شده. انقدر تمرکز کردیم که توی چاه مقابلمون نیافتم ولی دیگه فقط داریم اون چاه را می‌بینیم و با کله میریم داخلش...https://x.com/Parhumm/status/1704075678520340598?s=20 پس چه کنیم؟ چطور با سر توی چاه نریم و از استرس و ترس و ... رهایی پیدا کنیم(این واژه‌های &quot;مثبت&quot; و &quot;منفی&quot; را انقدر از دو جهت ضعیف کردن که با ترس و لرز می‌نویسم و همش نگران پیش داوری روانشانسی زرد و مسائل اخلاقی درست و غلط هستم. سعی کنید با ذهنی باز بخونید و ببینید برای شما چه چیزی داخل این جملات است که با خودتون ببرید. به لغات من فکر نکنید به خودتون در این نوشته فکر کنید.)بیاین به همون انگیزه‌های منفی دوباره فکر کنیم، که میخواهید اون حال بد را نداشته باشید که چی بدست بیارید، چرا میخواین اون حال بد را نداشته باشید؟ فرض کنید اون حس بد را ندارید، حالا جاشو با چی میخواین پر کنید؟ بیاین سعی کنیم این Negative Motivation را به صورت Positive Motivation بیان کنیم و ببینیم از داخلش چی در میاد:۱. &quot;من استرس دارم و میخوام استرس نداشته باشم&quot;فرض کنید استرس ندارید، بعدش چی میخواید؟ (در مورد خودتون فکر کنید). مثلا:- استرس نداشته باشم که بتونیم روی کارم تمرکز کنم- استرس نداشته باشم که بتونم کارم را پرزنت کنم و نشون بدم که من توانا هستم- استرس نداشته باشی که... (توی دیدگاه‌ها بنویس)۲. &quot;من دیگه می‌خوام نباشم، این شرایط غیر قابل تحمل هستش&quot;چه مثالی برای انگیزه‌ی مثبت این میشه گفت؟من می‌خوام توی رابطه دیده بشم، شنیده بشم، احترام داشته باشممن می‌خوام توی کار جایگاهم را پیدا کنم، می‌خوام خلق ارزش کنمشما توی دیدگاه‌ها بنویسین...۳. &quot;من همیشه در گذشته به سر می‌برم و میخوام در لحظه باشم&quot;اگر بتونی به گذشته فکر نکنی، جاشو به چی میدی؟ مثلا:- خسته شدم از توی گذشته بودن، میخوام بتونم در مورد رابطه‌ام باهاش حرف بزنم و دوباره بسازیم- اگه خلاص بشم از شکست گذشته‌ام، دوباره برای راه انداختن شرکتم تلاش می‌کنم- اگه توی گذشته به سر نمی‌بردی... (توی دیدگاه‌ها بنویس)۴. &quot;من همیشه نگران آینده هستم و میخوام در حال زندگی کنم&quot;اگر نگران آینده نباشی، اونوقت چیکار می‌کنی؟- اگر نگران درآمد آینده نبودم، میرفتم کار مورد علاقه‌ام را شروع می‌کردم- اگر نگران آینده نبودم، میرفتم بهش میگفتم باهم زندگی کنیم- اگر نگران آینده نبودی... (توی دیدگاه‌ها بگو چیکار میکردی)اگر بتونیم این انگیزه‌‌های منفی را به صورت انگیزه‌های مثبت بیان کنیم، یعنی ببینیم میخوایم نباشن که جاشون را به چه چیز ارزشمندی اختصاص بدیم. اینطوری سوالاتی که می‌پرسیم از خودمون متفاوت میشه و ایده‌هایی که میدیم متفاوت میشه و دیگه در درد وحشتناک خودمون غرق نمیشیم.تمرکز از روی درد میاد روی دستاورد و مسیری که دوست داریم.به نظرم میاد که &quot;به گذشته و آینده فکر نکردن&quot; یک Negative Motivation هستش و مارو عمیقا به گذشته و آینده میبرهحالا که در مورد انگیزه‌های مثبت و منفی می‌دونم، می‌فهمم به گذشته و آینده فکر نکردن درسته که محرک هستش ولی محرکی که خیلی نمیتونه منو به لحظه برسونه و یه جورایی حتی داره عمیق‌تر به گذشته و آینده میبره.پس برای درک لحظه نیاز به پیداکردن یک انگیزه‌ی مثبت، Positive Motivation دارم...از سهراب سپهری جمله‌ایی دیدم که چند هفته‌ایی میخکوبم کرده، میگه «زندگی جذبه دستی است که می چیند»زندگیجذبه‌ی دستی استکه می‌چیند!یعنی همه چیز به  من بر میگرده؟ من وسط یک دشت قرار دارم و فقط باید بچینم؟جلوتر میرم، کتابی را شروع کردم به نام The Ultimate Coach، در پشت جلد چند جمله‌ایی نوشته که ادراک ما از هر موقعیت و هر لحظه را میتونه تغییر بده. نوشته:این کتاب درباره‌ی «بودن» است.و این کتاب درباره‌ی «شما» است.این کتاب را درباره‌ی من نخونید، درباره‌ی «خودتون» بخونید.و یک سری سوال مطرح کرده که توجه من را از بیرون، از محیط اطراف میبره به درون، میبره به نقشی که باید داشته باشم، به چیزی که میخوام، به جذبه‌ی دستی که می‌چیند!تمامی این سوال‌ها با Who would I need to BE ... شروع میشه:THE ULTIMATE COACH book by AMY HARDISON &amp; ALAN D. THOMPSONمن نیاز دارم چطوری باشم که والد موثرتری باشم؟من نیاز دارم چطوری باشم که دوست داشتنی‌تر باشم؟من نیاز دارم چطوری باشم که بتونم اعتماد بنفس قابل توجهی داشته باشم؟من نیاز دارم چطوری باشم که خودم و زندگی‌ام را دوست داشته باشم و در آرامش زندگی کنم؟من نیاز دارم چطوری باشم که زندگی خارق العاده‌ایی داشته باشم؟و وقتی با این دید میخونی که این کتاب درباره‌ی «خودم» هستش و وقتی به سوالات فکر میکنی، من الان توی این لحظه به «چه کسی بودن» نیاز دارم که به خود دوست داشتنی، به اون خود خواستنی‌ام برسم دیگه اون لحظه بی‌نهایت میشه. اون لحظه بسیار ارزشمند و جذاب و گیرا میشه، چون قرار من در آن لحظه باشم، بودنم در اون لحظه را تجربه کنم و از اون لحظه برای خودم چیزی به دست بیارم و از اون لحظه بِدون توجه به بیرون، بدون نیاز به کسی چیزی از اون لحظه برای خودم بردارم.چطور میتونم «بودن» را تجربه کنم، یاد بگیرم، بردارم، تغییری بدم. به این فکر می‌کنم که در این لحظه جذبه‌ی دستی باشم که می‌چیند.«در لحظه بودن» داره عملی میشه و از به گذشته و آینده فکر نکردن خارج میشه به تجربه «بودن» میرسه. ما در تمام عمرمون در همه‌ی لحظات نبودیم، لحظات اندکی «بودن» را تجربه کردیم و اون لحظه را برای خودمون کردیم.چرا در لحظه باشیم و با بودنمون لحظه را برای خودمون کنیم؟هرجای زندگی که ایستادیم، به این فکر کنیم از این «بودن» در این لحظه، در اینجا چه چیزی می‌تونیم برای خودمون برداریم و یا چطور ازش استفاده کنیم؟ با ذهن باز، با قلبی باز وارد هر لحظه بشیم و ببینیم چی دریافت می‌کنیم. هرکسی چیزی را از این لحظه می‌بره که خودش تعیین می‌کنه. ما توی لحظات مشترک «بودن»‌های متفاوتی را تجربه می‌کنیم. به این فکر کنی که چرا داری این مطلب را می‌خونی و با خودت چی میتونی برای خودت برداری ازش.من عاشق لحظه‌‌هایی شدم که بودم و ربودمش.من فکر می‌کنم، ما به اندازه‌ایی زندگی می‌کنیم و به اندازه‌ایی از زندگی لذت می‌بریم و استفاده می‌کنیم که می‌تونیم لحظه‌هاش را از آن خودمون کنیم. ربودن لحظه‌ها، زندگی اصیل را برای ما می‌سازه، زندگی که احساس می‌کنیم برای خودمون هستش، زندگی که ما قربانی نیستیم، ما انتخاب کردیم، مسئولیتش را پذیرفتیم و ساختیمش. زندگی که می‌تونیم بگیم برای خودمون هستش، ما قدرتمندیم داخلش، ما بودیم داخلش، نقش داریم.با سهراب شروع کردم، با سهراب تموم کنم:«زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است.رخت‌ها را بکنيم،آب در يک قدمی است»ازتون می‌خوام دعوت کنم که در این مطلب به خودتون فکر کنید نه به نوشته‌ی من و بگین شما از خوندن این مطلب چی با خودتون می‌برید و چطور ازش استفاده می‌کنید؟اگر این مطلب براتون جذاب بوده، احتمالا نوشته‌ها و استوری‌های اینستاگرامم هم میتونه براتون جذاب باشه. اگر دوست داشتید من را در اینستاگرام با اسم @parhumm  پیدا کنید.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2023 13:34:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از Virtual Page Path در Google Analytics برای ترک کردن آدرس Subdomainها</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-virtual-page-path-%D8%AF%D8%B1-google-analytics-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3-subdomain%D9%87%D8%A7-tn39wc9e5u4u</link>
                <description>وقتی کد آنالیتیکس را روی سایت قرار می‌دهید آمار صفحات را فقط با آدرس path نشان می‌دهد. یعنی اگر آدرسی شبیه به https://www.filimo.com/1400 داشته باشید در گزارشات آنالیتیکس بخش بعد از  دامنه(/1400) نمایش داده می‌شود.تا اینجا مشکلی نیست اما اگر آدرسی شبیه به https://landing.filimo.com/1400 داشته باشید باز هم آنالیتیکس فقط بخش پایانی(/1400) را نمایش می‌دهد و شما متوجه نخواهید شد کدوم یک از این بازدید‌ها روی زیردامنه اتفاق افتاده و کدام روی دامنه‌ی اصلی.برای تفکیک دامنه و subdomain معمولا پیشنهاد می‌کنند یک View جدید روی Google Analytics بسازید و با استفاده از فیلتر آدرس دامنه را به گزارشات اضافه کنید. این راه حل برای من کاربردی نیست، اما چرا کاربردی نیست:وقتی یک View جدید می‌سازید از آن تاریخ به بعد دیتا داخل آن View نمایش داده می‌شود و برای دیدن دیتاهای قبلی باید دوباره به View قبلی برگردیدتمامی تنظیمات شامل Goalها از بین می‌رود و در نتیجه باید همه چیز را از اول تنظیم کنید- اگر در آینده تغییری روی تنظیمات ویو داشته باشید باید حواستون باشه این تنظیمات را روی تمامی ویو‌ها اعمال کنیدراه حل من Virtual Page Path هستش!من ترجیح می‌دهم روی view فعلی دیتارو با ساختار جدیدی ارسال کنم و نتیجه‌ی این کار این است که آمار را به دو صورت زیر می‌بینم:اگر از آدرس &quot;https://www.filimo.com/1400&quot; بازدید شود، آدرس &quot;/1400&quot; را میبینم. و اگر از آدرس &quot;https://landing.filimo.com/1400&quot; بازدید شود آدرس &quot;landing.filimo.com/1400&quot; را در خروجی می‌بینم.چطور این راهکار را با Google Tag Manager پیاده‌سازی کنیم؟گوگل آنالیتیکس به صورت پیشفرض آدرس صفحات را ترک می‌کند. در این روش ما می‌خواهیم قبل از آنکه آدرس صفحه به دست آنالیتیکس برسد تغیری در آن بدهیم و آدرس همراه با Subdomain را به جای Path خالی اضافه کنیم.برای این کار اول از همه نیاز است تا یک متغیر در گوگل تگ منیجر از جنس Custom JavaScript ایجاد کنیم و سپس کد زیر را در آن قرار دهیم:// https://gist.github.com/parhumm/9f096a889fb27bbb35d1e149f6d5a1ec
function() {
  var  virtualPagePath = &#039;&#039;;
  
  try {
    // Add subdomain before page path
    var locationSplitDot = .host.split(&#039;.&#039;);
    if (locationSplitDot &amp;&amp; locationSplitDot[1]) {
      if (locationSplitDot[0] !== &#039;www&#039;) {
        virtualPagePath = location.host;
      }
    }
  } catch(e) {
    console.error(e)
  }
  
  // Add current page path
  virtualPagePath += location.pathname;

  return virtualPagePath;
}اسم این متغیر را Virtual Page Path قرار دهید:متغیر Virtual Page Path کدی که در متغیر Virtual Page Path قرار دادیم، تشخیص می‌دهد که آیا این صفحه داخل یک زیردامنه باز شده است یا نه و اگر داخل زیردامنه باز شده باشه آدرس زیردامنه را به قبل از path اضافه می‌کند. حالا لازم که تنظیمات گوگل آنالیتیکس را در گوگل تگ منیجر باز کنید و در قسمت Fields to Set دکمه‌ی Add Field را بزنید و در خانه‌ی Field Name مقدار page را وارد کنید و جای Value متغیری که ساختیم را صدا کنید: {{Virtual Page Path}}تبریک می‌گم، کارمون تموم شد دکمه‌ی Preview را بزنید و روی دامنه‌ی اصلی و زیردامنه سایت را امتحان کنید و مطمئن شوید که مقدار درستی به آنالیتیکس ارسال شود:تفکیک Page Viewهای زیردامنه با دامنه‌ی اصلیمراقب باشید!در صورتی که می‌خواهید یک View مجزا بر اساس آدرس کامل صفحات همراه با دامنه داشته باشید یا اینکه همین الان چنین Viewیی دارید. این راه حل مناسب شما نیست و میتونه دیتاتون رو بهم بریزه چون درواقع آنالیتیکس داره آدرس: &quot;https://landing.filimo.com/landing.filimo.com/1400&quot; را ارسال میکنه تا بتونیم اون بخش آخر یعنی &quot;/landing.filimo.com/1400&quot; را به عنوان Path صفحه در آمار آنالیتیکس ببینیم. اما اگر چنین فیلتری ندارید و فکر می‌کنید لازم هم ندارید این راه حلی بدی نیست.با Google Tag Manager آشنا نیستید؟اگر با گوگل تگ منیجر آشنا نیستید تماشای ویدیوی وبینار Google Tag Manager را پیشنهاد می‌کنم: قسمت اولقسمت دومقسمت سوماگر این مطلب برایتان مفید بوده بهترین کار اینه که برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید علاوه بر معرفی به دیگران یه قهوه هم با دونیت قهوه مهمونم کنید!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 03:21:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کمک کردن بی حد و مرز خوب است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wtc1t6awxgqd</link>
                <description>(این مطلب را فقط به عنوان تجربه و نظر  شخصی بخوانید.)دیدن تکرار اتفاقات در زندگی من رو کم کم به سمتی می‌برد که انگار به کشف قوانینی نانوشته می‌رسم. یکی از این موضوعات حد و حدود کمک کردن و کمک خواستن است که در این مطلب مطرح کردم.خیلی شفاف بگویم، به نظرم کمک &quot;اضافی&quot; کردن باعث ایجاد توقع در شخص کمک کننده، شخص کمک گیرنده و یا هر دو می‌شود.وقتی می‌خواهیم به دیگران کمک کنیم، نیاز است که چند نکته را در نظر داشته باشیم:آیا آن شخص به دنبال کمک از ما است؟احتمالا این جمله را قبلا به کسی گفته باشید: &quot;من ازت کمک نخواستم!&quot;به نظرم اولین موضوع برای تصمیم‌گیری در مورد کمک کردن به دیگران این است که آیا آن شخص دنبال کمک ما است یا نه؟اگر شخصی دنبال کمک ما نباشد، نباید به زور به او کمک کنیم. این نوع کمک ریسک زیادی داره، ممکن نتیجه‌ی خوبی داشته باشه و ممکن هم به سرانجام بدی برسه. بعضی وقت‌ها، افراد نیاز دارن مسائلشون رو خودشون حل کنند تا حس استقلال، توانایی و رشد را بدست بیارن. اما وقتی مثل یک پدر، مادر یا همسری ابرقهرمان و البته دلسوز جلوی تمامی تجربه‌های شکست را می‌گیرید، عملا قدرت رشد و یادگیری را از آن فرد گرفته‌اید.در ادامه این نوع کمک، به نظرم سه نوع آسیب قابل پیشبینی است:۱. ایجاد توقع در شخص کمک گیرنده:اگر این نوع کمک، بارها تکرار شود به خصوص اگر به شیوه‌ایی انجام شود که شخص کمک گیرنده حتی متوجه نشود که این یک لطف است نه یک وظیفه(اتفاقی که بیشتر شاید بین فرزند و والدین یا بین زوج‌ها می‌افتاد). شخص کمک گیرنده دچار توقع دائم از آن فرد و حتی افراد دیگر می‌شود. چون برایش دنیایی را ساختیم که حتی بدون اینکه بفهمه بهش کمک شده و آن شخص تعریف دیگری از زندگی را تجربه نکرده. پس حق داره که از آن ابرقهرمان توقع لطف دائمی را داشته باشد.۲. ایجاد حس ناتوانی در شخص کمک گیرنده: جدا از بحث ایجاد توقع در شخص کمک گیرنده، در نبود شخص کمک کننده(ابرقهرمان) آن شخص دچار مشکل بزرگتری می‌شود و از جامعه هم همین توقعات را دارد. اما افراد جامعه مثل آن کمک کننده حامی‌ایی ابر قهرمان نخواهند شد و زمانی شخص کمک گیرنده به این موضوع پی خواهد برد که ممکن است از دنیای واقعی فاصله گرفته باشد و بدون وجود آن کمک‌ها در او حس ناتوانی ایجاد شود.دیگر هرچیزی که می‌خواهد روبروی او آماده نیست. دیگر کارهایش، مثل قبل به سادگی جلو نمی‌رود و کم کم دنیا به جای ترسناکی تبدیل می‌شود. در صورتی که دنیا تغییری نکرده ولی آن شخص تجربه‌ایی از واقعیت اطراف بدست نیاورده و همچون کودکی تازه به دنیا چشم گشوده و باید از اول طعم نرسیدن و شکست را بچشد.۳. ایجاد توقع در شما به عنوان یک ابرقهرامان که بیشتر از ظرفیت خود خرج کرده‌ایید:این موضوع را در سوال بعدی باز کردم.پس اولین سوالی که باید از خودمون بپرسیم، اینه که آیا آن شخص به دنبال کمک گرفتن از ما است یا نه؟ شاید تنها وظیفمون این باشه که شخص رو آگاه کنیم که می‌توانیم در این زمینه کمکش کنیم ولی به زور کمکش نکنیم. یا حداقل آگاه بشویم که آن شخص به دنبال کمک است و بعد کمکش کنیم.آیا ما ظرفیت این حجم از کمک به آن شخص را داریم؟باور کنید، هیچ کدوم از ما ابرقهرمان نیستیم. همه‌ی ما آدم‌های معمولی با نیازها و خواسته‌های معمولی هستیم. هیچ کدوم وظیفه‌ایی الهی به دوش نداریم که مجبور باشم تا آخرین ذره‌ی توانمون را فدای اطرافیان، عزیزان و اعتقاداتمان کنیم. ما انسان هستیم با تمامی ویژگی‌های خوب و بدش، و همینطور با تمامی ضعف‌هایش. انسان‌هایی ساده هستیم نه ابرقهرمانانی شکست ناپذیر.دومین سوالی که باید خیلی جدی قبل از هر کمک، حتی لطفی خیلی کوچک به آن پاسخ بدیم این است که آیا ظرفیت کافی برای انجام این کمک را داریم؟ سوال ساده‌ایی است. ولی احتمالا پیش آمده که به کسی کمکی کردیم و بعد گفتیم &quot;من برات این کار را کردم وگرنه موفق نمی‌شدی.&quot; یا به شخص دیگری گفتیم &quot;من این همه کار براش کردم، حالا یادی از ما نمی‌کنه.&quot;و کلی مثال دیگه که نشون میده ما به دنبال جبران کامل و پی در پی کمک‌هایمان به دیگران هستیم. درواقع ما بعد از کمک خارج از ظرفیت، دچار توقع می‌شویم.موقع کمک کردن ممکن است، در ناخودآگاهی خودمان را یک ابر قهرمان تصور کنیم که با فداکاری زندگیمان را وقف عزیزان کرده اما چون ما انسان‌هایی ساده هستیم نه ابرقهرمان در نتیجه ظرفیت محدودی داریم و اگر بیش از این ظرفیت برداشت کنیم از داخل تهی می‌شیم. و این تهی شدن میتونه در ما ایجاد توقع، ناراحتی و خشم کنه. ناراحتی و خشمی که شاید در لحظه بروز نکند ولی تبدیل به یک خشم پنهان شود که سال‌ها بعد بدون اینکه بفهمیم چرا عصبانی هستیم بروز کند.کلید این ماجرا پذیرفتن حد ظرفیت و توانایی‌های خودمان است. درک درست از خودمان، درک این موضوع که بعضی وقت‌ها توانایی کمک کردن نداریم. دلمان نمی‌خواهد یک کاری را برای کسی انجام بدیم. بپذیریم که بعضی از انواع کمک نه تنها در ما حس رضایت ایجاد نمی‌کنه بلکه مارو دچار مشکل می‌کند. بپذیریم که دنیا بدون ما هم جلو می‌رود، نزدیکانمان بدون کمک ما هم می‌توانند زندگی کنند.بپذیریم که کمک کردن یک لطف است نه یک وظیفه، جایی که توانایی کمک کردن ندارم، نباید کمک کنیم و نباید هم عذاب وجدان بگیریم.این موضوع به این معنی نیست که به هم کمک نکنیم، نه اتفاقا باید به هم کمک کنیم تا حس رضایت از زندگی را بدست بیاریم. بحث بر سر لطف زیادی است که هم خودمون و هم شخص کمک گیرنده را درگیر می‌کند.دقیقا به همین دلیل نباید به افراد اصرار کنیم تا کمک کنند، چون وقتی به شخصی خیلی فشار بیاوریم که به ما یا هرکس دیگری کمک کند، ممکنه او بیش از ظرفیتش برای کمک استفاده کند و در آینده پشیمان بشه که چرا بیش از اندازه برای ما یا دیگری انرژی گذاشته.آیا می‌خواهم بگویم کمک کردن خوب نیست؟قطعا به دنبال چنین چیزی نیستم و کاملا باور دارم که کمک کردن بیش از هرچیزی به شدت زندگی‌هامون رو بهتر می‌کنه و حس شادمانی و رضایت را در زندگی‌هامون زیاد می‌کند. و بسیار سعی دارم بتونم ظرفیت کمک کردنم را افزایش بدم.به تازگی کسی با من قهر کرده و این دلیلی بود که تصمیم گرفتم این موضوع را بنویسیم. چون احساس می‌کنم آن شخص انتظار بیشتری از من داشته ولی من بیش از این نمی‌توانستم از او تشکر کنم. با این مطلب قصد داشتم به چند تا نکته برسم: ما ابرقهرمان نیستیم، دنیا بدون ما هم جلو میره. ما باید خودمون رو بشناسیم و ظرفیتمون را درک کنیم.اگر ما بیش از ظرفیتمان خرج کنیم، تهی می‌شویم وقتی تهی شویم، رفتار‌های عجیبی ازمون سر می‌زند. به نظرم به اندازه‌ی ظرفیتمون باید کمک کنیم و تلاش کنیم ظرفیتمون رو بیشتر کنیم چون شاید تنها راه شاد شدن، شادی تولید کردن باشد.یک کتاب هم می‌خوام پیشنهاد کنم: بده و بستان.سلامت باشید : )</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 19:03:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دنبال تعریفی شفاف و جامع از مفهوم مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/CreativePie/find-the-next-important-job-to-be-done-and-with-enough-quality-ship-it-gy86wkqqxni7</link>
                <description>امروز ارائه‌ای در مورد مفهوم مدیریت محصول در رویداد Refresh داشتم و یک تعریف تک خطی از مدیریت محصول ارائه کردم:&quot;Find the next important job to be done, and with enough quality, ship it.&quot;&quot;Find the next important job to be done, and with enough quality, ship it.&quot;ویدیو این ارائه رو در آپارات ببینید (لینک ویدیو) https://www.aparat.com/v/h6z2D فایل ارائه رو هم اینجا می‌تونید دریافت کنید.خوشحال می‌شم نظر شما رو در مورد این ارائه بدونم، میتونید در همین مطلب دیدگاه خودتون رو بنویسید</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 16:00:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه‌های پنهان توسعه محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/hidden-costs-of-product-development-bqxnkedeh0zo</link>
                <description>در فرایند توسعه محصول یکی از مهم‌ترین مسائل تعیین کننده در تصمیم‌گیری هزینه‌هایی هست که بابت هر تصمیم باید بپردازیم، بعضی از این هزینه‌ها به صورت دقیق قابل محاسبه نیستند و بیشتر باید به وجودشون آگاه بود و درکشون کرد.۷ مورد از هزینه‌های پنهان توسعه محصول که تجربه کردم رو در ادامه گفته‌ام:۱. هزینه تیممشخص‌ترین هزینه‌ای که برای توسعه هر امکان در محصول باید پرداخت شود، هزینه‌ی نیرو‌هایی است که درگیر فرایند توسعه می‌شوند. فرض کنید دریافت ماهانه‌ی هر فرد x تومان است و تصمیم به افزودن امکانی جدید دارید که تیم رو اینگونه درگیر می‌کند:یک طراح به مدت یک هفته(0.25x)یک نیروی front-end به مدت دو هفته(0.5x)دو برنامه نویس به مدت دو هفته(0.5x * 2)مدیر محصول به مدت سه هفته(0.75x)از تیم‌های مارکتینگ، محتوا و پشتیبانی بگذریم...برای توسعه این امکان جدید اولین هزینه‌ای که پرداخت می‌کنید، هزینه‌ی نیروی انسانی است به مقدار 2.5X، یعنی به اندازه‌ی حقوق دو ماه و نیم یکی از نیروهایتان. بخش‌های دیگری هم هست که به این هزینه اضافه می‌شود و اینجا محاسبه نکردیم.اما واقعیت این است که ما هیچ‌وقت برای تصمیم‌گیری، حقوق افراد رو به این شکل حساب نمی‌کنیم. ولی به این فکر می‌کنیم که چند نفر از اعضای تیم به چه مدتی درگیر این پروژه خواهند شد.۲. هزینه موقعیتاگر مقداری روی موضوع هزینه عمیق بشیم به سوال با ارزشی می‌رسیم:آیا کار با ارزش‌تری هست که بتونیم در همین مقدار زمان انجام بدیم؟این سوال توجهمون رو به زمان حال و به موقعیت فعلی جلب می‌کند و می‌تونیم بهتر تصمیم بگیریم که آیا داریم بهترین استفاده رو از این زمان می‌کنیم یا نه. جواب این سوال هم با بررسی نیاز‌های مشتری، مشکلات موجود و فرصت‌ها به دست می‌آید.۳. هزینه از دست رفتن فرصت&quot;فرصتی که ممکن است از دست برود...&quot; این یکی از پرهزینه‌ترین موضوعاتی است که درگیرش می‌شوید. بعضی مواقع فرصتی پیش می‌آید که یک رشد خوب و تاثیرگذار داشته باشید اما به این شرط که به موقع وارد بازار شوید!اگر این فرصت را با هدر دادن زمان یا حساسیت زیادی برای ایده‌آل‌گرایی از دست بدهید به سختی می‌توانید جبرانش کنید. این هزینه‌ای هست که بعضی از استارتاپ‌ها در شروع کارشان متحمل می‌شوند و بهای زیادی برای خارج شدن از این وضعیت می‌پردازند.۴. هزینه انگیزه و اعتماداین مورد خیلی آروم ریشه می‌کنه در تیم و کم کم می‌بینید کل تیم دچار مسمومیت عدم انگیزه و اعتماد شده‌اند. اگر تیم انرژی و زمان زیادی رو صرف توسعه‌ی محصولی بکند اما نتیجه‌ای از آن نگیرد و این ماجرا تکرار بشود، منبع انگیزه و اعتماد تیم خالی خواهد شد.ولی اگر پروژه‌ها کوچیک‌تر شوند و  در زمان کم‌تری تولید و مورد آزمایش قرار بگیرند که آيا موثر هستند یا نه این مشکل بوجود نمی‌آید.اگر زمان کمی برای توسعه گذاشته باشید و شکست بخورید، این شکست‌های کوچک خیلی دردناک نیستند، مخصوصا اگر در کنارش به موفقیت‌های کوچک هم دست پیدا کنید، نه تنها انگیزه و اعتماد تیم از بین نمی‌رود بلکه تیم امیدوارتر هم می‌شود.۵. هزینه اصطکاک فنیپیش میاد امکانی ساده در زمانی کوتاه به محصول اضافه می‌شود اما خیلی طرفدار پیدا نمی‌کند و فرض کنید ۱٪ کاربران از آن استفاده‌ی جدی می‌کنند.این امکان که فقط ۱٪ کاربران را درگیر می‌کند مشکلاتی دارد که همان ۱٪ پیگیر حل آن مشکلات می‌شوند و تیم فنی شما هر هفته باید روی حل مشکلات یک امکان کم ارزش وقت بگذارد؛ این هزینه‌ایست که اصطکاک فنی ایجاد می‌کند.این هزینه در دو حالت بوجود میاد: یا محصول پر مشکلی رو وارد بازار کردید و یا اینکه یک امکان کم استفاده رو توسعه دادید و به زور می‌خواهید زنده نگهش دارید.۶. هزینه‌ی برندگاهی وقت‌ها ممکن یک تصمیم به ظاهر سودمند، منجر به ضرر در آینده شود. یعنی تصمیمی می‌گیریم که در آن مقطع زمانی بسیار سودمند هستش اما باعث خراب شدن برند محصول و شکست محصول در بلند مدت می‌شود.درهنگام تصمیم‌گیری نباید فقط به موفقیت لحظه‌ی حال فکر کنید و باید به چهره‌ای که از محصول در آینده می‌سازیم نیز توجه داشته باشیم.۷. هزینه اصطکاک انسانی و فکریآخرین موردی که به یاد میارم مربوط به تصمیماتی هست که در نگاه اول به نظر برای شرکت سودمند هست و منجر به درآمد می‌شود. اما کمی که دقیق‌تر می‌شوید می‌بینید درآمد حاصل از بعضی از امکانات نسبت به درآمد کل آن محصول یا ناچیز است و یا اینکه نیروی انسانی زیادی را در آینده درگیر می‌کند.فرض کنید شرکتی دارید که درآمدش از امکاناتی هست که حاشیه‌ی سود زیادی دارد با مشتریان محدود. و شما روی ایده‌ی جدیدی کار می‌کنید که طرفداران زیادی دارد اما با حاشیه‌ی سود بسیار کم. این ایده‌ها لزوما نامناسب نیستند ولی ممکن است به دلیل وجود مشتریان زیاد با حاشیه‌ی سود کم، شرکت شما رو در آینده دچار درگیری زیاد نیروی انسانی و فکری کند.یکی دیگر از این نوع درگیری‌های انسانی و فکری مربوط به امکاناتی هست که به دلیل پیچیدگی یا توسعه نامناسب، تیم پشتیبانی رو بسیار درگیر می‌کند.هر تصمیمی که برای توسعه محصول می‌گیریم هزینه‌بر است و هیچ‌وقت نباید تصور کنید که کوچکترین تصمیم‌های ما بی‌هزینه هستند!هر تصمیمی همراهش هزینه‌های مخفی بسیاری داره که باید بررسی کنیم آیا این تصمیم ارزش هزینه‌هایی که بابتش می‌پردازیم را دارد یا نه.اگر این مطلب برایتان مفید بود، پیشنهاد می‌کنم این مطلب رو هم مطالعه کنید: https://virgool.io/@parhumm/sov4ojuabtmj اگر این مطلب برایتان مفید بوده برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 12:26:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-bprx2bez3t3f</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/vjlw2bunczig-SYD4i.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۵ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۳۶۶ مرتبه لایک شدند و افراد ۷۳ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۲۷۹ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۷,۷۴۶ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۲,۳۸۴,۱۹۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۳۲۶۸۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴۲,۵۹۹ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 19:45:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلویزیون تجربه‌ی کاربری، چطور به ما کمک می‌کند؟</title>
                <link>https://aparat.design/user-experience-tv-d1gvkeksrtuq</link>
                <description>در نوشته‌ی «توازن سرعت توسعه محصول با فرایند‌های طراحی و User Research» درباره‌ی راه‌هایی که بتوانیم تجربه کاربری و فرایند‌های User Research را هم قدم با توسعه سریع بررسی کنیم صحبت کردیم. یکی از شیوه‌هایی که برای کشف سریع مسائل تجربه‌ی کاربری مطرح شد، تلویزیون تجربه کاربری بود. این داشبورد تلویزیونی، ایده‌ای بود که اولین‌بار برای فیلیمو در صباایده مطرح و پیاده‌سازی کردم:تلویزیون تجربه کاربری فیلیمومحتوای این تلویزیون بر اساس چت‌های کاربران با پشتیبانی فیلیمو ساخته شده و همانطور که در تصویر مشخص است از دو بخش اصلی تشکیل شده است:پیام کاربراننمایش همزمان مکالمات کاربران با پشتیبانیدر سمت راست آخرین پیام کاربران به پشتیبانی به صورت لحظه‌ای نمایش داده می‌شود. اگر چند دقیقه‌ای روبروی این تلویزیون توقف داشته باشید با لحن کاربران و سوالات متداولشان آشنا خواهید شد.ابربرچسب‌ابربرچسب تک کلمه‌ای و دو کلمه‌ای از گفتگوی کاربران با پشتیبانیدر سمت چپ، دو نمودار ابربرچسب وجود دارد که بر اساس همان پیام‌های کاربران استخراج شده است و به این معنی‌ست که بررگترین کلمات بیشترین تکرار را در گفت و گوی کاربران با پشتیبانی داشته‌اند. ابربرچسب بالایی تعداد تکرار دوتایی کلمات را نمایش می‌دهد و در پایین تکرار تک کلمه را می‌بینید.ابربرچسب دو کلمه‌ای معنا‌دارتر از تک کلمه‌ای است. به عنوان مثال به تصویر اول نگاه کنید در ابر برچسب تک کلمه‌ای، کلمه‌ی “اشتراک” نشان داده شده که ممکن است به هر معنی باشد(خرید اشتراک، اشتراک ماهانه، اشتراک روزانه، تمدید اشتراک و …)، اما ابر برچسب دو کلمه‌ای نشان می‌دهد که در آن زمان مشکلی روی “اشتراک روزانه” پیش آمده.محل قرارگیری تلویزیونمحل قرارگیری تلویزیون - (علی ناصری توسعه‌دهنده رابط کاربری و من)آگاهی تیم از مشکلات کاربران باعث ایجاد انگیزه و افزایش دقت در کار خواهد شد و برای همین این تلویزیون در انتهای سالن تیم فنی و طراحی قرار گرفته، جایی که همه‌ی اعضای تیم به صورت اتفاقی هم که شده، در رفت و آمد به پای میزشان این تلویزیون را ببینند.روبروی این تلویزیون یک میز بزرگ آزاد وجود دارد که من روزانه سعی می‌کنم مقداری از زمانم را از این میز استفاده کنم تا میان کار با مشکلات کاربران فیلیمو نیز درگیر و از سلامت محصول مطمئن بشوم.تاثیر تلویزیون تجربه کاربریاین تلویزیون یکی از جذاب‌ترین تجربه‌های ما بوده، که از چند زاویه می‌توان به آن نگاه کرد:کشف مشکلات سیستم در سریع‌ترین زمان ممکندر صورتی که بتوانیم مشکل را درست حل کنیم روی این تلویزیون تغییر وضعیت به سرعت مشخص می‌شوداین تلویزیون باعث افزایش حس مسئولیت در اعضای تیم شده استدرک بهتر از کاربران(سن و سال و دغدغه‌ها) با توجه به نوع گفتار و پرسش‌هابررسی Tone of Voice کاربران و کشف کلمات کلیدی که بتواینم از همان واژه در محصول استفاده کنیم(VPN بگوییم یا فیلتر شکن؟ بگیم پهنای باند یا حجم اینترنت؟)کشف مشکلات UX Writing، بر اساس پرسش‌های تکراری درباره قوانین و امکاناتاین تلویزیون شما را به کاربرانتان نزدیک کرده و کمک می‌کند تا مشکلات محصول را قبل از بزرگ شدن کشف و حل کنید.پیاده‌سازی این اپلیکیشنخبر خوب اینکه لازم نیست این سیستم را برای خودتون از صفر راه بندازید و می‌توانید از کد اپلیکیشن ما استفاده کنید!ما از Crisp برای پشتیبانی آنلاین استفاده می‌کنیم و این کد با Node.js توسط یک مدیر محصول که فقط به اندازه راه انداختن پروژه‌های آزمایشی‌اش کدنویسی بلد است نوشته شده. این پروژه روی گیت‌هاب است و می‌توانید به گسترش آن کمک کنید: https://github.com/parhumm/support-ux-chat-cloud بسیار خوشحال می‌شوم اگر کسی توانایی و وقتش را دارد این پٰروژه‌ها را برای سرویس‌های چت داخلی مانند رایچت، ریتین و … گسترش دهد.اگر نیاز به راهنمایی برای راه‌اندازی این سیستم داشتید می‌توانید اینجا یا در توییتر @parhumm به من پیام دهید.اگر از این شیوه استفاده کردید خوشحال می‌شم در موردش بنویسید و توییت کنید: #تلویزیون_تجربه_کاربریاگر این مطلب برایتان مفید بوده برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2019 19:50:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;نه&quot; گفتن را به عنوان اصلی‌ترین استراتژی محصول بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-sov4ojuabtmj</link>
                <description>ساختن یک محصول عالی به معنی ایجاد مجموعه‌ای از امکانات بی‌نظیر نیست، بلکه محصولی موفق است که یکپارچه و منسجم باشد. اگر می‌خواهید محصولی به سازید باید در &quot;نه&quot; گفتن عالی باشید. کلمه &quot;شاید&quot;، &quot;ممکن&quot; یا &quot;بعدا&quot; فایده‌ای ندارد. تنها لغت &quot;نه&quot; است.Product strategy means saying noهمیشه دلایل زیادی وجود دارد که به افزودن امکانات &quot;بله&quot; بگوییدوقتی محصول شما همه‌گیر شود و طرفدار پیدا کند، مشتریان، همکاران و البته خودتان، محصول را درگیر ایده‌های مختلف می‌کنید. حجم و تفاوت ایده‌ها به حدی زیاد است که محصولتان را غرق خواهد کرد. و البته اکثر ایده‌ها هم خوب به نظر میاد و دلایل زیادی پیدا خواهید کرد که &quot;این امکان جدید&quot; را هم اضافه کنید.در این مطلب ۱۲ وضعیتی مطرح می‌شود که ممکن است شما را به عنوان مدیر محصول در &quot;تله‌ی افزودن امکان جدید&quot; بیاندازد:۱. &quot;عدد‌ها&quot; به نظر خوب میاد&quot;ما امکان جدید را با یک گروه امتحان کردیم و تعامل با محصول خوب بوده.&quot;محصول یک سیستم پیچیده است و نمی‌شود به آن نگاه تک بعدی داشت، دو مشکل در این نوع استدلال‌ها وجود دارد:۱) اغلب این داده‌ها بر اساس یک گروه خاص بدست آمده و قابل تعمیم به کل مشتریان محصول نیست. گاهی اوقات افراد با پرسش از اطرافیان به نتیجه می‌رسند که نیاز اساسی به افزودن فلان امکان وجود دارد.۲) مسئله‌ی دوم این است که &quot;آیا این تعاملی که بوجود آمده مرتبط با محصول شما است؟&quot;، فرض کنید بازی تتریس را به صفحه اول وب‌سایت‌ اضافه کنید و تعامل کاربران و نرخ ماندگاری کاربران در سایت افزایش پیدا کند. اما این به این معنیست که محصول شما بهتر شده؟افزودن تتریس به محصول شما، به نظر ایده‌ی خنده‌داری می‌آید اما خیلی وقت‌ها ما در تله‌ی همین سبک ایده‌ها میافتیم، امکاناتی که تعامل ایجاد می‌کنند اما هیچ کمکی به رشد هسته‌ی با ارزش محصول نخواهند کرد.۲. این کار چند دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیردکلی ایده و امکان بدردنخور وجود داره که میشه خیلی سریع ساختشون و دقیقا مسئله اصلی این است که کم بودن حجم کار دلیل موجهی برای افزودن آن امکان به محصول نیست.و البته واقعیت اینه که هیچ امکانی اصلا کوچک نیست، فرض کنید تغییر آیکنی در صفحه‌ی اطلاعات فیلم فیلیمو، منجر خواهد شد به مجموعه کار‌های زیر:تغییر آیکن در صفحه اطلاعات (این نوک اون کوه یخ است که همیشه می‌بینیم)تغییر آیکن در لیست‌ها روی هر فیلمتغییر آن آیکن در پروفایلتغییر در اپلیکیشن‌ها: وبسایت، وب تلویزیون، موبایل اندروید، تلویزیون اندروید، موبایل iOSحواستان به تم تیره و روشن فیلیمو هم باید باشداین کوچک‌ترین حالت تغییر است.۳. مشتری مهمی این امکان را خواستهPhoto by Alexander Andrews on Unsplashخیلی وقت‌ها در محصولات کوچک‌تر یا بیزنس‌های B2B درخواست یک امکان خاص از سمت مشتری مطرح می‌شود و افزودن این مدل امکانات یکجور باج دادن به حساب می‌آید!اما بهتر بدونید که یک مشتری هیچوقت مهم‌تر از یک محصول خوب نیست و شما با باج دادن به تک مشتری‌ها درواقع دارید حق دیگر مشتری‌ها که نیاز به یک محصول منسجم و قوی دارند را ضایع می‌کنید و تبدیل به کارمند مشتریتان می‌شوید! این مدل امکانات کم کم روی هم انباشته شده و کنترل محصول از دست شما خارج می‌شود.۴. این امکان را اختیاری می‌کنیمیکی از راهکارهای رایجی که برای افزودن امکان جدید به شما پیشنهاد می‌شود، اختیاری کردن امکانات است اختیاری کردن امکانات به ظاهر پیچیدگی را از ظاهر حذف می‌کند اما همچنان این پیچدگی‌ها در هسته‌ی محصول شما باقی می‌ماند و رشد می‌کند و صد البته چون این امکانات در دیدرس نیستند معمولا محصول شما را پر از مشکلاتی می‌کنند که شما از آن خبر ندارید.۵. دختر برادرم می‌گفت...اگر شما فقط بر اساس یک داستان که فلانی گفته دوستان مدرسه‌ام نیاز به این امکان خاص دارند و ... محصول خودتان را بروز کنید، درواقع پا گذاشتید روی هرچه تجربه و دانش در مورد تحقیق و تصمیمی‌گیری است!تصمیم‌گیری برای محصول نباید تک بعدی باشه و نیاز به بررسی همه جانبه دارد.۶. خب ما برنامه‌ی دیگه‌ای نداریممتاسفانه گاهی وقت‌ها کارها فقط به این دلیل ایجاد می‌شوند که بیکار نباشیم! یا بدتر از اون وقت‌هایی هست که تیم‌ها نگران می‌شوند که هیچ برنامه‌ی جدیدی ندارند و شروع می‌کنند به ایجاد ایده‌هایی از سر بیکاری...اما اگر شما در وضعیتی قرار دارید که نیازی به افزودن امکان جدید ندارید، بهترین وقت برای &quot;تمیزکاری&quot; است و احتمالا کلی کار کوچک عقب افتاده دارید که قرار بوده یک روزی اصلاحشان کنید، الان وقتشه!۷. ما باید قادر به انجام هر کاری باشیماین از اون عبارت‌های انگیزشی است که خیلی وقت‌ها می‌شنویم ولی یک سوال: اینکه توانایی انجام کاری را داریم، یعنی حتما باید انجام بدهیم؟این مدل عبارت‌های انگیزشی ممکن است دو نتیجه داشته باشد:این که شما هر کاری را می‌توانید انجام بدهید واقعیت ندارد! و شما نمی توانید فرهنگ تیمی‌تان را القا کنید، فرهنگ چیزی است که عملا در تیم جریان دارد.اگر هم درست باشد و شما توانایی انجام هر کاری را داشته باشید، خروجی کار شما یک محصول است که امکانات عجیب و حرفه‌ای دارد که ارتباطی با محصول ندارد و فقط به دلیل نمایش دادن توانایی‌های تیم ساخته شده.۸. این امکان را ۷۱۳,۰۰۰ نفر خواسته‌اندهمیشه حواستان به اعداد خام باشد و مراقب کسانی باشید که برای استدلال از اعداد خام استفاده می‌کنند. این اعداد می‌توانند با ما بازی احساسی کنند و حواسمان را از هدف اصلی پرت کنند.افزودن امکانی به محصول پیشنهاد(القا) می‌شود با این دیالوگ: &quot;تعداد نفراتی که این امکان را خواسته‌اند در ورزشگاه آزادی هم جا نمی‌شوند!&quot;در نقش مدیر محصول قرار بگیرید: آیا می‌خواهید به ۱۰۰ هزار نفر بگید نه؟!به نظرم قاطعانه بگویید &quot;نه&quot;! بخاطر اینکه سوال درست این نیست که &quot;آیا می‌توانیم با تعداد نفراتی که این امکان را می‌خواهند، ورزشگاه آزادی را پر کنیم؟&quot; بلکه باید بپرسیم &quot;آیا این امکان نیاز اکثریت مشتریان ما است؟&quot;۷۱۳,۰۰۰ به عنوان یک عدد جذاب و به مقدار کافی بزرگ است اما نیاز است که این عدد را به صورت نسبی بیان کنید ممکن است برای پروژه‌ای این تعداد ۷۰٪ کاربرانش شود و برای پروژه‌ای دیگر به ۲٪ کاربران هم نرسد. مراقب اعداد خام باشید.۹. رقیبمان این امکان را دارداین که رقیبتان یک امکانی را دارد دلیل بر خوبی آن امکان نیست. شاید اصلا آن‌ها تصمیم دارند آن امکان را به زودی از محصولشان حذف کنند. درست نیست که همیشه فکر کنید رقیبتان باهوش‌تر و حرفه‌ای‌تر از شماست، ممکن است آن‌ها هم مثل شما در حال آزمودن ایده‌های مختلف باشند.وسواس در مورد ویژگی‌های محصول رقیب باعث می‌شود که همیشه فناوری دیروز را فردا به دست مخاطبانتان برسونید.۱۰. اگر ما این را نسازیم، یکی دیگه این کار را می‌کندهر محصولی ممکن یک امکان جدید ارائه کند، این دلیل بر این نیست که شما هم حتما باید همان کار را بکنید. فکر می‌کنید اگر رقیب شما یک امکان جدید اضافه کند همه‌ی مشتریان شما می‌روند و دیگر نیازی به محصول شما ندارند؟ اشتباه نکنید کاربران به دنبال امکانات جدید نیستند، آنها به دلیل هسته‌ی با ارزش محصول و برای ویژگی‌های اصلی از محصول شما استفاده می‌کنند. شما باید روی ویژگی‌هایی سرمایه‌گذاری کنید که اولا به هسته‌ی محصول شما کمک جدی کند و دوم توان ایجاد با کیفیت آن امکان را داشته باشید.خیلی وقت‌ها امکاناتی هست که تیم شما تجربه‌ای روی آن موضوع ندارد و اگر آن امکان را بخواهید تولید کنید بر اساس نیاز واقعی تولید نشده و مجبورید بر مبنای تصورتان پیش بروید.۱۱. رئیس گفته این امکان را لازم داریمBehind the scenesاگر رئیس، از نیاز‌های محصول با خبر و از بینش لازم برای تصمیم‌گیری‌های مدیریت محصول برخوردار است، پس این درست است که خواسته‌اش اجرا شود. اما اگر کسی(یا حتی خود رئیس!) سعی می‌کند از این راه کارش را پیش ببرد و یا این حس را القا کند باید از این موضوع آگاه شود که تصمیم‌گیری درباره محصول نیاز به نگاه جامع دارد.۱۲. این &quot;یکی&quot; می‌تونه باشهتصمیم‌گیری توسعه محصول کاری سخت است. و همیشه مجبور هستید درگیر بحث‌های &quot;چرا اینکار را نکنیم&quot; بشوید. خیلی وقت‌ها کارهایی پیشنهاد می‌شود که نمی‌دانید آیا کار مناسبی برای محصول شما است یا نه اما ذهن ناخداگاه وقت‌هایی که نمی‌داند کاری خوب است یا بد از روی تنبلی و نداشتن جرات تصمیم‌گیری، قبول می‌کند که آن کار را انجام دهد!آن وقت بعد از انجام کارهای ناشناخته(جاهایی که جرات تصمیم‌گیری نداشتید و کنار کشیدید) محصول شما تبدیل می‌شود به یک مخزن از امکانات و پیچیدگی‌ها.کنار نکشید، شما باید تصمیم بگیرید!چرا &quot;نه&quot; گفتن مهم است؟هیچ محصولی نباید نقشه راهش را با کلی ایده‌‌های کم‌ارزش شلوغ کند. در مسیر توسعه محصول، ایده‌های چشم‌گیری در بی‌راهه دیده می‌شوند که اگر به سمت‌شان برویم از مسیر اصلی خارج می‌شویم و انرژیمان را در راهی خرج می‌کنیم که نیاز واقعی کاربرانمان نبوده.فقط روی هسته‌ی با ارزش محصول و نیاز واقعی کاربرهایتان تمرکز کنید.این مطلب بر اساس &quot;Product strategy means saying no&quot; نوشته شده و ترجمه نیست پس خواندن مطلب اصلی را از دست ندهید.اگر این مطلب برایتان مفید بوده برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 21:34:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توازن سرعت توسعه محصول با فرایند‌های طراحی و User Research</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/user-experience-or-speed-vetipryudjc3</link>
                <description>شما هم اگر مثل من تجربه‌ی ضربه خوردن از ایده‌آل‌گرایی را داشته باشید یا بهتر از آن تاثیر حضور به موقع در بازار را دیده باشید. حتما می‌دانید سرعت بالا در توسعه محصول چقدر مهم است.The only way to win is to learn faster than anyone else.~ Eric Riesاریک ریس هم در کتاب The Lean Startup تمام تلاشش را کرد تا به ما نشان دهد که راه موفقیت در یادگیری سریع است. توسعه محصول را سریع‌تر کنید و با ورود به بازار از مشتریانتان یاد بگیرید و بر اساس نیاز، محصول را بهبود دهید. مدیران و سرمایه‌گذاران نیز از اهمیت حضور به موقع دربازار مطلع هستند و همیشه تلاش می‌کنند تیم‌ها را به این سمت هدایت کنند.اما در این میان طراحان رابط کاربری و تحلیل‌گران تجربه کاربری برای ایجاد محصولی خوب نیاز به زمان مناسبی دارند که با توجه به منابع محدود، معمولا این زمان مناسب به این راحتی‌ها بدست نخواهد آمد.چطور تجربه کاربری محصول را در توسعه با سرعت بالا حفظ کنیم؟این سوالی بود که هفته‌ی پیش در کارگاه مدیریت محصولی که با تیم خوب باسلام داشتم مطرح شد و من را حسابی به فکر برد که در سال‌های گذشته برای این موضوع چه کارهایی در فرایند توسعه‌ی محصول صباایده(فیلیمو و آپارات) انجام داده‌ایم...مدیریت محصول جایی بین تکنولوژی، مشتری و تجارت!اگر در تیم محصول مشغول به کار باشید به احتمال زیاد عکس بالا را دیده‌اید می‌دونید که مدیریت محصول یعنی ایجاد همبستگی و توازن بین تکنولوژی، مشتری و تجارت است. یعنی باید از حقوق هر سه گروه دفاع کنید!هر کدوم از این بخش‌های محصول به تنهایی معنا نمی‌دهد و حتی یک وجه را هم نمی‌شود حذف کرد پس باید راهی پیدا کنید تا در سرعت بالای توسعه، مشکلات و پیچدگی‌های نرم‌افزاری(Tech) را حل و محصولاتی با کیفیت(UX) را در زمان مناسب(Business) به دست مخاطب برسانید. موارد زیر، برخی از راه حل‌های ما برای افزایش سرعت در فرایند طراحی رابط کاربری، بهبود تجربه‌ی کاربری و انجام User Research  بوده:۱. یکی کردن طراحی‌هامن سال‌ها طراح رابط کاربری بودم و دغدغه‌ی طراحی ایده‌آل و با کیفیت را درک می‌کنم. اما الان به عنوان مدیر محصول می‌دونم طراحی ایده‌آلی که به موقع وارد بازار نشود فایده‌ای ندارد و نه کاربر را خوشحال می‌کند و نه به توسعه کسب و کار کمکی خواهد کرد.به عنوان طراح با یکدست کردن طراحی‌ها می‌توانید زمان مناسبی را برای عمیق شدن در طراحی بدست آورید. برای مثال با یکدست کردن طراحی اپلیکیشن Android و iOS زمان شما دو برابر خواهد شد و با یکی کردن طرح نسخه‌ی موبایل وب، AMP و PWA دوباره تا سه برابر زمان اضافه دارید.نکته: دقت کنید در یکدست کردن طراحی به تفاوت‌های رفتاری مهم iOS و Android توجه کرده باشید.۲. یکی کردن تجربه کاربراین مورد از نظر تجربه کاربری الزامی‌ست که فرایند‌های کاربر در نسخه‌های مختلف تا حد ممکن یکی باشد. اگر شما برای یک فرایند تصمیمی گرفته‌اید روی تمامی نسخه‌های مختلف محصولاتان همان مسیر را بروید و هر سری به این فکر نکنید که الان روی این نسخه‌ی جدید فرایند را از اول طراحی کنید و چرخ محصولتان را دوباره اختراع کنید.نکته: این مشکل معمولا زمانی پیش می‌آید که طراح اپلیکیشن موبایل شما با طراح وب‌سایت شما متفاوت باشد و اطلاعی از فرایند‌های مشترک نداشته باشند و هماهنگی بین این دو شخص انجام نشود.۳. یکی کردن امکانات نسخه‌های مختلف محصولبا توجه به راحتی توسعه در نسخه وب معمولا نسخه‌ی وب محصولات بروز‌تر از نسخه اپلیکیشن آن‌ها هستند. اما این موضوع یکی از مواردی هست که به شدت کار شما را در توسعه محصول عقب می‌اندازد و می‌تواند تجربه‌ی کاربری یک محصول را بسیار کاهش بدهد.ما سال پیش تلاشمان را کردیم تا نسخه‌ی iOS، Android، Web فیلیمو از نظر امکانات یکی شوند و با اینکار زمان بسیاری برای تمرکز بر بهبود فرایند‌ها بدست آوردیم و وقتی تمرکز بر افزودن امکانی جدید داریم، این امکان می‌تواند هم زمان روی تمامی نسخه‌های فیلیمو اضافه شود.در صورتی که قبلا این مشکل را داشتیم که وقتی ما تمرکزمان روی توسعه امکانی جدید بر روی نسخه وب بود، مجبور بودیم هم‌زمان به افزودن امکان قبلی روی Android و امکانی قدیمی‌تر برای iOS نیز فکر کنیم که ماه‌ها از آن گذشته بود و خیلی از نکات را از یاد برده بودیم و این باعث کاهش کیفیت محصول می‌شد.۴. ایجاد ساختار مشخص برای فرایند‌های تکراریگاهی وقت‌ها انقدر درگیر کار می‌شویم که یادمون میره که داریم هر ماه کارهایی تکراری انجام می‌دهیم:طراحی و توسعه صفحات فرود برای کمپین‌هایی با ساختاری مشخص و تکراریطراحی بنر‌های تبلیغاتی با ساختار مشخصطراحی و توسعه برای معرفی محتوای جدیدو ...به کارهایی که در روز‌های شلوغ سال پیش انجام داده‌اید نگاهی بیندازید. طراحی و توسعه‌ای که شاید یک‌بار بیشتر لازم به انجامش نبودیم. شاید فقط کافی بود طرح گرافیکی یک صفحه‌ی فرود تغییر کند تا بتوان کمپینی جدید اجرا کرد.شما به عنوان طراح رابط کاربری می‌توانید هوشمندانه عمل کنید و عناصر و صفحاتی بسازید که قابل استفاده‌ی مجدد باشند. شما باید از بالا به محصولتان نگاه کنید...۵. ساده کردن فرایند بررسی بازخورد‌های کیفی تجربه کاربری و User Researchبنظر من مهم‌ترین بخش طراحی تجربه کاربری، فرایند User Research است که معمولا وقت‌گیر است و در مواقع شلوغ(اکثر مواقع) کنار گذاشته می‌شود. برای جلوگیری از پشت گوش انداختن User Research، همه‌ی شیوه‌هایی که بازخورد می‌گیرید را مشخص کنید و سپس این سه موضوع را روی شیوه‌هایتان بررسی کنید:روش‌های وقت‌گیر و کم‌ارزش را کنار بگذاریدسیستمی طراحی کنید تا داده‌های کیفی را به نمودار‌های عددی تبدیل کنیدفرایند User Research را با یک راه خلاقانه ساده‌تر کنیدبرای نمونه ما این سه موضوع را اینگونه انجام دادیم:۵.۱) جایگزینی روش‌های وقت‌گیرتا حالا سعی کردید با گوش دادن به تلفن کاربران مشکلات محصول را کشف کنید؟ آیا هنوزم از این شیوه استفاده می‌کنید؟تجربه ما در پیدا کردن مشکلات در فرایند تماس تلفنی شکست خورده بوده به دو دلیل:گوش دادن به تلفن‌ها بسیار وقت‌گیر و خسته کننده است.فقط کسانی از راه تلفن با پشتیبانی تماس می‌گیرند که مشکل فنی دارند و مسائل مربوط به User Experience از این راه کشف نخواهد شد.بررسی مشکلات کاربران از روی تلفن و ایمیل کار وقت‌گیری است و برای همین ما پشتیبانی آنلاین(چت) را به فیلیمو اضافه کردیم تا راحت‌تر بتوانیم مشکلات را بررسی کنیم. و با توجه به راحت بودن استفاده از چت آنلاین کاربران نیز مشکلات غیر فنی و تجربه کاربری را به راحتی از طریق چت آنلاین بیان می‌کنند.۵.۲) تبدیل داده‌های کیفی به کمییک پنل پشتیبانی طراحی کردیم تا هنگامی که پشتیبان وضعیت کاربر را در پنل بررسی می‌کند مشکل پیش آمده را هم با یک سری دسته‌بندی و برچسب در سیستم ثبت کند و خروجی این داده‌های کیفی به صورت کمی بر روی نمودار نمایش داده می‌شود.۵.۳) کشف مشکلات با یه نیم نگاهتلویزیون تجربه کاربرییک تلویزیون در سالن عمومی شرکت قرار دادیم و مشکلات کاربران را در لحظه از چت پشتیبانی می‌گیریم و روی این تلویزیون نمایش می‌دهیم و از داده‌های موجود براساس تکرار کلمات کاربران Word Cloud ایجاد می‌کنیم. این شیوه سه ارزش به تیم ما اضافه کرده است:ایجاد حس مسئولیت بیشتر در تیمدائمی شدن فرایند بررسی چت‌های پشتیبانیسریع شدن اطلاع از مشکلات کاربران۶. ساده کردن فرایند‌های بررسی کمی تجربه کاربریهمانطور که برای فرایند‌های کیفی می‌توانیم سرعت تحقیق و بررسی را بالا ببریم قطعا برای فرایند‌های بررسی کمی باید راه‌هایی وجود داشته باشد. در این زمینه ما سه تجربه‌ی خوب داشتیم:۶.۱) ساده کردن شیوه‌ی جمع آوری دادهچندین سال پیش برای جمع‌آوری داده‌های رفتاری مجبور بودیم داخل کد تغییرات جاوا اسکریپتی زیادی بدهیم تا چند Event آنالیتیکس ساده را ارسال کنیم. بعد از آمدن Google Tag Manager این کار بسیار راحت شد و به تازگی برای در دسترس قرار دادن این امکان، چند Data Attribute ساده تعریف کردیم تا هر عضوی از تیم فنی بدون نیاز به دونستن کار با GTM و GA بدون هیچ وابستگی بتواند دیتای مورد نظر خود را بدست بیاورد.ساده کردن شیوه‌ی جمع آوری دادهبا این کار وقت ما آزاد‌تر شده تا بتوانیم روی مسائل دیگر تمرکز کنیم.۶.۲) ایجاد عدد‌های نهایی و قابل فهمفرض کنید شما می‌خواهید نرخ کلیک را بدست بیاورید. راحت‌ترین کار روی وب این است که وقتی دکمه شما دیده می‌شود یک Event به عنوان &quot;نمایش&quot; به آنالیتیکس بفرستید و وقتی هم روی دکمه کلیک شد یک ایونت &quot;کلیک&quot; ارسال کنید. و در آخر تعداد کلیک را بر تعداد نمایش تقسیم کنید و به نرخ کلیک برسید.به نظر ساده می‌آید اما این شیوه یک مشکل کوچک اما وقت‌گیر دارد: شما برای بررسی عدد نرخ کلیک همیشه نیاز به انجام یک محاسبه دارید و این مانند زمانی می‌ماند که تلویزیون UX ما در سالن عمومی وجود نداشت! یعنی برای تحقیق مجبور بودیم وقت بگذاریم و در یک زمان مشخص چت‌های پشتیبانی را بررسی کنیم. اما تلویزیون باعث شد ما هر لحظه نتیجه را ببینیم و خیلی وقت‌ها مشکلات خودشون را به ما نشان می‌دهند بدون اینکه دنبالشان باشیم!برای &quot;جلوگیری از وقت گذاشتن برای محاسبه&quot; و جلوی چشم بودن نتیجه نهایی در مثال بالا یک راه حل ساده وجود دارد:Google Analytics Eventsهربار که ایونت &quot;نمایش&quot; را ارسال می‌کنید همراه آن مقدار Event Value را &quot;صفر&quot; قرار دهید.و با هر ایونت &quot;کلیک&quot; مقدار Event Value را &quot;یک&quot; بفرستید.در این مثال برای بدست آوردن نرخ کلیک دیگر نیازی به محاسبه ندارید و نرخ کلیک همیشه مقابل چشم شما در ستون Avg. Value قرار دارد.راه حل‌هایی پیدا کنید که بازخورد‌های کیفی و کمی با شما صحبت کنند بدون اینکه شما دنبالشون بگردید!۶.۳) خودکار کردن فرایند‌های جمع‌آوری دادهشبیه به مثال قبلی که نتیجه را در دسترس قرار دادیم، ما برای بررسی کیفیت ردیف‌های مختلف فیلم در فیلیمو نیاز به سیستمی مشابه داشتیم که هر ردیف جدیدی که به هر صفحه‌ای اضافه می‌شود به صورت خودکار سنجیده شود.این کار را با اضافه کردن اتوماتیک اسم خاص به هر صفحه و هر ردیف و همینطور ارسال خودکار اطلاعات به گوگل آنالیتیکس روی وب انجام دادیم در نتیجه اگر هر صفحه‌ی جدیدی ایجاد و یا هر ردیفی تغییر کند به راحتی فقط با باز کردن صفحه ایونت گوگل آنالیتیکس به راحتی می‌توانیم تاثیر ردیف‌ها و صفحات جدید در تماشای فیلم را بسنجیم.به عنوان طراح و توسعه دهنده سعی کنید ترمز محصول نشوید و با ایجاد راه‌های خلاقانه کیفیت محصولتان را در سرعت بالا و روز‌های شلوغ توسعه حفظ کنیدکارهای بسیاری از نظر فنی و مدیریت منابع می‌توان انجام داد تا زمان آزاد برای بهبود محصولات ایجاد کنیم. سعی کنید راه‌های توسعه سریع و با کیفیت محصول خود را کشف کنید...انجام سریع کار‌های خردانجام کارها با شیوه‌ای خلاقانه بدون نیاز به تغییرات ساختاریدر دست گرفتن منطق اپلیکیشن‌ها در مرکزیتو ....شما هم از تجربیاتتون بگید، چطور سعی می‌کنید کیفیت محصول را در سرعت بالای توسعه حفظ کنید؟اگر این مطلب برایتان مفید بوده برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2019 13:53:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا انقدر وقت میاری؟! ۱۰ پیشنهاد برای زمان‌بندی بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/baraye/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%B1%DB%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-lrmrkaq2s7cl</link>
                <description>خیلی شنیدم که میگن وقت نداریم. می‌پرسم مگه قرار نبود اون کار را یاد بگیری، چی شد؟ می‌گه وقت نمی‌کنم صبح تا شب سر کارم. بنظر حق داره. می‌گم ۵شنبه جمعه که سر کار نمیری، میگه آره ولی کل هفته سر کار بودم دیگه باید به کارای خانودگی و شخصی برسم. به نظر منطقی میاد.ولی واقعا وقت نمی‌کنیم؟ یا داریم وقتمون را صرف کار‌های دیگه‌ای می‌کنیم و متوجه نیستیم.من همیشه دنبال کلی کار و ایده‌ی مختلف بودم که انجام بدم، سر همین همیشه وقت کم داشتم:برای کتاب خوندن باید تصمیم می‌گرفتم بین: عکاسی، تکنولوژی، رمان و جامعه‌شناسی کدوم را انتخاب کنم!برای یادگرفتن مسائل کاری باید تصمیم می‌گرفتم بین: طراحی، برنامه‌نویسی، هوش مصنوعی، مدیریت محصول و ... روی کدوم وقت بذارم. این درگیری همیشگی من با وقت نداشتن این مهارت‌ها را یادم داده:هم میشه سفر کرد، هم کتاب خوند۱. کارهای موازیوقتی می‌خوای تصمیم بگیری، اون کاری را انتخاب کن که تو را به دوتا هدف نزدیک کنه بجای یک هدف. مثال بزنم:من نیاز دارم که زبانم را قوی کنم و همینطور دوست دارم در مورد مسائل تخصصی کارم بیشتر بدونم. برای همین تصمیم گرفتم بجای موسیقی پادکست انگلیسی گوش کنم تا زبانم تقویت بشه و برای اینکه از این وقتی که می‌ذارم استفاده بیشتری بشه پادکست‌های مربوط به حوزه‌ی کاریم را انتخاب کردم یعنی هم دارم انگلیسی یاد می‌گیرم هم در مورد توسعه محصول مطالعه دارم.۲. بی‌خیال بازی بشیداومدن گوشی‌های هوشمند و هجوم نوتیفیکیشن‌ها به اندازه کافی تمرکز را از زندگیمون بیرون برده. اول از همه بازی‌های روی گوشیتون را پاک کنید. حتی اگر فقط توی مترو و مطب دکتر بازی می‌کنید باز هم بهتره بی‌خیال بازی بشید. بازی ساعت‌ها شما را سرگرم می‌کنه از روی گوشی پاکشون کنید که وقتی خواستید زمان بی‌حوصلگی را بگذرونید بتونید کار دیگه‌ای مثل مطالعه، پادکست یا از همه بهتر فکر کردن را جایگزینش کنید.۳. بی‌خیال سریال و فیلم‌های فقط سرگرم‌کننده بشیدنمی‌گم بیخیال فیلم و سریال بشید! می‌گم بی‌خیال فیلم و سریال‌های بی‌ارزشی بشید که از سر بی‌کاری می‌بینید. برای فیلم و سریال‌های خوب وقت گذاشتن ارزشمند ولی اگر بخوایم هرچی گیرمون میاد را ببینیم. دیگه معلومه هیچ‌وقتی نمی‌مونه.قبلا اگر فیلمی را شروع می‌کردم و وسطاش می‌فهمیدم جالب نیست تا انتهای فیلم را می‌دیدم. اما الان اون فیلم را رها می‌کنم برمی‌گردم سر کارهایی که بیشتر دوست دارم.۴. هشت سال بدون تلویزیون و ماهوارهخیلی دوستانه بگم تلویزیون را از پنجره بندازید بیرون! تلویزیون یا ماهواره و هر سرویس دیگه‌ای که مدام پشت‌سر هم بخواد محتوایی را وارد مغزتون کنه را بندازین دور. تلویزیون‌ها معمولا بی‌دلیل توی خونه‌ها روشنند و تا ذهنمون از توی گوشی میاد بیرون درگیر تلویزیون می‌شه و دوباره یه نوتیفیکیشن که ما را وارد گوشی می‌کنه.شاید فکر کنید اونقدرها هم تلویزیون تاثیر نداره ولی من هشت سال خونم اصلا تلویزیون نداره و وقتی تلویزیون نداره تازه می‌فهمی چقدر وقتت زیاد میشه!با ارزش‌تر از زمان؟۵. زمان‌های انتظار را مجانی برداریدبه جرات می‌تونم بگم هرچیزی راجع به کارم می‌دونم فقط و فقط توی زمان تلف شده یاد گرفتم. زمان‌هایی که اکثرا فکر می‌کنیم بی‌کاربردند:اتوبوس، مترو و تاکسیپیاده‌رویمطب دکتر۵ دقیقه انتظار‌ها تا کسی بیادزمانی‌هایی که تاکسی بخواد پر بشهتوی بیمارستان بالا سر مریضو هزاران دقیقه دیگه که فکر ‌می‌کنیم معطل شدیم...این زمان‌ها اصلا کم نیستند. ازشون استفاده کنید. من معمولا یک کتاب همراهم دارم، موقع پیاده‌روی توی ماشین و مترو یا وقتی منتظر هستم می‌خونم. کتاب هم نباشه با گوشی راجب مسائلی که فکر می‌کنم لازم دارم تحقیق و جستجو می‌کنم. دیگه اگر واقعا حوصله خوندن نداشته باشم پادکست گوش می‌دم همون پادکست‌های انگلیسی که همزمان هم زبان بهم یاد می‌ده و هم در مورد کار مورد علاقم اطلاعات بدست میارم.من هرچی یاد گرفتم در زمان‌های تلف شده بوده!فقط ببینید چقدر زمان تلف شده داریم: به اندازه تمام مهارت‌های کاری من در لینکدین و تمام کتاب‌هایی که میخونم، شما هم زمان تلف شده دارید!۶. اولویت‌بندی کنیداین مورد را خیلی دیر بهش رسیدم و از این موضوع کمی دلگیرم کاش زودتر اهمیت و شیوه‌ی اولویت‌بندی را درک می‌کردم. اولویت‌بندی یعنی مهم‌ترین و مفید‌ترین کار را انتخاب کنید. در کوچیک‌ترین انتخاب‌های زندگی اولویت‌بندی مهم.اگر قرار کتاب بخونید خودتون را مجبور نکنید حتما مقدمه ناشر بعد مقدمه‌ی مترجم و سپس مقدمه‌نویسنده را بخونید تا به فصل اول برسید، آره میشه گذشت! نگاه کنید اگر ارزش داشت بخونید اگر نداشت برسید دنبال بخشی که اولویت بیشتری داره.اگر قرار دوتا تخصص یاد بگیرید اول از اونی شروع کنید که بیشتر بهش نیاز دارید. اگر قرار یک کار را یادبگیرید اول از کلیات و ساختار اون کار یاد بگیرید تا جزییات.اگر کاری ارزش نداره دنبالش نرید! یادتون باشه یکبار بیشتر زندگی نمی‌کنیم. اون هم یکبار بسیار کوتاه، پس با اولویت‌ترین کار‌ها را اول انجام بدین.۷. بی‌خیال بقیه، هر جور فکر می‌کنی درسته، درسته! همه آدم‌ها مثل هم نیستن، شما هم مثل هیچ‌کس دیگه‌ای نیستید. پس بی‌خیال راه بقیه بشید، راه خودتون را انتخاب کنید. مهم اینه خودتون می‌خواهید چیکار کنید. اگر وقتتون را سر علایق بذارید درواقع دارید برای وقتتون اولویت‌بندی می‌کنید.همه به یک شیوه زبان یاد نمی‌گیرند. همه به یک شیوه کار نمی‌کنند. همه به یک شیوه مطالعه نمی‌کنند. شیوه‌ی مناسب خودتون را پیدا کنید و باهاش حال کنید!من خیلی وقت‌ها بخاطر اینکه بقیه درباره‌ام فکر بدی نکنند الکی باهاشون هم صحبت می‌شدم، سر حرف‌هایی که بنظرم اصلا ارزش بحث کردن نداشت، از یه جایی به بعد درک کردم که چقدر راحت دارم وقتم را با موضوعاتی هدر می‌دهم که اصلا برام ارزش نداره. پس تصمیم گرفتم که تعارف را کنار بذارم و از وقتم بهتر استفاده کنم.روی علایق وقت گذاشتن باعث میشه از وقتت بهتر استفاده کنی و حسرت نخوری!۸. تمرکزما وقت می‌ذاریم ولی انقدر غیر متمرکز روی موضوعات مختلف کار می‌کنیم که یادگیری یک موضوع کوچیک که نیم ساعت بیشتر طول نمی‌کشه ممکن یک روز کامل وقتمون را بگیره!برای بدست آوردن تمرکز تمرین کنید. راهش هم سادست: بفهمید چه چیزی باعث می‌شه وسط یک کاری ذهنتون جدا بشه، بعد ازش فاصله بگیرید. برای تمرکز داشتن باید خودتون را بشناسید، من خیلی وقت‌ها توی یه کافه شلوغ تمرکزم بیشتر از کار کردن در خانه ساکت است.اگر با تمرکز کار کنید وقت خیلی بیشتری خواهید داشت.۹. اخبار و شبکه‌های اجتماعیبنظرم آفت این دوره از زندگی ما، اخبار و شبکه‌های اجتماعی هستند. ما روزانه در معرض صدها خبری قرار می‌گیریم که هیچ کمکی به زندگی ما نمی‌کند و از اون جالب‌تر ما هم هیچ نقشی در بهبود اوضاع نداریم اما فکر می‌کنیم با شنیدن به این اخبار و درگیر مسائل و موضوعات شبکه‌های اجتماعی شدن داریم جامعه بهتری می‌سازیم! ولی درواقع ما فقط داریم دیدمون را به دنیا بدتر، خودمون را ناامید‌تر و افسرده‌تر می‌کنیم. پیشنهاد می کنیم خلاصه‌ی کتاب Factfulness - واقعیت را در پادکست BPlus گوش کنید تا منظورم را بهتر متوجه شوید.خیلی ساده این سه کار را انجام بدین تا وقتتون آزاد بشه: گروه‌های تلگرامی را پاک کنید!(فقط اونایی که مجبورید را نگه دارید. بیخیال گروه‌های خبر، دورهمی دوستان مهد کودک و جک‌ها بشید..)قیمت دلار را دنبال نکنید! مگه شما دلالید؟!بحث‌های شبکه‌های اجتماعی را دنبال نکنید.مطمئن باشید انقدر اطرافیانتون در مورد اخبار و حاشیه اتفاقات در اطراف شما صحبت می‌کنند که اصلا نیازی به شنیدن و خوندن هیچ خبری ندارید.۱۰. کمتر حرف بزنیدحرف زدن عملی به شدت فرسایشی و وقت‌گیره. نمی‌دونم تجربه جلسه‌های شرکتی داشتید؟ ساعت‌ها سر موضوع‌های بی‌پایان وقت می‌گذره و انرژی براتون نمی‌مونه بدون هیچ فایده‌ای.مگر چقدر موضوع مهم توی دنیا هست که انقدر باهم حرف می‌زنید؟ احتمالا اکثر حرف‌هایی که می‌زنیم حرف‌های بی‌فایده و وقت‌گیرند. هر موقع خواستید شروع به حرف زدن کنید به این فکر کنید این حرف الان بدرد شنونده می‌خوره؟ اگر بدردش نمی‌خوره پس وقت خودتون و طرف مقابل را با حرف زدن هدر ندید.خیلی وقت‌ها ما پرحرف نیستیم اما گیر آدم‌های پرحرف می‌افتیم، تعارف را کنار بذارید قبل از اینکه همه عمرتون به شنیدن حرف‌های بی ارزش بره، خودتون را از این مخمصه بکشید بیرون و زمان‌تون را با کارهای لذت‌بخش بگذرونید.یادم میاد راهنمایی که بودم یه معلم علوم داشتیم همیشه نصف وقت کلاس را خاطره تعریف می‌کرد، منم حوصله‌ی خاطره‌های آن را نداشتم. اون دوران یه کتاب Photoshop داشتم، زیر نیم‌کت باز می‌کردم و یواشکی می‌خوندم تا خاطره گفتن‌هاش تموم بشه. سر همین از وقتی فهمید، هرسری من را از کلاس می‌انداخت بیرون!با حرف‌های بی‌فایده وقت خودتون و دیگران را نگیرید. حرف زدن جز گرفتن وقت، انرژی ذهنی را هم هدر میده.از وقت استفاده کردن به معنی پر کردن وقت با مطالعه و کار نیست!یه اشتباهی که خودم قبلا می‌کردم فکر می‌کردم که اگه بخوام از وقتم استفاده کنم یعنی اینکه باید تمام وقتم را با کار و مطالعه پر کنم. اما استفاده از وقت یعنی اینکه بفهمیم وقتمون را چطوری بگذرونیم و نگیم ااا چرا شب شد؟! چرا صبح شد؟!خیلی وقت‌ها میشه ساعت‌ها نشست و به یه منظره زیبا یا آدم‌ها نگاه کرد. وقتی بفهمیم چطوری داریم زمان را می‌گذرونیم و برای فرار از موقعیت خودمون را الکی سرگرم نکنیم احتمالا از وقتمون درست استفاده کردیم.شما چطوری در وقتتون صرفه‌جویی می‌کنید؟ برام بنویسیدبروزرسانی ۲۵ خرداد ۱۳۹۸:از دیدگاه‌ها متوجه شدم بعضی از دوستان منظورم را اشتباه متوجه شدند و فکر کردن که می‌گم تفریح و ارتباط با جامعه نداشته باشید.برای نوشتن این مطلب مثال‌هایی از ذخیره‌ی زمان برای یادگیری زدم اما این تکنیک‌ها فقط برای یادگیری نیست. در شلوغی این زندگی با این تکنیک‌ها می‌توانیم برای تفریح و سفر وقت ایجاد کنیم... برای تفریح باید وقت گذاشت، من هم وقت می‌ذارم.دوچرخه‌سواری می‌کنم، کافه می‌رم، کوه می‌رم، مرخصی گیر بیارم سفر می‌کنم، با دوستام بیرون می‌رم، سینما می‌رم و فیلم و سریال‌هایی که دوست دارم را می‌بینم و ...GOT, The Handmaid&#x27;s Tale, Love Death &amp;amp;amp;amp;amp; Robots, Westworld, Chernobyl,  هیولا (!) , ...استفاده درست از وقت به معنی منزوی شدن و تفریح نداشتن نیست بلکه کمک می‌کنه تجربیات بیشتری داشته باشید.اگر این مطلب برایتان مفید بوده برای کسایی که فکر می‌کنید این مطلب را دوست دارن بفرستید و اگر خیلی با مطلب حال کردین، می‌تونید یه قهوه مهمونم کنید: دونیت قهوه!</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2019 17:38:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله‌پشتی باید سبک باشه</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/98-qntfxe1fivfq</link>
                <description> این داستان کوله‌پشتی امیر مهرانی همیشه برام جذاب بوده، هرسال بهش فکر می‌کنم اما اگر اشتباه نکنم اولین سالی که دارم کوله پشتیم را براتون باز می‌کنم.اگر اهل کوه باشید می‌دونید که هرچی کوله سبک‌تر باشه راحت‌ترید، منم برخلاف سال‌های قبل کولم را می‌خوام خیلی سبک ببندم. فقط چهار بیت شعر برداشتم که غذای روح باشه و اسمش رو گذاشتم اصول که پایه زندگی را می‌سازه و یک ابزار بر می‌دارم که بدرد کار حرفه‌ایم مدیریت محصول و از اون مهم‌تر بدرد لحظه لحظه‌ی این زندگی پر اتفاق ما تو ایران می‌خوره.جزیره‌ی هرمزاین اصول چی هستند؟اصل اول: بی دلی در همه احوال خدا با او بود / او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد (شعر کامل)بیت اول این شعر میگه:سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد / وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کردبرداشتم از این شعر اینه که کل جهان هستی در درون ما شکل می‌گیره و اگر بخوای می‌تونی برسی و نخوای نمی‌رسی. پس به بقیه غُر نزنیم، کسی را مقصر نکنیم که ما مسئول اکثر اتفاقات زندگیمون خواهیم بود. خودمونیم و خودمون.اصل دوم: صلاح کار کجا و من خراب کجا / ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا (شعر کامل)تقریبا هر اتفاقی تا الان برام افتاده حتی بدترین آن‌ها هم، یک خیری توی اون کار بوده، برای همین هیچ موقع از اتفاقات خیلی ناراحت نمیشم و برای اینکه در آینده نتیجش را می‌بینم و معتقدم ما صلاح کارمون را نمی‌دونیم و فقط تصور می‌کنیم که چه چیزی درسته و چه چیزی غلط. پس اتفاقات پیش‌رو را اگر بشه بهترش کنم، می‌کنم و اگرم نشه که هرچه پیش آید، خوش آید.اصل سوم: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد(شعر کامل)وقتی نمی‌دونی صلاح کار چیه پس حرص و تمع بی‌فایدست. اصرار بیش از حد هم بی‌فایدست، فقط کاری را بکن که بنظر خودت درسته و به کسی هم آسیبی نمیزنه. بقیش را خودش درست می‌کنه.اصل آخر: این نیز بگذرد...“این نیز بگذرد مثلی است که اشاره به فانی بودن دنیا دارد و بر این دلالت می‌کند که همه شرایط چه خوب و چه بد همگی موقت هستند.” (منبع)این جمله را معمولا برای مشکلات بکار می‌برند ولی من بیشتر در شادی‌ها این جمله به ذهنم میاد که یادم بیاد دنیا چه خوب چه بد هزاران بار می‌چرخه و نه به خوشی باید وابسته شد نه از مشکلاتش باید هراسان بشیم. به هر حال هرچی باشه می‌گذره!از اصول بگذریم،تنها ابزاری که توی کوله می‌ذارم و سال پیش بدستش آوردم این جملست:&quot;مهم‌ترین و با ارزش‌ترین کار را، به ساده‌ترین روش انجام بده&quot;احتمالا براتون بدیهی ولی کمتر کسی این کار را می‌کنه، بیشتر مواقع درگیر حواشی و کار‌های کم‌ارزش و بی‌اهمیت هستیم. سال پیش خیلی وقت از دست دادم بخاطر مسائلی که واقعا ارزش درگیری ذهنی نداشت، سال پیش فهمیدیم که خیلی کارهای مهم و ضروری و البته بدیهی هست که کار باید انجام بدیم و اینا مهم‌تر از هر چیز دیگه‌ای‌هست.پس هرموقع می‌خوام یه کاری انجام بدم به این فکر می‌کنم که آیا این کار الان با ارزش‌ترین کاری که میشه توی این لحظه انجام داد؟ اگه آره پس انجام بده، اگرم نه پس برو دنبال کار مهم‌تر.این ابزار برای طراحی و مدیریت محصول به شدت جواب میده و قطعا در رندگی روزمره هم بعد از اون چهار بیت، بسیار تاثیرگذاره.کوله پشتیم را خلاصه کنم:بی دلی در همه احوال خدا با او بود / او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد صلاح کار کجا و من خراب کجا / ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته‌ات به دو دست دعا نگه این نیز بگذردمهم‌ترین و با ارزش‌ترین کار را، به ساده‌ترین روش انجام بده</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 19:07:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع به نوشتن می‌کنیم</title>
                <link>https://aparat.design/aparat-design-jt1anpjyfim4</link>
                <description>محصولی به‌موقع با مقدمه‌ای به ظاهر دیرهنگامشاید تعجب کنید که پس از انتشار چهار مطلب، تازه داریم مقدمه می‌نویسیم. اما چنین نگرشی به تولید محصول، از دل صباایده بیرون می‌آید. نگرشی که اعتقاد دارد، در کوتاه‌ترین زمان ممکن با بنیادی‌ترین امکانات نسخه‌ اولیه محصول را به دست مخاطب برساند و بعد از بازخورد‌های گرفته شده دوباره محصول را بروزرسانی کند. این چرخه‌ “تولید، ارزیابی و یادگیری” اساس شیوه‌ توسعه محصول در صباایدست. چرخه‌ “تولید، ارزیابی و یادگیری”اینجا قرار چکار کنیم؟اطلاع رسانی از تغییرات و امکانات جدیدآموزش شیوه‌های ویدیو مارکتینگ و سئو ویدیو در آپاراتدریافت پیشنهادات و گزارش مشکلات آپارات در قسمت دیدگا‌های ویرگول یا در تویتر @aparat_design انتقال تجربه، بحث و گفتگو درباره شیوه کار تیم صباایدهاز آپارات که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم؟این جمله برگرفته از رمان خوب «از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» اثر هاروکی موراکامی است. ۱۰۰ تیم برنامه‌سازی فعال به طور اختصاصی در آپارات به تولید برنامه می‌پردازند. ۴۵۰ کانال عضو سیستم درآمد از آپارات هستند و بیش از ۳۰۰ هزار کانال شخصی و شرکتی، روزانه ۱۴ هزار ویدیو بارگذاری می‌کنند. در کنار این کانال‌ها، استارتاپ‌ها از API آپارات برای راه‌اندازی امکان اشتراک‌گذاری ویدیو در اپلیکیشن‌هایشان استفاده می‌کنند و حدود هزار و پانصد سایت هر ماه آپارات را برای پخش ویدیو در سایت‌هایشان(Embed) انتخاب کردند.کمک به رشد فردی و شرکتیبه لطف این فعالیتها که گفتیم، ماهانه حدود ۳۴ میلیون نفر(Unique user) به آپارات سر می‌زنند.(این آمار شامل استفاده کنندگان خدمات Embed و API نمی‌شود). کار کردن با این حجم از مخاطب گنجینه‌ای ارزشمند از دانش و اطلاعات است که سعی می‌کنیم، در حد امکان، این تجربه را از طریق همین کانال ارتباطی با متخصصین طراحی و توسعه محصول، به اشتراک بگذاریم.چرا « aparat.design »، یعنی فقط در مورد طراحی قرار است صحبت کنیم؟اینجا مفهوم کلمه «Design» به معنی طراحی گرافیک نیست و در مفهومی به نام تفکر طراحی که روشی خلاق برای حل مشکلات، با رویکردی انسان محور است، حاضر می‌شود.با این وجود در مورد طراحی گرافیکی هم صحبت خواهیم کرد، اما هدف این رسانه بررسی و حل مسائل مخاطبین آپارات است. و بیشتر دوست داریم با شنیدن انتقادات شما، بتوانیم آپارات را بهتر کنیم.منتظر پیشنهادات و انتقادات شما در دیدگاه‌های‌ aparat.design یا تویتر @aparat_design هستیم.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2019 14:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۰ پیکسل کمتر چقدر تاثیر دارد؟</title>
                <link>https://aparat.design/aparat-scroll-heatmap-calembar1b25</link>
                <description>ما در آپارات به عنوان بستری برای به اشتراک‌گذاری ویدیو، شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPIs) متفاوتی داریم اما در واضح‌ترین شکل دو هدف مهم، تعداد فیلم‌هایی که کاربران می‌بینند(Play) و مقدار دقیقه‌ای که کاربران برای تماشای ویدیو‌ها وقت می‌گذارند(Watch Time) را دنبال می‌کنیم که نتایج باقی تصمیم‌ها بر اساس این دو هدف بررسی میشود. با توجه به معیار هایی که گفته شد، یکی از مواردی که در تیم محصول آپارات روی آن کار شده است را در ادامه با هم می‌بینیم.به این سوال فکر کنید: اگر با تغییری در آپارات تعداد ویدیویی که هر کاربر در روز می‌بیند از ۴ به ۵ ویدیو برسد بهتر است یا اینکه  از ۴ به ۸ ویدیو  برسد؟در نگاه اول ۸  ویدیو در روز بهتر از ۵ ویدیو در روز است! اما این تنها با در نظر گرفتن معیار اول ماست و واقعیت این است که بعد از اعمال تغییر با بررسی یک معیار نمی‌شود فهمید اوضاع بهتر شد یا بدتر! پس نیازمند معیار دوم یعنی “مقدار دقیقه نمایش” نیز هستیم. این دو هدف باید با هم بررسی شوند و نسبتشان از موفقیت تک به تک آنها اهمیت بیشتری دارد. در آپارات رسیدن به این هدف برنامه‌سازان را شناخته‌تر و بیینده را راضی می‌کند. به این دو عکس که از آمار دو ویدیو مختلف گرفتیم نگاه کنید و‌ به این سوال فکر کنید که: آیا آمار ویدیو &quot;الف&quot; بهتر است یا ویدیو &quot;ب&quot; ؟ویدیو &quot;الف&quot; ۸۳.۴هزار بازدید۲۵۱.۹هزار دقیقه نمایشویدیو &quot;ب&quot;۹.۵هزار بازدید ۱۳۶.۴ هزار دقیقه نمایشهمانطور که گفتیم نسبت این دو معیار برای ما تعیین کننده است، در نتیجه:در ویدیو الف: میانگین نمایش برای هر نفر ۳ دقیقه، معادل ۶٪ از زمان ویدیو است.در ویدیو ب: میانگین نمایش برای هر نفر ۱۴ دقیقه، معادل ۳۲٪ از زمان ویدیو است.نتیجه‌گیری:از نظر کمی ویدیو &quot;الف&quot; بهتر است اما  از نظر کیفی ویدیو &quot;ب&quot; بهتر است.در مورد سوال اول شرایط مسئله را می‌توان به شکل زیر نوشت: تبدیل از ۴ به ۵ بازدید در روز = ۲۵٪ رشد بازدید ویدیوتبدیل از ۴ به ۸ بازدید در روز = ۱۰۰٪ رشد بازدید ویدیواما جواب درست بستگی به مقدار دقیقه نمایش روزانه دارد؛ فرض کنید شما با نمایش ویدیو‌هایی که عکس جذاب‌تری دارند و محتوای زردی ارایه می‌کنند، تعداد بازدید را دوبرابر کنید در حالی که به دلیل نمایش محتوای کم ارزش، مقدار دقیقه نمایش ۵۰٪ کاهش پیدا می‌کند؛  یعنی هر نفر به تعداد ویدیوی بیشتری سرمی‌زنند اما در کل وقت کمتری را می‌گذرانند.این نتیجه برای آپارات اصلا راضی کننده نخواهد بود، بنابراین:در اعمال تغییرات اگر میانگین تعداد بازدید ویدیو بیشتر شده و میانگین مقدار دقیقه نمایش برای هر نفر نیز کم نشود، می‌توان نتیجه گرفت این تغییر درست بوده است.برای بدست آوردن معیارهای مدنظر در راستای رسیدن به بهینه‌ترین شرایط، در آپارات A/B Testing‌های مختلفی می‌گیریم تا بتوانیم برای ویدیوهای بارگذاری شده بازدید‌کننده مناسب بیشتری را بیاریم و به بیننده‌ها در شرایط بهتری محتوا ارایه کنیم. برای روشن شدن موضوع به نمونه یکی از این آزمون‌ها توجه کنید:تغییر را پیدا کردید؟درست متوجه شدید، فقط تب‌های بالای ویدیو‌های مرتبط را حذف کردیم، تغییری به اندازه تنها ۴۰ پیکسل که تاثیرات زیر را به همراه داشته است: نتیجه حذف تب‌ها در موبایللازم به ذکر است که در این گزارش که از روی گوگل آنالتیکس  و برای کاربران موبایل ارائه شده است، Pages/Session تقریبا مترادف تعداد فیلم‌هایی که کاربران می‌بینند بوده و Avg. Session Duration مترادف مقدار دقیقه‌ای که کاربران برای تماشای ویدیو‌ها وقت می‌گذارند است.با توجه به توضیحاتی که در بالا دادیم این تاثیر یک تغییر مثبت به حساب می‌آید زیرا هم گردش کاربر در سایت ۴.۵٪ رشد کرده و هم مقدار زمانی که هر نفر روی آپارات وقت گذرانده ۲.۷٪ زیاد شده است.اما چطور ۴۰ پیکسل تغییر، انقدر تاثیر گذار بود؟به عکس زیر دقت کنید، این هیت‌مپ مقایسه مقدار اسکرول کاربران موبایل در صفحه قدیم و جدید ویدیو آپارات است:Aparat Mobile Scroll Map  همانطور که مشخص است با حذف تب‌های صفحه &quot;الف&quot;، یک ویدیو به طور کامل وارد دید تمامی کاربران شد و این روند باعث اسکرول بیشتر کاربران و دیده شدن ۴.۵ ویدیو توسط ۵۰٪ کاربران در صفحه &quot;ب&quot; شده است. در صورتی که در صفحه &quot;الف&quot; فقط ۲.۵ ویدیو توسط ۵۰٪ کاربران دیده می‌شد.پیشنهاد می‌کنم از تغییرات کوچک چشم‌پوشی نکنید، تغیرات مهمی در حد ۴۰ پیکسل! :)این وبلاگ را در تیم محصول صباایده راه‌انداختیم با هدف اشتراک گذاری تجربیاتمون و امیدوارم همه‌ی استارت‌آپ‌ها با اشتراک‌گذاری تجربیاتشون به رشد و یادگیری هم کمک کنند. این وبلاگ میتونه جای خوبی برای بحث و گفتگو باشه.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Sun, 24 Feb 2019 19:03:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هیچ‌وقت زندگیمون شبیه برنامه‌ریزی‌هامون پیش نمیره</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87-dgb2zrwohe0g</link>
                <description>خلاصه بخوام بگم: مشکلمون اینه برای هدفمون برنامه ریزی نمی‌کنیم ما برای قدم‌ها و مسیرمون برنامه می‌ریزیم...Photo by nour c on Unsplashبا یک مثال که همه احتمالا درگیرش بودیم شروع کنم: من می‌خوام لاغرشم، پس تصمیم می‌گیرم با یه برنامه منسجم صبح‌ها یک ساعت زودتر از خواب بیدارشم و روزی حداقل ۳۰ تا درازنشست برم.یه برنامه قوی و منسجم دارم و از شنبه هم شروع می‌کنم! روز اول با موفقیت برنامم را انجام میدم، اما بعد از آن هررروز یک اتفاقی جلوی برنامه‌ام را میگیره: یه روز خواب می‌مونم، یه شب دیر می‌خوابم، یه روز سرما خوردم، یه روز حال ندارم و ...با این وضع برنامه لاغر شدن را بی‌خیال می‌شم و به هدفم نمی‌رسم. این برنامه لاغر شدن نبود که با شکست روبرو شد، این برنامه درازنشست صبح‌ها بود که شکست خورد. ما برای لاغر شدن برنامه‌ای نداشتیم!می‌خوام با یک نگاه جدید دوباره برنامه ریزی کنم:هدف چیه؟ این شکم بره تو!چه عواملی روی این هدف تاثیر میذارن؟ تغذیه و تحرک احتمالاپس وضع تغذیم چطوره؟ سر کار کم می‌خورم اما غذاهای شرکت چرب // شب‌ها کم غذا می‌خورم // بعضی وقت‌ها گشنم نیست ولی چون دور هم داریم میریم بیرون منم با همه غذا می‌خورم // روزای تعطیل زیاد می‌خورم!تحرک چقدر دارم؟ هفته‌ای یک روز میرم شنا // حداقل روزی نیم ساعت پیاده‌روی می‌کنم // ماهی یکبار میرم کوه // اما ورزش حرفه‌ای و مداوم ندارم.حالا با این وضعیت چه برنامه‌ای می‌تونم داشته باشم؟دور هم بیرون میریم اگر گشنم نبود سالاد بخورم یا غذام را شریک بشم با کسیروزای تعطیل حواسم به خودم باشهتحرکم را بیشتر کنم، شاید هفته‌ای دوبار استخر برم و سعی کنم روزی حداقل ۳۰تا درازنشست برم هر موقع از روز که رسیدم.نگاهی به این برنامه بندازین، خیلی بهتر از قبلی شد-هرچند هنوز کامل نیست-. چون هدف این برنامه لاغر شدن من است با در نظر گرفتن عادت‌های رفتاری‌ام. اما هدف برنامه اول فقط درازنشست بود و به راحتی شکست خورد.Photo by Joseph Argus on Unsplash
این ساده‌ترین برنامه‌ای که می‌تونیم برای اهداف مختلف زندگیمون داشته باشیم. ما برای اهدافمون برنامه‌ریزی نمی‌کنیم برای مسیر‌هامون برنامه می‌ریزیم برای همین اگر مسیر را اشتباه کرده باشیم از هدفمون ناامید می‌شیم.این موضوع را به شیوه‌ی توسعه‌ی محصول هم میشه تعمیم داد. بزرگترین درسی که در سه سال گذشته در مجموعه صباایده(آپارات، فیلیمو و ..) بدست آوردم این بود که مسیر مشخص نیست ما فقط هدف داریم، برای رسیدن به اهداف ممکن هزار و یک مسیر مختلف وجود داشته باشد. به سمت هدف که حرکت کنی، مسیر‌های مختلف خودشون را نشون میدن و شما باید تصمیم بگیرید کی تغییر مسیر بدین و کی در مسیر خود ثابت بمانید.بیایید سعی کنید مسیر را به اتفاقات پیش‌رو بسپاریم تا بتوانیم با انعطاف‌پذیری در مسیر به اهدافمون برسیم.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 29 Mar 2018 13:38:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش از دست رفته، سفرهایی به سمت رهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D8%A8%D9%88%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-pakxet6n1b1b</link>
                <description>توی این تهران شلوغ دودی دوست داشتنی، همه چیز هست، جز آرامش. صبح تا شب نمی‌فهمیم زمان چجوری می‌گذره. آخر هفته‌ها هم میریم می‌گردیم، فقط این شهر صنعتی مثل هر شهر توسعه یافته و صنعتی دیگه‌ای آرامشش را گم کرده.ما برای جون گرفتن روح زندگیمون سعی می‌کنیم هر فرصتی که گیر میاریم بریم به دنبال کشف آرامش...توی این سفرها دوستی بهمون گفت یه روستایی هست وسط کویر حوالی میبد یزد، یه خونه بوم‌گردی به نام عمه رباب که برخلاف تهران پر زرق و برق هیچی نداره جز حال خوب و صفای روح...بهمون گفت یه مردی به نام ابولفضل اونجا را می‌گردونه، یه آتیش وسط حیاط داره و برات دمنوش درست می‌کنه، گفتم همین؟! گفت آره. https://www.aparat.com/v/uiNXG?1 وسایل را جمع کردیم سوار قطار شدیم رفتیم میبد، نارین قلعه و کبوترخانه و یکی دوتا جای تاریخی دیگه را دیدیم و حدودای ساعت دو زنگ زدیم ۱۳۳ یه ماشین گرفتیم رفتیم روستای مرور. بیست کیلومتری شهر میبد وسط بیابون خدا رسیدیم به یه روستا با یه مزرعه قشنگ. https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/uiNXG/vt/framehttps://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/uiNXG/vt/frame روستای مرور، بیست کیلومتری شهر میبدابولفضل اومد پیشوازمون، یه چای آتیشی داد بهمون گفت بشینید خستگیتون در بره، بعدش اگر دوست داشتین بیاین بریم نون بپزیم برای ناهار!نون ناهارمون را که گذاشتیم توی تنور کم کم فهمیدیم کجا اومدیم، دوستمون راست میگفت اینجا فقط یه چیز داره که قد کل دنیا میارزه، اینجا حال خوب داره!بومگردی عمه رباب دو روزی که اینجا موندیم فهمیدیم تو زندگی هیچی نمی‌خوایم جز آرامش و حال خوب. دلمون نمیخواست بریم اینجا اینترنت هم نداشتیم ولی حوصلمون سر نمی‌رفت. دلمون میخواست یه ماه کامل اینجا می‌موندیم، شلغم‌ها ار می‌چیدیم، به بزها غذا می‌دادیم و چای آتیشی می‌خوردیم و با ابولفضل هم صحبت می‌شدیم.  https://www.aparat.com/v/QTSZu?3 حتما به خانه عمه رباب سر بزنید، اینجا می‌تونید اطلاعات تماسشون را پیدا کنید و عکس‌هاشون را ببینید:https://www.instagram.com/abolfazl_tahernia</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Thu, 22 Mar 2018 02:06:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردمانی که می‌دانند چه می‌خواهند</title>
                <link>https://virgool.io/@parhumm/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-dadjdi7qkr2w</link>
                <description>امسال رفتم یزد، معماری خانه‌ها چشم‌گیر بود نه به خاطر زیبایی و ریزه‌کاری که اصفهان در این زمینه استاد است. اما داستان یزد عمیق‌تر از سلیقه بود، نمی‌دونم اسمش را چی بذارم: هوش، عرفان، دانش یا شناخت.خانه‌هایی دیدم که نشان از فهم و درک بود. معماران و مردمان دویست سال پیش می‌فهمیدند که کجا زندگی می‌کنند و اعناصر اصلی زندگی‌شان را می‌شناختند:آب و هوامنابعفرهنگآب و هوای کویری را درک کرده بودند، تابستان‌های سوزان و شب‌های یخ زمستان را می‌فهمیدند.باغ دولت آباد یزد - بلند‌ترین بادگیر جهان با ۳۳.۸ متر ارتفاعخانه‌ها را بلند نمی‌ساختند هرچند می‌توانستند، زمین را می‌کندند و خانه‌های چند طبقه را پایین‌تر از سطح زمین می‌ساختند تا چندین مشکل را حل کنند:گرمای تابستانیخ‌بندان شب‌های زمستاننبود مصالحنبود آبتابستان‌ها داخل زمین سردتر است و در زمستان گرم‌تر پس زمین را می‌کندند و حتی تا سه چهار طبقه پایین می‌رفتند. با اینکار تا حد زیادی از شر گرما و سرما خلاص می‌شدند.چون زمین را می‌کندن دیگر نیازی به مصالح اضافه نداشتند و به اصلاح خودشان خاک همان زمین را بر سر آن می‌ریختند و می‌ساختند.گفتم منطقه کویری، اینجا بارندگی نیست اما طولانی‌ترین قنات‌های جهان اینجاست، آن‌ها آب را از ۹۰ کیلومتر دورتر به اینجا آورده بودند و با پایین رفتن ساختمان‌ها به راحتی دسترسی داشتند به مسیر قنات و از آب قنات برای آشامیدن و خنک کردن استفاده می‌کردند.باورتون میشه فکر همه چیز را کرده بودن؟ این سطحی‌ترین و مشخص‌ترین موضوعی بود که گفتم. توی این خانه‌های قدیمی که می‌گردین از ریزه‌کاری‌ها و درک عمیقشون از لحظه لحظه‌های زندگیشون دیوانه می‌شید، خجالت می‌کشید که فکر هیچ چیز نیستیم، درک از هیچ‌چیز نداریم...خانه تاریخی سیگاری(۵ حیات و ۱۵ اتاق و ۱۸۰۰ متر پیچیدگی و درک و فهم!)داستان فقط به منابع و  آب و هوا ختم نمیشه، فرهنگ خود را می‌شناختندبا توجه به فرهنگ یزد، خانه‌ها هیچ دیدی ندارد و به راحتی می‌توان از حیاط استفاده کرد. علاوه بر این خانه‌ها حیاط بیرونی و درونی داشتند، تا مهمان‌ها و یا مشتری تجار از حیاط بیرونی وارد می‌شدند و همان‌جا به اتاق کار تاجر وارد می‌شدند و با دیگر اهالی خانه روبرو نمی‌شدند.اگر یزد رفتید حتما از خانه‌ی سیگاری دیدن کنید. از اون روز دارم به این فکر می‌کنم چی باعث می‌شه که الان انقدر بیخیال زندگی کنیم. شاید رفاه، افزایش امکانات، افزایش جمعیت و صنعتی شدن. شایدم نه فقط تغییر فرهنگ باعث شده که به هیچ چیز فکر نکنیم.</description>
                <category>پرهام خوش‌بخت</category>
                <author>پرهام خوش‌بخت</author>
                <pubDate>Wed, 21 Mar 2018 09:45:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>