<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های راویس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parisaspotify535</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 15:47:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2709625/avatar/9W3avM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>راویس</title>
            <link>https://virgool.io/@parisaspotify535</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انسان و خاطراتش</title>
                <link>https://virgool.io/@parisaspotify535/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B4-whnfqyissup7</link>
                <description>میدونین همیشه از خاطرات نوشتن بدم میومد بخاطر همین چیزاشالان ک برگشتم ویرگول و اون پست اولمو میخونم یجاش نوشتم &quot;بخدا هیچ غلطی نکردم تو زندگیم&quot;منظورم اینه مثلا کار غیر اخلاقی از نظر خانواده و اینا نکردمالان بعد یه سال که میگذره من کلی کار غیر اخلاقی کردم😂😂یا مثلا میگم وای چند شخصیتی داره آزارم میده ، ولی الان اصلا یادم نبود من یه روز اذیت میشدم بابت چند شخصیتی ، حتی الان فکر نمی‌کنم چند شخصیتی باشمواقعا خیلی جالبه در طی یک سال اینهمه فکر یه آدم تغییر کنهبا خودم میگم چقد ما آدما باحالیما،  نه؟راستی لطفا اون پست اولو نخونین نمیخوام پاکش کنم ولی خجالت برانگیزه(اینو نمیگم که وسوسه شین بخونین لطفا نخونین مرسی اه)انقد محتوای خوب میبینم توی ویرگول از تولید محتوای خودم خجالت زده ام . ولی وقتی دوستام توی کلاس انشا تحملم میکنن شماهم میتونین(اینم نگفتم که بگین وای نه تو خوبی و فلان چندش بازی در نیاریدا مرسی اه دوباره)</description>
                <category>راویس</category>
                <author>راویس</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2024 00:05:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد یک سال تادا</title>
                <link>https://virgool.io/@parisaspotify535/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A7-xuoivid1crv1</link>
                <description>اومدم یه سر به اکانتم توی ویرگول بزنم و پست قبلیمو دیدم . یکم خندیدم راستش . ولی خب هنوزم فکته به هر حال دیگه دغدغه ام چند شخصیتی نیست . چرا اینجام؟ اهاا سوال خوبیهاومدم یه چالش 120 روزه ران کنم . من میخوام به هدف کنکور و این داستانا برسم.میخوام 120 روز , 120 پست بنویسم که به استمرار داشتن عادت کنم .میخوام یه کامیونیتی بسازیم که این 120 روز سختو بریم ببینیم چی بشههرکی عشقش کشید ک اد شه کامنت و اینا بزاره . فک کنم ویرگول یه قابلیتی داره که میشه یجوری این داستانو هندل کردفعلا برم ک بگایی ها در انتظاره مخلص شما .راویس( از این اسم ادایی الکیا)ravismans@gmail.com (حرفی سخنی چیزی)</description>
                <category>راویس</category>
                <author>راویس</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2024 19:09:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند شخصیتی</title>
                <link>https://virgool.io/@parisaspotify535/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-yhrpsrvya67u</link>
                <description>اومدم اینجا یه اکانت جدید باز کردم ک هرکی می‌شناستم دیگه نباشه اینجاامشب شب عجیبی بود پس گفتم شاید نوشتنم بیاد بشینم بنویسمهروقت سرم از فکر درد میگیره و میخوام بنویسم تا دستمو میزارم رو کیبورد حرفم نمیادمیگم شماهم فک میکنین باهمه فرق دارین ؟ نمیدونم شاید سوالم بی ربط باشه چون خودمم همچین فک نمیکنم فرق دارم . فقط بمباران فکرا توی سرمهچیزی که میخواستم بگم این بود که دیگه خستم از اینکه چند تا شخصیت خودمو هندل کنم . تو جمع دوستات نشستی خنده شوخی جوکای منحرفانه و فلان ، یهو ساکت میشی ته دلت میگی چرا دارم نقش بازی میکنم؟بابات میاد دنبالت تو ماشین همینجور ساکت نشستی ، برمیگردی خونه توی اتاقت اهنگای دامبولی و چمیدونم شایدم هیپ هاپ گوش میکنی یهو به خودت میای میبینی شخصیت دومت دلش اهنگ آر اند بی میخواد . یکم گوش میکنی ، دوباره شخصیت سومت دلش یچی دیگه میخواد ، روزتو شبتو میگذرونی شب میشه ، با شخصیت چهارمت جلو خانوادت میشینی ، شخصیت پنجم یسری سناریو فیک می‌سازه،  این نشونه اینه که وقت خوابه . با توجه به روزی ک داشتی سناریو رو انتخاب میکنی و خوابت میبرهخیلی مسخره و بچگانس.  شاید اینا نشونه های نوجوون بودنه ، ولی خب آدم بزرگاشم دیدم این مدلی .هرکدوم این شخصیتا یجا متولد شدن . همشون از ضعفام میان . اون دختر ۱۰ ساله ای که که توی جمع بچه ها راش نمیدادن ، میخواستن حرف بزنن میگفتن برو اونور ، برا خودش یه شخصیت ساخت که مورد قبول دوستاش باشه . کسخل باشه ، مود باشه ، باحال باشه ، فان باشهاون دختری که مامانش وقتی داشت می‌بردش تولد دوستش بهش گفت اگه شنیدم رفتی اونجاروسریتو درآوردی دیگه هیچ وقت نمیتونی بری خونه دوستت، یه شخصیت بی تفاوت ساخت . همونی که هر وقت دوستاش بش میگن بیا خونمون میگه عصن دوس ندارم ، واقعا میخوادا ، ولی نمیتونه تحمل کنه تا مدت ها بخاطرش سرزنش بشه ، هر اشتباهی که ازش سر زد مامان باباش بهش بگن بخاطر این بود ک اونروز رفتی اونجا. باور کنید هیچ غلطی نکردم تو زندگیمهمه این شخصیتا برا محافظت از من ساخته شدنساخته شدن ک حس خجالت و کمبود نکنمولی الان دیگه نمیتونم تحملشون کنمهیچ وقت اینارم نمیتونم بگم به کسی، چون شرایطو بدتر میکنه ، نمیخوام کاری کنم اوضاع برا خودم سخت تر بشه ، به عنم که درکم نکردن</description>
                <category>راویس</category>
                <author>راویس</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 00:44:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>