<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم گمار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parparmaryam1352</link>
        <description>شاعر و منتقد ادبی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:36:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2218906/avatar/WJpQix.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم گمار</title>
            <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352</link>
        </image>

                    <item>
                <title>#تحلیل غزلی از #معینی_کرمانشاهی از#مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-rwlc8iygot3b</link>
                <description>نویسنده و منتقد مریم گمار  تحلیل شعر «خوشه چین» از رحیم معینی کرمانشاهی  معینی کرمانشاهی______شاعری است که ققنوس وار از خاکستر خود متولد می شود   ۱«شعر بی تصویر شعر کم ارتفاعی است ،بلند پروازی ندارد، دست یافتنی است و رام و آرام .شعر باید مشغله ماورا الطبیعه داشته باشد  واز آن سرچشمه ها آب بخورد ، وزن و قافیه  رکن بنیادی شعر نتواند بود ، اما تصویر را نمی توان از شعر که جزو وجودش  است  دور کرد .»۱ آری باید بگویم : شعر معینی کرمانشاهی از ماورا طبیعه آب می خورد و تصویر در آن موج می زند  و ازمنظر من ، تصویر سازی  در شعر رکن اصلی شعر است  که معینی کرمانشاهی با این غزل  حق مطلب را  در تصویر سازی و نبوغ زبان شناسی  ادا کرده. &quot;خوشه چین&quot; پـرده پـرده آنقدر از هم دریدم خویش راتا که تصویری ورای خویش دیدم، خویش را خویشِ خویشِ من مراو هرچه منها بود، سوختکُشتم آن خویش وزخاکش پروریدم، خویش را خویش خویش من هم اینک از درصلح آمده استبسکه گوش از غیر بستم، تا شنیدم خویش را معنی این خویش را،از خویشِ خویش خود بپرسخویش بینی را گَزیدم تا گُزیدم، خویش را می شدم.ساقی شدم، ساغرشدم،مستی شدمتا ز تاکستان هستی خـوشه چیدم خویش را سـردی کاشـانه را بـا آه گـرمـی داده امراه بر خورشیـد بستم، تا دمیدم، خویش را اشک و من، با یک تـرازو قدر هم بشناختیمارزش من بین کـه بـا گوهـر کشیدم ،خویش را بــزم سازان جهـان، می از سبـوی پُر خورندمن تـهی پیمـانه بودم سر کشـیدم، خویش را بـرده داران زمان هـا، چـوب حرّاجم زدنددست اوّل تـا بـرآمد،خـود خریدم، خویش را شمعـم و بـا سوخـتن تـا آخـرین دَم زنده امقطره قطره سوختم تا آفـریدم خویش را هـوی هـوی بزم درویشان*کرمـانشه* خوش استچون به دالــاهـو رسیدم ، وارسیدم خویش را  _________________________رحیم معینی کرمانشاهی________  رحیم معینی کرمانشاهی  نوه ی معاون الملک کرمانشاهی است و از بزرگان و نام آوران عرصه شعر کرمانشاه است که در زمان خود ، حال و  آینده بی مثال است .  در بیت اول ؛پـرده پـرده آنقدر از هم دریدم ، خویش راتا که تصویری ورای خویش دیدم، خویش را این شعر با ردیف؛ &quot;خویش را &quot;و قافیه ؛ دریدم‌،  دیدم  ،پروریدم ،شنیدم ، گزیدم ، چیدم ، دمیدم ،کشیدم، خریدم ، آفریدم ، وارسیدم ،  وهجای قافیه &quot;دم &quot;از بهترین غزل های استاد معینی کرمانشاهی محسوب می شود و با  استفاده از واج آرایی بی نهایت زیبا  و  تکرار کلید  واژه های &quot; خویش را&quot; باعث‌ تاویل های   مختلف شعری و به تبع زیبا شناسانه ایجاد کرده که هر شنونده ای را به تحسین این شاعر ارزنده وا می دارد.خوب می دانیم که در نشانه‌شناسی و  زبان ادبی مدرن شعر تکه، تکه می شود  واز جزء به کل می رسد ،دقیقااا برعکس نقدهای سنتی که کلی نگر بودند و دقیقاا همین جزی نگری  باعث‌ می شود بهتر بفهمیم‌ آیا شعری بار معنایی و تاویل پذیری دارد یا خیر  ؟یا از ساختار خوبی بهره مند است یا نه؟ زبان‌شناسان معاصر بخوبی می دانند برای انسجام بهتر شعر ،از ارجاع درون متنی استفاده می شود و تکنیک  تکرار در زبان شناسی،  یکی از تکنیک های خوب ارجاع  درون متنی و بازی های زبانی است  که معینی کرمانشاهی در این بیت برای واژه های  «پرده» و «خویش»  استفاده کرده،از طرفی در طول این غزل کلید واژه ی «خویش » نمادی ؛ ساختمند یا اندامیک می باشد، که کل شعر بر پایه ی آن بنا شده, یعنی اینجا، نه تنها به معنای خود شاعر «معینی کرمانشاهی» بلکه واژه ای معنا گریز و لایه مند است که در طول شعر از لحاظ بافت وساختار این نماد، رشد و نمو پیدا کرده و کم کم به تکامل  و انسجام می رسد.در این بیت شاعر اذعان می کند که خود و درون خود را بارها دریده  و کلید واژه ی &quot;خویش&quot;  در اینجا نماد: منیت ها و نَفسِ یک انسان می باشد،که اگر کنترل نشود ،می تواند افسوس بسیار به بار آورد، اما شاعر اعلام می کند که خویش خود را دریده، همان غرور ومنیت خود را &quot; خرد و ریز ریز&quot; کرده، از طرفی وقتی شاعر از پرده ، پرده نام برده، که هر مخاطب و منتقدی به یاد پرده های تار می افتد و می تواند بارها پاره شود،او از یک طرف خود را به یک تار تشبیه کرده ودر تاویل دیگر ،انسانی که توانسته، پرده های درونی غرور خود را پاره کند تا به آن من واقعی و تواضع دست پیدا کند،  در مصرع دوم بیت اول شاعر می گوید ؛تا که تصویری ورای خویش دیدم، خویش را در اینجا درپی این همه  تلاش و پس زدن غرورهای انسانی، او به مرتبه بالاتری از عرفان رسیده، آنگاه که می گوید: تصویری ورای خویش دیدمدر واقع او از تصویر واقعی و درونی خود حرف به میان می آورد، شاعر اینجا نقاب صورت و ظاهری  خود را کنار گذاشته و درون واقعی خود را می بیند ،«خویش» در این بیت به دو معنا دیده می شود، معنای ظاهری و معنای درونی او، یا بهتر بگویم دال ومدلول که هم به بیرون و هم به درون یک امر توجه دارد ودارای لایه مندی و ایهام می باشدمی بینید که شاعر با نحوی زیبا با تکرار کلید واژه ی خویش به این لایه مندی  دست پیدا کرده ،او  که خود در نقش شخص اول است،  با دیالوگ و مونولوگ با درون خود و شخص دوم پرداخته  و  به سمت عرفان پیش می رود،  راوی از ظواهر دنیوی به سمت  عرفان و کمال گام برداشته، بارها خود را امتحان کرده و از درون، خود را شکسته ،تا به روح انسانی و بی آلایش برسد، هر چه از معینی کرمانشاهی سخن بگو یم زبان قاصر است،او از بیت اول و‌ مصرع  اول به آشنایی زدایی دست پیدا کرده،  اینکه پرده ،پرده  خود را دریده، در هیچ زبان عامیانه ای دیده نمی شود، در واقع زبانی فرا واقعی وسورئال است ،پس او به خوبی آشنایی زدایی وخرق عادت ها را می شناسد که این  از سواد بالای او سرچشمه می گیرد. بیت  دوم؛خو یشِ خویشِ من مرا و هرچه منها بود، سوختکُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم، خویش را در اینجا بیشتر از همه واج آرایی: آ، م، ر،  ی، ش، خ  دیده می شود از طرفی از جهت زبان شناسی ، تکرار  کلید واژه ی &quot; خویش &quot; ارجاع درون متنی  را نمایان می کند ، او باز هم در این بیت به مکالمه با مخاطب (دیالوگ) و درون خود، همان مونولوگ می پردازد  که تاویل پذیری ولایه مندی  را همراه خود داردشاعر آنچنان از من و من ها صحبت به میان می آورد که‌ گویی چندین شخصیت درون او زنده اندحالا  شخصیت خوب و عارفانه ی او ،تمام شخصیت های مغرور ، غمگین و زمینی او را، چون  ققنوس می سوزاند  وباز از خاکستر خود متولد می شود و این بار روحی بلند پرواز و زیبا از خود می سازدکه هر انسان وارسته ای  آرزوی دست یابی به چنین مقام درونی وعرفانی را دارد بیت سوم؛ خویش خویش من هم اینک از درصلح آمده استبسکه گوش از غیر بستم، تا شنیدم خویش را شاعر معینی کرمانشاهی ، در مصرع اول  به گفتگو و مکالمه با درون خود می پردازد،چرا که اکنون شخصیت درونی او از در آشتی وارد شده  و خویشِ  خویش او یا همان  درونِ درون او  به شخصیت درونی خود تشخیص داده که حالا، می تواند از این در ذهنی وارد شده و با او آشتی کند ،که خوب می دانیم« از در صلح  در آمدن» در فرهنگ ما  کنایه  است، چرا که معنای پنهان و دور آن مدنظر می باشد و بهتر است بگویم: همزاد پنداری کرده  و برای ارتباط برقرار کردن  بهتر با مخاطب می باشد و معنای آن کنار گذاشتن دشمنی و آغاز آشتی و دوستی است که تصویری ذهنی را می رساند، چرا که او با درون خود صلح و آشتی کرده. و در مصرع دوم ؛بسکه گوش از غیر بستم، تا شنیدم خویش راراوی از جدا کردن خود و ذهنش از دیگران حرف به میان می آورد و در واقع آنقدر گوش خود را بر روی  حرف های نسنجیده ی  دیگران می بندد ،تا صدای  روح پاک و خالص خود را بشنود، همان طور که می دانید  «بستن گوش از غیر»  به معنا و کنایه از نشنیده  گرفتن حرفهای دیگران است ، پس آرایه های لفظی به راحتی انجام شده که به شعر معنایی عمیق بخشیده .باید بگویم؛ شاعر تمام مدت در حال تزکیه ی روح و روان خود از ناخالصی ها ی زندگیش می باشد و باز تکرار کلیدواژه خویش نه تنها،  باعث ایجاد موسیقی و ارجاع درون  متنی ،بلکه باعث لایه مندی و دو صدایی در شعر می شود .   بیت چهارم؛ معنی این خویش را، از خویشِ خویش خود بپرسخویش بینی را گَزیدم تا گُزیدم، خویش را  مصرع اول؛معنی این خویش را، از خویشِ خویش خود بپرساو در اینجا باز با مخاطب به گفتگو و مکالمه می نشیند و به باز کردن و شکافتن کلید واژه «خویش» همان درون خود  برای دیگران می پردازد  و به مخاطب می گوید؛ معنای خویش را از درون خود جستجو کن و خوب می دانیم همه ما در خلوت و تنهایی به گفتگو با خود می پردازیم و خود را تجزیه و تحلیل می کنیمو حالا شاعر کاوش معنا را برعهده مخاطب می گذارد و به قولی: در این مصرع از همان  متن های معروف،یعنی  «متن باز» چند معنی و لایه مند است استفاده می کند که تودوروف به آن اشاره دارد :یعنی تاویل پذیری به چندین معنا و این به ذهنیت خود مخاطب بر می گردد ، برحسب آنچه آموخته یا در ذهن دارد تاویل و معنا می کند .  در مصرع دوم همین بیت می گوید؛خویش بینی را گَزیدم تا گُزیدم، خویش را خویش بینی در اینجا معنای «خود بینی» می باشد در واقع شاعر می گوید:  من خود خواهی را از خود بیرون کردم و بریدم، که  «گَزیدم» در اینجا به معنای بریدم می باشدتا&quot; گُزیدم &quot; که  اینجا  به معنای واقعی برجسته می باشد ، یعنی شاعر هر آنچه رفتار زشت ،نا پسند وخودخواهی را ، از شخصیت خود بیرون کرده تا به شخصیت خوب و برجسته خود دست یافته &quot; گُزیدم &quot; یعنی  &quot;برگزیده  &quot; و به مرحله بالاتر راه پیدا کرده که مطمینا ذهنیت شاعر در این قسمت کاملا عارفانه است و از طرفی این پیام  را به مخاطب می دهد تا از غرور خود، عبور نکنی به خوبی ها نمی رسی.  بیت پنجم ؛ می شدم.ساقی شدم، ساغرشدم،مستی شدمتا ز تاکستان هستی خـوشه چیدم خویش را   کلید واژه &quot; مَی&quot; می تواند نماد دست یابی به حقیقت و آگاهی ، عرفان و بی پروایی باشدواز نظر من&quot; مَی&quot;  در اینجا در ذهن شاعر، دست یابی به حقیقت محض وآگاهی می باشددر این بیت واج آرایی فوق العاده ای دیده می شودمخصوصا  واج آرایی آ، ش ، س ،م ، ی،واز طرفی لایه مندی و تاویل پذیری بی نهایت زیبا حکم فرماستاما‌ اگر در معنا و تاویل پذیری بیشتر بخواهم بگویم:در مصرع اول ؛شاعر  از جز به کل رسیده ، تمام جزئیات را چون می ، ساقی ، ساغر ، مستی را  با استعاره پشت سر گذاشته و حقیقت زندگی را در همین جزئیات می بیند.او هیچ حائلی میان خود و حقیقت زندگی نمی بیند و‌همه چیز را در خود حل کرده تا به وحدت و آگاهی کامل برسد، ودقت کنید شاعر  مرحله به مرحله از  هفت خوان رستم گذر می کند، یا به قول معروف از هفت طبقه عرفان گذر کرده، تا توانسته به  &quot;تاکستان&quot; که  در زبان فارسی نماد باروری ، زندگی، نعمت و عرفان است، برسد. خوب می دانید در زبان عامیانه، تاکستان محل رشد انگور و تولید «می» می باشد واز دید عرفا، تاکستان می‌تواند نماد: سیر و سلوک معنوی باشد، مصرع دوم : همان طور که در مصرع اول گفته شد  تاکستان می تواند نماد فراوانی و نعمت باشد ودقیقاا شاعر در چنین جایی که پر از نعمت است و زمانی که به پخته ترین مرحله سلوک رسیده ،به بهترین «خوشه» یعنی والاترین مرتبه ی شخصیت عرفانی و  درونی خود دست می یابد، چرا که هیچ چیز را از خود جدا نمی بیند، بلکه همه چیز در خود اوستو در معنای «خوشه چین» باید گفت:خوشه‌چین در زبان ما نماد فروتنی، تلاش، قناعت است،اما در شعر کلاسیک، خوشه‌چین اغلب نمادی است از  دانش، تجربه، یا نعمت‌های فراوان .در واقع  منظور شاعر این است که با فروتنی، سختی ،صبوری و تلاش به بالاترین نوع عرفان و نعمت ها دست پیدا کرده و توانسته دست به گلچین کردن بهترین روحیات درونی برای خود بپردازد ، یعنی آنقدر در این باغ زیبای هستی «دنیا» چالش ها و بالا و پایین زندگی را از سر گذرانده که  بلاخره توانسته روح عرفانی وحقیقت بالای خود را بشناسد و‌ به دانش های مختلف دست پیدا کند، و باز از لحاظ ادبی  اگر دقت کنید: در مصرع اول با آوردن چهار تکرار در فعل « شدم» کمک شایانی به واج آرایی، موسیقی و به تبع آن زیبایی شناسی شعر شده، در واقع شاعر همه واژه ها را با فکر و اندیشه به تکنیک کشانده و حتی در قسمت « خوشه چیدم خویش را» نه تنها به راحتی با جانشینی و جابجایی ارکان در کلیدواژه ها  کار خود را پیش برده، بلکه اگر  توجه کنید  واژه « خویش» هم از  لایه مندی خوبی برخوردار است و این خلاقیت و ذهن توانای معینی کرمانشاهی را نمایان می کند. در واقع این شعر از منظر من منتقد، بسیار فلسفی سروده شده.  بیت ششم؛ سـردی کاشـانه را بـا آه گـرمـی داده امراه بر خورشیـد بستم، تا دمیدم، خویش را معینی کرمانشاهی در این بیت :از نماد ها و نشانه ها استفاده می کند که  باعث ارجاع برون متنی و درون متنی می شود و به تبع آن  باعث تاویل پذیری و لایه مندی.شاعر با نشانه های آه،  دمیدن،  گرما  و نماد خورشید معنایی عمیق در این بیت ایجاد کرده در مصرع اول سردی کاشانه را با آه گرمی داده ام شاعر به جای هر نیروی گرما بخش بیرونی، چون: هیزم  از« آه دل» خانه خود را گرم کرده و« آه دل» از غم درون راوی  سرچشمه گرفته که هم ترکیب سازی می باشد و هم استعاره پنهان یا تشخیص و این نه  تنها  نشان از  تاویل پذیر بودن و معناگریزی داردبلکه شاعر با زبانی پر از ایهام و  غیرمستقیمپیش می رود، آنگاه که شاعری می تواند با &quot;آه دل&quot; خانه خود را گرم کندیعنی به  برجسته سازی و آشنایی زدایی  در زبان ادبی رسیده ، راه بر خورشید بستم،  تا دمیدم خویش را در  مصرع دوم این بیت  «راه بر خورشید بستن»کنایه از مخالفت با طبیعت و در متون عرفانی این کنایه  به معنای «ایستادگی در برابر حقیقت» استو در نماد «چشم پوشی از روشنایی بیرونی» یا همان  قطع وابستگی از دیگران است که شاعر آن را به راه بستن به خورشید تشبیه کرده ، نوری که از بیرون به او می تابد را نمی پذیردبه زبان ساده تر باید بگویم: شاعر توانسته با بستن راه بر خورشید بیرونی از درون بدرخشد و رشد کند، او با قطع ارتباط با دیگران و  ظواهر دنیوی توانسته باطن  خود را پرورش دهدو در قسمت «تا دمیدم خویش را»اشاره به تولد دوباره خویشتن، از درون استیعنی کشف  درون و خودآگاهی راوی،از طرفی « دمیدن» نمادیست است از زنده کردن   ،  معینی کرمانشاهی با این دمیدن به خود ،زندگی می بخشد ، دقیق تر بخواهم  بگویم در تاویل دیگر می تواند ،تلمیحی باشد از داستان حضرت مسیح که با دمیدن به مردگان آنها را زنده می کردحالا او با این دمیدن به درون خود ، وجودش  را زنده، بالنده و روشن می کند و انسانی وارسته تر می سازد.   بیت هفتم؛  اشک و من، با یک تـرازو قدر هم بشناختیمارزش من بین کـه بـا گوهـر کشیدم ،خویش را  اشک  می تواند نماد: رنج و درد درونی وهمین طور شستن آلود گی ها از روح انسان و رهایی از تعلقات دنیوی  استگوهر در ادبیات ما نماد: سرنوشت پاک و اصیل داشتن  یا توانایی بالای انسان برای به  کمال  رسیدن استو ترازو نماد:  تعادل و میان روی در کارها  و عدالت می باشد و دارای  معنایی فلسفی و چند لایه است   شاعر در مصرع اول بیت به این  موضوع اشاره دارد که وجود درونی خود را فقط با غم پالایش داده و با رنجی فراوان به این پاکی رسیده و از آن فراتر در تاویل دیگر به اشک خود  استعاره بخشیده و او را شخصی جدا از خود محسوب می کند که می توانند با هم به  ارزش های  بالای انسانی برسند  واز طرفی این اشک را که همان شستشوی درونی و رهایی از تعلقات مادیست،آنقدر ارزشمند می داند که به گوهر شباهت داده وحالا  در حد گوهر،خود و وجود خود  را بالا می داند و با  نماد «ترازو» که همان نشانه تعادل در کارهاست به مقایسه  خود با گوهر می پردازد بهتر است بگویم ؛ شاعر آنقدر خود را با اشک که همان درد  و رنج است، صیقل داده که به پاکی درونی رسیده  و باید گفت:  معینی کرمانشاهی به درون خود توجه دارد و تمام ابیاتش معنا گریز و لایه مند می باشد و با  واج آرایی: آ،  ی،  ش، ر، م،  موسیقی  زیبا ایجاد کرده که باعث می شود مخاطب پذیری بیشتری داشته باشد بیت هشتم؛  بزم سازان جهان، می از سبوی پُر خورند در واقع این بیت معنایی لایه مند و فلسفی دارد «می» که در فرهنگ  و عرفان  ما نماد:« حقیقت و معرفت و تقدیر و سرنوشت»  است و «سبو» اشاره به ظرفی که« می» را درونش می ریزندبااین حال  اینجا  «می خوردن از سبوی پر»نشانه و کنایه از استفاده ی انسانها از مال و دارایی های  ظاهری و دنیوی استو «بزم سازان جهان»  نماد انسانهای غافل و دنیا دوست و اهل تظاهرندشاعر در این بیت به این معنی می پردازد که دنیا پرستان و انسان های متظاهر  فقط مشغول دنیا و ظواهر آن هستند وبه معنویات توجه ای ندارند و در مصرع دوم این بیت می گوید:من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را «پیمانه» در اینجا «نماد: سرنوشت و عمر و معرفت» است که نمادی عرفانی و چند لایه استو منظور شاعر  این  است  که درون و ذات  من از ظواهر خالی است و علاقه ای به دنیا گرایی ندارم  وبه دنبال دنیای فانی و ظاهر سازی های آن نیستم ، پس ازاین جمع فاصله گرفته و به  ذهن  خود پناه بردم تا به  حقیقت  دست پیدا کنم می بینید که به خود شناسی می پردازد او در این غزل  نگاه و ژانری  اجتماعی و عارفانه  دارداگر دقت کنید حتی  شاعر از  تکنیک مجاز استفاده کرده ،او در این مصرع نمی گوید:  پیمانه ام از «می» تهی بودبلکه می گوید:  تهی پیمانه بودم ،او «می» را با تکنیک مجاز و با نهایت ایجاز حذف کرده و این اوج   شاعرانگی ایشان را می رسانداما  ترکیب «سر کشیدم خویش را»  خلاقیت شاعر را به نمایش گذاشته، چرا که اولا از تکنیک  جانشینی استفاده کرده و  همین باعث لایه مند ی شعر او می شود به جای آنکه بگوید؛ سرکشیدم «می» را، می گوید: سر کشیدم خویش را، می بینید که جانشینی چقدر تاثیر گذار می باشد و این  در دنیای واقعی  کاری غیر ممکن است و نه تنها از تصویری سوررئال و تصویر ذهنی استفاده شده، بلکه خلاقیت او را نشان می دهد ، می بینید او دراین مصرع هم تکنیک مجاز ،هم تکنبک جانشینی  را استفاده کرده  و ذهن  مخاطب را درگیر خود می کند، طوری که  چند معنایی در آن موج می زند، او چنان می گوید: سرکشیدم خویش را ، که انگار با درون خود مست می شود و نیازی به  دیگران  ندارد و این سرچشمه از خود شناسی ودرون  زیبا بین او دارد،  او خوبیها و بدی های خود را بخوبی می شناسد و به جای چنگ زدن به اجتماع  پوشالی به قدرتهای وجودی  خود وابسته است و این یعنی تکامل. بیت نهم؛بـرده داران زمان هـا، چـوب حرّاجم زدنددست اوّل تـا بـرآمد،خـود خریدم، خویش را در مصرع اول بـرده داران زمان هـا، چـوب حرّاجم زدند«برده داران زمان ها» در طول زمان نماد:  ستم ،سلطه و بی عدالتی انسانهای قدرتمند ،به انسانهای کم بضالت وضعیف می باشد، حالا چه در فرهنگ وچه در اجتماع،و «چوب حراج» در زبان عامیانه ،ادبیات و فرهنگ ما همزاد پنداری می باشد ،یعنی آنقدر در زبان ما  تکرار شده که در زبان مردم عامی متداول گشته و در معنا یعنی &quot;چیزی که به پایین ترین قیمت فروخته می شود&quot;وحالا شاعر خود را، آن کسی می بیند که  می خواهند او را به ارزان ترین قیمت بفروشد، یعنی در اجتماع ارزش و قدر او را نمی دانند در مصرع دوم:دست اول تا بر آمد، خود خریدم، خویش را شاعر با واج آرایی : آ، خ، د ،ر ، موسیقی زیبا ایجاد کرده،و از طرفی در معنای :«بر آمدن» در اینجا به معنای بالا آمدن است&quot;دست اول  تا برآمد &quot; در تاویل اول کسی است که اولین نفر در حراجی برای خرید دست بالا می کند، اما در تاویل دوم: نماد اجتماعی  از دست ستمگر زمانه می باشد که به سمت شاعر بلند شده و قصد بر زمین زدن  راوی را داردو شاعر در قسمت بعد می گوید :خود خریدم، خویش راحالا اگر بگویید: او با چه چیزی خود را خریده؟  باید بگویم: او آنقدر وجود خود را چون گوهری لبریز از فرهنگ، دانایی و معرفت حقیقی کرده  که کسی را هم سطح و هم ارزش خود نمی بیند که بخواهد قیمتش را پرداخت کند، پس خود را با معرفت و حقیقت معنوی به رهایی می رساند و درون خود را از زمانه ظالم حفظ می کند.راوی با مونولوگی که در این بیت  ایجاد کرده  ، لایه مندی و زیبایی این شعر را دو چندان می کنددر واقع معنا کلاملا فلسفی و عرفانی است .  بیت دهم؛ شمعـم و بـا سوخـتن تـا آخـرین دَم زنده امقطره قطره سوختم تا آفـریدم خویش را  شمع نماد : دانایی ، هدایت ،یافتن راه و استعاره ای از فداکاری استو در این بیت  به معنای فداکاری و سوختن و از جان گذشتن در راه معشوق می باشد و اینجا شاعر خود را چون شمعی می داند که تا لحظه  آخر فدای یار کرده،از طرفی او این سوختن را با دید از بین رفتن  نمی بیند، بلکه با این سوختن خودش را پرورش  داده تا به جایگاه بالاتری برسد و از طرفی کلید واژه های &quot; آخرین دم &quot;این معنا را می رساند  که راوی تا آخرین نفس، برای آرمان و آرزوهای خود می جنگند، در واقع منظورش این است که برای رسیدن به حقیقت و جایگاه خود از جان خود مایع گذاشته تا خود را به رشد رسانده و درونی ارزشمند، چون گوهر پرورش دهدودر تاویل دیگر وقتی می گوید؛ سوختم تا آفریدم خویش را، تلمیح به افسانه ققنوس می باشد  که از خاکستر خود دوباره متولد می شود واینجا افریده شدن پس از سوختن ؛ نماد مقاومت و صبر وامید استو در معنای دیگر این تلمیح یعنی  &quot;آفرینش دوباره&quot;  باید بگویم؛ یکی از ضمنی ترین نوع بینامتنیت ژراژ ژنت می باشد، چرا که در لایه های کنایه و اشاره پنهان شده و مستقیما اشاره نشده . ودر میان لایه های پنهان این بیت  این معنا موج می زند ؛ تا برای  اهداف خود رنج نکشی به بالاترین درجه  دست نخواهی یافت .او با تکرار و بازی زبانی مانند؛قطره ،قطرهبه آشنایی زدایی و کشف دست پیدا کرده،چرا که هیچ کس نمی تواند با قطره ، قطره سوختن خودش را بیافریند که تصویری ذهنی و سورئال است ،   شاعر هم از تشبیه استفاده کرده و هم تصویری غیر واقعی که باعث آشنایی زدایی می شود، خلق کرده ، او در این بیت تکنیک های تشبیه ، تلمیح و بازی زبانی چون تکرار و واج آرایی، موسیقی و تاویل پذیری، همچنین کشف و آشنایی زدایی استفاده کرده. بیت یازدهم؛هـوی هـوی بزم درویشان*کرمـانشه* خوش استچون به دالــاهـو رسیدم ، وارسیدم خویش را  در واقع شاعر در این شعربا هر بیت  قدم به قدم به عرفان  نزدیک تر شده و در اخر با اوردن    نماد های بومی چون کرمانشه و دالاهو عشق  خود به زادگاهش را نشان داده  و مرحله به مرحله  زیبایی شناسی وجود خود را نمایان می کند.در این بیت :&quot;هوهوی بزم درویشان &quot;کلید واژه ی &quot;هو هو&quot; اگر دقت کنید در عرفا و درویشان نماد صدا زدن خداوند و شور و مستی آنهاست ، در واقع شاعربا شور و مستی وعلاقه  از کرمانشاهی سخن می گوید که عامل شادی و نشاط اوست  و باید گفت: او صمیمیت جشن یا همان &quot;بزم &quot;عرفا را ، جایی که آنها از خود بی خود شده  و سیر و سلوک به سمت درون خود و خلوت گزیدن را  آغاز می کنند، بسیار دوست می دارد در مصرع دوم؛چون به دالــاهـو رسیدم ، وارسیدم خویش را دالاهو : نام کوهی در شهر کرمانشاه در منطقه غرب کشور است  که خوب می دانید؛ کوه &quot;نماد قدرت وایستادگی&quot; استو در تاویل دوم  &quot;دالاهو &quot; برای عرفا و درویشان ؛ نماد یافتن خویشتن و رسیدن به آرامش درونی وجدا شدن از بند های مادی استو اما &quot;وارسیدم  خویش را &quot;&quot;وارسیدن&quot; در اینجا یعنی ؛ پوست اندازی و رها شدن از نقش های انسانی و مادی وظاهری است وبه درون خود نزدیک شدن، شاعر در واقع درون خود را از هر گناه ، آلودگی وسنگینی زندگی مادی، جدا کرده و به درون و خدای خود با سکوت  نزدیک تر شده و از من های غرور و نخوت فاصله می گیرد  ،حاالا  او درون خود را پرورش داده تا به حالتی عرفانی و حقیقت خود، همان فطرت پاک انسان برسد .می بینید که ایشان  در این بیت زبانشناسی را به خوبی رعایت کرده ، از همنشینی‌ و جانشینی ‌گرفته تا استعاره و انواع نمادهای فرهنگی، شعری قوی می سازد ؛نماد بومی مانند؛ دالاهو و کلان نماد ها و ارجاع برون متنی  چون کرمانشاه و نماد ساختمند چون؛ &quot;خویش&quot;  لایه مندی را در این بیت به اوج می کشد، او براحتی بینامتنیت را در غزل خود نمایان می کند وشعری مدرن می سازد چرا که از نماد ها و نشانه های گذشته و اکنون استفاده کرده و سنت و مدرنیته را باهم پیوند  می زند ، بنابراین  مدرنیسم را در آن می بینیم، این بیت هرچند از ارجاع برون متنی و تصویر عینی چون کرمانشاه  و دالاهو   استفاده کرده ،اما در واقع از آن کار کرد درونی و تصویر ذهنی  کشیده تا به هدف و مقصد نهایی خود یعنی؛ پوست اندازی و رسیدن به آن  من بی آلایش و متواضع  برسد  ، او از کلید واژه های  کرمانشاه و دالاهو به عنوان یک نماد بومی استفاده کرده و هر منتقد آگاهی می داند؛ در نقد روانشناسی استفاده از نماد های بومی در شعر، نشانه ای است که شاعر در آن منطقه زیسته و با آن آشنایی کامل دارد و گاهی برای بهتر شناساندن منطقه  مادری خود، به خوانندگان به  این امر دست می زند. یادش گرامی و نامش ماندگار ۱_ کتاب سکوی سرخ &quot;یدالله رویایی&quot; ص ۱۵۱  با احترام : مریم گمار۹ بهمن ۱۴۰۴  #مریم_گمار#منتقد_ادبی#نقد_ادبی#معینی_کرمانشاهی   </description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 23:42:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه و تحلیلی از استاد #رضاحدادیان بر کتاب شعرسپید #ذهن_آفتاب اثر #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-hswnkfyzdrgp</link>
                <description>مقدمه وتحلیلی از #رضاحدادیان بر کتاب شعر سپید &quot;ذهن آفتاب&quot; اثر شاعر #مریم_گمارسرکار خانم مریم گمار، در حقیقت به خاطر شناخت ایشان از علم نشانه شناسی وقائده ی تاویل پذیری ، شعرشان جنبه ی سمبولیک دارد.چرا که در پس دال های موجود در آن، مدلول های متنوعی را می توان ،به علت لایه مندی آثار استخراج کرد.از طرفی ، گاه به علت حالت گفتگو با مخاطب ، شعر ایشان از شکل تک صدایی خارج شده و به صورت چند بعدی ، مخاطب را از فضای به فضای دیگر می کشاند، در ضمن ، زبانی که ایشان به آن پایبند استزبانیست، ادبی و مُبرا از شکستگی.خانم گمار زبان شعر را می شناسد،زبانی که از چارچوب های معمولی، فاصله گرفته، تا وجه تمایز خود را نشان دهد،به این تکه از شعر او توجه کنید؛بگو!چگونه ریشه گرفتی از بطن آسماندر ریزش این همه درد ؟در حقیقت کار شاعر؛ ریشه گرفتی از بطن آسمان،آن هم در ریزش این همه درد، نوعی آشنایی زدایی در ساختار زبان است،تا مخاطب خارج از حیطه تکرار، تامل و تفکری متفاوت و امروزی داشته باشد .شاعر با معنا گریزی و پرهیز از تک مفهومی بودن ، دریچه را برای ذهن مخاطب باز گذاشته تا خود به کشف و برداشت برسد.در آثار او به علت دایره واژه گانی و نحوی که شاعر از آن بهره می برد،در حقیقت تشخیص زبانی شکل گرفته،به نحوی که شاعر دارای اثر انگشت ویژه ی خودش است ،یعنی اینکه اثری از او را بین چند اثر دیگر بگذاریم ، براحتی می توان آن را تفکیک کرد .در پایان باید اشاره کرد او پیرو شعر بلند شعریست ،متشکل از روایت هایی که چون دانه های تسبیح ، در کنارهم قرار گرفته اند و این موضوع سبب شده ،شعر ایشان حالت چند مرکزی پیدا کند.#رضاحدادیانخرداد هزار و چهارصد وسه#کتاب#ذهن_آفتاب#شعرسپید#نقدادبی#منتقد#مریم_گمار#شاعران_معاصر#شاعران_جهانمنتشر شده در صفحات اول کتاب ذهن آفتاب</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 22:50:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیلی #زبان_شناسانه از #مریم_گمار بر شعری از #شمس_لنگرودی</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-h4eogkxox75v</link>
                <description>«تمامی روز ها یک روزند» تکه تکه میان شبی بی پایان»شمس لنگرودی «تمامی روزها یک روزند» شعر با همین یک سطر شروع می شود و یا بهتربگویم با یک جمله، جمله ای متشکل از چهار کلمه که  معنایی بزرگ و تاویل های سورئالی را در خود گنجانده است. روایتی استوار بر یک محور که بیانگر انسجام و استحکام  شعر است. چنانکه به سطرهای دوم و سوم هم که می رسیم با چینش کلمات و مفاهیمی روبرو می شویم که تفکیک آن ها غیر ممکن می نماید ، چرا که  سطر دوم وسوم از سطر اول جدا ناپذیرند و همگی یک روایت محسوب می شونددر قسمت دوم وسطر دوم وسوم شاعر می گویدتکه تکهمیان شبی بی پایان‌در اصل به این صورت بوده&quot;میان‌شبی بی پایان تکه تکه اند&quot; اگر از خود بپرسیم چه چیزی میان شب بی پایان تکه تکه اند باید بگوییم&quot; : روز&quot; با ایجاز و مجاز حذف شده پس این قسمت وابسته به سطر بالاستو روز که حذف شدهدر میان شب تکه تکه شده  که بعد با حذف &quot;اند&quot; از آخرتکه تکه و ایجاز رعایت شدهو شده: تکه تکهمیان شبی بی پایانو از لحاظ معنی یک محور و هسته را داراستفرم شعر روایی ساده می باشد وسه سطر است به این صورت؛تمامی روز ها یک روزندتکه‌تکهمیان شبی بی پایان درسطر دوم  &quot;تکه تکه&quot; جابجایی ارکان هستش در اصل  این قسمت سطر سوم بوده  جابجایی ارکان انجام شده آمده سطردوم ،در واقع به این‌شکل بوده&quot;میان شبی بی پایانتکه تکه اند&quot; ایجاز انجام شده و &quot; اند&quot;  حذف شدهو &quot;تکه تکه &quot; به سطر دوم رفتهوشده...تمامی روز ها یک روزندتکه‌تکهمیان شبی بی پایان  دقیقا تعلیق انجام شده، تعلیق یعنی مخاطب را در انتظار  آخر شعر خود بگذاری و او را دنبال شعر بکشانی تا آخرین سطر، یعنی آنقدر  مخاطب را جذب شعر خود کنی که او ناخودآگاه تا آخرین سطر آن‌ را بخواند. وقتی شاعر می گوید:تمامی روز ها یک روزندتکه تکههنوز شعر و سطر دوم‌ ناتمام است و شاعر، مخاطب را  به سطر سوم می کشاند تا بییند چه چیزی  تکه تکه شده و در واقع سطر آخر، اصلی ترین قسمت شعر می باشد که مخاطب منتظر آن می ماند وبه آن تعلیق می گویند. یاکوبسن می گوید:  «سویه دگرگون کننده شعر همان آشنازدایی است» و می بینید آشنایی زدایی در این‌شعر به وضوح نمایان است، چرا  که  همین که روز ها را تکه تکه کرده، یعنی آشنایی زدایی انجام شده، چرا که در زبان عامیانه ومعمولی یک روز هرگز داخل شب تکه تکه نمی شود و شاعر آن را به سمت سورئال کشانده و کشف انجام‌ داده، هرچند از کلمات عینی مانند: شب و روز،  استفاده کرده، اما از آن کار کرد ذهنی کشیده  واین یعنی شاعر خلاقیت خوبی داشته وشاعرانگی شاعر را می رساند در  فضای شعری او  غم و ناامیدی حکم فرماست ،او روزها را تکه تکه داخل شب قرار داده  یعنی روز و شب او یکی شده وتمام زندگی او شب است ِ آن هم شبی  بی پایان و این یعنی راوی در اوج ناامید ی و غم،زندگی را یکنواخت غرق در سیاهی می داند. خوب می دانیم نماد ها از فرهنگ هر سرزمین گرفته می شود  و به استحکام شعر کمک می کند در این شعر روز نماد روشنایی وشب نماد تاریکی است  اینجا با آوردن‌ این کلید واژه ها ارجاع برون متنی انجام شده، شاعر با نشانه های عینی مانند روز و شب ارجاع برون متنی را انجام داده و به تبع آن ارجاع درون متنی  هم به خاطر ارتباط این دو و معنای درونی شعر انجام می شود وهم تضاد در نشانه های روز  و شب دیده می شود  همچنین راوی با آوردن نشانه های عینی و زبانی رئالیسم مانند: روز و شب همزاد پنداری  با مخاطب را  انجام داده که باعث می شود ارتباط خوبی با  مخاطب برقرار کند. در واقع شعری تاویل پذیر و دارای ایهام و نماد است و برخلاف نشانه های عینی لایه مند می باشد و تصاویر سورئال  را در پس خود دارد. آرایه ها؛ ایجاز، تعلیق، تکرار و جابجایی، ایهام، نماد، مراعات نظیر بین شب و روز انجام شده،  نشانه های روز  و شب تضاد داشته و همچنین جابجایی ارکان دارد و با بازی زبانی و تکرار موسیقی هم‌ ایجاد شده که باعث زیبایی شناسی شعر می شود. سوم  دی ماه ۱۴٠۳#مریم_گمار  </description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Fri, 28 Nov 2025 00:30:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شعرسپید #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-u6qyfbvyzbnp</link>
                <description>می ریزداز نگاهم قطره قطرهنور بر سنگفرش رویا آنجا که نواخته می شود شعر در جغرافیای چشمت و پنجره ای دل بسته  به بانوی نسیمومرا می برد به میهمانی نخل های سوخته به تماشای مرثیه هابه صفحه بعد می رومتا کودکِ  ابربرسد به پاهای ترک خوردهِ کویراکنون می توانمپیاده شوم از قطار زمان و برگردم به شرجی گیسوانت. مریم_گمار۱۴٠۴/۸/۳٠#شاعران_کرمانشاه#شعرسپید</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 09:17:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعرسپید#مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-flfmyom1n9gk</link>
                <description>بگذار چشمِ پنجره  به نصف‌النهارِ آفتاب گشوده شود  در این قرنِ تاریک،  تا این‌بار  شهابی که می‌گذرد،  نامِ تو را بخواند.  شاید  غبارِ قرن  زدوده شوداز آینه ی تقویم.#مریم_گمار</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 01:01:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعرسپید #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-rvltqshnhnxp</link>
                <description>نشسته ام  بی چترزیر برفی کهنفوذ کردهتا مغزِ استخوانببین! پراکنده امدر قامتِ بادوَ می کارمبذری عقیم در ساعتی معکوسمپاش نمک بر زخمِ آینه!که درد می کشدریشه ی شعرمحالاهر قدربلند شوماز هجای نور بازصخره ی شکسته ی حافظه  جیغ می کشددریا رانگاه کن! هنوز... واژه اینفس دارددر سطر های نیم بندبیاو شکوفه کن!#مریم_گمار</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 00:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیلی زبانشناسی از #مریم_گمار بر کتاب #یک_تکه_آفتاب اثر#رضاحدادیان</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-nvh2zscrcg02</link>
                <description>زبان شعری رضا حدادیان کاملا امروزی است  او با ترکیبات  تازه،  شعر را به کشف  زبانی جدید می رساند در واقع تخیل شاعرانه و کشف ترکیبات رابطه متقابل با یکدیگر دارندمن او را شاعری مدرنیست می دانمحالا اگر بگویید چرا؟ زیرا که اشعارش هدف مند است وساختاری  منسجم  و وحدت موضوع دارد،  دقیقاا برعکس پست مدرن که ساختاری تصادفی دارد،یعنی اگر دنبال موضوع و ژانر ادبی او بگردی،  براحتی متوجه خواهی شد که ژانر اشعار او عاشقانه است و از منظر معنا گرایی  تاویل پذیری در آن موج می زند، یعنی شعری سطحی و یک معنا نیست وباید بگویم: همین لایه مندی اشعارش او را ماندگار می کندهمچنان که می بینید،  علت ماندگاری اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی تاویل پذیری اشعارشان بودهمنتقد و نویسنده #مریم_گمار۱۴٠۴/۷/۹#شاعران_کرمانشاه#رضاحدادیان#مریم_گمار#غزل#کتاب#زبانشناسی#نقدادبی#منتقد_ادبی</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 13:01:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه غزل «یک تکـه آفتاب»از رضا حدادیان شاعر کرمانشاهی منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DA%A9%D9%80%D9%87-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-l3csvubbfvo3</link>
                <description>کتاب «یک تکّه آفتاب» مجموعه غزل از رضاحدادیان شاعر واستاد کرمانشاهیدر شهریور ۱۴٠۴ در انتشارات دیباچه کرمانشاه به قیمت ۱۴٠ هزار تومان و ۹۲ صفحه و ۴۴ غزل منتشر شدتحلیلی بر یک  غزل از این کتاب «زبان شعری رضاحدادیان کاملا  امروزی است با ترکیباتی جدید و تازه، شعر را به کشف زبانی جدید می رساند، در واقع تخیل شاعرانه و کشف ترکیبات رابطه متقابل دارند.»  مریم گمار«چشم‌های بی زبان» سطر اوّل، پلّه پلّه نردبانم پاک شدسطر دوّم‌، ردّپای آسمانم پاک شدنقطه چین جای تمام سطرهایم را گرفتخواستم چیزی بگویم که دهانم پاک شدخواستم چیزی بگویم که وجودم خشت،خشتپُرشد از دیوار و درهای جهانم‌پاک شددفترم دریا شد امّا با عبور موج هادست خطِ  کشتیِ بی بادبانم پاک شدتا تبرها چشم وا کردند در آغوش باغشاخه،شاخه تک درخت نیمه جانم پاک شدپلک وا کردم ،پُراز فریاد شد آیینه امپلک بستم،چشم های بی زبانم پاک شدگردبادی آمد و با دستمال اَبری اشماه از تخته سیاه آسمانم پاک شد.می دانیم که«زبان‌ خود یک نظام‌ نشانه ای است»  ۱پس اگر می خواهید: به زبان شعری کسی دستپیدا کنیم باید به نشانه ها و نماد ها و در پی آن به تاویل زبان ادبی توجه کنیم.« هیدگر زبان‌شناس می گوید:  مادر زبان زندگی می کنیم و هستی ما همان زبان ماست این خود زبان است که می گوید نه انسان» ۲ پس نتیجه آن است که زبان ادبی شاعر معرف اوست.   سطر اوّل، پلّه پلّه نردبانم پاک شدسطر دوّم‌، ردّپای آسمانم پاک شدنقطه چین جای تمام سطرهایم را گرفتخواستم چیزی بگویم که دهانم پاک شددر بیت اول و دوم‌ نشانه ای چون سطر استفاده کرده پس شاعر در دنیای سورئال قدم می گذارد و دراین کلید واژه از تکنیک تکرار بهره جسته و این باعث می شود ذهن مخاطب را درگیر کند و شعر لایه مند شود، در مصرع اولِ بیت اول &quot;نردبان&#039;&quot; با وجود اینکه نشانه ای عینی می باشد اما شاعر از آن کار کرد معنا گریز و سورئال بهره برده. در واقع شاعر با درون خود به مکالمه می نشیند وحالا نردبانی که راه، رهایی و  باعث رشد و بالا رفتن در زندگی اش بوده پاک شده از آنجا که شاعر جهانش را در سطرها می بیند ، پس معنای پاک شدن در تاویل آن، به معنای   عادی و معمولی کلید واژه نیست و شاعر در جستجوی فرا واقع پیش می رود و به تصویر ذهنی می رسد و در تاویل دوم می تواند پاک شدن روح شاعر را برساند که در حالتی عرفانی به طهارت رسیده است.در مصرع دوم بیت اول ترکیب :&quot;رد پای آسمان &quot;کشفی جدید در شعریت غزل حدادیان می باشد او با زبانی امروزی وفرا واقع آسمان را به استعاره می رساند، آنچنان که آسمان را آدمی می پندارد، خوب می دانیم تا زبانی به کار کرد ادبی و لانگ نرسد مطمئنا به زبانی شاعرانه و سورئال نمی رسد. زبان شعری حدادیان کاملا  امروزی است با  ترکیباتی جدید و تازه شعر را به کشف زبانی  جدید می رساند در واقع از نظر من تخیل شاعرانه و کشف ترکیبات رابطه متقابل دارند،  هرقدر تخیل شاعرانه ی شاعر قوی باشد ترکیبات امروزی و با زبانی تازه می سراید که این یکی از نکات مثبت و هنرمندانه رضا حدادیان در اشعارش می باشد.  ترکیباتی چون ؛ رد پای آسمان، درهای جهان،دست خط کشتی، آغوش باغ ،چشم های بی زبان‌ ،دستمال ابری، تخته سیاه آسمان، در این غزل به زیبایی شعر و تکنیک های ماهرانه ایشان می افزاید.شاعر دربیت دوم؛در حالتی خسته از توضیح از نشانه ای مانند ؛&quot;نقطه چین&quot;استفاده می کند تا باز بتواند ادامه دهداو در مصرع دومِ بیت دوم می گوید: خواستم چیزی بگویم دهانم پاک شد. حالا این سوال در ذهن مخاطب نقش می بنددآیا ما در زندگی روزمره خود دهانمان پاک می شود؟  مطمینا خیراز همین جا می توانیم به قوه ی تخیل بالای شاعر رسید، سطر و نقطه چین دو کلید واژه ی کاملا سورئال و تصویری ذهنی را به رخ می کشد.ایشان از کلمات عادی استفاده کرده تا به زبانی ادبی برسد. هرچند نشانه هایی چون؛دریا، آسمان، موج، شاخه، باغ، گرد باد، همه تصویرهای عینی را به ذهن می آورد، اما او تصاویر رئال را به خدمت گرفته تا به زبانی ادبی و سورئال برسد، او دال را به خدمت می گیرد تا به مدلول و محتوای زیبای شعر دست پیدا کند. در واقع هنجارهای زبان‌معمول را می شکند تا به برجسته سازی و آشنازدایی شعر برسد.در تعریف برجسته سازی؛«هالیدی زبان شناس معروف می گوید؛ برجستگی که موثر باشد و خواننده را تکان دهد» ۳.   «فورگراندینگ &quot; یا همان برجسته سازی  مهم ترین نوع عدول از زبان عادی است و کلام را از کلیشه وتکرار نجات می دهد» ۴ وقتی زبان شاعری به این حد برسد یعنی آشنازدایی را هنرمندانه انجام داده  و رضاحدادیان بخوبی به این زبان ادبی  دست یافته است.خواستم چیزی بگویم که وجودم خشت،خشتپُرشد از دیوار و درهای جهانم‌ پاک شددر بیت سوم؛ شاعر تمام راه های رفته و نرفته زندگی اش را بسته می بیند، آنچنان که درون خود را به تشخیص یا استعاره می رساندو با درونی که حال زندانی است، در مکالمه است. درهای جهان می تواند تعبیری از گشایش های زندگی باشد که حالا آن را پاک شده می بیند و خود را زندانی، این بیت دارای ایهام است وتصویر کاملا ذهنی. در واقع &quot;هم آوایی یا هوموفونی و معنا گریزی&quot; در آن موج می زند.دفترم دریا شد امّا با عبور موج هادست خطِ  کشتیِ بی بادبانم پاک شددر بیت چهارم‌ &quot;دفتر&quot; نمادی از زندگی شاعر می باشد که به دریایی بی کران‌ تبدیل شده ،حالا با عبور موج ها که این&quot;عبور موج ها&quot; خود دارای ایهام و تاویل پذیری می باشد،  در دو تاویل؛ یک  می تواند غم های زندگی اش باشد و در تاویل دوم :  افرادی  که چون موج از کنارش عبور کردند و زندگیش را دگرگون. &quot;دست خط  کشتی&quot; که ترکیبی تازه و استعاری می باشد در واقع از آن‌‌ تاویل به نشانه ها و آثاری می شود  که شاعر در زندگیش به جا گذاشته. فضا، فضای سورئال واستعاری می باشد که شاعر با قدرت کامل از پس آن بر آمده، همین طور از لحاظ آرایه های ادبی نشانه های چون: دریا، موج، کشتی، بادبان، با هم تناسب معنایی دارید.تا تبرها چشم وا کردند در آغوش باغشاخه،شاخه تک درخت نیمه جانم پاک شددر بیت پنج ام از نماد &quot;تبر &quot;دو تاویل استباط می شود. ۱_  تبر نشانه ای است برای قطع کردن درخت.۲_ تاویل دوم که به نظر بنده بیشتر مد نظر راوی می باشد، میشود گفت : استعاره ای از آدم هایی بدخواه وکار شکن می باشد که در دنیا ی شاعر با زبانی سورئال و تصویری ذهنی همراه می شود. و در ترکیب&quot; آغوش باغ&quot;  با تشخیص به باغ جان می دهد و تصویری کاملا سورئال می سازد، حتی در این بیت  کلید واژه ها چون: تبر، باغ، شاخه، درخت، به خوبی باهم تناسب دارند.پلک وا کردم ،پُراز فریاد شد آیینه امپلک بستم،چشم های بی زبانم پاک شددر بیت ششم: شاعر هرچند از نشانه های عینی پلک، آیینه، چشم، و زبان استفاده کرده، ولی فضای آن کاملا سورئال می باشد.کلید واژه&quot;پلک &quot; دارای تکنیک تکرار می باشد و علامت تاکیدیست که مخاطب را به سمت خود می کشد و فضای شعر را مستحکم می کند. &quot;فریاد آیینه&quot; نمادی از درون طوفانی شاعر است و دارای تشخیص وکاملا فرا واقعی ، &quot;چشم های بی زبان&quot;حاکی از آن است که شاعر با تمام غم وخشم درونی خود،نسبت به دنیای مقابل خود سکوت پیشه می کند هرچند با رنج درونش همراه می شود و او را می شکند. چشم های بی زبان، داری حس آمیزی استعاری می باشد ترکیبات کاملا تصاویر ذهنی و فراواقعی را در بر دارد و نشانه های چشم‌، پلک و زبان مراعات نظیر را در این بیت نشان می دهد.گردبادی آمد و با دستمال اَبری اشماه از تخته سیاه آسمانم پاک شد.در بیت هفتم؛ باز هم به تخیل شاعرانه سورئال و ترکیب های تازه می رسیم، نماد &quot;گردباد&quot;در این جا سه تاویل همراه است :۱_ گردباد نشانه ای از برهم خوردن نظم طبیعت است ۲_ در این تاویل تصویری ذهنی است  که  می تواند حوادث ناخوشایند زندگی شاعر را به تصویر بکشد ۳_  می تواند شخصی باشد که با&quot;دستمال ابری&quot; که خود استعاره ای است از «دست هایی پر از غم»  کاملا زبانی ادبی و سورئال می باشد. نشانه های زیبایی نور و روشنایی را از دل شاعر پاک کرده است.یاکوبسن۵ می گوید؛«هرچند شعر جنبه های عاطفی زبان معیار را به کار می گیرد اما این کار را در خدمت اهداف خود انجام می دهد» ۵ وشاعر به خوبی با رعایت نکات ادبی از پس آن برآمده و باید بگویم: وجه مشترک و درخشان شعرهای حدادیان این است که فرق ندارد درچه قالبی وظرفی شعر می سرایند&quot; سپید باشد یا غزل یا رباعی&quot; در تمام سطوح شعری، شالوده شکنی و استفاده به موقع از آرایه های لفظی و معنوی چون استعاره و تشخص و جان بخشیدن به اشیا بی جان یا تناسب، تقابل وایهام جز لاینفک شعری ایشان است.تحلیل گر و منتقد: #مریم_گمار ۱_ فردینان سوسور«ساختار وتاویل متن؛ بابک احمدی» ص۱۳۲_مارتین هیدگر: زبانشناس،  فیلسوف وهستی شناس» فرانسوی «نقد ادبی سیروس شمیسا ص ۳۲٠» ۳_هالیدی زبان شناس و فیلسوف  آمریکایی«نقدسیروس شمیسا ص ۱۷۸»  ۴_«نقد ادبی سیروس شمیسا ص، ۱۷۸»۵_«تاویل متن «بابک احمدی» ص  ۷۱»#مریم_گمار#رضاحدادیان #شاعران_کرمانشاه #شعرکرمانشاه#کتاب #غزل</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 23:53:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شاعران_کرمانشاه #رضاحدادیان #غزل</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B2%D9%84-jug36jtsy1be</link>
                <description>با تو دلم در بند حرف آن و این نیستدنیا کنار تو برایم جز یقین نیستوا می شود درها به روی من پیاپیدور و برم آثاری از  دیوار چین نیستبا چشم بسته می شناسم آسمان راحس می کنم با تو دلم اهل زمین نیستاما زبانم لال اگر روزی نباشیبامن کسی غیراز خیالت  همنشین نیستمن شاعر آیینه ی چشم تو هستمبی تو غزل هایم به غیر از نقطه چین نیست#رضاحدادیان #شعرکرمانشاه #شاعران_کرمانشاه #شعرخوب#غزل</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:54:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شعرسپید #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-qe0klzqsv4xs</link>
                <description>بگوچگونه در گوشِ تابستاننپیچدترانه ی ماهکه از هر طرفروشن می کندتکلیف شب راحالامی نشیند ابربر شانه ی بادو می رقصدگیسوی علفزاردر شعرمببین!گرفته دامن ساحل رادریاو عبور می کندباراناز جاده ی خیالو پاییزخمیازه می کشددرخت راتا الفبای گریهبغلتدبر گونه ی کویر#مریم_گمار۱۴٠۴/۵/۳۱#شاعران_کرمانشاه#شعرکرمانشاه#منتقد_ادبی#شعر_سپید#شعرسپید </description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 14:42:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد_ادبی از #مریم_گمار بر#کتاب از #عاطفه_مختاری</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%D9%87%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-gs43bxjxblr7</link>
                <description>تحلیل از #منتقد  #مریم_گمار برکتاب درتلاطم باران از عاطفه مختاری تحلیلی بر یک شعر از کتاب : در تلاطم باران  شاعر :عاطفه_مختاریمنتقد و نویسنده ؛ مریم گمارکتاب :در تلاطم باران شاعر:  عاطفه مختاریسال انتشار :  ۱۴۰۳قیمت : ۱۶۰ تومان انتشارات : واج ، تهران تیتراژ: ۳۰۰ نسخه تعداد صفحات : ۹۸ صبیوگرافی نویسنده:عاطفه مختاری متولد  ۱۳۶۲ در تهران است که تا کنون دو کتاب  مستقل شعر سپید از خود منتشر کرده وچندین کتاب مشترک داردکتاب های مستقل: ۱_نفس های یک پاییزی ۲_در تلاطم بارانکه اکنون تحلیلی بر یک شعر از مجموعه ی &quot;در تلاطم باران&quot; خواهیم داشت:بااعداد اغواگر با دهانی مملو از خونمیان تاریک‌روشن چراغ هاشهر در شکاف شب فرو می رودزنگ ساعتدیر ، دور ، دود میشوددر ازدحام عشقی سوختهپیج بر نخاع سایه هابر مفاصل پنجرهزمان در اندیشه خواب گم میشودوخمیازه ها کش می آینداکنون یک من نشسته استویک من در جنبش شیشه شجریِ نگاهتکیه بر شانه زمان می دوزددر تلاطم باران: ص ۵۱پل ریکور ادیب و فیلسوف فرانسوی می گوید؛&quot;استعاره سویه ی آفریننده ی زبان است &quot;۱وباید بگویم؛  عاطفه مختاری به حق آفریننده ی زبان است چرا که این شعر  دارای استعاره های فراوان می باشد و شعری که وارد عرصه استعاره شود، به تبع تاویل پذیر و لایه مند می باشد بااعداد اغواگر با دهانی مملو از خونمیان تاریک‌روشن چراغ هاشهر در شکاف شب فرو می رود عاطفه مختاری &quot;شاعر&quot; در دو سطر اولبه  ترکیبات تازه دست زده،  با ترکیب &quot; اعداد اغواگر&quot; دست به کشفی زیبا زدهو در در سطر دوم ترکیب &quot;دهانی مملو از خون &quot;زمانی معنا پیدا میکند که می بینید در سطر چهارم به این ترکیب تشخیص داده، چرا که شهر را انسان فرض کرده و دهانش را مملو از خون دیده که تصویری ذهنی است، شاعر میگوید؛  &quot;شهر در شکاف شب فرو می رود&quot;اما اگر دقت کنید؛ باز هم تصویر سورئال است چرا که در دنیای واقعی شب دارای شکاف نیست که حالا شهر درون آن فرو رودپس می بینید شاعر با ترکیبات و ذهنیتی عمیق به آشنازدایی و برجسته سازی دست زدهزنگ ساعتدیر ، دور ، دود میشوددر ازدحام عشقی سوختهپیج‌ بر نخاع سایه هابر مفاصل پنجرهزمان در انذیشه خواب گم میشودوخمیازه ها کش می آینددر سطرهای پنجم ششم و هفتم  شاعر از کلید واژه های دیر ، دور  و دود استفاده کرده  ، شاید در نگاه اول ساده بنظر بیاید اما کاملا تاویل پذیر میباشد شاعر میگوید؛ زنگ ساعت/دیر،دور،دود میشود/ در ازدحام عشقی سوختهدر این قسمت این حالت را به ذهن متبادر می کند که حال روحی ایشان آنقدر درگیر عشقی نافرجام‌شده که حالا زنگ  ساعت نه تنها بسیار دیر و کند برایش می گذرد ،بلکه زنگ ساعت در این قسمت هم دور میشود ، هم دود و می بینید اینجا نه تنها  تصویری سورئال است و‌برجسته سازی انجام شده ، بلکه دور شدن مختص جانداران می باشد و استعاره مکنیه ، چرا که در دنیای  ما هیچ زنگ ساعتی دور و دود نمیشود و &quot;دود شدن&quot; تصویری کاملا ذهنی و دارای برجسته سازی میباشد و از طرفی &quot;دود شدن&quot; میتواند این معنا را هم به ذهن متبادر کند که دیگر بی عشق  زمان برایش اهمیتی ندارد که چگونه می گذرد پس زمان را دود میکند و نیست میشوددر قسمت بعدی؛در اینجا سطر هشتم نهم و دهم شاعر باز به تصویری ذهنی دست میزنداو می گوید؛پیچ بر نخاع سایه ها/ بر مفاصل پنجرهزمان در انذیشه خواب گم میشود/وخمیازه ها کش می آیندمی بینید: او با ترکیبات تازه چون؛ نخاع سایه ها، مفاصل پنجره ، به سایه و پنجره استعاری تشخیص داده،چرا که حالا سایه دارای نخاع میباشد و پنجره دارای مفاصل و تمام اینها از ویژگی های جاندران میباشد، بنابراین باز به کشفی تازه دست زده در سطر دهم  و یازدهم شاعر میگوید؛زمان در اندیشه خواب گم میشود/ وخمیازه ها کش می آینددر این قسمت از ترکیب &quot;اندیشه خواب &quot;استفادهکرده و به خواب تشخیص داده چرا که اندیشیدن  مختص انسان می باشد و از طرفی تصویری کاملا ذهنی می باشد و &quot;گمشدن زمان&quot; باز استعاره ای مکنیه ای  دیگر را به همراه دارد و کاملا سورئال و در سطربعدی&quot; وخمیازه ها کش می آیند&quot; اینجا باز تصویری ذهنی است، بنابراین  اینجا ما با آشنازدایی ‌و شکستن ساختار ها روبرو هستیم و این از خلاقیت شاعر سرچشمه میگیردشاعر از کلیدواژه های عینی چون؛ خون، چراغ، شب، شهر، زنگ، دود؛  نخاع، پنجره، سایه ، مفاصل، خمیازه، شیشه، دهان   و نشانه های ذهنی چون ؛ دیر، دور، اندیشه ، همزمان استفاده کرده و‌از هر دوی آنها کارکردی ذهنی می کشد وخوب میدانید که  استفاده از نشانه ها در شعر باعث ارجاع برون متنی شده وارجاع برون متنی ناخوادگاه ارجاع درون متنی و تاویل پذیری را همراه خود دارد.ترکیباتی چون ؛ اعداد اغواگر،  شکاف شب ، نخاع سایه ها،  مفاصل پنجره ، اندیشه خواب ،  کش خمیازه ها، شیشه شجری نگاه، شانه زمان، که هرچند از نشانه عینی و ذهنی همزمان  استفاده کرده، اما از آن کارکرد سورئال کشیده واز طرفی ساخت ترکیب: یعنی راوی به کشف دست زده و این یعنی خلاقیت شاعر.واز نظر من  شعر یعنی؛ به تصویر کشیدن ناممکن ها.اما از منظر موسیقی شعر و زیبایی شناسی؛اعداد اغواگر با دهانی مملو از خونمیان تاریک‌روشن چراغ هاشهر در شکاف شب فرو می رودنمونه ای را می بینیم ؛واج آرایی؛  آ ، ی ، ر ، بسیار دیده میشود و واج آرایی در شعر باعث موسیقی در شعر و به تبع  زیبایی شناسی آن می شود.اکنون یک من نشسته است ویک من در جنبش شیشه شجریِ نگاهتکیه بر شانه زمان می دوزدشاعر در این قسمت درون خود یک شخص دیگر می بیند، بهتر است بگویم؛ خود را دارای دو شخصیت می بینددر واقع او درحال گفتگو با خود درونی خود می باشد &quot;همان تک گویی&quot; مونولوگ اکنون یک من نشسته است/ویک من در جنبش شیشه شجریِ نگاه/تکیه بر شانه زمان می دوزداینجا یک شخصیت ارام ‌و مشغول زندگی طبیعی وجود دارد و یک شخص دیگر درون او در غوغاست،  او درون چشمانی چون شیشه شجری بر شانه زمان تکیه کرده که تصویری کاملا  ذهنی است،حالا در مورد شیشه شجری باید گفت ؛این نوع سنگ عقیق دارای نقوش طبیعی به شکل درخت یا شاخه‌های گیاهان است و به همین دلیل  به عقیق شجری شناخته میشود،عقیق شجری در رنگ‌های مختلفی مانند؛ خاکستری، بی‌رنگ وجود دارد ، این سنگ زیبایی خاص و انرژی‌های مثبت داردشاعر میگوید ؛یک من در جنبش شیشه شجریِ نگاه/تکیه بر شانه زمان می دوزداو در این ترکیب زیبا وخاص، نگاهش را به&quot; شیشه شجری&quot; تشبیه کرده که بر شانه زمان تکیه می دوزد و همین فعل دوختن آشنازدایی است که شاعر  فعلی ناممکن استفاده کرده و باید گفت شاید او با این سطر&quot; تکیه بر شانه زمان می دوزد&quot; تاکید چشمان خود را بر گذر زمان نشان می دهدواز طرفی &quot;شیشه شجری نگاه&quot;  و &quot;شانه زمان&quot; هر دو ترکیباتی با آشنازدایی و ساختارشکنی را همراه خود دارد چرا که در واقعیت نه زمان شانه دارد و نه چشم  انسان شیشه شجری است‌و این نشان از شاعرانگی و نبوغ ذهنی عاطفه مختاری دارد&quot;مارتین هیدگر&quot;:می گوید &quot;ما در زبان زندگی میکنیم وهستی ما همان زبان ماست ، این خود زبان است که می گوید نه انسان&quot; ۲  و یا گادامر می گوید ؛ هستی که به فهم در آید زبان است ....هرمونتیک مواجهه ای است با هستی از طریق زبان &quot; ۳و ما در این شعر می بینیم که شاعر زبان شناسی شعر را بخوبی بلد است و از آن در راه برجسته سازی شعرش بهره می برد مریم گمار۱۲/۳/۱۴۰۴منابع:۱_پل ریکور  ادیب و فیلسوف فرانسوی ؛ ساختار وتاویل متن بابک احمدی ، ص ۶۱۹۲_ مارتین هیدگر زبان شناس و اگزیستانسیالیست ؛  نقد ادبی سیروس شمیسا، ص ۳۲۰۳_ گادامر زبانشناس و فیلسوف هستی شناس آلمانی ؛ علم هرمونتیک پالمر ، ص ۵۲ #منتقد_ادبی #کتاب_شعر#شاعران_ایران #شاعران_کرمانشاه</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 20:08:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی روایت شناسی و ترامتنیت. ژراژ ژنت.   #منتقد و نویسنده #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DA%98%D8%B1%D8%A7%DA%98-%DA%98%D9%86%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-ph3vczqbkmyn</link>
                <description>              بررسی روایت شناسی و ترامتنیت ژراژ ژنت نظریه پرداز فرانسویمنتقد وتحلیلگر ونویسنده : مریم گمارژراژ ژنت  یکی از برجسته ترین محققان و منتقدین ادبیات و هنر در نیمه دوم  قرن بیستم بود  ژرار ژنت در سال ۱۹۳۰ بدنیا آمد ، او با انتشار سه جلد کتاب  مجاز ها به عنوان پروهشگر متن  در بررسی ساختاری متن شناخته شد.  در سال ۱۹۷۶  منطق تقلید را در شرح و نقد  وبررسی تکامل نظریه ارسطو نوشت دوسال یعد کتاب&quot; الواح بازنوشتنی &quot; را در مورد مسائل بینامتنی نوشت  در سال ۱۹۷۹ رساله و نظریه &quot;فزون متن&quot; را در درباره ژانر های ادبی  نوشت  و در سال ۱۹۸۷ کتاب &quot;زمینه ها&quot; را نوشت وآن در مورد  نکته های اصلی ونظری ساختاری می باشد ،موضوع اصلی آن در مورد نظریه های ادبی وبررسی متن می باشد و«متن هایی که برای بررسی انتخاب کرده بسیار کهن تراز متونی بود که  بارت، تودورف  وکریستوا انتخاب کرده اند» 1. تاویل متن بابک احمدی ص ۳٠۸«زبانی ‌که انتخاب کرده که هم سو با نظریه های بیان کلاسیک می با شد  اغلب به ، ادبیات قرن هفده ام ، اشکال فراموش شده بیان ادبی ، مجاز و نظریه بیان پرداخته«   ۱    به همین خاطر خوانندگان کمتری داشت اما او تسلط خوبی بر روش ساختاگرایی داشت اما باید بگویم او  بخاطر بررسی متن کتاب های  جدید بیشتر دیده شد  و ترجمه شدند و او را به معروفیت رساند ؛مانند:  سومین جلد کتاب   در مورد مجاز ها) که در مورد آثار مارسل پروست با عنوان»  سخن داستان« بودکه «دیوید لاج این کتاب‌ را کاملترین و شفاف ترین نوشته  بعد فرمالیست ها می داند«۲ تاویل متن  بابک احمدی ص ۳٠۹در سخن داستان  او دیدگاه تازه ای از مارسل پروست را کشف و به نمایش می گذارد نکاتی که تا آن زمان‌پنهان مانده بود  کشف  دوگانه از نوشته های  مارسل پروست که یکی استوار بر استعاره اس و دیگری استوار بر مجازژراژ  ژنت اصولا ساختارگرا بود واصول ساختاری  را در تمام کارهایش مورد بررسی قرار میدادبرای مثال مقاله ی ژنت در مورد &quot;متون ادبی فرانسه &quot; که مبانی نظریه وتاریخی  آن را شرح میدهد  دو جنبه داردیک : روش شناخت ژراژ ژنت را ساده میکند دوم:  اینکه تاریخ پیدایش نقد ساختاری حساب میشوداو در سال ۱۹۶۶ مقاله ی ساختارگرایی و نقد ادبی را می نویسد و از  دانشمند بزرگ مانند لویی استروس انسانشناس شروع میکند و معتقد است هرآنچه  می سازیم موجودیت خود را  مدیون مواد تشکیل دهنده می داندهمچنین  مینویسد: همان طور که ساختارهای تازه از  ساختارهای از هم گسیخته پیشین ساخته میشود  این قانون در مورد  فرهنگ انسان یا انسانشناسی و در مورد مبانی اندیشه وحشی و مدرن انسان هم صدق می کندژنت بر این باور است که« نقد ادبی، وحدت بین متن اصلی و  متن نقد را نشان می دهد» ۱تاویل متن  بابک احمدی ص ۳۱٠چرا که اساس آن زبان و زباشناسی استژراژ ژنت در حوزه های روایت شناسی ، زیباشناسی و ترامتنیت همواره از مهم ترین نظریه پردازان بود۱___روایت شناسی ژنت    ژراژ ژنت روایت رو به پنج‌ عنصر اصلی تقسیم کرده، بر مقاله ی بسیار مهمش بر کتاب زمان از دست رفته ی مارسل پروست، اما این پنج قسمت و عنصر در روایت شناسی  ژراژ ژنت  چیست؟ اولین عنصر روایت شناسی  ؛&quot;نظم&quot; (بیان منطقی و زمانمند داستان &quot;درست است  که ما میگویم بیان منطقی و زمانمند داستان ،اما به این صورت نیست که داستان حتما از روز اول شروع بشود و به آخر برسددر خیلی مواقع داستان از آخر به اول می رسد روایتِ داستان و در بسیاری از مواقع راوی از وسط داستان شروع به روایت می کندمثلا : رمان ایوان ایلیچ با مرگ شروع میشوداز زمان مرگ ایوان ایلیچ شروع میشود و به زمان  کودکی او بر میگردد یعنی در این دسته از روایت این مهم است  که زمان به جلو و عقب میرود ونظم از نظر ژراژ ژنت این بوده که &quot;پیش بینی&quot; کنی در روایت داستان ،یا مثلا در مادام بورای ،در میانه  داستان شرح قصه به ایام کودکی او برمی گرددو گاه میان زمان روایت و زمان داستان تفاوت ایجاد میشودمانند ؛آغاز ایلیاد  که در جدال آشیل و آگاممنون ،&quot;هومر به روایت روزهای گذشته می پردازد  که ژنت این نوع را زمان پریشی می خوانددومین عنصر روایت شناسی  ؛&quot;تدام  روایت &quot;این قسمت  نشان می دهد که کدام رخداد یا کارکرد داستان و روایت رو میشود بیشتر حذف کرد و بر آن ایجاز انجام داد و یا نه، بیشتر گسترشش  داد مثلا ؛ در رمان جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست، می بینیم که نویسنده دوازده سطر را در سه سطر شرح داده و برعکس در قسمت دیگر نود صفحه در مورد  دو یا سه ساعت  نگاشته استکه این بستگی به نوع ذوق ، خلاقیت و روایتگری  نویسنده دارد و می بینیم که موضوع اصلی روایت در این قسمت زمان می باشد و اگر دقت کنید متوجه میشوید این زمان است که این آزادی را در تداوم روایت، به نویسنده می دهد که خیلی راحت  قسمتی از روایت  را حذف کند و یا نه، در گسترش آن بکوشد وهرطور که دلخواه اوست  روایت را بچرخاندسومین عنصر روایت شناسی ؛تکرار یا بسامد&quot; که به تعداد روایت های تکراری در رمان می پردازد و نقش و زمان آن را در نظر می گیرد یعنی نسبت زمان با موقعیتش را روشن میکندبه چه صورت ؟ به این صورت که  مثلا وقتی که  قطار مشهور سوسور، در کتاب مارسل پروست هرشب در ساعت هشت و چهل وپنج دقیقه  از ژنو به پاریس میرود  در زبان شناسی فقط یک قطارهاما در سخن ادبی هرشب یک قطارهواین تکرار وبسامده چهارمین‌عنصر روایت شناسی ژراژ ژنت؛&quot;حالت یا وجه&quot;&quot;فاصله روایت با بیان راوی&quot;به این صورت که آیا روایت مستقیم یا غیر مستقیم ؟ که ژراژ ژنت آن را به چهار قسمت تقسیم می کنددسته نخست؛داستانی است که راوی در آن نه به عنوان روایتگر حضور دارد و نه به عنوان  شخصیت،دسته دوم؛داستان هایی است که نویسنده به عنوان راوی در آن  حضور ندارد ولی به عنوان شخصیت حضور دارد و از زبان‌شخصیت اصلی صحبت می کنددسته سوم:داستانها و روایتی است که نویسنده به عنوان راوی حضور دارد اما به عنوان شخصیت نه،مانند :&quot;داستان شهرزاد در هزار و یک‌شب &quot;دسته چهارم؛داستان هایی است که راوی هم به عنوان راوی حضور دارد ،هم به عنوان شخصیت.یعنی هم از دیدگاه دانای کل صحبت میکند، هم به عنوان یک بازیگر و شخصیت داستانی .پنجمین عنصر روایت شناسی ژنت:&quot;آوا یا لحن&quot; است که به مناسبت راوی با روایتاز دیدگاه زمانی و مکانی می پردازدیعنی یک نویسنده چه موقعیت های زمانی ‌ ومکانی در روایت و داستان ایجاد میکند   ۲__ترامتنیت ژنتاما حوزه ای که باعث شهرت وی شد ،همان ترامتنیت بود ترامتنیت ژنت چیست؟ترامتنیت : یعنی  تمام ارتباطات میان متنی  را زیر پوشش خود قرار می دهدژنت در این رابطه در صفحات نخستین الواح بازنوشتنی می نویسد ؛ ترامتنیت متنی متن است و عبارت است از:«هرچیزی که پنهانی و یا آشکارا یک  متن را در ارتباط با دیگر  متن ها قرار  می دهد  »   (Genett,1982:71)&quot;استعلایی  بودن  ترامتنیت  در اینجا یعنی کلان بودن و از یک جامعیت کامل برخوردار شدن&quot;بینامتنیت دکتر بهمن نامور مطلق جلد 8 ص ۲۱(که در همین حوزه  ترامتنیت سه کتاب نوشته است 1__پالمسست یا همان الواح بازنوشتنی :در خصوص بیش متنیت۲_آستانه ها: در خصوص پیرامتنیت۳__در آمدی بر سر متنیت :  در خصوص سرمتنیتژنت ترامتنیت را به پنج قسمت تقسیم می کند۱_ بینامتنیت۲_پیرامتنیت۳_فرامتنیت۴_سرمتنیت۵_بیش متنیت  ۱_بینامتنیت» نخستین آنها چندسالی است که توسط کریستوا با نام بینامتنیت مورد مطالعه قرار گرفته  واین نامگذاری به طور مشخص الگو و پارادیم واژه شناسی ما را شکل میدهد من هم به نوبه خود با صراحت شیوه ای محدود به یک رابطه ی هم حضوری  میان دو یا چندین متن تعریف می کنم ، یعنی این امر به طور اساسی باحضور یک متن در یک متن دیگر شکل می گیرد»&quot; (Genette,1982:8)&quot; ص۳۱بینامتنیت ۸ دکتر نامور مطلقمی بینید که«ژنت از یک سو بینامتنیت کریستو را قبول دارد و ازسوی دیگر برخلاف کریستو به تبیین  نوع رابطه میان دو متن میپردازد» بینامتنیت 8 نامور مطلق ص ۳۱&quot;درمقایسه  بینامتنیت ژنتی با بینامتنیت باید گفت  بینامتنیت ژنتی محدود تر است  اما معین تر&quot;  نامور مطلق صفحه ۳۱ بینامتنیت 8اما اگر بخواهیم تعریف درست از هر دو داشته باشیم بایدبگویم ؛ بینامتن ژنتی هم حضوری است یعنی  در فضای مشترکی جریان دارد وبر دیگری تاثیر می گذارد ، اما بینامتنیت  کلی در زبان ادبی و ساختارگرایی متنی است که در گذشته بوده  وبرمتن اکنون تاثیر میگذارد ومتن جدیدی خلق می کند می بینید با هم متفاوت می باشندباید بگویم رابطه ژنتی رابطه ایست اغلب هم جنس؛ یعنی هنری ،که یکی بر دیگری تاثیر قطعی  گذارده باشد، اما برعکس بینامتن ساختارگرایی، بینامتن ژنتی آنچنان است که اگر متن اول نبود  متن دوم می توانست باشد، چراکه در فضای مشترکی قرار دارد ، اما در بینامتن کریستوا و بارت، متن گذشته بر متن اکنون تاثیر می گذارد و هم حضور نیست.اما در مورد کتاب الواح باز نوشتنی ژنت ؛باید گفت : شامل: بازخوانی، بازنویسی متون گذشته، اقتباس  وتغییر شکل  روایت  در قالب های مدرن می باشدژیونو شاعر و نویسنده فرانسوی می نویسد: بینامتنیت ژنتی شامل: موضوع ، ارتباطات مشخص و معین میان متن ها،مانند؛ نقل قول ،تلمیح و سرقت ادبی است (Gingnoux,2005:47)ژنت  در کتاب  در آمدی بر بینامتنیتچهار گونه رابطه را  نقل میکند:۱_نقل قول۲_ارجاع۳_سرقت  ادبی۴_تلمیح یا اشارهودر تعریف همین چهارگونه &quot;دکتر بهمن نامور مطلق&quot;  بینامتنیت را به دو دسته تقسیم می کند;یک: بینامتنیت آشکار و صریح: که شامل همان نقل قول و ارجاع میشودچرا که از نویسنده یاد می کنددوم :بینامتنیت ضمنی و پنهانکه شامل تلمیح ،سرقت ادبی و الهام میشودو از نویسنده اصلی یاد نمیکندحالا به تفضیل عرض میکنم اول ___بینامتنیت آشکار و صریح ۱_نقل قول نقل قول در  کتاب دهخدا به معنای بازگفتن سخن دیگری است وژنت می نویسد:&quot; نقل قول مانند ارجاع دادنصریح ترین و لفظی ترین  شکل بینامتنیت عمل سنتی است با گیومه  وبدون ارجاعGenette,1982:8صفحه 41 بینامتنیت 8پیگی_گرو می گوید:نقل قول ورود یک متن در متن دیگر را عینی می سازد(giegay_Gros,1996:45)برای مثال اگر ما این بیت شعر حافظ  را در وسط اشعار خود بیاوریم و داخل گیومه قرار دهیم به این شکل :&quot;غلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست&quot;از نقل قول استفاده کرده ایم ۲_ارجاع:ارجاع در لغت به معنای باز گرداندن و حواله دادن است و خوب میدانیم ارجاع دادن در زبان ادبی ممکن است برون متنی باشد یا درون متنییعنی آشکارا باشد کع از روی با نشانه ها مشخص است یا نه پنهان ‌ ودرون متنی  باشد و نهفته در معنا.پیگی_گرو می گوید:«ارجاع مانند نقل قول  صورتی صریح از بینامتنیت است اما متن دیگر را بیان نمیکند بلکه به آن ارجاع می دهد.«در واقع باید بگویم ؛ ارجاع بیشتر به واسطه نشانه های قرار دادی این ارتباط انجام می شودمثل اینکه در یک تحقیق یا  پایان نامه یا رساله نام یک فیلسوف را بنویسمارجاع دهیم به یک رساله  یا نام مولف ، عنوان کتاب های دیگر ، یا شخص سرشناس که باعث میشود این  بینامتنیت صریح و آشکار باشدحالا مثالی از بخشی ازیک شعر خودم نمونه ای از بینامتنیت صریح و آشکار:ایستاده ام بر پیشانی آفتاب ونام تو مرور میشود بر حروف ناتمام کلمه کنار یاکوبسن ، بارت و سوسور تو میرقصی براندام شعر#مریم_گمار اگر دقت کنید در این بخش شعر بنده  از بینامتنیت صریح و اشکار دارد، زیرا به‌طور مستقیم به چندین نام بزرگ در حوزه زبان‌شناسی و نقد ادبی—یاکوبسن، بارت، و سوسور—ارجاع می‌دهم‌و این اشاره‌ها و نشانه های مستقیم، نه‌ تنها پیوندی آشکار بین شعر و نظریات این متفکران ایجاد می‌کند، بلکه زمینه‌ای برای تأویل‌های عمیق‌تر نیز فراهم کردهدوم :بینامتنیت ضمنی و پنهان :شامل : تلمیح و سرقت ادبی و الهام میشود.۱___ تلمیح در بینامتنیت:حالا اگر بپرسید تلمیح، اشاره وکنایه در بینامتنیت ژنت چیست؟ باید بگویم:  پنهانی ترین و ضمنی ترین نوع  بینامتنیت است چرا که باید  بسیار خلاق و باهوش بود که رد چنین بینامتن پنهانی را گرفتحتی نوعی الهام میتواند باشد هرچند در آثار دیگر هم آن را می بینیم اما آشکارا نیست بنابراین   ضمنی و پنهانی محسوب میشود.برای مثال دربیت زیر از رضا حدادیان؛می خوانیم:«عروس آینه مانند بیست سالگی امدوباره هدیه به من چهره جوان بدهد«باید بسیار باهوش بود تا به منظور و اشاره ی شاعر به روایتی در این قسمت پی برد که«دوباره هدیه به من چهره جوان بدهد«می تواند تلمیح و اشاره به روایت زلیخا باشد،که شاعر از آن روایت اشاره دارد۲_سرقت ادبی در بینامتنیت :واژه علمی سرقت ادبی در اورپا به معنای پلاژیا  می باشداین واژه به معنای سرقت ادبی ،سرقت علمی، تقلب، کپی کردن به کار میرود.ژنت می گوید:«در شکل کمتر صریح و کمتر رسمی آن همانا سرقت است  که عاریت بدون اعلام ،  ولی همچنان لفظی می باشد«( Genette,1982:8)در واقع استفاده ازیک قسمت اثر یک نویسنده در کار خود را بدون آنکه نام مولف بیان شود سرقت اثر ادبی می گویندگاهی هم بینامتنیت ضمنی متن سرقت ادبی حساب نمیشود شاید مضمونی از کتاب دیگری استفاده شود ولی در مجموع سرقت حساب نمیشود مانند الهام  و اقتباس از کتاب دیگر .برای مثال مضمون،  انیمیشن شیر شاه از روی کتاب شاهنامه گرفته شده که به آن اقتباس و باز آفرینی گویندیا اینکه متنی در حافظه پنهان  شخص مانده باشد وباعث خلق اثری دیگر شود  و این ها سرقت ادبی محسوب نمیشود چرا که همیشه میان حافظه پنهان شما و سرقت ادبی شباهت هایی دیده میشود۲___پیرامتنیت؛ژنت  آن را در کتاب زمینه ها نام بردهو توضیح دادهدر واقع به عناصری که به شکل ودرک متن  کمک می کند گفته میشودمانند؛عنوان،زیر عنوان،پیش گفتار، طراحی جلد،  یادداشتهای نویسنده، انواع پیش نویس هاوحتی طرح نخست متنمثلا طرحی که جویس پیش از نگارش یولیسس در سر داشتبه تمام موارد بالا  پیرامتن گفته میشودکه ژنت آن را به تفسیر در کتاب زمینه ها توضیح داده  استبه قول   دکتر نامور مطلق ؛«پیرامتن همچون آستانه متن است» یعنی برای ورود به جهان متن همواره باید از ورودی گذر کردواین آستانه ها همان ؛عنوان ها، تخلص وپیش گفتارهاست مثلا فردوسی ،شاهنامه را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرده  واین تقدیم نامه هم جزو پیرامتن ژراژ ژنت محسوب میشود۳__فرامتنیت:در واقع همان نقد ادبی است که شامل تاویل و تفسیر میشود.تاویل  وتفسیری که متنی را به متن دیگر ربط دهد و در آن یک متن در مورد متن دیگر توضیح میدهد وتفسیر میکندمانند ؛ هگل در پدیدار شناسی روح طوری که تفسیری از برادر زاده ی رامو نوشتهدیدرو یاد کرده یا مثلا ؛ تحلیل های مختلفی که در مورد سبک نوشتار احمد شاملو در مقایسه با دیگر شاعران منتشر شده خود‌ یک فرامتن است یا حتی اگر یک نویسنده در یک مصاحبه اهداف خود را پیرامون کتاب خود، بگوید میشود فرامتن. حتی اگر انتقاد یا تفسیری بر اندیشه های فردوسی را در کتاب خود بیاوریم  میشود فرامتن.در واقع آنچه یک نویسنده از نویسنده ی دیگر مثال میزند برای فهم  متن خود ، فرامتن می گویند.۴_سرمتنیت :جایگاه کلی متن در ساختار یا ژانر ادبی است این رابطه به ما کمک میکند متن را در چار چوب ژانر یا نوع ادبی بشناسیمیعنی به کدام دسته تعلق دارد مشخص کردن اینکه شعر و رمان به کدام دسته ادبی  تعلق دارد سرمتنیت می گویندبرای مثال  انیمیشن شیر شاه  و یا کتاب شاهنامه در دسته و ژانر حماسی قرار دارد واین مشخص کردن ژانر آنها ، در عنصر و دسته ی سرمتنیت قرار میگیردیا اینکه  رمان رمئو و ژولیت و رمان  غرور وتعصبدر دسته ژانرهای  عاشقانه قرار دارند واز این جهت بخشی از سرمتنیت استیا  اینکه وقتی ما شعری را در دسته سپید یا غزل قرار میدهیم اینها به نوعی از نظر ژنت  سرمتنیت محسوب میشود.مثلا :کتاب حافظ در دسته غزل قرار دارد یا فروغ فرخزاد بیشتر اشعار در دسته سپید قرار دارذبه طور خلاصه سبک، فرم  ، ژانر ادبی در دسته ی سرمتنیت قرار میگیرد. ژنت  کتاب&quot; الواح وبازنوشتنی&quot; را برای شناخت اشکال مختلف متن بینامتنیت و بیش متنیت نوشته ، در الواح بازنوشتنی به هزل یعنی سخره و اشاره های طنز آمیز به متون دیگر اهمیت زیادی داده۵____بیش متنیت:به رابطه دو متن به طوری که یک متن از متن دیگر گرفته و مشتق شده باشد یعنی الهام گرفته شده باشد گفته می شودیا اگر بخواهم بهتر توصیف کنم رابطه بیش متنیت رابطه ای خلاقانه  و مدرن برگرفته از ادبیات کلاسیک گذشته محسوب میشودچرا که در بیش متنیت ؛ اقتباس و باز آفرینی و هزل از افسانه و رمان استحالا اگر بخواهیم با مثال بگویم:مثلا: رمان براساس  افسانه های قدیمی و کلاسیک  گرفته شده باشد مثلا : جمیس جویس از اودیسه هومر الهام گرفتهکه حماسه یونان باستان را در دنیای مدرن باز آفرینی کرده یا مثلا : انیمیشن شیرشاه  از رمان هملت شکسپیر  برگرفته شده و باز تابی از مضمون هملت  در دنیای حیوانات است در واقع بیش متنیت  اقتباس و بازآفرینی و هزل از متنی بر متنی دیگر استیا مثال دیگر اینکه ؛از شاهنامه ، رمان ها ونمایش نامه های بسیاری به زبان امروزی  بازآفرینی شده مانند: نمایش نامه ی آرش کمان گیر&quot; اثر بهرام بیضایی که یک باز آفرینی از اسطوره آرش است ۲۳ فروردین ۱۴۰۴منابع  :کتاب های  ۱_ساختار و تاویل متن؛ بابک احمدی۲_بینامتنیت دکتر بهمن  نامور مطلق جلد یک۳_بینامتنیت  دکتر بهمن نامور مطلق  جلد هشت   </description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 10:11:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد ادبی  شعری از گروس عبدالملکیان منتقد #مریم_گمار</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-w1vmbtnjyc2l</link>
                <description>__________‌دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ! یعنیمن مرده ام !اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شویبلند می شوم با هم صبحانه می خوریم گپ می زنیم بعد هم می روم سری به خاک دوستانم بزنم برگردماگر هم حوصله ام  نشدشاید همان دور و برها خودم را چال کنمچرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری  به مرگ!یعنیاگر گلوله ای به سمت م شلیک شودسرم را همخم نخواهم کردیعنی اگر برای بریدن  این رگتیغ در خانه نباشدتا مغازه هم نخواهم رفتچرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!اگر به خانه ام  بیاییتمام خانه را گل خواهم کاشتاگر نیایی همتمام خانه را گل خواهم کاشتاگر بروی هماگر بمیری هم!چرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!یعنی زمان را از دستم باز کرده ام چاقو را از جیب در آورده ام و رابطه ی علت و معلول رابریده ام‌چرا که میخواهم بی دلیل  تنها باشمدرست چون نوازنده ایکه در میان اجراسازش را زمین می گذرد تا موسیقی اش تمام نشوددرست چون خداییکه انسان اش را زمین گذاشتهتا بر آسمان بنویسد:دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!نه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!نه اصراری به زندگی دارمنه اصراری … گادامر ۱می گوید:«رشد کردن در تاویل زبانی، به معنای رشد کردن در جهان است»۱ وگروس عبدالملکیان بخوبی از این  موضوع استفاده کرده، کما اینکه می بینید اشعارشان با وجود زبان معیار بسیار تاویل پذیر و لایه مند می باشد و همین باعث رشد ایشان در ادبیات جهان شده، فرم و ساختار یک شعر اولین چیزی است که در نگاه منتقد مورد بررسی قرار می‌گیرد و در استحکام شعر موثر است  فرم این شعر، فرم دایره‌ای ساده است که در خود، فرم تکرار ساخت‌ها و دایره‌ای مماس هم داردو در زمره‌ی شعرهای بلند می‌باشد،حالا چرا فرم دایره‌ای مماس وتکرار ساخت ها؟ به این دلیل که شعر با این سه سطر آغاز می‌شود  دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!و چندین بار در طول شعر عینا تکرار می‌شود و در آخر با همین سطرها پایان می‌یابد که تکرار ساخت ها را رقم  می زند و اگر دقت کنید: در کل شعر دو دایره کامل را ایجاد می‌کند و این تکرار باعث ایجاد موسیقی در آن می‌شود، تقطیع این شعر نردبانی است و شعر منثور محسوب می‌شود، چیزی  شبیه نثر، اما چیزی که آن را از نثر‌های معمولی جدا می‌کند، تاویل پذیری، نماد‌ها و موسیقی است که در آن وجود دارد.حالا سمبل یا نماد چیست؟ سمبل یا نماد»  به چیزی گفته می‌شود که هم خودش است هم مظهر مفهوم دیگری،مانند همین دو کلید واژه؛«مرگ یا زندگی» در همین شعر که در واقع تاویل‌ پذیر استنماد‌ها بر دو گونه اند: ۱_نماد و سمبل  عمومی ۲_ نماد یا سمبل بومی که در اینجا شامل نماد‌های عمومی می‌شوداما معنای آنها؛  ۱_ نماد عمومی: یعنی در تمام جهان مظهر و معنای یکسان  دارد مانند همین کلید واژه‌های مرگ و زندگی ۲_ نماد یا سمبل بومی: مربوط به منطقه خاصی است که در آن زندگی می‌کنیم حالا اگر بگویید نماد«مرگ«چیست؟ مرگ  در عرفان» مرگ نفس«نشانه‌ی رسیدن به حقیقت الهی است.هایدگر۲ می‌گوید:«مرگ نماد زندگی اصیل است؛ کسی که مرگ را درک کند، تازه واقعاً زندگی می‌کند.«۲در اسطوره‌ها: مرگ قهرمان: راهی به سوی جاودانگی یا تکامل است.و در جای دیگر ؛ » مرگ، نماد شکست، ناامیدی، یا حس پوچی است، مخصوصا در شعرهای مدرن.«که شامل همین شعر گروس عبدالملکیان هم می‌شوداگر بگویید«زندگی«نماد چیست؟ » زندگی؛  نماد: پایداری، نور، امید و آگاهی است«دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگاین سطرها بی‌اعتنایی وبی تفاوتی  به زندگی و مرگ را  در ذهن شاعر می‌رساند وتکرار آن  تاکید این حس عمیق درونی اوست.یعنیمن مرده‌ام!در سطر پنجم این قسمت شاعر در واقع با این جمله خبری اعلام می کند که دیگر زنده نیست اما با این وجود ادامه می دهد  *اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شویبلند می شوم با هم صبحانه می‌ خوریم گپ می زنیم  *در این قسمت شاعر به«دیالوگ و گفتگو«با  شخص دوم و مخاطب خود  می‌ پردازد و  نشان می‌ دهد  توجه ویژه ای به شخص دوم دارد و غمگین شدن مخاطب،باعث  ناراحتی و حرکت در زندگیش می شود، به حدی  که به خاطرش بلند می شود  و با او صبحانه می خورد، در واقع او هنوز به دنبال دلیلی برای زندگی و ماندن است اما در سطر‌های بعدی می‌گوید؛بعد هم می‌رومسری به خاک دوستانم بزنم برگردمدر اینجا شاعر دیدی اجتماعی دارد، در واقع اطراف خود را جز» مرگ و نیستی«نمی‌بیند اگر هم حوصله‌ام نشدشاید همان دور وُ برها خودم را چال کنمچرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ! *باز به افسردگی، غم و بی‌تفاوتی بر می‌گردد، او زندگی را تکرار مکررات می‌داند بحدی که دیگر براش زندگی و مرگ یکی شده ،در دایره مماس اول هرچند کلید واژه‌های عینی و تاکید بر سادگی زندگی استفاده کرده، اما از آن کارکرد سورئال کشیده و تاویل پذیری، نماد‌ها در آن نمایان است، در ادامه شعر سطر درخشان این شعر آن است که گروس عبدالملکیان می‌گوید؛  &quot;شاید همین دور و برها خودم را چال کنم &quot; واین چال کردن خود آشنازدایی در شعر ایشان را می‌رساند، ذهنیت شاعرانه و عمیق.  چرا که در زندگی عادی همچنین اتفاقی ممکن نیست، از طرفی می‌بینید که او در حال» مکالمه و دیالوگ«با شخص دوم«تو» می‌باشد و این یعنی با شعری لایه‌مند و تاویل‌پذیر روبرویم،  وتکنیک‌ها را در شعر خود بی‌خوبی رعایت می‌کند،در اینجا؛نه اصرار‌ی به زندگی  دارمنه اصراری به مرگ! راوی با بازی‌های زبانی که یکی از تکنیک‌های آن تکرار کلید واژه هاست &quot;  نه اصراری &quot;سعی در حرفه‌ای شدن شعر، یعنی ایجاد موسیقی و زیبایی شناسی دوچندان‌ آن کرده و این چیزی جز شاعرانگی، نبوغ و ساختارشکنی نیستدر قسمت بعدی؛یعنیاگر گلوله‌ای به سمتم شلیک شودسرم را همخم نخواهم کردیعنی اگر برای بریدنِ این رگتیغ در خانه نباشدتا مغازه هم نخواهم رفتچرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ! باز  یاس و ناامیدی شاعررا به وضوح می‌بینیم و از طرفی گلوله و تیغ هرچند کلید واژگانی عینی و زبان امروزی  هستند اما در اینجا نماد مرگ محسوب می‌شوند و در واقع منظور شاعر، این است که او به سرنوشت خود راضی است و عدم نگرانی خود را می‌رساند و  برایش هیچ تلاشی نمی‌کند، حالا می‌خواهد سرنوشت او زندگی باشد یا مرگ، فرق ندارد. باز شاعر می‌گوید؛ دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ باز هم بازی زبانی و تکرار ساخت ها &quot;نه اصراری&quot; که تکنیکی زبان شناسانه است  و از طرفی در تاویلی دیگر؛این سطرها بی اعتنایی وبی تفاوتی  به زندگی و مرگ را  در ذهن شاعر می‌رساند و تکرار آن، تاکید این حس عمیق درونی او را می‌رساند.اگر به خانه‌ام بیاییتمامِ خانه را گل خواهم کاشتاگر نیایی همتمام خانه را گل خواهم کاشت در اینجا هم تاویلی عاشقانه دیده می‌شود، هم تاویلی اجتماعی، چرا که شاعر به خویشتن خویش، بسیار وابسته است و بود و نبود دیگران برایش اهمیت آنچنانی ندارد و در واقع نوعی انتقاد از رفتارهای دو گانه اجتماع و اطرافیان او می‌باشد یا در این قسمت دقت کنید:اگر بروی هماگر بمیری هم  بحدی از لحاظ واج آرایی بهم نزدیک شده که خواننده را مدهوش خود می‌کند، از بس با فکر و ذهن دقیق، روی تکنیک‌های شعر کار شده، واج  آرایی  در«آ، ر، ی، م» دیده میشودو حتی وقتی در سطر بعدی قسمتی از شعر، تغییر می‌کند، باز هم ذهنیت مخاطب  بهم‌ نمی ریزد و ذهن مخاطب را به همان سمتی می‌برد که شاعر می‌خواهد چرا که دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ! در این قسمت باز شاعر از تکرار ساخت‌ها استفاده کرده که بسیار در این شعر تکرار شده وقتی می‌گوید؛ *&quot;یعنی زمان را از دستم باز کردم&quot; نه تنها آشنازدایی وبرجسته‌سازی است وفراواقعی، بلکه نشان می‌دهد شاعر خود را از قید و بند زمان عبور می‌دهد و تنهایی را ترجیح، چرا که اگر بخواهد در دنیای عادی زندگی کند باید با زمان پیش برود و او این را نمی‌خواهد.  &quot;چاقو را از جیب درآورده‌امو رابطه‌ی علت و معلول رابریده‌ام&quot; در این سطرها شاعر از چاقو که تصویر عینی است استفاده کرده، اما از آن کارکرد ذهنی کشیده و آشنازدایی انجام شده و در واقع نمادی از بریدن دل از زندگیش را می‌رساند و در تاویل دیگر نشان‌میدهد شاعر: چون عرفا به دنبال بریدن رابطه‌های زمینی و رسیدن به آرامش بیشتر روحی و درونی است کهدر اصل تصویری سورئال است، در سطر‌های؛  «چرا که می‌خواهمبی‌دلیل تنها باشم»  شاعر از زبان معکوس استفاده می‌کند،  او به زبان کنایه، حرف به میان می‌آورد که این حجم از ناامیدی و بی‌تفاوتی بیانگر درون آشفته راوی است که می‌تواند خیلی دلیل‌های ناگفته‌ی گذشته را شامل شود و می‌بینید که تنهایی او بی‌دلیل نیست.  درست چون نوازنده‌ایکه در میان اجراسازش را زمین می‌گذاردتا موسیقی‌اش تمام نشود *در تاویل این سطر‌ها می‌توان گفت؛ نمادی از توقف زندگی اوست و از طرفی می‌توان اینگونه برداشت کرد در تاویل دوم : می خواهد ذهن مخاطب  را به چالش بکشد و ادامه این شعر را به ذهنیت مخاطب واگذار کند وبرای همین روایت را باز می‌گذارد، باز در سطر‌های آخر به تکرار ساخت‌ها می‌رسد که؛*دیگرنه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!*و با این سطرها فرم دایره‌ای را به پایان می‌رساند،  او شاعری تکنیکی است هرچند ساده‌نویس است، اما تاویل ‌پذیر و لایه‌مند می‌نویسد،همین باعث‌ شکوفا شدن او در اشعار مدرن امروز شده، این شعر با فرم بلند و دایره‌ای ساده هست که اول و آخر شعر تکرار شده وهمین تکرار سطر‌ها اول و آخر شعر، باعث ارجاع درون متنی می‌شود. ارجاع درون متنی در شعر، یکی از نکاتی است که می‌توان با استفاده از آن به استحکام دایره درونی شعر کمک کرد و یک از تکنیک‌هایی که می‌شود برای ارجاع درون متنی از آن بهره برد، تکرار است و به تبع آن تکرار، در شعر باعث ایجاد موسیقی و زیبایی شناسی می‌شود که در این شعر بسیار اتفاق افتاده. فقط به تکرار ساخت‌ها دقت کنید: که به وفور درآن دیده می‌شودبا کلیدواژه‌هایی چون؛ یعنی، اگر، یا در قسمتی از شعرتمام سطر تکرار ساخت‌ها می‌باشد، مانند: &quot;نه اصراری به زندگی دارم &quot;&quot;نه اصرار‌ی به مرگ   &quot;که شاید شش بار تکرار ساخت‌ها صورت گرفته و در سطر &quot;چرا که دیگر&quot;دو بار تکرار شده، &quot;تمام خانه را گل خواهم کاشت»دوبار تکرار شده  در قسمتی دیگر شاعر می‌گوید: &quot;چرا که دیگر &quot;دومرتبه  تکرار ساخت‌ها دیده می‌شود و بار سوم به جای» چرا که دیگر» شاعر می‌گوید:«چرا که می‌خوام«واین تغییر در پایان سطرها ، هرچند تغییر در سطر ایجاد کرده، اما ذهن مخاطب را به همان سمتی که شاعر می‌خواهد ارجاع می‌دهد،در شعر ایشان همزاد پنداری وارتباط با مخاطب بسیار دیده می‌شود، چرا که یکی از مواردی که به همزاد پنداری و ارتباط با مخاطب کمک می‌کند تصاویر عینی و رئال می‌باشد که می‌بینید در این شعر بسیار اتفاق افتاده، هر چند از آن کار کرد سورئال کشیده و به تاویل پذیری می‌رسد، اما با استفاده از نشانه‌های عینی،  ذهن مخاطب عامی را هم به خود جلب کرده واین یکی از نکات موفقیت اشعار اوست و از طرفی اگر بخواهیم  نوع تخیل  گروس عبدالملکیان در این شعر را مشخص کنیم باید بگویم: هم تخیل رئال و هم تخیل سورئال استفاده کرده، چرا که هم تصاویر عینی می‌بینید هم  تصاویر سورئال و به تبع هر دو معنا را از آن استنباط می‌شود، برای مثال: نه اصراری به زندگی دارمنه اصراری به مرگ!شاعر از تخیل رئال استفاده کرده  گرچه باز با تکیه بر«نماد و سمبل‌ها» آن را  تاویل‌پذیر و لایه‌مند کرده و کارکردی سورئال کشیده شده  ، اما تصویری مانند؛و رابطه علت و معلول را بریده‌ام تخیلی کاملا سورئال می‌باشدمی بینید که شاعر هر دو تخیل رئال و سورئال را استفاده کرده و زبان شعر وفضای او کاملا مدرن و امروزی می‌باشد تودوروف۳ می‌گوید«هر اثر ادبی می‌تواند  ژانر خود را بازتعریف یا دگرگون کند،« دقیقاً همین است؛ چرا که هر نویسنده وشاعر افق دید خود را و نگرش تازه‌ای را به جهان ادبیات اضافه می‌کند و گروس عبدالملکیان به زیبایی به افق دیدی تازه دست یافته‌است. باید بگویم اشعار گروس عبدالملکیان جزو متن‌های باز به‌شمار می‌آید.طبق نظرات «تودوروف۳، امبرتو اکو۴ و رولان بارت۵ نظریه پردازان روسی، ایتالیایی و فرانسوی» به متنی، متن باز می‌گویند که معنای متن به نیت مؤلف وابسته نیست، بلکه در دست خواننده است« یعنی هرشخص به نوعی که ذهنیت خود اوست آن را درک می‌کند،برای همین باید گفت؛ شعر‌های ایشان جزو متن باز محسوب می‌شود. مریم گمار۲٠اردیبهشت ۱۴٠۴  —————          ۱_Hans Georg Gadamer»هانس گئورگ گادامرفیلسوف،  هستی شناس، زبانشناس برجسته ی آلمانی قرن بیستم « تاویل متن بابک احمدی ص ۵۸۵»۲_Martin Heidegger)،مارتین هایدگرفیلسوف برجسته قرن بیستم و توسعه،  پدیدارشناسی و پسامدرنیسم دهنده اگزیستانسیالیسم۳_Tzvetan Todorov)تزوتان تودوروفـنظریه پرداز ادبی فرانسوی _بلغاری تبار « تاویل متن بابک احمدی ص ۲۸۷»۴_ Umberto Eco)، امبرتو اکو، نشانه‌شناس و رمان‌نویس ایتالیایی۵ _Roland Barthes)رولان بارت، نظریه‌پرداز ادبی، فیلسوف و نشانه‌شناس فرانسوی  #شاعران_کرمانشاه#نقد_ادبی#مریم_گمار#رضاحدادیان #منتقد_ادبی#شعرسپید#شاعران_جهان</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 00:15:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شاعر #رضاحدادیان #شاعران_کرمانشاه #کارگاه_شعرنقطه_چین</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%DA%86%DB%8C%D9%86-acq5ptlay1o0</link>
                <description>دوباره دخترِ باد است و سعی باطلِ منوَ شاخه شاخه صدای شکستن دلِ منبه شِکوه لب نگشودم تمام عمر از توشبیه بُغضی در پرده ماند ، مشکلِ مناگر چه منتظر زخمِ واپسین بودمنماند برسرِ عهدی که  بست، قاتلِ من به غیراز آینه هرگز قبول باید کردنبود حتّی یک آشنا، مقابلِ من هزار  کوهِ یخی قد کشید در شعرم نداشت معجزه ای آفتاب مایلِ من اگرچه دریا دریا گریستم ،امّاشده ست تشنگی شوره زار، حاصلِ منسپر می اندازم در برابرت، زیراحریف چشم تو هرگز نمی شود دلِ من.#رضاحدادیان#شاعران_کرمانشاه#شعرکرمانشاه#کارگاه_شعرنقطه_چین_کرمانشاه#غزل#غزل_فارسی </description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 02 Apr 2025 23:41:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#شاعر #مریم_گمار #شاعران_کرمانشاه #کارگاه_شعرنقطه_چین_کرمانشاه</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-eqebeeqwis2r</link>
                <description>ای جوانه ی نوپا!به کدام ریسمانِ خورشیدگره خورده ایکه به تحلیل کشانده ایرگهای جهان را؟از کدام ثانیه عبور کرده ایکه از تو روشن شدهچشمِ تقویمو جان گرفتهواژه های پوسیده؟بگو!از کدام حرف گذر کرده ایاز کدام کلمهکه بهار نشستهبر شانه های شعرو پای استعارهبه این صفحه باز شده؟این روایت که تمام شودمی رقصدشکوفه ی سیببرسطر اوّلوَ می تکاند آستین از غم.شاعر#مریم_گمار ۱۴۰۴/۱/۱#شاعران_کرمانشاه#شعرکرمانشاه#رضاحدادیان#کارگاه_شعرنقطه_چین_کرمانشاه#شعرخوب</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 02 Apr 2025 00:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#تحلیلی از #مریم_گمار برکتاب ؛شب و شراره های شعر نویسنده ؛حجت_الله_مولایی_فر</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D8%AC%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%81%D8%B1-jmug35tzb3yg</link>
                <description>&quot;تحلیل و معرفی کتاب شب و شراره های شعر&quot;نویسنده ؛مریم گماراین کتاب&quot;نگاه به احوال وآثار ده شاعر معاصر کرمانشاهی&quot;گردآورنده و نویسنده :#حجت_اله_مولایی_فر در انتشارات :دیباچه ( کرمانشاه)در بهمن ۱۴۰۳با تیراژ : سیصد نسخه قیمت : ۳۰۰ هزار تومان  منتشر شدحجت اله مولایی فر در این کتاب نگاهی نیمه کلاسیک و نیمه مدرن به ده تن شاعر برتر معاصر کرمانشاه داردحاالااگر بپرسید نقد کلاسیک(سنتی) و نقد مدرن چیست؟باید بگویم:نقد کلاسیک : به بیوگرافی مولف و یک معناشناسی کلی می پرداختندکه به گفته رولان بارت نشانه شناس فرانسوی ؛  در این حالت تاریخ ادبی به تاریخ تقلیل می یابد وادبیات محو میشودبنابراین در سال ۱۹۶۵ مقاله معروف و کتاب مرگ مولف را نوشت و به اثبات رساند که در &quot;نقد مدرن&quot;یا هرمونتیک جدید این زبانشناسی و زبان ادبی  است که ماندگار است یعنی متن را با جزئیات کامل از روی نشانه ها و رمزگان  نقد کرده و برای منتقد و خواننده این زبان شناسی است که مهم است نه زندگی نویسنده و بیوگرافی او.&quot;مولایی فر&quot;در تحلیل شاعر معاصر  جنابعباس درویشی صفحه&quot; ۱۱۹&quot; میگوید:&quot;عباس درویشی &quot;غزل های معتبری به ویژه در غزل وشعر سنتی دارد اما در این جایگاه متعصب نیستو گرایش به نواندیشی و پذیرش تحولات نوین در شعر معاصر با بهره گیری از زبان نو و آرایه های ادبی داردو در این بخش می بینیم که مولایی فر زاویه ی دیدی مدرن به ایشان دارد در واقع مولایی فر از آنجا که در ده هفتاد آغاز به  کار نقد و تحلیل کرده یعنی :دهه ای که در کشور  ما شدت مدرنیسم وخلاقیت بیشتر بود و از طرفی پذیریش آن از طرف خوانندگان سخت، بنابراین خیلی طبیعی است مولایی فر با دیدی نیمه کلاسیک و نیمه مدرن بنویسد و تحلیل کند پس می بینیم‌ ایشان در طی سالها تلاش بی وقفه کرده، اما از آنجا که پذیرش نقد مدرن کم بوده و شاعران سنت گرای کرمانشاه مطمینا جبهه می گرفتند ایشان هم تحلیلی نیمه سنتی و نیمه مدرن داشتند، اما این از ارزشمندی کار ایشان نمی کاهدچرا که ایشان در کتابهایشانتحلیلی  کاملا بی غرضانه نسبت به شاعران را بیان می کند و مخصوصا در این کتاب( شب و‌شراره های شعر ) ده شاعر معاصر کرمانشاه  سعی کرده از شاعران اصیل کرمانشاهی انتخاب کند و بنویسدو نکته مهمی که  در این کتاب نظر خواننده را جلب میکند این است که تمام نقل قول هایش با ذکر منبع و صفحه نگاشته شده که از لحاظ حرفه ای بسیار مهم است در بخش دیگر این کتاب جناب مولایی فر در مورد &quot; استاد رضا حدادیان&quot; در صفحه ۳۰۵ می گوید:رضاحدادیان به هرمنوتیک شعر (تاویل معناکاوانه) توجه داردیا در جایی در صفحه (۳۱۳ ) می گوید: &quot;رضا حدادیان چندان تابع قوالب شعری نیست و بیشتر بر محتوا و مضمونی که در چهار چوب قالب شعر از ذهنیت شاعر در آن جان می گیرد  برایش ارزش دارد&quot;مولایی فر در همان صفحه&quot; ۳۱۳ &quot;می گوید :غزل ها و رباعی های حدادیان‌شهاب وار در آسمان ذهن وی باعبوری شتابنده همراه است می بینیم که اینجا ذهنیتی مدرن به رضا حدادیان دارد هرچند که به نشانه شناسی شعر نپرداخته ، اما باز از آگاهی او خبر میدهددر واقع باید بگویم ؛ مولایی فر ذات &quot;رضا حدادیان&quot;را شاعر میداند &quot;وحدت کرمانشاهی:عارف و شاعر&quot;سالها حلقه  زدم بر در میخانه ی عشق تا به روی دلم از غیب گشودند دریمولایی فر در مورد این بیت وحدت کرمانشاهی صفحه &quot;۲۱&quot; باذکر منبع دیوان ایشان می گوید:برای اینکه  بتوانی در ملک جهان ،به بارگاه عشق راه یابی  واز حادثات دهر  در امان  بمانی در وادی  عشق گام‌  پیش مگذار،زیرا در سفر وادی عشق خطرها در پیش است و عبور از آن با فراز و‌ نشیب همراه است  می بینیم که مولایی فر اینجا  دید ونقدی کاملا سنتی دارد  ،چرا که یک نگاه کلی گرایانه به اشعار ایشان داشته، در حالی که در نقد مدرن ، جز به جز یک شعر را  واکاوی کرده ،از هم جدا کرده و مولفه های آن را می نویسند، پس می بینیم در مورد وحدت کرمانشاهی نگاهی سنتی داشته،مولایی فر هرچند منتقد و تحلیل گر ده هفتادی است اما باید بگویم نسبت به زمان خود خوب عمل کردهاو به خوبی شاعران را هم کلاسیک و هم مدرن می سنجد  و از منتقدین هم عصر خودش در دیار طاقبستان و بیستون جلو بوده برای  مثال بنده که از منتقدین  ۱۴۰۰  در همین شهر هستم و کاملا به شعر از &quot;منظر مدرن&quot; نگاه میکنم و آنچه برایم مهم است فقط زبانشناسی  شعری  میباشد اما باز نوشته های ایشان برایم ارزشمند استچرا که همیشه بی غرض و کاملا منصفانه به تحلیل می پردازد او در این کتاب  ده شاعر معاصر را  با سر فصل نام استاد مزین کرده ،  که از علم آنها در این وادی خبر میدهد ، ایشان این ده تن را از شاعران اصیل کرمانشاهی انتخاب کرده و فکر میکنم این مسئله برایش مهم بوده که از معاصرین اصیل کرمانشاه نام ببردکه نام‌ برخی از شاعران را به اختصار مینویسموحدت کرمانشاهی ، رضاحدادیان، کیومرث عباس قصری، عباس درویشی ، ،شمس علیزاده ، محمد شکری،#تحلیل_گر #مریم_گمار#شاعران_معاصر#شاعران_کرمانشاه#رضاحدادیان</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Sat, 15 Mar 2025 20:03:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل از #مریم گمار بر کتاب دست به دامن بهار از #رضاحدادیان</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-ekbmekn0et1w</link>
                <description>    تحلیل  دو شعر ازکتاب  دست به دامن بهار (شعر سپید کوتاه ) از استاد  رضا حدادیان منتقد و نویسنده : مریم گمار  شکلوفسکی می‌گوید کار اصلی هنر ایجاد تغییر شکل در واقعیت است و هدف اصلی زبان ادبی این است که عادات ادراکی و احساسی را در شعر با استفاده از اشکال غریب و غیر‌عادی ‌‌برهم بزند و این‌ یعنی آشنا زدایی.در واقع باید بگویم:هرچه متن معمولی‌تر باشد‌ نیت مؤلف آشکار‌تر و هرچه متن ادبی عالی‌تر و زبان ادبی‌تر ‌می‌شود، ظرفیت تاویل پذیری ‌شعر بیشتر می‌شود. از این میان ممکن است یکی از تاویل‌ها با نیت شاعر یکی باشد و از نکته‌های مثبت اشعار رضا حدادیان تاویل پذیر بودن شعرهایش و آشنازدایی در زبان ادبی است.۱_دهان شکوفهپر از کلماتیستکه در ذهن درخت مانده بودرضاحدادیان‌   &quot;صفحه ۳۷ &quot;همان طور که می‌دانیم یکی از نکات کلیدی در شعر سپید  حالا چه کوتاه، چه بلند برای رسیدن به شعر چند لایه و معناگریز، استفاده درست از نماد و نشانه‌هاست.و اینجا با استفاده از نماد و نشانه‌ی (شکوفه) و اندیشه خوب شاعر، توانایی او در استفاده از چند معنایی نشانه‌ها، مخاطب را وادار به تفکر بیشتر می‌کند. یعنی در خلق آثارش موفق بود. شاید (شکوفه) در نگاه اول نمادی از زیبایی و آغاز طبیعت و شور زندگی باشد، اما در تاویل دوم‌ که به نظر بنده بیشتر مد نظر شاعر بوده، با آرایه تشخیص جان گرفته، او را چون انسانی می‌بینی. در واقع با هنجارشکنی و برجسته‌سازی که در این شعر شکل گرفته‌است، پیش رو هستی. اگر چه از نشانه‌های عینی و طبیعی مانند شکوفه و درخت استفاده شده اما در نهایت، فضا و تخیل شاعرانه‌‌ی شاعر ‌کاملاً ‌به سمت سورئال (‌فراطبیعی) و تصویر ذهنی  کشیده می‌شود چرا که مرز خیال و واقعیت را با ترکیباتی تازه مانند (ذهن درخت) و (دهان شکوفه) در می‌نوردد و به کشفی جدید در جان شعر و کلمات می‌رسد که در واقعیت دیده نمی‌شود و ما ‌با شعری لایه‌مند و معنا‌گریز پیش‌رویم.‌ نکته  دقت کنید ؛ما اینجا با سه سطر روبرویم که اگر سطر سوم را حذف کنیم  اصولا روایت بی معنا خواهد شد👇دهان شکوفهپراز کلماتیستاگر بخواهیم همین جا شعر را به پایان برسانیم اینجا برای ما سوال پیش میاد یعنی چه؟ چرا؟ این شعر کوتاه روایتش ناتمام مانده و  نتیجه ندارد ؟بنابراین هر چه تعداد سطر ها طول بکشید یک‌شعر کوتاه باید یک تصویرسازی و یک  محوریت درست داشته باشه و به نتیجه برسدقانون هر شعر ساختار مند ودارای وحدت به نتیجه رسیدن و  شکل گرفتن تصویر سازی زیباست وقتی در یک شعر کوتاه ما با آن رو برو می شویمباید یک تصویر ،یک محور  و یک هسته داشته باشد،   پس می بینیم که در اینجا به خوبی مولفه های شعر کوتاه  رعایت شده نه تنها در نهایت ایجاز، شعر تاویل پذیر می باشدبلکه از یک محوریت برخوردار است چرا که شکوفه و درخت باهم تناسب معنایی دارد و یک تصویر را در ذهن تداعی میکندبنابراین چیزی که خیلی مهم استیک شعر کوتاه باید  دارای یک وحدت ، یک تصویر ویک روایت  و در نهایت لایه مند باشد چرا میگویم لایه مند؟شعری که دارای معنا نباشد بی شک تخیل شعری در آن وجود ندارد و از اشعار زبان امروز محسوب نمیشود۲_هر روز  چنار پیر  برای پرنده‌ها  تکه تکهآفتاب می‌ریزدرضا حدادیان&quot;صفحه ۲۳&quot;این شعر در فرم شعر کوتاه است که یک روایت و تصویر را بیان می‌کند، اما کاملاً تاویل‌پذیر و لایه‌مند است.  ایشان سطر‌بندی را به‌خوبی رعایت کرده‌اند.  در تاویل اول، تاویلی عینی به ذهن خواننده متبادر می‌شود و درخت چناری را تصور می‌کند که از لابلای شاخه‌هایش نور آفتاب به زمین می‌تابد و تصویری زیبا می‌سازد.  در تاویل دوم، تصویری سورئال و ذهنی است که به درخت تشخص داده و درخت چنار را انسانی فرض می‌کند که برای پرنده‌ها تکه‌های آفتاب می‌ریزد و کاملاً تصویری سورئال ایجاد می‌کند و این فراواقعی بودن، شاعرانگی و ذهنیت بالای شاعر را می‌رساند.شعر ایشان دارای انسجام و وحدت کافی است و در آن از تکنیک تکرار استفاده شده است.  تکرار کلید‌واژه‌ی &quot;تکّه&quot; که یک بازی زبانی است، باعث ایجاد موسیقی و زیبایی شعر می‌شود و این از نقاط قوت استاد حدادیان است که نه‌تنها تکنیک‌ها را به‌خوبی رعایت می‌کنند، بلکه پا‌به‌پای زمان پیش می‌روند. چرا‌که شعر، رودخانه‌ای پویاست و همیشه باید رو به جلو پیشرفت کند.اما در مورد زبان ادبی، زبان ایشان امروزی و کاملاً لایه‌مند است و تصاویری سورئال به نمایش می‌گذارد.  برای مثال، در آن استعاره موج می‌زند و در این شعر، به جای نشانه‌ی &quot;دانه&quot; از نشانه‌ی &quot;آفتاب&quot; استفاده شده است که خود یک کلید‌واژه‌ی عینی است، اما از آن کارکرد ذهنی می‌کشد و باعث فراواقعی شدن شعر می‌شود. خوب می‌دانیم که نام بردن اسم در شعر سپید، ارجاع برون‌متنی را همراه دارد و مطمئناً ارجاع برون‌متنی، ارجاع درون‌متنی را نیز با خود دارد.  باید بگویم: ایشان در مدرنیسم قدم می‌زند و همین باعث بالا رفتن سطح شعر ایشان در میان شاعران دیگر این دوره می‌شود و همیشه بینامتنیت را در اشعار ایشان می‌بینیم؛ چرا‌که تلفیقی از گذشته و اکنون است.در این شعر، از آرایه‌های ایجاز، تشخیص، استعاره، ارجاع برون‌متنی، تکرار و بازی زبانی استفاده شده است و همچنین مکالمه و مونولوگ با خود در شعر شاعر وضوح دیده می‌شود.#مریم_گمار#رضاحدادیان#نقدادبی#منتقد ادبی#شاعران_معاصر#شعرسپیدکوتاه#شعرسپید#شاعران_کرمانشاه</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2025 11:12:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#غزل #رضاحدادیان #شاعران_کرمانشاه</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-a9dudh0fwo6f</link>
                <description>دیشب به روی دفترِ دریا گریستماشکم به ته رسید، دلم را گریستممانند کوزه ای که شده گونه هاش تربر شانه های دخترِ دنیا گریستموقتی که زد به سینه ی من ماه  دستِ ردبا چشم های غرق تمنّا گریستمدیدم تمام شهر به من پشت کرده اندپشت دری  نشستم و تنها گریستمگم کرده راه، با چمدانی از انتظاردر ایستگاهِ شاید و امّا گریستمتا صبح، قطره قطره به روی مزار خودبی تو شبیه شمع، سراپا گریستم.#رضاحدادیان#شاعران_کرمانشاه#شاعران_ایران#دستمالی_ازستاره#میخواهم_این_دنیا_پس_ازلیلانباشد#ساعت_لحظه_لحظه_مراپیرمیکند#عاشقانه_ها#چهل_غزل#سنگفرش_آفتاب#سرقرارباران#منشورکلمه#دست_به_دامن_بهار#شعرکرمانشاه#مریم_گمار</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2025 13:53:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#تحلیلی از #مریم_گمار بر #کتاب چترها برمی گردند #شاعر #فرشاد_نیکبخت_ارزنده</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-dreli9rdykkv</link>
                <description>نگاه و تحلیلی به کتاب مجموعه شعر چترها برمی گردنداز #مریم_گمار&quot;مشخصات کتاب&quot;شاعر : فرشاد نیک بخت ارزنده (پنجره)سال انتشار : ۱۴۰۲ناشر: انتشارات بنی الزهرا( علیهم السلام)تیراژ: ۱۰۰ نسخهقیمت: ۷۰ هزار تومان چاپ دوم بیوگرافی نویسنده:فرشاد نیک بخت ارزنده متولد کرمانشاه ۱۳۵۵ می باشد ایشان تا کنونکتاب های مستقل و مشترک زیر را به چاپ‌ رساندهنه کتاب مستقل با نام های۱- &quot;سپیده عشق&quot;۲-&quot; رویاهای بر باد رفته&quot; با انتشارات بنی زهرا(س)با مقدمه  استاد رضا حدادیان۳-&quot; مردی که سایه سایه پژمرده می شود&quot; انتشارات بنی زهرا(س) و مقدمه  مرحوم استاد منصور یاقوتی۴-&quot;بوی گریه&quot;۵-&quot;گمنام بودن چه طعمی دارد؛ادبیات پایداری&quot; انتشارات بنی زهرا(س) مقدمه اصغر عظیمی مهر۶-&quot;کافه سکوت ادبیات پایداری&quot;چاپ سوم&quot; انتشارات خورشید باران۷-&quot;نگاه ساده ی باران&quot;انتشارات مسافران۸-&quot;تمام سکوتم&quot; انتشارات بنی زهرا س ۹-&quot;چترها برمی گردند چاپ دوم&quot; انتشارات بنی زهرا س با مقدمه وویراستاری استاد رضا حدادیانسه  کتاب مشترک&quot;&quot;نسترن های خیال&quot; کتاب شعر&quot;منشور کلمه &quot; کتاب شعر&quot;نیلوفرانه سپکو&quot; کتاب شعر&quot;تحلیل&quot;تحلیلی بر کتاب &quot;چترها برمی گردند&quot;آخرین مجموعه شعر کوتاه سپید اثر &quot;فرشاد نیکبخت ارزنده&quot;ایشان شاعری است که قالب شعر سپید کوتاه را برگزیدهاو می گوید:  چندین سال زیرنظر استاد رضاحدادیان آموزش دیده و توانایی وپیشرفت خود را  مدیون ایشان می داندکتاب شعر &quot;چتر ها برمیگردند &quot;از منظر ادبی بهترین کتاب شاعر نیکبخت ارزنده محسوب میشوداین کتاب که مقدمه آن را  رضا حدادیان نوشته از تکنیکهای خوبی برخوردار است، در واقع باید بگویم :استاد حدادیان تمام شاگردانش را به تکنیک هایی از زبان‌شناسی مدرن  شعر آشنا می کند که در هر قالبی موفق عمل می کنند &quot;نیکبخت ارزنده&quot;در کتاب چتر برمیگردند قالب شعر کوتاه را برگزیده که توانسته در آن از تکنیک های خوبی چون  آشنازدایی در شعر ، ایجاز،  جابجایی ارکان،  تشخیص و تعلیق به خوبی استفاده کرده در واقع ایشان به خوبی توانسته از پس این کتاب برآیدنمونه  اشعار این کتابمانند:۱____چتر هابرمیگردندامادل ها تنگ تربغل می کنندخیابان رافرشاد نیکبخت ارزنده(صفحه  ۴۶)۲_پروا ندارد پروانه از کرم هایی کهابریشم نگاهت رابه تن پنجره می بافندفرشاد نیکبخت ارزنده (صفحه ۳۲)۳_عطر نگاه تووپچ پچ پنجره هاچه هیاهویی ست در شهر!فرشاد نیکبخت ارزنده (صفحه ۲۵)اکنون شعر اول را باهم تحلیل می کنیمچتر هابرمیگردندامادل ها تنگ تربغل می کنندخیابان را(صفحه ۴۶)در این شعر نه تنها در تاویل اول  یک تصویر رئال و عینی را رقم می زند،بلکه در تاویل دوم‌  تصویری ذهنی و سورئال را بیان می کندکه در این شعر  سه تشخص را انجام داده در سطر اول ودوم چترها می گردند در تاویل اول یک روز بارانی را که از شدت باران چتر برگشته را عنوان می کند و ذهنیتی عینی است  و در تاویل دوم‌به چترها جان بخشیده، وانگار که چترها راهی را رفته اند ، اکنون در حال برگشت آن هستند  می بینیم که آشنازدایی در زبان ادبی  و تشخیص در آن به خوبی رعایت شدهو یک تصویر ذهنی را نشان می دهدودر سطرهای بعدی امادل ها تنگ تربغل می کنندخیابان را هم به کلید واژه (دل)  وهم به نشانه(خیابان ) تشخص داده شده و شاعر آنها را جاندار محسوب می کند  که می توانند همدیگر را بغل کنند و این‌ نه تنها آشنازدایی و کشف  رابیان می کند بلکه سورئال می باشد چرا که تصویری فرا واقعی می باشدو در دنیای واقعی خیابان نمی تواند هیچ دلی را بغل کند و در سطر اخر تعلیق وجابجایی ارکان استفاده شده و ذهن خواننده را دنبال خود میکشاند باید بگویم ایشان به خوبی معنای شعر مدرن را دریافته ،یاکوبسن می گوید: سویه دگرگون کننده ی شعر همان آشنازدایی است و شاعر نیک بخت ارزنده به خوبی  به معنای آن رسیده  .باشد که موفق و پیروز باشندنویسنده و تحلیل گر :  #مریم_گمار#شاعران_کرمانشاه#نقد_ادبی#منتقد#فرشاد_نیکبخت_ارزنده#رضاحدادیان#شاعران_معاصر#شعرسپیدکوتاه</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2025 13:39:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل از #رضاحدادیان #شاعران_کرمانشاه</title>
                <link>https://virgool.io/@parparmaryam1352/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-euopf7uitqvd</link>
                <description>مرا لبخندِ ماه و آفتابی مختصر کافیستپتوی کهنه ای و نیم خشتی زیرسر کافیستتو را دزدانه دیدن لطفِ بی اندازه ای داردتماشای تو ای زیباترین! از لای در کافیستغمِ یک لقمه نان تااطلاع ثانوی تعطیلمن و مِی‌ خوارگی ها،خوردن خون جگر کافیستقدم در راه بگذار ومپرس ازچند و چون،ای دل!زمان از دست خواهد رفت، امّا و اگر کافیستتوای هیزم شکن!دست ازسرم بردار! باورکن--ندارد جسم من تاب و توان، زخم تبر کافیستمیان ماندن و رفتن،بهارِ عمرِ من طی شدنمی خواهم مردد باشم از این بیشتر،کافیست.#رضاحدادیان#شاعران_کرمانشاه#شعرکرمانشاه#غزل#مریم_گمار</description>
                <category>مریم گمار</category>
                <author>مریم گمار</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 22:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>