<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parsa Mirzaei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parsa.mirzaei89</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:31:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1696267/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Parsa Mirzaei</title>
            <link>https://virgool.io/@parsa.mirzaei89</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ارواح تاریک ق۱ ف۱</title>
                <link>https://virgool.io/@parsa.mirzaei89/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%82%DB%B1-%D9%81%DB%B1-cgjgatuy8onm</link>
                <description>دی سی تقدیم میکولدسری  داستان ارواح تاریکپارسا داش یه چیزی میخواستم بگم. لطفا داستان هاتو ادامه بده خیلی باحالن و درسته خودمم کارو زندگی دارمهمه ی وقتمو به داستان نمیدم ولی خواهش میکنم ادامه بدهاگه ادامه میدی تو پی ویم عدد ۱ رو بفرس اگه میخوای فکر کنی ۲و اگه قبول نمیکنی عدد ۰۱۲ رو بفرستولی خدایی قبول کن_____⚡_____?_____?_____❤️‍?______⚡______?__⚡همه چیز از وقتی شروع شد که از خونه قبلیمبه خونه ی لعنتی و شیطانی الانم سفر کردمکابوس ها از وقتی شروع شد ک باز سازی خونه لعنتی رو شروع کردم،هر روز وسایل تکون میخورد یا وسایل جدید میومد یا بعضی از وسیله ها نابود میشدنهر روز جلوی در خونه خرگوش های مرده ای رو میدیدم که کاملا خونشون خشک شده بودانگار چند ماهه ک مردن...خونه من توی ایالت تگزاس، و شهر نیو مکزیکو هستیه خونه ی قدیمی داغون و چسکیخب بریم سر اصل داستان بخش اول : بازسازیخب خیلی خوشحال بودم ک قراره این اشغال دونی رو به یک قصر با شکوه تبدیل کنم اول رفتم به مغازه ی مصالح ساختمانی فروشیو سرامیک و سیمان سفارش دادم برای فرداو سوار ماشینم شدمو روشن کردم ، دنده عقب گرفتم و دور زدم ،وارد جاده شدم شب بود و برف میومد و همین باعث شدکه آروم برونم و ۱ ساعت دیرتر برسم به خونممن تو جاده ای بودم که کنارش جنگل تاریکی بود و صدای روباه و گرگ هایی که از جنگی میومد فضا رو ترسناک کرده بودبخش دوم :  تصادفمن به جنگل خیره شده بودمکه ناگهان به یک حیوان تصادف کردم و کنترل ماشین رو بدجور از دست دادم و ماشین رفت داخل جنگل!و خورد به یک درخت بزرگ..!من خوب بودمو سریع از ماشین پیاده شدم و دیدم ماشین بخار کرده و لاستیک پنچر شدهناگهان صدای شلیک شنیدم و احساس سوزش کردمو بعد شکمم داغ شد من به شکمم نگاه کردمدیدم جاکتم سوراخ شده و خون میومد،چشمام سیاهی رفت و داشتم میوفتادم زمین اما روی زمین سنگ و کولاخ بود و من خودمو ها دادم به سمت ماشین که روی زمین بیهوش نشمبخش سوم و پایانی قسمت ۱ : مرد عجیب من توی یک کلبه بیدار شدمپتو روم بود و من روی مبل بودمدلم خیلی درد میکردناگهان پیرمردی اومد ولی نفهمید که من بیدارمو پتو رو کشید از روم و یک سیخ داغه داغ رو چسبوند به جای گولوله و من از درد پاشدم و یارو ترسید و رفت عقبمرد:هی هی آروم! زخمت بخیه نمی‌خواد از دور بهت شلیک شده حالا بشین و قهوه تو بخور »مایکل: کی بم شلیک کرد؟ و چرا؟!»مرد: من ... فکر کردم همون آهویی هستی که دنبالش بودم»مایکل: اخ اون باشه من درد دارم»مرد: تو کجا زندگی میکنی؟»مایکل : توی همین شهر خونم نزدیک جاییه که تصادف کردم»مرد: همممم اون دور و برا فقط یک خونه و و و وجود داره و همچنین که ک ک ک که..»مایکل: که چی؟»مرد: ب ب ب ببین ام ... گمشو بیرون!!دیگه اینورا نیا !!! از اینجا بروووووو!!!!»پایان </description>
                <category>Parsa Mirzaei</category>
                <author>Parsa Mirzaei</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 22:12:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسران بد | S1 E2</title>
                <link>https://virgool.io/@parsa.mirzaei89/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF-s1-e2-jzvrka3sq7wo</link>
                <description>?پسران بد ?قسمت دوم?فصل اول?دی سی تقدیم میکند❤️‍?شروع:زمان حالبرلین . المان . ساعت ۵  و ۴۸ دقیقهالکس:خب اسکایلی بیا اینم جنسایی که خواسته بودی»اسکایلر:یکم ازش بکش»الکس:و و و ولی این قرار ما نبود!»اسکایلر:انجامش بده و اگر نه اون دنیا برادرتو میبینی»الکس:لعنتی باشه»الکس مواد رو برداشت اما اون اصلا مواد نبوداون جیوه اتش زا بود(اکید سرنج که با برخورد به جایی منفجر میشه)الکس اون جیوه رو پرت کرد تو صورت اسکایلر و اسکایلر پرت شد سمت دیوارو الکس رفت پیش جاناتان یا همون جانو گفت:بلاخره اومدم داداش کوچولو»جان:هنوز داری به والتر میگی من همجنسگرام؟»الکس:اره مجبورم چون نباید بهت نزدیک بشهاون یه عوضیه»جان:ممنون داداشم»الکس:اینارو بی خیال باید سریع با رانی و استنلی بریم امریکا اونجا یکم رابط دارم ک کارمون رو توی پخت و پز راه میندازن»الکس دست جانو باز کرد و یهو صدای شلیک شنیدن و رفتن بیروناون اسکایلر بود و رانی رو زده بودالکس داد زد نهههه لعنت بهت!بعد اسکایلر به الکس نگاه کردنصف صورتش داغون شده بود و یک چشمش کاملا اب شده بود!!ناگهان اون یک تیر زد به سر الکس ولی جان سریع رفت و از پشت به اسکایلر شلیک کرد با اسلحه الکسو اسکایلر افتاد زمین و جان داد میزد و هی لگد میزد به کله اش و کله اسکایلر کاملا خرد شد جان اسکایلر رو برگرداند و چشمش رو در اوردو گذاشت تو جیبشدو روز بعد...جان چشم اسکایلرو گردنبند کرده بود.و تو کار فروش مواد داشت میرفت کم کمیک سال بعد ... والتر با همسرش جنیفر و  پسرش به اسم رومن ک ۱۷ سالش بود و یکم پا هاش معلول بود و لکنت زبان داشت زندگی میکردو خلافو گذاشته بود کنار(چون میترسید خانوادش صدمه ببینن)و معلم شیمی بودچون از قبل شیمی بلد بود ،????❤️‍?❤️‍?❤️‍?❤️‍?????????والتر تو حیاط داشت به باغچه اب میدادکه جنیفر صداش زدجنیفر:والتی بیا غذا حاضره باید سریع رومن رو ببری مدرسهوالتر:باشه عزیزم اومدم!»والتر رفت داخلرومن داشت حاضر میشدرومن:سلام بابا! صبح بخیر»والتر:سلام پسر»رومن:ببینم بابا پیر بودن چ حسی داره؟»والتر:عوضی بودن چ حسی داره؟»جنیفر: ا شما دیوونه اید?»والتر:هی رومن من امروز نمیام مدرسهمرخصی گرفتم بیا بریم باهم یکم لباس بخریم»جنیفر:منم میام با خودم پول جمع کردم»والتر:ام باشه؟.»والتر و جنی و رومن سوار ماشین شدنو مثل همیشه ماشین روشن نمیشدکه یهو رومن رفت بیرون و یک لگد زد به ماشینو روشن شداونا رفتن به مغازه باجناق والتر (یعنی شوهر خواهر جنیفر) یعنی ایلانو وارد شدنیکم تو فروشگاه گشتنو یک شلوار خوب برای رومن پیدا کردنرومن رفت اتاق پروفولی نمیتونست شلوارشو بپوشه به خاطر بیماریشرومن:م م مامان کمک میخوام»جنیفر رفت کمک رومن و شلوارو پوشیدو اومد بیرونوالتر:شلوار قشنگیه... و البته گرون!»رومن:م م مامان خخ خوبه؟»جنیفر:اره قشنگه رومی»ناگهان چند نفر ادای رومن رو در اوردن و جنیفر و والتر و رومن از خجالت اب شدنجنیفر:ببین والتر من میرم اینارو ادب کنم»والتر:نه نه خودم انجامش میدم»والتر رفت از در پشتی بیرونو از د اصلی وارد شد و یک لگد مهکم زد به پای اون پسرو رفیقاش در رفتن و پسره گفت آااااااااخ پیرمرد عوضی!والتر:حالا کیف میکنی عوضی؟ حال میده  یکی ک پا نداره رو مسخره کنی و بعد پای خودت داغون شه ؟ هاااا!؟؟!»غریبه:غلط کردم گوه خوردم ولم کننننن!!!!»والتر:گورتو گم کن!»ایلان:وای رفیق بدجور گاییدیش!»والتر:اون حقش بود! پسره ی مادر به عضا»رومن:و و و وای بابا! ترکوندیش!»#پسران_بد_فصل__یک?❤️‍?ادامه?دارد...</description>
                <category>Parsa Mirzaei</category>
                <author>Parsa Mirzaei</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 14:30:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسران بد | S1 E1</title>
                <link>https://virgool.io/@parsa.mirzaei89/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF-s1-e1-pbfmthrmzzym</link>
                <description>❣️پسران بد?اپیزود اول⚡اکت اول?شروع: الکس: پسر اون کوکائین هارو بیار»رانی: ب ب ب باشه ا ا الان میارم»الکس:همونجا هم بسته بندی کن اسکایلر بدون بسته بندی قبول نمیکنه»ساعت ۵:۳۰ به وقت برلینآلمان,برلین،کارخانه مواد سازی اسکایلر اسکایلر:ک*یری های عوضی! اون ننه جن*ده ها کجان!»برد:قربان باید تا چند دقیقه ی دیگه برسن»اسکایلر:احمق من ۱۰ دقیقه دیگه جلسه مهمی تو شرکت فایر ورک دارم!»گوشی اسکایلر زنگ زد.اون ادوارد رییس فایر ورک بود.ادوارد:هی عوضی الان ۱ ساعته ک نیومدی!»اسکایلر:ام قربان الان پنج و سی و پنج دقیقس ولی قرار ما ساعت شیشه»ادوارد:مردک کو*نی مگه من با تو شوخی دارم!الان ساعت هفته!!!»اسکایلر تا اینو شنید پشماش ریختاسکایلر: ق ق قربان ولی...»ادوارد:ساکت شو ننه ج*نده این معامله تمومه!»اسکایلر: ن... لعنتی قطع کرد!»برد: هه خخخخ»اسکایلر:تو الان خندیدی؟»برد:نه نه»اسکایلر کله ی برد رو گرفت و کوبوند به دیوار و بعد با قمه زد تو گلوی برد و برد خفه شد و خون دیوار و زمین رو گرفته بوداسکایلر از پنجره دید الکس و رانی با یه کیف دارن میان تو کارخونهاسکایلر:ایندفه کو*ن*تونو پاره میکنم.»آمریکا . نیو یورک . یک هفته قبل . گارگاه نورمن . ساعت ۳ شب.والتر:هی الکس این نورمن عوضی کی میاد؟»الکس:نمیدونم... لعنتی یه صدا شد قایم بشو!»والتر و الکس پشت مبل قایم شدن یهو برق روشن شداون نورمن بودیک تولید کننده و اشپز(اشپز مخدر)و شریک قدیمی والتر یعنی دوست بچگی الکسوالتر یه طناب پیدا کرد و یک پیچ گوشتی از زیر مبلهمون موقع نورمن گفت: هی بیا بیرون ال کارمو میدونم تویی عوضی معتاد باز اومدی دست پختمو ببری!»والتر اومد بیرون و گفت:هی نورمن منم»نورمن:وات وات تو که از دره پرت شدی پایین»الکس سریع از پشت با طناب دستای نورمنو گرفت و والتر با پیچ گوشتی زد تو شکم نورمن نورمن: عوضی! ننتو ...!!»والتر:بگو بینم اون جنسا کجان؟»نورمن:عمرا بگم!»والتر هفت تیر نورمنو برداشت و کرد تو دهن نورمن و گفت حرف اخری نداری؟و اصلا نزاشت اون حرف بزنه و شلیک کردالکس:لعنتی پاشید به من!»والتر:خفه شو و جنسا رو پیدا بکن بدون اونا اسکایلر جاناتان رو ازاد نمیکنه»الکس:بیخیال درسته اون برادرمه ولی ناتنیه و همجنسگرا... حالا بیخیال ببین میدونم اون یه بار جونتو نجات داد ولی اون عوضیه و تورو به صورت همجنسگرایی دوست داره»والتر:اسکل من فقط به خاطر اون جنسایی ک تو شکمش جاساز کردم موقع جراحی فک میکنم اگ میخوای میتونم بعد این کار بکشمش»الکس:میدونی... بی خیالش»والتر:تو احمقی پسر... یک احمق واقعی،بیا بریم جنسا رو پیدا کنیم.»?ادامه دارد...انچه در قسمت بعد میفهمید...والتر و الکس جنسا رو پیدا میکنن و میرن المان اما پلیس والترو میگیره و به الکس میگه فرار کن و بقیه جنسارو پیدا کن و رییس پلیس تا میفهمه بازم جنس درکاره تیر اندازی میکنه با الکس و ...#پسران_بد_فصل__یکپایان</description>
                <category>Parsa Mirzaei</category>
                <author>Parsa Mirzaei</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 14:11:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>