<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پارسا عبدالهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parsaabdollahi</link>
        <description>توی مدیریت محصول و خلق رشد به استارتاپ‌ها کمک می‌کنم | کنجکاوم در مورد نگاه به مسائل و شکوندنشون :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:31:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42872/avatar/Aeaa9m.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پارسا عبدالهی</title>
            <link>https://virgool.io/@parsaabdollahi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانشگاه بریم یا نریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@parsaabdollahi/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B1%DB%8C%D9%85-nre8usrt4kz1</link>
                <description>من ورودی ۹۴ دانشگاه یزد در رشته مواد و متالورژی هستم، و بعد از ۶ سال، همین یکی دو هفته پیش فارغ التحصیل شدم؛ تقریبا از سال ۹۵، این شانس رو پیدا کردم که اشتیاق و علاقه‌هام رو بهتر بشناسم و توی مسیر کاری‌ای (مارکتینگ و محصول در صنعت IT) قرار بگیرم و رشد کنم که هیچ ربطی به رشته و دانشگاهم نداشت. حین مدت تحصیل، خیلی به این فکر می‌کردم که واقعا دانشگاه رفتن، اتفاق بیهوده‌ایه؛ منتهی الان که تموم شده و برمی‌گردم عقب رو نگاه می‌کنم، با دید پخته‌تری می‌تونم به تجربه دانشگاه رفتنم نگاه کنم.تو این نوشته می‌خوام در مورد این صحبت کنم که چه انتظاری باید از دانشگاه داشته باشیم، چه انتظاری نداشته باشیم و آیا همچنان با رشد صنعت آموزش آنلاین و وجود یوتیوب و کورسرا و امثالهم، دانشگاه رفتن تصمیم درستیه یا نه؟چی یاد گرفتم از دانشگاه؟اولین و مهم‌ترین چیزی که از دانشگاه می‌شه یادگرفت، خود مهارت یاد گرفتنه!گستره درس‌هایی که توی دانشگاه باهاش مواجه می‌شیم، اونقدر زیاد هست که توی بعضی‌هاش اصلا خوب نباشیم. تلاش برای یادگیری همچین مباحثی شمارو توی مسیری می‌ندازه که برای طی کردنش، اولش باید یادبگیرید که چطور یاد بگیرید. اینکه چطوری گوش بدید، کنجکاوی کنید در مورد یه مبحث، آموخته‌تون رو ربط بدید به سایر محتواهایی که دریافت کردید، و ازش بتونید برای حل مسئله استفاده کنید، چهارچوب فکری‌ایه که قابل تعمیم به هرجایی و هرچیزی هستش.توی پرانتز، متمم یه مجموعه آموزش در مورد مهارت یادگیری داره که بسیار بسیار توصیه می‌شه. در هر نقطه‌ای از مسیر زندگی‌تون که هستید، قطعا مفید واقع می‌شه براتون؛ از اینجا بخونید.تجربه زیسته و پذیرش تنوعبرخلاف مدرسه، تنوع افراد و تفکرهای متفاوت تو دانشگاه خیلی خیلی بیشتره. اگر برید دانشگاه دولتی تو یه شهر دیگه، این تفاوت رو خیلی بیشتر هم احساس می‌کنید؛ مخصوصا اگر با غریبه‌ها هم اتاقی بشید. آدم‌هایی از شهرهای متفاوت، با پیش‌زمینه‌های فرهنگی مختلف و شما دارید باهاشون توی یه اتاق زندگی می‌کنید، سر یه کلاس می‌شینید، و پروژه‌های مشترک انجام می‌دید. توانایی پذیرش تفاوت و پیش‌بردن کارها با آدم‌های متفاوت، خیلی مهم‌تر از چیزیه که فکر می‌کنید؛ مخصوصا اگر یه روزی تو یه شرکت بزرگ کار کنید. شخصا با زندگی توی اتاقی با 5 نفر دیگه با عقاید و افکار کاملا متفاوت، خیلی این مهم رو حس کردم. البته بیشتر از دو ترم دووم نیوردم :)اهمیت پذیرش تنوع فکری، صرفا محدود به کار نمی‌شه. زندگی توی جامعه حال حاضر، خیلی در هم تنیده‌تر از اینه که با مفاهیمی مثل خودکفایی و زندگی قبیله‌ای، بخواید صدای فکر‌های متفاوت رو ساکت کنید برای خودتون. در هر لایه‌ای هم مهمه؛ از کشورداری، تا خونه‌داری!تمرین استقلال و مدیریت منابعدانشگاه یه زمین بازی خیلی امن، برای تمرین کردن مدیریت منابع هستش. هنوز اونقدری از خانواده فاصله نگرفتین که اگر به مشکل خوردید نتونید کمک بگیرید، و در عین حال منابع مالی محدود و منظمی دارید. فرصت‌ تجربه‌کردن اتفاقات متفاوت از جنس رابطه، تفریح، زندگی مستقل، چندبرابر دوران مدرسه شده و حفظ تعادل بین این‌ها با منابع محدود، عمیقا مدیریت منابع رو نهادینه می‌کنه توی شما. مخصوصا اگر خونه هم بگیرید.احتمالا سخت‌ترین درس، اینه که تعهد به ددلاین‌ها مهمن!همون ددلاینی که سر امتحان‌ها و تحویل‌گزارش‌ها و پروژه‌ها تو دانشگاه باهاش درگیرید، همون ددلاین‌هایی هستن که سر هرکاری برید باهاش مواجه خواهید شد. سررسید چک، زمان لانچ محصول و کمپین، ارائه‌، سرموقع رسیدن به جلسات، و ...، از جنس همون چیزی هستن که توی دانشگاه هم تجربه می‌کنید. بعد از اینکه چندبار یه سری درس رو بخاطر به موقع تحویل ندادن گزارش کار افتادید، تعهد به ددلاین توی ذهنتون نهادینه می‌شه، حتی اگر مثل من خیلی اوقات نیاز باشه تا 8 صبح روش کار کنید :)اگه شب امتحانی هستید، این ویدیو رو حتما ببینید!مهارت ارائه دادنفکر نکنم شکی در این باشه که این‌که بتونید چیزی که توی فکرتون می‌گذره رو رسا و شفاف برای بقیه بیان کنید و سعی کنید با بقیه رو جریان فکری خودتون همراه کنید، چقدر مهمه. تقریبا تمام درس‌های دانشگاه، این فرصت رو بهتون می‌دن که با آماده کردن یه ارائه، نمره اضافه بگیرید. برای من که همیشه لنگ یکی دو نمره برای پاس شدن بودم، ارائه آماده کردن، یه چیز روتین شده بود توی دانشگاه؛ منتهی الان می‌فهمم چه مهارت بزرگ و کارآمدیه و چقدر شانس اوردم که توی دانشگاه تونستم تمرینش کنم.زندگی اجتماعیبرای من تا قبل از دانشگاه، تفریح توی سریال‌های جدید دیدن، بازی‌های Open World و توی شبکه‌های اجتماعی چرخیدن معنا می‌شد. توانایی لذت بردن از معاشرت، ساخت روابط جدید، و رفتارهای گروهی، فارغ از اینکه درهای جدیدی از تفریح رو براتون باز می‌کنه، باعث می‌شه روابط پایداری بسازید که بعدا خیلی به کمکتون میان. بواسطه تنوع دوست‌هایی که از دانشگاه پیدا می‌کنید، بعدش تقریبا شبکه خوبی از آدم‌های مختلف توی زمینه‌های مختلف سراغ دارید که باور نمی‌کنین چقدر می‌تونه مفید باشه؛ از کار پیدا کردن گرفته، تا کمک‌های کوچیک کوچیک :)تیم‌سازی و کار تیمیدانشگاه و انجمن‌هاش، پر از فرصته برای تمرین کار تیمی. از کارهای ترمی توی آزمایشگاه‌ها گرفته، تو رویدادهایی که فرصت داوطلب شدن و برگذاریش جلوی دستتونه. به خصوص توی رویدادها، یاد می‌گیرید و تمرین می‌کنید که کم نیارید، کارها بالا و پایین دارن و خیلی وقت‌ها دعوا توی تیم پیش میاد، با اینکه تقسیم وظایف می‌کنید ولی تو وظایف همدیگه باید کمک کنید، چیزهای غیرقابل پیش‌بینی رخ می‌دن همیشه، ولی اگه تیم بمونید، تهش همه چی خوب پیش می‌ره.همه تیم‌ها، یک سری دوره مشابه دارن. اولش که شکل می‌گیرن، هم‌راستا نیستن ولی شوق اولیه رو برای انجام دادن کار دارن، بعدش کم کم مشکلات و دعواها خودشون رو نشون می‌دن، و اگر بتونید توشون دووم بیارید، می‌تونید شیرینی نتایج کار تیمی رو تجربه کنید :) نمودی از جامعه و کار اداریدرگیری با آموزش، پیگیری مشکلات بی‌انتهای اداری‌ای که پیش میاد، دنبال خونه گشتن و سر و کله زدن با املاکی‌ها و صاحب‌خونه‌هایی که به مجرد خونه نمی‌دن، خریدن وسایل خونه، تعمیرشون، کاغذبازی‌های اداری واسه سنوات و مشروطی‌، انتخاب واحد، و ...، همه‌ش نمونه کوچیکی از جامعه هستش که دارید براش آماده می‌شید. کارهای بانکی، وام گرفتن‌ها، بیمه، هرگونه اداره‌ای که پاتون بهش بخوره، ماشین و خونه خریدن، همه‌ش همینطوریه.عیب نداره که شکست بخورید!برای یه دوره ۱۴۰ واحدی، من ۱۸۶ واحد گرفتم. اگر میانگین هر درسی که افتادم رو ۲ واحد در نظر بگیریم، یعنی ‌۲۳ تا درس رو افتادم! یعنی ۲۳ بار گلستان رو باز کردم و دیدم که شکست خوردم. ولی خب بقیه هم همین مشکلات رو داشتن و میفتادن درس‌ها رو. فکر نکنم هیچ‌جایی مثل دانشگاه محیطی برای شکست‌های پی‌در‌پی در اختیارتون بذاره، و کاملا اوکی باشه که شکست بخورید.تاب‌آوری در مقابل شکست، پذیرشش، و دونستن این‌که هیچ‌عیبی نداره، فکر می‌کنم برای من به اندازه اولین مهارت مهم بوده. چون بعد از دانشگاه هم یه بار آژانس‌تبلیغاتی راه انداختم و شکست خوردم و توی هر تیمی که کار کردم، تعداد زیادی خرابی بوجود اوردم؛ اگر بلد نبودم شکست بخورم، احتمالا یا شروع نمی‌کردم، یا بعد از اولین شکست، می‌کشیدم کنار. تقریبا هیچ‌کسی وجود نداره که تو تلاش اولش تو هرچیزی، از روابط شخصی گرفته تا کارها، موفق بشه، و اگر یادنگیریم که زیاد شکست بخوریم، زندگی خیلی سخت می‌گذره بهمون :)چی یاد نگرفتم از دانشگاه؟مهم نیست چه رشته‌ای درس بخونین؛ تقریبا ندیدم هیچ رشته‌ای، به کسی یاد بده «چطوری» اون کار رو انجام بده. حتی توی صنایعی که حجم تغییرات خیلی زیاده (مثل IT)، شرکت‌ها هزینه‌های زیادی می‌کنن که به کارآموزها یاد بدن یه سری چیزهایی که تو دانشگاه خوندن رو Un-learn کنن. بازاریابی به روشی که توی دانشگاه یاد گرفتی کار نمی‌کنه دیگه مثلا و یا ساختار درختی‌ای که در موردش توی کتاب‌های مدیریت منابع‌انسانی خوندی، تقریبا منقرض شده. یا بعد از پاس کردن استاتیک و دینامیک مصالح، قطعا نمی‌تونی پل بسازی. چهارچوب‌های فکری برای مفاهیمی رو فقط توی دانشگاه شنیدی در موردشون، که شاید اشتباه هم باشن حتی.دانشگاه بریم یا نه آخر؟دانشگاه یه زمین خیلی امن فراهم کرده که بتونید اون دسته از مهارت‌های نرمی که شاید یکم مهم‌تر هستن رو توش تمرین کنید و بعد از ورود به جامعه، یه jump-start داشته باشید و در طولانی مدت، پیشرفت بیشتری واسه‌تون اتفاق بیفته. ولی برای مهارت‌های سخت، حساب کردن روی دانشگاه اصلا منطقی نیست. کنار دانشگاه باید کارآموزی برید، کورس‌های عملی رو از منابع مختلف دنبال کنید و به شدت کنجکاو بمونید در مورد چطور انجام دادن کارها.اگر رویکردتون به دانشگاه شبیه مدرسه باشه، بخواید صرفا یه سری درس بخونید و با نمرات خوب پاس بشید بره، احتمالا تو بازار کار هیچ کمکی نمی‌کنه بهتون، برای جامعه هم آماده نمی‌شید.اگر هم دغدغه‎‌تون اینه که سریع برید توی بازار کار اجرایی، و فکر می‌کنید مهارت‌های لازمه رو از جای دیگه یاد می‌گیرید یا نیازی ندارید بهشون، هزینه حداقل چهارسال دانشگاه رفتن و جدی کار نکردن، حتی اگر دانشگاه رایگان باشه، براتون بیشتر از دانشگاه رفتن آب می‌خوره. درآمدی که اون چندسال می‌تونستید داشته باشید رو حساب کنید به عنوان مثال :)شخصا اگر باز هم به عقب برگردم، باز هم دانشگاه رو انتخاب می‌کنم. به نظرم برداشتم، بیشتر از هزینه‌کردم بوده.هدفم از نوشتن این مطلب، این بود که با چشم بازتری در مورد دانشگاه انتخاب کنیم، بدونیم که رشته دانشگاهی تقریبا مهم نیست، و چه انتظاری باید از دانشگاه داشته باشیم و چه انتظاری نداشته باشیم. امیدوارم مفید بوده باشه و بتونه به کسی کمک کنه؛ خوشحال می‌شم نظر شما رو هم بدونم و اگر فکر کردید مفیده، برای کسی که تو تصمیم‌گیریه، به اشتراک بذاریدش :)پانوشت: چیزهایی که نوشتم، از منظر فردی بوده. با دیدگاه جامعه نگرانه، دانشگاه در ایران به صورت سیستماتیک ناکارآمده. دوست خوبم پویا شیخ حسنی، توی این پست لینکدین یکم بهش اشاره کرده؛ بد نیست با دیدگاه‌های مختلف در مورد همچین مسائلی بیشتر آشنا شیم و بخونیم در موردشون :)</description>
                <category>پارسا عبدالهی</category>
                <author>پارسا عبدالهی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 21:44:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی رفتار: گیمیفیکیشن چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@parsaabdollahi/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%81%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-yzem2tb1wla7</link>
                <description>همه ما کم و بیش با مفهوم &quot;رفتار&quot; آشنا هستیم. اینکه چه رفتاری خوبه، چه رفتاری شایسته‌ست و چه رفتاری می‌تونه آزار دهنده باشه.نحوه برخورد ما با یک فرد غریبه، یک رفتاره. مراجعه ما به فروشگاه و نحوه خرید لباس هم یک رفتاره؛ و حتی نحوه تعامل ما با یک پست اینستاگرامی هم یک رفتاره! اینکه آیا از روی این پست رد می‌شیم، لایکش می‌کنیم یا برای دوستامون به اشتراک می‌ذاریمش.در واقع رفتار، اشاره داره به هر تصمیم و در پی آن، هر اقدامی که انجام می‌دیم.اما تاحالا براتون سوال شده چرا ما رفتار‌هارو انجام می‌دیم؟ مثلا چرا هر روز ساعت‌ها پای اینستاگرام وقت می‌ذاریم؟ چرا عاشق بازی‌ها هستیم؟ چرا با شور و اشتیاق، چیزایی می‌خریم که برامون فایده‌ای نداره؟ چرا از شغلمون متنفریم؟ اصلا تا حالا براتون سوال شده چطوری رفتار یک نفر‌ رو تغییر بدید؟اینجاست که پای علم طراحی برای تغییر رفتار (Behavioral Design) میاد وسط. این علم به این موضوع اشاره داره که با طراحی محیط، می‌تونیم کاری کنیم که افراد، رفتارشون رو به رفتار دلخواه ما تغییر بدن.در واقع، بحث اینه که ما آدما، اونقدرا هم که فکر می‌کنیم، از منطقمون برای تصمیماتمون استفاده نمی‌کنیم، و با یه سری از تکنیک‌ها، میشه تصمیمات و اقدامات آدمارو، به سادگی عوض کرد!توی این مقاله، سعی کردم به صورت خلاصه، مثال‌های جذابی بیارم از شکل‌پذیری رفتارهامون تحت تاثیر محیط. و تحت یک چهارچوب، عواملی که می‌تونه در شکل‌پذیری رفتار‌ آدما تاثیرگذار باشه رو معرفی کنم.مجموعه مقالات مرتبط با طراحی رفتار:قسمت اول: گیمیفیکیشن چیست؟قسمت دوم: چهارچوب اکتالیسیس در گیمیفیکیشناکثر ما به نوعی موضوع تغییر رفتار رو تجربه کردیم البته؛ مثلا یه دانش‌آموز درس نخون رو تصور کنید، تقریبا همه خانواده‌ها، به صورت تجربی، با ایجاد محرک‌هایی مثل جایزه و یا تنبیه، سعی می‌کنن رفتار فرزندشون رو در این شرایط تغییر بدن.امروزه ولی پای این علم، تقریبا به تمام رفتار‌های ما باز شده. پشت اکثر کارهایی که انجام می‌دیم، ساعت‌ها فکر بوده که چطور محیط طوری باشه که ما اون‌ تصمیم رو بگیریم. بذارید براتون دوتا مثال جالب بزنم:نشریه اکونومیست در سال 2008، برای خرید حق اشتراک وبسایتش، سه گزینه جلوی کاربران گذاشت.گزینه اول: اشتراک اینترنتی: 59 دلارگزینه دوم: اشتراک چاپی: 125 دلارگزینه سوم: اشتراک چاپی به همراه اینترنتی: 125 دلارسوتی دادن؟ اشتباه محاسباتی فاحش داشتن؟ چرا آخه؟ یعنی اشتراک اینترنتی بی ارزشه؟! دَن اَریِلی، متخصص علم اقتصاد رفتاری که این سوالا براش پیش اومده بود، این 3 گزینه رو جلوی دانشجویان دانشگاه MIT گذاشت تا از بین این سه اشتراک، یکیو بخرن. نتایج به شرح زیر بود:گزینه‌ی فقط اینترنتی: 16 درصدگزینه‌ی فقط چاپی: 0 درصدگزینه‌ی اینترنتی+چاپی: 84 درصدمنطقی هم هست. پس گزینه دوم، یه گزینه بی‌فایده‌اس و حذفش قطعا تاثیری نخواهد داشت. درسته؟دن اریلی گزینه دوم رو حذف، و از تعداد دیگری از دانشجویان MIT خواست تا از بین دو گزینه موجود، یک کدوم رو بخرن. قاعدتا نباید تو نتایج اختلاف زیادی باشه دیگه؟ ولی نتایج این شکلی شد:گزینه‌ی فقط اینترنتی: 68 درصدگزینه‌ی اینترنتی+چاپی: 32 درصدیه ثانیه به تغییری که تو نتایج اتفاق افتاد فکر کنیم:52% از دانشجویان MIT، واقعا نیازی به اشتراک چاپی نداشتن. ولی یه گزینه انحرافی باعث شده بود که بیشتر از دوبرابر هزینه کنن، برای چیزی که نمی‌خوان! غیرمنطقیه نه؟ حواسمون هست که دانشجو‌های یکی از برترین دانشگاه‌های دنیا، احتمالا خیلی بیشتر از ما منطقی هستن دیگه؟اکونومیست با اضافه کردن یه گزینه انحرافی، تونسته بود باعث بشه کاربران، رفتار دلخواهش (که پرداخت بیشتر بوده) رو انجام بدن. درواقع رفتار کاربران رو طراحی کرده بود.توی پرانتز، اگه این مثال براتون جالب بود، کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر از دَن اریلی، پره از این مثال‌ها.پادکست فارسی بی‌پلاس هم، در اپیزود 29، خلاصه‌ای از این کتابو تعریف می‌کنه. از اینجا می‌تونید این پادکست رو گوش بدید.مثال بعدی، یکم مثال تمیز و مودبانه‌ای نیست :)ریچارد تیلر، در کتاب سلقمه (Nudge)، مثالی اورده از یکی از معضلات سرویس‌های بهداشتی مردانه:در فرهنگ غربی، دستشویی‌های مردانه، کمی با دستشویی‌های ایرانی تفاوت دارن. و خب باعث شده که یه مشکل خیلی بزرگ داشته باشن. بواسطه بی‌دقتی آقایون، بخش زیادی از ادرار،‌ به بیرون از سینک پاشیده می‌شه و مردم‌ کمتر به آلودگی‌های ناشی از این بی‌دقتی توجه می‌کنن.این عکس ربطی به دستشویی مردانه نداره. تصاویرش به میزان کافی تو گوگل هست. صرفا خواستم یادآور شم که تو این دوران کرونا و بعدا، پسا کرونا، دستمون رو زیاد بشوریم :)برای رفع این مشکل و افزایش دقت آقایون در ادرار کردن، راهکار‌های زیادی امتحان شد. از نصب اعلامیه و یادآور روی دیوارها، تا نصب دوربین مداربسته و حتی جریمه متخلفین. ولی می‌دونید در آخر چه چیزی باعث کاهش شدید این بی‌دقتی‌ها شد؟داخل سینک هر دستشویی، برچسبی از یک مگس سیاه رنگ چسبانده شد!مردان به صورت ناخودآگاه در هنگام مراجعه به دستشویی، مگس سیاه‌ رو نشونه می‌گرفتن و باعث دقت بیشتر و کاهش آلودگی‌ها شد!توی پرانتز، کتاب سلقمه از آقای تیلر به فارسی ترجمه شده و به سادگی دردسترسه. خلاصه این کتاب‌رو هم می‌تونید از سایت انگلیسی زبان Blinkist، هم بخونید و هم گوش بدید. بلینکیست رو اینجا معرفی کردم!در واقع، فرآیند دستشویی و دقت داشتن در هنگام ادرار کردن، تبدیل شد به یک بازی. بازی‌ها به علت اینکه ذاتاً برای ما آدم‌ها جذاب هستن، باعث می‌شن که ما رفتار مطلوب طراح رو داشته باشیم.در واقع، استفاده از اِلِمان‌های جذاب و لذت‌بخش بازی‌ها، باعث تغییر رفتار در ما میشه. این، تقریبا همون‌چیزیه که امروزه بهش میگیم گیمیفیکیشن (Gamification).معمولا وقتی عبارت بازی رو می‌شنویم، فکر می‌کنیم که بازی مختص قشر کودک و نوجوانه. اما در حقیقت، میانگین سنی گیمرها، در حدود 35ساله. 68% بالای 18سال سن دارن و پراکندگی جنسیتی هم تقریبا برابره. یعنی تقریبا همه گیمرن!  عبارت گیمیفیکیشن یا بازی‌وار سازی، اولین بار توسط Nick Pelling در سال 2002 استفاده شد. از 2002 تا الان، شاید ده‌ها تعریف مختلف برای گیمیفکیشن گفته شده باشه که این تعریف از سباستین دیتردینگ بیشتر از همه ا‌ستفاده می‌شه:گیمیفیکیشن یعنی استفاده از المان های طراحی بازی در فضاهایی که از جنس بازی نیستند.چرا گیمیفیکیشن؟ چون بازی‌ها عمدتا هیچ هدف خاصی ندارن. درسته که شما احتمالا باید یه اژدهارو بکشی و دنیارو نجات بدی ولی خب چندان هدف منطقی‌ای حساب نمیشه دیگه. بازی، موفق‌ترین نمونه‌ی طراحی رفتاره.بازی کردن، رفتاریه که اصلا با منطق جور در نمیاد ولی بازی‌، با یه سری محرک یا رانه مثل تحریک خلاقیت شما، چالش بر‌انگیز بودن، و ... باعث میشه شما عاشقش بشید. گیمیفیکیشن، یعنی استفاده از همین المان‌های جذاب، توی رخداد‌های غیر جذاب. مثلا دستشویی رفتن!گیمیفیکیشن، معمولا از دو منظر مورد بررسی قرار می‌گیره. یکی مباحث نحوه پیاده سازی و عملیات در گیمیفیکیشن و یکی هم مباحث رفتار شناسی و تحلیل انگیزه‌ها.توی پرانتز، در مورد مباحث فنی گیمیفکیشن، کتاب Gamification by design یکی از مراجع این حوزه هستش که توسط علی اختری و کامران حاتمی، تحت عنوان طراحی گیمیفیکیشن به فارسی ترجمه شده و به رایگان می‌تونید از اینجا دانلودش کنید.اما در مورد جنبه‌های رفتارشناسی، یکی از جذاب‌ترین منابعی که بهش بر خوردم، کتاب Actionable Gamification هستش از آقای Yu-Kai Chou.آقای یوکای چو، از سال 2003 در حال فعالیت تو صنعت بازی‌وار‌سازی و یکی از رهبران این حوزه هستش. ایشون بر اساس تمام تجربیاتش، اومده یک مدل 8 وجهی رو معرفی کرده به نام اُکتالیسیس (OCTALYSIS) که از 8 منظر، محرک‌های ذهنی رو برای طراحی رفتار بررسی می‌کنه.اگر از افرادی که تو حوزه محصول‌های دیجیتال و به خصوص در زمینه UX یا تجربه کاربری کار کردن، در مورد گیمیفیکیشن بپرسید، معمولا درمورد باشگاه مشتریان، امتیاز دادن به کاربرا و جوایز و Badge های متفاوت صحبت می‌کنن. چیزی که اصطلاحا با PBL شناخته میشه.ولی آیا معیار لذت بردن شما از بازی‌ها، امتیازتون تو بازیه؟ یا رقابتش و خلاقیت و چالش‌ها؟حرف اصلی اینه که 8 عدد رانه یا محرک (Core Drive) توی بازی‌ها وجود داره، که باعث شده ما عاشق بازی‌ها بشیم؛ و می‌شه از این محرک‌ها، در هر فضایی خارج از بازی‌ها، برای طراحی رفتار استفاده کرد!Octalysis = Octagon + Analysis | اکتالیسیس = هشت‌وجهی + تحلیلما با دونستن این 8 محرک، می‌تونیم تحلیل کنیم که چرا داریم یه رفتاری رو انجام می‌دیم. این تحلیل، در بزرگترین تصمیمات ما مثل شغلی که شاید چند‌ده سال توش کار کنیم دخیل هست، تا کوچیکترین تصمیمات؛ مثلا یک ساعت استفاده‌ی بیشتر از یه اپلیکیشن موبایلی!و وقتی بدونیم پشت رفتارهای ما چه دلائلی هست، احتمالا بیشتر می‌تونیم تصمیمات و رفتارهای بقیه رو هم تحت تاثیر قرار بدیم.برای جلوگیری از طولانی شدن و خسته کننده بودن مقاله، این مطلب رو به دو قسمت تقسیم کردم.ادامه این مقاله که در اون 8 محرک رفتاری اکتالیسیس رو توضیح دادم، می‌تونید در لینک زیر مطالعه کنید:طراحی رفتار - قسمت دوم: چهارچوب اکتالیسیساگر مطلبی که خوندید به نظرتون مفید اومد، خیلی خوشحال می‌شم برای دوستانتون هم بفرستید.مشتاقانه منتظر نظر شما در مورد این مطلب هستم :)</description>
                <category>پارسا عبدالهی</category>
                <author>پارسا عبدالهی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Aug 2020 00:25:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلینکیست چیست + اکانت پرمیوم رایگان Blinkist</title>
                <link>https://virgool.io/@parsaabdollahi/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ovylixwyrcf6</link>
                <description>برای دریافت 7روز اشتراک ویژه بلینکیست، از این لینک ثبت نام کنید! (بدون نیاز به پرداخت حق عضویت)پیدا کردن زمان برای کتاب‌های متنوع خوندن، خیلی کار سختیه. مخصوصا تو این دورانی که شبکه‌های اجتماعی، بازی‌ها، کار زیاد و امثالهم، به شدت زمانمون رو اِشغال کردن!برای همین سرویس‌های زیادی به وجود اومدن که چکیده‌های زیر یک‌ساعت از کتاب‌ها در اختیار آدمِ پر مشغله امروزی قرار بدن. از وبسایت‌های رایگان، تا پادکست‌ها، تا سرویس‌های پرمیوم و پولی.اگر بخوام تک تک این سرویس‌هارو معرفی کنم، شاید خیلی طول بکشه. به خاطر همین مستقیم می‌رم سر بهترینشون که آرشیو نسبتا کامل و خدمات جذابی داره.بلینکیست پرمیوم | ایده‌های بزرگ در جعبه‌های کوچکبلینکیست (Blinkist) یه اپلیکیشن و وبسایت انگلیسی‌زبانه که کتاب‌های غیرداستانی رو خلاصه می‌کنه و شما می‌تونید در ازای پرداخت حق عضویت ماهیانه، به آرشیو بیش از ۲۵۰۰ کتابیش دسترسی داشته باشید. مسلما سایت‌های دیگه‌ای هم هستند که کتاب خلاصه می‌کنند ولی تا جایی که من دیدم، کیفیت خلاصه‌های بیلینکیست بهتر و انتخاب‌هایش به سلیقه‌ی ما نزدیکتره. و خب اکثر کتاب‌های بلینکیست، خلاصه‌های صوتی هم دارن که سفر‌های روزانه‌مون رو توی ماشین‌ و مترو و اتوبوس رو خیلی دلچسب‌تر می‌کنن؛ هرچند که شخصا عاشق نحوه نگارش خلاصه‌هاشونم.اکانت رایگان بلینکیستخب قاعدتاً همچین سرویس جذابی، رایگان نخواهد بود. در واقع با عضویت رایگان در بلینکیست، شما روزانه فقط حق دسترسی به یه خلاصه کتاب به انتخاب بلینکیست رو خواهید داشت و برای دسترسی کامل، باید ماهانه 13 یورو (245هزار تومن در تاریخ نگارش این مطلب -خرداد1399-) بپردازید که فارغ از اینکه خیلی گرونه، امکان پرداخت ریالی هم به دلیل تحریم‌ها وجود نداره! ولی یه راه خیلی ساده وجود داره که بتونیم بدون نیاز به پرداخت حق عضویت، از آرشیو این سایت بهره ببریم.اشتراک پرمیوم بلینکیست، به صورت رایگان!با ثبت نام و تایید ایمیل‌تون از این لینک، می‌تونید از 7 روز اشتراک پریمیوم بلینکیست بهره‌مند بشید. ولی خب در نهایت، 7 روز عدد کمیه برای لذت بردن از همچین سرویسی! برای همین، بعد از گذشت هفت روز، شما به ساده‌گی می‌تونید مجددا اشتراکتون رو تمدید کنید! برای این‌کار، کافیه از اکانت Blinkist خودتون log out کنید و با یه ایمیل جدید، دوباره از طریق لینک بالا ثبت نام کنید و ایمیلتون رو تایید کنید و دوباره و دوباره و دوباره :)لزوما هم نیازی به اینکه هر دفعه یک ایمیل جدید بسازید ندارید. می‌تونید از سرویس‌های موقت ایمیل، مثل تمپ-میل استفاده کنید. فقط حواستون باشه حتما ایمیل‌رو تایید کنید که 7روز رو براتون فعال کنه.با ثبت نام و تایید ایمیل، اشتراک ویژه Blinkist رو رایگان داشته باشید! | بدون نیاز به کردیت کارتاگر این آموزش رو کاربردی یافتید، برای اون دوستاتون که فکر می‌کنید از سرویس Blinkist لذت خواهند برد هم بفرستید. فقط خواهشم اینه که اگر امکان پرداخت حق عضویت رو دارید (خارج از ایران زندگی می‌کنید)، به جای این همه دردسر، اکانت رو بخرید. این روش، بیشتر جایگزینیه برای دور زدن تحریمی که ناعادلانه، دسترسی ما به محتوای خوب رو محدود کرده. ممنون!</description>
                <category>پارسا عبدالهی</category>
                <author>پارسا عبدالهی</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 23:40:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابزار‌هایی برای تسهیلِ دورکاری</title>
                <link>https://virgool.io/@parsaabdollahi/remote-working-eordnupd8dzu</link>
                <description>چه بخواهیم قبول کنیم چه نه، دنیا داره میره به سمت ریموت کار کردن. اینکه بتونیم از الان عادت کنیم به این نحوه همکاری، جدای از پیشرفت، باعث کاهشِ هزینه‌ها، تسهیل فرآیند‌ها، انعطاف پذیری، و خیلی مهمتر از همه، تسهیل استخدام نیرو می‌شه.معمولا، چالش‌های اصلی توی پروسه دورکاری، این چندتان:بهره‌وریگزارش‌گیری، رهبری، و مدیریتِ تیمارتباطاتِ تیممستندسازی و یکپارچگیحجم و لودِ کاری افرادمدیریت زمان و پاسخگوییمن تو این پست، سعی می‌کنم با معرفی چند ابزارِ ساده، توی رفع این چالش‌ها کمک کنم.البته، خیلی مهمتر از ابزار، فرهنگ و فرآینده که باید روش کار بشه. تا مهارت‌هایی مثل خودسازمان‌دهی، تعهد، مدیریتِ زمان و وقت شناسی، کارِ تیمی، و مهارت‌هایی از این دست توی تیم جا نیفته، دورکاری با چالش‌های زیادی روبه‌رو می‌شه!چون معمولا کارمندی، یکمی با دنیای فری‌لنسری فاصله داره، پیشنهاد من اینه که توی تیم، کار‌ها تسک به تسک (و نه فرد به فرد) ریموت بشن و تعهد و ساعت گذاشته شده، معیار اصلی ادامه پروسه ریموت کار کردن باشه.در مورد حقوق و مزایا و ...، چون فرد داره به ازای هر تسک، ساعتِ خالص می‌ده، بهتره که درصدی (15-30 بسته به پروداکتیویتیِ سازمان) به مجموع ساعت کاری داده شده اضافه بشه. (مگر اینکه افراد طبق ساعت کاری حضوری نیاز به آنکال/آنلاین بودن داشته باشن)در واقع برای تیم‌های دیزاین، محتوا، برنامه‌نویسی، مارکتینگ، و تیم‌هایی که از پایه تسک-محور هستن، کار به صورت تسکی و با تعریف ددلاین ریموت میشه و برای تیم‌هایی مثل پشتیبانی، اداری، اچ‌آر، بهتره که فرد طبق ساعت کاری، کاملا در دسترس و مشغول ارائه خدماتِ گذشته باشه.حواسمون باشه که این مطلب، بیشتر برای تیم‌هایی که میخوان به صورت دورکاری کار کنن مفیده تا فری‌لنسرها. معرفی ابزار و رویکرد و ... برای فری‌لنسری زیاد هست توی اینترنت!دقت کنید که برای درگیر نشدن تو چرخه معیوبِ انتخاب ابزار مناسب، سعی کردم تو هر دسته بندی صرفا یکی دوتا ابزاری که می‌شناختم یا خودم استفاده کردم رو پیشنهاد بدم. پس لزوما اینها بهترین ابزارها نیستن؛ ولی کار من رو راه انداختن :)- مدیریت پروژه:MeisterTaskصفحه تسک.این نرم‌افزاریه که خودمم ازش استفاده می‌کنم. به غایت استفاده کردن ازش آسونه و امکاناتش نیازهای یک تیم 6-7 نفره رو کاملا برطرف می‌کنه. تعریف برد و پروژه‌های مختلف، چک لیست به ازای هر تسک، ارتباط بین تسکها، کامنت گذاری، ددلاین، تگ گذاری روی تسکها و سرچ آسون تسکها، اینترفیس جذاب، اپلیکیشن موبایل و ناتیفکیشن، اساین کردن تسک و پیگیری تسک، منشن کردن افراد روی تسک و احتمالا مهمتر از همه، ساعت گذاشتن روی تسکها و خروجی اکسل از تایم ترکینگه، قابلیتهایی هستن که میشه بهش اشاره کرد. و خب کاملا رایگان!تسکولوتسکولو، در واقع ترکیبیه از ابزارِ مدیریت پروژه و هم چَت و گفتمان. تقریبا تمام قابلیت‌های گفته شده تو ابزار قبلی رو داره + توی نسخه پولی (که خیلی هم ارزونه اتفاقا)، ابزار‌هایی مثل گزارشگیری و تحلیلگیری تو عملکرد رو هم در اختیار دارید که چالش‌های مرتبط با این دو حوزه رو رفع می‌کنه.و اینکه ایرانیه و جدای از زبان فارسی، دردسر‌های تحریم و پشتیبانی و ... رو هم ندارین :)تیم کمپصفحه داشبورد در تیم‌کمپتیم کمپ، نرم‌افزار مدیریت پروژه چابکِ ایرانیه که نسبتا ویژگی‌های کاملی برای تیم‌های بزرگتر داره. تایم ترکینگ، گانت‌چارت، اسکرام‌برد، تقویم شمسی، مدیریت تسک و ... قابلیت‌های مناسبی برای تیم‌های سازمانی هستن.قیمت گذاری هم از رایگان شروع میشه تا ماهیانه ۵۰۰ هزار تومن. ده روز دمو هم می‌تونید بگیرید تست کنید اول کار :)البته هیچکدوم از ابزارهای بالا، مثل جیرا (Jira) نمی‌شن. ولی نصب و راه‌اندازی و آموزش و ... جیرا، به مراتب طولانی‌تر از موارد اشاره شده‌اس. و برای شروع، پیشنهاد نمی‌شه.مخصوصا اگر بخوایم از جیرای رایگان! استفاده کنیم که دیگه واویلا!- ارتباطات / مستندسازی:Flockاگر فارغ از صحبت روی تسک، نیاز به مستند سازی گفتمان‌ها دارید، این ابزار رو پیشنهاد می‌دم.قابلیتهایی مثل چت، ویدیو کال، اشتراک فایل، تودولیست، و گزارش‌گیری، و یکپارچگی با ابزارهای متفاوت رو میتونید از این نرم‌افزار انتظار داشته باشید. در واقع جایگزینیه برای اسلکِ خدابیامرزِ تحریمی!- مدیریت فایل:Google driveبدون شک، بهترین ابزار برای فضای ابری، گوگل‌درایوه. مهمترین مزیت رقابتی‌ش نسبت به سایر ابزار‌های دیگه‌هم اینه تقریبا اکثر فایل‌هارو می‌تونید رو خود درایو باز کنید. و خب یکپارچگیش با گوگل داکس هم مطرحه که واقعا بکارتون میاد. مخصوصا اگر مثل من، خیل عظیمی از کارتون با Excel درگیر باشه!خداحافظی با FTP، سلام به Cloud :)- جلسات:تو این بخش، میخواستم یه ابزارِ خارجی و یه ابزارِ ایرانی رو معرفی کنم. ولی دیدم که ابزارِ ایرانی، بخاطر شیوع ویروس کرونا و تسهیل جایگزینی جلسات ویدیویی با حضوری، تمام قابلیت‌هاش رو فعلا رایگان عرضه می‌کنه. در همین راستا، شاید با استفاده از این ابزار، بتونیم ماهم ازشون حمایت کنیم!روبروپرایسینگِ روبروفکر می‌کنم تمام ویژگی‌ها تو عکس معلوم باشه دیگه :) اشتراک فایل، چت، اتاق اختصاصی جلسات و آدرس اختصاصی، ویژگی‌هاییه که از نرم‌افزارهای کنفرانس ویدیویی میشه انتظار داشت. ولی مهمترین نکته اینه که کیفیت به مراتب بالاتری از پیام‌رسان‌ها و ابزاری مثل WhatsApp داره. چرا که رویکرد مسنجر‌ها، کاهش حجم دیتا هستن و رویکرد ابزار مدیریت کنفرانس، کیفیته.- مدیریت زمان:Where I workتقویمِ زمانیاینکه بدونیم کی می‌تونیم روی تیم حساب کنیم، هر نفر چقدر داره روی چه موضوعی کار می‌کنه و شیفت‌ها چه شکلین، اونقدر مهم هست که نیاز به استفاده از ابزار جداگونه داشته باشیم. خصوصا اگر بخوایم تیم‌هایی مثل پشتیبانی/اداری رو ریموت کنیم که بحث زمان، آنکال بودن و ... خیلی اهمیت داره.نسخه رایگان این ابزار، تا حد زیادی، نیازهارو رفع می‌کنه.ExcelWait; Whaaaat?!اون دوستانی که به میزانِ کافی بدشانس بودن که با من کار کنن، می‌دونن که من سلطانِ استفاده نامتعارف از نرم‌افزارهای Office هستم :) چرا؟ چون ابزارگرایی باعث جلوگیری از چابکی میشه. یادمون باشه که فرآیند، خیلی خیلی خیلی مهمتر از ابزاره!اکسل رو درواقع به دو دلیل اینجا اوردم:اگر نیاز به گزارشات و شیفت‌بندی و ... ندارید، خیلی راحت و ظرف ده دقیقه، می‌تونید همچین جدولی درست کنید و مجموع ساعت کاری رو حساب کنید. درگیر پروسه انتخاب و استفاده از ابزار هم نشدید :)توی این شرایطِ کرونایی (!)، حتی اگر مجبور به حضور فیزیکی تو سازمان هستید، سعی کنید از دستگاه‌های انگشتیِ ساعت‌زنی استفاده نکنید. عینِ این جدول رو درست کنید و بفرستید برای واحد مالی/کارگزینی/ منابع انسانی.- مدیریت دانش:ProProfsامکانات نرم افزاراین ابزار خیلی بیشتر به درد شرکت‌های نرم‌افزاری که دارن محصولات پیچیده توسعه میدن میخوره و معمولا آموزش، پشتیبانی، Manual و اینجور چیزا برای محصولاتشون نیازه. به همین خاطر قیمتش‌هم خیلی گرونه.ولی خب، اگر نیاز به مستند سازی، آموزش و پشتیبانی در حد یک محصول دارید، نسخه رایگان این ابزار، کارتون رو راه میندازه.- یک‌پارچه سازی:Zapierزَپیِر، سلطانِ یکپارچه‌سازی ابزارهای مختلفه. مثلا اگر دوست دارید وقتی تسکی تحت عنوان جلسه، توی نرم‌افزار مدیریت پروژه شما تعریف میشه، همزمان روی تقویم گوگلتون هم یادآور تنظیم شه، باید از زپیر استفاده کنید. البته هزاران یکپارچه سازی داره و صرفا به مدیریت پروژه و همکاری ریموت محدود نمی‌شه.- بهره‌وری:Rescutimeداشبورداگر شماهم مثل من، مشکلِ هدر دادن زمان دارید یا این مشکل رو توی هم-تیمی‌هاتون می‌بینید، حتما یه سر به این ابزار بزنید. تعریف و مدیریت زمان به ازای هر کار، گزارش‌گیری تو بازه‌های دلخواه، تعریف هدف و محدودیت، و قابلیت‌هایی از این دست، تا حد زیادی می‌تونه توی مدیریت زمان بهتون کمک کنه.امیدوارم این مقاله، براتون کارساز بوده باشه. خیلی خوشحال می‌شم اگه ابزاری توی ذهنتون هست که من اینجا نیوردم رو توی کامنت‌ها معرفی کنید که هم من و هم بقیه، باهاش آشنا شیم.اگر این مطلب رو دوست داشتید، لطفا با به اشتراک‌گذاریِ این مقاله، به سرِ کار نرفتنِ ما کمک کنید :)</description>
                <category>پارسا عبدالهی</category>
                <author>پارسا عبدالهی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2020 00:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>