<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های - Parsosa -</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parsosa</link>
        <description>سورنایِ اسبق -  حالا میگم بهتون.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:29:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/166553/avatar/gKjhly.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>- Parsosa -</title>
            <link>https://virgool.io/@parsosa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا مردان واقعاً زنان را درک می‌کنند؟ روایتی علمی از تفاوت‌های جنسیتی در درک احساسات</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-zyskzm4wwcgf</link>
                <description>سلاممن معترضم به سیستم افتضاح و معیوب ویرگول که اجازه نداد این پست رو کامل منتشر کنم و اون رو به اشتباه تبلیغاتی شناخت. امیدوارم به جای تغییرات ظاهری و پر کردن صفحات پستامون با تبلیغات نامنصفانه‌شون که در ازای استفاده از متن هیچ سودی به نویسنده نمی‌رسونه، کمی به Backend سایت برسن.مردان واقعاً زنان را درک نمی‌کنند – یا دست‌کم نه آن‌طور که تصور می‌کنیم. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که مغز مردان و زنان اطلاعات احساسی را به‌طور متفاوتی پردازش می‌کند. مردان هنگام تلاش برای درک احساسات زنان، از نواحی کمتری در مغز خود استفاده می‌کنند و اغلب در تشخیص ظرافت‌های احساسی چهره‌ی زنان، به‌ویژه از روی چشم‌ها، دچار خطا می‌شوند. در مقابل، زنان با بهره‌گیری از سیستم نورون‌های آینه‌ای قوی‌تر، عملکرد بهتری در همدلی و درک غیرکلامی نشان می‌دهند.اما ماجرا فقط به تفاوت‌های بیولوژیک ختم نمی‌شود. سبک‌های ارتباطی، انتظارات اجتماعی و حتی شیوه‌های تربیتی کودکان نقش مهمی در این تفاوت‌ها دارند. تحقیقات نشان می‌دهد بسیاری از برداشت‌های ما درباره‌ی توانایی همدلی، بیشتر ریشه در کلیشه‌های جنسیتی و تربیت فرهنگی دارند تا در تفاوت‌های ذاتی. حتی برخی داده‌ها این تفاوت‌ها را زیر سوال برده‌اند و از تأثیر فشارهای اجتماعی بر نحوه‌ی پاسخ‌گویی افراد پرده برداشته‌اند.در نهایت، این مقاله شما را دعوت می‌کند به جای پرسش همیشگی «آیا مردان زنان را درک می‌کنند؟» سؤال بهتری بپرسید: «ما – به عنوان دو انسان منحصربه‌فرد – چگونه می‌توانیم بهتر یکدیگر را بفهمیم؟». اگر به دنبال دیدگاهی علمی و متفاوت درباره‌ی روابط انسانی هستید، خواندن نسخه‌ی کامل این مقاله را از دست ندهید:لینک کامل مطلبhttps://parsosa.bearblog.dev/men-vs-women-emotions/</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 19:44:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سبیل، گروی آتش بس</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-uxtzpxgpguym</link>
                <description>سلاملطفا اگر دارین سبیل و ریشتون رو میزنین دست نگه دارین. ابتدا متن رو بخونین، سپس چمدون‌هاتون رو ببندین، ویزا بگیرین و یا با پوشش گوسفند از مرز خارج شده و سپس ماشین اصلاح یا تیغ یا هر چیز تیزی که قرار هست صورتتون رو نرم و صاف بکنه رو بردارین و بعد اینکارو کنین.درست شبی که با سمجی بیش از حد و جوگیری بی‌نهایت و در برابر مخالفت‌های خارج از شماره‌ی هایزنبرگ، ریش و سبیل مبارک رو تراشیدم و با صورت نرم و بیبی فیسیم داشتم به آینه نگاه میکردم، خبر نداشتم که چند ساعت بعد با ناتیف‌های بی‌نهایت گوشیم بیدار بشم و بفهمم سبیلی که اولین تلفات جنگ بود، سر صلح گرو گذاشته شده بود.۱۲ روزی که در دورترین نقطه ممکن، از منطقه‌ی اصلی جنگ، در کشور جنگ زده قرار داشت، سخت تر از چیزی بود که باید در دورترین نقطه ممکن، از منطقه‌ی اصلی جنگ، در کشور جنگ زده سخت باشه. با اینکه دنماماجدکجز (مخفف دورترین نقطه ممکن، از منطقه‌ی اصلی جنگ، در کشور جنگ زده) اولین باری بود که بعد از خشکی و شدت گرفتن گرمای قاتلش، یکی از مقصد‌های مهاجر پذیر فراریانش شده بود، اما برای من همچنان همون تمدن جهنمی از دست‌رفته‌ای بود که همیشه بوده. شاید اگر فقط نگران جون خودم بودم، فقط سر گرمای ۵۰ درجه‌ایش غر میزدم، و میپذیرفتم که در امان بودن در جهنم بهتر از رولت روسی بهشت بود. بهشتی که ماه پیش تو کوچه‌ها و خیابون‌هاش، پیاده، سوار موتور و ماشین، باد خنکش به صورتم میخورد و بوی گل و سبزه‌های باغ هنرمندانش هنوز توی بینیمه.سه نفر از عزیزترین و نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیم، هر شب خبر از صدای ستاره‌ها میدادن. ستاره‌هایی که فقط قرار بود ستاره باشن و آسمون مواظبشون باشه که هی نیفتن دور ور خونه‌ی عزیزای من. دیگه دنماماجدکجز فقط به واسطه ذات جهنمیش جهنمی نبود، در واقع این بار در تضادی که با بهشت ستاره بارون تهران داشت، با حس شرم و نگرانی و ترسی که هر شب توی استخونم تزریق میکرد، میفهموند که دارم تقاص به دنیا اومدن و دل بسته شدنم رو میدم.این روزا که نفسمو میبرم تو و میارم بیرون، وسطاش، بین اون باد کم اکسیژن و پرخاکی که از سینه‌م رد میشه و مثلا قراره دلمو خنک کنه، استرسی می‌کشم که قابل وصف نیست. استرس شروع دوباره روزهای سخت و بدون اینترنت. استرس بی‌خبری‌های پر از ترس. استرس‌های خواب‌های طولانی برای Skip روزا. روزهایی که انتخابشون نکردیم.نگفتم. نمیدونم چرا نگفتم. ولی میگم. پست‌های زیادی آماده کردم که بگم.شما توی جنگ جز اصلاح سر و صورت چیکار کردین؟ البته اگه همون کار رو هم کردین بازم جلو افتادین چون سالار همونکارو هم نکرده. یک هیچ جلویین. نه یک هیچ نه، ده هیچ، چون سالار خیلی عقبه.اگه یه ستاره نخوره تو سرم، قرار بعدیمون همین آخر هفته.راستی توی فکر اینم که چقدر دانشجو اینجا رو چک میکنه، چقدر دانش آموزو کنکوری، و چقدر دانشجو علوم پزشکی. اگه جزو این گروه‌ها هستین و سوالی براتون پیش اومد خوش حال میشم راجع به مشکلتون تولید محتوا کنم.فعلا، با آرزوی عمر بیشتر، ارادتمند شما</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 21:25:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هدفی برای سال جدید نمی‌نویسم! میگم چرا</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-hmh98q6atlkn</link>
                <description>سلام، سلام، سلامخوبین؟تقریبا ۶ ماه پیش، بله ۶ ماه پیش! توی اینجا حرف از یک سنگ بزرگ زدم. سنگی به بزرگی افرادی که توی ویرگول فعالانه می‌نویسن. حرف از یک رویداد ماهانه برای بررسی پست‌های ویرگول. اما نرسیدم. نمی‌شد. از یک طرف پست‌های بی‌شمار شما هر روز بیشتر و از دست من خارج‌‌، از طرفی فشار کمال گرایی، و از طرفی ساعت‌هایی که درس از من می‌گرفت.برای همین ۶ ماه ننوشتم چون سنگ بزرگی وجود داشت که باید میزدمش. ولی خب، ذات سنگ بزرگ نزدنه. یا به قول خارجیا «Barking dogs seldom bite». امروز تصمیم گرفتم اون سنگ رو بذارم کنار برای مدتی و قبل این که مسابقه دو بدم، راه رفتن رو تمرین کنم. برای همین امروز میریم تا یکی از پست‌های سایت verywellmind رو بخونیم، درباره اینکه چرا «سنگ بزرگ نشانه نزدنه»جولیا چایلدز هیل | اومدن سال جدید همیشه پر از قوله. سال جدید فرصتیه برای تغییر. برای چندین دهه، بسیاری اهداف سال نو رو سمبل حرکت دونستن و خوش بینانه با لیستی از رویاها و آرزوها تصمیم به خانه تکانی زندگی خودشان گرفتن.با این حال، تنها چند هفته پس از شروع سال، می‌شنویم که این لیست‌ها به نتیجه نرسیدن. یک ژانویه خشک که با یه کوکتل توی هفته سوم ماه از بین می‌ره. عضویت باشگاه‌های ورزشی با فقط چند روز استفاده منقضی می‌شه. تعهدات به سمت سلامت مالی به همون سرعتی که بیان شده، از بین می‌ره. من یه درمانگر هستم و اینجام تا رویکرد متفاوتی رو برای سال نو اعلام کنم: من هیچ هدفی تعیین نمی‌کنم.رسیدن به موفقیت‌ها همیشه نیازمند تعیین هدف نیستابتدا ممکنه تصور کنین که من به دلیل اینکه نتونستم اهداف سال گذشته‌م رو تحقق بدم، با ایده تعیین اهداف در این سال جدید مخالف هستم. راستش، این توی بعضی موارد صدق می‌کنه. عضویتم توی باشگاه بدنسازی بی‌استفاده موند و توی اولین هفته تلاش برای گیاه‌خواری شکست خوردم. اما، سال گذشته من با افتخار، موفق شدم همه چیزهایی که قصد داشتم رو انجام بدم. نسخه اولیه‌ی کتابم رو تموم کردم، یک کسب و کار ساختم و تشکیل خانواده دادم. وقتی به سال گذشته نگاه می‌کنم، از اون چه که به دست آوردم شگفت‌زده می‌شم. اما، متوجه شدم که عنصر کلیدی موفقیت من این بود: من این تلاش‌ها رو به عنوان اهداف تعریف نکردم.ایده‌ی چشم‌اندازهای سال نو از کجا اومده؟از بین تمام زمان‌هایی که برای نوشتن چشم انداز وجود داره، ممکنه تعجب کنین که چرا روی سال نو تمرکز شده است. معلوم می‌شه که سال نو می‌تونه یادآور یه نقطه عطف مهم باشه. این می‌تونه مردم رو به پذیرش ایده‌ی یه شروع تازه ترغیب کنه، چون مردم از نمادسازی سال نو دلگرم می‌شن.آیا اهداف سال نو واقعاً کار می‌کنند؟گول نخورین —فقط به خاطر اینکه من یه روان‌درمانگر هستم که به روش‌های مختلفی برای تعیین اهداف علاقه‌منده، به این معنی نیست که اهداف سال نو کار نمی‌کنند یا نمی‌تونن کار کنن. مطالعه‌ای که به بررسی ۲۰۰ نفر پرداخت که سوگند به انجام تعهد‌های سال نو خوردن، نشون داد که ۱۹٪ از افراد به تعهداتشون حتی دو سال بعد از اون پایبند بودن. مطالعه دیگه‌ای هم نشون داد که کسایی که تعهدات رو مشخص میکنن در دستیابی به تغییر، موفق‌تر از کسانی هستند که چشم اندازی نمی‌نویسن ‫‪‫‫‫[مقاله]پس اگه شواهدی مبنی بر اثربخشی اهداف سال نو وجود داره، چرا من انتخاب متفاوتی می‌کنم؟ چون اوضاع به این سادگی نیست. هدف‌گذاری می‌تونه دست و پا گیر بشه. طبق مقاله‌ای که روی ظرافت‌های هدف‌گذاری متمرکز بود، عمل صرفاً شناسایی اهداف می‌توانه مشکل‌ساز بشه ‫‪‫‫‫[مقاله]پیداکردن چیزی که می‌خوایم تغییر بدیم و احساس می‌کنیم در توانمونه، می‌تونه بسیاری از افراد رو گیج کنه. به علاوه، تمرکز صرف به دستیابی به اهداف می‌تونه برای اعتماد به نفس خود فرد مضر باشه، چون ممکنه که هدف محقق نشه یا متفاوت از اون چیزی که انتظار داشته به نظر برسه؛ که البته شاید یه اشکال توی طرز تفکر ما و معنی‌ای که از اهداف توی ذهنمون داریم باشه. [مقاله]بازنگری در مفهوم اهداف سال نوبه جای چسبیدن به ایده یه هدف، من نیت هایی رو تعیین کردم:می‌دونستم که می‌خوام تمرکزمو در طول سال روی خلاقیتم بذارم، بنابراین روی تمام مراحل که برای کمک به نوشتن یک کتاب لازم بود، تمرکز کردم، از جمله درخواست برای اقامت، ایجاد یه کامیونیتی خلاق و شرکت توی کارگاه‌های نویسندگی.موقع راه‌اندازی یک کسب‌وکار، به دنبال مربی بودم و استراتژی‌های مؤثر کسب‌وکارهای کوچک رو مطالعه کردم.تشکیل خانواده چیزیه که می‌تونیم براش برنامه‌ریزی کنیم اما نمی‌تونیم تضمینش کنیم، که باعث شد من امیدوار باشم که یه عضو جدید خونواده راه خودشو به سمتمون پیدا کنه.هیچکدوم از این رویکردها حس سخت‌گیری رو به کار نمی‌گیره. من به جای تعیین اهداف با مراحل کاملاً طراحی شده، به خودم اجازه دادم که آزادی داشته باشم تا ببینم چه چیزی درسته و در طول مسیر، مسیر رو اصلاح کنم. این به این معنی بود که وقتی اولین کارگاه نویسندگی‌ام طبق برنامه پیش نرفت یا وقتی باردار شدن بیشتر از حد انتظار طول کشید، تسلیم نشدم. در عوض، منو تشویق کرد که از این سفر لذت ببرم و ببینم در طول مسیر چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم.علاوه بر این، وقتی که چیزها به خوبی پیش نرفتن، من از احساس بد درباره خودم رنج نمی‌بردم. به جاش، اونچه رو که بقیه ممکنه اون رو &quot;ناامیدی&quot; ببینن، پذیرفتم. وقتی که اهدافم رو به عنوان نیت در نظر می‌گرفتم، به این که چیزها به خوبی پیش نرفتن حساس نبودم. البته، حتی اگر ناامیدای هم بود، من اونو به عنوان یه اشتباه از خودم ندیدم.علاوه بر این، شکستی که درک بشه در وهله اول چیز بدی نیست. تحقیقات نشون می ده که شکست می تونه به عنوان سوخت در جاده موفقیت عمل کنه. [مقاله]چگونه کارها رو با آسودگی انجام بدیم؟آیا مشتاقین که امسال رویکرد جدیدی رو برای تعیین هدف در پیش بگیرین؟ خوش اومدین . اینا چیزاییه که برای من بهترین نتیجه رو داشت و ممکنه برای شما هم عالی باشه:اهداف رو به عنوان نیت‌هایی انعطاف پذیر در نظر بگیرین. به جای اینکه بگین می‌خواین مقدار مشخصی وزن کم کنین، اون رو به عنوان تمایل به درک بهتری از سلامتی خودتون در نظر بگیریداون رو به یه عادت تبدیل کنید. به جای یک کار محدود به زمان با نتیجه دستیابی به یک هدف، ایجاد عاداتی رو در نظر بگیرین که احساس می‌کنین شما رو به سمت چیزهایی که می‌خواین سوق می‌ده. به عنوان مثال، اگر می‌خواین سلامتی خودتون رو بهبود ببخشین، عادت کنین که سه وعده غذایی در هفته رو توی خانه درست کنین.از برنامه‌ریزی برای تمام جزئیات خودداری کنین. ما نمی‌تونیم همه چیز رو کنترل کنیم. برخی از جزئیات رو به سرنوشت بسپرین - چون ممکنه حتی بهتر از اونچه که برنامه‌ریزی کردین، پیش بره.واقع‌بین باشین. این همان توصیه‌ای هست که من به کسی می‌دم که اهداف آهنین تعیین می‌کنه. با چیزی که واقعاً می‌تونین به دست بیارین، واقع‌بین باشید. سه برابر شدن حقوق شما با درخواست بعدی برای افزایش حقوقتون ممکنه امکان‌پذیر نباشه. اما، به دست آوردن شغلی که حقوقتون رو به طور تصاعدی افزایش بده، می‌تونه.با خودتون مهربان باشین. ممکنه تا نیمه‌ی سال پیش برین و متوجه بشین که خواسته‌های شما تغییر کرده. اشکالی نداره - همه اینها بخشی از تجربه هست. بعدش اهداف خودتونو تغییر دهید. ممکنه متوجه بشین که چیزی که فکر می‌کردید واقع‌بینانه است، امسال در دسترستون نیست. فعلاً اونو رها کنین و بعداً بهش برگردین. به خودتون اجازه بدین که مسیرتون تغییر کنه. خوش بگذرونین! به انجام رسوندن کارها نیاز به تلاش داره، اما لازم نیست که فقط کار باشه. کمی هم خوش گذرونی کنین. با یه مربی که از معاشرت باهاش لذت می‌برین، تیم بشین یا با یه دوست در مورد اینکه می‌خواین زندگی‌تون چطور باشه، خیال‌پردازی کنین.سایت Verywell Mind فقط از منابع باکیفیت، از جمله مطالعات داوری شده، برای پشتیبانی از حقایق موجود در مقالات استفاده می کند:۱. Oscarsson M, Carlbring P, Andersson G, Rozental A. A large-scale experiment on New Year’s resolutions: Approach-oriented goals are more successful than avoidance-oriented goals. PLoS ONE. 2020;15(12):e0234097. doi: 10.1371/journal.pone.0234097۲. Bailey RR. Goal setting and action planning for health behavior change. American Journal of Lifestyle Medicine. 2017;13(6):615. doi: 10.1177/1559827617729634۳. Höpfner J, Keith N. Goal missed, self hit: goal-setting, goal-failure, and their affective, motivational, and behavioral consequences. Frontiers in Psychology. 2021;12:704790. doi: 10.3389/fpsyg.2021.704790۴. Eskreis-Winkler L, Woolley K, Erensoy E, Kim M. The exaggerated benefits of failure. J Exp Psychol Gen. 2024;153(7):1920-1937. DOI: 10.1037/xge0001610نوشته‌ اصلی :https://www.verywellmind.com/why-i-didnt-set-goals-this-year-8773029?utm_source=chatgpt.com#citation-4ممنون از این که متن رو تا انتها خوندین. مرسی که ۱۵۰ نفره شدیم. همینجوری میریم برای ۲۰۰ نفر شدن. هیچکس جلودارمون نیست. (الکی، مثل این یوتوبرا که ۲۰۰ تا ساب دارن میگن سلام آرمی)نظرتون رو راجع به متن بگین و اگر جایی متوجه اشتباهی شدین حتما عنوان کنین.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Wed, 12 Mar 2025 17:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(دیس به) حریف فرضی.</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C-e7j53lcc9rjl</link>
                <description>سلام.شما یادتون نمیاد. چون اصن نبودی عزیز من‌ (تویی که بودی هم که می‌دونی دیگه). یه زمانی حدود (دقیقا) دو سال پیش، در سیاهی روزگار وقت، اینجا میدون نبردی بود که نگو و نپرس. متن کوتاه که پیدا نمی‌کردی؛ حتی کامنت‌ها هم دو کیلو کلمه داشت که وسطاش اینقدر نمی‌فهمیدیش خوابت می‌برد. این وسط دراماهای کوچیک و بزرگی هم پیش میومد که اگه پیگیر بودی باید اول دیس رو میفهمیدی، مخاطب رو شناسایی می‌کردی، از پایین پست این تا بالای پست اون میرفتی تا جوابیه رو پیداکنی و بعد برگردی و اوووو، داستان داشتیم.الان ولی موقعیت جالبیه، انگار دایناسورای ویرگول منقرض شدن، حالا یه گونه جدید داره رشد میکنه و یه کامیونیتی جدید و این چیزها. مثلا ما نسل دویی بودیم اینا نسل چهارین (حالا تو خود بدان نسل خویش را). این وسط بعضی نسل یکی‌ها تلاش‌های جالبی می‌کنن که هنوز در کامیونیتی حرفی برای گفتن داشته باشن، بدون این که بخوان هزینه‌ای برای تغییر بدن (مشکل فقط مربوط به رپ ما نیست)، به ما چه، قضاوت کار خداست. ما فقط مسخره‌ می‌کنیم. (نقل قول)تو هم که یه نسل چهاری ناشی‌ای که میخوای بگی حالا هم یه پارسوسایی (پارِ چه سوسایی) پیدا شده (پیدا بود تو تازه سر از بوته درآوردی) داره فاز ریش سفیدی می‌خواد بگیره، فردا میخواد دیس ما رو هم بده (اگه نمیدونی متن قبل رو بخون توضیح دادم قراره چه آتیشی [الکی] به پا کنم). آره، مشکل داری؟ همینه که هَه. برو VSCـت رو باز کن کدتو بزن. Browserـت رو هم ببند رمت آتیش نگیره.تو :بحث دیس به پاست، همونجا که اون پایین داری به من دیس میدی، بگو تو جریان بیف‌های اخیر بهترین دیس‌ترکی که شنیدی چی بود. حالا یا از کندریک و دریک آمریکایی باشه یا از کچل یا سبیل ایرانی.ویرگول یه زمان خیلی اورجینال بود، مزخرف زیاد داشت ولی اونا هم اورجینال بود، الان ولی تو هر متنی میری، داستانِ «اونجایی که تو فرمودی ما فرموده بودیمه». محتوا ممکنه عوض بشه، ولی فرم همونه. {شما که دارین الگو می‌گیرین (اسکی می‌رین)، حداقل از نمونه‌های موفق اونوری یه ایده‌ای بگیرین. جهنم و ضرر، اصلا همونو خوب کپی کنین (سورتمه برین). نیاین از من و اون یه جمله بردارین بچسبونین به هم بشه متن. برین متن بخونین از Medium که همین بغله، کلی ایده برای نوشتن، طرز نوشتن و ... هست. اینقدر هم این یادگرفتن چجوری تولید محتوا کردن به دردتون خواهد خورد که کیفش به خودتون می‌رسه. از ما گفتن.}جواب سوال قبلی رو خودم ندادم. به نظرم که Not Like Us ِکندریک لامار، ایرانی هم اجلِ پوری از این آخریا. ولی اینا رو ول کن، تا اینجا اومدی این آهنگ رو گوش بده، بعد شاید خوشت نیاد، پس اینو گوش بده. بعد نظرت رو بهم بگو.خلاصه دیگه، اگه می‌خوای بنویسی، بنویس. ولی یادت نره که نسل تو هم یه روزی مثل نسل قبلی‌ها می‌ره زیر خاک‌های اینترنت (خاک اینترنتی رو چی معنا میشه کرد؟ تویی که کد میزنی اگه هنوز نرفتی تو ويژوال کد، جواب بده). پس یه کاری کن که حداقل فردا که دیس‌ت رو نوشتن، دیس بک در خوری بکوبی تو دهن طرف. آره، اینم از حکایت نسلی که هنوز تو فضای کامنت و متن دنبال هویت می‌گرده. خدا قوت!راستی یهو دیدین پستتون سیو شده، بترسین[الکی]، چون یعنی پستتون رو خوندم و ممکنه توی پست بعدی پست ریویو بینینش!. دیگه تا اینجا اومدی، حقته که بهت لو بدم پست بعدیمو.دم همه‌تون گرم که فالو کردین شدیم ۱۴۶ نفر، این دانشجوی پزشکی رو در آستانه ورود به ترم جدیدش یاری کنین ۱۵۰ رو ببینه. ۴ نفر میخوایم.این جمله هم خیلی تاثیر داشت تو پست قبل دوباره می‌نویسمش‌: پذیرای سوالات و کامنت‌های شما هستم.- تقدیم به حریف فرضی، که بدبخت همیشه میدوئه ولی نمی‌رسه.مراقب خودتون باشین. ارادتمند شما.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 23:06:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لایک‌های یک دانشجوی پاره وقت طبابت.</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D9%84%D8%A7%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%AA-cdarkutxvarf</link>
                <description>سلام.امروز رو با تبریک بابا شروع کردم. تبریک روز پزشک. اینجوری نه ها که مثلا بیدارم کنه بگه باباجان روزت مبارک، اینجوری بود که ویبره گوشی‌ به بدنم اصابت کرد (حالا کجا، بماند)، و گوشی رو برداشتم و پیامکش رو مشاهده کردم. چه روزی بهتر و پربازدیدتر و ترندتر و زردتر از روز پزشک برای انتشار متن در این باب.بنده در تابستان پساشیشم. شیش ترم توی این رشته میشه ۵ ترم علوم پایه (یه مشت درس پایه‌ی الکی بیخود که قراره ازش به عنوان بالابردن معدل استفاده کنید. که بکنید. اصلا کلا از هر شرایطی برای بالا بردن معدل استفاده کنین.) و یک ترم فیزیوپات.حالا تویی که داری اینو میخونی یا داری آماده میشی کنکور بدی، یا کنکور دادی نتایجش اومده و میخوای انتخاب رشته کنی، یا انتخاب رشته کردی و میخوای بدونی اگه رفته بودی پزشکی چه تحفه‌ای برات بوده. از طرفی، یا بدبختی و ملال شنیدی از پزشکی‌ (جوانان راه درمان) یا شخصیت و پول و فلان (پیران راهِ ... هر راهی.). و احتمالا مهم ترین سوالت هم همینه که خب کدومش درسته. تویی که اومدی برای این سوال که بذار همون اول جوابت رو بدم. سختیای مسیر و قسمت‌های مختلفش رو خودت میدونی، اومدی ببینی من چی میگم. خب ببین این جمله‌های بعدی رو دارم به خودم میگم که تازه میخوام انتخاب رشته کنم. هر کس شرایط خاص خودش رو داره و این داستانا. اگه علاقه اولت یه چیز دیگه‌ست، خب برو همون، همون برو تا تهش هم ادامه‌ش بده هر چی هم شد تکون نخور. اگه علاقه اولت پزشکیه بیا توش تا تهش برو ادامه‌ش بده تا جایی که میشه. اگر نمیدونی علاقه‌ت چیه، و با پزشکی اوکی‌ای، با در نظر گرفتن شرایط، برو توش. اما اگر باهاش واقعا اوکی نیستی هیچوقت واردش نشو. نمی‌ارزه.(اصن داداش و آبجی من، تو همین که اومدی این‌همه درس خوندی، اومدی تجربی و الانم به جایی رسیدی که داری انتخاب رشته میکنی، یعنی دنبال پول نیستی، پول زیاد تو جاهای دیگه‌ هست آسون تر هم به دست میاد. وقتی اومدی اینجا یعنی دوست داری وارد گیم بشی، دوست داری از این چالشی که داری توش زندگیتو غیر تکراری میکنی، پول هم در بیاری. دیگه خودت ببین میخوای کدوم بازی رو دانلود کنی، همونو دانلود کن برو توش)خودمونیم. چیزای بالا رو هر کسی که روپوش تنش کرده یه بار تو ویرگول نوشته.خب بریم سراغ حرفای جالب. یه کاری که میخوام بکنم بررسی متن‌های اخیر ویرگوله. مثلا هر دو هفته یا هر ماه یه دونه پست ریویو بذاریم من نظرمو بگم شما هم نظرتونو تو کامنتا بگین و نمره بدیم. اینجوری هم فکر کنم بیشتر متن بنویسیم، هم کیفیت متن‌ها بیشتر بشه.الان ولی متن هایی که این چند وقت دوست داشتم رو می‌گم. برنامه اصلی باشه بعد از اینکه بهم گفتین پست ریویو رو شروع کنم یا نکنم یا چه:پست اول رو پیرمرد ویرگول نوشته که به تازگی ریش‌های سفیدش رو از دست داده و سبیلش رو هم حنا زده. از داغی دلش وسط سرما گفته و زمختی و خشنی برف سرد زمستونه که از متنش میزنه تو صورتتون : https://virgool.io/@SsAaLlAaRr/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-tl8cmv3xq1vt متن بعد خواستنی‌های ساوث گرل ویرگوله. فکر کن بنویسی دلم می‌خواد فلان دلم می‌خواد بیستار ۳۷ تا کامنت بگیری‌. نوش جانش به هر حال. میتونه. حسود هم خودتی. https://virgool.io/@Marinaa/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%D9%90-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-poaqcwxna7eq ببین این زیر متنیه که مثل متنای ما ادایی نیست. همون که هست هست. مثل همیشه که همون که بوده، بوده. (متنای منم ادایی نیست. ادایی هم خودتی اصلا) https://virgool.io/@Uzumakinaruto/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-ks5kvaonq7if متن زیر رو من واقعا ناراحتم از ۱۳۲ نفر دنبال کننده‌ش که فقط ۷ تا لایک؟ آقه این درسته؟ اصلا چطور؟ متنای منم میخواین همینجوری حمایت کنین؟ آفرین دیگه چی؟ https://virgool.io/@Saba1/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-iivantdjeoxh و در نهایت، پست‌های بی‌نهایت زیبا و ناراحت کننده‌ی خانم جعفری. تک تک متن‌هاشون حس همدردی شدیدی در من ایجاد می‌کرد و با هر متن حس از دست دادن توی دلم ته نشین می‌شد. تسلیت میگم بهشون و آرزوی روز‌های شاد و پر آرامش برای خواهرشون و خودشون و خانوادشون دارم. این پستشون که در ادامه میارم، تنها پستی از این سایت بود که در طول این ۵ سال، گریه‌ی من رو درآورد. https://virgool.io/@mehregan.mary/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C%D9%90-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-g9qioyicdymh راستش اینجور موقع‌ها باید پاسخگوی سوالت باشم پس اگه متن رو خوندین و سوالی داشتین این پایین بپرسین تا حد توان جواب میدم. آره خلاصه.پذیرات سوالات و کامنت‌های شما هستم. یه هل بدین ۱۵۰‌ تا بشیم. دلم می‌خواد خب. مثلا دانشجوی پزشکیم.- تقدیم به دکتر مهندس هایزنبرگ، که درمان هم از اوست.مراقب خودتون باشین. ارادتمند شما.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 16:23:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامهِ خفنِ متفاوتِ جذاب. فقط اینجا. گنگ.</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%90-%D8%AE%D9%81%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%D9%90-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DA%AF%D9%86%DA%AF-alqwzslcbifl</link>
                <description>سلام.از وقتی وارد ویرگول شدم، هر کسی کم می‌آورد، می‌رفت توی ویرگول سرچ می‌کرد پرسشنامه و یه پرسشنامه رو پر می‌کرد و همینطور هی کامنت و لایک می‌گرفت و ما تولید کنندگان محتوای اوریجینال فشار می‌خوردیم. البته ما چون به اوریجینال بودن و اصالت محصولاتمون اصرار داشتیم هیچوقت سمت همچین کارای لوسی نرفتیم.حالا برنامه امروز چیه؟ پرسشنامه آوردم براتون! ولی خب من یکم بیشتر سرچ کردم. توی گوگل سرچ کردم. آره.نه جدی سلکت شده‌ن سوالا و میریم که از این طریق پارسوسا رو بیشتر بشناسین. زهی خیال باطل. فکر کردی من میام بعد این همه مدت یهو شروع میکنم خودمو لو دادن؟ بشین و تماشا کن.اول با سوالات لوس شروع می‌کنیم و رفته رفته خلاقانه تر می‌شه سوالا.۱. اگر می‌توانستید یک قدرت فراطبیعی داشته باشید، آن قدرت چی بود؟ و چگونه از آن استفاده می‌کردید؟باور کن تله پورت. یعنی تله پورت بی‌نظیره. تو فکر کن برای آدم عشق سفری مثل من. بعد تله پورت زمانی مکانی که باشه که اصلا هیچی. گادَه گاد. ۲. اگر یک دانشمند می‌بودید و توانایی کشف یک راز جهانی را داشتید، آن راز چیست؟نمی‌گم، رازه.۳. اگر یک شخصیت از دنیای داستانی یا فیلمی باشید، کدام شخصیت بودید و چرا؟هستم. بتمنم شبا. (بی‌ نمک)هومم. ببین مثلا کاپیتان مارول مذکر بودم خیلی خفن بود چون عملا نسخه ماد شده زندگی بود. نه شکستی نه چیزی. توی جهانای موازی برای خودت ماجراجویی می‌کردی همه رو هم می‌بردی، از همه هم قوی تر بودی. جالب بود. (بانمک)۴. اگر یک قانون را برای یک روز تغییر دهید، قانونی که در نظر دارید تغییر دهید چیست؟ و چگونه تغییرات را اعمال می‌کنید؟منشوریه. بذار یه چیز دیگه بگم.منو وارد بحثای سیاسی نکن.حالا گیریم من عوض کردم، کی رعایت می کنه؟۵. فصلی از سال که برایتان بیشترین شادی را به همراه داشته است، کدام است؟قبلاً تابستون دوست داشتم. شاید بگید چرا؟ چون تابستون تعطیل بود و می‌رفتیم مسافرت (بنده در سوال اول خدمتتون عرض کردم که عاشق سفرم). ولی الان مثلا پاییز خوبه، آخرای زمستون هم خوبه.۶. اگر می‌توانستید یک جایزه هنری را برای کاری که انجام داده‌اید دریافت کنید، کاری که توسط دیگران بسیار تحسین شده است، جایزه کدام است؟ و برای کدام کار این جایزه را دریافت می‌کنید؟احتمالا توی حوزه تولید محتوا باید باشه، جایزه توی فضای کتاب و ... که دوست ندارم؛ اسکار هم که هیچی. مثلا شیر طلایی ونیز برای فیلم کوتاه. ها؟ بدی نیست.۸. مکانی که همیشه آرزو داشته‌اید به آن سفر کنید و تمامی زیبایی‌های آن را ببینید، کجاست؟ونیز به نظرم خیلی بامزه‌ست که خیابوناش آبیه. آبش مهم نیست. مهم اینه که چون انعکاس داره کل شهر، از هر چی دوتاست.۹. بزرگترین درسی که از یک شکست یاد گرفتید چه بوده است؟آزمایشگاه، چون معلمش یک شکست به تمام معنا بود. طرف یک گونه زنده کشف کرده بود. ازش دعوت شده بود به عنوان محقق بره تو دانشگاه‌های مطرح کار کنه، ولی به خاطر شرایطش داشت به ما آزمایشگاه درس می‌داد. همزمان کافی نت هم کار می‌کرد.۱۰. اگر هیچ محدودیتی وجود نداشت، پنج سال آینده خود را چگونه تصور می‌کنید؟ کجا زندگی می‌کنید و چه کارهایی انجام می‌دهید؟مگه محدودیت هست؟ هیچ محدودیتی نیست. عالِی. اگر هم باشه، آدم که نباید بدون محدودیت باشه؛ وگرنه که رشد نمیکنه. همه میدونن دیگه، علم بهتر از ثروت. اصلا به قول علی آقا:میون این همه مژدگونی بگیر که خوابنیه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبتهکلی راه نصیبته...تو اگه نوزی مردیقصه ی تو قصه ی باده.دیگه حرف از عدم محدودیت نزنی. آفرین برادر.۱۱. به نظر شما بزرگترین چالش بشریت در حال حاضر چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد؟بشریت رو که نمیدونم ولی در حوالی ما، اهمال کاری. بخش دوم سوالت رو الان دیدم. برو خدا شفات بده. از من میپرسی؟۱۲. اگر فقط بتوانید یک حس را برای بقیه عمرتان داشته باشید، کدام حس را انتخاب می‌کنید و چرا؟دوست داشتن یا ذوق کردن.۱۳. اگر قرار بود یک داستان کوتاه بنویسید که در آن حیوانات حرف می‌زنند، داستان شما درباره چه بود؟دبیرستان۱۴. تصور کنید که یک نویسنده هستید و قرار است کتابی درباره زندگی خود بنویسید. عنوان کتاب چیست و سه فصل اول آن درباره چه موضوعاتی است؟کتاب که نه، بروشور. توش هم همون مطالبی که تو بروشورای پزشکی هست؛ نشانه‌های بیماری، روش‌های درمان و ...بدون شوخی اگه بخوام بگم، اسمش رو میذاشتم «غیرادایی». بعد اولاش هم درباره اینکه پایه‌های هر کدوم از احساستم کجا شکل گرفتن می‌نوشتم. مثلا ترس فصل اول، غم فصل دوم و ...۱۵. اگر می‌توانستید یک روز را با هر فرد مشهوری سپری کنید، آن فرد کیست؟چه عجب، بالاخره یک سوال چالشی. خب، به نظرم هم باید هم زبون باشه هم باید هم فاز باشه باهام. به نظرم پاشا مجلسی. روز خوبی می‌شه. اینجوری نیست که بعد دو ساعت هیچ حرفی برای گفتن نباشه.۱۶. دیگر بقیه باشد برای بعد. به عنوان سوال آخر، چه کسی را به جواب به این پرسشنامه دعوت ‌می‌کنید؟اگه این رو داری می‌خونی و تا اینجا اومدی، اولا که دمت گرم؛ تو از برگزیدگان جهان و از باهوش ترین و فرهیخته‌ترین انسان‌های روی زمین و هوا و ... هستی. دوما اگه خوشت اومد بیا و بشین این پرسشنامه رو پر کن بذار صفحه‌ت. پس تویی که تا اینجا خوندی. خود تو. آره. با توام. تو هم دعوتی.حالا اگه اسم یکی رو بخوام بیارم، پیرمرده. بدو بنویس.اگه دوست داشتی لایک کن و این پایین بگو چه خبر.اگه دوست نداشتی هم لایک نکن ولی بیا بگو این پایین چرا خب.شوس.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 02:04:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان پرونده‌ی [سورنا‌‌].</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-mm8tsxzjfkfs</link>
                <description>سلامسورنا، یک شهریور ۹۹ شروع کرد. با نوشتن از کارگردان موردعلاقه آن روزهایش. شاید پایش را کمی آن طرف تر از محدوده‌ی امنِ آن روزهایش گذاشت. البته که قبلا، خیلی قبلا در واقع، در وبلاگ شخصی‌ای در بلاگفا می‌نوشت. چه می‌نوشت؟ بگذریم. بعدتر در اینستاگرام! شروع کرد به نوشتن متن‌های طولانی، به خیال خودش هر کسی لایک می‌کرد می‌خواند. چه خیال تباهی. از آنجا هم کنار کشید و ویرگول را پیدا کرد.بیاید مروری حاصل خیز بر فعالیت سورنا داشته باشیم :ترجمه - نقطه‌ای نسبتا امنسورنا در طول ۴ سال فعالیتش ۵ ترجمه بلند منتشر کرد :‌ جاودانگی کوانتومی - سندرم استکهلم / علاقه به جای نفرت! -  چرا از صدای ضبط شده‌ی خودمان بدمان می‌آید؟ - عه این صحنه رو قبلاً دیده بودم! - قانون مورفی. بر طبق آمار شما بیشتر از همه از این نوشته‌ها بازدید کردید. چرایش را نمی‌دانم، چون کمترین کامنت را برای این پست‌ها گذاشتید.یادداشت ها - درد و دل‌های سورنایادداشت‌هایم را اما بیشتر دوست داشتید، مخصوصا آن‌ها که سرِ نقد داشتند، مثل روایت‌ها و ویرگول، آیا می‌شنوی؟ | شاید پایان، شاید تحریم. (اولی را پاک کردم.) چرا؟ چون بیشترین کامنت‌ها و لایک‌ها را به این پست‌ها نثار کردید. مجله مرکب - بهترین اتفاقی که در ویرگول افتاد.هنوز هم معتقدم مجله مرکب یکی از بهترین اتفاق هایی بود که در کل تاریخ ویرگول به وجود‌ آمد. کاملا مستقل و کاملا دلی. جمعی از بهترین نویسندگان ویرگول که با وسواس بالایی دو ماه پست نوشتند و دوستی‌هایی ساختند که باورکردنی نیست. مرکب تمام شد ولی تکه دوستی‌هایش بعد دو سال هنوز پابرجا هستند.داستان - یک بازی دو سر باختشاید روایت کننده‌ی خوبی باشم، اما داستان‌هایم هنوز به خوبی‌ باقی پست‌هایم نیست. خیلی روایت ساز نیستم. کمترین بازدید و کمترین لایک و کامنت برای این پست‌ها بوده. طبیعتا از این به بعد به راحتی کنار گذاشته می‌شوند.کامنت‌ها - دیس‌های معروفخیلی از شما از سمت کامنت‌های من زیر پست‌های بقیه من رو شناختید. روی پروفایلم زدید و دنبالم کردید و الان اینجا هستید. هر چند از این فرصت استفاده نکردم و خیلی کم کامنت گذاشتم که از این به بعد سعی میکنم بیشتر پیگیر نوشته‌هایتان باشم.هر چند که یک ایده‌‌ی جذاب برای یک سری پست در این زمینه دارم که در آینده متوجه خواهید شد. پس صفحه‌ را دنبال کنید. قول می‌دهم ایده جذابی می‌شود.رسمی نوشتن ادایی و سخته. ولی چون سورنا اینجوری می‌نوشت باید همینجوری می‌نوشتم.سوالات پرتکرارپارسوسا کیه؟ همان سورنائه که دیگه سورنا نیست.چرا تغییر اسم و اینا دادی؟ دوست داشتم.محتوای آینده‌ت درباره‌ی چیه؟ فعلا میخونم و میشنوم و میبینم، شاید از همینا یه پستی دراومد.مجله مرکب چی شد؟ گفتم دیگه، خوب بخون.شما سورنا رو به غیر از اینا به چی ‌می‌شناختید؟ اصلا می‌شناختید؟ بگین برام کدوم پستا رو بیشتر از سورنا دوست داشتین.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2024 12:36:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیگانه خانه ندارد.</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-hqjov5nlpmst</link>
                <description>با هستی و نیستیم بیگانگی است/ وز هر دو بریدیم نه مردانگی استگر من ز عجایبی که در دل دارم/ دیوانه نمی‌شوم، ز دیوانگی است./ مولویسلام.غریبی کردن مانند کرونا، از چین شروع به شیوع یافتن کرد. از چین پیشانیم. وقتی اولین بار دیگر حرفی از انزجار نزدم و خشمم را با گریه‌هایم شستم. من هیچوقت خشمم را کنترل نکردم، آن را زیر دریایی از اشک خفه کردم. فکر کردم می‌میرد و تمام می‌شود. ولی خشم قوی بود و هست. دست و پا می‌زد. عصبانی‌تر می‌شد. کمین می‌کرد و در موقعی که هم غم خواب بود و هم استرس در حال جویدن ناخن‌هایش، خودش را بیرون می‌انداخت و به آتش می‌کشید. بچه‌ اژدهایی بود که زیر آب نمرده بود، بزرگ شده بود و آتش درونش قوی تر و سوزاننده‌تر شده بود. ولی سوختن برای غریبی نکردن کافی نبود. چون این اژدها رام نمیشد. با سرزنش به بند کشیده می‌شد. امنیتی حس نمی‌کرد برای سازش. برای ارائه شدن. برای شنیده شدن.آن اژدها من بودم. همانطور که غم من بودم، شادی و ترس من بودم، آن خشم هم گوشه‌ای از من بود. گوشه‌ای که همه دعوایش می‌کردند. همه سرزنشش می‌کردند. خشم طرد می‌شد. من طرد می‌شدم. دیگر نمی‌گذاشتم خشم من را ببینند. همانطور که دیگر شرم را ندیدند. همانطور که دیگر غم را ندیدند. همانطور که دیگر مرا ندیدند.من درخانه غریبه شدم. یک ناشناس که موقع شرم حرف نمی‌زد، روی کاغذ می‌نوشت و در اتاق ‌این و آن می‌گذاشت. موقع عصبانیت یک گوشه کز می‌کرد، می‌لرزید و جمع‌تر می‌شد تا کسی به دادش برسد. یک «با دیگران غریبه» که نیاز به توجه «دیگران» داشت.من با هر کجا اسم خانه‌ شنیده‌ام غریبه ‌شده‌ام. خانواده؟ شهر؟ کشور؟ شاید من ذاتا بیگانه‌م. شاید مثل ‌خیلی‌ها که جدید‌ا (بیشتر) می‌شناسمشان، از معدود خاک‌های غریب پرور این‌جا گِل شده‌ام. خاکی که خودش را دفع می‌کند، خودش می‌شود غربت. تحمل نمی‌کند گل روییدن از گِلش را. رشد را برنمی‌تابد. نروی، گل‌هایت را می‌خشکاند. خودش راه ها‌ی جز رفتن را گل می‌گیرد. تو می‌مانی و چمدان و بلیت به جایی که ‌می‌دانی خانه‌ات نیست. تو می‌مانی و بیگانگی و بی‌زبانی و یک دنیا غریبه. یک دنیای غریبه. دوستش می‌دارمچرا که می‌شناسمشبه دوستی و یگانگیشهرهمه بیگانگی و عداوت است../ احمد شاملو~| بهمن غبارآلود ۰۲منتظر پست‌ بعدی باشید. فکر کنم برگشتم.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Sat, 03 Feb 2024 21:10:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در گردباد تغییر - به دور از شلوغی - منعکس از روزمره‪‪</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-buqznoc6pixh</link>
                <description>سلامخودخواهی در نوشتن چیز بدی نیست. آخر اگر نویسنده‌باشی، چند بار می‌توانی از خودت بنویسی؟ چند بار جملاتت می‌توانند بوی خودت را بدهند و تنها ادکلنت را به ترجمه‌ها و داستان‌ها و حرف‌ها نزده باشی. از خودت نوشته باشی و متن سراپا تو باشد.این منم. سال سختی را گذراندم. تنهایی را تجربه کردم. تنها بودن نه به آن معنا که فردی کنارت نباشد یا معشوقه‌ات رهایت کرده باشد. تنهایی که از از بین رفتن بوده‌ها شکل می‌گرفت. تغییرهایی که تنهایت می‌کردند. مثل زهرماری‌ای که می‌آمد و دوستت را ازت می‌گرفت. حس تنهایی خوشایند نیست. حس این که آیا کسی دیگر هست که پشتت را گرم کند؟ اگر یک جا حالت خوش نبود، اگر این آدم حالش خوش نبود، آدم بعدی هست؟ نه فقط آدم، که خوشی‌ها هم کمرنگ می‌شوند. سفری که هر بار قیمتش دو برابر می‌شود و درآمدی که ثابت می‌ماند.وقتی حس تنهایی می‌کنی، آدم جدید راه نمی‌دهی. آدم‌های قدیمی را سفت می‌چسبی. چون بعد از آن، اعتماد کردن مثل راه رفتن بر روی لبه‌ی چاقوست. اعتماد بلغزد، بریده‌ می‌شوی. و برای آدم بریده حتی دیدن چاقو وحشت دارد.از تغییر گفتم. همه‌ی‌مان تغییر کردیم. همه‌ی مان داریم یاد میگیریم. سخت نمی‌گیرم. شما هم سخت نگیرید. باید بدانم چیزی که امروز به آن رسیدم، ده ها نفر پیش از من به آن رسیدند. طبیعی‌است که ده‌ها نفر بعد از من به آن برسند. صبر میکنم. همان طور که پیش از این برایم صبر کردند. تغییر به مرور شکل می‌گیرد و نهادینه می‌شود. تغییر را ملزومه نکنید و آزار ندهید که این آزار، از تغییر زده می‌کند. گفتم از خودم بگویم، اما مگر تو جز منی؟ تو به دیواره‌ی بطن چپ تکیه‌دادی. می‌تپی و از تپیدن توست که حال زارم بهتر می‌شود. لبخند‌هایی که به لبت می‌آورم، خنده‌هاییست که به لبم می‌آوری. تو مسکن مادام العمری هستی که فقط وقت‌هایی که نیستی، تاریخ مصرف استامینوفن‌ها را چک میکنم. تو شربت آلبالوی خنکی بعد از داغی خشک این شهر. صدای بادی بین علف‌ها. تو اَبَر ماهی که وقتی در شلوغی ستاره‌ها، چشمم به قامتت می‌افتد، خیره‌ می‌مانم. ستاره‌ها محو می‌شوند و فقط تو می‌مانی ماه خانم.می‌دانی، اگر مثل تیم، میتوانستم بروم درون کمد و دست‌هایم را مشت کنم، هر بار دوباره با تو شروع می‌کردم. آن روز را ده ها هزاربار تجربه می‌کردم. آن روز و تک تک روزهای بعدش را. تک تک خنده‌هایت خورشیدند، دندان‌های براق و مرواریدی‌ات را پدیدار می‌کنند. تک تک روزهای آفتابی‌ام را دوباره و دوباره تکرار می‌کردم. پیشاپیش، آمدنت مبارک.تو ماهی وُ من ماهیِ این برکه ی کاشیتو ماهی وُ من ماهیِ این برکه ی کاشیانــدوهِ بزرگیست زمانی که نبــاشیانــدوهِ بزرگیست زمـانی که نبـاشیآه از نفسِ پاکِ تو وُ صبحِ نشابوراز چشمِ تو وُ چشمِ تو وُ حُجره ی فیروزه تراشیپلکی بزن ای مخزنِ اسرار که هر بارفیروزه وُ الماس به آفاق بپاشی/ماه و ماهی - حجت اشرف زادهنباید یادمان برود که دلیل نجات بودیم. دلیل ادامه دادن. دلیل شجاعت و ایستادن و دلیل مراقبت. تکیه گاهیم. خالی کنیم خالی می‌شویم. این ما بودیم که در زمانی که ما شدن غیرقابل تعریف بود، ما شدیم. سخت ما شدیم. بدون هیچکس، ما شدیم. ما وقتی هیچکس نبود مرهم شدیم. ما ایستادیم تا بودنمان ارزشمند باشد. تا خرج شویم پای چیزی که می‌ارزد. ما جنگیدیم. نه با هم، برای هم. جنگیدیم که لبخند روی لبمان آرام و یواشکی نباشد. می‌جنگیم که نور در پستو نباشد. ما یاد میگیرم. یاد میگیریم که چگونه یاد بگیریم. یاد میگیرم که وقتی شاخ و برگ و خار درخت‌ها بینمان زیاد شد. همه را کنار بزنیم و باز هم را پیدا کنیم. تازگی‌ها حس میکنم دارم بیشتر روی روال می‌افتم. کتاب خواندنم را شروع کردم و حداقل روزی ۱۰ صفحه میخوانم. درس خواندنم را هم خیلی کم ولی دنبال میکنم. تازگی حس میکنم دارم با بزرگ شدن کنار می‌آیم. با مرد شدن کنار می‌آیم و آدم بزرگ‌ها را بیشتر درک می‌کنم. دارم یاد می‌گیرم ایستاده باشم. تا آخرین لحظه. با مسئولیت‌هایم آشنا می‌شوم. دارم میفهمم نتوانستن را. شاید هم مجبور شدم عادت کنم. عادت کنم به خفگی زمانی که کاری از دستم برنمی‌آید و اتفاقات با سرعت می‌افتند. دارم یاد می‌گیرم بیشتر مصنوعی باشم. آخر ربات‌ها حس نمی‌کنند، خفه نمی‌شوند.این منم، در حال پیشرفت و یادگیری، پر از اشتباه و افتضاحات ذهنی، پر از لغزش و پر از درس گرفتن، پر از پسرفت و اشتیاق به بهتر شدن، پر از میل به توجه و جامعه گریزی، پر از عادات بد و تهوع آور و عادات خوب، در حال ساختن یک آدم بهتر از دیروز. این منم. من../ شهریور هزار و چهارصد و دو - پایان تابستان.</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 12:42:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول، آیا می‌شنوی؟ | شاید پایان، شاید تحریم</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-uj11rk8gbtxb</link>
                <description>این پست به احترام بیش از ۱۰۰ دنبال کننده‌‌ی من نوشته شده.سلام.بسیاری از حرف‌ها را آقای محسن محمود زاده زده‌اند. پیشنهاد می‌کنم بعد خواندن این متن سری به متن ایشان بزنید: https://virgool.io/vviirrggooooll/a-point-for-virgool-cvghc1oxexbq انحصارگرایی ویرگول و نبود وجود رقیب قوی داخلی، چیز جدیدی نیست. دیجی‌کالا، کافه بازار و مخصوصا آپارات نمونه‌هایی هستند که وقتی میدان را خالی دیدند، پشتیِ صندلی را عقب دادند و به جای آپدیت سایتشان و بها دادن به کاربر، نظاره‌گر سودشان شدند. طبیعی هم هست. وقتی هیچ رقیب داخلی و خارجی‌ای نداشته باشی، همیشه بهترینی و بالاجبار به تو مراجعه می‌کنند. اما در مورد ویرگول این موضوع کمی فرق می‌کند.شش سال پیش ویرگول شروع به کار کرد. با این پست: https://virgool.io/@virgool/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-axm481fru در ابتدای این پست می‌خوانیم:تمرکز ما در ویرگول بر روی ساده کردن نحوه نوشتن است برای همین شما با یک ویرایشگر ساده سر و کار خواهید داشت که بیش از هرچیز دیگر به شما کمک می‌کند تا متن دلخواهتان را بنویسید و آن را با علاقه‌مندان به اشتراک بگذارید.ویرایشگر ساده ویرگول، آنقدر در طی این ۶ سال ساده مانده که برای مرورگر پراستفاده‌ای مثل سافاری بهینه نیست. یک کپی ناقص و آپدیت نشده از ویرایشگر سایت https://medium.com. سایتی که مبنای به وجود آمدن ویرگول است. اما چرا Medium را کنار گذاشته‌ایم و از ویرگول استفاده می‌کنیم؟ مهم ترین دلیلش شاید عدم پشتیبانی کامل از زبان فارسی و راست چین بودن است. پس کار ویرگول بد بوده؟خیر. در دنیایی که اینستاگرام از تیک تاک تقلید میکند، اشکالی به پیاده سازی یک پلتفرم خارجی به زبان فارسی نیست. اما موضوع این است که حداقل باید به همان اندازه‌ کارایی ارائه کرد.با پلتفرمی طرف هستیم که آپدیت‌هایش به جای این که رضایت بخش باشند مایه خنده کاربرانش می‌شوند : کامنت‌های هزارتومانند - پیشنهادهایی برای نوشتن کلمات ابتدای کامنت (؟!) - پیشنهاد‌های تگ‌های نوشته.این موارد که همیشه بودند. حالا چه فرقی کرده‌است؟افزایش سودجویی و بی‌عدالتی در توضیع محتوا بر اساس کیفیت. چیزی‌ که تا پیش از چند سال پیش در ویرگول به شدت کمتر از الان بود. ما برای ویرگول نقش کارمندان یک شرکت را داریم. هر چقدر ما با کیفیت‌تر و بیش‌تر کار کنیم، ویرگول بیشتر دیده می‌شود و ارزشش بیشتر می‌شود. در قبال کار ما، ویرگول موظف است بهترین پشتیبانی ممکن را داشته باشد، موظف است برای اخراج و تعلیق و از بین بردن زحمات کاربرانش توضیح کافی و دقیقی ارائه دهد. پاسخگوی درخواست‌های کاربران برای اضافه کردن ویژگی و رفع باگ باشد. شفافیت کامل داشته باشد.اما ویرگول در چند ماه اخیر، پیج‌های بسیاری از کاربران را با یک خط توضیح و در مواردی بدون توضیح بست. صفحه اولش را کاملا در خدمت پول قرار داد و با تبلیغات این لاین از نوشته‌اش را زیر پا گذاشت : ما اعتقاد داریم محتوا ارزشمند است. پس این ارزشمندی را با تبلیغ و ایجاد شلوغی خدشه دار نمی کنیم.در کامنتی پیج ویرگول ۷ ماه پیش به یک کاربر این طور پاسخ می‌دهد: تاکید می‌کنیم که ما به عنوان پلتفرم بدون سویه و به دنبال آزادی بیان هستیم و بخش منتخبین ویرگول براساس تمامی تعاملات صورت گرفته در پست انتخاب می‌شود و تنها موضوع لایک یا کامنت در این بخش دخیل نیست.تعاملات صورت گرفته در پست غیر از لایک و کامنت چه هستند؟ چرا کسی صحبتی در این باره نکرده.در ادامه و در جواب این کاربر ویرگول دوباره بر آزادی بیان تاکید می‌کند و سپس بیان می‌کند که الگوریتمی وجود دارد و قبول می‌کند که نیاز به بهبود دارد: اگرچه موضوع سویه‌دار بودن پلتفرم در بخش منتخبین ویرگول را نمی‌پذیریم و همچنان اصرار داریم که بخش منتخبین ویرگول براساس سلیقه کاربران ویرگول طراحی شده است، اما این موضوع را می‌پذیریم که الگوریتم انتخاب محتواهای این بخش را باید بهبود دهیم و در تلاشیم این تغییرات را به زودی اعمال شود. به زودی جزییات تغییرات را با شما در میان خواهیم گذاشت.ویرگول اما تا الان جزئیاتی را با کسی در میان نگذاشت. پیج ‌های کاربران به دلیل سویه‌هایی که داشتند بسته شد و توضیحات یک خطی تنها چیزهایی بود که ارائه شد.در کامنتی دیگر ۱۰ ماه پیش ویرگول بیان می‌کند :ببینید این طوری نیست که ما کسی را به خاطر فعالیت زیاد مسدود کنیم، در واقع ما تلاش ما تلاش می‌کنیم نگذاریم بات‌ها و اسپمرها در ویرگول باشند.همه شبکه‌های اجتماعی چنین مدل محدودیت‌ها را دارند. پس موتور هوشمند ویرگول حساب کاربری که رفتارش شبیه به سایر کاربرها نیست را بررسی می‌کند و در صورت نیاز مسدودش می‌کند.اما خب موتور هوشمند سایت هم برای بهتر شدن، به زمان نیاز دارد. پس به مرور زمان با دریافت اطلاعات بیشتر، محدودیت‌های بهتری را هم در نظر می‌گیرد و بهتر رفتار انسان را پیش بینی می‌کند.این یعنی یادگیری و یک فرآیند مستمر است.پس دوباره این را یادآور کنیم، ما کسی را مسدود نمی‌کنیم. مگر اینکه کاربر طوری در ویرگول فعالیت کند که موتور هوشمند ویرگول این حساب را ربات یا اسپمر تشخیص دهد.موتور هوشمندی که به مرور زمان نه هوشمند بلکه نادان‌تر شده است. هنوز هم گزارش‌هایی وجود دارد که پیج های کاربران به خاطر لایک کردن پشت سر هم چند پست بسته می‌شود.در مقایسه با سایت مدیوم، ویرگول سایت بهینه‌ای نیست. بسیار طول می‌کشد تا لود شود و بین صفحات جا به جا شود. چیزی که اگر در سایتی مثل مدیوم بود در یک آپدیت اصلاح می‌شد و جزئیاتش در پیج سایت شرح داده می‌شد. اما ویرگول ما ساکت است. پیجی مثل https://medium.com/@MediumStaff ندارد که هر هفت روز پست بگذارد. به جایش هر چند ماه یک آپدیت خیلی ضروری مثل هوش مصنوعی تگ پیشنهاد بده معرفی می‌کند:از پیج ویرگول:جدیدترین گام هوش مصنوعی که به صورت عمومی نیز در دسترس شما قرار گرفته است، سرویس پیشنهاد‌ دهنده تگ‌ها است. بعد از نوشتن پست در ویرایشگر ویرگول، زمانی که وارد بخش انتشار پست شوید، تگ‌های مرتبط با متن به شما پیشنهاد می‌شود. وجود تگ روی پست‌ها، باعث می‌شود که بیشتر خوانده شوید و راحت‌تر در سرچ نمایش داده شوید.سایت مدیوم قابلیت درآمد زایی دارد. در واقع یک چرخه‌ی مالی همراه با بازدهی دارد که هم برای خودش سود دارد، هم نویسنده‌هایش. اما برای ویرگول این امکان وجود ندارد. صرف درآمدزایی از ویرگول تنها برنده شدن در چالش‌هایش هست و بس. ویرگول همچنین قابلیت جذاب پرایوت نویسی را ندارد. تنها دلیل نوشتن این متن، توضیح برای چرایی ننوشتن من در ویرگول مانند قبل هست. بسیاری از نوشته‌هایم را از حالت انتشار خارج کردم و قصد انتقالشان به sorenwr.ir را دارم. اما ویرگول برای من مانند یک خانه بود که حالا دیگر شرایط یک خانه را ندارد. این متن آخرین تلاش من برای بازسازی خانه هست. ویرگول باید به این انتقادات جواب بدهد. ویرگول باید به کاربرانش که تمام سرمایه‌اش هستند اهمیت بدهد. باید آپدیت شود.آیا دوباره در ویرگول می‌نویسم؟ نمیدانم...</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 17:04:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت | اینجا هوا اندکی سرد است.</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ghs4hlbwedxc</link>
                <description>سوز هوای بالای زمین. اشک‌های خشک شده بر روی صفحه. سرامیک‌های سرد. اینجا هوا اندکی سرد است. اینجا زمین کمی از اشکهایم ناراحت است. هم درد نیست، فقط از خیسیش شاکی است. خزانه‌ی چشم خالی شده و دیگر فقط هق هق در می‌دهد.آنقدر نمی‌کشم که شاید نیاز عده‌ای به کشیدن را الان بیشتر درک کنم. شاید روزی من هم نبودم. آن وقت ناراحت می‌شوی. می‌دانی چرا؟ چون آن قدر که باید لذتی که با بودنم می‌بردی را نشان نمی دادی. آن وقت دیگر نیستم که بتوانی نشان بدهی که بودنم اندک تغییری در زندگیت نشان می‌داد. آن موقع، دیگر لایک و کامنت و نظر و خنده و انتقاد‌هایت در پشت زنگوله‌ گیر می‌کند.نمیتوانی درکم کنی. ولی بدان قبل از تو ده ها بار ده ها نفر گفتند که تو هم نمی‌توانی. پس این را نگو. سعی کنی چیز جدیدی بگویی. سعی کن دستت را بیشتر دراز کنی. اندکی من پا شوم. اندکی تو را بلند کنم. تا در نهایت سرمان را بالا بگیریم. راه دیگری نیست. آن ده ها بار از ده ها نفر را چشیده‌ام. جواب نمی‌دهد. فقط بیشتر فرو می‌رویم.مرگ؟ نمیدانم، ولی من از بازی هایی که Retry ندارند خوشم نمی‌آید. همین زندگی را ببین. حالا دیگر مرگ که جای خودش را دارد. به جایش دارم سعی میکنم سکه جمع کنم تا بتوانم مراحل بعدی را باز کنم. اما هر جعبه‌ای که می‌شکنم، فقط درد دینامیت‌هایش را حس میکنم. شاید مراحل بعدی قفل است. شاید باید جِم خرید. جِم زندگی را کجا می‌فروشند؟حس میکنم مغزم مزخرف است. پر از چیزهاییست که میدانم اضافی است اما تمیزشان نمیکند. پر از اعتقاداتی که میدانم ممکن است سال بعد از بین بروند ولی سفت گرفتمشان. پر از درهایی که از پشت قفلشان کردم تا چیز جدیدی نیاید. نه حوصله آدم جدیدی دارم نه اعتقاد تازه‌ای. آدم‌هایی که می‌آیند. رد پایشان را می‌گذارند و می‌روند بدون این که بدانند مغزم کندن بلد نیست. مغزم دلش تنگ می‌شود.دلم تنگ شده است. برای فیلم دیدن. برای خندیدنمان. برای خیال‌های راحتمان. برای خیال‌های دیوانه‌وارمان. برای اینکه باریدن باران، دوباره ما را روانه حیاط کند. برای کمبودهایمان. برای کمبود فاصله، کمبود گریه، کمبود آه و بغض، کمبود حرص و خشم، دلم برا غیبت‌های یواشکیمان تنگ شده، برای غیرعادی زندگی کردن،  دلم حتی برای کمبود علاقه‌مان به آن عکس‌ها تنگ شده.این دل چیست که هر چه می‌شکند، باز هم می‌شکند؟ با این دوامی که دارد، پس چرا می‌شکند؟ چرا خورد می‌شود و دوباره خورد می‌شود. چطور هم گشاده میشود و هم تنگ می‌شود و هم پذیرا. چطور شور میخورد  و چطور چرکین می‌شود؟ چطور با این که می‌سوزد به دریا می‌زند؟ اصلا کجا هست این دل؟ پشت جناغ است یا بین دو پهلو؟ چرا رسیدن این قدر سخت است؟ چرا رسیدن درد دارد؟ چرا باید رسیدن هزینه داشته باشد؟ چرا رسیدن باید اندوه داشته باشد؟ آن وقت که رسیدیم چه؟ بعد باید به کجا برسیم؟ چرا علاقه برای رسیدن کافی نیست؟جاده‌؟ از کدام جاده‌ی این بیابان لذت ببرم؟ مثل این که تا به حال با ماشین به مسافرت نرفتی.حالم بهتر است؟ نه. گذشته‌ام بهتر بود. آن موقع ها که در گرمای تابستان زیر آفتاب سوزناک، با سه چرخه کوچکم در کوچه رانندگی میکردم بهتر بود. زندگی گرم بود. شاید درد داشت؛ شاید گریه داشت؛ ولی گرم بود. اما اینجا، هوا اندکی سرد است.نمی‌روی برون . تو خودِ دلی. https://soundcloud.com/aslistream/shayea-nistametoon-feat-deon?si=19f578728dea41edb9398bba47ccfafc&amp;utm_source=clipboard&amp;utm_medium=text&amp;utm_campaign=social_sharing </description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 21:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه | سندرم استکهلم؛ علاقه به جای نفرت!</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D9%84%D9%85-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-qrgylttmclic</link>
                <description>سندرم استکهلم معمولاً در آدم‌ربایی و گروگان گیری  رخ می‌دهد. جدای از پرونده های جنایی معروف، افراد عادی نیز ممکن است در پاسخ به انواع ضربه های روحی دچار این وضعیت روانی شوند.در این مقاله، به چیستیِ سندرم استکهلم، چگونگی نامگذاری آن، انواع موقعیت‌هایی که ممکن است منجر به ابتلای فردی به این سندرم شود، و اقداماتی که می‌توان برای درمان آن انجام داد، نگاهی دقیق‌تر خواهیم انداخت.سندرم استکهلم چیست؟سندرم استکهلم یک پاسخ روانی است. این پاسخ زمانی اتفاق می‌افتد که گروگان‌ها یا قربانیان آزار و اذیت با گروگان‌گیران یا متجاوزان خود پیوندی روانی یا عاطفی برقرار می‌کنند. این ارتباط روانی در طول روزها، هفته ها، ماه ها یا حتی سال های اسارت یا آزار ایجاد می شود.با این سندرم، گروگان‌ها یا قربانیان آزار ممکن است با ربایندگان خود همدردی کنند. این دقیقا نقطه‌ی مقابل ترس، وحشت، و تحقیریست که ممکن است از قربانیان در این شرایط انتظار رود.در طول زمان، برخی از قربانیان احساسات مثبتی نسبت به اسیرکنندگان خود پیدا می کنند. حتی ممکن است احساس کنند که اهداف و علل مشترکی دارند. قربانی ممکن است شروع به ایجاد احساسات منفی نسبت به پلیس یا مقامات کند. آنها ممکن است از هر کسی که ممکن است سعی کند به آنها کمک کند تا از موقعیت خطرناکی که در آن قرار دارند فرار کنند، ناراحت شوند.این پارادوکس با هر گروگان یا قربانی اتفاق نمی‌افتد، و مشخص نیست که چرا در زمان وقوع رخ می‌دهد.بسیاری از روانشناسان و متخصصان پزشکی سندرم استکهلم را مکانیزمی در بدن برای مقابله یا راهی برای کمک به قربانیان برای مقابله با آسیب های ناشی از یک موقعیت وحشتناک می دانند. سابقه این سندرم ممکن است به توضیح علت این امر کمک کند.سندرم استکلهم و علت نامگذاریمواردی از آنچه به عنوان سندرم استکهلم شناخته می شود احتمالاً برای چندین دهه و حتی قرن ها رخ داده است. اما تا سال 1973 این پاسخ به به دام افتادن یا سوء استفاده نامگذاری نشده بود.زمانی که دو مرد پس از سرقت از بانکی در استکهلم سوئد، چهار نفر را به مدت 6 روز گروگان گرفتند. پس از آزادی گروگان ها، آنها از شهادت علیه ربایندگان خودداری کردند و حتی شروع به جمع آوری پول برای دفاع از خود کردند!پس از آن، روانشناسان و کارشناسان بهداشتِ روان، اصطلاح &quot;سندرم استکهلم&quot; را به وضعیتی اختصاص دادند که زمانی رخ می دهد که گروگان‌ها با افرادی که آنها را در اسارت نگه داشته‌اند، ارتباط عاطفی یا روانی ایجاد می‌کنند.با وجود اینکه سندرم استکهلم به خوبی شناخته شده است، در نسخه‌ی جدید راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی به رسمیت شناخته نشده است. این راهنما توسط کارشناسان بهداشت روان و سایر متخصصان برای تشخیص اختلالات سلامت روان استفاده می‌شود.علائم سندروم استکهلمسندرم استکهلم با سه رویداد یا &quot;علامت&quot; مشخص می شود:۱. در قربانی احساسات مثبتی نسبت به فردی که او را اسیر می‌کند یا از او سوء استفاده می‌کند، ایجاد می‌شود.۲. در قربانی احساسات منفی‌ای نسبت به پلیس، مقامات یا هرکسی که ممکن است در تلاش باشد به آنها کمک کند تا از اسیر کننده خود دور شوند، ایجاد می‌شود. آنها حتی ممکن است از همکاری علیه اسیرکننده خود امتناع کنند.۳. قربانی شروع به درک انسانیت اسیرکننده خود می کند و معتقد است که آنها اهداف و ارزش های یکسانی دارند.این احساسات معمولاً به دلیل موقعیت عاطفی و پر باری است که در طول یک گروگان گیری یا چرخه سوء استفاده رخ می دهد.برای مثال، افرادی که ربوده می شوند یا به گروگان گرفته می شوند، اغلب از سوی اسیرکننده خود احساس خطر می کنند، اما برای بقا نیز به شدت به آنها وابسته هستند. اگر آدم ربا یا آزارگر مقداری مهربانی به آنها نشان دهد، ممکن است به خاطر این «شفقت» نسبت به اسیرکننده خود احساسات مثبتی را احساس کنند.با گذشت زمان، این ادراک شروع به تغییر شکل می‌کند و نحوه نگرش آن‌ها به فردی که او را گروگان نگه می‌دارد یا از او سوءاستفاده می‌کند، تغییر می‌دهد.نمونه هایی از سندرم استکهلمچندین آدم ربایی معروف که منجر به سندرم استکهلم شده است :پتی هرست: شاید مشهورترین آنها، نوه تاجر و ناشر روزنامه ویلیام راندولف هرست در سال 1974 توسط ارتش آزادی‌بخش سیمبیونز (SLA) ربوده شد. در طول اسارت، او خانواده خود را کنار گذاشت، نام جدیدی برای خود انتخاب کرد و حتی به SLA در سرقت از بانک‌ها پیوست. بعدها، هرست دستگیر شد. او از سندرم استکهلم به عنوان دفاع در محاکمه خود استفاده کرد. این دفاع کارساز نشد و او به 35 سال زندان محکوم شد.ناتاشا کامپوش: در سال 1998، ناتاشای 10 ساله ربوده شد و در یک اتاق تاریک و عایق در زیرزمین نگه‌داری می‌شد. رباینده او، ولفگانگ پریکلوپیل، او را بیش از 8 سال در این حبس نگه داشت. در این مدت به او محبت می‌کرد، اما او را کتک زد و تهدید به کشتن کرد. ناتاشا توانست فرار کند و پریکلوپیل خودکشی کرد. حساب‌های خبری در آن زمان گزارش می‌دادند که ناتاشا «بی‌آرامش گریه می‌کرد».مری مک الروی: در سال 1933، چهار مرد مری 25 ساله را زیر اسلحه گرفتند، او را در یک خانه کشاورزی متروک به دیوارها زنجیر کردند و از خانواده اش باج خواستند. هنگامی که او آزاد شد، او تحت تاثیر سندرم استکهلم به سختی راضی شد تا نام اسرای خود را در محاکمه بعدی آنها بیان کند. او همچنین علناً با آنها ابراز همدردی کرد.سندرم استکهلم در جامعه امروزیدر حالی که سندرم استکهلم معمولاً با وضعیت گروگانگیری یا آدم ربایی همراه است، در واقع می تواند در چندین شرایط و روابط دیگر نیز صدق کند:روابط توهین آمیز: منبع معتبر تحقیقات نشان داده است که افراد مورد آزار و اذیت ممکن است وابستگی عاطفی به سوء استفاده کننده خود ایجاد کنند. آزار جنسی، جسمی و عاطفی و همچنین تجاوز از طریق خانواده، می تواند سال‌ها ادامه داشته باشد. در طول این مدت، ممکن است یک فرد احساسات مثبت یا همدردی با فردی که از آنها سوء استفاده می کند، ایجاد کند.کودک آزاری: سوء استفاده کنندگان اغلب قربانیان خود را به آسیب و یا حتی مرگ تهدید می کنند. قربانیان ممکن است سعی کنند با رعایت موارد دستوری از ناراحت کردن آزارگر خود جلوگیری کنند. سوء استفاده‌کنندگان همچنین ممکن است مهربانی نشان دهند که می‌تواند به عنوان یک احساس واقعی در ذهن کودک تلقی شود. این ممکن است بیشتر کودک را گیج کند و باعث شود که او ماهیت منفی رابطه را درک نکند.قاچاق جنسی: افرادی که قاچاق می شوند اغلب برای مایحتاج خود مانند غذا و آب به سوء استفاده کنندگان خود متکی هستند. هنگامی که سوء استفاده کنندگان آن را ارائه می دهند، قربانی ممکن است شروع به ایجاد احساسات مثبت نسبت به آزارگر خود کند. آنها همچنین ممکن است از ترس انتقام‌جویی در برابر همکاری با پلیس مقاومت کنند یا فکر کنند برای محافظت از خود باید از آزارگران خود محافظت کنند.مربیگری ورزشی: درگیر شدن در ورزش یک راه عالی برای افراد برای ایجاد مهارت ها و روابط است. متأسفانه، برخی از این روابط ممکن است در نهایت منفی باشند. تکنیک‌های سخت کوچینگ حتی می‌توانند توهین‌آمیز شوند. ورزشکار ممکن است به خود بگوید که رفتار مربی‌شان به نفع خودشان است و این، طبق یک مطالعه در سال 2018، در نهایت می‌تواند به نوعی از سندرم استکهلم تبدیل شود.و ...درماناگر فکر می کنید که شما یا شخصی که می شناسید به سندرم استکهلم مبتلا شده است، می توانید کمک بگیرید. در کوتاه مدت، مشاوره یا درمان روانشناختی برای اختلال استرس پس از سانحه می تواند به کاهش مشکلات فوری مرتبط با بهبودی مانند اضطراب و افسردگی کمک کند.روان درمانی طولانی مدت می تواند به شما یا یکی از نزدیکانتان در بهبودی کمک کند.روانشناسان و روان درمانگران می توانند مکانیسم‌های مقابله‌ای سالم و ابزارهای پاسخ را به شما آموزش دهند تا به شما کمک کنند تا بفهمید چه اتفاقی افتاده، چرا اتفاق افتاده است و چگونه می‌توانید به جلو حرکت کنید. تخصیص مجدد احساسات مثبت می تواند به شما کمک کند متوجه شوید که اتفاقی که افتاده تقصیر شما نبوده است.جمع بندیسندرم استکهلم یک استراتژی مقابله ای است. افرادی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرند یا ربوده می شوند ممکن است به آن مبتلا شوند.ترس یا وحشت ممکن است در این موقعیت‌ها رایج‌تر باشد، اما برخی از افراد شروع به ایجاد احساسات مثبت نسبت به اسیرکننده یا سوءاستفاده‌گر خود می‌کنند. آنها ممکن است نخواهند با پلیس کار کنند یا با پلیس تماس بگیرند. آنها حتی ممکن است در مواجهه با متجاوز یا رباینده خود مردد باشند.سندرم استکهلم یک تشخیص رسمی سلامت روان نیست. در عوض، تصور می شود که یک مکانیسم مقابله‌ای است. افرادی که مورد آزار و اذیت یا قاچاق قرار می‌گیرند یا قربانی تجاوز یا ترور می‌شوند ممکن است به آن مبتلا شوند. درمان مناسب می تواند کمک زیادی به بهبودی کند.متنی که خوندین ترجمه‌ای از نوشته زیر با نام «?What is Stockholm Syndrome and Who Does it Affect» در سایت healthline بود که توسط Kimberly Holland تحت نظارت علمی دکتر Timothy J. Legg نوشته شده است. https://www.healthline.com/health/mental-health/stockholm-syndrome لطفا پس از مطالعه‌ی متن، نظرتون رو بنویسین و اگه دوست داشتید لایک کنید.در این دوران متن‌هایی مثل این که به تصمیم گیری و درک بهتر از شرایط و ...کمک می‌کنن و شاید مفید باشن رو سعی میکنم تهیه و منتشر کنم. اگر پیشنهادی در این باره دارین خوشحال می‌شم در نظرات بنویسین.همچینن خیلی زود سعی میکنم تا (‌شاید پست بعد) شروع کنیم با هم یک کتاب خوب درباره تفکر انتقادی رو بخونیم و من به طور خلاصه و تعریف وار اون چه خوندم با شما به اشتراک می‌ذارم و حتما خوشحال میشم توی بخش نظرات همراهی کنید تا بیشتر یاد بگیریم. ( عنوان کتاب : راهنمای تفکر نقادانه از ام. نیل براون، استیورات ام.کیلی با ترجمه‌ی کورش کامیاب انتشارات مینوی خرد )ارادتمند شما</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Mon, 10 Oct 2022 20:41:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این صدای منه؟ | چرا از صدای ضبط شده‌ی خودمان بدمان می‌آید</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-qbhedjyq9sm4</link>
                <description>بسیاری از مردم اعتراف می کنند که صدای خود را دوست ندارند. صدای شما صدایی است که بیشتر از همه در زندگی تان می شنوید، اما به طرز عجیبی، آنقدرها هم با آن آشنا نیستید. چند دلیل روانشناختی برای این پدیده وجود دارد، اما در نهایت نحوه صدای شما چیزی نیست که از آن خجالت بکشید - این نشان می دهد که چه کسی هستید.در یونان باستان، بازیگران ماسکی به نام «پرسونا» می‌پوشیدند. کارکرد این ماسک‌ها دو مورد بود: به تصویر کشیدن یک شخصیت متفاوت و انتقال بیشتر صدای آنها در آتریوم. (در معماری، آتریوم یک فضای بزرگ در فضای باز یا پوشیده از نورگیر است که توسط یک ساختمان احاطه شده است.)از آن زمان، کلمه &quot;person&quot; در انگلیسی که از Persona مشتق شده است، ساده ترین تعریف برای آنچه ما هستیم است. به گفته محقق صدایی دانشگاه MIT ربکا کِلِیْنبرگر (Rébecca Kleinberger)، صدای ما وسیله ای برای بیان، هم برای دیگران و هم در درون خودمان«من دوست دارم صدا را طرحی از خودمان بدانم.صدا ما را به جهان بازتاب می کند و همچنین نشانگری برای هویت سیال است. ما چه کسی هستیم؟ و چگونه خود را می پذیریم؟»با وجود این ارتباط قوی بین بدن و صدا، بسیاری از ما با صدای خود مشکل داریم. اکثر ما هنگامی که آن را در یک صدای ضبط شده می‌شنویم منزجر می‌شویم و می‌پرسیم &quot;آیا واقعاً صدای من این است؟&quot;ما از کلاینبرگر پرسیدیم که چرا وقتی صدای خود را می شنویم، در مقایسه با آنچه در ذهن خود می‌شنویم، اینقدر متفاوت است. او گفت که این قضیه در درجه‌ی اول به فیلترها مربوط می‌شود:«در روشی که بدن ما قرار دارد، با اینکه دهان ما تقریباً به گوش ما نزدیک است، اما ما صدای خود را از طریق استخوان می شنویم. دیگران آن را از طریق هوا می شنوند. استخوان و هوا چگالی های بسیار متفاوتی دارند، بنابراین صدا به طور متفاوتی فیلتر می شود - این یک اتفاق فیزیکی ساده است.»«زمانی که صحبت دیگران را می شنوید، یا وقتی دیگران صحبت‌های شما را می شنوند، صدا از طریق هوا منتقل می شود که روش خاص خود را برای فیلتر کردن صداها دارد.این بدان معناست که اگر به طیف صدای خود در هنگامی که از لب هایم خارج می شود و زمانی به گوش شما می رسد نگاه کنم - کمی متفاوت است. برای مثال، اگر دورتر باشید صداها دیگر بلند نیستند یا اگر در زیر آب باشید متفاوت به نظر می رسند.»طیف صدای انسان یک سیگنال بسیار پیچیده است. در صدای یک آلت موسیقی، طیف حول یک قله فرکانس اصلی متمرکز می شود، در حالی که صدای انسان دارای چندین قله است که به آنها فرمانت (formants) می گویند. فرمانت اول با زیر و بمی صدای شما مطابقت دارد و بقیه تقریباً با حروف صدادار مختلف تلفظ می شوند، مانند &quot;ahh&quot;، &quot;ee&quot; و &quot;oo&quot;. بنابراین، صدای انسان ممکن است بیشتر به عنوان نواختن یک آکورد روی پیانو دیده شود تا یک نت.«هنگامی که صدای خود را از طریق استخوان می‌شنوید، استخوان برخی از فرکانس‌های بالاتر را فیلتر می کند و فرکانس های پایین را بیشتر نگه می دارد، بنابراین تقریباً از نظر موسیقیایی، صدایی که از خودتان می‌شنوید، هارمونی بیشتری از صدایی دارد که دیگران آن را می‌شنوند.»در گوش چه خبر است؟اندامی داخل گوش که صدا را به سیگنال های الکتریکی برای تفسیر مغز تبدیل می کند حلزون نامیده می شود. کمی شبیه صدف حلزون است و اگر آن را باز کنید شبیه یک روبان می شود. در سرتاسر این روبان سلول‌های مویین درونی زنده‌ای وجود دارد که هرکدام به فرکانس صوتی متفاوتی واکنش نشان می‌دهند.بخش حلزونی در گوش درونی (inner ear) قرار داردوقتی سلول های مویین خاصی بارها و بارها تحریک می شوند، خسته می‌شوند و آستانه تحریکشان بالاتر می‌رود. در کوتاه مدت، این بدان معناست که بعد از مدتی صدای فن کامپیوتر خود را نخواهید شنید. در درازمدت، به این معنی است که سلول‌های مویین می‌توانند در طول زمان آسیب ببینند یا حتی بمیرند، این همان چیزی است که در افرادی که با افزایش سن ناشنوا می‌شوند، اتفاق می‌افتد.«صدای شما صدایی است که بیشتر از باقی صداها در زندگی خود می‌شنوید، که همچنین به این معنی است که سلول های گوش که مخصوص شنیدن این فرکانس هستند، دائماً تحریک می‌شوند، بنابراین آنها بیشتر خسته می‌شوند و آستانه‌شان پایین می آید.»از نظر بیولوژیکی، بدن ما در فیلتر کردن تمام صداهایی که دائماً تولید می کند خوب است. مثلاً ضربان قلب و هجوم خون در رگ‌هایمان و شوک هر بار که هنگام راه رفتن پاهایمان را روی زمین می‌گذاریم.وقتی دهان خود را باز می‌کنید، صداها را با زمانی که آن را می‌بندید کمی متفاوت می‌شنوید. قشر شنوایی در مغز هنگامی که شما هم صحبت می کنید خاموش می شود، بنابراین مغز شما در این هنگام واکنش زیادی نشان نمی‌دهد و یکی از نتایج آن، این است که هنگام تولید صدا از گوش شما محافظت می کند.بنابراین اگرچه ما دائماً صدای خود را در یک سطح می شنویم، همزمان از آن آگاه و در عین حال ناآگاه هستیم.چرا از صدایی که از خودمان می‌شنویم بدمان می‌آید؟«چند دلیل وجود دارد که چرا ما صدای خودمان را دوست نداریم. یکی این است که صداها چیزهای زیادی را در مورد یک شخص نشان می‌دهند - احساسات، وضعیت روحی و روانی آنها، و اینکه اهل کجا هستند. اما درک این نکات ظریف در صدای خود بسیار دشوارتر است.ناحیه‌ای در مغز که به صداهای دیگر بسیار حساس است، وقتی صحبت می‌کنیم فعال نیست. بنابراین ما باید تلاش بیشتری بکنیم تا از همه چیزهایی که از طریق صدای خود منتقل می کنیم آگاه باشیم.به طور کلی، ما این کار را نمی‌کنیم، بنابراین وقتی صدای خود را در ضبط می‌شنویم، معمولاً بسیار بالاتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم، و پر از نشانه‌های کوچک درباره احساسات و نقص‌هایمان است که نمی‌توانیم آن‌ها را کنترل کنیم.» او ادامه داد: «اما آنچه که جالب است این است که در اینجا یک پارادوکس وجود دارد. ما در واقع از صدای خود متنفر نیستیم، تنها زمانی از آن متنفریم که بدانیم صدای خودمان است.»مطالعات نشان داده‌اند که مردم وقتی متوجه نمی‌شوند صدای خودشان متعلق به خودشان است، اهمیتی نمی‌دهند. «در واقع، آنها حتی آن را جذاب‌تر از صدای سایر افراد ارزیابی می کنند.اما به محض اینکه می‌فهمند این صدای آنهاست، امتیاز کمتری به آن می‌دهند. بنابراین ما به نوعی از صدای خود بدمان نمی آید، فقط زمانی از آن متنفریم که متوجه شویم صدای خودمان است.»پیدا کردن زیبایی طبیعی صدای خودروزنامه نگاران، خوانندگان و مجریانِ رادیو همیشه صدای خود را می‌شنوند. بخشی از غلبه بر این احساس انزجار، گوش دادن مکرر به خودتان است، بنابراین نسبت به آن حساسیت زدایی می کنید، اما کلاینبرگر گفت این روش برای همه کار نمی‌کند. برخی از افراد هرگز بر ناراحتی ناشی از شنیدن صدای خود غلبه نمی‌کنند.«همچنین جالب این است که وقتی صدای خود را می شنوید، آیا این دقیقا صدای شماست یا صدای شما نیست؟ حتی اگر ضبط کننده‌ها خوب هستند، میکروفون‌ها واقعا خوب هستند، بلندگوها واقعا خوب هستند، هدفون‌ها واقعا خوب هستند، اما آنها هنوز هم کامل نیستند.&quot;حتی اگر صدای ضبط شده دقیقاً به همان شکلی باشد که صدای شماست، چیزی نیست که از آن خجالت بکشید. مربیان صدا با مردم کار می کنند و به آنها ترفندهایی می آموزند که چگونه صدای خود را جذاب‌تر کنند، آن را بلندتر یا پایین تر کنند، یا لهجه را حذف یا اضافه کنند، اما کلاینبرگر از این توصیه دوری می‌کند.مورگان فریمن و جیمی فالون در حال استنشاق گاز هلیم! استنشاق گاز هلیم باعث نازک شدن صدای شما می‌شود.صدای یک نفر چیزهای زیادی را در مورد آنها به عنوان یک شخص آشکار می کند، و با تغییر آن، این ایده را تقویت می‌کنید که یک راه وجود دارد و همه باید آن طرح را دنبال کنند. مانند جذابیت فیزیکی، زیبایی صدای شما ذهنی است.درست همانطور که یونانیان باستان از &quot;پرسونا&quot; برای بیان یک شخصیت و بلندتر کردن صدا استفاده می کردند، صدای ما نیز مانند نوعی ماسک است. صدای ما دقیقاً این نیست که ما چه کسی هستیم، زیرا بسته به اینکه با چه کسی هستیم، هورمون‌هایمان و اینکه در چه سنی در طول زندگی‌مان هستیم، تغییر می‌کند. اما پتانسیل زیادی در استفاده از صدا به عنوان ابزاری برای کمک به افراد در تعامل بهتر وجود دارد.«صدای ما یک نقاب است زیرا به ما کمک می کند تا خودمان را بیان کنیم، به ما کمک می کند آنچه درون خودمان هستیم را به اشتراک بگذاریم، اما هنوز فقط یک طرح‌ورزی است.»«من سعی می کنم توضیح دهم که چقدر ارزشمند است که بتوان از صدا نکاتی را کشف کرد؛ این که از کجا آمده‌ایم، زندگی ما چگونه بوده است، یا در حال حاضر در چه مرحله‌ای از زندگی خود هستیم... و فکر می کنم این از بازتابی از خود که فقط از یک مدل پیروی می کند جالب‌تر است.»آدرس شبکه های اجتماعیامیدوارم از خوندن این متن لذت برده باشید. این متن، ترجمه متن زیر نوشته‌ی Lindsay Dodgson به همراه کمی تغییر هست‌: https://www.insider.com/why-we-hate-the-sound-of-our-own-voice-2018-9 آیا شما هم وقتی به صدای ضبط شده خودتون گوش می‌دید ازش بدتون میاد؟ چقدر صدای خودتون رو دوست دارید و آیا خوندن این متن تاثیری روی نظرتون درباره‌ی صداتون داشت؟ لطفاً نظرات خودتون رو درباره‌ی موضوع مطرح شده و کیفیت ترجمه بنویسید.ارادتمند شما!</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jan 2022 14:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی مجموعه نجات ارداس | خوب های بد، بدهای خوب</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-znpcknfpzzqb</link>
                <description>زمین شروع به لرزیدن کرد. آسمان تاریک شد. جرقه‌ای درخشان مانند رعد و برق تاریکی را درنوردید و سپس، گرگ را دید.- نجات ارداس | وحشی‌های راماگر ذهنتان معمار زیبایی است که می‌تواند با هر رمان، دنیایی زیبا و جذاب بسازد اما نیاز به کمک دارد، اگر کمی از خواندن و دیدن مجموعه هری پاتر و ارباب حلقه‌ها خسته شدید و دلتان کمی فانتزی جدید می‌خواهد و یا، آدم رویاپردازی هستید، مجموعه نجات ارداس را از دست ندهید!تصور گردش در یک دنیای خیالی که هر شخص حیوان مخصوص و تقریباً مطیع (!) خودش را دارد، فانتزی جذابی را در ذهن شما می‌سازد که غرق در خیال پردازی‌های نو شوید. جهانی که تعاملات انسان با حیوانات بسیار زیاد می‌شود. داستان این سری کتاب، در همین جهان می‌گذرد. اما در برهه‌ای خاص؛ در شروع جنگ ارداس!نقشه‌ی ارداسجهانِ ارداس مانند جهان خودمان است. اول هر کتاب، مانند سری ارباب حلقه‌ها، نقشه‌ای از جهان بازی می‌گیریم تا شمال و جنوب و غرب و شرقش را فراموش نکنیم. نقشه‌ای که به شدت شبیه کره زمین‌ خودمان هست و ملیت‌های آن بسیار به ملیت‌های جهان ما شباهت دارند. جهانی به شدت جذاب با مناظری به شدت به یادماندنی. مناظری که نویسنده‌های این کتاب، به خوبی در ذهن شما به تصویر می‌کشند.بله؛ شما در این کتاب با یک نویسنده طرف نیستید. بلکه با یک تیم نویسندگی به شدت قوی طرف هستید و هر قسمت از این مجموعه، نوشته یک یا دو نفرشان است. این باعث شده تا شما بتوانید ارداس را از دیدهای متنوعی ببینید که در عین متفاوت بودن، از هم‌بستگی عجیبی برخوردار هستند. نقطه قوت اصلی این مجموعه، فضاسازی به شدت قوی و با جزئیات آن و صحنه پردازی‌های قدرتمند در قسمت اکشن داستان است. به حدی که ممکن است حین یک تعقیب و گریز، کتاب را لحظه‌ای کنار بگذارید تا استرستان فروکش کند!‌کتاب در داستان سرایی به شدت خوش ریتم است و اصلا ملال‌آور نمی‌شود. لحظاتی آنقدر شرایط بحرانی می‌شود که کلمات دیوانه وار داستان را جلو می‌برند و لحظاتی آنقدر آرام می‌شوند که فرصتی ایجاد شود تا در فضای احساسی داستان، متفکر شوید. اما داستان این جنگ چیست؟فن‌آرتی از چهار قهرمان اصلی داستان | به ترتیب از راست به چپ : کانر - ابِک - رولان - مِیلین در جهان افسانه‌ای ارداس، افسانه‌هایی وجود دارد که داستان ما را شکل می‌دهند. افسانه‌ی وجود حیواناتی مقدس و ناجی برای این جهان، که توسط چهار جوان از چهار نقطه‌ی متفاوت ارداس به واقعیت تبدیل می‌شود. چهار حیوان از حیوانات مقدس، طی مراسمی مخصوص احضار روح حیوانی، در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرند و حال این  چهار نفر با قدرت بیشتر، درگیر مسئولیت‌های بیشترشان ‌می‌شوند. چهار نفری که تنها امید‌های مردم ارداس برای پایان جنگ هستند.این مجموعه در ۷ جلد زیر توسط انتشارات پرتقال به ترتیب منتشر شده‌ است :وحشی‌های رامتسخیر شدهپیوندهای خونیآتش و یخخیانت بزرگجنگ‌های نفس‌گیردرباره‌ی ترجمه‌ی این کتاب، اولین نکته‌ای که به چشم می‌خورد تغییر نام آن از Spirit Animals به نجات ارداس (Saving Erdas)‌ است. این که چرا این اتفاق افتاده، شاید به دلیل عدم توانایی در برگردان فارسی اسم آن باشد. اما از منظر ترجمه‌ی متون، باید گفت شیوایی متن بسیار بالاست و به خوبی احساسات داستان را روایت می‌‌کند.امیدوارم از خواندن این مجموعه کتاب لذت ببرید و اگر تجربه‌ی خواندن آن را دارید در قسمت نظرات با من به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 14:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان | صاحبخانه</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-gaeiceey2z4j</link>
                <description>شب است. پیاده‌رو خالی و هوا سرد است. بر روی پله های ساختمان نشسته‌ام. باد خنکی می‌وزد و برگ‌های خشکی که از درخت 20 ساله‌ی جلوی ساختمان بر روی زمین افتاده را، به رقص درمی‌آورد. برگ‌ها در هوا به هم می‌خورند و صدای خِش‌خِش آنها، خلوت بودن این منطقه از شهر را برجسته‌تر می‌کند. بویِ خاکِ خیسِ پایِ درخت، که حاصل آبیاری شبانه‌ی من است، بوی غالب است و فضای مرده‌ی این‌جا را کمی زنده‌تر می‌کند.بیشتر مغازه‌ها ساعت 22 بسته شدند و حالا بعد از دو ساعت، سوپر‌مارکتی که دو ساختمان با خانه‌ام فاصله دارد، دارد در مغازه‌اش را قفل می‌کند. او &quot;پدرام&quot; است. نامش را از روی تابلوی مغازه‌اش فهمیدم. خرید‌های روزانه‌ام را از او انجام می‌دهم. از صبح ساعت 6 تا هر وقت که خوابش بیاید باز است. شب که می‌شود در مغازه را قفل می‌کند و در مغازه‌اش می‌خوابد. از این رو، احساس می‌کنم مجرد است و مانند من، خانواده‌ای در شهر ندارد و مثل من تنهاست. قبل از این که وارد مسافرخانه‌ی کوچکش شود تا در کنار یخچال و دخلش رختخواب پهن کند، من را می‌بیند و دستی تکان می‌دهد. درست مثل هرشب.غیر از درخت و پدرام، همسایه‌ای که بشناسمش ندارم. البته، چند گربه‌ی سیاه و سفید و یک گربه‌ی طلایی رنگ هم هستند. شب‌ها به سطل آشغال جلوی سوپرمارکت شبیخون می‌زنند. صبح‌ها اما غیبشان می‌زنند. شاید مثل من، می‌روند پیِ کار.من هرشب جلوی همین خانه می‌خوابم. روی یک تشک ترمیم شده و دست ساز. اگر هوا بارانی شود، تکه‌های مقوا را با روکشی از پلاستیک بالای سرم قرار می‌دهم. یا به زیر پلی می‌روم که چند خیابان با این جا فاصله دارد. آنجا امّا خوابم نمی‌برد. بعد از ساعت‌ها گشتن در شهر، به این مکان احساس مالکیت بیش‌تری دارم. چند بار امتحان کردم که جای دیگری برای اسکان شبانه پیدا کنم؛ ولی به طرز عجیبی خواب برایم غیرممکن می‌شود. به گمانم علتش، دوستی من و این درخت پیر است. سه سال است که لوسش کرده‌ام. آب و خاکش از من است. می‌دانی، فکر کنم همانقدر که وابسته شده، به او وابسته شدم. شاید احساس مسئولیتم نسبت به این درخت است که نمی‌گذارد شب ها دور از او، آرام بگیرم. حتی شاید علتش سلام های شبانه‌ی پدرام است. شاید هم عادت کرده‌ام.این پست برای شماره چهارم مجله مُرکّب نوشته شده؛ مجله‌ای جدید و متفاوت در بستر ویرگول که با جمعی از نویسندگان خوش‌‌قلم ویرگولی، برای حوزه‌های موضوعی مختلف، محتوا می‌سازد. https://vrgl.ir/tiqbp برای دنبال کردن انتشارات مجله در ویرگول، به این لینک مراجعه کنید: https://virgool.io/morakab-mag گروه ادبیات مجله مرکبپست‌های اخیر گروه ادبیات مجله مرکب: https://virgool.io/morakab-mag/شعر-باران-اردیبهشت-آبان-پاییز-q1kfhjrojpad  https://virgool.io/morakab-mag/داستان-غروب%D9%90-آخرین-روز-jku01icnnmpr </description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Mon, 25 Oct 2021 13:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>{متن} | وقتی حرف می‌زنی</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C-gg1cqxqutsbu</link>
                <description>سکانسی از فیلم «زاپاس» هست که مونولوگی در آن بیان می‌شود. این مونولوگ هر چند کلیشه‌ایست، چون با لحن درست بیان می‌شود، در ذهن می‌ماند :مهم دله، که گیر کنه؛ که گره بخوره!شب است. نیستی. وقت هست برای عرضه گفتار. برای ارائه حس. برای برون ریزی افکار. برای ابراز علاقه. وقت هست برای شنیدن موسیقیمان و سپس، نواختن قلم بر روی کاغذ. شاید این بار سورنا نیست که می‌نویسد. این بار، نویسنده‌ایست که با قلمش، موسیقی جدیدی می‌نوازد که تا ابد در یادمان بماند. از خود می‌گویم. هیچ بودم در میان همه، همان هیچ‌ها که از من هم هیچ‌تر بودند. تنها بودم. حتی خودم هم حاضر نبود با خودم خلوت کند. من همان ملخی بودم که می‌دانستم از تک تک این مورچه‌هایی که دارند جانم را می‌خورند بزرگترم، ولی دیگر رمقی برای جهش نداشتم. آرام آرام، ریز می‌شدم. ریزم می‌کردند.آخرین قلابم اما صید بزرگی گرفت. از آن «جیرینگ‌»هایی بود که خدا می‌خواست دوست داشتنش را نشان دهد. ماهی اما تنها هدیه‌ی خدا به من نبود. مروارید درونش، بهترین هدیه‌ی عمرم بود.از تو می‌گویم. تو که دهانت هنگام خنده، زیباترین قندان جهان را خجل می‌کند.می‌گویند ذهن انسان گرد و منحنی دوست است؛ و خب ذهن من، بیضی صورت تو را دوست دارد. تو آمدی و ملودرام را به من فهماندی. من، دنبال اقیانوس در چشم‌های جهان بودم ولی، آن را جاری در شالِ آبیِ تو یافتم. تو، که روسری‌هایت، زیباترین مربعات جهان را می‌سازند. تو را که می‌بینم، تصاویر اطراف، به احترام زیبایی تو کنار می‌روند. تا چنین زیبایی‌‌ای برای دیده‌شدن است، کدام زشتی‌ای جرئت می‌کند که دیده شود؟ صدایت را که ‌می‌شنوم، مانند صدای آب، آرامش بخش است و مشکلات را، می‌شوید و می‌بَرَد. وقتی حرف می‌زنی، دوست‌داشتنی‌ترین‌ گوینده‌ی جهان می‌شوی و من، در تلاش برای بهترین شنونده بودن. گاهی اوقات نگران می‌شوی و ناراحت از این که چرا احوال و حالت عوض می‌کنی. اشکالی ندارد. آسمان هم آب و هوا عوض می‌کند تا تکراری نشود. البته، تو از آسمان هم زیباتری.حالم امروز بد بود. بسیار بد. از کم بودنت در روز من. از کمبود تو در مکالمات من. از کم دیدنت. اما نمی‌دانم جادویت از کدام افسانه‌ات است که وقتی می‌آیی، انگار نه انگار که نبودی. جایت را پر می‌کنی؛ در زمان و مکان. حالم دگرگون می‌شود و ذهن، مزد عشق ورزیدنش را می‌گیرد و اعتصابش را کنار می‌گذارد.مگر‌ می‌شود پایانی نوشت برایمان، وقتی همیشه آغاز می‌کنیم. وقتی هر قدر هم که از هم دورباشیم، مثل دوسرخط هستیم. وقتی تقدیر برایمان این همه خیال دارد، اصلا چرا باید پایانی نوشت ...دست‌های تو در دست من است. امید تو با من است. اطمینان تو با من است. چه چیز ممکن است بتواند مانع پیشرفت من شود؟ کوچکترین لبخند تو مرا از همه‌ی بدبختی‌ها نجات می‌دهد. کوچک ترین مهربانی تو مرا از نیروی همه‌ی خداها سرشار می‌کند … یقین داشته باش که احمد تو مفلوک و شکست خورده نیست. تمام ثروت‌های دنیا، تمام لذت‌های دنیا، تمام عالم وجود، برای من در وجود ” آیدا ” خلاصه می‌شود. تو باش، بگذار من به روی همه‌ی آن‌ها تف کنم. بگذار به تو نشان بدهم که عشق، عجب معجزه‌ای است. تو فقط لبخند بزن. قول بده که فقط لبخند بزنی، امیدوار باشی و اعتماد کنی. همین!- نامه های شاملو به آیدافعلاً، ارادتمند شما!</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 11:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با انواع ژانرهای سینما | معرفی اصطلاحات سینمایی</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-wyssw53ho7iw</link>
                <description>     دنیای سینما پُر است از جذابیت. جذابیت‌هایی که به لطف حس بینایی و شنوایی ما احساس می‌شوند و گاه این دو، حواس دیگر ما را هم درگیر می‌کنند. بخشی از دنیای سینما و جذابیتش، خارج از پرده نقره‌ای و تلوزیون و مانیتور شماست. روزانه بسیاری از فیلم‌دوستان، بعد از تماشای فیلم به گوگل مراجعه می‌کنند و امتیازهایش را می‌بینند، نقدهایش را می‌خوانند و یا اخبار و حواشی آن فیلم را از طریق سایت ها و مجلات اینترنتی دنبال می‌کنند. یکی از مشکلاتی که ممکن است برای این افراد پیش بیاید، عدم آشنایی دقیق با اصطلاحات سینماست. این مورد علاوه بر این که از لذت خواندن نقد می‌کاهد، باعث می‌شود افراد خیلی نتوانند با یکدیگر، بحث باکیفیتی داشته باشند. در این مجموعه، من شما را با اصطلاحات پرکاربرد سینما آشنا می‌کنم.    ژانرهای فیلم برای دسته‌بندی فیلم‌ها بر اساس شباهت‌های موضوعی و داستانی که فیلم بر آن‌ها بنا شده‌است، به کار می‌روند. مفهوم ژانر، برگرفته از کلمه‌ای فرانسوی به معنای «نوع»، «دسته» و برگرفته از واژهٔ لاتین genus است. باید گفت که ژانرهای سینمایی رابطه‌ی به شدت تنگاتنگی دارند و نمی‌توان هر فیلم را کاملاً در یک گروه قرار داد. اما می‌توان به شناخت بهتری از خصوصیات هر ژانر دست یافت و بر اساس غلظت آن مولفه‌ها، فیلم‌ها را گروه‌بندی کرد.درام - Drama    گسترده‌ترین ژانر سینما درام است و وابستگی نزدیکی با احساس دارد. این احساس باید تبدیل به گره داستانی شود یا مشکلی که کاراکترهای فیلم را درگیر خودش می‌کند. از این رو، درام رابطه ی تنگاتنگی با ژانرهای دیگر دارد. بعضی از افراد، درام را با درام رمانتیک اشتباه می‌گیرند. هرچند که درگیرکننده‌ترین حس، عشق به نظر می‌رسد، در درام، احساسات محدود به عشق نمی‌شوند. به طور مثال در فیلم Fight Club اثر دیوید فینچر، حس اصلی، توهم و سپس خشم است. توهمی که پایه و اساس اصلی داستان می‌شود و با خشم روایت می‌شود. این فیلم یک درام روانشناختی است. بد نیست حال که کمی با درام آشنا شدیم به بعضی زیرژانرهای درام نیز نگاهی بیندازیم :درام تراژیک  (تراژدی کشمکش میان خدا ویا شاهان و شاهزادگان است. تم غالب در اینگونهٔ نمایشی تقدیر و ناتوانی انسان در مقابل ارادهٔ خدایان بوده و پایان تراژدی کلاسیک به مرگ قهرمان یا پایان ناخوشایند دیگری ختم می‌شود. مانند نمایشنامه هملت)درام جناییدرام جنگی درام روانشناختی درام اجتماعی ملودرام کمدی دراماتیک درام پزشکی درام مذهبی  درام اکشندرام حقوقیدرام رمانتیک (عاشقانه)درام تاریخیدرام سانتیمانتال (احساساتی به شکلی اغراق آمیز)     ملودرام - Melodrama : شاید بتوان ملودرام را گونه‌ای اغراق شده از درام دانست. پی‌رنگ (ساختار، چارچوب و نظم و ترتیب منطقی حوادث در یک اثر ادبی یا هنری مانند داستان، نمایشنامه و شعر) ملودرام، احساسی و متقدم بر شخصیت‌پردازی آن است. در ملودرام، کاراکترها اغلب یا خیر و یا شر هستند و شخصیت خاکستری به ندرت یافت می‌شود. دیالوگ ها نیز مثل کاراکترها کلیشه‌ای و ساده هستند. ملودرام اما دیگر به آن صورت در سینما یافت نمی‌شود و اگر بخواهیم به آخرین فیلم های این ژانر اشاره کنیم، باید از Closer اثر مایک نیکلاس و Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street اثر تیم برتون یاد کنیم.رمانتیک (عاشقانه) - Romance    شاید بتوان گفت رمانتیک در قرن گذشته، و قبل از ورود ابرقهرمان های مارول و فانتزی‌های خیره کننده با پرده سبز، از پرطرفدارترین ژانرهای سینما بود. به طوری که فیلم بر باد رفته اثر ویکتور فلِمینگ، با احتساب نرخ تورم، هنوز هم پرفروش‌ترین فیلم تاریخ است. اما رمانتیک دقیقاً چیست؟ فیلم رمانتیک یا فیلم عاشقانه فیلمی است که در آن مرکزیت فیلم بر روی جنبه عاشقانه‌ی آن است. این جا واژه‌ی «مرکزیت» است که بین رمانتیک و فیلم‌های دیگر که در آن جنبه های عاشقانه وجود دارد تفاوت قائل می‌شود. در این ژانر، کیفیت، دستِ شخصیت پردازی درست و روابط بین آن‌هاست. رمانتیک‌ها اغلب با پایانی خوش به پایان می‌رسند. از فیلم‌های معروف دیگر این ژانر می‌توان به تایتانیک از جیمزکامرون، کازابلانکا از مایکل کورتیز و درخشش ابدی یک ذهن پاک از میشل گوندری اشاره کرد.موزیکال - Musical    در فیلم موزیکال شخصیت‌ها در طول فیلم از خواندن ترانه استفاده می‌کنند. در این فیلم‌ها از ترانه‌ها و آوازها برای پیشبرد داستان فیلم و معرفی شخصیت‌ها استفاده می‌شود. در بیشتر موارد همراه با خواندن ترانه از عناصر طنز، موسیقی و رقص نیز استفاده می‌شود. با اینکه احساس می‌شود ژانر موزیکال مخصوص گروه سنی کودکان است، سینمای بالیوود به خوبی از این ژانر در رمانتیک های خود استفاده می‌کند. هالیوود نیز از این موضوع بی‌بهره نیست و فیلم La La Land اثر دیمن شزل، از موفق ترین فیلم های چند سال اخیر، اثری رمانتیک و موزیکال بود.معمایی - Mystery    در این فیلم‌ها معمولاً مجموعه‌ای از تلاش‌های کارآگاهی شخصیت‌ها به نمایش درمی‌آید که برای روشن شدن و حل معمای یک ماجرای مرموز در حال تحقیق و به دنبال سرنخ هستند. ژانر معمایی قابلیت ترکیب شدن با فانتزی و علمی - تخیلی را دارد. از معمایی های سینما می‌توان به Knives out و Brick اثر رایان جانسون اشاره کرد.جنایی - Crime    فیلم جنایی، فیلمی که در آن جستجوی شخصیت اصلی فیلم، که معمولاً کارآگاه یا مأمور پلیس یا روزنامه‌نگار یا وکیل است، به افشای اسرار یک جنایت منتهی می‌شود. این فیلم‌ها به تاریخچه‌های واقعی جنایت‌ها، یا اقتباس از داستان‌های جنایی تبهکاران و جنایتکاران مافیا و… می‌پردازند. جنایی زیرژانرهایی دارد که به آن می پردازیم :جنایی دلهره‌آور : این فیلم ها با ژانر اکشن درآمیخته هستند و درجه خشونت بالایی دارند. اکثر فیلمهای دیوید فینچر مانند هفت (SE7EN) و Zodiac در این زیرژانر قرار دارند.جنایی ترسناک : درجه ترس در این نوع جنایی‌ها بیشتر از جنایی‌های دلهره آور است و درجه خشونت بسیار بالاست. آن‌قدر که می‌توان گفت با ژانر ترسناک درآمیخته هستند. مانند فیلم silence of the lambs اثر جاناتان دمینوآرmob - mafia: در داستان های فیلمهای این زیرژانر یک دستگاه گسترده مافیایی پوشش داده می‌شود. معروف ترین اثر این نوع، Godfather از فرانسیس فورد کاپولا است.جنایی حقیقی : فیلم هایی که بر اساس داستان واقعی ساخته شدند. مانند Goodfellas اسکورسیزی و zodiac فینچردزدی : فیلم‌هایی که بر اساس حوادث قبل و بعد از سرقت‌های جنایی هستند. مانند Dog Day Afternoon از سیدنی لومت و Ocean&#x27;s Eleven از استیون سادربرگکارآگاهی: این فیلم‌ها که شخصیت‌ نقش اول آن‌ها معمولاً کارآگاهان و پلیس‌هایی مشغول حل معما هستند و اغلب اوقات تماشاگر با آن‌ها همراه می شوند. مثل فیلم Chinatown ساختهٔ رومن پولانسکی.نوآر - Noir : اصطلاح نوآر بار اول توسط نینو فرانک در سال ۱۹۴۶ به کار رفت. ژانر بودن نوآر موضوع مبهمی است و اصولاً به راحتی تعریف و طبقه بندی نمی‌شود و آن را می‌توان ژانر فیلم های جنایی و سبک پردازی شده دانست. اما امروزه اکثریت بر این باور هستند که نوآر ژانر نیست؛ بلکه لحن و سبک است. فیلم نوآر با عناصر ظاهری چون کاراگاه خصوصی بدبین، زن اغواگر، فساد سازمان‌یافته، نورپردازی اکسپرسیونیستی و خیابان‌های تاریک شناخته می‌شود.در آن قهرمان موفق نیست و سرخورده است. نوآرها اغلب ویژگی های زیر را دارند:- بسیاری از صحنه‌ها در شب می‌گذرند و نورپردازی پُر کنتراست بر صحنه‌ها حاکم است.- مانند اکسپرسیونیسم آلمان، ما با قاب‌بندی‌های مورب و خطوط شکسته روبرو هستیم که حس عدم ثَبات و عدم تعادل را القا می‌کند.- خیابان‌های خلوت نوآر عموماً خیس و باران خورده هستند.- نوآر اندوهناک است و جبری. تقدیری از پیش محتوم انگار بر پیشانی شخصیت‌ها حک شده و گریزی از آن وجود ندارد.از فیلم های این ژانر میتوان به Sin City اثر کوین تارانتینو، Gilda اثر چارلز ویدور و Laura اثر اوتو پریمنگر اشاره کرد.وسترن - Western    نهاد فیلم آمریکا وسترن را فیلمی تعریف می‌کند که در آمریکای غربی ایجاد شده‌است و دربردارندهٔ روح، تنازع و مرگ مرزهای جدید است. به نظر می‌رسد اصلاح وسترن که برای توصیف ژانر فیلم روایی به کار می‌رود، از مقاله‌ای در مجلهٔ جهان تصویر متحرک به تاریخ ژوئیه ۱۹۱۲ نشأت گرفته باشد. اغلب ویژگی‌های فیلم‌های وسترن بخشی از افسانه‌های غربی عامه در قرن ۱۹ بودند و پیش از آنکه فیلم فرمی از هنر محبوب شود، جایگاهش تثبیت شده بود. فیلم‌های وسترن معمولاً پروتوگونیست‌هایی نظیر گاوچرانها، تفنگداران و کسانی که برای جایزه جنایتکاران را دستگیر می‌کنند را به تصویر می‌کشد؛ و این‌ها اغلب بی‌خانمان‌هایی سرگردان هستند که کلاه لبه دار، چرخ‌های دندانه دار، زینهایی از پوست آهو و گوزن می‌پوشند و از هفت تیر و اسلحه به عنوان ابزارهای روزانه‌ای برای بقا استفاده می‌کنند و میان شهرهایی گرد و غباردار، مرتع‌ها و گله‌ها به روی مرکب‌هایی معتمد بر سوار می‌روند.    داستان‌های این ژانر بیشتر در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی و در آمریکای قدیم و پس از نبرد آلامو در سال ۱۸۳۶ و به ویژه پس از پایان جنگ داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۵ و کشتار زانوی زخمی در سال ۱۸۹۰ اتفاق می‌افتد بعضی اعتقاد دارند که وسترن اصیل‌ترین گونه و مادر تمام ژانرها است. با وسترن است که سینما آغاز می‌شود و مفهوم «حرکت» به مثابه جوهر سینما را مبنای روایت و سازمان خود قرار می‌دهد. هیچ فرم هنری دیگری همچون وسترن نتوانست با معدودترین و کم شمارترین کلیشه‌ها دهه‌ها کار کند و هربار نامکررتر و بکرتر جلوه کند.     وسترن، محبوبترین ژانر سینمای هالیوود از اوایل قرن بیستم تا دهه ۶۰ میلادی بود. پس از تجدید موفقیت‌های تجاری وسترن در اواخر دهه ۱۹۳۰ محبوبیت وسترن افزایش یافت و قلهٔ این محبوبیت در دهه ۱۹۵۰ بود که شمار فیلم‌های وسترن تولیدی از جمع تمامی ژانرهای دیگر بیشتر بود.    ژانر وسترن، گاهی غلبهٔ بیابان و تبعیت طبیعت را به نام تمدن یا مصادرهٔ حقوق ارضی ساکنین مرزی و بومی آمریکایی به تصویر می‌کشد. وسترن جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که حول قوانین و کدهای افتخاری و شخصی، و عدالتی مستقیم یا خصوصی نظیر عداوت سازمان یافته‌است تا اینکه حول قوانینی منطقی و انتزاعی که در آن طبقهٔ اجتماعی عمدتاً از طریق نهادهایی نسبتاً غیرشخصی حفظ می‌شود. ادراک عامی که از وسترن وجود دارد داستانی است متمرکز بر زندگی خانه به دوشی سرگردان که معمولاً یک گاوچران یا جنگنده با اسلحه است. یک نمایش قدرت یا دوئل به وقت غروب که در آن دو یا چند جنگنده با اسلحه وجود دارد، صحنه‌ای کلیشه‌ای در ادراک عامی از وسترن است.    وسترن اغلب بر زمختی و تندی بیابان تأکید می‌کند و اغلب صحنه را در چشم‌اندازی لم یزرع و ویران می‌چیند. چیدمان‌های خاص شامل پادگان‌ها، مرتع‌ها و مزرعه‌های خالی؛ روستاهای بومی آمریکایی؛ یا شهرهای مرزی کوچک با مشروب فروشی‌ها، مغازه‌ها، اصطبل‌ها و زندان‌های کوچک است. جدای از بیابان این معمولاً مشروب فروشی‌ها هستند که تأکیدی بر وجود غرب وحشی دارند: مکانی است برای موسیقی گوش دادن (پیانویی که تمیز نواخته نمی‌شود)، زن‌ها (معمولاً فاحشه‌ها)، قماربازی (پوکر با دست باز یا کشیدنی)، نوشیدن (آبجو یا ویسکی)، دعوا و داد و بیداد کردن،آدم کشی،قتل و تیراندازی. در برخی وسترن‌ها که تمدنی وجود دارد، شهر کلیسا و مدرسه دارد؛ و در برخی دیگر که قوانین مرزی دارند چنان‌که سرجیو لئون گفته‌است &quot; جایی است که زندگی ارزشی ندارد. &quot;    فیلم های Dodge City ، Jesse James ، the Good the Bad and the Ugly و شاید مهم‌تر از همه کار برجستهٔ جان فورد به نام Stagecoach که یکی از بزرگترین فیلم‌های پربینندهٔ سال شد، از نمونه های وسترن هستند.ماجراجویی - Adventure     فیلم‌های این ژانر دارای داستان‌های هیجان‌انگیز در موقعیت‌های جدید و مناطق عجیب است. اینگونه فیلم‌ها از لحاظ ساختاری بسیار شبیه به فیلم‌های اکشن می‌باشند با این تفاوت که به جای خشونت و مبارزه، ماجراجویی از طریق سفر، اکتشافات، ایجاد امپراتوری و مبارزه‌های شخصیت‌های تاریخی و قهرمانان است. سری ایندیانا جونز به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، از نمونه‌های بارز این ژانر می‌باشد.اکشن - Action    در اکشن، یک یا چند قهرمان اصلی با مجموعه‌ای از درگیری‌های فیزیکی، رزمی و جنگی روبرو می‌شوند. قهرمان اصلی فیلم برای پیروزی باید بر دشمنان خود غلبه کند. در این فیلم‌ها، سکانس های اکشن ، مانند درگیری، بدلکاری، تعقیب و گریز ماشین یا انفجار، بر عناصری مانند شخصیت پردازی یا طرح های پیچیده اولویت دارد. برخلاف اکثر فیلم های جنگی این اتفاقات به طور معمول نتیجه‌ی تلاش های فردی از طرف قهرمان است. این ژانر با ژانرهای هیجان انگیز و ماجراجویی ارتباط تنگاتنگی دارد. دوران رشد فیلم‌های اکشن بیشتر در دهه ۱۹۷۰ بود. در طول تاریخ این ژانر، از بروس لی به عنوان نخستین بازیگری که باعث حرکت و محبوبیت آن شد، یاد می‌کنند. مجموعه‌های Terminator، Fast and Furious، John wick و James Bond از نمونه‌های فیلم‌های اکشن هستند.کمدی - Comedy    فیلم‌های کمدی فیلم‌هایی هستند که باعث خنده مخاطب می شود و برای خنده مخاطبان طراحی شده است. کمدی ها درام های سبکی هستند که برای سرگرمی و ایجاد لذت طراحی شده اند.در کمدی، از طنز و شوخی استفاده می‌شود. فیلم‌های این ژانر قدیمی‌ترین گونه‌ی فیلم‌ها شناخته می‌شود. کمدی تکیه بر بازیگران و ستارگان فیلم دارد؛ به همین دلیل بسیاری از هنرمندان استندآپ کمدی وارد صنعت فیلم‌سازی می‌شوند. ژانر کمدی در مورد موقعیت، زبان، اکشن و شخصیت ها به طنز مبالغه می کند. کمدی ها کمبودها، اشتباهات و سرخوردگی های زندگی را مشاهده می کنند و باعث شادی و فرار لحظه‌ای از زندگی روزمره می شوند. فیلم‌های کمدی به استثنای کمدی سیاه معمولاً پایان خوشی دارند. از The Apartment بیلی وایلدر می‌توان به عنوان نمونه‌ای از این ژانر یاد کرد.کمدی سیاه (Black comedy یا Dark comedy) : این زیرژانر به موضوعاتی که معمولاً جزء دستهٔ پرهیزه‌ها (مثل مرگ، تجاوز، خشونت) هستند طبقه‌بندی می‌شود. نویسندگان و کمدین‌ها اغلب با ایجاد ناراحتی و فکر جدی و سرگرمی برای مخاطبان خود، از آن به‌عنوان ابزاری برای کاوش در مسائل مبتذل استفاده می کنند. بنابراین، به‌عنوان مثال در داستان، اصطلاح کمدی سیاه می‌تواند به ژانری اشاره کند که در آن شوخ‌طبعی یک جزء اصلی باشد. منتقدان کمدی سیاه را به نویسندگان اوایل یونان باستان مانند ارسطو مرتبط دانسته‌اند.فانتزی - Fantasy    فیلم‌‌های ژانر فانتزی دارای زمینه‌ای تخیلی می‌باشند و در آن‌ها از جادو، وقایع فراطبیعی، موجودات افسانه‌ای و دنیاهای خیالی استفاده شده‌است. این ژانر، به دلیل وجود ویژگی های غیرواقعی و فراطبیعی، شباهت‌هایی به ژانرهای علمی ـ تخیلی و وحشت دارد. اما باید توجه داشت که در فانتزی، برخلاف ژانر علمی-تخیلی، نیاز به بیان دلیل برای ایجاد فضای خیالی وجود ندارد. سه گانه ارباب حلقه ها اثر پیتر جکسون از بهترین فیلم های تاریخ این ژانر است.هیجان انگیز - Thriller     در ژانر سینمایی تریلر، از تعلیق، کشش و هیجان به عنوان عناصر اصلی استفاده شده‌است. این ژانر در زیررده ژانرهای رازآلود و جنایی محسوب می‌شود و شباهت نزدیکی نیز با ژانر ترسناک دارد. فیلم های تریلر با هیجان شدید، تعلیق، سطح بالای انتظار، عدم قطعیت، اضطراب و تنش اعصاب خردکن شناخته می شوند. اگر بخواهیم ژانر را به طور دقیق تعریف کنیم، یک تریلر واقعی فیلمی است که بدون اجبار یک هدف واحد را دنبال می کند : فراهم آوردن هیجان و نگه داشتن تماشاگران در &quot;لبه صندلی&quot; خود . این هیجان معمولاً زمانی به وجود می آید که شخصیت(های) اصلی در یک موقعیت تهدید آمیز قرار می‌گیرد یا در فرار یا ماموریت‌های خطرناکی است که نجات از آنها غیرممکن به نظر می‌رسد. به عبارتی دیگر، معمولاً به این دلیل که شخصیت اصلی مشکوک یا ناآگاهانه درگیر یک موقعیت خطرناک یا بالقوه کشنده است، زندگی‌اش به خودیِ خود تهدید می شود. فیلم‌های هیجان‌انگیز شامل شخصیت‌هایی است که با یکدیگر یا با نیروهای خارجی در تضاد هستند - این تضاد گاهی انتزاعی یا مبهم است. اثر اقتباسی و متفاوت مارتین اسکورسیزی، به نام &quot;جزیره‌ی شاتر&quot; نمونه‌ای از ژانر تریلر است.ترسناک - Horror     فیلم ترسناک یکی از ژانرهای فیلم است که در ابتدا خیلی تحت تأثیر فیلم‌های اکسپرسیونیسم قرار داشت. در این ژانر از عناصر ترس، نفرت و وحشت استفاده شده‌است. در این‌گونه فیلم‌ها از صحنه‌های خوفناک، ترسناک و فراطبیعی استفاده شده و معمولاً با ژانرهای فانتزی و علمی-تخیلی تداخل دارند. فیلم‌های ژانر ترسناک شباهت نزدیکی نیز با فیلم های هیجان‌انگیز دارد. در فیلم ترسناک با استفاده از وحشت از ناشناخته‌ها و کابوس‌ها، ترس به بیننده القا می‌شود. استفاده از نورهای پر کنتراست، فضاهای مرموز و مه‌آلود و همچنین نورپردازی با مایه‌های تیره از ویژگی‌های دیگر این گونه‌است. اولین فیلم‌های این ژانر از سال ۱۸۹۰ تولید شدند. در اولین فیلم‌های ترسناک، معمولاً موجودی فراطبیعی و ناشناخته یا حیوانی خطرناک شخصیت منفی (شرور) داستان بود. شروع ساخت فیلم‌هایی که ترس مستقیم انسان از انسان را نشان می‌دهند، به دهه ۶۰ میلادی و فیلم روانی ساخته آلفرد هیچکاک، که از نظر خیلی‌ها بزرگترین کارگردان این سبک است، برمی‌گردد. بعدها، فیلم درخشش هم توسط استنلی کوبریک ساخته شد؛ که آن نیز از بزرگ‌ترین فیلم‌های ترسناک به حساب می‌آید.     فیلم‌های ترسناک، زیرشاخه‌های گوناگونی دارند؛ که فیلم اسلشر و فیلم روان‌شناختی از محبوب‌ترین آن‌ها هستند.    در فیلم‌های ترسناک روان‌شناختی، به ندرت از خشونت یا خون استفاده می‌شود؛ مانند فیلم‌های روانی و حلقه    فیلم‌های اسلشر، از خشونت بسیار زیاد و معمولاً از دست دادن اعضای بدن، تکه‌تکه شدن و… استفاده می‌کنند. از معروف‌ترین فیلم‌های ژانر اسلشر، می‌توان به بدبو، مقصد نهایی، هالووین، و سری فیلم‌های اره و پیچ اشتباه اشاره کرد.علمی تخیلی - Scince-Fiction    در فیلم‌های ژانر علمی-تخیلی، از ترکیب توصیفاتی همچون داستان‌های علمی-تخیلی، ادبیات گمانه‌زن و دانش استفاده شده‌است. به‌طور کلی این فیلم‌ها در مورد پدیده‌هایی ساخته می شوند که از دید علم لزوماً پذیرفته نشده‌است. پدیده‌هایی همچون موجودات فرازمینی، دنیاهای بیگانه، حس ششم و سفر در زمان و همچنین اغلب همراه با عناصر مربوط به آینده همچون فضاپیما و روبات‌ها یا فناوری‌های دیگر در این فیلم‌ها استفاده می‌شود. به طور کلی، می‌توان گفت که فیلم های این ژانر، تخیل‌هایی مرتبط با علم هستند. از فیلم های این ژانر می‌توان به آثار کریستوفر نولان، مانند Inception و Interstellar اشاره کرد.    با ژانرهای اصلی سینما آشنا شدیم. در قسمت‌های بعد، با اصطلاحات پرکاربرد دیگری آشنا می‌شویم. امیدوارم از خواندن متن لذت برده باشید. این متن برای مجله‌ی مرکب و زیرنظر گروه هنری مجله نوشته شده است.گروه هنر _ مجله مُرکّب دو پستِ قبلیِ «مجله مُرکّب» در حوزه سینما: https://virgool.io/morakab-mag/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C-the-wrong-man-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-hjnnuy1rs29s  https://vrgl.ir/oT2Gf اگر هنوز با مجله مرکب آشنا نیستید، سری به پست زیر بزنید : https://virgool.io/morakab-mag/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D9%8E%DA%A9%D9%91%D8%A8-cg0evrkuaths </description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 21:07:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویک اِند | قسمت اول / از آلبوم جدید بیلی تا تور مجازی موزه لوور!</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D9%88%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%90%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%84%D9%88%D9%88%D8%B1-dffyywmngxed</link>
                <description>سلامبه هفته نامه ویک اند خوش آمدید!در ویک اِند، ما هر هفته، عناوین پیشنهادی گروه های مجله مرکب رو به شما اعلام می‌کنیم. این عناوین می‌توانند شامل فیلم، سریال، موسیقی، پادکست، کتاب، مجلات و حتی پست های ویرگول باشند. این معرفی ها با دقت بسیار و مخصوص همان هفته نوشته شده و در اختیار شما قرار می‌گیرند.سعی کنید حتماً از ویک اند استفاده کنید تا ویک اند جذابی داشته باشید!این شما و این اولین ویک اند مجله‌ی مرکب :هنرموسیقی | آلبوم Happier Than Everپارسا خوش سیما | سرانجام بعد از گذشت دو سال کرونایی از انتشار آلبوم When we all fall sleep, where do we go ، آلبوم جدید بیلی ایلیش، دارای 10 تندیس گرمی، با نام &quot;Happier Than Ever&quot; منتشر شد. آلبومی با موسیقی به مراتب آرام تر نسبت به دو آلبوم گذشته و دارای چند عنوان به شدت جذاب. ترک اصلی آن با نام Happier Than Ever ،به نظرم بهترین ترک بیلی در دوران کاریش است. همچنین پیشنهاد می‌کنم در کنار آن حتما ترک های OverHeated, Nda, Therefore I Am, Male fantasy, Oxytocin و GOLDWING را گوش بدهید.سریال | لوکیسالار شانظری | لوکی، سومین سریال دنیای سینمایی مارول است که در دیزنی پلاس منتشر شد‌. داستان سریال از جایی آغاز می‌شود که لوکی، پس از نبرد نیویورک ۲۰۱۲، از سوی انتقام‌جویان بازداشت شده و منتظر اخراج از زمین و ورود به آزگارد است. اما در این بین، لوکی از نیویورک می‌گریزد و البته این گریز، سرنوشت مشابهی با دیگر فرارها و دغل‌بازی‌های وی ندارد‌.لوکی آنچنان که انتظار می‌رفت، سریال متفاوتی است‌. چرا که خودِ شخصیتِ لوکی متفاوت است. ما در این سریال، سویه‌های نویی از شخصیت لوکی را می‌بینیم که پیش از این در MCU، نمود نداشته است. اما مهم آنجایی است که سریال لوکی، پرده‌دری می‌کند و باعث می‌شود تهدیدی مثل ثانوس را، صرفا یک شوخیِ بچه‌گانه بدانیم. شاید مهم‌ترین اتفاق MCU تا اینجای کار، سریال لوکی باشد. چرا که نقطه آغاز Multiverse که گویا مانور اصلیِ مارول در فاز چهارم است، از اینجا رقم می‌خورد.ادبیاتمجله | ماهنامه داستانفاطمه مرادی | اگر وقت کافی برای خواندن رمان ندارید یا دوست دارید خوندن سبک‌های متفاوتی از داستان رو تجربه کنید، اگر دوست دارید پرنده‌ِ ذهنتون رو به قلم روان نویسنده‌های خوش ذوق و جوان بسپارید، ماهنامه «همشهری داستان» رو به شما معرفی میکنم.ماهنامه داستان می‌تونه خلاصهِ اون چیزی باشه که میخواید. دست یافتن به داستان‌هایی رنگ رنگ و نشستن پایِ روایت‌های نویسندگان از زندگی و تجربیاتشون.این ماهنامه بخش‌های متفاوتی داره که شامل: روایت زندگی، داستان، روایت همه‌گیری(که بیشتر درباره ریتم این روزهای زندگی ماست)، داستان‌های خارجی، نقد و بررسی رمان، آموزش داستان‌نویسی و طنز‌نامه میشه که در ماهنامه به اسم پایان خوش به اتمام میرسه.اگه دسترسی به کتابخونه ندارید یا نمی‌تونید نسخه چاپی این ماهنامه رو دریافت کنید، میتونید از اپلیکیشن داستان استفاده کنید! در اپلیکیشن داستان به انتخاب‌ خودتون داستان‌هایی رو به صورت رایگان می‌خونید و دسترسی کامل به آرشیو مجله و داستان‌های صورتی منتشر شده خواهید داشت.کتاب | راهبندانعلی معلمی | در این روز‌هایی که گویا کتابِ شعر در میان انبوه رمان‌های پرزرق و برق و حداقل شناخته‌شده برای اهل کتاب و ادب، جایگاه چندانی ندارد؛ شاید بتوان سری زد به این جهان شگفت‌انگیز. گرچه می توان پذیرفت که در هر خانه‌ای اثری  از حضرات حافظ و سعدی و مولانا و امثالهم یافت شود. لیکن دنیای شعر امروزی همچنان تحت سایه‌‌ی بزرگان شعر و ادب پارسی ناشناخته باقی مانده است. برای آشنایی با این دنیای ناشناخته می توان از رباعی بهره برد. کوتاه. عمیق. ساده و در عین حال پیچیده.نوشتن رباعی در ظاهر ساده‌تر از نوشتن در هر قالب دیگری ست. در واقعیت اما پیچیدگی عجیبی دارد. تمام حرف‌هایی که در تمامی قالب‌های دیگر می‌توانستی با ده ها بیت به جهان کلمات جاری کنی را باید بگنجانی در چهار بیت!برای این منظور می خواهم کتابی را معرفی کنم از شاعر جوان و مطرحِ رباعی‌سرای امروزی‌مان؛ میلاد عرفان‌پورراهبندان، منتشر‌شده از انتشارات شهرستان ادبتوضیح اضافه ی دیگری را نیاز نمی بینم. این شما و این هم قطعه‌ای از کتاب:تنها و غریب مانده انسان در شهر / سنگین شده سایه‌‌ی رفیقان در شهرمحتاج درنگیم در این کثرت رنگ / این است دلیل راهبندان در شهرکتاب | شب های روشنمارینا | یکی از مناسب‌ترین راه‌ها برای آشنایی با قلم یک نویسنده و آغاز خواندن آثارش، مطالعه‌ی داستان‌های کوتاه آن نویسنده‌ است. از این رو اگر علاقه‌مند هستید که آثار نویسنده‌ی روس، «فیودور داستایوفسکی» را بخوانید و نمی‌دانید که این کار را از کدام کتاب او شروع کنید، به شما پیشنهاد می‌کنم که برای شروع تعدادی از داستان‌های کوتاه داستایوفسکی را مطالعه کنید.نشر «نیکو روش» سه داستان کوتاه از داستایوفسکی را با ترجمه‌ی قابل قبول سیامک علائی، در یک کتاب جمع‌آوری کرده: رویای مرد مضحک، نازکدل، و شب‌های روشن.همان‌طور که در پشت جلد کتاب ذکر شده: «سه داستانی که در این مجموعه می‌آید، به ترتیب دربرگیرنده‌ی بخشی از فلسفه‌ی خوشبینانه‌ی داستایوفسکی، روانشناسی خاص او، و سرانجام رمانسی عاشقانه با تحلیلی روانشناختی‌ است که با وجود حجم اندک، حرف‌های بسیار دارد.»ناگفته نماند که این کتاب توسط سروش حبیبی نیز ترجمه شده اما تنها دارای داستان شب های روشن است.علوم انسانیپادکست | رواق - گاهی با آینه حرف بزنفاطمه مرادی | همه‌ی ما ممکنه روزی رو تجربه کنیم که حس رخوت و پوچی ما رو به بند انفعال کشیده. احساس کنیم دیگه چیزی توی این دنیا نیست که برای ما ارزش زیستن داشته باشه!ما می‌ترسیم...و ناخودآگاه انکار میکنیم حقایقی رو که به زندگی ما تا اون لحظه شکل میدادن.بعضی وقت‌ها چیزایی رو از دست میدیم که فکر میکنیم بدون اونها ماهیت زندگیمون زیرسوال رفته.شاید از زیستن دست برداریم و سعی کنیم بدون تجربه‌ای جدید، منتظر مرگ باشیم!«گاهی با آینه حرف بزن» نام اپیزود دوازدهم پادکست رواق هست که در اون وارد اتاق کار اروین دیالوم میشیم و از تجربه‌های  بیمارانش یاد میگیریم چطور با بخش اصیل وجودی خودمون روبه‌رو بشیم و از داشتنش سپاسگزار باشیم!پادکست | هلی تاک / HelliTalkنازنین باقری | دقت کردین!؟ از اونجایی که زندگی بالا و پایین زیاد داره خیلی راحت درگیر اتفاقات روزمره میشیم و ممکنه تمرکزمون رو روی اهداف روزمره از دست بدیم. اما در نهایت این ماییم که باید مقابل آینه بایستاده و...&quot;از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را...&quot;جمله ای که در ابتدا بیشتر شباهت به کلیشه ها دارد اما پرسش اصلی این است که در واقعیت امروزه ی خودمان چطور می توان به حقیقت کلیشه ها بهتر رسید؟ این جمله ایست از یکی از قسمت های یک مجموعه ی جذاب چند قسمتی که پر هست از مهارت هایی راجب به توسعه ی فردی که این روز ها بیشتر از هر چیزی دغدغه خوبش نیازه. توی هر قسمت همراه میشیم با هلی که درباره یه مهارت یا یه موضوع صحبت می‌کنه که فارغ از اینکه شما چند سالتونه، شغلتون چیه، هدفتون چیه، می‌تونه بهتون کمک کنه تا در مسیر موفقیت قرار بگیرین، پیشرفت کنین، و سطح رضایتتون رو از زندگی بالاتر ببرین.محتوای این پادکست یه ترکیبی از مقاله ها و کتاب ها و به روزترین ورکشاپ ها و دوره های مختلفه.داستان موفقیت های شنیدنی پس از شکست های متوالی افراد سرشناس مختلف با چاشنی هنرمندانه تجربیات و نظرات شخصی هلی انتخاب جذابی هست برای ازش شنیدن. می تونه کمکی باشه برای اینکه اهداف قشنگی که دنبالش هستید بهتر از قبل به سمت تحقق پیش بره. خلاصه قراره که اینجا از تجربه های مدیریتی هلی در رابطه با افراد موفق داستان های جالبی بشنویم راجع به مدیریت فردی، برنامه ریزی، عزت نفس، عملگرایی و به فعلیت رسوندن لیست برنامه ها.اگه کنجکاو شدین راجع به موضوع های مورد بحث داخل این پادکست بیشتر بدونید و اینکه مهارت های نرم چطور هوشمندانه در دنیای امروز میتونیم بهشون بپردازیم، از لینک زیر می تونید با این پادکست بیشتر آشنا بشین و در صورت علاقه اپیزود ها و قصه های شنیدنی این پادکست رو دنبال بکنید.https://hellitalk.com/قسمت-0-معرفی-هلی-و-هلی-تاکداخل اپیزود صفر با خود این پادکست که تا الان نزدیک به سی قسمتش منتشر و با استقبال خوبی روبه رو شده بیشتر آشنا می‌شیم.اگر نمیدونین با چی پادکست گوش بدین به بخش بعدی مراجعه کنید!گیم و تکنولوژی چند اپ برای شنیدن پادکست!نازنین باقری | تنوع موضوعات گسترده و دربرگرفتن طیف گسترده ای از هر نوع سلیقه‌ی خاصی ویژگی‌هایی است که باعث شده پادکست انتخاب جذابی در لیست انجام شدنی های هر روزمان باشد. با توجهی که میتوان به نقش بسیار مهم پادکست ها در رسانه های آنلاین داشت.&quot;شنوتو&quot;طرفداران پادکست‌ های فارسی میتوانند روی شنوتو برای دسترسی به محتوای مورد علاقه‌ شان حساب باز کنند. این پلتفرم انتشار پادکست بومی به شکل رایگان عرضه شده، البته بعضی ویژگی‌ هایش با پرداخت درون‌ برنامه‌ ای آزاد می‌ شوند.شنوتو تقریبا همه امکانات پلی بک اپ‌ های پادکست خارجی را فراهم کرده است. امکاناتی مثل:پخش آفلاینتغییر سرعتبازپخشو از نظر موضوعی با دارا بودن حدودی ۲۰,۰۰۰ فایل صوتی فارسی تنوع بسیار بالایی از پادکست‌ ها را شامل میشود. پادکست‌ های موسیقی، ورزشی، تاریخی، علم و تکنولوژی، آموزش زبان و کتاب‌ های صوتی ارزشمند محتوا‌ هایی هستند که در این اپ میزبانی پادکست ایرانی ارائه می‌شوند.&quot;ناملیک&quot;گزینه بعدی برای انتخاب پادکست های فارسی زبان اپلیکیشن ناملیک میباشد. این اپ با دارا بودن بیش از ۵۰۰۰ فایل صوتی فارسی زبان بعد از شنوتو انتخاب خوبیست برای شنیدن. اماکانات این اپ مشابه اپ های خارجی خود میباشد که محبوب‌ ترین پادکست‌ های فارسی‌ زبان مثل چنل‌ بی، فردوسی‌ خوانی، رادیو مرز، کرن و دایجست در ناملیک حضور دارند و قابل دانلود و گوش کردن آفلاین هستند.این اپلیکیشن با آماری حدود ۲۰,۰۰۰ شنونده فعال ماهانه که در حال افزایش است جزو انتخاب های خوبیست که میتوان سراغش رفت.اگر به صورت تخصصی دنبال پادکست های خوب فارسی هستید &quot;ناملیک&quot; اپلیکیشنی است که حضورش کنار &quot;شنوتو&quot; در گوشی شما، انتخاب هوشمندانه ایست که آن را حتما پیشنهاد میکنیم.فاطمه بیاتی | اپ های غیرایرانیکست باکس / CastBoxکست باکس بهترین بستر توزیع و مصرف پادکست نیست، ولی امکانات کاربردی داره که اون رو در بهترین گزینه ها قرار میده. مثل ادیت فایل صوتی، امکان درست کردن پلی لیست، تنظیم سرعت مناسب، volume boost که برای زمانی که صدای اصلی اپیزود کمه، استفاده میشه و صدا رو زیاد میکنه. با استفاده از گزینه Trim silence قسمت های سکوت رو میتونیم سریع تر رد کنیم. بستر کنفرانس با امکان چت. سرعت اینترنت بر کیفیت صداش تاثیر نمیگذاره و یکی از بهترین هاست. در صورتی که اپیزود رو متوقف کنید و بعد از چند روز وارد برنامه بشید ادامه رو پخش می‌کنه. تنظیمات اولیه به صورتی هست که اپیزودی که گوش کردیم رو از حافظه پاک کنه و حجم بیخودی اشغال نشه، که میتونید تیک این گزینه رو بردارید. در کست باکس میتونید اکثر پادکست های ایرانی و خارجی رو پیدا کنید.گوگل پادکست / Google podcast برای پادکست هایی که در Castbox پیدا نکردید، پیشنهاد میکنم از  Google podcast استفاده کنید. این اپلیکیشن حجم خیلی کمی داره(۲ مگابایت) و چون با حساب گوگل‌ Sync می‌شه، می‌تونیم ادامه ی پادکست رو از هر دستگاه دیگه ای گوش بدیم. گوگل پادکست هم مثل کست باکس امکان تغییر سرعت پخش داره و قسمت‌های سکوت رو میشه رد کرد.تحت وب هم قابل دسترسی هست. علم و دانشسریال | چرنوبیلمصطفی بهنام فر | ارزش دروغ گفتن به چیست؟ در واقع تنها محدود به این نیست که به خاطر حقیقت به اشتباه بیوفتیم. خطر واقعی این هست که اگر ما به اندازه کافی دروغ بشنویم اون وقت دیگه متوجه حقیقت نمی‌شیم! جز امید واهی و دل بستن به داستان های ساختگی چی باقی می‌مونه؟بند بالا دیالوگ ابتدایی فیلم چرنوبیل هست. فیلمی که از چند بعد به ابعاد حادثه هسته‌ای چرنوبیل می‌پردازه. حادثه ای تلخ که تحت شعاع مسائل علمی و سیاسی می‌چرخه. نکته حائز اهمیت فیلم این رو به ما یاد آوری می‌کنه : کسی چه می‌دونه، شاید چیز هایی که باور کردیم، دلایلی که به اون ها دل بستیم و دنیای که در اون زندگی می‌کنیم داستان سرایی بودند. در واقع این سریال ارزش اصلی حقیقت محض و دنباله رو بودن اون در ابعاد مختلف رو به ما نشون میده. در کنار این موارد، ما شاهد اهمیت علم و ابعاد تخریب‌گری اون در زندگی روزمره مون هستیم.سایت | تور مجازی موزه های معروف جهانمصطفی بهنام فر | پیرو همه گیری ویروس کرونا، مجموعه‌ای عظیم از مجامع اجتماعی بسته شدند. ما سرگرمی های زیاد و مکان های زیبایی را از دست دادیم. اما تکنولوژی های روز دنیا سعی بر این داشته اند که فاصله موجود رو کمتر کنند. یکی از این تکنولوژی ها موزه های سه بعدی هستند. فناوری که در بیشتر موزه های بزرگ دنیا به کار گرفته شده مثل تور مجازی موزه لوور. اما از آنجایی که مطلب علمی مجله در مورد تاریخ و فلسفه علم بود شما رو دعوت می کنیم به بازدید مجازی از موزه های علمی :موزه تاریخ علم.موزه گالیلهموزه علممرکز تحقیقات ناساموزه طبیعتموزه برتانیااگر هنوز نمی‌دانید مرکب چیست ( که بعید می‌دانم!) سری به پست زیر زده تا با مجله ی ما بیشتر آشنا شوید! https://virgool.io/morakab-mag/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D9%8E%DA%A9%D9%91%D8%A8-cg0evrkuaths </description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 17:12:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعلام شروع به کار مجله</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-l3e0dtfrtsba</link>
                <description>محتوای مجله در عکس مدنظر نبوده است!به نام خداسلام!خب این شروع به کار رسمی مجله هست که قبلاً خبرش رو به شما داده بودم.چگونه عضو گیری می کنیم؟علاقه مندان به نوشتن در چهارچوب مجله، به سه صورت می توانند اقدام کنند :پای این پست اعلام آمادگی کنند.در تلگرام و اینستاگرام به آیدی @sorena_wr پیام دهند.به sorena.wr@gmail.com پیام دهند.در هر سه مورد پس از بازبینی پست های شما، شما وارد پروسه ی نوشتن شده و پستی رو در مجله عهده دار می شوید.دعوت ویژه من اما از افراد زیر هست که لطفاً هر چه سریعتر! اقدام نمایند.Salarovskiپروکسیما میم رادست اندازتا چه زمانی مهلت هست؟همیشه! البته به تاخیر انداختن موجب می شود که مجله لنگ بماند. مجله را به چه شکل پیاده میکنیم؟در بستر ویرگول، انتشاراتی به نام آن زده و در تاریخ مشخصی شروع به انتشار متن ها در زمان های مشخص می کنیم. به این صورت شما بعد از خواندن هر نوشته با نوشتی بعدی رو به رو می شوید!چرا مجله؟سوال مهمی هست! در مجله به دلیل ماهیت آن، نظارت گروهی بر همه ی متن ها وجود دارد و هر متن از چندین فیلتر می گذرد. این گونه کیفیت متن ها نیز افزایش می یابد. بنابرین هر فرد در ازای نوشتن یک متن، یک پکیج کیفیت! برای متنش دریافت می کند.نام مجله چیست؟خب سوال قشنگی پرسیدید ولی جواب آن با شماست! لطفا نام پیشنهادی خود را ترجیحاً با ذکر دلیل پای این پست بنویسید :) به بهترین نام یکصد میلیون تشکر داده می شود!البته بک راه دیگر هم هست که می توانید بدون اینکه دیگران نامتان را زیر این پست ببینند، آن را پیشنهاد دهید. کافیست وارد لینک زیر شده و فرم را پر کنید!https://forms.gle/EsxPHQn4ALCdYbNZ6(خدایی کجا اینقدر آپشن میذارن جلو راهتون! )مجله در چه حوزه های کار می کند؟به طور کلی هنر ، علم و تکنولوژی. یعنی شما در هر کدام از مواردی که گفتم اگر استعداد نوشتن آن را دارید فوراً ورود کنید! همچنین مسابقاتی هم در برنامه داریم.دیگر چه؟دیگر اینکه هر چقدر می توانید این پست را باز نشر دهید! چقدرش را دیگر خودتان می دانید. آن اندازه که فکر می کنید این حرکت مفید، کمک کننده و مهم است. جدا از آن، حتماًاًاًاًاًاًاًاًاًاًاًاً نظرتان را بنویسید. ولو هیچ نظری ندارید! دوست دارم آنقدر از این همه آپشن بازخورد بگیرم که آپشن ها بترکند! حلال نمیکنم کسی رو که لایک کنه و نظر ننویسه! نه شوخی بود هر کار دوست دارید بکنید.منتظر شما هستم!</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 12:56:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>{ترجمه} | عه این صحنه رو قبلاً دیده بودم! / قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@parsosa/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-ijgo5g0jt3mt</link>
                <description>آیا شده تا به حال برای اولین بار به فروشگاهی مراجعه کنید و احساس آشنایی فوق العاده ای داشته باشید؟ یا در گفتگو با یک دوست صمیمی باشید و ناگهان احساس کنید که قبلاً دقیقاً آن مکالمه را انجام داده اید، اما می دانید که این کار را نکرده اید؟ اگر تا به حال در هر یک از این شرایط قرار گرفته اید، دژاوو را تجربه کرده اید. 60 تا 70 درصد ما اعتراف می کنیم که حداقل یک بار در زندگی این احساس را داشته ایم. تصویر، صدا، طعم و یا حتی بوی چیزی باعث می شود فکر کنیم که قبلاً آن را تجربه کرده ایم، در صورتی که اطمینان داریم آن کار را نکرده ایم.بیش از 40 نظریه در مورد دژاوو و علت آن وجود دارد، از تناسخ مجدد تا اشکالات در فرایندهای حافظه ی ما. در این مقاله، ما به بررسی برخی از این نظریه ها خواهیم پرداخت تا این پدیده کم درک شده را روشن کنیم.دژاوو یک اصطلاح فرانسوی است که به معنای &quot;قبلاً دیده شده&quot; است و دارای چندین نوع است، از جمله دژا وکو، چیزی که قبلاً تجربه شده است، دژاسِنتی، چیزی که قبلاً یه آن فکر شده است و دژا ویزیت، چیزی که قبلا بازدید شده است . امیل بویراک، دانشمند فرانسوی، از اولین کسانی که این پدیده عجیب را مطالعه کرد، آن را در سال 1876 نامگذاری کرد.غالباً چیزهایی به دژاوو نسبت داده می شود که دژاوو نیست. در حالی که محققان تعاریف خاص خود را نسبت به آن دارند، اما به طور کلی، دژاوو احساسی است که در آن، حس میکنید که قبلاً چیزی را دیده اید یا تجربه کرده اید، ولی می دانید که چنین چیزی را تجربه نکرده اید! به نظر می رسد رایج ترین استفاده اشتباه از اصطلاح دژاوو به جای تجارب پیش شناختی ( precognitive experiences ) است! تجربیاتی که در آن شخص احساس می کند دقیقاً می داند چه اتفاقی خواهد افتاد و این اتفاق می افتد.( مثلا لیوان زردی از دستتان می افتد و می شکند و به نظرتان می رسد که این موقعیت را قبلا دیده اید، بعد یادتان می آید که صدای زنگ خانه هم بعد آن باید شنیده شود و خب، به طرز عجیبی زنگ در خانه تان را می زنند! )یک تفاوت مهم این است که دژاوو در طول یک رویداد تجربه می شود، نه قبل از آن. تجارب پیش شناختی - اگر واقعی باشند - چیزهایی را نشان می دهد که در آینده اتفاق می افتد، نه چیزهایی را که قبلاً تجربه کرده اید. با این حال، یک نظریه در مورد دژاوو به خواب های پیش شناختی مربوط می شود که پس از آن به ما احساس &quot;دژاوو&quot; می دهند.برخی از محققان، از جمله آرتور فونخوزر، دانشمند سوئیسی، قاطعانه بر این باورند که رویاهای پیش شناختی منشأ بسیاری از تجربیات دژاوو هستند. جی دبلیو دان، مهندس هوانوردی که در جنگ جهانی دوم هواپیماها را طراحی می کرد، در سال 1939 با استفاده از دانشجویان دانشگاه آکسفورد مطالعاتی را انجام داد. مطالعات وی نشان داد 12.7 درصد از رویاهای افراد مورد آزمایش با وقایع آینده شباهت دارند . مطالعات اخیر، از جمله یک مطالعه توسط نانسی سوندو در سال 1988، نتایج مشابه 10 درصدی داشته است.این محققان همچنین شواهدی از خوابهای پیش شناختی را به تجارب دژاوو پیوند داده اند که از یک روز تا هشت سال بعد اتفاق افتاده است. این سوال مطرح شده است که چرا خود تجربه ها معمولاً چیزهای روزمره و پیش پا افتاده ای هستند؟ یکی از توضیحات فونخوزر این است که چیزی که هیجان انگیزترباشد بهتر به خاطر سپرده می شود و باعث می شود تجربه دژاوو کمتر شود.توهماتی که در اثر بیماری یا دارو یا مواد مخدر ایجاد می شوند، گاهی اوقات آگاهی بیشتری پیدا می کنند و با دژاو اشتباه گرفته می شوند. خاطرات دروغین ناشی از اسکیزوفرنی را نیز می توان با دژاوو  اشتباه گرفت. برخلاف دژاوو واقعی، که به طور معمول از 10 تا 30 ثانیه طول می کشد، این خاطرات یا توهمات دروغین می توانند بسیار طولانی تر باشندانواع دژاووتشخیص انواع دژاوو بسیار سخت است. کسانی که آن را مطالعه کرده اند ، دسته بندی ها و تمایزات خود را اعمال کرده اند - هر یک معمولاً به یک نظریه خاص در مورد آنچه که باعث دژاوو می شود ، ارائه کرده اند. آلن براون ، استاد روانشناسی در دانشگاه South Methodist و نویسنده &quot;تجربه دژاوو: مقاله هایی در روانشناسی شناختی&quot; ، سه دسته برای دژاوو در نظر گرفته است. او معتقد است که دژاوو ناشی از اختلال عملکرد بیولوژیکی (به عنوان مثال ، صرع) ، آشنایی ضمنی و درک تقسیم شده است. در سال 1983 ، دکتر ورنون نپ ، مدیر انستیتوی اعصاب و روان در سیاتل ، چهار زیر مجموعه دژاوو را پیشنهاد کرد ، از جمله صرع ، ماوراالطبیعه ذهنی ، اسکیزوفرنی و تداعی.با نگاهی بسیار گسترده به تحقیقات و منابع موجود ، می توانیم تجربیات دژاوو را به دو دسته تقسیم کنیم و سپس تفاوتهای ظریف تری را که محققان بر روی آن قرار داده اند ، مشاهده کنیم:ماهیت انجمنی: شایعترین نوع دژاوو است که توسط افراد عادی و سالم تجربه می شود. شما چیزی را مشاهده می کنید ، می شنوید ، استشمام می کنید و یا  تجربه ای را ایجاد می کنید که با چیزی که قبلاً دیده اید ، شنیده اید ، بو کرده اید یا تجربه کرده اید ارتباط برقرار می کند. بسیاری از محققان تصور می کنند که این نوع دژاوو یک تجربه مبتنی بر حافظه است و تصور می کنند که مراکز حافظه مغز مسئول آن هستند.دژاوو بیولوژیکی: در میان افراد مبتلا به صرع در لوب گیجگاهی، موارد زیادی از دژاوو وجود دارد. درست قبل از تشنج ، آنها اغلب احساس شدیدی از دژاوو را تجربه می کنند. این دسته یک روش کمی قابل اطمینان تر برای مطالعه دژاوو به محققان داده است ، و آنها توانسته اند مناطقی از مغز را که این نوع سیگنال های دژاوو منشا می گیرند شناسایی کنند. با این حال ، برخی از محققان می گویند که این نوع دژاوو با دژاووی معمولی متفاوت است. ممکن است شخصی که آن را تجربه می کند به جای اینکه احساسی زود گذر کند ، باور داشته باشد که قبلاً اوضاع  را تجربه کرده است .در برخی پیش بینی ها ( حدس ها ) گفته می شود دژاوو همچنین در اختلالات روانپزشکی عمده ، از جمله اضطراب ، افسردگی ، اختلالات تجزیه و اسکیزوفرنی رخ می دهد.دژاوو مزمناخیراً ، مطالعاتی در مورد افرادی انجام شده است که داری چیزی اند که محققان آن ها را &quot;دژاوو مزمن&quot; می نامند. چهار شهروند سالخورده در انگلستان دژاوو این اتفاق را در چندین وضعیت تجربه کرده اند. آنها از تماشای اخبار امتناع ورزیدند زیرا احساس می کردند از قبل می دانند چه چیزی قرار است گفته شود (حتی اگر واقعاً نمی دانستند). یا اینکه آنها به دکتر نمی رفتند زیرا احساس می کردند قبلاً به دکتر رفته اند و نتیجه ای ندیده اند.محققان اظهار داشتند که این افراد با اختلال در لوب گیجگاهی روبرو شده اند. مدارهایی که با یادآوری چیزی فعال می شوند ، اصطلاحاً در موقعیت &quot;روشن&quot; گیر کرده اند و اساساً خاطراتی را ایجاد کرده است که در واقع وجود ندارند.در قسمت بعد، نحوه مطالعه محققان در مورد این پدیده را بررسی خواهیم کرد.ممنون که خواندید. این متن ترجمه ی مقاله ی زیر از سایت Howstuffworks است : https://science.howstuffworks.com/science-vs-myth/deja-vu.htm این متن داری دو قسمت هست که قسمت اول آن را خواندید. اگر از متن خوشتون اومد و منتظر قسمت بعدی هستید اون رو لایک کنید و اگر نظری در این باره یا تجربه ی جذابی از دژاوو داشتید حتماً در قسمت کامنت ها بنویسید.ارادتمند شما?</description>
                <category>- Parsosa -</category>
                <author>- Parsosa -</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 10:36:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>