<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parvin S</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parvinan123</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:07:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/340601/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Parvin S</title>
            <link>https://virgool.io/@parvinan123</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیامک یک فرهنگی بازنشسته به سردار قالیباف</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%81-lkdzaywhj4h7</link>
                <description>?یادداشت خاصی برای بازنشسته ی مظلوم:شاید باورتان نشود ولی من زیاداهل فضای مجازی نیستم.درست است که خودم کانال دارم.کانالم بهانه ایست برای اینکه نوشته هایم را به خورد خلق الله بدهم!نوشتن برای من به منزله نفس کشیدن است.نوشتن به تن خسته ام خونی تازه تزریق می کند.این تصاویری که می بینید مربوط به ابر گروه پیگیری مطالبات بازنشستگان کشوری بامحوریت خراسان است که من در آن عضوم.باور کنید من ازفضای مجازی که درآن اینستا و واتساپ ندارم ،سه چهارتایی کانال دارم که این کانال بازنشستگان سرآمد بقیه است.حاشیه نمی روم ،چند روزی است در این کانال متنی را گذاشته تند و اعضا را ترغیب می کنند که آن را برای نمایندگان مجلس بفرستند،نوعی دادخواهی واعاده ی حق است،کارشان جالب است ولی من متنش را نپسندیدم.متنش این است:نماینده محترم مجلس ....سلام علیکماینک که به پشتوانه حمایت قاطبه شما عزیزانطرح همسان‌سازی در صحن مجلس شورای اسلامی مطرح گردیده.شایسته است به مصداق الوعده وفا نسبت بهدادن رای قاطع به طرح ارایه شده اقدام ونشان دهید سخنان ودغدغه شما عزیزان نسبت به این قشر محق مظلوم عملیاتی وحقیقی می‌باشد.بشیریمعلم بازنشسته .....به راحتی متنی دیگر نوشتم وبه شماره آقای دکتر قالیباف ارسال کردم متن من این است:۰۹۱۲۵۹۱۱۰۹۰تلفن دکتر قالیبافسلام دکتر بزرگوارمن بازی به زمین خورده امصدای شکستن استخوانهایم درشهر پیچیدهشاگرد تنبل ها واخراجی های کلاس ومدرسه ، روبه روی خانه ام دفتری زده اندوباهرمعامله حقوق یک سال من را در می آورند!هنوز برای شکوه وگلایه درمورد عامل شکستن استخوانهایم،دست به دامان آقا علی ابن موسی الرضا نشده امچه کنم راه دیگری برایم مانده؟عجالتا دست به دامان شما می شوم.فرهنگی بازنشسته با۳۲سال سابقه از مشهدالرضا.نون ونمکی های عزیز اگرشماهم باز نشسته اید به گروه بپیوندید.https://t.me/noononamak_1</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 09:27:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نتیجه کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-dkbp29ogru0l</link>
                <description>پ.گلابی.نتیجه کنکورمادرم ودوفرزند کنکوری دارمکاش سکانداران تعلیم وتربیت درکارهایشان تدبیری میکردندامروز بیستم مرداداستتازه مابه دلایل متعددی روی نتیجه کنکور خیلی حساب نمی کنیمولی ثانیه ها به سختی می گذرند وبدقولی جقدر بداستچه خوب بود که از اول می گفتند آخر مرداد وبه یک باره نتیجه رامی دادندحالا تازه درصدها رابدهند چه تاثیری دارد؟والبته در این وادی البته آنچه راه به جایی نبرد فریاداست حتی برای من که سی ودوسال در وادی فرهنگ خدمت کرده ام و ذره ای از حق خودم رانتوانستم بگیرم وچه توقعی دارم که بتوانم حق فرزنرم رابگیرم؟آنهایی که باکشان نیست دست دلبندانشان را میگیرندو به کانادا میروند برای رفع خستگی وماهم بر سر مزار شهیدانمان برای رفع دلتنگی ومرور خاطرات ولابد تجدید عهد !</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 15:12:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید احمد گلابی شهرستان ازنا</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7-jkfkczku1etd</link>
                <description>سی ویکم تیرماه سال ۱۳۶۱ برای خانواده ی عموی بزرگوارم وما روز خاصی بود.روزی که خبر شهادت احمد آمده بود وما ناباورانه به دور هم جمع شده بودیم و عموی عزیزم حاج حسین گلابی که صاحب عزابود وفرزند برومندش را از دست داده بود در تکاپوی آرام کردن خانواده وما بود!حکایت سکانداری ورهبری پدرهای خانواده در گذشته به یک سو وحکایت دین داری واعتقادبه ارزش ها وباورهای عمیق وینی در وجود حاج حسین گلابی به سویی دیگر!شهید احمد نیز دست پروده ی چنین پدری بود.اوعلاوه براینگه رفیق وهمراه  پدروخانواده بود ،معلمی با اخلاق ونمونه نیز بود.دانش آموزان مدرسه ی کوچک روستای کرچیان شهرستان ازنا هرگز شهیداحمد گلابی را با آن متانت و وقار خاص فراموش نخواهند کرد .معلمی که درپایان هفته بچه های بیماررا با ماشین شخصی خود به ازنا میآورد وکارهای درمانشان راپیگیری گرده ودرخانه پدری از آنها پذیرایی می کرد واین تنها قطره ای از دریای سخاوت شهید بود!یادو خاطره ی شهیدان دین و وطن گرامی باد</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 05:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید منا حاج محمد علی روشنی</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DB%8C-pee8jeh8be1i</link>
                <description>پروین گلابی:❤️پدرتصویری را گلچین کردم تا با نوشتن متنی کوتاه چراغ دلنوشته های روز پدر را درکانال با آن روشن کنم.آیا تصویری به این وضوح تا به حال دیده اید؟خانواده ی روشنی در تب وتاب عزیمت پدر ومادر عزیز به سفر حج بودند.منظورم خانواده ی خواهر دامادهایمان است .سفر حج همیشه با خوشحالی همراه است.شور وشوق وصف ناپذیر بچه ها ،دخترهاو پسرها وعروس ودامادها.در سفرحج حاجی با شوق وذوق می رود واین اشتیاق برای دیدار خانواده هنگام برگشت صدچندان میشودبچه ها کم کم در تدارک میهمانی باشکوه بازگشت پدرومادر عزیز بودند که خبر مثل بمب همه جا پیچید.پدرعزیزی که یک عمر تلاش بی وقفه وخستگی ناپذیر داشت و بلاخره با این سفر میخواست گامی برای خود بردارد وروحیه ای عوض کند به جبران آن همه تکاپو،به آرامش ابدی پیوست....شهادت تنها وبرترین پاداش بود.مظلوم ترین حجاج دیدار صاحب خانه را به طواف ترجیح دادند.❤️می دانم که قلمم توان توصیفشان را ندارد ومی دانم جایگاه شهدا برترین سکان در بهشت است اما برای خانواده ی روشنی،مادری که بی همسفراز حج بازگشت وبه خصوص معصوم واعظم عزیز وبرادرهایشان روز پدر دیگر شیرین نیستمهربان پدر شیرینی طواف وشهادت گوارایت باد</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jun 2023 16:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قورمه سبزی اگر آدم بود</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D9%82%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-zct4d6kxrjuz</link>
                <description>نمی دانم سوژه کم شده،یانویسنده زیاد!تب نوشتن بالا رفته یاخواننده زیاد!آدمها دنبال دیده شدن هستند،یا مخاطبان منتظرخبر!این روزها هرکس الفبا میداند قلم به دست ایستاده وهرچه دلش میخواهد قلمی می کند!کاش این اندازه زحمت می کشید که حداقل دلخوش باشم که نهادوگزاره وفعل را خوب چیدمان کرده!ولی تنها تصاویری پیش روگذاشته و زیرآنها نوشته :اگر فلان غذا آدم بود اینچنین واگربهمان غذا آدم بود آنچنان می شد!نمی دانم برای کسی که عاشق فسنجان است وکسی که از فسنجان تنفردارد چه تصویری را انتخاب میکندکه جمع اضداد نباشد.....این فریادزدن برای دیده شدن چقدر دارد رونق و رواج می گیرد؟فردا لابد داعیه ی آن برمی دارند که اگر فلان مکان آدم می بود  واگر فلان کتاب واگرفلان دسرواگر فلام کوفت وزهرمار آدم می بود.....‌بس است دیگر این مسخره بازیها!به خودم میگویم که اگر مثل آدم سرت به کار خودت مشغول باشد حال و روزت بهینه خواهد شد</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 04:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ به خداحافظی برای عزیمت به سفرحج</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%AD%D8%AC-pgkpqcar7bkt</link>
                <description>پروین گلابی:سلام صبح بخیر خواهر عزیزمخوشا به سعادت شما که در معیت عزیزانتان عازم سرزمین نور هستیدو درفضای عطرآگین مدینه نفس می کشیدو چشمانتان به دیدارگنبد خضرامنورشده وبه دنبال گمشده ی بقیع مروارید اشک بر صورت زیبایتان می لغزد.می دانم که در دریای خروشان احرام پوشان، زمزمه ی بهشتی لبیک را سر داده وروح وروانتان را در زلالی اقیانوس حج ،صیقلی می کنید.آری....درقاموس واژه ها نمی توانم حال آسمانیتان را توصیف کنم ولی تقاضامی کنم در گرداگرد مسجدشیعیان ودرآن شب خاص معنوی که در عمرم هرگز تکرار نشد ،در صحرای عرفات که آدمیان با هر رنگ ونژادی ،احرام پوشیده ویکسان ،موج می زنند وبی شک مقصود ومرادمان حضرت غایب از نظرنیز حضو  دارد، به یادم ویاد همراهانم در این کانال خانوادگی ودوستی باشیدوبرایمان دعاکنید که سخت محتاجیم.خوشا به سعادت همه ی حجاج وخوشا به حال همسفران شما که ازحضور ارزشمندتان بهره مند میشوند....نوشیدن آب زمزم وترنم صدای قلب هادر تکاپوی صفاو مروه وبارانی شدن مروارید چشمهایت درنگاه به خاروخاشاک بقیع وشادی وصف ناپذیرت از اولین دیدار با کعبه آمال انسانهای نیک ،گوارای وجودت باد خواهر مهربانم❤️@noon1namakاین نوشته را درپاسخ به خداحافظی فاطمه جان محمدی ارسال کردم.ازنا.حج واجبلرستانطواف وسعی  وصیقلی کردن روح</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 08:09:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض به رتبه ای که برایم بسته اند!</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-vltmp14do9wd</link>
                <description>ارزیاب های بزرگوار عینک های آلوده اتان را برداریدآن موقع که من دختر ۲۱ساله ای بودم که یک سال زودتر هم موفق به اخذلیسانس شده و ساعت ۵صبح در گرگ ومیش هوای زمستان روی آسفالتهای کنده شده وگل ولای خیابانهای ازنای سال ۶۸&quot;شهرستان ازنا در استان لرستان&quot;به گاراژ آقای مرزبان در حاشیه میدان راه آهن میرفتم ودر مینی بوسهای عهد دقیانوس می نشستم وکز کرده زیر چادر می لرزیدم وبارها پدرم همراهیم میکرد زیرامسافران الیگودرز محل کار من،اغلب کارگرهای کارخانه ها وسنگبریهای بین راه بودند وهرمینی بوسی حداقل ۴۰مسافر سوار میکرد ......باآن اوضاع حتماباید یک روزهم به روستا میرفتم زیرالیسانسه های جدیدالاستخدام الیگودرز چنین تعهدی داشتند ومشگل مربوط به من میشد که از ازنا میرفتمارزیاب عزیز،شما چه درکی از رفتن از شهر ازنا به چمن سلطان الیگورز در سال ۶۸داری؟در الیگودرز هم باید یابا ماشین روستا ویابا ماشینهای اصفهان و.....به سمت چمن سلطان میرفتمیادم می آید که یک بار در اسفندماه از مینی بوس که پیاده شدم در کمر کش جاده ی پر برف وسرازیریش سر خوردم وتاجایی که پاهایم به مانعی مثل سنگ خورد سرخوردنم ادامه داشتصدای استخوانهای کمرم را شنیدم!وازآن روز باور کنید هنوز کمردرد دارم....نادان های پرادعا،من در سال ۷۴ با آن همه جوانیم معلم نمونه ی کشوری شدم وازدست رییس جمهور رفسنجانی ونجفی وزیر سکه گرفتم.وخدامیداند پای بندومتعهدبه اخلاق ووظایفم ماندم اگر آنها راه دیگری رفتند خودشان می دانند وخدایشان.بعله دوستان نون ونمکی در امتیاز رعایت شئونات واخلاق اسلامی به منی که شما هم خودش وهم جدوآبادش رامی شناسید ۱۰  امتیاز کم داده اند...برایشان نوشتم من کسی نیستم اما برادرم وپسرعمویم شهید شدند وهمسرم جانباز است وگفتم از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنیدعطایشان را به لقایشان بخشیدمعزیزی گفت با این چیزهایی که نوشتی حتما امتیازت راکم میکنند وپاسخ دادم اتفاقا دلم میخواهد چنین کنند که آرامشم بیشتر خواهد بودبعله نون ونمکی جان باشما درد دل کردم</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Fri, 17 Mar 2023 00:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>https://t.me/noononamak_1</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/httpstmenoononamak1-kzwm80xdsmwa</link>
                <description>نون ونمک کانال فامیلی ودوستی ازخراسان تا لرستان وزادگاه زیبایم ازنا است.دلنوشته ها وآشپزی هایم را درآن میگذارمhttps://t.me/noononamak_1زندگی معمولی و عادی بدون ارسال پیام های تکراری.می نویسم ومی نویسمبه عشق اقوام ودوستان</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 22:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندوه عظیمی برای رتبه بندی معلمان</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-u77m6thrbs18</link>
                <description>دو کانال دارم  در تلگرام وایتا@noon1namakنون ونمک کانال فامیلی ودوستی ازخراسان تا لرستاننزدیک سه سال است که آشپزیها ودلنوشته هایم را درآن میگذارمکسانی که عضوش هستند به آن دلبسته اند...مثل زینون اولش دلچسبشان نبود ولی الان از آن دل نمی کنندو انس والفتی بینشان به وجود آمدهیک انسان غیرمهم بدون هدف تبلیغاتی وکسب درآمد می نویسد وعکس میگذارد!روزهای تلخ وشیرینتولدبچه هایم،بازنشستگی،فوت مادرم ومهدی خواهرزاده ی عزیزم....زینت بخش کانالم بودند.....دلم میخواهد اما یک یادداشت خاص ویژه در کانالم برای این رتبه بندی بنویسم...شایدهم این کار را کردمباید بپرسم چطور رتبه ها رابستید؟من با۳۱سال و۸ماه کار رتبه ۳شده امدستمریزاد!رعایت شئونات واخلاق اسلامی را حدود۱۰  امتیاز کم گرفته ام....چقدر جالب!برایشان یعنی برای ارزیاب های محترم نوشتم من خواهرشهید وهمسر ومراقب جانباز که این امتیاز راگرفته ام پس دیگران چه؟نه برایشان نوشتم:از طلا گشتن پشیمان گشته ایم...بعله مرحمتی بفرمائید.....ودیگر اینکه امتیاز تشویقی را کم آورده ام....جالب است من حتی در سال ۷۴ از شهرستان ازنا زادگاه زیبایم درلرستان &quot;معلم نمونه کشوری&quot;شده ام....وبه آنها گفتم خداراشکرکه خدایی هست وخودش روزی راتقسیم میکند.......ارزیاب عزیز کجابودی که روزهای آغازین کار من را ببینی؟ساعت ۶صبح دختری جوان،۲۲ساله درآن سرمای لرستان درمینی بوس الیگودرز می نشستموبه الیگودرز رفته وسوار ماشین روستای </description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 22:37:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت خاص به مناسبت رحلت روحانی جلیل القدر حاج احمد صالحی امام جمعه شهرستان ازنا</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7-qw5kwdshporf</link>
                <description>?یادداشت خاص:امروز وقتی ویدئوی مراسم تشییع باشکوه حجت الاسلام صالحی&quot;رحمت الله علیه&quot; را دیدم ،ناخودآگاه به پهنای صورتم اشک ریختم.حس کردم انسان عزیز وبزرگی از نزدیکان خانواده ام را از دست داده ام،اگرچه می دانید که ایشان برادر پدرم نبوده وهیچ نسبت فامیلی باما ندارد.برایم این تغییر حالت روحیم باورکردنی نبود‌مجددا از ابتدا ویدئو را دیدم و با شدت بیشتری گریستم.حجت الاسلام صالحی را چگونه می توانم به تصویر بکشم،حضوراین جمعیت عظیم خود گویای ناگفته های فراوانی است.نقل تعریف کردن نیست  ماعادت کرده ایم پس از رحلت عزیزی ،ایشان را بزرگ کنیم.هرچه در صندوقچه خاطراتم میگردم رد خاصی از حضور این انسان خاص خدا در زندگی خودم ومردم شهرم ازنا می بینم.پیش از این گفته بودم که ایشان از دوستان نزدیک پدروعموی بزرگوارم بود،ازآن جنس دوستیهایی که باعث مباهات است.روحانی بودن  ایشان ومعلم اخلاق در دبیرستانم زینبیه بودنشان ومقام امام جمعه داشتن  وحضوردر جبهه های دفاع مقدس ایشان وده ها مقام نانوشته داشتنشان موجب نشده که قلب وذهن ناچیزم را و دل وسیع ودریایی مردمان شهرم ازنا را به خودمشغول  وتسخیر کند که این همه مقام ولقب را چه بسا بسیاری از انسانهای دیگر درجامعه دارند.اخلاص ،آری اخلاصی که در وجودایشان بود وتزکیه ومجاهدت نفس وسادگی وساده زیستی ،چیزهایی هستند که من در با درک ناقصم از دوران نوجوانیم در وجود ایشان دیدم.چه چیز باعث شد که درحالیکه حدودبیست سالی میشود که در ازنا سکونت ندارم ولی بادیدن چنین تصاویری من وامثال من مانند ابر بهار گریه کنیم؟آری حجت الاسلام صالحی برای ازنا پدر بود وبرای دانش آموزان وطلبه های جوان بهترین استاد!وبرای عامه مردم نیز بالاترین معلم.همه ی ما عزیزی از نزدیکترین افرادخانواده را ازدست دادیم.ومی دانم جایگزینی اش اگرمحال نباشد بسیار دشواراست ،به اندازه گذشتن دههاسال!چراباید گریه نکنم وافسوس نخورم؟اگر پدروعموی بزرگوارم زنده بودند نیز بارها باهم درمورد شخصیت والای حجت الاسلام صالحی صحبت می کردند وبه روح آسمانیش درودوصلوات اهدا میکردند.آخرین تصویرذهنیم از ایشان را که مربوط به سالهای قبل است مرور میکنم:برای سرزدن به خانواده واقوام به ازنا آمده بودم ودر روزی که تاریخش را به یاد ندارم راهی گلزار شهدا شدم.درمسیر متوجه شدم که گویامراسم تشییع جوانی بود .هیئت سینه زنی برای شهدای کربلا میخواند وحجت الاسلام صالحی نیز با پای برهنه مشایعتشان میکرد.اندوهی عظیم از این غم غریبانه بر دلم نشست.ودقایقی بعد فهمیدم که جوانی را از دست داده است ودر غم داغ جوانی چنین رعنا به یاد حضرت علی اکبر اشک می ریزد‌.انسانهای بزرگ آزمونهای سنگین را پشت سر میگذارند.اگرچه من نویسنده نیستم اما باقلم شکسته ام خواستم یادمرد باایمان وباتقوایی را که برگردن همه ی ما حق دارد گرامی بدارم .وخاک پای همه ی آن انسانهای شریفی را که با درایت وقدرشناسی کامل،و زبان روزه درتشییع عالمی جلیل القدر شرکت کرده اند توتیای چشمانم کنم.خداوند روح همه ی رفتگان ودرگذشتگان را قرین رحمت کند وجایگاه متعالی چنین عالم مردمی وباتقوایی را متعالی تر بفرماید.✍گلابی.مخاطب ازنایی سنبران نیوز ساکن مشهد مقدس۰</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jan 2023 14:36:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره کمک به محرومین از دوران کودکیم در شهرستان ازنا</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7-ujma8ihxkqpe</link>
                <description>?یادداشت خاص:می دانم که حواستان جمع استاما خواستم یادآوری کنم که شاید کسی دوروبرمان باشد که کسی حواسش به اونیست!من میشناسم تعدادی را!قطعا شماهم ببیشتر ازمن می شناسید.خواستم بگویم بیشتر حواسمان را جمع کنیم.خوش به سعادت کسانی که همیشه ی ایام با حواس جمع کار می کنند.نیازی هم به تذکر ندارند!هیچوقت یادم نمیرود.کلاس پنجم دبستان بودم ودر مدرسه &quot;فاطمیه&quot;کنونی درس میخواندم.معلم کلاس پنجم من آقای محمد قاسمی بود .واقرار میکنم که استادی بی نظیربود ،خدانگهدارش باشد.درخانواده ای به دنیا آمده بودم که باهمت پدرم دستمان به دهانمان می رسید....به هرحال نزدیکیهای عید ،تقریبا همین ایام یعنی نیمه های اسفند شروع میکردم به زمزمه کردن در گوش مادرم که: کاش برایم کفشی نو بخرید!خریدن یک جفت کفش برای پدرم ،کار دشواری نبود البته بقیه خواهروبرادرهایم هم بودند....بالاخره آن روز زیبا رسید وپدرم برای من وخواهرم ودخترعمویم ۳جفت کفش از تهران خرید.کفش های عروسکی ساده .چرمی شبیه گالش! بایک نواربندی کج وزیبا!ما با خانواده عموجانم باهم دریک خانه بزرگ زندگی میکردیم وپدرم وعموجانم هردو عضو انجمن مدرسه بودند...آن روز من درعالم کودکی،روی ابرها راه میرفتم ودرساعت تفریح هرازگاهی خم میشدم وباکف دستم غبار از کفشهایم میگرفتم!بچه ها ،پدرومادر را روزی دهنده ی خویش می دانند وخدامیداند که من ازاینکه کفش نو برایم خریدند تاچه حد سپاسگزار بودم...دو ،سه روزی گذشت ومن کمی از محور توجه به کفشهایم بیرون آمدم وبا کمال تعجب دیدم تعداد  زیادی ازبچه های مدرسه کفششان شبیه کفش من است .شاید چهل پنجاه نفری می شدند.از این اتفاق خیلی هم خرسند شدم وهرگز اصراری به چرایی موضوع نداشتم.امروز اما باخود می اندیشم که پدرم وعموی عزیزم وبزرگانی ازشهرم مثل آقای جدیدی که درخاطرم هست ،چگونه بذر محبت می کاشتند ودلها را شاد میکردند.آنها تنها خود را نمی دیدند،وتنها به فکر خانواده خود نبودند.چقدر این روزها محتاج حضور انسانهایی از جنس غیرت وبخشندگی هستیم والبته ،چه بسیار آدمهای بزرگ وبا سخاوت وگمنامی هنوز در جامعه ما هستند که بذر محبت میکارندو پاداش درو میکنند.خداوند حافظشان باشد وگذشتگان رانیز بالطف وکرم خود قرین رحمت بفرماید..آمین.گلابی مخاطب ازنا خبر ساکن مشهدمقدس.@aznakhabar</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 21:11:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عباس گلابی</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-jn7hg2oyghop</link>
                <description>شهید عباس گلابی فرزند مرحوم حاج محمد مهدی گلابیمن پانزده ساله بودم که برادر بی نظیرم عباس در میدان دلاوری ورشادت ،مشق عشق می کردوعاقبت به کمال انسانی دست یافت ودرجایگاه شهیدان وهمرزمان حضرت عباس علمدارکربلاجای گرفت.برای بیان خاطرات باید به دوران قبل از پانزده سالگیم برگردم...اکنون که دوران میانسالی را تجربه میکنم وبادیدی واقع بینانه وعمیق نگاه میکنم،به این درک رسیده ام که گویا انسانها،ازهمان دوران نوجوانی شخصیت واقعی خودرا به معرض نمایش می گذارندوتا بزرگسالی بطور کامل با آن مانوس میشوند.من آخرین فرزندخانواده بودم،اگرچه در آن زمان همه ی خانواده هاپرجمعیت بودند،اماعباس برادر مهربان من کاری به دیگران نداشت او برای خود وظایف خاصی ترسیم کرده بودومهم ترینش این بود که دائم بذرمحبت را در دل افراد خانواده بکارد.همواره مرا در انجام تکالیف وگرایش به نظم تشویق میکرد.حساسیت خاصی روی خواهر داشت ودوست داشت خواهرهایش را همیشه خوشحال وراضی ببیند...آلبوم عکس اونشان می دهد که دائم درکنار خواهرهایش عکس میگرفت ولحظه ای ازمحبت به خواهرزاده ها وبرادرزاده ها دریغ نمی کرد.من به وجود باارزشش افتخار می کردم،الگوی واقعی مرد وانسان مومن و درستکار را بعداز پدر وعموی بزرگوارم در او می دیدم.وقتی دولت عراق پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران دست به اخراج شیعیان زدهمه ی شهرهای مرزی وحتی شهرکوچکی مانند ازنا که بامرز بسیار فاصله داشتندپذیرای آوارگان عراقی بودندویکی از محلهای اسکان آنها دبستان فرح که درحال حاضر فاطمیه نام دارد بود که درست درمرکز شهر ودرچندقدمی خانه ی ما وروبروی مغازه ی پدر بودعباس،آرام وقرار نداشت.دائم درتکاپوبودودرسن 17سالگی گویی مسئول اصلی توزیع خدمات وامکانات به آوارگان بود!باشوروحال شرایط انها رابرای مادرم وماتوصیف میکر وتشویقمان میکردتا برایشان غذافراهم کنیم البته تعدادشان زیاد بود 70نفریابیشتربودند درست یادم نیست.پدروعموی بزرگوارم همیشه از اولین پیشگامان در چنین کارهای خیری بودندوهمه چیز را دراختیارمان میگذاشتند.ولی موضوع چیز دیگری بود برای ما دیگر توانایی ورمقی نمانده بودواحساس خستگی باعث میشد که دیگرتمایلی برای پخت غدا درچندمین وعده برای آنها نداشته باشیم.ولی برادرم عباس آنقدر رفت وآمدوتکرار کرد که این وظیفه است وباشوخی وخنده به مادرم گفت میتوانی غذایی ساده مانند عدس پلو وکشمش وپیاز داغ درست کنی واگر هم دوست داشتی گوشت هم روی آن بریز....بالاخره همه ی ما دربرابراخلاق نرم ومهربانانه ی اوتسلیم شدیم وتازمانی که آنها آنجا بودند همراهیشان کردیم.وباخنده وشادی برای تعدادزیادپخت وپزمیکردیم .عباس استادمسلم اخلاق بود.هرگز هیچکس به خاطر ندارد که درتمام عمر با برکت وکوتاهش دهانش به کلام بیهوده وبی اززش آلوده شود بلکه همه چیزرابه صورت منطقی،حلاجی میکردوبالبخندی که همیشه برچهره اش نقش بسته بودبسیار آرام وباتواضع بیان میکرد...اصولا خیلی کم حرف بود.نمازهایش را شمرده وآرام میخواند وقنوت های طولانی داشت آن هم دراتاق خودش وجدااز جمع.دوستان درجه یک اوپسرعموی شهیدم معلم شهیداحمدگلابی وشهیدمحمدرضیعی وشهیدحبیبی  بسیجی فداکار مجتبی زرچقایی علی زرکش وپسرعمه ی آزاده ام آقای ناصرمرزبان بودند که شرح فضایل اخلاقی بسیاری ازآنها در این نوشته ی کوتاه نمی گنجد.برادرم عباس دارای دوشخصیت کاملا متفاوت بود.اودرخانه حامی افرادخانواده بود بسان کوهی عظیم که همه ی ما میتوانستیم با آرامش خاطر به آن تکیه کنیم ودرعین حال بسیارآرام،متواضع وبا اخلاق بود.امادرمیدان جنگ همه ازاوبه عنوان دلاوری بی بدیل وجنگاوری خوفناک برای دشمن نام میبردند.من نمیخواهم درتوصیف اخلاقیات برادرم اغراق کنم.مادرمیدان جنگ همراه اونبودیم اما به شهادت یارانش او آرپی جی زن تک وماهری بودکه باشکارتانک ها لرزه بر اندام دشمن می انداخت.امروز برای من هنوز قابل هضم نیست که چگونه انسانی می تواند در صحنه ی کارزارخشونت را به حداعلابرساندولی درمیان خانواده اسوه ی اخلاق حسنه وآرام باشد؟یادم می آید که درایام نوجوانی دردبیرستان زینبیه ازناکتابی ازشهید مطهری خواندم تحت عنوان&#x27;&#x27; جاذبه ودافعه ی علی علیه السلام&#x27;&#x27;که درآن نوشته بود چنین ویژگی ،صفت بارز مردان خدایی نظیر امام علی &#x27;&#x27;ع&#x27;&#x27;میباشد.آری عباس و احمد ویارانشان رفتندتا دین علی &#x27;&#x27;ع&#x27;&#x27;زنده بماند.باخودمی اندیشم که آیا امروز بازهم برادرهایی به مهربانی وشجاعت ورشادت وغیرتمندی عباس پیدا میشوند که جان برکف جوانی خود را در راه دین باارزش اسلام تقدیم نمایند؟آنهاکه بی تردیدتنهاگوهر درخشان ومروارید غلطان خانواده ها بودند.روحشان شاد.خواهرکوچک عباس.ساکن ومجاور حرم وبارگاه منور آقا علی ابن موسی الرضا &#x27;&#x27;ع&#x27;&#x27;مشهدمقدس.کانال تلگرام ما@noononamak_1</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 20:41:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره ای از معلم شهید احمد گلابی از شهرستان ازنا</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinan123/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7-prbhjapzjlrl</link>
                <description>معلم شهید احمد گلابی&quot;شهرستان ازنا&quot;نون و نمک کانال فامیلی ودوستی ازخراسان تالرستان:?پنجشنبه ها باشهداء??یادی ازشهیداحمدگلابی?شهریور که بیاید،یعنی،زمان به اندازه ی انگشتان یک دستم که بگذرد،تنها پنج روز دیگر،شانزدهمین سال سکونت من در خطه ی خراسان به پایان میرسد.تقدیربرای من چنین رقم خورد که ازشهر کوچک وبی نام ونشان ازنا در لرستان به دیار خورشید خراسان هجرت کنم.اینجاسلطان بلندآوازه ای دارد که بزرگترین افتخارش منسوب بودن به رسول الله صلوات الله علیه ،است.آری خراسان است وآقا علی ابن موسی الرضاعلیه السلام.نواده ی رسول خدا.آیا من می توانم خورشیدی چنین عالمتاب رانبینم وسپاسگزاروشاکرنباشم که افتخارهمجواریش را یافته ام؟هرانسانی تقدیری دارد وتقدیر بزرگ زندگی من اینچنین رقم خورد که محل سکونتم پس از تآهل ،مشهد مقدس باشد.به نظرم انسان درهرشهرومحله ای که زندگی کندهیچگاه خاطرات کودکی وزادگاه خودرافراموش نخواهدکردودرلابه لای آنهاانسان هایی اثرگذاررا می یابد که با تآثیرات شگرف خود درشکل گیری شخصیت اوموثربوده اند.اگرمجالی پیداکنم وتوفیق یابم بایدراجع به آنهاجملاتی راقلمی کنم وبرای فرزندان نوجوانم به یادگاربگذارم که آنهابدانندمادرشان از کدام دیارآمده وتعلق به چه خانواده ای داشته واز همه مهمترباچهکسانی مانوس بوده است.زیرا همسرم خداراشکر به همه ی اینهاواقف است.هرشهرودیاری آداب وسلائق وفرهنگ خاص خود را داردودرمسافتی بدین وسعت ،یعنی لرستان تاخراسان رضوی قطعاآداب بسیارمتفاوتی وجود دارد.مشهدیهاکه ارادت خاصی به آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام دارند وایشان راولی نعمت خود میدانند،اصطلاح ویژه ای دارند که درمواقع خاص خود را نسبت به افرادی&#x27;&#x27;مشغول الذمه&#x27;&#x27;می دانند و این همان کلمه ی &#x27;&#x27;مدیون&#x27;&#x27;ما درلرستان می باشد.اکنون من نیز خود را درزندگی مدیون افرادی خاص می دانم وشمانیز ممکن است نسبت به افرادی در خودتان این احساس را داشته باشید.بله،جریان بر می گردد به اوایل دهه ی شصت.اهالی روستای کرچیان امروز هنوز هم خود را مدیون احمد می دانند.نامش را شنیده اید؟آنقدر گمنام ومظلوم بود که شاید شمانیز اورا به خوبی نشناسید.آن روزها در کوچه های باریک ومملو از گل ولای روستای کم سکنه ی کرچیان حرف از معلم جوانی بودکه بسیار متفاوت بود.اهالی روستا اورابه نام پسرحاجی میشناختند.زیرا پدرش برای آنها نام آشناتربود.آری پدر بزرگوارش حاج حسین گلابی بود.از کسبه ی درست کارومنصف بازارازنا.همان کسی که مردم ازنا به نیکی از او نام می برند.معلم جلسات هفتگی ومداوم قرآن.همان جلساتی که ثمره اش انسان باارزشی چون دکترقاسم رضیعی قاری بین المللی قرآن بود!بایدبه مسایل با دید جدی نگاه کرد.جلسه ی قرآن هفتگی درمدت چهل،پنجاه سال،یعنی انتشارارزش های اسلامی،یعنی پاشیدن بذر محبت نسبت به ائمه درقلوب،یعنی در دستور کار قراردادن مفاهیم قرآن درتمام شئونات زندگی.درآن جلسات فقط ترتیل وروخوانی وحرکات زیروزبر آموزش داده نمی شد،بلکه ارزش ها از نسلی به نسل دیگرانتقال می یافت.آری حاج حسین گلابی پدر احمد  بود.معلم جوان ،جویای آوازه ونام ونان نبود.برای او کارهای آسان تر ودر دسترس تری هم وجود داشت.حداقلش این بودکه به جای پیمودن مسیرروستادرایام زمستان ،می توانست به راحتی درشهربماندودرمغازه ی پدر مشغول شود.اما،اونیز مانندپدربه دنبال اهداف والایی درزندگی بود.برادرکوچکش قاسم را که تنهاهشت سال داشت باخودبه روستابرد،زیرا می دانست که در ایفای نقش معلمی هرگز از مدارس عالی شهرچیزی کم ندارد.کم کم با حقوق معلمی وکمک پدر وسیله ای برای ترددش به روستا جور کرد....دراندک زمانی به واسطه ی حرکات وسکناتش اهالی روستا وروستاهای مجاور نسبت به اوشناخت پیداکزدند.به مسجدروستا رونق خاصی بخشیده بود ودانش آموزان بامعلم جوانشان به اصلاح امورمسجد می پرداختندوباعشق نماز میخواندند....کم کم ماشین اوتبدیل به سرویس دانش آموزان روستا گشت،بچه های بی بضاعت ومشکل دارو ،بیمار راآخرهفته باخودبه ازنا می آورد ودرخانه ی پدری از آنها به خوبی پذیرایی میکردومادرمهربانش که خودقاری قرآن بود ومهمان راحبیب خدا وخدمت به خلق را عبادت می دانست نیز،تمام وکمال در اختیار اوبود.وبرادرش محمود نیز یاروهمراه همیشگی اش بود...اهالی روستای کرچیان به خود می بالیدندکه اینچنین معلمی دارند.روزهاازپی هم میگذشت تااینکه معلم جوان،سنگرمهم تر وجدی تری را پیداکرد.اونیزباید لبیک گویان لباس رزم می پوشیدوپدرومادر باتقوایش نیز دربرابرخواسته ی اوسرتعظیم فرود آوردندوساکنان ودانش آموزان عزیزش درکرچیان رانیرتوجیه کردکه اکنون که دشمن به ماهجوم آورده به فرمان مولاومقتدایم بایدبروم...اماباسرعتی باورنکردنی شهدشیرین شهادت راچشیدودعوت حق رالبیک گفت ودانش آموزانش رابدون معلم گذاشت،به گمانم قاسم وبچه های کرچیان هنوز دلتنگش هستند.آری،دبستان&#x27;&#x27;معلم شهیداحمد گلابی&#x27;&#x27;در روستای کرچیان شهرستان ازنا،دنیایی خاطره از آن شهیدبزرگوار دارد.فرزندان نوجوان من درمشهدمقدس هرساله برای پاس داشت شهیدان دفاع مقدسعکس دایی های شهیدشان یعنی عباس واحمد گلابی را به مدرسه می برند وبه همه میگویندمامدیون شهداهستیم.مشهدیهاشهیدان گلابی را می شناسندومن آرزویم این است که درکنارحوض کوثریاد و نامی از آن جوانان رشید بی ادعا وجود داشته باشد و در این رابطه به لطف خداوند مهربان بسیار،بسیاردلبسته ام.بااحترامدخترعموی شهیدوالامقام&#x27;&#x27;احمدگلابی&#x27;&#x27;مشهدمقدس.شهریور۱۳۹۷Https://t.me/noononamak_1</description>
                <category>Parvin S</category>
                <author>Parvin S</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 14:27:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>