<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پروین روزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@parvinroozi10</link>
        <description>داروساز، نویسنده و هنرمندی ناهنرمند
می‌کوشم برای زیستن میان جزئیات دنیایمان، جایی که انسان‌ها هر کدام یک قصه‌اند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 02:28:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3141655/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پروین روزی</title>
            <link>https://virgool.io/@parvinroozi10</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پول در ازای حرف</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinroozi10/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-itwrgb8xli55</link>
                <description>می‌روی به کلینیک. به تو خوش‌آمد می‌گویند. وارد اتاقی می‌شوی. با دو صندلی روبه‌روی هم، با کسی روی یکی از آن‌ها. تو را دعوت به نشستن می‌کند. حرف می‌زنی. فقط سر تکان می‌دهد. چیزی را یادداشت می‌کند. به ندرت زبانش باز می‌شود و وقتی باز می‌شود سوالات دردناکی می‌پرسد. چهل و پنج دقیقه تمام می‌شود. می‌روی بیرون. با روی خوش نگاهت می‌کنند و برای قطرات اشک‌ت دست‌مالی تعارف می‌کنند. در همین حین با دستی درازشده به خواستگاری کارتت می‌آیند. پیامک می‌آید. برداشت، پانصد هزار تومان. روایت بالا، روایت یک جلسه روان‌درمانی است. حرف می‌زنی و برای کاری که خودت کرده‌ای پول می‌دهی. به نظر پول مفت داده‌ای. به‌تر نبود همین حرف‌ها را با مادرت می‌زدی؟ یا با دوستت یا یک غریبه در خیابان، که سوال تلخی هم نمی‌پرسیدند؟نه، به‌تر نبود. چرا که روان‌شناس یک متخصص است. مانند یک مکانیک، یک پزشک، یک پرستار. حرف‌هایت، همان آزمایشی است که به پزشک نشان می‌دهی. با این تفاوت که تشخیص بر پایه حرف زدن به علت پیچیده‌گی‌های ذهن انسان بیش‌تر طول می‌کشد. انجام تمرین‌ها همان خوردن داروهاست- هر چند گاهی لازم است دارو هم بخوریم- و مراجعه‌های پی‌در‌پی و حرف زدن دوباره، همان ویزیت دوباره پزشک و انجام آزمایشی دیگر است.  آن سوالات گزنده همان سوزش سوزن است. هر چند که ذهن نازک‌نارنجی‌تر از گیرنده‌های درد رفتار می‌کند.  روان‌شناس تابلوهای راه‌نما در جاده‌ی درمان است؛ جاده‌ای که می‌تواند به بی‌نهایت جاده فرعی منتهی شود. روان‌شناس مغازه‌های سرراهی را نشان‌‌‌ت می‌دهد. پمپ‌ بنزین را. خطر برخورد به یوزپلنگ را. به تو می‌گوید که در این مسیر یخ‌بندان، زنجیر چرخ‌ت را هم‌راه داشته باشی. گاهی هم می‌گوید برای زنده ماندن به‌تر است صبر کنی. او به تو به‌ترین راه رسیدن به مقصد را نشان می‌دهد. و در غایت از تو روان‌شناسی برای خودت می‌سازد.  درک می‌کنم که بگویی چه حاجت به این همه دردسر، آن هم با آن مبلغ هنگفت؟حاجتش این است که روان هم جزئی از سلامت ماست و مگر سلامت مهم نیست؟ خصوصن زمانی که به میزان زیادی روی دیگران هم اثر می‌گذارد. آن مبلغ هنگفت را هم می‌شود کنترل کرد: ۱. از روان‌درمان‌گر‌ت بخواه نحوه پرداخت را آسان‌تر کند. (مثلن طوری قسط‌بندی)۲. تعداد جلسات را کم‌تر کن و از روان‌درمان‌گرت بخواه منابع کسب اطلاعات بیش‌تری معرفی کند. ۳. تمارینی که پیشنهاد می‌شود را با دل و جان انجام بده تا فرآیند با موفقیت بیش‌تری تمام شود. اگر راه چهارمی می‌شناسید، این پایین بگویید.</description>
                <category>پروین روزی</category>
                <author>پروین روزی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 11:19:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودشناسی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinroozi10/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-plekbsvzgyio</link>
                <description>به‌تر است گاهی از خزعبلات فرار نکنیم. سوالِ «اگر به جزیره‌ای بی‌امکانات تبعید می‌شدید، با خود چه می‌بردید؟» یک نمونه خزعبل ارزش‌مند است. پاسخ به این سوالات کم‌پایه (نمی‌گویم بی‌پایه؛ چرا که شاید پایه‌ای داشته باشند) می‌تواند قدمی کوتاه برای خودشناسی باشد.خودشناسی در روزهای اول زنده‌گی یک نیاز است؛ درست هم‌چون نوشیدن آغوز.  چرا که در آن روزها ما و جهان یکی هستیم. بوی مادر، بوی ماست، نگاه پدر، نگاه ماست. دست نوازش‌گر، دست ماست. پستانکِ در دهان، دهان ماست. چیزی که با رشد جوارح و مغز از یاد می‌بریم. خودمان را از دنیا جدا می‌کنیم. آدم‌ها را نفهم‌هایی فرض می‌کنیم که بیان افکارمان برایشان به حرف زدن با دیوار می‌ماند و خود را  خدا می‌دانیم و از هر حیث از خلق جدا. یادمان می‌رود که ما بی‌ دنیای بیرون، معنی نداریم و هر چه بیش‌تر بزییم و بخوریم و بنوشیم و ببینیم و گپ بزنیم، بیش‌تر می‌فهمیم این خودِ مفلوک ما کیست و بهر چه به این جهان فانی و البته باقی، پای نهاده است. هر چند زیستن بدون حساسیت به خودشناسی نمی‌رسد.زیستن با شاخک‌های تیزشده به ما رغبت و نفرت‌ را می‌چشاند. رغبت به حشره شدن گرگور در مسخ کافکا و نفرت از پر کردن فرم‌ها به ما می‌آموزد که از چارچوب بی‌زاریم و می‌خاهیم به جانش بیفتیم که جنگی برپا کنیم برای خلق کردن که ما مریدان خلاقیت‌یم.خودشناسی فرزندِ شناسی‌هاست. فرزند جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ‌شناسی، انسان‌شناسی، مفلوک‌شناسی، اشیاشناسی، املت‌شناسی، مسخ‌شناسی و هر شناسی دیگر که وجود آن بدون هر یک از این‌ها ممکن نخواهد بود.خودشناسی همین‌طور مبارزه‌ایست برای رهایی، رهایی از باورهایی که چسبانده‌اند به ریش‌مان و ما هم آن‌ها را به نیش کشیده‌ایم، پس بپرسیم:۱. آیا خودمان لب‌های پف‌کرده را دوست داریم؟۲. آیا خودمان می‌خاهیم کتاب بخریم؟۳. آیا خودمان می‌خاهیم مهاجرت کنیم؟۴. آیا خودمان ن مذهب را دوست داریم؟۶. آیا خودمان فکر می‌کنیم بچه‌ها معصوم هستند؟۷. آیا خودمان فکر می‌کنم باید به نظر دیگران احترام گذاشت؟۸. آیا خودمان این فکرها را می‌کنیم؟ما کیستیم؟پی‌نوشت: پیشنهاد می‌شود کتاب &quot;خودشناسی&quot; از آلن دوباتن را بخوانید؛ شاید باریکه‌راهی برای شناخت هستی باشد.@pouchakjan</description>
                <category>پروین روزی</category>
                <author>پروین روزی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 11:16:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر من روانی‌ام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinroozi10/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-ftzyvbfccgmb</link>
                <description>مگر من روانی‌ام؟پاسخ کوتاه: بله، روانی هستید. پاسخ بلند: هر انسان باروانی، حتمن روانی هم هست؛ اما روانی‌بودن چندین طبقه دارد که در برهه‌های مختلف در یکی از آن‌ها قرار می‌گیریم. ممکن است برویم پایین یا بیاییم بالاتر. برای رفتن به طبقات پایین‌تر، باید بدانیم در کدام طبقه‌ایم و چه طور می‌توانیم نزول کنیم؟ چند راه احتمالی وجود دارد:۱. پرتاب خود۲. راه‌پله‌ها ۳. آسانسورراه اول آسیب‌زاست. دست و پایی می‌شکند یا مغز و نخاعی آسیب می‌بیند یا هم می‌میرید. در این حالت پس از فرود به طبقات بسیار بالاتر برده می‌شوید.راه دوم کند است. خطرات زیادتری دارد. احتمال سکندری و قل خوردن بیش‌تر است. زانوها را هم فرسوده می‌کند.راه سوم سریع‌تر است با خطای کم‌تر. اما مهم است که اآسانسورتان سقوط نکند. آسانسور همان روان‌درمان‌گر است. کسی که برای نقل مکان راه‌نمایی‌مان می‌کند. البته روان‌درمان‌گر به آسانسوری ساده ختم نمی‌شود، بل‌که می‌تواند با برخی خوراکی‌ها(داروها و تمرین‌ها)‌ با تضمین بیش‌تر ما را به طبقات پایین‌تر ببرد. ممکن است در طبقه‌مان کسانی را ببینیم که مشکلات بیش‌تری از ما دارند. احساس بدی به ما دست بدهد و به خودمان بگوییم: ضعیف. در صورتی که شرایط فعلی ما، برای ما به  اندازه همان طبقه دردناک است و نه کم‌تر. در ضمن شاید آن افراد تسهیل‌گرهای دیگری دارند که ما نداریم. پس خوب می‌شود اگر با آن‌ها هم‌کلام شویم و راه رسیدن‌شان به این طبقه را جویا شویم.هر کدام از ما با هر سطحی از روانی بودن، نیاز به کمک داریم. گاهی به‌تر است پزشک به بالین ما بیاید و گاهی خودمان برویم. گاهی خوب است که آسانسورمان دارو هم داشته باشد یا شاید به‌تر است از اعضای خانواده و دوستان کمک بگیریم. می‌توانیم از آسانسور بخواهیم به ما کتاب معرفی کند. می‌توانیم هم‌مشکل‌هایمان را پیدا کنیم و از دردهایمان بگوییم. این‌گونه می‌شود از روانی بودن لذت برد.</description>
                <category>پروین روزی</category>
                <author>پروین روزی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 11:11:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید در چاله‌ی اخلاق گیر کینم</title>
                <link>https://virgool.io/@parvinroozi10/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%85-k5wbhmcvn0u0</link>
                <description>استاد می‌خاهد به ما درس اخلاق بدهد: اگر بیماری به شما مراجعه کند و بپرسد: ای دکتر، این داروی ناباروری که پنج سال است می‌خورم، جواب می‌دهد؟ و شما به عنوان داروساز که لااقل شش سال تمام دارو ورد زبان‌تان بوده است، باید بگویید: بله، پزشکت صلاح دونسته. ایشالا جواب می‌گیری، عزیییزم. هر چند می‌دانید دارو بعد پنج سال عارضه دارد و فایده نه. اما بیمار بی‌چاره‌ی مستاصل دنبال جواب است. می‌خاهد بداند بچه‌اش می‌شود یا نه؟‌اگر می‌شود که بنشیند به خاندن کتاب‌های فرزندپروزی که بچه‌اش نشود شترگاوپلنگی عین خودش. او پاسخ می‌خاهد و ما دو پاسخ می‌توانیم بدهیم:۱.بله، چرا جواب ندهد؟‌حتمن جواب می‌دهد. داروی خوبی‌ست. بیمار بنا به حال و احوال حاد و مزمنش به این پاسخ،‌ پاسخی می‌دهد:الف. بیمار خوش‌حال و خرم به هم‌سر زنگ می‌زند که قند عسلم، عزیزترینم این ماه هم خودت رو آماده کن. دکتر همین الآن گفت که دارو موثره. هم‌سر می‌خندد و می‌گوید امیدوار است. بساط شام و گل و شمع را می‌چینند و دِ بزن و بکوب!(شبیه فیلم فارسی‌ها.)ب. بیمار با خودش می‌گوید که  دکتر جماعت کثافت است و فقط می‌خاهد پول بگیرد، آن هم  بالای چیزی که اثر ندارد. این را به مسافران تاکسی هم می‌گوید. بعد زنگ می‌زند خانم والده که مادر جان به آن شمسی کوره بگو بیاید دردمان را دوا کند.ج. بیمار ناامید است و ناامید می‌ماند، اما هم‌چنان دارو را ادامه می دهد و دو سال بعد، بل‌که هم زودتر، با عوارض دارویی به بیمارستان مراجعه می‌کند. د. بیمار ناامیدانه می‌رود، قرص را می‌اندازد سطل آشغال و «سنگی بر گوری» را می‌نویسد. ه. بیمار یه طور دیگر می‌کند یا می‌شود. ۲. داروی بی‌جواب را چه حاجت به استفاده. برو پزشکت را عوض کن. بچه‌دار نمی‌شوی با این دارو.  بیمار چه می‌کند؟ الف. تف می‌فرستد به ارواح جد پزشک. می‌رود پیش پزشکی دیگر. ب. ازدکترها عاصی است و دوباره همان داستان تاکسی و نوشتن «سنگی بر گوری» ج. بیمار می‌زند به سیم آخر. به زمین و زمان و خدا-به خصوص خدا- فحش می‌دهد و خودش را با گلوله‌ای یا قرصی، چیزی خلاص می‌کند. د. بیمار طورهای دیگری هم می‌تواند بکند: د-۱: قبول کند که نمی‌شود و از همسر طلاق بگیرد. (اتفاقات بعدی ممکن است طور دیگری شوند.) د-۲: قبول کند که نمی‌شود و برود سراغ سرپرستی کودکی از پیش متولدشده. د-۳: قبول کند که نمی‌شود و طور دیگری عمل کند.  مهم است که بیمار کدام یک را انتخاب می‌کند،‌ اما تا جایی به ما مربوط است که شیوه‌ی بیان‌مان به او و دیگری آسیب وارد نکند. به نظر من، پاسخ ۱ و ۲ هر دو اشتباه هستند. همان‌طور که هزاران طور برای رفتار بیمار وجود دارد، برای پاسخ به او هم هزاران روش وجود دارد. روشی که بر اساس اطلاعات ما از بیمار، دارو و شرایط بیماری‌اش انتخاب می‌شود. این روش‌ها را در «تکست بوک‌ها» ننوشته‌اند. رسیدن به پاسخ‌های «نه سیخ بسوزد،‌ نه کباب»ی از دل یادگیری روان انسان‌ها و شیوه‌های ارتباطی به دست می‌آید نه صرفن با حفظ بودن خط به خط «تکست بوک‌ها». (چیزی که استادها برایش غش و ضعف می‌کنند.)بالین بیمار حاوی اخبار ناخوشایند است. اخباری که می‌تواند هم بیمار و هم اطرافیانش را از پا دربیاورد. طی کردن یکی دو واحد اخلاق پزشکی یا دو جلسه نکات برخورد با بیمار برای یک عمر در بالین بودن کافی نیست. آگاه بودن به این موضوعات برای هر فردی که در بالین خدمتی ارائه می‌دهد، ضروری‌ست،‌ ولو آن فرد وظیفه‌ی نظافت بیمار را برعهده داشته باشد.</description>
                <category>پروین روزی</category>
                <author>پروین روزی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 20:06:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>