<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Paxbook</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@paxbook</link>
        <description>فخرالدین.ع...https://www.instagram.com/paxbook/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-12 06:31:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/109729/avatar/P7WkS8.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Paxbook</title>
            <link>https://virgool.io/@paxbook</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن حسین، نه این حسین است (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A2%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%B2-gj3egjtswhkh</link>
                <description>آن حسین، حسینِ دیگر است؛دوربین‌ها از زاویه‌ای دیگر نگرانِ حسین‌ شدند. اَشکال، متلاشی شدند و حقیقت، خود را عریان بر تئاترِ تاریخ نمایان ساخت.هنگامیکه امام حسن علیه‌السلام در بسترِ وصال، به اوجِ ملکوت خیره گشته بود، برادر را به بالینِ خویش خواند و گفت ای حسین؛ مبادا به خونخواهی من برخیزی! ‌خلافتِ الهی با حکومتِ موروثی مشتبه گشته است لذا دچارِ اشتباهِ تاریخی خواهند شد. امام می‌دانست که برادرش حسین، آفتابی ابدی است که از لاهوت به هو خواهد پیوست‌. آری امام حسین علیه‌السلام به زبانِ اشاره فرمود: حسین، اسماعیلِ مصطفی علیه‌الصلاه والسلام است که در ابدیت ذبح خواهد شد...لذا حضرت رسول صل‌الله علیه وسلم از مشاهده‌ی حسین رضی‌الله‌عنه، همیشه اندوهگین می‌شد و دیدگانِ مبارکش در مشاهده‌ی آن ذبح عظیم و تراژدی کربلا همیشه خسته و گریان بود...امام حسن علیه‌السلام هنگامیکه به ابدیت پیوست، برادرش ولایتِ الهیِ خویش را بر مردم عرضه نمود. عده‌‌ی زیادی پذیرفتند و عده‌ای دیگر شک کردند و عده‌ای نیز به کینه‌‌توزی پرداختند.نامه‌های بسیاری بر اسماعیلِ مذبوح و یحیایِ مقتول نوشتند تا اینکه او را به قربانگاهِ عاشقانه‌اش کشاندند. خیلِ بسیاری از وفادارانش گفتند ای نورِ چشمِ مصطفی این راهِ عاشقانه را در ملکوتِ سکوت طیران کن...ولی شورِ ولایتِ عاشقانه لبریز از حسین بود، حسین نبود که بر قتلگاهِ کربلا عازم شده بود، بلکه خدا بود که از طورِ حسین، نور به هستی می‌پاشید.آه از این دولتِ عشق!! شگفتا از این گوهر یکتایی؛ که تا تو را از تو باز نگیرد رهایت نمی‌سازد.دعوتش کردند و استقبالش نکردند، آب را بر او بستند و خود از تشنگی هلاک شدند. هنوز نمی‌دانستند که اهلِ بیتِ نبوت را خدا از آبِ عزت سیراب کرده است، تشنه‌ها به گوشه‌ی چشمی از آن عزیزان سیرابِ ازل و ابد می‌شوند...اهل بیت و یارانِ باوفایِ آن امامِ هُمام را در نینوایِ بینوا به فجیع‌ترینِ حالت شهید کردند و خاندانِ رسالت را تا قتلگاهِ عشق تشنه بردند تا بکشند، ناگهان از غیب، ساقیِ دیرِ وجود، شرابِ احدیت را لبریز کرد:سقاهم ربهم شرابا طهورا خورشید غروب کرد و خون بر افقِ عقل املاء شد...در امتحانِ عشق؛ حسین را پرسیدند؛ چه آورده‌ای؟فرمود: زن و فرزند و خواهر و برادر و دوستان و یارانم را...گفتند: کدام را بیشتر دوست داری؟ عرض کرد: هر کدام را که معشوقم بیشتر دوست بدارد...گفتند: برادرت عباس نزدِ ما عزیز است.حسین لبخندی زد و گفت: هر جا که باشد از عشقِ حق سیراب باد...گفتند: تو را به آزمایشی سخت دچار خواهیم ساخت تا هر که خواهد راه عشق گیرد عاقبتِ تو را ببیند و بداند که رجالُُ لا تلهیهم تجارهُُ ولا بیع عن ذکرالله چیست.حسین رضی‌الله عنه عرض کرد بار الها؛ ستجدنی ان‌شاءالله من الصابرین: مرا از صابران خواهی یافت به یاری و امیدِ خودت...فرمان آمد روح عباس رضی‌الله عنه را به نزدم بیاورید ! حسین را بنگرید که چه حالی پیدا می‌کند، ملایکه گفتند بار خدایا؛حسین به ابدیت خیره گشته است و غیر تو را نمی‌بیند. فرمود: ای حسین؛ عباس را از تو گرفتیم چگونه‌ای؟ گفت؟ بار خدایا، معشوقا، عباس از آنِ تو بود و از آنِ تو گشت‌. خداوند فرمود: ناراحت و غمگین نیستی؟ گفت: آنکس که غرقِ توست، او را تو کفایت کنیامر آمد یارانِ حسین را به دارِ عشق بیاویزید و خونشان را بریزید. ناگهان حسین را دیدند که در تبسمی به عمقِ نورِ ازل فرو رفته است، گفتند به چه خندانی؟ عرض کرد: خنده از آنم می‌آید که مرا در روزِ الست به چه تحفه‌ی عُظمایی نصیب فرموده‌اند.  این چه عشقی است که به تیغِ لا اله، همه‌ی وابستگی‌ها و دلبستگی‌ها را قطع می‌کنند و منهدم می‌سازند تا سلطانِ الّا‌الله بر تختِ سلطنت نشیند.فرمان رسید: ولایتِ حسین به جوشِ ازلی پیوسته است، فرزندانش را قتل و عام کنید؟ حسین رضی الله عنه؛ نایِ آه گفتن را به خود اجازه نداد. حضرتِ حسین وقتی خونِ علی اصغر و علی اکبر را دید، عرض کرد بار خدایا حسین را چنان به عشق دچار ساخته‌ای که گریه‌ی شوق از چشمانش جاری گشته است. این چه موهبت است که در حق حسین تمام کرده‌ای... سلام الله علی الحسینآری هنگامِ فنای تام، کربلا را در هم می‌پیچید؛ آری خدا تجلیِ مخصوصِ خود را به حضرت حسین نصیب فرمود، تا شاید او را در حسین مشاهده کنند!با اینکه خدا را دیدند ولی نشناختند‌، چون خدایِ آنها الهه‌ی نفس‌شان بود و جز آن را نمی‌شناختند؛أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ: آیا دیدی کسی را که هواهای نفسانی خود را معبود خود ساخته است؟پس هر چه کردند با خدا کردند، شگفتا آیا خدا را کشتند؟ني ني كه همو بود كه ميگفت انا الحق              &quot;در صوتِ الهي&quot; منصور نبود آن كه بر آن دار برآمد،                 &quot;نادان به گمان شد&quot;..آری حق را کشتند و عنوانِ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ را رعایت نکردند و در جهنمِ خودپرستی فرو رفتند و هلاک شدند‌.وقتی موجِ ازل به اوجِ ابد پیوند خورد، سرِ حسین را بریدند، ندا آمد ای حسین! چگونه‌ای؟ عرض کرد پرودگارا ما را از تو سراسر رضاست، حسین از آنِ توست.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 23:12:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن حسین، نه این حسین است(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A2%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%B1-flesfxyr6mnn</link>
                <description>آن چند روز؛ نماد ظلم و ستم در حقِ فرزندِ انسان بود.بازخوانی این داستان چه کمکی به ما می‌کند؟ میخواهم نگاهی دیگر به این داستان داشته باشیم! شاید در طول تاریخ به این بُعدِ ماجرا زیاد نپرداخته‌اند... امام حسن صلح کرد!!! امام حسین نیز صلح کرد!!!صلح یعنی گفتمان به جای خشونت، موضوعیت پیدا کند. صلح یعنی خواسته‌های دو طرف بعد از بررسی در میزانِ حق، تحقق یابد.امام حسن علیه‌السلام، گفتمان را بر شمشیر ترجیح فرمود. ولی عاقبتِ کار چه شد؟ سیاهی بر سپیدی سایه افکند. یعنی سپیدی که نماد صلح بود و زندگی، به سیاهی که نماد مرگ و فناست ظاهراً مغلوب شد:مدعی خواست که آید به تماشاگهِ راز دست غیب آمد و بر سینه‌ی نامحرم زدیعنی اهلِ بطالت خواستند از ولایتِ فرزندِ انسان، اسراری بر گیرند، ظاهرش را غصب کردند، ولی باطنش در عمقِ ملکوت غوطه‌ور گشت...دستِ غیب، یعنی تمامِ نیروهای برین و ماورایی و طبیعی در جهتِ ناکام ماندنِ دیوصفتان حرکت کردند تا خاتم سلیمانی بر دستِ دیوان نیافتد. دستِ غیب یعنی؛ قهرِ ازل و ابد بر پیشانیِ نامحرمان ممهور گشت.نامحرم کیست؟ کسی که حریمِ انسان را شکست. ما نیز نامحرمیم. چون حریم انسان را شکسته‌ایم یعنی دایره‌ی انسان را از مرکزِ اُنس جدا ساخته‌ایم و در مختصاتی دیگر او را افکنده‌ایم...پس امام حسن علیه‌السلام پیام‌آورِ صلح بود، چرا؟ چون صلح؛ پیروزیِ حق است، ولی جنگ تنها یک پیروز دارد که ظاهرش مختلف است ولی باطنش حق است.چه بسیار جنگها که باطل در آن پیروز گشته است، ولی پیروزی‌اش بر حق نبوده است.پس کشته شدنِ مظلوم به دست ظالم دلیلِ شکست مظلوم نیست. زیرا ظالم آن هنگام که از نفسش این امرِ شنیع را شنید و پذیرفت، چه صلح کند و چه جنگ، شکست خورده است چون ظلم ریشه در درونش کرده است.پس امام حسن علیه‌السلام وقتی شهید شد، پیروز بود بر خلافِ مخالفانش که او را کشتند و کل تاریخ را باختند... حال چرا؟ زیرا پیش از اینکه عهدنامه‌ی صلح بسته شود عهدنامه‌ی نفس‌پرستی را امضاء کرده بودند. پس صلح و جنگ هیچ فرقی نداشت، در هر دو حال ظالم، ظالم بود.امام حسن علیه‌السلام صلح نکرد بلکه از جنگ خودداری فرمود آن هم بخاطر عهد الست!  مگر نه صلحِ امام حسن، جنگی بود در نقابِ صلح...ادامه دارد...فخرالدین.ع ۱۴۰۰/۰۵/۲۴ یکشنبه ساعت ۱۶</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 16:56:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کاه کوه ساخته‌ایم</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-tlmi8wks7iyr</link>
                <description>ما از کاه کوه می‌سازیم از بس ملت عقب‌مانده‌ای هستیم. زمین را شخم نمی‌زنیم! دانه می‌پاشیم!  دندان را مسواک نمی‌زنیم عیبِ نان می‌گیریم!دانه می‌پوسد به ملامتش بر می‌خیزیم،  دندان به درد می‌رسد خنده از لب می‌گریزد،  سرزنش نان می‌کنیم!باید قبول کنیم از ماست که بر ماست، نه دین را درست فهمیده‌ایم نه وطن‌دوستی را! هر دو را کج و معوج به خوردمان داده‌اند...دین؛ می‌تواند هزاران ملت را با یکدیگر پیوند دهد، ولی وطن‌دوستی در معنای غیر معقولش، نژادپرستیِ محض است که ما را از تمامِ ملت‌ها جدا می‌کند. نژادپرستی، یک توهم است که تو را از لحاظ نوع و جنس از من برتر نشان می‌دهد. هر چند دین و مذهب را هم در ذیل آن می‌شود نام برد...ولی دین، خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست که بتوان آن را به همین سادگی زیرمجموعه‌ی چیزی غیر از بی‌نهایت قرار داد.اگر دیندار منم، کاملا نژادپرستی بر من صدق می‌کند! اگر دیندار ابن عربی و مولاناست... هزاران واژه‌ی خودخواهانه‌ای چون نژادپرستی در دریایِ وجودِ آنها نیست و نابود شده‌اند.اگر دیندار؛ حصرت ختمی‌مرتبت صل‌الله علیه‌و اله وسلم است. بسی سخت است ادراک مرتبه‌‌اش...افتخارش فقر بود؛ تنها چیزی که به آن می‌نازید و مباهات می‌فرمود: الفقر فخری؛ یعنی افتخار من به آن مقامی است که من را از من باز می‌گیرند، یعنی وجود از تعینِ من عریان می‌شود و تنها او باقی می‌ماند و من، او می‌شوم.  در آن مرتبه هیچ کس نمی‌تواند با من‌ برابری کند چون من فقیرترین در اویم، یعنی هیچ موجودی به اندازه‌ی من خود را از خود آزاد نساخته است. لذا هر کاری کنم خیر محض است چون من، من نیستم اوست که در من، فعال است... اوست که می‌بخشد و صلح می‌کند، اوست که می‌کشد و جنگ می‌کند، در این مقام هر که مرا بنده خواند کافر گردد... چون اطاعت من عین اطاعت اوست و فرمود: من یطع الرسول فقد اطاع الله...نژادپرستی از کمبود و عصبیت متولد می‌شود. من آریایی‌ام، من زرتشتم، من مسلمانم، من سفیدم، من سیاه نیستم، نسلِ من تبار شاهی دارد، من من من! این من‌ها هستند که تو را نژادپرست کرده‌اند.الان چه هستی؟ آنچه را که از آنِ خود داری از آنها بگو؟ از داشته‌های دیگران برای خود کلاهی نساز....علم داری؟ نه دین داری؟ نه اخلاق داری؟ نه از زیرمجموعه‌ی اخلاقی کدامها را داری؟ هیچ کسی را غیر از خود می‌پسندی؟ نهتو خودپرست و مصرف‌کننده‌ای بیش نیستی! اگر از این دست سوالات گاهی از خودمان بپرسیم شاید کمی بیدار شویم...عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو بر به گریبان خویشهر گاه فقط و فقط به عیب‌های خود پرداختی، آنگاه است که دیگر از کاهِ خود، کوه نمی‌سازی و از کوهِ دیگران هم کاه نمی‌سازی!عرب و فارس و ترک و هندو و همه و همه در اینکه انسانیم مشترکیم. در اینکه عقل داریم مشترکیم. هر کدام زبانی داریم همه‌ی زبانها عالی و زیبا هستند ولی مایه‌ی افتخار نیستند.اگر نزدِ هستیِ مطلق (خدا) انسانِ پاکی شناخته شوی، آسمان و زمین سجده‌ات می‌کند ...انَّ اکرمکم عندالله اتقاکم: گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترینِ شماست... هر چقدر از خصایل بد دوری گزینی تو گرامیترینِ فرد نزدِ خدا و خلق خدا هستی.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 20:32:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه‌ی بن‌بست</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-wgelzf7sipk5</link>
                <description>عموم جامعه، هیچ دغدغه‌ی فکریی جهتِ رشد ندارند، اگر هم دارند عمیق نیست، زیرا نیازهای اولیه‌یِ اکثریتِ جامعه، هنوز آنگونه که باید و شاید برآورده نشده است، حال چه حاجت به نیازهای دیگر است!  هر چند نیازهای ثانویه مقصد اصلی حیاتِ انسان است، اما تا زمانیکه نیازهای حیوانیِ ما بر آورده نشود، نیازهای برتر هیچ جایگاهی در زندگی ما ندارند. اصلا به آنها فکر نمی‌کنیم، چه برسد که بدانها نیاز پیدا کنیم.به همین علت، ما تابع هستیم نه متبوع!این امرِ خطیر، بیشتر بر دوشِ اندیشمندان است. هر چقدر تولید‌کنندگانِ فکر کم باشد،  مصرف‌کننده بیشتر میشود، لذا ذائقه‌ی افراد رفته‌رفته محدود به همان افکارِ چند نفر می‌شود.  خواسته یا ناخواسته این فرایند رخ می‌دهد و این سیر تاریخی، تو را هم در بر خواهد گرفت.اشکالِ کار وقتی است که ما پابستِ این افکار می‌شویم و هیچ تنوع و نگاهِ متفاوتی را بر نمی‌تابیم.چهره‌ی فردی را در نظر بگیرید: وقتی از روبرو نگاه می‌کنیم معایب و محاسنی را در چشم و بینی و لب و دندان و ابرو می‌بینیم. اگر چشم را کج و بینی را قلمی می‌بینیم. همان بینی و چشم را از زاویه‌ی نیمرخ یعنی چپ و راستِ صورت، بالعکس می‌بینیم یعنی چشم را بدون کجی و بینی را منحنی می‌بینیم.این بدان معناست که اگر قرار باشد یک چیز فقط از یک وجه بررسی شود چه بسا به تصمیمی ناخردمندانه منجر شود. وقتی گفته می‌شود ابعادِ مختلف را در نظر بگیرید یعنی هزار عامل را باید در بسترِ زمان مطالعه کنیم تا بفهمیم چرا چنین و چنان است.نبودِ چنین بینشی؛ زاویه‌ی دید ما را از تنوع‌‌نگری به تک‌محور بودن تنزل می‌دهد لذا عموم هم بدون هیچ دغدغه‌ و پرسشِ بنیادیی به پیروی از آن می‌پردازند.و این بُن‌بستی است که همه در آن گرفتارند. کوچه‌ای تاریک که نه علامتی دارد و نه چراغی!از کوچه‌ی بن‌بست، یک جامعه‌ی بن‌بست تولید می‌شود. چرا؟ چون غیر از این، آنی نمی‌شناسند و غیر از آن، اینی نمی‌شناسند.این سمِّ مهلکی است که ما را از اندیشه باز می‌دارد.پناه به خدا می‌برم از علمی که به جای سعه‌ی صدر، تنگیِ ‌نظر. و به جای نسبی‌انگاری، قطعی‌نگری را رواج دهد، هر چند شعارش بالعکس باشد.  ولی تو را نمی‌گذارند به غیر از آن چیزی که خودشان رسیده‌اند برسی، زیرا می‌ترسند مبادا تو خدا و پیامبرانش را قبول کنی! برای همین تحقیقاتِ تو همیشه فاقد اعتبار علمی‌اند چون تو معتقدِ خدایی!&lt;br/&gt; فریاد می‌زنم که این علم نامبارک است. &lt;br/&gt; چون برای سقطِ یک کنش فرهنگی بارور گشته است. دین را سقط می‌کنند تا جنین بی‌خدایی را در اذهان حامله کنند...کوچه بن‌بست یعنی از تو فکر کردن را سلب می‌کنند همانگونه که  بر این باورند دین، فکر کردن را نفی می‌کند و به پیروی کورکورانه فرا می‌خواند.پس می‌دانند تو در پذیرش، دنبال استدلال نیستی و تاریخ هم به آنها آموخته است که عمومِ جامعه شرایط خاصی برای پذیرش ندارند. لذا ذائقه‌ات را تغییر می‌دهند. و تکرار یک عادت تو را بر این می‌دارد که سازگاری با ذائقه‌ات، دلیلِ درستیِ تجویز است.فخرالدین.ع ۱۴۰۰/۰۵/۲۲ شب جمعه: ۲۱:۳۰</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 22:13:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه می‌خوانید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-lamrc3lazwi5</link>
                <description>یک صفحه پر از خلاصه شوق بهتر ز دو صد کتاب بی ذوق&quot;امیر‌خسرو دهلوی&quot;مفهومِ این بیت؛ معنا دهنده‌ی تمامِ جوانب زندگی است. یعنی هر روش و شیوه‌ای که در شما شوق را بر می‌انگیزاند بهتر از هر روش و شیوه‌ای است که شما را در سکونی بی محتوا نگه می‌دارد.  سکون، خوب است نه برای کسی که به مرحله‌ی واقعی سکون نرسیده است. سکونِ واقعی، در یک اوجِ هنرمندانه قابل ستایش و تقدیر است. هنر به معنی عامّ کلمه؛ یعنی فهم همه‌ جانبه‌ی یک موضوع و مسئله‌! هنرمند واقعی کسی است که هنر زندگی را آموخته باشد. هنر واقعی، شوق به زندگی داشتن و خود را آموختن است. یعنی بدانم که در بدترین شرایط، چگونه بهترین واکنش را نشان دهم. درک صحیح شرایط، باعث یک واکنش‌ صحیح و منطقی می‌شود.برای  رسیدن به این مرتبه از فهم و شناخت، مطالعه و تجربه لازم است. مطالعه؛ تجربه‌ی دیگران را می‌آموزد، تجربه‌ی فردی، ما را به ما می‌شناساند، یعنی من با تجربه کردن، خودم را ارزیابی می‌کنم که من در مواجهه با فلان پدیده، چه عکس العمل و واکنشی از خود نشان دادم که نتیجه‌اش چنین تجربه‌ای شد؟این نکته خیلی مهم است؛ نحوه‌ی مواجهه‌ی ما با کُنش‌ها به شناخت و فهمِ ما از فردیتِ خود و جهانِ انسانی و سیر طبیعی کائنات بر می‌گردد؛ یعنی هر چقدر در این شناخت عمیق‌تر باشیم، قطعا راهکارهای ما در واکنش به کُنش‌ها متفاوت و در بهترین وجه ممکن خواهد بود. و تجربه‌ی ما صحیح‌ترین تجربه خواهد بود. از این روست که تجربه‌ی هر شخصی معتبر و قابل استناد نیست. چون تجربه‌‌ها همیشه ناشی از شناختِ کافیِ نیستند، لذا نبودِ شناختِ کافی، اعتبار تجربه را ساقط می‌کند.و رسیدن به تجربیاتِ برتر، که نتیجه‌ی درجه‌ی شناختِ شماست شما را به یک اشتیاقِ شگفت‌انگیز و برتر می‌رساند. محال است بدونِ شناختِ عمیق، به مراتب بالای لذت و شوق رسید.  شناختِ سطحی؛ هر چه دهد محدود و مخلوط دهد و زود باز گیرد.  ولی شناختِ عمیق هر چه دهد خالص و ابدی دهد و هرگز باز نگیرد.پس هزاران روشِ محدود و مخلوط به یک روشِ خالص و همیشگی نیارزد، پس با هر چیزی شاداب می‌شویم آن را به ساحتِ ابدیت پیوند دهیم تا به سکونِ ابدی وصل شویم.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jul 2021 14:43:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ادراک ما لیله القدر</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AF%D8%B1-sxk7yz2jkpk1</link>
                <description>شب قدر در کلام بزرگان اینگونه آمده است:آنانکه عمری در آرزوی وصالِ حق، بی‌خواب و  نا آرام بوده‌اند و در راه عشقِ او، جامِ بلا نوشیده‌اند: خداوند در این شب خطاب به فرشتگان کرده و  فرماید: امشب؛ خستگیِ دوستان را مرهم نهیم؛ زیرا شبِ قدر، شبِ نواختن بندگان است، موسم و میعادِ آشتی‌جویان‌ است، هنگام نازِ عاشقان و رازِ محبان است...&quot;کشف الاسرار&quot;سالکانِ کویِ دوست از شبِ قدر به قدری رسیده‌اند که مپرس!!! آنها همه‌ی لحظه‌ها را در آغوشِ آن شب خفته‌اند:شبِ قدر سالکان را چه خوش است اگر بدانی همه شب فرشته‌ی غم شنود صدای مجنونشیخ احمد هاشمیعاشقان را شبِ وصل آرزوست‌. از این رو شبِ قدر را نه یک شب، بلکه همه شب تجربه کنند.مستِ خدا را شبِ قدر کفایت نکند بلکه پیوسته به یک پیوندِ ازلی و ابدی می‌اندیشد. لذا می‌کوشد و می‌جوشد تا از خود نیست گردد و در آغوشِ او به هست رسد.شبِ وصل خواهد عاشق دو جهان نه لیله القدر سخن از وصال گوید همه محتوای مجنون  شیخ احمد هاشمیفرشتگان در این شبِ شگفت‌انگیز بر پهنایِ هستی پرواز  کرده و به منرلگه انسان فرود آیند، آنچه امر است آن را بر تمامِ هستی وحی کنند.هنگامِ بازگشت؛ فرمان آید از جبارِ عالم که هنوز خفتگانِ امتِ محمد مصطفی صل الله علیه وسلم را سلام نرساندید، عده‌ای هنوز در خوابند، صبر کنید تا بیدار گردند.آنگاه فرشتگان هنگام طلوع فجر  بازگردند و در مقامِ خویش نشسته و با تعجب یکدیگر را بگویند: حق جل جلاله امشب با امت محمد ص چه فضلی و چه لطفی و چه نوازشی فرمود؛مقربان را به وصل خویش آراسته ساخت و عاصیان را به آمرزش خویش خوشنود کرد.الحمدلله و المنّهآن شبِ قدری که گویند اهل خلوت، امشب است یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است&quot;حافظ شیرازی&quot;فخرالدین_ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 05:24:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرب‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-jcvijk9usyh0</link>
                <description>آیا کاربرد واژه‌ی غرب‌گرایی برای عده‌ای صحیح است؟ از چندین وجه به کاربردن چنین واژه‌هایی برای افراد غلط است... چرا؟ زیرا اولا: ما انسانیم و یک سری نیازهای اولیه و ثانویه داریم که اگر در زمان مناسب، با کیفیت و شرایط  مناسب بر آورده نشود، ناخوآگاه به جامعه‌ای سوق داده می‌شویم که این نیازها در آنجا به صورت رایگان یا معقول برطرف می‌شود. اکنون ما که نیازهای اولیه‌ی یک حیوان را خواستاریم، اگر از آن هم محروم باشیم، جامعه نمی‌تواند برای ما نیاز دیگری تعریف کند!  در دین حتی معنویات و علم؛ بعد از اقتصادِ صحیح است که برای فرد توجیه می‌شود.  سراسر دین این نکته را گوشزد می‌کند که مومنان برادر هم‌اند و هیچ برادری نسبت به برادر دیگرش حق بیشتری ارث نمی‌برد!
 حتی در دین کسی که محتاج باشد و دزدی کند دستش قطع نمی‌شود، چرا؟ چون هر زمان جامعه یک رفاهِ نسبی برای افرادش فراهم کرد آنگاه حدودِ شرعی اجرا می‌شود! و شما می‌توانید این ادعا را در صدرِ اسلام بررسی کنید.غرب‌گرایی، زندگی کردن به شیوه‌ی غربی نیست، بلکه رعایت ضوابطی است که در برابر حُکام و عوام یکی است.شعارهای پوشالی خانه‌مان را خراب کردند! شکمِ کسی با شعار پر نمی‌شود، امسال سالِ خدا هم باشد شکمِ کسی سیر نمی‌شود!  قانون برای همه یکی است در دنیایِ غرب در نود و اندی درصدِ جاها اجرا می‌شود. ولی در ایران متاسفانه ۱۰ درصد هم شاید اجرا نشود.&lt;br/&gt; غرب؛ نوآوری کرد اقتصاد را سامان داد به انسان ارزشِ اقتصادی و رفاهی داد. لذا هر مسئولی از نجار محل گرفته تا رئیس جمهور، به این اصل که انسان ارزشمند است، متعهد گشتندنباید غرب‌گرایی به دین‌ستیزی تعبیر شود! دین ستیزی منشاء داخلی دارد نه بیرونی! زیرا مسئولی که با لباس و شعار دین، منافعِ خود را بر ملت ترجیح می‌دهد او عامل دین‌ستیزی است نه مردمی که با شکم گرسنه می‌خوابند! کسی نیست بگوید شمایی که برای یک کار خیر، بلندگو به دست می‌‌شوید آیا ظلم و بدی‌هایتان را هم آنگونه جرئت دارید بیایید جار بزنید! هزار کار بد در خفا می‌کنید و با لباسِ انبیاء و اولیاء در ملاء عام ظاهر می‌شوید تا دین را لکه‌دار کنید. خداوند خود از اساسِ دینِ خود محافظت خواهد کرد.بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی  (حافظ)هنوز هیچ چیز را از هیچ لحاظ نشناخته‌ایم؛می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند        (حافظ)فخرالدین.ع1400/2/2 14:00 هوای آفتابی</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 14:33:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمبود غیر اخلاقی!!</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-ddfdvfpmkutd</link>
                <description>کمبود در هر حالی و در هر زمانی و در هر شکلی، نشانی از نداشته‌های ماست. این کمبودها حتی در بین صاحبانِ دانش و اهل قلم نیز موج می‌زند! چطور؟؟ من خیلی از سخنوران و نویسندگان را دیدم که وقتی می‌خواهند سخنی از انبیاء و بزرگانِ دین نقل کنند با یک حالتی از اکراه و اجبار به گفتِ آن می‌پردازند. و با یک براشتِ سطحی از آن می‌گذرند ولی وقتی نوبت به اسامی بزرگان غربی می‌رسد، قضیه بالعکس به حالتی از شور و شعف تبدیل می‌شود طوریکه گوینده و نویسنده؛ از هزار وجه آن را بررسی می‌کند و به شروح سخنانِ آن بزرگ رفرنس داده و عمق آن را می‌کاود. ( البته مخاطب است که این کمبودها را در نویسنده و گوینده با نشانِ اشتیاق تشدید می‌کند)چرا گفتیم کمبود؟&lt;br/&gt; چون هر چیزی که از جانب دیگران در ما لذت ایجاد کند سطحِ لذت ما را نیز تعیین می‌کند. سطحِ لذت؛ کمبودِ ماست.یعنی؛ بعنوان مثال؛ آنانی که تهی از علم‌اند برای جبران و پر کردنِ جای خالیِ علم؛ لفظ قلم حرف می‌زنند و دو سه تا اصطلاح به کار می‌برند تا دیگران را برانگیزانند که آنها را تایید کنند. پر کردنِ کمبودِ علم با این شیوه‌ها جواب نمی‌دهد باید مطالعه کرد و پیش اساتیدِ هر فنی، زانوی شاگردی زد تا چیزی عاید گردد.  تاسف‌ بر انگیزه !!! برخی از بزرگان و نویسندگان، آنقدری که در متونِ غیر دینی تعمق می‌کنند یک هزارم از آن را در متونِ دینی صرف نمی‌کنند. و لذا دیده می‌شود که از هر طیفی برای تخریبِ ساختمانِ دین چه آگاهانه چه ناآگاهانه تیشه بر دست گرفته و ادعای تعقل می‌کنند. انتقاد بر هر چیزی وارد است!!! هرگز نگفتیم انتقاد نکنید، حرفِ ما چیز دیگری است، همیشهتخریب آسان‌تر از سازندگی است. یک خانه در عرض یکسال ساخته می‌شود ولی در عرض چند ساعت تخریب می‌شود. چون ساختن، ظرایف مهندسی و معماری و دکور و ... می‌طلبد که زمانبر است ولی در تخریب هیچ چیزی به جز نابودی آن چیز مدنظر نیست.  در پست قبلی با عنوان &quot;درست را غلط می‌رویم&quot; گفتیم که طرح و حرکتِ غلط همیشه منوط بر سخنِ غلط نیست، بلکه برداشتِ غلط باعثِ این طراحی و عملکردِ غلط می‌شود.شما سوء برداشت و سوء استفاده‌ی مسئولینِ جامعه را مرتبط با دین ندانید، همیشه کسانی بوده‌اند که در زمره‌ی اشتروا به ثمنا قلیلا قرار گرفته‌اند. یکی آیاتِ خدا را در کتابت، تحریف می‌کند، یکی در برداشت، به نفعِ منطقِ خود تحریف می‌سازد.دیگری به جهتِ قلّت علم، دست به تحریفِ ناآگانه می‌زند. یکی از رویِ عناد، آیات را با تقطیع کردن، تحریف می‌کند. یکی برای گریز از احکامِ دین، دین را افیون و در نتیجه به نفعِ نفسِ خود تحریف می‌کند و آن را غیر انسانی تلقی می‌کند. اشخاصی آیات را از منظر تاریخیِ آن تحریف شده جلوه می‌دهندافرادی محتوای آیات را غیر انسانی و نامنطبق با روحیاتِ فردی می‌دانند، لذا آن را از دم رد کرده و از جانب خدا نمی‌دانند. و عده‌ای هم عوامانه از سرِ لجبازی و لذتجوییِ حیوانی، خدا و همه چیز را رد می‌کنند... برای این باب پستی جداگانه منتشر خواهیم کرد.همه‌ی اینها از کمبودهایی است که داریم و دارند!!! ما از کمبودها رنج می‌بریم و برای برون رفت از این کمبودها دین‌ستیزی را مانع‌ و سد راه می‌بینیم.ناکارآمدی خود را به دین نمی‌توان وصله زد. بعنوان مثال اخلاق گفته دزدی بد است دین هم همان را تصریح کرده و حدی برایش تعیین نموده است. اگر حدودِ دینی را غلط می‌پندارید. هر چند حدودِ دینی برای جامعه درست تصریح نگشته است. ولی خوش‌بینانه‌ترین وجه آن را اگر در نظر بگیریم این است که دین هم با این رذایل اخلاقی مخالفت کرده و به نفعِ کسی که اموالش به غارت رفته رای داده است.کمبودِ علمی؛ با اسامی بزرگانِ غرب و تخطئه‌ی دین برطرف نمی‌شود. کمبودِ اخلاقی را نمی‌توان با تخطئه‌ی حدود دینی برطرف کرد. کمبودِ دینی را نمی‌توان بدونِ همراهی علم و عمل برطرف ساخت. کمبودِ شخصی را نمی‌توان مطابق با ذائقه‌ی جامعه بر طرف کرد؛ یعنی محال است اساسِ معرفت را با ذائقه‌ی جامعه و همرنگی با آنها استحکام بخشید. وقتی علل عقب ماندگی را یک محققِ متخصص به مانند دیگر افراد از روی جهل و تعصب&lt;br/&gt; و تک‌بُعدی‌نگری بررسی کرد وای به حال آن جامعه و عاقبت آن.کمبودها با شعار و تعصب و نژادپرستی و خودبرتر‌بینی برطرف‌ نمی‌شود.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 13:55:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست را غلط می‌رویم!</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-mh4ihm2tj23y</link>
                <description>خیلی وقتا می‌بینیم حرف درسته! ولی طرح غلطه و حرکت هم به تبعِ آن غلطه! این بدان علت است که ما اعماق را در نمی‌یابیم. و این در نیافتن، از اندک بودنِ درک و فهم ماست. و درک و فهمِ اندک، حاصلِ نبودِ علم ما نسبت به آن چیز است.  نمی‌بینید از یک متن، هزار جور خوانِش، ارائه می‌دهند و هزار روش و حرکت از آن بیرون می‌کشند. اعتبارِ سخن از وجهی به علت فراگیر بودنِ این همه معانیِ متنوع، بالا میرود، و به اعتباری ورود به چنین متونی از دسترس همگانی خارج است. کتب و صحایفِ آسمانی در راس اینگونه متون قرار دارند لذا بدونِ دارا بودنِ شرایطِ تعیین شده،از خطا و اشتباه نمی‌توان در امان ماند.ما حتی در اجتماع و خانواده و زندگی مشترک نیز خیلی وقتا سخنِ درست را درست درک نمی‌کنیم و لذا واکنشِ اشتباهی از خود نشان می‌دهیم. و همه‌ی این‌ها صرفا از نبودِ دانشِ ماست هیچ چیز را نمی‌توان یافت که بدونِ دانش، بطور صحیح در جایِ مناسب در دسترس قرار گیرد!زندگی به معنای زنده بودن و زنده ماندن است! هر فهم و حرکتی که ما را از مسیر زنده بودن منحرف سازد آن مسیر، به مردگی ختم می‌شود!  یعنی اگر رفتاری؛ چه گفتاری، چه عملی در ما غم و اندوه تولید کند، از آنجا که غم با سیستمِ زندگی ناسازگار است،لذا قدم در ساحتِ مرگ بر داشته‌ایم.  بعنوان مثال؛ سخن دروغی که گفته می‌شود هم گوینده را از لحاظ وجدانی درگیر می‌سازد و به هم میریزد و هم کسی را که دروغ شنیده‌است تخریب می‌‌کند.  وجدانِ اخلاقیِ دروغ گوینده؛ او را به فکر وا می‌دارد، که چه کند؟ و این فکر سمّ است.  بیشتر مواقع انسانها غم سازی می‌کنند و نمی‌گذارند هر چیزی در جا و زمان و حدودِخود ظاهر شود. لذا با تصرف بیجا،باعث تخریبِ طبیعتِ اجتماع می‌شوند. پس هر چیزِ غیر اخلاقی، سمِّ فکر است، و هر فکرِ سمّی، تولید کننده‌ی غم است، و غم‌؛ تعادلِ طبیعتِ بدن را از هم می‌پاشد و رو به نزول می‌کند و هر چیزِ نزولی، حرکت به سویِ عدم دارد، و عدم مرگ است، پس هر چیزی از این قبیل با زنده بودنِ ما در تعارض است.  در نتیجه سخنِ درست با فهمِ نادرست؛ منجر به طرحِ غلط و حرکتِ غلط می‌شود و طرح و حرکتِ غلط به خودیِ خود ثابت نمی‌کند که اساساً سخن؛ نادرست بوده است. بلکه  می‌توان اینگونه اثبات کرد که فهمِ نادرست و عقیم و تک‌بُعدی علتِ این طرح و حرکتِ غلط بوده است.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 16:20:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-bs6ydgjzprmm</link>
                <description>ویرگول؛ سکوی پرتابی است از تویِ کنونی به تویِ واقعی! واقعیتِ تو را به تو می‌شناساند، حال چگونه؟استعدادِ خفته‌ی تو را بیدار می‌کند و به سوی پنجره‌ی مطالعه می‌کشاند تا آنچه را که ندیده‌ای ببینی!ویرگول استعدادِ تو را بارور می‌کند! بنابراین تو هممی‌توانی بیافرینی و خلق کنی! چون وقتی جسم تو جدا از دیگران است و مکانی را اشغال می‌کند! و کسی نمی‌تواند در زمانِ واحدی جایِ تو را عیناً در مکان واحد بگیرد! پس تو خودت هستی و این جدایی در برخورداری از استعداد نیز مویَّد است.پس تو متفاوت با دیگران فکر می‌کنی، و این تفاوت می‌تواند دست به ابداع و آفرینشِ متفاوت بزند، نگو نمی‌شود!ویرگول برای برآورده کردن این مهم است که بستری ویژه و عالی فراهم کرده است، تا هر کسی تخمِ استعدادِ خود را بپاشد و با نظرخواهی و تایید و رد دیگران به غایت رشد و بالندگی برساندش!و چون در راستای امر مطالعه اقدامِ ویرگول ستودنی است، لذا لازم بود در این اثناء به قامتِ او زیوری از سپاس و قدردانی بیاویزم.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 02:24:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-rwlge7mtvusg</link>
                <description>ویرگول؛ سکوی پرتابی است از تویِ کنونی به تویِ واقعی! واقعیتِ تو را به تو می‌شناساند، حال چگونه؟استعدادِ خفته‌ی تو را بیدار می‌کند و به سوی پنجره‌ی مطالعه می‌کشاند تا آنچه را که ندیده‌ای ببینی!  ویرگول استعدادِ تو را بارور می‌کند! بنابراین تو هم می‌توانی بیافرینی و خلق کنی! چون وقتی جسم تو جدا از دیگران است و مکانی را اشغال می‌کند! و کسی نمی‌تواند در زمانِ واحدی جایِ تو را عیناً در مکان واحد بگیرد! پس تو خودت هستی و این جدایی در برخورداری از استعداد نیز مویَّد است.  پس تو متفاوت با دیگران فکر می‌کنی،  و این تفاوت می‌تواند دست به ابداع و آفرینشِ متفاوت بزند، نگو نمی‌شود! ویرگول برای برآورده کردن این مهم است که بستری ویژه و عالی فراهم کرده است، تا هر کسی تخمِ استعدادِ خود را بپاشد و با نظرخواهی و تایید و رد دیگران به غایت رشد و بالندگی برساندش!و چون در راستای امر مطالعه اقدامِ ویرگول ستودنی است، لذا لازم بود در این اثناء  به قامتِ او زیوری از سپاس و قدردانی بیاویزم.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 16:00:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خدا تا خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-mcjg5gck2emx</link>
                <description>تصور هر شخصی نه فقط از خدا، بلکه از هر چیزی به اندازه‌ی شناخت او از آن چیز است. شناختِ انبیاء از خدا ماورای تصوراتِ دیگران است، آنها پیش از وجود جسمی؛ به عنایتِ حضرت باری‌تعالی در روز اَلَست به معرفت تام اختصاص یافته‌اند. و از پسِ آنها پیروانشان از اهل بیت و یاران‌شان به این موهبت، مفتخر گشته‌اند. و به همین ترتیب هر کس بنابر استعدادِ فردیِ خود، به پایه‌ای از معرفت دست می‌یابد. لذا اصلا شایسته نیست که شناختِ فردیِ خود را بر افراد دیکته‌ کنیم. نهایتِ تصورِ ما از چیزی شاید مقدمه‌ی تصوراتِ دیگری از آن چیز باشد!بنابرین از شناخت تا شناخت، تفاوتِ فاحشی وجود دارد. لذا نمی‌توانیم دانسته‌ها و تصوراتِ فردی را به دیگران اجبار کنیم. از خدای انبیاء و اولیاء تا خدای من و شما؛ فاصله‌ای تا بی‌نهایت است. ما خدا را بنابر تصوراتِ خود می‌سازیم ولی آنها از تصورات تهی‌اند طوریکه خدا بدونِ آنها در آنها جاری و ساری می‌گردد و خود از زبانِ آنها خود را آشکار می‌سازد..هر چه می‌گویند بدونِ تصوراتِ فردی می‌گویند زیرا از مقامِ  و ما ینطق عن الهوی هر کدام را نصیبی هست، و حضرت ختمی مرتبت صل‌الله‌علیه واله وسلم را نصیبی خاص و تام و کامل است. پس خدایی که ما معرفی می‌کنیم بیشتر خدایی است که منافع شخصی ما را در بر می‌گیرد و زبانِ خدایِ ما عینِ زبانِ ما می‌شود، و خدا در اینگونه مفاهیم خدایِ فردی است زیرا بیرون از دایره‌ای که ما ترسیم کردیم خدایی نیست و هرگز هم باور نمی‌کنیم بیرون از تصوراتِ ما خدایی می‌تواند باشد.از خدای متصورِ ما تا خدای حقیقی فاصله‌ای بسیار است، چه بسا خدایِ تصوراتِ ما آمیخته‌ای از جهل و شرک باشد! وقتی تو بیرون از شناختِ خود هیچ شناختی را بر نمی‌تابی پس خدایِ تو هم حاصل همان تنگ‌نظری خواهد بود.فخرالدین‌.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 01:19:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمضان!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-wldfzs7lbly9</link>
                <description>رمضان آینه‌ی دو اصل است: یکی؛ انعکاس گرسنگی مستمندان است دومی؛ به رنگ خدا در آمدن است... تجربه‌ی گرسنگی برای همه یکسان است، اما فهمِ معانی و نتایج آن نه!!! اگر فقط ظاهر آن را بررسی کنیم با کمی تامل می‌بینیم که گرسنگی برای هیچ ذی‌حیاتی نافع و مورد تایید نیست. رشد و نمو گیاهان و حیوان و... همگی بستگی به مواد مورد نیازشان دارد. انسان نیز از جمله‌ی آنها است و جسمش بنابر طبیعتی که دارد به تغذیه نیازمند است.اما از آنجا که انسان به طور خاص به عقل و روح و وجدان و احساس اختصاص داده شده است. لذا درد گرسنگی و نوعِ درد و شدتش را در همنوع خود ادراک می‌کند و اگر به اخلاق پایبند باشد در صدد رفع آن بر می‌آید. یعنی می‌فهمد که من به خوردن، به مسکن، به کار، به رفاه، به دانش، به آرامش نیازمندم و هر فرد دیگری که همنوع من است او نیز محتاج است، پس نمی‌تواند بی‌تفاوت ماند. خداوند؛ انسان را به روزه گرفتن امر فرمود، تا اولا همیشه از چیزهای غیرضروری روزه بگیرد. بعنوان مثال از رذایل اخلاقی برای همیشه روزه باشد، و از باطنِ مقام و پُستِ دنیوی دوری کند تا وجدانِ اخلاقی‌اش موردِ مواخذه قرار نگیرد. و از شیوه‌های غیر عقلانی روزه بگیرد تا منطقِ انسانی زیر سوال نرود. ثانیاً: او ندارد خواب و خور چون آفتاب روحها را می‌کند بی خورد و خوابیعنی با واجب ساختن روزه؛ امساک گرفتن از غیرش را به شخص روزه‌‌دار آموزش می‌دهد. و شخص را از رنگِ نیاز به رنگِ بی‌نیازیِ خود در می‌آورد. چون او  منزه از طبیعت انسانی و نیازهایش است، بنابرین انسان برای قرب و کسبِ معرفتِ صحیح بایسته است چون او گردد، و صفاتِ او را در خود پرورش دهد. و روزه به معنای خاص؛ امساک از هر آن چیزی است که غیرِ خدا است. و خداوند با واجب ساختن برخی احکام خواستارِ این است که انسان متوجه اصل خود گردد. اصلِ انسان نیز از اوست و تنها به او آرام گیرد.فخر‌الدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 04:04:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمس تبریزی (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DB%B2-gozyknodjfj4</link>
                <description>گاهی منتقدین، به علت ناآشنایی با زبانِ رمز، واژه‌ها را با همان فرم ظاهری آن مرتبط دانسته و خارج از معانی لفظیِ واژه، هیچ مرتبه‌ای از تاویل را بر نمی‌تابند. و جاهایی هم که صریحا به عبارات قرآنی و دینی بر می‌خورند! آن را بیرون از دو وجه نمی‌دانند یا آن را به تقیه و ترس از حُکام و عُرف زمان نسبت می‌دهند و یا به دوران جوانی و خامیِ عارف مرتبط می‌دانند. لذا عارف را نه از زبانِ خودِ او بلکه از زبانِ باورهایِ خود معرفی می‌کنند و در تمامِ آثارِ اینچنین افرادی ذائقه‌ی دین‌ستیزی غوغا می‌کند. آن عارفی که از انالحق گفتن اندیشه نمی‌کند و سر و دستار نداند که کدام اندازد!آن سبحانی‌گویی که خنده بر چوبه‌ی دار و تیغ شمشیر می‌زند. او را چه ابا و ترس از اینکه دین و متعلَّقاتِ آن را تخطئه کرده و به باد انتقاد گیرد؟ پس کمی آهسته‌تر، تا نشکند قواعد! عارف نه تنها از اهل شریعت بلکه از فیلسوف و عابد و زاهد و عوام و همه و همه انتقاد دارد. چون آنها را حتی از فواید چیزهایی که به ظاهر بر آن واقف‌اند بی بهره می‌بیند. فیلسوف را از قانونِ خرد، متجاوز می‌داند.  عابد را از مفاهیم دین بی نصیب می‌بیند. زاهد را از مقصدِ زهد بی‌بهره می یابد.  و عوام را از لذاتِ دنیا، بی‌صرفه می‌بیند.. ادبیاتِ عرفانی مشحون از اسرارِ نبوت و ولایت است که همه  از پرتوِ مشکاتِ نورِ قدیم یعنی قرآن ازلی است. اگر به دیدِ بی‌طرفانه بنگریم و تمامِ جوانب و وجوه را از نظر بگذرانیم، سخت می‌توان گفت که بیرون از مفاهیم قرآنی چیزی در ادبیاتِ عرفانی هست!؟ شاید عده‌ای را این سخن ادعایی بیش نباشد از سوی نگارنده! ولی نباید از این نکته‌ غفلت کرد، اگر تمامِ جوانب و وجوه را بررسی کنیم به نتیجه‌ای که ادعا شد می‌رسیم.ز حافظانِ جهان کس چو بنده جمع نکرد لطایفِ حکمی با نکات قرآنی.. آنجایی که بر وفقِ مرادشان هست، معانی لفظی را رجحان داده و هیچ معنی دومی را لحاظ نمی‌گیرند ولی آنجایی که با مبانی فکری و دیدگاه‌هایشان مغایر باشد دست به تاویل و  شرح می‌برند.  حال شاید همین انتقاد متوجه خودِ ما هم باشد ! تفاوت در این است که ما از اصولِ خودِ گوینده پیروی می‌کنیم،که فرمود؛چو بشنوی سخنِ اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نی‌ای جانِ من خطا اینجاست.هزارنکته باریکتر از مو اینجا است نه هر که سر بتراشد قلندری داند.تلقین و درسِ اهل نظر یک اشارت است کردم کنایتی و مکرر نمی‌کنم...آری؛ سخن‌شناس باید تا نکاتِ معرفت دریابد . با واژه‌بازی و ظاهرپرستی نمی‌توان به عالمِ قلندری و تجرید رسید! در مقامِ معرفت؛ واژه‌ها بدونِ زبان، نکته می‌سازند ولی جهت همدردی با نوعِ انسان بود که مفاهیم را در قالب‌هایِ زبان ریختند تا هر کسی را نصیبی از حقیقت حاصل گردد. اهل اشارت را از کنایه‌ها و استعارات قصدی هست که  جز در این قالب‌هایِ واژگانی نتوان ریخت.و این مقام را به هر کسی که استعداد و استحقاقش را حاصل کند می‌بخشند: من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 15:05:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمس تبریزی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DB%B1-gqd6vzlit6dh</link>
                <description>همیشه در شگفتم از این همه راحت‌طلبی!!! دنبال دارویی هستیم که تلخ نباشد.  موثِّر باشد اما زمانبر نباشد.  میخواهیم هر چیزی بدونِ زحمت در اختیارمان قرار گیرد. نمی‌بینید، در مورد هر چیزی، بدون ذره‌ای تخصص و تحقیق نظر میدهیم و می‌کوبیم و می‌سازیم.احساس می‌کنیم وقتی آثارِ &quot;مولانا&quot; و امثالِ این عارف را می‌خوانیم، درست می‌فهمیم. حتی عده‌ای از محققین معاصر را می‌بینیم که بعنوان مثال نظامی، مولانا، سعدی، حافظ را در ردیفِ کسانی قرار داده‌اند که انگار نه خلوتی، نه چله‌ای و نه مقید به آدابی و شریعتی بوده‌اند!!! عارفان اگر منتقدِ اهل آداب بوده‌اند نه از آن رو بوده که با آدابِ شریعت و مذهب مشکل داشتند، نه! صرفا با کسانی مشکل داشتند که کلامشان خارج از واژه‌ها، معنایی در منش و رفتارهای آنها نداشته! مگر نه اینان، همانانی‌اند که گفته‌اند:بس که سرم بر سر زانو نشست تا سرِ این رشته بیامد به دست نظامیکه ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بر آرد اربعینی حافظپنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست سعدیاگر به آب ریاضت برآوری غسلی همه کدورت دل را صفا توانی کرد مولاناامثال این ابیات فراوان است که در بخش‌های بعدی به آنها هم خواهیم پرداخت. آن هنگام‌که به صفای باطن رسیدند از ریاضت و خلوتِ‌ظاهر دست کشیدند زیرا به خلوتِ باطن یعنی &quot;خلوت در انجمن&quot; مقام یافته بودند. آنها شادند نه به خاطر اینکه ترکِ خلوت کردند، بلکه از آنجا که دنیا و مافیها را می‌بینند ولی از او غایب نمی‌شوند. لذا شادند و مسرور!فخرالدین.عادامه دارد...</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 21:22:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریک‌ترینِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%86-nab49f9qfhmt</link>
                <description>حال من مانده‌ام و یک روح؛ که از لمسِ چشمانم  گم است، اما تنفسش می‌کنم همچون هوا...من در تاریکترین نقطه‌ی زمان ایستاده‌ام لبخندی تاریک مرا در خود  پیچیده است. سایه‌؛ مرگی است که به پایان من میشتابد..  اکنون سایه‌ها در مرکزِ خاک، به سپاه نور پیوسته‌اند..حال من مانده‌ام و یک روح؛ که از لمسِ چشمانم مخفی است، اما تنفسش می‌کنم همچون هوا...نمیدانم که هستم!؟! ولی خود را از سایه‌ام به دستگیریِ مرگ، رها ساخته‌ام. من در تاریک‌ترین نقطه‌ی بودنم فرو رفته‌ام  ای &quot; من &quot; تو در منی و من بی‌تابم چرا اینگونه در تاریکترین نقطه اسیرم کرده‌ای؟ من می‌خواهم ببینمت نگو نمی‌شود... میخواهم تنفست بکنم نگو نمی‌شود... میخواهم از نو در تو لبریز شوم نگو نمی‌شود... میخواهم بدونِ هر کسی با تو باشم. نگو نمی‌شود...فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 00:42:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ما واقعاً آزاد هستیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-bm3kicnrnkkz</link>
                <description>فارغ از بحثهای پیچیده‌ی فلسفی، میخواهم‌ بگویم ما از  هیچ وجهی آزاد نیستیم! به عبارتی ساده‌تر باید بگویم هزاران عامل است که بر نبودِ آزادیِ ما دلالت می‌کند. پس باید از کسی ‌که می‌گوید من آزادم و هیچ اجباری در سرنوشتِ من دخیل نیست پرسید؛  ۱: آیا تو با انتخابِ خود در این زمان یا در این مکان متولد شدی؟  ۲: آیا پدر و مادرت را خودت انتخاب کردی؟ بعنوان مثال اگر بین پدر و مادرِ فقیر و پدر و مادرِ ثروتمند به تو حق انتخاب می‌دادند، آیا غیر از این بود که اونی رو انتخاب می‌کردی که ثروتمندتر ، عالِم‌تر، با فرهنگ‌تر ، زیباتر و .... بود؟ در حالیکه هرگز اینگونه نبوده و نخواهد بود. ۳: آیا محیطی را که در آن بزرگ شدی و تمام خصلت‌ها و رفتارهایت متاثر از آن بوده، خودت انتخاب کردی؟ نه! زیرا انتخابِ ژنتیکی و انتخابِ محیطی است که آن هم بیرون از اختیاراتِ توست. ۴: آیا مذهبی بودن و نبودنِ تو غیر از این است که بستگی به جغرافیا و محیطِ خانواده و اجتماع دارد؟ یعنی از بینِ ادیان و مذاهب، تو فقط وارث خانواده و محیط خود بوده‌ای و هیچ انتخابی در کار نبوده است. و تعصب در مورد چیزی که مستقلاً انتخابِ تو نیست بی‌جاست!!!۵: آیا در مورد اینکه مرگ باشد یا نباشد! کی بیاید کی نیاید! و چگونه مرگ بر ما وارد شود (یعنی چگونه بمیریم) حق انتخابِ آزادانه‌ای داریم؟ نه و هزار بار دیگر نه...سوال از این دست زیاد است که بی پاسخ است. تنها آزادیِ ما این است که در چنین شرایطِ اجباری که قرار گرفتیم اجبارِ تولد و مرگ و متعلقاتِ آنها را کنار بگذاریم و تنها در موردِ فرهنگ‌ و مذهب و علم دست به تعقل بزنیم و آزادی را در این خصوص کمی تجربه کنیم! هر چند در این موارد نیز آزادیِ مطلق، محال است تجربه شود. چون عمر پایان‌ پذیر است و هیچ چیز هم به کمال خود نرسیده است، پس چگونه می‌توانیم به انتخابِ درست دست بزنیم؟ ما هر چیزی را بر اساس عقلی که قطعا از برخی لحاظ خام و ناپخته است و به کمالِ خود نرسیده است، انتخاب می‌کنیم لذا با عقلِ ناقص، ما چه چیزِ کامل را می‌توانیم کامل درک کنیم؟  درکِ کاملِ ما حدی دارد و حدِ هر کسی، حدِ درکِ اوست، در حالیکه درکِ ما کامل نیست بلکه کامل بودنِ درکِ ما همان پایانِ درکِ ماست. چه بسا کمالِ درکِ ما آغازِ درکِ یک شخص دیگری باشد. پس با چنین ادراکی محال است ما به کمالِ چیزِ دیگری پی ببریم!فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 16:25:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق (۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%B4-hqhjwws8gwtg</link>
                <description>در ادامه باید به این پرسش پاسخ داد که عشق در درونِ ما بر مبنای چه معنایی شکل می‌گیرد؟ عشق؛ مبنای عقلی ندارد اما بیرون از عقل هم نیست؟ زیرا آن چیزی که ما به آن عشق می‌‌ورزیم از سه حالت بیرون نیست؛ یا از طریق حواس بر ما عرضه می‌شود و یا از طریق صرفِ عقل و ادراک بر ما وارد می‌شود و یا اینکه ذهنیت و وجدانِ ما را اسیر می‌کند. گزینه‌ی اول و سوم نیز جهتِ ورود به مرحله‌ی درک نیازمند عقل‌اند، و نوعِ رشدِ عقل وابسته به محیطی است که در آن قرار دارد. اگر در یک محیطِ مذهبی و دینی، مقید به دین و مذهب باشد از طریقِ مفاهیمِ دینی، عشق تجربه می‌شود! به تعبیری؛ عشق، خود را در مفاهیمی مذهبی به عقل که ادراک‌کننده است عرضه می‌کند. یعنی عشق؛ رنگ و لعابِ مذهبی به خود می‌گیرد. لذا عشق؛ به تمامِ معنا در فرد تجربه نمی‌شود. زیرا هنوز از قید و بند خلاصی نیافته است. در چنین مواقعی، خود را در یک چهارچوب تعریف می‌کند. و بالعکس در محیط غیر مذهبی، اگر شخصی فارغ از دین و مذهب باشد او نیز بر اساس شخصیتِ غیر دینی‌اش، عشق را تجربه می‌کند، چه بسا هوس نیز به عشق تعبیر شود. اما در هر دو مورد خواستن بعنوان یک اصل محسوب می‌شود، حال؛ چه از بُعد مذهبی بررسی شود و چه از هوس نشات گرفته باشد. فرق؛ صرفاً در پاک بودن و پوشیده نگهداشتن است.  لذا حضرت رسول (ص) فرمود: کسی که عاشق شد و در عشقش عفاف و پاکی برگزید و اسرارِ دلبستگی‌اش را بر دیگران فاش نکرد، او اگر در آن ( درد) بمیرد به درجه‌ی شهادت نایل می‌شود. چرا درجه‌ی شهادت؟ چون عشق و شهادت هر دو برای &quot;یک&quot; هدف مشخص تجربه می‌شوند و هنگامی‌که همه چیز به یک تبدیل شود؛ آن &quot;یک&quot; بدونِ شک خدای یکتا است. هر چند فردِ تجربه ‌کننده بیخبر از این معنی باشد.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 13:25:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-sztvpmktf3rc</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/vjm17j58xaix-hYaIG.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۱,۰۱۸ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۲ مرتبه پسندیدند و  ۱۰ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۰ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱۳۳ بار خوانده شدند و ۱,۲۹۲ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۰۱۷۷۱۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱۹۵ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۰۱۷۷۱۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 02:04:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عید</title>
                <link>https://virgool.io/@paxbook/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-ca0j6e34ubuw</link>
                <description>نوروز؛ خنده‌ی بی تکراری است که از مرگِ مرگ بر لبانِ هستی می‌نشیند.من هر نوروز لبالب می‌شوم از تبسم و لبخند!هر چند عمر می‌گذرد و پیری از راه می‌رسد؛اما این کارگاهِ آفرینش چه شگفت‌انگیز است،زمان؛ ناقوسِ چنگیزِ خونریز است،عجبا از بهار که لحظه‌ی مرگِ چنگیز است!بهار؛ درسِ بی اجباری است که بدون تکرار جاری است،فرمود ؛ فَاِنَّهُ مُلاقیکُم؛ مرگ‌ شما را ملاقات می‌کند، در این ملاقات، زمان می‌شکند، مکان در عدم فرو می‌رود.مرگ؛ خاک را به خاک، هستی را به هستی وا می‌گذارد! رنگ و تصویر و فُرم را از آینه‌ی هستی بر می‌کَنَد. و ما را بر درازایِ ابدیت می آویزد.بهار به صد زبان و رنگ و فرم و شکل می‌گوید:مرگِ تو، آغازِ حیات است.فخرالدین.ع</description>
                <category>Paxbook</category>
                <author>Paxbook</author>
                <pubDate>Sun, 21 Mar 2021 14:20:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>