<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های payam mohamadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@payammohamadi66</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 19:50:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4410/avatar/A7Efu3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>payam mohamadi</title>
            <link>https://virgool.io/@payammohamadi66</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دکتر خوردن غذای خوب را برای مادر ممنوع کرد.</title>
                <link>https://virgool.io/@payammohamadi66/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-k5i8m9ieeeaf</link>
                <description>داشتن پدر کارگر بازنشسته برای ما خوشحالی اول ماه و استرس وسط ماه و سینه خیز رفتن در انتهای ماه را ارمغان آورده بود. همچنین آشنایی با انواع رژیم ها ، مژده ها جهت ظهور روز خوب ، زاویه های مختلف زدن سیلی در صورت خویشتن ، زندگی های لاکچری در زیر پتو قبل از خواب و حتی گاهی داشتن ساز یا وسیله های شاخ از جمله کامپیوتر و غیره را در خواب تجربه کردیم. ولی زیبا ترین و دردناک ترین تجربه در مورد نسخه ی این دکتر عزیز بود که مادر قبل از اینکه ما دست و پا در بیاوریم در مطبش ویزیت شده بود. هر سال بعد از عید قربان خورشت یا دمپخت به همراه گوشت واقعی و نه سویا در رژیم غذایی ما قرار میگرفت. اینجا بود که مادر همیشه هنگام تقسیم گوشت اعلام میکرد که دکتر گفته گوشت برای من بد میباشد و به هیچ وجه نباید مصرف کنی. پدر هم در ادامه تایید میکرد و میگفت بله گوشت چربی دارد و برای ما که سنی ازمان گذشته سم میباشد. در نتیجه دو تیکه سهمیه ی گوشت غذا تقسیم بر بچه ها میشد. و من همیشه در فکر این بیماری بودم که در هنگام پیری سراغ من هم خواهد آمد.پدر با اینکه همیشه به حرف دکتر گوش کردو گوشت نخورد خیلی زود رفت.  هنوز هم مادر سر سفره به ما از نسخه ی دکتر یاد میکند.  مادر از این به بعد نوبت ماست که نسخه ی دکتر را رعایت کنیم. الان فهمیدیم اسم دکتر فقط میتونه  عشق باشد. تو هم که ما را همیشه به خدمت ایشان ویزیت میکنی. پس خواهش میکنم اگرچه خودت قبول نخواهی کرد از نسخه ی تجویز شده پا کج بگذاری ، حداقل بگذار ما نیز در کنارت نسخه خودمان را بپیچیم. تقدیم به مادرانمان.</description>
                <category>payam mohamadi</category>
                <author>payam mohamadi</author>
                <pubDate>Fri, 30 Mar 2018 01:39:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک دقیقه سکوت به احترام درد</title>
                <link>https://virgool.io/@payammohamadi66/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-y8rokl9gcjhn</link>
                <description>در طول تاریخ می توان گفت اگر بزرگترین خیانت در حق درد نشده حداقل از بزرگترین مظلومان است. درد همیشه مورد خشم شمار بزرگی از ما انسان ها بوده و همیشه وجودش مترادف با زجر و ناله و بد و بیراه تصور شده. یادمان رفته که ما هنگام تولد تنها راه ارتباطیمان با مادر همین درد بوده و آنگاه که هوس هوای تازه را کردیم با فشار آوردن به مادر اعلام وجود کردیم و مادر هم که با تحمل دردی بیشتر این خواسته ی ما را محقق کرد. اصلا اگر کمی عقب تر از تولد برویم و ان شب هم آغوشی را در نظر بگیریم همین تشکیل نطفه ی عزیزمان همراه با درد بوده. نه آن درد که همه تصور میکنند بلکه اگر کمی بیشتر تفکر کنیم می شود نتیجه گرفت ارگاسم نوعی درد لذت بخش است . از درد های لذت بخش دیگر میشود درد مشت و مال یا همان ماساژ مخصوصا از نوع تایلندی رو مثال زد که خوب زیاد مورد مطلوبی جهت افزایش احترام به درد نیست ولی خوب .البته انواع درد ها متفاوت است و همه ی انها لذت بخش نیست ولی کاملا این بتور را میتوان نتیجه گرفت که بعد از تجربه ی درد ، چه درد لذت بخش و چه زجر آور همیشه نوعی رستگاری و احساس کمال به سراغ انسان می آید. رستگاری بعد از خلاصی از دندان درد و رستگاری بعد از عشق ورزیدن و یا بعد از کشیدن در فراغ چنان ملموس و قوی است که میشود ریشه اختراع مازوخیزم را در آن جست و جو کرد. مثال دیگری از درد و خوبی های آن میتوان به آفرینش بخاطر وجود دردی در درون هنرمند پی برد. انسان های زیادی را میشناسم که اعتقاد بر این دارند درد کشیدن باعث بروز دغدغده و خلق راه حل برای آن میشود و در هنر یعنی خلق اثر هنری توسط هنرمند. </description>
                <category>payam mohamadi</category>
                <author>payam mohamadi</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2018 04:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانوم کوثری مایه ی سالتو بار انداز رو در دست داره.</title>
                <link>https://virgool.io/@payammohamadi66/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-enzu0a2h0lcd</link>
                <description>وسط صحبت کردن با دختر اولش بود که موتوری از کنارش رد شد و با تمام وجود صدای نکره تولید میکرد تا نگذارد خانوم کوثری از درد آرتروز دستش پیش ساجده در دل و کند. این وقت روز رفت و آمد بچه های محل در اوج خود بود و آنهایی که موتور داشتند تا آخرین توان بقیه را سوار می کردند و به سمت دبیرستان و گاهی مدرسه ی راهنمایی دخترانه ی اول خیابان میرفتند و انواع حرکات نمایشی انجام میدادند. حتی یکبار با چشم های خودش دیده بود که پسر حاج خانوم که اینهمه ادعای تربیت خوب داشت و برنامه های خانواده را از تلویزیون با شوق نگاه میکرد و تحلیل ، پشت ترک یکی از همین بچه های محل چنان بوسی فرستاد به جمع دختر ها که صدای لبهایش اورا یاد جوونیای آقای کوثری انداخت. رفت و آمد توی دالون کوچه فرقی با سر زدن به تک تک خانه های محل نداشت. با گذر از دالون میشد فهمید هر خانه چه غذایی پخته و مادر کدام شبکه را نگاه میکند و یا با دختر اول یا دومش با تلفن صحبت میکند و حتی میشود فهمید کدام همسایه ها شوهرش دندان درد دارد و کمی تریاک جهت بهبودی در حال مصرف است. که البته همیشه چندتایی از خانه ها مشکل دندان درد را داشتند. با آرام شدن صدای اگزوز موتور خانوم کوثری خواست بحث آرتروز را دوباره به میان بکشد  هزینه شارژ گوشی اش تمام شد. موبایل را در کیفش گذاشت و چادرش رو محکم تر پیچید و به سمت پیچ دالون رفت. </description>
                <category>payam mohamadi</category>
                <author>payam mohamadi</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2018 03:06:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب با طعم وینستون بعد اسپرسو</title>
                <link>https://virgool.io/@payammohamadi66/%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88-o2ntus9g7uwj</link>
                <description>همیشه توی رویاهام وقتی توی فاز سیاست وزیر آموزش پروش شده بودم خودم رو در صحن مجلس میدیدم که قبل از استیضاح شدنم با استایل مصدق گونه در حال دفاع از آخرین حرکتم در خصوص انقلاب سیستم آموزشی فریاد میزدم که باید در سال اول دوران متوسطه در کتاب هنر بعد از بخش موسیقی درست همراستا با فلسفه ی هنر به بچه ها باید نشان داد که این کار را نکنند. با این اوضاع فراگیر شدن دنیای مجازی که دیگر مجازی حقیقی نامیده می شود و این نسل که پرچمش هر سال نسبت به قبل در تمام عرصه های مدرن برافراشته تر میشود الزام است که مانند یک شوک در ذهنشان وارد کنیم این اصول را. شما که نماینده های این ملت هستید خودتان بارها برایتان پیش آمده. پس چرا از تلاش های من خرده میگیرید. اصلا باید در بالای تمام مدارس نوشت که بچه ها اگه یک روز بزرگ شدید ساعت که از نیمه شب گذشت هر تصمیمی که گرفتید همان موقع عملی اش نکنید. عواقبی دارد که صبح پشیمانتان میکند. مثل همین نوشته. </description>
                <category>payam mohamadi</category>
                <author>payam mohamadi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2018 01:40:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین شروع یا پژوهش در باب صدای برخورد کفش با آسفالت به مثابه هویت شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@payammohamadi66/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-ivcle5fckcmz</link>
                <description>اول فقط شروع کردم گوش بدم. قدم اول ، قدم دوم ، سوم ...صدای برخورد کفش روی آسفالت. یک قدم روی آسفالت کشیده میشد بعدی روی آسفالت فرود میومد. خشششش ،تق ، خشششش ، تق ، خشششش....بعضی ها ولی انقدر سریع راه میرن که متوجه نمیشم صدای راه رفتنشون چه ریتمی  یا کدوم پاشون بیشتر تق تق میکنه یا خش خش. اگه توی مسیر خطوط عابر پیاده ایستاده باشی متوجه میشی چی میگم. انواع مختلف صدای راه رفتن. میشه فقط چشم هارو بست و گوش داد. فقط اثر انگشت یا دی ان ای هر شخص منحصر بفرد نیست. یکی از همین انحصار ها صدای برخورد کفش و آسفالته.بیچاره اونی که پا برهنه راه میره روی آسفالت. صدایی نداره. نمیتونه وسط خطوط عابر پیاده چشماشو ببنده و به صدای راه رفتن خودش گوش بده. باید سریع رد بشه و برسه به اولین ماشین با شیشه ی پایین و دستشو دراز کنه و بگه کمکم کن.</description>
                <category>payam mohamadi</category>
                <author>payam mohamadi</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2018 00:45:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>