<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Payman Rasouli</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@paymanrasoulahary</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:09:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/152913/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Payman Rasouli</title>
            <link>https://virgool.io/@paymanrasoulahary</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زیبا متن</title>
                <link>https://virgool.io/@paymanrasoulahary/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%86-xnenxcvchcsk</link>
                <description>ای شبِ غم‌زده را صبحِ مقدّر، برگردای بهاری که شدی ناجیِ باور، برگردفصلِ بی ثانیه تقویمِ زمین را فرسودای‌ که هستی به جهان، نفخه‌ی آذر، برگردبی تو این آینه‌ها مسخِ غباری کورندتا شود چهره‌ی اشیاء مصوّر، برگردشهر در سیطره‌ی مه زده‌ای مسکوت استتا که طوفان بگشاید پَر و معبر، برگردزخم‌هایی‌ست به نایِ نی و نالان ماندهتا نیفتد ز نفس، ناله‌ی حنجر، برگردجمعه‌ها بغضِ غریبی‌ست که در سینه شکِستای که خونخواهیِ آنی، به مکرر برگردکوفه در کوفه شده وسعتِ تنهاییِ ماای تو تنهاییِ تاریخ، سراسر، برگردریشه‌ی ظلم دوانده‌ست به هر سو دستیتا شود دستِ ستم، قطع ز پیکر، برگردسندِ کهنه‌ی دلتنگیِ ما پوسیدهتا که امضا شود این کهنه‌ی دفتر، برگردنیست دستی که نوازش کند این سرها راسایه‌ی امنِ خدا، سایه‌ی بر سر، برگردذوالفقارِ تو دوایِ تبِ این دوران استمرهمِ کهنه‌ی زخمِ دلِ حیدر، برگردآب‌ها تشنه‌ی لب‌های تو و لب‌تشنهساقیا؛ تا نشود خاک، مکدّر، برگرددوستان دشمن و یاران همه پیمان‌شکن‌اندتا شود باز جدا، خادم و نوکر، برگردچشمِ نرگس به رهت مانده و سوسن خاموشتا شکوفا شود آن غنچه‌ی پرپر، برگردشعر در وصفِ تو لکنت به زبانش افتادواژه عاجز شد و خشکید به جوهر، برگردتا که از مدحِ تو یک سکه بگیرد خورشیدکاسه گردان شده در چرخِ مدوّر، برگردشیعه در غربتِ خود سوخت، کجایی آقا؟وارثِ سوخته‌ی پهلویِ مادر، برگردبی تو اینجا همه در پیله‌ی خود می‌میرندای رهایی! پرِ پروازِ کبوتر، برگردشعر، آخر شد و این درد به پایان نرسیدجانِ زهرا، تو به این مصرعِ آخر، برگرد</description>
                <category>Payman Rasouli</category>
                <author>Payman Rasouli</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 05:20:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متن</title>
                <link>https://virgool.io/@paymanrasoulahary/%D9%85%D8%AA%D9%86-qhkvltkmkri1</link>
                <description>بیان،روستایی‌ست که صبح‌هایشبا صدای آب بیدار می‌شودو شب‌هایشدر سکوت کوهبه خواب می‌رود.اینجازمین هنوز نفس می‌کشد،دست‌ها بوی خاک می‌دهندو نانطعم زحمت دارد.نهرهاواژه‌های قدیمی‌اندکه از دل زاگرستا دل مزرعه‌هاجمله‌جمله جاری می‌شوند.هر قطره‌شانحافظه‌ی هزار سال کار و ایستادگی‌ست.در بیاندرخت‌هانام آدم‌ها را بلدند،و بادقصه‌ی پدران رابه گوش گندم‌ها می‌سپارد.غروب که می‌شود،کوه‌ها آرام‌تر می‌شوندو چراغ خانه‌هامثل دعایکی‌یکی روشن می‌شوند.بیانجایی‌ست که زماننه می‌دودنه می‌ایستد؛آهستهزندگی می‌کند.</description>
                <category>Payman Rasouli</category>
                <author>Payman Rasouli</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 05:12:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>