<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیمان برجوییان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pbarjoueian</link>
        <description>یادداشت‌های یک علاقمند به یادگیری انسان، ماشین و علم داده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:22:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2661/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پیمان برجوییان</title>
            <link>https://virgool.io/@pbarjoueian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب ربکا</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/novel-rebecca-jlbnhz0fmx2p</link>
                <description>  سلام. در این پست قصد دارم که راجع به کتاب «ربکا» نوشته «دافنه دوموریه» بنویسم و اون رو معرفی کنم. نسخه‌‌ای که من دارم رو حسن شهباز ترجمه کرده و توسط انتشارات جامی چاپ شده.ربکا رو خانم دوموریه در سال ۱۹۳۸ نوشته و یک داستان کلاسیک حساب میشه. این کتاب رو دوستی به نام سینا به من قرض داد و مطالعه‌ش چون گرفتاری‌های کاری زیادی داشتم چند ماهی طول کشید. نسخه‌ای که من مطالعه کردم حدود ۵۰۰ صفحه بود و خیلی هم خوب ترجمه شده بود (با تشکر از آقای شهباز). اگه اشتباه نکنم کتاب ۲۱ فصل داشت و از فصل ۱۵ جذابیتش برای من خیلی بیشتر شد. اما داستان این کتاب راجع به چیه؟داستان در یکی از شهرهای انگلستان شروع میشه و از زبان دختری که اسمش هم مشخص نیست روایت میشه. فضای داستان هم من رو یاد فیلم‌های انگلیسی قدیمی میندازه دقیقا. این دختر به نوعی پرستار یک زن میان‌سال هست که همه‌جا اون رو همراهی می‌کنه. این دختر در عکس‌ها و مجله‌ها، تصویر عمارت ماندرلی رو میبینه و خیلی مشتاق هست که روزی اون‌جا رو از نزدیک ببینه.ماندرلی عمارت بسیار اشرافی هست که در اون سالن‌ها، اتاق‌ها، کتابخانه و استراحت‌گاه‌های بزرگ و شیکی وجود داره، کنار دریا هست و خدمت‌کارهایی هم در اون مشغول به کار هستند.در یکی از سفرها و در سالن انتظار هتلی این دختر ساده با شخصی آشنا میشه به اسم ماکسیمیلیان دووینتر صاحب عمارت اشرافی ماندرلی که همسرش به تازگی فوت شده. آقای دووینتر پس از مدتی از دختر راوی داستان خوشش میاد و باهم ازدواج می‌کنن.اسم همسر فوت شده آقای دووینتر ربکا هست و با این که فوت شده ولی در همه‌جای کتاب در داستان حضور داره. ربکا زنی بوده بسیار زیبا، جذاب، جسور و با سلیقه که تقریبا همه اون رو دوست می‌داشتن.آقای دووینتر به همراه همسر تازه خودش به ماندرلی میرن و همه چیز خوبه تا وقتی که عروس جدید متوجه میشه آقای دووینتر یا همون ماکس از هر چیزی که مربوط به ربکا میشه و اون رو یاد ربکا میندازه دوری می‌کنه و همین موضوع باعث میشه که اون بیشتر راجع به ربکا کنجکاو بشه و کم‌کم به این فکر میفته که در هیچ چیز نمی‌تونه با ربکا رقابت کنه و آقای دووینتر ربکا رو خیلی بیشتر از اون دوست داشته تا این که … (ادامه داستان کتاب رو نمی‌گم که اگر قصد مطاعه اون رو دارید لذتش رو براتون از بین نبرم)کتاب ربکا در سال ۱۹۴۰ به صورت فیلم هم دراومده که توسط آلفرد هیچکاک ساخته شده. الآن که مشغول نوشتن این پست هستم خودم هنوز فیلمش رو ندیدم.پوستر فیلم ربکا (۱۹۴۰)   ربکا رمان خوب و سرگرم کننده‌ای بود و من به راحتی تونستم فضای داستانش رو تصور کنم و پیشنهاد می‌کنم شما هم مطالعه‌ش کنید.شاد باشید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Wed, 08 May 2019 02:29:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت شروع سال جدید ۱۳۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/new-year-1398-brz7hrt8e190</link>
                <description> سلام. سال نو مبارکاین پست در یک هوای عالی بهاری نوشته شده. هوای شهر اصفهان در ۳ ماه اول سال عالی هست و به همه پیشنهاد می‌کنم بهار حتما یه سری به اصفهان بزنن.سال ۱۳۹۷ با همه تلخی‌ها و سختی‌هایی که داشت بالاخره گذشت. سالی که گذشت برای خیلی از هموطن‌های من سال سختی بود و همین موضوع باعث شد که برای من هم سخت بگذره.اما مثل سال‌های گذشته، همه ما با امیدها و تجربه‌های جدیدی وارد سال جدید میشیم و من قصد دارم این‌جا راجع به همین تجربه‌ها و برنامه‌های جدیدم بنویسم باشد که در نوروز سال بعدی، اگر هنوز زنده بودم نگاهی به این پست بندازم و ببینم که چه تعداد از کارهایی که قصد انجام دادنشون رو داشتم، انجام شدن.سال گذشته و به‌طور کلی سال‌های کذشته، من زمان زیادی رو برای بیرون رفتن و کنار دوست‌هام بودن اختصاص دادم و از این بابت پشیمون نیستم و خیلی هم خوشحالم. ولی حس می‌کنم برای پیشرفت و بهتر شدن، لازم هست که این زمان رو کمتر کنم.خیلی وقت بود که به دلیل مشغله زیاد و البته تنبلی خودم، از ورزش دور بودم. برای همین تصمیم گرفتم که ورزش رو به زندگیم برگردونم؛ حتی اگه ترافیک کاری زیاد باشه!امسال بیشتر از سال‌های قبل سعی می‌کنم که رابطه‌هایی که دارم رو ارزیابی کنم و هرکدوم که وقت‌گیر هست و بار فکری منفی برام به همراه داره رو اگر ضروری نباشه حذف کنم.من همیشه یه اخلاق یا عادت رفتاری داشتم و اون این بوده که آدم‌ها رو با هم آشنا می‌کردم و از این کار لذت می‌بردم. ولی امسال به این نتیجه رسیدم که دیگه این کار رو به رایگان و برای همه انجام ندم.مهم‌ترین برنامه‌هایی که در سال جدید دارم هم اینا هستن:خرید دوچرخهمطالعه بیشترخرید ساعت هوشمندخرید یه تلویزیون برای اتاقمتوشتن مطلب‌های بیشتر توی همین وب‌سایتتمام کردن کتابی که پارسال درحال نوشتنش بودمخیلی شلوغش نمی‌کنم. فقط امیدوارم بتونم امسال به همه یا بیشتر این موردها برسم.سال خوبی رو برای همه آرزو می‌کنمفروردین ۱۳۹۸</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2019 23:51:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب بی‌شعوری</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/book-asshole-no-more-sha0ynqdb88f</link>
                <description>سلام. امرور می‌خوام راجع به کتاب بیشعوری بنویسم و اون رو به شما معرفی کنم.به احتمال زیاد شما هم مثل من اسم این کتاب رو زیاد شنیدین و توی کتاب‌فروشی‌های مختلفی به چشمتون خورده.حس من به این کتاب اینطوری بود که:من همیشه وقتی راجع به چیزی زیاد صحبت میشه، کمتر علاقمند میشم که برم ببینم چیه و یا این که امتحانش کنم. در واقع درست یا نادرست، حس «خز» شدن بهم میده!به این کتاب هم همین حس رو پیدا کرده بودم و با یان که همه‌جا میدیدمش سراغش نمی‌رفتم..همچنین قبلا هم از دوستان شنیده بودم که این کتاب بیش از یک ترجمه داره و یکی از اون ترجمه‌ها هم در کشور ما (ایران) مجوز چاپ نگرفته (غیر مجاز هست). همین اخیرا بود که خیلی اتفاقی این نسخه ممنوعه رو دست یکی از آشناها دیدم و متوجه شدم که خودش قبلا این کتاب رو خونده، برای همین کنجکاو شدم که من هم بخونمش و ازش خواستم که کتابش رو به من قرض بده و اون هم خوشبختانه قبول کرد.نویسنده این کتاب دکتر خاویر کرمنت (Xavier Crement) هست و آقای محمود فرجامی در سال ۱۳۸۶ اون رو به فارسی ترجمه کرده و تا جایی که من میدونم بیرون از ایران، هم منتشر شده.دکتر خاویر کرمنت که به گفته خودش قبل از نوشتن این کتاب و پرداختن پدیده بیشعوری، پزشک مقعدشناس بوده. پزشک بیشعوری که مدت‌ها از بیشعوری خودش بی‌خبر بوده و بقیه (خانواده، همکارها و غیره) رو با رفتارهای خودش آزار میداده.پس از این که بنابر یک سری از  اتفاق‌ها دکتر کرمنت متوجه بیشعوری خودش میشه، تصمیم می‌گیره که برای بهتر شدن، در زندگی و رفتارهای خودش تغییراتی رو ایجاد کنه و همچنین سعی کنه که بقیه بیشعورها رو هم درمان کنه. در ادامه هم روانپزشکی میخونه و تبدل به یک روانپزشک میشه.دکتر کرمنت مغتقده که بیشعوری، یک بیماری نیست، یک مشکل روانی هم نیست؛ درواقع بیشعوری فقط بیشعوریه! ولی قابل درست شدن هم هست که کار بسیار مشکلیه.اولین قدم در برطرف کردن بیشعوری رو هم این معرفی میکنه که:خود بیشعور باید قبول کنه که بیشعوره!در ادامه هم به پدیده بیشعوری در جنبه‌های مختلف زندگی می‌پردازه و انواع بیشعوری رو بررسی میکنه و و در آخر هم راه‌های مبارزه با بیشعوری رو معرفی میکنه.مطالعه این کتاب کمک میکنه که رفتارهای ناخوشایندی که خواسته و یا ناخواسته انجام میدین رو بهتر ببینید و سعی کنید که اونا رو برطرف کنید و یا این که چطور با بیشعورهای اطراف خودتون رفتار کنید. درکل اگه بخوام کل این کتاب رو در یک جمله خلاصه کنم باید بگم که:«هرچیزی رو که برای خودت میپسندی، برای دیگران هم بپسند»شاد باشید.این نوشته در وب‌سایت شخصی من Barjoueian.com نیز منتشر شده است.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sun, 24 Feb 2019 14:22:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌رحمی و بی‌نظمی</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/barbarity-irregularity-ejdylxpgolhc</link>
                <description> سلام.الآن یه مدتی میشه که دارم سعی می‌کنم رانندگیم رو بهتر کنم. منظورم این نیست که مهارت لایی کشیدنم رو تقویت کنم. منظورم این هست که دارم سعی می‌کنم استانداردتر رانندگی کنم و قانون‌های رانندگی رو رعایت کنم. در این مدت اتفاق‌های جالبی برام افتاد و امروز تصمیم گرفتم که هرچیزی که راجع به این موضوع به فکرم میرسه رو بنویسم و منتشر کنم.یکی از دوستان دوره راهنمایی من که اسمش هادی هست، الآن تقریبا ۹ سال هست که برای تحصیل آلمان زندگی می کنه. در این مدت به جز فیسبوک و اینستاگرام ما تماسی باهم نداشتیم تا این که خوشبختانه به خاطر یه پروژه کاری ارتباطمون باز برقرار شد. هادی یکی دو ماه قبل به اصفهان اومد و چندباری باهم بیرون رفتیم. روزهای اول با تاکسی می‌رفتیم و من می‌دیدم که این بابا خیلی مضطرب بود و استرس داشت، ولی خب من هم چیزی نمی‌گفتم و ازش نمی‌پرسیدم که مشکلش چیه.گذشت تا این که یه روز با ماشین خودش اومد دنبال من که بیرون بریم. همین طور که تو خیابون‌ها می‌رفتیم و هادی رانندگی می‌کرد، من متوجه شدم که سبک رانندگی هادی خیلی با رانندگی من و بقیه تفاوت داره! خیلی استاندارد رانندگی می‌کرد، همیشه بین خط‌کشی‌ها بود، هر طرف که می‌خواست بره از راهنما استفاده می‌کرد، فاصله با ماشین جلویی رو حقظ می‌کرد، خیلی تند نمی‌رفت، خیلی هم آروم رانندگی نمی‌کرد و مهم‌تر از بقیه هروقت عابره پیاده‌ای رو می‌دید که قصد داره از خیابون رد بشه، در فاصله تقریبا ۱۰ تا ۱۵ متری ترمز می‌کرد (توقف کامل) تا وقتی که عابر کامل عبور کنه.در اصفهان رفتار معمول این هست که تا میشه به عابر اجازه نمیدن رد بشه یا مثلا تند و تیز از کنارش رد میشن. اگه هم اجازه بدن رد بشه از سر ناچاری هست و در ۱ میلی‌ متری طرف توقف می‌کنن.دفغه بعد قرار شد که من برم دنبال اون و با ماشین من بریم بیرون. این بار من درحال رانندگی بودم و هادی کنار من نشسته بود. دوباره متوجه اون اضطراب و استرس هادی شدم و این‌بار دیگه خودش درباره‌اش حرف زد و گفت: «خیلی خطرناک رانندگی می‌کنی پیمان!» و شروع کرد به صحبت کردن راجع به این موضوع.می‌گفت که توی آلمان مردم روی رانندگی خیلی حساس و مقید هستن. در هرشرایطی به عابر پیاده احترام گذاشته میشه (البته رفتار عابرهای اونا خیلی با عابرهای ما فرق داره) و در غیر این صورت گواهی‌نامه راننده باطل میشه. زمانی که می‌خوان ماشین رو پارک کنن، باید بین ماشین عقبی و جلویی یک فاصله ۱.۵ متری باشه، قبل از انحراف به چپ یا راست حتما باید از چراغ راهنما استفاده کنن و غیره.یکی از علت‌هایی که هادی روی رانندگی خیلی حساس بود این بود که گواهی‌نامه خودش یبار باطل شده بود و ۶۰۰۰ یورو (حداقل ۶۰ میلیون تومان) هم جریمه نقدی شده بود.گذشت تا این که هادی به آلمان برگشت. چند روز بعد از رفتنش با خودم داشتم فکر می‌کردم که چرا من مثل اون رانندگی نمی‌کنم؟ منظورم مثل آلمانی‌ها و بقیه کشورهای متمدن هست. جالبیش هم این‌جاست که قانون‌های رانندگی در کشور ما و بقیه کشورها بسیار مشابه هستن. ولی چی میشه که ما معمولا بیشترش رو رعایت نمی‌کنیم ولی بقیه دنیا تقریبا همه‌اش رو رعایت می‌کنن؟این شد که تصمیم گرفتم که خودم هم بیشتر رعایت کنم و سعی کنم استاندارد رانندگی کنم. وقتی که شروع به این کار کردم روی رانندگی بقیه راننده‌های اطراف، توی خیابون هم حساس شدم و خیلی برام ناراحت کننده بود وقتی که می‌دیدم من رعایت می‌کنم ولی خیلی‌ها نه! در ادامه می‌خوام راجع تعدادی از موردهای آزاردهنده‌ای رو که این مدت دیدم حرف بزنم،چی میشه که ما به راحتی به خودمون اجازه می‌دیم خیلی راحت کنار خیابون دوبله توقف کنیم و خیابون رو تقریبا مسدود کنیم؟ تازه خیلی از وقت‌ها هم خود راننده داخل ماشین نشسته و اینجوری فکر می‌کنه که چون داخل ماشین نشسته، حق داره که اون‌جا توقف کنه و اگر شما براش چراغ یا بوق بزنید از شما شاکی میشه! یه بار یکیشون با اخم به من گفت خب بقیه هم همینجوری پارک کردن!از کی موتورسورارهای ما به این نتیجه رسیدن که اکثر قانون‌های رانندگی برای اون‌ها نیست و اجازه دارن که چراغ قرمز رو رد کنن یا داخل پیاده‌رو با سرعت رانندگی کنن؟واقعا چرا زمانی که ما می‌خوایم تغییر مسیر بدیم از چراغ راهنما استفاده نمی‌کنیم؟ حالش رو نداریم؟ استهلاک داره؟ چرا واقعا؟چرا ما فکر می‌کنیم داخل خیابون هر فضایی که خالی شد رو باید پرش کنیم؟ (مثلا رانندگی در مسیر BRT)یه پارکینگ عمومی نزدیک محل کار من هست که معمولا ۴ روز در هفته ازش استفاده می‌کنم. بعضی از روزها وقتی که وارد این پارکینگ می‌شدم، می‌دیدم که تعدای از ماشین‌ها، جای پارک دو خودرو رو اشغال کردن. یعنی مثلا به صورت مورب پارک کردن، طوری که ماشین دیگه‌ای نتونه کنار اونا پارک کنه!اوایل از کنار این مورد‌ها عبور می‌کردم و یه جای دیگه برای پارک کردن پیدا می‌کردم. ولی این اواخر روی این موضوع حساس شدم حتی یه روز هم به مسئول پارکینگ اطلاع دادم و اعتراض کردم ولی جالب بود که این موضوع برای اون زیاد مهم نبود و جواب قانع‌کننده‌ای هم به من نداد (گفت بعضی‌ها بیشعورن دیگه).از چندتا از این پارک کردن‌ها عکس گرفتم و برای یکی از اون‌ها هم یادداشت گذاشتم که:«شما یک شهروند بیشعور هستین و پیشنهاد می‌کنم به پزشک مراجعه کنید»خیلی دوست دارم بدونم که توی فکر این راننده‌ها چی می‌گذره؟! شاید واقعا دقت نمی‌کنن اون جایی که دارن پارک می‌کنن، محل پارک کردن ۲ ماشین هست. شاید می‌خوان کسی کنارشون پارک نکنه، مبادا ماشین اونا یه موقع خط و خش بیفته و خراب بشه! شاید اونا پول ۲تا جای پارک رو پرداخت کنن. در این صورت هم باز اون جای پارک متعلق به یک فضای عمومی هست و حق یک شهروند دیگه هست. البته شاید هم اون راننده‌ها به هیچ‌کدوم از این چیزایی که من نوشتم فکر نمی‌کنن.من معتقدم که:اصلاح این چیزها از خود ما شروع میشه و تا زمانی که نتونیم این قانون‌های ساده رو رعایت کنیم، اتفاق خوبی در جهت پیشرفت و بهتر شدن نخواهد افتاد.این نوع رفتارها اگر که درمان و اصلاح نشن به قسمت‌های دیگه زندگی و جامعه بسط پیدا می‌کنن و در نتیجه اونا، شاهد بی‌قانونی‌ها، بی‌نظمی‌ها و کم‌کاری‌های بیشتری در قسمت‌های مختلف جامعه خواهیم بود.همین چیزهای کوچیک هستن که جمع میشن و فرهنگ یک ملت رو میسازن و باعث میشن یک کشور بشه آلمان و یکی دیگه بشه ایران جهان سومی!من تصمیم گرفتم که از این رفتارها به سادگی عبور نکنم و اونایی که همچین رفتارهایی دارن رو متوجه رفتار زشتشون بکنم.در آخر هم باید بگم که در رانندگی، کشور ما بی‌رحم‌ترین راننده‌ها رو داره! به ندرت ما به هم راه، یا اجازه وارد شدن به خیابون اصلی، از پارک در اومدن، گذشتن از خیابون و خیلی از اجازه‌های دیگه رو میدیم! اجازه‌هایی که ضرری به کسی نمی‌رسونه و حق کسی رو ضایع نمی‌کنه.واقعا از کی و اصلا چرا ما اینقدر خودخواه و بی‌رحم شدیم؟! شاد باشید.پانوشت(ها):منبع عکس استفاده شده برای کاور: http://babakoto.eu/Articles/Iran/Driving-in-Iran/Driving-in-Iran-English.htmپارکینگ عمومی که این‌جا راجع بهش نوشتم، پارکینگ کنار سازمان بورس واقع در خیابان چهارباغ بالا هست. امکانات خیلی کمی داره و استفاده ازش هیچوقت برای من تجربه خوبی نبوده.خیلی نوشتنی دارم و به محض این که فرصت کنم حتما این‌جا به اشتراک میذارم.شما هم اگه تجربه‌های مشابهی دارید خوشحال میشم راجع بهشون توی قسمت نظر‌ها بخونم.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 00:12:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با ماشین بردار پشتیبان (SVM) – مرور کلی</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/svm-tutorial-overview-eaxqctpf4bvu</link>
                <description>امروز قصد دارم قبل از وارد شدن به مباحث ریاضی، به صورت کلی راجع به SVMها صحبت کنم و مروری روی آن‌ها داشته باشم.SVM دقیقا چه چیزی هست؟SVM یک مدل یادگیری نظارت شده استپس قبل از این که به سراغ آن برویم باید یک مجموعه داده(Dataset) که از قبل برچسب‌گذاری شده(Labeled) را داشته باشیم.مثال: فرض کنیم من صاحب یک کسب‌وکار هستم و هر روز تعداد زیادی ایمیل از مشتری‌ها دریافت می‌کنم. بعضی از این ایمیل‌ها شکایت‌ها و نارضایتی‌هایی هستند که من هرچه سریع‌تر باید به آن‌ها پاسخ بدهم و به آن‌ها رسیدگی کنم. در غیر این صورت کسب‌وکار من با ضرر روبرو خواهد شد.من به دنبال راهی هستم که این ایمیل‌ها را هرچه سریع‌تر تشخیص بدهم(پیدا کنم) و پاسخ آن‌ها را زودتر از بقیه ارسال کنم.رویکرد اول: من می‌توانم برچسب‌هایی با عنوان‌های: اورژانسی، شکایت و راهنمایی در جیمیل(GMail) خود ایجاد کنم.اشکال این روش این است که من باید مدتی فکر کنم و همه کلمه‌های کلیدی(Keyword) بالغوه که مشتری‌های عصبانی ممکن است در ایمیل‌های خود استفاده کنند را پیدا کنم. طبیعی است که بعضی از آن‌ها را هم از قلم انداخته شوند. با گذشت زمان هم لیست این کلمه‌ها به احتمال زیاد شلوغ و مدیریت کردن آن‌ها به کار مشکلی تبدیل می‌شود.رویکرد دوم: من می‌توانم از یک الگوریتم یادگیری ماشین نظارت شده استفاده کنم.قدم اول: به تعدادی ایمیل نیاز دارم.(هرچه بیشتر بهتر)قدم دوم: عنوان ایمیل‌های قدم اول رو می‌خوانم و آن‌ها را در یکی از دو گروه «شکایت است» و یا «شکایت نیست» طبقه‌بندی می‌کنم. اینجوری می‌توانم ایمیل‌ها را برچسب ‌گذاری کنم.قدم سوم: روی این مجموعه داده، مدلی را آموزش می‌دهم.قدم چهارم: کیفیت یا صحت پیش‌بینی های مدل آموزش داده‌شده را ارزیابی می‌کنم.(با استفاده از روش Cross Validation)قدم پنجم: از این مدل برای پیش‌بینی این که ایمیل‌های جدیدی که رسیده‌اند، شکایت هستند یا نه، استفاده می‌کنم.در این رویکرد اگر مدل را با تعداد ایمیل‌های زیادی آموزش داده باشیم، مدل عملکرد خوبی را نشون می‌دهد. SVM فقط یکی از روش‌هایی هست که ما می‌توانیم برای یادگرفتن از داده‌های موجود و پیش‌بینی کردن، استفاده کنیم.همچنین باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که قدم دوم اهمیت زیادی دارد و دلیلش این است که اگر در شروع کار، ایمیل‌های برچسب‌گذاری نشده را به SVM بدهیم، کار خاصی را نمیتواند انجام دهد.SVM یک مدل خطی را یاد می‌گیرددر مثال قبل دیدیم که در قدم سوم یک الگوریتم یادگیری نظارت شده مثل SVM به کمک داده‌هایی که از قبل برچسب‌گذاری شده‌اند آموزش داده شد. اما برای چه چیزی آموزش داده شد؟ برای این که چیزی را یاد بگیرد.چه چیزی را یاد بگیرد؟در مورد SVM، یک مدل خطی را یاد میگیرد.مدل خطی چیست؟ اگر بخواهیم به زبان ساده بیان کنیم یک خط است.(و در حالت پیچیده‌تر یک ابر صفحه).اگر داده‌های شما خیلی ساده و دو بعدی باشند، در این صورت SVM خطی را یاد می‌گیرد که آن خط می‌تواند داده‌ها را به دو بخش تقسیم کند.SVM قادر است که خطی را پیدا کند که داده‌ها را جدا می‌کند.

خب پس اگر SVM فقط یک خط است، پس چرا ما داریم راجع به مدل خطی صحبت می‌کنیم؟برای این که ما همینطوری نمی‌توانیم به یک خط چیزی را آموزش بدهیم.در عوض:در نظر می‌گیریم که داده‌هایی که می‌خواهیم طبقه‌بندی کنیم، می‌توانند به وسیله یک خط از هم تفکیک شوند.می‌دانیم که یک خط می‌تواند به کمک معادله y=wx+by=wx+b نمایش داده شود.(این همان مدل ما است)می‌دانیم با تغییر دادن مقدار w و b بی‌نهایت خط وجود خواهد داشت.برای تعیین این که کدام مقدار w و b بهترینخط جداکننده داده‌ها را به ما می‌دهد، از یک الگوریتم استفاده می‌کنیم.SVM یکی از این الگوریتم‌ها هست که می‌تواند این کار را انجام دهد.الگوریتم یا مدل؟در شروع این پست من نوشتم که SVM یک مدل یادگیری نظارت شده است، و الآن می‌نویسم که آن یک الگوریتم است. چه شده؟ از واژه الگوریتم معمولا آزادانه استفاده می‌شود. برای نمونه، ممکن است که شما جایی بخوانید یا بشنوید که  SVM یک الگوریتم یادگیری نظارت شده است. اگر این نکته را در نظر بگیریم که الگوریتم مجموعه‌ای از فعالیت‌ها است که انجام می‌شوند تا به نتیجه مشخصی دست یابیم، می‌بینیم که استفاده از این واژه در اینجا صحیح نیست(منظور از واژه الگوریتم اینجا الگوریتمی است که برای آموزش از آن استفاده می‌کنیم). بهینه‌سازی متوالی کمینه(Sequential minimal optimization) پر استفاده ترین الگوریتم برای آموزش SVM است. با این حال می‌توان از الگوریتم‌های دیگری مثل کاهش مختصات(Coordinate descent) هم استفاده کرد. در کل بیشتر به جزییاتی مثل این علاقمند نیستند، در نتیجه ما هم برای ساده‌تر شدن فقط از واژه الگوریتم SVM استفاده می‌کنیم(بدون ذکر جزییات الگوریتم آموزشی که استفاده می‌کنیم).SVM یا SVMها؟بعضی وقت‌ها می‌بینیم که مردم راجع به SVM و بعضی وقت‌ها هم راجع به SVMها صحبت می‌کنند.طبق معمول ویکی‌پدیا در روشن و شفاف کردن چیزها به ما کمک می‌کند:در یادگیری ماشینی، ماشین‌های بردار پشتیبان (SVMs) مدل‌های یادگیری نظارت شده به همراه الگوریتم‌های آموزش مربوطه هستند که در تحلیل داده‌های استفاده شده در  رگرسیون و طبقه‌بندی از آن‌ها استفاده می‌شود.(ویکی‌پدیا)پس حالا ما این را می‌دانیم که چندین مدل‌ متعلق به خانواده SVM وجود دارند.SVMها – ماشین‌های بردار پشتیبانبر اساس ویکی‌پدیا SVMها همچنین می‌توانند برای دو چیز استفاده شوند، طبقه‌بندی و رگرسیون.SVM برای طبقه‌بندی استفاده می‌شود.SVR یا(Support Vector Regression) برای رگرسیون.پس گفتن ماشین‌های بردار پشتیبان هم دیگه الآن منطقی به نظر میاد. با این وجود این پایان داستان نیست!طبقه‌بندیدر سال ۱۹۵۷ یک مدل خطی ساده به نام پرسپترون توسط فردی به نام فرانک روزنبلت برای طبقه‌بندی اختراع شد(که در واقع اساس شبکه‌های عصبی ساده‌ای به نام پرسپترون چند لایه است).چند سال بعد، واپنیک و چروننکیس مدل دیگری به نام «طبقه‌بندی کننده حداکث حاشیه» پیشنهاد دادند و همان‌جا بود که SVM متولد شد.در سال ۱۹۹۲ واپنیک و همکارانش ایده‌ای داشتند که یک چیزی به نام کلک کرنل(Kernel Trick) را به روش قبلی اضافه کنند تا به آن‌ها اجازه دهد که حتی داده‌هایی که به صورت خطی تفکیک‌پذیر نیستند را هم طبقه‌بندی کنند.سرانجام در سال ۱۹۹۵، کورتز و واپنیک، طبقه‌بندی کننده حاشیه نرم را معرفی کردند که به SVM اجازه می‌دهد تا بعضی از اشتباهات در طبقه‌بندی را هم بپذیرد.پس وقتی که ما از طبقه‌بندی صحبت می‌کنیم، چهار ماشین بردار پشتیبان مختلف وجود دارد.طبقه‌بندی کننده حاشیه حداکثر.نسخه‌ای که از کلک کرنل استفاده می‌کند.نسخه‌ای که از حاشیه نرم استفاده می‌کند.نسخه‌ای که ترکیب همه موارد قبلی است.و البته آخرین روش معمولا بیشترین کاربرد را دارد. دلیل اصلی این که قهمیدن SVMها در نگاه اول کمی گیج کننده به نظر می‌رسد هم همین موضو ع است که ‌آن‌ها از چندین قطعه تسکیل شده اند که در طول زمان به ‌‌آن‌ها چیزهایی اضافه شده است.به همین دلیل است که وقتی از یک زبان برنامه‌‌نویسی استفاده می‌کنید می‌پرسید از کدام کرنل باید استفاده کنیم(بخاطر کرنل‌های مختلفی که وجود دارند) و یا کدام مقدار ابرپارامتر C را باید استفاده کنید(برای کنترل تاثیر حاشیه نرم).رگرسیوندر سال ۱۹۹۶، واپنیک و همکارانش، نسخه‌ای از SVM را پیشنهاد دادند که به جای طبقه‌بندی، عمل رگرسیون را انجام می‌دهد. این مورد به Support Vector Regression یا SVR معروف است. همانند SVM در این مدل نیز از کلک کرنل و ابرپارامتر C  استفاده می‌شود.در آینده مقاله ساده‌ای در مورد توضیح چگونگی استفاده از  SVR در زبان R خواهم نوشت و آدرس آن را همین‌جا قرار خواهم داد.اگر علاقمند هستید که راجع به SVR بیشتر بدانیند، می‌توانید به این آموزش خوب که نوشته Smola and Schölkopft است، مراجعه کنید.خلاصه تاریخچهطبقه‌بندی کننده حاشیه حداکثر (۱۹۶۳ یا ۱۹۷۹)کلک کرنل (۱۹۹۲)طبقه‌بندی کننده حاشیه نرم (۱۹۹۵)رگرسیون بردار پشتیبان (۱۹۹۶)در صورتی که مایلید بیشتر راجع به تاریخچه بدانید، می‌توانید به مقاله مرور همراه با جزییات از تاریخچه مراجعه کنید.انواع دیگری از ماشین‌های بردار پشتیبانبه دلیل این که SVMها در طبقه‌بندی خیلی موفق بودند، مردم شروع به فکر کردن راجع به این موضوع کردند که چطور می‌توانند از همین منطق در انواع دیگر مسائل استفاده کنند یا این‌ که چطور مشتقات آن را ایجاد کنند. در نتیجه چندین روش مختلف و جالب در خانواده SVM به وجود آمد.ماشین بردار پشتیبان ساخت‌یافتهکه توانایی پیش‌بینی اشیای ساخت‌یافته را دارد.ماشین بردار پشتیبان حداقل مربعکه در طبقه‌بندی و رگرسیون استفاده می‌شود.خوشه‌بندی بردار پشتیبانکه در تحلیل خوشه استفاده می‌شود.ماشین بردار پشتیبان هدایتیکه در یادگیری نیمه نظارت‌شده استفاده می‌شود.SVM رتبه‌بندیبرای مرتب کردن نتایج.ماشین بردار پشتیبان تک کلاسهکه برای تشخیص ناهنجاری استفاده می‌شود.نتیجه‌گیریدیدیم که سختی در درک کردن این که SVMها دقیقا چه چیزی هستند، امری طبیعی است. علتش هم این است که چندین SVM برای چندین منظور وجود دارند. مثل همیشه تاریخ به ما اجازه می‌دهد که دید بهتری راجع به چگونگی به وجود آمدن SVMهایی که امروزه وجود دارند، داشته باشیم.امیدوارم این مقاله دید وسیع‌تری از چشم‌انداز  SVM به شما داده باشد و کمک کرده باشد که بهتر این ماشین‌ها را بشناسید و درک کنید.اگه مایلید که بیشتر راجع به نحوه کار SVM در طبقه‌بندی بدانید، می‌توانید به آموزش‌های ریاضی مربوط به آن مراجعه کنید.آموزش‌های ریاضیدرک مجموعه مفاهیم ریاضی مورد نیاز:بخش ۱: هدف ماشین بردار پشتیبان (SVM) چیست؟بخش ۲: نحوه محاسبه حاشیه؟بخش ۳: نحوه پیدا کردن ابرصفحه بهینه؟بخش ۴: کمینه‌سازی بدون قیدبخش ۵: توابع محدببخش ۶: دوگان و ضرایب لاگرانژمنبع: Barjoueian.com</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 10:52:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های دورکاری من</title>
                <link>https://virgool.io/CreativePie/my-freelancing-experiences-zntmjopu0ruy</link>
                <description>امروز قصد دارم راجع به تجربه‌هام در پروژه‌های راه دور (Remote) بنویسم. احتمالا از وضعیت فعلی شرایط اقتصادی ایران روز‌های ایران خبر دارید. (شرایط خوبی نیست.) به همین دلیل مجبور شدم که به جز شغل ثابتی که در شرکت دارم، در زمان‌های آزادی که دیگه ندارم! پروژه‌هایی رو قبول کنم و انجام بدم.از طرف دوست‌ و آشناهایی که در خارج از ایران دارم، این پروژه‌ها بهم پیشنهاد شدن و چون مبلغی که بابت انجام این پروژه‌ها دریافت می‌کردم هرچند کم ولی به دلار و یورو بود، اونا رو قبول کردم و الآن که دارم این نوشته رو می‌نویسم تقریبا ۲ماه از شروع این پروژه‌ها گذشته.به طرو دقیق‌تر قصد دارم این‌جا از مزیت‌ها و عیب‌های این تجربه‌ها بنویسم.پروژه اول: توسعه بک-اند و فرانت-اند (برای یک ایده جالب که در آینده معرفیش می‌کنم)بک-اند این پروژه به زبان Go هست و روی Google App Engine یا GAE اجرا میشه. فرانت-اند هم به کمکReact.JS پیاده‌سازی میشه.پروژه دوم: پیاده‌سازی یک نرم‌افزار موبایل با استفاده از React Nativeبک‌اند این پروژه روی Amazon Web Services یا AWS اجرا میشه.اما قبل از این‌که وارد مطرح کردن مزیت‌ها و عیب‌های این تجربه‌ها بشم، باید این نکته رو طرح کنم که:تا قبل این پروژه‌ها، من با هیچ‌کدوم از ابزارهای Go، React.JS، React Native، GAE و AWS کار نکرده بودم. در زمینه توسعه نرم‌افزار باید بگم که اگر در این حوضه کار می‌کنید، هرچقدر پروژه‌های جدید با ابزارهایی که نمی‌شناسید انجام بدین کمه! چون در شرایطی که مجبور به تحویل به موقع کار باشید و فشار زمان روی شما باشه یا به عبارت دیگه در شرایط سخت، شما چیزهای زیادی رو یاد می‌گیرید! حداقل برای من که این‌جوری بوده.خب، برم سراغ مزیت‌ها و عیب‌های این مدل کار کردن و تجربه‌ای که من در این مدت داشتم.مزیت‌(ها):آشنا شدن با تکنولوژی‌ها و ابزارهای جدید مثل: Go، React.JS، React Native، GAE و AWSکسب تجربه کار تیمی در تیم‌های مختلفآشنایی و استفاده بیشتر از ابزارهای  مختلف مدیریت پروژه مثل: Trello، Jira و Slackتجربه کار کردن با Planهای غیر رایگان Github، GAE و AWSآشنا شدن با یک ابزار جالب در زمینه Continious Integration یا CI به نام CircleCIکسب درآمد بیشترکسب تجربه بیشترعیب(ها):تحریم‌ها: به علت تحریم‌ها و فیلترینگ ایران، ما دسترسی راحتی به AWS، GAE و سرویس‌های فوق‌العاده‌ای که ارائه میدن نداریم.کاهش زمان آزاد شما برای استراحت کردن.اینترنت ناپایدار و ضعیف ایران: جلسه‌های هماهنگی این پروژه‌ها معمولا هفتگی هست و به کمک ابزارهایی مثل: Skype، Hangouts و What’s App انجام می‌شن که اینترنت بی‌کیفیت ما باعث میشه تجربه خوبی در این مورد نداشته باشیم!نیاز به یک سطح زبان انگلیسی قابل قبول برای مکالمه و مکاتبه: هم‌تیمی‌ها و کارفرماهای شما لزوما فارسی صحبت نمی‌کنن و شما برای ارتباط با اون‌ها نیاز به زبان انگلیسی در سطح قابل قبولی دارین.تفاوت‌های زمانی: جلسه‌های هماهنگی ممکن است که در روزها و ساعت‌هایی باشن که شما بهشون عادت ندارید.دریافت و به‌طور کلی انجام تراکنش های مالی: باز هم به علت تحریم‌ها، شما برای دریافت دستمزد خودتون مشکلاتی رو پیش رو خواهید داشت.تا الآن این دو پروژه تجربه‌های خیلی خوبی رو برای من به دنبال داشتن و من از طریق اونا چیزهای زیادی رو یاد گرفتم و دوستای جدیدی رو هم در سراسر دنیا پیدا کردم. (آمریکا، هند، ترکیه، فرانسه و آلمان)برای من خیلی جالب هست که برخلاف خیلی از شرکت‌ها و کارفرماهای داخلی، این کارفرما هست که روی پرداخت به موقع دستمزد شما تأکید و اصرار داره!ولی در قبال این دستمزد به موقع، انتظار ساعت‌های کاری منظم، خروجی قابل قبول، پاسخ‌گویی و مسئولیت رو هم دارن. دقیقا مثل ایران خودمون! :))شاد باشید.پانوشت(ها):اگر در حوضه مهندسی و توسعه نرم‌افزار فعالیت می‌کنید و با ابزارهایی که این‌جا اسمشون رو آوردم آشنا نیستین، توصیه میکنم حتما راجع بهشون بخونید و ازشون در پروژه‌هاتون استفاده کنید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 22 Sep 2018 17:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب در ستایش بطالت</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/in-praise-of-idleness-and-other-essays-book-zrzu3kykkbrx</link>
                <description>سلام. این پست راجع به کتاب ۴۰ صفحه‌ای به نام «در ستایش بطالت» نوشته «برتراند راسل» است که به تازگی مطالعه کردم. نویسنده در این نوشته ایده جالبی رو مطرح کرده که در ادامه باهاش آشنا میشیم. این کتاب رو در ایران آقای «محمد رضا خانی» ترجمه و انتشارات «نیلوفر» اون رو منتشر کرده.درواقع برتراند راسل (۱۸۷۲-۱۹۷۰) کتابی به اسم «در ستايش بطالت» ندارد. اين عنوان نام يکی از مقاله‌های مشهور او هست، که برای اولين بار در سال ۱۹۳۲ در يکی از مجلات اون زمان چاپ شد. بعدها در مجموعه مقالات راسل بازنشر شد و بسيار مورد توجه قرار گرفت. از آن زمان هم تا الآن ده‌ها بار به صورت‌های مختلف تجديد چاپ شده.راسل قصد نداره که در اين مقاله از بيکاری و تنبلی دفاع کند. آن‌چه که مد نظرش هست اینه که ساعت‌های کاری زياد و افراط در انجام کار به هيچ وجه امر مفيد و پسنديده‌ای نيست؛ برعکس، کاملا بد و مخرب است. از نظر او مردم دنيا زيادی کار مي‌کنن، و اين باور که کار فضيلت است، خسرانی بزرگ به بار میاره؛ و آن‌چه لازم است كه در کشورهای صنعتی و متمدن تبليغ میشه بايد چيزی کاملا متفاوت از رويه‌ای باشه که تا الآن بوده. (منظور همون حوالی سال ۱۹۳۲ هست.)پيشنهادش اینه که به دليل پيشرفت تکنولوژيک و فراهم شدن ماشين‌های صنعتی کميت کاری که هر فرد انسانی بايد انجام دهد کم بشه و در عوض با افزايش کيفيت کار وقت فراغت بيشتری برای انسان‌ها فراهم بشه تا هر کسی خواسته‌ها و علاقمندي‌های شخصی، روحی و معنوی خودش رو در اوقات فراغت و بيکاری پيگيری کنه. راسل پيش‌بينی مي‌کنه که اگر هر کسی روزانه فقط چهار ساعت کار کنه، هم ميزان بيکاری کاهش پیدا می‌کنه و هم بر لذت و شادی مردم افزوده می‌شه. البته او در بررسی اين موضوع به مطالب و مسائل متنوع و مختلفی مي‌پردازد که از جمله آنها سياست، دولت، جنگ، قانون‌گذاری و غیره است.راسل در اين موارد سخن‌ها و نظرهای جالب و قابل تأملی مطرح می‌کنه. ممکنه کسی بگه که طبق چنين ديدگاهی بشريت تا الآن داشته احمقانه رفتار می‌کرده. ولی راسل با صراحت همين رو مي‌گه، نه فقط در مورد اين موضوع بلکه در مورد بسياری از مسائل ديگه او بر اين باوره که بشريت احمقانه رفتار کرده اما اضافه می‌کنه که دليلی نداره که همچنان تا ابد احمقانه رفتار کنيم.تحقیق‌های مختلف نشون میدن که در یک جامعه مفروض در یک زمان مفروض ثروتمندها شادترن. در واقع این ثروت نسبی است و نه ثروت مطلق که در شادی دخیل هست. پس اگر همه افراد کمتر کار کنن و درآمدها هماهنگ شوند، نتیجه می‌تونه کاملا متفاوت از آب در بیاد. این فراغت بیشتر برای هر فرد دقیقا همان چیزی است که راسل از آن دفاع می‌کنه. زمانی که فرانسه در سال ٢٠٠٠ هفته کاری کوتاه‌تری را به میزان ٣٥ساعت معمول کرد، بیکاری کاهش پیدا کرد و رشد اقتصادی قوی باقی موند. از نظر راسل مقدار کار مطلوب، اون‌قدر است که فراغت رو نشاط آور کنه، ‌نه اون‌قدر که موجب از پا افتادن بشه. دست‌کم یک درصد مردم زمانی رو که صرف کار حرفه‌ای نمی‌کنن، ‌احتمالا به پیگیری اموری اختصاص خواهند داد که اهمیت اجتماعی دارن و چون امرار معاش به این پیگیری‌ها وابسته نخواهد بود، ‌ابتکار عمل خواهند داشت و لازم نیست از معیارهایی پیروی کنند که آدم‌های پیر وضع کرده‌اند.البته در مقابل نظر نویسنده، نظرهای دیگه‌ای هم وجود داره! به عنوان مثال خیلی‌ها معتقد هستن که سعادت انسان در کار کردن است و کار بیشتر باعث جلوگیری از فسادهای اجتماعی و اخلاقی می‌شود. البته به همه این دیدگاه‌ها هم نقدهایی وارد هست که من زمان تحقیق بیشتر روی اون‌ها رو نداشتم. ولی نظر شخصی من این هست که شاید در آینده با پیشرفت تکنولوژی و هوش مصنوعی، امکان تحقق ایده آقای راسل وجود داشته باشه.شاد باشید.منبع: Barjoueian.com</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 00:03:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ۱۰ مقاله که درباره تصمیم‌گیری باید خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/hbr-10-must-reads-on-making-smart-decisions-book-ztnrelrpxgig</link>
                <description>  سلام. در این پست کتاب ۱۰ مقاله که درباره تصمیم‌گیری باید خواند رو معرفی می‌کنم. در هر جایگاه مدیریتی و غیرمدیریتی همیشه موقعیت‌هایی برای ما پیش اومده که باید تصمیم می‌گرفتیم. اما تصمیم درست رو چطوری میشه تشخیص داد؟ چه معیاری برای سنجش اعتبار تصمبمی که ما می‌گیریم وجود داره؟ اهمیت پاسخ این سؤال‌ها زمانی مشخص می‌شه که نتیجه این تصمیم(ها) روی زمان و هزینه یه تیم و یا یه شرکت تأثیر میذاره. برای همین مطالعه این کتاب رو به همه اونایی که در محیط کار و یا محیط‌های دیگه تصمیم‌گیرنده هستن و یا با این پدیده سروکار دارن پیشنهاد می‌کنم.این کتاب رو «Harvard Business Review» در آمریکا منتشر کرده. در ایران هم آقای «محمد تقی‌زاده مطلق» اون رو ترجمه و «نشر هنوز» هم منتشرش کرده.در این کتاب ۱۰ مقاله مفید درباره تصمیم‌گیری آورده شده که مناسب مدیر‌های شرکت‌ها، تیم‌ها هست. ولی من معتقدم که دونستن مواردی که در این مقاله‌ها آورده‌شده برای همه (حتی اونایی که مدیر نیستن) مفید هست و مطالعه این کتاب رو به همه توصیه می‌کنم.در این کتاب به موارد خیلی مفیدی اشاره شده، ولی من قصد دارم چند مورد از اونا رو که خیلی به نظرم مفیدتر اومد رو این‌جا بنویسم.از این ۱۰ مقاله بیشترشون به این موارد اشاره کرده بودن که برای افزایش قابل اعتماد بودن تصمیم‌ها، شما باید:قبل از تصمیم‌گیری به میزان مناسب داده و اطلاعات درمورد موضوع جمع‌آوری کنید.نظر‌های مخالف رو با دقت بررسی کنید.دام‌های تصمیم‌گیری رو بشناسید:دام تکیه‌گاهیدام وضع موجوددام هزینه سوخت شدهدام شواهد تأیید کنندهدام شیوه بیان مسئلهدام اعتماد به نفس بیش از حددام محافظه‌کاری بیش از حددام خاطراتو دام‌های مختلف دیگه که برای دونستنشون پیشنهاد می‌کنم کتاب رو مطالعه بفرمایین.بحران‌ها رو ریشه‌یابی کنید.شناخت خطرهایی که از بیخ گوش شما می‌گذرند:به فشار زیاد توجه کنید.از انحراف‌ها بیاموزید.علت‌های ریشه‌ای را شناسایی کنید.از دیگر اعضای تیم انتظار پاسخ‌گویی داشته باشید.سناریو‌های بدترین حالت را بررسی کنید.پروژه‌ها رو در همه مراحل ارزیابی کنید.به اقشاگری‌ها پاداش بدین (با اهمیت از نظر خودم!)به اختلاف نظرها توجه کنید و افراد تیم را به چالش بکشید.و موردهای خیلی زیاد دیگه‌ای که پیشنهاد می‌کنم برای دونستنشون کتاب رو مطالعه بفرمایین.شاد باشید.منبع: ‌Barjoueian.com</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Fri, 17 Aug 2018 23:59:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ۱۰ مقاله که درباره مدیریت افراد باید خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/hbr-10-must-reads-on-managing-people-book-k24yn4xpbpzs</link>
                <description>  سلام. در این پست قصد دارم کتاب ۱۰ مقاله که درباره مدیریت افراد باید خواند رو معرفی کنم. مطالعه این کتاب رو به همه اونایی که کار تیمی انجام میدن و یا تیمی رو رهبری می‌کنن پیشنهاد می‌کنم. این کتاب رو «Harvard Business Review» در آمریکا منتشر کرده. در ایران هم آقای «محمد تقی‌زاده مطلق» اون رو ترجمه و «نشر هنوز» هم منتشرش کرده.در این کتاب ۱۰ مقاله مفید درباره مدیریت افراد آورده شده که مناسب مدیر‌های شرکت‌ها، تیم‌ها هست. ولی من معتقدم که دونستن مواردی که در این مقاله‌ها آورده‌شده برای همه (حتی اونایی که مدیر نیستن) مفید هست و مطالعه این کتاب رو به همه توصیه می‌کنم.همچنین در این کتاب به موارد خیلی مفیدی اشاره شده، ولی من قصد دارم چند مورد از اونا رو که خیلی به نظرم مفیدتر اومد رو این‌جا بنویسم.از این ۱۰ مقاله بیشترشون به این موارد اشاره کرده بودن که برای افزایش بهره‌وری شما و تیمتون، شما باید:توانایی‌های اعضای تیم رو به خوبی بشناسید.سعی کنید افرادی که توانایی‌هاشون مکمل هم هست رو در یک گروه قرار بدین.به کارکان خودتون انگیزه بدین. (کاری کنید که حس کنن مؤثر هستن)با تیم خودتون وقت بگذرونید.از قدرت بازخورد مثبت، تقدیر و پاداش استفاده کنید.افراذ را با توجه به مهارت و استعداد و نه شخصیت ‌آن‌ها انتخاب کنید.به افراد باهوش مهارت‌های جدید آموزش بدین.و موارد خیلی زیاد دیگه‌ای که برای دونستنشون پیشنهاد می‌کنم خود کتاب رو مطالعه بفرمایین!شاد باشید.منبع: Barjoueian.com</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Fri, 17 Aug 2018 23:54:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب آرامش از نوعی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/a-separate-peace-book-cniglx2fpar4</link>
                <description>سلام. یه کتاب‌فروشی قدیمی توی اصفهان خیابون چهارباغ هست به نام فرهنگ‌سرای اصفهان و این‌جا تبدیل شده به یکی از جاهای مورد علاقم و هر چندوقت یبار میریم بهش یه سری می‌زنم. چند وقت پیش که رفته بودم یه کتاب کوچیک به توجهم رو جلب کرد که عنوانش آرامش از نوعی دیگر بود. اون رو به همراه چندتا کتاب دیگه خریدم و رفتم سمت خونه. هنوز به خونه نرسیده بودم که خوندنش تمام شد و با همه کم حجم بودنش یکی از بهترین داستان هایی بود که خونده بودم. امروز تصمیم دارم این کتاب رو این‌جا معرفی کنم.این کتاب ۵۰ صفحه‌ای در واقع از نمایشنامه‌‌ای از کتاب Playbill Two و نوشته تام استاپارد هست که ناشرهای مختلفی در طپل سال‌ها اون رو منتشر کردن. در ایران هم آقای هوشنگ حسامی اون رو ترجمه کرده و نشر چشمه هم منتشرش کرده.اما داستان این کتاب درمورد چیه؟این داستان بیشتر حال و هوای نمایش‌نامه‌ای داره و ۶ شخصیت در اون وجود دارن به نام‌های:جان براون (شخصیت اصلی)پرستاردکترپرستار مگی کوتزسرپرستارپرستار جونزداستان از جایی شروع یمشه که ساعت ۲:۳۰ صبح مرد پنجاه ساله‌ای به نام جان براون از تاکسی پیاده و به یک بیمارستان کوچیک وارد میشه و سعی می‌کنه که به عنوان یک بیمار تا وقتی که پولش تمام نشده در اون بیمارستان ساکن بشه. ولی مشکل این‌جاست که این آقا سالم هست، هیچ بیماری‌ای نداره و همه هم این موضوع رو میدونن. مسئول‌های بیمارستان سعی می‌کنن که اون رو قانع کنن که برگرده به خونه و پیش خانواده‌اش. ولی اون اصرار می‌کنه که میخواد در اون بیمارستان بمونه و هیچ نشانی و مدرک شناسایی هم از خودش ارائه نمیده. از طرفی چون جرمی هم مرتکب نشده با پلیس هم نمی‌تونن تماس بگیرن!پزشک بیمارستان هم که می‌بینه این آقا پول زیادی داره با خودش فکر می‌کنه با توجه به این که بیمارستان اتاق‌های خالی داره شاید بد نباشه اون مدتی رو در این بیمارستان بمونه و هزینه‌اش رو هم پرداخت کنه.در این مدت هم پرستار‌ها و پرسنل بیمارستان سعی در ایجاد ارتباط نزدیک با اون دارن و در تلاش هستن تا نشانی، اسم و یا یک آدرس از اون بگیرند ولی آقای براون خیلی سرسخت هست. در اون مدت هم آقای براون نقاشی‌های زیبایی روی دیوارهای اتاقش میشکه و همون نقاشی‌ها هم باعث میشن که هویتش لو بره.جالبه که آقای براون بیمارستان رو خیلی قشنگ میدونه و دلیل‌های خوبی هم برای این موضوع ارايه میده. به عنوان مثال:در بیمارستان می‌تونی هیچ خطایی نکرده باشی و  غذا و صبحانه رو در تخت‌خواب میل کنی!در بیمارستان عصرها برات عصرانه و چای آماده می‌کنن.در بیمارستان به حرف‌هات گوش میدن.در بیمارستان بهت اهمیت میدن.و غیره.در آخر وقتی آقای براون می فهمه که هویتش لو رفته خانواده‌ش قراره بیان دنبالش، ساکش رو جمع می کنه، جمله زیر رو به پرستار مگی کوتز میگه، در تاریکی نیمه شب بیمارستان رو ترک می‌کنه و ناپدید میشه.مشکل اینه که من همیشه حالم خوب بوده. اگه مریض بودم، همه چیز روبه‌راه بود.شاد باشید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Tue, 14 Aug 2018 11:56:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ببخش و بگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/give-and-take-book-bzgluyjtgxqt</link>
                <description>سلام. در این پست راجع به کتاب ببخش و بگیر می‌نویسم. این کتاب نوشته آدام گرنت هست و نیویورک تایمز هم منتشرش کرده. این کتاب حدودا ۴۰۰ صفحه‌ای، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز هست. در ایران توسط علیرضا خاکساران و سعید یار احمدی ترجمه شده و انتشارات آموخته هم اون رو منتشر کرده.اما این کتاب راجع به چی صحبت می‌کنه؟چرا و چگونه بخشنده‌ها به اوج موفقیت می‌رسند؟این کتاب، آدم‌ها رو با استفاده از تحقیق‌ها و آزمایشات علمی و روان‌شناسی مختلف به ۳ گروه بخشنده، گیرنده وحساب‌گر تقسیم و ویژگی‌های هر گروه رو بیان می‌کنه و من هم سعی می‌کنم خلاصشون رو این‌جا بنویسم.بخشنده‌ها چه کسانی هستند؟در این کتاب منظور از بخشنده‌ها افرادی هست که به دیگران بدون این که انتظار جبران کمکشان را داشته باشند، کمک می‌کنند. این افراد، در محیط کار به همه کمک می‌کنند تا پیشرفت کنند و در واقع پیشرفت خود را در پیشرفت تیمشون می‌بینند.این کتاب خود بخشنده‌ها و جالش‌هایی که با اونا روبرو میشن رو هم تقسیم‌بندی کرده و راه‌کارهایی رو ارائه داده که چطور بجای بخشنده‌ای توسری‌خور، بخشنده‌ای موفق باشند. گیرنده‌ها چه کسانی هستند؟گیرنده‌ها افرادی هستند که همیشه از دیگران انتظار دریافت کمک دارند و به فکر پیشرفت و منافع شخصی خود هستند. این افراد ممکن است برای پیشرفت خود، شغل دیگران و همکار‌های خود را نیز به خطر بیاندازند.حساب‌گرها چه کسانی هستند؟در این کتاب منظور از حسابگر‌ها، افرادی هست که کمک کردن و دریافت کمک از دیگران را به عنوان یک معامله در نظر می‌گیرند و به نوعی حد وسط دو گروه قبل هستند. این افراد نه می‌توانند به‌طور کامل بخشنده و نه به‌طور کامل گیرنده باشند.در کتابی که آقای آدام گرنت نوشته، می‌خوانیم که چطور می‌توان افراد گیرنده، بخشنده و حساب‌گر را از هم تشخیص داد. همچنین چطور با این که گیرند‌ها از بخشنده‌ها استفاده می‌کنند تا در بالای پله‌های موفقیت قرار بگیرند، تعداد بخشنده‌هایی که در بالای نردبان موفقیت ایستاده‌اند بیشتر است. در این کتاب همچنین راه‌کارهایی ارائه شده که در مواجه شدن با یک فرد گیرنده، چطور با رفتارهای اون مقابله کنیم.یکی از جذابیت‌های این کتاب برای من، داستان‌های واقعی جالبی درباره شخصیت‌های بزرگ و تأثیرگذار دنیای امروز مثل جورج میر (یکی از نویسنده‌های مجموعه سیمپسون‌ها) و رید هافمن (یکی از مؤسس‌های لیندکدین) بود که چطور با بخشنده بودن، چنین جایگاه‌هایی رو پیدا کردند.خلاصه که کتاب خوبی بودش و مطالعش رو پیشنهاد می‌کنم. از علیرضا هم تشکر می‌کنم که این کتاب رو بهم قرض داد.شاد باشید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Mon, 13 Aug 2018 15:25:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب قلب رهبری</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/the-heart-of-leadership-book-j8xvceiw31w8</link>
                <description>سلام. یه مدتی میشه که فرصت نکردم بلاگم رو بروز کنم. در این مدت کتاب‌های مختلفی رو مطالعه کردم و دوست دارم که همشون رو این‌جا معرفی کنم.کتابی که امروز معرفی می‌کنم اسمش قلب رهبری (The Heart of Leadership) و نوشته آقای مارک میلر (Mark Miller) هست و Berrett-Koehler Publishers این کتاب ۱۴۴ صفحه‌ای رو در سال ۲۰۱۳ منتشر کرده. من نسخه انگلیسی این کتاب رو مطالعه کردم و خبر ندارم که در ایران ترجمه شده یا نه.روی جلد کتاب بعد از عنوان نوشته:تبدیل به رهبری شوید که مردم می‌خواهند از او پیروی کنندهمین عبارت تا حد زیادی مشخص می‌کنه که این کتاب درباره چی هست.کتاب به صورت داستانی روایت شده و حوصله مخاطب رو سر نمی‌بره و خسته‌ش نمی‌کنه. داستان درمورد آقایی به نام بلیک براون (Blake Brown) و خانوادش (همسرش مگان (Megan) و دختر نوزادش کلینت (Clint)) هست. در شروع داستان بلیک در جلسه‌ای با مدیرش درباره ارتقاء جایگاه شغلیش صحبت می‌کنه و براش سؤال هست که چرا موقعیت شغلی او به یک جایگاه مدیریتی ارتقاء پیدا نکرده.مدیر به بلیک اینطوری جواب میده که:– تو کارمند خوبی هستی ولی ویژگی‌های یک مدیر رو نداری و مثل یک مدیر رفتار نمی‌کنی.بلیک می‌پرسه که:+ یه مدیر چه ویژگی‌هایی داره؟و مدیر اینطوری جوابش رو میده که:– من نمی‌تونم بگم و این چیزی هست که تو خودت باید بفهمی.بلیک وقتی به خونه برمی‌گرده متوجه میشه که همسرش مگان حامله هست، از پس اجاره خونه بر نمیاد و به حقوق ارتقاء شغلی خیلی نیاز داره. برای همین تصمیم می‌گیره که بفهمه برای این ارتقا‌ء چه جیزی نیاز داره و یا در واقع بفهمه که ویژگی‌های یک مدیر چه چیزهایی هستند.پدر بلیک به تازگی فوت شده و از اتفاقا پدرش مدیر موفقی هم بوده. بلیک می‌بینه دیگه دسترسی به پدرش نداره که ازش کمک بگیره، برای همین تصمیم می‌گیره که با یکی از دوستای پدرش به اسم دبی (Debbie) که با اون همکار هم بوده و الآن مدیر موفقی هم هست تماس بگیره و باهاش در این مورد مشورت کنه. برای همین تلفن رو بر می‌داره و به دبی زنگ می‌زنه و باهم قراری میذارن که همدیگه رو در یک کافه ببینن.بلیک و دبی همدیگه رو ملاقات میکنن و بلیک مشکلش رو مطرح میکنه. دبی توصیه‌های خودش رو به بلیک می‌کنه و اون رو به چند مدیر موفق دیگه که همگی پدر بلیک رو میشناختن معرفی می‌کنه و قرار میشه که بلیک با اونا هم جلسه‌هایی رو داشته باشه و ویژگی‌های یک مدیر موفق رو به کمک اونا بفهمه و این ویژگی‌ها رو در خودش توسعه بده و یا تقویت کنه. در جلسه‌هایی که بلیک با هر یک از این مدیرها داره، نکاتی رو درباره ویژگی‌های یک مدیر موفق متوجه میشه و اونا رو یادداشت می‌کنه. این ویژگی‌ها موردهای زیر هستند که در ادامه تصویری از کتاب درباره آن‌ها را نیز می‌توانید مشاهده کنید.تشنه عقل و خرد بودنانتظار بهترین را داشتنمسئولیت‌پذیر بودنبا شجاعت (اقتدار) پاسخ دادناول در مورد دیگران فکر کردن (خود را جای دیگران گذاشتن)اگه در زبان انگلیسی، اولین حرف از موارد بالا رو به هم بچسبونیم کلمه قلب (Heart) تشکیل می‌شه! و این معنی رو در دل خودش داره که اگر مدیری همه موارد بالا رو رعایت کنه ولی از قلب (در اینجا منظور وضعیت جسمی قلب نیست!) و شخصیت خوبی برخوردار نباشه، موفق نخواهد بود. همچنین در این کتاب شخصیت مدیر به یک کوه یخ تشبیه میشه. (چون به طور معمول درصد کمی از کوه یخ ار آب بیرون و قابل دیدن است و درصد زیادی از آن در زیر آب قرار دارد و قابل دیدن نیست.). قسمت بالایی یا سطحی این کوه یخ مدیریت رو مهارت‌های مدیر و قسمت پایینی یا عمقی آن را شخصیت مدیر تشکیل میده. علت این تشبیه این است که ویژگی‌های شخصیتی یک مدیر بسیار بیشتر و مهم‌تر از مهارت‌های کاری او هستند. در ادامه تصویری راجع به این مورد را نیز می‌توانید مشاهده کنید.در ادامه داستان بلیک متوجه میشه که برای رهبری و مدیریت نیاز به یک عنوان (Title) نیست و این موضوع باید در شخصیت طرف و از صمیم قلب وجود داشته باشه. قصد بلیک برای مدیر شدن در ابتدای داستان، کسب درآمد بیشتر بود ولی در طول ملاقات‌های خود متوجه شد که یکی از جنبه‌های مدیر خوب بودن، خدمت کردن به دیگران است و این موضوع تنها برای محیط‌‌های کاری و حرفه‌ای نیست; بلکه باید در تمام مراحل زندگی و حتی در خانه این شخصیت را حفظ کند و در این صورت فرصت‌های مناسب، خودشان به سوی او خواهند آمد. در آخر داستان بلیک اون فرصت و ارتقاء شغلی رو به‌دست میاره و رهبر یک تیم میشه، خونه کوچیک‌تری در حد نیاز خانواده می‌گیره و همواره در تلاش می‌مونه که شخصیت رهبری رو در خودش تقویت کنه.داستان این کتاب خیلی جالب‌ و جذاب‌تر از خلاصه‌ای هست که من این‌جا نوشتم و پیشنهاد می‌کنم که حتما مطالعه‌ش کنید.تشکر می‌کنم از دوست خوبم سینا که این کتاب رو بهم پیشنهاد کرد و در اختیارم گذاشت.در ضمن PDF این کتاب رو هم  اگر مایل بودین مطالعه کنید و پیدا نکردین بهم در تلگرام پیام بدین تا در اختیارتون بذارم.شاد باشید.پانوشت‌(ها):بزودی و اگر وقت گیر بیارم، خلاصه کتاب‌های دیگه‌ای که این مدت مطالعه کردم رو هم منتشر می‌کنم.قسمت سوم آموزش‌ SVM درحال کامل شدن هست و بزودی منتشرش می‌کنم.زبان Go و Google App Engine رو یه‌کم باهاشون کار کردم و خیلی عجیب غریبن برام!با این که همیشه ترجیه میدادم فرانت-اند کار نکنم ولی React.JS رو یاد گرفتم و خیلی خوب بود!اگه بشه قصد دارم یه کتاب در زمینه علم داده بنویسم.آموزش‌های بیشتر و جذاب‌تری در زمینه علم داده توی ذهنم هست و امیدوارم زمانش رو پیدا کنم که تولیدشون کنم.خیلی شدید به یه مسافرت نیاز دارم.در شرایطی این پست رو می‌نویسم که قیمت دلار از ۱۱۵۰۰ و سکه از ۴۵۰۰۰۰۰ تومان گذشته، خدمت سربازی اجباریه، اینترنت آزاد و با کیفیت نداریم و با انواع مشکل‌های مسخره دیگه داریم دست و پنجه نرم می‌کنیم!</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jul 2018 14:57:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ۱۹۸۴</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/nighteen-eighty-four-novel-ptbcnd8bk6v7</link>
                <description>سلام. در این پست قصد دارم که راجع به کتاب «۱۹۸۴» نوشته «جورج اورول» بنویسم و اون رو معرفی کنم. در این کتاب مفاهیم عمیق و نمادهای مختلف به طرز جالبی گنجانده شده. نسخه‌‌ای که من دارم رو آقای صالح حسینی ترجمه کرده و توسط انتشارات نیلوفر چاپ شده.راجع به نوسینده این کتاب من توضیحاتی رو در یکی از پست‌های قبلی نوشتم و اینجا دیگه نمی‌نویسم. اگر مایل بودید می‌تونید اون توضیحات رو اینجا پیدا کنید.وینستون اسمیت در حال نویسندگی خارج از دید تله‌اسکرین در منزل شخصی‌اش  موضوع این کتاب مثل رمان «قلعه حیوانات» از همین نویسنده، سیاسی هست و خیلی‌ها اعتقاد دارند که این دو کتاب مکمل هم هستند. رمان داستان شخصی به نام وینستون اسمیت رو روایت می‌کنه. وینستون در جامعه‌ای زندگی میکنه که تمامی مردم در آن در هر فضایی (حتی حریم شخصی) تحت کنترل و نظارت هستند. به گونه‌ای که صفحه‌های نمایش تلویزیون مانندی به نام تله‌اسکرین در همه جا نصب شده که علاوه بر دریافت و نمایش تصویر امکان ارسال تصویر را هم دارد (مثل وب‌کم خودمون) و حزب مردم را از این طریق هر زمان و در هر کجا نظارت می‌کند. همچنین بالگردهای نظامی هر روز در شهر پرواز می‌کنن و از پنجره‌ها درون خانه‌ها را نظارت می‌کنن. نفوذ حزب به اندازه‌ای زیاد هست که نه تنها رفتار انسان‌های جامعه بلکه افکار و امیال آن‌ها نیز همواره تحت کنترل است. بزرگ‌ترین تخلف این جامعه اندیشه هست و پلیس اندیشه به آن رسیدگی می‌کند. همچنین گناه کاران در اون جامعه به راحتی اعدام میشن.اسمیت یکی از کارمند‌های وزارت حقیقت است که مسئول تحریف و تغییر اتفاق‌های گذشته و حال در آرشیو روزنامه‌ها و کتاب‌هاست. او از درون نه تنها مقید به آرمان‌های حزب و «ناظر کبیر» نیست بلکه از آن‌ها نفرت نیز دارد اما چون بقیه‌ اعضای جامعه تظاهر به قبول این وضعیت دارند، وینستون نیز به خود اجازه نمی‌دهد مخالفت آشکاری داشته باشد تا زمانی‌ که جولیا یکی از همکارانش به او ابراز علاقه می‌کند و علاوه بر ایجاد رابطه‌ی مخفیانه با او، بعد از درک اینکه هر دو عمیقا از حزب نفرت دارند سعی در پیوستن به انجمن برادری (اخوت) که علیه ناظر کبیر و حزب فعالیت دارد، می‌کنند.اعضای حزب در حال ادای احترام به تصویر ناظر کبیر در تله‌اسکرین  حزب حاکم، جامعه را به ۳ بخش‌ تقسیم کرده:اعضای ارشد حزباعضای حذبمردم عادی (در کتاب با عنوان رنجبران از آن‌ها یاد می‌شود.) مردم در حال شعار دادن و حمایت از شخص داخل تله‌اسکرین در یکی از میدان های شهر  جهان نیز بین سه ابر قدرت بزرگ تقسیم شده، در حالیکه همواره این سه، در جنگی تمام نشدنی با یکدیگر هستند، قدرت مطلق و حاکم، ناظر کبیر (Big Brother) است که پوستر و عکس‌های آن در همه‌جای شهر دیده می‌شود و جمله «ناظر کبیر مراقب توست» زیر آن‌ها به چشم می‌خورد. او به ظاهر رهبر جامعه است اما افراد جامعه بایستی او را چون خدا پرستش کنند، و هیچ رفتار و اندیشه‌ای مخالف با گفته‌‌های او حتی در اعماق وجودشان نباشد. در دنیای ۱۹۸۴ دوستی و عشق ممنوع و حزب همواره مراقب افراد جامعه است.براساس این کتاب، دو فیلم با همین نام ساخته شده‌است که نسخه‌ی قدیمی‌تر به کارگردانی مایکل اندرسون در سال ۱۹۵۶ منتشر شد و پایانی متفاوت نسبت به کتاب داشت اما نسخه‌ی موفق‌تر آن به کارگردانی مایکل رادفورد است. این فیلم که با وفاداری کامل به اصل اثر ساخته شده‌است در ۱۴ دسامبر ۱۹۸۴ در سینماهای جهان به نمایش درآمد و توانست ۶ جایزه را در فستیوال‌های جهانی سینما از آن خود کند.کتاب ۱۹۸۴ یکی از ده رمان برتر قرن بیستم است و همواره جزو فهرست صد کتابی است که قبل از مرگ باید خوانده شوند. این کتاب تا به حال به بیش از ۶۵ زبان مختلف برگردان شده و میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رسیده است و باعث شده تا جورج اوروِل به جایگاه ممتازی در ادبیات جهان برسد.این کتاب به نظر من مثل یک‌جور پیشگویی هست و در حالی که حدود ۶۰ سال پیش نوشته شده خیلی به دنیای فعلی نزدیک و شبیه هست. در واقع دوربین‌هایی که در گوشه و کنار شهر هستند من رو یاد تله‌اسکرین‌ها میندازن. همینطور موارد زیاد دیگه‌ای هم امروز در جامعه هستن و می‌بینم که برای من آشناس و من رو یاد ۱۹۸۴ میندازن! بیشتر از این نمی‌نویسم که اگر کسی قصد مطالعه این کتاب رو داره، از جذابیتش چیزی کم نشه.یکی از عبارت‌های تأمل برانگیز کتاب:«جنگ صلح است»، «آزادی بردگی است»مطالعه این کتاب رو به شدت به همه توصیه می‌کنم!شاد باشید.منبع(ها):ویکی‌پدیا فارسیوبلاگ نواروب سایت شخصی خودمپانوشت(ها):تصویرهایی که در این پست استفاده کردم صحنه‌هایی از فیلم ۱۹۸۴ هست.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 10:32:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب درباره معنی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/on-the-meaning-of-life-book-j6xpya0cjvuf</link>
                <description>سلام، چند روز پیش دوستم علیرضا بهم کتابی رو پیشنهاد و قرض داد که مطالعه کنم. امروز مطالعه این کتاب تمام شده و می‌خوام به رسم همییشه این‌جا معرفیش کنم. عنوان این کتاب «درباره معنی زندگی» اثر نویسنده مشهور «ویل دورانت» هست. شهاب‌الدین عباسی اون رو ترجمه و انتشارات پارسه هم منتشرش کرده.ویل دورانت نویسنده و تاریخ نگار بزرگ آمریکایی، آثار بزرگی مانند تاریخ تمدن (۱۱ جلد) و تاریخ فلسفه رو در کارنامه خودش داره.اما این کتاب درباره چیه و به به چی می‌پردازه؟ روزی ویل دورانت مشغول تمیز کردن حیاط منزل خودش بوده که شخصی از راه می‌رسه و بهش میگه آقای دورانت من قصد دارم که خودم رو بکشم! شما چطور می‌تونید من رو قانع کنید که این کار رو نکنم؟ اصلا من چرا باید زنده باشم و زندگی کنم و چه چیزی در زندگی باعث می‌شه که من خوردم رو نکشم؟آقای دورانت هم در همون زمان سعی می‌کنه که اون مرد رو از تصمیمش منصرف کنه و بهش میگه که اون باید برای خودش شغلی انتخاب کنه و غذای خوبی بخوره (با این تصور که اون شخص آدم فقیری هست). ولی اون مرد میگه که من شغل خوبی دارم و گرسنه هم نیستم و … .اون روز می‌گذره و آقای دورانت به این فکر فرو میره که واقعا معنی زندگی چیه و چه چیزی باعث انگیزه ادامه زندگی میشه؟ برای همین نامه‌ای می‌نویسه و در اون نامه این موضوع رو شرح میده و همین سؤالات رو در اون نامه می‌پرسه. آقای دورانت این نامه رو به حدود ۱۰۰ نفر از انسان‌های سرشناس اون زمان مثل: رهبرهای دنیا (گاندی، رئیس‌جمهورهای مختلف)، فیلسوف‌ها، رهبرهای مذهبی، برندگان جایزه نوبل، نویسنده‌ها، قهرمان‌های ورزشی، بازیگر‌‌ها و هنرمند‌ها، و حتی یک زندانی حبس ابد (که به نظر من یکی از بهترین پاسخ‌ها رو همین آدم میده.) می‌فرسته که ببینه پاسخ اون‌ها به این سؤال‌ها چیه.آقای دورانت این پاسخ‌ها رو گردآوری می‌کنه و در آخر دیدگاه و پاسخ خودش رو هم بهشون اضاقه می‌کنه و تحت عنوان این کتاب منتشرون می‌کنه.قسمتی از پاسخ اوئن سی. میدلتون، محکوم حبس ابد شماره ۷۹۲۰۶، زندان سینگ سینگ، نیویورک:حقیقت زیبا نیست، زشت هم نیست. چرا باید یکی از این‌ها باشد؟حقیقت حقیقت است، همان‌طور که عدد و رقم، عدد و رقم است. وقتی کسی می‌خواهد وضعیت دقیق کار و کسب خود را بسنجد، از اعداد و ارقام استفاده می‌کند. اگر ارقام حاکی از وضع غم‌انگیز کسب او باشند، آن‌ها را محکوم نمی‌کند و نمی‌گوید آن‌ها نامطبوع‌اند و متهمشان نمی‌کند که او را از توهم درآورده‌اند. پس چرا باید حقیقت را محکوم کند وقتی حقیقت در امور زندگی فقط به او خدمت کرده همان‌طور که اعداد و ارقام در کارهای تجاری به او خدمت کرده‌اند؟به نظر من پرسشی که در این کتاب مطرح شده اساسی‌ترین پرسش نوع انسان یا همان «ما از کجا آمده‌ایم؟، برای چه آمده‌ایم؟ و به کجا می‌رویم؟» هست که هنوز اهالی علم، مذهب و فلسفه پاسخ قطعی‌ای برای اون ارائه نکردند و این بزرگ‌ترین راز در این دنیا هست. در هر صورت آدم‌های بزرگی دیدگاه‌های خودشون رو در این کتاب بیان کردن و مطالعه اون‌ها خالی از لطف نیست، پس مطالعه این کتاب رو پیشنهاد می‌کنم.شاد و سلامت باشید.منبع:https://www.barjoueian.com/2018/05/04/on-the-meaning-of-life-book/</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 10:15:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ۱۰ مقاله که درباره مدیریت خود باید خواند</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/hbr-10-must-reads-on-managing-your-self-p1dbbgbznsth</link>
                <description>سلام. یه مدتی بود که داشتم فکر می کردم دید من نسبت به کسب‌وکار همیشه به‌صورت فنی و تکنیکی بوده و مناسب دنیای کسب‌وکار و ارتباط برقرار کردن با مشتری‌ها نیست. در واقع برای جلب نظر مشتری و قانع کردنش برای این که با ما قراردادی رو امضا کنه، توانایی‌ها و مهارت‌های خاصی در صحبت کردن و بقیه رفتارها نیاز هست. تا امروز من این توانایی‌ها رو نداشتم، ولی تصمیم گرفتم که سعی کنم این مشکل رو حل کنم. برای همین کمی تحقیق و متوجه شدم که به این موضوع در حیطه رشته‌های مدیرت پرداخته میشه و در واقع این تخصص کسانی هست که مدیریت می‌خونن. درس‌هایی هم که برای اونا در دانشگاه‌ها ارائه میشه خیلی دوره‌های جالبی هستن. یکی از این درس‌ها رو من در سایت مکتب‌خونه دنبال می‌کردم که عنوانش «اصول مذاکره» بود و توسط آقای «محمدرضا شعبانعلی» در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می‌شد. توصیه می‌کنم که شما هم این دوره رو دنبال کنید.در این مدت هم دوستی به من مطالعه یک مجموعه کتاب رو پیشنهاد داد که در زمینه مدیریت بودن و من ۳ کتاب از این مجموعه رو تهیه کردم. اولین کتاب از این مجموعه که من مطالعه کردم عنوانش «درباره مدیریت خود» بود که در این پست قصد دارم راجع بهش بنویسم. این کتاب رو «Harvard Business Review» در آمریکا منتشر کرده. در ایران هم آقای «محمد تقی‌زاده مطلق» اون رو ترجمه و «نشر هنوز» هم منتشرش کرده.در این کتاب ۱۰ مقاله مفید درباره مدیریت خود آورده شده که مناسب مدیر‌های شرکت‌ها، تیم‌ها هست. ولی من معتقدم که دونستن مواردی که در این مقاله‌ها آورده‌شده برای همه (حتی اونایی که مدیر نیستن) مفید هست و مطالعه این کتاب رو به همه توصیه می‌کنم.در این کتاب به موارد خیلی مفیدی اشاره شده، ولی من قصد دارم چند مورد از اونا رو که خیلی به نظرم مفیدتر اومد رو این‌جا بنویسم.از این ۱۰ مقاله بیشترشون به این موارد اشاره کرده بودن که برای افزایش بهره‌وری شما و زیردستانتون، شما باید:تغذیه مناسب داشته باشید.خواب کافی داشته باشید.آرامش ذهنی و روحی داشته باشید.هرچند وقت یک‌بار سعی کنید که محیط کاری خود رو خلوت کنید و یا تغییر دهید. (مثلا یک روز کار خودتون رو در محیط دیگه‌ای مثل کافه و یا کتابخونه انجام بدین.)اگر کارمندی با مشکلی پیش شما اومد و سعی کرد با مطرح کردنش بار زمانی برای فکر کردن و حل اون مشکل بر دوش شما بذاره، شما ازش بخواید که برای اون مشکل راه‌حلی پیشنهاد بده در جلسه بعدی با شما بررسیش کنه.زمان خودتون رو مدیریت کنید و به ایمیل‌ها در زمان‌های مشخص پاسخ بدین.پانوشت(ها):به احتمال خیلی زیاد چند کتاب‌های دیگه‌ای هم که در آینده مطالعه و این‌جا معرفی می‌کنم، در همین زمینه ‌خواهند بود.منبع:https://www.barjoueian.com/2018/05/12/hbr-10-must-reads-on-managing-your-self/#more-687</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 10:06:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب قدرت برقرار کردن رابطه</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/the-power-of-making-connection-book-j7kkjmkpm09z</link>
                <description>سلام.یکی از مشکلاتی که امروز در جامعه خودمون و خارج از ایران دیده می‌شه، عدم داشتن توانایی برقراری ارتباط در دنیای واقعی هست. به نظر یکی از علت‌های این موضوع می‌تونه عصر ارتباطات باشه! شاید این عصر ارتباطات و دنیای مجازی باشه که باعث شده آدم‌ها تنبل‌تر از قبل بشن و در برقراری ارتباط در دنیای واقعی ضعیف عمل کنن. چند وقت پیش رقته بودم کتاب بخرم که خیلی اتفاقی چشمم به این کتاب افتاد و فکر کردم که شاید خوندنش خالی از لطف نباشه. برای همین همراه چندتا کتاب دیگه خریدمش و الآن قصد دارم که اینجا هم معرفیش کنم.امروز کتاب «قدرت برقرار کردن ارتباط» نوشته خانم «شهرزاد اسفرجانی» رو معرفی می‌کنم. این کتاب کم حجم رو«ویژه نگار» منتشر کرده.در این کتاب با آموزش‌های خیلی دم‌دستی و کوتاهی روبرو خواهید شد که به گفته نویسنده کمک می‌کنن آدم‌ها بتونن بهتر رابطه برقرار و افکارشان رو ارائه کنن. البته بعد از مطالعه کردن این کتاب من این حس که چیزی به دانسته‌های قبلیم در رابطه با این موضوع اضافه شده باشه رو نداشتم. به هرحال قسمتی از این کتاب در رابطه با ارائه رو این‌جا انعکاس میدم، شاید برای کسی مفید باشه.(به نظرم نگارش این کتاب می‌تونست بهتر انجام بشه. ولی من متنش رو همون‌طوری که هست این‌جا میارم.)آیا شما لالایی می‌خوانید؟۱۲ علامت وجود دارد که نشان می‌دهد، مخاطب به شما گوش نمی‌دهد.شروع به نگاه کردن به پایین می‌کنند.صورت، دست‌ها یا موهایشان را لمس می‌کنند یا می‌مالند.خیره، به بالا یا پرده نگاه می‌کنند. (این حرکت را به راحتی می‌توان با گوش کردن مشتاقانه اشتباه گرفت.)حرکت‌های کوچکی می‌کنند.خمیازه می‌کشند.(اغلب با دست جلوی دهانشان را می‌گیرند.)یادداشت‌ها، موبایل و یا اس‌ام‌اس‌هایشان را چک می‌کنند.کارهایی را یادداشت می‌کنند که فراموش کرده بودند. (با یادداشت برداشتن از نکات اصلی ممکن است اشتباه گرفته شود.)آه بلند می‌کشند.تکیه می‌دهند و دست‌هایشان را روی سینه می‌گذارند.اطراف را نگاه می‌کنند.به آرامی با همدیگر درگوشی صحبت می‌کنند.روی پایشان ضرب می‌گیرند.به این علائم بی‌تفاوت نباشید، کاری بکنید که دوباره حواس مخاطب به شما جلب بشود.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 00:39:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ملت عشق</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/the-forty-rules-of-love-novel-f1gdjztex2im</link>
                <description>ملت عشقاز اونجایی که کتاب هدیه گرفتن رو خیلی دوست دارم، روز تولدم دوستم زهرا زحمت کشید و یه رمان به نام «ملت عشق» بهم هدیه داد. امروز ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ که خوندنش تموم شده، شروع به نوشتن این پست کردم.بر اساس ویکی‌پدیا:کتاب ملت عشق (به انگلیسی: The Forty Rules of Love: A Novel of Rumi) نام رمانی نوشته الیف شافاک است که در سال ۲۰۱۰ به صورت هم‌زمان به دو زبان انگلیسی و ترکی منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰۰۰ بار در ترکیه تجدید چاپ شده و توانسته رکورد پرفروش‌ترینن رمان ترکیه را نیز به دست آورد. ترجمه فارسی آن در مدتی کوتاه، عنوان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های بازار کتاب ایران را کسب کرده است.داستان از زبان حدود ۲۰ شخصیت مختلف گفته میشه که در طول داستان با هر کدوم آشنا میشیم و این موضوع یکی از ویژگی‌های خوب رمان هستش که باعث میشه حوصلتون سر نره.در شروع داستان با اعضای خانواده آمریکایی روبینشتاین آشنا میشیم که یک خانواده ۵ نفره هستن، از لحاظ مالی شرایط خوبی دارن و خیلی براش زحمت کشیدن.اللا مادر خانواده، دیوید پدر خانواده، ژانت دختر بزرگ و یک دوقلوی دختر و پسر این خانواده رو تشکیل دادن.. اللا یه زن خانه‌دار در آستانه ۴۰ سالگی هست که برای همه زندگی و اعضای خانواده برنامه‌ریزی می‌کنه و همه امور رو تحت کنترل داره.. دیوید یا پدر خانواده هم یک دندانپزشک هست و اللا مدتی هست که متوجه خیانت‌های اون شده و بخاطر مسائل مختلف، این موضوع رو به روی دیوید نمیاره.داستان از جایی شروع میشه که در سال ۲۰۰۸ اللا به واسطه مدرک تحصیلی که داره، به تازگی در یک انتشارات دستیار ویراستار میشه و رمانی رو بهش میدن که مطالعه کنه و یه گزارش در موردش بنویسه (اسم رمان ملت عشق هست). سر میز شام درحالی که دیوید داره شغل جدید همسرش و تبریک میگه، ژانت اعلام میکنه که قصد داره با دوست پسرش ازدواج کنه و همین موضوع باعث میشه که جو خانوادشون دچار آشفتگی بشه. به نظر اللا ژانت و دوست‌پسرش خیلی جوون هستن و باید  بیشتر صبر کنن. پس به ژانت میگه توی زندگی چیزای مهم‌تر از عشق وجود داره، درواقع عشق یه چیز کاملا زودگذر هست و یا حتی اصلا وجود نداره که همین باعث دعوای اونا میشه. در جایی از داستان هم ژانت به این اشاره میکنه که چون خودت(اللا) عشق رو تجربه نکردی داری این حرفا رو میزنی.بعد از اون شب االا شروع به خوندن رمانی میکنه که باید دربارش گزارش بنویسه. نویسنده رمان شخصی به نام «عزیز زکریا زاهارا» یک نویسنده گم‌نام هست که این اولین رمانش هست. موضوع رمان در مورد چگونگی آشنایی شمس تبریزی با مولانا  و تصوف هست (آشنایی با شخصیت‌های شمس و مولانا و اتفاقاتی که میفته، به شخصه برای من خیلی جالب بودن). اللا پس از کمی خوندن رمان متوجه میشه که عشق حقیقی وجود داره و اون هنوز تجربش نکرده، ضمن اینکه در آستانه ۴۰ سالگی هست و ممکنه بعد از این هم دیگه نتونه تجربش کنه. و از خدا میخواد که یا عشق حقیقی رو بهش نشون بده یا کاملا بی احساسش کنه. پس از مدتی اللا راجع به شخصیت عزیز ز زاهارا کنجکاو میشه و شروع به نامه‌نگاری با اون میکنه، کم‌کم بهش وابسته میشه و در نهایت عاشقش میشه که همین موضوع باعث میشه از شوهرش طلاق بگیره و با عزیز به نقاط مختلف دنیا سفر کنه.عزیز ز زاهارا شخصیتی هست که پس از پشت سر گذاشتن بحران‌هایی در زندگی خود،صوفی شده است و اکنون آزادانه به نقاط مختلف دنیا سفر می‌کنه.داستان نکات جالبی برای من داشت که به بعضی از اونا اشاره می‌کنم.تصوف یعنی چی؟ صوفی کیه؟۴۰ قاعده شمس تبریزی.مولانا عالم محترمی بوده که تا قبل از آشنایی با شمس تبریزی هیچوت انتظار شاعر بودن و شاعر شدن رو نداشته.شمس تبریزی پیش‌بینی میکنه و به مولانا میگه که یه روزی یکی از بهترین شاعرهای دنیا میشی.علاقه شمس و مولانا به هم.«بایزید بسطامی» و مقایسه اون با پیامبر اسلام از نظر مولانا.شخصیت شمس تبریزی۴۰ در تصوف عدد مقدسیهچند سال پس از کشته شدن شمس، مولانا سرودن مثنوی رو شروع میکنه.البته داستان ماجراها و جزییات خیلی زیادی داره که من اینجا نگفتم تا اگه قصد خوندنش رو دارین از جذابیتش کم نشه(آخرش رو هم نگفتم چی میشه) و پیشنهاد میکنم که حتما بخونیدش.قاعده چهلم شمس تبریزی:«عمری که بی‌عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال ‌آن‌که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.»شاد و سلامت باشید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2018 02:02:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب یک عاشقانه آرام</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/yek-asheghaneh-aram-novel-leyqlug94v3d</link>
                <description>سلام! نوبتی هم باشه دیگه نوبت معرفی چندتا کتاب خوب هست. چند ماه پیش دوستم کتابی رو بهم قرض داد بنام «یک عاشقانه آرام» که مدت طولانی‌ای کنار بقیه کتاب‌هام در قفسه داشت خاک می‌خورد. وقت مطالعش رو نداشتم. چند روز پیش تصمیم گرفتم که بخونمش و به صاحبش برگردونم.درست زمانی که شروع به مطالعه کتاب کردم مصادف شد با اتفاقاتی که داخل کشور در حال جریان هست و این برام خیلی جالب بود!خب، بریم سراغ معرفی کتاب.کتاب یک عاشقانه آرام نوشته نویسنده خو ب کشورمون آقای نادر ابراهیمی هست که انتشارات روزبهان چاپش کرده.داستان این کتاب همون‌طور که از اسمش مشخصه، عاشقان هست. داستان قبل از انقلاب سال ۵۷ در ایران جریان داره. گیله‌مرد معلمی که فعالیت‌های سیاسی هم دارد در یکی از سفر‌های خود با همسرش عسل که آذری هست آشنا میشه و ازدواج می‌کنه.در جریان داستان، مشکل‌ها و چالش‌های فراوانی مانند تبعید شدن گیله مرد، آزار سربازان حکومتی، مشکلات مالی و غیره بر سر راه این زوج ظاهر می‌شوند. ولی آن‌ دو با کمک هم و هم‌دلی مردمی که دوستشان می‌دارند از پس همه مشکلات بر میان. چیزی که داستان رو قشنگ می‌کنه این هست که این زوج با وجود همه مشکلات زندگی، در کنار هم خوشبخت هستن و هر روز عشقشان به هم را به گونه‌ای متفاوت ابراز می‌کنن و تصمیم گرفتن که این عشق هیچ‌وقت دچار روزمرگی نشود.دوستی یه روز بهم گفت که این کتاب رو زمانی باید خوند که عاشق شدی یا برای عاشق شدن آماده‌ای.مطالعه این کتاب خوب رو پیشنهاد می‌کنم.قسمت‌هایی از کتاب:در ميان همه جانوران جهان، فقط انسان‌ها اعدام می‌شوند – به وسيله انسان‌ها. ديگر هيچ جانوری اعدام نمی‌شود و نمی‌كند.در گذشته‌ها به دنبال لحظه‌های ناب گشتن، آشكارا به معنای آن است كه آن لحظه‌ها، اينک وجود ندارند.يک بار، يک بار، و فقط يک بار می‌توان عاشق شد. عاشق زن، عاشق مرد، عاشق انديشه، عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق …. ک بار، فقط يک بار. بار دوم ديگر خبری از جنس اصل نيست.نگفتن همان دروغ گفتن است – قدري كثيف‌تر .حافظه براي عتيقه كردن عشق نيست برای زنده نگه داشتن عشق است.حكومت خوبان، خوبان را مردود نمي كند. خانه‌نشين شدن خوبان، حمله‌ی قلبی حكومت است.در انقلاب فریاد می‌کشیم؛ به باورنکردنی‌ترین صورت ممکن و بلندترین صوت، فریاد می‌کشیم. خون بارِش. آنچه باید بشود می‌شود. شاید اینک نَفَسی به آسودگی. شاید.ترک عشق کنیم، بهتر از آن است که عشق را به یک مُشت یاد بی‌رنگ و بو تبدیل کنیم؛ یادهای بی‌صدایی که صدا را در ذهنِ فرسوده‌ی خویش- و نه در روح- به آن می‌افزاییم تا ریاکارانه باور کنیم که هنوز، فریادهای دوست داشتن را می‌شنویم.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2018 11:54:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ماست که بر ماست</title>
                <link>https://virgool.io/@pbarjoueian/this-is-our-fault-da8uebmn05qe</link>
                <description>​یک تکنولوژی جدید، درست زمانی که جامعه بهش نیاز پیدا میکنه و فرهنگ استفادش هم وجود داره به دنیا معرفی میشه، همه ازش استفاده میکنن و خوشحال هستن.اما مشکل از جایی شروع میشه که:این تکنولوژی جدید به جامعه‌هایی راه پیدا میکنه که نیاز به اون تکنولوژی در اون جامعه‌ها احساس میشه ولی متأسفانه فرهنگ استفاده ازش هنوز وجود نداره چون بعدا یکی مثل اسنپ میاد حریم خصوصی کاربرهاش رو نقض میکنه و ادامه ماجرا!یکی از نتیجه‌ها: به نظر من هیچ‌وقت نباید اونایی که ظرفیت، فرهنگ و جنبه استفادش رو ندارن با شبکه‌های اجتماعی آشنا کرد.درحالی که تقریبا همه دنیا از اینترنت با کیفیت، پایدار و آزاد استفاده می‌کنند در کشور ما اتصال به اینترنت همچنان دچار ناپایداری، سانسور، سرعت غیر قابل قبول و قیمت بالا هست. این درحالی هست که اینترنت با کیفیت خودش پایه و پیش‌نیاز خیلی از زیرساخت‌های دیگه هست. کشور ما هنوز فرهنگ و دانش استفاده از فناوری‌های محاسبات ابری رو نداره و اعتماد نکرده. البته به تازگی فعالیت‌هایی داره دیده میشه، ولی خب خیلی دیره. چون:تکنولوژی IoT یا اینترنت چیزها الان در همه دنیا بازار گرمی در صنعت و در دانشگاه‌ها داره. جالبه که IoT خودش به محاسبات ابری وابسته هست که ما در کشور هنوز به طور کامل لمسش نکردیم. ولی همچنان دوست داریم که این تکنولوژی‌ها رو در کشورمون داشته باشیم و با دنیا پیش بریم.به نظر میرسه که هیچ‌چیز سرجای خودش نیست!همه‌چیز به هم وابسته‌س؛ اینترنت چیزها به محاسبات ابری وابسته‌س، محاسبات ابری به اینترنت با کیفیت وابسته‌س، اینترنت خودش به فرهنگ و دانش وابسته‌س، فرهنگ و دانش به مدیران رده بالا وابسته‌ن و داستان همین‌طور ادامه پیدا میکنه… (آجرها به صورت کج روی هم چیده میشن و میرن بالا)و همچنان بیشتر ما حتی فرهنگ یه عذرخواهی ساده بعد از فهمیدن اشتباه‌هامون رو هم نداریم!و در آخر هم فقط می‌تونم فقط بگم که:از ماست که بر ماست!منبع: Barjoueian.com</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jan 2018 15:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایاس و واریانس</title>
                <link>https://virgool.io/dataio/bias-variance-u6pzotlq2boa</link>
                <description>سلام. در این یادداشت راجع به بایاس، واریانس و مصالحه(سبک سنگین کردن یا trade off) بین آن‌ها می‌پردازم.نگاه کردن از دریچه بایاس، واریانس و مصالحه میان آن‌ها، به درک بهتر الگوریتم‌های یادگیری ماشین کمک می‌کند.بایاس‌ها فرض‌هایی که توسط مدل‌ برای آسان‌تر شدن یادگیری تابع هدف ساخته می‌شوند را ساده‌تر می‌کنند.در کل، الگوریتم‌های پارامتری، بایاس بیشتری دارند که باعث می‌شود در یادگیری سریع‌تر باشند و راحت‌تر فهمیده شوند ولی انعطاف‌پذیری آن‌ها به طور کلی کمتر شود. به عبارت دیگر کارایی آن‌ها در پیش‌بینی مسائل پیچیده کمتر است که باعث می‌شود در ساده‌سازی فرض‌های بایاس الگوریتم‌ها شکست بخورند.درخت‌های تصمیم یک نمونه از الگوریتم با بایاس کم هستند درحالی که رگرسیون خطی، یک نمونه از الگوریتم با بایاس بالا است.واریانس مقدار تغییراتی است که استفاده از داده‌های آموزشی متفاوت، در تخمین تابع هدف ایجاد می‌کند. تابع هدف با توجه به داده آموزشی با استفاده از یک الگوریتم یادگیری ماشین تخمین زده می‌شود. پس باید انتظار مقداری واریانس(مقدار غیر صفر) را از الگوریتم داشته باشیم.الگوریتم k-همسایه نزدیک‌تر(k-Nearest Neighbors)، نمونه‌ای از یک الگوریتم با واریانس بالا است درحالی که تحلیل تمایز خطی(Linear Discriminant Analysis)، نمونه‌ای از یک الگوریتم با واریانس پایین است.هدف هر الگوریتم یادگیری ماشین پیش‌بینی کننده، رسیدن به بایاس و واریانس پایین است. به عبارت دیگر الگوریتم باید به کارایی پیش‌بینی خوبی برسد. در پارامتری کردن(مشخص کردن پارامترهای) الگوریتم‌های یادگیری ماشین، معمولا جدال بر سر برقراری توازن میان بایاس و واریانس است.افزایش بایاس، واریانس را کاهش خواهد داد.افزایش واریانس، بایاس را کاهش خواهد داد.آگاهی از این موارد به درک بهتر رگرسیون خطی کمک خواهد کرد.منبع: ‌Barjoueian.comشاد باشید.</description>
                <category>پیمان برجوییان</category>
                <author>پیمان برجوییان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jan 2018 15:47:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>