<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پدرام عبدالحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pedramabdolhay</link>
        <description>پرفورمنس مارکتر صباویژن: متخصص بازاریابی و فروش علاقه‌مند به نوآوری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:05:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/92856/avatar/qyC7io.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پدرام عبدالحی</title>
            <link>https://virgool.io/@pedramabdolhay</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پرفورمنس مارکتینگ چیست؟ شرحی از زبان یک پرفورمنس مارکتر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/SabaVision/what-is-performance-marketing-lfrokldd7tcy</link>
                <description>برای اینکه کسب‌وکاری رشد پیدا کند، جدا از انواع و اقسام تصمیماتی که می‌توان گرفت، تشخیص استراتژی‌های تأثیرگذار بازاریابی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این استراتژی‌ها به شما اجازه می‌دهند که مخاطب هدفخود را پیدا و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، برند خود را به دیگران بشناسانید، کاری کنید که به برند شما وابستگی پیدا کنند و درنهایت روی رفتار مشتر‌‌ی‌هایتان اثر بگذارید.در کنار بازاریابی محتوایی، سئو، انواع تبلیغات و ...، پرفورمنس مارکتینگ (Performance Marketing) به یک شاخه یا به‌ عبارت بهتر، به یک استراتژی بسیار تأثیرگذار در دیجیتال مارکتینگ تبدیل شده است که در حال تغییر بازی در این حوزه تغییر است؛ چون روی نحوۀتبلیغات کسب‌وکارها و فروش محصولات و خدماتشان به‌شدت تأثیر می‌گذارد.اگر با پرفورمنس مارکتینگ آشنا نیستید، تا انتهای این مطلب را مطالعه کنید تا درک کنید که دقیقاً چیست، چگونه کار می‌کند، چرا مهم است و از چه کانال‌هایی استفاده می‌کند.پرفورمنس مارکتینگ چیست؟تصور کنید که چیزی در گوگل جست‌وجو می‌کنید، وارد صفحه‌ای می‌شوید و در آن اسکرول می‌کنید یا اینکه در جایی ویدئویی تماشا می‌کنید؛ در این مواقع، می‌توان گفت که احتمال این هست که به یک کمپین پرفورمنس مارکتینگ برخورد کرده باشید، بدون اینکه خودتان فهمیده باشید.واژۀ Performance به‌معنای کارایی و عملکرد است و به همین خاطر است که به این نوع بازاریابی، بازاریابی عمل‌گرا می‌گویند. حالا چرا عمل‌گرا؟ Gartner پرفورمنس مارکتینگ یا بازاریابی عمل‌گرا را به‌صورت زیر تعریف می‌کند:بازاریابی عمل‌گرا برنامۀ‌ آنلاین بازاریابی و تبلیغاتی است که در آن تبلیغ‌دهنده فقط با تحقق اهداف خاصی مانند فروش، ایجاد سرنخ یا کلیک، به شرکت‌های بازاریابی پول می‌دهد.بازاریابی عمل‌گرا، همان‌طور که از نامش پیداست، نوعی بازاریابی مبتنی بر عملکرد است. حالا چه چیزی این نوع بازاریابی را خاص می‌کند؟ چون بعد از اینکه کمپین به اهداف مشخص‌شده می‌رسد، پرداخت هزینه انجام می‌شود؛ این موضوع به تبلیغ‌کننده قدرت خاصی می‌بخشد. به خاطر همین، می‌دانند و مطمئن هستند که به‌خاطر کمپین‌هایی دارند پول پرداخت می‌کنند که به موفقیت ختم شده‌اند.از همه مهم‌تر، نرخ موفقیت کمپین‌های پرفورمنس مارکتینگ به‌طور کلی از سایر کمپین‌ها بالاتر است و بازاریاب‌ها تصمیماتشان را مبتنی بر داده‌هایی که جمع‌آوری کرده‌اند می‌گیرند و کمپین‌هایشان را براساس نتایج بهینه می‌کنند. این موضوع، هم برای تبلیغ‌دهندگان و هم برای تبلیغ‌کنندگانی مثل پلتفرم صباویژن، نوعی بازی برد-برد محسوب می‌شود.حقایقی دربارۀ بازاریابی عمل‌گراطبق نظرسنجی‌ای که توسط Ascend2 انجام شد، ۶۹٪ از پاسخ‌دهندگان گزارش دادند که شبکه‌های اجتماعی، تأثیرگذارترین کانال آن‌ها برای کمپین‌های بازاریابی عمل‌گرایشان بوده است.طبق آمار منتشرشده توسط BIGCOMMERCE بیش از ۱۶٪ فروش‌های تجارت الکترونیک به‌خاطر بازاریابی عمل‌گرا اتفاق افتاده است.طبق گزارش سایت InMobi.netبیان شده است که بازاریاب‌ها به‌خاطر برگشت سرمایۀ کمپین‌های بازاریابی درون‌گرا، ۶۰٪ از بودجۀ خود را صرف آن کردند.در نظرسنجی‌ای که بیش از ۲۳۰۰ بازاریاب در آمریکا در آن مورد آزمایش قرار گرفتند، مشخص شد که میانگین ۶۲٪ بودجۀ بازاریابی برندها و شرکت‌ها صرف بازاریابی عمل‌گرا می‌شود.پرفورمنس مارکتینگ چگونه کار می‌‌کند؟در خلق و اجرای یک کمپین بازاریابی عمل‌گرا، ۴ گروه دخیل هستند و همه به‌طور هم‌زمان مانند چرخ‌دنده‌های یک ساعت در رسیدن به اهداف با هم همکاری می‌کنند:۱) خرده‌فروشان و بازرگانانکسانی که از آن‌ها به‌عنوان تبلیغ‌دهندگان یاد می‌شود، درواقع کسب‌وکارها یا برندهایی هستند که محصول یا خدمتی ارائه می‌کنند. آن‌ها به دنبال دستیابی به اهداف مختلفی مانند فروش بیشتر هستند و به همین خاطر می‌خواهند محصول خود را تبلیغ کنند؛ این تبلیغ به کمک شریکان یا به عبارت دیگر، انتشاردهندگان اتفاق می‌افتد. کمپانی‌هایی با حوزۀ کاری مختلف مانند مد و فشن، غذا، زیبایی و سلامت و... از این سبک بازاریابی می‌توانند بهرۀ بالایی ببرند.۲) انتشاردهندگانمنظور از این مورد، درواقع شرکت‌هایی هستند که صاحب کانال‌های رسانه‌ای مانند بلاگ، حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی مختلف و... هستند که می‌توانند در آن‌ها تبلیغات انجام دهند. همچنین، با نام شریکان بازاریابی (Marketing Partners) نیز شناخته می‌شوند. انتشاردهندگان از استراتژی‌های مختلفی مانند نمایش بنر تبلیغاتی و... برای برجسته‌سازی و تبلیغ‌کردن آن برند و محصول یا سرویسی که دارد، استفاده می‌کنند.۳) شبکه‌ها و پلتفرم‌هاپلتفرم‌های شخص ثالث یا شبکه‌های افیلیت، برندها و انتشاردهندگان را به هم متصل می‌کنند و منابع و ابزاری مانند ویرایش بنرها، متن لینک‌ها، نظارت بر عملکرد کمپین و مدیریت پرداخت را فراهم می‌کنند. وقتی نوبت به نظارت بر KPIهای مختلف در کمپین‌ها مانند سرنخ‌ها، تبدیل و... می‌شود، آن‌ها سعی می‌کنند که تبلیغ‌کننده و انتشاردهنده را در یک مکان، کنار هم نگه دارند.۴) سرویس‌های OPMاین قسمت مربوط به آژانس‌ها و شرکت‌هایی می‌شود که خدمات تمام‌وقت بازاریابی برای کسب‌وکارهای دیگر فراهم می‌کنند. آن‌ها به کسب‌وکارها یک استراتژی بازاریابی ارائه می‌کنند، فرایند جذب انتشاردهندگان را مدیریت می‌کنند، بر طراحی کمپین نظارت می‌کنند و طبق قوانینشان بر هر کمپین نظارت می‌کنند، تا مشکلی در روند اجرای آن پیش نیاید.انجام دیگر فعالیت‌های مرتبط با کمپین‌ها مانند سئو، طراحی اندینگ، بازاریابی محتوایی و... ازجمله خدماتی است که این آژانس‌ها می‌توانند در اختیار شما بگذارند.تفاوت پرفورمنس مارکتینگ با افیلیت مارکتینگدر بسیاری از موارد، افیلیت مارکتینگ و بازاریابی عمل‌گرا به‌اشتباه دو مفهوم یکسان فرض می‌شوند، اما در اصل افیلیت مارکتینگ زیر چتر بزرگ بازاریابی عمل‌گرا قرار دارد که شامل اینفلوئنسر مارکتینگ، ایمیل مارکتینگ و... است.در افیلیت مارکتینگ یا همان همکاری در فروش، به ازای هر فروشی که اتفاق بیفتد، به فرد انتشاردهنده کمیسیونی تعلق می‌گیرد. درواقع، آن فرد بدون اینکه آن کسب‌وکار از او به‌طور اختصاصی درخواست کند یا سفارشی برای او ثبت کند، تصمیم به همکاری با آن می‌گیرد و برای او ترافیک، فروش و... کسب می‌کند.مثلاً در افیلیت دیجی‌کالا، اگر کاربری که از لینک شما وارد دیجی‌کالا شده و محصول خاصی را دیده، در بازه‌ی دوهفته‌ای آن محصول را بخرد، درصدی از درآمد حاصل از آن فروش، به صاحب رسانه می‌رسد. اما پرفورمنس مارکتینگ، تعداد کانال‌های خیلی بیشتری را باید مدیریت کند که افیلیت یکی از آن‌هاست.۶ کانال اصلی پرفورمنس مارکتینگکانال‌های مختلفی در بازاریابی عمل‌گرا مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما در زیر به ۶ کانال اصلی اشاره می‌کنم:تبلیغ نیتیو یا همسان: این نوع تبلیغات نوعی محتوای تبلیغاتی است که به‌خوبی برای نمایش در رسانه‌ها طراحی شده است، چون شبیه یک تبلیغ نیست! براساس محتوایی که کاربر در حال مطالعۀ آن است، این تبلیغات به‌شکل یک متن مرتبط برای او نمایش داده می‌شود. طبق مطالعات، مشخص شد که تبلیغات همسان تا ۱۸% فروش و تا ۹% آگاهی از برند را افزایش می‌دهد. تبلیغ بنری: کمی هزینۀ کلیکی بالاتری نسبت به تبلیغات همسان دارد، ولی با بهینه‌سازی درست، همچنان می‌تواند کانالی با عملکرد بالا باشد. چالش تولید محتوای جذاب در این کانال نیز همانند تبلیغ نیتیو بالاست؛ چون باید توجه کاربر را عموماً در سایت‌هایی که پر از تبلیغ هستند، به خود جلب کند.گوگل ادز: شبکه‌ی تبلیغاتی بسیار گسترده‌ای است که محبوب‌ترین و پرکاربردترین آن، تبلیغات در موتور جست‌وجوی آن است، ولی می‌توان با ریتارگتینگ از سایر محیط‌های تبلیغاتی گوگل اعم از یوتیوب و... برای پرفورمنس مارکتینگ استفاده کرد.از مشکلات اساسی این کانال از لحاظ عملکردی، دردسترس‌نبودن بعضی امکانات مانند هدف‌گذاری جغرافیایی و حجم تعداد اکشن کم این کانال برای بعضی کسب‌و‌کارهاست. به‌تازگی گوگل ادز نوعی تبلیغ به نام پرفورمنس مکس نیز ایجاد کرده که به شما کمک می‌کند تا از تمامی محیط‌های تبلیغاتی گوگل برای کمپین‌های پرفورمنسی خود استفاده کنید.گوگل ارگانیک: کانالی دیربازده‌ است؛‌ پس برای کوتاه‌مدت روی آن حساب نکنید؛ ولی با یک استراتژی کلیدواژه‌‌ای درست، می‌تواند عملکردی بالا و پایدار داشته باشد.شبکه‌های اجتماعی: چه تبلیغ در شبکۀ اجتماعی خود شرکت و چه در شبکه‌ی اجتماعی دیگران، کانال پرچالش‌تری نسبت به بقیه محسوب می‌شود؛ چون به محتوای درگیرکننده‌تری نیاز دارد؛ اما درنهایت می‌تواند به افزایش تعداد فالوئرها هم منجر شود.تبلیغات ویدئویی: اکثر تبلیغات ویدئویی داخلی به آپارات اختصاص دارد. این کانال برای برندینگ بسیار عالی، ولی برای کمپین‌های پرفورمنسی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. با بهینه‌سازی مناسب می‌توان عملکردی قابل قبول و حجم اکشن بالایی از آن گرفت.۵ معیار اصلی سنجش عملکرد پرفورمنس مارکتینگمعیارها در بازاریابی عمل‌گرا انواع مختلفی دارند و هرکدام بسته به هدفی که در کمپین‌های خود دنبال می‌کنید، می‌توانند کاربرد خاص خودشان را داشته باشند. در ادامه به ۵ معیار اصلی که به‌وسیلۀ آن‌ها می‌توانیم عملکرد کمپین‌ها را بسنجیم، اشاره می‌کنم:هزینه به ازای هر کلیک (Cost Per Click): با نماد CPC نمایش داده می‌شود و از قدم‌های اولیه در تعیین میزان سودآوری کمپین‌های تبلیغاتی محسوب می‌شود. به‌علاوه، همان‌طور که از نامش پیداست، شما وقتی هزینه می‌پردازید که کاربر روی تبلیغات شما کلیک کند.هزینه به ازای هر هزار نمایش (Cost Per Mille): با نماد CPM نمایش داده می‌شود و برای تبلیغات بنری و نیتیو کاربرد دارد. عموماً در زمانی که قصد بهینه‌سازی کمپین‌های برندینگ را داریم، از این پارامتر استفاده ‌می‌کنیم. محیط تبلیغاتی ویدئویی (یوتیوب و آپارات) نیز پارامتر مشابهی به نام هزینه به ازای هر نمایش یا همان CPV دارد.نرخ کلیک (Clickthrough Rates): نشان‌دهندۀ نسبت نمایش به کلیک است و با مخفف CTR نمایش داده می‌شود. نباید نرخ کلیک محیط‌های تبلیغاتی متفاوت، با همدیگر مقایسه شوند؛ زیرا هر محیط تبلیغاتی ویژگی منحصر‌به‌فردی دارد. برای مثال، تبلیغ ویدئویی و ترافیک ارگانیک گوگل، عموماً بیشترین نرخ کلیک و تبلیغ همسان، عموماً کمترین نرخ کلیک را دارند.تبدیل (Conversions): تبدیل نیازمند اقدامی از طرف کاربر (به غیر از کلیک) است. برای مثال، وقتی کاربری روی CTA شما کلیک می‌کند، درواقع نوعی تبدیل محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، تبدیل یک گام فراتر از CPC است؛ به این معنا که نیاز است کاربر اقدام خاصی مانند پرکردن فرم برای خبرنامه، برقراری تماس با شما و... انجام دهد. نظارت روی این معیار و مشخص‌کردن نرخ تبدیل، در بسیاری از موارد نسبت به باقی معیارها کار سخت‌تری خواهد بود؛ چون شما باید سفر مشتری را در هر کانال به‌صورت جداگانه دنبال کنید.ارزش طول عمر (Lifetime Value): LTV به یکی از محبوب‌‌ترین معیارها در بازاریابی عمل‌گرا تبدیل شده است. این معیار، میانگین طول عمر رابطه‌ای را که مشتری با شرکت داشته است، تحلیل می‌کند. به‌وسیلۀ این معیار شما می‌توانید پیش‌بینی کنید که درآمد شما از یک مشتری، با توجه به فعالیت‌هایی که دارد انجام می‌دهد، چقدر است. به این ترتیب، خواهید توانست استراتژی‌های بهتری بچینید و به‌وسیلۀ داده‌های دقیقی که در اختیارتان قرار می‌گیرد، بازگشت سرمایۀ بیشتری داشته باشید.۵ مزیت پرفورمنس مارکتینگاگرچه احتمالاً تا اینجای کار کم‌و‌بیش از مزایای این نوع بازاریابی آگاه شده‌اید، اما در ادامه به ۵ مزیت اصلی آن اشاره می‌کنیم:تحلیل و ردیابی دادۀ آسان: چون این نوع بازاریابی بر ارتقای سطح عملکرد کمپین‌ها در رسیدن به اهدافی مثل کلیک، ایمپرشن، سرنخ، فروش و... تمرکز می‌کند، شما به‌سادگی می‌توانید این معیارها را اندازه‌گیری کنید. ابزارهای مدیریت بازاریابی مدرن و تکنولوژی‌های موجود، امکان انجام این کار را برای شما به‌ سادگیِ هر‌چه تمام‌تر فراهم می‌کندبازاریابی مبتنی بر بازگشت سرمایه: اصلاً بازاریابی عمل‌گرا انجام می‌شود تا سرمایۀ شما بیشتر برگردانده شود و ریسک‌های مرسوم دیگر استراتژی‎‌های بازاریابی مانند تبلیغات سنتی را به دنبال ندارد. علاوه‌بر‌این، شما می‌توانید در لحظه نتایج را مشاهده کنید و طبق این نتایج، بودجۀ بیشتری به کمپین اختصاص دهید یا اینکه کلاً کمپین را متوقف کنید تا متضرر نشوید.کسب درآمد از کانال‌های مختلف: بازاریابی عمل‌گرا روشی بسیار تطبیق‌پذیر است. وقتی یک کانال کار نکند، شما به‌سرعت می‌توانید سراغ کانال دیگری بروید تا به نتایجی که می‌خواهید برسید. به عبارت دیگر، شما نیاز ندارید که پول خود را صرف تاکتیکی کنید که می‌دانید کارایی ندارد، آن هم در‌حالی‌که از داشتن یک راه مطمئن برای کسب درآمد آگاه هستید! این مزیت می‌تواند به شما در زمانی که کانال‎‌های بازاریابی‌تان به فروش در حجم موردنظرتان منجر نمی‌شود، کمک کند.دستیابی به مشتریان جدید و با دسترسی سخت: به‌وسیلۀ یک نقشه بازاریابی مؤثر، شما می‌توانید به مخاطبانی دست پیدا کنید که با هر روش بازاریابی دیگری، رسیدن به آن‌ها عملاً غیرممکن خواهد بود. این موضوع، زمانی که شما از افیلیت مارکتینگ استفاده می‌کنید، بیشتر به چشم می‌آید، چون خروجی کار باعث می‌شود سیل مخاطبان بیشتری به‌سمت شما هدایت شوند و درنهایت فروش بیشتری رقم بخورد.علاوه‌بر‌این، چون بازاریابی عمل‌گرا در اشکال مختلفی به اجرا درمی‌آید، برند شما در معرض انواع و اقسام کانال‌ها و محتواها قرار می‌گیرد تا به این ترتیب بتوانید جایگاه اصلی خود را پیدا کنید.هزینه فقط در ازای نتیجه: به‌جای اینکه X تومان برای یک کمپین فارغ از هر نتیجه‌ای پرداخت کنید، آژانس‌های بازاریابی عمل‌گرا و بازاریابان فقط در صورتی از شما هزینه دریافت می‌کنند که کمپین‌ها به نتیجۀ دلخواه شما رسیده باشند. به این ترتیب، می‌توانید بر میزان هزینه‌کرد خود نظارت کنید و مطمئن شوید که پولتان هدر نمی‌رود. چه دنبال افزایش لیست مخاطبان ایمیلی خود هستید، چه دنبال بازدید‌کنندۀ بیشتر برای سایت خود می‌گردید، دنبال دانلود بیشتر اپلیکیشن خود هستید و یا می‌خواهید فروشتان بیشتر شود، فقط زمانی پول پرداخت می‌کنید که یکی از این اهدافتان به نتیجه رسیده باشد.معایب پرفورمنس مارکتینگبازاریابی عمل‌گرا، علی‌رغم اینکه روش بازاریابی قدرتمندی است، ولی محدودیت‌هایی نیز دارد. در بازاریابی عمل‌گرانمی‌توان آگاهی از برند ایجاد کرد؛ چون بسیار نتیجه‌محور است؛ یعنی هدف‌قرار‌دادن دسته‌ای از مخاطبان هدف که به احتمال زیاد تبدیل می‌شوند. اگر قصد ایجاد آگاهی از برند را دارید، پرفورمنس مارکتینگ نباید انتخاب اول شما باشد.البته بازاریابی عمل‌گرا می‌تواند مخاطبانی را هدف قرار دهد که می‌توانند بهترین تعامل برند را داشته باشند یا با بهینه‌سازی تبلیغات، هزینه به ازای نمایش کمتری را ایجاد کند تا شرکت بتواند با بودجه‌ای مشخص، پیام تبلیغاتی خود را به مخاطبان بیشتری نشان دهد یا با تبلیغات ریتارگتینگ به برند کمک کند تا یادآوری برند بالاتری در ذهن مخاطب ایجاد کند.علاوه‌بر‌این، به‌خاطر ذات نتیجه‌محوربودن این روش بازاریابی، ممکن است حتی به فعالیت‌های برندینگ که شرکت انجام می‌دهد آسیب بزند. برای مثال، ممکن است تعداد زیادی پیام به مخاطب ارسال شود که در آن از او خواسته می‌شود کاری را انجام دهد، مانند «همین‌الان خرید کنید» یا «تخفیف ویژه!» که باعث می‌شود او را خسته کند یا تصویر برند را خدشه‎‌دار کند.درنهایت، به شما پیشنهاد می‌شود که اگر به دنبال راه‌اندازی‌های کمپین‌های تبلیغاتی مبتنی بر بازگشت سرمایه هستید، حتماً از بازاریابی عمل‌گرا استفاده کنید؛ چون این روش مزایای بسیار بیشتری نسبت به سایر روش‌ها دارد و همچنین محدودیت‌های آن نیز نمی‌توانند مانع خاصی برای شما محسوب شوند، به‌استثنای موارد خیلی خاصی که شاید خودتان به دنبال هدف دیگری باشید.</description>
                <category>پدرام عبدالحی</category>
                <author>پدرام عبدالحی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jun 2022 14:24:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوری باز چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@pedramabdolhay/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xqpeaqqmmd6c</link>
                <description>نوآوری بازلینوکس، آردوینو، لگو. همگی یک نکته‌ی مشترک دارند. شما می‌توانید سهمی در خلق و نوآوری‌های موجود در محصولات داشته باشید. در ابتدا شاید خلاف منطق عمومی باشد. چرا باید شرکت‌ها جزئیات پروژه‌های خود را در اختیار عموم بگذارند؟ نباید چنین اطلاعاتی به صورت محرمانه توسط شرکت‌ها محافظت شوند؟ در این مقاله نوآوری باز را تعریف می‌کنیم، درباره‌ی تفاوت نوآوری باز با بسته بحث می‌کنیم و بررسی می‌کنیم که چرا شرکت‌ها به نوآوری باز تمایل زیادی دارند.نوآوری باز چیست؟نوآوری باز یعنی: &quot;استفاده از جریان ورودی و خروجی دانش برای شتاب‌دهی به نوآوری داخل شرکت و گسترش بازار برای استفاده‌ی خارجی نوآوری&quot;. نوآوری باز روشی توزیع‌شده‌تر و غیرمتمرکزگراتری از نوآوری است بر اساس این حقیقت که امروزه دانش مفید به صورت گسترده‌ای توزیع شده است و هیچ شرکتی، هر چقدر بزرگ و توانمند، نمی‌تواند موثر به تنهایی نوآوری کند. برای کسب و کارها، نوآوری باز روشی سودآورتر برای نوآوری است؛ چون، هزینه و زمان مورد نیاز برای ورود به بازار را کاهش می‌دهد و جریان‌های مالی جدیدی برای شرکت ایجاد می‌کند. پس فرصت زیادی برای کسب و کارها وجود دارد تا از نوآوری باز سود کنند. شرکت‌های زیادی وجود دارند که امروزه مدیری با عنوان &quot;مدیر نوآوری باز&quot; دارند و صدها شرکت نرم‌افزاری و مشاوره‌ای هستند که خدمات و محصولاتی را بر مبنای نوآوری باز ارائه می‌دهند که نشان‌دهنده‌ی این است که نوآوری باز تست بازار خود را گذرانده و برای کسب و کارها مفید است.نوآوری باز متضاد روش سنتی عمودی نوآوری (نوآوری بسته) در شرکت‌‌ها است که در بخش تحقیق و توسعه‌ی داخلی شرکت فعالیت‌های تحقیقاتی به محصولات یا خدماتی منجر می‌شوند که توسط شرکت توزیع و فروخته می‌شوند. پس می‌توان نتیجه گرفت که نوآوری باز دو شکل دارد: 1. یکی از خارج شرکت به داخل، به این صورت که ایده‌ها و فناوری‌های خارجی به داخل شرکت آورده می‌شوند. 2. دیگری از داخل شرکت به خارج، به این صورت که ایده‌ها و فناوری‌های در دست توسعه‌ی شرکت، به خارج توزیع می‌شوند تا از نوآوران خارج شرکت استفاده شود. چطور می‌شود تعیین کرد که به دنبال چه چیزی در خارج از شرکت باشیم یا چه چیزی را به خارج از شرکت توزیع کنیم؟ مدل کسب و کار پاسخگوی این مساله است. ایده‌ها و فناوری‌هایی را به داخل شرکت بیاورید که با مدل کسب و کار شما سازگار و آن‌هایی را به خارج از شرکت توزیع کنید که به مدل کسب و کار شما همخوانی ندارند.مدل نوآوری بستهآیا نوآوری مرده است؟ خیر. چون پیشرفت‌های عظیم در فناوری در ده‌های اخیر نشان‌دهنده‌ی روند افزایشی نوآوری است. پس چرا واحد تحقیق و توسعه‌ی داخلی دیگر به عنوان یک دارایی استراتژیک تلقی نمی‌شود؟ جواب در تفییر اساسی در این که چگونه شرکت‌ها ایده‌های جدید تولید می‌کنند و آن‌ها را به عنوان محصول یا خدمتی به بازار عرضه می‌کنند.در مدل قدیمی نوآوری، مدل بسته، طرز فکر شرکت‌ها اینگونه بود که نوآوری موفق نیاز به کنترل دارد. به بیان دیگر، شرکت‌ها باید ایده‌های خود را تولید کنند که سپس آن‌ها را توسعه، تولید، بازاریابی و توزیع می‌کنند. این روش به خوداتکایی تاکید می‌کنید. به زبان محاوره‌ای مدل نوآوری باز را اینگونه خلاصه کرد: &quot; اگر می‌خواهی کاری درست انجام شود، خودت آن را انجام بده!&quot;مدل نوآوری بستهبرای سال‌ها این مدل نوآوری بسته به عنوان &quot;روش درست&quot; نوآوری تلقی می‌شد. شرکت‌ها مقدار بیشتری نسبت به رقبای خود در بخش تحقیق و توسعه‌ی خود سرمایه‌گذاری می‌کردند و بهترین‌ها و باهوش‌ترین‌ها را استخدام می‌کردند. با توجه به این اقدامات، شرکت‌ها موفق به پیدا کردن بهترین و بیشترین ایده‌ها می‌شدند که به آن‌ها اجازه می‌داد تا به عنوان &quot;اولین&quot; در بازار وارد شوند. این اولین بودن به شرکت‌ها اجازه می‌داد تا اکثر سود را تصاحب کنند که با مالکیت فکری که از اولین بودن به دست آورده بودند به طرز خشنی{!} به اقدامات حقوقی از آن محافظت می‌کردند. پس از این، شرکت‌های پیشرو می‌توانستند سرمایه‌ی بیشتری در در بخش تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کنند که به نوآوری بیشتر ختم می‌شد و یک چرخه‌ی نوآوری در شرکت پیشرو ایجاد می‌شد.برای اکثر قرن 20، این مدل نوآوری به خوبی کار کرد. به لطف این مدل، ادیسون لامپ برقی را اختراع کرد و شرکت جنرال الکتریک را تاسیس کرد. شرکت بل، ترانزیستور و لیزر را اختراع کرد. شرکت دوپونت، کولار(اکثر جلیقه‌ی ضد گلوله از این فیبر ساخته شده) و فیبر نایلون را اختراع کرد و ... . اواخر قرن 20، عواملی باعث افت عملکرد نوآوری بسته شدند. یکی از مهم‌ترین این عوامل، افزایش ناگهانی تعداد و حرکت کارگران دانشی در بازار کار بود که این امر کنترل تخصص و ایده‌های آن‌ها را برای شرکت‌ها به شدت سخت می‌کرد. عامل مهم دیگر، افزایش دسترسی به سرمایه‌ی خطرپذیر خصوصی بود که به شرکت‌های تازه تاسیس این امکان را می‌داد که سرمایه‌ی لازم برای تجاری‌سازی ایده‌ی خود را تامین کنند. حال مدل نوآوری بسته به خطر افتاده بود. اگر شرکتی هر چه زودتر به تجاری‌سازی نوآوری خود نپردازد، رقبایش جای او را خواهند گرفت. البته با عوامل نوظهور در اواخر قرن 20، رقبا لزوما شرکت‌های بزرگ دیگر نبودند. اکثرا استارت‌آپ‌هایی بودند که توسط سرمایه‌گذاران خطرپذیر تامین سرمایه می‌شدند. اگر شرکت مذکور در عملی کردن نوآوری خود به مشل می‌خورد می‌توانست وارد بورس شود یا در ازای مبلغ قابل توجهی خریداری شود. در هر صورت، استارت‌آپ موفق عموما به دنبال دوباره سرمایه‌گذاری کردن پول به دست آمده نبود. بلکه به دنبال نوآوری بیشتر خارج از استارت‌آپ چشم می‌دوخت. بدین گونه، چرخه‌ی نوآوری سنتی براساس مدل نوآوری بسته شکسته شده بود.در مدل جدید نوآوری، نوآوری باز، شرکت‌ها علاوه بر ایده‌های داخلی، ایده‌های خارجی را نیز تجاری‌سازی می‌کند. به طور خاص، شرکت‌ها می‌توانند ایده‌های داخلی را از طریق کانال‌های خارجی کسب و کارهای موجود تجاری‌سازی کنند تا برای سازمان خود ارزش‌آفرینی کنند. بعضی ابزارها، برای این هدف شامل استارت‌آپ‌ها ( که ممکن است توسط شرکت تامین سرمایه و از بعضی پرسنل شرکت بهر بگیرند.) و قراردادهای لایسنسینگ می‌شود. همچنین، ایده‌ها می‌توانند از خارج از شرکت نشئت بگیرند و برای تجاری‌سازی به داخل شرکت آورده شود. به بیان دیگر، مرز بین شرکت و محیط اطرافش دارای گذرگاه‌های زیادی است که به نوآوری اجازه می‌دهد تا بین این دو راحت‌تر حرکت کند.مدل نوآوری بازنوآوری بازدر ریشه‌ی خود، نوآوری باز بر پایه‌ی چشم‌انداز دانش فراوان است که باید به سرعت استفاده شود اگر قرار است برای شرکتی که آن دانش را تولید کرده، ارزشی بیافریند. اما، شرکت نباید دانشی که تولید می‌کند را محدود به مسیرهای بازار داخلی خود کند و نباید این مسیرهای داخلی لزوما به این محدود باشد که فقط دانش داخلی شرکت را به بازار عرضه کند. مدل نوآوری باز ضد این را پیشنهاد می‌کند. برای مثال، شرکت نباید مالکیت فکری خود را از لحاظ حقوقی محدود کند بلکه باید از استفاده‌ی دیگران از آن مالکیت فکری از ظریق قراردادهای لایسنسینگ، سرمایه‌گذاری مشترک و سایر قراردادها سود به دست بیاورد.تضاد اصول نوآوری باز و بستهیک تفاوت بزرگ بین نوآوری باز و بسته در این است که شرکت چگونه ایده‌ها را غربال می‌کند. در هر پروسه‌ی تحقیق و توسعه، محققان و مدیرانشان باید پروپوزال‌های خوب و بد را از هم جدا کنند تا بتوانند پروپوزال‌های بد را حذف کنند و تا بتوانند به دنبال پروپوزال‌های خوب بروند و آن‌ها را تجاری‌سازی کنند. هر دو مدل نوآوری، در حذف &quot;غلط‌های مثبت&quot; (یعنی ایده‌هایی که در ابتدا ممکن است امیدوار کننده برسند.) کارآمدند، اما نوآوری باز می‌تواند &quot;غلط‌های منفی&quot; (یعنی ایده‌هایی که در ابتدا امیدوارکننده به نظر نمی‌آیند ولی در آینده به طرز قابل توجهی ارزشمند خواهند بود.) را نجات دهد. شرکتی که بیش از اندازه به داخل خود متمرکز است -یعنی، شرکتی با مدل نوآوری بسته- در معرض این است که تعداد زیادی از فرصت‌های به وجود آمده توسط &quot;غلط‌های منفی&quot; را از دست بدهد؛ چون، بسیاری از آن‌ها خارج از کسب و کار شرکت خواهند بود یا نیاز به ترکیب شدن با یک فناوری خارج از شرکت است. این مورد، برای شرکت‌هایی که سرمایه‌گذاری بلندمدت قابل توجهی در تحقیق کرده‌اند و بعدا متوجه می‌شوند که بعضی از ایده‌هایی که ارزش بالای تجاری داشته را رها کرده‌اند، بسیار دردناک خواهد بود.نوآوری باز چقدر رواج دارد؟تا به اینجا بحث نکرده‌ایم که بگوییم همه‌ی شرکت‌ها و صنایع از مدل نوآوری باز استفاده کرده‌اند یا در آینده از آن استفاده کرد. در مورد بحث مدل نوآوری به کار گرفته شده، کسب و کارهای گوناگون در طیفی قرار می‌گیرند؛ از تقریبا نوآوری بسته تا نوآوری کاملا باز. برای مثال، صنعت راکتور هسته‌ای مدل نوآوری تقریبا بسته دارد؛ چون، بیشتر به ایده‌های داخلی متکی است، پویایی کمی برای نیروی کار در بازار کار دارد، سرمایه‌ی خطرپذیر ناچیزی دارد، استارت‌آپ‌های کم و ضعیفی دارد و نهایتا تحقیقات کمی در دانشگاه‌ها انجام می‌شود. اینکه این صنعت اصلا به مدل نوآوری باز حرکت می‌کند یا خیر، جای سوال و تردید دارد. در سمت دیگر طیف، صنعت نرم‌افزار را در نظر بگیرید. کاملا مدل نوآوری باز. ایده‌های خارجی، حاکمیت تقریبا مطلق دارند. نیروی کار پویایی بالایی در بازار کار دارد. بیشترین سهم سرمایه‌ی خطرپذیر را این صنعت دارد. تعداد استارت‌آپ‌ها بسیار بالاست و تحقیقات با مراکز دانشگاهی، تحقیقاتی و حتی فریلنسرها انجام می‌شود. بعضی از کسب و کارها، در حال حرکت به سمت نوآوری باز هستند.مراجع</description>
                <category>پدرام عبدالحی</category>
                <author>پدرام عبدالحی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Aug 2020 17:36:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا استارت‌آپ‌ها به صورت خوشه‌ای یکجا جمع می‌شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@pedramabdolhay/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-qez2cr3w8mxx</link>
                <description>به گزارش اکوموتیو، استان تهران 410 استارت‌آپ را در خود جای داده است و استان خراسان رضوی در رتبه‌ی دوم با حدود 31 استارت‌آپ و استان البرز در رتبه‌ی سوم با حدود 13 استارت‌آپ قرار دارد. دلیل این عدم توازن بزرگ چیست؟ چرا تهران توانسته اکوسیستم مناسبی برای استارت‌آپ‌ها ایجاد کند؟نقشه‌ی پراکندگی جغرافیایی استارت‌آپ‌ها - منبع اکوموتیواین پدیده منحصر به ایران نیست و حتی در اکوسیستم بزرگ نوآوری ایالات متحده نیز چنین پدیده‌ای قابل مشاهده است. اکثر استارت‌آپ‌های آمریکایی در &quot;هاب‌های استارت‌آپی&quot; سیلیکون ولی، نیویورک و سیاتل مستقر هستند. به این رفتار اکوسیستم نوآوری، رفتار خوشه‌ای جغرافیایی گفته می‌شود و اولین بار در کتاب &quot;مزیت رقابتی&quot; آقای مایکل پورتر مطرح شد. ولی دلیل این پدیده چیست و چه مزایایی دارد؟استارت‌آپ‌ها تمایل دارند تا در یک منطقه متمرکز شوند که به این رفتار آن‌ها، رفتار خوشه‌ای جغرافیایی گفته می‌شود.دلیل ساده‌ی رفتار خوشه‌ای جغرافیاییبازارها و صنایع مختلف تمایل دارند تا در یک منطقه‌ی خاص متمرکز شوند. برای مثال، مغازه‌ی برندهای لباس در کنار یکدیگرند یا بسیار به هم نزدیک هستند. این رفتار را در مال‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای به وفور می‌توان دید. ولی چرا این رقبا در کنار هم قرار می‌گیرند؟ چون، انسان‌ها تنوع و قدرت انتخاب را ترجیح می‌دهند و این اصل برای کسب و کارها، کارگران و کارمندان، صنایع و حتی کارآفرینان صادق است. این نوع رفتار خوشه‌ای، ساختن زیرساخت لازم برای گسترش کسب و کارهای یک سکتور خاص از اقتصاد را راحت‌تر می‌کند.رفتار خوشه‌ای جغرافیایی چه مزایایی برای اکوسیستم نوآوری دارد؟موفقیت، موفقیت می‌آورد. محیط کارآفرینی با نوآوری، همکاری و ریسک‌پذیری شناخته می‌شود که این مشخصه‌ها فریم‌ورک کاری لازم برای استارت‌آپ‌ها را فراهم می‌سازد. بسیاری از استارت‌آپ‌ها توسط کارمندان سابق شرکت‌ها و استارت‌آپ‌های جاافتاده بنیان‌گذاری می‌شوند. نتورکینگ و یا پیدا کردن منتورهای خبره تاثیر بسزایی در موفقیت و شکست استارت‌آپ دارد که در یک خوشه‌ی جغرافیایی نوآوری بسیار راحت‌تر پیدا می‌شود. برای مثال، پیدا کردن سرمایه‌ی خطرپذیر وقتی در دو قدمی تعداد زیادی وی سی هستید بسیار راحت‌تر است تا وقتی که در شهر کوچکی به صورت استارت‌آپی منفرد هستید. همچنین، از بازار کار متخصص‌تر و بااستعدادتر و رقابتی‌تر نیز بهره می‌برید. از جمله مزایای دیگر برای استارت‌آپ‌ها در یک خوشه‌ی جغرافیایی نوآوری، قوانین و سیاست‌های محلی نسبت به استارت‌آپ‌ها است که کار آن‌ها را تسهیل می‌کند که الحمدالله در تهران یا هر جای دیگر در ایران خبری نیست!! نزدیکی جغرافیایی، فعالیت‌های استراتژیک من جمله اتحاد استراتژیک را تسهیل می‌کند. کلام آخر...وقتی استارت‌آپی در محیطی رقابتی در بین خبرگان و نخبگان اکوسیستم نوآوری پیروز بیرون می‌آید، پتانسیل بالاتری برای موفقیت در بازار دارد. البته این تمرکز جغرافیایی مضراتی نیز به همراه دارد از جمله استخدام نیروی کار خبره را سخت‌تر و گران‌تر می‌کند. همچنین، بودن در خوشه‌ی جغرافیایی نوآوری موفقیت را تضمین نمی‌کند.</description>
                <category>پدرام عبدالحی</category>
                <author>پدرام عبدالحی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Aug 2020 23:43:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>