<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پگاه حسنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pegahhasani</link>
        <description>طراح تجربه کاربری - دانش آموخته سینما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42104/avatar/IOW2eq.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پگاه حسنی</title>
            <link>https://virgool.io/@pegahhasani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوباره فکر کن!</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-mwgkei1ag4qr</link>
                <description>خلاصه‌ای از کتاب جدید آدام گرانت، قدرت دانستن چیزهایی که نمیدانستیم.دوباره فکر کن - نوشته آدام گرانت - نشر نوینمقدمهما همیشه با تجدید نظر مشکل نداریم. وقتی پای مایملک‌مان در میان باشه با شوق اونهارو را به روز می‌کنیم.بعد از قدیمی شدن کمد لباس اونو بازسازی می‌کنیم و وقتی دکوراسیون آشپزخانه از مد بیفته اقدامات لازم برای اصلاحش انجام میدیم. اما وقتی پای عقاید و دانشموندر میان باشه، سر حرف خودمون میمونیم. روانشناسان این پدیده رو تصرف و توقف (seizing and freezing) شناختن. آسودگی حاصل از یقین، خوشایندتر از دردسرهای ناشی از تردیده و خیلی قبل‌تر از اینکه استخوان‌هامون انعطاف پذیر بشن، چنین اتفاقی برای باورهامون می‌افته.به همین دلیل هم اگه کسی هنوز از نوکیا 11 دوصفر استفاده کنه بهش  میخندیم اما خودمون هنوز باورهای چندصدسال پیشو یدک میکشیم.آدام گرانت این کتاب روفراخوانی برای رهاکردن دانش و عقاید منسوخ و تثبیت خودانگاره‌مون نه بر اساس ثبات رای بلکه با اتکا بر انعطاف پذیری نامیده.تجدیدنظرشخصیتو بخش اول کتاب گرانت درباره تجدید نظر شخصی صحبت کرده و سه نوع شخصیت رو معرفی کرده که تا پایان کتاب همراه ما هستن.یک واعظ، دادستان، سیاستمدار و دانشمندمتقاعد شدن در طرز تفکر دادستان، اعتراف به شکست قلمداد میشه. در حالی که تو طرز تفکر دانشمند، این کار یک گام به سوی حقیقت است. تو طرز فکر سیاستمدار، یکی به نعل و یکی به میخ می‌زنیم، در حالی که با طرزفکر یک دانشمند، این استدلال‌های کاملا منطقی و داده‌ های مشهود هستن که موجب تغییر دیدگاهمان می‌شن.نویسنده خانمی رو مثال میزنه که نابینا بودن خودش رو قبول نمیکرده و دائم میگفته که چرا تو اتاق تاریک قرار گرفته. این خانم دچار سندروم آنتون شده بوده: فقدان خودآگاهی در شخصی که یک ناتوانی جسمی مشهود داره، اما خودش اون مشکل روحس نمیکنه.یک سندروم دیگه که نویسنده ازش صحبت میکنه و برای من خیلی جالب بود، سندروم ایمپاستر ( متقلب) – احتمالا تو بازی مافیا شنیدین – بود. این سندروم باعث میشه شایستگی فرد فراتر از اعتماد به نفسش باشه. فرد مبتلا به این سندروم موفقیت‌هایی که بدست میاره رو قبول نمیکنه و دائم حس این رو داره که اطرافیان رو گول زده. متضاد این سندروم اثر دانینگ- کروگر رو داریم که نویسنده خیلی بهش اشاره نمیکنه. اثر دانینگ- کروگر نوعی سوگیری شناختی در افراده که از توهم برتری رنج می‌برن و به اشتباه، تواناییشون رو  بسیار بیش از اندازهٔ واقعی ارزیابی می‌کنن.آدام گرانت سه نکته مثبت در مورد حس تقلب نام برده:1-افزایش انگیزه برای سخت‌کوشی بیشتر2-انگیزش بیشتر برای عملکرد هوشمندانه3-تبدیل شدن به یادگیرنده‌ی بهترجنگ یا گریز؟عصب پژوهان میگن که زیر سوال رفتن باورهای محوری انسان، آمیگدال مغز رو تحریک میکنه و مثل مغز خزنده که خونسردی و منطقش رو کنار میذاره و واکنش جنگ یا گریز رو پیش میگیره، خشم و ترس ما هم غریزیه. انگار یه نفر چیزی رو سمت ما پرتاب کرده باشه. اینجا ضمیر دیکتاتوری با زره ذهنی به کمک ما میاد و تبدیل به واعظ یا دادستانی میشیم که در تلاش برای تغییر عقیده یا محکوم سازی گمراهان واکنش نشون میدیم. بعد از شنیدن استدلال دیگران، با مهارت تمام ضعف‌هاش رو شناسایی میکنیم اما مشکلات خودمون رو نمیبینیم.جداییمورد دیگه‌ای که جلوی تجدید نظر رو میگیره حس تعلقه. همین حس باعث میشه نادرستی عقیدمون رو تشخیص ندیم و تجدیدنظر نکنیم. به منظور بهره بردن از لذت اشتباه کردن، باید خودمون رو جدا کنیم. جدایی حال از گذشته و جدایی عقاید از هویت.شخصیت ما باید مبتنی بر ارزشهامون باشه و نه چیزهایی که بهشون باور داریم. ارزشها کلید اصلی زندگی‌مان و میتونن شامل تعالی و سخاوت، آزادی و انصاف، یا امنیت و صداقت باشن.رقص با دشمنانگرانت تجدید نظر بین فردی رو به رقص با دشمنان تشبیه کرده و تو فصل 5 درباره اینکه چجوری تو مناظره پیروز باشیم و افراد رو تحت تاثیر قرار بدیم صحبت میکنه. این فصل تاثیرگذارترین  فصل کتاب برای من بود. پیشنهاد میکنم با دقت بیشتر بخونیدش و سریع ازش رد نشید.نویسنده میگه که تو یه جنگ هدف ما گرفتن زمینه و نه از دست دادن اون. به همین دلیل هم اغلب از تسلیم شدن هراس داریم. تو یک مذاکره هم اعلام موافقت با استدلال فرد مقابل مثل خلع سلاح شدن برای ماست. تو رقص نمیشه بی‌حرکت موند و از طرف مقابل انتظار داشت تمام حرکات رو انجام بده. برای ایجاد تناسب نیازه گاهی گامی به عقب برداشت.فرهنگ سازمانیدو فصل آخر کتاب بیشتر مثالهایی تو حوزه کسب و کار داره. مثالی از ناسا میزنه و توضیح میده که چطور پافشاری روی عقاید قدیمیشون جون فضانوردهارو گرفتن در صورتی که میشد راحتتر از فاجعه جلوگیری کرد، اگه کمی تردید به دانسته‌هاشون داشتن.تجدیدنظر یه مهارت صرفا فردی نیست و به فرهنگ سازمانی خیلی مربوط میشه. گاهی وقتا امنیت روانی باعث غرور کاذب  و بیخیالی میشه. افزایش اعتماد باعث میشه افراد نیاز به زیرسوال بردن عملکرد همکارانشون رو حس نکنن که میتونه عواقب بدی برای یک تیم داشته باشه.صفحات پایانی کتاب هم چند توصیه عملیاتی برای بهبود مهارت تجدید نظر داره که خلاصه‌ای از کل کتابه.ولی من نتیجه کتاب رو با این جمله گرفتم:&quot;بدون تغییر نمیتوان پیشرفت کرد، و آنهایی که نتوانند ذهنیتشان را تغییر دهند قادر به تغییر هیچ چیز نخواهند بود.&quot;                                                                                                                        -جرج برنارد شاوخوندن این کتاب تاثیر خیلی زیادی روی من گذاشت، امیدوارم شما هم با خوندنش تغییری رو حس کنید.لینک خرید کتاب فیزیکیلینک خرید کتاب به صورت الکترونیکی معرفی کتاب با مجتبی شکوری در برنامه کتابباز</description>
                <category>پگاه حسنی</category>
                <author>پگاه حسنی</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 19:20:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این انبوه سیب‌خورها</title>
                <link>https://virgool.io/@pegahhasani/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-ptz3wu4wxqkm</link>
                <description>این متن به سفارش مجله فرم و نقد نوشته شده بود که هیچوقت مجال چاپ نداشت. به همین دلیل بعد یک سال و نیم تصمیم گرفتم اینجا منتشر کنم تا خواننده‌ای جز من داشته باشد. جنگ نه تنها ساختمان‌­ها را با بمب‌­هایش بلکه بیشتر از آن ذهن‌­ها را با التهابات درون سنگرها نابود میکند. تبلور التهابات بعد از جنگ ­جهانی­ دوم و فروپاشی ساختار فرهنگی- ادبی دغدغه اصلی نویسندگان دهه دوم قرن بیستم شده بود. تعدادی از آنان روشنفکران نگران از نابودی تمدن ، که هرگز خط مقدم را ندیدند و عده­‌ای دیگر مردم عادی‌­ای که خود شاهد جنگ و تمام زشتی‌­های آن بودند. اما در این میان نویسندگانی دست به قلم شدند که متعلق به هر دو دسته بودند. جروم دیوید سالنیجر با شرکت در نبرد نرماندی با اسلحه و کمی بعدتر با داستان­هایش دینش را ادا کرد.نه داستان یا دلتنگی­‌های نقاش خیابان چهل و هشتم با ترجمه  احمدگلشیری به فارسی زبانان معرفی شد.همانطور که ازاسم کتاب پیداست شامل نه داستان کوتاه از سالینجر نویسنده گوشه‌گیر آمریکایی­ست­.کتابی که جنگ محور کلی اما پنهان آن است. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و پیروزی متفقین در جنگ و بدل شدن ایالات متحده به عنوان قدرت و نماد اصلی غرب، مجموعه نه داستان کتابی پر فروش و جنجالی در میان جوانان آمریکاییِ پیروز و البته خسته و دلزده از جنگ شد.آثار مخرب جنگ چه برکشور و چه بر مردم عادی و سربازان از موضوعات تکرار شونده در آثار سالینجر و البته کتاب نه داستان است. در داستان اول در این کتاب (یک روز خوش برای موزماهی) سیمور به دلیل آثار ناشی از جنگ در بیمارستان ارتش بستری بوده و حالا مرخص شده ... در داستان دوم( عمو ویگیلی) دوست الوییز در جنگ به احمقانه‌­ترین شکل کشته شده... در داستان سوم ( پیش از جنگ با اسکیموها) برادر سلنا از جنگ با اسکیموها ( دشمن فرضی) خبر میدهد... در داستان پنجم عینک عمو سیمور به عنوان یادگاری از جنگ حضور دارد ... در داستان ششم ( تقدیم به ازمه با عشق و نکبت ) راوی لحظات پس از پیروزی را روایت میکند و ساعت قدیمی پدر ازمه هم نشانی از جنگ است و در داستان آخر (تدی)  نیز نشان نظامی پدرش حضور دارد.سالینجر به دلیل حضور مستقیمش در جنگ جهانی دوم و درک فجایع آن تلاش می کند در برخی از داستان‌­هایش این حقایق را بیان کند. چرا که بعد از اتمام جنگ شاید بصورت طبیعی جامعه به سوی برداشت ­حماسی از جنگ می­رود. سالینجر در بیشتر آثارش به ویرانی­‌های بعدازجنگ نظر داشته است بی آنکه وارد دنیای نئورئالیسم شده باشد. اگر نئورئالیست‌­های پس از جنگ به ویرانی­‌های جهان از جنبه مناسبات اجتماعی پرداخته‌اند، سالینجر نه تنها جنگ را ، بلکه پیشرفت تمدن جدید غرب را عامل سقوط ارزش‌­های انسانی دانسته است. سالینجر بارها به این موضوع اشاره میکند که تنها حوادثی مثل جنگ انسان را به زوال نمی کشاند، بلکه کلیت جهان و زندگی مدرن باعث این اتفاق شده است. با این که نویسنده از مهمترین نویسندگان غرب است هرگز به تمامی وارد دنیای غرب نشده است. دنیای مورد علاقه او، دنیای سیاه و پوچ نیست بلکه خواهان جهانی است که انسان­ها با قلبشان زندگی میکنند، دنیایی سرشار از عاطفه و زیبایی وسادگی همچون داستانهایش.داستان &quot;تقدیم به ازمه با عشق و نکبت&quot; درباره ملاقات یک نظامی آمریکایی با یک دختر جوان به نام ازمه و پس از آن حضور این نظامی در جنگ و بازگشتن به زندگی عادی به خاطر نامه ازمه است.ازمه وقتی میفهمد سرباز نویسنده است از او میخواهد برایش داستانی از نکبت بنویسد. نکبتی که تا آخرین لحظه همراه سرباز می­ماند.هنگام خداحافظی ازمه به سرباز میگوید: &quot; امیدوارم وقتی از جنگ برمیگردین ذهنتون سالم مونده باشه. &quot; مایه اصلی داستان را همین دعای ازمه شکل میدهد. در واقع مانور داستان نيز روي اين موضوع است. و اينكه همه چيز زير ارابه­‌ي جنگ خرد مي شود. قواي ذهني و ساعتي كه ازمه در نامه‌­اش می نویسد : &quot;بينهايت ضد ضربه است&quot;.داستان با زاویه دید &quot;اول شخص&quot; که شخصیت اصلی است آغاز میشود اما به علت طرح پیچیده داستان راوی نمیتواند همزمان در دو مکان حضور داشته باشد به همین دلیل در قسمت دوم داستان از راوی سوم شخص استفاده شده است. زاویه دید غالب اثر اول شخص است چون اول و آخر داستان با آن روایت میشود. با استفاده از اول شخص در دوبند آغاز داستان &quot;حال&quot; داستان تشریح میشود. و بعد با فلاش­‌بکی انگیزه راوی از نوشتن آغاز میشود.داستان خود داستاني درون داستان ديگر است. چرا كه نويسنده‌ي اصلي داستان(سالينجر) از نويسنده‌اي مي نويسد كه خود در قسمت دوم داستان دست به خلق اثر ميزند. اين مي تواند دليلي باشد براي اين كه فلاش‌بك به حال داستان برنگردد. راوي در قسمت اول شرح حال خود را مي نويسد. ولي در قسمت دوم ،ديگر از شرح‌حال خارج شده و وارد داستاني نكبت بار مي شود و درصدد قولي که به ازمه داده  داستاني نيمه واقعي – نيمه‌داستاني خلق مي‌كند.شخصيت‌­هاي داستان همه از جنگ تأثير گرفته­‌اند: &quot;ازمه&quot; كه مدام از رفتار خشن سربازهاي آمريكايي حرف مي زند. همه­‌ي امريكايي­‌ها به چشمش يكسان مي‌آيند و در صدد مقايسه‌ي آنها با یکدیگر بر مي­‌آيد و حتي برايش تعجب­‌آور است كه چرا رفتار راوي با بقيه فرق مي كند.بخش آخر داستان برگردانِ داستان است. نویسنده با چیره‌دستی قهرمان داستان را به آنچه دختر میخواهد نزدیک میکند. وقتی قوای آلمان شکست میخورد مردجوان که تازه از بیمارستان مرخص شده با تمام تیره روزی­‌ها و سختی‌­هایی که جهان گرفتارش شده در خواب آرام فرو میرود و داستان را بااین جمله به پایان می­رساند :&quot; ازمه به راستی سروکار تو با مردی خواب‌آلود افتاده است. مردی که همیشه بخت آن را دارد باز انسانی بشود که ق...و...ا..یِ..ذ..ه..نی..اَش همه سالم مانده است.&quot;به عقیده گلشیری آدم‌­های داستان­های سالینجر حقیقی­‌تر و معقول‌­تر از خود اویند. یکی از این آدم­‌های حقیقی‌­تر &quot;کودک&quot; است. سالینجر یکی از بهترین نویسندگانی‌­ست که به کودکان پرداخته که در واقع اقتباسی از کلام مسیح است &quot; کودکان قلمرو خداوندند&quot; . و با تکیه بر این کودکان ، شخصیت‌­های داستانش را نجات میدهد. در داستان &quot; تقدیم به ازمه با عشق و نکبت&quot; گروهبان دچار آسیب روحی شده و  ازمه و چارلز – کودک- یک ساعت مچی و نامه به عنوان هدیه میفرستند، گروهبان احساس میکند که حالش دارد بهتر میشود که  در واقع این همان کودک است که شخصیت اصلی داستان را نجات می­دهد.به نظر میرسد از نگاه نویسنده ، کودکان هنوز آن سیب معروف را نخورده و آلوده به منطق نشده­‌اند ، لذا جهان را بهتر میبینند و قضاوتشان در باب امور مختلف ونسبت به جهان سخت­گیرانه‌­تر است .  هنوز در فرایند اجتماعی شدن وارد نشده اند ، در این فرایند یاد میگیرند همانند بزرگسالان به جهان و اتفاقات آن نگاه کنند و کم کم تغییر میکنند و نگاهشان مخدوش میشود.طبق مقدمه گلشیری در تفکر جدید،انتقال کودک از پیرامون هنر به مرکز هنر و در واقع به مرکز حیات یکی از دگرگونی‌­های اساسی بوده است. نویسندگان امروز با به کارگرفتن کودک در داستان از چشم او، که در واقع الگوی چشم نویسنده است، به جهان ما ، به شادی­‌های اندک و نومیدی های بزرگ ما چشم می­‌دوزند. کودک گاه از سوراخ کلید می نگرد، گاه در پشت دیوار گوش می‌خواباند و گاه ، رو در ­رو، از جهان بی‌­­گناهی خویش تماشاگر جهان ما می­گردد که از بی­‌گناهی عاری است.داستان نهم (تدی) نمونه کامل نقش کودکان در آثار سالینجر است. داستان روایت پسر بچه ۱۲ ساله‌ای به نام تدی است؛ پسری با توانایی‌های روحی فوق‌العاده، بچه‌ای که فراتر از هر انسان دیگری می‌فهمد و دانش اشراقی‌اش ـ البته شاید الهام درونی عنوان بهتری باشد ـ برای همه اطرافیان‌اش ـ به‌ویژه پدر و مادرش ـ درک نشدنی و غریب است. تدی پس از یک مکالمه طولانی با یک جوانک دانشجوی فلسفه و ادبیات ـ که لااقل بخشی از ارزش‌های وجودی تدی را درک می‌کند ـ و توصیف فلسفی دنیای اطراف از دید خودش، در پایان داستان مطابق پیش‌بینی خودش در استخر کشتی به دلیل شوخی احمقانه خواهر کوچک‌ترش می‌میرد و باز این سؤال را پیش می‌کشد که آیا زندگی ارزش‌اش را دارد!؟تدی بچه‌­ای است که سلوکی روحی/عرفانی را پشت سرگذرانده. – این در آثار سالینجر که کودکان از نوعی نبوغ برخوردارند- طبیعی است. در بخشی از داستان به کسی که با او صحبت میکند میگوید: &quot; آدم را میشناسی؟&quot; مخاطبش میگوید:&quot; منظورت کدام آدم است؟&quot; تدی میگوید:&quot; همان که شوهر حوا بود. میدانی چرا آدم از بهشت هبوط کرد؟ چون توی بهشت سیب را خورد و با خوردن سیب که هیچ چیز نبود مگر عقل و چرندیات منطق، هبوط کرد و اگر بخواهیم سیکل را کامل کنیم و به بهشت برگردیم چاره ای نداریم مگر اینکه آن را استفراغ کنیم و آن معرفت ، عقل و چرندیات منطق را کنار بگذاریم وبه یک بصیرت برسیم تا به حالت اولیه بازگردیم.نگاه کودک داستان نهم (تدی) به مقولات مهم زندگی و مرگ شباهت‌­های زیادی به اندیشه­‌های  بودا دارد.طبق آیین بودا اگر فردی از طریق ریاضت و درونگرائی و تفکر، خود را از شر وجود خلاص نکند به یک نوع تولد جدید مداوم که عبارت از تناسخ و انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است، مبتلا خواهد شد. ولی چنانچه میل به زندگی و حیات را از راه ریاضت و معرفت در خود کشته و نابود سازد در این صورت راه نجات را پیدا کرده و پس از مرگ به نیروانا واصل خواهد شد.تدی در جایی از داستان خطاب به هم‌­­صحبتش –نیکلسن- این عقیده بودایی را بیان میکند و می گوید: &quot;بدبختی اینه که بیشتر مردم نمیخوان اشیا رو همونطور که هستن ببینن. ( اشاره به این موضوع که در زندگی بعدی میتوانیم در کالبد جسمی دیگر ظهور کنیم ) حتی نمیخوان جلو تولد و مرگ مداومشونو بگیرن. به جای اینکه دست از این کار بکشن و کنار خدا، جای به اون خوبی،بمونن همش میخوان تو جسم­‌های تازه به دنیا بیان.&quot;با همه این اوصاف نباید فراموش کرد که داستان‌های او نه فرزند اندیشه‌های شخصی بلکه زاییده آشفتگی زمانه است. کار را به جایی می­رساند که دیالوگ‌­های طولانی چنان دامن از کف نویسنده می برد که به جزییات بی‌توجه شده و تنها رسوا کردن زمانه است که قلمش را به حرکت در می آورد. بعد از بارها خواندن داستان­‌های سالینجر فکر می کنم حقیقتی که در پس کلمات داستان پنهان شده همین است که : جهان قشنگ، جهان باورها و ارزش‌ها‌، معانی‌ای است که باید وجود داشته باشند اما نیستند. جهانی که والا و فارغ از مناسبات روزمره ماست.لینک خرید کتاب الکترونیکی لینک خرید کتاب چاپی</description>
                <category>پگاه حسنی</category>
                <author>پگاه حسنی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 23:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدار اتفاقی با دوست خیالی</title>
                <link>https://virgool.io/@pegahhasani/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-vcvqeisrauw2</link>
                <description>دیدار اتفاقی با دوست‌ خیالی - نشر اطرافبعد از شیوع Covid19  همه‌ی ما نوعی جدید از تنهایی رو تجربه کردیم. کل ارتباطمون با دنیا به ویدیوکال و به طور کلی سوشال مدیاخلاصه شد. همه‌ی روبوسی و آغوشها با لبخندی از پشت ماسک جابجا شد.من فکر میکنم باعث شد ترمز 8 میلیارد آدم کشیده بشه. با همه‌ی بدیا و ضررایی که به هممون زده باعث شد کمی، فقط کمی، نگاهمون به شیوه زندگیمون تغییر کنه. اگه حتی چند دقیقه مارو راجع به نحوه ارتباط و نوع زندگیمون به فکر برده باشه هم خوبه. تو این مدت کتاب بهترین دوست یا احتمالا باید بگم یاور همیشه مومنم بوده. آخرین کتابی که دستمه و دارم میخونمش ، دیداراتفاقی با دوست خیالی، هشت جستاری از آدام گاپنیکه. مضمون اصلی کتاب  تجربه‌ی زندگی مدرن و خوشی‌ها و ناخوشی‌های همراهشه. نخواستم کتاب رو خلاصه کنم، چون نوع روایت جستار اجازه خلاصه رو نمیده؛برای همین قسمتهایی که هایلایت کردم رو در ادامه مینویسم. من رو به چالش کشید، شاید برای شما هم اینطور باشه. لینک خرید کتاب کاغذی &quot;تنهایی را نیز چون نان و آفتاب می‌شود به اشتراک گذاشت.&quot; فردریک گروجستار اول : دیدار اتفاقی با دوست خیالینظریه‌ای در باب سرشلوغی و زندگی شهریازدحام فضایمان با ازدحام زمان‌مان تشدید شده و تنها راه محافظت از خودمان این است که سازه‌هایی بسازیم برای موکول کردن ابدی: هفته دیگه میبینمت‌ها، زود باهم حرف بزنیم‌ها. دور زندگی‌مان موانع بلاغی می‌سازیم تا جمعیت را دور نگه داریم و آخرش میبینیم هیچ‌کدام از آدم‌هایی را که دوستشان داریم راه نداده‌ایم داخل. جستار دوم: دست آخر یک شکاک به فوتبال یاد میگیرد دست از هراس بردارد و به این بازی عشق بورزد.فوتبال خود زندگی‌ست، با همه‌ی بی‌عدالتی و کسالت‌باری‌اش: ما هم دنبال امتیازهای ناعادلانه هستیم، ما هم لحظه‌های کوچک شادی را جوری جشن میگیریم که انگار پیروزی نهایی‌مان باشند، ما هم اشتباهی به خودمان گل میزنیم.پذیرش محتوم بودن شکست شما را آزاد میگذارد تا از هر پیروزی کوچکی، از همان یک شوت خوب، لذتی واقعی ببرید. اگر ورزش‌ها‌ی آمریکایی در بهشت جریان دارند، فوتبال بعد از هبوط اتفاق می‌افتد. جستار سوم: اطلاعات اینترنت چگونه در ما نفوذ میکند؟مشکل ما غیاب کامل هوش و ذکاوت نیست بلکه قدرت سرکش حماقت محض است و ظاهرا هیچ ماشین یا ذهنی نمی‌تواند آن‌قدر بسط پیدا کند که راه‌حلی برای این مشکل ارائه دهد.این سرزمین نویافته، این جهان همیشه حاضر تلفن هوشمند و پیام فوری، جهانی‌ست که هزینه‌اش، یعنی اعصاب‌ فرسوده و از دست رفتن ساعت‌های مطالعه و حواس چندپاره، اصلا به آورده‌اش نمی‌ارزد.زمانی زندگانی یکپارچه، پیوسته و پایدار بود؛ حالا پاره‌پاره و پراکنده است، اطراف‌مان سوسو می‌زند، ناپایدار است و ثابت نگه ‌داشتنش غیرممکن. به تعبیر کوین کلی، جهان تبدیل می‌شود به همان &quot;خوابی در بیداری&quot; که کیتس می‌گفت. خباثت بی‌نهایت نظرهای اینترنتی ساختاری شبیه همین دارند: آن‌ها خشم تازه افسارگسیخته نیستند، همان چیزی‌اند که اولش از ذهن همه‌مان میگذرد و در گذشته فقط به خاطر ترس از حالت چهره‌ی شونده، همیشه افساری اجتماعی به آن می‌زده ایم و جلویش را می‌گرفتیم. حالا موسیقی هیولاواری که همیشه در سرمان است با صدای بلند پخش میشود.جستار چهارم: چرا راه می‌رویم؟ به اشتراک گذاشتن تنهاییکارهایی که به دلیلی خاص انجام می‌دهیم، هرقدر هم ریشه‌شان گنگ و مبهم باشد، کم‌کم تبدیل می‌شوند به کارهایی که محض لذت سراغ‌شان می‌رویم، مخصوصا وقتی دیگر اجباری در انجام‌شان نباشد. بعد هم چون محض لذت انجام‌شان می‌دهیم، وصل‌شان می‌کنیم به فلسفه‌ای خاص یا ربط‌شان می‌دهیم به نوعی فایده. </description>
                <category>پگاه حسنی</category>
                <author>پگاه حسنی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 00:22:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی انسان محور</title>
                <link>https://virgool.io/@pegahhasani/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-ruwlqiksj8kc</link>
                <description>تو این مقاله میخوام به مفهوم طراحی انسان محور یا Human Centered Design بپردازم.طراحی انسان محور، یک رویکرد خلاقانه برای حل مسئله است. طراحی انسانی متمرکز بر ایجاد همدلی عمیق با افرادی­ست که شما در حال طراحی سیستم برای آنها هستین.طبق گفته دان نورمن در کتاب طراحی اشیا روزمره، طراحی انسان محور یا همون HCD  روشی­ست که در ابتدا به نیازها ، توانایی ها و اعمال انسان توجه میکنه و بعد به طراحی برای براورده کردن اون نیازها میپردازه.نورمن مینویسه که طراحی خوب با فهمیدن روانشناسی و فناوری آغاز میشه .طراحی انسان محور یه فلسفه طراحیه. معنی اون آغاز طراحی با فهمی خوب از کاربر است. این فهم معمولا با مشاهده و ریسرچ بدست میاد. چون خیلی از کاربرها در ابتدا از نیازها و سختی هاشون ناآگاهند.نورمن اعتقاد داره اساس طراحی انسان محور اینه که تا حد امکان از بیان آشکار مساله پرهیز و به جای اون درباره مساله بارها به سعی و خطا پرداخته بشه. که اینکار با آزمودن سریع ایده­ها و پس از هر آزمون بازنگری در شیوه طراحی و تعریف مساله صورت میگیره.یه مثال : فرض کنید یک دستگاهی رو برای یک سوپرمارکت طراحی میکنید، اینجا یک مشتری و یک اپراتور دارید.یکبار هم برای یک کافه دستگاهی رو طراحی میکنید. اکثرا تو کافه­ها باید به کار چندتا مشتری همزمان رسیدگی بشه.دستگاه­هایی که طراحی میشن باید ویژگی­های خاصی رو داشته باشند چون پرسونا یا شخصی یا از دستگاه استفاده میکنه و مشتری و فضا هم به طبع فرق داره.طبق مقاله TWG زمانی طراحی انسان­ محور کاربردی میشه که به این سه اصل همزمان توجه بشه :مطلوب بودن محصولعملی بودن ( قابل ساخت بودن )زیست پذیر بودن ( دوام بالا)برای اینکه طراحی این محصولات موفقیت بیشتری داشته باشه بهتره از اعضای تیمی که هرکدوم تخصص متفاوتی دارند کمک گرفته بشه چون هر شخصی با توجه به ذهنیت خودش نیازها و انتظارات متفاوتی رو داره.در نهایت محصولی که در اون از طراحی انسان محور استفاده شده محصول موفقتری نسبت به سایر محصولات به حساب میاد، چون در نهایت کسی که از محصول استفاده میکنه انسانه.</description>
                <category>پگاه حسنی</category>
                <author>پگاه حسنی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 16:19:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین راز طراحی: توجه</title>
                <link>https://virgool.io/@pegahhasani/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-qgmtantuptcp</link>
                <description>ما به عنوان انسان به همه چیز با سرعت عادت میکنیم. اما به عنوان طراح محصول باید چیزهایی که هر روز اتفاق می­افتن رو ببینیم، مشکلات رو شناسایی کنیم و براشون راه حل مناسبی پیدا کنیم.به عنوان انسان توانایی مغز محدودی داریم. به همین دلیل یک سری از کارها رمزگذاری میشن تا هرروز نیاز به یادآوری نباشه که بتونیم ظرفیت لازم برای یادگیری جدید رو داشته باشیم. فرایندی به اسم خو گرفتن. دقیقا مثل روند یادگیری رانندگی.اما بعضی اوقات خو گرفتن خیلی خوب نیست، وقتی که باعث بی توجهی ما نسبت به مشکلات اطرافمون بشه. واکنشی مثل : همینیه که هست، همیشه اینطور بوده، دنیا همینه.به عنوان طراح، مخترع یا کارآفرین نه تنها وظیفمونه به جزئیات توجه کنیم ،بلکه باید یک گام جلوتر برداریم و مشکل رو رفع کنیم.به عنوان طراح محصول، باید تلاش کنیم دنیا رو همونجوری که هست ببینیم نه اونجوری که فکرمیکنیم هست. چرا؟ چون حل کردن مشکلی که همه میبینن خیلی سادست، حل مشکلی که تقریبا کسی نمیبینه مشکله.استیوجابز به این روش میگه مبتدی موندن. یعنی تمرکز روی جزئیات خیلی خیلی کوچیکه که باعث برتری ما نسبت به رقبامون میشه. همین نکات ریز میتونه مشکل بزرگی از یه مشتری باشه.تونی فادل سه روش رو برای پیدا کردن و رفع مشکلات پیشنهاد میکنه :1) وسیع نگاه کنید. چون وقتی با مشکلی روبرو میشید چیزهای زیادی باعث اون مشکل یا ایراد شدن. مهم نیست چه کاری انجام میدید، باید برگردید و از دور دوباره نگاه کنید.2) از نزدیک نگاه کنید. گاهی کوچیکترین تغییرات قسمت بزرگی از یک مشکل رو رفع میکنن.3) جوان­تر نگاه کنید. مثل یک بچه که دائما در حال سوال پرسیدنه. بچه­ها چون هنوز به چیزی عادت نکردن دنبال دلیل و روش بهتری برای انجام دادن کارهان.برای همین هم خیلی وقت­ها پیش میاد که برای رفع مشکلات ایده­های خوبی بدن. مثل اینکه چرا برای کاهش ترافیک ماشینا پرواز نمیکنن؟چالش ما اینکه که هر روز بیدار شیم و بگیم :&quot;چطور میتونم دنیای بهتری رو تجربه کنم؟متن خلاصه­ تدتاک Tony Fadell طراح شرکت اپل، &quot;پدر Ipod&quot; است. https://b2n.ir/022683 </description>
                <category>پگاه حسنی</category>
                <author>پگاه حسنی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 13:56:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>