<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بابک فخریلو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@persiandeveloper</link>
        <description>مطالبی که در اینجا منتشر می کنم بیشتر در حوزه ی IT و توسعه ی نرم افزار است. اما به خاطر علاقه ام به موسیقی ایرانی شاید از موسیقی ایرانی هم نوشتم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:18:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/984/avatar/BCLmkE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بابک فخریلو</title>
            <link>https://virgool.io/@persiandeveloper</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهاجرت؛ تجربه ای به نام &quot;نوزادگی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA%D8%9B-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-qnc6cpamppnz</link>
                <description>من همیشه به خاطر رشته ی تحصیلی ام و علاقه ام به توسعه ی نرم افزار، سودای تجربه کردن کار تو شرکت های بین اللملی داشتم. تجربه کردن جدید ترین تکنولوژی ها تو محیط زندگی با حداقل های حقوق اجتماعی. مانع اما سربازی بود، مانعی که شما را بیشتر از پیش از محیطی که هستی زده می کنه.به هر حال سربازی تموم شد. تصمیم به رفتن جدی نبود مثل قبل، به هزار و یک دلیل، اما سفر به کشورهای خارجی قلقلک می داد. تجربه ی کار تو شرکت های داخلی داشت سپری می شد و لذت بخش بود بعضی اوقات و بعضی جاها که تنه ی شرکتی که توش کار می کردم به تنه ی شرکت های دولتی/خصولتی می خورد، شرایط سخت می شد.سال 96 شد و با امیدی واهی، فکر می کردیم هنوزم میشه به صندوق رای امیدوار بود. تصمیم برای رفتن تقریبا کم رنگ شده بود. گذشت و چندماهی بعد از اون انتخاب، اگر اسمش بذاریم انتخاب، شواهدی خودش نشون داد که تاریخ دوباره داره تکرار میشه. از طرفی یکی از بهترین دوستانم هم مهاجرتش قطعی شد و انگیزه ام چندین برابر شد برای رفتن. در واقع فکر می کنم برای بودن در شرایط سخت نیاز به حمایت های معنوی خوبی وجود داره و اگر یکی یکی حذف یا کم رنگ بشه، برای تیپ شخصیتی من، احساس عدم امنیت به وجود میاره. باید اینو اضافه کنم که تو زمان دانشجویی فعالیت غیر تحصیلی ام بیشتر از تحصیلی ام بود. بیشتر زمانم تو انجمن علمی صرف کردم و هدفم این بود که به بچه ها کمک کنم راه خودشون تو رشته ی تحصیلی شون پیدا کنن و خوب این اتفاق هم افتاد. اما نبود روز و زمانی که دانشگاه جلوی پای ما سنگ نندازه. نبود زمانی که تبعیض بی اندازه بین انجمن مستقل و علمی که بودجه بهش نمیدادن با تشکل های مورد حمایت نهاد های بالادست ذوق مون کور نکنه.به هر ترتیب ... در تکاپوی پیدا کردن راهی برای مهاجرت بودم که یک شرکت تو کشوری اروپایی با قبول هزینه های مهاجرتم و بعد از انجام مصاحبه های مختلف، این فرصت برای من فراهم کرد. از ترس مهاجرت زیاد شنیده بودم، جلساتم با مشاورم بیشتر شد و نزدیک به ترک ایران، اضطرابم بیشتر و بیشتر شد و ترس ها بهم حمله کردن. آخرین شغلی هم که تو ایران داشتم خیلی دوست داشتم هم به خاطر محیط کاریش (که البته بعدا شنیدم عوض شد و خوشحالم که دیگه اونجا نیستم) و هم به خاطر سهمم در ساخته شدنش.مشاورم می گفت فرآیند اخت شدن با محیط بین 3 تا 5 سال طول می کشه. خوشبختانه به خاطر این که کشور مقصدم کشوری با مردمانی خون گرم و مهربانه، بعضی از سختی هایی که دیگران متحمل میشن رو من کمتر تحمل کردم. اما تنهایی گریز ناپذیره، محیط جدید گریز ناپذیره و هویتی که حالا در کشاش برگشتن به ریشه ی خودش و درک محیط جدید مونده.تفریحات جدید و فرهنگ جدید اوایلش جذابه، آزادی های اجتماعی که هیچ وقت شاید تو ایران نشه تجربه اش کرد. و حسرت و حسرت و حسرت که چرا ما این طور نیستیم ! چه بسا ما به خیلی از آزادی هایی اجتماعی حداقلی راضی بودیم ولی مساله این که فضا هر روز تو داخل رادیکال تر می شد و میشه و خواهد شد !یاد گرفتن زبون جدید و پیدا کردن دوست و سرگرمی و اینا همه در عین که کمکی هستن برای رفع دلتنگی و اخت شدن، اما چالش بزرگی هستن. کشوری که زبون اصلی اش انگلیسی نیست، اما خوشبختانه بیشترشون به زبان انگلیسی آشنا یا مسلطن، اما فرهنگ شوخی کردن، دوست پیدا کردن و اینا همه متفاوته. نگاه و نوع لحن ادما وقتی می فهمن از خاورمیانه ای. وقتی هربار می خوای توضیح بدی از تاریخ و کوفت و زهرمارت کشورت و اصرار داری به تفاوت ات با بقیه خاورمیانه، و می بینی که میگن اره اینا همش تاثیر رسانه های امریکایی که ما از شما نمی دونیم، اما تهش که چی ؟حجم دلتنگی خودش رو تو همه ی عناصر زندگی نشون میده. از خاطره ها بگیر تا بو ها و صدا ها و تصویر ها. دلخوشی ادم میشه این که با تماس تصویری بتونه با خانواده اش و دوستاش حرف بزنه. تصور کنید حالا یه اتفاقی بیافته و اینترنت ایران قطع بشه، که گفتن نداره حال ما در اون زمان چه حال عجیبی بود، به جز دلتنگی که خشم و ناراحتی هم بهش اضافه شد.باید به این اشاره کنم که شما مدل ها مختلفی از مهاجرت رو تو اینجا می بینید. از تحصیلی بگیر که بیشترین افراد در اون دسته قرار می گیرن تا پناهندگی و کاری. بچه هایی که تحصیلی میان اغلب اینجا رو به عنوان دروازه ای برای استرالیا و کانادا و امریکا می بینن. اما بچه های پناهنده. پای حرفشون که میشینی بعیده دلت خون نشه. اوایل با خودم فکر می کردم اخه چرا باید یه نفر همه چی بذار کنار و بره جایی که اگه برای مهاجر عادی که شروع از منفی یا صفرحساب میشه، برای اونا صفر کلوین محسوب میشه. شاید اتفاقات اخیر کشور بیشتر به پذیرفتن و درک و چرایی این نوع از مهاجرت کمک کنه.اینجا راه های زیادی برای در اومدن از تنهایی هست، که یکی اش استفاده از نرم افزارهای برای ملحق شدن به فعالیت های گروهی و آشنایی. مهاجرت فقط برای مردم خاورمیانه . کشورهای در بحران نیست و فقط برای مردم خاورمیانه دردناک نیست. اینجا اروپایی ها هم مهاجرت می کنن به کشورهای دیگه اروپایی ! اما تفاوتش در اینه که مهاجرت اونا در بیشتر از 90 درصد موارد نه از روی اجبار، بلکه برای تنوع و کسب تجربه است. ضمن این که راه برگشت همیشه براشون همواره و اساسا جابجایی هم تو سطح اروپا براشون دغدغه نیست. مسائل حقوقی و اقامتی و این موارد اصلا مطرح نیست براشون.اما ...نوع مهاجرت من همون طور که گفتم کاری بود. همکارای خوبی از خوش شانسی ام داشتم و البته از شانس خوبم قبل اومدنم به حسب اتفاق یه دوست ایرانی اینجا پیدا شد، و یه دوست دیگه هم که از سر پر رویی تو سفارت کشور مقصد، خودم رفتم سمتش و باهاش آشنا شدم. همه ی اینها کمک کرد به ادامه دادن راه. همکارایی که با آگاهی به این که من پادکست درست می کنم، برای تولدم میکروفن حرفه ای گرفتن و منم به پاس محبت شون یک کار تحقیقاتی کردم و موسیقی کشورشون به فارسی معرفی کردم.این وسط ورزش کردن و تعریف برنامه ی روزانه خیلی بهم کمک کرد. به حفظ روحیه ام. گرچه بعد از سفرم به ایران و برگشتم به اینجا به خاطر یه بیماری که هنوز ادامه داره، نتونستم ورزش ادامه بدم و تاثیرش رو کامل دارم می بینم.مهاجرت همش دلتنگی نیست، همش روزای سخت بی هویتی نیست. دیدن زیبایی هایی که تجربه اش تو کشور خودمون ممکن نیست، امکان تعامل با همه ی مردم دنیا، برای نوع من تجربه ی استفاده از امکانات و تکنولوژی تو حوزه ی برنامه نویسی که تو ایران یا داخل تحریم کرده یا آمریکا. اینا همش جزو قشنگی هاس. احترامی که به شخصیت زن ها و دخترها گذاشته میشه. من فکر می کنم اگه دختر بودم با قطعیت بیشتری به مهاجرتم ادامه می دادم، چون اینجا نگاه پست و فروکاسته ای که تو کشورمون (البته بین مردم در حال تغییره) به زن ها و دخترا وجود داره، نیست.گرچه روزایی مثل زمان بیماری میاد سراغت و نبود یه همراه و دلسوز، درد دلتنگی دو چندان می کنه اما گاهی پیدا میشه هموطن مهربونی که همراهیت کنه یا دوستی از همین کشور که یه شب تا ساعت 12 با من بیمارستان بود تا ببینه اوضاعم چی میشه.بارها با خودت فکر می کنی برگردی! به هزار دلیل. برای این که خانواده ات پیشت نیستن، برای این که خاطره ها عذابت میدن، برای این که ارتباط عاطفی برقرار کردن اگر محال نباشه بسیار سخته برای این که حتی همین ایرانی هایی که اینجا هستن خیلی با شخصیتت فرق دارن، بد نیستن، فقط فرق دارن.شاید فکر کردن به برگشت اوایلش ساده باشه، یا احمقانه باشه نمی دونم، اما این فکر تا چند ماه پیش با من بود. برای این که امید داشتم، اما اتفاقاتی که تو داخل رخ داد، نشون داد برای امثال من اونجا دیگه صرفا با خانواده و دوستام معنی داره، و انگار جایی برای ماها نداره. گفتم از فعالیت زمان دانشجویی ام و خیلی دور اشاره کردم به تجربه ام با سازمان های وابسته به سیستم، مساله اینه که حلقه این قدر تنگ تر و تنگ تر میشه که عملا جایی برای ما نداره. مایی که حتی تفکر رادیکال هم نداشتیم و با حضورمون تو &quot;انتخابات؟!&quot; به تغییر کردن باور داشتیم، اما تغییری در کار نیست. اراده ی ما اهمیتی نداره.مهاجرت کردن کار ساده ای نیست، خیلی چیزها رو از دست میدید، که شاید هیچ وقت دیگه برنگردن، خیلی چیزها بدست میارید. اما من به کسی نمیگم ایران ترک کنه و نه میگم بمونه. مهاجرت ذاتا بد نیست. بشر در طول زندگی خودش بارها و بارها به دلایل مختلف مهاجرت کرده.این یه تجربه ی کاملا شخصیه. اینم در نظر بگیرید من یک ساله مهاجرت کردم :)و &quot;نوزادگی&quot; اسم وبلاگ من و یکی از دوستامه که تجربه های مهاجرت مون توش میذاریم.و و و، یه قصه ی صوتی هم در خصوص مهاجرت ام دارم که می تونید اینجا گوش بدید:http://namlik.me/article/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 13:34:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشانه های کمال گرایی و اثرات منفی آن بر شغل شما</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%A7-rgxpwvbg1h6g</link>
                <description>کمال گرایی همیشه موضوع مورد علاقه ی خود من بوده است. در چند سال اخیر به کمک متخصص و تلاش های خودم سعی در کاهش میزان کمال گرایی داشته ام. تا حد خوبی هم موفق بوده ام، که اگر نبودم امروز با تصمیم های جدید زندگی ام نمی توانستم کنار بیایم یا حتی چنین تصمیم هایی را نگرفته بودم. اما باور دارم که باید همواره مراقب بود تا کمال گرایی شدت نگیرد، خواندن مقاله، شنیدن پادکست، ارزیابی شخصی و حضور در برنامه های گروهی که از مهارت های فردی صحبت می شود می تواند به ما کمک کند.امروز با این مقاله در ایمیل ام مواجه شدم و تصمیم گرفتم برای شما هم ترجمه و بازنویسی کنم. دو سال پیش هم در پادکستی با همین محتوا منتشر کردم که می توانید در انتهای مقاله لینک های دسترسی به آن پادکست را پیدا کنید. شما را به خواندن مقاله دعوت می کنم.برای شما هم پیش آمده که ساعت ها روی بهتر کردن یک ارائه کار کنید؟ مرتب دنبال فونت بهتری بگردید؟ یا مثلا پیش نویس اولیه از یک گزارش را منتشر نکنید، چون بنظرتان هنوز آماده نشده ؟ احتمالا شما از کمال گرایی رنج می  برید.لین کازیلی نویسنده ی کتابی در خصوص کمال گرایی، هشدار می دهد که علاقه ی ما و تلاش ما برای این که همه چیز را طوری تغییر بدهیم که خوب و کامل به نظر برسند، روز به روز در حال بیشتر شدن است و سلامت و شادی ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد.نشخوار فکری و از طرفی کار بیش از حد جزو عادات ما شده، علاقه ی بی پایانی برای کسب اطلاعات داریم،  با جواب هایی که برای سوال هایمان داریم دیگر قانع نمی شویم و پیشرفت مان به چشم خودمان نمی آید.خطرات کمال گراییهر فردی خودش بی رحم ترین منتقد خودش می تواند باشد. در تلاش مان در مسیر کمال گرایی، خودمان را مجبور به کار در ساعت های اضافه می کنیم، از زمان استراحت ظهر می گذریم و وظایف و کارهای خود را اینقدر بازبینی می کنیم تا بهتر و کامل تر شوند، اما در اغلب موارد نتیجه ای که بدست می آوریم ارزش تلاشی را که به خرج داده ایم ندارد.در واقع به نقطه ای خواهید رسید که شروع به هدر دادن انرژی خود خواهید کرد، چون که ساعت هایی که صرف می کنید، دیگر چیزی متفاوت تر از آنچه قبلا بدست آورده اید را به شما نخواهند داد.نه تنها شما زمان را دیگر در نظر نمی گیرید، بلکه خودتان را هم دیگر فراموش می کنید. نتایج تحقیقات نشان می  دهد که مردمی که به طور مداوم دنبال کمال گرایی هستند، دچار مشکلات اضطراب، افسردگی، بیخوابی، عزت نفس پایین، میگرن و آسم می شوند.به قول کازیلی، &quot;ما استانداردهایی دست نیافتی برای خودمان تعریف می کنیم&quot;با اغراق در خصوص میزان توجهی که دیگران به ما می کنند، باعث می شویم که نشخوار فکری مدوام داشته باشیم. هیچ کس آنقدری که ما در ذهن خودمان فکر می کنیم و خیال پردازی می کنیم، به ما توجه نمی کند. هرکسی مشکلات خود را در کار و زندگی شخصی اش دارد، بنابراین هیچ منتقدی بدتر از خودتان برای خودتان وجود ندارد.نشانه هااگر در خانه یا محیطی بزرگ شده باشید که والدین یا افرادی که با آنها در فرآیند رشد خود تعامل داشته اید، کمال گرا بوده اند، احتمال تمایل تان به این تله بسیار زیاد است. به دست گرفتن کنترل یا تلاش برای کسب مقبولیت، تلاش برای مقصر جلوه دادن افراد، یا شوق زیاد برای تحسین شدن و دوست داشته شدن می تواند ریشه های رشد کمال گرایی در شما باشد.وقتی سر کار مرتب خودتان را نقد می کنید، یا وقتی کسی می خواهد نتیجه ی کار شما را ببیند اما شما تمایلی ندارید،در این هنگام به صدای درونی تان گوش داده اید؟ به چیزهایی که به خودتان می گویید ؟ مرتب کار می کنید تا همه چیز بهتر شود، چرا که از حس طرد شدن می ترسید !سه تیپ شخصیتی کمال گرایی به باور کایزلی وجود دارد، افرادی که  استاندارد های بالا برای خودشان تعریف می کنند، افرادی که فکر می کنند جامعه استاندارد هایی دارد که باید حتما مطابق آنها بود و افرادی که استانداردهای بالا برای دیگران تعریف می کنند.ما آدم ها از اشتباه کردن می ترسیم، اما اغلب اوقات دیگران متوجه اشتباه ما نمی شوند و اگر هم بشوند، مشکل بزرگی نیست. این خاصیت نوع بشر است که اشتباه کند.راه درماناگر بپذیریم که هیچ کدام از ما کامل نیستیم، می توانیم به زندگی متعادل و رضایت بخشی برسیم.شاید فکر کنید که کار سخت و تلاش برای ارائه بهترین کیفیت در شغل تان، به پیشرفت شما و کسب درآمد بیشتر کمک می کند. اما آیا همه ی این ساعت های اضافه که در کار به خرج می دهید این قدر به مسیر شغلی تان کمک می کند که حضور در یک رویداد دوستی یا کسب مهارت جدید می تواند کمک کند؟ احتمالا نه.وسواس به خرج ندهید و نسخه ی اولیه ای از هر نوع خروجی کارتان را به نمایش بگذارید، به این ترتیب سریع تر بازخورد می گیرید. وقتی مدیر یا رئیس شما از شما می خواهد یک کاری را بهتر ارائه کنید، بپرسید دقیقا استاندارد مد نظرشان چیست. یعنی، در ذهن خودتان مشغول تعریف استاندارد هایی نباشید که شاید اصلا آنچه دیگران می خواهند نباشد.اگر یاد بگیریم که به اندازه ی کافی کار یا برنامه های خودمان را خوب پیش ببریم، و همیشه دنبال بهترین استاندارد نباشیم، تعادل خوبی در زندگی مان می تواند ایجاد شود. استرس زندگی مان کم تر خواهد شد و احتمالا نتایج بهتری هم در کار خودمان کسب خواهیم کرد.پادکست من با عنوان &quot;گفت و گوهای سرزنشگر درون&quot; را می توانید در پیوند های زیر بشنوید: https://anchor.fm/radio-sokhan/episodes/ep-e58qt5/a-amhvq5 یاhttps://soundcloud.com/persiandeveloper/destructive-self-talkیاhttp://namlik.me/article/%DA%AF%D9%81%D8%AA%20%D9%88%20%DA%AF%D9%88%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%B1منبع مطلب:Signs you’re a perfectionist and how it can harm your careerمعرفی کتاب برای کاهش کمال گرایی:کتاب من کامل نیستم ولی خوشبختم / آلیس. دی. مار و  آلیس لش کلی</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 14:16:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دیدگاه تعاملات سازمانی، شما Coder هستید یا Developer ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/coder-or-developer-yqorrclausuc</link>
                <description> توسعه ی نرم افزار (Software development) و کدزنی (Coding) دو مفهوم متفاوت هستند. معمولا، تعریف اولی شامل دومی هم می شود اما همیشه این طور نیست. کدزدن، شامل نوشتن کد است در حالی که توسعه ی نرم افزار ایجاد محصول است. بسیاری از برنامه نویسان خود را توسعه دهنده می دانند، اما در واقع بیشتر آنها فاقد مهارت هایی (مهارت هایی که بین افراد یک سازمان، فناوری های به کار رفته در آن و فضای کاری تعریف می شود) هستند که تولید کننده ی محصول را از کدنویس ها جدا می کند. بگذارید در ابتدا نشانه هایی را از توضیحات بالا مطرح کنیم. البته موارد زیر صرفا مثال هستند و برای همه ی افراد صدق نمی کنند.من به عنوان یک توسعه دهنده، پیامی را در یکی از پیام رسان ها از همکارم دریافت می کنم. او در خصوص یک مشکل فنی سوال دارد. اما من پاسخم به او به این صورت است:&quot;همکار گرامی، من زمان کافی برای پاسخ به پرسش های شما در این پیام رسان را ندارم. در واقع نمی خواهم پیام شما را در جایی بدهم که مناسب روال کاری ما نیست&quot;احتمال دارد همکار شما از این کار شما عصبانی شود یا این کار شما را نامحترمانه بشمارد. یک ساعت می گذرد، و همکاری دیگری سوالی را با عنوان &quot;مشکل&quot; در سیستم  Ticketing مطرح می کند. من این تیکت را با پاسخ &quot;لطفا سوال خود را با جزییاتی بیشتر بپرسید&quot; می بندم. متاسفانه همکارم نحوه ی درست کار کردن با سیستم Ticketing را نمی داند. احتمالا قبلا تجربه ی کاری در محیطی دوستانه تر را داشته که سوالات به صورت شفاهی پرسیده می شده و افراد هم به صورت غیر مکتوب پاسخ یکدیگر را می دادند.مساله اینجاست که همکارم من یک توسعه دهنده نیست، و او یک کدزن (Coder) است. او به عوامل پویا یه به عبارتی dynamics سیستم آگاه نیست، و نمی تواند از ابزارهای ارتباطی چطور باید استفاده کند و مهم تر این که مهارت های فنی-اجتماعی زیر را ندارد:· جست و جوی برای اطلاعات و یافتن آنها· ارسال سوال و جمع آوری پاسخ ها· افزودن دانش به مجموعه ی تیم· ارسال تغییرات کد· بستن تیکت های فنی · رعایت نظم و قوانین در repository هایی که تیم روی آنها کار می کندیک سیستم توسعه ی نرم افزار مدرن، نیاز به تعامل اجتماعی بسیار بالایی نسبت به کد نویسی صرف دارد. دانستن چگونگی ارتباط با تیم و اطلاعات رد و بدل شده بین اعضا، خیلی مهم تر از دانستن design pattern و ... است. تنها راه درک این مفاهیم هم صرفا تمرین کردن آنها در محیط واقعی است. بد نیست بدانید فعال بودن در یک پروژه ی open source یا stackoverflow می تواند در کسب این مهارت ها به شما کمک کند و شما را از یک coder به developer تبدیل کند.برگرفته از : Are You a Coder or a Developer?</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Mon, 03 Dec 2018 12:38:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت Cohort Analysis</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/importance-of-cohort-analysis-mjzqknfawfig</link>
                <description>یکی از گزارش های مهم در Google analytics، Cohort Analysis است. این گزارش کمک می کند گروه های مختلف کاربران سایت را در طول زمان مورد بررسی قرار دهید.در حال حاضر، معیار Google Analytics برای ایجاد این گزارش، تاریخ اولین تعامل کاربر با سیستم است.در تصویر زیر، یک نمونه از گزارش cohort را می بینیم:چهار مولفه در تصویر بالا هستند که اهمیت دارند:Cohort Type: تنها گزینه ی موجود در اینجا، acquisition date است، که در محور عمودی می بینیم.Cohort Size: تقسیم بندی گزارش بر اساس روز، هفته یا ماه را مشخص می کند.Metric: معیاری که برای هر cohort مشخص می شود، که می تواند بازگشت کاربر، مدت زمان حضور او یا هر چیز دیگری باشد.Date Range: بازه ی زمانی که گزارش باید مد نظر قرار بدهد.در دید اول واقعا این گزارش عجیب به نظر می رسد، اما با تقسیم بندی آن به شکل زیر، تحلیل آن ساده خواهد شد.در بخش ۱، با توجه به این که محور افقی گزارش را بر اساس هفته تنظیم کردیم، و بازه زمانی برای شش ماه اخیر انتخاب شده و cohort های مختلف را بر اساس زمانی که جذب سایت شده اند می بینیم.در بخش ۲، بازگشت کاربر بر مبنای زمان مشخص شده است.و در بخش ۳، اطلاعات اصلی و مهمی که دنباش هستیم قرار دارند. مثلا سطر ۲۶٫ Feb — ۴ Mar را در نظر بگیرید. در بخش مقابل آن، یعنی بخش های آبی رنگ، می توانید ببینید چقدر خوب توانسته اید این دسته از کاربران را دوباره به سایت خودتان جذب کنید. ستون week1 نشان می دهد ۳٫۷ درصد از این گروه از کاربران بعد از گذشته یک هفته، هنوز بازدید کننده ی  سایت شما بوده اند.حالا برای این که اطلاعات دقیق تری از آن دسته از کاربران (cohort) داشته باشید، می توانید روی سلول آبی رنگ کلیک کنید تا بتوانید برای آن گروه کاربران Segment بسازید. ساختن segment به شما کمک می کند تا از آن به عنوان یک فیلتر در تمام گزارش های دیگر  Google analytics استفاده کنید.حالا چرا این گزارش این قدر اهمیت دارد ؟در واقع این گزارش فرارتر از یک سری عدد تجمی مانند تعداد بازدید و مدت زمان سپری شده درسایت است. با داشتن این گزارش، می توان آن اعداد تجمعی که در گزارش های دیگر دارید را با جزییات بیشتری تحلیل کنید.گزارش Cohort به شما کمک می کند نرخ بازگشت کاربر را به درستی تفسیر کنید، مثلا این که کدام دسته از کاربران شما دوباره به سایت شما باز می گردند، منبع ورودی آنها به سایت شما از کجاست یا با چه ابزارهایی به سایت شما وارد شده اند .برگرفته از :Cohort Analysis: The Single Most Powerful Report in Google Analytics</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Wed, 24 Oct 2018 11:28:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سال ۲۰۱۸ باید منتظر چه ابزارهایی برای بازاریابی باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/what-to-expect-for-2018-marketing-luxmhtubztvy</link>
                <description> با پیشرفت روز افزون فناوری، به ابزارهایی که می توان از آنها برای  تبلیغات و بازاریابی در دنیای مجازی استفاده کرد افزوده می شود. در سال های اخیر، ابزارهای تحلیل رفتار کاربر، به ویژه در حوزه ی تجربه ی کاربری نقش مهمی در بازاریابی داشته اند، و البته در این بین Email Marketing، Adwords، تولید محتوا (Blog  یا ویدئو) هر روز با امکانات جدیدی بازاریابان را به سمت اهداف دقیق تر خود پیش برده اند. البته که از بین ابزارها، نقش Influencer ها نیز قابل چشم پوشی نیست، به ویژه کارکردی که این افراد در شبکه هایی مانند Instagram می توانند داشته باشند.پیشرفت ابزارهای بازاریابی به اینجا محدود نمی شود. در سال ۲۰۱۸، باید منتظر تاثیرات جدید فناوری هایی مانند واقعیت مجازی، ابزارهای برساخته از هوش مصنوعی و مواردی از این دست باشیم، که در ادامه به آنها می پردازیم.کمپین های تصویری با بهره گیری از واقعیت مجازیتقریبا این روزها همه ی نرم افزارهای ویرایش تصویر، امکان ایجاد فیلم های با نمای ۳۶۰ درجه را به خود اضافه کرده اند. در حقیقت، بازاریابان می توانند با بهره گیری از واقعیت مجازی به حس مخاطب خود دسترسی بیشتری داشته باشند و با تحریک حس افراد، به اهداف خود بیشتر نزدیک شوند. به عنوان مثال، شما می توانید در خانه بنشینید، دوربین لپ تاپ یا گوشی خود را روشن کنید و لباس دلخواه خودتان را پرو کنید. بی شک این چنین حسی، در ترغیب افراد به خرید بیشتر موثر است.ربات های که چت می کنندربات هایی که با مشتریان بتوانند چت بکنند، چیز جدیدی نیستند، در واقع در سال ۲۰۱۷ هم مطرح شدند اما توجه زیادی به آنها نشد. انتظار می رود در سال ۲۰۱۸ سازمان ها از هوش مصنوعی و تعبیه کردن آن در ربات ها برای تعامل با مشتریان استفاده کنند. پیش بینی اوراکل این است که تا سال ۲۰۲۰، ۸۰ درصد افراد شاغل در حوزه ی بازاریابی از این ربات ها استفاده کنند.سرمایه گذاری بیشتر روی influencer marketing بازاریابی با کمک افرود معروف، مانند بازیگرها، ورزشکاران، کسانی که تعداد دنبال کننده هایی زیادی در شبکه های اجتماعی دارند، influencer marketing نام دارد. بررسی ها نشان می دهد از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶، استفاده از این روش بازاریابی ۹۰ درصد رشد داشته است.بسیاری از بازاریابان این روش را یکی از به صرفه ترین روش های کار خود ارزیابی کرده اند، چرا که این روش به شناخته تر شدن یک برند و افزایش اعتبار آن کمک بسیاری می کند.جست و جوی صوتی و تاثیر آن بر SEOشاید شما هم در گوگل جست و جویی انجام داده باشید که نتیجه ی آن متفاوت تر از  یک فهرست از لینک ها به شما نمایش داده شده باشد. مثلا، اگر وضعیت آب و هوای شهر خودتان را جست و جو کنید، در قالب یک جعبه ی مجزا نتایج آن را به شما نمایش می دهد. این ویژگی، featured snippet نام دارد. حال این که شما بتوانید با استفاده از قابلیت های صوتی نیز جست و جویی در گوگل انجام دهید و نتیجه ای را دریافت کنید، در همین مقوله قرار می گیرد.با احتساب افزایش روزمره جست و جو با بهره گیری از امکان صوت، اهمیت SEO سایت ها برای نمایش نتایج مرتبط افزایش پیدا می کند، و افراد فنی در این حوزه باید به فکر این موضوع باشند.بازاریابی دیجیتال به کنار زدن بازاریابی سنتی ادامه می دهدداده ها نشان می دهد که افراد روز به روز بیشتر از ابزارهای دیجیتال خود استفاده کرده، و ضمن کمتری را  با تلویزیون سپری می کنند.?از طرفی جالب است بدانید که ۴۹ درصد سازمان ها، هنوز استراتژی مشخصی برای بازاریابی دیجیتال ندارند، و این فرصت مناسبی برای بازاریابان دیجیتال است تا حضور خود را پر رنگ تر کنند. بیشتر کسب و کار های کوچک تا متوسط درک خیلی سطحی از SEO دارند و ۶۰ در افراد هم هنوز با مفهوم  PPC (Pay Per Click) آشنا نیستند.برگرفته از : http://iaddon.ir/2018/01/23/what-to-expect-for-2018-marketing/</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2018 09:29:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور استرس محیط کار را به بیرون از محیط کار نیاوریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/how-to-let-go-at-the-end-of-the-workday-xgdkyyaihnix</link>
                <description>بسیاری از افراد هستند که از استرس محیط کار رنجور هستند و مهارت های لازم بر غلبه بر چنین تنش هایی را ندارند، در نتیجه در دراز مدت دچار مشکلات خلقی و رفتاری زیادی می شوند. اما استرس محیط کاری محدود به ساعت کار شما نیست، بسیاری از افراد این تنش و استرس را بعد از ساعت کاری نیز با خود به همراه دارند.  در مطلب زیر، چکیده ای از مقاله ای در همین خصوص و از سایت  HBR  را بررسی می کنیم.کریس که در یک استودیو طراحی کار می کند و مدیر ارشد است، دچار اختلال در خواب شبانه شده است. ذهن او هرشب قبل از خواب حجم زیاد وظایف اش در محیط کار را مرور می کند، حالتی که به نشخوار فکری نیز معروف است. کاترینا، مدیر محصول در یک نشریه ی معتبر به خاطر دریافت ایمیل در هنگام صرف شام، تمرکز خود را از دست می  دهد و ذهنش درگیر می شود. مواردی از این دست که بعد از محیط کاری پیامی دریافت می کنید یا حتی مدیران شما با شما تماس می گیرند، می تواند شیفت ذهنی منفی ایجاد کند.مطابق یک مطالعه ی هفت ساله روی عملکرد افراد شاغل، ناتوانی در تفکیک بین کار و زندگی شخصی، در بین ۱۰ شرایط بسیار تنش آفرین قرار گرفته که افراد در برخورد با آنها بسیار ضعیف عمل می کنند. فناوری هم در بدتر شدن این شرایط تاثیر داشته است، چرا که با ابزارهای جدید، محل کار فاصله ی چندانی با زندگی ما ندارد. چطور می توان محیط کار را در همان ساعات کاری رها کرد و از ساعات زندگی شخصی لذت برد ؟با انجام دادن یک سری کارهای روتین در پایان ساعت کاری، یک مانع روانی بین دنیای کاری و زندگی شخصی می توان ایجاد کرد. استراتژی های زیر برای ۲۶ مدیر مختلف به اجرا در آمد، و تعداد افرادی که توانستند این تکفیک را اجرا کنند، از ۴۰ درصد به ۶۰ درصد رسید.یک کار کوچک انجام دهید: یک تماس تلفنی کوتاه بگیرید، یک سند کاری را امضا کنید یا به یک ایمیل جواب بدهید. به این ترتیب روز کاری خود را با یک نکته ی مثبت تمام کرده اید. این کار حسی به شما می دهد که کار کمتری برای شروع صبح فردا دهید.یک فهرست از کارهای تان درست کنید: روی یک کاغذ یا در کامپیوترتان، فهرستی از کارهایی که باید انجام دهید را بنیوسید، و برای آنها اولویت تعیین کنید. نتیجه بررسی ها روی ۱۰۰۰ کارمند از یک مرکز سلامت نشان داد ایجاد فهرست کار، یکی از سه مهارت اصلی موثر برای افزایش عملکرد کاری و دور شدن از استرس می باشد.محیط کار خودتان را منظم نگه دارید: محیط فیزیکی کارخودتان را مرتب نگه دارید تا صبح روز بعد با انرژی کارخودتان را شروع کنید. نتایج یک بررسی نشان می  دهد وقتی افراد میز کار خود را بدون مرتب کردن رها می کنند، استرس که در آن روز کاری متحمل می شوند به  روز بعد نیز منتقل خواهد شد.یک کار را انتخاب کنید که نمادی ازاتمام روز کاری است: قفل کردن در اتاق کار، خاموش کردن مانیتور یا تماس با خانه یا یکی از دوستان می تواند نمونه ای از این کارها باشد. در واقع این کار باعث شیفت در وضعیت ذهنی شما می شود.عصر بعد از روز کاری خود را مثبت شروع کنید: وقتی دوستان یا اعضای خانواده خود را بعد از روز کاری ملاقات می کنید، به جای پرسیدن “روزکاری ات چطور بود؟” به چیزهای دیگری  بپردازید. مثلا بپرسید چه اتفاق هیجان انگیزی برای آنها رخ د اده، و بعد در مورد آن موضوع باهم صحبت کنید. ایده اصلی این است که تمرکز را از خودتان بردارید.این پنج استراتژی که اشاره کردیم، زمان کمی از شما می گیرید، شاید ۱۰ تا ۱۵ دقیقه از هر روز. بعضی از ایده ها شاید به نظرتان جدید نباشد، اما اثبات شده که تاثیر بسیار زیادی در کاهش حس اضطراب و افزایش بالانس کاری-زندگی دارند.لینک مطلب اصلی: http://iaddon.ir/2017/11/28/how-to-let-go-at-the-end-of-the-workday/برگرفته از : https://hbr.org/2017/11/how-to-let-go-at-the-end-of-the-workday</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Wed, 29 Nov 2017 12:59:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور عنوان هایی جذاب برای ایمیل های تبلیغاتی بنویسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-fqgtdxdydlb0</link>
                <description>  عنوان ایمیل اولین عامل تاثیر گذار روی مخاطبانی است که ایمیل های شما را دریافت می کنند. بنابراین، دقت زیادی در انتخاب آن باید به خرج دهید. به عبارتی، وقتی عنوان ایمیل جذاب نباشد، مخاطب به احتمال زیاد این ایمیل را باز نخواهد کرد و این به معنای شکست در کمپین شما خواهد بود.آمارها نشان می دهد ۳۳درصد کاربران، ایمیل را با دیدن عنوان آن باز می کنند. این نشان می دهد که حتی بدون نگاه به فرستنده ی ایمیل هم، احتمال باز کردن آن وجود دارد، به شرطی که عنوان خوبی انتخاب شده باشد.در ادامه نکاتی را به شما معرفی می کنیم تا عنوان های جذابی را انتخاب کنید، و در نتیجه نرخ تبدیل را ازکمپین های ایمیلی خود افزایش دهید.سعی نکنید بفروشید!عنوان ایمیل باید آنچه که در محتوا هست را به طور خلاصه بگوید، نه اینکه سعی درفروش آنچه که در محتوا وجود دارد را داشته باشد.یک عنوان بد: کتاب جدید ما را فقط امروز می توانید با تخفیف ۳۰ درصدی بخرید!عنوان خوب: کتاب جدید ما منتشر شد.بدون زمان بندی ایمیل نفرستیداین که شما بی وقفه و بدون برنامه ریزی و زمان بندی معین، مرتب ایمیل هایی بفرستید و محصول و سرویس خود را برای فروش تبلیغ کنید، از نظر کاربر ایمیل تان بیهوده است و قابلیت spam شدن را دارد.از تکرار بپرهیزیداگر یک موضوع ایمیل که جذابیت زیادی داشت و نرخ باز کردن وتبدیل بالایی را ایجاد کرد بود، به این معنی نیست که می توانید مرتب از همان استفاده کنید.موضوع را کوتاه انتخاب کنیدیک قانونی هست که می گوید عنوان ایمیل بهتر است از ده کلمه بیشتر نباشد.یک عنوان بد: ما از مشتریان خودمان در مورد قالب جدید محصولات مان سوال کردیم، و آنها ….یک عنوان خوب: ۹۴ درصد مشتریان ما از قالب جدید رضایت داشتند.از فعل های درست استفاده کنیدکلیک، دنبال کردن، بازدید، پیدا کردن، دریافت، شروع و … نمونه ای از فعل هایی هستند که می توانید در عنوان های خود استفاده کرده و مخاطب را تشویق به بازکردن ایمیل کنید.یک عنوان بد: قالب جدید محصولیک عنوان خوب: قالب جدید ما را دانلود کنید.آمارهای خیره کننده را به کار ببریدمردم عاشق آمارها هستند، و هرچه اطلاعاتی که به آنها می دهید همراه با امار و ارقام باشد، بیشتر جذب می شوند.یک عنوان خوب: ۸۷ درصد مخاطبان ما این کتاب را خوانده اند.یک عنوان بد: مخاطبان حرفه ای ما این کتاب را خوانده اند.شفاف باشیدسعی کنید بدون ابهام بنویسید و قبل از ارسال ایمیل، عنوان را چند بار چک کنید. مخاطب باید با یک نگاه بتواند منظور شما را از عنوان انتخابی تان درک کند.عنوان بد: ما را دنبال کنید – افزایش فروشعنوان خوب: ما را برای آشنایی با روش های افزایش فروش دنبال کنید.ارتباط نزدیک تری بگیریدعنوان هایی که به هر شکل بتوانند حس ایجاد ارتباط نزدیک تر با مخاطب را برقرار کنند، جذاب تر هستند. به این ترتیب مخاطب فکر می کند این ایمیل ویژه ی او ارسال شده است. مثلا می توانید از اسم مخاطب در موضوع استفاده کنید.یک عنوان خوب: علی، ما پیشنهاد ویژه ای برای  تابستان امسال داریمیک عنوان بد: پیشنهاد های ویژه تابستان را از دست ندهید (البته این عنوان به طور کل رد نمی شود و در مقایسه و توضیح این روش آورده شده است)به دنبال تاثیر احساسی باشیددرست مانند تیتر مطالب، مقاله ها و اخبار عنوان ها باید احساس را هم در نظر بگیرند. مخاطب باید این حس را از  شما بگیرد که محتوای ایمیل شما کیفیت زندگی شان را بهتر می کند، یا این که باعث می شود در یک موضوعی خاصی مشکل شان کم یا برطرف شود. در زیر برخی روش های تاثیر حساسی را می بینیم.پیشنهاد محدود و مدت دارمی توانید مخاطبان را ترغیب کنید تا خیلی سریع یک واکنش به ایمیل شما نشان دهند، به این شرط که محدویت زمانی  یا نوعی از ترس را بتوانید به آنها القا کنید. البته نه به این معنی این که آنها را تهدید کنید، مثلا عنوانی مانند “اجازه ندهید کسب و کارتان به خاطر مشتریان بدقول به خطر بیافتد”.نمونه هایی از این عنوان ها:فروش کتاب امروز به پایان می رسد.تنها چند ساعت تا آخرین بلیط های کنسرت باقی استایجاد اشتیاقاگر بتوانید عنوان را طوری انتخاب کنید که گویی در متن ایمیل می خواهید رازی را فاش کنید، اشتیاق آنها به باز کردن ایمیل بیشتر خواهد شد.نمونه هایی از عنوان هایی با ایجاد اشتیاق:ده روش عجیب برای جذب مشتریان بالقوه!تیم فروش شما هم مرتکب این اشتباه ها می شود؟ایجاد هیجانبرای توضیح این مدل، به نمونه های زیر دقت کنید.“از توصیه های یک متخصص بازاریابی برای افزایش جذب مشتری استفاده کنید”یا این که می توانید این حس را به مخاطب بدهید که محتوای شما خاص آنها ایجاد شده است.“خبرهایی در راه است! فقط شما خواهید دانست”یا“اولین کسی باشید که محصول جدید ما را خواهد داشت”جمع بندی نهاییبا تکنیک هایی که در بالا به آنها پرداختیم، نرخ تبدیل و بازگشایی ایمیل ها را می توانید افزایش دهید، اما این تازه شروع راه است. همواره عنوان های ایمیل خود را زیر نظر بگیرید و به مرور آنها را بهتر کنید.برگرفته از: http://iaddon.ir/2017/09/16/how-to-write-converting-subject/</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2017 12:47:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرآیند های فروش، ابزارهای دیجیتال و CRM</title>
                <link>https://virgool.io/@persiandeveloper/crm-digital-marketing-tools-free-jpi9u8pp5hv5</link>
                <description>   این اولین مطلب من در ویرگول است. مطالبم را از وب سایتم به آدرس http://iaddon.ir می آورم. امیدوارم دوست داشته باشید. وابستگی فرآیند های فروش و بازاریابی به ابزارهای دیجیتال، روز به روز بیشتر می شود. مدیران IT و تصمیم گیران در این حوزه در هر سازمان و شرکتی، می توانند با توسعه و بهینه کردن ابزار های CRM، از این فرصت استفاده کنند. فراهم کردن قابلیت تعامل با شبکه های اجتماعی برای بستر های CRM راهی فوق العاده برای کمک به تیم های فروش و بازاریابی است.اما راهکارهایی که واقعا بتوانند  کاربردی باشند، صرفا با برطرف کردن درگیری های فنی به دست نمی آیند.برای موفقیت اجرای CRM، درستی، دقت و کامل بودن داده ها و فرآیند ها، الزامی هستند.  کامل بودن داده ها می تواند شامل ثبت همه ی کنش ها باشد، و این کنش ها خود شامل ملاقات، تماس یا ارتباط در شبکه های اجتماعی با مشتری است. فرآیند های مدیریت داده و ابزارهای مرتبط با آنها، جمع و استفاده ی صحیح از اطلاعات را ممکن می کنند. وقتی تیم IT بتواند این فرصت را برای سازمان فراهم کند، مدیران فروش با داشتن داده های صحیح می توانند تصمیم گیری کنند و بدین ترتیب روال سنتی توبیخ کارشناسان فروش به خاطر نبود داده های کافی، می تواند کم تر رخ بدهد.در واقع بدون اتوماسیون یا خودکار سازی فرآیند های مارکتینگ، و یکپارچه سازی مناسب، تیم های فروش اطلاع درستی از آنچه مشتری در قالب محتوای تبلیغاتی دریافت کرده نخواهند داشت. نتیجه این می شود که کارشناس فروش باید خیلی از پیگیری ها را به روش دستی انجام  دهند، یا با اطلاعات نادرست به جلسه با مشتری بروند.بزرگ ترین تهدید برای عملکرد بهینه ی crm، عدم علاقه ی پرسنل به کار کردن با این نرم افزار است. اگر کارشناسان فروش این تصور را داشته باشند که کار اضافی دارند انجام می دهند، احتمال استفاده از crm کم خواهد شد.  نقش تیم IT در این است که فرآیند های فروش را درک کند، روی کاربرد پذیری CRM فکر کند، و امکان استفاده از آن را روی ابزارهای مختلف فراهم سازد.ارزیابی محتوای شبکه های اجتماعی، روالی است که دارد در جای خود را در CRM باز می کند. به عنوان مثال می توانید دیدگاه هایی که مشتریان روی محصولات شما درج می کنند را ارزیابی کنید، و آن را به تیم پشتیبانی ارائه دهید تا در نهایت نقاظ ضعف یا قوت سرویس  یا محصول شما مشخص گردد.منبع : How social media adds value to CRM</description>
                <category>بابک فخریلو</category>
                <author>بابک فخریلو</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2017 08:15:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>