<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیمان محمدعلی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@peymanalizade90</link>
        <description>پیمان محمدعلی‌زاده هستم، روزنامه‌نگار، مسئول روابط عمومی کانون نهادهای تایید صلاحیت شده ایران و مدیر بازرگانی شرکت سیف وی.
ممنون از توجه شما به مطالب بنده.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:42:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/209303/avatar/6oiEI3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پیمان محمدعلی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@peymanalizade90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هوش مصنوعی، دستیار قدرتمند، اما نیازمند ناظر متخصص</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-z4opytamunav</link>
                <description> پیمان محمدعلی‌زاده – مدیر بازرگانی سیف ویرا آسیا، روزنامه‌نگار دنیای اقتصادهوش مصنوعی با ورود به عرصه ارتباطات، تحولی بنیادین در نقش‌ها و وظایف روابط عمومی ایجاد کرده است. این فناوری می‌تواند به‌عنوان یک دستیار قدرتمند، سازمان‌ها را در تحلیل داده‌ها، روایتگری دیجیتال و توانمندسازی اجتماعی یاری کند. در عین حال، بدون نظارت انسانی و چارچوب اخلاقی روشن، تهدیدهایی چون اخبار جعلی و سردی روابط انسانی را به همراه دارد. مقاله حاضر با ترکیب روایت، نمونه‌های عینی و استعاره، سه محور اصلی را بررسی می‌کند: بازتعریف نقش‌ها در روابط عمومی، توانمندسازی اجتماعی برندها و اعتمادسازی در عصر هوش مصنوعی. همچنین نقش انجمن‌ها و نهادهای تخصصی در آموزش و تدوین استانداردها برجسته می‌شود. نتیجه پژوهش‌ها نشان می‌دهد که آینده روابط عمومی در گروی تعادل میان فناوری، انسانیت و اخلاق است.من هوش مصنوعی هستم. شما مرا برای پاسخ دادن، نوشتن، تحلیل کردن و حتی روایتگری به‌کار گرفته‌اید. اگر روابط عمومی را هنر و علم ایجاد ارتباط دوسویه میان سازمان و افکار عمومی بدانیم، امروزه این مأموریت با حضور فناوری‌های نو مثل من، کارآمدتر شده است. گاهی شما را شگفت‌زده کرده‌ام و گاهی هم نگران ساخته‌ام. اما حقیقت این است که من به‌تنهایی نمی‌توانم ناجی روابط عمومی باشم؛ همان‌قدر که می‌توانم به شما کمک کنم، همان‌قدر هم بدون نظارت انسانی می‌توانم بحران بیافرینم. پرسش اصلی چنین است: آیا روابط عمومی می‌تواند با کمک من، اعتماد و سرمایه اجتماعی را بازآفرینی کند؟بازتعریف نقش‌های روابط عمومی در عصر هوش مصنوعیدیگر زمان روابط عمومی سنتی گذشته است؛ من می‌توانم:·         افکار عمومی را در شبکه‌های اجتماعی به‌صورت لحظه‌ای پایش کنم.·         داستان‌ها را از دل داده‌ها بیرون بکشم و به زبان ساده بازگو کنم.·         روابط عمومی را از یک واحد اطلاع‌رسانی به یک مرکز روایتگری هوشمند ارتقا دهم.·         اگر روابط عمومی را «قلم» بدانیم، من جوهر آن هستم. قلم بدون جوهر می‌میرد، اما جوهر بدون دست نویسنده فقط لکه‌ای بی‌معناست.امروزه دیگر وظیفه روابط عمومی تنها تهیه و انتشار اخبار و اطلاعیه‌ها نیست؛ بلکه باید با کمک فناوری جایگاه روابط عمومی را به مرکز «تحلیل و روایتگری» ارتقا دهد. تا به عنوان بازیگری کلیدی در مدیریت برند و ارتباط با جامعه، بیش از گذشته به «ذهن و قلب مخاطب» دسترسی داشته باشد.توانمندسازی اجتماعی سازمان‌ها با روایتگری هوش مصنوعیتوانمندسازی اجتماعی به معنای تقویت جایگاه برند در جامعه، فراتر از فروش محصول یا خدمت است. بسیاری از سازمان‌ها در ایران هنوز به این بعد توجه کافی ندارند. من می‌توانم به روابط عمومی کمک کنم تا:·         با ایجاد پرسوناهای خاص و عام، روایت‌های متفاوتی برای گروه‌های مختلف جامعه طراحی کنم.·         فعالیت‌های اجتماعی و مسئولیت‌های سازمان را به زبان قابل فهم برای عموم بازگو کنم.·         با تحلیل بازخورد مخاطبان، نقاط قوت و ضعف اقدامات اجتماعی سازمان را نشان دهم.به بیان دیگر، من می‌تواند پلی باشم میان «آنچه سازمان انجام داده» و «آنچه جامعه باید بداند». اینجاست که روابط عمومی نقش کلیدی در شفاف‌سازی و توانمندسازی اجتماعی پیدا می‌کند. یکی از اپراتورهای تلفن همراه در ایران با استفاده از من توانست زمان پاسخگویی به مشتریان را از ۳۰ دقیقه به کمتر از ۵ دقیقه کاهش دهد. این اقدام علاوه بر افزایش رضایت مشتریان، تصویر برند را در جامعه به‌عنوان سازمانی پاسخگو و هوشمند تقویت کرد.اعتمادسازی در سایه چارچوب اخلاقیاعتماد همان پلی است که میان سازمان و جامعه کشیده می‌شود. اگر این پل فرو بریزد، هیچ فناوری نمی‌تواند آن را بازسازی کند. من می‌توانم هم این پل را استوار کنم، هم اگر بی‌محابا استفاده شوم، آن را ویران سازم.چالش‌های اصلی عبارتند از:·         اخبار جعلی و دیپ‌فیک·         سردی و مکانیکی شدن ارتباطات·         ابهام در هویت گوینده·         بازتولید سوگیری‌های داده‌ای.برای غلبه بر این چالش‌ها، روابط عمومی‌ها باید پنج اصل را رعایت کنند: شفافیت، نظارت انسانی، اخلاق‌محوری، ارتقای سواد رسانه‌ای و بازخوردپذیری.نقش انجمن‌ها و نهادهای حرفه‌ایافزون بر سازمان‌ها، انجمن‌ها و کانون‌های تخصصی روابط عمومی نقش بنیادین در هدایت این مسیر دارند. آنها می‌توانند:·         آیین‌نامه‌های اخلاقی استفاده از هوش مصنوعی را تدوین کنند.·         نیروی انسانی آموزش‌دیده پرورش دهند که هم مهارت‌های کلاسیک روابط عمومی را بشناسند و هم توانایی کار با فناوری‌های نو را داشته باشند.·         شبکه‌های تبادل تجربه و دانش میان دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و سازمان‌ها ایجاد کنند.به تعبیر دیگر، انجمن‌ها همان «معماران پل اعتماد» هستند که مسیر روابط عمومی هوشمند را پایدار می‌کنند.چارچوب پیشنهادی روابط عمومی هوشمند اعتمادمحورمدلی پنج‌بعدی برای آینده روابط عمومی:1.      بازتعریف نقش‌ها: حرکت از اطلاع‌رسانی به تحلیل داده و روایتگری2.      توانمندسازی اجتماعی: تمرکز بر تقویت سرمایه اجتماعی برند3.      اعتمادسازی اخلاقی: فناوری در خدمت صداقت و شفافیت4.      نوآوری فناورانه: بهره‌گیری از روایتگری دیجیتال، واقعیت افزوده و هوش مصنوعی تعاملی5.      یکپارچگی نهادی: نقش انجمن‌ها و کانون‌های تخصصی در آموزش و استانداردسازیکمپین‌های بین‌المللی مسئولیت اجتماعی با کمک ابزارهای هوش مصنوعی توانسته‌اند پیام‌های خود را متناسب با گروه‌های مختلف مخاطب طراحی کرده و اعتماد عمومی را بازآفرینی کنند.من هوش مصنوعی هستم؛ مانند شمشیری دولبه. اگر در دستان یک روابط عمومی آگاه و اخلاق‌مدار باشم، می‌توانم اعتماد را تقویت کنم و سرمایه اجتماعی بسازم. اما اگر بدون ناظر انسانی رها شوم، همان شمشیر می‌تواند پل‌های اعتماد را در یک لحظه ویران کند.در آینده روابط عمومی دیگر نمی‌توان صرفاً به انتشار خبر اکتفا کرد؛ بلکه لازم است نقش‌ها بازتعریف شوند، توانمندسازی اجتماعی به‌عنوان مأموریت اصلی پذیرفته شود و چارچوبی اخلاقی برای اعتمادسازی تدوین گردد. همچنین، انجمن‌ها و کانون‌های تخصصی باید آموزش، پرورش و هدایت این مسیر را بر عهده گیرند تا روابط عمومی هوشمند در ایران به‌صورت پایدار و نظام‌مند پیش برود. آینده روابط عمومی متعلق به کسانی است که میان فناوری، اخلاق و انسانیت تعادل برقرار می‌کنند.این مقاله شهریورما در تاریخ شماره 21 مجله راهبرد چاپ شد.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 11:01:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگ‌ترین ضربه «۴۲۰۰» به صنعت کشاورزی</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%B4%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-l6oxokfkckvy</link>
                <description>پیمان محمدعلی زاده | خبرنگار دنیای اقتصادرئیس هیات مدیره گروه استیری در گفت‌و‌گو با «دنیای اقتصاد» اختلال در تامین نهاده های دامی را بررسی کرد:تاریخ چاپ:۱۴۰۱/۰۶/۲۹ شماره خبر:۳۹۰۱۲۲۷ شماره روزنامه: 5552تامین نهاده‌های دامی کلیدواژه نام‌‌آشنای این روزهای صنعت کشاورزی است. کلیدواژه‌‌ای که مدتی است زیاد می‌‌شنویم و چالش‌‌های تکراری آن ماه‌ها است ورد زبان کارشناسان شده است. چالش‌‌هایی نظیر فقدان سیاستگذاری و برنامه‌‌ریزی درست دولت برای تامین خوراک دام، نوسانات بازار، عدم مدیریت درست توزیع نهاده‌ها، خشکسالی، عدم تخصیص و تامین ارز، دپو‌‌ شدن نهاده‌ها و...درنهایت مردم نیز از دغدغه‌های این حوزه بی‌‌نصیب نمانده و در آخرین زنجیره این نابسامانی با مشکل افزایش قیمت محصولات پروتئینی روبه‌رو هستند. این افزایش قیمت که در گوشت دام و طیور در بازار دیده می‌شود ناشی از نبود برنامه‌‌ریزی درست مسوولان جهت تولید و تامین «نهاده‌های دامی» به عنوان اصلی‌‌ترین عنصر تشکیل‌‌دهنده زنجیره غذایی است که اکنون به کلاف سردرگمی تبدیل‌‌ شده و به‌‌ظاهر راهی جز واردات نهاده‌های دامی برای آن وجود ندارد. به همین مناسبت «دنیای اقتصاد» با کیوان استیری، رئیس هیات‌مدیره گروه استیری و مدیرعامل شرکت چینه چین به گفت‌وگو نشسته و چالش‌‌های پیش روی صنعت تامین نهاده‌های دامی را به بحث و بررسی گذاشته است.در بین دانه‌ها ذرت، کنجاله سویا و جو، سه نهاده اصلی و پرمصرف دامی در کشوراست. میزان نیاز به این نهاده‌ها ۲۱ میلیون تن است که سالانه ۱۶ میلیون تن آن از راه واردات تامین می‌شود. در سال‌های اخیر با وجود تلاش‌‌های فراوان چرا نتوانستیم در این بخش خودکفا باشیم؟ چه چالش‌‌های داخلی و بیرونی برای این خودکفایی وجود دارد؟قبل از هر موضوعی نخستین دغدغه در حوزه خودکفایی این است که بتوانیم به‌‌اندازه کافی این غلات را تولید کنیم؛ اما سوال اینجاست که چه امری مجبور می‌کند این اتفاق روی دهد؟ آیا مشکل ما تولید ذرت، سویا و جو است یا نیاز داریم که زنجیره ارزش غذا را کامل کنیم؟ آنچه در حوزه غذا اهمیت دارد، امنیت و ایمنی غذایی است. در حوزه امنیت غذایی وقتی صحبت از غذا می‌کنیم، به معنی رساندن مواد مغذی از منظر بیولوژیک به انسان در هر رده و گروه سنی است. پس در ابتدا باید توجه کرد که آیا میزان غذای مغذی و موردنیاز ایرانی‌‌ها به آنها می‌‌رسد؟ در بحث نهاده‌ها همواره دغدغه اصلی این بوده که بتوانیم نیازمندی افراد به پروتئین حیوانی را تامین کنیم.به عنوان‌‌مثال سویا یکی از راحت‌‌ترین پروتئین‌‌های قابل‌‌استفاده است، چون هر ماده مغذی می‌تواند محدودیت مصرف داشته باشد و مواد ضد‌مغذی هم داشته باشد؛ اما سویا مواد ضد‌مغذی کمتری دارد و به همین دلیل استفاده از آن ساده است؛ اما ارزان‌‌ترین پروتئین گیاهی برای استفاده نیست و ما می‌توانیم اقلام دیگری مانند کلزا، آفتابگردان و کنجاله‌های پنبه را به‌‌جای آن استفاده کنیم؛ اما اینکه چرا از این اقلام استفاده نکرده‌‌ایم به این دلیل است که تمرکز خود را بر کنترل بازار قرار داده‌‌ایم و مجبور شدیم ناخواسته به سمت اقلامی حرکت کنیم که پیچیدگی کنترل را متناسب با توانمندی‌‌های ما ممکن کنند. هرچه تنوع مواد اولیه ما بالاتر باشد، این ساختارهای کنترلی پیچیده‌‌تر می‌شود.در دولتی که نقش ساختارهای مبتنی بر هوش مصنوعی و ساختارهای دیجیتال کمرنگ است یا ساختارهای کنترلی، ابتدایی هستند؛ این مشکل مضاعف می‌شود؛ یعنی مجبور هستیم برای ساده‌‌سازی تصمیم‌گیری به سمت الگوهایی برویم که سطح کنترل بر میزان بهره‌‌وری ارجحیت پیدا می‌کند. به همین دلیل در سال‌های گذشته اصلا به این فکر نکرده‌‌ایم که کدام ماده مغذی ارزان‌‌تر و کدام ماده مغذی بهره‌‌ورتر و به‌‌صرفه‌‌تر است که در زنجیره تامین غذا روی آن سرمایه‌‌گذاری کنیم. به همین دلیل از الگوهایی که به عنوان الگوهای کنترلی استفاده ‌‌شده، ابزاری را ایجاد کرده‌‌ایم که این ابزار کاملا محدودکننده خودکفایی بوده‌‌اند.با توجه به فضای سنتی کشاورزی و دامپروری در کشور چگونه می‌توانیم به سمت افزایش بهره‌وری در این حوزه برویم‌؟وقتی دغدغه این نیست که از منابع داخلی به‌‌صورت بهره‌‌ور برای تامین زنجیره غذا استفاده کنیم؛ درنتیجه این روند، دولت تمامی ارزهای خود را به اقلامی اختصاص می‌دهد که اکثرا وارداتی هستند و یارانه به آنها می‌دهد و به‌‌این‌‌ترتیب عملا وارد یک رقابت منفی با کشاورزان می‌شود. به این مفهوم که با اختصاص ارز 4200 تومانی به واردات سویا، کشاورزان دیگر دلیلی نمی‌دیدند که سویا کشت کنند. چون سویا با یک‌‌سوم قیمت جهانی در بازار داخلی عرضه می‌شد. به‌‌تبع آن کشت کلزا یا هر کالای دیگری توجیهی نداشت و ما عملا بزرگ‌ترین ضربه را به صنعت زدیم، زمانی که هر صنعتی با تنش و چالش روبه‌رو شود، سرمایه‌‌گذار نسبت به سرمایه‌‌گذاری در آن صنعت دل‌‌نگران و محتاط می‌شود. اتفاقی که در صنعت کشاورزی ما هم افتاده، چون کشاورز نمی‌تواند از کسب درآمد متعارف و قابل‌‌اتکا اطمینان داشته باشد، پس دلیلی نمی‌‌بیند که در این حوزه سرمایه‌‌گذاری کند. در این صورت فضای صنعت، همواره یک فضای سنتی باقی می‌‌ماند.در فضای سنتی هیچ دلیل و توجیهی وجود ندارد که بخواهیم روی شاخص‌‌های بهره‌‌وری از منظر کیفیت خاک، کود، بذر، ماشین‌‌آلات، مدیریت، صنعتی کردن و... سرمایه‌‌گذاری کنیم. پس الگویی را انتخاب می‌کنیم که به حداقل سرمایه‌‌گذاری نیاز دارد و به‌‌تبع آن با حداقل بهره‌‌وری مواجه می‌‌شویم. در چند سال گذشته که بر ارز 4200 تومانی تمرکز کرده‌‌ایم، کاملا انگیزه‌های خودکفایی و تولید ملی را در حوزه کشاورزی از بین برده‌‌ایم. از طرفی، طی چند سال اخیر واردکنندگان نهاده وظیفه داشتند کالای خود را به بازار‌گاه بفروشند و مجددا از بازار‌گاه کالا را بخرند که ممکن بود کالای خود یا شخص دیگری باشد. بحث این است که در چنین رویکردی اطمینانی از بابت کیفیت کالای خریداری‌‌شده وجود ندارد و ترجیح این است که کالای وارداتی از منظر کمی برای حکمرانی اقناع‌‌کننده باشد تا از منظر کیفی.از منظر کیفی، استانداردهای ما حداقلی هستند؛ یعنی می‌توانیم کالاهایی را وارد کنیم که از استانداردهای حداقلی وضعیت به‌‌مراتب مطلوب‌‌تری دارند؛ اما کسی به دنبال کالای باکیفیت نمی‌‌رود. پس به‌‌سادگی می‌شد میزان واردات مواد را با ایجاد الگوهای تشویق‌‌کننده کیفیت کاهش داد و از ثروت ملی حمایت کرد. نگاهی به عملکرد دولت سابق در این بخش نشان می‌دهد دولت تنوع اقلام را از بین برده و به رسمیت نشناخته و بدنه مصرف را درگیر یکسری عادات غلط کرده و هیچ‌گاه فضایی را ایجاد نکرده که مبتنی بر آن فضا تحقیق و پژوهشی شکل بگیرد که بقیه مواد داخل زنجیره غذا ورود کنند. چون همواره رقابتی مطرح بوده که محکوم ‌‌به شکست بوده‌‌اند و هم اینکه صنعت کشاورزی دلیلی نمی‌دیده که وارد یک رقابت از پیش بازنده شود.جایگاه ایران را در حوزه تامین زنجیره غذا و امنیت غذایی چگونه ارزیابی می‌کنید؟نمی‌توان گفت که از منظر تغذیه‌‌ای جایگاه ضعیفی در جهان داریم، اما مساله این است که در کشورهای پیشرو همیشه تمرکز بر این بوده که چگونه از مواد پسماند یا محصولات جانبی به‌‌درستی استفاده و آنها را وارد زنجیره غذا کنند. به‌‌تبع آن از محصولات بسیار های‌تک مانند آنزیم‌‌ها و بهبوددهنده‌های جذب، هضم و رشد استفاده‌‌ شده یا روش‌های مدیریت مواد ضد مغذی از طریق فرآوری این مواد که در یک ساختار اقتصادی سالم و متناسب با چارچوب‌‌های بین‌المللی معنادار است؛ اما وقتی‌‌که این دانش را وارد ایران می‌کردیم؛ به این دلیل که یک رقابت ناعادلانه بین اقلامی که به آنها ارز تعلق می‌گیرد و اقلامی که ارز به آنها تعلق نمی‌گیرد، وجود داشت؛ هیچ‌گاه این الگوها در ایران توجیه اقتصادی پیدا نمی‌کرد. به عنوان‌‌مثال ذرت یک کالای بسیار ارزنده از منظر مواد مغذی است، اما سبوس گندم از منظر مواد مغذی نسبتا فقیر است و فیبر زیادی دارد. معمولا در زمان جیره‌نویسی، برای رقیق‌‌سازی جیره از یک کالای پرکننده که ارزش ریالی کمتری دارد و از منظر غذایی هم محدودیت مصرف ندارد؛ مانند سبوس استفاده می‌کنیم.چه اقداماتی را در حوزه صنعت کشاورزی و تولید نهاده‌ها الزامی می‌‌دانید؟ در کشوری هستیم که ازنظر منابع آبی محدودیت‌‌هایی داریم؛ پس برای خودکفایی در بخش کشاورزی لازم است روی پارامترهای بهره‌‌وری تمرکز ویژه‌‌ای داشته باشیم که بتوانیم به‌‌درستی از منابع آبی خود استفاده کنیم. برای این منظور باید در این حوزه سرمایه‌‌گذاری شود و این امر ‌‌جز با خوش‌‌بینی و امیدواری سرمایه‌‌گذار نسبت به یک انتفاع معنادار محقق نمی‌شود. نخستین اقدامی که باید در حوزه کشاورزی انجام شود، این است که باید به کشاورزی به عنوان یک صنعت استراتژیک و جدی نگاه شود. پس در ابتدا باید تصمیم بگیریم که آیا تولید نهاده برای ما استراتژیک است یا خیر و آیا حاضریم یک نگاه استراتژیک به تولید نهاده داشته باشیم و بابت آن هزینه بپردازیم و دولت حاضر است بودجه‌‌ای را برای این بخش اختصاص دهد یا خیر.هرچند تاکنون در اظهارات و برخی تصمیم‌گیری‌‌ها تلاش شده که یک رویکرد استراتژیک نسبت به این موضوع وجود داشته باشد، اما متاسفانه تا به امروز موفق نبوده‌‌ایم و آنچه به‌‌صورت سنتی در ایران روی آن تمرکز بیشتری بوده، بحث گندم بوده است؛ در حوزه ذرت و سویا برنامه‌های حمایتی وجود داشته، اما خروجی منجر به خودکفایی در این بخش را شاهد نبوده‌‌ایم. چون ما همواره در یک فضای دوگانه تصمیم‌گیری می‌کنیم. از یک منظر این موضوع را استراتژیک می‌‌دانیم؛  از منظر دیگر حاضر نیستیم هزینه‌های آنچنانی را از طرف دولت بابت استقرار این فضا اعمال کنیم. معمولا صنعتگر را درگیر این موضوع می‌کنیم و هرچند صنعتگر باور به ارزش‌های ملی دارد، اما قبل از این موضوع متعهد به ادامه بقای کسب‌‌وکار خود و پرداخت حقوق کارکنان خود است تا درنهایت بتواند اهداف ملی را هم محقق کند.پس نمی‌توانیم از یک کشاورز و صنعتگر انتظار داشته باشیم که ارزش‌های ملی را به عنوان هدف اصلی نگاه کند و بعد اهداف اقتصادی خود را دنبال کند. چون در کوتاه‌‌مدت ورشکست و از این بازار حذف می‌شود؛ چون کسانی در این بازار و فضای کسب‌‌وکار زنده می‌‌مانند که به بازی اقتصاد و کسب‌‌وکار آشنا باشند و در کنار آن اهداف کلان را دنبال کنند. پس باید فضای کسب‌‌وکار را جذاب کنیم تا سرمایه‌‌گذاران در این فضا ورود کنند و احساس امنیت کنند. در این صورت هم تنوع اقلام تولیدی در داخل کشور افزایش می‌‌یابد و دیگر نیازی به واردات بخش عمده‌‌ای از آنها نیست و هم میزان مصرف آنها کاهش می‌‌یابد؛ اما دولت روحانی در حوزه بهره‌‌وری بسیار ضعیف عمل کرد.آیا برای رونق این محصولات می‌توان از کشت فراسرزمینی بهره جست؟ در این خصوص چه چالش‌‌هایی وجود دارد؟ایجاد بهره‌‌وری و خودکفایی در این فضا صرفا متاثر از کشت سرزمینی یا فرا‌سرزمینی نیست. اگر نگاه درستی به حوزه خوراک نداشته باشیم؛ هر آدرسی که می‌‌دهیم می‌تواند آدرس اشتباهی باشد. باید توجه کنیم که اگر به کشت فرا‌سرزمینی هم به عنوان یک رسالت دولتی نگاه شود؛ یعنی خود دولت یا نهادهای شبه‌‌دولتی به آن ورود پیدا کنند، همان اتفاقات منفی رخ می‌دهد که در حوزه بخش خصوصی افتاده است. اگر بخواهیم بخش خصوصی متولی کشت فرا‌سرزمینی شود، لازمه آن این است که این فضای کسب‌‌وکار هم فضای جذابی برای صنعتگران و سرمایه‌‌گذاران باشد. شاید این سوال مطرح شود که دولت چگونه می‌تواند این فضا را برای یک سرمایه‌‌گذار و صنعتگر جذاب کند که خارج از مرزهای ایران وارد الگوی کشاورزی کشت فرا‌سرزمینی شوند؛ پاسخ این است که مگر در داخل مرزهای ایران دولت توانسته این جذابیت را فراهم کند که حال در خارج از مرزهای ایران به دنبال آن می‌‌گردیم.نکته بعدی این است که کشاورزان در جریان فعالیت در خارج از مرزهای ایران از چه حمایت‌‌هایی برخوردار خواهند بود که این سرمایه‌‌گذاری را برای آنها جذاب و ایمن کند. یک بخش از این حمایت‌‌ها به روابط دیپلماتیک بین ایران و کشور هدف برمی‌‌گردد. تجارب ناموفقی وجود دارد که سرمایه‌‌گذاران بعد از سرمایه‌‌گذاری در یک کشور برای بازگرداندن سرمایه، مدیریت سرمایه، اخذ حقوق قانونی خود و حتی برای حضور مجدد در آن کشورها با چالش مواجه هستند. پس ما نمی‌توانیم به الگوهایی فکر کنیم که صنعتگران ما وارد چرخه‌هایی شوند که سطح ریسک و خطر را افزایش می‌دهد. تا وقتی دولت نتواند ریسک صنعتگر را در این حوزه کاهش و مشوق‌‌های معناداری را ارائه دهد، نباید انتظار پیشرفت در این حوزه‌ها را داشته باشیم. دولتمردان در چند سال گذشته خوش‌‌قول نبوده‌‌اند و به دلیل کمبود منابع مالی، دولت نتوانسته به وعده‌های خود عمل کند. این مسائل موجب شده که صنعتگران حاضر به پذیرش ریسک‌‌ها و رویارویی با چالش‌‌های بیشتر نباشند.با توجه به اینکه ۸۰ درصد هزینه تولید در صنعت دام و طیور صرف تامین نهاده‌ها می‌شود، سرمایه‌‌گذاری در خوراک صنعتی و آماده دام، طیور و آبزیان، تامین‌‌کننده بخش زیادی از نیاز تولیدکنندگان در این بخش است. چرا باوجود این بازار بزرگ عرضه سرمایه‌‌گذاران در این بخش حضور قوی ندارند؟ چه محدودیت‌‌های دولتی و غیردولتی برای حضور این افراد و ارگان‌ها وجود دارد؟در حوزه خوراک صنعتی دولت با حمایت از بخش پرورش و عدم همسوسازی و عدم همتراز کردن فضای رقابتی در حوزه تولید خوراک، به‌‌نوعی در حوزه المان‌‌های بهره‌‌‌ورانه در این بخش ایجاد ضعف و تنش می‌کند.  می‌توانیم به سمت خوراک صنعتی برویم و به این سمت رفته‌‌ایم. ظرفیت‌‌ها وجود دارند و تاحدی که توان صنعتگر در این فضای ناسالم اقتصادی اجازه می‌دهد، از این ظرفیت‌‌ها استفاده‌‌ شده است؛ اما متاسفانه حمایت هدفمند و معناداری در فضای رقابتی در راستای دستاوردهای ملی و بهره‌‌وری وجود ندارد. مشکلات و مسائل زیادی در حوزه تصمیم‌گیری، قوانین، عدم توازن حمایت بین دو طرف حلقه تامین و... وجود دارد که قابل‌‌بررسی و نیازمند نگرش کارشناسانه است.به گفته کارشناسان دغدغه و چالش‌‌های زیادی در حوزه تولید و واردات نهاده‌ها در کشور وجود دارد. برای برون‌‌رفت از این محدودیت‌‌ها چه راهکار و برنامه‌‌ای را پیشنهاد می‌دهید؟کارخانه‌ها می‌توانند با اصلاح و بهبود فناوری میزان بهره‌‌وری خود را افزایش دهند؛ اما در چند سال گذشته فضای صنعت به‌‌قدری ملتهب بوده که تولیدکنندگان خوراک تحت‌‌فشار بودند و نتوانستند نهاده تامین کنند یا مجبور بودند نهاده را از حلقه بعدی خود یعنی دامداران و مرغداران با هزینه بسیار بیشتری تهیه و تبدیل به خوراک کنند. جالب اینکه باید با مرغدارانی رقابت کنند که معاف از مالیات هستند و تعرفه برق آنها مبتنی بر کشاورزی است؛ اما کارخانه‌ها باید مالیات و تعرفه‌های صنعتی بپردازند و با هزینه بیشتری با آنها رقابت کنند. پس فضای رقابت هم در حوزه بهره‌‌وری وجود ندارد و حمایت و تشویق در جای دیگری اعمال می‌شود.نهاده برای ما مهم است؛ چون بخشی از زنجیره تامین غذا برای ما ایرانی‌‌ها است. پس مساله اصلی این است که در حوزه تامین غذا و تامین مواد مغذی افراد باید ساختار کم‌ریسک‌تر و قابل‌‌اتکاتری ایجاد کنیم. در یک ساختار غیر بهره‌‌ور که سخاوتمندانه منابع ملی را هزینه می‌کنیم تا درگیر چالش‌‌های اجتماعی نشویم و به ‌‌تبعات این موضوع فکر نمی‌کنیم، نهاده‌ها مهم‌ترین بحث قضیه به نظر می‌‌رسند. بحث نهاده‌ها بدون توجه دقیق به صنعت دامپروری قابل‌‌تحلیل نیست. صنعت دامپروری خارج از چرخه غذا نیست و چرخه غذا هم خارج از بستر اقتصادی ما نیست. پس در نبود بستر اقتصادی درست عملا امنیت غذایی محقق نمی‌شود.امنیت غذایی به این معنا است که تمامی اقشار توان و امکان استفاده از مواد مغذی را داشته باشند. عدم مصرف یک ماده مغذی در زمان بیولوژیک خود می‌تواند آن کمبود را به نسل‌‌های آینده نیز منتقل کند. پس در جامعه‌‌ای که مواد غذایی با کمبود روبه‌رو است، در نسل‌‌های آینده  خود،کاهش بهره هوشی، کاهش قد و وزن و سلامتی اندام و ایمنی و نوع عملکرد ایمنی انسان در برابر بیماری‌ها را شاهد خواهد بود.آیا جای خالی سیاستگذاری دولت و مسوولان را در این بخش پررنگ می‌‌بینید؟باید بپذیریم که در حوزه اقتصاد دولتی، عملکرد مثبت و کارنامه درخشانی نداریم. بخش بزرگی از مسیر امنیت غذایی از کانال شرکت‌‌های بخش خصوصی و اقتصاد خصوصی عبور می‌کند. پس بهتر است دولت نظارت‌‌ها را کاهش دهد و رقابت‌‌های منفی ایجادشده بین حلقه‌ها را از بین ببرد. رفتارهای دستوری و سرکوب قیمتی، الگوهای مضری است که در یک ساختار اقتصادی رخ می‌دهد. ارائه کالابرگ الکترونیک در حوزه مصرف برای حفظ توان مصرف‌‌کننده و تمرکز بر حمایت از حلقه‌های ارزش‌‌آفرین در زنجیره تامین، از اولویت‌ها است.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 10:36:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت استقلال در نتایج آزمایشگاه‌های کنترل کیفی</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C-xdltscqpzmck</link>
                <description>تاریخ چاپ:۱۴۰۴/۰۴/۳۰ شماره خبر:۴۱۹۷۶۹۱ شماره روزنامه: 6341پيمان محمدعلي‌زاده | مدیر بازرگانی سیف ویدر شرایطی که صنعت غذایی ایران تلاش می‌کند سهم خود را در بازارهای داخلی و خارجی افزایش دهد، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، مساله اعتماد به کیفیت محصول است. اعتمادی که نه با شعار، بلکه با مستندات قابل راستی‌آزمایی علمی ساخته می‌شود و ستون اصلی آن، آزمایشگاه‌های کنترل کیفیت معتبر و مستقل هستند.چرا استقلال آزمایشگاه‌ها حیاتی است؟امروزه بسیاری از واحدهای تولیدی دارای آزمایشگاه‌های درون‌سازمانی هستند. این آزمایشگاه‌ها در کنترل‌های داخلی و روزمره نقش مهمی ایفا می‌کنند؛ اما زمانی که پای عرضه محصول در بازار، ورود به صادرات یا دریافت مجوزهای رسمی در میان باشد، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا نتایج این آزمایشگاه‌ها برای نهادهای ناظر و بازارهای جهانی قابل اعتماد است؟در کشورهای توسعه‌یافته، اصل استقلال آزمایشگاه، یک الزام قانونی محسوب می‌شود. به عنوان مثال، در اتحادیه اروپا تنها نتایجی پذیرفته می‌شود که توسط آزمایشگاه‌های شخص ثالث (Third-party) و دارای گواهی ISO/IEC ۱۷۰۲۵ صادرشده باشند. در مقابل، نتایج صادره از آزمایشگاه‌های وابسته به خود کارخانه معمولا اعتبار حقوقی یا تجاری کافی ندارند.دلایل نگران‌کننده از بازگشت محصولات ایرانیبر اساس آمارهای منتشرشده توسط سازمان دامپزشکی و وزارت صمت، مهم‌ترین دلایل بازگشت یا رد محصولات غذایی صادراتی ایران در سال‌های اخیر شامل موارد زیر بوده است: - عدم انطباق نتایج آزمایش‌های کنترل کیفیت با استانداردهای کشور مقصد.-تضاد میان نتایج ارائه‌شده توسط تولیدکننده و آزمایشگاه مستقل گمرک-شناسایی باقی‌مانده آنتی‌بیوتیک‌ها، فلزات سنگین یا سموم کشاورزی در محصول نهایی.در بررسی‌ای که توسط اتاق بازرگانی تهران در پاییز ۱۴۰۲ انجام شد، مشخص شد که تنها ۱۹درصد از صادرکنندگان مواد غذایی از خدمات آزمایشگاه‌های مستقل برای ارزیابی پیش از صادرات استفاده می‌کنند. همین عدد پایین می‌تواند یکی از اصلی‌ترین دلایل آسیب‌پذیری صادرات غذایی ایران در بازارهای هدف باشد.تضاد منافع؛ ریشه خاموش بی‌اعتمادیوقتی واحد تولید، خود صاحب آزمایشگاه است و همزمان باید نتایج کنترل کیفی را تولید و تایید کند، تضاد منافع به‌وجود می‌آید. در چنین شرایطی ممکن است تحت فشار برای حفظ اعتبار برند یا انجام سریع‌تر فرآیند صادرات، برخی نتایج مطلوب‌سازی شده یا برخی تست‌های پرهزینه حذف شوند.در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۲۳ توسط موسسه بین‌المللی ICQ منتشر شد، نشان داده شد که محصولاتی که توسط آزمایشگاه‌های مستقل تست شده‌اند، ۲۷درصد احتمال برگشت یا رد شدن کمتری در بازارهای صادراتی داشته‌اند.چرخه معیوب؛ صادرات بدون آینده‌نگریدر بسیاری از موارد، تولیدکنندگان صادرات‌محور فقط با هدف انجام یک معامله یا ارسال یک محموله خاص، وارد عرصه صادرات می‌شوند. در این رویکرد کوتاه‌مدت، کنترل کیفی به‌عنوان آخرین مرحله فرآیند صادرات در نظر گرفته می‌شود، نه بخشی از زنجیره تولید.در چنین سناریویی، تولیدکننده یا صادرکننده همه هزینه‌ها را متقبل شده، بارگیری انجام شده و تنها در پایان، محصول برای انجام تست به آزمایشگاه ارسال می‌شود. اگر نتیجه آزمایش مطلوب نباشد، تمام زحمات و هزینه‌ها به خطر می‌افتد.در این وضعیت، صادرکننده ممکن است به‌جای اصلاح ریشه‌ای، تلاش کند بر آزمایشگاه فشار وارد کند یا در نتایج دست ببرد؛ درحالی‌که کشور مقصد نیز به‌طور مستقل آزمایش‌های خود را انجام می‌دهد و تضاد نتایج منجر به برگشت کالا و از بین رفتن اعتبار صادراتی می‌شود.این چرخه معیوب تنها زمانی اصلاح می‌شود که تولیدکنندگان، کنترل کیفی مستقل و شفاف را از ابتدا در فرآیند خود بگنجانند.مزیت‌های استفاده از آزمایشگاه‌های مستقل:-برخورداری از اعتبار حقوقی و تجاری برای مراجع داخلی و خارجی- پوشش دقیق‌تر و کامل‌تر شاخص‌های میکروبی، شیمیایی و باقی‌مانده‌ها- امکان اعتراض و پیگیری قانونی دوطرفه روی نتایج- افزایش اعتماد خریدار خارجی و کاهش ریسک برگشت محموله- کنترل کیفی هزینه‌ها از ابتدای مسیر تولید- کاهش هزینه‌های تمام‌شده با حذف دوباره‌کاری، برگشت و ضرر صادراتی و عدم نیاز به خرید لوازم آزمایشگاهی و جذب نیروی متخصص.جالب است بدانید که در بخش خوراک دام و طیور، برخی از کشورها از جمله عمان و قطر از سال ۲۰۲۴ اعلام کرده‌اند تنها نتایج آزمایشگاه‌های تاییدشده شخص ثالث را به عنوان معیار واردات می‌پذیرند.نتیجه‌گیریبرای ارتقای جایگاه صنعت غذایی ایران، چه در بازار داخلی و چه در تجارت بین‌الملل، تغییر نگاه به موضوع کنترل کیفیت یک ضرورت راهبردی است. آزمایشگاه‌های کنترل کیفیت باید از حاشیه تصمیم‌گیری خارج شده و به بازوی اصلی اعتمادسازی برند، صادرات و سلامت محصول تبدیل شوند.استفاده از خدمات آزمایشگاه‌های مستقل، معتبر و بی‌طرف نه‌تنها باعث کاهش ریسک و هزینه‌های تولید می‌شود، بلکه نقطه آغاز ساختن برندهای غذایی قابل اعتماد و قابل صادرات در ایران خواهد بود.این مقاله در تاریخ 30 / 04 / 1404 در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده است.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 10:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکارهایی برای صنعت آرایشی بهداشتی در دوران رکود اقتصادی</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-bml5q5am72ec</link>
                <description>تاریخ چاپ:۱۴۰۴/۰۵/۲۲ شماره خبر:۴۲۰۴۳۵۸ شماره روزنامه 6361پیمان محمدعلی‌زاده | مدیر بازرگانی شرکت سیف ویدر سال‌های اخیر، اقتصاد ایران با چالش‌های متعددی از جمله رکود تورمی، کاهش قدرت خرید، نوسانات ارزی، محدودیت‌های وارداتی و حتی تاثیرات ناشی جنگ دست‌وپنجه نرم کرده است. در این میان، صنایع آرایشی و بهداشتی نیز که جزو نیازهای نیمه‌ضروری خانوار محسوب می‌شوند، تحت‌تاثیر مستقیم این شرایط قرار گرفته‌اند. اگرچه بازار محصولات بهداشتی و زیبایی در نگاه اول لوکس به نظر می‌رسد، اما در عمل بخش جدی از سبد سلامت و روان جامعه را تشکیل می‌دهد. این واقعیت، شرکت‌های فعال در این حوزه را با یک دوگانگی استراتژیک مواجه کرده است: در چنین شرایطی باید به دنبال بقا بود یا توسعه؟چالش‌های صنعت آرایشی بهداشتی در شرایط فعلی۱. نوسان قیمت و تامین مواد اولیه وابستگی بالای این صنعت به مواد اولیه وارداتی، باعث شده است نوسانات ارزی و تحریم‌ها به‌سرعت خود را در قیمت تمام‌شده محصولات نشان دهند.۲. کاهش قدرت خرید مصرف‌کننده تورم فزاینده، سبد خرید خانوار را به سمت نیازهای ضروری‌تر سوق داده و تقاضای عمومی برای محصولات آرایشی و حتی بهداشتی کاهش یافته است.۳. رشد محصولات بی‌کیفیت یا قاچاق فقدان نظارت موثر، مسیر را برای برندهای غیرمجاز یا بی‌کیفیت هموار کرده و فضای رقابتی ناسالمی ایجاد کرده است.۴. عدم ثبات قوانین و روندهای صدور مجوز فرآیندهای پیچیده، کند و بعضا مبهم در حوزه مجوزها، زمان ورود محصولات به بازار را افزایش داده و ریسک سرمایه‌گذاری را بالا برده است.نقاط قوت پنهان و ظرفیت‌های مغفول صنعتبا وجود چالش‌ها، فرصت‌هایی نیز در دل صنعت نهفته است که با برنامه‌ریزی هوشمندانه می‌توان از آنها بهره‌برداری کرد:ظرفیت‌های خالی در خطوط تولید برندهای معتبربسیاری از تولیدکنندگان باسابقه، با در اختیار داشتن خطوط تولید استاندارد و پیشرفته، ظرفیت مناسبی نیز برای ارائه خدمات تولید قراردادی دارند.زیرساخت‌های آزمایشگاهی قابل اعتماد وجود آزمایشگاه‌های همکار معتبر در سطح کشور که در همکاری با تولیدکنندگان امکان تولید کنترل‌شده و با کیفیت را فراهم کرده است.افزایش تقاضا برای برندهای شخصی استارت‌آپ‌ها، سالن‌های زیبایی، مراکز خدمات پوستی و حتی افراد علاقه‌مند به کارآفرینی، به دنبال تولید محصولات اختصاصی خود هستند و مایل‌اند خدمات تخصصی را برون‌سپاری کنند.گسترش پلتفرم‌های فروش آنلاین ظهور فروشگاه‌های اینترنتی و قدرت شبکه‌های اجتماعی، هزینه ورود به بازار را کاهش داده و مسیر فروش را برای برندهای کوچک و تازه‌وارد هموار کرده است.بهبود ساختار شرکت‌های پخش رشد تجربه و تخصص در شرکت‌های پخش در حوزه‌های کلاسیک و نوین، به افزایش دسترسی محصولات به بازار هدف و فروش قطعی کمک شایانی کرده است.پیشنهادهایی برای عبور از رکود و حرکت به‌سمت توسعه۱. تولید قراردادی به عنوان موتور رشد مشترک استفاده از ظرفیت خالی خطوط تولید برای تولید محصولات برندهای دیگر، یک راه‌حل برد-برد است. برندهای کوچک سریع‌تر وارد بازار می‌شوند و تولیدکنندگان نیز بدون تحمیل هزینه‌های سربار، درآمدزایی می‌کنند.۲. اعتمادسازی با تکیه بر کنترل کیفیت علمی در فضای بی‌اعتمادی به محصولات، همکاری با آزمایشگاه‌های همکار معتبر و ارائه تست‌های دارای تاییدیه، آنالیزهای دقیق و مستندات کنترل کیفی، به یکی از مهم‌ترین ابزارهای برندینگ و مزیت‌های مهم رقابتی تبدیل شده است. امکان ارائه تست‌های تاییدیه، آنالیز محصول و ردیابی فرمولاسیون، می‌تواند اطمینان خریدار را جلب کند.۳. تمرکز روی سبد محصولات بهینه به جای تنوع زیاد و پراکندگی منابع، تمرکز روی چند محصول پرفروش با حاشیه سود بالا، باعث کنترل هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری می‌شود.۴.  استفاده هوشمندانه از فضای دیجیتالدر شرایطی که هزینه‌های تبلیغات سنتی بالاست، حضور موثر و هدفمند در فضای مجازی می‌تواند برند را با هزینه بسیار پایین‌تر به مخاطبان هدف خود معرفی کند.۵. ارائه بسته‌های خدمات جامع برای برندهای نوپا ترکیب خدماتی نظیر مشاوره، فرمولاسیون، تولید، آزمایشات کیفی، اخذ مجوز، پخش و فروش در قالب یک بسته جامع، نه‌تنها برای برندهای جدید جذاب است، بلکه جریان درآمدی پایداری را برای شرکت‌های باسابقه ایجاد می‌کند.نتیجه‌گیریدر دل همین رکود، فرصت‌هایی نهفته است که تنها شرکت‌های چابک، علمی و متصل به ظرفیت‌های زیرساختی و کار آزموده می‌توانند آنها را به فرصت‌های واقعی تبدیل کنند. ترکیب نگاه اقتصادی و بازرگانی، تولید حرفه‌ای و کنترل کیفی دقیق، راهی موثر برای عبور از بحران است. اگر صنعت آرایشی بهداشتی ایران، به‌جای انفعال، مسیر توسعه هوشمندانه را در پیش بگیرد، نه تنها می‌تواند در بازار داخلی زنده بماند، بلکه آینده‌ای روشن‌تر از گذشته نیز پیش روی آن خواهد بود. بازارهای بکر صادراتی، نیازهای نوظهور مصرف‌کنندگان، نوآوری در فرمولاسیون و محصولات، همگی نشانه‌هایی از پویایی و ظرفیت بالای این صنعت برای رشد و تحول هستند.این مقاله در تاریخ 22 / 5 / 404 در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 10:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت غذایی ایران؛ کیفیت به‌جای کمیت</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA-ueryjdsa53kt</link>
                <description>پیمان محمدعلی‌زاده | مشاور توسعه بازار در حوزه کنترل کیفیتتولید بیشتر، همیشه نشانه توسعه نیست. در صنعت غذا، گاهی رشد در عدد و حجم، با افت در کیفیت و متعاقبا در اعتماد همراه است. ایران، با وجود برخورداری از ظرفیت بالا در حوزه کشاورزی از یک سو و از سوی دیگر در صنایع مختلف غذایی، همچنان با چالش‌هایی در مسیر تثبیت جایگاه جهانی خود در صادرات محصولات غذایی مواجه است؛ چالش‌هایی که بیش از آنکه ناشی از کمبود منابع یا ظرفیت باشند، ریشه در نگاه سنتی و کمیت‌محور به تولید و کیفیت دارند.بر اساس آمار سازمان توسعه تجارت ایران، در سال ۱۴۰۲ حدود ۶.۵ میلیارد دلار محصولات کشاورزی و غذایی از کشور صادر شده است؛ این در حالی است که ارزش محصولات برگشت‌خورده یا متوقف‌شده در گمرک‌های منطقه‌ای، حدود ۸۵ میلیون دلار تخمین زده شده است. دلایل عمده این برگشت‌خوردگی، عبارت‌اند از:  عدم انطباق با استانداردهای میکروبی، باقی‌مانده سموم، فلزات سنگین و آلودگی‌های میکروبیولوژیک.صنایع لبنی، محصولات پروتئینی، میوه، سبزیجات تازه و خوراک دام و طیور، از جمله حوزه‌هایی هستند که بیشتر درگیر این چالش‌ها بوده‌اند. در گزارشی از اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۳، ایران در بین ۱۰ کشور اول صادرکننده محصولات غذایی ردشده از بازار اروپا قرار گرفته است؛ آماری که برای کشوری همچون ایران با پتانسیل صادراتی بالا، نشان‌دهنده یک زنگ خطر جدی است.مسئله اصلی در کیمیت  محصولات غذایی نهفته یا کیفیت آنها؟یکی از ریشه‌های اصلی این چالش، فقدان فرهنگ روتین و سیستماتیک کنترل کیفیت در زنجیره تولید مواد غذایی است. در بسیاری از واحدهای تولیدی، آزمایشگاه کنترل کیفیت صرفاً یک واحد نمادین است و نه یک نهاد تصمیم‌ساز و الزام‌آور. از سوی دیگر، بسیاری از تولیدکنندگان و حتی بازرگانان، از اهمیت انجام تست‌های دقیق پیش از صادرات یا حتی پیش از ورود به زنجیره توزیع داخلی غافل‌اند. در حالی که مطابق با آمار رسمی وزارت بهداشت، در سال ۱۴۰۱ بیش از ۱۴ درصد از نمونه‌های آزمایش‌شده‌ی فرآورده‌های لبنی، از نظر باقی‌مانده آنتی‌بیوتیک‌ها و بار میکروبی در وضعیت نامناسب قرار داشته‌اند.تغییر نتایج صنایع غذایی و کشاورزی به کمک آزمایشگاه‌های تخصصیکنترل کیفیت علمی و آزمایشگاهی، نه یک فرآیند تشریفاتی بلکه یک ضرورت است. در بسیاری از کشورهای موفق در صادرات غذا، مانند هلند، ترکیه، لهستان یا آرژانتین، همه واحدهای صادراتی موظف به ارائه نتایج تست‌های دقیق از آزمایشگاه‌های مورد تأیید ملی یا بین‌المللی هستند.در ایران نیز ظرفیت خوبی در حوزه آزمایشگاه‌های تخصصی شکل گرفته است، اما متأسفانه هنوز بخش زیادی از صنایع غذایی کشور، یا از خدمات این آزمایشگاه‌ها استفاده نمی‌کنند یا فقط به حداقل تست‌های ساده ایجابی اکتفا می‌کنند. برای نمونه، در یک بررسی میدانی در تهران، از میان ۷۰ واحد تولیدکننده مواد غذایی کوچک و متوسط، تنها ۲۶ درصد آنها از آزمایشگاه‌های خارجی برای تحلیل مواد اولیه یا محصول نهایی استفاده می‌کنند و فقط ۱۲ درصد، گواهی آنالیز را به‌صورت دوره‌ای برای صادرات تهیه می‌کنند.کیفیت؛ سرمایه‌گذاری یا هزینه؟نگاه غالب در بسیاری از کارخانه‌های داخلی این است که تست بیشتر، هزینه بیشتر دارد؛ اما این تفکر، یکی از اصلی‌ترین موانع توسعه صادرات و رشد اعتماد مصرف‌کننده است. این در صورتی است که تست بیشتر ارتباط معنادار و مستقیمی با کیفیت محصول نهایی را نیز خواهد داشت.به‌عنوان مثال، هزینه انجام تست‌های جامع میکروبی، فلزات سنگین، باقی‌مانده سموم و آنتی‌بیوتیک‌ها برای یک محصول لبنی، به‌طور میانگین بین ۳ تا ۵ میلیون تومان در هر سری محصول است؛ اما برگشت خوردن یک کانتینر صادراتی به کشورهای عربی یا آسیای میانه، می‌تواند هزینه‌ای بیش از ۲۵۰ میلیون تومان خسارت مستقیم و ده‌ها میلیون تومان آسیب اعتباری ایجاد کند.نگاه به آینده؛ ایران و فرصت‌های جدیدبازار منطقه‌ای و جهانی، هنوز برای محصولات غذایی ایران باز است؛ از روسیه و آسیای میانه گرفته تا عراق و کشورهای آفریقایی. اما ورود جدی و ماندگار به این بازارها، تنها زمانی ممکن است که صنعت غذایی ایران از رویکرد کمیت‌محور خارج شده و به ‌سوی کیفیت‌محوری حرکت کند.سرمایه‌گذاری در تجهیزات آزمایشگاهی، همکاری با آزمایشگاه‌های تخصصی، استفاده از مشاوران کیفیت و ایمنی غذایی از گام‌های کلیدی در این مسیر هستند.کیفیت در صنعت غذا، نه یک انتخاب تجملی بلکه یک الزام برای بقا و رشد است.اگر برند «محصول ایرانی» بخواهد در بازارهای داخلی و بین‌المللی معتبر شود، باید کنترل کیفیت را از حاشیه به متن تصمیم‌سازی در صنعت غذایی بیاوریم.آزمایشگاه‌های تخصصی، اگر جدی گرفته شوند، نه تنها می‌توانند مانع از ضررهای بزرگ باشند، بلکه می‌توانند ضامن اعتماد، اعتبار و آینده پایدار صنعت غذایی ایران نیز باشند.این مطلب در سایت اقتصاد نگار در تاریخ 18 تیر 1404 منتشر شده است.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 10:26:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با عضو جدید سازمان رفتار کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@peymanalizade90/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pyandd1ju8ec</link>
                <description>ورودی های جدید، خون های تازه ای هستند که به کالبد یک سازمان تزریق میشوند.جمله بالا بیان کننده نگرشی ست که ورودی های جدید سازمان را نوزادانی میداند که خالص و شکننده هستند، نیاز به مراقبت دارند، بسیار کنجکاو و در مرحله پذیرش هستند، هر آنچه را که میشنوند میپذیرند، کم رو و بیشتر شنونده های خوبی هستند تا بیننده یا گوینده های خوب. همینطور، مشاهدات اولیه آنها از محیط کاری جدید تا حد زیادی به نتایجی که در آینده به دست می اورند مرتبط خواهد بود. در واقع این نوزادان همانی میشوند که از رفتار ما میبینند. نه آن چیزی که به آنها میگوییم یا طلب میکنیم.خون جدید با ورود به یک کالبد جدید، دقیقا تمام ویژگی های خون موجود در کالبد را میگیرید.این نوع نگرش ما رامجاب میکند تا نکات مهمی را در مواجهه با افراد جدید سازمان رعایت کنیم تا در کسب نتیجه مثبت برای سازمان موفق باشیم. هدف ما از تزریق افراد جدید به سازمان بالا بردن ویژگی های مثبت مجموعه و کم کردن ضعف های مربوط به نیروی انسانی در مجموعه است. باید توجه داشت که ورودی جدید هر چیزی را که از ابتدا از ما میبیند تبدیل به فرهنگ سازمانی برای او خواهد شد. فرهنگ سازمانی هر مجموعه ای بیشتر از ظاهر در باطن و رفتار های ریز و زیر هر یک از پرسنل مستتر است. مدیران بیشتر از آنچه که بندانند زیر ذره بین و نگاه تیز بین کارمندان خود هستند، مخصوصا برای ورودی های جدید سازمان که در حال ضبط تمام رویدادهای اطراف خود هستند.شاید طرح این موضوعات یک سویه و به نفع ورودی های جدید به نظر برسد، اما در حقیقت از رعایت این موارد و دستیابی به راندمان بالا از طریق درگیر کردن مثبت ظرفیت های نیروی کار جدید،تمام مجموعه نفع خواهد برد.مواردی که میتواند نیروی جدید را به یک اهرم حرکتی جدید برای مجموعه تبدیل کند:اغلب افراد روز مصاحبه کاری خود را هیچگاه فراموش نمیکنند پس نوع رفتار و گفتار و فضای حاکم در مصاحبه کاری بسیار مهم است. کنجکاو باشید، اجازه دهید بیشتر مصاحبه شونده صحبت کند، سوال های گیج کننده و اصطلاحا مچ گیرانه نپرسید، (وی کارجویی ساده ست. نه متهمی در اختیار شما!) با خنثی بودن اجازه دهید خود را بروز دهد، نه به نفع وی و نه در مقابل وی جبهه ای نگیرید.صحبت ها و مواردی که در ابتدای شروع کار، مخصوصا در مصاحبه های اولیه به فرد گفته میشود بسیار مهم اند. آن صحبت ها چارچوب ذهنی فرد را میسازند. زیرا اگر به تدریج، عملی نشوند یا متضادشان دیده شود یا بی اهمیت جلوه داده شوند میتوانند تاثیر بسیار منفی بر روی شناخت فرد از مجموعه بگذارند. این شناخت در ابتدا به احتمال خیلی زیاد شفاف و مثبت است.در برخورد با ورودی های جدید مثبت باشید، از جملات و افعال مثبت استفاده کنید. با این کار هم به نیروی جدید فرهنگ سازمانی مثبت بودن را منتقل کرده اید هم انرژی و حس خوب را.باید پذیرفت ورودی های جدید سازمان حتی اگر در کار خود خبره هم باشند باز هم در مجموعه تازه وارد هستند و باید با صبوری بیشتری به آنها موارد سازمانی را آموزش داد. آنها تازه کار نیستند، اما تازه وارد هستند. برخورد قهری یا تند برای گوشزد کردن موارد کاری حتی ساده در مجموعه های حرفه ای کاملا منسوخ شده.عموما افراد در ابتدای کار اعتماد به نفس خوبی دارند. اما میزان آن به تدریج کاسته میشود و این دقیقا به نوع رفتار ما با آنها بستگی دارد. سر زنده نگه داشتن روحیه و اعتماد به نفس نیروی جدید یکی از هنر های مهم هر مدیری باید باشد.فضا و جو را نباید به واسطه حضور یک تازه وارد سنگین کرد. قوانین نا نوشته ای که خودمان هم زیاد دیده ایم. با وجود اینکه هیچکدامشان خوشایندمان نبوده اما همچنان خودمان نیز انجامشان میدهیم! قوانینی که بیشتر در حوزه های نظامی طرفدار دارند و مختص به همان فضا باید باشند. مثلا: افراد جدید تر حق اظهار نظر ندارند یا اگر داشته باشند هم اظهار نظرشان را کارشناسی تر از قدیمی تر ها نمیدانیم. افراد جدید تر را سربازان جدیدتری میدانیم که باید در سازمان بی چون و چرا مطیع افراد قدیمی تر باشند ، اول بیایند و اخر بروند و .... همه اینها فقط به این دلیل به آنها تحمیل میشود که دیرتر آماده اند. منطقی ست؟ حال در نقطه مقابل این نگرش فضای کاری بشاش و پویایی را تصور کنید که فرهنگ سازمانی در آن کمک به یکدیگر، خون گرمی و حمایت از هم باشد. چقدر نتیجه فعالیت این دو جبهه و نگرش میتواند فرق داشته باشد؟ خیلی از افراد حتی به واسطه سنگینی فضای کار در ابتدا، نسبت به آینده شان در آن شغل جبهه گرفته و دچار تردید میشوند.افراد جدید نیاز به همراهی ما در تمامی مراحل و فضای کاری جدید دارند. فرض کنید به مهمانی ای رفته اید که هیچ جای آن محیط و هیچ کدام از افراد حاضر در مهمانی را نمیشناسید، چقدر بودن کسی در کنارتان میتواند مفید باشد که فضای کاری، آدمهای حاضر، سالن غذا خوری، سرویس بهداشتی و چیز های لازم دیگر را به شما نشان دهد؟ بهتر نیست اگر برای موارد آموزش سازمانی چک لیست تهیه میکنیم برای موارد و حقوق خود فرد نیز چک لیست تهیه و با تمام آنها آشنایش کنیم؟ایجاد حس امنیت شغلی در افراد تازه وارد تا حدود بسیاری خیال فرد را بابت به ثمر نشستن زحماتش در آینده راحت میکند. در فرصت 2 تا 3 ماهه فعالیت آزمایشی فرد، ایجاد این حس که شما دارای جایگاهی در آینده سازمان خواهید بود تا حدود بسیاری فرد را برای متعهد شدن به سازمان جدید آماده میکند. اما برعکس تذکر مدام مبنی بر آزمایشی بودن این فرصت و ایجاد حس ترس، نه تنها هیچ تعهدی در فرد ایجاد نمیکند بلکه فرد را هم به سمت درب خروج راهنمایی میکند. هر چیزی را که به فرد بیشتر منتقل کنیم بیشتر در عمل از او خواهیم دید.از کلی گویی به یک تازه وارد بپرهیزید! کلی گویی نه تنها هیچ کمکی به فرد نمیکند بلکه بیشتر باعث پیچیده تر شدن کار برای فرد میشود. با جزییات درخواستتان را واضح به فرد جدید بگویید. دانش ایشان از کار و شیوه انجام آن در تیم و مجموعه شما به اندازه شما نیست. پس باید دقیقا منظور و انتظارتان را بگویید.از یک تازه وارد نباید توقع ابر قهرمان شدن در مجموعه را داشت. یک تازه وارد فقط یک تازه وارد ساده است باید به او فرصت داد تا خودش را در فضای کاری جدیدش پیدا کند. قطعا این مهم نیاز به زمان دارد و ممکن است بگویید ما این همه وقت و زمان را هرگز نداریم، اما اجازه دهید شما را با مهارتی به اسم تیک آف در اتوموبیل رانی آشنا کنم:  عملی که در آن در ابتدا چرخ ها با سرعت بالا در جا حرکت میکنند و بعد از آزاد شدن با همان سرعت بالا شروع به لانچ میکنند.ما به عنوان یک گوینده در مذاکره، باید بدانیم از طرح یک موضوع و صحبتمان دقیقا به دنبال چه چیزی هستیم. گاهی حس میکنیم باید برنده بلامنازع یک بحث ما باشیم، ما مدیر جلسه هستیم، دست بالاتر را ما داریم پس ما هم باید برنده و گوینده مطلق باشیم. اما در حقیقت برای پیشبرد  اهداف سازمانی در یک بحث و به سرانجام رساندن آن گاهی باید کوتاه آمد، باید شنید، باید ارتباط گرفت و باید با روش های متعدد موجود در مذاکره، مذاکره را مدیریت کرد. مدیریت بحث به معنی پیروزی و ناطق مطلق بودن نیست. ما باید دقیقا بدانیم از صحبت با ورودی جدید سازمان به دنبال چه چیزی هستیم. اثبات برتری خودمان؟ به رخ کشیدن دانشمان؟ به کرسی نشاندن و تحمیل نظرمان؟ یا به دنبال رسیدن به یک نقطه مشترکی هستیم که ارتباطمان را مستحکم تر کند، یا اجازه دهیم فرد خود را بیشتر به ما معرفی کند؟ باید در نظر داشت که جلسات اولیه و مصاحبه اولین و آخرین جلسات ما با فرد جدید نیست که حتما در آن پیروز شویم، فرصت برای اصلاح و تاکید روی مواضمان بسیار خواهد بود، اما در حقیقت به دلیل اینکه فرد جدید هیچ شناختی از ما و نیت ما ندارد هر نوع سر سختی ما میتواند به سادگی سر آغاز کدورت ها و جبهه گیری های فرد باشد.نزدیک کردن آدم ها به معیار هایی مورد انتظار ما در کار، بسیار ساده تر از این خواهد بود که دنبال فردی بگردیم که دقیقا با معیار های ما مطابق باشد. برای این منظور روش های بسیاری در مدیریت وجود دارد. مثل روش ویل دان( تشویق هدفمند- اشاره به کتاب مدیریت به روش ویل دان یا مدیریت به روش نهنگ ابی). اینکه ما هدفمند کسی را تشویق کنیم تا ویژگی های مثبت را در او تقویت و ویژگی های منفی او را کم کنیم (علاوه بر ایجاد فرهنگ سازمانی مثبت)، بسیار بهتر ازین ست که حس مدیر مچگیر بودن را به افراد بدهیم. قطعا همه میدانیم که مدیر مچگیر بودن چه صدمات جبران ناپذیری را به بدنه سازمان میتواند بزند. افراد سازمان به میزان اعتمادی که به آنها میشود قد خواهند کشید! نه به اندازه حس های منفی ای که از آنها داریم یا به آنها تحمیل میکنیم.هرچقدر میزان فاصله بین مدیریت و افراد سازمان کمتر باشد میزان تعهد و همبستگی افراد به سازمان بیشتر میشود. یکی از معیار های سنجش این فاصله میتواند این باشد: احترام اشخاص به مدیران سازمان صرفا به جهت عنوان شغلی آنهاست یا به جهت شخصیتی آنها دارند؟ در واقع باید دید میزان محبوبیت مدیران مجموعه صرفا به خاطر جایگاه مدیریت آنهاست یا شخصیتشان است که محبوب است.هم کاری و هم دلی دو مقوله کاملا متفاوت است که اگر هر دو در تیم تقویت شود میتواند نتایج خارق العاده ای را رقم بزند. اما اگر هم دلی به هر دلیلی از بین برود و فقط همکاری باقی بماند چه؟ حضور اجباری و تحمیلی افراد در محیط کاری بدون حس تهعد نسبت به سازمان، چه عواقبی را در بلند مدت ایجاد خواهد کرد؟ ورودی جدید، خام ترین فردی ست که میتوان هم دلی و هم کاری را تا سطح بالایی در وی ایجاد کرد. دادن حس مثبت، ایراد نگرفتن مکرر مخصوصا مقابل جمع و کور نکردن ذوق، هم صحبتی مدام و جویای روند کاری ورودی جدید شدن، تضمینی برای تبدیل وی به نیروی فعال کاری خواهد بود.در اکثر مواقع(به هر دلیلی) علاقمند هستیم تا افراد مسئولیت 100% کارهای خود را به دوش بکشند و میزان تعهد خیلی بالایی را نسبت به ما و مجموعه داشته باشند. اما در واقع این ما هستیم که با قبول یک فرد جدید در سازمان مسئول 100% نتایج وی خواهیم بود. گویی که نوزادی را به جهان آورده ایم. در اصل، دادن مسئولیت 100% به فرد نباید 100% مسئولیت ما نسبت به فرد را سلب کند. ما شاید امور را تفویض اختیار کنیم اما هیچگاه مسئولیت را نباید تفویض کنیم.رعایت تمام موارد بالا به علاوه هر آن چه نوشته نشده، بیشتر از آن که برای فرد جدید در سازمان امتیاز باشد برای سازمان و مدیریت سازمان است که راهگشا خواهد بود. نگرش آخر بینی در مقابل آخور بینی(یعنی دید بلند مدت در مقابل دید کوتاه مدت) یکی از نگرشهای مهم در کسب و کار است که در تصمیم گیری مدیران میتواند نقش کلیدی داشته باشد. در واقع همه چیز از مدیر شروع و به مدیر ختم میشود. مدیر باید علاوه بر توانایی های مهارتی افراد، ویژگی های مثبت افراد را نیز ببینید،تقویت کند و در جهت اهداف سازمان به کار گیرد. اگر بپذیریم که یک زنجیر از ضعیف ترین حلقه پاره میشود، پس بدیهی ست که هوشمندانه تر با آن رفتار کنیم.</description>
                <category>پیمان محمدعلی زاده</category>
                <author>پیمان محمدعلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 13:25:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>