<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پینورست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pinorest</link>
        <description>قصه‌ها و فرازونشیب‌های پینورست؛ شرکت C2C اجاره اقامتگاه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:59:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/171376/avatar/KOpPzk.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پینورست</title>
            <link>https://virgool.io/@pinorest</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطوری با قیمت‌گذاری دینامیک به سوددهی واقعی رسیدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-lihabfqw5gn7</link>
                <description>در هر صنعتی بیشینه‌کردن سود یه معنی‌ای داره. مثلا جدیدا توی صنعت هواپیمایی متوجه شدن که بیشینه کردن سود با هواپیماهای کوچیک‌تر مثل بوئینگ ۷۳۷ با راهروهای تنگ‌تر و مسافر کمتر خیلی راحت‌تره تا با هواپیماهای بزرگ مثل بوئینگ ۷۷۷. دلیل این قضیه خیلی جالبه. شاید فکر بکنین هواپیماهای گنده‌تر = مسافر بیشتر = سود بیشتر.اما در عمل هزینه‌های نگهداری هواپیماهای پهن‌تر بیشتره، تعداد دفعاتی که در روز می‌شه ازش استفاده کرد هم خیلی کمتره. یه هواپیمای نازک‌تر و کوچیک‌تر می‌تونه در روز پنج شیش سفر کوتاه‌تر داشته باشه و در مجموع مسافر بیشتری رو جابه‌جا کنه.یا مثلا شاید فکر کنین که بیشنیه کردن سود برای یه پلتفرم پخش آنلاین فیلم و سریال توی اینه که عناوین اختصاصی بیشتری داشته باشه. یه سریال خیلی خفن داشته باشه که در هیچ پلتفرم دیگه‌ای نیست یا یه فیلم که برای دیدنش همه فقط باید اشتراک شما رو خریداری کنن. منتها تجربه این چند سال جنگ بین پلتفرم‌های مختلف نشون داده که یه پلتفرم عمومی که روی شخصی‌سازی تجربه برای کاربرهاش می‌چرخه و درضمن انتخاب‌های عمومی بیشتری توی هر ژانر سینمایی/سریالی داره، در کل بهتر عمل می‌کنه. آدما حاضر نیستن فقط برای یه سریال خیلی خفن پیش شما بمونن وقتی توی یه پلتفرم دیگه انتخابای بیشتری دارن.در نهایت منظورم اینه که واقعا توی هر صنعتی بیشینه کردن سود یه معنی داره. فکر کردن به اینکه چطوری می‌شه توی صنعت شما سود رو بیشینه کرد یه کار پیچیده‌ست که با تجربه و مدل‌های آماری و ریاضیاتی و داشتن داده‌های تاریخی به حد کافی ممکنه.ولی یه سری چیزا همیشه ثابته. مثلا داشتن یه تخمین قابل اتکا از تقاضای بازار همیشه می‌تونه کار شما رو برای فکر کردن به بیشینه‌سازی سود راحت‌تر بکنه. اینکه من بدونم چقدر محصولم تقاضا داره می‌تونه بهم کمک کنه RIOC یا بازگشت سرمایه‌م رو بالا ببرم.صنعتی که من توش کار می‌کنم هتل‌داری و مهمان‌نوازیه. توی این صنعت معمولا حیاتی‌ترین موضوع اینه که اقامتگاه یا اتاق هتل شما چه درصدی پره، چه روزهایی خالیه و مهمون‌های بلند‌مدت و کوتاه‌مدتش چه نسبتی به هم دارن.کاری که من قرار بود بکنم (یا در واقع تقاضایی که از سمت تیم فروش از من شد) این بود که سیستمی طراحی کنم که یه تخمین قابل اتکا از تقاضای بازار توی آینده نزدیک بهمون بده. این تخمین قرار بود به تیم فروش کمک کنه که بتونه قیمت‌گذاری استاتیک و ثابت رو بذاره کنار و با قیمت‌گذاری دینامیک، نرخ اشغال اقامتگاه‌های خودش رو بالا ببره.قیمت‌گذاری دینامیک یعنی من بتونم از قبل بفهمم کی باید قیمت یه اقامتگاه رو بیارم پایین و کی این قیمت رو ببرم بالا. توی صنعت هتل‌داری یه سری تخمین آماری از این موضوع وجود داره. همون چیزی که مثلا به اسم های سیزن high season یا فصل پرطرفدار می‌شناسیم. مثلا تابستون برای شمال ایران های سیزن محسوب می‌شه. ولی برای جنوب ایران لو سیزن low season محسوب می‌شه. در عوض زمستون برای جنوب ایران مثل کیش و قشم های سیزن محسوب می‌شه که طبیعیه. حالا فرض کنین این ابرالگوهای فصلی رو داریم. می‌دونیم با تغییرات فصلی یه سری تغییرات در قیمت‌گذاری باید اتفاق بیفته.بهترین روش یا best practice قیمت‌گذاری این رو بهمون می‌گه که بهتره توی ذهنمون باشه که توی لو سیزن قراره اتاق‌های خالی بیشتری داشته باشیم. برای همین قیمت رو باید تا حد مشخصی پایین بیاریم. احتمالا وقت خوبیه که توی این دوره اگه نیازه تعمیرات اساسی و تأسیساتی انجام بدیم.حالا فرض کنین قراره یه سیستم پیش‌بینی یکم جزئی‌نگرتر داشته باشیم که مثلاً توی هفته‌های آینده با توجه به فاکتورهای مختلف مثل نرخ اشغال فعلی، داده‌های تاریخی، مناسبت‌های تقویمی و چیزایی از این دست بهمون بگه مثلا هفته آینده که فلان مناسبت مذهبی یا تاریخیه و تعطیلاته، قیمت رو باید چقدر پایین بیاریم یا بالا ببریم.به نظر من رسید بهترین راه اینه که بتونیم با اتکا به داده‌های تاریخی یا همون Historical Data و با استفاده از تحلیل از سری‌ زمانی تولید شده از داده تاریخی، در هر لحظه یه پیش‌بینی از تقاضای بازار داشته باشیم. این پیش‌بینی شاید یکم سخت باشه ولی اگه به اندازه کافی داده تاریخی داشته باشیم می‌تونیم یه سری الگو ازشون بیرون بکشیم. این الگوها در نهایت می‌تونن مثل یه فاکتور توی هر معادله‌ای وارد بشن و وزن خودشون رو اعمال کنن.فرض کنیم تقاضای بازار در زمان t و در سطح قیمت p با تابعی مثل d(p,t) قابل نمایش باشه. در این صورت، هدف بهینه‌سازی تابع زیر نسبت به پارامتر p (سطح قیمت) خواهد بود:درآمد= قیمت*تقاضا یا به عبارتی I(t,p)=d(p,t)*pبهینه‌سازی این تابع با مشتق‌گیری و روش‌های معمول بهینه‌سازی قابل انجامه و به این ترتیب، با قیمت‌گذاری دینامیک، می‌تونیم در هر لحظه از زمان، پیش‌بینی‌ای از سطح قیمتی داشته باشیم که درآمد رو بیشینه می‌کنه. مشکل اصلی اما قاعدتا توی پیدا کردن این تابع تقاضاست. پیدا کردن تابع تقاضا دو مرحله داره. مرحله اول، با توجه به همگنی زمانی تقریبی داده، پیدا کردن تابع تقاضای مستقل از قیمت و وابسته به زمان و پیدا کردن تابع تقاضای مستقل از زمان وابسته به قیمته. ضرب این دو تابع، تقریب مناسبی از تابعی که به دنبالش هستیم رو به ما می‌ده. تابع مستقل از زمان تابعیه که روش‌های پیدا کردن اون متفاوتن و برای توضیحش یه مقاله جداگانه نیاز داریم. اینجا می‌خوایم فقط یه تابع پیدا کنیم که وابسته به زمان و مستقل از قیمت باشه. یه همچین تابعی نه فقط توی قیمت‌گذاری دینامیک، بلکه برای ایجاد یه سیستم اعلام هشدار واسه شناسایی وضعیت‌ها و روزهای خطرناک هم مفیده.یعنی چی؟ یعنی می‌تونیم پیش‌گویی کنیم که چه روزایی ممکنه وضعیت خالی بودن اتاق‌های یه هتل هشداردهنده باشه. براش از قبل برنامه‌ریزی کنیم که تبلیغ مناسب بریم. یا اصن تبلیغ نریم و پولمون رو دور نریزیم. چون هرقدر هم در این روز تبلیغات کنیم، با توجه به شرایط زمانی، بازده پایینه.راهی که ما برای پیدا کردن این تابع تقاضا پیدا کردیم، با فرض‌های ساده‌سازی خیلی راحت قابل انجامه و نتایج غیرمنتظره و جالبی هم داره. در قدم اول، داده‌های تعداد سفارش‌های دریافتی در هر روز را با روش‌هایی مثل میانگین متحرک تحلیل کردیم و شاخص‌های کلان آماری این داده رو به دست آوردیم. بعد به شناسایی outlier ها یا داده‌های پرت یا مشکوک پرداختیم. داده‌های پرت از ۳ جنس بودن:۱. یا یه توجیه متادیتایی (فراداده‌ای) ولی غیرفصلی(مثل خرابی و تعمیرات واحد) برای همچین داده‌های خارج از میانگینی وجود داره که در این صورت باید داده‌ها رو بریزیم دور.۲. یا به خاطر تصادفات احتمالاتی هستن که به عنوان معیارهای خطا در نظر گرفته می‌شن.۳. یا واقعا نشون‌دهنده‌ی تغییرات فصلی و تقویمی هستن.به این ترتیب و با توجه به این سه مدل داده‌های پرت؛ وقایعی فصلی از مناسبت‌های قمری و شمسی، روزهای هفته، تعطیلات رسمی و وقایع خاص مثل شیوع کرونا شناسایی و کدگذاری شدن و براساس همین، وقایع فصلی در کنار تعداد سفارش‌های روزهای قبل تا تعداد روز مشخصی (که در اینجا فعلا فرض می‌کنیم عدد ثابت k باشه)، متغیرهای مستقل یا به اصطلاح فیچرهای مساله یادگیری ماشینی شناسایی شدن.در مرحله بعد، با توجه به داده‌هایی که از تعداد روزهای خالی واقعی وجود داشت (متغیر مستقل یا هدف)، از روش‌های مختلفی از جمله انواع رگرسیون در رسته‌های خطی، غیر خطی و GLM و همچنین شبکه‌های عصبی عمیق چندلایه برای رسیدن به یه پیش‌بینی از تقاضا در هر روز و مناسبت خاص با توجه به سفارش‌های روزهای قبل، استفاده کردیم.متأسفانه روش شبکه‌های عصبی به خاطر تعداد پایین داده‌های موجود، دچار مشکل Overfitting شد و با اینکه خطا رو مینیمم کرد، ولی وقتی که آزمایشش کردیم، در عمل خطایی بیشتر از اپراتور انسانی داشت که به عنوان متغیری کنترلی تقاضا رو پیش‌بینی می‌کرد. ولی روش‌های ساده رگرسیونی، از اپراتور انسانی هم پیش‌بینی بهتر و خطای کمتری داشتن و از قضا پیاده‌سازی‌شون هم راحت‌تره. برای شناسایی میزان k یا میزان look back یا تعداد روزهای قبل از روز هدف که در تابع نهایی استفاده بشه، مقادیر مختلف امتحان شدن و لحظه تغییر علامت elbow curve یا منحنی آرنج به عنوان میزان بهینه k انتخاب شد. به این ترتیب، به یه پیش‌بینی قابل اتکا با خطایی کراندار برای تقاضای هر روز رسیدیم و با این پیش‌بینی، می‌تونیم قیمت بهینه هر روز رو پیش‌بینی کنیم.در مرحله بعد احتمالا جالب می‌شه با جمع‌آوری دیتای هیستوریکال بیشتر، سراغ روش‌های کلاسیک شبکه عصبی هم بریم و البته روش‌های معمول سری‌های زمانی مثل روش ARIMA یا ARCH رو هم امتحان کنیم. جمع‌بندی اینکه با بهینه‌سازی خطای پیش‌بینی و رسیدن به تابع پیش‌بین تقاضای جدید، بازه قیمت‌گذاری دینامیک هم کوچک‌تر خواهد شد و نهایتا به سیستم اتوماتیکی خواهیم رسید که بتونه حتی در غیاب اپراتور انسانی، قیمت‌های مناسب رو خودش تشخیص بده و در سایت بذاره.همونطور که گفتم هدف اصلی ما این بود که ROIC رو بهبود بدیم. ولی توی مسیر به یه سیستم هشدار هم رسیدیم. این سیستم هشدار الان داره به ما کمک می‌کنه که هم منابع خودمون رو برای تبلیغات خیلی هدفمندتر خرج کنیم و هم قیمت بهینه‌ای برای هر روزمون داشته باشیم که خطاش از اپراتور انسانی پایین‌تره.درسی که من از این قضیه دوست دارم بگیرم اینه که ثبت داده، حتی داده‌هایی که به ظاهر خیلی ساده و بی‌اهمیت هستن، می‌تونن به ما توی بیرون کشیدن الگوهای واقعی و قابل استفاده کمک کنن. برای همین پیشنهاد می‌کنم ثبت کردن آمارها و داده‌ها رو خیلی جدی بگیرین. این داده‌ها می‌تونن در بلندمدت به شما اطلاعات حیاتی‌ای بدن که از تجربه منحصربه‌فرد اپراتور انسانی هم مهم‌تر باشن یا لااقل اون رو به صورت ملموسی قابل‌استفاده‌تر کنن.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 07:28:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت روز جهانی گرافیست: تجربه من از بازطراحی یک لوگو</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88-tawjirk7eech</link>
                <description>لوگو یکی از اساسی ترین نیازهای یک برند برای شناخته شدن بین مخاطبان هدف، صنعت و در کل ارتباط گیری اولیه برند با دنیای بیرونه.به همین دلیل به نظر من باید بیشترین زمان و دقت رو در طراحی لوگو به کار برد. به نظر من لوگویی موفقه که علاوه بر رعایت استانداردهای طراحی و گرافیکی بتونه پیام برند رو هم تا حدودی منتقل کنه و در ضمن جوری طراحی بشه که با تغییر ترند و مد روز، خیلی سریع دمده و قدیمی نشه و تا جای ممکن نیاز به طراحی مجدد در بازه زمانی کوتاه نداشته باشه. چون البته که بازطراحی یا ریزدیزاین لوگو موضوعی کاملا لازم و اجباریه؛ ولی به شرطی درسته که در زمان درست و با دلایل درست صورت بگیره.در مورد زمان مناسب و دلایل درست بازطراحی یه برند می‌شه کتاب‌ها نوشت. ولی توی این نوشته من تجربه خودم رو از بازطراحی لوگوی پینورست براتون به صورت خلاصه توضیح می‌دم و امیدوارم شما رو هم به مطالعه بیشتر در این زمینه علاقمند کنم. بازطراحی لوگوی پینورست توسط طربرگردیم سر اصل مطلب؛ پینورست و روند تغییرات لوگوی او در طی این سال‌ها؛پینورست به عنوان استارت آپی نوپا در حوزه اجاره اقامتگاه در دهه نود تأسیس شد و اولین لوگویی هم که براش طراحی شد با توجه به فضای صنعت گردشگری در اون دوره بود.لوگو پینورست در زمان شروع فعالیت در دهه نودترکیبی از شکل هندسی دایره و شکل خونه. استفاده از دایره و منتهی شدن خطی منحنی که ما رو به خونه می‌رسونه تداعی شکل ساده‌ای از پین یا آیکون لوکیشن می‌کنه. در ضمن استفاده درست از شکل دایره به خاطره انتقال حس صمیمیت و راحتی به مخاطب و شکل هلال که یادآوری شب و اقامته، در کل یادآور صنعت اجاره اقامتگاه و گردشگریه و از جمله عناصر بصری‌ایه که توی لوگوی شرکت‌های مختلفی در این صنعت دیده می‌شه. ولی همونطور که می‌بینیم گوشه‌های تیز تایپوگرافی پینورست با عناصر دیداری هماهنگی درستی ایجاد نکرده.بعد از گذشت چند سال و شکل گرفتن اهداف و پرسونای برند و تغییرات اساسی در ارزش‌های برند پینورست، نیاز جدی به تغییر لوگو و برند پینورست احساس شد.بازطراحی لوگو پینورستطراحی لوگوی بعدی از نظر ظاهری قواعد استاندارد سفت‌وسخت‌تری رو پیش گرفته.  پین یا آیکون لوکیشن این سری واضح‌تر و ساده‌تر در لوگو استفاده شده و ایده‌ی Pin یا پین کردن راحت‌تر به مخاطب انتقال پیدا می‌کنه. دایره و نشان صمیمیت همچنان حفظ شده و با تغییر رنگ در لوگو بارزتر شده. تایپوگرافی هم بسیار هماهنگ با لوگو با گوشه‌های نرم نوید دوستی و صمیمیت می‌ده و ناخودآگاه برند خودمونی‌تر به نظر می‌رسه. تغییر دیگه استفاده از شعار برند در لوگوئه که خیلی مستقیم‌تر پیام رو به مخاطب می‌رسونه.در ضمن استفاده از پالت رنگی جدید (رنگ آبی که هم حس اعتماد رو منتقل می‌کنه و هم رنگ بومی ایرانیه) به حس اطمینان‌بخشی لوگو کمک شایانی کرده. در کنار لوگوی اصلی طرح لوگو برای مجله پینورست و لوگوی فضای مجازی هم طراحی شده. دایره آبی حاشیه آواتار شبکه‌های اجتماعی رو پوشش می‌ده و کتابچه پشت لوگو در لوگوی مجله، قراره به محتوای متنی اشاره داشته باشه.و در نهایت لوگوی فعلی پینورست؛که با تغییر شعار این برند همراه بود. شعاری ملموس‌تر و به واقعیت نزدیک‌تر.مهم‌ترین چیز در بازطراحی برند برای پینورست برای ما مهم بود این بود که پالت رنگی رو با توجه به پرسونای مخاطب خودمون تغییر بدیم. در طراحی لوگوی جدید در ضمن مدرن بودن، انتقال حس آرامش و اعتماد خیلی برامون مهم بود. این چند مورد ارزشایی بودن که ما حس می‌کنیم در لوگوی جدید با موفقیت منتقل شدن.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 13:34:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند کارفرمایی؛ نتیجه همکاری مارکتینگ و منابع انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-sjbtqdm2bzyz</link>
                <description>مارکتینگ و منابع انسانی؛ بتمن و رابین کسب و کار شماشاید بپرسین اصلاً منابع انسانی و مارکتینگ چه ربطی به هم دارن؟ منابع انسانی مخاطبش درون سازمانیه و به قول معروف افراد ذی‌نفع (Stakeholder) داخلی رو کنار هم نگه می‌داره. اما مارکتینگ تقریبا تمام فعالیت‌هاش رو به مشتری و بیرون سازمانه و قراره رو به افراد ذی‌نفع بیرون‌سازمانی صحبت کنه. ولی نقش اچ‌آر یا همون منابع انسانی (که ما توی پینورست ازش تحت عنوان سرمایه‌های انسانی یاد می‌کنیم) در همین چند ساله خیلی تغییر کرده. یکی از وظایف مهمی که به دوش منابع انسانیه و از این نظر اون رو به مارکتینگ شبیه می‌کنه، جذب و درگیر کردن و حفظ کردن سرمایه‌های انسانی و شبکه‌ای از افراده که با هم اهداف شرکت رو به پیش می‌برن. در واقع این شباهت در اینه که برای جذب بهترین‌ها باید پیام درستی رو ارسال کرد و در رقابت برای کسب توجه مخاطب وارد میدون مبارزه شد.از طرفی توی دنیای تمام دیجیتال امروزی که شبکه‌های اجتماعی به عنوان مرکز شهر مجازی از همیشه اهمیت بیشتری دارن و نظرات هر کاربری هرقدر ناشناس می‌تونه تأثیرگذار باشه و حتی بزرگ‌ترین برندها می‌تونن با یه توییت به عرش برن یا برندشون آسیب‌های جبران‌ناپذیری بخوره، تیم مارکتینگ به تنهایی شاید نتونه تمام بار برندینگ رو به دوش بکشه. الان تجربه درون‌سازمانی هم می‌تونه همونقدر مهم باشه. خیلی مهمه ارزش‌ها، مأموریت و چشم‌انداز شرکت و اون چیزی که به مشتریانمون عرضه می‌کنیم، با تجربه درونی فضای کاریمون همخوانی داشته باشه. لازمه این یه همکاری خوب بین منابع انسانی و مارکتینگه.خیلی از شرکت‌های فضای استارتاپی بزرگ‌ترین مشکلی که باهاش روبه‌رو هستن رو جذب و نگهداری افراد بااستعداد تقریبا توی تموم زمینه‌های کاری می‌دونن. این وظیفه به دوش بخش منابع انسانیه و برای حفظ و نگهداری افراد و یا جایگزین کردن پوزیشن‌های خالی برای جایگاه‌های مختلف، باید افرادی در منابع انسانی وجود داشته باشن که علاوه بر توانایی‌های معمول منابع انسانی نسبت به برند کارفرمایی هم حساس باشن. رقابت بالایی که در بازار جذب نیرو وجود داره کار رو برای خیلی از جویندگان کار سخت کرده؛ از کجا بفهمیم کدوم برند با فرهنگ کاری ما می‌خونه؟ کدوم برند واقعا برای مسیر شغلی ما مناسبه؟اینجاس که برند کارفرمایی خیلی مهم می‌شه.برند کارفرمایی مفهوم خیلی پیچیده‌ای نیست. همونطوری که برند یه شرکت برای کاربرها و مشتریان و سرمایه‌گذارانش معنی‌های مختلفی داره، برای افرادی که داخل شرکت کار می‌کنن یا کسانی که به صورت بالقوه ممکن شرکت شما رو برای کار کردن انتخاب کنن هم معنی مشخصی داره. صاحب اصلی برند تجاری یه شرکت که وظیفه‌ش صحبت کردن با مشتری‌هاست، مارکتینگه. اما برند کارفرمایی وظیفه‌ش اینه که رو به بازار کار و نیروی کار بالقوه صحبت کنه. از همینجا اینجا تقریبا می‌شه فهمید چرا نقش منابع انسانی توی برند کارفرمایی حیاتیه.یکی از وظایف منابع انسانی اینه که بتونه پیام برند کارفرمایی یک شرکت رو به صورت یک‌پارچه، واقعی و معنی‌دار به نمایش بگذاره. حالا این موضوع می‌تونه در آگهی‌های استخدامی که در لینکدین، جابینجا و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شه باشه یا حتی در خبرنامه‌های درون‌شرکتی.فایده داشتن یه برند کارفرمایی قدرتمند و صادق و البته یکپارچه (که در ضمن سر قول‌هایی که می‌ده می‌ایسته) اینه که هم باعث جذب استعدادهای تاپ هر صنعت می‌شه و هم احتمالا رابطه معنادار طولانی‌مدت‌تر با چرن پایین به وجود میاره.سختی‌های اصلی شکل‌دادن به برند کارفرماییهمونطور که گفتیم یکی از وظایف مهم منابع انسانی اینه که بتونه برند کارفرمایی رو به افرادی که قصد جذبشون رو داره تبلیغ کنه. از این جهت کارش یکم شبیه مارکتینگه. ایجاد کردن یه برند کارفرمایی که هم به‌روز باشه و هم برای افرادی که قصد جذبشون رو داره مفهوم و دلخواه باشه و در ضمن با نیازها و ارزش‌های یه سازمان همخوانی داشته باشه به هیچ‌وجه کار آسونی نیست.سختی اصلی درست کردن و حفظ یه برند کارفرمایی یکپارچه رو می‌شه توی چند نکته خلاصه کرد:اول اینکه درست کردن و حفظ کردن برند کارفرمایی معمولا نیاز به دریافت بودجه داره. خیلی وقتا این بودجه باید به صورت مستقیم از خود مدیرعامل گرفته بشه. خیلی وقت‌ها شاید سازمان و مدیرعامل در مورد اهمیت برند کارفرمایی توجیه نباشن.دوم اینکه اگه خود برند تجاری به‌روزرسانی نشده باشه و ارزش‌ها و نیازهای مشخصی رو دنبال نکنه، درست کردن یه برند کارفرمایی که بتونه توی بازار پررقابت امروزی برای نیروهای کار جذابیتی به وجود بیاره تقریبا غیر ممکنه. برای همین شاید بهتر باشه قبل از درست کردن یه برند کارفرمایی، برند تجاری رو به‌روزرسانی کنین.سوم و شاید مهم‌ترین نکته اینه که درست کردن یه برند کارفرمایی باید حتما با هماهنگی و همکاری تیم مارکتینگ اتفاق بیفته. چون در نهایت تکنیک‌هایی که برای توسعه و پروموت کردن پیام برندی کارفرمایی استفاده می‌شن، شباهت زیادی به مدل تبلیغ برند تجاری دارن. فقط شاید در پلتفرم‌های متفاوتی برای تبلیغ و اطلاع‌رسانیشون استفاده کنیم. این کار برای شرکت‌هایی که شفافیت یا ارتباط بین‌تیمی قوی نداشته باشن خیلی سخت‌تر می‌شه.در ادامه ما می‌خوایم در مورد پنج قدم مهم برای ایجاد برند کارفرمایی صحبت کنیم. این‌ها نکته‌هایی هستن که ما توی پینورست و طی فرآیند درست کردن برند کارفرمایی بهش رسیدیم. قطعا نکته‌ها و موارد دیگه‌ای هستن که توی طول مسیر بهش می‌رسین. اما خوشحالیم که می‌تونیم این تجربه رو با شما شریک بشیم.۱. تصمیم‌گیرنده‌ اصلی رو مشخص کنینبرند کارفرمایی در نهایت متعلق به کل شرکته. احتمالا راحت‌ترین کار اینه که مدیرعامل تصمیم‌گیرنده نهایی باشه.تجربه ما توی پینورست این بود که در کنار مدیر عامل، خیلی مهمه که مدیر منابع‌انسانی و مدیر و تیم مارکتینگ هم درگیر فرآیند تشکیل برند کارفرمایی باشن. مدیرعامل هم شروع‌کننده خیلی خوبی برای مسئله برند کارفرماییه. ولی برند کارفرمایی نیاز به پیگیری سفت و سخت و حتی در ابعاد ریز داره.این فرد می‌تونه یه نفر از تیم مارکتینگ یا منابع انسانی باشه. معمولا بهتره این فرد مدیر مارکتینگ یا مدیر منابع انسانی باشه که قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری کافی هم داشته باشه. در بلندمدت حفظ ارزش‌هایی که توی برند کارفرمایی مد نظرتونه می‌تونه به منابع انسانی منتقل بشه ولی یادتون نره که برند کارفرمایی یه چیز دووجهیه. یه وجهش متوجه داخل شرکت و محیط کاری و فرهنگ کاریه. یه وجه دیگه‌ش به سمت بیرونه و با تبلیغات به موقع و برقراری ارتباط درست به وجود میاد و درنتیجه متعلق به منابع‌انسانی یا مارکتینگ به صورت جدا جدا نیست.برند کارفرمایی یه موجود دوزیسته! برای حفظش به هر دو زیستگاه نیاز داره! پس هر دو تیم باید برای حفظ کردنش تلاش کنن.۲. برند کارفرمایی رو هماهنگ با برند تجاری شکل بدینحتی اگه برند تجاریتون به‌روزرسانی نشده یا قدیمیه، برند کارفرمایی شما باید براساس برند تجاری و هماهنگ و هم‌رستای اون باشه تا بعدا نیروی کار و بازار کار رو سردرگم نکنه. دارایی‌های فعلی برند تجاریتون رو به درستی برآورد کنین و از همونجا ساختن رو شروع کنین. اگه برند شما ارزش‌ها و مأموریت‌هایی داره که به نظرتون همچنان منطقی می‌رسن، همون رو سرلوحه قرار بدین و به همون سمت پیش برین. قلابی نبودن برند کارفرمایی فقط درصورتی به دست میاد که از نقطه‌قوت‌های مارکتینگ و منابع انسانی استفاده کنین. هم بتونین تجربه کاری رو واقع‌گرایانه و متناسب با ارزش‌های شرکتتون در بیارین و هم بتونین تجربه کاری رو به خوبی تبلیغ کنین جوری که به چشم مخاطب هدفتون بیاد.۳. از همون اول افراد ذی‌نفع اصلی رو درگیر کنینمدیر همه‌ تیم‌ها، آدمایی مثل مدیر روابط عمومی، مدیر پروداکت و افراد اصلی رو درگیر قضیه کنین. اونا کسایی هستن که از برند کارفرمایی بیشترین نفع رو می‌برن. چون افراد مورد نیازشون قراره مناسب محیط‌کاری‌ای باشن که بخشی از فرهنگ تیم‌های اونا هم درگیرشه. در ضمن این افراد به صورت مستقیم در شکل دادن اون تجربه کاری که قراره به بازار کار منعکس بکنین نقش دارن.سعی کنین این افراد رو بیشتر از «یه جلسه دورهمی برای نظردهی» درگیر ماجرا کنین. براشون یادداشت‌های جمع‌بندی جلسات، گزارش جلسات مهم و گزارش پیشرفت پروژه رو بفرستین. علاوه بر این به‌روزرسانی‌های مداوم، سعی کنین آدم‌ها رو به صورت فعال در جریان تصمیمات نگه دارین. هرقدر این آدما بیشتر درگیر باشن سرعت تصمیم‌گیری منابع انسانی و مارکتینگ بیشتر هم می‌شه.۴. برای حفظ برند کارفرمایی یه تیم مشترک تشکیل بدینفرض کنین تونستین برند کارفرمایی رو با توجه به ارزش‌های کلی کسب‌وکارتون درست کنین. این برند به طور کامل منعکس‌کننده ارزش‌های شما به عنوان کارفرماست و به متقاضی‌ها نشون می‌ده انتظار چه مدل محیط کاری رو باید از شما داشته باشن و رابطه‌ یک‌به‌یکشون با کارفرما به عنوان یه ماهیت حقوقی (و حتی حقیقی) می‌تونه چطوری باشه.حالا وقتشه یه تیم مشترک تشکیل بدین از کسایی که از ابتدای شکل دادن برند کارفرمایی در جریان قضیه بودن. متأسفانه چون برند کارفرمایی مثل یه محصول نیست که دکمه‌ لانچش رو بزنیم، بازخوردهاش هم بلافاصله قابل دیدن نیست. باید یه تیم که هم و غمشون حفظ و منعکس‌کردن این برند کارفرماییه همیشه مراقبش باشن. به موقع و در جاهای مناسب پیام برند کارفرمایی رو منعکس کنن. از این نظر خیلی مهمه تقریبا تموم تیم مارکتینگ شما درگیر همچین ماجرایی باشن. اونا باید سعی کنن پیام‌های اصلی برند کارفرمایی رو همیشه در ذهن داشته باشن و اون رو جزوی از کلیت و خط مشی تبلیغاتشون قرار بدن.درسته که همیشه قرار نیست با بازار کار صحبت کنیم، ولی خوبه یادمون باشه وقتی داریم با بازار کار بالقوه‌مون صحبت می‌کنیم باید از چه ادبیاتی استفاده کنیم، چه ارزش‌هایی رو تبلیغ کنیم و از همه مهم‌تر، چه قولی در مورد تجربه کاری در کسب و کارمون بدیم.۵. هدف نهایی رو فراموش نکنینبرای اینکه بهترین افراد و مناسب‌ترین افراد رو برای محیط کاری و فرهنگ و فلسفه کاری شرکتتون جذب کنین، برند کارفرمایی شما باید براساس صداقت و هدف مشخصی ایجاد شده باشه. وگرنه آدم‌های نامناسبی رو جذب می‌کنین و منظور من این نیست که آدم‌های بدی رو جذب می‌کنین، منظورم اینه که آدم‌هایی رو جذب می‌کنین که به هیچ‌وجه با تجربه محیط کاری شما جور نیستن. حتی اگه بهترین و بااستعدادترین افراد حال حاضر در بازار کار باشن.فرض کنین شما در محیط کار و تجربه همکاریتون یه سری نقطه قوت دارین و یه سری نقطه ضعف؛ اگه هدف شما از تبلیغ برند کارفرماییتون این باشه که تصویری غیرواقعی به نمایش بذارین، استعدادهایی که در پی جذبشون هستین به همون سرعتی که بهتون می‌پیوندن، از پیش شما می‌رن. اگه به درستی نقطه قوت‌هاتون رو تبلیغ نکنین هم مشکلی که پیش میاد اینه که افرادی که از قضا با فرهنگ کاری شما سازگار هستن رو به سمت برند خودتون جذب نمی‌کنین.اگه محیط کاری دارین که روی سیستم حضوری و ساعت زدن و برنامه‌های سفت و سخت می‌چرخه، این رو به صورت نقطه قوت تبلیغ کنین و دقیقا آدم‌هایی جذب شما می‌شن که به کار کردن توی یه محیط کار نسبتا سفت و سخت علاقه دارن. اگه براتون ساعت کاری از قضا اونقدر مهم نیست، همین رو به عنوان نقطه قوت تبلیغ کنین تا افرادی جذب شما بشن که روحیه خودمدیریتی دارن و می‌تونن بهتون نتیجه رو برسونن بدون اینکه حتما سر ساعت توی شرکت حاضر باشن.منابع انسانی به نیازهای نیروی کار آگاهه، مارکتینگ بلده چطور پیام رو جوری به مخاطب برسونه که جذبش کنه و تجربه برند مثبت برای مخاطبش ایجاد کنه. همکاری این دو تیم باعث می‌شه در نهایت کسب‌وکار هم به ایجاد یه تجربه کاری واقعی متناسب با پیام برند کارفرمایی متعهد بشه.هدف نهایی هم همینه. این که بتونیم یه تجربه واقع‌گرایانه و مثبت از کار کردن در کسب‌وکار خودمون بسازیم و این تجربه رو در ابتدا حفظ و سپس ارتقا بدیم و از تبلیغ کردنش به عنوان یه ارزش بالقوه برندی غافل نشیم.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sat, 15 Apr 2023 11:34:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزئیات حمله به سرورهای پینورست؛ آنچه کاربران ما باید بدانند</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-ki9tui2uue5v</link>
                <description>کاربران عزیز پینورست، باید با شما در میان بگذاریم که در روز جمعه ۲۰ آبان ۱۴۰۱ زیرساخت‌های سایت پینورست تحت حملات گسترده قرار گرفته‌اند. هدف این حملات توقف فرآیند خدمت‌رسانی ما و حذف اطلاعات مهمان‌ها و میزبان‌ها از روی سرور پینورست بود.تیم فنی پینورست به سرعت واکنش نشان داد و برای جلوگیری از شیوع حمله موقتا وبسایت پینورست از دسترس خارج شد. در حال حاضر بررسی‌های فنی همچنان ادامه دارد و برای برطرف کردن مشکل به زمان بیشتری نیاز داریم. هدف ما این است که بعد از ایمن‌سازی سرورها در سریع‌ترین زمان ممکن، مجددا دسترسی تمامی کاربران به وضعیت قبل برگردد.افزایش تعداد کارشناسان تیم پشتیبانی پینورستچنانچه در چند روز اخیر رزروی بر روی سایت انجام داده‌اید یا پیگیر فرآیندهای مالی هستید، جای هیچ نگرانی‌ای نیست و تمامی رزروها مطابق برنامه درحال پیگیری هستند.  تیم پشتیبانی پینورست به شکلی ویژه در حال خدمات‌رسانی است تا اختلالی در سفر و اقامت کاربران پینورست ایجاد نشود.از مشکلی که پیش آمده بی‌اندازه متأسفیم و متعهدیم با تلاشی ویژه مانع از حملات این‌چنینی در آینده شویم. مثل همیشه اولویت ما انتقال شفاف و به‌موقع مسائل به کاربران‌مان است. در ادامه می‌توانید اخبار جدید سامانه تا رفع کامل مشکل را از کانال‌های رسمی پینورست در اینستاگرام و توییتر پیگیری کنید.در آخر اگر سوالی دارید یا نیاز به پشتیبانی دارید لطفا با شماره ۹۱۰۰۹۲۹۷ - ۰۲۱ با ما ارتباط بگیرید.حساب اینستاگرام پینورستحساب توییتر پینورستبه روزرسانیکاربران عزیز پینورست، خوشحالیم به اطلاع شما برسانیم سایت پینورست از ساعت ۵ صبح یکشنبه ۲۲ آبان در دسترس قرار گرفته و طبق روال سابق در حال خدمت‌رسانی به کاربران است.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sat, 12 Nov 2022 23:02:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۹ فعالیت روزمره برای افزایش ریچ اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%DB%B9-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%DB%8C%DA%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-ufryll5gls3h</link>
                <description>چی کار کنیم که تعداد اکانت‌های بیشتری صفحه اینستاگرام‌مون رو ببینن؟ یا درواقع چه فعالیت‌هایی باعث افزایش «ریچ» اینستاگرام‌مون می‌شه؟ اول از یه تعریف کوتاه از ریچ شروع می‌کنیم.وقتی توی اینستاگرام پست یا استوری منتشر می‌کنیم، الگوریتم اینستاگرام به ما دو نوع آمار مختلف می‌ده؛ تعداد ایمپرشن و تعداد ریچ. فرق این دو آمار با هم چیه؟ایمپرشن تعداد دفعاتیه که یه پست یا استوری دیده می‌شه. اما ریچ تعداد اکانت‌هاییه که پست و استوری ما رو دیده‌ن.تفاوتشون خیلی مهمه؟ این بستگی به هدف شما توی بازاریابی شبکه‌های اجتماعی داره. ممکنه براتون تعداد دفعات بازدید یه پست مهم باشه. یعنی یه پست اونقدر خوب باشه که یک اکانت چندین بار اون رو دیده باشه. ممکنم هست براتون این مهم‌تر باشه که تعداد اکانت‌ها و آدم‌های بیشتری پست و استوری شما رو دیده باشن. که یعنی تعداد ورودی‌ها و بازدید‌های اینستاگرام‌تون بیشتر بشه و پست‌ها‌تون توی اکسپلور برن.ما توی این مقاله می‌خوایم درباره افزایش ریچ اینستاگرام بگیم و چند کار روزمره که رعایت کردنشون می‌تونه این نرخ رو تا حدی بالا ببره. حالا این فعالیت‌ها چی هستن؟۱. توی زمان درست پست بذاریمحتی اگه بهترین پست رو بسازیم، وقتی توی زمان کم‌بازدید پیجمون منتشرش کنیم، تو دیده شدن شکست می‌خوره. پس بهتره توی بهترین زمان بازدید پیجمون پست‌ها رو منتشر کنیم.۲. منظم پست بذاریماینکه همیشه توی پست‌گذاری یه روتین رو حفظ کنیم خیلی مهمه. ممکنه این روتین ۳ روز توی هفته باشه، ممکنه هرروز و روزی دو بار باشه. مهم اینه که طبق برنامه مشخصی پیش بریم.۳. استوری بذاریماینکه هرروز استوری بذاریم به افزایش ریچ اینستاگرام کمک می‌کنه. منظم بودن این فعالیت کم‌کم باعث می‌شه بیشتر دیده بشیم. خیلی مهمه که توی استوری‌ها واقعا داستان بگیم. و از اون مهم‌تر اینکه از استیکرها استفاده کنیم. استیکرهایی که مخاطب می‌تونه باهاشون کاری انجام بده و اینتراکشن داشته باشه. همینطور استیکرهایی که تو رو توی لیست اول استوری‌ها قرار می‌ده استفاده ازشون خیلی به دیده شدن کمک می‌کنه. مثل استیکر Stay Home.۴. خوب کپشن بنویسیمهمیشه به‌اندازه بودن کپشن به بیشتر خونده شدنش کمک می‌کنه. اما چی کار کنیم که کپشن باعث بیشتر دیده شدن پست بشه؟ اینکه توی کپشن‌هامون از مخاطب سوال بپرسیم یا ازش بخوایم دوستی رو توی کامنت‌ها منشن کنه یا هر فعالیت دیگه‌ای رو زیر پست ازش بخوایم، باعث بالا رفتن تعامل پست و در نتیجه بیشتر دیده شدنش می‌شه.۵. بریم سراغ هشتگ‌های درستهشتگ‌ها نباید بیشتر از ۳۰ تا باشن. معمولا تا ۱۱ هشتگ بهترین عدده برای هر برندی. لزوما هشتگ‌هایی که تعداد خیلی زیادی پست دارن و تاپ هستند بهترین هشتگ‌ها برای ما نیستن. چون به همون‌اندازه که پرمخاطب هستن، به همون اندازه هم ممکنه توش کمتر دیده بشیم. بنابراین باید هشتگ‌ها طیف متنوعی داشته باشن، مرتبط باشن و از همه مهم‌تر بلاک شده توسط اینستاگرام نباشن.۶. لایو برگزار کنیمداشتن یه برنامه روتین برای لایو اینستاگرام، خصوصا با حضور اینفلوئنسرها یا مهمون‌هایی که مخاطبان خودشون رو دارن می‌تونه به افزایش ریچ صفحه‌مون کمک کنه. حتی اگر لایوها کوتاه باشن، اما باز هم اثربخشی زیادی دارن.۷. گیواوی برگزار کنیمبرگزار کردن مسابقه‌های کوچیک و گیواوی‌هایی با هدایای کوچیک اما به صورت روتین تاثیر زیادی روی بالا رفتن ریچ صفحه‌مون داره. گیو‌اوی‌ها پست‌هایی هستن که در ازای یک یا چند اکشن مخاطب جایزه‌ای بهش تعلق می‌گیره. برای مثال از مخاطب‌هامون می‌خوایم که پیج ما رو فالو کنن، دوستانشون رو زیر پست منشن کنن یا جواب سوالی رو بدن و در ازای این فعالیت ما به اون‌ها به قید قرعه جوایزی می‌دیم. معمولا پست‌های مسابقه بین مخاطبان اینستاگرام طرفدارهای زیادی دارن و همین باعث می‌شه تعامل و ریچ صفحه اینستاگرام بالا بره.۸. پست کلبریت Collab بذاریمکلب راهیه برای اشتراک یه پست توی دو صفحه به صورت همزمان. این کار کمک می‌کنه تا مخاطبان پیج دیگه هم بتونن پست و صفحه‌ی ما رو ببینن و در نتیجه ریچ بیشتری داشته باشیم.۹. ریلز بذاریمدر کل هر امکان جدیدی که اینستاگرام به اپلیکیشنش اضافه می‌کنه فرصتیه برای بالا بردن ریچ. ریلز هم یکی از این امکان‌هاست. ریلز یه کتگوری از پست‌های اینستاگرامه که به صورت ویدئو توی فید نمایش داده می‌شه.حرف آخراینفلوئنسر مارکتینگ، تبلیغات گسترده یا خیلی فعالیت‌های منحصربه‌فرد دیگه‌ای هستن که می‌تونن ریچ اینستاگرام ما رو بالا ببرن، اما این‌ها مواردی بودن که می‌تونن توی روتین فعالیت‌های ما جا بگیرن. عموما هزینه‌ای ندارن یا هزینه خیلی کمی دارن و قدرت این رو دارن که تاثیر صددرصدی روی افزایش ریچ بذارن. </description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 10:41:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ راهکار برای اینکه از بحران روابط عمومی خلاص شویم</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%DB%B7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-fetjbsvkxb2h</link>
                <description>بحران روابط عمومی (و برند) اتفاقیه که برای همه کسب‌وکارها می‌افته و باید همیشه براش آماده باشیم. اکثر کسب‌وکارها زمان‌هایی دارن که با بحران روبرو می‌شن. رسوایی‌های جدی یا حادثه‌ای منفی همه و همه می‌تونن تاثیر بشدت بدی روی شهرت یک برند داشته باشن. اما چیزی که مهمتره شیوه برخورد شما با این بحران‌هاست.برای همین بهتره خودمون رو برای زمانی که بحران اتفاق می‌افته آماده کنیم.اگر این مساله رو درک و برای خودمون ساده‌سازی نکنیم این نوع بحران‌ها می‌تونن به موضوعی پیچیده تبدیل بشن. برای همین بهتره قبل از هر چیز مراحل بحران رو برای خودمون شفاف کنیم:۱-مدیریت قبل از بحران۲-مدیریت بحران۳-مدیریت بعد از بحرانبهتره قبل از وارد شدن به این موضوع، تعریفی از بحران و مدیریتش داشته باشیم. تعریف‌های زیادی از بحران روابط عمومی و مدیریت اون شده اما ما به یه تعریفی کلی و نسبتا جامع اشاره می‌کنیم:بحران روابط عمومی زمانی اتفاق می‌افته که نظر یا اتفاقی منفی درباره برند شما در حوزه عمومی مورد توجه قرار می‌گیره و درباره اون صحبت می‌شه.در طول یک بحران، باید هدف اصلی بخش روابط عمومی فرستادن پیامی درمورد وضعیت فعلی، خطرهای احتمالی و اقدامات برنامه‌ریزی‌شده باشه. این پیام باید طوری باشه که اعتماد رو دوباره به سازمان شما برگردونه و فرصتی رو برای شما ایجاد کنه تا موضوع رو دقیق‌تر بررسی کنید.تیم روابط عمومی و بازاریابی اولین خط دفاعی برای کسب‌وکار شما هستند. اینکه بحران رو بدون آسیب رها می‌کنید یا نه معمولا به استراتژی‌ شما که از اول تنظیم کردید برمی‌گرده. اما همیشه باید در نظر داشته باشید که بحران‌های روابط عمومی مهم‌اند چون می‌تونن چهره برند شما رو توی نظر مشتریان مخدوش کنن.اما همیشه باید در نظر داشته باشید که شما به احتمال زیاد نمی‌تونید نتیجه بحران رو کنترل کنید اما استراتژی‌هایی وجود دارن که می‌تونید آسیب‌ها رو کمتر کنید.عدم صداقت (دورویی) توی معذرت‌خواهی یکی از نگرانی‌های اصلی این حوزه‌ست مخصوصا اگر بعضی آسیب‌ها ریشه توی اعتقادات تبعیض‌آمیز، اقدامات مجرمانه و استفاده‌های اطلاعاتی (از کاربران) داشته باشند. متاسفانه توی خیلی از این موردها شرکت‌ها تصور می‌کنند این بحران‌ها فراموش می‌شن درصورتی که اینطور نیست.چه زمانی به بحران‌ها واکنش نشون بدیم؟اول از همه شما باید بدونید چه زمانی و چطور به یک بحران واکنش نشون بدین. مهمترین نکته در این مورد اینه که بدونید هر نظر منفی یک بحران روابط عمومی نیست که اعتبار برند شما را زیر سوال ببره. مشکل واقعی زمانیه که اتفاقی ناگوار توی اخبار تجاری شما پخش بشه. اول یک سیستم برای ارزیابی بحران و فاجعه در کسب‌وکارتون اجرا کنید. این سیستم ارزیابی به شما کمک می‌کنه تا زودتر وضعیت بحرانی رو شبیه‌سازی کنید و هیچ منبعی رو برای اقدامات ضروری از دست ندید.مثلا می‌تونید برای هر موقعیتی که فکر می‌کنید تهدیدکننده ست رنگی خاص اختصاص دهید. برای مثال: سبز، نارنجی یا قرمز.چطور برای بحران روابط عمومی آماده بشیم؟دو نوع خبر وجود داره: خبر بد و خبر خوب.خبر بد اینه که احتمال خیلی زیاد روزی می‌رسه که برندتون با بحران روبرو بشه.خبر خوب اینه که می‌توانید یک برنامه ارتباطی بحران برای کسب‌وکارتون تهیه کنید و آسیب رو به حداقل برسونید.چرخه اخبار پیرامون کسب‌وکارتون رو بررسی کنیدما توی جهانی زندگی می‌کنیم که بیشتر توی فضای آنلاین می‌گذره. رسانه‌های اجتماعی به همه اجازه می‌دن تا نظرات خودشون رو منتشر کنند. پس احتمال زیاد بحران‌ها از این فضا شروع می‌شن. بدی این اتفاق اینه که شما صاحب اون رسانه‌ها نیستید. پس باید روی این فضا مشاهده هر روزه داشته باشید و از اون چیزی که مردم درباره برند شما می‌گن آگاه باشید.احتمالا مفاهیم «سوشیال مونیتورینگ» و «سوشیال لیسنینگ» که این روزها در فضای دیجیتال مارکتینگ وجود داره، به گوش‌تون خورده باشه. این مفاهیم به رصد شبکه‌های اجتماعی برای بررسی شهرت برندتون اشاره داره. پس حتما سعی کنید هر روز درمورد صنعتی که توی اون فعالیت دارید و برندتون، از این طریق آگاهی کسب کنید.چطور بحران روابط عمومی رو در ۷ مرحله مدیریت کنیم؟درسته که تهیه استراتژی مدیریت بحران خیلی مهمه اما جدای از تئوری باید بدونیم توی زمان وقوع فاجعه چطور واکنش نشون بدیم. چون همیشه توی این زمینه عمل‌گرا بودن مهمتر از نظریه‌پردازبودنه.اگر می‌خواید بهترین واکنش رو توی زمان وقوع بحران نشون بدین، این بخش مقاله برای شماست.۱-مشکلات رو طبقه‌بندی کنید و بیش از حد واکنش نشون ندیدقرار نیست به هر نظر منفی توی فضای اینترنت واکنش نشون بدید و مدیرعامل رو درگیر کنید. باید به تاثیر بحران توی عملکرد و شهرت کلی خودتون فکر کنید. بعضی مشکلات خود به خود حل می‌شن. گاهی اوقات واکنش به یک پیام منفی باعث جلب توجه بیشتر و تمرکز مخاطبان روی اون می‌شه.بعضی وقت‌ها بهترین کار انجام ندادن هیچ‌کاریه۲- سریع پاسخ بدیدزمانی که می‌دونید با یک وضعیت بحرانی روبرو هستید باید سریع عمل کنید. زمان مهمه.هرچقدر زودتر به موضوع رسیدگی کنید، شانس بیشتری برای کنترل ماجرا و به حداقل رسوندن آسیب رو دارید.مردم انتظار دارند توی کوتاه‌ترین زمان ممکن پاسخ شما رو ببینن. به همین دلیل باید چند پاسخ کلی آماده کنید تا فورا منتشر کنید.می‌تونید از شبکه‌های اجتماعی‌تون برای انتشار بیانیه توی موقعیت‌های بحرانی استفاده کنید.یک کانال ارتباطی برای مشتریان و افراد درگیر پیدا یا ایجاد کنید. شما با این کار درواقع نشون می‌دید وضعیت رو تحت کنترل دارید. توی مراحل بعدی فرصت کافی برای توضیحات بیشتر دارید.۳- اولین واحد پاسخگویی رو شناسایی کنیدباید به اعضای تیم‌تون آموزش کافی رو بدید تا بدونن توی شرایط مختلف باید چه کاری انجام بدن.مهمه که افراد درست رو انتخاب کنید و وظایف اون‌ها را به دقت توضیح بدید. حتی اگر بهترین تیم رو داشته باشید ولی وظایف اون‌ها رو مشخص نکنید، کارآیی لازم رو براتون نداره.معمولا اولین واحدهای پاسخگویی، خدمات مشتریان یا تیم‌های رسانه‌های اجتماعی شما هستند.۴- وضعیت بحران رو ارزیابی کنیدهر بحران روابط عمومی نیاز به رویکرد و واکنش متفاوتی داره. برای همین هم اولین اقدام تیم بحران باید ارزیابی و کنترل آسیب باشه. بسته به اندازه بحران باید تیم مناسب برای پاسخگویی هم داشته باشید.۵- برنامه عملیات نهایی رو آماده کنیدجوابی که به بحران دارید به صنعتی که توی اون کار می‌کنید، بستگی داره. برای شروع صادق باشید. مراقب باشید انکار و سرزنش نکنید یا جزئیات رو حذف نکنید. چون این موارد فقط اوضاع رو بدتر می‌کنند. شما با پذیرش اشتباهات خودتون تصویری بالغانه از خودتون ارائه می‌دید.۶- با اینفلوئنسرها همکاری کنیدزمانی که نام تجاری برند، محصول یا خدمات‌تون مورد انتقاد قرار گرفت باید دنبال افرادی باشید که بتونن اون را ضمانت کنند.برای همین باید لیستی از اینفلوئنسرهایی داشته باشید که زمان بحران و بعد از اون می‌تونن به شما کمک کنند.احتمالا مناسب‌ترین اینفلوئنسرها برای شما کسانی هستند که قبلا درباره شما صحبت کرده‌اند.۷- تحلیل بحران روابط عمومیاین مرحله هم به اندازه مرحله‌های قبل مهمه. یادتون باشه که شما می‌تونید از اشتباهات خودتون درس بگیرید.شما باید در این مرحله به تجزیه و تحلیل طرح مدیریت بحران‌تون بپردازید. سوال‌هایی از این جنس رو توی این مرحله از خودتون بپرسید:چه کاری درست انجام شد؟ کدوم قسمت‌ها شکست خوردند؟ چه چیزهایی رو می‌تونید بهتر کنید؟ آیا اعضای تیم به آموزش بیشتری نیاز دارند؟ نقش جدید باید اضافه بشه؟ نقش‌های درون تیم رو باید تغییر داد؟ و خیلی سوال‌های دیگه که به شما توی ارزیابی عملکرد مدیریت بحران شما کمک می‌کنن.زمانی که متوجه شدید قبل، حین و بعد از بحران چه کارهایی رو انجام بدید، وقت اینه که از ابزارهایی استفاده کنید تا بتونید شرایط رو بهتر مدیریت کنید.اول این نکته رو در نظر بگیرید که از ابزاری استفاده کنید تا به‌راحتی با اعضای تیم خودتون و افراد مربوطه ارتباط برقرار کنید. این به خود شما بستگی داره تا ببینید با چه ابزارها و پیام‌رسان‌هایی راحت هستید.اما از اونجایی که نمی‌دونید بحران چه زمانی رخ می‌ده باید راه‌های جایگزین برای برقراری ارتباط رو هم پیدا کنید. شماره تماس و ایمیل‌های افراد مربوطه رو داشته باشید و حتی اون‌ها را توی یه فایل ذخیره کنید.هر متخصص روابط عمومی رویای حفظ شهرت مثبت برند رو داره. اما متاسفانه کار روابط عمومی به دیگران وابسته است. این دیگران شامل: تولیدکنندگان، تامین‌کنندگان، فروشندگان، کارمندان یا شرایطی هستند که شما روی اون‌ها کنترلی ندارید و نمی‌تونید اون‌ها رو پیش‌بینی کنید.شما فقط می‌توانید آماده بحران باشید که البته کار راحتی نیست؛ چون نمی‌دونید چه چیزی ممکنه به شما ضربه بزنه.وقتی نوبت به مدیریت بحران روابط عمومی برسه، باید همیشه آماده موارد غیرمنتظره باشید.نتیجه‌گیریبحران روابط عمومی به طور کلی دو ویژگی مهم داره: غیرقابل‌پیش‌بینیه و در زمانی که کسی انتظارش رو نداره اتفاق می‌افته. ویژگی دومش هم سرعت بالای پخشش بین اخبار تجاریه. ممکنه این سرعت پخش به حدی باشه که شما فرصت نکنید توی زمان مناسب حرکت مناسب برای رفع بحران انجام بدید.اما ناراحت و نگران نباشید چون این پایان دنیا نیست. مهم اینه که بدونید توی این شرایط پرفشار چطور واکنش نشون بدید.بهترین کار اینه که به کامنت‌ها، نظرات و صحبت‌هایی که از طرف مشتریان یا مخاطبان خودتون دارید گوش بدید. بعد براساس این نظرات یک برنامه مدیریت بحران تدوین کنید.بحران‌های روابط عمومی موقعیت‌هایی استرس‌زا هستند. برای همین هم اعضای تیم شما باید با این موقعیت‌ها آشنا شده و استراتژی رو بدونند.یادتون باشه شاید بعضی یا حتی بیشتر مشکلات و بحران‌ها رو نتونید پیشگیری کنید اما قطعا می‌توانید آسیب‌ها رو به حداقل برسونید.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sun, 24 Apr 2022 15:23:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند لایه از تست کنترل کیفیت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@pinorest/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-nefxchfhzmad</link>
                <description>محصول، ماشین تعامل بین کاربر و تجارت شماست و از اونجا که تجربه‌ی کاربری نقش اساسی در توفیق هر کسب و کاری داره، مراقبت از محصول و بهبود دائمی اون، مسئله‌ایه که نباید به هیچ وجه ازش غافل شد.کنترل کیفیت بخش حیاتی‌ای توی هر کسب و کار مبتنی بر تکنولوژیه (یا هر کسب و کار دیگه‌ای) که مهم‌ترین وظیفه‌ش کمک به بقیه‌ی اجزای ماشین محصول برای تضمین سلامت تجربه‌ی مشتریه و اصلی‌ترین هدفش اینه که همیشه دو قدم جلوتر باشه و سنگ‌هایی که توی مسیر مشتری هستن رو از توی راه برداره تا تعامل با محصول برای مشتری لذت‌بخش‌تر و آسون‌تر بشه: فارغ از این که این سنگ‌ها، سوءعملکردهای حیاتی هستن یا صرفا به‌هم‌ریختگی‌های بصری که تجربه‌ی تلخی رو رقم می‌زنن.بنا به همین، کار کارشناس کنترل کیفی محصول، معمولا به سه بخش کلی تقسیم می‌شه که توی مراحل مختلف توسعه‌ی محصول معنا پیدا می‌کنن، که به‌طور خلاصه از این قرار هستن: اول کنترل کیفی فرآیندهای در حال توسعه، دوم، کنترل کیفی روزانه و روتین فرآیندهای بحرانی (Critical Path) محصول و در نهایت ارزیابی متریک‌های کمی(Quantitative) که می‌تونن نشون‌دهنده‌ی کیفیت تجربه‌ی کاربر باشن.کنترل کیفی فرآیندهای در حال توسعهتوی لایه‌ی اول، کارشناس کنترل کیفیت، وظیفه داره فرآیندها یا فیچرهای طراحی‌شده یا در حال توسعه رو طبق Use-Case هایی که تیم محصول براشون آماده کرده، تست کنه و برای هر یوز-کیس تست‌کیس مرتبطش رو بنویسه. این پروسه باعث آسودگی خیال تمام تیم محصول می‌شه و همه می‌دونن که یه نفر یا یه تیم همه‌ چیز رو به دقت تست می‌کنه و پروسه‌ی گزارش خرابی رو با Evidence کافی و مستندشده انجام می‌ده تا فرآیند باگ‌ریپورت و باگ‌فیکس هر چه سریعتر و راحت‌تر انجام بشن.کنترل کیفی روزانه‌ی محصوللایه‌ی دوم کنترل کیفیت تست روزانه و روتین محصوله که طبق تست‌کیس‌هایی که در لایه‌ی اول آماده شده اتفاق می‌افته. کارشناس کنترل کیفیت، به صورت روتین، عملکرد فرآیندهای بحرانی محصول رو روی همه‌ی پلت‌فرم‌ها به صورت دستی (Manual Test) ارزیابی می‌کنه و سوءعملکردها رو به تیم فنی گزارش می‌کنه. نکته‌ای که توی تست دستی باید مورد توجه قرار بگیره اینه که کارشناس کنترل کیفیت، باید به دقت تمام رفتارهایی که احتمال می‌ده کاربر واقعی انجام بده رو شبیه‌سازی کنه تا چیزی از قلم نیفته و همه‌ی سناریوهای محتمل ارزیابی بشن. به همین دلیل فرآیند تست دستی بسته به مقیاس محصول می‌تونه خیلی زمان‌بر و یا کم‌دقت بشه. برای حل این مشکل، معمولا تیم‌های محصول به صورت جوخه‌ای یا چپتری از هم جدا می‌شن و هر تیم بنابه نیازش فرآیند تست دستی رو به صورت درون‌تیمی بازتعریف می‌کنه تا کنترل کیفی محصول به شکل بهینه و کم‌خطا اتفاق بیفته.چیز دیگه‌ای که می‌تونه توی این لایه به فرآیند کنترل کیفی محصول کمک کنه، استفاده از Automated Test برای سرویس‌های بک‌اند و فرانت‌انده. با استفاده از فریم‌ورکی که سرویس‌ها رو به صورت تکراری و مداوم تست می‌کنه، خیلی از سوءعملکردهای سیستمی می‌تونن تو لایه‌ی کد شناسایی بشن و قبل از تاثیرگذاری توی رابط کاربری، رفع بشن. استفاده از Automated Test می‌تونه مشکلاتی مثل زمان‌بر بودن فرآیند تست و ضریب خطای انسانی رو به شدت کاهش بده و در کنار Manual Test فرآیند کنترل کیفی نسبتا کامل و مورداطمینانی برای محصول شکل بده.کنترل کیفی در اهداف بلندمدتلایه‌ی سوم، لایه‌ایه که ممکنه خیلی از کسب‌وکارها توی فرآیند کنترل کیفیت تعریفش نکنن و مستقیما به متدهای تعریف هدف دسته‌جمعی مثل OKR ارتباط پیدا می‌کنه. سوای سوءعملکردها و باگ‌های سیستمی که مستقیما تجربه‌ی کاربر رو دچار اختلال می‌کنن، غیربهینه بودن و ابهام‌آمیز بودن بعضی از یوزر استوری‌ها یا یوز-کیس‌ها هم می‌تونن باعث تلخ شدن تجربه‌ی کاربر بشن. تشخیص این نقص‌ها و بهبودشون البته بر عهده‌ی تیم محصول و طراحی تجربه‌ی کاربریه اما خیلی وقت‌ها توی بستری مثل بستر OKR تیم‌های مختلف می‌تونن به طور هم‌زمان روی Shared OKR ها کار کنن.به عنوان مثال، سناریوی بن‌بستی که توی یکی از فرآیندهای محصول وجود داره رو هم می‌شه به عنوان باگ تعریف کرد و هم به عنوان Bad UX و با این که هر تیم محصول بسته به فرآیندهای داخل‌تیمی خودش، ممکنه همچین مسائلی رو به یک تیم یا تیم دیگه محول کنه، در هر صورت کنترل کیفیت نقش مهمی توی پیدا کردن این سناروهای مخرب داره. به عنوان مثال متریکی مثل Bounce Rate که برای خیلی از کسب‌وکارها، خصوصا ای-کامرس‌ها معیار مهمیه، می‌تونه Key-Result مهمی برای تیم کنترل کیفیت باشه چرا که رفع سوعملکردها مطمئنا می‌تونه نرخ پرش رو کاهش بده.حالا سناریویی رو در نظر بگیرین که نرخ پرش به خاطر وجود سناریوی مبهمی یا بن‌بست ناخواسته‌ای بالاست و این تیم کنترل کیفیته که اولین بار این آنومالی رو توی سیستم پیدا می‌کنه. اینجاست که همکاری کنترل کیفیت با تیم طراحی تجربه‌ی کاربری می‌تونه تاثیر ویژه‌ای روی تجربه‌ی کاربر بسازه. به عبارت دیگه، با این که بهبود تجربه‌ی کاربر، وظیفه‌ی مستقیم تیم کنترل کیفیت نیست و از طریق فالو کردن متریک‌های مرتبط و برگزاری تست‌های کمی و کیفی توی تیم طراحی تجربه‌ی کاربری به دست می‌آد، خیلی جاها دخیل شدن تیم کنترل کیفیت از طریق Shared OKR ها می‌تونه از خسارت‌های ناشی از یه فرآیند معیوب که عمدتا به دلیل بایاس بودن طراح با فلوها به وجود می‌آد، جلوگیری کنه و لزوم برگزاری تست‌های پرهزینه و پیچیده رو به حداقل برسونه.به طور کلی فرآیند کنترل کیفیت محصول طراحی شده تا تیم محصول بتونه با اعتماد به نفس به پروسه‌ی توسعه و بهینه‌سازی فکر کنه و تا حد زیادی مطمئن باشه که داده‌هایی که استخراج و تحلیل می‌کنه، نتیجه‌ی سوءعملکرد اجزای ماشین محصول نیستن. کنترل کیفیت در بهترین حالت خودش، کیفیت تجربه‌ی کاربر رو تضمین می‌کنه و سعیش بر اینه که با حذف عیب‌ و نقص‌ها، چرخه‌ی دیزاین و فیدبک رو تا حد ممکن بهینه و پویا نگه داره.نویسنده: سهیل بهروزی</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 12:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از راه دور مصاحبه کاری موفقی داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-fyb18dxnv9bh</link>
                <description>ما توی دوره‌ای زندگی می‌کنیم که به دلایل مختلفی دورکاری اتفاقی طبیعی شده. خیلی از ما بیشتر همکارانمون رو هرگز توی دفتر کار نمی‌بینیم و به غیر از میز کارهای مجازی و جلسه‌های اسپرینت آنلاین و با اسکایپ و گوگل میت، دور هم جمع نمی‌شیم.همین موضوع برای مصاحبه‌های کاری هم اتفاق افتاده. الان دیگه خیلی طبیعی شده که مصاحبه‌های کاری، لااقل چندین نوبت اولشون، کاملا به صورت مجازی اتفاق بیفتن. به خصوص در تیم‌هایی که حضورشون در یه دفتر کار حیاتی نیست.منتها همین موضوع کار رو برای مصاحبه‌کننده‌ها و مصاحبه‌شونده‌ها کمی سخت کرده. مثل خیلی از موضوعات دیگه که کمتر در محیط کارها سابقه داشتن، برای مصاحبه از راه دور هم اصول رفتاری مشخص و از پیش تعیین‌شده‌ای در کار نیست. اما می‌شه روی بعضی از مهم‌ترین اصول توافق ضمنی کرد. توی این مطلب ما می‌خوایم یه بار از سمت مصاحبه‌شونده به موضوع بپردازیم و یه بار از سمت مصاحبه‌کننده. اگه به زودی قراره سر مصاحبه کاری حاضر بشین یا از اون بدتر و سخت‌تر؛ اگر به زودی قراره دنبال عضو جدید برای تیم‌تون باشین و مصاحبه بگیرین، با ما همراه باشین.اگه مصاحبه‌شونده هستینپس رزومه‌تون رو فرستادین جای مورد علاقه‌تون و حالا مطمئن نیستین که چطوری باید آنلاین مصاحبه کرد؟ قبل از شروع مصاحبه این چند تا نکته خیلی مهم رو رعایت کنین.۱. وضعیت اینترنت خرابهوضعیت اینترنت توی ایران قابل اعتماد نیست. قطعی برق و قطعی اینترنت و کندی اینترنت همگی چیزای معمولی هستن و هم شما این رو می‌دونین و هم مصاحبه‌کننده و شرکتی که داره با شما مصاحبه می‌کنه. برای همین عوض شدن زمان مصاحبه چیز کاملا عادی‌ایه.اگر برق یا اینترنتتون قطع شد یا نت کند بود، ناراحت نشین، هول نکنین و نگران هم نباشین. کافیه زمان مصاحبه رو جابه‌جا کنین. به مصاحبه‌کننده به هر طریق ممکن تماس بگیرین و براشون مشخص کنین قضیه از چه قراره. مطمئنا اونا هم درک می‌کنن و یه زمان جدید براتون در نظر می‌گیرن.۲. قبل مصاحبه با نرم‌افزار مصاحبه آشنا بشینحتما قبل از این که برین سر مصاحبه کار کردن با نرم‌افزاری که برای مصاحبه قراره ازش استفاده کنین رو بشناسین. خیلی از مصاحبه‌ها الان با گوگل میت، اسکایپ، نرم‌افزار تیمز مایکروسافت و واتس‌اپ اتفاق می‌افتن.اکثر این نرم‌افزارها هم تحت وب در دسترس هستن و هم به صورت موبایلی. برای این که خیال خودتون رو راحت کنین و اضطراب نداشته باشین، کار کردن با این نرم‌افزارها رو یاد بگیرین. هر مشکلی (مثل کار نکردن لینک مصاحبه) رو قبل از مصاحبه به طرف مقابل اطلاع بدین. شاید مشکل از سمت شما نباشه.بعد از این که از نرم‌افزار مطمئن شدین و با دوستاتون یکی دو بار امتحانش کردین. حتما از این که صدا و تصویرتون مناسبه و نرم‌افزار میکروفون و دوربین درست کار می‌کنه مطمئن بشین.۳. لباس مناسب هنوز مهم‌ترین بخشههنوزم پوشیدن لباس مناسب خیلی مهمه. سعی کنین تا جای ممکن حرفه‌ای لباس بپوشین. یعنی درسته که سر کار از راه دور خیلی از ما لباس خونه می‌پوشیم. ولی برای مصاحبه بهتره که لباس رسمی به تن کنین.۴. کیفیت تصویر مهمهکیفیت تصویر شما خیلی مهمه. برای همین داشتن دوربین مناسب خیلی مهم‌تره تا داشتن مانیتور مناسب. سعی کنین نورپردازی مناسبی رو انتخاب کنین. شاید فکر کنین کیفیت دوربین از همه‌چیز مناسب‌تره. ولی به حرف ما اعتماد کنین که از سر تجربه بهتون می‌گیم: نور! نور! نور! نور از همه‌چیز مهم‌تره.اگر برای مصاحبه کردن از دوربین گوشی خودتون استفاده می‌کنین، یادتون نره که دوربین باید کاملا بدون حرکت باشه. برای همین اگر پایه و گیره ندارین، برای گوشیتون یه سکوی موقت درست کنین جوری که هم نور مناسب باشه و هم ثابت باشه.۵. این چند نکته‌ی ریز رو هم یادتون نره:. بچه‌ها و حیوانات خانگی رو به طور موقت از دور و برتون بندازین بیرون.. محیط آروم و بدون صدا و بدون حواس‌پرتی پیدا کنین.. یه بک‌گراند انتخاب کنین که خیلی عجیب نباشه و حواس کسی رو هم پرت نکنه. یه بک‌گراند طبیعی حتی یه دیوار سفید یا کتابخونه خیلی مناسبه.. حواستون به محدوده زمانی و اختلاف زمانی بین خودتون و مصاحبه‌کننده باشه. حتی اگر می‌تونین ساعت اون شهری که مصاحبه‌کننده داره ازش بهتون زنگ می‌زنه رو وارد گوشی تلفن همراهتون کنین.. به هیج وجه بدون هدفون، ایرفون یا هندزفری مصاحبه نکنین. هم کیفیت صدای خودتون بهتر می‌شه هم صدای مصاحبه کننده رو بهتر می‌شنوین.. مستقیم به جلو و به دوربین نگاه کنین. به پایین، اطراف یا تصویر خودتون نگاه نکنین (هر قدرم که وسوسه‌کننده باشه که مدام به چهره خودتون خیره بشین).اگه مصاحبه‌کننده هستینبرای مصاحبه‌کننده‌ها یه سختی خیلی مهمی که هست اینه که دیگه نمی‌تونن طرفشون رو تمام و کمال ببینن و یه سری نکات رو از روی ظاهر و زبان بدن طرف مقابل متوجه بشن. خیلی از مصاحبه‌کننده‌ها برای این که بتونن طرفشون رو ارزیابی واقعی کنن به این موضوع وابسته هستن. منتها فعلا چاره‌ای نیست! پس این چندتا نکته رو رعایت کنین:۱. قبل از هرچیز با تیم خودتون هماهنگ بشیناز این به بعد قراره مصاحبه‌ها آنلاین برگزار بشن؟ خب این که خیلی خوبه. ولی باید با هم‌تیمی‌های خودتون هم هماهنگ باشین. یعنی اگر توی تیم منابع انسانی هستین، باید این موضوع رو به اطلاع مدیرای تیمای دیگه هم برسونین. با کسانی که براتون نیروی انسانی پیدا می‌کنن موضوع رو در میون بذارین. یه کاری کنین همه تیم در این مورد کاملا توجیه باشه.مثلا با هم‌تیمی‌هاتون سند رد و بدل کنین. به مصاحبه‌کننده‌ها آموزش بدین. نکته‌های مهم مصاحبه آنلاین رو با هم مرور کنین و سعی کنین برای مشکلات احتمالی توی مسیر، راه حل مناسب پیدا کنین. وقتی همه افراد درگیر پروسه کاملا توجیه شدن، برین سراغ قدم‌های بعدی مثل تهیه سخت‌افزار و نرم‌افزار مناسب برای مصاحبه آنلاین!۲. ترفند‌های معمول مصاحبه حضوری سر جاشههنوزم باید یه سری نکته و استاندارد رو رعایت کنین. مثلا این که سوالات استاندارد بپرسین، سیستم امتیازدهی استاندارد داشته باشین و بلافاصله بعد از هر سوال امتیازی که فکر می‌کنین درسته رو بدین. اینطوری بعدا می‌تونین واقع‌بینانه انتخاب کنین. حالا که مصاحبه رو نرم‌افزاری برگزار می‌کنین، جدول‌بندی و نمره‌دهی و انتخاب کاندیدهای مناسب رو هم می‌تونین آنلاین و با نرم‌افزارهای مناسب انجام بدین.حتما یادداشت برداری کنین. یه نکته‌ای که شاید موقع مصاحبه حضوری خیلی طبیعیه ولی موقع مصاحبه آنلاین که آدم درگیر نرم‌افزار میکروفون و چیزای دیگه‌ست واضح نباشه.در ضمن مصاحبه آنلاین رو دقیقا همونقدر حرفه‌ای برگزار کنین که مصاحبه‌های حضوریتون رو برگزار می‌کنین. این یعنی موبایلتون سایلنت باشه، کسی موقع مصاحبه حواستون رو پرت نکنه، بک‌گراند مناسب باشه، نور مناسب باشه و همیشه هم به مصاحبه‌کننده نگاه کنین.۳. مطمئن بشین که مصاحبه‌شونده برای وصل شدن به شما مشکلی ندارهاگر لازم بود دو سه بار با مصاحبه‌شونده در مورد این که آیا بلده با نرم‌افزار کار کنه، آیا مشکلی نداره با اینترنت و این که آیا متوجهه که زمان مصاحبه کیه، چک مجدد کنین.مطمئن بشین که همکارانتون با مصاحبه‌شونده تماس گرفتن، اونا رو توجیه کردن که قراره چه اتفاقی بیفته، اسم و مشخصات و سمت اداری شما رو به مصاحبه‌شونده اطلاع دادن و تقریبا بهش گفتن که باید انتظار چه چیزی رو داشته باشه. همین خودش روی روند مصاحبه خیلی تأثیر داره و جلوی خیلی از ناهماهنگیا و ناراحتیا رو می‌گیره.۴. فرهنگ کاری رو همون سر مصاحبه منتقل کنینیه بخشی از مصاحبه حضوری اینه که طرف مقابل میاد توی محیط کاری شما و با فرهنگ کاری اداره یا استارت‌آپ یا شرکت شما آشنا می‌شه. ولی حالا که به احتمال قوی نیروی شما قراره دورکار باشه یا لااقل تا یه مدت براش ممکن نیست بیاد با فرهنگ کاری شما آشنا بشه، وظیفه انتقال فرهنگ کاری می‌افته به گردن شما.سعی کنین تا جای ممکن صادقانه و به دور از غلو و درشت‌نمایی mission و vison شرکت‌تون رو برای طرف مقابل توضیح بدین. در مورد این که اگر مصاحبه‌شونده در نهایت به تیم شما بپیونده توی چه مدل تیمی قراره کار بکنه توضیح بدین. از این که باید انتظار چه مدل کار کردنی رو داشته باشه براش تعریف کنین. چون یادتون نره که الان نیروی کار خوب خیلی کمه. همونقدر که شما دارین کاندیداهای خودتون رو انتخاب می‌کنین، مصاحبه‌شونده هم داره کاندیداهای خودش رو محک می‌زنه. حقوق فقط تا یه جایی مهمه. از اون مهم‌تر الان فرهنگ کاریه.۵. مصاحبه‌شونده‌هاتون رو بی‌خبر نذارینبعد از این که روند مصاحبه‌ها به پایان رسید و برای اون موقعیت شغلی مورد نظرتون کاندیدهای مناسب رو انتخاب کردین، برای مصاحبه‌شونده‌های دیگه یادداشت تشکر بفرستین. بهشون اطلاع بدین که نتیجه نهایی چی بوده، اگر لازم بود از همکاراتون بخواین با تماس تلفنی نتیجه رو دقیقا اطلاع بدن.خیلی وقتا کسایی که توی مصاحبه پذیرفته نشدن دوست دارن دلیلش رو بدونن یا فیدبک بگیرن. یادداشت برداشتن موقع مصاحبه این خوبی رو داره که می‌تونین بعدا به طرف مقابل اطلاع بدین که فیدبک شما چیه.در ضمن از مصاحبه‌شونده‌ها برای بهتر شدن روند مصاحبه آنلاین فیدبک بگیرین و از این فیدبک استفاده کنین. به هر حال مصاحبه آنلاین چیز جدیدیه و فیدبک طرف مقابل می‌تونه روی بهبود کار شما تأثیر زیادی بذاره.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 22:05:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با گوش‌هایت به سفر برو: بهترین پادکست‌های سفری فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-ia8rjc3annvc</link>
                <description>برای بیشتر اهالی سفر این روزا خونه تنها مقصده. اما به لطف تکنولوژی‌هایی مث پادکست حالا می‌تونیم بدون این که خونه رو ترک کنیم، با گوش‌هامون دنیا رو کشف کنیم.این پادکست‌هایی که برای معرفی بهتون انتخاب کردیم یه فرق عمده‌ای با پادکست‌های معمولی سفر دارن. فرقشون اینه که جای دادن اطلاعات خام، سعی کردن روی ابعاد مختلف سفر مثل ایده‌پردازی و فکر کردن و مکالمه‌ با آدم‌های اهل سفر تمرکز کنن. صداهای شهرها و طبیعت و حیات وحش رو ضبط کنن و گوشای شما رو مهمون این صداها کنن.این پادکستا می‌خوان یادمون بندازن که زندگی از دریچه‌ی سفر و ماجراجویی چقدر زیباتره و گوشه‌گوشه‌ی این دنیای هنوز زیبا چقدر آدم و ایده و تصویر برای اکتشاف و هم‌رسانی داره.این شما و این لیست پادکستای سفری فارسی که از بقیه یه پله بالاترن.رادیو آهنگ سفریکی از جالب‌ترین رادیو‌ها/پادکستا در مورد سفر یه پادکستیه به اسم آهنگ سفر که یه فرق جالب با بقیه پادکستای سفر داره و اونم اینه که خاطره‌ها و قصه‌ها و سفرنامه‌های خود ما آدمای عادی رو هم داخلش می‌تونین پیدا کنین.ایده این پادکست گویا از یه اینفلوئنسر سفر شروع شده که توی اینستاگرام عکس‌هاش رو می‌ذاشته و هر سری با آماج سوالای مختلف روبه‌رو می‌شده و تهش اینقدر سوالا زیاد می‌شدن که فرصت نمی‌کرده به همه جواب بده. شاید خیلی از شما که اهل سفر هستین و توی اینستاگرام در موردش می‌نویسین تجربه مشابهی رو داشته باشین. راه حلی که آهنگ سفر پیدا کرد این بود که پادکست بسازه و از سیر تا پیاز قضیه رو بذاره جلوی شنونده‌ها.در ضمن شنونده‌هاش و مخاطبانش هم می‌تونن هر وقت دلشون خواست داستان سفر خودشون رو ضبط کنن یا بنویسن و بفرستن برای رادیو آهنگ سفر و داستان‌های جالب انتخاب می‌شن و به صورت یه اپیزود پخش می‌شن.یه کار جالب دیگه‌ای که رادیو آهنگ سفر می‌کنه اینه که قبل از شروع هر تعطیلاتی کلی پیشنهاد جالب و اقتصادی برای سفر کردن پیش پای خواننده‌هاش می‌ذاره.خلاصه اگه اهل خاطره‌ شنیدن و نوشتن هستین این رادیو رو توی Apple Podcasts و شنوتو از دست ندین.رادیو ماجراسفر آدم رو عوض می‌کنه. این یه جمله‌ایه که هزار بار توی زندگیمون شنیدیم. یا این که «آدم رفقاش رو توی سفر می‌شناسه». اینا همه‌ جمله‌های حکیمانه‌ای به نظر می‌رسن. ولی راستی‌آزماییشون چطوریه؟یه راهش اینه که بشینیم پای صحبت این سفرکرده‌ها و سفر رونده‌ها و تجربه‌های منحصربه‌فردشون رو بشنویم. بشنویم که چطوری در مورد سفر صحبت می‌کنن و در مورد ایده‌هایی که سفر به ذهنشون انداخته و سبک زندگی‌های مختلفی که توی سفرهاشون دیدن و جواب‌هایی که به مسائل مختلف توی سفر و با سفر کردن پیدا کردن.هر ماجرای رادیو ماجرا صحبت با یه آدمه که واقعا اهل سفره و زندگیش با سفر تعریف می‌شه. هر ماجراش یه دنیای جدیدی پیش روی شما باز می‌کنه و باعث می‌شه به چیزایی فکر کنین که شاید قبل از این خیلی ساده از کنارش رد می‌شدین.رادیو ماجرا وارد فصل دومش شده. از دستش ندین: پادکست رادیو ماجرا | لست سکند (lastsecond.ir)پادکست چرخ منتا به حال به این فکر کردین که چرخ چه تأثیر مهمی روی سفر داشته؟ چرخ تفاوت‌های خیلی زیادی توی سفر ایجاد کرده.به قول خود علیرضا سعادت گوینده‌ی چرخ من این پادکست با هدف انتقال تجربه بین اهالی سفر درست شده و مخاطبش همه‌ آدمای عشق سفر هستن و مهموناش هم کسایی که با چرخ می‌رن سفر و اونم نه هر سفری. سفرهای خاص و متفاوت.مثلا اپیزود اول این پادکست در مورد محمد کنگانی، مردیه که از کسانی که دوچرخه‌سوار هستن و سفرهای طولانی‌مدت می‌رن حمایت می‌کنه. داستان جالب محمد رو توی پادکست چرخ من بشنوین.رادیو چرخ من مدت زیادی نیست که شروع به کار کرده و برای همین خوب وقتیه که همراهش بشین. این پادکست رو می‌تونین از ناملیک بشنوین.پادکست خاطرات لک لکیتا حالا شده پای صحبت یه آدم خوش‌سفر بشینین که داره در مورد دردسرهایی که توی فلان سفر کشیده براتون ما شور و شوق حرف می‌زنه؟دیدین گل از گل این آدما می‌شکفه و چقد خوش‌صحبت می‌شن؟ درسته که کلی دردسر کشیدن ولی تهش از این که همه‌چی به خوبی و خوشی تموم شد خیلی هم خوشحالن و حالا فرصت دارن توی فراغت خاطر به ماجرایی که از سر گذروندن بخندن.داستان پادکست خاطرات لک لکی هم دقیقا یه همچین چیزیه. محمد نادری یه آدم اهل سفره که سال‌هاست کارش رو گذاشته کنار و تموم وقت و انرژیش رو گذاشته روی سفر. یه بار که داشته برای یکی از دوستاش خاطره یکی از سفراش رو تعریف می‌کرده دوستش بهش پیشنهاد می‌کنه که همین خاطره رو یه پادکست کنه و اینطوریه که خاطرات لک لکی متولد می‌شه.خاطرات لک لکی رو می‌تونین توی ناملیک بشنوین.رادیو جولونرادیو جولون با صدای گرم کیمیا خسروی و سالار موسوی تا حالا ۴۲ قسمت داشته. هر قسمت رادیو جولون به قول کیمیا خسروی در مورد یک مقصد یا یه موضوع مربوط به سفره.خوبی رادیو جولون اینه که سالار و کیمیا خودشون حسابی اهل سفر هستن و حسابی هم با اهالی سفر ایرانی در ارتباط هستن و با خیلی‌هاشون رفیقن. برای همین هر اپیزود جولون مهمان‌های ویژه‌ای داره که نه فقط در مورد موضوع برنامه به صورت حرفه‌ای صحبت می‌کنن که در مورد ایده‌ها و فکرهای مختلفی که در مورد این موضوعات به ذهنشون می‌رسه هم بحث می‌کنن.کلاً هیچ ایده‌ای رو بدون زیر و رو کردن رها نمی‌کنن و بعد از این که هر قسمت رادیو جولون تموم می‌شه کلی چیز دارین که می‌تونین در موردش فکر کنین و احساس می‌کنین واقعا به سفر رفتین و با یه کوله‌بار تجربه و خاطره و سوغات فکری برگشتین.اپیزود آخر رادیو جولون در مورد سفر با دوچرخه رو به هیچ وجه از دست ندین.راستی یه فرق اساسی دیگه جولون با بقیه اینه که سایت خیلی سرحال و به روزی هم داره که حتما می‌تونین از مطالب بلاگش هم استفاده ببرین:https://radiojoloun.com</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 16:53:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امکان فضای باز یادگیری، یک معیار برای انتخاب شغل!</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%BA%D9%84-m6nkjjwqmb1k</link>
                <description>هر کدوم از ما معیارهای مختلفی برای انتخاب یک موقعیت شغلی داریم، مسائلی مثل شرح شغلی، حقوق و مزایا، ساعت کاری، دوری و نزدیکی مسیر، محیط کار و خیلی موارد ریز و درشت دیگه که هر کسی با توجه به شرایط خودش و خلقیات شخصی‌ش توی اولویت می‌ذاره. اما یه سری معیارها هستن که توی کار درمی‌آن. یعنی یه جورایی زاویه‌های پنهانی هر شغل هستن که از قبل معلوم نیست و باید رفت توی دل کار تا مشخص بشن. همیشه بخشی مهمی از این معیارها به برمی‌گرده به محیط و فضای کاری که شاید نشه توی یه قالب مشخص و تعریف شده اون رو ارائه کرد و توی هر شغل و سازمان و حتی هر فردی متفاوته.اینجا می‌خوام از تجربه خودم صحبت کنم. تجربه‌ای که یکی از مهم‌ترین معیارهام برای انتخاب شغل شد و کمک کرد تا بتونم یکی از عوامل پنهانی برای انتخاب یه موقعیت شغلی برام خیلی مهمه رو بشناسم که اسمش رو گذاشتم: امکان فضای باز یادگیری!امکان فضای باز یادگیری چیه؟در مورد اینکه محیط کار باید پویا باشه، اطلاعات در جریان باشه و اهمیت فضای یادگیری و رشد در اون خیلی خوندیم و شنیدیم. اما برای من به شخصه فقط در حد تئوری و جزو حرف‌های قشنگ استارتاپی بود. حالا ولی به عنوان کسی که یه تجربه ملموس و واقعی از حضور و فعالیت توی محیطی با امکان یادگیری داره، باید بگم که اهمیت این موضوع اونقدر برام زیاد شده که حالا تعریف خودم رو از اون دارم و اون رو به عنوان یه عضو جدانشدنی از فضای کاریم می‌دونم.عبارت &quot;امکان فضای باز یادگیری&quot; شاید کمی گنگ به نظر بیاد اما تلاش دارم که بتونم در ادامه اون رو به روشن‌ترین شکل ممکن تعریفش کنم.&quot;امکان فضای باز یادگیری&quot; در یک عبارت یعنی محیط کار آموزشی تبادلی. خیلی ساده بخوام بگم از نظر من محیط کاری که در اون، افراد فارغ از موقعیت شغلی‌شون که ممکنه در بالاترین جایگاه سازمان باشه یا جایگاهی پایین‌تر همواره احساس کنن که توی دوره کارآموزی‌شون هستن و نه تنها باید دنبال یادگیری و آموختن باشن بلکه باید نشون بدن که مفاهیم جدید رو در سریع‌ترین زمان و به بهترین شکل ممکن یادگرفتن.اما چطور می‌شه امکان فضای باز یادگیری رو توی محیط کارمون پیاده کنیم؟ راه حل این مساله توی تعریفش هست؛ باید سعی کنیم یه محیط کار آموزشی رو شبیه‌سازی کنیم. اگه همیشه یعنی در هر شرایطی مثل مواقع بحرانی یا برعکس در آروم‌ترین و روی روال‌ترین زمان‌های سازمان، تسک‌های افراد طوری تعریف بشه که افراد برای به انجام رسوندن اون‌ها ناگزیر به یادگیری بشن و سراغ آموزش برن ما موفق شدیم که یه محیط کار آموزشی بسازیم. حالا  اگه این شرایط آموزش و یادگیری در یه فضای آزاد و جاری و تبادلی اتفاق بیفته یعنی افراد بتونن آزادانه سوال بپرسن و چالش‌هاشون رو مطرح کنن و از هم کمک بخوان به امکان فضای باز یادگیری دست پیدا می‌کنیم.پینورست؛ فضای امنی برای یادگیریپینورست همون جاییه که این عبارت ساخته شد و مفهومش درست و سر جای خودش توی ذهن من شکل گرفت.ما توی پینورست یک قانون نانوشته داریم که می‌گه: اگه چیزی رو بلد نباشی هیچ اشکالی نداره و نباید از ندونستنش و پرسیدن راجع بهش خجالت‌زده بشی اما اون چیزی که بده اینه که نری سراغ یادگرفتنش یا از کسی درموردش کمک نخوای. این قانون تبدیل شده به روتین کارهای ما توی پینورست و توی اولویت تسک‌هامونه. توی هر اسپرینت یا همون دوره معمولا دو هفته‌ای که تسک‌هامون تعریف می‌شه، ممکن نیست تسکی نباشه که مجبور نباشیم برای انجام دادنش بریم سراغ سوال کردن از گوگل به طوری که حتی ساعت‌ها مشغول خوندن یه مقاله بشیم.توی پینورست ازت کارهای جدید خواسته نمیشه تا به رخت کشیده شه که یه چیزی رو کمتر بلدی یا حتی بلد نیستی بلکه واسه اینه که بری سراغ یادگیری چیزهای جدید تا هم به خودت چیزی اضافه شه وهم به مجموعه! و اینجوریه که امکان فضای باز یادگیری کار می‌کنه.به خاطر همینه که همیشه می‌گم پینورست برای من فقط یه محیط کاری که توی اون فعالیت و درآمد دارم نیست و برام شبیه یک محیط‌ آموزشیه. یه محیط اموزشی که مطابق با جدیدترین روش‌های آموزشی دنیا کلاس‌ها و آموزش‌هاش رو بر اساس تجربه و کارگاه‌های عملی پیش می‌بره!</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 13:32:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا عاشق UI/UX Design شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-uiux-design-%D8%B4%D8%AF%D9%85-jbqx7lvhqhkz</link>
                <description>چی می‌شد اگر همه سر کاری بودن که بهش علاقه داشته باشن؟!خدارو شکر می‌کنم که من سر کاری هستم که بهش شدیدا علاقه دارم. حالا کار من چیه ؟!طراح رابط و تجربه کاربری که کمتر کسی به این اسم صداش می‌کنه و بیشتر از UI/UX Designer استفاده می‌کنن.چرا من عاشق این کار هستم؟تا حالا شده به وسایل اطرافتون نگاه کنین و بگین اگر این وسیله نبود چقدر زندگیم عوض می‌شد؟ مثلا اگر کنترل تلوزیون وجود نداشت شما برای عوض کردن شبکه هر بار باید می‌رفتین دم تلوزیون تا شبکه عوض کنین. این تجربه زندگی راحتی که الان داریم رو مدیون طراحانی هستیم که دغدغه راحت‌تر زندگی کردن ما رو داشتن.پس من هم به عنوان طراح در حوزه طراحی اپلیکیشن و وبسایت می‌تونم نقشی توی بهبود تجربه زندگی دیگران داشته باشم که همین باعث علاقه من به این کار می‌شه.اصلا UI/UX یعنی چی؟اگر بخوام برای اون هایی که معنی UI  و UX رو نمی‌دونن به زبان ساده توضیح بدم اینجوری می‌شه گفت:  UI مخفف عبارت User Interface Design به معنی طراحی رابط کاربریه. در واقع UI طراحی بخشی از وب‌سایت یا اپلیکیشنه که کاربر اون رو مشاهده می‌کنه و بیشتر به جنبه‌ی گرافیکی موضوع می‌پردازه. اینکه ظاهر هر بخش به چه صورت باشه تا جلوه‌ی مناسبی به وب‌سایت بده رو طراح بخش  UI  مشخص می‌کنه.مثلا ظاهر نوار منو چجوری باشه یا رنگ دکمه‌ها با رنگ اصلی سایت یکی باشه یا نه.کلمه UX مخفف عبارت User Experience Design به معنی طراحی تجربه‌ی کاربریه. به احساسات و راحتی کاربر حین کار کردن با اجزای مختلف سایت گفته می‌شه و جنبه‌های تعامل کاربر رو با هر بخش در نظر می‌گیره. اینکه وب‌سایت ما طوری طراحی شده باشه که هر بخش به راحتی در دسترس کاربران قرار بگیره و برای کار کردن با هر قسمت راحتی کاربر در نظر گرفته بشه، مسائلی از طراحی  UX ‌هستند.مثلا در منو چه گزینه هایی باشه یا باکس جستجو کجای سایت قرار بگیره.معمولا به اشتباه تصور می‌شه UI و UX چون معنای متفاوتی دارن پس دو چیز جدا هستن. ولی اینطور نیست. توی طراحی، این دو رشته مکمل هم هستن و به کمک هر دوی اون‌هاست که می‌تنیم طراحی زیبا و کاربردی داشته باشیم. ممکنه سایتی رو ببینین که ظاهر خوبی در نگاه اول داشته باشه، ولی با کار کردن با اون نظرتون به کلی نسبت به اون سایت تغییر کنه.البته لازمه که به این نکته هم اشاره کنم که توی ایران معمولا این دوتا فیلد کاری ادغام می‌شن و توی آگهی‌های کاری معمولا شرکت ها دنبال UI/UX Designer  می‌گردن. در صورتی که عنوان‌های UX Designer و UI Designer هم وجود دارن. البته همون‌طور که گفتم، این دو تا فیلد انقدر مکمل هم هستن که اگر بخوای توی یکی از این عنوان‌ها کار کنی، باید با بخش دیگه هم آشنایی کامل داشته باشی.  روندی کاری من چجوریه؟ اگر بخوام روند کاری که یه طراح رابط و تجربه کاربری داره رو براتون توضیح بدم، اینجوریه که به 5 فاز تقسیم می‌شه که هر فاز کارهای مربوط به خودش رو داره که هرکدوم یه مقاله جداگونه می‌طلبه.۵ ت : تحقیق – تحلیل – تولید – توسعه – تستالبته لازمه این نکته رو هم اضافه کنم که این روند تمام شدنی نیست و ممکنه مدام تکرار بشه.من به عنوان یک عضو تیم دیزاین پینورست، علاوه بر انجام این 5 فاز، کارهای گرافیکی مثل طراحی لوگو و طراحی آیکن و تصویرسازی هم انجام می‌دم. که پیشنهاد می‌کنم بهتون اگر می‌خواید طراح رابط و تجربه کاربری بشید، در حوزه کارهای گرافیکی هم تخصص پیدا کنین. چون توی اکثر شرکت‌ها کارهای گرافیکی هم از شما می‌خوان.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 16:29:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از داشتن شغل دوم جان سالم به در ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-voplrjprehc3</link>
                <description>خیلی از ما به خاطر وضعیت اقتصادی یا نیاز به ذخیره کردن پول یا حتی تعدد علاقه‌هایی که داریم دو شغله هستیم. بعضی از ما هم به خاطر شرایطی که اینترنت فراهم کرده می‌تونیم در کنار شغل اداری و اصلیمون یه شغل دورکاری یا فری‌لنسری هم داشته باشیم.فارغ از این که چرا شغل دوم داریم داشتن دو تا شغل برای هر کسی می‌تونه خسته‌کننده و استرس‌آور باشه و حتی باعث بشه وضعیت جسمیمون به خطر بیفته. به عنوان کسی که الان چهار سال و نیمه که دو شغل داره می‌خوام بهتون چند راهکار ساده برای کنار اومدن با شغل دوم پیشنهاد بدم. به این امید که شما هم بتونید بهتر با دوشغله بودن کنار بیاید.۱. بهتره حوزه کاری شغل دومتون با شغل اولتون فرق داشته باشهمثلا اگر از ملزومات شغل اولتون اینه که تمام مدت پشت کامپیوتر بشینید بد نیست شغل دومتون هیچ ربطی به کامپیوتر یا پشت‌میزنشینی نداشته باشه.یه شغل دومی انتخاب کنید که فیزیکی باشه و فعالیت بدنی داشته باشه یا نیاز داشته باشه از خونه بیرون برید. اگر شغل اولتون همچین شرایطی داره پس بد نیست شغل دومتون توی خونه باشه و پشت کامپیوتر!۲. حواستون به سطح استرسی که تحمل می‌کنید باشهالبته که همه کارها همراه خودشون یه میزانی از استرس دارن و این اصلا عجیب نیست. ولی اگر شغل اولتون یه شغل مسئولیت‌زاست که باعث شده وضعیت معده‌تون بهم بخوره و مجبور باشید هر سه ساعت یه بار قرص ضد اسید معده مصرف کنید بهتره شغل دومتون کم‌استرس باشه.مثلا اگر توی شغل دومتون بهتون پیشنهاد پست‌های مدیریتی یا نظارتی شد بهتره قبول نکنید. درسته که مسئولیت بیشتر یعنی پول بیشتر ولی پول بیشتر خیلی وقتا یعنی استرس بیشتر.سعی کنید جوری بار این دو کفه ترازو رو تنظیم کنید که از استرس بیمار نشید.استرس بیش از حد نه فقط باعث بیماری‌های گوارشی می‌شه که به هیچ وجه برای سلامتی عمومی بدن (به خصوص پوست!) خوب نیست.۳. ارزش وقتی که برای شغل دوم می‌ذارید دو برابر وقتیه که برای شغل اول می‌ذاریداگر مجبورید شغل دوم داشته باشید لااقل شغلی رو انتخاب کنید که بیشتر از حداقل حقوق براتون درآمدزایی داشته باشه.مثلا اگر کار فری‌لنسری می‌کنید در نظر بگیرید که زمانی که برای شغل دوم می‌ذارید لااقل یک‌و‌نیم برابر شغل اولتون برای شما ارزش داره و دو برابر این میزان هم از شما انرژی می‌گیره.مثلا اگر کسب‌وکار اینستاگرامی دارید و سفارش قبول می‌کنید، اگر معلم خصوصی هستید، اگر با تولید محتوا و ترجمه سر و کار دارید، اول از هرچیزی مطمئن بشید زمانی که می‌ذارید ارزشش رو داره.۴. شغل اولتون رو فراموش نکنیداگر شغل دومی دارید بد نیست به مدیرتون هم در موردش اطلاع بدید. به خصوص اگر شغل اول و دومتون توی یه حوزه باشن. مثلا اگر توی یه شرکت در نقش تعیین‌کننده استراتژی نقش دارید و شغل دومتون توی یه شرکت دیگه‌ست که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم این استراتژی روش تأثیر داره باید با مدیرتون این موضوع رو در میون بذارید.به خصوص اگر قراردادهای شغلی امضا کردید که شما رو از داشتن شغل دوم توی حوزه مشابه منع کرده باشن.حفاظت از اسرار و جلوگیری از تداخل اهداف بخشی از هر کاریه. در نهایت هم محافظت از شغل اولتون همیشه اولویت داره. مگر این که از شغل اولتون بیزار باشید. در اون صورت پیشنهاد می‌گم در اسرع وقت از شغل اولتون بیرون بیاید و خیال خودتون رو راحت کنید.۵. حتما یکی دو روز در هفته استراحت مطلق داشته باشیدالبته قبول دارم که در همون روز تعطیل می‌تونید کلی از کارهای عقب‌افتاده شغل اول یا دومتون رو انجام بدید. شاید اصلا شغل دومتون رو جوری انتخاب کردید که آخر هفته‌ها باشه.در هر صورت اگر تونستید یکی دو روز در هفته یا لااقل یکی دوتا از بعدازظهرها رو برای استراحت مطلق و جذب انرژی کنار بذارید.وسوسه کار کردن روز تعطیل خیلی قویه. ولی تهش باور کنید که هیچ‌کس نمی‌تونه ۷/۲۴ کار کنه.۶. برای درآمدی که از شغل دوم دارید هدف مالی مشخص داشته باشیداگر قرار نیست تا ابد دوشغله باشید بد نیست هدف مالی مشخصی برای درآمد شغل دومتون داشته باشید.یعنی از قبل بدونید چقدر نیاز دارید و وقتی اون میزان نیازتون رفع شد از شغل دومتون کناره بگیرید یا کمترش کنید و بذاریدش توی حالت آب‌نمک.اگر شغل دوم داشتن برای روی آب شناور موندن‌تون حیاتیه، سعی کنید بخشی از این درآمد رو بذارید برای کارایی مثل تعطیلات رفتن یا خریدن یه چیز جالب برای خودتون. مثلا بازی کامپیوتری یا یه چیزی که حالتون رو خیلی خوب می‌کنه یا شغل دومتون رو خیلی راحت‌تر از قبل می‌کنه.۷. روابط انسانی‌تون رو فراموش نکنیدقبل از برداشتن شغل دوم یادتون باشه با آدمای مهم زندگیتون این موضوع رو کاملا طی کرده باشید.ببینید اونا هم راضی هستن و می‌تونن با این کمتر بودن شما در طولانی‌مدت کنار بیان؟ ترتیبی بدید که لااقل برای روابط مهم زندگیتون وقت کافی داشته باشید.در نظر داشته باشید اگر هیچ‌وقت در دسترس نباشید بعد از یه مدتی رفقاتون به شما زنگ نمی‌زنن و برای هیچ فعالیت و دورهمی‌ای دعوتتون نمی‌کنن چون می‌دونن که در دسترس نیستید.خلاصه این که همیشه راه‌هایی برای کسب درآمد بیشتر هست ولی دوست و رفیق و روابط فردی‌تون همیشه قابل جایگزین شدن نیستن.۸. مواظب سلامتی و بدنتون باشیدبرای ورزش کردن هم وقت کنار بذارید. ولی فقط موضوع ورزش کردن نیست. آفتاب خوردن، استراحت دادن به چشم‌ها، از پشت میز کنار اومدن، غذای سالم و به موقع خوردن، آب به اندازه کافی نوشیدن. اینا همه مهمن و نباید فراموش بشن.موضوع اینه که شما در نهایت یه سرمایه اصلی و مهم دارید و اونم سلامتی بدنتونه. اگر بهش توجه نکنید خرج زیادی روی دستتون می‌ذاره و در ضمن باعث می‌شه از همه‌ کارهای دیگه هم وا بمونید. پس اول سلامتی بعد کار. چون هدف نهایی خود پول نیست. خرج کردنش برای خودمون و برای آدمای مورد علاقه‌مونه.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 17:07:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نترس، ایده بده!</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87-ojotdkbhye7v</link>
                <description>اگر مثل من از ایده دادن می‌ترسی، این جا برات از تجربه‌ای که توی مدت کوتاهی که دارم با پینورست هم‌کاری می‌کنم نوشته‌م تا ببینیم چطور می‌تونیم توی محیط کاری، حتی اگر دورکار و دور از همکارهامون باشیم، جرات کنیم ایده‌هامون رو به اشتراک بذاریم.هرکاری با ایده‌ اولیه شروع می‌شه. حالا که قراره با هم توی گروه جمع شیم، ایده‌ دادن برای شروع همه‌ی کارها، می‌شه اولین قدمی که باید با هم برداریم.توی ایده دادن باید بدونیم که اول از همه نباید بترسیم. پس نترس! ایده بده!ایده ندارم!ایده نداشتن امکان نداره! از اون‌جایی که ذهن انسان همیشه در حال فکر کردنه و متوقف نمی‌شه، پس حتما  ایده داری، ولی بهش توجه نمی‌کنی. برای توجه و بیرون کشیدن ایده‌ از لایه‌های زیرین ذهنت، اول به خودت اعتماد کن و بعد بدون همون چیزی که الان داری بهش فکر می‌کنی و خام و ناکافی و خنده‌دار می‌دونیش، اگه خودش هم مستقیما به کار نیاد، می‌تونه جرقه‌ای برای ایده‌های بزرگتر باشه، پس نترس و بلند بیانش کن.هدف رو بشناس و برای اون ایده پردازی کناول از همه باید بدونی کاری که قراره براش ایده‌پردازی کنی چیه. هدف کار و تمام عواملی که برای اون کار فراهم هستن و روش تاثیر می‌ذارن رو بشناس و نتیجه‌ی کار رو هم در نظر بگیر تا بتونی ایده‌های خوبی بدی.همه‌جا رو زیر نظر داشته باشاین‌که فکر کنی اگه عملکرد رقبا و شرکت‌های دیگه رو ببینی و از کارهاشون ایده بگیری، یعنی کپی، اشتباهه!یکی از بهترین راه‌ها برای ایده‌یابی و پرورش ایده‌ها قطعا بررسی شرکت‌های دیگه‌ست. کارشون رو ببین، تا هم ایده‌های جدید بگیری و هم به چشم منتقد به ایده دیگران نگاه کنی. ولی یادت باشه قرار نیست اون‌ها رو عینا اجرا کنی!ایده‌هات رو بنویسرسیدن ایده به ذهن آدم، ساعت و روز نداره و هر زمانی می‌تونه یه ایده‌ی توپ به ذهنت برسه، ولی همون لحظه فرصت به اشتراک گذاری با همکارهات رو نداشته باشی. پس حتما، یه جایی رو برای نوشتن ایده‌هات داشته باش که توی فرصت مناسب ارائه بدی.فرصت‌ها رو پیدا کنکاری که ما توی پینورست می‌کنیم، برگزاری جلسات برین‌استورم برای به اشتراک گذاری ایده‌هامونه. حالا این جلسات می‌تونن روتین هفتگی یا ماهانه باشن، یا برای کاری که قراره در جدول زمانی انجام بشه، درخواست برین‌استورم می‌کنیم و دور هم جمع می‌شیم تا با اشتراک گذاری ایده‌هامون و صحبت کردن درموردشون، کار اصلی رو جلو ببریم.ایده‌‌ی بد رو بشناسهمیشه که همه‌ی ایده‌ها نباید خوب باشن تا بشه ارائه‌شون داد. می‌تونی با همکارهات جلساتی برای ارائه ایده‌های بد داشته باشی. این جلسه هم باعث می‌شه ترس‌ بیان ایده توی خودت و همکارهات از بین بره و هم جلسه‌ای بامزه و پر از خوشگذرونیه. این‌طوری ایده‌ها رو هم فیلتر کردید تا زمان ارائه ایده‌های مناسب وقت‌تون سر این ایده‌ها نره.ایده‌ی خوب رو بشناساین‌که تشخیص بدی ایده‌ای که داری خوبه یا نه، بستگی به همه‌ی این چیزهایی داره که تا الان گفتم، پس اول از همه مطمئن باش می‌دونی برای چه کار و هدفی داری ایده‌پردازی می‌کنی، دوم این که اگه اون ایده در جای دیگه اجرا شده، نتیجه کارشون رو ببین و با حوزه‌ی کاری خودت مقایسه و بررسی کن. اگه فکر می‌کنی خوبه ولی نه به حد کافی، نادیدهَ نگیر و بگو، حتما بقیه می‌تونن کمکت کنن تا ایده رو پرورش بدی ولی اگه فکر می‌کنی ایده بدی نیست ولی به خوب بودنش هم شک داری، بازم قایمش نکن و بگو، دادن ایده‌ی بد کسی رو نکشته :)ایده‌ رو در مقیاس کوچیک آزمایش کنبعضی ایده‌ها نیازه که اجرا بشن تا بفهمیم شدنی هستن یا نه. ولی ریسک این که در مقیاس بزرگ بخوایم انجام بدیم رو هم به جون نمی‌خریم، پس اگه ایده رو قبلا دیگران تا حدودی اجرا کردن، می‌تونیم نتیجه‌ی کار اون‌ها رو بسنجیم و مقایسه کنیم یا خودمون در مقیاس کوچک و جوری که بهمون آسیبی نرسه، اجرایی کنیم تا نتیجه رو ببینیم و تصمیم بگیریم قابل اجرا در کار اصلی هست یا نه.خلاصه این‌که وقتی داری توی گروه کار می‌کنی، این‌که ایده بدی و ایده‌های بقیه رو گوش کنی، هم به خودت و ذهنت کمک می‌کنه هم با بقیه همکار‌ها تونستی یه ارتباط خوب در راستای کار و اهداف مشترک‌تون داشته باشی.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 15:15:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سختی‌های گذار از هم‌تیمی به مدیر تیم؛ من تیر خوردم اما شما با این پنج توصیه جلو برین</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86-qxfnuseplntk</link>
                <description>یکی از سخت‌ترین تجربه‌هایی که در زمان کار توی محیط استارت‌آپی داشته‌م تغییر موقعیتم از هم‌تیمی به مدیر تیم بوده. به خصوص که تا قبل از اون توی موقعیت‌هایی کار می‌کردم که نیازی به همکاری با دیگران نداشتن (از کار فری‌لنسری گرفته تا کار در پوزیشن‌های اپراتوری که فقط به یک نفر نیاز داشتن و به صورت پروژه‌ای تعریف می‌شدن.)دلیلش هم این بود که تغییر موقعیت شغلی از عضو تیم به رهبر تیم نیاز به تغییر دیدگاه اساسی داره. این تغییر دیدگاه واقعا کار ساده‌ای نیست. از اون کارهایی هم نیست که بشه دورش زد یا ساده از کنارش گذشت.به عنوان عضو یک تیم یا اپراتور، همیشه به موقع سر کار حاضر می‌شدم. کاری که نیاز بود رو انجام می‌دادم. اگر توانایی انجام کاری رو نداشتم قبولش نمی‌کردم و معمولا همه توانایی‌های لازم برای انجام کاری که قبول می‌کردم رو داشتم. موقعیت راحت و بی‌دردسری که واقعا وسوسه برانگیزه.ولی بالاخره برای من هم اتفاق افتاد. بالاخره توی یکی از تجربه‌های شغلی‌م از هم‌تیمی به رهبر تیم ارتقا پیدا کردم و باید اعتراف کنم این تغییر ناگهانی لااقل اولش اونقدر که باید خوب پیش نرفت.سه ماه اول همچین تغییری خیلی حیاتیه. به خصوص که خیلی از آدم‌ها توی همون سه ماه اول نظرشون رو در مورد روش کاری شما شکل می‌دن. درسته که هم‌تیمی‌هاتون توی همون سه ماه همراه شما هستن، ولی یادتون نره که حالا نوع رابطه‌تون کاملا عوض شده و کنار آمدن با همچین تغییر بزرگی آسون نیست.اولین تغییری که ممکنه متوجهش بشین اینه که مدیرهای هم‌رده و بالادستی‌تون موفقیتتون رو جور دیگه‌ای برآورد می‌کنن. یک زمانی کافی بود کارتون رو صد درصد و به درستی انجام بدین که همه تشویق‌ها رو نصیب خودتان کنید. اما حالا وضعیت فرق کرده. حالا شما باید از طریق بقیه کارتون رو به ثمر برسونید. همون آدم‌هایی که ماه‌ها و در مواردی حتی سال‌ها با هم همکار و رفیق بودین. شما مسئول حفظ کیفیت کار هستین ولی کاری که شما مستقیما به انجام می‌رسونین مورد ارزیابی قرار نمی‌گیره.توی همچین موقعیتی به خصوص بار اول ممکنه چند اشتباه کوچک مرتکب بشین. توی این نوشته می‌خوام به عنوان کسی که این فرآیند رو از سر گذرونده چند پیشنهاد و توصیه به شما بکنم. شاید با در نظر داشتن همین چند توصیه ساده، این تغییر دیدگاه و موقعیت کاری برای شما راحت‌تر پیش بره.۱. شنونده خوبی بودن مهمه اما گوینده خوبی هم باشیدیکی از توصیه‌های کلیشه‌ای به کسایی که تازه مدیر می‌شن اینه که شنونده خوبی باشن. به نظرم شنیدن یه توانایی ضروریه. نه فقط برای پست رهبری گروه، بلکه برای هر موقعیتی که در اون هستیم. این که بتونیم بفهمیم دیگران چی می‌خوان و چه انتظاراتی دارن به ما کمک می‌کنه انتظارات خودمون رو در قبال اون‌ها تنظیم کنیم. چی از این بهتر؟ولی یکی از مهم‌ترین وظایف یک مدیر و رهبر تیم اینه که بتونه انتظاراتی که از تیمش داره رو به درستی به اون‌ها منتقل کنه. بتونه به ساده‌ترین شکل و با کمترین سوء تفاهم از تیمش بخواد فعالیت‌های مشخصی رو انجام بدن. اشتباه نکنین. منظورم انگیزش و شور توی دل آدم‌ها انداختن نیست. همون انتقال پیام ساده هم گاهی می‌تونه مشکل باشه اگر از کلمات درستی استفاده نکنیم.فراموش نکنین یکی از انتظارات اصلی تیم شما از شما اینه که براشون خیلی واضح مشخص کنین چی  کار باید بکنن. شما در موقعیتی هستین که نسبت به کل پروژه دید بهتری دارین. باید بتونین این چشم‌انداز رو دقیق و ساده منتقل کنین. برای همین اگر متوجه شدید نمی‌تونین چیزی که می‌خواین رو به درستی منتقل کنین، روی بهبود این توانایی‌تون سرمایه‌گذاری بیشتری کنین.۲. در نقش جدیدتون شبیه یک عضو تازه گروه عمل کنینیکی از سختی‌های رهبر تیم شدن همینه. به خصوص وقتی مدت زیادی توی یک تیم حضور داشته باشین. آدم‌هایی که ماه‌ها باهاشون رابطه همکاری داشتین حالا قراره از شما دستور بگیرن و این خیلی وقت‌ها نه برای شما خوشاینده و نه اون‌ها.تقریبا راهی برای دور زدنش وجود نداره. شبیه اینه که استخونی که جا افتاده رو بشکنیم تا جور دیگه‌ای جوش بخوره و این دردناکه. هم برای شما و هم برای اون‌ها. بیشتر روابط انسانی توی همون چند ماه اول به خودشون شکل نهایی می‌گیرن.چطور می‌تونیم رابطه‌ای که شکل گرفته رو بدون زیر پا گذاشتن سابقه ارتباطی‌مون با همکاران‌مون تغییر بدیم؟ یک راه حل ساده اینه که به نقش جدیدتون به عنوان ورود مجدد به تیم نگاه کنین.یک بار دیگه خودتون رو به گروه معرفی کنین. به عنوان یه انسان جدید و یه عضو تازه وارد گروه بشین. حتی اگر نیاز بود به هم‌تیمی‌های سابق‌تون اجازه بدین با پرسش و پاسخ و به چالش کشیدن و دادن بازخورد یک بار دیگر شما و ارزش‌ها و مرز‌های شما رو بشناسن و بدونین از نظر شما موفقیت فلان پروژه یعنی چی یا انتظار شما از اون‌ها به عنوان مدیر تیم چیه.یک راه ساده دیگه هم اینه که تجربه‌های شخصی‌تون که تا قبل از این به خاطر هم‌تیمی بودن نمی‌تونستین از اون‌ها صحبت کنین رو به اشتراک بذارین. همه این‌ها باعث می‌شه وجه تازه‌ای از خودتون بروز بدین. اینطوری تیم شما با آدم تازه‌ای روبه‌رو می‌شه و باید رابطه متفاوتی باهاش شکل بده.۳. از دانسته‌های قبلی‌تون به عنوان هم‌تیمی استفاده کنینیکی از موقعیت‌های ویژه‌ای که یک مدیر تازه که تا قبل از این هم‌تیمی بوده داره اینه که از انتقادها و ناراحتی‌ها و نقاط ضعف و قوت هم‌تیمی‌هاش آگاهه. خیلی بهتر از یک مدیر بیرونی می‌دونه که هم‌تیمی‌هاش با چه سبکی کار می‌کنن، چه وقت‌هایی بیشترین بازدهی رو دارن و چه زمانی نیاز به استراحت و شارژ مجدد دارن.از همین موقعیت ویژه استفاده کنین. با تیم‌تون جلسه‌های یک به یک بذارین و بهشون کمک کنین خودشون با توجه به نقاط قوتی که شما از اون‌ها می‌شناسین به راه‌حل‌ها دست پیدا کنن. نقاط ضعف اون‌ها رو پوشش بدین یا از اون بهتر، ترکیب هر تیم رو جوری ببندین که خود اعضای گروه نقاط ضعف هم‌دیگه رو پوشش بدن.این که بدونین هر کدوم از اعضای تیم شما چه انتظارات و نقاط ضعف و قوت و خواسته‌ها و ناراحتی‌ها و خستگی‌هایی دارن به شما کمک می‌کنه به اون‌ها بهتر در رسیدن به خواسته‌هاشون کمک کنین و سختی‌ها رو تا حد ممکن براشون‌ کمتر کنین. شاید با یک تغییر موقعیت ساده یکی از همکاران سابق‌تون بتونین کاری کنین که از گروه استعفا نده یا با یک تغییر ساده در روتین، کاری کنین آدم‌ها کار کمتری بکنن و بازده بیشتری داشته باشن.۴. فرمانده باشین نه مدیر؛ یا به قولی به وقتش توی سنگر باشینتوی سنگر بودن یعنی هم‌تیمی‌های شما باید ببینن که اگر ازشون می‌خواین این هفته اضافه‌کاری کنن به این معنیه که شما هم همراهشون دارین اضافه‌کاری می‌کنین. اگر تا ساعت ۱۲ شب دارن دود چراغ می‌خورن شما هم لااقل تا ساعت ۱۲ شب کنارشون هستین و دارین با اون‌ها همکاری می‌کنین. اگر شما رو فیزیکی نمی‌بینن (دورکاری) چراغ سبز کنار آواتار پیام‌رسان محیط کار مجازی‌تون روشنه. همیشه در دسترس هستین و پابه‌پاشون حرکت می‌کنین. سوالی داشتن جواب می‌دین و کمک خواستن کمک می‌کنین.در واقع قراره شما رو با کیفیت کار دیگران بسنجن ولی این که شما هم خودتون در کنار تیم‌تون باشین خیلی مهمه. به قول معروف کاری که انتظار دارین رو نمایش بدین. به تیم‌تون نشون بدین انتظاری که از اون‌ها دارین غیر واقعی نیست.۵. مهارت‌های سابق‌تون رو رها کنین و مهارت‌های تازه‌ای به دست بیاریناین هم کار سختیه. به خصوص که احتمالا دلیل ترفیع گرفتن‌تون همین مهارت‌هایی بوده که داشتین. ولی حالا وقتشه که استفاده‌ دائم از اون مهارت‌ها رو رها کنین و مهارت‌های تازه‌ای رو توی خودتون پرورش بدین.تفکر انتقادی و تبیین  استراتژی و هدایت کردن هم‌تیمی‌های سابقتون به مقصد نهایی. درسته شاید شما بتونین کاری که برای یک عضو تیم‌تون یک روز طول می‌کشه رو در عرض یک ساعت به پایان برسونین. اصلا شاید وسوسه بشین دقیقا همین کار رو بکنین. لااقل اینطوری از کیفیت نهایی کار مطمئن می‌شین، نه؟نه. فراموش نکنین که شما یک تیم هستین. این کار نه فقط فایده‌ای برای اعضای تیم نداره که شاید باعث ناراحتی و دلزدگی ‌اون‌ها بشه. حتی ممکنه وظیفه‌شناسی و علاقه اون‌ها به کار رو هم پایین بیاره. شما حائل امنیتی تیم خودتون هستین ولی قرار نیست کار اون‌ها رو براشون انجام بدین.وظیفه‌ شما حالا اینه که توانایی‌های هم‌تیمی‌های سابق‌تون رو جوری پرورش بدین که اون‌ها هم بتونن در عرض یک ساعت همون کار شما رو انجام بدن. حالا که مدیر تیم هستین احتمالا حرفتون رو هم بهتر می‌شنون و به شما بهتر اعتماد می‌کنن.فراموش نکنین وظیفه شما اینه که از طریق دیگران کار کنین نه به جای اون‌ها.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jul 2021 17:51:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردسرهای مدیر شبکه‌های اجتماعی بودن</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-cplzhukas7ci</link>
                <description>هر کار و حرفه‌ای دردسرهای خودش رو داره که اگه واقعا دوستش داشته باشی، اون دردسرها تبدیل به چالش‌ها و شیرینی‌های خاص اون کار می‌شن. مثلا وقتی شغل آتش‌نشانی رو انتخاب می‌کنی، می‌پذیری که ممکنه اتفاق‌های غیرقابل پیش‌بینی برات بیفته. یا وقتی معلم می‌شی، می‌پذیری که همیشه باید به روز و در حال مطالعه باشی. این دردسرها یا در واقع «چالش‌ها» یه جاهایی هم میرن سراغ کارشناس‌ها یا مدیرهای شبکه‌های اجتماعی. توی این مقاله می‌خوایم چندتا از این چالش‌ها رو با هم مرور کنیم.۱. حواست به گوشی‌ت باشه!وقتی که مسئولیت کاری به این پویایی رو داری، وقتی مخاطبت نه یکی دو نفر، بلکه هزارها و میلیون‌ها نفر هستن، مجبوری هر ساعتی از روز آنلاین باشی تا جواب کامنت‌ها و دایرکت‌ها رو بدی و اگه مشکلی پیش اومد مدیریت کنی.۲. مودب باش!درسته که همیشه و همه‌جا و توی هر موقیعت کاری‌ای لازمه که مودب باشی، اما ممکنه توی این پوزیشن در حالی که بهت فحش می‌دن مجبور باشی لبخند بزنی و دیگران رو به آرامش دعوت کنی و گاهی بهشون حق بدی و با صبوری رفتار کنی. در حالی که شاید توی زندگی واقعی، حداقل کاری که می‌کردی این بود که مکان رو به نفع تمدد اعصابت ترک می‌کردی. پس مسئول شبکه‌های اجتماعی بودن خودش می‌تونه یه تمرین باشه برای آدم صبورتری بودن!۳. حرکت کن!وقتی مسئولیت شبکه‌های اجتماعی یه کسب‌وکار رو قبول می‌کنی، مجبوری همیشه در حال حرکت باشی و هیچ‌وقت از پا نایستی. شبکه‌های اجتماعی باید گاهی هر روز و حتی روزی چند بار به روز بشن. هر برنامه‌ای هرچندوقت یه بار نسخه جدیدی ارائه می‌ده که لازمه همیشه در جریانش باشی و از قابلیت‌های جدیدش سر در بیاری. از طرفی، باید همیشه گوش به زنگ اخبار و اتفاقات اجتماعی باشی و واکنش درست و به موقع نشون بدی. پس یک  مدیر شبکه‌های اجتماعی لازمه که با سرعت همین شبکه‌ها حرکت کنه .۴. از دور، نزدیک و واقعی باش!شبکه‌های اجتماعی، کانال‌های ارتباطی آدم‌ها از راه دوره. هیچ‌وقت نمی‌تونی واقعا نزدیک و در کنار آدم‌ها باشی، اما باید سعی کنی نزدیک و واقعی هم باشی. باید حواست باشه که تصویر و متنت اونقدر نزدیک به واقعیت باشه که انگار نشستی کنار آدم‌ها و داری باهاشون حرف می‌زنی.۵. به کپی‌رایت احترام بذار!درسته که خیلی‌ها توی ایران این قانون رو رعایت نمی‌کنن و محتواهای زیادی وجود دارن که  بدون اجازه و بی‌نام‌ونشون ازشون استفاده می‌شه، اما احترام به حق مالکیت، همون کاریه که باید انجام بدی تا برند خوش‌نامی داشته باشی.۶. با محدودیت‌ها بساز!محدودیت‌ها همه‌جای زندگی وجود دارن. یکی از اون جاها هم توی شغل‌مونه. وقتی کار بازاریابی  و خصوصا تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دی، متوجه می‌شی که محدودیت‌ها چقدر امکانات و ابزارهای مورد نیازت رو ازت گرفته و جایگزین خوبی برات نذاشته. گاهی مجبوری ساعت‌ها تلاش کنی تا به نتیجه‌ای که توی پنج دقیقه می‌تونستی دست‌پیدا کنی برسی. اینجور وقت‌ها، لازمه همه راه‌ها رو رفته باشی، همه ابزارها رو بشناسی و به همه میانبرها آشنا باشی.۷. خودت رو تکثیر کن!وقتی کارشناس یا مدیر شبکه‌های اجتماعی هستی، مجبوری چندتا صدا و چندتا لحن و چند نوع نگاه داشته باشی. برای هر شبکه، مخاطب‌های مختلف داری و در نتیجه لازمه که خیلی راحت بتونی صدات رو عوض کنی و با نگاه دیگه‌ای با مخاطبت صحبت کنی. مثلا لحنی که برای توییتر استفاده می‌کنی، با لحن اینستاگرام متفاوته. پس لازمه که به چندتا نسخه از خودت دست‌پیدا کنی تا کارت راحت‌تر بشه!</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 18:12:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ آدم‌ها و روابط سمی در محیط کار</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-gxv1iv3qy8qd</link>
                <description>شروع روابط کاری هم مثل رابطه‌های عاطفی و دوستانه پرهیجانه. آدم‌ها در حال کشف و شهود و شناخت هم و ساخت خاطره‌های مشترک هستن. پس مثل هر رابطه دیگه‌ای، رابطه با همکارهای تازه و حتی کار تازه، توی محیط کار تازه، یه دوره ماه عسل داره. دوره شیرینی که همه رو مجذوب می‌کنه و باعث می‌شه بهترین خودشون رو نشون بدن و خوش‌بینانه به اطرافشون نگاه کنن. اما وقتی این دوره کوتاه می‌گذره، تازه چشم‌هامون رو به حقایق باز می‌شه؛ بعضی جاها می‌لنگه!آدم‌های سمی، توی همه‌جای جامعه هستن و توی زندگی‌مون زیاد باهاشون مواجه می‌شیم. توی رابطه‌های عاطفی، روابط دوستانه، حتی خانواده. محیط کار هم بخشی از همین جامعه‌ست و گاهی سروکار پیدا کردن با این آدم‌ها اجتناب‌ناپذیره. اما روابط سمی توی محیط کار، یه کمی با جاهای دیگه زندگی متفاوته. ما می‌تونیم از دوستان سمی، پارتنرهای سمی و حتی خانواده‌های سمی فاصله بگیریم،‌ اما آیا همیشه می‌شه که کارمون رو به خاطر یه شخص عوض کنیم؟ اینجا می‌خوایم درباره شخصیت‌های سمی توی محیط کار صحبت کنیم و اینکه چطور می‌تونیم رابطه‌مون رو با این آدم‌ها مدیریت کنیم؟اما قبل از هرچیز باید بدونیم که سمی یا تاکسیک بودن یه ویژگی منفی اکتسابیه. یعنی کسایی که ویژگی‌های آدم‌های سمی رو دارن، از بدو تولد سمی نبودن. یا حتی توی همه بخش‌های زندگی‌شون و روابط دیگه‌شون سمی نیستن. خیلی وقت‌ها محیط از افراد، آدم‌های سمی می‌سازه. یعنی بستری رو فراهم می‌کنه که توش رفتارهای مخرب پیدا کنن. یا حتی ممکنه خود ما هم همچین ویژگی‌هایی داشته باشیم. پس این مقاله قصد متهم کردن هیچ‌کسی رو نداره و فقط دوست داریم با شناختن این ویژگی‌ها، دید بازتری از خودمون و همکارانمون داشته باشیم و راه‌های مقابله باهاش رو یاد بگیریم.اصلا «سمی» یعنی چی؟«سم» توی ذهن همه ما یه تعریف مشخص داره. ماده‌ای که هرجایی قرار بگیره، بافت‌های اون ناحیه رو تخریب می‌کنه، آلوده می‌کنه و در نهایت باعث مرگ می‌شه. حالا آدم‌ سمی یعنی چی؟ آدمی که ما رو می‌کشه؟مرگ نه به اون معنی، اما یه جورایی آره!آدم سمی رفتارهای مخربی داره که اون رفتارها رو توی محیط اطرافش پخش می‌کنه. محیط یا آدم‌های دیگه رو آلوده می‌کنه و در نهایت یا باعث پخش ویژگی‌های منفی خودش بین آدم‌های دیگه می‌شه، یا محیطی که توش قرار داره رو غیرقابل تحمل و مسموم می‌کنه.آدم‌های سمی توی کار چه ویژگی‌هایی دارن؟اگه این ویژگی‌ها رو توی اطرافیانتون یا حتی خودتون می‌بینین، باید به فکر پاکسازی و سم‌زدایی باشین.۱. درگوشی،‌ پشت سر بقیه حرف می‌زننجدا از اینکه غیبت و پشت‌سر دیگران بدگویی کردن با وجود همه لذت‌هایی که داره، کلا کار بد و غیراخلاقی‌ایه، اما آدم‌هایی که توی محیط کار زیاد غیبت یا «خاله‌زنکی» می‌کنن، آدم‌های خطرناک‌تری هستن. چون اطمینان رو سلب می‌کنن، محیط رو متشنج می‌کنن و درگیری ذهنی بی‌جا درست می‌کنن. اصلا اگه توی یه شرکت یا یه مجموعه‌ای، غیبت کردن پشت همکارها یه کار روتین شد، بدونین که محیط حسابی سمی شده و باید به فکر سم‌زدایی باشین.۲. زیاد توی کارهای بقیه دخالت می‌کنناین‌جور آدم‌ها حتی وقتی ازشون نظر نخوای هم نظر می‌دن. توی کارها و زندگی شخصی‌تون سرک می‌کشن و بهتون یه چیزهایی رو تذکر می‌دن. حریم شخصی‌تون رو ازتون می‌گیرن و باعث می‌شن احساس معذب‌بودن بکنین. مثلا خیلی راحت و بی‌دلیل مبلغ حقوقتون رو می‌پرسن. یا درباره زندگی شخصی‌تون سوال‌های شخصی می‌پرسن. یا توی کاری که تخصص و صلاحیت ندارن نظر می‌دن. خیلی خودشون رو نزدیک و صمیمی نشون می‌دن یا اصرار دارن نزدیک و صمیمی باشن،‌ در حالی که اصلا حس آدم‌های صمیمی که خیر و صلاحت رو می‌خوان رو بهت منقل نمی‌کنن. بیشتر باعث احساس ناامنی و کلافگی می‌شن و عصبی‌تون می‌کنن. فراموش نکنیم که حریم شخصی جای خیلی مهمی توی زندگی کاری و اجتماعی‌مون داره.۳. ذهن منفی‌باف دارن!احتمالا نیاز به توضیح نداره! ذهنی که زیاد منفی‌بافی می‌کنه و فقط نکته‌های منفی رو می‌بینه، معمولا خطرناکه. کم‌کم دید شما رو به همه‌چی منفی می‌کنه. درسته که بعضی‌ها نکته‌های منفی‌ای رو می‌بینن که ممکنه ما نبینیم. یا مثبت‌اندیشی زیاد هم خوب نیست. اما ما درباره آدم‌هایی حرف می‌زنیم که مدام غر می‌زنن و از همه‌چیز ایراد می‌گیرن و با همه‌چیز مخالفت می‌کنن. نه توی یه روز خاص،‌ یا توی یه شرایط روحی خاص. همیشه!۴. رقابت بی‌جا مانع کسب است!درسته که رقابت به ذات کار بدی نیست و اتفاقا می‌تونه یه جاهایی هم باعث پیشرفت بشه. اما مسئله فقط یه حس رقابت کوچیک و تلاش برای بهتر کار کردن نیست. درباره وقتی صحبت می‌کنیم که این رقابت باعث تخریب می‌شه. اگه احساس می‌کنین همکارهاتون رقیب‌هاتون هستن و باید شکستشون بدین،‌ اوضاع زیاد جالب نیست. آدم‌هایی که همه‌چیز رو مسابقه و رقابت می‌بینن، برای برنده شدن می‌تونن هر کاری بکنن. از جرزنی‌های کوچیک و دروغ‌های ریز، تا کمر بستن به تخریب بقیه و چنگ زدن به همه‌چیز برای بالا بردن خودشون و حتی گرفتن اعتمادبه‌نفس دیگران برای به دست آوردن حس قدرت بیشتر.۵. حسادت آرامش رو می‌گیرهاگه کسی توی کارش پیشرفت کنه، تشویق بشه، حقوق بیشتری بگیره یا پاداش دریافت کنه، این آدم‌ها نه تنها خوشحال نمی‌شن، که ناراحت هم می‌شن. معمولا هم ناراحتی‌شون رو در قالب تیکه انداختن نشون می‌دن. یا بی‌دلیل باهات بد می‌شن یا ممکنه شروع کنن به تخریبت توی جمع.۶. حیله‌گر مکار!معمولا این آدم‌ها باور کردنی نیستن. ممکنه از بدجنسی‌شون شوکه بشین. چون ظاهرشون دوست و همراه و صمیمیه. یا درواقع ظاهرشون با باطن‌شون اصلا هم‌خونی نداره. برای همین وقتی به لایه‌های بد و مخرب شخصیت‌شون پی می‌برین، شوکه می‌شین و مثلا باور نمی‌کنین آدم به این مهربونی، زیرآبتون رو زده باشه. این‌جور آدم‌ها می‌تونن همه ویژگی‌های بالا رو داشته باشن و از بقیه هم خطرناک‌تر باشن. چون نمی‌شه دقیقا فهمید چه شخصیتی دارن.چه‌جوری آدم‌ها و روابط سمی رو مدیریت کنیم؟شاید باورتون نشه اما توی این مورد هم پیش‌گیری بهتر از درمانه. بهترین آدم‌ها توی محیط‌های سمی می‌تونن تبدیل به آدم‌های سمی بشن و سمی‌ترین‌ها هم می‌تونن توی محیط سالم تبدیل به آدم‌های سالم بشن. این رو هم در نظر بگیرین که هر عامل بیرونی و درونی‌ای می‌تونه یه محیط سالم با آدم‌های سالم رو تبدیل به یه محیط آلوده کنه و خراب کنه. پس می‌تونین به عنوان مدیر یه مجموعه یا حتی عضو تاثیرگذاری از یه مجموعه، از محیط اطرافتون مراقبت کنین. مثلا اولین بارقه‌های رفتارهای سمی رو شناسایی کنین و قبل از پخش شدن یا تکرار شدنش بذرش رو از بین ببرین.کاری که ما توی پینورست برای جلوگیری از سمی شدن محیط کردیم، ترتیب دادن جلسه‌های هفتگی رترو بود که می‌تونین اینجا درباره‌ش بیشتر بخونین. ما توی این جلسه‌های هفتگی درباره چیزهای منفی هفته جلوی هم صحبت می‌کنیم. از گیری که توی کار داریم تا مشکلی که با رفتار خاصی داریم. این باعث می‌شه عادت کنیم جلوی هم حرف بزنیم، نه پشت سر هم. یا باعث می‌شه نکته‌های منفی رو مرور کنیم و براش راه حل پیدا کنیم و این نکته‌ها و به اصطلاح «غُرها» تبدیل به گره‌های ذهنی‌مون نشه. چون گره‌های ذهنی می‌تونن به مرور خطرناک و آسیب‌زننده بشن.اما اگر نتونستین از سمی شدن محیط پیش‌گیری کنین و به خودتون اومدین و دیدین چندتا همکار تاکسیک دارین که مدام رفتارهای مخرب دارن و از شما انرژی می‌گیرن یا باعث نارضایتی از کارتون شدن، می‌تونین این روش‌ها رو امتحان کنین:۱. فاصله بگیرینسعی کنین تا جایی که لازمه از این آدم‌ها فاصله بگیرین. مخصوصا اگر کسایی هستن که زیاد غیبت می‌کنن یا زیاد توی کارهاتون دخالت می‌کنن.۲. نزدیک بشین!همیشه هم فاصله گرفتن و نادیده گرفتن آدم سمی جوابگو نیست. گاهی لازمه که ببینیم مشکل کجاست و باهاش هم‌دلی و همراهی کنیم. مثلا حس حسادت و رقابت، از ضعف میاد. گاهی می‌تونیم با تقویت مهارت‌های اون فرد و بالا بردن اعتماد به نفسش، رفتارهای مخرب رو هم ازش بگیریم.۳. جلوی چرخه رو بگیرینگاهی می‌شه بازی رو عوض کرد یا اونقدر توی بازی وارد نشد که نتیجه متفاوت بشه. مثلا اگه به جای همراهی، جواب منفی‌بافی‌های کسی رو با جمله‌های مثبت بدی، چرخه شکسته می‌شه. ذهن منفی‌باف دیگه سودی توی منفی‌بافی نمی‌بینه، چون همراهی نمی‌شه و خدا رو چه دیدین؟ شاید کم‌کم نکته‌های مثبت رو هم دید!۴. کمک بگیرینهمیشه هم سم‌زدایی و مراقبت کار ما نیست. گاهی لازمه از کسی دیگه کمک بگیریم. مثلا مدیر بخشمون یا مدیر منابع انسانی. گاهی هم‌فکری لازمه تا بتونیم با هم کاری انجام بدیم. فقط یادتون باشه که این کمک گرفتن تبدیل به غیبت کردن و یا هرنوع رفتار سمی دیگه‌ای نشه!</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 18:19:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در روابط عمومی پینورست به جنگ کرونا رفتیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-esoqjvziq7np</link>
                <description>به بهانه روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی تصمیم گرفتیم کمی در مورد بحران کرونا صحبت کنیم و نقشی که روابط عمومی پینورست  در مدیریت چالش‌هایی که این همه‌گیری برای کسب و کارمون به وجود آورد، داشت.کسب و کار ما اجاره اقامتگاهه و در این یک سال و خورده‌ای که همراه با کرونا سپری کردیم در هر دوره اوجی که پشت سر گذاشتیم با بحران‌های مختلفی دست و پنجه نرم کردیم. گاهی این بحران‌ها باعث شدن توی برنامه‌ها و رویه‌هامون تغییرات اساسی بدیم. باعث شدن از یه زاویه متفاوت و به قولی خارج از جعبه به کسب‌وکارمون نگاه کنیم و مسائل رو یه جور دیگه ببینیم.اولین و بزرگترین چالشاولین و بزرگترین چالشی که ما در پینورست باهاش روبه‌رو شدیم یه دوراهی سخت بود؛ تشویق مردم به سفر به دلیل ماهیت کسب و کارمون یا دعوت اون‌ها به خونه‌نشینی و قرنطینه به علت مسئولیت اجتماعی که به دوشمون بود. هر انتخاب نادرست و حرکت اشتباهی توی این شرایط که حساسیت‌های عمومی بالا بود می‌تونست به یه بحران روابط عمومی تبدیل بشه.اولین اقدام ما توی این موقعیت آهسته کردن میزان و نرخ فعالیت‌مون توی شبکه‌های اجتماعی بود تا فرصت داشته باشیم تصمیم درستی برای ادامه بگیریم.از طرفی اون اوایل هیچ تخمینی از مدت زمانی که درگیر این همه‌گیری خواهیم بود نداشتیم و حتی خیلی‌هامون تصورمون بر این بود که این شرایط موندنی نیست و نهایت دو تا سه ماه همراه ماست. اما همین موضوع خودش ما رو با چالش جدیدی همراه می‌کرد که آیا نیاز به تغییرات اساسی در سطح استراتژی‌های کلان کسب و کار داریم یا همه‌چیز موقتیه؟واکنش ما به این شرایط این بود که به جای برنامه‌ریزی‌های طولانی‌ مدت، طول دوره‌های تصمیم‌گیری‌مون رو کوتاه‌تر بکنیم تا بتونیم تصمیمات واقعی‌تر و عملی‌تری بگیریم.مساله دیگه‌ای که توی پینورست باهاش مواجه شدیم این بود که از همون روزهای اول اعلام همگانی شیوع، تیم پینورست هم اولین روزهای دورکاری‌ش رو تجربه کرد و چالش مدیریت کارها در دورکاری هم به دو موضوع قبلی اضافه شد. باید تلاش بیشتری برای هماهنگی بین اعضا و تیم‌های مختلف انجام می‌گرفت. این خودش روند کار رو آهسته‌تر می‌کرد.چاره کار این بود که جلسات روتین بین مدیران تیم‌ها رو به صورت مرتب برگزار می‌کردیم تا برای مقابله با بحران‌های احتمالی آمادگی لازم رو داشته باشیم.در مجموع یک ماه اول، این سه چالش، موضوعات اصلی دستور کار روابط عمومی پینورست بودن که باید براشون برنامه‌ریزی می‌کرد. اولین ایده و راهکار، انجام یک سری فعالیت‌های برندی بود تا مبادا به خاطر محدودیت‌هایی که توی فعالیت‌مون ایجاد می‌شد از یاد بریم. اما چطور؟«مسافرت رفتن» تنها بخش لذت‌بخش سفر نیست و خاطره‌ها و رویاها و آرزوهای ما هم بخشی از سفر رو تشکیل می‌دن. برای همین از خاطرات سفر گفتیم و از این که وقتی همه‌گیری به پایان رسید مایلیم کجا باشیم. از طریق شبکه‌های اجتماعی‌مون که درگاه ارتباطی ما با مخاطب‌هامون بود، آدم‌ها رو دعوت به مشارکت کردیم تا هم از فضای کسب‌وکارمون دور نشیم و هم مسئولیت اجتماعی خودمون رو به جا بیاریم.کرونا حالا حالاها قصد رفتن نداشتبا گذشت یک فصل در کنار کرونا و نرسیدن بوی بهبود ز اوضاع جهان، دیگه کم‌کم داشتیم مطمئن می‌شدیم که برای ادامه نیاز داریم که کلان‌تر فکر کنیم و وقتشه که یه کمی سمت و سوی حرکت‌‌هامون رو عوض کنیم. تغییر الگوهای زندگی و رفتار مردم به ویژه در صنعت سفر و گردشگری به ما نشون می‌داد که برنامه‌ریزی‌ها و استراتژی‌های قبلی دیگه جوابگو نیست و نیاز به راهکارهای خلاق‌تر و جدیدتری داریم.توی این مدت اتاق‌های فکر و جلسات زیادی برگزار کردیم که حاصل اون‌ها شد کمپین‌ها و برنامه‌های مختلف و در نهایت فیچرهای جدید پینورست از جمله: برنامه سفر به نزدیک، کمپین شمالبازی، فیچر واحدهای استریل، کمپین صداگردی و فیچر واحدهای نمونه.فیچر خانه‌های استریل که در زمان کرونا به سایت پینورست اضافه شد.تهدیدها و فرصت‌هاتبدیل تهدید به فرصت! شاید این جمله خیلی کلیشه‌ای شده باشه و بارها توی موقعیت‌های مناسب و نامناسب ازش استفاده شده باشه، اما ما این اتفاق رو تا حد خوبی تونستیم توی پینورست رقم بزنیم. بحران کرونا برای ما زمان خرید و اجازه داد تا محصول جدیدمون رو با فیچرها و طراحی جدید ارائه کنیم. محصولی که خیلی بیشتر از قبل منطبق با نیازهای مشتری‌مونه. چه مهمان و چه میزبان.در نهایت اینکه هیچ وقت نمی‌تونیم از این همه‌گیری به عنوان یک نقطه عطف توی کارنامه کاری‌مون نگاه کنیم و همه‌مون خوب می‌دونیم که این فاجعه جهانی چه اثراتی روی زندگی آدم‌ها توی سراسر دنیا داشته که بعضیاش غیر قابل بازگشته. اما می‌تونیم ازش یاد بگیریم که چطور بحران‌های این شکلی رو پشت سر بگذاریم.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Sat, 22 May 2021 13:20:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما فینووا رو انتخاب کردیم</title>
                <link>https://virgool.io/finnova/%D9%85%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%88%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-rqys71abzmd0</link>
                <description>توی تیم مارکتینگ از زمانی که تصمیم گرفتیم به خاطر شرایط کرونا، روش هیبریدی رو واسه کار کردن انتخاب کنیم، یکی از دغدغه‌هامون شد پیدا کردن یک محیط مناسب. محیطی که بتونیم جلسات هفتگی‌مون رو برگزار کنیم، قرارهای کاری حضوری‌مون رو اونجا بگذاریم و خلاصه خیالمون راحت باشه که یک میز کار برای خودمون داریم. تا هر وقت احتیاج داشتیم بیرون از خونه کار کنیم بریم سراغش.با اینکه دفتر اصلی پینورست توی خیابون وزرا با آغوش باز پذیرای تیم‌مون بود، اما ترجیح دادیم بریم سراغ گزینه‌های دیگه؛ یعنی فضاهای کار اشتراکی. بعد از بررسی‌های زیادی که بین فضاهای کار اشتراکی مختلف کردیم و حتی جلسات حضوری که برای بازدید از این فضاها داشتیم، نهایتا فضای کار اشتراکی فینووا مستقر در چهارراه ولیعصر رو انتخاب کردیم.برای خیلی‌ها این سوال پیش اومد که چرا با وجود داشتن یک دفتر مستقل، تصمیم گرفتیم که سراغ یک محل جدید بریم و حتی شاید هزینه اضافه‌تری پرداخت کنیم؟ ما جواب‌های زیادی برای این سوال داشتیم که در ادامه می‌خوایم راجع به اون‌ها صحبت کنیم.فضای پویای استارتاپیحس و حال کار کردن توی محیط‌های پویا و استارتاپی همیشه ما رو به وجد می‌آره. واقعا چی بهتر از این برای یک تیم مارکتینگ؟ تیمی که کارش وابسته به پویایی و به روز بودنه، همیشه دنبال فضاییه که این نیازش رو برطرف کنه. فینووا همچین محیطیه؛ یک فضای کار اشتراکی که اجزای اون طوری کنار هم قرار گرفتن تا افراد و تیم‌ها بتونن بیشترین بازده رو داشته باشن. فینووا این امکان رو بهمون می‌ده که توی این محیط یاد بگیریم و تجربه کنیم. از طرفی با حضور توی این فضای اشتراکی، امکان شرکت در رویدادهای استارتاپی برامون فراهمه. رویدادهایی که به بهونه‌ها و مناسبت‌های مختلف در فینووا برگزار می‌شه. این موضوع باعث می‌شه بهتر بتونیم یک محیط استارتاپی رو تجربه کنیم.تعامل با افراد و شبکه‌سازیدر فضای کار اشتراکی بیشترین شانس رو داریم تا تیم‌های دیگه و حتی فریلنسرها توی حوزه‌ فعالیت‌مون (گردشگری و اجاره اقامتگاه) حوزه‌های دیگه رو بشناسیم، این فرصت برامون فراهم می‌شه که هرازگاهی باهاشون توی زمان استراحت یا ناهارمون گپ بزنیم یا حتی جلسات رسمی باهاشون بذاریم و پتانسیل‌های همکاری و کوبرندینگ رو بررسی کنیم و کسب و کارمون رو گسترش بدیم. توی فینووا این امکان رو داریم تا با آدم‌ها و تیم‌های بیشتری در ارتباط و تعامل باشیم و فرصت بیشتری برای انتقال دانش و تجربیات‌مون پیدا می‌کنیم.کسب تجربه‌های جدیدکار کردن توی یک محیط جدید، اون هم محیطی که فقط مختص یک تیم و عده خاصی نیست و به صورت اشتراکی توسط تیم‌ها و افراد مختلف اداره و استفاده می‌شه، چالش‌های مخصوص به خودش رو داره. ما هم دوست داشتیم خودمون رو توی این موقعیت قرار بدیم و محک بزنیم. از جمله چالش‌هایی که باهاش روبه‌رو بودیم این بود که باید یاد می‌گرفتیم توی فضای کار اشتراکی (قسمتی که میز و صندلی‌ها قرار دارن و بقیه اونجا مشغول کار هستند) با صدای آروم صحبت کنیم، باید حواسمون می‌بود تا اتاق جلسات رو زودتر رزرو کنیم و از همه مهم‌تر در هر روز حضورمون توی فینووا کلی آدم‌های جدید می‌دیدم که باید باهاشون ارتباط برقرار می‌کردیم.کار کردن در قلب تهرانهر کدوم از ما از یه گوشه‌ی تهران می‌آیم. برای همین انتخاب فضای کار اشتراکی توی مرکز شهر بهترین راه حل ممکن بود. علاوه بر اینکه توی زمان‌ رفت‌وآمدمون هم کلی صرفه‌جویی می‌شه، دسترسی خوبی هم به وسایل حمل و نقل عمومی داره. کافه‌های این اطراف هم که از جمله بهترین کافه‌های تهرانن. خلاصه صبح‌ها قهوه‌مون رو داشتیم و در ضمن گاهی اوقات بعد از ظهر و بعد از پایان تایم کاری توی کافه دور هم جمع می‌شدیم و استراحت می‌کردیم.امکانات خوبفینووا امکانات خوبی در اختیارمون می‌ذاره مثل سالن ناهارخوری، اتاق بازی، اتاق‌های استراحت، اتاق‌های جلسات مختلف با امکانات ارائه مناسب، سالن دورهمی و… که باعث می‌شن حس خوب و راحتی اونجا داشته باشیم، اما یه چیزی که اون رو برامون خاص می‌کنه اینه که فینووا یه پشت‌بوم داره که حکم  محل جلسات طوفان فکری برای ما داره، وقت‌هایی که می‌خوایم یه بادی به کله‌مون بخوره و فکرمون به کار بیفته، چایی‌مون رو می‌گیریم دستمون و می‌ریم بالا تا حسابی تمرکز کنیم و خلاقیت‌مون گل کنه!</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 14:38:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمپین صداگردی پینورست</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA-j0sy3bjoopxa</link>
                <description>از کجا شروع شد؟ما توی پینورست هر کاری از دست‌مون برمی‌آد می‌کنیم تا آدم‌ها توی سفر احساس راحتی کنن و از سفرشون لذت ببرن. اصلا تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم که این جمله «هیچ جا خونه خود آدم نمی‌شه» حرف دل خیلی‌ها بعد از سفر نباشه و به جاش بگن «چقدر حس خونه داشت». به خصوص این روزها که شرایط سفر کردن متفاوت شده و معیارهای انتخاب‌‌مون هم سخت‌گیرانه‌تر شده و برای یه اقامت چند ساعته دقت و وسواس خیلی بیشتری به خرج می‌دیم.اما راستش خسته شدیم از بس این مدت کم و با محدودیت سفر کردیم و جاهایی که خواستیم رو نتونستیم بریم. الان هم شاید هنوز محدودیت‌هایی وجود داشته باشه و خیلی‌هامون اون‌طوری که دلمون می‌خواد راحت و آسوده نمی‌تونیم بریم سفر.خیلی فکر کردیم که چه کاری ازمون برمی‌آد تا به اندازه خودمون توی خوب کردن حال اطرافیان‌مون اثرگذار باشیم. این بود که شروع کردیم به خیال پردازی کردن. پیش خودمون گفتیم که هر چی باشه کسی نمی‌تونه جلوی خیالمون رو بگیره و می‌تونیم توی خیال‌مون به هرجایی که می‌خوایم سفر کنیم. مبنای اصلی این سفر خیالی رو گذاشتیم روی صداهایی که توی سفر می‌شنویم و به خاطر همین هم اسم این کمپین شد صداگردی.داستان بازی چی بود؟تصمیم گرفتیم یه کمی هیجان رو هم به این سفر خیالی‌مون اضافه کنیم. یه بازی طراحی کردیم که توی ۶ تا صدا و ۶ تا عکس خلاصه می‌شد و مخاطب‌مون باید حدس می‌زد که کدوم صدا برای کدوم عکسه. این عکس و صداها رو با کمک ۶ تا از دوست‌های اینفلوئنسرمون که توی این کمپین باهامون همکاری داشتند از آرشیو سفرهاشون انتخاب کردیم.هر کسی می‌تونست بیشترین حدس درست رو بزنه شانسش هم توی قرعه‌کشی صداگردی ما بیشتر می‌شد. اگه دوست داری تو هم همراه این کمپین شی کافیه هشتگ #صداگردی رو توی اینستاگرام سرچ کنی تا همسفر بقیه شی یا حتی خودت به این هشتگ صدا اضافه کنی و دیگران رو با خودت همسفر کنی!سه پست شرح کمپین و شش پست مسابقه در صفحه اینستاگرام پینورستبا سارا توی جنگل ارفه‌ده روی برف‌ها راه رفتیم. همراه علی و مونا دم غروب روی  شن‌های ساحل قدم زدیم. با محمدرضا سوار قطار لرستان شدیم. سوگل ما رو تا  دشت آفتابگردون زنجان برد و در نهایت با نگار راهی بازار تبریز شدیم و از اونجا  با مینا تا آبشار لاتون رفتیم.  https://www.instagram.com/p/CMXb7VRgaUY/  https://www.instagram.com/p/CMXc5SGHRu1/ کمپین چطوری پیش رفت؟توی آخرین روزهای اسفند ۹۹ کمپین رو شروع کردیم و ۶ روز ادامه داشت. اولش مطمئن نبودیم که چند نفر حاضرن با ما هم‌مسیر بشن، اما کم‌کم با اولین قدم‌هایی که برداشتیم همسفر‌های زیادی همراه‌مون شدن. به طوری که در نهایت کمپین صداگردی ۲۵۰ هزار بار توسط کاربرهای اینستاگرام دیده شد که ۴۳ درصدشون از فالورهای اینستاگرام پینورست نبودن و باعث شد بتونیم صدامون رو به گوش افراد بیشتری برسونیم.توی مسابقه هم اتفاق‌های جالبی افتاد؛ ۳۵۰۰ نفر توی مسابقه صداگردی شرکت کردن و بیشتر از ۴۶۰۰ تا کامنت برامون گذاشتن که باعث نرخ مشارکت ۱.۷ درصدی توی کمپین شد. برامون جالب بود که ۹۰ درصد از کسانی که توی مسابقه شرکت کرده بودن، حدس درست زده بودن و در نهایت به قید قرعه توی یه قرعه‌کشی که به صورت لایو از صفحه اینستاگرام پینورست پخش شد به سه نفر سه جایزه بابت همراهی‌شون دادیم؛ یه کنسول‌ نینتندو سوییچ،‌ یه ساعت هوشمند سامسونگ و یه ایرپاد اپل.جایزه‌ها به دست صاحبان‌شون رسیدن و اون‌ها هم با این پیام‌های قشنگ‌شون حالمون رو خوب کردن. همین همراهی‌ها یه قوت قلبی شد برامون که این مسیر رو ادامه بدیم و آدم‌های بیشتری رو با خودمون همراه کنیم تا بتونیم به کمکشون کارهای بیشتری و بزرگتری انجام بدیم.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 28 Apr 2021 13:32:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میزهای کار ما در خانه یا شعبه‌هایی از پینورست</title>
                <link>https://virgool.io/pinorest/%D9%85%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-woky3u6bk40s</link>
                <description>‪یه جایی خوندم که امروز، روز جهانی تمیز کردن میز کار توی خونه‌ست، اولش به نظرم فقط یه مناسبت جهانی بانمک اومد اما یهو یادم افتاد که الان بیشتر از یه ساله که منی که عادت به خونه موندن و یه جانشینی ندارم، یه میز کار واقعی توی خونه دارم که بخش زیادی از وقتم رو پشتش می‌گذرونم. از قضا یکی از عادت‌های عجیبم هم  اینه که موقع کار میزم باید حسابی مرتب باشه و هر روز قبل شروع کارم،‌ زمانی رو صرف تمیز کردن میزم می‌کنماونجا بود که فهمیدم چقدر این مناسبت به حال و هوای این روزهای من نزدیکه و یاد اولین روزهایی افتادم که قرار شد یه میز کار جدا برای خودم داشته باشم.برای کسی مثل من که عادت به فضاهای پرهیاهوی استارتاپی داره و کار کردن توی فضاهای کار اشتراکی براش شیرینه،  پشت میز نشستن هیچ‌وقت عادی نمی‌شه، کسی که عادت داشت هر روز با کلی آدم حرف بزنه و زمان خوردن ناهارش رو طوری تنظیم کنه که همکارهای بیشتری توی لانچ‌روم باشن، شروع دورکاری و توی خونه کار کردن، یه اتفاق جدید و عجیب بود ‪و حالا یک سال می‌گذره از اولین روزی که باید توی خونه کار می‌کردم.البته از حق نگذرم اولش خیلی هم با ناراحتی و دلتنگی از فضای کار شروع نشد،‌ بالاخره که هر چیز تازه‌ای، همراه خودش کلی ذوق از امکان‌های جدیدی داره که برای آدم درست می‌شه، حتی اگه خلاف عادت‌هامون باشه.. مثلا اولش ذوق این رو داشتم که می‌تونم زمانی که برای آماده شدن و رفتن به محل کارم صرف می‌کنم رو بخوابم و این‌جوری ساعت خواب بیشتری داشته باشم. یا از شر ترافیک عصر خلاص شدم و حالا بعد از تموم شدن کارم سریع‌تر می‌تونم برم سراغ کارهای موردعلاقه‌ی دیگه‌م.. یا حتی واسه من که پوشیدن لباس رسمی همیشه سخت بوده، کار کردن با لباس راحتی یه امتیاز ویژه محسوب می‌شد. به همین دلیل شاید اون اول خیلی هم از شرایط ناراحت نشدم و حواسم نبود که زندگی داره به کل مسیر خودش رو عوض می‌کنه...اوایل هر جایی که دستم می‌آمد کار می‌کردم.. پشت میز آشپزخونه، روی کاناپه، بعضی موقع‌ها روی زمین و حتی روی تخت.. خلاصه از این تنوع لذت هم می‌بردم..اما کم کم احساس کردم که نیاز دارم یه جای مخصوصی برای کارم درست کنم، چون که زندگی‌ شخصی و کارم انگار داشت یکی می‌شد و نمی‌تونستم دیگه مرز بین‌شون رو ببینم. از طرفی دیگه کم‌کم داشت باورم می‌شد که این شرایط موقتی نیست و یک سال بلکه بیشتر درگیر اون خواهم بود.پس تصمیم گرفتم یه جایی رو مشخص و آماده کنم و به طور رسمی اونجا کار کنم و کم‌کم تبدیل شد به محل کارم و الان برام بیشتر از یه میز ساده است و شده یه شعبه از پینورست!بعد هم از همکارام، که اون‌ها هم یک‌ساله خونه‌شون رو تبدیل به محیط کارشون کردن، خواستم که برام از میزکارشون عکس بفرستن. عکس‌هایی که پیداست هرکدوم دنیای خودشون رو دارن.</description>
                <category>پینورست</category>
                <author>پینورست</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 18:51:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>