<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hilda</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pizzalove</link>
        <description>F color: pink ?F animal: rabbit? F food: Pizza?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:55:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1531899/avatar/Du2rd2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hilda</title>
            <link>https://virgool.io/@pizzalove</link>
        </image>

                    <item>
                <title>z ده سال بعد چندتا حرف دارم برات</title>
                <link>https://virgool.io/@pizzalove/z-%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-hl2apzdhxmzn</link>
                <description>یه نامه دارم واسه 20سال یا 30 سال یا هرچقدر بعد خودم نمیدونم به دستت میرسه یانه چون احتمالا اونموقع یادت نمیاد اصن همچین چیزی نوشته باشی.یک اینکه هیچ وقت قضاوت نکن.ادمها وقتی دروغ میگن حالات و رفاتارای خودشونو میبینن و میفهمن و فکر میکنن بقیه هم وقتی دروغ میگن اینجوری میشن.اصلا اینجوری نیست یادت میاد اونروز همکلاسیت بهت تهمت زد که خودکارشو برداشته بودی و گفتی من برنداشتم؟ واقعاهم برنداشته بودی و کلی گریه کردی چون باهات قهر کرد اون موقع یاد اون روزی که کاسه سوپ خوردی مامان رو شکسته بودی و گفتی من نبودم  افتادی چون عکس العملت خیلی شبیه به هم بود.دو اینکه هیچوقت غرق یه ادم نشو وابستگی چه بلا ها ک بر سر ادما نمیاره اولین دوست صمیمیت همینجوری ولت کرد و بعدی مدها چون حوصلش سر رفته بود اومد سراغت مثل یه اسباب بازی.یادت میاد چقدر گریه کردی چون تورو که باهاش 5 سال دوست بودی به یه ادم دو روزه فروخت هیچوقت وابسته کسی نشو.سه اینکه دنیا گول زدندس پس دلتو به پول خوش نکن و یکم دلرحم باش نامرد احتمالا اونموقع خیلی سرد شدی ولی یادت بیاد ادمهایی هستند که نه پای کار کردن دارن نه ابرو دس دراز کردن ولی برای زنده موندن هرکاری میکنن یادت بیاد اونروز که رفتی سفر و هول هولی از یه خانم محتاج گذشتی و بهش بی اعتنایی کردی با اینکه به هرکی دیدی کمک کردی نزدیک20نفر شد ولی باز دلت اروم نگرفت بیچاره پیرزن دنیا خیلی نامرده.چهار هیچوقت جلوی بقیه نقطه ضعفات رو فاش نکن حتی نزدیک ترین ادمات موقع دعوا میتونه روشون دست بزاره و تو مجبور شی برگردی البته گریه هم نکن(واقعا دوست از دشمن خطرناک تره).پنج اینکه هیچوقت توی جمع قاه قاه نخند و جلب توجه نکن یه خانم با کلاس هیچوت جلب توجه نمیکنه .شش اینکه هیوقت بچه ای رو مقایسه نکن دعواش نکن یا قضاوتش نکن یادت بیاد بچه که بودی چقدر بغض هات رو خوردی و تو خودت جمع کردی تا یه سنگ از خودت ساختی البته خوب اگه یادت بیاد دوباره با کمک یه نااشنا به خودت برگشتی و سنگارو کاشی زیر پات کردی فعلا همینارو داشته باش تا یکم بزرگتر شم راستی تو جمع هیچوقت حرف اضافه نزن و با کسی که دینش با تو فرق داره اصلا بدی نکن یه چیز دیگه اینکه کسی که یبار از پیشت رفته و دوباره راه نده وقتی یه بار رفته 20بار رفتن براش اسونه خودتو براش کوچیک نکن دوست دارم برای خودت ارزش قائل باش مهربون :)</description>
                <category>Hilda</category>
                <author>Hilda</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 19:38:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی صورتی مایل به خاکستریه من..</title>
                <link>https://virgool.io/@pizzalove/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%86-c65ikfk0g1nj</link>
                <description>طبق معمول زمان اضاف اوردم داشتم بازی میکردم خونمونو داشتیم جمع میکردیم تا جا به جا بشیم.مامانم یه هفته بود که ظهرها که میومد خونه بهمون زنگ میزد و میگفت میخوایین بیاین خونه جدید رو بچینیم؟اگه نه که من بیام بالا نمازم رو هم نخوندم.ماهم معمولا میگفتیم نه حال و حوصله نداریم کی دلش میخواد از زیر باد کولر کنار بره.(گفتم ما منظورم خودم و داداش عزیز تر از جونم بود.داداشم پنج سال از من  کوچیکتره و زندگی من بهش وابستس.عاشقشم و واسش هرکاری انجام میدم.)یکشنبه بود و طبق معمول مامانم دوباره زنگ زده بود اینسری گفتم باشه میایم و تو دلم کلی خوشحال بود که خب عجب کاری خوبی کردم(هروقت همچین حسی بهتون داد بعدش یه اتفاق گند قراره بیوفته)لباسمونو پوشیدیمو رفتیم پایین سوار ماشین مامان شدیم و رفتیم خونه جدید مامانم جلوی ساختمون ها پارک کرد و تو ماشین نشست تا جواب مراجع کننده هاش رو بده داداشمم سر اینکه کوچیکه و حوصلش سر میره رفت پایین و تو باغچه اونور خیابون بازی کرد چندبار از خیاون رد شد و سیس ادمای کارکشته رو گرفت و گفت دیدی چقد حواسم بود؟گفتم اره ولی خیابون خطرناکه دیگه نرو گوش نکرد و رفت تو خیابون. خیابونش فقط یه ماشین فقط ازش رد میشد&quot;دو قدم نزاشته بود که جلوی چشمم عزیز جونم نور زندگیم ریشه ی گلم خشک شد.ماشین بهش زد و افتاد زمین من هیچ کاری نکردم وایسادم نگاش کردم عین یه جسم مرده که روح از توش در رفته وقتی به خودم اومدم که مامانم داداش کوچولو و نازم و بغل کرده بود در حالی که صورت و بدن داداشم پر خون بود اونموقع هیچی نفهمیدم به داداشی نگاه میکردم چشماش بسته بود داداش ناز من که وقتی ناخونشو با ناخنگیر یه میلی متر بیشتر میگرفیتم غوغا به پا میکرد ساکت بود کلی صداش میکردم جواب نمیداد قلبم بهش وابسته بود وقتی دید چسب زخم روزای زخمیش جواب نمیده وایساد نگاه کرد و بعد...تا میتونستم گریه میکردم همه ی همسایه ها جمع شه بودن من تا حالا ندیده بودم عزیزی جلوی چشمشم بره زنگ زدم بابا بهش گفتم بابااااااااا داداشم تصادف کرده خدا بهش رحم کرد پرت شد مگرنه داداش من از پیشم میرفت بابا هول کرده بود با داد گفت الان میام کجایین؟بهش گفتم خونه جدید و قطع کرد دوباره رفتم پیشش خودمو مقصر میدونستم تقصیر من بود زار میزدم ماشینی که بهش زده بود وایساد زنگ زد اورژانس چقدر نفرینش کردم با پوزخند وایساده بود بالا سر ما میگفت چیزی نشده مردیکه.....استغفرالله.کلی داداشیمو صدا میزدم جواب نداد مامانم از من بدتر بالاخره صدای ناله کردناش اومد ولی چشماش بسته بود هنوز قلبم تاریک بود و امیدی نداشتم بهش مامانم گفت گوشیمو بیار سرمو بالا اوردم بابا هم اونجا بود خودشو کنترل میکرد که چیزی نگه رفتم گوش مامانو اوردم با فلش گوشیش چشمای داداشم چک کرد مادرم دکتر بود و کار خودشو میدونست وقتی دیدم مردمک داداشم عکس العمل نشون میده قلبم یکم روشن شد اورژانس اومد و مامان و داداشم و برد و من موندم و یه دنیا فکر و خیال بابام منو با ماشین برد یمارستان فقط گریه میکردم برام مهم نبود چخبره و چیشده داداش من تصادف کرده بود هیچی نمی فهمیدم عن یه جنازه متحرک&quot;همش تقصیر تو بود.همش تقصیر تو بود&quot;تنها صدایی که میشنیدم اکوی صدای خودم بود که ازم طلبکار بود به خودم که اومدم بالا سر داداشم بودم و باهاش حرف میزدم دکترا سعی کردن من رو بیرون ببرن ولی هی میرفتم و میومدم عین یه پروانه که گل مورد علاقش پژمرده شده بود. به هوش اومد و میگفت درد دارم بیشتر با مامان و خانم دکتر حرف میزد چون نمیزاشتن من خیلی سمتش برم دوباره شروع به گریه کردم اینبار اهسته تر. بغض گلومو میفشرد هنوز هم میترسیدم اتفاقی برای اعضای بدنش افتاده باشه دکتر گفته بود سرش بازو هاش پای چپش و دنده هاش اسیب دیده ولی هنوز بچه هست دنده هاش کمی جابه جا شده با گذشت زمان درست میشه...</description>
                <category>Hilda</category>
                <author>Hilda</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 19:00:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچیک تر که بودم......</title>
                <link>https://virgool.io/@pizzalove/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-mjmsuuerpual</link>
                <description>کوچیک تر که بودم مثلا 8یا9سالگی که تازه جشن تکلیفم بود خیلیم چیز زیادی درباره خدام و اون عزازیل رانده شدشو و خیلی چیزای دیگه نمیدونستم فقط میدونستم اگه نماز بخونم و قران بخونم دختر خوب خانوادم باشم خدامم خوشحاله.مثلا نمیدونستم وقتی با دلیل میرم سمت خدام تا ازش درخواست کنم و بعد یادم میره واسه چی عبادتش میکنم و ادامه میدم شیطان برای اینکه دست از عبادت بردارم بهم اون چیز رو میده یا برام پیداش میکنه.مثلا نمیدونستم وقتی خیلی ناامید باشم و پیش روم راهی رو نبینم خدام بلافاصله بهم کمک میکنه و اونوقته که باید بگم این بود که انقدر من ازش ناامید شده بودم؟راحته:)اونموقع ها بچه ها کلاسمون مث من بودن خوب بودن و تو خوب بودن رقابت میکردن اینستا مینستا و اصن بچه ها گوشی نداشتن فوقش یه گوشی قدیمی فقط واسه اینکه زنگ بزنن بیان دنبالشون.بعد تقریبا3سال الان هم تو بد بودن و پز دادن دارن رقابت میکنن.خود واقعیشون رو از دست دادن و بقیه رو هم به پز دادن دعوت میکنن.اونموقع و فقط من نبودم که نماز میخوندم همه بودن ولی الان من وقتی روزه میگرم هم منو مسخره و اذیت میکنن باور نمیکنن چون فقط من تو کلاس بودم که دووم اوردم و نرفتم تو تله نماز شخصیه به کنار روزه شخصیه به کنار کلا عبادت شخضیه به کنار حجابمو جلو نامحرم نگه داشتم وخوب موندم اما حیف دوستام بد شدن??...</description>
                <category>Hilda</category>
                <author>Hilda</author>
                <pubDate>Thu, 12 May 2022 21:24:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایت گاما</title>
                <link>https://virgool.io/@pizzalove/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7-gqhj7avpkfgc</link>
                <description>سلام خسته نباشید هم کسانی که مدرسه میرن هم کسایی که سرکارن(احتمالا برای بچه هاشون)  مدرسه ها که دارن تموم میشن ولی واسه ازمون های پایان ترم انشاالله زیر خیلی خوب بگیری شهریور به صرف امتحان باید برین مدرسه واسه ی اینکه یکم پیشگیری بشه خودم یه ساله دارم ازش استفاده میکنم عالی هستhttps://gama.ir/ لینک سایت??????(کپی کنین و توی کروم سرچش کنین)بعد ورود یا ثبت نام بزنید روی خانه و یک صفحه جلوتون میاد طبق مشخصاتی که موقع ثبت نام وارد کردین(پایه ای که انتخاب کردین)میتونید به صورت رایگان از بعضی نمونه سوال هاش&quot;پرسش و پاسخ های بقیه معلم ها یا دانش اموز ها&quot;ازمون های انلاین&quot;و درسنامه اموزشی (که پاسخ کتاب مورد نظرتون هست)استفاده کنید البته وقتی روی این گزینه ها میزنید باید کتاب و درس مورد نظرتون رو وارد کنید تا طبق اطلاعات شما ازمون درسنامه یا هر چیز دیگه رو بیاره.وقتی که روی اسمتون بالای صفحه(که موقع ثبت نام وارد کردین)بزنین چند گزینه میاد بزنین روی ویرایش پروفایل میتونین اسم&quot;سن&quot;پروفایل&quot;...رو انتخاب یا تغییر بدیدهمون قسمتی که روی اسمتون زدید بزنید و بعد رو طنزیمات بزنید و بعد مدیریت و ثبت میتونید سوال یا ازمون جدید طراحی کنید</description>
                <category>Hilda</category>
                <author>Hilda</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 18:01:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اومدم درد و دل کنم شمام سفره دلتونو باز کنین....</title>
                <link>https://virgool.io/@pizzalove/%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86-emsou4z9mpug</link>
                <description>اومدم درد و دل کنم......چرا باید بزرگ بشیم که دیگه تو بعضی از قسمتهای شهربازی و پارک ابی و...رات ندن؟بزرگ شیم که زشت تر بشیم؟بعدم به رو خودمون نیاریم.بزرگشیم هی ازمون حساب ببرن بگن فلانی انقدشه اینکارو میکنه اونکارو میکنه.خیلی غم و فصه دارم از اینکه هرچی امتحان تو مجازی دادیم و بزور19گرفتیم و گفتن قبول نمیکنم چون مجازی بوده.از اینکه تو مدرسه تو کلاستون فقط و فقط خودتی و معلمت که روزه میگیری یه دختر لوس و ننر بیاد جلوت شیر پاستوریزه هورت بکشه بعدم وقتی میری شکایت صورتشو جمع کنه و جیغ بزنه :کییییییییی؟چرا دروغ میگی؟بخدا من هیچ کاری نکردم. چرا باید انقدر بغض تو گلومون نگه داریم اعتراض کنیم و بعد بارها که تو خودمون جمع شدیم به خاطر همون یه بار سرمون داد بزنن؟چرا انقد توخودمون بریزیم اگه بروز بدیم بت جلو دوستات تیکه بندازن....حضوری شده همه قلدر و ننر بیشعور اگه یه مثقال شعور و درک داشتین فضولی نمیکردین تو دعوا بیقیه و بعدم که جواب سوالتون رو وسط همهمه میدن(چون قطعا معلم متوجه نمیشه)بگه به توچه دارم از معلم سوال میکنم خب بنده خدا  دارم جوابتو میدم.توی کلاس مظلوم گیر میارین مسخرش میکنین؟اره من روزه میگیرم اره خوشم نمیاد یکی بره بدون اجازه به دلیل اینکه دتر ریاضیمو بزاره تو کیفم کلشو بگرده و زیپاشم باز بزاره ابعدم بهش میگم فضولی نکن ادا در بیاره و دستشو بزاره جلو دهنش بگه هیییییی فوش دادی؟الان به خانم میگم اره خوشم میاد هدبند میزنم تا حجابم کامل باشه من به اون فرم مدرست که شلوار پاکوتاه و لباس یقه باز و اون مقنعه ای که قرار بوده رو کلت باشه گذاشتی رو گردنت گیر دادم؟توام فضولی نکن لطفا اره دینم اینجوریه خدا رو قبول دارم به توچه؟من دینتو مسخره کردم که تو اینجوری میکنی؟دق و دلی زیاد دارم جا نمیشه ولی هیچ وقت حلالتون نمیکنم</description>
                <category>Hilda</category>
                <author>Hilda</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 17:47:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>