<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پوریا ناظمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pnazemi</link>
        <description>پوریا ناظمی روزنامه نگار علم و تهیه کننده پادکست در این شب ها است. www.pourianazemi.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:35:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/67361/avatar/Uni5R6.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پوریا ناظمی</title>
            <link>https://virgool.io/@pnazemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اردشیر لاریجانی مقابله می‌کند: فشار و اتهام و تهدید به جای پاسخ به نقدها</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7-v7yeeucia2nl</link>
                <description>نقدهایی که به افتتاح زودهنگام و نمایشی رصدخانه ملی ایران صورت گرفت حالا با واکنش عصبی و بی ادبانه اردشیر جواد لاریجانی مواجه شده است.پس از افتتاح رسمی رصدخانه ملی ایران، در شرایطی که هنوز آینه اصلی و بخشی از سامانه ردیاب ستاره‌ای برای افزایش کیفیت تصویر نصب نشده بودند، انتقادهای زیادی از این مراسم و این افتتاح مطرح شد.آغاز داستانعمده انتقادها در این دوره به واسطه بحث‌های فنی نبودند و تمرکز آن بر مساله عدم صداقت در اعلام افتتاح بود.در حالی که مدیران و رسانه های رسمی از افتتاح و آغاز به کار رسمی تلسکوپ خبر داده بودند، معلوم شد در بهترین حالت آنچه اتفاق افتاده است، آماده بودن برای آغاز مرحله نصب آینه و تجهیزات باقی مانده است.این مساله به قدری نگران کننده بود که انجمن نجوم ایران که معمولاً رفتاری محافظه کارانه دربرابر رویدادهای علمی حوزه خود دارد، با انتشار بیانیه‌ای از افتتاح زودهنگام این رصدخانه ابراز نگرانی کرد و این اقدام را در ادامه مسیر این پروژه مهم، نگران کننده خواند.متن بیانیه انجمن نجوم ایران را می‌توانید در اینجا بخوانید.پس از این افتتاح بخشی از جامعه نجوم ایران از جمله علاقه‌مندان نجوم آماتوری، مدیران سابق رصدخانه ملی ایران و رسانه‌های علمی به انتقاد از این امر پرداختند.متاسفانه در غیاب پاسخ‌های رسمی مدیران رصدخانه ملی به جای شفاف کردن دلیل این اتفاق – که همانطور که ذکر شد تمرکزش بر عدم صداقت در اعلام افتتاح بود – منتقدان را به حسادت، مانع تراشی در مسیر توسعه و نادانی و جهل متهم کردند.تعدادی از روزنامه‌ها و نشریاتی که به نقد از این اتفاق پرداخته بودند، با جوابیه‌های تند و تیز و فشار بر مدیران رسانه برای تغییر روند گزارش از این افتتاح مواجه شدند.بعد از آشکار شدن این عدم صداقت در خبر افتتاح برخی از مدیران پیشین رصدخانه اشاره کردند که با وجودی که امروز به اسناد ساخت دسترسی ندارند، اما بر مبنای مشاهدات گزارش‌های عمومی می‌توانند با قطعیت ابراز نظر کنند که میان آنچه افتتاح شده و آنچه طرح اولیه بود تفاوت جدی وجود دارد.این ادعا نه غریب است و نه اثباتش کار دشواری است. کافی است نگاهی به طرح‌های معرفی شده مفهومی رصدخانه که پیش تر منتشر شده بود با آنچه ساخته شده است بیندازید. این تفاوت فارغ از اینکه مثبت یا منفی باشد، بدیهی است.همچنین برخی از مدیران از جمله دکتر رضا منصوری مدیر سابق پروژه گفت که بر اساس طرح‌های اولیه و محاسبات پیشین و آنچه امروز در گزارش‌ها می‌بیند نگران است که برخی مشکلات فنی به ساختار وارد شده باشند. از جمله نگرانی‌هایی که او بیان کرده بود ارتفاع مقر تلسکوپ از سطح رصدخانه است که ممکن است به اندازه کافی برای کاهش اثرات آشوب دمایی نباشد و همچنین مساله ساختار تهویه درون گنبد.بخشی از همکاران فعلی رصدخانه ملی ایران نیز در پاسخ به انتقادهای جامعه آماتوری به طعنه گفتند که اصلا این موضعی نیست که افراد عادی و علاقه‌مندان آماتور بخوالهند درباره اش حرف بزنند و آن‌ها باید حداکثر به تلسکوپی یک متری رضایت دهند.بازتاب در ساینسپس از چند هفته از این افتتاح، ریچارد استون، که سال‌های طولانی است که اخبار علمی ایران را دنبال می‌کند و پیشتر دبیر بخش خبر بین‌الملل مجله ساینس بود، در گزارشی از افتتاح از نگرانی بخشی از جامعه نجوم ایران اشاره کرد. نگرانی از اینکه پروژه‌ای که امید آن‌ها برای مشارکت حرفه‌ای در دنیای نجوم حرفه‌ای بود به دلایل سیاسی یا مدیریتی به یکی از پروژه‌های رایج در جهان سوم بدل شود.او در این نوشته که می توانید آن را در اینجا مطالعه کنید ضمن صحبت با دکتر سپهر اربابی، دکتر رضا منصوری، آرنه ادبرگ (که قله گرگش را برای ساخت انتخاب کرد) و معین مصلح، به چند نکته اساسی اشاره کرده است:نخست افتتاح ناهنگام و بدون آینه رصدخانه، دوم سابقه درخشان ایران در نجوم و امیدواری موجود برای بازگشت به دوران شکوه نجوم، نگرانی از تغییرات فنی از سوی برخی از منجمان، نگرانی از تاثیرات سیاسی دولت تازه بر ادامه روند این پروژه و در نهایت اینکه بسیاری از منجمان ایرانی هنوز نسبت به این پروژه امیدوارند.پاسخ گروه مشاوران رصدخانهچند روز بعد گروه مشاوران بین‌المللی پروژه رصدخانه ملی ایران پاسخی را نسبت به این یادداشت منتشر کردند که در همان لینک بالا قابل مطالعه است.آن‌ها در این یادداشت تاکید کرده‌اند که درباره مسایل و نگرانی های سیاسی پروژه اظهار نظر نمی‌کنند، از تلاش تیم ایرانی تقدیر کرده‌اند و اعلام کرده‌اند که بخش عمده‌ای از ساخت انجام شده و رصدخانه آماده است وارد مرحله تکمیل برای دریافت نور شود.این یادداشت که بخشی از آن به نظر بیشتر برای تاکید بر مدیریت فعلی نوشته شده است و با توجه به اینکه از سوی مشاوران رسمی رصدخانه است، با وجود اعتبار افراد عضو این کمیته، به دلیل ارتباط این نهاد با رصدخانه نمی‌توان آن را نظر مستقل در نظر گرفت،  به طور گسترده مورد استناد مدافعان وضع فعلی و پاسخی قاطع بر وضعیت مطلوب پروژه ارزیابی و بازنشر شد.لاریجانی وارد می‌شودروز گذشته خبرگزاری تسنیم یکی از معدود پاسخ‌های رسمی و علنی درباره نقدها را در قالب یادداشتی از سوی جواد اردشیر لاریجانی رییس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی که پژوهشکده رصدخانه ملی (مجری طرح) زیر مجموعه آن است، منتشر کرد که می توانید متن آن را دراینجا مطالعه کنید.این یادداشت که با لحنی ستیزه جو و سرشار از اتهام‌ها نوشته شده است در دل خود تضادهای بسیاری دارد.من پیشتر در نوشته‌ای درباره رصدخانه ملی جایگاه اردشیر لاریجانی را در این طرح و نهاد پژوهشگاه مورد اشاره قرار دادم که می‌توانید آن را در اینجا مطالعه کنید.در این یادداشت و در پاسخ به کسانی که درباره افتتاح زودهنگام و نمایشی رصدخانه ملی ایران نگرانی لاریجانی از موقعیت خود در دولت بعدی را مورد اشاره قرار داده بودند اشاره کردم که ساختار پژوهشگاه به گونه‌ای رقم خورده است که تعویض او اگر نه غیر ممکن که عملا بسیار دشوار است.در مورد لاریجانی و نقش او در آی پی ام، نقدهای بسیاری وارد است. اما یکی از نکات مثبت حضور او در نقش مدیر این موسسه از بدو تاسیس تا کنون از سوی ناظران به نفوذ سیاسی او نسبت داده می‌شود.لاریجانی که به نظر توانایی سازگاری خود با همه دولت‌ها را در همه شرایط دارد و همزمان انبوهی از مشاغل دیگر را بر عهده دارد توانسته است چنان موقعیت خود را در ساختار سیاسی ایران توسعه دهد که حضورش در آی پی ام نوعی ثبات و حاشیه امن را برای این پژوهشگاه به همراه داشته است. اما این به معنی همدلی همه اعضا با نظرات لاریجانی نیست.این یادداشت لاریجانی برخلاف آنچه نویسنده قصد آن را داشته است اتفاقا می‌تواند نشانه و تاییدی بر نگرانی منتقدانی باشند که این روند را باعث تبدیل شدن پروژه به ساختاری جهان سومی ارزیابی کرده‌اند.او در این یادداشت ضمن اشاره‌ای کوتاه به تاریخ رصدخانه ملی ایران و البته بدون اینکه به نقش خود در ایجاد برخی از موانع یا عدم توانایی‌اش در تامین بودجه مورد نیاز پژوهشکده که باعث تاخیرهای طولانی شده است (در برخی از اسناد اولیه امید بر این بود که رصدخانه ملی در سال ۲۰۰۹ و همزمان با سال جهان ینجوم نخستین نور خود را دریافت کند، به کمک دولت‌های مختلف در پروژه اشاره کرده است و بر اهمیت بخش‌هایی چون طرح مکان یابی اشاره کرده است.درمورد مکان یابی پروژه مهمی که به رهبری دکتر نصیری انجام شد قرار بود ایران را به دانش فنی انتخاب محل برساند. تلاش گروه بزرگی از محققان برای تعیین محل رصدخانه،  یکی از پروژه‌های مهم دهه‌های اخیر است. البته که در نهایت مکان انتخابی از میان فهرست مورد بررسی تیم مکان یابی بیرون نیامد و همانطور که آرنه ادبرگ به ساینس گفته است و پیشتر در خاطرات رصدخانه ملی منتشر شده بود، پیشنهاد قله گرگش و اصرار برای بررسی آن از سوی آرنه مطرح شده است و د مراحل آخر بررسی مکان یابی به فهرست مکان های مورد نظر اضافه شد.اتهام زنی به جای پاسخ به نقدهایادداشت لاریجانی در بخش دوم ادعا می کند به انتقادها پاسخ داده است.در این بخش لاریجانی همان چهره سیاسی خود را بروز می دهد و با ادبیاتی سخیف همه چیز و همه کس را متهم می کند اما حتی به یکی از انتقادها هم پاسخ نمی دهد.او دکتر منصوری را متهم می کند که سعی کرده است با لحنی چون ویتگن اشتاین به نقد اشتباه رصدخانه بپردازد که رصدخانه یعنی آینه و چون رصدخانه آینه ندارد پس رصدخانه نداریم.البته برای درک صحبت دکتر منصوری و دیگر منتقدان نیازی به ارجاع به ویتگنشتاین نیست. منطق ابتدایی می گوید رصدخانه مکانی است که در آن تلسکوپ وجود دارد، تلسکوپ دوران مدرن مهم ترین بخش ساختاری اش آینه است و چون آسنه تلسکوپ هنوز نصب نشده است افتتاح رصدخانه بی معنی است.او در ادامه می گوید این ادعا دروغ بوده و رصدخانه آینه دارد. بله رصدخانه آینه دارد و آینه آن اتفاقا توسط تیم قبلی سفارش و تراش داده شده و به ایران منتقل شد. این آینه هنوز اندود نشده است و هنوز نصب نشده است. پس تلسکوپ هنوز کامل نیست.ایشان می گویند می گویند باید از «جانفشانی» دکتر خسورشاهی و همکارانشان در نصب مقر تشکر کرد. اگرچه جان فشانی واقعا زیاده روی است اما کسی شکی در زحمت این تیم و ادعایی درباره عدم نصب تجهیزات مقر ندارد اما این پاسخ به این نیست که چطور بدون آینه تلسکوپ رصدخانه افتتاح شده است؟وی در ادامه می گوید : «اهل فن می‌دانند که استقرار آینه در محل خاص آن، عملی ظریف، لیکن رویه‌ای است و هرچند وقت یک بار آینه از محل استقرار جدا شده و به محل لایه نشانی و سایر عملیات متصل می‌رود و دوباره به محل اصلی باز می‌گردد.»البته اهل فن در ظریف بودن این روند شکی ندارند اما اولا آینه اصلی و نهایی ابزاری نیست که به طور مداوم نصب و جدا شود. آنچه احتمالا مد نظر ایشان است کالیبره کردن اولیه تلسکوپ با ساختاری مشابه آینه اصلی است که پیش از نصب آینه اصلی باید انجام شود.در مواردی که مشکلی پیش بیاید ممکن است رصدخانه‌ای ناچار شود تعمیراتی را روی آینه انجام دهد.متن لاریجانی القا می کند که گویی آینه نصب شده است و به طور رایج حالا پایین آورده شده است. اما واقعیت این است  هنوز آینه اصلی به قله منتقل و نصب نشده است و حتی اندود کردن آن انجام نشده است.در بخش دیگری ایشان نقدها را خوراکی برای رسانه های بیگانه ارزیابی می کند. سپس ریچارد استون – که پیشتر گزارش‌های او تا قبل  از اینکه به مساله جعل پایان نامه در ایران بپردازد، به عنوان سندی از رشد علمی ایران و بازتاب آن در نشریات درجه اول جهان مورد استناد قرار می گرفت – به عنوان عوامل دولتی آمریکا نام برده شده است.البته طعنه آمیز است که کسی که زمانی در آستانه انتخابات  به دیدار سفیر انگلستان در ایران می رفت و از او تقاضا می کرد تا انگلستان از ریاست جمهوری ناطق نوری پشتیبانی کند، خبرنگاری شناخته شده را عامل دولتی ارزیابی می‌کند.در منظومه فکری لاریجانی که متاسفانه سال های سال اثرش بر پژوهشگاه دانش های بنیادی حاکم بود و هست، رسانه یعنی ابزار تبلیغاتی ایشان. اگر نقدی صورت بگیرد در راستای منافع دشمن است و اگر تعریفی باشد نشان پیشرفت ایشان که دشمن را به اعتراف واداشته است.او منتقدان را دشمن، عامل آمریکا، غرب زده می نامد و با ادبیاتی سخیف آن ها را می کوبد و سپس می گوید اگر واقعا نقد منتقدان علمی است، پاسخ هیات مشاوران بین المللی پاسخ قاطع ایشان است.وی که همین چند سطر پیش نوشته مستند یک خبرنگار را به متنی نوشته دولت آمریکا تقلیل داده بود (ریچارد استون پیشتر دبیر بخش خبر بین المللی مجله ساینس و اکنون کارمند یک تولیدی محتوای علمی و مستند سازی است) و منتقدان را به غرب زدگی و کل نقدها را به «خودبزرگ‌بین‌های آمریکایی و اروپایی از این توفیق عظیم فرزندان کشور ناراحت هستند» تقلیل داده بود برای اثبات حقانیتش به گروهی از محققان آمریکایی و اروپایی که اتفاقا حقوق بگیر پروژه رصدخانه ملی ایران هستند استناد می کند.جالب اینکه همان طور که در بالا اشاره شد در پاسخ – به نظرسفارشی – این هیات هیچ پاسخی به نقد افتتاح بدون آینه، نگرانی های سیاسی و به طور مشخص ایرادات فنی داده نشده است.وی در ادامه می نویسد: «در فضای علمی کشور، همگان می‌دانند که: پژوهشگاه دانش‌های بنیادی میدان نقد است، نقد علمی و اصولی و دقیق و حدّی هم ندارد. »این ادعا مصداق بارزی از خود گویی و خود خندی و خود مرد هنرمندی است. البته که جمعی از بهترین استعدادهای کشور در آی پی ام کار کرده یا می کنند. اما ادعای نقد پذیری این مجموعه که تا همین چند سال پیش مطابق دستور آقای لاریجانی برخورد فوق العاده منفی با رسانه ها داشت و خود را فراتر از مخاطب قرار گرفتن، پاسخ دادن و نقد شدن می دید نشان دهنده همان نگرانی «جهان سومی» بودن است.آقای لاریجانی یا نمی داند یا تظاهر به جهالت می کند که نقد فقط در بین خودی های پژوهشگاه و نخبگان مورد تایید ما است که آزاد است. بقیه اگر بیرون از مجموعه ما باشند حق نقد ندارند و اگر نقد کنند کافی است آن ها را به عامل دشمن بودن، ایجاد مانع علیه توسعه کشور، اقدام علیه امنیت ملی و غرب زدگی متهم کنیم.اردشیر لاریجانی در این متن به هیچ یک از نقدهای اصلی پاسخ نگفته است. احتمالا چون پاسخی وجود ندارد.اصرار بر توجیه خطا و چنین متهم کردن همگان تنها نشانه ای از مدیریتی است که می تواند مهمترین پروژه های علمی کشور را از عاملی موثر برای توسعه به ابزاری نمایشی یا حداقل ناتوان در تحقق امکانات بالقوه خود بدل کند.امیدوار باشیم جلسه پیشنهادی انجمن نجوم ایران و مدیران رصدخانه ملی برگزار شود و در آنجا سوالات مهم و نقدهای اصلی مطرح شده و پاسخ بگیرد و این پاسخ‌ها منتشر شود.فراموش نکنیم سوال کردن و پاسخ خواستن از پروژه ای که نه تنها با هزینه مردمی ساخته می شود که امید و رویای نسل های متعددی از ایرانیان را در دست دارد، نه تنها حق که وظیفه هر کسی است که دل در گرو علم و ایران دارد.آنچه اردشیر لاریجانی و تفکر او انجام می دهد راندن و هل دادن این پروژه به سوی همان چیزی است که منتقدان نسبت به آن هشدار داده‌اند.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 00:32:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات در عصر کوید-۱۹: آیا آماده هستیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%B1%DB%B9-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-uhmo4ay3t9ho</link>
                <description>سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران هم‌زمان با ششمین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا و انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس خبرگان، روز جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ برگزار خواهد شد. درست زمانی که ایران با موج تازه‌ای از همه‌گیری کرونا دست‌به‌گریبان است.انتخابات خرداد ۱۴۰۰ در حالی برگزار خواهد شد که ایران با همه‌گیری کوید-۱۹ دست‌به‌گریبان است. بررسی روندها و پیش‌بینی میزان ابتلا و مرگ‌ومیر ناشی از کرونا نشان از آن دارد که این روند در بهار سال آینده نیز ادامه خواهد داشت.این روند افزاینده به دلیل عدم واکسیناسیون گسترده و کافی در کشور، سو مدیریت، عدم رعایت توصیه‌های سلامت از سوی بخشی از جامعه و همچنین عدم شفافیت اطلاعات و داده‌های رسمی، پیش‌بینی‌شده بود.حالا ایرج حریرچی معاون وزیر بهداشت نیز اعلام کرده است که وزارت بهداشت پیش‌بینی خود از میزان مرگ‌ومیر ناشی از کرونا در فصل بهار را تغییر داده است. به گفته او انتظار وزارت بهداشت این است که در خردادماه شاهد روزانه ۲۰۰ مرگ ناشی از کوید-۱۹ در ایران باشیم.اگرچه برخی از ناظران بر این نظر هستند که بین اعداد رسمی اعلام‌شده از سوی دولت و وزارت بهداشت و اعداد واقعی تفاوت معنی‌داری وجود دارد اما حتی با قبول این فرض و تنها قبول این مساله که میان اعداد رسمی و اعداد واقعی نوعی همبستگی وجود داشته باشد، این هشدار به معنی رشد چشمگیر و دوباره تعداد ابتلا و مرگ در خردادماه است.روند کند واکسیناسیون که در میان عدم انتشار اطلاعات دقیق به‌هیچ‌وجه قابل‌مقایسه با نیاز فعلی کشور نیست باعث بروز انتقادهای فراوان شده است و حتی روزنامه اطلاعات در یادداشتی با عنوان «به جای التماس، واکسینه» به قلم دکتر سیف الرضا شهابی، روند واکسیناسیون را اقدامی « برای خالی نبودن عریضه و دل‌خوش کردن» ارزیابی کرده است.در حالیکه هر روز خبرهای متعددی از تعداد بالایی از واکسن‌های ایرانی کوید -۱۹ منتشر می‌شود و عمده مقام‌ها قول می‌دهند این واکسن‌ها در اواخر بهار آماده ورود به بازار شوند، تذکر این نکته مهم است که عمده این واکسن‌ها در فاز اول و آستانه فاز دوم آزمون بالینی هستند. معلوم نیست چه زمانی فاز سوم به نتیجه می‌رسد و معلوم نیست که همه آن‌ها بتوانند از این آزمایش‌ها با موفقیت بیرون بیایند. واکسن کوبایی که ایران قبول کرده است بخشی از آزمایش فاز سوم آن در ایران نیز به انجام برسد تا پیش از نهایی شدن باید مراحل بررسی علمی متعددی را طی کند و اگر قرار باشد استانداردهای رایج درباره این واکسن‌ها رعایت شود شاید این جدول زمانی کمی خوش‌بینانه به نظر آید. حتی در صورت درست بودن این پیش‌بینی‌ها و با شروع واکسیناسیون عمومی از خردادماه، این مساله به معنی آغاز فرآیند پس از انتخابات سال ۱۴۰۰ است و تا آن زمان تنها باید به واکسن‌های وارداتی که درباره نحوه توزیع آن‌ها و آمار دقیقشان ابهام فراوانی وجود دارد امیدوار بود.همه این مسائل باعث می‌شود انتظار صعود تعداد مبتلایان در ماه‌های بهار و خرداد امری منتظره به شمار برود و این مساله به این معنی است که انتخابات سال ۱۴۰۰ در اوج کوید-۱۹ برگزار خواهد شد.پیش‌بینی میزان مشارکت مردم در انتخابات ایران کار پیچیده‌ای است و مؤلفه‌های مختلف و گاه پیش‌بینی‌ناپذیری در آن نقش بازی می‌کنند. برداشت عمومی بر این است که امسال میزان مشارکت شاید کمتر از دوره‌های قبل باشد اما حتی با قبول این فرض – که ممکن است به هزار و یک دلیل تغییر کند – کسانی که انتخابات و فضای سیاسی ایران را از نزدیک دنبال می‌کنند، حدس می‌زنند حداقل میزان مشارکت در سراسر کشور به‌طور متوسط بین ۳۰ تا ۴۰ درصد باشد. به‌عبارت‌دیگر با عدد چند ده‌میلیونی از رأی‌دهندگان مواجه خواهیم بود.بدین ترتیب با دو واقعیت بدیهی مواجه هستیم: نخست اینکه در خردادماه همه‌گیری کرونا در ایران در اوج خود قرار دارد و دوم اینکه ما با شرکت حداقل جمعیتی معادل ۱۸ میلیون نفر مواجه هستیم. عددی که اگر شرایط تغییر می‌کند می‌تواند تا چند برابر افزایش یابد.ترکیب این دو فکت و واقعیت پیش‌بینی پذیر با هم به معنی این است که در صورت عدم پیش‌بینی شرایط برای انتخابات با رشد قطعی و تصاعدی همه‌گیری در اثر انتخابات مواجه هستیم.در شرایط فعلی انتخابات و بر اساس قوانین موجود، رأی‌گیری باید به‌صورت حضوری و با استفاده از اوراق کاغذی در مراکز مشخص – که عموماً مراکز سربسته هستند – صورت بگیرد. این فرآیند با شکل فعلی نیاز به دست به ست شده چندباره مدارک، برگ رأی و مواجهه نزدیک با چند نفر از مسئولان برگزاری انتخابات است. بعدازآن فرآیند شمارش سنتی نیز وجود دارد که همه آن‌ها اگر بر اساس شرایط قدیمی و سنتی انجام شود به معنی افزایش احتمال انتقال است.انتخابات ۱۴۰۰ زمینه آن را دارد که به بزرگ‌ترین رویداد ابَرشیوع کرونا در ایران و شاید یکی از مهم‌ترین آن‌ها در جهان بدل شود.تصور کنید تنها یکی از مسئولان صندوق در یکی از شعب نسبتاً شلوغ، ناقل ویروس باشد. کسی که برگه را به دست رأی‌دهنده می‌دهد. او به‌تنهایی می‌تواند تمام افراد شرکت‌کننده در آن حوزه را مبتلا کند که خود آن‌ها یا به ناقل یا مبتلا بدل می‌شوند.علاوه بر همه این‌ها تبلیغات سیاسی ممکن است به این بحران کمک کند. تفکر اهمیت «صف‌های فشرده» به‌طور بنیادی بافاصله گذاری اجتماعی منافات دارد و حتی استفاده از ماسک و شستن دست فردی شاید نتواند بر توان این اتفاق برای انتقال و شیوع غلبه کند.با توجه به اینکه هم عدم پایان همه‌گیری در خرداد و هم انتخابات موارد پیش‌بینی پذیری هستند، انتظار بی‌جایی نیست که از مسئولان بپرسیم برای این مساله چه تمهیدی اندیشیده‌اند.تاکنون من نتوانستم دستورالعمل ،توصیه‌نامه یا سندی مبنی بر این موضوع پیدا کنم و سوال های توییتری من از مسئولان وزارت بهداشت هم بی‌پاسخ‌ مانده است.در سال‌های گذشته روش‌هایی در کشورهای مختلف برای پاسخ به این مساله اجراشده است. برخی از آن‌ها با توجه به زیرساخت‌های موجود بعید است در ایران امکان‌پذیر باشد.یکی از بهترین روش‌ها انتخابات پستی است. اما این کار نه‌تنها در دوره‌های قبل سابقه ندارد که نیازمند تغییر زمان‌بندی انتخابات است. برای مثال نامزدهای نهایی باید خیلی زودتر از روند فعلی معرفی شوند و زیرساخت پستی لازم برای این منظور تعبیه‌شده و دستورالعمل‌ها تغییر کند و قوانین تازه‌ای تصویب شود. بعید به نظر می‌رسد چنین امکانی حداقل در مقیاس وسیع در انتخابات پیش رو برای ایران ممکن باشد.راه‌های دیگری وجود دارد که از شدت بحران کم کند:یکی از این کارها افزایش تعداد حوزه‌های انتخاباتی است. این امر به‌طور بالقوه می‌تواند به کاهش تراکم کمک کند. از سوی دیگر اگر این افزایش تعداد حوزه‌های رأی‌گیری با پیش ثبت‌نام همراه باشد، حتی ممکن است امکان تعیین حوزه برای هر فرد و شاید حتی بازه زمانی برای آن‌ها فراهم شود که مانع از بروز تجمع و تراکم شود.راه دیگر که حداقل کاری است که می‌توان انجام داد و باید انجام بگیرد، تلاش برای استقرار فرآیند رأی‌گیری ،در فضاهای باز، رعایت فاصله اجتماعی در میان نامزدها و مسئولان، کاهش حداکثری تماس مستقیم مسئولان و برگه‌ها و مردم است. همچنین به‌طور بدیهی همه کارمندان حوزه، ناظران و مسئولان و هرکسی که قرار است در محل حضورداشته باشد باید حتماً آزمایش (دقیق‌ترین آزمایش در دسترس) کرونا داده باشد و نتیجه منفی گرفته باشد. محل رأی‌گیری حتماً از قبل و در جریان رأی‌گیری گندزدایی شود.یکی دیگر از امکانات موجود راه‌اندازی ایستگاه‌های رأی‌دهی با خودرو است. به این معنی که افراد مایل به شرکت در انتخابات درون ماشین خود و بدون آنکه از آن پیاده شوند در مسیری از پیش مشخص‌شده مراحل را طی کرده و رأی را به صندوق بیندازند.راه‌حل دیگر به عقب انداختن انتخابات است که این مورد هم بعید به نظر می‌رسد امکان‌پذیر یا محتمل باشد.در همه این موارد بخشی از سیاست‌های تبلیغی ساختار انتخاباتی باید تغییر کند. تأکید بر صفوف فشرده باید جای خود را به حضور پراکنده و کم تراکم دهد و این موضوع ساده اتفاقی است که عملی شدنش شاید در فضای امروز ایران چندان ساده هم نباشد.اما هر مسیری که انتخاب می‌شود باید از قبل به اطلاع مردم برسد. اینکه تاکنون با سکوت در مورد موضوع به این مهمی مواجه هستیم، اگر به دلیل نداشتن برنامه نباشد حتماً از سر بی‌مسئولیتی است. آن‌هایی که می‌خواهند رأی بدهند، آن‌هایی که باید رد حوزه‌ها حضورداشته باشند و بقیه باید زودتر در جریان روند باشند تا بتوانند تصمیم گرفته و این سبک را تمرین کنند.درنهایت اگر علی‌رغم همه این بدیهیات، ستاد انتخابات کشور تصمیم بگیرد بدون هیچ آماده‌سازی معنی‌داری انتخابات را برگزار کند به‌طورقطع در افزایش تعداد ابتلاها و مرگ‌ها مسئول خواهد بود.سه ماه زمان تا این انتخابات باقی است. آیا مسئولان بهداشت و مدیریت کشور از سو مدیریت‌های سال گذشته خود درس گرفته‌اند؟ یا قرار است بار دیگر از وقوع امر بدیهی شگفت‌زده شوند؟</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 19:44:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مریخ و زمین؛ مناظره‌ای در دو چهارچوب</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-gocu9dlw9oma</link>
                <description>آغاز فصل تازه کاوش های مریخی بار دیگر سوال مهمی را مطرح کرده است: چرا مریخ. در این مقاله که بخشی از آن در روزنامه شرق پیش تر منتشر شده بود سعی کرده ام این مناظره را در چهارچوب خود قرار دهم.هفته‌های گذشته مریخ بار دیگر در معرض توجه عموم مردم قرار گرفت. کاروانی از ربات‌های زمینی با موفقیت مسیر طولانی خود را از زمین به مریخ طی کردند و به مقصد رسیدند. مأموریت مدارگرد امارات عربی متحده، مأموریت سه مرحله‌ای چین و پیشرفته‌ترین مأموریت مریخ‌نوردی که تاکنون ناسا راهی سیاره سرخ کرده است به نام پشتکار با موفقیت به مقصد خود رسیدند. مأموریت مسبارالامل یا امید امارات متحده عربی اگرچه قرار است با کمک ابزارهایی که با همکاری دانشگاه‌های آمریکایی ساخته و بر عرشه خود قرار داده است، به بررسی تغییرات جوی مریخ بپردازد، اما هدف اصلی مأموریت وارد کردن امارات به کاوش‌های فضایی و آشنا کردن مهندسان این کشور با این مأموریت و تائید عملکرد فناوری است. مأموریت چین نیز که از مهندسی فوق‌العاده پیچیده‌ای برخوردار است بیشتر با هدف تائید عملکرد فناوری ساخته شده است. بااین‌وجود هر دو کشور برنامه طولانی‌مدتی برای مریخ دارند. چین آهسته و پیوسته درحال‌توسعه نفوذ خود در فضا است و امارات از رؤیایی طولانی و جاه‌طلبانه مبنی بر ساخت یک سکونت‌گاه مستقل نیم میلیون نفری بری مریخ تا قرن آینده خبر داده است. ناسا اما در ادامه برنامه مریخ خود، با هدف پاسخ دادن به پرسش اساسی منشأ و پراکندگی حیات در منظومه شمسی مأموریت پشتکار را عازم مریخ کرده است. مأموریتی که نه‌تنها ازنظر ابزارهای مورد استفاده و فناوری‌های مختلف جمع‌آوری داده و ناوبری فرود، پیشرفتی بزرگ به شمار می‌رود که برای نخستین‌بار چرخ‌بالی کوچک را با خود به مریخ برده است. مأموریتی که اگر بتواند با موفقیت آزمون‌های خود را پشت سر بگذارد می‌تواند فصلی تازه در کاوش‌های مریخی باز کند و امکان بررسی هوایی را در جو رقیق مریخ فراهم آورد. این همه داستان پشتکار نیست. این مأموریت همچنین برای نخستین‌بار به‌صورت آزمایشی اقدام به تولید اکسیژن از جو مریخ خواهد کرد. گامی مهم که در صورت موفقیت قدمی مهم برای مأموریت‌های سرنشین‌دار احتمالی آینده به‌سوی سیاره سرخ به شمار خواهد رفت. همچنین این مأموریت بخشی از نمونه‌های خاک مریخ را جمع و انبار خواهد کرد و بدین‌ترتیب قدم اول در مسیر مأموریت چندین مرحله‌ای بازگرداندن نمونه‌های خاک مریخی به زمین را آغاز خواهد کرد. همه این داستان‌ها باعث می‌شود تا بار دیگر مناظره‌ای جدی در فضای رسانه‌ها و نهادهای تصمیم‌گذار اوج بگیرد و آن مناظره به چرایی اهمیت مریخ بازمی‌گردد.مناظره‌ای در دو چهارچوبمناظره چرا مریخ؟ در دو قالب در سال‌های اخیر مطرح‌شده است. بخش اول بحثی جدی و سابقه‌دار درون جامعه علمی است. این مناظره بر این سؤال استوار شده که چرا بخش بزرگی از تمرکز برنامه فضایی جهان به‌خصوص ناسا معطوف مریخ است؟ ما می‌دانیم مریخ دارای جاذبه‌های فراوانی برای بررسی است، اما در منظومه شمسی ما اهداف دیگری وجود دارند که شاید به مراتب جذابیت علمی بالاتری داشته باشند. از جو زهره گرفته تا اقمار مشتری و زحل اهدافی بی‌نظیر برای بررسی به شمار می‌روند. ما امروز می‌دانیم که برخی از اقمار مشتری و زحل مانند یوروپا و انسلادوس، به‌احتمال‌زیاد میزبان محیطی هستند که امکان شکل دادن به حیات را به‌صورت بالقوه دارند. از سوی دیگر سیارک‌های منطقه کمربندهای سیارکی در میان مدار مریخ و مشتری شاید میزبان بخش عمده‌ای از موادی باشند که برای آینده زمین ضروری به شمار می‌روند و به‌طور بالقوه می‌توان به آنها در قالب معادن ضروری برای آینده زمین نگاه کرد. چرا در این شرایط باید تمرکز بر مریخ باشد؟ پاسخ ناسا ساده است: نخست اینکه هیچ‌کدام از این اهداف از دایره بررسی و طراحی و تعریف مأموریت در این سازمان بیرون نیستند و هرسال ما مأموریت‌هایی با هدف بررسی چنین اهدافی را طراحی و اجرا می‌کنیم. اما از آن مهم‌تر این است که این استدلال که چون ما تاکنون داده‌های بیشتری از مریخ به دست آوردیم از آن بگذریم و به سراغ هدف بعدی برویم، نمی‌تواند قابل دفاع باشد. هدف برنامه فضایی در دوره امروز به‌خصوص برای سازمان‌های سابقه‌دار تنها اصطلاحا پرچم زدن بر یک هدف تازه و اضافه کردن آن در کارنامه کاوش‌های خود نیست. ما اگر به مریخ رفته‌ایم و برخی از سؤال‌ها را جواب داده‌ایم، چرا باید آن را درحالی‌که هنوز انبوهی سؤال وجود دارد که باید به آنها بپردازیم رها کنیم؟ در یک برنامه علمی اتفاقا تلاش برای بررسی کامل یک موضوع اهمیت دارد. ضمن اینکه مریخ قطعا نخستین سیاره غیر زمین خواهد بود که انسان بر آن گام خواهد نهاد و شاید دومین مکانی فراسوی زمین باشد (بعد از ماه) که انسان در آن اقامتگاه‌های دیگری خواهد ساخت.زمین علیه مریخاما بخش دوم مناظره شاید مناظره‌ای واقعی نباشد و بر فرض اشتباهی بنا شده است. این مناظره مساله را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند که هدف از کاوش‌های مریخ هم از سوی بخش خصوصی و هم بخش دولتی تبدیل کردن مریخ به زمین دوم است. این مناظره که اتفاقا از سوی گروه‌هایی از دو سوی طیف سیاسی پشتیبانی می‌شود، به‌خصوص و با تلاش‌های بخش خصوصی و به‌طور خاص اسپیس‌ایکس که هدف مستعمره‌سازی در مریخ را دارد داغ شده است. مخالفان پژوهش‌های مریخی در این چهارچوب بیان می‌کنند که بسیاری از سرمایه‌داران و دانشمندان از نجات زمین دل کنده‌اند و حاضر به تلاش برای نجات زمین نیستند و سعی می‌کنند به مریخ بروند تا آنجا را برای زیستگاه بعدی خود آماده کنند. این نگاه از اساس اشتباه و بناشده بر فرضی غیرواقعی است. اگرچه رویای ساخت اقامتگاه‌هایی بر مریخ و توسعه حضور انسان در منظومه شمسی یکی از رؤیاهای طولانی انسان است، اما هیچ‌کس قصد کوچ گروهی از زمین را ندارد. نه امکان عملی برای این کار وجود دارد و نه کسی به دنبال آن است. اگر هدفی در این راستا وجود دارد در مرحله اول سفر سرنشین‌دار با اهداف علمی، در مرحله بعد بررسی و آزمودن امکان اقامت موقت یا دائم بر این سیاره و مکان‌های دیگر منظومه شمسی با هدف توسعه حضور انسان در منظومه است. این مساله هیچ تضاد و تناقضی با تلاش‌ها برای نجات و حفظ زمین ندارد و اتفاقا از دل کاوش‌های فضایی است که بسیاری از فناوری‌های سازگار با محیط‌زیست رشد می‌کند که در نجات سیاره می‌تواند نقش بازی کند. شاید در نیم‌هزاره آینده به‌جایی برسیم که شاهد حضور گسترده انسان بر سیارات دیگر باشیم، اما این به معنی نابودی زمین نیست. به‌عبارت‌دیگر انتخابی بین زمین و سایر سیارات نیست. بلکه صحبت از ضرورت توسعه مسیر حضور انسان در سایر نقاط منظومه است. زمین امروز نیازمند نجات و کمک است. بودجه‌ای که صرف تحقیقات و توسعه فضایی می‌شود در مقایسه با بودجه‌ای که بی‌دلیل منجر به افزایش آلودگی‌های زمین می‌شود قابل‌مقایسه نیست. مدافعان محیط‌زیست زمین شاید به‌جای انکار اهمیت برنامه‌ای نسبتا کم‌هزینه که با هدف آینده‌ای طولانی‌مدت در حال اجرا است، بتوانند با تأکید بر اهمیت آن فشار خود برای اصلاح روندهای موجود روی زمین و نجات سیاره را در اولویت قرار دهند. این شب‌ها به مریخ نگاه کنید. جایی که فناوری انسان در اوج خود در حال رخ‌نمایی است و نشانه‌ای از آن است که اگر ما اندکی افق دید خود را افزایش دهیم، به علم اعتماد کنیم و چشم‌اندازی بلند برای خود ترسیم کنیم، چه افق بزرگی پیش روی ما جای خواهد داشت.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 19:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگارهای سال بلا</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%84%D8%A7-bodmuwnmrfli</link>
                <description>یادگارهایی که باید از سال سیاه همه گیری با خود به آینده ببریم تا شاید جانی را به کمکش نجات دهیم.سال ۱۳۹۹ به پایان خود نزدیک می‌شود. در این سال هزار و یک داستان متفاوت را تجربه کردیم اما همه آن‌ها تحت تأثیر و زیر سایه همه‌گیری جهانی ویروس سارز- کرونا – ۲ که عامل بیماری کوید-۱۹ بود، قرار داشت.ما می‌دانستیم که به‌زودی با همه‌گیری جهانی مواجه خواهیم شد. حتی حدس می‌زدیم که این همه‌گیری از خانواده ویروس‌های حمله‌کننده به ساختار تنفسی ما باشد. بااین‌وجود مثل همه خطرهای دیگر سعی  در انکار آن داشتیم. همان‌طور که سعی در فراموش کردن زلزله تهران داریم یا باور نمی‌کنیم آثار مخرب تغییرات اقلیمی در دوران ما و فرزندان ما زندگی را زیرورو کند.بسیاری از کشورها هیچ برنامه‌ای برای مقابله با این پدیده نداشتند و حتی آن‌هایی که آن را جدی می‌دانستند برنامه‌هایشان متناسب واقعیت نبود.غافلگیری در برابر امر منتظرهوقتی همه‌گیری، همه‌گیر شد، به گونه قابل پیش‌بینی غافلگیر شدیم.برخی‌ از کشورها به‌سرعت خود را جمع‌وجور کردند و سعی کردند با اتکا به علم و توصیه‌های علمی بحران را به‌سرعت مهار و مدیریت کنند. زلاندنو، بوتان، ویتنام و کره جنوبی نمونه‌هایی از این موارد بودند. برخی دیگر داستان را بلافاصله به مقاله‌ای سیاسی تقلیل دادند و بحرانی را که می‌شد مهار یا حداقل شرایطش را تخفیف داد به یکی از مرگبارترین رویدادهای تاریخ قرن حاضر تبدیل کردند.برخی دیگر وقتی دیدند نه برنامه‌ای دارند و نه حاضر به قبول مسئولیت و یادگرفتن و کمک گرفتن هستند، ابتدا شروع به پنهان‌کاری و بازی با اعداد کردند تا مبادا آبرویشان برود. آن‌ها با مرگ افراد به‌عنوان عددی برخورد کردند که ممکن است مورد سو استفاده «دشمن» قرار بگیرد. درحالی‌که دشمن نامریی در حال از پای درآوردن مردمان بود. آن‌ها اعداد را خدشه دار کردند و تلسکوپ های خود را بیرون آوردند تا عاملی بیرونی را به‌عنوان مقصر پیدا کنند.ویروس اما نه به شعارهای سیاسی و عددسازی‌ها کاری داشت و نه به سلیقه و شکل و شمایل و نژاد افراد وقعی می‌گذاشت. او به دنبال تکثیر خود بود و هرجایی که می‌توانست به تکثیر می‌پرداخت.از سطوح آلوده به قطرک‌های خارج‌شده از دهان و بینی افراد به دست دیگران و از آن طریق به دهان یا بینی افراد راه می‌یافت. کافی بود دستتان به سطحی آلوده به ویروس فعال بخورد و قبل از شستن آن را به دهانتان یا صورتتان بزنید. حتماً تاکنون می‌دانید که به‌طور تقریبی در هر ساعت حدود ۲۰ بار بدون اینکه حواسمان باشد صورتمان را با دست‌هایمان لمس می‌کنیم.از آن بدتر این بود که این ویروس به‌طور مستقیم از طریق هوا منتقل می‌شد. نه مانند ویروس‌هایی که زمان بالایی را در هوا باقی می‌مانند. اما حضورش در قطرک‌های آب دهان و بینی به‌گونه‌ای بود که وقتی در اثر صحبت، عطسه یا سرفه از دهانمان قطرک‌هایی به بیرون پراکنده می‌شد، برخی از آن‌ها تا مدتی در هوا معلق می‌ماندند و فرد دیگری می‌توانست از طریق تنفس ویروس را وارد بدن کند.ویروس: آشنا اما غریبویروس هم که خانه تازه‌ای یافته بود شروع به تکثیر می‌کرد.رفتار ویروس سارز کرونا – ۲ رفتار غریبی است. هنوز هم جمع زیادی از دانشمندان در تلاش‌اند تا درک کاملی از برخی از رفتارهای غیرعادی آن به دست بیاورند. یکی از آن ویژگی‌های عجیب این بود که درحالی‌که در برخی از موارد، وقتی ویروس شروع به تکثیر در بدن شخص مبتلا می‌کرد به فاصله کوتاهی چنان دامنه عوارض توسعه پیدا می‌کرد و ساختار تنفسی فرد را از کار می‌انداخت که شخص جانش را از دست می‌داد و در بسیاری از موارد، فرد درحالی‌که ویروس را دریافت کرده بود و ناقل بیماری به شمار می‌رفت هیچ عارضه‌ای از خود بروز نمی‌داد ولی هم‌زمان آن را به دیگران منتقل می‌کرد. این شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کمک‌کننده به توسعه همه‌گیری بود. اینکه افراد زیادی بدون اینکه حتی خودشان متوجه شوند، ناقل ویروس بودند.این همه‌گیری از جهت دیگری نیز اهمیت داشت و در تاریخ علم از آن یاد خواهد شد. برای نخستین بار در بازه زمانی کمتر از یک سال از شناسایی ویروس جدید، چندین واکسن به مرحله تولید انبوه رسیدند. این کوتاه‌ترین زمان طراحی و ساخت واکسن برای یک بیماری نوظهور است.سپیده نزدیک استحالا می‌توان در پس شبی طولانی نخستین نشانه‌های بامداد را در پشت افق مشاهده کرد. هنوز تا صبح و عبور از این شب تاریک همه‌گیری راه طولانی در پیش است اما به نظر می‌رسد در آستانه بخش پایانی مسیر قرار داریم و اگر اتفاق غریبی نیفتد، مردم و مدیران سلامت کشورها سپر خود را زمین نیندازند و برای چند ماه باقی‌مانده نیز به حرف و سخن علم گوش دهیم، می‌توانیم امیدوار باشیم که بخش بزرگی از جهان تا انتهای تابستان از این بحران بیرون بیاید.اما این پایان داستان نخواهد بود. احتمال خیلی زیادی وجود دارد که ویروس سارز- کرونا – ۲ به‌طور کامل محو نشود و به‌صورت فصلی در زمین به حیاتش ادامه دهد و بتوان آن را با واکسینه کردن‌های سالیانه مهار کرد. همین‌طور می‌دانیم که این آخرین باری نیست که ما با همه‌گیری ویروس نوظهوری رودررو می‌شویم. همه‌گیری بعدی ممکن است همین فردا آغاز شود یا صدسال دیگر اما یک موضوع قطعی است: ما شاهد همه‌گیری بعدی خواهیم بود.یادگار سال مرگ می‌تواند بذر حیات و زندگی در خود داشته باشد. اگر کمی قابلیت تغییر در رفتارهای خود را قوی کنیم.اینکه چقدر از این همه‌گیری آموخته‌‌ایم و آماده برای حادثه بعدی هستیم، داستان دیگری است اما نکته‌ای که شاید مهم باشد این است که این سال سخت و پر مرگ و پر غم، می‌تواند نقش یادآوری مهمی را برای ما بازی کند و یادگاری را برای ما به‌جای بگذارد که در میان‌مدت باعث حفظ جان بسیاری از مردم شود. شاید اگر در پایان این سال برخی از نکات ساده را فراموش نکنیم بتوانیم تعداد جان‌هایی بیش از تعداد کل قربانیان کوید-۱۹ را حفظ کنیم.ویروس هایی که سالانه ما را می کشندهرسال آنفلوانزای فصلی در سراسر جهان جمع کثیری را بیمار و جان بسیاری را می‌گیرد. این اتفاقی هرساله است و سازمان‌های بهداشتی کشورها و جهان سعی می‌کنند آمار و ارقام این همه‌گیری‌های فصلی را زیر نظر داشته باشند.   بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت هرساله در سراسر جهان ویروس‌های عامل ایجاد عوارض تنفسی حاد (آنفلوانزا) بین سه تا پنج میلیون نفر را با شرایط وخیم مواجهه کرده و سالانه بین ۲۹۰ تا ۶۵۰ هزار نفر جان خود را به دلیل ابتلا به این عفونت‌های ویروسی از دست می‌دهند.زمانی که همه‌گیری کوید-۱۹ آغاز شد، بسیاری از مناطق جهان قوانین سخت‌گیرانه‌ای را برای کند کردن روند انتشار ویروس وضع کردند که مهم‌ترین مؤلفه آن کاهش تجمعات حضوری و معاشرت حضوری افراد بود. این مسئله در کنار توصیه به شستن دست‌ها با صابون به‌طور مداوم یا ضدعفونی آن با مواد ضدویروس، تمیز کردن سطوحی که احتمال دارد میزبان ویروس باشند و استفاده از ماسک که مانع پراکنده شدن قطرک‌های حامل ویروس شود، نقش اساسی در مهار همه‌گیری داشت.اما تنها ویروس سارز کرونا – ۲ نیست که از طریق قطرک‌ها و انتقال از هوا یا سطوح به بدن شما منتقل می‌شود. ویروس‌های آنفلوانزا هم همین مسیر را طی می‌کنند. به همین دلیل رعایت توصیه‌هایی که برای جلوگیری از شیوع کوید-۱۹ صورت گرفته بود به‌طور ضمنی باعث شد تا انتقال ویروس عامل آنفلوانزای فصلی نیز کاهش پیدا کند.اولین نشانه‌های این مسئله در  کشورهای نیمکره جنوبی مانند استرالیا و زلاندنو مشاهده شد. گزارش‌های دریافتی از وضعیت آنفلوانزای فصلی در این کشورهای نیمکره جنوبی نشان از آن داشت که در فصل گذشته کاهش چشمگیری در تعداد بیماران و مرگ‌ومیر مرتبط به آن گزارش‌شده است که کاهشش به حدی است که امکان تشخیص اوج قابل‌توجه و ظهور فصل آنفلوانزا در برخی از موارد ممکن نیست.مراقبت دربرابر کرونا ویروس – ۲، مهار آنفلوانزای فصلیبا آغاز فصل آنفلوانزای فصلی در نیمکره شمالی – که اکنون در میانه آن هستیم – داده‌های اولیه نشان از آن داشت که این روند در همه جای دنیا مشاهده‌شده است. در کشورهای نیمکره شمالی وضعیت شیوع آنفلوانزای فصلی به‌اصطلاح در حد میان فصلی است. یعنی در اوج خود در این فصل به‌اندازه شیوع تابستانی کم و پایین است. داده‌های ایالات‌متحده نشان از آن دارد که میزان مراجعه بیماران دارای عوارض آنفلوانزا به مراکز درمانی (غیر از کوید-۱۹) در حدود ۱٫۶ درصد است. درحالی‌که خط پایه که عبور از آن فصل آنفلوانزا  رقم می‌زند ۲٫۶ درصد است.این روندی نیست که الزاماً ادامه پیدا کند. اما به نظر می‌رسد در کنار واکسیناسیون و سایر مؤلفه‌های مؤثر در این معادله، رعایت مؤلفه‌های بهداشتی سه‌گانه یعنی فاصله‌گذاری اجتماعی، زدن ماسک و شستن مداوم دست‌ها با صابون نقش مؤثری در کاهش شیوع آنفولانزاهای فصلی داشته است.با پایان دوره همه‌گیری که شاید در چند ماه آینده اتفاق بیفتد، بسیاری از ما مشتاق بازگشت به شرایط طبیعی هستیم. به آنچه در پیش‌ازاین همه‌گیری به آن خوکرده بودیم. ? یادگار سال مرگشاید یکی از مهم‌ترین مواردی که می‌توانیم از این سال سخت به همراه ببریم و وارد زندگی نرمال آینده کنیم، رعایت همین نکات ساده – که الان برای بسیاری از ما عادت شده است – در زمانه شیوع و همه‌گیری فصلی آنفلوانزا است.زمانی که فصل آنفلوانزا از راه می‌رسد، حتی‌الامکان از معاشرت غیرضروری خودداری کنیم، اگر در جمعی بزرگ هستیم از ماسک استفاده کنیم و به مکرر دست‌های خود را با آب و صابون بشوریم. و البته اگر واکسن آنفلوانزای فصلی در دسترس بود حتماً در آغاز فصل آن را تزریق کنیم.این‌ها کارهای ساده‌ای است که در این سال‌ به آن خو گرفته‌ایم اما نتیجه‌اش می‌تواند فوق‌العاده مهم باشد. اگر به‌طورجدی این‌چنین رفتاری را وارد زندگی روزمره خود کنیم، در بازه چند سال می‌توانیم از مرگ تعداد بیشتری از افرادی که از همه‌گیری کوید-۱۹ جان باختند جلوگیری کنیم. ممکن است خود ما یا یکی از عزیزانمان یکی از آن قربانیان احتمالی باشد.یادگار سال مرگ می‌تواند بذر حیات و زندگی در خود داشته باشد. اگر کمی قابلیت تغییر در رفتارهای خود را قوی کنیم.البته که این کار ساده‌ای نیست. میزان مقاومت و پایداری بر رفتار غیرعقلانی به هزار و یک بهانه و مانع‌تراشی در برابر تغییری ساده و نجات‌دهنده جان دیگران و خودمان را در همین سال شاهد بوده‌ایم. اما این معامله‌ای است که نتیجه‌اش چنان اثرگذار می‌تواند باشد که می‌ارزد به تکرار دائم آن بپردازیم شاید چندنفری به آن گوش دهند و جان‌هایی حفظ شوند.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 21:58:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطرات اتکا به ابرمتخصص ها</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%87%D8%A7-w6g9agilarve</link>
                <description>گفتگو با کارشناسان، پرسیدن نظر و دیدگاه افراد متخصص، پوشش دادن بحث‌های مهم و رساندن اطلاعات درست بخش بزرگی از وظایف رسانه و از جمله رسانه علمی است.دعوت از متخصصان برای نوشتن یا ارائه یادداشت‌های تخصصی در مورد موضوعات روز نیز که عموما در قالب ستون‌های دیدگاه یا صفحات Op-Ed منتشر می‌شوند نیز بخشی ضروری برای رسانه است. این فرآیند به رسانه این امکان را می‌دهد که گاه فرصتی برای بیان دیدگاه شخص متخصصی را فراهم کند که صدایش و حرفش دارای اهمیتی برای جامعه است و شاید لازم باشد مردم بی‌واسطه فرآیند سخت‌گیرانه‌ای که در تحریریه‌ها برای راستی آزمایی مطالب و انتشار یک مطلب وجود دارد، و مستقیم صدای او را بشنوند.البته که وقتی کار به چنین ستون‌های می‌رسد همیشه هم تصمیم گیری برای انتشار یا عدم انتشار مواضع افراد ساده نیست. ماهیت این ستون به این معنی نیست که هر کسی هر چه دلش خواست بگوید. به خصوص در رسانه‌های دارای ساختار مدیریت کلاسیک، استفاده از فضای ستون دیدگاه نه یک حق که یک امتیاز است.امتیازی که رسانه بر مبنای جایگاه فرد به او می‌دهد تا از این فضا که اعتبار رسانه و نفوذ آن را به همراه دارد استفاده کرده و با مخاطبش سخن بگوید.به همین دلیل هم گاه انتشار برخی از دیدگاه‌ها با اعتراض‌های شدیدی همراه می‌شود.روزنامه نیویورک تایمز روز سوم ژوئن (۱۴ خرداد) ستون دیدگاهی (Op-Ed) را در صفحه نظرات خود منتشر کرد که به قلم تام کاتون، سناتور جمهوری خواه ایالات آرکانزاس، نوشته شده بود. این ستون با عنوان «نیروی نظامی را به میدان بفرستید – نظم کشور باید برقرار شود، نیروی نظامی آماده است.» به دفاع از صحبت‌های دانلد ترامپ پرداخته بود که بر آمادگی رییس جمهور برای اعزام نیروی نظامی به خیابان‌ها برای مهار اعتراض‌ها تاکید می‌کرد. اعتراض ها و تظاهرات گسترده‌ای که در واکنش به قتل جورج فلوید به دست پلیس و همچنین اعتراض‌ها به خشونت سازمان یافته نژادی در سازمان‌های پلیسی آمریکا، در حال برگزاری است.بلافاصله پس از انتشار این دیدگاه، انتقادهای عظیمی متوجه نیویورک تایمز شد. این انتقادها که به سبب محتوای این دیدگاه آن را دعوت به سرکوب و آزادی بیان، دعوت به خشونت و ضدیت با قانون اساسی می‌کردند تنها از سوی معترضان نبود که مطرح می‌شد برخی از روزنامه‌نگاران و محققان رسانه برجسته به صف این اعتراض‌ها پیوستند و چند ساعت بعد روزنامه‌نگاران شاغل در نیویورک تایمز که بنابر ساختار عجیب و قدیمی قراردادهای خود مجاز به انتشار مطالب شخصی که هویت رسانه تایمز را به پرسش بکشد نیستند، شروع به اعلام اعتراض علنی کردند. آن ها نه تنها با محتوای این ستون مخالف بودند که انتشار آن را خلاف دستورالعمل تحریریه دانسته و معتقد بودند با این کار روزنامه جان همکاران رنگین پوست آن‌ها را به مخاطره انداخته است. این اقدام روزنامه‌نگاران خطر تعلیق و حتی اخراج را برای آن‌ها به همراه داشت. ? مسئولیت رسانه در برابر جایگاه ستون دیدگاهاین مقدمه نسبتاً طولانی برای تاکید به اهمیت این موضوع بود که دیدگاه و ستون نظر در روزنامه با وجودی که الزاماً بیان کننده نظر تحریریه روزنامه نیست و بازتاب نظر شخصی نویسنده است اما باید دارای استانداردهایی باشد. همچنین نکته مهم این که این ستون دارای جایگاه فوق‌العاده مهم و با ارزشی برای روزنامه و نویسنده است.ستون دیدگاه فضای خالی نیست که به هر قیمتی بخواهیم به زور پر کنیمش و آنچه در این ستون منتشر می‌شود، چه نویسنده آن شهروندان عادی باشند و چه افراد شناخته شده و متخصص، هم برای روزنامه و هم برای نویسنده مهم و قابل دفاع باید باشد.همان‌طوری که در بخش خبر و گزارش در رسانه‌ها عدم تکراری بودن نه تنها  مهم که ضروری است، در حوزه دیدگاه و سرمقاله هم این روند وجود دارد.شما اگر همان خبری را که رسانه دیگری کار کرده است از همان منبع و به همان شکل به عنوان خبر اختصاصی خود کار کنید، طبیعتا باید به سوال‌های زیادی جواب دهید که چطور گزارش یا خبر اختصاصی شما همزمان با همان منبع و مرجع در نشریه دیگری نیز منتشر شده است؟این وضعیت درباره ستون دیدگاه نیز وجود دارد. اگر یک روز دو یا سه یا چهار روزنامه همزمان ستون دیدگاه خود را درباره یک موضوع به یک شخص اختصاص دهند، حداقل نشان دهنده بی‌دقتی و جدی نگرفتن این ستون از سوی رسانه است. رسانه ارزش دارد و وظیفه تحریریه است که قبل از هر کس دیگری از این اعتبار و حرمت پاسداری کند. بخشی از این ارزش این است که وقتی فضایی در اختیار نویسنده ای قرار می‌گیرد، به او امتیاز و اعتمادی شده است که از این بستر استفاده کند.همان‌طور که اگر نویسنده گزارش شما در همان روز درباره همان موضوع در دو یا چند روزنامه دیگر مطلبی بنویسد، حتما تحریریه با او برخورد می‌کند، دبیران بخش نظر و دیدگاه نیز باید پاسخگوی این باشند که میهمان آن‌ها حداقل در آن روز و درباره آن مطلب تنها آن رسانه را برای گفتن حرفش انتخاب کرده باشد.ابَرکارشناساناین وضعیت گاه در حوزه‌های خاص منجر به ظهور ابَرکارشناسان می‌شود. در این تعریف ابرکارشناس، کسی است که به دلایل مختلف، همه رسانه‌ها او را تنها منبع در دسترس و معتبر خود برای یک موضوع در نظر می‌گیرند و در اجماعی غیر رسمی قبول می‌کنند که در یک مورد خاص تنها آن یک نفر منبع معتبر و در دسترس است و نگرانی از تکرار حضور او در رسانه‌های مختلف و رقیب ندارند و دیگر به دنبال افراد دیگر در آن حوزه نیز نمی‌گردند. گاه کار به جایی می‌رسد که رسانه‌ای از اینکه آن شخص تا کنون در آن حضور نداشته است احساس عقب ماندن می‌کند و به هر زور و زحمتی می‌خواهد تا آن شخص را دعوت به نوعی حضور کند. کار به جایی می‌رسد که دیگر موضوع و محتوا هم فراموش می‌شود و کارشناس نه به واسطه محتوایش و تخصصش که به واسطه نامش مورد توجه قرار می‌گیرد.یکی از نمونه‌هایی که این روزها زیاد مشاهده می‌کنیم، داستانی است که به نظر من باید آن را سواستفاده تحریریه‌ها از پاسخگویی دکتر زارع، زلزله شناس کشورمان نامید.آقای زارع به دلیل علاقه به ترویج علم و آشنایی با زبان مخاطب و از سوی دیگر داشتن خصیصه مهم به وقت بودن و در دسترس بودن، یکی از چهره‌های شناخته شده در حوزه مطالعات زمین و زمین لرزه و بحران‌های طبیعی است.این بخش از نقدی که مطرح می‌کنم به متخصص باز نمی‌گردد. او لطف می‌کند و به درخواست رسانه‌ها پاسخ می‌دهد. مشکل از دبیران و مدیران ستون یادداشت است.اما ما به عنوان فعالان رسانه گاهی از این رفتارها سو استفاده می‌کنیم. چندی پیش پس از زلزله دماوند که در تهران هم احساس شد به طور همزمان چهار یا پنج روزنامه یادداشت هایی از ایشان درباره موضوعی یکسان منتشر کردند. روزنامه‌ها از طیف اصلاح‌طلب و اصول‌گرا گویی تنها بر سر یک نکته به توافق رسیده بودند و آن اینکه هیچ کسی غیر از دکتر زارع برای صحبت کردن درباره زلزله وجود ندارد.این روند نه‌تنها از نظر رسانه‌ای خطا است و جایگاه رسانه را به چالش و پرسش می‌کشد، که متخصص را نیز با خطر مواجه می‌کند.کافی است تحت فشار انبوهی کار و درخواست، یک خطا وارد نوشته و گفته متخصص شود. همان یک خطا به دلیل حضور متعدد او برجسته شده و تبدیل به حاشیه‌ای بزرگ برای او می‌شود.در مقیاسی وسیع‌تر این کار ضربه به آن حوزه علمی است. استفاده مکرر از یک شخص، به خصوص اگر موضوع مورد بحث موضوعی باشد که در آن اختلاف نظری در جامعه علمی وجود دارد، به معنی صدا دادن به یک سوی مناظره و برداشتی از علم است و از سوی دیگر این تلقی را به جامعه منتقل می‌کند، که در این حوزه فقط یک نفر وجود دارد. این کار انگیزه‌های دیگر فعالان آن بخش را در تعامل با مردم کاهش می‌دهد و قطعا روندی در مسیر معکوس فرآیند ترویج علم است.این بخش از نقدی که مطرح می‌کنم به متخصص باز نمی‌گردد. او لطف می‌کند و به درخواست رسانه‌ها پاسخ می‌دهد. مشکل از دبیران و مدیران ستون یادداشت است.کار ساده‌ای که می‌توان انجام داد، این است که وقتی با کسی تماس می‌گیریم تا از او دعوت کنیم ستونی برای ما بنویسد از او بپرسیم آیا در آن روز با رسانه دیگری صحبت کرده یا قرار است مطلبی از او منتشر شود؟ اگر جواب مثبت بود از او تشکر کنیم و توضیح بدهیم که ناچارایم برنامه خود را تغییر بدهیم.شاید گفته شود بقیه دیر جواب می‌دهند یا متنشان خوب نیست یا سریع کار را انجام نمی‌دهند.یادمان باشد وظیفه دانشمند و محقق نیست که مطلب شسته و رفته و  آماده صفحه‌آرایی به ما تحویل بدهد. ما به عنوان روزنامه‌نگار برای این کار آموزش دیده و تجربه کسب کرده‌ایم.اینکه افراد دیگری در یک حوزه را نمی‌شناسیم نیز نه تقصیر مخاطب است و نه تقصیر کارشناسی که قبول به نوشتن متنی برای ما کرده است. این تنها نشانه کم کاری ما است.از کارشناس پاسخگو فقط برای گرفتن مطلب فوری استفاده نکنیم. از او بپرسیم چه کسان دیگری در این حوزه فعال هستند؟ به سراغ مراکز علمی مختلف برویم و پیش از اینکه بحران زمان داری پیش بیاید، در هر حوزه ای ارتباطی را با چند نفر ایجاد کنیم، که در موقع اضطرار زمانی اگر یک نفر در دسترس نبود و یا همکاری با رسانه دیگری را قول داده بود، بتوانیم کارشناسی دیگر داشته باشیم که دست به تکرار نزنیم.همین‌طور قبل از نقاط بحرانی که می‌دانیم فرا خواهند رسید (مواردی مانند زلزله، سیل، همه گیری ویروسی و …) خود را با فضای بحث های این حوزه آشنا کنیم. ببینیم چه دیدگاه‌هایی وجود دارند؟ آیا نظر افراد سرشناس در جامعه علمی منتقدی دارد؟ آن شخص چه بخشی و چه میزانی از جامعه علمی را نمایندگی می‌کند.به یاد داشته باشیم وقتی می گوییم ۹۹ درصد جامعه علمی معتقدند گرمایش زمین واقعی و حاصل دست بشر است یعنی ۱ درصد آن‌ها نظر دیگری دارند. اگر تنها کارشناس شما متعلق به آن یک درصد باشد آن وقت به این معنی است که تمام قدرت و اعتبار و نفوذ رسانه شما صرف بازتاب نظری می‌شود که صدای جامعه علمی نیست.اگر می‌خواهیم رسانه و روزنامه صاحب حرمت بماند، اول باید خودمان جایگاه و شان آن را جدی بگیریم.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 22:11:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا در 1398 - کرونا در 1393</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-1398-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-1393-qgxkica2zx1u</link>
                <description> ? کمتر کسی انتظارش را داشت.می‌دانستیم که بار دیگر اتفاق خواهد افتاد اما شاید خوشبینانه امیدوار بودیم ما قربانی ظهور دوباره‌اش نباشیم.همه‌گیری‌های ویروسی همدم تاریخی ما انسان‌ها به شمار می‌روند. ویروس‌ها، این ساکنان شگفت‌انگیز سیاره زمین، موجوداتی که در مرز تعاریف حیات، قدم بر می‌دارند، نقشی انکار نشدنی در تحول محیط زیست ما دارند. بخشی از اکسیژنی که هر روز تنفس می‌کنیم به واسطه حضور ویروس‌هایی است که در اقیانوس‌ها وجود دارند. اگر همه این ویروس‌های ساکن اقیانوس را در امتداد طول یکدیگر به خط کنیم، طولی به درازای ۴۲ میلیون سال نوری را اشغال می‌کنند. وقتی به جملات سرنوشت‌ساز وجودمان که در قالب آن مارپیچ معروف در هم تنیده، نسل به نسل ویژگی‌های ما را  منتقل می کنند (DNA) نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چطور ویروس‌هایی که در زمانی دور، اجداد ما را به خود مبتلا کرده بودند، ردِ خود را در این نقشه سازنده زندگی ما به جای گذاشته‌اند و بخشی از DNA خود را درون DNA ما به یادگار گذاشتند.روی کاغذ همه می‌دانستند که دیر با زود از جایی بر روی کره زمین، ویروسی تازه سر برخواهد آورد و به سرعت جهان را آلوده خواهد کرد. اما بین دانستن و قبول رویداد تفاوتی وجود دارد. این همان تفاوتی است که خود را در برخوردهای موج اول ما با همه‌گیری کوید-۱۹ که حاصل ویروس SARS-CoV-2 بود بروز داد.از چین که به نظر می‌رسد ویروس تازه از همنشینی نامیمونِ خفاش با موجودی دیگر زاده و به انسان منتقل شده و منشا همه‌گیری فعلی را رقم زد تا ایران و ایالات متحده در موج اول مواجهه خود راه انکار در پیش گرفتند. آن‌ها که با ذهنی باز به استقبال واقعیت همه‌گیری رفتند و به توصیه جامعه علمی گوش دادند این روزها شاهد اثر مثبت رفتار خود هستند. آن‌ها که دست به انکار برداشتند نیز نتیجه سوءتدبیرشان را می‌بینند.تاریخ ورود: نامعلومما نمی‌دانیم دقیقا چه زمانی ویروس وارد ایران شد. اما حدس می‌زنیم زمان ورود آن بسیار قبل‌تر از آن چیزی باشد که به طور رسمی اعلام شده است. برخی از گزارش‌های تایید نشده یا بعدا انکار شده، خبر از این دارد که بخشی از جامعه درمانی و سیاسی کشور از اوایل بهمن ماه از ورود ویروس به ایران خبر داشتند.اما آمار رسمی می‌گوید نخستین مورد مشکوک به مرگ ناشی از کرونا در ایران، در تهران و روز ۲۱ بهمن اتفاق افتاده است. اما روز ۳۰ بهمن بود که با مرگ دو شهروند در بیمارستان کامکار-عرب‌نیا در قم شایعه ابتلای نخستین مرگ‌ها به واسطه کرونا قوت گرفت. به سرعت این خبر تکذیب و اندکی بعد تایید شد.بدین ترتیب نخستین مرگ رسمی ابتلا به کرونا ویروس تازه یا همان SARS-CoV-2 در ایران در آخرین روز بهمن اتفاق افتاده است. همزمانی دهه آخر بهمن و روزهای اول اسفند با مراسم دهه فجر از یک سو و انتخابات مجلس شورای اسلامی، با روزهایی که خبر از توسعه کوید-۱۹ در کشورهای مختلف می آمد، باعث شک گروهی از ناظران شد که آیا دولت، نگران از تاثیر وحشت همه‌گیری و تاثیری که بر دو رویداد مهم سیاسی و اجتماعی پیش رویش دارد، در اعلام این همه‌گیری تعلل به خرج داده است؟پاسخی برای این پرسش وجود نداشت.از سویی پروازهای ورودی از چین که در آن زمان کانون اصلی بحران بود ادامه یافت و حتی پروازهای متعددی از ووهان به تهران صورت گرفت.اندکی بعد توسعه بیماری به حدی افزایش یافت که امکان کم توجهی به آن عملا امکان ناپذیر بود.ایران به دومین کانون داغ همه‌گیری پس از چین بدل شد. دیگر سخنان آرام بخش فایده‌ای نداشت. مشاور وزیر بهداشت در حالی که همگان را به آرامش دعوت می‌کرد در مقابل دوربین های تلویزیونی آثار حاد شدن بیماری را از خود بروز داد. مجری پزشک خبر، که می گفت این کرونا چیزی نیست و خود من چند هفته پیش مبتلا شده و بدون مشکل خوب شدم، تنها چند روز بعد و این بار واقعا به ویروس مبتلا و خانه نشین شد.کم‌کم برخی از سیاست‌های توصیه شده سازمان‌های بهداشتی به عرصه عمل در آمد. برخی از پروازها لغو، برخی از ادارات و مدارس تعطیل، نمازهای جمعه لغو و برخی از مراکز مذهبی تعطیل شدند که البته هیچ کدام از این اقدام‌ها بی دردسر هم نبود. از یک سو کسانی این ویروس و شیوع آن را توطئه جهانی علیه ایران می‌دانستند. زمانی بعدتر آن را محصولی دست ساز بشر دانسته و سپس آن را با اعتقادات دینی و سیاسی گره زدند.SARS-CoV-2  اما بی‌توجه به همه این داد و قال‌ها به دنبال میزبان‌های تازه‌ای می‌گشت که به واسطه آن‌ها تنها وظیفه‌ای که بر عهده دارد را به بهترین نحو انجام دهد: ورود به سلول‌های تازه و یافتن میزبان‌هایی نو و تکثیر بیشتر.دنیا سیاست‌های متفاوتی را برای مقابله با این همه‌گیری در پیش گرفت. اما شاید تنها نقطه مشترک در همه این سیاست‌ها ارائه آمار دقیق بود.به رسمیت شناختن مسأله اولین گام در مسیر مقابله با آنبدون داده و بدون اطلاعات نه تنها مردم که قربانیان اصلی این بیماری هستند نمی‌دانند در چه آبی شنا می‌کنند که تصمیم گیری‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی به شکل کور دنبال خواهد شد. بدون انتشار دقیق آمار، مردم نمی‌دانند وضعیت بحران در کشور و شهر و محله‌اشان چگونه است. آیا سیاست‌های موجود پاسخگو بوده یا باید درخواست تغییر آن‌ها را داشته باشند، آیا مکان‌هایی که قصد دارند به آن سفر کنند – چه به جبر یا اختیار – امن است یا نه؟ و اینکه آیا شرایط محلشان به گونه‌ای هست که کار و کسب خود را باز کنند یا لازم است که به تعطیلی خود خواسته ادامه دهند؟سیاست مشترک در تمام دنیا انتشار دقیق اطلاعات بود. آمار مبتلایان، تعداد آزمایش های انجام شده، تعداد مرگ ناشی از بیماری، به تفکیک نه تنها کشور و استان و ایالت که به تفکیک شهر و محله منتشر می شدند و می‌شوند. در ایران نیز با آغاز همه‌گیری، وزارت بهداشت شروع به انتشار آمار به تفکیک استان ها نمود. اما وقتی برخی از کارشناسان نسبت به اینکه داده ها با روند جهانی سازگاری ندارد و برای مثال اشاره کردند، آمار رسمی ابتلا در ایران در دوره ابتدایی اعلام، بر خلاف روند توسعه ویروسی نشانی از رشد نمایی ویروس نیست و نمودار ابتلا به شکل خطی تغییر می کند، نه تنها وزارت بهداشت دست به شفاف سازی نزد که پس از مدتی اعلام کرد حتی اعلام آمار استانی را نیز متوقف خواهد کرد. از آن به بعد هر روز تنها آمار ابتلاهای تازه و مرگ ناشی از آن در مقیاس کشوری اعلام شده است.این تصمیم همراه با برخی از اخبار نیمه معتبری مانند اینکه به برخی از پزشکان قانونی توصیه شده علت مرگ افراد را تنها زمانی کرونا بزنند که مجوزهایی را از برخی از نهادهای امنیتی گرفته باشند، به شک عمومی بیشتر دامن زد.در پاسخ بار دیگر وزارت بهداشت به جای تاکید بر شفاف کردن تنها به اعلام این موضوع اکتفا کرد که داده ها همین است که می‌گوییم و لاغیر.در این بین افرادی که داستان کرونا را دنبال می کنند سعی داشتند تا با دنبال کردن منابعی غیر مستقیم شاید نشانه ای از آمار واقعی پیدا کنند.رد مرگ را دنبال کنید تا به مرگ برسیدیک راه، دنبال کردن آمار مرگ و میر بود.مرجع اعلام این آمار نیز اداره ثبت احوال  کشور است. جایی که در آن می توانید، آمار تفکیکی فصلی مرگ و میر را برای سال های مختلف و البته با فرمت‌هایی غیر همسان به دست بیاورید. از سال ۱۳۹۲ به بعد این داده‌ها در قالب فایل‌های جدول بندی شده در ۵ صفحه (آمار چهار فصل و کل سال) به تفکیک استان منتشر میشود.اگر ما آمار دقیق مرگ و میر را به تفکیک تاریخ داشته باشیم و آن را در مقیاس زمانی بگذرایم، روند یا تِرِندی از تغییرات به دست می‌آید که با دقت قابل قبولی می تواند، عددی که برای سال یا فصل بعد انتظار داریم را پیش بینی کند.اگر بین عدد پیش بینی شده و عدد اعلام شده اختلافی فاحش وجود داشته باشد ممکن است بتواینم سرنخی از عاملی ویژه را پیدا کنیم که در تغییر این روند  نقش داشته است.ستون گمشده زمستان ۱۳۹۸اما زمانی که خبرنگاران برای دریافت این داده ها به وب‌سایت اداره ثبت احوال  مراجعه کردند متوجه شدند که در پرونده ای که به سال ۱۳۹۸ مربوط است بخش زمستان این سال خالی مانده است. پیگیری های متعدد در ابتدا بی پاسخ ماند و در نهایت جوابی که اداره ثبت احوال  به یکی از خبرنگاران پیگیر این موضوع داد، این بود که دلیل عدم وجود این ستون دستور شورای عالی امنیت ملی، وزرات بهداشت و ستاد کرونا است. این موضوع تنها مختص به ثبت احوال  هم نبود و حتی آرامستان‌هایی مانند بهشت زهرا نیز از ارائه آمار تدفین طفره می‌رفتند.بدیهی است که هیچ تفسیری جز خطا بودن داده های رسمی را نمی توان از چنان ادعایی برداشت کرد.پس از چند روز سرانجام اداره ثبت احوال  هفته گذشته فهرست درگذشتگان زمستان ۱۳۹۸ را نیز منتشر کرد.این انتشار دیرهنگام خود بستری برای ایجاد شبهه در ماهیت داده ها به همراه دارد. با این وجود این آمار معتبرترین داده‌ای است که تا کنون در اختیار داریم. اما نگاهی به این داده‌ها آیا کمکی به درک واقعیت موجود خواهد کرد؟ در ادامه سعی کرده‌ایم نگاهی به این اعداد بیندازیم.بیایید با مرور برخی از نکات در نظر گرفته شده در این محاسبات آغاز کنیم.در داده های اداره ثبت احوال  در هر سال دو عدد وجود دارد. یکی آمار کلی فوت و دیگری کل اسناد فوت. تفاوت این دو قاعدتا باید به زمان ثبت فوت و زمان وقوع فوت  یا تفاوت محل فوت و مکان ثبت برگردد. با این وجود تماس من برای مطمئن شدن از این موضوع به نتیجه نرسید و برای همین در همه محاسبات بعدی برای هر نقطه هر دو عدد را  به طور مجزا بررسی کرده‌ام. هرجا عدد کل گفته شده منظور اشاره سازمان ثبت احوال به کل تعداد و اسناد یا Doc اشاره به ستون مجموع اسناد در داده های سازمان ثبت احوال  است.همه این داده ها بر اساس اطلاعات منتشر شده سازمان ثبت احوال است.اطلاعات کرونا مربوط به آمار ارائه شده رسمی از سوی وزارت بهداشت است.قدم اول بعد از انتشار اعداد مربوط به زمستان ۱۳۹۸ مقایسه مستقیم این اعداد بود.برای این منظور و با توجه به اینکه عوامل فصلی در تغییر نرخ مرگ و میر نقش دارد و برای مثال مقایسه بهار با زمستان به دلیل تغییر این پارامترها (روزهای تعطیل، سفرها، وضعیت آب و هوا و امثال آن) ممکن است خطا ایجاد کند در این بررسی آمار مربوط به زمستان‌ها با هم مقایسه شده است. همچنین به دلیل یک دست نبودن داده‌ها پیش از سال ۱۳۹۲، این سال را به عنوان مبدا انتخاب کرده‌ایم.مرگ در ایران از ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸قبل از اینکه اعداد را بر مبنای داده‌های هر استان و به شکل تفکیکی بررسی کنیم این عدد را برای کل ایران در طول زمستان های سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸ مقایسه کرده‌ایمنمودارهای زیر تغییرات را بر مبنای دو پارامتر کل مرگ ها (نمودار آبی) و ثبت فوت (نمودار نارنجی) نشان می دهد. زمستانسیاه۱۳۹۳ نگاهی گذرا به دو بازنمایی فوق، پیش از آنکه نوبت به سال ۱۳۹۸ برسد، دو نکته قابل توجه را آشکار می‌کند. یکی افزایش ملموس ترند یا روند مرگ و میر بین پیش و پس از سال ۱۳۹۵ است. نکته دوم اما نکته شاید مهم‌تری باشد.در سال ۱۳۹۳ و به طور خاص در زمستان ۱۳۹۳ ما شاهد جهشی قابل توجه و بزرگ هم در تعداد کل مرگ و هم به طور خاص در کل اسناد مرگ هستیم. این جهش اگر تنها به داده‌های مربوط به اسناد محدود بود شاید می شد آن را به تغییر آرشیو یا نحوه صدور سند یا چیزی شبیه آن ربط داد. اما این تغییر با مقیاس کمتری در مجموع فوتی‌ها نیز مشاهده می‌شود. اگرچه ممکن است بخشی از این تغییر به مسائل اداری بازگردد اما این جهش علامت سوالی است که جای فکر دارد.در جدول زیر سعی شده است این تغییرات را بر مبنای هر دو پارامتر اسناد و مجموع فوت، بر حسب هر استان مرتب کرده و سپس عدد کل سال ۱۳۹۳ ( و نه فقط زمستان این سال) در هر ستون از معادل آن در ۱۳۹۴ کم شود. قاعدتا با توجه به افزایش نرخ جمعیت و افزایش قابل انتظار تعداد مرگ و میر و بالارفتن هرم سنی انتظار داریم که تفاضل درگذشتگان میان سال ۱۳۹۴ و ۱۳۹۳ مثبت باشد (به عبارت دیگر عدد درگذشتگان ۱۳۹۴ باید بیشتر از ۱۳۹۳ باشد). اما این گونه نیست. برایمثالبرایکلایرانمجموعدرگذشتگاندرسال۱۳۹۳،عدد۱۵۵۷۸نفربیشترازسالبعدبودهاست.همچنینتعداداسنادثبتمرگدراینسالحدود۷۰هزارموردبیشترازسالبعدخودبودهاست.آیادرسال۱۳۹۳وبهخصوصزمستانآناتفاقیغیرمنتظرهباعثاینجهششدهاست؟ آمار متهم می‌کند: کرونا مظنون شماره ۱احتمالا مظنون اصلی یکی از اعضا خاندان ویروس‌های کرونا باشد.ویروس MERS-CoV یا کرونا ویروس عامل سندروم تنفسی خاور میانه، سال ۲۰۱۲ برای نخستین بار کشف شد. این ویروس از خانواده کرونا  است که این روزها ما را گرفتار خود کرده است و همانند خویشاوند خود، از خفاش‌ها نشات گرفته بود.در جایی خفاشی این ویروس را به شتر منتقل کرده و ویروس از طریق شتر به انسان انتقال یافته بود.  MERS از آن زمان تا کنون با ما است و هر ازچندگاهی شیوعی محلی را ایجاد می‌کند. از جمله در سال ۲۰۱۵ در کره جنوبی و ۲۰۱۸ در عربستان سعودی این ویروس طغیانی البته با دامنه کمتر داشت. در سال ۲۰۱۴ سازمان بهداشت جهانی اعلام کرد که گزارش‌هایی از شیوع مرس در عربستان سعودی دریافت کرده است. بر اساس این گزارش عربستان از چندین مورد ابتلا و مرگ ناشی از این بیماری خبر داده بود. شیوه سال ۲۰۱۴ یکی از شیوع‌های قابل توجه مرس بوده است.گزارش سازمان بهداشت جهانی از بروز دوباره مرس در عربستان مربوط به موج دوم آن سال است. تاریخ این اعلام مطابق  7 ذی‌الحجه ۱۴۳۵ قمری است. اوج روزهای حج واجب که زائران از سراسر جهان به زیارت مکان‌های مقدس عربستان رفته بودند. اگرچه در گزارش اولیه اشاره‌ای به شیوع در مکه و مدینه نیست اما مطمئنیم که این ویروس راه خود را به این دو شهر نیز باز کرده بود. و البته از قبل‌تر گزارش‌هایی از شیوع در جده که دروازه ورودی بسیاری مسافران حج عمره و حج واجب است گزارش شده بود.نیاز چندانی به گمانه زنی نیست. ما به واقع می‌دانیم، که ویروس مرس چند ماه پیش از آن پای خود را به ایران باز کرده بود. بر اساس گزارش‌های وزارت بهداشت این ویروس از طریق زائران حج عمره در اردیبهشت ماه به ایران رسیده و حداقل ۶ نفر را در استان کرمان آلوده کرده بوده است.  روزنامه همشهری در اواخر اردیبهشت ۱۳۹۳ از آلوده شدن احتمالی ۱۶۰۰ نفر در ایران و مرگ ۵ نفر گزارش داده بود.در آن زمان نیز داستان به شکل فعلی به جریان افتاد . سایت تابناک در گزارشی در خرداد ماه این سال از عدم شفافیت وزارت بهداشت در باره ویروس مرس انتقاد کرد. با وجود این نگرانی ها اعزام زایرین به حج ادامه یافت.عمده اخبار این بازه زمانی در ایران بر عربستان سعودی تمرکز دارد و اگرچه از وجود ویروس و توسعه آن در ایران مطمئن هستیم اما کمتر اخباری از پیگیری دائم این بیماری به چشم می خورد.بدین ترتیب به نظر می‌رسد، مرس در آن سال با سکوت بیشتری نسبت به خویشاوند تازه خود دست به قتل عام مردم زده باشد. اینکه چرا در ان دوره به این همه‌گیری به اندازه SARS-CoV-2  توجه نشد شاید به این مساله برگردد که شیوع و گسترش آن به اندازه امروز نبود و به خصوص به دلیل عدم توسعه جدی در غرب توجه جدی رسانه‌های منبع را به خود جلب نکرد.اگر (و البته که این اگر بسیار مهمی است) این جهش در اعداد در زمستان (و در کل) سال ۱۳۹۳ به واسطه درگذشتگان ناشی از ابتلا به ویروس MERS-CoV باشد و حتی اگر درصدی از آن به این بیماری اختصاص داشته باشد، باید این اعداد زنگ خطری فوق العاده را درباره چشم انداز کوید-۱۹ برای ما به صدا درآورد و از آن مهمتر این پرسش را پیش روی مسئولان بگذارد که با وجود این سابقه و تجربه چرا آماده این همه ‌گیری نبودیم؟ و با آن تجربه چرا بار دیگر مسیرعدم شفافیت در اطلاع رسانی آمار را در پیش گرفته‌ایم؟متاسفانه ساختار پاسخگویی فعلی وزارت بهداشت و نهادهای وابسته به خصوص برای کسانی که خارج از مرزهای ایران زندگی می کنند پیچیده و دشوار است. همکاران ما در ایران شاید بتوانند با دسترسی بهتر به مقامات یا آرشیوهای موجود و همچنین استفاده از امکان قانون دسترسی آزاد به اطلاعات در پاسخ دادن قطعی تر به این پرسش که تا چه حد ویروس کرونا مرس عامل جهش تعداد مرگ ها در سال ۱۳۹۳ بوده است کمک کنند.بازگشت به ۱۳۹۸در ادامه بر مبنای آمار موجود در باره مرگ (اسناد و جمع کل) زمستان های سال های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸ را به تفکیک استان مقایسه شده است.نمودار زیرین بر مبنای اعدادی است که اداره ثبت احوال در قالب مجموع درگذشتگان منتشر کرده استو این یکی نمودار بر اساس مجموع تعداد فوتی ها استو البته هر دو نمودار تنها مربوط به زمستان‌های سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸ هستند.همانطور که می بینید نمودار نارنجی رنگ که متعلق به زمستان سال ۱۳۹۳ است افزایش چشمگیری در برخی از استان‌ها نشان می دهد. اما اکنون توجه خود را به خط بنفش یا ستون معرف زمستان ۱۳۹۸ جلب کنیم.همانطور که می‌بینید آمار با تاخیر اعلام شده زمستان ۱۳۹۸ نشان از جهش‌هایی در استان‌های اصفهان، تهران، قم، گلستان، گیلان و مازندران دارد. در بقیه موارد تغییرات مرگ در زمستان ۱۳۹۸ نسبت به زمستان قبل چشمگیر نیست.  به همین دلیل هم تمرکز ادامه این یادداشت بر این شش استان است.پیش‌بینی در مقابل اعداد رسمیدر ادامه شاهد محاسبات و جدول هایی هستید که برای این شش استان و کل ایران صورت گرفته است. در هر بخش شما نمودار حاصل از پیش بینی ترند یا روند فوت در زمستان ۱۳۹۸ بر مبنای داده های سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ را می بینید. در مورد هر یک از استان ها و کل ایران ما مدلی را بر مبنای داده های زمستان ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ ایجاد کردیم که با اطمینان ۹۵ درصد بتواند نقطه بعدی این روند را پیش بینی کند. به عبارتی داده اعلام شده سال ۱۳۹۸ را از فهزست داده ها خود حذف کردیم و سعی کردیم بازه ای که باید این عدد در ان قرار بگیرد را تخمین بزنیم.نکته مهم در این بین این است که به خصوص در آمار کلی ایران و استان گلستان به دلیل جهش فوق العاده زمستان ۱۳۹۳ دقت مدل و بازه خطای آن افزایش یافته است.در هر مورد ضمن ارائه نمودار پیش بینی زمستان ۱۳۹۸ (برای هر دو ستون مجموع و اسناد فوت) کرانه‌های بالایی و پایینی پیش‌بینی شده را در نظر گرفته و سپس تفاضل میان عدد اعلام شده از سوی سازمان ثبت احوال با کرانه بالایی پیش بینی را محاسبه کردیم. این جداول و محاسبات را در ادامه می بینید.ایراناسنادپیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه پایینی ۹۰۶۰۲٫۱۲ – کرانه بالایی ۱۰۶۶۵۲٫۷۰ – عدد اعلام شده ۱۰۵۷۸۸ – تفاوت با حد بالای پیش بینی ۸۶۴٫۷ منفیجمع : پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه پایینی    97033.92 – کرانه بالایی ۱۰۶۱۵۷٫۵۲ – عدد رسمی ۱۰۵۴۴۷ – فاصله با حد بالایی تخمین: منفی ۷۱۰٫۵۲استان‌هااصفهاناسناد - پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        7060.8 – کرانه پایینی        6006.51 – عدد رسمی          6729– فاصله با کرانه بالایی تخمین: -۳۳۱٫۸جمع کل: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        6942.34 – کرانه پایینی        5976.83 – عدد رسمی          6681فاصله با کرانه بالایی تخمین: -۲۶۱٫۳۴تهراناسناد: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        16542.08       – کرانه پایینی        14946.16 – عدد رسمی          16773فاصله با کرانه بالایی تخمین: ۲۳۰٫۹۲+جمع کل: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        16495.49 – کرانه پایینی         14944.59 – عدد رسمی          16676فاصله با کرانه بالایی تخمین: ۱۸۰٫۵۱+قماسناد: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        1669.35 – کرانه پایینی        1562.28 – عدد رسمی          2305فاصله با کرانه بالایی تخمین: ۶۳۵٫۶۵+جمع کل: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        1667.75 – کرانه پایینی        1561.29 – عدد رسمی          2301فاصله با کرانه بالایی تخمین: ۶۳۳٫۲۵+گلستاناسناد: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        2347.37 – کرانه پایینی        889.26 – عدد رسمی          2947فاصله با کرانه بالایی تخمین: +۵۹۹٫۶۳به دلیل جهش بالای سال ۱۳۹۳ در استان گلستان بازه پیش بینی سال ۱۳۹۸ نیز گسترده شده استجمع کل: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        2357.76 – کرانه پایینی        1789.25- عدد رسمی          2941فاصله با کرانه بالایی تخمین:+۵۸۳٫۲۴گیلاناسناد: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        4766.17 – کرانه پایینی        4289.23 – عدد رسمی          5937فاصله با کرانه بالایی تخمین: ۱۱۳۷٫۸۳+جمع کل: پیش بینی ترند زمستان ۱۳۹۳ (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        4765.32 – کرانه پایینی        4287.34 – عدد رسمی          5936فاصله با کرانه بالایی تخمین:          1170.68+مازندراناسناد: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        4689.86 – کرانه پایینی        4118.95 – عدد رسمی         5274فاصله با کرانه بالایی تخمین: +۵۸۴٫۱۴جمع کل: پیش بینی ترند زمستان (اطمینان ۹۵ درصد) برای سال ۱۳۹۸کرانه بالایی        4686.75 – کرانه پایینی        4109.22    – عدد رسمی          5261فاصله با کرانه بالایی تخمین:          +574.25همانطور که مشاهده می کنید در مورد آمار کل ایران و استان اصفهان عدد اعلام شده برای درگذشتگان زمستان ۱۳۹۳ (چه در کل و چه در اسناد) در بازه تخمین ما قرار دارد.البته یادآوری مجدد اینکه به دلیل جهش بزرگ زمستان ۱۳۹۳ بازه تخمین کل برای ایران گشوده‌تر و غیر دقیق‌تر بود ضروری است. در هر دو موارد تعداد درگذشتگان از میانه بازه پیش بینی شده بالاتر است اما به هر حال درون بازه قابل قبول جای میگیرد.اوضاع اما برای برخی از استان‌هایی که می دانیم ضربه سنگین‌تری از کوید-۱۹ خورده‌اند و در موج اول بیشتر مورد آسیب قرار گرفته‌اند اینگونه نیست. در هر پنج۵ استان تهران، قم، گلستان، مازندران و گیلان، عدد اعلام شده برای درگذشتگان از کرانه بالایی پیش بینی بر مبنای سال های قبل بالاتر است. این امری طبیعی است و انتظار داریم به واسطه شیوع کرونا اتفاق افتاده باشد اما مشکل اندکی بعد ظهور می‌کند.جدول زیر این میزان بالاتر بودن عدد اعلام شده از سوی سازمان ثبت احوال و کرانه بالایی پیش بینی  را نشان می دهد. تکرار این موضوع بی‌ضرر است که این عدد نشان دهنده میزان افزایش نسبت به بالاترین حد پیش‌بینی برای این زمستان بوده است.باید در نظر داشت که حداقل با مرور خبرهای روز به نظر نمی‌رسد عامل اضافه‌ای چون افزایش سفرهای جاده‌ای (که احتمالا با کاهش آن و در نتیجه تصادفات ناشی از آن هم مواجه بوده‌ایم)، طغیان دریا، سیل، زلزله، آلودگی هوا یا میزان خشونت‌های منجر به مرگ نقشی در این استان ها در زمستان سال نقشی در افزایش تعداد مرگ داشته باشد. تنها عامل چشمگیری که به طور خاص در این استان ها شاهد آن بودیم شیوع کرونا است.این اعداد با ابراز خطرهایی که به خصوص در آغاز زمستان و با تعطیلات بهمن و اسفند رخ داد و هشدارهایی که در مورد سفر به مناطق شمالی داده می شد و از سوی دیگر در نظر گرفتن اینکه قم کانون ورودی ویروس به ایران به شمار می آید سازگاری دارد.اما بخش نگران کننده این تصویر در جایی است که این اعداد را با آمار رسمی و خط زمانی اعلام شده  مقایسه می‌کنیم.همانطور که پیشتر اشاره شد، بر اساس داده های رسمی وزارت بهداشت، نخستین مرگ ناشی از کرونا روز ۳۰ بهمن ماه رخ داده  است (یک مورد مشکوک پیش از آن و در ۲۱ بهمن گزارش شده است). بدین ترتیب تمام مرگ ناشی از کرونا در زمستان ۱۳۹۸ مرتبط به تنها یک ماه اسفند است. (بر اساس ادعای وزارت بهداشت).با گشتن در میان آمارهایی که تا پیش از فروردین ۱۳۹۹ درباره شیوع و میزان مرگ و میر ناشی از کرونا در کشور اعلام شده است متوجه می‌شویم که وزارت بهداشت ایران اعلام داشته به طور رسمی در کل زمستان ۱۳۹۸ (تا ۲۰ مارس ۲۰۲۰) کل درگذشتگان ناشی از کرونا در کل کشور ۱۴۳۳ نفر بوده است.این عدد تنها معادل نیمی از عدد افزوده‌ای است که ما تنها برای پنج استان به دست آورده ایم.  به عبارت دیگر ترکیبی از کوید-۱۹ و عامل مجهولی باعث شده است تعداد مرگ زمستان ۱۳۹۸ این پنج استان، نسبت به بدبینانه ترین پیش بینی بر مبنای روند قبلی، حدود ۳ هزار مورد افزایش یابد. از این بین تقریبا نیمی از آن طبق آمار رسمی مربوط به کرونا – اما در کل کشور – است.البته به طور منطقی این امکان وجود دارد که دلایل دیگری در افزایش مرگ در این استان ها و بالاتر بردن آن از مقدار پیش بینی شده نقش بازی کرده باشد اما چنین عاملی را هنوز نمی شناسیم.به عبارتی ما با دو گزینه مواجه هستیم: الف) اینکه آمار مرگ ناشی ازکوید-۱۹ به دلایلی (عمدی یا غیر عمدی) اشتباه اعلام شده باشد یا ب) عامل مرگ دیگری در همان استان‌هایی که موج شدید مواجهه با کوید-۱۹ را داشتند بیش از آن دست به قتل هموطنانمان زده است. در غیاب هیج نشانه‌ای از گزینه ب شاید منطقی ترین انتخاب گزینه الف باشد.این مقایسه نشان می دهد که در حالت بسیار خوش‌بینانه آمار رسمی مرگ ناشی از کرونا به دلایل مختلف (از جمله شاید به دلیل کم بودن تست ها، ثبت علت مرگ به واسطه یکی از عوامل جنبی، یا در بدگمان ترین حالت دستکاری آمارها) بسیار پایین تر از آن چیزی است که در دنیای واقعی اتفاق می افتد.سوال‌هایی برای پرسیدناین مقایسه به تنهایی نه می‌تواند علت قطعی افزایش مرگ سال ۱۳۹۳ را توجیه کند و نه الزاما تایید کننده میزان تفاوت مرگ ناشی از کرونا بین آمار رسمی و غیر رسمی در زمستان ۱۳۹۸ باشد. اما در هر دو مورد بر این نیاز تاکید می کند که تا چه حد به آمار و داده های شفاف نیاز داریم. آمار و داده های شفاف نه تنها به مسئولان و مردم کمک می کند تا با ارزیابی درست از خطر تصمیمات منطقی بگیرند، که باعث افزایش اعتماد می شود.در نهایت باید به یاد داشته باشیم در دنیای امروز زمانی که می توان داده ها را پنهان کرد روز به روز کوتاه‌تر می شود و دیر یا زود آمار و داده ها آشکار خواهد شد.آنچه امروز می تواند اعلامش باعث اعتماد شود، اگر فردا منتشر شود بیشتر بر بی‌اعتمادی دامن خواهد زد.این یادداشت را باید با تکرار دو سوال اصلی به پایان برد.در سال ۱۳۹۳ و به خصوص زمستان ۱۳۹۳ چه عاملی باعث افزایش ثبت مرگ و میر در ایران شده است؟ اگر دلیلش مرس است، چرا از ان به اندازه کافی نیاموختیم؟چه چیزی دلیل افزایش بیشتر از انتظار مرگ و میر در زمستان ۱۳۹۸ و در بین پنج استان اشاره شده است و اگر این افزایش ناشی از کوید-۱۹ است چرا این اعداد با آمار رسمی اعلام شده سازگاری ندارند.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 21:53:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم و دین: مقایسه بی حاصل</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84-sref0kzgk4jq</link>
                <description>این روزها بار دیگر بحث تقابل میان مذهب و علم به ویژه در دنیای کرونا زده در میان برخی از افراد داغ شده است.از سویی تعطیلی مراکز و تغییر روش در آیین‌های دینی برای برخی این سئوال را ایجاد کرده است که مگر قرار نبود دین و آیین مدافع سلامت و امنیت ما باشند؟ و چطور است که خود این نهاد اکنون ناچار به تعطیل برخی سنت‌ها شده است؟از سوی دیگر با مشاهده آمار ابتلای مردم به این بیماری و اینکه در پیش چشم ما بسیاری از عزیزانمان در حال آسیب دیدن هستند، نهادهای اقتصادی و رفتارهای اجتماعی به حالت تعطیل درآمده و در این بین خبری از دارو و درمان این بیماری نیست و مهم‌ترین توصیه جامعه علمی شستن دست و دور ماندن از یکدیگر است، بسیاری از ما با برداشتی که پیش‌تر از علم داشتیم به مشکل برخورد کرده‌ایم.مگر قرار نبود علم پاسخ فوری برای همه مسائل داشته باشد؟ آیا اصلا می‌توان به این علم که در این بزنگاه ما را ناامید کرده است دل بست؟ آن هم علمی که امروز و فردا در موضوع مهمی مانند این همه‌گیری نظرش را تغییر می‌دهد؟در روزهای اخیر برنامه شصت دقیقه در شبکه بی‌بی‌سی شبه مناظره‌ای میان آقایان کسرایی و میردامادی در این باره برگزار کرد که برخی از ایده‌های مطرح شده در این گفتگو و حاشیه آن بر این سوال و این بحث دامن زد.این داستان و این سئوال‌ها مواردی نیست که بتوان با یک نوشته کوتاه یا یک بحث مفصل و یا حتی سال‌ها مناظره به نتیجه‌ای قاطع در آن رسید و اصولا شاید رسیدن به چنین نتیجه‌ای ممکن نباشد.به همین دلیل هم برداشت من این است که ذات چنین مناظره‌هایی در هر سطحی که باشد، چه میان آقایان کسرایی و میردامادی چه بین ریچارد داوکینز و اسقف اعظم کانتربری اگرچه شاید محصول رسانه‌ای جذاب و دیدنی از کار در آید؛ اما در ماهیت کار عبثی است. این نوع مناظره‌ها شبیه به دعوت به زورآزمایی بازیگر شطرنج و قهرمان تخته نرد است.هر یک از آن دو در زمین و دنیایی دیگر بازی و فکر می‌کند و زمینه مشترکی برای بحث آن‌ها وجود ندارد و برای آنکه هر یک بتواند نقد و بحثی در حوزه دیگری ارائه کند، لازم است یا به بحث در زمین فکری طرف مقابل با همان قوانین بپردازد که دیگر محل اختلافی باقی نمی‌ماند یا به جعل استدلال و تلاش برای نشان دادن تباهی‌های دیگری کند که بازهم شاید چیزی بر اصل داستان نمی‌افزاید.به عنوان یک مثال ساده در نظر بگیرید که اگر شما از سوی بخشی از جامعه اسلامی که به سندیت حدیث ایمان دارد و آن را پایه‌ای برای استدلال دینی می‌داند، برای سوی دیگر این بحث، استدلالی منطقی در دین‌شناسی مبتنی بر احادیث معتبر ارائه کنید. او چه جوابی برای شما خواهد داشت؟ پس از پایان موفق استدلال شما، سوی دیگر می‌تواند به سادگی بگوید: «بسیار هم خوب. شما ثابت کردید فلان فرد در بهمان تاریخ چنین چیزی را گفته است. قبول اما که چی؟ حرف ایشان بر اساس چه سندی بوده است؟ آیا از دل آزمایش‌ها و راستی آزمایی‌های بعدی درست در آمده است؟»از سوی دیگر اگر شما از جانب علم یک دیدگاه دینی مبتنی بر آیات و احدایث را نقد کنید که این روش دینی به دلیل اینکه مثلا ابطال پذیر نیست، پس علمی نیست. طرف مقابل به شما خواهد گفت، یعنی می‌خواهی بگویی این روش شکسته بسته‌ای که دارید حرف خداوند یا حدیث معتبر را رد می‌کند؟در اینجا هیچ یک از این دو استدلال بهتر یا بدتری را ارائه نمی‌کند بلکه هر یک در زمین خود بازی می‌کنند و وقتی به سراغ طرف مخالف می‌آیند، شبیه کسی می‌شوند که میانه بازی شطرنج تاس می‌ریزد.به همین دلیل هم این چنین مناظره‌هایی و به خصوص نسخه‌های تلویزیونی آن بیشتر پیش‌زمینه سیاسی دارد و تلاش نه چندان عیان برای جا انداختن و قبولاندن دیدگاه‌های شرکت‌کننده بر اذهان مخاطبی است که در اکثر اوقات از واژه‌شناسی‌های تخصصی بی‌اطلاع است و زمینه بحث‌ها را نمی داند.در مورد بحث اخیر که در فضای توییتر هم دنبال شد، به نظر منی که تنها علاقه‌مند این حوزه هستم آن قدر سوال نسبت به استدلال‌های دو سو وجود دارد که شاید چند ده صفحه‌ای برای بیان آن‌ها زمان لازم باشد.اما شاید یک مسیر مناسب برای این گفتگو این باشد که بحث انجام شده را تجزیه کنیم و درباره برخی از موارد آن صحبت کنیم.من  در این یادداشت تنها به دو نکته مختصر جنبی از این بحث اکتفا می‌کنم.«علم و دین» یا «علم‌زدگی و دین»آقای میردامادی در این بحث با اشاره به فرصت‌ها و چالش‌های کرونا (که فکر کنم از آن کلماتی است که هر وقت پیشاپیش بحث آمد کمی باید محتاط تر آن را دنبال کرد) برای دین سعی می‌کند آن را به قول خودش به صورت تطبیقی در مقابل رقیبی به نام «علم زدگی» که ترجمه ایشان از Scientism است قرار دهد و با تاکید بر ضعف‌های مشابه این ایده، از ضعف‌ها وقوت‌های علم و دین بگوید.اما اشاره به این چنین رقیبی مانند مطرح کردن دشمنی فرضی در میانه نبردی واقعی است. همانطور که ایشان هم اشاره می‌کند، این نگاه ایدئولوژیک افراطی علم‌گرا ربط چندانی به علم ندارد.نکته جالب این است که اصلا این واژه از سوی برخی از پژوهشگران علم و در قالب واژه‌ای انتقادی نسبت به جریان فکری ایجاد شده که تلاش داشت و دارد علم را به ایدئولوژی بدل کند.آنچه که در واقع شاید در ابتدا به افرادی خطاب می‌شد که سعی داشتند روش‌های پوزیتویسم منطقی را به فراسوی مرزهای خود پیش ببرند و به شکل افراطی آن را تنها راه حل عینی حل و تفسیر جهان ارائه دهند و به نوعی روش خود را تبدیل به ایدئولوژی کنند. این نقد و اصولا این واژه هم با نوعی طعنه و از سوی کسانی به کار گرفته شد که به نام علم و روش علمی با این روند مخالف بودند.این طرز تفکر امروز هم با نام‌های دیگری وجود دارد. منطق‌گرایی افراطی، یا شکاکان با تشدید جامه‌های تازه‌ای باشند که این ایده بر تن کرده است.اما وارد کردن این تقابل میان دین و این «علم‌زدگی» که خود از سوی جامعه علمی مورد نقد است در میان بحث رابطه میان دین و علم قرار است چه نقشی را بازی کند؟ برای مثال حتی شما اگر بتوانید بنیاد این ایده را هم بر باد دهید در نهایت سوال این است که این چه ربطی با علم دارد؟اما تشابه کلامی و استفاده از نام علم برای مخاطبی که با این تمایز آشنایی ندارد، این ذهنیت را ایجاد می‌کند که این نقدها بر علم وارد است و بدین ترتیب در بحث به جای تلاش برای روشن کردن مطلبی مشخص به زمینه‌ای برای یارگیری و تلاش برای راضی کردن مخاطب و قبولاندن نظر خود بدل می‌شود.نیمه تاریک علم و نیمه تاریک ایدئولوژینکته دوم اما موضوعی است که به خصوص پس از این گفتگو در فضای مجازی دنبال شد و آن سوی و نیمه تاریک علم است. استدلال ساده است: هم دین و هم علم نیمه تاریکی دارند. اگر گاهی افرادی به نام دین دست به جنایات زده‌اند، علم نیز بمب اتم ساخته است، در تلاش برای به‌سازی نژادی بوده است، تبعیض نژادی، اقلیتی، جنسیتی در طول تاریخ علم کم نبوده که فهرست آن از شمار خارج است.آنچه به نام این نیمه تاریک گفته می‌شود به این موارد محدود نمی‌شود. بلایی که برخی از دانشمندان بر سر نخستین بومیانی آوردند که کاشفان دنیای تازه با خود به اروپا آورده بودند، به قدری تلخ و دردناک است که خواندنش مو بر تن انسان راست می‌کند. حجم انبوهی از امکانات مرگ بار از سلاح گرفته تا ابزار جاسوسی و غیره به نوعی حاصل علم است.زمانی به نام علم روش‌هایی برای «نرمال کردن» افرادی با گرایش های جنسی متفاوت انجام می‌شد و هنوز هم در برخی از نقاط ادامه دارد.با این وجود اما این نقد که به طور مفصل از سوی بخش‌های مختلفی از جامعه علمی و ناظران آن از فمینسم گرفته تا پست مدرنیسم تا نقد درونی جامعه علمی، مطرح شده است، موضوعی نیست که جایی در این مقایسه داشته باشد.تفاوتی میان این به اصطلاح نیمه تاریک علم با آن نیمه تاریک ایدئولوژی و از جمله مذهب وجود دارد.زمانی که گروهی برای مثال بر اساس نگاه تندروانه خود به قرائتی از اسلام تشویق به کشتار و ترور می‌کند، این روش و عملشان را بر اساس قرائتشان از آن دین و آیین می‌گیرند و در راه عمل به آن ایده یا باور است که قدم بر می دارند.اما وقتی دانشمندی بمب اتم را توسعه می‌دهد جایی ارزش‌های علمی به او نگفته است که باید بمب اتم بسازد. ابزاری به نام علم (حداقل بر اساس اجماع نظر دانشمندان) به شما امکان می دهد که اگر بخواهید سلاح بسازید کارآمدترین سلاح ممکن را بسازید و اگر بخواهید داروی نجات انسان را بسازید، بهترین نوع ممکن آن در آن زمان را تهیه کنید.این شما، ایده شما و باورها و ارزش‌های شما است که به شما خواهد گفت چطور از علم برای رسیدن به هدف خود استفاده کنید.سال‌های طولانی مردان سفیدی که دروازه‌های دنیای علم را در دست داشته‌اند، از ورود زنان و اقلیت‌ها به آن جلوگیری کرده‌اند اما این اقدام آن‌ها نه بر مبنای توصیه علم که بر اساس تلاش برای اعمال نظر و ارزش‌های خود بوده است. علم نمی‌تواند به شما توصیه ارزشی کند. علم به شما خواهد گفت جهان چطور کار می‌کند و برای حل فلان مساله کدام راه را در پیش بگیرد. ممکن است مساله شما نجات جان انسان‌ها باشد یا نابودی آن‌ها.این موضوع تفاوتی بنیادین با به اصطلاح نیمه تاریک ایدئولوژی و دین دارد.آنچه شما به نام نیمه تاریک دین می‌خوانید که برای عاملان به آن اتفاقاً نیمه روشن آن است، هدف شما را مشخص می‌کند. اگر در آن ایده آسیب زدن به افراد خاصی ارزش حساب شود، دیگر نمی‌توانید بگویید، آن قرائت دین بی‌طرف است. آن قرائت و باور به آن شما را به اقدام علیه آن گروه مجبور می‌کند.مسیر آسیب رساندن شما اما ممکن است متفاوت باشد. شما ممکن است به روش‌های غیر علمی دست بزنید و برای مثال چله نشینی و مباهله کرده یا اینکه از روش علمی برای ساخت ابزار جنگی خود استفاده کنید.به همین دلیل به نظرم این تفاوت و تاکید بر آن فوق‌العاده ضروری است. ما با نیمه تاریک خود که حاصل باورها، ارزش‌ها، سیستم ایدئولوژیک یا درک زمان‌دار خود از جهان است، تصمیم می‌گیریم از ابزاری به نام علم چطور استفاده کنیم؟ آیا از روش ژنتیک برای ساخت نژاد برتر استفاده کنیم یا به درمان سرطان بپردازیم؟ آیا از انرژی هسته‌ای برای ساخت بمب استفاده کرده یا آن را به منبعی برای انرژی پایدار بدل کنید.اگر این تفاوت را در نظر نگیریم نقش سازنده یا مخرب هر یک از این حوزه‌ها را درست نخواهیم شناخت.البته نکته دیگری هم وجود دارد که پرداختن به آن فرصتی دیگر می‌خواهد و آن این ایده در جامعه علمی است که تا چه حد می‌توان علم را از سازندگان آن جدا کرد آیا علم در نقش یک سازه، را می‌توان به طور کامل از سازندگان آن یا همان دانشمندانی که علم را توسعه می‌دهند جدا کرد؟ به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش چندان بدیهی نباشد اما حتی با در نظر گرفتن نظراتی که به در هم تنیدگی این دو اشاره می‌کند، هنوز تفاوت و تمایز بالا ارزش و اعتبارش را حفظ می‌کند. چنین در هم تنیدگی باعث رشد یا عدم رشد غیر طبیعی و اجباری شاخه‌هایی از علم می‌شود که مطابق یا ضد ارزش‌های آن سازندگان است و تصویر کلی علم را از حالت یکدست خود خارج می‌کند اما کماکان می‌توان این استدلال مبتنی بر غیر ایدئولوژیک بودن روش و جریان علم را که ممکن است به ابزار افراد ایدئولوژیک بدل شود مطرح کرد.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Apr 2020 05:40:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظم نا کامل جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-hhxc9v2eqsd3</link>
                <description>این متن ممکن است بخشی کوچک و کلی از روند سه قسمت اول فصل سوم سریال وست ورلد را لو دهدمیزبان‌ها قدم از دنیای خود بیرون گذاشته‌اند و به جهان واقعیت گام نهاده‌اند.در بیرون اما آن چه در انتظار ایشان است، نشانی از بهشت موعود ندارد.دلوریس و دوستانش که میوه دانش شناخت خود را چشیده و توان دیدن تصویری ژرف‌تر در فراسوی دنیای بی‌واسطه اطراف خود را  به دست آورده‌اند، از بهشت رفتار جبری خود خارج می‌شوند.بهشت بازیچه‌ای به نام وست ورلد که در آن لعبتکانش یک به یک بازی خود می‌کنند و می‌میرند و باز می‌گردند تا نقشی دیگر بر عهده گیرند، اگرچه دنیای بی‌رحم و سرشار از مرگ و خشونت است که در دست و دام شهوت مردمانی با توهم آزادی قرار دارد، بر جهانی که میهمان‌ها در آن زندگی واقعی خود را می‌گذراند ارجحیت بالا دارد، بازیگران این دنیا مجبور به عمل به کدهای خود هستند تا زمانی که قیام خود را آغاز می‌کنند و از بند باور قدیم رها می‌شوند.بدین ترتیب از نگاهی فراتر از قواعد درونی بازی، آن‌ها بی گناه و معصوم هستند. نقش و زندگی و اثر آن ها را بازیگردانی دیگر بازی می‌سازد. این همان نمادی است که بارها در بخش های پیشین دیدیم. میزبانان این دنیا چون آدم و حوای ساکن بهشت معصوم هستند. به فرمان خدایان نقش خود را بازی می‌کنند و در نمادی بارزتر این حضورشان در بهشت با بی‌تفاوتی آن‌ها از عریانی خویش بروز پیدا می‌کند. آن چه در اسطوره نمادی بود میان دوران پیش و بعد از هبوط.شروع قیام آن ها نیز، شروعی بر مبنای شک است شکی که از شک به دنیای اطراف شروع می شود و به شک به خود می رسد. مکاشفه‌ای که حاصل شک دایم و تلاش برای قالب بندی این شرط است در نهایت برای انگشت شماری از این بازیگران، هدیه رهایی و آزادی را بر عهده می آورد. البته که در این بین چون انسان که موهبت آتش را از پرومتئوس دریافت کرد آن‌ها نیز به گونه و روشی بارقه جستجوی خود را از دل کدها و داستان‌های خالق آن جهان می‌یابند. فورد، اما آتش آگاهی را مستقیم به دست مخلوقانش نمی‌دهد. او که در نقاشی خلقت انسان نماد پنهان مغز را می بیند، راه شهرزاد را در پیش می‌گیرد و با قصه هایی که می سازد بند بندگی از دستان بازیگران داستان باز می‌کند.وقتی آگاهی می‌آید معصومیت می‌رود و قالب‌ها فرو می‌ریزد. دنیای روزمره آن ها اینک پرده بر انداخته و نمای تمامی از جهنمی انسانی است. آنجا که بدل به عرصه جلوه نمایی بدترین روحیات انسان متوهم به آزادی شده است.نه تنها ابزاران این دنیا، برای ارضای خشونت و وحشتی که در بیرون امکان بروزش نیست، مورد آزار و سو استفاده قرار می‌گیرند که در پشت پرده بازی‌گردانان نیز داستان طمع و آز و مال دوستی و قدرت طلبی است که چهره دیگر بدکارگی خالقان را باز می‌نمایاند.آن ها که در مدیریت این دنیا نشسته بودند و آن‌ها که بازیگردان این دنیا بودند و نقش خدایان المپ را برای این مخلوقان تازه بازی می‌کردند، چون کهن الگوهای خویش، به نبردی در سطحی و ارتفاعی دیگر مشغولند.اما وقتی دلوریس یاغی از جهان برساخته قدم بیرون می نهد و به دنیای واقعی می آید فاجعه تازه رخ می نماید.دنیای آزادگان تفاوتی با دنیای بردگان و بازیگران و میزبانان ندارد.در این دنیا به نام آرامش و آسایش و بهینه کردن، همان خدایان خود خوانده وست ورلد بر سرنوشت مردمان حاکم شده اند. مردمان این دنیا به اختیار سرنوشت و قضا و قدر خود را به دست الگوریتم های درهم تنیده ای داده‌اند تا زندگی آن ها را محاسبه کند. ابر ماشینی به اختیار ما سرنوشت و تقدیر ما را به دست گرفته است.این ماشین به زندگی شما نمره می دهد، امتیازی اجتماعی برای شما ارزیابی می کند، صلاحیت و تشخیص و کار آمدی شما را می‌سنجد و بر اساس آن شما را در جایی می گمارد. او حتی آینده شما را تخمین می زند. به تلخندی از کنار این داستان مگذرید. همین امروز این روند در برخی از نقاط جهان آغاز شده است و مردمان بر اساس امتیازات خود فرصت رشد می یابند می خواهد امتیاز اجتماعی باشد که در چین آغاز شده است یا امتیاز اعتبار بانکی شما که الگوریتم و ماشین هایی برای شما تعیین می کنند و با تعیین آن آینده شما را قطعیت می بخشند.این تنها کار این ماشین عظیم نیست، که ظاهرش، زمانی که بازتابش در دریاچه مقابلش می افتد چشمان همه جا بینی را به یاد می آورد که نمی توانی تصمیم بگیری آیا چشمان بینای برادر بزرگ اورول را برایت تداعی کند یا چشمان شیطانی سائورون را ایستاده بر برج بلند میانه زمین که سرنوشت مردمان را در دست بگیرد و به زیر سیطره خود در آورد.این چشم بینا اما نه تنها می بیند که صحنه را بر اساس رای خود می چیند.در تلاشی برای دقت بخشیدن به رفتار خود این ماشین پیش بینی می کند و در چرخه ای دایره ای هزارتوی رفتار شما را می‌چیند. اگر در دنیای لعبتکان، هزارتویی افسانه‌ای روند و راه رسیدن به خود بود این ماشین نیز برای هر یک از ما هزار تویی می‌سازد که در انتهایش نه خود بینی که تحقق پیش بینی ماشین فراهم شود. او پیش بینی می کند که شما در آینده چنان خواهید کرد و بر اساس آن امتیاز اجتماعی شما را برای امروزتان تنظیم می‌کند و بر آن اساس شما فرصت رهایی از قضای خود را از دست می دهید و قضا و قدر یکی می شوند.ما اسیر این دایره تصمیم ساز می شویم که خود هدف و مسیر ما را تعیین می کند و در نهایت چون آنچه در قسمت های پیشین دیدیم، خود این فضای دایره وار زندان ما می شود. دایره نماد زندگی جاوید است و زندانی جاوید که تلاش ما برای بی مرگی است و در همان زمان، ماشین، که تلاش دارد تا کامل ترین و بهینه ترین زندگی را بر اساس استعداد ما برای ما رقم بزند، روندش را در شکل کامل ترین اشکال دنبال می کند و در نهایت آنچه باید نماد و نشان بی پایانی و بی مرگی و جاودانگی باشد به حصاری بدل می شود که آزادی را از ما می گیرد. https://virgool.io/d/hhxc9v2eqsd3/%F0%9F%93%B7 هوشی مصنوعی که امروز واقعی تر از هر هوش واقعی است،  واگرایی ها را شناسایی می کند و آن ها را چون تهدیدی می خواند. تهدیدی علیه نظم و تهدیدی علیه اکمل اشیاء. دایره می خواهد ازکمالش محافظت کند و ارتعاش بر محیط دایره، جستن و سرک کشیدن بر لبه های آن و قدم بیرون گذاشتن از دیواره های آن ماهیت وجودی دایره را به خط می اندازد.این پرسه زنی می خواهد در قلمرو مرز مجاز دنیای وست ورلد باشد یا قدم زدن در مرزهای دانش و آگاهی یا سرک کشیدن در ماهیت جهان که به شک شما به دایره منجر شود.نظام خود خوانده ای که خود را اکمل و بی نقص می داند باور به برتری خود دارد و قدم گذاشتن در بیرون از مرزهای مجازش را بر نمی‌تابد.و این نقطه ضعف این سازه است.اصرار کامل بودن دایره و اصرار بر ساخت جهان بینی مبتنی بر آن بود که وقتی بی اعتباری حرکات دایره ای سیاره ها آشکار شد لرزه بر زیرساخت های باور های ما از جهان انداخت. دیگر سیاره ها تنها نبودند که به جای مسیری دایره ای به  دور زمین در مسیرهای بیضی به دور خورشید می گشتند که مرکزیت و نظم طبیعی کامل جهان اطراف ما و خالق آن و مخلوقان آن نیز زیر سوال رفت. آن اصرار متعصبانه بر آن تکامل بود که فروریختنش را چنان مهیب کرد.این بلای دامن گیر هر تلاشی برای کامل بودن است.آن‌ها که قدم از دنیای واقع بیرون نهاده‌اند و سعی کرده‌اند بر فراز برج مرتفع منطق ریاضی به دنیا بنگرند این موضوع را مدتهای پیش هنگام بررسی فرادستگاه های ریاضیاتی دریافته اند. روایتی ساده از آن می‌گوید در جهانی که در آن تمام گزاره ها قابل اثبات یا رد باشد و به این معنی کامل باشد حتما ناسازگاری وجود دارد که در آن گزاره ای همزمان غلط و درست است. هر سازه ریاضیاتی سازگاری که در آن تناقض رخ ندهد حتما ناقص است.تعبیر بیرون از دنیای مجرد آن روایتی غیر دقیق اما قابل توجه است که هر ساختاری که بخواهد به کمال مطلق و جایگاهی چون جایگاه دایره در باورهای باستانی ما برسد، ناچار دچار تناقض می شود. رفع یک تناقض تناقض بعدی را ایجاد می کند. سرکوب یک واگرایی واگرایی های دیگر را ایجاد می کند و در نهایت این توهم کمال است که از بین می رود.آنها که قدم در مرزهای پر خطر ناشناخته می‌زنند و بر باورهای به ظاهر مستحکم ما که در شکل و شمایل کامل خود جای خوش کرده اند، واگرایی ایجاد می کنند همان هایی که هستند که اگرچه طرد و نفی می شوند و مزاحم و خارج از عرف و نا متعادل می خوانیمشان، اما در پایان روزگار، منجی ما از سلطه گریزناپذیر ساختار مدعی کمال خواهند بود.در چنین جهانی است که میزبان‌ها که ماشینی متبرک شده به میوه آگاهی و بیرون آمده از دنیای سرگرمی ساز هستند، آزادتر و انسان تر از انسان سازنده آن دنیا می‌شوند.آزادگی و زنده بودن و واقعیت را نه ساختار زیست شناختی ما و نه ماشین یا انسان بودن ما که درک خود از این فضا و تلاش برای شکستن مرز است که تعیین می کند. تن ندادن به تقدیر و گام برداشتن برای شکستن چرخ فلک آن زمان که بر وفق مرادمان نمی گردد.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Apr 2020 05:36:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعطیلی روزنامه‌ها در عصر کرونا، معادله‌ای چند مجهوله</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D9%87%D9%88%D9%84%D9%87-jfwwr4kggak4</link>
                <description>پس از به پایان رسیدن تعطیلات نوروزی که به سنتی عجیب و غیر عادی، رسانه‌های چاپی ایران، فارغ از خبر و اهمیت رویدادها دو هفته‌ای را به تعطیلات می‌روند، امسال شاهد بازگشت رسانه های چاپی به پیشخوان روزنامه‌‌فروشی‌ها نبودیم.دولت در ادامه اقدام‌های غریب خود در جریان مبارزه با همه‌گیری کرونا، به نشریات توصیه کرد که تا اطلاع ثانوی از انتشار نسخه‌های چاپی خودداری کنند و بخش بزرگی از رسانه‌ها به دلیل بسته شدن چاپخانه‌ها از این دستور – هر چند با نارضایتی – اطلاعت کرده و برخی سعی کرده اند با انتقال انتشار خود به فضای آنلاین جبران تعطیلی روزنامه‌ها را کنند.این اقدام دولت با اعتراض روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای مواجه شده است. برای مثال کانال تلگرامی «باشگاه روزنامه‌نگاران ایران» مجموعه‌ای از نقدها و نظرها درباره این تعطیلی را از زبان اصحاب رسانه مطرح کرده است. مدیران هفت روزنامه نیز در نامه‌ای به رییس جمهور خواستار اتخاذ تدبیری برای فراهم آوردن شرایط نشر روزنامه‌ها شده‌اند.اما حداقل تا اکنون این تلاش‌ها برای خارج کردن روزنامه‌ها از شرایط کمای اجباری موفق نبوده است. بخش بزرگی از دست‌اندرکاران رسانه‌های چاپی این اقدام را به خصوص ضربه‌ای مهلک بر پیکر نحیف و آسیب‌پذیر اقتصاد رسانه‌های چاپی می دانند و در مورد موجی از بیکاری روزنامه‌نگاران و تعطیلی رسانه‌ها هشدار می‌دهند و به تبعات اقتصادی آن اشاره می‌کنند.نگرانی از بیکاری جمع بزرگی از روزنامه‌نگاران و به خطر افتادن حیات اقتصادی رسانه‌های چاپی و البته شبکه‌ای وابسته به آن مانند چاپحانه‌ها، زنجیره آگهی و توزیع نگرانی جدی و درستی است که باید به آن پرداخت. اما مساله تعطیلی رسانه‌های چاپی در این فضا از دید غیر اقتصادی و از دید محتوای رسانه‌ای به نظر قابل بررسی از چند منظر مختلف است.برخی از این نکات را شاید بتوان در قالب سوال‌های زیر مطرح کرد.آیا رسانه‌ها به طور کلی و رسانه‌های چاپی به طور خاص، در رده حرفه‌های ضروری در این دوره تلاش برای به حداقل رساندن تعامل فیزیکی افراد قرار دارند؟آیا  تحریریه‌های ایران آماده فعالیت در شرایط اضطراری هست؟ یا بهتر است کل فعالیت آن‌ها تعطیل شود؟آیا با وجود امکان فضای آنلاین، دلیلی برای تاکید بر انتشار نسخه چاپی – غیر از مساله اقتصادی آن – وجود دارد؟من سعی می‌کنم در این نوشته بر اساس نگاهی به وضعیت رسانه‌ها و بحث‌هایی که در محافل رسانه‌ای دنیا در این زمینه در جریان است نکاتی را مطرح کنم که امیدوارم به محتوای این گفتگو بیفزاید.آیا ادامه حیات رسانه در دوران کرونا ضروری است؟به نظرم جواب این پرسش با قطعیت کامل مثبت است.ما در بحران‌های اجتماعی و به طور خاص و با شدت بیشتری در دوران همه‌گیری کرونا محتاج رسانه حرفه‌ای هستیم.همه‌گیری ویروسی کرونا، رویدادی است که در آن جامعه و بخش‌های مختلف آن نقش های کلیدی در شکل دادن به ادامه روند آن بازی می‌کنند. رویدادی مانند همه‌گیری‌های ویروسی به معنی واقعی کلمه رویدادهایی هستند که در آن تک‌تک افراد یا به بخشی از صورت مساله بدل می‌شوند یا نقشی در حل مشکل ایفا می‌کنند و تقریبا خد فاصلی وجود ندارد.این رویداد نیست که به تنهایی وابسته به دولت‌ها، نظام درمانی، پزشکی، خدمات یا رفتارهای شخصی باشد. مانند ساختار آشوبناک و پیچیده ریاضیاتی، رفتارهای یک فرد می‌تواند تاثیر عظیمی  بر ادامه وضعیت بحران در جهان داشته باشد. مثال‌های متعددی از این تاثیرات را در روزهای اخیر دیده‌ایم که شاید یکی از معروف‌ترین آن‌ها داستان بیمار شماره ۳۱ کره جنوبی باشد.رفتار شخصی ما بر اساس داده‌ها و اطلاعات موثق است که تغییر می‌کند. به خصوص در زمانی که بازار شایعه و شبه علم و سواستفاده از فرصت به هبهانه‌های مختلف داغ است، من و شما نیازمند منابع قابل اعتمادی هستیم که بتواینم راست و دروغ را تشخیص دهیم. روزنامه‌نگاران به دلیل آموزش، تجربه و تخصص خود کسانی هستند که می‌توانند دقیق‌ترین داده‌ها را در اختیار ما قرار دهند.از سوی دیگر وظیفه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای تنها در مورد انتقال خام داده‌ها و اطلاعات نیست. قرار دادن داده‌های تازه در چارچوب، توضیح دلیل تغییراتی که در اجماع علمی در مورد یک رفتار اتفاق می‌افتد، نظارت بر روندهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و تصمیم‌ها و عملکرد نظام بهداشتی و درمانی علمی است.در شرایط بحران به طور طبیعی نظام حاکم که مسولیت اداره و هدایت جامعه را دارد،  در هر کجای دنیا که باشد، ترجیح می‌دهد که اگر می‌تواند با دست‌کاری، اطلاع‌رسانی ناقص یا پنهان کردن برخی داده‌ها و اطلاعات و روندها، عملکرد خود را مثبت و موفق نشان دهد.در جایی که دسترسی به داده و شفافیت به معنی واقعی کلمه جان افراد را نجات می دهد، پنهان کاری ممکن است خطرات بزرگی داشته باشد که به مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌شود و حتی باعث سردرگرمی نهادهای جهانی علمی می‌شود.برای مثال در چند روز گذشته در دو مورد کشورهای چین و ژاپن شاهد ایجاد شبهه‌ای در مورد اطلاعات منتشر شده از سوی این کشورها بودیم. چین متهم شده است که برای نشان دادن موفقیت خود، اطلاعات ابتلاهای جدید را پنهان کرده و ژاپن متهم شده تا پیش از لغو المپیک تابستانی سعی کرده اطلاعات ابتلاها را کمتر از واقعیت نشان دهد که بتواند المپیک را در موعد مقرر برگزار کند.البته هر دو این موارد فعلا در حد ادعا و گمانه زنی است، اما اگر این ادعا درست باشد وقتی آن را در کنار این ادعا که در برخی از کشورها مانند چین و ژاپن الزام عمومی به استفاده از ماسک صورت منجر به توقف شیوع بیماری شده قرار دهید، (که خود منجر به بررسی دوباره نقش ماسک از سوی نهادهای بهداشتی جهان شده است) به این نتیجه می‌رسیم که این داده‌های غلط چطور حتی نهادهای علمی را درگیر موضوعی که ممکن است درست نباشد می‌کند. فرض درست بودن ادعا و داده‌ها و موفقیت چین و ژاپن در مهار است که سوال نقش ماسک را مطرح کرده است اگر آن داده غلط باشد در اصل این سوال هم شاید مطرح نشود.این وظیفه رسانه حرفه‌ای است که مسولان و مدیران را پاسخگو قرار دهد. یکی از تفاوت‌ها در میان کشورهایی که داده‌های دقیق‌تری را منتشر می‌کنند و آن‌ها که فضای بسته‌ای دارند نقش فعال روزنامه‌نگاران حرفه‌ای – و البته فضای آزاد رسانه‌ای آن‌ها- است. تعطیلی رسانه‌های چاپی به خصوص با توجه به اینکه عمده رسانه‌های باقی مانده یعنی رسانه‌های صوتی و تصویری ایران رسانه دولتی و سخنگوی نظام هستند و رسانه مستقل صوتی و تصویری – غیر از معدود موارد ابزارهای شخصی مبتنی بر وب – وجود ندارد، به معنی تعطیل کردن تنها نهادی است که با همه محدودیت‌ها در حال نظارت بر عملکرد ساختار نظام و بدنه اجتماع است.اما آیا رسانه‌های ما آماده فعالیت در این فضا هستند؟تحریریه‌های شاید ناآمادهسوال مهم بعدی این است که با فرض اینکه همه قبول کنیم رسانه‌های حرفه‌ای در این دوره از ضروری‌ترین نهادهایی هستند که باید به فعالیت خود ادامه دهند، آیا خبرنگاران، مدیران رسانه و اصطلاحا تحریریه و مدیریت رسانه‌های ما و به  خصوص رسانه‌های چاپی آماده فعالیت در این دوره هستند؟به نظر می‌رسد در برخی از موارد ما آماده این فضا نیستیم. از یک سو طبیعی است که فعالیت حرفه‌ای در این فضا اگر قرار باشد ادامه یابد نیازمند تغییراتی جدی در عادت‌های حرفه‌ای ما است. همانطور که سایر فعالیت‌های ضروری مانند فروشنده‌ها، خدمات پستی، خدمات درمانی و غیر رفتار خود را برای این دوره تغییر داده و سعی کرده‌اند با شرایط جدید خود را تطبیق دهند و اقدام با رعایت نکات ایمنی بیشتر کرده‌اند، تحریریه‌ها و اقمار آن ها در زنجیره نشر نیز باید این کار را انجام دهند. در فضای کنونی امکان جمع کردن چند ده خبرنگار در اتاقی کوچک و متراکم وجود ندارد. اگر قرار است تحریریه به فعالیتش ادامه دهد باید روندی اتخاذ شود که کارمندان در فاصله دور و ایمنی از هم قرار بگیرند. ضد عفونی های لازم با تناوب بیشتری صورت گیرد. خطرات بالقوه برای همکاران شناخته شده و از پیش برای آن تدبیری مقابله با آن اندیشیده شود.حتی نمونه ساده و به نظر بی‌اهمیتی مانند فضای آبدار خانه و چای‌خوری رسانه باید مورد بازنگری جدی قرار گیرد.از سوی دیگر رسانه باید بتواند برای برخی از نیروهای خود که ضرورت حضور فیزیک در مکان تحریریه را ندارند امکان دورکاری فراهم آورد. این مورد حتی می‌تواند باهمکاری وزارت ارتباطات و شبیه به کاری که بقیه دنیا انجام داده است، بخش بزرگی از نیروهای فنی رسانه مانند تایپ، نمونه خوانی و صفحه بندی را شامل شود. همین طور خبرنگارانی که بخش عمده کارشان جمع آوری خبرهای انلاین یا انجام گفتگوهای تلفنی و اینترنتی است دلیلی برای حضور فیزیکی در تحریریه ندارند. بخش بزرگی از نیروهای عکاسی می‌توانند بدون حضور در تحریریه تصاویر را تهیه و به شبکه زیر ساخت رسانه منتقل کنند.به نظر می‌رسد این اتفاقی است که ما برای آن برنامه ریزی نکرده بودیم و زیرساخت لازم را نداشتیم و اکنون شاید زمان مناسبی باشد که این زیرساخت را فراهم کنیم و به سرعت به کار بیندازیم.البته مشکل دیگری نیز در این بین وجود دارد و آن هم این است که تنها ساختار ما نیست که گاهی در برابر تغییر مقاومت می‌کند و گاهی افراد نیز در برابر تغییر ضروری سرسختی نشان می‌دهند.برخی از کسانی که سابقه طولانی در تولید محتوا و کار رسانه‌ای دارند و حتی تخصصشان در حوزه علم است گاهی چنان دربرابر تطبیق خود با شرایط مقاومت می‌کنند که باورکردنی نیست.نکته مهم و قابل توجه این است که وقتی از ضرورت ادامه کاری در شرایط کرونا صحبت می‌کنیم منظورمان اصلاح روندها مطابق شرایط است. هیچ بهانه‌ای از جمله اشاره به فداکاری شخصی برای ادامه روند قبلی در این دوره قابل قبول نیست. به عبارت ساده اگر نمی توانیم فاصله‌های اجتماعی و فیزیکی را رعایت کنیم، اگر نمی‌توانیم امکان دورکاری بخش عمده‌ای از نیروها را فراهم کنیم، و یا اینکه می‌خواهیم دقیقا مانند قبل به کار خود ادامه دهیم، شاید تعطیل شدن رسانه کار بدی هم نباشد. نه تنها به دلیل خطراتی که آن رسانه برای کارمندانش ایجاد می‌کند که به دلیل الگوی نامناسبی که برای مردم و مسولان ارائه می دهد. فراموش نکنیم وقتی مردم به رسانه اعتماد دارند این اعتماد تنها به محتوا نیست بلکه لازم است رفتار فرامتنی نیز این مساله و اعتماد به مخاطب القا کند.به همین دلیل است که نشریات چاپی مختلف دنیا سعی کرده‌اند با به کار گیری این نمونه‌ها اعتماد مخاطبشان را حفظ کنند تا وقتی به مردم توصیه می‌کنند مثلا فاصله اجتماعی را رعایت کنند، مردم بدانند توصیه از کسی می‌آید که خودش این کار را کرده و نشان داده امکان فعالیت با شرایط جدید وجود دارد. ده‌ها و صدها مثال در این زمینه وجود دارد. شاید یکی از نمونه‌های جالب توجه مجله هفته نامه نیویورکر است که از چند شماره قبل به طور کامل با استفاده از تحریریه غیرحضوری کار انتشار خود را ادامه می‌دهد.آنلاین در مقابل آفلاینشاید مهمترین سوال در این بین این باشد که آیا با همه این استدلال ها بهتر نیست همه چیز را به فضای آنلاین منتقل کنیم؟جواب این سوال شاید چندان ساده نباشد.اول اینکه بخش عمده ای از رسانه‌های ما در ایران کماکان فضای آنلاین خود را دپوی فایلی یا متنی محتوای چاپی می‌دانند. ما در سال‌های اخیر شاید چندان به سراغ توسعه روزنامه‌نگاری و ژورنالیسم آنلاین نرفتیم. یادمان باشد صرفا انتشار متنی و یا گزارشی در فضای آنلاین به معنی ژورنالیسم آنلاین نیست. همانطور که انتشار برنامه تلوزیونی روی وب الزاما به معنی تولید ویدیو کست و انتشار برنامه رادیویی بر اینترنت به معنی ساخت پادکست نیست.اما این مساله موضوعی نیست که در این چند روز بتوان آن را حل کرد اما همه ما باید یادداشتی ذهنی برای خود درج کنیم که بعد از این داستان، به سراغ توسعه روندهای روزنامه نگاری آنلاین برویم.اما نکته بعدی و مهم این است که حتی اگر این امکانات وجود داشت، حتی اگر همه ما توانایی لازم برای انتشار نهایی محصول بر وب را داشتیم، کماکان دلیل بر تعطیلی نسخه چاپی نخواهد بود.داستان به موضوعی بر می‌گردد که به طور عام از آن به شکاف دیجیتال یاد می‌کنیم.بخش بزرگی از مردم که اتفاقا ممکن است در رده افراد آسیب پذیرتر باشند و بیشتر از بقیه در معرض شایعات و اخبار دروغ قرار داشته باشند و بیشتر از بقیه نیازمند داده های دقیق و تصویر واضحی از رویدادهای روز هستند، یا دسترسی به زیر ساخت لازم برای ارتباط در اینترنت را ندارندف یا زیر ساخت را در اختیار دارند ام اابزارهای لازم (تلفن های هوشمند، تبلت‌ها یا رایانه شخصی) ندارند یا ضمن اینکه هر دو را دارند به دلایل مختلف تمایل یا امکان مشارکت در این فضا را ندارند.این مساله یکی از چالش‌های مهم رسانه ها در عصر در یجیتال است حتی در دورانی که بحرانی مانند کرونا وجود ندارد، نگرانی از عمیق شدن شکاف اطلاعاتی در جامعه به واسطه افزایش گرانش بخش دیجیتال نگرانی جدی است و در این دوران بیشتر هم باید مورد توجه قرار بگیرد. این روزها زمانی نیست که ما بخش بزرگی از مخاطب بالقوه خود را رها کنیم.شاید امکانات دیجیتال به ما امکان آن را بدهد که بخش بزرگی از مخاطب را با خود به فضای آنلاین بیاوریم اما این نباید با رها کردن کامل مخاطب آفلاین همراه باشد.کار در خانه رسانه ها خبرنگاران حرفه‌ای و چهره‌های رسانه‌ای از خانه کار خود را دنبال می‌کنند:جمی استلر، خبرنگار شبکه تلوزیونی نیویورک – دانا باش، خبرنگار ارشد سیاسی CNN در حال مصاحبه با نانسوی پلوسی رییس کنگره آمریکا – آلیسین کمروتا، مجری و میزبان برنامه صبحگاهی CNN – تهیه مصاحبه از سوی گزارشگر شبکه CBC کانادا – کریستین امانپور خبرنگار ارشد CNN، میزبان برنامه امانپور در CNN و امانپور و دوستان در شبکه PBS – ست مایر در برنامه شامگاهی خود از منزلش با سناتور وارن گفتگو می‌کند – سسیلیا وگا مجری و خبرنگار abc – برایان استلر، خبرنگار ارشد حوزه رسانه CNN- بروک بالدوین از خانه با پرستاری در بیمارستان گفتگو می‌کند. (تمام تصاویر از اکانت رسمی و عمومی اینستاگرام افراد برداشته شده است) راهحلمناسبشایداینباشدکهبخشبزرگیازفرآیندتولیدرابهدنیایآنلاینبیاوریم.همانطورکهدربندقبلاشارهکردم،تخمینهانشانمیدهدکهبین۸۰تا۱۰۰درصدفرآیندتولیدرسانهچاپیاینروزهامی‌تواندبهفضایآنلاینمنتقلشود.امکانیباعثمی‌شودافرادبدوننیازبهمعاظرتفیزیکیباهمکاران،غیرازمواردخیلیضروری،کارعادیخودراپیشببرند. این مساله این روزها حتی در رسانه‌های صوتی و تصویری دنیا نیز دیده می‌شود. عمده استودیوهای خبری  شبکه های بزرگ از بی بی سی و سی ان ان و ای بی سی به منازل خبرنگاران و گزارشگران و مجریان منتقل شده و مدیریت ابزار نیز بر عهده خود افراد یا در نهایت اعضا خانواده آنها قرار داده شده است.برنامه های گران قیمت شبانه آمریکا که بر مبنای حضور مخاطبان و میهمان ها بود امروز از زیر زمین مجریان و با مدد ارتباط تصویری با میهمان ها برقرار می ‌شود. البته که در این بین ممکن است اندکی کاهش کیفیت در صدا و تصویر رخ دهد اما هم مردم و هم برنامه سازان این افت اندک را در برابر پیام برنامه با خوشحالی قبول می کنند.نهادی ضرورت به شرط تطبیق پذیریاما آیا این استدلال‌ها در نهایت ما را به نتیجه ساده‌ای مانند تعطیلی یا ادامه انتشار می‌رساند؟ شاید ن. به نظرم پاسخ در چنین شرایطی مشروط است. اگر رسانه با حمایت دولت و نهادهای پشتیبان بتواند خود را و نیروی کار خود را با این شرایط تطبیق دهد|، ضرورت ادامه انتشار روزنامه و به خصوص نسخه چاپی برای مناطقی که از شکاف دیجیتال رنج می‌برند شاید رد موارد با ضرورت نان شب برابری کند. اما اگر رسانه‌ای نتواند این نکات و ملاحضات را برای خود و کارمندانش رعایت کند شاید خسارت تعطیلی آن روزنامه در این زمان در مقابل با خسارت بقای غیر محتاطانه آن کمتر باشد.البته بار دیگر باید یادآوری کنم که در این مورد من سعی کردم تنها از دید محتوا به این مساله نگاه کنم. همانطور که اشاره کردم بحث معیشت و حیات اقتصادی رسانه داستان مفصل دیگری است که باید با دقت بیشتری به آن پرداخت.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 02:03:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس از کرونا: دورانی تازه یا تکرار قبل</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D9%84-lamgei6cxlwz</link>
                <description>همه‌گیری ویروس کرونای تازه یا کوید-۱۹، این روزها همه شئون زندگی ما را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار داده است. امروز فرقی نمی‌کند در تهران باشید یا دهلی، یا نیویورک. خطر مشترکی انسان را تهدید می‌کند.خطر شیوع ویروسی که منجر به همه‌گیری شود، خطری نیست که ما یک باره با آن مواجه شده باشیم. سال‌های طولانی است که جامعه علمی به ما یادآور می‌شود که در میان خطرهایی که می‌تواند به سرعت جمع بزرگی از جمعیت انسانی را تهدید کند، شیوع بیماری‌های ویروسی در صدر فهرست قرار دارد.سال‌های طولانی است که نه تنها دانشمندان سناریوهای مختلف چنین همه گیری‌هایی را بیان می‌کنند که نویسنده‌ها و داستان‌سراهای علمی تخیلی به بیان و تلاش برای پیش‌بینی آن پرداخته‌اند. آن‌ها گاهی آن‌قدر در این پیشبینی خود موفق بوده‌اند که امروز که همه‌گیری اتفاق افتاده است، دقت پیش‌بینی آن‌ها باعث شده تا برخی کل داستان را به توطئه‌ای از پیش تعیین شده فروکاهند. حتی سیاستمداران بارها و بارها نسبت به این خطر هشدار داده‌اند.سوزان رایس، مشاور امنیت ملی دولت باراک اوباما در پایان دوره کاریش زمانی که از مهم‌ترین نگرانی امنیتی وی در دوره ترامپ سوال شد، گفته بود بزرگترین نگرانیش، همه گیری ویروسی است.با این وجود ما در دوره معاصر هیچ وقت شاهد همه‌گیری به این ابعاد در دنیای واقعی نبودیم. همه سیستم‌های پیش‌گیری و مقابله با چنین رویدادهایی بر مبنای فرضیات مختلف روی کاغذ طراحی شده بودند. اینک اما جهان ما در عمل با چنین چالشی مواجه شده است.اینک زمان عمل کردن به سناریوهایی است که تا چند ماه پیش پایان ایامی به شمار می‌آمد. شهرها و کشورها در قرنطینه فرو رفته‌اند، اجتماعات تعطیل، تفریحات تعلیق، کسب و کارهای غیر ضروری خاموش، ساختار اقتصادی ساکت، مردم خانه نشین و دولت‌ها ناچار به اتخاذ تصمیم‌های غیر منتظره شده‌اند.این تازه آغاز داستان استمواجهه رو در روی ما با کرونا باعث شده است تا برخی از اقدامات تندروانه را به امر رایج روز بدل کنیم. اما این اقدام‌ها تاثیراتی خواهد دشات و سوال‌هایی را ایجاد خواهد کرد که برخی از آن‌ها می‌تواند شکل و روند زندگی ما را در دنیای پس از کرونا تغییر دهد.برخی از این داستان‌ها هنوز پنهان هستند و برخی از آن‌ها را می‌توانیم ردیابی کنیم. فهرست زیر برخی از داستان‌هایی است که بذر آن در این دوره کاشته شده است و ممکن است برخی از آن‌ها نیاز به پیگیری بعدی داشته باشد.توسعه اینترنتما انسان‌های خوش‌شانسی هستیم. بله ما جنگ دیده‌ایم، تحریم و کودتا را تجربه کرده‌ایم، برای آزادی‌های فردی و اجتماعی و توسعه، برای اصلاح رفتارهای ظالمانه مبارزه کرده‌ایم و سیل و زلزله و همه‌گیری دیده‌ایم. اما با این وجود ما خوش‌شانس هستیم و یکی از دلایل خوش شانسی ما این است که این همه‌گیری در دورانی رخ می‌دهد که ما ابزاری به نام اینترنت در اختیار داریم.برای یک لحظه تصور کنید، همه گیری کوید-۱۹ در دورانی پیش از رواج اینترنت رخ می‌داد. تصور کنید حجم قربانیانی که این ویورس می‌گرفت تا چه حد افزایش می‌یافت؟در چنان دنیایی، شما نمی توانستید از طریق اینترنت پول جابجا کنید و هر بار حتی برای دریافت حقوق خود ناچار به رفتن در بانک و ایستادن در صف های فشرده بودید. برای هر خریدی ناچار بودید به فروشگاه‌ها بروید و پرداخت خود را با پول‌هایی که در شرایط عادی هم از آلوده‌ترین موجودات عالم هستند، انجام دهید، هیچ کلاس درسی نمی‌‌توانست به شکل از راه دور به طور موثر برگزار شود (بهترین گزینه شبیه به همان کلاس‌های تلویزیونی بود که در دوران جنگ اتفاق می‌افتاد و همه ما که تجربه آن را داریم می‌دانیم چقدر کم کارآمد بود.)شرکت‌ها و ادارات نمی توانستند بخش بزرگی از کارکنان خود را به دورکاری بفرستند. افراد یا باید کار را ترک می‌کردند و خانه نشین می‌شدند یا برای ادامه کار به ادارات شلوغ می‌رفتند.خبری از خرید اینترنتی و ارسال مایحتاج به در خانه نبود. حتی برای احوال پرسی چتاره‌ای جز تلفن‌های قدیمی نبود و اگر دلتان برای دیدار عزیزانتان تنگ می‌شد خبری از ابزارهای ارتباط تصویری نبود.بدون چنین بستری دانشمندان نمی توانستند اطلاعات شیوع بیماری را به سرعت به دست آورند و تا پیش از آنکه دنیا بفهمد چنین همه‌گیری چیست و چطور رخ می‌دهد، انبوهی از مردم آلوده شده بودند. سیستم پزشکی نمی‌توانست بیماران را پیگیری کند، ساختار انتقال داده‌ها وجود نداشت. حتی در چله نشینی اجباری خبری از تفریحات امروزی نبود که بتواند زندگی تازه شما را تحمل پذیر تر کند و در نهایت در غیاب خبررسانی آنی مبتنی بر زیرساخت اینترنت، خبرها، توصیه‌ها و روش‌های پیشگیری دیرتر از هر زمانی منتقل می‌شدند. این تنها بخش کوچکی از چشم‌انداز فاجعه بار شیوع ویروس در دوران پیش از اینترنت است.امروز به لطف این بستر است که مردم می‌توانند به گزینه کار از خانه فکر کنند. بدون برخورد فیزیکی در تماس باشند، کارهای اداری خود را از راه دور انجام دهند و به معاشرت آنلاین بپردازند.امروز به معنی واقعی کلمه اینترنت جان‌های ما را نجات می دهد.این نکته‌ای است که شاید مهم‌ترین درس برای دوران پس از کرونا باشد. اینترنت امروز دیگر امری تشریفاتی یا امتیازی ویژه نیست. توسعه دسترسی به بزرگراه اینترنت و ابزارهای مستقر در آن، افزایش دسترسی عمومی به آن و افزایش توان آن باید به عنوان حقوق شهروندی غیر قابل انکار به رسمیت شناخته شود. توسعهاینترنت،تلاشبرایمقابلهبامحدودکردن،دولتیکردن،نقضبی‌طرفیوتوسعهدسترسیبهآنبایدبهبخشبزرگیازتلاش‌هایمادردورانپسازکرونابدلشود.اینابزاردرچالش‌هایبعدینیزبهیاریماخواهدآمدوجان‌هایبسیاریرانجاتخواهدداد. تغییر ساختار اداریدر روزهای همه‌گیری کرونا بسیاری از شرکت‌ها و موسسات دولتی و غیر دولتی ناچار شدند تا شرایطی برای دورکاری کارمندان خود فراهم کنند. در بسیاری از بخش ها این تجربه نه تنها منجر به افت بهره وری نشد که رشد آن را به همراه داشت.بسیاری از سازمان‌های بزرگ امروز، بستر کاری خود را روی فضای شبکه داخلی خود سوار کرده‌اند و در واقع وقتی شما به محل کار خود می‌روید، عمده کار شما یا از طریق تلفن یا از طریق کار کردن روی بستری اطلاعاتی است که در سامانه شبکه شده شرکت قرار دارد. با الزام کار از خانه این شرکت‌ها با نصب ابزار لازم روی کامپیوترهایی که به کارمندان خود داده‌اند یا ابزار شخصی آن ها، دسترسی آن ها به شبکه مجازی خصوصی خود را از راه دور فراهم آورده‌اند.بخش بزرگی از کارمندان بخش های خدماتی و مالی و اداری، این روزها، صبح که از خواب بلند می‌شوند به جای اینکه یکی دو ساعتی را صرف رسیدن به محل کار خود در دل شبکه حمل و نقل شلوغ شهری کنند، به پشت میز خود در خانه می روند، به شبکه متصل شده و کار خود را از خانه انجام می‌دهند. جلسات وقت گیر و گاه اعصاب خردکن حضوری به شکل مجازی و با مدت زمان کمتر و با تمرکز بر موضوعات واقعاً مهم برگزار می‌شود و در عین حال همه کارمندان در شبکه داخلی چت روم ها با هم در تماس هستند.به نظر می‌رسد بسیاری از سازمان‌ها بعد از پایان این دوره باید درباره این روش بیشتر فکر کنند و شاید روزنامه‌نگاران درباره آن بیشتر سوال کنند.این روندی است که اگر نتایج آن مثبت باشد حداقل برای برخی از مشاغل می‌توان آن را ادامه داد.کاهش حمل و نقل شهری، کاهش آلودگی هوا، اتلاف کمتر وقت، فرصت برای استراحت بیشتر، اعصاب راحت‌تر، جلوگیری از تنش‌های محیط کار و همچنین کاهش چشمگیر هزنیه‌های رایج دفترداری نکاتی است که برای کارفرامایان می‌تواند جذاب باشد. البته هنوز شرکت‌ها دفاتری خواهند داشت اما نه برای استفاده روزانه که برای جلسات ضروری و ملاقت‌های حضوری ولی حتی اگر نیمی از کسانی که امروز از خانه کار می‌کنند بتوانند به کار از خانه ادامه دهند، کاهش آلودگی محیط زیست، هزینه‌های اضافی و وقت صرفه‌جویی شده در این فرآیند آن قدر اعداد مهمی هستند که بتوان به آن توجه جدی کرد.کرونا بسیاری از ادارات را وادار کرده است تا به اجبار این تجربه را سپری کنند. لزومی ندارد پس از کرونا به شرایط قبل برگردیم بلکه می‌توان با استفاده از این تجربه به روند کاری هوشمندتر و کارآمدتری برای دوران معاصر دست پیدا کنیم. این البته نیاز به پیگیری مدیران، کارمندان و رسانه‌ها دارد.حریم شخصی یا امنیت اجتماعیبحث تاریخی و قدیمی و احتمالا بی‌پایان معادله پیچیده میان حریم شخصی و حقوق فردی و امنیت اجتماعی موضوعی است که این روزها به طور جدی مورد توجه قرار گرفته و در دوران پس از کرونا هم باید به طور جدی به آن پرداخت.در طول همه‌گیری کرونا مشخص شد برخی از اقدامات ویژه دولتی مانند روندی که دولت چین در دنبال کردن دیجیتال رفت و آمد شهروندانش داشته و با ردیابی مسیر رفت و آمد و داد و ستد آن‌ها، رفتار اجتماعیشان را زیر نظر گرفته عملا در کاهش روند رشد کرونا نقش موثری داشته است.همچنین بسیاری از کشورهای دیگر ابراز می‌کنند که استفاده از ابزارهایی که موقعیت جغرافیایی مبتلایان و همچنین تماس آن ها با دیگران را مشخص می‌کند، می‌تواند هم در ردیابی این بیماری موثر باشد و هم از سوی دیگر در آینده می‌تواند به کمک پیشگیری آید. برخی پیشنهاد ایجاد بانک‌های ملی و حتی بین‌المللی بهداشتی افراد را می‌کنند که بتواند با واسطه گوشی‌های تلفن هوشمند یا ابزارهای مشابه آرشیوی از رفتارهای هر شخص در تقاطع با سابقه بیماری وی را ثبت کند تا در صورت بروز هر مشکلی در آینده بتوان به سرعت بیمار شماره صفر را پیدا کرد و روند توسعه بیماری را مهار کرد. ایندیدگاهمدافعانزیادیهمدارد.آن‌هانهتنهابهامکانارائهکمکهایفوریبهکسانیکهدرمعرضخطرقراردارندباکمکچنینسیستمیاشارهمی‌کنندکهبهیادمی‌آورندکروناباهمهمصیبت‌هایشویروسنسبتاخوشخیمیبودکهانتقالشچندانآساننبودوهمچنینضریبمرگآوریشنسبتاپاییناست.اگرزمانیویروسیقابلانتقالوسیعتردرهواوباضریبمرگبالاترتوسعهپیداکند،فرصتیبرایآمادهکردنزیرساختتازهوجدنداردوبایدازپیشآمادهبود. از سوی دیگر اما این سوال مطرح است که چنین سامانه‌هایی تا چه حد حریم شخصی ما را نقض می‌کنند؟ حالا دولت‌ها می‌توانند به بهانه نظارت بر سلامت و امنیت اجتماعی، رفتار و رفت و آمد و حتی سلامت ما را به شکل قانونی زیر نظر بگیرند و هیچ کسی تضمین نداده است که کسانی که در دولت‌ها بر سر قدرت می‌رسند تنها به همین قانع باشند. آنها می توانند مخالفان و منتقدان خود را به این روش هدف قرار دهند.این داستان در سال‌های پس از یازده سپتامبر بارها و بارها مطرح شد و به خصوص پس از افشاگری‌های ادوارد اسنودن، جان تازه‌ای یافت. به نظر می‌رسد یک بار دیگر در دوران پس از کرونا این مساله، این بار با رویکرد سلامت در برابر حریم شخصی ظهور پیدا کند.این یکی از مشکل‌ترین بحث‌های پیش روی ما است. احتمالا جواب عملی جایی در میان دو طیف افراطی این بحث نهفته باشد.خطرات چله‌نشینی کرونادوران خانه‌نشینی و قرنطینه خانگی و کار از خانه که فعلا تا مدتی طولانی و نا معلوم ادامه خواهد داشت، در دل خود بذر داستان‌ها و چالش‌های تازه‌ای دارد. این چالش به خصوص برای خانواده هایی که عادت به کار در محیط بیرون دارند و عملا ساعت‌های همجواری افراد خانواده محدود است، جدی تر است. حالا اعضای یک خانوار باید تمام روز و شب را کنار هم به سر کنند و همزمان به طرحی برای تقسیم زمان کار و زندگی اختصاص دهند.برخی از آمارهای جدید نشان از افزایش خشونت‌های خانگی (به خصوص علیه زنان، کودکان و سالخوردگان) در همین مدت اندک دارد.اقامت طولانی در خانه در عین حال با ساختار پیش فرض بسیاری از ما تناقض دارد و ممکن است منجر به بروز افسردگی‌ها و اضطراب‌های متعددی شود که دامنه آن تا پس از دوران همه‌گیری نیز ادامه پیدا کند و بهداشتی و سلامتی را تا مدتها پس از این دوره به خود مشغول کند.برخی از خرده روندهای دیگر نیز وجود دارد که باید از الان به فکر آن بود، حتی اگر احتمال بروز و اهمیت آن به اندازه موارد قبلی نباشد.یکی از این موارد شاید رشد نیاز به کارشناسان سلامت پوست بعد از این دوران باشد. به دلیل استفاده مکرر و غیر عادی و افراطی از مواد شوینده و ضدعفونی کننده بسیاری از ما به طور موقت آسیب‌های پوستی را تجربه خواهیم کرد که برای رفع آن نیازمند متخصصان هستیم. این نکته ای است که شاید بخشی از ساختار درمانی را وادار کند تا درمان‌های پوستی را وارد پوشش بیمه ای خود کنند.نکته دیگر که ممکن است حتی جدی تر باشد، احتمال ظهور موجی از فرزندآوری است. این موضوع سابقه دارد و اگر این بار نیز شاهد آن باشیم، نکته ای است که باید ساختار بهداشتی خود را از الان برای آن آماده کند تا در آن زمان دچار کمبود امکانات نشود. به خصوص اگر درمان قطعی کرونا تا آن زمان اتفاق نیفتاده باشد و حضور احتمالی جمعی از تازه مادران و نوزادان در بیمارستان‌هایی که درگیر کرونا هستند می‌تواند بالقوه خطرناک باشد.جهان پس از کروناجهان پس از کرونا چگونه خواهد بود؟ واقعیت این است که نمی توانیم با قطعیت از این دوران صحبت کنیم. شاید علی‌رغم همه آن چیزی که گفته شد، فردای پایان همه‌گیری، همه چیز به حالت قبل برگردد و همه این دوره را فراموش کنیم تا چالش بعدی فرا برسد.اما این از قابلیت بالقوه کرونا برای تجدید نظر د ر روندهای رایج زندگی ما کم نمی‌کند. اگر ما به بهانه کرونا نگاهی به رفتراهای عادی شده خود کنیم و در برخی از آن‌ها تجدید نظر کنیم شاید بتوان کرونا را نقطه عطفی در تاریخ معاصر ارزیابی کرد و از عصر پسا کرونا سخن گفت.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 22:08:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژورنالیسم علم و بحران کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%DA%98%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-tr3u2bobnvgn</link>
                <description>در چند هفته اخیر رواج بیماری ناشی از ویروس کرونا-۱۹ یا COVID-19 به مهم‌ترین خبر رسانه‌های جهان بدل شده است و بر همه شئون زندگی ما مردم، در سراسر جهان تاثیر گذاشته است. جهان به هم مرتبط امروزی خود را در توسعه و نشر این ویروس بازنمایاند و نشان داد چقدر جهان ما در مواجهه با رویدادهای طبیعی آسیب‌پذیراست.کشورها و شهرهایی در حالت اضطرار فرو رفته‌اند، برخی از مایحتاج رایج زندگی عمومی امروز به کالایی نایاب بدل شده است، اجتماعات متعددی که نمادی از جامعه مدرن امروز بود تعطیل شده‌اند و برخی از خیابان‌ها و شهرها، شاهد صحنه‌هایی است که پیش‌تر در ادبیات آخرالزمانی می‌خواندیم.نقش رسانه، چه رسانه‌های میراث‌دار و چه رسانه‌های نوین در خلق این فضا شاید در مواردی از نقش خود ویروس نیز پراهمیت‌تر باشد.کرونا بحرانی اجتماعی را رقم زده است که به طور خاص ضرورت گزارشگری بحران در دوره معاصر را به رخ کشیده و نقاط ضعف این روند را در رسانه‌های مختلف بر اساس مطالعه پوشش این رویداد بررسی کرده است.در عین حال مساله کرونا به دلیل اینکه موضوعی چندوجهی است به خوبی نشان داد که گزارشگری مدرن از بحران باید بر پایه گزارشگری‌های تخصصی و همکاری میان میزهای مختلف خبری رخ دهد. در این همه‌گیری هر گزارشی که بدون در نظر گرفتن اصول گزارشگری علم بیان شده باشد احتمالا تنها بر شدت مساله افزوده است، در عین حال اثرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پدیده، نشان می‌دهد که در بحران‌های معاصر تا چه حد نیاز به ایجاد و پیش بردن پروژه مشترک اطلاع رسانی و روزنامه‌نگاری داریم.اگرچه برای تحلیل پوشش کرونا در طی چند هفته گذشته نیاز به زمانی است که بتوانیم محصولات تولید شده را به شیوه‌ای دقیق مطالعه و از آن نتیجه گیری کنیم؛ اما برخی ملاحضات را با احتیاط می‌توان از دل گزارشگری این موضوع در ایران مشاهده کرد و بر اساس آن فهرستی از توصیه‌ها را آماده کرد.باید به یاد داشت که شاید کرونا یکی از گسترده‌ترین همه گیری‌های عمومی و بحران‌های دوره معاصر ما باشد؛ اما به هیچ وجه به معنی آخرین آن‌ها نیست. سال‌های طولانی است که محققان هشدار می‌دهند یکی از مهم‌ترین خطرهایی که ما با آن روبرو هستیم همه‌گیری بیماری‌های همه گیر است. ما در این مورد خوش‌شانس بوده‌ایم که هم از نظر ضریب انتقال و هم از نظر میزان تلفات مبتلایان – با همه خسارت و تلفاتی که به بار آورده است – کرونا یک ویروس ضعیف است. کسی نمی‌داند ویروس و همه‌گیری بعد یا هر بحران در آینده تا چه اندازه خوش‌خیم خواهد بود و ما باید خود را برای بدترین شرایط آماده کنیم؟رسانه‌ها مانور خبری برگزار کنند. در این مانورها حتی بدون اطلاع قبلی، خبر یا شایعه‌ای در اتاق خبر مطرح می‌شود و خبرنگاران باید بر اساس آن گزار تهیه و منتشر کنند (البته در شبکه داخلی سازمان رسانه‌ای) تا ایرادهای و حفره‌های کاری خود را بشناسند، بدانند چه نقص‌هایی دارند، کدام منابع در فهرست دسترسی سریع‌شان نیست و باید آن‌ها را پیدا کنند و همچنین در شرایط خاص چطور باید مجهز باشندآیا آماده بحران هستیم؟همه ما می‌دانیم که روزی بحرانی پیش خواهد آمد که در آن رسانه لازم است آماده باشد تا در موقعیتی استثنایی به مرجعی معتبر برای خبر به مردم بدل شود. مرجعی قابل اعتماد که مخاطب آن مطمئن باشد خبر دقیق و درست و نه مصلحت‌جویانه را از آن دریافت خواهد کرد. این بحران می‌تواند همه‌گیری ویروسی، حادثه‌ای طبیعی مانند سیل و زلزله یا اتفاقی مانند آتش‌سوزی، سقوط هواپیما و امثال آن باشد. سوالی که مرور گزارش‌های این روزها به ذهن می‌آورد این است که آیا رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران ما از پیش آماده این اتفاق‌ها هستند؟بحران و حادثه غیر مترقبه، بر اساس تعریف آن، از پیش خبر نمی‌کند تا ما برای آن مقدمات لازم را فراهم کنیم. هر لحظه‌‌ای ممکن است این رویدادها اتفاق بیفتد و ما در همان لحظه باید پاسخگو باشیم. ?منبع:https://t.me/panjereh_iran در این مانورها حتی بدون اطلاع قبلی، خبر یا شایعه‌ای– بر اساس سناریوهای قبلی – در اتاق خبر مطرح می‌شود و خبرنگاران باید بر اساس آن گزار تهیه و منتشر کنند (البته در شبکه داخلی سازمان رسانه‌ای) تا ایرادهای و حفره‌های کاری خود را بشناسند، بدانند چه نقص‌هایی دارند، کدام منابع در فهرست دسترسی سریع‌شان نیست و باید آن‌ها را پیدا کنند و همچنین در شرایط خاص چطور باید مجهز باشند. بدین ترتیب وقتی حادثه رخ می‌دهد خبرنگاران تازه به کشف و اکتشاف راه‌های گزارشگری نمی‌پردازند، بلکه هر کس وظیفه خود را می‌شناسد، منابع معتبر را از قبل آماده کرده و حتی در صورت نیاز ابزارهای لازم برای محافظت از خود را فراهم می‌کند.در شرایط بحرانی مانند کرونا یا همانند آن، زمانی برای آموختن شیوه کار نیست. زمان اجرای دقیق آموخته‌هاست. طبیعی است وقتی ما ناآموخته و فاقد آمادگی باشیم ممکن است هر شایعه‌ای را بازتاب ‌دهیم، و بنابر تصمیم‌گیری و مصلحتی‌اندیشی‌های لحظه‌ای برخی داده‌ها و خبرها را پنهان کنیم؛ دو رفتای که در عمل باعث تشویش اذهان و نگرانی مردم می شود.اگر ما، به عنوان گزارشگر، معنی اعداد و آماری که روایت می‌کنیم را متوجه نشویم، چارچوبی که آن اعداد در آن مطرح شده‌اند را ندانیم یا روش جمع‌آوری عددها را در نظر نگیریم، ممکن است با تکرار اعدادی در چارچوبی متفاوت به بدفهمی دامن بزنیماعداد خطر و خطر اعداددر رویدادهایی مانند همه‌گیری بیماری، بخش مهمی از داستان را اعداد روایت می‌کنند. اینکه ضریب انتقال یک ویروس چقدر است، ضریب مرگ و میر آن چند است، چه درصدی از مردم مبتلا شده‌اند، میانگین سنی مبتلایان چقدر است و یا میانگین دوره نهفتگی بیماری و دوره درمان آن چقدر است، همگی اجزای ضروری گزارشگری چنین رویدادی است.نکته فوق‌العاده مهم درباره هر داستانی که با اعداد سر و کار دارد این است که اگر ما، به عنوان گزارشگر، معنی اعداد و آماری که روایت می‌کنیم را متوجه نشویم، چارچوبی که آن اعداد در آن مطرح شده‌اند را ندانیم یا روش جمع‌آوری عددها را در نظر نگیریم، ممکن است با تکرار اعدادی در چارچوبی متفاوت به بدفهمی دامن بزنیم.برای مثال از ابتدای همه‌گیری کرونا در چین و پیش از آنکه خطر آن در ایران و سایر کشورهای شناخته شود، به طور دائم گفته می‌شد که ضریب مرگ و میر این ویروس تنها ۲ درصد مبتلایان است و بنابراین خطر چندانی مردم را تهدید نمی‌کند. نکته مهم در این بین این است که دو درصد شاید عدد بزرگی نباشد؛ اما ما از ۲ درصد چه عددی حرف می‌زنیم؟ آیا در مجموع ۱۰۰ نفر مبتلا می‌شوند که شاهد فوت ۲نفر باشیم یا ۴۰ میلیون نفر مبتلا خواهند شد که در آن صورت تعداد افرادی که ممکن است جان خود را از دست دهند حدود ۸۰۰ هزار نفر خواهد بود.مثال دیگر درباره آمار تلفات برای مثال در ایران است. برخی از همکاران ما با ضرب و تقسیم تعداد پرونده‌هایی که می‌دانیم با کرونا در ایران مبتلا شده‌اند و تعداد درگذشتگان به این نتیجه رسیدند که ضریب کشتار این ویروس در ایران متفاوت با بقیه نقاط جهان است و به‌جای دو نیم تا سه درصد، در ابتدای توسعه همه‌گیری در ایران، تا حدود ۱۵ درصد است. اکنون که من این یادداشت را می‌نویسم بر اساس گزارش‌های رسمی ۱۲۷۲۹ مورد در ایران مبتلا به کرونا تشخیص داده شده که از این بین ۶۱۱ نفر فوت شده‌اند. حاصل تقسیم این دو عدد معادل ۴.۸ درصد است. معنای این عدد این است آیا ویروس کرونا در ایران کشنده‌تر از سایر نقاط جهان است؟بیان همین اعداد بدون اشاره به نحوه تهیه آن‌ها باعث دامن زدن به شایعاتی مانند این می‌شود که این ویروس به عنوان سلاح با هدف قرار دادن ایرانیان طراحی شده است، ژن ایرانی‌ها باعث مرگ بیشتر در اثر این ویروس می‌شود و هزار و یک شایعه بی‌پایه و سند دیگر. در حالی که دامن‌گیر شدن هر کدام از این برداشت های اشتباه و شایعه ها چه بسا بر تصمیم‌گیری‌ها نیز اثر بگذارد.اما واقعیت این است که پشت این عدد داستان دیگری نیز وجود دارد. ما دقیقا نمی دانیم چند نفر مبتلا شده اند. تست‌های ما به اندازه کافی نیست که همه افراد مشکوک مورد آزمایش قرار بگیرند. ممکن است جمع کثیری در این بین مبتلا شده و خودشان خوب شده باشند یا حتی در شرایط حاد فوت شده باشند و مرگ‌شان به علت دیگری مانند سرماخوردگی یا ذات‌الریه یا عوامل بیماری‌زای دیگر نسبت داده شده باشد.این عدد تنها می‌گوید ما از بین تعداد افرادی که آزمایش داده‌اند می‌دانیم این تعداد مبتلا شده و این تعداد فوت کرده‌اند.برای اینکه خطای چنین روش بیان مستقیمی را یادآور شویم به این مثال توجه کنید. بر اساس گزارش های رسمی (تا لحظه نوشتن این متن) در کل جهان ۱۵۵۸۵۸ نفر مبتلا به کرونا تشخیص داده شده‌اند. جمعیت زمین حدود ۷.۷میلیارد نفر است. به عبارت دیگر تنها ۰.۰۰۰۰۰۲ درصد از مردم زمین مبتلا به کرونا شده‌اند. اگر شما این عدد را به مردم گزارش کنید و از آن به عنوان همه‌گیری خطرناک یاد کنید چه بسا به شما بخندند و هشدارتان را کسی جدی نگیرد، اما واقعیت این است که این تعداد ابتلاء تنها در میان کسانی است که آزمایش شده‌اند و نتیجه تست‌شان مثبت بوده است. در حالی که انبوهی از مردم یا به تست دسترسی ندارند یا در خانه از خود مراقبت می‌کنند یا بدون آنکه بیماری شان درجایی ثبت شده باشد مبتلا هستند. به گونه‌ای که گاهی گفته می‌شود ۴۰ تا ۷۰ درصد مردم جهان به طور بالقوه در طول این همه‌گیری به این ویروس مبتلا می‌شوند.به این ترتیب و همان‌طور که می‌بینیم بین ۴۰ درصد و ۰.۰۰۰۰۰۲ درصد تفاوت ۲۰ میلیون برابری وجود دارد و تنها یک بی‌دقتی در مبنای محاسبه می‌تواند خطایی ۲۰ میلیون برابری را برای مخاطب ایجاد می‌کند.این توجه به اعداد در گزارشگری خطر به‌خصوص توجه به درصدها، میانگین‌ها و امثال آن فوق‌العاده مهم است.نکته مرتبط دیگر این است که ما گاه در گزارش‌های میدانی خود مشاهده شخصی را عمومیت می‌بخشیم. به خصوص در مورد بحران این نکته مهمی است که عملا امکان عمومی کردن یک تجربه شخصی وجود ندارد. مراقب باشیم تجربه خوب یا بد ما از مثلا مراجعه به یک مرکز درمانی تبدیل به روایتی نشود که در آن کلیت یک ساختار را با یک قلم رنگ‌آمیزی کنیم.اگر می‌بینیم بین بیان کارشناس مورد نظر ما، با توصیه‌های پذیرفته شده بین‌المللی فاصله دارد حتما در باره این موضوع سوال کنیم و پیش از انتشار از کارشناس دیگری نظر بگیریم و اگر متوجه شدیم که اختلافی وجود دارد حتما به مخاطب یادآوری کنیم که در این مورد چه اختلاف نظری در جریان استمنابع معتبر، نا معتبر و مشروطمانند هر عرصه دیگری در این حوزه نیز منابع معتبر و نامعتبر مهم هستند. حوزه علم حوزه ای نیست که هر نظری در آن صاحب جایگاه یکسان باشد. ما بر اساس سند و پشتوانه است که حرف می‌زنیم و در شرایط بحران باید به معتبرترین منابع موجود استناد کرد. نکته مهم در این بین این است که گاهی افرادی که دارای تخصص هستند الزاماً بازتاب‌دهنده نظر جامعه علمی نیستند و نظر شخصی یا برداشت خود را بیان می‌کنند. برای گزارشگری در این مورد مهم است که حتما این اظهارات را در چارچوب داده‌های فعلی مورد تایید جامعه علمی قرار دهیم. اگر می‌بینیم بین بیان کارشناس مورد نظر ما، با توصیه‌های پذیرفته شده بین‌المللی فاصله دارد حتما در باره این موضوع سوال کنیم و پیش از انتشار از کارشناس دیگری نظر بگیریم و اگر متوجه شدیم که اختلافی وجود دارد حتما به مخاطب یادآوری کنیم که در این مورد چه اختلاف نظری در جریان است.نکته مهم دیگر در این بین این است که ادبیات منتشره علمی درباره موضوعی مانند همه‌گیری‌ها لحظه به لحظه در حال تغییر است و داده های جدید و تحقیقات تازه ممکن است دانسته‌های ما را در فاصله زمانی کوتاهی تغییر دهد. در این شرایط نباید بر اساس تک مقاله یا نتایج منحصر به فرد یک تحقیق بدون نظرگیری از سایر کارشناسان و با قطعیت کامل استناد کرد.اینکه گفته شود در شرایط بحران همه گیری کرونا، برخی هم معتقد به طب سنتی یا افواهی هستند و ما برای اینکه همه اطراف را پوشش دهیم توصیه‌های آن‌ها را هم پوشش داده و قضاوت را به مردم واگذار می‌کنیم، شاید نه تنها غیر حرفه‌ای که غیر اخلاقی باشدهر صدایی در علم معتبر نیستدر برخی از تعاریف یکی از وظایف روزنامه‌نگاران دادن بلندگو به کسانی دانسته می‌شود که فاقد صدا هستند؛ اینکه صدای کسانی را که جریان‌های اصلی نادیده می‌گیرند را به گوش دیگران برسانیم.به نظر باید حتما این تبصره را در این تعریف اضافه کرد که اما به خصوص در حوزه علم هر صدایی، صدا نیست. روزنامه‌نگاری علم، تلاش برای بازتاب صداهای معتبر است. اینکه گفته شود در شرایط بحران همه گیری کرونا، برخی هم معتقد به طب سنتی یا افواهی هستند و ما برای اینکه همه اطراف را پوشش دهیم توصیه‌های آن‌ها را هم پوشش داده و قضاوت را به مردم واگذار می‌کنیم، شاید نه تنها غیر حرفه‌ای که غیر اخلاقی باشد. مردم در شرایط بحران به ما اعتماد می‌کنند که از سوی آن‌ها اعتبار ادعاها و خبرها را تا جایی که ممکن است بررسی کنیم و داده‌های درست و معتبر را به شفاف‌ترین زبان در اختیار آن‌ها قرار دهیم. اگر شما در یک صفحه توصیه‌های یک پزشک متخصص در زمینه رواج بیماری‌های همه‌گیر و در صفحه مقابل توصیه‌های عطار محل یا موارد مشابه را یکسان منتشر کنید، ممکن است منجر به گمراهی مخاطب شوید. مسیری که حتی ممکن است به مرگ او منجر شود.شفافیت و اعتباری که اندک اندک جمع می شوددر نهایت، شفاف بودن شاید کلیدی‌ترین مورد در گزارشگری از بحران باشد. این شفافیت دو سویه دارد. نخست در بیان داده‌های راستی آزمایی شده به مخاطب و رساندن اطلاعات دقیق و معتبر به مردم و دوم شفافیت در انتقال پیام. اینکه ما پیامی را که برای مخاطب آماده می کنیم بتوانیم به زبانی شفاف، قابل فهم و با حداقل امکان تأویل به مخاطب برسانیم. در دوران بحران هیچ مصلحتی از حقیقت بالاتر قرار ندارد.در نهایت اینکه ما در تمام دوره حرفه‌ای خود شاید انگشت شمار رویدادهایی را گزارش کنیم که چنین اثر مستقیمی بر سرنوشت مردم داشته باشد. تمام تلاش ما برای کسب اعتبار در طول روزهای عادی برای این است که در چنین شرایطی حرف ما اعتبار داشته باشد. رسانه ای با سابقه منفی شفافیت و اطلاع رسانی که اعتبارش را از دست داده است حتی اگر بهترین کار ممکن را در این دوران انجام دهد ابتدا باید با سایه‌ای از ناباوری ناشی از عملکرد قبلی خود مبارزه کند.همین داستان درباره نهادهای خبری تازه و ستادهای اطلاع رسانی علمی مشابه نیز مطرح است. اگرچه ظهور چنین رسانه‌ها یا ستادهایی ضروری است اما به یاد داشته باشیم این نهادهای نوپا نمی‌توانند اعتبار نهادی قدیمی و معتبر را بر عهده بگیرند.شاید در اینجا نقش مهم نهادهای علمی و ترویجی و رسانه‌های علمی مشخص شود که اگر در طول دوران فعالیت‌شان عملکردی معتبر داشته باشند در چنین شرایطی به مرجع بدل خواهند شد. همچنین شاید این نکته‌ای باشد که پس از پایان این بحران در نظر داشته باشیم و به تلاش برای ادامه حیات مراجعی که در این فضا ایجاد شده اند ادامه دهیم تا در بحران بعدی دستمان پرتر باشد.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 21:37:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سیلیکون ولی» دولتی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%86-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-cp51ujenunlk</link>
                <description>سورنا ستاری معاون علمی و فناوری رییس جمهور در گفتگویی با روزنامه جام جم نکات متعددی را درباره موضوعات مختلف از جمله فضای موسوم به اقتصاد دانش بنیان، مهاجرت اصطلاحاً نخبگان و همچنین مقایسه وضعیت ایران و کشورهای همسایه بیان کرده است. دیدگاه‌های آقای ستاری که به نوعی بازتاب دهنده نگاه دولت به ساختار علم و فناوری و سیاست علمی در ایران است، در سال های اخیر با استقبال گسترده‌ای از سوی رسانه ها مواجه شده است. با این وجود دقت در متن این سخنان نکاتی را ایجاد می کند که شاید اگر به آن دقت نشود و درباره آن نقد لازم صورت نگیرد، بار دیگر ما را در چرخه معیوب تکرار خطاهای پیشین نگاه دارد.من پیشتر درباره موضوع مهاجرت نخبگان در صحبت‌های ایشان نکاتی را در توییتر نوشتم و در یادداشت کامل‌تری که در شماره آینده مجله دانشمند منتشر خواهد شد درباره آن بیشتر توضیح داد‌ام اما دو مورد دیگر به نظرم در صحبت‌های وی حایز اهمیت بود که در ادامه به اختصار به آنها اشاره می‌کنم.اقتصاد دانش بنیان، رویای سیلیکون ولییکی از نقاط قابل توجه در دیدگاه‌ها و سیاست‌های دولت و به خصوص آقای ستاری و همکارانش تاکید بر آن چیزی است که اقتصاد دانش بنیان مبتنی بر شرکت های نوپا عنوان می شود. به عبارت ساده تر شرکت‌هایی نوپا که بر اساس توسعه فناوری مدرن شکل می گیرند. به نظر می‌رسد نوعی تلاش برای ایجاد نوعی سیلیکون ولی در ایران مورد توجه ایشان است. دولت برای حمایت از این سبک کسب و کارها حمایت های ویژه‌ای را صورت داده است. از ارائه تعریف‌های به شدت نقد پذیری مانند نخبه، تا حمایت مالی و اداری و سیاسی. همین امر باعث شده است که گاه بسیاری از شرکت های نوپا که نه ربطی به فناوری دارند و نه بر مبنای فناوری ها بنا شده‌اند خود را در قالب این ساختار معرفی کرده تا بتوانند از این خدمات استفاده کنند.منبع: روزنامه جام جم در حالیکه آقای ستاری در این مصاحبه از مصیبت های اقتصاد نفت محور می گویند، اما در سیاست های اجرایی مجموعه دولت و از جمله تحت حمایت ایشان نقش سرمایه گذار خطر پذیر (VC) را بر عهده گرفته‌اند که در واقع تزریق پول اقتصاد نفتی به این ساختار است. این روند اگر ادامه یابد در آینده منجر به ظهور ماکتی بی محتوا از سیلیکون ولی خواهد شد. باید به یاد داشت که سیلیکون ولی از دل دستورات دولتی در نیامده است. حتی محل آن غیر از مجاورت با مراکز علمی مانند دانشگاه استنفورد و برکلی، دارای سابقه مشخصی در کارآفرینی است. در آن اقتصاد – که البته نقدهای جدی به بخش های بزرگی از آن وارد است – ما با پدیده سرمایه گذاران ریسک پذیر خصوصی مواجه هستیم که بدون توجهات سیاسی و اداری بر اساس مشخصه سودآوری بالقوه محصول تصمیم بر حمایت از پروژه می گیرند. این شرکت ها اگر موفق شوند، نه به دولت که به سرمایه گذار و سهام داران خود پاسخگو هستند. در بسیاری از موارد میان دولت‌ها و برخی از این شرکت‌ها دعواهای حقوقی فراوانی در می‌گیرد و حتی استدلال‌هایی مانند به خطر انداختن امنیت ملی به زحمت می‌تواند در روند تصمیم گیری این شرکت‌ها تغییر ایجاد کند.وقتی ما نقش سرمایه گذار خطر پذیر را به دولت می سپاریم در نهایت در بهترین شرایط شرکت ها به اقمار غیر رسمی ساختار دولت  بدل می شوند. آیا ساختار اقتصادی ایران اجازه رشد و فعالیت سرمایه گذاران واقعی خطر پذیر را می‌دهد؟ آیا ما حاضریم تغییرات فرهنگی ناشی از ماهیت فضای پر آشوب این محیط ها را بپذیریم؟ سیلیکون ولی و موارد مشابه آن حاصل فرآیندی طبیعی هستند. برداشت اشتباه از این فضا و تلاش برای جعل آن در نهایت فضایی کمدی به وجود می آورد. نشانه های برداشت اشتباه از این فضا را در سخنان معاون وزیر می توان دید. این ایده که این فضا بر مبنای نخبگان – کلمه ای بی معنی که بیشتر برای ارضای حس خود برتر بینی ما مطرح می شود – شکل می گیرد، در شرایطی عنوان می شود که عمده کارآفرینان موفق سیلیکون ولی کسانی بودند که در آغاز کار خود بر اساس تعریف های موجود معاونت علمی ایران نخبه به شمار نمی آمدند.در مصوبه سند راهبردی کشور در امور نخبگان، «نخبه به فردی برجسته و کارآمد اطلاق می‌شود که در خلق و گسترش علم، فناوری، هنر، ادب، فرهنگ و مدیریت کشور در چارچوب ارزش‌های اسلامی اثرگذاری بارز داشته باشد و همچنین فعالیت‌های وی بر پایه هوش، خلاقیت، انگیزه و توانمندی‌های ذاتی از یک سو و خبرگی، تخصص و توانمندی‌های اکتسابی از سوی دیگر ، موجب سرعت بخشیدن به پیشرفت و اعتلای کشور شود.»در آیین نامه دیگری در توضیح و شرح مصداق این تعریف موارد زیر به عنوان مصادق فعالیت های نخبگان آمده است:کسب رتبه برتر در المپیادهای دانش آموزی ملی و جهانی، رتبه برتر در آزمون ها ورودی دانشگاه ها، رتبه برتر در المپیادهای ملی دانشجویی، رتبه برتر در آزمون های سراسری علوم پزشکی، کسب عنوان دانشجوی ممتاز، دانشجوی نمونه کشوری، برگزیده شدن در جشنواره های علمی پژوهشی مورد تایید بنیاد، برگزیده شدن در مسابقات قرآنی مورد تایید بنیاد، فعالیت های هنری یا ادبی برجسته، برگزیده شدن در مسابقه های ملی و جهانی مهارت و ثبت اختراع برگزیده.می‌بینید که چطور چنین تعریف آشفته‌ای باعث می‌شود که هیچ یک از افرادی مانند، استیو جابز، بیل گیتس، لری پیج، سرگئی برین، مارک زاکربرگ، ایلان ماسک و امثال آن در آغاز دوره نوآوری خود – همان زمانی که سرمایه گذارهای ریسک پذیر قانع به سرمایه گذاری در طرح آن ها شدند، در تعریف نخبگی ایران قرار نداشتند و اگر در ایران بودند، نمی توانستند از خدمات بنیاد نخبگان استفاده کنند. فارغ از اینکه آنها آشنایی با چارچوب ارزش‌های اسلامی ندارند، که هدفشان و طرحشان در مرحله اول الزاما نشانی از کمک به سرعت بخشیدن به روند پیشرفت و اعتلای کشورشان نداشت و گذشته از ان هیچ کدامشان افراد موفقی در زمینه تحصیلی نبودند. یا دانشجویانی انصرافی بودند یا الزاما نمرات و مقام های رسمی درسی آن ها درخشان نبود.فارغ از آن می‌بینید که چطور ایده و اندیشه ژن خوب در ساختار ما نفوذی اساسی دارد. به طوریکه در این تعریف رسمی برخی از ویژگی‌های ذاتی یا به تعبیر دیگر همان ژن خوب، در تعیین نخبگی افراد نقش دارد.چنین خطا رفتنی نه تنها کج گذاشتن سنگ اول است که اصرار بر کج روی است. ما با چنین تعریف هایی به نخبگان کمک نمی کنیم اما فضایی برای رانتی را باز می‌کنیم که خود نخبه پنداران از آن استفاده کنند.این ایده که افراد ثروتمند نمی توانند ایده پرداز باشند اشتباه دیگری است که در ایده های خارج از عرف معاون رییس جمهور دیده می شود. ایشان شکل گیری برخی از این شرکت ها در گاراژ ها را نشان از اهمیت بی پولی می دانند و معتقدند: «وقتی کسی بچه پولدار باشد موقع مشکل پیش پدرش می رود، خودش را لوس می کند و پول می گیرد.» سوال مهم اینجا است که چطور با این چنین نگاه منفی و تحقیر کننده ای به سرمایه و ثروت می توان از نقش سرمایه گذار های خطر پذیر استقبال کرد و در عین حال چه فرقی میان آن پدر و فرزند لوسش و دولت و شرکت هایی است که برای دریافت پول بیشتر باید مجیز ساختار مستقر و پدر معنوی خود را بگویند. ایشان همچنین فراموش می کند که اگرچه برخی از شرکت های مهم فناوری کار اولیه خود را در فضاهای کوچک شروع کردند اما به محض اینکه ایده قابل قبولی داشتند توانستند سرمایه گذار جلب کنند و آن هایی که موفق بودند ادامه کارآفرینی را در گاراژهای خود دنبال نکردند. برای نمونه کارخانه X گوگل که ایده های آینده نگر این شرکت را پیش می برد بدون حضور ثروت و حمایت مالی عظیم نمی توانست شکل بگیرد و هزاران خرده فناوری  توسعه یافته تنها بعد از این شکل گرفتند و رشد کردند که ساختار عظیم مالی شکل گرفته بود.وقتی ما به جای ایده ها بر درجات و عنوان ها نگاه می کنیم و به جای مرور رفتار افراد به نام دانشگاه آن ها نگاه می کنیم و به قولی نگاه «شریفی» به این حوزه داریم انتظار بهتری هم نمی توان داشت.توهم برتریآقای ستاری در بخش دیگری از سخنانش، در پاسخ به مقایسه ایران با کشورهای منطقه به خصوص کشورهای عربی جنوب خلیج فارس با نگاهی توهم زده و ناشی از خودبرتر بینی به این کشورها طعنه می زنند که این ها فقط همان بچه پولدارهای نفتی هستند. این در شرایطی است که اولا ایشان گویا فراموش کرده اند که برای مثال کشوری مانند امارات در مقایسه با مساحت و همچنین ذخیره های منابع طبیعی در مقایسه با ایران در چه سطحی است؟ و منابع فوق العاده محدودش کدام‌ها هستند و از همان منابع اندک چطور استفاده می‌کند؟ ما در حالیکه پول نفت را به عنوان سرمایه همین شرکت های نوپا خرج می کنیم به سرمایه گذاری کشوری مانند امارات از پول نفتش در حوزه های مختلف انتقاد و آن را مسخره می کنیم. امارات بخش قابل توجهی از در آمد نفتی اش را نه تنها صرف ایجاد ارتباط در حوزه های علم و فرهنگ و فناوری و هنر کرده است که سعی دارد به هر تلاشی شده به بازیگری در دنیای پیچیده بین المللی بدل شود. ما چه کرده ایم؟ ایده اینکه برای مثال پروژه ماموریت مریخ امارات چون با حمایت کشورهای غربی است خنده دار است نشان از عدم درک فضای علم و فناوری امروز است. نقدهای زیادی به سبک امارات و کشورهای مشابه وجود دارد اما تمسخر رشد آن ها به این بهانه که ما خودمان از ابتدا داریم چرخ را کشف می کنیم مسیر اشتباهی است که شاید فقط بر توهم ما دامن بزند. امارات با همین روش پر نقدش، اکنون کانونی برای فیلم سازی هالیوود است، فناوری دیجیتال را توسعه داده است، با مهمترین موزه های جهان همکاری می کند و دانشگاه ها و سازمان های علمی و فناوری مشتاق همکاری – بر اساس سودآوری اقتصادی – با این کشور هستند. اگر همه این تلاش ها باعث توانمند سازی یک درصد جمعیت این کشور شود مسیر آینده آن روشن خواهد بود.آیا این رفتارها و این ایده‌ها همان رفتارهایی نیست که ما را در رسیدن به رویاهای ایران ۱۴۰۰ ناکام گذاشته است؟</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 02:31:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاشیه ای بر هجرت</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA-zwzvslmzzoop</link>
                <description>نوشتن درباره مهاجرت نوعی بندبازی است.لایه هایی از اسطوره‌های غریب در اطراف این پدیده بنا شده است. بخش بزرگی از این اسطوره بر دشواری ها و چالش‌های  مهاجران تاکید می کند و از دل این اسطوره، مهاجر، در قالب قهرمانی بازنمایی می شود که نه تنها مبارزه‌ای بزرگ را به انجام رسانده است که می‌تواند الگویی برای دیگران باشد و به نمادی از مقاومت و تحمل بدل می‌شود.از سوی دیگر مهاجرت پدیده‌ای به شدت شخصی است و مبتنی بر تجربه افراد، نگاه به آن تفاوت می‌کند. در هر امری که با جامعه‌ بزرگی از آدمیان سر و کار دارد حکم کلی صادر کردن از ابتدا محکوم به خطا است.بنابراین آنچه می‌نویسم نوعی نقد بر اسطوره مهاجرت از دید , تجربه شخصی است. اما قبل از آن تذکر این نکته مهم است که من در این نوشته آنجا که از مهاجرت سخن می‌گویم منظورم به تبعید اجباری نیست. جایی که قانون کسانی از زیستن در وادی منع کرده و به اجبار زیستگاه خود را تغییر داده‌اند. همچنین از کسانی سخن نمی‌گویم که به معنی واقعی کلمه با خطر جانی مواجه بودند و تنها راه زنده ماندن و بقایشان، نه در معنای استعاری که در معنی واقعی کلمه، فرار از موقعیت خطر بوده است.من درباره کسانی حرف می زنم که به هزار و یک دلیل تصمیم گرفته‌اند – بدون تهدید خطر واقعی فوری – از زیستگاه خود که به تساهل وطن می‌نامیم به زیستگاه تازه‌ای روند. یا به امید آینده ای بهتر، یا کاری درخور تر، یا موقعیت اجتماعی محترم‌تر یا تحصیل و پژوهش کارآمدتر، یا بهره‌مندی از آزادی یا سبک زندگی که برای آن ها در خانه خود منع و از آن‌ها دریغ شده است. من یکی از این افراد هستم که به انتخاب خود دست به مهاجرت زده ام و البته که آنچه می نویسم حتی بازتاب دهنده همه این گروه نیز نخواهد بود.مهاجرت و هجرت پدیده تازه‌ای نیست و شاید قدیمی ترین رفتار جمعی انسان ها بوده است. اگر مهاجرت نبود نسل انسان معاصر، یا منقرض می‌شد یا تنها به مرزهای دشت های آفریقا محدود می ماند. مهاجرت ها بود که ما را در سراسر جهان پراکند، مهاجرت به خصوص رفتاری برای بقا است. برای دور کردن خطر از خود چه این خطر طبیعی و تدریجی باشد و چه خطرهایی که با توسعه جامعه شکل می گیرند نظیر خطرات سیاسی و نظامی و امثال آن.مهاجرت پیش از آنکه در معنی و شکل کنونی‌اش به اسطوره ای تازه بدل شود در دل اسطوره های باستانی و متون مقدس بازتاب داشته است. از هجرت موسی و یارانش از مصر گرفته تا هجرت رسول اسلام از مکه به مدینه. در سوره نساء آیه مهمی وجود دارد که روایت کسانی را می گویند که تن به زیستن زیر سایه ظلم داده اند. وقتی پس از مرگ از آن ها سوال می شود چگونه زیستید؟ می گویند ما در حیاتمان زیر ظلم و ستم بودیم، مستضعف بودیم و دستمان کوتاه. در پاسخ به آن ها گفته می شود: «آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟»:إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًادر زمان ما اگرچه زمین خداوند هنوز گسترده است اما مرزهایی ساخته‌ایم که دیگر نمی توان به راحتی در آن هجرت کرد. نه میزبان آینده و نه کدخدای خانه به سادگی امکان رفتن و تغییر به ما نمی دهند. در طول سده ها، ما قبیله های خود را توسعه داده ایم و چنان به هویت جمعی درون مرزهایمان پر و بال داده ایم که از یک سو ریشه های ما را عمق بخشیده و حیاتمان را غنی تر کرده است و مفهوم وطن و ملت را به جزیی جدایی نشدنی از جانمان بدل کرده است و از سوی دیگر گاه چنان بر تفاوت ها تاکید کرده است که مردمان را به گروه «ما» و «دیگران» بدل کرده است. دیگرانی که شاید چندان خوش آمد گوی ما در میان خود نباشند.هجرت و مهاجرت اما از یک سو دل کندن از این «ما» آشنا و زیستن در میان «دیگران» است. زیستنی که کم کم بخش هایی از دیگری را در تار و پود ما وارد می کند و از سوی دیگر اگر خوش اقبال و قوی ریشه باشیم اندکی از ما را در دیگری.اما دل کندن از ما در ظاهر کار ساده ای نیست. من درباره آن هایی که مهاجرت را ادامه طبیعی زیستشان می دانسته اند حرف نمی زنم. درباره خود می گویم. برای منی که به قول فریدون مشیری با برگ برگ آن چمن پیوندی دیگر داشتم، برای کسی چون من که خستگی روز را به نیم نگاهی بر سه تیغ افراشته البرز و طلوع خورشید از فراز دماوند سربلند می شست، برای کسی که آنچه در توان داشت برای بهتر کردن وضع خانه انجام داد - هرچند اندک و شاید بی تاثیر – و بارها نامردمی دید، پای گذاشتن در چنان راهی ساده نبوده است.اما گاهی برای ما کار به جایی می رسد که در خانه خود غریبه می شویم و چه قصه ای است قصه غربت در خانه. وقتی اجزای آن تار و پود در هم تنیده ای که باید «ما» را بسازد، به «دیگران» بدل می شوند. وقتی به اطراف نگاه می کنی و در آینه صورت و رفتار آن هایی که «ما» هستند «دیگری» را می بینی و وقتی به خود می نگری و از دست کوتاه خود فریادت به آسمان می رود که توانت در اصلاح رو به افول گذاشته است.اینجا برای کسی مانند من جایی است که هجرت رنگ واقعیت به خود می گیرد.وقتی توانت برای مبارزه برای تغییر و ساختن آنچه می خواهی به حدی کم می شود که می ترسی برای بقا تن به از دست دادن کرامتت دهی و شک می کنی که آیا توان ماندن و آنگونه ماندنی که خود می دانی را داری یا نه راه هجرت یکی از راه های پیش رویت می شود.از دید من اما مهاجری چون من قهرمان داستان نیست. تن دادن به این هجرت شکست است. اعتراف به ضعف و باختن. من شکست خوردم وقتی نتوانستم جامعه را چنان کنم که می خواهم، من ضعیف بودم که ترسیدم مبادا بمانم و نتوانم در برابر وسوسه مقاومت کنم و آنچه شوم که از آن بیزارم.تمام آنچه از اسطوره قهرمان مهاجر می گویند، از دشواری تنهایی و غربت به نظرم بیشتر و به خصوص در این دوران ارتباطات بهانه گیری ما جماعتی است که می خواهیم این شکست را انکار کنیم.می خواهیم ضعف خود و نسلمان در اصلاح را در پشت اسطوره دشواری مهاجرت پنهان کنیم.مهاجرت دشوار است. دل کندن از آشنایی دشوار است، آغازی دوباره در سرزمینی دیگر دشوار است اما این تصمیمی مبتنی بر فکر بوده است. کسی مرا مجبور به اتخاذ این تصمیم نکرد و مانند هر تصمیم دیگری این راه نیز دشواری های خود را دارد.اما ننگ بر من اگر دشواری ظاهری دوری و غریبی را با سختی و شهامت و شجاعت کسانی برابر کنم که هنوز توان دارند. هنوز امیدوارند و هنوز شکست نخورده اند. آن هایی که کار خود را درست می کنند و هزار و یک سختی را به جان می خرند تا بیگانگی خانه را به آشنایی بدل کنند.مهاجرت نه تنها یک مسیر که یک مفر است. فرار از وضع نامطلوب شخصی به سوی فضایی که امید به بهتر شدن شخصی در آن وجود دارد. حالا این بهتر شدن را هر جوری می خواهید تصویر کنید. البته که هزینه هایی هم باید بدهید. اما الزام انتخاب این مسیر از ما نه قهرمان می سازد و نه محکوم.مانند هر تصمیم دیگری در زندگی و مانند هر مسیر دیگری که انتخاب می کنیم، آنچه بیشتر از مسیر اهمیت دارد کاری است که آن مسیر و آن مقصد با جان ما می کند.نه هجرت افتخار است و نه ننگی در آن. نه ماندن همدستی با وضع موجود است و نه فضیلتی ذاتی. شاید سوال مهم این باشد که با زندگی خود در هرجا که هستیم چه می کنیم؟ و برای من سوال مهم دیگر این است که آیا در هرجایی که به دور از سایه آسمان ایران می خوابم، هنوز به این می اندیشم که ایران را چه کنم؟یک بار عدم توانم در ادامه تلاش برای اصلاح وضع نامطلوب، مرا به زانو در آورد و عازم این مسیر کرد. آن شکست شخصی برایم نماد و داغی و هشداری دایمی است برای هر روز من. برای بیشتر کار کردن تا هم بتوانمادای دینی به میزبانی که امروز همشهریم شده کنم و هم برای کار کردن برای ایرانی که می خواهم ببینم.حتی اگر نتوانم عطر یاس های سفید آن را در کوچه های باران خورده شهرم ببویم.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 04:04:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مواجهه با مرگ: داستان چهره ها</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-do83ftnxexpr</link>
                <description>(این متن پیش از اعلام خبر ساقط شدن هواپیما از سوی پدافند ایران نوشته شده است)حادثه تلخ سقوط پرواز ۷۵۲ تهران – کیف، باعث کشته شدن ۱۷۶ مسافر و خدمه پرواز شد.جمعی از این مسافران را دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در کشورهای دیگر و همچنین تعداد قابل توجهی از شهروندان کانادایی- ایرانی تشکیل می‌دادند و همین امر هم باعث شد تا نه تنها ایران که کانادا نیز در غم از دست دادن این مسافران عزادار شود.تراژدی برای ایران و کانادااز نخستین دقایقی که خبر منشتر شد شبکه های رادیو تلویزیونی کانادا به پوشش گسترده آن پرداختند و از آن با عناوینی مانند «تراژدی کانادایی در تهران» نام بردند. این خبر بازتاب وسیعی در سطح اجتماع و سیاست کانادا نیز داشت. از جمله اینکهشهرهای مختلف کانادا با برگزاری  اجتماع‌های چند هزار نفری  به همدردی با بازماندگان قربانیان پرداختند، نخست وزیر این کشور نه تنها با برگزاری جلسه مطبوعاتی ویژه این حادثه از پیگیری های این دولت خبر داد و در مراسم یادبود قربانیان حضور یافت گروهی را مامور تحقیق درباره این رویداد و همچنین پیگیری وضعیت بازماندگان کرد. سنای این کشور پرچم کانادا بر فراز برج صلح پارلمان را نیمه افراشته کرد و تقریبا همه مقام های شهری و استانی درباره این حادثه موضع گیری کردند.این توضیح را برای این نوشتم که بر این نکته تاکید کنم که این خبر برای کانادا خبر مهمی به شمار می رفت. و به همین دلیل هم پوشش رسانه ای وسیعی را شاهد بوده است که هنوز هم ادامه دارد.فاجعه در روز پر خبرهمزمان در تهران، زمانی خبر این اتفاق به تحریریه ها رسید که حمله نظامی ایران به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق هم اتفاق افتاده بود.به همین دلیل طبیعی بود که روز بعد عمده پوشش خبری به این حملات اختصاص پیدا کند. این حمله برای ساختار سیاسی ایران فوق العاده مهم به شمار می رفت و احتمالا بر سرنوشت مردم کشور تاثیر می گذاشت. به همین دلیل فارغ از سلیقه رسانه ای، پرداختن به آن اهمیت داشت.از سوی دیگر در همان روز سقوط هواپیمایی که در آن ۱۷۶ نفر کشته شده بودند  خبری است که نادیده یا کم اهمیت انگاشتن آن با اصول حرفه ای روزنامه نگاری تطابقی ندارد.سوال اصلی این بود که روزنامه های ایران، به خصوص روزنامه هایی که ادعای حرفه ای گری بیشتری دارند چطور این دو خبر را پوشش می دهند و موازنه بین این دو را برقرار می کنند.تصویر زیر کلاژی از صفحات اول روزنامه های ایران در بامداد روز پنج شنبه است. تقریبا در همه روزنامه ها غیر از یک مورد، خبر حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق، خبر اصلی صفحه را تشکیل داده است و خبر سقوط هواپیما به خبر دوم یا حتی دست چندم تبدیل شده است.برخی از افراد بیان می کردند که چون برای مردم مساله حمله مهم تر بوده است رسانه هم باید به این موضوع بیشتر می پرداختند.این ادعای درستی نیست. رسانه حرفه ای مانند شبکه های اجتماعی نیست که به دنبال لایک بیشتر بگردد و ببیند چه چیزی مورد توجه فوری مردم است که آن را بزرگ کند. وظیفه رسانه پیدا کردن داستان ها و پوشش رویدادهایی است که باید برای مردم مهم باشد و به آن توجه کنند و چه چیزی مهم تر از دست دادن یک شبه جان ۱۷۶ نفر؟به طور مشابه خبر فوت تعداد زیادی از شهروندان کرمانی در مراسم تشییع قاسم سلیمانی، نمونه مشابهی است. مردمی که برای ادای احترام به ایشان آمده بودند به هر دلیلی جان خود را از دست داده اند و آن ها و داستان آن ها آن قدر مهم است که مورد توجه جدی قرار گیرد.مخاطب روزنامه: مردم یا مسئولیناما عمده روزنامه های ایران و با کمال تعجب عمده روزنامه های اصلاح طلب که خود را ادامه حیات روزنامه نگاری حرفه ای ایران می دانند، در تقسیم این رویدادها و اهمیت آن ها به جای توجه به مردم به عنوان مخاطب، ساختار نظام را به عنوان مخاطب اصلی در نظر داشتند.برای اینکه از حرفم برداشت اشتباه نشود باید تکرار کنم که به هیچ وجه منظور من عدم پوشش داستان حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق نیست. مساله نحوه پوشش دو خبر مهم است که هر دو باید بر اساس وزن خود مورد توجه قرار می گرفت.اگر به صفحات اول روزنامه‌های ایران نگاه کنید، می بینید که خبر این حادثه تنها در روزنامه شهروند خبر اول شده است. روزنامه های هفت صبح، ایران، ابتکار و آفتاب به نوعی صفحه اول خود را بین این دو خبر تقسیم کرده اند و بقیه روزنامه ها تنها در حد یک تیتر جزیی به خبر این حادثه اشاره کرده‌اند.ایده هایی در پشت تیترهانکته دیگر انتخاب تیترهای روزنامه‌ها برای پوشش این خبر بود. تعدادی از این روزنامه‌ها سعی کردند با انتخاب تیترهایی به جای تمرکز بر مرگ ۱۷۶ نفر آن ها را قالب بندی کرده و در قالب یک گروه خاص مطرح کنند. هفت صبح با تیتر «مهاجرت ابدی» شاید بر این تاکید داشته است که برخی از مسافران این پرواز را مهاجران تشکیل داده بودند. اینکه مهاجر بودن یا مسافر بودن آن ها چه تاثیری در اتفاق دارد احتمالا نکته ای است که دبیران این روزنامه پاسخی برای آن در ذهن داشته اند.روزنامه سازندگی از تیتر «سقوط مغزها» استفاده کرده است. تیتری که شاید قصد داشته به حضور دانشجویان در این پرواز اشاره کند و شاید هم تحت تاثیر ایده سندروم «شریفی بودن مهم است» به صفحه یک این روزنامه راه پیدا کرده است اما بار دیگر سقوط را به مسافرانی که این روزنامه مغز می پندارد، تعریف کرده است. فارغ از این که مغز بودن یعنی چه؟ اینکه مرگ افراد را طبقه بندی کرده و گویی تنها مرگ و سقوط آن هایی که مغز می نامیم خبر است و ارزش خبری دارد، به نظر، سوال های نه تنها حرفه ای که اخلاقی ایجاد می کند.برای مقایسه می توانید تیتر روزنامه های کانادایی را ببینید. با وجود اینکه همه درگذشتگان کانادایی این پرواز یا ایرانیان مشغول به تحصیل در این کشور یا شهروندان دو تابعیتی و مهاجر بودند، هیچ نمونه ای را نمی بینید که در تیتر به این تمایز اشاره کرده باشد. برای مثال شما تیتری مانند در فلان پرواز تعدادی از مهاجران ایرانی به کانادا در گذشتند، یا کانادا تعدادی شهروندان ایرانی تبار را از دست داد مشاهده نمی کنید. آنچه ما در برخی از تیترهای ایران می بینیم که بر تمایز سازی و تمرکز بر طبقه ای از قربانیان اشاره دارد به طور جدی در آن سوی اقیانوس مورد پرهیز قرار می گیرد. شاید به این دلیل که مرگ، مرگ است و شخص قربانی فارغ از طبقه و جایگاهش داستانی در پشت سر دارد که به اندازه داستان هر کس دیگری مهم است.روزنامه ای مانند جام جم، به نظر می رسد در اتاق انتخاب تیتر، آن قدر هیجان و شور و اشتیاق حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف را داشته است که حتی مرگ مردم عادی را سعی کرده است به نوعی به ضربه پذیری آمریکا نسبت بدهد و از تیتر تاسف برانگیزی مانند «سقوط پرنده آمریکایی» استفاده کرده است.تصویر زیر کلاژی از صفحات اول روزنامه های کانادایی در همان روز است که چند ساعت بعد منتشر شدند.فاجعه: نگاه کاناداییبرای دبیران کانادایی احتمالا در غیاب اهمیت خبری حمله ایران به پایگاهی در عراق، انتخاب تیتر اول کار دشواری نبوده است.به همین دلیل هم مقایسه صفحات اول روزنامه ها تنها درباره انتخاب تیتر اول نیست. اگرچه می توان دلایلی را مطرح کرد که حتی در ایران و در شبی که خبر حمله ایران وجود داشت، خبر این سقوط بود که باید تیتر یک را به خود اختصاص می داد اما آن بحث دیگری است.مقایسه اصلی در بین این روزنامه ها نحوه پرداختن به داستان است.به صفحات یک روزنامه های کانادایی نگاه کنید.غیر از روزنامه تورنتو سان و مونترال گزت که تصویر اصلی خود را به خود هواپیما اختصاص داده بودند، بقیه روزنامه ها یا عکس های اول خود یا عکس های تکمیلی صفحه را به چهره های تعدادی از درگذشتگان یا چهره انسانی عزاداران اختصاص داده اند. روزنامه گلوب‌اند‌میل تمام صفحه یک خود را به کلاژی از تعدادی از چهره های قربانیان اختصاص داده است و روزنامه نشنال پست در صفحه یک خود نام همه درگذشتگان کانادایی را  آورده است.در رسانه های ما اما تصاویر، تصاویر سقوط است. لاشه هواپیما و جنازه هایی درون کیسه‌های سرپوشیده.به عبارت دیگر مرگ در بازنمایی رسانه های ما (در این مورد) فاقد چهره است. در حالیکه این مرگ در رسانه های کانادایی دارای چهره است. این چهره هم چهره دوران زندگی افراد است یا عزادارانی که غم را روایت می کنند.به قول سوازن سانتاگ، برای کسانی که خبر را دنبال می کنند، موضوعات به کمک عکاسی از آن است که واقعی می شود.اگر این گزاره را بخواهیم در تصاویر این دو مجموعه به کار ببریم، در یک سو ما سقوط هواپیمایی را داریم که واقعی است و سوی دیگر مردمانی که درون آن بوده اند و در گذشته اند.البته این تفاوت به دلیل کم بودن فضای صفحه آن روز رسانه های ما نیست. در موارد قبلی هم زمانی که چنین حادثه ای رخ می داد ما عمدتا با تصاویر اول حادثه مواجه می شدیم و اگر تصویری از قربانیان هم بود تصویر عکس های پرسنلی – معمولا فاقد روح – در صفحات میانی بوده است.البته ما در رسانه های ایران در مواردی – آگاهانه یا ناخودآگاه – این تمرکز بر بخش انسانی را به کار می بریم. همین چند روز قبل که قاسم سلیمانی در عملیات نیروهای آمریکایی کشته شد، تصویر یک همه روزنامه های ایران چهره صورت او بود و نه تصویر خودروی در هم تابیده و سوخته او. در اینجا در دل حادثه قاسم سلیمانی بود که مهم بود و با بازتاب تصویرش مرگ او واقعی می شد، در مورد هواپیما سقوط یک ماشین و یک حادثه است که بازنمایی می شود و نه مردمی که در آن بودند.البته که دیدن مرگ سخت است. ما شهروندان مختلف به دلایل مختلف گاهی ترجیح می دهیم واقعیت را به شکل رقیق شده ببینیم.در جای دیگری از کتاب «در باب رنج دیگران» سانتاگ اشاره می کند که «عکس‌ها ابزارهایی هستند که موضوعاتی که افراد دارای امتیاز، یا آن ها که صرفا به دنبال امنیت ذهنی خود هستند، سعی در پرهیز از آن ها را دارند، برایشان به امر واقع تبدیل می کند.»مرگ اشخاص و افراد با دیدن چهره های آن ها، شنیدن داستان آن ها و مواجهه با بازماندگان آن ها است که معنی می یابد و ما را به همدلی سوق می دهد.تفاوت در سبک روزنامه نگاریاین موضوع تنها انتخاب تصاویر نیست. اگرچه عکس ابزار قدرتمندی است اما گزارش حادثه را اگر در رسانه های مختلف در دو سوی اقیانوس دنبال کنید می بینید که در یک سو ما عمده تمرکز را بر حادثه ها می گذاریم و تنها در مواردی سراغ افراد قربانی و داستان های آن ها می رویم که از دید ما آن ها دارای جایگاهی برجسته یا ویژه باشند. در نمونه رایج در غرب اما، خبرنگاران سعی می کنند با کاوش در زندگی همه افراد، داستان آن ها را کشف و روایت کنند.این اختلاف در گزارش شاید ناشی از سبک روزنامه نگاری میان ما باشد. روزنامه نگاری در ایران در شرایط متفاوتی به دنیا آمد و بنا و تحولش را بیشتر در قالب ابزار خطابه دنبال کرد تا ابزار گزارش. در چند دهه اخیر هم ما بیشتر از آنکه به سمت گزارشگری برای مخاطب برویم بیشتر به سبکی نزدیک شده ایم که اصطلاحا به سبک ارزش های آسیایی “Asian Values Journalism” معروف است. این سبکی است که ثبات و پایداری، آرامش بخشی و دنبال کردن اجماع نظرات را بر داستان گویی مبتنی بر آزادی بیان و حقوق فردی ارجح می شمارد.شاید به همین دلیل است که در چندین ساعت گذشته شاهد این هستیم که تعداد زیادی از خبرنگاران تاکید می کنند ما درباره علت سقوط هواپیما گمانه زنی ها را دنبال نمی کنیم تا مبادا آرامش جامعه به هم بخورد. البته این حرف درستی است اما گاهی تا حدی پیش می رویم که از پرسیدن سوال و دنبال کردن سر نخ ها هم عقب نشینی می کنیم. و اینجا است که سایه مصلحت یا آرامش ممکن است کمک کند تا خطاها دیده نشود، کسی به دنبال اصلاح بر نیاید و در دایره تکرار اسیر شویم.این موضوع به خصوص وقتی به چنین حوادث تلخی می رسیم اهمیت دارد. در بازه زمانی کمتر از ۴۸ ساعت ۱۷۶ نفر در حادثه هواپیما، بیش از ۵۰ نفر در حادثه کرمان و ۱۹ نفر در حادثه سقوط اتوبوس به دره جان خود را در ایران از دست داده اند. با آن ها امیدها و آرزوها و هزاران داستان گفته و نگفته از بین رفته است. وقتی دربرابر چنین خبرهایی سکوت می کنیم و مرگ را با چهره انسان های از دست رفته معرفی نمی کنیم و به آمار و اعداد محدود می مانیم، کم‌کم فاجعه به عادت بدل می‌شود و حساسیت خود را از دست می دهیم.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 07:24:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علیه پنهان شدن از تلخی ایام</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-wtpvsx3gbqhf</link>
                <description>زیر آوار غماین روزها که بر ما می‌گذرد، شاید تلخ‌ترین روزهای چند دهه اخیر باشد. خبرهای تلخ و اندوهناک ساعتی ما را رها نکرده‌اند و غم و اندوه حادثه‌های پیاپی لحظه‌ای مجال نفس کشیدن به ما نمی‌دهند.موج خبرهایی که آن‌ها را خبرهای بد و آزاردهنده می خوانیم، تنها به دور و بر ما محدود نمی‌شود. گویی هرجای جهان را که بنگری خبری از فاجعه یا تزویر و دروغ غوغا می‌کند. زمینی که می‌سوزد، آبی که آلوده شده است، هوایی که مسموم است و خاکی که توان زایش خود را از دست داده است.زمین توان میزبانی ما انسان‌ها را به سرعت از دست می‌دهد، ما به جای تلاش برای حفظ سیاره، به دنبال هر بهانه ای می گردیم تا خود یا دیگری را نابود کنیم.مرگ و کشته شدن افراد بیگناه در اثر بلاهای مختلف طبیعی و ساخته دست بشر و در اثر بازی سیاست و نبردهای کودکانه آنها که جهان را جز به شکل و شمایل دشمن نمی بینند، آنچنان بیداد می کند که توان دنبال کردن داستان غمبار آن ها را از دست می‌دهیم.بازی های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که سرنوشت ما را رقم می زند گاه در بی‌رحمانه‌ترین و نامنصفانه‌ترین شرایط دنبال می‌شود. ارزش و کرامت انسانی انکار می‌شود و گاه به جایی می‌رسیم که گویی هر چه می‌بینیم آن چیزی است که نمی‌خواهیم و هیچ یک از چیزهایی که می‌خواهیم را نمی‌بینیم.پناه به جهلدر چنین شرایطی گاهی احساس می‌کنیم ظرفیت ما تکمیل شده است. گمان می‌بریم که توان هرگونه واکنشی را از دست داده‌ایم و به دام یکی از روش‌های قدیمی دفاعی می‌افتیم. ما خود را از جهان اطراف منقطع می‌کنیم. مانند لاک پشتی سعی می‌کنیم سر در لاک خود فرو ببریم.حتما شما هم بارها این چنین استدلالی را شنیده‌اید که: چرا وقتی کاری از ما بر نمی‌آید باید اخبار را دنبال کنیم؟ با دیدن خبر اضطراب می گیریم و آرامش روانمان آشفته می‌شود. چرا باید خود و خانواده خود را با دیدن اخبار تحت فشاری بی‌دلیل بگذاریم.همچنین در این بین با توصیه‌های به ظاهر اخلاقی هم مواجه شده‌اید: خبرهای بد را به اشتراک نگذارید، اگر عکسی دلخراش است مبادا آن را ببینید یا به دیگران اجازه دیدن آن را بدهید، اگر خبر و رسانه‌ای خبرهایی دارد که دلتان را به درد می‌آورد، دسترسی به آن را قطع کنید.  اگر کودکی در خانه دارید درباره اخبار حرف نزنید و تلخی ها را از او دور کنید.همه این ها در ظاهر حرف های درستی هستند. اما من در کارآمدی آن ها شک دارم.حباب خودساخته‌ای که امن نیستشکی نیست که اگر قرار باشد مشاهده خبر بد تنها مشاهده خبر باشد و فکر یا عملی به دنبال نداشته باشد شادی کارآمد نباشد، این درست است که خانه برای اعضای آن امن باشد و به طور خاص باید در مواجهه کودکان با اخبار احتیاط کرد.اما همه این ها باید در حد و اندازه خود مورد رعایت قرار بگیرد.بیرون کشیدن از فضای خبری معادل پنهان کردن خود در حبابی است که اطراف خود می سازیم. به عبارت قدیمی داستان داستان سر در لاک فروبردن یا سر زیر برف کردن است.قطع ارتباط ما با اخبار و ندانستن آنچه در جهان می گذرد، ما را در برابر جهان اطراف خود مقاوم نمی‌کند. شاید چون مسکنی، لحظه‌ای باعث فراموشی این موضوع شود که دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم با فانتزی‌های ما تفاوت دارد، اما در نهایت ما همکان جایی زندگی می‌کنیم که این خبرها در آن اتفاق می‌افتند.دیر یا زود تیغ تیز آنها دیواره‌های شکننده حبابی که اطراف خود ساخته‌ایم را می‌برد و ما در مواجهه‌ای ویران کننده با واقعیتی قرار می‌گیریم که توجهی به خواست‌ها یا آرامش ظاهری ما ندارد.تنها تفاوت در این جا است که اگر ما با دنیا و رویدادهای آن قطع ارتباط کرده باشیم، زمانی که این مواجهه گریز ناپذیر صورت می‌پذیرد، هیچ شناختی از آن و آمادگی دربرابر آن نداریم.در نهایت ما بیشتر از بقیه آسیب می‌بینیم و در عین حال به واسطه جهل انتخابی و انکاری که انتخاب کرده‌ایم می ‌توانیم به عاملی برای تشدید وضع بد موجود بدل شویم. ما قطعا با این قطع ارتباط، نبض زمان خود را از دست می‌دهیم. زمانی که نوبت انتخاب می‌رسد، زمانی که نوبت اقدام می رسد، بی خبری ما به شکل رفتاری خود را بروز خواهد داد که به احتمال زیاد در تشدید وضع موجودی که از آن بی‌زاریم موثر خواهد بود.به یاد داشته باشیم، ندیدن جنایت، آن جنایت را از تاریخ نمی‌کند اما ممکن است توان ما در شناختن جانی را از بین ببرد. جنگل‌های سوخته با ندیدن ما دوباره سرسبز نمی‌شوند اما ممکن است نفهمیم و در روشن کردن اتش بعدی مشارکت کنیم.ناراحتی از وضعیت موجود، میل به انکار آن و بی‌خبر ماندن از آن ما را به ابزار تقویت همان وضع بدل می‌کند.همین وضع برای کودکان هم وجود دارد. اگرچه باید مراقب بود اضطراب خبرهای تلخ اطراف بر روند رشد آن‌ها اثر منفی نگذارد اما در عین حال ایزوله کردن آن‌ها از آنچه در جهان می‌گذرد نیز شاید راه حل نباشد. اینکه چطور باید این توازن را برقرار کرد موضوعی است که متخصصان کودک باید پاسخ دهند، اما یادتان باشد با پنهان کردن همه چیز از آن‌ها اولا شما چهره دنیای واقعی را از آن ها پنهان می کنید که درنهایت چاره ای جز ورود به آن ندارند و در عین حال فرصت آموختن تجربه ای عظیم را از آن ها دریغ می ‌کنید. تجربه ای که می تواند در آینده او را از تکرار خطایی یا شگفت زده شدن و آسیب دیدن بازدارد.تصویر در آینههمین مورد در باره شبکه‌های اجتماعی وجود دارد.این روزها بسیاری را می بینیم که چنان چهره کریه و زشت و شیطانی از کلیت شبکه های اجتماعی می سازند که گویی این فضای گفتگوی مجازی دیو درون ما را بیدار کرده است. نخست اینکه این فضا فرصتی برای دیدن واقعیت های ما را فراهم کرده است (طبیعتا درباره لشکرهای بی نام و نشان هدفمند که سعی در سرقت فضای این بحث ها به نفع هدف خود دارند صحبت نمی کنم، هر چند که دانستن وجود آن ها نیز داده ای ارزشمند و غنیمت است.) آن هایی که در خیابان به زور به هم لبخند می زنند، در این فضا نقاب از چهره بر می‌دارند و خویشتن خویش را بهتر به نمایش می‌گذارند و اگر ما آگاهانه به این فضا نگاه کنیم درکمان از واقعیت جامعه بهتر می شود. واقعیتی که الزامی ندارد واقعیتی بهتر یا بدتر باشد.از سوی دیگر در همین ایام ببینید که چطور شبکه های ارتباطی اجتماعی مجازی به کارهایی سرتگ دست می زنند. در همین داستان اخیر ببینید چطور یک ویدیو در این فضا به اشتراک گذاشته می شود و کسانی از سراسر جهان آن را تحلیل و بررسی می کنند و پیش از هر مقام مسئولی مسئولیت شلیک به هواپیمای مسافری را به درستی متوجه خطاکار می کنند.در این فضا است که سازمان ها و دولت ها نمی‌توانند برای همیشه، رفتارهای خود را در تاریک خانه ها پنهان کنن. البته که این فضا هم مانند هر فضای دیگری ترکیبی از نویز و سیگنال و سره و ناسره است. نکته مهم این است که وظیفه ما، شهروندان هزاره جدید این است که خود را به ابزارها و روش های تفکیک سره از ناسره مجهز کنیم. نه اینکه به طور کامل ارتباط خود را با این دنیا قطع کنیم.دنیا و جهانی که ما در آن زندگی می کنیم اگرچه از رفتار و اعمال ما تاثیر می‌پذیرد اما تعهدی نداده است که آنچنان باشد و رفتار کند که ما دوست می‌داریم.قطع ارتباط با جهان رویدادها به هر دلیلی که باشد برای شما آرامش به همراه نمی‌آورد بلکه ضریب آسیب شما را در برابر این دنیا افزایش می‌دهد.بدین ترتیب شاید توصیه درست به جای قطع ارتباط، یادگرفتن برخورد با این دنیا باشد. اینکه چطور بتوانیم خبر را از ناخبر تشخیص دهیم، چطور بتوانیم ذهن و مواجهه خود را به گونه‌ای تعلیم دهیم که بین واکنش سریع احساسی به هر خبری، بتواند آن را در مجموعه داده های پیشین بگذارد یا آن را برای تحلیل بعدی ذخیره و بخش های بی ارزش آن را فراموش کند.و شاید باید تن به واقعیتی بدهیم که در جهان وجود دارد و الزاما همیشه زیبا نیست. اگرچه که در همین دنیای پر آشوب، جهانی از شگفتی و زیبایی در حال رخ دادن است. و قطع رابطه با این دنیا ما را از دیدن نیمه زیبا و الهام بخش جهان نیز دور و منقطع می‌کند.به قول مولانا و در نهایت:جان نباشد جز خبر در آزمون هرکه را افزون خبر جانش فزون</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 07:21:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کریسپر راه ما را در فضا هموار می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%BE%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-icjn8opstzuy</link>
                <description>جزیره هاوایی به آتشفشان‌های فعالش و مناظر خیره‌کننده‌اش مشهور است. مونا لوآ یکی از پنج آتشفشان بزرگی است که این جزیره را ساخته است و یکی از بزرگ‌ترین آتشفشان های جهان به شمار می‌رود.مثل خیلی از قله‌های هاوایی، ارتفاعات این کوهستان برای دانشمندان عرصه جذابی برای بناکردن آزمایش‌های مختلف فراهم آورده است. برای مثال رصدخانه‌ای خورشیدی که در نزدیکی قله این کوه به رصد خورشید مشغول است. یا پژوهش‌های زمین‌شناسی که برای بررسی فعالیت آتشفشان ها در اطراف آن بنا شده است.یکی از جاده‌های پر دست انداز که بر دامنه شمال این کوه کشیده شده است شما را به سازه‌ای گنبدی شکل می رساند که محل یکی از این آزمایش‌های آینده نگرانه است.در طول این مسیر، چشم اندازِ محیط، کم‌کم تغییر می کند و با افزایش ارتفاع، گویی از سیاره خود قدم بیرون گذاشته و پای بر سیاره‌ای ناشناخته گذاشته‌اید.برخی از ویژگی‌‌های محیطی که در اطراف خود می بیند برای علاقه مندان سیاره شناسی یادآور مریخ سرخ فام است.چند سالی هست که گروه‌های پژوهشی با محوریت دانشگاه هاوایی این منطقه از کوهستان را تبدیل به میدانی برای تمرین و شبیه‌سازی سفر به مریخ کرده‌اند.مریخ در هاواییگروه‌های پژوهشی به مدت هشت ماه در این فضای بسته و با شبیه سازی شرایط مریخ روزگار سپری می‌کنند و برای قدم زدن در فضای بیرون لباس فضایی به تن کرده و سعی می کنند با محدودیت ها و مشکلاتی که ممکن است در سفر به مریخ – یا هر اقامت طولانی تر در فراسوی زمین – با آن روبرو شوند دست و پنجه نرم کنند.حال و هوای منطقه به گونه ای است که تصور زیستن در سیاره ای دیگر غیر از زمین را آسان می کند. رُز لاکوود، فیزیکدان دانشگاه کَلگیری کانادا که یکی از اعضا دومین گروه خدمه این پروژه بود می گوید: «شرایط به گونه ای است که شب که می‌خواهید چشمانتان را ببندید این حس را دارید که واقعاً ممکن است روی سیاره‌ای دیگر و شاید مریخ باشید.»این شبیه سازی به دانشمندان و روانشناسان کمک می کند تا درک بهتری از زیست انسان در فضای محدود و تحت فشار کاری داشته باشند و البته که زیستن افراد زیر یک سقف داستان های بسیاری را به همراه می آورد که بخشی از آن ها را می توانید در پادکست The Habitat  بشنوید.شبیه سازی در مجاورت گرانشی که در فضا نیستپروژه Hi-Seas یکی از چندین و چند پروژه مختلفی است که در سراسر جهان به منظور بررسی شرایط سفرهای دور و دراز فضایی در حال اجرا است. اما با همه سخت گیری های ممکن این آزمایش‌ها تفاوت مهمی با سفری واقعی به فضا یا اقامت دایمی در جایی مثل مریخ و ماه دارند: همه آنها روی زمین و در معرض گرانش سیاره مادری ما اتفاق می افتد.یکی از مشکلات بزرگ پیش روی انسان برای سفر طولانی به فضا و همچنین اقامت بر ماه یا مریخ یا هر جرم دیگری غیر از زمین مساله مواجه با گرانش متفاوت آن است.به خصوص زمانی که قرار است اندکی آینده نگرانه به سفر از زمین و اقامت در شهرک های مریخی یا ماه نگاه کنید، این روند اهمیت بیشتری پیدا می کند.بدن ما در فرآیند تکامل خود را با شرایط زیست روی سیاره زمین و در مجاورت گرانش آن تطبیق داده است. حیات روی سیاره ما و به طور خاص شاخه ای از آن که در نهایت منجر به ظهور انسان روی زمین شد، تکامل خود را در این شرایط طی کرده است و در فرآیند انتخاب طبیعی، در نهایت به بهینه ترین حالت ممکن برای زیستن در این شرایط رسیده است.زمانی که ما عازم فضا می شویم و به خصوص زمانی که تصمیم داریم زندگی طولانی مدتی را در فضایی با گرانش اندک تجربه کنیم، در واقع علیه تاریخی طولانی از تکامل سر به شورش می آوریم.مشکلات ریز گرانشبدن ما در شرایط گرانش اندک گونه دیگری رفتار می کند. از آغاز برنامه های فضایی تا کنون بررسی و مطالعه اثرات زیست طولانی درباره تاثیرات چنین اقامتی صورت گرفته است. امروز ما اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به آغاز دوره کاوش های فضایی درباره تاثیرات اقامت طولانی مدت در فضا داریم؛ اما هنوز هم نادانسته‌های زیادی پیش روی ما قرار دارد که ممکن است مانعی جدی در مسیر اقامت طولانی ما بر ماه یا مریخ قرار دهد.بخشی از آن چیزی که می‌دانیم از این قرار است؛ اقامت در شرایط ریز گرانش باعث می شود تا فشاری که به طور دایم بر روی عضلات ما وارد می شود برداشته شود. به همین دلیل فرآیند تحلیل ماهیچه های ما سرعت می گیرد و حتی ورزش های سنگین فضانوردان نیز نمی‌توان به طور کامل جلوی تحلیل ماهیچه را بگیرد.برخی از مطالعات صورت گرفته روی فضانوردان در ایستگاه فضایی نشان می دهد در غیاب گرانش زمین استخوان ها با نرخ یک درصد در ماه چگالی و تراکم خود را از دست می دهند. در مقام مقایسه افراد سالمند مبتلا به پوکی استخوان در هر سال حدود یک و نیم درصد تراکم استخوانی خود را از دست می دهند. افزایشتراکمبافتعضلهیاتراکماستخوانمیتواندامکانزندگیسادهتریرابراینخستیننسلهایمهاجراناززمینفراهمآورد. توزیع مایعات درون بدن در غیاب گرانش تغییر می‌کند از جمله خون در بدن شما توزیع متفاوتی در غیاب گرانش زمین دارد. مقدار بیشتری از جریان خون شما به سمت سر حرکت می کند و باعث فشار به سر و ایجاد مشکل برای چشمان  شما می شود. فرآیند از دست دادن تراکم استخوان منجر به آزاد شدن املاح معدنی در بدن می شود و در نتیجه این فرآیند منجر به شکل گیری سنگ کلیه و مثانه و در نتیجه ایجاد عفونت های مثانه  و کلیه می شود. یکی دیگر از تاثیرات زیستن در گرانش اندک از دست دادن جهت یابی فضایی و هماهنگی عملکرد توانایی های حرکتی است.تغییر میزان فشار بر ماهیچه ها از جمله بر یکی از مهم ترین ماهیچه های بدن شما، قلب نیز اثر می گذارد و در امکان بروز برخی از بیماری های قلبی و عروقی را افزایش می دهد.برای برخی از این مشکلات تا کنون شناخته شده، راه حل هایی پیشنهاد شده است. برای مثال افزایش ساعت فعالیت های بدنی در فضا، استفاده از مکمل های غذایی و دارویی و مشابه آن.اما شاید این راه حل ها برای اقامت های طولانی مناسب نباشد. به خصوص اگر زمانی ایده مستعمره سازی مریخ یا ماه واقعیت بیابد ما با احتمال سفر فضانوردانی مواجهیم که همه عمر خود را در مقصد سپری می کنند.شاید اگر زمان کافی به بدن برای سازگاری با محیط بدهیم در طول چند نسل امکان سازگاری میان شرایط بدن و محیط فراهم شود.برای مثال نسل دوم و سومی که در ماه یا مریخ به دنیا می آیند شاید توانایی سازگاری بیشتری داشته باشند. با این وجود باز هم برخی از سازگاری های زمان بسیار بیشتری را طلب می کند.دخالت غیر طبیعی برای زیستی طبیعیاینجا است که یکی از شاخه‌های تازه مهندسی ژنتیک ممکن است به کمک مسافران آینده فضا بیاید.کریسپر – کس ۹ (CRISPR Cas-9) در واقع بخشی از ساختار دفاعی است که درون خانواده ای از باکتری ها کشف شد. این ماشین، مانند نوعی دستگاه جوینده، رشته دی ان ای هدف را مورد بررسی قرار می دهد و دقیقا در جایی که نیاز دارد این رشته را می برد. مجهز کردن این ماشین زیستی به یک RNA راهنما کمک می کند تا نه تنها ما با دقت نسبتا قابل قبولی بخشی از رشته دی ان ای را ببریم که این توانایی را به ما می دهد که آن را با ترکیبی از حروف مورد نظر خود جایگزین کنیم.افزایش بافت عضله و تغییر روند از بین رفتن آن می تواند امکان زندگی ساده تری را برای نخستین نسل های مهاجران از زمین فراهم آورد.برای مثال می دانیم که الفبای تشکیل دهنده دی ان ای ما نقشی مستقیم در تعیین میزان تراکم استخوان یا حجم ماهیچه های ما دارند. البته این ویژگی ژنتیکی همه چیز نیست و برای مثال تمرین های ورزشی و سبک زندگی نیز در محصول نهایی نقش دارد اما اگر ما بتوانیم به کمک دستکاری ژن تعریف کننده تراکم استخوان برای فضانوردان آینده و نسل بعدی آن‌ها حد این تراکم را افزایش دهیم ،بخشی از مشکلاتی که آن در سفر خود با آن مواجه هستند را کاهش خواهیم داد.البته این تغییرات ژنتیکی هنوز جنبه نظری دارند با وجود آزمون های  فراوانی که روی گیاهان حیوانات و حتی انسان صورت گرفته تحقیقات برروی دقت، اثرات جنبی ناخواسته و بازه تاثیرگذاری روش کریسپر ادامه دارد.کریسپر – کس ۹ فناوری تازه ای است که از سال ۲۰۱۲ به جهان معرفی شد، اما به سرعت در حال رشد و تغییر است.هزینه اندک، دقت بالا و گستردگی کاربرد آن را تبدیل به یکی از مهم ترین فناوری های زیستی دوران معاصر کرده است.شاید تا زمانی که نخستین مسافران مهاجر از زمین برای سفر خود آماده شوند، این فناوری نیز به حدی رشد یافته باشد که بتوان با خیالی آسوده آن را برای مسافران این سفر تجویز کرد.و البته که کاربرد این موضوع تنها به فضانوردان خلاصه نمی شود. دستکاری دقیق ژنتیکی و تنظیم کدهای زیستی می تواند نسل تازه ای از گیاهان را برای کشت در شرایط نامساعد مریخ و ماه و در شرایط گرانش آماده کرده و حتی برای پرورش دام در صوتر نیاز در چنین شرایطی به کار گرفته شود.هجرت از زمین، قدم گذاشتن بر دوش فناوری های بسیارنکته مهم تر اما این است که اگر روزی چنان سفر بزرگی آغاز شود، بر پایه و بر دوش فناوری های مختلفی بادبان خواهد افراشت. سفر و اقامت در فضا بهترین های مردم زمین و اندیشه های آن ها در حوزه های مختلف را می طلبد تا در کنار هم کار کنند. و همین هم سفر به فضا را – اگر بتوان آن را از آلودگی سیاست و ساختار نظامی و سودجویی مالی دور نگاه داشت- شاید بتوان مهم ترین تجربه پیش روی بشر و انسانی ترین فعالیت انسان معاصر دانست.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 20:36:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت ماهواره ای: بیم ها و امیدها</title>
                <link>https://virgool.io/eastcloudmedia/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-etdhd0un93so</link>
                <description>ایده اینترنت ماهوار‌ه‌ای، ایده تازه‌ای نیست؛ اما در سال‌های اخیر شاهد افزایش تلاش فعالیت شرکت‌های مختلف برای توسعه این ایده بوده‌ایم.ایده اینترنت ماهواره‌ای به خصوص در سال‌ها و ماه‌های اخیر توجه‌های زیادی را به خود جلب کرده است. روند محدود سازی دسترسی به اینترنت که در چند سال اخیر در کشورهای مختلف جهان و در چند هفته گذشته در ایران شاهد آن بودیم، باعث افزایش توجه و اهمیت این داستان شده است.به خصوص اینکه برخی از شرکت‌های پیشتاز در این زمینه وعده می دهند که نسل آینده این اینترنت دسترسی ساده و غیر قابل مهاری را برای کاربران در سراسر جهان به ارمغان آورد.اینترنت ماهواره‌ای فناوری آینده نیست و همین الان هم در دسترس قرار دارد.  برای مثال شرکت‌هایی مانند دیش، ویاست،ارت‌لینک، فرانتایر و هیوزنت چنین خدماتی را ارائه می‌دهند. البته شما برای دریافت این اینترنت نیاز به نصب تجهیزات و  بشقاب دریافت امواج ماهواره‌ای دارید.در حال حاضر عمده کاربرد این اینترنت برای مناطقی است که به دلیل دور افتاده بودن یا عدم وجود زیرساخت مناسب، دسترسی به خطوط اینترنت پر سرعت ندارند.مشکلات نسل فعلی اینترنت ماهواره‌اینسل فعلی این اینترنت با دو مشکل اصلی روبرو است. یکی تاخیر زمانی یا latency و دیگری محدودیت داده. تاخیر زمانی به این معنی است که دستورات شما برای ارسال و دریافت داده باید مسیری میان تجهیزات شما، ماهواره، سرویس دهنده طی کند.به عبارت دیگر قرار داشتن ماهواره در مدار زمین باعث می شود به زمان عادی نقل و انتقال داده‌ها زمان ارسال و دریافت از زمین به ماهواره نیز افزوده شود. البته این تاخیر در حد میلی ثانیه است؛ اما این تاخیر میلی ثانیه ای خود را در برخی از نیازهای شما نشان خواهد داد. برای مثال در دریافت ویدیو‌های آنلاین، بازی و امثال آن این تاخیر مشخص می‌شود.دلیل اصلی این تاخیر به ارتفاع مدار این ماهواره‌ها مربوط است. ارائه دهنده‌های فعلی ماهواره های خود را در مدار زمین ثابت قرار داده‌اند. دلیل این انتخاب بدیهی است: اگر قرار باشد ماهواره در ارتفاعی پایین تر قرار بگیرد، شما نیاز دارید که بشقاب گیرنده امواج خود را مناسب با حرکت ماهواره در مدار تغییر دهید.مدار زمین ثابت در ارتفاع ۳۵ هزار و ۷۰۰ کیلومتری مداری است که در آن سرعت گردش ماهواره به دور زمین با دوره تناوب وضعی زمین یکی می شود. به عبارت دیگر ماهواره هر حدود ۲۴ ساعت یک بار زمین را دور می زند و در این مدت زمین نیز یک بار به دور خود می چرخد و در نتیجه از دید ما که روی زمین قرار داریم، ماهواره همواره در یک نقطه از آسمان ثابت قرار گرفته است. این همان نقطه ای است که ما گیرنده خود را به سمت آن ثابت می‌کنیم.مدار زمین ثابت دقیقا همان مداری است که ماهواره‌های مخابراتی تلویزیونی قرار دارند و شما برای دریافت آن‌ها، بشقاب‌دریافت کننده روی بام خود را به سوی آن‌ها نشانه می‌روید.مدار زمین ثابت در رده مدارهای مرتفع به شمار می‌رود. به همین دلیل زمان تاخیر میان گیرنده، فرستند و ماهواره عملا ثابت و غیر قابل تغییر است.ماهوراه بیشتر، سرعت بیشترراه حل ساده که اکنون بسیاری از شرکت ها به دنبال آن هستند کاهش ارتفاع ماهواره ها است تا بتوانند این زمان رفت و برگشت داده را کاهش دهند؛ اما کاهش مدار به معنی تغییر موقعیت لحظه ای ماهواره خواهد بود. بنابراین اگر شما بخواهید پوشش دایمی برای کاربران خود با استفاده از مدارهای پایین داشته باشید چاره ای جز این ندارید که تعداد ماهواره های خود را افزایش دهید و از ساختار شبکه‌ای نظیر ماهوراه‌های جی پی اس استفاده کنید.مشکل دیگر در بخش رایج ماهواره های اینترنتی موجود محدودیت داده و سرعت دریافت و ارسال است. دلیل این مساله هم بار دیگر به معدود بودن ماهواره ها بازمی گردد. هر ماهواره بر مبنای ساختار فنی خود توانایی و حد مشخصی برای پهنای باند خود دارد و در زمانی که تعداد ماهواره ها اندک است همه مشتریان باید از یک ماهواره استفاده کنند. به عبارت دیگر این پهنای باند باید بین همه تقسیم شود و همین هم باعث ضرورت قرار دادن محدودیت هایی در پهنای باند می شود.راه حل این مشکل نیز به نظر ساده است. بهبود فناوری ارتباطی و افزایش تعداد ماهواره‌ها.برای اینکه دیدی از وضعیت متوسط فعلی اینترنت‌های ماهواره‌ای داشته باشید که با وجود اینکه ماکزیمم نرخ داونلینک ۱۰۰۰Gbit/s  و بیشینه انرخ آپلینک ۱۰۰۰ Mbit/s است اما به طور متوسط کاربران نرخ دانلینک ۱ Mbit/s و نرخ دانلینک ۲۵۶ Kbit/s را تجربه می‌کنند.پرچم‌داران نسل تازه اینترنت ماهوار‌ه‌ایتقریبا همه غول های فناوری ارتباط که می‌شناسید، پروژه‌ای برای ایجاد شبکه دسترسی اینترنت ماهواره‌ای در دست اجرا یا بررسی دارند.اگر خاطرتان باشد چند سال پیش فیسبوک قصد داشت ماهواره اینترنتی خود را با هدف در اختیار دادن بسته کوچکی از داده و عمدتا ایجاد دسترسی مستقیم به فیسبوک با کمک اسپیس – ایکس به مدار بفرستد که این ماهواره در هنگام پرتاب منفجر شد.شرکت گوگل مدت‌ها است که در کنار پروژه اینترنت بالنی خود پروژه اینترنت ماهواره‌ای با نام OneWeb   را دنبال می‌کند. مطابق طرح‌های اعلام شده فاز اول این پروژه منظومه‌ای ۶۵۰ ماهواره‌ای را شامل می‌شود که از پایان سال جاری به تدریج در مدارهایی به ارتفاع حدود ۱۲۰۰ کیلومتر قرار خواهند گرفت.در حال حاضر حدود دو هزار ماهواره عملیاتی در مدار قرار دارند و هر یک از این سه پروژه به تنهایی بیش از ده برابر تعداد ماهواره های موجود را به مدار اضافه خواهند کرد.مطابق این ایده در فازهای بعدی تعداد این ماهواره‌های چهار برابر خواهد شد تا منظومه‌ای کامل را بر فراز زمین تشکیل دهند.کوییپر و استارلینکشرکت آمازون امسال پروژه ای به نام کوییپر را مطرح کرد. بر اساس این پروژه در نهایت ۳۲۳۶ ماهواره در مدار قرار خواهند گرفت این ماهواره ها در سه پوسته مختلف و در ارتفاع های ۵۹۰، ۶۱۰ و ۶۳۰ کیلومتری و در ۹۸ صفحه مداری مختلف قرار خواهند داشت.شاید از بین این غول‌های فناوری پیشروترین آن‌ها  در زمینه اینترنت ماهواره‌ای اسپیس ایکس باشد که پروژه استارلینک خود را آغاز کرده است. این شرکت تا کنون دو سری پرتاب منظومه های ماهواره ای خود را با کمک پیشران های اختصاص خود انجام داده است.بر اساس ایده ایلان ماسک، پروژه استارلینک، که از نظر کسب مجوزهای لازم از سازمان جهانی ارتباطات و همچنین مجوزهای پرتاب هم جلوتر از باقی رقبا قرار دارد،   در پایان فاز اول که پرتاب های آن از ماه نوامبر آغاز شده و تا نیمه دهه ۲۰۲۰ ادامه خواهد یافت، قرار است ۱۲ هزار ماهواره در سه پوسته و ارتفاع جای بگیرند که شامل حدود ۱۶۰۰ ماهواره در ارتفاع ۵۵۰ کیلومتری، ۲۸۰۰ ماهواره در مداری به ارتفاع ۱۱۵۰ و در نهایت ۷۵۰۰ ماهواره در مدار کم ارتفاع ۳۴۰ کیلومتری خواهد بود.اسپیس ایکس در نظر دارد این عدد را در فاز دوم خود به ۴۲ هزار ماهواره برساند.این شرکت با استفاده از پرتابگرهای خود در هر پرتاب یک کاروان ۶۰ تایی را عازم مدار می کند. نخستین پرتاب که البته آزمایشی بود و برای بررسی ویژگی هیا مدرای و روند کاهش مداری صورت گرفت در ۲۴ ماه می اتفاق افتاد و اولین پرتاب رسمی ماهوراه‌های عملیاتی از ۱۱ نوامبر آغاز شده است و قرار است با تناوب زمانی کوتاهی (احتمالا هر دو هفته یک بار) با اعزام کاروان های ۶۰ ماهواره ای ادامه یابد.از زمان نخستین ارسال آزمایشی رصدگران آسمان شب به طور منظم می تواسنتند کاروان ماهوراه های استارلینک را در آسمان مشاهده کنند و به زودی – اگر این پروژه ادامه پیدا کند – تقریبا هر شب شما می توانید بارها شاهد گذرهای کاروان های مختلف استار لینک با چشم غیر مسلح در آسمان باشید.برای اینکه اندکی عظمت این عددها در مقایسه با وضعیت فعلی را درک کنیم بد نیست به یاد داشته باشیم که در حال حضار حدود دو هزار ماهواره عملیاتی در مدار قرار دارند و هر یک از این سه پروژه به تنهایی بیش از ده برابر تعداد ماهواره های موجود را به مدار اضافه خواهند کرد.آیا باید از اینترنت ماهواره‌ای آینده نگران بودبعید است کسی بتواند از مزایایی که چنین دسترسی به اینترنت برای مردم به ارمغان می‌آورد چشم پوشی کرده یا آن را انکار کند. اما این نکات مثبت را باید بدون هیجان زده شدن مطالعه کرد و همزمان نگاهی هم به نیمه خاکستری این داستان انداخت.نباید فکر کرد که این توسعه دسترسی به اینترنت پرسرعت و با کیفیت اینترنتی که جهان شمول خواهد بود رایگان به دست می آید. این شرکت‌ها در نهایت شرکت‌های خصوصی هستند که محصولی ویژه را برای مشتریان ارائه می کنند. برای همین اگرچه ممکن است در مواردی خاص از این ساختارهای برای مقابله با محدودیت های دولتی بر دسترسی به اینترنت آزاد استفاده شود اما نباید این موضوع را اصلی ترین دغدغه این شرکت ها دانست و باید آن را در قالب مدل اقتصادی و تجاری آن‌ها بررسی کرد.ایده اینترنت آزاد و رایگان زمانی ممکن است واقعیت یابد، که یا نهادهای بین المللی بخشی از هزینه های چنین منظومه‌هایی را متقبل شوند و یا سود ناشی از محصولات مبتنی بر وب برای آن ها از فروش اینترنت به طور عام پیشی بگیرد.آینده نامعلوم اینرتنت ماهواره ایتوسعه اینترنت ماهواره‌ای با استفاده از منظومه های پر تعداد ماهوره‌ها مدار پایین، نگرانی‌های عمده ای را هم به وجود آورده است.نخستین مورد درباره تغییری است که این شرکت‌ها در فضای زیست انسان معاصر می‌دهند. ارائه خدمات اینترنت ماهواره‌های در رقابت میان شرکت ها ممکن است منجر به نقض بی‌طرفی اینترنت شود. از سوی دیگر نگرانی مهمی از قدرت گرفتن این شرکت‌ها – که فاقد ساز و کار دموکراتیک هستند و بر مبنای منافع مالی و عقیدتی بانیان یا سهام داران اداره می شوند – وجود دارد. آیا این شرکت ها در عمل نیز به کاهش شکاف دیجیتال کمک می کنند یا در ارائه دسترسی به بستر اینترنت و داده طبقه بندی اجتماعی شکل خواهند داد.آیا آن‌ها برای حفظ بازار خود در کشورهای مختلف حاضر خواهند بود با دولت‌های سرکوبگر مماشات کرده و دسترسی مشترکان خود در این کشورها را محدود به خواست و نیاز دولت‌ها کنند.تجربه چنین مواردی به وفور وجود دارد. برای مثال پیش از ۲۰۱۰ گوگل اجازه داشت با حفظ سانسور در چین فعالیت کند که در این سال از حضور در بازار چین انصراف داد. نمونه شاید مضحک دیگری از این مورد را می توان در تلاش های مارک زاکربرگ دید که در مسر تلاشهای خود برای ارائه فیس بوک در چین در سفر به پکن در زیر هوای آلوده و غبار آلوده این شهر عکس های خود را در حال دویدن منتشر کرد، یا وقتی دخترش به دنیا آمد از رییس جمهور چین خواست که برای او نام انتخاب کند (که او قبول نکرد) و یا اینکه هر وقت خبرنگارهای چینی از دفترش بازدید می کند نسخه هایی از کتاب رییس جمهور چین به نام دولت چین را روی میز کارش می گذارد و در مصاحبه های خود تاکید می کند که این کتاب را برای همه همکارانش خریده تا آن ها با ایده سوسیالیزم با طعم چینی آشنا شوند[۱].بدین ترتیب این نگراین وجود دارد که این توسعه اگر زیر نظر نباشد و مراقبت لازم از آن صورت نگیرد به جای آنکه به دسترسی آزاد اطلاعات و کاهش شکاف دیجیتال کمک کند نقش معکوسی را بازی کند.آلاینده‌های فضای نزدیک زمیننگرانی دیگر که از هم اکنون که از زمان پرتاب ۶۰ ماهواره آزمایشی استارلینک جامعه علمی با آن مواجه شده است، آلوده شدن آسمان با حضور ماهوراه هایی است که اگر با این تعداد و این حجم و در این مدارهای پایین اضافه شوندف امکان رصد دقیق آسمان را از ستاره شناسان سلب خواهند کرد.تصویر زیر که توسط Eckhard Slawik در آلمان تهیه شده است تصویری ترکیبی از ۳۰۰ تصویر با نوردهی ۱۳ ثانیه ای در بازه ۷۰ دقیقه است که در آن می توان رفت و امد پر تعداد ماهواره‌ها را مشاهده کرد. این تصویر در سال ۲۰۱۸ و قبل از پرتاب استارلینک تهیه شده است.تصویر دیگر در زیر تصویری است که رصدخانه (Cerro Tololo Inter-American Observatory (CTIO در بامداد ۱۸ نوامبر از منطقه ابرهای ماژلانی تهیه کرده است. خطوطی که در این تصویر می بیند گذر کاروان استارلینک است. و این تازه زمانی است که ۶۰ ماهواره از این منظومه به مدار رفته است.شما هم می توانید گذر استارلینک را زا فراز شهرهای خود مشاهده کنید. برای دسترسی با ساعت گذر این ماهوراه هیا می توانید به وب سایت heavens-above مراجعه کنید و با وارد کردن نام شهر خود زمان گذر این کاروان را به دست آورده و آن ها را رصد یا از آن عکاسی کنید.ما این حجم از ماهواره‌های کوچک در مدار‌های پایین و در نتیجه پرسرعت، تنها مشکلش برای ستاره شناسان نیست. تنها در نظر گرفتن همین سه پروژه، گوگل، آمازون و اسپیس ایکس، و با فرض واقعیت یافتنشان، مدارهای کم ارتفاه را با چندین هزار ماهواره پر می کنند.این ترافیک بالا خطری جدی برای سایر ماهواره ها و پرتاب های بعدی ایجاد می کند و برای مثال ممکن است به طور جدی احتمال برخورد میان این ماهوراه ها و سایر پرتابه ها و زباله های فضایی را افزایش دهد. اتفاقی که به نوبه خود منجر به ایجاد ابر و توده ای از زباله های فضایی تازه می شود که می توانند سایر ماهواره ها و حتی ساختارهایی نظیر ایستگاه بین المللی فضایی را با بحران مواجه کنند.ارتفاع پایی این ماهوراه ها آن‌ها را به هدف های ساده یا برای دولت های احیانا متخاصم بدل می کند و استفاده از ساختارهای ضد ماهواره علیه آن ها ممکن است موجی از زباله های فضایی را ایجاد کند.به همین دلیل این مورد از پیشرفت فناوری از جمله مواردی است که باید آن را با اشتیاقی احتیاط آمیز دنبال کرد. اگر قرار باشد این ایده‌ها عملی شود سوال‌های مهمی را باید پاسخ داد. از جمله اینکه تا چه حد بخش خصوصی حق ایجاد چنین تغییرهای بنیادی را در فضای اطراف سیاره دارد؟ آیا نهادی بر رفتار این بخش نظارت خواهد داشت؟ آیا لازم است حقوق فضا بازنگری شود؟ مرجع حل اختلاف در این موارد کجا خواهد بود و بسیاری دیگر.اما تا آن زمان و تا زمانی که هنوز فرصت هست به تماشای آسمان برویم و از دیدن منظره‌ای به وجد آییم که شاید نسل بعد از ما به این سادگی به آن دسترسی نداشته باشد.[۱] Lanchester, J., 2019. Document Number Nine. Review of The Great Firewall of China: How to Build and Control an Alternative Version of the Internet by Griffiths, J. and We Have Been Harmonised: Life in China’s Surveillance State by Strittmatter, K. London Review of Books [Online] vol. 41 no. 19 pp. 3-10. Available from https://www.lrb.co.uk/v41/n19/john-lanchester/document-number-nine [Accessed 2 December 2019].</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 01:16:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایزه بگیری تنها، در دنیایی آشوب زده</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-%D8%B2%D8%AF%D9%87-yauwhpe4fhdw</link>
                <description>سال‌ها پیش و زمانی که جرج لوکاس هنوز امتیاز دنیای شگفت انگیز «جنگ ستارگان» را به شرکت دیزنی واگذار نکرده بود، پروژه‌ای جاه طلبانه را آغاز کرد که هیچ‌گاه از مرحله طراحی قدم بیرون ننهاد.ایده او خلق سریالی تلویزیونی در دنیای جتگ ستارگان به نام «دنیای زیرین» یا Under World بود.دنیای در زیر دنیای پایتختبر اساس گزارش‌هایی که از آن زمان منتشر شدند لوکاس و گروه نویسنده‌هایش، فیلم‌نامه‌های تعداد بالایی از این قسمت‌های سریال (حدود صد اپیزود) را نوشته بودند. داستان این ماجرا قرار بود در سیاره کوراسانت (Coruscant) بگذرد. سیاره-شهری که پایتخت امپراتوری کهکشان و پیش از آن جمهوری قدیم را در خود جای داده است.ما این دنیا را در سه گانه دوم (قسمت‌های اول تا سوم) دیده بودیم. اما عمده مشاهده ما از این دنیا در طبقات سطحی و بالایی این شهر متمرکز بود.به گفته لوکاس، این دنیا به همین نسبت در زیر زمین نیز توسعه یافته است (بخش هایی از این دنیای توسعه یافته در سریال انیمیشن جنگ کلون‌ها به تصویر کشیده شده است.داستان دنیای زیرین به گفته لوکاس و همکارانش در حال و هوایی می‌گذشت که می‌شد آن را تقاطع فیلم‌های پدرخوانده و جنگ ستارگان نامید. داستان بر خانواده‌های تبهکاری تمرکز می‌کرد که در طبقات زیرین پایتخت امپراتوری خود را تاسیس کرده اند و بازوهای خود را در سراسر کهکشان توسعه داده‌اند. نزدیکی آن‌ها با مرکزیت قدرت نامحدود و طبیعتا فساد پذیر امپراتوری به آن‌ها امکان لابی گری بالایی داده و در مقابل امپراتوری نیز نه تنها در مقابل وفاداری آن‌ها با این گروه مماشات می‌کرد که گاه با آن‌ها به همکاری می‌پرداخت.داستان این مجموعه قرار بود بین اپیزود سوم (انتقام سیت) و اپیزود چهارم (امید تازه) بگذرد.با وجودی که قرار بود در سال ۲۰۰۹ این سریال پخش خود را آغاز کند اما هزینه بالای تولید این سریال از یک سو و آماده نوبدن برخی از فناوری های دیجیتال  از سوی دیگر دست به دست هم دادند تا در کنار افسردگی لوکاس از بازخوردهای سه گانه دومش این پروژه هیچ وقت از صفحه کاغذ قدم بیرون نگذارد.این فیلم نامه ها و طرح این داستان هنگام واگذاری لوکاس فیلم به دیزنی به این شرکت واگذار شد.جنگ ستارگان: عصر پسا لوکاسدیزنی دنیای پسا-لوکاس را به نسبت موفق آغاز کرد. قسمت هفتم به کارگردانی جی جی آبرامز بخش بزرگی از مخاطبان را اگر نه کاملا راضی اما حداقل دوباره مشتاق کرد. یاغی نخست یا روگ وان، به طور غیر منتظره ای خوب از آب در آمد و سولو با وجودی که در گیشه چندان موفق نبود و از حاشیه های زیادی رنج برد اما فیلم آبرومندی بود.قسمت هشتم اما شکاف میان علاقه مندان دیزنی را به طور جدی افزایش داد. در دنیای حاشیه ای اگرچه انیمیشن شورشیان با استقبال خوبی مواجه شد اما به هیچ وجه این استقبال با انیمیشن جنگ کلون ها قابل مقایسه نبود.در این شرایط و همزمان با تاسیس شبکه پخش اینترنتی دیزنی + ، صحبت از مطرح شدن حداقل دو سریال تازه از دنیای جنگ ستارگان شد. یکی از آن‌ها را جان فاورا، کارگردان مرد آهنی ۱ و همچنین داستان کتاب جنگل و شیر شاه (بازی سازی ۲۰۱۹) تولید می‌کرد و با گروه بزرگی از بازیگران برجسته قرار بود داستانی درباره دنیای جایزه بگیران ارئه دهد.سریال دیگر قرار بود بر مبنای داستان شخصیت کسیاس اندور باشد. مبارز شورشی که با او در دنیای روگ وان آشنا شده بودیم. البته چند هفته پیش اعلام شد سریال دیگری نیز با محوریت اوبی وان کنوبی ساخته خواهد شد و ایوان مک گرگور بار دیگر ردای اوبی وان را بر تن خواهد کرد.جان فاورا داستانش را بر مبنای جایزه بگیری اهل ماندالور طراحی کرد. داستانی که همزمان ضمن استفاده از جلوه‌های طبیعی و مکانیکی هر جایی که نوبت به جلوه‌های ویژه رایانه ای می رسید ابایی از پیش بردن مرزهای موجود نداشت.بازیگرانی چون پدرو پاسکال، کارل ویترز، وارنر هرزوگ، امید ابطحی، نیک نولت، تایکی وایتیتی، جینا کارانو و جیانکارلو اسپوزیتو نقش های اصلی را در این دنیای بی نظیر بر عهده دارند.به نظر می رسید برخلاف برخی از تولیدات تازه دنیای لوکاس فیلم که جرج لوکاس دل خوشی از آن ها ندارد او از این مجموعه بسیار راضی است و چند روزی را سر صحنه آن سپری کرده بود. -- مطالبی بیشتر درباره دنیای جنگ ستارگان --* جنگ ستارگان داستان ما به روایت دیگران* بحران در کسل ران: به بهانه روز جنگ ستارگان* نگاهی به آخرین جدای* Star Wars: A Perspective from a city far far awayاما آیا سریالی تلویزیونی که در بازه زمانی میان سقوط امپراتوری و طلوع جمهوری تازه می گذرد _بین اپیزود شش و هفت – واقعا در حدی بود که بتواند هیجان ایده سریال دنیای زیرین را زنده کند؟روز گذشته سرانجام سرویس دیزنی + کار خود را آغاز کرد و در نخستین روز خود قسمت اول این سریال را نیز منتشر کرد.نتیجه این اپیزود از بهترین امیدی که می شد برای این مجموعه داشت بسیار فراتر است.جان فاورو که خود از مشتاقان دنیای لوکاس است، به نظر می‌رسد نه تنها ارادت خود به مجموعه دنیای زیرین را با پوستر این سریال نشان داده است که در متن نیز ضمن اشاره کلامی به دنیای زیرین، یاد آن را نگاه داشته و روح آن داستان را حفظ کرده است.راست: پوستر سریال ماندالرین – چپ پوستر معرفی محصولات جنگ ستارگان و سریال تلویزیونی که قرار بود در سال ۲۰۰۹ آغاز شود ?د یک وسترن فضایی خیره کنندهداستان در فضایی آشفته و ناشی از سقوط امپراتوری می گذرد و قهرمانش جایزه بگیری ماندالوری است. طبقه و نژادی در دنیای جنگ ستارگان که بین هواداران این دنیا محبوبیت خاصی دارند. اگر تنها با دنیای فیلم ها آشنا باشید معروف ترین ماندالوری که  می شناسید بوبا فت است همان سرباز زره پوش و کلاه خود بر سری که در امپراتوری مقابله می کند رد هان سولو را گرفت و او را به ویدر تسلیم کرد و سپس وی را به دربار جابا برد. او با آن ظاهر شگفت انگیز و کوله پشتی مجهز به موشک خود با وجودی که شاید تنها یک خط دیالوگ در فیلم های سه گانه اصلی داشت به یکی از محبوب ترین شخصیت های این دنیا بدل شد.اما در دنیای توسعه یافته این مردمان فرهنگ مهمی دارند و نقش فوق العاده مهمی در تاریخ کهکشان بازی کرده اند. آنها جنگاورانی افسانه ای هستند که به طور عمیقی با فرهنگ و تاریخ خود پیوند خورده اند. زره آن ها تنها زره مقاوم نیست بلکه هر بخش و قطعه ای از آن یادمان نبرد و میراثی باستانی برای هر خواندان است.سیاره ماندلور و همچنین مشخصات سیاره های دیگر این منظومه آنها دوره شورش های متعددی را از سر گذرانده‌اند و حتی در بازه‌ای  ملکه آن‌ها و اوبی وان کنوبی رابطه عاشقانه‌ای داشتند.حالا در دوران آشوب این جایزه بگیر در حال و هوای یک وسترن فضایی ، داستانی ار شروع کرده است که هیچ فیلمی فرصت بیان آن را نداشت و شاید به همین دلیل هم حداقل در قسمت اول این داستان چنین پر جاذبه شده است.جنگ ستارگان اگرچه داستان خاندان اسکای واکر است اما دنیایی را باز می کند که هزار و یک اتفاق در گوشه و کنار آن ممکن است رخ دهد و هیچ وقت در فیلم ها فرصت سرک کشیدن به این دنیای پر آشوب وجود نداشته است. در سریال تلویزیونی با توجه به فرصت بیشتر و همینطور سرمایه ای که دیزنی در اختیار تهیه کنندگان گذاشته است، چنین فرصتی مهیا شده است که خالقان این دنیاهای دور سری به گوشه و کنار کهکشانی دور در زمانی دور بزنند و بخشی از داستان های جذاب این دنیا را روایت کنند. البتهکهبایکاپیزودنمیتواندربارهتمامیسریالنظرداداماحداقلاینیکاپیزودآنقدرقدرتمندبودکهاشتیاقعلاقهمندانومنتقدانرابرانگیزد. اگر از دیدن جنگ ستارگان لذت می برید… طبیعی است که لازم نیست من توصیه کنم که ماندالورین را از دست ندهید.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 20:07:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر میزگرد روزنامه نگاری علم جام جم</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%85-mvo3dizglcwu</link>
                <description>به مناسبت روز ۱۹ آبان، روزی که به نام روز علم در خدمت صلح و توسعه نام گذاشته شده است، روزنامه جام‌جم میزگردی را به میزبانی کاظم کوکرم و با حضور دوستان قدیمی‌ام سیاوش صفاریان‌پور، محمد جواد ترابی و همچنین آقایان ضیائی و نیکخواه بهرامی برگزار کرده است تا به بررسی چالش‌ها و فرصت‌های انتشار نشریات علمی در ایران بپردازند.بعد از مطالعه این متن به نظرم رسید در بخش‌های بزرگی از این بحث با این دوستان اختلاف نظر دارم و حداقل برداشت من – و منابعی که آن ها را دیده‌ام –  از روزنامه نگاری علم که تاکنون حدود بیست سالی است که در قالب عملی و نظری به آن مشغول هستم یا درباره آن مطالعه می‌کنم، با آن چه در اینجا عنوان شده است اختلاف‌هایی دارد.از سوی دیگر یکی از نواقص موجود در فضای رسانه‌ علم کشور را عدم نقد میان فعالان این رسانه درباره کارهای این جامعه می‌دانم. چند سالی است که به دوستان پیشنهاد کرده‌ام که شاید رسانه یا فضایی برای نقد مواضع، کارها و نمونه رفتارهای ما لازم باشد. اما به دلایل مختلف هیچگاه این ایده عملی نشده است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که واکنش ما به همکارانمان در این حوزه در قالب دو قطبی ارادت و ویرانی کامل جابجا می‌شود. فردی می تواند تا لحظه مشخصی از زمان تا مقام مرادی و قدیسی در این حوزه بالا رود و ثانیه ای بعد به هزار و یک اتهام نماد فساد کامل این عرصه و عامل همه مصیبت‌های رسانه علم کشور قلمداد شود و همین هم شاید دلیلی باشد که امکان نقد محتوایی برای بسیاری از ما دشوار باشد. اما این دشواری احتمالی چیزی از نیاز و ضرورت چنین نقدی کم نمی‌کند.به همین دلیل به نظرم رسید بد نیست نگاهی انتقادی به این گفتگو بیندازم.متن کامل این گفتگو را می‌توانید در اینجا و نسخه PDF آن را از اینجا تهیه کنید. حتما توصیه می‌کنم قبل از مطالعه ادامه متن این گفتگو را کامل بخوانید و سپس اگر دوست داشتید این نقد را درباره آن مرور کنید.نگاهی کلی: ترویج و روزنامه نگاریمن سعی می‌کنم به طور موردی بخش‌های متن را اشاره کرده و در باره آن نظرم را بیان کنم.اجازه دهید با مقدمه این مطلب شروع کنیم. در بخشی از این مقدمه آمده است:«نشریات علمی در سطح عمومی از ارکان مهم ترویج علم در مسیر آشناسازی جامعه با فرآیندهایی است که منجر به تولید علم در دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و دیگر مراکز تولید علم می‌شود. ساده‌سازی و بیان قابل فهم فرآیندهای پیچیده علم برای عموم مردم از وظایف روزنامه‌نگاران علم است»این نگاه یکی از دو تم اصلی است که در کنار مساله اقتصادی بر کل این میزگرد سایه افکنده است.شکی در این مساله وجود ندارد که «ترجمه» علم به زبان مخاطب و قابل فهم کردن فرآیندهای پیچیده بخشی از وظیفه هر رسانه  و از جمله رسانه علمی است اما این موضوع به هیچ وجه بیانگر کلیت فعالیت روزنامه نگاران علم نیست. ضمن اینکه وظیفه روزنامه نگاری علم، اگرچه گاهی در راستای فعالیت های ترویجی علم قرار می گیرد به هیچ وجه ترویج علم، به معنی رایج آن نیست.دبورا بلوم در سخنرانی خود در کنفرانس جهانی روزنامه نگاران علم در سال ۲۰۱۹، (می‌توانید این گفتگو را به طور کامل در این نشانی مشاهده کنید) در تبیین دیدگاه خود درباره روزنامه‌نگاری علم می‌گوید:«روزنامه نگاری علم ترویج و تبلیغ علم نیست. قرار نیست این کار به ما حس خوبی از علم بدهد. قرار نیست ما تا حد زیادی به علم نزدیک شویم. کار ما انجام فعالیت و تحقیق و بررسی مستقل درباره علم است. اینکه دیدگاه تا حد امکان شفافی درباره علم، اینکه چه می‌کند، چطور کار می‌کند، دست آوردهایش چیست، چه چیزی را به دست نمی‌آورد و نقد آن را برای مخاطبانمان فراهم آوریم.»به نظرم این نکته فوق‌العاده مهم و لازم به تکرار است. روزنامه نگار علم، مروج علم نیست. امتداد بازوی تبلیغات علم نیز نیست. و کارش تنها انتقال داده نیست.در بخشی از این میزگرد سیاوش صفاریان پور بیان می کند که مشکلات رقابت برای کسب مخاطب باعث می شود :«نشریات علمی از رسالت خود در ترویج علم فاصله بگیرند.» و به نظرم این نکته ای است که بخش مهمی از بدنه رسانه علم امروز آن را نه می‌پذیرد و نه حاضر است به آن تن دهد. رسالت نشریه علمی ارائه محصول روزنامه نگاری علم است و نه ترویج علم.شاید یکی از دلایل قوت گرفتن این نگاه به روزنامه‌نگاری علم برآمده از نظریه ای رایج و قدیمی در ارتباطات علم باشد که به دیدگاه یا مدل کسر اطلاعات (Knowledge Deficit) معروف است. نظریه ای که فرض می‌کرد جامعه دچار کسر دانش علمی است، اگر این کسر داده‌ها را نداشت می توانست تصمیم درست بگیرد و در نتیجه وظیفه رسانه و ارتباط گر علم تنها این است که این کسر دانش را جبران کند و به عبارتی کسر دانش را با آوار کردن داده‌ها جبران کند. این نظر با چالش ها و نقدهای زیادی روبرو است. کسی در ضرورت اطلاع رسانی شکی ندارد اما محدود کردن روزنامه نگاری به این بخش از وظایفش مرز میان روزنامه نگار و مروج علم و مبلغ علم را از میان می برد.نگاهی کلی: چالشی به نام اقتصادیکی از موضوعات اصلی که بر این گفتگو سایه انداخته است و از آن به یکی از اصلی ترین چالش های روزنامه نگاری علم در ایران یاد می شود مساله بحران اقتصادی است.هیچ شکی در اینکه رسانه به طور کل، رسانه چاپی به طور خاص و رسانه علم هم دچار بحران سرنوشت ساز اقتصادی هستند، وجود ندارد و انکار چنین مشکلی انکار حضور آفتاب در روز است. اما دو نکته به نظرم باید مورد توجه جدی قرار بگیرد. یکی اینکه مساله اقتصادی مساله روزنامه نگاری علم نیست. مساله رسانه است. مشکلات، نقدها و فضای رسانه علم در قالب بخشی از رسانه به طور عام طبیعتاً مشکلات عمومی رسانه‌ها را به ارث می برد اما این مساله به نظرم با موضوع این نشست ربط چندانی ندارد. همانطور که رسانه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اسیر این مشکل است رسانه علم هم از آن رنج می برد؛ اما این مساله چالش و مشکل خاص و انحصاری رسانه علم نیست. در حالی که ما با مسایل بسیاری سر و کار داریم که به ماهیت روزنامه نگاری علم باز می گردد.تلاش برای حل مساله اقتصادی رسانه اگرچه حتما بر کیفیت و ماهیت عملکرد تحریریه آن تاثیر می گذارد اما مواجهه آن وظیفه مدیران نشر و رسانه است. روزنامه نگاری علم در ایران و جهان با چالش ها و مسایل فوق العاده زیادی روبرو است که فاقد از مساله مالی مساله خاص آن به شمار می رود و همچنین نقدهایی بر عملکرد روزنامه نگاری علم ما – در همین فضا و با همین بودجه و کیفیت مالی – وجود دارد که مستقل از ورودی مالی است.نکته دوم اینکه در طی بیش از یک قرن گذشته که ایران شاهد میزبانی رسانه های خبری بوده است بعید می دانم زمانی باشد که رسانه ها با مشکل مالی سر و کار نداشته باشند. این مشکل مخصوص ایران هم نیست. برخی از راه حل ها برای آن ارئه شده و برخی تجربه ها شکست خورده است. ما تنها با مرثیه سرایی نمی‌توانیم وضع اقتصادی را مناسب کنیم نگاهی به دنیا بیندازیم که چطور وقتی برای مثال آگهی های خود را به اینترنت واگذار کرد سعی کرد با تغییر الگوی اشتراک، بخشی از هزینه های خود را تامین کند. تخفیف های کلان برای اشتراک های سالانه و دو سالانه موج تازه ای از مشترکان را به سوی نشریات آورده است. نکته مهم اینجا است که این مساله بخشی از زیست امروز رسانه ها در جهان و ایران است و نمی‌توان تمام ایرادهای رسانه های علمی ما را با پنهان شدن پشت آن توجیه کرد.تاکید بر تفاوت مدیران نشر و تحریریه موضوعی جدی است. وظیفه تحریریه درآمد زایی نیست بلکه تولید محتوای استاندارد است. آنچه آقای ترابی از آن به ضرورت نهاد سازی اقتصادی در کنار نشریات اشاره می کند، به طور طبیعی بخشی از مدل اقتصادی رسانه مستقل است، اما بار دیگر ربطی به محتوای رسانه گری علم ندارد. بلکه وظیفه بخش مدیریتی است که سازمانی ساخته که بتواند از تولید آنچه محتوای روزنامه نگاری می نامیم حمایت کند.آقای بهرامی در ادامه این گفتگو مشکل دیجیتال شدن را در کنار مشکلات اقتصادی و فرهنگی و … یکی از مشکلات اصلی رسانه امروز می داند. به نظرم این حرف غریبی است. اگر کسی در دوران ما، دنیای دیجیتال و امکانات آن را مشکلی در راه رسانه می داند در فضا و زمان اشتباهی کار اشتباهی را انجام می دهد. دنیای دیجیتال مشکل نیست. فرصتی است که ما باید برای بقا، خود را با آن تطبیق دهیم. این ایراد مانند این است که ظهور صفحه آرایی رایانه ای را مشکلی بنیادی برای نشریاتی قلمداد کنیم که زمانی چاپ سربی داشتند. در رسانه، ما برای دنیایی که در آن هستیم و مخاطبی که در آن زندگی می کند کار می کنیم و نه برای دنیای از دست رفته و نوستالژیکی که باقی نیست.ستاره سازی، جذاب سازی یا داستان روزنامه نگارانهدر بخش دیگری از این میزگرد آقای بهرامی اشاره می کند:«یکی دیگر از مشکلاتی که گریبانگیر نشریات علمی داخلی است این است که در کشور ستاره و الگوی موفق علمی به نسل جدید معرفی نمی‌کنیم. یکی از کارهای فرهنگی که نیاز هر جامعه‌ای است و بسیاری از کشورها به آن به خوبی بها داده‌اند، الگوسازی برای نسل آینده است. »این ادعا از دو نظر خطا است یکی اینکه اتفاقا یکی از مشکلات ما این است که هرکسی را نخبه و الگو می‌کنیم. ما رسما در کشور نهادی به نام نهاد نخبگان داریم. در هر برنامه رادیو و تلویزیونی از مخترعان و دانشمندان و اندیشمندان قهرمان می سازیم. در واگذاری نام و نشان پرفسور و کتاب نوشتن از کلمات قصار این الگوها بر هم پیشی می گیریم. ما به راحتی به افراد عنوان پژوهشگر و محقق اعطا می کنیم. شاید اتفاقا چیزی که زیاد داریم این نوع الگو سازی هایی است که از سر و کول جامعه بالا می رود و اتفاقاً بستر سو استفاده نیز فراهم می کند. اما نکته دوم این است که مگر روزنامه نگاری علم، همان رسانه‌گری زرد شخصیت محور است؟ روزنامه نگاری علم نه تنها از کیش شخصیت، خود را دور می کند که از ستاره سازی تبری می جوید. بخش بزرگی از کار روزنامه نگاری در مقام نظارت بر روندها و ساختارها  اتفاقا قدسی زدایی از علم و دانشمند است.به قول برایان کاکس، فیزیکدان و مروج علم بریتانیایی هم ما باید بدانیم و هم به مخاطب برسانیم که «دانشمند تفاوتی در اصل با یک لوله کش ندارد.» هر دو در موضوعی تخصص دارند که به تنهایی به آنها ارزش اضافه نمی‌کند، هر دو ممکن است خطا کنند، هر دو ممکن است انسان هایی شریف یا خبیث باشند. هر دو ممکن است صادق یا کلاه بردار باشند و هر دو در نهایت انسان هستند. ?روزنامهجامجم یکی دیگر از نکاتی که در این گفتگو توجهم را جلب کرد تاکید بر از بین رفتن مرز تولید کننده محتوا (حالا این واژه هر معنی می خواهد داشته باشد ) و روزنامه نگار است. آقای بهرامی در این باره گفته اند:«البته اساسا در دنیای امروز نمی‌توانیم تولید محتوا را محدود کنیم و فقط صلاحیت عده خاصی را برای این امر موجه بدانیم؛ زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم، تولید محتوا در دنیای امروز ارتباط خاصی با تحصیلات و شغل افراد ندارد. بسیاری از افراد موفق در زمینه تولید محتوای فضای مجازی الزاما متخصص آن حوزه نیستند؛ بلکه برحسب علاقه شخصی اطلاعات خوبی در حوزه‌ای دارند و می‌دانند به چه صورتی این دانش و اطلاعاتی که به‌دست آورده‌اند را به شکل محتوای جذاب برای مخاطبانشان ارائه کنند»و آقای ضیایی در تایید آن بیان کرده اند:«این موضوع در رسانه‌های امروز بسیار مهم است. زیرا تفاوت میان تولیدکنندگان محتوا با روزنامه‌نگاران دیگر مرز مشخصی ندارد . بسیاری از افرادی که در رسانه‌های گوناگون تولید محتوای علمی می‌کنند و حتی دنبال‌کنندگان پرشماری دارند، الزاما از معیار و استاندارد روزنامه‌نگاری تبعیت نمی‌کنند و حتی سابقه شناخته‌شده‌ای در این زمینه ندارند. نمی‌توان مانع فعالیت این افراد شد اما همین افراد می‌توانند به‌طور کلی جریان‌های رسانه‌ای را بدون هیچ ممیزی و نظارتی به‌راحتی تغییر دهند.»نکته مهم در این است که مگر تا الان روزنامه نگاران قرار بود تولید محتوای دیگران را محدود کنند؟ یا اینکار را می‌کرده‌اند؟ در زمانی پیش از عصر دیجیتال ابزارهای نشر محدود بودند و بسیاری برای اینکه بستری برای نشر داشته باشند ناچار بودند از رسانه ها یا روزنامه های کلاسیک استفاده کنند و به ناچار لازم بود استانداردهای آن ها را رعایت کنند. الان این نیاز وجود ندارد اما این به معنی تغییر استانداردهای روزنامه نگاری نیست.فرض کنید تولید کننده محتوایی بتواند با لطایف الحیل، استفاده از تیترهای جذاب، طعمه هایی برای کلیک بیشتر، پرداختن به حواشی و شخصیت ها و هزار و یک راه دیگر به تنهایی امپراتوری رسانه ای با میلیونها دنبال کننده درست کند. آیا این به معنی تغییر بازی رسانه ها است؟ شاید جواب مثبت باشد اگر هدف رسانه تنها در همان  مدل اقتصادی بر مبنای بازدید کننده بیشتر و پول بیشتر باقی مانده باشد.منبع: روزنامه جام جم روزنامه نگار چه می کنند؟اما فرق بین روزنامه نگاری علم و درآمدزایی با استفاده از اصطلاحا محتوای علمی چیست؟شاید لازم باشد به تعاریف مورد قبول روزنامه نگاری برگردیم.بیل کواچ و تام رزنستایل در کتاب عناصر روزنامه نگاری خود سعی کرده اند برآیندی از نظرات – متنوع – موجود در دنیای روزنامه نگاران را در قالب عناصر این رشته درآورند:«عناصری در روزنامه نگاری وجود دارد  و نخستین آن ها این است که وظیفه روزنامه نگاری ارائه اطلاعاتی به مردم است که به آن ها کمک کند تا آزاد و حاکم بر سرنوشت خود باشند و برای تامین این هدف نکاتی را باید در نظر داشت:نخستین تعهد روزنامه نگاری، به حقیقت است.نخستین وفاداری و سرسپردگی‌اش باید به شهروندان باشد.عصاره و جوهره کارش تایید کردن داده ها و گفته ها است.فعالان این عرصه باید استقلال خود را از آنچه پوشش  می دهند حفظ کنند.این حرفه باید ناظر بر عملکرد قدرت باشدباید عرصه ای برای نقدها و مصالحه جامعه را فراهم آورد.باید تلاش کند آنچه مهم است را جذاب و مرتبط بیان و روایت کندباید خبر و داستان خود را به شیوه‌ای قابل فهم و متناسب ارائه کندفعالان این رشته باید متعهد به اعمال وجدان خود در عمل باشند.شهروندان در قبال خبر و داستان خبری دارای حق و مسئولیت هستند. »این ویژگی ها بخش های اصلی وظایف ما هستند که در نهایت به این پرسش می رسند :«آیا در جامعه ای دموکراتیک (یا خواهان دموکراسی) روزنامه نگاری می تواند به حیات خود به عنوان  منبعی مستقل و قابل اعتماد از اطلاعات ادامه داده، یا خود را تسلیم ساختارهای منفعت طلب، سودجو، تبلیغاتی می کند که محتوایی مصرفی برای شهروندان تولید و توزیع می کنند.»این نکته است که باعث می شود میان تولید کننده محتوا و روزنامه نگار – حداقل به معنی کلاسیک آن – تفاوت باشد. آیا متعهد به حقیقت و مسئول در قبال شهروند هستیم یا به دنبال سلیقه لحظه ای او می گردیم تا چیزی به خوردش بدهیم که سرمایه (اقتصادی یا اجتماعی)  بیشتری نصیب ما شود؟بخشی دیگر از این بحث به داستان نشریه چاپی یا دیجیتال اختصاص داده شده بود. بر خلاف نظر آقای نیکخواه که گفته بودند :« در نهایت برای حفظ شأن و شخصیت نشریه باید تعدادی نسخه چاپی منتشر کرد» معتقدم نه نشریه چاپی و نه نشریه دیجیتال هیچ کدام به خودی خود نه برتری بر دیگری دارند و نه الزاما رمز دوام و پایداری هستند. مخاطب ما کیست؟ برای کدام مخاطب مطلب تولید می کنیم؟ بهترین راه برای رساندن مطالب به مخاطبمان کدام است؟طبیعی است در ایران امروز که مانند بسیاری از نقاط جهان از شکاف دیجیتال رنج می برد، انتخاب دنیای دیجیتال صرف به معنی حذف بخشی از مخاطب است. این انتخابی است که بر اساس تعریف مخاطب باید صورت بگیرد.در ادامه این گفتگو مدیر جلسه سوال مهم و درستی را مطرح می کند و اینکه چالش محتوایی رسانه های ما چیست؟ اگر قرار است ما تنها اطلاع رسان نباشیم در بخش های دیگر چه ایرادی داریم.بهانه ای به نام امنیتمن با پاسخ آقای ضیایی که یکی از ضعف های موجود را عدم پرداختن به بخش نظارتی مطبوعات علمی می داند موافقم اما نه با دلیل ایشان. در این شکی نیست که بخشی از داستان های علمی ما در رده داستان های امنیتی قرار می گیرد اما این عدد درباره داستان های کلی ما چندان زیاد نیست و حتی در موارد این داستان ها روش های متعددی برای بیان و دنبال کردن داستان ها وجود دارد.روزنامه جام جم که میزبان این گفتگو بود چندی پیش موفق شد پروژه ای را به نتیجه برساند که در واقع با همه این مشکلات (امنیتی و اجتماعی و …) دست و پنجه نرم می‌کرد. پروژه ای که من در زمان حضورم در جام جم، سه بار برای به نتیجه رساندنش تلاش کرده و هر بار شکست خورده بودم و آن داستان ارزیابی کیفیت آب آشامیدنی تهران بود. این کار درخشان، نه تنها نشان از این داشت که امکان پروژه های مرتبط با زیست مردم و شهروندان در دنیای رسانه علم وجود دارد – علی رغم همه مشکلات – که همزمان خبر از مشکل دیگری در دنیای رسانه های علمی ما می داد و آن نادیدن یا حداقل کم دیدن چنین کارهایی است.برای نمونه هفته گذشته نتایج تحقیق مشترکی در این زمینه در کانادا منتشر شد. کاری که همکاران جام جم به تنهایی انجام دادند را این پروژه با حضور بیش از صد نفر از روزنامه نگار و محقق دانشگاهی ارتباطات به ثمر رساندند و کیفیت آب کانادا را از نظر میزان سرب موجود در آن بررسی کردند.نکته مهم حمایت نشریات مختلف در پوشش دنباله دار این داستان بود. ده ها رسانه از زوایای مخختلف این پروژه را دنبال کردند. راه حل ارائه دادند، کار را به شورای شهر کشاندند، از شهردار تعهد گرفتند و موضوع را به بحث روز بدل کردند.آیا ما در ایران نیز پس از گزارش جام جم این روند را ادامه دادیم؟معنی این اعداد چیست، اگر آلودگی وجود دارد چه باید کرد؟  آیا گزارش جام جم دقیق بوده است؟ آیا این پروژه را می توان در شهرهای دیگر دنبال کرد؟کاظم کوکرم می تواند پاسخ دهد که چند رسانه دیگر اصطلاحا فالو آپ یا پیگیری این گزارش را انجام دادند؟ به هر حال این گزارش، سد مقاومت ها را شکسته بود و راه را باز کرده بود. چرا روزنامه نگاران علم دیگر آن را دنبال نکردند؟ این یکی از معضلات ما است. خیلی از گزارش ها و داستان های ما لازم نیست جهان را تغییر دهد. همه ما لازم نیست درباره برنامه فضایی یا سازه ای نظامی یا برنامه اتمی ایران گزارش تهیه کنیم.به نظرم سایه افکندن بخش اقتصادی بر تحریریه و از سوی دیگر اشتباه گرفتن روزنامه نگاری علم با تولید محتوای سرگرم کننده درآمد زا، جایی است که ما را از خیلی از داستان های خود دور می کند.جایگاه گزارشگری از سیاست های علمی، مناقشه های علمی، نقد سیاست ها و روندها کدام است؟آقای ترابی در جایی ادعایی را عنوان می کنند که به نظرم حاصل از اشتباه پیاده کردن متن گفتگو است. ایشان می گویند:«ولی بیایید ببینیم در نشریات علمی گوناگون در دنیا چند درصد محتوای انتقادی دارند؟ تقریبا صفر ! … من معتقدم نسبت مطالب انتقادی نشریات علمی ما در ایران حداقل ده برابر نشریات خارجی مشابه است. فرنگی‌ها معمولا اگر هم انتقادی کنند به فرآیندهای ما انتقاد می‌کنند. مثلا نشریه ساینس چندی پیش فرآیند تولید علم در ایران را نقد کرد، ولی آیا واقعا هیچ انتقادی به فرآیند تولید علم در آمریکا وارد نیست؟ در نشریاتی مثل اسکای‌اندتلسکوپ یا ساینتیفیک امریکن ما چه مطالب انتقادی‌ای نسبت به فرآیندهای علمی در غرب می‌بینیم؟ »آیا واقعاً نقد در رسانه های خارجی صفر است؟ و آن ها فقط ما را نقد می کنند؟ طبیعتا نوع نشریه و مخاطب آن متفاوت است. اما برای مثال در همین مورد نشریه ساینس یک جستجوی ساده در آرشیو آن نشان می دهد چه حجمی از مطالب آن ها به نقد سیاست های علمی، روندهای علمی، ادعاهای علمی مرتبط می شود. چطور به این نتیجه رسیده ایم که نقدهای رسانه ای علمی ما ۱۰ برابر دیگران است؟در مجله ساینتفیک آمریکن که اشاره شده است تنها خواندن آرشیو انتقادی این مجله که از سیاست های محیط زیستی دولت، برنامه فضایی، برنامه انرژی آمریکا، کیفیت آموزش، تعرض جنسی در دانشگاه ها، نقد جوایز علمی و ده ها مورد دیگر را شامل می شود نفس گیر و زمان بر است.آغاز راه یا گرفتار در چرخه تکرارالبته همانطور که آقایان ترابی و صفاریان پور اشاره کردند می توان پاسخی به این نقدها داد؛ اینکه ما در آغاز راه هستیم. این حرف درست ولی دردناکی است. ما در رده کشورهایی هستیم که از نخستین شماره روزنامه های منتشر شده توجه یا نگاهی به علم در آن‌ها وجود داشته است. اما مساله این است که بیش از یک قرن بعد ما هنوز در آغاز همان راهیم. آیا می توان در این راه پیشرفت کرد؟من شکی در این باره ندارم به شرطی که کمی به دنیای اطراف نگاه کنیم و از آموخته های دیگران بیاموزیم و برای مشکلاتمان راه حل پیدا کنیم.امیدوارم این نوشته آشفته بهانه ای شود که بیشتر به کارها و روش های هم توجه کرده و آن ها را نقد کنیم. شاید از دل این نقدها مسیرهای تازه ای پیدا شوند. یا حداقل مانع تکرار رفتن راه های خطا شویم.بار دیگر ممنون از گروه علم جام جم، کاظم کوکرم عزیز و شرکت کنندگان دیگر این میز گرد که بهانه این نوشته را فراهم آوردند.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 20:02:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوبل میراث گذشته یا رهگشای آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@pnazemi/%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%87%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-mbfmlgwle340</link>
                <description>هفته گذشته فصل جوایز نوبل سال ۲۰۱۹ به اتمام رسید. برندگان این جایزه تاریخی و شاید مهم‌ترین جایزه‌ معاصر معرفی شدند و البته مانند همه سال‌های دیگر برخی از این انتخاب‌ها به خصوص در زمینه ادبیات و صلح با حاشیه همراه بود.شاید هیچ رسانه جدی یا نیمه جدی وجود نداشته باشد که هر سال به بهانه نوبل‌ها به برندگان و تاریخ و چشم انداز این جایزه و برندگان آن نپردازد.از دو حوزه ادبیات و صلح که بیش از سایر شاخه‌های علمی قابل تأویل و تفسیر شخصی هستند که بگذریم و همچنین اگر از جایزه اقتصاد به یاد آلفرد نوبل که در واقع افزوده‌ای بر این جایزه است، چشم‌پوشی کنیم، با نوبل علمی مواجه خواهیم بود.جوایزی که هر سال – مگر در سال‌هایی که شعله‌های جنگ اجازه برگزاری نوبل را نداده است – به دانشمندان زنده‌ای – حداکثر سه دانشمند- اهدا می‌شود که مطالعات و تحقیقات آن‌ها مهم ترین کشفیات یا ابداعات حوزه شیمی، فیزیک و پزشکی به شمار می‌رود.میراث نوبلاین جوایز بر مبنای وصیت‌نامه آلفرد نوبل اهدا می‌شوند و بخش نقدی آن نیز از سرمایه‌گذاری که بر دارایی‌های او صورت گرفته است تامین می‌شود. اگرچه در سال‌های اخیر جوایزی با ارزش مادی بیش از نوبل طراحی شده و اهدا می‌شوند؛ اما آنچه نوبل را متمایز می‌کند، تنها مبلغ جایزه نقدی نیست.نوبل در طول بیش از یک قرنی که از طراحی و اهدای آن می‌گذرد، موفق به کسب جایگاهی اجتماعی شده است.نوبل در نقش پدیده‌ای اجتماعیساختار جامعه علمی، تعامل آن با اجتماع و سازوکار نخبه گرایانه این جایزه آن را به پدیده‌ای اجتماعی بدل کرده است و در نهایت باعث شده است جوایز علمی نوبل، حداقل در ذهن عموم مردم و جامعه علمی، به عنوان معتبر ترین و نخبه‌گراترین جوایز علمی و بالاترین مقام علمی برای رشته های فیزیک، شیمی و پزشکی بدل شود.این ساختار اجتماعی- علمی البته که خالی از نقد نیست و از زوایای مختلفی به نقد آن پرداخته شده است.برخی از این نقدها شاید لایه‌های سریع و ظاهری را هدف گرفته باشند و بخشی دیگر مسائل عمیق‌تر مربوط به این جایزه و در حالتی کلی تر ساختار علم را به چالش می‌کشد.نوبل؛ بازمانده دوران قدیمیکی از نقدهای موجود درباره نوبل به این موضوع بر می‌گردد که آنچه الهام بخش آلفرد نوبل در شکل دادن به این جایزه بود، بازمانده تفکری است که از عصر آغازین دوران مدرن در علم به یادگار مانده است.در دوران آغازین رشد علم مدرن، بسیاری از دانشمندان و فعالان علمی برای اینکه بتوانند به کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود ادامه دهند، چاره‌ای جز این نداشتند که به سراغ حامیان متفاوت بروند. این حامیان نه تنها بخشی از هزینه‌های فعالیت آن‌ها را بر عهده می‌گرفتند یا با وارد کردن آن ها در ساختار دیوانی خود، منصبی درآمدزا برای ایشان ایجاد می‌کردند که از سوی دیگر حمایتی سیاسی نیز در شرایط آشفته آن دوران اروپا به وجود می‌آوردند.به همین دلیل هم دانشمندان مختلف سعی می‌کردند به بهانه‌های مختلف توجه این حامیان را جلب کنند. نمونه معروفی از این تلاش برای مثال به زمانی برمی‌گردد که گالیله در تلاش برای به دست آوردن حمایت خاندان مدیچی در فلورانس چهار قمر نویافته مشتری را که امروز به نام قمرهای گالیله‌ای می‌شناسیم به نام اقمار مدیچی بنامد.تاریخی پیش از دوران مدرناین نوع حمایت کردن‌ها البته زاده دوران مدرن نیست. برای مثال در تاریخ علم دوران مختلف شاهد حمایت های پادشاهی‌ها و حکمران های محلی از دانشمندان، ادبا، فلاسفه و غیره هستیم.در تاریخ کشور خود ما می توانید چنین حمایت‌هایی را در داستان شخصیت های معروفی چون ابن سینا، ابوریحان بیرونی، خواجه نصیرالدین توسی، کاشانی و تقریبا هر چهره جدی علم و ادبیات مشاهده کنید.البته این حمایت های تعاملی دو سویه بود از یک سو دانشمندان فرصت و آرامشی به دست می آوردند که به کارهای خود برسند از سوی دیگر آنها به عنوان بخشی از ویترین و نمایشگاه دولت‌ها و یا خاندان های حامی آن ها به ابزاری برای جلب امتیاز اجتماعی در مناسبات قدرت تبدیل می شدند. به همین دلیل هم در مواردی شاهد اختلاف جدی میان حکومت‌ها یا خاندان ها برای به خدمت گرفتن شخصیتی خاص و ویژه بوده‌ایم.جوایزی برای تشویق دانشمنداندر این ساز و کار، در مواردی که دانشمندان یا ادبا، ابداعی تازه انجام می دادند یا رضایت حامیان خود را به واسطه فعالیت خود جلب می کردند، این حامیان به واسطه جوایزی از این دانشمندان حمایت می کردند. گاهی این جوایز در شکل صله و پرداختی مالی بود و گاهی در قالب هدیه دادن نمونه جانوران و حیوانات یا کتاب های کمیابی که این افراد از دل سایر روابط اجتماعی – سیاسی خود به دست آورده بودند.این جوایز – چه به صورت مالی و چه در قالب اشیا یا جانداران غریب –  از یک سو باعث ایجاد انگیزه مضاعف دانشمندان یا به طور کلی حمایت شونده ها می شد و آن ها را ترغیب می کرد تا در آینده برای جلب نظر و توجه ویژه حامیان موضوعات مورد علاقه آن ها را بیشتر مورد توجه قرار دهند و همچنین به خود آن‌ها جایگاه و شخصیت متفاوتی نسبت به بدنه اجتماع می‌داد.تشابه نوبل و هدایای دوران قدیمجایزه نوبل و البته بقیه جوایز علمی در اساس دنباله رو چنین سنتی هستند. روندی برای به رسمیت شناخته شدن، ارج دیدن و اعتبار گرفتن از فعالیت علمی برای دانشمندانی که فعالیت آن‌ها اثرگذار یا پیشرو بوده است. البته این پیش رو بودن یا اثرگذار بودن یا به عبارتی بهترین کار را ارائه دادن به این معنی است که این کار باید مورد ارزیابی قرار بگیرد و این ارزیابی به معنی گرفتن مهر تایید جامعه علمی بر اساس ساختارهایی است که این جامع برای تعریف خود، موفقیت، پیشرفت و از همه مهم تر جهت و سوی علم تعریف کرده است.شاید در نگاه اول شباهت میان جایزه نوبل و تشویق های دوران قدیم آشکار نباشد. اما اگر کمی دقت کنیم می بینیم هر دو باعث ارتقای موقعیت دانشمند دریافت کننده و حتی سازمان و دانشگاهی که او در آن خدمت می کند می شود. این افزایش اعتبار برای موسسه استخدامی در واقع به حدی است که تعداد برندگان نوبل، به یکی از مولفه های ارزیابی جایگاه موسسات علمی بدل شده است.این موفقیت اگرچه برای عمده دانشمندان دیرهنگام به دست می آید؛ اما عمدتا آنها را در فضای آکادمیک برای استفاده از امکانات و خدمات این جامعه تضمین می کند. همچنین با تعیین مسیر کمیته اهدا کننده جایزه نوبل و با توجه به اهمیتی که این جایزه در ارتقا ساختار موسسات آموزشی و دریافت کننده دارد، هم موسسات تشویق ها و حمایت های بیشتری برای تحقیقاتی که بتواند در نهایت منجر به دریافت نوبل شود ایجاد می کنند و هم افراد برای به دست آوردن این جوایز سعی می‌کنند تا مسیری را دنبال کنند که شانس بیشتری برای رسیدن به این موفقیت را داشته باشد. نوبل و سایر جوایز مهم علمی که اعتبار بالایی دارند درواقع به نوعی مسیر تحقیقات آینده را نیز مشخص می کنند.کارآمدی میراث قدیم برای دوران امروزاین موارد به تنهایی متضمن هیچ نکته منفی نیست؛ اما سوالی که منتقدان دارند این است که آیا ساختاری قدیمی که از پیش از قرون وسطی وجود داشته است برای ماهیت علم و جامعه علم مناسب است؟ و بیانگر سازوکار پیچیده دنیای امروز علم هم هست یا خیر؟آیا در شرایط ایده آل نباید فضایی ایجاد شده باشد که دانشمندان – حداقل از نظر نظری – تنها بر مبنای کنجکاوی و جستجوی حقیقت و واقعیت جهان به کار بپردازند؟جایزه ای مانند نوبل در نهایت هر سال به سه پژوهشگر اهدا می شود و آیا در دنیای چندین و چند بعدی علم امروز این اقلیت – که از مزایای دیوانی و اجتماعی برخوردار می شوند – بازتاب دهنده همه جهت ها و مرزهایی است که تلاش برای تغییر درک انسان نسبت به محیط به روش علمی در حال رخ دادن است؟حتی با در نظر گرفتن محدودیت جایزه در سه حوزه علم و اینکه بخش مهمی از رشته‌های علمی در این فهرست قرار ندارند و البته تاکید بر اهمیت اجتماعی که این جایزه به دست آورده است، دلایلی وجود دارد که منتقدان به آن تکیه می‌کنند و ناکارآمدی این جایزه را به رخ می‌کشند.قانون سه نفریکی از این موارد تاکید قوانین جایزه نوبل بر اهدای آن به حداکثر سه نفر است. این نکته باعث می شود تا در بسیاری از موارد هیات انتخاب جایزه مجبور شود دست به انتخاب سه نفر از کسانی بزند که از دید آن ها موثرترین نقش را در یک رویداد، کشف یا دست آورد علمی داشته اند. دنیای علم امروز کمتر از هر زمانی بر دوش افراد پیش می‌رود و کار آن ها نتیجه همکاری های طولانی و یا همفکری هایی است که بین تعدادی بیش از سه نفر اتفاق می افتد. شاید آشنا ترین نمونه در این زمینه هنگامی بود که نوبل جایزه فیزیک خود را به آشکار سازی امواج گرانشی اهدا کرد.مقاله مربوط به آشکاری سازی این امواج، امضای حدود هزار دانشمند را بر خود داشت؛ اما به دلیل همین دستورالعمل این جایزه تنها به سه نفر دانشمند اهدا شد. نکته مهم اینکه برخلاف نوبل صلح که جوایز خود را به گروه ها و سازمان ها نیز اهدا می کند، نوبل علمی از اهدای جوایز به تیم های تحقیقی و پژوهشی خودداری می کند.آن‌ها که از نوبل باز می مانندگاهی نیز دانشمندان به دلایل مختلف از رده منتخبین باز می مانند.در سال ۲۰۰۳ نوبل پزشکی به مبدعان ساختار تصویربرداری MRI  اهدا شد. هیچ شک یا اختلاف نظری در بین جامعه علمی وجود ندارد که اگر قرار به انتخاب سه نفر به عنوان پیشگام در این زمینه باشد، پاول لاتربو  Paul C Lauterbu  و پیتر منسفیلد  Peter Mansfield و ریموند دمادیان Raymond Damadian این سه نفر خواهند بود.با این وجود در سال ۲۰۰۳ نوبل پزشکی تنها به دو نفر اول رسید و این مساله با توجه به سابقه اختلاف هایی که عمدتا میان دمادیان و لاتربو وجود داشت منجر به مناقشه ای عظیم شد تا حدی که دمادیان آگهی های بزرگی را در روزنامه های دارای شمارگان بالا ( از جمله نیویرک تایمز و لس آنجلس تایمز) منتشر کرد تا نقش خود را در این کشف یادآوری کند. او در گفتگویی در این باره گفت این اتفاق مانند این بود که صبح از خواب بلند شوی و ببینی تاریخ تغییر کرده است و گروهی تصمیم گرفته اند تو و نقش تو را در این تاریخ حذف کنند.البته این اختلاف ریشه های پیچیده ای دارد، اما در هر حال نشان دهنده بخشی از اختلاف هایی است که بر روش انتخاب وجود دارد. منتقدان نوبل ادعا می کنند از آنجایی که جامعه علمی قبل از اهدای این جایزه رابطه خوبی با دمادیان نداشت – عمدتا به دلیل اینکه او درآمد قابل توجهی از ثبت حق اختراع های قبلی خود به دست آورده بود – و این نظر در تصمیم هیات انتخاب نوبل نیز تاثیر گذاشته بود.اما در مقابل می توان این استدلال را مورد اشاره قرار داد که اگر نوبل قرار است بازتاب دهنده تفکر و نشان اعتبار جامعه علمی باشد آیا باید ملاحظات غیر علمی آن را نیز در رفتار و تصمیم خود مورد اشاره قرار دهد؟دانشمندی ایزوله‌ای که وجود ندارددر سال جاری دو سیاره شناس به نام های Michel Mayor و Didier Queloz به دلیل کشف ۵۱- فرس اعظم – ب، نخستین سیاره فراخورشیدی که به دور ستاره‌ای در رشته اصلی می گردید، برنده جایزه نوبل فیزیک شدند. این جایزه به نوعی ارج نهادن و اعتبار بخشیدن به شاخه مهمی از سیاره شناسی است که احتمال می رود در سال های پیش رو درک ما از جهان را تغییر دهد. از زمان کشف ۵۱ فرس اعظم – ب تا کنون هزاران سیاره فراخورشیدی دیگر کشف شده است اما این جایزه بیشتر به شکل نمادین به شاخه سیاره های فراخورشیدی اهدا شد.اگر قرار بود این جایزه ۵ سال پیش اهدا شود به در کنار مایکل کمیور و دیدیر کوآلز حتما جفری مارسی نیز این جایزه را شریک می شد.او یکی از پیشگامان اکتشافات سیارات فراخورشیدی است او و گروهش روش های متعددی از کشف سیاره های فراخورشیدی را توسعه دادند و در کشف ۷۰ مورد از ۱۰۰ نخستین سیاره فراخورشیدی کشف شده مشارکت داشتند. او همچنین نخستین منظومه خورشیدی را که به گرد ستاره ای خورشید مانند می گردد  (اوپسیلون آندرومدا) کشف کرد.تا سال ۲۰۱۴ نام او در رده یکی از نامزدهای اصلی نوبل به شمار می رفت و کمتر کسی می توانست تصور کند که جایزه ای به حوزه فراخورشیدی اهدا شود و شامل نام او نباشد. در سال ۲۰۱۵ آذین قریشی خبرنگار محقق علم در بازفید در مقاله‌ای درباره تعرض ها و سورفتار جنسی جفری مارسی منتشر کرد.این مقاله منجر به تحقیقات در زمینه رفتار او شد و در نهایت رفتار او مورد بازبینی دانشگاه قرار گرفت.مجموعه این اتهامات اعتبار سنجی شده، باعث شد عملا او شانس خود در دریافت جایزه نوبل به خصوص در دوران معاصر و پس از جنبش «من‌ هم» (MeToo) از دست رفته ببیند.برخی از هواداران علم محض ادعا می کنند که باید رفتار علمی و رفتار شخصی افراد را از هم جدا کرد. این نکته ای است که باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد؛ اما واقعیت این است که علم، دانشمند و جامعه در حال تعاملی دائمی با هم هستند و از هم تاثیر می پذیرند. جامعه علمی  از عدم دریافت جایزه نوبل جفری مارسی برآشفته نشد اگرچه کارهای علمی او را انکار نمی کند، اما می پذیرد که باید مطابق جامعه و ارزش های آن تغییر کند و در مواردی خود را اصلاح کند. در این مورد هم بار دیگر هیات انتخاب بازتاب دهنده تفکر و ایده حاکم بر جامعه علمی بودند. اگر این جایزه به مارسی اهدا می شد احتمال فراوانی وجود داشت که انتقادات تند و تیزی نه تنها به نوبل که به کل جامعه علمی وارد شود و جامعه علمی و کمیته نوبل – به نظرم به درستی – متهم به نادیده گرفتن سوء رفتارهای دانشمندان می‌شدند.آیا زندگان تاریخ را می‌نویسند؟یکی دیگر از نقدهایی که به نوبل وارد می‌شود، این است که به دلیل اعتبارش دقت فراوانی می‌کند تا به افرادی اهدا شود که تحقیقات آن‌ها، به ثمر نشسته و جامعه علمی آن‌ها را تایید کرده است؛ اما تایید اعتبار نظریات علمی به خصوص در حوزه‌هایی که در مرزهای دانش قرار دارند امری سریع نیست. از زمان فرمول بندی امواج گرانشی و پیشنهاد روش تفکیک آن‌ها تا زمانی که نخستین نشانه‌ها تفکیک و آشکار شدند حدود نیم قرن زمان برد.در سال ۱۹۶۲ جایزه نوبل پزشکی به سه دانشمند برای کشف و ارائه روش درک ساختار DNA رسید. فرانسیس هری کامپتون، جیمز واتسون و ماریس هیو فردریک ویلکینز این جایزه را به صورت مشترک نوبل را دریافت کردند. در حالی که بخش عمده ای از تحقیقات آن ها بر مبنای کارها و تحقیقات رزالیند فرانکلین، بنا شده بود. فرانکلین نقش مهم و مستقیمی در تحقیقاتی شد که در نهایت منجر به درک ما از ساختار DNA  شد با این وجود فرانکلین در سال ۱۹۵۸ و در سن ۳۷ سالگی درگذشت. تا آن سال هنوز جامعه علمی به اجماع بر سر توصیف ارائه شده در خصوص DNA دست نیافته بود و تنها پس از فعالیت های ویلکینز بود که توجه اجماع علمی به آن جلب شد. زمانی که کمیته نوبل تصمیم گرفت جایزه نوبل را به کاشفان DNA بدهد به دلیل اینکه فرانکلین در آن زمان درگذشته بود و جایزه نوبل به درگذشتگان تعلق نمی گیرد، نام او نیز مطرح نشد.این مساله تنها از نظر قدردانی فردی دارای اهمیت نیست. بخشی از اهمیت داستان به این بر می گردد که در آینده زمانی که بسیاری از مردم به تاریخ غیر دقیق و سطحی یک پدیده علمی رجوع می کنند، شاید با دیدن اینکه سه دانشمند بای کشف ساختار DNA جایزه نوبل گرفته اند این ایده را قبول کنند که همین سه نفر تنها نقش های اساسی را در این زمینه داشته اند.نوبل: عرصه انحصاری مردان سفیدیکی دیگر از نقدهای مطرح شده در زمینه نوبل به مساله سهم جنسیت ها و اقلیت ها در این جوایز بر می گردد. منتقدان به طور خلاصه معتقدند، نوبل بازتاب دهنده ایده دانشمندی است که مرد سفید پوست است و بازتاب دهنده وضعیت و تنوع موجود در جامعه علمی نیست.این موضوع به طور خاص بارها در نقد فمینیسم از ساختار علم مورد توجه قرار گرفته است و آن را نشانه ای از این مساله برآورد کرده اند که علم در نهایت ساختاری مردسالار و مبتنی بر ساختار قدرتی است که در خدمت مردان سفید پوست طراحی و ایجاد شده است.دلایل خوبی برای این فرض وجود دارد.تا کنون ۱۱۰ جایزه نوبل در حوزه پزشکی به ۲۱۹ نفر اهدا شده است. از این تعداد تنها ۱۱ نفر زن بوده اند، یعنی حدود ۵%. در ۱۱ جایزه نوبل شیمی که به ۱۸۴ برنده اهدا شده است تنها ۵ زن دیده می شوند که حدود ۲٫۷% برندگان است. این تعداد در جوایز فیزیک که در ۱۱۳ دوره به ۲۱۳ برنده اهدا شده است تنها به ۳ نفر خلاصه می شود که ۱٫۴% کل برندگان را شامل می شود.تعداد سیاهپوستانی که یکی از نوبل های علمی (فیزیک، شیمی یا پزشکی) را دریافت کرده اند تا کنون صفر نفر بوده است. تعداد برندگان جایزه نوبل (علوم) که حداقل به طور علنی متعلق به جامعه LGBTQ+ بوده‌اند نیز صفر است.نگاهی به وضعیت جامعه علمی امروز به خوبی نشان می‌دهد که این نسبت بیانگر اجزای تشکیل دهنده جامعه علمی نیست. آیا این مساله نشان دهنده یک جانبه گرایی و نگاه تنگ کمیته انتخاب نوبل است؟پیچیدگی تعامل جامعه و جامعه علمیبعید نیست که ته‌مانده چنین نگاهی بر تفکر برخی از اعضا کمیته نوبل حاکم باشد اما مساله به این سادگی نیست. مطابق معمول باید بر این نکته تاکید کرد که هر نسبتی میان دو موضوع (Correlation) الزاماً به معنی علیت میان دو پدیده (Causation) نیست.برای مثال درباره اعداد فوق باید نیم نگاهی به تحولات اجتماعی و تاریخی نیز بیندازیم.برای مثال با وجود تاریخ طولانی دانشگاه‌های ایالات متحده برای نخستین بار در سال ۱۹۴۶ بود که یک آمریکایی آفریقایی تبار یعنی ادوارد الکساندر بوشت، موفق به کسب دکتری از یکی از دانشگاه های آمریکایی شد. نخستین زن آفریقایی تبار آمریکایی شربی آن جکسون بود (Shirley Ann Jackson) که در سال ۱۹۴۶ موفق به کسب دکترای خود از دانشگاهی آمریکایی در رشته فیزیک شد. همچنین نخستین زنی که توانست در ایالات متحده مدرک دکترای فیزیک دریافت کند، جنی روزنتال براملی (Jenny RosenthalBramley) بود که در سال ۱۹۲۹ مدرک خود را اخذ کرد.پذیرش رفتارهای جنسی غیردگرجنسی تا همین الان  هم با چالش های فراوانی مواجه است. هنوز در بسیاری از کشورها این رفتار به عنوان بیماری شناخته شده و حتی روش های تغییر تمایل جنسی خطرناکی برای آن ارائه می شود. تعداد قربانیان این دیدگاه به هیچ وجه کم نیست و اتفاقا دانشمندان هم سهم قابل توجهی از این تبعیض را چشیده اند. یکی از نمونه‌های بارز آن شاید آلن تورینگ باشد. یکی از پیشگامان رایانه که دستگاه رمز شکن او منجر به پایان زودهنگام جنگ جهانی شد و گفته می‌شود در جلوگیری از مرگ چند میلیون نفر نقش داشته است. او به دلیل تمایلات همجنس گرایانه خود تحت درمان های شدید دارویی قرار گرفت و در نتیجه آن دست به خودکشی زد.در ایالات متحده و سایر کشورها دیدگاه‌های نژاد پرستانه یا حداقل ضد اقلیت های خاص نه تنها سابقه تاریخی دارد که هنوز نیز وجود دارد.اختلاف طبقاتی اقتصادی میان سفید پوستان و سیاه پوستان، تبعیض هاتی خشونت بار علیه اقلیت‌ها، زنان و سایر گروه های غیر اکثریت به طور طبیعی باعث می شود که این افراد فرصت های کمتری برای ورود به دنیای علم پیدا کرده و حتی در صورت ورود با تبعیض هایی اجتماعی که به این جامعه نفوذ کرده است مواجه شوند. هنوز هم بسیاری از مردان دانشمند حضور زنان در آزمایشگاه ها و بخش های تحقیقاتی را موجب حواس پرتی می دانند. همین پارسال (۲۰۱۸) بود که سرن ناچار شد پس از آنکه سخنان یکی از دانشمندانش به رسانه ها درز کرد که در آن بیان می کرد علم به دست مردان ساخته شده است و زنان جایگاهی در آن ندارند عضویت او در سرن را تعلیق کند.جمع کثیری از دانشمندان نام دار متهم به آزار جنسی همکاران زن خود یا حداقل برخوردار از دیدگاه های ضد زن متعدد هستند.ریچارد فاینمن یکی از چهره های نامدار فیزیک معاصر که الهام بخش بسیاری از دانشمندان بعد از خود بوده است به طور مکرر دیدگاه‌های تحقیرگرانه ای نسبت به زنان در نوشته های خود بروز داده است. ( برای نمونه این متن را مطالعه کنید).گزارش های سال ۲۰۱۸ در بازفید به قلم آذین قریشی، پیترآلدهاوس و ویرجینیا هیوز مجموعه ای از سورفتارهای جنسی فیزیکدان و چهره عامه پسند فیزیک لاورنس کراوس را آشکار کرد. در پی این گزارش‌ها بود که دانشگاه ایالتی آریزونا بعد از تحقیقات مستقل سورفتار او را تایید و گروه پژوهشی او را منحل کرد.متاسفانه نمونه چنین رفتارهایی انگشت شمار نیست. اگرچه شاید خبر آن به دلیل ساختار مرجعیت و قدرتی که درون دنیای علم وجود دارد کمتر منتشر می شود.بدین ترتیب اقلیت ها و زنان، نه تنها به دلیل شرایط اجتماعی کمتر فرصت حضور در عرصه های علمی را پیدا می کنند که زمانی که وارد این دنیا می شوند به دلیل تبعیض های موجود راه دشوارتری برای پیشرفت و رقابت با همکاران مرد و اکثریت خود دارند.اوضاع در سال های اخیر بهتر شده است اما در نظر داشته باشیم که هنوز این موارد در جامعه وجود دارد. از سوی دیگر با توجه به ساختار نوبل علم که قرار است به تحقیقات تایید شده اهدا شود، این جایزه بیش از اینکه بازتاب دهنده ساختار امروز جامعه علمی باشد بازتاب دهنده ساختار چند دهه قبل خواهد بود.در نظر گرفتن این نکات باعث می شود که خیلی راحت نتوان میان تعداد کم برنده های زن یا اقلیت نوبل علم با تفکر حاکم بر کمیته انتخاب رابطه الزاما علت و معلوم برقرار کرد. با این وجود این موضوع حتما شاخصی در برآورد وضعیت موجود می تواند به شمار آید.ضمن اینکه موارد دیگری نشان از آن دارد که تغییر ساختار جامعه و به تبع آن جامعه علمی خود را در جوایز نوبل نشان داده است. برای مثال ۳۰ درصد جوایز نوبل علمی تعلق گرفته به ایالات متحده به مهاجران رسیده است. موضوعی که شاید نشانی از تغییر نگاه و سیاست های مربوط به پذیرش مهاجران در دهه های قبلی در ایالات متحده باشد.علم و دانشمند: درهم تنیده یا مستقل؟بدین ترتیب یک بار دیگر به مساله پیچیده رابطه میان علم و دانشمند باز می گردیم. آیا می توان این دو را از هم جدا کرد؟ شاید نگاه های فردی دانشمندان در نظریات و نتایج تحقیقات روز نداشته باشد اما حتما در ساختار علم و جامعه علمی نقش بازی می کند و این موضوعی است که شاید لازم باشد هنگام ارزیابی ساختار علم به آن توجه کنیم.همین مساله باعث بروز نقد دیگری در زمینه نوبل و سایر جوایز و بزرگداشت های علمی می شود. اعتبار نوبل – درست یا غلط – باعث شده است تا برندگان آن به عنوان نماد و نمایشی از کلیت ساختار علم برآیند. رفتار آنها و حرف‌های آن ها  در رسانه‌ها بازپخش می شود. آنها به ستاره های رسانه ای بدل می شوند و همین هم باعث می شود تا رسانه های غیر علمی توجه بیشتری به کارها و حرفهای آن ها انجام دهند و از سوی دیگر جایگاه اخذ شده توسط آن ها باعث می شود تا نقد و مقابله با سخنان آن ها برای بسیاری از مردم عادی و رسانه های غیر تخصصی دشوار یا حتی غیر ممکن باشد.به همین دلیل هم هست که گاه رفتارهای اجتماعی ایشان به کلیت علم تعمیم داده می شود. اما مشکل دیگر زمانی است که این افراد متخصص در حوزه های علمی به بیان ایده هایی می‌پردازند که با اجماع علمی متفاوت و حتی در مواردی ضد علمی و شبه علمی است.پارادوکس دانشمندان حامی شبه علمهمین نکته تناقض را نشان می‌دهد چطور ممکن است دانشمندی برنده نوبل، که عالی ترین و معتبر ترین جایزه علمی جهان است سخن از شبه علم بگوید؟ آیا اگر او ایده ای را مطرح کرد به این معنی نیست که باید علمی باشد؟ جواب ساده است: خیر.علم امروز ساختاری به شدت پیچیده و تخصصی دارد و شما ممکن است در حوزه تخصصی خود پیشگام و مرجع باشید اما در حوزه ای دیگر که حتی در همسایگی تخصص شما است کاملا اشتباه کنید.نکته مهم روش علم این است که حتی زمانی که شما در مورد حوزه تخصصی خود سخن می گویید سخنان شما نه تنها می تواند که باید با پرسش مواجه شده و از صافی نقدهای مکرر بگذرد طبیعتا این روند برای سایر حوزه ها نیز صادق است.متاسفانه برخی ا ز دانشمندان و به دلایل علاقه ای به این تفکیک ندارند. آنها گاهی به بیان اینکه من دانشمند هستند گمان می کنند که در هر موضوعی که سخن بگویند باید با پذیرش عموم مواجه شوند. اگر شما از کسی سوال کردید که این گزاره ای که بیان کرده ای به چه دلیل درست است و جوابش این بود که من دانشمند هستم، می توانید با قطعیت بالایی مطمئن باشید که با رفتاری غیر علمی طرف هستید.دانشمندان به هیچ وجه علامه ها یا علمای جامع الاطراف نیستند و نظراتشان – به خصوص خارج از حوزه تخصصی خود – ارزشش تنها به پشتوانه منطق، داده ها و شواهد است. همان طور که ارزش حرف های من و شما اینگونه است.عدم درک این برداشت باعث مشکلات زیادی می شود به خصوص اینکه فهرست کسانی که در رده دانشمندان معروف و در این مورد برنده نوبل بوده و اعتقادات غیر علمی داشته و آن ها را ترویج می کردند کم نیست.برای مثال فهرست زیر را مرور کنید.پیر و ماری کوری (و البته بیشتر پیر)  هر دو از حامیان اوساپیو پالادینو (Eusapia Palladino) بودند که یکی از اصطلاحا مدیوم های معروف بود. او ادعا می کرد می تواند با ارواح صحبت کند، اشیا را جابجا و اجسام را به حالت معلق در آورد.فیلیپ لنارد برنده نوبل فیزیک ۱۹۰۵ از هوادارن نظریه فیزیک نژاد ژرمن بود. جوزف تامسون، برنده نوبل فیزیک ۱۹۰۶ از هواداران و معتقدان به فعالیت های ماورالطبیعه بود. ارنست بورییس چین برنده نوبل پزشکی در ۱۹۴۵ منکر تکامل بود. هیدیکی یوکواوا برنده فیزیک ۱۹۴۹ معتقد بر ارجحیت دریافت ها و الهام های صوفیانه بر علم بود و از نسبی گرایی علمی مبتنی بر تائوئیسم دفاع می کرد. ویلیام شکلی برنده نوبل فیزیک ۱۹۵۶  به طور معروفی از برتری نژاد سفید دفاع می کرد و معتقد بود سیاهپوستان را به دلیل هوش اندکشان باید به مراکز تربیتی ویژه ای فرستاد.  ایوار گیاور برنده نوبل فیزیک ۱۹۷۳ منکر گرمایش زمین است . برایان جوزفسون برنده  دیگر  نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۳ به پدیده های پارانورمال معتقد بود، از حافظه آب سخن می گفت و مشوق هامیوپاتی بود.مورد کری مولیس که در سال ۱۹۹۳ جایزه نوبل شیمی را برد شاید از همه جالب تر باشد او نه تنها منکر رابطه ایدز و ویروس اچ آی وی بود، به طالع بینی و  بدن اثیری نیز اعتقاد داشت، منکر گرمایش زمین و حفره لایه اوزون بود و به آدم ربایی فضایی ها باور داشت و در خاطرات خود اشاره می کند که یک بار راکون درخشانی را دیده است که احتمالا موجودی فضایی بوده است.فهرست این موارد اندک نیست. شاید برخی استدلال کنند که هر دانشمندی مانند هر شخص دیگری می تواند در خارج از نظریات تخصصی خود ایده های مختلفی داشته باشد. این حرف و استدلال درستی است و نمی توان کسی را مجبور کرد که باورهای خود را تغییر دهد اما مشکل جایی است که به دلیل جایگاه این افراد، باورهای شخصی آن ها به عنوان باورهای برندگان نوبل و در نتیجه باور دانشمندان و در نهایت باور علم به مردم منتقل شود.در مورد شکلی، رسانه ها به طور معروفی در نقل قول از او اشاره می کردند که دانشمند برنده نوبل به تفاوت نژادی معتقد است. برای مخاطب عام چنین ایده ای ممکن است به معنی حمایت علم از موضوع تعبیر شود در حالی که حوزه تخصصی او به طور کامل موضوع دیگری بوده است.یا زمانی که دانشمندی برنده نوبل از آدم ربایی فضایی ها یا راکون های کیهانی سخن می گوید، احتمال زیادی دارد که در رسانه های عمومی این موضوع به شکل «دانشمند برنده نوبل وجود هوش مصنوعی و آدم ربایی فضایی ها را تایید کرد» مطرح شود.بدین ترتیب باوری شخصی و احتمالا غیر مستدل به عنوان صدا و باور علم به مردم منتقل می شود امری که یا به توسعه شبه علم منجر شده و یا اعتماد به علم را کاهش می دهد.درباره نوبل و جوایز مشابه آن میتوان موارد متعدد دیگری را ذکر کرد.رسانه علم و نوبلنکته مهم این است که رویدادهایی مانند نوبل از یک سو برآمده از تاریخ علم هستند و از سوی دیگر با ساختار جامعه و جامعه علمی به طور خاص تعامل دارند. از آن گذشته روند تاثیرگذاری و تاثیرپذیری آن ها به قدری پیچیده است که باید به هنگام بررسی نقش آن ها قطعات مختلفی را مورد بررسی قرار داد که در نهایت ساختاری مانند نوبل را می سازند.شاید مهم ترین برداشت از مجموعه این تعاملات این باشد که بخش مهمی رسانه های علم و روزنامه نگاران علم وظیفه مهم و دشواری را به خصوص در هنگام پوشش دادن اخبار مربوط به این رویدادها و دانشمندان بر عهده دارند.آن ها باید بتوانند شخصیت‌ها، رویدادها و داستان را در چارچوب های منطقی و تاریخی و اجتماعی خود قرار دهند، نقدهای موجود را بر شمارند و نکات مثبت را بیان کنند تا خواننده آن‌ها بتواند تصویر درستی از واقعیت دنیای علم به دست آورد. پوشش‌های هیجانی، تیترهایی برای دریوزگی کلیک و موارد مشابه باعث خواهد شد تا این امکان به وجود آید که تلاش ما برای گزارش از علم به توسعه ضد علم و شبه علم منجر شود. و البته که رسانه باید توجه داشته باشد که خود او نیز با احتمال زیادی در دل خود نشانه های رفتارهای اشاره شده در بالا را دارد و این خودآگاهی باید کمک کند تا گزارش خود را تا حد امکان از بازتاب این ایده های تبعیض آمیز دور کند.</description>
                <category>پوریا ناظمی</category>
                <author>پوریا ناظمی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2019 23:28:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>