<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های وَ خدایی که به شدت کافیست ...</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@poem</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 17:12:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1066992/avatar/29QCGC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</title>
            <link>https://virgool.io/@poem</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک چای روضه تو مرا رستگار کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-lr1zi7auxtav</link>
                <description>.وقت وداع بود و شروع غمِ حرمرفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم:دیدم در این میانه من امروز هی فراقهی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغشد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواهآه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ آهآه از غمی که تازه شود با غمی دگرجز همدلی نباشدمان مرهمی دگرهنگامِ رزمِ توست خودت یک قیام باشمن می روم مراقبِ اهل خیام باش****زینب به اشک بدرقه ات کرد و آه شدرفتی سپس تمام جهان قتلگاه شدآری تَرک تَرک لبِ تو حرفِ تازه داشتگویا دهانِ کوه شکوهِ گدازه داشتاز فَرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دودچشمانِ خیسِ تو نگران سوی خیمه بودای تکیه گاهِ عالم امکان ، در آن میانبر نیزه ای شکسته زدی تکیه نیمه جانگودالِ تنگ بود و نفس های آخَرَتزد هرکه هرچه داشت در آن دَم به پیکرتخنجر کشید و ذبحِ تو را بود در کمینپایین ز اسب آمد و بالا زد آستینبا چکمه بر دهانِ تو گل های تازه کاشتقرآن ورق ورق شد و شیرازه ای نداشتبر سینه ات نشست و سَرِ صبر و حوصلهمابین “حا “ و “سین” تو انداخت فاصلهاین کارِ شمر خواهرتان را مریض کردبا جامه ی تو خنجرِ خود را تمیز کردشد ناله ای ز علقمه در کُلِ دشت پخشعباسم و نشد که بمانم مرا ببخشقلبِ مرا شکست و قرار از دلم ربودنعلی که تازه بود و لباسی که کهنه بودتا جانماز را بکشانند آب هابستند بر تو آب ، مقدس مآب هاجانم فدای بی کَسی ات که به اسم دیناز تو حسین تر شده بودند مشرکینبر نینوای تو سُمِ مَرکب نواختندگفتند کافری و به جسم تو تاختندگفتند از حسین زمین پاکِ پاک شدجسمِ تو خاک بر دهنم خاکِ خاک شدبَس خاکِ کربلای تو دریای غربت استسوغاتِ آن دیار کفن نیست تربت استدر زیرِ آفتاب تَنت سایه بان نداشتآن جسمِ پاره پاره دگر استخوان نداشتپیداست قصّه از رخ آشفته ی رُباببعد از حسین خانه ی شادی شود خرابرد می شُد از کنار تو با گریه کاروانزینب به ناله گفت عزیزم حسین جانچون چاره نیست می‌روَم و می‌گُذارمتای پاره پاره تن به خدا می‌سپارمَتاز این بلا نبود بلایی شدیدترزینب همان دقیقه شد از تو شهیدتردر وصفِ عصرِ روزِ دهم مانده عالمیتنها کشیده فرشچیان از یَمی نَمیپیراهنَت مباد ردایِ حَریص هاجسمت مباد مطلبِ عریان نویس هاهنگامِ روضه های تو ما هیچ ما نگاهآه از تمام دلهره ها ، آه ثُمَّ آهما را بخر اگرچه بِلااستفاده ایمشرمنده ایم از غمِ تو جان نداده ایممن اَسْلَم بن عَمرو ام آزاد کن مراپس بَردگی اگر که چنین است خوشتراعُمْریست افتخارِ من این است بَرده ام !من کفش نوکران تو را جفت کرده امای گویشِ جهانی بی ترجُمان حسینای خاطراتِ خوب و خوش مردُمان حسینحاجت به جنت و مِی آن نیست، چون که جامیک استکانِ چاییِ روضه ست، والسلاممن را غمِ تو عاشق پروردگار کردیک چای روضه ی تو مرا رستگار کردبی تو حسین جان نفسم دم به دم گرفتازمن بگیر هر که تورا از دلم گرفتای با غریب های جهان آشنا حسینای عهده دار مردم بی دست و پا حسینحالا تمام دغدغه ام این شده ست تااین اربعین به کرب و بلا می بَری مرا؟!هرکس مریدِ توست مرا هست هموطنیک ‌روحِ عاشقیم و هزاران هزار تنیک ملّت است سینه زن ماتم حسینیک پرچم است بر سر ما پرچم حسین…محسن کاویانیآه از غمی که تازه شود با غمی دگر / جز همدلی نباشدمان مرهمی دگر</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 11:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حوالی ما ادعا ممنوع... ( محسن کاویانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-d5wolsa3lyab</link>
                <description>به همه گفته ام ادا ممنوعدر حوالی ام ادعا ممنوعشده در مَسلکم ریا ممنوعحُر شدم چون تو لطف فرمودی سالها در خلاف چرخیدمتهِ آن هرچه بود را دیدمآخرش بینِ روضه فهمیدمبه منِ کم چقدْر افزودی مادرت چای روضه را دم کردو مرا چای روضه آدم کردآخرش هم کسی که یادم کرددر زمینگیری ام خودت بودی همه رفتند و‌مانده ای به بَرمچه بگویم که سخت بی ثمرمکه برای تو دائماً ضررمکه برایم ‌تو‌ دائماً سودی این که در روضه ی تو مهمانملطف بوده وگرنه می‌دانمکه اگر هم به لَب رسَد جانمتو برایم هنوز هم زودی گوشه چشمی به عاشقَت بنماگرچه بی شک به گُفته ی عُلَماوقتِ غم هایمان تو بیش از ماگریه داری و بُغض آلودی ذبحِ تو لحظه ای که شد آغازمی چکید اشکِ شوقِ راز و نیازاین همه دیده ای مصیبت و بازاز خداوند خویش خشنودی از قَفا ذبح با لبِ عطشانکودکانت‌ میانِ زجر و سنانتو برای نجاتِ عالمیانچقدَر راهِ سخت پیمودی حَتم دارم هنوز گریانِغارت خیمه و پریشانِگریه های زنان و طفلانِمانده در بینِ آتش و دودی جامه ای پاره و تنی عُریانبدنی مُثله و سُم اسباننیست دوش نبی مگر به میانکه تو بر ریگ داغ آسودی یاحسین ای همه امیدم‌ توآن که کرده ست روسپیدم توگم شدم در مسیر و دیدم تویک میان بُر به سمت معبودی خسته ام از همه بیا ببرمبه همان کوچه های دور حرمگاه در خاطراتِ توی سرمطعمِ شَعریه و دَمِ عودی ای مهارِ عنان گسستگی امای تو تنها رفیقِ خستگی امآمدی وقت دلشکستگی امتو سلامی بدونِ بدرودی…محسن کاویانی</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 03:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گر دخترکی پیش پدر ناز کند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%D8%AF-cuu57suvlp7n</link>
                <description>مرثیه ای برای زهرای سه ساله …......یاحسین ای همه ی هستی مردان غریبقبله ی جون و زهیر و وهب و حر و حبیبآمدم شعر بگویم که در این حال عجیبروضه آمد به میان شکل مربع ترکیب..آه ای زینت دوش نبی و جان علییا حسین از تو نوشتیم و نوشتیم ولی..هرکسی خواست محبت به تو ابراز کندباید از نام رقیه سخن آغاز کندو اگر دخترکی پیش پدر ناز کندگره کرب و بلای همه را باز کند..روی انگشتر او گشته نگین کلِ زمینگوشواره ست به گوشش همه ی‌عرش‌برین..دختری با نفس حق و نگاهی گیراآن که در دست گرفته همه ی هستی رادختری مثل شکوهِ پدرش نامیراای نسیم از رخش آهسته گذر کن زیرا..صورت کوچکش اندازه ی گل حساس استجای او یکسره بر دوش عمو عباس است..آه از آن دم که در این دشت هراسان شده بودبی هدف هر طرف دشت گریزان شده بودآتش خیمه به او دست به دامان شده بودپشت یک بوته ی خشکیده که پنهان شده بود..ناگهان با لگدی درد به پهلوش نشستگوییا بار دگر فاطمه پهلوش شکست..گفت با بغض که ای مرد نزن بر دهنمبس که افتاده ام از ناقه کبود است تنمرد شلاق نشسته ست به روی بدنمپدرم پیش خدا رفته یتیمم نزنم..زجر میخواست که زجرش بدهد با خندهگفت صحرا شده از عطر علی آکند..نوه ی حیدری و رفته به زهرا پهلوتمیکشم موی تورا باز شود بغض گلوتوقت شلاق شده تا بزنم بر بازوتتا که شرمنده شود بیشتر از پیش عموت..کو عمویی که همه ی هستی بابایت بودکو‌ عمویی که سر شانه او جایت بود..زجر میخواست که نیلی بکند رویش راروی خاشاک بسابد سر زانویش رامی کشید از مچ این طفل النگویش راآه پیچاند به دستش سر گیسویش را..آه سادات ببخشند ولی زجرِ لعینمی کشیدش طرف قافله بر روی زمین..مرد شامی فقط ای کاش کمی غیرت داشتگیرم این بادیه از آل علی نفرت داشتمگر این طفل سه ساله چقدر صورت داشتترس از سیلی و از آتش و از غارت داشت..کف پایش شده از خوار مغیلان گلگونگوشواره شده بر لاله ی گوشش رَدِ خون..پابرهنه وسط راهم و در آهم مننوه ی شیرخدایم ، ‌نوه ی شاهم منجان جانان عمو ، دلخوشیِ ماهم منبرسانید به او آب نمی خواهم من..داغ دیدیم ، سپیداست دگر گیسویمهرچه شد را به عمویم برسم می گویم..درددل کرد سپس با سر بابا غمگینکه منم دختر تو ای سرِ بر نیزه نشینخورده بر صورت من ضربه ی دستی سنگینخارجی خواند مرا ، آن دگری هم مسکین..عوضِ بوسۀ تو حرمله بیدارم کردبا همان ضربۀ پا دست به دیوارم کرد..چادرم پاره شده پیرهنم گل دار استزیرِ چشمم اثر رد شدن از بازار استبس دویدم عقب قافله حالم زار استراه رفتن شده سختم کف پایم خوار است..کینه داران علی با دل پُر آمده انداز سر بام به ما سنگ فراوان زده اند..ما چهل منزل از آن دشت بلا پیمودیمخسته از این همه همراهی رنج آلودیمروی خاشاک کمی بعدِ سفر آسودیمدم دروازه ساعات معطل بودیم..با ترحم پس از آن تکه ی نانم دادندغرق خنده همه با دست نشانم دادند..عمه میگفت چنان حضرت زهرایم منبا همه کوچکی ام ، ام ابیهایم منگرچه دردانه ترین دختر دنیایم منجامه ای‌کهنه به تن دارم و تنهایم من..خسته ام خسته از این مردم از خودراضیکودکان راه ندادند مرا در بازی..سرزده آمده ای در دل این ویرانهشمع شو کنج خرابه که منم پروانهباز برخیز و بزن بر سر مویم شانهشده یاقوت کبودی دگر آن دُردانه..جان من عمه بیا گم شده پیدا شده استعمه جان کنج خرابه شب یلدا شده است…..محسن کاویانی</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 06:14:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای با غریب های جهان آشنا حسین...</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-rpwtluvbvccw</link>
                <description>ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها حسینبر قتلِ تو فقیهِ دروغین بداد رأی ای کشته ی شیوخِ مقدس نما حسینسَمتِ تو از تمامی مردم فراری امای با غریب های جهان آشنا حسینای بی کفن رها شده ی دشتِ کربلاما را به حالِ خود تو نکردی رها حسینمصراعِ (شهریار) چنین نیز خواندنیست:ای عهده دارِ مردم بی دست و پا حسیندر حقِ دشمنانِ خودَت هم تو سالهاکردی به جای لعنت و نفرین دعا حسینبا یک نفس تمامِ جهنم شوَد بهشتگویند اگر جهنمیان یک صدا : حسینامیدِ عابدان شده بعد از نماز حجامیدِ عاشقان شده بعد از خدا حسینآری برای یاری او استخاره ها کردند مومنان و نماندند با حسینمعیار اگر که پینه ی پیشانی است و ریشتنها نبود این همه اربابِ ما حسینننگا به ما که بی ادبانه برایمانگشته خلاصه در عطش و کربلا حسینمن از حسینِ معرکه گیران گریختماز این حسین راهِ زیادیست تا حسیناو را اگر که زنده شود باز می کُشندیک عِدّه زاهدانه و با ذکرِ یاحسین!ای کشته ی حسادت دنیا حسین جانای تشنه ی مُقطَع الاعضا حسین جان...محسن کاویانی</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 20:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(( زندگی با حسین شیرین است ))</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pnbwudhqjnui</link>
                <description>..دائماً شورِ عشق در سرِ ماستترش روییِ دشمن از این استاین که در ازدحامِ تلخی هازندگی با حسین شیرین استکوله ی من کجاست؟ کفشم کو؟اربعین ها همیشه بی تابمبعد از آن اولین سفر دلِ منموکِبی شد برای اربابمبغضِ بی تابِ عاشقان ، سفریروی ابرِ خیال می خواهداز نجف سمتِ کربلا رفتنپا فقط نه که بال می خواهداین ستون ها که بیستون وارندنقلِ یک عشقِ ناب و دیریننداین جماعَت چقَدْر فرهادندشهریارانِ قصرِ شیرینندما (( أَنَا مِنْ حُسَیْن )) گویانیمهمه یک روح و بیشمار تنیمبس که (( حُبُّ الحُسَينِ يَجمَعُنا ))همه انگار اهلِ یک وطنیمچشممان مَحوِ رقصِ پرچم هاستگوشمان مستِ نوحه ی عربی ستآتش و باد، گرمِ عود و فلوتشبِ مستانِ نینوا چه شبی ستبه لبم ، لَبْ لَبی غزلخوان شدجای شربت شراب در سینی ستبه دهانم دِهْین عجب چسبیدطعم شَعْریّه شعرِ آیینی ستدر مسیری که فرشِ آن عرش استمن فقط دیده ام ظواهر راخُرده از من مگیر ای زاهدحَرَجی نیست حالِ شاعر راگرمِ تبخیر سوی خورشیدیمرودهایی به سمتِ دریاییمدر همین ظهرِ راه پیماییسوی عصرِ ظهور پویاییمشک ندارم برای دردِ همهنامِ مهدی همیشه تسکین استچای مَشّایه یادمان داده ستزندگی با حسین شیرین است...شاعر : محسن کاویانیشعر زندگی با حسین شیرین است</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 04:33:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( گویَند علی می زده صد وصله به کفشَش... )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%8E%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B5%D8%AF-%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%81%D8%B4%D9%8E%D8%B4-t5agnmlgt5pg</link>
                <description>من نیستم از باده یِ این بادیه خشنودکو آتشِ جامی که که کُنَد دردِ مرا دوداز شیخ بپرهیز که یک عمْر عمل کردبرعکسِ همان چیز که خود یکسره فرموددلخسته ام از خرقه ی موسایی فرعوناز این همه اطوارِ خَلیلانه ی نَمروددلخسته ام از شهرِ ریا! شهرِ تظاهُرای شهرِ پُر از رنگ و پر از حاشیه بدرودباید بروَم شهرِ نجف جایِ من آنجاستما را ببَر ای عشق به سَرمنزلِ مقصودای کاش به گیسوی ضریحَش بزنم چنگتا چند بسوزیم و بسازیم چُنان عودگویَند علی می زده صد وصله به کفشَشای کاش دلِ خسته ی من کفشِ علی بودگفتند علی کیست؟ همان کعبه ی سیارگفتند علی کیست؟ همان قبله ی موجودآن کوه تر از کوه تر از کوه تر از کوهآن رودتر از رودتر از رودتر از رودآن مرد که مبهوتِ جمالش شده یوسُفآن مرد که مبهوتِ صدایش شده داوودیک دانه ی انگورِ ضریحَش به لَبَم خورددیگر پس از آن این لبِ وامانده نیاسودهرچند که نوشیدم ازاین جام کمی دیربا هیچ شرابی نشدم مَست چنین زودقرآن و نماز و حرم و‌ روزه وحج همجز عشقِ علی هیچ به عُشاق نَیَفزودپس ای ترکِ کعبه بگو کیست ، بگو کیستدر خانه ی معبود به جز حضرتِ معبود؟!از باده ی باد است لَبَش تر لبِ دریاهو میکشد از عشق علی مَست و کف آلودما نیز ببینیم همه روی علی رابر کعبه اگر تکیه زَنَد حضرت موعود...!گویَند علی می زده صد وصله به کفشَش ای کاش دلِ خسته ی من کفشِ علی بود</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 17:56:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( بچه سید نشدم دست خودم نیست ولی / وسط روضه دلم گفت بگویم مادر )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-ovucsvzpqrtm</link>
                <description>بچه سید نشدم دست خودم نیست ولی / وسط روضه دلم گفت بگویم مادرکار داریم در این شعر فراوان با دَرگوییا خورده گره با غزلِ  مولا ، در.وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوارمی شد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در.جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیرخستگی های پیمبر همه شد یکجا در.می نشستند یتیمان همه شب منتظرشخیره بر در همگی تا بزند بابا در .چیره بر قلعه ی قلبِ همِگان شد وقتیکَنده شد با دَمِ یا فاطمه اش از جا در.شُد دَرِ قلعه ز جا کَنده ولی مرغِ دلمناخود آگاه سفر می کُند از در تا در.نکند در غزلم بسته شود دستانشنکند در غزلم باز شود با پا در.میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شداو کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟!.آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همهفکر کردند که دیوار یکی شد با در.آه سادات ببخشند ولی خورد زمیندر همین فاصله هم کنده شد از لولا در.رد شدند آن همه نامرد از آن در با پاتا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در.بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولیوسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر.کربلا جلوه ی هفتاد وسه تَن می شد اگراندکی تاب میاورد در آن غوغا در.آه ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علیرفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در.ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همهجز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در .با دعای فَرَجت از خودِ خورشید بخواهتا کمی باز کند روی همه دنیا در…شاعر : محسن کاویانیبچه سید نشدم دست خودم نیست ولی / وسط روضه دلم گفت بگویم مادر</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 04:34:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر کامل ( این خانه عزادار حسین است )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jbs7xfnx7sql</link>
                <description>بی شک پسرم نیز بدهکارِ حسین استارثی شدنِ مستیِ ما کارِ حسین است عمریست محرم پدرم سَردرِ خانهحَک می کند این خانه عزادار حسین است در تکیه ی او تکیه به اغیار نکردیمدلگرمی ما تکیه به دیوار حسین است وا شد نفسش هرکه در این شهرِ نفسگیربر سینه زد و گفت هوادار حسین است دیوانگی ما به کسی ربط نداردتصمیم در این باره فقط کار حسین است تربت بگذارید کمی زیرِ زبانمدر لحظه ی بیچاره گی ام چاره حسین است...!محسن کاویانیشعر دیوانگی ما به کسی ربط ندارد</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 00:38:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر کامل ( باید تمام زندگی ام مثل او شود )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D9%88%D8%AF-plnjf8efpvm2</link>
                <description>ما ملتِ امام حسینیم پس بخوان
باید تمامِ زندگی ام مثلِ او شودوقتَش رسیده مستیِ ما باز رو شودهر استکانِ چاییِ روضه سبو شود وقتش رسیده بارِ دگر با گلابِ اشکروی سیاهمان کَمکی شستشو شود از تیر و طعنه ها دلمان پاره پاره استباید لباسِ مشکیِ مان هم رفو شود ای رنگ و روی ما به فدایش  ، عزای اوننگا اگر که این دهه بی رنگ و رو شود ما ملتِ امام حسینیم پس بخوانباید تمامِ زندگی ام مثلِ او شود بر سینه می زنم که نفاق از دِلَم رودسینه زنِ حسین مبادا دورو شود دریای استقامت و کوه اراده ایمبی وقفه پای کار حسین ایستاده ایم...!  محسن کاویانیشعر کامل پای کار حسین ایستاده ایم</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 00:21:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( باده اشک فزون باد و مداوم بادا )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-yq95hsoi1tav</link>
                <description>.هرکه دیوانه نشد لایقِ ادراک نشد خاکِ هیئت نشد و راهی افلاک نشدعَرَقِ سینه زنان رونقِ مَستانگی است تاکْ بی ذکرِ حسین ابن علی تاک نشدباده اشکْ فزون باد و مداوم بادا هرکه آلوده ی این باده نشد پاک نشدچاک چاک است تن شاه و نمی خواهم من جامه ای را که برای غمِ او چاک نشدچشم هامان شده نمناک از این رو که کمی لبِ خُشکِ پسرِ فاطمه نمناک نشدبود آماده برایَش همه ی عَرش ولی سهمِ شاهِ دو جهان  جز خس و خاشاک نشدمادرِ آب کجایی پسرت آب نخورد پدرِ خاک کجایی پسرت خاک نشد...محسن کاویانیمادر آب کجایی پسرت آب نخورد / پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 13:31:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( کی شود حر شوم و توبه ی مردانه کنم )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AD%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-iyh77btnopzn</link>
                <description>کِی شود حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم؟!سینه ام را ز چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟!سینه ویران شده ی توست به ولله حسینگنج را من طلب از سینه ی ویرانه کنمای تو مستانگی من! چه لزومی داردعشقِ تو باشد و من باده به پیمانه کنممیروَم‌ هیئت و در بَدو ورودَم زین پَسمشکلی نیست اگر نیّت میخانه کنمخنده ای کُن بوَزَد بویِ خوشِ سیبِ حرموَ اناری بده تا با دل و جان دانه کنمآه اگر شمع تویی تا به اَبد شرمَم بادخنده بَر حالِ پُراز گریه ی پروانه کنمای سَرِ نیزه نشین کاش نسیمی بودمتا که گیسویِ پریشانِ تو را شانه کنمبارها توبه شکستَم تو ولی بخشیدیکِی شَوَد حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم؟!محسن کاویانیشعر کامل ( کی شود حر شوم و توبه ی مردانه کنم )</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Thu, 12 Aug 2021 19:06:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر شهادت مولا ( اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%90-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-x5lklrrjybfh</link>
                <description>.دیگر رسید لحظه ی فردای بی علی پوچیم و هیچ ما پس از این ، (ما)ی بی علی  ای کاسه های شیرِ به صف ننگ بر شما گَر از علی کنید تمنای بی علی  مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی  قرآنِ بی علی ثمرَش ابنِ ملجم است دارد خطر تلاوتِ هر آیه بی علی  بوی شکافِ کعبه گرفته طوافِ ما باید گریخت وَرنَه ز هَر جای بی علی  جز یاعلی مگو و مَدد از جهان مجو شیطان نشسته در پَسِ هر (یا) ی بی علی  با یاعلیست گَر دَمِ او زنده می کُند بی معجزه ست هر دمِ عیسای بی علی  رَمزِ شکافِ کعبه و دریا علیست ، پس غرق است بینِ حادثه موسای بی علی  در (عین) و (لام) و (یا) همه ی درس ها گُمند بیهودگیست مَشقِ الفبای بی علی  یک عده پای غیرِ علی پا گرفته اند اسلامشان شده ست چه بی پایه بی علی  شیری که خورده اند از آن رو که نیست پاک ازآنشان شده ست اذان های بی علی (( ما را خدا ز زُهدِ ریا بی نیاز کرد ))* دلخوش بمان تو شیخْ به تقوای بی علی...*لسان الغیب جناب حافظ شیرازیشاعر : محسن کاویانیشعر کامل ( اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی )</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 15:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( چادری ها دختران زینب اند )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%DA%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8%D9%86%D8%AF-igzqfkh9byfx</link>
                <description>.باز هم شد روز عشق و هدیه ای با گل سرخی برایت می خرم زندگی یعنی همین خوشحالی ات من به تو می بالم ای بال و پرم  نیست در ساغر شرابی غیرِ تو جز تو گنجی در میان گنجه نیست اهل دل گویند روز عاشقان تا ابد جز اول ذلحجه نیست  دوستت دارم تمام هستی ام برده ای از من دل دیوانه را چادرِ تو روی رخت آویز هم کرده عطرآگین تمام خانه را  کرده دنیای مرا یک باغ گل روسری های قشنگ و رنگی ات بازهم دلتنگی و این بارهم می دهد بوی حرم دلتنگی ات  پس برو آماده شو چون سالهاست ما به شب های حرم وابسته ایم پاتوق ما حجره های صحن اوست ما به او پیش از ازل دل بسته ایم  شعر میخوانم برایت در حرم تا بماند خنده هامان جاودان مستم آن وقتی که میگویی به من: بازهم (تعریف عشقت) را بخوان  ماهِ من شرمنده ام زیرا نشد تابگویم شعر نابی در خورت ای که اشعارم فدای خنده ات ای که هر بیتم فدای چادرت  پیش نامحرم نجیب و باوقار پیش مَحرم های خود خوش مشربند چادری های حقیقی را بگو چادری ها دختران زینبند...شاعر : محسن کاویانیشعر ( چادری ها دختران زینب اند )</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 15:17:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ( من اگر چادری ام از نظر لطف شماست )</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%84%D8%B7%D9%81-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-okihwdfemgop</link>
                <description>.باز امشب دلِ من همسفرِ خاطره هاستهشت سال است که سهمم شدی و این زیباست.زعفران روی همه خاطره ها می پاشمعطرِ بازارِ رضا بر دلِ پردرد دواست.پیشِ او ماهِ عسل ماهِ عسل تر می شدآه شیرین تر از آن شهر که رفتیم کجاست؟.سفرِ مشهدمان می رود از یاد مگرهر چه داریم در این عشق ز درگاهِ رضاست.در حرم آن شبِ زیبا تو به من گفتی کهعشق در محضرِ سلطانِ خراسان زیباست.گونه ات خیس شد و اشکِ تورا بوسه زدمدیدم آن شب که لبت یکسره لبریزِ دعاست.روبه ایوان طلا کردی و گفتی به اماممن اگر چادری ام از نظرِ لطف شماست.چون که روی سَرِ ما سایه ی او افتاده ستتا ابد جامِ دلِ عاشقِ ما پر باده ست...شاعر : محسن کاویانیشعر کامل ( من اگر چادری ام از نظر لطف شماست )</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 14:38:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عقاب تیز چنگالم در آسمانها ای فلک...</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%DB%8C%D8%B2-%DA%86%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%DA%A9-vjwtoa7bzf0c</link>
                <description>اشعار خالکوبی شده بر تن وحید مرادی از کیست؟  شاعری که ((وحید مرادی)) لات سابقه دار تهرانی اشعارش را بر تن خالکوبی کرده بود کیست؟(( محسن کاویانی )) شاعر جوان و پرآوازه که اورا بیشتر با اشعار مذهبی اش میشناسند اصالتی لر داردو در سابق از قهرمانان کشتی کشوربوده است.شاید برایتان جالب باشد که بدانید مرحوم وحید مرادی دو شعراز محسن کاویانی  را بر تن خود خالکوبی کرده بود! از همین رو برای مزار مرحوم مرادی نیز  دوبیت از اشعار این شاعر را انتخاب کردند. ابیاتی که مرحوم مرادی بر تن خود خالکوبیکرده بود عبارت بودند از: ((من عقاب تیز چنگالم میان آسمانکی توانی ای فلک با طوطیان گردانی ام؟! )) که مرحوم وحید مرادی به اشتباه آن را اینگونه بر تن خود خالکوبی کرده بود: ((من عقاب تیز چنگالم در آسمانها ای فلککی توانی با طوطیان گردانی ام )) از این شعر کاویانی الگوبرداری ها وسرقت هایی هم انجام شد.و بیت معروفی دیگر از شعر محسن کاویانی که وحید مرادی مصرع آخر آن را برسینه خود حک کرده بود این بود: بزن جانانه و محکمبزن تا جان بِرَهانیبُکُش تا من نکِشَم تیغ((بُکُش تا زنده بمانی)) آن مرحوم مصرعی از پروین اعتصامی را نیز با کمی تغییر بر شکم خود خالکوبی کرده بود: مصرع ((ما، به دریا حکم طوفان می دهیم)) که مرحوم مرادی اینگونه آن را به اشتباه خالکوبی کرده بود: ((ما همانیم که به دریا حکم طوفان می دهیم)) در ادامه دو شعر کامل اینابیاتِ محسن کاویانیرا با هم می خوانیم: ۱دلخوشم با روزهای رفته و طوفانی امقصه ها دارد نگاهِ ابری و بارانی ام در خودم این روزها غرقم چنان گرداب هادر خودم این روزها سرگرمِ سرگردانی ام من عقابِ تیز چنگالم میانِ آسمانکِی توانی ای فلک با طوطیان گردانی ام؟! خاکم اما اشک ، من را سخت ارزش داده استمن سفالی قیمتی از دوره ی اشکانی ام تختِ جمشیدم برای خود شکوهی داشتمبازهم دارم تماشا با همه ویرانی ام مثلِ شیری در قفس افتاده ام اما هنوزخوب از یادم نرفته عادتِ سلطانی ام ناگهان ای دشمنِ من می شوی با من رفیقآن زمان که روی سنگِ قبرها می خوانی ام مَرد می فهمد؛اگر مردانه احساسم کندنقلِ دردی کهنه را از گریه ی پنهانی ام...! محسن کاویانی ۲مَفاعیلُن فَعَلاتُنچه وزنی! محکم و مُتقَنبزن چاقو به تَنم.. آهتَتَن تَن تَن تَتَتَن تَن ببین بیزارم و خستهبزن با تیزیِ سَردتخودم یارَت شده ام تاشوی پیروزِ نبردت بزن در سینه ی من تارَوی تا عمقِ درونممن آن خندیدنِ زخمَممن آن یکرنگی خونَم من آن تیغم که دمادمفقط دنبالِ غلافمخلافِ میلِ دلم گشتهمه دورانِ خلافم من آن شیرم که زِ هَر جنگکمی پا پس نکشیدمدگر دلخسته ام از آنتعصب ها که کشیدم مرا راحت کن از این شهرکه من عاری ز نِقابمکه من در اوجم‌ و تنهاکه من همواره عُقابم اگر من را نکُشی پستورا من میکُشم امشبشرابی کُن تَنِ من رابه این مِی دلخوشم امشب بزن جانانه و محکمبزن تا جان بِرَهانیبُکُش تا من نکِشَم تیغبُکُش تا زنده بمانی پُرَم از داغی مردادبیا و ماه دی ام دِهبزن بر قلبِ غمینمسپس یک جامِ مِی ام دِه بزن آن سان که وجودمشَوَد همرَنگِ عقیقمبیا ای دشمنِ خوبمبزن مانندِ رفیقم شرف داری تو به یاریکه خنجر زد به من از پُشتمرا چاقوی تو هرگز!مرا همسفره ی من کُشت...! محسن کاویانیشعر وحید مرادی - خالکوبی وحید مرادی - محسن کاویانی</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 11:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر کامل ( هادی اگر تویی که کسی گم نمی شود)</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-elz2qtizklp8</link>
                <description>ای آنکه هستی ام شده ای از قدیم ها ای عاشقِ تو حضرتِ عبدالعظیم ها.با گَرد و خاک صحنِ تو ادغام شد گِلَم ویران شده چنان حرمت بارها دلم.تاریکی جهان مرا نور مطلقی ای جان فدای روی تو یا ایها النقی.در گوشه گوشه ی همه عالم نوشته اند بنگر که در متون کهن هم نوشته اند :.از بس که سبک بخشش و لطفش جوادی است گاهی توکل متوکّل به هادی است.بی شک همیشه بخشش تو عاری از چراست ثروت همیشه نزد گدایان سامراست.ای خاک پات سرمه ی چشم امیرها سر می نهند پای قدوم تو شیرها.بعد از تو بس که دل به تو حسّ نیاز کرد ” صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد “.یک عده با تو گرچه کمی هم قبیله اند در پشت دین و اسم شما غرق حیله اند.بیزارم از تمامی ارباب های شهر دلخسته ام ز جعفر کذاب های شهر.با سیب سرخ حیله همه ناتوان شدیم ننگا به ما که آدمک این و آن شدیم.از بس که خیری از همه عالم ندیده است این جامعه به جامعه خواندن رسیده است.آقا ؛ پدر بزرگ گُل آخرین تویی یعنی برای خواندن او بهترین تویی.تا از قفس تمام جهان را رها کنی باید خودت برای ظهورش دعا کنی.با یک دعای خود غم ما را مَحار کن با یک دعای خود دلِ ما را بهار کن.بی تو بهار قسمتِ مردم نمی شود هادی اگر تویی که کسی گُم نمی شود.هادی شدی که بر همگان سر شویم ما هادی شدی که از همه برتر شویم ما.هادی شدی که جلد غم سامرا شویم هادی شدی شما که کبوتر شویم ما.گمراه شد هر آنکه از این طایفه جداست هادی شدی که پیرو حیدر شویم ما.هادی شدی که که فاتح دل ها شوی و بعد از عاشقان فاتح خیبر شویم ما.هر کس غلام خان شما شد امیر شد هادی شدی که خود همه دلبر شویم ما.هادی شدی که در همه ی کوچه های شهر از بانیان روضه ی مادر شویم ما.زخم زبان زدن به تو جور است دائماً  وقتی که هم علی شده ای هم ابالحسن.آه ای امام شاعر ما شاعران سلام ای چارمین علی ! گُل حیدر نشان سلام.ای نام دلبرانه ی تو ذکر ناب ما یک قطره از غدیریه ات شد شراب ما.گفتم شراب و ذهن من انگار پر کشید هی جرعه جرعه روضه ی سر بسته سر کشید.دنیای شعر و شاعری ام بی شراب باد بزم شراب دفتر شعرم خراب باد.شعرم به سر رسید و به پای تو اشک ریخت وقت گریز شد به کجا می توان گریخت ؟.دندان گرفته ام به جگر ! روضه خوان بس است تنها برای کشتن ما خیزران بس است.ای کشته ی حسادت دنیا حسین جان ای تشنه ی مُقطَع الاعضا حسین جان … ..خرداد ۱۳۹۱محسن کاویانیشعر کامل ( هادی اگر تویی که کسی گم نمی شود)</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 02:18:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر کامل (و خدایی که به شدت کافیست ...)</title>
                <link>https://virgool.io/@poem/%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-d6bckyxts4ci</link>
                <description>. . در جهانی که همه مُدعی اند در جهانی که پُر از حَرّافیست منم و بی کسی و تنهایی وَ خدایی که به شدت کافیست . عیدِ قربان شد و قربان کردم پای لبخندِ خدا دنیا را به خودش رو زده ام تا زین پَس نَکِشَم منَتِ آدم ها را . خواندم اورا که اجابت کُنَدَم که بگویم ز همه بیزارم بوسه زد روی مرا با لبخند چه خداوندِ رفیقی دارم . رفتم و دَر زدم و دَر وا کرد دیدم آن چَشمِ خطاپوشش را اصلا انگار نه انگار که من بارها پَس زدم آغوشش را . آن خدایی که برایَم یک عُمْر از سَرِ باغ خودش گُل می چید هدیه ها داد به من اما گاه هدیه را بینِ بَلا می پیچید . از همان دم که خدا را دیدم دل به شاهانِ جهان نسْپُردم نانِ یک عدّه به نرخِ روز است من فقط نانِ دلم را خوردم . پُشتِ من گرم به خونی داغ است تیغ ها بُغضِ مرا داشته اند گُرده ام باغچه ی خَنجرهاست دوستانم همه گُل کاشته اند . نیستم بینِ شما ، معتقدم که خدا کرده مرا غَربالم خوب هاتان اگر اینند چه خوب! من به بد بودنِ خود می بالم . بگذارید مرا طَرد کنند راهِ من سخت از این قشر جداست چون که عمریست نیاموخته اند که قضاوت فقط ازآنِ خداست . نشدم من به نقاب آلوده هرچه هستم خودمَم باکی نیست غُسل دادم دلِ خود را با اَشک دین به جز پاکی و دل پاکی نیست . خسته ام خسته از این شهری که حرف ها ساخته پُشتِ سرِ من مهربان بودم و تاوان دادم نیست با هیچکَسَم میلِ سخن . چای مینوشم و با یاسِ حیاط خانه ام یکسره عطرآگین است شعر و موسیقی و سجاده و اشک خلوت ساده ی من شیرین است . هرکه را شهر خرابَش کرده ست می کند دستِ خدا آبادَش آن خدایی که در این تنهایی دلم آرام شده با یادَش...! . . شاعر : محسن کاویانی مهر ۱۳۹۳بند بند این شعر زبانِ حالیست که با توجه به آیاتِ قرآن کریم سروده شده است</description>
                <category>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</category>
                <author>وَ خدایی که به شدت کافیست ...</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 08:06:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>