<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Pooya N 🇮🇷</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@poig97</link>
        <description>IRAN MY LOVE</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 05:44:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20056/avatar/HlFtxa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Pooya N 🇮🇷</title>
            <link>https://virgool.io/@poig97</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۱۶۰ /هی! من هم یک DE هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0-%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%DA%A9-de-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-pnstqc6c1bco</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۰سرفصل: دکترین دموکراسی آمریکایی (۵۶)حفظ نظام (۲۶)هی! من هم یک DE هستم!برگزارشده در ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.یک وضعیتی را تصور کنید که یک موشکی از یک جایی شلیک بشه که معلوم هم نباشه کدام دشمنی شلیک کرده. این موشک بیاید و به سمت آن سرزمین. ۱۹ دقیقه هم فرصت داشته باشه که به هدف اصابت کنه. واکنش کسانی که قراره دفاع کنند، نیروهای دفاعی. اول خب رصد. وقتی که رصد کردن و متوجه شدن که چنین موشکی داره می‌آد، تبیین اینکه حالا این موشکی که داره می‌آد را چجوری باید بزننش؟ نیروهای عمل کننده برای خنثی کردن و نابودی آن.و مسئله‌ی بعدی واکنش در مورد مردمی است که قراره محافظت بشن در مقابل آن موشک. حالا آن را شما سلاح اتمی در نظر بگیرید، موشک اتمی. و ضمن اینکه مردم را باید محافظت کنن، حالا باید خود ساختار آن نظام را هم حفاظت کنن که آن نظام در اثر چنین حمله‌ای مقاماتش و نهادهای اصلیش نابود نشه. واکنش چیه؟ این واکنش را شما توی ۲-۳ سطح باید ارزیابی کنید.یک سری کسانی که خط مقدم درگیری‌اند، افراد و تکنسین‌ها و کسانی که پشت رادارها هستند، کسانی که ماهواره‌ها را کنترل می‌کنن کسانی که سیستم موشکی مربوطه را فعال می‌کنند، سیستم ضد موشکی را. اینا بالاخره صبح تا شب کارشون همینه دیگه. حقوق می‌گیرن برای این کار، آموزش دیدن برای این کار. بلافاصله بعد از اینکه دیدن این موشک مشکوکی داره به سمت سرزمینشون می‌آد باید واکنش نشون بدند. خب این یک بخش کار و طبق برنامه هم از یک مسیری که خارج شد باید بزننش دیگه، منتظر دستور هم نیستن.گروه دوم طیف فرماندهان و مدیران میانی هستن که حالا باید واکنش نشون بدن، در جریان قرار بگیرن که همچنین تهدیدی داره صورت می‌گیره. سرگرم کارای دیگه‌ای بودن، حالا بهشون اطلاع داده می‌شه یه همچین اتفاقی افتاد. یه واکنشی هم اونا دارن. ارزیابی آن واکنش خوب بسیار مهمه، چون از بین صد تا هزار تا مسئله دیگه حالا این یه دونه برجسته می‌شه و اینا باید واکنش نشون بدن.همین خبر وقتی می‌رسه به مقامات عالی، یعنی مثلاً به رئیس جمهور این کشور به عنوان مثلاً فرمانده کل قوا، تصمیمی که او می‌گیره، مواجهه‌ای که او صورت می‌ده، برنامه‌های عادیش را کنار می‌ذاره و حالا دیگه آن تصمیم‌های بسیار پیچیده و سنگینی باید اتخاذ کنه. همه‌ی این ۳ لایه‌ی تصمیم‌گیری هم اون فنی و تکنیکیه، هم اون تاکتیکی و عملیاتیه و هم اون استراتژیکی. همشون در آن ۱۹ دقیقه است. ۱۹ دقیقه‌ای که آن موشک رصد شد. حالا تو ۱۹ دقیقه طول می‌کشه تا بیاد بخوره به هدف. اینا اقدام می‌کنن که بزننش مثلاً. نمی‌شه، نمی‌تونن و آن می‌آد. حالا اینا چیکار باید بکنن وقتی می‌دونن که این داره می‌آد اصابت کنه، چه واکنشی باید انجام بدن؟طبعا آن سیستم ضد موشکی که در مسیر نزدیک‌تره، آن باید واکنش نشون بده و این را منهدم کنه. این می‌شه اقدام اول. انتظار شما اینه. آن سلسله مراتب فرماندهی که این کار بهشون مربوطه، هم در مورد زدن آن موشکه، هم در مورد اینکه کدام کشور بوده زده، سریع باید همین الان جوابش را بدی. واحدهای تهاجمی را هماهنگ کنن، زیردریایی‌ها را، ناوهای هواپیمابر را، هواپیمای بمب‌افکن استراتژیک را و موشک‌های بالستیک را. اونا تحت امر یک کسای دیگه‌ای هستن، اونا باید الان هماهنگ بشن.مورد بعدی اینه که دستگاه اطلاعاتی باید مشخص کنه از کدام کشور شلیک شده، یعنی دشمن کیه؟ به کجا باید شما جواب بدید؟ کجا را می‌خواید بزنید؟ مسئله بعدی اینه که پیامدهای این در سطح بین‌الملل چی می‌شه؟ پیامدهای این در سطح داخلی چی می‌شه؟ وقتی آمد خورد یکی از شهرها، خب مردم را که از بین می‌بره، بقیه مردم شهرهای دیگه هراسان می‌شن. احتمالاً موشک‌های بعدی هم در راهه. چجوری می‌خواید از مردم صیانت کنید؟ این آژانس مدیریت اقدامات اضطراری یا همین چیزی که تو ایران بهش می‌گن ستاد حوادث غیرمترقبه و مدیریت بحران، این می‌خواد چجوری واکنش نشون بده؟ خب این می‌شه لایه مدیریتی میانی.اما لایه مدیریتی بالا تصمیمی است که حالا آن فرمانده کل قوا و رئیس جمهور را باید بگیره و مشخص کنه که با کدام کشورها درگیر بشه. اگر حالا یک کشوری یه موشکی را شلیک کرده یا یک زیردریایی اتمی بوده این موشکی را شلیک کرده یا این از یه جایی شلیک شده، الان شما بدون اینکه هشدار جنگ بهتون داده شده باشه به یکی از شهرهاتون حمله شده. ۱۰ میلیون نفر هم در این موشک‌باران اتمی نابود شدن. شما الان باید با یک کشوری درگیر جنگ اتمی بشید. حالا به خصوص کشوری که اینا شلیک کرده اتمی بوده، خب آن‌هم اتمیه دیگه.این تصمیمی که شما الان می‌گیرید که درگیر یک جنگ بشید، آیا نمی‌شه در حد همین ۱۰ میلیون نفر تلفات سر و تهش را به هم آورد یا اینکه باید بذارید آن بزنه شما هم بزنید، آن بزنه شما بزنید؟ یک دفعه مثلا ۴۰۰-۵۰۰ میلیون نفر را نابود کنید. تصمیمی که حالا آن فرمانده کل قوا می‌خواد بگیره یک تصمیم بسیار شاز و شاق. ۳ لایه تصمیم‌سازی اینجا وجود داره و این ۳ لایه تصمیم‌سازی تکنیکی-تاکتیکی، تصمیم‌سازی عملیاتی و تصمیم‌سازی استراتژیکی. آدم‌های خاص خودش را داره. اختلاف و اختلال کار هر کدومشون هم می‌تونه به فاجعه‌ی تمدنی منجر بشه.سطوح اقدام در دکترینولوژیمردمی هم هستن که سرشون به زندگیشون گرمه. آن رفتگر داره کار خودش را می‌کنه، نونوا داره کار خودش را می‌کنه، معلم سر جلسه‌ی درس داره با دانش‌آموزاش مشق مسائل آموزشی می‌کنه، کی تو بیمارستان داره بیمار را درمان می‌کنه. هر کی سرگرم کار خودشه به امید اینکه این ۳ لایه تصمیم‌گیر یه جوری برنامه‌ریزی کنن که جلوی فاجعه را بگیرن. اما یه دفعه تو کمتر از ۱۹ دقیقه آن جامعه با یک فاجعه روبرو می‌شه و به صورت ضربتی و ضرب‌الاجل یه اتفاقاتی می‌افته.حالا ۱۹ دقیقه شما فرصت دارید که این تمدن را نجات بدید. چیکار می‌کنید. شما باشید چیکار می‌کنید؟ شما به عنوان یک تکنیسین کلی حقوق گرفتید، کلی هم آموزش دیدید، ۱۰-۲۰ سال هم هست دارید کار می‌کنید. فرمانده گردان ضد موشکی هستید. رادارهای شما موشک دشمن را گرفت. شما اولین واحدی هستید که باید واکنش نشون بدید. واکنش هم نشون می‌دید و تقریباً ۳ دقیقه را خراب می‌کنید از ۱۹ دقیقه. شما وقتی این را شناسایی کردید و رصد کردید می‌بینید ۱۹ دقیقه می‌ره می‌خوره به شهر هدف. شما اینجا هستید وقتی می‌زنید موشک‌های شما تا ۳ دقیقه طول می‌کشه تا برسن به آن و آن را نابود کنن. اشتباه کنید ۳ دقیقه رفت از ۱۹ دقیقه، ۱۶ دقیقه‌اش می‌مونه. شما خراب کنید چقدر خودتون را در آن ۱۰ میلیون نفری که کشته می‌شن مقصر می‌دونید؟آن فرماندهانی که حالا باید تصمیم قاطع بگیرن چون این را الان شلیک شده، تازه ردش را زدید. ممکنه کسی تصمیم گرفته به شما حمله گسترده کنه، حالا موج موشک‌های بعدی و اقدامات بعدی می‌آد. شاید زیردریایی‌هایشان آن نزدیکی‌ها هستن، اونا هم لحظات دیگه شروع کنن. شما که فرمانده عملیاتی هستید، شما واکنش‌تون چجوریه؟ شما قراره به کدام کشور بزنید؟ با چه سرعتی می‌زنید؟ چجوری عمل می‌کنید که بازدارندگی به وجود بیارید، نذارید فاجعه از اینی که هست بدتر بشه؟ این فشاری که به شما وارد می‌شه و تصمیمی که شما الان باید بگیرید از چه قواعدی تبعیت می‌کنه؟ چیکار می‌کنید؟بازدارندگی استراتژیکیحالا از سطح درگیری نظامی‌ها می‌آریمش بالاتر، جایی که دستگاه‌های اطلاعاتی هم هستن غیر از نظامی‌ها، جایی که وزارت خارجه هم هست غیر از نظام‌ها و اطلاعاتی‌ها. اونا هم می‌خواه تصمیم بگیرن، اونا هم در این تصمیم‌گیری دخیلن. دستگاه سیاست خارجی می‌گه اگه این کار را بکنیم صحنه‌ی بین‌الملل آنجوری می‌شه. دستگاه اطلاعاتی می‌گه اگه این کار را بکنیم آنجوری می‌شه. نظامی‌ها هم می‌گن آقا ما که نمی‌تونیم به حرفای شما بشینیم تا ۱۰ روز دیگه توجه کنیم. این داره می‌رسه این موشکه. بالاخره یه شهر را از بین می‌ره با ۱۰ میلیون نفر. ما اگه الان شلیک نکنیم به شهرها و پایتخت آن کشور، آن ممکنه موشک‌های بعدی را بفرسته و ما باید الان موازنه وحشت به وجود بیاریم و موازنه قدرت.حالا شما یه محاسباتی توی روابط بین‌الملل و سیاست بین‌الملل دارید، اینکه نمی‌شه. حالا اینجا دعوای نظامی‌ها و اطلاعاتی‌ها و سیاست خارجی‌ها شروع می‌شه. حالا آن رئیس جمهور باید بین نظر این ۳ گروه انتخاب کنه که دیگه چیکار باید بکنه دیگه. می‌تونه رئیس جمهوری باشه که حس این را داره که فعلاً یه مقدار صبر کن ببینیم چی می‌شه گفت فعلاً صبر کن ببینیم چی می‌شه. خب نصف کشور از بین رفت. یا عجله کنه احساسی بشه یا بترسه یه واکنش بدی انجام بده به نظامی‌ها دستور بده که یه اقدام بدی انجام بدن. ضمن اینکه هنوز نمی‌دونید این موشک از کجا شلیک شده، مال کیه. خب به یه کشور اشتباهی شما جواب بدید. صحنه‌ی بین‌الملل تبدیل به یک صحنه‌ی جنگ جهانی کردید و همه انسان‌هایی که کشته می‌شن خونشون گردن تو رئیس جمهوره.نظام تصمیم‌گیری در یک بازه‌ی زمانی فشرده و تنگه‌ی زمانی ۱۹ دقیقه‌ای برای تعیین اینکه الان امنیت ملی به خطر افتاده، بقای این تمدن داره نابود می‌شه. در سطح تکنیکی-تاکتیکی، در سطح عملیاتی و در سطح استراتژیکی فشاری بر این افراد و این آدم‌ها می‌آره که در این ۱۹ دقیقه این تصمیمی که این‌ها می‌گیرن یک تمدن را نجات می‌ده یا یک تمدن را نابود می‌کنه. و همه چیز بستگی به ابتکار عمل و خلاقیت اینا داره. همه پروتکل‌ها و آیین‌نامه‌های روتین دیگه جواب نمی‌ده. هر چیزی تا الان شما مبتنی بر آن‌ها می‌گفتید اگر یه اتفاق اینجوری افتاد حالا اینجوری عمل می‌کنیم. بعد یه دفعه شما مواجه می‌شید با یه شرایطی می‌بینید که اصلاً براش آماده نیستید. ۱۹ دقیقه فرصتی نیست که شما به مردم شهری که احتمالاً این موشک می‌ره می‌خوره اونجا بگید مردم شروع کنن شهر را تخلیه کنن برن یه جای دیگه.روانشناسی نظامی در اینجور موارد حکم می‌کنه که آدم‌هایی که درگیر یک چنین تصمیم‌گیری‌هایی می‌شن اینا از یک سختی شخصیت و از یک قوت قلبی برخوردار باشن که خودشون را کنترل کنن، مهار کنن، مراقب باشن.یکی از چیزایی که توی تجربه زندگی شخصی خود من در دوره نوجوانی و جوانی در دوره دفاع مقدس و بعد از آن خیلی برجسته بود این بود که وقتی فرماندهان دشمن اسیر می‌شدن، فرماندهان در حد گروهان، گردان، تیپ یا لشکر غالباً اسهال داشتن و اسهال خونی. یعنی در یک شرایط فشار بسیار زیادی ساعات قبل از اینکه خطشان سقوط کنه و نیروهای ما به آن‌جا برسن، این تصمیم‌هایی که داشته می‌گرفته که خط داره از دست می‌ره، جبهه‌شان داره از دست می‌ره، نیروهاش دارن کشته و اسیر می‌شن یا فرار می‌کنن. فشار روانی اینکه الان برگردیم عقب آن‌جا چه قضاوتی در مورد ما می‌کنن؟ فرماندهان بالاتر ارتش خودشان یا مقامات سیاسی، آینده‌ای که در موردش می‌گن که این ترسو بود خطش و جبهه‌اش شکست و عقب‌نشینی کرد. آن فشارهای روحی روانی که براش می‌آد که دیگه تا آخر عمرش دست از سرش برنمی‌دارن می‌گن تو بی‌عرضه بودی. نگرانی از این خون‌هایی که داره ریخته می‌شه یه بخشیش هم ترس از خودش که حالا اگه برسن به خودش و اسیرش کنن می‌خواد چیکار کنه. این موجب می‌شد که یک فرمانده گروهان یا یک فرمانده گردان یا حتی یک فرمانده تیپ یا لشکر غالباً وقتی دستگیر می‌شدن و اسیر می‌شدن شلوارشان خیس بود و بوی بدی می‌دادند، اسهال خونی داشتن و خودشان را خراب کرده بودن. ۴ ساعت قبلش، ۵ ساعت قبلش، ۱۰ ساعت قبلش، ۲ ساعت قبلش همه این وضعیت درونی‌شان به هم ریخته بود و آن فشار به قدری روی این‌ها زیاد بوده که تبدیل به اسهال خونی شده بود.فکر می‌کنم بیش از ۲۰ تا مثلاً ۲۴-۲۵ مورد من در آن دوران توی عملیات گوناگون این فرماندهان را دیدم که وضع اینجوری داشتند. حالا آن صحنه‌ای که شما از دستگیری کماندوهای آمریکایی و انگلیسی دیدید، هم کماندویی که ۱۳۸۲ دستگیر شدن که فیلمی که ازشان موجوده و سپاه فیلمبرداری کرده تقریبا اکثرشان شلوارشان خیس کرده بودن. صحنه‌ای که انگلیسی‌ها دستگیر شدن در سال ۱۳۸۶ باز دوباره فیلم‌هایی که سپاه داره ازشان از فاصله‌ی نزدیک اینا شلوارشان را خیس کرده بودن بعد از دستگیری. صحنه‌ی این کماندوهای ۱۳۹۴ هم که باز دستگیر شدن باز دوباره فیلم‌هایی هست که این‌ها خودشان را خیس کرده بودن. فشار روحی روانی سنگینی رویشان بوده.پس در روانشناسی استراتژیک و روانشناسی نظامی و روانشناسی امنیتی یکی از نکات اینه که پشت این یال و کوپال‌های نظامی و علائمی که روی لباس و یونیفرم یک فرمانده‌ای هست و هرچی مدارج بالاتره، این ذهنیت پیش می‌آد که این الان خیلی آدم مهم‌تری هست و حتماً اگر حالا سنش رفته بالا جسم قوی‌تری دیگه نداره، جسمش کمی ضعیف شده ولی حداقل اینه که یه قلب قوی داره و ثبات شخصیت داره، راحت تصمیم می‌گیره که چجوری یه ملتی را بقاش را تضمین کنه.یک پزشک و جراح در کل دوره خدمتی ۴۰-۵۰ ساله‌اش دست به تیغ جراحی که باشه در اتاق عمل، اگر ۳۶۵ روز سال ۳۶۰ روز این روزی ۱۰ تا عمل هم انجام بده می‌شه ۳۶۰۰ تا در ۱۰ سال ضربش کنید می‌شه ۳۶ هزار تا. این را ضرب در ۵۰ کنید ۳۶ هزار تا رو یعنی در ۵۰ سال، ۵ تا ۳۶ هزار تا، ۵ تا مثلاً ۴۰ هزار تا. ۴۰ هزار نفر را جراحی کرده ضرب کنید در ۵۰ سال عددش چقدر می‌شه؟ این فرصت داشته با حوصله زندگی مردم را نجات بده. تصمیم‌هایش یه نفر یه نفر مورد به مورد که این را اینجوری جراحی کنه، این را اینجوری جراحی کنه، آن جوانه، آن پیر است.اما یک فرمانده نظامی همه‌ی این ده‌ها هزار نفر را در یک لحظه با یک تصمیم اشتباه نابود می‌کنه. نجات آن تک تک آن کسانی که زیر تیغ جراحی بودن، از هر ۱۰ نفرشان حالا یه نفرشان هم عمل جراحی موفق نیست از دنیا می‌ره آن بنده‌ی خدا. اما به هر جهت این جراح فرصت داشته در ۵۰ سال آروم آروم این ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر را یواش یواش یواش جراحی کنه. اما یک فرمانده نظامی استرسی که بهش وارد می‌شه، فشاری که بهش وارد می‌شه اینه که همه‌ی آن ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر که هیچی، همه‌ی آن چند ده میلیون نفر را با یک تصمیم درست یا یک تصمیم غلط می‌تونه نابود کنه یا احیا کنه.این استرس خیلی فرق می‌کنه. حالا یک کسی رفته توی اتاق عمل پرستاره، متخصص بیهوشیه یا جراحه اشتباه کرده در عمل جراحی، یک نفر زیر عمل جراحی از دنیا رفته، اینا چه فشاری تحمل می‌کنن، چه عذاب وجدانی دارن ۲-۳ نفری. حالا این عذاب وجدان را ضرب کنید در یه عددی در حد مثلاً ۱۰ میلیون نفر، ۱۰۰ میلیون نفر. بعد آن شما باشید، آن شما هستید که می‌خواید تصمیم بگیرید و عمل شما لحظه به لحظه زنجیره‌ای از اعمال هست که اگر انجام نشه آن جمعیت میلیونی نابود می‌شن و بستگی به عمل شخص فقط شما داره.حالا اونی که یه افسر جوانیه، سرگرد با ۳-۴ تا ستوان و درجه‌دار پای رادار هستن باید حواسشان باشه که رصد کنن بعد شلیک کنن بزننش. خب اینا نتونن کارشان را انجام بدن فشاری که تحمل می‌کنن یه فشاره. آن فرماندهانی که حالا باید تو رده بالاتر جواب بالاتر بدن، اونا نتونن کارشان را درست انجام بدن آن یه فشاره. آن رئیس جمهوری که حالا کشورش درگیر جنگ شده، درگیر یک جنگ اتمی شده که این براش آماده نبوده. صبح که بلند شده بهش گفتن که آقای رئیس جمهور امروز می‌ریم مثلاً مهدکودک فلان جا را بازدید کنیم، امروز می‌ریم افتتاحیه مدارس فلان جاست می‌ریم بین کودکان باید برید آن‌جا صحبت کنید، امروز می‌ریم مثلاً ورزش ناشنوایان می‌ریم توی یک ورزشگاهی، امروز می‌ریم یه جایی که خب این رئیس جمهور امروز آماده بوده که یه کار مرتب روتین را انجام بده یک جای خیلی ریلکس و آرامی. براش یه سخنرانی از دیروز آماده کردن که جمع این افراد در جمع آن‌ها ایراد کنه. حالا یه دفعه بهش اطلاع می‌دن که جنگ شد و در کمتر از چند دقیقه حالا باید تصمیم بگیره که در یک جنگی که میلیون‌ها نفر آدم کشته می‌شن این تصمیم به نفی یا اثبات بگیره. خب شما جای آن باشید چیکار می‌کنید؟ چقدر قلب قوی می‌خواد؟اینکه حالا یه کسی توی یه بازی سیاسی بلند شه بیاید مثلاً زمینه ظهور و بروز داشته باشه و شما بگید خب آقای فلانی خانم فلانی، فلان تخصص را داره این حالا حتماً مثلاً رئیس جمهور هم که شد تصمیم‌های خیلی عالی و مناسبی می‌گیره. گاهی مردم تو انتخاب رهبران خودشان یک شاخصه‌هایی که رسانه‌ها بهش می‌گن را بهش می‌دهند را مد نظر داره کسی را انتخاب می‌کنه ولی در بزنگاه‌ها آن فرد برای آن مسئولیت سنگین آماده نشده، یه کسی توانایی‌اش یه چیز دیگه‌ست. این آیا مرد جنگ‌های سهمگین هم هست؟دونالد ترامپ تاجره، بیزینس‌منه، بده‌بستانی که می‌کنه مبتنی بر منفعت و ضرره. حالا اگر احساس کنه تصمیمی که می‌گیره یه درگیری را شروع می‌کنه، این درگیری پاسخی را داره در پی داره که آن پاسخ بسیار شدید خواهد بود، خب واکنشش چیه؟ بله حالا در مورد مردم غزه به قول خودشان چراغ سبز نشون می‌ده به نتانیاهو می‌زنن مردم را نابود می‌کنن. اما وقتی که ۲-۳ هفته پیش اقرار کرد که جنگ ۱۲ روزه علیه ایران با فرماندهی این بوده، رژیم صهیونیستی به درخواست آمریکا وارد درگیری شده، نتانیاهو تابع و زیر دست ترامپ بوده، اصل جنگ مال ترامپه. همین چیزی که مقامات دستگاه قضایی این هفته اعلام کردن که به دلیل اعتراف صریح ترامپ ایران حق شکایت داره و مسئولیت جنگ را رسماً و علنا در پشت تریبون ترامپ به عهده گرفت که مسئولیت این جنگ به عهده اوست، او این جنگ را شروع کرده و متولی این جنگه.اما خب حالا این قپی اف ۳۵ هایشان و بی ۲ هایشان و بمب‌های سنگرشکنشان و... هی قپی می‌آد. اما وقتی کار رسید به واکنش و موشک‌های هایپر سونیک و موشک‌های سجیل و نقطه‌زن‌های خیلی پیچیده و سهمگین شلیک شدن به سمت رژیم صهیونیستی، خود رژیم صهیونیستی خود آمریکا دست به دامن همه شدن که آقا به ایران بگید دیگه متوقف کنه. و بعد از ۱۲ روز وقتی این جنگ تموم شد سفیر آمریکا در تل‌آویو گفت من بعد از ۱۲ شب برای اولین بار تونستم امشب بخوابم که دیگه راحت بخوابم که دیگه هی ندونم بدو بدو برم داخل پناهگاه و...خب قرار باشه یه همچین جنگی ادامه پیدا کنه. آن کسی که انقدر پشت تریبون‌ها قپی می‌آد و یک بزرگنمایی از خودش می‌کنه تا ژاپنی‌ها حساب ببرن، کره‌جنوبی‌ها حساب ببرن پول بیشتری بدن. همین اتفاقاتی که ۳ روز پیش افتاد، این یارو دیکتاتور سعودی را بن‌سلمان را ببرن آن‌جا به قول خودش یک تریلیون دلار دیگه ازش گرفت و گفت امیدواریم که به یک و نیم تریلیون دلار برسه این سرمایه‌گذاری که ایشون کرده بود. خب این یه گنده نمایی‌هایی باید کنه که بتونه اینا چیزی را بفروشه، یک ادعایی را بفروشه و اینجوری ازشان پول بگیره. اما وقتی با یه جایی که سمبه پر زوره درگیر می‌شه، وقتی بدون آن ضربات و صدماتی که بهش زده می‌شه بسیار زیاده، حالا چجوری می‌خواد تصمیم بگیره؟ این شیوه معامله کردن که شیوه معامله‌ی تاجرانه که اینا را می‌بره و یه چیزی بهشان می‌ده چیزی ازشان می‌گیره. یه شو دیگه.صحنه سیاست به قول خودشان خاورمیانه‌ایشان. یه پاش بن‌سلمان، یه پاش مثلاً برند فوتبالی است که اینا با میلیارد دلار میلیارد دلار بردن آن‌جا توی سعودی دارن مردمشان را سر کار می‌ذارن. یعنی آن فوتبالیست شاخص که با زنش برداشته برده تو کاخ سفید همراه خودش، انقدر صحنه سیاست مبتذله یعنی همراه آن شخص ولیعهد سعودی دیکتاتور سعودی، سیاستمداران شاخص و تجار و اینجور چیزها مطرح نیستند. فوتبالیست باید ببره و زن فوتبالیست باید ببره و به همین لودگی و مسخره‌بازی و سخیف بودن سیاست، سیاست معنی نداره. طرفی را برده آن‌جا که یک تریلیون دلار سرمایه‌گذاری کنه در آمریکا و توی مصاحبه‌اش ترامپ گفت امیدواریم بشه یک و نیم تریلیون دلار.حالا یه ۴ تا هم قرار شد هواپیمای اف ۳۵ بهش بفروشن، هواپیمایی که خب ما سابقه‌اش را داشتیم دیگه. ما ۵۰ سال پیش یه کشوری بودیم که شبیه اینا ارتباط داشتیم با آمریکا، امکاناتی که به ما می‌دادن موشک و به اصطلاح ناو و هواپیما و هرچی به ما می‌دادن اجازه‌ی تعمیرات اصلیش و اجازه استفاده کلیش را نداشتیم. رسماً شاه مملکت تو خاطراتش فریاد می‌زنه که من اصلاً انگار نه اینکه شاه این مملکت هستم، هواپیما خریدیم آوردیم اینجا بدون اجازه من برداشتن بردنشان تو ویتنام، هواپیما دارن تو ویتنام می‌جنگن. حالا ویتنام همین بغل دست هم نیست که بگی مثلاً بردن توی همین کشورهای منطقه از غرب هواپیما آوردن داخل ایران؛ بعد اف‌۴‌های ایران را، فانتوم‌ها را بعد از اینجا بردنشان شرق آسیا مثلاً ۵۰۰۰-۶۰۰۰ کیلومتر آن طرف تر که در یه جنگی شرکت کنن حالا فرسوده بشن منهدم بشن. از شاه مملکت اجازه نگرفتند.حالا انگار مثلاً توی عصر امروز اینا می‌آیند هواپیمای اف ۳۵‌ که به عربستان دادن این بدون اجازه آمریکایی‌ها امکان پرواز داشته باشه، بدون اجازه آمریکایی‌ها امکان عرض اندام داشته باشه. برای تحمیق نخبگان آن جامعه طبعاً چنین بذل و بخشش‌هایی صورت می‌دن. حالا ۴ تا هواپیما بدن و ۴ تا قرارداد نمی‌دونم چیه هوش مصنوعی بهتون می‌دیم و امکانات فلان. ولی آن یک و نیم تریلیون دلاری که مضاف بر آن پولی که ۶-۷ ماه پیش وقتی آمد اینجا در منطقه جنوب خلیج فارس ۶۰۰ میلیارد دلار از همین بن‌سلمان گرفت، این فقط راه می‌ره تاجر مسلکانه از اینا می‌گیره.حالا اگر همین ترامپ درگیر یک جنگی بشه که آن‌جا یک شهر آمریکا مثلاً در حال نابودی اتمیه و جامعه آمریکا که اصلاً برای جنگ‌های اینجوری آماده نیست، اصلاً جامعه آمریکا چون آمریکا هیچ وقت از بیرونش یه موشکی داخلش شلیک نشده. یه بار یه اتفاقی افتاد ۲۴-۲۵ سال پیش گفتن که یه گروهی تروریست آمدن حمله کردند ۲ تا برج‌های دوقلو را زدن. کل جامعه آمریکا امنیتی شد، اعصابشان به هم ریخته بود حالشان بد بود، ضربه روانی بسیار سختی بهشان وارد شده بود. جامعه آمریکا بسیار جامعه شکننده‌ایه چون هیچ وقت درگیر یک جنگ جدی نبوده، همیشه بیرون سرزمینشان درگیر جنگ بودن، مسئولیتی هم نداشتن در قبال آن جنگ‌ها می‌رفتند مردم را می‌کشتند. در کره در ویتنام در حاشیه خلیج فارس در عراق در افغانستان، خیلی هم گرون می‌جنگن خیلی هم بد می‌جنگن و کودتاهایی که در جاهای مختلف دنیا انجام دادن. اما هیچ وقت مستقیماً یک کشوری با اینا رودررو درگیر جنگ نبوده که واکنش‌ها مشخص بشه و همیشه هم نگرانن مردمشان بسیار تو این زمینه آسیب‌پذیرند و خودشان هم برآوردشان اینه که کنترل مناسبی ندارند.این ارزیابی درباره اینکه وقتی یک حمله برق‌آسای این چنینی می‌شه و شما غافلگیر می‌شید در ۳ لایه مدیریتی شما برخوردتون چیه؟ شما چیکار می‌کنید؟ چطور کشورتون را حفظ می‌کنید؟ چطور نظامتون را حفظ می‌کنید؟ در دکترین دموکراسی آمریکایی در سرفصل حفظ نظام یک مقوله‌ی مهم، یک تصمیم‌گیری آنی این چنینی که جنگ شده شما باید یه واکنش سریع انجام بدید.شما الان این موضوع را خوب هضم می‌کنید به دلیل اینکه شما در ۷-۸ ماه پیش که جنگ ۱۲ روزه بین ایالات متحده، رژیم ایالات متحده و ۳ کشور مستبد اروپای غربی انگلیس فرانسه آلمان و میدان‌دار به قول صدراعظم آلمان میدان‌دار اقدام کثیفشان یعنی رژیم صهیونیستی با پول همین کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس یه جنگی شد که کاملاً ایران غافلگیر شد و فرماندهان نظامی را زدن، تاسیسات اتمی را زدن، دانشمندان اتمی را زدن. شما در آن جنگ ۱۲ روزه یه دونه موشک سمت کشورتون نیومد سمت یه شهری. شما یه دفعه با یه کودتا روبرو شدید که همه ارکان را سعی کردند بزنن و نابودی به وجود بیارن به قول خودشان رژیم چچ کنند. اما طی ۱۲ روز جنگ یه جور دیگه‌ای تموم شد، درگیری با رژیم صهیونیستی به ویرانی بخش عمده‌ای از شهرهای اصلیشان مثل تل‌آویو و حیفا منجر شد. تازه یهود متوجه شد با یه حریف قدر روبرو بشه او چجوری جوابش را می‌ده. بعد ۸ روز دست به دامن همه شدن که صحنه جنگ تغییر کنه و ایران آتش‌بس را بپذیره.آمریکا آمد وسط و پیشنهاد کرد که مثلاً یه جوری حالا فردو را رو بزنه بعد ایران هم جوابشان را تو عین الاسد بده. خب ایران نپذیرفت و قطعی کرد که سر فرمانده سنتکام توی قطر را بزنه. این روند ادامه پیدا کرد، پیش شرط بعدی هم این بود که شب آخر که رژیم صهیونیستی می‌آمد بمباران می‌کرد فردا صبح آخرین موشک‌ها را هم ایران بزنه شد یک جنگ قراردادی و بالاخره به آتش‌بس کشیده شده.واکنش ۳ لایه در ایران تا حدودی در طول این چند ماه گذشته برای شما روشن شده. لایه کسانی که درگیر بودن تو سطح تکنیکی یعنی کسانی که در واحدهای پدافند هوایی باید جواب می‌دادند و کسانی که باید موشک شلیک می‌کردن و پهپاد شلیک می‌کردند به سمت دشمن، این سطح تکنیکی و تاکتیکی.لایه مدیران میانی که باید مردم را توجیه می‌کردن، پوششی به وجود می‌آوردند، جلوی اقدامات جاسوسی را می‌گرفتن، پهپادهایی که داخل آورده شده بود اسمبل می‌شد و منتقل می‌شد به جاهایی برای اقدامات شناسایی و تروریستی. کار دستگاه اطلاعاتی، کار پلیس و مردم، هماهنگی‌هایی که انجام می‌شد برای ایست و بازرسی‌ها و کنترل اینا و شناسایی این‌ها به اضافه برنامه‌ریزی برای اینکه در یک بازه‌ی زمانی طولانی اگه جنگ فرسایشی شد شما طی چه پروسه و چه روندی قراره دشمن را بزنید، هماهنگی امور لجستیکی این در سطح عملیاتی.و در سطح استراتژیکی هم واکنش فرمانده کل قوا و شخص رهبری در اینکه خب چطور باید فرماندهان را سریع جایگزین می‌کرد و چطور باید برنامه‌ریزی می‌کرد جواب می‌داد با چه دست‌فرمونی، با چه امواجی از موج موج موشک‌هایی که باید می‌رفت، از چه نوع موشک‌هایی از چه نوع پهپادهایی، با چه برنامه‌ریزی برای اینکه هرچی که الان ذخیره داریم الان همش را شلیک نکنیم که اگه درگیری ادامه پیدا کرد ما مشکل منابع نداشته باشیم.این ۳ لایه مدیریتی در ۱۲ روز یه کارایی بسیار خوب از خودش نشون داد که همان طور که می‌دونید بی‌نظیر بوده. چین همچین تجربه‌ای نداره، روسیه همچین تجربه‌ای نداره با وجودی که ۴ ساله درگیر جنگ اوکراین، خود آمریکایی‌ها همچین تجربه‌ای نداشتن و ندارن، رژیم صهیونیستی همچین تجربه‌ای نداشته. روی زمین هیچ کشوری چنین تجربه‌ی جنگ تکنولوژیکی که دیگه نمی‌آیند زمین را بگیرن و از مرز شما شروع کنن همینجوری بیایند داخل مثلاً کاری که روسیه کرده توی اوکراین از مرز وارد شده رفته زیر سرزمینی بره جلو رفته گیر کرده تو باتلاق. بلکه در جنگ‌های امروزی می‌آیند نه زیرساخت‌های اصلی اقتصادی و غیره شما را بلکه زیرساخت‌های اصلی حاکمیتی شما را می‌زنن، یعنی ساختمون‌های اصلی حکومت، فرماندهان و مدیران اصلی حکومت را می‌زنن و حکومت را فلج می‌کنن نابود می‌کنن به قول خودشان جنگ‌های پاکیزه‌ای که کاری با مردم نداشته باشن، نه با سرزمین شما نه با مردم شما فقط حکومت را بزنن، جنگ کودتایی.آنچه برای همه محرز شد اینه که از این به بعد دیگه اکثر جنگ‌ها، جنگ‌های کودتایی است. یعنی چینی‌ها متوجه شدن که خیلی از این ساختار ارتششان به درد نمی‌خوره چون اصلاً جنگ اگه کودتایی باشه آن نمی‌آد با یک کشوری که یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت داره درگیر بشه با ارتش میلیون نفریش. می‌آد یک تاسیسات به خصوصی را می‌زنه. یا روس‌ها متوجه شدن که یه همچین اتفاقی می‌افته می‌آیند تاسیسات اصلیشان را می‌زنه. ترکیه متوجه این قضیه شد. همه متوجه شدن و خود آمریکایی‌ها متوجه شدن که اگه همچین اتفاقی علیه آمریکا بیفته آمریکا می‌خواد چجوری مقاومت کنه که این ماجرای به اصطلاح گنبد طلایی که از قبل مطرح شده بود از قبل از این جنگ خیلی جدی شد پرداختن بهش و ۱۴۷ میلیارد دلار ترامپ اختصاص داد برای اینکه گنبد آهنین را زودتر مطالعه کنن و طراحی‌ش را محقق کنن که خب البته بیهوده‌ست دیگه چون که در جنگ‌های امروزی وقتی موشک‌های هایپرسونیک و موشک‌های پیشرفته این چنینی هست هیچ سیستم ضد موشکی نمی‌تونه از پسش بر بیاد.ما یک تجربه‌ی بی‌نظیره ۱۲ روزه داریم که توی ۸ روز موازنه قدرت به وجود آوردیم و ۴ روزه انتهایی روز نهم، دهم، یازدهم، دوازدهم ۴ روزی بود که آن کشمکش‌های دیپلماتیک بود که حالا آمریکا بیاد بزنه ایران جواب آمریکا را بده بعد رژیم بیاد بزنه بعد ایران جواب رژیم را بده آخرین موشک‌ها را.این تجربه درباره اینکه مدیران ما فرماندهان ما قوت قلب داشتن، خدا توفیق بهشان داده بود، ثبات شخصیت داشتن، ضعف از خودشان نشون ندادن. حالا یه درصدی که شهید شدن فرماندهان اصلی میدان مثل خود فرمانده کل سپاه شهید سلامی یا فرمانده نیروی هوافضا شهید حاجی‌زاده یا مقامات اطلاعاتی مثل مقامات سازمان اطلاعات سپاه. اما ما از آن فرماندهانی هم که بودن و صحنه را مدیریت و فرماندهی کردن ضعف روحی و ترس و نگرانی و فشارهای این چنینی نشنیدیم و ندیدم یعنی یک ثبات شخصیتی بوده.از همه مهم‌تر مسئله فرماندهی کل قوا بوده، کسی براش هضمش سخته که یک پیرمردی که ۸۶ سال سن داره این بره بشینه توی قرارگاه و خودش با ثبات شخصیت و با قلب قوی و با اطمینان قلبی و الا بذکر الله تطمئن القلوب جنگ را فرماندهی کنه. پیام اولی هم که صادر می‌کنه اینه که اشتباه کردید این کار را کردید پاسخ له‌کننده به شما داده می‌شه پشیمان می‌شید. که همینم شد. خب این بخش مطالعه‌اش حالا انجام نشده یعنی از مواردی که الان برای شما صورت مسئله روشن شد و حالا متوجه شدید که این ظاهر افراد و یال و کوپالشان و اینا نیست این نظامی‌ها، بلکه باید ببینید در درون سینه‌ی چنین فردی آن قلب قوی هست که در آن تصمیم‌گیری‌های آنی که بقای یک ملت، بقای یک کشور نه خون یه نفر دو نفر ده نفر، خون جمعیت میلیونی بر گردنش خواهد بود نه برای جمعیتی که الان در قید حیاته، الان اشتباه کنی تا ۱۰۰ سال دیگه مردم شما کشور شما کمر راست نخواهد کرد اگر اشتباه کنید. نگاه کنید بعضی از این کشورای دور و بر را. همه چیز گردن شما خواهد بود حالا شما چجوری باید الان تصمیم بگیرید؟این لایه‌بندی برای الان مشخص شد و کاملاً تبیین شد. منتهایش اینکه ما تک تک این افراد را مطالعه کنیم و حالاتشان را دریابیم، یه چیزی را می‌دونیم، یه چیزی را ما در مورد حالات اینا می‌دونیم که اینا اینجور موارد توسلشان به ائمه زیاد می‌شه، توکلشان به حضرت الله عمیق می‌شه، تمسکشان به قرآن و آیات الهی و حضرت الله عمیق می‌شه. این را می‌دونیم. یعنی این را خبر داریم که این افراد وقتی این تنگناها به وجود می‌آد هیچ دستاویزی که ندارن دیگه فقد استمسک بالعروة الوثقی و تمسک پیدا می‌کنن به عروة الوثقی، توسل پیدا می‌کنن به ائمه و توکلشان به حضرت الله می‌شه اینکه و افوض امری الی الله ان الله البصر بالعباد که تفویض می‌کنیم به خود الله که او خودش بصیره بر بندگانش.خب این را که می‌دانیم یعنی می‌دانیم که یه همچین حالتی درشان هست. حالا به حسب اینکه من با بعضی از این افراد از نزدیک آشنا هستم و خلقیاتشان را می‌شناسم می‌تونم حدس بزنم که حسشان، حالشان، احوالشان، خلقیاتشان، روحیاتشان در آن لحظات چی بوده. سوای از این توسل‌هایی که دارند و توکلی که دارند نوع مواجهه‌ی مدیریتی و مسئولیتی‌شان چجوری بوده باشه. اینم تقریباً می‌تونیم الان بنویسیم یعنی یه کتابی بنویسیم بگیم خب آقا فلانی و فلانی و فلانی و فلانی اینا نوع مواجهه‌شان تو صحنه اینجوری بوده و این کارها را انجام دادند.یا اینکه خود حالاتی که شخص رهبری داشته، نوع مواجهه‌اش، نوع تصمیم‌گیری‌اش و جهت‌گیری که داشته. اما خب یه بخش قابل‌توجهی از افراد و نیروهای سطح تکنیکی تاکتیکی یا میانی را که یا ما نمی‌شناسیم یا از نزدیک توفیق آشنایی باهاشان نداشتیم خب نمی‌تونیم قضاوت کنیم. این باید مطالعه بشه یعنی باید یه کار پیمایشی بشه که اینا حس و حالاتشان در آن لحظات چی بوده.خب یک مسئله‌ی جدی‌ای که شما به ضرس قاطع باهاش آشنا هستید می‌دونید که تالیف قلوبی که در مردم و در فرماندهان و مدیران شد این کار حضرت الله بود دیگه. همان طوری که در قرآن به پیامبر فرموده که اگه همه چیز در زمین بود داشتی می‌دادی نمی‌تونستی تالیف قلوب کنی، من برای تو این کار را کردم و الف بین قلوبهم. اینکه این تالیف در غروب رو حضرت الله انجام دادن که شکی درش نداریم. اما اینکه این در مردم بود، در فرماندهان این تالیف قلوب چه غلظت و به اصطلاح درجه‌ای داشته چه عیاری داشته. به هر جهت مدیریت تراز اصلی را خود شخص رهبر انقلاب داشته که خیلی حیرت‌انگیزه که خب البته این باز عنایات الهیه چون این مرد بزرگ یک قلب قوی داره که حاصل آن تقوای قلبی عمیق است که در طول این ۸ دهه از عمرشان خدا بهشان عنایت کرده.خب اینا حکایت از یک قابلیتی می‌کنه که آن قابلیت همون تقواست، تقوی القلوب تقوایی که در قرآن مسئله‌ی تقوای قلب و آن قلب قوی که مطرحه. هرقدر غلظت ایمان در قلب بالاتر باشه و تقوای انسان تقوای قلبی انسان بیشتر باشه طبیعتاً چنین انسانی مقاومتش در این کشمکش‌ها بیشتر خواهد بود.قلبنکته پس برای شما این شد که در یک شرایط مساوی بین سران کفر ارتش کفر با سران ارتش اسلام و ایمان، هنگامی که وزنه‌ی تسلیحاتی، تجهیزاتی و امکانات مادی به سمت سران کفر باشد، سران جبهه‌ی ایمان یک خلایی را پر می‌کنند. آن خلا هم مسئله‌ی تقوای قلبی آن‌هاست. هرقدر ایمان‌شان و تقواشان قوی‌تر باشد، تصمیم‌گیری‌هایشان آنی‌تر و دقیق‌تر است. آن تصمیم‌گیری‌های آنی و دقیق، خلا آن امکانات و تجهیزات را پر می‌کند و دشمن را وادار به پذیرش آتش‌بس و خیلی چیزهای دیگر می‌کند. توان تحمیل اراده بر دشمن از این زاویه و از این منظر، این یک سرفصل است که من طرح موضوع کردم و طبعاً دیگر خود شما دیگر می‌توانید به آن بپردازید.گنجینه‌ی جنگ ۱۲ روزه، حداقل ۳۰ تا ۴۰ سال تولید محتوا نیاز دارد. همان‌طور که دفاع مقدس هنوز گنجینه‌ای است که خیلی گشوده نشده و خیلی از مطالبش منعکس نشده. الان همین الان، ۳-۴ تا فیلم سینمایی دفاع مقدسی روی پرده هست و در آستانه‌ی هفته‌ی بسیج تبلیغ می‌شود و درباره‌شون گفته می‌شود. خب، شما الان بعد از گذشت ۴۰ سال، این فیلم‌های سینمایی اخیر دفاع مقدسی را که می‌بینید و نکاتی که دارد مطرح می‌شود، تازه دارد به بعضی از شخصیت‌ها پرداخته می‌شود، بعضی از لایه‌های اتفاقات آن روز اشاره می‌شود. حالا ۴۰ سال دیگر می‌گذرد تا تازه مشخص شود در این ۱۲ روز چه کسانی چه کارهایی کردند، چگونه عمل شد و حضرت الله چگونه عنایت داشت به ما. خب پس این موضوع باز شد برای شما، ولی من به این سوالات پاسخ ندادم چون که گفتم خیلی جای کار دارد.اما یک حکم کلی وجود دارد. در این حکم کلی، اگر که فرماندهان ما متزلزل نشدند، نترسیدند، ثبات قدم و ثبات نفس داشتند، دلیلش تقوایشان بوده و دلیلش ایمانشان بوده. ممکن است بگویید خب این در همه‌جای دنیا مرسوم است. من به شما ثابت می‌کنم که نیست. یعنی ارتش‌های جهان که امروز به شدت تکنولوژی‌زده هستند، نظامیانشان و فرماندهانشان اگر ابزار تکنولوژی را از آن‌ها بگیرید، به سرعت خودشان را خراب می‌کنند.خب، قبلاً این‌گونه بوده که نظامی‌ها به حسب زور بازویی که داشتند و شمشیری که می‌زدند و نیزه‌ای که پرتاب می‌کردند، تفنگی که در دست داشتند، تو میدان جنگ شجاعتشان سنجیده می‌شد. اما امروز این‌گونه نیست. در آن ماجرای جنگ اوکراین، اینجا روی پرده، من آن دانشجوی علوم پزشکی که رها کرده بود، در اوکراین آمده بود، رفته بود شده بود سربازی که این کوادکوپترها را به پرواز درمی‌آورد، می‌کوبید به تانک‌های روس‌ها. این را به شما نشان دادم که یک جوانی نشسته توی تونلی یا زیر زمین، دارد مثلاً آتاری بازی می‌کند، ریزپرنده‌ای را به حرکت درمی‌آورد، به پرواز درمی‌آورد، ۲-۳ کیلومتر آن‌طرف‌تر می‌کوبد به یک هدف روس، پیپش را می‌کشد یا نوشیدنی‌اش را می‌نوشد. او هیچ وقت درگیر رودررو با یک دشمنی نیست که حالا معلوم بشود از نظر روحی روانی واکنشش چیست.پس در جنگ‌های قبلی، افراد شجاع، فرماندهان، رزمندگان، کسانی که سوار اسب بودند، شمشیر داشتند، گرز داشتند، نیزه داشتند، تفنگ داشتند، جنگ سرنیزه می‌کردند، درگیری مستقیم داشتند، آن شجاعت وسط میدان خودش را نشان می‌داد. اما هرچی جنگ تکنولوژیک‌تر شده، کسی که نشسته یک جای دیگر، ۱۰ هزار کیلومتر آن طرف‌تر، یک موشکی را شلیک می‌کند برود بخورد یک جای دیگر، این خیلی خودش نمی‌ترسد. شرایطی برایش پیش نیامده که معلوم بشود این واقعاً چقدر شجاعت دارد. اما در جنگ‌های تکنولوژیکی که امروز دیگر می‌آیند، دقیقاً خود همان کسی که توی آن سنگر آن را هدف قرار می‌دهد و می‌زند، اینجا شجاعت حالا محک می‌خورد. یعنی جنگ‌ها وارد یک پروسه جدیدی شد از یک ساز و کارهایی که اولین بار این اتفاق افتاد.لذا در سرفصل روانشناسی نظامی و روانشناسی امنیتی، این ثبات شخصیت عناصر ۳ لایه اصلی، یعنی سطح تکنیکی-تاکتیکی (آن‌هایی که داشتن می‌جنگیدن، توی تونل‌ها بودن، توی شهرهای موشکی با سختی یک لانچری را می‌آوردن بیرون، آماده می‌کردن، موشک را شلیک می‌کردن، حالا یا لانچر را می‌توانستند برگردانند داخل یا پهپادها می‌آمدند لانچر را می‌زدند)، یک سطح بالاتر (آن فرماندهانی که تصمیم‌های کلیت‌تر را می‌گرفتند) و یک سطح کلان (خود فرماندهی کل قوا و آن لایه مدیریتی)، یک نکته‌ی مشخص در جنگ اخیر، ثبات شخصیت این‌ها و تقوای این‌ها و ایمان این‌ها بوده که تزلزلی نبود و به هم ریختگی نبود.اما این به هم ریختگی را شما در مدیریت استراتژیک و مدیریت تاکتیکی باید مطالعه کنید. آنی ساعت ۳ صبح هنگام اذان صبح، به کشور شما حمله شده، به شهرهای مختلف حمله شده، فرماندهان شما را زدند، دانشمندان شما را زدند، تاسیسات اتمی شما را زدند، پایگاه‌های پدافندی شما را زدند، ایستگاه راداری شما را زدند، به فرودگاه شما حمله کردند. شما را فلج کنند تا کمتر از ۲۴ ساعت شما باید سقوط کنید و شرایط این‌ها را بپذیرید. چطور شما خودتان را بازسازی می‌کنید، برمی‌خیزید و همین کار را با او می‌کنید، ضمن اینکه می‌دانید دشمنتان سلاح اتمی دارد، پشت سرش آمریکاست که آن هم سلاح اتمی دارد، کشورهای تأمین‌کننده‌اش انگلیس و فرانسه، آن‌ها هم سلاح اتمی دارند. شما با یک دشمنانی درافتادید که این‌ها همه مشترکاتی دارند در اینکه شما نباید باشید. منفعتشان همه در این است. عربستان دوست دارد که شما نباشید، امارات دوست دارد شما نباشید، قطر دوست دارد شما نباشید، اردن دوست دارد شما نباشید، رژیم صهیونیستی دوست دارد شما نباشید، ترکیه دوست دارد شما نباشید، جمهوری آذربایجان دوست دارد شما نباشید، ترکمنستان دوست دارد شما نباشید. آمریکا، انگلیس، فرانسه، این آن آن آن، کفار جمع شدند دیگر. شمایید و خدا.پلات جامع خانواده‌های صهیونیستی در پنج رینگحالا در چنین شرایطی، نه ۱ روز، نه ۲ روز، نه ۱۹ دقیقه، بلکه شما ۱۲ روز ایستادید، انتهاش هم اراده‌تان را تحمیل کردید. یک: آن گفتش که من فردو را می‌زنم، شما عین الاسد را در عراق بزنید. گفتید نه، فردو را می‌زنی، آن هم در ماهیت نمایشی. ما کجا را می‌زنیم؟ ما خود سرفرمانده سنتکام در العدید در قطر را می‌زنیم. خب رژیم بمباران آخرش را انجام بده، ما بعدش می‌آییم آخرین موشک‌ها را ما شلیک می‌کنیم. شما چانه‌زنی کردید، امکان به اصطلاح گفتگو و مذاکره داشتید، اراده‌تان را تحمیل کردید ۱۲ روز.صورت مسئله برایتان روشن شد و در مباحث روانشناسی نظامی و امنیتی و همچنین در مسئله‌ی اینکه برگ برنده را کی دارد؟ آن کسی دارد که افرادش قلب قوی دارند و در تصمیم‌گیری‌ها تزلزل پیدا نمی‌کنند. این را می‌خواهیم الان با یک فیلم سینمایی درباره خود آمریکایی‌ها مطالعه کنیم. توی ۳ لایه سطح تکنیکی-تاکتیکی، سطح عملیاتی و سطح استراتژیکی، که شما با ۲ نکته آشنا بشوید: اولاً با روانشناسی نظامی-امنیتی و سازوکارهای مربوطش، ثانیاً با ابعاد تصمیم‌سازی در طبقات و لایه‌های گوناگون. تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های حرفه‌ای چه به شما می‌دهد، چه به شما می‌گوید؟ تصمیم‌گیری یک لایه نیست. یعنی در یک فاصله ۱۹ دقیقه‌ای، شما در سطح تکنیکی-تاکتیکی، در سطح عملیاتی و در سطح استراتژیکی، همگاه با هم دارید می‌بینید تصمیم‌هایی دارد گرفته می‌شود که طبقات گوناگون تصمیم مکمل همدیگر است.این ۲ موضوع باید برای شما امروز مشخص بشود:۱. فشارهای روحی روانی و آن استرس و اضطرابی که دارند در وضعیت روانشناسی نظامی.۲. این فشارها چه تأثیری می‌گذارد روی شیوه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و اهمیت تصمیم در لایه‌های گوناگون؟ این‌ها مسائل اصلی این جلسه است. مسائل فرعی که در این جلسه مد نظرم هست: اولاً مسئله‌ی اصلی سرفصل، یعنی حفظ نظام. چطور آمریکایی‌ها حفظ نظام می‌کنند؟ حالا کشورشان مورد هجوم حمله اتمی دارد واقع می‌شود، چطور این وسط نظام را حفظ می‌کنند؟ یعنی کشور را ولش می‌کنند، نظام را حفظ می‌کنند با این شعار که اگر نظام و آن عوامل نظام حفظ شدند، مثلاً آن کشور هم حفظ می‌شود، آن مردم هم حفظ می‌شوند. آن موضوع ثابت این سرفصل است دیگر، بحث حفظ نظام، چطور حفظ نظام می‌کنند؟نکته بعدی این است که هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد و شرایط اضطراری پیش می‌آید، در مسائل امنیت ملی چه پروتکل‌هایی ضرورت دارد؟ یکی از اشکالاتی که در این جنگ اخیر وارد بود و همه هم همین اشکال را مطرح می‌کردند، این است که آقا مثلاً فلان دستگاه بهش گفتن تخلیه کن، اما نگفتند دیگر چکار کن. فلان جا را گفتن تخلیه کن، صدا و سیما را گفتن این کار را بکن، آن را گفتن این کار را بکن. این‌ور این‌جوری، آن آن‌جوری، یک رهاشدگی از این جهت که آقا هر دستگاهی باید بالاخره یک سلسله پروتکل‌هایی داشته باشد، آیین‌نامه‌هایی داشته باشد. وقتی همچنین اتفاقی می‌افتد، یک، دو، سه، چهار، پنج، افراد بدانند مبتنی بر این عمل کنند. به ویژه در عصر امروز که عصر جنگ‌های آنی و ضربتی و جنگ‌هایی است که تا عمق سرزمین می‌آید و درگیر می‌شود. این نظامی که نظام مثلاً پروتکل‌ها، نظام یعنی رژیم حقوقی و نظام پروتکلی. این چیست؟ این چطور باید تبیین شود؟ این بخشش دیگر می‌شود ارزش‌های آموزشی این کار برای یک چنین شرایطی که باید به این بپردازیم.۱. یک وضعیت اضطراری امنیتی را تصور کنید: یک موشک بالستیک از یک پایگاه ناشناس پرتاب شده، کسی نمی‌داند که کدام کشور متخاصم آن را پرتاب نموده. نیروهای دفاع هوایی که آن را رصد کردند، اعلام می‌کنند که ۱۹ دقیقه دیگر به یکی از شهرهای مهم برخورد می‌کنیم، اما نگران نباشید، آن را در آسمان منهدم می‌کنیم. عملیات دفاع ضد موشکی شکست می‌خورد و همه ناامید شدند حالا. در نتیجه به رئیس‌جمهور مشورت می‌دهند که الف) فرمان حمله اتمی به کشورهای متخاصم را صادر کند، ثانیاً افراد خواص DE را به مکان امن منتقل کند. آن عناصری که در نظام عناصر اصلی هستند، آن‌ها را جمعشان کنید ببرید، حفظشان کنید. کشور حفظ می‌شود. آن‌ها را نباید بگذارید بین مردم باشند و از بین بروند. چرا آن رئیس‌جمهور باید یک چنین فرمان حمله سراسری اتمی را صادر کند؟ این افراد خاص منتخب تخلیه کی اند؟ چرا تخلیه می‌شوند؟ در واقع حفظ نظام در آمریکا چه نسبتی با این ۲ تا تصمیم دارد؟۲. رژیم آمریکا سرزمین پهناوری دارد که در برابر تهاجم موشکی بالستیک و کروز بسیار بسیار آسیب‌پذیر است و اگر در برابر یک تهاجم موشکی همانند آنچه که ایران علیه رژیم یهود در جنگ ۱۲ روزه اعمال کرد قرار بگیرد، کمتر از ۱ درصد می‌تواند دفاع کند. پس چگونه بازدارندگی را ایجاد می‌کند؟ پاسخ این است که با پاسخ سخت موشک‌باران اتمی کشور متخاصم. آمریکا چون می‌داند نمی‌تواند از [خودش] به دلیل سواحل گسترده‌ای که در ۲ تا اقیانوس دارد و سرزمین پهناور و آسیب‌پذیری بالایش [دفاع کند]، تنها راهی که دارد این است که همیشه نشان بدهد به دشمن که اگر به من یک موشکی بزنید، من متقابلاً به شکل گسترده و انبوه با سلاح‌های اتمی جوابتان را می‌دهم.۳. اینکه آمریکا به ایجاد گنبد طلایی مبادرت کرد برای پوشش این ضعف در برابر حملات موشکی است.۴. اما در واکنش انهدام انبوه دشمن، قطعاً آن‌ها نیز پاسخ اتمی و غیر اتمی می‌دهند دیگر. یعنی وقتی که آن‌ها یک موشکی زدند، آمریکا بردارد مثلاً ۱۰ تا موشک بزند یا بمباران کند یا هر کار دیگری انجام دهد، آن‌ها متقابلاً اتمی و غیر اتمی پاسخ می‌دهند و سرزمین آمریکا به زیر ضربت دشمن درمی‌آید. در این صورت باید خواص نظام را از واشنگتن و نیویورک خارج کنند و در پناهگاه امن اتمی نگهداری کنند تا نظام آمریکا با حفظ نخبگان مدیریتی آن حفاظت بشود. ۵. منتخب تخلیه همین دی‌ای، Designated Evacuee، کسی است که در شبکه مدیریت استراتژیک در نظام آمریکا جایگاه حیاتی دارد و طبق پروتکل امنیتی حفظ نظام در هنگام جنگ بقا که سرزمین و نقاط حیاتی هدف حملات اتمی دشمن واقع می‌شود، این افراد طبق لیستی که هست باید تخلیه و به پناهگاه اتمی منتقل بشوند.۶. برای تبیین این روند و ترسیم جایگاه آن در حفظ نظام در رژیم‌های اتمی، سینمای آمریکا فیلم &quot;خانه‌ای از دینامیت&quot; را ساخته که یک فیلم در ژانر سینمای استراتژیک است که برای عموم مردم آمریکا پروتکل‌های امنیتی را معرفی می‌کند و در بازدارندگی رسانه‌ای، کشورهای متخاصم را از واکنش انبوه آمریکا می‌ترساند.۷. فیلم «خانه‌ای از دینامیت» با این مقدمه آغاز می‌شود که: «دوران خوش‌بینی درباره بازدارندگی سلاح‌های اتمی در انتهای جنگ سرد قبلی به پایان رسیده.» یعنی یک روزی سلاح‌های اتمی بازدارنده بود. همه اصطلاح اتمی داشتن کشورهای اصلی به‌اصطلاح صاحب قدرت جهانی و موجب می‌شد که جنگی صورت نگیرد، چون که این سلاح‌ها بازدارنده بود. اما اکنون سلاح‌های اتمی دیگر بازدارنده نیستند و هر لحظه ممکن است خودشان به عنوان ابزار حمله مورد استفاده قرار بگیرند. این بسیار وضعیت خطرناکی است.۸. داستان فیلم این است که یک موشک ناشناس به سوی خاک آمریکا شلیک شده و ۱۹ دقیقه دیگر به هدف می‌رسد در جایی به نام شهر شیکاگو در ایالت ایلینوی در شمال آمریکا. پدافند ضد موشکی مقابله می‌کند و مقامات گوناگون مرتبط وارد عمل می‌شوند. در فیلم در تبیین وقایع این ۱۹ دقیقه، این روند فیلم به ۳ بخش کلی تقسیم شده: ۳۹ دقیقه اول، ۳۳ دقیقه دوم و ۳۰ دقیقه سوم. فیلم یک داستان دارد که این داستان در ۳۹ دقیقه تعریف می‌شود، همان ماجرای ۱۹ دقیقه. سپس می‌آوردش تو یک سطح دیگری، همان ماجرا را دوباره توی لایه دیگری از مدیریتی تعریفش می‌کند توی ۳۳ دقیقه بعد. می‌آوردش تو سطح رئیس‌جمهور در عالی‌ترین سطح توی نیم ساعت، همان ماجرا را تعریف می‌کند. این یک شیوه متفاوتی از فیلم سینمایی که تا حالا دیدید. چون بالاخره بعضی از فیلم‌ها اصطلاحاً ریل تایم (Real-time) هستند یعنی روند خطی دارد، ماجرا خطی، یک نخ تسبیح دارد. این فیلم‌نامه‌ها که غالبا سینمای استراتژیک را از این زاویه استفاده می‌کنند که نشان بدهند همین اتفاقات تو این بازه زمانی ۱۹ دقیقه درباره سطح تکنیکی-تاکتیکی دارد می‌افتد، تو سطح عملیاتی چه تصمیم‌هایی گرفته می‌شود، تو سطح استراتژیکی چطور. همه آن ۱۹ دقیقه را توی نیم ساعت اول تو سطح تکنیکی نشان می‌دهد. ولی شما صداهایی که می‌شنوید پشت بی‌سیم‌ها، همان صداهای مدیران رده بالاتر است. بعد می‌آید توی لایه دوم فیلم در نیم ساعت دوم، تو این سطح این را تبیین می‌کند. شما با همان فشار و استرس بر مدیران ولی تو سطح میانی آشنا می‌شوید. بعد در یک‌سوم انتهای فیلم می‌آید این را می‌بردش تو کاخ سفید و خود رئیس‌جمهور که رئیس‌جمهور چه فشاری را دارد تحمل می‌کند و چه تصمیم‌هایی باید بگیرد. از این جهت حائز اهمیت است.روند فیلم در تبیین وقایع این ۱۹ دقیقه به ۳ بخش تقسیم شده: الف. اول اینکه در سطح تکنیکی-تاکتیکی، ۳۹ دقیقه نخست فیلم قرار دارد که در این بخش روند شناسایی و رهگیری موشک و واکنش‌های فنی و تاکتیکی نمایش داده شده. ب. در سطح دوم، یعنی سطح عملیاتی، ۳۳ دقیقه قسمت دوم فیلم هست که در این بخش روند واکنش سطح عملیاتی، یعنی فرماندهان رده‌های میانی و عالی، به نمایش درمی‌آید.خب، آن قسمت اول که خود ماجراست، همان صحنه اصلی. ولی در بخش دوم که فرماندهان می‌خواهند تصمیم بگیرند، یک توجیه برای فرماندهان تراشیده. یعنی وقتی این قسمت دوم شروع می‌شود، یک تیتر دارد، عنوان دارد. عنوانش این است که: «با یک گلوله باید یک گلوله را بزنی.» یعنی چی؟ یعنی خیلی سخت نگیرید. یک گلوله‌ای شلیک شده، شما می‌خواهی شلیک کنی با یک گلوله آن گلوله را بزنی. یک موشکی آمده، ما می‌خواهیم یک موشکی بزنیم که آن را بزنیم. این درصد موفقیتش بسیار کم است. یعنی همین خود تیتر به شما می‌گوید که یعنی اینکه خیلی انتظار نداشته باشید اتفاقی بیفتد. گلوله شلیک شده، می‌خواهم گلوله با گلوله بزنیم.ج. در بخش سوم فیلم در سطح استراتژیکی، در ۳۰ دقیقه نهایی فیلم، روند واکنش فرماندهان عالی و فرمانده کل قوا، یعنی رئیس‌جمهور رژیم ایالات متحده، به تصویر درآمده و آن ۱۹ دقیقه رسیدن موشک دشمن از منظر کاخ سفید نمایانده شده.این فیلم یک نکات آموزشی در بحث پروتکل‌ها دارد که بعد از اینکه شما فیلم را دیدید، من این‌ها را ان‌شاءالله اشاره می‌کنم که با این ابعاد آشنا بشوید. آنچه بیشتر مد نظر است در دیدن فیلم به آن توجه بفرمایید: یک: فشردگی آن ۱۹ دقیقه و تصمیم‌هایی که عناصر سطح تکنیکی می‌گیرند. قضاوت در مورد یک موضوعی به نام اینکه یک موشکی شلیک شده می‌آید یک شهری را منهدم کند در حد ۱۰ میلیون نفر، آغاز یک جنگی بین آمریکا با کشور متخاصم و در این بین ده‌ها و صدها میلیون نفر کشته می‌شوند… این که این مقصر بود، این خوب عمل کرد، آن بد عمل کرد، نه، این‌جوری نمی‌شود قضاوت کرد. با این آشنا بشوید که یک گروهی تو لایه تکنیکی‌اند، افرادی که پایین سیستم اند، آن‌ها یک تصمیم‌هایی می‌گیرند. اول با این آشنا بشوید. دوم با تصمیم‌گیران لایه میانی آشنا بشوید که آن‌ها چطور تصمیم می‌گیرند و چطور ارزیابی می‌کنند. و سپس در مرحله نهایی با تصمیم‌گیری‌های کلان استراتژیک و موضع رهبران آشنا بشوید. این اولین نکته‌ای است که باید به آن مسلط بشوید که حالا با یک همچین شابلون و نمونه و مدلی، بعد می‌توانید بگویید که در جنگ ۱۲ روزه ما در این ۳ لایه داخل کشورمان چطور تصمیم‌گیری داشتیم، چطور تصمیم‌گیری شده، حالا می‌شود ارزیابی کرد و نمره داد. این نکته اول.نکته دوم، مبحث روان‌شناسی امنیتی، روان‌شناسی سیاسی و به خصوص روان‌شناسی نظامی است که در زیرگروه روان‌شناسی استراتژیک محسوب می‌شوند. شما آنجا ببینید هر ۳ طیف این افراد دچار چه مشکلاتی می‌شوند. حالا آن فرمانده گردانی که باید آن موشک‌ها را بزند، آن چه حالت بدی پیدا می‌کند. از اتاق می‌آید بیرون، حالش بد می‌شود، استفراغ می‌کند، می‌افتد بیرون. تو لایه مدیران و وزیران و فرماندهان، اصلاً وزیر دفاع می‌رود خودکشی می‌کند. به رئیس‌جمهور که می‌رسد، رئیس‌جمهور کلاً رد داده دیگر، اصلاً حالش خوب نیست، نمی‌داند چه کار کند کلاً.مسئله تبیین وجوه روان‌شناختی کار نکته بعدی که من خواهش می‌کنم به آن توجه ویژه داشته باشید، دوبله فیلم متأسفانه اشکال اساسی دارد. نمی‌دانم چه مرض و چه بیماری‌ای است؟ چه کسی چنین مشورتی داده که این فیلم را وقتی دوبله می‌کنند، بخش‌های مربوط به ایران را حذف کنند یا تغییر بدهند. این چه به‌اصطلاح تصمیم غلطی است که یک کسانی می‌گیرند. چرا باید یک موسسه‌ای به خودش اجازه بدهد وقتی یک فیلم سینمایی این‌چنینی را دوبله می‌کند، بیاید و مثلاً آن می‌گوید که: «حالا موشک را ردیابی کردند، نتوانستند بزنندش. حالا که نتوانستند بزنندش، حالا کشورهایی که دیدند این موشک دارد می‌رود می‌خورد تو خاک آمریکا، آن‌ها دارند دست و پای خودشان را جمع می‌کنند، چون می‌دانند جنگ جهانی شروع می‌شود دیگر. الان این موشک رفت خورد تو خاک آمریکا، الان آمریکا می‌خواهد کشورهای دیگر را بزند. این‌ها باید واکنش نشان بدهند.» مثلاً می‌گوید که: «از ایران هم خبر رسیده که نزدیک خرم‌آباد تحرکاتی دیده می‌شود.» همین پایگاه این شهر موشکی که توی خرم‌آباد هست که از آنجا موشک شلیک می‌شد، این‌ها می‌آمدند آنجا را می‌زدند. خب، برداشته دوبله‌اش کرده که مثلاً تحرکاتی در پاکستان. حالا این را گفتم آقایان تو زیرنویس مواردش را گذاشتن. یا می‌گوید: «تحرکاتی که دارد انجام می‌شود» تو دقیقه ۷ به‌اصطلاح فکر کنم ۷ مثلاً ۲۰-۳۰ ثانیه است، اره دقیقه ۷ است. می‌گوید مثلاً: «خب، ایران نیابتی‌هایش را الان فعال می‌کند، آماده می‌کند علیه ما.» بعد ترجمه‌اش کرده مثلاً: «نیابتی پاکستان.» نمی‌فهمم من واقعاً نمی‌دانم این چه بیماری است، چه مرضی است که این یک همچین نکته‌ای را لحاظ می‌کند. و این را باید بهش توجه داشته باشید. فیلم را ببینیم، آن نکات اصلیش را من ان‌شاءالله خدمت شما عرض می‌کنم. بفرمایید:🎬 پخش فیلم سینمایی خانه‌ای از دینامیت (۲۰۲۵)A House of Dynamite (2025)در ۳ سطح: سطح تکنیکی-تاکتیکی و سپس سطح عملیاتی و علی النهایه در سطح استراتژیکی. در ۳ تا نیم ساعت، البته قسمت اولش ۳۹ دقیقه بود، ۱۹ دقیقه رصد موشک تا موقع اصابتش به شیکاگو را، روند تصمیم‌سازی‌اش را نمایش داد. و کار بسیار پیچیده است دیگر. حالا درآوردن یک همچین کاری توسط یک کارگردان خودش یک هنر است که نشان بدهد توی سطوح مختلف افراد درگیر چطور تصمیم می‌گیرند، چطور عمل می‌کنند.اینجا هشداری که ایالات متحده نسبت به اینکه اگر بهش حمله اتمی بشود جواب می‌ده و کتاب مخصوص، یک کتاب سیاه که دست فرمانده‌ها هم بود، دست رئیس‌جمهور هم بود که کشورهای هدف دی‌جی‌زد دارند:Designated Ground Zero یا صف زمینی منتخب. نقاطی که از قبل برنامه‌ریزی شده. وقتی به یک کشوری حمله می‌شود برای اینکه آن‌ها احساس نکنند این ضعیف شده، آن‌ها متقابلاً حمله می‌کنند، حملات اتمی را برنامه‌ریزی می‌کنند. خب این فیلم سفارشی برای پنتاگون که وقتی کشورهای دیگر می‌بینند، احساس کنند که اگر اتفاقی علیه آمریکا بیفتد، همه کشورها: چین، ایران، کره شمالی، روسیه یا هر کشور دیگری هدف قرار می‌گیرد. ایران هم جزو همان کشورهایی بود که داخل آن کتاب سیاه اطلاعاتش هست و DGZ یعنی صفر زمینی منتخب، درباره ایران هم تو اهدافشان هست.جنگ اتمی در همین حد به شما نزدیک است. یعنی شما امسال، عید امسال باور نمی‌کردید که ممکن است یک جنگی بشود که بیایند فرماندهان را تو خانه‌شان بزنند، دانشمندان را تو خانه‌شان بزنند، تأسیسات اتمی را بمباران کنند و جنگ با رأس سیستم باشد، نه با زمین و جغرافیا. اما این اتفاق افتاد و نشان داد که جنگ‌های امروزی چقدر پیچیده و آنی رخ می‌دهند و یک سازوکاری دارد دیگر. جنگ اتمی هم به همین نسبت، جنگ‌های اتمی هم نزدیکی‌شان به همین نسبت است.فشاری که به روسیه می‌آید در ماجرای اوکراین، بارها اعلام شده که ممکن است روسیه دست به جنگ اتمی بزند. تهدیدی که دیروز منتشر شده که یک افسر سابق CIA گفته که رژیم صهیونیستی تهدید کرده بوده که اگر آمریکا نیاید این جنگ علیه ایران را شروع کند، خودش با سلاح اتمی مثلاً این کار را می‌کند. آمریکایی‌ها، فرانسوی‌ها، روس‌ها و انگلیسی‌ها، هر ۴ کشورشان در طول ۱۰ روز گذشته مراحل تست سلاح‌های جدید اتمی را دستور کار داشته‌اند. انگلیسی‌ها که پریروز اصلاً مانور خیابونی داشته‌اند، یعنی خیابون‌ها را بسته‌اند و کامیون‌هایی که کلاهک‌های اتمی را حمل می‌کنند و آورده‌اند عبور داده‌اند که جو را ملتهب کنند، فیلم‌برداری هم کرده‌اند، نشان دادند. لذا جنگ اتمی از آنچه که بشر فکر می‌کند بهش نزدیک‌تر است. و دلیلش هم این است که تقریباً سیاست بین‌الملل، روابط بین‌الملل و حقوق بین‌الملل همه‌شان به بن‌بست رسیده دیگر. کاملاً آمریکایی‌ها تعارف را کنار گذاشته‌اند و رسماً به تأسیسات اتمی که زیر نظر آژانس بین‌المللی IAEA مدیریت می‌شد و رصد می‌شد، به آنجا حمله کردند. در ایران معلوم است که دیگر اساساً دیگر برایشان خط قرمزی مطرح نیست.بالاخره اقتصاد آمریکا بسیار مشکل دارد. تمدن غرب به بن‌بست رسیده. چین به قدرت اول اقتصادی تبدیل شده، دارد به قدرت اول نظامی هم تبدیل می‌شود. روسیه در جنگ اوکراین کم نیاورده و اروپا کاملاً دچار مشکل و معضل است. همه کشورهای اروپایی بودجه نظامی‌شان را به شدت برده‌اند بالا. خب، این به اقتصادشان فشار می‌آورد. ژاپن و کره جنوبی سر قضیه تایوان با چین وضعیت بغرنجی دارند. در طول ۱۰ روز گذشته مشکلاتی که در این حوزه در روابط بین چین و ژاپن و چین و کره جنوبی به وجود آمده، این همین‌جوری دارد تشدید می‌شود. در منطقه هم اوضاع به همین نسبت است.بالاخره آمریکایی‌ها اگر کانادا را الحاق نکنند به سرزمین خودشان و اگر ونزوئلا را نگیرند که نفتش را برای خودشان داشته باشند، اقتصاد آمریکا نمی‌تواند دیگر رقابت کند. تمدن غرب عقب می‌ماند. خشکسالی عظیمی که شروع شده و همین‌طوری که ۱۰ سال پیش اینجا بررسی کردیم، جنوب آمریکا دچار مشکلات عجیب خشکسالی است و این‌ها باید به‌اصطلاح کانادا را بگیرند که سرزمین کانادا چون سرد است و امکان زیست دارد، سرریز جمعیت آمریکا را بریزند آنجا. در مستند ۲۱۰۰ که ۱۰-۱۵ سال پیش اینجا بررسی کردیم، آمریکایی‌ها آنجا پیش‌بینی‌شان این است که جنوب آمریکا کاملاً به خاطر خشکسالی از بین می‌رود و آمریکایی‌ها باید این جمعیت را ببرند توی کانادا. الان دیگر رسماً این را ترامپ اعلام می‌کند. روزی که این مستند ساخته شد فقط گمانه‌زنی بود. الان دیگر چاره‌ای ندارند که رئیس‌جمهورشان باید بیاید بگه کشور کانادا باید به‌اصطلاح بشود ایالتی از آمریکا تا آمریکایی‌ها سرریز جمعیتشان را بریزند آنجا.چرا روی گرینلند اینقدر حساسیت دارند و می‌گوید کشور دانمارک باید آن جزیره بزرگ گرینلند را بهشان بدهد؟ چون با این سرعت گرم شدن کره زمین، گرینلند تبدیل می‌شود به یک سرزمینی که یخ و برفش دیگر کم است و قابل زیست می‌شود و آمریکایی‌ها آن سرزمین را نیاز دارند.چرا هند به آسیای میانه چشم دارد؟ چین به استپ‌های روسیه چشم دارد؟ چون آن‌هایی که نزدیک مدارات استوا هستند و گرما اذیتشان می‌کند در دهه‌های آینده، سرزمین روسیه، آن استپی روسیه که سردسیر بود این‌ها برای زیست بسیار آماده می‌شود در ۱۰-۲۰ سال آینده و هند و چین چشم دارند به آن سرزمین‌های شمالی.این است که این اتفاقاتی که دارد در جهان می‌افتد: اتفاقات زیست‌محیطی، اتفاقات اقتصادی و جمعیت ۸ میلیارد نفری که غذا برایش نیست، آب برایش نیست، انرژی برایش نیست. این‌ها از ده سال پیش تمرین حشره‌خواری را شروع کرده‌اند در آمریکا. از هنرپیشه‌هایی مثل آنجلینا جولی و غیره استفاده کرده‌اند برای عادی‌سازی حشره‌خواری برای مرحله‌ای که دیگر نمی‌توانند غذا آماده کنند. و خب این‌ها را دارند تمرین می‌کنند.امروزه که شما در ایران می‌شنوید که مثلاً ۲-۳ هفته دیگر بیشتر آب نداریم توی تهران، بعد رئیس دولت می‌آید می‌گوید که باید به‌اصطلاح تهران را تخلیه کرد. خب، این موارد و این مباحث ۱۰ سال پیش، ۱۵ سال پیش تو همه کشورهای غربی مطالعه شده، برایش مستندها ساخته‌اند: پیش‌بینی اینکه یخ‌های قطب شمال و قطب جنوب آب می‌شود، سطح اقیانوس می‌آید بالا و نمایش اینکه مثلاً کشور هلند کلاً می‌رود زیر آب، نیویورک کلاً می‌رود زیر آب و سرزمین‌های جنوبی کلاً از دست می‌رود و این‌ها باید بروند توی کانادا. خب، همه مطالعات آینده‌شناختی که انجام شده، اینجا با حوصله ۱۰ سال پیش، ۲۰ سال پیش، همه این‌ها را با حوصله درس دادیم. حالا امروز مردم ایران، مردم ترکیه، مردم عراق، مردم هر کشور دیگری، سعودی نمی‌دانم، همه درگیر مشکلات آبند. همه هم دست به دعا شده‌اند، از سعودی و قطر و امارات گرفته تا عراق و ترکیه و ایران، همه نماز استسقا می‌خوانند که باران ببارد.این موارد رهبری کشورها را دچار مشکل می‌کند. رهبران کشورها سعی می‌کنند مثل گرگ‌هایی که از دیگری می‌قاپند تا بچه‌های خودشان را سیر کنند، این‌ها هم دست به همچین کاری می‌زنند. لذا رئیس‌جمهور ایالات متحده ۲ هفته پیش گفتش که ۲۱ تریلیون دلار در ۸ ماه گذشته برای آمریکا پول جمع کرده، ۲۱ تریلیون دلار. پریروز اعلام کرد در دیدار بن‌سلمان که یک تریلیون دلار هم سعودی سرمایه‌گذاری می‌کند، می‌شود ۲۲ تریلیون دلار. می‌بینید چی نوشته؟ نوشته بین اور (Over) یعنی بالای ۲۰ اُر (or) ۲۱ تریلیون دلار. در طول ۸ ماه ۲۱ هزار میلیارد دلار از دنیا به‌اصطلاح غارت کرده، دوشیده، به اسم سرمایه‌گذاری آورده که اقتصاد آمریکا را پا نگه دارد. آمریکایی که فروپاشیده از نظر اقتصادی با ۳۸ تریلیون دلار بدهی در آن بخش. این ۲۱ تریلیون دلاری که اینجا اعلام کرد، یک تریلیون هم که ۲-۳ روز گذشته قطعی شد. البته همانجا جلوی بن‌سلمان گفت: «خب، ایشون خیلی لطف کرده، یک تریلیون دلار اینجا سرمایه‌گذاری کنه. امیدوارم بشود یک و نیم تریلیون دلار.» یعنی ۵۰۰ میلیارد دلار همان جا اضافه کرد پشت میکروفن به این عدد. در صورتی که کشور سعودی ۶۵ میلیارد دلار امسال کسری بودجه دارد. حالا این وقتی ۶۵ میلیارد دلار کسری بودجه دارد، چطور می‌خواهد الان یک تریلیون دلار از کجا می‌خواهد تأمین کند مثلاً به اسم سرمایه‌گذاری ببرد تو خاک آمریکا؟هنگامی که ماجرای کره جنوبی مطرح شد، به کره جنوبی گفتش که باید ۳۶۰ میلیارد دلار بیاری سرمایه‌گذاری کنی. کره رسماً اعلام کرد که ما همچین پولی نداریم بیاییم تو آمریکا سرمایه‌گذاری کنیم. وقتی رفت با مقامات کره دیدار کرد، عدد را رساند به ۶۰۰ میلیارد دلار. چون مستعمره‌اش هستند کره‌ای‌ها. پذیرفتند که ۶۰۰ میلیارد دلار بهشان بده. حالا یک امتیازی بهشان داد گفتش مثلاً اجازه می‌دهیم زیردریایی اتمی بسازید، زیردریایی که مثلاً پیشرانه اتمی داشته باشد. حالا به سعودی گفتش که بهت اجازه می‌دهیم مثلاً سیستم هوش مصنوعی فلان داشته باشی و بعد برایت مثلاً شرایط مهیا می‌کنیم که اف‌۳۵ خریداری کنی از ما.در یک چنین شرایطی که جهان انقدر وضعیت به‌هم‌ریخته‌ای دارد، آمریکایی‌ها نگرانند که کشورهای جهان بالاخره آستانه تحملشان تمام بشود. یک کشوری مثل کره شمالی یک موشکی شلیک کند، روس‌ها یک کاری کنند، نمی‌دانم، چینی‌ها شروع کنند بزنند به هم نظم جهان را… خب، یکی که شلیک کند، او می‌خواهد جواب این را بدهد، بعد این می‌زند کشور بعدی، همین‌جوری. حالا شما چه تعداد فیلم تو این زمینه دیدید؟ ما همین چند هفته گذشته اینجا قسمت هشتم Mission Impossible تام کروز را بررسی کردیم دیگر. آنجا هم دوباره یک رئیس‌جمهوری بود سیاه‌پوست، منتهاش زن بود و آن هوش مصنوعی آمده بود همه این موشک‌های اتمی کشورهای دارنده سلاح اتمی را تو چنگ خودش گرفته بود، همه را داشت فعال می‌کرد به سمت همه شلیک کند. حالا آمریکایی‌ها باید جهان را نجات می‌دادند علیه آن‌ها اقدام می‌کردند. این آن نکته کلیدی است که اگر شما به جد بهش توجه کنید، می‌بینید وقتی این‌ها یک همچین التهابی دارند، با هالیوود در سینمای سفارشی و سینمای استراتژیکشان یک همچین جهت‌دهی را صورت می‌دهند. هیچ وقت روس‌ها نمی‌توانند همچین فیلمی بسازند، چینی‌ها نمی‌توانند بسازند، نمی‌دانم اروپایی‌ها نمی‌سازند، ایرانی‌ها که هیچ.اینجا این ۳ لایه مدیریتی که در هر لایه مدیریتی حال همه بد بود: سرگردی که با دوست‌دخترش دچار مشکل بود، رفته بود بیرون داشت تلفنی صحبت می‌کرد، با همان عصبیتی که از دست دوست‌دخترش داشت آمد داخل اتاق کنترل. این ۳-۴ تا افسر جوان زن و مرد هم نشسته بودند پشت مانیتورها، موشک را ردیابی کردند، شلیک کردند، نتوانستند موشک را بزنند. این حالش خراب شد، آمد بیرون افتاد، شروع کرد حالت تهوع داشت، شروع کرد استفراغ کردن. یک سطح بالاتر، فرماندهان عملیاتی، بحث‌هاشان را دیدید، همه ناامید و همه مصیبت‌زده. یک سطح آمد بالاتر، وزیر دفاع وقتی آمدند به زور ببرندش توی تونل، رفت از جلوی هلیکوپتر از بالای ساختمان پنتاگون افتاد پایین، خودکشی کرد. وقتی رسید به یک سطح بالاتر، سطح رئیس‌جمهور، از لحظه‌ای که این رئیس‌جمهور را از این ورزشگاه از جلو آن تیم بچه‌های بسکتبالیست آوردند بیرون تا بیارندش تو این هلیکوپتر رئیس‌جمهور، همه مدت رئیس‌جمهور مضطرب، ملتهب، هی زنگ می‌زد به زنش، بعد نمی‌دانست چه کار کند، بعد مثلاً هی می‌گفت الو صدا نمی‌آید، هی قطع می‌کرد و... این التهاب از سطح تکنیکی تا سطح استراتژیکی، فشار روحی روانی این در رهبری و تصمیم‌گیری جایگاه ویژه‌ای دارد.علی ای‌حال، الان شما آقایان، خانم‌ها با قواعد حکمرانی آشنا شدید. شما متوجه شدید که چگونه باید این لیست به‌اصطلاح دی‌ای تهیه کرد. شما الان متوجه شدید چطور باید اتاق وضعیت داشته باشید. شما متوجه شدید چطور باید این اطلاعات را بگیرید و به مسئولین منتقل کنید. یک دور روش کلی دیدید که حالا من کلیاتش را عرض می‌کنم. نکات آموزشی و پروتکل‌هایی که در این فیلم به عنوان نمونه ارائه شده بود برای سواد امنیتی مردم آمریکا که خوب است شما با آن آشنا بشوید، این‌هاست. حالا من تعدادیش را اجمالاً نوشتم:۱) اولاً عجز و ناکارآمدی دفاع موشکی و سیستم‌های ضد بالستیک و ضدکروز آمریکا. این عجز را نشان داد. یعنی مردم آمریکا بدانند که اگر دشمن موشکی شلیک می‌کند، حکومت آمریکا، رژیم آمریکا نمی‌تواند از مردم دفاع کند. آن موشک بالاخره می‌آید می‌خورد به آن اهداف. با همان توجیه که گفت: گفت می‌خواهید با گلوله یک گلوله را بزنید، خب این امکان‌پذیر نیست دیگر. خیلی شانسشان پایین است. آن می‌گفتش که ۶۱٪. وزیر دفاع گفت: پس بگو شیر خط باید بیندازیم. ۵۰-۵۰ است. ۵۰-۵۰ هم نشد.۲) بند دوم این است که موشک‌های ضد موشک زمین‌پایه ۳ دقیقه از ۱۹ دقیقه را هدر دادند که توجیهش در تیتر قسمت دوم آمد: «زدن یک گلوله با گلوله دیگر». ببینید این یک ضعف بود که این‌ها همه خوشحال که الان این سیستم ضد موشکی شلیک شد از موضع آلاسکا می‌زند، می‌رود ۳ دقیقه دیگر می‌خورد به آن و آن را منهدم می‌کند. ولی ۳ دقیقه در یک ماجرای تقریباً ۱۹ دقیقه‌ای خیلی زمان وحشتناکی است. ۳ دقیقه از دست رفت. این توی ساختار پروتکل‌ها یک نقص محسوب می‌شد.۳) شما با مفهومی آشنا شدید به نام اندازه سطح آمادگی دفاعی که از سطح ۱ بود تا سطح ۴ که به‌اصطلاح مخفف دف‌کان (DEFCON) بود. دفش مخفف دیفنس (Defense)، آن کان هم مخففه به‌اصطلاح کاندیشن (Condition). و مسئله ساختار شماره‌انداختن این سطوح آمادگی دفاعی که یعنی اول که موشک شلیک شد، یک سطح اعلام کردند. بعد که به سیستم دفاع ضد موشکی حمله کرد که بزنش، یک سطح دیگر اعلام کردند. بعد وقتی نتوانستند شکست خورد، آمد تو سطح ۲ و سطح ۱ و اعلام شد که دیگر این می‌آید می‌خورد به کشور، باید الان به همه مردم اطلاع بدهید. یک همچین سیستم هشداری در نیروهای مسلح باید به جامعه تسری بدهد، مسئولین و مدیران را توجیه کند. این سطوح کاملاً تعریف شده باشد. هرکس مسئولیت می‌گیرد، در نماینده می‌شود، نماینده مجلس می‌شود، وزیر و وکیل می‌شود تو دولت، دستگاه قضایی هست یا فرمانده نظامی است، باید با مقررات اینکه تو چه مراحلی این به‌اصطلاح دف‌کان ارتقا پیدا می‌کند با این آشنا بشود.۴) بند چهارم: مسئله استرات‌کام (STRATCOM) است که زیاد این کلمه را می‌شنیدید که یک نفر به اسم فرمانده استرات‌کام شناخته می‌شد. مخفف استراتژیک کامَند (Strategic Command). فرماندهی استراتژیک. ایالات متحده یک فرماندهی دارد به نام فرمانده استراتژیکی که مباحث سطح استراتژیکشان را مدیریت می‌کند، نیروی درواقع هوایی آمریکا و ساختارهای موشک‌های بالستیک برد بلندشان، کروز برد بلندشان، ضدهوایی و سازوکارهای این‌چنینی در فرماندهی استراتژیکی است. فرمانده استراتژیکی جایگاه بسیار ویژه‌ای در ساختار آمریکا دارد. یک فرماندهی موازی دارد به اسم فرماندهی نوراد (NORAD)، فرمانده دفاع عالی هوافضای شمالی که سیستم ضدهوایی را اعمال می‌کند، این سیستم تهاجمی را اعمال می‌کند. یعنی از فرماندهی استراتژیک یا به اصطلاح استراتکام است که شلیک موشک‌های بالستیک آمریکا به جاهای دیگر، موشک‌های کروزشان به جاهای دیگر اعمال می‌شود.استراتژیک کامند، فرمانده استراتژیک نیروی هوایی آمریکا، که متولی سیستم موشکی آفندی و پدافندی کلان آمریکاست، تحت فرمان ژنرال بریدی موشک دشمن را ردیابی کرد. یک گردانش، گردان پدافند هوایی آمریکا در آلاسکا، که خب دیدید که شکست خورد و فرمانده‌اش حالش بد شد. آن پسر سرگرد رفت بیرون استفراغ کرد.۵) آن زن اولیویا که شخصیت اصلی فیلم بود، آن گفتش که کل موشک‌های ضد موشک (GB1) ما، موشک‌های ضد موشک زمین‌پرتاب، ۵۰ فروند بیشتر نیست و نباید الان همه‌اش را هزینه کنیم؛ ممکنه تعداد موشک بیشتری به سمت ما شلیک بشه از سوی دشمن. بخواهیم از این موشک‌ها علیه آنها استفاده کنیم. اینجا تاکید کرد روی محدودیت لجستیکی که در جنگ ۱۲ روزه با رژیم یهود هم اگر خاطرتان باشد، آنها بعداً اعتراف کردند که اگر جنگ چند روز دیگر طول می‌کشید، ذخیره موشک‌های ضد موشک تاد، موشک آرو (Arrow) و موشک‌های دیگرشان به اصطلاح ته کشیده بود و دچار مشکل می‌شدند.اینجا رسماً داخل فیلم این نکته را گفت که اگر مردم این ذهنیت را دارند که چرا الان تعداد زیادی موشک شلیک نمی‌شود اینها را بزنند، گفتش که ما تعداد اینها را کم داریم؛ ۵۰ فروند بیشتر نیست. البته آن زن فرمانده گفت که اینها را با قیمت زیادی ساختیم. وزیر دفاع عصبانی شد بعد که این اصابت نکرد و منهدم نشد، گفت: «۵۰ میلیارد دلار برای این خرج کرده بودیم، هیچ شد.» یعنی خود حتی این ۵۰ فروند هم یک پروژه عظیم و گران‌قیمتی بوده. پس اینکه در مسائل لجستیکی محدودیت سیستم ضد موشک وجود دارد، این هم باید به عنوان یک بند پروتکل بیاید.۶) بند ششم مسئله اتاق وضعیت کاخ سفید است که در واقع مرکز C4I3S رژیم آمریکا محسوب می‌شود (White House Situation Room) یا اتاق وضعیت کاخ سفید، جایی که رئیس‌جمهور در کاخ سفید خودش رأساً اتاق وضعیت دارد. این بسیار نکته مهمی است؛ یعنی اطلاعات در رده‌های دیگر نمی‌آید سلسله‌مراتبی بالا بیاید. اطلاعات مستقیماً از رده‌های تاکتیکی منتقل می‌شود به دفتر رئیس‌جمهور. از دفتر رئیس‌جمهور به رده‌های میانی می‌گفتند که یک همچین اتفاقی افتاده، برآورد وضعیت بدهید. این خیلی مهم است. ببینید، باز تکرار می‌کنم، همان لحظه که آن گردان داشت رد موشک را می‌زد که شلیک کند بزنش، اینها آنلاین داشتن با آنها ارتباط داشتن با آن سرگرد در صحنه عملیاتی. حالا از کاخ سفید اینها تماس می‌گرفتند به رده‌های وزارت دفاع و فرماندهی‌های گوناگون، موضوع را پیگیری می‌کردند. این خیلی نکته مهمی در روش شناسی کار است.اولیویا که کارمند و مدیر این اتاق وضعیت بود، شخصیت مثلاً محکمی از خودش نشان داد، ولی خب باز سرش را برمی‌گرداند آن طرف شروع می‌کرد گریه کردن و تماس گرفت به شوهرش گفت: «فقط بچه را سوار ماشین کن، برو به سمت غرب کشور، فقط در شهرها نباش، از جاده‌ها رد شو.»۷) نکته هفتم که خیلی نکته جدی است، تمرکز بر سیگنال اینتلیجنس (Signal Intelligence) بود. ببینید، در سیستم‌های اطلاعاتی، سیگ‌این الان تنبل کرده دستگاه اطلاعاتی را (SigInt یا سیگنال اینتلیجنس) که شما اطلاعات را فقط از طریق سازوکار سیگنال (این امواجی که دریافت می‌کنی، حالا کار رادار، کار ماهواره‌ها، شنود، سیستم مثلاً سایبر و غیره) بخواهی تکیه اطلاعات بر ارزیابی‌های اینها باشد، که هنوز هم تا آخرین لحظه نمی‌دانستم که روسیه دارد شلیک کرده، چین شلیک کرده، کره شمالی شلیک کرده، یا کشور دیگری... این تمرکز بر سیگنال ا اینتلیجنس یک نقطه ضعف سیستم دفاعی ایالات متحده است در این فیلم و هر کشور دیگری که خیلی جدی وابسته بشود به سیگنال  اینتلیجنس.۸) این نکته را عنایت داشته باشید که سپس معاون مشاور امنیت ملی و معاون سازمان NSA (آن پسره که بدو بدو آمد خودش را رساند به جلسه) آن بعد که آمد طرف مشورت قرار گرفت. پیشنهاد کرد که یک تحلیلگر کره شمالی که پناهنده شده به آمریکا و در بخش به اصطلاح ساختار کره شمالی مشاوره می‌ده به دستگاه امنیتی و دستگاه اطلاعاتی، از آن تحلیل را بخوان. خب، آنا پارک را پیدا کردند؛ با بچه‌اش رفته بود یک مانور نظامی قدیمی را ببیند.اینجا از هیومن اینتلیجنس (Human Intelligence) استفاده شد، از تحلیل انسانی. یعنی در واقع تحلیل عامل انسانی را گذاشتن مبنا. این حالا یک تحلیل به‌شان داد که بله، رژیم کره شمالی دنبال این است که مثلاً یک زیردریایی‌های کلاس فلان را گرفته اصلاحش کرده که بتواند از طریق اینها موشک پرتاب کند، احتمالاً آن زیردریایی است، آمده وسط اقیانوس شلیک کرده به این دلیل شما نتوانستید ردش را بزنید. شبیه همین کاری که اصلاح‌طلبان ایرانی می‌کنند. خب، این یک زن اپوزیسیون و اصلاح‌طلب کره شمالی است آنا پارک. داخل ایران هم خب اصلاح‌طلب‌های زیادی هستند که آنجا هستند، پول می‌گیرند از سازمان‌ CIA در مورد ایران وقتی می‌خواهند تصمیم بگیرند، مقامات کاخ سفید از این اصلاح‌طلب‌ها سؤال می‌کنند که آقا ارزیابی این است مثلاً به نظر شما چه کار می‌کنید؟پس تمرکز بر سیگنال  اینتلیجنس بود، اما یک جایی مجبور شدند روی خط رئیس‌جمهور را نگه دارند، زن را پیدا کنند، آن اصلاح‌طلب را که آن بیاید بگه داخل کشورشان مثلاً در چه شرایطی ممکنه اینها دنبال سلاح‌های دیگر باشند، زیردریایی آماده کرده باشند، موشک‌ها را روی آن نصب کرده باشند. اینجا هیومن اینتلیجنس یعنی در ساختار تحلیلی از سیگنال  اینتلیجنس شیفت کردند به در واقع اطلاعات انسانی با عامل انسانی و از نظرات این زن استفاده کردند.۹) پس از واکنش‌های دفاعی، حالا واکنش‌های آژانس مدیریت بحران حائز اهمیت به نظر می‌رسد. دفتر برنامه‌های تداوم ملی در آژانس مدیریت شرایط اضطراری (همان که در ایران به آن می‌گویند حوادث غیرمترقبه و مدیریت بحران در وزارت کشور و دستگاه دیگر مثل مثلاً این هلال احمرو این مجموعه‌ای که باید بیایند کمک کنند وقتی که یک اتفاقی می‌افتد.)  آنجا آن واکنش‌های دفاعی که داشت انجام می‌شد، همزمان به آنها هم اطلاع دادن که آقا کشور را آماده کنید، مردم را حساس کنید و فعالیت خودتان را شروع کنید. دفتر برنامه‌های تداوم ملی، آن زن سیاه‌پوست بود مدیرش که آمدند گفتند شما خانم باید بلند شوید بروید، جزو مغزها و نخبگان هستید، باید شما را مثلاً جدا کنیم که در بمباران اتمی از بین نری. اینکه به موازات واکنش‌های دفاعی، واکنش‌های آژانس مدیریت بحران اینجا دیده شد، این هم در پروتکل‌ها باید مد نظر باشد؛ یعنی همزمان باید به آنها بگویید، آنها هم آماده بشوند و کار خودشان را شروع کنند که مخففش می‌شد FEMA.۱۰) مسئله دهم هشدار خروج اضطراری بود توسط همین FEMA (آژانس مدیریت شرایط اضطراری) که این چه دستورالعمل و پروتکلی است که به مردم بگویید از شهر خارج شوند یا بگویید چه کارهایی انجام دهند یا دستگاه‌ها چه خدمات و چه سازوکاری ایجاد کنند. همه‌اش پروتکل و آیین‌نامه می‌خواهد، تمرین می‌خواهد، مانور می‌خواهد. بالاخره امروز عصر جنگ‌های اتمی است، هیچی هم قابل پیش‌بینی نیست. ما که نمی‌توانیم بگوییم خب انشاءالله گربه است، نمی‌توانیم بنشینیم همینجوری بگوییم که خب اتفاق نمی‌افتد. باید مردم را آماده کرد. اگر قرار است مردم را آماده کرد، ما باید این سیستم‌های ایمنی را داشته باشیم.۱۱) اقدامات به اصطلاح آتش‌به‌اختیار بود که هم به نظامی‌ها اعلام شد هم به بقیه که هر کسی یک کارایی دارد باید بدون هماهنگی با رده بالاتر انجام دهد. این هم باید آیین‌نامه داشته باشد، مشخص باشد چه کسانی آتش‌به‌اختیار چه کار کنند. ما در آن جنگ ۱۲ روزه در روزها و هفته‌های بعدش با یک موضوع مواجه بودیم.۱۲) موضوع بند دوازده، مسئله حفاظت از خود است که اعلام کرد اقدامات فردی و تشکیلاتی دفاع از خود را دستگاه‌ها، افراد و تشکیلات باید بگذارند در دستور کار. اگر به یاد داشته باشید، یک جایی آمدند به‌شان گفتند. افرادی که بردند که حفظشان کنند در آن تأسیسات ضد هسته‌ای آنها که هیچ، آن افراد را که نگه داشتند سر پست‌ها به‌شان یکی یک دفترچه برگه دادند که اسم و مشخصاتشان را بنویسند که اگر به همین شهر خود واشنگتن هم حمله اتمی شد و هر جای دیگر بود، کسانی که سر پست مانده بودند و کشته شدند، الان لیستشان دست آن افراد که آن جای سالم هستند باشد. این هم خودش یک تدبیر است. فردا نگردید دنبال اینکه کی گم شده، کی نبوده. دقیقاً می‌دانستید در این واحد این ۵ نفر ماندند پای دستگاه‌ها، اینها هم همه جزغاله شدند. فردا بگرد دنبال جنازه آن یکی. آمد بیرون این سیاه‌پوست بعد آن نگهبان بهش گفت چه خبره؟ گفت زود برو خانه‌تان. خب فکر کن آن الان مثلاً رفته خانه‌شان، تو این را جزو لیست کسانی که در کاخ سفید کشته شدند آوردی، بعداً طرف مثلاً می‌بینی پس از اینکه جنگ تموم شد پیداش می‌شود. لذا این پروتکل‌ها خیلی از آن مشکلات بعدی را راحت می‌کند. این هم یک نکته‌ای که باید مد نظرتان باشد.۱۳) ارزیابی وقایع پس از شکست عملیات پدافند موشکی، یعنی آن ۲ تا موشکی که شلیک کردند که آن موشک را منهدم کنند شکست خورد، گفتند همه دارند رصد می‌کنند با ماهواره‌ها که عملیات ما شکست خورده، یک تحرکاتی دیده می‌شود مثلاً در خرم‌آباد (یعنی پایگاه موشکی سپاه) یک تحرکاتی دارد دیده می‌شود یا بعد آن گزارش NSA را اعلام کرد که در ۷ دقیقه و ۵۰ ثانیه این نشان داد که نیروهای تهران، نیروهای نیابتی خودش را دارد آماده می‌کند. حالا نمی‌دانم چه بیماری‌ای است که در این دوبله‌ی این فیلم‌ها این چیزایی که مربوط به ایران است، اینها را همه را سانسور می‌کنند و حذف می‌کنند. من نمی‌فهمم این اصلاً مبتنی بر چه سیاستی است. خب دارد اعلام می‌کند که همه کشورها مثلاً کره شمالی یک تحرکی داشته، چین یک تحرکی داشته، روسیه تحرکی داشته، ایران هم یک تحرکی داشته، برداشته اعلام کرده آنجا، دوبله کرده پاکستان به جای ایران.پس ارزیابی وقایع پس از شکست عملیات پدافند موشکی چرا مهم است؟ چون دشمن امیدوار می‌شود. دشمن‌های دیگر می‌گویند آهان نتوانست بزنه، پس الان درگیری می‌شود. ما باید هر کدام به سهم خودمان وارد آن به اصطلاح منازعه بشویم.۱۴) بند چهارده موضوع اعلام پرواز پرنده‌های استراتژیکشون بود (B-1 و B-2 و B-52) خب بیشتر B-2ها را نشان داد که B-2ها بلند شدن آمدند بالا سر منطقه هدف، یعنی نزدیک آن کشورها که آماده به اصطلاح بمباران اتمی آنها بشوند. به این نکته‌ای که عرض می‌کنم توی ارنج کردن به قول فوتبالیست‌ها عنایت داشته باشید: بمب‌افکن‌های استراتژیک باید روی باند باشد، در شیلتر و در آشیانه نباشد که کشور دیگر بداند این کجاست الان. با ماهواره دقیقاً بدانند B-2‌های آمریکا الان کجا هستند، B-52ها کجا هستند، B-1‌ها کجا هستند. روس‌ها باید بمب‌افکن‌های توپولوف و غیره‌ و ذلکشان را بچینند روی باند، دقیقاً معلوم باشد که اینها الان بلند نشده‌اند یک سلاح اتمی را بردارند بیاورند شلیک کنند سمت آمریکایی‌ها. کاملاً طبق مقررات، اینها باید روی باند باشند. این یک پروتکل است.یک پروتکل دیگر این است که چطور در بازی مثلاً فوتبال یا ورزش‌های توپی آن فرد تیم رقیب را اصطلاحاً می‌گویند آن می‌گیرد. زیردریایی‌ها یک کار اصلی که دارند: هر زیردریایی یک زیردریایی سایه دارد که می‌گفتش که سایه آن کجا رفته، بگویید بیاید بالای آب که سفیر روسیه گفتش که می‌خواهید بیاید بالای آب که بزنیدش. در آن فیلم تام کروز هم آنجا هم باز اشاره کردم، که این زیردریایی که تام کروز را برد آنجا آن ماموریت را انجام بدهد، سایه‌اش یک زیردریایی روسی بود که سایه به سایه این می‌آمد.اگر هواپیماهای بمب‌افکن استراتژیک باید روی باند باشند که ۲ طرف مستمراً از طریق ماهواره کسانی را دارند پای مانیتور که دارند لحظه به لحظه اینها را نگاه می‌کنند که آیا یکی از اینها بلند شد راه بیفتد بیاید؟ غافلگیر نشوند، در زیردریایی هم همین‌طوری است. هر زیردریایی می‌رود یک زیردریایی دشمن را سایه به سایه‌اش می‌رود هفته‌ها و ماه‌ها آن را رصد می‌کند مبادا این زیردریایی از یک جایی در اقیانوس‌ها در برود بیاید نزدیک ساحل شما تهدید بشود برای شما. خب اینها هر کدام میانگین بین ۱۲ تا ۲۴ تا موشک بالستیک و موشک کروز با کلاهک اتمی دارند دیگر، خب خیلی خطرناک است. اینها سرمایه‌گذاری می‌کنند، هر زیردریایی را باید یک زیردریایی کنترل کند از روس‌ها آمریکایی‌ها را کنترل کند و به عکس. اینها دیگر می‌دانند که باید سایه به سایه همدیگر حرکت کنند.اینجا اعلام کرد که زیردریایی‌ها دارند کنترل می‌کنند طرف مقابل را که اگر دارد واقعاً جنگ می‌شود، حالا این موشک آمد اینها هم می‌خواهند بیایند در سطح آب شلیک کنند اینها درجا آن زیردریایی‌ها را بزنند. وقتی شما اعلام آماده‌باش می‌دهید، یک نمونه‌اش شما دیدید که B-2‌ها بلند شدند پرواز کردند رفتند بالا سر کشور هدف. زیردریایی‌ها را هم نشان داد که زیردریایی‌ها سایه‌های خودشان را داشتن کنترل می‌کردند و رصد می‌کردند که مراقب باشند که شلیک موشک اتمی از آنها صورت نمی‌گیرد و غافلگیر نمی‌شود. این وقتی یک سیستم نظامی انقدر موسع و پهن شده، یک همچین پروتکل‌های اضافی هم آنجا نیاز دارد. به این نکات هم حتماً عنایت داشته باشید.۱۵) بند پانزده عملیات تخلیه خواص و نخبگان مدیریتی آمریکا است که این در ایران بد انجام شد یا اصلاً انجام نشد. گذاشتن روز دوم، سوم یک سری را بردند از تهران بیرون و خیلی بد بود، خیلی بد بود؛ یعنی یک امتیاز منفی برای دستگاه اطلاعاتی محسوب می‌شود. دستگاه اطلاعاتی باید برای این برنامه می‌داشت از قبل، اصلاً این چیزها برایش مهم نبوده و برای اولین بار متوجه حساسیت یک همچین چیزی شدند. رژیم آمریکا طبق لیست DE فوراً به اصطلاح مدیران خودش را تخلیه کرد و به مجتمع کوهستانی ریون راک که یک پناهگاه هسته‌ای خودکفا محسوب می‌شود در شهر آدامز ایالت پنسیلوانیا منتقل کرد. این برای حفظ نظام یک نکته کلیدی است؛ یعنی اصل مبحث این جلسه که مسئله چگونگی حفظ نظام در هنگام وقوع بحران‌های کلان امنیت ملی در حد جنگ‌های اتمی است. اصلی‌ترین کاری که باید صورت بگیره بعد از تنظیم آرایش دفاعی در مقابل دشمن، در همان ۱۹ دقیقه‌ای که موشک اول آمد رسید به شیکاگو، برای حفظ نظام باید عناصر اصلی را سریع منتقل کنند به آن پناهگاه‌ها.البته با این ساختاری که شما الان در این تصویر دارید می‌بینید، اگر این‌جوری در یک همچین جایی اینها را نگه می‌دارند که خب این شبیه شهرک‌های موشکی ماست دیگر، خب خیلی از شهرهای موشکی ما این دریچه‌های ورودی‌اش توسط هواپیماها و توسط پهپادها بمباران شد و دریچه‌های ورودی و درهای ورودی شهرهای موشکی دفن شد. خب اگر منظورشان این است، خب این ۲ تا موشک سجیل برود بخورد آنجا، خب این دیگر نمی‌شود بازش کرد، آنها آنجا زیر کوه خلاصه دفن می‌شوند؛ یعنی نخبگان و خواصشان را همه را آنجا نابود می‌کنند. این تجربه جنگ ما نشان داد که شما ببری یک سری مدیر را بچپونی در یک جایی مثل این تصویری که الان دارند نشان می‌دهند که انتهای فیلم نشان داد که در آن شهر آدامز اینها آمدند یک همچین کاری کردند، این اصلاً مناسب نیست؛ یعنی اگر این کار را بکنند، ۲ تا موشک سجیل برود بخورد آن دهنه ورودی در را ببندد دیگر نمی‌شود بازش کرد. لذا این نکته هم مد نظرتان باشد که خب این بسیار حائز اهمیت است برای حفظ نظام. این سایت R، این تأسیسات در برابر تهاجم موشکی امن نیستند و باید به این نکته توجه داشت.۱۶) بند شانزده این است که یک لوتننت کامندر (ناخدا دوم) دستیار به همراه رئیس رژیم آمریکا در ارائه دفترچه سیاه DG‌Zها و کلید سلاح‌های اتمی که این فرد طرف مشورت بود و دلداری می‌داد به رئیس‌جمهور و یک جایی تحکم می‌کرد بهش که باید این‌جوری عمل کنی. این خیلی نکته مهمی است. چطور یک سرهنگ دوم می‌تواند به یک فرمانده کل قوا دستورالعمل دهد، راهکار بدهد و توجیهش کند؟ یک جوان ۳۲ ساله، وضع روحی‌اش خوب، ثبات شخصیت، تعادل. البته خوب، جایی که فشار روی‌اش زیاد شد می‌خواست پیشنهاد کند که کدام هدف‌های اسم شهرها را تحت عنوان با کد می‌گفت که به سمت آنها موشک شلیک بشود. صلیب کشید و دعا کرد. این ازش پرسید: خدای تو چه پیشنهادی داد؟ گفت من ازش کمک نخواستم، فقط دعا کردم. این خیلی نکته مهمی است.۱۱. ما در نمایش استیصال در ۳ سطح مدیران دیدیم که هم فرمانده گردان پدافند موشکی، هم فرمانده کنترل میانی مثل خود وزیر دفاع و هم فرمانده کل قوا کاملاً مستاصل بودند. نمایش استیصال در هر ۳ سطح مدیران حائز اهمیت بود. فرمانده گردان پدافند موشکی پس از شکست عملیات موشکی در بیرون از اتاق عملیات به زمین افتاد و حالت تهوع پیدا کرد. فرماندهان رده‌های فرماندهی و کنترل تا رده‌های مدیریتی اتاق وضعیت و حتی وزیر دفاع همه ملتهب شده بودند کنترل خودشان را از دست داده بودند. علی النهایه وزیر دفاع خودکشی کرد. فرمانده کل قوا کاملاً مستاصل بود، توان تصمیم‌گیری نداشت، از یک پادکست نقل‌قول کرد که وضعیت مانند نشستن در خانه‌ای از دینامیت است. این را درست کردیم که با امکاناتش دفاع کنیم از خودمان، حالا خود این خانه دارد منفجر می‌شود که کنایه از این است که هرچند دینامیت وسیله آتش برای دفاع است، اما این خانه دینامیتی خودش همان جهنم است که توصیف و کنایه بسیار زیبایی از جهان امروز است که به قول ترامپ برای ۱۵۰ بار نابودی کره زمین سلاح‌های اتمی آمریکا کافی است.۱۲. این فیلم تصویری کامل از واکنش رژیم آمریکا در واقعه‌ای مانند جنگ ۱۲ روزه علیه ایران محسوب می‌شود. واکنش ایران غیر اتمی هوشمندانه‌تر بود از واکنش رژیم اتمی آمریکا در برابر یک موشک ناشناس. یک موشک شلیک شده بود، اینها انقدر ملتهب بودند. ما وقتی مردممان خواب بودند، اینها آمدند با ۳۰۰ فروند هواپیما و این همه موشکی که شلیک کردند و هزاران پهپاد، آمدند ساختار کشور را به هم زدند و ۱۲ روز ایران دوام آورد، مقاومت کرد. از روز ۸ تا روز ۱۲ کار به جنگ قراردادی کشید و جمهوری اسلامی جنگ را مغلوبه کرد و ابتکار عمل را به دست گرفت تا دشمن در آتش‌بس شروط ایران را پذیرفت.خب اگر یک همچین اتفاقی که توأم با غافلگیری بود در ایران برای جایی مثل آمریکا بیفتد، مطمئناً آمریکا نمی‌تواند این شیوه مدیریت ایران را اعمال کند، چون اینجا عنایت الهی بود و تألیف قلوبی که حضرت الله در قلب‌ها انجام داد و آنچه که حضرت جبرئیل امین، حضرت میکائیل عزیز وظیفه داشتند موشک‌ها را ببرد برساند مثلاً به سرزمین دشمن. این موارد عنایت الهی را داشت، اما خب بالاخره اینها یک همچین سازوکاری را دنبال کردند. این نقاط را در تطبیقشان باید مد نظر داشته باشید.۱۳. ترامپ ۲ روز قبل که بن‌سلمان دیکتاتور سعودی را با تشریفات عظیمی در کاخ سفید پذیرفت، یک تریلیون دلار او را دوشید و یک تعدادی قرارداد تسلیحاتی بیهوده و قرارداد امنیتی بی‌ربط و غیره و ذلک با‌هاش امضا کرد، او را به پیوستن به پیمان صهیونیستی ابراهیم ملزم کرد و به او اطمینان داد که برنامه هسته‌ای ایران نابود شده. لحظه‌ای که داشت براش توضیح می‌داد که ما بمباران کردیم نابود کردیم، زبان بدن بن‌سلمان خیلی جالب بود، این قیافه‌اش هی درهم می‌رفت و خوشحال می‌شد. بازی با انگشت‌اش هم کاملاً نشان می‌داد که حظ کرده که در منطقه یک دشمنی به نام ایران خطر برای‌شان محسوب نمی‌شود و آن تهدید را دیگر ندارد. گفت که ما سیستم اتمی ایران را کاملاً نابود کردیم. به تعبیر حضرت آقا که فرمود به همین خیال باش، حالا این یک قسمت دیگر هم دارد که آقا نگفت گفتن که یک قرون بده آش به همین خیال باش. حالا ترامپ و بن‌سلمان و نتانیاهو و دیگران به همین خیال باشند که توان هسته‌ای ایران از بین رفته و اینها توانستند مثلاً منهدم کنند.این بسیار نکته مهمی است که وقتی می‌بینید اینها رئیس‌جمهور آمریکا هفته گذشته جولانی را دعوت کرده آمریکا، سرکرده تروریست‌های داخل سوریه را از در پشت کاخ سفید بردندش. ۲-۳ ماه قبل خاطرتان هست سران اروپا رفتند دیدند ترامپ در کاخ سفید، همه را مثل بچه محصل‌ها یک سری صندلی برای‌شان گذاشتند نشوندند روبرو ترامپ. قبلاً خاطرتان هست زلینسکی رفت دیدش، کم مانده بود بلند شود یک فصل کتک بزند زلینسکی را اصلاً. اما چرا در ۵ نمونه دیدار سران اروپا بعد همین ۲-۳ هفته اخیر سران کشورهای آسیای میانه بعد زلینسکی (فرمانده به اصطلاح رئیس‌جمهور کشور در حال جنگ متحد آمریکا در اوکراین) و سرکرده تروریست‌ها جولانی، حالا بن‌سلمان را که دعوت می‌کند چرا نوع تشریفات‌اش متفاوت است؟ حالا این یک فوتبالیستی با خودش آورده و نمی‌دانم ایلان ماسک هم آنجا بوده و غیره و ذلک. تبیین این‌ها بسیار نکته دارد چون بالاخره قرار است یک تریلیون دلار و به قول خودش یک و نیم تریلیون دلار از این بگیرد دیگر.این سلطنت‌طلب‌ها هی مدام می‌گویند انقدر ایران عزت و احترام داشت که وقتی شاه می‌رفت آمریکا در واشنگتن می‌آمدند استقبال‌اش یک استقبال عظیمی براش ایجاد می‌کردند. خب در جدال احسن، منظور از استقبالی که از محمدرضا می‌شد در آن دوره‌ها منظور همین استقبال از بن‌سلمان است. چرا یک همچین تشریفاتی را ایجاد می‌کردند؟ مردم ایران یک حسی داشته باشند بله شاه ما را خیلی تحویل می‌گیرند که ببرند آنجا کل قرارداد نفتی و کل قرارداد نظامی و کلی ساز و کارهای دیگر را با‌هاش ببندند. این تحویل گرفتن‌ها چه در دوره کندی، چه در دوره نیکسون، چه در دوره جانسون، چه در دوره کارتر دقیقاً شبیه تحویل گرفتن همین بن‌سلمان است.چرا سران اروپا که دوستان اصلی آمریکا هستند، آمریکا همچین تشریفاتی برای‌شان در نظر نمی‌گیرد از انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا و جاهای دیگر؟ پس در رفتارشناسی آمریکا، وقتی آمریکایی‌ها یک کسی را خیلی خوب تحویل می‌گیرند، این الان حجم بیشتری از دوشیدن مطرح است دیگر. همین کاریکاتورهای که دیروز کشیدند که ما یک چیزی می‌بینیم در تصویر ترامپ یک چیز دیگر می‌بیند. کاریکاتوریست‌ها یک گاوی را گذاشتند جای بن‌سلمان که ترامپ این را دارد یک گاو می‌بیند می‌خواهد بدوشدش. مردم عادی بن‌سلمان را می‌بینند. این حجم کاریکاتورهای که ۲-۳ روز گذشته کشیده شده در کشورهای عربی خب صورت‌بندی مسئله را نشان می‌دهد. ببینید حالا هی می‌آیند می‌گویند که بله قبل از انقلاب ایران انقدر عزت و احترام داشت، پاسپورت‌اش انقدر عزت و احترام داشت، شاه وقتی می‌رفت آمریکا آن‌جوری تحویلش می‌گرفتند. چرا شاه را تحویل می‌گرفتند؟ چرا الان سران اروپایی را این‌جوری تحویل نمی‌گیرند؟ چون پول می‌خواهند.من اینجا به شما نشان دادم که ملکه انگلیس کشورش یک میلیارد دلار کمک نیاز داشت و الا اقتصادشان می‌شد اقتصاد درجه ۲ و ۳. نخست‌وزیرشان آمد پیش ملکه گفتش که اگر همچین پولی را از آمریکا از رئیس‌جمهور آمریکا جانسون نگیرید انگلیس نابود می‌شود. بلند شدند چه کار کردند؟ رئیس‌جمهور آمریکا را دعوت کردند بیاید انگلیس که با هم برن شکار مرغابی و با این تفنگ دو لول‌ها بعد آنجا این ازش درخواست کند که یک میلیارد دلار به ما بدهید. رئیس‌جمهور آمریکا فهمید که این می‌خواهد ازش یک میلیارد دلار بگیرد ملکه انگلیس. در چه حالتی داشت این را توضیح می‌داد؟ جایی که رفته بود سرپا در دستشویی داشت ادرار می‌کرد، رئیس ستاد کاخ سفید بهش گفت قربان چه کار کنیم؟ دعوت ملکه انگلیس را گفت ول کن، من سرمای انگلیس را دوست ندارم، این می‌خواهد یک میلیارد دلار از ما بگیرد. گفت خب یک کاری باید بکنیم، جوابشان را باید بدهیم، اینها متحد ما هستند. یک راه‌حل گفت. یک راه‌حل بیار. راه‌حلش این است که خواهرش دارد می‌آید با دوست‌پسرش دارد می‌آید توی آمریکا بگردند یا مثلاً آن یک کتابی نوشته، آن مرد، اینها می‌خواهند آن کتاب را رونمایی کنند. گفت خیلی خوب است به جای اینکه ما بریم تا انگلیس آن را دعوتش کن کاخ سفید ببینیم چه می‌گویند. خلاصه خواهر را دعوت کردند کاخ سفید. خواهر شب سر جلسه یک سری جوک گفت و این خوشش آمد جانسون و آن یک میلیارد دلار را به اینها قرض داد. اینها متحد اصلی‌شان انگلیس را حاضر نیستند به اصطلاح بلند شوند برن بهش سر بزنند تحویل بگیرند می‌گویند آقا می‌خواهد یک چیزی از ما بتیغه یک چیزی بکنه از ما، ولی کسی را که می‌خواهند ازش بکنند و بتیغند احترامات ویژه می‌گذارند حالا یا محمدرضا پهلوی است یا بن‌سلمان است.تبیین این کار دشواری نیست. نگاه کنید جلسه با زلینسکی را ببینید، جلسه با این به اصطلاح جولانی را ببینید، جلسه با سران ۵ کشور آسیای میانه که همین ۱-۲ هفته پیش بود را ببینید، جلسه با سران اروپا را هم ببینید. بعد جلسه با بنیامین نتانیاهو را هم ببینید. علی النهایه ببینید بن‌سلمان را در چه تشریفاتی آنجا، هم میز شامش را هم جلسات دیگر را. این چرا این‌جوری است؟ مطالعه این به شما می‌گوید که هر کس بیشتر برای آمریکا منفعت داشته باشد، آمریکا او را بیشتر تحویل می‌گیرد. حالا آن کسی که منفعتی ندارد فقط آمده که ازش پول بگیرد برود بجنگد فقط کم مونده بود بلند بشود زلینسکی را بزند. این پاسخ است به این شبهه‌ای که هی مدام این سلطنت‌طلب‌ها مطرح می‌کنند که آقا نمی‌دانید اعلیحضرت آن موقع می‌رفت تو آمریکا تحویلش می‌گرفتند. بله مثل بن‌سلمان که می‌رود تحویلش می‌گیرند.امسال عربستان بیش از ۶۰ میلیارد دلار کسری بودجه دارد، بعد رفته متعهد شده که بیش از یک تریلیون دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کند. چه سرمایه‌گذاری؟ پولشان را دارد می‌گیرد که مشکلات آمریکا را حل کند. با همین قالتاق بازی در ۸ ماه گذشته ۲۱ تریلیون دلار جمع کرده، بعد اقتصاد آمریکا می‌ماند رو پا با این ۲۱ تریلیون دلار. بعد بعضی‌ها می‌شینند می‌گویند اقتصاد آمریکا به این دلیل خوب است که این حرف‌ها در کتاب‌های اقتصاد آمریکایی نوشته شده، اگر ما کسانی را بفرستیم در دانشگاه شیکاگو دکترا بگیرند برگردند بیایند در جمهوری اسلامی بروند مجلس و بروند دولت، مشکلات ایران هم مثل آمریکا حل می‌شود. واقعیت‌های سیاست و اقتصاد و امنیت و فرهنگ و غیره و ذلک این‌هاست و باید به این نکته توجه کرد.در سال‌های قبل از انقلاب نیز شاه ایران را با همچین تشریفاتی در خیابان منتهی به کاخ سفید می‌بردند تا قراردادهای استعماری با او را امضا کنند. سرکرده تروریست‌های سوری یعنی جولانی را از پشت کاخ سفید به داخل بردند و سران اروپا را گروهی در برابر میز ترامپ نشوندند؛ اما بن‌سلمان را برای تضمین پیوستن به پیمان ابراهیم و دوشیدن یک تریلیون دلاری با تشریفات ویژه بردند. پس کیفیت تشریفات کاخ سفید فرعون زردمو بستگی به حجم امتیازدهی به رژیم آمریکا دارد.آنچه در این جلسه اجمالاً مد نظرم بود که شما دوستان با‌هاش آشنا بشوید اولاً در روانشناسی نظامی، مسئله التهاب، استرس، فشار و آن وضعیت عمیق و وخیم و عجیبی است که تصمیم‌گیرها از سطح تکنیکی تا سطح استراتژیک با‌هاش روبرو هستند هنگام آغاز و انجام چنین جنگ‌هایی. این نکته است، باید در مورد این کار کرد. ما باید متخصص روانشناسی نظامی داشته باشید. ما سنجه‌ها و شاخص‌هایی باید داشته باشیم که مقامات سیاسی، مقامات فرهنگی، مقامات علمی و مقامات نظامی و مقامات امنیتی مبتنی بر آن سنجه‌ها ارزیابی میدانی بشوند. اگر کسی مبتنی بر آن سنجه‌ها شخصیت متزلزلی دارد، شخصیت توانمند و قوی ندارد، بر مصادر تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری قرار نگیرد. رک. این مبحث اصلی است. اگر از من آن شاخص‌ها و سنجه‌ها را بخواهید، من الان ندارم به شما بدم. این باید بشود یک سرفصل درسی، بعضی از آقایان و خانم‌ها ۱۰ سال ۲۰ سال عمرشان را بگذارند یک همچین مطالعاتی انجام دهند و اصطلاحاً تولید ادبیات علمی کنند برای این کار. این‌جوری نباشد که یک آقایی بیاید همین‌جوری کیلویی در انتخابات شرکت کند و لاتی لوتی و بدون برنامه و بیاید رای بیاورد و بعد هم بیاید الان تحمل نکند هر چی در جلسات طبقه‌بندی دار بهش می‌گویند بدو بدو بیاید برود پشت تریبون بگه آبروی کشور را ببرد.نکته دوم که مد نظرم بود با‌هاش آشنا بشوید در مسئله حفظ نظام این است که اینها در DE لیست تهیه می‌کنند در هر نوع شغل و جایگاهی از ۲ نفر یک نفرشان را جدا می‌کنند می‌برند در پناهگاه‌های هسته‌ای نگه می‌دارند تا بعد از جنگ هسته‌ای اینها بتوانند بیایند کشور را اداره کنند. تبیین این برای ما بسیار ضروری است چون ما دشمنانی داریم که قسم خورده‌اند نسبت به نابودی اسلام و ایران و باید در مقابل آنها از کشور، از مردم و از نظام حفاظت کرد.نکته سوم برای این بود که شما تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را در ۳ سطح همزمان ببینید در یک تنگه زمانی ۱۹ دقیقه‌ای که این موشک شلیک شده بود تا بیاید برسد به شیکاگو: در ۳ لایه این کاملاً محسوس بود. در سطح تکنیکی تاکتیکی در ۳۹ دقیقه اول، سپس در سطح عملیاتی در حد وزیران و فرماندهان کلان و علی النهایه در آن نیم ساعت آخر در سطح رئیس‌جمهور که دیگر آن سطح عالی را عهده‌دار بود. آشنا شدن شما با این ساز و کارها بسیار مهم است. ذهنیتی داشته باشید از مدیریت صحنه. فرض بگیرید این فیلم را قبل از این جنگ، جمعیتی در حد ۱۰ برابر شما مثلاً ۱۰۰۰ نفر، ۱۵۰۰ نفر دیده بودند و اینها هر کدام یک جایی نقشی داشتند، تاثیری داشتند، چقدر کیفیت پایداری و استقامت و استبیلیتی و تعادل و سازوکارهای جنبی دستگاه‌ها و نهادها و سازمان‌ها را بالا می‌برد؟ این آن ارزش‌های آموزشی این کار است که نیتم این بود که با تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در آن ۳ سطح درباره یک موضوع به خصوص همزمان آشنا بشوید و این ابعاد را ببینید که شبیه همین جنگ ۱۲ روزه اخیر بین رژیم سلطه و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی بود.نکته چهارم که اصرار داشتم که دوستان با‌هاش آشنا بشوند و نسبت به آن حساسیت پیدا کنند، مسئله تنظیم پروتکل‌ها و آیین‌نامه‌ها است؛ یعنی ما باید در کشور برای هر کدام از این اتفاقات پیشاپیش یک سری آیین‌نامه‌ها داشته باشیم، افراد مرتبط و ذی‌ربط را آموزش بدهیم با آن آیین‌نامه‌ها توجیه کنیم که این‌ها به شکل آتش‌به‌اختیار وقتی بحران شروع می‌شود اینها خودشان در بخش خودشان بدانند یک کارایی را انجام دهند. حالا از ۱۰۰ اتفاقی که ممکنه بیفتد مثلاً ما ۳۰ تا ۴۰ تا‌ش را پیش‌بینی کرده باشیم، یک دو سه چهار برایش بنویسیم، آن خودش بقیه‌اش را دیگر به حسب تجربه آنجا مدیریت می‌کند، بعداً بعد از هر واقعه و بحرانی می‌آیند آن آیین‌نامه‌های قبلی را به‌روزرسانی می‌کنند و کاملش می‌کنند. این نکته مهم بعدی بود که ضرورت داشت در این ماجرا بهش بپردازیم.و نکته کلیدی که خیلی من در روانشناسی نظامی در بخش دشمن روی این کار کردم به خصوص در نیروی دریایی و نیروهای ویژه، آن هم این است که دشمن ما وقتی درگیر می‌شیم با‌هاش در شرایط جنگی چه روحی از خودش نشان می‌دهد، چه وضعیتی نشان می‌دهد. آمریکایی‌ها بسیار به هم می‌ریزند، بسیار پر سر و صدا هستند، بسیار آشفته عمل می‌کنند و یک امتیاز است. خیلی روی این کار کردیم که آمریکایی‌ها وقتی خسته می‌شوند روی ناوها و مدت زیادی در دریا هستند و وقتی مثلاً یک چند ساعت درگیری کاری، درگیری جنگی آماده‌باشی باشند چه حالتی دارند. آن چیزی که دست ما را گرفت این بود که آمریکایی‌ها بسیار پرخاشگر می‌شوند و به هم می‌ریزند و این نقطه ضعفشان است. در نیروهای ویژه هم همین را مطالعه کردیم چه چیزی آمریکایی‌ها را عصبی می‌کند به هم می‌ریزد و از تعادل خارجشان می‌کند. حالا لازم بود در دستگاه‌های دیگر در بخش‌های دیگر هم این کار انجام می‌شد، اما من همیشه هر نوع طرح‌ریزی عملیاتی را نسبت به وجه روان‌شناختی دشمن طراحی می‌کردم و مد نظر داشتم.شما در این نمونه آثار که سفارشی است و پنتاگون و CIA سفارش می‌دهند و ساخته می‌شود و پشت فیلم‌نامه‌هایشان خودشان هستند، بخشی از این حالات روحی روانی اینها را می‌بینید که ظهور و بروز پیدا می‌کند و این شناخت این خیلی مهم است. ما در جنگ ۱۲ روزه اینکه آدمای خود ما افسرده بشوند آشفته بشوند به هم بریزند ضعف داشته باشند فرار کنند در سطوح کلانمان و سطوح میانی‌مان چنین چیزی را نشنیدیم با وجودی که خیلی از این پروتکل‌ها نبوده، آیین‌نامه‌ها نبوده اما اینها دیدید که از نفر پایین میدان آن فرمانده گردان که رفت بیرون حالش بد شد تا خود رئیس‌جمهور تعادل و ثبات روحی روانی وجود نداشت و شما باید به این موضوع فکر کنید.و یکی از وجوه ثبت و ضبط (حالا دفاع مقدس که سر جای خودش) آن حالا یک دوره‌اش گذشت اما در مورد این جنگ ۱۲ روزه یکی از چیزهایی که باید ثبت و ضبط بشود، مقاله بشود، کتاب بشود، وضعیت روحیه عوامل درگیر بوده. قطع به یقین خود حضرت آقا که در قرارگاه به دلیل آن اطمینان قلبی دائمی که ایشون دارد (این بیش از مثلاً ۵۰ سال اخیر که ایشون اهل تهجد بوده) و قطعاً ایشون هیچ تزلزلی نداشته، هیچ اضطراب و نگرانی نداشته. مگر نگرانی برای کلیت مردم. اما لایه‌های بعدی مدیران و مسئولین بعدی باید ببینیم که آنها آیا وضعیت تعادلشان به هم ریخته بود؟ آیا نگرانی‌هایی داشتند؟ شما از نظر روانشناسی انقلابی چون بالاخره شما موسوم به جریان انقلابی هستید دیگر، افراد جریان انقلابی باید نوع نظام روانشناسی را در مورد خودشان اعمال کنند به نام روانشناسی انقلابی‌گری. انسان انقلابی از وجوه روان‌شناختی باید یک ثبات شخصیت داشته باشد، یک استقامت و پایداری و مقابله با زلت (زلت با ر ز) یعنی لیز نخوردن و زمین نخوردن داشته باشد. تمرین این موارد، ارزیابی موارد و شناخت این موارد یکی از کارکردهایی که دارد این است که یک فرد انقلابی در روانشناسی انقلابی‌گری متوجه می‌شود که از این موارد چطور درس بگیرد و شخصیت خودش را در سختی‌ها و مشکلات و ناآرامی‌ها و التهابات شخصیت خودش را حفظ کند.نسبت‌شناسی استقامت و زلت۳ تا ثبت نیاز دارد دیگر، قرآنی اگر به این روانشناسی انقلابی‌گری بپردازیم، قرآن روی ۳ تا ثبت تأکید فرمود: اولاً ثبات قدم ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم اول ثبات قدم که روبناست. دوم ثبات نفس، یعنی نفس انسان به سمت مزینه، ملهمه، لوامه، ناطقه، مثلاً مسوله نفس‌های گوناگون نرود، نفس ثبات داشته باشد ثبات نفس. سومیش ثبات فواد. برای تثبیت فواد باید خب خیلی تمرین کند انسان. خدا بهش این توفیق ثبات فواد را بدهد. کسی که ثبات قدم دارد ثبات نفس دارد و ثبات فواد دارد، این در کشمکش‌های اینچنینی پیچیده نظامی حتماً خدا توفیق بهش می‌دهد خودش را خوب کنترل می‌کند، حفظ می‌کند و صحنه را مدیریت می‌کند. یکی از مولفه‌های اصطناعت انسان مومن انقلابی مسئله رسیدن به این ۳ ثبات در آن واحد است.انسان‌شناسیآقا می‌گوییم یک کسی اصطناعت شد دیگر. ای موسی اصطنعتک لنفسی. خدا موسی را ساخت برای خودش یک شاخص برای اینکه موسی ساخته شده این است که این ۳ ثبت را همزمان داشته باشد دیگر. آن ثبات شخصیت را ما برای اداره روند نهضت تا هنگام ظهور نیاز داریم. این باز متخصص می‌خواهد؛ یعنی آقایان و خانم‌های کسانی باید بنشینند نظریه‌پردازی کنند در دل مباحث تفسیری به خصوص تسنیم و از دل روایات معتبری که سند متقنی داشته باشد و سپس در ارزیابی‌های میدانی به خصوص در خاطرات شهدا و وصیت‌نامه‌های شهدا به یک نمونه‌هایی برسند متونی تولید کنند، متون آموزشی، خودشان هم بشوند استاد تدریسش که ما در روانشناسی انقلابی‌گری چگونه باید زیست کنیم.موفق و موید باشید انشاءالله. والسلام.aparat.com/v/dzj81dh◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/fP5fU29UzxM◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم سینمایی خانه‌ای از دینامیت):aparat.com/v/dzj81dh</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2026 19:03:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۷۰ /جنبش فتوّت انقلابی و جزیره اتوپیای اپستین</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B7%DB%B0-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%91%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-q0rv7gnu2zia</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۷۰سرفصل: معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۸)جنبش فتوّت انقلابی و جزیره اتوپیای اپستینبرگزارشده در ۱۳ بهمن ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.دهه فجر انقلاب شکوهمند اسلامی در چهل و هفتمین سالگردش که به انتها رسید و وارد چهل و هشتمین سال انقلاب می‌شویم در روزهای آینده. ضرورت اینکه تبیین یک وجه دیگری از ساحت انقلاب و ابعاد آن را بهش بپردازیم. ضرورتش اینجاست که طبعا چون هر چه از خود انقلاب اسلامی فاصله می‌گیریم، در طول این ۸-۴۷ سال گذشته، نسل شما که آن روزها را ندیده، نشناخته درک نکرده، ذهنیتی دارد و در فضای روانی دشمن که تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را محدود و منحصر کند به بعضی وقایعی که در آن ایام رخ داد. و یک پدیده‌ای خاتمه‌یافته اعلامش کند، و از دل جامعه انقلابی اسلامی، یک انقلاب ضد انقلاب اسلامی در بیاورد. مردمی که پیامد انقلابشان بیرون کردن آمریکا و بیرون کردن رژیم صهیونیستی و بیرون کردن پهلوی بود، مجددا آمریکا و رژیم صهیونیستی و پسر پهلوی شلنگ‌تخته انداخته‌اند که به‌قول خودشان برگردند و انقلاب اسلامی را خاتمه بدهند.خوب این ذهنیت غلطی است که در قالب اوهام ارزیابی می‌شود و وهمیست که آنها در اون درگیرند. اما به هر جهت ببینید انقلاب اسلامی را که باید مطالعه کنیم اون لایه‌های مغفول‌مانده‌اش باید بیشتر بررسی بشود و آنچه که دست نسل بعد را می‌گیرد، جلوه‌های بنیادینی از انقلاب اسلامی باشد که ماهیت کاربردی داشته باشد، نه اینکه صرفاً بیان تاریخ.خب از این جهت، امروز من به یک وجه دیگری از ابعاد انقلاب اسلامی می‌پردازم که مرتبط با تحولات روز هم هست. خب طبعاً در این لحظاتی که چند ساعت قبل، مذاکره ایران و آمریکا شکست خورده و پیش‌بینی احتمال وقوع جنگ گسترده و تمام‌عیار نظامی بین ایالات متحده و متحدینش با جمهوری اسلامی جدی است. در این فضا، که فشار و اهرم فشار جهانی بر جبهه دشمن، از منظر عکس‌ها و فیلم‌هایی است که چند روز گذشته مجدداً از جزیره جفری اپستین منتشر شده است که خود دونالد ترامپ و شبکه گسترده‌ای از مقامات کشورهای عربی، کشورهای غربی و حتی کسانی مثل دانشمندان عاجز و علیلی مثل استفان هاوکینگ و دیگران، مسافران آن جزیره بودند.این روند امروز حکایت از یک فساد گسترده ساختاری در سطح جهان می‌کند که همان‌طور که می‌دانید، همه رهبران جهان آلوده به فساد اخلاقی در چنگ یهود هستند. و یهود همه‌ی رئیس‌جمهورها، شاه‌ها، نخست‌وزیرها، وزیرها، استادان دانشگاه‌ها، ورزشکارها، تکنولوژیست‌ها، همه را در چنگ خودش دارد. و همان‌طوری که در طول چند سال اخیر به‌مرور این پرونده اطلاعاتش منعکس شد شندید و در ماه‌های اخیر شدت گرفته، و در روزهای اخیر هم برای اینکه فشار بیشتری به دونالد ترامپ بیاورند برای حمله به ایران، و برای اینکه کشورهای عربی سکوت کنند، برای اینکه دانشمندان و هنرمندان در جهان همراهی کنند. سلبریتی‌ها و تکنولوژیست‌ها از موضع حمله به ایران دفاع کنند، همه را آلوده کرده‌اند و هر از چندی تعدادی از این عکس‌ها و فیلم‌ها را منتشر می‌کنند تا فضا برایشان بهتر فراهم شود.این همان است که درباره یهود در قرآن فرمود: «۲ بار در زمین فساد می‌کنید.» این مرتین این بار دومش است. بار دومی که کلاً زمین را به فساد می‌کشانند و علو کبیر در زمین می‌جویند. خب طبعاً کسی که روبه‌روی این‌ها ایستاده و با این فساد مبارزه می‌کند، یعنی جمهوری اسلامی و تفکر شیعی، در مقابل این علو کبیر، این برای خودشان مقام کبریایی قائل بودند، در مقابل این ایستاده است جمهوری اسلامی. و طبعاً تمایز بین «طیب» از «خبیث»، نه در سطح فردی، بلکه در سطح تمدنی دارد خودش را نشان می‌دهد.اگر یک روزی ما می‌خواستیم بگوییم که ممکن نیست کسی در سطح ورزش قهرمانی در جهان به مدارج بالا برسد مگر اینکه فاسد باشد، می‌گفتند: «ورزش است، شما چرا این حرف‌ها را دخالت می‌دیدید؟» اگر می‌خواستیم بگوییم یک کسی دانشمند تراز جهانی است. این حتماً باید آلوده به مسائل اخلاقی بشود که در مدارج بالای علم در نظام آکادمی غربی جایی برای عرض اندام داشته باشد، می‌گفتند: «نه آقا، این‌ها سخن از ۴ تا فرمول است.» دیگر حالا آقای استفان هاوکینگ عاجز که روی ویلچر است، این دیگر مسائل جنسی و هواهای نفسانی‌اش کجا بوده؟ این فقط روی ویلچر دارد به عالم و هستی و کهکشان‌ها فکر می‌کند. اگر می‌گفتی تکنولوژیستی مثلا ایلان ماسک یا سازنده مایکروسافت، بیل گیتس که پری‌شب عذرخواهی کرد در تلویزیون، بیل گیتس آلوده است به مسائل اخلاقی، خب به شما می‌خندیدند. می‌گفتند: «این به قدری ثروتش زیاد است که می‌تواند برای خودش حرمسرای شخصی داشته باشد، چه لزومی دارد که بلند شود دعوت این‌ها را بپذیرد. مثلاً برود تا جزیره جفری اپستین و کثافت‌کاری کند؟»اگر می‌گفتید که سیاستمدار تابع این چیزی نیست که شما در کتاب‌های علوم سیاسی می‌بینید، سیاستمدار از روی کتاب‌های علوم سیاسی سیاست را اعمال نمی‌کند، بلکه سیاست یعنی اینکه یهود شبکه فحشا را می‌اندازد، دختران ۱۲-۱۳ ساله خردسال و کودک را از سراسر دنیا جمع می‌کند و به خصوص خود غرب.و این سیاستمداران یعنی از بیل کلینتون تا دونالد ترامپ را می‌آورد به فساد می‌کشد، از آن‌ها عکس و فیلم می‌گیرد، بعد با این‌ها حکومت می‌کنند. حالا دیگر این سیاستمدار در چنگ این‌هاست، هر چه این‌ها بگوید اجرا می‌شود. بلافاصله شما با شبکه‌ای از استادان علوم سیاسی مواجه می‌شدید در دانشگاه‌ها که: «نخیر، این‌ها علم است. شما با آکادمی مشکل دارید، شما با جهان آزاد مشکل دارید. شما همه چیز تمدن غرب را خلاصه می‌کنید در مسائل جنسی تمدن غرب. همه از تمدن غرب، علمش، حقوق بشرش، رفاهش، برج و باروهایش و تکنولوژی‌اش می‌بینند. شما هر وقت به تمدن غرب نگاه می‌کنید، فساد و فحشایش را می‌بینید.»خب الان ممکن است قهرمانان ورزشی، قهرمانان هنری، قهرمانان علمی، قهرمانان سیاسی و به ویژه استادان علوم انسانی دانشگاه‌ها بگویند که اتوپیای جفری اپستین، جامعه آرمانی جفری اپستین که همه جور شهروندی دارد، همه اعضای اصلی شاکله تمدن نخبگی غرب آنجا هستند. از کسی مثلا آن یهودی قبلی که حالا دیگر گفته ملحد است و یهودی نیست، نوام چامسکی، تا برسد به دانشمندانی مثل استفان هاوکینگ. این پیرمردها در دانش سرآمد دانشگاه‌های اروپا و آمریکا هستند. حالا مهم‌ترین فیلسوف زبان شناخته شده جهان، نوام چامسکی، از بعد از هگل که مهم‌ترین فیلسوف زبان در ۲۰۰ سال گذشته بوده، در دوره اخیر، الان در کره زمین یک فیلسوف زبان هست، زبان‌شناسی هست که نوام چامسکی است. نوام چامسکی چه نیازی دارد که سر پیری باید برود در جزیره جفری اپستین؟ یا استفان هاوکینگ که در Everything Theory ،Theory of Everything، تئوری همه چیز، نظریه «همه چیز». کسی که نظریه «همه چیز» را در فیزیک کار می‌کرده و دیگر انتهای فیزیک محسوب می‌شود، این چه نیازی دارد به اینکه در جزیره جفری اپستین. ظاهراً می‌گویند در اسناد بیش از ۳۰۰ بار نام این آمده است. چه لزومی دارد یک فرد این‌چنینی که برایش فیلم سینمایی هم ساخته‌اند و زندگیش را در انگلیس ای‎ن‌ها تبدیل به فیلم سینمایی کرده‌اند، در دوره حیات مادی‌اش. می‌گفت پشت عالم هیچ غیبی و هیچ خدایی نیست، بعد از اینکه کل هستی و عالم را مطالعه کرد.اما چه بیل گیتس در مایکروسافت، چه استفان هاوکینگ در اخترفیزیک، چه نوام چامسکی در فلسفه زبان، چه فلان هنرپیشه مطرح هالیوود و چه بیل کلینتون و دونالد ترامپ در عرصه سیاست، آنچه می‌بینید در غرب، هر کس به مدارج بالایی می‌رسد، حتماً پلی زده بر شرف و عزت و عفتش و اسیر شهواتش شده و از همان جا هم گروگان واقع شده است. دیگر فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»، همه بابت آنچه که کسب می‌کنند گروگان واقع می‌شوند. «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»، رهین‌اند. گروگان هستند و این گروگانی امروز بیچاره کرده این‌ها را دیگر.تقریباً عمده رهبران کشورهای عربی در چند روز گذشته در کشورشان دچار مشکل شدند. خب هنگامی که معلوم شد احتمال درگیری نظامی با ایران زیاد است، سعودی، امارات و ۲-۳ تا از کشورها اعلام کردند که اجازه نمی‌دهند از آسمانشان هواپیماهای آمریکایی به سمت ایران بیایند. خب بلافاصله درباره امارات، برای اولین بار عکس‌های بن زاید به طرز بسیار گسترده‌ای منتشر شد که امارات سر جایش بنشیند. غیر از اینکه حالا هزینه این جنگ یک تریلیون و ۴۰۰ میلیارد دلار را جرینگی نقد به ترامپ داد. در اردیبهشت وقتی ترامپ آمد منطقه، حالا عکس‌های بن‌زاید را منتشر کردند، عکس‌های فساد و فحشایش را. البته عکس‌های بن‌سلمان در سعودی را قبلاً منتشر کرده بودند، این دفعه تعداد بیشتریش را منتشر کردند.و در کشورهای عربی یک زلزله‌ای اتفاق افتاده. ۲ شب پیش که من شبکه‌های اجتماعی آن‌ها را دنبال می‌کردم، سخن عمومی در کف جامعه کشورهای عربی الان این است که همه کاملاً آلوده شدند، همه کاملاً آلوده هستند و جهان عرب حاکم ندارد. همه یک افراد آلوده‌ای هستند در چنگ مفسدین. این بود که کلیپی درست کردند دو روز پیش که این کلیپ ۲ لایه دارد: قسمت بالای کلیپ، دیدار این بچه‌ها در جشن عفافشان و نماز جماعتشان پشت سر حضرت آقاست، و بخش دیگر آن کلیپ، تصویر همین دختران کوچکی است که این رهبران دنیا و چهره‌های شاخص سلبریتی سیاست و سلبریتی تکنولوژی و سلبریتی علم و سلبریتی فرهنگ دنبال می‌کنند. این را وقتی کشورهای عربی امروز درست می‌کنند و منتشر می‌کنند. اینکه شیعه در کجا از عفت و پاکدامنی است و یهود و جامعه یهود و مسیحیت در کجاست از دامنه فساد گسترده و عمیق. این‌ها این واقعیت‌هاست. علوم انسانی دانشگاه‌هایشان هیچ محلی از اعراب ندارد. اساساً این‌ها مبتنی بر آنچه که در علوم انسانی دانشگاه‌هایشان نوشته‌اند عمل نمی‌کنند.فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ». مبعوث نشدم مگر برای تتمیم مکارم اخلاق. اگر کارنامه بعثت رسول جلیل‌القدر اسلام فقط همین باشد که در یک دوره‌ای که جهان ۸ میلیارد نفر جمعیت دارد، نظام سلطه، نظام مدعی حقوق بشر و برتری فکری و علمی و تکنولوژیک و اخلاقی، همه نخبگانش اسیر یک مشت شهوت‌پرست یهودی اند که در چنگ آنها قرار دارند، و در مقابل این‌ها محصولات و فرآورده‌های انسانی دین اسلام، تابع تتمیم مکارم اخلاق مورد نظر این پیامبر شده است یک جمهوری اسلامی که رهبرش و نسل هوادار او نماد اخلاق، نماد عفت، نماد پاکی و نماد تقوا هستند، اگر همین کارنامه وجود داشته باشد، برای برتری اسلام و تشیع بر همه ایدئولوژی‌ها، همه مکاتب، همه ادیان و مذاهب دیگر کفایت می‌کند.امروز کره زمین را ببینید. در کره زمین امروز، «طیب» و «خبیث» کیست؟ تمیز بین طیب و خبیث وقتی صورت می‌گیرد کی تفکیک می‌شود، کی متمایز می‌شود؟ کل تمدن مدرن می‌رود یک طرف و یک اقلیتی که قرآن می‌فرماید «إِلَّا قَلِیلًا» یک الا قلیلایی به نام جمهوری اسلامی می‌ماند یک طرف، از بین جمع طیب‌ها، این خبیث‌ها را جدا می‌کند، تمیز ایجاد می‌کند حضرت الله. خبیث‌ها را «مِنَ الطَّیِّبِ» از جمع طیب‌ها.جامعه ما حالا فکر می‌کند همین اخلاق و اسلام را نگه می‌دارد. ضمناً دنبال فوتبال حرفه‌ای هم می‌رود، ضمناً دنبال تکنولوژی هم می‌رود، ضمناً دنبال مدارج عالی دانشگاهی در فیزیک و علوم انسانی و غیره و ذلک هم می‌رود. هم این را دارد هم آن را دارد، بعد خیلی هم کار حرفه‌ای جلو می‌رود. بعد نگاه می‌کنید می‌بینید جوهره آن علوم در فساد است، یعنی ذاتی‌اش است آن فساد. جوهره سلبریتیزم در دانشگاه و ورزش در فساد است، اساساً خباثت وجه ذاتی آن است، چون مسئله‌اش قمار است، مسئله‌اش باطل است.اما انقلاب اسلامی که ۴۷ سال پیش زمینه‌ای شد برای اینکه رهبرانی در رأس جامعه قرار بگیرند که در پاکی شهره هستند، این در تاریخ بشر بی‌سابقه بوده است دیگر. چون عمده انبیا امکان تشکیل حکومت نداشتند، عمده ائمه علیهم السلام امکان تشکیل حکومت نداشتند. جایی که حکومت شکل بگیرد و آن حاکمان مثل انبیا و ائمه علیهم السلام پاک زندگی کنند، این در ۴۷ سال گذشته در تاریخ ایران، در کلیت تاریخ بشر بی‌سابقه است. یک دوره محدود چند ده ساله برای حضرت داود و حضرت سلیمان داریم و همین دیگه. یک دوره بسیار محدود، دوره حضرت امیر ۴-۳ ساله، یک دوره محدودی دوره حکومت پیامبر. اما در این حجم ۴۷ سال که در صحنه جهانی ما حاکمیت صالحان را داشته باشیم که طیب باشند و در مقابل ظلمت حاکمیت اهل خباثت و خبیث‌ها، حکومت این طیبین بدرخشد و آنها به هر چیزی دست بزنند که این را نابودش کنند، این در تاریخ بی‌نظیر است.از این رو، خب طبعا این که چگونگی منجر و منتج شدن انقلاب اسلامی به اینجا را باید ابعادش را بشناسید. امروز نظام جهانی، «اتوپیا»یش، آن جامعه آرمانی‌اش، تمدنی که می‌خواهند در نهایت به آن برسند جفری اپستین است. جزیره‌ای خصوصی پر از فساد و فحشا، یک بهشت شداد، یک بهشت روی زمین که دخترکان را از سراسر جهان جمع کنند برای کثافت‌کاری این‌ها. و شاخص‌ترین انسان‌های هر حوزه‌ای: انسان‌های سیاست، انسان‌های علم، انسان‌های فکر، انسان‌های تکنولوژی، انسان‌های ثروت، انسان‌های قدرت، انسان‌های ورزش، جمع بشوند برای کثافت‌کاری. همه‌شان در یک چیزی مشترک‌اند: اینکه همه‌شان فاسدند. ظاهر حرفه‌ای‌گری و وجه پروفشنال دیگر. آقا ایشان قهرمان ورزش، ایشان قهرمان سیاست، ایشان قهرمان تکنولوژی، ایشان قهرمان علم، ایشان قهرمان نظام مالی است، اما همه‌شان در یک چیزی مشکل دارند؛ این هم که همه‌شان اسیر هوای نفسشان هستند. کی بستر‌ساز چنین حرکتی است؟ یهود. کی مدعی علم اخلاقست در دنیا؟ یهود، فیلسوفان اخلاق عمدتاً یهودی دیگر. کی منشأ این کثافت‌کاری است در دنیا و نقض حقوق بشر کودکان و انسان‌ها؟ یهود. کی پشت اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟ یهود. یعنی همه گزاره‌هایی که قلب شده است. فقط احمق‌ها هستند که حالا وقتی می‌خواهند مثلاً سخن بگویند در نظام معماری تمدنی، می‌روند از کلیدواژه آن استفاده می‌کنند. این‌ها هم می‌خواهند بروند فلسفه اخلاق را رقم بزنند، این‌ها هم می‌خواهند بروند حقوق بشر را رقم بزنند، چون آنها گفتند.به هر جهت، امروز ما اگر در جهان، در اتحادیه اروپا، در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، در کشورهای اسلامی پیرامون خودمان و در خود هیئت حاکمه آمریکا، فشار گسترده‌ای را می‌بینیم که دارند تحمل می‌کنند. به آن‌ها گفته شده به هر طریقی شده باید به ایران حمله کنید و این‌ها سختشان است، می‌دانند اگر جنگ بشود تبعات دارد برای همه‌شان. اما چرا مجبورند بپذیرند؟ چون یهود همه را با فساد اخلاقی در چنگ خودش گرفته است. آنچه مطلقه «جامعه آرمانی» نظام آکادمیک و علوم انسانی غرب نامیده می‌شود، همین اتوپیای جفری اپستین است. یعنی اتوپیای سر توماس مور نیست، اتوپیای افلاطون نیست، اتوپیای سایر فیلسوفانشان نیست.آنچه در تمدن غرب، وقتی اسیر این علوم انسانی غربی بشوید، علی‌النهایه می‌خواهند برای شما به ارمغان بیاورند، در علوم سیاسی‌اش و دموکراسی‌اش، در علم حقوقش و حقوق بشرش، در مدیریتش، در علوم رسانه‌اش، در جامعه‌شناسی‌اش، در روانشناسی‌اش، علی‌النهایه این جامعه می‌خواهد برسد به اتوپیای جفری اپستین. و این فقط یک بدیل و نقطه مقابل دارد، آن هم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و آرمان‌شهر شیعی است که به آن می‌گوییم «مهدویت». یعنی ما اتوپیا نداریم، «آکرونیا» نداریم. جامعه آرمانی ما یک نظام آرمان‌شهری است برای مرحله بعد از ظهور. که مرحله بعد از ظهور همان‌طور که در روایات شنیدید، هنگامی که حضرت ظهور می‌کند، هر آنچه از نظر ذهنی و فکری ساخته شده - از کلمه «تَصْنِیع» استفاده می‌شود در حدیث - یعنی هر چیزی که بعد از پیامبر کسانی آمدند ساختند به اسم اسلام، همین‌هایی که در جهان اسلام ساخته شد به اسم اسلام، همه را حضرت می‌آید می‌زند نابود می‌کند. و هر آنچه که دیگران ساختند، ایدئولوژی‌هایی که تصنیع کردند، همه را نابود می‌کند و سخن جدیدی از دین را جاری می‌کند. آن جامعه آرمانی کجا، این جامعه آرمانی فحشا محور کجا؟جمهوری اسلامی چقدر باید، چند هزار میلیارد دلار باید در چه بازه زمانی خرج می‌کرد تا ثابت کند تمدن غرب اساسش فساد، شرک، کفر، لجن است؟ تا عوام‌الناس ساده‌نگر و ابلهی که می‌گویند: «یک خوبی‌هایی دارد می‌گیریم، بدی‌هایش را هم می‌گذاریم کنار. روانشناسی‌اش یک خوبی‌هایی دارد، جامعه‌شناسی یک خوبی‌هایی دارد، فلسفه‌اش یک خوبی‌هایی دارد، ورزشش یک خوبی‌هایی دارد، هنرش یک خوبی‌هایی دارد، سیاستش یک خوبی‌هایی دارد، نظم ظاهری اجتماعشان یک خوبی‌هایی دارد.» چقدر باید شما هزینه می‌کردید تا ثابت کنید همه آنچه را که شما نقطه مثبت و قوت تمدن غرب می‌دانید، اساسش بر شرک و کفر و فساد است و شما نمی‌توانید التقاط کنید؟ به تعبیر امام رحمت الله علیه، التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است. یک چیزی را از آن بگیری، یک چیزی هم خودت بیاوری، گره بزنی، بعد بگویی که من الان پیوند ایجاد کردم.منتهای مراتب مسئله من الان در انقلاب اسلامی، ورق زدن یک برگ دیگریست از دفتر انقلاب، آن هم اینکه «انسان انقلابی» کیست؟ چون در انقلاب‌شناسی همیشه می‌گوییم انقلاب چیست، به چه اتفاقی می‌گوییم انقلاب، چه تحولاتی را رقم می‌زند انقلاب، چه ابعادی دارد، انقلاب‌ها چند گونه‌اند، چگونه شکل می‌گیرند، چگونه به نتیجه می‌رسند، چگونه شکست می‌خورند. اما کمتر در مورد انقلابی‌ها سخن گفتیم. انقلابی‌ها کی‌اند؟ شاخص‌ها و ممیزه‌های یک انقلابی نسبت به یک غیرانقلابی چیست؟ آن افرادی که انقلابی محسوب می‌شوند و انقلاب می‌کنند، آن‌ها را چطور ما دسته‌بندی می‌کنیم؟ امروز در نسبت به آنچه در نظام مدیریتی غربی با اتوپیای جفری اپستین رو کرد. ما برویم سراغ اینکه شاخص‌های انقلابی‌گری در نظام اجتماعی اسلام و انقلاب اسلامی را - بخشی از ابعادش را ببینیم و با آن آشنا شویم و جریان انقلابی که در ادامه حرکت انقلاب اسلامی تا هنگام ظهور می‌خواهد این مسیر را طی کند، آن هم ببیند این را رقم بزند. پس نسل بعد وقتی می‌خواهد انقلابی بودن و انقلابی‌گری را بسط بدهد، شاخص‌هایش برای انقلابی بودن چیست؟ به خصوص در این سال‌های اخیر که انقلابی بودن آمد شد یک طیف سیاسی و تعریف انقلابی بودن صدمه خورد.ما در مقابل این جریان مدیریتی فاسد اتوپیای جفری اپستین و اپستینیسم به عنوان یک ایدئولوژی، حرکت جریان انقلابی و اسلامی را می‌خواهیم بسطش بدهیم با شاخص‌های عنصر انقلابی. که عنصر انقلابی کیست؟ به کسی می‌گویند انقلابی که می‌خواهد تغییر ایجاد کند. کلاً انقلابی کسی است که می‌خواهد منقلب کند، وضع موجود را رد کند، یک چیزی را جایگزینش کند. اما آیا هر انقلاب کردنی، هر دگرگون کردنی و اوضاع را به هم ریختن و یک چیز جدید جایگزین کردن، مثبت است؟ نه. شاخص مورد نظر در نگاه توحیدی، انقلاب توحیدی است. یعنی حتماً یک وضعیت جهالت و جهلی وجود دارد. شما انقلاب کنید بروید به سمت عقل، از جهل به عقل. حتماً یک باطلی وجود دارد، شما باطل را تبیین کنید بزنید، بروید به سمت حق. حتماً یک شقاوتی وجود دارد، شما شقاوت را بزنید، بروید به سمت سعادت. حتماً یک کفری وجود دارد، شما بزنید و بروید به سمت ایمان. حتماً یک حیات خبیثه‌ی اپستینی - مثلاً در جزیره جفری اپستین - وجود دارد که از آن حیات خبیثه بروید به سمت حیات طیبه آرمانی. این که شما همه سازوکارهای نظام معرفت توحیدی را بشناسید و از جرگه باطل و جهل و شر و شرک و کفر و خبیثه و ضلالت و گمراهی و تاریکی بروید به سمت نور و عقل و حق و خیر و سعادت و طیبه، این می‌شود انقلابی‌گری.ثنویت توحیدیکسی انقلابی است که اول بین حق و باطل را تفکیک کرده، باطل را کوبیده و هجرت کرده به سمت حق. و الا اینکه ارنستو چه‌گوارا شخصیت انقلابی چپ، وضع موجود را می‌خواست بزند به هم، اینکه حالا چه چیزی می‌خواست جایگزین کند، خیلی روشن و شفاف نبود. یا در طیف راست، کسانی که در انقلاب فرانسه آمدند، یک انقلابی ایجاد کردند و به ۱۷-۱۸ ماه نرسید به مصیبت کشید. بعد از دوره ترمیدور و به سال دوم و سومش که رسید، ناپلئون بناپارت آمد مجدداً سلطنت را برگرداند و خودش تاج‌گذاری کرد و یک دیکتاتوری را راه انداخت که به یک روایت ۳ میلیون و به یک روایت ۵ میلیون نفر را کشت. انقلاب دست‌راستی فرانسوی‌ها، انقلاب لیبرالیستی، و انقلاب دست‌چپی یعنی مارکسیستی شوروی‌ها و کوبایی‌ها و غیره، انقلابیونی داشت. که انقلابیونشان مسئله‌شان تغییر بود، اما اینکه چه چیزی را جایگزین می‌کنند روشن نبود. اما بعد از ۲۰۰ سال از انقلاب فرانسه، هنوز این را به عنوان انقلاب کبیر فرانسه در چشم همه می‌کنند. انقلابی که به شدت فاسد بود، انقلابی که به شدت دستاوردهای غلطی داشت، انقلابی که هم در دوره ناپلئون بناپارت به دیکتاتوری کشید، هم جمهوری دوم که شکل گرفت مجدداً سقوط کرد و یک بناپارت دیگری آمد یک دیکتاتوری درست کرد به اسم لویی بناپارت که ایدئولوژی بناپارتیسم در سیاست از آنجا شکل می‌گیرد. ۱۹ سال کشور فرانسه را بست و با یک دیکتاتوری حرکتی را رقم زد که تا سال ۷۰-۸۰ عمر انقلاب فرانسه ادامه پیدا کرد.پس در انقلاب‌ها مهم این است که کسی که می‌خواهد انقلاب کند، وضع موجود را بزند به هم، چی می‌خواهد جایگزین کند. انبیا به عنوان مهم‌ترین انقلابیون می‌دانستند چه نمی‌خواهند: جهل و باطل را نمی‌خواهند. و می‌دانستند برای مردم چه می‌خواهند: هدفشان برای مردم چیست. وَ یُزَکِّیهِمْ اینکه مردم را تزکیه کنند وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ این کتاب الهی و حکمت را به مردم تعلیم بدهند. «وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ». این غل و زنجیر را از دست و پای مردم باز کنند تا مردم «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» برخیزند و قیام کنند برای قسط. البته در این مسیر اکثراً شهید می‌شدند. در این مسیر گاهی آن انقلاب شکل نمی‌گرفت. ۹۵۰ سال نوح دعوت کرد، علی‌النهایه یک کشتی باید درست می‌کرد و حیوانات را نجات می‌داد، مردم رستگار نمی‌شدند. اما به هر جهت تعریف انقلابی بودن باید قرآنی باشد. صرفاً وضع موجود را بخواهیم بزنیم به هم، نمی‌شود انقلابی‌گری. این تفکر مدرن است. اینکه وضع موجود را قبول نداریم. باید اول بگوییم بعد از وضع موجود می‌خواهیم به چه چیز برسیم؟ روشن کردن این می‌شود آن نکته اصلی.خب شاخص‌ها چیست؟ اولاً انسان انقلابی، پس موحد است. می‌خواهد از باطل برود به حق، از جهل برود به عقل، از کفر برود به ایمان، از شرک برود به توحید. ببینید اینجا اصلی‌ترین مسئله، زیست یک انسان انقلابی، تغییر انفسی است. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». در هیچ قومی تغییری ایجاد نمی‌کنیم مگر خود آن قوم در خودشان تغییر انفسی ایجاد کرده باشند. این تغییر انفسی، تغییر توحیدی است. هنگامی که شاخص اول اهل تغییر بودن انقلابی موحد روشن شد، حالا می‌رسیم به مفهوم موحد بودن. پس آن موحدست. اما نکته کلیدی این است که شخصیت انقلابی، شخصیت اجتماعی دارد و شخصیت اجتماعیش در ۳ تا کلمه خلاصه می‌شود: حیای از خودش، حیای از دیگران و حیای از حضرت الله. «تقوا» از خودش، تقوای از دیگران و تقوای از حضرت الله. یعنی «عفت»، «مروت» و «فتوت». انسان انقلابی اولاً اهل تغییر است و در تغییر، حرکت از جهل به عقل را رقم می‌زند در نگاه توحیدی. ثانیاً اهل فتوت است. جوانمردی اجتماعی دارد.لایه‌ی سوم سند انتظارات اجتماعی در معماری اجتماعیهمیشه در روانشناسی انقلاب‌ها این نکته مطرح شده که انقلابیون عمدتاً به نخبه‌گرایی می‌افتند، عمدتاً حرفه‌ای و پروفشنال می‌شوند. یک کسی آمده زندگی چریکی داشته، انقلاب کرده، یک کسی زندانی سیاسی بوده، انقلاب کرده، یک کسی فعالیت‌های گسترده این‌چنینی داشته، بعد که انقلاب شده، آمده‌اند حل شده‌اند در دستگاه‌های اداری. شما تجربه انقلابیون دوره افغانستان را دیدید. بعد از اینکه آمریکایی‌ها آمدند کابل را گرفتند و طالبان را بیرون کردند، رهبران گروه‌های چریکی انقلابی که به عنوان مجاهدین شناخته می‌شدند، رفتند داخل دستگاه‌های دولتی و اداری و همه حل شدند. همه‌شان حل شدند، حتی یک نفرشان نتوانست دوام بیاورد و یک زندگی مجاهدانه را حفظ کند. حالا استثنائاتی مثل احمدشاه مسعود که شهید شد به کنار. ولی بعد که آمریکایی‌ها آمدند آنجا را گرفتند، بعد از مسعود، عمده رهبران انقلابی افغانستان تکنوکرات شدند، بوروکرات شدند، رفتند شدند وزیر و وکیل و رئیس‌جمهور و نماینده مجلس و لویه جرگه و نتوانستند انقلابی بمانند.در تاریخ ۴۷ ساله انقلاب اسلامی هم در جمهوری اسلامی ما تعداد بسیار زیادی از مدیران و مقامات جمهوری اسلامی را داشتیم که حل و هضم شدند در شبکه مدیریتی کشور. تکنوکرات شدند. روحانیانی بودند که قبل از انقلاب انقلابی بودند، بعد از انقلاب دست از انقلابی بودن برداشتند، تکنوکرات شدند. در یک حیطه تخصصی که مسئولیت گرفتند، دیگر ماندند. در نظامی‌ها، به ویژه در نظامی‌هایی که برآمده از انقلاب بودند مثل سپاه، ما کسانی را دیدیم که زیست انقلابی را کنار گذاشتند، تکنوکرات نظامی شدند، یعنی وجه حرفه‌ای نظامی‌گری برایشان مهم شد. آن روحانی وجه حرفه‌ای، جایگاه حقوقی و قضایی و نماینده مجلس و رئیس‌جمهور و چه و چه بودن برایش تبیین شد. برای حسن روحانی، جایگاه ریاست‌جمهوری مهم بود و سعی می‌کرد تشریفات ریاست‌جمهوری را بالا بگیرد. برایش روحانی بودن مهم نبود، انقلابی بودن مهم نبود که روحانی انقلابی باشد، حالا ضمناً بار خورده رفته مثلاً رئیس‌جمهور هم شده. نه، رئیس‌جمهور شدن مهم بود. یعنی اگر پهلوی می‌آمد می‌گفت: «خب آقای حسن فریدون، یک دوره هم شما بیایید بشو نخست‌وزیر.» رئیس‌جمهور که نبود قبل از انقلاب، نخست‌وزیر می‌توانست بشود. باور کنید این انقلابی نمی‌کرد، جز انقلابی‌ها نبود.اینکه بعضی از کت‌وشلواری‌ها و مُکلاهای جریان انقلابی بعد از اینکه انقلاب شد، اینا تکنوکرات شدند و از درون عمل این تکنوکرات‌ها حرکتی شکل گرفت که شما تحت عنوان مثلاً احزابی مثل کارگزاران و چه و چه بعداً اینها را شناختید، این افراد توانستند ضربات جبران‌ناپذیری بزنند. چون هیچ شق و وجه انقلابی نداشتند، هر چه بود همین رفتار تکنوکراتیکی بود که ازشان سر می‌زد. امروز هم همین است، هنوز هم همین است، همیشه در آینده همین خواهد بود. اینا اولاً نه وجه اسلامی خودشان را برجسته می‌کنند، ثانیاً نه وجه انقلابی‌شان را. چون نه نگاه اسلام‌گرایانه دارند و نه نگاه انقلابی. اینا فقط یک حزب‌اند یک گروه‌هایی‌اند، یک افرادی‌اند، آمده‌اند در درون نظام مراحل و قانون بقای مدیریت و مدیران و احزاب را می‌شناسند، می‌دانند در عرصه سیاست چه روشی را دنبال کنند تا همیشه باشند. و وقتی هستند سعی می‌کنند سمت اسلام و سمت وجوه انقلابی نروند. وجوه انقلابی می‌شود افراط و تندروی، اسلام‌گرایی هم می‌شود اینکه شما می‌خواهید بقیه مردم را از جرگه نظام بگذارید کنار. به این ۲ بهانه شهرها را می‌گیرند، می‌شوند شهردار، وزارتخانه را می‌گیرند، ریاست جمهوری را می‌گیرند، صندلی‌های مجلس را می‌گیرند، کار خودشان را می‌کنند. کاری را می‌کنند که اگر به مسافران جزیره جفری اپستین هم بگویید، آنها هم همان کار را می‌کند. یعنی دقیقاً همان راندمان و کارایی را که از آنها انتظار داشته باشید، می‌‌شود از اینا انتظار داشت.این آسیب‌شناسی باید در دهه اول انقلاب انجام می‌شد که چرا برخی از افراد و کارگزاران، روحانی باشند، بسیجی و پاسدار باشند، وزیر و وکیل باشند، دانشگاهی باشند، به این ورطه می‌غلتند. آن ورطه چیست؟ این است که انسان انقلابی حرفه‌ای بشود. تا دیروز این یک روحانی ساده‌زیست انقلابی بود، امروز رفته شده مثلاً نماینده مجلس حرفه‌ای، یعنی خیلی توی نقش فرو رفته، به عنوان یک سناتور، به عنوان یک کنگرسمن. تا دیروز بسیجی بوده، پاسدار بوده، امروز همچنان در آن پرستیژ ژنرالی غوطه‌ور شده که یادش رفته تشریفات نظامی و سازوکارهای این‌چنینی فرع بر مسئله مجاهد بودن و اهل جهاد بودن است.ایام ابتدایی حرکت حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی که جریان هنرمندان مسلمان آنجا می‌رفتند، شعر و موسیقی و سینما و تئاتر و آثار دیگر هنری را برای انقلاب تولید می‌کردند، تا اینکه فرد بعداً در هنر به یک شخصیت سلبریتی هنری و یک تکنوکرات هنر تبدیل شد که الان هنر بر آن وجه انقلابی و اسلامیش برتری دارد. یعنی بیشتر آن ظاهر هنری‌اش برایش مهم است تا خروجی هنر انقلابی‌اش. تا بیرون بود و در عرصه انقلاب بود و در عرصه دفاع مقدس بود، دغدغه‌اش این بود که بریم یک علوم انسانی تبیین کنیم، یک علوم پزشکی و علوم فنی و علوم زیستی تبیین کنیم، بیاییم باهاش به درد تمدن اسلامی بخوریم. رفتند هیئت علمی شدند در دانشگاه‌ها، حالا دیگر آکادمیسین هستند. به عنوان آکادمیسین و شخصیت دانشگاهی آن وجه انقلابی‌شان را رویش ماله می‌کشند و سعی می‌کنند آن را زیر فرش پنهانش کنند، مبادا کسی بداند قبلاً اینا انقلابی هم بودند.لذا روحانیتی که انقلابی بودن را کنار گذاشت و حرفه‌ای شد در ساختار حکومت، مجاهدانی که از پشت خاکریزها آمدند، اسلحه را کنار گذاشتند و نظامی حرفه‌ای شدند، اهل دل و هنرمندانی که آمدند در نظام بروکراتیک و اداری هنری تبدیل به تکنوکرات‌ها و بروکرات‌های هنر شدند، در فتوت و جوانمردی و ورزش ادعای تبعیت از امام علی علیه‌السلام و شیوه پوریای ولی و تختی و دیگران را کنار گذاشتند، سلبریتی و عناصر نظام‌مند بوروکراسی ورزش شدند. یک عقبه‌ای گاهی اوقات ازشان وقتی شما دنبال می‌کنی، یک ۴ تا عکس انقلابی هم دارند، حالا یا در روزهای انقلاب یا در دوره دفاع مقدس یا یک جایی با یک انقلابی، با یک قاسم سلیمانی، با یک امام راحلی، با یک شهیدی. اما دیگر خودشان امروز انقلابی نیستند، خودشان الان طرفدار وضع موجودند. یعنی همین وضع موجود ورزش، همین وضع موجود دانشگاه، همین وضع موجود پست و مقام مدیریت، همین وضع موجود نظام مالی و بانکی و نظام اجتماعی و همین وضع موجودها. نمی‌خواهند بزنند زیر میز، این وضع موجود را به هم بزنند، انقلاب کنند. دیگر انقلابی نیستند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، انقلابیون فرسوده. یک روز انقلابی بودند، فرسوده‌اند دیگر، الان زنگ زدند یعنی سولفاته کردند. یا مثلاً دیگر الان سمباده لازم و ضدزنگ باید بزنی و نمی‌دانم یک جوری ترمیمشان کنی، ترمیم هم نمی‌شوند. این اصلاً انقلابی فرسوده را سعی نکنید بند بزنید. شما نمی‌دانید یک چیزی قبلاً بود به اسم چینی‌بندزده. این ظروف چینی قبلاً وقتی می‌شکست، یک تخصصی بود به اسم بند زدن که می‌گویند مثلاً چینی‌بندزده، چینی را بند می‌زدند. حالا انقلابیون شکسته را و فرسوده را شما ممکن است بند بزنید. نمی‌شود.خب پس انسان انقلابی: اولاً قائل به این است که می‌خواهد وضع موجود را بزند به هم. دوم اینکه انسان انقلابی بعد از اینکه وضع موجود را می‌زند به هم، می‌خواهد از باطل برود به حق. سوم اینکه انسان انقلابی که موحّد است، فتوت دارد، حیا از خودش، حیا از دیگران و حیا از حضرت الله دارد. این ۳ ویژگی را دارد: عفت دارد در حیا از خودش و تقوا از خودش، مروت دارد در حیا از دیگران و تقوا از دیگران، و فتوت دارد در حیا از حضرت الله و تقوای حضرت الله. چنین انسانی که می‌خواهد زیست انقلابی داشته باشد، یک چنین حرکت ویژه‌ای را شکل بدهد، این اگر رفت به سمت زندگی دانشگاهی، می‌رود که دانشگاه را انقلابی کند، نمی‌رود در دانشگاه بشود آکادمیسین، اسیر این کلمه بشود که آقای دکتر فلانی، خانم دکتر فلانی، عضو هیئت علمی دانشگاه. دیگر تمام شد، این را که بهش گفتی، دیگر رفت. آقای فلانی، خانم فلانی نماینده مجلس، آقای فلانی، خانم فلانی دیگر وزیر، آقای فلانی، خانم فلانی مثلاً ورزشکار. نه، هر کجا بود، هر تخصصی را و هر میدانی را که درگیر شد، آن میدان و آن تخصص کَل بر انقلابی بودن، موحّد بودن و فتوت و حرکت اجتماعی او نمی‌شود.گفتم دیگر، همیشه انقلابیون در همه انقلاب‌های تاریخ محکوم‌اند که شما وقتی بیرون انقلابید، اجتماعی و مردمی هستید، انقلاب می‌کنید، می‌روید توی عرصه قدرت، می‌شوید تکنوکرات و بوروکرات، و خواص. می‌آید در سطح خواص و از مردم می‌برید. آن صحنه معروفی که در فیلم زاپاتا هست: این ژنرال حاکم، کشاورزها آمدند پیشش اعتراضشان را بگویند، دارد نگاه می‌کند به اینا. خب یک جوانی تو اینا هست که همان جوانی زاپاتاست، اعتراض می‌کند، می‌گوید اطرافیان شما این کار را کردند، آن کار را کردند و ما حقّمان را این‌جوری می‌خواهیم. ناراحت می‌شود آن مقام حاکم. می‌گوید اسمت چیه؟ آن لیست را دفتر این حاکم گذاشته روی میزش دیگر، که اینا که آمدند ملاقات، همین‌جور سرپا ایستاده‌اند کی هستند. می‌گوید اسمت چیه؟ می‌گوید زاپاتا، امیلیانو زاپاتا. این روی اسمش یک خطی می‌کشد که این مصیبت است، این کسی که اعتراض می‌کند. انقلاب می‌کنند، حالا زاپاتا خودش می‌آید می‌شود آن حاکم. بعد یک روز یک گروهی می‌آیند اعتراض می‌کنند که آقا اطرافیان شما دارند بخور بخور می‌کنند، دارند حرام و حلال را مخلوط می‌کنند، شکاف طبقاتی ایجاد کردند. بهش برمی‌خورد، به آن جوان می‌گوید اسم تو چیه تا آنجا اسمش را می‌گوید، می‌خواهد دور اسم آن جوان خط بکشد، یادش می‌آید که خودش هم یک روزی یک همچین وضعیتی داشته است. پس همیشه خواص انقلابی این چاله و چاه جلوی پاشان هست که هر لحظه ممکن است متخصص بشوند، حرفه‌ای و پروفشنال بشوند. بله، این پلان معروف فیلم زاپاتاست که بعداً وقتی به خودش می‌رسد، خودش هم یک چنین برخوردی با دیگران می‌کند، آنجا متوجه اشتباهش می‌شود و آن قلم را می‌اندازد و کلاهش را برمی‌دارد با آنها می‌رود سراغ همان افراد نزدیک خودش که ظلم کردند به مردم. یعنی برمی‌گردد به مردم، برمی‌گردد به کف جامعه.انسان انقلابی همیشه به دلیل فتوت اجتماعی و رویکرد جوانمردی اجتماعی که دارد، با کف جامعه هست. حالا اگر شرایطی پیش آمد، زندگی جهادی داشته باشد، برود بشود فرمانده نظامی، برود بشود استاد دانشگاه، برود بشود وزیر و وکیل و رئیس‌جمهور، برود پست و مقامی بگیرد، آن پست و مقام عاملی نمی‌شود برای اینکه این حرفه‌ای بشود و دیگر از مردم ببرد و از مردم جدا بشود. نمونه آرمانی‌اش انبیا. انبیا وقتی سطوح بعثت و نبوت را طی می‌کردند و درگیر مردم بودند، هیچ‌گاه زیستشان این‌گونه نبود که حالا خواص‌گرایی کنند، فاصله بین خودشان با طبقات اجتماعی زیرین جامعه ایجاد نمی‌کردند. ائمه علیهم‌السلام هم به همین نسبت. آفتی که در انقلاب اسلامی بخشی از افراد منتسب به نظام که باید انقلابی می‌بودند ولی نبودند دچارش شدند، همین خواص‌گرایی و دور شدن از مردم بود که خود این‌ها بسترهایی برای فساد ایجاد کردند و شکاف فقیر و غنی را شکل دادند. هیچ‌گاه امام راحل چنین شکافی بین خودش با توده جامعه ایجاد نکرد، چون امام همانی که قبل از انقلاب بود، بعد از انقلاب هم بود. آنچه که رهبر معظم انقلاب در دوره نمایندگی مجلس در تهران، در دوره امام جمعه تهران، در دوره شورای عالی دفاع، در دوره ریاست جمهوری و در دوره رهبری اعمال کرد، هیچ‌گاه این نبود که نوعی تخصص‌گرایی و خاص‌گرایی در سطح رهبری و ریاست جمهوری شکل بدهد و این فاصله بین خود با آحاد جامعه را به وجود بیاورد. هیچ‌گاه این جهت‌گیری در سیره ایشان نبود. اما خب در مورد خیلی‌ها، در سطح رئیس‌جمهورها، در سطح نمایندگان مجلس، در سطح فرماندهان نظامی، در سطح هنرمندان، در سطح به‌خصوص دانشگاهیان، متأسفانه این بود. بخشی از این هم آفتی بود که به جان روحانیت ما افتاد و متأسفانه روحانیت، بخشی از روحانیت تکنوکرات و بوروکراتی که در انقلاب به مصادر امور رسید، دیگر از روحانیت فقط ظاهر روحانیت را حفظ کرد و آن عمق لازم و عمق مناسب را که ممیزه اصلی یک فرد عالم دین، مردمی بودن و پیوند وثیق‌اش با مردم هست، را حفظ نکردند.این دسته‌بندی و تفکیک اجمالی که عرض کردم، نمونه عینی و مشخص‌اش را امروز به مناسبت اینکه در آستانه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، دهمین سالگرد شهادت شهید علی‌محمد قربانی قرار داریم که ۱۰ سال پیش ایشان در ۱۳۹۴، پس از آزادی نبل‌الزهرا در سوریه به شهادت رسیدند، نمونه‌های عینی جریان انقلابی که انقلابی بودن برای این‌ها با همان شاخص موحّد بودن و شاخص اهل تغییر بودن و شاخص اهل فتوت و جوانمردی اجتماعی بودن برایشان ارزش بیشتری داشت نسبت به آن ابعاد بوروکراتیک و تکنوکراتیک نظام مدیریتی که اشغال می‌کردند آن پست‌ها را و درگیر می‌شدند. از این زاویه اگر به رویه عمل شهدا یک نگاهی بیندازیم و از این زاویه الگویی برای گام دوم انقلاب اسلامی در زیست انسان انقلابی تبیین کنیم، کار روشن می‌شود. حالا مشخصاً در مورد شهید علی‌محمد قربانی به دلیل اینکه ایشان در لایه مدیریتی تاکتیکی در سطح یک استان عمل انقلابی را رقم می‌زدند و شیوه مدیریتی که اعمال می‌کردند در مدیریت جهادی منحصر‌به‌فرد بود و در طیف‌های گوناگون مسئولیت اجتماعی هم این نقش را داشتند. این نمونه‌ها از این جهت، حالا این به ایشان من می‌پردازم که یک روشی در ارزیابی داشته باشید. از این ۳۰۰ هزار شهیدی که تقدیم اسلام و انقلاب شد، تعداد قابل‌توجهی‌شان این شاخص‌ها را دارند. یعنی شما در ارزیابی شهدا برای اینکه درس و نمونه‌ای بگیرید برای اداره جامعه و تکثیر سازوکار انقلابی جریان انقلابی، از این روش در کسانی که در سطح تاکتیکی عمل می‌کردند می‌توانید بهره بگیرید. حالا بالاخره مثلاً وقتی سراغ شهید حاج قاسم می‌رویم، خب ایشان در سطح استراتژیک مدیریت می‌کرد، پهنه عملش هم مدیریت جهانی بود و اساسی‌ترین ویژگی کار ایشان هم طبعاً این بود که همین‌طور که در ماه گذشته فقط ۳ بار تا حالا، در فقط یک ماه گذشته ترامپ اعلام کرده که او فرد بی‌نظیری بود و اگر او بود ما نمی‌توانستیم در منطقه، به قول آنها خاورمیانه، دست به این تحرکات بزنیم. منتهای مراتب گاهی وقتی ما افراد سطح استراتژیک را و سطح ایدئولوژیک را تبیین می‌کنیم ابعاد شخصیتی‌شان را، مخاطب بلافاصله این‌ها را غیرقابل‌دستیابی می‌داند، فکر می‌کند خب نمی‌شود به این‌ها دست پیدا کرد و شبیه این‌ها شد و مثل این‌ها عمل کرد. اما اگر ما در مدیران سطح تاکتیکی مثل شهید علی‌محمد قربانی نمونه‌های عینی این سازوکار مدیریت جهادی را با همین شاخص‌هایی که عرض کردم در شخصیت انقلابی ببینیم، شما به سادگی می‌توانید این را تکثیر کنید، به سادگی می‌توانید این را الگو کنید برای زیست اجتماعی.ببینید: شهید علی‌محمد قربانی در ۱۳۴۶ در نزدیکی اندیمشک به دنیا می‌آید. در ۱۳۵۶ خانواده‌شان منتقل می‌شوند به خود شهر اندیمشک. در ۱۳۶۱ در ۱۵ سالگی ایشان می‌رود جبهه، بسیجی. در ۱۳۶۳ در ۱۸ سالگی به عضویت سپاه درمی‌آید. البته در این مدت تیر و ترکش می‌خورند، مجروح می‌شوند. در دوره‌ای که در جبهه بودند، در دوره نوجوانی، در ۱۸ سالگی به عضویت سپاه درمی‌آید. در لشکر ۷ حضرت ولیعصر عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف اهواز، در تیپ سومش، در گروهان حمزه سیدالشهدا، مدارج فرماندهی را می‌گذراند تا به فرمانده گروهان می‌رسد. هنگامی که دفاع مقدس تمام می‌شود، خب ایشان ۲۰ سالش بوده دیگر. می‌آید در عرصه‌ای، حالا این عرصه اول عرصه نظامی بود که از اینجا شروع می‌کند. بعداً در ۱۳۹۴ که مجدداً برمی‌گردد به همان گروهان و می‌رود در سوریه به شهادت می‌رسد، ابتدا و انتهای حرکت ایشان یک زیست نظامی بوده. منتهاش نه زیست نظامی حرفه‌ای مثل یک نظامی حرفه‌ای ژنرال. خب ایشان دوره دوم زندگی را بعد از دفاع مقدس با مسائل مدیریت خدمات رفاهی شروع می‌کند. عمده کسانی که درگیر دفاع مقدس بودند، افراد طبقات پایین جامعه بودند، حالا به جوانی رسیده بودند، ازدواج، خانه، معیشت، مشکلات، امکانات رفاهی و غیره در دستشان نبود. مثل الان هم نبود که حالا خیلی از نهادها خانه سازمانی دارند، امکانات دارند، سازوکارهای شناخته‌شده خدمات رفاهی دارند. در جوانی مدیریت نظام خدمات رفاهی مجموعه‌ها را به دست می‌گیرد و نمونه‌ای از یک کار عینی خدماتی را ارائه می‌کند که تسهیل کند زندگی آن افراد رزمنده را. که بعد این تسری پیدا می‌کند به بیرون جامعه رزمندگان، به همه مردم محروم و مستضعف آن منطقه در خوزستان.مسئله تهاجم فرهنگی که مطرح می‌شود و به طور گسترده‌ای ضرورت حضور فرهنگی اجتماعی نیروهای انقلاب برای اقدامات فرهنگی مطرح می‌شود، راهی که ایشان پیدا می‌کند به دلیل سابقه شخصیت ورزشی که داشته، این است که برود سراغ زمین‌های خاکی فوتبال و تیم‌های فوتبال را ساماندهی کند. حرکت فرهنگی نه نخبه‌گرا، بلکه توده‌گرا داشته باشد. و مجموعه‌های ورزشی را، بچه‌هایی که بالاخره یک تفریحی نیاز دارند، یک ورزشی نیاز دارند، از همان زمین‌های خاکی شروع کند، باشگاه‌هایی ایجاد کند، امکاناتی به وجود بیاورد و تیم‌هایی را شکل بدهد در سطوح کودکان و سطوح نوجوانان و سطوح جوانان، این‌ها را بیاورد برساند به رقابت‌های سطح استانی و ملی. و از طریق فعالیت گسترده ورزشی، مقابله با تهاجم فرهنگی را در لایه‌های زیرین جامعه شکل بدهد. باز آن موضوع از دست شما نرود: مسئله شخصیت اجتماعی بودن و نخبه‌گرا نشدن.اتفاق مهمی که در ادامه مسیر می‌افتد این است که همزمان که این کار فرهنگی را ایشان در دهه ۸۰ می‌کرد، مدیریت نظام مالی بانک انصار را ابتدا در دزفول، سپس در اهواز عهده‌دار می‌شود. مدیریت نظامی، مدیریت خدمات رفاهی، مدیریت فرهنگی ورزشی، حالا مدیریت مالی. خب در مدیریت مالی هم در سطح شمال خوزستان در دزفول و اندیمشک و شوش، هم سپس در مرکز استان، الگویی از خدمات مالی به لایه‌های زیرین جامعه و صنایع خرد را پیش می‌گیرد ایشان که در فقرزدایی به صورت حرکت جهشمند، در یک بازه ۵-۶ ساله یک الگوی موفق محسوب می‌شود.خاطرم هست همان دوره‌ها، یک کسی {محمد یونس} در غرب جایزه نوبل اقتصاد گرفته بود برای همین طرح، به اصطلاح صندوق‌هایی که وام‌های خرد می‌دهند و مشکلات خرد را حل می‌کنند. خیلی هم در غرب روش سر و صدا کردند که آقا یک انقلاب مالی مثلاً عدالت‌زایی که به جایی که شما بیایی بروی سراغ کارتل‌ها و تراست‌ها. خوب می‌دانید تو این بانک‌هایی که الان زیاد دور و برتان می‌بینید، این بانک‌ها مسئله اولشان این است که این تولیدکننده بزرگ الان، بنده خدا گرفتار شده، یک دو تا چک بزرگ دارد باید پاس کند و همه‌اش می‌شود دغدغه بانک‌ها این تولیدکنندگان بزرگ و واردکنندگان بزرگ و ثروتمندان. آنها هم می‌گویند آقا ببینید اگر به ما برسید در بانک‌ها، ما برای این کف جامعه و توده جامعه خدمات مالی ایجاد می‌کنیم، اتفاقاتی به وجود می‌آوریم که این مثلاً مبتکر وام‌های کارآفرین اجتماعی و مثلاً مبتکر وام‌های خرد و اعتبارات است.اما شهید علی‌محمد قربانی می‌آید به جای اینکه به دانه‌درشت‌های استان توجه کند، می‌آید می‌رود سراغ لایه‌های زیرین جامعه. با وام‌های خرد، هم به صنایع خرد، هم به تولیدکنندگان خرد، هم به بخش خصوصی جز، هم به مردم عادی که مشکلات ریزی داشتند. خب بالاخره مثلاً حالا در آن دوره فرض کنید ۵ میلیون تومان خیلی پول بوده. ببینید گاهی بعضی از افراد الان در دور و برتان می‌شناسید معطل‌اند و به‌قول عوام لنگ یک مثلا وام‌ خردی هستند. این وام‌های خرد انسان‌ها را از یک مرحله حساسی در زندگیشان عبور می‌دهد. حالا به خاطر درمان، به خاطر ازدواج، به خاطر تعمیر مسکن، به خاطر بهینه کردن شغل، این پول را نیاز دارند. شما وقتی آمدید در سطح گسترده در جامعه این وام‌های خرد را دادید، این مشکلات ریز مردم را حل کردید، یک‌دفعه جامعه یک سطحی از عدالت درش شکل می‌گیرد، مردم یک سطح می‌آیند بالا. در هر خانواده‌ای بالاخره یک کسی یک گرفتاری دارد دیگر. حالا شما آمدید در تک‌تک این خانواده‌ها این گرفتاری‌های خرد را حل کردی. نه اینکه من بروم یک سیستم گسترده کارخانه‌دار و تاجر و واردکننده و صادرکننده و گردن‌کلفت مالی برسم که او از طریق کاری که می‌کند به درد این مردم برسد. آن چرخه را شما هر چه هم کاملش کنی، آن تولیدکننده، آن واردکننده، آن صادرکننده، آن هر چیزی که می‌شناسیدش، او نمی‌آید برود مشکل ریز مردمی که درگیر چرخ‌دنده گردش مالی او نمی‌شود، مشکل این فرد کف جامعه را حل کند. ولی وقتی شما رفتید لایه‌های زیرین جامعه، مردمی که الان گرفتارند، این گرفتاری‌های خرد را حل کردید، طی دوره ۶-۵ ساله یک دفعه سطح جامعه می‌آید بالا.الان بلافاصله چیزی که در ذهنتان هست از اطرافیان و اقوام‌تان را به خاطر بیاورید: همه در دور و برشان یک مشکلی دارند. اگر افرادی که در دور و بر شما هستند، تک‌تکشان هر کدام یک مشکل کلیدی در زندگیشان حل بشود که از الان تا ۴-۵ ماه دیگر که یک مشکل دیگری می‌خواهد شکل بگیرد، یک مشکل خرد دیگری، این‌ها ۴-۳ ماهی ذهنشان آرام، فکرشان آرام، وضعیتشان آرام، خیلی اتفاقات مهمی می‌افتد. چرا؟ چون گاهی طرف اینقدر مستأصل می‌شود که آینده را هم برای خودش خراب می‌کند. یعنی مجبور می‌شود ماشینی دارد بفروشدش، خب این را فروخت، این مشکل ۴-۳ ماه آینده‌اش را حل می‌کند اما ابزار دستش برای کار کردن ۱۰ سال آینده‌اش را از دست داده است. و نمونه‌هایی از این دست. آن شیوه مدیریت مالی جهادی برای حل مشکلات لایه‌های زیرین جامعه به شکل توده‌ای و گسترده را در همان فتوت و جوانمردی اجتماعی اعمال می‌کند ایشان که همزمان ۲ تا کار بوده دیگر: هم نظام مدیریت مالی را پیگیری می‌کرده، هم نظام مدیریت فرهنگی ورزشی در مقابله با تهاجم فرهنگی را. نه اینجا مدیر بانکدار حرفه‌ای تراز مثلاً استانداردهای نظام دانشگاهی، نه آنجا مدیر ورزشی سلبریتی‌پرور فدراسیونی و کذا و کذا.همان‌طور که در عرصه نظامی، در این مرحله دیگر وقتی با درجه سرداری در سال ۱۳۸۸ بازنشست می‌شود، نظامی حرفه‌ای ژنرال پر از یال و کوپال و از این لنت‌ها و از این علائم و نشانه‌ها و این جور چیزها را لباس بزند و عکس‌های آن‌جوری بگیرد، نیست. بلافاصله بعد از بازنشستگی در سال ۱۳۸۸ ایشان وارد اقدامات نظارتی و حراستی می‌شود. در حراست و نظارت شهرداری اهواز با فساد گسترده‌ای که آن موقع در سطح شهرداری‌ها بود مبارزه می‌کنند. و خب شورای شهر سوم منحل می‌شود به دلیل آن فساد گسترده‌ای که بوده. و طبعاً کار حراستی مشخصی را که باز انجام می‌دهد، ایشان باز در راستای تحرکات و تحولات انقلابی بوده، نه در راستای مچ‌گیری و امنیتی‌بازی و حراستی‌بازی و نظارتی‌بازی و عبوس بودن و از ما بترسید و مثلاً کم بیاورید جلوی ما. نه، یک روحیه معقول و منطقی برای اینکه سیستم را اصلاح کند و سیستم را جلو ببرد. این ادامه پیدا می‌کند تا فتنه داعش در شامات. و هنگامی که فوج‌فوج این حضرات اعزام می‌شوند برای مقابله با تروریست‌های داعش، ایشان هم قرار ندارد و به هر جهت دوباره برمی‌گردد به همان یگان عملیاتی و در همان گروهان حمزه سیدالشهدا، در تیپ سوم برمی‌گردد به همان جا و می‌روند در سوریه. و چند ماه بعدش هم که به شهادت می‌رسند، مستقیماً بعد از آزادی نبل‌الزهرا، در درگیری بعدی گلوله مستقیماً به گلوی ایشان اصابت می‌کند. یک ۴-۳ روزی هم پیکرشان در منطقه می‌ماند. ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ که به شهادت می‌رسند، تقریباً ۳ روز، ۳-۲ روز جنازه‌شان آنجا می‌ماند، بعد پیکرشان به عقب منتقل می‌شود و بعد از تشییعشان در کربلا و نجف، در روز ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ در خوزستان، ایشان تشییع شدند.خب حالا آنچه که مطرح است این است که ۵ حوزه تخصصی را ایشان در زندگی انقلابی دنبال می‌کرده است دیگر. اول زندگی نظامی بوده، دوم زندگی مدیریت خدمات رفاهی و سازوکارهای این‌چنینی بوده، سوم حوزه فرهنگی ورزشی، چهارم حوزه مدیریت مالی، و پنجم حوزه نظارت و حراست. در هر کدام از این ۵ حوزه کاملاً حرفه‌ای عمل می‌کند و در تراز بالای آنها به مدارجی می‌رسد که در هر ۵ حوزه تقدیر می‌شود از ایشان. در فوتبال، فدراسیون مربوطه تقدیر می‌کند. در نظام مالی، مدیران مالی تقدیر می‌کنند. در حراست، مدیران مربوطه. در خدمات رفاهی. در زندگی نظامی. اما ایشان هیچ‌کدام این‌ها نبود، یعنی انقلابی بود. یعنی آن انقلابی بودن، کَل بَر آن زندگی تخصصی است. این آن فوت کوزه‌گری است که مد نظر من است. آقایان و خانم‌ها در زندگی انقلابی‌شان مراقبش باشند. ببینید در زندگی انقلابی اجازه ندهید اگر شما استاد دانشگاه هستید، استاد دانشگاه بودنتان غلبه داشته باشد بر مسلمان بودنتان، غلبه داشته باشد بر انقلابی بودنتان. یعنی شما را یک مسلمان انقلابی بشناسند، نه صرفاً عضو هیئت علمی فلان دانشگاه. شما را یک مسلمان انقلابی بشناسند، نه یک ورزشکار، نه یک خواننده، نه یک هنرپیشه، نه یک مثلاً فرض کنید ژنرال نظامی. اگر اجازه دادید در زندگی حرفه‌ای شما را به آن حیطه تخصصی و حرفه تخصصی‌تان بشناسند و معرفی کنند، شما تکنوکراتید به تعبیر غربی‌ها، شما بوروکراتید. اما اگر شما انقلابی بودید، آقا یک انقلابی مسلمان، ضرورت داشته برود جهاد کند، می‌رود زندگی نظامی. ضرورت داشته برود کار فرهنگی و فکری و ورزشی کند، می‌رود توی حیطه فرهنگ و فکر و ورزش. ضرورت دارد برود کار سیاسی کند، می‌رود شورای شهر و مجلس. ضرورت دارد برود کار آکادمیک و علمی کند، می‌رود می‌شود استاد دانشگاه. ضرورت دارد کار تجاری کند، کار اقتصادی کند، بلند می‌شود می‌رود می‌شود تولیدکننده و صادرکننده و واردکننده. اما انتهای همه این‌ها، وقتی دوباره ارزیابی‌اش می‌کنید، اگر قرار باشد انتخاب کند بین حیطه تخصصی‌اش با حیطه اعتقادی و آرمانی و انقلابی و دینی‌اش، آن را می‌گذارد کنار دیگر.این ابوالقاسم طالبی پارسال تو جشنواره چی گفت؟ گفت من سینما را می‌خواهم که برای انقلاب و اسلام حرف بزنم باهاش. اگر سینما این ظرفیت را نداشته باشد که من حرف اسلام و انقلاب را توش بزنم، گور بابای سینما و بساط جشنواره. خب همه این‌جوری نیستند. طرف وقتی لنگ تخصص را چسبید و تکنوکرات شد و مزه کرد زیر زبونش آن ارزش‌های پوشالی و دنیوی این حوزه‌های تخصصی؛ من سینماگرم، من بیام از کلاس کار سینما بیایم پایین؟ من استاد دانشگاهم، من الان در مقام وزیر و وکیلم، من ژنرالم، من الان کشکم، من پشمم، فکر کرد من کم‌الکی‌ام؟ خب با آدمایی که کم‌الکی‌اند، شما می‌خواهید چجوری برخورد کنید؟از این جهت تبیین این الگو که انسان انقلابی کیست: انسان انقلابی قرآنی، اولاً موحّد است، ثانیاً اهل فتوت است. اهل توحید بودنش یعنی همیشه در انقلاب است. کسی که موحد باشد همیشه در انقلاب است. تکرار می‌کنم: اگر کسی موحّد بود، این هر لحظه در انقلاب است. انقلاب برای این در زندگی شخصی‌اش و زندگی اجتماعی تمام‌شدنی نیست، چون مدام دارد تبیین می‌کند بین حق و باطل، باطل را می‌زند می‌رود سمت حق. دارد انقلاب می‌کند. تبیین می‌کند بین عقل و جهل، جهل را می‌زند دارد می‌رود سمت عقل. مدام دارد تبیین می‌کند بین حیات خبیثه با حیات طیبه، حیات خبیثه را می‌زند می‌رود سمت حیات طیبه. مدام در حال تغییر، مدام در حال انقلاب است. پس انسان موحّد لحظه‌ای آرام ندارد، همه زیستش و زندگی‌اش مدام در حال حرکت انقلابی است. چون توحید این را به ما می‌گوید، روح توحید یعنی این ۱۰۰ لایه است، در ۱۰۰ لایه شما باید فرق بگذارید بین این ۲ تا حوزه. بعد وقتی فرقان ایجاد شد و فرق گذاشتید، از وجه باطل هی بروید سمت وجه حق، از وجه شر بروید سمت وجه خیر، از وجه ظلمات بروید سمت وجه نور، از وجه ضلالت بروید به سمت وجه هدایت. این روح کلیه انسان انقلابی است.عکس توحید در صراط مستقیمپس شما هرگاه موحّد باشید، مادامی که موحّدید انقلابی‌اید، آرام هم ندارید.ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماستانسان موحّد مثل موج می‌ماند. آیت انسان موحد موج است. اگر موج آرام بگیرد که اصلاً نیست، دچار عدم می‌شود. انسان موحّد مادامی که توحیدی زیست می‌کند و فکر می‌کند، این آرام و قرار از او گرفته می‌شود. اما وجه دومش چیست؟ وجه دومش اجتماعی بودن است. انسان انقلابی که از جامعه جدا بشود، نخبه‌گرا بشود، می‌شود جریان روشنفکری چپ. در جریان روشنفکری چپ اول ادعای انقلابی می‌کردند، بعد از ادعای انقلابی می‌رفتند کافه‌نشین می‌شدند. شنیدید دیگر می‌گویند مثلاً ویت‌کنگ کافه‌نشین. می‌گویند یک سری چریک چپ ویتنامی بود در ویتنام می‌جنگید، بعد در کافه‌های اروپا به‌خصوص در فرانسه، جریان چپ دور و بر ژان‌پل سارتر و آلبرکامو و دیگران، این‌ها می‌نشستند در کافه‌ها روزنامه می‌گذاشتند جلوشان، اخبار جنگ ویتنام را می‌خواندند، محکوم می‌کردند. به این‌ها می‌گفتند ویت‌کنگ‌های کافه‌نشین.این جریان روشنفکری می‌آید در تاریخ انقلاب اسلامی، جریان روشنفکری چپ، در یکی از نمایشنامه‌های این به‌اصطلاح ساعدی که مقام معظم رهبری به آن اشاره می‌کردند: بین ۲ تا حیاط ۲ طرف این حیاط توی یک روستا، تو این حیاط و تو این حیاط دعواست بین این افراد. یک کسی نشسته رو‌ی دیوار، از آن پنجره دارد دعوا را نگاه می‌کند و قضاوت می‌کند. آن موقع مقام معظم رهبری می‌گفتند که آن روشنفکر جامعه است. یعنی همیشه بین دعوای طرفین، کف حیاط نیست، وسط دعوا نیست، نشسته آن بالا، از برج عاج دارد قضاوت می‌کند و تصمیم می‌گیرد. این است که همیشه روشنفکران نق می‌زنند. یعنی جریان روشنفکری هیچ تأثیری ندارد که هیچ، فقط نق می‌زند. حالا اگر بیایی مثلاً دیگر از آن دیوار بیایی پایین، یک مرغداری بدهی دستش، یک مدرسه بدهی دستش، یک شبکه تلویزیونی بدهی دستش، یک صندلی و سکوی نمایندگی مجلس بدهی دستش، ببینیم آقا تو این همه حرف می‌زنی، در میدان عمل راندمانت کو؟ گند می‌زند به همه چیز. به این دلیل که جریان انقلابی چپ و آنچه از دلش درمی‌آید به اسم آنتلکتوئل و جریان روشنفکری چپ، این‌ها همیشه یک سری افراد نق‌زن و بدون راندمانند. چرا؟ چون پایشان روی زمین نیست، کف جامعه نیستند، درد مردم را درک نمی‌کنند.شما نحله‌ی شاعرشان را ببینید، آن گروه شاملو و آن جریانات این‌چنینی قبل از انقلاب را، این یک طیف‌های دیگرشان را ببینید. در سینما همین بیضایی و نمی‌دانم یک گروه‌های دیگر، یک طیف‌های دیگرشان را آن طرف ببینید. حالا اینا بهائی‌ها بودند این طیف بیضایی و یک گروه دیگرشان، یعنی شاعرانشان، نویسنده‌هایشان، سینماگرهایشان، خواننده‌هایشان، ورزشکارهایشان، فقط آنچه از اینا می‌شنوید نق زدن و مخالفت با وضع موجود است، بدون اینکه بدانند چه چیزی را باید به جایش بیاورند. کلاً هنرشان همین است. اگر این را ازشان بگیری، دیگر هیچی نیستند. اما اگر بگویی یک کار پر زحمتی داریم، زحمت بکش بیا، این توده جامعه الان مشکلاتی دارند، شما مدیریت یک گوشه‌اش را به دست بگیر ببینم چجوری نان و دون مردم را تأمین می‌کنی، چطور زندگی مردم را تأمین می‌کنی، و چطور پاسخگوی غر زدن مردم می‌شوی؟ مردمی که خسته می‌شوند از دست شما، می‌خواهند بیایند غر بزنند. اینا می‌خواهند همیشه کنار باشند، خوب باشند، امضا بدهند، سلبریتی باشند، اما زیر بار مشکلات هم نروند، پاسخگو هم نباشند. جریان انقلابی که از توش روشنفکری درمی‌آید تو غرب این است. چرا روشنفکری شکست خورده در جهان؟ چرا پدیده روشنفکری دیگر الان منفی است؟ این بخش چپ.در بخش راست و لیبرال، شما دیگر توصیه‌های آقای سریع‌القلم را در ۲۰ سال گذشته شنیدید. یک روز که ۷-۸-۱۰ سال پیش آمد، گفتش که سیاست عرصه لبو فروش‌ها و راننده تاکسی‌ها نیست. لبو فروش و راننده تاکسی. حالا این عقل منفصل هاشمی رفسنجانی و عقل منفصل حسن روحانی و عقل منفصل مجمع تشخیص مصلحت و عقل منفصل نمی‌دانم جناح به‌قول خودشان دولوپمنت و توسعه‌گرا و. می‌خواهند توسعه ایجاد کنند، می‌گویند سیاست عرصه لبوفروشی نیست. ببخشید اگر سیاست عرصه لبوفروش و راننده تاکسی نیست، آن لبو فروش و راننده تاکسی حق رأی دارند یا ندارند؟ شما به آنها اجازه می‌دهید بیایند رأی بدهند یا نه؟ یا رأی‌شان را تزیینی می‌خواهید؟ یک روز آمد گفتش که سیاست خارجی را باید از کف خیابان جمع کردند. اینکه اگر مثلاً یک مردمی مخالف یک سیاستی بودند، مثلاً حمله رژیم صهیونیستی به غزه، مردم آمدند در سیاست خارجی، در اروپا، در آمریکای شمالی، در آمریکای لاتین، در ژاپن و کره، در کشورهای عربی، در ایران، در هر جای دیگری، مردم آمدند کف خیابان اعتراض کردند. ایشان می‌گوید شما چرا دخالت می‌کنید در سیاست خارجی؟ به شما چه ربطی دارد؟ سیاست خارجی عرصه اقدامات کف خیابانی نیست. یا اینکه مردم ایران بیایند بگویند که آمریکا تو چه حق داری به ما نظراتت را تحمیل کنی؟ بیایی بگویی که «الا و لابد اینی که من آمریکا می‌گویم باید بشود، و الا اگر شما خلاف این عمل کردید، من آمریکا حق دارم به شما حمله کنم، یا موشک‌هایتان را بدید، مسائل هسته‌ای و منطقه‌ای‌تان را هم جمع کنید، مثلاً فرض کنید رژیم صهیونیستی را هم به رسمیت بشناسید، و الا من آمریکا به شما حمله می‌کنم». حالا اگر مردم می‌آمدند در خیابان اعتراض می‌کردند، آقای سریع‌القلم می‌گوید که سیاست خارجی که عرصه مسائل کف میدانی نیست. اخیراً دوباره یک مصاحبه‌ای کرده بود، دوباره یک متلکی به مردم کف جامعه گفته بود.یعنی اگر شما انقلابی تفکر چپ باشید، می‌شوید روشنفکر. در جریان روشنفکری شما خواصی هستید که حاضر نیستید بیایید یک کار ساده‌ای بکنید. اگر راست باشید و لیبرال باشید و استاد دانشگاه شهید بهشتی باشید و در مجمع تشخیص مصلحت نظام مجله «راهبرد» بدهید بیرون، در دانشگاه آمریکا مزخرفات علوم سیاسی را سق زده باشید، می‌آیید می‌گوید که نباید اجازه داد فقرا پست و مسئولیت بگیرند، نباید اجازه داد فقرا پست و مسئولیت بگیرند. این افاضات جریان ضد بشری، جریان ضد دینی، جریان ضد عقلی و جریان ضد الهی لیبرالیست‌های توسعه‌گراست. حالا اینا می‌خواهند توسعه ایجاد کنند، توسعه‌ای که در آن توسعه جفری اپستین فقط جایگاه دارد. یعنی اتوپیای صادق زیباکلام و اتوپیای جواد طباطبایی و به‌خصوص اتوپیای محمود سریع‌القلم در توسعه‌یافتگی، اتوپیایشان می‌شود جزیره جفری اپستین. توسعه‌یافتگی که محمود سریع‌القلم می‌گوید، این نظریه‌ی دولوپمنت این یعنی جزیره جفری اپستین. آنجا در جزیره جفری اپستین، فقرا و محرومین یک کارکردی بیشتر ندارند: کارکردشان فقط یک نکته است که دختران خردسال و کودکشان را بفرستند برای اغنیایی مثل بیل گیتس، مثل دونالد ترامپ، مثل بیل کلینتون، مثل نوام چامسکی، مثل ابردانشمند‌هایشان، مثل استفان هاوکینگ.جامعه آرمانی حزب کارگزاران سازندگی و تئوریسین‌هایشان مثل محمود سریع‌القلم، جامعه آرمانی دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و استاد ممتازش یعنی محمود سریع‌القلم، جریان توسعه‌گرا در درون ایران آنچه را که نسخه می‌پیچند برای جامعه بشری در بدیل اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، جزیره جفری اپستین است. این جور موارد که می‌شود صادق زیباکلام و به‌خصوص محمود سریع‌القلم، می‌روند زیر آب، دیگر پیدایشان نمی‌شود تا دوباره آب‌ها از آسیاب بیفتند بیایند بیرون، بشوند مدافع ارکان مثبت جامعه آرمانی غربی و نکوهش انسان شرقی و ایرانی. اما خیانت و خباثت کسانی که در دستگاه‌های امنیتی تأیید کردند که محمود سریع‌القلم در مجمع تشخیص مصلحت نظام مجله تئوریک مجمع را بدهد بیرون، در زیر عبای هاشمی رفسنجانی و زیر عبای حسن روحانی و زیر عبای حسام‌الدین آشنا و دیگران. جریان منحط توسعه‌گرای محمود سریع‌القلم که جامعه آرمانی‌شان مقوله و مفهومی است به نام اتوپیای جفری اپستین، و نکوهش اینکه فقرا مبادا در سیاست دخالت کنند و پست بگیرند، و اینکه نباید اجازه داد لبوفروش و راننده تاکسی بیاید دخالت کند، و اینکه مردم حق ندارند در عرصه سیاست خارجی برای تعیین آنچه که بر سرشان می‌آید، کف جامعه بیایند در سیاست خارجی اظهار نظر کنند، شعار بدهند. این‌ها همه با پول بیت‌المال مسلمین در دانشگاهی به نام دانشگاه شهید بهشتی، در نهادهایی این‌چنینی، یعنی دانشگاه دفاع ملی، ستاد کل نیروهای مسلح این را می‌برد که این مزخرفات را آنجا درس بدهد. در دانشگاه شهید بهشتی همین مزخرفات را آنجا درس می‌دهد. همین مزخرفات که جامعه را چجوری به توسعه برسانید، جامعه بشود جامعه جفری اپستین. بعد همین فرد را دستگاه اطلاعاتی تأیید می‌کرد که برود مثلاً در مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، رو‌ مخ حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی و دیگران، مثلاً ژانگولر بازی کند. و از این دست موارد، هر از چندی هم بیاید بیرون بگوید که آقا فقرا حق ندارند بیایند پست و مقام بگیرند، لبوفروش و راننده تاکسی حق ندارند در سیاست دخالت کنند، سیاست خارجی را نباید ببرید کف جامعه.انقلابی کسی است که نقش تکنوکرات نگیرد. نقش نگیرد. درجه سرداری هم بهت دادند آخرش، مثل قاسم برو بگو روی قبرم بنویسید «سرباز قاسم». ته دین که شدی، مثل مرحوم آیت‌الله بهجت می‌نویسی «الحقیر الفقیر بهجت فومنی». ببینید بچه‌ها، حواستان باشد اگر قرار است انقلابی بمانید، یک راه بیشتر نداریم. راهش این است که اگر رفتی ته دانشگاه، ته دین، ته حوزه، ته سپاه، ته ارتش، ته هنر، ته فرهنگ، بگویند «حاج قاسم»، نگویند «سردار سرلشکر پاسدار ژنرال» این حرف‌ها چیه. یعنی خودتان باشید. می‌گوییم «شهید علی‌محمد قربانی» یعنی خودش بود. خب من الان رفتم شدم مدیر مالی، الان من یک مدیر مالی فوق‌حرفه‌ای. نه. هیچ مدیریت مالی بانک انصار بودن روی زندگی ایشان سایه ندارد. شاخص چی بود؟ شاخص فتوت بود. فتوت و جوانمردی. «لا فَتی إلّا عَلِی، لا سَیفَ إلّا ذُوالفَقار».اگر کسی تأسی می‌کند به امام علی علیه‌السلام، امیرالمؤمنین امام المتقین، این باید اهل فتوت باشد. اهل فتوت و جوانمردی یک شاخصش هم‌رنگی با کف جامعه است. هم‌رنگی با کف جامعه. اگر نمی‌توانی به درد مردم برسی، نمی‌توانی چیزی بر مردم اضافه کنی، حداقل مردم ببینند تو هم‌سطح‌شان هستی. حداقل مردم بدانند که تو در ترازشان هستی. نه اینکه ماشینی که تو سوار می‌شوی، خانه‌ای که تو داری، لباسی که تو می‌پوشی، مناسباتی که تو داری، زخمی بر دردهای مردم باشد. نتیجه‌اش می‌شود این. شما باید مصلح اجتماعی شناخته بشوید. مصلح اجتماعی، انقلابی موحّد اهل فتوت، این ۳ ویژگی را دارد. کسی که مصلح اجتماعی است، این اهل فتوت است، اهل جوانمردی است، کف جامعه با مردم است. مسئله‌اش «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» است، آمده که کمک کند در مسیر انبیا مردم قیام کنند برای اقامه قسط. این نیامده که برای خودش مثلاً کیسه بدوزد. هر کجا دین حضرت الله نیاز دارد، این آنجا حاضر است به نقش‌آفرینی. حالا این نقش ورزشی، هنری، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، هر بخشی می‌خواهد باشد. اما یک چیز نباید گم بشود: انقلابی بودن یعنی اهل تغییر و تحول بودن، یک چیز نباید گم بشود: موحّد بودن، یک چیز نباید گم بشود: اهل فتوت و جوانمردی بودن.اما اگر شدی دبیر شورای عالی امنیت ملی و معیارهای امنیتی را دستگاه امنیتی به همه دستگاه‌ها داد که آقا بچه‌هایتان می‌روند در کشورهای خارجی، دشمن روی بچه‌های شما سوار می‌شود، خودت فرزندت در آمریکا، دخترت در آمریکا درگیر دانشگاه‌های آمریکا بود، شما فقط به عنوان وجه حرفه‌ایت دیگر شناخته می‌شوی، کسی شما را به عنوان یک عنصر انقلابی، متدیّن، موحّد کذا قبول ندارد.یک جمله‌ای دارد شهید علی‌محمد قربانی در وصیت‌نامه‌اش در مورد صداقت، می‌گوید گلایه می‌کند که صداقت نیست، می‌گوید صداقت از بین رفته و ناراحت است که چرا دیگر الان صداقت کم شده.«نمی‌دانم بعضی با جمع‌آوری مال نامشروع به کجا می‌خواهند برسند. ما چقدر از تاریخ عبرت گرفتیم و در حال حاضر اجرا کردیم؟ متأسفانه در حال حاضر صداقت و راست‌گویی در بعضی از افراد کمرنگ شده است که آفت بسیار بدی در جامعه شده است. به خود بیاییم، با گفتار و عمل درست هر چه سریع‌تر این آفت پلید را از بین ببریم.»این آفت پلید چیست؟ آفت فقدان صداقت و کذّاب بودن است.«با گفتار و عمل درست هر چه سریع‌تر این آفت پلید را از بین ببریم. به خدا، به هر پست و مقامی هم که برسیم اگر صداقت نداشته باشیم، نمی‌توانیم از این فرصت خدادادی برای خدمت به مردم به خوبی استفاده ببریم.»شما همین قسمی که ایشان اینجا خورده که «به خدا، به هر پست و مقامی هم که برسیم اگر صداقت نداشته باشیم، نمی‌توانیم از این فرصت خدادادی برای خدمت به مردم به خوبی استفاده ببریم.» نگاه کنید این را، ربطش بدهید به فقدان صداقت خیلی از مسئولین، ربطش بدهید به فقدان صداقت بسیاری از ماها که به این جایگاه‌ها می‌رسیم اما نمی‌توانیم برای مردم کاری کنیم.ما وقتی که سال ۱۳۵۹ اولین بار این قطعه «بهمن خونین جاویدان» اجرا شد، یک حس و حالی پیدا کردیم. دوره نوجوانی ما بود دیگر، آن حس و حال برای ما حس نوستالژیک دارد به قول غربی‌ها، و شما طبعاً ممکن است آن حس را نگیرید. آن گروهی که اول تو شیراز این را اجرا کردند، یک سری از این بچه‌های بسیج و سپاه و ارتش، در یک دکور ساده‌ای که کار کرده بودند در دهه فجر که می‌شود برگشته به آن ۳۰۰ هزار تا شهیدی که تا حالا تقدیم اسلام شده و این روند طولانی که کل تاریخ فشرده شد در این ۴۷ سال، شرایطی را ایجاد کرده که گاهی اوقات که برمی‌گردیم به آن دوره، خیلی از این مسائل برای ما تداعی می‌شود و همین صداقت است. شما این صداقت را در این شعر و در این موسیقی و در این اجرا ببینید. اون صداقت را.پخش سرود بهمن خونین جاویدانشیراز سال ۱۳۵۹، کاری از مرحوم دکتر بهنودآمده موسم فتح ایمان / شعله زد از افق نور قرآندر دل بهمن سرد تاریخ / لاله سر زد، ز خون شهیدانلاله‌ها قامت سرخ عشقند / سرنوشت تو با خون نوشتند(پیکر پاکت ای جان به کف را / از ازل با شهادت سرشتند)۲بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآنبهمن خونین جاویدان / (تا ابد زنده یاد شهیدان)۳مقدمت را اماما شهیدان / با نثار تن خود گشودندخونشان فرش راه تو بادا / عاشق پاک راه تو بودندآمدی با پیامت خمینی / از رهایی و از حق سرودی(آنکه بر ظلم شب حمله ور شد / ای خمینی تو بودی، تو بودی)۲بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآنبهمن خونین جاویدان / (تا ابد زنده یاد شهیدان)۳(در دل تار شب ای شهیدان / دست قهار خلق خدائیداز تبار حسین شهیدید / از دیار عروج و خدائید)۲(در زمستان بهاران آمد / آدم از قعر دوران آمدبوی نسل شقایق پیچید / بوی عطر شهیدان آمد)۲(بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآنبهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده یاد شهیدان)۲من توفیق داشتم که در یادواره شهید علی‌محمد قربانی در اهواز، ابعادی از مدیریت انقلابی ایشان را در سطح تاکتیکی تشریح کردم که توفیقی بود که خدمت دوستان و خانواده شهید مشرف شدم. آن نکات را ملاحظه بفرمایید.سومین یاواره شهید قربانی اهواز فروردین ۱۳۹۷خسته نمی‌شی علی‌محمد قربانی؟ آقا، چه برخوردهایی توی شهرداری باهات می‌کنند، توی ورزش باهات می‌کنند، توی نظام مالی، توی سپاه، توی آن ور، توی این ور. من پیرو آن پیامبری‌ام که پیر شد به خاطر این قضایا. «فاستقم کَمَا أُمِرْتُ و مَن تَابَعَ معک». امام می‌فرمود که پیامبر به خاطر استقامت پیر شد و هر کس به پیامبر گرویده، مأموریت استقامت دارد. اگر کسی بود، رفت در جای لغزنده اما نخورد زمین، اون می‌شود استقامت. مدیر می‌شوی تو جامعه، سفارش می‌آید، لیز می‌خوری. یک ابروی کمان می‌بینی، لیز می‌خوری. مشکل مالی داری، وسوسه می‌آید، لیز می‌خوری. به تعبیر حضرت آقا، به تدریج می‌بینی عوض شدی. حالا قلبت را باید ببری تعمیرگاه چون دیگر آن آدم اول نیستی، آدم ۲۰ سال، ۳۰ سال پیش. مدیر استقامتی، مدیری که به تاسی از پیامبرش و امام معصومش سر می‌خورد، زمین نمی‌خورد. افتخار دین پیامبر این است خدا مباهات می‌کند به وجود علی‌محمد قربانی‌ها که ۸-۴۷ سال، ۵۰ سال زندگی کرد، سر نخورد. و قلب‌های مؤمن زنان و مردان مؤمن در مراسمش جمع می‌شوند به عشق مدیریت انقلاب. انسان‌های مؤمنی مثل علی‌محمد قربانی که این همه مؤمن به عشق خلوص، صفای او، در دفاع از حرم حضرت زینب و حرم آل‌الله اینجا حاضر می‌شوند. اینا خیلی جایگاه عظیمی دارند. چون استقامت کردند، مزد استقامتشان را می‌گیرند.انسان انقلابی تحول‌خواه، بن‌بست برایش معنی ندارد. معنی ندارد. آقا رسیدیم به بهمن‌شیر اروند، رسیدیم به کارون، چجوری عبور کنیم برویم خرمشهر و آبادان؟ این جوری ندارد. باید بشینید فکر کنید، راه پیدا کنید. آقا رسیدیم به هور، خوردیم تو باتلاق، مانع نداریم، انسان انقلابی استیصال ندارد. انسان مؤمن هیچ‌گاه به بن‌بست و استیصال نمی‌رسد. «اصل توکل». حافظ رحمت‌الله علیه می‌گوید:تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدشاون کسی که تکیه کند به تقوای خودش و دانش خودش در طریقت کافر است. ویژگی انسان انقلابی یعنی علی‌محمد قربانی، ویژگی‌اش توکل است. وکالت می‌دهد به خدا. من حرکت می‌کنم، تو برکت بده.الگوی مدیریت انقلابی، علی‌محمد قربانی، مدیریت تحول است. آقا این شاخه، آن شاخه می‌پریده است، ۵۰ جور کار می‌کرد. نیروی انقلابی، نیروی بن‌بست‌شکن است. امروز احساس می‌کند در دفاعی و امور نظامی باید برود در جنگ، این‌جوری می‌رود می‌جنگد. فردا در زمینه مالی، پس‌فردا در زمینه ورزشی، ۴ روز بعد در زمینه شهرداری، روز بعدش در سوریه. انسان تحول‌خواه نگاه می‌کند ببیند کجا ضرورت دارد، آنجا حضور داشته باشد. توی باکس و چارچوبی قرار نمی‌گیرد، ۳۰ سال یک شغلی را کارمندی برود هی تکرار کند.این حاکمیت الله در حجم انبوه و گسترده، برای اولین بار است که ۴۰ سال شکل گرفته و دوام آورده. و این ۴۰ سال دوام آوردن چنین سازوکاری، محصول خون قربانی‌ها، به ویژه محصول مدیریت امثال قربانی‌هاست که اوج این مدیریت می‌شود مدیریت انقلابی امام راحل رضوان‌الله تعالی علیه و مدیریت ویژه حضرت امام خامنه‌ای. تفسیر فردی اسلام دیگر امروز به کار ما نمی‌آید. امروز اسلام حکومت دارد. وقتی اسلام امروز حکومت دارد و حاکمیت هوا از کاخ سفید مدیریت می‌شود توسط استکبار جهانی که امام ۴ تا لقب بهش داد: شیطان بزرگ، استکبار جهانی، تروریست به ذات، و ام الفساد قرن. در مقابل مدیریت جهانی حاکمیت هوا، مدیریت جهانی حاکمیت الله برای زمینه‌سازی ظهور امروز در جامعه‌ای به نام ایران، در ملتی به نام ملت عظیم ایران رقم خورده. ۲ عبد صالح خدا ۴۰ سال این کشتی را سکان‌داری کردند به نیابت از امام معصوم. این درخت و شجره طیبه با چه چیزی آبیاری شد؟ با خون انسان‌های عظیمی مثل علی‌محمد قربانی.مدیریت انقلابی چه ابعادی داره؟ اولیش تحول خواهی است. عزیزان جمع نمی‌شود که من هوای نفس داشته باشم بخوام برای اسلام و خدا هم کار کنم. خدا اونجا به پیامبرش گفته ولش کن کسی که هوای نفسش را مبنا قرار بدهد، توی برای آن وکیل نیستی. علی محمد قربانی هوای نفس خودش رو زده. این یک هیچی. مدیریت در این وجه شق اصلیش تحول خواهی است. مرحوم شهید آوینی می‌گوید: آنان که مامور به تحول در عصر خویشند اگر از قواعد عصر خودشون تبعیت کنند هیچ تحولی رخ نخواهد داد. اگر علی محمد قربانی در فوتبال در نظام مالی و بانکی ربوی جمهوری اسلامی، حراست شهرداری، در درون سپاه در زندگی شخصیش، در سوریه در هر میدانی که وارد می‌شود؛ بخواد از قواعد آن عصر تبعیت کند، هیچ تحولی رخ نخواهد داد. او باید وارد فوتبال که می‌شود قهرمان‌پروری رو با کار فرهنگی و پهلوانی عجین کند. ولی مرسوم نیست دیگر. لیونل مسی بودن و رونالدو و ریوالدو بودن، صرف گل زدن. اما ورزشکار را پهلوان کنی هنر است، خب این تو آیین‌نامه فیفا نیامده است دیگر.پخش گزارش خبرگزاری فارس - استان فارس از شهید علی‌محمد قربانیخصلت‌های روحی روانی شهید قربانی: اولاً آرامش ایشان بوده. خب ایشان آدم تندی نبوده و بسیار اهل آرامش و با طمانینه، با محبت و با روی گشاده به عرصه اجتماع وارد می‌شده و مردم یک برخورد صعب و فرمانده‌وار از ایشان نمی‌دیدند. خب این یک خصلت است. کسی که بخواهد کار اجتماعی کند، طبیعتاً همین روی گشاده و حسن خلق و آرامش. خب معروف هم هست که خب ایشان زیاد عصبانی نمی‌شده و اهل تندی نبوده. این‌ها بسیار حائز اهمیت است.در تبیین اینکه انقلابی کیست و چه ویژگی‌هایی دارد. الان با این نکته آشنا شدیم که انقلابی نباید نخبه‌گرا باشد، انقلابی نباید تکنوکرات و بوروکرات باشد، انقلابی باید اهل فتوت و جوانمردی در کف جامعه باشد و هم‌تراز با مردم، مأمن و ملجأ و پناه مردم باشد. انقلابی طبیعتاً در ذات نگاه قرآنی باید موحّد باشد و مدام در انقلاب مستمر در زدودن باطل و اقامه حق باشد. و با این خصلت‌ها و ویژگی‌ها، تمایز بین انقلابی چپ با انقلابی راست، الگوی به اصطلاح غربی و الگوی شرقی، در مقابل نگاه اسلامی و قرآنی روشن می‌شود.انقلاب اسلامی در لایه‌های تکنیکی، تاکتیکی، عملیاتی و استراتژیکی، در هر ۴ سطحش انسان‌های فرهیخته بزرگ انقلابی این‌چنینی داشته که مطالعه زندگی این افراد از این جهت برای ما درس‌های زیادی دارد. اصل مسئله در «اصطناعت» است. همان‌طور که به موسی کلیم فرمود: «اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی» تو را ساختم برای خودم. تک‌تک شهدای ما را خدا برای خودش ساخته. و وقتی این‌ها را ساخته برای خودش، روش ساخت این‌ها باید برنامه‌ریزی و ارزیابی بشود. به این معنا که چطور حضرت موسی را برای خودش ساخت؟ به تعبیر امام علی علیه‌السلام که «ای معاویه، انا صنایع ربّنا». ما صنایع ائمه‌ی ربمان هستیم. ائمه چگونه ساخته شدند؟ درباره شهدا هم همین سؤال مطرح است که شهدا چگونه ساخته شدند؟ شهید علی‌محمد قربانی چگونه ساخته شد؟البته ایشان تحصیلات دانشگاهی‌اش را در دانشگاه آزاد دنبال کرده بود، اما نمی‌توانیم بگوییم ایشان محصول مدرسه و دانشگاه بود. خب اولاً محصول یک پدر و مادر سالم و حلال‌خوری بوده در محیط روستایی. دوم، محصول به اصطلاح آن نگاه آرمانی بوده که در پای محافل عزاداری برای اباعبدالله در ایشان شکل گرفته. سوم اینکه این خودساختگی و خداساختگی بابت این بوده که در میدان‌های عمل این مسیر شدن و صیرورت را طی کرده.ارزش‌های مدیریتی ایشان سر جای خودش، ارزش‌های اجتماعی ایشان به مراتب حتی بیشتر از ارزش‌های مدیریتی ایشان هست. و یک انسانی است که انقلابی بوده، انقلابی مانده، و انقلابی از دنیا رفته. مهم نیست که کی انقلابی است، مهم این است که کسی انقلابی بماند. و مهم نیست که کسی مسلمان و مؤمن است، مهم این است که کسی مؤمن و مسلمان از دنیا برود. لذا انقلابی بودن شرط نیست، انقلابی ماندن ملاک است. اگر انسان درگیر پست و مقام و مدیریت و درجه و عنوان و عناوین اجتماعی و غیره و ذلک و گذر سن شد، اما دست از انقلابی بودن برنداشت و ارزش‌های انقلابی‌اش نه تنها کمتر نشد بلکه بیشتر هم شد، او می‌تواند به وجوه انقلابی خودش افتخار کند.آینده انقلاب اسلامی در گام دوم نیاز به بازتکرار این الگوها دارد تا بتواند ان‌شاءالله این زمینه را برای حرکت گسترده انقلاب جهانی اسلام فراهم کند. در این شرایطی که شما می‌دانید دونالد ترامپ بسیار تحت فشار است توسط لابی یهود برای حمله به ایران، رژیم صهیونیستی دیروز بسیار خوشحالی کرد از اینکه مذاکرات به شکست انجامیده و مثلاً قرار است انجام نشود فرض کنید، و فشارهایی که از سراسر نقاط تمدن فاسد غرب آورده می‌شود برای اینکه جنگ را علیه اسلام و انقلاب اسلامی شروع کنند، این ۲ نمونه الگو را می‌گذارد کنار هم: الگوی اتوپیای اپستین که مدیران و مقامات، عناصر تکنوکرات فاسدند، و جنبش اهل فتوت، جنبش کسانی که پیرو امام علی علیه‌السلام هستند در «لا فَتی اِلّا عَلِی» و در فتوت و جوانمردی تأسی می‌کنند به حضرت علی علیه‌السلام. این ۲ نمونه امروز به تقابلی دارد می‌کشد که طیب و خبیث قرار است با هم نزاع کنند و از جمع طیب‌ها، خبیث‌ها تفکیک بشوند، تنزیه بشوند، جدا بشوند، تمیز ایجاد بشود و متمایز بشوند. این می‌شود نبرد نهایی خیر و شر، این می‌شود نبرد نهایی طیب و خبیث، این می‌شود نبرد نهایی حق و باطل. و این دیر نیست. هرقدر هم ممکن است ما بخواهیم طفره برویم، اما به هر جهت این جنگل پیش پای ماست. دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. مهم این است که ما بدانیم در مسیری که هستیم، آیا این مسیر درست است یا غلط؟ ما در موقع حق هستیم یا نه؟ و این را باید در نظر بگیریم.یاد و خاطره شهید علی‌محمد قربانی. افتخار داریم که یکی از آقازاده‌هایشان زحمت کشیدند تشریف آوردند از اهواز و لحظاتی نکات تکمیلی را بفرمایند که ان‌شاءالله بهره ببریم. صلوات ختم کنید.فرزند شهید علی محمد قربانی:بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب دارم خدمت همه عزیزان حاضر در جلسه. برای من سخت است در خدمت استاد بخواهم صحبت بکنم چون همه نکات را کامل و خلاصه جامع عرض کردند در خصوص شهید. زبان ما قاصر است در معرفی شهید، چون شخصیتی خلاصه چندبعدی و خدمتگزاری در عرصه مدیریتی و بعد هم در حوزه نظامی شهرت داشتند.خب ایشان در عین حال اینکه... من حالا بحث زندگی خانوادگی‌شان مقداری بخواهم بگویم، در عین حال اینکه یک مدیر بودند، معمولاً الان عرف تو جامعه یک مدیر اکثر وقتش را حالا شاید مشغول کار باشد، در عین حال نتواند برای خانواده‌اش وقت بگذارد. اما ایشان واقعاً حوصله و وقتی هم که برای خانواده می‌گذاشت و یک زندگی گرم و همراه با همسر و خانواده و فرزندان داشت، همیشه برای ما مهم و اثرگذار بود که فرزندان خوبی تحویل جامعه بدهند.خدمتتان عرض کنم که ما شهید را تا زمانی که ایشان به شهادت برسند واقعاً نمی‌شناختیم، اما بعد از شهادتش فهمیدیم چه انسان خلاصه عظیم و بزرگی بودند و دارای یک شخصیتی بودند که می‌شد روی ایشان کار کرد به عنوان یک الگو در جامعه.مهم‌ترین خصلت ایشان توکل بر خدا بود. یعنی هر موقع جمله شهید این بود که می‌گفت: «من برای کار برای خدا، اصلاً از هیچ کسی ترس ندارم که جایگاهم را از دست بدهم یا مورد خلاصه تمسخر یا عنایت بعضی‌ها که واقعاً سنگ‌اندازی می‌کنند قرار بگیرم، هیچ ترسی ندارم. و خدمت به مردم را لطف الهی می‌دانم.»خدمتتان عرض کنم که نکات خیلی زیادی هست که می‌شود صحبت کرد. کتابی از شهید به چاپ رسیده به نام «اینجا مرکز دنیاست». ما توی خوزستان مشکلات فرهنگی زیادی وجود دارد و برای این اقدام فرهنگی هم واقعاً حدود ۶-۵ سالی زحمت کشیده خود خانواده شهید. چون اگر ۱۰ تا معضل در خوزستان باشد، اولویت فرهنگی یازدهم است، اینقدر که مشکلات آنجا زیاد است. ولی ما چون این بحث را خود استان به ما راهنمایی کردند، در این حوزه، در بحث الگوی مدیریتی، وظیفه خودمان دانستیم که این خلاصه محصول را به سرانجامی برسانیم. این کتاب به عنوان «اینجا مرکز دنیاست» به تبع صحبت‌های آقا که فرمودند هر کجا قرار دارید، آنجا را مرکز دنیا بدانید. شاید یک کارشناس فکر کند که خیلی باید حتماً برسد به مدیر ارشد تا بتواند تصمیم بگیرد. نه، در صورتی که خیلی وقت‌ها یک کارشناس ممکن است یک کارشناسی درست انجام بدهد و یک کار خلاصه مفیدی باشد برای عرصه خدمت به جامعه. شهید هم همین طور بود. من خودم یک مثال عامیانه بخواهم بزنم: با اینکه شاید مدیریتشان میانی بوده، ولی اندازه یک استاندار یک نماینده مجلس داشته خلاصه خدمت و اثر مهم‌تری انجام می‌دادند.این کتاب به این اسم از انتشارات «راه یار» به چاپ رسیده. حالا هر دوستی علاقه داشت و این فضا را دنبال بکند، من خواستم معرفی کنم. کتاب «اینجا مرکز دنیاست» خاطرات دوران مدیریتی شهید است، یک کتاب دیگر هم هست زندگی خانوادگی‌شان به نام «سرو گلستان من». زندگی شهید از زبان همسرش و خانواده‌اش که مهم‌ترین نکته‌اش این می‌توانم بگویم که این زندگی بدون سانسور است. یعنی نیامده صرفاً گفته بشود این شهید همه‌چیز خوب بوده بعد رفته شهید شده. نه، خیلی زدوخورد بوده. زدوخورد منظورم از لحاظ مسائلی که در خانواده‌ها پیش می‌آید دیگر، یعنی مشکلاتی که وجود دارد، این‌ها گفته شده و این خیلی خوب است شناسانده بشود که بدانند که یک شهید به هر حال از روز اول آدم خوبی نبوده، شاید این مشکلاتی هم داشتند، ولی با تلاش و کوشش و با روحیه‌ای که داشتند، با تغییراتی که توانستند انجام بدهند به این جایگاه رسیدند. این هم به این صورت.استاد، اگر نکته‌ی دیگری هست. من آمادگی خاصی برای صحبت نداشتم، ولی دوست داشتم که از عرائض شما استفاده بکنیم.۱. درباره انقلاب‌ها بسیار نوشته و گفته‌اند که انقلاب چیست، چگونه رخ می‌دهد و چند دسته‌اند. اما درباره انقلابیون کمتر سخن گفته‌اند که انقلابی کیست و چگونه ساخته می‌شود و چگونه رفتار می‌کند.۲. گونه‌شناسی انقلابیون در دنیای مدرن، هم در مدل چپ مارکسیستی مانند چگوارا، هم در مدل راست لیبرالیستی مانند عوامل انقلاب فرانسه، صرفاً در یک کلمه خلاصه می‌شود: مواجهه با وضع موجود. در ایدئولوژی‌های مدرن، انقلابی کسی است که علیه وضع موجود شورش می‌کند. اینکه پس از آن چه می‌شود در اولویت او نیست.۳. در تلقی قرآنی، انقلابی ذاتاً اهل تغییر است، اما تغییر انفسی او توحیدی است: از جهل به عقل، از باطل به حق، از کذب به صدق، از شقاوت به سعادت، از جور به عدل، از ظلم به قسط، از حیات خبیثه به حیات طیبه و غیره.۴. در نتیجه، یک انقلابی موحّد مُزَیَّن به ۳ تقواست: حیای از خود یعنی عفت، حیا از دیگران یعنی مروت، و حیا از الله جلّ جلاله یعنی فتوت.۵. یک انقلابی موحّد که مُزَیَّن به این ۳ تقواست، اکنون می‌تواند از منتظران فعال ظهور حضرت باشد.۶. ممیّزه انقلابی موحّد با سایر انقلابیون در شخصیت اجتماعی اوست. انقلابیون غیرتوحیدی به سرعت به ورطه خواص‌گرایی در می‌غلطند و از اجتماع دور می‌شوند. یا روشنفکر کافه‌نشین می‌شوند مانند چپ‌ها، و یا متعرض لبوفروش‌ها و راننده‌تاکسی‌ها می‌گردند مانند راست‌ها و سریع‌القلم‌ها. اما انقلابی موحّد چون تغییر را در بطن آحاد اجتماع می‌جوید، تغییرات انفسی را در متن جامعه پی می‌گیرد. فلذا انقلابی موحّد بسیار اجتماعی است، البته شخصیت اجتماعی اهل فتوت و جوانمردی. در واقع او یک جوانمرد انقلابی است، هر چند که هر جوانمردی ممکن است انقلابی شود اما هر انقلابی لزوماً جوانمرد محسوب نمی‌شود.۷. انقلاب اسلامی که گروه‌های متعدد مسلمان و مدرن چپ و راست مدعی آن بودند، همه نوع مدعی انقلابی‌گری را در خود دید، اما ارکان آن همان جوانمردان موحّد انقلابی بودند که در نیم قرن اخیر بر آسمان آدمیت همچون ستارگان پرنور درخشیده‌اند.۸. یکی از این انقلابیون موحّد شهید علی‌محمد قربانی است که در ۴۸ سال عمر پربرکت خود تصویری از یک انقلابی موحّد اهل فتوت و جوانمردی بر جای نهاد که کاملاً اجتماعی بود.۹. شهید قربانی در آبان ۱۳۴۶ در نزدیکی اندیمشک متولد شد. در ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ در نزدیکی النبل و الزهرا در سوریه به شهادت رسید، در ۴۸ سالگی. در ۱۵ سالگی در ۱۳۶۱ به عنوان بسیجی به جبهه رفت. در ۱۸ سالگی در ۱۳۶۳ پس از خدمت در جبهه و جراحات متعدد به عضویت سپاه درآمد. در لشکر ۷ حضرت ولیعصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشریف خوزستان، در گروهان حمزه سیدالشهدا، در تیپ ۳ لشکر به درجه فرماندهی گروهان رسید. در دهه ۱۳۷۰ به مدیریت خدمات رفاهی رزمندگان پرداخت. در دهه ۱۳۸۰ به مدیریت فرهنگی آموزشی در ساماندهی تیم‌های فوتبال نوجوانان و جوانان پرداخت و در دهه ۱۳۸۰ همراه با مدیریت فرهنگی در دزفول و اهواز به مدیریت مالی بانک انصار اشتغال یافت با نوآوری‌های مالی و تسهیلاتی برای محرومین. در ۱۳۸۸ پس از بازنشستگی از سپاه به مدیریت حراست در شهرداری اهواز منصوب شد و در ۱۳۹۴ به همان گروهان حمزه سیدالشهدا برگشت و در سوریه به شهادت رسید.۱۰. شهید قربانی یک انقلابی موحّد بود که ۳ خصلت فتوت، انقلابی‌گری و زیست توحیدی را در بستر اجتماع به نمایش گزارد، نه در عرصه خواص و روشنفکری جامعه‌ستیز. در هر ۵ عرصه‌ای که وارد عمل شد، یعنی جهاد نظامی، خدمات رفاهی معیشتی، مدیریت فرهنگی ورزشی، مدیریت مالی و مدیریت نظارتی حراستی، او اجتماعی عمل کرد، نه حرفه‌ای. یعنی نظامی حرفه‌ای باشد، ورزشی حرفه‌ای باشد، بانکدار حرفه‌ای باشد. نه! بلکه همه آن حرفه‌ها را در راستای مقاصد اجتماعی و انقلابی به کار گرفت. اگر کسی که داعیه انقلابی‌گری و تغییر و تحول دارد، در هر عرصه تخصصی که وارد شد رنگ و بوی آن را بگیرد و حرفه‌ای شود، از زیست انقلابی و اجتماعی و تغییر دور می‌شود. این آفت زیست انقلابیونی است که جهاد و اجتماع و فتوت را به عرصه حرفه‌ای فروخته‌اند.۱۱. در عرصه مدیریت دنیای مدرن مسیحی و یهودی بنگرید. ایدئولوژی جفری اپستین که امروز تحت عنوان ایدئولوژی «اپستینیسم»، ذات همه را آشکار کرده است. از رهبران مدرن تا دانشمندان مدرن مثل استفان هاوکینگ، در افتضاح جهانی اپستین‌گیت، همه سرآمدان حرفه‌ای دنیای مدرن در یک نقطه به هم رسیده و اشتراک یافته‌اند: در شهوات و هوای نفس. یعنی عفت و مروت و فتوت نداشته‌اند، اما حرفه‌ای بوده‌اند و در سیاست و اقتصاد و صنعت و سینما و علم سرآمد جامعه مدرن بوده‌اند. مسافران اتوپیای اپستین، انقلابی نبودند، بلکه حافظان وضع موجودِ پورنوکراسی حاکم بوده و هستند.۱۲. هنگامی که در جهان این ۲ گروه مدعی رستگاری جامعه می‌شوند، یعنی انقلابیون موحّد اهل فتوت و نگهبانان وضع موجود هواپرستی، فتنه رخ می‌دهد. وقتی این ۲ گروه مدعی رستگاری بشوند، می‌خورند به هم و فتنه رخ می‌دهد تا در فتنه، خبیث‌ها از طیب‌ها تمیز داده شوند. اکنون در فتنه کنونی، به سرعت صف خبیث‌های آمریکایی، اسرائیلی و غرب‌گرایان ایرانی را حضرت الله از جمع طیب‌ها جدا و تمیز کرد. البته بیان این موضوع خبیثین را خشمگین کرده است.ما در متن دهه فجر هستیم و در آستانه ورود به چهل و هشتمین سال پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و عمر با برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم که مزین شده امسال به تولد حضرت حجت عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشریف. و این تقارن با توجه به تهدیدهای دشمن، پیام‌های زیادی دارد. آن هم این است که همان‌طور که در جنگ ۱۲ روزه به جنگ حضرت علی علیه‌السلام اسدالله الغالب آمد، دشمن در نبرد ۱۲ روزه در شب غدیر، امروز هم در شعبان و در ماه متعلق به حضرت، به گردن‌کِشی رو آورده و حالا باید با فرزند اسدالله غالب بیفتد. ما از این گردنه‌های سیاسی، نظامی، امنیتی زیاد داشته‌ایم، از این به بعد هم خواهیم داشت.وظیفه ما فراتر از این موارد است، وظیفه ما تبیین و تعیین الگوست. الگویی برای زیست انقلابی نسل‌های بعدی، که نسل‌های بعد بدانند و ببینند که چگونه باید مسیری را طی کنند که رستگاری خودشان و جامعه‌شان و جامعه بشری را به ارمغان بیاورند. اگر این‌گونه شد و به این الگوها دست پیدا کردیم، در مسیر زمینه‌سازی ظهور می‌توانیم ادعا کنیم که ما هم نمی و دمی منتظر ظهور بوده‌ایم. لذا انقلاب شکوهمند اسلامی با قوت به جلو خواهد رفت به حول و قوه الهی. چه ما باشیم، چه نباشیم، مستضعفین عالم این انقلاب را پی می‌گیرند. درختی که شجره مبارک است و با خون ۳۰۰ هزار شهید آبیاری شده، بیش از پیش برگ و بار می‌دهد و خسارت از آن کسی است که از این قافله جا بماند.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.aparat.com/v/jkyr9ve◀️مشاهده در یوتیوب:youtu.be/T5OXyxpIVPA◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/jkyr9ve</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۶۸ /احتساب بشر در دین</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B8-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86-vxir6aylsd5z</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۸سرفصل: نقشه خدا و هندسه الهی (۱۱۳)احتساب بشر در دینبرگزارشده در ۲ بهمن ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.اینکه وجود و ماهیت، محل دعواست بین فلاسفه. در قرآن، مسئله ماهیت و آیت است، نه وجود و ماهیت. تبیین ماهیت و آیت؛ آنچه را که در ماهیت کشف می‌کنید، حوزهٔ وهم است. که بشر امروز هر آنچه که در حوزهٔ ماهیت دریافته، اسمش را گذاشته «توهم». ایلوژن. تقریباً مطلق ساینس، مطلق دانش مدرن، همان طور که خودشان برایش کتاب‌های زیادی نوشتند و مقالات زیادی منتشر کردند و فیلم‌های جلسات درسشان را منتشر کردند، صراحتاً اذعان دارند که این‌ها همه «ایلوژن» و «دلوژن» توهم است. هر آنچه در فیزیک هست توهم است، هر آنچه در زیست‌شناسی هست توهم است، هر آنچه در علوم انسانی هست توهم است. چون عرصهٔ ساینس و عرصهٔ این دانش‌ها، عرصهٔ تبیین توهمات است. حوزه‌اش حوزهٔ عالم وهم است و اوهام آنجا تبیین می‌شود.نظام معرفتاما هنگامی که شما از ماهیت عبور می‌کنید، ماهیت شیء می‌آید به آیت شیء که آن شیء دارد جایی را نشان می‌دهد، دارد چیزی را نشان می‌دهد، دارد به چیزی اشاره می‌کند، آن را تبیین می‌کنید. از ماهیت شیء وارد مرحلهٔ آیت شیء می‌شوید. طبعاً می‌دانید که ماهیت خلق است و ماهیت شیء خلق شده، اما آیت شیء جَعْل است، شیء جعل شده آیت چیزی. این کلید دریافت و ادراک مناسبات و پدیده‌ها در عالم است. پس دعوا بر سر وجود و ماهیت و اتصاف آن‌ها نیست، بلکه دعوا بر سر تبیین ماهیت و آیت است. ماهیت را در عالم خلق و آیت را در عالم جعل ببینید. برای هر شیء که ماهیتش را تبیین کردید، بلافاصله در صدد این باشید که آیاتش را هم تبیین کنید. آنچه در حوزهٔ ماهیت شیء تبیین می‌شود مربوط به نظام واهمهٔ شما و قوهٔ توهم شماست. آنچه در حوزهٔ آیت آن شیء تبیین می‌شود مربوط به قوهٔ فاقهه شما و نظام تفقه شماست. پس در مرحلهٔ توهم، ماهیت شیء را تبیین می‌کنید و در مرحلهٔ تفقه، آیت شیء را تبیین می‌کنید.از این منظر، مطلق دانش مدرن امروز، مدرن ساینس که حیطه‌اش حیطه‌ی توهمات است، حیطه‌اش حیطه‌ی تبیین ماهیت پدیده‌هاست. او صرفاً با عالم خلق سروکار دارد و سراغ عالم جعل و مجعولات، یعنی سراغ عالم فقه و نظام تفقه نمی‌رود. اما نظام معرفت کامل، نظامی است که این هر ۲ تاش با هم باشد؛ یعنی شما توهم کنید و تفقه، شما وجه خلق پدیده را ادراک کنید و وجه جعل پدیده را. اگر نیمی از این را فرا بگیرید، ناقص است و معرفت شما جامعیت ندارد. در این ۲۰۰ باری که در قرآن مبحث خلق مطرح شده و در این ۳۰۰ باری که در قرآن مبحث جعل مطرح شده و در ۲۰ باری که مشترکاً آمده که «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ»، همهٔ این سازوکارها از یک سیب کاملی سخن می‌گوید که اگر شما این را نیم کنید و نیمی از این سیب را در نظر بگیرید، آن جامعیت و کاملیت و کلیت را ندارد.از این جهت: ماهیت شیء و آیت شیء؛ ماهیت در عالم خلق، آیت در عالم جعل؛ ماهیت مربوط به توهم و قوهٔ واهمه، آیت مربوط به تفکر و قوهٔ فاقهه. این اگر برای شما به عنوان کلید کار، کلید نظام ادراک روشن شد و این را توانستید تبیین و تدقیق کنید، سایر سازوکارها به تبع این دسته‌بندی روشن می‌شود. در آیهٔ ۲۰ ذاریات: «وَ فِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» که من در زمین آیات‌هایی قرار دادم برای اهل یقین و در درون نفس خودتان. خب ببینید، چرا نمی‌بینید أَفَلَا تُبْصِرُونَ نمی‌بینید؟در درون نفس انسان در وجه ماهیت و عالم اوهام: زبانی که در دهان انسان هست، یکی از حواس پنج‌گانه را شامل می‌شود که حس چشایی یا به عربی ذائقه است. انسان حس بینایی دارد (باصره)، حس شنوایی دارد (سامعه)، حس بویایی دارد، حس لامسه دارد در لمس کردن، و حس ذائقه یا چشایی که کار زبان انسان. زبان انسان شیرینی و شوری و تلخی و ترشی را تفکیک می‌کند و تشخیص می‌دهد.در قلب و نفس و روح انسان هم همین‌ها هست. انسان کامش تلخ می‌شود، بعضی چیزها به کام انسان شیرین می‌آید. شیرینی و تلخی، شوری و ترشیِ مناسبات و ایام، مربوط به آیت این ذائقهٔ انسان است. شیرین‌کام بودن، تلخ‌کام بودن. اوقات شما وقتی تلخ است (اوقات جمع وقت است دیگر)، وقتی وقت شما و اوقات شما تلخ است، یک ساعت‌هایی یا روزهایی بر شما می‌گذرد که اوقاتتان تلخ است، حالتان خوب نیست، حالتان خوش نیست. این تلخی اوقات شما چه نسبتی با آن تلخی ماده‌ای دارد که وقتی شما روی زبانتان می‌گذارید، زبانتان سلول‌های عصبی‌اش این را دریافت می‌کند، به مغز شما می‌دهد، مغز شما شناسایی‌اش می‌کند، بعد احساس می‌کنید که این تلخ است توی دهانتان پسش می‌دهید.ایام وقتی به کام شما شیرین است، رفته‌اید در کوه و در و دشت و ساحل و چمن و گل و گلزار، دارد به شما خوش می‌گذرد، در حال تفریح هستید، کام شما شیرین است. در یک جلسهٔ خانوادگی کام شما شیرین است، همه خوب و خوش و خرم، می‌گویند، می‌خندند، می‌شنوند. موفقیتی در زندگی دارید، پیروزی در زندگی دارید، در ورزش، در هنر، در علم، در معیشت، در هر چیزی، عیش شما رقم می‌خورد و کام شما شیرین می‌شود. برایتان دعا می‌کنند، می‌گویند شیرین‌کام باشید. این شیرینی کام شما که چیزی نخوردید که شیرین باشد روی زبان شما، این شیرینی کام شما در نفس و روح شماست. مثل تلخ‌کامی که شکست است. جایی در ورزش شکست خوردید، در هنر شکست خوردید، در علم شکست خوردید، در تجارت و معیشت و اقتصاد شکست خوردید. بیماری و دردی بر شما عارض شده، در اثر آن مرض و بیماری و درد، کام شما تلخ است. تلخی بر زندگی شما غلبه دارد. شما چیزی ننوشید که تلخ باشد یا چیزی نخوردید که تلخ باشد، چرا کام شما تلخ است؟ آن مربوط به عالم جعل است.آنچه که شور، شیرین، تلخ یا ترش است وقتی خورده می‌شود، ذائقهٔ شما آن را تشخیص می‌دهد. طبع شما به هر کدام گرایش داشته باشد از آن استقبال می‌کند و از هر کدام مبرّا باشد آن را دفع می‌کند. آن عالم خلق است. پس وقتی شما یک غذایی که نمک دارد و شور است، آنچه که آغشته به عسل و قند و شیرین است، آنچه که ترشیده و ترش است، در عالم خلق عینیت دارد. شما این را می‌خورید، زبان شما این را شناسایی می‌کند، مغز شما تشخیص می‌دهد، شما واکنش نشان می‌دهید. این مربوط به ماهیت است، یعنی مربوط به عالم اوهام. وهم شیرینی و شوری و ترشی و تلخی، این مربوط به ماهیت یک پدیده است. نمک فی حدّ ذاته شور، قند و عسل فی حدّ ذاته شیرین، این طبعش است ماهیتش است. اما این که شما در یک خوشی به سر ببرید، شادی دارید، عروسی دارید، جشن دارید، موفقیت دارید، پیروزی دارید، ظفر دارید، خوشحالید، شیرین‌کامید. دردی، شکستی، بیماری، دشمنی، تلخی، سازوکار این‌چنینی دارید، تلخ‌کامید. این مربوط به ماهیت نیست، مربوط به آیت است. ربطی به عالم خلق ندارد، به عالم جعل مربوط است، در نفس و روح شماست. جهت‌گیری آیت این در چیست؟همان طور که قبلاً هم اشاره کردم، شوری، شیرینی، تلخی، ترشی در مادهٔ غذایی طعم را شکل می‌دهد. اگر غذا و خوردنی و نوشیدنی طعم نداشت، انسان برای قوت لایموت تلاش نمی‌کرد، از گرسنگی می‌مرد، از تشنگی می‌مرد. غذا، آب، نوشیدنی و خوردنی باید شیرین باشد، شور باشد، ترش باشد، تلخ باشد، طعم‌های گوناگون داشته باشد تا بسته به طبع هر انسانی که یکی از این‌ها را دوست دارد، به دلیل طعم غذا علاقه‌مند بشود که غذا بخورد تا نمیرد از گرسنگی. پس اینکه جزو واجبات است و برای حفظ بدن و برای بقای انسان، برای اینکه انسان نمیرد، قوت لایموت ضروری است. اگر طعم و مزه نباشد، انسان غذا نمی‌خورد. ولی یک کسی غذای شیرین دوست دارد، اینقدر هم پرخوری می‌کند، چاق می‌شود. یک کسی غذای ترش دوست دارد، خیلی اهل ترشیجات است. یک کسی غذای شور دوست دارد، اهل غذاهای شور و چاشنی‌های شور است. برخی هم که اهل تلخی‌ها هستند، نوشیدنی‌های تلخ مثل مشروبات الکلی یا چیزهای دیگر. این طعم موجب می‌شود که بقای جسم انسان تضمین بشود. این مربوط به عالم وهم است. در اوهام این رقم می‌خورد. ماهیت پدیده و شیء، شوری، شیرینی، تلخی، ترشی که در ذائقه و چشایی دریافت می‌شود و درک می‌شود، به ماهیت شیء در عالم خلق برمی‌گردد و حوزهٔ دریافتش در معرفت، حوزهٔ وهم است که در ساینس خیلی به آن می‌پردازند.حکمتش چیست؟ حکمت طعم: اگر غذا طعم و مزه نداشته باشد، انسان‌ها صعوبت خوردن غذا را، با سختی گیر بیاورند، بپزند، آماده کنند، بخورند که بقا داشته باشند، نمی‌کنند بشر این کار را. یعنی بشر از گرسنگی می‌مرد و حاضر نمی‌شد مثلاً زحمت بکشد غذا تولید کند و بخورد. حکمتش این است که آن طعم و نوسانات طعم، بشر را راغب می‌کند که برود دنبال قوت لایموت، غذایی که بتواند او را از مردن نجات بدهد. این در عالم خلق.حالا از ماهیت می‌آییم در آیت. در درون نفس انسان هم برای اهل یقین آیاتی گذاشته شده. آیت اینکه روی زبان شما قابلیت چشایی وجود دارد، آیت این است که کام شما هم شیرین و شور و تلخ و ترش می‌شود. شیرین‌کامید، تلخ‌کامید. شیرینی عسل و تلخی زهر، این‌ها آیت هستند و مربوط به نفس و روح انسان و مربوط به قلب و روح انسان هستند. این‌ها هم طعم زندگی است.اگر انسان برای اینکه غذایی شیرینی دوست دارد، شیرینی نبود، این تلاش نمی‌کرد آن غذا را به دست بیاورد، بخورد. اسمش با خودش است دیگر. خیلی از این مغازه‌ها بالایش نوشته شیرینی‌فروشی. یک مغازه‌هایی هم هستند که فقط ترشی‌جات می‌گذارند، انواع ترشی‌ها را چیده‌اند آنجا توی شیشه‌های مختلف. یعنی مغازه‌ها اسمشان را از طعم‌ها گرفتند. در زندگی هم، انسان‌هایی که می‌روند در مسابقات ورزشی دنبال شیرینی پیروزی‌اند دیگر. انسان‌هایی که می‌روند در رقابت‌های هنری دنبال شیرینی پیروزی‌اند. انسان‌هایی که می‌روند دنبال مدارج علمی، علم را که می‌گیرند، اینقدر برایشان شیرینی ندارد که آن مدرک را وقتی می‌گیرند. همان طور که آن کسی که شیرینی طعم یک غذا برایش مهم است، خود غذا که قرار است این را زنده نگه دارد برایش اینقدر مهم نیست. آن کسی که دنبال ورزش رفته تا مدال بیاورد، اینقدر که مدال برایش مهم است، ارزش خود ورزش و قوی شدن بدنش و سلامت بدنش برایش مهم نیست. اگر از هنر این رقابت‌ها را بگیرید، از ورزش رقابت‌ها و مدال را بگیرید، از علم و مدرسه مدرک و گواهی‌ها را بگیرید، برای ورزشکارها و هنرمندها و اهل دانشگاه و مدرسه چقدر خود محتوای مدرسه و دانشگاه و هنر و ورزش اهمیت دارد؟ چند درصد افراد از آنجا به بعد رقابت می‌کنند؟ اگر ارزش طعم غذاها نباشد، چند درصد افراد برای این غذاها تلاش می‌کنند؟ببینید دسته‌ای از غذاها شیرینند، دسته‌ای شورند، دسته‌ای ترشند، دسته‌ای تلخند. اگر قرار باشد طعم مطرح نباشد که اینقدر تنوع غذا نیاز نیست. یک نوشیدنی ثابت، یک نمونه غذایی که فرد بخورد و زنده بماند. اما این تنوع غذا و تنوع نوشیدنی برای ارزش‌گذاری در حوزهٔ طعم و مزه است تا ذائقه‌های مختلف غذا را قابل تحمل بدانند، غذا را قابل... یعنی زحمت برای تولید غذا را از این جهت ارزشمند بدانند. در زندگی هم همین است. شما اگر ارزش‌هایی که مدرک تحصیلی برای شما ایجاد می‌کند، امکان این را که باهاش جایی استخدام بشوید یا یک لِوِل اجتماعی برای شما محسوب بشود، اگر این نباشد، اکثر قریب به اتفاق افراد دنبال مدرسه و دانشگاه نمی‌روند. بخش عمده‌ای از نوجوانان در دبیرستان و بخش قابل توجهی از جوانان در دانشگاه به خاطر مدرک می‌روند، نه به خاطر علم داخل دانشگاه و مدرسه. بسیاری از ورزشکاران به خاطر مدال و رقابت‌های ورزشی و اسم و رسم و سلبریتی شدنشان دنبال ورزش می‌روند، نه به خاطر توانایی جسمی و قوی شدن بدنشان و رکورد زدن در فعالیت‌ها. در هنر هم همین است، در سیاست هم همین.پس یک طعم داریم در عالم خلق که غذا و نوشیدنی را قابل تحمل می‌کند. برای آن هم سازوکار داریم، زبانی در درون دهان انسان هست که این مواد را شناسایی می‌کند و این در حوزهٔ چشایی و ذائقه این را تشخیص می‌دهد. طعم اصالت دارد نه خود ارزش غذایی و ارزش نوشیدنی. تا جایی طعم اصالت دارد که بشر الان سلامت خودش را گذاشته روی این طعم. لذا این مواد نگهدارنده داخل این مواد غذایی جدید و طعم‌ها و رنگ‌هایی که به مواد غذایی اضافه می‌کنند که بسیاریش سرطان‌زاست و شیوع گسترده سرطان بین انسان‌ها حتی در نسل جوان، بشر حاضر است برود سرطان بگیرد اما دست از طعم غذا برندارد. همین مشروبات، نوشیدنی‌های غیرالکلی، خطراتی که دارد. نوشابه‌های گازدار. همین خطراتی که فست‌فودها، ساندویچ‌ها و پیتزاها دارند. خب می‌دانید خودتان مسلطید و مشرفید، می‌دانید که این‌ها چه مخاطراتی دارد، اما بشر دست از این‌ها برنمی‌دارد. اصالت برای بشر در طعم است. حالا یک کسی شیرین، یک کسی شور، یکی تلخ، یکی شیرین، یکی ترش.در عالم آیت، نه در عالم ماهیت، در عالم آیت هم همین است دیگر. در عالم آیت هم تلخ‌کامی، شیرین‌کامی. این که زندگی برای انسان شوربختی آورده باشد یا شیرین‌بختی، این‌ها طعم زندگی است. کسی که برای این شیرینی‌ها زندگی می‌کند، برای این تلخی‌ها، برای این شوری‌ها، برای این ترشی‌ها، این زندگی نمی‌کند. مثل آن کسی که غذا را برای طعمش می‌خورد، آن غذا نمی‌خورد، آن دارد آن طعم‌ها را می‌خورد. حالا آن طعم‌ها اصالت پیدا می‌کند، می‌آید در غذاهای بسته‌بندی شده، در بیسکویت‌ها و شیرینی‌ها و شکلات‌های بسته‌بندی شده، بیشتر اصالت با طعم است تا با ارزش مادهٔ غذایی. هنگامی که انسان برای مزه و طعم غذا می‌خورد و می‌نوشد، و هنگامی که انسان برای طعم مناسبات زندگی دارد زندگی می‌کند، این زندگی نمی‌کند. در عالم ماهیت و در عالم آیت اگر اصالت با طعم بود در غذا و اگر اصالت با طعم زندگی بود در شیرین‌کامی و تلخ‌کامی و غیره و ذلک، نه آن دارد غذا می‌خورد، نه این دارد زندگی می‌کند.انسانی که به درجات بالای حکمت می‌رسد، لذت مزهٔ غذا برایش اولویت ندارد. کودکان هم که این‌جوریند، کودکان دوست دارند که با مزه غذا سروکله بزنند. کودکان فست‌فود دوست دارند، کودکان نوشیدنی‌های گوناگون این‌چنینی دوست دارند، کودکان شیرینی و شکلات دوست دارند. کودکان هستند که تفریح و شهربازی و اسباب‌بازی و این جور چیزها را دوست دارند. اما زشت است یک پیرمرد و پیرزنی مثلاً بروند توی شهربازی، نمی‌دانم این چرخ‌فلک سوار بشوند و این قطارهای نمی‌دانم چی چی و... خب برای کودک برای اینکه جذابیت داشته باشد غذا بخورد، چون نمی‌تواند فکر کند که برای زنده ماندن باید غذا بخورد، طعم را مبنا قرار می‌دهیم. برای نوجوان برای اینکه ترغیب بشود علم بیاموزد، هنر و ورزش و رسم و رسوم زندگی را بیاموزد، ما طعم زندگی را قرار می‌دهیم. برای اینکه یاد بگیرد که باید خانواده تشکیل بدهد، لذا یک چاشنی قرار داده شده به نام عشق و مناسبات عاطفی. دخترها و پسرهای نوجوان، راهنمایی و دبیرستان، بیفتند دنبال عشق‌های شورانگیز. چون قرار است زندگی و مناسبات اجتماعی طعم پیدا کند. رابطهٔ زناشویی که برای لِتسَکُنُوا إِلَیْهَا است، برای سکینت پیدا کردن است، این الان باید آغشته بشود به یک چیزی به نام عشق، به نام محبت و مسائل عاطفی و عشق شورانگیز.وقتی که این بود. این عشق شورانگیز و مناسبات عاطفی، حالا این‌ها به هم نزدیک می‌شوند. خیلی هم الآن تعریفی از این ندارند که مثلاً بعداً خانواده تشکیل دادند می‌خواهد چه بشود. در همین حد آشنا می‌شوند، می‌روند به قول خودشان سر دیت و قرار. وقتی که می‌روند پای تعهدات زندگی که می‌خواهند حالا یک تعهدی بدهند به همدیگر، پسر می‌خواهد یک تعهدی به دختر بدهد، دختر می‌خواهد یک تعهدی به پسر بدهد، همان جا تو کافه دعوایشان می‌شود، به قول خودشان با همدیگر «کات» می‌کنند، تبدیل می‌شوند به «اکس» همدیگر. یعنی دوست قبلی همدیگر. یعنی چی؟ یعنی آن شیرینی‌ها و آن طعم اولیه برایشان ارزشمند بود که این‌ها را به هم نزدیک کرد، اما وقتی پای عقل اومد وسط و پای تعهدات، که تو پسر باید به این دختر نوجوان تعهدی بدی، تو دختر نوجوان باید به این پسر نوجوان تعهدی بدی، حالا پای تعهدات که می‌آید وسط، می‌گذارند و فرار می‌کنند، «کات» می‌کنند. و سراسر شبکه‌های اجتماعی می‌شود شکواییه‌ها و گلایه‌های دختر و پسرهایی که به قول خودشان به همدیگر «نارو» زدند و خیانت کردند و بد بودند و این بودند و آن بودند. چرا؟ چون به حسب ارزش‌ها و طعم زندگی به هم نزدیک شده‌اند، اما طعم زندگی فقط آن عشق و آن مناسبات لذت روابط عاطفی نیست.ارزش زندگی به کنار هم بودن، مودت و رحمت و سکینت است که در قرآن فرموده که آن بخشی از نشانه‌های الهیه است: «وَ مِنْ آیَاتِهِ» از نشانه‌های من الله این است که از خودتان برایتان زوج آفریدم: «أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا» که چه بشود؟ «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا» سکینت پیدا کنید، ساکن بشوید، آرام بشوید. و جعل کردم بینتان «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». وقتی مودت و رحمت نیست، عشق و لذت زودگذر عاطفی و جنسی است، همهٔ زندگی خلاصه نمی‌شود در عشق و لذت جنسی و عاطفی. نتیجهٔ طبیعی‌اش این است که فوری با هم درگیر می‌شوند، می‌زنند به همدیگر و ول می‌کنند می‌روند. اگر قرار نبود ارزش‌های اولیه مثل لذت و مثل مسائل عاطفی وجود داشته باشد، اصلاً یک پسر و دختر به هم نزدیک نمی‌شدند. اهمیت این که باید با هم ازدواج کنند تا تسکین پیدا کنند، لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا، بینشان دیده نمی‌شد. و وقتی هم ازدواج نمی‌کردند و لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا شکل نمی‌گرفت، زمینه‌ای نبود که خدا بیاید بین این ۲ نفر جعل کند مودت و رحمت را. چون مودت از محبت بالاتر است دیگر، یک عشق کامل‌تری است که در پدربزرگ و مادربزرگ‌هایتان دیدید که مثلاً بعد از ۵۰-۶۰ سال همچنان به هم علاقه دارند و همراه هم هستند. مودت و رحمت، رحم می‌کنند به هم. آن کسانی که همدیگر را برای لذت جنسی می‌خواهند و برای شهوات و برای مسائل عاطفی و بعد «کات» می‌کنند، قطع می‌کنند، در رفتار ناجوانمردانه آن دختر یا آن پسر را رها می‌کند، ول می‌کند می‌رود یا به قول خودشان خیانت می‌کنند به هم، این‌ها به هم رحم نمی‌کنند، رحمت ندارند.اما جعل کرده بینشان مودت و رحمت را در این آیاتیست برای قومی که تفکر می‌کنند. لذا آیات‌شناسی این در چیه؟ در این که ببینید طعم زندگی یعنی عشق شهوانی، لذت جنسی و مناسبات این‌چنینی طعم است اصل زندگی نیست. آدامسی که می‌جوید شیرین است. آن ۵ دقیقه اول شیرین است، ۱۰ دقیقه اول شیرین است. نیم ساعت گذشته، بعد شما ‌می‌ببینید فکتان خسته شده. بعد می‌بینید که یک آدامس داخل دهان شماست، شما همین‌جوری به حسب عادت دارید می‌جویدش، نه طعمی دارد نه مزه‌ای دارد، فکتان هم خسته شد. آن آدامس که ارزش ندارد، آن آدامس آلوده به یک شیرینی بود، شما به خاطر آن شیرینی داشتید می‌جویدید، الآن باید این را بیندازید داخل سطل زباله. پس مواد غذایی اگر به خاطر طعمش فقط خورده بشود، نه به خاطر اثر وضعیش در قوت لایموت و زنده بودن بشر، به ضد خودش تبدیل می‌شود. همین بیماری‌های اخیر بشر در سرطان‌ها و چه و چه و... مشکلاتی که دارند و چاقی مفرط و سوءتغذیه، اینکه خیلی لاغرند، خیلی چاقند، خیلی مشکلات دارند، چرا؟ چون تغذیه‌شان غلط است.در زندگی در عالم جعل هم در عرصهٔ آیت، آنجا هم وقتی انسان اسیر این است که زندگی‌اش همیشه آلوده باشد با شیرینی‌های کاذب. علم دارد می‌آموزد، به جای اینکه وقتی یک نکتهٔ علمی را فراگرفت این برایش شیرین باشد، شیرینی در آن فارغ‌التحصیلی و مدرک است. به جای اینکه وقتی ورزش کرد بدنش توانمند بشود، قوی‌تر بشود، سالم‌تر بشود، آماده‌تر بشود، کمتر بیمار بشود، ارزش را در آن مدال و کاپ می‌داند و سکوی قهرمانی که اگر نرسید به آن، می‌نشیند گریه می‌کند و ضجه می‌زند و شکست خورده است. در علم، در هنر، در ورزش، در سیاست، در هر چیزی، طعم زندگی برایش مهم است. آن طعمی که تعریف شده. هرگاه در نظام تمدنی، در عالم خلق، درغذا و غیره و ذلک، طعم اصالت داشته باشد، و در عالم جعل، در مناسبات، طعم زندگی اهمیت داشته باشد، طعم غلبه داشته باشد بر ارزش‌های ذاتی خود آن سازوکار، آن تمدن می‌پاشد، آن تمدن مریض است و آحاد آن جامعه دیر یا زود نابود می‌شوند.در نظام حکمت الهی، در دورهٔ کودکی می‌پذیریم بچه برای طعم غذا بخورد. در کودکی می‌پذیریم که کودک طعم مناسبات را برایش تعریف کنیم، شیرین کنیم برایش مناسبات را، به او مزد بدهیم، تشویقش کنیم، هدیه برایش بگیریم، یک کار خوبی می‌کند، یک کار بدی می‌کند، اخم کنیم بهش تنبیهش کنیم تا یاد بگیرد. ولی وقتی دیگر بزرگ شد و در جوانی و میانسالی که نباید به زندگی برایش طعم داد. این باید عقلش انقدر موسع شده باشد و بالا آمده باشد که بتواند طعم زندگی را بچشد بدون اینکه نیاز به طعم‌های کاذب داشته باشد. یعنی در روابط همسری دنبال لذت جنسی صرف نباشد، دنبال عشق و معاشقهٔ مادی و شهوانی نباشد، دنبال مودت و رحمت با همسرش باشد. بین خودش با فرزندش دنبال مودت و رحمت باشد. بین خودش با همسایه‌اش دنبال مودت و رحمت باشد. نه ببیند منفعت فرزندش برایش چیست، منفعت همسرش برایش چیست، منفعت همسایه‌اش برایش چیست، منفعت حکومت برایش چیست، منفعت خدا برایش چیست. منفعت‌پرستانه زندگی نکند. منفعت هم بخشی از همین طعم است، طعم زندگی.لذا در روابط همسران الآن اول لذت جنسی مطرح است، دوم منفعت همسران برای همدیگر. می‌خواهند ببینند چقدر به هم منفعت دارند. حالا دخترها که پسرها را یک خودپرداز می‌بینند، پسرها هم که دخترها را باز همین طور. خب این که نشد روابط عاطفی. این که نشد نشانهٔ حضرت الله. فرموده: من شما را زوج خلق کردم «لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا» آخر ۲ تا آدم منفعت‌طلب که از همدیگر سکینت و آرامشی نمی‌گیرند. و وقتی فرموده من جعل می‌کنم بین شما مودت و رحمت، ۲ تا قالتاقی که تاجر مسلکند که این‌ها مودت و رحمت بینشان نیست.در عالم برای اولین بار یک تاجری شد رئیس‌جمهور. همیشه نظامی‌ها یونیفرم را درمی‌آوردند، حالا یا کودتا می‌کردند می‌شدند رهبران کشورها، یا یونیفرم را درمی‌آوردند تو انتخابات شرکت می‌کردند می‌شدند رئیس‌جمهور و شاه و وزیر و وکیل و... یک چیزی. گاهی هم حقوقدان‌ها، گاهی هم افراد دیگر. خب برای اولین بار در عالم یک تاجری آمد شد رئیس‌جمهور در آمریکا. دیروز تو اجلاس داووس از ۲۰۰ تا کشور به ۱۹۹ تا کشور متلک گفت. به اروپایی‌ها گفت که اگر ما نبودیم که شما الآن داشتید زبان آلمانی حرف می‌زدید. و به شرق آسیا هم گفت شما ژاپنی حرف می‌زنید چون توی جنگ جهانی دوم ما شما را از دست آلمان و ژاپن نجات دادیم. و بعد هم این گرینلند هم یک تکه یخ است، باید بدهید به ما. و بعدش هم من همین دیروز ۵۰ میلیون بشکه نفت از ونزوئلا گرفتم، فروختم، زدم به جیب. و این ایران هم زورگو بود، من رفتم ۵ تریلیون دلار از امارات و قطر و عربستان گرفتم. الآن امارات و قطر و عربستان دیگر زورگو بالا سرشان نیست، ایران ضعیف شده. و به نتانیاهو هم گفتم که این گنبد آهنین را شما کار نکردید، شما اسرائیلی‌ها، ما ساختیم و کار ما بوده. و ناتو هم بهتر است جمعش کنید برود پی کارش، من بودم که ناتو را شکل دادم و به اینجا رساندم. من کلاً بهترین رئیس‌جمهور دنیا هستم، دیگر بهتر از من اصلاً وجود نداشته. و بعد ایران هم خیلی مثلاً فکر می‌کند گردن‌کلفت است بخواهد بزند من را ترور کند، کل ایران را منفجر می‌کنیم. و بعد این مکرون عینک زده بود، این خیلی آدم مسخره‌ای است. و هیچی، خلاصه اصلاً طرح سخن نیاز ندارد برای سخنرانی که مشاورانش بنشینند محورهایی را تنظیم کنند که این چه بگوید. یک دیکتاتور خودشیفته‌ی در نارسیسیست که فقط هی از خودش به اصطلاح تعریف می‌کند، همهٔ کشورها را خلاصه مسخره می‌کند.اصلاً خب این ارادهٔ حضرت الله است که نشان بدهد فرعون‌ها و نمرودها چقدر عوضی‌اند و چقدر خودشیفته‌اند حتی اگر ببرند پشت زرق‌و‌برق دموکراسی قایمش کنند. و محمود سریع‌القلم‌ها در دانشگاه شهید بهشتی بیایند در وصف مزخرفات یک چنین نظام دیکتاتوری غربی، این سازوکارها را در نظر بگیرند که ۳۰ ویژگی انسان ممتاز جهانی باید دیکتاتور باشد مثل ترامپ، باید مثل ترامپ زورگو باشد، باید بریزند رهبران کشورها را بدزدند ببرند، باید نمی‌دانم نفت دیگران را غارت کنند، باید تمامیت ارضی دیگران را مخدوش کنند، باید بگوید ای کانادا باید بیایی جز من، ای گرینلند باید آن‌جوری بشوی، ای نمی‌دانم ایران باید آن‌جوری بشوی. بعد می‌گوید من کلاً یک کلمه بیشتر نمی‌شناسم، کلمهٔ زیبا آن هم کلمهٔ تعرفه است. و به همهٔ جای اقتصاد جهان تعرفه بسته است. این جنس یک فردی است که در این مناسبات اشاره کردم. کسی که منفعت برایش مهم است، با منفعت اصطلاحاً بهش می‌گویند از نگاه جرمی بنتام، در یوتیلیتاریانیسم و اصالت منفعت و فایده. در فلسفهٔ جرمی بنتام آوردندش توی علوم سیاسی و دانش امنیت ملی بهش می‌گویند منافع ملی. یک بار منافع فردی مطرح است، یک بار منافع ملی. خب آن کسی که فردی منفعت برایش مطرح است سر دیگران کلاه می‌گذارد. آن یکی که منافع ملی برایش مطرح می‌شود دونالد ترامپ که فقط می‌گوید اول آمریکا. و وقتی اول آمریکا منافع آمریکا مطرح است و منافع من. و چرا به من مثلاً جایزهٔ صلح نوبل ندادید؟ و من از دست شما عصبانی‌ام.فرد منفعت‌گرا، چه زندگی شخصی داشته باشد، چه رئیس‌جمهور باشد و حاکم باشد، روابطش با دیگران مبتنی بر منفعتی است که دارد. خب این منفعت‌گرایی طعم زندگی است در عالم جعل. اما اگر منفعت اصالت داشت، پدر با فرزندانش نمی‌تواند زندگی کند، سر منفعت. مادر با فرزندانش اگر منفعت‌گرایانه باشد نمی‌تواند زندگی کند. یک زوج، یک زن و شوهر بر مبنای منفعت نمی‌توانند با هم زندگی کنند. رهبران کشورها نمی‌توانند با همدیگر بر اثر منفعت تعامل کنند. ۲ تا همسایه در یک محله نمی‌توانند بر اثر منافع با همدیگر عمل کنند. چون شما در قرآن می‌دانید که بالاتر از منفعت، فلاح است. ضد منفعت ضرر است، منفعت و ضرر. اما بالاتر از منفعت فلاح است و ضد فلاح خسارت است. ترامپ برای منافع ملی آمریکا دارد تلاش می‌کند، اما ترامپ دارد فلاح جامعهٔ آمریکا را نابود می‌کند، دارد برای آمریکا خسارت می‌آورد. یعنی انگلیس را که از دشمن خودش کرد، آلمانی کرد دشمن خودش. فرانسه را که از دشمن خودش کرد، کل اروپا را کرد دشمن خودش. تو اجلاس داووس، ژاپن و کره و چین و آن ور را همه را کرد دشمن خودش. ایران و همهٔ کشورهای دیگر را هم کرده است دشمن خودش. یک حس ناامنی به جهان القا کرده. آن سناتور دموکرات دیروز توی کنگره بلند شده گفته که آقا این را بگیرید استیضاحش کنید.حکمت حساب‌داری اسلامیچون وقتی منفعت اصالت داشت و افراد مبتنی بر منافع عمل کردند، منفعت‌گرایی انسان را تنها می‌کند. کسی که منفعت‌گراست تنها می‌شود. اما کسی که ایثارگر است کاملاً با هم ارتباط می‌گیرد، چون دارد می‌گوید که شما باشید تا من نباشم. من نباشم به خاطر شما، من فدای مثلاً شما. این می‌شود ایثارگر، کسی از این بدش نمی‌آید. اما کسی که می‌گوید شما نباشید تا من باشم، این می‌شود فایده‌گرا. پس فایده و منفعت طعم زندگی است. لذت و عشق‌های این‌چنینی طعم زندگی است. شادی و نشاط طعم زندگی است. امید طعم زندگی است. انسان نباید بابت امید، بابت منفعت، بابت لذت، بابت این سازوکارها زندگی کند. اگر کسی زندگی‌اش را روی فایده بست، روی لذت بست، روی طمع بست، روی این سازوکارها بست، وقتی رسید به آن، احساس پوچی می‌کند.گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم، چون موقعی که طرف دیگر آمد، غم دل از دل می‌رود دیگر، بعد دل بدون غم می‌شود، بعد طرف احساس می‌کند این چی بود می‌خواستیم برسیم به این؟ حالا رسیدیم به این، الآن یک مزاحمی است بغل دست ما، تزاحم دارد. حالا آن شعر عرفانی است، من حالا تاویلش کردم به این سازوکار دنیا.پس اگر کسی غذا را برای شوری‌اش می‌خورد، برای شیرینی‌اش می‌خورد، برای تلخی‌اش می‌خورد، برای ترشی‌اش می‌خورد، این غذا نمی‌خورد، این نوشیدنی نمی‌نوشد، این دارد خودش را می‌گذارد سر کار. بعد هی به آن طعم‌ها عادت می‌کند، باید لایه‌های بالاتر و غلیظ‌تری از آن طعم‌ها را برایش در نظر بگیرد آشپز. هدف او غذا خوردن از حیث اینکه سالم بماند و بهتر زندگی کند و جسمش سالم‌تر باشد نیست که این‌جوری محاسبه کند که این مواد غذایی اینقدر نشاسته دارد، اینقدر پروتئین دارد، اینقدر ویتامین دارد، اینقدر این و این را و آن و آن را دارد. الآن در پاییز باید این را خورد، در زمستان باید این را خورد، در بهار باید این را خورد، در تابستان باید این را خورد تا بهتر زندگی کرد. به این چیزها فکر نمی‌کند. بلکه به این فکر می‌کند که الآن طعم این میوه، طعم این نوشیدنی، طعم این غذا، طعم آن غذا، طعم این آش، طعم آن قرمه‌سبزی، طعم آن پیتزا، طعم آن ساندویچ، طعم آن مثلاً چلوکباب، طعم دوغ و طعم نوشابهٔ گازدار و طعم فلان شربت. نه اینکه ما طعم را رد کنیم، بلکه می‌گوییم طعم نباید اصالت داشته باشد. چون اگر طعم اصالت داشت، می‌شود عالم وهم. انسانی که در عالم اوهام و وهم زندگی می‌کند، زندگیش رو هواست. اما از توهم که می‌آییم توی تفقه، تفقه به شما می‌گوید که جسم شما می‌خواهد زنده بماند باید هوای خوب استنشاق کند، بینی شما، ریهٔ شما باید هوای سالم استنشاق کند، نه دود، نه مواد مخدر، نه فضای شهر که پر از دود کامیون‌ها و ماشین‌هاست. نوشیدنی سالم باید بنوشید، آب پاک، نه مشروب الکلی و نوشیدنی‌های گازدار و چه و چه و چه. سومیش هم این که غذایی که می‌خورید محاسبه کنید این مواد غذایی چقدر بر بدن شما تأثیر مثبت دارد، نه اینکه شما اسیر طعم‌ها باشید. آن می‌شود توهم، این می‌شود تفقه.از عالم مادی و جسم بیاییم بیرون. در مزه‌ها و آنچه که در زبان ذائقه و حس چشایی نامیده می‌شود، بیایم در نفس و روح. در قلب انسان، در نفس و روح انسان هم همین است. در نفس و روح انسان هم تلخی ایام، شیرینی ایام، شیرین‌کامی و تلخ‌کامی هیچ‌کدامش مبنا نیست. نه دوره‌ای که زندگی‌تان تلخ می‌گذرد، نه دوره‌ای که زندگی‌تان شیرین می‌گذرد. ۳۰ سال، ۴۰ سال بعد وقتی برمی‌گردید پشت سرتان را نگاه می‌کنید، آن ایامی که کام شما تلخ بود و آن ایامی که کام شما شیرین بود، هر ۲ مثل ابر طی شده‌اند، گذشته‌اند ازش یاد و خاطره‌ای مانده. چه تأثیری در امروز زندگی شما داشتند آن تلخی و شیرینی؟ اصل این است. در کارنامهٔ زندگی آن تلخی و شیرینی چه اثری داشته؟ حالا به یک کسی منّت می‌گذارد گردن جامعه: آقا ما رفتیم برای شما جنگیدیم. خب رفته، تلخ بوده شرایط زندگی‌اش. رفته توی جنگ و تیر و تفنگ و خون و خون‌ریزی و کشته و بی‌خوابی و سختی و غذای کم و درد و رنج و جراحت و اسارت. اما همهٔ این تلخ‌کامی به اینکه شما رفتی حریت و آزادگی را رقم زدی و شجاعت داشتی و جنگیدی، به این می‌ارزد. آن را بگذارش کنار، این را درک کن. پس تلخیش نسبت به آنچه به دست آوردی چیزی نیست.اما یک جایی شیرینی تو زندگی بوده. آقا طرف راحت بوده، توی ویلا زندگی می‌کرده، ۵۰ نفر حشم و خدم داشتند، تر و خشکش می‌کردند، ماساژش می‌دادند، آشپزها برایش غذای خوب می‌آوردند. این فقط کنار استخر لم می‌داده، بدنش را برنزه کند. هیچ تلاشی نکرده، هیچ کاری نکرده. آقا خوش گذشت، خوب خورد، خوب چرید، خوب نوشید، خوب لذت برد. الآن برمی‌گردد نگاه می‌کند، می‌بیند این زندگی که فقط درش غفلت بود و تفریح بود و لذت بود، چه حاصل شد؟چرا نوسان قائل شده خالق؟ چرا آمده هم تلخی گذاشته هم شیرینی؟ چون انسان اشباع می‌شود. انسان اگر خیلی در سختی باشد اشباع می‌شود، انسان اگر خیلی در شیرینی باشد در زندگی اشباع می‌شود، به پوچی می‌رسد. آستانهٔ تحمل انسان محدود است. از این رو انسان وقتی در شدائد و سختی‌ها قرار می‌گیرد، سقف آستانهٔ تحملش وقتی محدوده شد پر می‌شود، حالا خدا شرایطی ایجاد می‌کند که یک مدتی بیاید این طرف در آرامش و لذت باشد. لذا فرموده: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» که با سختی گشایش است. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» یعنی «مَعَ» یعنی با سختی گشایش. البته یک جای دیگر هم اشاره می‌کند که بعد از سختی گشایش است. سنتان که برود بالا، هر ۲ تاش را متوجه می‌شوید. متوجه می‌شوید یک دوره‌هایی در زندگی‌تان اول سختی بود بعد گشایش، ولی اغلب اوقات این‌جوری بود که در سختی‌ها گشایش بود. پس کام تلخ انسان می‌آید و می‌رود، به قول حافظ: کامم از تلخی غم چون زهر گشت، حالا آن یاد آن روزگاران را می‌کند که یاد آن روزگاران یاد باد، یاد باد.اما اگر شما به درجه‌ای از ثبات شخصیت رسیدید که در خوردن غذا و نوشیدن آب و نوشیدنی‌ها طعم حداقل ارزش را برای شما داشت و ارزش غذایی بیشتر برای شما مهم بود، شما از مرحلهٔ توهم به مرحلهٔ تفقه رسیدید در زندگی‌کردنتان. و الا همچنان مثل یک کودک اهمیت آن طعم غذا برایتان اصالت دارد، در طعم عالم جعل و در آیت‌ها هم همین طور است. اگر در مناسبات زناشویی لذت اصالت داشته باشد، مسائل عاطفی، نه سکینت و مودت و رحمت، شما هنوز توی عشق‌های شورانگیز و نوجوانی غوطه‌ورید. اگر در مرحله‌ای هستید که برای شما تلخی ایام یا شیرینی ایام آنی نیست که شما مبنا قرار دادید که «آقا خیلی روزگار سخت گذشت»، خب داری خودت می‌گویی گذشت، خب گذشت دیگر. دارد سخت می‌گذرد، خب می‌گذرد. تحمل زندگی راحت می‌شود.شما ببینید در استوری گذاشتن سلبریتی‌ها در ۱۰ سال گذشته یک خط ثابت می‌بینید. مثلاً یک ساختمانی فرو می‌ریزد مثل پلاسکو. خب این ساختمان یک ۵۰-۶۰ ساله ساخته شده، حالا یک مشکلی پیش آمده فرو ریخته دیگر. حالا مشکل مهندسی دارد، مشکل هر چیزی دارد. استوری می‌گذارند: ای وای کی دیگر این بدبختی‌ها تمام می‌شود؟ خیلی خوب. ساختمانی الآن ریخته، همه جای دنیا از این ساختمان‌ها می‌ریزد. یک ساختمانی در خرمشهر آبادان می‌ریزد، این‌ها دوباره. چقدر این سرزمین بدبختی دارد، همه چیز می‌ریزد. خیلی خوب. یک اتفاقی آن ور می‌افتد، یکی این طرف. یک یوزپلنگی، نمی‌دانم دارند با پسونک بچه بهش مثلاً شیر می‌دهند و یوزپلنگ مثلاً می‌میرد. ای وای بدبخت شدیم، اصلاً چرا در این مملکت یوزپلنگ‌ها می‌میرند؟ خب بابا بالاخره انسان می‌میرد، حیوان می‌میرد. حالا این نه، ما اصلاً کلاً باید یک جامعه‌ای درست کنید که توش هیچ ساختمانی نریزد، هیچ کس نمیرد، هیچ حیوانی نمیرد، هیچی، اصلاً دست به دست نشود. چرا سطح انتظارات سلبریتی‌های بی‌خاصیت ورزش و هنر و غیره و ذلک این است؟ چون در عالم کودکی سیر می‌کنند. چون همچنان معتقدند که در دنیا، اصلاً معنی کلمهٔ دنیا را نمی‌دانند. دنیا یعنی «دَنی» یعنی از دست رفتنی. چیزی که از دست می‌رود، انتظار دارند همه چیز در دنیا ثابت و پایدار باشد، ثبات داشته باشد. انتظار دارند همه چیز در دنیا جاودانه و ابدی باشد.از این رو وقتی همین سلبریتی‌های ورزش و سلبریتی‌های هنر پیر می‌شوند، دیگر توی فیلم‌ها بهشان نقش نمی‌دهند یا توی ورزش نمی‌توانند تلاش کنند، حالا دیگر به عالم و آدم و حکومت و جامعه و خدا بد و بیراه می‌گویند که چرا ما پیر شدیم؟ و آن ثبات قبلی را نداریم؟ دیگر ما آنی نیستیم که باید تأثیرگذار باشیم. خب عزیز من، تو یک دورهٔ کودکی داشتی، یک دورهٔ نوجوانی، یک دورهٔ جوانی و برومندی، الآن میانسال، ۴ روز دیگر هم پیر می‌شوی، پس‌فردا هم می‌میری. این خصلت این مناسبات عالم مادی است یعنی دنیاست. اسمش با خودش دنیا است یعنی «دَنی» است یعنی از دست رفتنی. تو هستی که احساس می‌کنی باید یک عالمی بسازی، ساختمانی که هیچ وقت نریزد، یوزپلنگی که هیچ وقت نمیرد، مناسباتی که توش هیچ وقت مشکلی پیش نیاید. خب می‌آید، نوسان اقتصادی هست، نوسان سیاسی هست، نوسان فرهنگی هست، کم‌آبی و فقدان بارش هست، خشکسالی هست، سیل هست، زلزله هست. ای وای چرا زلزله آمد؟ هزار تا سلبریتی استوری می‌کنند که این سرزمین بلا‌زده است، زلزله می‌آید. حالا پس‌فردا سیل می‌آید، ای ما چقدر بدبختیم که سیل می‌آید. سال بعدش سیل نمی‌آید، خشکسالی می‌آید، ما چقدر بدبختیم که خشکسالی آمده. ببینید این چرا این‌جوری فکر می‌کند؟ چون با طعم زندگی می‌کند.اساساً کسی که می‌شود سلبریتی، این به حقیقت زندگی دست پیدا نکرده. این صرفاً از زندگی یک شهرتی را می‌خواسته، به آن دست پیدا کرده. توی چشم است به قول قرآن ملا یعنی چشم‌پرکن. هر عاملی که این را از توی چشم مردم بیاورد بیرون، دیگر چشم‌پرکن نباشد، عذاب این است. باز در زندگی حسش طعم است. چون طعم و لذت توی چشم مردم بودن، نمی‌تواند یک مدتی از جلوی چشم مردم برود کنار. فوتبالیست است، نمی‌تواند یک مدت بنشیند روی نیمکت. سینماگر است، نمی‌تواند ۴ روز استوری نگذارد حالا که فیلمش روی پرده نیست. با طعم زندگی می‌کند مثل کودکان. این اسم زندگی نیست، این اسم‌های زندگی نیست، این حیات خبیثه است، خباثت در این زندگی وجود دارد، حیات طیبه نیست. پس تمایز ماهیت از آیت برایتان روشن شد. مسئله وجود و ماهیت نیست در فلسفه، مسئله ماهیت و آیت است در حکمت، حکمت قرآنی. ماهیت عرصهٔ وهم و توهم است، آیت عرصهٔ فقه و تفقه. ماهیت در حوزهٔ عالم خلق است، آیت در حوزهٔ عالم جعل. هر آنچه که در ماهیت می‌بینید در عالم عین، آیتی دارد در عالم غیب و شهود، در عالم جعل. اگر زبانی در دهان شماست که می‌تواند شیرینی، شوری، تلخی و ترشی را بچشد و ذائقهٔ شما را مشخص کند و طبع شما را نسبت به این ۴ نوع مزه مشخص کند، به شما هویت بدهد نسبت به طعم مواد غذایی (در عسل شیرین و زهر تلخ و نمک شور و غوره ترش)، ما به ازای این در قلب شما. قلب اسم دیگر روح است. در قلب شما که منقلب می‌شود، حالات شما دگرگون می‌شود، آنجا شیرینی دارید یعنی فرح، حالت فرح و تفریح، شرح صدر دارید. آنجا حب دارید، آنجا عقل دارید، آنجا ایمان دارید. شیرینی ایمان، شیرینی عقل، شیرینی حب، شیرینی شرح (شرح صدر)، شیرینی فرح. اما تلخی‌ها در زندگی چیست؟ به جای فرح، شما تفریح نمی‌کنید. دچار بغضید، دچار نفرتید، دچار قبضید، دچار شرح صدر نیستید، دچار ضیق صدرید. به فارسی می‌گویند دلتنگ و دلگشا. شرایطی که شما را دچار دلتنگی می‌کند، احساس دلتنگی دارید، یک غروبی است دلتان می‌گیرد، دلتنگید. یک صبح بهاری است احساس دلگشایی می‌کنید. شرح و ضیق. شرح شیرینی در کام شما، ضیق و دلتنگی تلخی است در کام شما. فرح و تفریح شیرینی در صدر شماست و حزن و اندوه تلخی در کام شما. خوب عشق شیرینی در کام شماست، بغض و نفرت تلخی در کام شماست. زهرست. عقل شیرینی در کام شماست در قلب شما، و جهل زهر و تلخی در کام شماست. ایمان شیرینی در کام شماست و کفر تلخی در کام شماست. شما هنگامی که به فوادتان دست پیدا می‌کنید، آن‌جایی که رؤیت می‌کنید و آنچه رؤیت می‌شود، آن شیرینی در کام شماست و کوری و ندیدن و اعمی بودن تلخی در کام شماست. شما به فراغت می‌رسید هنگامی که فواد شما فارغ می‌شود. شما به یک حس شیرینی می‌رسید، شیرینیش هم در نفس مطمئنه است، نفس‌تان به اطمینان می‌رسد. اما اینکه هنگامی که فواد شما اشغال می‌شود، هواء. وقتی اشغال شد در آن لحظه شما کامتان تلخ است.انسان‌شناسیاز این رو، هر آنچه در عالم ماهیت و عالم خلق دیدید، بگردید ببینید در عالم جعل و عالم آیت، آیتش چیست. این یک قاعده است. مسئلهٔ‌تون وجود و ماهیت نباشد برخلاف اشتباه هزارسالهٔ فلسفهٔ اسلامی. مسئلهٔ‌تون ماهیت و آیت باشد. ماهیت هر پدیده را توهم کنید، بعد آیتش را تفقه کنید. در عالم خلق، ماهیت هر شیء را توهم کنید که همه‌ی این کار را ساینس انجام داده. ساینس آمده در ساینس مدرن، همهٔ گزاره‌ها را در عالم سعی کرده مشخص کند ماهیتش چیست. و الآن اعلام هم کردند که همه‌اش توهم است (ایلوژن). حالا بیایید در عالم جعل، در عالم آیت، مشخص کنید که آیتش چیست. این می‌شود نظام تفقه، عرصهٔ تفقه. هرگاه به این آیه رسیدید که «وَ فِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» اینکه فرموده من در نفس شما آیت‎هایی قرار دادم برای اهل یقین، ببینید از خودتان پرسیدید چرا نمی‌بینم؟ در درون من چه آیتی است که من الآن نمی‌بینم؟ فقط زبانتان را نگاه کنید در آینه. این زبان شما که ابزار شما برای چشیدن شوری و شیرینی و تلخی و ترشی است، این آیتیست برای تلخی و شیرینی، ترشی و شوریِ مناسبات زندگی‌تان در نفس و قلب و روح‌تان.اما یک فوت کوزه‌گری یادتان باشد: ذائقهٔ شما شیرینی، شوری، ترشی، تلخی. این طعم است. اگر توانستید برای طعم غذا، غذا نخورید، برای طعم نوشیدنی، نوشیدنی ننوشید، شما دارید درست زندگی می‌کنید. اما اگر اصلاً ارزش غذایی برایتان مهم نیست، طعم غذا و طعم نوشیدنی برایتان مهم است، شما اصلاً زندگی نمی‌کنید. حالا ماها که کامل نیستیم، ناقصیم. ترکیب هر ۲ تاش باشد یعنی هم طعم غذا برای ما مهم باشد، هم ارزش مواد غذایی. در عالم جعل و آیت‌ها هم همین طور است. در عالم جعل هم طعم زندگی را اصالت ندهید. منفعت، دیگری برای شما چیست؟اگر منفعت دیگری برایتان مطرح بود، زود از دیگران خسته می‌شوید. چون خیلی از دیگران برای شما منفعتی ندارند. یا العیاذبالله، شما به مرحله‌ای می‌رسید که برای اینکه از دیگران منفعتی را کسب کنید، دیگران را به بردگی می‌گیرید. دیگری می‌شود برده شما، بنده شما، عبّدت را رقم می‌زنید تا بتوانید ازش منفعتی به دست بیاورید. طرف را اسیر می‌کنید، به عنوان برده می‌برید تو بازار برده‌فروش‌ها می‌فروشیدش یا به بردگی می‌گیردش.پس منفعت را بگذارید کنار. چرا در رابطه با همسر، در رابطه با فرزند، در رابطه با همسایه، در رابطه با دیگران، نگاه منفعت‌گرایانه نداشته باشید، نگاه مفلحانه داشته باشید. ببینید در فلاح و رستگاری در نسبت با هم چجوری هستید. چون اگر نگاه مفلحانه نداشته باشید، ضدش می‌شود نگاه اهل خسارت: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ». نگاه نکنید ببینید کی به شما ضرر می‌زند، کی برای شما منفعت دارد. نگاه کنید ببینید دیگران چجوری شما را به فلاح می‌رسانند، چجوری شما را به خسارت می‌رسانند. شما از کسی که خسارت بهتان می‌زند دور بشوید. خسارت، زدن ایمان شماست، زدن عقل شماست. حالا ضرر مادی هست دیگر حالا.ضرر و منفعت را ولش کنید. بچسبید به فلاح و خسارت. طعم زندگی‌تان روی منفعت و ضرر چیده نشود. طعم زندگی روی لذت جنسی و شهوات، در شهوت خوردن در غذا، شهوت نوشیدن، شهوت استنشاق مواد مخدر، شهوت جنسی، شهوت قمار و برد و باخت و غیره چیده نشود. از این شهوات، از این طعم‌های مناسبات بین خودتان با دیگران فارغ بشوید تا معنی زندگی را متوجه بشوید، تا ارزش‌های حیات طیبه را متوجه بشوید.این تبیین این آیت‌ها به ما چی چیزی را می‌دهد؟ به ما این را می‌دهد که «انتظار بشر از دین» که یک مسئله است در علم کلام مسیحی و نزد متکلمین مسلمان با همین عنوان «انتظار بشر از دین»، که حالا محل اشکال طرح این موضوع... قبلاً هم گفتم که بشر از دین چه انتظاری دارد. که گفتم انتظار دین و الله از بشر می‌شود قرآن، آنچه در قرآن آمده. انتظار بشر از الله و دین می‌شود کتاب ادعیه. اما حالا برویم کلمهٔ انتظار را بگذاریم کنار. با این نسبت طعم زندگی که دیدید که می‌تواند چقدر غلط باشد و برای طعم زندگی کمتر زندگی کنید. برای منفعت و ضرر و برای لذت و برای شهوات و برای مزهٔ مواد غذایی و... بالغ بشوید. کودک را می‌پذیریم این‌جوری زندگی کند، اسباب‌بازی داشته باشد، شیرینی و برد و باخت و شکلات و مواد غذایی برایش مهم باشد. ولی برای انسان بالغ که دیگر...انتظار بشر از دین در قرآن می‌شود چه؟ احتساب بشر در دین. مدام در قرآن یک کلمه‌ای هست که هی بشر حساب می‌کند. یعنی پیامبران حساب می‌کنند، مردم حساب می‌کنند، «أَحْسب النَّاسُ» کفار حساب می‌کنند، هی حضرت الله می‌گوید بابا نظام محاسباتی‌تان غلط است. من یک چیز دیگری رقم زدم. شما چرا حساب می‌کنید که این‌جوری می‌شود؟ آنچه در تنظیمات کارخانهٔ من مشخص کردم یک چیز دیگری است. توی انسان می‌نشینی احتساب می‌کنی که این اتفاق بیفتد، خب نمی‌شود. حساب می‌کنی که درنمی‌آید. حالا مترجمین زیر کلمهٔ احتساب می‌نویسند «می‌پندارند» یعنی به فارسی یعنی توهم می‌کند. بله واقعیتش اینکه انسان توهم می‌کند دیگر، تفقه که نمی‌کند.احتساب بشر از دین یا احتساب بشر در دین: یک دستگاهی در عالم خلقت رقم زده، مبتنی بر آنچه که بهش می‌گویند عقل. از عالم ملکوت آوردند، یک سیستم‌عامل ایجاد کردند، مبتنی بر آن سیستم‌عامل این عالم ماده را خلق کردند. این سیستم‌عامل اسمش عقل است. مبتنی بر این سیستم‌عامل عقل، اگر شما بیرون این نظام محاسباتی، نظام محاسباتی داشته باشید، شما دچار مشکل می‌شوید. اولین کسی که دچار مشکل شد کی بود؟ آدم بود. آدم در چارچوب این نظام محاسباتی عمل نمی‌کرد. حساب می‌کرد یک چیز دیگر، یک طمعی داشت. می‌گفت: یک، من چرا عمر جاودانه ندارم؟ دو، من چرا مُلک نیستم؟ سه، به من چرا یک حکومتی داده نشده که طول و عرض نداشته باشد، نامتناهی باشد؟ آقا تو اسماء حسنی بهت تعلیم داده شده، تو دیگر چرا؟ لذا با طمع می‌خواست کار را جلو ببرد. طمع کرد به زیست ملائکه، طمع کرد به مالکیت و حاکمیت الله که من هم یک همچین دامنه‌ای از حکومت می‌خواهم، و طمع کرد به ابدیت حضرت الله، که من یک عمر جاودان می‌خواهم، یک نمردن، یک ابدیت. من مُلکی می‌خواهم که زوال پیدا نکند. من چرا زندگی جاودانه و خالده ندارم؟ چرا مَلَک نیستم؟ حالا این‌ها وسوسه‌های ابلیس بود. اما آدم با این طمع می‌خواست کار را جلو ببرد، دچار مشکل شد و در ذهن خودش پروراند، در قلب خودش پروراند. در اثر پروراندن این، یک درختی در وجودش شکل گرفت: درخت ممنوعه. هی این را نشست فکر کرد بهش، هی نشست توهم زد، هی فکر کرد، فکر کرد. این درخت، بذرش که تخمی که ابلیس کاشته بود، این بذر جوانه زد، درخت تناور شد، آمد آمد میوه داد. میوه اولش را چید؟ میوه دومش را چید؟ همه میوه‌هایش را خورد که من چرا خالد نیستم؟ چرا جاودان نیستم؟ چرا مَلَک نیستم؟ چرا مُلک آنچنانی ندارم؟ چرا این‌جوریم؟ خلاصه دچار افسردگی شد و به خسارت رسید. به خسارت رسید در اثر چشیدن از آن درختی که در وجودش بود. علی‌رغم اینکه حضرت الله بهش گفته بود ننشینی از این فکرها کنی ها، ننشینی چنین درختی را در خودت بپرورانی، ننشینی این درخت را در خودت پروراندی بهش نزدیک بشی از میوه‌اش تناول کنی. اگر نزدیک بشی به این درخت و بخوری، می‌شوی از ظالمین. اما شد: «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ» نزدیک نشو به آن درخت در درون وجودت «فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّالِمِينَ» که می‌باشی از ظالمین. خب شد از ظالمین. چرا؟ چون با طعم زندگی کرد. یعنی طعم زندگی برای آدم و حوا مهم بود. ماهیت زندگی، عالم اوهامش، نه حقیقت زندگی، نه آیت‌های زندگی، نه مسائل مربوطه در آن شق حقیقی کار. نتیجه این شد که کار به هبوط کشید. و الآن بنی‌آدم همه ماها، نه مثل آن یک بار که آن هبوط کرد، ما هبوط آن‌به‌آن و لحظه‌به‌لحظه و ثانیه‌به‌ثانیه داریم. چون ما هم با طعم زندگی می‌کنیم. ما هم مسئله‌مون مسئله‌ی ماهیت است. فلاسفه‌ی ما علی‌النهایه دعوایشان دعوای وجود و ماهیت و اتصاف و این سازوکارهاست. مسئله‌شان مسئله ماهیت و آیت نیست. که تمرکز باید روی آیت باشد، این نشانی و هدف است. دفتر عالم که باید مطالعه بشود، دفتر ماهیت نیست، دفتر آیت‌هاست. آیت‌هاست به ما می‌گوید چگونه زندگی کنیم و نجات پیدا کنیم.شما برای زبانی که در دهانتان هست، کلی الآن تصویر و فیلم در اینترنت دارید و می‌توانید از طریق موتور جستجوی گوگل بهش دست پیدا کنید که ببینید شوری، شیرینی، تلخی، ترشی چه ابعادی دارد. دسته‌ی مواد غذایی شیرین و شور و تلخ و ترش را می‌توانید مشخص کنید. اما شما همهٔ فضای سایبر را هم بگردید، یک متن پیدا نمی‌کنید که به شما بگوید شیرینی، شوری، تلخی، ترشیِ کامتان در مناسبات نفس و روح و قلبتان چه ابعادی دارد و دسته‌بندیش کند برایتان. ندارید. چون بشر مسئله‌اش آیت نبوده، مسئله‌اش ماهیت بوده. مسئله‌اش جعل نبوده، مسئله‌اش خلق بوده.نظام محاسباتی آدم علیه‌السلام، نظام محاسباتی بود که مبتنی بر عقل و ساختاری که حضرت الله تنظیم کرده بود و خلق کرده بود، تعریف نشده بود، انطباق نداشت. حساب می‌کرد. «احْسَبُ النَّاسُ» حساب می‌کردند، انبیا حساب می‌کردند، ناس حساب می‌کند، مومنین حساب می‌کنند، کفار حساب می‌کنند. بیش از ۱۰۰ بار، نزدیک ۱۲۰ بار، این هی در قرآن آمده. مدام می‌فرماید که تو حساب کردی این‌جوری می‌شود ای پیامبر، شما مردم حساب کردید این‌جوری می‌شود، شما کفار حساب کردید این‌جوری می‌شود، نمی‌شود. اهمیت مسئلهٔ احتساب در چیست؟ دوستان اهمیتش در این است که شما طلبهٔ تفکر جامعه‌سازی و تمدن‌سازی هستید. تمدن را مبتنی بر نظام محاسباتی الله باید بسازید دیگر. اگر شما تمدنی بسازید که مبتنی بر نظام محاسباتی حضرت الله نباشد، هی اختلاف محاسباتی داشته باشید با حضرت الله، مدام در قرآن مصداق این واقعه می‌شوید که «احْسَبُ النَّاسُ» مردم حساب کردند فلان می‌شود، این‌جوری نیست. جنس کار یک چیز دیگر است.پس نظام محاسباتی بشر باید با نظام محاسباتی حضرت الله هماهنگ بشود. الله یک نظام محاسباتی به اصطلاح خلق کرده و ساختاری هم در آن جعل کرده که بر اساس همان میزان و موازین و حدود الهی و مقدرات الهی ما را محاسبه می‌کند. ما هم باید قدر «قَد جعل اللَّهُ لکُلَّ شَیْءٍ قدرا»، حدود «وَ ٱلْحَٰفِظُونَ لِحُدُودِ ٱللَّهِ»، میزان «لَا تَطْغَوْا فِی ٱلْمِیزَانِ» ما باید قدر و حدود و میزان و غیره و ذلک را بشناسیم. این می‌شود چارچوب نظام محاسباتی حضرت الله. با همین‌ها فردا از ما سؤال و جواب می‌کند. آن نظام محاسباتی را بگذاریم مبنا، مبنی بر آن عمل کنیم. یک نظام محاسباتی دقیق، داخلش منفعت و ضرر کف است، سقفش فلاح و خسارت است: «قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَ» «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا». آن طرف هم گفته که قسم خورده به عصر «وَ ٱلْعَصْرِ. إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ» که انسان در خسران زیاد است؛ مگر ۴ تا حالت داشته باشد: «إِلَّا ٱلَّذِینَ آمَنُواْ» ایمان داشته باشد و «وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ» عمل صالح انجام بدهد، توصیه کند به حق، توصیه کند به صبر.اگر آن برای شما مشخص شد، این نظام محاسباتی، و مثلاً از آنچه که طعم است در غذا خوردن، طعم را تعدیل کردید بر مبنای غذا خوردن افزودید، ارزش مواد غذایی برایتان مهم‌تر از طعمش بود، در زندگی هم طعم زندگی منفعت و ضرر و لذت و فرح و سازوکارهای این‌چنینی مد نظر شما نبود، عقل بود و ایمان بود و طیبه بود و سعادت بود و این سازوکارها را مبنا قرار دادید، شما به حیات طیبه دست پیدا می‌کنید. اینجا نظام محاسباتی شما با نظام محاسباتی حضرت الله منطبق می‌شود. شما مثل آدم علیه‌السلام درگیر طعم زندگی یعنی طمع نمی‌شوید که چرا مثل ملائکه نیستم، چرا مُلک آنچنانی ندارم، چرا عمر جاودان ندارم. اینقدر بشر دنبال این عمر جاودان بود که افسانه‌ها دیدید: اکسیر حیات، آب نمی‌دانم زندگانی. می‌گشتند یک جامی پیدا کنند که داخل آن آب را بریزی، عمر جاودان پیدا کنی، اکسیر حیات می‌خواستند پیدا می‌کنند. یک تلاش‌های بیهوده‌ای بشر انجام داده. این رازی می‌خواست مس را بکند طلا، آن یکی می‌خواست یک کاری کند تو عمرش مثلاً عمر جاودان پیدا کند. اصلاً رفتند دنبال آب حیات بگردند تو افسانه‌ها یک آبی پیدا کنند وقتی نوشیدند تا ابد زنده باشند. که چه بشود؟ چرا باور کردید که دنیا جایی است که باید درش تا ابد ماند؟ کسی که معنی دنیا را متوجه نشود، کسی که معنی خودش و دلیل آمدنش اینجا و دلیل رفتنش را متوجه نشود، می‌شود رازی. بلند می‌شود مثلاً دغدغه‌اش می‌شود اینکه مس را بکند طلا، آن یکی می‌خواهد آب حیات پیدا کند، آن یکی هم می‌خواهد یک چیز دیگر پیدا کند. علی النهایه این ضرباتی است که به خودشان زدند، به علم زدند، به بشر زدند.پس نظام محاسباتی را باید به خوبی شناخت و دید که ما چگونه این را می‌توانیم رقم بزنیم. در این نظام محاسباتی، اولاً مبنای سنجش، ابتلا و فتنه است. برای اینکه حساب را... الآن شما مقولهٔ حساب و این اَیَحسب، تَحسَبُ این محاسبُة را به خوبی دریابید، به یک نکته عنایت داشته باشید. می‌گوید آنچه شما حساب می‌کنید غلط است، من الله یک چیز دیگر رقم زدم. می‌خواهید این نگاه محاسباتی‌تان با آنچه که من در نظام عقل برایتان رقم زدم منطبق باشد، می‌سنجمتان. برای اینکه مشخص باشد کارتان درست یا غلط است، یا در زندگی شخصی با ابتلا، یا در زندگی جمعی با فتنه. «أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ» مردم حساب می‌کنند «أَن یُتْرَکُواْ» ترکشان می‌کنیم «أَن یَقُولُواْ آمَنَّا» تا بگویند ایمان آوردیم «وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» با فتنه نمی‌آزماییم‌شان؟ چرا «وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ» همان طور که قبل از شما را با فتنه آزمودیم تا معلوم بشود برای حضرت الله که کدام‌تان صدقوا کدام‌تان صادقید و کدام‌تان کاذبید، کدام‌تان دروغ می‌گویید، کدام‌تان راست می‌گویید. ما شما را دچار فتنه می‌کنیم. سالی یک یا دو بار. مثل امسال که ۲ بار فتنه شکل گرفته در ایران، خب دیدید. یک نظام مناسباتی. حساب می‌کنید که من ترکتان می‌کنم؟ نه. من شما را یا مبتلا می‌کنم یا فتنه بر شما جاری می‌کنم.نکته دوم چیست؟ نکته دوم متغیرهایش است. متغیر در نظام محاسبت، در فتنه‌ها و ابتلائات: اولیش توکل است. مدام در آیاتی که این را آورده، بلافاصله قبل یا بعدش گفته که توکل بر الله. حساب کردی یک چیزی باید بهت برسد، اما دقیق نمی‌دانی کی، چجوری. توکل کن، خودش حل می‌کند. تو می‌خواهی برای رضای غیر خدا عمل کنی. متغیر دوم رضوان الهی است. تو می‌خواهی برای رضای غیر خدا عمل کنی؟ محاسبه‌ات غلط درمی‌آید. نظام محاسباتی هنگامی درست است که برای رضایت حضرت الله کار کنی.پس اولاً معیارش در آزمون فتنه و ابتلاست. ثانیاً متغیرش رضوان الهی و توکل است. حالا من بعضی از نمونه‌هایش را برای شما عرض می‌کنم که یک مقداری چارچوبش برای شما روشن بشود. خواهش می‌کنم این ۱۱۰-۱۲۰ مورد آیه‌ای که این کلمه حساب و محاسبة و تَحسَبُ و این‌ها داخلش آمده، این‌ها را ببینید. الآن یک دسته‌بندی را عرض می‌کنم که ناظر به این چارچوب مشخص را کنید. اگر بعداً رسیدم یک بار این‌ها را با ریز جزئیاتش و مباحث تفسیری‌اش از تفسیر تسنیم و سایر تفاسیر عرض می‌کنم که بهتر موضوع برایتان روشن بشود.«انتظار الله از جن و انس» یعنی آدم و ابلیس: عبودیت از راه معرفت است. خلق نکردم جن و انس را «إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» حضرت الله انتظارش این است. دستگاه محاسباتی که ایجاد کرده این است که من جن و انس را خلق می‌کنم، این‌ها می‌روند در عالم ماده در دنیا، عبودیت را رقم می‌زنند. برای اینکه عبودیت را رقم بزنند باید معرفت داشته باشند. معرفتشان نباید بماند در عالم وهم. عالم وهم روکش است. باید بروند به فقه در مغز هسته‌. الله اسماء حسنی و خلیفه‌اللهی در زمین را رزق حضرت آدم کرد. حضرت آدم آن را کسب نکرد، رزقش بود. که آدم این را حساب نکرده بود که بهش داده می‌شود. در محاسبات حضرت آدم نبود که اسماء حسنی بهش داده می‌شود و خلیفه‌اللهی در زمین بهش داده می‌شود. اما ابلیس کاسب بود. چون رزقش نبود دیگر. کاسب بود. تکبر به آدم ورزید که من از زبانه‌ی آتشم، این از گل پخته. حسادت به جایگاه آدم داشت که چرا من نشدم خلیفه‌ی الله؟ و به این اسماء حسنی را دادی؟ طمع کرد به مقام خلیفه‌اللهی آدم. تکبر و حسادت و طمع ۳ تا ویژگی یک فرد کاسبی بود مثل ابلیس. آدم در مرحلهٔ اول رزقش بود دیگر. اسماء حسنی رزقش شد، خلیفه‌اللهی هم رزقش شد. اما آمد کاسبی کرد. گفتش که یعنی انتظار زیادی داشت. آمد یک حساب کرد پیش خودش، یک محاسبهٔ غیرواقعی داشت که چرا مَلَک نیست؟ چرا عمر جاودان و خالده ندارم؟ چرا حکومت لایتناهی و مُلکی که مشکل نداشته باشد ندارد؟ این نظام محاسباتی آدم برایش کاسبی ساخت.پس چرا ما کاسبیِ مذموم را رد می‌کنیم؟ چون کاسبیِ مذموم مبتنی بر نظام محاسباتی غلط انسان است. انسانی که به رزق اعتقاد ندارد و دنبال کاسبی است، این می‌نشیند نظام محاسباتی تعریف می‌کند. هی الله بهش می‌گوید حساب کردی فلان، این‌جوری نمی‌شود. حساب کردی فلان، این‌جوری نمی‌شود. این انتظار و احتساب آدمِ کاسب، محصول پروراندن درخت ممنوعه در قلب خودش و خوردن از آن میوه آن بود. جن یعنی ابلیس و انس یعنی آدم به جای برآوردن انتظارات حضرت الله از خودشان، یعنی آن لیعبدون، انتظار و احتسابی فراتر از حد خودشان داشتند که الله هیچ‌گاه آن را عملی نمی‌کرد و نمی‌کند. من برای یک هدف دیگری خلق شدم، آمدم زمین. حالا من این هدف خلقت و این انتظار و احتساب و حساب حضرت الله از خودم را می‌گذارم کنار. خودم شروع می‌کنم یک انتظاراتی می‌پرورانم، یک نظام محاسباتی و دستگاه محاسباتی را رقم می‌زنم، می‌گویم چرا نشد؟ خب حضرت الله این را در تنظیمات کارخانه‌ای برای من در نظر نگرفته. وقتی می‌خواهم این را حالا به‌زور کسب کنم، از اینجا طغیان می‌کنم و عصیان می‌کنم روبه‌روی خدا می‌ایستم. و لذا طغیان و عصیان کردند هم آدم هم ابلیس. اگر انتظار و احتساب از الله مشروع و معقول نباشد، کار منتظر و محتسب به کفر و طغیان و عصیان می‌کشد. در نتیجه هبوط آن ۲ تا، یعنی هبوط آدم و ابلیس با هم رقم خورد. بشری هم که چنین انتظاراتی دارد در روزانه از خودش و چنین نظام محاسباتی دارد، این هم چون برآورده نمی‌شود، هر روز دارد آن‌به‌آن هبوط می‌کند. هبوط آن‌به‌آن. مراقب باشید ما همه‌مان داریم هر لحظه هبوط می‌کنیم. چون یک انتظاراتی داریم، یک دستگاه محاسباتی داریم که با آنی که حضرت الله در تنظیمات کارخانه‌ای برای ما رقم زده هماهنگ نیست.انتظار و احتساب جن و انس از حضرت الله فقط در چارچوب رزق الهی معقول و مشروع است. آن هم بلاوجه و بی‌معنی است. چون الله رزق می‌کند از حیثی که احتساب نمی‌کنند آن را جن و انس. ببینید هر انتظار و احتسابی از حضرت عالی داشته باشیم، چه جن چه انس باید در چارچوب رزق الهی باشد. آن هم اصلاً نباید انتظار داشته باشیم، چون فرموده من آنچه رزقتان می‌شود از جایی بهتان می‌دهم که حسابش را نمی‌کنید. من نمی‌توانم الآن بشینم بگویم خب حضرت الله من الآن احتساب می‌کنم، حساب می‌کنم یک چیزی را ازت می‌خواهم، رزق من کن از کانال فلان. می‌گوید: «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» از جایی که حساب نمی‌کنید من رزقتان می‌کنم. البته شرطش این است که «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى ٱللَّهِ» به من توکل کنید که «فَهُوَ حَسْبُهُ» و من بر شما در این محاسبة کفایت می‌کنم. البته من الله «إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمْرِهِ» می‌دانم چه کار کنم. و شرط هم این است که «قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا». تو اگر قَدْرت یک لیوان باشد، من همان قدر رزقت می‌کنم. اگر قَدْرت یک تشت باشد، همان قدر رزقت می‌کنم. اگر قَدْرت یک دریا باشد، همان قدر رزقت می‌کنم. اگر قَدْرت یک اقیانوس بود، همان قدر رزقت می‌کنم. تو وظیفه داری، وقت داری بروی قَدْر خودت را موسع کنی تا رزق بیشتری بهت بدهم. اما تو دنبال نظام محاسباتی رزقت نباش، چون من از جایی که حساب نمی‌کنی رزقت می‌کنم.حضرت آقا مؤلفه‌های شاکلهٔ انقلاب را می‌گیرد: «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ». ایشان می‌گوید هر آنچه در انقلاب رقم خورده، رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» بوده برای انقلاب. از قبلش کسی برنامه‌ریزی نکرده. مثلاً آن صحنه‌ای که شما دیدید، این همافران آمدن و با امام در مدرسهٔ رفاه دیدار کردن، روز ۱۹ بهمن، ۳ روز قبل از پیروزی انقلاب. می‌فرمایید این رزق لایُحتَسَب از جانب الله بود. اولاً نظامی‌ها حالا در شرایط انقلاب، خب حالا با لباس شخصی می‌آمدند. ثانیاً نظامی‌ها در محیط‌های سرپوشیده کلاه نمی‌گذارند سرشان. اینکه این‌ها در محیط سرپوشیده، در مدرسهٔ رفاه، همه کلاه می‌گذارند، اولاً با لباس آمدند. ثانیاً نظم نظامی گرفتند: به چپ چپ، به راست راست. ثانیاً کلاه سرشان بوده. ثالثاً وقتی امام می‌آید سلام نظامی می‌دهند. حالا رابعاً یک عکاسی آن پشت بوده، از این صحنه عکس می‌گیرد. خامساً این عکس آمد فردا در صفحهٔ اول کیهان و اطلاعات آن روز چاپ شد. یادم هست ۵ ریال بود روزنامه. برف هم آمده بود. پدرم گفتش که در مسیر برمی‌گردی... یک چیزی را بردم برای یکی از اقوام گفت در مسیر برمی‌گردی روزنامه بگیر بیا. من رفتم مانده بودم که کدام یکی از این‌ها را بگیرم. لذا خلاصه هر ۲ تا را گرفتم. گذاشتم زیر بغلم آمدم. این تصویر تمام کرد رژیم پهلوی را. به این آقا می‌گوید رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِب».دیروز مرحوم رضا رویگری رحلت کرد. یکی از مواردی که رزق لایحتسب نظام بود که اصلاً حساب نشده بود در دستگاه محاسباتی مسئولین انقلاب، سرود «ایران ایران» بود. یک بنده خدایی به اسم آقای خشنود، موسیقی را می‌سازد، ملودی را. یک شاعری هم آقای سرفراز این سروده بود. چند تا خواننده‌ای بهشون گفته بودند نخوانده بودند در آن شرایط روزهای قبل از انقلاب. بعد رویگری می‌گوید که آمد به من گفتش که، زنگ درِ خانهٔ ما را زد و آمد گفت فلانی بیا این را بخوان. گفتم والا من خواننده نیستم. گفت چرا، من آمدم تو تئاتر، داشتی تئاتر بازی می‌کردی، داخل تئاتر یک قطعه‌ای خواندی، صدات بمه، به‌درد این کار می‌خورد، بیا بخوان. خب این بنده خدا هم می‌رود این را می‌خواند. بخشی از ضرب موسیقی این هم زنجیره است و دستگاه‌های دیگر. روی نوار کاست ضبط می‌کنند. و نوار کاست را آن بنده خدا می‌برد در میدان توپخانه می‌دهد به یک نوارفروشی. می‌گوید این نوار کاست. زدی از روش تکثیر کردی فروختی، امتیازش برای خودت. مفت‌چنگ خودت. آن هم تکثیر می‌کند، شروع می‌کند فروختن. رویگری می‌گوید رد شدم دیدم که مردم صف کشیدند که بخرند. یک بار کلاً مردم برای خرید نوار کاست صف گرفته بودند، آن هم برای خریدن این بود. در هفته‌های منتهی به انقلاب، داخل حیاط دانشگاه تهران همهٔ گروه‌ها و جناح‌ها چادر زده بودند و نمایشگاه زده بودند و همان‌جا می‌خوابیدند. چریک‌های فدایی خلق، چریک‌های اقلیت، اکثریت، چلنگر و نمی‌دانم آهنگر، حزب نمی‌دانم چی‌چی، سازمان مجاهدین خلق و حزب توده و جبههٔ ملی و نهضت آزادی. همهٔ گروه‌ها و احزاب داخل حیاط دانشگاه تهران غرفه زده بودند و نمایشگاه زده بودند و عکس‌های چگوارا زده بودند، آن عکس‌های نمی‌دانم چی چی زده بود. این نوار کاست می‌رسد به داخل دانشگاه تهران. در مسجد دانشگاه تهران، این کاست اولین بار از پشت بلندگو پخش می‌شود. پخش می‌شود، همه شوکه می‌شوند در حیاط دانشگاه تهران، همهٔ گروه‌های چپ و راست و ملحد و مسلمان و غیره و ذلک، دیگر تا روز انقلاب توی آن چند روز، فقط صبح تا شب از مسجد دانشگاه تهران این قطعه پخش می‌شد. و این دیگر بعداً روزهای قبل از انقلاب از رادیو شروع شد پخش شدن. من خاطرم هست که روزهای منتهی به ۲۲ بهمن تقریباً این‌جوری بود که این پخش می‌شد، یک لحظه قطع می‌شد، مثلاً یک خبری را می‌گفتند که مثلاً گروه خونی فلان نیاز خون فلان مثلاً بیایند بروند بیمارستان خون بدهند، دوباره این پخش می‌شد، دوباره یک قطعهٔ دیگر. تقریباً ۹۰ درصد موسیقی متن انقلاب در آن دههٔ فجر این بود. این رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِب» نظام بود. توسط آن کسی که موسیقی‌اش را ساخته بود، کسی که شعرش را سروده بود، کسی که خواندش، کسی که توزیعش کرد. شما برای نگاه محاسباتی هیچ برنامه‌ریزی نکردید. هنوز هم بعد از ۴۷ سال زنده است. اما الآن می‌خواهند در ایران شورش کنند، براندازی کنند. تصور می‌کنند بروند بشینند از این موسیقی‌ها اجرا کنند و از این سازوکارها ایجاد کنند، با کاسبی کردن این موسیقی‌ها و این ساختارها می‌توانند انقلاب کنند. انقلاب اسلامی کسب امام نبود، رزق امام و مردم بود. اما این‌ها که الآن می‌خواهند به قول خودشان انقلاب کنند و براندازی کنند، این‌ها کاسب براندازی‌اند. کاسبِ انقلاب و شورش‌اند. رزقشان نیست. تمایز این ۲ تا برای کسی روشن نشود، می‌بازد. این قطعه رو ببینیم:پخش قطعه سرود ایران ایران ایران با صدای رضا رویگری(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(ایران ایران ایران رگبار مسلسل‌ها)۲ایران ایران ایران (مشت شده بر ایوان)۲ایران ایران ایران رگبار مسلسل‌هامشت شده بر ایوان(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله الله)۲(الله اکبر)۲(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲ایران ایران ایران (خون و مرگ و عصیان)۲(ایران ایران ایران)۲ (خون و مرگ و عصیان)۲بنگر که همه فریاد (بنگر که همه طوفان)۲(ایران ایران ایران)۲(بنگر که همه فریاد بنگر که همه طوفان)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله الله)۲(الله اکبر)۲(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(از اشک یتیمانت از خون شهیدانت)۲فردا که بهار آید (صد لاله به بار آید)۲از خون شهیدانت (صد لاله به بار آید)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله الله)۲(الله اکبر)۲(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲فردا که بهار آید (آزاد و رها هستیم)۲(ایران ایران ایران)۲(فردا که بهار آید آزاد و رها هستیم)۲نه ظلم و نه زنجیری (در اوج خدا هستیم)۲(ایران ایران ایران)۲(نه ظلم و نه زنجیری در اوج خدا هستیم)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله الله)۲(الله اکبر)۲(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲آنانکه گفتند اللهو بر این ایمان پایدار ماندندحاضر نشدند بنده‌ی غیر خدا شوندو حکومت غیر خدا پذیرندفرشتگان رحمت بر آن‌ها نازل شوندو مژده دهند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهیاز گذشته خویش نداریمو شما را به همان بهشتی که انبیاء وعده دادندبشارت باد((الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله)۲(لا اله الا الله)۲(الله الله الله)۲(الله اکبر)۲(الله الله الله)۲(لا اله الا الله)۲)۲خب همین‌طوری که در این تصاویر هم دیدید، در سرود «ایران ایران» که رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِب» بود. خب همه‌ی تصاویر هم دیدید، اولاً همش عکس حضرت امیر و عکس امام و عکس شریعتی و مردم مذهبی و روحیه‌ها مشخص و تانک چیفتن رژیم پهلوی کف خیابان. اما گروه‌های مدعی مثل حزب توده و جریان چپ، گروه منافقین، گروه نهضت آزادی، گروه جبههٔ ملی، بعضی‌هاشان ۳۰ سال، ۲۰ سال، ۴۰ سال قدمت داشتند. کار تشکیلاتی کرده بودند. در دریای بیکران انقلاب مردم هیچ جایی نداشتند. این گوشه موشه‌ها یک غرفه‌ای داشتند، یک تجمعی داشتند. شاکی هم بودند که چرا ماها مثلاً که سر و صدا زیاد داشتیم در انقلاب دیده نشدیم؟ خب شما کجای انقلاب بودید؟ چسبیده بودید به کف دانشگاه تهران، ۴ تا غرفه زده بودید و ۴ تا عکس چگوارا را گذاشته بودید بالا، چیزی نداشتید. انقلاب اسلامی اسمش انقلاب اسلامی بود. و این هم که دیدید خوانده شد. خب اولاً مضراب اصلی‌اش «الله الله» بود. بعدش هم آیات الهی ترجمه شده بود داخلش. بعدش هم مسئلهٔ رستگاری و مسئلهٔ انگاره‌های دینی. انقلاب اسلامی که یک انقلاب الهی محسوب می‌شود و در تاریخ بشر بی‌سابقه است. در دورهٔ انبیا و ائمه هم نمونه نداشته. ۴۷ سال است که کل کفر تلاش کرده که بدیلش را اجرا کند، به روش انقلاب براندازیش کند، نتوانسته. چون رزق بود و چون رزق بود نتوانستند این را رزق خودشان کنند. خواستند انقلاب را کاسبی کنند و شکست خوردند. و هنوز هم دارند تلاش می‌کنند. و امروز هم دیگر علناً می‌گویند آمریکا بیاید، اسرائیل بیاید، دیگران بیایند بمباران کنند، بکشند تا ماها بیاییم انتقام بگیریم از قرآن، انتقام بگیریم از مسجد، انتقام بگیریم از حوزهٔ علمیه، انتقام بگیریم از پایگاه بسیج. همه را بزنیم نابود کنیم، بکشیم که مثلاً پیروز شده باشیم. بعد گیرم که فردا قرآن‌ها را آتش زدید، مسجدها را هم آتش زدید، حوزهٔ علمیه را هم آتش زدید، بقای متبرکه را هم آتش زدید، پایگاه بسیج را هم آتش زدید، بر ایران حاکم شدید. انقلابی که با روش خشونت، با کمک دشمنان خارجی می‌خواهید انجام بدهید، کشور را تجزیه کنید. می‌دانید فردا بعد برای ایران چه چیزی را به ارمغان می‌آورید؟ بعد همین‌هایی که پیرو قرآن‌اند قرار است ساکت باشند؟ لذاچراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند، غیر از ریشش، ریشه‌اش هم بسوزدمنتهای مراتب مقولهٔ رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» را اگر می‌خواهید به شکل جامع دریابید، انقلاب اسلامی را ببینید. انقلاب اسلامی همهٔ ارکان، شئون و شقوقش رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» بود. برای هیچیش رهبران انقلاب فکر نکرده بودند، برنامه‌ریزی کنند. از سرودهایی که اجرا شد که رزق «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» بود تا صحنه‌های عمومیش.در زندگی شخصی انسان‌هایی هم که به مدارج عالی نبوت و امامت رسیدند و در شهدا و مصلحین هم همین را می‌بینید. هیچ وقت موسی کلیم کاسبی نکرد برود بشود پیامبر، شرایطی را در خودش ایجاد کند، بلند بشود برود بشود پیامبر. با خانواده‌اش می‌رفت در تاریکی دید یک آتشی است. به این‌ها گفت اینجا باشید، من بروم یک تکه از آن آتش را بیاورم، یک هیزمی بیاورم اینجا گرم بشویم و غذایی درست کنیم. رفت آنجا، نزدیک شد به آن درخت، دید دارد می‌سوزد. یک ندایی آمد که موسی، نعلینت را دربیاور، درآورد. اینجا وادی مقدس طوی است، بیا جلو ببینم. آمد جلو. من خدای تو هستم. آن چیست دستت؟ عصاست. باهاش این برگ‌ها را می‌ریزم از درختان، گوسفندها بخورند. بیندازش. انداختش، یک دفعه شد یک ماری. نترس. بگیرش. دمش را گرفت، دوباره شد عصا. گفت تو از این به بعد پیامبری. تو را اختیار کردم برای خودم. من تو را ساختم برای خودم. آماده شو، بلند شو برو سراغ فرعون، بهش بگو دست از این لجاجت بردارد. بعد هم قوم بنی‌اسرائیل را بردار بیاور بیرون. این هم گفت بابا من یکیشان را زدم کشتم، بروم آنجا الآن من را می‌گیرند اعدام می‌کنند. گفت «کَلَّا» این‌جوری نیست، برو. حالا که داری می‌گویی بروم، بزار لااقل هارون هم بیاد. گفت باشد، هارون هم بیاید همراهت، برو. انبیا که نبوت را کاسبی نمی‌کردند. یک‌دفعه صدایشان می‌کرد، رزقش می‌شد. یک‌دفعه آمده به پیامبر ما فرمود که اِقرا ست، من سواد ندارم، نمی‌توانم بخوانم بنویسم. اقرا «اقرا بِسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» یک‌دفعه دید می‌تواند بخواند. انبیا که نبوت را کاسبی نمی‌کردند. ائمه که امامت را کاسبی نمی‌کردند. انسان شهید که زندگی مصلحانه را کاسبی نمی‌کرده. انبیا، نبوت رزقشان بود. ائمه، امامت رزقشان بود. شهدا و مصلحین اجتماعی، رزقشان است. این است که این‌ها رزق انسان است.بدبختی بشر امروز در کاسبی‌اش است. آنچه در نظام محاسباتی‌اش نسبت به عالم و هستی دارد، غلط است. می‌خواهد یک چیزی را کسب کند که نیست در نرم‌افزار و سیستم‌عامل عالم. یک چیز دیگر مقدَّر شده. مقدَّرات یک چیز دیگر است. یک جبری وجود دارد در این. این می‌آید می‌خواهد فراتر از مقدَّرات یک چیزی را رقم بزند. آدم، مقدَّر نیست تو مَلَک باشی. تو آدمی، از جنس انسی. آن ملک است، از جنس نور است، آن چیز دیگری است. تو قوهٔ اختیار داری، آن اختیار ندارد. تو قرار نیست جاودانگی‌ات در عالم ماده و دنیا باشد. جاودانگی‌ات بعد از قیامت است. چرا می‌خواهی الآن اینجا باشی؟ این یک جبری است: جبر دنیا می‌گوید یک دورهٔ کوتاهی هستی، میری. دنیاست، دنی است. چرا اصرار داری که این اتفاقات در زندگی‌ات بیفتد؟ چرا مُلک مطلق بی‌حساب و کتاب می‌خواهی؟ برای چی؟ در نظام محاسباتی و سیستم‌عاملی که برای تنظیم عالم خلق شده، همچین چیزی قرار داده نشده. تو مجبوری. اگر هم مُلک و حکومتی داشته باشی، یک دورهٔ کوتاهی باشد، بروی. چرا اصرار داری بمانی؟ نه، من با جبرنگری مخالفم.عزیز من، تو الآن در دمای بالای ۶۰-۷۰ درجه هلاک می‌شوی، در سرمای زیر ۳۰-۴۰ درجه هم هلاک می‌شوی. تا از بالای برج میلاد بیفتی پایین، نابود می‌شوی. یک لیوان اسید سولفوریک بکشی سر، نابود می‌شوی. نه نمی‌خواهم با جبر زندگی کنم. بدن تو، تو را محدود کرده. نفس و روح تو، تو را محدود کرده. چرا فکر می‌کنی مثلاً جبر بد است؟ نه، من می‌خواهم سراسر اختیار باشم. خب برو از آن بالا خودت را بنداز پایین بکش، یک لیوان اسید سولفوریک هم سر بکش. بعدش هم برو ببینم می‌توانی در دمای بالای ۸۰ درجه سانتی‌گراد یا منهای ۳۰ درجه سانتی‌گراد زنده بمانی؟ عزیز من، نه عالم جبر و اختیار. این خدا چرا جبر ایجاد کرده؟ این حرف‌ها یعنی چه؟ حد خودت را نمی‌دانی، حدود خودت، ثغور خودت را نمی‌شناسی. همه چیز را می‌بری در فرمول جبر و اختیار.رزق تو نیست. آنچه رزق تو نیست، برایش در کاسبی سر و دست نشکن. یک علمی رزق تو نیست، یک همسری رزق تو نیست، یک بچه‌ای رزق تو نیست، یک مالی رزق تو نیست، یک جایگاه اجتماعی و پست و مقام سیاسی رزق تو نیست. یک چیز دیگری رزق توست. آن چیزی که درش مزیت نسبی داری و رزق توست، آن را بچسب، آن را داری. بعد می‌روی نگاه می‌کنی به آن چیزی که در دست دیگران، خب دچار مشکل می‌شوی. این آن نکته است که انقلاب اسلامی تک‌تک مراحل و شئونش رزق بود. و آن‌هایی که می‌خواهند با نظام براندازی، جمهوری اسلامی را براندازی کنند، یک انقلاب جایگزینی بیاورند و ثابت کنند این یکدانه انقلاب هم که الهی بود کلاً غلط بوده از اساس. آن‌ها چون می‌خواهند به روش کاسبی، انقلاب را از درون این مردم کسب کنند، شکست می‌خورند.پس این الآن برایتان روشن شد: انتظار و احتساب جن و انس از حضرت الله فقط در چارچوب رزق الهی معقول و مشروع است. آن هم بلاوجه و بی‌معنی است. نمی‌شود انتظار داشته باشیم رزق ما کند، چون خودش بدون اینکه ما حساب کنیم رزق ما می‌کند. چون الله رزق می‌کند از حیثی که احتساب نمی‌کنیم آن را. انتظار و احتساب خودبنیاد می‌شود افق کسب و کاسبی. و لذا جن و انس می‌شوند کاسب در محلی به نام «سوق» بازار. یعنی یک جایی راه می‌افتد به اسم بازار و «سوق». ماها می‌شویم کاسب این سازوکار. چون انتظار و احتساب خودبنیاد داریم. مشکلات جن و انس و مصائب آن‌ها از کاسبی خودبنیاد آن‌ها که محصول انتظار بی‌حساب و کتاب و احتساب غلط آن‌هاست پدید می‌آید.حکمت احتساب رزق، حکمت رزق بدون احتساب است، یعنی بدون اینکه اصلاً حساب کنی: «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ». که کاملاً از کسب و انتظار کاسب‌کارانهٔ بشر از حضرت الله متباین و جدا است. ریشهٔ احتساب رزق، حساب می‌کنیم چجوری رزق به ما می‌رسد؟ در اقتضای امر الهی است. وقتی امری اقتضا کند: «إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا» حالا بهش می‌فرماید یقول له کُن باش فَیَکُونُ آن می‌باشد. اگر امری اقتضا کند، اگر امری اقتضا نکند، حضرت الله در آن سازوکار، در دستگاه محاسباتی عالم، آن را رزق کسی نمی‌کند. درست. آنچه از منظر حضرت الله اقتضا ندارد، با تشخیص حضرت الله، رزق کسی نمی‌شود. اقتضا را حضرت الله تشخیص می‌دهد دیگر. تقاضا و اقتضا حضرت الله تشخیص می‌دهد. وقتی حضرت الله تشخیص ندهد که من عباسی به فلان چیز باید برسم یا نرسم، حالا هی من بشینم در دستگاه محاسباتی خودم این را در نظر بگیرم که من باید به آن برسم، می‌فرماید من اقتضای این را تشخیص ندادم. اگر تشخیص دادم، حالا من به آن می‌گویم کُن باش فَیَکُونُ آن می‌باشد، تو به آن می‌رسی. ولی وقتی من الله تشخیص ندادم، حالا تو می‌خواهی آن چیزی که من تشخیص ندادم در دستگاه هستی و عالم، تو بروی این را کسبش کنی، این می‌شود کاسبی. بهش هم برسی مثل باد هوا، من الله محاق می‌برمش.آنچه از منظر حضرت الله جل جلاله اقتضا ندارد، با تشخیص الله رزق کسی نمی‌شود. و جن و انس در محدودهٔ امر الهی می‌توانند تقاضا کنند تا رزق آن‌ها بشود. و الا مطالبهٔ بیهوده‌ای است. و آنچه به دست می‌آید کاسبی است. و کسی که کسب کرد، زمینهٔ رهن و گروگیری‌اش واقع می‌شود. «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» هر نفسی گروگان عمل خودش است. آدم کاسبی‌کارانه و محتسبانه در خود پروراند آن چیزی را که اقتضای امر الهی نبود. یعنی حضرت آدم می‌خواست مَلک باشد و خالد باشد و حکومت کذا داشته باشد، کاسبی‌کارانه و محتسبانه بود، یک چیزی را در خودش پروراند و از میوهٔ درخت آن خورد که اقتضای امر الهی نبود. ابلیس هم کاسبی‌کارانه و محتسبانه در خودش پروراند آن چیزی را که اقتضای امر الهی نبود. یعنی خلیفه‌اللهی در زمین. جن و انس بعد از این ۲، تاکنون همه با هم‌ همین انتظار و احتساب از حضرت الله و دین را دارند. و عصیان آن‌ها محصول همین سازوکار غلط است. اگر قرار است عصیان و طغیان ما کاهش پیدا کند، ما آن دستگاه محاسباتی حضرت الله را باید بشناسیم، آن نظام عقل را. بعد بیاییم دستگاه محاسباتی خودمان را جوری تنظیم کنیم که احتساب ما، احتساب فراتر از اقتضای امر الهی نباشد. یعنی زندگی حکیمانه. حکیم کار بیهوده نمی‌کند دیگر. شناخت اقتضای امر الله می‌شود حکمت. وقتی امر حضرت الله بر چیزی نیست دربارهٔ ما، ما هر چه تلاش بیشتر کنیم که این باید به ما برسد، خب بیشتر در رنج و عذابیم. علی النهایه می‌شود یک کسی مثل ترامپ. همه چیز هم دارد. همهٔ قدرت‌های نظامی به قول خودش برای نابود کردن ۱۵۰ بار کرهٔ زمین، همهٔ قدرت‌های مادی، همهٔ اختیارات سازمان ملل، همهٔ نمی‌دانم گردن‌کشی‌های جهانی بر ۸ میلیارد جمعیت کرهٔ زمین دارد زور می‌گوید. اما لحظه‌ای آرامش ندارد، لحظه‌ای امروز ابلیس، ابلیس مو زردی به نام ترامپ در خودش آرامش نمی‌بیند در ۸۰ سالگی، ۴ روز دیگر هم از دنیا می‌رود شبیه فرعون. می‌شود آیتی برای سایرین.پس هنگامی که می‌گوید من نظام محاسباتی شما را به هم می‌زنم، آنچه که من رقم زدم شما باید با نظام محاسباتی من هماهنگ باشید، مدام هی به انسان کنایه می‌زند که حساب کردی فلان، آن‌جوری نمی‌شود. حساب کردی بهمان، این‌جوری نمی‌شود. حساب کردی فلان می‌شود، نمی‌شود. لذا هم به انبیا فرموده شما حساب کردید این‌جوری نشد. مثلاً به پیامبر ما می‌فرماید که تو حساب کردی که بروی به این‌هایی که هوای نفسشان را می‌گیرند اله خودشان، یک چیزی بگویی، این‌ها حرف تو را می‌شنوند؟ او یعقلون تعقل می‌کنند؟ نه پیامبر، این‌ها نه حرف تو را می‌شنوند، نه تعقل می‌کنند. این‌ها مثل ۴ پا می‌مانند، مثل خوک می‌مانند. «کَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» این‌ها غافلند پیامبر. تو وکیل این‌ها نیستی، خودت را درگیر این سازوکار نکن. لذا نظام محاسباتی پیامبر این بود که آنقدر دلش می‌خواست همه به راه راست هدایت بشوند. که می‌رفت به همه می‌گفت بیا نجات پیدا کن، نمی‌دانم جهنم نرو. بیا اصلاح شو، فرمود دیدی این‌هایی که هوای نفسشان را می‌گیرند اله خودشان، این‌ها هوا پرستند، پورنوکرات اند، این‌ها امکان اصلاح ندارند. من ولیشان نیستم، تو هم وکیلشان نیستی. لذا تلاش نکن که این‌ها را بیاوری سر راه. این‌ها نمی‌آیند، مهر خورده به قلبشان، ختم الله علی قلوبهم این‌ها نابودند.یا دربارهٔ مومنین، حالا غیر از انبیا، دربارهٔ مومنین هم می‌گوید شما نظام محاسباتی‌تان یک چیز دیگر است. حساب می‌کنید می‌گویید خب ما دیگر ایمان آوردیم، گفتیم آقا آمنا ما ایمان آوردیم، تا ایمان آوردیم تمام شد، دیگر حل است. می‌فرماید: مردم حساب می‌کنند «أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ» مردم حساب می‌کنند أَن یُتْرَکُواْ ما ترکشان می‌کنیم أَن یَقُولُواْ آمَنَّا تا بگویند ما ایمان را آوردیم «وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» و با فتنه آن‌ها را آزمایش نمی‌کنیم؟ چرا ما شما را با فتنه آزمایش می‌کنیم، همان طوری که قبلی‌ها را آزمایش کردیم. می‌خواستیم ببینیم کدامشان صادقند، کدامشان کاذب. شما را هم آزمایش می‌کنیم. خب کسی که مؤمن شد، باید در دستگاه محاسباتی‌اش بگوید تا دیروز که مؤمن نبودم هیچی، از امروز که ادعای ایمان کردم، باید آماده باشم روزانه با ابتلائات در زندگی شخصی، سالانه در ابتلائات و فتنه‌های اجتماعی، من را امتحان می‌کند. وقتی کسی مسلمان شد، مؤمن شد، آماده شد برای یک چنین مسئله‌ای. روزانه وقتی ابتلائاتی سرش می‌ریزد، ضجه و ناله نمی‌زند که چرا این اتفاق برای من افتاد؟ خب بابا تو داری مبتلا می‌شوی. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». من به ۵ چیز شما را مبتلا می‌کنم، می‌خواهم ببینم کدامتان صابرید. خب این طرف هم هست.سالی یک یا دو بار، فرموده من شما را دچار فتنه می‌کنم، می‌خواهم ببینم کدام‌تان صادقید، کدام‌تان کاذب. فتنه یک بار در درون مدعیان ایمان مسئله است، یک بار بین مدعیان ایمان با بیرون مدعیان ایمان در قرآن. فتنه‌ای که در درون مدعیان ایمان مطرح است، همین آیه است که می‌خواهد معلوم بشود کیا صادقند، کیا کاذب در ایمان. اینجا به فرقان می‌رسد، به تفریق، تفریق بین صادق و کاذب. اما وقتی فتنه رقم می‌خورد بین مؤمنین با غیرمؤمنین، آنچه مشخص می‌شود تفریق نیست، تمیز بین طیب و خبیث است که جلسهٔ گذشته مباحثه شد. پس وقتی فتنه جاری می‌شود، مؤمنین صادق و کاذب بودنشان مشخص می‌شود. هنگامی که فتنه رقم می‌خورد، مؤمنین و غیرمؤمنین تمیز داده می‌شوند، بین طیب و خبیثشان. لذا طیبه و خبیثه، صدق و کذب، کفر و ایمان و سازوکارهای دیگر این‌جوری با هم مهندسی می‌شود. حالا آن‌جایی که خبیث‌ها تفکیک می‌شوند، آن‌ها خاسرند دیگر. به خسران رسیدند. و طیب‌ها نقطهٔ مقابل خاسرها هستند، به فلاح رسیدند، خاسر نیستند، فالح اند. این‌ها به حیات طیبه رسیدند و فالح اند. آن‌ها به حیات خبیثه رسیدند و خاسرند. این می‌شود نظام اجتماعی.پس حساب کنیم که حتماً حضرت الله ما را امتحان می‌کند با فتنه و ابتلا. اینکه «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ» اگر می‌خواهیم این فتنه نباشد که دیگر خبیثی نباشد، همه طیب باشند، کذبی نباشد، همه صادق باشند در ایمان، «وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ» فقط دین باشد برای الله کلاً همین. باید کلاً مقاتله کرد، باید شمشیر را از رو بست و محکم رفت کف صحنه. «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ» تا اصلاً نباشد فتنه. این می‌شود نظام محاسباتی. اما اگر این نظام محاسباتی را شما مبنا قرار ندهی، یک سازوکار دیگری را بگذاری مبنا، طبعاً به نتیجه نمی‌رسی.۳ دسته شد: بین انبیا: انبیا یک حسابی می‌کنند که حضرت الله می‌گوید این‌جوری نیست. ناس و مؤمنین: یک حسابی می‌کنند «أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ» که حضرت الله می‌گوید این‌جوری نیست. کفار یک نظام محاسباتی دارند. یک نظام محاسباتی هم کفار دارند که یک استنباطی در مورد دنیا دارند، در مورد بعد از این دنیا، در آخرت دارند. آنجا حضرت الله در قرآن بارها فرموده که اشتباه می‌کنند، یک چیز دیگر است.خب پس این ۳ نوع نظام محاسباتی را ما باید اصلاح کنیم با یک مبنایی که خود الله در تنظیمات کارخانه‌ای فرموده و ناظر به آن عمل کنید. اینجا نمی‌شود انتظار بشر از دین ،می‌شود احتساب بشر در دین. بشر باید ببیند چه چیزی را احتساب کند. محتسب باشه. من در دورهٔ کودکی و نوجوانی یک نانوایی نزدیک خانه‌مان بود، آن شاطر، یکی از ۲ تا شاطر، اسمشان یکی‌شان «حسیب» بود. این کلمه «حسیب» توی قرآن یعنی چون ۲ تا کلمهٔ دیگر: یک محتسب داریم، یک حسیب داریم. قبلاً در نظام اجتماعی ایران، کسی که حساب می‌کشیده بهش می‌گفتند محتسب. همین که حافظ هم می‌گوید:محتسب خواست که از بیخ کند ریشهٔ ما / غافل از آنکه خدا هست در اندیشهٔ ما.محتسب و این حسیب. این که کسی حساب و کتاب می‌کند. جامعه بی‌سواد بود، اما دین حفظ شده بود. چون کلمه‌های قرآنی روی اسم مردم بود. یعنی دهه‌ها قبل از اینکه من با کلمهٔ «حسیب» تو قرآن آشنا بشوم، اسم یک شاطری تو محل‌مان «حسیب» بود. بعد چطور یک پدر و مادر بی‌سواد در عصر بی‌سوادی، اسم بچه‌اش را می‌گذاشت «حسیب»؟ این بچه ۷۰ سال زندگی کرده. هی می‌گفتند آقا حسیب، به اصطلاح شاطر حسیب، کربلایی حسیب، حسیب جان. بعد می‌آیی می‌بینی که در دستگاه محاسباتی یک حسیب داریم که از ما حساب و کتاب می‌کشد. این مهندسی فرهنگی است. نگاه کنید قرآن چجوری حفظ شد تا شد جمهوری اسلامی؟این جمعیتی که در این فیلم‌ها می‌دیدید، سراسر مردم متدین بی‌سواد. مردم بی‌سواد بودند، اما تدینشان عمق داشت. چون طرف خودش هم نمی‌دانست چرا، ولی اسمش «حسیب» بود، یعنی آن «رحمت الله» بود، آن یکی «نصرت‌الله» بود، آن «عزت‌الله» بود، این «قدرت‌الله» بود، این همین‌جوری یعنی تک‌تک اسامی الهی. هر که را صدا می‌زدی: قدرت‌الله، حجت‌الله، نصرت‌الله. تو خانم‌ها مثلاً «کوکب». کوکب کلمهٔ قرآنی است دیگر یعنی ستاره. خاله «کوکب». بعد یک کلمه تو قرآن هست به اسم باغ: «حدیقه». خاله «حدیقه». بچه بودیم ما این‌ها را صدا می‌کردیم، پیرزن‌های اقوام را. بعدا می‌رفتیم تو قرآن. این‌ها چجوری فکر می‌کردند باید اسم «حدیقه» را تو قرآن بردارند بگذارند روی اسم یک دختری؟ بعد الآن خانمی که دکترا دارد، فوق‌لیسانس دارد، ادعای حزب‌اللهی‌اش می‌شود، آقایی که لیسانس دارد، فوق‌لیسانس دارد، الآن مثلاً به این بگویی مثلاً بچه‌ات چرا اسمش این‌جوری است، نمی‌داند. می‌گردند همین خانواده‌های حزب‌اللهی. مثلاً تو روحانی‌ها من دیدم، تو پاسدارها دیدم، تو سردارها دیدم، توی همین شهدای سردارها، اسم بچه‌هایشان، اسم دخترهایشان، اسم پسرهایشان مذهبی نیست، قرآنی نیست. حالا ساده‌ترینش اسم ائمه است دیگر. بگوییم آقا این اسمش مثلاً فاطمه است، این حسن است. حسین است. ولی بابا، یک راه احیای قرآن در مهندسی فرهنگی این است. بعداً ۱۰-۲۰ سال پیش بود، رسیدم به این کلمهٔ «حسیب». گفتم عه، این شاطر «حسیب»، اسمش این بوده. این پدر و مادر مثلاً وقتی بچه به دنیا آمده، فکر کنید شما خودتان رو بگذارید جای پدر و مادر دیگر تو محیط روستایی، خب این بچه به دنیا آمد، الحمدلله پسر است. اسمش را چه بگذاریم؟ فکر کن رفتند مثلاً به روحانی روستا گفتند، رفتند مثلاً بزرگ قوم‌وخویش‌شان را گفتند. چجوری به این نتیجه رسیدند اسم این را بگذارند «حسیب»؟ اسم این را بگذارند مثلاً «قدرت‌الله»، «نصرت‌الله»، «امرالله»؟ امرالله. فقط اسم‌ها را ببینید. اما الآن کسی اسم بچه‌اش را می‌گذارد «امرالله»، «قدرت‌الله»، «عزت‌الله»، «شوکت‌الله»، «هیبت‌الله»، «سبقت‌الله»؟ خدا می‌داند. اصلاً شما الان خنده‌تان می‌گیرد کسی همچین اسمی بگذارد روی بچه‌اش. من تقریباً در هفته، در معرض این چیزها هستم دیگر. می‌روند اسم می‌گذارند. مثل فالگیرها. تو قرآن بعد از لای قرآن درمی‌روند. می‌آیند می‌گویند استاد اسم بچه را گذاشتیم این بیا این چی‌چیش را بخوان. می‌گویم خب بابا این قرار است به مدت ۶۰-۷۰-۸۰ سال هی صدایش کنند. بگذار یک کلمهٔ قرآنی باشد که هی آن کلمهٔ قرآنی صدا بشود، هی آن کلمهٔ قرآنی نوشته بشود.پس الآن این نکته در مسئلهٔ احتساب روشن شد که احتساب بشر در دین، نه انتظار بشر از دین. احتساب بشر باید برویم نظام محاسباتی که حضرت الله در قرآن تعریف کرده، آن نظام تعقل الهی و سیستم‌عامل را ببینیم، بعد بیاییم ببینیم آیا محاسبات ما با آن هماهنگ هست یا نه، با آن سیستم‌عامل می‌خواند یا نه. اگر این شد، ما زیست‌مان و حیاتمان طیبه می‌شود و مدام در مسیر حقیقت الهی گام برمی‌داریم و نفس می‌کشیم. این ساختار ویژه‌ای دارد. چون در آیات متعددی فرموده در روزی به نام «یوم حساب»، روز حساب، آنجا می‌آیید من با این محاسباتتان آنجا باهاتون برخورد می‌کنم. فرموده در «یوم حساب» شما با کسی روبرو هستید که سریع‌الحساب است، یعنی زود شما را به حسابتان می‌رسد. فرموده آن‌هاییتان که رزق الهی را برتافتید و مبتنی بر رزق الهی عملکردید و ایمان آوردید، عمل صالح انجام دادید، تقوا ورزیدید، توکل به حضرت الله داشتید، رضای حضرت الله و رضوان الهی مد نظرتان بود، الآن وارد جنت می‌شوید. در جنت و در بهشت، شما رزقی شاملتان می‌شود «بِغَیْرِ حِسَابٍ». یعنی یک رزقی آنجا دستتان را می‌گیرد که اصلاً به حساب نمی‌آید. ما در دنیا رزق داریم، در قیامت هم رزق داریم. اما در دنیا کاسبی داریم، در قیامت کاسبی و کسب نداریم، کسی نمی‌تواند در قیامت کسب کند. اما در قیامت رزق هست. می‌فرماید آنچه رزقتان می‌شود به غیر حساب است. حالا مقولهٔ «سُوءِ الْحِسَابِ» هم یک مؤلفه‌اش است. این «تَحسب» و «یَحْسَبُ» که حساب می‌کنید این‌جوری است، ولی اشتباه می‌کنید در نظام محاسباتی‌تان. این هم تعدادش قابل توجه است در آیات گوناگون. این الآن کلید این مبحث است. منتهای مراتب باید این را با آیات قبل و بعدش اشاره کرد که شما این نکته برایتان روشن بشود که واقعاً نظام محاسباتی چجوری باید تنظیم بشود.ما خیلی از این آیات شامل حالمون می‌شود. ما یک چیزهایی را حساب می‌کنیم در نسبت خودمان با الله و نسبت خودمان با دیگران که غلط است. همین الآن باید اصلاحش کنیم در نظام محاسباتی. آنچه احتساب می‌کنیم از الله می‌خواهیم و از دین می‌خوانیم، این را واقعی‌اش کنیم. آنچه از دیگران نظر داریم، این را هم واقعی کنیم تا در قیامت حساب و کتابمان درست باشد. روایت صریح این است: «وحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا». به حساب نفس خودتان برسید قبل از اینکه شرایطی پیش بیاید به حسابتان برسند. خب اگر قرار است ما جوری به حساب خودمان برسیم که در قیامت وقتی به حسابمان می‌رسند حساب ما درست باشد، آن دستگاه محاسباتی‌مان را باید اصلاح کنیم. بسیاری از انسان‌های مؤمن و مسلمان الآن دستگاه محاسباتی‌شان مشکل دارد. تبیین این نیاز به ارزیابی دارد.یکی از ابعاد در این ماجرای رزق و کسب که خیلی مطرح شده، ماجرا در نظام محاسباتی این است که ما یک مال و ثروتی را کسب می‌کنیم. خودمان اسکناس چاپ می‌کنیم. قرآن بهش می‌فرماید ربا. در ربا مرکب. قمار می‌کنیم، ربا مثلاً رقم می‌زنیم. این سازمان‌یافته‌اش نظام مالی امروزی است که غربی‌ها رقم زدند و دلار پایه است و تبیینش بسیار مهم است. اینکه دستگاه محاسباتی بشر غلط است. بشر چیزی رزقش نشده. به ترامپ گفتند چه چیزی اذیتت می‌کند، خوابت را خراب می‌کند؟ گفته تنها چیزی که خواب من را خراب می‌کند، بدهکاری آمریکاست. یعنی این بدهی آمریکا، این تنها چیزی است که من را اذیت می‌کند. اعتراف صریح همین ۲-۳ روز پیش ترامپ است. خب چرا بشر دچار همچین مصیبتی شده؟ چون بشر چاپ می‌کند پول، بشر دارد خطا می‌کند، بشر تو این زمینه دارد مسیر غلطی را می‌رود. دستگاه محاسباتیش غلط است.حالا من حیث المجموع در مسئلهٔ احتساب و انتظار. غربی‌ها می‌گویند «انتظار بشر از دین» در این‌جا هم همین ترجمه شده، برایش کتاب نوشته شده زیاد، و سخنرانی شده، و تبیین شده. اما در قرآن احتساب، احتسابی که بشر از دین دارد، از الله دارد، از مناسبات دارد، و این احتساب غلط است، حسیب و محتسب یک جور دیگر این چارچوب رقم می‌زند. باید این را اصلاحش کرد. ما اگر قرار است اصلاحش کنیم، ۲ تا کار در پیش داریم. اولاً ببینیم آن حدود، ثغور، مقدرات و میزانی که حضرتعالی در این دستگاه خلقت و عالم دیده چیست. این را باید مشخص کنیم. چون نسبت به این باید دستگاه محاسباتی داشته باشیم. دوم ما بیاییم دستگاه محاسباتی خودمان را با این سیستم‌عامل الهی تنظیم کنیم و هماهنگ کنیم. این می‌شود کار ویژهٔ دوم که بسیار مهم است. کار ویژهٔ سوم این است که بین خودمان با دیگران و بین خودمان با الله و بین خودمان با مناسبت خلقت، هر آنچه در نظام محاسباتی ما تقابل و تخالف دارد با آنچه که دستگاه خلقت از سوی حضرت الله است، این را بزداییم. سعی نکنیم آن را به نفع خودمان مصادره کنیم، بلکه ما کوتاه بیاییم. نکتهٔ چهارم اینکه آنچه را که بهش رسیدیم در اشتباه محاسباتی خودمان و دیگران، این را در جامعه فرهنگ‌سازی کنیم. بگوییم آقا ببینید ما اشتباه کردیم، این ارزیابی را داشتیم، این ارزیابی غلط است. مراقب باشید دستگاه محاسباتی‌تان اگر این باشد، کارتان به کاسبی در آن حوزه می‌کشد، آن هم باطل است، به نتیجه نمی‌رسید. نابود می‌شوید. نابودی در قرآن می‌شود هلاک، هلاک می‌شوید. برای اینکه جلوی این کار گرفته بشود، می‌شود این شیوعش، یعنی کار فرهنگ‌سازی و نظام گفتمانی‌اش. این کلیت این مساله است که باید اتفاق بیوفتد. انشاالله حالا اگر رسیدیم من اجزاش را روشن کنم. اما الان طرح موضوع شد و خواهش می کنم این آیات مربوطه‌ی این را به خصوص در تفسیر تسنیم ببینید.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.aparat.com/v/bmh5bzw◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/bmh5bzw◀️مشاهده در یوتیوبyoutu.be/G8bQyiJjq70</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2026 11:50:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۶۶ /ونزوئلا؛ نخستین قربانی دکترین دونروئه</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B6-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A6%D9%87-kwtufarisx5h</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۶سرفصل: جنگ سرد جدید (۲۱)ونزوئلا؛ نخستین قربانی دکترین دونروئهبرگزارشده در ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.وقایعی که این هفته اتفاق افتاد، هم ماجرای ونزوئلا و ربودن مادورو، هم آشوب‌های داخل ایران و درگیری‌های جنگ سرد جدید، مجدداً ما رو بر آن داشت که این جلسه هم یک بخش دیگه‌ای از مباحث جنگ سرد جدید رو بهش بپردازیم و موقعیت ونزوئلا در جنگ سرد جدید و تأثیر اون بر ایران و سایر کشورها رو مورد بررسی قرار بدیم که ببینیم وارد چه مرحله‌ای شدیم.خب، ما با ورود به سال ۲۰۲۶ وارد ششمین سال جنگ سرد جدید شدیم و مستحضرید که جهان به ۲ قطب غربی و شرقی تقسیم شد. اما با اتفاقاتی که اخیراً در ونزوئلا رخ داد و موضع دونالد ترامپ، مسئله این شد که نیم‌کره غربی در مقابل نیم‌کره شرقی. و با درخواست از ونزوئلا برای اینکه چین، مستشاران چین، مستشاران روسی و مستشاران ایرانی رو از اونجا اخراج کنه و با ادعای اینکه نیم‌کره غربی محدوده نفوذ ایالات متحده است و نباید کشور دیگه‌ای در نیم‌کره غربی ظهور و بروز داشته باشد.سه جانبه‌گرایی در جنگ سرد جدید ۲۰۴۰ ~ ۲۰۲۰پس اگر قبلاً غرب و شرق، مثلاً در محدوده اروپا تفکیک می‌شد با دیوار برلین: اروپای غربی، اروپای شرقی. بعد اون‌ور اقیانوس اطلس، آمریکا و کانادا. این طرف هم بعد از اروپای شرقی، روسیه. جهان به ۲ قطب غربی و شرقی در ۲ تا ۳ تا قاره تقسیم می‌شد. اما این‌که مثل یک سیب، کره زمین رو به ۲ نیم‌کره غربی و شرقی تقسیم کنن و بگه که محدوده نفوذ ما نیم‌کره غربی است، شامل اروپا و قاره آمریکا و ۲ تا اقیانوس اطلس و آرام و استرالیا، نیوزیلند، این قسمت رو بگیره نیم‌کره غربی، بقیه هم بگیره نیم‌کره شرقی. بگه اینجا محدوده نفوذ منه، کسی حق نداره تو این محدوده تردد کنه. سر همین نفتکشی که دیروز گرفتن، با کمک انگلیسی‌ها گرفتن آمریکایی‌ها که پرچم روسیه روش بوده، خب به روسیه هشدار داده که این محدوده نیم‌کره غربی دست ماست، هر نفتکشی رد بشه و نفتش مربوط به ونزوئلا بود باشه، ما اون رو مصادره می‌کنیم و خط حد تعیین کرده دیگه. نیم‌کره غربی، نیم‌کره شرقی. این تقسیم‌بندی که داره رخ می‌ده و اتفاقاتی که داره می‌افته، طبعاً جنگ سرد رو وارد یک پروسه جدیدی می‌کنه که با شتاب بیشتری باید روند تحولات رو دید. چون این‌قدر شتاب تحولات زیاده که طبعاً ارزیابی‌ها از این هفته تا هفته بعد ناقص می‌شه.اصلی‌ترین نکته هم اینه که دونالد ترامپ، همون‌طوری که دوگین در کتابی که نوشت چندی پیش تحت عنوان &quot;انقلاب ترامپ&quot; (Trump Revolution) این مسئله رو مطرح کرد که نظم کلاسیک شناخته‌شده ۷۰-۸۰ سال گذشته با آمدن ترامپ کاملاً به هم می‌ریزه و یک نظم جدیدی شکل می‌گیره. این نظم جدیدی که شکل می‌گیره ساختارهای گذشته رو نداره. خب دیدیم که درسته دیگه. چون دیروز اعلام کردند که از ۶۶ پیمان بین‌المللی می‌خواد خارج بشه ترامپ. و هر چه که تحت عنوان پیمان‌های پیشینی و طرح‌های پیشینی قبلاً مطرح شده بود و در سازمان ملل و نهادهای تابع سازمان ملل به تصویب رسیده بود، همه رو ناکارآمد می‌دونه و می‌خواد آمریکا رو از اونا خارج کنه. دیگه آمریکا هیچ تعهدی نداشته باشه. در واقع سازمان ملل در نیویورک، اما دیگه نیویورک مرکزیتی برای اداره جهان نداره و سازمان ملل دیگه نقشی نداره، چون اصلاً خود آمریکا دیگه قبولش نداره.حالا ۶۶ موردی که اعلام شد دیروز، باید عناوین و اسامیش و قوانینش مشخص بشه ببینیم از کدوم معاهدات قراره که خارج بشه آمریکا. اما من‌حیث المجموع، یک نظم فرسوده و کهنه و مندرس و ناکارآمدی در نظام بین‌الملل و حقوق بین‌الملل وجود داره که این نظم مندرس و فرسوده و کهنه توسط دونالد ترامپ داره پاره می‌شه و منهدم می‌شه و مثل یک پوسته مندرس کنده می‌شه و یک نظم جدیدی رو داره شکل می‌ده با شعار «اول آمریکا». لذا هر چیزی که از نظم قبلی یک‌جوری گیره و قلاب بوده به آمریکا و آمریکا رو زمین‌گیر کرده، خودش رو داره از اونا آزاد می‌کنه.اولش از مشکلات اتحادیه اروپاست و ناکارآمدی اتحادیه اروپا. چون اتحادیه اروپا، خب بالاخره انرژی نداره دیگه. نه منابع زیرزمینی زیادی داره، یک قاره کوچیکه. نه انرژی داره، طبیعتاً سربار دیگه. هم سربار از جهت منابع اولیه، هم سربار از جهت انرژی. فقط یک چیزی که داره، یک مقداری زیرساخت تکنولوژی داره. خب آمریکا تو این قضیه نمی‌خواد هزینه بده بابت اروپا. نتیجه‌اش این شده که گفته خب شما باید در امنیتتون هزینه امنیت رو بدید. من امنیت شما رو از طریق ناتو دارم تأمین می‌کنم، پولش رو باید بدید. ضمن اینکه ادعای ارضی هم داره دیگه. می‌گه باید اون گرینلند رو در بالای اروپا به من بدید، من اون رو به اصطلاح برای خودم می‌خوام. طبعاً این رویکرد اروپا رو رنجونده و اروپایی‌ها احساس می‌کنن خودشون باید مستقل بشن رو پای خودشون.به ژاپن و کره جنوبی هم گفت که هزینه امنیتتون رو باید بدید. خب یک پول کلانی رو از این ۲ تا گرفت: یک تریلیون دلار از ژاپن، ۶۰۰ میلیارد دلار هم از کره جنوبی. به بقیه کشورها هم که تعرفه بست، به‌خصوص به چین و هند. و ونزوئلا رو هم که رئیس‌جمهورش رو دزدید برد، و جریان جدید حاکم بر ونزوئلا رو تهدید کرد که نفتتون مال ماست. و وزیر انرژیشون، وزیر خارجه‌شون، سناتورها و کنگره‌من‌های متعددشون و به‌خصوص خود ترامپ در این چند روز بارها اعلام کردند که مالک اصلی نفت ونزوئلا آمریکاست و آمریکا خودش این رو خرج می‌کنه، خودش هزینه می‌کنه، اختیارش دست ایناست.و ونزوئلا بالاخره بیش از ۲۰ سال بود که تحریم بود دیگه. از ۱۳۸۱ کودتا شد علیه چاوز در ونزوئلا و کودتای آمریکایی و شکست خورد. آمریکایی‌ها تحریمش کردند. با وجود اینکه خب بیشترین منابع نفت رو داره، اما نمی‌تونست نفت بفروشه و نتیجه‌اش این شده بود که کشور تو این ۲ دهه فقیر شده بود. منتها در این مرحله، چین که تونسته بود در ۲۰ سال گذشته یک نفت ارزانی رو ببره و کمک شده بود به زیرساخت تکنولوژی و تجارتش. چون بیش از ۲۰ ساله که ونزوئلا تحریم بوده، نفت ارزون می‌داده به چین. ایران هم که تحریمه، نفتش رو با قیمت پایین‌تری از بازار جهانی می‌ده به چین. روسیه هم که در ۴-۵ سال گذشته درگیر این جنگ اوکراین شد، اون هم با قیمت بسیار پایین‌تری نفتش رو داره می‌ده به چین.چین از ۳ تا منبع ایران، روسیه و ونزوئلا نفت و گاز ارزون وارد می‌کرد. کالایی که تولید می‌کرد، طبعاً یک مزیت نسبی براش محسوب می‌شد: منابع انرژی ارزون، تولید کالا در حجم گسترده و فروشش به کشورهای مختلف از جمله به اروپا و خود آمریکا. این امتیاز رو از چین گرفت. یعنی اومد آمریکا با این کاری که در ونزوئلا کرد و الان هم درخواست کرده که چینی‌ها و ایرانی‌ها و روس‌ها اخراج بشن، این موقعیت ویژه رو از کشور چین گرفت. و خب بخشی از این‌پس، تابع این جنگ تجاری یعنی جنگ تجاری-اقتصادی بین آمریکا و غرب با چین، یک بخشش طبیعتاً در این حوزه دیده شد.ترامپ اعلام کرد که ما بعد از ۲۰۰ سال، دکترین مونروئه رو تبدیلش کردیم به دکترین &quot;دونروئه&quot;. یعنی ۲ تا حرف اول اسم خودش یعنی &quot;دونالد&quot; رو گذاشت (یعنی ابتدای این کلمه) و بعد ۲ تا حرف اول لقب مونرو رو برداشت. دکترین جیمز مونروئه شد دکترین دونروئه ترکیبی از مونروی قبلی و موقعیت فعلی دونالد ترامپ.در ۲۰۰ سال گذشته، دکترین جیمز مونروئه ناظر به این بود که قاره آمریکا، کلاً از بالا از کانادا تا بیاد پایین در آرژانتین و شیلی، به‌ویژه آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی، این قاره حیاط خلوت ایالات متحده است و کسی حق نداره در حیاط خلوت ایالات متحده حضور داشته باشه (قدرت فرا قاره‌ای). البته اون موقع منظور از قدرت فرا قاره‌ای، اروپا بود. مثلاً پرتغال و اسپانیا و انگلیس و فرانسه. که این کشورهای غربی که اون موقع استعمارگر بودن، یک سری‌شون تو آفریقا کشورهایی رو استعمار کرده بودن (مثل بلژیک، مثل خود ایتالیا، مثل فرانسه یا مثل انگلیس). اینا بخش‌هایی از قاره آفریقا رو اشغال کرده بودند و استعمار کرده بودند. خب بعضی‌هاشون هم که رفته بودن در آسیا. یعنی انگلیسی‌ها در هند بودن، پرتغالی‌ها در همین منطقه ما بودند در تنگه هرمز، در همین جزیره هرمز، هلندی‌ها در اندونزی بودن. خب اینا چون رفته بودن در قاره آسیا یک جای مختلفی رو گرفته بودن، آمریکا اعلام کرد که محدوده قاره آمریکا صرفاً در اختیار ایالات متحده است و قدرت‌های بیرونی یعنی اروپایی‌ها حق ندارن بیاند اونجا رو بگیرند.بعد که دیگه در قرن بیستم قدرت‌های اروپایی تضعیف شدن و شوروی سر برآورد، آمریکایی‌ها در دکترین جیمز مونروئه مخالف این بودن که روس‌ها و شوروی سابق بیاد در کشورهای آمریکای لاتین مستقر بشه. خب شنیدید در ۱۹۶۲ بحران موشکی کوبا که شروع شد، آمریکایی‌ها اومدن در ترکیه موشک‌های بالستیک و اتمی‌شون رو بذارن زیر گوش شوروی. شوروی هم برای دفاع از کوبا، موشک‌های اتمی رو برد گذاشت در کشور کوبا. بحران موشکی کوبا که در طول ۱۳ هفته، جهان رو برد در آستانه یک جنگ اتمی بین شوروی و آمریکا که برآورد این بود که ۲۰۰ میلیون نفر در اون جنگ کشته می‌شدند. در بحران موشکی کوبا یک اتفاق خیلی مهمی افتاد و این بود که برای اولین بار یک قدرت فرا قاره‌ای اومده بود، حالا سلاح‌های اتمیش هم آورده بود، تو آمریکای مرکزی گذاشته بود، در جزیره کوبا، زیر گوش ایالات متحده، یک فاصله کمی داره با ایالت فلوریدا. خب بحران موشکی کوبا با توافقی که ۲ طرف کردن که سلاح‌هاشون رو از ترکیه و کوبا عقب بکشن، اون بحران موشکی ختم به خیر شد. اما آمریکایی‌ها کوتاه نیومدن از اینکه قدرت فرا قاره‌ای دیگه نیاد در آمریکای لاتین.بعد از این دوره که چین در ۲۰ سال گذشته به یک موقعیت ممتازی رسید، و راه نفوذش هم سرمایه‌گذاری گسترده اقتصادی در زیرساخت‌های کشورهای هدف بود، حضور روسیه در بخش‌های نظامی، و حضور ایران در بخش‌های تجاری-اقتصادی، و حضور چین در زیرساخت‌های اقتصادی آمریکای لاتین، ایالات متحده رو اذیت کرد. در ۲۰ سال گذشته، ۳ کشور روسیه، چین، ایران به‌ویژه در کشورهایی مثل بولیوی، در خود کوبا و علی‌الخصوص در خود همین ونزوئلا دست به تحرکاتی زدند از نظر اقتصادی و حضور که آمریکا اینا رو مزاحم تلقی می‌کرد. می‌گفت در حیاط خلوت من آمریکا که می‌شه آمریکای لاتین، شما حق ندارید بیایید. همون چیزی که در ۴-۳ روز گذشته بارها اعلام کردند که ونزوئلا باید مستشاران ایرانی و روسی و چینی رو از اینجا اخراجشون کنه. خب الان دکترین مونروئه تبدیل شده به دکترین &quot;دونروئه&quot; و با قدرت به اصطلاح نظامی برتر خودش داره چین و روسیه رو از اونجا می‌ندازه بیرون.و در همین هفته گذشته خب خیلی شاخ و شونه کشیده. بعد از دزدیدن نیکلاس مادورو و همسرش، آمریکایی‌ها بلافاصله برای کوبا خط و نشان کشیدن، برای کلمبیا خط و نشان کشیدن، برای بولیوی خط و نشان کشیدن، و برای مکزیک. یعنی گفتن که این ۴ تا کشور هم در دستور کار هست که باهاشون برخورد بشه، از جمله با نیکاراگوئه. پس قراره که دکترین کلاسیک ۲۰۰ سال گذشته جیمز مونروئه پوست بندازه و تبدیل بشه به یک دکترین جدید &quot;دونروئه&quot;. قراره که چین و روسیه که سرمایه‌گذاری گسترده اونجا داشتن در بخش نظامی و بخش اقتصادی، اخراج بشن. ایران هم که یک حضور تجاری داشته، ایران هم اونجا تعدیل بشه و آمریکایی‌ها کل قاره رو در دست خودشون بگیرن.حالا همون‌طوری که قبلاً هم شنیدید در چند ماه گذشته که دونالد ترامپ بارها به کانادا گفته که تو باید بشی استان مثلاً پنجاه و نمی‌دونم چندم آمریکا، اینا خب فقط به آمریکای لاتین نظر ندارن، بلکه به شمال آمریکای شمالی هم نظر دارن و کشور آنگلوساکسون کانادا رو قراره ضمیمه بکنند به خاک ایالات متحده. در طول یک سال گذشته که دونالد ترامپ سر کار اومده، اول کشور پاناما و کانال پاناما رو در اختیار گرفت. چون در این مدت چین رفته بود اونجا سرمایه‌گذاری کرده بود در کانال پاناما و برای آمریکا این هزینه‌بر بود. لذا اولین کاری که کرد، اومد سر کار چند ماه پیش، اول چین رو انداخت بیرون از کشور پاناما و پاناما و تنگه پاناما رو گرفته دست خودش. اقدام بعدیش این بود که خط و نشان کشید برای کانادا که کانادا باید جز ایالت‌های آمریکا بشه. و اقدام سومش هم این بود که اومد ونزوئلا رو اشغال کرد از نظر تجاری و اقتصادی و سیاسی، تموم شده.حالا اینکه در سال ۲۰۲۶ همون‌طور که گفته شده با مکزیک می‌خواد برخورد کنه، با کلمبیا برخورد کنه، با نیکاراگوئه برخورد کنه و به‌خصوص با کوبا، این اتفاقاتی که می‌افته و از جمله با بولیوی. این ۵-۴ تا کشور دیگه آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی هم در طول ۲۰۲۶ باهاشون برخورد بشه یا نه، بستگی به شرایط داخل آمریکا و شرایط خود منطقه داره. اما به‌هرجهت، همون‌طور که عرض کردم، قراره که در جنگ سرد جدید، چهره جهان عموماً و منطقه نیم‌کره غربی خصوصاً تغییر کنه و برگرده به ساختار سیاست کلاسیک.اینکه در دوره فروپاشی شوروی و بعد از اون گفته شد که به جای تانک‌های نظامی که آرایش می‌گرفتن تو جنگ سرد روبروی همدیگه، اگر به جای تعداد تانک‌های طرفین، مجموعه شرکت‌های تجاری و اقتصادی حضور داشته باشن، برن توی کشورهای همدیگه، هر کجا روابط تجاری گسترده باشه، به جای تانک، تراکتور بره. یعنی تراکتور صادر کنن، کمباین صادر کنن، لودر، بولدوزر صادر کنن، کار عمرانی و کشاورزی بره اونجا انجام بشه، جنگ دیگه صورت نمی‌گیره. این فرض خوش‌بینانه که در دهه ۱۹۹۰ بعد از فروپاشی شوروی در جهان مطرح شد و اینکه دیگه «ژئومیلیتاری» و «ژئواستراتژی» جاش رو می‌ده به «ژئواکونومی»، اقتصاد میاد روی زمین همه چیز رو تعریف می‌کنه، نه نظامی‌گری. این فرض خوش‌بینانه تا سال ۲۰۰۰ ادامه داشت تو ۱۰ سال. خب دوباره جمهوری‌خواه اومدن سر کار، جورج بوشه پسر، جنگ تمدن‌ها رو که شروع کرد، آمد افغانستان رو گرفت و عراق رو گرفت به بهانه مبارزه با القاعده، در سر ماجرای ۱۱ سپتامبر. از اونجا دوباره نظامی‌گری شروع شد. اما خیلی‌ها در جهان نمی‌خواستن قبول کنن.حتی در ایران در سال‌های اخیر دیدید که دوباره توییت می‌زدن که در دوره اخیر دیگه عصر گفتمان شروع شده، نه عصر موشک. سیاستمداران پیر و کارکشته‌ای که دوره جنگ‌های کلاسیک رو دیده بودن، دوره شکوفایی اقتصادی عصر پسا پیمان ماستریخت در اتحادیه اروپا رو دیده بودن. پایه اون چیزی که بعداً اتحادیه اروپا یک پیمانی بود در هلند به اسم پیمان ماستریخت که بازار مشترک اروپایی دوره جنگ سرد اومد تبدیل شد به یک چیزی به نام اتحادیه اروپا. خب اینا اون دوره جنگ سرد و دوره قبلش جنگ جهانی رو دیده بودن، دوره جنگ‌های نظامی و دوره بعدش هم که در پسا پیمان ماستریخت و تشکیل اتحادیه اروپا، اقتصاد اومد جای نظامی‌گری رو گرفت، این دوره رو دیده بودن. اما بلافاصله بعدش عصر جنگ‌ها شروع شد و دوباره افغانستان و عراق و جاهای دیگه، آمریکا اومد لشکرکشی نظامی کرد و حرکت نظامی رو بسط داد. اما با این وجود، سیاستمداران کارکشته توییت می‌زدن که عصر موشک نیست، عصر پوشک است. و از این فضای شبه‌روشنفکری مریض، از ملت‌های مختلف به‌ویژه از ملت ما، روحیه مقاومت و ایستادگی رو گرفتند.همیشه گفتم بزرگ‌ترین تهاجم فرهنگی، علوم انسانی در دانشگاه‌هاست. بالاخره اون تهاجم فرهنگی که در شبکه‌های اجتماعی هست، اون بخشی از سبک زندگی. اون تهاجم فرهنگی که در رسانه‌ها هست، اون تهاجم فرهنگی که در مثلاً فرض کنید موسیقی هست، اون تهاجم فرهنگی که در سینما هست، اینا یک کارکردهای خلسه‌آوری داره و در حوزه وهمه. اما عمیق‌تر از اینا، اون تهاجم فرهنگی‌ایه که به شناخت تبدیل می‌شه، تهاجم فرهنگی که شناخت رو شکل می‌ده، علوم انسانی دیگه. شما وقتی درگیر علوم انسانی هستید، مجبورید همون فرضیه و نظریه رو بخونید و برید امتحان بدید. کسی که با حوصله ۴ سال لیسانس گرفته، ۳ سال فوق‌لیسانس گرفته، ۳ سال دکتری گرفته، یعنی ۱۰ سال در معرض تهاجم فرهنگی یک نظام معرفتی و شناختی بوده که اون اومده شخصیت این رو شکل داده.خب چرا یک سیاستمدارانی رسماً می‌گفتن دوره جنگ‌های نظامی تموم شده، اقتصاد اصالت داره؟ و چه چیزی رو تضمین اون اصالت اقتصاد می‌دونستند؟ همین علوم انسانی در حوزه حقوق بین‌الملل، روابط بین‌الملل، سیاست بین‌الملل و نظریه‌هایی که بود. یک کسایی می‌رفتن تو دانشگاه‌ها، اینا رو می‌خوندن، می‌آمدند بیرون، بعد می‌گفتن اصلاً شما نگران نباشید، اتفاقی بیفته سازمان ملل میاد جلوی آمریکا رو می‌گیره، جلو روسیه رو می‌گیره، جلو رژیم صهیونیستی رو می‌گیره، هر کسی تخلف کنه جلوش رو می‌گیره. با این ذهنیت که در سیاست داخلی حضور پلیس و حضور قاضی زمینه ایجاد نظم مبتنی بر قانون رو رقم می‌زد، افراد فکر می‌کردند در عرصه بین‌المللی هم یک پلیس بین‌المللی هست که نیروهای کلاه‌آبی سازمان مللند و یک مجموعه‌ای است به نام شورای امنیت سازمان ملل و خود سازمان ملل که اونجا حق شما رو می‌گیرند. هرقدر شما می‌خواستی بگی بابا اصلاً سازمان ملل رو شکل دادن برای اینکه تا یک جایی که دستشون می‌رسه بدون روکش و لعاب قانون، کارشون رو جلو ببرن. از یک جای دیگه‌ای که کاری که دارن انجام می‌دن خیلی دیگه کار کثیفه.همون‌طوری که قبلاً عرض کردم، تعریف این‌ها از جنگ کثیف یا سیاست کثیف یا اقدام کثیف همونی که قبلاً در فرهنگ ایرانی‌ها مرسوم بود به اینکه «سیاست پدرسوختگی داره»، پدرسوختگی در سیاست رو غربی‌ها بهش می‌گن سیاست کثیف، در جنگ بهش می‌گن جنگ کثیف. کما اینکه در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران، صدراعظم آلمان اعلام کرد که ما غربی‌ها یک بخش جنگ کثیف داریم که همیشه بخش جنگ کثیف ما غربی‌ها رو اسرائیل انجام می‌ده برای ما. بعد که بهش اعتراض کردن چرا لو دادی، مجدداً مصاحبه کرد گفتش که درست گفتم. باید مشخص بشه که ما قسمت تمیزِ جنگ‌ها و سیاست رو انجام می‌دیم، ما اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها. بخش کثیف این جنگ رو کی انجام می‌ده؟ مشخصاً یک مجموعه‌ای به نام رژیم صهیونیستی.حالا شناخت این نکته حائز اهمیته که تا جایی که بتونن، مثلاً کار کثیفشون رو خودشون رنگ و لعاب مشروع بهش بدن، خودشون انجامش می‌دن. از یک جایی به بعد برای اینکه نرند زیر سؤال که دارن دیکتاتورمآبانه در جهان عمل می‌کنن و جهان‌خواری می‌کنند، می‌برن رنگ و لعاب قانون بین‌الملل و حقوق بین‌الملل و سازمان ملل بهش می‌دن که بارها اینجا اشاره کردم. مثلاً در مفاد حقوقی «DDR»، وقتی قراره یک ملتی رو خلع سلاح کنن که اون ملت مقاومت نکنه، روبروی اینا یک پروژه حقوقی «DDR» تعریف می‌کنن از گردن خودشون ساقط می‌کنن. یعنی قراره حزب‌الله لبنان مقاومت کنه در مقابل اشغالگران، قراره حماس مقاومت کنه در مقابل اشغالگران، قراره نیروهای محمد فرح عیدید در سومالی در مقابل اشغالگران آمریکایی در سال ۱-۱۳۷۰ مقاومت کنه، مثلاً مجاهدین افغانی می‌خوان در مقابل اشغالگران مقاومت کنن. چجوری باید اینا رو خلع سلاح کرد تا کشورشون رو بگیری؟ راهش یک پروژه قانونیه.لذا آنچه را که حضوری اگر برند به‌زور در سومالی، در افغانستان، در لبنان یا در فلسطین یا هر جای دیگه‌ای گروه چریکی مقاومت رو خلع سلاح کنند، هم هزینه داره، هم کشت و کشتار می‌شه، هم نیرو از دست می‌دند، تلفاتشون می‌ره بالا، ممکن هم شکست بخورند. مثل اتفاقی که براشون در کشور سومالی افتاد و با آبروریزی نیروهاشون به‌خصوص دلتا فورس و اینا رو کشیدن بیرون، تو دوره اواخر دوره جورج بوش پدر و اوایل دوره بیل کلینتون که از روش یک فیلم سینمایی هم ساخته شد به اسم «Black Hawk Down» که قبلاً اینجا بررسی کردیم.خب چرا این کار رو بکنند؟ این کاری که می‌خوان انجام بدند، یک گروه چریکی رو از خاصیت بندازن که مقاومت نکنه در مقابل تجاوزکاری این‌ها، می‌برن تو سازمان ملل یک قانونی تصویب می‌کنن به نام قانون «دی‌دی‌آر» (Disarmament و Demobilization و Reintegration). خب با «DDR» گروه‌های مقاومت رو از حالت مقاومت تهی می‌کنند.حالا اگر خواستن کشوری رو تعدیل کنند توان دفاعی-امنیتیش رو و به رژیم‌چنج بکشونن، اون را SSR می‌کنند «Security Sector Reform» می‌کنند یا «Security System Reform». که مثلاً در سوریه پروژه «SSR» انجام شد، در ونزوئلا الان پروژه «SSR» انجام شده، در ایران پروژه «SSR» در دستور کار که یک دوره‌اش برجام بود، دوره اخیرش که الان ادامه داره. اگر حزب‌الله لبنان مد نظر باشه که خلع سلاح بشه که الان برایش ضرب‌الاجل می‌ذارن برای خلع سلاحش، اون اسمش می‌ره تو سازمان ملل، می‌شه «DDR». اگر ایران، سوریه یا ونزوئلا رو بخوان تهی کنند از توان مقاومت، روبروی غرب به این می‌گن «SSR».یعنی کار کثیفشون رو برای اینکه طرف مقابل در مقابل (به قول خودشون) جهان آزاد قرار بگیره و جهان (به اصطلاح کشورهای جهانی) و خودشون می‌گن جامعه جهانی، بردن اونجا تو سازمان ملل، به خودشون وجاهت جهانی دادن. هر کی مخالفشون باشه، گروه چریکی باشه «DDR»ش می‌کنن، کشوری باشه «SSR»ش می‌کنن.خب وقتی می‌گه که آقا این «SSR» هیچ وقت به درد تو نمی‌خوره، تو که نمی‌خوای مثلاً بری آمریکا رو «SSR» کنی، انگلیس رو «SSR» کنی، تو که نمی‌خوای بلند شی بری گروه مثلاً مخالفی باشه علیه غرب رو یا علیه خودت رو ببری «DDR» کنی. سازمان منافقین یا پژاک، اینا گروه‌هایی هستند که مخالف جمهوری اسلامی‌اند. جمهوری اسلامی هیچ وقت نمی‌تونه از قواعد سازمان ملل در «DDR» اینا بهره بگیره. یعنی وقت جمهوری اسلامی نمی‌تونه درخواست کنه که آقا سازمان منافقین «DDR» بشه، اسلحه‌اش رو بذاره کنار، دست به کارهای تروریستی نزنه، پژاک «DDR» بشه، جندالشیطان در جنوب شرق «DDR» بشه، و سازمان ملل بیاد تأیید کنه، بگه بله الان این کاری که ایران می‌خواد انجام بده در سیستان و بلوچستان، در کردستان، در کاری که در آلبانی داره انجام می‌شه توسط منافقین، جمهوری اسلامی بره اونجا «DDR» کنه، اینا رو اول اسلحه رو ازشون بگیره، «Disarmament» کنه، بعد که اسلحه ازشون گرفت، «Demobilization» کنه، از حالت بسیج‌شدگی خارجشون کنه، بعد «Reintegration» کنه، یعنی برشون گردونه به زندگی عادی. هیچ وقت سازمان ملل اجازه نمی‌ده به شما شما برید مثلاً در کشور آلبانی که منافقین اونجا مقر دارن، پادگان دارن، این کار رو باهاشون انجام بدیم. اما اگر در یک کشوری غیرغربی یک پادگانی باشه مثل پادگان سازمان منافقین در کشور آلبانی، آمریکا و اروپا و سازمان ملل می‌آن می‌گن شما حامی تروریست هستید، تروریست‌ها رو آوردید در کشورتون پناه دادید. اما اینکه تو دروازه اروپا، در کشور آلبانی با خرج آمریکایی‌ها تشکیلات برای منافقین ایجاد شده و رودی جولیانی (شهردار سابق نیویورک)، مایک پنس (معاون دوره اول دونالد ترامپ) و کسای دیگه می‌رن در مراسم اینا شرکت می‌کنن، این دیگه حمایت از تروریسم نیست.این‌جوری نیست که سازمان ملل بیاد به شما بگه شما اجازه دارید سازمان منافقین رو «DDR» کنی، شما اجازه داری پژاک رو «DDR» کنی، شما اجازه داری در بلوچستان جندالشیطان رو «DDR» کنید. اما اونا اونجایی که به نفع و منفعت خودشونه، می‌رن یک قوانینی تصویب می‌کنن در سازمان ملل. که وقتی نمی‌خوان با زور اسلحه وارد بشن و هزینه داشته باشه، می‌برن تو مفاد حقوقی. می‌گن حالا لبنان باید «DDR» بشه، حماس باید «DDR» بشه، جهاد اسلامی باید «DDR» بشه، انصارالله یمن باید «DDR» بشه، حشد شعبی باید «DDR» بشه. جمهوری اسلامی باید چی بشه؟ باید «SSR» بشه، «سکیوریتی سکتور ریفورم» بشه، اصلاح کنه ساختار امنیتیش رو، «سکیوریتی سیستم ریفورم» بشه، سیستم امنیتیش رو اصلاح کنه، سپاه رو کلاً می‌ذارن جزو گروه‌های تروریستی و مسائلی که کم و بیش مستحضرید.پس در جنگ‌های کلاسیک تا دوره جنگ جهانی دوم، تسخیر راحت بود. هر کشوری بلند می‌شد این قرارداد بین‌المللی رو که بین خودشون بود رو (بین چند تا کشور بود رو) به هم می‌زد و جنگ رو راه می‌انداخت. حالا یک بار می‌شد جنگ مثلاً جهانی اول، سر کشته شدن ولیعهد اتریش در سارایوو یا ترور زمینه جنگ جهانی شد در سارایوو در بوسنی و هرزگووین. یک بارم یک درگیری بین آلمان با لهستان و جاهای دیگه و اشغال اتریش زمینه‌ای شد که جنگ جهانی دوم توسط هیتلر آغاز شد. اینها جنگ‌های کلاسیک بود. هر کی زورش زیادتر بود، می‌ریخت کشورهای دیگه رو می‌گرفت. خب اینا جامعه ملل درست کرده بودن، بعد جنگ جهانی دوم اسمش رو گذاشتن سازمان ملل. رفتن اونجا یک حق وتو برای خودشون در نظر گرفتن و ۷۰ ساله ۸۰ ساله دارن بر جهان حکومت می‌کنن با همون قوانین ۷۰-۸۰ سال گذشته. خب این قوانین دیگه جواب نمی‌ده. الان دیگه سازمان ملل برای آمریکا اون کارکرد قبلی رو نداره، لذا گذاشتنش کنار. سازمان ملل رو گذاشتن کنار و الان سازمان ملل رو دور می‌زنن. یعنی کارایی که می‌کنن به تصویب سازمان ملل نمی‌رسه. رک، هر چی دلشون می‌خواد، هر کاری می‌خوان انجام می‌دن. از کی هم این مرسوم شد؟ از قضیه حمله به عراق.در حمله به عراق، فرانسه که ۳۶ میلیارد دلار از دولت صدام طلب داشت، احساس کرد اگر انگلیس و آمریکا جنگ علیه صدام رو شروع کنند، این ۳۶ میلیارد دلاری که طلبکاره از بین می‌ره. لذا ژاک شیراک، رئیس‌جمهور فرانسه، همه تلاشش رو کرد که این جنگ رو بکشونه توی شورای امنیت سازمان ملل و اونجا وتوش کنه با حق وتوی فرانسه. تونی بلر در انگلیس و جورج دبلیو بوش در آمریکا، این رو گذاشتنش سر کنار، همون در سازمان ملل بمونه، بدون اجازه سازمان ملل و شورای امنیت، اومدن رفتن حمله کردند به صدام و عراق رو اشغال کردند. در ۱۳۸۲ وقتی این اتفاق افتاد (۲۲ سال پیش)، معلوم شد دیگه سازمان ملل و شورای امنیت به درد ایالات متحده نمی‌خوره و آمریکا ازش عبور کرده. خب ۲۲ سال گذشته، الان این وضعیت بدتر شده. دیگه اصلاً سازمان ملل به دردشون نمی‌خوره، مگر نیاز داشته باشن یک جلسه‌ای بگیرن، محکوم کنند.حالا اخیراً ۲-۳ هفته پیش یک جلسه‌ای گرفتن علیه ایران که چرا ایران به گروسی و تیم بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه نمی‌ده که بیان اونجایی که بمباران شده رو بازدید کنن. خب گروسی محکوم نکرد. اصلاً آژانس محکوم نکرد. خب چجوری تو حق داری بیای تأسیسات ما رو بازدید کنی؟ برای اینکه یک فشاری بیاد به ایران، یک جلسه‌ای گرفتن و آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها همه یک مواضعی علیه ایران گرفتن که ایران باید سریع اجازه بده مثلاً بازدید صورت بگیره و... سازمان ملل برای این می‌خوان کارکرد دیگه نداره. سازمان ملل هیچ وقت به درد ماها نخورده، هیچ وقت.پس دوره‌ای که جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم شکل می‌گرفت به شکل کلاسیک، هر که زور بیشتری داشت راه می‌افتاد، رویکرد امپریالیستی داشت. یک روزی هیتلر رویکرد امپریالیستی داشت، می‌گفت من فضای حیاتی‌ام تنگه و باید جای بیشتری داشته باشم. ژاپن همون موقع رویکرد امپریالیستی داشت، می‌گفت من جایی که دارم تنگه، فضای بیشتری می‌خوام. ریخت منچوری رو گرفت، تا وسط روسیه اومد، نصف چین رو گرفت، اون فیلیپین رو گرفت، همه این کشورها رو رفت گرفت. آخر سر هم آمریکایی‌ها با بمب اتم... دیگه جنگ تموم شده بود، آمریکایی‌ها چند روز بعد از پایان جنگ، یک بمب اتم زدن تو هیروشیما، بعدش هم زدن تو ناکازاکی و اونجا رو گرفتن تو چنگ خودشون. الان ۷۰-۸۰ ساله که به عنوان یکی از ایالت‌های آمریکا، ژاپن مستعمره آمریکاست و هیچ وقت هم آمریکایی‌ها عذرخواهی نکردند. به همین سادگی. این نظم داره تغییر می‌کنه، این نظم دیگه الان جواب نمی‌ده.تو این مدتی که جنگ سرد قبلی بود و بعدش هم که شوروی پاشید، دوره‌ای شروع شد که این دوره رو ما تحت عنوان «دوره اصالت اقتصاد» می‌شناسیم. عصری بود که آمدند به ما گفتند که آقا دیگه تلاش اقتصادی اصالت دارد. دیگه تانک نمی‌ره، تراکتور می‌ره. به جای اینکه تانک‌ها برن تو سرزمین دیگران، شما باید تراکتور بسازید، تراکتورها بره تو کشورهای دیگه، کشاورزی کنه، کامیون‌ها و لودر، بولدوزرها برن جاده بسازن، فرآیند عمرانی به وجود بیارن، عصر شکل‌گیری اتحادیه اروپا، شرکت‌های دانش‌بنیان، کنار گذاشتن قدرت کلاسیک نظامی. از این دست جوک‌های شبه‌روشنفکری.در این دوره با این مباحث فضای روشنفکری بود که... اون موقع من مدیر توسعه نیروی دریایی بودم. یعنی در عصری ما می‌خواستیم طراحی توسعه کنیم برای قدرت دفاعی کشور که به ما می‌گفتند ببین جنگ دیگه تموم شده، دیگه تو دنیا تانک‌ها رو ذوب می‌کنند، تانک‌ها رو می‌برن آب می‌کنن با تراکتور بسازن، ناوها رو می‌برن ذوب می‌کنن باهاش نفت‌کش مثلاً بسازن تو دریا، توپ‌ها و هواپیماها رو می‌برن ذوب می‌کنن، دیگه دوره‌ای نیست که جنگ بشه، شما چرا وقتتون رو گذاشتید رو این حرفا؟ باید رفت تو فضای اقتصاد.خب یک سرزمینی بوده مال سرخپوست‌ها، گرفتن پوست کله سرخپوست‌ها رو کندن، اسمش رو گذاشتن آمریکا. بعد در طول ۲۰۰ سال گذشته هم آمریکای لاتین غارت کردن، آمریکای مرکزی رو غارت کردن. در ۱۰۰ سال گذشته اومدن ریختن دنیا، آسیا رو غارت کردن، آفریقا رو غارت کردن. الان هم که شما دارید می‌بینید در ابتدای سال ۲۰۲۶ میلادی، رسماً می‌ریزن بزرگ‌ترین منبع نفتی جهان که مربوط به ونزوئلاست رو مصادره کردن برای خودشون. ۴۰-۲۳۰ ساله کشور آمریکا به وجود اومده. در سال ۱۸۰۳ که توماس جفرسون آمریکای یکپارچه رو اعلام کرده، بر پایه ظلم شکل گرفته. بر پایه ظلم و غارت دیگران رسیده به اینجا. در ابتدای سال ۲۰۲۶ میلادی با غارت جهان و نفت ونزوئلا، شرایط برای خودش ایجاد کرده.بعد یک احمق‌هایی به اسم استاد علوم انسانی بلند می‌شن می‌رن تو دانشگاه‌ها می‌گن که ببینید آمریکایی‌ها به خاطر دموکراسی به اینجا رسیدن، آمریکایی‌ها به خاطر نمی‌دونم چه و چه و چه به اینجا رسیدن. کسی نمی‌گه که آمریکایی‌ها دزدن، آمریکایی‌ها غارتگرن. شما در یک سال اول دولت ترامپ دیدید، خودش گفت من در یک سال اول ۲۱ تریلیون دلار در جهان دوشیدم آوردم برای اقتصاد آمریکا: ۲۱ هزار میلیارد دلار، ۱٫۴ تریلیون دلار از امارات، ۱٫۲ تریلیون دلار از قطر، ۱٫۶ تریلیون دلار از عربستان در ۲ نوبت (یک ۶۰۰ میلیارد دلار اینجا حضوری ازش گرفت، بعد بردش بن‌سلمان رو تو کاخ سفید، یک هزار میلیارد هم اونجا ازش گرفت)، یک ۷۰۰ میلیارد بحرین اونجا سپرده‌گذاری داشت تو بانک‌های آمریکا، رسماً بهشون گفت این به دردتون نمی‌خوره، مال من. همین‌طوری که الان داره به ونزوئلا می‌گه نفت‌تون مال من. نخست‌وزیر ژاپن رفت در مراسم معارفه‌اش شرکت کنه، همونجا بهش گفتش که هزار میلیارد دلار جرینگی به ما بده. به کره جنوبی گفتش که ۳۵۰ میلیارد دلار باید بدی، پول پایگاه‌هاتون هم باید بدی. ۳۵۰ میلیارد دیگه گفته بود رو وقتی بلند شد رفت اونجا ازشون ۶۰۰ میلیارد دلار گرفت. با گردن‌کلفتی، با پول زور. بعد خودش سرجمع زد، سخنرانی کرد، گفت من ۲۱ تریلیون دلار از جهان دوشیدم، آوردم اقتصاد آمریکا رو درست کنم. الانم که نفت اصلی دنیا رو برده.بعد این مال غارت‌شده، این نفت غارت‌شده، این منابع غارت‌شده می‌ره تو گلوی ۳۳۰ میلیون زالو (۳۳۰ میلیون آمریکایی) که اونجا هست. و چون این مال حرام می‌ره، اینه که اینا تو صنعت پورن اولند. یعنی وقتی مال حرام میاد، خب اول زناست و بعدش هم ربا. حضرت فرمود که وقتی زنا و ربا آمد، دیگه اونجا زیر و رو می‌شه دیگه. آمریکا به عنوان مرجع ربا در جهان و مرجع زنا در جهان و مرجع قمار در جهان و مرجع شرب خمر در جهان و مرکز ظلم در جهان، همونیه که اون پیر عظیم (ابتدای انقلاب) فرمود که آمریکا تروریسته به الذات، ذاتش تروریستیه، شیطان بزرگه، ام الفساد قرن و استکبار جهانی. شما معنی استکبار جهانی رو الان دارید می‌بینید. مقام کبریایی برای خودش قائله ترامپ.آمریکای امام راحل (ره)لذا ذره‌ای پیشرفت در آمریکا، برج‌ها و تابلوهای نئون و امکانات تکنولوژیک و هالیوود و دانشگاه‌هاش و اینا، ذره‌ای اگر این موارد چشم یک کسی رو بگیره و اون بگه خب اینکه یک برتری دارن اینا، نگاه کنه یک برتری دارند، این نشان‌دهنده ضعف عقل اون فرد و فقدان ایمان در اون فرده.چون یک معلمی، کارگری، یک خونه‌ای داره ۶۰-۷۰ متری کلنگی. خب می‌دونی چجوری درآمد داره دیگه؟ یا کارگر یا معلم، دوزار ده شاهی بیشتر دستشون رو نمی‌گیره، یک زندگی ساده‌ای داره. بغلش یک کاخی ساخته شده، یک دزدی‌ایه. حالا یا بورس‌بازی می‌کنه، یا پول گذاشته تو بانک، رو پولش میاد رباخواری می‌کنه، یا ارز می‌گیره که بره یک چیزی رو وارد کنه، ارز رو نمی‌بره به اصطلاح چیزی باهاش وارد کنه. می‌بره تو بازار آزاد می‌فروشه‌اش به ریال، یک ثروتی به هم می‌زنه، میاد یک چیزی درست می‌کنه یک کاخ عظیمی. خودش و زنش و بچه‌هاش هم پورشه سوار می‌شن و ماشین‌های بالای ۱۰۰ میلیارد و سر و وضع لباسشون برند و این حرفا. و شما می‌گی نگاه می‌کنی به زندگی اون معلمه، به زندگی اون کارگره، بعد نگاه می‌کنی به زندگی اون، می‌گی ببین زندگی یعنی این. نگاه کن تفریحاتشون سر جای خودشه، خورد و خوراکشون سر جای خودشه، سفرهای خارجیشون سر جای خودشه. عزیزم این دزدیده به اینجا رسیده. شما وقتی که می‌دونی این با دزدی و قالتاق‌بازی و گرفتن ارز و آزاد فروختنش و هر پدرسوخته‌گری که تو فکرش رو بکنی انجام داده تا به این ثروت رسیده، این هیچی‌اش درست نیست. حالا تو اگر نظم زندگی این، سر و وضع و پرستیژ این، اعتبار این، لباس برند این، اتومبیل پیشرفته این، و رعایت آداب یک فرد متمول و جنتلمن رو از این دیدی بعد گفتی: آقا نگاه کن ایشون چجوریه، آقای فلانی معلم، کارگره، نگاه سر و وضعش. نه لباس برند تنشه، ماشینشون هم که یک پراید داغون هاچ‌بک داره، وضعیتشون هم نگاه کن، نه سفر خارجی می‌رن، این چه زندگی‌ایه شما دارید؟ نه تعطیلاتی دارید، نه سفر. ببین زندگی چجوریه.ببین اون، از صدر تا ذیل اون زندگی، از ب بسم‌اللهش تا نون و الضالینش، حرامه. چرا باید چشم تو رو بگیره؟ آمریکا از ب بسم‌الله تشکیلش، اساسش بر ظلم بوده، بر حرام بوده. هر جزئی از ساختار آمریکا چشم شما رو بگیره، هالیوودش بگیره، موسیقیش بگیره، تکنولوژیش بگیره، سایبرش بگیره، شبکه‌های اجتماعیش بگیره، اینش بگیره، اونش بگیره، تکنولوژی نظامیش، هر چیزش توجه شما رو جلب کنه، شما اون رو خوب بدانید، اون نشانه و شاخصی از جهل و کفر در شماست. جهله، عقل نیست، چون این «افلا تعقلون» و «افلا یعقلون» در شما رخ نداده، با خودت نمی‌تونی فکر کنی. که این زده تو سر افغانستان، اگر ۴ نفر هم فکر داشتن تو جوانان افغانی، مجبور شدن به جای امنی باشه به نام آمریکا، برن اونجا، فکرشون رو بدن به آمریکایی‌ها. زدن تو سر ایرانی‌ها، اینا رو تحریم کردن، ۴ نفر بلند شدن رفتن تو دانشگاه آمریکا، برای آمریکا این کار رو کردن. زدن تو سر پاکستانیه، زدن تو سر هندیه، زدن تو سر چینیه، زدن تو سر ترکیه‌ایه، زدن تو سر عراقیه. از اینا جوانهاشون بلند شدن به اسم فرار مغزها رفتن اونجا، این تکنولوژی‌ها رو رقم زدن. همونی که این ژاپنی‌الاصل فیزیکدان معروف تو آمریکا (در اون ویدیوش) می‌گه، می‌گه که سیلیکون ولی که همون دره تکنولوژیک و تجاری اصلی در کالیفرنیاست، می‌گه سیلیکون ولی از بالا تا پایینش اگر ژاپنی‌ها و چینی‌ها و ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها و ترکیه‌ای‌ها و مصری‌ها و هندی‌ها و اینها رو ازش برداری، آمریکایی توش نیست. که اصل ویدئو رو یک موقعی من اینجا پخش کردم. بله، همین که می‌بینید. این خودش ژاپنی‌الاصل، این یکی از ۴-۵ نفر فیزیکدان‌های اصلی آمریکاست. ببینید ژاپنیه اصلا آمریکایی نیست.اما وقتی قراره یک کسایی بیان آمریکا رو بزک کنند، به اسم استاد دانشگاه، به اسم سلبریتی در عرصه فرهنگ و هنر و ورزش، به اسم سیاستمدار، چشمشون رو می‌بندن بر اینکه ایالات متحده چجوری شد ایالات متحده. اولاً مبناش که کندن پوست کله سرخپوست‌ها بود، سرزمین سرخپوست‌ها غارت کردن. اینا پرتغالی‌ها، اسپانیایی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها ریختن توی دریا، اومدن، رفتن آفریقا رو غارت کردن، آسیا رو غارت کردن. این کشور سیاه‌پوست‌ها رو گرفتن، اسمش رو گذاشتن استرالیا ۲۰۰ سال پیش. سرزمین سرخپوست‌ها رو گرفتن، غارتش کردن، اسمش رو گذاشتن قاره آمریکا. فقط از قاره آفریقا در ۴۰۰ سال، ۷۷۷ تریلیون دلار ثروت بردند. سندی که سازمان ملل منتشر کرده. این چیزی هم که شما می‌بینید روی پرده مال بی‌بی‌سی. ببینید این مال بی‌بی‌سیه. بی‌بی‌سی اعلام کرده سازمان ملل در ۱۹۹۱ در شهر آکرا (پایتخت غنا) یک همایشی برگزار کرد که مشخص کنه چقدر منابع روزمینی و زیرزمینی و منابع انسانی آفریقا غارت شده توسط اروپایی‌ها و بعدش هم آمریکایی‌ها. عددی که اون پایین می‌بینید، ۷۷۷ تریلیون دلاره. ۷۷۷ هزار میلیارد دلار اروپای کوچک از آفریقای سیاه دزدید و بعد که ایالات متحده داشتن می‌خواستن شکل بدند، اینا رو منابع انسانی رو بردن اونجا، این سیاه‌پوست‌ها رو و با این‌ها قاره آمریکا رو ساختن.حالا تو دهه ۱۹۶۰-۱۹۷۰ قبل از انقلاب ما، مثلاً فیلم «کلبه عمو تام» ساخته می‌شد، اون ماجراهای تام سایر و هاکلبری فین و اونایی که مارک تواین اینا نوشته بودن، ۱۰۰ سال مثلاً قبل که سیاه‌پوست‌ها چه مشکلاتی داشتن اون موقع برده بود دیگه. اصلاً یک جنگی در آمریکا شد، جنگ نسبت به برده‌داری، جنگ شمال به جنوب، جنگ داخلی آمریکا. خب این رو وقتی یک نوجوانی نداند در جوانی و نوجوانی دختر و پسری که این چیزا رو آشنا نشه، فکر می‌کنه اینا دین رو کنار گذاشتن به این رشد رسیدن، اینا با دموکراسی به اینجا رسیدن. وقتی از کودکی این‌ها رو با دقت، با آرامش، با ظرافت برای بچه‌ها تبیین نکنید، خب معلومه که همچین اتفاقی می‌افته.در ابتدای سال ۲۰۲۶ میلادی، می‌ریزن کشور ونزوئلا رو، در یک عملیات ویژه رئیس‌جمهور و زنش رو کت‌بسته برمی‌دارن، می‌برن. آقا حقوق بین‌الملل کو؟ روابط بین‌الملل کو؟ سیاست بین‌الملل کو؟ سازمان ملل کو؟ شما مبتنی بر چه مفادی، کی به شما گفته مبارزه کنید با قاچاق مواد مخدر که خودت رو مدعی مبارزه با مواد مخدر می‌دونی، در کشوری که هیچ ربطی نداره این ماجرا بهش، یک انگی تهمتی می‌زنی، برمی‌داری به بهانه اون می‌ریزی اونجا، محاصره دریایی می‌کنی و رئیس‌جمهور اونجا رو می‌بری، بعدش می‌گی می‌خوام محاکمه‌اش کنم، دادگاه براش تشکیل می‌دی. خب نباید کسی که حقوق می‌خونه در این ماجرا تردید کنه، نباید کسی که روابط بین‌الملل می‌خونه یا سیاست بین‌الملل می‌خونه در این موارد تردید کنه؟نخست‌وزیر اسلواکی پریروز در یک برنامه تلویزیونی موضع گرفته، در ۴-۵ دقیقه گفته: «سازمان ملل که مرد. چیزی به نام حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل هم وجود نداره. ما هم فقط ما رهبران کشورهای دنیا نظاره‌گریم. قدرت‌های جهانی مثل آمریکا، نه دموکراسی براشون مطرحه، نه حقوق بشر، نه قوانین بین‌المللی، هر کاری دلشون بخواد می‌کنن. ماها فقط نظاره‌گریم.» دیکتاتوری جهانی رو تشریح کرده. می‌گه فقط خوبی ترامپ اینه که این‌دفعه نگفت می‌خوایم بریم دموکراسی ببریم، این‌دفعه دیگه نگفت به خاطر حقوق بشر داریم می‌ریم، گفت که داریم می‌ریم که نفت اونجا رو غارت کنیم ببریم. همه به من توصیه کردن این حرفا رو نرو بزن، می‌خوایم معاهداتی داریم با آمریکا، اونا خراب نشه. ولی من وجدانم اجازه نمی‌ده، باید اعتراض کنم. این جهانیه که ساخته شده، بشنوید مواضع نخست‌وزیر اسلواکی رو. اینا یک کشور بودن چک و اسلواکی، الان شده فقط کشور اسلواکی.پخش مصاحبه رابرت فیکو نخست وزیر اسلوواکی با APTخب، این جهان امروزه. در جهان امروز شما دارید می‌بینید که آمریکایی‌ها دیگه نقاب رو کنار گذاشتن. به سادگی نشون می‌دن که میان اشغال می‌کنن، غارت می‌کنن، زور می‌گن. البته این جای خوشحالی داره از این جهت که دیگه استادان دانشگاه در حوزه مباحث روشنفکری نمی‌تونند هی مدام پیشرفت در آمریکا رو چماق کنن، بزنن تو سر دیگران که آقا ببینید اقتصاد علم است، مبتنی بر گزاره‌های علمی. در علم اقتصاد جهان اداره می‌شود. شما دیدید اقتصاد علم نیست. اقتصادی که آمریکا داره اجرا می‌کنه، دزدیه. مگر اینکه بگویید دزدی علم است، غارتگری علم است، امپریالیزم علم است. که امپریالیزم علم نیست، امپریالیسم ایدئولوژیه. ایدئولوژی امپریالیزم یعنی جهان‌خواری. یعنی یک جایی چاه ویل، از این اطرافش همه چیز باید ریخته بشه داخل اون تا اون رو پا بمونه.۳۳۰ میلیون آمریکایی تخم‌دو‌زرده‌ کردند از یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون هندی و یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون چینی، بیشتر مصرف دارن. نفت دنیا باید برای اینا باشه، همه چیز دست اینا باشه. برای بودجه نظامی امسال اعلام کرده یک تریلیون دلار کمه، ترامپ گفته باید یک و نیم تریلیون دلار بودجه نظامی آمریکا باشه، یعنی ۱۵۰۰ میلیارد دلار. خب اگر کسی با حداقل عقل و حداقل ایمان به پیکره نظام سلطه نگاه کنه، متوجه می‌شه که ایالات متحده باطله. و وقتی باطله، پدیده و مجموعه باطل رو تقدیر نمی‌کنه، تقدیس نمی‌کنه. اما متأسفم که این جمله رو بگم، مسلمون و غیرمسلمون، مؤمن و غیرمؤمن، زن و مرد، پیر و جوان در جامعه ایرانی عاشق زندگی تو آمریکا. لذا هر مسلمانی که بره مالیات بده به آمریکایی‌ها، عوارض بده به آمریکایی‌ها، با کار فکری و علمی و تکنولوژیک آب به آسیاب این دزدای جهانی بریزه و هزار و یک مسئله دیگه، این بعداً در قیامت باید جواب بده.هر کس تقدیر کنه آمریکایی‌ها رو، تقدیس کنه، تقدیس فرعون کرده. خب شما می‌دونید اشکال شرعی داره که نااهل رو شما ستایش کنید. یک کسی نااهله، یه فردی نااهله، نالایقه، فرد نالایق رو اگر شما ستایش کنید، اشکال شرعی داره. یعنی شما در وصف یک فرد نالایقی یک سخنانی بگید که ای فلانی تو مثلاً خیلی فلان، تو خیلی اصلاً کارت درسته تو خیلی، تقدیر کنی، تقدیس کنی و یک فرد نالایق رو جوری ببری بالا، این اشکال داره شرعاً. مدح نالایق اشکال شرعی داره، یک فرد نالایق رو شما مدح کنی، اشکال شرعی داره. به همین نسبت، جامعه نالایق رو اگر مدح کردی، تقدیس کردی، هی نشستی تو تلویزیون گفتی این‌جوری که نمی‌شه کشور رو اداره کرد. در ممالک پیشرفته... ببخشید آقای دکتر، منظورتون از ممالک پیشرفته کجاست؟ در ایالات متحده؟ آهان منظورتون از مواردی که پیشرفته، ایالات متحده است. می‌ره سر کلاس تو دانشگاه: این‌جوری نیست؟ ببینید اینایی که الان دارم به شما درس می‌دم. در ممالک پیشرفته... ببخشید استاد، ممالک پیشرفته منظورتون کجاست؟ در آمریکا؟مدح جامعه نالایق، مدح یک نظامی که زده تو سر دیگران. کسی اونجا فکر نکنه بلند شه تو آمریکا کار تکنولوژیک کنه، بره اونجا کارگر فنی بشه، بره اونجا به عنوان استاد دانشگاه تکنولوژیک، شهروند درجه ۲ باشه. بهش می‌گن مثلاً کله سیاه، موی مشکی داره، خاورمیانه‌ای، نمی‌دونم فلان، تحقیرش کنه. اما سر کیفه که داره تو آمریکا زندگی می‌کنه که مثلاً آمریکاییه، که دیگه نصف اسمش رو مثلاً حذف کرده. حالا خیلی از این ایرانی‌ها که رفتن اونجا، اسم‌هاشون رو مثلاً نصف می‌کنن. مثلاً مازیار، بهش می‌گن مثلاً «ماز»، نمی‌دونم چی چیه. یک اداهایی درمی‌ارن. بعد خیلی سبک زندگی غربی رو. معروفه که ایرانی‌ها از خود آمریکایی‌ها سبک زندگی آمریکایی رو بیشتر رعایت می‌کنن. به‌خصوص در کالیفرنیا، به‌خصوص تو خود لس‌آنجلس. ژاپنی‌ها یک ذره فرهنگشون رو حفظ می‌کنن، چینی‌ها همون‌طور، ویتنامی‌ها همون‌طور، کشورهای عربی همون‌طور. ایرانی‌ها چنان سریع ذوب می‌شند در فرهنگ آمریکایی، که الان شما برای ابلیس نوشابه باز می‌کنید؟ می‌گید خب یک جاهایی از کیفیت کارش هم خوبه، مدیریتش قوی بوده ها خدا وکیلی. این‌جوری می‌گید؟ خب نمی‌گید ابلیس صفر تا صد کارش، اون ۶۰۰۰ سال عبادتی هم که داشته رو شما رد می‌کنی، می‌گی بد بود.لذا اگر امروز شما با بهت و حیرت ایستاده‌اید، می‌بینید چیزی به نام دموکراسی آمریکایی مطرح نیست که هرکس بر سرنوشت خودش و مالکیت بر آنچه که در سرزمینش هست تسلط داشته باشه. آمریکایی‌ها میان، رئیس‌جمهوری که انتخاب کردی رو، گوشش رو می‌گیرند، با زنش نصف شب تو رختخواب می‌کشن بیرون، می‌برنش، محاکمه‌اش می‌کنن، تحقیرت می‌کنن. وقتی ماشین داره تو خیابون‌های نیویورک می‌ره، در ماشین رو باز می‌کنن که تحقیر کنن ملت‌های آمریکای لاتین رو. ببین این رئیس‌جمهور قد بلند رشید که برای ما رجز می‌خوند رو آوردیم داریم این‌جوری تحقیرش می‌کنیم، غل و زنجیر بستیم به دست و پاش، می‌بریم که نشون بدیم که هر کی رو کره زمین جرئت کنه روبروی ما آمریکایی‌ها بایسته، پدرش رو درمیاریم. عرب‌ها زودتر باشید، پول رو بدید بیاد. ژاپنیا، چشم بادومی‌ها، کره‌ای‌ها، هر کی هم دانشی تکنولوژی چیزی داره بلند بیاد تو آمریکا، برای ما کار رو تولید کنه. همونی که گفتن ضحاک چه کار می‌کرد، مغز سر جوونا رو می‌دادن اون مارهای دوش ضحاک بخوره. مارهای دوش ضحاک می‌شه دانشگاه‌های آمریکا که جوون کشورهای دیگه باید برن مغزشون رو بدن دست اینا.نتیجه طبیعی‌اش می‌شه چی؟ اگر جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته تونسته بود، حب به دنیا رو بزنه، حب به غرب زده شده بود. چون غرب خود دنیاست. فرمود: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَه». فرمود حب الدنیا رأس کل خطیئه، رأس همه خطاها حب به دنیاست. و دنیا کجاست؟ آمریکاست، اروپای غربیه. حالا حب به آمریکا، حب به اروپای غربی، حب به غرب و حب به سبک زندگی غربی، امکانات غربی، رویه‌های غربی، حب دنیاست. یعنی بزرگ‌ترین خطا. اما خب در جوامع بشری عموماً و در داخل ایران خصوصاً رایج که خیلی‌ها حب به غرب دارن و با زندگی در اونجا، با مالیات و عوارض دادن در اونجا، با کار کردن در نظام صنعتی و فکری و دانشگاهی و علمی و غیره و ذلک آمریکا و اروپا، آب به آسیاب اونا می‌ریزن، اون‌ها رو میارن بالا، آجر رو آجر تو اون جامعه می‌ذارند، سازوکار اونا رو تقویت می‌کنن که اونا بتونن بر دیگران غلبه داشته باشن و چیره بشند.حب الدنیاپس عقل و ایمان حکم می‌کنه که انسان نسبت به غرب بغض داشته باشه و کم جامعه خودش و سختی جامعه خودش رو به زیاده جامعه کفر و جامعه ظلم غلبه بده. آقا چرا به جامعه آمریکا می‌گه جامعه کفر؟ جامعه آمریکا به شدت جامعه مذهبی، مردمشون کلیسا می‌رن، مسیحی‌هاشون، مسلمونا هم اونجا خیلی کارشون درسته. فراتر از کفر، ظلمه، شرکه. شرک ظلمه. فرمود لقمان به پسرش که شرک نورز که «اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیم». جامعه آمریکا یک جامعه مشرکانه است. ظلم مرتکب می‌شه. ظلم یعنی چی؟ یعنی سهم هر کس رو ندی بهش. اگر سهم خودت رو ندادی، سهم دیگران رو ندادی، سهم خدا رو هم ندادی، شما ظلم مرتکب شدی. قسط یعنی چی؟ قسط یعنی سهم هر کس، هر چی هست باید بهش بپردازی. یک سهمی خودت داری، قسط در مورد خودت. یک سهمی دیگران دارن، باید اون رو بپردازی، می‌شه قسط در مورد دیگران. یک سهمی خدا داره، باید اون رو بپردازیم، می‌شه قسط در مورد خدا. کسی که ظلمت نفسی، به خودش ظلم می‌کنه، به دیگران ظلم می‌کنه و به خدا ظلم می‌کنه. یعنی سهم خدا رو نداده، سهم دیگران هم نداده، سهم خودش هم نداده. خب شما وقتی سهم دیگران رو نمی‌دی، بعد بلند می‌شی می‌ری سرزمین دیگران رو غارت می‌کنی، نفتش رو به زور می‌گیری برای خودت، خب تو ظلم مرتکب شدی دیگه. این ظلم تو ریشه در شرک داره. تو یک اِنّانیتی برای خودت قائلی به عنوان مقام استکباری که می‌گه: «آمریکا اول»، «آمریکا استکبار جهانی است». اصل عالمه، همه چیز برای آمریکایی‌ها. بعد زور هم می‌گی، ستم می‌کنی. هر کس در دلش یا در زبانش کار توی آمریکا و ترامپ رو تأیید کنه، او هم در جرگه‌ی تو است.این چیزایی که الان شما توی شبکه‌های اجتماعی می‌بینید، کامنت‌هایی که در ایکس می‌بینید، کامنت‌هایی که در تلگرام می‌بینید، کامنت‌هایی که در پست‌های یوتیوب و جاهای دیگه می‌بینید که برخی در کشورهای مختلف رفتار و اعمال دونالد ترامپ رو تأیید می‌کنن، اینا به همون کفر و ظلم و به همون فسق و فجور و به همون جنایت عاملن. این‌جوری نمی‌شه کسی صرفاً ادعا کنه بعد بگه خب الان ما داریم از موضع آمریکا دفاع می‌کنیم ولی ضمناً دینمون هم داریم، تو کشورمون یک مشکلاتی هست، در عراق مشکلاتی هست، در پاکستان مشکلاتی هست، در ایران مشکلاتی هست، در مصر مشکلاتی هست، در ترکیه مشکلاتی هست، ولی اونجا خیلی خوبه، غرب خیلی عالیه، ترامپ کار خوبی کرد، یک دیکتاتور رو مثلاً برداشت. الان کار خود ترامپ دیکتاتوری نیست؟ یعنی مادورو دیکتاتور بود اما ترامپ دیکتاتور نیست؟ اسد دیکتاتور بود اما ترامپ دیکتاتور نیست؟ قذافی دیکتاتور بود اما ترامپ دیکتاتور نیست؟از این جهت، این اتفاقی که افتاد از یک جهت باید به فال نیک گرفت، اونم اینه که زمینه‌ای شد برای اینکه نقاب از چهره ایالات متحده و رویکرد مزوّرانه‌اش در اینکه «ناجی جهان» است و «سبک زندگی‌اش رهایی‌بخش» است و «اصل نظم عالم در اونجاست» این شکست، هیبت فرعون شکست و نقاب کنار زده. علناً دیگه می‌گه که موضعش، موضع هژمونی‌طلب و استیلا و سلطه و سیطره بر دیگران و چپاول و غارت دیگران است. اینه که نخست‌وزیر اسلواکی می‌گه که خوبی ترامپ اینه که دیگه مثل رئیس‌جمهور قبلی آمریکا ادعای حقوق بشر و دموکراسی نمی‌کنه.نماینده ترامپ در منطقه غرب آسیا، در جهان عرب، یک ماه پیش مصاحبه کرد اینجا و گفت برای این منطقه دموکراسی به درد نمی‌خوره و نظام سلطنتی خیرخواهانه خوبه. یعنی چی؟ نظام عربستان رو گرفته، نظام سلطنتی خیرخواهانه، برای امارات نظام سلطنتی خیرخواهانه، برای قطر نظام سلطنتی خیرخواهانه، برای اردن، کویت، بحرین، مراکش، نظام سلطنتی خیرخواهانه. لذا معتقده که تجویزی که آمریکا می‌کنه... آمریکایی‌ها سال ۱۳۸۰ اومدن در افغانستان و عراق که برای جهان اسلام دموکراسی بیارن، اما الان نماینده رئیس‌جمهور آمریکا می‌گه اصلاً ما دیگه برای این منطقه دموکراسی مد نظر نداریم، برای هیچ‌کدوم از کشورهای منطقه دموکراسی مد نظر نداریم. اونی که هست، نظام سلطنت خیرخواهانه است. حالا از کشورهای عربی میاد بیرون، در جایی به نام ایران، برای ایران هم نظام سلطنتی خیرخواهانه رو در نظر گرفتند.بعد همینایی که ۲۰ سال گذشته، ۳۰ سال گذشته جمهوری اسلامی رو متهم می‌کردن به فقدان دموکراسی و دیکتاتورمآبی، الان همین که جمهوری اسلامی اعمال می‌کرده رو قبول ندارن، می‌گن این دموکراسی نیست. بعد می‌خوان الان پسر پهلوی رو بیارن با شعار دموکراسی خیرخواهانه. یعنی آمریکا کلاً از مبانی قدرت نرمش برگشته. لیبرالیسم می‌گفت، آزادی می‌گفت، می‌خوام آزادی بیارم، «سیویل سوسایتی» و جامعه مدنی بیارم، لایه‌های میان جامعه شکل بگیرن، حقوق بشر رعایت بشه و هر کس یک رأی، دموکراسی. هر ۴ تاش رو گذاشته زیر پا. مستقیم به اون کشور می‌گه نفتت مال منه. حالا از اینجا به بعد هر کاری می‌خواید بکنید، دموکراسی و هر چیزی داشته باشید.می‌گفتش که انگلیسی اومده بود تو دوره استعمار تو ایران، دید مؤذن داره از مناره و گلدسته اذان می‌گه، گفته داره چی می‌گه؟ گفته اذان می‌گه. گفت خطری برای ما داره؟ گفت خب فعلاً نداره. گفت آقا کارش ندارم. یعنی هر چیزی براشون خطر باشه. حامد کرزی، رئیس‌جمهور دست‌نشانده آمریکایی‌ها تو دور اول افغانستان، در یک مصاحبه تلویزیونیش می‌گه که آمریکایی‌ها... خبرنگار می‌گه که چی شد تو یه موقعی گریه کردی جلو دوربین؟ می‌گه: هر روز بمباران می‌کردن عروسی و غیرعروسی و می‌کشتن. می‌گه من بهشون می‌گفتم که شما چرا این کار رو می‌کنید؟ چرا کار تروریستی می‌کنید؟ می‌گفتن این‌که تروریسم نیست، ما زدیم بمباران کردیم، حالا شاید اشتباه کردیم. می‌گفتم پس تروریسم چیه؟ می‌گفتن تروریسم فقط کاریه که علیه ما آمریکایی‌ها بشه. هر اقدامی علیه ما آمریکایی‌ها بشود، اون اسمش تروریسم. اما اگر ماها زدیم شما افغانی‌ها رو مثلاً صدمه زدیم، از دید ما آمریکایی‌ها این تروریسم نیست. می‌گه من بر این عجز و بر این ناتوانی خودم و ملت خودم گریه کردم.چقدر باید زحمت بکشی به جامعه دانشگاهی یک ملت، عناصر رسانه‌ای، عناصر هنری‌اش و غیره بگی که آقا تعریف اونا از تروریسم یک چیز دیگه است، تعریف اونا از دموکراسی یک چیز دیگه است، تعریف اونا از حقوق بشر یک چیز دیگه است. از اونا فقط انسان سفیدپوست آنگلوساکسون غربی رو قبول دارن، تو رو اصلاً انسان نمی‌شناسن. اما خب این اتفاق متأسفانه افتاده دیگه. و این اتفاق رو باید جهاد کرد. جهاد کبیر. که «ای پیامبر از قواعد کفار تبعیت نمی‌کنی» ها، در اینکه تبعیت نمی‌کنی از اون قواعد کفار، باهاشون جهاد می‌کنی، جهاد کبیر. مشکل جمهوری اسلامی اینه که درش جهاد صغیر جدی گرفته می‌شه، موشک بزنی مثلاً به دشمن، اما جهاد کبیر جدی گرفته نمی‌شه. اون کسانی که موشک و پهپاد و توان جدی برای عمل در جنگ مبتنی بر جهاد صغیر رو جدی می‌گیرن، همونا دستشون بیاد در جهاد کبیر، قواعد دشمن رو می‌پذیرن. راحت می‌رن دانشگاه‌های این‌چنینی، دکترای اون رشته‌ها رو می‌گیرن، قواعد اونا رو خوب می‌دونند. توجیهشون هم اینه که خوبی‌های اونا رو می‌گیریم با خوبی‌های خودمون گره می‌زنیم، التقاط می‌کنیم. این الان می‌شه فاز روشنفکری.اما خب خدا رو شکر، آمریکایی‌ها یک همچین اشتباهی کردن و علنی کردن، نقاب کنار زدن و رسماً گفتن که تروریستن، دزدن، غارتگرند، چپاول می‌کنن. و ما هم دیگه داریم این نکته رو که هر کی بلند شد گفت آقا ممالک پیشرفته این‌جوری عمل می‌کنند. آمریکایی‌ها اگر بدون اینکه دیگران رو چپاول کنن تونستن شکم ۳۳۰ میلیون نفر رو سیر کنن، راست می‌گن. آمریکایی که بیش از ۵۰ میلیون نفرش تو خیابون‌ها می‌خوابن و وضعیت زندگی بسیار نامناسبی دارن. نه در ایالت‌های وسط آمریکا، توی فیلادلفیا، توی جاهای دیگه. حالا شما می‌تونید تو یوتیوب پر از ویدئوهاشون هست که مردم کنار خیابون زندگی می‌کنن. در خیلی از مناطق لس‌آنجلس، متروخوابی و کارتن‌خوابی و مشکلات دیگه.۲۱ تریلیون دلار از جهان غارت کرده، برده برای زندگی مردم آمریکا، نفت کشورهای عربی و ونزوئلا و جای دیگه رو غارت کرده، به همه جای دنیا زور می‌گه، اما برکت نداره. لذا تو خود آمریکا وضعیت زندگی‌شون خراب‌تر از اون حرف‌هایی است که ایرانی‌های تو آمریکا به شما نشون می‌دن یا تو فیلم‌های سینمایی آمریکا نشون داده می‌شه. صد دفعه بنده خدا آقای طالب‌زاده تو برنامه زنده تلویزیونی روی آنتن می‌گفتش که بابا آمریکا رو از فیلمای سینماییش نشناسید. آمریکا چیزی که تو فیلمای سینماییش نشون می‌ده نیست، وضعیت فاجعه‌بار زندگی مردم آمریکا یک چیز دیگه است.منتهای مراتب اگر آمریکا ۲۱ تریلیون دلار در سال اول ریاست‌جمهوری رئیس‌جمهورش از جهان غارت نکرد، نفت دیگران را ندزدید، زور نگفت، جنگ راه نینداخت، تونست زندگی مردم آمریکا رو اداره کنه، اون موقع ما می‌گیم آمریکا مدلش خوبه. ارجاع می‌دم... من این رو بارها توی رسانه‌ها گفتم، سر جلسات کلاس هم کامل تدریس کردم، از قول سیسیل رودز، ابتدای کتاب «تراست مغزهای امپراتوری» این رو نوشته. قبل از ورود به قرن بیستم. می‌گه: امروز داشتم توی لندن از فلان محله با درشکه رد می‌شدم، دیدم که کارگران تجمع کردن و گرسنه‌اند و اعتصاب کردن، اعتراض دارن. با خودم اندیشیدم که اگر می‌خواهیم این ۴۰ میلیون سکنه بریتانیا (انگلیس اون موقع جمعیتش ۴۰ میلیون نفر بود) رو سیر کنیم و این‌ها شورش نکنند، چاره‌ای نداریم جز اینکه امپریالیست بمانیم. یعنی هند رو غارت می‌کنیم میاریم الان، چون اون موقع داشتن هند رو غارت می‌کردند. آفریقا رو داریم غارت می‌کنیم، از سراسر دنیا داریم غارت می‌کنیم میاریم، سرزمین کوچکی به نام انگلیس رو سیر کنیم. انگلیس یک‌ششم ایران خاک داره، اندازه سیستان و بلوچستان ماست. بلا نسبت سیستان و بلوچستان که نام ننگین انگلیس و بریتانیا رو بیاریم به سرزمین بلوچستان ایران. این کشوری که اون موقع ۴۰ میلیون جمعیت داشته، همه هند رو غارت می‌کردن، آفریقا رو غارت می‌کردن، جاهای مختلف دنیا رو غارت می‌کردن، شکم اون‌ها رو سیر کنند.در گزارش سازمان ملل از اون ۷۷۷ تریلیون دلار که غارت شده، اومده توی غرب، توی اروپا و آمریکا، می‌گه ۱۸۵ تریلیون دلارش غارت توسط انگلیس بوده. بعد در کتاب «امپراتوری» نیال فرگوسن. فرگوسن اونجا می‌گه که فرض بگیرید الان این کاری که سازمان ملل کرده، یک همچین ارزیابی‌ای انجام شد و گفتن ۷۷۷ تریلیون دلار غارت شده، آفریقایی‌ها مطالبه کنن، بگن برگردونید. مثلاً به انگلیس بگن ۱۸۵ تریلیون دلار رو برگردون. انگلیس چجوری می‌خواد ۱۸۵ هزار میلیارد دلار رو برگردونه؟ دزدی کردن دیگه، رد مال باید بشه دیگه. خب دادگاه باید تشکیل بدن، کسی که پول مردم رو خورده باید برش گردونه. می‌گه که ما این امکان رو نداریم. ۱۸۵ تریلیون دلار فقط انگلیس برده، باید با ۱۸۵ تریلیون دلار می‌شده یک بهشت دیگه. این الان وضع اقتصادی انگلیس.آمریکایی که ۲۱ هزار میلیارد دلار در یک سال از دنیا دوشیده برده، چرا الان آمریکا کارتن‌خواب داره؟ چرا الان آمریکا مشکل معیشتی و اقتصادی داره؟ این چه وضع مثلاً سقوط ارزش خود دلار آمریکاست؟ چون پول بی‌برکت دیگه. از راه دزدی برده دیگه، رزقشون که نبوده، کاسبی کردن. دزد، کاسبیه دیگه. لذا آیه قرآن اینه که مرد سارق و زن سارق رو دستشون رو قطع کنید بابت آنچه کسب کردند. یعنی دزدی یک جور کاسبیه. حالا کاسبی آمریکایی‌ها کلاً دزدیه دیگه.تمدن باطل که تکنولوژیش مبناست، علمش مبناست، دانشگاهش مبناست، نظام نظامی‌گری‌اش مبناست، سایبرش مبناست، همه چیزش مبناست. این سازوکار باطل داره خودش رو فرو می‌پاشونه و این مظاهر خودش رو نشون داد و این باید دیده بشه. اصل عبرت در این نکته اینه که جامعه ما احساس نکنه برای روی پا موندن و تقویت خودش باید همون راهی رو بره که غرب رفته. جامعه ما باید بداند که اگر می‌خواد به سبیل حق و طریق الی الله و صراط مستقیم وارد بشه، دقیقاً ۱۸۰ درجه برعکس مسیری است که غربی‌ها رفتن. نمی‌شه شما همون مسیر رو بری، بعد اسلام مالی‌اش کنی، بگی من می‌خوام با این تمدن نوین اسلامی شکل بدم.علی ای‌حال، آنچه اتفاق افتاد و آمریکایی‌ها مادورو رو دستگیر کردن، بردند، شرایطی رو به وجود آوردن که نیم‌کره غربی الان دیگه در طیول آمریکاست و ترامپ برنامه جدی داره که با شعار به اصطلاح اساسی «اول آمریکا»، شرایطی رو شکل بده که همه چیز در جهان در نظم آینده، تو ۵۰ سال آینده، ۴۰ سال آینده، ۲۰ سال آینده یا ۱۰۰ سال آینده، بر مدار آمریکا بچرخه. جهان، عصاره‌اش و شیره‌اش کشیده بشه، بیاد بریزه تو گلوی ۳۰۰ میلیون آمریکایی، ۳۰۰ میلیون آمریکایی زالو، ۳۰۰ میلیون آمریکایی مفت‌خور، ۳۰۰ میلیون آمریکایی فاسد، ۳۰۰ میلیون آمریکایی که سلول سلول بدنشون از مال حرام شکل گرفته. به این دلیل است که علم کفرشون بالاتر است، به این دلیل است که صنعت پورنشون بیداد می‌کنه، به این دلیل است که رباط و تار و پود وجودشونه.اگر یک آمریکایی انسان سالمی باشه، بخواد یک سلول سالم تو وجودش باشه، باید از سرزمین آمریکا بیاد بیرون. آمریکا هیچ‌جوری اصلاح‌پذیر نیست. این سرزمین مثل قوم لوط می‌مونه، باید خدا زیر و روش کنه. این سرزمین مثل سرزمین نوح می‌مونه، خدا باید طوفان بیاره، کلش رو شستشو کنه. قابل اصلاح نیست.فقط از آفریقا ۷۷۷ تریلیون دلار اروپایی‌ها و غربی‌ها و آمریکایی‌ها دزدیدن بردند. خود قاره سرخپوست‌ها رو گرفتن چقدر بوده به نظر شما؟ اگر از یک تیکه آفریقا ۷۷۷ تریلیون دلار غارت کردن بردند، اصلاً رفتن کل این سرزمین رو گرفتن، قیمتش چقدره؟ کفش ۱۰۰۰ تریلیون دلار. یعنی تمدن غرب یک چیزی در حدود ۱۰۰۰ تریلیون دلار غارت کرده. از سرخپوست‌ها، اسمش رو گذاشته آمریکا، اسمش رو گذاشته آرژانتین، اسمش رو گذاشته کانادا، اسمش رو گذاشته مکزیک. حالا با اون روحیه که دارن، اومدن فلسطین هم گرفتن. می‌گن که ما که رفتیم سرزمین سیاه‌پوست‌ها رو گرفتیم، اسمش رو گذاشتیم استرالیا، کسی اعتراض نکرد. اونا رو گرفتیم کشتیم، اسم سرزمینش رو گذاشتیم نیوزیلند، کسی اعتراض نکرد. سرخپوست‌ها رو نابود کردیم، کانادا و آمریکا و مکزیک و غیره و ذلک رو به وجود آوردیم، کسی اعتراض نکرد. حالا اومدیم تو این سرزمین، می‌خوایم اینجا رو بگیریم به اسم اینکه اینجا چند هزار سال پیش ما رد شدیم، چرا نمی‌ذارید ما اینجا رو بگیریم؟ الان با این شعار اومدن فلسطین رو (به قول خودشون) بالا بکشن.اما به‌هرجهت، تمدن غرب با این کارایی که کرده، به‌خصوص آمریکایی‌ها، نابودی رو برای خودش رقم زده. و شما از این به بعد در این سر و صدای آمریکا و در این هیاهویی که ایجاد کرده ترامپ، با گردن‌کلفتی داره بقای آمریکای فاسد رو می‌خواد تضمین کنه، شما از این به بعد افول روزافزون ایالات متحده رو می‌بینید. چون سنت الهی تغییر‌بردار نیست. قرآن ۲ تا آیه داره، می‌فرماید سنت الهی تبدیل‌بردار نیست. سنت الهی اینه که کسی که با ظلم، ربا، زنا، جنایت، غارت، دزدی، شرک، کفر، یک نظام اجتماعی به وجود آورد، فرمود «فَاخناهم بما کانوا یکسبون»، می‌گیرمتون به همین چیزی که کسب کردید. یعنی با همین چیزی که کسب کردند، خدا می‌گیردشون و نابودشون می‌کنه.اما ۲ تا نکته فنی برای شما به عنوان طلبه علوم استراتژیک و حکمت حکمرانی آشنایی باهاش ضروریه:اولاً اینکه سناریوهاشون برای مواجهه نظامی رو در رو با کشور ونزوئلا چی بود؟ قبلاً گفته بودم که آمریکایی‌ها مبتنی بر جنگ‌های کودتایی عمل می‌کنند. اما قبلش یک آرایش نظامی متفاوتی رو پیشنهاد داده بودند. خود اجرای عملیات چطور بوده؟ یعنی چجوری اینا برنامه‌ریزی کردن و اومدن در کاراکاس و مادورو رو دستگیر کردن؟خب، بخش عمده‌اش برمی‌گرده به عملیات سازمان CIA. سازمان سیا عوامل نفوذی داشته در ارتش ونزوئلا و به‌خصوص در گروه‌های محافظتی ونزوئلا. کوبایی‌ها اونجا بودن که محافظت کنن و حفاظت کنن. مجموعاً حدود ۸۰ نفر کشته شده در اون عملیات تا اینا ورود کردن و مادورو رو دستگیر کردن. این قطعه حدود تقریباً ۷-۸ دقیقه است. این قطعه رو ببینیم، چگونگی عملیاتی که انجام شده رو با ابعاد تاکتیکی آشنا بشیم. باز اشاره می‌کنم که این رو که آمریکایی‌ها ساختن، بخش قابل توجهش برای عملیات روانیه. ولی آنچه مطرحه اینه که شما با شیوه جنگ‌های کودتایی بیشتر آشنا می‌شید.ذهنیتی که شما از کودتا دارید اینه که مثلاً در دوره حکومت سرهنگ‌ها که در آمریکای لاتین و آفریقا، سرهنگ‌ها کودتا می‌کردن در دهه ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، کودتا از درون سازمان‌های سیاسی و نظامی انجام می‌شد. یک شبه، وفاداران یک گروه جدیدی می‌اومدن، اون گروه قبلی رو قتل‌عام می‌کردن، دستگیر می‌کردن، شبانه کودتا می‌شد. اما جنگ‌های کودتایی نوعی جنگه که نمیاد سرزمین رو بگیره، نمیاد به اصطلاح خودش رو درگیر آرایش نظامی کنه، جبهه تشکیل بده (کاری که روسیه کرد رفت داخل اوکراین به روش جنگ کلاسیک). بلکه میان همون عناصر هیئت حاکمه رو از بین می‌برن، زمینه رو آماده می‌کنن برای گروه بعدی. به اینا می‌گن جنگ‌های کودتایی.مکاتب جنگشاخص‌ترینی که انجام شده، یکی در مورد آربنز بوده، یک دونه دیگه انجام دادن در ۱۳۶۸ (۱۹۸۹) علیه مانوئل نوریگا در همین کشور کوچک پاناما. متهمش کردن به قاچاق مواد مخدر. گفتن که اون موقع می‌گفتن نوریگا، مانوئل نوریگا، مرد قدرتمند پاناما، هی این رو تاکید می‌کردن. این مانوئل نوریگا رو متهم کردن به قاچاق مواد مخدر، همین اتهامی که به مادورو زدند. در ۱۳۶۸ حمله کردن به پاناما و در یک جنگ کودتایی نوریگا رو دزدیدن بردند در آمریکا، محاکمه‌اش کردن، یک مدت زندانی نگهش داشتن، از زندان آزادش کردن، مرد. یعنی تا از زندان آزاد شد، یک مدت بعدش (حالا چه بیماری براش ایجاد کرده بودن) مرد. اما آمریکا سیطره‌اش بر پاناما تثبیت شد تا دوره‌های اخیر که این جریان جدید حاکم رفته بودن سمت چین و به چین امکان سرمایه‌گذاری داده بودن که مجدداً با روی کار آمدن ترامپ در یک سال گذشته، اولین جایی رو که رفت پس گرفت، همان نقش ثابت آمریکایی‌ها در کشور پاناما بود.پس نمونه جنگ کودتایی دیگه‌ای که مبتنی بر ادعای مواد مخدر بوده، در ۱۳۶۸ مانوئل نوریگا در پاناما بوده. این دفعه این رو علیه مادورو با همون بهانه اجرا کردن. در جنگ ۱۲ روزه‌ای که علیه ایران اجرا شد توسط ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، رژیم آمریکا و رژیم صهیونیستی از جنگ کودتایی استفاده کردند که رهبر معظم انقلاب رو بزنند، فرماندهان سپاه رو هم بزنند. عملیات ایذایی‌شون هم دانشمندان هسته‌ای بود که مثلاً تصور این باشه که قراره به خاطر پرونده هسته‌ای و تأسیسات اتمی این جنگ انجام شده باشه. تأسیسات اتمی رو زدن، دانشمند هسته‌ای هم زدن. اما اصل هدفشون فرماندهان سپاه و مقام معظم رهبری بود. که خب در این جنگ کودتایی که یکی از پیچیده‌ترین جنگ‌های کودتایی تاریخ محسوب می‌شه، شکست خوردن. و بلافاصله در کمتر از ۱۴-۱۵ ساعت، پاسخ به حملاتی که انجام شده بود، پاسخ‌هایی داده شد، موشک‌باران از ایران شروع شد. ۱۲ روز این جنگ طول کشید که با ریز جزئیاتش در جریانید و اون جنگ کودتایی شکست خورد.این جنگ کودتایی که علیه مادورو انجام دادن، نیروی زمینی، دریایی، سپاه تفنگداران دریایی و نیروی هوایی آمریکا همه با هم درگیر بودن. این رو برای خودشون یک برگ برنده و پیروزی قلمداد می‌کنن. در طول یک هفته گذشته صدها ویدئو در مورد دلتا فورس منتشر کردن و بزرگ‌نمایی کردن. خب دلتا فورس اولین بار که شکست خورد، در طبس بود که کلی جنازه گذاشت، ۷-۸ جنازه گذاشت و فرار کرد رفت. در موگادیشو شکست بسیار سختی خورد. گفتم فیلم «بلک‌هاوک داون» رو ساختن که اونا با چه افتضاحی (زمانی که ژنرال محمد فرح عیدید اون موقع توی سومالی حاکم بود) شکست خوردن. دلتا در عملیات‌های خودش در افغانستان اصلاً موفق نبود. آخرین جایی که عملیات کرد و شکست خورد، در غزه بود. در غزه شکست خورد و با افتضاح از سرزمین‌های اشغالی فلسطین خارج شد.ما با ۳-۴ نمونه از واحدهای ویژه اینا قبلاً درگیر بودیم. دلتا فورس در طبس شکست خورد در ۱۳۵۹ ( در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹). «Seal Navy» که از دلتا فورس قوی‌تره، ۳ بار توسط نیروهای ما دستگیر شدن در ۱۳۸۲ و در ۱۳۹۴ که دستگیر شدن و زانو زدن جلوی نیروهای ما و عذرخواهی کردن جلو دوربین. ضعف ایمانشون، برخلاف هیکل ورزیده‌شون. ضعف ایمان و ترسشون به قدری زیاده که وقتی نیروی مؤمن روبروشون قرار می‌گیره، این‌ها خودشون رو خراب می‌کنند. از هر ۲-۳ مرحله‌ای که اینا دستگیر شدن، فیلم‌هایی تهیه شده از اینکه شلوارشون رو خیس کردن برای روز مبادای جنگ‌های مستقیم، که کماندوهای شما این‌ان، وقتی دستگیر می‌شن خودشون رو خیس می‌کنن. اما به‌هرجهت، در طول یک هفته گذشته تبلیغ بسیار بسیار زیادی دارن در مورد دلتا فورس می‌کنن که این الان می‌خواد (نمی‌دونم) چیکار کنه. یک تبلیغات عجیب و غریبی، تصاویر منتشر کردن از اینکه اینا ریختن توی مسکو و پوتین رو گرفتن دارن می‌برن. یعنی به جای عکس مادورو که دستگیر شده، پوتین رو گذاشتن. حجم بیشتری ویدئو تهیه کردن در مورد شی‌جین‌پینگ که اینا ریختن توی پکن، شی‌جین‌پینگ رو دستگیر کردن. تصاویری منتشر کردن غربی‌ها که اینا ریختن تو تهران، مثلاً آقا رو دستگیر کردن. لذا در پروپاگاندا، در عملیات روانی پشتیبانی عملیات نظامی، یک کاری انجام دادن در ونزوئلا. حالا کلی پشتش اقدامات تبلیغاتی انجام دادن که خودشون رو تثبیت کنن.ما با ادعای خودشون، با ساختار عملیات روانیشون، نوع عملیاتی که اجرا شده در سطح تاکتیکی رو در چند دقیقه ببینیم که بعد من نکاتش رو عرض کنم.پخش ویدیویی از کانال یوتیوب AiTelly در مورد عملیات دستگیری مادوروبله اینجا در طرح تاکتیکی عملیات اشاره مستقیم کرد که مأمورین سازمان سیا از خیلی قبل اونجا بودن، در حلقه اول، دوم، سوم محافظین و افراد مادورو نفوذ کرده بودن و اصل تقرب رو رعایت کرده بودند، نزدیک شده بودند و حالا می‌تونستند مختصات دقیق مکان رو بگن و برنامه‌ها رو مشخص کنن که دقیقاً دلتا بره همون جا و دستگیرش کنه. حالا بخش قابل توجهی از مواردی که اینجا توضیح داده شد، اینا غالباً عملیات روانی است. اما به‌هرجهت، نه مسئله مواد مخدر این‌قدر برجسته بوده، نه ساختار عملیاتی که الان این‌قدر روی اون مانور می‌کنن. بالاخره نفوذی بوده و هماهنگی‌های نفوذی‌ها و مبتنی بر هماهنگی نفوذی‌ها این عملیات انجام شده. منتهاش باید بزرگ‌نمایی کنن در موردش تا بتونن کشورهای دیگه رو بترسونن، سایر کشورهای آمریکای لاتین رو و کار رو به مرحله‌ای برسونن که دیگران ازشون بترسن و هژمونی آمریکا شکل بگیره.خب طبیعتاً این از این جهت مسائلی داره که در یکی ۳-۲ سال آینده براش فیلم‌های سینمایی می‌سازن، سریال‌ها می‌سازن، بزرگ‌نمایی می‌کنن و تاریخ رو اون‌جوری که دوست دارن می‌نویسن. چون همیشه گفتن که تاریخ رو قوم پیروز می‌نویسه. اما خب به‌هرجهت، با راستی‌آزمایی‌هایی که می‌شه انجام داد و نکات فنی و تکنیکی که داره و ابعاد دیگه و مقایسه‌اش با نمونه عملیات دیگه‌ای که جای دیگه انجام شده، می‌شه مشخص کرد که نوع عملیات اصلاً چجوری بوده. اما بیشتر از اینکه نیروهای ویژه و ارتش آمریکا مؤثر بوده باشند، سازمان سیا مؤثر بوده. چون بالاخره ونزوئلا نیروهای به اصطلاح غرب‌گرایی که حاضر باشن همکاری کنن با ایالات متحده زیاد داره. مثل داخل ایران که خب جریانات لیبرال و غرب‌گرا و اصلاح‌طلب کاملاً هماهنگ با آمریکایی‌ها عمل می‌کنن. اونا هم یک همچین سازوکاری دارن و اطلاعات رو منعکس کردن، منتقل کردن و تأثیر خودشون رو گذاشتن.این از این جهت خب طبیعتاً حائز اهمیت است. چه پیامدهایی داره این اتفاقی که افتاد؟ پیامد اولیه‌اش اینه که آمریکا با تسلطش (به قول خودش) بر نیم‌کره غربی در دکترین جدید &quot;دونروئه&quot; (به جای جیمز مونروئه، &quot;دونالد و مونروئه&quot;)، در دکترین جدید آمریکایی‌ها، تسلطشون بر حیاط خلوت خودشون یعنی آمریکای لاتین رو می‌خوان با قدرت‌نمایی نهادینه کنن. از این به بعد هم مقابله می‌کنن، هر کس بخواد مثلاً اونجا عرض اندام کنه، یک همچین ادعایی دارن. این پیامدش یعنی جهان آمریکای لاتین کاملاً زیر چتر ایالات متحده است و یک دیکتاتوری ویژه‌ای رو اعمال می‌کنه. این کشورها آزاد نیستند با اروپایی‌ها کار کنن، این کشورها آزاد نیستند با چین و هند کار کنن، این کشورها آزاد نیستند با روسیه یا ایران کار کنن. و وقتی که کانالیزه می‌شن، محدود می‌شن، خب یعنی در واقع تحت دیکتاتوری ایالات متحده قرار می‌گیرن.پیامد دومش اینه که در این اتفاقی که افتاد، چین از نفت سنگین و ارزان ونزوئلا محروم شد. وابستگیش طبیعتاً به ایران بیشتر خواهد شد از این به بعد و به روسیه بیشتر خواهد شد. چون بالاخره نفت سنگین باید وارد کنه دیگه. نفت سنگینی که از ایران باید وارد کنه یا از جاهای دیگه، طبعاً جایگزین اون نفتی است که از ونزوئلا وارد می‌کرده.مسئله سوم اینه که ایران در کمتر از یک سال ۲ تا از متحدینش رو از دست داد دیگه. یعنی سوریه رو از دست داد، در این هفته هم که ونزوئلا رو از دست داد. در کنار تضعیف موقعیت حزب‌الله در لبنان و تضعیف موقعیت حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، از دست دادن سوریه و سپس از دست دادن ونزوئلا برای ایران طبیعتاً تبعات امنیتی داره و این یک پیامد دیگه‌ایست که خب مد نظر است.مسئله بعدی، مسئله روسیه است. روسیه در این ماجرا مثل چین و مثل ایران ضرر کرد و تحت تأثیر قرار گرفت از مشکلاتی که پیش اومده.پیامد بعدی در این جنگی که رخ داد، همون‌طور که مستحضرید، با ادعایی که ایلان ماسک چندی قبل انجام داد که ادعا کرد که به جای پول فیات (پول فیات، پول بدون پشتوانه است دیگه، پولی که اسکناس چاپ می‌شه پشتش طلا نیست) گفت نفت می‌آد جای فیات رو می‌گیره. خب، این حرف، حرف جدیدی نیست. دقیقاً ۵۰ سال پیش، همین موقع، مبتنی بر دکترین ایگنوتوس، که مقاله‌ای بود که هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت ایالات متحده با اسم مستعار ایگنوتوس این مقاله رو منتشر کرد، که مقولهٔ پترودلار (دلارهای نفتی) مطرح شد و اینکه پشتوانه دلار آمریکا از این به بعد نفته.در ۱۹۷۱، نیکسون نشست توی تلویزیون، ارتباط طلا با دلار رو قطع کرد. اعلام کرد که دلار آمریکا تو دنیا معتبره، نیازی نداره ما پشتش طلا داشته باشیم. این کاغذی که چاپ می‌کنیم خودش معتبره در دنیا. پس آن اندازه‌ای که طلا داریم باید دلار چاپ کنیم، غلطه. ارتباط دلار با طلا قطع. از این به بعد بدون نیاز به پشتوانه طلا، ما هر قدر بخوایم دلار چاپ می‌کنیم. به این می‌گن پول فیات. مخفف اسکناس بدون پشتوانه. خب، این سقوط دلار رو جدی‌تر کرد. وقتی شما کاغذ چاپ می‌کنید. انگار یه کاسه ماست دارید بریزید داخل یک پارچ، تنگ، می‌شه دوغ؛ اما اگر این کاسه ماست رو ریختید داخل حوض یا ریختیدش داخل یک استخر، خب با یه کاسه ماست که نمی‌شه یک استخر رو تبدیل کرد به استخر دوغ. وقتی که اسکناس چاپ می‌کنن، ارزش پول ملی می‌آد پایین، رقیق می‌شه دیگه. انگار اون ظرف ماست و شلنگ آب رو گرفتی داخلش، هی همینجوری داره رقیق می‌شه.۴ سال این وضعیت ادامه داشت، از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۵. در طرحی که هنری کیسینجر به عنوان وزیر خارجه ارائه کرد، تحت عنوان ایگنوتوس، گفت نفت کشورهای منطقه غرب آسیا، که ۲ تا متحد اصلیشون یعنی عربستان (ملک خالد) و ایران (محمدرضا پهلوی)، این ۲ تا باید این بار رو به دوش می‌کشیدن. نفت این ۲ کشور پشتوانه دلار آمریکاست. پترودلار، دلار نفتی. یعنی چی؟ دلار آمریکا پشتش طلا نیست دیگه. همه معاملات نفتی دنیا وقتی از کانال دلار انجام بشود، می‌شود پشتیبانی دلار. مبتنی بر این، اول ملک خالد امضا کرد. ۴۸ ساعت بعدش، شاه ایران امضا کرد و به این ماجرا پیوست. بعد، یه پدیده‌ای شکل گرفت به نام اوپک. کشورهای صادرکننده نفت، که همین ونزوئلا، ایران، سعودی، امارات، قطر، عراق و چند تا کشور دیگه جمع شدن، اوپک رو تشکیل دادن. اوپک قواعدی که پذیرفت، قواعد آمریکایی فروش نفت صرفاً با دلار بود.خب، ۱۹۷۳ جنگ اعراب و اسرائیل که شکست سخت مصر رو در پی داشت، همه کشورهای عربی نفت رو بستن به روی آمریکا. دلار آمریکا دچار مشکل شد. نفت رفت قیمتش بالا. فقط شاه ایران نفت می‌فروخت. بعد از این جنگ، قیمت نفت که بالا مونده بود، زمینه‌ای شد برای اینکه در ذهن کیسینجر این خلجان بکند که بهترین کار اینه که نفت کشورهای صادرکننده رو بذارن پشتوانه دلار آمریکا. ۲ سال روی این کار کرد. در ۱۹۷۵ این رو تو یه مقاله‌ای منتشر کرد و آمریکایی‌ها از ۱۹۷۵ تا الان که اول سال ۲۰۲۶ است، به مدت ۵۰ سال اسکناس چاپ کردن با پشتوانهٔ نفت.خب، قذافی یه دوره‌ای تصمیم گرفت که دلار رو بذاره کنار، فروش نفت و گازش مبتنی بر ارزهای دیگه باشه. خب، برنامه‌ریزی کردن و به سقوط کشوندنش در این قضیه بیداری اسلامی. عراق یه دوره‌ای صدام وقتی مشکل پیدا کرده بود و تحریم شده بود، رفت به سمت ارزهای جایگزین و روش‌های جایگزین و تهاتر در نفت. حمله به عراق و نابودی صدام رو گذاشتن در دستور کار. درباره ایران، چون آمریکا با ایران ارتباط نداشت و دیگه بر نفت ایران تسلط نداشت، در پروژه ایگنوتوس آمریکا اومد درباره ایران یه پدیده تعریف کرد به نام «U-Turn» (دور برگردون). هر کس در جهان بخواد نفت ایران رو بخره، اول باید یه برگه بفرسته برای آمریکایی‌ها. مثلاً آلمان، مثلا فرض کنید کره جنوبی که من می‌خوام ۱ میلیون بشکه نفت بخرم. این رو می‌فرسته برای آمریکا. وزارت خزانه‌داری آمریکا مجوز صادر می‌کنه که تو ۱ میلیون بشکه نفت از ایران بخر، ولی پول رو بریز به حساب ما در یک بانک آمریکایی. بعد از بانک آمریکایی دلار بگیر، دلار به ایران بده، نفت و بشکه نفت رو بگیر.این چرخهٔ یو ترن رو که شما ببینید، در چرخه اصلی یو ترن می‌گه که مثلاً آلمان می‌خواد ۱ میلیون بشکه نفت بخره، یورو رو باید بده به یه بانک آمریکایی، اون یورو چنج بشه به دلار، برگرده بیاد در چرخه، بسته دلار رو بده، بشکه نفت رو بگیره. این کجا می‌شه دور برگردون؟ اونجایی که یورو تبدیل می‌شه به دلار. قطره‌ای نفت نباید در کره زمین فروش بره مگر با دلار آمریکا. هرکس جرئت کنه دلار آمریکا رو از معاملات نفتی بذاره کنار، همان‌طور که سال گذشته همین موقع که ترامپ تازه وارد کاخ سفید شده بود، اعلام کرد که اگر کشوری بدون مبنای دلار نفت رو خرید و فروش کنه، آمریکا بهش حمله نظامی خواهد کرد. نمونه صدام، نمونهٔ قذافی و اخیراً مادورو، و نمونهٔ جمهوری اسلامی در یو ترن، مواردی است که نشون می‌ده آمریکایی‌ها نقطه‌ی ضعفشون در پترودلاره.یکی از پیامدهای دستگیری مادورو و تسلط آمریکایی‌ها بر این منابع عظیم نفت ونزوئلا اینه که تا یه اطلاع ثانویه‌ای، این‌ها وضعیت خودشون (به جای پشتوانه طلا) پشتوانه دلار رو فرض می‌کنن که تضمین کردن و لذا اینکه با قیمت ارزون می‌داد به چین یا تهاتر می‌کرد با ایران، جلوش رو گرفتن دیگه. یکی از پیامدش هم اینه که... حالا اینکه ایلان ماسک چند ماه قبل اعلام کرد که فیات می‌ره کنار و نفت پشتوانه دلار آمریکاست، اولاً این حرف جدید نبود، مال ۵۰ سال پیش کیسینجره در اون مقاله ایگنوتوس. ثانیاً مسئله‌شون این بود که این هوش مصنوعی و این ظرفیت‌های جدید سایبر که به وجود اومده، اینا به شدت انرژی نیاز دارن. یعنی شما می‌دونید الان هرچه که بشر وابستگیش به هوش مصنوعی و سازوکارهای سایبر بیشتر می‌شه، این تکنولوژی انرژی نیاز داره، انرژی که بتونه برقی رو رقم بزنه تا این سیستم‌های سایبر کار کنن، به خصوص هوش مصنوعی کار کنه که می‌بلعه اصلاً انرژی رو. تکیه بر انرژی فسیلی یعنی نفت، بسیار براشون اهمیت و ارزش داره چون ارزونه دیگه.رقابت چین و آمریکا در هوش مصنوعی و در حوزه سایبر، یک بخشش برمی‌گرده به منابع اولیه‌شون. آیا آمریکا بیشتر منابع نفت قابل اطمینان داره در درازمدت برای پشتوانه ظرفیت هوش مصنوعیش، یا چینی‌ها؟ خب چینی‌ها که نفتی ندارن. آمریکا خودش نفت داره، نفت سنگین کانادا و نفت شل رو هم که می‌گیره، نفت منطقه خاورمیانه به قول اونا منطقه غرب آسیا رو (از نفت عراق تا عربستان یعنی آرامکو و غیره) هم که تو دستشونه، حالا نفت ونزوئلا هم دستشونه. در موازنه منابع اولیه در زنجیره تولید، آمریکایی‌ها از چینی‌ها زدن جلو در این ماجرای ونزوئلا. این پیامد بعدی بود.یک پیامد جدی این ماجرا اینه که فوری گزاره‌نمایی شد که بعد از مادورو می‌خوان برن کیو رو بگیرن. خب خود ترامپ گفت. کوبا، مکزیک، کلمبیا و نیکاراگوئه. در شرق اروپا، کشورهای اروپای شرقی در طول ۳-۴ شب گذشته صدها ویدئو تولید کردن در اینکه این عملیات رو دلتا فورس در مسکو انجام می‌ده برای دستگیری پوتین. در کشور تایوان که زبانشون چینیه، مثل خود چینی‌ها صدها ویدئو تهیه کردن درباره اینکه عملیات بعدی علیه شی جی پینگ و دلتا فورس در پکن وارد عمل شده و مثلاً فرض کنید شی جی پینگ رو گرفته و بعد شی جی پینگ ترسیده. و یه تعداد زیادی هم هندی‌ها، همین تایوانی‌ها، اوکراینی‌ها و رژیم صهیونیستی تهیه کردن. ده‌ها موردش رو من ۲-۳ شب گذشته دیدم. تهیه کردن درباره اینکه عملیات بعدی تو تهرانه علیه رهبران ایران.یکی از پیامدهای این عملیاتی که انجام شد در ونزوئلا این بود که هر ۳ تا قطب (یعنی هم روس‌ها، هم چینی‌ها، هم ایرانی‌ها) شدن تارگت و هدف جریان مخالفشون، اپوزیسیونشون و کشورهای مقابلشون که خب مثلاً نفر بعدی به جای رئیس‌جمهور ونزوئلا، رئیس‌جمهور چینه، رئیس‌جمهور روسیه است و نکاتی از این دست. تعداد این ویدیوها هم خیلی زیاده.حالا اون نکته‌ای که خیلی حائز اهمیت اینه که شما از بیرون وقتی نگاه می‌کنید، روسیه رو به صورت ویترینی بدون عیب و نقص ممکنه ببینید. از بیرون که نگاه می‌کنید، چین رو یه ابرقدرت می‌شناسید که بدون عیب و نقص مشکلی نداره. بعد می‌بینید یه اتفاقاتی این‌جوری می‌افته. از چین هیچ بخاری بلند نمی‌شه، از روسیه هیچ بخاری بلند نمی‌شه. شما داخل ایرانید، می‌دونید که ایران بخش واقعی قدرتش چقدره، چقدر توان داره. یه اتفاقی می‌افته مثل مثلاً جنگ ۱۲ روزه، چجوری واکنش نشون می‌ده. چون داخل مجموعه‌اید، اطلاع دارید، انتظارتون از قدرت ملی کشور اسطوره‌ای و افسانه‌ای نیست، واقعیه. اما ذهنیتی که مخاطب دارد در جهان که «آقا چین یه ابرقدرت، روسیه ابرقدرته». کامنت‌های این ویدئوها رو که می‌بینید، به خصوص اون‌هایی که تایوانی‌ها با زبان چینی تهیه کردن، تعداد خیلی زیاده. خب، چینی‌ها اومدن اونجا کامنت گذاشتند. چین ۱ میلیارد و ۳۰۰-۴۰۰ میلیون نفره. تقریباً ۱۰۰ میلیون نفر عضو حزب کمونیسته و مثلاً ۱ میلیارد و مثلا ۲۰۰ میلیون نفرشون بیرون حزب کمونیستند. طرح تجزیه چین که منطقه مثلاً تبت و اون قسمت‌ها یه طرف، اون قسمتی که سمت مغول‌هاست یه طرف، اون قسمت منچوری یه طرف، منطقه کانتون یه طرف، سین کیانگ چین یه طرف. اینکه چین با ضرب و زور قدرت نظامی و اون ساختار متمرکز سیاسی حزب کمونیست، چین رو یکپارچه نگه داشته، چین برای تجزیه آماده است و مردم این مناطق توی این ویدئوهایی که تایوانی‌ها کار کردن به زبان چینی (و تعدادشون هم خیلی زیاده در هفته گذشته) اونجا اومدن فرض کنید مناطق الف، ب، جیم، دال در هر کدوم از مناطق چین که مخالف شی جی پینگ و دولت پکن هستن، مسئله‌شون این شده که چجوری می‌شه مثلاً زودتر ترامپ دستور بده دلتا فورس بیاد شی جی پینگ رو بگیره تا هر کدوم از این مناطق چین تبدیل بشن به یک کشور مستقل.پس، اینکه چین در اتفاقات این‌چنینی که می‌افته تحرکی نداره و فقط تهدید می‌کنه و بیانیه می‌ده. خب همه می‌گفتن که چین چرا در ماجرای سوریه سکوت کرد؟ چین بالاخره منافعی داشت در سوریه، نباید اجازه می‌داد سوریه به این سادگی از دستش بره. داشت سرمایه‌گذاری گسترده‌ای اونجا می‌کرد. هنگام جنگ رژیم صهیونیستی و ایالات متحده علیه ایران، خب به رسانه‌های گوناگون جهان می‌گفتند که چین باید سریع بیاد کمک ایران، چون اگر ایران سقوط کنه، روسیه و چین پشت سرش به صورت دومینووار خواهند ریخت. اما واقعیتش اینه که چین از درون دچار مشکلات جدیه. یعنی یک میلیارد و ۳۰۰-۴۰۰ میلیون چینی یکپارچه نیستن. ۱۰۰ میلیون نفرش عضو حزب کمونیست، کمتر از ۱۰ درصد جمعیت چین هماهنگن با ساختار حکومت و کنترل از دست چین خارج بشه، نه جمعیت رو می‌تونه کنترل کنه، نه مناطق گوناگونی که آماده جدایی‌طلب‌اند.حالا شما کجا اهمیت اینا رو متوجه می‌شید؟ وقتی کامنت‌های اینا رو می‌بینید. یعنی ویدئوهایی که تایوانی‌ها کار کردن، حجم بسیار زیادی کامنت از داخل چین اونجا گذاشته می‌شه که «خوبه ترامپ مثلاً این دلتا فورس رو بفرسته شی جی پینگ رو بگیره، فلان منطقه جدا بشه، فلان استان جدا بشه، فلان بخش جدا بشه». پس آمریکایی‌ها یک برنامه کلیدی دارن برای تجزیه چین و چین کاملاً از این حیث متزلزله. خیلی برای من مهم بود بعد از اینکه عراقچی رفت (بعد از جنگ ۱۲ روزه) به چین، در دیدار با شی جی پینگ وقتی برگشت، شی جی پینگ یک توییتی زد. چون شی جی پینگ غالباً مثل ترامپ و دیگران نیست که هر روز دست به توییت باشه. توییتی که شی جی پینگ زده بود خیلی برای من مسئله بود. یعنی من فکر کنم یکی دو بار هم اینجا عرض کردم که اونجا می‌گه که شما کسانی هستید که توانستید در تحریم «نیشن بسازید» یعنی بسازید یک نیشن، nation-building کنید، ملت‌سازی کنید. ببینید رئیس‌جمهور چین به وزیر امور خارجه ایران گفته که این تحریم‌ها شرایطی برای شما ایجاد کردن، «How to build a nation» تونستید بسازید، یک نیشن. خب اهمیت این در چیه؟ ما nation-building کردیم، ملت‌سازی کردیم. ملت‌سازی که کردید یعنی قومیت‌های گوناگون در کنار هم راحت می‌تونن زندگی کنند، هر چند که کشور شما با تنوع قومی تلاش بشه که جدایی‌طلبی صورت بگیره. ارزش این ملت‌سازی و nation-building رو کی می‌دونه؟ چین که به شدت از این حیث دچار مشکله. یعنی اگر این فشار حزب کمونیست نباشه، این تیره‌ها و مناطق و استان‌های گوناگون چین هیچ سنخیتی با هم ندارن. غیر از زبان ماندرینشون، آماده‌اند که در اندک زمانی از هم جدا بشن. لذا در توییتش می‌گه که شما تونستید در عصر تحریم nation بسازید و این nation در این جنگ به درد شما خورد. یک ملت یکپارچه‌ای که وقتی بهش حمله شد مقاومت کرد و تو ۱۲ روز دشمن رو وادار کرد به آتش‌بس.پس، اینکه شما تصور می‌کنید حالا چین بازار دنیا رو گرفته، قدرت اقتصادیه، قدرت نظامیه، حق وتو داره در سازمان ملل، منابع درآمدی‌اش بسیار بالاست، الان چین هر لحظه می‌تونه دست به یه جنگی بزنه. چین اگر درگیر یک جنگی بشه که نتونه اون ساختار داخلی رو حفظ کنه، تیکه‌تیکه می‌شه و به شدت وضعیت برای جدایی‌طلبی مناطق مختلف چین فراهمه. تو کامنت‌هاشون خیلی خوب دیده می‌شه. من فکر می‌کنم بالای مثلاً ۳۰-۴۰ هزارتا از این کامنت‌ها رو با دقت توی این ویدیوهاشون دیدم و این ۶-۷ تا منطقه بزرگی که استان‌های خیلی بزرگی‌اند که آماده‌ی جداشدن هستن، ضعف کلیدی چین رو نشون داد. معلوم شد که آمریکایی‌ها و سازمان سیا برنامه جدی دارن. یعنی تو هر درگیری با چین، چین روی مسئله جدایی‌طلبی و مسئله تجزیه‌اش حساب جدی باز شده.همین وضعیت شکننده رو شما در کشور روسیه می‌بینید. روسیه هم مشکلات عمده‌ای در داخل خودش داره و در بحث‌های جدایی‌طلبی. از پیامدهای این جنگی که رخ داد و جنگ کودتایی و ربودن مادورو در کاراکاس در ونزوئلا این بود که جدایی‌طلبان و گروه‌هایی که در چین آماده هستن که یه اتفاقی در چین بیفته، سریع چین رو متلاشی کنن. یعنی چین درگیر یه جنگی مثل جنگ ۱۲ روزه ما بشه، بسیاری از مناطق چین اعلام خودمختاری می‌کنن. خب جالبه که چینی‌ها هم یه گروهی دارن اپوزیسیون که تو خاک آمریکاست، جریان «کومینتانگ» که یه پاشون توی این تایوان بوده تو دورهٔ چیانگ کای‌شک. بعد همان‌طور که این جریانات برانداز داخلی و جدایی‌طلب‌ها تو کامنت‌هاشون می‌نویسن که اینایی که رفتن تو اروپا و آمریکا، فردای بعد از این اتفاقات، اونا نیان یه سهمی برای خودشون مطالبه کنن. تو کامنت‌های چینی‌ها هم همین هست. این جریان کومینتانگ که از مثلاً دوره مائو به بعد فرار کردن و رفتن تو آمریکا، زندگی خوبی برای خودشون داشتن. فردا چین آزاد شد (می‌گن آزاد شد) چین آزاد شد و تجزیه شد، هر کدوم از این گروه‌ها برگردند. ایران از الان برای فردای بعد از چین و برگشت گروه‌های اپوزیسیون داخل خاک آمریکا سر و صدا دارن. خیلی چیز عجیبیه.همین وضعیت در مورد روس‌ها هم وجود داره. یعنی شما تصور می‌کنید فقط در مورد ایرانه که یه گروه دنبال تجزیه ایرانن، یه گروه دنبال برگردوندن مثلاً رژیم سابق‌اند، یه گروه اپوزیسیون‌های طیف‌های مختلفن که داخلی‌ها می‌گن اونا نشستن کنار گود، می‌گن لنگش کن، اونا می‌خوان بیان داخل کشور منفعت خودشون رو ببرن، دعوایی سر این ساختار منافع، تضاد منافع. همین وضعیتی که نسبت به اپوزیسیون داخلی و خارجی ایران و تنوعشون و مسئله جدایی‌طلبی وجود داره، تقریباً این رو مثلاً ۵۰ برابر کنید در مورد چین، یا این رو مثلاً شما ۲۰ برابرش کنید در مورد روسیه است. به این دلیله که روس‌ها و چینی‌ها وقتی یه قطب قدرتی مثل ونزوئلا از دستشون می‌ره، فقط بیانیه می‌دن، هیچ کاری نمی‌تونن بکنند، چون از درون مشکل دارن و آمریکا این رو می‌دونه.نه اینکه خود آمریکا وضعیتش خیلی خوب باشه دیگه. آمریکا هم اینه دیگه. کلاه‌هایی که تو آمریکا فروش می‌رود اینه دیگه. اینه که به اصطلاح California Republic جمهوری کالیفرنیا. حالا تگزاس که از نظر جدا شدن شرایطش مهیاست. ولی اینکه کالیفرنیا دنبال مستقل شدن، اینکه هر کدوم از ایالات متحده آماده تجزیه هستن. یکی از این شلنگ‌تخته‌انداختن‌های ترامپ برای اینکه کانادا رو بیاره جزو خودش و گرینلند رو بیاره جزو خودش و این کار رو انجام بده، برای اینکه نذارن آمریکا تجزیه بشه. خب شما می‌دونید که بریتانیا آماده تجزیه به ۴ کشور مستقله. در اون انتخابات، اسکاتلند که منطقه ولز و منطقه ایرلند و منطقهٔ انگلند جدا می‌شن. انگلیس تجزیه می‌شه به ۴ کشور. شما می‌دونید کانادا: بخش فرانسوی‌زبانش از کبک به این طرف، به سمت بخش انگلیسی‌زبانش یعنی از ونکوور در منتهاالیه غرب کانادا تا برسه همین مونترال و اوتاوا، آماده جداشدن این طرف از هالیفاکس تا کبک (این منطقه فرانسوی‌زبانش) اون طرف هم انگلیسی‌زبانش. کانادا آماده تجزیه است. آمریکا آماده تجزیه است. انگلیس آماده تجزیه است. اما شما کمتر می‌دونید که این وضعیت در مورد چین بدتره. چین شرایط تجزیه‌اش خیلی جدی‌تره یا روسیه شرایط تجزیه‌اش خیلی جدی‌تره.اینه که آنچه در مورد داخل ایران مطرح می‌شه که «آقا مشکل اقتصادی هست و ارز کیفیتش نامناسبه». خب این بقیه کشورها هم دارن دیگه. خود آمریکا هم ارزش دلار تو خود آمریکا کلی سقوط کرده. چیزی که خیلی روش مانور داده نمی‌شه اینه که ارزش دلار تو ۱۰۰ سال گذشته تو خود آمریکا جوری سقوط کرده که ۱۰۰ سال پیش مثلاً ۹۷ درصد ارزش داشته، الان رسیده زیر ۱۰ درصد نسبت به سال‌های قبلش. اصلاً نمودار داره.اما وضعیت چین و روسیه به قدری حاد است که شما از چین و روسیه انتظار نداشته باشید بیرون از منافع ملیشون ایثار کنن در مورد کشور دیگه‌ای. لذا وقتی یه چیزی مثل سوریه پیش می‌آد، روس‌ها و چینی‌ها می‌رن معامله می‌کنن، سهمشون رو می‌گیرن. آمریکایی‌ها می‌گن که خب ببینید ایران رو نمی‌شه باهاش معامله کرد، ولی توی روسیه و توی چین رو که می‌شه باهات معامله کرد. به چین می‌گن اینجا تو سوریه سرمایه‌گذاری کردید، ما خسارت این سرمایه‌گذاری رو یه جای دیگه بهت می‌دیم. به روس‌ها هم می‌گن که تو اسد رو ببر، اینجا پایگاه دریایی طرطوس هم دستت باشه، تعاملاتی هم داشته باش، ولی خودت دیگه درگیر اینجا نکن. ما در قضیه اوکراین هوات رو داریم. در ونزوئلا هم این اتفاق افتاده. لذا در ماجرای ونزوئلا، اینکه دیدید چینی‌ها حرکتی انجام ندادن، چون اپوزیسیون چین می‌گه که آمریکا چرا الان نمی‌ری شی جی پینگ رو دستگیر کنی مثل مادورو، ورداری ببری آمریکا، این رو ببرش تا چین تجزیه بشه. همشون ساک و چمدون‌هاشون رو بستن که پس‌فردا برمی‌گردن چین و هر کدوم یه کشور مستقلی برای خودشون اونجا ایجاد می‌کنن. مثل اپوزیسیون ایران که ۴۷ ساله چمدونش بسته است می‌خواد بیاد، همین امروز می‌آد، فردا می‌آد. ایران همین‌جوری داره براندازی می‌شه. شما تو شبکه‌های اجتماعی می‌رید، «جمهوری اسلامی براندازی شده است».علی ای حال در پیامدهای گوناگون این جنگی که رخ داد و مادورو دستگیر شد و منتقل شد، زد و بندی که حالا دولتی که اونجا مونده احتمالاً انجام داده با آمریکایی‌ها، توافقاتی که شده، سخنانی که از آمریکایی‌ها مطرح می‌شه برای آینده فروش نفت اونجا و سرنوشت اون‌ها و نکاتی از این دست، نشون می‌ده که بین هیئت‌حاکمه بعد از مادورو با رژیم آمریکا یه تبانی‌هایی صورت گرفته، یا بین بدنه ارتششون، بین روسیه و چین با آمریکا سر ونزوئلا یه تفاهماتی صورت گرفته. اما علی‌ای حال، این یعنی اون نکته‌ای که بارها عرض کردم: در قضیه جنگ سرد جدید، این ۲ گروه شرق و غرب، حالا این‌قدر جابه‌جا می‌کنن مهره‌هاشون رو تا یه نظمی شکل بگیره برای چند دهه. و خب طبیعتاً این اتفاق الان داره می‌افته.۱. در ۲۰۰ سال اخیر، دکترین جیمز مونروئه، پایه سیاست آمریکا در قاره آمریکا به ویژه در آمریکای لاتین بوده. دکترینی که عملاً آمریکای مرکزی و آمریکای لاتین رو حیاط‌خلوت ایالات متحده اعلام کرده.۲. مبتنی بر این دکترین، آمریکا با کودتاهای متعدد موسوم به «کودتای سرهنگان» در همه کشورهای آمریکای مرکزی و آمریکای لاتین مداخله کرده و همه جنبش‌های رهایی‌بخش رو سرکوب نموده. و از این روست که چه گوارا در آمریکای لاتین بسیار الهام‌بخش بوده و هست. اصلا شخصیت چه گوارا که این تقابل رو شما می‌بینید در فرهنگ‌های گوناگون ازش اهمیتش به دلیل وجود یه همچین ایستادگی روبه‌روی آمریکایی‌ها بوده.۳. هر کشوری که با آمریکا زاویه‌ای پیدا کرد، آمریکا اون رو تحریم نمود و سپس در اون کشور کودتا کرد.۴. کوبای کاسترو، کشور بولیوی، شیلی سالوادور آلنده، گواتمالا، کشور نیکاراگوئه که جنبش ساندینیستا اونجا حاکم شد و دنیل اورتگا، و ضرباتی که آمریکایی‌ها به نیکاراگوئه زدن، کشور آرژانتین و غیره. همه از دکترین مونرو زخم خوردن. بیش از ۱۹ کودتا آمریکایی‌ها در این کشورها در آمریکای لاتین انجام دادن، ۱۹ کودتا. و همه یک‌صدا چه گوارای کمونیست رو تقدیس کردن و تقدیس می‌کنن.بله، این کودتاهایی است که در ۵۰-۶۰ سال گذشته آمریکایی‌ها در این مناطق انجام دادن. آمریکایی‌ها ید طولا و تجربه بسیار زیادی در رژیم‌چنج دارن، در تغییر حکومت‌ها. هر حکومتی که با آمریکایی‌ها هماهنگ نباشه، رژیم‌چنج می‌کنن، تغییرش می‌دن. و فرهنگ سیاسی آمریکا یه بخشیش فرهنگ رژیم‌چنجه. شما باید وقتی می‌خواید مثلاً مطالعات آمریکا رو انجام بدید، در آمریکاشناسی مثلاً می‌رسید به کلمه رژیم‌چنج. رژیم‌چنج از دید شما بده که یه رژیمی رو عوض کنن، اما بخشی از فرهنگ سیاسی آمریکایی‌ها رژیم‌چنجه. آمریکایی این کار رو انجام می‌دن، شما باید این رو بشناسید که نمونه‌هاش رو مطالعه کنید. این هر کدوم از اینا فیلم سینمایی داره، کتاب براش نوشته شده. و این نمونه اخیری که اتفاق افتاد در کشور ونزوئلا، خب از این دست کارها اینا زیاد انجام دادن. اما یک جریانی روبروی اینا ایستاد، مثل جریان بولیواری، همین چاوز. یک جریانی روبروی اینا ایستاد، مثل جریان ساندینیستا در نیکاراگوئه، همین دانیل اورتگا که آمد ایران. یک نمونه‌ای از اینا اتفاق افتاد که در کوبا توسط فیدل کاسترو اجرا شد و یه آرژانتینی اومد کمکش به اسم چه گوارا که خب اون بسیار الهام‌بخش بود، هنوز هم الهام‌بخشه، هنوز هم این اهمیت ویژه رو داره. حالا یه قطعه موسیقی دارن که یه خانمی خونده خیلی معروفه.پخش موزیک ویدیو Hasta Siempre از Nathalie Cardoneاین فضایی که الان آمریکایی‌ها شروع کردن علیه آمریکای لاتین، مجدداً این ادبیات رهایی‌بخش برجسته می‌شه و خب حائز اهمیت.۵. در جنگ سرد جدید که وارد ششمین سال اون شدیم، جنگ کودتایی علیه ونزوئلا دکترین مونروئه رو احیا کرد.۶. ترامپ با قرار دادن ۲ حرف اول نام خود به جای ۲ حرف اول لقب مونروئه، ترکیب «دونروئه» رو ساخت و عملیات ربودن مادورو از کاراکاس رو آغاز سلسله اقدامات جدیدی مبتنی بر «دکترین جدید دونروئه» نامید. او بلافاصله برای مکزیک، کوبا، کلمبیا و نیکاراگوئه خط و نشان کشید و تهدید کرد که آن‌ها در فهرست برخورد قرار دارند.۷. کلمهٔ «نیم‌کره غربی زمین» که در هفته اخیر از زبان مقامات رژیم ترامپ شنیده شده، حاکی از اینه که دکترین دونروئه محدود به قاره آمریکا نیست و نیم‌کره غربی زمین شامل اروپا، اقیانوس اطلس، قاره آمریکا، اقیانوس آرام و اقیانوسیه رو در بر داره. چون بلافاصله پس از ربودن نیکلاس مادورو، ترامپ به تهدید اروپا و ضرورت واگذاری جزیره گرینلند به ایالات متحده پرداخت که واکنش مقامات رژیم‌های اروپایی از دانمارک تا فرانسه رو در پی داشت.۸. با اعلام دکترین دونروئه، جنگ سرد جدید به ۲ قطبی «۲ نیم‌کره» رسید: نیم‌کره غربی و نیم‌کره شرقی. نیم‌کره غربی قطب آمریکایی و نیم‌کره شرقی قطب آسیایی (ایران، چین، روسیه) و عملاً اصطلاح ۲ نیم‌کره در نظام ۲ قطبی جدید رسمیت یافت.۹. دونالد ترامپ مدعی شد که با دولت جدید کاراکاس به تفاهم رسیده که مستشاران ایرانی، چینی و روسی که بیرون قاره هستند رو اخراج کنه، و همچنین کوبایی‌هایی که داخل خود قاره هستند. اینا رو از ونزوئلا اخراج کنه که به معنی «آمریکای لاتین بدون شرقی‌ها»ست.۱۰. آیا آمریکا سلسله‌ای از برنامه‌های رژیم‌چنج رو برای آمریکای لاتین در دست اجرا داره؟ آمریکا برای بقای خودش تا کجا در جهان یکه‌تازی می‌کنه؟ تصویری که از آمریکا در جهان در حال مخابره است (یک دیکتاتوری جهانی و غاصب و غارتگر) چقدر مطلوب خود آمریکا و آمریکایی‌هاست؟۱۱. نخست‌وزیر اسلواکی رسماً به این رویه اعتراض کرد و در برابر آن اظهار عجز نمود و از بی‌عرضه بودن سازمان ملل نالید. پس، آمریکا دیگه پشت شعارهای شیک و فریبنده دموکراسی و حقوق بشر پنهان نمی‌شه و علناً از تصاحب سرزمین و نفت دیگران می‌گه. این یک گام به پیش و یک مرحله از برداشتن نقاب از چهره رژیم دیکتاتور ایالات متحده است.۱۲. خب، آمریکا برای مواجهه با ونزوئلا چه سناریوهایی رو ارائه کرده؟ در عملیات و پروپاگاندا، آمریکایی‌ها این رو می‌بینیم که چگونه این‌ها برنامه‌ریزی کردن برای یک محاصره دریایی گسترده و سرکوب نقاط قوت نظامی ایالات متحده و برنامه‌ریزی برای اینکه در میان‌مدت و درازمدت، قطره‌ای نفت از ونزوئلا خارج نشه مگر اینکه در چنبره و کنترل نیروی مسلح آمریکا باشه (که ویدیوی اون رو دیدیم).۱۳. بهانه برای حمله در آمریکای لاتین همیشه اون مواد مخدر بوده. در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹) آمریکا خواست که موقعیت خودش در پاناما رو تقویت کند، لذا مانوئل نوریگا رو با ۲ عنوان «دیکتاتور» و «قاچاقچی مواد مخدر» تخریب کرد و در یک جنگ کودتایی ربود. در ۱۳۷۰، یک فیلم سینمایی برای توجیه این اقدامات خودش در آمریکای لاتین ساخت که با نام «دلتا فورس ۲» معرفی شد. در دلتا فورس ۲ که چاک نوریس بازی کرده، (البته دلتا فورس یک رو هم چاک نوریس بازی کرده)، اصل دلتا فورس ۲ در ۱۳۷۰ وقتی ساخته شد، در یک کشور آمریکای لاتینی (که لزوماً همین کشور پاناما هم نبود)، قاچاقچیان مواد مخدر برای آمریکا دردسر درست کردن، خود نیروهای مسلح آمریکا هم دچار مشکل شدن. حالا تیم ویژه دلتا فورس اعزام می‌شه، می‌ره و اینا رو می‌کشه و اون سرکرده رو برمی‌داره می‌آره. پس یک، از عملیات در مورد آربنز تا عملیات در مورد مانوئل نوریگا تا عملیات در مورد مادورو، همیشه اون رو متهم می‌کنن به قاچاق مواد مخدر، می‌رن ورمی‌دارن می‌آرنش. کار دومشون چیه؟ کار دوم اینه که فیلم سینمایی براش می‌سازن که توجیه کنن این کار رو. فیلم سینمایی دلتا فورس ۲ رو ببینید، چون مد نظر داشتم که یه جلسه کلاً اون فیلم رو پخش کنم. و این شیوهٔ بهانه‌جویی که حالا در جهان اسلام می‌گن «تروریست» طرف و «دیکتاتور»، در آمریکای لاتین می‌گن «دیکتاتور» و «قاچاقچی مواد مخدر». یعنی بهانه‌های شناخته شده آمریکا در ۵۰ سال، ۱۰۰ سال گذشته رو باید بشناسید، بدونید اینا از چه قواعدی تبعیت می‌کنن.در دلتا فورس ۱، از صحرای طبس شروع می‌کنه، از طبس می‌رن بیرون که دیگه شکست خوردن. بعد می‌رن دوباره دلتا بازسازی می‌شه، بعد این دلتا فورس ۲ میان، می‌رن همین قاچاقچی‌ها رو می‌گیرن که فضاسازی بود بعد از اون کاری که کرده بودن در کشور پاناما. می‌خواستن بگن که ما به خاطر مبارزه با مواد مخدر همچین کاری می‌کنیم. لذا این تکمله‌های عملیات روانیشون رو همیشه مد نظر داشته باشید، چطور از طریق فیلم سینمایی و سریال، اون کاری رو که دارن انجام می‌دن رو تثبیت می‌کنن. در ۱۳۷۰، یک فیلم سینمایی برای توجیه این اقدامات خود در آمریکای لاتین ساخت که به نام دلتا فورس ۲ معروف شد و مانند همین عملیات اخیر علیه مادورو در ونزوئلا، از نیروی دلتا استفاده شد. در هفته اخیر، مجدداً درباره دلتا فورس افسانه‌سرایی‌های زیادی آغاز شده. اما این نیروها در طبس، افغانستان، غزه، سومالی و رزمگاه‌های دیگه واقعاً بد عمل کردن و شکست خوردن. بیش از آن‌چه که ارزش عملیاتی این‌ها در صحنه مشخص باشه، عملیات روانی برای ترسوندن جوامع دیگه مطرحه.۱۴. ربودن مادورو چگونه رقم خورد؟ با یک جنگ کودتایی دیگه، مانند عملیات علیه نوریگا و همچنین جنگ کودتایی شکست‌خورده ۱۲ روزه علیه جمهوری اسلامی. سناریوی ادعای آمریکا رو تو این چارچوب مطالعه کردیم در اون ویدئویی که همین مجموعه Telly ساخته دیدیم. که ادعا می‌کنن با چه شکلی نیروی دلتا تو کاراکاس وارد شد، از طریق جاسوس‌ها هماهنگ کرد و این رو دزدید.۱۵. خب، الان یک نکته مطرح اینه که این به چه سازوکاری رقم خورده.الف- اولاً بهانه کاذب یعنی قاچاق مواد مخدر. این نکته اوله: یه بهانه کاذبی تراشیدن که حالا «صدام داره سلاح اتمی تولید می‌کنه»، «جمهوری اسلامی داره سلاح اتمی تولید می‌کنه»، «مادورو قاچاقچی مواد مخدره». یعنی به هر کس یک انگی می‌زنند: یکی تروریسته، یکی دیکتاتوره، یکی قاچاق مواد مخدر می‌کنه و بعد به اون بهانه میان عمل می‌کنن. اصل بهانه‌جویی و بهانه‌گیری در تفکر استراتژیک غربی‌ها به ویژه آمریکایی‌ها، این اصل رو باید بشناسید. جمله مقام معظم رهبری هم همیشه یادتون باشه، ایشون می‌گه که «حد یقه بهانه‌ها تا کجاست؟ اینا هی هر روز بهانه می‌گیرن. از این بهانه می‌رن سراغ یه بهانه‌ای. شما مشخص کنید حد یقه فشار آمریکا و بهانه‌ها تا کجاست، این بهانه‌ها کجا دیگه متوقف می‌شه.» این رو مد نظر داشته باشید.مسئله بهانه که در تاریخ استراتژیکشون بوده، دیگه از همون ماجرای حمله به قلعه تروا در نبرد تروی (که تو فیلم تروا هم دیده شد) بهانه چی بود؟ دزدیدن اون زن (هلن) توسط پاریس. پسره پاریس اون زن رو با خودش دزدید آورد توی قلعه‌ی تروا. اینا از یونان اومدن که انتقام بگیرن. بهانه دیگه. همیشه یک بهانه‌ای وجود داره. پس بهانه کاذب اینجا چی بوده؟ قاچاق مواد مخدر.ب- اینجا عملیات ربایش رهبر قانونی یک کشور، این یک افتضاح روابط بین‌الملل و سیاست بین‌الملل و حقوق بین‌الملل است.پ- مورد بعدی: نمایش مضحک محاکمه او و همسرش. که یعنی ما داریم کار قانونی می‌کنیم، یک متهم رو آوردیم برای اینکه یک ملت رو محاکمه کنن، یک قوم رو محاکمه کنن، یک سرزمین رو محاکمه کنن، یه قاره رو محاکمه کنن. اون فرد رو می‌برن با غل و زنجیر محاکمه‌اش می‌کنن تا به کارشون وجاهت قانونی بدن و اونا رو تحقیر کنن. غافل از اینکه تحقیر ملت‌ها بعدا برمی‌گرده به خودشون و کار رو خطرناک می‌کنه، به ویژه که ملتی رو که تحقیرش می‌کنیم قبلاً اسطوره‌هایی داشته، قهرمان‌هایی داشته که مقاومت کردن تا کشته شدن و امروز براش موسیقی حماسی می‌سازن و اون موسیقی حماسی زنده است. در کشورهای اسپانیایی‌زبان آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی، اون موسیقی هی بازتولید می‌شه. یعنی وقتی یک جامعه‌ای رو تحقیرش می‌کنی، برمی‌گرده علیه خودت.ت- مسئله بعدی: ادعای مالکیت بر نفت و خاک ونزوئلا که به طور گسترده این چند روز گذشته ترامپ گفته، وزیر خارجه‌اش گفته، سناتورها و کنگره‌من‌های گوناگونشون گفتن، و از جمله وزیر انرژیشون که این دیگه نفت اونجا مال ماست و برای همیشه دیگه دست ماست، و رسماً اعلام کرد که ما مالک مطلق‌العنان قاره آمریکاییم (آمریکای لاتین).ث- اینکه همه این‌ها در کنار هم یعنی قوانین بین‌المللی کشک. و هر کس قدرت نداشته باشه، سلاح نداشته باشه، موشک نداشته باشه، نیروی مسلح منسجم نداشته باشه، انسجام وحدت ملی نداشته باشه، این بلا سرش می‌آد. منابع روزمینی و زیرزمینیشون رو می‌گیرند دست خودشون، یه تیکه استخوان هم می‌ندازن جلو اون ملت می‌گن برو سر کار و رفت تا ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۱۰۰ سال دیگه.اگر هم تو اون کشور کسی مغزی، توانایی، استعدادی بود، باید بلند شه بره برای همون آمریکایی‌ها کار کنه و اون‌ها رو توانمند کنه. من بازم تکرار می‌کنم نسبت به اینکه کسانی علاقه دارند، ای به خدا می‌ریم اونجا یه چیزی یاد می‌گیریم، می‌آیم بعد به درد کشورمون می‌رسیم. من دارم می‌گم این تجربه ۴۷ سال گذشته غلط بوده. لذا دوستان مراقب باشند باید دندان اینکه کسی علاقه داره به آمریکا و اروپا رو این دندون رو کشید تو جامعه و نسبت به این حساسیت داشت.۱۶. پیامدهای این اتفاق چی بود؟ پیامدهای این عملیات تروریستی آمریکا و گروگان‌گیری، آدم‌رباییش.الف- اولیش اینه که وحشت رژیم‌های ضعیف قاره آمریکای لاتین و خفقان قاره‌ای در خود قاره آمریکای لاتین و اروپا. همه احساس وحشت کردن که ممکنه همین برخورد رو با اونا انجام بده. چون رسماً اعلام کرد هم به آمریکای لاتینی‌ها تشر زد، هم به اروپایی‌ها مثل دانمارک و این ور اون ور که اون گرینلند رو زود باشید بدید به من. پس این کاری که کرده همه رو ترسونده.ب- نکته دومش خشم نسل جدیده. نسل جدید از دیکتاتوری جهانی شیطان بزرگ یعنی استکبار جهانی، تروریست‌ به‌الذات و ام الفساد قرن در سطح جهان به خشم اومده و این یک دستاورد عظیم در حوزه قدرت نرم برای جمهوری اسلامیه. جهان رو ترسوندن از خودشون و از وجهه ترسوندن و مرعوب کردن. وارد شدن بهش می‌گن النصر به رعب. از راه محبت و تسخیر قلب‌ها وارد نشدن. اینا یه موقعی می‌گفتن The Battle for Hearts and Minds، نبردی برای تسخیر قلب‌ها و ذهن‌ها. قلب رو با حب و بغض می‌گیرن و ذهن و با شک و یقین. اینا کل قواعد جنگ نرم خودشون هم گذاشتن کنار. دیگه قلب‌ها رو با وحشت می‌گیرن، با رعب می‌گیرن. قلب‌ها رو با مقوله‌ای به نام حب نمی‌گیرن و این یک گام مؤثر و پیروزی جدی برای جمهوری اسلامی است.امروز در سراسر دنیا پرچم آمریکا رو آتیش می‌زنند. اساساً در ایکس وقتی ترند شد شعار انگلیسی مرگ بر آمریکا، همه گفتن دنیا، جهان اقتدا کرده به جمهوری اسلامی. اینکه در جهان شعار انگلیسی مرگ بر آمریکا داده می‌شه، اینکه از پاریس در فرانسه تا برلین، از ایالات متحده تا کشورهای آمریکای لاتین پرچم آمریکا رو می‌سوزونن. که دیگه باید گفت مثلاً مراقب باشن این فیلمارو صادق زیباکلام و سریع‌القلم و روحانی و اینا نبینن، چون حتماً سکته می‌زنن. خیلی خطرناکه براشون که می‌رن بابا الان جمهوری اسلامی یه پرچم آمریکا رو آتیش می‌زده، الان همه کشورها دیگه دارن آتیش می‌زنن. از تو خود آمریکا تا توی فرانسه الان شعار مرگ بر آمریکا دیگه فقط دست جمهوری اسلامی نیست که آقای داوری اردکانی ۳۳ سال وقتش رو بذاره در شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان یکی از افتخارات زندگیش بگه: «من جلوی شعار مرگ بر آمریکا رو در شورای عالی انقلاب فرهنگی گرفتم.» الان مسئله اصلی اینه که در سراسر دنیا همه دارن شعار مرگ بر آمریکا رو می‌گن. اینا بسیار حائز اهمیت.پ- نکته سوم: تضعیف موضع چین، روسیه و ایران در آمریکای لاتینه. پیامد این دستگیری مادورو این شد که موضع ایران و چین و روسیه در آمریکای لاتین به‌شدت تضعیف شد.ت- پیامد چهارم: وابستگی بیشتر چین به نفت سنگین ایرانه.ث- پیامد پنجم: عملیات روانی هواداران رژیم آمریکا برای استمرار این سلسله عملیات تروریستی و کودتایی برای رژیم‌چنج در کشورهای دیگه است.۱) در آمریکای لاتین یه گروهی شروع کردن این رو به اصطلاح فیلم‌هایی می‌سازند و گمانه‌زنی می‌کنن در مورد کوبا، در مورد مکزیک، در مورد نیکاراگوئه، دانیل اورتگا و دیگران و در مورد بولیوی. اما در سطح آمریکای لاتین که ازش بگذریم که خب خیلی اون غرب‌گراها فکر می‌کنن الان باید اون رژیم‌ها، رژیم‌های مورد نظری که مخالف آمریکا هستند جابه‌جا بشن.۲) در سطح تایوان، ژاپن و کشورهای جنوب شرق آسیا علیه چین حجم زیادی عملیات روانی شروع شده که یه همچین کاری هم آمریکا علیه شی جی پینگ انجام می‌ده. کلی براش با هوش مصنوعی فیلم ویژه ساختن، چه حالا به صورت طنز، چه به شکل واقعی و آرزوهای سیاسی‌شون.۳) در سطح منطقه غرب آسیا توسط رژیم صهیونیستی و بعضی از عوامل کشورهای عربی ضد جمهوری اسلامی و به‌ویژه در هند، به‌ویژه در هند علیه ایران تعداد زیادی در ۵-۴ روز گذشته با هوش مصنوعی و به شکل مستند یا در تاک شو مطالبی ساخته شده که مورد بعدی: عملیات دلتافورس در تهران علیه رهبران جمهوری اسلامی و محاکمه‌شون در آمریکا. کلی هم در مورد این قضیه مدیحه‌سرایی کردن برای سرویس عملیات ویژه دلتافورس.۴) در سطح اروپا علیه روسیه و شخص پوتین توسط اوکراینی‌ها و بعضی از کشورهای اروپای شرقی فیلم‌هایی ساخته شده. یکی از پیامدهای این قضیه عملیات روانی گسترده‌ای است که به شکل انبوه اجرا شده. احتمالاً تو ۱۰ روز آینده ادامه داشته باشه یعنی همین روند توی ۱۰ روز آینده هم ساخت این ویدئوها و گمانه‌زنی‌ها برای اینکه عملیات بعدی رو آمریکا کجا انجام بده استمرار داره.۱۷. خب در ایران هم قضیه عملیات ربایش مادورو با آشوب‌های معیشتی که وارد فاز سیاسی و براندازی شد، از اعتراض طبیعی و عادی معیشتی به اغتشاشگران اعتمادبه‌نفس داد. یعنی اغتشاشگرا بعد که احساس کردن که مادورو این‌جوری دستگیر شد، رفت، اینا یه اعتمادبه‌نفسی پیدا کردن. سقوط سوریه و سقوط ونزوئلا و تضعیف غزه و حزب‌الله لبنان و بی‌پروایی در حمله نظامی به ایران، اپوزیسیون رو در یک سال گذشته بسیار امیدوار کرده و به او اعتمادبه‌نفس داده و در بخش‌هایی از جامعه هم در اقتدار نظام جمهوری اسلامی تردید ایجاد شده. یعنی یک سال گذشته این اتفاقاتی که افتاده از مرحله سوریه تا مرحله ونزوئلا و سازوکارهایی که رقم خورده، اعتمادبه‌نفسی داده شده به ضد انقلاب و در اقتدار نظام در ذهنیت عمومی تردید ایجاد شده.۱۸. ۲ عامل اقتدارزدا الان جمهوری اسلامی باهاش مواجهه: ابتدا رکود اقتصادی داخلی. خب اقتصاد داخلی از یک سو با تورم مواجهه، از سوی دیگه با رکود. این شرایط که شرایطی است شبیه رکود تورمی، اقتدار جمهوری اسلامی رو دچار مشکل کرده و مردم به خاطر این دچار مشکلند و ریختن تو خیابون، اعتراض دارن. و سپس پیشروی پر هیاهوی دشمن خارجی در حوزه نفوذ. حوزه نفوذ ایران تو سوریه بوده، تو ونزوئلا بوده، تو جای دیگه بوده. دشمن خارجی داره به شکل پر هیاهویی نشون می‌ده که اومده این جاها رو مثلاً گرفته و داره جلو میاد.این ۲ تا اقتدار جمهوری اسلامی رو داره می‌شکنه. یعنی از یک سو ذهنیت افکار عمومی داخلی و خارجی اینه که جمهوری اسلامی پایگاه خودش رو از دست داده تو سوریه و ونزوئلا و جاهای دیگه، نیروهاش و بازوهاش مثل حماس و جهاد اسلامی و حزب‌الله تضعیف شدن. اما نقطه مقابلش چیه؟ نقطه مقابلش اینه که در داخل کشور رکود تورمی وجود داره و رکود تورمی موجب شده در حوزه اقتصاد که مردم از نظر معیشتی دچار مشکل بشن، برن تو خیابون. این ۲ تا عامل خارجی و داخلی، عوامل اقتدارزدا هستند.اما شما می‌دونید ۳۳ کشور در افغانستان بودند. بعد از ۲۰ سال که ۲/۴ تریلیون دلار اونجا خرج کردن، دست از پا درازتر گذاشتن، فرار کردن. و آمده بودند که افغانستان رو از دست طالبان و القاعده نجات بدن. دوباره افغانستان رو ۲ دستی دادن دست طالبان و بعد از ۲۰ سال رفتن. کسی اونجا نگفت که آیا اقتدار آمریکا شکست؟ اقتدار انگلیس؟ اقتدار فرانسه؟ اقتدار ترکیه؟ اقتدار کره جنوبی؟ اقتدار ژاپن؟ اقتدار دانمارک؟ اقتدار کانادا؟ اقتدار استرالیا؟ ۳۳ کشور مدعی، نه فقط آمریکا، نه فقط انگلیس، نه فقط فرانسه. ۳۳ کشور مدعی در سرزمین افغانستان به مدت ۲۰ سال نیرو داشتن. عددی که هزینه کردن ۲۴۰۰ میلیارد دلار بود یعنی ۲/۴ تریلیون دلار در ۲۰ سال.خب در یک شکست فاحش دوباره زمین رو تحویل طالبان دادن و فرار کردن رفتن. هواداراشون هم آویزون به چرخ هواپیما، تالاپ تالاپ تالاپ افتادن، از بین رفتن. هیچ‌کس نگفت آقا دیدید آمریکایی‌ها چه شکستی خوردن در افغانستان، انگلیسی‌ها چه شکستی خوردن، فرانسوی‌ها چه شکستی خوردن، دانمارکی‌ها چه شکستی خوردن، کره جنوبی که اومده بود کمک ناتو، ژاپن که اومده بود کمک ناتو، خود ترکیه که بود، اینا چه شکستی خوردن اونجا.اما واقعیتش اینه که ۳۳ کشور مدعی ۲۰ سال توی افغانستان بودن، دست از پا درازتر با یه هزینه بسیار بالا و تلفات زیاد و زدن، نابود کردن و مردم افغانستان، گذاشتن فرار کردن. این حالا مایه خفته یا اونی که جریان غرب‌گرا الان می‌گه جمهوری اسلامی مثلاً وا داده در ماجرای سوریه، جمهوری اسلامی وا داده در ماجرای ونزوئلا.عرصه سیاست ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک عرصه ایست این‌جوری. یه روز شما میای تو افغانستان، ۳۳ کشوری اون‌جوری شکست می‌خوری، ول می‌کنی میری. یه روز فضای سوریه است اون‌جوری می‌شه. یه روز فضای عراق این‌جوری می‌شه. یه روز هم فضای ونزوئلاس. پس‌فردا هم یه جای دیگه‌ست.پس اگر از نظر عیارسنجی نوع مداخله و تأمین منافع ملی شما نگاه کنید، ماجرای شکست این ۳۳ کشور در افغانستان به نسبت آنچه که در ونزوئلا برای ایران یا برای مثلاً فرض کنید روسیه یا برای چین رخ داده، نسبتش یک به صد هم نیست، یک‌ به صد هم نیست. اما خب سر و صدای رسانه اینه که جمهوری اسلامی شکست خورده. خب این نیست. این باید کاملاً تبیین بشه.۱۹. اجرای سیاست‌های شکست‌خورده مالی و ارزی مبتنی بر شوک، عملاً کشور رو در بن‌بست و تنگنای اقتصادی قرار می‌ده و مسیر معرفی‌شده‌ی دنگ‌شیائوپینگ رو می‌نمایاند.در صورتی که اساساً دنگ‌شیائوپینگ نوع تعاملی که داشت برای اینکه چین رو وارد دوره جدیدی کنه، بعد از گام‌های جدی رسیدن به سلاح اتمی و تضمین امنیت ملی از نظر قدرت نظامی و سپس داشتن حق وتو در سازمان ملل و بودن جزو ۵ کشور اصلی عضو دائم شورای امنیت بود. بعد سیاست درهای باز را ایجاد کرد و اون شوک اقتصادی را پذیرفت. اگر کسی اون پیش‌زمینه رو در نظر نگیره در سیاست اقتصادی استراتژیک، بعد فکر کنه با یک گزاره‌ای مثل شوک دکترین و نمونه کارهای مکتب شیکاگو و اقتصاد فاجعه می‌تونه کار رو حل کنه، این کوته‌نگری و تک‌بعدی دیدن پدیده حتماً تبعات خواهد داشت و حتماً پیامدش رو شما در ماه‌ها و سال‌های آینده شاهد خواهید بود.۲۰. فقدان چشم‌انداز روشن و فقدان چهره‌ی کاریزما و جوان این وضعیت رو تشدید کرده و تشدید می‌کنه.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.aparat.com/v/hptkf9t◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/hptkf9t◀️مشاهده در یوتیوبyoutu.be/F6VzqXANrHg</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 11:45:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۶۱ /انتظار بشر از دین</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D9%86-er9fh0azpwzs</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۱سرفصل: نقشه خدا و هندسه الهی (۱۱۱)ایمان به اللهانتظار بشر از دینبرگزارشده در ۱۳ آذر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.انتظار بشر از دین چیه؟ این یک پرسشی است که همیشه مطرح شده و دربازه‌اش زیاد کتاب نوشته اند، زیاد گفته اند، زیاد مناظره کردند؛ در عالم مسیحیت، در اسلام؛ که دین به چه درد مردم می‌خورد و اساساً بشر چه نیازی به دین دارد.بعد از تبیین مسئله نیاز، انتظار بشر از دین چیه؟ یکی از وجوه شخصیتی انسان، انتظار است. انسان انتظار دارد. شما از اطرافیانتان انتظاراتی دارید، از جامعه انتظاراتی دارید، از حکومت انتظاراتی دارید، از خدا هم انتظاراتی دارید. اگر که به دامنه انتظارات خودتان از اطرافیانتان و از دیگران تا انتظار از جامعه و حکومت و خدا تعمق و تدبری کنید، یک نکته ای که روشن می‌شود، می بینید که این سطح توقعات و سطح انتظارات، یکی از عوامل اصلی ایجاد رابطه‌ی اجتماعی است.ما وقتی از کسی انتظاری داریم و او از ما انتظار دارد، رابطه شکل می‌گیرد. شما اگر نیازی نداشته باشید به یک نانوایی، به یک تاکسی و وسیله حمل و نقل، نیازی به یک کسی نداشته باشید، خب سر و کاری با او ندارید دیگر؛ ولی وقتی بالاخره شما می خواهید برید یک مغازه‌ای چیزی خرید کنید، یک نیازی دارید، انتظاری هم دارید؛ انتظار دارید آنجا این کالای مورد نظر شما باشد، قیمتش هم مناسب باشد. حالا گفت وگو صورت می گیرد، سلام علیک و به اصطلاح پرسش قیمت و پرسش کیفیت کالا و خرید. روابط اجتماعی، بخشی‌اش بر پایه نیاز است، بخش عمده‌اش بر پایه انتظار.حالا هم مسئله‌ی نیاز، سطحش و اندازه و مقدارش نوسان دارد. بسیاری از نیازهایی که انسان تعریف می‌کند برای خودش، ضروری نیست. نیازی که یک سیگاری به سیگار دارد، نیازی که یک معتاد به مواد مخدر دارد، نیازی که یک معتاد به مشروب الکلی دارد، خیلی از نیازهای دیگر زندگی که انسان برای خودش تعریف کرده ریز و درشت، این‌ها نیازهای طبیعی نیستند، نیازهای کاذبند، نیازهای غیر واقعی است.به هر جهت خود نیاز هم یک حداقل و حداکثری دارد دیگر. حالا این ها اصلاً برایش در حوزه اقتصاد، یک هرمی تعریف کردند توسط کسی به نام آبراهام مازلو، که کارت هایی توزیع کرد یک جایی توی بخشی از ایالات متحده و ساختار نیازها را ارزیابی کرد و تازه هم کامپیوتر برای محاسبات آمده بود. دادن یک بررسی هایی شد و یک هرمی درآوردند به نام هرم نیازها. کف مثلاً نیازها. بعد این را آوردندش از اقتصاد، آوردندش توی روانشناسی به عنوان یکی از مثلاً نظریه های پایه در بحث هرم نیازهای انسانی در سلسله مراتب نیازها.اما به هر جهت، بخش قابل توجهی از نیازهایی که انسان برای خودش تعریف می‌کند و جوامع برای خودشان تعریف می‌کنند، نیازهای کاذبند، نیازهای واقعی نیستند. آنچه نیازهای کاذب را شکل می‌دهد و هوس‌ها و تمناها و تقاضاهای کاذب را به وجود می آورد، انتظارات را هم شکل می‌دهد. به همان نسبت که خیلی از نیازها کاذبند و واقعی نیستند، بسیاری از انتظارات بشر هم همین طور منطقی نیستند.یعنی یک سری انتظارات بشر دارد که هیچ وقت برآورده نمی‌شود و همیشه حسرت به دل می‌ماند. انسان ناراضی، انسانی است که یک انتظاراتی داشته، این انتظارات برآورده نشده، محقق نشده و حسرت به دل مانده. این یک نکته‌ای است که در زبان انگلیسی بهش می‌گویند &quot;Wish&quot; (آرزو). در عربی می‌شود آمال. &quot;طول آمال&quot; از نگرانی‌هایی است که رسول جلیل القدر صلوات الله علیه در مورد مسلمون‌ها داشتند، که کسی که تبعیت می‌کند از هوای خودش و طول عمل دارد، یعنی آرزوها و یک انتظاراتی دارد که برآورده نمی‌شود. خوفی که رسول اعظم صلوات الله علیه داشتند این است، خوف داشتند که ای مردم! من نگرانم بر شما از اینکه تبعیت کنید از هوایتان و طول عمل داشته باشید. حالا &quot;امل&quot; و آن &quot;آمال&quot; و آن آرزوها و آن به قول انگلیسی‌زبان‌ها &quot;Wish&quot;، این‌ها انتظارات را رقم می‌زنند.در انیمیشن‌ها برای بچه‌ها، در فرهنگ کلیسایی، یک شرایطی را ترسیم می‌کنند که بچه دارد خواب می‌بیند، بعد در خواب آرزوهایی دارد. آرزوهایش را یک فرشته‌ای از طرف خدا آمده، این آرزوها را برایش برآورده می‌کند. حالا شما این ذهنیت را مثلاً در نمونه‌های کلاسیکش مثل پینوکیو دیدید که در پینوکیو حالا یک فرشته مهربانی‌ست، می‌آید آرزوهای پینوکیو را برآورده می‌کند. این بخشی از انتظار بشر از دین دیگر. بشر یک آرزوهایی دارد، انتظار دارد که دین و ارکان و عناصر دین بیاید این را برآورده کنند.حالا اگر ملائکه بودن آمدند برآورده کردن بهتر، اگر نشد مثلاً فرض کنید یک سطح بالاتر خود خدا برآورده کند. حالا این آرزوها و توقعات اگر برآورده نشد، حالا با دین دچار مشکل می‌شوند. پس در انتظار بشر از دین، توقعات و انتظاراتی است که نمی‌دانیم چقدرش معقول و منطقی است، چقدرش خواستنی است. وضع موجود را نمی‌پذیرد.یکی از این کوچولوها، این دختر کوچولوی آقای برزگر آمده می‌گوید که زینب کوچولوه دیگر. می‌گوید من دوست داشتم خودم، خودمو بسازم. می‌گویم که (این حرف‌های فلسفی را بچه‌ها می‌آورند پیش من) می‌گویم چجوری؟ می‌گوید با چکش. ظاهراً یک کارتونی چیزی دیده. مجسمه را داشتن با چکش می‌ساختند. این فکر کرده که مثلاً اگر دست خودش باشد، مثلاً خودش یک چکش می‌گیرد دستش، خودش با قلم و چکش، یک خودی را می‌تراشید. بعد گفتم خب الان من چیکار کنم که من باید خودم را خودم مثلاً می‌ساختم، می‌تراشیدم با چکش.خب این سطح مثلاً توقعی که با دیدن یک انیمیشنی در بچه به وجود می‌آید که احساس می‌کند چه جالب! این الان دارد با قلم چکش یک مجسمه را می‌تراشد. چه جالب تراشید. چی می‌شد من هم خودم، خودم را می‌توانستم این‌جوری بتراشم. ما همینیم. ما از کودکی می‌شینیم یک به اصطلاح انتظاراتی تعریف می‌کنیم نسبت به آنچه که باید می‌بودیم. یعنی یک وضع موجود تعریف می‌کنیم، یک وضع مطلوب. این وضع موجود ماست، یک وضع مطلوب تعریف می‌کنیم که آن قشنگ بود، اگر می‌شد آن را مثلاً می‌ساختیم. گپ بین وضع موجود و وضع مطلوب. حالا این گپ بین وضع موجود و وضع مطلوب را وقتی تنظیم می‌کنیم می‌شود استراتژی دیگر. استراتژی تنظیم بین وضع موجود و وضع مطلوب و یک‌پارچه کردن این ۲ تا دهنه.فرآیند طرح ریزی استراتژیک در غربحالا اگر نشد چی؟ حسرت به وجود می‌آید. این حسرت‌ها انباشت می‌شود، انباشت می‌شود. در فرد انباشت می‌شود. در جامعه انباشت می‌شود. و همیشه گفتن در جامعه‌شناسی، در روانشناسی انقلاب‌ها که روانشناس سیاسی که انقلاب‌ها محصول انفجار انتظارات. وقتی در یک جامعه‌ای انتظارات زیاد شد، انفجار انتظارات یک انقلاب به وجود می‌آورد. حالا معقول و منطقی باشد یا معقول و منطقی نباشد، آن دیگر یک مسئله جدایی است. از این جهت وقتی انتظارات نسبت به تغییر وضع موجود زیاد شد، انفجار به وجود می‌آید و انتظاری شکل می‌گیرد.حالا یک کسی یک انتظاراتی از بت داشته، یک بتی مشکلات این‌ها را حل کند. بعد ظلم و فساد حول این شکل می‌گیرد. انتظارات مردم برآورده نمی‌شود. بعد یک دفعه یک پیامبری می‌آید. این پیامبر می‌آید که این‌ها را از غل و زنجیر نجات دهد، این‌ها را تزکیه کند، بهشان تعلیم دهد، کتاب و حکمت را، عقلشان را بیاورد بالا، قسط را اقامه کند. «لیقوم الناس بالقسط»، سهم هر کس را بدهد. مردم علاقه‌مند می‌شوند. سطح انتظاراتشان نسبت به مقابله با ظلم، نسبت به مقابله با جور، نسبت به اینکه فاسدند، دوست دارند یک کسی اینها را تزکیه کند، تصفیه کند. اسیرند، دوست دارند یک کسی بیاید غل و زنجیرشان را باز کند. و ظلم دارد جاری می‌شود، دوست دارند کسی بیاید این‌ها را، سهم هرکس را به‌شان دهد، زورمداران را دفع کند.این سطح از انتظارات. حالا یک پیامبری می‌آید، این را سمت و سو می‌دهد، این‌ها را نجات می‌دهد. یک مدت بعد از آن پیامبر، حالا یک اتفاقاتی می‌افتد. دوباره یک ظلم. حالا می‌آید این دفعه لوای همان دین شکل می‌گیرد. دیگر این دفعه بت نیست، این دفعه یک کسانی می‌شوند عالمان مقدسی در یهود. که حالا لازمه برای خنثی کردن این عالمان مقدس، یک پیامبر دیگری بیاید به نام عیسی.حالا این پیامبر وقتی می‌آید، مبعوث می‌شود، کی روبروش می‌ایستد؟ همان عالمان یهود. می‌روند به آن نماینده امپراتوری روم می‌گویند که اگر این بماند، نه شماها می‌مانید، نه ماها. شریک برای خودشان پیدا می‌کنند. می‌گویند که شماها نمی‌مانید، ما هم نمی‌مانیم. پس هم به ضرر شماست، هم به ضرر ماست. پس بیایید یک پیمان مشترکی با هم تهیه می‌کنیم. مثل این چیزهایی که الان تنظیم می‌کنند به اسم پیمان ابراهیم و پیمان کوروش و از این حرف‌هایی که اسرائیل می‌زند. یک پیمانی ایجاد می‌کنند با روم که اگر این بماند، نه شما می‌مانید، نه ما. نتیجه طبیعیش می‌شود اینی که خب حضرت عیسی را به قول خودشان می‌گیرند و به صلیب می‌کشند با تلقی مسیحی‌ها و یهودی‌ها.یعنی اول یک غل و زنجیری، مشکلاتی، مصیبتی هست. یک پیامبرانی می‌آیند مردم را نجات می‌دهند. دوباره خود آن پیرامون آن پیامبران، دوباره یک اتفاقاتی می‌افتد، ظلم شکل می‌گیرد. حالا یکی باید بیاید این‌ها را نجات دهد. این‌ می‌آید در اسلام، در اسلام هم می‌آید. مردم بت‌پرستند، مشرک‌اند در مکه، در مدینه، مسائلی هست. خلاصه نجات رقم می‌خورد در صدر اسلام.این ظلم حالا ذیل نظام خلافت اسلام می‌آید، در حدی تقویت می‌شود که امام حسین را بعداً می‌برند ذبح می‌کنند به اسم اسلام. خب این انتظار بشر از دین نسلی است. یعنی نمی‌تواند یک نسلی یک مسئله‌ای را حل کند دیگر برای همیشه حل شده باشد. یک نسلی می‌آید در سال ۵۷ انقلاب می‌کند، در سال ۱۴۰۳ یک نسل دیگری باید بیاید تکلیفش را روشن کند.آن نسلی که در آن دوره انقلاب کرد، یک فسادی بود، یک مشکلاتی بود، یک مسائلی بود. آن مسائل را زدود، انقلاب کرد، یک رستگاری به وجود آورد. خب امروز در این نظام جمهوری اسلامی هم فساد اخلاقی هست، هم فساد مالی هست، هم فساد سیاسی هست، هم فساد فکری هست. همان بورژوازی قبل از انقلاب، حالا توسط روحانی مثل آقای هاشمی پیاده شده.همان نظام بانکی ربوی اجرا می‌شود. همان دانشگاه تثلیثی منحط بسط داده شده از همه جای کره زمین بیشتر. یک چیزی شکل گرفته به نام نظام دانشگاهی و دانشجو گرفته شده. همان فاصله شکاف بین فقیر و غنی، چه بسا شکاف عظیم‌تری وجود دارد. همان ظلم مالی که ویژه‌خواری وجود دارد و یک کسانی بانک خصوصی می‌زنند.حالا قبلاً گنگستر می‌شدند می‌رفتند بانک می‌زدند، الان بانک می‌زنند بعد حکومت هم زورش نمی‌رسد. مثلاً ۱۰ سال طول می‌کشد در حکومت یک بانک غیر مثلاً موجهی را ملغا کند و فساد ایجاد شود دیگر. این فساد الان به وجود آمده.قبض و بسط لیبرالیسم در ایران ۱۴۰۰ ~ ۱۳۰۰خب این دیگر با آن قواعدی که سال ۱۳۵۷ یک نسلی انقلاب کرد، یک فسادی را زدود، دیگر با آن نمی‌شود این سیستم را اصلاح کرد. انتظاراتی الان وجود دارد: انتظار برای کاهش فاصله فقیر و غنی، انتظار برای مبارزه با فساد اخلاقی.خب یک روزی وقتی سال ۵۷ مبارزه با فساد اخلاقی صورت گرفت، همه مردم موافق بودن. خب فسادی که توی فوتبالیست‌ها بود، توی سینماگرا بود، خودشان هم پذیرفته بودن که فساد است و بد است و باید اصلاح کنند. آمدند ورزشکاراشان یه مقداری کارهای انقلابی انجام دادند. سینماگرهاشان آمدند فیلم‌های انقلابی ساختند.امروز نه، امروز دسته‌دسته فوتبالیست‌ها را تو شبکه فحشا می‌گیرند. دسته‌دسته سینماگرها را توی جلسه پارتی و عرق‌خوری می‌گیرند. بعد این‌ها بعدش می‌آیند بقیه سینماگرا و این‌ها راه می‌افتند و ورزشکارها و فوتبالیست‌ها که آقا چرا گرفتید؟ چرا برخورد می‌کنید؟ این‌ها حریم خصوصی است. طرف دلش خواسته این کارا را بکند.یعنی دوباره برگشتن به تنظیمات کارخانه همان فساد قبل از انقلاب. همان فاصله فقیر و غنی قبل از انقلاب. همان رباخواری بانک‌های قبل از انقلاب. همان طبقات ویژه مورد نظر. حالا استادان دانشگاه‌های حکومت هم که سوگلی نظام فکری حکومتند. یعنی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، دهه‌ها مدیر مجلات اصلی مثلاً راهبرد و چه و چه هستند. در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی پول بیت‌المال بهشان داده می‌شود بروند ذهن بچه‌های مردم را شستشو کنند، فاسد کنند.از دانشگاه امام صادق تا دانشگاه عالی دفاع ملی، دانشگاه‌های سوگلی نظام. این‌ها کرسی استادی دارند. خب چنین فردی که در دانشگاه شهید بهشتی، از دانشگاه امام صادق، در دانشگاه عالی دفاع ملی سردارها و امیرها را آموزش می‌دهد، کنار دست آیت‌الله‌های رئیس مجمع تشخیص مصلحت و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیکش فیل هوا می‌کند، تفکر استراتژیک بالا می‌کند.خب یک روز می‌آید مثلاً یک چیزی می‌گوید در مورد اسرائیل، چیزی می‌آید در مورد آمریکا می‌گوید، می‌آید در مورد اینکه عربستان خوب است و مهم نیست که دموکراسی ندارد، مهم این است که ذخیره ارزی چقدر است. و حالا می‌آید می‌گوید که اصلاً این آدم‌های لایه‌های کف جامعه که نباید بیایند تو حکومت. حکومت مال شکم‌سیرها و بورژواها و اهل بخور بخور. و حکومت مثلاً کسانی باید بیایند سیستم را دست بگیرند که از طبقات زیرین جامعه نباشند. یعنی با همین وقاحت و پررویی.حالا برو بگو که آن‌هایی که در ستاد کل نیروهای مسلح و دانشگاه‌های دفاع ملی این فرد را برده‌اند کردند استاد دانشگاه دفاع ملی. یا آن‌هایی که زیر نظر تشکیلات رهبری این دانشگاه امام صادق یکه‌تازی می‌کند، این را برده‌اند کردن استاد دانشگاه امام صادق. یا آن دستگاه اطلاعاتی که به این مجوز داد که این در مجمع تشخیص مصلحت نظام زیر گوش‌ به اصطلاح حسن روحانی و اکبر هاشمی رفسنجانی نظریه‌های توسعه را وسوسه کند. مثل به اصطلاح «يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ مثلا الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» یکی از دانشگاه‌های آمریکا فارغ‌التحصیل شدن، آمدند دانشگاه شهید بهشتی شدن استاد. حالا برو به آن‌ها بگو که برآوردتان چیه؟ چه برآوردی دارند؟انقلاب‌ها فوران و انفجار انتظارات است. انتظارات وقتی در یک جامعه‌ای آمد بالا و سیستم مربوطه نتوانست انتظارات را برآورده کند، انقلاب می‌شود، انفجار به وجود می‌آید، انقلاب می‌شود. لذا یک کودکی، بچه‌ای تو خانه پدر مادرش انتظاراتش برآورده نمی‌شود، ضد پدر مادرش می‌شود. بچه مثلاً نگاه می‌کنی، شما چرا پدر و مادرت مشکل داری؟ مثلاً پدر مادر به شما می‌گویند یک چیزی به این بچه ما بگو. صدایش می‌کنی که پسر تو مشکلت با پدر و مادرت چیه؟ من فلان چیز را می‌خواستم چرا نشده؟ من چرا این‌جوری می‌خواستم؟شما تنها کاری که باید بکنید باید سطح انتظاراتش را بیاورید پایین. آقا این داشته پدر مادرته، این هم انتظارات توئه. ببین باید بالانس بشود، متعادل بشود. در حکومت جامعه هم همین است. انتظارات از حکومت، جامعه بالا، آورده حکومت کم. وقتی این تعادل ندارد، انقلاب می‌شود، براندازی می‌شود، واژگونگی می‌شود.اگر پدر و مادری فرزندشان انتظارات زیادی داشت و پدر و مادر نتوانستند انتظارات را برآورده کنند، تمایز این و ۲ کفه‌ی ترازوی انتظارات و سطح توقعات نسبت به آورده پدر و مادر، وقتی این متعادل نشد، آن فرزندان در خانه طغیان می‌کنند علیه پدر مادر، نارضایتی دارند، آرزوهایشان برآورده نشد.اگر در یک جامعه‌ای و در یک حکومتی سطح آورده کم بود، سطح انتظارات مردم کفه‌اش سنگین بود و توقعات بالا بود، آن حکومت نتوانست انتظارات را برآورده کند، واژگونگی صورت می‌گیرد. همین را برید در نسبت با خدا و نسبت با دین. در انتظار بشر از دین، اگر انتظارات بشر از دین زیاد بود، سنگین بود، کفه این ترازو سطح پاسخ‌دهی دین (حالا دقیق‌ترش می‌شود سطح پاسخ‌دهی یعنی از سوی خدا)، خدا پاسخ‌دهی کمتری داشت.اینجا سطح انتظار بشر از دین وقتی که بالاست و توقعش بالاست و دین نمی‌تواند پاسخ دهد، آنجا آن دین علیهش طغیان صورت می‌گیرد و مردم از آن دین عبور می‌کنند. در واقع مردم از خدای آن دین عبور می‌کنند.یک دین توانسته در یک دوره‌ای بیاید نیاز مردم را پاسخ دهد. یک مردمی تحت سیطره و ظلم بودن، خدا پیامبر بنی‌اسرائیل را فرستاده این‌ها را نجات داده. حالا همین علمای بنی‌اسرائیل افتاده‌اند به رباخواری، افتاده‌اند به کثافت‌کاری. خدا یک پیامبر جدیدی از درونشان در می‌آورد به نام عیسی، می‌فرستد داخل این‌ها. کی روبروی این‌ها می‌ایستد؟ روبروی این پیامبر جدید یعنی عیسی، همین علمای یهود. می‌روند به آن نماینده امپراتوری روم می‌گویند که این اگر بماند نه شما می‌مانید نه ما. پس جمعش کنید. لذا می‌گویند که مثلاً خود مسیحی‌ها، یهودی‌ها می‌گویند به صلیب کشیده شود.یعنی پیامبر قبلی آمد، پیامبران قبلی مردم را نجات دادند، آزاد کردند. علمای آن دینی که بعد از آن پیامبران آمدند، ظلم را رقم زدند. حالا خدا یک پیامبر دیگری فرستاد که یک انقلاب دیگری رقم بزند ویزکیهم مردم را تزکیه کند. که این کار را کرد با آن ۱۲ نفر حواری. «و یعلمهم الکتاب و الحکمة»، کتاب و حکمت را به‌شان تعلیم داد و این‌ها را آماده کرد که «لیقوم الناس بالقسط»، قیام کنند مردم برای قسط. مردم را می‌آورد تا اینجا. آن پیامبر را شهید می‌کنند.می‌فرماید اول ازش اعراض می‌کنند، بعد استهزا می‌کنند، بعد تکذیبش می‌کنند، بعد به اصطلاح جدل می‌کنند باهاش، بِغَیْرِ عِلْم و در نهایت می‌زنند شهیدش می‌کنند یا بیرونش می‌کنند. این پیامبر می‌آید غل و زنجیر را باز می‌کند، مردم را آماده می‌کند. می‌رسد به مرحله بعدی، نفر بعدی. دوباره پیروان آن پیامبر می‌آیند ظلم را شروع می‌کنند. پیامبر بعدی ضرورت پیدا می‌کند.حالا پیامبر اسلام می‌آید. پیامبر اسلام می‌آد مردم را نجات می‌دهد. بعد از شهادت این پیامبر و رحلت این پیامبر، حالا یک اتفاق دیگری می‌افتد. اتفاق این است که فرزندان این پیامبر یعنی ائمه‌ای که بعد از دیگری شهید می‌شوند، پیروان همین پیامبر می‌آیند آن امام حسین علیه‌السلام را می‌برند تو مذبح در صحرای کربلا ذبحش می‌کنند.می‌آید می‌شود جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی می‌آید مردم را از دست طاغوت نجات می‌دهد، از دست پهلوی نجات می‌دهد، از دست رژیم صهیونیستی و آمریکا که اینجا یکه‌تازی می‌کردند نجات می‌دهد، از فاصله فقیر و غنی نجات می‌دهد، از سلبریتی‌گرایی و فساد سلبریتی‌ها نجات می‌دهد. مردم را آزاد می‌کند، مردم را تزکیه می‌کند، مردم را تعلیم کتاب و حکمت می‌دهد، مردم را می‌آورد بالا.لذا امام می‌فرمود سال ۶۴ که می‌بینم که مردم الهی شدن، که ملت الهی شدن. بعد، بعد از امام، شاگردان امام مثل آقای هاشمی می‌آیند مردم را بورژوا می‌کنند. سرداران و فرماندهانی که امام منصوب کرده بود توی سپاه، می‌آیند مثلاً می‌روند در هتل‌های کذایی برای فرزندانشان عروسی می‌گیرند، شرکت بازی می‌کنند. سردارها و روحانی‌ها و یک بساطی درست می‌شود به نام آقازاده‌ها. این‌ها می‌آیند آبروی دین را می‌برند، آبروی سپاه را می‌برند، آبروی روحانیت را می‌برند، آبروی اسلام را می‌برند.یعنی همان گونه که در دوره انبیا انتظارات بشر از دین برآورده می‌شد، بعد می‌رفت جلوتر یک فسادی به وجود می‌آمد که لازم بود یک نبی دیگر بیاید. بعد از آن لازم بود یک مصلح دیگری بیاید. به انقلاب اسلامی هم که رسید همین روند تکرار شد.«انقلاب در انقلاب» اصطلاحی است که چپ‌ها می‌گویند. انقلاب در انقلاب، یا آنچه که در قرآن ما تحت عنوان تغییر مستمر می‌شناسیم که «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». ما نسل به نسل باید تغییر انفسی کنیم. اگر یک نسلی تغییر انفسی کرد، سال ۵۷ انقلاب کرد و دفاع مقدس را رقم زد، نسل بعد که به دنیا آمد نمی‌تواند میراث‌خوار والدینش باشد. او باید خودش تغییر انفسی کند، تغییر انفسی کرد. شما نباید بگی که چرا شکاف نسلی به وجود آمد. نسل بعد خودش باید انقلاب کند، انقلاب انفسی. رسید به نسل بعدی، او هم باید انقلاب انفسی کند. این که ما نیاز به انقلاب مستمر داریم، نیاز به تصفیه مستمر نفسانی داریم، یک مقوله‌ای است که مبناش در قرآنه، مبناش در نگاه روایات ۱۴ معصومه.فروکاستما نمی‌توانیم بگوییم یک بار پیامبر ما آمد یک انقلابی کرد در صدر اسلام، دیگر همین جوری تمدن اسلامی شکل بگیره. نه، باید بلافاصله حضرت امیر کار را دست می‌گرفت، باید بلافاصله امام حسن کار را دست می‌گرفت، امام حسین کار را دست می‌گرفت. ائمه خانه‌نشین نمی‌شدند، دوازدهمین امام ما به غیبت کبری نمی‌رفت. این‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند تحول نسلی به وجود می‌آوردند، در نفوذ مردم انقلاب ایجاد می‌کردند، تغییر ایجاد می‌کردند.این تغییری که ایجاد می‌شد، این انقلاب مستمر ما را می‌رساند به جایی که جامعه‌ی آرمانی مورد نظر قرآن شکل می‌گیرد، حیات طیبه. اما اگر فکر کردید با یک گل بهار می‌شود، با یک بار انقلاب کردن یک نسل هم می‌شود انتظار داشت که خیلی اتفاقاً بیفتد. لذا انقلاب سال ۵۷ مفت چنگ آن‌هایی که انقلاب کردند، افتخارات دفاع مقدس مفت چنگ آن‌هایی که دفاع مقدس را پاس کردند.اما نسل بعد، نسلی که دهه ۶۰ به دنیا آمد، دهه ۷۰ به دنیا آمد، خودش باید انقلاب انفسی می‌کرد. نسلی که تو دهه ۷۰ و دهه ۸۰ شکل گرفته، خودش باید انقلاب انفسی می‌کرد. نسلی که تو دهه ۹۰ شکل گرفته، این خودش باید تو سال‌های آینده انقلاب انفسی کند. هی دیگران بیایند بگویند نسل زد و نسل بتا و نسل آلفا و نسل نمی‌دانم چی چی.انتظار بشر از دین چیه؟ روشن کردن این نکته مسئله مهمی است. ولی از آن طرف هم می‌گویند که انتظار دین از بشر چیه؟ دقیق‌ترش این است که انتظار حضرت الله از بشر چیه؟سند انتظارات بشر از الله می‌شود مفاتیح الجنان، می‌شود ادعیه. سند انتظارات الله از بشر می‌شود قرآن عظیم. یعنی قرآن عظیم آمده سند انتظارات الله و دین را صادر کرده، گفته آن چیزی که من از شما می‌خواهم این است. ما هم گفتیم حضرت الله آنچه ما از حضرت عالی طلب داریم، خودت فرمودی: «ادعونی استجب لکم». من اجابت تون می‌کنم. بگویید که چی می‌خواهید، انتظاراتتون را بگویید. منو بخوانید. ما انتظاراتمان در ادعیه آمده. شما به حسب ادعیه انتظارات ما را برآورده کن. این می‌شود ساختار متعادلی: انتظارات بشر از دین، انتظارات دین از بشر.اما یک نکته خیلی مهم و اساسی این است که تبیین انتظارات بشر از دین ریشه در جهان‌بینی‌ها دارد. هر کس یک جهان‌بینی دارد دیگر. شما اگر بخواهید سند انتظاراتتان از دین را درست و دقیق بنویسید که این اتفاق باید بیفتد، هر کس یک دفتر سررسیدی داشته باشد و از دوره نوجوانی به بعد انتظارات خودش از الله، انتظارات خودش از دین، انتظارات خودش از جامعه، انتظارات خودش از دیگران را بنویسد و بعد این‌ها را متعادل کنیم. باید به سبک زندگی انسان مومن تبدیل بشود.سند انتظارات بشر از دین. شخص شما چه انتظاراتی از حضرت الله دارید؟ بنویسیدش بیاریدش روی کاغذ. کسی نمی‌بیند دیگر، دفتر شخصی خودتونه. آنجا یک نکته‌ای مشخص می‌شود: وقتی انتظاراتتان را می‌نویسید. معلوم می‌شود که شما آیا جهان‌بینیتان خالص و ناب است یا جهان‌بینیتان التقاطی است یا کلاً جهان‌بینیتان غلط است. جهان‌بینی‌ها هستند که سند انتظارات ما را شکل می‌دهند و برایش به قول غربی‌ها پارادایم تبیین می‌کنند.خب یک دوره ۳۰۰۰ ساله را من این‌جوری برای شما فهرست می‌کنم که سند انتظارات بشر از دین در ۳۰۰۰ سال پیش، قبل از اینکه سلیمان نبی در بیت‌المقدس حکومتش را شکل دهد، در دوره پدرش حضرت داوود و خودش حضرت سلیمان علیه‌السلام، انتظارات بشر غیب‌گرا بود، ماورایی بود. پدیده‌های ماورایی مثل جن غلیظ می‌شدند، دیده می‌شدند، می‌توانست اراده کند و تخت بلقیس از یمن صبا منتقل بشه به فلسطین در چشم به هم زدنی. یعنی یک طی‌الارض به قول امروزی‌ها در فیزیک بهش می‌گویند Time Travel. حضرت سلیمان می‌تونست مثلا به اون عفریت. به اون جنی که نشسته بود، اون عفریت، بگوید که چجوری می‌آوریش؟ می‌گوید که پلک‌هات رو بزنی به هم. آصف بن برخیا که اونجا نشسته بود تا این بگه چطوری می‌آورد اون آورده بود.در آن دوره بین عالم عین با عالم غیب فاصله کم شده بود، باورهای مردم غیبی بود. این که می‌شد در زمان طی‌الارض کرد محقق شده بود. همه این اتفاقات افتاده بود، مردم باور داشتند ماورا را. شاگردان سلیمان نبی یعنی وزیر داوود نبی علیه‌السلام که می‌شد لقمان، و وزیر سلیمان نبی که می‌شد آصف بن برخیا، شاگردان این‌ها از این فلسطین رفتند در غرب این ترکیه، یک جایی بود به اسم ملطیه در منطقه لیدیه و ملطیه. این‌ها آنچه از حضرت سلیمان و حضرت داوود فرا گرفته بودند را فروکاستند به عالم ماده و طبیعت.تقریباً ۳۰۰ سال بعد، یعنی ۲۹۵۰ سال پیش حضرت سلیمان. شما مثلاً ۲۶۰۰ سال پیش حدوداً تا ۲۵۰۰ سال پیش در دوره‌ای که در ایران امپراتوری هخامنشی بود، در آن دوره این‌ها تفکری که از لقمان حکیم و از آصف بن برخیا گرفته بودند را، این‌ها برده‌اند آن نهله‌های مربوطه. سوالشان این شد که مبنای پاسخ به این که انتظار ما چیست از مناسبات هستی، مبناش این است که اول ما مشخص کنیم مبنای عالم چیه.منطق و اصولمفهومی را که در زبان عبری و آرامی داشتند و شناخته بود به نام «آیه». آیه را برده‌اند تبدیل کردن به «آرخه»، رفت تو اندیشه یونانی شد آرخه. بعداً افلاطون کردش «ایده» (ایدیا). یعنی آیه شد ایده (ایدیا). قبل از آن شده بود آرخه. ماده اولیه هستی را مشخص کردن. جهان‌بینیشان شد مادی: ماده اولیه عالم چیه؟ لذا ۴ نفر اصلی فیلسوفان ملطی در همین غرب ترکیه (ترکیه امروز)، یکی‌شان گفت آب است، یکی‌شان گفت هواست، یکی‌شان گفت خاک است، یکی‌شان گفت آتش است، یکی‌شان گفت عدد است. «فیثاغورس» گفت عدد. یا «کلیتوس» که مبنا را گرفته بود کلمه. هر کدامشان یک چیزی را گرفتن ماده اولیه عالم.تغییر انفسی در انقلاب اسلامی ایرانلذا ماده اولیه عالم شد کمیت، عدد (فیثاغورس)، کیفیت (عناصر شیمی که آب آتش هوا خاک، که بعداً شد همین دانش شیمی امروز)، و عنصری به نام معنا (کلمه، لوگوس) در نگاه هراکلیتوس.این ۳ گزاره که ماده اولی عالم یا کمیت یا کیفیت یا لوگوس است، این اساس جهان‌بینی انسان فلسفی شد. در اینجا اولین اتفاقی که افتاد، غیب نابود شد. غیب برای همیشه دیگر در غرب رخت بر بست. از این رویکرد در آرخه، آرخه‌گرایی و ماده‌المواد که بعداً یک مقوله‌ای را مبنا قرار داد افلاطون، اسمی را گذاشت بر یک موجودی به نام خدا که این از این آرخه بر می‌آید که اسمش را گذاشت تئو. این تئو که تو غرب می‌گویند تئو، تئولوژی با آن تلقی افلاطونی خدا. آن خدایی‌اش که برخاسته از همین ماده‌المواد است. از اینجا یک اتفاقی می‌افتد. بعد از این مرحله، خروجی این درخت فلسفه می‌شود مقوله‌ای به نام «انته» که همین هستی‌شناسی امروزه که بهش می‌گویند آنتولوژی. این هستی‌شناسی از دل این ساز و کار می‌آید بیرون.و لذا ۲۹۵۰ سال پیش که همه چیز غیب‌گرایانه بود در عصر سلیمان، آمد ۴۰۰ سال، ۳۰۰ سال بعد در یونان (حالا یونان که می‌گوییم منظور در ساحل شرقی اژه و در غرب ترکیه است، در ملطیه) تبدیل شد به عنصر مادی. این رویکرد اونتیک و اونتولوژیک، ازش یک مقوله درآمد به نام اتمیسم (ذره‌گرایی) که بعداً با یک فیلسوفی به نام دموکریت دیگر کامل شد. این ذره‌گرایی که الان شما می‌شناسید به نام اتم و فیزیک اتمی، نوترون‌ها، پروتون‌ها، کوارک‌ها و غیره، ریشه این ذره‌گرایی مربوط به آن دوره است.حالا می‌خواستن ببینن این عالم چجوری شکل گرفته، این شیشه چطور شکل گرفته، از کجا به وجود آمده. عالم وجود مسئله شد، وجود، هستی، اونتیک. این وجه هستی و اونتیک، در آن نظام انته و نظام به اصطلاح اتمه، خروجیش علی النهایه شد: تخنه.بشر با این رویکردی که نشست عالم مادی را محاسبه کند در کمیت و کیفیت و لوگوس، توانست خلق کند. خلق خودش را اسمش را گذاشت «تخنه» که بعداً شد تکنیک، امروز بهش می‌گوییم تکنولوژی. یعنی از آرخه‌ای که بذری بود که در این درخت در ذهن انسان کاشته شد، تا میوه‌ای که از این درخت چیده شد که اسم میوه را گذاشتند تخنه. این روند حرکت از آرخه تا تخنه، از ریشه تا تکنیک و تکنولوژی، این روند یک روند ۲۴۰۰-۲۵۰۰ ساله بوده که الان دیگر در اوج میوه این درخت هستیم: عصر فوران تکنولوژی، عصر باروری آن میوه‌ها. که این آن لایه دوم تعینات بود.درخت فلسفهپس ماهیت تعینات را دیدید. اول آمدند گفتند ماده اولی عالم چیه: کمیت، کیفیت، لوگوس. از اینجا یک روندی را طی کردند تا رسید به آرخه، رسید به تخنه. در اثر الیثئا یعنی میل به نامستوری عالم. این انته که شکل گرفت، الان بهش می‌گویم اونتولوژی. تقریباً یکی از مهم‌ترین سازوکارهای فلسفه غرب در مسئله اگزیستنس و اگزیستنسیالیسم، رویکرد به وجودگرایی، رویکرد به همین مسئله اونتیک و آنتولوژیک است. همه این‌هایی که رویکرده‌ای ژان پل سارتر را در فرانسه دنبال می‌کنند، هایدگر را در آلمان دنبال می‌کنند، ارهارد را در آمریکا دنبال می‌کنند، این‌ها جریان اونتولوژیست‌ها هستند. این‌هایی که می‌گویند مثلاً موجودیت عالم چیه؟این‌هایی هم که در فلسفه اسلامی دعوا دارند سر مسئله ماهیت یا وجود، از دوره مرحوم ابن‌سینا که یک جور بحث می‌کردند در مشاء، تا در دوره‌ای که رسیده به مرحوم سهروردی وجود را می‌گیرد نور، تا می‌رسد به دوره اخیر ۳۰۰-۴۰۰ سال گذشته مرحوم ملاصدرا که وجود و دعوای وجود و ماهیت شروع می‌شود و این وجود و ماهیت می‌آید می‌رسد به امروز حوزه علمیه. و امروز سیطره اصلی مباحث فلسفی در حوزه علمیه همین دعوای بین وجود و ماهیت دیگر. این‌ها همین بحث‌هایی است که ریشه‌اش در فلسفه یونانی می‌رسد به همین نظام انته و اونتولوژیک در وجه اونتیکش و مقوله اتمی و اتمیسم، ذره‌گرایی و ماده‌گرایی. اصلاً موجودات چرا به جای این که نباشند هستند؟ دعوا سر این است.انسان اینجا در ضلع سوم می‌شود چی؟ انسان از وجه حیوانیتش مطالعه می‌شود. یعنی هیومنه از وجه انیمه و انیمالیتیش، حیوان بودنش مطالعه شد. و امروز وجه مادی این انسان، ذره‌گرایی و اتمیسم در انسان، در فیزیولوژی انسان رسید به ژن و مطالعات DNA. حالا یک نفس و روح هم برایش قائل بودن، بهش می‌گفتند «Soul». این نفس و روحی که بهش می‌گفتن سول، فروکاست شد به مقوله‌ای به نام «پسوخه» که امروز بهش می‌گویند پسوخلوژی، سایکولوژی یا روانشناسی. دانش روانشناسی که می‌بینید، مطالعات روح و نفس نیست، این مطالعه وجه تمایلات انسان است. کلمه‌ای دارند به نام «Desire» یعنی پسوخه که در نسبت با آن کیوپید، زیباترین خدای زاده، زیباترین خدای زاده می‌شود خدا که می‌شود آنجا «یعقوب»، ونوس. ونوس می‌شود خدا، یعقوب. پسر یعقوب. زیباترین خدای زاده می‌شود کیوپید. کیوپید پسر یعقوب می‌شود یوسف. که این‌ها یونان بهش می‌گویند کیوپید. حالا یک کسی عاشق این بوده به نام به اصطلاح پسوخه. پسوخه که عاشق کیوپید بوده، یعنی زلیخا. تمایلات زلیخا به یوسف. این تمایلات زلیخا به یوسف می‌شود پسوخلوژی. به لاتینش می‌شود سایکولوژی، انگلیسیش می‌شود همین دانشی که شما الان به اسم روانشناسی می‌شناسید. روانشناسی علم شناخت تمایلات پسوخه‌ای است. یعنی تمایلات زلیخا، مطالعات زلیخاشناسی، مطالعات سایکولوژی و پسوخلوژی.پس انسانی که شما فکر می‌کنید اگر جسم را در علوم پزشکی شناختید، روح را در روانشناسی مطالعه می‌کنید در دانشگاه‌ها، آن مطالعات شما غلط است، آن تلقی شما. شما با نگاه انسان ایرانی که مباحث دین را یک مقداری می‌دانید، برای انسان نفس و روح قائلید، شما این را بردید در تلقی غربی‌ها، در صورتی که در تلقی غربی‌ها این نیست، یک چیز دیگر است.انسان هم علی‌النهایه باز چیستی‌اش مطالعه می‌شود نه کیستی‌اش، یعنی ژنش و DNA اش. این انسان از منظر در خود خوداندیشی‌اش و در خود فرو رفتنش به سوژه می‌رسد، در سوبژکتیویسم. این علی النهایه می‌رسد به مقوله‌ای به نام اپیستمه، یعنی ضلع چهارم شکل می‌گیرد. در اپیستمه معرفتش شکل می‌گیرد، معرفتی که خودبنیاد است، یعنی سوبژکتیویسته.خب شما ۴ جهت اصلی فلسفه را دیدید: خداشناسی، انسان‌شناسی، هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی. این ۴ جهت اصلی فلسفه است. ۴ جهت اصلی فلسفه اساسش چیه؟ اساسش بر چیستی، نه بر کیستی. لذا ۳ سوال بنیادین غربی که دکترین را در فلسفه شکل می‌دهد چیه؟ چیستی، چرایی، چگونگی. با «چ» شروع می‌شود: چیستی، چرایی، چگونگی. همیشه می‌پرسند چیست؟ چرا هست؟ و چگونه است؟ کل دانش امروز چگونگی است. کل بنیان فلسفی قبلی‌شان چیستی و چرایی. الان چرایی گم شده.ماهیت دکترین در دکترینولوژی مدرنما می‌گوییم که الان خشکسالی است در ایران، مردم می‌پرسند چرا خشکسالی است؟ در غرب می‌پرسند چگونه خشکسالی است؟ ما می‌گوییم چرا خشکسالی است؟ چون مثلاً معصیت زیاد شده. آن‌ها قبول ندارند که معصیت زیاد شده. آن‌ها می‌گویند چگونه این شکل گرفته؟ بریم حلش کنیم. پس: چیستی، چرایی، چگونگی. این شاکله‌ی تلقی دکترینال در غرب، مبناش چیستی پدیده‌هاست. این همانی است که ریشه‌اش در وجودشناسی است. همین مباحثی که الان در حوزه علمیه هم هست تحت عنوان مسئله وجود و ماهیت و غیره است.این یک جهان‌بینی. اگر شما در ۴ جهت اصلی نگاه فلسفی، این رویکرد آرخه‌گرا و تخنه‌گرا را داشته باشید، انتظار شما از دین یک چیزی می‌شود، انتظار شما از جامعه یک چیزی می‌شود، انتظار شما از حکومت یک چیزی می‌شود، انتظار شما از خودتان یک چیزی می‌شود. انتظار بشر از خودش، از دیگران، از جامعه، از حکومت و از خدا و از طبیعت یک چیز دیگر می‌شود. این‌ها از خدا انتظار ندارند، از طبیعت انتظار دارند. لذا الان بهش می‌گویند چی؟ الان جوان‌ها بهش می‌گویند کارما. آفرین! الان می‌گویند که ما یک انتظاراتی داریم از کارما. کارما باید بیاید مشکلات ما را حل کند. این عدالتی که محقق شده، کارما آمد پیامد این اتفاقی که افتاد را رقم زد. کسی الان یک خطایی کرد، ۵ سال دیگر کارما می‌آید این را، تاوان این را این پس می‌دهد. تاوان پس می‌دهد به کارما.کارماگرایی یعنی فرد انتظارات این فرد دیده تو عالم ماده بعد برآورده نمی‌شود، انتظاراتش را محول کرده یک پدیده موهومی به نام کارما. باز هم عالم ماده. باز این چیستی‌ها. این جهان‌بینی را داشته باشی، جهان‌بینی کاملاً دهری و کاملاً مادی و طبیعت‌گرا و ناتورالیستی و نیچرگرا و فیزیک‌گرا. این طبیعت‌گرایی شما را نابود می‌کند. این یک جهان‌بینی است.خب از عالم غیب‌گرای دوره سلیمان نبی یک همچین اتفاقی افتاد، رسید به ۵۰۰ سال بعد از این، رسید به لحظه‌ای که حضرت عیسی مسیح به دنیا آمد. عیسی مسیح در مرحله‌ای به دنیا آمد که بشر کاملاً رفته بود به این وادی سازوکارهای انحرافی فلسفه این‌چنینی. و این حرکت از یونان رفته بود به روم، روم تسری امپراتوری پیدا کرده بود، آمده بود خود شامات را گرفته بود، در فلسطین هم همین‌ها حاکم بودند.حالا باید اینجا یک اتفاقی می‌افتاد. خدا باید مجدداً معنا را به این عالم برمی‌گرداند، مانند روز اول خلقت آدم. از این رو کسی را خلق کرد به نام عیسی که قرآن می‌فرماید: مثل خلقت عیسی مثل خلقت خود آدم علیه‌السلام است. مثل خلقت عیسی «ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه». یعنی یک بار دیگر حضرت الله آمد در انتهای نبوت آل اسحاق (که دیگر با حضرت عیسی نبوت از خاندان اسحاق خاتمه یافت)، یک بار دیگر مانند خلقت حضرت آدم کسی را خلق کرد از خاک بدون پدر (یتیم ذاتی) که معنا را دوباره به جامعه بشری برگرداند. چون بشر تعین‌گرا شده بود.اما همین رویکرد را در پیروان حضرت عیسی، بردند در همین روم ۲۰۰ سال بعد و به عنوان دین رسمی امپراتوری روم انتخاب کردند دین مسیحیت را. بعداً آمدند در عصر ترتولیان و بعد از آن تبدیلش کردند به تثلیث مصری. و تثلیث مصری را پایه‌گذاری کردند. و امروز این شده که شما در غرب مسیحی امروز دوباره همان تثلیث را می‌بینید و همان تعین‌گرایی را.این تعین‌گرایی انحرافی کار کی بود؟ کار یهود بود. یهود در تعین‌گرایی ابتدا آمد حضرت الله را تبدیل کرد به «یهوه». یهوه را هم گرفت یک پیرمرد تعینی مثل انسان. بر من این یهوه را آورد با حضرت یعقوب کشتی گرفت، از حضرت یعقوب شکست خورد. بعد که از حضرت یعقوب شکست خورد، کاملاً در دوره انبیا بعدشان همه چیز را تعینی گرفتند. مهم‌ترین خیانتی که یهود به ادیان ابراهیمی کرد، تعینی کردن انگاره‌های غیبی بود. این خیانت یهود که موجب شد این‌ها به عالم کسب بپردازند، و عقل معاششان کامل بشود. نقطه مقابل شد مسیحیت، که مسیحیت می‌خواست غیب را تبیین کند، رفت سراغ عقل معاد. این‌ها دنبال عقل معاش، این‌ها دنبال عقل معاش. هر دوتاشان یک دوپارگی عظیم در نظام اخلاق دینی ایجاد کردند که ضربه‌اش بشر امروز خورد.خدا از آل اسماعیل ۶۰۰ سال بعد، وجود نازنین رسول جلیل‌القدر اسلام حضرت محمد بن عبدالله را به دنیا آورد. خب می‌دانید ابلیس مطمئن بود که دیگر همه چیز تموم شده و کار به نتیجه رسانده. بعد یک دفعه وقتی متوجه شدند که حضرت متولد شد، نعره‌ای کشید که مشهوره دیگر که سر و صدایی کرد. خب کار پیامبر ما شروع شد برای برگرداندن نظام معنا و مجدداً از این عالم تعینات بردن به سمت عالم غیب.لذا اولین انگاره در مطلقات هفت‌گانه ایمان در قرآن: ایمان به غیب است «یؤمنون بالغیب». که این می‌آید در انتهای نهضت پیامبر ما تبدیل می‌شود به نهضت امامی که معروف به امام غایب است. و شناخت غیبت، شناخت امام غایب. چون این امام، امام عصر است، عصاره عصر می‌شود. امام عصر. و همین مسئله‌ای که ما دوباره برگردیم از این عالم تعینات به آن عالم بالا.که حافظ به زیبایی فرمود که:غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستاز تعلقات آزاد شدن. اما علامه جوادی آملی فرمود منظور خواجه تعلق نیست، منظور خواجه تعین است.غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزادستانسان اگر از تعینات آزاد نشود، همچنان در بند است. بدترین اسارت بیرونی، اسارت تعینات است. همان طور که بدترین اسارت درونی، اسارت هوای نفس است. انسان یا اسیر هوای نفس خودش است در درون، و یا اسیر تعینات در بیرون. اگر از این ۲ تا نجات پیدا کرد می‌شود حر و عبد. عبودیت و عبدالله بودن این است که انسان از آن هوای نفس درونش آزاد، از تعینات بیرونش آزاد.کور نمی‌شود چشم سر، لا تعمی الابصار. این چشم‌های سر کور نمی‌شوند، ولکن تعمی القلوب کور می‌شود چشم قلب این‌ها. آن قلبی که در صدرشان است، یعنی آن حباب صدر، لایه سوم، سومش که می‌شود قلب. چشم سر ما آیت، چشم دل ماست. چطور چشم ما کور می‌شود؟ کم‌بینا می‌شود، به اصطلاح ضعیف می‌شود. قلبم همین‌طوریه. ما وقتی خوابیم چشممان بسته است. پس اول بیدار می‌شویم، دوم این که بینا می‌شویم. این بیدار شدن و بینا شدن ۲ مرحله در قلب انسان است. انسان باید چشم دلش را باز کند و سپس، یعنی بیدار بشود و سپس بینا بشود. آقا شما چطور داری جهاد تبیین می‌کنی؟ چطور جات داری جهاد رو تبلیغ می‌کنی؟ خوابه؟ اول بیدارش کن. کوره؟ اول بیناش کن. بعد انتظار داشته باش که بفقهد که تو داری چی می‌گی؟چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینیخب الان این تکلیف ما با آن بخش روشن شد. پس اگر جهان‌بینی تعین و مادی بود، آن انحرافی که صورت گرفت، بشر از عالم غیب جدا می‌شود. خدا اینجا پیامبر اسلام را مبعوث می‌فرماید که ایشون بیاید دوباره ما را به عالم بالا متصل کند. جهان‌بینی ملطی را دیدیم، حالا بریم جهان‌بینی مکی را ببینیم که در مکه وقتی پیامبر مبعوث شد چه جهان‌بینی شکل گرفت.در این جهان‌بینی حرکت از الله تبارک و تعالی شروع می‌شود. برای شناخت حضرت الله، دروازه‌ی شناخت انسان مسلمان از حضرت الله آیه است، نه «آرخه» ماده اولیه عالم نیست. آیه است، یعنی نشانی حضرت الله را. ما یک پیرمرد تصور نمی‌کنیم. ملائکه را موجودات بالدار دختر و پسر تصور نمی‌کنیم. از دید ما حضرت الله بعید التصوره؟ پس چطور حضرت الله را بشناسیم؟ از دو راه: در بیرون با آیت‌ها، در درون با «من عرف نفسه فقد عرف ربه». ما با معرفت به نفس خودمان می‌توانیم به ربمان برسیم. در بیرون نشانی‌های حضرت الله را می‌بینیم: همه عالم جمال طلعت اوست. هر کسی باید یک چشمی داشته باشد که بتواند ببیند دیگر، چشم آیت‌بین که باشد می‌تواند حضرت الله را، نشانی‌های حضرت الله را ببیند.لذا موسی آمد گفتش که «ارنی»، من تو را ببینم. حضرت الله فرمود که «لن ترانی» اما به این کوه و در و دشت نگاه کن، نشانی‌های منو می‌بینی. این آیه خیلی عمیقه. می‌دانید این آیه چه چیزی را در جدال احسن باطل می‌کند؟ ادعای یهود را باطل می‌کند که حضرت الله تعین پیدا کرده، آمده زمین کشتی گرفته با یعقوب. وقتی پیامبر بعدی بنی‌اسرائیل یعنی (از آل عمران) یعنی موسی می‌آید می‌گوید که یک کاری کن ببینمت. «ارنی». الله وقتی می‌فرماید «لن ترانی» نمی‌توانی مرا ببینی. پس قبلی هم نمی‌توانستند ببینند. یعنی چی شما ادعا می‌کنید تو یهود که یعقوب کشتی گرفته با حضرت الله؟ اینجا می‌فرماید در و دیوار را ببین، کوه و بیابان و دشت را ببین، نشانی‌های منو آنجا ببین. «قال رب ارنی انظر الیک». فرمود «لن ترانی» نمی‌توانی، «ولکن». نظر بنداز به چی؟ «الی الجبل» به این کوه‌ها، این‌ها را ببین.این که ما انتظار نداشته باشیم خدای موجودی بشود تعینی بیاید زمین با ما کشتی بگیره، ما خدا را ببینیم و لمس کنیم، بلکه از طریق آیت‌ها به خدا برسیم. این گام نخستی بود که حضرت پیامبر ما مبناش را گذاشتند.اینجا ۲ تا بال شکل می‌گیرد در این نگاه الله‌نگر. بال تعینش ربوبیت: «الحمدالله رب العالمین». این رب وقتی می‌خواهد همه چیز را همین جوری بپروراند چه می‌کند؟ ملکی و جنود ملکی را می‌آورد تو صحنه به نام میکائیل عظیم که مظهر اسم رب حضرت الله است. مظهر اسم رب، آنی که ربوبیت می‌کند حضرت میکائیل است. به این نکته عنایت داشته باشید این فقط در اسلام است ها. در مسیحیت و یهود نیست.خدای مسیحیت، مالبرانش می‌گوید که خدای کلیدسازه. خدایا کلیدساز یعنی چی؟ یک کلیدی ساخته عالم را باهاش شکل داده. آن موقع تازه یک ساعت‌هایی ساخته شده بود مکانیکی. بعد این ساعت‌ها را کوک می‌کردن با آن کلید کوک می‌کردن این ساعت، یک چند ساعتی کار می‌کرد. آن کسی که این کوک می‌کرد بعد می‌رفت به کار خودش می‌رسید دیگر. شما نیاز نداشتید هر لحظه پای ساعت داشته باشیدش. خدای ساعت‌ساز راسیونالیست‌ها یعنی دکارت، مالبرانش و اسپینوزا. چه خدایی است؟ خدایی که عالم را ساخته، کوک کرده، رفته دنبال کار خودش. اینجا خدا هست اما غایب است. برخلاف آن آتئیست‌ها که می‌گویند خدا نیست، این‌ها می‌گویند که خدا هست اما غایب است، پشت پرده است.خدای یهود که می‌آید زمین کشتی می‌گیرد دیگر، اما خدای مسیحیت خدای غایبی است، کوک کرده عالم را ساخته ولش کرده به حال خودش. خدای قرآن بعد از خلق، رب است. یعنی حالا که خلق کرد دیگر، آن به آن ربوبیت می‌کند، گل‌آرایی می‌کند. این است که می‌گوییم که «الحمدالله رب العالمین». ما سپاس می‌گوییم این رب، این عالمین را. کی این کار را می‌کند؟ کدام جنودش؟ با چه بازویی حضرت الله این کار را می‌کند؟ با حضرت میکائیل و جنود حضرت میکائیل. حضرت میکائیل، اسم رب حضرت الله. ملک چیه؟ رزق.پس در ضلع دوم فلسفه شما انته و وجود را می‌بینید. در ضلع دوم حکمت قرآنی شما رزق را می‌بینید. دعوا بر سر وجود یا عدم، وجود و ماهیت نیست. در حکمت دعوا بر سر رزق یا کسب است. چون وجود هم خودش رزقه. وجود شما رزق شما شده دیگر. وجود این عالم رزق شما شده. خود وجود هم رزقه. رزقی که بردنش در زبان انگلیسی تبدیلش کردند به &quot;Risk&quot;. و وقتی خواستن رزق را بزنن، ۷۰۰ سال پیش در ایتالیا گفتن این کلمه رزق، همونی که می‌شود Risk. و این Risk ما تضمین شده نیست.امروز انسان مسلمان شیعه، رو زبانش در مباحث اقتصادی کلمه رزق برجسته است. همین مقدار که کلمه Risk را می‌گوید و باور دارد، از دین دوره، از جهان‌بینی دینی دوره. کسی که Risk را باور دارد کلمه‌اش را و به کار می‌برد. پس مسئله‌ی ما به نسبت فیلسوف‌ها که مسئله‌شان وجود و ماهیت است، ما اصلاً دعوای وجود ماهیت نداریم، ما دعوای رزق داریم.از عمل ربوبیت حضرت الله نسبت به ما، ما باید عبودیت کنیم دیگر. پس این ۲ طرفه است. رب العالمین از طریق جنودش (حضرت میکائیل و غیره) رزق ما را رقم می‌زنند، ما ربوبیت می‌کنیم.اما ضلع دوم و بازوی سمت راست، آن‌ها بهش می‌گویند اپیستمولوژی و معرفت‌شناسی که بسیار فربه است در فلسفه. اما ما از طریق خلق اول. اول مخلوق عالم عقل. حضرت عقل که اول مخلوق است، عقل و لب که خرد ناب و عقل ناب است. یک سیستم عامل ساخت اول حضرت الله به نام عقل. این سیستم عامل را گذاشت مبنای خلقت بقیه مناسبات عالم. لذا آنچه که بهش می‌گوییم عالم ملکوت، عالم ملائک، عالم عقل یا عالم نور، این‌ها یکی است دیگر. عالم ملائکه، عالم ملکوت، عالم عقل و عالم نور، این۳ تا چی می‌گوید به شما؟ ابتدا خدا یک سیستم عامل، یک ویندوز. شما ویندوز اول یک ویندوز طراحی می‌کنید می‌گذارید روی این سخت‌افزار کامپیوترتان. تا این سیستم عامل نباشد که نمی‌توانید بقیه چیزها را با کامپیوترتان تولید کنید و استفاده کنید.یک سیستم عاملی خدا خلق کرد به نام عقل. این عالم عقل که اول مخلوق است، این عالم عقل موجوداتی دارد به نام عالم ملک و عالم ملکوت. از اینجا این عالم ناسوت (عالم ماده) را شکل داد با معیارهای آن عقل. وقتی که با این معیارهای عالم عقل این عالم را شکل داد، ملکی که ملکه حق مظهر اسم حق حضرت الله است، مظهر اسم حق حضرت الله در این سازوکاری یعنی حضرت جبرئیل. حالا او وظیفه دارد که بیاید این سازوکارها را در عالم معنا به عالم ماده الهام دهد. ما وجه مادی داریم، الهامی که به ما صورت می گیرد، معنا که به ما می رسد الهام می شود. به انبیا وحی می کند، به همه ماها الهام می کند. این ظرفیت را جن هم دارد، جن هم الهام می کند، جن هم وحی می کند. لذا در قرآن دو بار داریم که شیاطین وحی می کنند و صراحتاً می فرماید: آیا این چیزی که بر شما وحی شده، تنزیل رب العالمین است؟ از حضرت رب العالمین به شما تنزیل یافته یا تنزل الشیاطین؟ یا از طرف شیاطین نازل شده به سینه شما؟ بر سینه‌ی افاک اثیم، غاوون. همان ۳-۴ تا گروهی که در سوره شعرا مثال زده: شعرا و غاوون و افاک اثیم و کسانی که شیاطین برایشان وحی می‌کنند.تنزیل و تنزّلپس اصلاً ما دعوای این را نداریم که اصالت حس است یا تجربه است، یا پوزیتیویسم یا امپریسیسم یا راسیونالیسم. مسئله سر این است که آنچه که به ما می‌رسد الهام است، حالا یا الهام الهی است یا الهام شیطانی. این ظرفیت در ما هست دیگر. &quot;فألهمها فجورها و تقواها&quot;، به ما الهام می‌شود فجور و تقوا. این ظرفیت دوگانه وقتی در ما هست، یا الله و جبرئیل امین و جنودش به ما الهام کردند یا شیاطین. از این رو امام حسین علیه السلام در نیایش عرفه فرموده: &quot;من معرفتی نداشتم. حجت اینکه تو الله منی این است که &quot;بان الهمتنی معرفتک&quot;، معرفتت را تو به من الهام کردی. معرفت مال من نیست، مال توئه معرفتک. تو معرفت را به من الهام کردی.&quot; ولی دکارت می‌گفتش که نه، &quot;Cogito Ergo Sum من می‌اندیشم پس من هستم.&quot; این خودبنیادی سوبژکتیویستی دکارت، تا این خدا بنیادی امام حسین علیه السلام. ببینید چقدر فاصله دارد. این دین ناب است.پس حضرت میکائیل عزیز، حضرت جبرئیل امین، او در عالم رزق و خلق، این در عالم حق و الهام. از عالم حق و الهام، &quot;بان الهمتنی معرفتک&quot;. وقتی معرفت را رقم می‌زند، آدمی که الان از ۲ سو هم در معرض ربوبیت قرار گرفت، هم در معرض الهامات الهی، این آدم دیگر امروز با آن انسانی که شما وجه مادیش را دیدید متفاوت است.خب در این مرحله، یعنی هم مرحله اول را دیدیم، هم بازوی سمت راست، هم بازوی سمت چپ دیدیم که به جای آرخه و تئو، اینجا می‌شود الله و آیه. به جای معرفت‌شناسی می‌شود الهام‌شناسی و جبرئیل‌شناسی. به جای آنتولوژی و هستی‌شناسی و وجودشناسی و ماهیت‌شناسی، می‌شود میکائیل‌شناسی و رزق‌شناسی. مسئله‌ی ما نه معرفت‌شناسی است، نه وجودشناسی. اولویت در قرآن نه معرفت است، نه وجود. اولویت در قرآن به جای معرفت، الهام است و کیفیت الهام و مرجع و منشأ الهام. دوم، اولویت در قرآن رزق است، نه وجود؛ چون خود وجودم رزق می‌شود، خود ماهیت هم رزق می‌شود.حالا از این ۲ بال به سمت ضلع چهارم، یعنی آدم‌شناسی. آدم کسی است که واجد قلب ممکن التفقه است. و بارها در قرآن فرموده: کسی که از این قلب مبراست، او حیوان &quot;كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ&quot;. او آدم نیست، حیوان است کالأنعام. خب ربوبیت چنین آدمی و اصطناعت چنین آدمی توسط کی صورت می‌گیرد؟ توسط جنود حضرت میکائیل. و به تبع، &quot;بان الهمتنی معرفتک&quot;، معرفتی که به این فرد الهام می‌شود، در ضلع چهارم چه سازوکاری ایجاد می‌کند؟ این فرد را از وسوسه‌های شیطانی نجات می‌دهد. &quot;يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ&quot;. وسوسه‌هایی که جنود جنی و انسی ابلیس رقم می‌زنند، این را می‌سازند، این را نجاتش می‌دهند.جهان‌بینی تطبیقی اسلام و غرباین آدم الان شکل گرفت. شما الان ۴ جهت اصلی تعین‌گرایی را در یونان باستان تا امروز غرب مدرن در ۲۰۲۵ میلادی دیدید. شما ۴ جهت اصلی قرآن عظیم در ۱۴۰۰ ساله جهان‌بینی اسلام را هم ملاحظه فرمودید: نه آرخه، الله است. نه بشر و هیومن، آدم است. نه انته، رزق و رویکرد میکائیل عظیم است. نه اپیستمه، الهامات و رویکرد حضرت جبرئیل امین است. برای رسیدن به این ساز و کار شما باید آن ۷ مطلق ایمان را در نظر بگیرید دیگر. یعنی باید ایمان به غیب داشته باشید تا بتوانید این دامنه را در نظر بگیرید. بعد که ایمانی به غیب داشتید، باور کنید که جبرئیل و میکائیل هستند، ایمان به ملائک داشته باشید.حالا این ملائک وقتی جبرئیل امین می‌آید الهاماتش را انجام می‌دهد با این جنودش، شما باید بپذیرید که یک چیزی می‌آورد به نام قرآن، به نام کتاب. ایمان به کتاب داشته باشید. این کتاب را بر سینه‌ی کی نازل می‌کند؟ شق چهارم، یعنی بر سینه‌ی پیامبر اعظم، یعنی انبیا. ایمان به انبیا که داشته، می‌شود انبیا می‌آیند چی می‌گویند؟ می‌گویند ایمان به آن لایه‌ی اول داشته باشد، یعنی ایمان به الله. وقتی که می‌خواهیم بگوییم در این وجه پنجم، این الله را چطور ببینیم بشناسیم؟ می‌فرمایید که ایمان به الله را از طریق ایمان به آیت‌ها و نشانی‌ها بجویید. ایمان به الله و آیت‌ها نداشته باشیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آخرتی است و ایمان به آخرت. برای اینکه شما بتوانید جهان‌بینی توحیدی و الهی داشته باشید، از تعینات فاصله بگیرید، باید متعلقات ایمان را بپذیرید. پس اصالت با ایمان است.نسبت‌شناسی متعلق ایماناما کسی که فکر کند رفت ۴ جهت اصلی فلسفه را خواند، هرچی بیشتر می‌خوانی فکر می‌کنی می‌خواهی این‌ها را من بیشتر بخوانم، بیشتر می‌رسم به بنیان‌های نظری عمیق فلسفی. لذا شهید مطهری از این چیزها کنار دست مرحوم علامه طباطبایی می‌خواند. کتاباش را نگاه کنید، پر از همین حرف‌هاست. اما به این اواخر عمرش که رسید این‌طوری کرد، گفت: &quot;دستم خالیه.&quot; دستم خالیه. با بحث‌های فلسفی کسی به نتیجه نمی‌رسد. این جمله را ابوالقاسم طالبی گرفت و یک موقع سال ۸۲ یا ۸۳ به من می‌گفتش. در مورد همین &quot;دستم خالی&quot; مرحوم شهید مطهری یه صحبتی می‌کرد با من. به من گفتش که می‌خواهم برای یک فیلمی بسازم، فکر می‌کنم ۸۲ یا ۸۳ بود. یک ۷-۸ سال بعدش یک فیلمی ساخت به نام &quot;دست‌های خالی&quot;، که آن دست‌های خالی کنایه از همین جمله‌ی شهید مطهری است. که آن رزمنده‌ای که آزاده است از اسارت زندان‌های صدام نجات پیدا کرده آمده، حالا برای دخترش اتفاقی می‌افتد. تصادفی، مسئله سانحه‌ای است. آن کسی باید رضایت بدهد. یک فرد بی‌دین است. یک پسری دارد که مثلاً فلج، نمی‌دانم یک بیماری دارد. می‌گوید: &quot;تویی که رزمنده بودی، جبهه بودی، دین داری. اگر امام حسین تو می‌تواند، این را شفا بدهد، من رضایت می‌دهم، دست از سر شما برمی‌دارم.&quot; این رزمنده می‌رود می‌بیند آن بچه را. اما خب نمی‌تواند دیگر که نمی‌تواند معجزه کند. می‌آید بیرون به آن می‌گوید که: &quot;دستم خالیه، من چیزی توی دست ندارم، من آبرویی ندارم پیش خدا که. دستم خالیه.&quot; می‌رود بیرون. ولی چون اینجا او امام حسین را آورده بود وسط، گفته بود: &quot;اگر امام حسین دارید، آن بچه شفا پیدا می‌کند.&quot; کنایه از این که ببین، همه این محاسبات وجود و ماهیت و معرفت از منظر کشف و شهود و اشراق و همه را بزار کنار. ببین یک مناسباتی در عالم هست که به این دو دو تا چهارتای وجود و ماهیت نمی‌خورد تو فلسفه.پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین وه که {سخت} بی‌تمکین بودلذا ایشان می‌گوید که: &quot;دستم خالیه.&quot; وقتی می‌روی ته فلسفه می‌بینی نیچه به پوچی رسیده، هیچی نیست آن پشت. کانت، هگل، همه‌شان. این‌ها توی آلمان. این‌ها توی به اصطلاح ایتالیا، آن یکی‌ها توی فرانسه، همین دکارت این‌ها، تا برسد به همین فوکو، همین لاکان، می‌رود تو آمریکا آن جریان پراگماتیست‌ها. می‌آید تو حوزه‌ی علمیه‌ی خودمان، این‌هایی که فلسفه می‌خوانند به شدت دستشان تو نظام معنا خالی است.لذا ملاصدرا که فیلسوف نیست، ملاصدرا حرف‌های فلسفی می‌زد، اما ۱۴ بار پیاده می‌رود حج. کسی که ۱۴ بار پیاده با این حس و حال می‌رود حج که فیلسوف نیست، حکیم است. آن چیزی که دارد مال یک مناسبات دیگر است، ربطی به عالم وجود و ماهیت و این حرفا ندارد. ابن‌سینا تو نمط هشتم و نهم اشارات تازه متوجه شده بود که اصلاً این موارد یک چیز دیگر است.سر این قضیه ببینید، اگر جهان‌بینی شما تعین‌گرایانه‌ی فلسفی باشد، شما یک چیزی می‌شوید، انتظاراتتان از دین یک چیز دیگر می‌شود. چون دین را ندارید، انتظار شما از خدا چون خدا را ندارید، انتظار شما می‌شود از کارما. می‌بینید این دو تا چهارتا و محاسبات مادی جواب نمی‌دهد. حالا کارما باید بیاید پاسخگو باشد.اما هنگامی که جهان‌بینی شما غیب‌گرا بود، شما پرسشتان از چیستی نبود از کیستی بود. انسان مسلمان می‌گوید: &quot;کیست؟&quot; شما می‌گویید: &quot;هو&quot;، &quot;هو الحکیم&quot;، &quot;هو لطیف&quot;، &quot;هو القهار&quot;. یعنی کیست؟ آن کسی که. مدام در قرآن می‌فرماید: &quot;هو الذی... هو الذی...&quot;، آن کسی که، آن کسی که. نمی‌گوید آن چیزی که، آن چیزی که. لذا قاعده در قرآن برعکس دکترین در فلسفه، این جوری است که شما می‌گویید &quot;کیست؟&quot; از کیستی می‌پرسید، از که رایی می‌پرسید و از که گونگی. به این دو تا پارادایم دقت کنید عزیزان. شما می‌گویید چیست؟ چرا؟ چگونه؟ از چیستی می‌پرسید و چرایی و چگونگی. می‌شود دکترین در فلسفه در اندیشه‌ی یونانی و لاتینی. اما اگر گفتید &quot;کیست؟&quot;، بعد به جای اینکه بگویید &quot;چرا هست؟&quot; می‌گویید &quot;که را هست؟&quot;، &quot;حضرت که راست؟&quot; کیا رو؟ و بعد پرسیدید که گونه؟ نگفتید چگونه، نگفتید &quot;شبیه چه چیزی؟&quot; گفتید &quot;شبیه چه کسی؟&quot; کیستی، که رایی، که گونگی. این می‌شود قاعده. قواعد فقهی این را به شما می‌دهد دیگر.ماهیت قاعده در قاعدة القواعدعالم فلسفی و علمی امروز، عالم پرسش از چیستی پدیده‌هاست. همین &quot;صفر یک&quot;، &quot;صفر یک&quot;، &quot;صفر یک&quot; که توی کامپیوتر در نظام دیجیتال. همین جدول مندلیف و صد و خورده‌ای عنصر شیمی. همین چیستی که در نظام کلمه هست در زبان‌شناسی، لوگوس، &quot;لوژی&quot; که پشت هر عنوانی می‌آید دیگر: فارماکولوژی، سایکولوژی، سوسیولوژی، اپیستمولوژی، آنتولوژی. این &quot;لوژی&quot;، لوگوس.اما شما تمایزی که اینجا قائلید، تمایز کیستی از چیستی. ببینید، سوال شما این است.کارما نیست. سوال شما مسائل نمی‌دانم پسوخه نیست در درون خودتان. سوال شما این است:کیست این پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من هم می‌گوید سخن؟آن که گوید از لب من راز کیست؟ / بشنوید این صاحب آواز کیست؟هرگاه تو این مرحله قرار گرفتید که این سوال را از خودتان بپرسید، آن صدایی که در درونتان هست، ندایی که در درونتان هست را متوجه شدید و شنیدید، شما از چیستی و وجه مادی و دهری خودتان عبور کردید، در مرحله‌ی کیستی قرار گرفتید. جوابش را گفته دیگر. بعد ناراحته، گله‌مند، شاکیه که چرا ما نمی‌شنویم و نمی‌بینیم.می‌گرستم در دلش با درد دوست / او گمان می‌کرد اشک چشم اوستدر رخ لیلی نمودم خویش را / سوختم مجنون خام‌اندیش رامن بودم که، من خدا بودم که خودم را تو رخ لیلی قرار دادم. زیبایی لیلی مجنون را سوخت، سوزاند. این فکر می‌کرد که آن زیبایی مال لیلی است، نمی‌دانست که من این کار را کردم. وقتی گریه می‌کرد فکر می‌کرد اشکش مال خودش است، نمی‌دانست که من در درونش دارم گریه می‌کنم.می‌گرستم در دلش با درد دوست / او گمان می‌کرد اشک چشم اوست.من همی کندم نه تیشه کوه را / عشق شیرین می‌کند اندوه رافرهاد فکر می‌کرد خودش دارد کوه را می‌کند، ولی من آن عشقی بودم که در وجودش نهادینه شده بودم. با آن عشق است که داشتم آن کوه را می‌کندم. کوه را من می‌کندم.من همی کندم نه تیشه کوه را / عشق شیرین می‌کند اندوه رااگر که از مرحله‌ی چیستی کسی عبور کرد و رسید به کیستی، حالا آن صدا را در وجود خودش می‌شنود.من همان نایم که گر خوش بشنوی / شرح دردم با تو گوید مثنوییک نفس دردم، هزار آواز بین / روح را شیدایی پرواز بینمن همان جامم که گفت آن غمگسار / با دل خونین، لب خندان بیارخب می‌دانید این، جام شراب، آن فنجونی که بوده آن جام، شراب چون قرمز رنگ خونینه، این کنایه از او است. می‌گویم من همان جامم که در درون من یک دل خونینی هست.من همان جامم که گفت آن غمگسار / با دل خونین، لب خندان بیارمن خمش کردم خروش چنگ را / گرچه صد زخم است این دلتنگ رااین چنگ، همین تار و چنگ و عود و این سازهای زهی زخمه دارند دیگر، با آن‌ها می‌زنند که. می‌گوید من این را خاموش کردم، اما آن صد زخمی که بر دل من هست، این صدایی که دارید می‌شنوید از آن دارد می‌آید.من همان عشقم که در فرهاد بود / او نمی‌دانست و خود را می‌ستود&quot;فرهاد فکر می‌کرد خودش عاشق است، نمی‌دانست که این عشق مال من است. من در وجود او نهادم، او من است که در درونش است که مظهر عشقم است.من همی کندم نه تیشه کوه را / عشق شیرین می‌کند اندوه رایعنی کنایه از این است که آن شیرین خودش منشأ این اندوه شده.در رخ لیلی نمودم خویش را / سوختم مجنون خام‌اندیش رامی‌گرستم در دلش با درد دوست / او گمان می‌کرد اشک چشم اوستکیستی یا چیستی، غیب یا عین. بشر امروز درگیر تعینات است. به تعبیر علامه جوادی آملی: &quot;همت می‌خواهد از تعینات نجات پیدا کنی.&quot;غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزاد استاسیر تعینات باشد، کسی راه به ایمان نمی‌برد. هر ۷ متعلق ایمان بنیان‌های غیبی دارد: ایمان به الله، ایمان به ملک، ایمان به خود غیب. اما کسی که از چیستی پدیده‌ها نمی‌پرسد و درگیر تعینات نیست، به غیب باور دارد، مناسبات را در مناسبات کیستی می‌بیند. یعنی مناسبت بین الله، جبرئیل امین، میکائیل عزیز و آدم. یک نفر پنجمی هم این وسط هست به اسم ابلیس که قسم خورده که نگذارد این تکوین صورت بگیرد.پس این آن نکته‌ی کلیدی تمایزی است که باید مد نظر داشت و انتظار بشر از دین را تبیین و تدقیق کرد که آیا انتظار بشر از دین در جهان‌بینی التقاطی امروزه؟ انسان مسلمان امروز رفته دانشگاه لیسانس و فوق لیسانس علوم غربی گرفته، ضمناً دین هم دارد. بین جهان‌بینی غیب‌باور و کلیدی و حکمی‌اش با جهان‌بینی عین باور و چیستی‌گرایش خلط شده.امام می‌فرمود: &quot;این التقاط و التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است.&quot; اصلاً کسی که اسیر التقاط باشد به نجات نمی‌رسد. جامعه‌ی امروز نمی‌تواند برای زمینه‌سازی ظهور تلاش کند، چون جامعه‌ی امروز اسیر، اسیر هوا و هوس خودش است و اسیر تعینات و شناخت این مشخصه.آدم به عنوان ضلع چهارم در آدم‌شناسی، روبروی آنتروپولوژی و انسان‌شناسی فلسفی. آدم‌شناسی در حکمت که با مشخصه‌ی قلب ممکن التفقه دیده می‌شود، این یک جهتی دارد در رجعت به حضرت الله که &quot;انا لله و انا الیه راجعون&quot;. آنجا از آدم به الله اتفاقی که می‌افتد، مسئله تأویل است. یعنی برگشته به اول آنچه در این مدت تنزیل یافته بود. آنچه مادی تنزیل یافته بود مثل نزول باران، نزول رحمت، مادی تنظیم مناسبات مادی در خلقت خود، نزول انسان. این تنزیل‌ها تا نزول وحی. حالا مرحله‌ی تأویل شروع می‌شود که باید برگشت به اول، &quot;انا لله و انا الیه راجعون&quot;. در این گزاره‌ی رجعت، برگشت از بستر تأویل است. یعنی باید چشم آیت‌بین باشد و هر چیزی را به اولش برگرداند. این تنزیل را برگرداند به تأویل.جهان‌بینی اسلامیدر این مسیر عبودیت صورت می‌گیرد. یعنی اگر الهام الهی تنزیل بوده، این الان در معرفت باید تأویل کند. اگر از آن بعد توسط میکائیل ربوبیت بوده، اینجا باید عبودیت الله صورت بگیرد. این ۲ وجه عبودیت، ربوبیت، یا الهام و تنزیل و تأویل بر چه بستری شکل می‌گیرد؟ بر بستر حکم حب ثانویه. حکم حب ثانویه چیه؟ ببینید یک حب اولیه داریم، یک حب حیوانی است. در شغاف انسان شکل می‌گیرد. همه دارند، حیوانات دارند، همه‌ی گونه‌های انسانی مؤمن و کافر هم دارند. اما انسان مؤمن در مرحله‌ی رجعت، حب دوم را رقم می‌زند. حب دوم منشأش فواد انسان است دیگر، منشأش شغاف انسان نیست. این حب، حب خالص است، حب ناب. این حبی که شما در حیوانات می‌بینید، در انسان‌هایی که عشق زمینی دارند می‌بینید، این آیتی است بر آن حب اصلی. همان طور که چشم سر انسان آیت چشم دل انسان است. شما چشم دلتان را نمی‌بینید، اما از چشم سرتان به این پی می‌برید که هم طوری که گفته که چشم دل کور می‌شود یا چشم دل خواب است، باید بیدارش کرد و آن را در واقع بینا کرد و از کوی چشم دل مواظبت و مراقبت کرد. همان طور که انسان از کور شدن چشم خودش مواظبت و مراقبت می‌کند، چشم سرش. حب لایه‌ی شقاق، حب حیوانی هم آیت و نمونه‌ای از حب الهی. این حبی که در نگاه اهل بیت هست، این حبی که در نگاه عرفا هست، این حبی که در نگاه حکما هست، منظور این حب است که با آن حب رایج شناخته شده عشق‌های زودگذر دنیوی کاملاً متفاوت است.انسان‌شناسیبر بستر آن، خب تأویل و عبودیت صورت می‌گیرد و رجعت به حضرت الله. چه کسی این را ممانعت می‌کند؟ ابلیس. ابلیس اینجا یک فرآیند ممانعتی شکل می‌دهد. این فرایند ممانعتش این است که گفته: &quot;من کمین می‌زنم به مسیر بندگانت، از روبرو، پشت سر، از چپ و راست بهشان وارد می‌شوم. کاری می‌کنم این‌ها را شاکر نیابی.&quot; خب انسانی که نتواند این نعماتی که از ۲ بال میکائیل و جبرئیل گرفته، نتواند در ربوبیت و الهام آنچه که رقم خورده در موردش حالا برود حق مطلب را ادا کند و تسبیح و تحمید و تکبیر به جا بیاورد و به حضرت الله برسد، عند ربهم یرزقون بشه؟ این ابلیس به خواسته‌ی خودش رسیده، بتواند این کار را بکند، نگذاشته این شکرگذار باشد. و همان طور که در آن آیه هست، گفته: &quot;من نمی‌گذارم این‌ها شکر کنند و شاکر باشند.&quot; آن چرخه ناقص می‌شود.اینجا شما با ۵ نفر روبرو بودید: با کسی به نام الله، کسی به نام جبرئیل، کسی به نام میکائیل، کسی به نام آدم و کسی به نام ابلیس. این ۵ تن که یکیش الله است، دو تاشان ملک اند، یکی‌شان جن است، یکی‌شان آدم است. سراسر نظام اجتماعی است، سراسر کیستی است. اما در آن سازوکار سازوکار فلسفی، سخن از چیستی است. آنچه شما از آرخه دیدید چیست. آنچه از انته و اتمه دیدید باز چیستی، آنچه در تخنه دیدید چیستی، آنچه در شیئیت انسان در ژن و DNA دیدید چیستی، آنچه هم که در اپیستمه و معرفت دیدید باز دوباره چیستی است.جهان‌بینی چیستی‌گرا نمی‌گذرد شما متعالی بشوید، اما جهان‌بینی کیستی‌گرا شما را به یک زندگی اجتماعی ملکوتی رهنمون می‌شود. اگر این اتفاق افتاد، انتظار بشر از دین مشخص می‌شود. پس الان سوال را تکرار می‌کنم: انتظار بشر از دین چیه؟ شما می‌پرسید که کدام بشر؟ بشری که خودش مبنای خودش را ژن و DNA می‌داند، نگاهش به هستی و عالم اونتولوژی و اپیدمیولوژی و آرخیاست، یا انسانی که آدم است، مبنا را حضرت الله می‌داند، ۲ بال اجرایی حضرت الله را در عالم امکان جبرئیل را میکائیل می‌داند، و خودش را واجد قلب ممکن التفقه می‌شناسد و برای خودش رجعت و برگشت به حضرت الله قائل است. این یک انتظار از دین دارد، آن قبلی یک انتظار از دین. انتظار بشر از دین بسته به این سازوکارها متفاوت می‌شود و تغییر می‌کند.حالا اگر انسانی را شما در آن پارادایم ساختید، انسانی را بردید در نظام مدرسی و دانشگاهی و نظام اجتماعی آلوده کردید به آرخه (ماده‌المواد هستی)، آوردیدش درگیر اونتولوژی و اگزیستانسیالیزم کردید، به اتمیسم و ذره‌گرایی در نگاه فیزیکی آلوده‌اش گردید، به اپیستمولوژی و اصالت تجربه و حس و به اصطلاح پوزیتیویسم و امپریسیسم آلوده‌اش گردید، و خودش را هم از وجه انیمالیتی و حیوانیتش مطالعه کردید و بهش معرفی کردید و گفتید علی‌النهایه تو املاحی و تو ژنی و تو DNA، به یک چنین کسی وقتی شما می‌خواهی بری بهش بگی که تو چرا نماز اقامه نمی‌کنی؟ تو چرا حجاب نمی‌گذاری؟ تو چرا مشروب الکلی می‌نوشی؟ تو چرا قسط و عدل را اقامه نمی‌کنی؟ تو چرا برای زمینه‌سازی ظهور تلاش نمی‌کنی؟ تو چرا نگاه عقبانگر نداری؟ نمی‌خواهی رستگار بشی؟ تو چرا نمی‌خواهی بیندیشی که چگونه بری به بهشت؟ تو چرا نسبت عقل معاش با عقل معاد را ترکیب نمی‌کنی؟ خب دارید با کسی سخن می‌گویید که اصلاً در این پارادایم ما نیست. آن نگاهش تعینی است مادی‌گرایانه است، در همین دنیا است. آن آخرت و عقبایی را قبول ندارد. ابتدایش این است که آن &quot;غیب&quot; را قبول ندارد، ملک را قبول ندارد، خدا را قبول ندارد. مگر اینکه یک موقع یک جایی گیر بیفتد بگوید: اوه مای گاد! ای خدای من، حالا چیکار کن؟ همین الان بیا دست من بگیر. اینجا من را نجات داده و الا نیستی. خلاصه.یک صحنه‌ای دارد فیلم قدیمی رابینسون کروزوئه. همان چیزی که من قبل انقلاب دیدم، نمی‌دانم نسخه‌ی جدیدی که ساخته باشند شما دیده باشید شاید این نباشد. حالا رابینسون کروزوئه رفته گیر افتاده توی جزیره‌ای، کشتی‌شان شکسته شده، رفته سر از یک جزیره‌ای درآورده، آنجا خسته شده، خیلی مشکلات دارد. بعد سنگ پرت می‌کند سمت خدا. دیگر عصبانی شده، از زمین سنگ پرت می‌کند سمت خدا که خدا را با سنگ بزند. تعین‌گراها اینجوریند دیگر. علی‌النهایه عصبانی که می‌شوند، خدا را می‌خواهند با سنگ بزنند. مثل فرعون که به هامان می‌گفتش که: &quot;این موسی یه چیزهایی گفت در مورد خدایش ها. من که می‌دانم دروغ است، ولی ببین تو برو یک برجی درست کن خیلی بلند باشد، من برم بالاش ببینم این خدای موسی کجاست آنجا. این فکر کرده روی زمین می‌تواند یک برج مرتفع درست کند، برود بالای آن بایستد ببیند خدای موسی کجاست، کی است، چی می‌گوید.تعین‌گراها علی‌النهایه سمت خدا هم که می‌آیند مثل فرعون می‌آیند و مثل رابینسون کروزوئه. اما خدایی که وقتی شما انتظار بشر از دین و انتظار بشر از الله را از یک فرد مؤمن به الله، مؤمن به غیب، مؤمن به ملائکه، مؤمن به انبیا، مؤمن به قرآن، مؤمن به آخرت و مؤمن به آیت‌ها می‌بینید، وقتی ازش می‌پرسید انتظار او از دین مشخص است دیگر. همین ادعیه است که در مفاتیح الجنان و بیرون مفاتیح الجنان شما می‌بینید. اسمش با خودش، مفاتیح الجنان یعنی کلید و باز کننده و گشاینده و مفتاح جنت‌ها، بهشت‌ها. مفاتیح الجنان.خب این نگاه، پرسش بنیادین از انتظار بشر از دین است. اگر یک جامعه‌ای سکولار شد، یک جامعه‌ای بی‌نیاز به دین شد، بی‌نیاز به الله شد و شما به عنوان مؤمن سعی کردید به زور بیاریدشان در چارچوب احکام دین، شما شکست می‌خورید. اول و ابتدا باید جهان‌بینی‌شان را تغییر دهید. یعنی قبل از اینکه احکام را بهشان بگویید، انتظار رعایت احکام دین را داشته باشید، باید جهان‌بینی‌شان را تغییر بدهید. جهان‌بینی هم به ایمانشان برمی‌گردد. این‌ها اول باید ایمان به الله پیدا کنند، ایمان به ملائکه پیدا کنند، به جبرئیل و میکائیل، ایمان به غیب پیدا کنند، ایمان به انبیا پیدا کنند. اگر این اتفاق نیفتد، این‌ها مسئله‌شان در همین دنیا چیستی است. و زندانی بالاتر از چیستی برای انسان وجود ندارد.۱. بشر چه نیازی به دین دارد؟ بشر از دین چه می‌خواهد؟ دین یک برنامه‌ی زندگی است، چون تعریف دین راه و روش زندگی است دیگر. باید پرسید خدای دین از بشر چه می‌خواهد و سپس بین خواسته‌ی طرفین هماهنگی ایجاد کرد. یعنی اول باید ببینیم بشر چی می‌خواهد از دین، و سپس ببینیم دین از بشر چی می‌خواهد. بین این دو طرف باید هماهنگی ایجاد کرد تا دین بتواند نیازهای بشر را پاسخ دهد. والا دینی که تحمیل بشود به بشر، و بشری که هنوز دین را باور نکرده بخواهد خواسته‌هایش را اجرا کند، این به نتیجه نمی‌رسد. خود بانی دین یعنی الله هم چنین چیزی را نخواسته.۲. بشر آرزوهایی دارد که تحقق آن‌ها را از خدای دین می‌خواهد. ادیان و خدایان ادیان خودشان چه می‌خواهند؟۳. انتظار بشر مبتنی بر جهان‌بینی اوست: جهان‌بینی الهی یا جهان‌بینی الحادی.۴. در یک سیر تاریخی، جهان‌بینی بشر تعینی شد و سپس از سلیمان علیه السلام به ماده گرایید، طبیعت‌گرا شد در یونان باستان. تولد عیسی علیه السلام و سپس ظهور اسلام، مواجهه با این ماده‌گرایی را جدی کرد. ۱۴۰۰ سال بعد به انقلاب اسلامی تبدیل شد و انقلاب اسلامی مهم‌ترین سنگر و پایگاه مقابله با تعین‌گرایی ۲۵۰۰ ساله‌ی انسان غربی و مهم‌ترین کنش الهی برای برگرداندن معنا به عالم امروز. و به تعبیر آن فیلسوف ملحد فرانسوی: &quot;انقلاب ایران روحی در یک جهان بی‌روح بود.&quot;۵. اما پس از سلیمان علیه السلام و در عصر طبیعت‌گرایان در یونان، دو جهان‌بینی ملطی و مکه‌ای هویدا شد. جهان‌بینی فلسفی ملطی در ۴ جهت اصلی تعینی، یعنی آرخه‌گرایی و تئو، آنتولوژی (هستی‌شناسی)، معرفت‌شناسی (اپیستمولوژی) و آنتروپولوژی (انسان‌شناسی). آنتروپوس. که این ۴ جهت الان ۴ جهت اصلی که در فلسفه شما وقتی وارد می‌شوید تو فلسفه‌ی محض، بعد به یکی از این ۴ گرایش می‌پیوندید: یا می‌روید در علوم اجتماعی می‌شوید آنتروپولوژیست و انسان‌شناس، یا می‌روید در گرایش تئولوژی و به قول خودشان الهیات، آن گرایش الهیات و تئولوژی را دنبال می‌کنید، یا می‌روید دنبال آنتولوژی و دنبال مارتین هایدگر و اگزیستانسیالیست‌ها و کرکگور و ژان پل سارتر را ارهارد، یا می‌روید دنبال اپیستمولوژی و معرفت‌شناسی. و این ساختارهایی که نمی‌دانم این‌ها آمده‌اند در دوره‌های اخیر، هرمنوتیک و بحث شلایرماخر را نمی‌دانم، دیگران را این‌ها را مطرح کرده‌اند. بالاخره اسیر این ۴ لایه هستید. ولی هر ۴ جهت اصلی فلسفه تعینات را برجسته می‌کند.جهان‌بینی حکمی که جهان‌بینی اسلامی است، ۴ جهت اصلی غیبی دارد. جهت اصلیش که الله‌شناسی از منظر آیت‌ها، غیبی است. جهت‌گیری الهامش که باز در عالم غیب، ملکی به نام حضرت جبرئیل و جنودش و الهاماتی که صورت می‌گیرد. هیچگاه هم نتوانستند تکلیف الهام را روشن کنند. الان مبهم‌ترین مقوله در مسائل فلسفی و معرفت‌شناسی این الهامات است. مثلاً می‌گویم کابوسی که فرد می‌بیند، این منشأش چیه؟ وقتی فرد شب دارد خواب می‌بیند، بالاخره مهم‌ترین روانشناس‌شان که خواب را مطالعه کرده یونگ است دیگر. شما همه مباحث یونگ را هم زیر و رو کنید، متوجه نشده که کابوس بالاخره چیه. این عالم رویا، شما دارید رویت می‌کنید، این چه حساب کتابی دارد؟ این از کجا نشات گرفته؟ آیا دغدغه‌های روزانه شما بوده شب تبدیل شده به این خواب؟ این الهاماتی که صورت می‌گیرد چیه؟ اساساً این‌ها راه به دریافت و شناخت الهام ندارند. در معرفت‌شناسی هم حالا بخشش را احاله می‌دهند به حس، بخشش را احاله می‌دهند به تجربه، بخشش را احاله می‌دهند به اثبات‌گرایی. این است که امپریسیسم، پوزیتیویسم و ساز و کارهای دیگر را که آورده‌اند، راه به جایی نبرده‌اند، نخواهند هم برد.اما در ۴ جهت اصلی حکمی در نگاه قرآنی، اصالت با اپیستمه و معرفت نیست، اصالت با الهام و وحی است. اصالت با وجه اونتیک و وجود و ماهیت نیست در فلسفه‌ی اسلامی و فلسفه‌ی غرب، بلکه اصالت با رزق است. آنچه حتی رزق شما می‌شود به نام وجود یا ماهیت، خود آن را باید از منظر رزق مطالعه کرد. اما اگر گفتید این رزق من نبوده، یک چیزی وجود دارد، می‌خواهم موجودیت این را مطالعه کنم از جنس وجود یا ماهیت، ببین شما اینجا رفتی سر کار. اول ببین منشأش کی است؟ کی این را رزق تو کرده؟ خود رزق می‌آید وجود را رقم می‌زند. این است که پارادایم کاملاً متفاوت است.چون اینجا که وارد مسئله‌ی رزق بشوید، حالا دست آن رزاق را، یعنی حضرت الله، دستش اینجا می‌شود جبرئیل، می‌شود میکائیل. اما ایمان به انبیا، ایمان به ملائکه، ایمان به کتاب و آنچه که نازل می‌شود و کلیت وحی، و ایمان به غیب، این است که بستر ایمان به الله است و این‌ها را می‌زند تعینات.واقعیتش این است، شما اگر خیلی سر جلسات درس دانشگاه‌ها رشته‌تون هر چی باشد، علوم انسانی باشد، علوم فنی باشد، علوم زیستی باشد، خیلی تعمق کنید در این متون و محتواها، شما لحظه به لحظه تعین‌گراتر می‌شوید. البته انسان حکیم و عالم دین وقتی به این تعینات می‌پردازد، از این تعینات آیت در می‌آورد برای آن مناسبات.متعلق ایمان به باطل۶. در ملطیه، پرسش از ماده‌ی نخستین بود که با الیثئا به اتمه در انته منجر می‌شد و محصول آن تخنه یا تکنولوژی است. هیومنه، یعنی همان انسان که به انیمه فروکاسته شده بود، یعنی به وجه مادیات و حیوان بودن انسان. و همین مقوله‌ی آنتروپوس که الان بهش می‌گویند آنتروپولوژی، از بشر، انسان، این آنتروپوس شکل گرفته بود. و علی‌النهایه ژن و DNA دیده شد. این هیومنه در هیومنیسم، بشرگرایی. نفس او به پسوخه تحویل شد که الان می‌شود پسوخلوژی یا سایکولوژی یا روانشناسی. و با سوژه‌گرایی به اپیستمه در شناخت رسید، همین چیزی که الان سوژه‌ی جنسی را هم در لذت، حتی در ژوئیسانس، ژان لاکان، ساختار را از سوژه شروع می‌کند دیگر. اصلاً در کتاب سوژه‌اش، مبنا را حتی در اصالت لذت هم در این وجه می‌بینند. همه چیز وجه مادی دارد. در واقع حرکت از آرخه تا تخنه برآمده از همین اپیستمه‌ی سوژه‌گراست. این روند ۲۶۰۰ ساله‌ی غرب، روند غیب‌زدایی و تعین‌گرایی روزافزون بوده است.۷. اما جهان‌بینی حکمی از الله آغاز می‌کند به عنوان رب، که میکائیل مظهر اسم رب الله است که ملکه‌ی رزق است و رزق اصالت دارد، نه وجود یا ماهیت؛ چون وجود و ماهیت هم رزق شده‌اند. این روند به ربوبیت مخلوقات منجر می‌شود.کسی که بیرون این چرخه‌ی رزق می‌خواهد این موارد را به دست بیاورد، می‌شود کاسب. کسب معرفت در اپیستمولوژی، کسب وجود در آنتولوژی، کسب وجوه انسانی خودش، و کسب آن ساختار تئو در آرخه‌گرایی. پس در واقع در آن وجه فلسفی، آن جهان‌بینی، کاسبی توش در می‌آید. در این جهان‌بینی، کسی که وجود خودش را رزق الهی به خودش می‌داند، رزق بودن و رزاق بودن حضرت الله و رزق بودن هر چی بهش رسیده در وجود، ماهیتش، این را رزق می‌شناسد. از همین جا رابطه‌ی گرم او با حضرت الله در مسئله‌ی رزق و رازق و مرزوق شکل می‌گیرد.۸. این مخلوقات مبتنی بر نرم‌افزاری به نام عقل خلق شده‌اند که او خود مخلوق اول است. عقل، مخلوق اول. مظهر عقل الهی، حضرت جبرئیل امینه که ملکه‌ی وحی است و جنود آن عوامل الهام الهی به قلب مردم، به ویژه به قلب مؤمنین هستند. معرفت الهی به مؤمنین الهام می‌شود. و البته شیاطین هم خدشه می‌کنند و وحی و الهام مخصوص به خودشان را دارند که یا تنزل الشیاطین وحی یا تنزیل رب العالمین.۹. آدم صاحب قلب ممکن التفقه که در معرض الهام معرفت الهی و عقل به او حباء می‌شود. در حال ربوبیت و اصطناعت الهی است، او به الله رجعت می‌کند، با تأویل آنچه در عالم خلق تنزیل شده و با حب ثانویه به عبودیت الله می‌رسد. البته مانع او ابلیس است که در این مسیر کمین زده.۱۰. در تمایز این ۲ جهان‌بینی، تمایز چیستی از کیستی نمایان شده. در جهان‌بینی حکمی، ۵ کس: الله، جبرئیل، میکائیل، آدم و ابلیس، کنشگر آن به آن هستند. درباره‌ی هر کس جدا جدا. اما در جهان‌بینی فلسفی ناتورالیستی، فقط انسان کسی است که البته حیوان است و فلاسفه این حیوان را کسی نمی‌بینند، بلکه چیزی می‌بینند، یعنی ژن و DNA.۱۱. تمایز کیستی از چیستی، تمایز غیب‌باوری از عین‌باوری، تما‌یز معناگرایی از ماده‌گرایی، تمایز عقباگرایی از دنیاگرایی، تمایز اقتضای امر از اقتضای وجود، تمایز الله‌بنیادی از خودبنیادی. نمونه‌هایی از این تمایزات جهان‌بینی الهی از جهان‌بینی الحادی است که در واقع تمایز انتظارات بشر را از دین رقم می‌زند. چه نوع انتظاراتی مطرح است؟ باید ببینید کدام بشر با کدام جهان‌بینی.۱۲. در حالی که در فلسفه می‌کوشند که هدف از وجود پدیده‌ها را کشف کنند، در حکمت می‌کوشند که اقتضای امر الهی را کشف کنند.۱۳. بشر ماده‌گرا هیچ انتظاری از دین ندارد، همان گونه که دین هیچ انتظاری از &quot;کالأنعام بل هم اضل&quot; ندارد. الله چی می‌فرماید؟ آنجایی که به حضرت رسول فرموده که: &quot;پیامبر، ارایت من اتخذ الهه هواه دیدی این‌هایی که هوای نفسشان را می‌گیرن، اله خودشان. افانت تکون علیه وکیلا تو که وکیل این‌ها نیستی، ولشان کن. من هیچ انتظار ازشان ندارم. این‌ها کالأنعام بل هم اضل.&quot; آنجا خدا به پیامبرش می‌گوید ولشان کن، نروی به این‌ها بگی این‌ها. فکر کردی تو تصور می‌کنی این‌ها یسمعون او یعقلون آن حرف تو را می‌شنوند یا تعقل می‌کنند؟ نه پیامبر، این‌ها کالأنعام بل هم اضل. اگر اینه، حضرت الله می‌گوید من با کالأنعام کاری ندارم. نه ما از آن‌ها انتظاری داریم، من الله نه، آن‌ها از من الله انتظاری دارند.پس این را مد نظر داشته باشید. کسی که حضرت الله مهر به قلبش زده، &quot;ختم الله علی قلوبهم&quot; شده، نه حضرت الله از او انتظاری دارد، نه او از حضرت الله انتظاری دارد. او را ولش کنید، از این جرگه بیرون کنید.۱۴. اما انتظار آدم از دین، هدایت به فلاح و فوز است که ذلک الفوز العظیم. سند انتظار آدمی از الله، ادعیه است. و سند انتظارات الله از آدمی، قرآن کریم است. پس سند انتظارات آدمی از الله، ادعیه است. و سند انتظارات الله از آدمی، قرآن کریم است.تعین و ماده‌گرایی و غیب‌ستیزی بشر مدرن را هلاک می‌کند، زیرا انتظارات او را الهه‌های من دون الله نمی‌توانند برآورده کنند. بارها در قرآن فرموده: &quot;این که رفتید سراغش که نیازتان را برآورده کند، این من دون الله است. الهه که من دون الله، خود این هم نیازمند الله است. شما چرا فکر کردید او می‌تواند نیازهای شما را پاسخ بدهد؟&quot; لذا هر کس که به من دون الله متوسل شد و متشبث شد، حتماً هلاک می‌شود.امروز توفیق داشتم خدمت شما عزیزان این نکته را عرض کنم که در تبیین انتظار بشر از دین، جهان‌بینی‌ها را باید قبلش در نظر گرفت. متغیر جهان‌بینی‌ها، بسته به جهان‌بینی‌ها انتظار بشر از دین متفاوت می‌شود. انتظار بشر از دین را باید واقعی کرد. در عصر جدید و دوره‌ی جدید جمهوری اسلامی و عصر جدید مناسبات دین، منادیان دین باید تعریف جدیدی از دین ارائه کنند و دین را نسبت به انتظارات معقول بشر سازگار کنند. و هنرشان این باشد که انتظارات بشر را معطوف کنند به ظرفیت اصلی دین. این هنر مبلغ فردا است. در فردای حرکت جمهوری اسلامی، مبلغ کسی است که می‌تواند ظرفیت اصلی دین را تبیین کند، بگوید دین چه ظرفیتی برای پاسخ‌دهی دارد. بعد بیاید برود نیازهای مردم و انتظارات بشر را با ظرفیتی که در دین هست، این‌ها را منطبق کند. والا کسی مثلاً انتظار داشته باشد که دین بیاید برایش الان مشکلات مادی و معنوی و غیره و ذلکش را حل کند، طرف هم کفر بورزد. دین همچنین کاری نمی‌کند.انتظار بشر از دین باید جوری متعادل بشود که طرف بیاید سمت دین، ممکنه مبتلا بشود ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع نقص در مال، نقص در نفس، نقص در ثمرات وبشر الصابرین. و از بشر انتظار داری که مشکلاتت را حل کند؟ دین می‌گوید که من خیلی از مشکلات را برایت ایجاد می‌کنم، می‌خواهم ببینم که تو چقدر صبر می‌کنی. این را باید بهش بگی. یعنی متعادل کردن، یعنی انتظارات را معقول کردن، منطقی کردن. بسیاری از این چیزایی که انتظار داری فردا خدا و دین بهت بده، خدا نمی‌دهد؛ چون می‌خواهد که با فتنه آزمایشت کند که ساخته بشی. مبتلات می‌کند، می‌خواهد این جوری رقم بزند که ساخته بشوی. باید صبر کنی وبشر الصابرین. از این رو منادیان دین برای فردا باید قدرت سازگاری و سازگاری بین انتظارات بشر از دین با ظرفیت‌سازی و ظرفیت‌شناسی از دین را داشته باشند.این قسمت اولش وظیفه‌ی ماست. ما باید برای دین ظرفیت بسازیم. اگر ما آمدیم ظرفیت‌سازی کردیم و دین را به سطحی رساندیم که ظرفیت موسعی که هر کس هر نیاز معقولی داشت به دین ارجاع دهد، دین آن نیاز را پاسخ دهد، انتظارات بشر از دین را برآورده کردیم، این می‌شود قسمت اول.قسمت دوم این است که بریم در جامعه، به جامعه بگوییم که ببین انتظار بشر، انتظار تو از دین باید معقول بشود. دین اینی نیست که تو فکر کنی وقتی بیایی سمت الله و سمت دین و ائمه مشکلاتت فردا حل می‌شود. بیایی سمت دین، یک سری مشکلات اولیه خواهی داشت. غیر از اینکه محدود می‌شوی، باید حجاب داشته باشی، باید چشمت را غض بصر کنی، باید نمی‌دانم شرب خمر نکنی، سیگار نکشی، روزه بگیری، نماز بخوانی، مراعات کنی. غیر از این احکام، یک مسئله‌ی دیگر هم هست. او گفته که &quot;Laissez-faire&quot; برای welfare. گفته دولت لیبرال از حرکت از لسفر برای ولفر است. اما نگاه دین این نیست که اجازه بده تو هر کاری دلت می‌خواهی بکنی در لسفر تا بعد برسی به ولفر.این را خواهش می‌کنم خیلی بهش توجه کنید. ببینید زیرش نوشته چی؟ &quot;Sociology of Development&quot; جامعه‌شناسی توسعه. خب سوسیولوژی او دوولپمنت، جامعه‌شناسی توسعه. می‌گوید چی؟ می‌گویدThe Liberal State در دولت لیبرال from Laissez-Faire to Welfare. از هرچه می‌خواهد انجام بدهد تا رفاه. درست شد. نظام تحول را ببینید. این جامعه‌شناسی توسعه است. در جامعه‌شناسی توسعه می‌گوید دولت لیبرال می‌آید اول لسفر ایجاد می‌کند، بگذارد هر کاری می‌خواهند انجام دهند. بازار آزاد، فرهنگ آزاد، اقتصاد آزاد، سیاست آزاد. لسفر ایجاد می‌کند، از لسفر می‌رسد به ولفر، به رفاه. اگر کسی تربیت و فرهنگش این بود، در جامعه‌شناسی توسعه، این اصلاً با شما همزبانی در دین نخواهد داشت. چون شما می‌خواهی بگی: زهد، قناعت، تقوا، توکل، تمشیت نمی‌تواند. شما می‌خواهی بهش بگی این کار را نکن، آنجا بهش گفته لسفر، هر کاری دلت می‌خواهد بکن. شما می‌خواهی بگی این کار نکن، آن کار را بکن. خب بعد او می‌گوید ولفر (رفاه)، شما می‌گویی رفاه اینجا می‌رود زیر سوال. وقتی &quot;ولنبلونکم بشیء&quot; شما را مبتلا می‌کنم به هر چیزی از خوف تا جوع تا نقص در مال، نقص در نفس، نقص در ثمرات زندگی‌تان. می‌خواهم ببینم کدام تون صابرید و بشر الصابرین. او می‌گوید بابا من می‌خواهم برسم به ولفر، به رفاه. تو آمدی جلو رفاه منو می‌گیری. آهان.این نمی‌گذارد شما هم گفتمانی داشته باشید با انسان لیبرال، با انسان مرچنت، با انسان بورژوا. باید این را تطبیقش کنید. یعنی این را باید بگذارید مبنا، بگویید آن‌ها این جوری می‌گویند، بهش هم نمی‌رسند مگر از راه ظلم. مگر ترامپی باشد که تو ۷-۸-۱۰ ماه اول دولتش بیاید ۲۱ تریلیون دلار از کشورهای عربی و از کره‌ی جنوبی و از ژاپن و از اروپا و از جای دیگر غارت کند، بردارد ببرد تو جامعه‌ی آمریکا، بگوید برای شما مردم آمریکا ولفر و رفاه ایجاد کردم. ۲۱ تریلیون دلار! یک ماه گذشته گفته: &quot;من ۲۱ هزار میلیارد دلار جهان را دوشیدم، آوردم برای انسان آمریکایی.&quot; ۲۱ هزار میلیارد دلار! این همیشه یادتان باشه. ببینید چی نوشتم پایین؟ گفته: &quot;بالای ۲۰ تریلیون یا ۲۱ تریلیون دلار آوردن برای این کشور در سال اولم.&quot; آن سطر دومش ببینید: &quot;قبل از اینکه سال اولم تموم بشه، ۲۱ هزار میلیارد دلار.&quot; بله. این جوری بری دنیا را غارت کنی، بعد بگوییم می‌بینی جامعه‌ی آمریکا به ولفر رسیده. پس ما دین را می‌گذاریم کنار، ما هم می‌رسیم به ولفر آمریکایی. ببین آمریکایی‌ها توانستند رفاه ایجاد کنند. الان آمریکا می‌خواهد حمله کند به کشور ونزوئلا، دولت ونزوئلا را حذف کند، چون ونزوئلا نفتش از نفت کشورهای منطقه‌ی ما بیشتر است، از ایران بیشتر، از سعودی بیشتر، از روسیه بیشتر است.بله، این جوری بریزی دنیا را بگیری، نفتش را غارت کنی، پولشان هم به زور ازشان بگیری، از عربستان بیش از یک تریلیون دلار بگیری، از امارات ۱.۴ تریلیون دلار بگیری، از قطر ۱.۲ تریلیون بگیری، از کره‌ی جنوبی ۶۰۰ میلیارد دلار بگیری، از ژاپن یک تریلیون دلار بگیری. شما وقتی همه‌ی دنیا را غارت کردی، می‌توانی بری توی آمریکا رفاه ایجاد کنی. خب مثل کسی که رفته مال مردم را دزدیده، رفته یک زندگی خوبی برای خودش درست کرده. این مبنا این نیست که چون این‌ها دین را کنار گذاشتند الان به رفاه رسیدند. این‌ها خدا را گذاشتند کنار، رفتند دزدی کردن، خدا هم بعداً هلاکشون می‌کنه. ولی اگر تو آمدی به سوی دین، دین اولین چیزی که بهت می‌دهد: &quot;می‌خواهم امتحانت کنم، ببینم چقدر صبر می‌کنی.&quot; &quot;ولنبلونکم&quot; مبتلات می‌کنم به شیء، به هر چیزی من الخوف، از خوف تا جوع، گرسنگی، در نقص در مال، و نقص در نفس، و نقص در ثمرات زندگیت. من تو را با فتنه آزمایش می‌کنم. فکر نکن وقتی آمدی سمت دین، رهات می‌کنم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون. چرا، همان طور که نسل قبل از قبل از شما هم امتحان کردیم، شما امتحان می‌کنیم تا برای الله معلوم بشود کدام تون صادقید، کدام تون کاذب.خب این از توش رفاه در نمی‌آید. از دینی که قناعت و مقابله با اسراف و مقابله با اتراف و مسائل این‌چنینی را رقم زده، از این دین آن رفاه‌طلبی که غربی‌ها گفتند در نمی‌آید. هیچ جایی نمی‌تواند، هیچ حکومتی نمی‌تواند رفاه ایجاد کند مگر اینکه برود ملت‌های دیگر را غارت کند. مثل اینکه کسی تا نرود دزدی کند، امکان ندارد بتواند برای زن و بچه‌اش یک زندگی مناسبی ایجاد کند. به تعبیر امام علی علیه السلام: &quot;هیچ ثروتی جایی انباشته نشد مگر حق کس دیگری در جای دیگر از آن جامعه خورده شده باشد.&quot;انتظار بشر از دین اگر این بود که من الان یک دعایی می‌کنم، خدا از آسمون کلی نعمت برای من بریزد، من الان این کار را می‌کنم، خدا برای من شرایط خوبی ایجاد کند. بله، از این دعاها باید کنیم، ولی ظرفیت برآورده شدن آن دعای ما هم باید وجود داشته باشد. پس ما باید برای دین در انتظارات بشر ظرفیت‌سازی کنیم. این نکته‌ی اول که یک وظیفه است. آن سو، انتظارات بشر از دین را واقعی و معقول کنیم. این ۲ تا اتفاق اگر بیفتد، آنجا این تعادل شکل می‌گیرد و ما به نتیجه‌ی مورد نظرمان می‌رسیم.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.aparat.com/v/xms035v◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/lONp2xjyRB4◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/xms035v</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 21:11:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۴+ /روش تحلیل پدیده‌های استراتژیک</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-l2f7gljcufud</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۴+سرفصل:برگزارشده در ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.خب، بعد از ۷۲۰ روز این جنگ غزه به آتش‌بس کشیده شد و از امروز بعد از ظهر، ظاهراً سهمگین‌ترین جنگ فلسطینی‌ها به آتش‌بس کشیده می‌شود. و طبق اعلام دیشب سازمان ملل، ۸۳ درصد ساختمان‌های غزه ویران شده، با بیش از ۸۱۰ هزار واحد مسکونی ویران شده و بیش از ۱۵۰ هزار مجروح و ۷۰ هزار شهید. البته خب، تعداد زیادی از شهدای دیگر هم زیر آوارند و هنوز سرشماری دقیق نیست. یک نسل‌کشی عظیم و ۲ میلیون آواره‌ای که دچار گرسنگی مفرط هستند.البته خب، نمی‌شود خیلی خوشبین بود به این توافقات که بانی و مجری‌اش دونالد ترامپی است که تا جمعه، ۲-۳ روز دیگر، ۳- ۴ روز دیگر وقت دارد برای جایزه نوبل که اسمش جز گیرندگان جایزه نوبل ثبت بشود. یک روانشناس آمریکایی ۲-۳ ماه پیش گفته بود که این آلزایمر دارد و خودشیفتگی‌ حاد. بعد گفته بود: کسانی که آلزایمر دارند و خودشیفتگی خاد، ترکیب این ۲ تا بیماری موجود خطرناکی را تحویل می‌دهد که باید نگران بود از وجود چنین کسی بر مصادیق قدرت آمریکا. حالا به هر جهت ترامپ می‌خواهد جایزه نوبل بگیرد و از همه مهم‌تر اینکه می‌خواهد ثابت کند که آمده سر کار، در این ۷-۸ ماه و به قول خودش ۷ تا جنگ را تمام کرده، حالا می‌خواهد این هشتمی را هم تمام کند، خودش را مرد صلح معرفی کند.۳ تا کشوری که طرف مذاکره هستند: قطر، ترکیه و مصر. اینها خودشان بخشی از مسئله‌اند. اما تا اینجا قضایا پیروزی به صورت مطلق با حماس بوده، به این دلیل که با حماس مذاکره کردند. چون قرار بود حماس را قبول نداشته باشند و کلاً حذفش کنند. در اجلاس دیروز شرم‌الشیخ، بخشی که حماس نشسته بود با تابلو فلسطین پذیرفته شده بود. خب، این یک نکته خیلی مهم. نکته بعدی این است که قرار بود فلسطینی‌ها کوچانده شوند. خب، ظاهراً تو این توافق قطعی شده که فلسطینی‌ها همانجا خواهند بود و اتفاقی نخواهد افتاد. این هم مسئله دوم، یعنی آن سازوکار که مقرر بود فلسطینی‌ها بروند، این شکست خورد و فلسطینی‌ها ماندند و یک پیروزی است. پیروزی عظیمی هم هست.نکته بعدی این بود که بیشتر از ۷۲۰ روز (۲ سال و ۲ روز) تابمندی و تاب‌آوری جهاد اسلامی و حماس. خب، طبعاً شما می‌دانید که این ۷۲۰ روز تاب‌آوری اینها نبوده. البته خب، مردم غزه دوام آوردند، این خیلی مسئله مهمی است. اما تاب‌آوری محور مقاومت که بلافاصله بعد از اینکه حماس درگیر شد، خب، حزب‌الله درگیر شد و با تمام توان هم آمد وسط صحنه. انصارالله درگیر شد و با تمام توان آمد وسط صحنه. دیروز بعد از اجلاس شرم الشیخ باز دوباره یک پهپاد فرستاد از یمن رفت کوبید به رژیم صهیونیستی. یعنی کل ۷۲۰ روز انصارالله یمن در حال جنگ بود. کل این ۷۲۰ روز حزب‌الله لبنان در حال جنگ بود. یک چند صد روزش را حشد الشعبی و ۳ تا گروه عملیاتی عراق درگیر بودند و خب، سوریه درگیر بود و متأسفانه SSR شد و سقوط کرد. و علی‌النهایه ایران هم در این ۷۲۰ روز درگیر بود و ۱۲ روز از این ۷۲۰ روز درگیر یک جنگ پر شدتی بود که موجودیت رژیم صهیونیستی به خطر افتاد. در روز هشتم و مجبور شد آمریکا و کشورهای دیگر را واسطه کند برای اینکه جلو نابودیش گرفته بشود و به توافق با ایران برسد. این یک جنگی بود که اصطلاحاً جنگ تدریجی بود. از یک جایی جرقه‌اش خورد، دیگران که در آغاز این جنگ هیچ مسئولیتی نداشتند، به دلایل گوناگون انسانی و سیاسی و غیره مجبور به مشارکت در این جنگ شدند.محور مقاومت تا اینجا پیروز بوده، همان‌طور که در ماجرای جنگ سرد جدید بارها تکرار کردم: ۳ نقطه کانونی جنگ سرد جدید یعنی اوکراین، فلسطین و تایوان. اینها حل نخواهد شد مشکلشان. یعنی اگر بین روسیه و اروپا مسئله اوکراین حل بشود، خب، دیگر ناتو ضرورتی ندارد و ناتوی غربی. مشکل حل خواهد شد. ولی خب نمی‌شود. اوکراین یک معضل بین روسیه و اروپاست و خب، هر روز هم دارد دامنه درگیری تشدید پیدا می‌کند. الان حرکت پهپادها و پرنده‌ها تا وسط اروپا هم رسیده، یعنی تا آلمان هم در این هفته اخیر آلمان و دانمارک و مناطق دیگر هم رسیده. قبلاً فقط تا لهستان بود، الان پهپادهای روسی تا آلمان هم پرواز می‌کند. اوکراین در ۵ سال گذشته که از ۲۰۲۰ تا الان که ۲۰۲۵ است، در متن جنگ سرد جدید، در این ۵ سال نه تنها حل نشده و مشکلش مرتفع نشده، بلکه به یک روند فرسودگی عجیب و غریبی انجامیده. کل اروپا را درگیر کرده. آمریکا هم که درگیره، روسیه هم که درگیره. و انهدام تدریجی طرفین در این جنگ بالاست. پالایشگاه همدیگر را می‌زنند، زیرساخت‌ها را می‌زنند، حجم عظیمی از توان مالیشان صرف شده. بیش از ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر اوکراینی آواره شده‌اند توی اروپا. حل نمی‌شود به این زودی‌ها. همین فردا هم آتش‌بس بشود، استخوان لای زخم می‌ماند.ماجرای تایوان هم همین‌طور: بین چین و آمریکا با تقرب کره جنوبی و ژاپن و استرالیا، ماجرای تقابل چین با آمریکا هم حل نمی‌شود. حالا کی درگیری نظامی بشود، آن معلوم نیست، اما این تقابل برای طرفین حیاتی است. لذا ناتوی آسیایی حالا حالاها ضرورت وجودیش خب جدی است.در منطقه غرب آسیا هم مسئله فلسطین حل نخواهد شد، همان‌طور که دیدید که اینها تصور می‌کردند فلسطینی‌ها را از غزه می‌ریزند بیرون، منتقلش می‌کنند به یک سرزمین دیگر، این ۲ میلیون نفر را. ترامپ هم گفته بود: من آنجا را تبدیل می‌کنم به یک پلاژ ساحلی زیبا و همه بروند آنجا تفریح کنند. خب دیدید که نشد. توافقی که الان صورت گرفته، ناظر به یک چیز دیگر است.سه جانبه‌گرایی در جنگ سرد جدید ۲۰۴۰ ~ ۲۰۲۰خب، این ۳ تا نقطه کانونی ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در جهان، ۳ نقطه کانونی که تا کی می‌خواهد همین‌جوری بماند؟ تا هرگاه که این حل شد، جنگ سرد جدید تموم می‌شود. جنگ سرد جدید نقطه کانونی‌اش اوکراین، فلسطین و تایوان. هرگاه مشکل این ۳ تا کلاً حل شد، جنگ سرد جدید تموم می‌شود. از ۲۰۲۰ تا ۲۰۴۰ که پیش‌بینی شده بود، ۵ سالش گذشته، یک چهارمش که گذشته. در این یک چهارم از این ۳ تا نقطه کانونی، ۲ تاش فعال شده دیگر. انگار ۳ تا آتشفشان دارید، ۲ تاش فعال شده: اوکراین و فلسطین. حالا کی تایوان فعال بشود، آن را نمی‌دانم. اما مادامی که این ۳ تا نقطه وجود دارد، گزاره‌ای به نام جنگ سرد جدید وجود دارد و مادامی که اینها را داریم تا حل نشدند، ما درگیر این جنگ سرد (جنگ سرد جدید) هستیم.این جنگ سرد جدید می‌رود که آرایش جهانی را هی کامل‌تر کند. یعنی کشورهایی که جز این (یعنی در این ۳ تا نقطه کانونی) سمت چین و روسیه و ایران‌اند، و کشورهایی که در این ۳ تا نقطه کانونی سمت ایالات متحده هستند، حالا روبرو: اوکراین — اروپایی‌ها هستند؛ رو به روی تایوان — ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، استرالیا، نیوزیلند و غیره هستند؛ و رو به روی ایران و فلسطین در محور آمریکا هستند که به آن می‌گویند ناتوی عربی، که همین مصر و ترکیه و جمهوری آذربایجان و کشورهای حاشیه خلیج فارس و شبه‌جزیره عربستان، مصر و شمال آفریقاست. این آرایش ژئواستراتژیک قابل حل نخواهد بود حالاها و ادامه دارد.این آتش‌بس یک پیروزی است برای محور مقاومت. چرا؟ چون تاب‌آوری محور مقاومت را ۷۲۰ روز نمایش داد، یعنی بیش از ۲ سال و ۲ روز. تاب‌آوری یک محور مقاومت را در نظر بگیرید: فلسطین شامل غزه، جهاد اسلامی و حماس؛ یمن — انصارالله یمن که خودشان داخل جنگ‌اند و نصف کشورشان دست جناح طرفدار عربستان و امارات، نصف کشور دست انصارالله یمن. بخش شمالی دست انصارالله یمن، بخش جنوبی و شرقی کشور که دو سوم کشور است دست یک جناح دیگر است. یعنی انصارالله کاملاً کشور را در اختیار ندارد دیگر. اما در این ۷۲۰ روز خب می‌دانید که موفق شد هزار کیلومتر به سمت شمال دریای سرخ را ببندد. به آن می‌گویند کونتراباند: قطع خطوط مواصلاتی دریایی. و یک شاهکاری کرد که از جنگ جهانی دوم تا الان سابقه نداشت. در یک جنگ دریایی با استفاده از پهپاد و شهپاد و موشک، هم پرنده بدون سرنشین، هم قایق‌های بدون سرنشین و هم با موشک‌های بالستیک و کروز، موفق شد که دریا را ببندد. از تنگه باب‌المندب تا بندر ایلات در رژیم صهیونیستی. خب، این هزار کیلومتر به آن سمت بست. یک هزار کیلومتر هم به سمت شرق بست، یعنی کل محدوده آن خلیج عدن (جزیره سقطری) تا بیاید توی دریای عربی و شمال اقیانوس هند. یعنی از ۲ زاویه، از هر طرف هزار کیلومتر موفق شده بود هر کشتی که رد می‌شود برای اسرائیل بار می‌برد بزند، منهدم کند. حالا تعداد دقیق این کشتی‌ها را خاطرم نیست، ولی از جنگ جهانی دوم که زدن کشتی‌های همدیگر خیلی مرسوم بود تو همه‌ی دریاها و اقیانوس‌ها، تا الان چنین جنگ دریایی سهمگینی که بتواند خطوط مواصلاتی را قطع کند رخ نداده، آن هم در یک بازه‌ی ۲ ساله. خب می‌دانید، همه کشتی‌ها مجبور شدند به جای آمدن از تنگه باب‌المندب و عبور از دریای سرخ و رفتن از کانال سوئز به دریای مدیترانه، مجبور شدند بروند جنوب آفریقا، از جنوب آفریقا مسیر را طی کنند. هم فاصله طولانی‌تر شد، هم هزینه بیشتری برای شرکت‌های دریایی ایجاد کرد.حماس و جهاد اسلامی در متن غزه مقاومت کردند. از مجموع بیش از ۳۰۰ کیلومتر تونلی که زیر غزه هست، رژیم صهیونیستی فقط توانست یک سومش را کشف کند و منهدم کند. یعنی الان بین ۶۵ تا ۷۰ درصد تونل‌ها هنوز دست حماس است. خب، این تاب‌آوری ۷۲۰ روزه حماس و جهاد اسلامی، با این تاب‌آوری انصارالله یمن که موفق شد ضمن درگیری در جنگ داخلی، بدون امکانات و بودجه و نون و آب، در دولت رسمی که نیست که بودجه داشته باشد، امکانات داشته باشد، موفق شد هزار کیلومتر به سمت شمال و هزار کیلومتر به سمت شرق از ۲ طرف دریا و اقیانوس را ببندد.طیف سوم مربوط به عراق بود که پشتیبانی خوبی کرد در یک سال اول، و گروه‌های عراقی ظرفیت خوبی از خودشان نشان دادند. طیف مقرب چهارم از محور شمالی حزب‌الله لبنان بود که تا ۵۰ کیلومتر از محور بالای سرزمین‌های اشغالی را خالی کرده از جمعیت. اینها شهرها را خالی کردند، رفتند سمت قدس، حیفا و تل‌آویو، آواره شدند و یک درگیری سهمگینی را ایجاد کرد که فشار از روی دوش غزه برداشته بشود، بخشی از توان رژیم صهیونیستی بیاید محور شمالی با لبنانی‌ها بجنگد.این کار حزب‌الله توسط یک گروه چریکی کوچک — خب، گروه چریکی ببینید، ساخته شده برای عملیات بزن و در رو دیگر. یعنی یک گروه چریکی می‌تواند برود مثلاً یک عملیات کند، ۲۴ ساعت برگردد بیاید. گروه چریکی ساخته نشده برای اینکه ۲ سال بجنگد. گروه چریکی وقتی ۲ سال این‌جوری می‌جنگد، یعنی به جای ارتش کلاسیک می‌جنگد. این تعریف جدیدی از تاب‌آوری یک سازمان چریکی است. حالا ممکن است کشوری اشغال شده، گروه مقاومت دارند، می‌رود تو این جنگل قایم می‌شود، تو این کوه قایم می‌شود، می‌آید بیرون یک ضربه‌ای می‌زند، می‌رود تا یک هفته دیگر. اما اینکه حزب‌الله لبنان مثل ارتش کلاسیک از محور شمال می‌جنگید، حماس مثل ارتش کلاسیک از محور جنوبی می‌جنگید، انصارالله مثل ارتش کلاسیک از هزار کیلومتر پایین‌تر می‌جنگید، اینها دیگر گروه چریکی نیست، اینها دیگر ساختار یک ارتش کلاسیک است. یعنی در آن قد و قواره وارد شده‌اند.پس این تاب‌آوری در ۴ محور خود غزه، محور شمال حزب‌الله، محور شرق حشد الشعبی و گروه‌های دیگر، و محور جنوبی که انصارالله یمن بود. محور اصلی که ایران بود و هست، با فاصله بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر از صحنه درگیری، پشتیبانی عملیات جدی را داشت. ۳ مرحله درگیری مستقیم داشت: وعده صادق ۱ و وعده صادق ۲ و وعده صادق ۳. وعده صادق ۱ بعد از شهادت سردار زاهدی و مستشاران ایرانی در سوریه که در دمشق در ساختمان نزدیک سفارت رژیم صهیونیستی، این‌ها را هدف قرار داد. در ابتدای بهار سال گذشته (۱۴۰۳) ابتدا وعده صادق ۱ انجام شد. بعد از شهادت سید حسن نصرالله، وعده صادق ۲ انجام شد سال گذشته و امسال هم که وعده صادق ۳ همزمان شد با جنگ ۱۲ روزه درگیری مستقیم ما هم خب حائز اهمیت بود.خب، چند تا عدد داریم: یکی اینکه بودجه دفاعی محور مقاومت چقدر بوده؟ کل بودجه نظامی جمهوری اسلامی زیر ۲۰ میلیارد دلار است. لبنان، عراق، یمن و انصارالله و حماس و جهاد اسلامی، اینها همه با همدیگر در درون این جبهه بودجه زیادی نداشتند. لذا در این ۲ سال اگر میانگین بودجه دفاعی کشور را ما از ۲۰ میلیارد دلاری که مثلاً بودجه نظامی است (که غالباً هم نمی‌دهندش دولت‌ها) ارتش، سپاه، وزارت دفاع و نیروی انتظامی خب، آن بخش نیروی انتظامی که امنیت داخلی است، بخشی از بودجه‌ای که به ارتش داده می‌شود که خب استفاده خارجی نمی‌شود، کلاً آن بودجه‌ای که نیروی هوافضای سپاه و نیروی قدس استفاده کرده را شما حساب کنید. من قول می‌دهم به شما که در این ۲ سال گذشته اینها هیچ کدامشان مثلاً سرجمع بودجه‌شان سالانه، یعنی کل بودجه نیروی قدس و نیروی هوافضای سپاه به ۲ میلیارد دلار نمی‌رسد. حالا بودجه انصارالله و بودجه حزب‌الله و بودجه حماس و بودجه حشد الشعبی عراق، اینها همه را جمع کنیم روی همدیگر، به احتمال زیاد سال قبل ۱ میلیارد دلار همه. یعنی بخش نیروی قدس، نیروی هوافضای سپاه و محور مقاومت در این کشورها حدود ۱ میلیارد دلار پارسال، ۱ میلیارد دلار هم امسال. یک ذره ما ارفاق می‌کنیم برای اطمینان خاطر: ۱ میلیارد دلار بیشتر مثلا. پارسال ۱.۵ میلیارد دلار، امسال ۱.۵ میلیارد دلار. ۳ میلیارد. جنگی را که محور مقاومت جلو برد، آن بخشی است که نیروهای مسلح ایران درگیر بود، یعنی نیروی قدس و نیروی هوافضای سپاه. یک عددی در حد ۳ میلیارد دلار می‌دهد. حالا غیر از این ۱۲ روز که اینجا نیروی پدافند هوایی ارتش و نیروی هوایی ارتش هم درگیر شدند (غیر از نیروی هوافضای سپاه که درگیر بود توی این ۱۲ روز) از ارتش، نیروی هوایی ارتش و نیروی پدافند هوایی ارتش هم درگیر بودند. استثنای این ۱۲ روزه را بخواهیم بگذاریم کنار، کلاً نیروهایی که درگیر بودند علی النهایه ۳ میلیارد دلار. دیگر خیلی پیازش را بخواهند داغ کنند، سالی ۲ میلیارد دلار هم در نظر بگیرید می‌شود ۴ میلیارد دلار. این را شما بگذارید کنار بودجه در واقع کشور آمریکا. که آمریکا الان سالی ۱ تریلیون دلار بودجه نظامش. سالی ۱۰۰۰ میلیارد دلار. امسال ۹۷۰ یا ۹۸۰ میلیارد دلار بودجه نظامی آمریکا است.خب، چه اتفاقی افتاد؟ با یک بودجه کوچک در حد ۲-۳-۴ میلیارد دلار، ایران، یمن (انصارالله یمن)، حزب‌الله لبنان، حشد الشعبی عراق و جریان حماس و جهاد اسلامی توانستند ۷۲۰ روز در مقابل دشمن مقاومت کنند. حالا این دشمن کیست؟ آمریکاست (دارای بیشترین سلاح اتمی، حق وتو و جسارت شیطانی)، دو: رژیم صهیونیستی (صاحب دکترین عملیات جنگ کثیف، یعنی جنگی که اعتقادی به هیچ ساختار قانونی حقوقی ندارد، همه قوانین را در هم می‌نورد، و دارای سلاح اتمی)، سه: انگلیس (دارای سلاح اتمی و همچنین حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل)، چهار: فرانسه (دارنده سلاح اتمی و صاحب حق وتو). حالا بقیه دیگر سلاح اتمی و حق وتو ندارند مثل آلمان، ایتالیا و غیره را که کمکش بودند، آن بماند. اینجا ترکیه و جمهوری آذربایجان بیشترین همکاری را داشتند از محور شمالی، از محور تورانی‌ها. امارات، قطر، کویت، بحرین، سعودی، اردن بیشترین محور همکاری عربی در بخش شبه‌جزیره عربستان را داشتند. در آفریقا هم همان‌طور که مستحضرید خود مصر همکاری ویژه‌ای داشت. پس رژیم صهیونیستی تنها نبود. رژیم صهیونیستی با همه کشورهای شبه‌جزیره عربستان (منهای یمن)، ترکیه، جمهوری آذربایجان و کشورهای آسیای میانه (قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان) اینها همکاری می‌کردند. اروپا کاملاً همکاری می‌کرده و همچنین ایالات متحده و کانادا.پلات جامع خانواده‌های صهیونیستی در پنج رینگپس اگر سرجمع بودجه نظامی آن دو طرف را بگذاریم کنار، می‌شود سالی ۲ تریلیون دلار: ۱۰۰۰ میلیارد دلار آمریکا، ۱۰۰۰ میلیارد دلار هم انگلیس و فرانسه و عربستان و کشورهای عربی همه با همدیگر. حالا عربستان به طور میانگین بین ۵۰ تا ۶۰ میلیارد دلار بودجه نظامی‌اش سالانه. آلمان‌ها که بالای ۵۰ میلیارد دلار است. حالا اینها را هم همین‌جوری سرجمع حساب کنید، همشون با هم حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار است. جبهه مقاومت با سالی ۲ میلیارد دلار، و جبهه ضد مقاومت با سالی ۲ تریلیون دلار. یک موقع محاسبه کردم و رسمی‌تر در تریبون‌های رسمی اعلام کردم، هم در برنامه تلویزیونی هم در سخنرانی‌های عمومی، که با عدد ۷ تریلیون دلاری که ترامپ اعلام کرده بود در سفرش به بغداد در ۹۷-۱۳۹۶ که ۷ تریلیون دلار در سوریه و عراق هزینه کردند، با ۱۴-۱۵ میلیارد دلاری که ایران در طول آن مدت هزینه کرده بود در محور مقاومت، گفتم که نسبت بین ماتیس با حاج قاسم می‌شود یک به ۵۰۰. یعنی هر یک دلار که قاسم سلیمانی خرج کرده، ماتیس ۵۰۰ دلار خرج کرده و بودجه نظامی داشته. اقتصاد دفاعی یک به ۵۰۰. در این جنگ رسید به اقتصاد دفاعی یک به ۱۰۰۰.اینها را از این جهت به شما می‌گویم که می‌شود کشور را بدون رفع تحریم اداره کرد، می‌شود کشور را بدون بودجه اداره کرد. نیاز ندارید کشور را تعطیل کنید. یعنی تراز مدیریتی که کسانی می‌روند علم مدیریت، علم اقتصاد و علوم دیگر غربی را که تو کتاب‌های آمریکایی و اروپایی‌ها هست می‌خوانند و با آن‌ها می‌آیند کشور را اداره کنند، قواعد آن‌ها مبتنی بر آمریکایی می‌خواهند عمل کنند. گران عمل می‌کنند دیگر. آمریکایی‌ها گران می‌جنگند، گران زندگی می‌کنند، گران کار می‌کنند. کسانی که مدیریت آمریکایی اعمال می‌کنند، کسانی که اقتصاد را با قواره‌های آمریکایی اعمال می‌کنند، اینها قاعدتاً می‌خواهند همان روش را پیاده کنند. می‌شود هزار به روشی که حاج قاسم کار می‌کرد، به روشی که نیروهای انقلاب می‌توانند کار کنند. این استاندارد در این ۷۲۰ روز رسید به یک هزارم. یعنی جمهوری اسلامی یک دلار خرج کرده، محور کفر هزار دلار. آمریکایی‌ها هزار دلار خرج کردند، اسرائیل‌ها هزار دلار خرج کردند، آلمانی‌ها، انگلیسی‌ها، اماراتی‌ها، عربستانی‌ها.اما حالا دیروز که تهران تایمز یک گزارش انگلیسی منتشر کرده از اینکه آلمان در جنگ ۱۲ روزه فقط کمک تسلیحاتی نمی‌کرده و ناوهاشون این نزدیکا نبودن، اصلاً نیروهای آلمانی آمده بودند داخل سرزمین‌های اشغالی. بعد که شدت موشک‌باران ایران زیاد می‌شود، می‌برندشان بیرون. خب، ما می‌دانیم که یک قلم هزینه جنگی که علیه ما شد را کشورهای جنوب حاشیه خلیج فارس ۵۱۰۰ میلیارد دلار دادند که به قول خودشان ترامپ تکلیف ایران را یکسره کند. در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، کشورهای عربی به ویژه عربستان که درگیر جنگ سوریه بودند و ماجرای داعش و پشتیبانی می‌کردند از داعش، اما حاج قاسم آنجا مانده بودند و مقاومت می‌کردند، اینها فشار آوردند به عربستان که تکلیف را یکسره کند. به جای اینکه ما توی لبنان و فلسطین و سوریه و یمن درگیر باشیم، بیا پول می‌دهیم، بساط ایران را جمع کن، خطر از ایران رفع بشود. ماها دیگر این موقعیت متزلزل را نداریم. بالاخره عربستان یک سیستم دیکتاتوری است، می‌ترسد از ایران. امارات یک سیستم دیکتاتوری است، می‌ترسد از ایران. قطر همین‌طور، کویت همین‌طور، بحرین همین‌طور، اردن همین‌طور. اینها از امواج انقلاب اسلامی و شکل‌گیری گروه‌های مقاومت می‌ترسند. خب، این دفعه توی لبنان حزب‌الله به وجود آمده، توی فلسطین جهاد اسلامی و حماس، توی یمن انصارالله، توی عراق حشد الشعبی. خب، این چه کنیم که از این مشکل نجات پیدا کنیم؟ اینها بمانند که ما (رژیم‌های دیکتاتوری کشورهای عربی) می‌رویم. تحریک کردن آمریکا را که حمله کند، تمومش کند ایران را. ترامپ ۲-۳ بار آن موقع‌ها گفت که: ببینید این بازی را در نیارید، آن جنگ شماست، به ما هیچ ربطی ندارد. ما چون تاجر ترامپ دیگر، ما که نمی‌توانیم بیاییم برای شما بجنگیم، خیلی ور برید با این قضیه. ایران حمله می‌کند شما، به ۲ هفته نرسیده تلفن پیدا نمی‌کنید زنگ بزنید به ما که بیایید، ما بیاییم نجاتتان بدیم، پولش را باید بدید.این موند تا دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، این دفعه رفتند گفتند که: آقا بیا تمومش کن، ما هزینه‌اش را می‌دهیم. گفت: باشه، من اولین سفر خارجی می‌آم آنجا. قبل از ۱۰۰ روز یا حدود ۱۰۰ روزه که شد، بیش از ۱۰۰ روز آمد منطقه و ۵۱۰۰ میلیارد دلار گرفت.ببینید در بسط تاریخ شفاهی تحولات استراتژیک، چون بارها بهتون گفتم: کسی که کار استراتژی می‌کند باید پرونده داشته باشد برای هر چیزی. یعنی شما باید بدانید که این محور مقاومت پرونده‌ای که داشتید، یادداشت‌هایتان باشد، مشخص معین، هی به اینها ارجاع بدید. شما تحلیلگر ژورنالیستی نیستید که بیاید بگوید تا الان یک اتفاقی افتاده، تموم شد رفت و یک چیزی را بعد از ۳۰ سال، ۲۰ سال، ۴۰ سال، ۵۰ سال پیشش رصد کند تا به امروز. همین اتفاقاتی که هر از چندی آقایان و خانم‌ها زحمت می‌کشند تو این کانال‌های دور و بر اندیشکده منتشر می‌کنند، همین ماجرای مثلاً روزنامه همشهری ۲۰ سال پیش سال ۱۳۸۴ که آقای بیدختی برداشته داده اینها منتشر کردند. خب، تا ۲۰ سال پیش فرض کنید، نکاتی که توی دکترین قورباغه تو دوره کاندولیزا رایس، اون خانم شانون پیشنهاد کرد به اینها. اجزایش را که آنجا مباحثه کردیم و آن چیزی که موقع من نوشته بودم ۲۰ سال پیش بوده، دیگر کاملاً همین مباحث امروز، هیچ چیز متفاوتی نیست. آن روز هم فشارشان این بود که شما کلاً هسته‌ای را جمعش کنید، نمی‌دانم. و مسئله‌شان این بود که محیط منطقه را بکنند یک قابلمه، ایران هم یک قورباغه (بلا تشبیه ایران یک قورباغه زنده)، محیط جوری گرم بشود که جمهوری اسلامی و ایران آبپز بشود. فاصله پاسخ من تا آن چیزی که تو مجله آمریکایی منتشر شده بود کلاً ۲-۳ روز بود. یعنی من ۲-۳ روز بعدش بود جواب دادم که این اتفاق نمی‌افتد. و الان ۲۰ ساله که خب این استراتژی قورباغه جواب نداده. چون همان روز اول ما این مهره شطرنج را حرکت دادیم، آن‌ها وقتی حرکت کردیم هم حرکت کردند. می‌شود نمی‌شود، خب الان می‌رویم سمت کیش‌مات. ۲۰ سال.خب، قبل از آن هم وقتی که همان اوایل این ماجرای هسته‌ای شروع شده بود سال ۱۳۸۲، باز به عنوان اولین مخالف که آنجا طرح مسئله ساخت بمب اتم را هم مطرح کردم، و طرح ضربه اول، آن هم ۲۲ سال. خبرگزاری‌های گوناگونشان مثل مثلاً شانا در وزارت نفت یا جای دیگر، این‌ها را وقتی منتشر کردند، ببینید روند را بروید ببینید: از روز اول که این اتفاقات افتاده، چه توی برنامه تلویزیونی، چه مصاحبه با خبرگزاری‌ها و مصاحبه‌های مکتوب، چه با روزنامه‌ها، چه مواضعی که بعداً در تریبون‌های عمومی گرفته شد، چه همین مباحثی که اخیراً منتشر شد مال ۱۰ سال پیش بعد از برجام. همین یکی دو جلسه آخری که در کانال‌های کلبه در یوتیوب و آپارات جای دیگر منتشر شده، در مورد روند SSR مبتنی بر برجام، یک ماه بعد از اینکه برجام تصویب شد نکاتی را من آنجا گفتم که حالا بعد ۱۰ سال آقایان تدوین کردند، ویدئو را همین یکی دو هفته گذشته منتشر کردند. شما هیچ نکته جدیدی الان نمی‌بینید. هر چه سال ۸۲ من گفتم الان همان است. هر چه سال ۸۴ توی مصاحبه همشهری گفتم همان است. همین چیزی که شما الان در برجام، در همین جلسه ۵۸۴ (۹۴/۰۵/۰۸) ۱۰ سال پیش آنجا گفتم، الان ویدئوش موجود است، همان است که الان هست. هیچ چیز جدیدی نیست.اما همانی که من ۸۲ گفتم توی مصاحبه با شانا (همان اوایل بازی هسته‌ای)، همانی که من روز سوم مهر ۱۳۸۲ توی دانشگاه تهران گفتم، همان چیزی که تو برنامه تلویزیونی آن موقع گفتم، الان همه‌اش دی‌وی‌دی‌هاش موجود است. همان چیزی که الان شما در روزنامه همشهری سال ۸۴ می‌بینید، در جلسه کلبه ۱۳۹۴ می‌بینید. همین روندی که من در طول این سال‌ها گفتم رسیده به امروز. نیاز نبوده من مثل ظریف بروم عمرم را بگذارم تو دانشگاه‌های آمریکا دکترا بگیرم، پست‌دکترا بگیرم. نیاز نبوده که من وزیر اطلاعات باشم، به اطلاعات ویژه دسترسی داشته باشم. نیاز نبوده من دبیر شورای عالی امنیت ملی باشم، دسترسی به آن اطلاعات گسترده داشته باشم. آنچه هست این است که این روش را شما باید تمرین کنید. آن روش هم این است که پرونده باید داشته باشید.یک بخشی به نام مذاکرات هسته‌ای، شما باید نظر بدهید. نظرتان را نفیاً و اثباتاً می‌گویید: می‌گویید آقا یک: ما نباید به این مذاکره کنیم، بند انگشتمان را دست دشمن نباید بدهیم. دو: وقتی مذاکره نمی‌کنیم و مذاکره غلط است، بیهوده است، به نتیجه نمی‌رسد. ما باید آماده باشیم دشمن تعرض کرد، ضربه اول را بزنیم. اولاً برای جنگ آماده باشیم. نگوییم به مردم که نمی‌خواهیم درگیر جنگ بشویم و مردم شما را وارد جنگ نمی‌کنیم. ما تله جنگ و نمی‌دانم صبر استراتژیک، نه قرار است شما بجنگید. اگر قرار است بجنگید و درگیر جنگ بشوید، وقتی می‌دانید قرار است حمله کنند به شما، شما باید پیش‌دستی کنید.خب، کی گفت؟ سوم، چهارم مهر ۱۳۸۲. هفته گذشته مشاور عالی نظامی مقام معظم رهبری سردار صفوی رفته سخنرانی کرده با لباس نظامی گفته: بهترین دفاع حمله است. این جمله مال سون تزو: بهترین دفاع حمله است. و من تعجب می‌کنم که ما چرا ضربه اول را نمی‌زنیم. یادم می‌آید آن روز که من بحث ضربه اول را مطرح کردم، تلویزیون شب، آقا محسن سردار رضایی را آوردند تلویزیون، ایشان در مذمت اینکه نباید الان ضربه اول استفاده بشود. پس یک نکته‌ای شما باید یاد بگیرید به عنوان طلبه علوم استراتژیک: روش تحلیل‌گری پدیده‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره روش دفعتاً و آنی نیست که حالا کسی جوگیر بشود امروز یک کانال یوتیوب/آپارات بزند شروع کند ۴ تا تحلیل کردن، ۴ روز دیگر ول کند برود.شما باید یک پرونده داشته باشید برای مسائل فرهنگی. مثلاً پرونده در مورد مسئله بی‌حجابی، از مبانی فلسفیش که شروع می‌کنید بگویید این اساسش در ژویسانس، روند را تطورات را که آمدید بررسی کردید تا جایی که به پدیده به نام بی‌حجابی منتج می‌شود این را تو ۴۰ سال بررسی کنید. جنبش‌های فمینیستی. این آن آن آن.خب، در مسائل اجتماعی وقتی می‌خواهید بدانید چرا کاهش جمعیت وجود دارد، وقتی می‌خواهید بدانید چرا کاهش زاد و ولد وجود دارد، چرا افزایش طلاق وجود دارد، چرا ازدواج‌ها کم است، چرا، چرا، چرا، چرا، شما باید این را برنامه ۵ ساله داشته باشید. یک پرونده ۵۰ ساله، یک پرونده باز کنید. خب، یک متغیر این است که مثلاً شما آمدید ۶۵ درصد دانشجو را گرفتید خانم. خب، خانمی که می‌رود دانشگاه، سطح تحصیلاتش از مرد آینده‌اش می‌رود بالاتر. خب، این امکان ندارد مثلاً تعداد بچه‌اش از یک دونه بشود ۲ تا بشود ۳ تا بشود ۴ تا. بعد و قص علی هذا. شما وقتی این روند را مشخص می‌کنید، می‌توانید حالا نظر بدهید که تحولات اجتماعی دارد به کجا می‌رود. به این می‌گویند روندگذاری.Trending ترندینگ یعنی ترند کردن، روند کردن. در آینده‌شناسی چیست؟ نقطه الف را شما بررسی می‌کنید، از نقطه الف به نقطه ب، نقطه به جیم، دال، همین‌جوری می‌چینید، می‌آیید وقتی رسیدید به مرحله خاصی، از آنجا به بعدش قابل پیش‌بینی است دارد چه اتفاقی می‌افتد. شما وقتی آمدی پرونده هسته‌ای را ۲۰ سال نقطه به نقطه بررسی کردی، روزها هم اخبار را جمع کردی، یادداشت کردی گذاشتی تو آنجا، گفتیش که با توجه به امروز، مذاکرات فلان این‌جوری می‌شود، فردا در هتل کوبورگ، پس‌فردا در وین، آن روز در فلان جا. تفکر استراتژیک یعنی کلان‌نگری، همه‌جانبه‌نگری، آینده‌نگری. این کلان‌نگری، همه‌جانبه‌نگری، آینده‌نگری یک ویژگی نیاز دارد. ویژگی‌اش این است که شما بازه زمانی طولانی از یک موضوع را تو جریان باشید، نقطه به نقطه، نقطه به نقطه آن را دنبال کنید. نقطه به نقطه امام و آقا در مورد این موضوع چه گفتند، همه‌اش را باید بدانید. نقطه به نقطه کسانی که آمدند و رفتند چه کار کردند، رئیس‌جمهورها و وزیرها و غیره، این را باید بدانید. چه مواضعی گرفته شده، چه اتفاقاتی افتاده، نوسانات چی‌ها بوده، همه را باید بدانید. الان حالا می‌توانی بگویی چه اتفاقی افتاده.آنچه که روز اول جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد: اول آمدند فرماندهان را زدند. ۴ ساعت بعدش من یادداشت فرستادم که این کودتاست. قضیه زدن تأسیسات اتمی را بگذاریدش بحث حاشیه‌ای. چرا کودتاست؟ چون اینها یک اصلی را با حسن روحانی هماهنگند: انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی، دارند بخش انقلاب اسلامی را می‌زنند که جمهوری اسلامی را نهادینه کنند. یک جمهوری اسلامی خنثی بی‌خاصیت: بلوچستانش برای پاکستان، کردستانش برای کردستان عراق، منطقه آذربایجانش برای ترکیه و آذربایجان، این وسط تهران، اصفهان، شیراز و این چند تا شهر هم بمانند، یک جمهوری اسلامی خنثی. یک تیکش دعوای پهلوی باشد، یک تیکش هم دعوای این اصلاح‌طلبان باشد، اصلاح‌طلبان آن‌ها را دفع کنند. یک جمهوری اسلامی بماند خنثی. جمهوری اسلامی‌ای که خواسته ظریف و حسن روحانی: انقلاب اسلامی‌اش را بزن، جمهوری اسلامی‌اش را نگه‌دار. اینها دارند آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها دارند کودتا می‌کنند برای بالا آوردن اصلاح‌طلبان. هر چی مخالف این‌هاست و هر کس می‌تواند برای این‌ها دردسرساز باشد مثل سردارهای سپاه، باید بزنندش. تموم شد. خطر این است. در آمریکا نیست، خطر ظریف است، خطر حسن روحانی است. خطر عراقچی است. شد جنگ کودتایی ۱۴۰۴. چرا؟ چون من رد این کار را تو سال‌های قبلش داشتم. چون آن مقاله، آن مصاحبه، آن سخنرانی حسن روحانی در مورد انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی، ثروت ملی یا قدرت ملی را نگذاشته بودم فراموش بشود. آن تو بک‌گراند ذهنی داشتم. الان نگاه کردم، عه رشید را که زدند. این هم که زدند، آن هم که زدند، دانشمندان هسته‌ای هم زدند، دارند چه کار می‌کنند؟ دارند سر انگشتان می‌زنند. دارند کودتا می‌کنند، کل رأس سپاه را بزنند، آقا هم بزنند. یک جمهوری اسلامی بی‌خاصیت می‌ماند.پس پرونده تشکیل می‌دهید برای کار فکری، پرونده تشکیل می‌دهید برای کار فرهنگی، پرونده تشکیل می‌دهید برای کار اجتماعی. شما از ۱۰ تا نقطه به نقطه، نقطه یک، دو، سه، چهار، پنج، شش را داشته باشید، آن هفت، هشت، نه، ده هنوز اتفاق نیفتاده دیگر. شما این خطی که از یک تا شش می‌کشی، از آنجا معلوم می‌شود هفت، هشت، نه، ده به کجا می‌رسیم. این چه آینده‌شناسی. به این می‌گویند ترندینگ، روندگذاری.یک دلار هزینه شد در جنگ ۷۳۰ روزه، هزار دلار رو به رشدش دشمن هزینه کرد. ما به تراز اقتصاد استراتژیک یک به هزار نظام مدیریت مدرن رسیدیم. آمریکا را ولش کن، ما اصلاً مدیران با... ما کشورهای عربی مد نظرمون‌اند: امارات و قطر و این‌ها. امارات چقدر داد؟ ۱۴۰۰ میلیارد دلار. قطر چقدر داد؟ ۱۲۰۰ میلیارد دلار. هم ایران به قطر موشک زد، هم رژیم صهیونیستی آمد بمبارانش کرد که امنیت تو توی نظام امنیت دسته‌جمعی — تئوری نظریه امنیت دسته‌جمعی — بده دست آمریکایی‌ها، اصلا همچنین چیزی نیست. الان زدند، نابودش کردند. بعد آمدند گفتند که ترامپ تضمین داده از این بعد به آن حمله نشود. ترامپ از طرف کی دارد تضمین می‌دهد؟ مرکز سرفرماندهی سنتکام آنجاست. یک دفعه دوباره با ایران جنگ بشود، خب بعد همان سرفرمانده آمریکا توی سنتکام توی العدیده قطر را زد دیگر. خب، چطور آمریکا می‌خواهد تضمین بدهد که به قطر حمله نمی‌شود؟ مگر آمریکا می‌تواند تضمین بدهد که به خودش حمله نمی‌شود؟ مگر آمریکا می‌تواند تضمین بدهد دیگر به رژیم صهیونیستی موشک زده نمی‌شود؟پس این درس را بگیرید که الان ۵.۱ تریلیون دلار این ۵-۶ تا کشور حاشیه خلیج فارس به آمریکا دادند که امنیتشان تضمین بشود. ۵۱۰۰ میلیارد دلار. جمهوری اسلامی در محور مقاومت با ۲ میلیارد دلار این ۵۱۰۰ میلیارد را زد، نابود کرد. حالا امروز می‌گوییم آلمان درگیر بوده، فردا سند رو می‌کنیم که ترکیه بوده، جمهوری آذربایجان بوده، امارات بوده، قطر بوده، عربستان بوده. اینها هم می‌ترسند، می‌گویند: بابا ایران که ماند، یواش یواش هم دارد رو می‌کند که با کیا مشکل دارد در آینده.این روند از شما استراتژیست می‌سازد. تکرار می‌کنم: باید مرحله به مرحله با پرونده جلو بروید. اعتبار شما به آن ارزیابی و نظر مستقل‌تان است. اقتصاد است حرف شاخص باید زده باشید، فرهنگ، اجتماع، امنیت نظامی‌گری، این است، آن است. از این رو محور مقاومت یک دلار خرج کرد، آن‌ها هزار دلار. آمریکا بود، آلمان بود، فرانسه بود، انگلیس بود، ایتالیا بود، یونان بود، کشور غربی همه بودند. امارات، بحرین، قطر، اردن، سعودی، همه اینها هم بودند. به چی رسیدید؟ یک دشمن مشترکی از جمهوری آذربایجان و ترکمنستان و ترکیه تا بیاید برسد به امارات، رینگ گسترده دور و بر ما بود. خدا توفیق داد که محور مقاومت جوری جلو رفت که این‌ها به هیچ کدام از خواسته‌های اصلیشان نرسیدند.فقط یک خطای استراتژیک موجب شد که سوریه از دست ما برود. تنها عامل منفی این جنگ در طول این ۷۳۰ روز، از دست رفتن سوریه بود و لاغیر. همین یک مورد. والا حزب‌الله با وجود شهادت سید حسن، موضعش خوب است، از بین نرفت. جنگ ۱۲ روزه ما را قوی‌تر کرد، معلوم کرد که ۷۰ درصد سیستم‌هایمان به درد نمی‌خورد، باید جایگزین کنیم. این خیلی ارزیابی مهمی بود. یمن به یک قدرت تبدیل شد، قوی شد، حماس هم نابود نشد. حالا این اسیرها را آزاد کنند و یک ذره از این رنگ و لعاب این تعهد بگذارد. ۲ روز بعد رژیم صهیونیستی بهانه‌ای درست می‌کند که این‌ها را بخواهد از بین ببرد. اما در این مرحله این پیروزی‌ها رقم خورد.اینجا باید برای این جور کارها پرونده داشته باشید. نباید یادتان برود. اگر یادتان می‌رود، این‌ها را یادداشت کنید، پرینت بگیرید، بگذارید کنار، داخل پوشه‌های گوناگون، به آن‌ها مراجعه کنید. یادداشت‌هایی هم که می‌نویسید، آن‌ها هم پرینت بگیرید، بگذارید آنجا. چون به سیستم دیجیتالی اعتماد نکنید، می‌پرد، نمی‌دانم، خراب می‌شود، اتفاقی می‌افتد برایش، هک می‌شود. بنویسید، یواش یواش یواش بچینید، مرتب کنید. در بزنگاه‌ها ارزیابی‌تان را داشته باشید. حالا شما تصمیم‌سازید. اگر شما گفتید می‌شود، نمی‌شود، این‌ور بریم، آن‌ور بریم، چه کار کنیم؟ الان دیگر. این ساز و کار برای هر چیزی: پرونده داشتن و خوب دقت کنید.۱. ۷۳۰ روز طول کشید (۲ سال و ۲-۳ روز).۲. این طولانی‌ترین جنگی بود که رژیم داشت و همه قدرت‌های استکباری در جهان عرب و جهان ترک و جهان اروپایی و جهان آمریکایی پشت سرش بودند.۳. نسبت اقتصاد دفاعی‌اش یک به هزار بود.۴. حق وتو داشتند، ۳ تاشون و ۴ تاشون سلاح اتمی داشتند. ما نه حق وتو داشتیم، نه سلاح اتمی داشتیم.۵. اتفاقی که افتاده تاب‌آوری غزه و حماس به خاطر حزب‌الله بود، تاب‌آوری حزب‌الله و حماس به خاطر انصارالله یمن بود، تاب‌آوری انصارالله یمن و حماس و حزب‌الله به خاطر حشد الشعبی بود در عراق، تاب‌آوری این‌ها همه به خاطر سوریه بود، تاب‌آوری همه‌شان با هم به خاطر جمهوری اسلامی بود. این تاب‌آوری بی‌نظیر بود.۷۳۰ روز، یک به هزار منابع مالی داشته باشی، سلاح‌ها و تجهیزاتت ساده باشد، مال خودت باشد، آن‌ها با زنجیره تسلیحاتی عظیم همه‌جوره‌شان اراده‌شان را نتوانستند به شما تحمیل کنند. حالا شما دارید دست حضرت الله را می‌بینید: یدالله فوق ایدیم. گرفتید این جنگ این‌جوری بود. اینکه آتش‌بس می‌ماند نمی‌ماند، بعد از آزادی این ۲۰ تا اسیر، آن‌ها چه می‌کنند، چه می‌شود، آن‌ها دیگر ولش کنید. اصلش این است که دشمن به این خواسته‌هایش نرسیده.خب، الان گفتند این اسنپ‌بک برگشته و تحریم اسنپ اجرا شده. تحریم‌ها برگشته. کشتی‌های ایران که از اینجا می‌خواهد برود بیرون را آمریکا می‌تواند بگیرد، توقیفشان کند و بازرسی کند. خب، نفت ایران نباید صادر بشود. فشار آوردن به روسیه، به چین، به هند، به جاهای دیگر. سنتکام (فرمانده مرکزی آمریکا) پریروز بیانیه داده که ما اگر کشتی تردد کند می‌گیریم، برخورد می‌کنیم، هر تحرکی بشود مواجهه صورت می‌دهیم. نیروی دریایی ارتش و سپاه آرایش جنگی در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای مکران گرفته‌اند. به خصوص در تنگه هرمز.در جنگ دریایی یک لایه سطحی داریم همین شناورها، یک لایه زیر سطحی دارید (زیردریایی و مین‌ریزی)، یک لایه هوایی دریایی داریم، یک لایه آتش به ساحل داریم که NGS (نیوال گان فایر ساپورت) و یک حرکت از ساحل از دریا به ساحل دارید (تفنگداران دریایی) و به عکسش که از دریا به ساحل حمله می‌شود، تفنگداران باید دفاع کنند (تفنگداران دریایی). این ۴-۵ تا آرایشی که می‌بینید. ما سیستم‌های موشکی دریایی‌مان در این جنگ ۷۰۰ روز تست شد. هم با آن‌ها ناو هواپیمابر زدند، هم ناو جنگی زدند، هم کشتی تجاری. شهپادها امتحان شدند. پهپادهای شناور، پهپادهای دریایی هم که هستند، آن‌ها هم سر جای خودش. همه این‌ها را در نظر گرفتید.در تنگه هرمز و در خلیج فارس سلاح فوق استراتژیک جمهوری اسلامی چیست؟ مین. چطور تنگه هرمز را می‌بندید؟ با موشک؟ نه. با شناور؟ نه. با چی؟ شما هر جا را بخواهید مسدود کنید در دریا، فرش مین ایجاد می‌کنید. مین‌های کف‌خواب و مین‌های آویزان ۰۱۰۲ (این گردها که شاخک دارند)، و مین‌های تابوتی که می‌رود می‌خوابد زیر آب مثل تابوت است، شناور رد می‌شود منفجر می‌شود. یکی از عظیم‌ترین ناوگان‌های مین‌ریزی جهان را داریم. مین دریایی جمع کردنش بسیار بسیار سخت و پر مصیبت است. این‌ها مین‌های ۰۱۰۲، آن یکی هم مین‌های کف‌خوابه. الان در جمهوری اسلامی این قابلیت را داریم. دشمن از این توان نیروی دریایی سپاه به شدت می‌ترسد. خب، یعنی جنگ اگر به مرحله حساسی برسد که ما دیگر نخواهیم از خلیج فارس استفاده کنیم و از تنگه هرمز استفاده کنیم و نگذاریم دیگران هم استفاده کنند، کار را می‌کشیم به اینجا.تا ما درگیر جنگ نشویم، کسی نمی‌دانست این حجم موشک بالستیک وقتی شلیک می‌شود چه اثری دارد. در دنیا چینی‌ها خیلی موشک بالستیک ساخته‌اند، و موشک روس‌ها خیلی ساخته‌اند، آمریکایی‌ها خیلی ساخته‌اند. آمریکایی‌ها یک جا ۳۰ تا زدند، ۵۰ تا زدند مثلاً علیه افغانستان، علیه طالبان، علیه نمی‌دانم صدام ۲۰ تا، ۳۰ تا، ۵۰ تا. تام هاوک کروز زدند. اما هیچ وقت این حجم از موشک بالستیک مثلاً ۶۰۰ فروند در ۱۲ روز شلیک بشود برود بخورد تأسیسات رژیم صهیونیستی. خب، و همه هم جلوش را بخواهند بگیرند (آمریکا، نمی‌دانم، کشورهای عربی، فرانسه، انگلیس همه جلوش را بگیرند) نتوانستند. همین‌طور که شگفتی‌های جنگ ۷۳۰ روزه یک بخشش موشک‌های بالستیک بود و موشک‌های کروز که ایران شلیک می‌کرد و یمن. شگفتانه جنگ آینده غیر از موشک‌های کروز ساحل به دریا (c۸۰۲ و نمی‌دانم کرم ابریشم و غیره و ذلک) اصلی‌ترین شگفتی در جنگ مین است. یعنی وقتی به مرحله نهایی می‌رسد، فرش مین است که پدر صاحب بچه دشمن را در می‌آورد. یعنی اگر ۶۰۰ تا تا ۸۰۰ تا مین ریخته بشود تو ۲۴ ساعت در تنگه هرمز، از مصب خروجی از ابوموسی برو همین‌جوری به سمت تنگه هرمز، دیگر هیچ نفتکشی، کشتی تجاری نمی‌تواند خارج بشود، هیچی هم نمی‌تواند وارد بشود. حالا تازه جهان با شگفتی‌های مین روبرو می‌شود.و همه دنیا می‌خواهند بگویند: عجب! ایران یک چیز ابتکاری را کرد به اسم پهپاد، یک ابتکاری هم رو کرد به اسم جنگ موشک‌های بالستیک و کروز، حالا یک ابتکار جدید را می‌کند جمهوری اسلامی به اسم جنگ مین. چون این شیوه جنگ مین بعد از جنگ جهانی دوم تا حالا امتحان نشده. این مین‌های پیشرفته‌ای که در طول این ۶۰-۷۰ سال ساخته شده، برای اولین بار در یک جنگی می‌خواهد استفاده بشود و این بسیار بسیار حائز اهمیت است. یک مطالعه‌ای کنید در این حوزه، فیلم‌هایی که وجود دارد را در یوتیوب ببینید، متون مکتوبی که به زبان انگلیسی هست را مطالعه کنید، یک کمی آشنا می‌شوید. چون این‌ها یک بخشش است. آنچه که ما داریم از این‌ها فراتر است.و خب، طبعاً یکی از ابعاد قدرت ملی این است، یعنی به همان نسبتی که در ۴۰ سال گذشته موشک‌های بالستیک ما توسط حسن تهرانی مقدم و حاجی‌زاده و دیگران بسط پیدا کرده، در طول ۴۰ سال گذشته ما در جنگ مین هم کارهایی داشتیم. ضمناً ما اولین ضربه‌ای که به آمریکا زدیم خیلی صداش درآمد، بریجتون بود که شهید نادر مهدوی در ۱۶ مهر ۱۳۶۶ شهید شد، قبلش در مدت قبلش توانسته بود بریجتون را با مین منهدم کند. آمریکایی‌ها قبلاً ضرب‌شست سیستم مین‌ریزی جمهوری اسلامی را لاجرعه نوشیده‌اند. لذا شگفتانه جنگ بعدی: شناوری و سطحی‌اش در قایق‌های تندروی‌اش هست، موشک‌های کروزش دریا به دریاش هست، موشک‌های کروز ساحل به دریاش، آن شهرک‌های موشکی زیر ساحل که دیروز آقای پاکپور با موتور رفته همه را سر زده داخل آن تونل‌ها با موتور نشان داد تلویزیون رفته، آن‌ها هست. اما بیشترین چیزی که دشمن می‌ترسد مین است. از نظر مطالعاتی سرچ کنید، بگردید، آشنا بشید که فردا که این درگیری‌ها اگر یک روز شروع شد، بتوانید توی تحلیل برای اطرافیان این چهارچوب را روشن کنید.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/ZNmQDW28Xwo◀️ مشاهده در آپارات:</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 19:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۶۷ /شورش علیه خدا به دستور گرگ کاخ سفید</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B7-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-lriq65dfmxyn</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۷سرفصل: جنگ سرد جدید (۲۲)شورش علیه خدا به دستور گرگ کاخ سفید[بررسی فتنه‌ آمریکایی دی ماه ۱۴۰۴]برگزارشده در ۲۵ دی ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.با توجه به اتفاقاتی که در هفته اخیر در شورش‌هایی که با هدایت سرویس‌های اطلاعاتی آمریکایی و رژیم صهیونیستی و اروپایی در ایران انجام شد و فاز دوم جنگ کودتایی که در خرداد در قالب جنگ ۱۲ روزه رقم خورد و به نتیجه نرسید رو این دفعه شروع کردن. و خب، طبعاً با توجه به این، ما یک بازخوانی از این روند این شورش داشته باشیم امروز. یک ارزیابی و جمع‌بندی از وقایع و چشم‌انداز آینده منازعه بین ایالات متحده و جبهه کفر با محور مقاومت و جمهوری اسلامی رو ببینیم که چه اتفاقی خواهد افتاد.ما قبلاً اشاره اجمالی کردیم که وقتی می‌خواهید آشوب‌های درونی رو ارزیابی کنید، یک ساختار نظری داره که باید مبتنی بر اون ببینید مسائل رو. به طور مشخص به تحرکات این چنینی می‌گن «بلوا». بلوا به ۳ دسته آشوب، اغتشاش و شورش تقسیم می‌شه. با همون تعریف ساده‌ای که می‌دونید: آشوب، بلوای سازمان‌نیافته است. اغتشاش، بلوای سازمان‌یافته غیرمسلحانه است. شورش، بلوای سازمان‌یافته مسلحانه است. ارزیابی برای بلواها ناظر به این تفکیک و تقسیم‌بندی است. وقتی این تفکیک و تقسیم‌بندی رو شما مطمح‌نظر داشته باشید، از اونجا به بعد دیگه ارزیابی‌تون راحت می‌شه.مدیریت فتنههمان‌طور که می‌دونید، آشوب مبتنی بر هیجاناته. به صورت آنی شروع می‌شه، یک تخریب عمومی انجام می‌ده و زود فروکش می‌کنه. معروف‌ترین نمونه‌های آشوبی که می‌شناسید، آشوب در مسابقات ورزشی به خصوص در بین هواداران تیم‌های فوتبال است در یک مسابقه ورزشی در کشورهای مختلف. انتظاراتی دارند این انتظارات برآورده نمی‌شه در جریان مسابقات؛ یا به خاطر ضعف تیمشون، یا به خاطر داوری، یا به هر دلیل دیگه‌ای. هوادارا می‌ریزن بیرون و آشوب می‌کنند. تخریبی که صورت می‌گیره، سازمان‌یافته نیست و هر چی جلوشون باشه رو ویران می‌کنن. در کنسرت‌های گسترده موسیقی هم چنین اتفاقاتی می‌افته، چون اونجا هم باز هیجانات مطرحه. از این رو در یک مراسم مثلاً عروسی و این محیط‌های سنتی روستایی، که یک اتفاقی می‌افته، یک مشکلی پیش میاد بین خانواده‌های عروس و داماد، بعد یک بلوایی صورت می‌گیره. حالا در بعضی مناطق در قومیت‌های مختلف که مسلح هستند، خب برای یک مسئله عادی که یک جرقه‌ای زده می‌شه داخل اون اختلافات، یک آشوبی شروع می‌شه که یک قوم و تیره و طایفه می‌افتند به جون اون یکی قوم و تیره و طایفه و گاهی ممکنه چند نفر هم کشته بشه چون اسلحه هم دارن. و طبیعتاً این یک آشوب است.پس شاخص در آشوب: هیجانات آنی است، از هیچ منطقی پیروی نمی‌کنه، هدف خاصی نداره، یک انرژی آزاد می‌شه و پیامدهای خاص خودش رو داره. دیگه شما از این منظر می‌بینید. حالا این رو، همان‌طور که گفتم، بیشتر شما در اونی که خیلی عمومیت داره در کشورهای مختلف، مسابقات فوتبال، در هواداران مسابقات فوتبال بیشتر از هر جای شما این وضعیت آشوب رو می‌بینید. پس آشوبگر یک فرد احساسیه، هیجان‌زده است. یک اتفاقی رو انتظار داشته، محقق نشده، شلوغ کرده، ریخته و یک جا رو آتیش زده. بعد که آروم بشه، خودش متوجه می‌شه اشتباه کرده. آره، نباید مثلاً اینجوری می‌شد. غالباً اینجوریه که البته دیگه موقع پشیمونی دیگه سودی نداره.اغتشاش، سطح دوم از بلواست در مدیریت بحران که سازمان‌یافته است؛ سازمان‌یافته غیرمسلحانه. که به ۲ شکل ظهور و بروز داره. این ۲ ظهور و بروزش ابتدا در قالب تظاهراته. که یک اصطلاحی رو در زبان انگلیسی به کار می‌برن به نام «رالی»؛ یعنی راهپیمایی می‌کنن. حالا در زبان فارسی می‌گیم که راهپیمایی می‌کنن دیگه. راهپیمایی، این اصطلاح که در ایران می‌گن راهپیمایی یا در زبان انگلیسی می‌گن «رالی» یک تظاهراتی است که سازمان‌یافته است، هماهنگ شده است، فراخوان داده شده، قبلاً هماهنگ شده، به ندرت خودجوشه. یک اصطلاح دیگه‌ای در زبان انگلیسی دارن به نام «Demonstration». که دمونسترِیشِن اینجا به عربی، در ایران گفته می‌شه تظاهرات؛ تظاهر کردن. یک کسایی می‌خوان یک چیزی رو ظهور و بروز بدن، تظاهر می‌کنن. و این تظاهرات و دمونسترِیشِن سازمان‌یافته است، برنامه‌ریزی شده است. خب این یک نمونه‌اشه. پس راهپیمایی یا تظاهرات که از قبل برنامه‌ریزی شده، یک نمونه اغتشاش سازمان‌یافته است.نمونه خیلی جاافتاده‌تر، مشخص‌تر و تاثیرگذارترش، مقوله‌ایه به نام اعتصاب. اعتصابات کارگری در طول مثلاً ۱۵۰، ۲۰۰ سال گذشته، نمونه‌ای از اغتشاشات سازمان‌یافته‌ایست که اغتشاش ایجاد می‌کنه، اختلال ایجاد می‌کنه. مثلاً وقتی تولیدکنندگان اعتصاب می‌کنن، خب اختلال ایجاد می‌شه توی تولید. مغازه‌داران در یک سلسله بازار اعتصاب می‌کنند، در عرضه کالا اختلال ایجاد می‌شه، اغتشاش ایجاد می‌شه، مغشوش می‌شه تامین نیاز مردم. لذا از ابتدا که مرحله تولید است تا انتها که، بازار و خرید و فروش و عرضه است، اعتصاب تو هر ۲ سر اینکه انجام بشه، چرخه طبیعی زندگی مردم مختل می‌شه. این اغتشاشی که به وجود میاد و مغشوش می‌شه ساز و کار زندگی مردم، به حکومت فشار میاره و می‌تونه به سادگی زمینه براندازی بشه.یعنی در نمونه‌های اغتشاش‌های سازمان‌یافته که منجر به تغییر حکومت شده، در قرن بیستم ده‌ها نمونه شناخته شده وجود داره. مثلاً در ابتدای دهه ۱۹۸۰، ۳-۴ سال بعد از انقلاب ایران بود، کشور لهستان، چون کشور لهستان جزو پیمان ورشو بود، دیگه جزو بلوک شوروی بوده، کشور کمونیستی بود. یک رئیس‌جمهوری داشت به اسم یاروزلسکی که مشکلات معیشتی مردم حاد شده بود، نمی‌تونست جمع کنه. کارخانه بزرگ کشتی‌سازی گدانسک در بندر گدانسک در سواحل لهستان، اینا اعتصاب کردند. این اعتصاب چند هفته طول کشید. رئیس این کارگرا که خودش یک کارگری بود که این اعتصاب رو، سخنگو بود، مثلاً تشریح می‌کرد و به قول معروف رهبری می‌کرد، اسمش لخ والسا بود. لخ والسا که یک کارگری بود، سخنگوی بقیه این کارگرا بود. این اعتصاب کارش به جایی رسید که دولت یاروزلسکی سقوط کرد و این کارگر، لخ والسا، شد رئیس‌جمهور لهستان یک دوره طولانی.یعنی یک فرآیندی برای تغییر رژیم در ساختار «رژیم چنج» در مباحث امنیتی وجود داره که اغتشاش به معنی غیرمسلحانه، بلواهای غیرمسلحانه سازمان‌یافته است، که این بلواهای غیرمسلحانه سازمان‌یافته می‌تونه به سقوط یک رژیم بینجامه. که طبیعی است که اون اعتصاب نباید بشکنه، اون اعتصاب باید شروع بشه، مستمر باشه، دسته‌بندی داشته باشه و جهت‌گیری داشته باشه. دستگاه امنیتی اون کشور نباید بتونه بیاد اینا رو ترغیب کنه که کوتاه بیان. مقامات دولتی نباید بتونن بیان به اینا بگن که خب الان خواسته‌هاتون رو محقق می‌کنیم، پیشنهاداتتون چیه، با نمایندگان اون شبکه کارگری سخن بگن و مشکل رو حل کنن. بلکه هرگاه چنین اتفاقی بیفته و اون مرحله چرخه تولید، از مرحله تولید تا مرحله چرخه عرضه، این اعتصاب حفظ بشه، حتماً براندازی صورت می‌گیره، حتماً رژیم چنج می‌شه.در انقلاب ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی، می‌دونید که اعتصاب با اعتصاب کمرشکن برای رژیم پهلوی با اعتصاب صنعت نفت شروع شد. اعتصاب اصلی مراسم چهلم پشت چهلم پشت چهلم شهدای وقایعی بود که در مثلاً قم اتفاق افتاد. تهران چهلم گرفت، تهران اتفاق افتاد. تبریز چهلم گرفت، تبریز شهدایی داشتن، مراسم چهلم بعدیشون. همین روندی که رژیم صهیونیستی و رژیم ایالات متحده در فتنه ۱۴۰۱ سعی کردند چله به چله اون ادای انقلابیون سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ رو در بیارن و به قول خودشون کپی کنن، تکرار کنن تا بتونن جلو برن. اعتصاب‌هایی که صورت می‌گرفت در سال ۵۶ و به ویژه ۵۷، اعتصاب‌هایی بود که بازار تعطیل می‌کرد.یعنی یک دفعه بازار تهران، بازار اصفهان، بازار قم، بازار اراک، بازار تبریز، بازار مشهد، یک دفعه تعطیل می‌کردن، می‌بستن. به ویژه این بازار سنتی، بازار سرپوشیده‌ها. این کشیده می‌شد به بازار بیرون، اونجا هم می‌بستن. در شهرستان‌های کوچک، ژاندارمری می‌اومد به زور مغازه‌ها رو باز کنه. در شهرهای بزرگ، شهربانی می‌اومد، علامت می‌زد رو در مغازه‌ها که باید به زور باز کنید.اعتصابات بازار ممزوج شد با اعتصاب کارکنان صنعت نفت در اهواز و آبادان. اعتصاب کارکنان صنعت نفت در اهواز و آبادان تقریبا کمر رژیم پهلوی رو شکست. و بخش عمده اینکه انقلاب اسلامی بدون خشونت به نتیجه رسید، یک عامل اصلیش همین بود که اعتصاب‌ها مستمر و سازمان‌یافته بود. زور دستگاه‌های امنیتی، انتظامی، نظامی و نهادهای دولتی رژیم پهلوی نمی‌رسید که کاری کنه که اینا دست از اعتصاب بردارن. یعنی روسای صنوف رو صدا کنه، ازشون بخواد که اینا این کار رو نکنن. نه زورش به کارکنان صنعت نفت می‌رسید، نه زورش به بازار می‌رسید، نه بخش‌های دیگه.پس اغتشاش نوعی بلوای سازمان‌یافته است که اصلاً مسلحانه نیست، کاملاً هم آروم برگزار می‌شه. مطالبات صنفی، اون مطالبات صنفی یک سطح میاد، بالاتر می‌شه، مطالبات سیاسی و توقف می‌کنه. دیگه از اونجا به بعد هم دیگه این به اصطلاح تثبیت می‌شه. پس الان شما با این مقوله آشنا هستید. مطالعه این موارد که چه نوع انقلاب‌هایی مبتنی بر اعتصاب انجام شده، همان‌طوری که گفتم، از ماجرای اعتصاب در کارخانه کشتی‌سازی گدانسک در لهستان که به تغییر دولت در ورشو انجامید و لخ والسا به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد؛ یعنی یک کارگر آمد شد رئیس‌جمهور، تا مجامع دیگه، تا خود انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که یکی از مقوماتش اعتصاب گسترده در سراسر کشور بود. تقریبا کشور تا ۲۲ بهمن، نزدیک ۴-۵ ماه تعطیل بود. یعنی در اکثر شهرها مغازه‌ها تعطیل بود. مدارس از یک مرحله‌ای به بعد، فقط فکر می‌کنم به اصطلاح مهر مدارس باز بودن، دیگه از مهر که گذشت، مدارس به مرور تعطیل شدند؛ یعنی معلم‌ها هم دیگه تدریس نمی‌کردند.حتی من خاطرم هست که شاید اون ۱۰-۲۰ روز منتهی به دهه فجر، بعد از رفتن پهلوی در دی ماه، صدا و سیمای اون روز که بهش می‌گفتن رادیو تلویزیون ملی ایران، رادیو تلویزیون ملی ایران فقط یکسره ترانه پخش می‌کرد، موسیقی پخش می‌کرد؛ یعنی اصلاً دیگه برنامه عادی نداشت. یعنی نه کارکنان اون رادیو تلویزیون دیگه برنامه روتینشون انجام می‌دادن، نه معلما تو مدرسه، کف جامعه هم که مغازه‌ها یک خط در میان بسته بودن، بازار بسته بود، صنایع بسته شده بود. یک، در واقع، اعتصاب گسترده و سراسری در همه شئون که دیگه صنفی نبود. نمی‌شد بگی مثلاً این الان به خاطر کمبود ارز اعتصاب کرده، اون به خاطر کمبود حقوق، اون به خاطر کمبود مثلاً فرض کنید منابع اولیه، اون یکی به خاطر اینکه مرخصیشون کمه. نه، همه با مقاصد سیاسی، با نیت اینکه رژیم پهلوی باید برود، همه گذاشته بودن زمین. در اداره‌ها، در مدارس، در صنعت نفت، در بازار، به ویژه بازار. بین نیروهای مسلح معروفه که شنیدید دیگه، پادگان رو می‌ذاشتن، فرار می‌کردن. یعنی سربازها که از پادگان‌ها فرار می‌کردن، افسرا از پادگان‌ها فرار می‌کردن، درجه‌دارا از پادگان‌ها فرار می‌کردن. اعتصاب نظامی‌ها می‌شد، فرار از خدمت.خب شما چنین وضعی امروز در ایران امروز نمی‌بینید. یعنی در ایران امروز شما نمی‌بینید که مثلاً بازار بخواد یک دفعه با اهداف سیاسی تعطیل کنه، صنعت نفت با اهداف سیاسی تعطیل کنه، نظامی‌ها از پادگان فرار کنن، معلما دست به مثلاً اعتصاب و اعتراض بزنن. چنین عمومیتی نمی‌بینید. حالا توی دانشگاه یک استادی یک جوری عمل می‌کنه، توی مدرسه‌ای یک معلمی، توی یک جایی یک کافه‌داری و کافه‌هاش رو نمی‌دونم تعطیل می‌کنه، می‌بنده. اما اون جریانی که در صنعت نفت یا در پتروشیمی اعتصاب می‌کنه، اعتراض صنفی می‌کنه، اون اعتراضش صنفیه، سیاسی نیست. مثلاً ۴ روز، ۵ روز در پتروشیمی یا در صنعت نفت، در فلان پالایشگاه، کارکنان اعتصاب می‌کنن که آقا ما مشکلات صنفی داریم. یا در بازار به خاطر نوسان ارز که آقا ثبات بدید به نوسان ارز، ارز اینقدره بالا پایین نشه، اعتصاب می‌کنن. این اعتصاب‌های صنفی، این‌ها تبدیل به براندازی نمی‌شه؛ یعنی امکان واژگونگی به وجود نمیاره.پس مطالعه اغتشاشات به عنوان بلواهای سازمان‌یافته‌ای که مسلحانه نیست، کاملاً طبیعی هم عمل می‌کنه و به نتیجه می‌رسه، از این جهت حائز اهمیت است. نمونه چپش می‌شه همین اعتصابات کارگری در سراسر دنیا. همه کشورهای دنیا، که کشورهای جهان که حزب کمونیست داشتن، از فرانسه گرفته تا حزب کارگر در انگلیس، تا جریان کمونیست‌ها تو آمریکا. اصلاً یک روز اول می که توی اردیبهشت در ایران به عنوان روز کارگر شناخته می‌شه، روز جهانی کارگر، حدود ۱۰۰ سال پیش در آمریکا با یک اعتصاب کارگری شکل گرفت توی شیکاگو. حزب‌های کمونیست در سراسر دنیا، یک راه برای تحمیل اراده‌شون بر حکومت‌ها، همین اعتصابات کارگری بوده. این نمونه چپه، نمونه کمونیستی که در ایران هم حزب توده بوده، یک مقدار اینا رو تو دوره پهلوی در دهه مثلاً ۳۰، ۴۰ و غیره رو دنبال می‌کرده. در کشورهای اروپای شرقی خیلی استفاده شده، در خود اروپای غربی، در فرانسه که حزب کمونیست داره، یا در آلمان که حزب مثلاً سوسیال دموکرات داره، یا در انگلیس که حزب چپشون می‌شه حزب کارگر، یا در خود آمریکا که اون ماجرای روز کارگر اونجا شکل گرفته. این اعتصابات برای تحمیل اراده بر هیئت حاکمه عمل می‌کرده. اینا بهشون می‌گن اغتشاش‌هایی که نوعی بلوا هستند که سازمان‌یافتن اما غیر مسلحانه. این مدل چپه. مدل چپه که اعتصاب رو دنبال می‌کنه.مدل راست، یعنی اون مدل چپ سوسیالیستی، مدل راست لیبرالیستی و کپیتالیستی، بهش می‌گن انقلاب مخملی. انقلاب مخملی یا ولود رولوشن (Velvet Revolution). انقلاب مخملی به انقلاب‌هایی گفته می‌شه که سازمان‌یافته است، یعنی بلوای سازمان‌یافته است، اما مسلحانه نیست. میان برای مقاصد سیاسی، بخشی از جامعه رو، بهش می‌گن اون بخش‌های جامعه مدنی رو، اون سرشاخه‌ها و نهادها رو می‌آرن، نگه می‌دارن توی خیابون، یک ماه، دو ماه، سه ماه، چند ماه و براندازی صورت می‌دن. موفقیت‌آمیزترینش در گرجستان بود، انقلاب مخملی ارغوانی ۱۳۸۲ که اون ادوارد شودنادزه، دوره شوروی که اومده بود شده بود رئیس‌جمهور گرجستان، رو آوردن پایین. ساکاشویلی که یک فرد غربگرا و آمریکاگرا بود رو در اثر همین نگه داشتن مردم تو خیابون با اغتشاشی که به انقلاب مخملی ارغوانی معروف شد، به سقوط کشاندن و ساکاشویلی رو بردن بالا. بعد ۲ سال بعد، در ۸۴-۱۳۸۳، در همین اوکراین، اولین مرحله‌ای که اوکراین از دست چپ‌ها خارج شد، از دست طرفدارای شوروی افتاد دست طرفدارای آمریکایی، انقلاب مخملی به اصطلاح نارنجی انجام شد. انقلاب نارنجی در اوکراین باز یک اغتشاش بود؛ یعنی بلوای سازمان‌یافته‌ای که مسلحانه نبود، اما بالاخره بعد از گرجستان، اوکراین سقوط کرد.در ایران در ۲ مرحله انقلاب مخملی رو دنبال کردن: ۱۳۸۴ در حین انتخابات ریاست جمهوری، تحت عنوان انقلاب صورتی که نگرفت. در ۴ سال بعدش در فتنه ۱۳۸۸ تحت عنوان انقلاب سبز، جنبش سبز، و یک به اصطلاح انقلاب مخملی سبز پیگیری کردن که باز به نتیجه نرسید و شکست خورد. گونه‌های اغتشاشات مدل راست، مدل لیبرالی، هم که بخواید بررسی کنید، پس گرجستان است، تعدادی از کشورهای آسیای میانه است، اوکراین انقلاب نارنجی، انقلاب صورتی و انقلاب سبز در ایران است، در کشورهای گوناگون. آمریکایی‌ها با نظریه‌های کسانی مثل جین شارپ، در به قول خودشون انقلاب بدون خشونت، یا همون انقلاب مخملی، این کارها رو دنبال کردن. اینم نمونه دومشه.پس شما در مطالعه اغتشاش ۲ دسته مطالعه دارید: ۱۰۰ سال گذشته، ۱۵۰ سال گذشته در کشورهایی که انقلاب‌های کارگری شده با اعتصاب کارگران، یک رژیم فرو ریخته و رژیم جایگزین اومده. این رو که نمونه‌های شاخصش رو که گفتم، همین ماجرای لخ والسا در لهستان و غیره رو مطالعه می‌کنید. اما در بخش راست و سمت لیبرال‌ها و کپیتالیست‌ها، اینا اسمش رو گذاشتن انقلاب مخملی (Velvet Revolution) که به رنگ می‌شناسنش. حالا یک جا آبی رو می‌ذارن مبنا، یک جا سبز، یک جا قرمز، یک جا نمی‌دونم ارغوانی، یک جا نارنجی. هر جا این شرایط مهیا بشه. اینم در دوره بعد از ورود به قرن بیست و یکمه، یعنی از سال ۲۰۰۰ به بعد، این جور انقلاب‌ها گسترش پیدا کردن. همان‌طوری که گفتم، مبانی نظری این دست انقلاب‌های لیبرالی رو یک کسی به اسم جین شارپ نوشته. و این زنی که تو اون عکس می‌بینید، مدل موهاش رو روستایی اوکراین بسته، این زنه اسمش تیموشنکو بود. همان‌طوری که مثلاً لخ والسا یک کارگر از بین افراد در کشتی‌سازی گدانسک اومد بالا و شد رئیس‌جمهور، یک زن با رویه به اصطلاح زن‌های کشاورز روستاهای اوکراین که موهاشون رو می‌بافن، بلند باشه، بعد که می‌بافند، اینا دور سرشون می‌پیچن. این مدل زنان کشاورزیه که موشون رو اینجوری می‌بافن که موقع کار کشاورزی مزاحمشون نباشه. از طبقه کارگر و طبقه کشاورز، لایه‌های زیرین جامعه. حالا اینا اومدن یک زنی رو با این نماد آوردن، تبدیل کردن به یک شخصیت سیاسی در اون انقلاب مخملی. و اون انقلاب مخملیه جواب داد، انقلاب نارنجی و اوکراین دیگه از لحظه‌ای که در ۸۴-۱۳۸۳ انقلاب نارنجی درش صورت گرفت تا الان، روی آرامش به خودش ندیده. یعنی الان ۲۱ ساله که اوکراین بعد از انقلاب مخملیه نارنجی که همین به اصطلاح تیموشنکو و دیگران آمدن و آمریکایی‌ها (حتی مقامات آمریکایی رفتن داخل این تظاهراتی که در خیابون‌های کی‌یف انجام می‌شد شرکت کردن حضوری، بعضی از خود سناتورهای آمریکایی، کنگرسمن‌های آمریکایی)، و کی‌یف سقوط کرد، تا الان هم که می‌بینید، دیگه الانم که دیگه درگیر جنگ و مشکلات عدیده‌ای داره.پس الان شما ۲ دسته مسئله رو به خوبی می‌شناسید: یکی اغتشاش‌های چپ، یعنی بلواهای سازمان‌یافته غیر مسلحانه چپ که صنفی و کارگری؛ یکی بلواهای سازمان‌یافته غیر مسلحانه یعنی اغتشاش‌های مدل راست که بهشون می‌گن انقلاب‌های مخملی و از این جنس. طبیعتاً تبعیت می‌کنه.اما لایه سوم بلواها که معروف به شورش هست: شوریدن بر سیستم حاکم و به عربی طغیان کردن و عصیان کردن. کلمه «عصیان» و کلمه «طغیان». طغیان و عصیان یا شورش هنگامی به اصطلاح صورت می‌گیره که اولاً سازمان‌یافته است، سوای از سازمان‌یافتگی، مسلحانه است. این سازمان‌یافته بودن و مسلحانه بودن، اونی که شما بهش می‌گید گروه‌های تروریستی، گروه‌های چریکی. یعنی از قبل یک کسایی نشستن با هم برنامه‌ریزی کردن، سازمان‌یافته است، آموزش دیدن، منابع مالی مشخص دارن، تجهیزات مشخص دارند، هدف مشخص دارند، گاهی هم هدفشون رو اعلام کردن. اینا می‌شن نیروهای شورشگر. کسی که شورش می‌کنه، این دیگه رسماً وظیفه‌اش، وظیفه خودش یعنی شغلش اینه دیگه. یعنی برای یک روز، دو روز، سه روز نیست، ممکنه ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال کارش اینه. اونا دیگه هستن تا براندازی کنن. حالا یکیش می‌شه مثلا مائو. یه همچین جنبشی راه می‌ندازه، یه راهپیمایی عظیمی راه می‌ندازه و کلی کشت و کشتار و. علی النهایه رژیم چین رو شکل می‌ده.یکی می‌آید در جایی مثل کوبا. یک وکیلی به نام فیدل کاسترو. در مکزیک آموزش می‌بیند، از آنجا بلند می‌شود و می‌آید و این ساماندهی را مشخص می‌کند. و همان‌طور که می‌دانید، به همراه یک آرژانتینی به اسم چه‌گوارا وارد می‌شود و یک فضای ویژه‌ای را شکل می‌دهد. و همان‌طور که می‌دانید، الان تقریباً ۷۰ سال است که دولت کوبا فعال است و در حال زیست است. یعنی یک جنبش چریکی سازمان‌یافته‌ای به وجود آمد؛ این جنبش چریکی سازمان‌یافته کارش را انجام داد، یک تغییر رژیم ایجاد کرد، باتیستا را به سقوط کشاند، دولت جدید هاوانا را شکل داد و الان ۷۰ سال است که دارد کار می‌کنه.پس می‌شود به روش اغتشاش با اعتصاب کارگری رژیم چنج کرد، تغییر رژیم داد و کشور را به دست گرفت. مثل لخ والسا در لهستان با اعتصاب کارگری گدانسک. می‌شود به روش انقلاب مخملی و روش راست، سقوط را صورت داد و یک کشوری را به دست گرفت. مثل انقلاب نارنجی اوکراین ۸۴-۱۳۸۳ و انقلاب مخملی ارغوانی گرجستان ۱۳۸۲. می‌شه به روش شورش، با گروه چریکی مسلحانه، کشور رو گرفت؛ مثل کوبا، فیدل کاسترو و اتفاقاتی که بعد از اون افتاد. پس انواع گونه‌های اغتشاش و انواع گونه‌های شورش در تاریخ ۱۰۰-۱۵۰ سال گذشته در جامعه‌شناسی امنیتی انقلاب‌ها مورد مطالعه هست که خب می‌تونید به متونش مراجعه کنید. حالا نمونه‌هاش رو که عرض کردم، طبعاً با اینا کمابیش آشنا هستید.پس ما یک آشوب داریم، یک اغتشاش داریم، یک شورش. آشوب سازمان‌یافته نیست، می‌تونه مسلحانه باشه، می‌تونه هم نباشه. اما اغتشاش حتماً مسلحانه نیست، یعنی سازمان‌یافته است، چپ یا راسته. اما شورش حتماً مسلحانه است، سازمان‌یافته مسلحانه است که در قالب جنبش‌های چریکی، گروه‌های مقاومت و نحله‌های تروریستی شکل می‌گیره. نحله‌های تروریستی چپش در اروپای دهه ۱۹۶۰-۱۹۷۰ می‌شه: گروه بادرماینهوف در آلمان، گروه بریگادهای سرخ در ایتالیا، ارتش سرخ ژاپن. اینا گروه‌های چریکی تروریستی شهری در کشورهای سرمایه‌داری بودن؛ یعنی در ژاپن و در ایتالیا و در آلمان. نمونه‌های چپش در فلسطین می‌شد همین گروه عرفات که الان دیگه این رقیق شدن دولت همین محمود عباس که در کرانه باختری دولت خودگردان داره، اینا جریان جنبش فتح بودن که جنبش چریکی مسلحانه‌ای بود کار می‌کرد. الگوی اسلامیش می‌شه حماس و جهاد اسلامی. الگوی مقاومت لبنانیش می‌شه حزب‌الله لبنان. مدل عراقیش می‌شه حشد شعبی. نمونه تروریستیش در ایران می‌شه گروه رجوی، گروه پژاک، همین جریان جندالشیطان اینا در سیستان و بلوچستان. این‌ها گروه‌های شورشی هستند؛ پرچم دارن، آرم دارن، تسلیحات دارن، سازمان‌های اطلاعاتی این‌ها رو پشتیبانی می‌کنن، حرکت اصلیشون براندازی است، ابزار دستشون خشونت است.انقلاب‌هایی که مبتنی بر اغتشاش انجام می‌شن، اینا بدون خشونته. هم طور که جین شارپ ادعا می‌کنه، انقلاب بدون خشونت، انقلاب مخملی. نمونه کاری که گاندی انجام داد در هند، اینا نمونه انقلاب‌های بدون خشونت. نمونه‌ای که امام در ایران انجام داد، انقلاب‌های بدون خشونت. نمونه‌ای که لخ والسا در لهستان انجام داد، تغییر رژیم بدون خشونت با اعتصاب. نمونه‌ای که در گرجستان انجام شد، ادوارد شواردنادزه سقوط کرد، ساکاشویلی اومد، به اصطلاح یک تغییر رژیم بدون خشونت بود. اما جنبش‌هایی که از اسلحه استفاده می‌کنن، جنبش‌های چریکی و تروریستی، اینا حتماً از طریق خشونت می‌خوان به براندازی برسن و رژیم چنج کنن. این فوت کوزه‌گریشون. پس چه‌گوارا و شخصیت فیدل کاسترو از لای اسلحه و خشونت اومدن انقلاب کردن. جریان رجوی، گروه رجوی، اینا از راه خشونت می‌خوان در ایران تغییر رژیم به قول خودشون صورت بدن. گروه‌های جدایی‌طلبی مثل اون گروه‌هایی که در بلوچستان هستند یا در کردستان هستند مثل پژاک و غیره، اینا از راه خشونت می‌خوان این کار رو انجام بدن. پس سازمان‌یافتن و مسلحانه کار اینا می‌شه شورش.در مقابل این ۳ تا کلمه آشوب، اغتشاش و شورش، هر کشوری ۳ دسته نیروی ضد آشوب، ضد اغتشاش و ضد شورش نیاز داره که این گروه‌های ضد شورش رو بهش می‌گن گروه‌های ضد چریکی، گروه‌های ضد تروریستی. اما بخش ضد اغتشاش بیشتر دست دستگاه‌های امنیتیه و دستگاه انتظامی. بخش آشوب هم که مبارزه با دست پلیسه. کلاً. یعنی یک پلیس ضد آشوب هست که می‌ره در ورزشگاه‌ها، مسابقات فوتبال، وقتی همه هیجانی شدن افتادن به جون هم، اون میاد اینا رو آروم می‌کنه، آشوبه. سردسته‌هاشون رو می‌گیره و ساکتشون می‌کنه و می‌فرستشون می‌ره. اینا آروم که شدن، تحمل شکست یا برد یا باخت یا پیروزی یا شکستشون که براشون قابل هضم شد، آروم می‌شن، ماجرا ختم پیدا می‌کنه. البته خب خسارت می‌زنن، می‌زنن اتوبوس رو، شیشه‌هاشون می‌شن، و نمی‌دونم صندلی‌های ورزشگاه رو می‌کنن، از این کارا می‌کنن.اما در اغتشاش، دستگاه امنیتی باید بره مطالبات صنفی رو پیگیری کنه. یعنی وقتی مثلاً فلان صنف اعتصاب کرده، باید برن ببینن مطالباتشون چیست، مقام مربوطه دولتی رو باید ببرن اون مشخص کنه که این مطالبات قابل پاسخ‌دهی هست یا نه. سخنگو دارن، یک تیمی از طرف خودشون به نمایندگیشون میاد، با مقامات دولتی مذاکره می‌کنن، کار رو جمع می‌کنن دیگه. حالا غالباً اگه یک کارخونه‌ای باشه که جاده جلوی کارخونه رو می‌بندن. اعتصاب‌ها شکل‌های گوناگون داره. یا می‌رن جلوی مجلس هر کشوری تجمع می‌کنن. یا مثلاً تو اروپا دیدید دیگه، کشاورزها میان توی فرانسه و بلژیک و این‌ها، تراکتورهاشون رو می‌آرن، کل خیابون رو می‌بندن. یا میان، مثلاً این دامدارهاشون میان شیرها رو می‌ریزن کف خیابون تو آسفالت. یا کشاورزی که محموله‌های کشاورزی که تولید کردن می‌آرن، می‌ریزن وسط خیابون جلوی مثلاً نهادهای دولتی. اونجا باید دستگاه امنیتی بره با مسئولین این اغتشاشات صحبت کنه، اون مسائل صنفی رو ازشون بپرسه، سطح انتظارات و توقعاتشون رو مشخص کنه، بیاد با مقام مسئول دولتی درمیون بگذاره و ماجرا رو فیصله بده. بیشتر دست دستگاه امنیتیه.اما شورش دیگه سطحش میاد بالا دیگه. واحدهای ضد شورش در ارتش‌ها، سازمان‌های ضد تروریستی و سازمان‌های ضد چریکی ارتش‌ها میان وسط. نیروهای ویژه. در پلیس هم، واحدهای ویژه، اینا میان دیگه، درگیری مسلحانه دیگه، درگیری اینجا حدودش مشخصه. اصلی‌ترین نکته‌ای که الان مطمح نظر اینه که با این قواره‌ای که شما از قبل می‌شناختید در این آشوب، اغتشاش و شورش، بلافاصله شما می‌تونید تشخیص بدید که اتفاقاتی که در دی ماه ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، از کدوم سنخ و کدوم جنس بود؟ آشوب بود؟ اغتشاش بود؟ یا شورش؟ خب، آشوب نبود. چون که آنچه که مطمح نظر بود، این از یک پاساژی که لوازم موبایل و چه و چه می‌فروشه، یک تجمع تحصنی در اعتراض به نوسان ارز شروع شد. طبعاً اگه قرار بود ماهیت اغتشاش داشته باشه این اتفاقات، خب حالا صنف‌های دیگه هم باید اعتراض می‌کردن. این اعتراض‌ها توأم با اولاً تجمع، ثانیاً با تعطیلی کارشون بود. اونی که تولید کننده است، تعطیل می‌کرد، اونی که عرضه‌کننده و بازار، تعطیل می‌کرد، تعطیل می‌کردن. کسی هم به جایی تعرض نمی‌کرد، نه کسی شیشه‌ای می‌شکست، نه کسی کسی رو کتک می‌زد، نه پلیسی می‌اومد که با مردم برخورد کنه. یک پلاکاردی گرفته بودن دستشون که آقا ما مطالبات صنفی داریم، مطالباتمون رو می‌خوایم، نماینده مجلس بیاد، ما مسائلمون رو بهش بگیم، از کمیسیون مربوطه، مقام دولتی هم بیاد، ما بهش بگیم، مقام امنیتی هم بیاد، فلانی سخنگوی ماست این، و نماینده‌ ماست بره بشین با هم صحبت کنن، ما هم حالا هستیم تو خیابون دیگه، حالا نه مزاحم تردد مردم می‌شیم، نه کاری داریم، نه شیشه‌ای می‌شکنیم، اینجا هستیم. خب، ۵ تا صنف که کارشون شروع می‌کردن، بازار تهران تعطیل می‌شد، بازار تبریز تعطیل می‌شد، بازار اصفهان تعطیل می‌شد، اون‌ور تعطیل می‌شد، این‌ور تعطیل می‌شد، بی‌سروصدا. نه کسی کشته می‌شد، نه کسی صدمه می‌دید. حالا رسانه‌های داخلی و خارجی هم گزارش می‌کردن: آقا، چند صد نفر اینجا اعتصاب کردن، چند صد نفر اونجا اعتصاب کردن، راسته مغازه‌های اینجا بسته است، بازار اونجا تعطیل شده، کارخونه فلان جا دست از کار کشیده.اما این ماهیتاً اغتشاش بود و مغشوش شده بود مناسبات تولید و عرضه و نتیجه طبیعیش این بود که همه چیز خوابیده بود تا مطالبات محقق بشه. اگر مطالباتی که صنفی بود، ارزی بود، دعوا سر نوسان قیمت ارز بود، یک عواملی در حکومت هستند در وزارت اقتصاد، در بانک مرکزی، در دولت، در جاهای دیگه، اینا یک الگوهای غلطی از آمریکا و اروپا تو ذهنشونه و نمونه‌های دیگه‌ای در شرق مثل چین: ما باید ارز رو این کار رو بکنیم، شوک اقتصادی ایجاد کنیم، با شوک کار رو جلو ببریم، شوک درمانی کنیم، دلار هم اینجوری کنیم، قیمت‌ها رو هم آزاد کنیم، اون بره اونجا اینجوری بشه. وقتی این اتفاق افتاد، این دقیقاً مدل چینه. چین به اینجا رسید به این دلیل.خب ببینید، وقتی یک جوجه‌دکتری که رفته ۴ تا فرمول اقتصاد یاد گرفته، بعد فکر می‌کنه مثلاً ۲ تا شوک اینچنینی در چین وارد شده و قیمت‌ها رو آزاد کردن، چین به این قدرت اقتصادی رسید. شما الان با تهدید حمله نظامی آمریکا روبرو هستید. ترامپ سرخوش از اتفاقاتی که در کشور ونزوئلا افتاد، رفت، ریخت اونجا، ۱۰۰ نفر، ۸۰ نفر رو کشت، رئیس‌جمهور ونزوئلا رو گوشش رو گرفت، با زنش برداشت برد آمریکا محاکمه کنه، با بقیه هم تو اونجا زد و بند کرد و نفت اونجا رو گرفت در اختیار خودش، اعلامم کرد که این رو می‌فروشیم، پولش رو می‌آریم توی وزارت خزانه‌داری آمریکا، یک بخشی هم می‌دیم به ونزوئلا. حالا وقتی من ترامپ تونستم یک همچین کاری کنم توی ونزوئلا، چرا تو ایران این کار رو نکنم؟ تو ایران هم میام رأس حکومت رو، همه رو می‌زنم، استان‌های غربی رو می‌ندازم به جونشون تو جدایی‌طلبی، استان‌های شرقی هم می‌ندازم به جونشون تو جدایی‌طلبی، وسط کشورم که فارس‌زبانن، از مازندران و رشت گرفته تا تهران و اصفهان و شیراز و بندرعباس، هم می‌ندازم به جون همدیگه، اینا جدا طلبی کنن، ما هم خوزستان رو جدا می‌کنیم، نفت ایران رو می‌بریم، حالا حالا، ایرانیا یک ۵۰ سالی با همدیگه بجنگن، تا بعد ببینیم چه اتفاقی می‌خواهد برایشان بیفتد.خب، اون چرا الان یک همچین فکری می‌کنه؟ چون می‌دونه که اگه بخواد حمله کنه به ایران، ایران ۲ تا منبع قدرت امروز سازمان مللی رو نداره: اولش اینه که ایران سلاح اتمی نداره، دومش اینه که ایران حق وتو نداره. چین اول سلاح اتمی ساخت و عضویتش در شورای امنیت تثبیت شد، حق وتو گرفت که اگه بخوان قانونی علیهش تصویب کنن، وتوش کنه، بعد اومد چیکار کرد؟ گفت حالا من هم بمب اتم دارم، هم حق وتو دارم در شورای امنیت، یعنی هم حق حقوقی سیاسی دارم، هم حق نظامی، حالا بیایید، من درها رو باز می‌کنم، شما بیایید در کشور من سرمایه‌گذاری کنید، شوک درمانی می‌کنیم، قیمت‌ها رو می‌بریم بالا، چی کار می‌کنیم، چه کار می‌کنیم. شما الان متر و میزان دارید، آشوب رو می‌شناسید، اغتشاش هم می‌شناسید، می‌دونید که آنچه رخ داد، آشوب نبود، اغتشاش هم نبود، چون نه هیجانی بود و یک دفعه شروع شد، نه سازمان‌یافته غیر مسلحانه بود که آمده باشه با یک اعتصاب درازمدت چند ماهه به خواسته‌هاش برسه، بلکه از لحظه‌ای که شروع شد، در کمتر از ۲-۳ روز به عالی‌ترین سطح خشونت رسید، دنبال انقلاب با خشونت بود، نه به قول جین شارپ انقلاب بدون خشونت. یعنی پدیده اغتشاش. پس اغتشاش نبود؛ شورش بود. شورش مسلحانه است و سازمان‌یافته.۳ طیف مسلحانه در این شورش در دی ماه ۱۴۰۴ در ایران سعی کردن ایران رو به آتش بکشن و الگوشون هم سوریه بود که ایران شبیه سوریه کنن.طیف اول: مجموعه گروه رجوی، با مقوله‌ایست به نام کانون‌های شورشی نهفته. کانون‌های شورشی نهفته، کانون‌هایی هستند که در شهرهای مختلف هسته‌هایی رو شکل دادن، آموزش دادن، مسلح کردن، آماده کردن، اینا منتظر می‌مونن برای روز مبادایی که ازشون خواسته بشه بیان و مملکت رو بریزند به هم.طیف دوم: هسته‌های شورشی موسوم به گارد جاویدان بود که یک دوره‌هایی ۲۰-۱۰ سال گذشته تحت عنوان جریانات پادشاهی و سلطنت‌خواه اقدامات تروریستی می‌کردن. یک نمونه‌اش در شیراز در دهه ۸۰، یک عملیات تروریستی انجام دادن که به شهادت تعدادی از افراد در یک حسینیه انجامید، یک کارهای دیگه‌ای انجام دادن. اون جریان کنار رفت. در دوره بعد از دفاع مقدس ۱۲ روزه در ۶ ماه قبل، مجدداً این پسر پهلوی برگرفته از گارد جاویدان پدرش. می‌گن که در دوره هخامنشیان یک گاردی بوده به اسم گارد جاویدان. حالا من نمی‌دونم که کلمه انگلیسی «گارد» در دوره مثلاً ۲۵۰۰ سال پیش چجوری در دوره هخامنشیان کلمه انگلیسی گارد بوده. حالا اون گارد جاویدانی که در دوره هخامنشیان بوده، آوردنش در دوره رژیم پهلوی برای پهلوی دوم، یک گاردی درست کرد به اسم گارد جاویدان. که این گارد جاویدان در ماجرای زد و خوردهای انقلاب، خب بیشترین درگیری رو داشت با نیروهای انقلاب و طبیعتاً کسانی بودن که بیشترین وابستگی رو به رژیم پهلوی داشتن. مجدداً بعد از جنگ ۱۲ روز در خرداد و تیر ۱۴۰۴ که ایالات متحده، رژیم ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به خواسته‌هاشون نرسیدن و با ضربت سخت توان موشکی جمهوری اسلامی روبرو شدن، اینا آمدن و یک حرکتی رو شروع کردن به اسم گارد جاویدان در داخل و هسته‌هایی رو طراحی کردن در شهرستان‌های مختلف، شبیه کانون‌های شورشی سازمان رجوی، و این بار فرقه پهلوی از روی دست فرقه رجوی یاد گرفت که یک هسته‌های شورشی ایجاد کنه مسلحانه، و این‌ها برای اقدامات به شدت خشن آماده بشوند و با این اقدامات به شدت خشنشون ضربات جدی رو به جمهوری اسلامی بزنن. اینا شدن گروه دوم.پس الان اینا در داخل یک مجموعه دارن به نام گارد جاویدان. گارد جاویدان در قبل از انقلاب یک لشکر بود، لشکری بود که در تهران مستقر بود و از ساختار رژیم دفاع می‌کرد، وابستگان اصلی رژیم بودن. گارد جاویدان که برگرفته از همون جریان عصر هخامنشیان و کوروش بود. این گارد جاویدانی که در ۶ ماه گذشته مدعی‌اند که شکل گرفته، این‌ها هسته‌هایی هستند که در شهرهای ریز و درشت شکل گرفتن، سازماندهی شدن، مسلح شدن، آماده شدن برای اینکه هنگامی که درگیری شروع شد، براشون هم هدف‌ها رو مشخص کردن: مسجدها رو بزنن، کلانتری‌ها رو بزنن، پایگاه‌های بسیج رو بزنن، بقاع متبرکه رو بزنن، افراد به خصوص رو بزنن، در درگیری‌های خیابونی هم رعب و وحشت ایجاد کنن، مردم رو، مردم بی‌گناه و کسایی که هیچ ربطی به درگیری ندارن، این‌ها رو سلاخی کنند، سر ببرند، جنایت کنند تا این‌ها تونسته باشن رعب و وحشت رو حاکم کنن. این می‌شه هسته دوم.پس گروه اول: کانون‌های شورشی فرقه رجوی. گروه دوم: هسته‌های شورشی گارد جاویدان فرقه پهلوی.طیف سوم: این جریان خشونت‌گرا و شورشی، یعنی جریانی که سازمان‌یافته مسلحانه است، کسانی هستند که به گروه‌های چریکی شناخته شده و گروه‌های تروریستی شناخته شده منتسبند، مثل پژاک در غرب یا جندالشیطان در بلوچستان در شرق. این طیف‌ها همان‌طوری که می‌دونید سرنخ اداره‌شون دست موساد در رژیم صهیونیستی، ام‌آی‌سکس در انگلیس و سازمان سیا در ایالات متحده است. خب تعداد این رو هم که زیاده.این گروه‌های سه‌گانه‌ای که گفتم، یعنی فرقه رجوی (گروه تروریستی فرقه رجوی)، گروه تروریستی گارد جاویدان (فرقه پهلوی)، گروه‌های تروریستی قومی مثل پژاک و جندالشیطان و این‌ها، اینا به خشن‌ترین شکل ممکن اومدن، درگیری رو شروع کردن. پس معلوم شد که این اتفاقات اخیر شورش بود، اغتشاش نبود، آشوب نبود؛ یعنی هیجانی و ناگهانی شکل نگرفت، برنامه‌ریزی شده بود؛ اغتشاش هم نبود، برنامه‌ریزی برای اقدام غیر مسلحانه نبود، برنامه‌ریزی برای اقدام سازمان‌یافته مسلحانه در خشن‌ترین شکل ممکن، مبتنی بر قاعده «النصر بالرعب» بود: پیروزی با ایجاد رعب و وحشت.خب این جریانات که کارشون رو شروع کردن، شبیه سوریه باید عمل می‌کردن. یعنی مسئله‌شون این نبود که نظام جمهوری اسلامی رو می‌تونن براندازی کنن. چون یک نکته رو می‌دونن: می‌دونن که جمهوری اسلامی نیروهای هوادارش توان بسیار بالاتری دارن برای خنثی کردن این‌ها و می‌دونن که ظرفیت مردم هوادار حکومت، آستانه تحمل و تاب‌آوریشون بسیار بالاست و حاضرند در دسته‌های صد‌هزارنفری و میلیون‌نفری فدا بشن، شهید بشن، اما اسلام صدمه نخوره. نتیجه طبیعیش اینه که وقتی می‌دونن یک همچین اتفاقی می‌افته و نمی‌شه مثل جنبش‌های مسلحانه‌ای که جاهای مختلف دنیا در قرن بیستم انقلاب‌هایی انجام دادن با جنبش‌های تروریستی انقلاب رو به نتیجه رسوند یا جدایی‌طلبی رو محقق کرد، پس چکار باید کرد؟ اگر که بتوان با رعب و وحشت، از ۲ طرف کشته گرفت و احساسات عمومی رو جریحه‌دار کرد، حال همه رو بد کرد، جوری جنایت‌ها و کشته‌ها عمیق باشه که مردم از هم منزجر بشن، دچار گسست و فروپاشی روانی بشن، مطمئن بشن حکومت نمی‌تونه نه از مردم مخالف خودش دفاع کنه، نه از مردم هوادار خودش، نمی‌تونه از نمادهایش دفاع کنه، نمی‌تونه از مسجد دفاع کنه، نمی‌تونه از قرآن دفاع کنه، نمی‌تونه از بقاع متبرکه دفاع کنه، نمی‌تونه از کلانتری و پاسگاه و پایگاه‌های بسیج دفاع کنه. وقتی یک حکومتی به این‌جا برسه، شبیه سوریه می‌شه، می‌افتند به جون هم، همه طرف‌ها، و این نفرت انباشته شده و این خشونت تبلور یافته، یک فروپاشی روانی عظیم به وجود میاره و همه‌جا رو متلاشی می‌کنه. این استراتژی دشمن بود. یعنی فروپاشی از درون، فروپاشی روانی و ثبات روانی و احساس امنیت جامعه رو به زیر سؤال بردن. یعنی مردم یک دفعه ببینن: مگه تو ایرانم می‌شه همچین کاری کرد؟ طرف توی خیابون مامور نیروی انتظامی رو سر ببره، سرش رو بذاره رو کاپوت ماشین. اون نمی‌دونم افراد رو ببره تو مسجد، مسجد آتیش بزنه. اون یکی بره، نمی‌دونم توی بقاع متبرکه حرم‌های مطهر رو آتیش بزنه. اون یکی بلند شه بره داخل مسجد، قرآن‌ها رو دسته دسته بره بذاره وسط آتیش بزنه. وقتی که یک همچین وضعیتی به وجود بیاد، مردمی که بی‌طرفن، اینا امنیت روانیشون به هم می‌ریزه. بعد که امنیت روانی‌شون به هم ریخت، گسست روانی شکل می‌گیره. یعنی ذهنیت و باوری داشتن که امنیت حاکمه و داره ازشون دفاع می‌شه، این ذهنیت از دست می‌ره، به حکومت بی‌اعتماد می‌شن. بی‌اعتمادی‌شون از اینه که این دیگه نمی‌تونه از ما دفاع کنه. وقتی نمی‌تونه از ما دفاع کنه، پس ما باید رها بشیم.آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، آشوب نبود، اغتشاش نبود، چون سازمان‌یافته غیر مسلحانه نبود، بلکه سازمان‌یافته مسلحانه بود و با نیت این رخ داده بود که جمهوری اسلامی رو دچار متلاشی شدن کنه و همه‌چیز رو از بین ببره. خب اگر در الگویی که اشاره کردم، شما اعتماد بین هواداران حکومت رو از دست دادی. مادورو دید نمی‌تونه، ایران ازش دفاع کنه. اسد دید ایران نمی‌تونه دفاع کنه. سید حسن دید ایران نمی‌تونه دفاع کنه. اسماعیل هنیه دید ایران تو قلب تهران نمی‌تونه ازش دفاع کنه. دشمن می‌گه: خب این جمهوری اسلامی از خودش هم نمی‌تونه دفاع کنه، آماده می‌شه بیاد حمله کنه. این رو در سطح جهانی بیاریتش در سطح فردی، در سطح فردی می‌شه چی؟ در سطح فردی وقتی نشون بده داخل حکومت: مردم، این حکومت اسلامیه دیگه، مهم‌ترین جایی که داره مسجد، مسجداش رو نمی‌تونه حفظ کنه؟ این حکومت شعارش قرآن دیگه، قرآن رو نمی‌تونه حفظ کنه؟ قرآن آتیش زده می‌شه. این حکومت به دست ایرانی‌های مسلمان قرآن آتیش زده می‌شه. این حکومت نمی‌تونه دفاع کنه از بقاع متبرکش. راحت می‌رن بقاع متبرکه رو آتیش می‌زنن. این حکومت از هیچی نمی‌تونه دفاع کنه، از شما هم نمی‌تونه دفاع کنه. نگاه کنید تو خیابون راحت شما رو تروریست‌ها می‌زنن، می‌کشن. اینجا مردم وقتی احساس کردن که دیگه حکومت نمی‌تونه ازشون دفاع کنه، دچار گسست روانی و امنیتی می‌شن. مردم وقتی احساس امنیت نکنن، اون جامعه آماده فروپاشی می‌شه. اهمیت کار اینجاست.خب، در فتنه ۱۴۰۴ که با آشوب روبرو نبودیم، با اغتشاش روبرو نبودیم، با شورش روبرو بودیم. آنچه که اتفاق افتاد یک شورش بود: یعنی سازمان‌یافته، مسلحانه، خشونت در بالاترین سطح، یک نفرت انباشته شده برای اینکه بتونه جمهوری اسلامی رو متلاشی کنه. این حاصل چه تلاشی بود؟ چه مدت این اتفاق افتاده بود که این شرایط رقم خورد در ایران؟ حاصل ۱۸ سال اجرای دکترین آنفولانزای نیویورک بود. هنگامی که در سال ۱۳۸۵ اولین تحریم‌های اساسی رو که دیگه نهایی کرده بودن، در ابتدای سال ۱۳۸۶ دعوت کردن از نیکلاس برنز، معاون وزارت خارجه آمریکا، در کمیسیون خزانه‌داری به اصطلاح مجلس نمایندگان آمریکا، بهش گفتن که: خب، الان کمک کردیم این تحریم‌ها تصویب شد در سازمان ملل. قراره بعدش چکار کنید؟ گفت قراره بعدش در اثر این شرایط، ما کاری کنیم ثبات روانی اقتصادی رو به هم بزنیم، مردم رو بکشیم به جایی که نفرت از هم رو پیدا کنن. یک ویروس آنفولانزا از مصوبه‌ای که در نیویورک تصویب شد ساطع می‌شه به سمت ایران. مردم این ویروس آنفلوانزا رو می‌گیرن.در آنفولانزای نیویورکی، ۵ نوع نفرت ادامه پیدا می‌کنه، شکل می‌گیره: اول نفرت از اسلام با تحقیر و توهین اسلام و نابودی اسلام. دوم نفرت از ایران با تحقیر ایران و توهین به ایرانی. سوم نفرت از رهبران و مدیران با توهین به مدیران، توهین مستمر به مدیران و شماتت رهبران. چهارم نفرت از نظام اسلامی و زیرمجموعه نظام اسلامی با شماتت مستمر نظام اسلامی و اجزای مختلفش. در مرحله نهایی هم نفرت از ایرانیان از هم، در شماتت اقوام و شماتت تک تک ایرانیان. قومیت‌ها باید علیه هم بشورند، افراد علیه هم بشورند، به هم توهین کنن، جوک درست کنن، همدیگه رو مسخره کنن، استهزا کنن.دکترین آنفولانزای نیویورکیخب، این برنامه منسجمی که شروع شد در ۱۸ سال گذشته، در ۱۳۸۶ تا الان، روند این نفرتی که ادامه پیدا کرد. بعداً ۱۰ سال بعد، شبکه‌های اجتماعی آمدن، زمینه جدی این کار رو فراهم کردن. در شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های معاند و معارض و مخالف، به وقیحانه‌ترین شکل و به قبیح‌ترین شکل ممکن و به بدترین حالت ممکن، توهین‌ها رو شروع کردند: توهین به اسلام، توهین به رهبران، توهین به مقامات، توهین به ایران، توهین به قومیت‌ها و اقلیت‌ها و اکثریت، توهین به نظام. این روند رسید به مرحله خودکشی ملی. و این خودکشی ملی مقدماتش فراهم شد بعد از ۱۸ سال که این براش فیلم‌های سینمایی ساخته شد، مثل فیلم ۳۰۰، ۳۰۰ یک و ۳۰۰ دو. مستندهای زیاد ساخته شد. در شبکه‌های اجتماعی، کانال‌های زیادی در یوتیوب براش زده شد. توهین‌های گسترده، جریان اسکپتیسیسم رو راه انداختن برای فحاشی. کانال‌های بسیار زیادی در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کردن و وب‌سایت‌های متعدد برای توهین به اسلام، اسلام‌ستیزی، اخلاق رو درنوردیدن، همه چیز رو زیر سوال بردن، مسئولین رو مستمراً توهین کردن، تا آنفولانزای نیویورک به نتیجه برسه، به این گسست روانی که مد نظر داشتن نزدیک بشن.ابعاد داخلی و خارجی دکترین آنفولانزای نیویورکیدلیل این نفرتی که دیدید، این نفرت و خشم انباشته‌شده‌ای که یک‌دفعه فوران کرد و یه همچین جنایت‌هایی رو رقم زد، یه بخش عمده‌اش حاصل همین روند مستمری بود که دستگاه‌های امنیتیشون در اجرای آنفلوانزای نیویورکی پیگیری کرده بودند. این رو من همون ابتدایی که مطرح شده بود، در بهار ۱۳۸۶ تدریس کردم. اون جلسه رو ببینید و ابعاد این ماجرا که در دکترین آنفولانزای نیویورکی، اینا دنبال چه چیزی هستن، می‌خوان چه روند تخریبی رو صورت بدن. اما به هر جهت، خب، ۱۸ سال گذشته و آنفولانزای نیویورکی اثر خودش رو گذاشته. اینایی که دیدید ریختن تو خیابون، این فاجعه رو درست کردن، همون جماعت آنفولانزای نیویورکی هستن. یعنی همون اثری که داشته.پس مبتنی بر دکترین آنفولانزای نیویورکی، نفرت در حوزه‌های گوناگون رو سازمان سیا مدیریت کرد. تعداد زیادی از ایرانیان ضد انقلاب و برانداز رو برد، بهشون بودجه و امکانات داد. این‌ها از طریق تلویزیون‌های ماهواره‌ای، بعداً از طریق وب‌سایت‌ها، سپس از طریق شبکه‌های اجتماعی، این نفرت‌پراکنی رو بسط دادن. بعداً رژیم عربستان یه بخش فارسی‌زبان ایجاد کرد در شبکه‌های اجتماعی، اون هم از طرف خودش شروع کرد. رژیم صهیونیستی بخش فارسی‌زبان خودش رو از قبل از عربستان آماده کرد و در شبکه‌های اجتماعی از طریق ربات‌ها و اون شگردهای خاص سایبری، اینا رو در حجم انبوه اشاعه داد. خب، در سال‌های اخیر این وضعیت تصاعدی پیدا کرد و بخشی از این نفرت و خشمی که می‌بینید، محصول همون دکترین آنفلوانزای نیویورکی بود. جامعه از یک سو در ناکامی‌هاش، در افسردگی سیاسی، از سوی دیگه در نسبت به اینکه به بعضی از خواسته‌هاش نمی‌رسه، در عصبیت سیاسی قرار داره.خب، برمی‌گردیم به روانشناسی استراتژیک در الاکلنگ عصبیت و افسردگی. الاکلنگ عصبیت و افسردگی سیاسی وقتی در یه جامعه‌ای تعادل نداشته باشه، یعنی به طور طبیعی ۵ درصد، ۱۰ درصد بیشتر نوسان نداشته باشه در هفته، جامعه یه کمی افسرده، یه کمی عصبی، یه کمی افسرده، یه کمی عصبی. این از این حالت خارج بشه و ۹۰ درجه بپیچه و عصبیت سیاسی بیاد بالا و عقربه افسردگی سیاسی بره پایین و حالت عمودی پیدا کنه، جامعه دچار فروپاشی می‌شه، فروپاشی روانی در روانشناسی استراتژیک، اینجا چه حالتی پیش می‌آد. جامعه با دوز فاشیزم روبرو می‌شه. دوز فاشیزم جامعه رو می‌کشونه به مرحله‌ای که جامعه دیگه انتظار این رو داره که یه فرد مقتدری بیاد، قانون رو بذاره کنار، جامه رو جمع کنه. در این مرحله، اون بخش افسرده سیاسی منزوی می‌شه، اون بخش جامعه که افسردگی سیاسی نداره بلکه عصبیت داره، می‌آد بیرون و به خشن‌ترین شکل ممکن، هرچی دستش بیاد، به همه مظاهر حمله می‌کنه و همه چیز رو نابود می‌کنه. این حالت قبلاً هم هشدار داده شده بود در دوره فتنه ۷۸. اون موقع در نیروی انتظامی، من این رو توضیح دادم که ما باید برای مراحل بعد آماده باشیم، جلو کار رو بگیریم. کار نیروی انتظامی نبود که جلوی کار رو بگیره، چون ابزاری نداره برای این کار. نهادهای رسانه‌ای، آموزشی، علمی، سیاسی جای دیگه بود.نمایش دوز فاشیسم در روان‌شناسی استراتژیکدر فتنه ۸۸ مجدداً من مسئله افسردگی سیاسی رو مطرح کردم که ما داریم وارد پروسه‌های پیاپی افسردگی سیاسی می‌شیم و این افسردگی سیاسی و پولیتیکال دپریشن جامعه رو نابود می‌کنه. به فتنه ۱۰ سال بعدش در ۹۸ که رسید، مجدداً من مسئله ضرورت مقابله با افسردگی سیاسی و مسئله عصبیت سیاسی و خطر دوز فاشیزم رو هشدار دادم که هم جلساتش در کلبه تدریس شده می‌تونید ببینید، هم در برنامه تلویزیونی، هم در سخنرانی‌های عمومی توی محافل دانشگاهی و مساجد پیگیری کردم. این دفعه بعد از ماجرای فتنه ۱۴۰۱ دیگه به اوج خودش رسید و در فتنه ۱۴۰۴ این دیگه به مرحله انفجار رسید. الان دیگه این قابل کنترل به معنی عمومی برای درمان نیست. الان بخش افسرده جامعه و بخش عصبی جامعه از طریق طرح بصیرت و جهاد تبیین و سخنرانی و فضا ایجاد کنیم، با هم گفتگو کنن و مفاهمه صورت بدیم و این جور حرفا، دیگه حل نمی‌شه. انباشتی صورت گرفته، تراکمی صورت گرفته که مبتنی بر سنت الهی، دیگه با روش‌های روانشناسی غربی در روانشناسی استراتژیک در مسئله افسردگی و عصبیت قابل حل نیست.امواج افسردگی سیاسی ایرانیان در دوره‌ی پس از انقلاب اسلامییه مبحثی رو دیشب با آقای حائری و دوستان دیگه مباحثه می‌کردیم. آقای حائری یه نظری داشت روی یکی از آیات قرآن که چون تو سنت الهی مسئله است، این درسته. یعنی نظری که آقای حائری می‌گه، یعنی در واقع دیگه الان مسئله تراکمه. یعنی اصلاً این الگوهای جنگ شناختی و این سازوکارها دیگه مطرح نیستند. مسئله الان رسیدن به یک نکته‌ای در سنت الهی است که شناخت اون مهمه و اصل فتنه است. حضرت الله وقتی فرموده که &quot;وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه&quot;، انقدر مقاتله کنید، انقدر بکشید تا فتنه دیگه نباشه و فقط باشد دین کله لله، یعنی فقط دین باشه برای حضرت الله. هر چیز دیگه، هر دین دیگه‌ای هست، بره کنار، فقط دین بمونه برای الله. این فتنه‌ای که باید وقاتلوهم تا حتی لا تکون فتنه، تا این دیگه فتنه نباشد. این فتنه چیه؟یک توصیفی آیه حائری داشت. تو چند تا آیه قبل از این که خود ایشون زحمت بکشه بیاد یک مباحثه‌ای کنه، یعنی الان ببینه توی تقسیم‌بندی‌ها. نکته‌ای که مد نظر باشه اینه که حواستون به سنت الهی باشه، با سنت الهی مواجهه صورت بدید و کار رو ببینید. یعنی در واقع ببینید که سنت الهی چی می‌گه و قراره مثلاً چگونه چارچوب دیده بشه. حالا اصل مسئله اینه که آنچه رخ داد، فتنه بود. فتنه‌ای که حالا چه از زاویه ابتلائات بررسیش کنیم یا از جوانب دیگه، یا بیاریمش توی روانشناسی استراتژیک. اما اصل نگاه ما بالاخره باید قرآن باشه دیگه. شما پیرو مکتب قرآن اید و بحمدالله افتخار دارید که شیعه علی علیه السلام و آل علی علیه السلام هستید و مسئله شما باورهای قرآنیه. تبیین این از این جهت خب مهمه. آقای حائری زحمت بکشید این رو. اون آیات، من شماره‌هاش خاطرم نیست و یه تبیین کنید بفرمایید.حسام الدین حائری: سلام علیکم و رحمه الله.صحنه دقیق روشن نیست. حالا همین آشوب و اینا که همه دارن می‌بینن. حالا تعاریف دقیق‌تر، فرق آشوب با مثلاً شورش و اغتشاش و این چیزا چیه؟ خیلی خب، اینا دقیق‌تر. اما حکومت اسلامیه. الان این شورش، مثلاً توی گواتمالا هم اتفاق افتاده بود. خب، همین دسته‌بندی می‌شد کرد که آقا الان ما باید نیروهای ضد شورش بیاریم، ضد اغتشاش بیاریم، ضد آشوب بیاریم. دسته‌بندی‌هاش باید اینجوری باشه. مدیریت صحنه بلوا باید اینجوری باشه. اونجا هم همین‌جوری آمریکا هم بود. همین الان آمریکا هم از این شورش‌ها هست دیگه. الان اونجا هم به هم ریخته است. فرقش با حکومت اسلامی چیه؟ با جمهوری اسلامی چیه؟من یه تاملی داشتم در قرآن کریم و ارائه داشتم خدمت استاد. فرمودند که خدمت شما هم تقدیم بشه. سوره مبارک انفال، صحنه این درگیری که الان داخلش هستیم رو به خوبی تشریح کرده تحت عنوان همین فتنه. آیه ۳۹ که فتنه هست. اما ببینید، گاهی تصور اینه که من ۲ بخش می‌کنم مبحث رو. دیگه یکی تشریح جبهه خودی، یک تشریح جبهه مقابل. هر ۲ تا رو خیلی مرتب آورده. اینکه &quot;وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه&quot; یعنی اینکه مثلاً ترجمه سردستی‌اش، فهم سردستی چی می‌شه که آقا بگیرید از دم همه رو به رگبار ببندید، یه تیان‌آنمنی، یه جوی خونی، یه میدان ژاله قبل انقلابی که شد، بعداً میدان شهدا. صدها نفر، هزاران نفر بشور ببر، همه رو تموم بشه، کلا فتنه رو نابود کنیم بره. خب، این تلقی، تلقی غلطیه از این تعبیر قرآن. چون مفهوم فتنه رو اینجا نشناختیم. منظور از فتنه اینجا چیه؟حضرت علامه، ۲ تا آیه قبلش، آیه ۳۷. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه ببینید. ما باید تمیز خبیث از طیب رو متوجه بشیم. اون فتنه روشن می‌شه. علامه این آیه رو تطبیق داده (در تفسیر آیه ۳۷) با آیه سوره رعد. حالا شماره‌اش رو نمی‌دونم. آقا سید، اودیة با این کلیدواژه بزنید، سوره رعد میاد. آیه معروفیه. خیلی از آیه معروفی در قرآن هست. این آیه مربوط به رعد که ضرب‌المثله. خدا می‌فرماید: من مثل حق و باطل رو اینجوری ضرب می‌کنم. یک ضرب‌المثل قرآنیه که حق مثل مائی مثل آبی که از آسمان نازل می‌شه. &quot;اودیة&quot; جمع وادیه. وادی یعنی دره. همین پارادایم، به قول قدیم توی کلبه، این دسته‌بندی تعریف شده. این وادی وارد این وادی می‌شه این آب. آب این حقه. یه جریان سیلان. قرآن نمی‌گه جریان، می‌گه سیلان. سیل. یک سیلی از آب جاری می‌شه در اون دره. این جریان حقه. این سیلاب حقه. سیل حقه. ما خیلی جریان‌شناسی نداریم دیگه، سیلان‌شناسی داریم. در واقع سیلان‌شناسی هم یعنی شما تشخیص بدی آبی که نازل شد، جریان حق رو شکل داد. این اصل قصه است در طول تاریخ.حالا این آب توپنده‌ای که در این دره راه افتاده، یک کفی روی آب شکل می‌گیره به خاطر اون تلاطم. این موادی که کف این دره بوده، الان قاطی آب شده. به مرور که می‌ره جلو، این ناخالصی روی آب به صورت کف روی آب ظهور بروز پیدا می‌کنه. به مرور هم به حاشیه. قرآن می‌فرماید در همین آیه می‌فرماید: به مرور به حاشیه می‌ره. &quot;انزل من السماء ماء فسالت&quot;. همون سیل، &quot;فسالت اودیة بقدرها&quot;، هر وادی به قدر خودش، به اندازه خودش اون رو می‌گیره و سیالان پیدا می‌کنه. &quot;فتحمل السیل زبدا رابیا&quot;. محتمل می‌شه این سیل. بار باید به دوشش بکشه، چاره‌ای هم نداره. اصل قصه این سیل آبی هست که حق که قرآن می‌فرماید که ادامه‌اش هست که می‌گه: اونی که به درد شما هم می‌خوره همین سیل آبه. بله، اینم ادامه‌اش. &quot;و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض&quot;. اون آبی که در زمین مکث می‌کنه، اون به درد شما می‌خوره. ولی چیکار کنه که این سیلان آبی که راه افتاده. برگرد همون اول آیه. چیکار کنه که این آبی که توپنده راه افتاده، باید به دوش بکشه، حمل دیگه. فاحتمل یعنی به دوش کشیدن. به دوش بکشه اون &quot;زبدا رابیا&quot; رو. اون کف روی آب رو. این کف روی آب رو می‌فرماید که باطله. حالا بقیه آیه رو خودتون ببینید. اسلاید بعدیشم بیارید، بقیه آیه رو هم ببینن.پس مثل حق و باطل، مثل جریان توپنده آبی هست که از آسمان نازل شده، در وادی، در این دره به سیلان افتاده. هر دره‌ای هم به اندازه خودش، به قدر خودش می‌گیره. حالا بحث قدر رو که دیگه داریم دیگه، ذهن دوستان هست. به اندازه خودش می‌گیره. اما یه پیامدی داره، یه عوارضی داره، یه حاشیه‌ای داره. معمولاً ما هم درگیر همون حاشیه‌ها هستیم دیگه. از همون خوراکمون مشغول شدن به این حواشیه. کسی از اون جریان توپنده رو نمی‌بینه انگار، درگیر اون حواشی می‌شیم. اون حاشیه چیه؟ اون کف روی آبیه که به خاطر این تلاطم و وارد این زمین شدن، اون کف روی آب شکل گرفته. و قرآن می‌فرماید که اتفاقاً اونی که به درد شما هم می‌خوره، اونی که در زمین مکث می‌کنه. بقیه‌اش به حاشیه می‌ره.علامه اون آیه ۳۷ سوره انفال رو تطبیق داده با این آیه سوره مبارکه رعد. اونجا مثل حق و باطل رو می‌گه، اینجا داره چی رو تشریح می‌کنه؟ خبیث و طیب. در ثنویت توحیدی خوب شما می‌دونید، این ۲ تا، ۲ تا از مراتب ثنویت‌های توحیدی هستن.فتنه. حالا بریم توی مثلاً سال ۸۸. دیگه ادبیات فتنه در ادبیات سیاسی و دینی ما برجسته شد و خوب برامون جا افتاده دیگه. امیرالمومنین هم در نهج‌البلاغه تشریحی از فتنه دارن که تشبیه می‌کنن به غبار. خب همتون شنیدید بارها در طی این ۱۰-۱۵ سال گذشته، به خصوص بعد از فتنه ۸۸ که فضا غبارآلود می‌شه. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی هم فرمودند: وقتی اختلاط که همین تعبیر امیرالمومنین، اختلاط بین حق و باطل پیش می‌آد. اختلاط بین حق و باطل که پیش می‌آد، یه فضای غبارآلودی ایجاد می‌شه. تا اینی که این جریان توپنده آب بره به مرور و این کف روی آب به مرور بره به حاشیه. که اسم این رو جریان تبیین می‌ذارن. تبیین حق از باطل، روشن شدن حق از باطل، بیین شدن حق و رسوا شدن باطل. این در سنوات توحیدی حق و باطل.اما در خبیث و طیب ما چه داستانی داریم؟ ما الان دیگه فتنه ۸۸ نیست مسئله حق و باطل باشه، فتنه ۴۰۴ این الان فتنه بود. این فتنه ۴۰۴ تمیز پیدا کردن بین حق و باطل بود. تبیین نیست. ما اینجا دیگه جهاد تبیین گذشت. جهاد تبیین مال اون حق و باطل بود. جهاد تمیزه، یا همون مصدر عربیش درست‌ترش &quot;تمییز&quot;ه. حالا ما می‌گیم تمیز. تمیز دادن، ممیزه ایجاد کردن، اینکه خبیث از طیب به اصطلاح جدا بشه. خب، این جدا شدن، این اختلاط بین خبیث و طیب، همین فتنه است. فتنه‌ای که ۲ تا آیه بعدش آورده، آیه ۳۹. مثل اون اختلاط حق و باطل که فتنه بود، اختلاط خبیث و طیب هم فتنه است. فرقان بین حق و باطل، فرآیندش چیه؟ حالا بحث سراج منیر رو قبلاً استاد داشتن، نمودارش هم هست، جلسه‌شم تدریس کردن، جلسه هم تدوین شده بیرون هست.سراج منیر - روند هدایت در فتنهدر روند سراج منیر، در روند جهاد تبیین، حق و باطل از همدیگه چی می‌شن؟ تبیین می‌شن. اما خب دوستان، تمیز بین خبیث و طیب، خیلی ما الان تجربه‌اش رو نداریم. (برای اولین باره) بله، تعبیری که من داشتم این بود که اول گام اول انقلاب، گام نخست انقلاب، به قول آقا، چلواره اول انقلاب، اولش همین فتنه‌ای بود که تا دهه ۶۰ هم کشید، انواع و اقسام تحولات پیچیده و پشت همی که تا دهه ۶۰ رسید، همین کار منافقین و این حرف‌ها. اونجا یه مقداری این اتفاق افتاد: خبیث از طیب تفکیک شد و یک گارانتی به اصطلاح، یک ضمانتی انقلاب شد تا تقریبا ۴ دهه بعدش. اومدیم تا همین ۱۴۰۰ اومدیم جلو دیگه. دیگه اون وضعیت پرتکرار و پشت هم اتفاقات لحظه به لحظه پشت هم نبود. حالا ۱۰ سال به ۱۰ سال اتفاقاتی می‌افتاد. ما در اول گام دوم انقلاب هم دچار همین صحنه شدیم که حضرت آقا فرمود: همین ترور یعنی خود شهید رئیسی بود و بعد اسماعیل هنیه و اتفاقات پشت هم که افتاد. پارسال فرمودند که شبیه سال ۶۰ بود. ما فقط یه سالمون شبیه سال ۶۰ نبود، کلاً اول گام اول انقلاب، ابتدای گام دوم انقلاب، این ۲ تا مثل همند و اتفاقات پشت همی داره می‌افته که اگر این دوره به توفیق الهی با موفقیت ازش گذر بکنیم، احتمالاً مثل الگوی قبلیش تضمینی می‌شه برای مثلاً ۳-۴ دهه بعدش.تقریباً مضمون بیانیه گام دوم انقلاب حضرت آقا هم همینه. تبیین حق از باطل که جهاد تبیین می‌خواد، یه بخشیه. تو اون ثنویت توحیدی، هر کدوم از اون ثنویت‌های توحیدی، فرقان ایجاد کردن درشون یعنی یه فتنه. چون با هم مختلطند دیگه. آقا سعادت مثلاً نسبت به شقاوت، خوشبختی چیه، بدبختی چیه، تعاریف مختلفه دیگه. الان اینجا فتنه داریم، با هم مختلطند. نمی‌دونم. همین خبیث و طیب، معروف و منکر. عرض کنم که هر کدوم از اینا که بخواد تبیین بشه و فرقان ایجاد بشه، یه فتنه‌ای داره. اما اونایی که قرآن قشنگ گرفته، خودش برجسته کرده تقابل اینا رو با همدیگه، یکیش همین خبیث و طیبه.خبیث و طیب بیش از اینکه معرفتی باشه مثل حق و باطل، اجتماعیه. خب می‌دونید ما کلیدواژه مثلاً حرامزادگی رو در روایات نداریم دیگه. کلمه حرام عربی با زاده فارسی، حرام‌زاده. خب چنین کلیدواژه‌ای که در زبان عربی نداریم که در روایات هم طبعا نداریم. آره، ترکیب فارسی و عربیه. تعبیر روایات برای حرامزادگی، یکی دو تا تعبیر که مهم‌ترینشون خب &quot;خبث ولادت&quot;. کسی که ولادتش خبیثه. لذا این خبیث بودنه. آقا، کسی که برمی‌داره سر کسی رو می‌بره، آدم نرمالی نیست دیگه. هر چقدر هم خشن باشه، هر موادی هم زده باشه، این دیگه اصلاً کلاً یه اشکالات بنیادینی داره. لذا اینکه کسی که خبث ولادت داره، نطفه‌اش کج گذاشته شده، حرام‌زاده است. بالاخره از حلال‌زاده باید جدا بشه دیگه. کجا جدا بشه؟ کجا جدا بشه؟ یه همچین معرکه‌هایی که پیش می‌آد. اونایی که خبث ولادت دارن، اونایی که خبث مال دارن. هر چی بازاری اصیل و مال حلال‌خور باشه، هیچ‌وقت حتی اعتراض هم داشته باشه، نمی‌آد تو خیابون این کارهای عجیب و غریب اینجوری انجام بده. این خبیث از طیب بودن اونه که خبث فکری داره، اونی که خبث مالی داره، اونی که خبث نطفه داره. این خباثت در هر سطح کیفیت و لایه‌ای که هست، این باید تفکیک بشه و جامعه دینی.سوره انفال مال شرایط مدینه است. شرایطی که جامعه دینی شکل گرفته، هنوز فتح مکه اتفاق نیفتاده. و آیات قبلش، حضرت الله داره به تسلطی که کفار به بیت‌الله‌الحرام دارن، داره تعرض می‌کنه که اینا چه حق دارن که بر بیت‌الله. یعنی داره مومنین رو یواش یواش آماده می‌کنه، تحریض می‌کنه که شما چه نشسته‌اید که اینا بیان برای شما جنگ تحمیلی تحمیل بکنن؟ خیبر و احد و بدر و این حرفا. باید برید بیت‌الله‌الحرام رو آزاد بکنید. آیات قبل فضاش اینه، داره فضا رو برای فتح مکه آماده می‌کنه. البته فاصله داریم تا فتح مکه، ولی داره مومنین رو راضی به این نمی‌کنه که نشستیم مدینه، دیگه حکومت هم تشکیل دادیم، تموم دیگه. ما جدا، اونا هم جدا. می‌گه نه، باید بریم سراغ بیت‌الله‌الحرام. آیات قبلش اینه. (انفاق می‌کنن مالشون رو برای اینکه سد کنند راه خدا رو.) انفاق کردن به معنای عمومی خرج کردن. خرج می‌کنن اموالشون رو برای اینکه سد کنند سبیل الله رو. اسلام با سرعت بالایی داره نشر پیدا می‌کنه، حکومت تشکیل داده. خرج انبوهی دارن می‌کنن. &quot;فسینفقونها می‌گه شما بکنید خرج بکنید ثم تکون علیهم حسره&quot;. حسرت برای شماست. این همه خرج، آخرش حسرت. این حسرتی که غربی‌ها دارن، هر از چندی هم یکیشون صداش در می‌آد، یه اعترافی می‌کنه که ما چه فرصت‌هایی رو از دست دادیم. ما جلو چشممون اصلاً نفهمیدیم اینا از کجا اومدن، ول‌کن معامله نیستن. این آخوندا فکر نمی‌کردیم اینقدر جدی قضیه رو بگیرن، ولی ول‌کن هم نیستن. این حسرت. ما نمی‌تونیم حسرت خوردن اینا رو به خوبی نشون بدیم. قرآن می‌گه نشون بده. &quot;ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون&quot;. مرحله سوم هم اینه که مغلوب می‌شن. خب. این ل مهمه. تمامی این بازی، ببین پس جبهه دشمن چیه؟ جبهه دشمن اینه: خرج انبوه، آخرش حسرت، سپس هم مغلوب شدن. این از جبهه دشمن. خیالتون راحت، اصلاً هنوز مومنین در مدینه، فتح مکه اتفاق نیفتاده و باور نمی‌کنند بتونن مکه رو بگیرن از پس قریش بر بیان. اون قضایا. باید فضای کل سوره. نمی‌خوام وقت گرفته بشه. باید فضا رو ببینید چیه. سوره انفال سوره جنگیه دیگه کاملاً. باور نمی‌کنن. خدا با خیال راحت بهشون می‌گه که ببین، حسرت بر دل اینا می‌مونه، خیال راحت. و بعد مغلوب شدن.پس صحنه اینه: دشمن علی‌رغم اینکه به شدت داره خرج می‌کنه، این خرج فقط خرج مالی نیست دیگه، خرج همه چیز. هرچی استراتژی داره، داره خرج می‌کنه. هرچی نیرو داره، هرچی شبکه‌سازی کرده، هرچی نفوذ کرده. این خرج، خرج همه‌چیزه که این سد بکنه سبیل الله رو: حسرت، غلبه، مغلوب شدن. این جبهه دشمن.جبهه خودی چه وضعی داره؟ کل این بازی برای جبهه خودیه. همون طوری که در جنگ ۱۲ روزه، اونجا من ویدیوشم تو کانال خودم چند تا پشت هم تو همون هفته اول رفتم که آقا در برنامه تلویزیونی دومشون، ۳ تا برنامه تلویزیونی، تلویزیون می‌رند دیگه تو اون ۱۲ روز. تو برنامه تلویزیون دومشون، ۲ تا آیه رو می‌خونن. هر ۲ تا مال سوره آل عمران. و هر ۲ تا مال فرازی هست که داره تشریح می‌کنه حضرت الله در قرآن فضای بدر و احد رو. جنگ بدر پیروزی مومنین بود، جنگ احد شکست مومنین بود. این رو یه ۲-۳ صفحه خدا تشریح می‌کنه. جمع‌بندی آخرش، آیه‌اش شماره چنده؟ بحث آقا رو آوردن. آره، این یادتون دیگه دوستان. &quot;ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین&quot;. این آیات. ۲ تا آیه بعد اینم تو قرآن بتونید بیارید. آره، اینم سوره آل‌عمران. ۲ تا آیه بعد اون رو. آره، آل‌عمران آیه ۱۳۹ و ۱۴۰ و ۱۴۱. این رو توی قرآن بتونید بیارید، دوستان ببینند خوب است.که بعد اینکه &quot;و انتم الاعلون&quot; شما برتر هستید، می‌فرماید که من ۴ تا منظور داشتم. من الله &quot;تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ&quot;. این بالا پایین شدن‌ها، این برد و باخت‌ها. تو بدر بردید، ۴ صباح بعدش تو احد باختید. از منظر من الله، هیچ فرقی به حال من که نمی‌کنه برد و باخت شما که. من الله که فرقی به حالم نمی‌کنه. من چرا این داستان درست؟ کار من بود. خدا به خودش می‌گیره. آسیب‌شناسی نمی‌کنه که شما چی بودید، اونا چی بودن. کار من بود. آره، &quot;تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ&quot;. این دولت، یعنی دست‌به‌دست شدن به عربی. این ایام، چه یوم بدر باشه، چه یوم احد باشه، دست‌به‌دست می‌شه بین مردم. من الله چه منظوری دارم؟ بیا قبلش، همون ۱۴۰. اولش اینه: &quot;ولیعلم الله الذین آمنوا&quot;. اولش اینه که من الله بدونم که کیاتون مومنید. باید یه بازی اینجوری درست بکنم، مشخص بشه دیگه. دوستان این رو داشته باشیم می‌خوایم. دارم تطبیق می‌دم با. ۲ تاش تو یه سال اتفاق افتاد. ۱۴۰۴، اون تابستون، اینم زمستون.دومیش چیه؟ &quot;و یتخذ منکم شهدا&quot;. می‌خوام از بین این عموم مومنینی که حالا معلوم شد کیا مومن هستند، یه کسایی رو به عنوان مهمون خصوصیم بردارم. چون یه سفره‌ای دارم در بهشت جداگونه &quot;عند ربهم یرزقون&quot; هست برای شهدا. اون یه بساط خصوصیه نسبت به کلیت مومنین. باید یه جوری معلوم بشه که کیا شهید هستن که دور اون سفره خصوصی بشینن، رزق مخصوص بخورن. یا نه. کجا معلوم بشه؟ خب تو همین معرکه‌ها دیگه. و یتخذ اخد کنم از شما مومنین شهدا رو. این ۲ تا. سومیش چیه؟ &quot;و لیمحص الله الذین آمنوا&quot; محص، یعنی ناب. ایمان ناب. امام می‌فرمود اسلام ناب. الان ما مسئله مون ایمان ناب. ببینم کی هاتون؟ من الله ببینم که کی هاتون ایمانش ناب؟چهارمش اون چیزیه که ما دنبالش هستیم که دشمنان منکوب بشن، نابود بشن، فلان بشن. &quot;و یمحق الْکَافِرِینَ&quot;. به محاق برند کافرین. اون چهارمشم مال شما. برای من خودم خیلی حالا مهم نیست ولی خب حالا چهارمی هم برای شما: کافرین محاق بشن. ۳ تاش برا ما بود. &quot;تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ&quot;. این بازی، بدر و احد، نه برای دشمن. چهارمش برای دشمن، ۳ تاش برای ما بود. اون مال اون معرکه. سوره آل‌عمران، برنامه تلویزیون دوم آقا که ارجاع دادن به اینجا، دقیقا آیه ۱۴۰. ۱۳۹ آقا خوندن دیگه. &quot;ولا تهنو ولا تحزنو و انتم الاعلون ان کنتم مومنین&quot;.خب حالا تو این معرکه‌ای که الان قرار داریم، تمیز خبیث از طیب که بخواد اتفاقی بیفته، این هم باز کار خداست. خدا با خودش می‌گیره. به آسیب‌شناسی ماها نمی‌پردازه. می‌گه: &quot;وَیجَعَلَ الخَبِیثَ بِعَضِهُ عَلَیٰ بَعْضٍ&quot;. برای اینکه جعل کند خبیث را بعضی بر بعضی دیگه. کی جعل بکنه؟ &quot;وَیجَعَلَ الخَبِیثَ بِعَضِهُ عَلَیٰ بَعْضٍ&quot; برای اینکه خدا جعل کنه لایه لایه خبیث‌ها رو بر خبیث‌ها. همین‌جوری خبیث رو بر خبیث رو همدیگه جعل شون بکنه. فَیَرْکَمَه جَمِیعا متراکم شون بکنه، همشون رو با همدیگه.لذا ما در جبهه مقابلمون وضعیت جنگ تراکمی رو داریم. ما الان درگیر جنگ ترکیبی که خیلی وقته پاسش کردیم. ما درگیر جنگ تراکمی هستیم. جنگ تراکمی چون جنگ ترکیبی کلیدواژه اون هاست، هیبرید وار مال اوناست. اونا درباره جنگ تراکمی نه متنی تولید کردن، ادبیاتی ندارن و کاملاً مفهوم قرآنی هست. ما الان در معرکه جنگ تراکمی هستیم. جبهه مقابلمون متراکم شده. متراکم شدن یعنی لایه لایه رو همدیگه اومدن. خباثت‌ها، انواع خباثت‌ها. هر نوع خباثتی که شما می‌خوای بشماری، همه با همدیگه داره رو همدیگه جعل می‌شه.و این کار کیه؟ دشمن. من تونستم یه جبهه متحد علیه تو درست بکنم. جبهه متحد نیست دوستان، جبهه متراکمه. کار کیه؟ کار حضرت اللهه. برای چی داره این کار رو انجام می‌ده؟ &quot;لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ&quot;. همه خبیث‌ها رو من با همدیگه جمع می‌کنم. چجوری خبثا، خبیث‌ها جمع می‌شن کنار همدیگه؟ وقتی جبهه متحد طیبین در مقابلشون باشند. یه طیبی که باشه، همه‌ی ایتا آرایش می‌گیرن. تا طیبه نباشه که اینا پی کار خودشونن، بلکه با هم دیگه دعوا دارن، با همدیگه متحد نمی‌شن، با همدیگه متراکم می‌شن. متراکم کردنشون کار خداست.این توضیح دادن این برای مردم و برای مسئولین، گمشده بصیرت‌بخشی امروز ماست که احساس نکنن که الان از شرق و غرب عالم یا علیه ما دارن تهاجم می‌کنن، یا سکوت کردن، یا انجام بشه مثل مادورو، چین و روسیه اعلام مخالفت کردن ولی خب برداشت، هیچ کاری هم نکردن. تو ماجرای ایران هم آقا سخنگوی کرملین اینجوری گفته، وزیر خارجه‌اش اینجوری گفته، اعلام حمایت از جمهوری اسلامی کرده، چین اینجوری گفته، هیچ حسابی نداره. مثل مادورو، زور آمریکا برسه، اینا می‌ذارن گاراژ. آمریکاست دیگه. لذا کل جهان وا داده یا داره تهاجم می‌کنه یا کلاً نسبت به آمریکا وا داده. جبهه متحد نیستند، جبهه متراکم‌اند. کاری که خدا داره انجام می‌ده.ما اگر سفت سرجایمون وایسیم، ۲-۳ تا آیه جلوتر بیاید بحث ثبات رو. یا بیشتر از ۲-۳ تاست، فکر کنم ۷-۸ تا جلوتره که دستور قرآن اینه که فاثبتوا. اینا: &quot;یا ایها الذین آمنو اذا لقیتم فئه&quot;. که این فئه در این سوره تعریف داره که &quot;فئه قلیله&quot;، &quot;فئه کثیره&quot; مال همین سوره است. اگر اون فئه یعنی حتی فئه کثیر هم باشه، &quot;فاثبتوا&quot;. شما بدتر ثبات. هر ۳ تا ثبات دیگه: ثبات نفس و ثبات قدم و ثبات فواد. ثبات پیدا بکنید، دچار تزلزل نشیم.لذا کار ما فقط اینه که باشیم. یعنی همین. اصلاً هیچ کاری هم نکنه، فقط همین که باشه رو مخه، رو مخ اوناست. فقط بودنشون. ما همین که فقط باشیم، ثبات نفس و ثبات قدم و ثبات فواد، ۳ تا ثبتی که در قرآن اومده. این ۳ تا ثبت که کلی کار این ۳ تا ثبت‌ها. کلی کاره که باید انجام بشه. ما همین ۳ تا ثبت رو برای خودمون انجام بدیم. ما فقط باشیم، بقیه کارا رو خدا داریم می‌کنه. داره خبیث‌ها رو همدیگه &quot;بعَضِهُ عَلَیٰ بَعْض&quot; جعل می‌کنه رو همدیگه، و متراکم می‌کنه. تا چی بشه؟ تمیز بشه، معلوم می‌شه.آقا تا دیروز همسایه بغلی ما با همدیگه تو کوچه با همدیگه می‌رفتیم، الان توی اغتشاشات وسط خیابون بعد کتک خورده، کتک زده. آروم آروم این، بعد تک‌تک مواضعی که چون اظهر من شمس دیگه، تک‌تک مواضعی که هر کسی می‌گیره، فکرش آیا عوض شد، عوض نشد. حوصله بکنید. کاملاً صبر. باز تو همین سوره انفال می‌فرماید که اون: &quot;فئه کثیر و فئه قلیل رو که میاره می‌گه که شما اگر صبر داشتید، به شرط صبره. به شرط صبره. اگر صبر داشتید، نسبت شما با اونا مثلاً یک به ده بود. الان فکر می‌کنم بعدش می‌گه چون در شما ضعف دیدم، یک به دو. اگه اشتباه نکنم، نسبت‌ها اینجوری. خب این صد نفر باشید بر هزار نفر، این یک به دهه. بعد می‌شه چی؟ بیار بعدیش رو. خب، هرگاه یک صد نفر، دویست و... یک به دو می‌شه. یک به ده می‌شه یک به دو، یهو می‌افته پایین. چرا؟ چون در شما می‌گه: &quot;الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا&quot;. (این ضعف هم به خاطر اون عدم تفقه). آیه قبلش بیار. این دشمن چون تفقه نمی‌کنه، بعد صحنه قبلش بیار. می‌گه به خاطر صبری که شما می‌کنید. &quot;عشرون صابرون یغلبوا مائتین&quot;. ادامه آیه ۶۵ هست: &quot;حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون&quot;. اگر صبر. پس ببین صبر. اینجا می‌فرمایید این آیه ۶۵ بود، اون آیه مثلاً چهل و خورده‌ای بود که می‌فرماید: ثبات، صبر و ثبات، اینا رو ما داشته باشیم. این برای جبهه خودیه. خدا داره کار خودش رو می‌کنه. تمیز جبهه حق از باطل داده بشه. و اونا هی دائماً صحنه باید برامون عادی باشه. متراکم شدن جبهه دشمن برامون باید کاملاً عادی باشه.فقط اینجا من نکته تکمیلی داشتم، اونم این بود که یه تبعاتی این قصه داره، اونم اینه که برای جبهه خودی یک پیامدهای روانی سنگینی داره. چون تلفات خیلی بالاست. نه فقط تلفات جسمی، تلفات روحی و روانی و ذهن، این‌ها خیلی بالاست. آیه ۱۵۹ سوره آل عمران رو بیارید. تلفات خیلی بالاست. به پیامبر می‌فرماید که. یعنی قبل از اینکه به پیامبر بفرماید. مومنین دوره حضرت رسول به خاطر جنگ‌های متعددی که بر مومنین تحمیل شده، متعرض حضرت می‌شن. آیات قبل. این ۱۵۹ آل عمران. آیات قبل این فراز، اون فراز رو. حضرت علامه هم ذیل این آیه در تفسیر المیزان خلاصه‌ای از آنچه گذشته در اون فراز رو توضیح می‌ده. یه نگاه بندازید خوبه.مومنین متعرض حضرت شدن، پیامبر شدند که آقا همین‌جوری گُر و گُر داریم کشته می‌دیم. همین‌جوری داریم. صحنه کاملاً صحنه ماست دیگه. همین‌جوری داریم تلفات می‌دیم. تلفات جنگ سخت و جنگ نرم و جنگ نیمه سخت و همه‌جوره تلفات رو شما حساب کن دیگه. فقط تلفات کشت و اون چیزا نیست.آره، این غرولندی که دارن می‌کنند که ما داریم همین‌جوری تلفات می‌دیم. آیات قبلش بعدش دارن گزارش اینا می‌دن. خدا خودش ورود می‌کنه و می‌شه آیه ۱۵۹ سوره عمران. و آیه قبلش ۱۵۸ که می‌فرماید که یه اتفاقی می‌تونه بیفته برای مومنین تو این شرایطی که انقدر سخت و صعبه، انقدر سنگین و خشنه. کلمه &quot;لَیِّن&quot; مقابل خشنه. در تحقیق علامه مصطفوی هم، &quot;لین&quot; رو مقابل. چون خشونت و خشن کلمه عربیه دیگه. مقابل خشونت قرارداد. زیر خشونت به فارسی می‌شه زبر. چیزی که زبره، مثل می‌گن خشن. در عربی مقابلش نرم و لطیفه می‌شه &quot;لین&quot;. اینکه &quot;ما رحمه من الله لنت لهم&quot;. پیامبر، تو برای اینا زبر و خشن نیستی. این به واسطه رحمت من بوده. این به واسطه رحمت من بوده. وگرنه &quot;و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضو من حولک&quot;. وگرنه تو این شرایط سخت و صعب، انسان دچار غلظت قلب می‌شه. و اگر تو دچار غلظت قلب می‌شدی، از حولت از دورت پراکنده می‌شدن.این آیه رو شما بردارید برای آقا مصداقش رو. آقا رقیق القلب یا غلیظ القلب؟ دیگه صغیر و کبیر عالم هم این رو حس می‌کنن. آقا رقیق القلب. مومن رقیق القلب می‌گه آقا تا اسم اباعبدالله رو می‌شنوه، اشکم های های نریزه، منقلب می‌شود. رقیق القلب لازم نیست که روضه فلان براش بخونی تا این زحمت به اشک بیفته. رقیق القلب، رقت قلب.ما در جبهه انقلاب که داره این خبیث و طیب از هم تمیز، در جامعه انسانی که داره خبیث و طیب از همدیگه تفکیک می‌شه، یه پیامد روان‌شناختی بد داره برای ما. استاد سال ۸۸ بحث افسردگی سیاسی رو داشتن. سال ۹۶، ۹۷، ۹۸ بحث عصبیت سیاسی رو داشتن. یادتون باشه نموداراش و اینا هم تدریس کردن. در این دوره، ما خطر غلظت قلب رو برای مومنین داریم. در جبهه مقابل، تراکم دشمنی، تراکم نفرت داره اتفاق می‌افته. اصلاً می‌بینن ما رو تو خیابون حالشون بد می‌شه در شرایط عادی. اما حتماً به تورتون خورده، چادری می‌بینن، حزب‌اللهی می‌بینن، این راهپیمایی‌ها می‌بینن. یکی از ابعاد اون تراکمه در خباثت، نفرته که بحثش رو کردن در آنفولانزای نیویورکی.در جبهه خودی، خطر غلیظ القلب شدنه به خاطره معرکه‌های مختلفی که می‌بینه. ۲ بار طرف خون ببینه. حالا خاطراتی هم رزمندگان. من بارها از خود استاد یا از بعضی از رزمندگان دفاع مقدس بارها شنیده‌ام که چه اتفاقی می‌افته. شما دفعه اول، دوم، خوفت میاد که سر یه مرغ رو ببری، چه برسه اینکه تیر بزنی، یه آدم زنده‌ای رو بکشی. ولو اینکه خیلی دشمن حربی هم باشه، بزنی بکشی جلو چشمت. بیفته جون بده، دست پا بزنه، دست و پا زدن یه آدمی که حتی تصادف کرده، خون ازش جاری شده. یه صحنه‌ای که کسی که یه ذره قلبش رقیق باشه، اصلاً منقلب می‌شه. یه بار می‌بینی، دو بار می‌بینی. ده بار می‌بینی. یه بار فتنه می‌بینی، دوباره فتنه می‌بینی. یه بار اغتشاش می‌بینی، دو اغتشاش می‌بینی. یه بار سر ترکیده، دست قطع شده، نارنجک خورده تو صورت، کل صورت رفته. دو بار می‌بینی. این یواش یواش چی می‌شه؟ غلظت قلب می‌آره.ما، به استاد عرض کردم: ما الان به واسطه این فتنه و در گام دوم انقلاب، شرایطی که به نظر می‌رسه ما در نظام باید طرح ملی رحمت داشته باشیم. این‌ها لیبرال‌ها می‌بردن سمت اسلام رحمانی و مفهوم رحمت رو خرابش می‌کردن در اسلام رحمانی. اون اسلام رحمانی مد نظر نیست. رحمت قرآنی هم اونا نفهمیدن. نه، این رحمتی که حضرت الله می‌فرماید: و به ما رحمت من الله. به خاطر رحمت که از جانب من الله بود: &quot;لنت لهم&quot;. تو لین شدی برای این مردم به خاطر خودت هم. به پیامبر می‌گه بخاطر تو نبود، به خاطر رحمتی بود که...ما باید چیکار بکنیم رحمت الهی نازل بشه بر ما که غلیظ القلب نشیم، رقیق القلب بمونیم. این طرحه. چه کاری باید بکنیم؟ فقط یه قلم انزال بارون که نیست که بارون آسمان امساک می‌کنه، بارون نمی‌آد. بارون یکی از مصادیق رحمت الهیه. کلاً رحمت الهی باید بیاد. رحمت که بیاد، انواع اقسام گشایش‌ها ایجاد می‌شه. مهم‌ترینش اینه که ما مومنین رقیق القلب می‌شیم. خیلی باید مراقب باشیم غلیظ القلب نشیم. یعنی اگر همینه که تو خیابون توی میدون جنگ زدم کشتمش، چه حسی باید داشته باشم؟ حس رحمت باید من داشته باشم. برای همین امیرالمومنین بعد از جنگ می‌رفت بالا سر طلحه و زبیر، اشک می‌ریخت دیگه. و خاک بر سرتون گند زدید به عاقبت خودتون. و افسوس می‌خورد به حالشون. نه بریم بالا سرش ۳ تا لگد اضافی هم بهش بزنیم، به پیکر بی‌جانش بزنیم، نفرتمون رو خالی بکنیم. این حس اگر در کسی باشه، حتماً رگه‌هایی از شرک در قلبشه. این توحیدش اشکال داره.که در دفاع مقدس، حالا من کتاب‌های دفاع مقدس رو زیاد خوندم. یکی از دلایلی که آقا می‌گه دوستان زیاد بخونن، به خاطر اینه که اون گنجینه توحیدی دفاع مقدس ما که در بین رزمندگان ما این ادبیات بود که چجوری نیتشون رو خالص بکنند که وقتی یه کسی هم کشتن، پدرشم درآورده بود. مثلاً یه سنگری از دشمن، پدر اینا رو درآورده. آقا بعد مثلاً ۶ شبانه‌روز تونستن ترتیب طرف رو بدن. حالا رفتن بالا سرش. چیکار می‌کنی؟ می‌افته به جونت، پیکر به بی‌جانش. با اسیر چیکار می‌کنی؟ با میت طرف چیکار می‌کنی؟ با کشتش چیکار می‌کنی؟ تو میدون قرار گرفتید. این بسیجی رو زدن لت و پار کردن. اون فراجایی رو زدن لت و پار کردن. تو جوری دیگه جوش آوردی، خون جلو چشمت رو گرفته، چیکار می‌کنی؟ ضمن اینکه باید سختی نظامی‌گری رو داشته باشی، قلبت نباید غلیظ القلب شده باشه. این تناقض، این ۲ تا رو با همدیگه جمع کردن: برخورد قاطع، محکم در لحظه، بدون تردید، سنگین، خشن. اما مراقب قلبت باید باشی.الان چون جبهه انقلاب خاطره زیادی تو این ۴۰-۵۰ سال داره از ضربه‌های متعددی که خورده، خون‌های متعددی که داده، خیلی احتمال غلیظ القلب شدن توش بالاست. لذا در این تمیز خبیث از طیبی که داره اتفاق می‌افته، طیبین و طیبات باید مراقب قلب خودشون باشن که دچار غلظت قلب نشن. راهش هم اینه که رحمت الهی بیاد. دست ما نیست. فقط ما باید چیکار کنیم؟ عین اون وادی که قدرش دست خودشه. قدرش رو باید تنظیم وسعت قدر بده که جریان حق بیشتری درش جاری بشه. ما باید شرایطی رو مهیا بکنیم که رحمت بیشتری رو بتونیم جذب بکنیم. ببخشید.همین‌طوری که ملاحظه فرمودید، در تفکیک این ۲ حوزه، یعنی در تفکیک بین طیب و خبیث، که حضرت الله تمیز قائل می‌شن بین خبیث و طیب. و خبیث‌ها متراکم می‌شن، طیب‌ها جدا می‌شن. و خبیث‌ها جعل می‌شن برای جهنم روندشون، چون که صرن دیگه، بالاخره اینا &quot;اولئک هم الخاسرون&quot;. اینا در خسارت و زیانند. چون که این‌ها در فلاح نیستند.این شرایطی که امروز در فتنه اخیر داریم، فتنه اساساً برای تمیز طیب از خبیثه. فتنه برای تمیز خبیث از طیبه. پس کارکرد این فتنه‌ها یه همچین کارکرد اجتماعیه. در آن سو، اینا متراکم می‌شن. اما در سوی طیبین، این طیبین وقتی که جدا شدن، قطعاً در اقلیتن. اونا در اکثریتند، اینا در اقلیت. این روند ادامه پیدا می‌کنه. روند ادامه پیدا می‌کنه. به قدری باید این رو ادامه داد تا چنین فتنه‌ای نباشد. این فتنه اگه قراره نباشه، چه اتفاقی باید بیفته؟ باید مقاتله صورت بگیره. انقدر مقاتله صورت بگیره تا دیگه چنین فتنه‌ای رخ نده. یعنی تمیز بین طیب و خبیث یا اصلاً ضرورت نداشته باشه، یا حل شده باشه و یه قید قطعی بیاد. &quot;یکون یعنی باشد الدین کله لله&quot;. و باشد دین کلا برای الله. چون آنچه که خبیثین رقم می‌زنند مربوط به یک دین غیر الله است دیگه. یعنی یک ایدئولوژی، یک مرام، یک دین، یک راه، یک روش، یک رویه باطل. اون راه و روش باطلی که خبیثین رقم می‌زنن، باید اون رو بزدایید. یه کاری کنید که اون تموم بشه. فقط راه و روش و دین و شریعت اونی باشه که مال الله است. &quot;وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله&quot;.خب، اگه قراره این اتفاق بیفته، این تمیز بین طیب و خبیث باید کامل رقم بخوره دیگه. حالا در مسائل همین فسادی که شما می‌بینید، اون فرد رو گرفتنش. مثلاً جلو مسجد واسطه داشته، مسجد رو آتیش می‌زده، می‌گفته که فریاد می‌زده که اینجا رو می‌خوایم بکنیم شراب‌خونه. مسجد آتیش زده که اینجا رو بکنن به قول خودشون بعد از شورشون اینجا بکنن شراب‌خونه. حالا دستگیر شده. (امامزاده سبزقباست.) امامزاده رو توی دزفول. بله، امامزاده رو می‌خواد بکنه مثلاً شراب‌خونه. خب، این طیبه. شما مثلاً در این شهر مذهبی، فکر کنم شوشتر بوده، نمی‌دونم. می‌بینید یک مثلاً دختر جوان گردن‌کلفتی وایستاده، یه قمه یه‌متری هم دستشه، بعد وایساده سر پا داره فرماندهی می‌کنه، بعد سیگارم داره می‌کشه با گردن‌کلفتی. راه میره سیگارم می‌کشه با قمه. یا یه دختر دیگه رو نمی‌دونم کجا بوده؟ کرمانشاه بود، کجا بود، دستگیر کرده بودن. یا مناطق لرستان و این‌ها. وسط خیابون داره فرماندهی می‌کنه، مدیریت می‌کنه.خب، همین تفکیک طیب و خبیث رو شما تو سوره‌های دیگه دیدید دیگه. در آیاتی که فرض کنید می‌فرمایید که مرد طیب برای زن طیبه و مرد خبیث برای زن خبیثه. زن خبیث برای مرد خبیثه، زن طیب برای مرد طیبه. &quot;الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات&quot;. اینا رزق هم من دیگه &quot;لهم مغفره و رزق کریم&quot;. پس زن خبیث که برای مرد خبیثه، با سیگار و قمه و بی‌حجابی و گردن‌کلفتی و خشونت می‌آد وسط صحنه، باید این خبیث‌ها با اون مردان خبیث، اینا صفشون جدا بشه از زنان و مردان طیب. و متراکم هم بشن.حالا در این فتنه اخیر در دی‌ماه ۱۴۰۴، با برآورد دستگاه‌های امنیتی گزارش شد که تقریبا بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از شورشگران زن بودن، زن و دختر بودن. تقریبا ۸۵ تا ۹۰ درصد مرد بودن. اما به هر جهت، این تفکیک باید صورت بگیره. از منظر قرآن، در قواعد قرآنی، در سنت الهی برای &quot;وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله&quot;، آنچه رقم خورده اینه که ما از مرحله تفکیک حق و باطل رسیدیم به مرحله تمیز خبیث و طیب. و این فتنه‌ها برای این نیست که حالا اون قسمت اون طرف از بین بره. یعنی ترامپ نابود بشه، اروپا بره کنار، رژیم صهیونیستی نباشه، لیبرال‌ها و غربگرا و سکولارها نباشند. مسئله اینه که برای حضرت الله مشخص بشه این بخش این طرف که طیب هستن، اینا چقدر هستن و چقدر ثبات دارن، درجه غلظت ایمانی‌شون چقدره، اینا چقدر می‌تونن دوام بیارن. مسئله الان نابودی اون طرف مقابل نیست، مسئله اول حفظ و ثبات این طرفه، این بخشه. این دیگه با معیارهای روانشناسی استراتژیک غربی در افسردگی سیاسی یا عصبیت سیاسی و تبیین دوز فاشیزم در جامعه جور در نمیاد. یعنی با اون متر و میزان و خط‌کش شما نمی‌تونی آنچه که در جامعه دینی داره رقم می‌خوره رو مشخص کنیم.اینجا انسان‌های طیب شهید شدن، در مقابلشون افراد خبیث هلاک شدن. ۴ تا طیب شهید شدن، ۴ تا خبیث و به اصطلاح فاسد هلاک شدن. آنچه رقم خورد حضرت الله می‌خواست این تفکیک صورت بگیره. برای حضرت علی که این سازوکارها اهمیت نداره، اون بندگان رو فرستاده در زمین که ببینه کی عبودیتش بالاتره دیگه. خلقت نکردم جن و انس را إِلَّا لِيَعْبُدُونِ حالا وقتی این دو دسته آدم از دنیا می‌رن، رجعت می‌کنن به سوی الله؛ یه گروهشون طیب می‌ره، یه گروهشون خبیث. حالا خباثتم جوری متراکم شده که می‌رن قرآن آتیش می‌زنن، سر می‌برند، جنایت می‌کنند، مسجد رو مورد هتک قرار می‌دن، بقاع متبرکه رو مورد هتک قرار می‌دن، روحانی شهید کردن، بسیجی شهید کردن، پلیس شهید کردن، بچه‌های یگان ویژه رو شهید کردن، بچه‌های امنیتی رو شهید کردن، پاسداران رو شهید کردن، پرستارا رو شهید کردن، کودک شهید کردن، مردم عادی رو شهید کردن.خباثت. این خباثت یه لایه‌هایی داره. یه لایه اصلیش رجسه، رجس و اون آلودگی درونه که تطهیر نشده. کیا روبرو اینا قرار می‌گیرن و شهید می‌شن؟ کسایی که در واقع رجس درونی ندارن، بلکه درونشون طیب و طاهره. این شرایط سخت که به وجود می‌آد، این فتنه که رقم می‌خوره، برای تمیز بین این دو گروهه. باور کردن فتنه و در نظر گرفتن چنین شرایطی برای اینکه یه همچین میدون‌هایی برای ما رقم می‌خوره. قرآن می‌فرماید: شما میانگین سالی یه بار یا دو بار فتنه براتون جاری می‌شه، صراحت آیت است در قرآن. سالی یک بار یا دو بار فتنه براتون جاری می‌شه. اونم که جاری شد برای نیست که بگید حالا اون طرف رو بزنیم، دفعش کنیم، جدا بشه. مثلاً ترامپ نباشه، اون نباشه، نتانیاهو نباشه، لیبرال‌ها نباشن. نه، می‌گه برای اینه که این فتنه‌ای که رخ می‌ده، این تمیزها صورت بگیره، اون تفکیک‌ها صورت بگیره، حق و باطل از هم تفکیک بشه، خباثت و طیب بودن از هم تمیز داده بشه. وقتی که اینا در هم مخلوط می‌شن و خلط می‌شن، اونجا فتنه به وجود می‌آد، شرایط غبارآلود می‌شه، تشخیص صحنه دشوار می‌شه برای اهل حق. خیلی نمی‌تونن تشخیص بدن که الان کدوم طرف باطله، کدوم طرفه، طیب کیه، خبیث کیه. البته در این فتنه‌ای که اخیراً رخ داد، واقعاً اینطوری نبود که معلوم نباشه که کی طیبه، کی خبیثه. دیگه واقعاً اینجوری نبود. هرکی که تصور می‌کرده معلوم نیست کدوم طرف جبهه طیبه؟ کدوم طرفش خبیث؟ کدوم طرف حق؟ کدوم طرف باطله؟ اون دیگه مشکل با خودشه.اما نکته من این بود که با قواعد روانشناسی استراتژیک نمی‌شه فتنه‌ها در انقلاب اسلامی رو اندازه‌گیری کرد. مستقیماً باید بره سراغ خود قرآن. شاخص‌ها باید قرآنی باشه تا بتونیم متوجه بشیم آنچه که برای زدن قرآن، دشمن وسط صحنه آورده، از چه قواعدی داره تبعیت می‌کنه. خب، پس شاخص‌ها رو دیدیم. این اتفاقی که افتاد، آشوب نبود، اغتشاش هم نبود، شورش بود. یعنی سازمان‌یافته مسلحانه، هدف براندازی جمهوری اسلامی نبود. هدف نابود کردن انسجام روانی جامعه، به نیت اینکه وقتی انسجام روانی جامعه نابود شد، جامعه اعتمادش به همه ارکان رو از دست بده، همه‌ی مظاهر و سنت‌هاش رو بزنن، همه نمادهاش رو بزنند، بعد مطمئن بشه هیچ مرجعی نیست که از نمادهاش دفاع کنه. یعنی نه حکومتی هست، نه حقی هست، نه جریانی هست، نه قدرتی هست که بتونه از مسجد دفاع کنه، از قرآن دفاع کنه، از دین دفاع کنه، از مردم دفاع کنه، از امنیت مردم دفاع کنه. یک برنامه خطرناک اینچنینی که طراحی شده بود، مبتنی بر قاعده‌ی &quot;النصره بالرعب&quot; که با رعب و وحشت، پیروزی به دست بیارن، شیرازه رو بزنن به هم، تا یه اتفاق بیفته. اون اتفاق چی بود؟ اونی بود که ترامپ می‌گفتش که: باشید تو خیابون، تا من اومدم.ترامپی که اعتماد به نفس پیدا کرده بود در ماجرای بشار اسد، ترامپی که اعتماد به نفس پیدا کرد در اثر رفتن بشار اسد، که حالا می‌تونه یه فشاری بیاره، یه محاصره نظامی کنه ونزوئلا رو، بعد مادورو رو و زنش رو برداره از کاراکاس، ۱۰۰ نفر رو بکشه، ونزوئلا رو بگیره تو چنگ خودش، همون جریان رو اونجا حاکم نگه داره، حالا بیاد یه کار دیگه‌ای کنه، بیاد بگه که: خب، نفتتون مال من، بزرگ‌ترین ذخایر نفتی کره زمین که در ونزوئلاست برای من آمریکا. ما این رو می‌فروشیم تو وزارت خزانه‌داری آمریکا، یه تیکه سهمم به شما مردم ونزوئلا می‌دیم.خب، منی که تونستم این کار رو در ونزوئلا بکنم، چرا نَرَم تو ایران انجام بدم؟ ایران هم یه تهدیدی می‌کنیم، یه حمله‌ای می‌کنیم، یه بخشیش رو ضعیف کردیم در جنگ ۱۲ روزه، تأسیسات اتمیشون رو زدیم، واکنششون رو دیدیم، سردارهاشون رو زدیم، دانشمنداشون رو زدیم. این دفعه می‌آیم یه فشار بیشتری می‌آریم، یه لایه دیگه رو می‌زنیم، استان‌های غربی و شرقی هم می‌ندازیم به جون همدیگه برای جدایی‌طلبی، استان‌های وسط هم می‌افتند به جنگ داخلی سر نمادها، بین لیبرال‌ها و سکولارها با اسلام‌گراها. می‌مونه مناطق نفتیش، مناطق نفتیش هم جدا می‌کنیم، همون کاری که تو لیبی کردیم. در لیبی ۳ تیکش کردیم: قسمت جنوبیش که نفت نداره که وله تو کویر و بیابون صحرای آفریقا، قسمت بالاش که ساحل داره، سمت شرقیش دست اروپا، سمت غربیش دست آمریکا. این‌ور یه رژیم گذاشته، اون‌ور یه رژیم گذاشته. رژیم‌های غیررسمی. ترکیه و امارات و سعودی و اینا هم میدون دارن. نفت اونجا رو آمریکا و اروپا دارن می‌برن. مردمشون هم به جنگ داخلی‌اند. دیگر چیزی به نام یک‌پارچگی لیبی وجود نداره.سوریه هم که منطقه دیرالزور و مناطق نفت‌خیزش دست کردها، کردها دارن می‌جنگن، ما آمریکایی‌ها نفت اونجا رو داریم می‌بریم. منطقه غربیش که عرب‌نشینه دست جولانی و جنگ داخلی، قسمت جنوبش هم که دروزی‌ها هستن، رژیم صهیونیستی اومده گرفته. سوریه هم که سر کار. ما آمریکایی‌ها نفتمون رو می‌بریم. ایران رو هم مثل لیبی و مثل سوریه چند تیکه می‌کنیم، چند مسئله تعریف می‌کنیم. اینا برای حل مسئله‌شون، قومیتی، مسائل دیگه، به جون هم بیفتن و ما نفت ایران رو که منبع عظیم نفت و گازه، اونم می‌بریم برای ۵۰ سال آینده.ایلان ماسک یک ماه پیش تقریباً اعلام کرد که فیات پول بدون پشتوانه، همچنان روپا می‌مونه به شرطی که منابع نفت و گاز پشتش باشن. ۵۰ سالی که از پروژه &quot;ایگنوتوس&quot; می‌گذره و دیگه وقتی دلار آمریکا پشتوانه‌اش طلا نبود، شد پترودلار. قرار شد معاملات نفتی جهان همه با دلار انجام بشه، تا چرخش پولی به ترنور مالی نفت و گاز مبنای ارزش دلار باشه. ۵۰ سال آمریکا دووم آورد. ۵۰ سال از ۱۹۷۵ تا سال ۲۰۲۵، آمریکا عمرش استمرار پیدا کرد بدون طلا. یعنی طلایی که قبلاً پشت سر دلار بود، جاش رو داد به نفتی که پشت سر دلار بود. گفتن از طلای زرد رسیدیم به طلای سیاه، یعنی نفت. پترودلار. این تمدن نفتی، این تمدن نفتی و به اصطلاح امپراتوری نفتی، ۵۰ سال دیگه عمر خودش رو استمرار داد. حالا این دفعه صحبتشون اینه که برای ۵۰ سال آینده، ما باید منابع نفت رو تو چنگمون داشته باشیم. نفت آمریکا رو که داریم، نفت کانادا رو هم که نفت شل و اینا، کانادا هم که داریم می‌رویم جز ایالات متحده، ونزوئلا هم که گرفتیم. الان دیگه مشکل نفت ونزوئلا رو نداریم. نیم‌کره غربی کلاً دست ماست. در منطقه موسوم به خاورمیانه، خیالمون راحته که عربستان که با ماست، قطر که با ماست، امارات که با ماست، عمان که با ماست، به خصوص بحرین و این‌ها همه که با ما هستن، اینا هم که نفتشون دست ماست.می‌مونه عراق. عراق رو وقتی صدام رو برداشتیم، نفت عراق رو شرکت هالیبرتون رو گذاشتیم، شرکت آمریکایی هالیبرتون که خصوصیه، نفت عراق رو تولید می‌کنه، صادر می‌کنه، یه چیزی هم به وزارت نفت عراق می‌دیم صدقه سری. یعنی الان از روزی که صدام رفته، نفت عراق دست آمریکایی‌هاست. آمریکایی‌ها نفت عراق رو اجازه می‌دن چند میلیون بشکه تولید بشه، فروخته بشه، پول رو می‌آرن تو وزارت خزانه‌داری آمریکا، یه چیزی از سر این پول به عراقی‌ها می‌دن. همون اتفاقی که در عراق رقم خورده از ۱۳۸۲ تا الان، در ۲۲ سال گذشته. همین رو شروع کردن برای ونزوئلا، با صراحت هم می‌گن ما برای نفت اومدیم، کار دیگه هم نداریم، می‌خوایم نفتتون رو داشته باشیم. الان مرحله بعدی چیه؟ می‌گه خب، ما الان همه جا رو داریم، فقط نفت یه جا دیگه نداریم: روسیه و نفت ایران. روسیه بمونه برای مرحله بعد، فعلاً ایران که مانع بعدیه، از سر راه برش می‌داریم، نفتش رو مصادره می‌کنیم، بقیه ایران رو می‌ندازیم به جون همدیگه جنگ داخلی.تلاشی که الان اینا دارن انجام می‌دن برای اینکه ایران رو در جنگ ۱۲ روزه ضعیف شده نشون بدن و الان هم در آشوب‌های داخلی، جنگ داخلی ضعیف شده نشون بدن، حالا شرایط رو مهیا ببینن برای اینکه یه حمله نظامی کنن، مجدداً همه زیرساخت‌ها رو بزنن غیر از زیرساخت‌های نفت و گاز، نفت و گاز رو بیان اشغال کنن. یه دولت مثلاً فرض کنید ضعیفه اصلاح‌طلب، چون ایران رو رسماً هم گفتن که به سازمان فرقه رجوی و فرقه پهلوی نمی‌دن. طرحشون می‌گه یه میانه‌روهای دیگه مثل همین ونزوئلا که یه میانه‌روهایی رو از همون دولت مادورو حاکم کردن، در ایران هم یه جواد ظریفی، حسن روحانی، یه گروه‌های اینجوری غرب‌گرایی رو می‌ذارن این وسط که اینا طرفدار غربن، هیچ‌وقت رو به غرب شاخ و شونه نمی‌کشن. کردستان و مناطق غرب‌نشین رو جدایی‌طلبی، بلوچستان و شهرنشین هم جدایی‌طلبی، این وسط هم جریانات لیبرال و اصلاح‌طلب بزنن تو سر خودشون و همراهی با غرب، مناطق نفت‌خیز هم جدا بشه، نفت رو ببرن غارت کنن یا مثل ونزوئلا و عراق یه چیزی از پول نفت بدن یا مثل لیبی ببرن بگن حالا خودتون با هم بجنگید هر وقت زورتون رسید. این نقشه اصلی ایالات متحده است. این برآورد اصلی دونالد ترامپ.خب، برای اینکه بتونن ۵۰ سال آینده دوباره آمریکا رو سرور جهان قرار بدن: کانال پاناما رو می‌خواستن که دوباره گرفتن، ونزوئلا رو می‌خواستن که گرفتن، کانادا رو که نیاز دارن می‌گیرن، گرینلند رو باز دوباره دیروز پریروز دعوا داشتن با اروپا، به ناتو گفته که باید بری اونجا رو برای من تسهیل کنی بگیری، من می‌خوام گرینلند رو داشته باشم. اروپا هم در موضع انفعال واقع شده، اونجا رو می‌خوان بگیرن. بعد گفته من این رو نیازش دارم برای گنبد طلایی. گنبد طلایی که می‌خوام شکل بدم از آمریکای شمالی دفاع کنه، بدون کشور کانادا و بدون گرینلند به دردم نمی‌خوره. دوباره دیروز گنبد آهنین رو توضیح داده که شبکه‌ای از ماهواره‌ها و پهپادها و سیستم‌های ضد موشکی و چه و چه برای دفاع از آمریکای شمالی. کاری که الان ایالات متحده داره می‌کنه برای حفظ هژمونی و امپراتوری خودش، یه بخششم مربوط به ایرانه. ایران رو باید بزنه، به قول خودش تجزیه کنه و چارچوب رو معین کنه.اینجا ثباتی که انسان مومن ایرانی باید داشته باشه تا بتونه بمونه تا او شکست بخوره، چون اگر انسان مومن ایرانی بماند، جا نزند، ابلیس شکست می‌خوره. شما هیچ وقت مأمور نیستید با ابلیس بجنگید. به عنوان مسلمان، کارتون این نیست که با ابلیس بجنگید، ابلیس رو به شکست بکونید یا ابلیس رو بُکشید. بلکه شما وظیفه دارید از خودتون در مقابل ابلیس دفاع کنید، حفظ بشید. ابلیس به استراتژیش حمله شده باشه. هر کس خودش رو از وسوسه‌های ابلیس و &quot;خطوات الشَّيَاطِينِ&quot; حفظ کنه، شکست داده دشمن رو. نیاز نداره بره ابلیس رو بکشه که دیگه ابلیس این رو وسوسه نکنه، ابلیسیم رو منحرف نکنه. در مواجهه با آمریکا، یه بار مسئله اینه که باید آمریکا رو زد، یه بار مسئله اینه که باید سیستم خود رو حفظ کرد، نظام رو حفظ کرد، ایمان خود را حفظ کرد.اینجا برنامه‌ی دشمن در این ۶ ماه گذشته، در فاصله ۲۰۰ روز از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ داخلی فتنه ۱۴۰۴ در دی‌ماه، آنچه مد نظر دشمن بوده، ضعیف کردن ایران و علی‌النهایه اون حمله نهایی برای به قول خودشون نابودی جمهوری اسلامی. این برنامه‌ای که مد نظر دارند، قطع به یقین به نتیجه نخواهد رسید. اما یک نکته داره، نکته جدیش هم اینه که ما پیامدهای این رو وقتی ارزیابی می‌کنیم، سبک‌سنگین می‌کنیم، در این ترازو به چند دسته مسئله می‌رسیم.الف- نکته اول اینه که جمهوری اسلامی مماشات رو برخلاف فتنه ۱۴۰۱، مماشات رو کنار گذاشت. که اون دفعه می‌خواست جذب حداکثری کنه و تألیف قلوب کنه و چکار کنه، چکار کنه، سلبریتی‌ها رو حمایت کرد و... نمی‌دونم میدون داد به همه. این بار جمهوری اسلامی اومد بین طیب و خبیث تمیز قائل بشه، لذا برخورد محکم کرد و ایستاد. خب، بارها هم مقامات دستگاه قضایی اعلام کردن که این دفعه مثل دفعات قبل نیست و برخورد می‌کنن و می‌گیرن و می‌بندن و می‌زنن.ب- و نکته دوم در پیامدگرایی این قضیه این بود که نظام با اقتدار شبکه‌ی ارتباطی فتنه رو قطع کرد. شاید کمتر کسی باور می‌کرد که جمهوری اسلامی اینترنت رو قطع کنه. نه اینکه ۴ تا شبکه رو فیلتر کنه، نه اینکه مثلاً بیاد فیلترینگ بعضی شبکه‌های دیگه هم وضع کنه، مثلاً اگه تا دیروز یوتیوب و ایکس و تلگرام و اینستاگرام فیلتر بودن، حالا بیاد واتساپ هم مثلاً فیلتر کنه یا یه کمی درجه اینترنت رو کاهش بده و ضعیف‌ترش کنه. یک دفعه جمهوری اسلامی تصمیم گرفت قطع کنه، قطع کرد، اینترنت رو قطع کرد.خب، ضرری که دشمن و شیطان و ابلیس اینجا متحمل شد این بود که ۴ شاخه اصلی شریان ارتباطیشون قطع شد:۱. جریان اصلی که فتنه سیاسی می‌کرد و فضای شبکه‌های اجتماعی رو فراهم دیده بود برای اینکه از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی یک جنگ سیاسی رو علیه جمهوری اسلامی اعمال کنه و هرچی دلش می‌خواد بگه، به خصوص جناح‌های اپوزیسیون و برانداز، اون ارتباطشون قطع شد با بدنه داخل ایران.۲. محور دوم، جریانات ضد دینی بود: کانال‌ها، وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی که در الحاد و کفر و سازوکارهای انحرافی سعی می‌کردن اسلام و حقیقت رو تخریب کنن، اونا یک دفعه ارتباطشون قطع شد.۳. شق سوم، شبکه گسترده‌ای که مفسدین اخلاقی و خبیثین ایجاد کرده بودند برای فساد اخلاقی و برای نابودی حیا، در تلگرام، در اینستاگرام، در ایکس و... چیزی برای مناسبات اخلاقی دیگه بازی نگذاشته بودند، همه‌ی اونا یه دفعه قطع شد. لایه سوم.۴. لایه چهارم، مسئله تجارت سیاه بود. یه دفعه یه کانال‌هایی بودن، ارز رو قیمتش رو بالا پایین می‌کردن، درگاه‌های قمار، تجارت سیاه، سازوکارهای پولشویی و خیلی از اتفاقات دیگه، اینا همه از شبکه‌های اجتماعی داشتن هندل می‌شدن، یه دفعه قطع شدن.یعنی ۴ کانال عظیم فاضلاب اخلاقی، ضد اخلاقی، ضد اعتقادی، ضد سیاسی و ضد اقتصادی که مثل فاضلاب پمپ می‌کرد لجنزار خودش رو به داخل جامعه ایرانی، یه دفعه قطع شد. این شجاعت در نظام جمهوری اسلامی و تصمیم داهیانه‌ای که گرفته شد یک دفعه اینترنت رو قطع کردن، این شاید شاهکاری بود که ارزشش در نسبت با در جنگ ۱۲ روزه، در نسبت با زدن ۶۲۰ فروند موشک بالستیک و کروز به سمت سرزمین‌های اشغالی فلسطین بود. یعنی ارزش این در اینکه شما در این فتنه می‌خواستید جلو مشرکین و کفاری که قرآن آتیش می‌زدن، مسجد آتیش می‌زدن و خباثت می‌کردن رو بگیرید، شما مهم‌ترین سازوکاری که داشتید این بود که اینترنت رو قطع کنید و این شجاعت بود و شجاعانه اینترنت قطع شد. ۲۴ ساعت اول هم همشون تو شوک بودن دیگه. از لحظه‌ای هم که این قطع شد، در فاصله ۲۴ ساعت، ۹۰ درصد حرارت فتنه خوابید، بیش از ۹۰ درصد. و اینکه همه‌ی اونایی که فکر می‌کردن یه بستر آزادی دارن، یه فضای امنی دارن، هر کاری دلشون می‌خواد می‌کنن در مسائل غیراخلاقی، در مسائل سیاسی، در مسائل اعتقادی و در مسائل اقتصادی، هر کاری دلشون می‌خواد می‌کنن، یه دفعه دیدن اون یه حبابی بود ترکید، دستشون به هیچ جا بند نیست، ارتباط بین داخل با خارج این دو طیف خبیث قطع شد و فضا آروم شد.نظام نشون داد که کت تن کیه. مماشات کرده تا حالا تو فتنه‌های گوناگون مثل ۱۴۰۱، لی‌لی به لالای سلبریتی‌ها گذاشته، با مفسدین اخلاقی کار نداشته، با مفسدین سیاسی کار نداشته، با مفسدین اقتصادی کار نداشته، با مفسدین اعتقادی کار نداشته. معنایش این نیست که نمی‌تونه. یه اراده می‌کنه، پاشو می‌ذاره رو شلنگ اینترنت، حالا تو دیگه بزن تو سرت ببین چجوری می‌خوای دوباره احیاش کنی. خیلی حائز اهمیت بود این نکته. این پیامد و دستاورد نه فقط برای اینکه این فتنه رو جمع کنه، بلکه فتنه‌های قبلی مثل مسئله حجاب‌زدایی و اون بی‌حیایی و ساز و کاری هم که انجام شده بود، نشون داده شد که می‌شه الان دوباره برگرده، حالا یه خیلی چیزا رو دوباره نشون بده که آقا ببین کت تن کیه، اینجا حکومت مستقر وجود داره، قدرت داره، می‌تونه الان جمع کنه بساط این ولنگاری‌های اینترنتی رو.پ- پیامد سوم این بود که بخشی از این شبکه جاسوسی که رژیم صهیونیستی از طریق موساد، رژیم انگلیس از طریق ام‌آی‌سیکس، رژیم ایالات متحده از طریق سازمان سیا به وجود آورده بودن در جنگ ۱۲ روزه و بعد از جنگ ۱۲ روزه، این هسته‌ها رو شکل داده بودند. این شبکه اومد رو دست به اسلحه برد، خباثت کرد و خیلی هاشون کشته شدن، دستگیر شدن. یعنی زحمتی که کشیده بودن سرویس‌های اطلاعاتیشون یه شبکه‌سازی گسترده‌ای کردن، این شبکه‌سازی گسترده توسط دستگاه اطلاعاتی کشف شد و خیلی هاش منهدم شد. الان در طول ۲-۳ روز گذشته، بعد از اینکه دیگه فتنه آرامش پیدا کرده و دوشنبه که مردم آمدن یک حرکت حماسی عظیمی انجام دادن در روز بیست و دوم، و یک تظاهرات عظیمی در بیعت با قرآن انجام دادن، از بعد از دوشنبه، دستگاه اطلاعاتی هم وزارت اطلاعات، هم سازمان اطلاعات سپاه، هم سازمان اطلاعات فراجا، فقط دارن شبانه‌روز خانه‌ی تیمی می‌زنن.ما تجربه زدن خانه تیمی رو در دوره سال ۶۰ به بعد داشتیم دیگه. یعنی سال ۶۰ وقتی اینا ظهور و بروز عمومی داشتن، دولت مستقری داشتن به نام بنی‌صدر، دولتی که عزل شد، وقتی رفت، گروه تروریستی رجوی اعلام قیام مسلحانه کرد و ریخت تو خیابون‌ها، مسئولین رو که توی جاهایی مثل حزب جمهوری شهید کرد، شهید بهشتی و دیگران رو، آمد کف جامعه، همه مردم رو شروع کرد کشتن و اتوبوس‌ها رو آتیش می‌زدن و جنایت می‌کردن، خانم‌های چادری رو شهید می‌کردن، هر مردی که ریش داشت رو تو خیابون می‌زدن. نتیجه طبیعیش چی شد؟ بعد که برخورد باهاشون زیاد شد، مردم تو خیابون اینا رو دفع کردن، اینا رفتن تو خونه تیمی‌ها. خونه‌های تیمی که شکل گرفت، حالا اطلاعات سپاه اون موقع کارش این بود که اینا رو می‌رفت شناسایی می‌کرد و می‌زد که براش فیلم‌های سینمایی متعددی ساخته شده و خونه‌های تیمی اینا یکی یکی لو می‌رفت و زیرزمینی شدن. این اتفاقی که افتاد، یه دفعه آنچه که در زیر زمین بود، پنهان بود، اومد بیرون، ظهور و بروز خیابونی پیدا کرد، کشت و کشتار کرد، خودش رو نشون داد، باهاش برخورد شد، مردم هم اومدن اینا رو دفع کردن، طرد کردن در یک تظاهرات عظیم در سراسر کشور، اعلام بیعت کردن با قرآن و اسلام و نظام و ولایت. اینا رفتن توی همون آشیانه‌هاشون و همون خونه‌های تیمی. بلافاصله دستگاه امنیتی شروع کرد زدن خونه‌های تیمی رو و همون طوری که الان دارید مدام در اخبار می‌شنوید، هر لحظه اینا دارن یه خونه تیمی جدید رو شناسایی می‌کنه.پس یه دارایی عظیمی دشمن و ابلیس داشت: ارتباط ۴ لایه‌ای بین کفر و شیطان با مخاطب ایرانی در مسائل فرهنگی اخلاقی، در مسائل سیاسی، در مسائل اعتقادی، در مسائل اقتصادی. این یه سرمایه بود برای دشمن، برای آمریکا، برای ابلیس، برای رژیم صهیونیستی، برای اروپا، برای ضد انقلاب، برای براندازها. وقتی اینترنت قطع شد، این سرمایه از دست رفت، کات متوقف شد. یه شبکه‌ی انسانی وابسته و آلوده‌ی ضد انقلاب و براندازی که الحادش قطعی بود، که در اون تصویر شما می‌بینید، دوربین‌های داخل مسجد، دوربین مدار بسته فیلمبرداری کرده که اینا میان وسط مسجد آتیش درست می‌کنن داخل مسجد، بعد می‌رن تو کتابخونه، توی قفسه‌های کتاب‌های مسجد، قرآن‌ها رو دسته‌دسته بغل می‌کنن، می‌آرن می‌ریزن روی آتیش، شروع می‌کنن سوزوندن. یعنی کفاری که نطفه حرامی داشتن و از اونجا این بوده که اومدن قرآن‌سوزی رو شروع کردن. این شبکه ملحدینی که ساخته شده بود برای کارای تروریستی، این شبکه توی این فتنه اومد رو، ظهور و بروز خیابون پیدا کرد، یه سریا رو شهید کرد، یه سریاشون کشته شدن تو خیابون، یه سریاشون دستگیر شدن، الانم داره خونه تیم‌هاشون زده می‌شه. سرمایه دوم ابلیس از دست رفته. سرمایه اول سرمایه سایبرش بود، سرمایه دومش این سرمایه نیروی انسانی شبکه جاسوسیش بود که یه بخش عمده‌ای رو سازمان اطلاعات سپاه زده، یه بخش عمده‌اش رو وزارت اطلاعات زده، نیروی انتظامی هم که همین‌جوری داره جلو می‌ره. خب، بحمدالله این اتفاق اگر ۴۰ درصد، ۵۰ درصد، ۶۰ درصد این شبکه رو منهدم کرده باشه، رژیم صهیونیستی، رژیم انگلیس و فرانسه و رژیم ایالات متحده خیلی ضرر کردن.ت- دستاورد سوم که خیلی ارزشمنده اینه که مردم انسجام شون بازتولید شد. انسجامی که در جنگ ۱۲ روزه شکل گرفت، مردم متوجه شدند آمریکا قابل اعتماد نیست، اسرائیل قابل اعتماد نیست، اروپا قابل اعتماد نیست، مذاکره بیهوده است، هر کاری هم کنی اینا آخر به کشور تو حمله می‌کنن، مردم پشت نظام وایستادن. این بار هم دوباره مردم احساس کردند آقا فایده نداره، به هیچ اپوزیسیونی نباید توجه کرد، اصل جمهوری اسلامی است و شخص ولی فقیه. پشت سر این بمونی، جمهوری اسلامی حفظ می‌شه، ایران حفظ می‌شه. لذا انسجام جدیدی به وجود اومد، تجدید انسجام شد تو ۶ ماه فاصله ۲۰۰ روز و الحمدالله این اتفاق مهم افتاد. این دستاورد یک دستاورد عظیمی برای جمهوری اسلامی بود و یک زیان و ضرر و خسارت مضاعف برای جبهه کفر.ث- دستاورد چهارم که از این ۳ تا ارزشش کمتر نیست، اینه که اپوزیسیون خارج‌نشین کاملاً بی‌آبرو شد. هم شق منافقینش و هم شق سلطنت‌طلب و پهلوی‌گراش. و نشون داد که جمهوری اسلامی هیچ اپوزیسیون صاحب قد و قواره‌ای برای جایگزینی و بدیل نداره. هیچ ایرانی عاقلی این دست اپوزیسیون رنگ و بارنگ خارج‌نشین و وابسته و فحاش رو با جمهوری اسلامی جابه‌جا نمی‌کنه و عوض نمی‌کنه. خیلی دستاورد عظیمی بود، تثبیت شد. این بهش می‌گن حملات روانی تثبیتی و تحکیمی، تحکیم پیدا کرد باور مردم عادی.ج- دستاورد پنجم این بود که جناح غرب‌گرا بیش از پیش منزوی شد. بالاخره پشت این فتنه آمریکا بود دیگه. نمایندگان مجلس آمریکا یکی یکی گفتند که مأمورین سیا و مأمورین موساد همراه فتنه‌گرا کف خیابون‌اند، از لیندسی گراهام رو بقیه گرفته، اون افراد تندرو که توی کنگره آمریکا هستن، تا خود دونالد ترامپ و افرادش، مقامات رژیم صهیونیستی اعلام کردن که مأمورین موساد کنار این تروریست‌ها کف خیابون هستند. علناً هر ۲ طرفشون هم آمریکا، هم رژیم صهیونیستی اعلام کردن که کنار تروریست‌ها هستند. اینجا غرب‌گراها از دوره خاتمی خیلی تلاش کردن بگن حقوق بشر غرب، دموکراسی غرب، لیبرالیسم، آزادی، می‌ریم به سمت غرب، همه چی خوب می‌شه، ما باید کشور رو وصل کنیم به جهان آزاد غرب. از این شعارای عوام‌پسند می‌دادن، خیلی‌ها هم تحت تأثیر قرار دادن. اما غربی که چیزی بنام دموکراسی براش مهم نیست، چیزی بنام حقوق بشر براش مهم نیست، نفت براش مهمه و بس، نابودی ایران و هر کشور دیگه‌ی مسلمانی براش مهمه و بس، اعتقادات شما ذره‌ای براش ارزش نداره، مسجد شما رو می‌خواد بگیره تبدیل کنه به، مثلاً به قول خودش، کاباره، نمی‌دونم شراب‌خونه. چه می‌کنه این انسان غرب‌گرایی که داشت لای زرورق مباحث زیبای روشنفکری، در رشته‌های علوم انسانی دانشگاه‌ها و کتب روشنفکری و نشریاتش و همایش‌ها و نشست‌ها این رو اشاعه می‌داد، هر چه در طول این ۲-۳ دهه جریان روشنفکری غرب‌گرا آماده کرده بود از دستش رفت. چون آمریکا بیش از گذشته خودش رو تو ایران تخریب کرد، به عنوان یک دشمن جا افتاد، شعار مرگ بر آمریکا برگشت. رژیم صهیونیستی با حمایت علنیش از آشوبگرا و اپوزیسیون، آبروی اپوزیسیون رو برد و جریانات لیبرال و غرب‌گرا ناکارآمدی خودشون رو نشون دادن. این دستاورد، دستاورد مهم ششم بود که بسیار ارزشمنده. وجهه غرب‌گراها دیگه حالا حالاها ترمیم پیدا نمی‌کنه و غرب و غرب‌گرایی دیگه در ایران جایگاه و ارزش و موقعیتی نداره. نه اینکه شرق‌گرایی داره، کسی با روسیه و چین و دول شرقی عقد اخوتی نبسته، اما اونا دنبال براندازی تو ایران نیستن، غربی‌ها دنبال براندازی‌اند. این یعنی چی؟ یعنی جریان انقلابی فرصت ویژه‌ای داره حالا که دیگه غرب‌گرا نمی‌تونن به بهانه حل و هضم ایران در دستگاه هاضمه نظام سلطه غربی برای ایران نوید یک زندگی خوب رو بدند، جریان اسلام‌گرا باید بیاد و نشون بده که چطور می‌شه با باور به اعتقادات خود و باور به اسلام و باور به انقلاب اسلامی، ایران مستقل اسلامی رو ساماندهی کرد و از سد مشکلات گذشت.چ- مسئله هفتم این بود که جریان غرب‌گرا که دولت ایران رو دست گرفت و مسئله‌اش مذاکره با غرب و واگذاری کارهای کشور به متخصصین غرب‌گرای دانشگاه برای حل مشکلات بود، امروز بیش از پیش منزوی شده. امروز دیگه جریانات اصلاح‌طلب امکان دفاع از آنچه اتفاق افتاده رو ندارن. یعنی جریانات لیبرال اصلاح‌طلب و غرب‌گرا نمی‌تونن بگن راندمان کار دولتشون خوب بود: نه در مسائل اقتصادی، نه در مسائل فرهنگی، نه در مسائل امنیتی، نه در مسائل سیاسی، نه در مسائل معیشتی، نه در هیچی. پس نه فقط غرب‌گرای روشنفکری که ادعا داشت ایران باید هضم بشه در نظام سلطه تا مشکلاتش حل بشه، اون منزوی شد؛ این جریاناتی هم که دولت رو دست گرفتن، این‌ها هم بی‌اعتبار شدن و ظهور و بروزی ندارن دیگه. و بسیار این مسئله حائز اهمیت و ارزش.ح- مسئله بعدی اینه که شکست این اتفاقات در این موج ۷-۸ روزه در دی‌ماه ۱۴۰۴، کشورهای منطقه که آماده بودند فروپاشی درون از درون صورت بگیره: هند قبل از این اتفاقات اعلام کرد به توریست‌هاش که زود از ایران برید بیرون، قراره تو ایران اتفاقی بیفته. ترکیه یه خط و نشونی کشیده بود، بعضی از خطوط هواپیمایی یه چیزی می‌گفتن. بعضی‌ها تو منطقه، آمریکا حتی تو بعضی از پایگاه منطقه از عین الاسد تو عراق گرفته تا العدید توی قطر، نیروها رو برد بیرون که فردا ایران فروپاشی درونی اجتماعی می‌شه، ما حمله نظامی می‌کنیم، اون تتمه باقی‌مانده توان ایران، ۴ تا موشک به پایگاه‌های ما زد، اونجا دیگه مثلاً ما نیروی نداشته باشیم که کسی اونجا طوریش بشه و بعد بتونیم ایران رو نابود کنیم. در ۳ روز گذشته، عربستان، عمان، قطر و برخی کشورهای دیگه رفتن دست به دامن آمریکا شدن که جنگی رو شروع نکنی علیه ایران. اطلاعاتی که بهتون دادن در مورد فروپاشی در درون ایران همش غلط بوده. تصویری که از ایران در شب پنج‌شنبه و جمعه‌ی فتنه نشون داده شد، اینکه در ایران بیش از ۲۰ هزار نفر کشته شده، عدد دروغی که خودشون گفتن، خودشون هم باور کردن، یک تصویر سیاهی از ایران در شبکه‌های اجتماعی به خصوص در یوتیوب نشون دادن با صحنه‌های آتش زدن و کشت و کشتار و هر چی از این سو آتیش زده شده بود از سوی کفار، به اسم جمهوری اسلامی گذاشتن و کشته‌سازی‌ها رو به اسم نظام. اما در کمتر از ۳-۴ روز بعدش، وقتی که خود اینا متوجه شدن که آمار اینقدر نیست و ارزیابی‌هایی که اعلام کردن اینقدر غلط بوده، اول اسرائیلی‌ها نشستن در تلویزیون‌هاشون گفتن آقا جمهوری اسلامی سقوط نمی‌کنه به این سادگی‌ها، این ادعای کشته‌ها هم غلطه. بعد کشورهای عربی، و بعدم یواش یواش رسانه‌های اروپایی و بعدم رسانه‌های خود آمریکایی اعلام کردن که اصلاً همچین خبری نیست، جمهوری اسلامی کاملاً نظام مستقر و با ثباتی. همه شروع کردن هشدار دادن به ترامپ که مبادا دست به حمله‌ای بزنی، اشتباهی کنی.خ- اشتباه محاسباتی دستاورد نهم بود. اشتباه محاسباتی غرب و صهیونیست‌ها و دشمنان ایران در مناطق پیرامونی. موجب شد که این فتنه‌ای که رخ داد، این اشتباه محاسباتی همیشه اینا رو بذاره سر کار. یعنی اگر جنگ ۱۲ روزه اتفاق نمی‌افتاد، هیبت آمریکا و رژیم صهیونیستی اینقدر شکسته نمی‌شد، انسجام داخلی هم اینقدر قوی نمی‌شد. اگر این فتنه رخ نمی‌داد، انسجام داخلی انقدر تقویت نمی‌شد. همین مشکلات ارزی که بود، کشور رو دچار مشکل می‌کرد، همین وضعیت بازار و ارز و نابسامانی‌ها و ناتوانی‌های دولت لیبرال. اما آمریکا خودش رو مفتضح کرد که اومد پشت فتنه‌ای که اصلاً گنده‌نمایی رسانه‌ای بود، واقعیت روی زمین نداشت. و در نتیجه رسوندن دشمن به اشتباه محاسباتی توسط حضرت الله یک آورده جدی برای جمهوری اسلامی بود که هر دفعه یک برآورد غلطی دارن، یه کاری می‌کنن، بعد معلوم می‌شه اینجوری نبوده، هی بی‌اعتبارتر می‌شن.البته معناش این نیست که احتمال حمله نظامی کاهش پیدا کرده، چون هر لحظه ممکنه این دیوانه است دیگه، تشخیص درستی که نداره، هر لحظه ممکنه تحت فشار رژیم صهیونیستی و ماجرای جفری اپستین و این حرفا دست به حمله نظامی بزنه. و این حمله نظامی که این دفعه دیگه گفته اول رژیم صهیونیستی رو نمی‌ندازم جلو، اول خودم حمله می‌کنم، بعد بقیه بیان کمک من. خب، این دفعه اگر این اتفاق بیفته، اولاً انسجام بیشتر از قبله به دلیل اینکه مردم تجربه جنگ ۱۲ روزه و این آشوب‌های داخلی رو دارند، می‌دونن که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، به هیچ خارجی هیچ اعتمادی نیست، باید خود مردم در داخل متوجه اهمیت این ماجرا بشن.د- مسئله بعدش اینه که نیروهای مسلح دیگه مثل دفعه‌ی قبل غافلگیر نمی‌شن. شروع هر درگیری با هر شدت و بمبارون که باشه، واکنش و پاسخ نیروهای مسلح ما قطع به یقین هزینه بیشتر و دردناک‌تری هم برای رژیم صهیونیستی، هم برای آمریکا در منطقه و در جاهای دیگر جهان خواهد داشت. و رژیم ایالات متحده با این یکه‌تازی‌ای که در جهان کرده، همه رو علیه خودش شورانده: هم دوستان و متحدانش در اروپا، هم در آمریکای لاتین، هم در کانادا، هم در به اصطلاح کشورهای عربی منطقه، هم در چین و ژاپن و جای دیگه. در یک چنین شرایطی که همه در جهان می‌خوان از شر این دیکتاتوری جهانی خلاص بشن، حالا کشوری بتونه بایسته روبرو این، این قطعاً، قطعاً موقعیتش موقعیت یک ابرقدرتی می‌شه که رهبری آزادگان رو به عهده می‌گیره و پرچم حریت و آزادی رو دست می‌گیره که این شأن مردم ایرانه، لیاقت مردم ایران و جمهوری اسلامیه.در این ۱۰ تا پیامدی که اجمالاً عرض کردم، که البته محورهای دیگه هم داره، پیامدهای این اتفاق و روندی که رخ داده و هنوز خاتمه پیدا نکرده. بالاخره تعداد زیادی از این‌ها دستگیر شدن، یه تعدادی از اینا به هلاکت رسیدن، یه تعدادی دستگیر شدن. این تعدادی که دستگیر شدن، سرشاخه‌های جاسوسی و ارتباطاتشون در می‌آد توسط دستگاه اطلاعاتی، دستگاه قضایی محاکمه می‌کنه. این تصفیه شدن جامعه ایرانی از این مفسدینی که تو لایه‌های زیرین بودن و حالا لو رفتن، بسیار بسیار حائز اهمیت و ارزش. و باید ان‌شاءالله منتظر بود تا مراحل بعدیش رو ببینیم. اینکه حالا با چه دست‌فرمون و با چه روندی آرام آرام فضای اینترنت دوباره به مراحل سابق برگرده، اون هم سر جای خودش هست. اما به هر جهت، شورشی که علیه خدا صورت گرفت و از قبل برنامه‌ریزی شده بود که به ده‌ها مسجد، ده‌ها بقاع متبرکه حمله بشه، قرآن‌سوزی بشه، پایگاه بسیج، کلانتری‌ها و پاسگاه‌ها و اماکن مقدس و آمبولانس‌ها و به همه این افراد حمله بشه، این به ضد خودش تبدیل شد.ببینید، در روانشناسی انسان مومن ایرانی شیعه به یک نکته توجه کنید: مظلومیت. یهود معتقده انبیاش رفتن با خدا کشتی گرفتن، خدا رو شکست دادن. خدا گفته دیگه تو یعقوب نیستی، از این به بعد اسرائیلی، مقاوم در برابر خدا. کسی که پیرو چنین دینی باشه که پیامبرش رفته با خدا کشتی گرفته، خدا رو شکست داده، و دیگه اون خدا گفته من دیگه زورم به تو نمی‌رسه، پس تو دیگه اسرائیلی یعنی مقاوم در برابر خدا، چنین کسی روبرو چنین خدایی کرنش می‌کنه؟ عبادت می‌کنه؟ سر بندگی به خاک آستانش می‌ساید؟ نه. لذا خودشون رو گردن‌کلفت می‌دونن، می‌گن ما خدا رو شکست دادیم، شش هیچ پیامبرمون شکست داده، خودمون هم شکست می‌دیم.اما شیعه چون امام علیش رو مظلومانه به شهادت رسوندن در محراب، محراب مسجد، امام حسن رو مظلومانه به شهادت رسوندن، امام حسین رو در صحرای کربلا ذبح کردن، همیشه شیعه داره برای امام حسین عزاداری می‌کنه به خاطر مظلومیتش. در گوشت و خون و پوست و تار و پود انسان مومن شیعه، مظلومیت نهفته است. این مظلومیت، وقتی در جامعه‌اش مظلومیت می‌بینه، خونش به جوش می‌آد. قدرت شیعه در مظلومیتش، برخلاف قدرت یهود که در گردن‌کلفتیش روبرو خداست. می‌گه یعقوب ما رفته خدا رو شش هیچ ضربه فنی کرده، خدا بلند شده رو تشک کشتی گفته که حالا که زورم به تو نرسید، پس تو دیگه از این به بعد یعقوب نیستی، اسرائیلی. یعنی مقاوم در برابر خدا. چیزی که تو کتاب مقدسشون نوشتند. اما شیعه می‌گه که من زمین‌زده‌ی خدا هستم. انسان مومن مسلمان شیعه مسئله‌اش اینه که: ما در اعلی درجه امام حسین داشتیم. امام حسین ما رو، خدا نیومد پارتی‌بازی کنه باهاش بگه حالا چون این امام حسین اینقدر مهمه، نمی‌ذارم یزیدیان و شمریان و این‌ها سرش رو ببرند. خدا می‌ایسته نگاه می‌کنه، مردم امتحان بشن. با اینکه امام حسین شهید شد و این افراد جنایت کردن در حق امام حسین، تمیز داده شد بین خبیث اهل خباثت: شمر و یزید و ابن زیاد و حرمله و دیگران، با طیبین که پیرو امام حسین علیه السلام بودند.هرگاه این فتنه‌ها رخ می‌ده، مظلومیت شیعه غلیان می‌کنه. پیکرهای مطهری که در ۲-۳ روز گذشته تشییع شده، به خصوص مراسم دیروز، در این ۱۰۰ تا پیکری که تشییع شد، و اینکه امروز در مناطق مختلف تهران در هر محله دو تا سه تا یدونه تشییع پیکر این شهدا هست، این مظلومیت‌ها بمب انرژی جامعه انسانی شیعی است. و دشمن همیشه از این اشتباه‌ها می‌کنه، هی شارژ می‌کنه جامعه شیعه رو. به قول امام رحمت‌الله علیه می‌فرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. خب، اگر محرم و صفر به خاطر شهادت امام حسین و شهادت امام‌ حسن هستند و عزاداری‌ها بر اون‌ها نبود، که اسلام زنده نمی‌موند. دشمن هی می‌آد کاری می‌کنه، از شیعیان شهید می‌گیره. عزاداری برای مظلومیت شیعیان موجب می‌شه که اسلام و تشیع هی قدرت بیشتری پیدا می‌کنه. بمب اتمی شیعه در قدرت شهادتشه و این رو دشمن نمی‌تونه بفهمه. نتیجه طبیعیش چی شده؟ نتیجه طبیعی این شده که بافت فرهنگی کشور در دی‌ماه تغییر کرد، نظام فرهنگی ایران در این فتنه تغییر کرد. فضا دوباره عاطفی شد، دوباره دو قطبی خبیث و طیب شد، دوباره به اصطلاح معنویت رواج پیدا کرد، دوباره قرآن برگشت به صحنه، دوباره مسجد عنوانش بر زبان‌ها جاری شد و مجدداً پیام شهید و عزاداری برای شهید و تشییع پیکر شهدا رواج پیدا کرد. و از اون طرف هم فتنه‌گران و مفسدین و ملحدین و کافرین و افراد نابابی که هلاک شدن و در هلاکتشون، جامعه رو از نفس فاسدشون خلاص کردن. این اتفاقات افتاد.این اتفاقاتی که افتاده، اگر دشمن یه اشتباه مضاعفی کنه در روزهای آینده یا هفته‌های آینده، دست به تعرض نظامی و حمله نظامی بزنه، این ماجرا، ماجرا رو بدتر می‌کنه. دیگه می‌شه نبرد نهایی خیر و شر. یعنی دیگه این دفعه دیگه مثل جنگ ۱۲ روزه یا موارد دیگه نیست، اون شروع کرد، باید تا انتهاش بره، یعنی باید بزنه همه چیز رو نابود کنه و باید بیاد رو زمین و جنگ زمینی و تجزیه و ساز و کارهای دیگه. یه کشوری که اندازه دو سوم اتحادیه اروپا وسعت داره، که به این سادگی‌ها نمی‌شه شکستش داد. نیروهای مسلحی که در جنگ قبلی ۳۳ درصدشون به کار گرفته شدن، این نیروها قرار باشه تا فشنگ آخر و تا آخرین مرحله با چنگ و دندون بجنگن که خسارت عظیمی برای کل تمدن کفر ایجاد می‌کنن. مردمی که الان انسجام شون در جنگ ۱۲ روزه و در فتنه ۱۴۰۴ در دی‌ماه ۲ بار بازسازی شده، این مردم که به همین سادگی حاضر نیستن مثلاً دشمن بیاد ۴ تا بمباران کنه و زیرساخت‌ها رو بزنه و مملکت رو به تجزیه بزنه. به همین سادگی مگه می‌شه ۹۰ میلیون ایرانی رو که امتحان پس دادن، آب دیده شدن ۴۷ ساله این میادین رو طی کردن، به همین سادگی می‌شه از پس ابتکارات این مردم بر اومد؟ضمن اینکه در رأس این ملت یک انسان الهی نشسته که سیمش وصل به عالم اعلاست، و انفاس قدسی او و تدابیر الهی او این مردم را از این گردنه‌ها عبور داده. کسی که نه در دوره انبیا چنین امکانی براشون بود، هیچ‌کدوم از انبیا، نه در دوره‌ی ائمه، هیچ‌کدوم از ائمه مظلوم ما چنین امکانی براشون بود. فردی که در طول نزدیک تقریباً ۳۷-۳۸ سال گذشته، ۴۰ سال گذشته، یک تنه این گونه کفار را پشت در نگه داشته و ملحدین و مشرکین و فراعنه و نمرودها رو خنثی کرده. وجود فقط همین فرد، و اینکه این فرد توسط مردم باور شده و مردمی که با عشق و علاقه فقط به هرکی که می‌گی می‌گه: من فقط به خاطر ایشون اومدم تو خیابون. یعنی هر کسی ایران رو دوست داره، فکر می‌کنه باید به این توجه کنه. هر کسی اسلام رو دوست داره، فکر می‌کنه باید به این. یعنی همه فکر می‌کنن اون فکر اسلام رو می‌خواد، فکر می‌کنه حفظ اسلام به آقاست. اونی که ایران رو می‌خواد، فکر می‌کنه حفظ ایران به آقاست. اونی که خودش رو می‌خواد، زندگی خودش رو می‌خواد، احساس می‌کنه زندگی خودش و ثبات زندگی خودش رو می‌خواد، باید از این فرد پیروی کنه. خب، این یعنی به طور نسبی دونستن قدر چنین فردی. وقتی که مردمی در کف جامعه به طور نسبی قدر امامشون رو بدونن، خدا به اون مردم برکت می‌ده. این یه نمونه و نمادی از ثباته. اون &quot;ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم&quot;. ثبات قدمی که خدا می‌خواد بده، در اثر اینکه می‌بینه مردم ثبات دارن در پیروی از امامشون.نتیجه طبیعیش این شده که در اثر چنین شرایطی، دشمن به شدت اشتباه می‌کنه. چون وجود شخص حضرت سید علی، با وجود رهبرانی مثل شی جی‌پینگ و مثل ترامپ یا مثل اسد و مادورو یا مثل رهبران اتحادیه اروپا که الان دستشون به لرزه افتاده رو به روی ترامپ که بهشون گفته باید بیاید به اصطلاح گرینلند رو به من بدید، فرق می‌کنه. این نه اهل کوتاه آمدنه، نه اهل فرار کردنه، نه اهل به اصطلاح ضعف. کسی که قلب قوی داره، قلبشم داده به خدا. با چنین کسی و مردمی هم پشت سرش هستن، یه گروهی به صورت اعتقادی پشت سرشند، با چنین کسی دشمن در بیفته، مزاحمت‌هایی ایجاد می‌کنه، دیگه یه بمبارون‌هایی صورت می‌گیره و یه افرادی به شهادت می‌رسن و یه اتفاقاتی می‌افته و یه سختی‌هایی رقم می‌خوره، اما... اما تهش نابودی برای اون جناح و جبهه باطل که به شکل متراکم شده‌ای خباثت رو داره در واقع لایه لایه به منصه ظهور می‌رسونه.این اتفاقات ممکنه بیفته، هر لحظه ممکنه اشتباه کنه دشمن، دست به جنگ بزنه و به ضرر خودش می‌شه. ما نه آماده این هستیم که کوتاه بیاییم، نه آماده این هستیم که زانو بزنیم، نه اهل ترسیدنیم. اصلش اینه که هستیم، آماده‌ایم، تو اشتباه کن، جنگ رو راه بنداز، بعد واکنش و پاسخ رو ببین. علی ای حال، آنچه در این فتنه رخداد، هم پیامدهاش برای ایران، هم پیام‌هاش برای آمریکا و رژیم صهیونیستی، پیامدهایی بود که دشمن رو دوباره غافلگیر کرد. با نظام محاسباتی مادی دشمن، آنچه رخ داد در جنگ ۱۲ روزه، ایران باید سقوط می‌کرد، اما نکرد. با نظام محاسباتی‌شون در تئوری بازی‌ها، آنچه در این شورش در کف خیابون‌های ایران اتفاق افتاد، باید جمهوری اسلامی مضمحل می‌شد، نشد. چون دشمن مکری می‌زنه که مکر حضرت الله بالاتره. &quot;وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ&quot;. اونی که در مکر زننده‌ها از همه باکلاس‌تره، حضرت الله‌ست. می‌زنه، تمام مکرتون رو زیر و رو می‌کنه و بیچاره‌تون می‌کنه که کرد. هر دفعه اشتباه محاسباتی دارید، دارید یه چیز دیگه در می‌آره از تو کار.از این منظر، یک مشکلات معیشتی مردم دارن که به حق، و مجلس و دولت در این زمینه کاستی دارند. اشکال اصلی و اساسیشون هم اینه که مثل این میدونی که عرض کردم که ریشه‌اش در نگاه قرآنیه. در دولت و مجلس، مدیران این ۲ قوه برای اصلاح نظام معیشت مردم مومن، نگاهشون به دست علوم انسانی غربی. یعنی از قرآن بریده، از خدا بریده، رفته به سمت یک سری جک و جورج، یک سری میلتون فریدمن و مینارد کینز، می‌خوان با کفار و قواعد کفار و ملحدین و مشرکین و منافقین و مفسدین عالم، معیشت انسان‌های مومن رو رقم بزنن، همیشه شکست خوردن در ۳۰ سال گذشته در دولت‌های متعدد. از این به بعد هم شکست می‌خورند، تا مادامی که در حکومت جمهوری اسلامی مقوله‌ای به نام قواعد کفار آمریکایی و انگلیسی: چه مینارد کینز انگلیسی، چه میلتون فریدمن آمریکایی، یا هر در واقع ابلیس دیگه‌ای در علوم انسانی غرب کنار گذاشته نشه، جمهوری اسلامی نظام معیشتش اصلاح نخواهد شد.پس اولاً قبول داریم ناکارآمدی سیستمی داریم در مسئله معیشت و اقتصاد. ثانیاً مسبب و مقصر این رو مبنای علوم انسانی فاسد غربی می‌دونیم. ثالثاً مسئولین و مقامات هر ۲-۳ جناح سیاسی رو از اینکه بتوانند خودشون رو از شیر پستان مادر مدرنیته لیبرال بگیرن و به سمت اسلام ناب و شراب طهور قرآنی میل کنن، اینا رو عاجز می‌دونیم از این ماجرا. ما مقاماتی در جمهوری اسلامی نمی‌شناسیم که جرئت و شجاعت داشته باشند بگن: ما تئوری‌های علوم انسانی غربی رو می‌ذاریم کنار، می‌ریم از دل اسلام نکته می‌آریم، معیشت مردم رو درمان می‌کنیم. من چنین انتظاری هم ازشون ندارم. یک انسان صالحی باشه، بلند شه بره تو بازار تبریز، یکی دو تا تاجر کارکشته بازار تبریز رو صدا کنه بیاره، بره تو بازار اصفهان یکی دو تاجره و بازاری سالم بازار اصفهان هم ورداره بیاره، بره تو بازار یزد، بره در بازار مشهد، بره در بازار شهرهای دیگه، این افرادی که ۳۰ سال میانگین تجربه کار بازار دارن، در این نوسانات ارزی تونستن یک اقتصاد سالم و نظام معیشت سالمی رو در تجارت‌خونشون رقم بزنن یا کارگاه تولیدیشون، اینا رو جمع کنن ۱۰-۱۵ نفر رو، بیارنشون تهران، به یکیشون که مُدیرتره بگن تو بشو وزیر، وزیر اقتصاد، به بقیه هم بگن تو بشو معاونت‌های مختلف. مملکت رو بدن دست یه گروهی که در عمل اقتصاد و تجارت رو تجربه کردند. این‌ها می‌تونن اقتصاد و معیشت اسلامی رو رقم بزنن. و الا این مملکت مادامی که مشکلاتش رو می‌خواد توسط یک مشت دکتر اقتصاد حل کنه، در بر همین پاشنه می‌چرخه و آش همین آش و کاسه‌ هم همین کاسه است، مشکلی رفع نخواهد شد.دشمن از این راه وارد بشه، جمهوری اسلامی رو زودتر براندازی می‌کنه تا با اغتشاش و شورش و حمله نظامی خارجی و تهاجم فرهنگی. جمهوری اسلامی از یک راه به سادگی و ارزان‌ترین شکل ممکن اول استحاله می‌شه، بعد فرو می‌ریزه: اونم واگذاری نقش‌ها و مسئولیت‌ها به فارغ‌التحصیلان فاسد دانشگاه‌های علوم انسانی غرب‌گرایی است که به تعبیر آنچه رهبری گفته، این دانش‌ها ذاتاً مسموم‌اند. مبنای این علوم با اسلام در تعارضه، و کسانی که می‌روند این علوم را فرا می‌گیرند، برمی‌گردند، میان در رأس دانشگاه قرار می‌گیرن، دانشگاه رو خراب می‌کنن، در رأس فرهنگ قرار می‌گیرن، در رأس سیاست داخلی قرار می‌گیرن، در رأس سیاست خارجی قرار می‌گیرن، در رأس اقتصاد قرار می‌گیرن و مملکت رو خراب می‌کنن. جمهوری اسلامی از این راه براندازی می‌شه.پس ما اگر در مقابله با اغتشاش‌ها و آشوب‌ها برگ برنده الهی داریم، در جنگ ۱۲ روزه در تألیف قلوب توسط حضرت جبرئیل و در زدن موشک‌های بالستیک و کروز به سرزمین‌های اشغالی توسط حضرت میکائیل دست بالا رو داشتیم، معیشت‌مون هیچگاه اسلامی نخواهد شد تا روزی که در حکومت، نزدیک شدن فارغ‌التحصیلان دکترای اقتصاد به مصادر امور رو حرام و غیرقانونی اعلام کنند.سالروز شهادت امام کاظم علیه السلام رو به شما عزیزان تسلیت عرض می‌کنم. امیدوارم که رهرو صدیقی برای انبیا عظام علیهم السلام و ائمه اطهار علیهم السلام باشیم. ان‌شاءالله.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/j86fu24◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/H3pOQf-4XgE◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/j86fu24</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 18:25:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۶ /کنترل آخرالزمان</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B6-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-eio7fauemxcb</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۶سرفصل: نقشه‌ی امانیته و هندسه مدرنیته (۹)کنترل آخرالزمانبرگزارشده در ۱ آبان ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.مدرنیته، همون طوری که بارها اشاره کردم، اساس هندسی مدرنیته بر مفهومی به نام کنترل است. اساساً اگر از نظام اجتماعی مدرن کنترل رو بگیرید، دیگه چیزی نداره: کنترل اجتماعی، کنترل سیاسی، کنترل اقتصادی، کنترل نظامی. شاه بیت هندسه‌ی مدرن، مقوله‌ی کنترله. اینکه شما هم احساس عمومی دارید از اینکه خب کنترل می‌شید و احساس عمومی‌تری دارید از اینکه کار دست شما هم باشد، باید کنترل کنید، برخاسته از همینه که شما هم ذهنیت مدرن دارید. یعنی مادامی که کسی همه نوع اعمال قدرت رو در اعمال کنترل خلاصه می‌کنه، این به جوهر مدرنیته رسیده و مدرن فکر می‌کنه و مدرن زندگی می‌کنه.چجوری می‌شه مثلاً در این حوزه مدرنیسم نبود؟ اینکه ذهنیت کنترل و کنترل‌گر نداشت. چجوری می‌شه مثلاً ذهنیت کنترلگر نداشت؟ ما کنترل می‌شیم و کنترل می‌کنیم. هنگامی که کنترل می‌کنیم، داریم قدرت اعمال می‌کنیم. یعنی ما یه قدرتی داریم که توان تحمیل اراده بر دیگریه. چرا اراده‌مون رو بر دیگری تحمیل می‌کنیم؟ برای اینکه بتونیم کنترلش کنیم. خب منطقیه که کسی اراده‌اش را بر دیگری تحمیل کنه، حالا یا به صورت نظامی که می‌شه قدرت سخت، کنترل سخت، یا به صورت تشویق-تنبیهی که می‌شه قدرت نیمه سخت]، یا به صورت اقناعی-ارضاعی که می‌شه قدرت نرم. وقتی قدرت در جامعه‌شناسی به معنی توان تحمیل اراده بر دیگریست، تحمیل اراده بر دیگری برای اعمال کنترل، و اعمال کنترل فی‌نفسه و فی‌حد ذاته با ساختار فطرت انسان در تعارض. به همین دلیل هم هست که انسان جامعه‌ی مدرن و اساساً انسان مدرن، کسی که در سر جامعه‌ی مدرن زندگی می‌کنه، احساس زندانی بودن داره.انواع قدرتبیشترین حجم ادبیات فرار در ادبیات دوره مدرن، ۴۰۰ سال گذشته بعد از رنسانس داخل ایتالیا و فرانسه، یعنی بعد از اینکه رنسانس در ایتالیا شکل گرفت و در فرانسه به اوج خودش رسید، بیشترین ادبیات فرار مربوط به جوامع مدرن است. که در به خصوص حالا در قرن نوزدهم و قرن بیستم، که تعداد زیادی کتاب فرار و فیلم‌های سینمایی فرار. همیشه یک انسان مدرن داره: فرار می‌کنه از یه زندانی، فرار می‌کنه از یه شهری، فرار می‌کنه از یک محیطی. این استعاره است البته، ولی خب بیشتر فرار از وضع ذهنیه کنترل شده. در آلودگی گسترده‌ی مثلاً از استفاده از مشروبات الکلی، یا آلودگی گسترده در استفاده از مواد مخدر، یا استفاده از موسیقی‌های خلسه‌آور، اساساً دلیل اینکه کسی احساس می‌کنه نیاز داره به مشروب الکلی یا مواد مخدر یا موسیقی خلسه‌آور، فرار از هوشیاری، فرار از وضع موجود، فرار از محیطی است که داخلش هست. ظاهرش اینکه یه کسی می‌خواد تفریح کنه، مشروب مصرف می‌کنه، یا اینکه یه کسی داره تفریح کنه، بساطی ایجاد کرده و داره مواد مخدر مصرف می‌کنه، یا یه کسی داره تفریح کنه، داره مثلاً موسیقی خلسه‌آور می‌شنوه، یا نه داره به قول خودش ریلکسیشن می‌کنه، داره موسیقی می‌شنوه. این ظاهر قضیه است که به نظر می‌رسه همراه با نوعی تفریح داره این کارا رو می‌کنه، استنباط شما هم همینه. اما در پس این پناه بردن در فضایی که برای خودشون درست می‌کنن به اسم تفریح، و بزمی ایجاد می‌کنن و در اون بزم مشروب بنوشن، مواد مخدر مصرف کنن، به قول خودشون دراگ بزنند و موسیقی بشنوند، این برای فرار از حالتی است که در زندگی کنترل می‌شن و این کنترل نامحسوسه، کنترل ذهنی، کنترل اجتماعیه.بله، در مظاهر عادی اخلاقی یک جامعه مدرن، هیچ قید و بندی نداره، معتقد به مفهومی به نام لِسِه‌فِر (Laissez faire) یعنی &quot;ولش کن&quot;. در منطق لسه‌فر، در ایدئولوژی لیبرالیسم از ایدئولوژی‌های مدرن، این لسه‌فر یا &quot;ولش کن، بذار هر کاری می‌خواد انجام بده، هیچ امر و نهی براش در نظر نگیر&quot;، این ظاهر قضیه است. &quot;آقا ولش کن، چکارش داری.&quot; لسه‌فر از نظر اخلاقی راحته که در مسائل جنسی هر کاری خواست بکنه، راحته که هر خلافی انجام بده، مشروب بنوشه، مواد مخدر مصرف کنه. خودشونم می‌دونن بده، خودشون می‌دونن مواد مخدر بده. ولی خب مثلاً توی هلند آزاد، مثلاً مشروب الکلی نه تنها آزاده بلکه بارهای مشروب‌فروشی بازه. خودشون می‌دونن که مشروب الکلی بده، هزاران جور تحقیقات علمی رو منتشر می‌کنن که برای کبد ضرر داره، برای نمی‌دونم بدن ضرر داره، انسان مست وقتی رانندگی می‌کنه برای دیگران خطرناکه، خودشون می‌دونن که بده. اما خب لسه‌فر: ولش کن، بذار بنوشه. در زیباترین بطری‌ها این مشروبات رو تولید می‌کنن. خودشون می‌دونن مواد مخدر و روانگردان‌ها و اکستازی‌ها و غیره خطرات زیادی دارن، قرص‌های توهم‌زا و غیره، اما خب تولید می‌کنن و از اونور هم هشدار می‌دن که بده مصرف نکنید. خودشون می‌دونن ساختار پورنوگرافی خطرات بسیار جدی روحی روانی و جسمی ایجاد می‌کنه، اما خودشون تولید می‌کنن، بعد خودش هم روی این فیلم‌ها برچسب مثلاً ۱۸ سال نمی‌دونم به بالا و نمی‌دونم فیلم بزرگسال از این دست حرف رو می‌زنه. می‌دونن که فرار از وضعیت موجود برای اینکه یه کسی می‌خواد فرار کنه، می‌ره پناه می‌بره به پورنوگرافی، می‌خواد فرار کنه از وضعیت موجود می‌ره پناه می‌بره به مواد مخدر، به قرص‌های توهم‌زا، به روان‌گردان‌ها، یا پناه می‌بره مشروب الکلی، یا پناه می‌بره به موسیقی. خودشون می‌دونن یه اشکالی تو کار هست که اینا پناه می‌برند. اما اینکه چرا پناه می‌برند، بابت اینکه انسان داره کنترل می‌شه. ولو انسانی که فطرت خودش رو پاک نگه داشته، فطرتش چرک و آلوده نشده، این انسان هیچ نیازی به مواد مخدر نداره.شما که اینجا نشستید، نسبت به مواد مخدر دافعه دارید، نه تنها براتون جذابیت نداره بلکه منزجر می‌شید. اما یه کس دیگه‌ای هست که بهش می‌گن معتاد، اون می‌ره و زندگیش رو می‌فروشه تا بره یک بسته‌ای پیدا کنه و مواد مصرف کنه. آیا اون صرف اینکه یه روزی با رفیق بد گشته، رفیق بد برده مثلاً بهش مواد مخدر داده، آلوده است؟ یا اینکه نه، یک احساس کشش و نیازی داشته. فهمی که از کلمه معتاد وجود داره که یه کسی حالا اشتباهی رفته، مثل سیگار گرفته دستش، یا اشتباهی مثلاً یه دوست نابابی داشته بهش مواد مخدر تعارف کرده، یا یک دوست نابابی برده‌اش توی مهمونی و بهش مشروب الکلی مثلاً داده، یا یه کسی این رو برده توی پارتی درگیر مسائل جنسی کرده، بعد دیگه معتاد شده، شده مثلاً معتاد سکس شده، معتاد مواد مخدر یا معتاد مشروبات الکلی، یا اعتیاد به شنیدن موسیقی. اما خب هیچ کدوم اینا نیست. اون فرض و فهمی که از اعتیاد بین عوام هست که هی می‌گن &quot;امان از رفیق بد&quot;، تا این تلقی که انسان داره از خودش فرار می‌کنه. این فرار نیاز به خلسه داره، می‌خواد بره توی خلسه، می‌خواد بره تو حالت نشئگی، می‌خواد بره در عالم مستی، به قول این عرفا &quot;مستی و نیستی&quot; برای اینکه مست بشن که نیست بشن، نباشن، لحظاتی نباشند.چرا انسانی که هوشیار آفریده شده و غایت انسانیتش در عاقل بودن، اوج و انتهای هوشیاری عقله، کسی که باید اگر در خودش غور و غوص می‌کنه احساس کنه که ۱۰ درصد هوشیاری داره تبدیلش کنه به ۲۰ درصد، ۲۰ درصد هشیاری داره تبدیلش کنه به ۵۰ درصد، ۵۰ درصد هوشیاری داره تبدیلش کنه به ۱۰۰ درصد. یعنی از عالم وهم بیا توی عالم فهم، بیا تو عالم تفقه و عقل، هر چی می‌آد بالاتر، هوشیارتر باشه.اگر به مرحله هوشیاری یا به تعبیری به مرحله فرزانگی یا به تعبیری به مرحله حکمت رسید، حالا وقتی دار و درخت رو می‌بینه: &quot;برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار&quot;. چطور این باید مدارج هوشیاری رو طی کنه، مدارج تعقل رو طی کنه تا به این سطوح برسه؟ اما انسانی که نمی‌خواد به این مرحله برسه و درجا می‌زنه، بعد در همون مرحله توهم هم که سیر می‌کنه، اصلی‌ترین سازوکاری که داره اینه که از هوشیاری مختصر موجود فرار کنه می‌گریزه. از خودش می‌گریزه. از خود گریزی غالباً ختم می‌شه به خودکشی دیگه. بسیاری از افراد مشهور که خودشون رو می‌کشند و کشتند. چون شاخص جدی سلبریتیزم اینکه بسیاری از سلبریتی‌ها خودشون رو می‌کشند دیگه بالاخره. اینکه قاطبه‌ی کسایی که خودکشی کردن از چهره‌های مشهور، افراد سلبریتی بودن و هستند، بابت اینکه در از خود گریزی علی النهایه خودشون رو می‌کشن. تو مراحل قبل از خودکشی، خودکشی‌های موقتی دارن، می‌گیم که خواب برادر مرگه. همون طور که انسان می‌میره و به خواب ابدی فرو می‌ره، یک خواب قبل از ابدیت هم هست، اونم همین خواب‌های یومیه است که هر کس شب‌ها می‌خوابه دیگه. خواب برادر مرگه. یه خودکشی ماقبل اون خودکشی اصلی هم وجود داره: خودکشی شبانه‌روزی. فرد امشب مست می‌کنه، مواد مخدر مصرف می‌کنه، موسیقی خلسه‌آور می‌شنوه، این یه خودکشیه، لحظاتی نیست شده. چه انسان خودش رو کلاً بکشه از عالم دنیا ببره بیرون، چه اینکه یه ساعتایی نشئه بشه در اثر مواد مخدر، مصرف مواد مخدر، چه لحظاتی و ساعاتی مست بشه در اثر نوشیدن مشروبات الکلی، یا چه اینکه ساعاتی در خلسه موسیقایی اسیر بشه، این هم یه جور خودکشی، یعنی خودش رو از عالم هوشیاری بیرون برده.پس هدف خلقت انسان در اینکه بتونه به درجه‌ی لِیعَرفُون برسه که به لیعبدون برسه، اون درجه نهایی عبودیت که در معرفت انسان هست، انسان باید از هر لحظه زندگیش استفاده کنه برای هوشیارتر شدن و هوشیارتر بودن. هر عاملی که این هوشیاری رو مخدوش کنه، توسط خودش یا توسط دیگری، اون رو باید اقدام شیطانی بدونه و خطر بدونه. خب در جامعه بشری این برعکسه. متأسفانه کثیری از ما این کارکرد رو در نظر نمی‌گیریم که باید هر چه در نوجوانی به جوانی می‌رسیم، در جوانی به میانسالی می‌رسیم، در میانسالی به پیری می‌رسیم، هر قدر فرصت داریم در زندگی دنیوی و قبل اینکه از دنیا بریم، باید درجه هوشیاری‌مون رو بیشتر کنیم، درجه عقلمون رو بیشتر کنیم، عاقل‌تر بشیم. عوامل عمومی زندگی بشر در همه تمدن‌ها غالباً این بوده که برعکس سیر کرده. همیشه به انسان گفتن بذار همین‌جا بمونه، می‌خواد بنوشه بذار الکل، مشروب الکلی بنوشه، شراب بنوشه و مست کنه، بذار مواد مخدر مصرف کنه و نشئه بشه، بذار اسیر موسیقی و سازوکارهای خلسه‌آور باشه و هوشیاری نداشته باشه. انگار هوشیاری یک ننگه.البته من قبلاً گفتم، بازم تکرار می‌کنم که عالم عقل، عالم خشکیه، عالم ادراکات عقلانی برای کسی که ظرفیتش رو نداره خشکه. نتیجه‌اش اینکه در خلقت برای هر سازوکار عقلانی یک چرب و شیرینی در نظر گرفته شده تا اون قابل تحمل بشه. گفتم دیگه اگر غذا خوردن لذت نداشت، انسان‌ها اینقدر غذا نمی‌خوردند تا می‌مردن. کمتر کسی بابت اینکه دیگه الان به دست و پا افتاده از اینکه آب نیست بنوشه و غذا نیست بخوره، از فرط گرسنگی حالا هر چی جلو دستش باشه می‌خوره، از فرط تشنگی هر آبی که باشه با هر آلودگی که باشه می‌نوشه. برای اینکه انسان این قوت لایموت رو مصرف کنه و نمیره، در عالم خلقت برای غذاها طعم گذاشته شده. طعم میاد سختی و صعوبت غذا خوردن رو برای انسان قابل تحمل می‌کنه. بیشتر اوقات انسان‌ها امروز به دلیل تنوع طعم‌ها و تنوع غذاها، غذا رو بابت طعمش می‌خورند. و اگر غذایی رو دوست ندارن، خب بالاخره هر کسی یه سلیقه غذایی داره دیگه، یه کسی یه غذایی رو دوست داره، کسی غذایی رو دوست نداره. به عکس. این دوست داشتن-دوست نداشتن به دلیل گرسنه بودن یا سیر بودن نیست، به دلیل اینکه طعم اون رو دوست نداره. اما اگر همون فرد در مرحله مرگ باشه از گرسنگی و تشنگی، اون نوشیدنی که دوست نداره یا اون غذایی که دوست نداره برای اینکه زنده بمونه، ممکنه مثلاً به سمتش بره و بنوشه بخوره. اگر لذت خوردن و آشامیدن نبود، انسان از گرسنگی و تشنگی می‌مرد.اگر لذت جنسی نبود، انسان به هیچ وجه زاد و ولد نمی‌کرد و محبت فرزندی رو و محبت والدین و فرزندی رو بعداً مزه نمی‌کرد. چون اول لذت جنسی است که صعوبت و سختی فرزندآوری رو تسهیل می‌کنه، بعد که حالا بچه به دنیا اومد، حالا محبت فرزند میاد، فرزندداری رو تسهیل می‌کنه. فرض کنید لذت جنسی نبود، خب کی حاضر بود بچه‌دار بشه، زاد و ولد کنه؟ نسل بشر و نسل حیوانات نابود می‌شد. و حالا تصور کنید که لذت مهر و محبت و عاطفه پدری و مادری نبود درباره فرزندان، هر کسی هم بچه‌دار می‌شد باید بچه رو ول می‌کرد، رهاش می‌کرد و میذاشت تا از گرسنگی و از ضعف و ناتوانی بمیره.پس در عالم خلقت، سازوکارهای به شدت عقلانی در یک قشر و غشایی از لذت‌ها و سازوکارهای قابل تحمل پیچیده شده تا انسان و حیوان دوام بیاره، بقا داشته باشه، آب بنوشه، غذا بخوره، زاد و ولد کنه، نسلی رو بعد از خودش جا بگذاره. اما اگر انسان به سطح به اصطلاح عالی هوشیاری رسید و به درجه بالای هوشیاری رسید و کاملاً عاقل شد، برای اون نوشیدن آب و خوردن غذا دیگه طعمش اهمیت نداره. غذا رو می‌خوره و می‌نوشه برای اینکه قوت لایموتی باشه که تا مرحله بعدی زیست و زندگی و عبودیتش توان فعالیت داشته باشه. لذائذ جنسی برای اون اولویت پیدا نمی‌کنه، اون ارتقای نسل و اون انتقال ذریه می‌شه هدف. یک نسل مطهر، پاک، مناسب و مطلوب. پس یک انسان عاقل، نوشیدنش اسیر این سازوکارها نیست. صدها گونه شربت وجود داره و صدها نوع شراب و مشروب الکلی، اون چنین نیازی رو در خودش احساس نمی‌کنه. اما کسایی که به این تنوع شربت‌ها نیاز دارن یا به این تنوع مشروبات نیاز دارن، اینا دارن از یه چیزی فرار می‌کنن. زندگی براشون سخته، صعبه، یه جوری این زندگی رو قابل تحمل می‌کنن.زاد و ولد سخته، اینا با لذت جنسی خودشون رو تسکین می‌دن، بعد کلاً زاد و ولد می‌ذارن کنار، اصالت رو می‌دن به لذت جنسی. لذت جنسی هم از راه‌های نامشروعش، یعنی زنا رو در حد اعلاش بعد اشباع می‌شن، از زنان و از مردان می‌رن سراغ همجنس‌بازی، زنان همجنس‌باز، مردان همجنس‌باز. بعد از خود هم‌جنسشون هم اشباع می‌شن، می‌رن سراغ حیوانات. بعد از حیوانات می‌رن سراغ اشیا. این فراری که یک انسانی داره که برای یک مسئله عادی به نام زاد و ولد حالا یه کمی هم چاشنی لذت جنسی گذاشته شده، این لذت جنسی رو می‌کنه اصل، زاد و ولد رو ولش می‌کنه. بعد از رابطه جنسی با جنس مخالف شیفت می‌کنه به رابطه جنسی با هم‌جنس خودش، بعد شیفت می‌کنه به حیوانات، بعد شیفت می‌کنه به اشیا، بعد هم خودکشی می‌کنه. مدام داره این انسان از فطرت خودش فرار می‌کنه، مدام داره از اون ظرفیت انسانیت خودش فرار می‌کنه، چون که عقل و هوشیاری در او ذلیل و ضعیف مونده، ارتقا پیدا نکرده.نقشه لذت در سبک زندگی آمریکاییدر خوردن، در مسائل جنسی، در خوابیدن. لذت خوابیدن. حالا یک بار یک نیاز طبیعی داره انسان به خوابیدن، در مثلاً جوانی ۶-۷ ساعت، در میانسالی یه مقداری حالا کمی ممکنه بیشتر بشه، دوباره در پیری کمتر می‌شه. حالا به شکل طبیعیش که گفتن بین مثلاً ۷ تا ۸ ساعت، طبیعتاً ۶ ساعت مثلاً کفایت می‌کنه حالا. اما لذت خوابیدن که نشئه و نشئاتی از مرگه و شباهت زیادی به مرگ داره، خوابی که عبادت نیست، خوابی که در اون خواب‌های رحمانی دیده نمی‌شه، عالم رویا، رویای رحمانی در اون شکل نمی‌گیره، الهامات خوبی صورت نمی‌گیره. لذت خوابیدن، لذت خوردن، لذت جنسی، اینا همه برای قابل تحمل کردن زندگیست برای کسانی که عقل کمی دارند، عقل هوشیاری پایینی دارند.کرسی حیات- تنظیم سبک زندگی با اوقات شرعی در شبانه‌روزاما اگر شما در جامعه درصد فراوانی انسان‌هایی رو داشتید که عقلانیت مضاعفی دارند، برای این انسان‌ها شما مشکل نوشیدن ندارید. چنین جامعه‌ای نیاز به مشروبات الکلی نداره، هیچ قانون محدودکننده و منع‌کننده‌ای هم برای اینکه ای تولید نکنید و ای مصرف نکنید و ای با مستی رانندگی نکنید و ای بار روی دوش دستگاه بهداشت و درمان نگذارید که کسانی که زیاد مشروبات الکلی مصرف کردن حالا ریه‌های داغونی دارن، نه، چنین محدودیتی شما ندارید.در مسائل جنسی هم همین‌طور. در مسائل جنسی هم وقتی یه کسی درجه هوشیاریش میاد بالا و عاقل‌تر می‌شه، او هم مسئله‌اش انتقال ذریه است. این انتقال ذریه رو هم در زوجیت می‌بینه. زوجیت، قبل از مسئله انتقال زوجیت، سکینته از آیات از نشانی‌های حضرت الله اینکه خلق کرده برای هر کسی از ما زوج.زوجیت آیت وحدانیتو من آیاته از نشانی‌های الله اینه: &quot;و من آیاته که خلق کرده برای هر کسی یک زوج که چی بشه؟ لتسکنوا الیها سکینت پیدا کنه، به یک تسکینی برسه، سکونت پیدا کنه، تسکین پیدا کنه، آرام بشه. و بعدش جعل کرده بینشون مودت و رحمت. مودت از محبت شدیدتر و بالاتره، استمرار بیشتری داره. مودت رو بینشون جعل کرده، رحمت رو بینشون جعل کرده.حکمت زوجیت هم نفسیخب شما امروز آمار بالای طلاقی که می‌بینید، یا پدیده منحوسی که اسمش رو گذاشتن نظام مشاوره توی روانشناسی غربی که خودش هزار و یک مشکل داره، از فروید گرفته تا دخترش تا بیای کارن هورنای تا بیای، عمده روانشناس‌ها رو که می‌بینید خودشون هزار و یک مشکل اخلاقی و جنسی داشتن، اونا میان این سازوکار رو تبیین و تعریف کنند، فهمی از جعل مودت و رحمت ندارند. اما این آمار بالای طلاقی که امروز می‌بینید و آمار بالای اصطلاح به قول خودشون طلاق عاطفی، یعنی اینکه خدا اون مودت و رحمت رو از بین اینا برداشته. اینا دیگر الان با هم زندگی می‌کنند زیر یک سقف ولی طلاق عاطفی گرفتن. دلیلش اینکه روابط زناشویی براشون ماهیت مودت و رحمت نداره. یک سازوکاری در مسائل جنسی، مسئله فرزندآوری هم درش موضوع درجه ۳، درجه ۴، درجه ۵ اهمیت و اولویت نداره. نه انتقال ذریه و فرزندآوری و زاد و ولد اولویت داره، نه تسکین و انسان شدن و کامل شدن. چون زن و مرد در تلقی اسلامی لباس هم‌اند. همدیگه رو کامل می‌کنند. وقتی که یه زوجی قرار نیست همدیگه رو کامل کنند، به همدیگه تسکین بدند، همدیگه رو آرام کنند، و مودت و رحمتی بینشون نیست، چه چیزی فقط می‌مونه؟ فقط می‌مونه ظاهری که مسائل جنسیه. حالا هی می‌رن پیش اون روانشناسه می‌گن چه کار کنیم که مناسبات جنسی و روابط جنسی‌مون خوب باشه. دوام و بقای زندگی به روابط جنسیه، نه اینکه اهمیت نداره، ولی اساساً هدف زناشویی رابطه جنسی و اون لذات جنسی نیست که اگر ضعیف شد مثلاً فرد بگه که خب الان یه عامل مهمه طلاق یا این نابسامانی‌های عاطفی اینکه نمی‌تونن از هم خوب لذت ببرن، پس باید برم سراغ کس دیگه، یا خیانت کنند، یا طلاق بگیرند، یا سیستم رو بپاشونند. اینا از اول متوجه نشدن که اساساً زوجیت برای مودت، برای رحمت، زوجیت برای سکینت. نشانی‌های حضرت الله یکیش اینکه و من آیاته از نشانی‌های الله اینکه خلق کرده شما رو زوج تا تسکین پیدا کنید و جعل کرده بین شما مودت و رحمت. حالا إن في ذلك لآيات لقوم يتفكرون. در این آیاتی است، نشانی‌هاییست برای قومی که تفکر می‌کنند. فکر می‌کنند. وقتی یه قومی نمی‌خواد فکر کنه، به اینجا که می‌رسه می‌ره پناه می‌بره به مشروب الکلی و به لذات جنسی و به موسیقی مثلاً خلسه‌آور و به دراگ و مواد مخدر و غیر و ذلک. خب اینکه اصلاً نمی‌خواد به آیت‌ها و نشانی‌های الله پی ببره.شما باید هوشیار باشید تا نشانی‌ها رو ببینید. شما وقتی دارید رانندگی می‌کنید باید بیدار باشید، خواب نباشید، باید در حال چرت زدن نباشید، باید هوشیار باشید که ببینید این علائم راهنمایی رانندگی تو مسیر چیه، داره می‌گه گردش به راست، گردش به چپ، سبقت ممنوع، مثلاً سرعتتون حدش این باشه، اون باشه. ولی وقتی کسی داره چرت می‌زنه، خوابه، یا غافله، خب اینکه علائم رو نمی‌بینه. غایت‌ها و نشانی‌های الهی رو در جاده زندگی نمی‌بینه. به هر جهت، انسان فرار می‌کنه. و حالا برای این فرارش هم توجیه داره. اونایی که پناه می‌برن به مسائل جنسی، اونایی که پناه می‌برن به مسائل شرب خمر و مواد مخدر، اونایی که پناه می‌برن به خلسه موسیقایی، همه‌ی این پناه بردن‌ها برای فراره. اصلی‌ترین کاری که باید در نظام اخلاقی، نظام اصطناعت فردی و نظام تادیب فردی و اجتماعی صورت بگیره اینه که انسان از خودش فرار نکنه.اگر قراره از خودش فرار نکنه، از مملکت وجود خودش فرار نکنه، باید چیکار کنه؟ باید ظرفیت عقل خودش رو ببره بالا، هوشیارتر بشه. از چه چیزی فرار می‌کنه؟ از ظرفیت فطرت خودش. یه سیستم عاملی داره به نام فطرت، از این سیستم عامل فرار می‌کنه. خب شما کامپیوتر و لپ‌تاپ و تبلت و گوشی موبایل هوشمندی که دارید اگر سیستم عامل اندروید یا لینوکس یا ویندوز روش نباشه، شما از این فرار کنی، مگه می‌تونی با این سیستم دیگه کار کنی؟ حالا انسان وقتی از فطرت خودش فرار می‌کنه، دیگه اصلاً ظرفیتی برای عقل نمی‌ذاره. چون شما اول باید فطرت رو بپذیری، مبتنی بر فطرت عمل کنی، بر بستر فطرتت عقلت رو و هوشیاری رو ارتقا بدی.دامنه کارکرد فطرتخب این نیست. در طول تاریخ هم نبوده، همیشه در طول تاریخ یه اقلیتی از عقل بهره‌مند بودن. مدام قرآن تاکید می‌کنه که &quot;أكثرهم لا يعقلون&quot;، &quot;أكثرهم لا يعقلون&quot;، &quot;أكثرهم لا يعقلون&quot;. مدام تاکید می‌کنه قرآن که نمی‌دونن، تعقل نمی‌کنن. همیشه تاریخ بوده، الان هم همین‌جوره، در آینده هم همین خواهد بود.حالا مسئله‌اش اینه که ۵۰ سال پیش در جامعه ایرانی، نقطه‌ی مقابل عقلی که می‌شه جهل، نقطه مقابل عاقل که می‌شه جاهل، در جامعه پذیرفته شده بود. یعنی وقتی یه خیلی مطرح بود مثلاً بهش می‌گفتن آقای جاهل، یعنی فرد معتمد و با غیرت و مطرح محله، جاهل بود. جوان توانمند برومند رو بهش می‌گفتن جاهل. من یادمه دیگه، این پیرمردها جلو در مغازه نشسته بودن، مثلاً ما نوجوون بودیم رفته بودیم مغازه چیزی بگیریم، زنبیل دستمون بود، مثلاً گفته بودن تو خونه که مثلاً این ۴-۵ قلم رو بگیر بزار تو زنبیل بیار. ما مونده بودیم در مغازه داشتیم انتخاب می‌کردیم، بعد اون یکی که پیرمرده مثلاً به اون صاحب مغازه می‌گفتش که &quot;این جاهله کیه داره اون طرف خیابون رد می‌شه؟&quot; می‌گفت بابای پسر فلانی از سربازی اومده. می‌گفت &quot;ماشاءالله عجب جاهلی، عجب جوون جاهلی&quot;. خب الان شما می‌خندید، ولی اون روز همون طوری که اینجا قشنگ به اصطلاح ابعادش رو بررسی کردیم و دیدید، کلی فیلم سینمایی قبل انقلاب بود به اسم جاهل و آقای جاهل و جاهل محله و جاهل‌ها و ژیگول‌ها و... که ستایش می‌شد. یعنی می‌پذیرفتن مردم که جاهل یه کسی است که نقش اجتماعی داره، و این جاهل‌ها لوتی بودن، انسان‌های فرهیخته بودن، انسان‌های تراز جامعه‌شون بودن. حالا جاهل‌ها که در اون سطح خرد این قابلیت رو داشتن، عاقل‌ها می‌شدند کی؟ عاقل‌ها می‌شدن اونایی که از اینا یه سطح بالاتر بودن، انقلاب کردند.یعنی وقتی شما در دهه‌ی ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، شان کسی که در محله‌ی خودش و قوم و قبیله‌ی خودش جاهل بود و به عنوان جاهل نظم‌دهنده بود به جامعه، نظم اخلاقی می‌داد. و داخل این‌ها کاملاً نشون داده می‌شد که این نظم ایجاد می‌کنه، با مفاسد مبارزه می‌کنه. یک جاهل وقتی همچین سطحی داشت، دیگه عاقل‌هاش که می‌شدن یه لول بالاتر، اونا کسایی بودن که انقلاب اسلامی کردن. اما الان بعد از ۴۷ سال بعد از انقلاب اسلامی، ما برگشتیم. اولاً همه فکر می‌کنن عاقلن. یعنی الان همه تو ایران فکر می‌کنن، کوچیک و بزرگ و زن و مرد و پیر و جوان، همه فکر می‌کنن عاقلن. اگر به کسی بگه تو عقل نداری و عاقل نیستی، و خدا تو قرآن گفته که &quot;أكثرهم لا يعقلون&quot; رو، و امام رضا گفته که عقل یک درصد محدودی حباء می‌شه، همه عقل ندارن، یه درصدی عقل بهشون داده می‌شه. عموماً هم از ۴۰ سالگی به بعد، یه درصدی مثلاً محدودی که بهشون می‌گن معصوم، اینا عقل همراه دارن، یعنی لحظه‌ای که نطفشون منعقد می‌شه عاقلند، یه درصدی مثلاً بعد از اینکه به دنیا اومدن عقل بهشون حباء می‌شه، یه درصدی هم که اصلاً توی میانسالی احتمالاً به عقل می‌رسن. از قدیم هم می‌گفتن دندون عقل، یعنی یه دندون عقل. دندون که اون انتهای دهان هست که کشیده می‌شه، بعد از یه مرحله‌ای که پوسیدگی پیدا می‌کنه، غالباً افراد اصطلاحا دندون عقلشون رو می‌کشیدن، یعنی می‌گفتن دیگه این دندون رو کشید دیگه عاقل شد. دیگه تو اون مرحله عقل قرار داشت و بعدش هم در مرحله‌ای قرار می‌گرفت که می‌دیدید می‌گفتن که این پیرمرده داره تو ۸۰-۹۰ سالگی از دنیا می‌ره هنوز به عقل نرسه.اون جامعه‌ای که باور داشت انسان ترازش جاهله، و ببینید اونی که از این بالاتره دیگه می‌شه عاقل، اون دیگه کیه؟ اون جامعه می‌تونست انقلاب کنه. اما جامعه‌ای که همه باور دارن که عاقلند و کوری مزمن فکری و عقلی دارند، این جامعه می‌ریزن تو خیابون برای اینکه چرا ما آزادی نداریم مشروب بنوشیم؟ چرا ما آزادی نداریم مواد مخدر مصرف کنیم؟ چرا ما آزادی نداریم برهنه بگردیم؟ چرا ما آزادی نداریم مثل حیوانات وسط محوطه تو روز روشن جلو چشم همه اعمال منافی عفت انجام بدیم؟ حالا غالباً هم اینا همه دارای تحصیلات عالیه‌اند کسایی که اینجوری می‌گن، یعنی کسایی که علاقه‌مند به شرب خمر و علاقه‌مند به مواد مخدر و دراگ و علاقه‌مند به روابط آزاد جنسی و اینا، غالباً ۱۲ سال تو مدرسه درس خوندن، ۷-۸ سال هم تو دانشگاه تحصیلات داشتن. اما اون جاهل‌های اون موقع همه بی‌سواد بودن.اینجا اینکه فرد احساس می‌کنه که باید آزاد باشه و کنترل نشه، هیچ کنترلی از درون خودش نداشته باشه، از فطرت خودش فرار می‌کنه، از زندان فطرت خودش فرار می‌کنه، میاد در یک زندان بزرگ‌تری قرار می‌گیره که اسیر می‌شه. &quot;كل نفس بما كسبت رهينة&quot;. حالا این چیزی رو که کسب کرد، رهینش می‌شه، گروگان می‌شه. میاد از اون فطرتش که هستی اینه فرار می‌کنه، قبل اینکه هوشیار بشه، میاد می‌ره دنبال مواد مخدر، دوباره مشروب الکلی، دنبال مسائل جنسی. بعد که آلوده شد، حالا اعتیاد پیدا می‌کنه. در فرار کردن، این فرار مستمر از خود بهش می‌گن اعتیاد. معتاد کیه؟ معتاد کسیه که مدام داره از فطرت خودش فرار می‌کنه. حالا شما هی مواد مخدر مصرف کرده می‌بری می‌خوابونیش یه جایی ترک کنه، دوباره می‌بینی شروع می‌کنه. معتاد مشروبات الکلیه، ترکش می‌دی، دائم‌الخمره، دوباره میادش، دوباره یه مدت دیگه شروع می‌کنی. معتاد جنسیه، می‌برن ترکش می‌دن، بعد یه مدت دوباره شروع می‌کنه.مشکل تو این روش‌های روانشناسی و روانپزشکی که می‌خواد فرد رو ترک بده، مشکل در اینه که نمی‌تونن تعریف دقیقی از فطرت بدن و اینکه به فرد بگن ببین از خودت فرار نکن، تو زندان فطرت خودت نیستی. کسی که تو خودش که زندانی نیست، اون مال خودته، تو هیچی نیستی جز فطرتت. وقتی از فطرت خودت فرار می‌کنی، به کجا فرار می‌کنی؟ لذا فرار در ادبیات کلاسیک مدرن جایگاه بسیار ویژه‌ای داره، در فیلم‌های سینمایی و سریال‌هاشون جایگاه ویژه‌ای داره، در مسائل درونی و فکری و روحی روانیشون هم جایگاه برجسته‌ای داره، مناسبات اجتماعی هم همین هست.از گذشته بشر مواد مخدر بوده، از گذشته دور در زیست بشر شراب انگور و چه چه بوده، بعد رازی میاد الکل رو کشف می‌کنه و دیگه ترکیبات الکلی به کمک بشر میاد. از گذشته دور بشر دنبال موسیقی بوده، موسیقی تلطیف می‌کنه مناسبات زندگی رو، صعوبت و سختی رو برای کسایی که ظرفیت عقل رو ندارند تلطیف می‌کنه. اما انسانی که هوشیارتر می‌شه، به هر درجه‌ای که از هوشیاری بالاتری برسه، عقلش کامل‌تر بشه، نیازش به نوشیدن مشروبات الکلی، نیازش به مواد مخدر، نیازش به موسیقی خلسه‌آور، نیازش به لذائذ بیهوده‌ای که دور و برش دیده می‌شه، از لذت خوردن تا لذت جنسی تا لذت‌های دیگه، کم می‌شه.خیلی از چیزا در عالم که زیباست، ارزش دیدن نداره دیگه. حالا بگه آقا یه چشم‌اندازی طبیعتی، کوهی، دری، دشتی. مادامی دیدن کوه و در و دشت و طبیعت ارزش داره و زیبایی داره که انسان در اون حضرت الله رو ببینه.به صحرا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنای تو بینماگر که به کوه و در و دشت نگاه می‌کنه قامت رعنای حضرت الله رو نمی‌بینه، خب دیدن این در و دشت چه لطفی داره؟ بله، خیلی از ماها که چشممون کوره، نمی‌بینیم، همین تابلوهای زیبای این منظره‌ها و جنگل‌ها و کوه‌ها و دریاها و تصاویر زیبا برای ما تحمل زندگی رو میسر می‌کنه. اینا از یه مرحله دیگه رد شدن، زیبایی‌شناسی استتیک و اون سازوکارهای که اینجا گفته می‌شه علم الاستحسان، این استتیک و زیبایی‌شناسی رو بردن در پدیده‌های سازوکار مادی. این ماشین تراش داره کار می‌کنه، یک پدیده‌ای فنری مانند از این بغل این فلز می‌پره بیرون، براده‌هایی که کنار دست ماشین تراش فلزات هست، می‌اومدن این رو اندازه ۵۰ متر ۶۰ متر شبیهش رو درست می‌کردن وسط یه میدونی تو اروپا میذاشتن، حالا این زیبایی‌شناسی این براده چیه؟ شما این براده رو، این پدیده رو داشتید درستش کردید، یه لنگر رو که زیر آب مونده زنگ زده، لنگر ۱۰ تنی مال کشتی بزرگ برمی‌ذاره، وسط میدون یه شهر. بعد یک پدیده‌های هجوی رو میاره میذاره، بعد می‌شه آثار زیبایی، زیبایی‌شناسی و استتیک زیبایی این پدیده‌های سفت و سخت مادی و عجیب و غریب ریاضی چیه؟ باز همون فرار است.پس انسان در لسه‌فر &quot;ولش کن، هر کاری می‌خواد انجام بده&quot;، از فطرت خودش فرار می‌کنه، و وقتی فرار می‌کنه می‌افته توی یه چاهی که اون چاه چاه کنترله. مدرنیته همش خلاصه می‌شه در این، یعنی مدرنیته اخلاقی در Ethique و در Morality، مورالیتی و اتیک مدرن، فرار از فطرت خود. در یک چنین جامعه و تمدنی، موسیقی گسترش بیشتری داره، مواد مخدر گسترش بیشتری داره، مشروب الکلی گسترش بیشتری داره. و لایه چهارم که ترکیب ایناست: لذات جنسی. لذا در یک جلسه مجلس لهو و لعب، مواد مخدر هست، مشروب الکلی هست، موسیقی هست، رقص جنسی و شهوانی، و خود روابط جنسی آلوده هم هست، همه این یه پکیج دیگه، یه ترکیب جامعیه. حالا از اون جلسه پارتی ۵-۶ ساعته، این وقتی بیاد بیرون، مواد مصرف کرده، مشروب نوشیده، موسیقی شنیده، رقصیده، جیغ و داد کرده، بالا پایین پریده، رقص نور داشته، رقص نمی‌دونم چی بوده، لذت جنسی بی‌حساب و کتاب برده در عالم مستی مشروب الکلی و مواد مخدر، اون لذت جنسی هم معلوم نبوده چی بوده با کی بوده؟ فرداش که بلند می‌شه، سردرد، اون مواد مخدر رو رفت، اون نشئگی مواد مخدر و مستی مشروب الکلی و بساط لذات جنسی، بلند می‌شه حالا فکر می‌کنه فرار کرده، ۷-۸ ساعت از خودش فرار کرده بود، نه لذتی برده، نه...و این بعد از یه مدتی این اعتیاد به جایی می‌رسونش که دیگه لذت برای لذت، (Jouissance) ژوئیسانس. چرا معنی پیدا می‌کنه در نگاه لاکان؟ چرا انسان مدرن علی النهایه در لذت می‌رسه به ژوئیسانس؟ چون ژوئیسانس دیگه لذت برای لذته، دیگه خود لذت نیست. انقدر فرار کرده از خودش، انقدر معتاد شده به این سازوکار بیرونی، که حالا اون پدیده بیرونی داره کنترلش می‌کنه. دیگه مواد مخدر داره این رو کنترل می‌کنه، مشروب الکلی داره این رو کنترل می‌کنه، موسیقی داره این رو کنترل می‌کنه، لذت جنسی داره این رو کنترل می‌کنه. و این کنترل بی‌حد و حصر چی می‌خواد به این بده؟ هیچی. فقط فرار از یه جای دیگه خسته می‌شه. این خستگی علی النهایه ممکنه منتج بشه به خودکشی که این اتفاق هم می‌افته. آمار بالای خودکشی در اون جوامع و آمار بالای خودکشی در این افراد، در افرادی که یه همچین حالتی دارن، تحمل فطرت رو ندارن و بالاتر از سازوکار فطرت، تحمل طی مراحل و مراتب عقل رو هم ندارن.پس روح مدرنیته یک کلمه است به نام کنترل. مدرنیزم، ایدئولوژی کنترله. حالا وقتی چنین انسان‌هایی تعدادشون زیاد شد در یک جامعه‌ای، اون جامعه کنترل سیاسی درش راحت می‌شه. لذا تعریف گودگاورننس (حکمرانی خوب) یک کلمه است: کنترل. هنگامی کسی در سیاست خوب داره عمل می‌کنه که بتونه جامعه رو کنترل کنه. در ساختار نظامی می‌شه Command and control (فرماندهی و کنترل). اگر در سیاست می‌شه Command and Governance، در نظامی‌گری می‌شه فرماندهی و کنترل، در فرهنگ می‌شه کنترل فرهنگ، در اقتصاد می‌شه کنترل بازار، کنترل نمی‌دونم تورم. کنترل نمی‌دونم چی چی. تورم به وجود میارن بعد میان کنترلش می‌کنن. اول مشکل به وجود میارن، تورم به وجود میارن بعد کنترلش می‌کنند. حالا وقتی بهشون بگی می‌گن که خب طبیعیه دیگه، وقتی اقتصاد داره کار می‌کنه، بازار چرخه داره، طبیعیست که تورم قیمت به وجود بیاد، کالاها در انبار باشه، پیامد این داشته باشه، منابع اومده باشه، اینجوری خواب سرمایه باشه، همه اینا رو محاسبات ریاضی عجیب و غریبی می‌کنن. اما خودشون هم می‌گن که اقتصاددان‌ها مسئله حل می‌کنن، اما نه مسئله اقتصاد، مسئله ریاضی. بخش عمده‌ای از درس‌هاشون کتاب‌های ریاضیه دیگه.پس اگر شما کنترل رو دریابید و مفهوم کنترل رو به خوبی دریابید، شما روح حاکم بر مدرنیته رو دریافتید. اما کفایت نمی‌کنه. این از یک بحث تمدنی و اجتماعی و بیرونی، باید بیاد درونی بشه در فرد. چرا اینجوریه؟ چون کنترل رو که همه قبول دارن، یعنی اصلاً اساس درس‌های دانش نظامیشون تو دانشگاه‌های نظامی بر کنترله، اساس درس‌های اقتصادیشون بر کنترل، اساس درس‌های سیاسیشون بر کنترل. بارها شما شنیدید که کنترل بازار، کنترل ارز، کنترل قیمت فلان، نمی‌دونم این سازوکارها. خیلی خب. بعد شنیدید فرماندهی و کنترل. خیلی خب. بعد شنیدید مثلاً کنترل جناح‌های سیاسی و گروه‌ها و زد و خوردها و مسائل حوزه گاورننس. اما هنگامی به روح حاکم بر مدرنیته می‌رسید و این کنترل و ضرورتش رو متوجه می‌شید که به درون فرد مراجعه کنید. می‌بینید که انسان وقتی از فطرت خودش فرار می‌کنه، به ورطه‌ای می‌افته که اسیر می‌شه. &quot;كل نفس بما كسبت رهينة&quot;. حالا می‌ره آنچه را که بیرون از فطرت خودش کسب کنه، می‌ره گروگان اون واقع می‌شه، اسیر می‌شه. اونجا کنترلش می‌کنن. اونجا کنترلش می‌کنند. مگسی که آمد یه دفعه نشست روی تار اون عنکبوت، خب حالا دیگه گیر کرده، گیر کرده، پاهاش گیر کرده. حالا عنکبوت که کمین کرده بود میاد این رو اسیر می‌کنه و کنترل می‌کنه.حالا مسئله من مشخصاً کنترل نیست. این رو در ادامه‌ی اون مبحث جلسه گذشته در نقشه‌ی اومانیته و هندسه مدرنیته اشاره کردم که یک نکته برای شما روشن بشه: چرا نظام تمدن غرب می‌پاشه، و هر فردی که این سازوکار رو دنبال می‌کنه، علی النهایه کارش به خودکشی می‌کشه. اگرم خودکشی نکنه، بالاخره افسرده می‌شه. پدیده جامعه مدرن افسردگیه دیگه. در جوامع مدرن، هرچی یک جامعه مدرن‌تر و یک انسانی مدرن‌تر، ۲ تا بیماری روحی در او بیشتره: اولاً افسردگی (Depression)، ثانیا (Anxiety) اضطراب. مضطربند و افسرده.اما خب شما می‌دونید انسانی که به فطرت خودش دست پیدا می‌کنه، سیستم عامل وجود خودش رو می‌شناسه، و بعد مراحل و مدارج هوشیاری رو پله پله از کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی به بعد طی می‌کنه، هرچی می‌ره جلوتر در زندگی هوشیارتر می‌شه، این ذکر و یاد خدا در وجودش بیشتر می‌شه دیگه. هرکس هم که ذکر و یاد خدا در وجودش بیشتر شد، اطمینان و آرامش بیشتری داره دیگه. لذا &quot;ألا بذكر الله تطمئن القلوب&quot;. با ذکر الله است که اطمینان قلبی حاصل می‌شه. حالا این نیست که یه کسی این تسبیح رو بگیره دستش هی این طوری کنه ها، حالا ذهنش مشغول هزار جاس. اون چکه رو چکار کنه، اونجا چطوری سر اون کلاه بذاره، چجوری اینجا قالتاق بازی در بیاره. منظور از این &quot;الا بذکر الله تطمئن القلوب&quot;، این تسبیح‌بازی نیست، الا بذکر الله تطمئن القلوب هوشیاریه. طی مدارج هوشیاری. لایه اول: فطرت. لایه دوم: عقل. اول اشراف سیستم عامل خود یعنی فطرت. &quot;فطرت الله التي فطر الناس عليها&quot;. و لایه دوم: آنچه که خدا عطا می‌کنه و عطا می‌کنه عقل. که عقل به قلب انسان وارد می‌شه، الهام می‌شه، انسان شروع می‌کنه تعقل کردن. هی مدارج تعقل بیشتر، درجه‌اش عقل شدیدتر می‌شه، بیشتر می‌شه. هر چی عاقل‌تر شد، بیشتر در ذکره. ذکر هم گفتم این لقلقه زبان و تسبیح گردوندن نیست، مدام حضور قلب داره. این حضور قلب و یاد حضرت الله در قلبش، این رو هوشیارتر می‌کنه. هر درجه‌ای از هوشیاری که داشته باشه، این به این ساز و کارهایی که از بیرون بهش آرامش بده کمتر نیاز داره: به موسیقی کمتر نیاز داره، به مواد مخدر کمتر نیاز داره، به مشروب الکلی کمتر نیاز داره، به لذاتی که از غذا بهش برسه کمتر نیاز داره، به لذائذ جنسی کمتر نیاز داره.چرخه تعقللذا غالباً افرادی که کمتر این آلودگی‌ها رو دارن، عمرای بسیار طولانی‌تری هم دارن دیگه. شما مثلاً به این علمای اسلام نگاه کنید در حوزه‌های علمیه، به راحتی می‌رسن به ۱۰۰ سالگی. اولاً تغذیه خیلی عجیب و غریب و پیشرفته‌ای که استاده تغذیه می‌گن که ندارن، ثانیا خیلی هم ورزش نمی‌کنن که بگید آقا این حاصل یک برنامه‌ی جامع غذایی بوده، حاصل یک نظام عجیب و غریب تمرینات پاورلیفتینگ و هفته‌ای ۳ جلسه شنا و روزی مثلاً ۲۰ کیلومتر پیاده‌روی کنی و بعد هم تمرینات اینتروال مدل فلان داخل منزل و بعد وزنه هالتر بزنی اینجوری، و بعدم مثلاً اسکی کنی زمستون اونجوری، و بعدم سقوط رو آزاد کنی تو بهار اون ریختی، و بعدم سوارکاری کنی تو پاییز. نه. غالباً نه ورزش می‌کنن نه تغذیه عجیب و غریبی دارن، اما به سادگی بالای ۱۰۰ سال زندگی می‌کنن. و به ندرت می‌بینید یه کسی ۹۰ سالش باشه مشاعرش رو از دست داده باشه. یعنی پدیده‌ای به نام آلزایمر یا پارکینسون معنی نداره در کسایی که .الا بذکر الله تطمئن القلوب چرا؟ به دلیل اینکه اون قلبه. قلب ممکن التفقه دیگه. اون قلب مدام در ذکره. لذا لذائذی که زندگی رو قابل تحمل کنه رو نیاز ندارن. چجوری؟ نیاز نداره که چرب و شیرین غذا باشه تا این از امروز تا فردا زنده بمونه؟ یه غذایی باشه، یه قوت لایموتی. نیاز نداره برای اینکه تحمل کنه صعوبت زندگی مدرن امروز رو، موسیقی بشنوه. امروز یک سری مسائل پیش اومده، یه حس و حالی داریم، یک وضعیت نوستالژیک پیش اومده، باید اون موسیقی رو بشنویم. نه اصلا همچین چیزی نیاز نیست.خلسه‌ی موسیقایی، نشئگی مواد مخدر و مشروبات الکلی، و سرخوشی لذائذ جنسی، همه هوشیاری رو از بین می‌بره. لحظه‌ای که انسان در اوج غضب و شهوته، عقل نداره دیگه.وقت خشم و وقت شهوت، مرد کو؟ / تابع مردی چنینم کو؟ بگو.وقتی کسی در اوج شهوته و در اوج غضبه، چرا دیگه انسان نیست تو اون لحظه؟ چون این انتهای خوی حیوانیته. فرار، فرار، فرار. از چه چیزی؟ از خود، از فطرت خود. نفی‌اش چیه؟ دریافت هوشیاری. این بالا رفتن هوشیاری، اون چشم بصیرت رو می‌ده.برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتریست معرفت کردگاراهل اشارت می‌شه دیگه.بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بساگر شما به فطرت‌تون مسلط بشید، شهردار شهر وجود خودتون بشید، و سپس پذیرای عقلی که از سوی حضرت الله به شما حباء می‌شه بشید، و اون رو درجه به درجه ارتقا بدید، بپرورانید، کامل‌تر بشید، به هوشیاری‌تون اضافه کنید، شما لذائذ شناخته شده امروزی بشری رو نیاز ندارید: لذائذ طعم غذا، لذائذ جنسی، لذائذ مشروب الکلی، مواد مخدر و موسیقی. نوشیدن رو تقلیلش می‌دید در حد آب و در حد بعضی از شربت‌های معمولی از دوغ تا بعضی از شربت‌های بعضی از میوه‌ها. غذا رو تقلیلش می‌دید در یک دو سه چهار نمونه غذای ساده، همان چه که در مورد انبیا و ائمه بوده، در مورد انسان‌های بزرگ بوده که شکم‌پرستی نداشتن، شهوت‌پرستی هم نداشتند. صوت خوش رو تقلیل میدید در حد صدای انسانی که مناسبات معنوی داره، سر و سری با الله داره، اهل تهجد. صدایی که از دل برآید بر دل نشید. اون صدایی که از نفسانیات کسی برمی‌خیزه که ارزش شنیدن نداره. حالا صوت خوش اون انسان لزوماً معناش این نیست که در قالب آوازه، داره درس اخلاق می‌گه، داره با شما صحبت عادی می‌کنه، خود این یه آهنگی داره. حالا یه سطح بالاتر، برخی از سازوکارهای موسیقایی که کسانی از بعضی از سازها یک صدایی رو در میارن، صداهایی که و صوت‌هایی که از اون سازها در میاد با یک محاسبات ریاضی مشخصی، اونا جنبه‌ی معنوی داره، اونم سر جای خودش در حداقل. آدم به اون نیاز داره، حالا می‌خواد عزاداری کنه، مویه کنه و حالت حزن داشته باشه، یا می‌خواد به اصطلاح شادی کنه در یک شعفی باشه از یک مولودی، اونم سر جای خودش در حداقل. اما نیاز به مواد مخدر نداره، نیاز به مسکرات برای اینکه مست بشه نداره، نیاز به تنوع جنسی نداره. هر چه عقل کامل‌تر می‌شه، این لذائذ و این سازوکارهایی که عالم دنیا رو برای انسان کم‌عقل قابل تحمل می‌کنه، اینا میره کنار.این در مدرنیته هیچ جایی نداره. مدرنیته برعکس عمل می‌کنه. مدرنیته می‌گه شما باید در واقع غوطه‌ور باشید در همون لذات. کجا می‌گه؟ اونجایی که می‌گه لسه‌فر: ولش کن. لسه‌فر در لفظ فلسفیش یعنی بگذار هرچه می‌خواهد انجام بدهد.دکترین لسه‌فرنگو این واجب، این حرامه، این مستحب، این مکروه، این مباحه. نگو حرامه، انجام بده. یعنی چی می‌گی مشروب الکلی ننوشه؟ نگو این واجبه روزه بگیره؟ یعنی چی که واجبه روزه بگیره، سختی بکشه؟ ولش کن. ولش کن. آقا نمی‌خوای روز بگیری. نگو این مستحبه، نگو بهش این مکروه. ببینید، همه‌چی مباحه. بهش بگو آقا هیچی مکروه نیست، هیچی مستحب نیست، هیچی حرام نیست، هیچی واجب نیست. راحت باش، خودت باشی. ریلکس باش. لسه‌فر: ولش کن.این ولش کن بعد میاد می‌شه چی؟ می‌شه Liberty. لیبرتی یعنی آزادی. لیبرالیزم یعنی همه‌چی رو ولش کن. ولش کن هر کاری می‌خواد انجام بده. علف هرز به علفی گفته می‌شه که ولش می‌کنی همین‌جوری روییده می‌شه، نه برای این شما آبی ریختی، اون آب رو مصرف کرده اضافه، نه توی خاک برای این کودی ریختی. بعد هم همین‌جوری که میاد بالا، بی‌حساب‌کتاب میاد بالا. هرزه دیگه، اسمش با خودش علف هرز. هدف دار نیست. خب وقتی که لسه‌فر پذیرفته شده در مدرنیته، یعنی بذار هر کاری می‌خواد انجام بده. پشت‌بند لسه‌فر چی میاد؟ باید رفاه ایجاد کنه دیگه. می‌شه ولفر. Laissez-faire و Welfare. یعنی بذار هر کاری می‌خواد بکنه و شرایط رفاه رو براش فراهم کن. این ۲ تا، زیست حیوانی میده.مردم یمن رو ببینید، رفاه که ندارن، لسه‌فر هم ندارن. ولش کن هر کاری می‌خواد انجام بده. اما مردم یمن الان در روی زمین تقریباً آزادترین مردم کره‌ی زمین‌اند، یعنی رها شده‌ترین مردم کره‌ی زمین. مردم یمن به دلیل اینکه به فطرتشون دارن عمل می‌کنند و دارای عقل جمعی‌اند. مردم غزه الان نه رفاه دارن، نه به ولفر رسیدن، نه اسیر لسه‌فرن. اما این مردم عالی‌ترین و بالاترین درجه‌ی فعلی آزادی و حریت رو دارند، چون به فطرت عمل می‌کنند. حالا ۴ روز دیگه‌شون معلوم نیست دیگه. چون همین حالتی که یمنی‌ها دارن یا غزه‌ای‌ها دارن، این رو ما تو دهه‌ی ۶۰ داشتیم دیگه. امام اون موقع می‌گفتش که می‌بینم که ملت الهی شده‌اند. که ملت ایران الهی شده بود در دهه‌ی ۶۰، یه چیزی بود شبیه همینی که الان در یمن هست، در غزه هست. خب بعداً ملت ایران افتادن تو ورطه‌ی یه پدیده‌ی عجیب و غریبی به نام لسه‌فر. دولتی اومد سر کار به نام دولت سازندگی، پدیده‌ی لیبرالیسم گذاشت مبنا، شروع کرد جامعه رو لیبرالیزه کردن، لسه‌فر رو شروع کرد. بازی لسه‌فری که شروع شد، علی النهایه ۳۰ سال بعدش رسید به این چیزی که شد: فتنه‌ی زن، زندگی، آزادی و غیره و ذلک. و حکومت پله پله جامعه رو لسه‌فر، ولفر، لسه‌فر، ولفر، لسه‌فر، ولفر رسوند به اینجا که امروز جامعه‌ی ایرانی یکی از بالاترین ترازهای سازوکار لسه‌فر و ولفر رو داره.قبض و بسط لیبرالیسم در ایران ۱۴۰۰ ~ ۱۳۰۰۱. هندسه‌ی مدرنیته بر یک کلمه استواره: بر کنترل. در واقع مدرنیسم نوگرایی تمدنه در کنترل، در همه‌ی ابعاد تمدن.۲. اینکه انسان مدرن همواره حس زندانی و بردگی تمدنی داره و مدام به مخدرها پناه می‌بره، به دلیل روح کنترل در مدرنیته است که توضیح دادم.۳. در سطح استراتژیک هم دکترین نظم جهانی مدرن همواره بر کنترل جامعه بوده. روزی می‌گفتن که هر کس غذا رو کنترل کنه، مردم رو کنترل می‌کنه. می‌خوای مردم رو کره‌ی زمین کنترل کنی، غذا رو کنترل کن. روزی گفتن که هر کس می‌خواد کشورها رو کنترل کنه، باید انرژی رو کنترل کنه. شد مولفه‌ی دوم. آمدن گفتن که هرکس می‌خواد جهان رو کنترل کنه باید پول رو کنترل کنه. مدرنیته رو سقش رو با کنترل برداشتن دیگه. اگه می‌خوای جهان رو کنترل کنی، پول رو کنترل کن. امروز که دیگه پولی که جهان رو باهاش کنترل می‌کردن، زنجیری بود بر تار و پود جامعه‌ی بشری، یعنی دلار، امروز داره گسسته می‌شه این زنجیر، و شده غل و زنجیری بر دست و پای خود اقتصاد آمریکا. حالا رفتن سراغ رمزارزها و موارد دیگه ببینن می‌تونن جهان رو کنترل کنند از یه راه دیگه‌ای در پول.گفتم که هر کس رسانه رو کنترل کنه، ذهن‌ها رو کنترل می‌کنه. هدفشون کنترل. حالا این دفعه باید نه خود مردم، نه کشورها، نه جهان، بلکه ذهن‌های تک تک انسان‌ها رو کنترل کنند. ابزارش رو دارن دیگه، بالاخره همه مردم یکی گوشی دستشونه. در آخرین نسخه در سطح استراتژیک برای نظم جهانی مدرن گفتند که هر کس هوش مصنوعی رو کنترل کنه، حقیقت رو کنترل می‌کنه. یعنی نکته‌ای که در قسمت هفتم فیلم سینمایی «Mission Impossible» مطرح شد، از قول رئیس سازمان سیا این بود که با هوش مصنوعی می‌شه حقیقت رو کنترل کرد. هر کس می‌خواد حقیقت رو کنترل کنه باید هوش مصنوعی رو کنترل کنه. و گفتش که در قرن‌های آینده، هوش مصنوعی دست هر کی باشه، راست و دروغ‌ها رو مدیریت می‌کنه و حقیقت رو مدیریت می‌کنه. این دیگه آخرین نسخه‌ی نظام کنترله. یعنی دیگه بدترین نوع کنترل اینکه کسی بیاد حقیقت رو کنترل کنه، راست و دروغ رو به جای حقیقت به مردم حقنه کنه. کل روح حاکم بر قسمت هفتم و قسمت هشتم فیلم سینمایی «Mission Impossible» رسیدن به یک نظم جهانیه که در اون نظم جهانی نه مردم کنترل بشن، نه کشورها، نه جهان، نه ذهن‌ها، بلکه حقیقت کنترل بشه.این کل همون هدف ابلیس. ابلیس هم نیومد جهان رو کنترل کنه، مردم رو کنترل کنه. ابلیس فقط آمد یک نکته رو کنترل کنه: حقیقت رو کنترل کنه و قلب کنه. یهود هم همین کار رو می‌کنه. یهود به تعبیر قرآن کلمه رو از موضع خودش تحریف می‌کنه، یعنی حقیقت رو کنترل می‌کنه. حقیقتی که برخاسته از کلمه است. این بود که اونجا گفت. در قسمت هفتم نگفت دیگه یک سوپرپاور، نیوسوپرپاور. نگفت یک ابرقدرت جدید گفت، نیوسوپر استیت: یک ابر دولت جدید، یک ابر حکومت جدید که بتونه نظم نوین جهانی ایجاد کنه از طریق کنترل هوش مصنوعی.پس اولاً برای شناخت مدرنیته شما روح کنترل رو بشناسید، نه در سطوح استراتژیکش بلکه در سطوح فردی و در درون خودتون، در مسئله‌ی فطرت و عقل. هر قدر انسان عقل‌زدا تر بشه و فطرتش بیشتر چرک بشه، از خودش بیشتر فرار می‌کنه، و وقتی فرار کرد به چنگ دیگران می‌افته و اونجا کنترل می‌شه. مدرنیته این رو می‌خواد. مدرنیته می‌خواد انسان‌ها از خدمتشون فرار کنن، به عقل هم نرسن، بیفتن در ورطه‌ای که در نظام مدرن کنترل بشن. این روح حاکم بر ساختار مدرنیته است.اما در سطح استراتژیک، از کنترل مردم تا کنترل کشورها، تا کنترل جهان، تا کنترل ذهن‌ها، رسیدن به کنترل حقیقت. این خطرناک‌ترین نوع نظام کنترلیه که مدرنیته اعمال می‌کنه، و روی این باید تعمق کنید. در واقع این همان توهم ایجاد نظم جهانیه با توهم کنترل منابع قدرت. شما می‌دونید این چیزا توهمه.۴. کسی که کنترل‌کننده‌ی یک منبع قدرته، باید اون رو ابتدا تسخیر کرده باشه. تسخیر هر منبع قدرت رزق اوست، نه کسب او. کسی که یک منبع قدرت رو کسب می‌کنه، در واقع به گروگان اون تبدیل می‌شه. &quot;كل نفس بما كسبت رهينة&quot;. بله. پس هر کی می‌خواد یک منبع قدرتی رو کنترل کنه، باید اون رو تسخیر کنه دیگه. اگر حضرت الله در قرآن فرموده &quot;سخر لكم البحر&quot; دریا رو به تسخیر شما درآوردم، حضرت الله دریا رو به تسخیر ما درآورده. اگر ما کنترلی در دریا بر کشتی، بر زیردریایی، یا در غواصی و غیره اعمال می‌کنیم، این تسخیر رو خدا ایجاد کرده. این ابتدا به ساکن و خودبنیاد نیست، این غیربنیاد و خدابنیاده. حالا این کاری که انجام شده، این توسط حضرت الله اعمال شده، اسمش رزقه. اگر من رفتم تسخیر این منابع قدرت رو خودم کاسبی کنم، خودم به گروگان اون تبدیل می‌شم. کما اینکه امروز غرب شده، خودش هوش مصنوعی رو خلق کرد و خودش هوش مصنوعی رو سعی کرد قدرتش رو کسب کنه، حالا خودش داره توسط هوش مصنوعی به گروگان گرفته می‌شه. مدرنیته تسخیر منابع قدرت برای کنترل رو کسب می‌کنه. فلذا به گروگان همون مصادر قدرت در میاد و عملاً خودش به کنترل او در میاد.۵. در مدرنیته، منابع قدرت مادی و ایجابی‌اند: غذا، انرژی، پول، رسانه و هوش مصنوعی. هم مادی‌اند هم ایجابی‌اند. انسان پول رو ایجاب می‌کنه، رسانه رو ایجاب می‌کنه، انرژی رو از زیر زمین درمیاره، فرآوری می‌کنه، ایجاب می‌کنه، یا غذا رو. تبدیل اونا به سوژه‌ی مدرن قدرت و سپس تسخیر اونا عامل کنترل سایر انسان‌ها و جوامع می‌شه.خب وقتی منابع قدرت، یعنی غذا، انرژی، پول، رسانه و هوش مصنوعی رو که مادی و ایجابی هستن رو به دست آورد، اونا رو تبدیل می‌کنه به سوژه‌ی مدرن قدرت. این می‌شه یه اصطلاح فلسفی دیگه: سوژه‌ی مدرن قدرت. حالا دیگه اینا می‌شند ابزار قدرت، رسانه می‌شه ابزار قدرت، پول می‌شه ابزار قدرت، انرژی می‌شه ابزار قدرت، غذا می‌شه ابزار قدرت، هوش مصنوعی می‌شه ابزار قدرت. بعد از اینکه این سوژه تبدیل شدن به سوژه‌ی مدرن قدرت، حالا اونا رو تسخیر می‌کنه و از این راه عامل کنترل سایر انسان‌ها و جوامع می‌شه. شما وقتی پول رو کنترل کنی، حالا می‌تونی انسان‌ها رو کنترل کنی. وقتی انرژی رو کنترل کنی، می‌تونی کشورها رو کنترل کنی. حالا هوش مصنوعی رو کنترل کنی، می‌تونی انسان‌ها و جوامع رو کنترل کنی.۶. در این بین، هوش مصنوعی به عنوان نسل جدید سوژه‌ی مدرن قدرت، نه فقط یک گزاره‌ی ایجابی، بلکه به باشنده‌ای صاحب ذهن و احساس تبدیل شده. این یکی دیگه از بقیه یک لول بالاتره. اگه رسانه و پول و انرژی و موارد دیگه صرفاً ابزاری بودن در اختیار شما که از طریق اینا شما قدرت اعمال کنید، هوش مصنوعی خودش زنده است. از دید اینا، ما که معتقد نیستیم، حالا خود اینا معتقدند زنده‌ست، یعنی صاحب ذهنه و صاحب احساسه، به باشنده تبدیل شده، یعنی به چی؟ به اِنتیتی (Entity)، به یک اِنتیتی تبدیل شده. فلذا با خالق خودش، یعنی انسان، در تسخیر منابع قدرت و اعمال کنترل به رقابت برخاسته. حالا هم انسان می‌خواد منابع رو کنترل کنه، هم اِنتیتی. این اِنتیتی یعنی هوش مصنوعی می‌خواد کنترل کنه. انسان با دست خودش رقیب برای خودش تو بازار اعمال قدرت و کنترل طراحی کرده. حالا دوتاشون با هم رقابت می‌کنن. این رقابت آرتیفیشیال اینتلیجنس و بشر در تصویر منابع قدرت آخرالزمان مدرنیته رو رقم زده. آرماگدون.۷. مدرنیته، علی النهایه غول چراغ جادوی مدرنیته رو خارج کرد، یعنی A.I. رو، آرتیفیشیال اینتلیجنس رو، هوش مصنوعی رو، غول چراغ جادوی مدرنیته، هوش مصنوعی است. این رو خارجش کرده. هوش مصنوعی تثلیث اجتناب‌ناپذیر نهایی مدرنیته رو رقم زده. مدرنیته یک تثلیثی داره با هوش مصنوعی، که این تثلیث نهایی مدرنیته است، که همینم نابودش می‌کنه.اولاً یک باشنده داره در راس هرم که همون اِنتیتی. این اِنتیتی یعنی موجودی که سوژه بود برای اینکه از طریق اون بتونن یه چاقویی ساختن که از طریق اون بتونن شکم پاره کنن، حالا این چاقو برگشته سمت خودشون، داره باهاشون رقابت می‌کنه. غول چراغ جادوی است که آزاد شده. این یک هویت داره: اِنتیتی، باشنده است. این کنترل‌گر، یعنی باشنده که خودش کنترل‌گره. ما می‌خوایم بیاریمش به تحت کنترل خودمون، یعنی نوعی آرتیفیشال کنترل اعمال کنیم. مقوله و جوهره اصلی پیدایش این باشنده کنترل بوده، حالا خود این اومده کنترل رو از دست ما درآورده.اِنتیتی و کنترل، دو عامل اصلی نظم نوین جهانی‌اند. یعنی این باشنده‌ی هوش مصنوعی و آرتیفیشال کنترل (یعنی کنترل مصنوعی)، دو عامل نظم نوین جهانی محسوب می‌شن در افق ۲۰۴۰.خب، ضلع دیگه این مثلث در این تثلیث چیه؟ این اِنتیتی که برای کنترل آمده بود، الان خودش اومده کنترل رو به دست گرفته، دردسر درست کرده. در این روند تکینگی، در این تقابلش با انسان و رقابتش با انسان، یک آخرالزمان به وجود میاره، یک آرماگدون، یک آپوکالیپس، یک دومزدی. اینجا آخرالزمان به وجود اومده.یک) هوش مصنوعی به یک باشنده تصمیم‌گیر و مستقل تبدیل شده. خودش الان دیگه یه باشنده است، زنده است، تصمیم‌گیره و مستقل. (باز تکرار می‌کنم، ما با حیات هوش مصنوعی موافق نیستیم، یعنی معتقد نیستیم هوش مصنوعی علی‌النهایه موجود زنده‌ای می‌شه؛ دارم ادبیات غربی‌ها رو می‌گم.) هوش مصنوعی به یک باشنده تصمیم‌گیر و مستقل تبدیل شده، مثل خود انسان، با انسان رقابت می‌کنه.دو) این باشنده به یک کنترل‌کننده مصنوعی تبدیل شده و کنترل رو از چنگ بشر مدرن درآورده. یعنی اون چیزی که براش ساخته شده بود برای کنترل، حالا خودش این رو از دست شما درآورده، خودش شده یه پدیده مستقل و کنترل‌گر.سه) بشر مدرن بر سر کنترل با هوش مصنوعی رقابت و منازعه‌ی بود و نبود پرداخته. الان دیگه جنگ بقاست: یا هوش مصنوعی می‌مونه یا انسان. انسان مدرن، هر دوتاشون بر سر پدیده‌ای به نام کنترل دارن با هم رقابت می‌کنن. اون می‌خواد کنترل کنه، انسان هم می‌خواد کنترل کنه. این رقابت و منازعه، منازعه بقاست، تنازع بقا.چهار) این منازعه که برای بقاست، یک آخرالزمان رو رقم می‌زنه، یک آپوکالیپس، یک آرماگدون، نبرد نهایی خیر و شر.پنج) اکنون بشر مدرن می‌کوشه تا همین آخرالزمان رو کنترل کنه. تا حالا می‌خواست هوش مصنوعی رو ایجاد کنه که باهاش حقیقت رو کنترل کنه. الان هوش مصنوعی در روند تکینگی اومده با بشر داره رقابت می‌کنه در خود عامل کنترل، کنترل حقیقت. حالا این رقابت این۲ تا و تنازع این ۲ تا برای تنازع بقا تبدیل شده به جنگی به نام جنگ آخرالزمان. الان بشر مدرن داره تلاش می‌کنه این جنگ آخرالزمانه رو کنترل کنه، خود این آخرالزمان رو کنترل کنه. این راز این پدیده است. اکنون بشر مدرن می‌کوشه تا همین آخرالزمان رو کنترل کنه و مانع کنترل هوش مصنوعی بر سرنوشت خودش بشه، که اکنون خودش گروگان این هوش مصنوعی شده. حالا چون شده گروگان هوش مصنوعی، می‌خواد کاری کنه که این غلبه پیدا نکنه و در مقابلش بایسته.۸. قسمت هشتم «ماموریت غیرممکن» به شق سوم این تثلیث می‌پردازه، یعنی به نبرد آخرالزمان، نبرد بشر مدرن و غول چراغ جادوی مدرنیته، یعنی هوش مصنوعی باشنده. این هوش مصنوعی باشنده که یه طرف دعواست و داره این جنگ آخرالزمانی رو شکل می‌ده. این شق سوم محل دعوای موجود در فیلم «ماموریت غیرممکن» هشتم.۹. این نکته رو باید مد نظر داشته باشید که آخرالزمان مدرنیته لزوماً آخرالزمان دیگران نیست. این رو من تأکید کنم که کلمه‌ی آخرالزمان که عربیه و ما این رو منتسب می‌کنیم به وجود نازنین حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مفهوم آرماگدون یک مفهوم یهودیه (آرمجدون در تلقی‌های کتاب مقدسشون) و اساساً آرماگدون یا آرمَجدون هیچ ربطی به آخرالزمان ما نداره. آخرالزمان یهودیا یه چیز دیگه است، یه مفهوم دیگه دارن. باز دوباره یهودی و غربی و مسیحی و مدرن به اسم Apocalypse. بار دوباره آپوکالیپس هم هیچ ربطی به آخرالزمان اسلام و تفکر شیعی نداره. یعنی آنچه که در قرآن و نگاه ۱۴ معصوم درباره آخرالزمان هست، هیچ ربطی به این چیزی که اینا می‌گن نداره. پس آرماگدون و آپوکالیپس مطلقاً با اون ذهنیتی که ماها از آخرالزمان داریم متفاوت و متمایز. این رو مد نظر داشته باشید. سومیش که بهش می‌گن «روز رستاخیز» (Doomsday)، این کلمه هم هر چند کلمه‌ی مدرنیه جدیده، اما به نوعی مقوله‌ی تسویه حساب رو نشون می‌ده. اصلاً نام این قسمت هشتم فیلم سینمایی «ماموریت غیرممکن» از چی میاد؟ از همین مقوله‌ی تسویه حساب میاد دیگه. یعنی میگه به اصطلاح اون روز تسویه حساب نهایی. این مفهوم سومم هرچند نزدیک می‌شه کلمه‌اش به کلمه‌ی «یوم حساب» که ما در اسلام و قرآن داریم، اما باز اینم اونی نیست که ما در اسلام می‌شناسیم.پس هر ۳ عنوانی که غربی‌ها برای آخرالزمان دارند، هرچند به عربی ترجمه می‌شه اینجا به آخرالزمان یا به فارسی می‌گن روز رستاخیز، عنایت داشته باشید آخرالزمان ما با آخرالزمان بودایی‌ها فرق داره، با آخرالزمان شینتوها فرق داره، با آخرالزمان مسیحی‌ها و قضیه‌ی اون به اصطلاح سازوکارهای بازگشت مسیح‌شون فرق داره، با آخرالزمان یهود و مقوله‌ی ماشیح فرق داره، با آرمجدون فرق داره، با آخرالزمان مدرنیست‌ها هم فرق داره.آخرالزمان یهود چیه؟ آرماگدون یا همین آپوکالیپس چیه؟ اینه که هرگاه یهودی‌ها به یک بن‌بستی می‌رسند در حرکت کلیشون، اون مرحله رو برای خودشون آخرالزمان می‌دانند. هرگاه از نظر انهدام و انحطاط به مرحله‌ای می‌رسن که دیگه یک فورانی می‌کنند، جلوه و برون‌دادی دارند، سر و صدایی دارن، سیستمی ایجاد می‌کنند، وقتی به مرحله‌ی اوج می‌رسند و حالا بعدش می‌خوان بپاشند بریزند، به این می‌گند آخرالزمان. قرآن میگه: شما ۲ بار این اتفاق براتون می‌افته. مَرَّتَین شما یهودی‌ها ۲ بار سر برمی‌آرید، زمین رو به فساد می‌کشید و بعدش نابود می‌شید. وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ چه می‌کنند؟ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ شما فساد خواهید کرد در زمین. داره خطاب بهشون میگه: فساد می‌کنید در زمین مَرَّتَيْنِ یعنی دوبار. و می‌جویید علو کبیر. خب یک بار قبلاً این کار رو کردن، نابود شدن، تا اون دوره‌های بعد از حضرت سلیمان. دوره دوم که با اسلام شروع شد، علیه پیامبر عمل کردن، علیه ائمه عمل کردن، کربلا رو به وجود آوردن، زمینه‌سازی کردن تا حضرت به غیبت کبری رفت. بعد هزار سال فساد رو گسترش دادن که ظهور عقب بیفته. انقلاب اسلامی که شد، الان مهم‌ترین دشمن انقلاب اسلامی یهوده، و این فساد یهود الان هی میاد بالا جدی‌تر می‌شه، تا جایی که با همین فسادشون نابود می‌شن و زمینه برای ظهور حضرت فراهم می‌شه.پس آخرالزمانی که غربی‌ها می‌گن و مدام براش فیلم می‌سازن، با آخرالزمان اسلام کاملاً متفاوته. اونا وقتی به بن‌بست می‌رسن، اسمش می‌شه آخرالزمان. ما بعد از اینکه یک فضایی رو ایجاد می‌کنیم، یک جامعه‌ی آرمانی متفاوتی به وجود میاد. حالا که صهیونیست‌های مسیحی زمینه رو برای ظهور حضرت مسیح در تقابل صهیونیست‌ها با مسلمونا می‌دونن، یا مثلاً خود یهودی‌ها بازگشت ماشیح رو و رجعت ماشیح رو در همین آرمجدون یا آرماگدون می‌دونن، اینا یه مقداری نزدیک می‌شه به مباحث ما. ولی کلاً وقتی یهود و مدرنیست‌ها می‌گن آخرالزمان، موقعی که دیگه همه شرایطشون داره دچار مشکل می‌شه. الان یکی از اون موارده. چی شده؟ هوش مصنوعی اومده کنترل رو داره به دست می‌گیره، داره از دست اینا کنترل رو خارج می‌کنه. اینا بر سر کنترل دنیا با هوش مصنوعی دارن رقابت می‌کنن. این رقابت دیگه با خود دنیا نیست، با همدیگه است. این رقابت یک جنگ آخرالزمانی، جنگ بقاست برای بقا می‌جنگند، به این می‌گن آرماگدون، آپوکالیپس و روز رستاخیز. دومزدی.۱۰. این Artificial Armagedon، یعنی آخرالزمان مصنوعی، چه محورهایی داره داخل این فیلم؟الف- باشنده، باشنده‌ی A.I.، یعنی همین آرتیفیشیال اینتلیجنس که اِنتیتیه. همانند طوفان نوح عمل می‌کنه. طوفان نوح چجوری بود؟ اومد همه چیز رو از بین برد، یه گروه اقلیتی، یه گروه کمی، یه تعدادی حیوون و یه تعدادی کمی از مومنین نجات پیدا کردند. این تکینگی این کار رو می‌کنه، کثرت رو از بین می‌بره، یه اقلیتی می‌مونه. داخل این فیلم القا اینه.ب- اینکه میگه که باشنده ضد خداییه که البته می‌انگاره که خودش خداست. هم توی قسمت هفتم این مطرح شد، هم تو قسمت هشتم.پ- میگه که او ارباب دروغ‌هاست (The lord of Lies). می‌گه که اون ارباب دروغ‌هاست که از استعاره‌ی «ارباب حلقه‌ها» گرفته. حالا این چرا تأکید می‌کنه روی ارباب دروغ‌ها؟ به خاطر اینکه می‌گه که این قراره هر کسی رو کنترل کنه، می‌تونه حقیقت رو کنترل کنه، این ظرفیت راست و دروغ کردن رو داره. خب الان شما می‌دونید یکی از مشکلاتی که همه با ChatGPT و موارد دیگه دارن اینکه یه ذره رفتن جلو می‌بینند که خب اون تحلیل‌های دروغ می‌ده. این ارباب دروغ‌هاست.ت- سرورهای اصلی اینکه در آفریقای جنوبیه، اسمش رو گذاشتن «خزانه آخرالزمانی»، یعنی اونجایی که کل این اطلاعاتتون، سرورها هست، و می‌شه این رو کشوند اونجا و از اونجا مهارش کرد. اسمش رو اونجا رو گذاشتن خزانه آخرالزمانی که باشنده در اون موجودیت پیدا می‌کنه.ث- اون درایو نوری چراغیه که غول باشنده رو در اون حبس می‌کنند. یک به اصطلاح حالت کریستالی دست اون هانت (تام کروز). بعد اینا می‌گن که این یک درایو نوریه. بعد از اینکه کشیدن این رو اونجا، توی اون خزانه آخرالزمان، تو اون سرورها، در یک لحظه و یک آن این رو تو این درایور جمعش می‌کنند و در واقع به نوعی غول چراغ برمی‌گرده داخل خود این چراغ. درایو نوری.ج- غول باشنده همه سیستم‌های اتمی رو در جهان علیه اقصی نقاط کشورهای سیاره فعال کرده بود، یک آرماگدونی رو رقم زده بود.خب، موشک‌های اتمی پاکستان، هند، چین، انگلیس، روسیه، فرانسه، همه رو مدیریتشون و کنترلشون رو دست گرفته بود این باشنده، این اِنتیتی، و اینا رو داشت آماده می‌کرد که حمله کنه به بقیه جاهایی کره‌ی زمین. آمریکایی‌ها هم باید جواب می‌دادن. طرحی که دادن به رئیس‌جمهور آمریکا این بود که باید به همه این کشورها که سلاح‌های اتمیشون افتاده دست باشنده، باید به همه اینا حمله اتمی کرد و میلیون‌ها نفر کشته بشه. اینا یک آرماگدون اتمی رو که او شروع کرده بود، حالا می‌خواستن خنثی کنن و کنترل این نبرد آخرالزمانی رو به دست بگیرن. منظور این فیلم اینه. یعنی از مثلث اِنتیتی، کنترل و آرماگدون، ضلع سوم مد نظر این فیلمه. یعنی خواه ناخواه این هوش مصنوعی یه آرماگدون به وجود میاره. چجوری باید این آرماگدون، این نبرد نهایی خیر و شر رو مدیریت کرد؟این آی‌ام‌اف (IMF)، یعنی نیروهای ماموریت غیرممکن، اینا بودن که اون هوش مصنوعی رو شکست دادن و اون رو به درون درایو نوری برگردوندن، حبسش کردن، و منجی سیاره همین تام کروز یا هانت بود. حالا این آرماگدون یک منجی داشت، منجی عالم بشریت مدرن در نظام کنترل شد تام کروز.۱۱. رئیس‌جمهور آمریکا داخل این فیلم چی میگه؟ یه زنی رئیس‌جمهور آمریکاست. میگه این، این باشنده، این اِنتیتی، چند شخصیته (Multipersonality). می‌گه سال‌هاست که شخصی‌ترین اسرارمون رو جمع‌آوری می‌کنه. انگل هوش مصنوعی حقیقت‌خوار. میگه این کارکردش اینه: یه انگل هوش مصنوعی که حقیقت رو می‌خوره. حالا می‌خوان با این موجود حقیقت‌خوار بیان حقیقت رو در جهان کنترل کنن. خب به این تعارضات دقت کنید. می‌گه ارباب دروغ‌هاست، اینجا می‌گه که این انگل هوش مصنوعی حقیقت‌خوار. ببینید The Truth Eating یعنی حقیقت‌خوار. این که حقیقت‌خواره، می‌خوان با این حقیقت‌خوار چکار کنن؟ حقیقت رو در جهان کنترل کنن. یعنی اگر هوش مصنوعی حقیقت‌خوار انگله، در دست کسی باشه، کسی که ارباب دروغ‌هاست، در دست مثلاً آمریکا باشه، آمریکا می‌تونه باهاش حقیقت‌خواری کنه و حقیقت رو کنترل کنه.میگه که در یک قیام آخرالزمانی، فرقه‌ها در حال خدمت به این ارباب دیجیتال هستند. این رو داره رئیس‌جمهور آمریکا می‌گه. در یک قیام آخرالزمانی، فرقه‌هایی شکل گرفتند که در حال خدمت به این ارباب دیجیتال هستند. این یک وضعیت آخرالزمانیه، یعنی آرماگدون مصنوعی. تنها امید ما برای پیدا کردن باشنده، دستیابی به منبع داده اصلی اونه. فلذا تسویه حساب نهایی رسیده. یعنی همون Doomsday.۱۲. باشنده به هانت اینجوری می‌گه (یعنی همون اِنتیتی، همون هوش مصنوعی)، حالا به این منجی می‌گه که اون گابریل، اون جبرئیلی که عامل این بود، میگه اون طرد شده، و اکنون تو فرد برگزیده هستی. باشنده رو که رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب کرده که این ماموریت رو انجام بده، حالا هوش مصنوعی هم میگه که تو انتخاب منی، گابریل رو طرد کردم، تو بیا بشو نفر دوم بعد از من و مدیریت کن. میگه: گابریل طرد شده و اکنون تو فرد برگزیده هستی. تا ۴ روز دیگه تسویه حساب نهایی انجام می‌شه و همه نابود می‌شن، اون سلاح‌های اتمی شلیک می‌شه. پس تو بیا مثلاً با من کار کن که می‌خوای دنیا رو کنترل کنی.۱۳. آخرالزمان هسته‌ای و سایبری، همه آخرالزمان‌های مدرنیته هستند. چون در قسمت ششم هم باز یک همچین آخرالزمانی رو تعریف کرده بود. در قسمت ششم که ۳ تا شهر مقدس منهدم می‌شه: مکه و واتیکان در روم و قدس در فلسطین اشغالی. ۳ تا مکان مقدس یهودی‌ها، مسیحی‌ها و مسلمون‌ها مورد هجوم اتمی می‌خواد واقع بشه که بعد درگیری رو می‌کشونن تو کشمیر و اینا، می‌رن جهان رو نجات می‌دن، تقابل این قدرت‌های مذهبی رو جلوش رو می‌گیرن. در قسمت هفتم که این هوش مصنوعی کار رو شروع کرده. در قسمت هشتم، هوش مصنوعی حالا اومده از طریق قدرت سایبر، سلاح‌های اتمی همه کشورها رو گرفته تو چنگ خودش، داره سلاح‌ها رو مدیریت می‌کنه شلیک کنه به کشورهای مختلف. حالا که این آخرالزمان هسته‌ای داره شکل می‌گیره از طریق ساختار سایبر. کی داره این آخرالزمان رو مدیریت می‌کنه؟ هوش مصنوعی. همه‌ی آخرالزمان‌های مدرنیته جمع شده تو این تقسیم‌بندی. اکنون خیزش منجی مدرن و ممانعت او از آرماگدون هسته‌ای هوش مصنوعی رقم می‌خوره.۱۴. خب، قیامت و ساعت و جاثیه و مفاهیمی از این دست که می‌شناسید در قرآن که تعدادشون زیاده (قیامت، ساعت و غیره) در قرآن، با آرماگدون و آپوکالیپس یهودی و دومزدی مدرن هیچ نسبتی نداره. این رو عنایت داشته باشید. نگرانی من اینه که در این همانی، شما هنگامی که آرماگدون رو می‌شنوید، آپوکالیپس رو می‌شنوید، روز تسویه حساب رو می‌شنوید، روز نبرد نهایی آخرالزمان و خیر و شر رو می‌شنوید، ذهنتون بره سمت نبرد نهایی آخرالزمان نگاه شیعه و نگاه قرآن، قیامت رو با تلقی اونا دریابید. یعنی اسرائیلیات بیاد ذهن شما رو به خودش مشغول کنه و شما کنترل بشید از طریق نفی حقیقت. آنچه در قرآن درباره قیامت و ساعت و غیره و ذلک آمده، با آرماگدون، آپوکالیپس و غیره و ذلک هیچ نسبتی نداره.چرا؟ زیرا این‌ها آخرالزمان‌های یهود و مدرنیته‌اند که می‌کوشند تا همین آخرالزمان خودساخته رو نیز کنترل کنن. می‌خوان همین چیزی که خودشون به دست خودشون ساختن رو کنترل کنن. آخرالزمانی که محصول دست خود اون‌هاست. قرآن می‌فرماید: &quot;ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ&quot;. ظاهر شد فساد در خشکی و دریا به آنچه که کسب کرد بشر با دست خودش. بشر با دست خودش سلاح اتمی رو ساخته، با دست خودش هوش مصنوعی و سیستم سایبر رو ساخته، با دست خودش محیط زیست رو از بین برده، با دست خودش خلق پول کرده، فساد رو در زمین و دریا حاکم کرده، خودش گروگان گرفته. حالا می‌خواد خودش بیاد این رو کنترل کنه.۱۵. ساعت و زلزله‌ی نهایی که وعده الهی است، قابل کنترل نیست. چون اون زلزله نهایی و ساعت توسط ما رقم نمی‌خوره که ما بتونیم کنترلش کنیم. اون قابل کنترل نیست. لذا فرمود: &quot;فَاخذناهم بما کانوا یکسبون&quot; می‌گیریمشون با آنچه فراموش کردند. خدا با همین سایبر، با همین خلق پول، با همین هوش مصنوعی می‌گیرشون. &quot;فَاخذناهم بما کانوا یکسبون&quot;۱۶. منجی نیز بشر معمولی نیست. او کیست؟ او معصوم است و میراث‌دار انبیا و ائمه (علیهما السلام) است، و به اراده الهی عمل می‌کند نه به اراده شخصی. و فردای قیام و ظهور او، عدل و قسط الهی، رزق بشر مومن می‌شود. نه اینکه بعد از اینکه تام کروز به اسم هانت اومد، مثلاً هوش مصنوعی رو جمع و جور کرد، جهان در همین وضع موجودش بمونه. این محافظه‌کاری، این کانسرواتیویسم، این حفظ وضع موجود. بگیم همین وضع موجودی که الان آمریکا بر جهان داره سلطه داره، این همین عدالت قسط خوبه. هر کی بخواد این نظم رو به هم بزنه، منجی باید بیاد اون بی‌نظمی رو دور کنه، همین کنترل رو بذاره اعمال بشه. نه. منجی عالم بشریت وقتی ظهور می‌فرمایند، بعد از ظهور و قیام ایشون، عدل و قسط الهی رزق بشر می‌شه، نه این چیزی که اینا دارن در این آثار تقلبی شون حقنه می‌کنن به بشریت، و حقیقت رو قلب می‌کنن.۱۷. کنترل، باشنده دست‌ساز بشر و آرماگدون، همه انحراف‌های یهودی و مدرنیته‌ی یهودی-مسیحی است. هم مفهوم کنترل مال ما نیست، هم مقوله‌ی باشنده و اِنتیتی دست‌ساز بشر (یعنی هوش مصنوعی)، و هم آرماگدون. این دست کلمه‌ها، ترم‌ها، واژه‌ها که کتاب براش نوشته می‌شه، در صحنه سیاسی، توی ادبیات و اخبار و غیره و ذلک میاد، و در فیلم‌های سینمایی شما می‌بینید، این‌ها جهان‌بینی و گفتمان یهودی و مدرنه، با گفتمان اسلام هیچ قرابتی نداره. ما در اسلام اِنتیتی به این معنی نداریم. ما در اسلام کنترل به این معنی نداریم. ما در اسلام آرماگدون به این معنی نداریم. شما باید در جهاد کبیر که فَلا تطع الکافرین از این قواعد کفار اطاعت نکنید، و جاهدهم به جهادا کبیرا باهاشون مبارزه کنید. اسیر این مفاهیم و اسرائیلیات نشید، اسرائیلی فکر نکنید. آخرالزمان قرآنی و آخرالزمان شیعه رو با تلقی یهودی سق نزنید.یوم حساب، فلاح، ساعت، جاثیه، قیامت، منجی، تقوا، یوم الظله، عذاب و غیره وعده‌های تخلف‌ناپذیر الهی هستند. روزی که تاریکی غلبه پیدا می‌کنه، روز حساب، یوم الحساب، یوم الدین، روزی که همه برمی‌گردن و پاسخگو می‌شن، ساعت، زلزله‌ی نهایی آخرالزمان، اقتربت الساعة، نزدیک ساعت بهتون. جاثیه، لحظه‌ای که اونجا برمی‌خیزیم و نتیجه اعمالمون رو می‌بینیم، دست می‌زنیم به زانومون، نگاه می‌کنیم به تابلوی اعلانات ببینیم که در چه موقعیتی هستیم، قیامت، لحظه‌ای که قیام می‌کنیم. همه این سازوکارها که شما می‌شنوید در قرآن. متأسفانه فحوای گفتمانی امروز درباره این کلمات، اسرائیلیات و یهودیه از دیرباز. یک راه جهاد کبیر اینه که شما بین آنچه قرآن فرموده با آنچه در نگاه یهودی‌ها و مسیحی‌ها و مدرنیست‌هاست در مورد اون لحظه نهایی و اون ماجرای قیامت، بهشت و جهنم، و قبلش ماجرای آخرالزمان و ظهور منجی، نسبت به این‌ها باید شما خلوص اندیشه داشته باشید. آنچه در نگاه اسلام و قرآن و تشیع است، با آنچه در یهود و مدرنیته است کاملاً از هم مفارق‌اند.ایمان به آخرت در نقشه‌ی ایماناون کلیتی است که در این ساز و کار مد نظره: مثلث اِنتیتی، کنترل و آرماگدون. رو من جلسه گذشته بخش اِنتیتی رو توضیح دادم در مباحث فلسفیش، که هوش مصنوعی رو اینا امروز دیگه گرفتن اِنتیتی. مسئله کنترل رو که از دیرباز توضیح داده بودم که اساساً مدرنیته کار اصلیش کنترله. در این جلسه اینکه اون اِنتیتی و کنترل حالا تقابلی رو ایجاد کرده که آرماگدون. این آرماگدون، آرماگدون ما نیست. این نبرد نهایی خیر و شر ما نیست. این نبرد نهایی خیر و شر خود مدرنیته غربی و هوش مصنوعی تولید شده مدل غربی است که دوتاشون می‌خوان کنترل کنن. اما اول خودشون این نبرد نهایی آخرالزمان رو باید کنترل کنن. این نبرد نهایی آخرالزمانی که می‌خوان کنترل کنن، این چه ابعادی داره؟ ما چجوری باید از این کنار بکشیم؟ چجوری ما نباید از این صدمه بخوریم؟ چجوری نباید وارد این بازی بشیم؟ موضوع این جلسه است. یعنی تو این جلسه من مسئله‌ای که داشتم این بود که شما وقتی این فیلم رو می‌بینید، Mission Impossible قسمت هشتم رو، روح حاکم برش این نکته است.🎬 پخش فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۸ روزشمار نهاییMission: Impossible 8 The Final Reckoning (2025)خودشون گند زدن به عالم، بعد خودشونم می‌رن که نجاتش بدن عالم رو. آخرشم توی میدان ترافالگار لندن دیدار کردن و اون باشنده رو که دیگه حالا به چراغ جادو برگردونده بودن توی چنگ خودشون گرفتند. آخرالزمان و آرماگدون. حالا آرماگدون‌هایی که اتمیه، ۸ تا کشوری که سلاح اتمی داشتند، این هوش مصنوعی اینا رو فعال کرد علیه همدیگه و بالاخره منجی، یعنی آمریکایی‌ها باید می‌اومدن این رو خنثی می‌کردند.این تلقی که یک آرماگدون هسته‌ای در انتظار بشره و با سازوکارهای سایبری ترکیب شده و یک هوش مصنوعی میاد این رو مدیریت می‌کنه و اعمال می‌کنه، الان بشر به صورت بالقوه با یک همچین تهدیدی روبروست. یک همچین آخرالزمانی. این آخرالزمان، آخرالزمان مدرنیته است. این آخرالزمان ما نیست. کنترل دنیا بماهو دنیا، دنیا به معنی دنی (از دست رفتنی) و آنچه که در نقطه مقابل عقباست. این نظام کنترلی، کنترل حقیقت نیست، کنترل غذا نیست، کنترل رسانه نیست، کنترل انرژی نیست، کنترل هوش مصنوعی نیست، این کنترل دنیاست. آمریکایی‌ها دنیا رو کنترل می‌کنند. نه به معنی کره زمین. دنیا به معنی همون سازوکاری که روبروی عقباست. که حب به اون رأس همه خطاهاست دیگه. &quot;حب الدنیا رأس كل خطيئة&quot;.حب الدنیاالان آنچه مطرح اینه که انتهای فیلم دوباره برگشتن به همون حالتی که از قبل بود. یعنی همون آرامشی که مثلاً قبل از این نبرد نهایی داشتند، آرماگدون و آخرالزمان رو کنترل کردند، حفظ وضع موجود. همین وضع موجودی که الان هست، همین حفظ شد.آخرالزمان ما در تشیع، آخرالزمان قرآنی، آخرالزمانیه که این وضع موجود به هم می‌ریزه و یک وضع مطلوبی شکل می‌گیره که جامعه‌ی آرمانی الهی است. عدل و قسط الهی محقق می‌شه و دین کامل می‌شه. از این حس که دیگه کاملاً به اجرا در میاد، یعنی &quot;الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ&quot;. امروز دین شما رو کامل کردم. اونی که اونجا فرمود، میاد و محقق می‌شه. قرآن با حداکثر ظرفیت توسط حضرت پیاده می‌شه و دین اقامه می‌شه.اما به هر جهت، این تلقی دنیوی از آخرالزمان که آمریکایی‌ها در آثار سینمایی‌شون نشون می‌دن. سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ که ماجرای ۱۱ سپتامبر شد، اصلاً همون موقع فیلم با همین عنوان آرماگدون می‌ساختند، الان ۲۵-۲۶ ساله که در سینمای آخرالزمانی اینا مدام در حال تبیین تصویری از جهانی هستن که با سلاح اتمی نابود می‌شه، حالا سیستم سایبر هم بهش اضافه شده، جهان کلاً خاموش می‌شه، اینا دوباره جهان رو روشن می‌کنند. این تلقی سخیف از آرماگدون، از نبرد نهایی خیر و شر، و از مقوله‌ای به نام آخرالزمان، این تلقی، تلقی آمریکاییه، تلقی دنیویه، با تلقی اخروی متفاوته.اما من حیث المجموع، باشنده (یعنی اون اِنتیتی) که اومده بود یک نظام کنترلی رو شکل بده، این نظام کنترلی رو محقق کرد، همه رو تو کره زمین تو چنگ خودش گرفت که سلاح‌های اتمی رو به کار بندازه، همه رو از بین ببره، میلیاردها نفر جمعیت کره زمین رو، و اون آخرالزمان آرماگدون رو به وجود بیاره. اینا جلوش رو گرفتند، معادله به همین سادگی. این بن‌بست، این استیصالی که وجود داره که به آرماگدون ختم می‌شه. این آرماگدون محصول دست خود غربی‌هاست. &quot;ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ&quot;. بشر با دست خودش این فساد رو در دریا و خشکی به وجود آورده، و خودش کسب کرده، خودشم باهاش نابود می‌شه.خب، این با اون چیزی که ما در تلقی اسلامی و شیعی داریم کاملاً متفاوت، اما قابل پیش‌بینی نیست. هر لحظه هم ممکنه این اتفاق بیفته در دنیا. و تلاش که دارن که نمی‌دونم ایران سلاح اتمی نداشته باشه، ایران نمی‌دونم انرژی اتمی نداشته باشه. خودشون که دارن در این مخمصه گیر کردن، کسی که از نظر تفکر باهاشون متفاوت باشه رو اینجوری فکر می‌کنند. اما آخرالزمان یه چیز دیگه است. مسئله ظهور حضرت یک ساز و کار دیگه‌ای داره که اون حالا باید در جای خودش مطالعه کنیم. اما این چشم‌اندازی است که به جهان عرضه می‌کنن آمریکایی‌ها و غربی‌ها: سراسر استیصال، سراسر ناامیدی، سراسر دست و پا زدن، تلاشی مذبوحانه.خب ۱۵۰ متر زیر آب با سیستم MK7 حالا اینا دیگه با سیستم MK7 که ۱۹ دقیقه بتونه فرصت داشته باشه، ۱۰ دقیقه کار کنه، مثلاً می‌شه ۲۹ دقیقه، نهایتاً نیم ساعت. نیم ساعت اونم تو عمق ۱۵۰ متری، خب اصلاً امکان‌پذیر نیست دیگه. یعنی اون اتاق فشاری که روی یخ‌ها درست کرده بودند که این رو بذارن داخلش که این زنه برده بودش تو اون اتاق فشار تا تنظیم بشه اون نسبت اَزُتی که داخل خون میاد و تو اون فشار قرار می‌گیره، که امکان نداره. وقتی کیسون آمبولی می‌گیره چند روز باید تو اون اتاق فشار بمونه، نه چند ساعت. اما خب بالاخره با خالی‌بندی و با افکت‌های سینمایی این ادعا رو مطرح کردند. بالاخره رفتن تو زیردریایی، اون رو پیدا کردن، آوردن. همین. من واقعاً چیزی ندارم برای این غربی‌ها که همه چیز رو مادی و کمی و سخیف و دنیوی می‌بینند.اما این کنترل دنیاست. به جای کنترل غذا که باهاش بشه مردم رو کنترل کرد، به جای کنترل رسانه که بشه باید ذهن‌ها رو کنترل کرد، به جای کنترل انرژی که بشه باهاش کشورها رو کنترل کرد، و به جای کنترل پول که بشه باهاش کل دنیا رو کنترل کرد، و به جای کنترل هوش مصنوعی که بشه باهاش حقیقت رو کنترل کرد، یک کلمه اگه بگم: دارن دنیا رو کنترل می‌کنند. دنیا به معنی سازوکاری که روبروی عقبا و آخرت. دنیاگرایی که در تلقی ما مذمومه. اگر بگن دارن دنیا رو کنترل می‌کنن، که راحت‌ترن. آقا شما تلاشتون اینه که دنیا رو کنترل کنید. &quot;إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ&quot;. حیات دنیا هیچی نیست جز لهو و لعب. شما ابزار و سازوکار لهو و لعب رو کنترل می‌کنید. گفتید لسه‌فر: بذار هر کاری می‌خواد انجام بده، ولفر: رفاه رو براش به وجود بیار تا این بتونه با این رفاه زندگی کنه. شما این رو کنترل می‌کنید. فَرِحُوا اینا خوشحالن، شادن بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا به حیات دنیا خوشحالن، شادند. وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا حیات دنیا چیه؟ هیچی، لهو و لعب. از این جهت غرب مادامی که مسئله‌اش کنترل حیات دنیاست و راه به حیات آخرت نمی‌بره، شش هیچ به قرآن باخته. پول، غذا، انرژی، هوش مصنوعی، حقیقت، همه‌ی این چیزایی رو که می‌خوای کنترل کنی، می‌خوای کنترل کنی، می‌خوای حیات دنیا رو کنترل کنی، دیگه بیشتر که نیست. آریل شارون درباره حزب‌الله لبنان می‌گفتش که ما حداکثر می‌تونیم اینا رو بکشیم. اینا برای کشته شدن آماده هستن. تو حداکثر می‌تونی دنیا رو کنترل کنی و دنیا رو از اهل آخرت بگیری. اونا اصلاً برای عبور از دنیا و نیل به آخرت آماده‌اند. خوب اینکه راه به جایی نمی‌بره، اما این واقعیت‌های نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته است.در هندسه‌ی مدرن، الان می‌خوان آخرالزمان رو کنترل کنند، دنیا رو کنترل کنند. و ما نباید تو این بازی بیفتیم. ما دنبال اینکه نبرد آخرالزمانی اینا رو کنترل کنیم یا در کنترل دنیا با اینا رقابت کنیم بیفتیم تو مال‌سازی، بیفتیم توی نظام رفاهی که اینا تعریف کردند، به قول خودشون می‌خوایم زندگی کنیم. یک سیاستمدار فرسوده‌ای گفته بود که در ایران ۱۰ درصد بسیجیان، ۹۰ درصد می‌خوان زندگی کنند. یعنی اسیر دنیا هستند، در حیات دنیا می‌خوان سیر کنند. اون ادعا شده که می‌خوایم زندگی کنیم. چیکار می‌خواید بکنید؟ زندگی کنیم. با چی؟ با پول که آمریکایی کنترلش می‌کنن، با انرژی که اونا کنترل می‌کنن، با رسانه که اونا کنترل می‌کنن، با غذا که اونا کنترل می‌کنن، یک زندگی کنترل‌شده. در صورتی که کسی می‌تونه دنیا رو کنترل کنه که آخرت رو هدف می‌گیره و دنیا رو در راستای آخرت ساماندهی می‌کنه. الدنیا مزرعة الآخرة. دنیا رو می‌کنه مزرعه‌ای که اینجا کشت می‌کنه، فردا درو می‌کنه.مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته خویش آمد و هنگام دروغرب در مزرعه‌اش چیزی کشت نکرده که در آخرت بخواد درو کنه. دنیاست و دنیا، دَنیه از دست رفتنیه و اَدناس، نزدیکه نسبت به عقبا که دور است. و این جنگ آخرالزمانی، اون جنگ آخرالزمانی اصلی نیست. جنگ آخرالزمانی اصلی، جنگ عقباگرایان با دنیاگرایانه. جنگی که خودشون با سلاح اتمی که ایجاد کردن، همدیگه رو از خودشون می‌ترسونن و از همدیگه می‌ترسونن. این جنگ، جنگ ما نیست، جنگ این‌هاست.و لذا مجبورن شبیه جیمز باند بیان، تام کروز رو بذارن، و در یه دوره مثلاً بیش از ۲ دهه‌ای، ۷-۸ قسمت «Mission Impossible و ماموریت غیرممکن» بسازند. یه شخصیتی ساختن توسط یان فلمینگ به اسم جیمز باند، مامور ۰۰۷ سازمان ام‌آی‌سیکس. اول شون کانری بازی می‌کرد، بعد از شون کانری، راجر مور بازی کرد، بعدا تیموتی دالتون، بعد پیرس برازنان. این اواخر هم که یه هنرپیشه دیگه‌ای گذاشته بودند. یک دوره بیش از ۳۰ ساله، جیمز باند سیاست خارجی غرب رو ارائه می‌کرد، البته با شخصیت انگلیسی ولی با تکنولوژی آمریکایی. بعد آمریکایی‌ها اومدن یه ساینتولوژیست به نام تام کروز رو گذاشتن که باز با محوریت لندن، با محوریت انگلیس، اینجا در سکانس نهایی هم در بخش فاینال هم دوباره همشون توی میدان ترافالگار در لندن جمع شدند. خب نبرد معروف ترافالگار انگلیسی‌ها که نظام و بقای تمدنی‌شون رو متبلور کرد، که مثلاً مجسمه فرمانده‌هاشون هم بالا اونجا باشه. خیلی نمادین، در میدون ترافالگار جمع شدن و اون باشنده رو داخل اون درایو تحویل این دادن و کار تموم شد.رویکرد جیمز باند و رویکرد ماموریت غیرممکنی که اینا ماموریت‌های غیرممکنی بود که اینا محققش می‌کردند مثلاً. در دوره ۶۰ ساله گذشته، حدود ۶۰ ساله که اینا این حوزه جیمز باند و بعدشم «ماموریت غیرممکن» رو رقم زدن، یک تصویری از تمدن غرب و از جهان آنگلوساکسون انگلیسی و آمریکایی به جهان مخابره کردن که ما همیشه منجیم. منجی یه روز جیمز باند بود: شون کانری و راجر مور بود، امروز تام کروزه. نه اون نبرد نهایی خیر و شر، نه اون آرماگدون، آرماگدون و اون جنگ آخرالزمانی مورد نظر ماست. اینا همیشه حواستون باشه. نه منجی، نوع مواجهه‌اش در رفع مخاطرات شبیه کاریست که جیمز باند و تام کروز انجام می‌داده و انجام می‌ده، بلکه منجی برای اقامه قسط میاد، و انسان رو از خودش نجات می‌ده، و انسانی که اسیر کنترل‌های بیهوده هست، اون غل و زنجیر رو از دست و پای اون باز می‌کنه و قسط رو اقامه می‌کنه. حالا از ظرفیت سینما استفاده می‌کنند که یک همچین فضاسازی رو صورت بدند. خوبه.من حیث المجموع در این ۲ جلسه، هم در جلسه گذشته هم در این جلسه، در ماجرای تکینگی هوش مصنوعی و جلو زدن از انسان و تبدیل شدن به اِنتیتی و هویت پیدا کردن و رقابت کردن با انسان بر سر سرنوشت، اون سرنوشتم از راه کنترل که انتهاش می‌گفتش. اون سیاه‌پوست لوتر از قول او می‌گفتش که ما سرنوشتمون رو خودمون می‌سازیم، تقدیری برای ما رقم نخورده. چرا، ما بعضی سازوکارها برامون مقدره. تقدیر ما کلاً دست حضرت خداست، و اینگونه نیست که ما سرنوشت خودمون رو بتونیم بیرون از اون چارچوب رقم بزنیم. این البته ناظر به جبر نیست ها، که شما تصور کنید ما در نگاه جبرگرایانه بر این باوریم که ما هیچ اختیاری نداریم، هر آنچه هست خدا درباره ما رقم زده، مقدر شده که امروز من اینجا باشم. نه، منظور از تقدیرگرایی این نیست. منظور اینکه &quot;قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ قدرا&quot;. نقیضش می‌شه &quot;قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ عجزا&quot;. ما هر قدر که قدر داشته باشیم و مقدر باشه برامون، رزقمون می‌شه. اگر رزق بیشتری می‌خوایم، باید قدرمون رو موسع‌تر کنیم، عجزمون رو به قدر تبدیل کنیم، لیوان وجودمون بشه یک سطل، بشه یک استخر، بشه یک دریا، تا رزق بیشتری شامل حال ما بشه. منظور ما از تقدیرگرایی اینه.در این تقدیرگرایی هیچ جبری معنی نداره. فرموده: شما هر قدر که در واقع قدر خودتون رو موسع کرده باشید، من رزقتون می‌کنم. &quot;يَرْزُقُهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ&quot;. حساب نمی‌کنید از کجا. به شرطی که وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ به من توکل کنید که فهُوَ حَسْبُهُ. اما قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ قدرا اگر قدرتون یه لیوان بود، از من انتظار یک دریا نداشته باشید که رزقتون کنم. شما قدرتون رو تبدیل کنید به یه پارچ، به یک تنگ، به یک تشت، به یک حوض، به یک استخر، به یک دریا، به یک اقیانوس. هرقدر قدرتون رو موسیع کردید، من رزقتون می‌کنم. چجوری؟ با انفاق، چجوری؟ با حلم، با صبر، چجوری؟ با تقوا، چجوری؟ با علم، چجوری؟ با حکمت، چجوری؟ با استقامت. همه مولفه‌هایی که قبلاً برشمرده شده. شما قدرتون رو موسع کنید، من خدا رزق مضاعف بهتون میدم.پس برای ما تقدیر رقم خورده، مقدر شده که هر قدر قدرمون بود رزقمون بشه. اما اگر من رزقم رو کم تلقی کردم، گفتم چرا اندازه‌ی یه لیوان به من میدی؟ من ظرفیت لیوانی خودم رو گسترش نمی‌دم، بکنم یه دریا، تو باید بیشتر به من بدی. حالا که نمی‌دی، خودم میرم کسب می‌کنم، می‌شم کاسب، کاسبی می‌کنم. می‌شه ادعای لوتر در انتهای فیلم، در اون نریشن که انتهای فیلم بود که داشت به تام کروز می‌گفت: ما سرنوشت خودمون رو خودمون رقم می‌زنیم. یعنی ما خودمون کاسبی می‌کنیم، هیچی برای ما تقدیر نشده. بله، شما سرنوشت خودتون رو خودتون رقم می‌زنید. خودتون سلاح اتمی درست کردید، هوش مصنوعی درست کردید و انداختید به جون خودتون، خودتون گروگان واقع شدید، خودتون با غول چراغ جادویی که رهاش کردید اسیر شدید، سرنوشت خودتون رو خودتون رقم زدید. علی‌النهایه وقتی جمعشم کنید، تازه برمی‌گردید به وضعیت صفر، یعنی برمی‌گردید به همون وضعیتی که قبل از این بحران بود.اما تقدیرگرایی در نگاه قرآنی یعنی اینکه ما یک قدری داریم، یه عجزی داریم، هر قدر قادرتر بشیم و عجزمون رو کمتر کنیم، خدا رزق بیشتری به ما می‌ده. ما نیاز نداریم تلاش کنیم برای کسب بیشتر، به جای کسب، محتوای بیشتر. ظرف و ظرفیتمون رو موسع‌تر می‌کنیم تا اون محتوای بیشتری به ما بده. نه اینکه قدرمون و ظرفمون کوچیک بمونه، تلاش کنیم بریم محتوای بیشتری برای همین قدر کوچیکمون به دست بیاریم. مثل انسان مدرن.پس تمایز نقشه‌ی اومانیته و هندسه‌ی مدرنیته با نقشه‌ی خدا و هندسه‌ی الهی رو الان متوجه شدید. تقدیرگرایی ما با تلقی اینا در علم کلام مسیحی از تقدیرگرایی متفاوته. سرنوشتی که اینا می‌گن خودمون رقم می‌زنیم، هم که دیدیم چجوری رقم می‌خوره. این سازوکار آخرالزمانیه. تکینگی هوش مصنوعی یک حقیقته، و اینکه همه دارن تلاش می‌کنند هوش مصنوعی کنترل کنند، هم آمریکایی‌ها، هم چینی‌ها، هم بقیه، که از طریق هوش مصنوعی به قول خودشون حقیقت رو کنترل کنند، این هم یک واقعیتیه. اینکه چگونه جامعه ما این مسیر رو طی کنه، چگونه جامعه ما از این گردنه‌های خطرناک عبور کنه، این یک فرصت دیگه‌ای رو می‌طلبه که ما ببینیم راهکاری که قرآن و اسلام برای ما در نظر گرفتن چیست.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/jzt7ki9◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/gcUKWNOzZkw◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۸):aparat.com/v/jzt7ki9</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 10:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۵ /غول چراغ جادو که به خدای مصنوعی تبدیل شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B5-%D8%BA%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF-qltplautrprz</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۵سرفصل: نقشه‌ی امانیته و هندسه مدرنیته (۸)غول چراغ جادو که به خدای مصنوعی تبدیل شد!برگزارشده در ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.ما در نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته با مهم‌ترین معضلی که در چشم‌اندازگرایی امروز مدرنیست‌ها روبرو هستند، یعنی تکینگی تمدنی هوش مصنوعی که از بشر جلو می‌زند و در بعضی از بخش‌ها همین الان جلو زده و تمدن را مصادره می‌کند.هندسه مدرنیته مبتنی بر نقشه‌ی امانیتهنکته کلیدی که داریم موضوع این است که بشر با مخلوق خودش که به دست خودش ساخته شده، به انقیاد درمی‌آید، اسیر می‌شود، برده می‌شود و دچار مشکل و معضل می‌شود. این در ادوار گوناگون در طول تاریخ کارکرد داشته دیگر. همیشه این اتفاق افتاده و بشر چیزی ساخته با دست خودش و باز به دست خودش؛ یعنی یک غول چراغ جادویی را از توی چراغ جادو آزاد کرده، بعد به جایی که بتواند به کار بگیردش، آن غول چراغ جادو مقابلش ایستاده و برایش مسئله درست کرده.دکترین سینگیولاریتیچشم‌انداز ۲۰۴۵ که برای این معضل دیده شده بود، خب تقلیل پیدا کرده به ۲-۳ سال آینده. پیش‌بینی‌ها از ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷، ۲۰۲۸ و علی النهایه ۲۰۲۹. که ما حالا خیلی کاری نداریم به اینکه این ۲ سال آینده، ۲۰۲۷ محقق می‌شود یا همان ۲۰۴۵. آن نکته‌ای که الان مسئله است در تکینگی این است که بسیاری از زیرساخت‌های اجتماعی و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نابود می‌شوند و حذف می‌شوند. تکینگی می‌شود دیگر؛ یعنی هرچه تنوع وجود دارد کم می‌شود، می‌شود تکی می‌شود یکی.حالا این مثال همیشه در خاطرتان باشد که اگر مثلاً نظام مَدرسی در ساختار آموزش و پرورش‌ها و نظام دانشگاهی تنوع استادان و تنوع معلم‌ها را دارد، در آینده نه چندان دور یک معلم از یک رشته به خصوصی در یک درس به خصوصی، آن درسش را ارائه می‌کند در شبکه‌های اجتماعی می‌ماند. کودکان ملزم می‌شوند درس آن معلم را که با کیفیت خوبی تدریس شده بشنوند و ببینند. بقیه معلم‌ها بیکار می‌شوند؛ یعنی تکی می‌ماند در تکینگی (سینگولاریتی).یعنی از به اصطلاح، از جنبه پُلرال که نگاه کنید و تکثر که نگاه کنید، این تکثر زده می‌شود و ماهیت سینگولار پیدا می‌کند. یکی می‌ماند. همه استادان فیزیک دنیا الان، علی النهایه فکر کنید بروند کنار، یک استاد فیزیک یک درسی را خوب ارائه کند، همه دانشجوهای دنیا فقط درس آن استاد را ببینند. این می‌شود سینگولاریتی تکینگی. همه استادان روانشناسی بروند کنار، یک نفر فقط بماند، ۲ نفر بمانند، اینها درس را با کیفیت خوبی ارائه کنند، در شبکه‌های اجتماعی منتشر بشود، همه ملزم باشند این را بگذرانند.حالا ممکن است این اشکال را وارد کنید که خب تنوع زبانی وجود دارد. ممکن است یک کسی دانشجوی ایرانی می‌خواهد استاد ایرانی، زبان فارسی خوب است یا از نظر ظاهر ایرانی باشد، مبحث آن را بشنود. خب، باشه. سینگولاریتی در ایران، کل جامعه ۹۰ میلیونی ایران، یک استاد در فلان رشته، یک استاد در فلان رشته، یک استاد در فلان رشته، یک معلم در فلان درس، یک معلم در فلان درس. این تکینگی بقیه معلم‌ها و استادان را بیکار می‌کند.حالا همین وضعیت در چین، معلم‌ها و استادان آنجا بیکار می‌شوند با آن کسی که در هر کدام از این رشته‌ها می‌خواهد تدریس کند. در وضعیت هند، در مصر، در هر کجای دیگر. مشاغل بسیار زیادی نابود می‌شوند که الان تا لیست ۴۰۰ موردش را همین روزهای اخیر شبکه‌های مختلف خبری منتشر کردند: لیست مشاغلی که در سال‌های آینده، در ۲-۳ سال آینده، ۳-۴ سال آینده دیگر توسط هوش مصنوعی این مشاغل ارائه می‌شوند و عامل انسانی متنوع دیگر در آن‌ها کاره‌ای نخواهد بود.بیکاری گسترده‌ای که به وجود می‌آید و اینکه هوش مصنوعی در ساختارهای اجتماعی جای بسیاری از افراد و مشاغل و زیرنظامات و سیستم‌ها را می‌گیرد، معضلی است که حالا این غول چراغ جادو آزاد شده. ظاهرش هم این است که خب یک خدماتی به انسان و جامعه می‌دهد. اما این سقف این خدمات و سازوکارها از یک جای دیگر، از خدمات رد می‌شود، به معضل تبدیل می‌شود.اگر خاطرتان باشد، یک موقعی چند سال قبل، سلسله تکنولوژی‌های آینده‌ای که امپریال کالج لندن بررسی کرده بود، ۱۰۰ موردی که اختلال تمدنی به وجود می‌آورد تحت عنوان «تکنولوژی‌های اختلال‌زا»، این‌ها را بررسی کردیم. اینجا اختلالاتی که به وجود می‌آورند، تکنولوژی‌ها دیگر از نظر کارکرد و کارآمدی‌شان بررسی نمی‌شوند تکنولوژی‌ها، از نظر مخاطراتی که به وجود می‌آورند بررسی می‌شوند.به یاد دارم که این مثال را زدم که مثلاً در این که خدمات کاملاً پهپادی می‌شود – فکر می‌کنم ۵ سال پیش بود یا بیشتر، ۶ سال پیش بود – وقتی خدمات پهپادی می‌شود، کوادکوپترها در مناطق شهری و پهپادهای بزرگتر در مناطق دورتر، این‌ها خدماتی که می‌دهند: مادری که کودکش را می‌گذارد داخل یک مثلاً پهپاد کوچک، توی بالکن خانه‌شان، این را هدایت می‌کند، این پهپاد را ۴ تا کوچه و خیابان آن طرف‌تر دم مهدکودک تحویل مهدکودک می‌دهد. از این جهت که یک مادر اطمینان می‌کند بچه‌اش را بگذارد داخل کوادکوپتر، بفرستد برود، خب ظاهرش خوب است. چه خدمات‌رسانی خوبی. فروشنده‌ها از داخل مغازه‌هایشان با پهپاد کالاها را بفرستند بروند، به خصوص با ریزپرنده‌ها و کوادکوپترها. خدمات اجتماعی این‌گونه باشد.ولی شما تصور کنید در تهران بیش از ۱۰ میلیون نفری، مثلاً ۴ میلیون ریزپرنده در همه محله‌ها و در همه خیابان‌ها دارند تردد می‌کنند. مشکل و معضلی به نام راهنمایی و رانندگی برای موتورسیکلت‌ها، اتومبیل‌ها و دوچرخه‌ها را نتوانستیم حل کنیم. آمار بالای تصادفات، آمار بالای کشته‌های جاده‌ای، تصادفات خیابانی این همه، بعد از گذشت ۱۰۰ سال که اتومبیل در جامعه بشری نقش‌آفرین بوده در حمل و نقل، هنوز معضل فرهنگ‌سازی، قواعد راهنمایی و رانندگی درش بیداد می‌کند. شما چطور می‌خواهید فردا که همین الان البته شروع شده – توی تهران الان حالا از بخش‌های خلاف که در بعضی از مناطق تهران مشروب الکلی و مواد مخدر و بعضی از این سازوکارها را با همین ریزپرنده‌ها تو بالکن خانه‌های مشتری‌ها تحویل می‌دهند – در بخش‌های خدماتی طبیعی هم خب شروع کردند دیگر. حالا قانونی که تصویب شد در مجلس برای ساماندهی این و ریزپرنده‌ها که پریروز هم در دولت ابلاغ شد.اما به هر جهت، یک نکته‌ای که حائز اهمیت این است که تصور کنید بالای تهران ۱۰ میلیونی، یک دفعه مثلاً ۵ میلیون ریزپرنده و پهپاد به پرواز دربیاید. خب، این اختلال ایجاد می‌کند. جامعه برای این آماده نیست. همان طور دیگر یک موقعی بافت شهری، کوچه‌ها و خیابان‌ها برای اتومبیل آماده نبود. در طول هزاران سال، خانه‌ها طویله داشت؛ چون مرکب اسب بود، الاغ بود، شتر بود. داخل خانه‌ها یک راه‌های باریکی بود که می‌آمد به خانه‌ها ختم می‌شد. یک قبیله‌ای هم بود که آن اسب و الاغ و شتر را می‌بردند، آنجا می‌گذاشتند. فرهنگ شده بود در نظام معماری. حالا یک‌باره اتومبیل آمد. حالا باید کوچه‌ها و خیابان‌های شهرها را – شهرهای سنتی را – خراب می‌کردند، یک خیابان‌های پهنی می‌ساختند که داخلش اتومبیل تردد کند. بعد برای خانه‌ها، به جای آن طویله‌ای که آن اسب و الاغ و شتر را نگه می‌داشتند داخلش، مرکب آهنی جایگزین، یعنی اتومبیل را داخل آن خانه‌ها قرار می‌دادند که هر خانه‌ای مثلاً یک گاراژی داشت. که همان طور که مستحضرید، در ساختار شهری، معماری شهری، معماری و شهرسازی سرانه دارد؛ یعنی باید مشخص باشد این خانه‌ای که می‌سازید و اگر مجتمع آپارتمانی هست، به تعداد خانه‌هایی که می‌سازید و افرادی که هستند، آن اتومبیل‌ها باید پارکینگ داشته باشد، اتومبیل‌ها باید آنجا جاگیر بشوند. یعنی وقتی یک پدیده تکنولوژیکی مثل اتومبیل آمد، این آمد کل نظام معماری و شهرسازی را به هم زد، هم کوچه‌ها را، هم خیابان‌ها را، هم داخل خانه‌ها پارکینگ و گاراژ.حالا یک پدیده فقط این که مثلاً خدمات حمل و نقل کالایی و مسافری پهپادی بشود، کل زیرساخت شهری را شما باید فردا از نو بسازید. به این‌ها می‌گویند تکنولوژی‌های اختلال‌زا. تکنولوژی خدمت می‌دهد، اما اختلال ایجاد می‌کند. اختلالی که ایجاد می‌کند در امور شهری، در سازوکارهای دیگر است.اما یک موقعی این اختلال قابل تحمل است، چون که یعنی شما هزینه می‌کنید، آن ساختار معماری و شهرسازی را از حمل و نقل با مرکبی به نام اسب و الاغ و شتر تغییر می‌دهید، ساختار شهر را برای اتومبیل، اتوبوس و مترو و تاکسی و در مسیر عمومی اتومبیل‌های شخصی و موتورسیکلت و دوچرخه هم به همین نسبت می‌صرفد. شما این اختلالی که ایجاد شد، معماری و شهرسازی را به هم زدید، خدمات جدیدی برای این اتومبیل در نظر گرفتید: تعمیرگاه‌ها، پمپ بنزین‌ها و غیره. این اختلال نظام تمدنی را می‌پذیرید چون خدماتی ارائه می‌کند به شما، می‌صرفد.اما گاهی این اختلال از یک حدی خارج می‌شود، دیگر نمی‌صرفد. نمی‌صرفد یعنی این که کل تمدن را به چالش می‌کشد. شتاب تکنولوژیک شدن مناسبات در تاریخ هیچ وقت این‌جوری نبوده دیگر. چون همان طور که می‌دانید – بارها اشاره کردم – خب این روند تطور درخت فلسفه، یک دوره طولانی که بشر انتزاعی فکر می‌کرد، یعنی متافیزیکی فکر می‌کرد، یک دوره طولانی هم بشر آمد فیزیکی فکر کرد. یعنی آن متافیزیکی، آن وجه زیر درخت، زیر زمین بود، تعینی نداشت. حالا هم که تعینی شد، آمد یک نهالی بود، یک ساقه باریکی بود تا این تناور بشود و این درخت کامل بشود، بیاید بالا، ۲۰۰۰-۳۰۰۰ سال طول کشید.درخت فلسفهیک دفعه از ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش که این حالا درخت شروع کرد شاخ و برگ دادن، و بعد تطورات فیزیکی و تطورات مکانیکی شکل گرفت، به تعبیر دکارت. حالا این ریشه متافیزیک در این درخت آمد در تنه فیزیک، به شاخه‌های دانش انجامید و به میوه‌ای به نام تخنه، به نام تکنیک، به نام تکنولوژی. یک دفعه این باغ درختش بار داد. از ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش شروع شد، از ۲۰۰ سال پیش در انقلاب صنعتی در انگلیس به اوج خودش رسید، در قرن بیستم شدت یافت، الان هم که دیگر سرسام‌آور شده. دیگر هر روز یک اختراعات جدیدی.سیر فلسفه XV سیطره تخنهبعد این‌ها، الان همه تکنولوژی‌های ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال گذشته در هم ادغام می‌شوند و این روند ادغام، ظاهرش این است که خیلی دارد تسهیل می‌کند زندگی را. اما همین دعواهایی که ۲-۳ روز گذشته دوباره بعد از اجلاس شرم الشیخ، مواضعی که خود ترامپ گرفته، روسای جمهور کشورهای دیگر گرفته‌اند، این دعواها بر سر منابع اصلی است دیگر: بر سر کروم و نیکل و روی و آهن و مس و تیتانیوم و موارد دیگر است، نفت و گاز. چرا؟ چون بالاخره این پدیده‌های تکنولوژیک از یک مواد اولیه‌ای ساخته می‌شوند.سیر فلسفه XIV تخنهگفتم دیگر، یک روزی در نیمه‌های قرن قبلی، یعنی در قرن بیستم، در دهه ۵۰، دهه ۶۰ و دهه ۷۰ (۱۹۷۰)، یک تلویزیون بزرگی بود از این گوشه این میز، بعد یک ماشین حساب بزرگی بود، بعد یک دستگاه تایپی بود، بعد یک دوربین عکاسی بزرگی بود، بعد یک چراغ قوه‌ای بود، بعد یک تلفن روی میزی بود. این‌ها وقتی می‌چیدید، ۲۰ تا وسیله بود از آن سر تا این سر. حالا قیمتشان هم که معلوم بود دیگر. داخل خانه هم وقتی نگاه می‌کردید، یک تلویزیون داخل آن کمد بود، گوشی تلفن روی میز بود، آن دوربین عکاسی گذاشته بودند آن طرف تو آن قفسه.اما همه این‌ها را در هم ادغام کردند، شده آن گوشی که الان داخل جیب شماست. یعنی شما یک گوشی دارید که ابتدا به ساکن آن تلفن است، اما ضمناً آن دوربین عکاسی هم هست، ضمناً این دوربین فیلمبرداری هم هست، بعد آن ماشین حساب هم هست، البته آن تلویزیون هم هست، این رادیو هم هست، ضبط صوت هم هست. یک دفعه شما نگاه می‌کنید می‌بینید ۲۰ تا وسیله بزرگ و درشتی که قبلاً تو خانه چیده می‌شد، کلاً دکوراسیون فضای عمومی منزل شما را شکل می‌داد یا محل کار شما را، آن ماشین تایپ و آن گوشی تلفن و آن وسیله‌های دیگر، همه این‌ها الان در گوشی شماست. و بعداً که این بازی‌های آتاری و نمی‌دانم. این وسیله‌های این چنینی آمده بود، آن هم بهش اضافه می‌کردید. الان گوشی شما امکان بازی هم دارد، با آن انگشتانتان بازی می‌کنید.بالاخره این مواد اولیه می‌خواهد. از مواد اولیه بسیار پیشرفته و حساسی هم که همه جای کره زمین نیست باید استفاده کرد. طبعاً جنگ‌ها به خاطر همین، اختلافات به خاطر همین. اختلالی که ایجاد شده برای همین است. یک کسی فقط ظاهر به کارگیری این وسیله‌ها را برای آرامش و سهولت زندگی می‌بیند، اما نمی‌بیند که پشت این چه هزینه‌های گزافی از نظر منابع مالی و امکانات اصلی و مواد اولیه وجود دارد، چه دعوایی بر سر تضاد منافع وجود دارد. یک کمپانی یک چیزی را تولید کرده، آن‌ها دزدی تکنولوژیک می‌کنند، از رویش می‌سازند، حق آن به اصطلاح کپی‌رایتش را رعایت نمی‌کنند، حق کپی کردن آن را، و می‌آید تو بازار تقابل‌های تجاری. و این بازی هم که الان ترامپ شروع کرده، تعرفه‌بندی‌ها و همه این موارد، جامعه را هی ملتهب می‌کند، هی تمدن را دچار چالش‌های کلیدی می‌کند.ظاهر این است که میوه درخت فلسفه که اسمش تخنه است، تکنیک است، تکنولوژی است. باوری که در زیر زمین ذهن شکل گرفت در ۲۷۰۰-۲۸۰۰ سال پیش در دوره یونان باستان، و آمد تا ۲۵۰۰ سال پیش حدوداً ۳۰۰ سال این ماهیت متافیزیکال جامعیت پیدا کرد، ۲۰۰۰ سال طول کشید تا این درخت قد کشید. دیگر بعد از دکارت در ۴۰۰ سال پیش، شاخه‌ها وقتی شکل گرفتند و با نیوتن طرح این که ریداکشن صورت گرفت (ریدیوس شد) و این تنه درخت شاخ و برگی که داد، حالا دیگر آرام آرام جامعه بشری باید منتظر می‌ماند درختی را که تو این باغ کاشته، میوه بده.سیر فلسفه XI تحویل گراییو این میوه‌ها که یکی دو قرن بعدش در انقلاب صنعتی خودشان را نشان دادند: با موتور بخار و ریل راه‌آهن و بعد هم اتومبیل و بعد هم هواپیما و بعد هم الان نهایتاً با کامپیوتر. بله، فیثاغورث ۲۴۰۰-۲۵۰۰ سال پیش مناسباتی آرخه در صفر و یک، صفر و یک، صفر و یک از ۰ تا ۹ را گفته بود، اما جامعه آرمانی فیثاغورس در این که کمیت اصالت دارد و عدد، این باید ۲۵۰۰ سال طول بکشد تا در دهه ۵۰ میلادی، دهه ۶۰ میلادی تبدیل بشود به کامپیوتر. و جامعه آرمانی که تو ذهن او بود از نظر کمیات و کمیت شکل بگیرد.سیر فلسفه VI عنصرامروز شده جامعه دیجیتالی که می‌شناسد مناسبات الگوریتمیک. یا همین کلمه خوارزمی خودمان که رفته آنجا، الخوارزمی شده، همین بساط الگوریتم. این نظامات الگوریتمیک که در ذهن امثال خوارزمی و این‌ها بود، امروز عینیت پیدا کرده. شما در گوشی موبایلتان، در همان سیستم عامل اندرویدی که دارد، خیلی از این قابلیت‌ها را می‌توانید ببینید. این که در ذهن فیثاغورس چی می‌گذشت در کمیت، این که در ذهن خوارزمی چی می‌گذشت، یک چیزهایی را تو کتاب‌ها می‌نوشتند، یک محاسبات کمی بود. امروز بشر با محاسبات کمی‌اش کار ندارد، امروز بشر با کارکردی که آن کامپیوتر دارد در تبلتش، در لپ‌تاپش و در گوشی‌اش و آن سیستم‌های عاملی که این قابلیت را برایش ایجاد کردند که خدمات ازش بگیرد، بشر با این کار دارد.پس این که انسان ۲۰۲۵ همان انسان سال صِفری است که عیسی علیه‌السلام در همین فلسطین به دنیا آمد، همان انسانی است که ۲۵۰۰ سال پیش ارسطو و افلاطون درباره‌اش می‌نوشتند به عنوان حیوان ناطق. اما این انسان امروز، یک پدیده‌های تکنولوژیکی آمده زندگی‌اش را تسهیل کرده که اولاً بدون این پدیده‌های تکنولوژیک نمی‌تواند زنده بماند. اگر امروز از نسل زیر ۲۵ سال، زیر ۲۰ سال گوشی را بگیرید، حالت خفگی بهشان دست می‌دهد. چند درصد جوان‌ها و نوجوان‌های امروز می‌توانند یک ماه بدون گوشی زندگی کنند؟حالا این وضعیت در ۳-۴ سال آینده، در وابستگی گسترده زیرساخت‌های نظام اجتماعی و ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی به هوش مصنوعی، جوری است که اگر هوش مصنوعی را از نظامی‌ها بگیرید، از امنیتی‌ها بگیرید، پلیس‌ها بگیرید، از دانشگاه‌ها بگیرید، از کارخانه‌ها بگیرید، از اقتصادها بگیرید، آن‌ها دیگر نمی‌توانند کار کنند.غرض اینکه در نظامات اجتماعی، تکنولوژی برای بشر است یا بشر برای تکنولوژی است؟ این سؤال یک سؤال جدی است. آیا علم برای بشر است یا بشر برای علم است؟ ما آمدیم اینجا که بت بسازیم، پدیده تکنولوژیک بسازیم، رقابت تکنولوژیک کنیم، رقابت تصنعیاتی داشته باشیم؛ یعنی در تصنیع و صنعت هی رقابت کنیم، یک چیزی بسازیم، آن یک چیزی بسازد، همین‌جوری بازارها را اشباع کنیم.انسان‌ها بیش از این که این امکانات و تجهیزات دستشان را بگیرد، آن‌ها را بسازد و در ساخت شخصیتشان مؤثر باشد و انسان‌ها را آدم‌تر کند، به هدف خلقتشان بیشتر نزدیک کند، این پدیده‌های سرسام‌آور تکنولوژیک ماها را از یک هدف خلقتمان گاهی اوقات دور می‌کند، تا جایی که نمی‌دانیم برای چی خلق شدیم، اینجا چکار می‌کنیم، کارمان چیست و برای چی هستیم. فقط درگیر اینیم که این مبلمانمان را تبدیل به احسن کنیم، این تلویزیونمان را پلاسما نمی‌دانم فلت، چی چی، مدل فلان کنیم، این گوشی موبایلمان – نمی‌دانم – آیفون مدل فلان آمده، تغییرش بدهیم، آن‌جوریش کنیم، این ماشینمان را تبدیل به احسن کنیم، پورشه فلان را بکنیمش، مثلاً بنز، آن بی‌ام‌وه را بکنیم هم چی چی، موتورسیکلتمان را همین‌طور.لوازم داخل منزل را که یک موقعی ۱۰-۱۵ سال پیش اینجا به خانم‌ها عرض کردم که برید ببینید که داخل جهیزیه‌های عروس‌های امروزی، تجهیزات الکترونیکی چند قلمه الان؟ خب، یک لیستی را یکی دو تا از خانم‌ها آوردند، ۱۲۰ قلم بود. ۲ هفته بعدش ۲-۳ تا از خانم‌ها یک لیستی آوردند، ۴۰۰ قلم بود. بعد من گفتم این‌ها چیه؟ من این وسیله را نمی‌شناسم. رفتند کاتالوگ‌هاش را آوردند. خب، ما با فاصله یک نسل دیگر، یعنی نسل قبل از ما که وقتی ازدواج می‌کردند، ۲ تا پشتی به جای مبلمان پشتی آن موقع توی جهیزیه عروس‌ها بود و ۲ دست رختخواب و ۴ تا کاسه بشقاب، یک دونه هم از این چراغ فانوس‌ها، یک والور هم کنارش دیگر.به نسل ماها که رسید، مثلاً دیگر یخچال هم ضروری شده بود، تلویزیون هم بود. رادیو یا مثلاً تلویزیون را احیاناً بعضی‌ها دیگر جاروی برقی بگیرند. بعد، یواش یواش در نسل ما مرسوم شد که مثلاً حالا چرخ گوشت هم بگیرند، اتوبخار هم بگیرند. تو خانه‌ها لوازم این‌جوری باشد. ۱۳۹۰، کَفِش ۱۲۰ قلم بود. یعنی از ریش‌تراش برقی و مثلاً انواع سشوارها تا ماشین لباس‌شویی و ماشین ظرف‌شویی تا یخچال و فریزر تا آسیاب و به اصطلاح آبمیوه‌گیری و حالا آن سه‌کاره‌ها و نمی‌دانم آن جور چیزها تا پلوپز برقی و تا مایکروفر و همین. همه این وسیله‌ها، بعد یک اسم‌هایی از بعضی از این موارد گفتن. بعد من گفتم خب من که این‌ها را نمی‌دانم این‌ها چیه؟ بعد خندیدند. بعد یکی دو هفته بعد آمدند کاتالوگ‌های این‌ها را آوردند که الان یک همچین وسایلی هم ضرورت دارد. یعنی این عروس‌هایی که خیلی فیس و افاده دارند، مثلاً حتماً باید ستشان کامل باشد.که آن موقع من توی برنامه‌های دانشگاهی و عمومی، یک تبلیغی در تلویزیون بود، آن را مسخره می‌کردم: یک دختر جوان امروزی که یک نیمرو هم بلد نیست درست کند، تخم مرغ بلد نیست درست کند، یک دفعه می‌آمد وسط یک فضای آشپزخانه‌ای می‌ماند، این یک طنابی می‌انداخت از این ور، یک ست می‌آمد بالا این سوی آشپزخانه: انواع یخچال‌ها، فریزرها، ماشین لباس‌شویی، اجاق گازهای گوناگون. بعد آن قسمت روبه‌رویم یک طناب می‌انداخت، یک ست می‌آمد بالا. این طرف هم یک ست می‌آمد بالا. بعد نگاه می‌کرد مثلاً مورد پسندش نبود، دستش را تکون می‌داد، این‌ها همه می‌رفت پایین، دوباره از نو یک ست دیگر می‌آمد بالا. همان اجاقش را که نشان می‌داد مثلاً ۵-۶ شعله بود. بعد با خودم نگاه می‌کردم می‌دیدم که مثلاً تو نسل ما یک دونه والور می‌گذاشتند وسط اتاق، این هم بخاری بود. یک ۳-۴ لیتر هم نفت می‌ریختند داخلش، هم بخاری بود، هم کتری روش می‌گذاشتند، آب جوش می‌آمد برای چای و همین که هوا تلطیف می‌شد، همین که قابلمه و ظرف غذا را می‌گذاشتند روی این می‌پخت. یعنی با یک والور.بعد خانمی که می‌خواهد برود امشب پیتزا نمی‌دانم کجا بخورد. بعد هم هر شب که تو تهران رانندگی کنید، جلوی در هر پیتزا فروشی و ساندویچی و کله‌پزی و رستورانی، یک سری میز و صندلی چیده‌اند روی جوی آب و توی پیاده‌رو، سد معبر کرده و قسمتی از آن مسیری که ماشین را پارک می‌کردند تو خیابان. همه خانم‌های جوان و آقایان جوان و اعوان و انصارشان آمده‌اند نشسته‌اند توی پیاده‌رو کنار خیابان و کنار جو، دارند شام می‌خورند. بعد داخل خانه‌هایشان یک اجاق گازهای خیلی حرفه‌ای مثلاً با ۵ تا شعله.خب آن زن خانه‌داری که با یک دونه والور هم خانه را باید گرم می‌کرد، هم باید چای باهاش دم می‌کرد، هم غذا می‌پخت، آن زن خانه‌دار با یک حداقل، یعنی با ۵ لیتر نفت، با یک دونه فیتیله‌ای که هی باید ۲-۳ روز یک بار یک قیچی دست می‌گرفت، در این را باز می‌کرد، فیتیله زغال می‌شد، بعد دود می‌کرد، بوی بدی می‌داد، تا دختر امروز که یک دونه نیمرو نمی‌تواند درست کند، ولی یک اجاق گاز ۵ شعله فول مثلاً اتوماتیک، بعد فِری که زیر آن هست، مثلاً یک فر خیلی پیشرفته که رستوران‌های ۳۰-۴۰ سال پیش مثلاً یک فر این‌جوری داشتند، می‌توانستند کلی پخت و پز را مخصوص کنند، اما آن را می‌گذارد آنجا. بعد همشان شب‌ها تو این کنار پیاده‌روها و کنار این روی این جوی آب و جلوی این پیتزا فروشی‌ها و رستوران‌ها پَلاسند نشسته‌اند دارند پیتزا می‌خورند. یعنی می‌دانند که استفاده نمی‌کنند. حالا زوج هم که باشند، این زوج‌های تهرانی که پدر و مادرشان تهرانی‌اند، خب یک شب که پیتزا می‌خورند بیرون، یک شب هم که تغذیه رایگان خانه پدر و مادر دختره، یک شب هم که تغذیه رایگان خانه پدر مادر پسره، باز شب چهارم می‌شود دوباره بیرون پیتزا می‌خورند.خب این یخچال فریزر فوق مدرن پیشرفته نمی‌دانم. این برای چه ضرورت دارد تو آن خانه شما این را گذاشتید؟ ولی ست بود. یعنی تلویزیون جمهوری اسلامی در حکومت فقرا، در فضای تحریم، مثلاً یک آگهی بازرگانی پخش می‌کرد که خانم وایستاده وسط آشپزخانه‌ی درندشت که می‌شود توش فوتبال بازی کرد حالا نه مثلاً... فوتبال گل کوچیک. بعد از این ور مثلاً یک ست می‌آمد بالا، از آن ور یک ست می‌آمد بالا، از این ور یک ست می‌آمد بالا. که چی بشه؟ که مد است. پدیده‌ی تکنولوژیکه، مگه می‌شود یک خانمی امروز تو خانه‌اش یخچال و فریزر پیشرفته نداشته باشد؟ حتی اگر این خانم کلاً از آن فریزر هیچ استفاده‌ای نکند. مگه می‌شود این خانم ظرف‌شویی نداشته باشد؟ ظرف‌شویی تمام اتوماتیک. مگه می‌شود این خانم مایکروفر نداشته باشد؟ مگه می‌شود این خانم مثلاً انواع آبمیوه‌گیری‌ها و به اصطلاح این چرخ گوشت و نمی‌دانم. مگه این خانم تو خانه غذا درست می‌کند که خردکن نیاز دارد، آسیاب نیاز دارد، همزن نیاز دارد، نمی‌دانم آبمیوه‌گیری نیاز دارد. دختر مدرن امروز که تو خانه آبمیوه نمی‌گیرد، گوشت چرخ نمی‌کند، می‌رود بیرون خرید، اصلاً خرید نمی‌کند، می‌رود بیرون غذایشان را می‌خورد، آبمیوه‌اش را می‌نوشد.اما وقتی پدیده تکنولوژیک آمد، حالا آن مرض روانی هم‌راهش هم می‌آید: همه باید داشته باشند. در یک رقابت تنگاتنگی که شما وقتی ماشین‌ها را توی خیابان می‌بینید، باید بالاخره حسرت این را داشته باشی ماشینت را یک لول بیاوری بالا، تبدیل به احسن کنی. حالا هر قدر که قدرت و تمکن مالی‌ات می‌رسد. اگر همه تمکن مالی داشته باشند، به نظر شما چند درصد نمی‌روند پورشه بخرند؟ نمی‌روند بنز بخرند؟ نمی‌روند بی‌ام‌وه بخرند؟ نمی‌روند ماشین‌های مثلاً بالای ۱۰۰ میلیارد تومن؟ این‌هایی که الان کف خیابان‌های تهران تردد کنند ماشین‌های ۱۰۰ میلیارد تومنی. چند درصد جامعه اگر تمکن داشته باشند، همین پرایدسواران، سمندسواران و پژوسواران و پیکان‌سواران، تیبا سواران، چند درصدشان آن ماشین‌ها را نخواهند داشت؟از گوشی‌ها معلوم است. یعنی دختر حزب‌اللهی انقلابی ضد استکبار، دستش می‌رسد، آیفون مدل فلان. پسر بسیجی سوپر حزب‌اللهی در راهپیمایی اربعین مثلاً دارد عکس می‌گیرد از راهپیمایی اربعین، مثلاً با آیفون مدل فلان. یعنی هر قدر هم متدین و ایران‌گرا و انقلابی و استکبارستیز و مقابله‌گر با اسراف باشد، این مرض روانی این که تو باید موتورسیکلت را تبدیل به احسن کنی، وسایل الکترونیک داخل خانه را تبدیل به احسن کنی، موبایلت را تبدیل به احسن کنی، ماشینت را تبدیل به احسن کنی، ساعتت را تبدیل به احسن کنی، همه چیزت را تبدیل به احسن کنی، این حد یَقِف ندارد.یعنی دین‌دار، بی‌دین نمی‌شناسد، ملی‌گرا و غیر ملی‌گرا نمی‌شناسد. پدیده تکنولوژی که آمد، این بیماری را با خودش می‌آورد. این بیماری به اصطلاح زیاده‌خواهی نیست، این عود کردن این بیماری و تورم این پدیده در وجود انسان نیست. این تنوعه می‌پذیرد، می‌طلبد. هیچ سازوکار اخلاقی هم برای مقابله با این وجود ندارد. نه کسی تو این زمینه نظریه‌پردازی کرده در این سو یا آن سوی دنیا، نه کسی خودش را ملزم می‌داند که اخلاقاً یک سطح پایینی از این موارد را مبنا قرار بدهد تا جا بیفتد.چرا؟ چون یک اصلی وجود دارد در این جوامع به اسم مد. مد فقط لباس نیست، کفش نیست، کیف نیست، آرایش سر و صورت و ریش و سبیل و مو نیست، بلکه الان دیگر می‌گویند این موبایل دِمُده شده، باید موبایل مد دستتان باشد، این ماشین دیگر دِمُده شده، آن موتورسیکلت دِمُده شده، آن ساعت دِمُده شده.اینجا تمدن نمی‌کشد. یعنی منابع تمدن کفاف نمی‌دهد. لذا همه حسرت به دلند. در جوامع خیلی پیشرفته، در جوامع خیلی برخوردار، به قدری این سطح توقعات و انتظارات همیشه بالا بوده که همه در حسرت می‌مانند، هیچ‌کس هم رضایت و آرامش ندارد. تا آن نظام تمدنی می‌پاشد.یعنی امپراتوری رم – این کسانی که تمدن‌شناس هستند، شاخص‌هایی که دادند که چرا تمدن‌ها می‌پاشند علی‌النهایه. خب، امپراتوری روم که امروز ایالات متحده در حسرت امپراتوری روم دوره ژولیوس سزار است. یعنی آمریکایی‌ها می‌خواهند به عنوان چکیده تمدن اروپایی که رفتند سرزمین سرخ‌پوست‌ها را گرفتند، کشور ایالات متحده آمریکا را تشکیل دادند، این‌ها حسرتشان این است که برسند به این که امپراتوری رم را احیا کنند. کلی توی فیلم‌های سینمایی‌شان به این موضوع می‌پردازند، توی مباحث تئوریکشان به این توجه دارند.خب، ولی تمدن‌شناس‌هایشان، اشپنگلر و توین‌بی، ویل دورانت و دیگران در این که چطور تمدن – یعنی امپراتوری رم – فروپاشید، چطور، به چه دلیل، عواملی که موجب شد این تمدن فرو بپاشد، چیا بود. تمدن ایرانی چطور فروپاشید؟ خب، تمدن ایرانی عصر هخامنشی را حمله بربرهای غربی فروپاشید.در عمده تمدن‌ها، یک عامل درونی یا عامل بیرونی تمدن را می‌پاشاند. حالا آن ساختاری که این‌ها می‌گویند: بربر وحشی‌های بیابان‌نشینی که مثل مور و ملخ هجوم می‌آورند، یک تمدن را نابود می‌کنند. شاخصش می‌شود حرکت مغول‌ها دیگر. از آن بیابان‌های مغول‌ها، این‌ها سوار این اسب‌هایشان شدند، آمدند چین را گرفتند، هند را گرفتند، ایران را گرفتند، رفتند تا بغداد توی عراق، از آن‌ور هم از بالای دریای مازندران هم رفتند تا اروپا.گاهی تمدن‌ها لطیف می‌شوند، نرم می‌شوند، آسیب‌پذیر می‌شوند در مقابل مهاجم خارجی. خب، جامعه ایرانی امروز چون پیشرفته شده، یک جامعه آسیب‌پذیر است، لطیف است. سختش است که الان جنگ شد، یک چند روزی آب نداشته باشد، برق نداشته باشد، گاز نداشته باشد، بعضی خدمات بهش نرسد و این‌ها بخواهند از داخل این خانه‌های مدرنی که الان ازش برخوردار هستند، از این خانه‌ها بیایند بیرون، بروند چند روز یا چند هفته داخل مثلاً یک محیط داغونی، یک جایی مثل یک پناهگاهی در زیر زمین مشترک زندگی کنند. یا مثلاً ۱۰۰ نفر خانواده‌های گوناگون بروند داخل یک پناهگاهی که آب و برق و گاز و این‌ها هم ندارد، با سختی زندگی کنند. انسان ایرانی امروز لطیف است. امروز انسان ایرانی سختش است. ۱۲ روز جنگ شد با آمریکا و رژیم صهیونیستی و این‌ها، حمله کردند ایران تا جوابشان را بدهد تا موازنه وحشت به وجود بیاید، بشود موازنه قدرت، و آن‌ها بیایند پای کار آتش‌بس. خب، خیلی‌ها سختشان بود. یک گروه که اصلاً از تهران و شهرستان داشتند می‌رفتند بیرون. اما یک مردمی که لطیف نشدند، آسیب‌پذیر نشدند، وابسته نشدند به زیرنظامات آب و برق و گاز و نان و دان و این حرف‌ها.خب، دیدید ۷۳۰ روز در غزه، توی یک جای فشرده و محدودی، صبح و ظهر و شب ۳ وعده بمباران گسترده، آنجا تبدیل به تلی از خاک شد، ایمانشان که از دست نرفت، هیچی، دینشان قوی‌تر شد. روزی هم که آتش‌بس شد فعلاً موقتاً، خب، این‌ها بر ویرانه‌های آنجا نماز جمعه اقامه کردند. تو ایران ۴ تا ترقه درمی‌رود، باید برویم بگوییم مردم عذرخواهی می‌کنیم، ببخشید.پس نظام تکنولوژیک در دوره ۴۰۰ سال گذشته که شتاب گرفت، در ۲۰۰ سال گذشته بعد از انقلاب صنعتی به این اوج رسید، و در دوره ۵۰-۶۰ سال گذشته بعد از عصر تکنوترونیک، رسیده به این سطحی که الان همه زندگی دیگر دیجیتالی شده و تکینگی هوش مصنوعی همه خود غربی‌ها را نگران کرده.در یک چنین فضایی، بشر به ویژه نسل جدید فکر می‌کند همیشه تاریخ بشر یک همچین آلودگی و وابستگی به تکنولوژی داشته، تصورش این است که نقش تکنولوژی در همیشه زندگی این‌قدر برجسته بوده و همیشه هم باید یک حرص و طمع و ولع برای ورژن‌ها و تایپ‌ها و نمونه‌های مدل‌های بالاترش داشت، همیشه در یک رقابت و مسابقه نفس‌گیر برای این که این لایه را به دست آوردیم، این نمونه را به دست آوردیم، سریع حالا باید تبدیل به احسن کنیم، یک مدل بهترش را. آنی که مد است. این گوشی ما، ماشین ما، موتور ما، وسیله خانگی ما، این همه دیگر دِمُده شده.این رقابت نفس‌گیر، انسان را از نفس می‌اندازد، انسان را از معنا تهی می‌کند. این است که یک چیزی دارد از دست انسان خارج می‌شود، کنترل. روزی که ۳۰ سال پیش کتاب «برژینسکی» در ایران ترجمه شد – فکر می‌کنم ۳۲-۳۳ سال پیش بود – «خارج از کنترل»، اوت آف کنترل. انتشارات روزنامه اطلاعات منتشر کرد: «زیبگنیو برژینسکی»، کتاب «آوت آو کنترل» را که نوشت.خب، مدت‌ها بعد در بایولوژی این کتاب نوشته شد. اینی که الان رو پرده می‌بینید این «آوت آف کنترل»، این در حوزه علوم زیستی است، یعنی خارج از کنترل که برژینسکی نوشت در حوزه سیاست و اجتماع بود. این رفت در علوم و علوم زیستی، آنجا هم اعلام شد که همه چی دارد از کنترل خارج می‌شود در تمدن. وقتی مناسبات ژنتیکی، مناسبات دی‌ان‌ای، مناسبات سلولی و غیره، مسئله داروها، بیماری‌ها و غیره یک جوری دارد پرورش پیدا می‌کند و آزمایشگاهی می‌شود و سازوکار این‌جوری رقم می‌خورد، دارد همه چی از کنترل خارج می‌شود، آوت آف کنترل. این کلمه آوت آف کنترل (خارج از کنترل) به یک تِرم و مفهوم بنیادین در تلقی غربی‌ها تبدیل شده.من تنها جمله‌ای که از کتاب برژینسکی – اینا فکر می‌کنم ۷۲ مطالعه کردم – تنها جمله مهمی که از کتاب برژینسکی یادم هست، این است که آنجا می‌گوید: «یک عامل این آوت آف کنترل، سکولاریسم عنان‌گسیخته در آمریکا است.» امروز این کتاب تو ایران ترجمه شد و داخل آن این جمله مطرح شده که یک عامل آوت آف کنترل و خارج از کنترل، سکولاریسم عنان‌گسیخته در جامعه آمریکا است که دارد جامعه آمریکا را نابود می‌کند. ۷-۸ سال بعد، جریان غرب‌گرا در ایران در سال ۱۳۸۰ شاه‌بیت عملش شد: رسیدن به سکولاریسم عنان‌گسیخته. یعنی جریانی که در ایران موسوم به اصلاح‌طلب هست، هدف‌گذاری استراتژیکش از ابتدای دهه ۷۰ در مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری – چون مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری اول دست همین چپی‌هایی که بعداً به اصلاح‌طلب معروف شدند بود– آنجا یکی از پروژه‌هایی که کار می‌کردند، که در پیش‌شماره مجله راهبرد (مجله مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع، اسمش راهبرد است، آن موقع اسمش مرکز استراتژیک نهاد ریاست جمهوری بود) مجله راهبرد در پیش‌شماره‌اش – پیش‌شماره قبل از انتشار سری اصلی، یک دو سه چهارش – در پیش‌شماره‌اش حجاریان و بقیه‌شان مقالاتی داشتند که یکی‌اش مسئله سکولاریزاسیون بود. یعنی کلیدواژه سکولاریزه کردن، افسون‌زدایی از دین و قدرت.دقیقاً سال‌هایی که اوایل دهه ۷۰ این حرفا را داشتند این جریانی که بعداً شدند اصلاح‌طلب، تو نشریات منتشر می‌کردند و بعداً در مجله کیان، از مثلاً ۷۴، ۷۵، ۷۶ دیگر کامل‌تر این حرف‌ها را همین حجاریان با اسم مستعار منتشر می‌کرد، جهانگیر صالح‌پور (اسم مستعار جهانگیر صالح‌پور) در مجله کیان مسئله سکولاریزاسیون را مطرح می‌کرد: فرایند عرفی شدن فقه شیعه یا همان سکولاریزه کردن. همان روزها کتابی تو ایران ترجمه شده بود از زیبگنیو برژینسکی که می‌گفت: «آنچه عامل این شده که همه چیز از کنترل خارج بشود در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اخلاق و غیره و ذلک، سکولاریسم عنان‌گسیخته در آمریکا است.» دقت فرمودید؟ ۳۲ سال پیش، ۳۰ سال پیش.به هر جهت آوت آف کنترل. حالا چه در فیزیک، چه در کامپیوتر، چه در هوش مصنوعی، چه در زیست‌شناسی و بایولوژی، چه در اخلاق و سیاست، کلمه خارج از کنترل حرف جدیدی نیست که این‌ها الان در تکینگی هوش مصنوعی می‌زنند، می‌گویند هوش مصنوعی همه چی از دست در رفته، دیگر همه چی خارج شده.یک نکته در نظام اجتماعی و حکمرانی غربی مطرح است به نام کنترل. دعوا بر سر این است که این کنترل دست کیست؟ کی کنترل می‌کند؟ مثل داخل خانه‌ها که پدر می‌خواهد یک شبکه تلویزیونی ببیند خبر، مادر می‌خواهد آن یکی شبکه ببیند سریال، پسر بزرگ می‌خواهد آن شبکه ورزش ببیند فوتبال، بچه کوچیکه می‌خواهد آن شبکه ببیند پویا انیمیشن. خلاصه بین پسره و دختره و کوچیکه و بزرگه و پدر و مادره سر این که کنترل تلویزیون دست کی باشد، دعوا است.اولاً آن تلویزیون یک کنترل دارد. ثانیاً آن کنترل به شما امکان انتخاب می‌دهد در این که کدام حیطه الان فعال باشد. ثالثاً کسانی ذی‌نفعان در مورد این که کدام یک از این شبکه‌ها فعال بشود. رابعاً دعوایی شکل می‌گیرد بر اثر تضاد منافع در مورد اینکه از آن کنترل بشود استفاده کرد. هنگامی که این اتفاق مهم افتاد، آنی که زورش رسید کنترل را گرفت و زد شبکه مورد نظر خودش و شروع کرد برنامه‌اش را دیدن، بقیه از رده خارج می‌شوند یا مجبورند صبر کنند، تحمل کنند تا برنامه مورد نظر این تمام بشود، آن‌ها کنترل را به دست بگیرند.پس تمدن غرب در مدرنیته یک شاه‌کلید دارد، شاه‌مفهوم دارد، به اصطلاح سوپرکانسپت دارد، ابرمفهومی به نام کنترل. گود گاورننس (حکمرانی خوب) در علوم استراتژیک غربی یعنی این که شما کنترل را به دست بگیرید به شکل جدی، همه فنرهای جامعه که آزاد شده را جمع کنید. گود گاورننس یعنی کنترل. خب، این در نظامی‌ها C4I3S دارد: کامند کنترل (فرماندهی و کنترل). در سیاسیون کنترل و گاورننس دارد. در فرهنگ، آن کنترل فرهنگی کتاب «کنترل فرهنگی» که سیا نوشته مربوط به سازمان سیا است. کنترل اجتماعی هم که معلوم است دیگر.الان بیشترین کنترل اجتماعی را چین انجام می‌دهد. به شدت دوربین‌هایی که چیده و کنترل اجتماعی گسترده‌ای که این بیش از یک میلیارد نفر را دارد انجام می‌دهد. کلمه کنترل برای شما باید یک حساسیت و ثقل و سنگینی پیدا کند تو ذهنتان. اگر این کلمه را شناختید، بعد متوجه نظام اجتماعی، فرهنگ سیاسی اقتصادی غرب می‌شوید از طریق مفهوم کنترلشان.حالا الان متوجه یک نکته شدید: یک تکنولوژی به عصر انبوه رسیده و دارد هی مدام خودش را بازتولید می‌کند. تکنولوژی‌ها در هم ادغام می‌شوند، تکنولوژی‌های جدیدی را رقم می‌زنند. سرعت سرسام‌آور تکنولوژیک شدن زندگی و تبدیل بعضی از این تکنولوژی‌ها به نیاز. چون قبلاً تکنولوژی‌ها می‌آمدند نیاز ما را برطرف کنند، الان خود این تکنولوژی دارند تبدیل می‌شوند به نیاز ما.در مباحث امنیتی، در فلسفه امنیت همیشه این نکته تأکید شده که دروازه آسیب، نیاز است. هر چه شما نیازتان بیشتر باشد، آسیب‌پذیریتان بیشتر است، پس امنیتتان مخدوش‌تر است. من نیاز به نوشیدن آب دارم، از راه نوشیدن این آب اگر کسی این آب را مسموم کند، سمی کند، آلوده کند، من مسموم می‌شوم. حالا اگر من نیاز به نوشیدن آب نداشتم، خودبه‌خود این آسیب‌پذیری هم کاهش پیدا می‌کرد دیگر. تکنولوژی قرار بود نیازهای ما را پاسخ بده، الان خود تکنولوژی به نیاز ما تبدیل شده، پس ما را دارد آسیب‌پذیر می‌کند. این نکته اول. چرا؟ چون درخت فلسفه که آمد بالا، در یک دوره‌ای تنه بود، بحث‌های فیزیکی خوانده می‌شد و یک کلیاتی را عالمانی می‌دانستند. اما از روزی که این شاخ و برگ پیدا کرده و میوه‌های این رسیده، بشر دیگر میوه‌خور شده، کاری با متافیزیک زیر زمین و فیزیک تنه درخت ندارد، کاری با شاخه‌های دانش‌ها ندارد، میوه تکنولوژی را دارد استفاده می‌کند.در چنین مرحله‌ای، بشر آسیب‌پذیر است. نیاز ما را تکنولوژی نمی‌خواهد پاسخ بدهد، ما به تکنولوژی نیاز داریم. این یعنی خود تکنولوژی شده نیاز ما، مایه پرستیژ ما، مایه اعتبار ما، مایه فخرفروشی ما، مایه رفاه ما. ولی چه چیزهایی را می‌دهیم تا به این رفاهی که تکنولوژی ایجاد کرده برسیم؟یک روز یک خانمی توی تشتی ۴ لیتر آب می‌ریخت، یک لباس را می‌انداخت، با یک ماده شوینده‌ای این را شروع می‌کرد شستن. این خانم نشسته بود داشت این لباس را شستشو می‌کرد. سخت بود. این خانم داشت کار می‌کرد. اما الان این خانم آن لباس‌ها را می‌اندازد داخل ماشین لباس‌شویی. به به. ببین این خانم دیگر الان آن سختی را ندارد. اما شما نگفتید که این خانم برای این که این ماشین لباس‌شویی را بخرد چقدر کار کرده، پول دربیاورد تا ماشین لباس‌شویی را بخرد. آن پولی که تلاش کرده دربیاورد تا این ماشین لباس‌شویی را بخرد، اگر کاری که انجام داده در اداره، در سازمان، جایی که شغل داشته تا این پول را دربیاورد، ماشین لباس‌شویی بخرد که راحت باشد دیگر لباس را با دست شست و شو نکند، آن کار را شما محاسبه کنید. آن کار، دقیقاً هزینه آن کار و سختی و فرسودگی آن کار به مراتب بیشتر از خود این لباس‌شویی با دست است.پس این‌طوری نیست که شما تصور کنید تکنولوژی آمد، شما را زندگیتان را تسهیل کرده. شما برای این که این تکنولوژی را داشته باشید که زندگیتان تسهیل بشود، یک زحماتی کشیدید. بله، ماشین پیشرفته داشته باشید، داخلش راحت بنشینید، بخاری گرمی داشته باشد، کولر خنکی داشته باشد، صندلی‌های مبله نرمی داشته باشد، سیستم ترمز ای‌بی‌اس پیشرفته‌ای داشته باشد، ایربگ عالی داشته باشد، شتاب بسیار بالایی داشته باشد. همه این‌ها خوب است. خیلی الان شما تو موقع رانندگی راحتید، ایمن هم هستید. تصادف کنید، اتفاقی برایتان نمی‌افتد. ممکن است بفرمایید شما برای این که به این ایمنی برسید چقدر زحمت کشیده تا این ماشین را خریدید؟ چقدر کار کردی و عرق ریختی، سختی کشیدی، فرسودگی پیدا کردی تا توانستی ماشین را بخری که حالا باهاش راحت زندگی کنی؟ این را وقتی تو کف ترازو بگذارید، می‌بینید زندگی تکنولوژیکی امروز نمی‌صرفد.برای آن یخچال چقدر زحمت کشیدی؟ برای فریزر چقدر؟ برای ماشین لباس‌شویی چقدر؟ برای آن بقیه چقدر؟ برای ماشین چقدر؟ برای موبایلت چقدر؟ برای تک تک این‌ها. تک‌تک این‌ها را حساب کن. همه این‌ها الان دارند خیلی زندگی شما را آرام می‌کنند، راحت می‌کنند، تسهیل می‌کنند. اما ممکن است بفرمایید برای این‌ها چقدر عرق ریختید و سختی کشیدید؟یک راهی داری: ما هم این تکنولوژی‌ها را می‌خواهیم که زندگیمان را تسهیل کنند، هم پول نداریم، هم حال نداریم کار کنیم، هم نمی‌خواهم عرق بریزم و به اصطلاح سختی بکشیم. اول می‌شویم دشمن خدا: «این خدا چرا به ما نمی‌دهد؟» خب، عزیز من.نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد«نه، من نمی‌خواهم. من همین الان جوونم، باید الان به من این امکانات را بدهید. من ازدواج کنم، زندگی کنم.» عزیز من، شما باید بروی کار کنی، باید بروی کار کنی، این‌ها را به دست بیاری. خب، با خدا که دچار مشکل شد، حالا می‌آید با حکومت دچار مشکل می‌شود: «این حکومت باید براندازی بشود، چون این امکان را به من نداده، من همه‌ی این چیزها را داشته باشم.» حکومت هم می‌آید می‌گوید: «بابا نیست، نگاه کن همه جای دنیا ندارند.»خب، لایه سوم که مشکل پیدا می‌کند با پدر و مادر است: «این پدر و مادر چرا برای من نخریدند؟ چرا برای من این را ایجاد نکردند؟ چرا این پدر و مادر من کارخانه‌دار و ثروتمند و مَلاک و به اصطلاح گنگستر و اینا نبودند؟ بروند بانک بزنند، یک پولایی جور کنند بیاورند من یک همچین زندگی داشته باشم. حالا که این‌طوری شد، به خانواده بی‌اعتماد، به حکومت بی‌اعتماد، به خدا هم بی‌اعتماد. می‌ریم یللی تللی می‌کنیم.» تکنولوژی که قرار است دست تو جوان را بگیرد، زندگی را تسهیل کند، باید برای به دست آوردنش سختی بکشی، عرق بریزی، رنج ببری. آن را بگذار توی یک کفه ترازو، ببین چقدر می‌ارزد. این طرف هم نگاه کن، ببین راحتی که این تکنولوژی بهت می‌دهد چقدر می‌ارزد؟۴ تا تیکه لباس داری، با دست شستشو می‌کنی، یک زحمتی دارد. چه کاری باید بکنی؟ چه پولی باید دربیاری؟ چقدر باید عرق بریزی تو اداره و کارخانه و جای دیگر تا یک پولی به دست بیاری؟ ماشین لباس‌شویی بیاری بگذاری گوشه خانه که حالا می‌خواهی سر هفته ۴ تا تیکه لباس شستشو کنی. این ۲ تا را بگذار تو کفه ترازو، معلوم می‌شود چه خبر است.اینجا تکنولوژی کَل بر زندگی شده. بسیاری از وجوه تکنولوژیک و ورژن‌های جدید، تایپ‌های جدید، نوع‌ها و نمونه‌های جدیدی که ازش آمده، مارو دارد حریص می‌کند. حرص و طمع ما به این است که ما چجوری این را به دست بیاوریم، غافل از اینکه این مفت به دست نمی‌آید. من باید براش عرق بریزم. اگر زحمت بکشی، عرق بریزی تا این را به دست بیاری، دیگر خیلی لذتی ندارد استفاده ازش. اگر هم نه، بدون اینکه زحمت بکشی می‌خواهی به دست بیاری، که حسرت به دل می‌مانی و مسئله‌دار با خدا و حکومت و جامعه و خانواده‌ات.به این سؤال باید پاسخ بدید: تکنولوژی قرار بوده نیاز ما را پاسخ بده یا اینکه ما الان به خود تکنولوژی نیاز داریم، نه به نیازی که از ما رفع می‌کند. چون یک گوشی موبایل به شکل ساده می‌تواند آن ۴-۵ تا خدمات اصلی که ازش نیاز داری را برای شما برطرف کند. اما همین که شما برای خودت نیاز تعریف می‌کنی که «پرومکس مدل فلان فلان مدل فلان فلان» داشته باشی، این دیگر الان تو این نیاز را تعریف کردی. آن قرار نیست نیازی از تو مرتفع کند. حالا با یک لول پایین‌تر خدمات ازش بگیر: عکسی که می‌گیری با یک درجه ضعیف‌تر باشد، فیلمبرداری ضعیف‌تر باشد، مثلاً نمی‌دانم آنتن‌دهیش هرچیزیش. اما به هر جهت، یکی از وجوه تکنولوژیکی که هوار شده روی سر بشر، هوش مصنوعی است. آرتیفیشال اینتلیجنس به مرحله‌ای رسیده که به سرعت به نیاز بشر تبدیل شد، بشر نیازمند شد بهش، شروع کرد یک سری نیازها را پاسخ دادن. اما با سرعت و شتاب بیشتری دارد به مرحله‌ای می‌رسد که دارد امور را از دست شما خارج می‌کند. همان مسئله کنترل. کنترل امور را داره از دست شما خارج می‌کند.انگار شما خانواده‌تان ۵-۶ نفری نشسته بودید، کنترل تلویزیون دستتان بود، این کانال بزنید، آن کانال بزنید، این شبکه این برنامه را ببینید، آن شبکه این برنامه را ببینید. سر کنترل دعوا بود بین اعضای مختلف خانواده. حالا یک عاملی آمده بود که این کنترل را تسهیل کند، خود آن کنترل را از چنگ شما درآورده، خودش برای شما تشخیص می‌دهد، مشخص می‌کند که کدام کانال را ببینید. دیگر شماها در آن انتخاب کاره‌ای نیستید.این شد که این تکینگی تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های سیاستمدارها و دولت‌ها. الان عامل اصلی نگرانی امنیت ملی در سراسر دنیا این است که هوش مصنوعی کنترل را از دست دولت‌ها خارج می‌کند، کنترل را از دست نهادهای امنیتی خارج می‌کند، کنترل را از دست پلیس‌ها خارج می‌کند، کنترل را از دست ارتش‌ها خارج می‌کند، کنترل نظام‌های مالی را از دست سیستم‌های مالی و اقتصادیون خارج می‌کند، کنترل تجارت را به دست می‌گیرد، کنترل نظام تعلیم و تربیت را به دست می‌گیرد، کنترل علم را به دست می‌گیرد، تعریف‌ها را بازتعریف می‌کند یا تحریف می‌کند. الان نگرانی همه این‌هاست. این نگرانی فعلاً در سربالایی است تا برسد به قله که تازه همه متوجه شوند عمق فاجعه کجاست. هنوز مانده. اما به هر جهت باید این اولاً آسیب‌شناسی بشود، ثانیاً ابعاد حکمی این در تلقی دینی، روبروی آنچه که در انگاره‌های فلسفی اندیشه مدرن هست، به خوبی روشن و شفاف بشود.۱. تکینگی هوش مصنوعی و عبور از انسان برای خارج کردن کنترل امور از دست بشر، مهم‌ترین نگرانی سیاستمداران و دولت‌هاست.۲. افق روندهای سیاسی تکنولوژی هوش مصنوعی معطوف به:الف- جذب و پرورش داده‌هاست. الان هوش مصنوعی داده‌ها را جذب می‌کند و در تعامل با کاربر آن داده‌ها را پرورش می‌دهد.ب- غوطه‌ور شدن در فضای ابری است. شما از ظرفیت بهره‌گیریتان از فضای ابری و کلود اطلس‌ها محدود است، اما هوش مصنوعی مثل یک زیردریایی می‌ماند که غرق می‌شود توی اقیانوس فضای ابری و اطلاعات را با بالاترین کیفیت به کار می‌گیرد.پ- سپس از برنامه‌ریزان انسانی خودش تمرد می‌کند.ت- در ادامه می‌آید خودش را بازنویسی می‌کند.ث- آنگاه تطور پیدا می‌کند به مرحله‌ی باشندگی، یعنی «انتیتی» با یافتن ذهن، ذهن مستقل یعنی «Mind» پیدا می‌کند و کسب هوشیاری و احساس پیدا می‌کند و دیگر حالا صاحب احساس می‌شود.ج- حالا از این مرحله به بعد که دیگر خودش هویت دارد، خودش باشنده است، «انتیتی» دارد، وجود یافته، ذهن دارد، احساس دارد، تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات را می‌گذارد هدف خودش.چ- بعد که از این مرحله بگذرد و شبکه جهانی اطلاعات را به چنگ خودش دربیاورد، حالا کنترل می‌کند سیاره را و رقابت می‌کند با نظامات کنترلی و سیاسی انسانی که در سراسر سیاره شکل گرفته بود.این روندی که عرض کردم، روندی است که کی ادعا می‌کند؟ فیلم سینمایی «ماموریت غیرممکن ۷». این افق روندهای سیاسی تکنولوژی هوش مصنوعی در این گزاره‌هایی که عرض کردم، یعنی: جذب و پرورش داده، غوطه‌ور شدن در فضای ابری، تمرد از برنامه‌ریزان انسانی، خود بازنویسی خود، تطور به مرحله‌ی باشندگی (انتیتی)، با یافتن ذهن (ذهن مستقل) و کسب هوشیاری و احساس، سپس تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات، آنگاه کنترل سیاره و رقابت با نظامات کنترلی و سیاسی.این امروز از سطح مباحث آکادمیک آمده در آثار سینمایی تحذیری در سینمای استراتژیک و تبیین شده و تدقیق شده که یک همچین اتفاقی را رقم می‌زند هوش مصنوعی و نگرانی سیاستمداران و دستگاه‌های امنیتی و غیره را در پی داشته است.۳. سرعت وابستگی نهادهای فرهنگی، علمی، سیاسی، نظامی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی به هوش مصنوعی، همگان را شگفت‌زده و نگران کرده. یعنی هرچه جلوتر می‌رود در هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌های آینده، این وابستگی عمیق‌تر می‌شود و همه را الینه می‌کند به خودش وابسته، به اصطلاح از خودشان بیگانه می‌کند، همه را متصل می‌کند به خودش.افق تکینگی ۲۰۴۰ الان تقلیل پیدا کرده به ۲۰۲۸ یا نهایتاً ۲۰۳۰. که خب ما نه کاری با ۲۰۲۸ و ۲۰۲۹ و ۲۰۳۰ داریم، نه کاری با ۲۰۴۰ و ۲۰۴۵. آنچه که الان مسئله است برای ما این است که این اصلاً چیست؟ صورت مسئله خوب شفاف و روشن بشود. دوم اینکه در مقابلش چکار باید کرد؟۴. آمریکا از این رویداد یک تصویر هولناک و تحذیری ارائه کرده و در یک تلقی آرماگدونی و آخرالزمانی، جهان را در لبه پرتگاه می‌نمایاند و سپس خودش جیمز باندوار به عنوان منجی سیاره زمین وارد صحنه شده و می‌کوشد ادعا کند که این غول چراغ جادویی که خودش خارج کرده بود از آن چراغ، می‌خواهد آن را مهارش کند.آمریکایی‌ها که بالاخره از بانیان اصلی این تطور تکنولوژیک به ویژه حالا در حوزه هوش مصنوعی هستند، اولاً به شدت در فیلم‌های سینمایی و سریال‌هایشان آینده هوش مصنوعی را بد نشان می‌دهند. از اینکه برای کودکان مثلاً فیلم «مگان» را می‌سازند که خیلی خشن است. نشان می‌دهند که کودکان و نوجوانان بهشان تحذیر می‌دهند نسبت به مخاطرات هوش مصنوعی، تا اینکه مثلاً در سریال‌های گوناگون به این می‌پردازند. یا همین کاری که تام کروز بازی کرده در «Mission Impossible» و «ماموریت غیرممکن» که خیلی آینده‌ی این حرکت را هولناک و مخاطره‌آمیز نشان می‌دهد و بعد هم فضا می‌برد تو فضای آرماگدونی و نبرد نهایی آخرالزمانی و بعدش هم در انتهایش یک دفعه آمریکا وارد صحنه می‌شود. مثلاً یک شخصیت انگلیسی، شخصیت آمریکایی، یک آنگلوساکسون انگلیسی-آمریکایی، یک جیمز باند، یک تام کروز می‌آید وارد صحنه می‌شود و حالا هی تأکید می‌شود که تو داری جهان را نجات می‌دهی، تو می‌خواهی بشریت را نجات بدهی، تو می‌خواهی مثلاً تاریخ‌ساز بشی. خودشان غول را از تو چراغ جادو آوردند بیرون، حالا خودشان می‌خواهند این غول را مهار کنند و یک سازوکاری.۵. سوای از انیمیشن‌های تحذیری همانند «مگان» برای نوجوانان. ساینتولوژیست. می‌دانید که مذهب تام کروز، ساینتولوژیست است. نوعی مسیحیت وجود دارد، مسیحیت ساینتولوژیست، یعنی مسیحیت علمی‌شده و مسیحیت علم‌گرایانه که یکی از چهره‌های شاخص ساینتولوژی همین تام کروز، این هنرپیشه آمریکایی است که خیلی هم روی این مذهبش حساسیت دارد و بسیار برایش مهم است.یک دختر فاسد هنرپیشه‌ی ضد انقلاب سلطنت‌طلب ایرانی هست توی آمریکا، این رفیقه این بوده. این سرکرده ساینتولوژی می‌آید خانه‌ی این تام کروز سر بزند، این دختره مثل اینکه مست بوده و حالا روحی روانیش خوب نبوده، جلوی آن سرکرده، آن ساینتولوژیست خوب درنمی‌آید، مثلاً با احترام برخورد نمی‌کند. مستندی که ساختن برای تام کروز می‌گوید که آنجا بعد دیگر آن دستور می‌دهد که این توبیخ می‌کند دختره را همین تام کروز. بهش می‌گوید برود با این فرچه‌ها و برس‌ها و با این مسواک‌ها برود توالت را، سنگ توالت و آن دستشویی را پاک کند، بشوید. توبیخش می‌کند. چون توهین شده بود به آن لیدر ساینتولوژیست‌ها. نازنین را متهم به توهین به رهبر کلیسا کرد، تامی دیویس به او اطلاع داد رابطه‌اش تموم شد. یعنی طرف اینقدر رو اعتقاداتش بود که آن را از خانه انداخت بیرون و باهاش برخورد کرد. می‌بایست با مسواک مستراح‌های فرقه‌ی ساینتولوژیست‌ها را می‌شست. پس تام کروز یک فرد ساینتولوژیست که خیلی روی اعتقادات مسیحی خودش تو این زمینه حساس است.۵. سوای از انیمیشن‌های تحذیری همانند «مگان» برای نوجوانان، ساینتولوژی مانند تام کروز نیز در فیلمی که بازی کرده در ادامه سری ماموریت غیرممکن، به «ای‌آی هراسی» یعنی به هراس از آرتیفیشیال اینتلیجنس در لول و سطح آرماگدونی‌اش پرداخته و او منجی سیاره از خطر این غول چراغ جادوی سایبری شده. با نمایش هوش مصنوعی تطور یافته باشنده، یعنی هوش مصنوعی که به مرحله‌ی انتیتی رسیده.مسئله من امروز در این جلسه، این مفهوم انتیتی است. کلاً تو مرحله تکینگی، نکته‌ای که می‌خواهیم امروز بهش بپردازیم این است که ببینید هوش مصنوعی تا کجا می‌آید، از کجا دیگر ماهیت مستقل پیدا می‌کند و تکینگی می‌شود. از جایی که به مرحله انتیتی می‌رسد. از نظر فلسفی یعنی دیگر می‌باشد، خودش دیگر حالا ذهن دارد، خودش وجوه گوناگون شخصیتی دارد، خودش تصمیم می‌گیرد، خودش احساس دارد. حالا دیگر در مرحله‌ی انتیتی دیگر باشنده است. حالا ترجمه می‌کنند به «ماهیت» که غلط، ترجمه می‌کنند به «موجود» که غلط است، بیشتر به موجودیت نزدیک است. در فارسی نزدیک می‌شود به هستومندی، هستار، هستمان، هستش یا باشنده. موجودی که دیگر از اینجا به بعد می‌باشد، دیگر هست و قدرت زاد و ولد و تکثیر خودش را دارد، امکان تطور دارد. «اولوشن» در موردش صدق می‌کند.۶. این باشنده یعنی انتیتی چندشخصیتی که به اشکال گوناگون عمل می‌کند. هر نوع اطلاعات دیجیتالی را که در معرض آن قرار بگیره را حتماً تحریف می‌کند. لذا پس از آن نمی‌توان به هیچ اطلاعاتی در آن حیطه اعتماد کرد۷. ابتدا در بخش شبکه‌های اطلاعاتی خبری هویدا شد. این چیزایی که من می‌گویم محورهای فیلم است. ابتدا در بخش شبکه‌های اجتماعی خبری هویدا شد. توی شبکه‌های اجتماعی. طی چند ماه، چند ماه اخیر مثلاً حدود ۶ ماه، این باشنده به اداره اطلاعات عمومی سعودی نفوذ کرد (سازمان جاسوسی سعودی، آن سازمان اطلاعات عمومیش). به آن نفوذ کرد. سپس هوش مصنوعی فراگیر تطبیقی را به خودش جذب کرد و در فضای ابری ناپدید شد. این هوش مصنوعی تمرد کرد، خودش را از نو نوشت و به یک باشنده تطور یافت. یعنی آن روند اولوشن داروین اینجا معنی پیدا کرد و تطور پیدا کرد. پس از آن که این به این مرحله رسید، همه متوجه شدند دستگاه‌های امنیتی سراسر جهان که یک حملات تصاعدی (مثلاً چند هزار برابر) دارد به همه حوزه‌های اطلاعات و دستگاه از دستگاه‌های مالی و دستگاه‌های جاسوسی و دستگاه‌های نظامی و سیاسی و غیره صورت می‌گیرد این حملات. چون این دیگر حالا خودش داشت تشخیص می‌داد و خودش طراحی می‌کرد، خودش عملیات می‌کرد.۸. در واقع او در این مرحله هوشیار و با احساس شد و دارای ذهن گشت و به همه سیستم‌های سایبری کشور نفوذ کرد و مسلط شد. اما هدفش چیست؟ هدفش تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات.۹. مناسبات باشنده در فیلم «روزشمار مرگ» در قسمت هفتم ماموریت غیرممکن این است که انتیتی، خدایی است. خدای در واقع آرتیفیشیال گاد. یک خدای هوش مصنوعی است. این خدای هوش مصنوعی می‌گوید سرده، منطقی، بی‌احساس، دشمن بی‌دولت، بی‌اخلاق و بی‌وطن است. می‌گوید یک انگل خودآموز، خودآگاه و حقیقت‌خوار دیجیتال است که کل فضای سایبر را آلوده می‌کند. این انتیتی، آرتیفیشیال گاد. این یک ملک مقرب دارد از بین انسان‌ها به اسم گابریل (یعنی جبرئیل) که عامل این باشنده است. یک شبح است که آن باشنده (یعنی آن انتیتی) از این محافظت می‌کند. در این زد و خوردهای سایبری. که این گابریل فرستاده ظلمت و سفیر رو فرستاده باشنده است.این کلمات که می‌گویم مربوط به دیالوگ‌های داخل فیلم‌ است. این‌ها از طرف من نیست. پس انتیتی به عنوان یک خدای مصنوعی، یک ملکه مقرب دارد که گابریل است. این خدای مصنوعی یک سورس کد دارد (کد منبع) که برای مهارش باید به آن کد منبع دسترسی پیدا کرد. برای کنترلش، آن کد منبع یک کلید دارد که کل دعوای این فیلم سر گم شدن، پیدا شدن آن کلید. ۲ تا تیکه کلیدی که باید پیدا کرد، بعد برد به آن سورس کد و آن کد منبع را از طریق آن فعال کرد و این انتیتی را مهار کرد.حالا دعوای دستگاه اطلاعاتی کشورهای مختلف برای اینکه کی زودتر می‌تواند این را پیدا کند و به آن سورس کد دست پیدا کند و این انتیتی را به چنگ خودش بیاورد، شروع می‌شود. دارنده کلید بر باشنده مسلط می‌شود. کلید دسترسی به منبع باشنده را فراهم می‌کند. این ساختار بنیادین و علمی فیلم است.۱۰. در برابر این دشمن نوظهور، یعنی غول چراغ جادوی هوش مصنوعی که می‌داند چگونه همه کشورها را علیه هم تحریک کند، اقدامات تامینی چیست؟ اقدامات تامینی که باید انجام بشود چیست؟ باز این‌ها که دوباره عرض می‌کنم مربوط به خود محورهای این فیلم‌ است. یعنی چیزی که من عرض می‌کنم، این‌ها نکاتی که فرض کنید من نوشته باشم نیست. این‌ها نکاتی که داخل دیالوگ فیلم بود.۱) در حال تهیه نسخه‌های چاپی از همه‌ی اطلاعات مراکز داده هستند. یعنی دوره برگشتن به دوره کاغذ. همه دیتاهایی که توی آن ساختارهای اطلاعاتیشان داشتند، از ابر اطلاعات گرفته تا همه محیط‌های سرورهایی که انباشت شده بود، این‌ها را همه دارند روی کاغذ پرینت می‌گیرند، دوباره بایگانی می‌کنند.۲) نظام اطلاعاتی کشورشان را از سایر کشورهای کره زمین دارند جدا می‌کنند. یعنی دور خودشان دیوار می‌کشند و محسور می‌کند.۳) او دشمنی است که همه جا هست و هیچ جایی نیست، هیچ مرکزیتی ندارد. نمی‌توان آن را نابود کرد، بلکه باید آن را مهار کرد. خب این هم نکته بعدی: می‌خواهد مهارش کنند.۴) همه کشورها درصدد کنترل و به کارگیری آن هستند برای یک سلطه جهانی غیر قابل رقابت در جهان. پس هدف آی‌ام‌اف باید این باشد. IMF اینجا منظور... چون کلمه آی‌ام‌اف می‌شود ساختار صندوق بین‌المللی پول، اما اینجا آی‌ام‌اف مخفف به اصطلاح واحد «اجرای ماموریت غیرممکن ویژه» است. یعنی این افش فورسه، یعنی نیروی ماموریت غیرممکن. پس هدف ماموریت نیروی ماموریت غیرممکن یعنی تام کروز باید این باشد که نباید کسی کنترل این باشنده را به دست بگیرد. نباید بگذارند کسی کنترل این را به دست بگیرد. خب Impossible Mission Forces نیروهایی که قرار است این ماموریت را انجام بدهند، باید نگذارند این کنترل دست کسی بیفتد.۵) رئیس سازمان سیا می‌گوید: جنگ بعدی جنگ سرد نیست. جنگ شلیک است. موشک‌های بالستیک. چرا؟ چون کمبود منابع در جهان وجود دارد. می‌گوید کسی که این باشنده انتیتی را، باشنده هوش مصنوعی را کنترل کند، در واقع حقیقت را کنترل می‌کند. همان فرض کنترل کیسینجری. «کیسینجر» چی می‌گفت؟ می‌گفت: «آن کس که انرژی را کنترل کند، کشورها را کنترل می‌کند. آن کس که غذا را کنترل کند، مردم را کنترل می‌کند. آن کس که پول را کنترل کند، جهان را کنترل می‌کند.» این همین‌جوری ۱۹۷۵ که این را گفت در مورد نظام کنترل. باز عرض کردم شما روی آن کلمه کنترل تو مباحث استراتژیک، تو اقتصاد، فرهنگ، سیاست و هر چیز دیگر خیلی تمرکز کنید کلمه کنترل برایتان شناخته شده باشد.این می‌گفتش که می‌خواهی کشورها را کنترل کنی، انرژی را کنترل کن. منطقه خاورمیانه به قول آن‌ها نفتش را کنترل کن. چین، ژاپن، آلمان، همه اینایی که نفت ندارند بیچاره می‌شوند، تو چنگ تو آمریکا قرار می‌گیرند. می‌خواهی مردم دنیا را کنترل کنی، بیا غذا را کنترل کن. اما اگر می‌خواهی کل دنیا را کنترل کنی، ببینید سطر آخر چیست:Can control the world. اگر می‌خواهی دنیا را کنترل کنی باید control the money پول را باید کنترل کنی. که اینا آمدند پول را کنترل کردند، دلار را گذاشتند مبنا، اسکناس چاپ کردن ریختن تو بازار جهانی. الان هم هر کی بخواهد از دلار آمریکا جدا بشود، آمریکا بهش هشدار می‌دهد که حمله نظامی بهش می‌‌کند.اما داخل این فیلم یک نکته تکان‌دهنده‌ای مطرح می‌شود از زبان رئیس سازمان سیا. می‌گوید: کسی که این انتیتی را یعنی همینی که الان به وجود آمده، شده مصیبت می‌خواهند این پسره را بفرستند برود کنترلش کند. «هر کس این باشنده هوش مصنوعی را کنترل کند، در واقع حقیقت را کنترل می‌کند.» نه دنیا را کنترل می‌کند، نه مردم را کنترل می‌کند، نه کشورها را کنترل می‌کند. چه چیزی را کنترل می‌کند؟ حقیقت را. فرض کنترلی کیسینجری.می‌گوید با این باشنده، یعنی با هوش مصنوعی می‌شود مفاهیم درست و غلط را تا قرن‌ها برای آیندگان تعریف و تحریف کرد. ببینید انگلیسی‌اش هم همینه. آنجا می‌گوید که: «آنکس که کنترل کند The entity انتیتی را کنترل کند، کنترل می‌کند The turth یعنی حقیقت را. می‌گوید The concepts یعنی مفاهیم را از راست یا مثلاً دروغ و غلط را، همه را می‌تواند کنترل کند و می‌شود برای قرن‌های آینده for centuries یعنی در قرن‌های آینده می‌شود گفت چی درست است و چی غلط، تحریف کرد و تعریف کرد. و حقیقت را در آینده کی کنترل می‌کند؟ کسی که امروز بتواند این باشنده (یعنی هوش مصنوعی) را کنترل کند.بهش می‌گوید که: دوران جنگ برای «خیر برتر» به سر آمده. پس باید در سمت درست بایستد. یعنی از این به بعد دیگر «خیر برتر» معنی ندارد. این جمله‌ایست که رئیس سازمان سیا می‌گوید.۱۱. برای مهار این باشنده (یعنی این انتیتی) از یک کماندو میدانی یعنی ایتن همان تام کروز استفاده می‌شود. کسی که تو صحنه عمل می‌کند، یک دستیار میدانی دارد، یک زن جیب‌بر که این کمکش می‌کند. ۲ تا کماندو شبکه دارد که توی فیلم ازشان تحت عنوان «نت رنجر» استفاده می‌کند. رنجر. چون ۲ تا کلمه دارند: کماندو و رنجر. به آن که ما در زبان فارسی می‌گوییم تکاور، آمریکایی‌ها یک کلمه رنجر استفاده می‌کنند، یک کلمه کوماندو. این نت رنجر کلمه‌ای که اینجا مطرح می‌شود: کماندویی که نشسته تو شبکه‌های اجتماعی، عملیات آن نیروی کف صحنه را تسهیل می‌کند که ۲ نفرند: یک سیاه‌پوستی به نام لوتر و یک سفیدپوستی که این ۲ نفر کار را برایش تسریع می‌کنند. پس ۲ تا کماندوی شبکه یعنی نت رنجر: لوتر و بنجی هم ازشان استفاده شده از تیم آی‌ام‌اف. همین ۴-۵ نفره.۱۲. هدف اعلامی. کی این هدف را اعلام می‌کند؟ رئیس جامعه اطلاعاتی آمریکا که یک سطح از رئیس سازمان سیا بالاتر است. می‌گوید هدف چیست؟ ایجاد یک ابر دولت جدید. نمی‌گوید سوپر پاور (ابرقدرت)، می‌گوید نیو سوپر استیت، نه یک ابر قدرت جدید، New Super Power می‌گوید New Super State یک ابر دولت جدید برای تسلط بر جهان با ترکیب مجتمع‌های صنعتی-نظامی آمریکا و همچنین هوش مصنوعی تبدیل شده به باشنده یعنی انتیتی. به این‌ها می‌گوید ببین این انتیتی را می‌بینید الان به وجود آمده، دارد همه جا را به هم می‌ریزد. همه جا را کنترل می‌کند. این انتیتی اگر بیاید با مجتمع صنعت-نظامی آمریکا و قدرت نظامی آمریکا ترکیب بشود، یک ابر دولت به وجود می‌آید که باهاش می‌توان جهان را مدیریت کرد.موضوع دستتان آمد. مقوله مورد نظرمان امروز چیست؟ انتیتی. مرحله‌ای که تکینگی هوش مصنوعی شکل می‌گیرد. هوش مصنوعی کجا تبدیل می‌شود به عنصری که از بشر می‌زند جلو و کار را دست می‌گیرد؟ لحظه‌ای که تبدیل بشود به انتیتی، یعنی دیگر باشنده است. یعنی موجودیت دارد. یعنی هستار دارد، هستومنده است. حالا دیگر کسی است.تبدیل هوش مصنوعی به یک موجودی که انتیتی داشته باشد دیگر الان. چون در اونتولوژی و هستی‌شناسی در فلسفه آنچه را که اونتولوژییست‌ها و هستی‌شناس‌ها مطالعه می‌کنند، انتیتی پدیده‌هاست. باشندگی پدیده‌هاست.مفهوم فلسفی که در این جلسه مد نظر بود در نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته، انتیتی است. در هندسه مدرنیته انتیتی چه جایگاهی دارد؟ باید به این سؤال پاسخ بدید. انتیتی در هندسه مدرنیته چه جایگاهی دارد؟ هر موجودیتی که هستی دارد و الان می‌باشد، این باید اجازه داشته باشد بیاید غلبه کند و کنترل و عنان و اختیار را دست بگیره.این انتیتی و هویت یک بار در حد خود انسان، یک بار از خود انسان آمده بالاتر شده خدا. آرتیفیشیال گاد. یک خدای مصنوعی (نه آرتیفیشیال اینتلیجنس، نه هوش مصنوعی)، یک خدای مصنوعی. چون می‌گوید الان دارد یک چیزی دارد به اسم «مایند». می‌گوید این مایند دارد. بعد می‌رود جلوتر می‌گوید این اصلاً الان احساس دارد، الان هوشیار است. این یواش‌یواش از سطح یک موجود عادی آمده بالا شده خدا. این خدا، خدای مصنوعی، یک بت مصنوعی. حالا باید پرستیده بشود. می‌خواهند مهارش کنند که مخاطراتش کم بشود.پس مفهوم فلسفی در هندسه مدرنیته در این جلسه، مفهوم انتیتی بود. مقوله‌ی تثبیت‌شده در نقشه اومانیته، مقوله کنترل بود. شما کلمه کنترل را که جلسات گذشته هم زیاد بهش پرداختم در مطالعات غرب‌شناسی، باز تکرار می‌کنم که مفهوم کنترل را باید بشناسید.این نکته که ما در اسلام کنترل به این معنایی که غربی‌ها در فلسفه‌شان می‌گویند نداریم. یعنی نه ما انتیتی با این تلقی که آن‌ها در نقش اومانیته دارند ما داریم؛ ما نداریم. نه در هندسه الهی در برابر هندسه مدرنیته، مفهومی که آن‌ها تحت عنوان کنترل دارند، ما به این معنا نداریم. نه در سازمان‌های نظامی، نه در سازمان‌های فرهنگی، نه در سازمان‌های سیاسی، نه در سازمان‌های اجتماعی. اساساً در حکومت دینی مبتنی بر سازوکارهای مربوطه، کنترل به معنی انگلیسی‌اش با تلقی غربی‌اش جایگاهی در نظام دینی ندارد. نظام اجتماعی دینی. این کلمه در ساخت سیاسی مدرن بسیار کلمه ثقیل و سنگین و پر وزنی است. اگر از هندسه مدرنیته کنترل را بگیری، چیزی نمی‌ماند دیگر. یعنی کنترل را شما از نظامی‌گری بگیر: کامند کنترل. شما کنترل را از سیاست بگیر: گود گاورننس. شما کنترل را از فرهنگ بگیر. شما کنترل از هر حوزه‌ای بگیرید، مدرنیته فرو می‌پاشد. انگار یک نخ تسبیح دارد مدرنیته که اسمش کنترل است.اگر در نظام فلسفی مدرن، در هندسه مدرنیته شما کنترل را حذف کنید، چیزی از مدرنیته نمی‌ماند. همان طور که در نقش اومانیته اگر شما بیاید انتیتی را در هستی‌شناسی و آنتولوژی‌شان بگیرید، چیز دیگری نمی‌ماند. شما می‌خواهی روی هستی چه چیزی پس مقایسه کنید؟ تکلیف ما مشخص است. ما می‌گوییم وقتی که اراده می‌کند حضرت الله. «إِذَا قضی امرا يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». هر وقت امری اقتضا می‌کند، حضرت الله به آن امر می‌فرماید: باش! آن می‌باشد. باشندگی و باشیده در تلقی الهی این است که اقتضای امری وجود دارد. «إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا» هر وقت امری اقتضا می‌کند (تقاضا برایش وجود دارد)، حضرت الله به او می‌فرماید: «يَقُولُ لَهُ كُنْ» باش! او می‌باشد. این باشندگی یعنی «کُن فَیَکُون». این با تلقی انتیتی غربی در آنتولوژی و هستی‌شناسی غربی قرابت خاصی ندارد. این تمایز یادتان باشد در حکمت الهی نسبت به فلسفه غرب، بین «کُن فَیَکُون» با انتیتی و باشندگی آن پدیده‌ها و موجودات، بسته به شأن نزولشان دیگر. در آن اقتضایی که برایش وجود داشته. اقتضای هوش مصنوعی چی بوده؟ الان چرا این‌جوری شده؟ آن امری که حضرت الله اقتضائاتش را تشخیص می‌دهد و آن امر محقق می‌شود، حالا او بعداً تبدیل به یک چیز دیگری می‌شود. تبیین و تفکیک این ۲ تا مد نظرتان باشد.در نقشه خدا و نقشه اومانیته، در هندسه‌ی الهی نسبت به هندسه مدرنیته هم کلمه کنترل یادتان باشد. مفهوم کنترل در هندسه مدرنیته یک جایگاه بنیادی و مرکزی دارد. اساساً هندسه مدرنیته روی مفهوم پایه‌ای به نام کنترل قرار گرفته. اما در هندسه الهی کنترل معنی ندارد به این معنا. کنترل در قرآن می‌شود چه؟ در هندسه الهی: تقوا. آفرین، تقوا. تقوا یعنی خویشتن‌پایی. هنگامی که خودم را دارم از چشم خدا می‌پایم، نیاز ندارد شما منو کنترل کنید. در فرهنگ، در سیاست، در اقتصاد، در اجتماع. تقوا در قرآن یک کوچه بن‌بست است که از هر راهی که وارد می‌شوید می‌رود آن کوچه بن‌بست گیر می‌کند. تقوا در قرآن کوچه‌ایست که از آنجا به جای دیگر راه ندارد. همه راه‌ها ختم می‌شود به آن کوچه. آن کوچه توقفگاه اصلی انسان. «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا». «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». هر زیرسیستم قرآنی را بروید بهش توجه کنید، آن زیرسیستم ختم می‌شود به تقوا و خویشتن‌پایی.پس در هندسه مدرنیته کنترل داریم، در هندسه الهی تقوا. حالا تقوای فردی، تقوای جمعی، تقوای ملی. آن‌ها کنترل فردی و کنترل جمعی و کنترل جهانی دارند. این ۲ تا مفهوم انتیتی و کنترل اگر برای شما تبیین و تدقیق بشود، مخاطرات آینده تکنولوژی به طور عام، هوش مصنوعی به طور اخص، برایتان روشن می‌شود. حسی که از این ۲ تا کلمه در ماهیت فلسفی مدرن و تفکر مدرن باید به شما منتقل بشود، در scientainment و تعلیم-تفریحی از فیلم سینمایی «Mission: Impossible 7» با بازی تام کروز می‌تواند منتقل بشود.🎬 پخش فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۷ روزشمار مرگ قسمت اولMission: Impossible 7 Dead Reckoning Part One (2023)اینکه پدیده هوش مصنوعی تبدیل می‌شود به یک باشنده، باشنده مستقلی که از سازنده خودش جلوتر می‌افتد، تکینگی را رقم می‌زند، مدیریت می‌کند همه چیز را. و سازمان سیا هم طوری که در اتاق کنترل اصلی‌شان نمایش داد، همه سیستم‌هایشان را آنالوگ کردن و از ماهواره‌های روسی و آمریکایی دوره جنگ سرد (قبل از دهه ۱۹۹۰) استفاده می‌کردند. برای اینکه دیگر امکان‌پذیر نبود که بشود با این ساختار موجودی که دیجیتال است جلو رفت. چون تسلط این هوش مصنوعی بر نظامات دیجیتال، این‌ها را یک پله به عقب‌نشینی واداشت که بروند سراغ سیستم‌های آنالوگ. و یک پله هم از آن رفته بودند عقب‌تر: دیتاها و اطلاعات اصلی‌شان را داشتن روی کاغذ تایپ می‌کردند که به صورت مکتوب دسته‌بندی کنند.این اتفاق توی سال‌های آینده قطعاً تأثیر جدی روی کار خواهد گذاشت، از این جهت که بسیاری از این اطلاعات که امروز شما توی ابرهای اطلاعات دسترسی بهش دارید کلود اطلس‌ها. این‌ها یا دسترسی بهشان سخت می‌شود، یا به اصطلاح خیلی سرمایه‌گذاری رویشان می‌کنند. کسانی که می‌خواهند دسترسی داشته باشند، باید هزینه زیادی بدهند. این که برگردد دوباره بشر سراغ کاغذ، یا اینکه سیستم‌های آنالوگ را به خاطر مسائل امنیتی فعال کند، این پدیده دور از ذهنی نیست. در این جنگ اخیر هم، در جنگ ۱۲ روزه، تقریباً از روز دوم سوم همین اتفاق توی کشور افتاد. یعنی همه سیستم‌های دیجیتالی که در اختیار مسئولین بود، همه جمع‌آوری شد و جلوی حربه‌های اطلاعاتی دشمن و ساختارهایی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کرد، تا یک حدودی گرفته شد.اما به هر جهت، مسئله ما الان مباحث امنیتی این نیست. مسئله ما ۲ تا کلمه آن باشندگی و مهار است. یعنی کلمه کنترل و کلمه انتیتی (entity). اینجا نظام امنیت بین‌الملل وقتی صدمه می‌خورد و بقا در کشورها دچار مشکل و معضل می‌شود، از این زاویه که هوش مصنوعی که توسط بشر ساخته شده، تبدیل به یک مصیبتی می‌شود که حالا باید بگردند و رمز منبع آن را پیدا کنند. این سورس کدی که پیدا شد، حالا کلیدی نیاز دارد، با آن کلید بتوانند این را یا مهارش کنند، کنترلش کنند، یا از بین ببرندش. ضمناً از خود انسان‌ها آن یک جریان ملائکه مقرب دارد، پیامبران نزدیک دارد که اینجا هم از همین قید گابریل استفاده شده بود. کسانی که ذی‌نفعان و درگیرند مستقیماً.خب این آینده، آینده تاریکی است. آینده‌ای است که مخاطرات بسیار زیادی برایش متصور است و خیلی هولناک تلقی می‌شود. ۲ تا نگاه در مورد ساخت این آثار و این نظرات دانشمندان و این مواضع تکنولوژیست‌ها وجود دارد. یعنی کسانی مثل ایلان ماسک که این آینده را خیلی نگران‌کننده ترسیم می‌کنند تو حوزه تکنولوژی، سینماگرانی مثل نویسنده و سازنده این اثر که ۲-۳ قسمت را خودش ساخته، و دانشمندانی که در این زمینه تحذیر می‌دهند.یک بخشش این است که توسط دستگاه امنیتی آمریکا چنین درخواستی شده برای اینکه آمریکا پیشتاز هوش مصنوعی و تکنولوژی‌های دیجیتالی و نظامات سایبر باشد، برای اینکه مثلاً چینی‌ها و کشورهای دیگر رقابت نکنند، جلو نزنند و آمریکا تو این زمینه انحصار کار دستش باشد. یک نکته هم این است که به دانشمندان گفتند که شما بگویید که آینده خطرناک است، نگران باشید و اجازه بدهید خود آمریکا کارش را بکند. به سینماگران گفتند این مسیر را ادامه بدهید و کار را بسازید، جلو ببرید. و همچنین به تکنولوژیست‌های مطرح که اعتباری دارند مثل خود ایلان ماسک و دیگران، به آن هم گفته شده که شما هم به این «ای‌آی هراسی» و «آرتیفیشیال اینتلیجنس هراسی» دامن بزنید. این یک فرضیه است که فرضیه مبتنی بر به اصطلاح توطئه است که احتمالاً خواستند همه را بترسانند که این خطرناک است برایتان، پس جلو نرید تا ما خودمان کار خودمان را بکنیم.یک فرض دیگر هم صداقت این مسئله است که در گروه کورزویل اینها می‌گنجد. یعنی آن بحث امنیتی‌هاست. بحث واقعیت قضیه همان نظرات کورزویل است که بعد برایش دانشگاه سینگیولایتی و تکینگی را ایجاد کرد و بعد از کورزویل هم جریانات زیادی آمدن تو این زمینه نظر دادن که این اتفاق می‌افتد. حالا ما کاری به این نداریم که کدام نظر درست است و این‌ها مبتنی بر کدام نظر دارند این فیلم‌ها را می‌سازند. اما آن چیزی که مطرح این است که پدیده نظامات سایبر (سایبرسیستم) و به ویژه مقوله‌ای به نام هوش مصنوعی، این در کنترل اعمال کردن، تسهیلات ایجاد می‌کند. یعنی در فرهنگ، سیاست، اقتصاد، نظامی‌گری و هر چیز دیگری، این امکان کنترل می‌دهد. تا اینجایش که قابل قبول است. از اینجا به بعد که این اگر خودش تبدیل به انتیتی بشود، به یک باشنده تبدیل بشود، هستش و هستار داشته باشد، خود این حالا می‌تواند بیاید کنترل اعمال کند. این هم از نظر علمی منطقی است، باورپذیر است و امکان‌پذیر است.کی محقق می‌شود؟ ۵ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر، نمی‌دانم کمتر یا بیشتر. آن را نمی‌دانیم. ولی بالاخره این الان در ذهن دستگاه‌های امنیتی در سراسر دنیا خلجان می‌کند که کی زودتر می‌تواند از ظرفیت کنترلی این استفاده کند. کی زودتر می‌تواند این اگر رسید به مرحله‌ی باشندگی، آن امکان را استفاده کند که از طریق آن کنترل جهان را به دست بگیرد. می‌دانید اگر یک همچین اتفاقی در این اشل و در این ساختار بیفتد، دیگر معنی مرزها از بین می‌رود، دیگر معنی کشورها از بین می‌رود.آن جمله، جمله‌ی تکان‌دهنده‌ای بود: ببینید «نیو سوپر استیت»: یک ابر دولت جدید (نه ابرقدرت جدید). یک ابر دولتی به وجود می‌آید که این ۲۰۰ تا کشور منتفی می‌شود، ساختار حاکمیتشان. اولاً یک ابر دولت، ثانیاً به تبع آن ابر دولت، هرکدام از سیستم‌ها به تکینی رسیدند. این سیستم‌های به تکینگی رسیده شده توسط آن ساختار حکومت مرکزی مدیریت خواهد شد. این امکان‌پذیر است یعنی علمی بله، این امکان‌پذیر است. از نظر فنی امکان‌پذیر است. از نظر اجتماعی هم جامعه دیگر چاره‌ای ندارد. یعنی این ۸ میلیارد نفر جمعیت کره زمین تابع تا حالا آن ساختار قرار می‌گیرند. روز به روز از قدرت دولت‌ها در به اصطلاح ساختار سیستم‌های سایبر و همچنین از هوش مصنوعی کاسته می‌شود. یعنی نسبت قدرت دولت‌ها الان در آخر مهر ۱۴۰۴ نسبت به آخر مهر ۱۴۰۳، چند درصد کاسته شده. و این هرچه می‌رود جلوتر تشدید می‌شود. شاید در ۱۰ سال آینده ۲۰ درصد، ۳۰ درصد. بعضی از حکومت‌ها بیشتر، بعضی‌ها کمتر. از قدرت فعلی حکومت‌ها کاسته می‌شود. دیگر آن‌ها تسلطی ندارند. خب این دست کی می‌افتد؟ یعنی وقتی هر دولتی...دولت‌ها که الان کنترل ۱۰۰ درصد که ندارند. بعضی دولت‌ها خیلی کنترل داشته باشند ۷۰ درصد، بعضی‌ها ۴۰-۵۰ درصد، بعضی‌ها مثلاً ۳۰ درصد. یعنی وقتی می‌گوییم ۲۰۰ کشور روی نقشه کره زمین هست، امروز این ۲۰۰ تا کشور معنایش این نیست که یک دولت‌های مستقر دارند، این دولت‌ها ۱۰۰ درصد کنترل دارند. نه، هیچ دولتی که الان در جهان بتواند ۱۰۰ درصد جامعه خودش را کنترل کند و بر کشور خودش کنترل داشته باشد نداریم. نسبی است کنترل. حالا دیگر مثلاً در اعلی درجه آمریکا را که حساب کنید که همه قدرت‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، تکنولوژیک را دارد، بعید است آمریکا مثلاً ۷۰ درصد بیشتر کنترل در جامعه‌اش داشته باشد. حالا می‌آید مثلاً یک جامعه مثل افغانستان. فرض کنید کلاً ساختاری که الان در افغانستان است، مثلاً طالبان علی‌النهایه ۲۵ درصد کنترل داشت، ۳۰ درصد. فرض بگیرید حالا این قطعی نیست و من دارم فقط برای تقریب به ذهن عرض می‌کنم.خب اگر این عدد پایه را در نظر بگیریم، سال به سال که جلو می‌رویم، این قابلیت کم می‌شود. یعنی دولت‌ها کنترل از دستشان خارج می‌شود. حالا یک مثال عینی می‌زنم که شما به اصطلاح کاملاً برایتان روشن بشود. ببینید یک روزی ۴۰ سال پیش در سال‌های بعد از انقلاب، صدا و سیما انحصار داشت دیگر. ۱-۲ تا شبکه رادیویی بود، ۲ تا هم شبکه‌ی تلویزیونی. ۵ بعد از ظهر شروع می‌کردند این تلویزیون‌ها، ۱۱ شب هم جنگ برفک‌ها شروع می‌شد و خاتمه می‌یافت. مردم مجبور بودند از همین رسانه رسمی اخبار را بشنوند، فیلم‌ها را ببینند، برنامه‌های تفریحی و غیره را مشاهده کنند. برنامه کودک بود، برنامه‌های خبری بود، سریال و فیلم سینمایی. ۲-۳ تا روزنامه بود، چند تا هم مجله بود همین.۱۳۶۴ تا ۱۴۰۴ (۴۰ سال بعد)، امروز مردم دیگر وابسته به آن روزنامه‌های رسمی، تلویزیون رسمی و رادیو رسمی نیستند. با وجودی که تعداد شبکه‌های تلویزیونی از ۳۰ تا بیشتر شد (حالا هر استان که خودش یک شبکه دارد، می‌شود ۳۰ تا شبکه استانی، ۳۰ تا هم که تلویزیون شبکه مشخص دارد) ولی الان مخاطب تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی زیر ۱۴ درصد است. همه جای دنیا همین طوری است.خب پس مردم کجایند؟ مردم داخل شبکه‌های اجتماعی‌اند. یکی خبرها را آنجا دنبال می‌کنند، یکی بحث‌های ورزشی را، یکی بحث‌های هنری را. شبکه‌سازی صورت می‌گیرد. یک جور تمرکززدایی شده و از اختیار حکومت خارج شده. حکومت جمهوری اسلامی امروز در حوزه رسانه تسلط ۱۰۰ درصدی ندارد. حالا آنجایی هم که مردم ۲۰ میلیون، ۳۰ میلیون، ۴۰ میلیون در تلگرام و مثلاً ایتا و روبیکا و یوتیوب و اینستاگرام و ایکس هستند، یک کمی ایتا دست جمهوری اسلامی است، بقیه‌اش اصلاً دیگر تسلطی ندارد جمهوری اسلامی.پس ۴۰ سال پیش یک قدرت مطلقی در جمهوری اسلامی بود بر رسانه که تقریباً ۸۰ درصد اعمال قدرت می‌شد. هم روزنامه‌ها اگر کسی چیزی توش می‌نوشت مواخذه می‌شد یا روزنامه‌ها خودشان کنترل می‌کردند که حرفی متفاوت نوشته نشود، هم در تلویزیون و رادیو. اما ۴۰ سال بعد (۱۳۶۴-۱۴۰۴، ۴۰ سال بعد)، امروز شما می‌دیدید که تلویزیون رقبای خیلی زیادی پیدا کرده، روزنامه‌ها رقبای زیادی پیدا کرده‌اند، رادیو رقبای زیادی پیدا کرده و دیگر آنی که باید باشند نیستند. تاثیری هم ندارند. آن موقع مثلاً صدا و سیما ۵ هزار نفر بود، الان صدا و سیما ۵۰ هزار نفره، ولی اثر ندارد.باید به این نکته در کاهش قدرت حکومت‌ها و دولت‌ها فکر کنید. یکی از مسائلی که من مکرر در هفته با آن روبرو هستم، این‌است که فرماندهان نظامی از یک چیزی می‌نالند: از آن کاهش قدرت. مسئولین دولتی می‌نالند از اینکه قدرت ندارند، زوری ندارند، نمی‌توانند کاری کنند. نمایندگان مجلس می‌نالند از اینکه قدرتی ندارند، آن کار تصمیم‌سازی که می‌کنند، قانون‌گذاری که می‌کنند تاثیری ندارد. تقریباً همه متوجه شده‌اند که قدرت ندارند. پدر تو خانواده متوجه شده قدرت ندارد. مادر تو خانواده متوجه شده قدرت ندارد. یک جور تمرکززدایی شده. این تمرکززدایی که قبلاً در جابه‌جایی قدرت، تافلر تقریباً سی و خرده سال پیش توضیح داده بود که این اتفاق می‌افتد، این دی‌سنترالیزیشن یا تمرکززدایی از همه ساختارهای قدرت. یک منبع اصلی اعتراض تک تک عناصر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و... که آن قدرتی که قبلاً تصور می‌شد را دیگر ندارند امروز.مسئله این‌است که الان کنترل دارد از دست همه خارج می‌شود تو همه زیرنظام‌ها در سراسر دنیا. اینکه کنترل در همه‌ی زیرنظام‌ها دارد از دست همه حکومت‌ها و دولت‌ها خارج می‌شود: در تعلیم و تربیت، در اقتصاد، در تجارت، در سیاست، در امنیت، در فرهنگ. تهدیدهای نوظهور فرهنگی، تهدیدهای نوظهور اقتصادی، تهدیدهای نوظهور امنیتی، تهدیدهای نوظهور نظامی. همه تهدیدهای جدیدی که شکل گرفته، روی یک اصل است: کنترل و اعمال کنترل توسط دولت‌های مرکزی، روز به روز دارد کاهش بیشتری پیدا می‌کند. در بازی ۴۰ ساله گذشته، میانگین ۳۰ تا ۴۰ درصد توان هر دولتی در اعمال کنترل بر زیرمجموعه خودش و بر جامعه کاهش پیدا کرده. این در یک دهه آینده تا ۱۴۱۴ حداقل ۲۰ تا ۲۵ درصد تشدید می‌شود.خب وقتی تشدید بشود، دیگر حکومت‌ها و دولت‌ها قدرت اعمال کنترل نداشته باشند از طریق دستگاه‌هایشان بر آن بخش مربوطه در جامعه. مثل این که به شما بگویند راهنمایی و رانندگی اعمال کنترل نمی‌تواند بکند. با این چراغ قرمزها. چراغ قرمز و چراغ زرد و چراغ سبز دیگر اثر ندارد، دیگر اعمال کنترل نمی‌تواند بکند. خب شما می‌گویید ای وای! این‌جوری بشود که خب نظم راهنمایی و رانندگی کف خیابان به هم بریزد، حق و حقوق مردم ضایع می‌شود. همین است. حالا همین را تعمیمش بدهید در بخش‌های دیگر.حالا یک چیز مضاعفی آمده به نام هوش مصنوعی. هوش مصنوعی می‌آید این کنترل را اعمال می‌کند از طریق تکینگی. ببینید آن متغیر تکینگی یادتان باشد، یعنی همه تنوع‌ها را می‌زند، همه را یکی می‌کند، یعنی سینگولاریتی را اعمال می‌کند، وجه پلورال و کثرت‌گرا را می‌زند. این اتفاق وقتی می‌خواهد بیفتد، کی محقق می‌شود؟ روزی که این به یک انتیتی برسد، یعنی تبدیل بشود به یک باشنده، به یک هستار، به یک هستمان و موجودیت پیدا کند. این قابل پیش‌بینی است. و وقتی این اتفاق افتاد، آنچه که اعمال می‌کند کنترل است. و آن کنترل دیگر از دست همه خارج می‌شود.پادزهرش در نظام اجتماعی در بین خود توده‌های مسلمان و مومن، توجه به مفهوم تقواست. روبروی مفهوم کنترل در ادبیات انگلیسی، در نظام اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، در تلقی دینی، تقوا وجود دارد. چرا ما از این شاخص فاصله داریم؟ چون مسئولین دستگاه‌های مختلف کشور، این‌ها رفتند همان علوم انسانی را خواندند، همان علوم پایه را خواندند که مبنایش کنترل بود. «از کوزه همان برون تراود که در اوست». وقتی آمدند مصادق قدرت را در مجلس و دولت گرفتند، شروع کردند کنترل کردن. یعنی به جای اینکه جامعه را به سمت تقوا ببرند، جامعه را بردند به سمت کنترل. یعنی با همان معیار و میزان و شاخص‌های غربی. نتیجه‌اش این است که شما امروز نمی‌توانید از تقوا بگویید. یعنی تا بگویید تقوا، خب خود متدین می‌گویند که امر شخصی و درونی بین خود ماست. اما الان کف خیابان کسی که تقوا ندارد، چراغ قرمز نباشد که نمی‌آید بایستد تا ماشین‌های آن طرف خیابون بروند. می‌خواهد برود وسط چهارراه، چهارراه را بند بیاورد. و هر مصداق دیگری بگویید. الان با ساختار تقوا نمی‌شود در جامعه‌ای که خیلی‌ها تقوا را رعایت نمی‌کنند. اگر کنترل اعمال نکنید و قانون بالا سرشان نگذارید نمی‌شود آن را عملیاتی کرد.مسئولین باید فردی و گروهی و جمعی و ساختاری جامعه را به سمت تقوا می‌بردند که امروز این نمونه‌ای باشد، مدلی باشد. الان که همه دارند فیلم‌های سینمایی می‌سازد، می‌زنم تو سرشان که چه خاکی به سرمان بریزیم؟ به دانشمندان جوامع غیر دینی، به هنرمندانشان، به هر کس دیگری که فکر می‌کند الان باید برای برون رفت از این قضیه باید یک فیلم‌هایی بسازد، مطالبی را مطرح کند که آی چکار باید کرد برای کار کنترل. شما باید الگوی خودتان را می‌دادید، می‌گفتید که بدون اینکه بشود کنترل کرد، از راه مثلاً سیستم‌های تقوا می‌شود این مشکل و معضل حل کرد.در این جلسه نیتم این بود که بخشی از این نگرانی به شما منتقل بشود. آن بخشش یک واقعیه. شما در نظام اندیشکده‌ای به اندیشه وادار بشید و در خلوت خودتون بعداً تعمق کنید که این ۲ مفهوم پایه: آن سازوکار هوش مصنوعی، علی‌النهایه تبدیل می‌شود به یک باشنده در انتیتی و این چه چیزی را اعمال می‌کند؟ کنترل اعمال می‌کند. انتیتی و کنترل برایتان روشن بشود. این آسیب‌شناسی هم مد نظرتان باشد. اگر حتی هوش مصنوعی هم نبود، این روند تحولات پرشتاب تکنولوژیک به ویژه در حوزه شبکه‌های اجتماعی و سیستم سایبر، خود به خود قدرت حکومت‌ها و دولت‌ها و نیروهای اعمال کننده کنترل را کاهش داده و کاهش می‌داد و کاهش خواهد داد.اما اینکه در نقشه‌ی اومانیته و هندسه مدرنیته نخ تسبیح کار را بکشید و دقیقاً مشخص کنید مشکل کجاست، مشکل در اعمال کنترل است. و اعمال کنترل در نظام فطری بشر منفی تلقی است. تلقی می‌شود. شما کسی بخواهد کنترلتان کند، اذیت می‌شوید و با او درمی‌افتید. آنچه با فطرت منطبق است، تقواست در هندسه الهی، در نقشه خدا. این اگر برای شما یک مقداری روشن شد، حالا با آن تصویرسازی که در نیم ساعت اول این فیلم که وارد آن صحنه‌های اکشن و آن‌ افه‌ها و این‌ها نشده بود، همان ۲۵-۲۶ دقیقه اول که آن ماجرای زیردریایی مطرح شد، یک مقداری شما با واقعیت‌های تکینگی در فضای edutainment و scientainment و thoughtainment تربیت-تفریحی آشنا شدید. با تفکر تفریحی thoughtainment.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/iwum5a3◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/bXr1CSuLuPc◀️ مشاهده در آپارات(همراه با فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۷):aparat.com/v/iwum5a3</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 23:11:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۶۳ /باشیدن؛ حکمت اقتضاء و انقضاء</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%A1-zk52sbggqjqp</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۳سرفصل: نقشه‌ی خدا و هندسه الهی (۱۱۲)معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۹)باشیدن؛ حکمت اقتضاء و انقضاءبرگزارشده در ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۴حکمت؛ فقهیدن اقتضاء امر الهی است. هر امر الهی یک اقتضاء دارد. آن اقتضاء امر، یک آیت الهی است. راه رسیدن به آن آیت، در تفقه در امر است. این تفقه در اقتضاء امر، همان حکمت است. این تمایز حکمت از فلسفه است.اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.همیشه تأکید این بوده که حق و عدل و نظم یکی هستند. حق یک جایی است، عدل قرار دادن هر چیز در سر جای خودش، عدل است. نظم، دیدن هر چیزی در سر جای خودش است. اما خوب ماجرا فراتر از این حرف‌هاست.یعنی در تبیین این که اساس پدیده‌ها در خلقت، نور است و از نور در سازوکار عقل، سازوکاری شکل می‌گیرد به نام &quot;حق&quot;. یعنی سیستم عامل هستی که عقل است، یک سیستم عاملی است که عالم و هستی مبتنی بر آن خلق شده است. از دل نور، چون عالم عقل و عالم نور یکی است، عالم ملکوت و عالم نور یکی است. از نور، عالم عقل و &quot;حق&quot; خلق شده و شکل گرفته است. مبتنی بر &quot;حق&quot; است که خلقت رقم خورده و لایه بعدی شکل گرفته است، یعنی لایه &quot;خلق&quot;. خلقت رقم خورده بعد از نور و حق و &quot;خلقت&quot;، مسئله &quot;برئ&quot; بودن پدیده خلق شده از چیز دیگری رقم می‌خورد که تمایز اشیا و مخلوقات را می‌رساند. اگر در یک زمین باغ مرکبات، ۱۰ درخت را می‌بینید، یکی درخت نارنج، یکی درخت پرتقال، یکی درخت نارنگی. اما در یک زمین، یک خاک، یک آب، یک آب‌وهوا، ۲ تا، ۳ تا درخت، ۵ تا درخت، میوه‌های گوناگون می‌دهند. انسان، انسان است اما یکی سفید است، یکی سیاه، یکی زردپوست، یکی سرخ‌پوست. این &quot;برئ&quot; بودن از خیلی تشابه نسبت به همدیگر، نظام &quot;برائت&quot; که حضرت الله آنجا بار خالق است و بعد بار است دیگر. &quot;برئ&quot; می‌کند از این که این‌ها حالا خیلی شبیه هم باشند یا تنوع از اینجا شکل می‌گیرد. خلقت، خلقت است. اما در خلقت، تنوع و تکثر وجود دارد. آن تنوع و تکثر از مرتبه &quot;باری&quot; حضرت الله (صفت باری حضرت الله) شروع می‌شود و برئ هستند پدیده‌های مخلوق از همدیگر از آن خیلی تشابه‌شان.مرحله بعد از خلقت که جایگاه عمده‌ای دارد (البته قبل از این که خلقت رقم بخورد) مسئله &quot;ابداع&quot; مهم است. حضرت الله بدیع‌ است. بدیع السماوات و الارض. یعنی ابداع می‌کند هر چیزی را که بدیع است. برای اولین بار، یک چیزی را بدعتش را می‌گذارد. یک گزاره بدیعی را اصطلاحاً امروز به فارسی به آن می‌گویند در صنایع و تکنولوژی به آن می‌گویند &quot;نوآوری&quot;. یک گزاره‌ای که نو و اولین بار باشد را رقم می‌زند و بعد از اینجا خلقت صورت می‌گیرد.خلقت که صورت گرفت، حالا خلقت تنوع پیدا می‌کند دیگر. اینجا باید شیء اولی که خلق می‌شود از شیء دومی که شبیه این است، &quot;برائت&quot; داشته باشد. &quot;برئ&quot; باشد، متمایز باشد. از اینجا تکثر پدیده‌های خلقت کامل می‌شود.بعد از مرحله خلقت، پدیده‌ای که خلق شد و از همدیگر برئ شد، این باید آغاز کند کارش را. این آغاز را به آن می‌گویند &quot;فطر&quot;. همین عید فطر، همین فطرت، همین فاطر &quot;فاطر السموات و الارض&quot;، همین &quot;مفطور&quot;. همین که شما هنگامی که روزه هستید، اذان که دادند، افطار می‌کنید، یعنی روزه را می‌گشایید. این سازوکار که شما افطار کنید، پدیده &quot;مفطور&quot; باشد. و مفهوم فطرت در خود انسان هم همین است. انسانی که خلق شد، حالا آن سیستم عاملش آماده می‌شود. انسان شروع می‌کند. بعد از خلق و برئ بودن. حالا &quot;فطر&quot; معنی پیدا می‌کند.مرتبه بعد از فطر این است که حالا &quot;رو گرفت&quot; از این شیء دیده می‌شود که به آن می‌گویند &quot;جعل&quot;. عالم جعل بر رو گرفتی از عالم خلق است. مرحله جعل که رقم خورد، حالا شما دیگر می‌دانید که هر پدیده‌ای یک جایی دارد، باید سر جای خودش قرار بگیرد. آن می‌شود &quot;عدل&quot;. و اگر این اتفاق بیفتد، هر چیزی را سر جای خودش قرار بدهیم، یک مفهومی داریم که در قرآن نیست، به آن می‌گویند &quot;نظم&quot;. نظم و نظام و سازوکارهای این چنینی مربوط به لحظه‌ای است که هر چیزی سر جای خودش قرار می‌گیرد، یعنی عدل محقق می‌شود.اگر هر چه سر جای خودش بود، یعنی شما سهم هر چیزی را به آن پرداختید، می‌شود &quot;قسط&quot;. قسط یعنی پرداختن سهم هر چیز که و هر کی که هست و باید به آن داده شود. بعد از مرتبه قسط، حالا شامل حال شما می‌شود. این که شامل حال شما می‌شود، آن چیزی که سهم شما بوده و دست شما را می‌گیرد، این &quot;رزق&quot; شماست.مقوله رزق و این که &quot;یرزقه من حیث لا یحتسب&quot;، چون شما نمی‌دانید، حساب نمی‌کنید از کجا می‌آید دیگر. این که در مرتبه نور آمده، شده، به اصطلاح شده خلق، شده فطر، شده جعل، شده عدل، شده قسط. حالا دست شما را می‌گیرد. یک فرایندی در نظام تکوین شکل گرفته تا این دست شما را بگیرد. پس از اینجا به بعد دیگر این مقوله، مقوله &quot;رزق&quot; است.هرچه تا اینجا شکل گرفته، شما کسبش نکردید. شما کاسب این نیستید. این بیرون از اختیار شما رقم خورده. شما اصلاً نقشی در آن نداشتید. فقط سهم شما بوده، رزق شما شده. حالا بعد از مرحله رزق، آنچه که دیده می‌شود &quot;حسن&quot; است. یعنی وقتی نظم شکل می‌گیرد، هر چیزی سر جای خودش است، ما اینجا یک مقوله داریم به نام &quot;حسن&quot;، که دیگر شکر کار از اینجا به بعد رقم می‌خورد.پس اگر ما هر چیزی را سر جای خودش دیدیم و سهم هر کس هر چه هست به او پرداخته شد و هر کس به رزقش رسید، آنچه داریم می‌بینیم این است که همه چیز سر جای خودش است. پس &quot;حسن&quot; است. این زیبایی‌شناسی، &quot;علم الاستحسان&quot; که اساس حکمت هنر محسوب می‌شود، این از اینجا دیگر شکل می‌گیرد دیگر. هنر مسئله‌اش استتیک یا زیبایی‌شناسی است دیگر. مسئله هنرهای زیبا، aesthetic. علم الاستحسان، طلب کردن از پدیده‌ها. انتهای مسئله است، یعنی انتهای این روند طلب استحسان است ابتدا این روند طلب نور است. دوباره یک کسی طلب نور می‌کند. یک کسی طلب خلقت می‌کند. یک کسی طلب حق می‌کند. &quot;حق طلب&quot; روبروی باطل می‌ایستد. یکی طلب فطر و گشودن و فطرت می‌کند. یکی طلب جعل می‌کند. یکی طلب رزق می‌کند. یکی طلب عدل می‌کند. یکی طلب قسط می‌کند. هر کس بالاخره یکی از این مراحل را طی می‌کند.اما همان‌طور که دیدید، همه‌اش یکی است. یعنی از نور تا حسن، همه‌اش یکی است. این‌ها همه حالات گوناگون یک انگاره‌اند. اگر که کسی جامع‌نگر باشد، از نور تا حسن، همه را باید یکی ببیند. منتها برای حضرت الله این روند ماهیت زمانمند و مدت و این چارچوب‌های این‌جوری را ندارد. برای ما دارد. ما چون در عالم ماده هستیم، ترتیب تقدم برایش قائلیم. ابتدا نور، بعد مثلاً حق، بعد خلقت همینطور تا بیاید برسد به انگاره نهایی. اما علی‌النهایه همه این‌ها یکی است. همه این‌ها حق است، همه این‌ها خلق است، همه این‌ها نور است، همه این‌ها قسط است، همه این‌ها عدل است، همه این‌ها رزق است، همه این‌ها حسن است.حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت / آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفتخب یعنی چه؟ این روندی که پشت این بوده که منتج به حسن شده، آن روند را یکبار شما مطالعه می‌کنید، برمی‌گردید عقب، مهندسی معکوس می‌کنید یا مدارج قبلی را مطالعه می‌کنید. اما یک بار این‌طوری نیست. شما از خود نور آغاز می‌کنید، می‌آید جلو.مثلاً در مسائل اجتماعی که کسانی مطالبه عدالت می‌کنند، این‌ها تنه کار را می‌گیرند دیگر. می‌گویند آقا مطالبه عدالت، این سر جای خودش نیست، باید سر جای خودش باشد. آن سر جای خودش نیست، باید سر جای خودش باشد. یک گروهی مطالبه قسط می‌کنند، مطالبه فقدان ظلم می‌کنند، می‌گویند آقاجان ظلم صورت نگیرد نباشد اصلاً. ظلم یعنی سهم هر کس هر چه بوده به او نپرداختیم. هنگامی که ما سهم هر کس هر چه بود به او نپرداختیم، این می‌شود ظلم و ما ظالمیم. آن کسی که سهمش پرداخته نشده، می‌شود مظلوم. اینجا قسط ضرورت پیدا می‌کند. مطالبه قسط و مقسطین وارد میدان می‌شوند.پس مطالبه عدالت، مطالبه قسط، مطالبه حسن، مطالبه رزق، همه این‌ها یکی است. در حکمت حق و حکمت خلق و حکمت عدل و حکمت حسن، همه‌اش یکی است. مسئله این است که ما این‌ها را یکپارچه ببینیم و روندی که از نور تا حسن طی می‌شود را، این روند را در ساختار نظام اجتماعی، در نقشه خدا و هندسه الهی ببینیم. حالا شما اینجا متوجه اهمیت حکمت قرآنی می‌شوید. در حکمت قرآنی این‌ها همه یکی‌اند.اما این‌ها را وقتی مابه ازایش در فلسفه (از فلسفه یونانی تا فلسفه مدرن) تبیین کنید، اولاً قواره کامل نیست. یعنی همچنین زنجیره‌ای از مولفه‌ها نیست. این زنجیره‌ها البته تقریباً حدود ۲۵-۲۶ مورد است. من فقط ۹ موردش را اینجا آوردم. البته ۳-۴ موردش را هم الان اضافه اشاره کردم. بعضی‌اش هم که اصلاً قرآنی نیست مثل &quot;نظم&quot;. این زنجیره بیشتر است. یعنی این ساختار را شما در نظام معرفت توحیدی گسترده‌تر ببینید. من فقط برای تقریب به ذهن است. چون ابتدا دوره روی این تأکید کردم که حق و عدل و نظم یکی است، ۳ موردش را. امروز در سطوح پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر مباحث، در این جلسات طبعاً ما نه لایه و مرحله. بعد مثلاً ۱۷-۱۸ لایه، دو برابر ۹ تا. این‌ها را بعد نسبت به هم چارچوبش را تنظیم می‌کنیم تا فقهیدن حکمت قرآنی روشن شود. از آنچه که همین چیزی که الان به آن می‌گویند فلسفه اسلامی و غرب هم به آن می‌گوید همین فلسفه یونانی.حکمت حسناما اجمالاً از نور تا حسن یکی است، همه این روابط این پدیده‌ها را وقتی در نسبت با هم می‌بینید، این‌ها مراحل‌اند. مراحل وقوع یک گزاره است. علی‌النهایه وقتی شما حسن می‌بینید، در ظاهر کسی یک کسی را زیبا می‌بیند و مستحسن است برای شما. صوتی برای شما مستحسن است. گلی، پرنده‌ای، پروانه‌ای، گیاهی، دار و درختی، جویباری در عالم خلقت نگاه می‌کنید در پهنه طبیعت یک چیزهایی برای شما زیبا و چشم‌نواز است. یک صداهایی برای شما گوش‌نواز است. دریافت یک سازوکار معرفتی در فهمیدن و فقهیدن، یک حظ معرفتی به شما می‌دهد و زیبایی یک نظام اندیشه را و یک نظام فکری و نظام عقلی را درمی‌یابید. یک حس زیباشناسی و استحسان به شما دست می‌دهد. این انتهای مسیر است. یعنی مقوله دیگر به انتها رسیده که شما دارید این را زیبا می‌بینید.اما از همان ابتدا که با نور شروع می‌شود، نقطه مقابل نور، &quot;ظلمات&quot; است. ظلمات انگاره بیرونی نیست. ظلمت‌ها چون اولاً جمع بسته می‌شود در قرآن، فرد نیست. نمی‌گوید &quot;نور و ظلمت&quot;، نور یکی است اما ظلمات متکثر است. نور یکی است، این ظلمت‌های متکثر بیرون نیستند. این ظلمت‌ها در درون انسان‌اند. دلیل این تکثرش این است که تکثر انسان‌ها وجود دارد. الان ما ۸ میلیارد نفر جمعیت روی کره زمینیم. یحتمل بخش عمده‌ای از ما ظلمتیم دیگر. درون ما نور نیست، ظلمته. این تکثر ظلمت ما می‌شود نور و ظلمات. این ظلمات ما، با آن انگاره نور.یک لایه می‌آییم جلوتر می‌شود &quot;حق&quot; از دل آن نور، نقطه مقابلش &quot;باطل&quot; در معرفت توحیدی. و می‌آییم جلوتر. اینجا وقتی خلقت صورت گرفته و سازوکار خلق رقم خورده، نقطه مقابل خلق و آنچه که خلق شده، &quot;عدم&quot; دیگر. نیست، مخلوقی شکل نگرفته. آنچه که مرحله فطرتش شکل گرفته و آغاز شده، اگر پدیده‌ای در مرحله آغاز نباشد و هنوز شروع نشده باشد، فطرتش رقم نخورده باشد، آغاز نشده باشد، این در مرحله &quot;نقص&quot; است دیگر. چون یک اتومبیلی شما می‌سازید، ماشینی می‌سازید، هنگامی که کامل شد، استارت می‌زنید، روشن می‌شود، کار می‌کند. اما اگر که این ۵۰۰ قطعه است، ۱۰ قطعه‌اش الان هنوز سوار نشده بود، نصب نشده بود، خب شما نمی‌توانید استارت بزنید، روشن بشود، کار کند. چون هنوز ناقص است.پس نقطه مقابل فطر که آغاز کردن هر سازوکار برای یک موجود کامل است، &quot;نقص&quot; است. در عالم جعل که تنه می‌زند به عالم، نقطه مقابلش یعنی عالم &quot;جهل&quot;. چون سازوکار عالم خلق مربوط به حق است و سازوکار عالم جعل، نقطه ضدش عالم &quot;جهل&quot; است. و اگر شما آیت‌ها را جعل‌شده می‌بینید، از دل هر پدیده‌ای که خلقتش رقم خورده، یک آیتی و نشانه‌ای درآمده. ذهنیت نسبت به آن پدیده و آن شیء، یک ذهنیت و دریافت علم غلطی است، به این می‌گویند جعل. اگر شما باور دارید که خروس، آیت صور حضرت اسرافیل است، چون آیات سوره حضرت اسرافیل است. اینجا شما از این موجودی که به نام خروس خلق شده، آیتش که آیت صور حضرت اسرافیل است را دریافتید، اینجا شما به کلیت آن عقل رسیدید که این سیستم عامل برای چی بوده، چه چیزی می‌خواسته به شما بگوید، چه ظرفیتی روی این سیستم عامل می‌خواسته به شما بدهد که استفاده کنید.حالا اگر ذهنیت این بود که این خروس فقط یک پرنده خوردنی است، قیمتش هم مثلاً الان گران است، در بازار به راحتی گیر نمی‌آید به سادگی و مشکلات عدیده‌ای دارد، صبح هم سر و صدا می‌کند، نمی‌گذارد شما بخوابید. اگر حد شناخت شما این بود، خب این که عقل نیست، &quot;جهل&quot; است. یعنی این سطح از دریافت از پدیده‌ها و اشیا و ماندن در این. آقا شما خروس را می‌شناسید؟ بله، خروس یک موجود پر سر و صدای مزاحمی است اول صبح که خواب را خراب می‌کند، بعد گوشتش هم گران است، متأسفانه نمی‌شود مثلاً خرید و رفت توی کوه و در و دشت جنگل یک منقلی بار گذاشت و گوشتش را مثلاً یک جوجه‌کباب و خروس‌کباب و مرغ‌کباب. جوجه زد خلاصه. یک بار ذهنیت این است از پدیده‌ها. یک بار هم این است که این خروس علی‌رغم همه این کارکردهایی که دارد، ضمناً این اصل هدف خلقتش آن نشانی است که می‌دهد که می‌گوید این صور حضرت اسرافیل را تداعی می‌کند.ماندن در آن فهم و درک اولیه، آن می‌شود &quot;جهل&quot; در مقابل این جعل. خب نقطه مقابل عدل این است که هر چیزی را سر جای خودش قرار ندهید، می‌شود &quot;جور&quot;. کسی که جائر است، هیچ چیز را سر جای خودش قرار نمی‌دهد. از زندگی شخصی‌اش در نسبت با خودش که ظلم به خودش می‌کند، تا ظلم به دیگران، تا ظلم به خدا. هیچی را سر جای خودش قرار نمی‌دهد. نقطه مقابل عدل.ظلمات و نورنقطه مقابل قسط که می‌شود &quot;ظلم&quot;. ظَلَمْتُ نَفْسِي من به خودم ظلم کردم، ظلم به شما و ظلم به الله که می‌شود شرک. که لقمان به پسرش گفت: پسرم، شرک نَوَرز که &quot;ان الشرک لظلم عظیم.&quot; خب ظلم به الله، ظلم به دیگران، ظلم به خود، ظلم به عالم خلقت، ظلم به حیوانات، ظلم به گیاهان. یعنی سهم هر کدام از این‌ها هر چه بوده که در دست ما بوده، به او پرداخته نشده است.حق اللهاین یک سازوکار این‌چنینی دارد که تقریباً خب، خیلی از مکاتب اجتماعی حول این‌اند دیگر. نحله‌های اجتماعی که در شرق و غرب کره زمین شکل گرفته‌اند در تاریخ، این مسئله و دغدغه‌شان این است که چطور می‌شود سهم هر کس را تعریف کرد و به او داد. عدل و قسط، روبروی ظلم و جور.مکاتب اجتماعیحالا هنگامی که رسید به مرحله رزق، آنچه که سهم شما بوده، حضرت الله مقدر کرده از مرحله نور تا قسط، این سهم شما به شما پرداخته شد، این می‌شود رزق. دیگر رزق شما شده. چجوری رزق شما شده؟ از آن مرتبه نور تا برسد به اینجا. اگر قسط محقق نشود، آنچه رزق شما بوده، دست شما را نمی‌گیرد. کی این وسط سد کرده این مسیر را؟ و صدّوا عَنْ سبیل الله کرده، راه را بسته. کی عدل را جلوش را گرفته و جرم مرتکب شده؟ هیچی را سر جای خودش نگذاشته. از اینجا دیگر نقش انسان برجسته می‌شود.انسان چرا مختار است؟ انسان چرا پاسخگوست؟ انسان چرا در قیامت حساب‌وکتاب باید پس بدهد؟ دو تیره انسان و جن، این‌ها در این روند اختلال ایجاد می‌کنند. یعنی از مرحله نور به بعد، از جایی که حق رقم می‌خورد، خلق رقم می‌خورد، برائت رقم می‌خورد، بعد می‌آید در مرتبه به اصطلاح عالم جعل، فطر و عالم جعل و بیاید برسد تا عالم مثلاً عدل و قسط. در هر کدام از این مراحل، انسان خدشه می‌کند.حالا در مرحله حق و باطل که بیشتر معرفتی است، آنجا در نظام معرفت خدشه ایجاد می‌کند. در مرتبه فراتر از آن، در سازوکاری که به عالم جعل برمی‌گردد، آنجا جهل را جایگزین می‌کند. در مرتبه عدل، هیچ چیزی را سر جای خودش نمی‌گذارد. در مرتبه قسط، سهم هر کس را نمی‌دهد. نتیجه‌اش این است که این گزاره رزق محقق نمی‌شود. وقتی رزق کسی محقق نشد، شما آنچه می‌بینید زیبا نیست، &quot;زشت&quot; است. آنچه می‌بینید حسن نیست قبح است. نقطه مقابل حسن می‌شود &quot;قبح&quot;. نقطه مقابل مقوله حُسن و حَسن، می‌شود قبیح.لایه سوم سند انتظارات اجتماعی در معماری اجتماعیپس از نور تا ظلمات، از حق تا باطل، از به اصطلاح برائت تا ولایت و عدم برائت، از مسئله فطر تا نقص، از مسئله جعل تا جهل، از مسئله عدل تا جور، قسط تا ظلم، و حسن تا قبح. کل این سازوکار که می‌بینید، شاکله نظام معرفت توحیدی در ذهن یک انسان قرآنی است. یک انسان قرآنی قلبش این‌جوری است.یعنی لایه‌بندی قلب یک انسان مؤمن موقن و موقظ، کسی که به یقین رسیده، که اسلام آورده، ایمان آورده، به ایقان رسیده، یقین دارد، به ایقاظ رسیده. حالا قلب ممکن التفقه دارد. این قلب ممکن التفقه، دامنه مفاهیم و مفاقیهی که می‌داند، این دامنه مفاهیم و مفاقیه، با این‌ها قلبش تفقه می‌کند و تعقل می‌کند. همه این مراحل را آن سیستم عامل در قلب این دارد. منتها این تشخیص می‌دهد که الان آنچه با آن روبرو می‌شود، در مرحله نور است، در مرحله حق است، در مرحله برائت است، در مرحله خلق است، در مرحله فطر است، در مرحله جعل است، در مرحله عدل است، یا در مرحله فراتر از آن، در مرحله قسط است، یا رسید دستش رزقش شد، یا این که الان این را سر جای خودش می‌بیند یعنی حسن است.باز تکرار می‌کنم، این تعداد لایه‌بندی‌اش در قرآن بیشتر است. من فقط ساده کردم کار را برای این که یک مقداری هضمش راحت‌تر باشد. اما من حیث المجموع، اگر قلب یک انسان موقن را بشکافید از نظر عالم معنا، قلبش یک ساختار این‌چنینی دارد. یعنی در ۸-۹ لایه روی همدیگر و در ۷-۸-۱۰ دامنه، دامنه‌اش هم مشخص است. دیگر. یعنی شما همین از حسن که می‌آید مثلاً به استحسان، حالا همین استحسان را می‌بریدش در رزق، می‌شود استرزاق. یا همین طوری می‌روید عقب، استقساط یا استعدال. و همان‌طور دیگر، این استحقاق. همه این سازوکار را رقم می‌زند. طلب حق کردن در استحقاق، چجوری رقم می‌خورد، مقوله‌اش را شما اینجا دیدید و لایه‌بندی‌های دیگر.قطعاً کسی که قلب ممکن التفقه شاخصی با این ساختار دارد، این نقیض این را هم در وجودش دارد. دیگر یعنی در قلب خودش نقیض این را دارد. یعنی این را اگر با رنگ زرد و سبز می‌بینید، آنجا به رنگ بنفش و مثلاً سیاه، مسئله ظلمات و مسئله باطل و همه این گزاره‌ها تا بیاید برسد آن روبنا، به جای حسن، قبح. قبیح را می‌داند و از قلبش این لایه‌بندی منفی را طرد می‌کند، دفع می‌کند، تا شاکله مفهومی و شاکله مفقوهی انگاره‌های حق در قلبش بنشیند.فلسفه قبحاین که فرمود:به غیرِ دل که عزیز و نگاه‌داشتنی است / جهان و هرچه در او هست، واگذاشتنی است.اینی که صائب تبریزی چنین تلقی‌ای را از دل دارد. دل می‌شود همین قلب دیگر. قلب ممکن التفقه، قلب ممکن التفقه که داشتنش انسان را به بهشت می‌برد. و انسانی که نداشته باشد قلب ممکن التفقه را، حتماً جای او در جهنم است. &quot;لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ&quot;. چرا؟ &quot;لهم قلوب لا یفقهون بها&quot;. این‌ها کالأنعام بل هم اضل، مثل حیوان و چهارپا می‌مانند، بلکه در ضلالت و گمراهی بیشتری هستند. &quot;أولئک هم الغافلون&quot;. در غفلت‌اند. اگر کسی در غفلت نیست، در ذکره است. و اگر کسی حیوان نیست، از ملک بالاتره، اون این قلب را دارد. این قلب چیست؟ چه اجزایی دارد؟ چه ابعادی دارد؟ چه شاکله‌ای دارد؟ این شاکله‌اش است.هجرآنچه که در لایه‌بندی‌های آن ساختار ضد این، یعنی در ظلمات و در مثلاً آن باطل و تا بیاید برسد به قبح. آن شاکله باشد، به این می‌گویند &quot;رجس&quot;. رجس معرفتی، یعنی آلودگی و چرک و چروک معرفتی که در وجود انسان هست که حاصل همین مباحث علمی غلطی که دانش‌های ذاتاً مسموم‌اند. این دانش‌های ذاتاً مسموم و این فلسفه‌های غلط، باورهای جاهلانه، این‌ها در وجود انسان ایجاد آلودگی و رجس می‌کنند و وقتی که نهادینه شد در قلب انسان، قلب انسان &quot;ثقیل&quot; می‌شود.قرآن می‌گوید: گوش سنگین می‌شود. گوش‌ها سنگین می‌شوند، چشم‌ها کور می‌شوند، اعمی می‌شود، نمی‌بیند. چشم دل، گوش دل سنگین می‌شود، خود قلب سنگین می‌شود. وقتی سنگین شد آن قلب، مهر می‌خورد، این‌جوری به اصطلاح، به قول عوام، &quot;بتون آرمه&quot; شده دیگر. &quot;ختم الله علی قلوبهم.&quot;پس الان با یک شمای کلی و ساده‌شده‌ای از قلب ممکن التفقه آشنا شدیم و نقطه مقابلش هم متوجه شدیم که چه ابعادی دارد. حالا یک موقعی این را با کل لایه‌بندی‌هایش، یعنی هر انگاره‌ای که در قرآن آمده، آن‌ها را هم بهش اضافه کنیم، بیاید برسد یک مرحله مشخص و قابل قبولی.برخی از انگاره‌ها در قرآن نیست، مثلاً کلمه &quot;نظم&quot;. اما در روایات هست، از امام علی علیه‌السلام که حضرت امیر فرمودند مثلاً: &quot;اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکُم&quot;. حالا فرض کنید این نظم و نظام را هم در این لایه‌بندی بیاوریم یا نمونه‌های دیگری که در روایات هست. خب طبعاً این را شما چند برابر حساب کنید دیگر این پیچیدگی این قلب را. قرار نیست حالا فعلاً خیلی این را شلوغ و گیج‌کننده و پُرپیمان نشان دهیم. نه، شکل ساده‌اش این است.اما این را در نظر بگیرید: همان‌طور که شما یک کامپیوتر، یک لپ‌تاپ می‌خرید، سخت‌افزار است. یک سیستم عاملی به نام ویندوز رویش نصب می‌کنید، حالا می‌تواند کار کند. وجود خودتان را وقتی بگیرید، آن سخت‌افزار لپ‌تاپ. یک سیستم عاملی در شما نصب شده. این سیستم عامل وقتی آن قلب شما را متجلی می‌کند، کامل می‌کند، این قلب ممکن التفقه، یک لایه‌های پیچیده این‌چنینی دارد. تبیین این، روشن کردن این، شفاف کردن این، از دوره کودکی برای بچه‌ها تا این که در دوره نوجوانی به آن اشراف پیدا کنند و در دوره جوانی بتوانند از این ظرفیت حداکثری سیستم عامل وجودشان بهره ببرند.خب همین ویندوزی که روی لپ‌تاپ‌ها هست و به عنوان سیستم عامل و نرم‌افزارهای متنوعی که روی آن نصب می‌شود، از کورل و چه‌چه گرفته تا انواع نرم‌افزارها، خب می‌دانید همه استفاده نمی‌کنند. یعنی کل ظرفیت ویندوز توسط همه استفاده نمی‌شود. حالا نرم‌افزارهای مکملی که نصب می‌شود روی آن، باز از آن هم همه نمی‌توانند استفاده کنند یا اصلاً به کارشان نمی‌آید.قلب هم یک چنین ظرفیتی دارد. با این مثالی که درباره سیستم‌های عامل زدم، قلب هم یک ظرفیت حداکثری دارد که هر کسی از این ظرفیت بهره کامل را نمی‌برد. این می‌شود اسراف. اسراف و تبذیر، یعنی انسان وقتی اسراف می‌کند، وجود خودش را از این ظرفیت حداکثری قلب خودش بهره نمی‌برد.قلب در قرآن معنی دیگری است برای کلمه روح. روح از ریح می‌آید دیگر. می‌آید مثل باد، دمیده می‌شود در انسان. اما چیزی که بعد از مرحله روح و ریح دمیده شد در انسان که &quot;قول الروح من أمر ربي&quot;. بعد که دمیده شد، این روح چه شاکله‌ای دارد؟ این روح در قرآن می‌شود قلب. منقلب می‌شود، دگرگون می‌شود از این حالتی که می‌بینید به آن حالت‌های ضدش در نظام معرفت توحیدی، در ساختار توحیدی برمی‌گردد و تغییر می‌کند یا به عکس، از آن حالت باطل به این حالت حق.خب این قواره الان برای شما روشن است و خودتان می‌توانید انگاره‌های قبل و بعدش را در بسیاری از آیات ببینید و آن‌ها را اضافه کنید و خودتان به یک دستگاه کامل‌تری از قلبتان، از روحتان، از آن سیستم عاملی که در شما حضرت الله نصب کرده، برسید و بتوانید از آن حداکثر بهره‌برداری و حداکثر استفاده را ببرید. این الان دیگر در اختیار شماست.اما نکته مهم این است که این ابتدایش چطور رقم می‌خورد؟ انتهایش چطور رقم می‌خورد؟ چون هر گزاره‌ای بالاخره یک مبدائی دارد و یک معادی. یک اولی دارد و یک آخری. یک ظاهری دارد و یک باطنی. این اول و آخر، ظاهر و باطن یا مبدا و معاد. هنگامی که ما به حکمت الهی در قرآن رجوع می‌کنیم، حکمت الهی در قرآن ناظر به &quot;امر&quot; است، ناظر به وجود نیست. که در فلسفه مسئله‌شان وجود و ماهیت است. در حکمت، &quot;امر&quot; اصالت دارد. آن امری که &quot;ما أنزل الله&quot; است. امری که حضرت الله نازل کرد. آنچه که نازل کرده، یک عالمی را رقم زده که به آن می‌گوییم عالم تکوین. که فرمودید: &quot;کن&quot; باش، &quot;فیکون&quot;. باشید. این باشیدن یک ابتدا دارد، یک انتها که به آن می‌گوییم، یک اقتضا دارد، یک انقضا.در قرآن، دریافت اقتضای امر می‌شود حکمت. حکیم کسی است که اقتضای امر را درمی‌یابد، می‌شناسد دیگر. &quot;إذا قضى أمراً يقول له كن فيكون&quot;. هنگامی که امری اقتضا می‌کند، حضرت الله به آن امر می‌فرماید که باش، آن می‌باشد. &quot;إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون&quot;. ما نه با امر کار داریم، نه با آن حکم که &quot;باش آن می‌باشد&quot; کار داریم. ما با آن اقتضای کار داریم. با آن قضى أمراً. اقتضای هر امری چیست؟مثلاً در همین آیه‌ای که الان دارید می‌بینید: &quot;بدیع السماوات و الأرض و إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون&quot;. اساساً سماوات و ارض چه اقتضایی داشته؟ چه تقاضایی برایش بوده؟ متقاضی‌اش کی بوده؟ چی بوده؟ چه اقتضایی بوده؟ چه سازوکار این‌چنینی بوده که ضرورت داشته حالا این آسمان‌ها و زمین ابداع بشوند؟ &quot;بدیع السماوات و الأرض&quot; یعنی ابداع کند، نوآوری کند. اول &quot;بدیع السماوات و الأرض&quot;، بعد &quot;خالق السماوات و الأرض&quot;، بعد &quot;فاطر السماوات و الأرض&quot;. یعنی این آیه را در سه حالت در سوره‌های گوناگون می‌بینید. یعنی بدیع السماوات و الأرض، بعد خالق السماوات و الأرض، بعد فاطر السماوات و الأرض. یعنی اول ابداع کرده، بعد خلقش کرده آسمان‌ها و زمین را، بعد گشوده‌شان، آغازشان کرده، فاطر السماوات و الأرض.خب اقتضای هر امری را شما بشناسید، حکمت آن را شناختید. چه تقاضایی برای هر امری هست؟ این تقاضا را کی تعریف می‌کند؟ متقاضی‌اش کی است؟ اون کسی که متقاضی هست کی است؟ خود تقاضا چیست؟ و اقتضاء از کجا برمی‌خیزد؟ اینجا اقتضاء‌شناسی پایه حکمت قرآنی است.خب سررشته بحث از دستتان خارج نشود. از نور شروع می‌شد، به حسن ختم می‌شد. یک روند متنوعی از حالات و مراحلی که یک شیء وقتی شکل می‌گیرد. مثلاً سماوات و ارض، آسمان‌ها و زمین وقتی شکل می‌گیرند، خلق می‌شوند، یک مراحلی دارند. اول نور، بعد حق، بعد خلق است. بعد که خلق شد، حالا این ستاره‌ها و سیاره‌ها و اجرام سماوی از هم برائت دارند، از هم متفاوت و متمایز و متفاوت‌اند. بعد افطار می‌کنند، شروع می‌کنند. بعد از روی این‌ها روگرفت گرفته می‌شود، می‌آید توی عالم جعل. عالم جعل شکل می‌گیرد. &quot;الحمد لله الذي خلق السماوات والأرض و نسبت به آن جعل الظلمات والنور&quot;. بعد می‌آید در مرحله بعدی عدل و قسط و رزق شکل می‌گیرد. در این زمین، رزق این که این سوی زمین یا این قسمت نیم‌کره یا آن قاره الان باران داشته باشد، رزقش باران باشد، برف باشد و هر چیز دیگر باشد. همه این موارد بیاید و وقتی شما از کهکشان‌ها را نگاه می‌کنید، حسن می‌بینید. همه چی سر جای خودش است. در کهکشان راه‌شیری، آندرومدا یا هر چیز دیگری. وقتی منظومه شمسی را می‌بینید، خورشید و سیاره‌ها که در پیرامون آن با سرعت دارند حرکت می‌کنند، جلو می‌روند، شما حسن می‌بینید. وقتی در زمین نگاه می‌کنید، درختان و پرندگان و چرندگان و حیوانات گوناگون و گیاهان را حسن می‌بینید. به عالم جعل هم که می‌رسید، باز دوباره حسن می‌بینید. زیبایی‌های نظام معنا و عالم جعل.اما این از یک جایی شروع شده، یک جایی ختم می‌شود دیگر. ابتدایش با اقتضاء‌شناسی، انتهایش با انقضاء‌شناسی. این که یک کسی به نام عیسی بدون پدر خلق بشود و این که همان دوره، پیرزن فرتوتی که دیگر امکان بارداری ندارد، به اراده الهی باردار بشود. این دختر باکره بدون همسر و آن پیرزنه فرتوت، همسر زکریا. این ۲ نفر با اراده الهی بر ۲ پیامبر باردار بشوند: عیسی و یحیی. و وقتی این‌ها به دنیا می‌آیند. درباره هر دوشون. درباره اولی که مریم به آن ملک می‌گوید که: «من که ازدواج نکردم، چجوری باید بچه داشته باشم؟» می‌گه: «إذا قضى أمراً يقول له كن فيكون». وقتی امری اقتضا می‌کنه، حضرت الله به اون می‌گه باش، می‌باشد. حالا عیسی رو بهش می‌گه باش می‌باشد.زکریا هم می‌پرسه که من پیرمردم، این همسرم پیرزنه، چجوری ما رو بچه‌ای خواهد بود؟ باز اونجا اون ملک می‌گه که: «إذا قضى أمرًا يقول له كن فيكون». اگر امری اقتضا کنه، حضرت الله از این پیرزن نازا و از این پیرمرد فرتوت، حتماً یک فرزندی مثل یحیی به دنیا خواهد آورد. و وقتی مریمی که با هیچ مردی رابطه‌ای نداشته، قراره که باردار بشه و عیسی رو به دنیا بیاره، اونجا هم دوباره: «إذا قضى أمرًا فإنما يقول له كن فيكون».اینجا مسئله این نیست که عیسی یا یحیی چگونه به دنیا آمدند. مسئله اینه که عیسی و یحیی چه ضرورتی داشت؟ چه اقتضایی بود که این دو نفر در یک چنین شرایط ویژه‌ای متولد بشوند؟ شرایطش این بود که از دوره آدم که آدم هم مثل همین عیسی شکل گرفته بود که در قرآن تأکید می‌کند که: «مَثَل خلقت عیسی مِثل مَثَل خلقت آدم است». هر دوشون از خاک شکل گرفتند. یتیم ذاتی.چون بشر به تعینات رسیده بود ۲ هزار سال پیش و غیب‌باوری در او نابود شده بود. همه چیز رو مادی می‌دید و در انگاره‌های مادی باورش این بود که الان دیگه راز پدیده‌ها رو کشف کرده. ۵۰۰-۶۰۰ سال بود که در جایی مثل ملطیه (در غرب ترکیه امروز) اندیشه یونانی مسئله‌اش شده بود ذره‌گرایی، اتمیسم، مسئله‌اش شده بود عناصر اربعه: آب، آتش، هوا، خاک. منشأ عالم و هستی رو این پدیده‌ها می‌گرفتند و مدام داشتن آب و آتش و هوا و خاک رو از اجزاء ریزش در مرحله اتمیسم و ذره‌گراییش مطالعه می‌کردند، ببینند اینا چجوری شکل گرفتند و طبیعت رو رقم زدندی. این دوره ناتورالیزم و طبیعت‌گرایی اول بود. و اینجا دیگه خدا محو شد. خدا کلاً مرد از ذهنیت انسان غربی و انسان غربی منشأ عالم رو دیگه همین به اصطلاح عناصر اربعه می‌دونست که الان رسیده به ۱۰۰ و خرده‌ای مورد در جدول مندلیف و عناصر شیمی که توی این بوته‌های آزمایش در آزمایشگاه‌های شیمی به اون ذاتیات می‌خواهند دست پیدا کنند و چارچوب رو بشناسند.سیر فلسفه VI عنصرچون بشر کاملاً از غیب بریده بود و یک دوره جدیدی رو شروع کرده بود که دوره تعینات محض بود. یک بار دیگه خدا باید جدال احسن می‌کرد و نشون می‌داد که توی بشری که الان دارید این مسیر رو می‌رید، آدم اینجوری خلق شد، یک بار دیگه ما عیسی رو مثل آدم خلق می‌کنیم. ببین، اینجوریه. اقتضای خلقت عیسی به صورت یتیم ذاتی این بود. عالم ماده امروز، در علم پزشکی، علم جنین‌شناسی و نظام بارداری و تولد نسل، تأیید نمی‌کنه یک پیرزن مثلاً ۱۰۰ ساله بتونه باردار بشه. اما خدا جدل می‌کنه دیگه. یک دختر باکره بدون این که با مردی ارتباط داشته باشه و اسپرمی وجود داشته باشه، عمل لقاح صورت بده و بخواد باردار بشه، اون بچه شکل می‌گیره یعنی عیسی. در این پیرزن همسر زکریا هم، یه پیرزن ۸۰ ساله، ۹۰ ساله یا ۱۰۰ ساله (نمی‌دونم چقدر بوده سن ایشون) اونم بر یحیی باردار می‌شه. این اقتضای امر رو شناختن می‌شه حکمت. اما اگر که شما مسئله‌تون دیگه این نبود که اقتضا چی بوده: «إذا قضى أمرًا فإنما يقول له كن فيكون». مسئله شما این بود که خب، در این باشیدن، حالا این که گفت باش این می‌باشد، وجود این شکل گرفته، این رو چطور مطالعه کنید در علم جنین‌شناسی؟ نسبت اسپرم‌ها با تخمک رو چجوری مثلاً تبیین می‌کنید؟ چگونه این روند، تطور جنین شکل می‌گیره تا تولد رقم می‌خوره؟ این شد مسئله شما. این شه مسئله فلسفه یونانی و فلسفه مدرن امروز و آنچه که ازش بیرون می‌آد به نام ساینس، دانش‌ امروز. اما حکیم در تلقی قرآنی کسی که اقتضائات رو تبیین می‌کنه.انسان غربی مسئله‌اش اینکه یک بیگ‌بنگی بوده، در اثر این بیگ‌بنگ ۱۴ میلیارد سال پیش، این آسمان‌ها شکل گرفتن و کهکشان‌ها به وجود اومدن و ستاره‌ها و سیاره‌ها در حرکتند، هرچی هم رفته جلوتر گسترش پیدا کرده. این چگونگی. اما هیچ‌گاه از اقتضاش نمی‌پرسه که این اقتضا چی بوده که این شکل بگیره. اما قرآن اینجوری شروع می‌کنه: «بدیع السماوات والأرض». اون حضرت الله، کسی که ابداع کرد این سماوات و ارض رو و چگونه این رو رقم زد؟ یک اقتضائی بود. اگر امری اقتضا کنه: «إذا قضى أمرًا فإنما يقول له كن فيكون». یک اقتضائی بود. اون اقتضا رو بشناسید. این که فرموده به او باش، او باشیده، این رو ولش کنید. شما بچسبید به اون که چه اقتضایی بود که باید آسمان‌ها و زمین خلق می‌شدند.اقتضای مثلاً خلقت انسان، یعنی انسان، جن، دو تا موجود مختار باید خلق می‌شدند. یک سماوات و ارضی به عنوان محل و محیط عمل این جن و انس باید شکل می‌گرفت که این‌ها بعداً یک منظومه‌ای باشه به نام منظومه شمسی، یک سیاره‌ای باشه به نام سیاره زمین که امکان حیات توش باشه، حالا داخل این، جن و انس بتونند روند بندگی رو شکل بدند. این اقتضا رو وقتی تبیین می‌کنید، حالا بعد این که اصلاً چرا این عالم خلق شده؟ این پاسخش روشن می‌شه. و قص علی هذا.اما هر اقتضایی یک انقضایی داره. یعنی هر چیزی که تقاضا براش بود، وقتی تقاضا تموم شد، انقضاش شروع می‌شه. و یک موقعی و یک دوره‌ای و یک مرحله‌ای هست که اون دیگه منقضی می‌شه، نقض می‌شه، تموم می‌شه. تبیین این، حکمت اقتضا و انقضا در تکوین امر الهی، این اساس شناخت حکمت قرآنی از آنچه که امروز در حوزه‌های علمیه بهش می‌گن فلسفه اسلامی در تلقی مشایی ابن‌سینا و اشراقی سهروردی و حکمت متعالیه مرحوم ملاصدراست. در مقابل اون‌ها و در مقابل آنچه که فلسفه غرب و تلقی فلسفه مدرن نامیده می‌شه در ماده‌گرایی و ایده‌گرایی. در اندیشه اسلامی به‌ویژه در نگاه قرآنی، تبیین حکمت می‌شه انقضا و اقتضا هر کدوم از این سازوکارها.حالا در فلسفه، اینا تفکیک بین وجود و ماهیت رو دنبال می‌کنند و اتصاف مثلاً وجود یا ماهیت از این دست سلسله مباحثی که خب معرف حضور شما هست. اما اینجا این دعوا وجود نداره. اینجا مسئله اینکه از مرحله نور که شروع می‌کنید تا برسید به حسن، در کل این بازه، کدوم جزش ماهیت است؟ کدوم جزش آیت؟ اونجایی که شما سخن از خلقت دارید، اونجا مسئله، مسئله ماهیت پدیده‌هاست. اما آن‌جا که مسئله جعل و عالم جعل است، اونجا مسئله آیت پدیده‌هاست.ماهیت دکترین در درخت فلسفهاین موضوع در تلقی فیلسوفان مسلمان گم است. فیلسوفان مسلمان انقدر که دعوا کردن سر وجود و ماهیت، اگر می‌پرداختن به اینکه ماهیت یا آیت، این کار رو بهتر روشن می‌کرد دیگه. بالاخره شما آنجایی که نور، حق، و خلق و برائت رقم خورد و صورت‌گری، این مرحله، مرحله ماهیت است.خب فرموده در قرآن که حضرت الله خالق البارئ المصور. این ۳ اسم حضرت الله از ۹۹ اسم اسما حسنی در یک آیه: الخالق البارئ المصور. خلق کرده، اومده برائت داده، متنوع کرده و دسته‌بندی کرده، بعد اومده اینا رو صورت‌گری کرده، بهشون صورت داده. تو همون باغ مرکبات، اینجا یک درخته نارنج، ۲ متر اون‌طرف‌تر یک درخت نارنگی، ۴ متر اون‌طرف‌تر یک درخت پرتقاله. این درخت‌ها از یک خاک دارن تغذیه می‌کنن، یک آب هم هست، هوا هم که یکی است. تنوع این درخت‌ها در نظام خلقت. حالا هر ۳ تاشون هم شکلشون یکی است دیگه؛ یعنی شکل و هیبت و هیکل پرتقال و نارنگی و نارنج و اینا گرده و مثلاً زرده، و وقتی هم پوستش رو بشکافید داخلش، ظاهرشون یه ذره شبیه همدیگه ولی خب مزه‌شون متفاوته، یه کمی چارچوب‌های دیگه‌شون متفاوته.اما این برائت این‌ها از هم. اول خلق کرده، بعد بار اینا را برئ کرده از این که مثلاً این مثل اون باشه، اون مثل این باشه و غیره. این مثال ساده برائته. حالا چون این مقوله برئ، خیلی انگاره عمیقی‌ست و اتفاقاً یکی از اسما حسنی کمتر شناخته شده حضرت الله است. اما بعد از این مرحله، صورت‌گری می‌کنه: «هو الله الخالق البارئ المصور». بعد که تصویر کرد اینا رو (یعنی صورت داد به این‌ها، شکل و شمایل و صورت این‌ها رو کامل کرد) این ۳ مرحله یعنی خلق و برائت و تصویر، اینا مربوط به ماهیت است. ماهیت هر پدیده.اما وقتی اومد در عالم جعل، اونجا دیگه مسئله ماهیت نیست، مسئله آیت است. حالا این دیگه نشانه چیه؟ حالا ما ماهیتش رو مشخص کردیم دیگه، مشخص شد که این یک موجودیه که اینجوری خلق شده، اینجوری برئ شده، و اینجوری هم صورت‌بندی شده، یک صورتی داره، یک شکلی داره. ما خلقت عیسی رو متوجه شدیم، برئ بودن عیسی از بقیه انسان‌ها (عیسی برئ است، برائت داره از بقیه چون بقیه پدر و مادر داشتن، این یتیم ذاتی است، پدر نداشته) برائت داره، کاملاً متفاوته. این برئ است. اینم می‌دونیم. صورت‌گریش هم که دیدیم، دیگه یک جوان مثلاً سی و چندساله موقع هنگامی که عروج می‌فرماید.اما قرآن می‌فرماید: عیسی و مادرش رو آیت جعل کردیم. اینا آیتن، نشانی هستند. بر جامعه بشری ۲ هزار سال قبل در فلسطین و سواحل مدیترانه که تعین‌گرایی به اوج خودش رسیده بود و بشر کاملاً تعین‌گرا و مادی شده بود. اینا آیتن بر نشانی حضرت الله، نشانی غیب، نشانی این که حضرت الله هر اراده‌ای کنه می‌تونه این رو محقق کنه. اینی که شما اینجا دارید آیه در سوره مریم می‌بینید که: که ما جعل کردیم اون رو آیت برای مردم. «و كان أمرًا مقضيًّا». هر امری که اقتضا کنه، محققش می‌کنه حضرت الله.پس شما تمایز فلسفه اسلامی و فلسفه یونانی از حکمت قرآنی رو متوجه شدید. اونجا در فلسفه اسلامی و فلسفه یونانی دعوا بر سر وجود و ماهیت که کدوم اصالت داره؟ وجود شیء اصالت داره یا ماهیتش؟ اتصاف این‌ها چجوریه؟ اما در حکمت قرآنی مسئله اقتضاست. این اقتضایی که صورت می‌گیره و انقضایی که صورت می‌گیره. در مرحله اقتضا وقتی خلقت شکل گرفت، ماهیت پدیده مشخص می‌شه که خلق کرده، برئ کرده و بعدش هم صورت‌دهی کرده و بعدش هم فطر رو رقم زده (گشوده، کار شروع شده). اما از یه جایی که این می‌شه، می‌آد تو وادی عالم جعل، اونجا دیگه ماهیت معنی نداره، اونجا آیت معنی داره. پس دوگانه ماهیت و آیت، نه دوگانه وجود و ماهیت.الان این نکته روشنه. و حالا می‌خوام این نکته رو بیاریم در نظام هندسی اجتماعی و ببینیم این مباحث وقتی می‌خواد بیاد زندگی اجتماعی رو سامان بده، چگونه کار رقم می‌خوره.خب مستحضرید که این روند تکوین دیگه، عالم تکوین یافته، بهش گفته شده کن، این فیکون، باشیده، این فیکون و باشیدش، این می‌شه تکوین. تکوین عالم یک روندی از مرحله نور تا مرحله حسن داره. این مراحل اگر خوب طی بشه، همه چی سر جای خودش باشه، عالم یک بهشت است. همین عالم می‌شه یک بهشت. اگر این روند از نور تا حُسن با تدبیر الهی و در مسیر امر الهی شکل بگیره، بشر در این هر کدوم از مراحل این خدشه ایجاد نکنه. اگر خدشه ایجاد نکنه، عالم تبدیل می‌شه به یک بهشت. بهشت مورد نظر، جنت مورد نظر هم، همین الان در عالم قلبی و عالم ذهنی همینه دیگه.اما اگر بشر اومد در این خدشه کرد، به‌جای نور گذاشت ظلمات درون خودش، به‌جای حق گذاشت باطل، اومد شروع کرد مثلاً به‌جای عدل گذاشت جور، و به‌جای قسط گذاشت ظلم. خب طبعاً این دیگه رزقی نمی‌رسه به کسی. این مانع شده که رزق به کسی برسه.دیشب ترامپ سخنرانی کرده، گفته که می‌خوایم حمله کنیم به ونزوئلا رو بگیریم. یک سهم و نقشی مال ونزوئلا برای ما داره. اون نفتی که ونزوئلا داره، اون امکاناتی که داره مال ماست. ما می‌خوایم بریم سهم و حق خودمون رو بگیریم. یعنی اگر الان یک کسی بلند بشه، مثلاً به کسی تو خیابون داره راه می‌ره یا پشت ماشینش نشسته، بگه که من از این ماشین تو یک سهمی دارم، کلاً ماشین تو مال منه، طرف رو از در ماشین رو باز کنه، از پشت فرمان بکشه بندازه‌اش بیرون، بعد بره سوار بشه پشت فرمان ماشین اون بشینه، گازش رو بگیره بره، این می‌شه همینه که الان بهش می‌گن حقوق بین‌الملل، روابط بین‌الملل، سیاست بین‌الملل. و همین چیزی که تو علوم انسانی غربیه. کل علوم انسانی غربی خلاصه می‌شه در همین جمله‌ی ترامپ.حالا کسانی فکر می‌کنن اگه رفتن در دانشگاه حقوق بین‌الملل خوندن، الان مفاد حقوق بین‌الملل می‌آد نجاتشون می‌ده. حقوق بین‌الملل یعنی زورگویی یک جهان‌خوار و امپریالیستی به نام ترامپ. می‌گه: زور دارم، می‌رم محاصره دریایی می‌کنم، نمی‌ذارم کشتی و نفتکشی بیاد بیرون. هر قایق ماهیگیری هم اومد رفت، بمبارانش می‌کنم. می‌گم اینا قاچاقچی بودن. یه انگی می‌زنم. به اون می‌گم تروریست. به اون می‌گم تو دنبال سلاح اتمی هستی. به این یکی می‌گم تو قاچاقچی هستی. می‌ریزم اونجا رو می‌گیرم. این باید برای من ترامپ، برای ما ۳۴۰ میلیون آمریکایی، حقی در اون منابع نفتی است قائل باشه تا ما آمریکایی‌ها معلوم باشه سرور جهانیم، کشورمون خوبه، تکنولوژی داریم، فرهنگ داریم، همه چی داریم.اگر که بعضی‌ها بچه خوبی بودن، مثل نخست‌وزیر ژاپن، مثل رئیس‌جمهور کره جنوبی، مثل شیخ‌نشین‌های حاشیه جنوب خلیج فارس، اینا اصلاً نیاز ندارن بهشون بگم که آنچه که در دست توست مال منه. پول زور رو بدش، خودشون ۲۱ تریلیون دلار عرب‌ها و ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها و دیگران جیرینگی دادن بهش. اما اگر بعضی‌ها ایستادن، ایرانی ایستاد گفت: من نمی‌دم، من کوتاه نمی‌آم. می‌گه تسلیم مطلق می‌شید، نباید موشک داشته باشید، نباید انرژی هسته‌ای داشته باشید، هیچی، تسلیم می‌شید و الا من تحریم می‌کنم و می‌آم حمله می‌کنم بهت.هنگامی که یک همچین سازوکاری رو رقم می‌زنه و چارچوب رو دنبال می‌کنه، می‌رسه سراغ ونزوئلا می‌گه: خب الان نفت ونزوئلا رو می‌خوایم. باید نفت ونزوئلا که بیشترین نفت در هر کدوم از کشورهاست مال آمریکا باشه. ما این رو می‌گیریم تو چنگ خودمون. اول آمریکا شعار اول آمریکا. آمریکا رو همیشه اول نگه می‌داریم در جهان. خب این همون حرفیه که فرعون می‌زد، همون حرفیه که نمرود می‌زد، همون حرفی که ظلم، همون حرفی که یزید می‌زد، همون حرفی که معاویه می‌زد.من با اونش کار ندارم، من با اینایی کار دارم که وقتی اسم آمریکا می‌آد و به اصطلاح ساختار علوم انسانی آمریکایی، از هر دو طرف لب‌هاشون و دهانشون آب سرازیر می‌شه که نمی‌دونید مثلاً علوم انسانی آمریکا چه می‌کند؟ علم اقتصاد آمریکایی، علم روابط بین‌الملل آمریکایی، علم حقوق بین‌الملل آمریکایی، علم سیاست بین‌الملل آمریکایی. اما هیچی نیست. اصلاً اونا کاری به دانشگاه‌هاشون ندارن، این نکات رو تو دانشگاه‌هاشون تولید می‌کنند که در جهان سوم به قول خودشون، یک کسانی مغزشون مستحیل بشه و بیاد شروع کنه به اصطلاح برای اونا فضا‌سازی کردن. جوانان زیادی در کشورهای به قول اونا جهان سومی عمرشون رو برن بذارن این رشته‌ها رو بخونند و کاملاً غربی بشن و تصورشون هم این باشه حالا با این رشته‌ها می‌تونند مشکل جامعه‌شون رو حل کنند.اما ونزوئلا امروز باید بیفته دست آمریکا تا آمریکا بتونه مثلاً رو پا بمونه ۱۰ سال دیگه، ۲۰ سال دیگه، ۳۰ سال دیگه، نفت اونا رو غارت کنه و ببره جلو. آیا این عدله یا جوره؟ خب جور. آیا این حقه یا باطله؟ خب باطله. آیا این قسطه یا ظلمه؟ خب معلومه ظلمه. آیا این حسنه یا قبحه؟ خب معلومه قبیحه. پس از کجا ما به این می‌رسیم که این قبیحه؟ چون این رزق آمریکایی‌ها نیست. نفتی که زیر پای ونزوئلاست، رزق مردم ونزوئلاست، نه رزق ۳۴۰ میلیون آمریکایی که نفت کشورهای عربی مال اوناست. نمی‌دونم، تعرفه زیادم به کالاهای همه می‌بندند، تو همه دنیا هم جنگ راه می‌ندازند، زورگویی هم می‌کنند، از همه می‌گیرند می‌برن اونجا که ۳۴۰ میلیون به اصطلاح انسان آمریکایی، اینا بر جهان سروری کنند.خب اینجا این روند خدشه پیدا کرد. یعنی از مرحله نور تا مرحله حسن، یه جاش ناقص شد. مثلاً عدل زیر سؤال رفت، قسط زیر سؤال رفت، رزق زیر سؤال رفت، و کل نظام حیات ۸ میلیارد انسان کره زمین مخدوش می‌شه. چون جلو جلو می‌ره. اول به امارات فشار میاره، یک تریلیون و ۴۰۰ میلیارد دلار از امارات می‌گیره. بعد می‌آد می‌ره به قطر می‌گه: ۱/۲ تریلیون دلار هم از قطر می‌گیره. ۷۰۰ میلیارد دلار از بحرین می‌گیره. یک ۶۰۰ میلیارد اینجا تو منطقه حضوری نقد از عربستان می‌گیره. بعد ۵-۶ ماه ولیعهد عربستان رو می‌بره اونجا. خب این ولیعهد عربستان مگر با رأی مردم عربستان سر کار اومده؟ نه. این چه کاره است که از طرف مردم عربستان بره اونجا دوباره یک تریلیون دلار بده؟ می‌ره اونجا، یک تریلیون دلار هم اونجا ازش می‌گیره، می‌شه ۱/۶ تریلیون دلار. بعد اونجا پشت میکروفون می‌گه که یک تریلیون دلار قرار شد سرمایه‌گذاری کنه ولی بیشترش می‌کنیم، می‌کنیمش ۱/۵ تریلیون دلار.حالا فکر کنید ۳۴۰ میلیون زالو تو آمریکا دارن مال حرام می‌خورند. حالا در حکمت تکوین و تحویل در امر الهی، این ۱۰-۲۰ مولفه رو که من اینجا فقط ۹ موردش رو فهرست کردم از نور تا حسن، اینا همه یکی است اما مراحل گوناگون تکوینی است که همش به امر الهی است. منتهاش در این امر الهی، امر نفسانی بشر خدشه ایجاد می‌کنه و این رو مخدوش می‌کنه. باید جلوی این مخدوش کردن توسط بشر گرفته بشه. اگر بشر در یکی از این مراحل ۹ گانه‌ای که اینجا فهرست شده، دخل و تصرف نکنه و صدمه نزنه، اجازه بده که امر الهی به خوبی جریان داشته باشه، اونجا جامعه آرمانی محقق می‌شه.اما در هر ۹ مرحله‌اش، هر کجا بشر خدشه ایجاد کنه، اون خدشه رو شما باید بذارید به حساب فقدان عدالت یعنی ظلم، فقدان عدالت یعنی جور، فقدان قسط یعنی ظلم، فقدان حسن یعنی قبح، فقدان نور یعنی ظلمات. و اگر چنین تلقی در ساختار تکوین و تحمیل در امر الهی دیده شد، جامعه آرمانی به وجود می‌آد. پس نقشش در نظام اجتماعی روشن شد. هر این ۹ لایه رو که شناختید، اگر هر کدومش نقض شد، اونجا و صدّوا عَنْ سبیل الله شکل می‌گیره. راه حضرت الله از مرحله نور تا حسن که باید تکوین اون امر الهی باشه، در امر الهی خدشه شده. هر کس امر الهی رو در مسیر تحققش سد کنه و سلب بکنه جامعه رو از این که اون امر الهی بخواد به اون برسه، این ضد خدا عمل کرده و در مقابل امر الهی قرار گرفته و نقشش نقش مخربی است که خب الان شما اگر بخواید این ساختار رو ببینید، این روند در نظام دانشگاهی امروز در حوزه علوم انسانی و غیره هست که متأسفانه نقش و کارکردش یک نقش و کارکرد مخرب سدکننده است.۱. خب ماهیت و آیت شیء چگونه از هم تفکیک می‌شوند؟ شما یه جایی به ماهیت شیء می‌رسید، یکجا به آیت شیء.۲. هنگامی که یک امر اقتضا دارد. روند تکوین اون چگونه است؟۳. به امر یعنی به اون شی می‌گوید باش، ما هم به امر به شیء می‌گوییم باش. این دو چه نسبت و انطباق یا تزاحمی با هم دارند؟ بالاخره حضرت الله می‌گه باش، ما هم می‌گیم باش. ما اراده می‌کنیم که یک کاری بشود باشد، حضرت الله هم امر می‌کنه به یک شیئی که باشد و تکوین پیدا کند. تکوین امر از سوی انسان و تکوین امر از سوی الله چه نسبتی دارند؟ چه انطباقی دارند یا کجاها تزاحم دارند؟ تزاحم دارند که انسان می‌تونه امر الهی رو مخدوش کنه، جلوی تحققش رو بگیره.۴. روند تکوین چند تا مرحله داره. نور و حق و ابداع و خلق و برئ و تصویر و فطر و جعل و عدل و قسط و رزق و حسن و نظم. این‌ها چگونه تکوین می‌یابند؟ یک سوال مهمیه. همشون یکی‌اند ولی در نسبت با هم چطور طی یک مراحلی تکوین می‌یابد؟۵. «ما أنزل الله» اون امری که از طرف الله نازل شده، «ما أنزل الله» از اقتضا تا انقضاش یعنی ابتدا انتهاش، این مراحل ۹ گانه رو طی می‌کنه یعنی از نور تا لایه نهایی یعنی حسن. اما آنچه مهمه اینکه به اقتضا و انقضای امر توجه بشه. یعنی در این مسیر، اون چیزی که مهمه اینکه نیاید یکی از اینا رو بگیریم، یعنی نور رو بگیریم یا حق رو بگیریم یا خلق رو بگیریم یا جعل رو بگیریم یا بیایم حسن رو بگیریم، عدل و قسط رو برجسته کنیم. نه، بیاید به اقتضای اون امری که تو این چرخه می‌افته (از نور تا حسن) به اون اقتضا توجه کنیم و سپس انقضای اون امر رو تبیین کنیم که چه مرحله‌ای است، اجلش کی سر می‌آد. هر امری اقتضایی داره و انقضا. برای هر امری یک تقاضایی هست. این اقتضا از تقاضا می‌آد دیگه.الف- برای هر امری تقاضایی هست که یا امر صالحی است از سوی الله یا امر فاسدی که از روی به اصطلاح بشر و جن صادر می‌شه. پس امر تفکیک می‌شه به امر صالح یا امر فاسد. عمل صالح یا عمل فاسد. این امری که به عمل منتج می‌شه، چه صالح باشه یا فاسد. صالح باشه حتماً کار الله است. فاسد باشه حتماً کار غیر الله یعنی انسان و جن است. اما مهم اینکه انسان و جن هم امر صالح رو، عمل صالح رو در ادامه ایمان انجام بدهند که: «إِلَّا الذين آمنوا وعملوا الصالحات». پس برای هر امری یک تقاضایی. مهم اینکه تفکیک کنیم تقاضا صالحه یا فاسد.ب- دوم اینکه الله به اون امر می‌فرماید باش، اون می‌باشد. مشخص کنیم که ما داریم می‌گیم که اون باشد، یعنی خودبنیاد یا این که خدا بنیاده؟ اصل اینکه الله به اون امر فرموده که باش، او می‌باشد.پ- نکته سوم اینکه امر مقتضی واقع می‌شه، سپس منقضی می‌شه. بدونیم هر امری یک اقتضایی داره، یک انقضایی، یک اولی داره، یک آخری، یک ظاهری داره، یک باطنی.ت- چهارم اینکه اولاً شناخت کامل و جامع از اون امر، امری که قراره واقع بشه انقضا داره، اقتضا داره، ثانیاً درک مراحل باز اقتضا تا انقضای اون یعنی اون ۹ مرحله از نور تا حسن، درک اون مراحل، این می‌شه حکمت. اولاً شناخت کامل جامع از اون امر، ثانیاً درک مراحل بازده اقتضا و انقضای اون امر می‌شه حکمت. در واقع حکیم، امر‌شناسیه که اقتضا و انقضای اون رو می‌شناسه. حکیم کسیه که امر رو می‌شناسه، می‌دونه هر امری یک اقتضایی داشته و یک انقضایی داره. (نه مانند مسئله‌شناسان امروز سیاست)امروز یک بلایی سر سیاست اومده، به خصوص در جمهوری اسلامی. سیاسیون می‌گن ما مسئله‌محوریم. در طرح‌ریزی استراتژیک می‌گن رویکرد پرابلماتیک. می‌گن ما مسئله حل می‌کنیم. نظام مسائل داریم. یک سلسله‌ای از مسائل رو درمیارن، فهرست می‌کنن، می‌گن می‌خوان مسائل رو حل کنیم. کسی می‌خواد مسائل رو حل کنه، این امر رو نمی‌شناسه. در حکومت دینی باید امر رو مبنا قرارداد، امر‌شناس بود نه مسئله‌شناس. این که شما الان بگید مسئله ما دلاره، مسئله ما گرانی، تورم، بیکاری، دود. ببینید، این مسئله‌ها جایی حل می‌شن که یک امر بالاتری لحاظ بشه و دیده بشه و اصلاح بشه. هنگامی که شما امر‌شناس نباشید، اقتضا و انقضای امر رو نشناسید، صرفاً مسئله‌محور جلو برید، حتماً به نتیجه نمی‌رسید.ث- مورد بعدش اینکه بازه اقتضا و انقضای امر، بازه‌ی باش و نباش و بازه‌ی بود و نبود اون امر است. این بازه بهش می‌گن عمر، سن، مدت یا قدمت. پس از جایی که اقتضای امری شروع می‌شه تا انقضای اون امر، این مرحله، مرحله به فارسی باشه یا نباشه، مرحله بود یا نبوده، این بازه عمر و سن و مدت و قدمت نام داره که نه با توهم زمان (مفهوم توهم زمان مال اینشتین، انیشتین گفته توهم زمان) که نه با توهم زمان بلکه با تفقه قضى فقهیده می‌شه. یعنی کسی می‌تونه این بازه از اقتضای امر تا انقضای امر رو دریابه، در اون ۹ مرحله، که بتونه در قضى امر، اقتضای امر تفقه کنه، در این صورت می‌تونه بفقهدش. حکیم، امر‌شناس، تقاضا‌شناس، تکوین‌شناس، انقضا‌شناسیه که تسلط او بر این روند، احاطه او بر حکمت قرآنی محسوب می‌شه.تکرار می‌کنم: حکیم، امر‌شناسه، تقاضا‌شناس، تکوین‌شناس، انقضا‌شناسی که تسلط او بر این روند، احاطه او بر حکمت قرآن محسوب می‌شه. عالم امر، سپس عالم اقتضا، آنگاه عالم قول که کن فیکون، آنگاه عالم تکوین یعنی مراحل پیدایش و علی النهایه عالم انقضا. شناخت این‌ها ما رو به کلیات حکمت قرآنی رهنمون می‌شه.۶. در هندسه مدرنیته، به‌جای اقتضا و تکوین، تقاضا و عرضه رو اعمال کردن. چون مسئله فلسفه وجود و ماهیت بود، در فلسفه عملی هم به تقاضا و عرضه سقوط کردند. تقاضای خودبنیاد، عرضه خودبنیاد. خب در مدرنیته گفتن چی؟ در مدرنیته گفتن که به‌جای اینکه بگن اقتضا رو تعریف کنن، تقاضا رو تعریف کردن. بعد این اقتضایی که وجود داره، حالا اقتضای امر، حضرت الله می‌گه باش، &quot;یرزقه من حیث لا یحتسب&quot;. اینا گفتن نه، خودمون تأمین می‌کنیم، عرضه می‌کنیم. عرضه، تقاضا. عرضه، تقاضا به‌جای اقتضا و تکوین در نگاه الهی و نظام ربوبی. آمدن تقاضا و عرضه رو اعمال کردن. چرا؟ چون مسئله فلسفه وجود و ماهیت بود از اول. این وجود و ماهیت، این‌ها رو به تقاضا و عرضه در فلسفه عملی از فلسفه نظری در وجود ماهیت به عرضه و تقاضا در فلسفه عملی سقوط کردن.حالا این تقاضا خودبنیاد یعنی اقتضای امر الهی نیست، عرضه هم خودبنیاد. عرضه هم در روند تکوین الهی نیست، رزق از سوی حضرت الله نیست. خودبنیاده، خودبنیاد. این در هندسه مدرنیته است. اکنون مسئله این شد: اقتضای الهی یا تقاضای بشری که کار هوا و هوس. پس یک «إذا قضى أمرًا» داریم که اقتضای امر الهی است، اون رو باید تبیین کنیم. یک تقاضای بشری داریم که از هوای نفس بشر غالباً برمی‌خیزه. این شد مسئله. یک قول الله داریم که «إنما يقول له كن فيكون» الله می‌فرماید باش، اون می‌باشد یا قول الله داریم یا قول نفس انسان. هوای نفس انسان می‌گه باش. یا تکوین الهی صورت می‌گیره بعد از اون قول، یا عرضه خودبنیاد بشر خودش تولید می‌کنه و ارائه می‌کنه.این ببینید، دو تا چارچوب نظری و دو تا پارادایم است. این مسئله است. اینا مدعی شدن که رزق ریسکه. مدعی شدن که رزقی که بعد از این که تکوین الهی صورت می‌گیره، قسط صورت می‌گیره، می‌خوان سهم شما رو بدن، اون رزق، رزقی که می‌دن، معلوم نیست کی می‌ده، چقدر می‌ده، چجوری می‌ده، از کجا می‌ده، این ریسک. پس باید ریسک رو کنار گذاشت و رزق رو کنار گذاشت، باید کاسب شد و کاسب بود. سپس مدعی شدند که دست نامرئی بازار در تقاضا و عرضه تعادل ایجاد می‌کنه. بعدش امدند گفتند که یک جایی داریم به نام بازار، همه چی می‌آد اونجا عرضه می‌شه، تقاضایی براش وجود داره، عرضه‌ای وجود داره، این دست نامرئی بازار (invisible hand) می‌آد تعادل ایجاد می‌کنه بین عرضه و تقاضا، در حالی که منکر دست الله بودند یعنی منکر یدالله بودند در ایجاد تعادل در انقضای امر و تکمیل اون. پس الان می‌دونیم که یک یدالله فوق ایدیهم داریم (دست حضرت الله می‌آد رزق و سازوکارهای مربوطه رو سامان می‌ده) در مقابلش یک نظام بازار داریم که چرخه‌ای تعریف می‌شه که اونجا عرضه و تقاضاست و در اون عرضه و تقاضا، دست نامرئی بازار تعادل ایجاد می‌کنه. این دوتا روبرو همدیگه‌ست.چرخه نظام پولتفقه در اقتضا و انقضای امر به حکمت در قلب مومن منتج می‌شه. هنگامی که انسان اقتضای امر و انقضای امر رو برمی‌تابد، حکمت در قلب مومن شکل می‌گیره با این تفکر و توهم و توهم در تقاضا و عرضه به فلسفه مدرن در ذهن بشر مدرن منجر می‌گردد.یعنی اگر تفقه صورت گرفت در اقتضا و انقضا، اینجا در قلب می‌شه حکمت تو قلب مومن. اون‌سو، هنگامی که توهم و توهم تقاضا و عرضه صورت می‌گیره (تقاضا و عرضه در عالم وهم و فهمه) در نتیجه اونجا فلسفه مدرن در ذهن بشر مدرن شکل می‌گیره. قبلاً من نشون دادم که در چرخه نظام پول، دست نامرئی بازار چطور عمل می‌کنه. تو در تلقی آدام اسمیتی، همون‌طور که می‌دونید، اینا عرضه و تقاضا رو می‌گیرن مبنا، در بازار می‌گن که دست نامرئی بازار می‌آد تعادل ایجاد می‌کنه. بعداً معلوم می‌شد که این دست‌ها خیلی هم نامرئی نیست. یک دست تبلیغاته که تبلیغات می‌آد ذائقه‌سازی می‌کنه. ذائقه‌سازی کرد، حالا تقاضا به وجود می‌آد. با آگهی بازرگانی و غیره و ذلک تقاضا ایجاد می‌کنن. اونا تبلیغات این کار رو می‌کنه.بعد هنگامی که قراره عرضه صورت بگیره، وقتی شما متقاضی شدید، می‌خواید برید تهیه کنید، رفتید اون جایی که عرضه می‌کنند تو بازار، شما حتماً باید پول داشته باشید. این تعادل در عرضه و تقاضا رو کی داره مدیریت می‌کنه؟ کسی داره تبلیغات رو کنترل می‌کنه و کسی که داره پول رو کنترل می‌کنه. کسی که تبلیغات و آگهی بازرگانی و ذائقه‌سازی و پول رو کنترل کنه، داره عرضه و تقاضا رو کنترل می‌کنه. پس خیلی دست نامرئی بازار، نامرئی هم نیست، کاملاً مرئیه و دیده می‌شه.اما در مقابل دیدیم که در اسلام «يد الله فوق أيديهم». چرخه رو تغییر می‌ده. اولاً رزق از سوی حضرت الله می‌آد، نصف معادله اینکه از طرف الله است. ما مصرف‌کننده‌ایم. ثانیاً در چرخه‌ی يد الله فوق أيديهم اونجا دیدید که وقتی رزق شد، شما انفاق می‌کنید، صدقه می‌دید، قرض حسنه می‌دید و زکات می‌پردازید. این‌ها رو وقتی شما می‌پردازید، لایه بعدی شکل می‌گیره که قرآن بهش می‌گه برکت. یعنی در اثر رزق، مقوله‌ای شکل می‌گیره به نام برکت. در اثر اون زکاتی که پرداخته می‌شه و بیعی که صورت می‌گیره، این چرخه هرچه می‌ره جلوتر، این چرخه انبساط پیدا می‌کنه. چون در مرحله‌ی برکت، لایه دیگه‌ای از این چرخه شکل می‌گیره که همون لایه قبلی نیست.یدالله در بَیعتپس این دو دسته نگاه متفاوت در فلسفه عملی غربی که در نگاه آدام اسمیت می‌شه اساس کار بازار در عرضه و تقاضا با حکمت عملی در قرآن که تبیین اقتضا و انقضای امر که اینجا دست حضرت الله یدالله‌ است که می‌آد بین اقتضای امر و تکوین اون تعادل ایجاد می‌کنه، این تمایز در نظام اجتماعی الان در حوزه حکمت عملی و فلسفه عملی روشن شد.۷. از لحظه‌ای که امری اقتضا پیدا کنه، تا لحظه‌ای که تکوین پیدا کنه، سپس تا لحظه‌ای که انقضای اون برسه، این روند اسمش حکمت است. که آیت اون می‌شه طلوع و ظهر و غروب. شما وقتی صبح نگاه می‌کنید به طلوع آفتاب، ظهر نگاه می‌کنید به این که آفتاب کاملاً در وسط آسمونه، و غروب آفتاب رو می‌بینید که خورشید ظاهراً می‌ره و پشت کوه‌ها پنهان می‌شه در مغرب، سمت غرب. این آیت ۳ مرحله‌ای: طلوع و ظهر و غروب، این آیت روند اقتضای امر (طلوع)، تکوین امر (ظهر)، انقضای امر (غروب) است. یعنی هر امری یک صبحی داره، ظهری داره، غروبی داره. که این اقتضا و انقضا رو این‌جوری بشناسید و تکوین اون وسط رو این‌جوری بشناسید، بهتر براتون روشن می‌شه.۸. اقتضای امر با قول الهی تکوین پیدا می‌کنه. اقتضای امر با قول الهی تکوین پیدا می‌کنه، نه با قول ما. یعنی پیدایش مال و نفسی که به ما داده از سوی حضرت الله، این تکوین پیدا کرده به اراده ما نبوده. در حالی که این تکوین رزقه. یعنی وقتی پیدایش مال و نفس رو داریم، مالی به ما داده، نفس ما رو رقم زده، ما رو خلق کرده، تکوینی که برای ما رقم خورده، اقتضای امر الهی است. این رزق ما بوده. ما درش به اصطلاح ظهور و بروزی نداشتیم. از جایی که حساب نمی‌کردیم، رزق ما شده: &quot;یرزقه من حیث لا یحتسب&quot;.حالا ظلم بزرگ چیه؟ اینکه ما این رو کالا بنامیم. یعنی بزرگ‌ترین ظلم (یعنی ظلم عظیم) اینکه کسی بیاد این رو کالا بنامد. مالی به شما داده، شما تصور کنید اینی که رزق شما شده کالاست. نفس شما رو پرورانده، شما تصور کنید که نفس شما یک کالاست، می‌تونید بفروشیدش به دیگری غیر از الله. آنچه از امر الهی اقتضا داشته، حالا تکوین پیدا کرده، و نباید اقتضا تکوین یافته، کالا انگاری بشه. همه حرف ما در مهندسی اجتماعی و معماری اجتماعی این است.در معماری اجتماعی سرمایه‌داری: هر چیزی رقم خورده، کالاست. اینجا برعکس است: نباید کالا انگاری بشه. اقتضا با قول حضرت الله تکوین پیدا کرده، و روزی خواهد رسید که منقضی می‌شه. اون اقتضا شِراست. «إن الله اشترى» حضرت الله مشتری مال و نفس از مؤمن است. فرموده: «إن الله اشترى من المؤمنين». از مؤمن، مال و نفسشون رو می‌خره.وقتی تکوین پیدا کرد مال و نفس ما، حالا ما می‌خوایم به عنوان صاحب اون مال و نفس، می‌خوایم مال نفسمون رو به حضرت الله بفروشیم. این می‌شه بیع. مال و نفس رو به الله می‌فروشیم. کسی که مال و نفسش رو به الله بفروشه، «فاستبشروا ببیعکم» بشارت باد با این فروشی که کرد ذلک الفوز العظيم این یک فوز عظیمی است. وقتی منقضی شد و دیگه ما مال و نفسمون رو به الله فروختیم، به یک فوز عظیم می‌رسیم. در آیه ۱۱ سوره توبه.اما در تلقی غربی چی می‌شه؟ اون اقتضا رو در حوزه شرا، اسمش رو می‌ذارن تقاضا. اون تکوین رو اسمش رو می‌ذارن عرضه. در صورتی که تقاضایی که رقم می‌خوره، اقتضای امر الهی است. حضرت الله مشتری است. متقاضیه. ما الله رو متقاضی بدونیم، و تقاضا رو از سوی الله بدونیم. تکوینی که الله رقم زده و به ما رسیده، شده مال و نفس ما. حالا ما عرضه‌کننده‌ایم. ما به کی عرضه می‌کنیم؟ به حضرت الله. این جوی که وجود داره، الان عرضه و تقاضا رو خودبنیاد کرده، تلقی توحیدی رو ازش گرفته، و انسان عرضه و تقاضا رو اومده مادی کرده. به‌جای این که به حضرت الله رقم بزنه، چون کالا انگاری کرد.۹. انحراف در کجاست؟ در مدرنیته، انحراف در کالا دیدن امر است. نه فقط کالا دیدند خود مال و نفس رو، حتی امر رو هم کالا دیدند. در مدرنیته، انحراف در کالا دیدن امر است. آنچه که الله به آن فرمود باش، اون رو تبدیل کردن به کالا. و آن امر تکوین‌یافت، آن پدیده، نباید کالا انگاری شود. در واقع شرک و کفر، بازاری‌سازی یا بازاریزیشن (Bazarization). بازاریزیشن مناسبات امر یعنی تقاضا و تکوین در قالب تقاضا و عرضه، و کالا دیدن پدیده‌ها.پس الان مسئله بازار که از زبان فارسی رفته در زبان انگلیسی، و بازاری‌سازی یا بازاریزیشن مناسبات امر رو میان بازاری‌سازی می‌کنند. تقاضا و تکوین اون رو بازاری می‌کنند. الان یک ذهنیتی شما دارید از تمدن: یک بازار بزرگی در جامعه وجود داره، هر پدیده‌ای کالاست. این کالا باید تولید بشه، امرش تولید بشه، بره تو اون بازار فروخته بشه، براش متقاضی وجود داره. هنر کالاست، باید بره اونجا تو اون بازار فروخته بشه. تعلیم و تربیت کالاست. علم و دانش کالاست. دین کالاست. تبلیغات کالاست. وکالت کالاست، وکیل می‌ره این کالا رو می‌فروشه. قضاوت کالاست، قاضی می‌فروشه. طبابت کالاست، پزشک می‌فروشه. حکمت کالاست. همه چیز کالاست، در یک بازار بزرگی که پذیرفته شده. کالا انگاری صورت گرفته. همه‌ی کالاها باید اونجا عرضه بشه، تقاضا براش وجود داره، ما به ازاش هم پول داده می‌شه.این انحرافیست که مدرنیته ایجاد کرده، نباید این‌جوری باشه؟ نه! حکمت کالا نیست. سلامت انسان‌ها کالا نیست. وکالت کالا نیست. قضاوت قاضی کالا نیست. تربیت معلم و مربی کالا نیست. حکومت و سیاست حاکم کالا نیست. اینا هیچ کدومش کالا نیست. این‌ها موهبتی است که خدا در اختیار شما قرار داده که حق دیگری است، باید بهش برسونید. حکمتی داده، باید برسونید به دیگری. سلامت دیگری در دست شماست، شما باید درمانش کنید. دیگری گرفتاره، شما باید بری وکیلش بشی. قضاوتی که می‌کنید، خدا توفیق به شما داده. شما قاضی باشید، توفیق داده. شما ولایت داری، حکومت می‌کنی. اینا هیچ کدومش نباید کالا باشه و از طریقش کسی برای جیب خودش کیسه بدوزه.این که ترامپ در طول ۱۰ ماه اول رژیمش ثروتش چقدر زیادتر شده، و این که بازوی سمت راستش ایلان ماسک برای اولین بار، اولین میلیاردیه که ثروتش از ۶۰۰ میلیارد دلار بالاتر رفت. و هفته گذشته اعلام شد که الان در بین میلیاردرها در دنیا، ایلان ماسک اولین کسی است که ۶۰۰ میلیارد دلار ثروت داره. و ممکنه با این شیب که بالا می‌ره، اولین کسی باشه که در کره زمین تریلیون دلار ثروت خواهد داشت. این معناش اینه که از دید دونالد ترامپ، سیاست کالاست. این باید عرضه و تقاضا کنه، بفروشه، پولش بیشتر بشه.دستیارش، عنصری که آورده تو سیستم که با هوش مصنوعی ساختار حکومتشون رو جلوتر ببرند، ایلان ماسک اومده، در دوره ۱۰ ماهه دوره اول دولت ترامپ به یک ثروت افسانه‌ای رسیده که ۶۰۰ میلیارد دلار شده ثروتش. یعنی از دید اینا، مسئولیت و ساختارهای این چنینی کالاست و توی ساختار کالا، امر سیاست باید بابت این عرضه و تقاضا پول گرفت. دقیقاً شبیه یک روحانی معممی که با شعار صندوق قرض‌الحسنه و ربا زدایی آمد، به اسم ائمه عسکریه، یک صندوقی ایجاد کرد، بعد مؤسسه‌ای به نام ملل ایجاد کرد. از این پولی که جمع شد تو این صندوق، به اون طرف که خودش مسئول بود وام داد. افراد زیادی رو اشباع کرد در این ساز و کارها.از دید این، کمک مالی به جامعه، صندوق قرض‌الحسنه زدن و مناسبات مالی رو رقم زدن، از دید این فرد خدمت‌رسانی به مردم نبود، بلکه کالا انگاری پول و کالا انگاری نظام مالی برای منافع شخصی خودش و خانواده‌اش بود. که این هفته لو رفت که این فرد بعد از این که برکنار شده، حالا دستگیر شده. پس بازاری‌سازی، یک مسیر شرک و کفر نسبت به اون تلقی توحیدی است.ساختار ببینید: ساختار بازارزدایی شده چیه؟ اینه که امر رو حضرت الله اقتضا می‌کنه. وقتی اقتضا کرد، می‌گه باش، اون می‌باشد. این وقتی تکوین پیدا کرد، می‌آد در عالم خلق و در عالم جعل، می‌آد در عالم عدل و عالم قسط. بعد قسط که شد، سهم شما داده شد، این رزق شما شده. رزق به شما داده شد، همه چی سر جای خودشه دیگه، حسن است. اما هنگامی که این رو می‌گیریمش، می‌آریم بشریش می‌کنیم، در یک میدانی تبادل بین دو طرف صورت می‌گیره، عرضه و تقاضا رو خود بشر تعریف می‌کنه. حالا اینجا یک خدشه‌ای صورت می‌گیره. اون خدشه هم اینکه پدیده‌ها کالا می‌شن. کالا که شدن، بست برای قمار و ربا شکل می‌گیره. قمار و ربا ۲ بالی که اینجا پدید می‌آد. این ۲ بال، غبار قمار و ربا، اتفاق وحشتناکی که رقم می‌زنه، اینه که جنگ با خداست. خدا گفته این مسیر رو من یک جور دیگه‌ای تعریف کردم، نباید این رو بکنید، محمل کاسبی خودتون.پس بازاری‌زیشن و بازاری‌سازی مناسبات در تلقی آدام اسمیت در فلسفه عملی لیبرالیسم، این مخاطرات رو داره: کالایی دیدن پدیده‌ها. خب میدان این انحراف، اسمش سوق است یعنی بازار. که امام باقر(ع) فرمود: میدان ابلیس. «و هو ميدان إبليس». که فرمود: صبح که می‌شه، ابلیس می‌آد توی سوق، تو بازار، ۴ پایه‌اش رو می‌ذاره، می‌شینه، بعد به فرزندانش و نوادگانش می‌گه بیاید. نوادگان و فرزندان، کسی رو مثلاً سرکیسه کنید، باهاشون برخورد کنید که پدرشون مرده یعنی حضرت آدم و اینجا عمل کنید.خب این متأسفانه در جامعه ما امروز رایج و بازاری شدن و بازاری‌گرایی و همه چیز رو تبدیل به کالا کردن، یک روش غلطی است که امروز در جامعه ما مرسومه. حرص و ولع و طمع (یعنی Greed) همراه با اسراف و تبذیر. که تبذیر رو قرآن فرموده کار برادران شیطان. حرص و ولع و طمع به همراه اسراف و تبذیر، شالوده بازار است. آنچه که بازار رو شکل می‌ده در تلقی کپیتالیستی‌اش، گرید است. گرید یعنی حرص و طمع و ولع. هنگامی کار بازار جلو می‌ره در کپیتالیزم که شما طمع و ولع رو جلو ببرید. چطور؟ با تبلیغات، با فروشگاه‌هایی که ویترین‌های زیبا دارند، مردم رو حریص کنید، مردم رو به طمع بندازید، مردم رو راغب کنید، ذائقه‌سازی کنید که مردم حسرت به دل بمونند، اگر هم نمی‌تونند بیان بخرند حداقل حسرتش رو داشته باشند. بعد وقتی خریدن، زود ازش زده بشوند چون مدل بالاترش می‌آد، پس شروع کنند اسراف کردن و تبذیر رقم زدن.کار تبذیر، قرآن می‌فرماید که کار برادران شیطان است. صراحت آیه اینکه به اصطلاح این کسایی که تبذیر می‌کنند، اینا برادران شیطان. اینکه حضرت امام صادق(ع)، حضرت امام باقر(ع) فرموده که سوق، میدان ابلیس است. حالا یکی از کارهای داخل میدان ابلیس یعنی سوق، تبذیر (اسراف و تبذیر) است. که اسراف و تبذیر صراحتاً کار برادران شیطان. این شالوده‌ی عمل بازار است. ان میاد می‌شه دکترین. ان که همین اهل تبذیر کانوا هستند «إخوان الشياطين». اینا برادران شیاطین هستند، کسایی که تبذیر می‌کنند. که این آیه، اون روایت امام صادق(ع)، امام باقر(ع) علیه‌السلام، این آیه مکمل اونه. اونجا ابلیس می‌آد تو این صبح، مستقر می‌شه، مستقر می‌شه و شروع می‌کنه مدیریت کردند. یکی از کارهایی که تو اون سوق انجام می‌شه، تبذیر و اسراف که کار برادران شیطان. شالوده بازاره. چرا؟ چون همه رو سوداگر می‌خواد، و مرچنت.وقتی شما درگیر حرص و طمع و ولع و اسراف و تبذیر شدید در نظام بازار، شما می‌شید مرچنت. در نظام مهندسی اجتماعی، هنگامی که شدید مرچنت و مرکانتیلیست، شما سوداگرید. روح سوداگری می‌آد در کار دین، در کار فرهنگ، در کار علم، در کار اجتماع، در کار اقتصاد. همه چیز سوداگرانه می‌شه. وکیل یک پول زیرمیزی می‌گیره که هرجوری شده در دادگاه این‌جوری دفاع کنه. پزشک زیرمیزی می‌گیره. قاضی زیرمیزی می‌گیره. استاد دانشگاه زیرمیزی می‌گیره برای پایان‌نامه دانشجوش. هنرمند زیرمیزی می‌گیره که بعضی‌ها رو بیاره داخل فیلم سینمایی‌اش. ورزشکار زیرمیزی می‌گیره. نتیجه می‌شه این که همه می‌شن سوداگر. و پول‌شویی و غیره و ذلک می‌شه رو بنای کارشون. این روند به ربا و قمار منجر می‌شه. روند سوداگری، حتماً یه جامعه سوداگر دچار ربا و قمار می‌شه که جنگ با حضرت الله است.ایدئولوژی‌هایی مثل کپیتالیزم (سرمایه‌گرایی)، مرکانتیلیسم (سوداگری)، لیبرالیسم لِسه‌فِری (اباحه‌گری) همه محصول بازاری‌سازی همه مناسبات بشر هستند. مثل همین فساد مؤسسه ملل که اخیراً لو رفته. پس بازاری‌سازی جامعه در مهندسی اجتماعی و هندسه مدرن، زمینه شکل‌گیری تحقق لیبرالیزم، مرکانتیلیسم و کپیتالیزم و غیره و ذلکه. اگه قراره این ایدئولوژی‌ها از درجه اعتبار ساقط بشن، جامعه باید بازارزدایی بشه، و هر پدیده‌ای کالا نباشه و عمل نکنه.۱۰. از این روست که بیع منجر به بازارزدایی اسمیتی می‌شه. بازارزدایی آدام اسمیتی. کِی این رو رهبری درخواست کرد؟ در سفر به کرمانشاه در دانشگاه کرمانشاه، با اسم بردن از آدام اسمیت، ایشون متعرض این شد که این نظام اقتصاد آدام اسمیتی مشکلاتی داره که باید طبیعتاً با اون درگیر شد. بله، همین اقتصاد آدام اسمیتی و رسیدن به این وضع دیکتاتوری اقتصادی موجود دنیا که الان دارد انحلال و فروریختگی خودش را به تدریج نشان می‌دهد. این چارچوبی که رهبری در دانشگاه کرمانشاه در اون سخنرانی عمومی مطرح کردند و مسئله اقتصاد آدام اسمیتی رو مطرح کردند. این اقتصاد آدام اسمیتی اینه که همه پدیده‌ها رو کالا می‌گیره و اینا رو می‌آره در محیطی به نام بازار، عرضه و تقاضا رو اونجا معتقده دست نامرئی بازار بین عرضه و تقاضا و تعادل ایجاد می‌کنه.خب این اتفاق می‌ره جلو، تا جایی که بعداً در یک مناظره‌ای که اخیراً توی چند سال اخیر شاید مثلاً کمتر از ۱۰ سال اخیر اتفاق افتاده، در یکی از دانشگاه‌های آمریکا، ژوزف استیگلیتز اونجا داره در مناظره‌ای که با یک اقتصاددان دیگه‌ای انجام می‌ده، به شوخی می‌گه این دست نامرئی بازار، همچین نامرئی هم نیست، خیلی هم مرئیه و تعینه و دیده می‌شه. یعنی حتی الان خودشون هم معتقدن که اقتصاد آدام اسمیتی و مثلاً بازارگرایی و همه پدیده‌ها رو کالا دیدن و همه رو کشوندن تو وادی بازار، مسیر درستی رو طی نمی‌کنه.از این روست که بیع در قرآن منجر به بازارزدایی اسمیتی می‌شود. یعنی زدودن میدان ابلیس. چون در بازار، تقاضا از راه تحریک تقاضا تبلیغ می‌شه. وقتی می‌خوان تقاضا رو رقم بزنن، از راه تحریک تقاضا با تبلیغ این کار رو می‌کنند. و عرضه در برابر پول ارائه می‌شه، نه در برابر تقاضا. نه این که هر کی تقاضا داشت، رفت یه جایی کالا بهش می‌دن، بلکه وقتی تقاضا داشت، باید حتماً پول داشته باشه تا بتونه اون چیزی رو که دارن عرضه می‌کنند تهیه کنه. پول و تبلیغات، ۲ تا دست بازار برای تنظیم عرضه و تقاضا هستند. اما در بیع، پول و تبلیغات اصالت ندارن. چون مبیع کالا نیست.الف- مبیع رزق است نه کسب. و رزق همون قسطه که سهم هر کسی است. سهم کسی در دست ما کالا نیست که محمل کاسبی باشه، بلکه امانتیه که باید بهش برسونیم. اگر یک عالمی علمی بهش الهام شده و دریافته، این علم و الهام نیاز دیگریه. چون نیاز دیگریه، این کالا نیست که این رو به فروش بذاره و از راهش پول در بیاره. بلکه دیگرانی هستند که به این علم نیاز دارند. چون به این علم نیاز دارند، این باید بره اون علم رو به اونا تقدیم کنه، ارائه کنه.اینجا ببینید کالازدایی می‌شه. پس وقتی علم کالا نیست، معلمی کار بازاری نیست. لذا نظام دانشگاه و نظام آموزش و پرورش و نظام علم نمی‌شه بازار. ازش بازارزدایی می‌شه. قسط، سهم هر کس هر چی هست، باید بهش بپردازید. کسی به این علم نیاز داره، اون نیازش دست شماست، شما توفیق دارید که این نیاز این رو برطرف کنید، باید بهش بدید. حالا یه کسی گرفتاره، شما وکیلید. اینجا گرفتاری اون نباید برای شما کالا بشه. شما باید فرد گرفتار رو برید نجاتش بدید، نه این که الان از گرفتاری اون مصیبت اون، در گرفتاری استفاده کنید، یک پولی هم برای وکالت بگیرید. شما قاضی هستید، می‌خواهد قضاوت کنید، قضاوت شما کالا نیست، این امر کالا نیست، شما باید کسی که گرفتار شده رو الان با این قضاوت نجات بدید.شما طبیبی، می‌خوای سلامت کسی رو رقم بزنی، این الان درد داره. این دردی که داره، نباید دید مصیبت دومم به نام پولی که باید بیاره به تو بده تو بیمارستان داشته باشه. این باید در نظام سلامت بیاد، چون نیاز به شما داره، شما هستی که به شما خدا این توفیق رو داده که این رو درمان کنی، طبابت کنی، شما باید این سهم این رو بهش بپردازی. این نباید محمل درآمد بشه. در سیاست همینه، در حکومتم همینه، در فرماندهی نظامی همینه، در علم و حکمتم همینه، در تربیت در مدارسم همینه، در روابط همسران هم همینه.اما هنگامی که همه چیز بازاری شد، یک دختر و پسر با همدیگه وقتی می‌خوان ازدواج کنند، مواجهه‌شون مواجهه خرید و فروشه، مواجهه‌ی مودت و سکینت نیست. قرآن می‌گه مواجهه، مواجهه سکینت، مودت و رحمت در زوجیت. اما اینا الان نظام ازدواج رو رسوندن به مناسبات بازاری. لذا الان یک قانونی در مجلس هست در مورد مهریه و سقف مهریه. کلاً نظام بازاری، یک همچین مصیبتی درست کرده. از روابط انسانی تا روابط علمی تربیتی تا روابط قاضی و حاکم و محکوم و وکیل و تا مریض و طبیب و همه روابط رفته شده کالا. امر سلامت، امر وکالت، امر قضاوت، امر حکمت، امر تربیت، امر حکومت، امر سیاست، همه امرها تبدیل شدن به کالا. امر شده کالا. وقتی امر شده کالا، روابط انسانی کاملاً فاسد شده، بازاری‌سازی شده.به این نظام بازاری‌سازی، حضرت امام باقر(ع) می‌فرماید: این سوق است. و این نظام سوق هم هو میدان ابلیس. می‌فرماید: این میدان ابلیس. مبیع رزق است، نه کسب. و رزق همون قسطه که سهم کسیه. سهم کسی در دست ما، کالا نیست که محمل کاسبی باشه، بلکه امانته، باید برسیم دستش. من دارم از ساختار جامعه توحیدی می‌گم چون شما الان بلافاصله این رو می‌برید با مصداق‌های روز تطبیق می‌کنید، می‌بینید خوب این در نمی‌آد. این چیزی که الان ما داریم می‌گیم چجوری شما در مصداق‌های روز محققش کنیم؟ب- در بازار، کالا خرید و فروش می‌شه و این روند کاسبیه. و برای اون، تقاضای ممدوح یا تقاضای مذموم هست. و همچنین عرضه‌ی ممدوح یا عرضه مذموم. متغیر اونم حق و حقیقت نیست، تبلیغ و پوله. یعنی چی؟ ببین، یک کالایی هست به نام سیگار. شما می‌دونید تقاضا براش مذمومه، این اصلاً چیز بر حقی نیست، ولی تقاضا براش وجود داره و عرضه هم صورت می‌گیره. مسئله سر اینکه تبلیغ کنی این سیگار خوب فروش بره و پول خوبی در بیاره. دیگه مهم نیست که ممدوحه یا مذموم. دوم: مشروب الکلی. خب بازار مشروب الکلی بازار بسیار گسترده‌ایه. سوم: مواد مخدر. همین‌جوری بچینید، بیاید جلو. دیگه بسیاری از سازوکارهایی که در نظام بازار امروز تبلیغ می‌شه و پول براش هزینه می‌شه، در این روند عرضه و تقاضا در این فرایند کالا دیدن پدیده‌ها مذمومه.حالا می‌آد تو روابط اخلاقی: بازار سکس، بازار خودفروشی. این سازوکارها همه مذمومه دیگه. اما بدن انسان می‌شه کالا. کسی بدن خودش رو، چه به بردگی جنسی چه به هر بردگی دیگه‌ای می‌فروشه در مقابل پول. این مذموم بودن این‌جوری براتون روشن می‌شه که از اون سیگار تا مواد مخدر تا مشروب الکلی تا فحشا، همه این موارد که بازار داره تبلیغم براش می‌شه، پولم ما به ازاش داده می‌شه، اینا همه روند کاسبی مذمومه و بازارزایی تا جایی که انسان رو می‌آره تبدیل می‌کنه به کالا. جلو می‌ره حتی فکر و محصول فکر هم می‌شه کالا، نظریه علمی هم می‌شه کالا، کالا می‌شه، علم می‌شه کالا، حکمت می‌شه کالا، تربیت می‌شه کالا.انواع خودفروشیاین روند ظلمه. ظلم یعنی روبروی قسط. قسط یعنی سهم هر کس هر چی هست بهش بپردازید. وقتی شما این کار رو کردید، در نظام اجتماعی این ظلمه، یعنی سهم دیگه رو گرفتید تو چنگ خودتون، دارید باهاش کاسبی می‌کنید. مثال عینی‌تر بزنم، همیشه در ذهنتون بمونه. پیامبر از راه برسه. یک پیامبری، قرآنی بر سینه‌اش نازل شده تدریجی. حالا این امروز یک آیه اومده، یک سوره اومده. بگه عجب سوره‌ایه، الان می‌ریم یک مراسم رونمایی براش می‌ذاریم، بعد که رونمایی کردیم، این سوره رو می‌فروشیم، بازاریابی می‌کنیم باهاش. آقا این سوره نیاز مردمه، این آیه نیاز این مردمه، سهم این مردم باید برسه به این مردم. قسط یعنی سهمشون رو بدی بهشون. اگر نگهش داشتی تو چنگ خودت و باهاش کاسبی کردی، یعنی این رو تبدیل کردی به کالا، باهاش کاسبی کردی، اینجا نبوت خدشه درش پیدا می‌شه. خب هیچ پیامبر این کار رو نمی‌کنه. مثلاً پیامبر جلیل‌القدر ما، ایشون که نیومد با آیات کاسبی کنه (العياذ بالله). سهم مردم بود. قسط یعنی این که سهم مردم رو بپردازه. لذا ظلمی به مردم روا نشد، سریع آیه رو رسوند به مردم، سوره رو رسوند به مردم.اینجا اگر ما هر سازوکاری رو کالا بگیریم، و اون کالا دیدن جوری باشه که وقتی پدیده رو کالا گرفتیم، اون کالا رو تو چنگمون نگه داریم، احتکار کنیم تا پول بیشتری ازش در بیاریم، این کار ما ظلمه و بسیار خطرناکه. الان دارید تمایز بین نظام بازار امروز و کپیتالیزمی‌ که شما رو کاملاً آلوده کرده به این که همه چیز رو براش قیمت قائل باشید. هرچی، همه چیز کالاست. هرچی کالا بود قیمت داره. همه چیز کالاست در سرمایه‌داری، همه چیز کالاست و هر چیزی که کالا بود، قیمت داره. اما در قرآن، همه چیز کالا نیست. اگر کالا نیست، پس قیمت نداره، چی داره؟ بها داره. آنچه کالا نیست در قرآن، بها داره. به تعبیر شهید بهشتی (رضوان‌الله علیه) که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت بها داره. کسایی که می‌خوان بهشت رو بخرن، نمی‌تونن قیمت براش بذارند.خب این نکته هم روشن شد که در مهندسی اجتماعی و معماری اجتماعی، در نگاه مدرن و نگاه اسلام، روابط وقتی می‌خواد توحیدی بشه، اقتضای امر دیده می‌شه و امر رو نباید کالا کرد. اقتضاش رو نباید کالا کرد. تعادل بین اقتضا با تکوین می‌شه حکمت. اما در نگاه غربی، عرضه و تقاضا مطرحه. عرضه و تقاضا روبروی هم قرار می‌گیره و دست نامرئی بازار یعنی پول و تبلیغات می‌آد متعادلش کنه. اونجا شرک رقم می‌خوره. ساختار و روابط مناسبات انسانی مشرکانه می‌شه و جنگ با خدا شکل می‌گیره.۱۱. روند تکوین و تحویل امر الهی در قالب روند تنزیل امر الهی، ۹ مرحله داره که نور و حق و خلق و فطر و جعل و عدل و قسط و رزق و حسن رو شامل می‌شه. البته نور، حق، ابداع و بدیع، خلق، بعد از خلق، مسئله‌ی بری، بعد از برئ، تصویر و صورت‌گری، بعد از اون فطرت، سپس مرحله جعل و نظم، بعد از نظم عدل و حسن (هرچی سر جای خودش می‌شه نظم) و سپس سهم هر کس هر چی هست بهش پرداخته بشه می‌شه قسط. بعد از قسط، اون چیزی که سهم هر کس هست بهش می‌ده، رزقشه. وقتی شما قسط رو رقم می‌زنید، سهم هر کس هر چی از بهش می‌دید، رزقش داره رقم می‌خوره. و در نهایت حسن، این سر جای خودش می‌دونی چقدر زیباست.روند تکوین و تحویل امر الهی در قالب روند تنزیل امر الهی، این ۹ مرحله رو داره. این ۹ مولفه یکی است، همش با هم یکی (البته تعدادش بیشتر ها). حالا شما اجمالاً ۹ تا بگیرید. فقط مراحل تکوین و تحویل اونا متنوع به نظر می‌رسه. یکپارچه دیدن این‌ها در نظر، و پرداختن به تک‌تک این‌ها در عمل می‌شه توحید نظری و عملی.خب اگر شما یکیش رو برجسته کردید، به بقیه ظلم میشه. مثلاً شما فقط مطالبه‌گر عدالت بودید، مطالبه‌گر قسط بودید، مطالبه‌گر تو هنر مطالبه‌گر حسن بودید، در اقتصاد مطالبه‌گر رزق بودید، در حکمت مطالبه‌گر حقیقت بودید، در آیت‌شناسی مطالبه‌گر جعل بودید. شما اینجا یک خطایی مرتکب شدید. یک جز رو گرفتید. با یک گل بهار نمی‌شه. این یک حلقه‌ای از یک زنجیره است. باید کلش رو در نظر بگیرید که اشراف داشته باشید بهش. باز عرض می‌کنم این تعدادش بیشتره ها. من ساده‌اش کردم شده این تعداد، منتها اشراف شما بر همش می‌تونه اون یکپارچگی رو رقم بزنه. خودتون تو هر آیه‌ای دیدید که اینا کلمات قبل و بعدش هم هست، می‌تونید اونجا بچینید. و تو روایات و ببینید که چقدر چارچوب کامل است.اما منظورم مسئله توحید عملی و توحید نظری است. ببینید، توحید عملی و توحید نظری، هیچی غیر از همین مناسبات کف بازار نیست. مشکل تمایز حکمت نظری از حکمت عملی این بوده که یک حرف‌های زیبای پیچیده رو می‌نشستند می‌خوندند توی مَدرس، می‌اومدن کف صحنه، یک کار دیگه‌ای تو تجارت می‌کردند، تو کار اقتصادی می‌کردند. اما حکمت عملی در توحید عملی، همین مناسبات کف جامعه است. شما به اون نسبتی که یک کالایی تولید می‌کنید، یک شیئی تولید می‌شه، نیاز دیگری در دست شماست، شما اون رو بهش می‌دید و می‌رسونید. به همین نسبت، شما جزئی از زنجیره تأمین در دستگاه توحیدی هستید در نظام ولایت. حضرت الله، از طریق شما داره این شیء و این نیاز به امر رو در فرآیند تکوین می‌رسونه به اون کسی که نیاز داره بهش، یعنی لایقشه، یعنی سهمشه. قسط باید بهش صورت بگیره. رزق دیگری رو داده دست شما.شما اگر تو این مسیر ندونی که شما یک پستچی هستی، شما زنجیره رو باید تأمین کنی، شما یک‌دونه‌ی زنجیر از کل زنجیره هستی، اومدی برای خودت شان قائل بودی، خودتو گرفتی مبنا و اصل، و از طریق این اصالت خودت سعی کردی این موارد رو منعکس و منتقل کنی به دیگری، شما اولین کاری که کردید و صدّوا عَنْ سبیل الله کردید، چرخه رو به هم زدید، سیکل رو تخریب کردید. یک خطر بزرگ‌تری به وجود آوردید که اون خطر بزرگ‌ترش اینه که این شرک رو بسطش دادید، خودمحوری رو ایجاد کردید. العياذ بالله خودتون رو گذاشتید جای حضرت الله، و چرخه رو خودتون دارید مدیریت می‌کنید.این توحید عملیه. از دید مفسرین، این چرخه وقتی رخ بده، بازارزدایی می‌شه. نمی‌دونم عدد چقدره، شما حالا تلویحاً از من بگیرید مثلاً ۷۰ درصد بازار جمع می‌شه وقتی که این‌جوری شد. هنگامی که علم و تولید علمی و حکمت، سهم مردمه، یک کسایی نیاز بهش دارن، نباید از راهش کاسبی کرد دیگه. لذا بازار دانشگاهی که پولیه، جمع می‌شه. تربیت هم همین‌طوره. مدرسه‌ای که نظام تربیتش پولی می‌شه، یعنی تربیت داره کالا می‌شه، داره خرید و فروش می‌شه. امر تربیت که نباید کالا بشه، بعد خود تربیت که نباید خرید و فروش بشه. شما می‌آیید سراغ مردم، مردمی که به شما نیاز دارن، به شما مراجعه می‌کنند، اون نکته تربیتی رو به عنوان مربی در اختیارشون می‌ذارید. مردمی که گرفتارن و وکیل می‌خوان، نظام وکالت. مردمی که قضاوت نیاز دارند، شما قاضی هستید. مردمی که بیماری دارند، شما طبیبید. مردمی که سیاست نیاز دارند، شما سیاستمدار و حاکمید. هر کدوم از این موارد، نیازی از مردم دست شما قرار داده شده. اون رزق اون مردمه، منتها شما یکی از مهره‌های این زنجیره تأمین رزقید. اگه این جا بردارید اصالت رو بدید به خودتون، بخواید با این، این رو کالا بگیرید، و از اون نیازمند (بیمار گرفتار، اون فرد گرفتاری که وکیل می‌خواد، قاضی می‌خواد، اون فردی که تو جهل علمی گیر کرده حالا نیاز به حکمت داره، اونی که مشکل تربیتی داره، نیاز به تربیت داره)، همه اینا گرفتارند، شما دارید از گرفتاری اینا کاسبی می‌کنید. اینجا شرک که رقم می‌خوره در توحید عملی.مردم گرفتار جهل، نباید ازشون پول بگیری، بُتشون رو باید بشکنید، هدایتشون کنی به سمت الله. مردم گرفتار مشکل تربیتی، باید هرزرَویشون رو جمع کنید، تربیتشون کنید. مردم گرفتاری که وکیل می‌خوان، قاضی می‌خوان. مردم گرفتاری که بیمارند، طبیب می‌خوان. اینا نباید کسی بابت مشکلاتشون پول بگیره، کاسبی کنه. کاملاً الان شما شوکه می‌شید. مگه می‌شه در دفتر وکالت پول نداد؟ مگه می‌شه در نظام قضاوت پول نداد؟ مگه می‌شه در بیمارستان پول نداد؟ مگه می‌شه در مدرسه پول نداد، در دانشگاه پول نداد، در هنر پول نداد؟ می‌دونی چرا نمی‌شه؟ چون همه این دستگاه‌ها (دستگاه‌های هنری و تربیتی و ورزشی و قضایی و علمی و بهداشتی و درمانی و غیره و ذلک)، امر خودشون رو گرفتن کالا. امر وکالت شده کالا، امر قضاوت شده کالا، امر حکمت شده کالا، امر تربیت شده کالا، امر سلامت شده کالا. اینا همه اشکال داره در تلقی توحیدی. اگه غیر توحیدی که ما کاری نداره با کسی مشکل توحیدی داره، با اون کاری نداریم. ما مسئله‌مون الان جامعه متدینین.۱۲. هندسه الهی در معماری اجتماعی، متضمن این رونده برخلاف هندسه مدرنیته. هندسه الهی در معماری اجتماعی، این روند رو تضمین می‌کنه که به عاقبت منجر می‌شه، نه به آینده. یعنی از مبدأ تا مقصد رفتن، یعنی از اقتضای امر تا انقضای اون رفتن. هنگامی که شما از اقتضای امر که شروع می‌شه، شما در این چرخه هستید تا انقضاش، جایی که منقضی می‌شه، اجلش می‌رسه، تموم می‌شه کار. شما این مسیر رو وقتی دارید می‌رید، به پشت سرتون در این عمل نگاه می‌کنید، می‌بینید که عجب عاقبتی برای شما رقم خورد. در اسلام ما می‌ریم، مقصد نمی‌آد. یعنی از اقتضا شروع می‌کنیم، به سمت انقضای اون امر می‌ریم. در اون چرخه توحیدی. فلذا عاقبت در عقب پدید می‌آد.اما در مدرنیته، ما ایستادیم، مقصد می‌آد. فلذا آینده و مستقبله. چون اونا از اقتضا شروع نمی‌کنن، ما از اقتضای امر شروع می‌کنیم. اونا به انقضای امر نمی‌رسن، امر باید بیاد در محضرشون. اونا کاسبند. تمایز کسب و رزق رو در عاقبت و آینده اینجا دید.۱۳. امر رفتن، اقتضا رفتن، قول به رفتن، هر ۳ تاش یعنی برو و سپس تکوین رفتن (تحققش) و آنگاه انقضای رفتن (یعنی رسیدن به مقصد)، همه اینا با همدیگه دهر رو شکل می‌ده، نه زمان رو. دهر در قرآن یه کلمه‌ایه دهر، اسم دیگه سوره دهر چیه؟ انسان. به نوعی از دید بعضی از مفسرین به نوعی، انسان همون خود دهر است. یعنی اون چیزی که بر انسان می‌گذره از اقتضا تا انقضا. این از اقتضا تا انقضا، مسیری که طی می‌شه، که می‌فرماید: برو، مقتضی حالا شروع می‌کنه رفتن. قولش اینه که برو بشو. تکوین پیدا می‌کنه این مسیر رفتن و شدن. بعد که اجل می‌رسه و انقضا صورت می‌گیره، این مرحله دهر است. آنچه از اقتضا تا انقضا از امر بر جای می‌مونه، این می‌شه همون عاقبت.در این جلسه به اجمال به یک نکته‌ای پرداختم و تقدیم شد به محضر شما که از اقتضای امر الهی تا انقضای امر الهی، روندی شکل می‌گیره که ده‌ها فعل و امر حضرت الله در اون مستتر است که اینجا شما ۹ تاشو می‌بینید. این دستگاه وقتی در قلب شما کامل بشه، شما مراتب و لایه‌بندی‌های اینا رو دقیق بشناسید و بدونید مراحل شون چجوری صورت می‌گیره، کدوم بخشش ماهیت، کدوم بخشش آیت است، و نقیضش رو هم در قلبتون داشته باشید، بدونید اون نوره روبرو ظلماته، اون حقه روبروش باطله، اون حسنه روبروش قبحه، اون قسطه روبروش ظلمه، اون عدله رو به رویش جوره. هنگامی که کامل این در قلب شما شکل بگیره، مواجهه شما با پدیده‌ها در پیرامونتون در چارچوب تکوین امر الهی است. قلب شما قلب ممکن التفقه می‌شه.باز تکرار می‌کنم: شما وجود خودتون رو بلا نسبت خودتون، وجود خودتون رو بگیرید یک دستگاه لپ‌تاپ، یک کامپیوتر لپ‌تاپ. الان تازه این کامپیوتر آماده شده، باز شده، زدید به برق، روشن کردید. یک سیستم عامل روی این می‌ریزید، یک ویندوز از هر مارکی بود. اون ویندوزی که می‌ریزید، حالا این فعال می‌شه، می‌شه با این نرم‌افزار می‌شه کار کرد. اون سیستم عامل وجود انسان، اون امکان تفقه رو در قلب به وجود می‌آره. یک دستگاهی که یک الگوریتمی داره، یک مناسبات الگوریتمیکی داره. دیگه اون نظام الگوریتمیک که شبیه اون نظام الگوریتم چیزی که شما در قلب خودتون باهاش تفقه می‌کنید، تعقل می‌کنید و حکمت رو رقم می‌زنید، چیه؟ اینه که برای هر پدیده‌ای ابتدا تعریف می‌کنید یک اقتضا هر امری، اول امر رو می‌شناسید. اون امر یک اقتضایی داره، تقاضایی براش وجود داره، یک انقضایی داره. از مرحله اقتضا تا انقضاش گام‌هایی داره، از منشأ نور الهی تا حُسنی که باید دیده بشه. امتحان ما در عالم چیه؟ اینه که هر امری می‌خواد محقق بشه، آیا ما در این مسیر همراهیم با امر الهی یا خدشه می‌کنیم درش، یک جایی و صدّوا عَنْ سبیل الله می‌کنیم؟ تضاد منافع وجود داره. منفعت و به اصطلاح حس خودمون و هوای نفس خودمون رو، جیب خودمون مطرحه.این رو یکی از این مراحل حالا اینجا ۹ تاش مطرح شد. شما یکی از این ۹ تا خط شه ببینید شکل می‌گیره. اگه این رو ۲ برابرش کنید، ۱۸ تا، ۱۸ مرحله باشه، یکی از اون موارد. حالا هرچی تعداد این مراحل بیشتر می‌شه، احتمال اون وقوع و صدّوا عَنْ سبیل الله و رخنه کردن هم از سوی ما بیشتر می‌شه. به این دلیل ما امکان اختیار داریم. منظور از «لا إكراه في الدين» اینه. یعنی در سوره بقره، در آیت الکرسی که «لا إكراه في الدين»، چرا؟ چون تبیین شده، «قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». رشد چیه؟ رشد از وضعیت صفر نور تا صد حسن است. این رشد است. غی و اغوا اینه که شما این مسیر رو مخدوش کنید، دور بزنید، یک مسیر دیگه ایجاد کنید. هیچ اجباری در دین نیست. نگاه کنید کاملاً مسیر مشخصه. لزومی نداره که به کسی اجبار کنه. هر کی نگاه کنه به این روند، متوجه می‌شه که مسیر درست و صراط مستقیم اینه، باید این مسیر کامل بشه، یعنی تو این چرخه و زنجیره بیفته، نباید این خدشه درش ایجاد کنه (از نور تا حسن). اما هنگامی که این مخدوش شد، یک کسی اومد در این خدشه ایجاد کرد، و یکی از این مراحل این رو یعنی در قسط سهم دیگری رو نپرداخت، در عدل هیچی رو سر جای خودش نگذاشت، در حق مسیر باطل رو پیش گرفت، در نور ظلمات درون خودش رو گذاشت مبنا، هر کدوم از این موارد اتفاق بیفته، این غی و اغوا و غوایت است. «فَقَد تَّبَيَّنَ الْغَيُّ مِنَ الرُّشْدِ». لذا «لا إكراه في الدين»، اجباری در دین نیست، نه اکراهی در دین نیست. فرد برای پذیرش دین اکراهی نداره.متأسفانه این رو این‌جوری بعضی‌ها گرفتن که «لا إكراه في الدين» یعنی هیچ اجباری در دین نیست، هر جوری که دلت خواست زیست کن. خب این‌جوری نیست. یک کسی بگه «لا إكراه في الدين» منظور لا اجبار فی الدین، هیچ جبر و اکراه چیزی نیست، پس راحتیم، نه نیاز داریم قلب ممکن التفقه داشته باشیم، نه نیاز داریم... نه، ببین، این‌جوری نیست. اگر که تصور کنی که نیاز به قلب ممکن التفقه نداری و هر کاری می‌تونی انجام بدی، فرد فاقد قلب ممکن التفقه، جایش در جهنم است. علی‌ای‌حال، حکمت اقتضا تا انقضا رو به طور اجمال بهش پرداختیم. این خیلی مبحث گسترده‌تری داره در مباحث تفسیری. ارجاع می‌دم خودتون ذیل آیات مربوط به هر کدوم از این محورها به تفسیر معظم تسنیم مراجعه کنید. قرآنی‌تر بفقهید. قرآنی‌تر بیندیشید، قرآنی‌تر تعقل کنید و به جانتون بنشینه ان‌شاءالله. تا هر چه اون مباحث تفسیر رو بیشتر دریابید، بیشتر متوجه تمایز حکمت قرآنی از جریان رایج تفکر یعنی فلسفه غربی خواهید شد.و نقش اشتباهش هم که عرض کردم دیگه. وقتی شما این دستگاه کامل معرفتی در قلب شما نصب شده باشه به عنوان سیستم عامل، حالا این امکان رو دارید که با قلب ممکن التفقه ، مسیر نجات رو رقم بزنید، می‌رسید به توحید عملی. در توحید عملی، نخستین کارکردش اینه که بازارزدایی می‌شه. جامعه ما الان از نوع لیبرالیزم هار و کپیتالیزم هار (یعنی بدترین نوع کپیتالیسم در نئولیبرالیسم و نئوکپیتالیسم). جامعه ما یک جامعه‌ایه که بازار در حد افراطی مبناست. همه چیز تو ایران الان کالاست. ذهنیت همه (مسلمون و غیر مسلمون، مومن و غیر مومن) ذهنیت همه اینه که برای هر کاری باید پول داشته باشی، و برای هر کاری می‌خوای انجام بدی باید پول بگیری. توجیهشون هم اینه که اگه یک کاری مفت باشه خدمات رایگان به مردم بدی، فکر می‌کنند کارت بی‌ارزشه. و این خیلی خطرناک این تلقی.شما حق ندارید چیزی رو که خدا به شما عطا کرده که برسونید دستش یعنی سهم مردمه، شما حق ندارید اون رو کالا کنید. امر رو کالا کنید، حالا اون رو کالا کنید و به مردم بفروشید، ازش پول بگیرید. همیشه این در ذهنتون باشه: هیچ پیامبری اون آیه و سوره‌ای که به سینه‌اش نازل شد، رو نرفت رونمایی کنه ازش و ازش و بابتش پیش‌فروشش کنه، بابتش پول بگیره. همان‌گونه که هیچ پیامبری این کار رو نکرد، و مدام این آیه در قرآن تکرار شده که «ما هیچ اجر و مزدی بابت ابلاغ پیام الهی مسئلت نمی‌کنیم». کارهایی هم که از سوی حضرت الله است، نباید کسی از فرد مقابلش وجهی دریافت کنه، چیزی رو مسالت (مسالت یعنی گدایی) گدایی کنه.حالا یک بار کشاورزی است که باید یک مواد اولیه‌ای تهیه کنه تا اون درخت میوه بده، این میوه رو بیاد بفروشه. اون کالاست. یعنی میوه کالاست. اون کسی که کار فنی می‌کنه، می‌خواد یک پدیده‌ای رو تولید کنه، قطعه‌ای از اتومبیل، این کالاست. اینجا بازار وجود داره. بازار حداقلی برای این کالاها، این دقیقاً معلومه کمی است. یعنی دقیقاً معلومه چه مدت اون کشاورز ۹ ماه، ۶ ماه، ۷ ماه وقت گذاشته، این خواب سرمایه داره، چقدر بذر استفاده کرده، و چقدر امکان، مسئله آبیاری و چقدر سمپاشی و همه اینا حساب‌کتاب کرده، چرتکه انداخته، یک سودی هم روش حساب می‌کنه و مطالبه می‌کنه. این معقول است.اما در معرفت تربیت، در حکمت، سلامت، قضاوت، وکالت، حکومت، سیاست، قدرت و سازوکارهای این چنینی که مربوط به عالم معناست که انبیا این رو رقم می‌زدند، هیچ کدوم این‌ها کالا نیستند. اینا قیمت ندارند، بها دارند. و وقتی که شما الان بازار حداکثری برای اینا ایجاد کردید، هیچ کس نمی‌تواند مشکلات اقتصادی جامعه بازاری این چنینی رو حل کنه. چون این یک گردش مالی و ترنور مالی عجیبی ایجاد می‌کنه که به ضد خودش هم تبدیل می‌شه دیگه.پس جامعه باید ۲ نوع پول داشته باشه: یک پول برای بها، یک پول برای قیمت. جامعه باید ۲ نگاه داشته باشه: کاسبی و رزق. جامعه برای بخش کاسبی، پول در نظر بگیره و بازار. اما برای بخش رزق، نه پول در نظر بگیره، نه بازار. اون بخش ساختار معرفت توحیدی رو رقم بزنه. تزاحم هم ایجاد نکنه. نظام کاسبی برای نظام رزق. این نگاه، جامعه آرمانی مورد نظر قرآن محقق هم می‌شه. خیلی‌ها الان در زندگی شخصیشون همین‌جوری عمل می‌کنند، اما تعمیم‌یافته و تمدنی نشده.تعمیم‌یافته و تمدنیش اینه که الان هر کی می‌خواد سیستم رو اصلاح کنه، تصور می‌کنه باید بره ببینه که چه کسی در دانشگاه شریف لیسانس و فوق‌لیسانس گرفته، بعد این رو بفرستنش بره آمریکا مثلاً بره در دانشگاه شیکاگو، بعد یک دکترایی بگیره، بعد فکر کنند دیگه الان علم تمدن اسلامی و ساخت نظام معیشت اونیه که تو دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف و در دانشگاه شیکاگو بوده. حالا این رو باید بیارید. نمایندگان مجلس یکی یکی می‌رن مصاحبه می‌کنن که دیگه حالا آخرین نظریه‌ها از دانشگاه شیکاگو اومده، در دانشگاه شریف می‌خوایم بیاریم، رأی بدیم بهش تو مجلس تا بیاد در دولت برای ما معجزه کنه. خب این افراد میان می‌رن پست وزارت اقتصاد رو در حکومت اسلامی می‌گیرند که تمدن نوین اسلامی با نظام بازار جدید تعریف کنند. و می‌رن، خب، همون‌طوری که دیدید، دلار یک شیب وحشتناکی پیدا می‌کنه، همین جلو می‌ره بالا و این‌ها هیچ کاری ازشون بر نمی‌آد. به دلیل این که اون ساز و کار رقم نخورده.و لذا دوستان، خواهران، برادران، لطفاً در مباحث تفسیری وقتی به تسنیم و تفسیرهای دیگه مراجعه می‌کنید و خودتون در ذیل آیات تعمق می‌کنید و نکاتی رو در دفترچتون می‌نویسید از جوشش فکری خودتون و تفقه خودتون، تمایز بین این دو دسته نظام بازار و غیر بازار رو تبیین کنید. تمدن نوین اسلامی از بازارزدایی شروع می‌شه. همان‌طور که شعار مسلمان «لا إله إلا الله» هست، اول نفی می‌کنه «لا إله»، بعد «إلا الله». این رویکرد که شما الان می‌بینید در نگاه انسان مسلمان در «لا إله إلا الله»، در تولید عملی می‌شه بازارزدایی. بت امروز، بتکده‌ی امروز و شرکخانه امروز، به تعبیر حضرت امام باقر(ع) میدان ابلیس هو میدان ابلیس، جایی است به نام سوق یا بازار که باید بازارزدایی بشود. بازاریزیشن باید بشه دی بازاریزیشن.و اگر این اتفاق قراره بیفته، باید از یک جایی برخی از افراد در زندگی شخصیشون این رو کامل اجرا کنند. اون افراد فرداً فرد به هم بپیوندند، بخشی از جامعه این‌گونه زندگی کنه، و این تسری پیدا کنه به نهادها و ساختارهای حاکمیتی. سوال شما اینکه چرا حکومت نمی‌تونه این رو پیاده کنه و چرا تا حالا نتونسته؟ چون حکومت دچار التقاط فکریه. از یک سو شعارهای رأس حکومت: تحول در علوم انسانی، تمدن نوین اسلامی و پیاده کردن اسلام است. اما در سطح کارگزاران، اطاعت از قواعد کفار است. یعنی برخلاف آنچه که در آیه «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ و وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا». از قواعد کفار تبعیت نکنید و جهاد کنید باهاشون جهاد کبیر. مدیران در جمهوری اسلامی هیچ وقت مدیر جهاد کبیر نبودند. همیشه قواعد کفار رو دشمنان اسلام و دشمنان ایران یعنی آمریکا رو از دانشگاه آمریکا گرفتن، آوردن در حوزه علوم انسانی، در حکومت پیاده کردن. نتیجه‌اش این شده که حکومت جمهوری اسلامی هرچه جلوتر رفته، با قواعد کفار بیشتر دچار مشکل و معضل شد. ان‌شاءالله این اتفاق توسط نسل شما بیفته و عقل حکمرانی به مرحله و به استکمالی برسه که ان‌شاءالله بتونیم فرایندی رو رقم بزنیم که این فرایند ما رو از این مصیبت‌ها نجات بده. صائب تبریزی می‌گفتش که:ز کدخدایی عقل است آسمان برپای / وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد.آسمان بر کدخدایی عقل برپا مونده. حافظ هم در بازارزدایی و خودفروشی صراحتاً آب پاکی رو روی دست همه ریخت که: بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است،در کوی ما شکسته‌دلی می‌خرند و بس / بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.انسان‌هایی که امروز خودشون رو می‌فروشند، همه چیزشون رو کالا می‌کنند، می‌فروشند، اینا توی بازار دیگه‌ای هستن و دکان‌داری می‌کنند. ز کدخدایی عقل است آسمان برپای.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/ksg457w◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/k9tY7vuZ_u4◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/ksg457w</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 11:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۴۷ /برای حفظ نظام، باید تروریست شویم!</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-tgiuwnvp815m</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۷سرفصل: دکترین دموکراسی آمریکایی (۵۳)حفظ نظام (۲۳)برای حفظ نظام، باید تروریست شویم!برگزارشده در ۱۶ مرداد ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.در مبحث حفظ نظام در دکترین دموکراسی آمریکایی، یکی از گزاره‌های کلی این است که روش آمریکایی حفظ نظام مبتنی بر تلقی‌های ماکیاولیستی است. همان‌طور که قبلاً هم اشاره کردم، ابعاد ساخت سیاسی کشورهای غربی، عموماً، آمریکا خصوصاً، در رویکرد ماکیاولی و در واقع ایدئولوژی ماکیاولیسم ارزیابی می‌شود.حالا مشخصاً آمریکایی‌ها چون بستر ایدئولوژی ماکیاولیسم را پذیرفتند و کاملاً هدف برایشان وسیله را توجیه می‌کند، روش حفظ نظامشان هم از همین گزاره تبعیت می‌کند. هرگاه که موجودیت آمریکایی به خطر بیفتد، مثل هر کشور دیگری، دو تا حالت پیش می‌آید: یا اصل وضعیت جنگی، یا اصل وضعیت امنیتی. موجودیت یک کشور یعنی بقای یک کشور یا بقای نظام در یک کشور که به خطر بیفتد، یا جنگ می‌شود یا وضعیت امنیتی می‌شود.که آن‌جا حفظ نظام با جنگ وقتی حمله نظامی می‌شود توسط دشمن، این‌جا با ساختار امنیتی یعنی حفظ نظام با ایجاد ثبات امنیتی برای نیل به بقا رقم می‌خورد. پس امنیتی‌سازی جامعه و کشور در هنگام تهدیدهای موجودیتی یک اصل طبیعی است و ضعف محسوب نمی‌شود. امنیتی‌سازی کردن جامعه هنگامی که ثبات دارد به هم می‌خورد، جامعه را از نظر امنیتی می‌بندند.حالا اینکه در خیابون‌ها ایست بازرسی می‌گذارند، تو فیلم‌هایشان هم پیداست، یا توی فرودگاه‌ها سفت و سخت می‌گیرند، تو گمرکات سفت و سخت می‌گیرند، برخورد می‌کنند، یا افرادی که از کشورهای دیگر هستند و نحله‌های دیگر، این‌ها را می‌روند بازداشت می‌کنند، می‌برند توی یک کمپ‌هایی نگه می‌دارند. مثل آنچه که در جنگ جهانی دوم برای ژاپنی‌ها ایجاد کردند، ژاپنی‌های توی آمریکا را جدا کردند، بردند توی یک کمپی نگه داشتند که در جنگ با ژاپن، این‌ها در دفاع از ژاپن نیایند درگیر بشوند با آمریکایی‌ها.امنیتی‌سازی جامعه یک شرط و شروطی دارد: وقتی بقای یک کشور و یک نظام به خطر می‌افتد، آن کشور فضای داخلی را می‌بندد و امنیتی می‌کند. پس امنیتی‌سازی یکی از اقتضائات حفظ نظام در دموکراسی آمریکایی است. یعنی همیشه تو متونشان می‌نویسند که به بهانه امنیت ملی هر کاری مجاز است. یعنی وقتی که امنیت ملی در آمریکا به خطر می‌افتد، دیگر هر کاری را مجاز می‌دانند و برایشان طبیعی است.امنیت ملی حتی مثلاً در آن کتاب &quot;سیا و کنترل افکار&quot;، آنجا می‌گوید که عمده تلاش‌ها در آمریکا ناظر به امنیت ملی. اگر که امنیت ملی به خطر بیفتد، هر چیزی مجاز و اصطلاحا مباح است. این نکات از این جهت اهمیت دارد که شما سه تا حالت را در وضعیت یک جامعه بتوانید تشخیص بدهید.حالتی که وضعیت جنگی است و به یک کشوری حمله نظامی شده، یا یک کشوری درگیر یک حمله نظامی است. فضای داخلی کشورش فضای جنگی است، یا بخشی از کشور اشغال شده توسط دشمنان، یا کل کشور اشغال شده. وضعیت وقتی جنگی است، شما یک کار دیگری دارید؛ یعنی نوع برخوردتان، نوع مواجهه و نوع رفتارتان یک چیز دیگری است.کشوری که درگیر وضعیت جنگی است، خب طبعاً آن شرایطش متفاوت است دیگر! سوریه در دوره داعش، یا اوکراین امروز، یا ایران در دوره دفاع مقدس. کشورهایی که درگیر جنگ می‌شوند، نوع مواجهه مردم و حکومتشان متفاوت است. این تفاوت در چه چیزهایی است؟ این باید تبیین بشود.طبعاً یک سری از آزادی‌ها و راحتی‌های اجتماعی جلوش گرفته می‌شود. ایست بازرسی‌های خیلی زیاد. مثلاً در دوره دفاع مقدس خودمان، از شهر که خارج می‌شدید، ۲-۳ تا ایستگاه ایست بازرسی بود. ژاندارمری یک ایست بازرسی داشت، سپاه یک ایست بازرسی داشت، گاهی کمیته هم یک ایست بازرسی داشت. یعنی شما سوار مینی‌بوس یا اتوبوس که بودید، ۳ بار شما را می‌آوردند پایین، کلاً ماشین را می‌گشتند، شما را می‌گشتند، دوباره سوار می‌شدید می‌رفتید، ۵ کیلومتر دوباره، آن طرف‌تر دوباره همه را می‌آوردند پایین، بازرسی می‌کردند.خب، این که جامعه دچار مشکل می‌شود و محدودیت پیدا می‌کند، بسته می‌شود، این بخشی از اقتضائات پدیده‌ای است که به آن می‌گوییم محدودیت‌های زمان جنگ. حالا برای این که منابع غذایی و مواد اولیه محدودیت دارد، این‌ها را اختصاص می‌دهند اول به میدان جنگ. لذا جیره‌بندی می‌شود مواد غذایی. این جور موارد، یا مصالح ساختمانی مثلاً تیرآهن که می‌آید، چون یک سری را شما بفرستید برود میدان جنگ برای سنگرسازی و چه و چه، ممکن است آن مقداری که می‌دادند قبلاً به شرکت‌های ساختمان‌سازی به همین سهولت نباشد. یا هر چیز دیگری.کارخانه‌ها در شرایط عادی دارند تولیدات خودشان را انجام می‌دهند. حالا کارخانه‌ها زمان جنگ تغییر کاربری می‌دهند، می‌روند به سمت ساخت بعضی از اقلام پشتیبانی میدان جنگ. پس تاثیر می‌گذارد روی کارخانه‌ها. مدیریت جنگی تفاوتش با مدیریت عادی چیست؟ در فرهنگ، سیاست، رسانه، بهداشت، درمان، اقتصاد، خورد و خوراک، معیشت، کار و هر چیز دیگری، حمل و نقل و غیره. شناخت این‌ها و آشنایی با این‌ها برای حفظ نظام ضروری است.یعنی در نظام مثلاً آمریکا، یا نظام روسیه، یا نظام آلمان، یا نظام ژاپن، یا چین، یا ایران، مثلاً خطوط هوایی وقتی جنگ می‌شود، خطوط هوایی کارشان می‌شود اینکه نیروهای نظامی را جابه‌جا کنند. قطار، راه‌آهن در هر کشوری زمان جنگ بیشتر برای حمل و نقل امکانات نظامی استفاده می‌شود. یا مثلاً حمل و نقل جاده‌ای. خب زیاد شنیدید مثلاً در دوره دفاع مقدس، اتوبوس‌های به اصطلاح ترمینال را می‌بردند برای پشتیبانی از میدان جنگ. هر اتوبوسی در سال مثلاً چند هفته یا چند روز باید می‌رفت برای جبهه. یا لودر، بولدوزرهای شرکت‌های خصوصی که لودر بولدوزر داشتند، باید می‌بردند کمک جنگ.در بهداشت درمان، درصدی از ظرفیت هر بیمارستان اختصاص می‌دهند به مجروح‌های جنگی. دارو، خدمات درمانی و غیره می‌آید آنجا. یک بخش بهداری رزمی هم پشت میدان جنگ هست. بعضی از پرستارها و پزشک‌ها و متخصصین دیگر در سال باید چند روز بروند آنجا، چند هفته بروند آنجا کمک کنند. پس همه‌ی ظرفیت شرایط عادی مدیریت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی وقتی جنگ می‌شود، می‌رود به سمت مسائل جنگی. به این می‌گوییم وضعیت جنگی که حمله نظامی شده است.اما وضعیت امنیتی چه وضعیتی است؟ هنگامی که حمله نظامی نشده، ثبات به هم ریخته. ثبات سیاسی مثلاً، جابه‌جایی دولت‌ها به هم ریخته، قدرت‌ها دچار مشکل شدن. ثبات اقتصادی: اقتصاد کشور به هم ریخته، وضعیت بی‌ثباتی اقتصادی به وجود آمده. آشوب و شورش. ثبات فرهنگی به هم ریخته، ثبات اجتماعی به هم ریخته. یا بلایای طبیعی به وجود آمده: سیل، زلزله، است، آتش، آتشفشان، سونامی. یک اتفاقی افتاده، کشور، آن کشور ریخته به هم. اینجا کشور امنیتی می‌شود وضعیتش.وقتی جامعه و کشور امنیتی شد، باز محدودیت‌هایی به وجود می‌آید: محدودیت‌های اقتصادی، محدودیت‌های فرهنگی، محدودیت‌های اجتماعی و غیره. و حتی محدودیت‌های سیاسی. این شکل دوم مدیریت بحران. یک شکل مدیریت عادی هم داریم که کشور در شرایط عادی به شکل روتین، به قول غربی‌ها دارد مدیریت می‌شود.تفکیک این سه دسته از هم مهم است. ممکن است یک مردم یک ذهنیتی از اداره عمومی جامعه‌شان دارند که همانی است که هست. بعد وضعیت جنگی می‌شود، می‌گویند پس چرا الان سفت و سخت گرفته شده؟ چرا الان ارزاق عمومی مثلاً سهمیه‌بندی شده؟ چرا الان بعضی از ترددهای هواپیماها و قطارها و این‌ها محدودیت ایجاد شده؟ چرا برای ورود و خروج در فرودگاه‌ها محدودیت ایجاد شده؟ اینجا طرف این سوال را می‌پرسد. باید توجیهش کرد که کشور در وضعیت جنگ است. وقتی کشور درگیر وضعیت جنگ است، محدودیت‌های جنگی اسمش با خودش است.وقتی وضعیت امنیتی می‌شود، باید سواد اجتماعی آن مردم را برد بالا که چگونه الان باید حفظ جامعه، حفظ نظام و حفظ کشور کرد. کشور وقتی دچار بی‌ثباتی امنیتی شده، تروریسم شکل گرفته، نابسامانی‌های زیست‌محیطی به وجود آمده، و بیماری شایع و فراگیری مثل مثلاً کرونا آمده. وقتی ثبات به هم می‌ریزد (ثبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا نظامی)، آنجا فضای جامعه امنیتی می‌شود.فضای جامعه امنیتی شد، یعنی حالت فوق‌العاده به وجود آمد. نوع مدیریت‌ها در هر چیزی تغییر می‌کند. حالا مردمی که در آن جامعه هستند، بلند بشوند مثلاً اعتراض کنند: آقا چرا این کارها را می‌کنید؟ آن فضا امنیتی است دیگر! آن مرحله قبلی فضا جنگی بود، این فضا امنیتی است. اگر کسانی اصرار داشته باشند که جامعه را عادی‌سازی کنید وقتی اوضاع امنیتی است، این خیلی خطرناک است. چون اتفاقاً عوامل بی‌ثبات‌ساز و عوامل دشمن از این شرایط استفاده می‌کنند برای این که به خود همین مردم صدمه بزنند.آن مردم باید بدانند که جامعه‌شان الان درگیر یک مشکلاتی شده که این‌ها باید تحمل کنند. حالا رفتن توی فرودگاه، ایست بازرسی‌ها خیلی سفت و سخت می‌گیرد، همه وسیله‌ها و ساک‌هایشان را می‌گردند. یا توی جاده ماشینشان را نگه می‌دارند، بازرسی می‌کنند. یا ارزاق عمومی مثلاً جیره‌بندی شده. خب همه این‌ها به دلایلی دارد انجام می‌شود و باید آستانه تحمل برود بالا.سه تا حالت: حالت عادی، حالت امنیتی و حالت جنگی.پس تعریف امنیتی‌سازی جامعه مربوط به هنگامه‌ای است که تهدید موجودیتی امنیتی به وجود آمده. آمریکایی‌ها در روش امنیتی کردن جامعه، شبیه یهود عمل می‌کنند. هنگامی که خطر جدی امنیتی به صورت موجودیتی هم در مقابلشان نباشد، این‌ها جامعه را امنیتی می‌کنند و از اصل فوبیای سیاسی در مسائل امنیتی بهره می‌برند. یعنی چی؟ یعنی هراس ایجاد می‌کنند. شگرد یهود این است. شگرد آمریکایی‌ها هم که مدیریتشان یهودی است و توسط یهودی‌ها. یعنی شاکله و تار و پود حکومت آمریکا یهودی است.تقریباً الان در دولت ترامپ، همانطور که داخل خانه‌اش، دامادش یهودی است. در کابینه‌اش نزدیک نصفشان یهودی هستند. و ساختارهای حکومت آمریکا، بخش‌های مختلفش یهودی است. تار و پود دانشگاه آمریکا، هنر آمریکا، رسانه آمریکا، اقتصاد آمریکا، بانک‌های آمریکا، همه یهودی هستند. طبیعتاً یهودی هم همان چیزی را که بلدند اجرا می‌کنند دیگر. به این روش به اصطلاح فوبیای سیاسی می‌گویند.اصل فوبیای سیاسی و سازوکارها در مسائل امنیتی به چه معناست؟ این‌ها می‌آیند جامعه‌شان را برای این که دچار مشکل نشود، نسبت به خطری که وجود دارد، نسبت به آن خطر دچار ترس و هراس می‌کنند. ممکن است یک کشوری برعکس عمل کند. یک کشوری بگوید مردم را نترسانید، مردم را نگران نکنید. تهدیدی بیاید از سر جامعه هم بگذرد برود، خسارتی هم ایجاد کند، ولی مردم بعد که رد شد متوجه بشوند عجب خطری از سرشان رد شد.اما فوبیای سیاسی (هراس‌افکنی سیاسی) به چه معناست؟ به این معناست که یک جامعه‌ای که به اصطلاح شالوده و تار و پودش را شورای عالی امنیت ملی‌اش تشکیل می‌دهد، آن جامعه می‌آید هر خطری که موجودیتش را می‌خواهد تهدید کند، آن خطر را می‌گذارد مبنا، مردمش را از آن می‌ترساند. مردم نسبت به آن گارد داشته باشند، نسبت به آن نگران بشوند. به این رویه که استثنائاً آمریکایی‌ها و یهود فقط این را خوب اجرا می‌کنند. بعد یک کمی هم اروپایی‌ها. ولی بسیاری از کشورهای دیگر این کار را نمی‌کنند. مثلاً چینی‌ها این کار را نمی‌کنند. روس‌ها این کار را می‌کنند با درصد بسیار کمی. ژاپنی‌ها با درصد بسیار کمی. آنی که در حد افراطی این کار را به نتیجه می‌رساند آمریکاییان هستند که متاثر از یهودی‌ها عمل می‌کنند.این روش چیست؟ یک روز می‌آیند می‌گویند مثلاً مارکسیسم موجودیت ما آمریکایی‌ها را دارد به خطر می‌اندازد. شروع می‌کنند از مارکسیسم و مظهرش که می‌شود شوروی، یک دشمنی می‌سازند، جوری مردم را می‌ترسانند. بعد اسم آنجا را می‌گذارند پرده آهنین. پشت پرده آهنین یعنی مرز با شوروی را می‌گیرند پرده آهنین. می‌ترسانند ولی دشمن را وقتی خوب معرفی کردند و مردم را ازش ترسوندند، دیگر نسبت امنیتیشان را با این خط تراز تهدیدی که تعریف کردند جلو می‌برند. این فوبیای سیاسی. مردم همیشه یک هراسی از یک دشمن بیرونی دارند. یعنی اگر از جامعه آمریکا دشمن بیرونی را بگیرید، جامعه آمریکا سیستم امنیتیش می‌ریزد، فرو می‌پاشد.خب، این فوبیا (فوبیای سیاسی) در یک فضایی مثلاً مثل جامعه ما این‌جوری نیست. دشمن اصلی که اولاً می‌خواهد موجودیت جمهوری اسلامی از بین برود، ۱۰۰ درصد سیاست‌گذاری کرده برای این کار، تعارف هم ندارد: آمریکا و رژیم صهیونیستی و اروپاست. دوم این که موجودیت ایران منهای جمهوری اسلامی باید از بین برود. ایران باید تجزیه بشود، کوچولو کوچولو کوچولو بشود و کشورهای ریز ریز از داخل ایران دربیاید و کاملاً شیرازه یکپارچگی و شیرازه‌اش بپاشد. این هم باز هدف استراتژیک آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها و رژیم صهیونیستی است. تهدید موجودیتی ایران. پس تهدید موجودیتی جمهوری اسلامی به عنوان نظام، تهدید موجودیتی ایران. سومین تهدید موجودیتی، مسئله موجودیت اسلام شیعه است که مقوّم ایران است. چیزی که ایران امروز را حفظ می‌کند اسلام شیعه است. حالا اسلام شیعه باید کلاً از بین برود. یک اسلام وهابی دریده‌ای بماند تو جهان، یک اسلام خنثی صوفی‌گرای عرفان‌مسلک معمولی هم بماند، این‌ها دیگر خطر نیستند. اصل اسلامی که خطرناک است، اسلام شیعه است که امام حسین دارد و جهاد و شهادت.پس موجودیت جمهوری اسلامی با تهدیدها، این‌ها در خطر است. رسماً هم اعلام کردند. موجودیت ایران بماهو ایران در خطر. موجودیت تشیع هم در خطر است. از سوی کی؟ کاخ سفید. رسماً هم اعلام کرده، بارها هم گفته، نقشه منتشر کرده که ایران را تجزیه کنند. فهرست بلندبالایی از تهدیدها را منتشر کرده‌اند که ایران را باید مرکانتیلیزه کرد، واتیکانیزه کرد، لیبرالیزه کرد، ساینتیزه کرد، به اصطلاح سکتوریزه کرد. همه این تهدیدها را فهرست کرده، اعلام کرده.تهدیدشناسی استراتژیکی انقلاب اسلامیباز دوباره، جامعه ایرانی عاشق آمریکاست. جوان‌های ایرانی عاشق آمریکا هستند. مردم دوست دارند مثلاً بروند آمریکا. مقامات جمهوری اسلامی عاشق این هستند که بچه‌هایشان تو آمریکا باشند. چرا؟ چون شما در امنیتی کردن جامعه از منظر این که اصل بقا ایران، تشیع و جمهوری اسلامی به خطر می‌افتد، از طریق سازوکارهای آمریکایی. شما از این طریق شکست خوردید یا نتوانستید جامعه را از این نظر امنیتی کنید نشان بدهید که آمریکا دشمن است و مردم را از آمریکا بترسانید.حالا آمریکا تحریم کرده این مردم را. آمریکا از ۱۳۵۹ تا الان مردم ایران را تحریم کرده. بیش از ۴۰ ساله. ۴۵ ساله مردم ایران تحریم‌اند. باز آمریکا را تهدید نمی‌دانند. آمریکا تهاجم فرهنگی کرده، مردم آمریکا را تهدید نمی‌دانند. آمریکا آمده بارها حمله نظامی کرده، کودتای نظامی کرده، آمده حمله نظامی کرده، آمده در دریا درگیری درست کرده، اخیراً آمده ایران را بمباران کرده. باز دوباره. وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید مسئولین جمهوری اسلامی بچه‌هایشان بیشتر از بقیه دوست دارند مثلاً بروند آمریکا. چرا؟ یا شما اساساً سیاست‌تان این نیست که تهدیدانگاری کنید از دشمن. یک موقع یک چیزی در یک جامعه‌ای جرم است، یک چیزی در جامعه جرم نیست. این را جرم‌شناسان این‌جوری تعریف می‌کنند که آن پدیده جرم‌انگاری شده. هنگامی که شما در جامعه جرم‌انگاری می‌کنید یک چیزی را در جامعه تا دیروز جرم نبوده، امروز جرم اعلام می‌کنید، این‌ها جرم‌شناس‌ها بهش می‌گویند جرم‌انگاری. یعنی از اینجا به بعد دیگر این جرم محسوب می‌شود.در دشمن‌شناسی هم، یک چیزی تا دیروز تهدید محسوب نمی‌شد، امروز شما می‌آیید این را تبدیل می‌کنید به تهدید در جامعه. تهدیدسازی در یک پدیده‌ای به چی می‌انجامد؟ مردم را می‌ترسانید. به این می‌گویند فوبیای سیاسی. یک چیزی تا دیروز از دید مردم تهدید نبود، امروز تبدیلش می‌کنید به تهدید. به این می‌گویند فوبیای سیاسی. یعنی مردم دیگر باید از این بترسند. اسمش اومد باید نگران بشوند.شما یک بار مسئله اصلاً این نیست که یک چیزی را تهدید اعلام کنید. اگر هم تهدید اعلام کردید، این را برای مردم مسئله نمی‌کنید که مردم باید از این بترسند و فاصله بگیرند. می‌گویید مردم این تهدید، نگران نباشید، ما این تهدید را حمله کرد، ما جوابش را می‌دهیم، برخورد می‌کنیم. خب مردم هم می‌گویند که آقا پس خطری نیست. آن اگر حمله کرد ایران جواب می‌ده. بعد هم ما بلند می‌شویم می‌ریم خودمان آمریکا، به بهانه تحصیل، هر چیز دیگری. عاشق آمریکایم دیگر. عشق هالیوود بودیم، عشق مثلاً لس‌آنجلسیم، عشق فلانیم.اما یک بار شما تلاش کردید که تهدید را تبیین کنی و مردم را نگران کنی و بترسانی، اما شکست خوردی. خب شما می‌دانید در قرآن، قرآن عظیم، شیطان و ابلیس عدو مبین نامیده شده. تحذیر داده. حضرت الله فرموده: بنی آدم! این دشمن آشکاری برای شماهاست، عدو مبین است. این عدو مبین، این دشمن آشکار که یا بنی آدم! ما برای تو دشمن آشکاری آفریدیم، اسمش ابلیس، شیطان. مراقب باشید! قبلاً از پدر و مادر شما لباسشان را درآورده، این‌ها را عریان کرد. مبادا این بلا را سر شما بیاورد، دین شما را بگیرد، شما را دچار مشکل کند.اما شما ببینید: ما در جامعه در این که شیطان را به عنوان عدو مبین جا بیندازیم برای جامعه موفق نشدیم. یا تلاش درست و حسابی نکردیم، یا مردم را از شیطان نترساندیم، نگران نکردیم. ببینید &quot;ان الشیطان لکما عدو مبین&quot;. که این است که شیطان برای شما عدو مبین (دشمن آشکار) است. خب در دشمن معرفی کردن شیطان و ابلیس ما شکست خوردیم. در این که مردم بهراسند، نگران باشند از ابلیس، ما شکست خوردیم. یعنی نتوانستیم دشمن‌شناسی کنیم، مردم نگران بشوند از ابلیس و خطوات الشیاطینش.این که یک بار شما نمی‌خواهید این کار را بکنید. سیاست‌تان این است که مردم را نگران نکنید، نترسانید. یک بار شما تلاش کردید مردم را نگران کنید و بترسانید، اما شکست خوردید، موفق نشدید. در هر دو صورت نتیجه یکی است: مردم شما نسبت به دشمن هیچ هراسی ندارند. حتی دشمن را مطلوب می‌دانند. این خیلی خطرناک می‌شود.یعنی یک موقع مردم از دشمن نمی‌ترسند اما ازش فاصله دارند. یک فرد متدین انقلابی، این از کفر، لیبرالیسم، صهیونیزم و غیره و ذلک نفرت دارد، اما از دشمن نمی‌ترسد. ولی یک کس دیگری کنار دست همین فرد دارد زندگی می‌کند و همسایه‌اش است، نه تنها آمریکایی، لیبرالیست و کاپیتالیست را دشمن نمی‌داند، بلکه فرصت پیدا کند می‌خواهد بلند شود برود آنجا مثل آن‌ها زندگی کند. همین جا هم که هست می‌خواهد مثل اونا زندگی کند. اینجا شما قافیه را باخته‌ای. چون کسی که الان دیگر مثل دشمن شما زندگی می‌کند و دشمن را خطر نمی‌داند، این کاملاً آماده است که دشمن بیاید و فرهنگ و فکر و روح و روان و سیاست و اقتصاد این کشور را بگیرد.شما ببینید مصداق مثلاً استادان شاخص علوم سیاسی، یعنی صادق زیباکلام که چپ می‌رود راست می‌آید در این که آمریکا چه کاری کرده با شما که شما می‌خواهید مثلاً می‌گویید مرگ بر آمریکا. یا مثلاً محمود سریع‌القلم، یا جریانات این چنینی در دانشگاه‌های ایران. این‌ها نه تنها نقششان این است که نگذارند شما نگران کنید مردم را از مخاطرات دشمن، بلکه مدام صبح تا شب یک وظیفه‌ای دارند که کاملاً حتی این که شما توجیهی داشته باشید دشمنی با غرب را ببرند زیر سوال. یعنی همیشه یک طرفه است. از دید محمود سریع‌القلم در دانشگاه شهید بهشتی، یا صادق زیباکلام در دانشگاه تهران، یا جریانات دیگری در حوزه علوم سیاسی، همیشه این‌جوری است که شما مقصرید، آمریکا خوب است، مشکلی ندارد.ببینید امروز جنگ شده تو این مملکت، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ۱۲ روز جنگ طول کشیده. بعد از این که این جنگ تمام شده، ۱۸۰ نفر از این‌ها بلند شدند نامه زدند که کشور را محکوم کردند. و به جای این که بلند شوند مثلاً بگویند آمریکا اشتباه کرده، چنین کاری کرده و نباید چنین کاری می‌کرد. یعنی اینجا شما شکست خوردی از این که دشمنی آمریکایی که آمد موجودیت شما را از بین ببرد. شما اگر ۴ تا موشک نداشتی بزنی، حتماً همه چیز از بین رفته بود. جوری دچار مشکل می‌شدی که این ۱۸۰ نفر هیچ وقت نمی‌توانستند بیایند نامه بزنند. اما بالاخره شما یک اقتداری داشتید، رهبری منسجم و قوی، سیستم موشکی قوی، بالاخره پاسخ دادی، زدی، جواب دشمن را دادی، دشمن را خنثی کردی، کشور رفته به سمت شرایط استیبل و آرام. بلافاصله ۱۸۰ نفر، افرادی که ماهیت خودفروختگی و غرب‌گرایی دارند، بلند شدند، راه افتادند که آقا نمی‌دانم الان باید پارادایم را تغییر داد و باید این کار را کرد و باید رفت به سمت این موارد. و دوباره همان حرف‌های غرب‌گرایانه موجود. چون بالاخره این‌ها تربیت شده آن علم و آن نظام دانشگاهی و غیره و ذلک هستند.یعنی شما در این که چه چیزی تهدید است و چگونه باید این تهدید را خنثی کرد و مردم را از تهدید ترسوند، شما شکست خوردید.من به یاد دارم در دوره کودکی ما داستانی بود در قالب شعر توی کتاب فارسی که مادری بود، یک مرغی که این جوجه‌اش را تحذیر می‌داد از آن مار. که آن مار، مار خوش خط و خال، این خطر است، این تهدید، مراقب باش. و حالا آن جوجه هم رعایت نمی‌کرد و مار خوش خط و خال را تهدید نمی‌دانست. خیلی عجیب است. مثلاً یک چنین شعر حکیمانه‌ای که می‌آید تهدیدشناسی را می‌دهد و تحذیر می‌دهد که یک جوجه‌ای نسبت به مادرش که یک مرغ دنیادیده است، حواسش باشد که مار خوش خط و خال تو را فریب نده. این در کتاب‌های ابتدایی تدریس می‌شد.اما امروز از دوره کودکی با انیمیشن‌های آمریکایی، و بعد در مدارس، و بعد در دانشگاه‌ها، در عرصه سینما، در عرصه ورزش، در سیاست و هر چیز دیگری، یک کودک ایرانی، یک نوجوان ایرانی، یک جوان ایرانی، یک شهروند ایرانی، اساساً آمریکا را دشمن نمی‌داند. اساساً آمریکا را تهدید نمی‌داند. و شاخص‌هایش برای زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و هر چیز دیگری زیست آمریکایی است.در نتیجه، در ایران چیزی به نام فوبیای سیاسی و دشمن‌شناسی در حد این که هراس داشته باشی از یک دشمن، وجود ندارد در روانشناسی استراتژیک و روان‌شناسی سیاسی. در پولیتیکال سایکولوژی، اساساً شما این را ندارید امروز. اما در جامعه غربی این هست. جامعه غربی هر چیزی را اول تبیین می‌کند به عنوان تهدید. این تهدید را وقتی می‌خواهد در آپارچونیتی و اصالت فرصت، تبدیلش کند برای خودش به فرصت، فوبیا می‌سازد، هراس درست می‌کند، می‌ترساند. این فضا و یک ترس و هراسی که به وجود آورد، روی موج این دیگر زندگی می‌کنند.دیگر مردم آمریکا روی هراس از شوروی، خطر مارکسیسم و کمونیسم، و خطر شوروی سرخ، و خطر سلاح‌های اتمی شوروی، در این فضای نابسامان روانی زندگی می‌کنند. تا شوروی می‌پاشد. بعد که این شوروی پاشید، یک ذره فشاری از دوش این‌ها برداشته می‌شود. ولی بالاخره دو تا نسل تحت این فشار زندگی کردند دیگر. حالا می‌آیند می‌گویند تشیع و اسلام، تروریسم است، خطرش این است. این‌ها سلاح اتمی ندارند اما می‌آیند تو خانه شما بمب می‌گذارند. این همه سریال ۲۴، سریال Homeland، انواع فیلم‌های سینمایی که برای این قضیه ساخته شد. و بعد ماجراهایی مثل ۱۱ سپتامبر، از قبل از آن القای این که جمهوری اسلامی یک رژیم تروریستی است و می‌آید شما آمریکایی‌ها را می‌کشد.این سلف فوبیا (خودهراسی) که می‌ترسانند خودشان را از دشمن. و ارزش‌گذاری که دارند این است که (تو شورای عالی امنیت ملی‌شان) هر چه مردم بیشتر از دشمن بترسند، کار این‌ها در حکمرانی راحت‌تر می‌شود. در ایران &quot;مرگ بر آمریکا&quot; گفته می‌شود، اما باور جامعه &quot;مرگ بر آمریکا&quot; نیست. حتی توی مسئولین و مقامات سیاسی. این خیلی پدیده عجیبی است. (سلام، حال شما چطوره؟ بیا ببینم، من شما را قبلاً ندیدم. تشریف بیار ببینم. بیا ببینم. به به به به، حال شما چطوره؟ سلام. حال شما؟ سلامتی. اسم شما چی بود؟ این الان شمشیر شما صدا می‌ده؟ من ببینم. خودسازی انقلابی کن. متشکرم. چه خبر؟ با شمشیرت مبارزه می‌کنی؟)پس چرا ما با وجودی که در تریبون‌های عمومی از مرگ بر آمریکا سخن می‌گوییم و شعار مرگ بر آمریکا داریم، شعار مرگ بر آمریکا به فوبیای مردم ما تبدیل نشده؟ یعنی مردم ما از عصبانیت نمی‌گویند مرگ بر آمریکا. یعنی جوری اذیت شده باشند که وقتی می‌گویند مرگ بر آمریکا از عمق وجودشان بگویند: آمریکا ام‌الفساد قرن، تروریست به ذات، استکبار جهانی و شیطان بزرگ. همان‌طور که شیطان عدو مبین است، آمریکا عدو مبین بزرگ است. و لذا باید بهش بگوییم مرگ بر آمریکا.آمریکای امام راحلچرا این حس در مردم نیست؟ چون دستگاه امنیتی، دستگاه سیاسی و دستگاه فرهنگی در این که آمریکا را به فوبیای داخلی تبدیل کنند، شکست خوردند. نخواستند این کار را بکنند. اما آن‌ها می‌دانستند که چه کار باید بکنند که این اتفاق بیفتد. عوامل خودشان از امثال صادق زیباکلام، سریع‌القلم، تا محسن رنانی، تا همین‌هایی که تو دانشگاه‌های مختلف این مزخرفات غربی‌ها را تدریس می‌کنند را بسیج کردند که این‌ها صبح تا شب کار و زندگیشان این است که غرب را سفیدشویی کنند و همه تقصیرها بیندازند گردن خود مردم ایران و خود اسلام. و لیبرال‌ها یک چنین تعهدی دارند.حالا طبق قاعده‌ای که الان در این پرونده جفری اپستین در اپستاین‌گیت جا افتاده که موساد از همه فیلم و عکس دارد، و از صدر هیئت رئیسه آمریکا تا برسد پایین، همه این‌ها، غیر از این که خود FBI هم همان‌طور که در فیلم J. Edgar Hoover نشان داد که ادگار هوور مثلاً از همه رئیس‌جمهورهای آمریکا و زن‌های رئیس‌جمهوری آمریکا از همه عکس و فیلم دارند، حالا معلوم شده که موساد از همه این‌ها عکس و فیلم دارد. این‌ها تو چنگش اند.الان در قضیه غزه، برای این که قضیه غزه مثلاً جمع و جور نشود، فشار دارند می‌روند به رژیم آمریکا که این ماجرای اصطلاح اپستین‌گیت الان این قدر پرسر و صداست به خاطر مسائل غزه است، به خاطر مسائل جنگ با ایران، به خاطر مسئله کشوندن پرونده ایران در مکانیزم ماشه به شورای امنیت، فشار به اروپا، فشار به آمریکا. نتیجه‌اش این شده که انقدر دارند هی این موضوع را تو رسانه‌ها بهش می‌پردازند. اسرائیلی‌ها و موساد از این منظره که بتوانند این را نهادینه‌اش کنند.حالا تا الان ما فکر می‌کردیم فقط FBI دارد، و سیا و بعدش هم موساد. خب، مدودف معاون پوتین مصاحبه کرد گفت فقط موساد نیست که از سران آمریکا عکس و فیلم دارد، دیگران هم دارند. یعنی مثلاً این‌ها هم از دوره کاگ‌ب شوروی تا امروز، سرویس‌های اطلاعاتی کشور مثلاً روسیه، آن‌ها هم از این‌ها عکس و فیلم دارند. خب طبعاً ژاپنی هم دارند، چینی‌ها دارند، هر کس دیگر دارد.این وضعیت دموکراسی در جهان است. یعنی حاکمیت مردم بر مردمی که می‌گویند مردم در دنیا حاکم انتخاب نمی‌کنند. مردم در یک نمایشی شرکت می‌کنند. کسی به عنوان کاندیدا می‌آید، رای می‌آورد. اما آنی که رای می‌آورد، یا آنی که رای نمی‌آورد، در هر دو صورت همه این‌ها آلت دست سرویس‌های اطلاعاتی هستند. از این که یک چیزهایی در دست دیگری دارند. یک چیزی که در دست دیگری دارند. قرآن قبلاً خیلی دقیق‌تر فرموده. فرموده: &quot;کل نفس به ما کسبت رهینه&quot;. همه نفس‌ها، هر کسی رهین و گروگان آن چیزیه که به دست آورده و تولید کرده و داشته. که این اتفاق امروز در نظام دموکراسی جهان افتاده. &quot;کل نفس به ما کسبت رهینه&quot;. همه گروگان اند. همه مقامات سیاسی دنیا گروگان یک چیزی دست بعضی‌ها دارند که رهن آن‌ هستند. و در نتیجه هر چی آن‌ها بگویند باید اجرا کنند.امروز که تنش‌های سیاسی در رقابت بین آمریکا و رژیم صهیونیستی و اروپا و جای دیگر با هم زیاد شده، امروز در افشا کردن این اطلاعات علیه همدیگر در یک بخش‌هایی در رسانه‌ها تند و تیز عمل می‌کنند. یا بخش‌های جدی‌تری‌اش بود که نه، منتشر نمی‌کنند، به همدیگر تو پشت مثلاً پرده اطلاعات را به همدیگر می‌دهند.این نکته برای شما روشن شد که یک کسی دشمن آشکار شماست به نام شیطان، ابلیس، اما شما ازش نمی‌ترسید. چون کسی که وظیفه تبلیغ دین داشته، کسی که وظیفه کار فکری، فرهنگی، هنری داشته، باید این را برای شما می‌کرده مسئله، شما نگران بشوید، شما از عملکرد ابلیس نگران بشوید. چون در قرآن فرموده که این عدو مبین است دشمن آشکار شماست. و کسی که دشمن آشکار شماست و کمین زده که هر لحظه شما را منحرف کند، نابود کند، بیچاره کند، شما باید ازش هراس داشته باشید و باید نسبت بهش نگران باشید. وقتی نگران بودید، رعایت نکات ایمنی را و احتیاط را به جا می‌آورید.اما گاهی این‌طوری نیست. گاهی شما اصلاً اولاً دشمن را نمی‌شناسی، ثانیاً اگر هم بشناسی نگران نیستی. طبعاً غافلی. و کسی که غافل باشد تیر می‌خورد دیگر. &quot;هر آن غافلیت زید غافل خورد تیر&quot;. شما از طریق ابلیس تیر می‌خوری چون از ابلیس در غفلتی، از آمریکایی‌ها در غفلتی. لذا غافلگیر می‌شوی شب فرماندهان نظامی‌ات خوابیده‌اند، دشمن می‌آید همه را می‌زند، شهید می‌کند. دانشمندان خوابیده‌اند، همه را می‌زند، شهید می‌کند. دانشمندی که خوابیده باشد شهید بشود، و فرمانده نظامی که خوابیده باشد شهید بشود. یعنی شما غافلگیر شدید. چرا؟ چون آن دانشمند دانشگاهی و آن فرمانده نظامی در معرفی کردن دشمن به عنوان یک تهدید موفق نبود. چون اگه شما موفق باشد، دشمن را به عنوان تهدید جا بیندازی، تو جامعه‌ات دیگر یک کسی مثل صادق زیباکلام نمی‌تواند چپ دارد راست بیاید بگه مثلاً کی به شما ماموریت داده بگویید مرگ بر آمریکا.خب، این آقای صادق زیباکلام چی دسته؟ همین‌طور که تو پرونده جفری اپستین، این‌ها کسی نمانده توی هنرمندان و تاجران و سیاستمدارها و ژنرال‌ها و دانشگاهی‌های آمریکا و جاهای دیگر که ازش فیلم و عکس نداشته باشند که امروز گروکشی می‌کنند از هم. امثال صادق زیباکلام و خیلی از این لیبرال‌های داخلی که تو آمریکا و اروپا درس خواندند از جواد ظریف گرفته تا محمود سریع‌القلم، صادق زیباکلام تا هر کس دیگر، این‌ها چی دست سرویس‌های اطلاعاتی آن‌ور دارند که صبح تا شب سر پیری باید تو ایران راه بیفتند، از این شهر به آن شهر، تو دانشگاه ساعت سوال کنند: &quot;چی به شما مسئولیت داده که بگویید مرگ بر آمریکا؟ کی به شما ماموریت داده که مثلاً اسرائیل را از بین ببرید؟&quot; و این یک راز دیگر باید مثلاً مشخص بشود.چون اصلی‌ترین کارکرد این دست ادبیاتی که امثال صادق زیباکلام و دیگران به کار می‌برند، اصلی‌ترین کارکردش این است که آن فوبیای سیاسی که خود آمریکا و انگلیس که این‌ها از آن‌ها به اصطلاح دفاع می‌کنند، آن‌ها وقتی می‌خواهند یک چیزی را با آن مقابله کنند، اول می‌آیند می‌ترسانند مردمشان را. اول یک روز می‌آیند از شوروی می‌ترسانند، از ایدئولوژی مارکسیست می‌ترسانند. امروز از ایران می‌ترسانند. و بعد از این که از ایران ترساندند، از تشیع ترساندند، حالا می‌آیند هی مدام این را شارژش می‌کنند.کی کسی تو جامعه‌ی آمریکا می‌تواند مثلاً فرض کنید این‌جوری که امثال صادق زیباکلام و سریع‌القلم و جواد ظریف و دیگران عمل می‌کنند در دفاع از بیگانگان و در زدن مردم کشور خودشان عمل کند؟ کی می‌تواند اونا این‌جوری عمل کند؟پس شما با یک نکته آشنا شدید: شرایط مدیریت عادی، شرایط مدیریت امنیتی، و شرایط مدیریت جنگی. ۳ تا مدیریت متفاوت در مسئله بقا. هنگامی که بقا به خطر می‌افتد یعنی موجودیت، بحران موجودیتی پیدا می‌شود و تهدیدهای موجودیتی وجود دارد، جوامع تغییر می‌کند.بعد از مشخص شدن این نکته، در بخش امنیتی کردن جامعه، چجوری جامعه را امنیتی می‌کنند؟ مدیریت امنیتی در فرهنگ و سیاست و اقتصاد، نظامی‌گری چجوری شروع می‌شود؟ یک دشمنی را معرفی می‌کنند، می‌گویند از نظر امنیتی نفوذ می‌کند، می‌آید کشور شما را نابود می‌کند، می‌آید فرهنگ و اقتصاد و سیاست شما را خراب می‌کند، تحریم می‌کند، نفوذ می‌کند، جنگ راه می‌اندازد، سستتون می‌کند، بعد آن آخر سر یک حمله نظامی می‌کند، همه چیز را فرو می‌ریزد. مراقب باشید.آن وقتی می‌خواهد این کار را بکند، می‌آید مردمش را می‌ترساند. فوبیا ایجاد می‌کند. هراس: اسلام‌هراسی، کمونیسم‌هراسی، ایران‌هراسی. مثلاً آن موقع شوروی‌هراسی. از یک افرادی مردمشان را می‌ترسانند، از یک ایدئولوژی می‌ترسانند، از یک دینی می‌ترسانند، از یک کشورهایی می‌ترسانند. بعد که فوبیا ایجاد کردند و ترساندند، حالا شروع می‌کنند به آن حمله کردن. یعنی اسلام‌ستیزی. بعد که اسلام‌هراسی ایجاد کردند، ای مردم از اسلام بترسید، حالا شروع می‌کنند اسلام‌ستیزی. بعد که ایران‌هراسی را انداختند، بعد می‌آیند ایران‌ستیزی را می‌اندازند. بعد که مردم را از تشیع ترساندند، هراس ایجاد کردند، حالا می‌آیند تشیع‌ستیزی به وجود می‌آورند.یعنی اسلام فوبیا می‌شود، آنتی اسلامیزم. اسلاموفوبیا (هراس از اسلام): مرز، گارد داشته باشید، بترسید از اسلام. بعد می‌آیند شروع می‌کنند اسلام را می‌کوبند، اسلام‌گرایی را می‌کوبند. آنتی اسلامیزم. این روش، روش حفظ نظام در آمریکاست.آمریکا در حفظ نظام، مسئله را اگر شرایط جنگی هم نیست، امنیتی می‌کند. در شرایط امنیتی می‌تواند هوشمندانه دشمن خودش را برای مردمش تبیین کند، مردم را نسبت به دشمن نگران کند. انرژی که می‌گیرد از این نگرانی مردم از دشمن، حالا این انرژی به کمکش می‌آید. چجوری؟ اگر می‌خواهد مثلاً تحریم کند آن دشمن را، می‌روند نظرسنجی می‌کنند. مثلاً مردم آمریکا می‌گویند ایران را تحریم کنید. اگر می‌خواهند مثلاً به ایران حمله نظامی کنند، نظرسنجی می‌کنند، می‌گویند آقا مثلاً ۶۰ درصد مردم آمریکا موافق حمله آمریکا به ایران هستند، ۷۵ درصد مردم آمریکا موافق تحریم ایران هستند. و شروع می‌کنند دیگر. بعد جدول نفرت منتشر می‌کنند که مردم آمریکا کیا را دشمن می‌دانند و به کیا نفرت دارند.خب، مردم آمریکا مثلاً اینقدر نسبت به ایران نفرت دارند، بعد اینقدر نسبت به چین نفرت دارند، اینقدر نسبت به روسیه، اینقدر نسبت به کره شمالی، اینقدر نسبت به سوریه، اینقدر نسبت به سودان، اینقدر نسبت به یمن. بعد می‌بینید همیشه مثلاً ایران تو رنکینگ‌شان آن بالاست. بعد این لیبرال داخلی نمی‌گوید که آمریکایی‌ها ایران‌هراسی کردند، مردمشان را ترساندند با یک سیاست مشخص برنامه‌ریزی شده. بلکه می‌آیند می‌گویند که آها ما یک خطاهایی کردیم، باید بریم مثلاً کاری کنیم آمریکایی‌ها از ما خوششان بیاید.تلویزیون جمهوری آذربایجان دارد هر هفته برنامه پخش می‌کند که ما باید بریم تبریز را بگیریم، زنجان را بگیریم، ارومیه را بگیریم، اردبیل را بگیریم، این‌ها مال ماست. حتی دوباره پریشب تلویزیون باکو رسماً یارو زن مجری وایساده مثلاً نقشه نشان داده که بله این آذربایجان جنوبی مال ماست و ما باید بگیریم و ما باید آنجا را. بعد رئیس‌جمهور ما بلند می‌شود. مثلاً رئیس دولت ما بلند می‌شود می‌گوید که ما اشتباه کردیم که جمهوری آذربایجان رفته سمت اسرائیل، ما باید بریم.خب آقا، این خودزنی‌ها یعنی چی؟ یعنی مثلاً این روش که غرب بلند می‌شود ایران‌هراسی و اسلام‌هراسی می‌کند. نمی‌گوییم که آن روش اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی جزئی از مکتب امنیتی است. مکتب آپارچونیتی. می‌آیم کشور خودمان را ‌می‌بریم زیر سوال که این به خاطر این بوده که ما یک کاری کردیم که آن‌ها دارند این‌جوری فکر می‌کنند. یعنی خودانهدامی و خودخوری و خودتخریبی.بعد این می‌آید تو سطح مقامات کشور. یک روز خاتمی بلند می‌شد. مثلاً یک مشت جماعتی که بلند شدند رفتند قاره سرخپوست‌ها را گرفتن، غارت کردند، نابودشان کردند. بلند شد مصاحبه کرد با آمریکایی‌ها گفت: این پیوریتن‌ها (Puritans) پاکدینان، اینا خیلی کارشان درست بود. و اینا رفتند آنجا. خب پاکیان رفتند آنجا پدر سرخپوست را درآوردند. بعد رئیس‌جمهور روحانی این کشور می‌نشست مثلاً با خبرنگار CNN مصاحبه می‌کرد. بعد یک توصیفاتی از آمریکایی‌ها می‌کرد که این آمریکایی‌های اولیه‌ای که انگلیسی که اول وارد آمریکا شدند، آنجا شده آمریکا، اینا چه جماعت عالی و خوبی بودند. بله این که دیروز این زن مجریه مثلاً آذربایجانیه گفته. شما به جای این که بیای بگی آقا بترسونی مردمت را، مردمت را دچار هراس کنی که دشمنی به نام رژیم باکو از آمریکا و اسرائیل و عربستان و غیره و ذلک خط می‌گیرد، دارد تهدید برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، به جای این که این کار را بکنی، آن را جواب بهش بدی، هم سفیرش را صدا کنی با او برخورد کنی، هم رابطه‌ات را کانالیزه کنی، رابطه‌ات با جمهوری آذربایجان را امنیتی کنی، و بعدش هم بیای مردم خودت را توجیه کنی که چرا این اتفاق افتاده، و مردمت نفرت پیدا کنند نسبت به رژیم باکو. و این نفرتی که پیدا می‌کنند، مردم به تو مجوز بدهند که تو آماده جنگ با رژیم باکو بشی که اگر خواست مثلاً حمله کند به کشور تو، مردم آمادگی داشته باشند. شما این را از مردم می‌گیری، چی بهش می‌دی به جاش؟ می‌آیی مثلاً در سطح رئیس دولت تو ایران می‌گویی که مقصر ما بودیم.بعد رسانه‌های ترکیه و رسانه‌های جمهوری آذربایجان دست می‌گیرند که ببینید خود رئیس‌جمهور ایران دارد می‌گوید که مقصر ایرانی‌ها هستند در نسبت با جمهوری آذربایجان. چون این رئیس‌جمهوری که شما تو ایران گذاشتیدش رئیس شورای عالی امنیت ملی، این مکاتب امنیت ملی را، یک متخصص امنیت ملی ۴ ساعت براش درس نداده که شما اگر بیای یک همچین حرفی بزنی از نظر مکاتب امنیت ملی، شما داری به کشور خودت ضربه وحشتناکی می‌زنی که ۱۰۰ تا شورای عالی امنیت ملی هم نمی‌توانند از پسش بربیاید. یعنی طرف متخصص مثلاً پزشکی جراحی قلب، متخصص امنیت ملی که نیست. ولی بالاخره شما رای دادی بهش، آمده شده رئیس شورای عالی امنیت ملی. به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی باید بگی که شما حق نداری تو هیچ شرایطی همچین حرفی بزنی که رژیم مثلاً فرض کنید آذربایجان، رژیم باکو، این اگر رفته سمت اسرائیل، مقصر ما هستیم که او رفته این کار را کرده. می‌دانی او چجوری این را گرفته تو چنگ خودش؟ این قمارباز است، این یارو رئیس رژیم باکو، آدم قماربازی است. تو قمار مشکلاتی داشته، اسرائیلی ازش آتو دارند تو قمار. اسرائیلی‌ها همین‌طور که از حکام عرب حاشیه خلیج فارس و جای دیگر فیلم سکسی دارند؛ اعلام هم کردند در ماجرای زن زیپی لیونی رسماً اعلام کردند، امروز هم اعلام کردند که از مقامات آمریکا سازمان موساد رژیم صهیونیستی فیلم و عکس دارد. الان دردسر برای دونالد ترامپ ایجاد شده.خب چجوری از مثلاً علی‌اف اینا آتو ندارند؟ چیزی تو دستشان ندارند؟ بعد تو بگی مثلاً ما مقصریم. یعنی مثلاً آیا منظور رئیس دولت ایران این است که ما مقصریم، ما هم باید می‌رفتیم از علی‌اف فیلم و عکس می‌گرفتیم در صحنه‌های مستهجن که او امروز نرود سمت اسرائیلی‌ها، بیاد سمت ما؟ خب تو که مجاز که نیستی از این کارها بکنی با یک کشور دیگر. یعنی تو هم برداری مثلاً آتو غیراخلاقی ازشان بگیری؟ پس منظور تو چیه که این اگر رفته سمت اسرائیل، ما مقصریم؟ ما چجوری مقصریم؟ طرف فاسده بلند شده رفته سمت رژیم صهیونیستی. یک فاسد رفته سمت ام‌الفساد. این حرف‌ها یعنی چی؟ این حرف‌های مثلاً شبه روشنفکری که ما الان بیایم هی خودمان را مقصر کنیم، هی خودزنی کنیم.جریان لیبرال دانشگاهی، جریان لیبرال ورزشی، جریان لیبرال سیاسی، و جریان لیبرال حاکم در دستگاه‌های رسمی کشور، از خاتمی که هی خودزنی می‌کرد تا حسن روحانی که می‌آمد می‌گفت ما حتی اگر آب خوردن هم می‌خواهیم حل بشود باید بریم مثلاً در برجام همه چیز را بدیم (بدهیم) برود، یا امروزی که رئیس فعلی دولت می‌آید می‌گوید که آقا مثلاً در نسبت با رژیم باکو ما هستیم که مقصریم. این موارد یعنی چی؟ یعنی شما در دشمن‌شناسی شکست خوردید. شما نتوانستید دشمن را به خوبی برای مردم تبیین کنی. مردمی که دشمن را برایش تبیین کردی، از نظر خط قرمزهای امنیت ملی، هر کس خواست دشمن را سفیدشویی کند، دستگاه قضایی باید با او برخورد کند، دادستان باید احضارش کند، دستگاه امنیتی باید رصدش کند. اما امروز این‌جوری نیست.امروز شما موجودیت ایران بما هو ایران، موجودیت نظام جمهوری اسلامی بما هو جمهوری اسلامی و موجودیت تفکر شیعی در خطر است. رسماً آمریکا اعلام کرده، رژیم صهیونیستی اعلام کرده، اروپای غربی (انگلیس، فرانسه، آلمان و غیره) اعلام کردند. با این وجود در جمهوری اسلامی شما این‌ها را خطر نمی‌دانید. نه، مسئولین این‌ها خطر می‌دانند. همه دوست دارند خودشان بروند آمریکا زندگی کنند، بچه‌هایشان بروند آمریکا زندگی کنند. و امروز یارو آمده تاسیسات اتمی فردو را بمبارون کرده، از فردا دوباره مسئولین می‌گویند خب اشکال ندارد، می‌ریم مذاکره می‌کنیم دوباره با همان. این‌ها نمی‌خواند با هم. چرا نمی‌خواند؟ چون از نظر مبانی نظری در مبحثی به نام مکاتب امنیتی، این ماجرا زیر سوال است.با این چارچوب‌ها الان آشنا شدید و متوجه شدید که روش آمریکا چیه. خودزنی روانی، خودترسی، خودهراسی و سلف‌فوبیا. روش آمریکایی امنیتی کردن سازمان‌ها، جوامع و کشورشان است. یعنی چجوری سازمانشان را امنیتی می‌کنند همه چیز را بپوشاند؟ از این زاویه ببینید.الان چین یک سری ماشین به همه جای دنیا صادر می‌کند. یک سری ماشین می‌خواسته صادر کند به کشور فلسطین (سرزمین اشغال شده فلسطین)، جایی که رژیم صهیونیستی رفته آنجا را اشغال کرده. رژیم صهیونیستی این هفته اعلام کرده: هیچ ماشین چینی که سیستم الکترونیکی دارد را اجازه نمی‌دهد وارد سرزمین‌های اشغالی بشود. چون ممکن است ایرانی‌ها این ماشین‌ها را توی چین دستکاری کرده باشند که این ماشین‌هایی که سیستم الکترونیکی دارند، در درون رژیم صهیونیستی جاسوسی کنند. اسرائیلی‌ها از خودروهای چینی برای جاسوسی علیه خودشان می‌ترسند. و گفتند مبادا ایران از طریق این‌ها جاسوسی کند یا انفجارات کند و غیره.اما آیا شما اصلاً چنین خطری قائلید؟ شما آیا می‌ترسید که ماشین آمریکایی بیاید از شما جاسوسی کند؟ نه. اگر بیاید همه مردم ایران، حزب‌اللهی‌ها، همه دوست دارند ماشین آمریکایی بخرند. اگر ماشین انگلیسی بیاید، ماشین فرانسوی بیاید، بنز و پورشه و بی‌ام‌و آلمانی بیاید ولی برای جاسوسی آمده باشد. کما این که قبلاً هم این کار را کردند دیگر. همین کشوره به اصطلاح آلمان، بنزهایی ساخت که امیر قطر خرید، داد به حماس سال ۱۳۹۰. یک دفعه توی فاصله چند هفته خیلی از فرماندهان حماس شهید شدن در غزه. بنزها و بی‌ام‌وهایی که امیر قطر خریده بود، رژیم صهیونیستی رفته بود در کمپانی بنز و بی‌ام‌و این‌ها را کاملاً سنسورگذاری کرده بود، حساسشان کرده بود، آماده‌شان کرده بود. این‌ها از بالای رژیم صهیونیستی یک موشکی را شلیک می‌کردند با هواپیما و هلی‌کوپتر، راست می‌رفت می‌خورد به این بنز و بی‌ام‌وای که فرماندهان حماس سوار می‌شدند.شما هیچ وقت احساس می‌کنید همون ماشین‌ها وقتی می‌آید تو ایران، یک همچین حساسیتی باید رویشان داشته باشید که ماشین‌های آلمانی که الان صدراعظم آلمان در حد دشمن قسم‌خورده ایران هر روز دارد موضع می‌گیرد؟ لذا ماشین‌های فرانسوی می‌آید، ماشین‌های انگلیسی می‌آید، ماشین‌های به خصوص آلمانی می‌آید، امکانات آمریکایی می‌آید. شما اصلاً این‌ها را خطر نمی‌دانید. اپل آمریکایی، موبایل پیشرفته آمریکایی. اصلاً این‌ها را خطر نمی‌دانید. خطر نمی‌دانید. دختر حاج قاسم یک عکسی ازش منتشر شد که گوشی آیفون آمریکایی دستش است. حالا ضد انقلاب از بابت این که این‌ها خودشان گوشی‌های پیشرفته گرون‌قیمت دستشان می‌گیرند و این‌ها زی طلبگی ندارند. اما ببینید دختر حاج قاسم، پدرش را کی شهید کرده؟ آمریکایی‌ها. و همیشه هم بهشان گفته شده که آقا تجهیزات آمریکایی، این‌ها را رژیم صهیونیستی و سازمان سیا آمریکا ازشان استفاده می‌کنند برای نابودی شماها. اما بازم تو آن عکسی که از دختر حاج قاسم منتشر شد، گوشی آیفون آمریکایی جنجال درست کرد تا هفته‌ها. چون قبول ندارن. یعنی متدین‌ها قبول ندارند که آمریکا دشمن است، رژیم صهیونیستی دشمن است، آلمان دشمن است، انگلیس دشمن است و باید نگران باشند.آن کسی که این چیزا را جدی می‌گیرد و امنیتی‌سازی می‌کند جامعه‌اش را، آن کیه؟ آن رژیم صهیونیستی و آمریکاست. با چین مراوده بالای اقتصادی دارند، اما با وجودی که با چین مراوده اقتصادی بالایی دارند تو رژیم صهیونیستی. ورود ماشین‌های چینی را ممنوع کرده رژیم صهیونیستی. مبادا ایران رفته باشد با چینی‌ها بسته باشد، ۴ تا مثلاً تجهیزات الکترونیکی گذاشته شده باشد روی این ماشین‌ها از رژیم صهیونیستی جاسوسی کنند.اما الان آن‌ها همان‌طور که تو قضیه پیجرها به سادگی در درون لبنان توانستند یک ضربه فراگیری بزنند، شما مطمئن باشید داخل ایران از طریق این آیفون‌ها، از طریق این اپل‌ها، از طریق این ماشین‌های پیشرفته‌ای که تو خیابون‌های تهران هست (مسئولین هم سوار می‌شوند)، از طریق هر چیز دیگری، رژیم صهیونیستی، آمریکا و هر کس دیگری این کار را انجام می‌دهد. آن هم متعهدند: آلمان بهشان متعهد است، انگلیس متعهد است، فرانسه متعهد است، بلژیک و هلند متعهدند، سوئد و دانمارک متعهدند، ایتالیا متعهد است. ضربه‌شان را می‌زنند. به این می‌گوییم امنیتی‌سازی.امنیتی‌سازی یعنی جامعه شما نگران باشد از این ماشینی که وارد می‌کند، نگران باشد از این گوشی موبایلی که وارد می‌کند. شب زده دانشمندهای هسته‌ای را شهید کرده، فرماندهان را شهید کرده. همه ضربات خورده شده. ۴۸ ساعت بعد، وسط جنگ تصمیم گرفتند نماینده‌های مجلس دیگر گوشی نبرند تو صحن مجلس. خب، خسته نباشید. دستگاه امنیتی خسته نباشد! یعنی دستگاه امنیتی واقعاً دستگاه امنیتی در وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه نمی‌دانند خطرات گوشی‌هایی که مسئولین می‌برند تو جلسات چیه که حالا که جنگ شد و کلی آدم شهید شد تو خواب، الان شما باید مثلاً تو مجلس تصمیم بگیرند که گوشی‌ها را نبرند دیگر داخل. اینا مثلاً. پس اولاً باید دشمن و دشمنی دشمن را بشناسید. ثانیاً مردم را نسبت به دشمن و دشمنی دشمن نگران کنید. به این کار می‌گویند سلف فوبیا. خودت را از دشمن می‌ترسانی. وقتی خودت را از دشمن ترساندی، گارد داری روبرویش. تحذیر می‌دی. یک جایی دیدی یک کسی یک همکاری با دشمن دارد، زود زنگ می‌زنی به سازمان اطلاعاتی کشور خودت اطلاع می‌دی.اما هنگامی که چنین خطری برای مردم روشن نشده، شما در ایران نیومدید دشمنی آمریکا را روشن کنید، دشمنی رژیم صهیونیستی را روشن کنید، دشمنی مثلاً گروه‌های وابسته به غرب‌گراها را روشن کنید. جاسوس‌های آمریکایی، جاسوس‌های اروپایی، جاسوس‌های هندی که برای سازمان موساد رژیم صهیونیستی کار می‌کنند وارد ایران می‌شوند. مردم چون این‌ها را دشمن نمی‌دانند، می‌برند تو خانه خودشان.یعنی شما کلیپ می‌بینید که شب وعده صادق ۲ پارسال یک هندی‌ای رفته تو خانه ایرانی تو زنجان. بعد ایرانیه می‌گوید که این موشک‌هایی که امشب زدند به ما ربطی ندارد، ما طرفدار اسرائیلیم و... خب بله طرف طرفدار اسرائیل. بعد بلند شده کیو برده خونش؟ یک جاسوس سازمان موساد که از هند آمده. بعد آن هندی دقیقاً همین کلیپ را برداشته، داخل ایران است هنوز، از ایران نرفته، برای این که بگه مردم ایران هوادار جمهوری اسلامی نیستند. برداشته جاسوس هندی این ویدئو را منتشر کرده از آن خانواده زنجانی. آن فردی که تو زنجان مثلاً شغل آزاد هم دارد، حالا این را برده خانه‌اش، یک غذای مفصلی برای این درست کرده. همکارش گفته: ای تو رو خدا منم بیام ببینم این را. آن هم آمده. دو نفری دارند فرد را سرگرم می‌کنند. بعد زن این یارو زنجانیه آمده دارد مثلاً تک تک غذا را برای این توضیح می‌دهد که این‌ها این‌جوریه. آن هم هی فیلمبرداری کرده منتشر کرده.خب بعد من آوردم اینجا سر جلسه به شما نشان دادم. این شب وعده صادق ۲ بوده، طرف تو ایران بوده از توی زنجان. بعد که مثلاً خبر این ماجرا منتشر شده، یارو اینجا رسماً مثلاً به زبان فارسی می‌گه خب ما طرفدار اسرائیلیم. بعد چون نه اسرائیل را تهدید می‌داند، نه خطر می‌داند، نه هندی را خطر می‌داند، هندی را برده تا تو اتاق خواب خودش. زنش را، دوستش را، همه را آورده سر سفره. طرف گاوپرست را نشانده سر سفره خودش چون تهدید نمی‌داند.هنگامی که شما نتوانی دشمن را به عنوان تهدید مشخص کنی، مردمت بردارند دشمن تو را، که الان جاسوس دیگر روش جاسوسیش ولاگری یوتیوب است، به اسم ولاگر یوتیوب می‌آید می‌رود تا ته اتاق خواب مثلاً مردم تو شهرهای مختلف. چرا؟ چون تو توی دستگاه امنیتیت نتوانستی بری به مردمت بگی که مردم تهدید این است، دشمن این است. دستگاه اطلاعاتی در این که دشمن‌نمایی کند و تهدید‌نمایی کند شکست خورده است. فوبیا و هراس.یک موقع نه، رسماً می‌نشینند دلیل می‌آورند. مقامات نظام از بالا تا پایین: ما زیر بار فوبیا نمی‌ریم، ما مردممان را از دشمن نگران نمی‌کنیم. اگر کسی در جمهوری اسلامی همچین حرفی زد، من از آیه قرآن دلیل می‌آورم که شما داری خلاف قرآن عمل می‌کنی. خدا تحذیر می‌دهد، هشدار می‌دهد، می‌گوید شیطان برای شما عدو مبین است، مراقب باشید. در جاهای گوناگون قرآن می‌فرماید که این، ای بنی‌آدم این از تن پدر و مادر شما لباس درآورد، مراقب باشید این بلا را سر شما نیاورد. وقتی حضرت الله تحذیرهای گوناگون نسبت به یک دشمنی داده، یعنی شما باید در دشمن‌هراسی مردمت را نگران کنی نسبت به دشمن. پیروان دین اسلام را از دشمنی به نام شیطان نگران کنی. حالا یک شیطانی هست است به نام شیطان بزرگ آمریکا. مردم را باید از این شیطان بزرگ آمریکا بیشتر نگران کنی.بعد که نگران کردی مردم را، حالا برو سمت گزاره بعدی: حالا شروع کن آن دشمن را بستیز علیهش یعنی دشمن‌ستیزی کن، شیطان‌ستیزی کن. چطور آمریکایی‌ها اول می‌آیند اسلاموفوبیا یعنی مردم را می‌ترسانند از اسلام. بعد می‌آیند آنتی اسلامیزم می‌آیند شروع می‌کنند اسلام را کوبیدن. همان روش را تو پیاده کن. اگر غیر از این باشد شکست خوردیم.مدام در جامعه آمریکا این کلمه‌ها شنیده می‌شود تو فرهنگ سیاسی و فرهنگ مردمشان: &quot;ما تحت حمله هستیم&quot; (United States under attack), آندر اتک. &quot;تحت محاصره&quot; (under siege), &quot;ما در حال تهدید شدن هستیم&quot;. کلی نشریه و موسسه و سازمان دارند برای تهدیدشناسی. ممکنه که موشک و بمب دیگران علیه ما استفاده بشه. پس ما زودتر باید بریم آن کشور عراق که ممکنه یک روزی بمب اتم بسازه را بریم اشغال کنیم. این ایران نباید بذاریم مثلاً به بمب اتم دست پیدا کنه. کلاً مردم آمریکا الان سی سال شرطی‌اند که ایران می‌خواهد بمب اتم پیدا کنه. هی اینا می‌گویند ما جلوش را گرفتیم. همین ترامپ پزیروز اعلام کرده که اگر ما بمباران نمی‌کردیم، ایران تا یکی دو ماه دیگر بمب اتم می‌ساخت. ایران از دید این‌ها الان سی ساله دارد بمب اتم می‌سازد. ما می‌ترسیم. مدام این کلمه را تکرار می‌کنند. ما را می‌ترسانند. دیگران برای ما عامل خطر هستند. و کلماتی مانند این‌ها، این‌ها همواره بر زبان آمریکایی‌ها جاری است، هم در سطح عمومشان، هم در سطح حاکمانشان.حالا شما نمونه را می‌دانید مثلاً در حالی که امروز مدافعان حقوق مظلومان فلسطینی را این‌ها به یهودستیزی متهم می‌کنند. هر کسی یک چیزی بگه علیه رژیم صهیونیستی که دارد فلسطینی‌ها را قتل عام کند، بهش می‌گویند یهودستیزی Antisemitism ,Anti-Judaism. خودشان راساً به اسلام‌ستیزی و ایران‌ستیزی می‌پردازند. یعنی رسماً این‌ها ایران‌ستیزی می‌کنند. این‌ها همیشه دیگران را علیه خودشان می‌نمایانند. مثلاً با کلمه‌ی غرب‌ستیزی، هی مدام می‌گویند این دشمن ماست، این دارد با ما دشمنی می‌کند، می‌خواهد ما را از بین ببرد، این دارد بمب درست می‌کند، این سبک زندگی ما را برده زیر سوال، این روش ما را برده زیر سوال، این نمی‌خواهد ما آمریکایی‌ها باشیم. هی مدام هی دارند به خودشان و دیگران القا می‌کنند که این‌ها دشمنان ما هستند.اما در مقابل، شما با وجودی که می‌دانید که آمریکایی‌ها دشمن شما هستند. آمریکایی‌ها هزاران بار درباره نابودی شما متن نوشته‌اند، کافی است یک سرچ عادی در زبان انگلیسی کنید توی فضای سایبر در موتور جستجوی گوگل، این را می‌بینید. ولی شما در جامعه هیچ وقت نمی‌آیید آمریکا را برای مردم باید این‌جوری پرزنت کنی که آقا چرا ما باید بگوییم مرگ بر آمریکا؟ چون آمریکا موجودیت ما را دارد می‌برد زیر سوال.این‌ها همیشه دیگران را علیه خودشان نشان می‌دهند. و مثلاً وقتی می‌گویند کلمه غرب‌ستیزی، می‌گویند که آقا نگاه کنید دارند غرب‌ستیزی می‌کنند. اما خودشان به شرق‌هراسی و اسلام‌هراسی مشغول می‌شوند و همگان را از شرقی‌ها و مسلمان‌ها می‌ترسانند. بعد شروع می‌کنند شرق و اسلام را بهش حمله کردن و ستیز علیه اسلام.در دهه ۱۹۸۰ پدیده جنگ‌های رهایی‌بخش چریکی چپ‌ها. دو دوره‌ای بود که سازمان‌های چریکی چپ (چپ‌گرای مارکسیستی) ویتنام، کوبا، آمریکای لاتین، آفریقا، جهان اسلام، فلسطین، جنبش‌های رهایی‌بخش. بهشون می‌گفتند جنگ‌های رهایی‌بخش، جنبش‌های رهایی‌بخش، جنگ‌های چریکی. مدل چپ‌ها تو دنیا رواج پیدا کرده بود از دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰. در دهه ۱۹۸۰ که این به اوج خودش رسیده بود، شبیه این‌ها که در تفکر چپ بود، مشابه جهادی‌اش به وجود آمد.در جریانی که بهش می‌گوییم بعد از جمهوری اسلامی، بهش می‌گوییم جنبش‌های جهادی. در افغانستان به دلیل اشغال افغانستان، سازمان‌های جهادی، جهاد اسلامی و مجاهدین افغان شکل گرفتند. در فلسطین، جریانات چپ دیدند مدل‌های چپ جواب نمی‌ده، می‌خواستند مدل چپ رژیم صهیونیستی را خنثی کنند. الان آمدند به سمت جنبش‌های اسلام‌گرا. در لبنان، در جاهای مختلف. این که در فلسطین و لبنان و افغانستان مشابه گروه‌های جهادی، یک همچین حرکتی شروع شد، به اصطلاح شبیه جنگ‌های رهایی‌بخش چریکی چپ‌ها، آمریکا را نگران کرد. چون آن مدل جنگ چریکی را می‌دانستند چجوری توش نفوذ کنند و خرابش کنند. اما این مدل را نمی‌شناختند.غرب به ویژه آمریکا به این جنگ‌های چریکی محور مقاومت انگ زد: انگ تروریسم. از کی این مفهوم تروریست دیگر خیلی برجسته شد؟ به گروه‌های مقاومت و گروه‌های اسلامی اینا برچسب گسترده تروریسم زدند. قبلاً به این نوع جنگ‌ها می‌گفتند جنگ‌های چریکی. چریک بد بود، جنگ چریکی بد بود. اما بعداً دیگر این کلمه تروریست که از قبل هم مطرح می‌شد، این دفعه خیلی برجسته شد.این‌ها بعدش به بهانه مبارزه با تروریسم... یک قاعده است که می‌گوید آهن، آهن را می‌برد دیگر. گفتند خب به دکترین جدیدی می‌رسیم به اسم: برای مبارزه با تروریسم باید خود ما آمریکایی‌ها تروریست بشیم. یعنی آهن آهن را می‌برد. ما اگر بخواهیم تروریسم را خنثی کنیم، باید خود ما هم تروریست بشیم. به این دکترین پرداختند. و این دکترین را در زبان بازیگری که نقش رئیس‌جمهور وقت آمریکا در Under Siege بود، یعنی نقش ریگان را در سال ۱۹۸۶ ایفا می‌کرد، این را در زبان او گذاشتند.در این فیلم، مقامات کاخ سفید بر این باورند که ایران یک دکترین &quot;تروریسم ایدئولوژیک&quot; (این کلمه از زبان یکی از مقامات کاخ سفید در آن جلسه کاخ سفید گفته می‌شود) می‌گوید ایران یک دکترین تروریسم ایدئولوژیک را دارد اعمال می‌کند. و رئیس‌جمهور آمریکا آنجا می‌گوید: پس ما هم شاید برای مبارزه با تروریسم باید تروریست بشیم. این در واقع منیفست حکومت آمریکا در ۴۰ سال گذشته علیه ایران و اسلام است.۸. پس هنگامی که با دشمن ایدئولوژیک مواجه پیدا می‌کنند آمریکایی‌ها و غربی‌ها، ابتدا وضعیت امنیتی ایجاد می‌کنند با سلف‌فوبیا (self-phobia) و خودهراسی ملی. این خودهراسی چگونه رخ می‌دهد؟ با خودزنی تروریستی، مثل ۱۱ سپتامبر تو نیویورک که خودشان به خودشان یک ضربه‌ای زدند و به بهانه آن ریختند تو دنیا و عراق و افغانستان و جای دیگر را گرفتند. هنگامی که با دشمن ایدئولوژیکی مواجه بشن، اول وضعیت امنیتی ایجاد می‌کنن. یعنی چی؟ یعنی خودهراسی ملی را می‌اندازند، مردمشان را از آن ایدئولوژی می‌ترسانند. سپس خودزنی می‌کنند، می‌گویند که ببین این بوده، این کار را کرده. بعدش به دشمن‌هراسی متوسل می‌شوند و شروع می‌کنند دشمن‌ستیزی کردند. و علی‌النهایه آن دشمن را در وضعیت عذرخواهی و پاسخگویی مستمر قرار می‌دهند که او مدام بیاید از خودش رفع اتهام کند و ثابت کند که برای این‌ها تهدید نیست. همین بلایی سر شوروی آوردند. شوروی هر روز باید می‌آمد می‌گفت که تهدید نیست برای آمریکا.حالا این بلا را سر مسلمان‌ها آوردند که مسلمان‌ها بروند بگویند که ما با تروریسم مخالفیم، ما حقوق بشر رعایت می‌کنیم، ما برای شما تهدید نیستیم، ما برای شما خطر نیستیم.جنگ شده در ۱۲ روز، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به ایران حمله شده. رژیم صهیونیستی آمده حمله کرده، کلی از فرماندهان و دانشمندان را ترور کردن، به مردم حمله کرده، بیش از هزار نفر شهید شدن. بعد آمریکا آمده تاسیسات اتمی ایران را بمبارون کرده. آمریکا در این ترورها نقش مستقیم داشته. قبلاً همین رئیس‌جمهور آمریکا خودش را راساً اعلام کرده که حاج قاسم را این دستور داده که شهید بشوند.جنگ تمام شده. جواد ظریف یک برنامه‌ریزی کرده که آقای مثلاً پزشکیان به عنوان رئیس دولت با فلان خبرنگار آمریکایی یک مصاحبه تلویزیونی انجام بدهند. بعد از جنگ اولاً از نظر کیفیت تصویر و فیلم‌برداری که کاملاً موازنه به هم خورده است. خبرنگار در موضع یک قاضی و یک بازجو، و رئیس‌جمهور ایران در موضع یک فردی که نشسته دارد بازجویی پس می‌دهد. تصویر بدون اقتدار. طراحی صحنه بسیار غلط. شخص رئیس‌جمهور را گذاشتند در موضع اتهام. تو این جلسه‌های بازجویی که توی فیلم‌های سینمایی نشان می‌دهند، آن پروژکتور و لامپ روی صورت متهم است، آن تکه روشن است، بقیه اتاق تاریک است. توی این مصاحبه هم این‌جوری است که آن موضعی که مجری آمریکایی است تاریک است، موضع رئیس‌جمهور ایران روشن است، دارد بازجویی پس می‌دهد. در این بازجویی ازش می‌پرسد: شما می‌خواهید ترامپ را ترور کنید؟ این هم در موضوع این که نه ما اصلاً قصد ترور کسی را نداریم.به چند روز نگذشته همین مصاحبه به یک شکل دیگری با وزیر خارجه اجرا می‌شود. آنجا دوباره آقای عراقچی می‌نشیند، محاکمه می‌شود که شما می‌خواهید ترامپ را ترور کنید یا نه؟ این حالتی که گفتم: بعد از این که دشمن‌هراسی کردند و این کارها را انجام دادند، می‌آیند دشمنشان را به عذرخواهی می‌کشوند. دشمنشان هی مدام تکرار کند: باور کنید ما نمی‌خواهیم بمب تان درست کنیم، باور کنید ما نمی‌خواهیم کسی را ترور کنیم، باور کنید ما نمی‌خواهیم این کارها را بکنیم. این کار مداوم، شگرد اصلی در این مکتب است.یعنی شما را می‌کشوند به جایی که شما هی مدام بگی: من نمی‌خواهم بمب اتم درست کنم. ۳۰ سال است ایران دارد عذرخواهی می‌کند که بابا من نمی‌خواهم بمب اتم درست کنم. ۳۰ سال ایران دارد می‌گوید بابا من نمی‌خواهم کار تروریستی کنم. نه، شما چرا دارید از فلسطین دفاع می‌کنید؟ بابا آن دفاع از مظلوم است. نه، شما تروریستید.رئیس‌جمهور فرانسه بعد از جنگ اسرائیل با ما اعلام کرد که ما باید سلاح‌هایمان را گسترش بدیم، سلاح اتمی را گسترش بدیم، دنیا باید از ما بترسد. عین جمله ماکرون یک ماه پیش است. که اگر دشمنان از ما نترسند، اوضاع برای ما بد می‌شود. خودشان دارند این دکترین را اجرا می‌کنند. می‌گویند دیگران باید از ما بترسند.خب تو چرا کاری نمی‌کنی دیگری ازت بترسه؟ من سال ۹۴ (ده سال پیش) رفتم دانشگاه امیرکبیر، آنجا عنوان سخنرانی من بوده &quot;حق ترسیدن&quot;. ما کی پس باید بترسیم؟ ما که تحریم می‌شویم، حمله نظامی به ما می‌شود، دانشمند‌هایمان شهید می‌شوند. ما که این همه تهدید شامل حالمان است، ما کی پس حق داریم بترسیم؟ به من می‌گویند تو نترس. زیباکلام و سریع‌القلم، و حسن روحانی و جواد ظریف: آقا تو نترس. تو برای آمریکا خطر نباش. اما آمریکا برای تو خطر باشد. حالا که آمریکا برای تو خطر است، ولی تو نترس. یعنی کار حسن روحانی، کار جواد ظریف، کار سریع‌القلم، کار مثلاً زیباکلام، این‌ها کارشان چیه این غرب‌گراها؟ می‌گویند آقا شما از آمریکا نترس، هراس هم نداشته باشید، بهشان نگویید مرگ بر آمریکا. و آمریکا را نترسانید. آمریکا حق دارد از شما بترسد، شما خطرناکید. شما خطرناکید برای آمریکا. آمریکا باید از شما بترسد. نترسانید آمریکا را تا ما بریم مثلاً تو برجام یک کاری کنیم. اما آمریکا حق دارد شما را تهدید کند، بترساند. و شما حق ندارید چیزی بهش بگویید.آیا ما هم حق ترسیدن داریم یا نداریم؟ مردم ما که بمباران شدند، مردم ما که این همه ازشان ترور شده، مردم ما که این همه محاصره اقتصادی شدند، مردم ما نباید از آمریکا بترسند؟ آمریکا باید بترسد که رئیس‌جمهورش را کسی می‌خواهد برود ترور کند. لذا می‌شینند رئیس‌جمهور ایران را، وزیر خارجه ایران را محاکمه می‌کنند، می‌گویند شما می‌خواهید ترامپ را ترور کنید.آن‌ها بمب اتم دارند، آن‌ها تو هیروشیما و ناکازاکی ۸۰ سال پیش استفاده کردن. آن‌ها این فجایع را به بار آوردند. آن‌ها که ۷۰-۸۰ سال بمب اتم استفاده کردن و می‌کنند و دارند، جلو می‌روند، چند هزار تا چند هزار تا موشک و کلاهک هسته‌ای دارند. ما از آن‌ها نباید بترسیم. اما آن‌ها از این که انرژی هسته‌ای ایران ممکنه یک روز به سمت ساخت یک دونه بمب اتم برود بترسند. ۳۰ ساله جمهوری اسلامی دارد التماس می‌کند می‌گوید بابا از من بپذیرید، من دارم اعتمادزایی می‌کنم. می‌گوید نه، اعتماد ما را به جا نیاورد. آلمان می‌گوید هنوز اعتماد ما برانگیخته نشده. انگلیس می‌گوید ما اعتماد پیدا نکردیم. آژانس می‌گوید ما اعتماد پیدا نکردیم. فرانسه می‌گوید ما اعتماد پیدا نکردیم. آمریکا می‌گوید ما به شما اعتماد نداریم.آمدیم گفتیم بیا بازرسی کن. همه جا را بازرسی کرده. فتوا هم داد شخص رهبری. هر کاری هم بگویید ما انجام دادیم. نه تنها قبول نکردند، تحریم کردن. آمدند بعد تازه زدند بمبارانش هم کردند. فشارم دارند می‌روند دوباره وزیر خارجه و رئیس‌جمهور را گذاشتند دارند محاکمه می‌کنند می‌گویند که شما آیا می‌خواهید ترور کنید ترامپ را؟ آیاما آمریکایی‌ها حق داریم بیایم شما ایرانی‌ها را ترور کنیم، اما شما حق ندارید بیاید مثلاً تهدید کنید در حد کلام. ما آمریکایی‌ها حق داریم بمب اتم داشته باشیم، تو هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده باشیم، الان هم زرادخانه‌هایمان پر باشد، اما شما ایرانی حق ندارید انرژی هسته‌ای داشته باشید، می‌آییم بمب بارانش می‌کنیم. این منطق را ببینید. این منطق، منطق امنیتی‌سازی جامعه خودشان است. جامعه‌شان امنیتی کردند، مردمشان امنیتی کردند، رسانه‌ها را امنیتی کردند، همه را شرطی کردند: بترسید از ایران و اسلام. اما هیچ‌کس نباید از آمریکا و سلاح‌های او بترسد.آن علناً بعد ترسش را می‌آید اعمال می‌کند، می‌آید بمبارون می‌کند، می‌گوید دیدید گردن من کلفت است. بلند شده رفته به روسیه گفته که ما زیردریایی اتمی را می‌فرستیم آنجا، ضرب‌الاجل برای فرداست، روز جمعه برای این که تحریم‌های اولیه و ثانویه را یک پارچه کنند علیه روسیه. بعد ویتکاف را دیروز فرستادند مسکو، این ۳ ساعت (دو ساعت و نیم، ۳ ساعت) جلسه داشته با پوتین که تهدیدش کنند پوتین را. مثلاً گفتند خب تو ایران این کار را کردیم، ایران کوتاه آمد، بعدش کرنش کرد، آمد پای میز مذاکره. الان همین کار را با روسیه هم می‌کنیم، فردا آن هم می‌رود پای میز مذاکره. بعد می‌ماند چین، می‌ریم چین هم به انقیاد درمی‌آوریم.همه تو دنیا می‌بینند که تن کی است. ترامپ. دموکراسی یعنی همین که طرف تو مشت یک مشت مثلاً فاحشه اسیر است، با ۴ تا فیلم سکسی که ازش دارند. قدرت هم یعنی این که دیگران هیچی نداشته باشند، این بمب‌ها اتم داشته باشد، همه را تهدید کنند. این شد روابط بین‌الملل، این شد حقوق بین‌الملل، این شد دموکراسی، این شد اقتصاد بین‌الملل، این شد حقوق بشر. و یک مشت احمق هم می‌آیند این حرف‌ها را تو دانشگاه تدریس می‌کنند به عنوان نظریه‌های بنیادین. و ببین که چقدر جهان غرب خوبه.پس این‌ها الان جهان را به جایی می‌رسانند که کاری می‌کنند که دشمنشان در وضعیت عذرخواهی و پاسخگویی مستمر قرار بگیرد و هی مدام از خودش رفع اتهام کند و ثابت کند که برای آن‌ها تهدید نیست. این شیوه‌ی امنیتی‌سازی جامعه خودشان است.۹. این ایران‌ستیزی و شیعه‌ستیزی در ۴ دهه اخیر را که خط امنیتی حاکم بر سیاست امنیتی آمریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی بوده را، در فیلم سینمایی پایه‌ای که برای این کار ساختن با سرمایه‌گذاری ویژه‌ای در سال ۱۳۶۴ ساختن (۱۳۶۵ در ۱۹۸۶ اکران شد)، من این را یک سال بعدش در آن سال آخر جنگ دیدم. این دوستان در بخش عملیات ویژه سپاه این فیلم را که آن وجوه تروریستی را بررسی می‌کرد و القا می‌کرد و تهدید می‌کرد، این را توی جلسه تحلیل محتوا بررسی کردیم با آن تلویزیون آن موقع و دستگاه‌های ویدئوهای بتاماکس آن موقعی و عالمی بود. تقریباً ۳۸-۳۹ سال پیش.در سایه این خط ایران‌ستیزی و شیعه‌ستیزی که خودشان را الان مجاز دانستن که به بهانه مبارزه با تروریسم خودشان به تروریسم متوسل بشن و نظامشان را حفظ کنند با ترور. این خط را باید شما بشناسید در روند حفظ نظام.۱۰. دشمن ایدئولوژیک موجودیت آمریکایی‌ها را به خطر می‌اندازد. هرکس ایدئولوژیک فکر کند، موجودیت آمریکایی را به خطر می‌اندازد. لیدر گروه تروریست شیعی در فیلم &quot;تحت محاصره&quot;  می‌گوید که: &quot;تعداد کمی از ما می‌تونیم دنیا رو تغییر بدیم، زیرا می‌تونیم آمریکا رو رنج بدیم.&quot; این جمله‌ای است که توی این فیلم ۲-۳ بار رویش تاکید می‌شود. &quot;تعداد کمی از ما می‌تونیم دنیا رو تغییر بدیم (مسئله تغییر دنیا)، زیرا می‌تونیم آمریکا رو رنج بدیم.&quot;کسی که از تغییر دنیا بگوید، دشمن غرب است. چون جهان امروز جهان غربی شده است یعنی Westernization. کسی که بخواهد دنیا را تغییر بدهد، یعنی دیگر دنیا غربی نباشد، دنیا مدرن نباشد. این دشمن غرب است. کسی که بخواهد آن را تغییر بدهد، می‌خواهد جهان را از غربی بودن عبور بدهد. این‌ها با او دشمنند.ببینید این که می‌خواهیم دنیا را تغییر بدیم، جهان را تغییر بدیم، این یک اصل است. باید بهش توجه کنید. یک ارزیابی روند تهدیدشناسی ملی را به شما یادآوری کنم.ببینید مثلاً در سریال مدیچی، در تیتراژ اولش که بهش می‌گویند تیتراژ انقلاب، و تیتراژ آخرش که بهش می‌گویند تیتراژ مقاومت. در تیتراژ اول که از قید Revolution استفاده می‌کند آن زن خواننده، شاه‌بیت آن تیتراژ چیه؟ &quot;change the world&quot; یعنی تغییر دنیا. می‌خوام دنیا را تغییر. یعنی خانواده مدیچی آمدند دنیا را تغییر دادند. اصل قطعه تیتراژ را مثلاً بتوانند پخش کنند برایتان. آنجا کلمه‌ای که خیلی رویش تاکید شده داخل آن شعر: &quot;change the world&quot;، &quot;تغییر دنیا&quot;. خانواده مدیچی آمدند دنیا را از عالم مسیحیت و کلیسا تغییرش دادن، تبدیلش کردن به یک جامعه بورژوازی، جامعه سرمایه‌داری، جامعه اصالت بانک.و در تیتراژ پایانی که بحث به اصطلاح Resistance و بحث مقاومت است، روی این موضوع تاکید شد. هنگامی که در این فیلم... بله تیتراژ اولیه است... صدا بدید. 🎵 پخش موسیقی انقلاب در ابتدای سریال مدیچیRevolution Bones Song by Paolo Buonvino &amp; Skinشاه‌بیت این همانطور که دیدید اواسط قطعه اینکه &quot;change the world&quot;، &quot;انقلابی برای تغییر دنیا&quot;. این‌ها تغییر دنیا را هنر خودشان در لیبرالیسم می‌دانند. می‌گویند ما دنیا را تغییر دادیم از عالم مسیحی و کلیسا آوردیمش به سمت لیبرالیسم. هر کس بخواهد دنیا را تغییر بدهد، اینها روبه‌رویش می‌ایستند.همین حرکت را ببینید می‌آیند داخل این فیلم سینمایی &quot;Under Siege&quot; از زبان آن کسی که گروه‌های تروریستی مثلاً شیعه را در آمریکا فرماندهی می‌کند، از زبان او می‌گوید که این‌ها می‌خواهند تغییر بدهند دنیا را با رنجی که برای آمریکایی‌ها ایجاد می‌کنند. و تلاش این است که نشان بدهد این‌ها وقتی می‌خواهند دنیا را تغییر بدهند، می‌خواهند آمریکا را تغییر بدهند. پس باید روبروشان ایستاد.خب این خطی که شروع می‌کنند تو این فیلم ۴۰ سال پیش زدند، این خط ۲۵ سال پیش می‌آید در دوره دولت آقای هاشمی، و بعدش هم دوره دولت آقای خاتمی. در حزب کارگزاران می‌شود ماموریت فرهنگی-سیاسی حزب کارگزاران. ماموریت فرهنگی-سیاسی حزب به اصطلاح لیبرال درون قدرت. کارش چی می‌شود؟ روزنامه می‌زنند شرق، مجله می‌زنند مهرنامه. بعد داخل مهرنامه تو صفحه اولش می‌نویسد چی؟ می‌نویسد &quot;ما به جای تغییر عالم و دنیا، در پی تفسیر عالم و دنیا هستیم.&quot;یعنی ماموریتی که حزب کارگزاران و جریان فرهنگی لیبرال و بورژوایی که بعداً اعلام کرد دبیرکل آن حزب که پسر هاشمی رفسنجانی بود، اعلام کرد که پدرش بنیان‌گذار بورژوازی درون جمهوری اسلامی است. بورژوازی که در روند مدیچیزیشن متاثر از مدل مدیچی در ایران اجرا شد توسط بانک و امکانات مالی و سازوکاری که هاشمی زیر عبایش لیبرالیسم مثلاً غربی را آورد اسلامیزه کرد و پیاده کرد. و بعداً خود همین‌ها تو حزب کارگزاران برایش کتاب نوشتند: &quot;بورژوازی اسلامی&quot;. بورژوازی اسلامی. یعنی همان سازوکار خانواده مدیچی یهودی را این‌ها آوردند در ایران پیاده کردند، اسمش را گذاشتند مثلاً حزب کارگزاران و دولت سازندگی. و بعدش هم که دولت خاتمی و این‌ها.در صفحه اول داخل جلد مجله مهرنامه چی می‌گفتند؟ می‌گفتند: &quot;ما دنبال تغییر عالم و دنیا نیستیم، دنبال تفسیر عالمیم، تفسیر جهان به جای تغییر جهان.&quot; یعنی چه چیزی را باید در جامعه ایرانی القا می‌کردند؟ جامعه ایرانی نمی‌شود جهان را تغییر بدهی. باید همین وضع جهان لیبرال را بپذیری. به این‌ها می‌گویند محافظه‌کار (کنسرواتیو)؛ یعنی طرفدار حفظ وضع موجود. طرفدار حفظ وضع موجود جهان باش، دنبال تغییر عالم نباش، دنبال تغییر جهان نباش.این طرفداری از حفظ وضع موجود که خطی بود که سازمان سیا در ایران دنبال می‌کرد که در ایران ایرانی‌ها روحیه انقلابی نداشته باشند. شما داخل این فیلم چی می‌بینید؟ در این فیلم شما می‌بینید که یک سری جوان ایرانی، لبنانی، آلمانی فقط تو آمریکا راه می‌روند بمب‌گذاری می‌کنند، ۳ تا هواپیما مثلاً زدند، انداختند، حمله کردن به پادگان آمریکایی‌ها، کلی سربازای آمریکایی را کشتند. بعد تو خیابون‌های آمریکا راه می‌روند همین‌جوری هی نارنجک می‌اندازند تو مغازه‌ها بی‌هدف. بعد وقتی که مسئولین FBI می‌افتند دنبال این‌ها، این‌ها قشنگ جلو چشم این‌ها خودشان را می‌کشند. بعد رئیس FBI می‌آید می‌گوید که ما این‌ها را نمی‌فهمیم، این‌ها اصلاً برای کشته شدن آماده‌اند، اصلاً یک جور دیگه فکر می‌کنند.می‌رسد به این که ۴۰ سال بعد می‌آیند توی اینستاگرام می‌گویند نگاه کنید، جوان‌های ایرانی دیگر نمی‌خواهند کشته بشوند. پسر پهلوی می‌آید در فتنه ۱۴۰۱ می‌نویسد که ما می‌خواهیم بیاییم ایران را بگیریم که کسی برای شهادت آماده نشود، همه برای لذت بردن آماده بشوند. یعنی رسماً یک به اصطلاح پاسخی می‌دهد به کسی که توی اینستاگرام ازش سوال کرده بود، می‌گوید نه، ما برای کشته شدن آماده نمی‌شویم، می‌خواهیم بریم فلان کار را انجام بدیم و نمی‌دانم لذت ببریم. این تغییر این سازوکار که شما بیاید تغییر جهان را شیفتش کنید و منتقل کنید به تفسیر جهان، در این فیلم سینمایی گزاره‌نمایی شد. بعداً جریان لیبرال زیر عبای هاشمی و خاتمی آمدند بسطش دادند. امروز میوه‌اش را چیدند.امروز بخشی از جامعه‌ای که دنبال بی‌حجابی و بی‌حیایی و شرب خمر و مواد مخدر و مثلاً این که آقا چه کار داریم به جهان، که تو جهان غزه‌ای هست، این ور آن ور، نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران، می‌خواهیم زندگی نرمال داشته باشیم. از آن طرفم پمپئو توییت می‌زد که ایران باید بشود نرمال نیشن (Normal Nation)، خود ترامپ توییت می‌زد که ایران باید بشود نرمال نیشن، یک ملت نرمال. این فضا که مردم ایران دنبال تغییر جهان نباشید، لیبرالیسم را به هم نزنید، عادی باشید، همینی باشید که همه هستند، شما هم سرتون گرم تیم‌های فوتبال و فیلم‌های سینمایی هالیوود و سریال‌های نتفلیکس و این ور آن ور باشه، سرتون گرم باشه، چیکار دارید با بقیه جهان. ببینید برایتان کلی سلبریتی در نظر گرفتیم، صبح تا شب دنبال شماره شناسنامه سلبریتی‌ها و نمی‌دانم تعداد ازدواج‌هاشون و تعداد طلاق‌هاشون و مدل ساعتشان و مدل مثلاً ماشین لاکچریشان باشه. چکار دارید که دنیا چه خبره؟ این نرمالیزیشن، این عادی‌سازی و تطبیع و طبع را با دشمن یکی کردن. این محافظه‌کاری که اصلاح‌طلب‌ها در ایران دنبال کردند و دنبال می‌کنن، این همانی است که می‌گویند اصلاً دنبال تغییر این جهان نباشید. روابط حاکم و محکوم در این جهان را بگذارید بماند. ابرقدرتی آمریکا و سلطه‌گران و نظام سلطه صهیونیستی را بپذیرید. تغییر ندهید جهان را، تفسیرش کنید فقط. تفسیر هم آن‌جوری که اصلاح‌طلب‌ها و لیبرال‌ها می‌گویند.این خط، خطی بوده که ادامه پیدا کرده، هنوز هم هست و تشدید هم شده. و داخل این اثر هم به خوبی این ماجرا دیده می‌شود. ولی گفتم دیگر شما مثلاً از خود فیلم مدیچی که می‌بینید آنجا تغییر دنیا مطرح است. اما وقتی دیگران بخواهند با رویکرد ایدئولوژیک تغییر بدهند، این می‌شود گناه نابخشودنی. ۲۰ سال لیبرال‌ها و اصلاح‌طلب‌ها چپ می‌روند راست می‌آیند، می‌گویند شما ایدئولوژیک فکر می‌کنید. خود شماها که لیبرال هستید، ایدئولوژیک فکر نمی‌کنید؟ لیبرالیسم مگر ایدئولوژی نیست؟ چرا. خب تو وقتی لیبرالیستی فکر می‌کنی، تو داری ایدئولوژیک فکر می‌کنی. می‌گوید که هیچ‌کس حق ندارد ایدئولوژی غیر از لیبرالیسم داشته باشد. از صادق زیباکلام تا همین ۱۸۰ نفر که نامه نوشتند، تا باند خاتمی، باند هاشمی، غربی‌ها، دیگران را متهم به ایدئولوژیک فکر کردن می‌کنند.خب اولاً اگر تو ایدئولوژی نداری که این خودش یک ایدئولوژی است. تو ایدئولوژیت چیه؟ تو داری می‌گویی آقا جمهوری اسلامی نباشد، اسلام نباشد، چی به جایش باشد؟ آنی که تو می‌خواهی اعمال کنی و اجرا کنی، خودش یک ایدئولوژی دیگر است. می‌گویند که در جهان یک ایدئولوژی است: لیبرالیسم و کاپیتالیسم. کسی غیر از این فکر نکند. هر کس غیر از این فکر کند، گناه نابخشودنی است. او دارد ایدئولوژیک فکر می‌کند. پس باید با او مبارزه کرد. به این دلیل است که من روی ابعاد گسترده اسلام حساسیت دارم. این است که از دید این‌ها یک گناه نابخشودنی است. ۱۱. حفظ نظام در تمدن غرب این است که جلوی تغییر دنیا را بگیرد. فقط دیگران مجاز باشند که همین دنیای ساخته‌شده غربی را تفسیر کنند، نه این که آن را تغییر بدهند. اگر کسانی خواستند دنیای مدرن شده را تغییر بدهند، آن‌ها تروریست‌اند و باید تروریست شد و با آن تروریست‌ها مبارزه کرد. منظور فیلم &quot;آندر سیج&quot; این است: اگر کسانی خواستند دنیای مدرن شده را تغییر بدهند، نه این که تفسیرش کنند، بپذیرندش، تابعش باشند، بلکه بخواهند تغییرش بدهند، آن‌ها تروریست‌اند و باید تروریست شد و با آن‌ها مبارزه کرد.از این روی بود که غرب دشمن موجودیتی خودش را اسلام گرفت، چون اسلام فقط می‌تواند تغییر بدهد. و آن را مساوق با تروریسم قلمداد کرد. و در اصل تشیع را گیم‌چنجر (Game Changer) شناخت، آن کسی که بازی را تغییر می‌دهد. و از ظرفیت دشمنی اهل سنت علیه تشیع بهره برد و با ایجاد القاعده و داعش هم تروریسم اسلامی را القا کرد و هم خشونت وهابیتی. به مبارزه با خشونت وهابیتی، به مبارزه با اسلام تشیع پرداخت. مانند آن چیزی که در سوریه رخ داد که همان تروریست‌های داعشی را الان به عنوان عوامل دست‌نشانده غرب در دمشق به عنوان حاکم پذیرفتند.۱۲. فیلم سینمایی &quot;تحت محاصره&quot; در سال ۱۳۶۵ ساخته و اکران شده (۱۳۶۴ ساخته شده، ۱۳۶۵ اکران شده) که مانیفست سینمای استراتژیک غرب علیه جمهوری اسلامی است. و همه‌ی فیلم‌های ایران‌ستیز و شیعه‌ستیز و اسلام‌ستیز بعد از این فیلم از همین خط بنیادین این فیلم تاثیر پذیرفتند و چارچوبشان مشخص شده.ابعاد این فیلم چیه؟ ۶۲-۱۳۶۱ در اشغال جنوب لبنان، وقتی اسرائیل آمدند آنجا را گرفتند، آمریکایی آمدند به عنوان نیروهای حافظ صلح و ایستادند بین رژیم صهیونیستی (عوامل اسرائیل) با لبنانی‌ها. لبنانی‌ها یک عملیات کردند علیه تفنگداران دریایی، ۲۹۰ نفرشان را کشتند. متاثر از آن، آمریکا یا داخل این فیلم، همان صحنه را داخل یک پادگان آمریکایی طراحی می‌کنند که یک دختر طرفدار ایران سوار یک کامیون می‌رود می‌زند مراسم به اصطلاح عصرگاهی آن نظامی‌ها را، نزدیک ۲۰۰ نفرشان را می‌کشد، آنجا را منفجر می‌کند که شبیه‌سازی بشود برای انسان آمریکایی کاری که توی لبنان شد، که بگویند آن کاری که تو لبنان شد کار ایران بود. بعد ۳ تا هواپیما را می‌گویند زدند، منهدم کردند، انداختند. بعد هم تو خیابون‌های آمریکا راه رفتند بمب‌گذاری کردند و همه را کشتند. می‌خواهند تغییر بدهند همه جا را و می‌خواهند مثلاً آمریکایی‌ها را زجر بدهند.آنجا در ۱۹۸۶ اشاره می‌کند به ۱۹۸۳، ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵. می‌گوید در این ۲-۳ سال این تروریست‌های شیعه مثلاً سفارت‌خانه‌ها منهدم کردند، نمی‌دانم هواپیماها را منفجر کردند. و یک جو روانی می‌سازد تو آن فضا. شما برای بررسی تاریخ امنیتی ۴۰-۵۰ سال گذشته و مطالعات استراتژیک دوره بعد از انقلاب، این فیلم را که می‌بینید و این ذهنیت‌هایی که ساخته شده، بعد تازه متوجه جنگ ادراکی و درک عمومی که تو دنیا علیه ایران و تشیع شد می‌شوید. مظلومیت ایران و شیعه را تازه متوجه می‌شوید که وضعیت چجوریه. که این محتواها تحلیل نشده، این محتواها پاسخ داده نشده و متقابلاً سعی نشده که ما دقیقاً آنی باشیم که آن‌ها حساب ببرند، بترسند و بازدارندگی ایجاد کند.آیه قرآن است دیگر &quot;وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة&quot; خب &quot;ومن رباط الخیل ترهبون&quot; ترهبون یعنی بازدارندگی از کلمه &quot;رهب&quot; می‌آید. ترهبون &quot;ترهبون به عدو الله وعدوکم&quot;؛ دشمن شما و دشمن آن‌ها، دشمن شما و دشمن خدا باید بازداشته بشوند. اگر قرار است &quot;ترهبون به عدو الله وعدوکم&quot;، آنجا شما باید یک جوری عمل کنید که دشمن از شما حساب ببرد. ولی وقتی می‌آید یک کاری می‌کند که شما هی مدام خودت را نکوهش می‌کنی، هی مدام از خودت اعلام برائت می‌کنی، هی مدام خودتو سرزنش می‌کنی، هی اطمینان می‌دهی تو رسانه‌ها به دشمن که شما برای دشمن تهدید نیستی و دشمن نباید از تو بترسد، شما داری ضد قرآن عمل می‌کنی. حداقل این است که این آیه مبنای عمل سپاه است دیگر. این آرم پاسدارها روی سینه‌شان این است دیگر. &quot;وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة&quot;. شما باید به این موارد پایبند باشید.این فیلم را ملاحظه بفرمایید. نکات محدودی دارد. بعد من یادآوری می‌کنم بفرمایید.🎬 پخش فیلم تلویزیونی تحت محاصره (۱۹۸۶)Under Siege (1986)خب همان‌طور که ملاحظه فرمودید، در فیلم سینمایی &quot;تحت محاصره&quot; یک گروه تروریستی که از بدنامی گروه بادرماینهوف در آلمان استفاده شده بود، یک دختر آلمانی با یک دختر کاتولیک لبنانی و یک جوان ایرانی که آن‌ها در عملیات تروریستی کشته شدند. در انتها هم یک الجزایری‌الاصلی که طراح این عملیات بود و طرفدار ایران بود که سفیر ایران در سازمان ملل او را لو داد، دستگیر شد و بعد هم توسط گروه اقدام بین‌الملل خود سازمان کشته شد.حرف اصلی و نکته‌ای که در این فیلم ۴۰ سال پیش مطرح شده این است که این تروریسم ایدئولوژیک ایران، یک دکترین است. دکترین تروریسم ایدئولوژیکی ایران و ایرانی‌ها می‌خواهند دنیا را تغییر بدهند و یک جور دیگه فکر می‌کنند. ما شیوه فکر آن‌ها را نمی‌فهمیم. باید با این‌ها مقابله کرد. روش این‌ها که ما را می‌ترساند اسمش تروریسم است. ما باید برای خنثی کردن تروریسم این‌ها خودمان تروریست بشیم. این سخنی بود که رئیس‌جمهور آمریکا در آن کاخ سفید گفته و تروریست شدند برای این که خودشان را پیروز صحنه قلمداد کنند. همین کارهایی که الان ترامپ می‌کند. آن‌ها می‌خواهند مثلاً در دنیا نشان بدهند که شخصیت اصلی، ابرقدرت اصلی آمریکاست و اول آمریکا، و در آمریکا هم اول او. و خودش را خیلی مقتدر و توانمند نشان بدهد، بگه همه کارها به اسم این بوده. نشان بدهد که جنگ هند و پاکستان را که شروع شد ترامپ خاتمه داد، یا جنگ بین رژیم صهیونیستی با ایران را ترامپ خاتمه داد، یا الان می‌خواهد یک کاری کند که نشان بدهد جنگ اوکراین با روسیه را ترامپ دارد خاتمه می‌دهد. همه چیز را سریع به اسم خودشان تمام کنند و نشان بدهند که تاثیرگذارند.به این دلیل رئیس دفترش بهش گفت که حالا این تروریست الجزایری را اگر بخواهید بگیرید، این محاکمه‌اش هفته‌ها و ماه‌ها طول می‌کشد، معلوم نیست کی نتیجه بدهد. بعد طرفداران این‌ها تو دنیا می‌خواهند چه کارهایی بکنند. لذا بهتره همین الان جمعش کنید. دستور دادن سریع سازمان سیا، این افراد را که تو آن درخت‌های آنجا داشتند تیراندازی می‌کردند، ماشین شاسی بلند کذایی را فرستادند دنبالش و آمدند و رفتند ترور کردند. به دستور رئیس‌جمهور آمریکا و رئیس FBI که نقشش را پیتر استراوس (Peter Strauss) بازی می‌کرد یک هنرپیشه یهودی است. این مثلاً طغیان کرد و پرونده را برد داد به رفیقش که تو روزنامه این را چاپ کند و نشان بدهند که چه اتفاقاتی افتاده.ببینید کارگردان این اثر تقریباً ۳-۴ تا فیلم سینمایی در مورد انبیا ساخته. تقریبا ۴-۵ تا از انبیا را فیلم‌های سینمایی و مینی‌سریال‌هایشان را کارگردان این اثر ساخته. مجموعه‌ی کسانی که درگیر این فیلم بودند افراد ایدئولوژیکی‌اند، حالا یا یهودیان یا به اصطلاح تلقی‌های مذهبی در صهیونیست‌های مسیحی دارند. چهره‌های رادیکال محسوب می‌شوند. اما من حیث المجموع، خطی که داخل این فیلم دیدید، ۴۰ سال بعد ادامه پیدا کرد. یعنی این که ما تحت محاصره‌ایم.بعداً یک فیلم سینمایی ساخته شد بعد از جنگ اول عراق که در ۷۰-۱۳۶۹ بود که صدام حمله کرد کویت را گرفت. بعد از این که از کویت اخراجش کردند، آمریکایی‌ها بیرونش کردند، یک فیلم سینمایی ساختن باز تحت همین عنوان &quot;آندر سیج&quot; که استیون سیگال بازی کرده بود. استیون سیگال آنجا نقش یک کماندوی تیم ششم SEAL Navy نیروی دریایی را بازی می‌کند که یک نبردناو آمریکایی که در جنگ عراق بوده، این نبردناو را کره‌شمالی‌ها می‌دزدند توی اقیانوس. و آن به اصطلاح سری که ساخته شد در دهه ۱۳۷۰ از &quot;تحت محاصره&quot; ادامه‌ی این &quot;تحت محاصره&quot;‌ای بود که در ۱۳۶۵ ساخته شده بود. این خطی که ما در محاصره هستیم و مشکلات این‌جوری داریم، این خط خب ادامه پیدا کرد.نکته دوم داخل این فیلم، آن‌جایی بود که آن آمد گفت که به این رئیس FBI گفت: از ساختمان World Trade Center همین مرکز تجارت جهانی نیویورک خبر داده شده که آنجا زیرش بمب‌گذاری شده. که این خط بعداً ادامه پیدا کرد و در ۱۹۹۳ در دوره بیل کلینتون، یک عرب فلسطینی زیر ساختمان تجارت جهانی (همان برج‌های دوقلو) یک بمبی گذاشت توی ماشینی و این سر و صدایی کرد اما اتفاق خاصی نیفتاد. تا این که در سال ۱۳۸۰ در ماجرای ۱۱ سپتامبر، خب این دو تا برج را زدند، انداختندش پایین. پس این برج در عمده اقدامات و بحث‌های تروریستی‌شان همیشه هدف بوده، Target بوده که داخل این فیلم هم رسماً گفت.یکی از نکات دیگر که در این فیلم خطش مطرح شده بود که ایران منزوی است و باید این انزوا در موردش استمرار پیدا کند. یکی از نکاتی که در خط این فیلم علناً بروز داده شد این که لبنانی‌ها با ایرانی‌ها مشترکاً عمل می‌کنند. و تبیین این بعداً تو فیلم‌های بعدیشون هم همین‌جوری این ترکیب نمایش داده شد.مورد بعدی تخریب چهره امام بود که مدام از کلمه آیت‌الله استفاده می‌شد که آیت‌الله می‌خواهد مثلاً نظام کذایی به وجود بیاورد. آن‌جایی هم که بین آن سناتور با سفیر ایران در سازمان ملل تو آن برنامه تلویزیونی دعوا شد، سناتور به مجری گفت که الان می‌خواهید تروریست‌ها را بگیرید، همین الان این تروریست که آمده نشسته اینجا و باید همین الان با او برخورد بشه. این بهش گفت: آن ۱۵۰ هزار نفری که شاه کشته، شما پشتش بودید. آن هم خلاصه هیچی، دعواشون شد دیگر. گفت که آیت‌الله می‌خواهد یک نظام برده‌داری به وجود بیاورد. آن القا و خط تخریبی که برای نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده بود کاملاً اینجا ظهور و بروز پیدا کرد.آن‌جایی که وزیر امور خارجه تو خانه‌اش، این سفیر ایران رفت تو خانه وزیر خارجه که اطلاعات را بهش بده در مورد آن الجزایری که لیدر این گروه تروریستی بود. آن وزیر خارجه بهش گفت: شماها بربرید. این کلمه &quot;وحشی&quot; که اینجا ترجمه شده بود، ترجمه Barbarian. یعنی شما بربر هستید، وحشی هستید. شما ایرانی‌ها وحشی هستید. بهش گفت: ما ۳۵۰۰ سال پیش تمدن داشتیم موقعی که شما تو غار زندگی می‌کردید. یعنی به این وزیر خارجه آمریکا. این دعوایی که الان می‌بینید، کل کلی که بین ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها وجود دارد که شما آن موقع هیچی نبودید، ماها مثلاً چند هزار سال تمدن داشتیم. داخل این فیلم خود آمریکایی‌ها این را کدگذاری کردند که بهش گفت شماها ایرانی‌ها بربرید. آن جوابش داد ایرانیه که شما ۳۵۰۰ سال پیش که ما تمدن داشتیم، شما توی غرب غارنشین بودید.یکی از نکاتی که خب خط تخریبی بود این ماجرا بود که مثلاً ایرانیه رفته آنجا مغازه زده، رفته برای آزادی. بعد حالا تظاهرات را انداختند که از این کاری که دارد انجام می‌شود اعلام برائت کنند. آمده پلیس آمریکا کتشون زده. بعد زن رئیس FBI کیف طرف را پیدا کرده برده تو مغازه‌اش بده. او بهش می‌گوید که ما برای آزادی آمدیم اینجا. بعد می‌گفت که خواهرش تو ایران توسط پاسدارها گرفته شده و بعد تیغ کشیدن به لب‌هاش. و ما آمدیم توی آمریکا که آزادی داشته باشیم. آمدیم اینجا ببینیم آمریکا هم همین بربریت و توحش را دارد که آن زن رئیس FBI گفت: نه، ما آمریکایی‌ها بربر نیستیم. این کلمه که اینجا این می‌خواست بهم بگه که نه ما بربر نیستیم. آمدیم از شما عذرخواهی می‌کنیم. به نسبت این که وزیر امور خارجه تو خانه‌اش با سفیر ایران می‌گفت که گفت که شماها بربرید و شما ایرانی‌ها وحشی هستید.خب سختشان است. این‌ها بالاخره تو ایران حق &quot;توحش&quot; می‌گرفتند. ۳۰-۴۰ هزار تا مستشار که داشتن تو فیش حقوقیشان &quot;توحش&quot; می‌گرفتند که در بین وحشی‌ها آمدن ماموریت انجام بدهند، زندگی کنند. حالا ایرانی‌ها انداختندشان بیرون. سختشان است دیگر. باید بالاخره یک جایی مثل عربستان باشد که برن بدوشندش. بعد هم این‌جوری عمل کنند. حالا این ادبیاتی که داخل این فیلم دیدید و سازوکارهایی که بود، تقابل بین بربریت و توحش با تمدن.صحنه خنده‌دار آنجا بود که این رئیس دفتر رئیس‌جمهور داشت... آن‌ها به رئیس دفتر می‌گویند رئیس ستاد کاخ سفید. این‌ها زن و مرد، یک سری زن و مرد میانسال و پیر خلاصه، این عادت‌هایی دارند، می‌روند وسط پیست می‌ایستند، بعد با همدیگه ۲ نفر ۲ نفر می‌رقصند. می‌شود نماد تمدن. به آن زن داشت می‌گفت همین رئیس ستاد کاخ سفید (یا رئیس دفتر) می‌گفتش که می‌دونی خیلی خوشحالم که رئیس‌جمهور این مهمانی را برگزار کرد، معلوم بشه هنوز تمدن سرپاست. سرپا بودن تمدن به برگزاری رقص یک سری پیر پاتال وسط مثلاً آن صحنه است که دیگر حالا صداش کردند که بیا آنجا. ببین که این آمده می‌گه مثلاً ۳-۴ نفر را پیدا کردیم که این‌هایی که تمدن آمدن به چالش بکشند کی هستن. این که در سال ۱۳۸۰ فاکس نیوز زیرنویس کرد که &quot;U.S. Under Attack&quot; و قبلش رئیس‌جمهور قبلی آمریکا کلینتون گفت: &quot;American Lifestyle Under Attack&quot; سبک زندگی ما زیر حمله است. این جمله‌ایست که داخل این فیلم همین مقامات نشسته بودند تو کاخ سفید دور و بر رئیس‌جمهور، بعد آن می‌گفتش که این‌ها با سبک زندگی ما مخالفند. و همان سناتور هم آنجا در آن میزگرد تلویزیونی به سفیر ایران گفت که مثلاً شما با سبک زندگی ما مخالفید (Way of life). اما سفیر ایرانی‌ها گفتش که ما نمی‌خواهیم این روش مواد مخدر و مشروب الکلی و اخلاق جنسی شما را داشته باشیم. او بهش برخورد.این خط و تقابلی که می‌بینید، که این‌ها تمدن بر همین زنان و شوهران می‌بینند. نمایش تصاویر باشکوه از محیط‌های سرسبز و خانه‌های آنچنانی و ماشین‌های چند متری و وضعیت این‌جوری. و این که یک گروهی هستند بربر هستند، وحشی هستند، آمدند سبک زندگی و سازوکار این چنینی ما را به هم بزنند. خلق و خوی اول سفیدپوست‌ها، اول آمریکایی‌ها، اول سازوکارهای این چنینی.من حتی توی شبکه‌های اجتماعی دیدم که بعضی از ایرانی‌های حالا غیرحزب‌اللهی، غیرمتدین، که اعتراض کرده بودند به بعضی از این ایرانی‌ها که توریست‌ها را می‌برن خانه خودشان که آقا توریست را نبرید خانه خودتون. توریست آمده که اینجا پول خرج کند، آمده برود هتل، آمده برود این ور و آن ور بگردد، قرار نیست شما ببرید خونتون. اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها وقتی شما یک کانادایی، آمریکایی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، بلژیکی را می‌بری تو خانه خودت، این‌ها به حساب مهمان‌نوازی ایرانی نمی‌گذارند، این‌ها به حساب اول سفیدپوست‌ها می‌گذارند. یعنی این‌ها می‌گویند ذهنیت سفیدپوست حاکم بر جهان که توی دوره استعمار وقتی می‌رفتند تو هند، می‌رفتند تو جنوب شرق آسیا، می‌رفتند تو آفریقای سیاه‌پوست، می‌رفتند تو آمریکای لاتین، همیشه سفیدپوست‌ها سرور و برتر بودن، دیگران باید جلوشون بلند می‌شدند. که حالا دیگر داخل هند مثلاً این‌ها را رو کولشان می‌بردند. توی آفریقا نمی‌دانم به اصطلاح بساطی داشتن، هودجی داشتن، این را می‌گذاشتن روی آن، روی کولشان حمل می‌کردن می‌بردند. می‌گویند بابا نبرید این‌ها را تو خونتون. او نمی‌گذارد به حساب این که ایرانی‌ها الان خیلی مهمان‌نوازند. می‌گویند ایرانی‌ها تابع ذهنیت استعماری اند. ما سفیدپوست‌های اروپایی-آمریکایی از هر جا آمدیم سمت این‌ها، این ایرانی‌ها خرابه، مثلاً خلق و خوی سفیدپوست‌های اروپایی-آمریکایی هستند.این روحیه و تکبر، همین است که می‌بینید ترامپ ۳ ماه پیش می‌آید اینجا توی کشورهای خلیج فارس به عنوان یک سفیدپوستی که حالا باید بیاید از مثلاً عرب‌ها، عرب‌ها را بدوشه برود. این خلق و خو توی روانشناسی سیاسی انسان‌های استعمارگر، این خلق و خو هست. خودشان را از موضع بالا می‌بینند. بعد انسان ایرانی فکر می‌کند یک آمریکایی دید، اگر بهش محبت کند، یک انگلیسی را دید، یک فرانسوی را دید بهش محبت کند، آن‌ها می‌زنند به حساب مهمان‌نوازی. این روشی که در این فیلم نمایش داده شد، توهین مستقیم به انسان ایرانی که شما بربرید، شما وحشی هستید و ما آمریکایی‌ها پیشرفته‌ایم و سازوکارهایی از این دست.خب، این تلقی که یک گروه از ایران فرار کردند رفتن برای آزادی، و آنجا رفتن دچار مشکلاتی هستند. در آمریکا، وزیر خارجه و رئیس سازمان سیا به رئیس‌جمهور فشار می‌آورند که باید یک پیام برای ایران بفرستی، پیام برای تروریست‌ها بفرستی. همانی که الان ترامپ می‌گوید که ویتکاف، ترامپ، به اصطلاح، و مارک روبیو و بقیه توی دولت آمریکا الان چی می‌گویند؟ می‌گویند باید یک پیام برای ایران فرستاده بشود. یعنی بمباران کنید، پیام. یک پیام برای چین فرستاده بشود، یک پیام برای روسیه فرستاده بشود، یک پیام برای حزب‌الله لبنان فرستاده بشود. این‌ها ۴۰ ساله دارند پیام می‌فرستند.می‌گوید که آقا، رئیس FBI می‌گوید: من نمی‌دانم پشت این اقدام تروریستی کی است. می‌گوید مهم نیست که کی است، ایران را بمباران کنید. یک پیام برای ایران و برای همه‌ی تروریست‌ها فرستاده بشود. این مطلبی که شما امروز هر روز از رسانه‌های آمریکا و به خصوص از کاخ سفید می‌شنوید، این ۴۰ سال پیش این‌جوری کدگذاری شده دیگر. مدام رئیس، وزیر خارجه‌شان، رئیس سازمان سیا می‌گویند که پیام باید بفرستید.حالا رئیس سازمان سیا آنجا ادعا می‌کند که ما دیگر الان اجازه نداریم داخل خاک آمریکا کار کنیم. فقط داخل خاک آمریکا FBI کار می‌کند. اما اگر دست ما بود، سازمان سیا دستش باز بود. به رئیس‌جمهور می‌گوید: ما می‌توانستیم خیلی کارها بکنیم. که آن تیم اقدام بین‌المللی را می‌آورند وسط، یک کسانی که غیرآمریکایی هستن بیان یک کاری بکنند. کثیف‌کاری بشود، معلوم نشود که کار کی بود. حتی آدم خودشان هم کشتند. آن سیاه‌پوستی که از افسرهای FBI بود را هم کشتند.این نکات که داخل این فیلم به طرز حیرت‌انگیزی کدگذاری شده، و ۴۰ سال بعد همچنان این خط، خط زنده‌ای است، این خط، خطیه که دارد دنبال می‌شود: القای این که ایرانی‌ها بَربَرند، القای این که جمهوری اسلامی آمده نظم جهانی را به هم بزند، القای این که این یک ایدئولوژی است، القای این که ما تحت محاصره و تهدیدیم، القای این که ما را دارند می‌کشند، خطرناکند این‌ها، القای این که ما تمدن داریم چون کاخ سفید یک هم برنامه گذاشته، ملت تو پیست رقص دارند می‌رقصند، این‌ها مظاهر تمدن است، القای این که باید پیام فرستاده بشود، القای این که ماجرا را زود جمعش کن، نگذارش مثلاً به دادگاه و به محاکمات و هر روز خبرگزاری‌ها و تلویزیون‌ها و این‌ها کشیده بشود، القای این که برای مقابله با تروریست‌ها شما هم به رنگ همان‌ها دربیا، تروریست بشو؛ جمله‌ای که رئیس‌جمهوره مثلاً آمریکا گفت.حالا بزرگنمایی این کارها چیه؟ مثلاً یک اتفاقی تو بیروت افتاده. لبنانی‌ها برای این که این‌ها را بیرون کنند از لبنان، یک عملیاتی انجام دادند. این‌ها را توی پادگانی تفنگداران دریایی، این‌ها که متجاوز و تجاوزکار بودند، آمدند مستقر شدند آنجا که حالا دیگر اسرائیلی‌ها هر جایی لبنان را گرفتند تا جنوب لبنان گرفتند، شما دیگر اقدام نکنید، شما لبنانی‌ها. خب این‌ها زدند، این‌ها را منفجر کردند، بیرونشان کردند. حالا آمریکایی‌ها دارند چی می‌گویند؟ آمریکایی‌ها بردند این صحنه را داخل خود آمریکا بازسازی کردند، می‌گویند ببین ایرانی‌ها آمدند داخل آمریکا زدند به ساختمان این پادگان و مثلاً ۲۰۰ نفر را کشتند. خیلی خوب.بعد ۳ تا هواپیما نشان می‌دهد که این‌ها منفجر کردند. یکی‌اش را نشان می‌دهد که منفجر می‌شود. قرار بوده زن رئیس FBI هم داخلش باشد. بعد می‌آید می‌گوید که خب این‌ها ۳ تا هواپیما منفجر کردند. بعد یک سری زن و مرد را نشان می‌دهد که فقط راه می‌روند تو خیابون‌های آمریکا همین‌جوری هی نارنجک می‌اندازند تو مغازه‌ها. بعد وقتی که می‌خواهند کشته بشوند، اصلاً نگرانی ندارند، راحت خودکشی می‌کنند.تصویری که ۴۰ سال پیش علیه حقیقت اسلام و ایران و جمهوری اسلامی ارائه شد، و سعی کردند یک تصویر بین‌المللی باشد که یک طرفش الجزایری، یک طرفش آلمانیه مال بادر ماینهوف، یک طرفش لبنانیه، یک طرفش مثلاً آن هومن که ایرانی بود. یک تصویر مولتی‌نشنال و چندملیتی ارائه کنند و القا کنند که این ایرانی‌ها یک همچین خطی دارند. این بازی هنوز هم دارد ادامه پیدا می‌کند. البته دیگر بعد آمد توی سریال‌هایی مثل سریال &quot;هوملند&quot; (Homeland)، آمد توی سریال‌هایی مثل سریال مثلاً &quot;۲۴&quot;، آمد تا دوره‌های جدید که کلی برایش فیلم‌های سینمایی گوناگون ساخته شد.بعد آن پیامی که باید فرستاده بشود را چجوری مثلاً ادامه دادند؟ که پیام در قالب بمباران. آمدن مثلاً در &quot;تاپ گان ۲&quot; (Top Gun 2) نشان دادند با کسانی مثل تام کروز که حالا باید تمرین کرد که چجوری رفت فردو را رو بمباران کرد. تاسیسات اتمی ایران یک جاهایی به شکل سختی مثلاً می‌شود بمبارانش کرد. و آن پیام باید داده بشود که ایران از خط قرمز عبور کرده. ۴۰ سال، ۴۰ سال دارند پیام می‌دهند. ۴۰ ساله دارند توطئه می‌کنند. ۴۰ ساله دارند در یک جنگ ادراکی، یک درک مشترکی در دنیا به وجود آورده‌اند که ایرانی‌ها اینند، اینند، اینند.بعد در همین جنگ ۱۲ روزه، خب من توی خیلی از کانال‌های به اصطلاح پاکستان‌ها، هندی‌ها، آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، بخش انگلیسی رسانه‌های چین، این کامنت‌ها را وقتی می‌دیدم تو آن شب‌هایی که جنگ، تو موشک‌باران‌ها، آن درگیری‌ها بود. خب خیلی‌ها تو کامنت‌ها می‌نوشتند که تصویری که از ایران رسانه‌های آمریکا و اروپا دادند یک تصویر غلطی است. ایران یک کشور زیبا، مردمش مردمی شاد، مقتدر، توانمند. و همانی که بعداً رئیس‌جمهور چین، شی جین پینگ، در توییتی که زد بعد از دیدارش با وزیر خارجه ایران که خیلی توییت علمی و حساب‌شده‌ای بود، که شما در تحریم توانستید ملت‌سازی کنید. یعنی در Nation Building شما توانستید ملت بسازید. در چه چیزی؟ در شرایط تحریم. یعنی تحریم آمد موقعیتی برای شما ایجاد کرد که توانستید ملت بسازید. الان ایرانی‌ها با پدیده تحریم در چهل سال گذشته ملت ساختن، تحریم کمکشان کرد تا بشوند ملت.این تلقی و این کامنت‌هایی که شما در پای همین رسانه‌های خود آمریکا و اروپا و جای دیگر هر رسانه انگلیسی‌زبانی باشد که برنامه زنده پخش کند، تلویزیون‌هایشان، خبرگزاری‌هایشان داخل یوتیوب، شما کامنت‌ها را که می‌بینید، غالباً مردم می‌گویند که تصویری که از ایران نشان داده شده تصویر غلطی است. چه اصرار عجیبی ایالات متحده داشت که ایران را شیطان نشان بدهد، دشمن نشان بدهد، خطرناک نشان بدهد. و بعضی‌ها اینجا تصور می‌کنن نه، خیلی هم خوب است. الان آمریکا یک ذره برایش سوءتفاهم شده، بریم تبیین کنیم برایش، آمریکا دیگر دست از دشمنی با ما برمی‌دارد، تحریم‌های ما را برمی‌دارد.آمریکا تحریمی از ایران برنخواهد داشت. آمریکا دست از کینه و دشمنی برنمی‌دارد. یا ما یا آمریکا، هیچ راه وسطی وجود ندارد. اگر ما دست از مبارزه با آمریکا برداریم، آمریکا ما را... همان آیه‌ای که در قرآن فرموده: &quot;تا یهود شما را به دین خودش در نیاورد، دست از سر شما برنمی‌دارد.&quot; آمریکا تا ما را به دین خودش به لیبرالیسم خودش در نیاورد، ما را یک چیز ذلیل درب‌داغونی کند، ۴ تا آدم فاسد، ۴ تا آدم فاسدی که ازشان فیلم و عکس داشته باشد را بر این مملکت حاکم نکند، دست از سر ما برمی‌گردد. آمریکا نمی‌تواند با یک خامنه‌ای کنار بیاید که به احدی باج نمی‌دهد. آمریکا نمی‌تواند به قول خودش با آیت‌الله، نمی‌تواند با آیت‌الله کنار بیاید که به احدی باج نمی‌دهد. امام فرمولش این بود، می‌گفت: &quot;در مقابل دین ما بایستید، ما در مقابل دنیای شما می‌ایستیم.&quot; خب آمریکا سراسر دنیا است.بعد اسم سرکرده تروریست‌ها را گذاشته چی؟ &quot;ابو الدین&quot;. که آن پسرش اسمش &quot;دین&quot; بوده. پسره را توی اقدام تروریستی سرویس خارجی فرانسه کشته. این هم از هوادارای خمینی بوده. حالا آمده تو آمریکا انتقام از کل غرب بگیرد. اسم خودش را گذاشته &quot;ابو الدین&quot; پدر دین. خب طبیعیه آمریکا دست از سر ایران برندارد. آنچه در روش حفظ نظام آمریکایی‌ها مطرح: این که آمریکایی‌ها برای حفظ نظامشان لازم باشد تروریست هم می‌شوند. کما این که هستند و همه جا کار تروریستی می‌کنند. افتخار می‌کنند. فیلم‌های تروریستی زیادی می‌سازند، از این که سینماش، در سینمایشان نشان بدهند که تروریستند.یک موقع شاید ۲۰ سال پیش، یک فیلم سینمایی دیدم. یک شبکه ماهواره‌ای. یک تیم سربازهای آمریکایی توی ویتنام یک دختر ویتنامی را می‌گیرند، به شکل وحشیانه‌ای به این دختره تجاوز می‌کنند گروهی. خب این دختره نابود می‌شود. بعد این سربازها وقتی برمی‌گردند، در آمریکا دچار ناراحتی‌های روحی و روانی می‌شوند از این جنایتی که کردند. یعنی حالا یکی دو دهه از جنگ ویتنام گذشته، حالا بلند شدند برای سفیدکاری خودشان و اینکه: «نه، واقعا ما اونا نبودیم». یک نمونه از آن کثافت‌کاری‌ها و جنایت‌هایشان را فیلم ساخته‌اند، بعد گفته‌اند: «الان ما دچار عذاب وجدان شدیم».این اشکال که ما نمی‌توانیم دشمنی آمریکا را به مردم خودمان و مردم جهان نشان بدهیم و بگوییم: «این یک اشکال بزرگ و یک نقیصه است». ما نمی‌توانیم بگوییم چرا ما داریم می‌گوییم «مرگ بر آمریکا». ما اصلاً نیاز نداریم کلمه «مرگ بر آمریکا» را بگوییم. ما باید یک جوری خباثت آمریکایی‌ها را نشان بدهیم که کسی که این خباثت را دید—واقعی هم باشد، دروغ هم نگوید—خودش خود به خود بگوید: «مرگ بر آمریکا».ما چون این کار را نمی‌کنیم و چون نمی‌توانیم آن کار را به خوبی انجام بدهیم، نتیجه‌ی طبیعی‌اش این است که بلند می‌شوند، پرچم آمریکا را حذف می‌کنند فرماندهان سپاه از شهرک‌های موشکی. بعد جلوی جنگ، تصویری نشان داده می‌شود که آقای باقری و دیگران رفته‌اند آنجا؛ دیگر پرچم آمریکا نیست، فقط پرچم اسرائیل است. پرچم آمریکا را توی سراسر کشور اعلام کرده‌اند جمع کنید. جمع کرده‌اند که آقا به پرچم آمریکا توهین نشود. همان آمریکایی که پرچم‌اش را جمع کردید آمده حمله کرده به شما.ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمکاری بود بر گوسفندانهمان فرماندهان نظامی که رفته‌اند زیر بار اینکه حالا یک دولت لیبرال بهشان گفته پرچم‌ها را جمع کنید؛ همان‌ها در خونه‌شان شهید شدند. کوتاه نباید بیاییم. هم باید کلمه «مرگ بر آمریکا» را برجسته‌تر کنی، هم باید پرچم‌ش را بذاری، هم باید جزو عبادتش باشد اینکه تبیین کنی چرا آمریکا باید بهش بگویی «مرگ بر آمریکا». حالا اینکه پوست کله سرخ‌پوست‌ها را کندند و اسمش را گذاشتند «آمریکا». این ممکن است کسی بگوید: «از نظر تاریخی به من مربوط نیست».ولی وقتی داخل این فیلم نشان بدهی که: «آقا، ببین!» داره طرف، وزیر خارجه آمریکا می‌گه: «ایرانی‌ها بربرند، وحشی‌اند». بعد سفیر ایران در سازمان ملل آنجا می‌گوید: «روزی که شما تو غار زندگی می‌کردید، ۳۵۰۰ سال پیش ما تمدن داشتیم». خود آمریکایی‌ها وقتی فیلمنامه می‌نویسند، این چیزا را می‌دانند. یا آن می‌گوید: «شما با سبک زندگی ما مخالفید». بعد می‌گوید: «سبک زندگی شما فقط مسائل جنسی و مشروب الکلی و مواد مخدر است. ما نمی‌خواهیم این‌ها را شما به ما تحمیل کنید». خب، همان دعوا هنوز هم وجود دارد. آمریکا الان دارد تلاش می‌کند که سبک زندگی‌اش را، لذت‌طلبی‌اش، همه چیزش را به ایرانی‌ها تحمیل کند. غیر از این است؟ خب چرا ما نمی‌توانیم؟ با چه زبانی باید این را بگوییم؟ چون تکرار در رسانه تکرار حرف اول را می‌زند. این‌قدر باید این را بگویی، بگویی، بگویی، جا بندازی تا مردم به طور طبیعی ذهنیت از غرب داشته باشند.البته در این اتفاقات اخیر به‌خصوص در این ۶۰۰ روز بعد از طوفان القصی، خب وجهه رژیم صهیونیستی، هر چه تلاش کرده بود خودش را خوب نشان بدهد، همه‌ش خراب شد. وجهه آمریکا که حمایت کرد ازش، خراب شد. وجهه اروپا خراب شد. تو خود آمریکا و اروپا که مردم کف خیابان‌اند برای این قضایا.نکته بعدی این بود که در این جنگی که انتهای این ۶۰۰ روز آمدند یک جنگی با ایران راه‌انداختند، در این جنگ وجه ایران بهتر شد، وجهه شخص مقام معظم رهبری بهتر شد. ضرب موشک‌های ایرانی که توسط حضرت میکائیل عظیم نشست توی حیفا و تل‌آویو زمینه‌ای شد که اقتدار انسان ایرانی نمایش داده شد. دل مومنین خنک شد.الان گزارش‌هایی که از همین راهپیمایی اربعین هر روز دارد منتشر می‌شود، مردمی که ایرانی‌ها را می‌بینند خیلی خوشحال‌اند و از اینکه شما رژیم صهیونیستی را زدید، از اینکه حالا اون‌هاشون که خیلی اعتقادات مذهبی و شیعی دارند که شما انتقام ابومهدی المهندس و حاج قاسم را گرفتید، مردم حالشان خوب شد همه.این اثرات عظیمی که در این جنگ رخ داد، یک ویژگی اصلی‌اش این بود که غرب‌گراها دچار مشکل شدند. البته این‌ها سریع خودشان را بازسازی کردند و فوری سعی کردند بگویند: «آقا، هیچ ربطی به اسلام و تشیع نداشته! چون اون ۴ تا بی‌حجاب آمده‌اند دفاع کرده‌اند پس شما بیایید و کوتاه بیایید». اصلاً اسمش را نیاورید و سریع خودشان را بازسازی کردند.اما ببینید حسن باقری در ۱۳۶۰ چه ایده‌ای را مطرح می‌کند و چطور این کار جلو می‌رود. این‌ها می‌آیند اسم تک‌تک یگان‌های جدیدی که دارد در سپاه به وجود می‌آید را به اسم ائمه می‌گذارند، به اسم انبیا می‌گذارند:از لشکر تهران که حضرت رسول، تا کرج که می‌شود سیدالشهدا، تا اصفهان که می‌شود امام حسین، تا تبریز که می‌شود عاشورا، تا کرمان که می‌شود ثارالله، تا خوزستان که می‌شود امام حسن و بعدش هم ولی‌عصر، تا لرستان که می‌شود ابوالفضل، تا یزد که می‌شود الغدیر، تا مازندران که می‌شود کربلا.لشکر ۲۵ کربلا، لشکر ۲۷ حضرت رسول، لشکر ۱۰ سیدالشهدا، لشکر ثارالله، لشکر ۳۱ عاشورا، تیپ الغدیر، تیپ ۵۷ ابوالفضل، تیپ محرم. همه اسم‌های مذهبی، مناسبت‌های مذهبی شیعی. اسم عملیات‌ها چی؟ والفجر، عملیات فتح، عملیات ظفر، عملیات کربلای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، و عملیات طریق‌القدس، و عملیات الی‌بیت‌المقدس. اسم یگان‌ها، اسم عملیات‌ها همه مذهبی. اسم رمزها و تعاملات هم این است دیگر که اعلام می‌کردند به یگان‌ها مثلاً «یا زهرا» اسم رمز.خب، در کتاب‌هایی که از ارتش مانده بود از قبل از انقلاب، اسم‌رمزها پشت بی‌سیم «ژاله ژاله، لاله لاله» بود. بعد از آرش به نمی‌دونم کی. از این اسم‌های همینجوری. ما دوباره برگشتیم به همونا: برگشتیم به «ژاله ژاله، لاله لاله و آرش». یادم تو اکثر این کتاب‌ها توی کد رمزی مخابراتی‌شون کلمه «آرش» و «ژاله» و «لاله» و بعد «گَرسیوَز»، نمی‌دونم چی چیو. خب، یک انقلاب فرهنگی گردید. آمدید در ۱۳۶۰ از «ژاله ژاله، لاله لاله و آرش» رسیدید به «یا زهرا»، رسیدید به «الی‌بیت‌المقدس»، رسیدید به «حضرت رسول» و «امام حسن» و «امام حسین» و «کربلا». در استان فارس ۱۹ فجر.بعد بلافاصله در جنگی که دیگر حالا برای آزادی خرمشهر نبوده، ۲۰۰۰ کیلومتر اون‌طرف‌تر موشک‌های شما رفته خورده تو سر دشمن. اینجا که دیگر باید از اسم ائمه و انبیا بروید سراغ خود اسم خدا، سراغ اسم ملائکه‌اش که میکائیل بوده، جبرئیل بوده، حضرت الله بوده. عقب‌نشینی غیرتاکتیکی کرده‌اند مسئولین جمهوری اسلامی در سطح سران قوا. این «آرش» بود. کجای «آرش» بود؟ چرا این عقب‌نشینی‌ها را انجام می‌دهید؟از این رو، شما این خطی که در این فیلم دیدید، این خط یک خط بسیار بسیار عجیبی بوده که چقدر دقیق مطالعه کرده‌اند، این سازوکار را اجرا کرده‌اند. و این کی تا به امروز. الان ۴۰ ساله که این خط دارد در فیلم‌هایشان، سریال‌هایشان و انیمیشن‌هایشان اجرا می‌شود.در دموکراسی آمریکایی و در مقوله‌ی «حفظ نظام» در آمریکا، شما با چهره‌ی واقعی روانشناسی سیاسی آشنا شده‌اید در مقوله‌ای به نام «سلف فویا» و «خودترسی» و «خودهراسی» و «خود رو ترساندن» از یک دشمنی که خودت می‌شینی اون رو به این شکل تبیین و ترسیم می‌کنی.این روش در ساخت سیاسی تقریباً بی‌نظیر است. آمریکایی‌ها یک همچین کاری که می‌کنند خیلی جدی است. اینا در ۱۱ سپتامبر خودزنی کرده‌اند. در بخش‌های مختلف این خودزنی را داشتند و رسماً خودش گفته توی این فیلم که: «باید برای مبارزه با تروریسم، خود آمریکا تروریست شود». و این کار را کردند. داخل همین فیلم شد، بعد در ۱۱ سپتامبر شد، بعد در جاهای دیگه‌ای شد.این را شما در ساخت سیاست، در شیوه‌ی حفظ نظام ببینید. تعداد زیادی نکات و جملاتشان هم یادداشت کرده بودم که مباحثی که مطرح کرده بودند اینا را می‌شد بهشون پرداخت. اما دیگه ضرورت نداره و همین مقدار کفایت می‌کنه.آره، مثلا اون سردبیر روزنامه به زن رئیس اف‌بی‌آی می‌گفت: «اوضاع این‌قدر خطرناکه که هیچ وقت آمریکا تو خونه خودش مورد حمله و تهدید واقع نشده بود و الان تو خونه خودش مورد تهدید و حمله واقع شده. پس باید بلند شه، پاسخ بده، جواب بده و بزنن».  این قواره حفظ نظام در ایالات متحده از طریق اینکه «آهن، آهن رو می‌بره». پس برای اینکه مثلاً با تروریسم مبارزه کنند، شروع کنند خودشون تروریست بشوند و هر چیزی رو برای خودشون مباح می‌دانند.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/cpxgh94◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/bXbDBWUrxFc◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم تلویزیونی تحت محاصره):aparat.com/v/cpxgh94</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 13:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۹ /عقل زنانه معاش</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B9-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B4-r5wwefq3givi</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۹سرفصل: معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۷)هنر کدبانویی (۱)عقل زنانه معاشبرگزارشده در ۲۲ آبان ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.در حوزه عقل معاش و عقل معاد، که قطعاً مطالب عمومیش رو شنیدید. و در عقل معاش و عقل معاد، که قطعاً با چارچوبش آشنا هستید. عدم تناسب شکل‌گیری عقل معاش و عقل معاد در هر کسی، اون رو در زندگی دچار معضل می‌کنه.بعضی‌ها خیلی ظاهراً عقل معاششون کار می‌کنه؛ همین عوامی که می‌گن عقلشون به چشمشونه. کسی رو که وضع زندگی مادی خوبی داره، اون رو صاحب عقل معاش می‌دونن. کسانی که آخرت‌گرا هستند و عقبا رو بهتر درمی‌یابند، این‌ها رو واجد عقل معاد می‌دونن. اما خب تقسیم‌بندی و این تفکیک، تفکیک صحیحی نیست که اگر کسی عقل معاش داشت حتماً خیلی وضع مادیش خوبه، و هر کس خیلی عقل معاد داشت حتماً خیلی زیستش مثلاً اخروی و الهیه. چون عقل معاش و عقل معاد هر دو در نسبت با هم تعریف می‌شن؛ بدون عقل معاش، عقل معاد معنی نداره و بالعکس.طبعاً ما عقل رو واجد یک یکپارچگی می‌دونیم و اون یکپارچگی عقل، تفکیکش به معاش و معاد از این منظره که عقل تدریجی و تشکیکی به انسان حباء می‌شه، این طوری نیست که یک سیستم عاملی باشه عقل که یک‌باره بر کسی نصب بشه؛ مثل یک ویندوزی باشه که یک دفعه یک کسی وقتی می‌گیم عقل حباء می‌شه، عقل حباء من الله از سوی حضرت تعالی داده می‌شه، یک دفعه یک کسی صاحب عقل می‌شه و اونم در حد مثلاً اعلا. پس عقل اولاً یکپارچه است، ثانیاً تشکیکی‌است. پس چرا تفکیک می‌شه به معاش و معاد؟ به دلیل اینکه اگر شما دغدغه معاش داشته باشید، اون وجه عقلتون بیشتر شکل می‌گیره که مثلاً در روایات حضرت امیر فرمودند که تجارت کنید، این سازوکارها رو کنید تا عقلتون ارتقا پیدا کنه.پس ما یک شرایطی داریم، اون هم شرایط چیزی است که در پی اون هستیم؛ به تعبیر اینکه هر آنچه را که در جستن اونیم، ما همونیم. عقلمون در همون حیطه رشد می‌کنه. حالا یک کسی بیشتر از اینکه درگیر تجارت باشه، درگیر تدبیر منزل باشه، درگیر هر چیز دیگه‌ای باشه؛ بیشتر دغدغه آخرت رو داره و مسائل اخروی. خب طبیعتاً این اون بخش عقل معادش ارتقا پیدا می‌کنه. اما لازمه درک و فهم این نکته اینکه ما بدانیم که عقل اصالت نداره، قلب اصالت داره. آنچه که قلب در قرآن نامیده می‌شه، نام دیگه خود همون روح دیگه. روح انسان نفخت فیه من روحی که حضرت الله از روح خودش در ما دمیده، روح در انسان ماهیت انقلاب پیدا می‌کنه دیگه. از این جهت به این قلب گفته می‌شه که منقلب می‌شه؛ گاهی اینه، گاهی اونه. و این هم بخشی از رحمت الهیه که هستی ما یعنی روح ما ماهیتاً منقلب می‌شه، از حالتی به حالت دیگه‌ای درمیاد، تحول پیدا می‌کنه. &quot;حول حالنا الی احسن حال&quot; که شما می‌بینید که این دعا در روز عید خونده می‌شه که یا محول الحول و الاحوال، کسی که تحول ایجاد می‌کنه در حال‌ها. &quot;حول حالنا الی احسن الحال&quot; چون حال انسان یکپارچگی و یکدستی نداره، دگرگون می‌شه.این انقلابی که در انسان صورت می‌گیره به دلیل ماهیت انقلابی درون انسان؛ کلمه انقلاب از قلب میاد و قلب انسان یعنی روح انسان امکان دگرگونی و گوناگونی داره. و با اون دگرگونی و گوناگونی، عقل ما آرام آرام آرام کامل می‌شه، ارتقا پیدا می‌کنه. پس این ذهنیت که ذهنیت غلطیست؛ زدوده بشود که احیاناً ما یک سیستم عاملی به نام ویندوز داریم، یک دفعه می‌ریزیمش روی این کامپیوترمون؛ یک اندرویدی هست، ریخته می‌شه روی این گوشی و تبلت و لپ‌تاپ. مثلاً دیگه سیستم عامل یک‌پارچه شد، عقلم یک دفعه حباء می‌شه حل شد دیگه. نه، اینجوری نیست. عقل اصالت نداره، اصالت با قلبه. اونی که روح ماست که دگرگونی می‌شه. قلبی که اصالت داره ظرفه. به حسب اینکه شما پرورانده باشید روحتون و قلبتون رو و موسعش کرده باشید، حالا عقل رزقتون می‌شه. اگر رزق شما یک استکان عقل بیشتر نبود، به دلیل اینکه اون قلب رو که اصالت داره، اون رو شما موسعش نکردید. حالا چجوری موسعش می‌کنید؟گاهی این قلب شما می‌تپه و حالا این استعاره &quot;می‌تپه&quot; به خاطر این پمپ خونه درون سینه؛ حکما این استعاره رو به کار می‌برن. قلب که نمی‌تپه، قلب روح انسان که دگرگون می‌شه مثل دگرگونی شب و روز. گاهی قلب شما می‌تپه و قلب شما می‌زنه برای مسائل معیشتی. معیشتم از عیش میاد دیگه، کلمه معاش و معیشت از عیش میاد. عیش و عیاشی و معیشت و معاش و این‌ها یکیه. یعنی هنگامی که انسان نونش برسه، دونش برسه، آبش برسه، سرپناه داشته باشه، امکانات داشته باشه، خونه داشته باشه، زندگی داشته باشه، تفریح داشته باشه، عیشش برقراره دیگه. این عیاش نیست، بالاخره در نظام معیشت یک زندگی مرتبی داره، همه اوضاع رو فرمه دیگه بالاخره. می‌گیم که این معیشتش رسید. این الان در عیشه، معاشش به طور طبیعی جریان داره و سیالان داره. چنین آدمی، چنین کسی دغدغه قلبیش دغدغه عیش و معاششه.حالا یکی دنبال لذات جنسی که متاسفانه بخش عمده‌ای از انسان‌ها زن و مردشون درگیر شهوت جنسی‌اند. اون شهوت جنسی عقل معاش رو می‌خواد مثلاً برتابه. بعضی‌ها دنبال تفریح و تفرج‌اند، خیلی اهل سیاحت و از این ور برن اون ور و از اون ور برن این ور. این تورهای جهانگردی و غیره و ذلک و... شهوت دیدن بیابون و کویر و جنگل و کوه و در و دشت و دریا و اینا رو دارن. یک گروه هم که عیششون در چشیدن غذاهای گوناگون، تنوع غذاهای سرزمین‌ها و مناطق مختلف. یک گروه هم که راحت‌طلبی و خونهٔ خیلی خوب و مکان راحت برای استراحت و خواب و... یه درصدی هم که کلکسیونرن دیگه؛ هی می‌خوان همه چیز رو دور خودشون جمع کنن. حالا هی لوازمی که جمع می‌کنن از ماشین گرفته تا موبایلشون تا لوازم خانگی تا هر چیز دیگه‌ای. عیششون در اینکه وقتی نگاه می‌کنن به این دکورها، هی این چیزهای عجیب و غریبی رو که جمع کردن رو ببینن. حالا چه کارکردی داره اون بماند دیگه.اون ظرفیتی که درون قلب انسان توجهش به این عیشه، به این معاشه، به این معیشته، اون وجه عقل معاشه که هی داره فربه می‌شه. طبعاً می‌تونه مانع عقل معاد بشه دیگه. یعنی یک دنیاگرایی عجیب و غریبی. باز تاکید می‌کنم این تقسیم‌بندیه خیلی درست نیست، حالا من دارم فقط مسامحتاً اون باور رایج رو عرض می‌کنم.یک کسی هم هست زهد داره، زاهده. اهل تجملات نیست، اهل شهوات نیست، اهل دنیا نیست، اهل تفرج و کوه و در و دشت و دمن نیست. خب زیاد شنیدید در مورد حکما و عرفا، بالاخره می‌گن آقای... چسبیدی داخل خونه و داخل مدرسه و داخل حوزه علمیه و داخل کتاب و این حرفا. خب بیا بریم یک بیابونی، کنار رودخونه‌ای. ورش می‌دارن می‌برنش اونجا، می‌شه دوباره سرش می‌کنه کتاب. یعنی برای اون فرق نمی‌کنه چه تو بیابون ببریش چه تو خونه باشه، اون درکی از اطرافش نداره چون تو ذهنش داره زندگی می‌کنه، یعنی سرش تو کتابه. اما به هر جهت یک کسانی که زهد دارند، خیلی توجه ندارن به مسائل معاش. مثلاً خونه خیلی براشون مطرح نیست، ماشینشون براشون مطرح نیست، تفریحاتشون مطرح نیست، شهوات جنسی براشون مطرح نیست؛ بیشتر تعمق دارن درباره معادشون. اونا عقل معادشون برجسته می‌شه، عقل معاششون می‌مونه.خب ظاهر قضیه اینکه اولی بده، دومی خوبه. یعنی اونی که عقل معاشش کامل شده و دنیا رو خوب چسبیده و از لذایذ دنیوی بهره برده، اون آدم منفی‌ایه. این دومیه که چسبید به عقل معاد، این آدم خوبیه. اما چون عقل یکیه، این دو کارکرد رو ازش گرفتیم. کسی که اینجوری زندگی می‌کنه، ناقص زندگی می‌کنه. غالباً کسانی که عقل مثلاً معاش رو رها می‌کنن، عقل معادشون کامل نمی‌شه. در کتاب تعلیم و تربیت شهید مطهری به بعضی از وجوه این اشاره کرده. مثلاً ایشون می‌گه که: بسیاری از علما و عرفا، اینا برای اینکه دست‌وپاگیر نباشه زن و زندگی و بچه و خانواده و اینا به درسشون و کار علمیشون و به قول عوام خودسازی و سر سجاده و تعمق و مطالعه و اینا برسن، ازدواج نمی‌کردن. ازدواج نمی‌کردن و که مثلاً اون دست‌وپاگیری که زن زندگی می‌خواد و نمی‌دونم وسیله تو خونه بیاد و نمی‌دونم اشتغالات ذهنی براش ایجاد می‌کنه اون زن یا بچه که راحت باشن، فارغ باشن از این موارد، ازدواج نمی‌کردن. بعد شهید مطهری می‌گه می‌رسیدن به ۷۰ سالگی به بعد، کار بچگی ازشون سر می‌زد. چون اصلاً زندگی زناشویی نداشتن، بزرگ نشدن. همچنان کودکن. حالا طرف عارف‌ها مثلاً ۷۰ سال نشسته روی سجاده ولی بچه‌ست. عقل معاشش، عقل عیشش کامل نشده.یکی از مشکلات فیلسوف‌ها اینه دیگه، اکثر فیلسوف‌ها با زن مشکل داشتن. یعنی کتابی هم داره همین ۲۰-۳۰ سال پیش دیدم ترجمه شده بود، گزیدهٔ نظرات این فلاسفه در مورد زن‌ها، شخصیت ضد زن این‌ها. از مثلاً کانت که مجرد بوده تا نیچه که فرد شهوت‌رانی بوده ولی خب ازدواج نکرده بود، یا بعضیشون که ازدواج کرده بودن یا رابطه نامشروع داشتن، بچه‌هاشون نامشروع بود مثل هگل، مثل دکارت. درصدشون که همجنس‌باز بودن مثل فوکو، مثل ویتگنشناین. تقریباً بالای ۹۰ درصد فلاسفه با زن‌ها مشکل داشتن. یعنی برخلاف انبیا (حالا می‌گن غرب فیلسوف داره، شرق نبی). خب انبیا تاهل اختیار می‌کردن، همسر داشتن (حالا هرچند همسرانشون بعضیشون عوضی از کار درمیومدن مثل زن لوط یا زن نوح یا درباره ائمه مثلاً زن امام حسن مجتبی). اما فلاسفه اساساً زندگی زناشویی رو دست‌وپاگیر می‌دونستن، در روابط آزاد جنسی رو می‌آوردن. الانشونم همین، الانشم فیلسوف‌های رایج امروزم باز همینجوریه.پس این نیست که اگر کسی متفکره، داره به معادش فکر می‌کنه، مثلاً معاش رو، عقل معاش نداره. مثلاً یکی از وجوه عقل معاش، عیش و طرب در زندگی زناشویی و خانواده است. نمی‌تونن... حکم اسلام اینکه زن و شوهر لباس همدیگه هستن. اما یک عارفی، یک عالمی که از دین این بخشش رو می‌ذاره کنار، احساس می‌کنه اگه ازدواج کرد مخل این فعالیت علمی و دینی شه، پس بهتره ازدواج نکنه که راحت باشه. شهید مطهری می‌گه در ۷۰ سالگی به بعد، رفتار بچگانه ازشون سر می‌زده. یا اهل غضب و اهل جنگیدن و اهل مردانگی از حیث اینکه اهل دفاع باشن نبودند. رفتار بچگانه در پیری ازشون سر می‌زد که شهید مطهری می‌گه که روایتی رو از پیامبر نقل می‌کنه و اونجا می‌نویسه که حتی اگر جنگ نبود در دوره شما، حداقل میل به غزوه (غزوه در عربی یعنی جنگ)، میل به غزوه و جنگ در شما وجود داشته باشه. احساس اینکه اگه الان یک جنگی بود، ما می‌رفتیم می‌جنگیدیم. حالا اون وجه، زن و زندگیش رو می‌گیرن لایه شهوت، این بخش جنگش رو می‌گیرن لایه غضب. این غضب و شهوت وقتی در یک کسی سامان پیدا نمی‌کنه، هرچی می‌شینه سر سجاده عبادت می‌کنه، عارف بالله می‌شه، آخرش بچگی می‌کنه. هر چی در تفکر غربی در فلسفه غربی سعی می‌کنه مثلاً به مدارج عالی فکری برسه، آخرش حرفاش ابتره، دنباله نداره.حالا این نیچه ضد زن بود ولی خب عاشق یک کسی بود، بعدم خودشم که آدم فاسدی بود، بعدم دوست داشت بره سربازی، اون سیبیلشم که اونجوری گذاشته می‌خواست مثلاً تریپ مردانگی بیاد یک سیبیله. بعد جنگ شد. رفت بره سربازی، دنبال قشون رفت، تو مسیر مریض شد، برش گردونن، گفتن بابا تو وبال گردن ارتشی. خلاصه نه در فلسفه غرب، نه در علمای اسلام، کسی که اصطلاحاً عقل معاشش ضعیف بوده، اینجوری نبوده که به عقل معاد برسه و کارش درست باشه؛ کاملاً ناقص بوده. این سوی قضیه هم هست، کسانی که صرفاً به ساز و کارهای دنیوی پرداختن، زیاد به مسائل حالا خونه و زن و زندگی و کار و مناسبات این چنینی پرداختن و غافل شدن از سازوکار آخرت، عقل معادشون برجسته نشده و کامل نشده.این دو تا کلمه رو اصلاح کنم: این عقل معاش یا عقل معاد نیست که کامل می‌شه در فرد، این قلب فرده که، چون ما قلبمون دست خودمونه، این قلب رو می‌پرورونیم. همون طور که شما می‌رید باشگاه ورزش می‌کنید، ورزیده می‌شید، دمبل می‌زنید، هالتر می‌زنید، مثلاً طناب می‌زنید، شنا می‌کنید، می‌دوید، وزنه برمی‌دارید، می‌پرید، یک کارایی می‌کنید. بعد در اثر این تمرین و ممارست، شما نسبت به اون روزی که تازه شروع کرده بودید ورزش رو، حالا یک توانایی‌های متفاوتی دارید دیگه. &quot;کار نیکو کردن از پر کردن است&quot;. اگر همین ساز و کار رو ببرید در حوزه نظام معنا در عالم روح، وقتی در یک ساز و کاری شما هی ۱۰ سال ۲۰ سال ممارست دارید، اونجا قلب شما موسع می‌شه. قلب شما یا قلب معاش شماست که موسع می‌شه. ظرف وجود شما در حوزه معاش و عیش و معیشت و عیاشی ساخته می‌شه و موسع می‌شه. و گاهی شما در عقل در قلب معاد، اون قلبی که دغدغه معاد رو داره، مسئله معاد رو داره، مسئله آخرت رو داره، عاقبت رو داره، ناقص دیگه.این قلبه انگار یک ظرفی به جای اینکه خیلی شکل شکیل و خوش‌فرم و گردی داشته باشه، قناس باشه؛ یک طرفش گسترده باشه یک طرفش ناقص. قلب رو باید متوازن موسع کرد. یعنی قلب در ظرفیت معاش و معادش باید یکپارچه بیاد بالا. اگر این اتفاق افتاد درباره قلب، عقلی که داخل این قلب میاد و شکل می‌گیره. این صورتک‌هایی که توی تئاتر کار می‌کنن، یکی خندان، یکی گریان. بعد خمیره مجسمه‌سازی رو می‌ذارن داخل اون صورتک، اون صورتک هر فرمی داره، خمیری که شما خمیر مجسمه‌سازی رو می‌ریزید داخل اون، همون فرم رو می‌گیره دیگه. عقلم همینطوره. عقلی که به کسی حباء می‌شه، اگر این قلب قناس باشه به سمت معاش یا به سمت معاد، اون اغلب همون فرم رو می‌گیره دیگه. از این جهت حکما بهش می‌گن (نمی‌گن دیگه قلب معاد یا قلب معاش) می‌گن عقل معادی یا عقل معاش. چون محتوا و مظروف اومد داخل این ظرف و شکل گرفت.یک نقص در اصطناعت انسان اینکه انسان مراقب قلبش نباشه که قلبش متوازن رشد کنه، معادش با معاشش یکدست باشه. لذا اینایی که تارک دنیا می‌شن، راهب و راهبه‌ها، مردان و زنان کلیسا در مذهب کاتولیک که ازدواج کردن و روابط جنسی رو بد می‌دونن، عملاً به دلیل اینکه تارک دنیا هستن، در این حوزه‌ها در صومعه‌ها، اینا غالباً به درجات بالای اعتقادی و دینی نمی‌رسن چون اساساً ناقصند دیگه. یعنی یک مرد راهب یا یک زن راهبه در کلیسا وقتی میان، یک حقیقتی در وجود خودشون که نیاز جنسی هست رو سرکوب می‌کنند، اینا نمی‌تونن عقل معادشون رو هم کامل کنن. نتیجه‌اش اینکه شما در جامعه علمای مسیحی هیچ عالمی که صاحب نظرات خیلی عمیق و بنیادینی باشه رو نمی‌بینید. یعنی از قبل از آلبرت کبیر و توماس آکویناس و سنت آگوستین در دوره قرون وسطی بچینید بیایید تا برسید به همین امروز امثال پاپ و. اینا به سر اینکه مراحل کاردینالی و اسقفی و این جور چیزا رو طی می‌کنن می‌رسن به مراحل پاپ. حالا یک قابلیت‌هایی دارن، ولی اینکه نوری داشته باشن، حامل نوری باشن و قلبشون به یک درجاتی از تکامل رسیده باشه و عقلشون کامل شده باشه و یک سخن ملکوتی بتونید از اینا دریابید یا در سبک زندگیشون این رو ببینید، این گوهر نایابیه. این بیش از ۲ میلیارد نفر مسیحی در کره زمین و این کلیساهایی که شناخته شده است. حالا هم ارتدوکسشون هم کاتولیکشون هم پروتستانشون. حالا بیشتر کاتولیک‌ها چون ازدواج رو بد می‌دونن و تبعاتش هم معلوم شده دیگه؛ حجم بسیار گسترده همجنس‌بازی و تعرض به کودکان و پسربچه‌ها در کشیش‌های مرد که همیشه مایهٔ آبروریزی کلیسای شرق و غرب اروپا و آمریکا بودن. در زنانشون هم که همین وضعیت وجود داره.لذا اگر یک متدینینی بودن که راهب و راهب‌مسلک بودن و عیش و معاش رو ترک کردند، این مورد نکوهش در اسلام. خب می‌دونید اومدن خدمت پیامبر جلیل‌القدر اسلام و یک همچین کسانی رو معرفی کردن که آقا فلانی اینقدر فرد خوبیه، کلاً زن و زندگی رو ول کرده، چسبیده به عبادت و... خب حضرت ناراحت شدن، رفتنش تشر زدن که اینجوری که دین کامل نمی‌شه. اساساً دین انسان با ازدواج کامل می‌شه و اینکه زن و مرد لباس همدیگه هستن. کسی که خودش رو از ازدواج محروم می‌کنه، از همراهی با همسر محروم می‌کنه، خب اینکه کامل نمی‌شه دینش. به این دلیله که اسلام برخلاف مسیحیت رهبانیت رو برنمی‌تابه. حالا حضرت مصادیقی دارن دیگه، ایشون می‌فرماید رهبانیت و امت من در اینه، اینه، اینه، این چیزایی که به نام رهبانیت در مسیحیت نیست، اینا رو مبنا قرار ندید. حالا یهود برخلاف مسیحیته، یهود به شدت عقل معاشش برجسته است و دنیاگرا و شهوت‌پرست و قالتاق. مسیحیت از اونور بوم افتاده، عقل معاش رو تعطیل می‌کنن تو کلیسا و می‌چسبن به عقل معاد. حالا اون عقل معادی هم که دنبال می‌کنن به نتیجه نمی‌رسه دیگه. لذا فساد در درون کلیسا به دلیل یک‌بعدی دیدن عقل معاد و نفی عقل معاش اینا رو نابود کرده. این غیر المغضوب والضالین. یعنی اون یهودی که غضب شده بهشون، و این مسیحیتی که در ضلالتن، اون غضب شده بهش چون که چسبیده به عقل معاش، یکی هم چسبیده به عقل معاد.پس این ۲ نکته حائز اهمیته، به این ۲ نکته خواهش می‌کنم توجه داشته باشید که عقل معاش بدون عقل معاد ناقصه. بیشتر از آنچه که به عقل معاش و عقل معاد توجه داده بشه، به این توجه داده بشه که قلب معاش و قلب معاد داریم. در قلب معاش و قلب معاد، اون وجهی از ما که منقلب می‌شه که کلمه قلب این پایه این انقلاب و منقلب شدن در درون انسانه. روح انسان که همون قلب انسانه، این منقلب می‌شه، انقلاب در اون از حالتی به حالت دیگه دراومدن، بسته و معطوف به جهت‌گیری ما در زندگی عمومی روزانه مونه. اگر مسئله معاش برامون مهم باشه، قلب معاش ما فربه می‌شه. اگر مسائل اخروی ما مطرح باشه، قلب معاد ما کامل می‌شه. معاش‌گرا باشیم مثل یهودی‌ها، اون عقل معاش و قلب معاش برجسته می‌شه. اگر عقباگرای صرف باشیم مثل ارباب کلیسا، راهب‌ها و راهبه‌ها در صومعه‌ها که عقل معادشون رو می‌خوان کامل کنن، قلب معادشون فربه می‌شه و دنیا رو بد می‌دونن. این دو نگاه ناقصه.اصطناعت انسان توسط حضرت الله، ساخته شدن انسان توسط حضرت الله منوط به اینکه عقل معاش و عقل معاد با هم دیده بشه. کسی که عیش دنیویش ضعیف و ناقص باشه، عید و معیدتش و معادش ناقص. عیش مطلوب و حلال و مکفی، عید جامع و کامل رو رقم می‌زنه؛ معاش مناسب، معاد مناسب رو رقم می‌زنه؛ معیشت مطلوب، معیدت مطلوب رو رقم می‌زنه و بالعکس. حالا مسامحتاً اینجوری در نظر بگیرید که ۵۰ درصد این، ۵۰ درصد اون. ظرف وجود انسان که می‌شه قلب، اگر در این ۲ تا ۵۰ درصد کامل شد و انسان متوازن این رو ارتقا داد، عقل معاش و عقل معادش به یک اندازه شکل می‌گیره.پس مسیر غلطی که برخی از عرفا و علما در جهان اسلام می‌رفتن که فکر می‌کردن ازدواج نکنن و دنبال دنیا نباشن و اهل معاش نباشن، عقل معادشون کامل می‌شه؛ و شهید مطهری می‌گه در انتها به بچگی می‌کشید کارشون و به لودگی و به رفتار سخیف. و اینایی که صرفاً می‌چسبن به شهوات دنیا و ساز و کارهای این چنینی، از این ور کار رو فربه می‌کنن و مسائل عقبا رو کنار می‌ذارن، اینا هم قرآن می‌فرماید: كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ مثل حیوون می‌مونن، بلکه در ضرورت و گمراهی بیشتر.بیرون علمای اسلام و علمای مسیحیت که ترک دنیا می‌کردن، تارک دنیا بودن. فیلسوفان هم یک همچین نگاهی داشتن دیگه؛ یا به شکل افراطی مسائل دنیوی رو می‌دیدن، یا اساساً مثلاً زن و زندگی و ازدواج رو منفی می‌دونستن. و اعوجاجات فکری فلاسفه در ۲۵۰۰ سال گذشته، یک عاملش همین مشکلشون برای ازدواج و زن‌ستیزی‌شون و کامل نشدنشون در یک ازدواج بوده. همشونم یعنی این تقریباً بالای ۹۰ درصدشون این مشکل رو دارن. دیگه شاخص‌های دوره مدرنشون که می‌شه کانت یا می‌شه نیچه، از همین بیماری رنج می‌بردن دیگه. پس این ۲ جهت‌گیری نکوهیده است و ما مذمت می‌کنیم. عقل معاش بدون عقل معاد یا عقل معاد بدون عقل معاش رو. مذمت می‌کنیم و مضمون می‌دونیم و مدح می‌کنیم تناسب و تعادل بین عقل معاش و عقل معاد رو.خب این صورت مسئله است. اما قراره که در انسان‌سازی خدا ما رو استعانت کنه. ما که خودمون نمی‌تونیم بسازیم، مقوله‌ای به نام خودسازی نداریم که کتاب می‌نویسن خودسازی، یا برنامه خودسازی. ما رو خدا می‌سازه، خودش فرموده که اصطنعتک لنفسی ای موسی ساختمت برای خودم. تو یک پدیده صنعتی هستی، ساختمت برای خودم. یا امام علی علیه السلام فرموده که معاویه انا صنایع ربنا، ما صنایع آدم‌سازی ربمون هستیم. خدا وقتی ما رو می‌خواد بسازه، یک شاخص‌هایی داده، اون شاخص‌ها رو رعایت کنیم، تعادل بین قلب معاش و قلب معاد، عقل معاش و عقل معاد صورت می‌گیره و این موجب تکامل ما می‌شه.بررسی‌های ما نشون داده که غالباً در مورد حکما این بعد از ۴۰ سالگی شکل می‌گیره، غالباً دیگه از ۳۵ سالگی، ۴۰ سالگی به بعد که پخته می‌شن، سعی می‌کنن به تعادل قلب معاد و قلب معاش برسن. در بزرگان، شهید دوره‌های خودمون هم همینطور دیگه. یعنی انسان‌های ترازی که هم زندگی اخروی خیلی خوبی شکل دادند، هم اثر وضعی معاد خیلی خوبی برای خودشون تعریف کردن. یک کسی مثل مثلاً حاج قاسم. یعنی شهید سلیمانی، خب یک آخرت خوبی رو رقم زده دیگه، بالاخره یک مصلح اجتماعی اگر در دوره انبیا بود، خب همین سازوکار رو داشت. یک کسی مثل شهید حاجی‌زاده، اینا آخرت خوبی رو رقم زدن دیگه. از لحظه‌ای که نوجوون بودن، مسئله‌شون معاد بوده، رضایت الله بوده، عمل به دین بوده، نماز و تهجد و. خب آخرتشون. یعنی عقل معادشون زمینه نشد که بشینن سر سجاده صبح تا شب نماز بخونن، روزه بگیرن، کاری هم به کسی نداشته باشن. نه، کف صحنه درگیر منازعات بودن. ۴۰ سال، ۴۰ سال زیست شبانه‌روزی سخت در عرصه دنیا در جهت‌گیری به سمت عقبا. یعنی ازدواج کردن، ازدواج سالم، فرزند داشتن، مسئله پدری داشتند، پدر بودند، علقه به پسرشون، دخترشون، همسرشون، خواهرشون، برادرشون، اطرافیانشون.مثل نیچه زندگی نمی‌کردن، مثل کانت، مثل هگل، مثل مثلاً افلاطون، مثل ارسطو، مثل ویتگنشتاین، مثل نمی‌دونم میشل فوکو، یورگن هابرماس. نه، دنیا رو منطقی معقول مطلوب، یک زندگی چهاردیواری خونه در حد متعارف، زن و زندگی و بچه و نوه و مهمونی و مسافرت و زیارت و سیاحت. بین دنیا و عقبا، بین عقل معاش با عقل معاد، تعادل ایجاد کردن. یعنی اگر ساحت مادی جسم کنار بره، شما با چشم برزخی روح و قلب یک شهیدی مثل مثلاً حاج قاسم رو ببینید، یک شهیدی مثل شهید محمود باقری رو ببینید، یک کسی مثل حاجی‌زاده رو ببینید، اینا دیگه جسمش نیست دیگه، روحشه. اون بخش قلب معاشش با قلب معادش تعادل داره، یک تناسبی داره.یک عالمی مثل سید حسن نصرالله، ننشست تو سجاده صبح تا شب نماز بخونه. یک زندگی مخفی انقلابی مبارزاتی، زن و زندگی و بچه و دختر و پسر. هم عالم دین بود، هم زندگی مطلوب داشت، تعادل ایجاد کرده بود. در جووناشون هم همینطور بود دیگه. حالا یک جلسه من اینجا نامه شهید دانشگر به نامزدش رو تجزیه و تحلیل حکمی کردم، بعد از اون مستندی که با نظرات خود نامزد ایشون ساخته شد. خب شهید دانشگر به عنوان یک جوان بین نگاه معاشش در دوره نامزدی با نگاه به معادش تعادل ایجاد کرده بود. این افراط و تفریطی که در رل زدن و بادی کانت و سر دیت‌های گوناگون رفتن و نود فرستادن و از این افه‌هایی که امروز این متاسفانه جوونا توی شبکه‌های اجتماعی بهش آلوده هستن، خب از این آلودگی که نداشته دیگه. یک زندگی طبیعی مطلوبی که هر کسی بر حسب فطرتش، کسی رو که می‌خواد می‌ره خواستگاریش، و یک شرایطی رخ می‌ده که ازدواج کنن. حالا دقیقاً مقارن می‌شه با اینکه برای یک ماموریتی باید بلندشه بره سوریه، حالا می‌خواد انتخاب کنه دیگه.عقل معاش و عقل معاد در یک انسان شهید تعادل داره، متعادله. این الان نقیصهٔ انسان‌شناسی امروزه، یعنی انسان‌شناسی امروز شما را در شبکه‌های اجتماعی، در فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها، در انیمیشن‌ها، در دیدن کالاهای برند در مال‌ها، حسرت به دل کردن شماها. در تبیینی که زندگی سلبریتی‌ها برای جوونا ایجاد می‌کنه، و جوونا نگاه می‌کنن مثلاً فلان فوتبالیست، فلان هنرپیشه، فلان خواننده، فلان ولاگر، اینا به حسب شهرتشون چجوری دارن زندگی می‌کنن. خب یک عقل معاشی داشتن، یک جوری هم مشهور شدن، روابط آزادی که دارن، سازوکارهایی که دارن. خب این موجب می‌شه که این بچه‌ها تو نوجوونی الگو بگیرن، بخوان مثل این فوتبالیست‌ها زندگی کنن، مثل این هنرپیشه زندگی کنن، مثل این ولاگر زندگی کنن، غافل از اینکه این فوتبالیست، این هنرپیشه، این ولاگره، این کس که مشهوره، این ظاهراً عقل معاشش یک مقداری خوبه، اما عقل معادش همچین کار نمی‌کنه.خب بچه‌ها الگویی که می‌گیرن، الگوی تک‌وجهیه. عقل معاششون بدون عقل معادشون رشد می‌کنه. یک کسان دیگه‌ای هم هستن که در زیست دنیوی، تارک دنیان، دنیا رو ترک می‌کنن، یک زندگی‌های زاهدانه خشک، بعضی از مذهبی‌ها و مذهبی‌های سنتی حالا نزدیک به بعضی از نحله‌های فقاهت سنتی در حوزه‌های علمیه و بعضی از مثلاً متدین‌ها. یک زندگی خشک بدون انعطافی. خب ظاهرش اینکه اون داره عقل معادش رو کامل می‌کنه، ولی عقل معاش ناقص. به قول شهید مطهری تازه به ۷۰ سالگی می‌رسن، بچگی ازشون سر می‌زنه.الان مسئله در اصطناعت نسل بعد اینکه به این سوال پاسخ بدید: چطور عقل معاش و عقل معاد یکدست بشه؟ چگونه قلب معاد و قلب معاش افراد جامعیت پیدا کنه؟ خب بارها شنیدید که من تاکید کردم که قلب به حسب اینکه در لایه اولش صدر مثل گل و گیاه. قلب گل، روح حاکم بر یک گل، یک درخت صدر دیگه، خوشحال می‌شه و ناراحت می‌شه دیگه. فرح و حزن، خوف داره و احساس امنیت می‌کنه. خب این دوره کودکی انسانه، مثل گل و گیاه. در دوره نوجوانی و جوانی که مثل حیوان انسان زندگی می‌کنه دیگه، از لایه صدرش در روح خودش، در قلب خودش می‌رسه به شغاف خودش. لایه شغاف محل حب و بغضه، محل عشق و نفرت، محل شهوت و غضبه. اینجا برافروختگی در انسان به وجود میاد، بهش می‌گن حمیت. و اون برافروختگی آروم می‌شه، بهش می‌گن سکینت. انسان به حسب شهوتش، به حسب غضبش برافروخته می‌شه و بعد آروم می‌شه، سکینت پیدا می‌کنه. این لایهٔ حیوانی وجود انسانی.لایه سوم در وجود انسان که قلبه، مثل زیست جن می‌مونه دیگه. یعنی ایمان و کفر در اینجاست، فکر و عقل در اینجاست، علم و جهل در اینجا خودش رو خوب نشون می‌ده. ظرفیت الهام در انسان در این لایه است. لایه سوم مریض می‌شه، مرض قلب. فی قلوبهم مرض و سلامتش تضمین آخرت انسانه. قلب سلیم هدف‌گذاری نظام بهداشت و درمان جامعه آرمانی مهدویه. الان استانداردهای WHO (سازمان بهداشت جهانی) همین درمان سازوکارهای جسم دیگه. اما در تراز حاکمیت قرآنی، مسئله سلامت قلب، قلب سلیم مهمه دیگه. و تاکید قرآن اینکه اگر کسی با قلب سلیم در صحرای محشر آمد، اون رستگاره. مریض می‌شه، سلیمه. قساوت پیدا می‌کنه، سنگ می‌شه و منیبه یعنی عنابه داره، راحت گریه می‌کنه. پر از رعب، مرعوب می‌شه یا رهب. و یک قابلیت استحکام برای بازدارندگی.دکترین حالتاین لایه سوم، لایه چهارم که ظرفیت ملکه مثل فرشته است، اون وجه فرشتگی انسان، وجه ملک بودن انسان که بهش می‌گن فواد در قرآن. اون خودش چشم داره، چشم و گوش داره.چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی‌ست آن بینیکور می‌شه بیشتر اوقات خوابه. وقتی بیدارش می‌کنید کور می‌شه، اعماست. قرآن می‌فرماید اعمی، کوردل. می‌گن کوردل منظور کوری هسته مرکزی وجود انسان یعنی فواده. فارغ می‌شه یا اشغال. اگر فارغ شد، خالی شد که نجات درش رقم می‌خوره. اگه اشغال شد، اشغال از چی؟ از وهم. از وهم خب، بارها تکرار کردم که لایه وهم رو می‌زنید، خالی می‌کنید، می‌رسید به لایه فهم. در لایه سوم بعد میاد در لایه فقه. وهم و فهم و فقه، توهم و تفهم و تفقه.نظام معرفتتوهم مربوط به کدوم لایه وجود انسانه؟ صدر و شغاف. پس چکار می‌کنه داخل فواد؟ هر چی شما در صدر و شغاف، در لایه‌ای که شبیه گل و گیاه هستید و لایه خصلت‌های حیوانی در وجودتون، شما اون اوهام رو بپرورانید، اون اوهام میاد نشت می‌کنه در هسته مرکزی وجودتون، در فوادتون. اون رو اشغاله دیگه، باید تخلیه‌اش کنید. اون مسئله اشغال بودن رو باید.توهم رو که زدید در لایه صدر و شغاف، حالا می‌رسید به تفهم در لایه قلب. فهمیدن شان انسان غیرمؤمنه، انسان الهی مؤمن از فهمیدن و تفهم عبور می‌کنه به تعبیر غربی‌ها انگلیسی‌زبان‌ها understanding عبور می‌کنه از تفهم، میاد تو لایه تفقه. تفقه ظرفیت عقلیه یک مؤمنه. کسی که ایمان داره، قلبش مهر نخورده، می‌تونه به فوادش دست پیدا کنه. لذا قرآن بارها تاکید کرده که قلب اینا مهر خورده، &quot;ختم الله علی قلوبهم&quot; یعنی لایه سوم وجودشون. یعنی پیاز وجود انسان رو: پیاز ۴ تا لایه داره دیگه، صدر و شغاف و قلب و فواد. اون پیاز کوچیک وسط که اسمش فواد، در لایه سوم انگار یک دیوار بتونی کشیده شده، یک ورق فولادی کشیده شده. شما این چاقو رو که می‌زنید این پیاز رو قاچ کنید، نمی‌شه قاچش کرد. یعنی ایمان و عقل هر چی می‌خواد نفوذ کنه از لایه اول دوم بره به لایه سوم چهارم، امکان‌پذیر نیست. به این حکم فرموده &quot;ختم الله علی قلوبهم&quot;، اهل کفر قلبشون مهر خورده و ایمان به اون لایه نفوذ نمی‌کنه. وقتی نفوذ نمی‌کنه هیچ جوری نمی‌تونن سخن شما رو بفقهند.حالتلذا انبیا یکی از مشکلاتشون با کفار این بود که کفار حرفشون رو نمی‌فقهیدند. &quot;انا جعلنا علی قلوبهم اکِنَّه ان یفقهوه&quot;. ما جعل کردیم بر قلب این‌ها اکِنَّه، مثل در قندون یک درپوشی روش گذاشتیم &quot;ان یفقهوه&quot; که نتونن بفقهند. اینکه موسی التماس می‌کنه به حضرت الله که: &quot;رب اشرح لی صدری&quot; این صدر منو شرح بده، &quot;و یسرلی امری&quot; امر من رو یک ذره راحت کن، &quot;واحل عقدة من لسانی&quot; این عقده رو از لسان من باز کن، &quot;یفقهوا قولی&quot; یک کاری کن که قول منو بفقهند. نه اینکه &quot;یفهموا قولی&quot;، ببینید مترجم چقدر غلط ترجمه کرده، زیرش نوشته &quot;تا سخنان مرا بفهمند&quot;. ولی قرار بود بگه که &quot;تا سخنان مرا بفهمند&quot;، خب آیه می‌شد &quot;یفهموا قولی&quot;. یعنی قول من گفته‌ی من فهمیده بشه. اینجا دعای حضرت اینکه &quot;یفقهوا قولی&quot;، چون با مردم کافری با فرعونی روبرو بود که این فرعون مهر خورده بود به قلبش دیگه، نمی‌فقهید که موسی چی می‌گفت. یک بخشی از بنی‌اسرائیل فقهید، یک تعداد معدودی از افرادی که در دربار فرعون بودند و بعد اون ساحرانی که اومدن بازی جادو رو انجام دادن، بعد شکست خوردن طنابشون رو انداختن که شد مار، بعد موسی عصاش رو انداخت شد مار، اونا رو بلعید، اونا فقط یک مقداری فقهیدند.عقل معاش، لایهٔ وهم رو متاسفانه برجسته می‌کنه. وقتی لایه وهم رو برجسته می‌کنه، یعنی انسان هی که دغدغه‌اش می‌شه اینکه این ماشینه رو چجوری بخره، حالا این ماشینه رو الان یک ماشین با یک ورژن بالاتری اومده، چجوری این ماشین رو تبدیل به احسن کنه با اون مدل بالاتر، اوه اوه، یک موبایلی اومده پرومکس مدل فلان، بعد دست خواهر شوهرم دیدم، باید مثلاً برم بخرم. اون پسره می‌گه که آقا تو نمیری این رفیق ما پرومکس دستشه من دو روز از آب و غذا افتادم، من چرا نباید داشته باشم؟ خیلی طلبش شدم خیلی چیز مثلاً خفنیه. اون یکی نمی‌دونم گیرم مبلمانه، اون یکی گیر لباسه. این حسرت به دل‌هایی که تو این مال‌ها یعنی طبقات داخل این مال‌ها رو بالا و پایین می‌کنن، این کالاهای برند رو، کیف‌های برند و لباس‌های برند و ادکلن‌های برند و جواهرات برند رو می‌بینن، هی هی. این در اثر ممارست در این ساز و کار توهم و عالم اوهام در درون انسان، عید دود یک چراغی که تیره می‌کنه بدنه و سقف اون اتاق رو، درون قلب انسان رو تیره می‌کنه اون توهمات. کدر زندگی می‌کنه. شب‌ها مجبوره موسیقی بشنوه تا خوابش ببره، قرص و روان‌گردان یا مسکن بخوره تا بخوابه، سنگین می‌خوابه، صبح هم بد بیدار می‌شه، مگسی بیدار می‌شه، حالش بده. خب این اوهامه دیگه.خب بالاخره تو دیروز این همه رفتی حسرت ماشین این رو، موبایل این و لباس اون و خونهٔ اون و کار این و دوست پسر اینو دوست دختر اونو اون چیزی که تو مال بوده و از این حسرت به دلیه. حالا کدرت کرده دیگه. حواست نیست داره عقل معاشت رو و اون چیزی که عیشت رو رقم می‌زنه رو داری برجسته می‌کنی، حواست نیست بالاخره یه ۴ روزه دنیا تموم می‌شه، باید از این دنیا بری. یک جایی هم برای معادت بگذار. ولی وقتی شما اوهام رو می‌زنید، میاد تو عالم فهم. عالم فهم خشکه، عالم فهم طراوت نداره. به این دلیل که اکثر فیلسوف‌ها یک حالت‌های عجیب و غریبی دارن دیگه. مثلاً معلومه دیگه، کلاً از در دانشکده فلسفه رد می‌شی، یا مثلاً در دانشکده‌های هنر که رد می‌شی، موهای ژولی پولی و این ملافهٔ روی تخت خواهر و برادرشون رو برداشتن کوچولوه رو، بعد اینجوری پیچیدن دور گردنشون کردن زیر لباسشون و یه کیف‌های عجیبی و عینک‌های پنسی، مثلاً یک جلیقه‌های عجیب و غریبی و یک رفتارایی. معلوم بشه که اینا دانشجوی وهم‌اند در عالم هنر. حالا می‌رسی به دانشجوهای فهم بعد سیبلای مثلاً نیچه‌ای، سیبلای نمی‌دونم استالینی، مثلاً کتاب می‌زد زیر بغلشون، بعد حتماً اصرار دارن ثابت کنن که مثلاً سیگارم می‌کشیدن، پیپ هم می‌کشیدن مثل اونا، افه‌های اونجوری. دختر پسرشون. صحنه‌های کمدی کلاسیکی که یک دانشجوی هنر و دانشجوی فلسفه و اینا از خودشون بروز می‌دن. چون در عالم وهم و در عالم فهمند.اما وقتی شما به ظرفیت قلب خودتون در لایه فواد می‌رسید، چون عقل رو می‌خواید متبلور کنید و کامل کنید، در عالم فهم و فکر همه چیز منتشر می‌شه، خاطر شما پراکنده می‌شه. بعد می‌گید خاطر جمع، خاطر جمع یعنی چی؟ یعنی این پراکندگی شاخه‌های فهم رو می‌خواد جمعش کنید. فهم شما مثل تنه درخت می‌مونه، فکر شما از این شاخه به اون شاخه می‌شه. مثلاً تنه درخت می‌مونه، از بس شاخه شاخه می‌شه. یک شاخه فکر تو این ور، یکیش اونورش یکیش اونوره. لذا یک درختیه، حالا چیکار می‌کنید؟ این رو باید بیاد خاطرتون رو جمع کنید. آنچه که خاطر انسان رو جمع می‌کنه، اسمش عقله. فکر پهنش می‌کنه، عقل میاد جمع می‌کنه. به این دلیل اون کلمه عگال و این‌ها از این میاد توی عربی.توهم - تفهم - تفقه در نقشه انسان در قرآنهنگامی که به یکپارچگی می‌رسونش، یکیش می‌کنه، به تکینی می‌رسونش. اون وجه پلورال و تکثر در فکر و به سینگولار و تک تبدیل می‌کنه، عقل جمعش می‌کنه، یک‌پارچه‌اش می‌کنه. اونجا امکان تفقه به وجود میاد. این امکان تفقه دیگه تنوع نداره. چون هیچ دو تا فیلسوفی یک حرفی نزدن. هیچ دو تا فیلسوفی یعنی فیلسوف اول اومد یک چیزی گفته، فیلسوف دوم ردش کرده چیز دیگه گفته، بعد فیلسوف سوم، بعد فیلسوف چهارم، بعد فیلسوف پنجم. یعنی از روز اول فلسفه در یونان از آناکسیمندر و آناکسیمنس و پروتاگوراس، بعد اومده رسیده به پارمنیدس و بعد رسیده به همین سقراط و ارسطو و افلاطون، همینجوری فیلسوف رو بگیرید تا بره به امروزه برایان مگی و مثلاً نوام چامسکی و همین یورگن هابرماس و این‌ها. هیچ دو تا فیلسوفی یک حرفی نزدن. یعنی انگار تنوع حقیقت وجود داره، به تعداد چشم‌هایی که فیلسوف‌ها دارن عالم رو می‌بینن، حقیقت‌های متنوع وجود داره. این حرف مال نیچه است. نیچه می‌گه که حقیقت واحد وجود نداره، به دلیل اینکه چشمای متعدد وجود داره، هر چشمی داره عالم رو یک جوری می‌بینه. اما هیچ دو تا پیامبری نبوده که دو تا حرف متناقض بزنن. پیامبر اول اومد یک چیزی گفته، پیامبر بعدی اومده کاملش کرده، پیامبر بعدی اومده کامل‌ترش کرده، پیامبر بعدی اومده کامل‌ترش کرده.فرق فلسفه با اسلام در چیه؟ اینکه اسلام به تعبیر امام علی اصطناعت می‌شه. یعنی یک ورژنش اومده بعد حضرت آدم که رفته مثلاً به حضرت نوح که رسیده، ورژن بعدی یک لایه کامل‌ترش اومده. همینجوری اومده رسیده به پیامبر ما، کامل کامل شده. بعد از پیامبر ما ائمه این رو در عمل کامل می‌کنن. حالا این هزار سال طول کشید، اومد شد جمهوری اسلامی. هر چی تو اسلام تبیین شده بود تو هزار سال توی قبل از جمهوری اسلامی، همش خورده شد. الان دیگه اون مدلی که شما سال ۵۷ باهاش انقلاب کردی از اسلام، دیگه جواب نمی‌ده. اصلاً دیگه مسئله مردم شک بین ۳ و ۴ نماز و چجوری وضو بگیریم و مثلاً این چیزا نیست دیگه. مسئله مردم امروز اینکه شما چطور می‌خوای بیای ایمان رو در یک نسلی که الان بهش می‌گن نسل Z رقم بزنیم. حالا اون یکی که راه افتاده می‌گه این چیزا کارماست، مثلاً روابط مناسب بین عالم ماده و عالم معنا رو، نمی‌دونم کارماست. اون می‌گه نمی‌دونم فلان، چجوری می‌خوای بیای ۷ تا مطلق ایمان رو در فرد نهادینه کنی. اینجا یک چهره جدیدی از اسلام نیاز دیگه. یعنی می‌ره که یک ورژن جدیدی از اسلام خودش رو نشون بده.بالاخره ویندوز، ویندوزه. حالا یک بار XP، یک بار ویستا، یک بار ۷. تمایزهایی داره دیگه. حالا توی ایکس‌پی مثلاً پنجره‌هاش باز بود، توی ویستا و ۷ مثلاً پنجره‌ها و دسترسی‌هاش بسته بود. اینجا هم همینطوره. در اسلام هم اسلام برای دوره مثلاً حضرت یعقوب که قرآن تاکید می‌کنه که مسلمان بود، یا در مورد حضرت سلیمان که می‌فرمود مسلمان بود، یا در مورد پیامبر اسلام، اسلام یک چیزی بود. اسلام امروز یک چیز دیگه است. اسلام فردا با این ساز و کاری که الان می‌بینید، یک چیز دیگه خواهد بود، یک چهره دیگه‌ای از اسلام. تا هنگام ظهور که اگر امروز ۲ حرف دین آمده، در هنگام ظهور می‌رسه به ۲۷ حرف دین. ولی همش یکیه. یعنی در سنت الهی تغییر ایجاد نمی‌شه. اینکه &quot;ان اکرمکم عند الله اتقیکم&quot; تغییر نمی‌کنه. اینکه کرامت مال کسی که نزد الله مثلاً تقوای بالاتری داره. اینکه &quot;ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم&quot; خب این تغییر نمی‌کنه دیگه. هیچ قومی درشون تغییری ایجاد نمی‌شه مگه اینکه خودشون تغییر ایجاد کنن. اینکه &quot;ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر&quot; اینکه نماز که یک حالت بهشتی در انسانه، سازوکارش اینکه انسان رو از زشتی‌ها دور می‌کنه، هیچ وقت تغییر نمی‌کنه. حالا اگه نماز اقامه می‌کنی ولی دنبال زشتی‌ها هم هستی، نمازت کشکه کشک.&quot;و فی الأرض آیات للموقنین و فی أنفسکم أفلا تبصرون&quot;. من در زمین نشانی‌هایی قرار دادم برای شما موقنین. شما که از سطح مومنین اومدید بالاتر شدید موقن یعنی از ایمان رسیدید به ایقان، به یقین رسیدید. دیگه فراتر از مؤمنید، موقنیند. من در زمین یک نشانی‌هایی قرار دادم برای شما. خب ببینید دیگه، ببینید که این خروس آیت چیه، اون صدف آیت چیه، اون مورچه آیت چیه، اون ماره آیت چیه. و در نفس خودتون &quot;و فی أنفسکم أفلا تبصرون&quot; خب چرا نمی‌بینید؟ خب اگر کسی در زندگی دنیویش جهنم رو تجربه نکرده باشه یا بهشت رو تجربه نکرده باشه، این قطعاً اون طرف در آخرت کارش دچار مسئله می‌شه. چون همه نشئات و رشحات آخرت در دنیا در درون خود ما هست. امکان نداره شما در، اگر اهل نماز باشید، امکان نداره در ۲۴ ساعت شبانه‌روز، نشئاتی از جهنم و رشحاتی از بهشت رو تجربه نکنید. ایستادید سر سجاده، هنگامی که نورون‌های مغزت آزاد می‌شه، هنگامی که اون حس خوب دعات دست می‌ده، هنگامی که قلبت تسکین پیدا می‌کنه، &quot;ألا بذکر الله تطمئن القلوب&quot;. این یک نشئه‌ای از خود بهشته. یعنی اون طمانینه‌ای که در بهشت برای انسان ایجاد می‌شه، از همه چیز فارغ می‌شه، راحت می‌شه، سبک می‌شه، به یک بهجتی می‌رسه، به یک سرخوشی مستمری می‌رسه. این رو باید شما توی ۵ تا نمازی که در این ۱۷ رکعت اقامه می‌کنید، باید در شبانه‌روز درک کرده باشید.حالا ظهر عصر رو مثلاً تو نماز جماعت، ممکنه تازه می‌خواد حس بگیرید، یک دفعه اون مکبر می‌خواد بگه &quot;سمع الله لمن حمده&quot; چرتون رو پاره می‌کنه. یا مثلاً نماز مغرب و عشا تو خونه دارید نماز اقامه می‌کنید، مثلاً موبایلتون زنگ می‌خوره. هیچی دیگه، کل حضور قلب نداشتون رو خراب می‌کنه. ولی بالاخره صبح که این نه صدای زنگ موبایل، نه نمی‌دونم چیزی که تمرکزتون رو بهم بزنه، بالاخره نماز صبحه که باید اون آرامش، اون طمانینه ایجاد بشه، تا شما نشئه‌ای از نشئات بهشت رو درک کرده باشید. حالا میاد توی مسیر زندگی، میاد تو خیابون، دارید رانندگی می‌کنی، طرف بد می‌پیچه جلو شما، خلاصه این قفل فرمان رو درمیاریم، ماشین هم جوری وسط اتوبان ول می‌کنی، میایی پایین ۷-۸ تا فحش میدی، می‌افتی به جون ماشین اون. خب، اینجا رشحاتی از جهنم و اون غضب جهنمی در شما به فوران و غلیان رسید. فاصله تا اون چیزی که شما حس بهشتی داشتید تو نماز صبح، مثلاً کلاً ۳ ساعت دیگه. یعنی از این به این، یک تبعاتی داره، جنسش اینجوریه.فرمود: &quot;و ما أدراک ما الحطمه&quot;، شما چه می‌دونید حطم چیه؟ &quot;نار الله الموقدة التی تطلع علی الأفئدة&quot;. بخشی از آتش جهنم، نوعی از آتش جهنم حطم است دیگه. حطم کارش چیه؟ سوزوندن قلب شماست. اینکه قلب شما رو می‌سوزونه، چیکار می‌کنه؟ حطمه. &quot;نار الله الموقدة التی تطلع علی الأفئدة&quot;. اینجوری نیست که شما بری در قیامت در جهنم، اونجا آتش حطم قلب شما رو، فواد شما رو بسوزونه، هسته مرکزی وجود شما رو. بلکه همین الان یه حرفی پشت سر شما می‌زنند، دل شما رو می‌شکنند، یه کاری با شما می‌کنن که شما می‌سوزی. این سوختن شما، اینکه وجود شما رو می‌سوزونه، این اسمش حطم است. آتشی است که فواد شما رو دربر می‌گیره. لذا &quot;كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ و ما أدراک ما الحطمة&quot;. چه می‌دونید که این آتیش حطمه چیه؟ اونایی که دلشون سوخته، یه کسی یه ضربه‌ای بهشون زده، حالشون رو گرفته، پشت سرشون غیبتی کرده، مسئله ایجاد کرده، اونا می‌فهمن این چیه. &quot;نار الله الموقدة&quot;. بعد کجای وجود انسان تحت تأثیر قرار می‌گیره؟ &quot;التی تطلع علی الأفئدة&quot;. اون فواد انسان، هسته مرکزی وجود انسان می‌سوزه. می‌گن آقا دلش رو سوزوند. خب شما لحظه‌ای که این اتفاق افتاده، شما رشحاتی از جهنم رو لمس کردی. حالا اونجا می‌فرماید که خب چرا نمی‌بینید؟ &quot;أفلا تبصرون&quot;. خب تو که اهل یقینی، من برای تو این آتش رو در درونت گذاشتم، ببینی آتیش جهنم چجوریه.اونجا هم که نشسته سر سجاده، حس خوبی بهت دست داد، اونم که یک نشئه‌ای از نشئات مثلاً جنت. حالا بهشت لایه سوم، لایه چهارم، درست که زندگی کنی، عقل معاش و عقل معاد رو تطبیق کنی. امکان نداره که در شبانه‌روز شما یه سر به بهشت نزده باشی، یه سری به جهنم. جحیم، جحیم. جحیم. یکی از بدترین آتیش‌های جهنم جحیمه دیگه در قرآن. جحیم در سینه و شکم انسان. آتش جحیم محصول شهوت و غضب انسان. ازش درختی روییده می‌شه، درخت زقوم. از دل این آتیش جحیم میاد بالا، بعد میوه‌هاش مثل کله‌های شیاطین. انسان این شهواتش رو، غضبش رو، از این کله‌های شیاطین می‌خوره. إنها شجرة درختیه که &quot;تخرج&quot; یعنی خارج می‌شه فی أصل الجحيم. از اون ریشهٔ جحیم، از آتیش جحیم، جحیم درون خود انسان میاد بالا. میوه‌هاش &quot;كانه رءوس الشياطين&quot;. میوه‌هاش مثل کله‌های شیاطینه.یعنی چی؟ یعنی لحظه‌ای که کسی درگیر زنای ذهنیه، به تعبیر روانپزشکان درگیر سکس فانتزیه. حالا آتش شهوت اینکه یه آقایی مثلاً فلان سلبریتی غربی تو ذهنشه، حالا می‌خواد خودارضایی کنه. اون کله شیاطینی که داره می‌خوره توی ذهنش، تو مغزش، اون پیوندی که برقرار کرده توی سکس فانتزی، به تعبیر برت کاهر How sleep in your head? کی تو کله شما خوابیده؟ این زنای ذهنی که داره صورت می‌ده، این از کلهٔ اون شیاطین داره می‌خوره دیگه. حالا اون خانم افتخارش این بوده که مثلاً توی اینستاگرام مثلاً عکس‌های فلان گذاشته، نود فلان گذاشته. آقایی که فکر می‌کنه مثلاً خیلی حالا بدن ماچویی داره و ورزشکار قهرمان ورزشی، هنرمند مثلاً سینماست، تصاویری از خودش می‌ذاره تحریک‌آمیز. قهرمان فوتبال مثلاً صدها هزار دختر شیفتگی دارن نسبت به این، و در خلوتشون، خلوت خودشون با این زنای ذهنی می‌کنند. اون خانمی که اون مرد اجنبی تو ذهنشه، اون آقایی که اون زن اجنبی توی ذهنشه.از اون آتش شهوتش که اسمش جحیمه، این درخته شکل گرفته در وجود این، درخت زقوم، از میوه‌اش حالا می‌خوره. و این خوردن از این میوه، برخلاف اون یکی درخت‌ها و ۶-۷ تا درخت دیگه‌ای که در قرآن نام برده شده، این دوباره برمی‌گرده به همون جحیم. یعنی وقتی از این میوه می‌خوره، اثرات این میوه دوباره برمی‌گرده، اون آتیشی که در شکم این و در بطن این هست برمی‌گرده. &quot;فمالئون منها البطون&quot;. فإنهم لآكلون یعنی می‌خورن و دوباره برمی‌گرده به شکمشون، بعد دوباره برمی‌گرده به اون آتیش جحیم، دوباره این آتیش جحیم، آتیش شهوتی هی تکرار می‌شه، تکرار شه، تکرار می‌شه. &quot;ثم سپس إن مرجعهم لإلى الجحيم&quot;. برمی‌گرده رجعت می‌کنه به اون جحیم. خب بله، حالا تو قیامتم آتیش جحیم هست، آتیشه حطم هست. اما شما همین الان داری توی دنیا آتیش جحیم و آتیش حطم رو لمس می‌کنی، درک می‌کنی. خب شما در شبانه‌روز جهنم رو داری حس می‌کنی. بعد فرموده خب چرا نمی‌بینید؟ خب یک کسی به ایمان نرسیده، خب نمی‌تونه درک کنه. یک کسی ایمان داره، به ایقان نرسیده، موقن نیست، اونم نمی‌تونه درک کنه. اما از شما انتظار می‌ره که درک کنید دیگه. چون که بالاخره شما موقنید. &quot;وفي الأرض آيات للموقنين&quot;. در این نشانی‌هاییست برای اهل یقین. &quot;وفي أنفسكم&quot; و در نفس خودتون، چرا نمی‌بینید؟جنت هم همینطوره. جنت و بهشت هم. سر هر نمازی نشستید، سجاده نشستید نمازی که اقامه کردید، اگر حسی که به شما دست می‌ده، اون حس بهجت نباشه، نمازتون کشکه. چون انگار شما بلند شدید رفتید جای دیدن کسی. مثلاً شما رفتید دیدن فلان مقام سیاسی، از یک هفته قبل به شما گفتن آقا می‌خواد برای دیدن رئیس جمهور. خب رفتی اونجا، گوشی‌های موبایلتم گرفتن، تمرکز به هم نخوره، بازرسی بدنیت کردن، رفتید نشستید اونجا، چهار چشمشون نگاه کردید به دهن رئیس جمهور. رفتید دیدن رهبری، همه وسیله‌هاتون رو گرفتن، تمرکزتون به هم نریزه، موبایلی نباشه، هیچی نباشه. بعد نگاه می‌کنید ببینید الان ایشون چی می‌خواد بگه. کاملاً حس می‌کنید. میاد بیرون به شما می‌گن آقا چی شد چجوری بود؟ شما خب چجوری شما میری در محضر خدا می‌شینی، بعد وقتی بلند می‌شی از پای سجاده هیچ حس و حالی از درک یک محضر خالق خودت نداشتی؟ اینکه &quot;إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر&quot;. یعنی اینکه شما در نماز صبح، در نماز ظهر عصر، در نماز مغرب و عشا رفتی محضر حضرت الله رو درک کردی، اومدی بیرون، خیلی زشته که یک کار زشتی کنی، فحشا و منکر دیگه از شما سر نمی‌زنه. چون سر نمازه به یک تعادلی رسیدی.فرح و حزن مربوط به گل و گیاه. گیاه یک ناراحتی داره، بهش می‌گن حزن، اندوه. به فارسی می‌گن اندوه. یک فرح داره که به فارسی می‌گن شادی. یک تفریح می‌کنه دیگه. تفریح و اینا مال گله. ظرفیت حیات گل، فرح و حزنه. انسان اگر فرح و حزن داره، نیاز به شادی داره و نیاز و نگران، اندوه، اون وجه گل و وجه نباتی انسانه. اما انسان در لایه فوادش که فرح و حزن نداره. در لایهٔ فواد انسان می‌رسه به مقوله‌ای به نام بهجت. بهجت نوعی سرخوشی و نوعی شادیه که آنیه دیگه، یک لحظه یک لحظه شکل می‌گیره. شما ۱۰-۱۲ ساعت، ۲۰ ساعت حالتون خوبه. حالا اینایی که اهل تهجد و نماز شبن، این تکرار می‌شه دیگه. یعنی نماز شب امشب که دم صبح که براش این حالت به وجود اومد، این اثرش می‌مونه تا فردا، دوباره فردا در تهجد بعدی، نماز شب بعدی می‌مونه. به اینا می‌گن جذبهٔ مدام. اینکه می‌شنوید می‌گن حکما جذبه مدام دارن، اون جذبه مدام رو که دارن، اون بهجته درشون می‌مونه.کسی که مثل مرحوم آیت‌الله بهجت رضوان‌الله علیه به بهجت برسه، یعنی به اون شادی و سرخوشی برسه، این دیگه چیزی به نام نمی‌دونم این بازی‌هایی که بلند می‌شن می‌رن، نمی‌دونن می‌زنن می‌رقصن، صدها هزار نفر، حالا یکی اون بالا رو استیج می‌پره بالا می‌پره پایین، رقص نور رو، قطعات موسیقی و جیغ و داد. کسی که نیاز داره بره مثلاً تو ورزشگاه فوتبال ببینه، این در عالم اوهامه، یعنی قلبش پر از وهمه. اون کسی که نیاز داره بره تو یک کنسرتی بپره بالا بپره پایین، تو رقص نور و توی نمی‌دونم هیاهو و جیغ و داد و این‌ها، این در عالم اوهامه. اونی که نیاز داره مثلاً بره کنار ساحل، بره توی دریا، بره نمی‌دونم این ور بره اون ور بره کوه و برف و... یعنی از یک چیزایی داره فرار می‌کنه از خودش. آخرش هم راضی نیست. از ۱۲ ماه سال، ۲۴ ماهش تو مسافرته، توریسته، این ور می‌ره اون ور می‌ره، این کار رو می‌کنه اون کار رو می‌کنه. همه جور لذتی هم دارن، همه جور شادی هم دارن. ایناشون که به قول غربی‌هاbody count دارن دیگه. یعنی یک جوان ۳۰ ساله‌ایه، مثلاً ۱۵۶ تا دوست پسر یا دوست دختر داشته دیگه، روابط آزاد جنسی به غایت. الان نگاه می‌کنی داغون، روانی. آقا تو که این همه شادی داشتی، این همه سرخوشی داشتی، این همه به ارگاسم رسیدی، این همه مثلاً نشاط در تو بوده؛ پس چرا حالا اینجوری داغونی؟حالا خودکشی که درشون رواج عادی داره. به ۵۰-۶۰ سالگی هم که می‌رسن، لغزه و لرزش و کج‌کوله بودن. بعد اون وقت تعجب می‌کنه چرا کسی می‌رسه به ۱۰۰ سالگی توی مراجع تقلید، بعد آلزایمر نداره، پارکینسون نداره. چرا یک مثلاً عالم دین که نه ورزش می‌کنه، نه تغذیه‌اش خیلی مبتنی بر این برنامه تغذیه که همین سلبریتی‌ها رعایت می‌کنن، نه ورزش می‌کنن، نه تفریحات اونجوری دارن، نه نمی‌دونم یک پاشون پاتایا، یک پاشون آنتالیا، یک پاشون جزایر قناریه، یک پاشون لاس‌وگاسه.اگر فرموده &quot;إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر&quot;، این سنت وقتی اسلام ورژن جدیدی ازش میاد، امام معصوم در پرده غیبت یا ولی فقیه یا عالمان دین چهره جدیدی از اسلام رو ارائه می‌کنن با همین محتوا. این آیه تغییر نمی‌کنه؟ اونجا هم باز &quot;إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر&quot;. شما بهشت و جهنم رو در درون خودت امتحان کردی، در روز هم جهنم رو داشتی هم بهشت رو داشتی. سر سجاده که بودی، موجب می‌شه که به فحشا و منکر نزدیک نشی. و قس علی‌هذا.پس صورت مسئله برای شما روشن شد. عقل معاش، عقل معاد. یهود عقل معاش رو جدی می‌گیره. مسیحیت عقل معاد رو. اسلام توازن و تعادل بین معاش و معاد رو مد نظر داره. و از عقل که مظروفه میره سراغ ظرف، یعنی قلب. قلب معاش و قلب معاد. ساختن چنین قلبی و داشتن چنین قلبی می‌شه هدف. که اگر چنین قلبی نداشته باشید که باهاش تفقه کنید دور از جونتون، شما می‌رید جهنم. &quot;لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ چرا؟ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا قلبی ندارن که باهاش تفقه کنند،لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا اون چشم رو ندارن که بتونن باهاش ببینن، لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا اون گوش رو ندارن که باهاش حرف حق رو بشنون. &quot;أولئك كالأنعام&quot;. اینا مثل چارپا می‌مونن. &quot;بل هم أضل&quot;. مثل خوک می‌مونن بلکه در ضلالت بیشتر. &quot;أولئك هم الغافلون&quot;. نیامدی دنیا که غافل باشی، آمدی که ذاکر باشی، در ذکر باشی، در یاد باشی، قلبت مملو از عقل و تفقه و ایمان باشه، بتونی رستگار بشی.برای این منظور، یعنی تناسب بین عقل معاش و عقل معاد، و تعادل بین قلب معاش و قلب معاد. آنچه در معماری اجتماعی در هندسه الهی مطمع نظر، مسئله کدآماییه. در زبان فارسی، آمایش از آماده‌سازی میاد. یعنی آماده‌سازی. کد آمایش یعنی شما برای زندگی یک چیزی رو باید فراهم کنی، آماده کنی. خب شما تا شب یکی دو وعده باید غذا بخورید، یکی دو لیوان باید آب بنوشید، سرپناه داشته باشید برای استراحت، باد و بارون و آفتاب و سرما و گرما و گزند حیوانات و. این آماده کردن آنچه که زندگی و معاش رو رقم می‌زنه و عیش رو رقم می‌زنه، به این می‌گن در فارسی کدآمایش، که خلاصه‌اش می‌شه کدآما. کدآما وقتی به نقش اجتماعی می‌رسه، دو نفر رو رقم می‌زنه: مرد میشه کدخدا که کارش بیرون خونه است، یعنی داخل روستا و شهر منابعی که زندگی شهر و زندگی روستا رو رقم می‌زنه رو مدیریت می‌کنه. در درون منزل، آن کسی که آمایش، کدآمایش در درون خونه رو رقم می‌زنه، زندگی رو در درون خونه مدیریت می‌کنه، بهش می‌گن کدبانو. پس نقش اجتماعی داره دیگه. کدبانو کجا معنی داره؟ داخل خونه. کدخدا کجا معنی داره؟ بیرون خونه.نظام کدخدایی و نظام کدآمایی که حتی صائب تبریزی برای جایگاه عقل در هستی و عالم، نظام کدخدایی قائله. در تمدن‌سازی در ایران اسلامی، مسئله اینکه چگونه ما به کدآمایی برسیم. ما یک سنتی در تاریخمون داشتیم به نام کدآمایی. در ۶۰-۷۰ ساله دوره مدرن این رو نابودش کردیم. نقش مرد که از کودکی کدخدا تربیت می‌شد و زن که از کودکی کدبانو تربیت می‌شد، این نقش رو نابود کردیم. به زن گفتیم که دست به سفید و سیاه نزن، تو اصلاً با آشپزخونه قهر باش، تو مطبخ رو قبول نداشته باش، تو موهبت همسری رو بذار کنار، تو موهبت مادری هم بذار کنار. فمینیست‌ها اومدن گفتن زن که نباید بشوید بسابد، بچه به دنیا بیاورد، در مطبخ زندگی کند، نمی‌دونم همسر باشد. از این توهین‌هایی که یکی یکی یکی یکی، این نقش‌های اجتماعی رو زدند. زن رو از کدبانوگری گرفتن، از مطبخ گرفتن، از محوریت داخل خونه گرفتن، از همسری گرفتن، از مادری گرفتن. در نظام سرمایه‌داری آوردن بیرون، تبدیلش کردن به یک کسی که باید با مردا رقابت کنه در مشاغل.حالا اگر همین خانمی که بد می‌دونست تو آشپزخونه کار کردن، برای همسرش و فرزندانش غذا طبخ کنه، این اگر شد مهماندار هواپیما، آمد غذا و آب و چای داد دست مسافرها، یا رفت شد گارسون تو رستوران‌ها، اومد غذا گذاشت جلوی مردم، این الان دیگه زن مستقل و نقش اجتماعی داره. اگر این مادر بود بچه به دنیا آورده بود، فمینیست‌های افراطی می‌گفتن مگر زن زهدان است؟ چرا زن رو باید از این وجهش بشناسی؟ مثل اینکه بگی انسان مگر چشم است؟ خب برای اینکه بگیم چشمش نیست، چشم انسان رو کور کنیم. خوبه؟ اما الان همون زن‌های فمینیست هر کدوم یک سگ بغلشونه که می‌گه اگه ماده باشه می‌گه دخترمه، اگر نر باشه می‌گه پسرمه، شده مادر سگ. خب فمینیست‌ها این کار رو کردن، تفکر مدرن این کار رو کرد. زن رو از زنانگیش گرفت، اومد یک سری نقش اجتماعی که مربوط به کدخداها بود داد به این. گذاشت سر کار. این به شدت هم بین زنهای متدین جذابیت داره.۱. خب، کد آمایش به معنی آماده‌سازی محیطی معاش و معاش محیطیه. محیط معاش مردان در سطح جامعه هست و آن‌ها هنگامی که کدخدا هستند، هنگامی کدخدا هستند که بتوانند به منابع موجود در محیط معاش شهر یا روستای خودشون رو رقم بزنن. در این صورت بهشون می‌گن کدخدا، بتونن معاش شهر و روستای خودشون رو رقم بزنن. اما محیط معاش زنان در سطح منزل است، و هنگامی که آنان حسن تدبیر منزل دارند و معاش خانواده را تنظیم می‌کنند، کدبانو هستند. لذا یه جایی می‌فرماید که مثلاً در قرآن در سوره حج می‌فرماید که: &quot;أفلم يسيروا في الأرض&quot; در زمین برید بگردید تا شما رو باشد قلبی که امکان تعقل دارید أفلم يسيروا في الأرض در زمین برید بگردید فتكون لهم تا شما رو باشد قلوب قلب‌هایی که باش بتونید يعقلون بها با اون قلب‌ها بتونید تعقل کنید. پس یک بار می‌رید کار توریستی می‌کنید، کار تفریحی و تفرج می‌کنید، می‌رید این ور اون ور. یک بار با این نیت می‌رید در زمین می‌گردید که قلبتون برای تعقل ظرفیتش بیشتر بشه و کامل بشه.زنان اگر امکان حسن تدبیر منزل رو ازشون بگیریم، امکان کامل شدن عقل زن رو ازش گرفتیم. عقل زنان در حسن تدبیر منزل کامل می‌شه. خب وقتی شما در ۷ سالگی اداره خانه رو نسپاری به یک دختری، مادر کنترل کنه، مدیریت کنه، دخل و خرج و هزینه زندگی رو بذار دست دختر ۷ ساله، ۸ ساله، بگه که دخترم این کل درآمدمونه، اینقدرش میره کرایه خونه، اینقدرم آب و برق و گاز و نون و دون و چه و چه، ماشین بابات هم خرابه، هزینهٔ فلان و این حرفا، این چیزا رو هم داریم، حساب کن چجوری باید زندگی رو جمع‌وجور کنی. خب این هفته کمکش کنه، هفته بعد کمکش کنه، یواش یواش یواش به ۲ سال ۳ سال که برسه، اون دختر بچه نمی‌گه کیفم رو بریم نو بخریم، کفش تازه می‌خوام، نمی‌گه داداشم مثلاً فلان چیز رو می‌خواد چرا براش نمی‌خرید، نمی‌گه چرا مبلمان خونه خاله اینجوریه پس چرا خونه ما کهنه است، متوجه می‌شه همه چیز رو تعمیر کنه، متوجه می‌شه که نباید هر چیزی رو فوری بندازن دور، متوجه می‌شه نباید اسباب‌بازی زیادی بخواد. بعد عقلش کامل می‌شه. شروع می‌کنه با همون حداقلی که هست زندگی رو مدیریت کردن و اداره کردن.اما الان به دختره می‌گیم اصلاً تو سمت آشپزخونه نرو، سمت دخل و خرجم نرو. بابا مامانتم دستگاه خودپردازن، فقط هر چی خواستی، کفش جدید، لباس جدید، کیف جدید، تفریح جدید، اسباب‌بازی جدید. اتاق‌های دختربچه و پسربچه‌ها تو خونه پدر و مادراشون کلکسیون انواع اسباب‌بازی‌هاست. یعنی اگر اسباب‌بازی‌های داخل اتاق‌ها این بچه‌ها رو بریزند بیرون، ده برابر بازار اسباب‌بازی‌فروشی اسباب‌بازی تو خونه‌ها دپو شده، که گاهی اوقات بعضی از اینا رو بچه اصلاً دست بهش نمی‌زنه. اما وقتی خرج و دخل رو دادی دست خود بچه، بچه متوجه می‌شه که بابا من نباید اینقدر اسباب‌بازی بخوام، من نباید اینقدر تفریحات بی حساب‌کتاب بخوام. حساب‌کتاب پیدا می‌کنه کار بچه. بعد عقلش یواش یواش کامل می‌شه، محافظه‌کار می‌شه، معاش رو حساب‌کتاب می‌کنه، چرتکه می‌ندازه. رسید به ۱۰ سالگی، شده زن زندگی، می‌دونه منابع داخل آشپزخونه محدودیتی که داره، چون قیمت قند و چای و حبوبات و گوشت و مرغ و اینا رفته بالا، می‌دونه چرا فریزر الان خالیه توش گوشت نیست توش مرغ نیست، می‌دونه چرا الان حبوبات مشکل این و اون، اون رو داره. چون خودش دو زار ده شاهی که گذاشتن کف دستش گفتن حالا با این برو خودت همه مایحتاج رو بخر، خودت تهیه کن. هوس نمی‌کنه که امشب زنگ بزنید پیتزا بیارن، فردا شب زنگ بزنید مثلاً فلان غذا رو بیارن. وقتی خرج دادی دست دختر بچه، مادر دخترش رو تبدیل می‌کنه به یک کدبانو، عقل معاش دخترش رو کامل می‌کنه اون مادر.پدری هم که پسر بچه‌اش رو ورداشت برد، گفتش ببین می‌بره می‌سپاردس دست یک مغازه‌دار، دست یک تعمیرکار، می‌گه این پسر من کنار دست شما شاگردی می‌کنه، هیچی هم نمی‌خواد پول بهش بدید، تا پسره یاد بگیره کار کردن یعنی چی، دخل و خرج زندگی یعنی چی. نه اینکه پسر جوان رسیده به ۳۰ سالگی هنوز دانشجو، ماشین رو ۲۰۶ می‌خواد، پرومکس مدل فلان می‌خواد، ماهی ۵۰ میلیون تومن پول تو جیبی می‌خواد، هزار جور خرج دوست دختراش و هالووین و کجا و کجا و کجا می‌کنه. از خدا شاکیه که چرا همه چیز بهش نداده، از جامعه شاکیه، از پدر و مادرش شاکیه، به همه چیز بدبینه. بگو آقا ۳۰ سال از عمرت گذشته، تو کجا یک آجر گذاشتی روی آجر، تو کجا یه نون تولید کردی؟این تربیت غلطی که به دختر گفتیم برو مدرسه فقط برس به دیپلم، المپیادی بشو. پسر تو فقط برو تو مدرسه نمرات خوب بیار، المپیادی بشو. باید این رو تقبیح کرد. ارزش‌هایی که امروز خلق کرده سیستم کنکور حکومت و امسال دختره رو نشون می‌دن دو متر و نیم دو طرفش کتاب. پارسال نشون دادن اون یکی دختره یک متر و نیم دو طرفش کتاب بود. که این دختری که می‌بینید این جزوه‌ها و کتاب‌ها رو خونده تو کنکور شده رتبهٔ فلان. این موارد باید تقبیح بشه. آیا این دختری که این ۲ متر کتابا رو دو طرفش خونده شده رتبهٔ نمی‌دونم اول کنکور، اون یکی امسال دو و نیم متر کتاب ۲ طرفش بوده خونده شده نمی‌دونم رتبه فلان کنکور، این الان کدبانوی خوبی هم هست؟ می‌تونه همسرداری خوبی کنه؟ می‌تونه فرزندداری خوبی کنه؟ می‌تونه مادر خوبی باشه، زن خوبی باشه، زندگی کنه؟ این کتاب رو خونده، فعلا اومده دانشگاه. خب تو دانشگاه هم که هیچ خبری نیست. تازه فارغ‌التحصیل دانشگاه هم بشه بره بیرون می‌خواد چه نقشی داشته باشه؟ علی‌النهایه می‌خواد یک مهندسی باشه در فلان جا، یک دکتری باشه در بهمان جا، یک استاد علوم انسانی باشه که به درد هیچ جای جامعه نمی‌خوره. اینا می‌ارزید که این بچه رو از زندگی بگیری؟ می‌ارزید که این بچه رو در واقع هویت زنانه‌اش رو نابود کنی؟پسرم همینطور. پسره باید از ۹ سالگی هزینه زندگی می‌افتاد گردنش. مثل نسل ما که از ۵ سالگی کار می‌کردیم. اما وقتی پسره تو ۳۰ سالگی هنوز طلبکاره و باور نداره که باید خرج زندگی رو تأمین کنه، می‌گه چرا حکومت وام ازدواج فلان نمی‌ده، چرا جامعه به من توجه نمی‌کنه، چرا پدر مادرم ثروتمند نبودن که من امکانات بیشتری داشته باشم. حالا که اینطوری شد من قهر می‌کنم از ایران می‌رم توی آمریکا. بعد بلند می‌شه تصویرا رو نشون می‌دن که اینا تو آمریکا و کانادا و اروپا ۳ جور در روز کار می‌کنن، بیگاری هم می‌کشن، روشون نمی‌شه برگردن ایران. ایران بهشت پسر دختراییه که اهل کار کردن نیستن. باید این رو تقبیح کرد. دختر باید یاد بگیره دخل و خرج زندگی دستش باشه و عقلش کامل بشه. پسر باید یاد بگیره بره کار کنه، شاگردی کنه، جلو بره.الان در طرح کدبانویی و در طرح کدخدایی، اینکه پسر بشه کدخدا، ما ۱۰۰ هفته شغلی براش تعریف کردیم در اندیشه‌سرای کودک. آقا بچه نره کار کنه؟ پسره کار نکنه؟ دختره تو خونه کار نکنه؟ هیچی یاد نگیرید؟ می‌رید مدرسه و بعد می‌رید دانشگاه، اونجا یک چیز یاد می‌گیرید، بعد با اون چیزی که یاد گرفتید می‌رید کار می‌کنید یا کسی می‌شید. این تلقی غلط بوده. تلقی غلط و جاهلانه اینکه: بچه پسر جون نری جایی کار کنی ها، تو شأنت کارگری و شاگردی نیست. دختر جون تو شأنت خونه نیست، تو خونه نباید کار کنی. میری تو مدرسه می‌شی رتبه یک، تو دانشگاه هم می‌رید یک چیزایی می‌خونید، بعد از دانشگاه اومدید بیرون یک چیزی می‌شید. این افسردگی که کف جامعه می‌بینید، بابت همین برآورد غلطی که تو حکومت همه برنامه‌ریزی داشتن، همه نماینده‌های مجلس داشتن، همه وزیرهای گوناگون داشتن، همه رئیس جمهور داشتن، همه استادای حوزه و دانشگاه داشتن. امروز باید به این بشوریم علیه این قیام کنیم. پسر بچه تو ۹ سالگی باید تو شاگردی جوری باشه که استاد کارش رفت بیرون کار رو بده دستش. پس این قضیه ارتقای عقل دخترا، ارتقای عقل پسر و عقل معاش دختر و پسر رو یاد گرفتید که باید میدون عمل براش داشته باشه. این حاصل بیش از ۱۰۰۰ سال تجربه عملی نیاکان ما بوده. یک روش غلطی غربی‌ها دادن که بچه دست به سفید و سیاه نزنه، فعلاً بره بشینه سر جلسات درس، یک کسی بشه. مسلمون نشستن سر جلسه درس، غلط‌ترین روش آموزشه. بهش می‌گن نظام اسکولینگ. هزاران جلد کتاب و مقاله تو غرب براش نوشتن که این روش خطرناکه. اخیراً چندتاش تو ایران ترجمه شده.۲. مسئله اساسی در اصطناعت آدمیان، مسئله ارتقای عقل در هر یک از آدمیان است. وقتی می‌خوام اصطناعت آدمیان رقم بخوره، باید ارتقای عقل رو در آدمیان ببینید. هنگامی که فرمود ادب رو باید آموخت، اما عقل حباء می‌شه. امام رضا علیه السلام فرمود که ادب رو خودتون باید بیاموزید، اما عقلتون حباء می‌شه. حباء عقل روند تدریجی داره و در بستر زیست آدمی، رزق آدمی می‌شه. یک دفعه به کسی عقل حباء نمی‌شه. باید ذره ذره بهش داده بشه.۳. عقل جامعه شامل ۲ عقل متمایزه: عقل معاش و عقل معاد. البته تفکیک عقل جامعه به عقل نظری و عقل عملی، یا عقل محض و عقل انضمامی روا نیست. یک تفکیکی وجود داره می‌گن عقل نظری و عقل عملی، یا عقل محض و عقل انضمامی تو بحث‌های فلسفی می‌گن. این خیلی روا نیست، این مربوط به غربی‌هاست. در نگاه اسلامی، عقل معاش و عقل معاد. چرا؟ چون عقل محموله و حامل اون قلبه. یعنی قلب ظرف، اون محمولش می‌شه عقل. مبتنی بر ظرفیت قلب، عقل و ایمان به کسی داده می‌شه. اگر کسی عقل و ایمان بیشتری می‌خواد، باید ظرفیت قلبش رو بیشتر کنه. کسی که قلب ممکن‌التفقه نداره، عقل به او حباء نمی‌شه. رک. پیش‌شرط اینکه کسی عقل به او حباء بشه اینکه او قلب ممکن‌التفقه داشته باشه. و لذا پیش‌نیاز عقل و ایمان و تفقه و حکمت، قلب ممکن‌التفقه و قلب ممکن‌التعقل. در سوره حج فرمود: در زمین سیر کنید تا شما را باشد قلبی که با اون تعقل کنید. یعنی یکی از مصادیق یافتن چنین قلبی، سفر معرفتی در سطح زمینه.۴. قلب ظرفه، و عقل و ایمان مظروف. هر چه که آدمی در روند اصطناعت قلب خودش رو موسع کنه، با لطف الهی ظرفیت خودش رو برای رزق بیشتر عقل و ایمان افزایش داده.۵. آدمی به اختیار خودش متوجه معاش می‌شه، و در اثر ممارست و تلاش، عقل معاش به او حباء می‌شه. وقتی که توجه رو به معاش، در اثر ممارست و تلاش برای معاش، عقل معاش بهش حباء می‌شه. کس دیگری متوجه معاده، در اثر ممارست و مراقبت از خودش، عقل معاد بهش حباء می‌شه. هر چیز که در جستن آنی، همونی. این توجه به معاش یا معاد که منجر به رزق عقل معاش یا عقل معاد می‌شه، محصول قلبه، نه محصول خود عقل. یعنی توجه به معاش یا توجه به معاد، حاصل کار قلب ماست. لذا ظرف قلب شکل معاش یا شکل معاد می‌گیره، می‌شه قلب معاش یا قلب معاد. پس از کلمهٔ عقل معاش و عقل معاد رسیدیم به قلب معاش و قلب معاد.۶. اما هنر در ایجاد توازن. آدمی از الله بخواد که چنان قلب او رو اصطناعت کنه که معاش و معاد در اون یکی و همسو باشند. قلب معاش و قلب معاد یک ظرف یک‌پارچه‌ای باشن که عقل معاش و عقل معاد در اون قابل تفکیک از هم نباشه. این می‌شه اون الگوی مورد نظری که باید نسل بعد رو به گونه‌ای روند اصطناعتشون رو رقم زد که عقل معاش و عقل معادشون یک‌پارچه شکل بگیره، یکی به نفع دیگری فدا نشه.۷. البته قلب مردان با قلب زنان متفاوته. هرچند که در عقل معاد متفق و منطبق هستند، اما در عقل معاش متفاوت و متمایزند. عقل معاش مردان از آن‌ها کدخدا می‌سازد که حیطهٔ آن بیرون خانه است. عقل معاش زنان از آن‌ها کدبانو می‌سازد که حیطه آن به اصطلاح خانگی است. در واقع، عقل زنانهٔ معاش با عقل مردانهٔ معاش کاملاً متفاوت است. اگر مردان بخوان عقل زنانهٔ معاش رو دنبال کنن، یا زنان بخوان پا جای مردان بگذارند و عقل مردانهٔ معاش رو برای خودشون انتخاب کنن، هویت زنانگی یا هویت مردانگیشون از دست می‌ده.۸. هنر کدبانویی، هنر بهره‌مندی بانوان از عقل معاش در حسن تدبیر منزله که همان هنر زندگی زنان است. منزل، محل نزول رزق به اهل یک بیت. یک اهل بیت داری، یک اهل خانه داری، اهل خانواده. اینا در جایی ساکن می‌شن به اسم مسکن، اونجا محل نزول رزقشون. شما بیتی دارید، خانواده‌ای دارید، در یک جایی سکونت دارید، اونجا در اون بیت، آنچه از رزقی که به این خانواده باید برسه، اونجا نزول پیدا می‌کنه. می‌گه منزل. حالا یک تعبیری هم دارن که منزل رو می‌گیرن محل نزول و نشستن و فرود آمدن از شتر و اسب و استراحتگاه، و خونه رو می‌گیرن منزل. اما شأن این کلمه بیشتر محل نزول رزقه. منزل محل نزول رزق به اهل یک بیت. متولی این نزول رزق، بانوی اون منزله. اوست که با حسن تدبیر خود، منزل رو به محل نزول رزق حداکثری تبدیل می‌کنه. رزق واجد برکت، یعنی رزق مستمر. حالا وقتی زن رو از زنانگی و عقل معاشش بگیرید، خانه‌ای که اون زن و شوهر درش زندگی می‌کنن، منزل به معنی محل نزول رزق نیست دیگه. دوتاشون باید اون چیزی رو که باید رزقشون می‌شد، باید برن بیرون کاسبی کنن و کسب کنن.۹. چه عواملی منزل رو خنثی می‌کنه؟ یعنی منزل رو دیگه از حالت منزل بودن خنثی می‌کنه. الان خیلی از منزل‌ها، خونه است دیگه، منزل نیست، محل نزول رزق نیست. کفر، نفاق، گناه و معاصی مانند قمار و زنا و شراب و موسیقی و کذا و چه و چه و. این‌ها موجب می‌شه که منزل که در واقع دیگه اون منزل ماهیت منزل نداشته باشه، محل نزول نباشه. منزل وحی، قلب مطهر رسول بود. و منزل رزق، قلب مطهر مؤمنانه. از چه چیزی باید تطهیر شده باشه؟ از رجس، رجس: ناپاکی درونی. منزل، بیت منزل رزق اون اهل بیت، که بیت رو از رجس تطهیر کنن. اگر خانه‌ای آلوده به رجس بود، اونجا نزول رحمت الهی و رزق الهی رقم نمی‌خوره. منزل بیت، منزل رزق اهل اون بیت، که بیت رو از رجس تطهیر می‌کنه. و کدبانو (نقش کدبانو)، کدبانو به عنوان متولی منزل، بیت رو از رجس مطهر می‌سازه، پاکش می‌کنه، و الله رزق کریم رو به اون منزل نازل می‌فرماید. شد کل صورت مسئله.خب دختری که فرستادی مدرسه و دانشگاه، پسری که فرستادی مدرسه و دانشگاه، بهش گفتی خونه مهم نیست، کار مهم نیست، هیچی مهم نیست. شما محل نزول رزق رو ازش گرفتی، تبدیلش کردی به کاسب. حالا برو بیرون، اون چیزی که رزقت نشده رو بیرون کسب کن، کاسبی کن. بهش توی فلسفه و جامعه‌شناسی می‌گن مِرچنت بودن، مرکانتیلیست بودن، سوداگر بودن، بورژوا بودن. بیتی که محل تلاوت قرآنه، و مسجد صلاة. اونجا منزل رزق الهیه. و این به برکت بانوییه که محور اون بیت کرامت. اما تو خونه‌ای که سگ نگه می‌دارن، در خونه‌ای که روابط زن و شوهر روابط عاطفی و شرعی نیست، در خونه‌ای که خیانت وجود داره، در خونه‌ای که ظلم به فرزندان وجود داره، ظلم به همسر وجود داره، در خونه‌ای که شرب خمر وجود داره، در خونه‌ای که سجاده‌ای پهن نمی‌شه، نمازی اقامه نمی‌شه، در خونه‌ای که قرآن محجوره، در خونه‌ای که یاد و نام اهل بیت و حضرت الله برده نمی‌شه، در اون خونه مظاهر کاسبی تو خونه هست دیگه، انواع مبلمان و انواع ظروف کریستال و انواع لوازم منزل و هر چیز دیگه‌ای. اما اونجا رزق الهی نازل نمی‌شه.۱۰. بانویی که چنین قابلیتی داره، او کدبانوست. او واجد قلب معاش و عقل معاشه. یقیناً از این منزلی که یک کدبانو اون رو به محل تنزیل رزق الهی تبدیل کرده، برکت برمی‌خیزه.۱۱. تبیین نسبت کدبانو، عقل زنانهٔ معاش، منزل، نزول رزق الهی، برکت، انفاق، صدقه، قرض‌الحسنه، زکات، خمس، با عفت و مودت و رحمت می‌شه تبیین شاکلهٔ هندسهٔ منزل طراز انقلاب اسلامی.۱۲. برای تبیین کدبانو به عنوان کسی که عقل معاش داره و اون رو در نسبت با عقل معاد همسو می‌سازه، به کدبانوان طراز انقلاب اسلامی می‌پردازیم. نمونه‌ای از اون‌ها که بانوانی بودند که در اهواز البسه رزمندگان رو می‌شستند و بازسازی می‌کردند. کار کدبانویی می‌کردن. کشور در تحریم بود، در جنگ بود، این لباس‌ها باید بازسازی می‌شد، دوخته می‌شد، شسته می‌شد، تعمیر می‌شد، برمی‌گشت دوباره به جبهه. یک اقدام کدبانویی برای کشوری درگیر جنگ و تحریم. دربارهٔ اون بانوان، خب حضرت آقا نکاتی رو گفته، احتمالاً شنیدید. در مورد اون بانوان فیلم‌های مستندی ساخته شده، احتمالاً بعضیشون رو دیدید.۱۳. سرکار بانو شاه‌حسینی به عنوان یک سینماگر متعهد که به ویژه در حوزه سینمای دفاع مقدس و سینمای اجتماعی دست و تبحری دارند، به بخشی از تلاش این بانوان پرداخته و فیلم سینمایی نجیبی از ماجرای اون کدبانوان به تصویر کشیدن که برای معرفی زنانی که همزمان دارای عقل معاش و عقل معاد هستند، نمونهٔ عینی خوبیه.امروز افتخار داریم که خدمت جناب آقای سیدزاده و سرکار بانو شاه‌حسینی هستیم. ما از هنرمند مسلمان جز این انتظار نداریم که آنچه را که به تصویر می‌کشند، بازتاب و ترجمان آیات قرآن و روایات معصومین و عقل معاش و معاد قرآنی باشه. خب در این اثر هم همین ساز و کارها رعایت شده، و این ماجرا، ماجرای این بانوان ویژه به تصویر کشیده شده. این فیلم رو با هم می‌بینیم. فیلمی که ساخته شده &quot;دست ناپیدا&quot;. نقش این بانوان رو شما خواهران و برادران کمیش رو لمس کنید. زنانی که هم عقل معاد داشتن، هم عقل معاش. ظاهراً بعضیشون کم‌سواد و بی‌سواد بودن، اما خب می‌دونید که معرفتشون معرفت عمیقی بود. فرزند شهید داشتن، همسرشون شهید بود، خودشون شهید شدن یا جانباز شدن. اما نقششون در تاریخ دفاع مقدس نقش برجسته‌ای محسوب می‌شه.امروز که سلبریتیسم بستر الگوپردازی برای جوانان محسوب می‌شه، و زنان و دختران سلبریتی الگوی دختران هستند، پسران و مردان سلبریتی الگوی پسران هستند، ما برای معرفی الگوی ناب به دختران و پسرانمون باید از این نمونه‌های عینی استفاده کنیم. تمایز فلسفه هنر ارسطو از حکمت قصه در قرآن اینکه ارسطو معتقد به اصل تصفیه است دیگه، در اصل کاتارسیس. هنگامی که در یک روز تراژدی رقم می‌خوره، دیونیسوس و آپولون به هم می‌خورن، یک کربلایی شکل می‌گیره، یک امام حسینیست و یک یزیدی. امام حسین ذبح می‌شه، یزید ظاهراً پیروز می‌شه. اونجا تصفیه باید صورت بگیره، اصل کاتارسیس.دکترین هنراما در قصه در قرآن، مسئله تصفیه نفس نیست، مسئله تثبیت فواد. قصه باید شما رو به تثبیت فواد برسونه. لذا به رسول جلیل‌القدر اسلام حضرت الله فرموده که می‌دونی چرا برات قصه می‌گیم؟ &quot;كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ میدونی چرا قصه انبیای پیشین رو برای تو قصه می‌کنیم پیامبر؟ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ&quot;. برای اینکه فواد تو، هسته مرکزی وجود تو تثبیت بشه، که بدونی قبل از تو هم پیامبران همین مشکلات رو داشتن. نوح، ابراهیم، هود، الیاس، صالح، شعیب، موسی، عیسی، همه. تو هم پیامبر، هم مستثنی نیستی، تو هم همین وضعیت رو خواهی داشتی. نه اینکه پیامبر تو خسته شدی داشتی ابلاغ رسالت می‌کردی، بشین یک دو تا فیلم سینمایی هم برات پخش کنیم، مثلاً ببین فیلم نوح، فیلم سلیمان، فیلم داوود، فیلم عیسی، فیلم موسی. نه. قصه که نمی‌خواسته حضرت الله بگه که پیامبر اینترتیمنت سرگرمی. اول فیلم‌های سینمایی می‌نویسن اینترتینمنت سرگرمی. پیامبر می‌خواسته سرگرم بشه. خسته شده بود از ابلاغ رسالتش، یک ذره خستگی در کنه با قصه. نه. می‌فرماید ما قصه می‌کنیم انبیای پیشین رو برای اینکه تو تثبیت فواد درت به وجود بیاد.قصه کردن ماجرای انسان‌های برحق مثل همین شهدا، یک کارکردی، شما باید ازش انتظار داشته باشید، اونم تثبیت فواد. یعنی باید فواد انسان تثبیت بشه. خب ما فیلم &quot;دست ناپیدا&quot; رو در مورد کدبانوانی که عقل معاش و عقل معاد درشون یک‌پارچه شده بود، یعنی هر دوش رو با هم داشتن در حد متعادل، این فیلم رو ببینیم و بعدش هم توضیحات سرکار بانو شاه‌حسینی رو بشنویم.🎬 پخش فیلم سینمایی دست ناپیدا (۱۴۰۲)همان‌طوری که در ساختار نظام کدبانویی در ارتقای عقل معاش نسبتش با عقل معاد دیدید، آنجایی که عقل معاش و عقل معاد انطباق پیدا می‌کنه و از هم قابل تفکیک نیست، آن چیزی که بیشتر خودش رو نشون می‌ده قلب ممکن‌التفقه است؛ یعنی انسانی که قلبی داره که از عالم وهم و از عالم فهم عبور می‌کنه، به عالم تفقه پا می‌گذاره. بستگی به میدان عمل هم داره، یعنی لزوماً در عالم درس و مباحثه نمی‌شه در موردش سخن گفت. اصلش اینکه باید میدان عمل پیش بیاد و در میدان عمل این اتفاق رقم بخوره.موضوع کدآمایی و کدبانویی و کدخدایی که انطباق عقل معاش و عقل معاد با همدیگه است، از مهم‌ترین موضوعات اصطناعت و ساخت نسل جدید محسوب می‌شه که در شرایطی که اکثریتی دنبال عقل معاشند، یک اقلیتی هم دنبال عقل معاد، هر دو هم چون یک طرف قضیه رو می‌گیرن، ساخت و اصطناعتشون ناقصه. الگوی تراز اصطناعت که در مدرسه و دانشگاه نیست، بلکه در محیط عملی مبارزه با نفس و مبارزه با شیطان و مبارزه با مشکلات اجتماعی است. آنجا این ۲ تا بال رو با هم می‌خواد: هم قلب معاش، هم قلب معاد، هم عقل معاش، هم عقل معاد. خب، سرکار بانو شاه‌حسینی تشویق کنید. بفرمایید. خیلی خوش‌آمدید. بزرگوارید. بفرمایید:خانم انسیه شاه حسینی، کارگردان و نویسنده فیلم:بسم‌الله الرحمن الرحیم. البته من چی بگم؟ همه بعد از این فیلم، هم در حضور شما، دیگه چیزی نمی‌مونه. خواهش می‌کنم. خب، این فیلم قصه واقعی زندگی خودم بود. منتها این عکاسه این خانم، من فیلم‌بردار بودم. و واقعاً هر وقت سال ۶۰ بود، هر وقت می‌خواستم برم جبهه، با اینکه علی‌رغم اینکه مجوز داشته و هیچ چی داشتم، از این مشکلات پیش می‌اومد. و من خودم جز این کسایی بودم که این لباس‌ها رو می‌سوزوندم. چون که لباس‌هایی رو می‌سوزوندن که دیگه اصلاً نمی‌شد تعمیرش کرد، نه قابل شستشو بود، دیگه خیلی پاره‌پوره و درب‌داغون بود، حتی به درد وصله زدنم که از وصله دربیارم نمی‌شد. بعد خیلی برای من دراماتیک بود به خاطر اینکه وقتی جیب‌های اینا آدم می‌گشت، خیلی چیزها پیدا می‌شد، خیلی ماجراها بود اینا.بعد ۲ تا انگیزه بود که من این کار رو انجام می‌دم: یکی اینکه واقعاً دلم می‌خواست یه زمانی وقتی فیلم‌های دفاع مقدسی رو می‌دیدم، زن‌ها فقط پای سماور بودن، یا مثلاً تو مسجد پسته جمع می‌کرد، یا بدرقه می‌کردن شوهراشون و پسراشون. خب این خیلی خوب بود ولی فقط در همین حد حضور داشتن. در صورتی که من دیده بودم این زن‌ها توی جنگ چه نقشی داشتن اینا. یکی دیگه اینکه مقام معظم رهبری خیلی حساس بودن روی این مسئله، خودشون ریاست جمهوری بودن و مرتب وقتی اهوازی می‌اومدن، می‌اومدن سر می‌زدن و این‌ها خواهرا رو خیلی تشویق می‌کردن. خانم خود ایشونم خیلی دلش می‌خواست بیاد لباس بشوره ولی حضرت آقا می‌گفتند که نه نیا، چون تو بری بیشتر از اینکه کمک کنی، مزاحم اینایی به دلیل اینکه اونا مجبور بودن به خاطر حضور تو اونجا ذره مثلاً چیزا رعایت کنن. بنابراین نمی‌ذاشتن ایشون بیاد. که بعدها یکی از سخنرانی‌هاشون شنیدم که ایشون گفت که یکی از پشیمانی‌های من اینکه چرا من مانع این ثواب عظیم شدم. و یکی این بود که دلم می‌خواست واقعاً این زن‌ها دیده بشن. بعد حضرت آقا اینقدر دوست داشت، همیشه هم تأکید می‌کرد، می‌گفت یک بخش‌هایی تو دفاع مقدس ما هستن که هیچ وقت نور بهشون نتابیده، بنابراین و دیده نشده.و یک چیز دیگه هم که این اواخر خیلی من و انگیزه من رو قوی کرد و گفتم الان وقتشه، این بود که واقعاً طراحی لباس توی سینمای ما، دیالوگ‌های زشت، روابط آنچنانی که اصلا همتون می‌دونید. بعد احساس می‌کردم که یک چیزی توی سینما گم شده؛ پاکیزگی کلام، پاکیزگی حجاب. و خود من برای اولین بار طراحی لباس و صحنه‌اش رو به عهده گرفتم به دلیل اینکه همین پوشش این زن‌ها رو می‌دونستم چیه. و مسئله آب بود، رفتن این زن‌ها توی آب. خیلی ممکن بود اگر یک مثلاً طراح لباس غریبه‌ای می‌اومد، لباس‌ها رو طوری طراحی می‌کرد که فقط به زیبایی تصویر فکر می‌کرد و ممکن بود که مثلاً زیبا نباشه، یعنی چیز نباشه، محترم نشون نده این زن‌ها رو. بنابراین تا اونجا که تونستم، قهرمان اصلی همه لباس‌های خودم بود، لباس‌های خودمو برده بودم، وسایل خودم بود. بعد اون خواهرهای دیگه هم که بودن، هم بچه‌های بسیج بودن، یعنی تمام اینا کسایی بودن که یا مادربزرگشون، یا مثلاً مادرشون یا عمه‌شون یا خالشون جز این لباس‌شورها بودن. بنابراین همه می‌دونستن که دارن چیکار می‌کنن و خیلی اعتقاد داشتن.خیلی اتفاقا افتاد: یک خانمی بود که توی این فیلم داشت شیرینی پخش می‌کرد، می‌گفت عروسی دخترشه. این خانم من دیدم یک روز یک لباس دیگه تنشه. وقتی که لباس عوض می‌شه، اصطلاح توی سینما می‌گن راکورد عوض می‌شه، یعنی باید همه هر کاری که می‌کنه همون ادامه پیدا کنه که تداوم پلان باشه. من دیدم یک روز یک لباس دیگه‌ای تنشه ولی خب اهمیت نداره، گفتم کسی توجه نمی‌کنه. بعدشم قشنگ دیگه که اینا رنگ‌وارنگ تو آب باشن. بعد از چند روز اومد گفت که از یکی از روستاهای اطراف اهوازم می‌اومد. اومد گفت که من یک کاری کردم خانم شاه‌حسینی. گفتم چیکار کردی؟ گفت عمهٔ من مریض بود، بعد لباسش، من رفتم دیدنش، گفت چیکار می‌کنی؟ گفتم برای همچین فیلمی داریم این کار رو می‌کنیم. لباسش را داد به من، گفت تَنت بکن، برو لباس که می‌شوری که از طرف من باشه، منو دعا کن چون حالش خیلی بد بود. بعد من اومدم این کار رو کردم. بعد زنگ زدن گفتن حالا الحمدلله خیلی، می‌خواستن عمل رو جراحی کنن، ببرن اهواز، گفت که الحمدلله حالش خوبه، فقط خواستم بهت بگم که قدر این فیلم رو بدون، شهدا نظر دارن و عمه من شفا پیدا کرد. لباسی که آوردم، من دزدکی پوشیدم، لباس می‌شستم با لباس عمه‌ام بودم. یا خیلی مسائل دیگه، اتفاقای خیلی خوبی افتاد.بحث اثری که تو ذهن مخاطب می‌ذاره فیلم شما، خودتون می‌خواستم لطف کنید یک دونه نکته مثبتش رو بگید، یک دونه نکته منفیش رو بگید.بله، نکته مثبتش که خب البته به خاطر اینکه بفهمن که تاریخ بدون، دنیا بدون، اینکه الگوی زن اگر قرار باشه یک زنی الگو باشه، اینان. یعنی درست بعد از همین &quot;زن، زندگی، آزادی&quot; بود، ما رفتیم فیلم رو ساختیم که چه الگوهایی داشتن، اینا می‌خواستیم بگیم اینا. از اینا واقعاً اینا از اساس هستن که بهترین نمونه‌ان، کار می‌کنن، زحمت می‌کشن، صبورن، هیچ هیچ اصلاً نمی‌گن تا ازشون نپرسن نمی‌گن ما کی هستیم، همسر شهیدیم، مادر شهیدیم. نه تظاهری می‌کنن، نه واقعاً نه. بیشتر اینا دانشجو بودن، یعنی از دانشجوهای مشهد می‌اومدن، از دانشگاه شیراز می‌اومدن اینجا لباس می‌شستن. همه‌شون آدمایی مثلاً خانه‌دار نبود، همه تیپ آدم توی اینا بود. بنابراین نکته مثبتش اینکه بفهمیم که این زنان کی بودن، چی بودن. یکی اینم که اون حوض خونی که ما داشتیم، یادمون نره که چه خون‌هایی ریخته شده توی این مملکت. اونجا که وقتی که اون خانم فرمانده شلنگ رو می‌گیره، آبشار خون از لباس سر و از اون ملافه بعد توی بیمارستان سرازیر می‌شه، آبشار خون و می‌ریزه روی چکمه‌ها. و اون وقتی که چیز رو می‌کشه، مانع رو می‌کشه و خون مثل رود می‌زنه بیرون. از این قشنگ‌تر می‌تونه نشون بده واقعاً این مملکت روی چی ایستاد، چه کسایی خون دادن، چه کسایی جان دادن. یا اون شیشه عطری، لباس می‌سوخت، اون شیشهٔ عطرم توی اینا بود.از ساختار کار کردن با همچین بازیگرایی بگین یا مثلاً خیلی لزوماً تعلیمات آکادمیک دانشگاهی ندارن ولی علاقه‌ی انجام همچین کاری رو دارن به خاطر ارتباطاتشون. و هم یک مسئله‌ای که برگشتین گفتین چون خاطره خودتون بوده، حالا براساسش فیلم‌نامه رو نوشتید. برای شخص خودم خیلی جالبه. من حالا بین دوستانم هستن که حالا خیلی عملیاتی و این سبک و سیاق کار می‌کنن، نه از نظر سینمایی‌ و رسمی. ولی می‌بینم که از یک حدی شرایط خطرناک‌تر می‌شه. اصلاً مرد جوونش خالی می‌کنن. چطور مثلاً خانم‌ها تو همچین جو سنگینی دووم می‌آوردن؟ خانم‌هایی که حالا مثلاً داریم که روح لطیف‌تری دارن، خب خیلی با خشونت شاید ظرفیت انس گرفتن ندارن. برعکس آقایون که حالا چه بسا اونم. خانم‌ها چطوری تو اون جو دوام آوردن؟بله. چی بگم آدم؟ بله، ببینید من یک فرضیه‌ای دارم، هرجا می‌رم صحبت می‌کنم اول این رو می‌گم، مخصوصاً کرمان بودم، چند ماه پیش، ۲-۳ هفته پیش این رو گفتم توی بعد از مزار شهدا که برگشتم. ببینید دفاع مقدس ما یکی از معجزاتش این بود که زنان رو مرد کرد. خود من یک الگوی مسلم، مثلاً فیلم &quot;شب بخیر فرمانده&quot; رو دیدید، اونم خاطرات واقعی خود من. اگه امشب برید، تمام چیزها رو نشون می‌دم. آپارات، همین چیزایی که پلتفرم‌ها همه دارن، بزنید گوگل بزنید &quot;شب بخیر فرمانده&quot;، ۹۰ دقیقه است، ببینید، خواهش می‌کنم، خیلی مهمه. اونجا من ثابت می‌کنم که حضرت امام فرمودند این جنگ برای ما نعمت است. و یک خانمی که خود منم برای اینکه کلک بزنه، دروغ بگه، اصلاً باورم نداشت که مثلاً واقعاً کدوم نعمت و می‌ره جبهه. ولی بعداً که فیلم تموم می‌شه، از این خیلی جذاب‌تره. اون فیلم. وقتی فیلم تموم می‌شه، نعمت خود زنه، در زنه چیز می‌شه، وارد می‌شه، زنه می‌شه الگوی اون نعمتی که حضرت امام اشاره کردن. تو جنگ یک الگوی کوچولویه که جنگ نعمته. بنابراین اگر شما زن‌های دفاع مقدس اون زمان رو می‌دیدید، باهاشون واقعاً علی‌رغم اینکه زن‌ترین زن دنیا بودن، مردترین هم بودن.ببینید وقتی که یک برجی فرو می‌ریزه، همه می‌بینن، یک ساختمون که وقتی فرو می‌شه، همه ریختنش رو می‌بینن. خب. ولی وقتی یک چاه فرو می‌ریزه، تو خودش می‌ریزه، هیچ‌کی نمی‌بینه. زنان ما علی‌رغم اینکه تو شرایط زندگی اون برج بودن، ولی وقتی که می‌شکستن، مثل چاه در خودشون می‌شکستن، فرو می‌ریختن، هیچ‌کی نمی‌دید. وقتی شوهر شهید می‌شد، دیگه حالا مرد خونه است. وقتی برادر شهید می‌شد، برای مادرش پسر خانواده است. بنابراین مردها رو مادر کرد. جنگ ما همچنان که زن‌ها رو مرد کرد، مردا هم مادر ساخت. نمونهٔ کوچیکش حاج قاسم رو فیلماش رو نگاه کنید. یک جا هست تو سوریه است، تو یک جبهه معروفش هم هست، یک عده می‌ره پیش یک عده نشستن بعد از یک عملیات سختم بود، چند تا افغانی اینا هستن، نیروهای فاطمیون. بعد به همه دست می‌ده و همه رو می‌بوسه فلان. یک نفر از اینا یک سرشم گرفته، یک چیزی بسته، پشت دستگاه دوربین داره دور رو نگاه می‌کنه. خب همه میان دست می‌دن، این درگیر کار خودشه. حاج قاسم فقط یک مادر این کار رو می‌کنه. یه مادری که بچه‌اش خوابه ولی می‌ره می‌بوسش. ولی یک دوست وقتی کسی خوابه که نمی‌ره، یک همسایه که نمی‌کنه این کار رو. دقیقاً حواسی هست مثل یک مادر. این پسره، این رزمنده حواسی که به دوربین داره نگاه می‌کنه، حاج قاسم خم می‌شه پشت سر اینو ماچ می‌کنه. یعنی دقیقاً رفتارش مثل یک مادره. جنگ خیلی به خصوص دفاع مقدس ما، بزرگترین نعمت، بزرگ‌ترین اتفاق این ۲۰۰ ساله ایران، این جنگ. تأثیرات مثبت دفاع مقدس ما بود. ببین وقتی آدم باور داشته باشه.حالا در رابطه با بازیگرا، اینا اصلا بازیگر نبودن. البته من ۵ تا فیلم سینمایی کار کردم، همه از نابازیگرها استفاده کردم. این ما یک صحنه داشتیم که دکتر رو دارن تشییع جنازه می‌کنن. خب ما یک عالمه شکلات گرفته بودیم، بعد گفته بودیم بپاشید روی تابوت. خب بعضی خانم‌ها جمع می‌شدن، همون آدم‌های سیاه‌لشگری که می‌زدن به سر و صورتشون دنبال این جنازه که می‌اومدن، وقتی که شکلات‌ها رو می‌ریختیم روی این جنازه، می‌ریخت زمین، اینا خم می‌شدن در حال فیلمبرداری شکلات‌ها رو برمی‌داشتن. من بهشون گفتم ببینید ما شکلات زیاد داریم، وقتی که فیلم تموم شد من به همتون می‌دم، الان خم نشید چون که تصویرتون بد می‌شه. یک زن با اشک بهم می‌گفت تو چی داری می‌گی؟ این‌ها برای ما تبرکه، این از رو جنازه می‌ریزه، تو میخوای از تو کیسه شکلات به ما بدی ببریم خونه؟ اینا از روی جنازه شهید می‌ریزه، این‌ها برای ما تبرکه. خب وقتی آدم با یک همچین آدمی طرفه، سر صحنه حالا اومده آدم بهش چی بگه؟ خود اونا من راهنمایی می‌کردن. خود اونا حسی که می‌گرفتن اینا برای، خود جنس بودن دیگه.ببین هر کارگردانی نمی‌تونه. کارگردانی می‌تونه از نابازیگر استفاده کنه که بدونه چی می‌خواد. وقتی کارگردان بدونه چی می‌خواد، بنابراین اون طرف رو به همون راه هدایت می‌کنیم. بعضی از کارگردان‌ها نمی‌دونن چی می‌خوان، به بازیگری می‌گن بازی کن. خب ۵ مدل بازی کن‌، این قشنگ‌تره، می‌خوای این رو بذاریم؟ خودش نمی‌دونه چی می‌خواد. وقتی ببینی چی می‌خوای، دنبال چی هستی، الگو دستته دیگه، اشتباه نمی‌کنی. مثل اینکه بخوای بری خرید یک لنگه دستکش دستتونه، می‌خوای لنگهٔ این دستکش رو بگیری،من از رو ناچاریه ولی با عشق این کار رو می‌کنم. بازم اگه این کار رو بخوام بکنم، از نابازیگر. چون اونا بهترن، سالم‌ترن، سلامت‌ترن، نق نمی‌زنن، این رو می‌خوایم، اون رو نمی‌خوایم. خیلی خودشونن. یعنی فیلم‌های دفاع مقدسی هم می‌طلبه که خود مردم باشه. یعنی هر کسی نقش خودش رو بازی کنه.آقای سید سعید سیدزاده، تهیه‌کننده فیلم:خدمتتون عرض کنم، ما نیامدیم توی سینما که فیلم بسازیم که فیلم ساخته باشیم، ما اومدیم تو سینما که اون چیزی که حضرت امام فرمودند رو پی بگیریم. متاسفانه الان سینمای ما دیگر اون سینمایی که حضرت امام می‌فرمودند که ما قرار است دانشگاه باشد، قرار است که انسان بسازد، رو نداریم. چیزی که الان هست، یک کورسویی است که داره یک سری اتفاقات نادر اینجوری توش می‌افته. لذا وقتی می‌خوایم راجع بهش حرف بزنیم، دقتی به این موضوع داشته باشیم اینکه خانم شاه حسینی فرمودند که ما بودجمون آنچنان نبود، امکاناتمون آنچنان نبود. این مخصوص مظلومیته، مخصوص مظلومین. ما تو مظلومیتم. ما الان در حداقل ممکن هستیم. نیستیم اونی که مثلاً ببینید شما سرچ می‌کنید ببینید مثلاً خانم شاه‌حسینی ۵ تا فیلم ساخته. خب ولی آیا کسی تو الان فکر کرده که خانم شاه‌حسینی چجور ۵ تا فیلم ساخته؟ خانم شاه‌حسینی این مسیر رو چجوری طی کرده؟ و من به عنوان تهیه‌کننده عرضم اینکه خدا این توفیق رو نصیب من کرد که این فیلم رو وایستم و کار بکنم. لذا خواهش من این هست فیلم‌هایی که اینگونه هستند رو پشتیبانی کنید.خب من از سرکار خانم شاه‌حسینی و آقای سیدزاده تشکر می‌کنم. سینما در ساز و کار هنریش یک ارزش‌هایی داره. مبانی نظری موجود در یک فیلم، لایه‌های پیدا و پنهانی که هنرمند کار کرده باشه، اون ارزیابیش بالاخره کار استادان فلسفه است. یک وجه دیگه‌ای داره، جنبشی که غربی‌ها شروع کردن، ۴۰۰ نفر از استاد فلسفه‌شون که محتوای فیلم‌های سینمایی رو ارزیابی کنن. خب اون کار رو فقط داخل ایران ما انجام دادیم، یعنی کسی دیگه‌ای نبود که بتونه. مسئله نقد آثار سینمایی با تبیین بنیان‌های فلسفی در فیلم‌ها ۲ تاست. اینکه اینا همهٔ این کتاب‌ها رو که نوشتن و سریال‌ها، فیلم‌ها، انیمیشن‌ها و بازی‌ها رو که فلسفه‌اش رو مشخص کردن. یا برای هر سینماگری فلسفه‌اش رو درآوردن که مثلاً مارتین اسکورسیزی به عنوان یک فیلسوف، یا استیون اسپیلبرگ به عنوان یک فیلسوف. این انحصاراً در ایران در اختیار ماست، کس دیگه‌ای نه ادعاش رو داره.در بنیان سینما، در قواعد درام و ساختارهای نمایش، ارزیابی کلی طبعاً تو این ساختارهای تکنیکی یک جوری دیده می‌شه. در موسیقی هم همینه، در شعر هم همینه، در معماری هم همینه، در سازوکارهای گوناگون. اما نگاه ما در قرآن تثبیت فواده. اولاً ما یک تعریفی داریم از انسان، تو نقشه انسان در قرآن که انسان یک پیازه: صدر داره، شغاف داره، قلب داره و فواد. فواد هستهٔ مرکزی وجود انسان در روح انسان. ثانیاً اون فواد باید به تثبیت برسه. تثبیت فواد. انسان ۳ تا ثبت داره تو قرآن دیگه: &quot;إن تنصروا الله ينصركم ويثبت أقدامكم&quot;. ثبات قدم در مقابل کفار. دوم ثبات مهمی به نام ثبات نفس. انسان نفسش از نفس اماره به مزینه به مهلمه، به مطمئنه، به لوامه، یعنی هی نوسان به نفس‌های گوناگون نداشته باشه، تعادل داشته باشه، ثبات نفس داشته باشه. سومین ثبات، ثبات فواد. اولاً کسی باید برسه به فوادش، کسی نرسیده به فواد چجوری می‌خواد ثبات فواد داشته باشه؟حالا اثر سینمایی، اثر موسیقایی، اثر معماری، شعر، یا هر نکته هنری دیگه‌ای که بتواند بر فواد تأثیر بگذارد، تثبیت فواد کند، این چیزی نیست که در سینمای اینا دربیاد. ما با سختی خودمون می‌کُشیم تو یک فیلم آمریکایی یک نکتهٔ اینجوری دربیاریم، یا در موسیقیشون یک چیزی دربیاریم، یا در هر چیز دیگه‌ای. اینکه سینمایی که مربوط به صدر، همین فیلم‌های طنز. سینمایی که مربوط به شفاف، فیلم‌های اکشن و فیلم‌های عشقی، عشق‌های مثلثی. سینمای اندیشه که میاد تو لایهٔ سوم، یعنی سینمای قلب، و مسئله‌اش علم و فکر، و به قول خودشون سینمای حقیقت. اما سینمای فواد کجاست؟ حالا اونا ۳ تا لایه رو تا حالا تونستن تعریف کنن. سینمای فواد که ندارند. موسیقی فواد که ندارند. اینکه چگونه می‌شود ما یک اثر هنری داشته باشیم که بیاد تثبیت فواد کنه، قصه‌ای بگه که اون قصه به تثبیت فواد بینجامد، این اصلاً ادبیات ندارن اونا براش. این چیزیست که مربوط به ماهاست.روند سینما در نسبت با مخاطبببینید در ادامهٔ اینکه می‌فرمایید &quot;ما نثبت به فوادک&quot; در ادامه‌اش می‌فرماید &quot;و جاءک فی هذه الحق&quot;. بیاد با این، با تو حق و موعظه‌ای و موعظهٔ و ذکری للمؤمنین. یعنی برای خودت تثبیت فواد بشه با این داستان انبیا رو که به تو پیامبر می‌گیم، بیاد باهاش حق. ضمناً موعظه‌ای باشه و ذکری باشه برای مؤمنین. خب شما تو این آثار ذکر می‌بینید. موعظه می‌بینید. اما سینمای هالیوود امروز موعظه نمی‌کنه، در مقام موعظه نیست، ذکر نیست. غفلت &quot;أولئك هم الغافلون&quot;. اینجا می‌شه &quot;أولئك هم الذاكرون&quot;. چجوری می‌خوای مردم رو به ذکر برسونی؟ باید با قصهٔ انبیا دیگه. &quot;كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ&quot;. این توش هست و این ساز و کار رو داره. پس ببینید این زاویه نگاه رو و تمایز رو حتماً مد نظر داشته باشید.۳۶ وضعیت درامی که استفاده می‌کنن غربی‌ها، خب اینا بسیاریش غلطه دیگه، اصلاً محلی از اعراب نداره. قطعاً مباحثهٔ جدی کردیم. از این منظر حالا همان‌طوری که گفتم، شما مجموعهٔ فیلم‌های یک فیلمساز رو باید ببینید و از اون زاویه این‌ها رو در نظر بگیرید. تک مورد هم که می‌بینید، اون برداشت کلی که صورت می‌گیره، اون برداشت کلیه یک وجهش برمی‌گرده به اینکه ذائقه سینمای جامعهٔ ما مثل همهٔ مردم خراب شده است دیگه.ما برای تبیین اینکه عقل معاش و عقل معاد باید با هم جلو بیاییم، و نقص جامعهٔ بشری اینکه بعضی‌ها عقل معاششون ارتقا پیدا می‌کنه، بعضی‌ها عقل معادشون. اون عالمی که عقل معادش ارتقا پیدا می‌کنه، شهید مطهری می‌گه در ۷۰ سالگی اون عالم کار بچگی ازش سر می‌زنه. یا اکثریت مردم که عقل معاششون رو برجسته می‌کنن، بی‌خیال معادشون می‌شن. این به‌هم‌خوردن این توازنه حتماً انسان رو جهنمی می‌کنه. ما می‌گیم آقا قراره انسان بهشتی بشه، فرموده باید شما قلب ممکن‌التفقه داشته باشی. اگه قراره قلب ممکن‌التفقه داشته باشی، باید تعادل داشته باشه بین عقل معاش و عقل معاد.نسبت شناسی علم معاد با علم معاش در علم قدسیچه جامعه‌ای از بانوان شما می‌بینید که ماهیت کدآمایی دارن، دارن از همون منابع موجود استفاده می‌کنن که بازسازی کنن، پشتیبانی جبهه رو، و عقل زنانهٔ معاش رو شکل می‌دند. ضمن اینکه خب یا همسر شهیدن، یا همسر مثلاً اسیرند، آزاده‌اند، یا مثلاً خواهر شهیدن، یا بالاخره یک نسبتی دارن. عقلشون داره تدبیر منزل در خودش رو نشون می‌ده. وقتی می‌خوای شما این رو تبیین کنی، می‌شه علوم انسانی اسلامی دیگه. در علوم انسانی غربی به شما گفتن مرد و زن دست به هیچ سفید و سیاهی نزنند، تا بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدن، نظام تمدنی در دولت-ملت براشون کار در نظر بگیره. شما هنگامی که فارغ‌التحصیل در یک رشته‌ای شدید، کارتون معلوم می‌شه. اما در تلقی دینی، کودک از همون ابتدا باید شخصیت و جوهرش برای نقش اجتماعی آینده‌اش تبیین بشه. خب اگر این اتفاق می‌خواد بیفته، این یک علوم انسانی، اون یک علوم انسانیه.اصل نکته اینکه زنانی در مکانی نزدیکی اهواز، اینا در بازیافت لباس و تجهیزات و پوشش و فانسخه و کوله‌پشتی و این وسیله‌های رزمندگان نقش‌آفرینی می‌کردن. براش فیلم‌های متعدد مستند ساخته شده. در این ۱۲، ۱۳ سالی که من جشنواره عمار کمک می‌کردم به آقای جلیلی اینا، فکر می‌کنم نزدیک ۳ تا فیلم، ۳ تا یا ۴ تا فیلم تو این سال‌های متعدد دیدم برای این کار ساخته شده. با همون سفر حضرت آقا هم شروع می‌شه، آقا اونجا رفته بازدید، فیلمبرداری کردن از اون صحنه‌ای که ایشون رفته. اما به هر جهت در یک کاری که به صورت داستانی نه مستند کار ارائه شده، شما اون نظام کدبانویی در عقل زنانهٔ معاش که گفتم عقل معاد مردان و عقل معاد زنان یکیه، اما عقل زنانهٔ معاش و عقل مردانهٔ معاش تنوع دارن. چون اون حیطه‌اش کدبانوییه، این‌ حیطه‌اش کدخداییه. این رو حضرت امیر می‌فرمود در تدبیر منزل متبلور می‌شه، اون در ساختار نظام اجتماعی.اما این نقش اجتماعی زنان هم که می‌بینید، باز حالت خانگی داره، یعنی باز دوباره این عقل معاشی که اینجا شما می‌بینید کاملاً حس خانگی داره، محوریت خانواده. یعنی تک‌تک این زن‌ها محور خانواده‌اند دیگه، معلومه کاملاً مشخصه. غیر از قهرمان فیلم که خودش خانواده رو در واقع از اون خانواده نجات پیدا کرده، متارکه کرده، بقیه یک نظام خانوادگی دارن که بهش افتخار می‌کنن. اما الان نیست دیگه، یکی یه لنگش اسیر شده، اون یکی نمی‌دونم شهید شده، هر کدوم یک سازوکاری دارن.تبیین این ساز و کار، این یک تمایزی داره با سینمای رایج. شما وقتی زیاد فست‌فود مصرف می‌کنید، خیلی پیتزا خورید و همبرگر رو، نمی‌دونم انواع این فست‌فود، و بعدش هم با نوشابه و این جور چیزا، خب شما دیگه بعداً بعد یک مدت نه چلوکباب بهتون می‌چسبید نه قرمه‌سبزی نه آبگوشت. چون طعم‌های اونا طبیعیه، این طعم‌ها طعم‌های مواد افزودنی. هنگامی که شما زیاد بازی کامپیوتری و بازی‌های موبایلی، فیلم‌های سینمایی آمریکایی و سلسله سریال‌های نتفلیکس و انیمیشن‌ها رو دیدید. شما یک دفعه ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا از اون قسمت‌های سریال و فیلم‌ها رو می‌بینید، بعد یک دفعه می‌پرید مثلاً یک فیلم سینماگر مسلمان رو می‌بینید که اون ریتم رو نداره، اون صحنه‌های اکشن رو نداره، اون موسیقی و ضرب‌آهنگ رو نداره، اون سلبریتی‌هایی که اونا باید بیان اون نقش رو بازی کنن داخلش نیست، از اون قواعد درام و از اون ۳۶ وضعیت نمایش تبعیت نکرده. خب معلومه شما به یک کسی مثلاً آش تلخینه و نمی‌دونم آبگوشت فلان و آش رشتهٔ بهمان، مثلاً قرمه‌سبزی فلان رو بذار. خب طعم اینا طبیعیه به نسبت کسی که پیتزا خوره. خب معلومه پیتزا یک ساز و کار دیگه‌ای داره. نسبت اینه. اینا برای ما اصلاً مسئله نیست الان. مسئله ما مبانی نظری است که کار می‌کنیم.ما در دورهٔ دوم جمهوری اسلامی که عصر جدید جمهوری اسلامی شروع شده، در دورهٔ دوم جمهوری اسلامی، اون الگوی نظام تمدنی که رهبری اسمش رو گذاشته &quot;نقشهٔ خدا و هندسهٔ الهی&quot;. حالا در نقشهٔ خدا و هندسهٔ الهی، یک سرفصلش می‌شه معماری اجتماعی در هندسهٔ الهی. چطور شما نظام اجتماعی رو معماری می‌کنید؟ این نظام اجتماعی وقتی می‌خواد معماری کنید، نسل بعد باید عقل معاش و عقل معادشون با هم بیاد بالا. حالا اگر یک زنی رو چسبوندیذ صرفاً تو خونه، این هیچ زمینهٔ ظهور و بروزی نداشت، چطور باید عقل این کامل بشه؟ می‌فرمودید باید حتماً عقل معاشش اونجا در اثر تدبیر منزل رقم بخوره. در محیط اجتماعی هم همون‌طور. آقایون هم به همین نسبت، پسره رو از کار بگیر، دختره هم از زندگی داخل خونه بگیر، بعد بگو که صرفاً با درسی که می‌خونید عاقل بشید. این چیزی که شما کف جامعه می‌بینید، نشانهٔ عاقل، عاقل بودن پسر دخترای ۳۰ ساله است؟خب داخل این اثر به خوبی کار نمایش داده شده. نمونه، یعنی شخصیت‌های گوناگونی از این زنانی که هر کدوم یک موقعیت ویژه‌ای دارند، اما استحکام شخصیت دارن، ثبات شخصیت دارن، متزلزل نیستند، مؤمنند، و مراحل تکوین شخصیت تا مرحلهٔ ایمان رو هم به مرور طی کردن.اصل مسئله تبیین الگوهایی که اون نسبت عقل معاش و عقل معاد رو کامل کنه. برای من حاجی‌زاده یا قاسم سلیمانی به عنوان مردانی که دنیا رو تعطیل نکردن، آخرت رو فقط بچسبن، آخرت رو ول نکردن، ژنرال‌هایی باشن که به عنوان ژنرال نظامی فقط دنیا رو بچسبن. اینا دنیا و آخرت رو با هم دیدند، این‌ها عقل معاش و عقل معاد رو با هم بالا آوردن، الگو بودن. این‌ها از این جهت حالا حالاها کار داره. اونا یک دونه چه‌گوارا دارن، چه کردن باهاش! شوروی انسان ترازی نداشت دیگه، رفت یک آرژانتینی که اومده بود، رفته بود توی مکزیک آموزش دیده بود، اومده بود تو کوبا با کاسترو جنگیده بود رو انقدر دستگاه تبلیغات شوروی روی این مانور کرد، در صورتی که کل کوبا کف دست اندازهٔ استان ایلام ما هم نیست، حالا از این سر تا اون سرش راهبری جنگ چریکی کنی. خب سر تا اون سر می‌شه. امروز تا بعد از ظهر بریم.ولی ما معمولی‌ترین گشتی که می‌رفتیم، مثلاً از ایران می‌رفتیم تا بریم اون طرف عراق یا تو سوریه، ۷-۸-۱۰ روز طول می‌کشید. اینکه اساساً جنگ چریکی که حزب‌الله لبنان می‌کنه، حماس می‌کنه، انصارالله یمن می‌کنه، حشدالشعبی می‌کنه، فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، یا جریان نیروی قدس سپاه انجام می‌ده، این عملیات ویژه کجا، این کار چگوارایی که ۴ تا و نصفی کار غلط انجام داده، بعد مثلاً اینقدر مطرح شده. اما امروز دیگه حاج قاسم، امروز دیگه سید حسن نصرالله، امروز دیگه حاجی‌زاده، و خیلی‌های دیگه. انقدر ما الان وفور نعمت داریم در مردان ترازی که عقل معاش و عقل معادشون با هم ارتقا پیدا کرده، که حالا حالاها از این ذخیره می‌شه استفاده کرد برای الگو دادن.اما در بخش زنان، حالا سوای از مسئلهٔ مادران شهدا و همسران شهدا و زنان ترازی که تو اون بخش‌ها داشتیم، در وجه نظام تصمیم‌سازی که زنان تصمیم‌ساز و زنان تصمیم‌گیر در تفکر استراتژیک، اصالت با تصمیم‌سازی دیگه، یعنی زنانی که بتونن تصمیم بسازند. در این بخش هم دست ما پره. اما امروز می‌دونید دیگه آموزش پرورش تو مدرسه نیست. امروز انیمیشنی که ساخته می‌شه باید بیاد پشتیبانی کمک‌آموزشی باشه. اگر انیمیشنی ساخته می‌شه ارزش این رو نداره که توی مدرسه درس بدن، اون انیمیشن سر کاره. لذا بهش می‌گن &quot;edutainment&quot; تربیت تفریحی. در کار علمی و کار فکری. اگر یک فیلم سینمایی، سریال یا انیمیشن یا بازی کامپیوتری نیامد در حیطهٔ تفکر، thoughtainment ساوتیتمنت، تفکر تفریحی، چنین فیلم سینمایی ارزش فکری فلسفی نداره. اگه نتونست بیاد اونجا.نسبت معرفت و هنرخب ما اینجا مبسوط و مستوفی فیلم‌های غربی، شرقی یا ایرانی که بن‌مایهٔ تفکر داره، سند فکری محسوب می‌شه، مثل کتابی که شما معرفی می‌کنید، سند علمیه. آثار سینمایی جریان خودی که اینجا هر از چندی نمونه‌هاش رو بررسی می‌کنیم، مثل همین کار امروز. اینا ارزش تفکر تفریحی دارند، یعنی ساوتیتمنت یک فکریه. باید می‌شده کتاب، اومده شده فیلم. حالا این باید در اون بخش مبانی نظری مورد نظر در اینکه چطور عقل معاش و عقل معاد رو ما با هم بیاریم بالا. چه مصیبتی داریم که بعضی‌ها فقط عقل معاش دارن، بعضی‌ها فقط عقل معاد دارن. نمونهٔ عینی وقتی می‌خوایم براش ارائه کنیم، می‌گیم اون بانوانی بودن که اونجا داشتن پشتیبانی می‌کردن در جنگ. اینم سندش، اینم سازوکارش. این روایت نجیب از اینکه چگونه این اتفاق می‌افته، و اینا چجوری لباس‌ها رو بازیافت می‌کنن، و اوناش که دیگه امکان نداره اونا رو می‌سوزونن، و چطور خود این بستری بر تحول روحی و اعتقادی خود اون مجموعه‌ها می‌شه. خود این یه هر جهت یک کار با ارزشی که الحمدلله خب خوب درآمده و باید ان‌شاءالله این مسیر بسط پیدا کنه. کارهای خانم شاه‌حسینی رو، اون ۳-۴ تا کارم اگه ندیدید، اونا رو هم ببینید. حالا من اون یکی کار چیز رو ندیده بودم، اون کار اولی رو. ولی به هر جهت با این دست آثار آشنا بشید و بخش سینمای انقلاب اسلامی و سینمای دفاع مقدس، سینمای مقاومت، این ۳ تا بخش طبعاً نکات ارزشمندی داره که باید احیا بشه.اجمالاً من مبحث رو اینجوری جمع‌بندی می‌کنم دوستان که عقل معاش و عقل معاد، و دقیق‌ترش قلب معاش و قلب معاد، باید همگام با هم در وجود یک کودک و نوجوان رشد کنه. هنگامی که با هم رشد می‌کنه، پسر می‌شه کدخدا، دختر می‌شه کدبانو. فرهنگ فارسی بهش می‌گیم نظام کدآمایی. اگر کودک کدبانو و کدخدا بار نیاد، این نقش اجتماعی موثری نخواهد داشت. امروز بچه‌ها رو از زندگی و کار گرفتیم، تبدیلشون کردیم به ماشین تحصیل. این بچه‌ها که ماشین تحصیل هستند، بعد که مدرکی دستشون رو می‌گیرن، می‌بینن که نه تخصص اون کار رو دارن، نه سواد زندگی. هیچی از زندگی بهشون نگفتن. این همه این روابط عاطفی رو می‌رن شکل می‌دن، بعد تا می‌رن زیر یک سقف، فوری کارشون می‌کشه به طلاق. بلد نیستن مهارت زندگی ندارن، مهارت عاطفی ندارن، هیچی بلد نیستن.برگشت به اون دوره‌ای که قابلیت کدبانو شدن و کدخدا شدن باید شکل بگیره، برگشت به اون یک ضرورته. و در هندسهٔ الهی، در معماری اجتماعی در هندسهٔ الهی، ما به جای مفهوم تربیت، مفهوم اصطناعت در قرآن داریم. ای موسی&quot;اطصنعتک لنفسی&quot;. من ساختمت برای خودم. موسی رو نشون سر صندلی براش توی کلاس درس ارائه کنه پای تابلو؟ موسی رو وسط مشکلات و مصائبی که از کودکی از مادرش جدا شد و گذاشتنش توی سبد و انداختنش به رود نیل، و اومد رسید دست زن فرعون آسیه، و بعد یواش‌یواش شخصیتش شکل گرفت و تا جایی که خدا می‌فرماید: تو جلو چشم خودم بزرگ شدی، خودم ساختمت. &quot;اطصنعتک لنفسی&quot;. به اصطلاح برای خودم ساختمت. اگه قراره انسان‌ها ساخته بشن برای خدا، دخترا باید کدبانو و پسرا باید کدخدا بار بیان. مثل نسل قبل از انقلاب که انقلاب کرد و جنگ را جلو برد که خب در این نمونه‌ها به نمایش دراومد و دیده شد.از سرکار بانو شاه‌حسینی تشکر می‌کنم، هم بابت این دورهٔ طولانی مجاهدت فکری فرهنگیشون در جهات تبیین هنری در این چند دهه، و پرداختن به زوایای پنهان انقلاب و دفاع مقدس و مسائل اعتقادی و دینی و اجتماعی جامعهٔ مسلمین در بخش‌های مغفول‌مانده، با همین نابسامانی‌ها و بی‌مهری‌ها و کم‌توجهی‌ها و خباثت‌هایی که از سوی بعضی‌ها دیده می‌شه. از آقای سیدزاده هم تشکر می‌کنم که همیشه حامی بودن و کمک کردن. و در این مسیر خانم شاه‌حسینی، چه‌بسا اگر پشتوانه‌ای مثل آقای سیدزاده نبود، چون بار عمده‌ای از این مشکلات دست تهیه‌کننده است دیگه، اگر آقای سیدزاده اعتقاد نداشت، قطعاً خب این اتفاقات نمی‌افتاد. دور از جون مثلاً آقای سیدزاده می‌شد کاسب و می‌خواست فیلم بفروش بسازه.موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/rzc85te◀️ مشاهده در یوتیوب (همراه با فیلم دست ناپیدا):youtu.be/luc_bJk-7as◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم دست ناپیدا):aparat.com/v/rzc85te</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 12:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۸ /کودک طراز انقلاب اسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-aoxzbjnuuvmt</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۸سرفصل: نقشه‌ی خدا و هندسه الهی (۱۱۰)آدم بهشتی (۱)کودک طراز انقلاب اسلامیدومین جشنواره حکمت و تفقه برای کودکان و نوجوانانبرگزارشده در ۱۵ آبان ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.این هفته ما دومین جشنواره حکمت و تفقه برای کودکان را با شعار «کودک طراز انقلاب اسلامی» برگزار کردیم و امروز در خدمت شما عزیزان هستیم که مراسم اختتامیه را در جمع شما عزیزان داشته باشیم.تکلیف دو نکته روشن شد. نکته اول این بود که ما در ساختار معرفت طراز قرآنی، از مرحله وهم به مرحله فهم و به مرحله فقه باید ارتقا پیدا کنیم. سطح معرفت حیوان، وهم است و با کمال تاسف، اکثر انسان‌ها در این ظرفیت معرفتی هستند؛ یعنی درگیر توهم و تخیل که امروز خود غربی‌ها اعتراف دارند که تقریباً مطلق علوم غربی در همه‌ی رشته‌هایشان توهم است و با تکیه بر دو کلمه‌ی «ایلوشن» و «دیلوشن» صراحتاً در همه‌ی رشته‌ها و همه‌ی حوزه‌ها نوشته‌اند و گفته‌اند که علوم دقیق مثل فیزیک، علوم زیستی مثل زیست‌شناسی و داروینسم، مطلق علوم انسانی در رشته‌های مختلف، همه این‌ها توهم هستند.سطح دریافت بشر می‌تواند مثل حیوان باشد، یعنی توهمی. یک سطح بالاتر، انسان قابلیت معرفتی دارد که فهمیدن است و این فهمیدن مربوط به انسان غیرمؤمن است؛ انسان‌هایی که روی دو تا پا می‌روند، هیبت و ظاهر انسانی دارند اما علی‌النهایه سطح دریافتشان فهمیدن است. یک سطح بالاتر مربوط به کسانی است که قلبی دارند که در لایه سوم و چهارم، یعنی از مرحله‌ی صدر و شغاف به مرحله‌ی قلب و فواد رسیده‌اند. قلبشان مهر نخورده و بسته نشده، این‌ها کسانی هستند که امکان تعقل دارند. این‌ها کسانی هستند که به حکمت می‌رسند. این‌ها کسانی هستند که قلب ممکن‌التفقه دارند.خطایی که در رشته فلسفه، استادان فلسفه ایرانی و کشورهای اسلامی مرتکب می‌شوند این است که «ریزن» و «رَشِنالیتی» را در تلقی غربی‌ها می‌گیرند. عقل، یک مفهوم قرآنی است که فقط درباره انسان مؤمن صدق می‌کند. به هر کسی هم داده نشده. حضرت رضا (علیه‌السلام) فرمود که حِباء می‌شود از طرف حضرت الله. البته خب به یک گروه محدودی. همگان صاحب عقل نخواهند شد و نخواهند بود و تعقل نمی‌کنند. تکرار می‌کند بارها قرآن که «اکثرهم لا یعقلون». اما اینکه برخی عقل همراه نطفه‌شان به آن‌ها داده می‌شود، خب آن‌ها معصومند. برخی در مرحله جنینی صاحب عقل حامل می‌شوند، آن‌ها نزدیک به عصمت‌اند. گروهی هستند که در کودکی یا نوجوانی امکان عقل پیدا می‌کنند، عقل به آن‌ها حِباء می‌شود. بسیاری از مصلحین‌اند. اهل تعقل که مورد رحمت الهی واقع می‌شوند، ممکن است تا ۴۰ سالگی از قوه‌ی عقل بهره‌مند بشوند و صاحب عقل بشوند. بعید است، خیلی ثقیل است که کسی بعد از ۴۰ سالگی اگر تا ۴۰ سالگی به عقل نرسیده، صاحب عقل بشود و عقلش به او حباء شود. شرایط بسیار دشوار می‌شود برای انسان‌ها. نمی‌گویم غیرممکن است، ولی طبیعتاً دستیابی به آن خیلی دشوار است.پس تکلیف یک نکته روشن شد. نظام معرفت قرآنی نظامی است که انسان‌ها از سطح حیوان بودن و وهم می‌آیند تو سطح فهم. مثل همه‌ی توده‌های انسانی، از سطح فهم می‌آیند تو سطح فقه. مرحله‌ای که قوه‌ی تفقه پیدا می‌کنند، قوه‌ی عقلانیت است، قوه حکمت است. سررشته مبحث از دست شما خارج نشود؛ ما مقوله حکمت و تفقه برای کودکان را داریم مشق می‌کنیم.اگر قرار است کودکی حکیم بشود، این نیست که برود توی مدرسه و دانشگاه، فلسفه یونان و ارسطو، افلاطون و کانت و هگل و دکارت و ابن‌سینا و سهروردی و ملاصدرا بخواند و حکیم بشود. نه. کسی در قرآن با تلقی قرآنی حکیم می‌شود که از وهم بیاید به فهم، از فهم بیاید به فقه. این فقه هم اینی نیست که الان در حوزه است. تفقه در دین و فقهیدن بر بستر ایمان شکل می‌گیرد. انسان باید مؤمن بشود تا بتواند بفقهد.پس نکته اول روشن شده دیگر: آمدن از عالم وهم به عالم فهم، از عالم فهم به عالم فقه. حالا شما ولایت فقیه را متوجه شدید. کسانی که در عالم وهم‌اند، ولایتشان وهیم است. کسی مثل ترامپ، ولایتش ولایت وهیم است چون خودش اهل وهم است دیگر. توهم دارد مثل حیوان. قرآن به این‌ها می‌گوید «كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». مثل چهارپا و خوک، بلکه در ضلالت و گمراهی. در نگاه قرآنی، ما باید از سطح ولایت وهیم خودمان را آزاد کنیم، بیاوریم در سطح ولایت فهیم؛ کسی که اهل فهم است بر ما ولایت داشته باشد و سپس بیاییم در سطح ولایت فقیه؛ یعنی کسی که در طراز عالی فقاهت است و از نظر ایمان و عقل و حکمت در مرتبه بالایی است، او بر ما ولایت داشته باشد.نظام معرفتاین درگیری که امروز هست این است که شخص ولی فقیه را ماها می‌خواهیم بیاوریمش تو عالم وهم، می‌کشیم پایین. ولی فقیه مثل انبیا و مثل ائمه می‌خواهد ماها را از عالم وهم بیاورد تو عالم فهم، بیاورد بالا، تو عالم فقهیدن این نکته اول.نکته دوم که تکلیفش روشن شد این بود که اگر حالا قرار شد ما برسیم به فقهیدن، خب اینکه راحت است؟ همه داریم تعقل می‌کنیم، تفقه می‌کنیم؟ نه، اصلا همچین چیزی نیست. نه ما تفقه می‌کنیم، نه تعقل می‌کنیم. صراحت آیه قرآن این است که «اکثرهم لا یعقلون». آیه این است. نکته دوم آیه این است: «ولقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجنّ والإنس». چرا؟ چون «لهم قلوب لا یفقهون بها». کثیری از جن و انس می‌روند جهنم، نه قلیلی. کثیری از جن و کثیری از انسان می‌روند جهنم، چون قلبی ندارند که با آن تفقه کنند. «لهم قلوب لا یفقهون بها»؛ آن‌ها قلبی دارند که با آن بفهمند؟ «لهم قلوب یفهمون بها»؛ قلبی دارند که با آن توهم کنند. «لهم قلوب یوهمهون بها». اما «لهم قلوب لا یفقهون بها». اگر قرار است کسی حیوان نباشد، انسان هم نباشد، آدم باشد. بین آدم و انسان فرق بگذارید. هر کافری هم انسان است، بشر است. انبیا بشر بودن، انسان بودن؛ اما آدم بودن، و از آدم بالاتر، از ملک هم بالاتر. اما همه موجوداتی که روی دو تا پا می‌روند و اسمشان بشر است و اسمشان انسان است، لزوماً آدم نمی‌شوند.آدم شدن و رسیدن به مرتبه فراتر از ملکی، کار ساده‌ای نیست. این نکته مدنظرتان باشد. اگر قرار است کسی آدم بشود، باید قلب ممکن‌التفقه داشته باشد. کسی که قلب ممکن‌التفقه ندارد، آدم نیست. علی‌النهایه انسان است؛ یعنی دارد می‌فهمد. علی‌النهایه حیوان است، دارد می‌وهمد. البته قرآن بیشتر تأکید حیوان می‌آورد رویشان. انتهای همین آیه «لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجنّ والإنس» فرموده که این‌ها «كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ این‌ها مثل چهارپا می‌مانند، مثل خوک می‌مانند، بلکه در ضلالت و گمراهی بیشتر. صراحتاً می‌فرماید: کسی که قلبی ندارد که تفقه کند با آن، انسان نیست، آدم نیست، حیوان است؛ از حیوان در ضلالت و گمراهی بیشتری است. «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ‌» غافل است دیگر. نگاه کنید ما تو زندگی روزانه‌مان چقدر غافلیم؟ چقدر در ذکر و یاد الله هستیم؟ چقدر در ذکر و یاد خودمانیم؟ چقدر در غفلتیم؟ خب بیشتر در غفلت است انسان دیگر.نکته دوم این شد پس. اگر قرار است که کسی آدم باشد و به تبع آدم بودن به بهشت برود، لایق بهشت بشود، یک شرط دارد: باید قلبی داشته باشد ممکن‌التفقه. این می‌شود هدف‌گذاری راهبردی در حکومت دینی. کودک طراز انقلاب اسلامی، انقلابی که سیصد هزار ابرانسان برایش شهید شده، هدف‌گذاری آموزش و پرورش باید این باشد: به مُر این آیه هدف‌گذاری این باشد: ۱۲ سال کودک در اختیار شماست تا جوانی‌اش. باید به این در ۱۲ سال قلب ممکن‌التفقه بدهی. اما اگر انسان هدف خلقت خودش را بداند، هدف خلقت انسان عبودیت است دیگر. فرمود: خلق نکردم شما را مگر برای عبودیت «و ما خلقت الجنّ والإنس إلا لیعبدون». شما و جن، دو تا گروهی هستید که کاملاً موقعیتتان موقعیت اختیاری است. ملک که اختیار ندارد، فرشته، حیوان که اختیار ندارد. جن اختیار دارد و شما انسان‌ها. من شما را خلق کردم برای عبودیت. حضرت فرمودند این «إلا لیعبدون» ناظر به «لیعرفون» است. یعنی وقتی عبودیت می‌کند، باید معرفت را رقم بزند، باید به «لیعرفون» برسد.اگر هدف خلقت انسان لیعبدون است، انسان باید برای بهشت خودش را آماده کند. هیچ کاری مهم‌تر از این که می‌خواهد برود بهشت ندارد انسان. تمام شد. خب، کودک طراز انقلاب اسلامی، انقلابی که به نام اسلام و به نام قرآن و به نام الله انجام شده، به نام ائمه انجام شده، برایش سیصد هزار تا انسان شهید شده. این انقلاب هدف‌گذاریش یونسکو نیست. اگر قرار بود طرح‌های یونسکو در آموزش و پرورش همه دنیا در قالب طرح «۲۰۳۰» اجرا بشود، در ایران هم پیاده بشود، انسانی که آن‌ها می‌خواهند بپرورانند، ما هم آموزش و پرورشمان همان را بپروراند، نیاز نبود انقلاب کنیم، سیصد هزار نفر به اصطلاح شهید داشته باشیم.هدف و فلسفه و حکمت وجودی انقلاب اسلامی این است که آن گونه که در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده که باید زمینه رشد فضائل اخلاقی جوری فراهم بشود که مردم بروند بهشت. امروز وحدت تلاش‌ها در حکومت جمهوری اسلامی برای به بهشت رفتن مردم نیست. بانک‌های جمهوری اسلامی ربوی است، دانشگاه‌هایش تثلیثی و شرک‌آلوده است، آموزش و پرورش پیاژه‌ای و غلط است. فاصله فقیر و غنی در مناسبات اقتصادی‌اش بسیار بسیار زیاد است. در یک چنین شرایطی چطور انتظار دارید مردم بروند بهشت؟اما اگر در کلام رهبران انقلاب، هم امام راحل، هم حضرت آقا، هدف‌گذاری این بوده که مقصد الله است و انسان‌ها باید برای بهشت آماده بشوند، این هدف‌گذاری را ایشون در سال ۱۳۹۳ وقتی دیدار مسئولین آموزش و پرورش بود، در محضر ایشون متعرض شد. فرمود: چه شد این تعریف انسان طراز؟ چند بار من گفتم چه شد این انسان طراز را تعریف کردید؟ خب الان شما با کودک طراز قرآن، با کودک طرازی انقلاب اسلامی باید برایش زمینه‌سازی کنید. آشنا شدید؟ انسان طراز، آدم طراز است. آدم طراز کسی است که قلبی دارد که تفقه می‌کند. این قلب را داشته باشد، می‌رود بهشت. قلب را نداشته باشد می‌رود جهنم. هیچ پیچیدگی ندارد. ببینید، انسان طراز انقلاب اسلامی، آدم است. آدم شدن با انسان شدن فرق دارد ها. بسیاری انسانند ولی آدم نشده‌اند. خب، در انقلاب اسلامی طرف باید بشود آدم. اگر شد آدم، حالا هدف این آدم باید این باشد که به سر سفره حضرت الله بنشیند، عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ بشود، برود در بهشت. اگر قرار است برود در بهشت، فرموده اگر قلبی داشتید که ممکن‌التفقه بود، می‌روید بهشت، اگر نه، می‌روید جهنم. پیچیده است این؟ از یک صریح‌تر آیه‌ی قرآن بیاید بگوید که آقا می‌روند جهنم کثیری از انسان‌ها و جن، چون آن قلب را ندارند.اما اگر قرار است که انسان طراز انقلاب اسلامی رقم بخورد، خب مبنا قرآن است دیگر: «لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجنّ والإنس». چرا؟ «لهم قلوب لا یفقهون بها». «لهم أعین لا یبصرون بها». «لهم آذان لا یسمعون بها». این‌ها اولئک کی‌اند؟ «كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»، این‌ها مثل حیوان می‌مانند، بلکه در ضلالت و گمراهی بیشتر. «اولئک هم الغافلون». خب، اینجا نظام اندیشکده‌ای است دیگر. ما اینجا تفکر استراتژیک می‌کنیم، قدرریزی فقهی می‌کنیم. هدف‌گذاری درازمدت ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۵۰ ساله، ۱۰۰ ساله می‌کنیم.آیه را این‌جوری در قاعده خلف بخوانیم. می‌خواهم الان این آیه را عوضش کنیم، بَرش گردانیم. در «تعرف الاشیاء بأضدادها». هر چیزی را می‌خواهید بشناسید، به ضدش بشناسید. الان این را می‌گیریم ضد. می‌خواهیم ببینیم درست است که مدنظر حضرت الله است چیست؟ «ولقد ذرأنا لجنة قلیلاً من الجنّ والإنس». قلیلی از جن و انس می‌روند جنت. چرا؟ چون «لهم قلوب یفقهون بها». قلبی دارند که می‌توانند تفقه کنند. «لهم أعین یبصرون بها»؛ چشمی دارند که می‌تواند آیت‌ها را ببیند. «لهم آذان یسمعون بها»؛ گوش‌هایی دارند که می‌تواند سروش آسمانی را بشنود. «أولئک» نه «کالانعام»؛ نه مثل چهارپا. که این‌ها کسانی هستند که از ملائکه بالاترند.بار دیگر از ملک پراّن شوم / آنچه اندر وهم ناید، آن شومپس این‌ها از ملک بالاترند. «اولئک هم ذاکرون». این‌ها در ذکر الهی هستند. این شد قاعده خُلف. این شد تعرف الاشیاء بأضدادها. پس نکته دوم هم روشن شد.نکته اول این است که ما یک وهم داریم، یک فهم داریم، یک فقه. باید از وهم بیاییم تو فهم، از فهم بیاییم تو فقه. تکلیف این ۲ تا نکته روشن شده بود: یک: عالم وهم، عالم فهم، عالم فقه. آمدن بالا از سطح وهم به سطح فقه. این نکته اول. نکته دوم که روشن شد این است که اگر ما می‌خواهیم برسیم به آنجا، چه مشکل و مانعی داریم؟ مانع قلبی داریم. باید قلبمان را آماده کنیم، قلب ممکن‌التفقه بشود. جستجو نکنیم. بیرون تو کتاب‌ها نیست. دست هیچ کس دیگری نیست که بگوییم آقا می‌رویم تو یک کتابی می‌خوانیمش یا دست کسی هست، می‌رویم ازش شاگردی می‌کنیم، می‌گیریم. نه. ببین در درون خودت است. قلب خودت را باید ممکن‌التفقه کنی. چشم خودت را باید باز کنی، بتوانی ببینی. گوش خودت را باید باز کنی، بتوانی بشنوی. بشوی «أولئک هم ذاکرون». ذاکر باشی، نه غافل.این ۲ تا نکته مشخص شد. الان سؤال شما این است: چگونه؟ در جشنواره دوم، آقایان و خانم‌ها تلاش کردند در این هفته در نشست‌های عمومی که داشتند و مبانی که در طول یک سال گذشته بعد از جشنواره اول بررسی کرده بودند، به این سؤال پاسخ بدهند که چگونه می‌شود آدم شد؟ چگونه می‌شود قلب ممکن‌التفقه داشت؟ چگونه می‌شود اصطناعت شد؟خب اگر قرار است یک کودکی از ۵ سالگی تا ۱۵ سالگی، به مدت ده سال، از ۶ سالگی تا ۱۶ سالگی به مدت ده سال به درجه داشتن قلب ممکن‌التفقه برسد چنین کودکی، چه باید بکند؟ به ترتیب، من سرفصل‌ها را عرض می‌کنم خدمت شما.ابتدا اینکه چنین کودکی باید تمایز عالم خلق از عالم جعل را فرا بگیرد. چه اهمیتی دارد در قرآن این نکته؟ اساس آنچه از دوره فراعنه تو مصر درآمده، بیش از ۳۰۰۰ سال پیش، بعد آمده تو یونان شده فلسفه، بعد رفته توی رم، بعد رفته عالم مسیحیت را درنوردیده، بعد از مسیحیت شده دوره مدرن. اساس تثلیث است. این که می‌بینید مسیحی‌ها صلیب می‌کشند، این مال قبل از مسیحیت است، مربوط به دوره فراعنه است تو مصر. همه نظام معرفت بشر غربی امروز تثلیثی است. حکم خدا در قرآن این است که «لا تقولوا ثلاثة». این سه‌گانه را در مورد عیسی نگویید. اگر قرار است کودکان ما تثلیثی بار نیایند، باید با تقسیم‌بندی قرآن معرفتشان شکل بگیرد؛ یعنی به عالم خلق و عالم جعل مسلط شوند.تثلیث در علوم مختلفخب ضرورت دومش چیه؟ این بچه‌ها از کودکی می‌نشینند پاندای کونگ‌فو را می‌بینند، انیمیشن‌های داخل این شبکه‌های نمایشی را می‌بینند. سراسر این انیمیشن‌ها پر از تبیین ین و یانگ است. معرفت این بچه‌ها را معرفت بودایی، به خصوص کنفوسیوسیستی می‌کند، به خصوص لائوتسوئیستی می‌کند. بچه وقتی به تفکر لائوتسو و کنفوسیوس مؤمن شد، همه چیز را در تلقی تائو، سفید و سیاه، و زن و مرد، و شب و روز، و سرد و گرم و تر و خشک دید، معرفت ثنویتی پیدا کرد. آن طوری که قرآن فرموده «لا تقولوا ثلاثة»؛ جای دیگر فرموده این تثنیه را نگویید. قرآن هم تثلیث را رد می‌کند، ۳ را. هم تثنیه را. شما تا این ۲ تا را رد نکنید، به توحید نمی‌رسید. رُک. توحید یک است، تثنیه ۲، تثلیث ۳. قرآن هر ۲ تا را رد کرده.وادی‌های ثنویت مفهومی در قرآناگر قرار است ما تثنیه و تثلیث را رد کنیم، تثنیه در شرق (۲، ین و یانگ، ثنویت) از تلقی زرتشتی که ثنویت دارد تا هندو که ثنویت دارد، تا بودا که ثنویت دارد، تا کنفوسیوس که ثنویت دارد، تا لائوتسو که ثنویت دارد، تا شینتو که ثنویت دارد؛ یعنی از داخل ایران زرتشتی‌گری تا بروید برسید به ژاپن در شینتویسم، ژاپن. همه این نحله‌ها اساسشان بر ۲ است. و قرآن فرموده نگویید. از ترکیه به بعد که می‌شود یونان تا انتهای آمریکا، اساس بر ۳ است. خب شما می‌گویید ما موحدیم. اگر موحدیم باید این را بگذاریم کنار دیگر. چطوری ذهن بچه قرآنی می‌شود؟ چطور قلب بچه ماهیت قرآنی پیدا می‌کند؟ با تفکیک عالم خلق از عالم جعل.قرآن ۳۲۰ دوتایی دارد که به ۴ دسته تقسیم می‌شوند. با ۲ دسته‌اش کار داریم. دسته اولش مربوط به عالم خلق است که دویست بار است. بیش از دویست بار عالم خلق را فرمود است. بخش عالم خلقش این است: دیگر شب و روز، زن و مرد، تر و خشک، سرد و گرم، سفید و سیاه. این‌ها بیش از ۱۰۰ مورد در قرآن. بعد باید این ۱۰۰ تا را یاد بگیرد، بداند اساس عالم بر زوجیت است. یکی‌اش را بگیری، اون یکی‌اش ناقص است.بعد باید بیاید عالم جعل را بشناسد. عالم جعل یک دوتایی‌هایی است که یکی‌اش کار حضرت الله است، آن یکی کار ما و جن است. راست و دروغ: حضرت الله راست را رقم زده، دروغ کار ماست. قرآن بهش می‌گه صدق و کذب. حق و باطل: حضرت الله باطل رقم نزده، باطل کار ماست. اینکه حق و باطل، کفر و ایمان، شک و یقین، نور و ظلمات، هدایت و ضلالت، طیبه و خبیثه، سعادت و شقاوت، منفعت و ضرر، فلاح و خسارت. این را این‌جوری شما این ۱۰۰ تا را بشمارید، بیایید بالا، نظام ذهنی کودک توحیدی بشود. این مربوط به عالم جعل است. بیش از دویست بار در قرآن فرموده «خلق»، بیش از سیصد بار در قرآن فرموده «جعل». ۲۰ بار مشترک. «الحمدالله الذی خلق السماوات والأرض و جعل الظلمات والنور». اگر ذهن کودک قرآنی شد، تسلط بر عالم خلق پیدا کرد در ثنویت‌ها، تسلط بر عالم جعل پیدا کرد در به اصطلاح ثنویت‌های توحیدی، آن کودک از تثلیث غربی و تثنیه شرقی نجات پیدا کرده، معرفتش خالص توحیدی می‌شود، مثل امامش امام علی (علیه‌السلام). لذا حضرت آقا در توصیف امام علی فرمود: ویژگی اول حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام داشتن معرفت توحیدی است. مگر می‌شود تو شیعه علی باشی، معرفت توحیدی نداشته باشی؟اصطناع منتهی به حیات در عالم خلقپس ضرورت اول برای داشتن قلب ممکن‌التفقه، گذروندن ۲ سرفصل به نام آشنایی با عالم خلق و آشنایی با عالم جعل در قرآن. از آن ۳۶۰ دوتایی، صدتایش عالم خلق، صدتایش عالم جعل. تقسیم کنید در ۱۰ سال: سالی ۱۰ گزاره عالم خلق را کودک یاد بگیرد، سالی ۱۰ گزاره عالم جعل را. در ۱۰ سال هر دوتاش می‌شود دویست تا با همدیگر. خب ۲ تا از سرفصل‌ها مشخص شد: عالم خلق و عالم جعل. چرا؟ چون بچه باید بشود موحد، باید به توحید ناب برسد.حلال و حرام در منطق توحیدیخب یک سرفصلی داریم برای ایمان. ایمان هفت تا متعلقه دارد که هفت تا سرفصل می‌شود خودش. کودک باید ایمان به غیب را در ۱۰ سال بنوشد. مشکل امروز با یهود این است که یهود آمد همه گزاره‌های غیبی را عینی کرد. خدا را آورد تعینی کرد مثل یک مرد پیرمرد. همه چیز را در اسرائیلیات تعینی کردن. این تعینات آمد امروز تسری پیدا کرد در مقوله‌ای که شما اسمش را گذاشته‌اید علوم غربی. علوم غربی انسان‌ها را تعینی کرده. اینا خدایشان می‌آیند زمین کشتی می‌گیرند با حضرت یعقوب. به این دلیل اسمش اسرائیل است. می‌گویند قوم بنی‌اسرائیل، قوم یعقوب که وقتی کشتی گرفت، کتک خورد از یعقوب، می‌خواست فرار کند، یعقوب پایش را گرفت، گفت باید به من برکت بدهی. گفت باشه، بهت برکت می‌دهم. تو دیگر از این به بعد یعقوب نیستی، از این به بعد اسرائیلی؛ یعنی مقاوم در برابر خدا. خدا زورش نرسید تو را بزند.متعلق ایمان به باطلکودک ابتدا باید ایمان به غیب پیدا کند در ۱۰ سال. همزمان باید ایمان به ملائکه پیدا کند. اگر ایمان به ملائکه پیدا کند در ۱۰ سال، از ۵ سالگی تا ۱۵ سالگی، می‌بیند دست حضرت الله را در این جنگ که حضرت جبرئیل آمد تألیف قلوب کرد، حضرت میکائیل آمد موشک‌ها را برد از ۴ لایه گنبد آهنین و اَرو و سیستم فلاخن و تاد و غیره و ذلک عبور داد، زد به تل‌آویو و حیفا. نمی‌رود بگوید که کار کوروش بود و کار آرش بود. کسی که چشم آیت‌بین دارد، دارد می‌بیند دست حضرت الله را، دارد می‌بیند دست حضرت جبرئیل امین را، دارد می‌بیند دست حضرت میکائیل امین را. کودک ما باید ایمان به ملائکه داشته باشد، باید جبرئیل را بشناسد، میکائیل را بشناسد، اسرافیل را بشناسد، عزرائیل را بشناسد، کرامن کاتبین را بشناسد، انواع ملک‌ها را بشناسد.در سرفصل سوم ایمان، باید ایمان به وحی، ایمان به کتاب و ایمان به آنچه نازل شده را در او تقویت کرد. کار بسیار دشواری اما در طول ۱۰ سال کودک باید شأن الهام و وحی را دریابد.سرفصل چهارم در ایمان، انبیا هستند. آن وحی را ملائکه بر سینه انبیا نازل می‌کنند دیگر. کودک در ۱۰ سال باید این ۲۵ نبی که در قرآن عظیم نامشان آمده، این‌ها را بشناسد. سالی ۳-۴ تا از این انبیا را دقیق بشناسد، نه با این اسرائیلیات. باید بهش نشان داد که اینا می‌گویند یعقوب انقدر قوی بوده که خدا را شکست داده، کشتی گرفته، خدا با یعقوب شکست خورده، بعد خدا به یعقوب گفته تو دیگر اسرائیلی. حالا بنی‌اسرائیل می‌گویند ما خدا را شکست دادیم، شما که دیگر چیزی نیستید. این بچه باید حقیقت حضرت یعقوب علیه‌السلام را در قرآن دریابد، نه آنچه در تورات معروف است. حضرت نوح را، حضرت ابراهیم را، حضرت موسی را، حضرت عیسی را، حضرت الیاس را، حضرت شعیب را، حضرت یونس را، و در رأس همه این‌ها وجود نازنین حضرت محمد بن عبدالله. این ۲۵ نبی را بشناسد و ۱۲ امام معصوم را در طول ۱۰ سال دقیق، شفاف، خرافه‌زدایی شده، صرفاً قرآنی و جامع.در لایه پنجم باید ایمان به الله را بشناسد. کودک باید اسمای حسنی بر او خوانده بشود. حضرت آدم (علیه‌السلام) اسمای حسنی بهش تعلیم داده شد، بعداً ملک و جن و حیوانات و کهکشان‌ها و همه، از همه خواسته شد که به انسان سجده کنند، به آدم سجده کنند. در رأسشان به ملائکه. حالا توی یک لایه‌اش که در سطح جن که ابلیس تمرد کرد و این کار را نکرد. هر کس باید خودش را در موضع حضرت آدم ببیند؛ یعنی باید در معرض تعلیم اسمای حسنی همان‌طور که برای حضرت آدم خود حضرت الله اسمای حسنی را تعلیم فرمود، تک‌تک ما باید اسمای حسنی بر ما تعلیم بشود. ما باید تعلیم ببینیم اسمای حسنی را. زشت مسلمان مویش سفید بشود، اسمای حسنی را نداند. نتواند اسمای حسنی را تدریس کند.اگر ۹۹ اسم حسنی تقسیم بشود در ۱۰ سال، میانگین سالی ۱۰ اسم حسنی، و کودک باید با دقت فرا بگیرد با ضدشان. لذا این نکته نکته بسیار مهمی است. الله در قرآن بعید التصوره. اگر در ایمان به الله، کودک در ۱۰ سال از ۵ سالگی تا ۱۵ سالگی، سالی ۱۰ مورد از اسمای حسنی را فرا بگیرد، انتهای دوره یک نظام فقهی در ذهنش و قلبش شکل می‌گیرد درباره صفات حضرت الله که به طمأنینه قلبی می‌رسد. مگر نمی‌گوییم «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»؟ قلبی از یاد حضرت الله آرام می‌شود که صفات حضرت الله را بشناسد. دیگر خب شما این را همیشه تو این ۲-۳ دقیقه می‌شنوید دیگر؛ یعنی موقع ماه رمضان این پخش می‌شود، می‌شنوید، در مواقع دیگر می‌شنوید. خب چرا این عمومیت ندارد؟ خب الان گفتیم کودکان این‌ها را همخوانی کنند، فرا بگیرند دیگر.پخش ویدیویی از تواشیح اسماء الله الحسنی با اجرای گروه لون لایف یمنخب در ایمان به الله حداقل اسمای حسنی را بچه‌ها باید ۹۹ تا ۱۰۰ تایش را بشناسند با ضدش می‌شود ۲۰۰ مؤلفه و اشراف داشته باشند.در ایمان به متعلقه ششم، یعنی ایمان به آیت‌ها، یک ویژگی انسانی که می‌رود بهشت، داشتن چشم آیت‌بین است. «لهم أعین یبصرون بها». آنجا فرموده اینا که می‌روند جهنم، چشمی ندارند که ببینند: «لهم أعین لا یبصرون بها». این «أفلا تبصرون» که در آیه ۲۰ سوره ذاریات فرموده که قرار دادم در زمین برای شما آیت‌هایی برای شما اهل یقین، و در نفس خودتان «أفلا تبصرون». خب چرا نمی‌بینید؟ اینکه ما چشم آیت‌بین باید داشته باشیم تا بتوانیم ببینیم. «و فی الأرض آیات للموقنین»؛ در زمین نشانی‌هایی است برای اهل یقین. «و فی أنفسکم» و در نفس خودتان، «أفلا تبصرون»، خب چرا نمی‌بینید؟ کسی که نتواند آیت‌ها را ببیند، مصداق این آیه است که «لهم أعین لا یبصرون بها».اگر قرار است که یک کودکی چشم آیت‌بینش باز بشود، به تعبیر علامه جوادی آملی، حفظه الله که می‌فرماید چشم آیت‌بین باز بشود، دروازه حکمت است. کودک باید حداقل ۱۰۰ آیت را دقیق بشناسد. اگر در ۱۰ سال، سالی ۱۰ آیت را بشناسد، این در طول ۱۰ سال می‌شود ۱۰۰ آیت. البته باید در طول ۱۰ سال بیشتر از ۱۰۰ تا آیت بداند. حالا ما کف را حساب می‌کنیم دیگر. بداند صدف آیت چیه؟ کرم ابریشم آیت چیه؟ خروس آیت چیه؟ میمون آیت چیه؟ طاووس آیت چیه؟ طاووس آیت چیه؟ بله؟ عُجب بعد از رزق؛ یعنی جلال و شکوهی رزقش شده، حالا وقتی یک چیزی رزق ماها می‌شود، ما تازه حالت بعدیمان شکل می‌گیرد، دچار عُجب می‌شویم. آیت عُجب یعنی کسی تا بهش رزقی نرسیده که هیچی، ولی وقتی رزقی بهش رسید، اگر بعد از اینکه رزقی شامل حالش شد، کارش به تفاخر و بدتر از تفاخر به عُجب نکشید، کارش درست است دیگر. ما اینگونه‌ایم که اگر یک موهبتی رزقمان شد، بلافاصله بعدش کارمان به عُجب می‌کشد. بدبختی‌های ما از اینجا شروع می‌شود.خب کودکی که ۱۰۰ مورد حداقل آیت بداند، چشم آیت‌بین داشته باشد، می‌تواند به دروازه‌های حکمت نزدیک بشود و حقایق عالم را ببیند. ببینید، خواندن چه داخل کتاب‌هاست، هنر نیست. کتاب هستی و عالم، همین طبیعت است، همین عالم خلقت است. این که شما حروفی که خدا در عالم خلقت گذاشته تحت عنوان این گیاهان و حیوانات و کوه و جنگل و در و دشت و اینا، این‌ها را بتوانید بخوانید و معنی کلمات حضرت الله را که بر در و دیوار عالم هست بتوانید بشناسید، خواندن این‌ها می‌شود حکمت. کسی اهل تفقه در دین است که دین حضرت الله یک بخشش در نظام خلقت رقم خورده، بتواند آن را مطالعه کند: مطالعه دفتر وجود خود، مطالعه دفتر عالم خلقت، سپس مطالعه آیات قرآن. آنجا شما به تاویل در قرآن می‌رسید، نه صرفاً تفسیر در قرآن.پس در لایه ششم در نظام ایمان، کودک باید در ۱۰ سال حداقل ۱۰۰ آیت را بداند. حالا اگر در طول این ۱۰ سال خودش چشم آیت‌بینش که باز شد، آیاتی را شناخت، آیتی را تبیین کرد، آن دیگر مفت چنگش که غالباً این‌جوریه. غالباً بچه‌ها وقتی ۵-۶ سال درگیر می‌شوند، حالا خودشان می‌بینند؛ یعنی خودشان چشم آیت‌بینشان باز می‌شود، می‌بینند.گزاره هفتم، سرفصل هفتم در ایمان: ایمان به آخرت. از مجموع بیش از ۲۰ مورد مؤلفه آخرت و عناوینش، کودک باید میانگین سالی ۲-۳ تاش را دقیق یاد بگیرد. قیامت یعنی چی؟ ساعت یعنی چی؟ خب شما الان می‌دانید دیگر، به این وسیله‌ای که همه می‌گذارند روی دستشان، رو دیوار نصب می‌کنند، گفتیم ساعت. خب معلومه، بچه دیگر این را که می‌گیرد ساعت، آن زلزله نهایی آخرالزمان که در آن سازوکار ساعت رقم می‌خورد را چجوری باید بگیرد ساعت. اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ خب اینا چجوری باید دریابد؟ یکی از اسامی آخرت «جاثیه» است دیگر. سوره دارد اصلاً دیگر، سوره «جاثیه» سوره داریم به نام قیامت. لذا ساعت، قیامت، آخرت، عاقبت، جهنم، جنت، همه این سازوکارها ناظر به این است که ما باید برای عالم پس از دنیا آماده بشویم. آماده کردن یک نسلی برای عالم پس از دنیا، لازمه‌اش اشراف کامل این کودکان به این بیش از ۲۰ گزاره در قرآن عظیم است. اینا را باید دقیق بشناسند، یک تصویری از فردای پس از رفتنشان از این دنیا داشته باشند.متعلق ایمانخب، دو مورد ابتدا بود برای توحید: عالم خلق و عالم جعل. ۲ تا سرفصل در طول ۱۰ سال. هفت سرفصل در ایمان بود: ایمان به غیب، ایمان به ملائکه، ایمان به آیات کتاب و آنچه نازل می‌شود، ایمان به انبیا، ایمان به الله تبارک و تعالی، ایمان به آیت‌ها و نشانی‌ها، و سپس ایمان به آخرت. این ۹ سرفصل می‌شود عقل معاد.نسبت‌شناسی آیت، خلقت و جعلکودک ۲ تا عقل باید درش کامل بشود: عقل معاد، عقل معاش. عقل معادش که می‌خواهد کامل بشود، این ۲ لایه را دارد: لایه توحید در عالم خلق و عالم جعل، لایه ایمان در آن ۷ تا متعلق. اما عقل معاشش چجوری باید کامل بشود؟ ما الان بحرانی که با نسل جوان داریم، پسر دخترهای امروز ما فقط نشستن تو مدرسه و دانشگاه درس خواندن، عقل معاش ندارند. امروز خواستگاری می‌روند، پس فردا ۱۰ جلسه مشاوره می‌روند، ۶ ماه بعد طلاق می‌گیرند. سواد عاطفی ندارند. رفتن دانشگاه، خیلی درس خواندن، سواد عاطفی ندارند. رفتن خیلی فیلم سینمایی و سریال دیدن، عقل معاش ندارند. نمی‌دانند چجوری عیششان را رقم بزنند، چجوری زندگی را مدیریت کنند، زیر یک سقف با هم دوام بیاورند. چرا این‌جوریه؟ خب ظلمی که به کودکان شده که ما به کودکان عقل معاش ندادیم. خب ما مقصریم.لذا حضرت فرمود: تجارت کنید، تجارت کنید تا عقلتان کامل بشود. یک پسر باید از ۷ سالگی برود کار کند تا اصطناعت بشود، کدخدا بشود. وقتی از ۷ سالگی رفت شروع کرد کار کردن، در ۹ سالگی باید تکیه‌اش دیگر به جیب خودش باشد. نسلی که انقلاب کرد و نسلی که در دفاع مقدس درخشید، نسلی بود که بلااستثنا از ۵-۶ سالگی کار می‌کرده؛ یعنی در نسل ما کار کردن در کودکی قبل از رفتن به مدرسه یک فرهنگ بود. همه باید کمک پدر و مادر می‌کردند. اگر کسی در زمین کشاورزی بود، باید کمک پدر کشاورزش می‌کرد، دام و طیور را می‌برد بیرون، سر زمین کشاورزی کار می‌کرد. اگر پدرش پیله‌ور بود، پدرش مثلاً کفاش بود، نانوا بود، مکانیک بود، بنا بود. مرد شدن از این راه است.آمدن یک گزاره غلطی را باب کردند: «کودک‌کار». این حرف‌ها یعنی چی؟ کودکی که از ۷ سالگی وارد میدان کار نشود، آدم نمی‌شود، مرد نمی‌شود. قرآن می‌فرماید: «ای موسی! من تو را ساختم برای خودم.» «اصطنعک لنفسی». خدا در قرآن نفرموده که «ای موسی! من تو را تربیت کردم برای خودم.» تربیت نداریم، اصطناعت داریم. اصطناعت هم در صحنه عملی است. باید بروی کار کنی، باید بروی تو میدان عمل تا ساخته بشوی. «اصطنعک لنفسی».خب اگر قرار است کسی ساخته بشود، باید برود تو میدان کار. لذا حضرت می‌فرمود: بروید کار کنید، بروید تجارت کنید تا عقلتان کامل بشود. می‌فرماید آیه‌ی قرآن در سوره حج. می‌فرماید: سیر کنید در زمین تا شما را باشد قلبی که با آن تعقل کنید «لهم قلوب یعقلون بها». ببینید: «أولم یسیروا فی الأرض» سیر کنید در زمین «فتکون لهم» تا شما را باشد قلوبی که «یعقلون بها» و گوشی که «یسمعون بها». آقا! نباید بنشینی سر جلسه درس، باید بلند شوی راه بیفتی بروی کوه و بیابان. باید بلند شوی بروی آثار تاریخی گذشتگان را ببینی، عبرت بگیری. باید بروی طبیعت و عالم خلقت را مطالعه کنی، نه تو کتاب‌ها، نه سر جلسه درس. این است که امروز کودکان اردیبهشت‌ماه وقتی مدرسه تموم می‌شود، می‌آیند بیرون، کتاب‌های درسی را تکه‌پاره می‌کنند، می‌ریزند بیرون مدرسه، بعد با پا می‌دوند رویش. ببینید. این واکنش فطری کودکان و نوجوانان به نظام غلط ارسطویی است که ۲۵۰۰ ساله بشر را بدبخت کرده. بشر هی می‌نشیند، بچه‌ها را می‌نشاند، بزرگ‌ها کوچک‌ها را می‌نشانند روی صندلی، برایشان حرف می‌زنند. روش قرآن کار عملی است.پس کودک باید از ۷ سالگی برود وارد بازار کار بشود. ۹ سالگی به مرحله‌ای برسد که دیگر دستش تو جیب خودش باشد، هرقدر تلاش کرده مصرف کند. پدر را دستگاه خودپرداز نبیند، جامعه را خودپرداز نبیند، حکومت را خودپرداز نبیند، خدا را خودپرداز نبیند. این اتفاق باید بیفتد.خب الان آقایان زحمت کشیدند، حاج‌آقای قدردان، حاج‌آقای احمدی، دوستان دیگر. الان ما در این مرحله، ۲-۳ ساله که بچه‌ها را می‌فرستیم وارد میدان کار. بچه‌ها می‌روند کار می‌کنند، متوجه بشوند پول درآوردن چقدر سخت است، عقل معاششان کامل بشود. بچه فرا بگیرد مرد بشود. باید بشود کدخدا. معنی ندارد امروز جوان ۳۰ سالش است، هنوز دستش تو جیب پدر و مادرش است. توقع دارد از خدا چرا خدا به من نداده، توقع دارد از حکومت، توقع دارد از پدر و مادرش، توقع دارد از جامعه، همه چی می‌خواهد، تلاش هم نمی‌کند. بعد می‌گوید: «من فعلاً دارم درس می‌خوانم.» اما اینایی که نشستند قانون کودک‌کار نوشتند و قانون کودک‌همسری نوشتند، اینا نه دین را می‌فهمند، نه نظام اجتماعی را، نه شأن فطرت انسان در پسر و دختر را.پس عنایت داشته باشید عزیزان: پسر بچه‌ها باید کار کنند تا انسان بشوند، تا آدم بشوند. چرا؟ چون عقل معاششان باید کامل بشود. عقل معاش فقط هنگامی کامل می‌شود که کسی بتواند کار کند، کم و زیاد کار را دریابد، بدهکار صاحب کارش و کارفرمایش باشد، تعهد داشته باشد کار را با کیفیت انجام بدهد. اینجا عقل کامل می‌شود، عقل معاش. مشتری‌مدار باشد و دستش تو خرج باشد، توقع از خدا و خانواده و جامعه و حکومت نداشته باشد. می‌شود برنامه ملی کدخدایی.اما برنامه ملی کدبانویی یعنی در اینکه چگونه مرد شویم در ۱۰ سال، که کودک باید برود کار کند (پسر بچه). در ۱۰ سال که دختربچه باید بشود یک بانو بشود، کدبانو. کجا عقل زن کامل می‌شود؟ جایی که خوب تدبیر منزل می‌کند، خوب هزینه زندگی و خانه‌داری و سازوکارها را مدیریت و تمشیت می‌کند.خب ما می‌خواهیم عقل معاش پسرها کامل بشود، گفتیم باید بروند بیرون کار کنند. عقل معاش دخترها می‌خواهد کامل بشود چجوری؟ از ۷ سالگی مادر باید هزینه زندگی، خرج و دخل، حساب و کتاب زندگی را بدهد دست دخترش. دختر ۷ ساله مدیریتش کند. دختر ۷ ساله باید بداند که چقدر تا آخر ماه پول دارند، این را چجوری باید تقسیم کند. وقتی که دید دو زار و ده شاهی بیشتر نیست، این‌ها آب و برق و گاز و تلفن و نان و دان و این‌ها را باید حساب کند. آنجا یاد می‌گیرد که نباید بگوید کفش نو بخریم، بعد بگوییم کفش باید تعمیر بشود. لباس نو بخریم، لباس باید تعمیر بشود. مبلمانمان را چون خاله مبلمان جدید خرید، ما هم بریم مبلمانمان را عوض کنیم. بچه یاد می‌گیرد که دو زار و ده شاهی بیشتر پول نیست، زندگی را باید تمشیت کرد، مدیریت کرد. حالا اینکه تصمیم بگیرد چه نوع میوه‌ای بخرند، او باید تصمیم بگیرد. دو زار و ده شاهی بیشتر نیست، او باید تصمیم بگیرد حبوبات چجوری باشد، او تصمیم بگیرد جدول غذایی هفته چی باشد. آیا در هفته می‌توانند یک جلسه مثلاً پلو بخورند؟ یک وعده مثلاً ماکارونی بخورند؟ آیا امکان اینکه در هفته یک وعده گوشت بخرند یا مرغ بخرند وجود دارد؟نسل را از اسارت مدرسه و دانشگاه نجات بدهید. بگذارید بچه‌ها زندگی کنند. منطقش نکنید به اینکه تو اگر نروی دانشگاه آدم نمی‌شوی. ۳۰ سال پیش، بیش از ۳۰ سال پیش، ۴۰ سال پیش این فیلم را ساختند، فیلم «The Wall». یک موسیقی معروفی هم رویش بود. یکی از اولین فیلم‌های به اصطلاح پست‌مدرن است دیگر. که می‌گوید مدرسه کارخانه‌ی سری‌زنی است، آدم‌ها را مسخ می‌کند. ۴۰ سال پیش این موسیقی انقدر معروف بود که موج اعتراضی در انگلیس اول شروع شد با این فیلم «The Wall» یعنی «دیوار». یعنی مدرسه دیواری ایجاد می‌کند تو جامعه. ببینید بچه‌ها مثل روبوت بار می‌آیند و می‌روند، می‌ریزند تو چرخ گوشت ۴۰ سال پیش.پخش موسیقی آجر دیگری در دیوار از پینک فلوید (۱۹۷۹)Another Brick In The Wall - Pink Floyd (1979)همان‌طوری که دیدید در فیلم «The Wall» آموزش و پرورش رسمی جوری خراب می‌کند همه چیز را که بچه‌ها انگار دارند می‌ریزند تو چرخ گوشت، یکدست بشوند. بچه‌ها طغیان می‌کنند، ماسک‌ها را کنار می‌زنند و دیوار را خراب می‌کنند. خب این تقریباً ۴۰ سال پیش، نزدیک ۴۰ سال پیش به گفتمان عمومی تبدیل شد و یکی از سرآغاز جنبش پست‌مدرن در این حوزه‌ها بود. این موسیقی بعداً معروف است، قطعات از موسیقی پینک فلوید دیگر، آن گروه پینک فلوید، از معروف‌ترین قطعه‌شان همین است دیگر. هی «تیچر» یعنی معلم را صدا می‌کنند و شورش می‌کنند علیه او. این مواردی که تازه تو ایران دارد یواش یواش مطرح می‌شود، در خود غرب ۴۰ سال اعتراض دارند به این سیستم. خیلی فیلم معروفی است این فیلم «The Wall» و موسیقی معروف پینک فلوید.اما به هر جهت، ما در جمهوری اسلامی وحی منزل گرفتیم. مدرسه را وحی منزل گرفتیم. دانشگاه را وحی منزل گرفتیم. بچه‌ها را عمرشان را به اصطلاح هدر می‌دهیم به این‌ها. درس زندگی نمی‌دهیم.اگر قرار است درس زندگی به بچه‌ها داده بشود، پسرها از ۷ سالگی تا ۹ سالگی باید در کار مستقر بشوند. دیگر ۹ سالگی به بعد همراه باشند. ببینید قبلاً این‌جوری بود ۵۰ سال پیش. یک کسی بچه‌اش را در ۷ سالگی می‌گذاشت در مغازه کسی، در تیمچه کسی، در بازارچه، شاگرد کسی می‌شد. این کنار دست او اصطناعت می‌شد، شب‌ها تو مغازه او می‌خوابید، علی‌النهایه می‌شد داماد آن فرد، وارث آن فرد، می‌ساختش طرف تو محیط. الان چکار می‌کنیم؟ الان می‌گوییم همه این کسانی که به کسی یک چیزی یاد می‌دادند تو کار عملی، بروند کنار، بچه‌ها را بگذاریم سر کلاس مدرسه با معدل و نمره‌ی چه و چه. خب بچه می‌آید بیرون، آن‌جوری کتاب را پاره می‌کند. این روش‌ها غلط است. باید این روش‌های غلط را متوجه شده باشید که غلط است. باید متوجه شده باشید که برای پسرها این روش‌ها دیگر جواب نمی‌دهد. باید متوجه شده باشید که مدرسه برای دخترها آورده‌ای ندارد. دختری که دیپلم می‌دهد، دستش هیچی از شوهرداری نمی‌داند، هیچ کس روابط عاطفی نمی‌داند. بعد بلند می‌شود می‌رود مثلاً با ۲۰ تا ۳۰ تا پسر رابطه می‌گیرد که بلکه هم یکی از این‌ها مثلاً فردا بیاید خواستگاریش. این می‌شود وضع نابهنجار اخلاقی کف جامعه.لذا اگر قرار است که اصلاحی صورت بگیرد، باید باور بکند پسر که باید بشود کدخدا و دختر باید باور کند که بشود کدبانو. این ۲ تا مفهوم گم شد تو ۵۰ سال گذشته در جامعه ما. و وقتی یک‌بار اتفاق افتاد، ما این سازوکار را جلو خواهیم برد. این می‌شود موسع شدن قدر انسان. انسان اصطناعت می‌شود با نظام کدبانویی و کدخدا‌یی. دختری که به اصطلاح مشق زندگی کند، دختری که بتواند هزینهٔ زندگی را مدیریت کند، دختری که بتواند تشخیص بدهد الان چه میوه‌ای با همین پول حداقلی خریده بشه. چه وسیله‌ای تو خانه جا به جا بشه. مهمانی باید چطوری باشد. دختری که مدیریت زندگی را مادر داد دست او، این دختر است؛ بعداً همسر خوبی هم خواهد شد برای آینده، مادر خوبی هم خواهد شد.پسری که از الان می‌رود بیرون کار می‌کند، شاگردی می‌کند. وقتش را پای فوتبال و گیم و این جور چیزها صرف نمی‌کند؛ یاد می‌گیرد از وقتش استفاده بهینه کند، عقل معاشش کامل می‌شود. پس کامل کردن عقل معاش پسر و دختر از سن ۷ سالگی به بعد، یک ضرورتی است که در فرهنگ عمومی ما قبلاً بود تا قبل از انقلاب. بعد از انقلاب، به برکت این‌که نظام جمهوری اسلامی به شکل افراطی آمد تا توانست مدرسه درست کرد. یک مملکتی که بی‌سوادی وقتی انقلاب شد، امام حکم داد به آقای قرائتی، نهضت سوادآموزی راه افتاد. ۷۰ درصد جمعیت کشور بی‌سواد بود؛ مردم باسواد بشوند.به افراطی کشید کار نظام که از چین یک میلیارد و چهارصد میلیون نفری، تعداد دانشگاه‌های ایران بیشتر است! تا جایی که یک‌ماه پیش، رئیس‌دولت وفاق آمد پشت تریبون گفت که: «چرا ما تو ایران ۲۸۰۰ تا دانشگاه داریم؟» خب چرا ما تو ایران ۲۸۰۰ تا دانشگاه داریم؟ چین که این‌قدر دانشگاه ندارد، هند که این‌قدر دانشگاه ندارد، آمریکا که این‌قدر دانشگاه ندارد! انگلیس که انقدر دانشگاه ندارد. هر جا تو این مملکت یک زمینی پیدا کردنذ، یک دیواری کشیدند دورش. ۴ تا کتاب و متن هم دادند دست ۴ نفر. دانشجو گرفتند، بچه‌های مردم رو به جای اینکه بگذارند زندگی کنند، کار کنند، کشیدنشان تو محافلی که اسمش رو گذاشتند «دانشگاه»!امروز در سطح رئیس‌دولت، رئیس‌شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌روند، پشت تریبون اعتراض می‌کنند به تعداد دانشگاه‌های ایران. خب، بابا! این روش‌ها غلطه! این روش‌ها امتحان پس داده؛ تو غرب رد شده. ۴۰ ساله دارن تو غرب علیه مدرسه مبارزه می‌کنند. کتاب‌هاش داره اخیراً تو ایران ترجمه ترجمه می‌شود. اسم کتاب‌ اینکه «خنگمان می‌کنند».خب، چرا بچه‌ها اجازه می‌دید خنگ بشوند؟ چرا اجازه می‌دید بچه‌ها سواد عاطفی نداشته باشند؟ روابط عاطفی بلد نباشند؟ نظام مثلاً شیوهٔ زن و شوهری ندانند، بچه‌دار شدن ندانند، کار کردن ندانند، ساده‌زندگی ساده رو بلد نباشند؟این نسلی که الان ریخته کف جامعه، بالای ۳۰ سال سن دارند، امکان ازدواج ندارند. این پسر‌ و‌ دخترها اشکال شرعی و گناه معصیتی که مرتکب می‌شوند گناهش گردن کیست؟ گردن همون برنامه‌ریزهایی که حاضر نیستند به این موارد اعتراض کنند؛ گردن همون روحانیت، همون عالمان دین، همون آدمای مجلس، همون افراد در شورای نگهبان، همون مسئولین در شورای انقلاب فرهنگی، و همون دانشگاه‌ها و تربیون‌دارایی‌ هست که حاضر نیستند به این روش‌های غلط بپردازند، بگویند: «این‌ها اشکال دارند!»این‌ها وحی منزل تلقی شده، اما در نظام کدبانویی و نظام کدخدایی ما می‌گوییم: دختر و پسر به حسب فطرتشان تا ۷ سالگی وقت داشتند کودکی کنند، سروری کنند. از ۷ سالگی به بعد باید پاسخگو باشند، برای آینده تربیت بشوند و آماده شوند. خوب این شد. بحمدالله آقایان زحمت کشیدند، خانم‌ها زحمت کشیدند. در ۲ سال گذشته که روند آموزشی و آزمایشی برنامه اجرا شد، کار بحمدالله به سطح خیلی خوبی رسیده. این باید انجام بشود.پس در یک دوره ۱۰ ساله، از ۵ سالگی تا ۱۵ سالگی یا علی النهاییه از ۶ سالگی تا ۱۶ سالگی، عقل معاش کودک باید برود بالا، عقل معادش هم باید برود بالا. عقل معاش و عقل معاد، محورها را عرض کردم خدمت شما. کودکی که عقل معاش و عقل معادش برود بالا، قلب ممکن‌التفقه پیدا کرده. حالا وقتی قلب ممکن‌التفقه پیدا کرده، حالا امکان این را دارد که تعقل کند. تعقل و تفقه‌اش چه به او می‌دهد؟ این را به حکمت می‌رساند. اینکه حضرت آقا چند بار تأکید فرمود که آقا دانشگاه حکمت‌بنیان ایجاد کنید، مدرسه حکمت‌بنیان، افراد علی‌النهایه حکیم بشوند، منظور ایشان این بود.خب اگر قرآنی این روند را طی کنیم و این چارچوب را ببینیم، ما می‌خواهیم به یک سازوکاری برسیم که کودک حکیم بشود در ۱۵ سالگیش، در ۱۶ سالگی. و بلافاصله سال بعدش در ۱۷ سالگی که سقف ازدواج است، به تعبیر رهبری که بچه‌ها در هفده سالگی ازدواج کنند، سال بعدش بتواند ازدواج کند. وقتی از عالم وهم گرفتیش آوردی تو عالم فهم، از عالم فهم آوردی تو عالم فقه، تعقل و حکمت و تفقه را به او دادی. فردی که به این سطح رسیده، حالا کودک همسر نیست، امکان ازدواج اگر برایش فراهم بشود، می‌تواند خیلی خوب زندگی اداره کند.اگر غیر از این مسیر قرآنی و روایی که عرض کردم خدمت شما، غیر از این بخواهید جلو بروید، با همین روش‌های یونسکو و روش‌های غربی‌ها که الان در مدارس و دانشگاه‌ها و کف جامعه دارد اجرا می‌شود، در بر همین پاشنه می‌چرخد: آش همین آش است و کاسه هم همین کاسه است. بچه‌ها هر چه بیشتر می‌دوند و درس می‌خوانند، کمتر می‌رسند، کمتر به زندگی می‌رسند. اضطراب درشان بیشتر است، بی‌اعتقادی و سازوکارها این‌جوری درشان بیشتر است. ما باید جلوی فاجعه و انحراف را بگیریم. اگر قرار است جلوی انحراف را بگیریم، از یک جایی باید این روش را بشکنیم و باید مسیر تغییر کند. در این مرحله، بحمدالله این اتفاق افتاده.خب می‌گویند ۴ وجه دارد دیگر: می‌گویند علم، معلم، متعلم و دارالعلم. می‌گویند مدرسه، مدرس، درس و متدرس. می‌گویند مربی، متربی، دارالتربیت و آن ماده‌ای که باید با آن تربیت را رقم زد. حالا اینجا می‌شود فقه، فقیه، دارالتفقه و فرد متفقه. اینجا هدف، فرد متفقه است؛ یعنی نه خود آن فقیه که این را تعلیم می‌دهد هدف است، نه دارالتفقه (مکان) هدف است، نه محتوای فقهیدن هدف، بلکه آن کودکی که متفقه است، آن کودکی که باید بشود، او هدف است. در این نظام معرفتی، در نقشه خدا و هندسه الهی، عنایت داشته باشند عزیزان: انقلاب اسلامی باید مبتنی بر نقشه خدا و هندسه الهی عمل کند. شخص حضرت آقا فرمود: باید دید حرفی که زده می‌شود و کاری که دارد انجام می‌شود، در نسبت با این نقشه در چه حالتی قرار دارد. از نقشه خدا و هندسه الهی نباید کوتاه آمد. عین جمله آقاست.خب وقتی از نقشه خدا و هندسه الهی نباید کوتاه آمد و به پیامبر فرموده: جهاد کبیر، از قواعد کفار تبعیت نکن. «فلا تطع الکافرین و جاهد هم به جهادکبیرا». ما چرا از قواعد کفار در نظام آموزش و پرورش تبعیت می‌کنیم؟ چرا از قواعد کفار در نظام دانشگاه تبعیت می‌کنیم؟ اصلاح این امور یک اصل است. مبتنی بر نقشه خدا و مهندسی الهی عمل کردن می‌شود اینی که دیدید. از این منظر، در طول جشنواره دوم به این سازوکار پاسخ داده شد و در ۱۰ محور این‌ها دیده شد. البته محور دهم تفکیک جنسیتی می‌شود: اصطناعت برای دختران می‌شود کدبانویی، اصطناعت برای پسران می‌شود کدخدایی. و بحمدالله نمونه‌های عینی و آزمایشیش درآمده.امروز در اختتامیه در خدمت مادر بزرگوار شهید سرافرازمان سید مصطفی ساداتی و خانواده معظمشان هستیم که از باب اینکه نوه‌های ایشان هر ۳ تاشان به درجه سعادت رسیدند در این مسیر، و عروس ایشان نمونه‌ی بارزی از زیست کدبانویی قرآنی بود و نوه‌های دختری ایشان زیست قرآنی داشتند. مصدع حاج‌خانم شدیم که ایشان زحمت بکشند، قدم بر چشم ما بگذارند تشریف بیاورند. ما در مراسم جشن امروز که این بچه‌ها گواهی‌هایشان را می‌گیرند از دست حاج‌خانم متبرک بشود گواهی‌هایشان و آغازی بشود بر زندگی این بچه‌ها در مسیر کدبانویی که خودشان را متعهد به خون شهدا بدانند؛ یعنی گرفتن گواهی دوره از دست یک مادر شهید، اصلی‌ترین نکته‌ای که ایجاد می‌کند برای بچه‌ها: این بچه‌ها بدانند که بدهکار شهدا هستند و باید با آرمان امام و شهدا پیوند بخورند و میثاق ببندند. از این جهت مصدع حاج‌خانم شدیم. ایشان زحمت کشیدند تشریف آوردند. من تشکر می‌کنم از حسن نظر و حسن توجه ایشان و امیدوارم خدا ما را لایق راه شهدا قرار بدهد.کلیپ جدال احسن در مورد شیهد مصطفی ساداتی ارمکی و خانواده:پدر شهید:همانطور که آقای دکتر فرمودند و شهید سلیمانی عزیز فرمود: کسی شهید می‌شود که شهیدانه زندگی کرده باشد. این خانواده واقعاً همین‌طوری شهیدانه زندگی کردند.افتخار می‌کنم از اینکه توانستیم فرزندی را تحویل این جامعه بدهیم و خدمتگزار این نظام باشد که چندین سال، نزدیک ۲۰ سال، بیش از ۲۰ سال شاگرد آقای دکتر بودن. و مسلماً آقای دکتر در راهی که این فرزند ما رفت، خیلی نقش داشتند. ما پیشرفت فرزندمان را اول مدیون خانواده شهید مقیمی می‌دانیم. شهید حسن مقیمی در سال ۶۵ در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.و از این شهید، ۲ تا دختر موند و این دختر، یکی‌اش عروس ما بود، یکی هم خواهرش هست که الان هست که ان‌شاءالله خدا سلامتی بهش بدهد و طول عمر با عزت. و مادر این ۲ تا دختر، هم همسر شهیده، هم خواهر شهیده و نتیجه این پدر و مادر که این بچه‌ها را این‌طوری تربیت کردند. ما ۳ تا نوه خدا بهمان داد. این ۳ تا نوه. اولیش ریحانه‌سادات بود.و یک روز این دختر، هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، آمد به من گفت که من حضرت آقا را دیدم که می‌فرمود که من آن موقع هم که می‌خواهم بخوابم، با مطالعه و با کتاب خواب می‌روم. و منم اقتدا می‌کنم به حضرت آقا و دوست دارم که اهل مطالعه و کتاب خواندن باشم. و این دختر از قبل از اینکه به سن بلوغ برسد، اهل حجاب بود، اهل چادر بود، اهل روزه بود. تو طول این چندین سال هم که به سن بلوغ رسید، یکی موی این دختر را ندید، یکی مچ دست این دختر را ندید.توی آن شهرکی که زندگی می‌کردند، شهرک شهید رجایی، این دختر هیئتی تشکیل داده از هم‌سن‌وسال‌های خودش و این هیئت را خودش اداره می‌کرد. این دخترهای هم‌سن‌وسال خودش را، خیلی‌ها را جذب کرده بود. هم اهل نمازشان کرده، هم اهل حجابشان کردن، هم اهل روزه. دختری که بیش از ۵۰۰ جلد کتاب خوانده و می‌گوید: من اقتدا کردم به حضرت آقا. دختر ۱۴ ساله گفت: باباجان دعا کن من شهید بشوم.دختر بعدیمون، عزیز بعدیمون، فاطمه‌سادات بود که این فاطمه‌سادات طوری تربیت شده و طوری در دامن این مادر تربیت شده بود که این مادرم تربیتش از همان مادری بود که خواهر شهید بود، همسر شهید بود. این دختر یک سال بود به سن بلوغ رسیده بود. روز دحوالارض بود، آمده بودند خانه ما با سید علی خانم می‌گوید که من سر سفره که پهن کردم، دیدم که این غذا نمی‌خورد. بهش گفتم چرا غذا نمی‌خوری؟ دیگه دید ناچاره گفتش که من روزه‌ام. اما همان جا آن غذا را عین مادری مهربان دهن این داداشش سید علی می‌گذاشت.هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، می‌آمد دست من، پدربزرگ را قایم می‌کردم ولی می‌بوسید، دست مادربزرگش را می‌بوسید. پدرش از سر کار که می‌آمد، این دختر می‌آمد پای پدر. وقتی خسته بود می‌خوابید، می‌رفت پای پدر را می‌بوسید. و اگر پدر مثلا پتویی رویش نبود، پتو روش می‌انداخت.شهیده فهیمه مقیمی (همسر):می‌گن صله رحم به عرش الهی متصله. درسته یه سری آسیب‌ها دارد، یک سری نظر دادن و دارد یک سری فلان دارد، ولی بسیار کمکت می‌کند از نظر روحی روانی. صله رحم رو خدا قرار داده. تو شفا هست واقعا. این را ترکش نکن. بعد حتماً تو محیط‌های مذهبی؛ یعنی مثلاً اینا را تربیتی بدون، این جور جاها را می‌گویم تو تربیت آدم را جلو می‌اندازد. ببرشان به نیت تربیت، ببرشان یک امامزاده حتی، یک مسجد، فقط به این نیت که بگو انشاالله خودتون بچه من رو تربیت کنید، خودتون دست هدایت به سرش بکشید. من مثلاً آن زمان فاطمه سادات کوچیک بود، یعنی منو به خدا می‌رسوند. مصطفی هر هفته می‌رفت جمکران، بعد بچه انس می‌گیرد.یعنی من یادمه آن موقع که شاه عبدالعظیم بودیم، ریحانه با این همه اذیتی که داشت، من دعا کمیل حرم را می‌رفتم. این دعای کمیل حتی برای خودش الان خاطره است. میگه مامان چقدر خوب بود اونجا. ولی یک مدت می‌رود، هی برای خودش عادت می‌شود. انس می‌گیرد، خوشش می‌آید از آن محیط. چشمش عادت می‌کند. حتما جاهای مذهبی. حالا خانه فامیل هم جای خود. اینا هم پاشو برو؛ یعنی مثلاً یک روز که شوهرت خونه هست، راهش بنداز برین این جور جاها. خیلی برین. هم برای حال دل خودت و هم بچه‌ات.پدر شهید:دو روز قبل از شهادت این عزیزان، دختر کوچکم فاطمه‌سادات از دایی‌اش می‌پرسد: دایی، شهادت چجوریه؟ دردم دارد؟ داییش بهش می‌گوید: نه دایی، درد ندارد. یک آن تموم می‌شود، می‌رود. حالا من خودم برداشتم این است که این شهدا قبل از اینکه شهید بشوند، اصلاً بهشان الهام می‌شود.بعد دختر اول من، ریحانه سادات روز عید غدیر منزل ما بودند. خب باباش که باباش هم بود، باباش خداحافظی کرد رفت. من همان‌جوری که باباش می‌خواست خداحافظی کنه بره البته گفت. دوستانش زنگ زدند که بیا محل کار، کاریت دارم. من همان جا چون قبلاً گفته بود که لیست اسامی دانشمندان آقایان کدخداپرست‌ها داده به سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای، آن‌ها حفاظت کنند از اینا، خوبم حفاظت کردن. وقتی خواست برود، من به همین داداشش سیدعباس گفتم که بابا داداش رو از زیر قرآن ردش کن بره. انگار یه چیزی به خود منم گفته بود که شاید دیگر نبینمش.بصیرا بانو عزیز ما سطح یک و دو را دریافت می‌کند. حکیمه بانو کوثر حائری‌زاده سطح دو و سه. حکیم علی آقای شمسی‌نیا سطح یک و دو. حکیمه بانو حلما ذوالفقاری سطح یک و دو. یه صلوات دسته جمعی برای حلما بانوی عزیزمون بفرستید. حکیمه بانو راحیل‌زهرا رهجو سطح یک و دو. حکیمه بانو نازنین‌زینب رحمانی سطح یک. حکیمه بانو فاطمه قدردان سطح یک. حکیمه بانو فاطمه قرقانی سطح یک. حکیم آقا متین اوسطی سطح یک. حکیم آقا محمدحسین پورحجت سطح یک. حکیم آقا حسن سورانی سطح یک. حکیم آقا ابوالفضل زهره‌وند سطح یک. حکیمه بانو ایمانا آذربخش سطح یک. حکیم بانو مانیا بشیری‌زاده سطح یک. حکیمه بانو زهرا پاجانی سطح یک. حکیمه بانو زهرا شوشتری سطح یک.ما سطح یک را و سطح دو و سطح سه را تعدادی از بچه‌هایمان را گواهی‌هایشان را تقدیم کردیم. حاج‌خانم زحمت افتادند. ما برای ریحانه‌سادات یعنی برای هر دو تا نوه‌های حاج‌خانم که مادرشان زحمت کشیده بودند بچه‌ها را در نظام معرفت دینی جلو برده بودند. گواهی سعادتنامه صادر کردیم؛ یعنی گواهی سطح ۱۰ را. اون گواهی سطح ۱۰ که بچه‌ها سر ۱۰ سال طی می‌کنند تا آن درجه سعادت را پیدا کنند، به درجه حکمی و فقهی‌شان برسد. برای هر ۲ تا دخترهای شهید آقا مصطفی که این مدارج را طی کردند و خدا توفیق شهادت بهشان عطا فرمود، گواهی بچه‌ها آماده شده که این را ما تقدیم می‌کنیم به حاج‌خانم به دست حاج‌آقا. خب سعادتنامه خواهر ارجمند بانو فاطمه‌سادات ساداتی ارمکی. صلوات. انشاالله که بهشتی‌ها تو برزخ دعاگوی همه ما باشند. شادی روحشان صلواتی ختم بفرمایید! سعادتنامه گواهی خواهر ارجمند بانو ریحانه‌سادات ساداتی ارمکی. ان‌شاءالله که خدا ما را لایق این شهدا و مسیر شهدا قرار بدهد و ان‌شاءالله بچه‌های ما همه مسیر زندگی را جوری طی کنند که مسیر زندگیشان ان‌شاءالله به سعادت ابدی ختم بشود. ان‌شاءالله با صلوات بر محمد و آل محمد. از اینکه تحمل کردید ممنونم. ان‌شاءاللهموفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.https://www.aparat.com/v/pvtub98◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/MXCuzW2EMJs◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/pvtub98</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 12:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۴۲ /نهاد مدبرات الامر در عرش الرحمن</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B2-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86-aijil0of5aoi</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۲سرفصل: دکترین اسلام (۲۴۷)ایمان (۵۴)ایمان به ملائکه (۱)نهاد مدبرات الامر در عرش الرحمنبرگزارشده در ۱۹ تیر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.به تبع آنچه که در جنگ ۱۲ روزه اخیر اتفاق افتاد که جنگ تأویل‌ها بود، آنچه در این جنگ خیلی چشمگیر و برجسته بود، نقش ملائکه به‌ویژه دو ملک مقرب حضرت جبرئیل امین و حضرت میکائیل - ملک رحمت و رزق - بود. چون این نقش‌ها برجسته نشده و تبیین نشده، متأسفانه فهم دینی در جامعه رقیق شده و یکی از مشکلاتی که برکت را از جامعه می‌برد، همین است که ما غنی‌سازی باورهای دینی را در این حوزه‌ها انجام نمی‌دهیم. یکی از مُعلَّقات هفتگانه ایمان، ایمان به ملائکه است.خب می‌دانید روندش در جهان‌بینی قرآنی انسان دین‌مدار این است: غیبی است، از غیب ملکی می‌آید. باید به آن ملک ایمان داشت. آن ملک با خودش کتاب می‌آورد، وحی می‌آورد. باید به آن کتاب و وحی ایمان داشت. آن کتاب و وحی را می‌آورد به سینه یک نبی. باید به آن نبی ایمان داشت. آن نبی می‌آید و به ما می‌گوید که به الله ایمان داشته باشیم. حالا باید به الله ایمان داشته باشیم. الله را چگونه ببینیم؟ از طریق نشانه‌هایش (آیات الهی). اگر این اتفاق نیفتد، این روند را طی نکنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ آخرتی است و باید ایمان به آخرت داشته باشیم که در آنجا حساب و کتاب پس می‌دهیم. این روند خطی هفت‌گانه: ایمان به غیب، ایمان به ملائکه، ایمان به کتاب و آنچه نازل می‌شود، ایمان به انبیا، ایمان به الله، ایمان به آیات الهی و ایمان به آخرت. این روند هفت‌گانه، مراحل و سازوکارهایی را طی می‌کند که طبیعتاً جهان‌بینی انسان مؤمن را شکل می‌دهد.متعقات ایمانوقتی به یک انسان مسلمان قرآنی می‌گویند که جهان را چگونه می‌بینی، می‌گوید: این‌گونه. از غیب شروع می‌کند، می‌رسد به آخرت. در این مسیر، یکی از ناشناخته‌ترین‌ها که متأسفانه مظلوم هم واقع شده‌اند، از این مُعلَّقات ایمان، ایمان به ملائکه است.در این جلسه، من «مدبرات الامر» را که بعضی از مفسرین معتقدند در سوره نازعات، این مدبرات امر که تدبیر می‌کنند امور را، آن ملک‌های مقرب هستند که هر کدامشان هزاران و میلیون‌ها ملک تابعشان هست که سازوکار را رقم می‌زنند، این را برای اینکه در این جنگ ۱۲ روزه جایگاه این مسئله در تفسیر و تأویل برای شما روشن بشود و جهان‌بینی شما به عنوان یک انسان موحد و انسان مسلمان و مؤمن در آن شق دوم بعد از ایمان به غیب، در ایمان به ملائکه، سازوکارش معین و مشخص بشود که این چه روندی دارد، من این مدبرات امر را یک اشاره اجمالی می‌کنم از بحث‌های تفسیری. در حد اینکه شما فقط یک سرنخی دستتان باشد و چارچوب را بشناسید. تفسیر و تأویل وقایعی مثل جنگ ۱۲ روزه اخیر را بدانید با چه خط‌کش و متر و میزانی اندازه بگیرید و ارزیابی کنید.ما به آن بخش عرش الرحمان و سازوکار عرش الهی که در مورد بقیه سازوکارهای مربوط به حوزه الوهیت است کار نداریم. فقط آن قسمتش که با ما انسان‌ها برمی‌گردد به ما انسان‌ها و جن؛ یعنی جن و انس. برای ما انسان‌ها، برای جن و انس، یک دنیا رقم زده، یک برزخ رقم زده و یک آخرت و عقبا. می‌دانیم که ما در دنیا هستیم، تمام می‌شود دنیا برای ما، می‌میریم، می‌رویم در برزخ. روزی در قیامت حضرت اسرافیل در صور می‌دمد، ما برمی‌خیزیم، همه حساب و کتاب پس می‌دهیم در آن قیامت، یک گروه می‌روند جهنم، یک گروه هم می‌روند بهشت. این ذهنیت عادی و ساده یک انسان مسلمان مؤمن قرآنی.اما دوره دنیا، دوره برزخ و دوره عقبا و آخرت، ملائکه مأموریت و نقش‌های متفاوت خودشان را دارند. اجمالاً من به ۴ نفر از این ملائک مقرب به اجمال نکات کلی‌شان را عرض می‌کنم. شما یک ذهنیتی از عرش و معاونت‌های حضرت الله در آن نهاد عرش و آن ستاد فرماندهی حضرت الله داشته باشید. مدبرات امر.مبنا عمل ما چیست؟ «اذا قضی امراً فإنما یقول له کن فیکون». کلا مبنایتان را بگذارید این آیه. هر گاه «اذا» هنگامی که اقتضا می‌کند امری، تقاضایی برایش وجود دارد، مقتضی است. «اذا قضی امراً» امری اقتضا می‌کند، تقاضایی برایش وجود دارد. حضرت الله به او می‌فرماید به آن امر: «یقول له». به او می‌گوید که باش، او می‌باشد. «کن فیکون». تا اینجا شما احساستان بلاواسطه است. یعنی حضرت الله می‌فرماید باش، او می‌باشد. اما از تو چشم ما بی‌واسطه است، ولی در عالم واقع حضرت الله کارگزارانی دارد که وقتی این امر را می‌فرماید و حکم می‌کند تا این بباشد، آن کارگزاران این را محقق می‌کنند. اینها عوامل اجرایی تدبیر حضرت الله هستند. مدبرات امر منظور این است.پس «اذا قضی امراً» وقتی یک امری اقتضا می‌کند، «یقول له کن فیکون». آن امری که اقتضا می‌کند، حالا به آن می‌فرماید «باش» آن می‌باشد. مدبرات آن امر، آنهایی که آن امر را تدبیر می‌کنند، محقق بشود. ملائک گوناگونی هستند در عرش، معاونت‌های اصلی حضرت الله که ۴ نفر اصلی را که می‌شناسید را من اجمالاً اشاره می‌کنم، شما بقیه را خودتان متوجه بشوید.ابتدا در دنیا، ما ۲ تا ملک اصلی داریم که دنیا را این ۲ تا ملک برای ما قابل زیست می‌کنند: حضرت جبرئیل امین و حضرت میکائیل. در فلسفه به این می‌گویند معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی. فلسفه چون نمی‌تواند حضرت الله را ببیند، نمی‌تواند ملک را ببیند، فلسفه می‌آید می‌گوید زیست شما در عالم دنیا از ۲ تا بال تشکیل شده: یا اپیستمولوژی (معرفت‌شناسی) یا اونتولوژی (هستی‌شناسی). حالا بعضی فیلسوف‌ها هر ۲ تاشان متخصصند، بعضی فلاسفه بیشتر معرفت‌شناسند، بعضی فلاسفه بیشتر هستی‌شناس (آنتولوژیست) هستند.اینجا معرفت‌شناسی، از شناخت عقل، شناخت الهامات، شناخت رویا، شناخت هر سازوکاری که در این بخش دارید تا برسد به علم، این توسط حضرت جبرئیل علیه‌السلام و جنودش محقق می‌شود. جبرئیل مظهر اسم هادی و هدایت است. حضرت الله وقتی می‌خواست کسی را هدایت کند، هدایت او از طریق جبرئیل و جنود او انجام می‌شود که حالا عرض می‌کنم: روح‌الامین و ملک عقل. اما در دنیا ما فقط با عالم جعل و نظام معرفت و دریافت و عالم معنا سر و کار نداریم. یک عالم هم داریم عالم ماده است که به آن می‌گویند اونتولوژی (هستی‌شناسی، وجودشناسی). ملک عالم ماده و مناسبات عالم خلق، حضرت میکائیل علیه‌السلام است که ملک رزق است، ملک رحمت است، ملک مناسبات مادی و دنیاست.هر آنچه شما در نیچر (طبیعت) و فوزیس (فیزیک) و شیمی می‌شناسید، روابط علی و معلولیش را در آزمایشگاه تبیین می‌کنید، اما روابط بین مناسبات عالم مادی توسط حضرت میکائیل و جنودش رقم می‌خورد. ابر شکل گرفتنش توسط حضرت میکائیل، رسیدنش به یک منطقه‌ای و بارشش (باریدن باران) توسط حضرت میکائیل. خاک آماده می‌شود و گیاهی روییده می‌شود. روییدنی‌ها می‌آیند بالا، می‌شوند مزرعه و جنگل توسط حضرت میکائیل. حیوانات زاد و ولد می‌کنند، توالد نسل دارند. انسان‌ها زاد و ولد می‌کنند، توالد نسل دارند که به آن می‌گویند بایولوژی و زیست‌شناسی مولکولی، زیست‌شناسی جانوری، زیست‌شناسی گیاهی. همه این گرایش‌ها، اینها در حیطه اختیار حضرت میکائیل. آنچه رزق شما می‌شود، مربوط به حضرت میکائیل است. اصلاً معروف است که ایشان ملک رزق است. رحمت الهی در هر حوزه‌ای است که شامل حال شما می‌شود. در مسائل مادی مربوط به حضرت میکائیل. اگر در مناسبات عالم، تیری توسط پیامبر پرتاب بشود، این تیر را به اذن الهی باشد، به اذن الهی که باشد، حضرت میکائیل می‌برد و می‌زندش به دشمن.پس الان یک تصویری از عالمِ وجود دارید. از مناسبات طبیعت و فیزیک و کنش‌ها و واکنش‌ها، می‌دانید که همه کنش‌ها و واکنش‌ها در دریا و زمین و هوا و فضا و سیارات و مناسبات مادی و نباتات و حیوانات و زاد و ولد و همه این چیزهایی که فکرش را می‌کنید، اینها کار حضرت میکائیل است.گفتم که آنها یک مفهوم دارند به نام «تخنه» در یونانی که امروز آمده به انگلیسی شده تکنیک و تکنولوژی. تخنه و تکنولوژی در عربی می‌شود «فن». در قرآن فن نداریم. چه داریم به جای آن؟ سَبَب. این سَبَبی که شما الان می‌شناسید، که ما به جای تخنه، به جای فن، به جای تکنیک و تکنولوژی، سَبَب داریم. به این کارکرد ملائکه در هستی، در عرش الرحمن می‌گوید سَبَب. یعنی ملائکه مسبب‌اند. حضرت اراده می‌کند کاری انجام بشود. مُسبَب این کاری که حضرت الله انتظار دارد، ملائک اند. ملائکه می‌روند کار را انجام می‌دهند. پس مسبب الاسباب حضرت الله، یک اسبابی دارد که سبب این کارها هستند. سبب‌شناسی مقدم بر مسئله تکنیک و تکنولوژی و این جور سخن‌هاست که مشرفید بهش، قبلاً توضیح دادم.آیه و آرخهحالا یک اتفاقی می‌افتد. ما در دنیا یک بخش عالم معنا داریم، یک بخش عالم ماده، یک بخش عالم جعل داریم، یک بخش عالم خلق. این ۲ تا ملک با جنودشان این را برای ما محقق می‌کنند. شما هنگامی دست حضرت الله را می‌بینید که بدانید در نظامات معرفتی و دریافتی و علمی و عقلی و الهامات و حس درونیتان، حضرت جبرئیل و جنودش دارد عمل می‌کند. البته کی درش خدشه می‌کند؟ ابلیس. لذا می‌فرماید وحی که می‌شود یا «تنزل الشیاطین» است یا «تنزیل رب العالمین». یا تنزیل من رب العالمین توسط حضرت الله تنزل یافته، تنزیل یافته یا «تنزل الشیاطین» که در سوره فرقان کامل توضیح داده شده، شما قبلاً آشنا شدید، می‌شناسید. پس تنزیل رب العالمین یا تنزل الشیاطین. گاهی الهاماتی که به ما می‌شود، الهامات شیطانی و ابلیسی است که فرموده در سوره شعرا به چه کسانی وحی می‌شود؟ غاون، افّاک اثیم و آن شعرا و آن گروهی که به آنها این موارد وحی می‌شود. و چه چیزی شکل می‌گیرد؟ هوای نفسشان به قلیان می‌آید. اما در مقابل، تنزیل رب العالمین بر سینه انبیاست، بر سینه پیامبرهاست. و وقتی بر سینه پیامبر نازل می‌شود، عقل را در پیامبران کامل می‌کند و حاکمیت الله شکل می‌گیرد، نه حاکمیت هوا.تنزیل و تنزلپس ما به ازای آنچه که حضرت جبرئیل امین و جنودش عمل می‌کنند، ابلیس و جنودش هم از این الهامات دارند که متأسفانه آنها بیشتر مخاطب دارند؛ یعنی در مخاطب‌شناسی، آنها بیشتر افراد را جذب می‌کنند.اما در مقابل، در عالم خلق، حضرت میکائیل هست که مظهر اسم «رب» است. یعنی چی؟ یعنی شما هنگامی که می‌گویید ربوبیت به نسبت عبودیت. شما عبودیت می‌کنید، حضرت الله ربوبیت. این رب و عبد در نسبت با هم وقتی تعریف می‌شود، هر قدر شما عبودیتتان خالص‌تر و کامل‌تر باشد، ربوبیت حضرت الله در مورد شما کامل‌تر است. مثل دیش ماهواره و خود ماهواره. اگر شما این دیش ماهواره را کاملاً همسو با خود ماهواره بگیرید، سیمبل ریت فلان مثلاً، همه‌ی درجه‌هایش را تنظیم کنید. یک ذره کج باشد، یک ذره از نسبت به مدار آن متفاوت باشد، نمی‌گیرد دیگر امواج را. ربوبیت و عبودیت هم این‌گونه است. قلب ما باید کاملاً معطوف به حضرت الله باشد. این نظام ربوبیت-عبودیت در عالم خلق و در عالم ماده، مظهر اسم «رب» می‌شود حضرت میکائیل. مفسرین می‌گویند که ایشان مظهر اسم «رب» است. چون ربوبیت حضرت الله در عالم ماده و عالم خلق و عالم امکان توسط ایشان انجام می‌شود. یعنی وقتی ربوبیت می‌شود، این گیاه‌ها ربوبیت پیدا می‌کنند، تربیت می‌شوند، ادب می‌شوند، می‌رسند، می‌شوند یک درخت می‌شوند، گل و گیاه. آن حیوانات ربوبیت می‌شوند. انسان‌ها اصطناعت می‌شوند، می‌شوند حضرت موسی. همه‌ی این روندی که انجام می‌شود در عالم ماده، توسط میکائیل و جنودش انجام می‌شود. لذا مظهر اسم رب در نسبت بین ربوبیت و عبودیت. که ملک رزق است دیگر. حالا اینجا شما مبحث رزق و کسب را که می‌شناسید، می‌دانید که اگر بیرون چرخه رزقی که حضرت میکائیل به اذن الهی رقم می‌زند، کسی دنبال یک چیزی باشد، می‌شود کسب؛ یعنی بیرون حیطه عمل سازمانی حضرت میکائیل. حضرت میکائیل يَرزُقهُ مِن حَيثُ لَا يَحتَسِب رزق شما کرده از جایی که حسابش را نمی‌کنید. بالاخره میکائیل می‌آورد و جنودش. اگر شما بیرون این چرخه رفتید، جذب کنید، کسب کنید، فاجعه درست کردید، شدید کاسب، شدید مرچنت، شدید مرکانتلیست و رزق را گرفتید ریسک (کلمه رزق به انگلیسی که نوشته می‌شود Risk خوانده می‌شود) رزق را گرفتید ریسک، منکر رزق شدید؛ یعنی منکر میکائیل شدید. و کسی که منکر حضرت میکائیل بشود، منکر حضرت الله شده.پس با این ۲ تا بال در دوره دنیا آشنا شدیم. آیت دنیا چیست؟ روز است که می‌دانیم حتماً خورشید در آن غروب می‌کند و روز خاتمه پیدا می‌کند. روز. روز من الان مثلاً، دیگر عصر است، دیگر من تقریباً یک کمی دیگر مانده آفتاب عمرم دیگر غروب کند و مثلاً به دم تاریکی برسد و من دیگر تمام شدم، دیگر موهایم سفید است معلوم است. شماها مثلاً ساعت ۱۱ هستید، ساعت ۱۲ هستید، ساعت ۱۳ هستید، ساعت ۱۴ هستید، یا قبل از ظهرید، یا سر ظهرید، یا بعد از ظهر. حالا مثلاً این کوچولوها الان با باباش آمده، آن مثلاً اول صبح است. ولی این دنیا همین روز است و می‌دانید تمام می‌شود. یک طلوعی دارد، یک ظهری دارد، یک غروب. امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید که دنیا جوریه که انگار هیچ وقت نبوده و آخرت جوریه که انگار همیشه بوده. دنیا یک جنسی دارد که بعد که می‌رسید به سن ماه‌ها متوجه می‌شوید که خیلی از این موارد که پشت سرتان بوده بیهوده است. حکیم کار بیهوده نمی‌کند. انسان وقتی حکیمانه زندگی کند، بیهودگی‌ها را از زندگی خودش خواهد زدود. و کسانی که اسیر بیهودگی‌ها در زندگی دنیا می‌شوند، نمی‌دانند که قرآن فرموده که: «إنما الحیوة الدنیا» حیات دنیا چیزی نیست جز لهو و لعب. بچه دارد یک بازی می‌کند با لگو، شما می‌دانید آن برای او ضروری است، ولی شما که نمی‌شینید آن بازی را با بچه انجام دهید، می‌دانید آن لهو و لعب، آن اصلاً بیهوده است. حیات دنیا مثل یک روز است که حتماً خورشید در آن غروب می‌کند.این دوره دنیا، یک بال معنا دارد، یک بال به اصطلاح ماده، یک بال خلق دارد، یک بال جعل. عالم خلق توسط حضرت میکائیل و عالم جعل توسط حضرت جبرئیل. یکی‌اش مظهر اسم هادی حضرت الله، یکی‌اش مظهر اسم رب حضرت الله. یکی در نسبت ربوبیت و عبودیت ما را کمک می‌کند به اراده الهی، یکی در نسبت بین هدایت و اطاعت. اگر شما اطاعت کنید حضرت الله را: «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم». اگر اطاعت صورت بگیرد، هدایت صورت می‌گیرد. کسی که در مدار اطاعت نیست، حتماً در مدار هدایت نخواهد بود. حضرت جبرئیل و جنودش کسی را می‌توانند کمک کنند در هدایت که در مسیر اطاعت باشد.تعاون جبرئیل و مکائیل در استعلای جن و انس به اذن الهی در عالم جعل و عالم خلقحضرت جبرئیل کارش تنزیل و تعریج در عالم جعل است. یعنی نازل می‌کند یک سری سازوکارها را از طرف حضرت الله، و تعریج می‌کند یک سری در نظام عالم ماده و معنا، یک سری چیزها را می‌برد بالا، به عروج می‌رساند. پس تنزیل و تعریج کار ایشان است. ایشان مأمور به تنزیل و تعریج است. یک سری موارد باید بیاورد مثل وحی و الهامات و خبر و پیام بیاورد، یک سری چیزها را باید ببرد بالا، عروج بدهد و به درجه تعالی و عروج برساند در عالم جعل.اما حضرت میکائیل کارش تنزیل و ترفیع در عالم خلق است. تنزیل می‌دهد مثلاً باران را نازل می‌کند یا هر چیز دیگر، رزق را نازل می‌کند. و بعد که پیامدهای کار مثبتی بود، آنها را ترفیع می‌دهد، می‌برد در عالم بالا.نمونه‌های بسیار زیادی از وظایف حضرت جبرئیل در آیات و روایات هست. برای اینکه فقط ذهن شما برود به سمت اینکه در عالم جعل چه سازوکارهایی صورت می‌گیرد، ما به ازای آن ذهنیتی که از معرفت‌شناسی غربی در فلسفه دارید: ۱. اولاً آوردن وحی الهی توسط ایشان انجام می‌شده است به انبیا. ۲. الهام الهی توسط ایشان انجام می‌شود. آنکه امام حسین می‌فرمود: «بِأَنْ أَلْهَمْتَنِي مَعْرِفَتَكَ‏» در نیایش عرفه که: من به هیچ چیزی علم و معرفت نداشتم، تو خودت معرفتت را به من الهام کردی. توسط کی الهام می‌کند؟ جنود حضرت جبرئیل.۳. جعل فرقان: اینکه «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا». شما تقوا بورزید، من خدا در شما جعل می‌کنم فرقان، در نظام معرفت بتوانید فرق بگذارید بین حق و باطل. کی این جعل فرقان انجام می‌دهد از طرف حضرت الله به اذن الهی؟ حضرت جبرئیل و جنودش.۴. هدایت به سبل و صراط: «والذین جاهدوا فینا» شما جهدتان را برای من خدا انجام دهید، من «لنهدینَّهم سبلنا» شما را هدایت می‌کنم به سبل خودم. این هدایت به سبل توسط حضرت جبرئیل و جنودش انجام می‌شود به عنوان کارگزاران الهی. صراط هم همین است. «اهدنا الصراط المستقیم». اینکه ما هدایت بشویم به صراط مستقیم به حول و قوه الهی در صورتی که تقوا بورزیم، این اتفاق بیفتد، توسط جنود حضرت جبرئیل اتفاق می‌افتد.۵. دمیدن کلمه الهی: کلمه الهی را مثل روح می‌دمد در آن انسان و روح.۶. تألیف قلوب مسلمین: این «و أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ‏» که اشاره کردم در این جنگ ۱۲ روزه. روز جمعه، در ۱۰-۱۲ ساعت اول، بعد از اینکه ساعت ۳ صبح، هنگام نماز صبح، رژیم صهیونیستی و کفار آمریکایی زمینه را برای حمله فراهم کردند، دانشمندان و سرداران را ترور کردند، جنگ را شروع کردند، حضرت الله از طریق حضرت جبرئیل و جنودش در همه مردم ایران تألیف قلوب ایجاد کرد. بین مردم و امام مسلمین، تألیف قلوب به وجود آمد. نسبت امت-امامت شکل گرفت. مردم شدند یک امت، همه قلب‌هایشان متحد سمت ولی فقیه. و این کار جنود حضرت جبرئیل. به پیامبر جلیل‌القدر اسلام در آیه ۶۲-۶۳ سوره انفال فرموده که: اگر خدعه کنند در کار تو ای پیامبر، من بر تو کفایت می‌کنم. اگر اسرائیل و آمریکا خدعه کنند و کفار خدعه کنند، من بر تو کفایت می‌کنم. اگر هر آنچه در زمین داشتی، هر چه در زمین بود مال تو بود، همه‌اش را می‌دادی، نمی‌توانستی تألیف قلوب کنی با اینها. من برای تو تألیف قلوب کردم، قلب‌ها را با تو یکی کردم، متحد کردم برای تو. پس تألیف قلوب مسلمین که شما به عنوان یک چشمه از یک آیت دیدیدش در این جنگ ۱۲ روزه اخیر، این توسط حضرت جبرئیل و یارانش انجام می‌شود.۷. قذف رعب در قلوب: بارها فرموده حضرت الله که من رعب را می‌اندازم در قلب کفار، پرتاب می‌کنم در قلب کفار. رعبی که در قلب کفار می‌افتد، توسط حضرت جبرئیل است.۸. «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»: این اطمینان قلبی که در اثر اینکه شما مدام در ذکر حضرت الله باشید، اطمینان قلبی در شما به وجود می‌آید، تطمئن قلوب شکل می‌گیرد، این کار جنود حضرت جبرئیل.۹. جعل مودت: اینکه شما را زوج آفریده «لتسکنوا إلیها» برای اینکه به سکینت برسید و بین شما بعد از ازدواج جعل کرده مودت و رحمت را. اینکه بین یک زن و شوهر مودت به وجود می‌آید، این مودت توسط جنود حضرت جبرئیل القا می‌شود در قلب.۱۰. اینکه علم لدنی از سوی حضرت الله مستقیماً به معصومین داده می‌شود، غیر از آن خود آن وحی، ائمه علم لدنی دارند، علم از طرف حضرت الله دارند دیگر. این علم لدنی را حضرت جبرئیل و جنودش می‌آورند.۱۱. و اگر الان به حافظتان رجوع کنید و داشته‌های قبلی‌تان در مطالعات قرآنی و مطالعات روایی، این لیست را می‌توانید همین‌جوری کاملش کنید که حضرت جبرئیل و هزاران و صدها هزار و میلیون‌ها نیرویی که دارد، اینها در این سازوکار چه نقشی دارند در مظهر اسم هادی و هدایت الهی.البته بشر می‌تواند کلاً به این چیزها بی‌تفاوت بشود. خودش بگه آقا من دارم معرفت‌شناسی می‌کنم. اپیستمولوژی خودم مبتنی بر حس و تجربه و ابعاد اکسپریمنتال و آزمون‌پذیر، دارم این چارچوب را مشخص می‌کنم. من هستم دارم می‌اندیشم. «Cogito ergo sum» از این از حرف‌هایی که دکارت زده، قبلا افلاطون، ارسطو زدند، بعداً دکارت و کانت زدند. تو دوره‌های اخیر هم که داده‌اندش دست مثلاً هوش مصنوعی که برایشان چارچوب را تنظیم کند.اما شما می‌دانید که در فلسفه، پرسش از آرخِه است؛ یعنی چیستی. در حکمت، پرسش از آیه است که منشأاش کیستی. ما نمی‌گوییم معرفت‌شناسی منشأاش چیست، ما می‌گوییم در نظام معرفت و عقل و دریافت و الهام، منشأاش کیست. اگر منشأاش حضرت الله است، پس حضرت الله جنودی دارد، ملائکی دارد، کارگزارانی دارد زیر نظر حضرت جبرئیل امین. آنها خیلی با امانت این‌ها را به ما می‌رسانند. اما وقتی شما فلسفه می‌خوانید، علوم انسانی غربی می‌خوانید، اینها را منشأاش را یک سازوکارهای عجیب و غریبی می‌بینید که آمده در حوزه علمیه هم شده  یک چیزی اسم فلسفه اسلامی و... نمی‌دانم، یک سازوکارهایی را دنبال می‌کنند، منطق ارسطو را آورده‌اند، یک سری آیه مالی کرده‌اند که مثلاً بگوییم این هم الان... نه آقا، منشأ نظام دریافت و الهام و معرفت و اطمینان و فرقان و هدایت و همه این‌ها، منشأاش حضرت جبرئیل است.همان‌طور که پیامبر اسلام خودش منشأ وحی نبود. به پیامبر اسلام از سوی حضرت الله الهام می‌شد توسط جبرئیل. به ائمه الهام می‌شد توسط جبرئیل در آن علم لدنی و جنود جبرئیل. به شما به عنوان انسان مؤمن الهام می‌شود توسط جنود حضرت جبرئیل. این منشأشناسی مهم است. چرا مهم است؟ چون اگر ندانید که آنچه دارد به شما الهام می‌شود از سوی حضرت جبرئیل و جنودش است یا از سوی ابلیس و جنودش، شما درگیر آن دو تا تقسیم‌بندی می‌شوید. در سوره فرقان و در سوره شعرا که می‌فرماید: «تنزل الشیاطین» یا «تنزیل رب العالمین». چون شما نمی‌دانید از طرف کی میاد، فکر می‌کنید خودتان منشأیید. خودتان دارید الان فکر می‌کنید: من می‌اندیشم پس هستم. کی گفته تو می‌اندیشی پس هستی آقای دکارت؟ از کجا معلوم این اندیشیدن، منشأ و شأنش مربوط به ابلیس نبوده باشد؟ این شناخت، این در مسئله کیستی مهم است.ببینید این نکته را مد نظر داشته باشید: عالم ملکوت، عالم ملائکه است. ما در عالم ناسوتی هستیم، عالم ماده. یک عالمی است به اسم عالم ملکوت که آنجا محل کارگزارانی است به نام حضرت جبرئیل و حضرت میکائیل. و عالم ملکوت، عالم ملائکه است. مثل اینکه شما کف جامعه‌اید. بعد یک مقاماتی هستند در یک دولتی، در یک حکومتی، کارگزار هستند. شما دستتان به آنجا نمی‌رسد، ولی می‌دانید که یک لایه‌ای است از مدیران در نظام دیوان‌سالاری. حضرت الله، یک نظام دیوانی دارد، دیوان‌سالاری، یک نظام بروکراسی و اداری دارد. آن نظام اداری‌اش را به آن می‌گوید ملکوت. نظام ملکوت، مطلقا نظام عقل است. پس عالم ملکوت همان عالم عقل. عالم نظام برنامه‌ریزی است که خدا اول عقل را خلق کرد. عالم ماده، عالم ناسوت را مبتنی بر آن سیستم عامل یعنی عقل خلق کرد. عالم عقل یا عالم ملکوت، عالمی است که کارگزاران خدا آنجا هستند، می‌آیند در زمین ما جن و انس و سایرین را تمشیت می‌کنند، امورشان را از طرف حضرت الله.حالا ممکنه حضرت الله برای جاهای دیگر از نظام خلقت سازوکارهای دیگری داشته باشد، نه این چیزی که به ما انسان‌ها مربوطه در زمین و در همین سازوکارها، حضرت جبرئیل، حضرت میکائیل و عرش حضرت الله در این نسبت، این می‌شود ملکوت و عالم عقل. ملک عقل، حضرت جبرئیل امین و عقل که مسئله نظام معرفت در دریافت خالص ماست. هر چه از مشتقات عقل بگیرید بیایید در وحی و الهام و مثلاً اطمینان و تألیف قلوب و مودت و هر چه که شما می‌گیرید، اینها توسط جنود حضرت جبرئیل از عالم ملکوت به عالم ما، یعنی عالم ناسوت منتقل می‌شود.اما در عالم خلق، آن را به آن می‌گویند آنتولوژی، به آن می‌گویند وجودشناسی، هستی‌شناسی. چه عربی بگویید وجود، چه به فارسی بگویید هستی، چه به زمان فلسفه بگویید وجه اونتیک و اونتولوژیک. آن یک منشایی دارد که حضرت الله هست. حضرت الله کارگزارانی دارد به نام میکائیل و جنود حضرت میکائیل. اینها از برگی که شکل می‌گیرد تا خشک می‌شود و می‌افتد، تدبیر می‌کنند امورش را. تا هر چیزی به نام باد و باران و صاعقه و زمین و خورشید و سیاره‌ها و ستاره‌ها و کهکشان‌ها و زاد و ولد و اتم و هسته اتم و نوترون و پروتون و میکروب و نمی‌دانم باکتری و هر چیزی که شما فکرش را کنید. ربط و ارتباط مادی می‌خواهید در علم بیولوژی، علم شیمی، علم فیزیک و هر چیز دیگر برایش تبیین کنید، مربوط به جنود حضرت مکائیل است. این حضرت، حضرت رحمت است، ملک رحمت و ملک رزق است. کارش تنزیل و ترفیع در عالم خلق است.۱. رزق مِن حَيثُ لَا يَحتَسِب که در سوره طلاق آمده، توسط ایشان انجام می‌شود. ۲. سحاب (ابرها) و نزول باران توسط ایشان انجام می‌شود. ۳. رویاندن نباتات و گیاهان و درختان، گل‌ها، همه کار جنود ایشون است. ۴. توالد نسل حیوانات و انسان‌ها و جن، کار جنود ایشون است. ۵. زدن تیر به هدف و «وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ» کار ایشون است. ۶. «لَن تَنَالُواْ ٱلبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ». شما هنگامی که انفاق می‌کنید، نمی‌رسید به برّ و نیکی مگر اینکه آن چیزی را که خیلی دوست دارید انفاق کنید. هنگامی که انفاق می‌کنید چیزی را که خیلی دوست دارید، به شما بر می‌دهد. آن برّی که در عالم خلق نصیب شما می‌شود، به نیکی می‌رسید، کار حضرت میکائیل است. ۷. برکت در مال‌تان. حالا اگر رفتید، العیاذ بالله، دنبال کسب و کاسبی و ربا و هی فکر کردید الان مال‌تان زیاد شد، بعد حضرت الله «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» می‌بردش ربا را به محاق توسط حضرت میکائیل. اما اگر شما درست عمل کنید در سازوکار رزقتان، رزق شما را به جایی می‌رساند به مسئله برکت. آن برکت در رزق شما کار کیست؟ کار حضرت میکائیل.باز این آیه تکان‌دهنده تمدنی را یادتان باشد که: «و لو أن أهل القرى». اگر اهل قریه‌ها (شهرها، کشورها) ایمان می‌آوردند و بعد از اینکه ایمان می‌آوردند تقوا می‌ورزیدند، لفتحنا علیهم بر آنان می‌گشودیم برکات؛ یعنی درهای آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم، برکات را بر آنان جاری می‌کردیم از آسمان و زمین. و لو أن أهل القرى اگر این‌گونه بود که اهل قریه‌ها آمنوا ایمان می‌آوردند واتقوا و تقوا می‌ورزیدند، لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض می‌گشودیم بر آنان برکات را از آسمان و زمین. ولكن كذبوا ولی تکذیب کردند. گفتند این حرف‌ها چیست؟ این که رزق نیست، ریسک است. ولش کن، می‌رویم کسب می‌کنیم، کاسبی می‌کنیم. چون تکذیب کردند، فأخذناهم ما هم گرفتیمشان بما کانوا یکسبون به آنچه که بودند کاسبی می‌کردند. با همان گرفتیمشان. چون اینجا دخالت کردند در کار حضرت میکائیل.۸. امکان تسخیر در عالم: «وسخر لكم البحر» سخر لکم مثلاً کهکشان‌ها و ستاره‌ها، اینها که در قرآن فرموده: شما بر همه چیز. همه چیز را به تسخیر شما انسان‌ها درآوردیم. این «سخر لكم البحر» دریا چگونه به تسخیر ما درآمده؟ یا با شنا، یا با غواصی، یا با کشتی، یا با زیردریایی. خب این را کی سازوکارش را در قالب فن و تکنیک و تخنه و تکنولوژی و صنعت به ما داده؟ حضرت الله از طریق سببی به نام ملائکه و جنود حضرت میکائیل.۹. سعه وجودی: شما وقتی انفاق می‌کنید، سعه وجودی پیدا می‌کنید دیگر. هفتصد برابر سعه وجودی پیدا می‌کنید. سعه وجودی در عالم وجود شما، کار حضرت میکائیل و جنودش.این ۲ طیف را که بشناسیم، همان‌طور که در ساختار کلی قبلاً هم عرض کردم: بردار عمل اطاعت به هدایت. اگر ما اطاعت کنیم، حضرت جبرئیل ما را به هدایت می‌رساند. این هدایت، بردارش می‌شود رشد، رشادت و رشید شدن هر کس این است. اگر غیر از این باشد، رشد نباشد، می‌شود چی؟ می‌شود غی. غوایت و اغوا. انسان‌ها اگر در مسیر اطاعت از «أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم» نباشند، به هدایت نمی‌رسند توسط حضرت جبرئیل و جنودش. وقتی هدایت نشدند، رشد نمی‌یابند. وقتی رشد نیافتند، یعنی به غی و اغوا رسیدند. این مربوط به عالم جعل است.اما در نقطه مقابل، در عالم خلق، اگر عبودیت ما درست باشد؛ هدف خلقت ما عبودیت است. دیگر «و ما خلقت الجن والإنس إلا ليعبدون». اگر عبودیت ما درست باشد، ما ربوبیتمان کامل می‌شود که این توسط جنود میکائیل رقم می‌خورد. اینجا بردار عبودیت به ربوبیت می‌شود اصطناعت. موسی: «اصطنعتك لنفسي». تو را ساختم برای خودم. امام علی در نامه ۲۸ نهج البلاغه فرموده: «معاويه، إنّا صنائع ربنا». چون انبیا و ائمه عبودیتشان خالص بوده، در نسبت با ربوبیت، اینها برای حضرت الله اصطناعت شدند. سازوکار اصطناعت مربوط به کیست؟ حضرت میکائیل و جنودش. سازوکار رشادت مربوط به کیست و رشید شدن و رشد یافتن از اطاعت تا هدایت؟ حضرت جبرئیل. آن در عالم جعل است، این در عالم خلق.اما همان‌طور که می‌بینید، دست‌های کارگزاران خدا، چه حضرت جبرئیل امین، چه حضرت میکائیل عزیز، پشت این سازوکارها هست و چارچوب‌هایش مشخص است.خب حالا ما با ۲ تا از این ملائکه آشنا شدیم. اما دنیا برای ما تمام می‌شود و روز ما شب می‌شود. وقتی روز ما شب می‌شود، آیت برزخ، شب است. ما می‌رویم در برزخ، یعنی در شب. وقتی رفتیم در شب، بالاخره شب صبح می‌شود دیگر. صبح که بشود، صبح قیامت است دیگر، برمی‌خیزیم آنجا. آیت دوره برزخ، شب است. ملک سوم و جنودش نقششان فعال می‌شود. اینها می‌آیند ما را قبض روح می‌کنند؛ یعنی قبض می‌کنند، می‌بندند، می‌گیرند روح را از ما می‌کَنَند، می‌برند. حضرت عزرائیل که مظهر اسم «ممیت» حضرت الله در نسبت با ممات و حیات، این وظیفه دارد دنیا را بر ما تمام کند و از طرف حضرت الله ما را قبض روح کند. ملک الموت معروف است به ملک الموت، ملک ختم دنیا.خب حضرت عزرائیل کارش تقبیض و ترفیع است. یعنی اگر حضرت جبرئیل کارش تنزیل و تعریج بود، یا حضرت میکائیل کارش تنزیل و ترفیع بود، ایشان کارش تقبیض، قبض کردن و گرفتن و بعد هم ترفیع ارواح است دیگر. ارواح را می‌برد بالا. در موت و در عالم برزخ، اولاً ایشان قبض روح می‌کند با فوت، بعضی‌ها فوت می‌شوند. «فوت» نمی‌کنند؛ فوت می‌شوند. وفات می‌یابند. مودبانه‌ترش وفات است. به کلمه فوت. فوت شدن. این لاشه و جسد می‌ماند. اصل روح کنده می‌شود، می‌آید بیرون. شما یک کالایی می‌خرید، برای‌تان خیلی ارزشمند. این کارتنش را می‌کَنید یا کادو آوردن، آن کاغذ کادوش را می‌کنید، پاره می‌کنید، می‌ریزید دور، اما خود آن شیء که از تو کارتن آمد بیرون، برای‌تان اهمیت دارد، ارزش دارد. این می‌شود فوت شدن. آن کارتن، آن کاغذ، آن کاغذ کادو، آن جلد، آن جعبه فوت شد. شما آن اصل آن شیئی که آوردند برای‌تان، آن را از توی این آوردید بیرون، این را قبض می‌کنید، برمی‌دارید می‌برید. قبض روح با فوت است که می‌شود موت. گاهی قبض روح با قتل است؛ یعنی جسم اینجا نمانده همین‌جوری قبض روح بشود. تو خواب، تو بیداری، نشسته همین‌جوری درجا قبض روح می‌شود. نه، تصادف می‌کند، تیر می‌خورد، گلوله می‌خورد، زیر آوار می‌ماند، یک بلایی سرش می‌آید و قبض روح می‌شود. آیت دوره موت و دوره فوت، آیتش خواب است. یک شب داریم. شما شب که می‌شود، می‌روید در شب می‌خوابید. ما در شب برزخ. وقتی می‌خوابیم، خواب برادر مرگ است. دیگر در ضرب‌المثل داریم که خواب برادر مرگ است. نوعی موت کوچک و صغیره. هر شب که می‌خوابیم، خواب ما نَوم، آیت در واقع موت است؛ یعنی همین‌طور که می‌خوابیم از همه چیز بی‌خبر می‌شویم و غافل، همین‌طور هم می‌میریم و از همه چیز در عالم دنیا و غیره غافل می‌شویم.حالا قبض روح با فوت، قبض روح با قتل. یک نمونه دیگرش هم می‌شناسیم، آن هم فشار قبر است که این هم توسط حضرت عزرائیل و جنودش است. یکیش پرسش و پاسخ داخل قبر است، آن هم باز مربوط به جنود حضرت عزرائیل عظیم است و نمونه‌هایی از این دست که می‌توانید بهش اضافه کنید.اما این خواب بالاخره خاتمه پیدا می‌کند. چون آن شب، شب برزخ تمام می‌شود. وقتی تمام شد، چون شب برزخ بین دو تا روز است؛ بین روز دنیا و روز آخرت و عقبا. حالا یک کسی در صور خودش می‌دمد. همه می‌میرند. همه انسان‌ها، همه جن، همه، همه موجودات می‌میرند. حالا حضرت اسرافیل در صور می‌دمد. وقتی دمید، همه در یک روز در صحرای محشر برمی‌خیزند، قیام می‌کنند. این ملک الحیات که اسرافیل علیه‌السلام مظهر اسم «محیی» در نسبت بین ممات و حیات. حضرت عزرائیل مظهر اسم «ممیت» است، ایشان مظهر اسم «مُحْيِي». آنجا حضرت، حضرت عزرائیل ملک ختم دنیا بود، می‌آید دنیا را برای ما تمام می‌کند. ختم می‌شود دنیا. باطل می‌شود دنیا برای ما. ما رو از دنیا بیرون می‌کند، دستمان از دنیا کوتاه می‌شود، می‌رویم. حضرت اسرافیل، ملک افتتاح عقباست؛ یعنی وقتی در صورش می‌دمد، همه ما قیام می‌کنیم، برمی‌خیزیم. جلسه افتتاحیه عقبا و آخرت است که رقم می‌خورد.اگر کار حضرت عزرائیل ماموریتش تقبیض و ترفیع است در موت و عالم برزخ، کار حضرت اسرافیل تقویم و تقییم در صحرای محشر است؛ یعنی کاری می‌کند در سازوکار تقویم. در صور می‌دمد، ما قیام می‌کنیم. قیام که کردیم، قامت و قیامت رقم می‌خورد. می‌ایستیم آماده پاسخگویی. اولاً: و نفخ فی الصور در صور می‌دمد برای قیام عمومی و هم جن، هم انس در صحرای محشر جمع می‌شوند. ثانیاً: یک گروهشان آنجا هستند که دعوت می‌کنند به جهنم. می‌رانند گروهی را به جهنم. هل می‌دهند می‌برند جهنم. که اینها جنود حضرت اسرافیل هستند. یک گروه دیگر هستند که دعوت می‌کنند به بهشت. آنجا ایستاده سلام می‌کنند. و قرآن فرموده که سلام می‌کنند، دعوت می‌کنند به بهشت. آنها باز نیروهای حضرت اسرافیل هستند. یک سری‌شان ملائک عذابند در جهنم. لذا بخش حضرت اسرافیل هم ساختارهای خودش را دارد و جوانبی دارد که دیگر از آنجا لایه سوم شروع می‌شود؛ یعنی ما الان دنیا را دیدیم، برزخ را هم دیدیم. روز دوم شروع می‌شود. روز اول که دنیا بود، شب برزخ است برای ما. روز دوم که شروع می‌شود، روز عقبا و آخرت است که آن دیگر پایان ندارد؛ یعنی خورشیدش غروب نمی‌کند. آنجا ملائکه خودش را دارد.شما اینجا آیات حضرت اسرافیل را در چی می‌بینید؟ صور حضرت اسرافیل را. خروس. خروس که در زبان‌ها، هم در نگاه اوستایی‌ها و یشت‌ها، هم در نگاه اسلامی به آن می‌گویند سروش. این در صبح که بانگ برمی‌دمد و ما را بیدار می‌کند، در واقع این آیت و ترجمانی است از همان صور حضرت اسرافیل.منظر هر ۴ ملک مقرب چیست؟ منظر حضرت جبرئیل: رشادت و رشید شدن ما انسان‌ها و جن. منظر حضرت میکائیل: این است که تعداد بیشتری از انسان‌ها و اهل جن اصطناعت بشوند. منظر حضرت عزرائیل: وفات. و منظر حضرت اسرافیل: قیامت.مدبرات الامر در عرش الرحمناین سازوکاری که به اجمال خدمت شما عرض کردم، شما را به یک جهان‌بینی قرآنی نزدیک می‌کند در متعلق دوم ایمان؛ یعنی ایمان به ملائکه. تعداد ملائکه بسیار بسیار زیاد است. بعضی از ملائکه که کلاً عبادت می‌کنند. هر کدام از من و شما که اینجا هستیم، ملک‌هایی همراه ما هستند: کراماً کاتبین. که اینها ثبت می‌کنند اعمال ما را. آن ملائکه‌ای که ثبت می‌کنند اعمال ما را، یکیشان مربوط به جنود حضرت جبرئیل است، یکیشان مربوط به جنود حضرت میکائیل. اعمال ما وقتی ثبت می‌شود، کتابت می‌شود، این کتاب اعمال ما را در قیامت می‌گذارند جلوی ما. و در جاثیه لحظه‌ای که دیگر دویدیم، خسته شدیم، دستمان زدیم روی زانو، داریم نگاه می‌کنیم روی تابلو اعلانات، نتیجه کار ما را بگویند. در آن سوره جاثیه. آنجا دیگر همه چیز رو می‌شود. هیچ‌کس نسبتی با دیگری احساس نمی‌کند. این پدرش است، آن مادرش، این فرزندش است، نه. همه کاملاً کف صحنه دارند حساب و کتاب پس می‌دهند.پس یک جهان‌بینی داریم که یک دنیایی داریم، یک روزه. یک برزخی داریم که این روز شده شب. این شب حتماً خاتمه پیدا می‌کند، می‌شود صبح. آن صبح فرداش، صحرای محشر و قیامت. ما قیام می‌کنیم. داخلش یک روزی شروع می‌شود که خاتمه پیدا نمی‌کند. پس یک روز کوتاه داریم، یک روز بلند. وسطشان هم یک برزخ داریم. به این روز کوتاه می‌گوییم دنیا، به آن روز بلند می‌گوییم عقبا و آخرت، به این حد وسطشان می‌گوییم برزخ. ۴ تا ملک داریم، اینها متولی بخش‌های گوناگون‌اند. متولیان دنیا: حضرت جبرئیل و حضرت میکائیل و میلیون‌ها جنودشان هستند که نظام دیوان‌سالاری و نظام اداری و نظام حکمرانی حضرت الله، نظام امر حضرت الله را رقم می‌زنند.در سوره نازعات وقتی قسم می‌خورد به این ملائکه از اول از آیه ۱ تا آیه ۵ تفسیرپذیر است دیگر. مفسرین در مورد اینکه این ۴ تا آیه معنی‌هاش چیست، انواع روایت‌ها را گفتند که از خود نازعات شروع می‌کند که:کنده می‌شوند و سریع و پرشتاب می‌آیند. تا می‌رسد به فالمدبرات أمرا «والنازعات غرقا». همین‌جوری شما بچینید بیایید تا برسید به آیه ۵. «مدبرات أمر» مفسرین می‌گویند مدبرات امر، این ۴ تا ملک اصلی‌اند. آنهایی که امر حضرت الله را تدبیر می‌کنند برای اجراش. که دیگر حالا آن از اینجا به بعد از این آیه دیگر قضیه آن لحظه قیامت و آن لحظه‌ای که همه وحشت می‌کنند و آن اتفاق‌ها را می‌گوید، بعدش می‌رود سراغ ماجرای حضرت موسی کلیم و اتفاقاتی که فرعون رقم زد و نپذیرفت. که همین اتفاق‌ها برای او می‌افتد. که بعد می‌فرماید در این عبرتی است برای کسانی که بخواهند دریابند. خیلی سوره‌ی تکان‌دهنده‌ای است سوره نازعات.اما من حیث المجموع، دلیل اینکه در این جلسه به این موضوع پرداختم، اولاً این بود که در این جنگی که رخ داد، ما نگاهمان قرآنی نبود. نگاهمان به اتفاقات و وقایعی که حضرت الله با یک دستش با حضرت جبرئیل آمد تألیف قلوب کرد، با دست دیگرش با حضرت میکائیل ما را فائق کرد به دشمن صهیونیستی و آمریکایی. ما ۲ تا دست خدا را ندیدیم. و این کفران نعمت. اگر نتوانیم این چشم را باز کنیم، چشم دلمان را ببینیم، حتماً دفعات بعد ما را رها می‌کند. کمااینکه در جنگ اول کمک پیامبر، این حضرت میکائیل و چند هزار تا ملک آمدند کمک کردند. بعد که همه رها کردند، در جنگ‌های بعدی پیامبر دیگر حضرت الله کمک نکرد و ضرباتی خوردند مسلمین و در جنگ‌های ائمه و دیگر، اوجش که دیگر کربلاست که دیگر فقط ملائکه آنجا ایستاده بودند گریه می‌کردند.یک نکته که وظیفه ماست در ابعاد نظری این وقایع و جنگ‌ها، این است که برویم به سمت اینکه قرآنی بیندیشیم و قرآنی زندگی کنیم. اتفاقی که افتاد قرآنی بود. ربطی به رسانه‌ها و کنشگران عرصه عمومی برای ایجاد تألیف قلوب نداشت. رُک.نیت اولم این بود که شما با پشت صحنه و پشت پرده اتفاقات اخیر و جنگ اخیر آشنا بشوید، آن قسمت‌هاییش که اذن الهی بود. حتی صبح سر سجاده موقع نماز، باز دوباره به حضرت الله عرض کردم که: من زبانم الکن که از ملائکه مقرب تو بگویم. من نه سوادش را دارم، نه درکش را دارم، نه فهمش را دارم. می‌خواهم بروم یک گزارشی از مباحث مفسرین را گزارش بدهم. بگویم این است، این است، این است، این‌گونه است. و اما خودت یک کاری کن با همین جنودت که این مسئله مدبرات الامر مشخص بشود چرا ما حق ملائکه را به جا نمی‌آوریم؟ چرا ما قرآن را مهجور گرفتیم؟ چرا به تو ای حضرت الله ظلم می‌کنیم؟ خودت یک کمکی کن که این موضوع روشن بشود. این آقایان و خانم‌ها خودشان بتوانند این را ببرند بعد بپرورانند. جنود تو در قلب این‌ها عنایت ویژه کنند و کمکشان کنند این موضوع بسط پیدا کند. چون در هیچ جا از نقش حضرت الله در این جنگ به‌ویژه از نقش ملائکه مقرب گفته نمی‌شود و همه چیز را فروکاست می‌کنیم به ارزش‌های مادی. ما یک موشکی ساختیم، زدیم رفت آنجا چه کار کرد. ما یک، ما چی؟ لحظه‌ای که آمد ما را یا با قتل قبض روح کند یا با فوت و وفات. آن موقع متوجه می‌شویم که ما چی بودیم و کی بودیم. اصلاً ما چی هستیم؟ قوی‌تر از محمد باقری، قوی‌تر از غلامعلی رشید، قوی‌تر از حسین سلامی، قوی‌تر از ۳۰ تا سردار. اینها منشأ قدرت بودند، منشأ شلیک موشک بودند، منشأ برنامه‌ریزی و با مشت زدن در دهن دشمن بودند. اما خدا فرمود: ببینید منم. حواس‌تان باشد، کت تن کی است؟ من خدا. لذا حتی اگر ما در جای ارشدترین فرماندهان باشیم، در جای انبیا و ائمه باشیم، باز خدا ملکی دارد می‌فرستد می‌گوید: برو اینها را قبض روح کن.چرا ما قرآنی زندگی نمی‌کنیم؟ چرا در یک جامعه دینی شأن قرآن را رعایت نمی‌کنیم؟ و حضرت شکایت کرده به حضرت الله که: قوم من قرآن را محجور گرفتند. منظورم این بود که دوستان از مهجور بودن قرآن را در بیاورید، ببینید چگونه می‌شود پشت صحنه را تحلیل کرد. الان بروید در آپارات، بروید در تلگرام، بروید در یوتیوب، پُر است از ویدئوهایی که یک کسانی دو هفته گذشته ویدئو رفتند، چه در برنامه تلویزیونی، چه در این برنامه‌های عمومی‌شان که پشت پرده جنگ ۱۲ روزه، پشت پرده جنگ ۱۲ روزه چی بود؟ حضرت الله بود. جنگ بین کفار یهودی که می‌خواهند با فساد در عالم تمدن بسازند، با پیروان علی علیه‌السلام، حضرت خمینی کبیر و خامنه‌ای عزیز که می‌خواهند با مقوله‌ای به نام اصلاح جامعه تمدن بسازند، نه با فساد. آنان می‌خواهند با فساد، اینها می‌خواهند با اصلاح و صلح جامعه را بسازند. جنگ بین این دو گروه حتماً جنود ماورایی حضرت الله را در پشت سر خودش دارد؛ یعنی حضرت میکائیل و حضرت جبرئیل. پشت پرده این جنگ، این است. این حرف‌های نمی‌دانم چی‌چی. ما یک خبرهایی داریم از سلاح‌ها، از اینکه چه شد، جنگ شد، مذاکرات آن‌گونه شد. اینها را ولش کن. اینها که پشت پرده نیست. اینها که پشت پرده نیست.لذا نیت اول این بود که شما شأن قرآنی جنگ اخیر را کمی با آن آشنا بشوید. باز تکرار می‌کنم: من زبانی الکن درباره انگاره‌هایی که قرآن عظیم آورده و درباره مصادیقش به نحو اولی زبان من الکن در تبیین و تشریح. فقط گزارش دادم از بحث‌های تفسیر. بروید سراغش، خودتان مباحث بیشتری پیدا می‌کنید. درآمد این جلسه بر این باشد که ما به نسبت آنچه که در این جنگ تنزیل و تأویل رخ داد، نقش ملائکه الهی را بتوانیم تبیین کنیم از منظر ایمان. وقتی قرار است به ۷ تا متعلق ایمان داشته باشیم، یکی از متعلقات؛ یعنی متعلق دوم که ایمان به ملائکه است، باید بشناسیم که به آن ایمان داشته باشیم دیگر. حضرت جبرئیل امین، حضرت میکائیل عزیز، حضرت عزرائیل، حضرت اسرافیل. اینها هیچ‌کدام برای ما شناخته‌شده نیستند. اینها صرفاً یک اسم هستند در زبان ما. ما کتاب ویژه برای اینها نداریم. استاد برای اینها نداریم. اینها شأن و حق این است که برخی افراد ۳۰-۴۰ سال فقط یکی از اینها را مطالعه کنند و با آن زندگی کنند و درباره آن بنویسند، درباره آن تدریس. برای من دردناک است که کسی در جمهوری اسلامی از بیت‌المال حقوق می‌گیرد، می‌رود مثلاً ۳۰ سال مارکس درس می‌دهد، ۴۰ سال کانت درس می‌دهد، هگل درس می‌دهد، دکارت درس می‌دهد، ارسطو درس می‌دهد، افلاطون درس می‌دهد. اما ما کسی را نداریم تخصصی امام علی (علیه‌السلام) را از حیث آکادمیک تدریس کند، امام حسن (علیه‌السلام) را از حیث آکادمیک تدریس کند. کسی را نداریم که جبرئیل امین را تدریس کند. کسی را نداریم که میکائیل عزیز را تدریس کنیم. و این خیلی دردناک است. جهان‌بینی‌ها مخدوش است. مسلمان متدین، روزه می‌گیرد، نماز می‌خواند، زیارت اباعبدالله می‌رود. اما وقتی از او می‌پرسی نگاهت به هستی و عالم چیست؟ نگاهش به هستی و عالم، همین چیزهایی که در دانشگاه خوانده از علوم کفرآمیز غربی که منحصر به همین ۴ روز دنیاست، در شکاکیت.اما دیدید که آنچه تحت عنوان عالم ملکوت و عالم عقل رقم خورده و از آنجا کارگزاران می‌آیند زندگی ما را سامان می‌دهند و ما را کمک می‌کنند به اذن الهی، که اگر ما غفلت کنیم، ما را رها می‌کنند. و این الهامات از سوی جنود ابلیس خواهد بود. و جنود ابلیس هستند که می‌آیند در عالم خلق دخالت می‌کنند. آیه قرآن داریم که ابلیس و جنودش می‌خواهند عالم خلق را تغییر بدهند. دیدید دیگر طرف مرد است می‌رود می‌شود زن، زن می‌رود می‌شود مرد، انسان است می‌رود ۴ دست و پا درست می‌کند بشود مثل حیوان، گوشش را این‌گونه می‌کند مثل جن دراز بشود، و نمی‌دانم. این کارها را خودش در قرآن گفته که من این کار را می‌کنم. ببینید: «فليغيرن خلق الله». تغییر می‌دهد خلق الله را. خب بالاخره کسانی که این‌گونه می‌روند، خسران دارند دیگر. همان‌طوری که در انتهای آیه فرموده: «ومن يتخذ الشيطان وليا» کسی که شیطان رو می‌گیرد ولی خودش. «من دون الله» که شیطان دون حضرت الله است «فقد خسر خسرانا مبينا». دچار خسران مبین است. پس آنان هم الهام می‌کنند در عالم جعل، هم تغییر می‌دهند در عالم خلق و مخدوش می‌کنند؛ یعنی در کار حضرت جبرئیل و کار حضرت میکائیل خدشه می‌کنند.من و شمای مسلمان باید مراقب باشیم که کارگزار زندگی ما کیست؟ از طرف حضرت الله است یا از طرف ابلیس؟ میکائیل و جبرئیل است یا جنود ابلیسه؟ کیستی مهم است، نه چیستی. چرا اینقدر در علم به ما می‌گویند بچسبید به چیستی و از کیستی حذر کنید؟ چون منشأ را اگر نگیرید کیستی، قطعاً به انحرافی می‌رسید که امروز تمدن غرب به اینجا رسیده که یک فرعونی مثل ترامپ برایشان حکومت می‌کند. چون خودشان این‌گونه خواسته‌اند. این نکته دوم بود.نکته سوم، نکته نهایی، مسئله علوم انسانی بود. هنگامی که می‌گوییم آقا علوم انسانی، علوم آدمی. علوم انسانی غربی دیدید چه ابعادی دارد. اما در علوم آدمی، علوم قرآنی، علوم دینی اینهاست. به اینها اشراف پیدا کنید، به اینها مسلط و مجهز بشوید، در اینها غور و غوص کنید. خدا به شما توفیق روزافزون می‌دهد. و همین‌ها را وقتی بنویسید، تنظیم کنید، جهان‌بینی‌ها را شکل دهید، جلو برید. شما علوم آدمی قرآنی را تولید کردید و جامعه از این جهالت آمده بیرون. همه اینهایی که پشت این دیوارها هستند و جهان‌بینی‌شان نسبت به ملائکه، نسبت به عوالم گوناگون از ناسوت و ملکوت و جبروت و لاهوت و این‌ها، نسبت به این‌ها مخدوش است، اشکالشان گردن ماست.همه اینهایی که بیرون این دیوارها هستند، زندگیشان خراب می‌شود، زندگی معنوی و مادیشان، مقصرش ماییم. همه اینها اگر دچار معضلاتی هستند با ولایت رسول الله، ولایت اولی‌الامر، ولایت ائمه، ولایت حضرت در پرده غیبت و ولایت فقیه، دچار مشکلند، مقصر ما هستیم. ما برای ولی فقیه و امام معصوم بسط ید ایجاد نکردیم که آنان مردم اشراف داشته باشند به قرآن، به مباحث قرآنی، به مباحث تفسیری و به مباحث تأویلی، به این سازوکارهای ملائکه و غیر و ذلک.اگر مردم چنین معرفتی در علوم انسانی علوم آدمی قرآن‌پایه داشته باشند، که فاصله بین این‌ها با امام معصوم در پرده غیبت و ولی فقیه در عصر حاضر به وجود نمی‌آید. اگر این بسط ید ایجاد نشده برای ولی فقیه و در سطح بالاتر برای امام معصوم، مقصرش ماها هستیم. بالاخره یک کسایی الان دارند زحمت می‌کشند، این برق را از تو نیروگاه رقم زدند تا برسد بالای سر من و شما روشن باشد. یک کسانی انرژی را تولید کردند تا این کولر بتواند کار کند، اینجا خنک بشود. یک کسانی بیرون امنیت و آرامش را به وجود آوردند در نیروی انتظامی تا ما اینجا راحت باشیم بنشینیم مشق معرفت دینی کنیم. یک کسانی زحمت کشیدند در این نانوایی نان پختند که ظهر ماها برویم بخوریم قوت لایموت باشد. هر کس یک زحمتی. همه اینهایی که زحمت کشیدند در طول این چند ساعت که ما بتوانیم اینجا با آرامش بنشینیم این کار را انجام دهیم، گردن ما حق دارند در آخرتشان و ما به آنان بدهکاریم. رُک. کم‌کاری نانوایی و کم‌کاری پلیس و کم‌کاری اداره برق و همه این‌ها به چشم می‌آید، اما کم‌کاری ما به چشم نمی‌آید.در لایه سوم، انتظارات از این جلسه امروز: مسئله علوم آدمی و توجه به اینکه چطور می‌شود از دل مباحث تفسیری در قرآن علوم آدمی را تبیین کرد و نظام تمدنی را شکل داد. این خواسته سوم بود که اشاره کردم به اجمال خدمت شما عزیزان. و طبعاً با اجزای این به صورت کلی آشنا شدید. خودتان حالا به بحث‌های کلی در تفسیر تسنیم و سایر مباحث تفسیری مراجعه کنید، نکات کامل‌تر و جامع‌تری را بهش دست پیدا می‌کنید.اما کاش یک روزگاری برسد که ما در ایران هزاران نفر مَلَک‌شناس داشته باشیم، موسسات متعدد مطالعات جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل و کراماً کاتبین و انواع ملک‌ها را متخصصینی داشته باشیم، کسانی که درباره این‌ها فیلم‌ها ساخته باشند، متخصص باشند، اندیشه‌ورزی کرده باشند. از کودکان مرحله پیش‌دبستانی تا پیرمرد پیرزن‌های ما، همه ملائکه را به خوبی بشناسند. ان‌شاءالله یک چنین روزی روزگاری بخواهد برسد. لازمه‌اش توجهات نسل شما به راه‌های صحیح اندیشه‌ورزی و تعقل است. نه اینکه سراغ علوم غربی بروید بخواهید با یافته‌های گمراهان راه خودتان را پیدا کنید. این سه تا خواسته: یک، مسئله جنگی که گذشت و تبیین پشت پرده این جنگ از زاویه عمل دو ملک مقرب حضرت جبرئیل و میکائیل. دو، از منظر اینکه اوجب واجبات (حکم فقهی که اعلام شد دو سال پیش، امسال دومین سالگردش است) در بخش اینکه حفظ ایمان مردم اوجب واجبات است. یکی از متعلقات هفت‌گانه ایمان مردم، ایمان به ملائکه است. چطور ایمان مردم را حفظ کنیم؟ ما هنوز در خودمان و مردم ایمان به وجود نیاورده‌ایم در مورد ملائکه که بخواهیم برویم حفظش کنیم. تبیین این بود. و سوم هم اینکه دوستان، این علوم آدمی است، علوم قرآنی است. علوم انسانی نیست، Humanities Science نیست. چون آن Animalities Science علوم حیوانی است. اما این علوم الهی وقتی کمی نزدیک می‌شوید به بحث‌های قرآنی و تفسیری، حالا خود قرآن عظیم به شما این چارچوب‌ها را می‌دهد. البته باید سر سجاده عاجزانه از آن بخواهید و بخواهیم تا ناب و خالصش را به ما هم الهام کند. ان‌شاءالله که خدا به همه ما توفیق بدهد که قدردان حضرت الله، شاکر حضرت الله و انبیای عظام، ملائکه مقرب و سایر ملائکه، ائمه اطهار علیهم‌السلام، و قدردان نعمت عظیم جمهوری معظم اسلامی و شهدای گرانقدرش باشیم. خدا به ماها توفیق بدهد که مرگ دشمنان خودش را به دست ما قرار بده و مرگ ما را به دست دشمنان خودش قرار بده.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/sfh9hkj◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/N9bcaNK92FU◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/sfh9hkj</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 10:41:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۴۱ /ادوار عقب‌نشینی [پس‌روی]</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B1-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%B1%D9%88%DB%8C-gu3erz5cyk4s</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۱سرفصل: مهندسی سیاسی (۴۹)ادوار عقب‌نشینی [پس‌روی]روایت شووینیستی از جنگ ۱۲ روزهبرگزارشده در ۱۹ تیر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.ما در مهندسی سیاسی، یکی از نکات و سازوکارهایی که در سیاست در هر جامعه و کشوری می‌بینیم، مسئله عقب‌نشینی از ایدئولوژی و عقب‌نشینی از استراتژی‌ها و عقب‌نشینی از تاکتیک‌هاست. حالا اصطلاح معروف نظامی «عقب‌نشینی تاکتیکی» که زیاد روی زبان‌ها هست، البته کلمه «عقب‌نشینی تاکتیکی» غلط است. واژه قرآنی «عقب» و «تعقیب» و «تعاقب» بعد اصطلاح «عقب‌نشینی» به فارسی می‌شود «پس‌روی»؛ یعنی مقولهٔ «پسروی» واژه دقیق‌تری است. چون «عقب‌نشینی» اصطلاح درستی نیست. یعنی آنچه که از روبه‌روی کسی می‌آید، در عربی می‌شود «اقبال» و آنچه که از پشت سرشان می‌آید می‌شود «ادبار». اقبال و ادبار. وقتی که کلمه «عقب» را که سایهٔ انسان است و «تعاقب» را و «تعقیب» را و این موارد را حمله بر این کنند که به سمت عقب رفتن و عقب‌نشینی کردن، خب این خیلی جوابگو نیست.اما به هر جهت، سوای از این غلط مصطلح واژه ترکیبی عربی «عقب» با «نشینی» فارسی که درستش می‌شود «پسروی»؛ نظامی‌ها وقتی نمی‌توانند یک موضعی را نگه دارند، می‌آیند عقب یا اصطلاحاً پسروی می‌کنند به جای پیشروی. پسروی که انجام می‌دهند، گاهی تاکتیکی است؛ یعنی زمین را می‌دهند، موضع را می‌دهند، پسروی می‌کنند تا شرایط مساعدی پیدا بشود، مجدداً حمله کنند و آن موضع را پس بگیرند. به این می‌گویند «پسروی تاکتیکی» یا آنچه که در اینجا الان باب شده «عقب‌نشینی تاکتیکی».اما گاهی این پسروی، استراتژیکی است. یعنی یک مواضع استراتژیکی در سطح کلان، یک کشوری اخذ شده، حالا مقامات آن کشور باید پسروی کنند. به این معنا که یک مواضعی دارند، از مواضعشان عقب بنشینند به اصطلاح رایج. در دیپلماسی، در سیاست خارجی به یک نسبت، در سیاست داخلی به یک نسبت، در طرح‌های اقتصادی به یک نسبت، در سیاست‌های فرهنگی-اجتماعی به یک نسبت، یک استراتژی اتخاذ شده بود، حالا با ناکامی روبروست و باید پسروی کنیم. «پسروی استراتژیک».نکته‌ای را که تقریباً یک ماه قبل رهبری روی آن انگشت گذاشت که، یکی دو ماه قبل که اگر از یک موضع، عقب‌نشینی غیرتاکتیکی صورت بگیرد، آن مشکلاتی دارد که عذاب الهی را در پی دارد و غضب الهی را به دنبال دارد. گاهی شما مجبورید در میدان جنگ از آن موضع و خاکریز و تپه و کوه و پلی که در اختیار دارید، پسروی کنید، بیایید تا فرصتی پیش بیاید، تجدید قوا کنید، مجدداً بروید پس بگیرید. اینجا اصطلاحاً «پسروی تاکتیکی» است. اگر غیرتاکتیکی باشد، به دلایل دیگری غیر از این، شما پسروی کنید و اصطلاحاً عقب بنشینید، این غضب الهی را در پی دارد.حالا یک سطح می‌بریمش بالاتر از سطح تاکتیک؛ اصلاً دیگر دعوا در میدان جنگ نیست که تاکتیکی باشد. در مورد کلیت آن جنگ است. آنجا هم اگر عقب‌نشینی غیراستراتژیکی صورت بگیرد، غضب الهی هم آنجا استراتژیک می‌شود. یعنی خدا یک بار تاکتیکی غضب می‌کند، یک بار استراتژیکی غضب می‌کند. اما از همه مهم‌تر، هنگامی که شما دعوای تاکتیک و استراتژی ندارید، در سطح ایدئولوژی درگیرید. اگر در مقابل دشمن، در مقابل شیطان، در مقابل جبهه باطل، از مبانی ایدئولوژیک عقب‌نشینی کنید، آنجا دیگر عذاب، یک عذاب معمولی نیست. ممکن است کسی عقب‌نشینی تاکتیکی کرده، عقب‌نشینی استراتژیکی کرده، این عذاب و غضب الهی و عذاب الهی که شامل حالش می‌شود، موقتی باشد، بشود بعداً با استغفار حل کرد، با توبه حل کرد. اما اگر ایدئولوژیکی شد و از اساس و بنیان، آن عقب‌نشینی از موضع حق به موضع باطل رفت، موضع باطل را اتخاذ کرد، از موضع عقل رفت به موضع جهل، از موضع ایمان رفت به موضع کفر، این دیگر عقب‌نشینی محسوب نمی‌شود. عقب‌نشینی ایدئولوژیکی که یک روزی بگوییم برگردد، اساساً شما این امکان را ندارید که در موقعیت و موضع کفر و باطل قرار بگیرید و بعد این را عقب‌نشینی تلقی کنید.اگر چنین اتفاقی افتاد، تبعیت از قواعد کفار است. در آن رویکرد ایدئولوژیک و در حکم «فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا». هنگامی که حکم شده که به رسول جلیل‌القدر اسلام که اطاعت از قواعد کفار نمی‌کنی ها و در این اطاعت نکردن، یقه‌شان را می‌گیری، با آنان جهاد می‌کنی، جهادا کبیرا. هیچ‌گاه شما مجاز نخواهید بود که از قواعد الهی عقب‌نشینی کنید، بروید قواعد کفار را پیاده کنید. بعد که قواعد کفار را پیاده کردید، بعد بگویید خب حالا شرایط پیش آمده، چاره‌ای نداریم، بعد برمی‌گردیم دیگر.حالا کفار آمده‌اند یک قواعدی داده‌اند به نام «ربا» در نظام بانکی که آن ربا جنگ با خداست. شما بگویید حالا یک مدتی ما یک نظام مالی ربوی را رقم می‌زنیم یا خودمان رباخواری می‌کنیم یا اصلاً می‌رویم یک سیستم رباخواری را ایجاد می‌کنیم. بعد سر فرصت، منابع مالیمان خوب شد، یک کمی هم مشکلات جامعه خوب شد، بعد یک سری از این علما را می‌گذاریم بروند یک نظام مالی درست کنند که ربوی نباشد، بعد برمی‌گردیم می‌آییم. بعد دهنمان آب می‌کشیم.تو دوره کودکی و نوجوانی ما قبل از انقلاب، این عرق‌فروشی‌هایی که سر چهارراه‌ها بودند، عرقی داشتند به اسم «عرق سگی». بعد آبجو و عرق و از این چیزها می‌خوردند. بعد هم اگر شما دیده باشید که الاغ می‌ایستد مثل سرپا ادرار می‌کند، آنجایی که ادرار می‌کند کف می‌کند، روی ادرارش کف می‌کند. خب ما که تو محیط‌های نیمچه‌روستایی و نیمچه‌شهری بودیم، آن الاغ‌ها را روزها می‌دیدیم چجوری ادرار می‌کردند، کف می‌کرد. بعد این ظرف‌های لیوان‌های بزرگ، گیلاس‌های بزرگ آبجو، اینها هم که می‌دیدیم که رویش کف می‌کرد، یک احساس قیاس و اصطلاحاً اصل «این-همانی» برای ما شکل می‌داد که آن الاغ که سرپا می‌ایستد ادرار می‌کند، آن زیر روی خاک‌ها کف می‌کند، این شبیه همین گیلاس آبجویی و این عرق سگی‌ها. این آبجویی که اینها می‌خوردند کف می‌کرد رویش. بله، از جلو این مغازه‌هایشان که رد می‌شدید، این یارو همینجوری می‌ریخت کف می‌کرد توی لیوان گنده. رد می‌شد. بعد ما در اصل این‌همانی، اینها را قرینه‌سازی می‌کردیم تو ذهنمان. خب بعد طرف شاگرد مغازه‌اش مثلاً یک جوان لندهوری بود رفته بود فرض کنید عرق سگی خورده بود، آمده بود، بعد صاحب‌کارش یک دو تا فحش بهش می‌داد، بعد می‌گفتش که حالا برو دهنت را آب بکش، وضو بگیر، برو نماز بخوان. سر ظهر بود. این «دهنت را آب بکش» منظور این است که حالا رفتی یک زهرماری هم خوردی، نوشیدی، دهنت را آب بکش. عقب‌نشینی فوق‌تاکتیکی! یعنی می‌رفته مسکرات می‌خورده، حالا ظاهرش این است که دهنت را آب بکش. این هم از سازوکارهای فرهنگ ۵۰ سال پیش.حالا اینکه بعضی‌ها در جمهوری اسلامی مثلاً تصور کنند می‌شود یک حرامی بَیِنی در حد جنگ با خدا را آورد، اجرا کرد، بعد بگوییم یک روزی سر فرصت، بعداً حالا یک دکانی هم درست می‌کنیم آن گوشه موشه‌ها به اسم شورای فقهی بانک و بورس، تا انقلاب مهدی(عج)، اینها همجوری با حوصله یک تلاش‌هایی کنند، شاید توانستند یک چیزایی را، این سیستم ربوی را، یک چیزایی را درست کنند. مثل اینکه شما بگی آقا گوشت خوک خوردنش حرام است، بعد یک شورای فقهی ذبح گوشت خوک داشته باشی، حالا به انحای مختلف این را ذبحش کنی و بعد می‌گوید حالا فعلاً کبدش مثلاً الان حلال شد. بعد مثلاً بگویید کله‌پاچه آن خوک حلال شد، بدید کله‌پاچه‌پزی مثلاً بخوردش. بعد آن کبدش را جیگرش، آن‌ها را بدی به جیگرکی. بگی آقا الان جیگرش را حلال کردی؟ یک تیکه تیکه شورای فقهی گوشت خوک، ذبح گوشت خوک! این را خوک را قطعه قطعه اصلاحش کند.مثل اینکه شورای فقهی بانک و بورس داشته باشد. حالا اساس نظام بانکی بر خلق پول، پول فیات، پول بدون پشتوانه است که این اصلاً ربای مطلقه است. حالا یک جماعتی را بگذارند آقا اینها یک سری آیت‌الله که اینها تو شورای فقهی بانک و بورس بخوان یک روزی تا قیام قیامت تلاش کنند، مثلاً شاید یک کاری کردن. حالا هم مجلس خیالش راحت است که یک سری از علما را گذاشته‌اند آنجا یک کاری کنند. هم یک سری‌ها تو دولت خیالشان راحت است. تو بانک مرکزی هم که، هر کسی میاد می‌شود بانک مرکزی، رئیس بانک مرکزی یکی از کارهایی که می‌کند، به این حجت‌الاسلام‌ها یکی یک حکم دکترا می‌دهد. یعنی تو این حکم‌هایی که رئیس بانک مرکزی می‌زند، این حجت‌الاسلام‌ها را، حجت‌الاسلام دکترها را منصوب می‌کند، همه را با قید آیت‌الله! یعنی طرف از بند چیز استفاده می‌کند و. آیت‌الله! شما دیگر الان ما حکم دادیم به شما، شما بنشینید بگویید ما این خوکی را که داریم ذبح می‌کنیم، چگونه اسلامی ذبحش کنیم؟! یا... اینجا شما عقب‌نشینی ایدئولوژیکی کردید.و عقب‌نشینی ایدئولوژیکی هیچ جوری زمینه ظهور و بروز ندارد. حالا ممکن است شما بگویید آقا پس حکم فقهی مثلاً تقیه چی می‌شود؟ یک کسی یک جایی ظهور و بروز نمی‌دهد اعتقادی که دارد را برای اینکه بقا مثلاً مسلمین را رقم بزند، آن کتمان است، عقب‌نشینی نیست. عقب‌نشینی یعنی اینکه شما جمهوری اسلامی داشته باشید، بعد سیستم بانکت خلق پول کند، بعد وقتی به آن عالمان دین هم اعتراض می‌کنی، می‌گویند آقا لیبرالیسم خوب است، بد اجرا می‌شود. غربی‌ها آمریکایی بلد نیستند، ما الان داریم درستش می‌کنیم.اینجایی که شخص رهبری تأکید می‌کند که این دانش ذاتاً مسموم است. حالا آخوندهایی که می‌روند این دانش‌های ذاتاً مسموم را می‌خوانند، می‌شوند آخوندای مسموم. یعنی حجت‌الاسلام دکتر. رهبری گفته خطر دانش‌های ذاتاً مسموم. این علوم انسانی غربی ذاتاً مسموم، ذاتش مسموم. وقتی حالا این مسموم است، یک فرد عادی می‌رود مسموم می‌شود، سم را نشر می‌دهد. یک کسی که روحانی است می‌رود مسموم می‌شود. آن کسی که فرد معمولی است می‌رود مسموم می‌شود، مردم ازش انتظار ندارند که سمی که دارند دریافت می‌کنند مثلاً اعتراض کنند چرا ما را مسموم کردید؟ می‌گویند خب این رفته بالاخره؛ شیش‌تیغه‌ است و کراواتی و فکلی و سوسوله و رفته مثلاً یک چیزی خوانده، دکترا گرفته آمده. اما وقتی حجت‌الاسلام دکتر، حرف ولی فقیه برایش اصلاً معنی ندارد، بلند می‌شود می‌رود مثلاً افتخار می‌کند به کلمهٔ «دکتر» بعد از آن لفظ حجت‌الاسلام. و حجت مسلمانی مردم بودنش. خب این می‌آید با لباس دین، متدینین را مسموم می‌کند. حالا یک دوجین از آنها را برمی‌دارند می‌گذارند مثلاً یک طرف، یک دوجین از آنها را می‌گذارند یک طرف دیگر.عقب‌نشینی ایدئولوژیکی که عذاب وحشتناک الهی برای صدر تا ذیل آن نظام را در پی دارد، این است که شما یک تشکیلات داشته باشید به اسم بانک، صبح شب خلق پول کند. خودشان هم در غرب می‌گویند این سیستم مطلقاً ربوی است. بعد مثلاً تو جمهوری اسلامی یک چهار تا روحانی هم که رفتند دانش‌های ذاتاً مسموم را خوانده‌اند، دکترا گرفته‌اند، آمده‌اند و در پهنهٔ نظام فقهی در حوزه و در پهنهٔ نظام علمی در دانشگاه، مطلقاً هیچ ظهور و بروزی هم ندارند این جماعت. یعنی افرادی نیستند که قطب فکری محسوب بشوند و مرجعیت عینی داشته باشند. همه‌ی ساختار حکومت هم دستشان است دیگر. اینها مجمع تشخیص هستند، دانشگاه‌ها به اسم ائمه هستند، مجلس هستند، خبرگان رهبری هستند، هر جایی هم که فکر کنید. یعنی نمی‌توانند بگویند که آقا یک جایی دست ما نبوده.اما آن عقب‌نشینی فلان گردان، فلان تیپ، فلان لشکر از فلان تپه و فلان رودخانه و فلان پل و فلان خاکریز تو خط مقدم، به چشم شما می‌آید. آقا آن فرمانده مجبور به عقب‌نشینی شد، پسروی کرد، حالا بیاید تجدید قوا کند، بره پس بگیرد. بیش از ۹۹ درصد عقب‌نشینی‌ها منجر به این که شما برگردید پس بگیرید، نمی‌شود. حالا یک اصطلاح قشنگی را به کار می‌برند که «زمین می‌دهیم، زمان می‌خریم». میاییم عقب تجدید قوا می‌کنیم، بازسازی می‌کنیم، دوباره برمی‌گردیم می‌رویم پس می‌گیریم. غالباً در همه جنگ‌ها در طول تاریخ، عقب‌نشینی که صورت گرفته، اجازه بازپس‌گیری موضع داده نشده. دلیلش این است که آن کسی که شما را وادار به عقب‌نشینی می‌کند و به شما حمله کرده، شما الان مجبور شدید زمین را بدهید که زمان بخرید، بروید عقب، او یک نکته‌ای را در مسائل تاکتیکی و استراتژیکی می‌داند و آن هم اصل «تعاقب» است. می‌داند که شما ممکن است عقب‌روی کردید، پسروی کردید، رفتید خط سوم، چهارم، پنجم، آن عقب ممکن است سازماندهی بشوید، بازسازی کنید، تقویت بشوید، برگردید بیایید و پس بگیرید ازش. در نتیجه، او وظیفه دارد طبق اصول تاکتیکی در اصل تعاقب بیفتد دنبال شما، شما را اینقدر تعقیب کند، در «بکاو و بکش»، انقدر شما را پیگیری کند به اصطلاح «سرچ اند دیستروی»، «سرچ اند دیسروی»، «سرچ اند دیستروی»، «بکاو و بکش»، «بکاو و بکش» نگذارد شما فرصت پیدا کنید، سازماندهی بشید، برگردید بیایید. لذا این جوکی که می‌شنوید، این جوک برای خنک کردن دل آن فرماندهانی است که تو دانشکده فرماندهی ستاد این چیز را آموزش می‌بینند. ولی از من این را بشنوید که استثنائی در تاریخ مواردی بوده، کسانی عقب‌نشینی کردند، پسروی کردند، توانستند سازماندهی کنند، برگردند بیایند پس بگیرند موضعی را که از دست داده‌اند. لذا جدی نگیرید. مثلاً از نظر عقلی خودتان را فریب ندهید، بگویید خب بله یک زمینه‌ای هم بشر در تجربه‌اش گذاشته برای اینکه یک موقعی که نمی‌توانی، زمین را بده، زمان را بگیر و مجدداً خودت را سازماندهی کن، برگرد بیا. فکری که تو داری می‌کنی، دشمنت هم همین فکر را می‌کند. او می‌داند که شما داری می‌روی عقب که سازماندهی کنی، می‌افتد دنبالت، نمی‌گذارد سازماندهی کنی، میاد شیرازه سیستمت را می‌پاشاند.پس عقب‌نشینی تکنیکی، عقب‌نشینی تاکتیکی، عقب‌نشینی استراتژیکی و عقب‌نشینی ایدئولوژیکی. غربی‌ها این چهارتا را دارند: تکنیکی، تاکتیکی، استراتژیکی و ایدئولوژیکی. حالا اینها وقتی می‌آریمش در نظام اسلام و نگاه اسلام، این پسروی‌ها، پسروی‌های اعتقادی، مثلاً در آن «فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهادا کبیرا» که به پیامبر فرموده به هیچ وجه حق پسروی نداری. حق نداری بگی عجالتاً من از فعلاً از قواعد کفار در نظام مالی بانکداری ربوی تبعیت می‌کنم تا بعد. حق ندارید شما از علوم تثلیثی و شرک‌آلود غربی تبعیت کنی، بگی بعداً یک نسلی می‌روند تو این دانشگاه‌ها تربیت می‌شوند، از این علوم تثلیثی می‌خوانند، می‌آیند اینها مصادر امور را درس می‌گیرند، من با اینها بعداً ما علوم اسلامی دینی تولید می‌کنیم. وقتی که اینها معتقدند انسان حیوان است، علومی که انسان را حیوان می‌داند و تلقیش از بشری، یک باغ وحش است. صدها نفرشان، فیلسوفانشان در ۲۷۰۰ سال گذشته گفتند انسان حیوان است. عالم یک طبیعت است، طبیعت یک آغل حیوانات و گوسفندان بیشتر نیست. ما فعلاً یک نسلی را می‌گذاریم برود این چیزها را بخواند، بعد وقتی آمد بهش می‌گوییم که تو بیا از این حیوان‌انگاری عبور کن. خب تو رفته این را سر کلاس‌های مدرسه و دانشگاه، بهش حقنه کرده‌ای که تو حیوانی. و وقتی القا شده بهش حیوان است و این مدارج حیوان بودن و حیوان شدن را بدون اینکه اعتراض کند پذیرفته. وقتی دیپلم گرفته در حد دیپلم باور کرده که حیوان است. وقتی لیسانس گرفته در حد لیسانس باور کرده که حیوان است، اعتراض هم نکرده. وقتی که فوق‌لیسانس گرفته در حد فوق‌لیسانس باور کرده که حیوان است، اصلاً اعتراض نکرده. آمده جلوتر دکترا گرفته، در سطح دکتری دیگر. دکترای حیوان بودن گرفته و باور کرده که حیوان است. الان بهش بگی آقا مگه تو حیوانی؟ خانم مگه تو حیوانی؟ بهش برمی‌خورد. اما در طول دوره مدرسه و در طول دوره دانشگاه که بهش گفتند تو حیوانی، حیوان ناطقی، حیوان ضاحکی، حیوان ابزارسازی، حیوان مدنی الطبعی، همین مزخرفاتی که تو علوم انسانی غربی و علوم غیرانسانی‌شان به انسان‌ها خطاب کردند، طرف وقتی رسیده به درجه دکتری، دیگر باور کرده که حیوان است و دیگر غیرتش اخته شده از اینکه بخواهد حالا برگردد، بگوید من دیگر حیوان نیستم، می‌خواهم انسان باشم.حالا چنین کسی، چنین مجموعه‌ای، چنین جامعه‌ای، چنین حکومتی حالا می‌گوید آقا ما یک سری را فرستادیم رفتند، رفتند علوم تثلیثی را خواندند، علوم غیرتوحیدی. با اینها، الان می‌خواهیم بیاییم تحول در علوم ایجاد کنیم، علوم انسانی اسلامی توحیدی. یک سری را فرستادیم رفتند دانش حیوانی خواندند، الان مسلط شدند به حیوانی، دیگر باور کردند که حیوان هستند. آن فیلمی که قبل از انقلاب بود، امام دیده بود، خوشش آمده بود، فیلم «گاو» مش حسن و اینها. بعد آن عزت‌الله انتظامی، آن نقش آن کسی را بازی کرده بود که گاوش حالا از دست رفته بود، بعد باور کرده بود که خودش گاو است. کسی که علوم انسانی حیوانی را می‌خواند و باور می‌کند که حیوان است، حس همان نقش عزت‌الله انتظامی را دارد دیگر. گاو مش حسن، وقتی بهش می‌گفتند، می‌گفت من مش حسن نیستم، من گاو مش حسنم. حالا اینها هم وقتی می‌رسند به درجه دکتری، وقتی باور کردند در رشته‌شان که حیوان هستند، خوی حیوانی و طبع حیوانی پیدا کردن در لایه دوم وجود خودشان. در نقش انسان در قرآن ماندن، یعنی از صدرشان رسیدن به شغافشان، از شغافشان نمی‌توانند بروند به قلب و فوادشان، تو همان لایه حیوانی خودشان ماندن.اینجا در عقب‌نشینی ایدئولوژیک یا به تعبیر دینی‌اش عقب‌نشینی اعتقادی، شما عقب‌نشینی کردی، میلیون‌ها کودک و نوجوان و جوان و دختر و پسر را فرستادی توی دانشگاه‌ها و مدارس، تبدیلشان کردی به حیوان که یک روزی اینهایی که حالا رفتند، اخته شده فکر و ذهنشان، حالا از طریق اینها شما علوم انسانی اسلامی تولید کنی. لذا ۳۰ ساله دارد حکومت زور می‌زند از این دانشگاه علوم انسانی اسلامی در بیاورد. خب دانشگاهی که اول بردی اخته‌شان کردی، اینها دیگر قدرت زاد و ولد و تولید مثل ندارند. حالا هی می‌آیند همایش می‌گذارند، اسلامی کردن علوم. الان ۳۰ سال است که تلویزیون برنامه‌ای دارد تو شبکه چهار، همیشه ۲ نفر می‌آورد، هر هفته می‌گذارد که آیا علوم انسانی امکان تولید دارد یا ندارد. یکی‌شان موافق است، یکی‌شان مخالف. ۳۰ سال است فعلاً توی شبکه چهار تلویزیون هزاران ساعت برنامه گذاشته‌اند در مورد اینکه می‌شود یا نمی‌شود. همه دستگاه‌های رسمی حکومت هم عقب‌نشینی کردند دیگر.پس آنچه مسئله است در عقب‌نشینی‌ها، عقب‌نشینی اعتقادی یا عقب‌نشینی ایدئولوژیکی، نوعی از عقب‌نشینی است که شما ممکن است در ایدئولوژی‌های مدرن رویزیونیسم باشید. یعنی ویژن شما اگر اینجاست، ریویژن (Revision) کنید به این ور. مثلاً مارکسیست بودید، تغییر ایدئولوژی بدهید بشوید لیبرالیست. به این می‌گویند ریویژن، یعنی ویژن‌تان، چشم‌اندازتان را عوض کنید، ریویژن یا رویزیونیسم اتفاق بیفتد. ولی شما در نگاه اعتقادی و توحیدی نمی‌توانید همچین کاری بکنید، بعد بگویید من ریویژن کردم از اسلام به لیبرالیسم، از اسلام به کفر، از اسلام به الحاد، از حق به باطل برای مدتی عقب‌نشینی می‌کنم، بعد یک فضایی درست می‌شود، بعد برمی‌گردیم. شما دیگر برنمی‌گردید. چون حکم پیامبر این است که حق نداری این کار را بکنی. «فلا تطع الکافرین» اصلاً از قول کفار اطاعت نکن و در این اطاعت نکردن، با آنان جهاد کن، جهادا کبیرا. پس جهاد صغیر و سازوکارهای دیگر مربوط آنجا. چیزی که بهش مربوط می‌شود، عقب‌نشینی تاکتیکی و استراتژیکی است. اما در جهاد کبیر، ممانعت از عقب‌نشینی ایدئولوژیکی. شما از مبانی اعتقادی حق ندارید عقب‌نشینی کنید.شما نمی‌توانید بگویید ما یک مدتی فعلاً بانکداری ربوی را بگذاریم بماند، بعد مردم را رباخوار کردیم، مردم را به جنگ با خدا کشوندیم، چون خدا تو قرآن تأکید کرده که ربا جنگ با خداست، بعداً سر فرصت مردمی که به جنگ خدا فرستادید، بعد خدا تو جنگ با خدا لت و پار شدن و هلاک شدن وعذاب شدن، حالا می‌آیم یک نظام مالی غیرربوی ایجاد می‌کنم، مردم را نجات می‌دهم. پس خب دقت کنید این جمله‌ای که رهبری تحت عنوان «عقب‌نشینی غیرتاکتیکی» و پیامدش که عذاب الهی و غضب الهی مطرح کردند، حالا ایشون عام تاکتیکی آورد، یعنی هر نوع عقب‌نشینی. ولی شما که مشق استراتژی می‌کنید، می‌دانید یک سطح تکنیکی داریم. پس عقب‌نشینی تکنیکی داریم. یک سطح تاکتیکی داریم، عقب‌نشینی تاکتیکی داریم. یک سطح استراتژیکی داریم، عقب‌نشینی استراتژیکی داریم. یک سطح ایدئولوژیک داریم. در تفکر غرب می‌شود عقب‌نشینی ایدئولوژیک. عقب‌نشینی تکنیکی، عقب‌نشینی فردی است دیگر. حالا کسی دارد تو شیاپچانگ تکواندو یا روی مثلاً تشک جودو یا تشک کشتی یا کاراته یا رینگ مشت‌زنی فردی و یک نفری عقب‌نشینی می‌کند، این می‌شود عقب‌نشینی تکنیکی. حالا اگر زیاد عقب‌نشینی کند که از تشک می‌رود بیرون، از زمین بازی می‌رود بیرون، کلاً امتیاز منفی می‌گیرد. اما یک بار عقب‌نشینی تاکتیکی است، یک بار عقب‌نشینی و پسروی استراتژیکی، یک بار ایدئولوژیکی.در مهندسی سیاسی، در انقلاب‌ها و در جوامع گوناگون، شناخت عقب‌نشینی بسیار حائز اهمیت. دلیل اینکه من امروز مجبور شدم این موضوع را بهش بپردازم، به دلیل اینکه یک دفعه همه جو عمومی کشور شد ملی‌گرایی و ناسیونالیسم و شوونیسم و ریسیسم و همه شدن وطن‌پرست و نژادپرست و ناسیونالیست و ... چی شد؟ اینکه شخص امام راحل همیشه می‌گفت که ملی‌گرایی اصلاً سم است، ما قبول نداریم و کفر است. شرک است. مقام معظم رهبری می‌گفت ملی‌گرایی بد است. و پس به این نکته دقت کنید که عقب‌نشینی غیرتاکتیکی غضب الهی را در بر دارد.شما به عنوان اندیشه‌ورز تفکر استراتژیک در دین، باید این جمله را تئوریزه کنید به قول غربی‌ها، بنشینید درباره‌اش نظریه‌پردازی کنید که اولاً عقب‌نشینی چیست؟ ثانیاً عقب‌نشینی تاکتیکی چه وجوهی دارد؟ ثالثاً عقب‌نشینی تاکتیکی چرا؟ عقب‌نشینی غیرتاکتیکی چرا منشأ اتفاقی می‌شود به نام غضب الهی؟ این ۳ تا بخش را باید تبیین کنید: عقب‌نشینی را، تاکتیکی را، عقب‌نشینی غیرتاکتیکی را و آن غضب الهی را در پی دارد. اولاً غضب الهی چیست که شامل حال عقب‌نشینی می‌شود؟ بعدش هم از همه مهم‌تر این است که دلیل اینکه خدا غضب می‌کند چیست؟ در سیاست‌ورزی در جامعه دینی و در حکومت دینی، ما از چه چیزهایی اگر عقب‌نشینی کنیم، غضب الهی را در پی دارد؟ چرا ائمه مجبور شدند عقب‌نشینی کنند از بعضی از مواضع؟اصلاً خود اینکه حضرت الان در پرده غیبت است، امام عصر(عج)، یک دلیل اصلیش این است که ایشون عقب‌نشینی کرده دیگر. این الان یک عقب‌نشینی تاکتیکی، عقب‌نشینی استراتژیکی. چرا امام علی مجبور به عقب‌نشینی شد؟ چرا امام حسن مجبور به عقب‌نشینی شد در سطح استراتژیک و آن آشتی را پذیرفت و مجبور شد برود آشتی کند؟ عقب‌نشینی تک‌تک ائمه برای چه بوده؟ اینها باید تبیین بشود. یعنی این را باید تبیین کنید. بعد مردمی که فشار آوردند به ائمه، اینها را وادار به عقب‌نشینی کردند، یا مردمی که دور ائمه را خالی کردند تا ائمه و انبیا مجبور به عقب‌نشینی شدند، آن مردم باید یک جایی حساب پس بدهند. آنجا عذاب شاملشان می‌شود. چون مورد غضب خدا واقع می‌شوند.برای اینکه ذهن شما چنگ بخورد و مجهز و مسلط بشوید به ابعاد عقب‌نشینی‌ها در تاریخ ۴۷ سال گذشته بعد از انقلاب، من ۵-۶ نمونه عقب‌نشینی‌هایی که در دورهٔ ۴۶ سال بعد از انقلاب انجام شده، ۷-۴۶ سال گذشته را برمی‌شمارم. تعدادی از عقب‌نشینی‌های امام و تعدادی از عقب‌نشینی‌های آقا را. اینها را برمی‌شمارم.به عقب‌نشینی‌ها در سیاست می‌گویند: دو گام به پیش، یک گام به پس. دو گام به پیش، یک گام به پس. حالا شما اگر تازه بپذیرید که عقب‌نشینی را تاکتیکی انجام بدهید، یعنی یک دو گام بروید جلو، بعد مجبور بشوید یک گام بیایید عقب، دوباره تجدید قوا کنید، زمان بخرید، دو گام بروید به پیش، باز دوباره شرایطی پیش بیاید مجبور بشوید یک گام بیایید عقب. ساختار شبیه دندان‌های اره است. یعنی شبیه دندان‌های اره که یک مقداری می‌رود جلو، دوباره یک قوس دارد برمی‌گردد عقب. ساختارش در مباحث جامعه‌شناس سیاسی این‌طور است.ما نخستین عقب‌نشینی استراتژیکی را که در دوره اول انقلاب شاهد بودیم، علی‌رغم مخالفت امام با لیبرالیسم، این بود که دولت موقت دست بازرگان افتاد که دبیرکل حزب لیبرال نهضت آزادی بود. و علی‌رغم مخالفت امام با ملی‌گرایی و ناسیونالیسم، نخستین رئیس‌جمهور کشور هم سال بعد در ۵۸ کشور را دست گرفت که از حزب مصدقی جبهه ملی بود. یعنی لیبرالیسم نهضت آزادی و ناسیونالیسم و ملی‌گرای جبهه ملی. اینها ۵۸، ۵۹ و بخشی از یک چهارم سال ۶۰ را در اختیار داشتند. امام بعداً هم تأکید فرمود که من هیچ‌وقت موافق این افراد نبودم. هم درباره منتظری، ایشون بعداً فرمود که من با قائم‌مقامی این فرد موافق نبودم. هم در مورد بنی‌صدر ایشون همین را گفتند. هم در مورد بازرگان.اما مِن حیث المجموع به چه دلیل امام در ابتدای انقلاب مجبور شد بعد از پیروزی انقلاب از نظر سیاسی اجازه بدهد که دولت موقت را بازرگان تشکیل بدهد و از نظر سیاست کلان بنی‌صدر رئیس‌جمهور اول باشد؟ این عقب‌نشینی، عقب‌نشینی ایدئولوژیک نبود. امام از بنیان‌های اعتقادی اسلام و انقلاب عقب ننشست. امام عقب‌نشینی استراتژیکی کرد که در رأس قوه مجریه در نخست‌وزیری و در رأس قوه مجریه در ریاست جمهوری، این دو فرد لیبرال و ناسیونالیست قرار بگیرند، خودشان را نشان بدهند. مهم‌ترین ویژگی‌شان این بود: ابتدا اینکه می‌گفتند ما مسئله‌مان ایران است، اسلام نیست. بازرگان می‌گفت که آقای خمینی ایران را برای اسلام می‌خواهد، ما اسلام را برای ایران می‌خواهیم. خب این در تعارض با اصل حرکت اسلام و انقلاب و قرآن بود. امام از بنیان‌های اعتقادی عقب‌نشینی نکرد و وقتی هم که اینها چون خیلی غرب‌گرا بودند، طرفدار آمریکا بودند، لانه جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام تصرف شد، بازرگان استعفا داد که چرا شما متعرض آمریکا شدید. شبیه همین اقداماتی که امروز اصلاح‌طلبان با وجود این که آمریکا تحریم کرده، سر میز مذاکره زده، زیر مذاکره و حمله نظامی کرده، با وجود این موارد، هنوز راه افتاده‌اند اصلاح‌طلب‌ها می‌گویند که آقا باید بریم مذاکره کنیم. همین روحیه‌ای که الان از اصلاح‌طلب‌ها می‌بینید، آن موقع بازرگان داشتید.بنی‌صدر که روی کار آمد، همین دو تا کاراکتر را داشت: اولاً از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی لیبرال بود، می‌گفت که اسلام را بگذاریم کنار، لیبرالیسم را پیاده کنیم. با وجودی که کتاب اقتصاد توحیدی می‌نوشت و هفته‌ای یک شب در تلویزیون اقتصاد توحیدی پای تابلو درس می‌داد. ویژگی دومش این بود که بالاخره غرب‌زده بود دیگر، عامل سرویس C.I.A بود و برای غرب کار می‌کرد. امام عقب‌نشینی استراتژیکی کرد، اجازه داد این دو نفر مسئولیت‌ها را دست بگیرند در کشور. اما عقب‌نشینی ایدئولوژیکی نکرد. امام از بنیان‌های اعتقادی اسلام عقب ننشست و کاملاً روبروی اینها ایستاد. روبروی اینها ایستاد. خب اینها درگیری‌هایی داشتند. مجلس عدم کفایت بنی‌صدر را صادر کرد و امام بنی‌صدر را از ریاست جمهوری خلع کرد. آنها بعد کشور را به آتش کشیدند. یعنی گروهک رجوی که همراه بنی‌صدر بودند، اعلام جنگ مسلحانه کردند و کشت و کشتاری راه انداختند، تابستان ۶۰. و هنوز هم این دنبالچه‌هایشان هستند دیگر. بالاخره این پادوی رژیم صدام شدند، در عملیات گوناگون آمدند در دفاع مقدس علیه نیروهای خودی عمل کردند، بعد شدن عامل سعودی و رئیس استخبارات سعودی رفت با مریم رجوی جلساتی گرفت و پولشان را داد و آنها برای رژیم سعودی کار کردند. الان هم که برای آمریکا و سازمان C.I.A کار می‌کنند. رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک و جان بولتون و همچنین مایک پنس معاون اول ترامپ در دوره ریاست جمهوری قبلی‌اش، در همایش‌های گوناگون اینها شرکت می‌کنند و علناً از اینها حمایت می‌کنند.این نکته‌ای که عرض کردم از این منظر بود که امام از نظر اعتقادی و به تعبیر غربی‌ها ایدئولوژیک عقب‌نشینی نکرد، اما در سطح تاکتیکی و همچنین استراتژیکی عقب‌نشینی کرد، اجازه داد که دولت دست بازرگان باشد، اینها نشان بدهند که حالا که انقلاب شده می‌خواهند چیکار کنند، ماهیت غرب‌گرا و لیبرال خودشان را نشان بدهند. یا بنی‌صدر ماهیت خود را نشان بدهد. پس این عقب‌نشینی اول سیاسی بود، ۳ سال استمرار داشت، به شکل خونینی خاتمه پیدا کرد. از آن روز به بعد هم این حرکت خونین ادامه دارد. شما همچنان این ماجرا را، خباثت گروهک بنی‌صدر و جریان ملی‌گرای ملی-مصدقی بنی‌صدر و یارانش و آن حرکت انحرافی و فکری نهضت آزادی و جریان بازرگان را کماکان بعد از چهل و خرده‌ای سال از آن دوره می‌شناسید.عقب‌نشینی دوم دفاعی بود. بالاخره شعاری که داده شد و «قاتلوهم حتی لا تکون فتنه» یک حکمی دارد قرآن. و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه، انقدر مقاتله کنید که فتنه به اصطلاح کلاً نباشد دیگر. «لا تکون» یعنی نباشد فتنه «و یکون الدین کلّه لله» و باشد دین کلاً برای الله، همان دین اسلام. عقب‌نشینی دوم دفاعی بود. در عقب‌نشینی دوم که دفاعی بود، همان‌طور که می‌دانید امام فرمود «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه». مقاتله کنید تا فتنه از روی کره زمین حذف بشود و فقط دین باشد، اسلام برای الله. آیه این است دیگر. البته به یک روایت بعضی از مفسرین تأکید می‌کنن که این آیه برای هنگامه ظهور و دوره آخرالزمان است. بخشی از مفسرین نظرشان این است که این آیه با این شدت و غلظتش مربوط به ظهور است.منتها در دهه اول انقلاب این بود که باید مقاتله صورت بگیره تا فتنه نباشه و باشه دین کلّاً لله، برای الله. همهٔ مناسبات دین و اعتقادات معطوف به الله باشد. و شعار عمومی این بود که ذیل این آیه را که می‌نوشتند رو دیوارها، ذیلش می‌نوشتند «جنگ جنگ تا پیروزی». و بعد در تابع این نکته، این مسئله مطرح بود در جنگ تا پیروزی که اگر امام فرمود اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم. خب یک دفعه یک اتفاقی افتاد، امام قطعنامه را پذیرفت. پس چی شد جنگ جنگ تا پیروزی؟ پس چی شد «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه»؟ پس چی شد اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم؟ خب خیلی‌ها اعتقاداتشان خراب شد، دچار مشکل شدند با اسلام و نظام، دچار مشکل شدند که چرا عقب‌نشینی صورت گرفت. قطعنامه ۵۹۸ را امام مجبور شد بپذیرد. فرمود من جام زهر نوشیدم. این اتفاقی که افتاد، آن جریانی که جام زهر را به امام نوشاند و حرکتش را جلو برد، برای امام بسط ید ایجاد نکرد. شرایطی را رقم زد که امام عقب‌نشینی کرد از اینکه «خرمشهر آمدیم، کربلا می‌آییم، قدس خواهیم آمد». این عقب‌نشینی ضربات بسیار سنگینی از نظر روانی و اجتماعی زد. خب خیلی‌ها از وسط راه دیگر بی‌تفاوت مسائل دین و انقلاب و غیره و ذلک شدن. و این عقب‌نشینی دفاعی در جام زهر توسط هاشمی و دیگران رقم خورد. این عقب‌نشینی دوم شاخص امام راحل بود. یعنی امام راحل یک عقب‌نشینی سیاسی داشت، یک عقب‌نشینی دفاعی. هیچ‌کدومش هم ایدئولوژیک نبود. عقب‌نشینی‌های استراتژیک بود. حالا در پیام قطعنامه اگر اونجا این رو ببینید، اونجا دقیقاً ایشون توضیح داده که برای چی.عقب‌نشینی سوم، هنگامی بود که قرار بود اسلام پیاده بشه و جامعه دینی بشه و ما اون چیزی که تو دفاع مقدس انجام داده بودیم بیاریمش تو اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و سیاست پیاده‌اش کنیم. زیست مردمی دفاعی و کاملاً مناسب. خب، آقای هاشمی رفت یه وامی از صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و اینجور جاها گرفت. آورد لیبرالیزم رو پیاده کرد. طرح‌های موسوم به توسعه، نظریه توسعه غربی رو پذیرفت، آورد پیاده کرد و کشور رو به سمت بورژوازی برد. شخص رهبری اعتراض کرد تو بعضی از موارد. بعداً در دهه بعدش رهبری اومد گفت من اصلاً با مفهوم توسعه غربی مشکل دارم. چون مفهوم پیشرفت رو گذاشت جای این، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت به جای الگوی توسعه. اما رهبری مجبور به عقب‌نشینی شد. هاشمی نظرش این بود باید بسازیم و سد و جاده و اتوبان و غیره و ذلک. کاری کرد که ۳۰ سال بعد پسرش اومد گفتش که پدرم بنیان‌گذار بورژوازی درون نظام جمهوری اسلامی و طبقه متوسط بورژواست، نظام لیبرالی. و بعداً براش توی حزب کارگزاران چند جلد کتاب نوشتن تحت عنوان «بورژوازی اسلامی».یعنی خیانتی که آقای هاشمی و اعوان و انصارش کردند که امام به منتظری نامه نوشت ۲-۳ ماه قبل از رحلتش و منتظری رو عزل کرد. اونجا نوشت: «تو بعد از من این کشور رو می‌دی دستت لیبرال‌ها و تا من زنده هستم نخواهم گذاشت این کشور به دست لیبرال‌ها بیفته.» بعد از امام راحل، هاشمی کشور رو به دست لیبرال‌ها انداخت و کشور رو لیبرالیزه کرد. ۳۰ سال بعد بابت این کاری که کرده بودن با افتخار اومد گفتش که بچه‌هاش اومدن گفتن که پدر ما بنیان‌گذار بورژوازی اسلامیه. خب، این عقب‌نشینی که اولین عقب‌نشینی مقام معظم رهبری محسوب می‌شد در قضیه بورژوازی هاشمی و نظریه‌های توسعه هاشمی، اثرات خودش رو ۳۰ سال بعد نشون داد در اون چیزی که شد فتنه «زن، زندگی، آزادی» و زندگی بورژوازی و رهاسازی اخلاقی و غیره و ذلک. اما اونجا ولی فقیه مجبور به عقب‌نشینی شد. چون نه افراد فکری دانشگاهی، نه افراد حوزوی، بنیان‌های اعتقادی و مطلوب حکمرانی مناسبی از دل دین در نیاورده بودند که به جای بورژوازی هاشمی پیاده بشه. ظاهر سد بود، سد ساختن، جاده ساختن، اتوبان زدن، شهرک ساختن. اما در باطنش این سازوکار داشت به سمت بورژوازی و نظام لیبرالی میل می‌کرد.۷۶ که این حرکت جاش رو داد به دوره خاتمی. بورژوازی هاشمی. از دل بورژوازی هاشمی، سیویل سوسایتی خاتمی دراومد. مسئله اینه که گفتگوی بین اسلام با غرب. ما باید عقب‌نشینی کنیم. هیچی از اینور به غرب نمی‌دادن، بلکه از اون طرف چند کامیون کتاب آوردن اینجا، کتاب‌های فلسفی اروپایی‌ها، غربی‌ها، شرقی‌ها، جامعه‌شناسی‌هاشون، همه چیزا رو آوردن ترجمه کردن، اسمش رو گذاشتن گفتگوی تمدن‌ها، جامعه مدنی. سیویل سوسایتی، جامعه مدنی یا سیویل سوسایتی همونه که حالا چپ‌های اینا که یورگن هابرماس رو یه موقع اواخر دوره خاتمی آوردن ایران. هابرماس می‌گه سیویل سوسایتی یا جامعه مدنی همون بورژویی سوسایتیه، یعنی جامعهٔ بورژوایی. پس جامعهٔ بورژوایی رو کی پایش رو گذاشته بود؟ هاشمی. کی میوه‌اش را چید؟ خاتمی. اما نگفتن بورژویی سوسایتی، گفتن سیویل سوسایتی، جامعه مدنی. جامعه‌ای که حالا توده جامعه دیگه مرچنت شده بودن، مرکانتیلیست شده بودن، سوداگر شده بودن. خوی مردم رو از یک خوی مردم ایثارگر دفاع مقدس، هاشمی و خاتمی تبدیل کردن به خوی مردم مرچنت، مردم کاسب، مردم سوداگر. و این مرکانتیلیسم هاشمی اومد با پروژه سیاسی خاتمی ترکیب شد، یک معجون خطرناکی دراومد. البته در دوره ۸ ساله خاتمی اقتصادش دست همون حزب کارگزاران بود، یعنی همون دنبالچه‌های هاشمی. اما بورژوازی هاشمی به جامعه مدنی خاتمی که رسید، دوباره ولی فقیه مجبور به عقب‌نشینی شد.یک اومدن گفتن حقوق بشر به جای حقوق الله. همهٔ دانشکده‌های حقوق دپارتمان حقوق بشر رو انداختن، رشته فوق‌لیسانس حقوق بشر رو تو ایران شکل دادن، گروه‌های حقوق بشری تشکیل شد. غافل از اینکه هیچ‌کس تو حکومت دینی از حق خدا دفاع نمی‌کرد. حق خدا رو گذاشتن زمین، چسبیدن به حق بشر، اونم حق همجنس‌بازا و حق بهایی‌ها و حق نمی‌دونم قاچاقچی‌های مواد مخدر رو. پروژه حقوق بشر، پروژه سیویل سوسایتی، جامعه مدنی، جامعه بورژوازی، پروژه دموکراتیزه کردن و زدن ولایت فقیه، پروژه سازوکارهای مربوط به به اصطلاح گفتگوی تمدن‌ها. جوی رو درست کردند که ولی فقیه مجبور شد عقب‌نشینی کنه در بعضی از این حوزه‌ها و بیاد مسئله جامعه مهدوی رو رو به روی جامعهٔ مدنی مطرح کنه و نکاتی از این دست. اما ضرباتی که خاتمی زد و ولی فقیه از نظر سیاسی مجبور به عقب‌نشینی شده بود، اون ضربات هنوز هم اثراتش باقیست.این اومد رسید به دوره روحانی، به دوره حسن روحانی که رسید. حسن روحانی آمد با مسئله کاسبی تحریم. این مسئله رو مطرح کرد که می‌ریم می‌گیم کاسبان تحریم، منظورشون خودشون بودن از نظر کاسبان تحریم‌ها. یعنی می‌خواستن با تحریم کاسبی کنن، بگن ما می‌خوایم کار تحریم رو برداریم، بذارید ما یه کارایی بکنیم. اما به دیگران می‌گیم دیگران کاسبان تحریم‌اند که نمی‌ذارن شما مردم زندگیتون خوب بشه. ما اومدیم تحریم رو برداریم. با تحریم کاسبی کردن، اسمش رو گذاشتن برجام. هی رفتن نشستن مذاکره کردن، اومدن، به قول مقام معظم رهبری چند وقت پیش می‌گفت نشستن، بلند شدن، برخاستند، خندیدن، بغل کردن، چه کار کردن. همه چیزایی که رهبری بهشون گفت منظور اینا بودن دیگه، اینا اصلاً این کارا رو کردن. تهش چی شد به نظر شما؟ رهبری مجبور شد علی‌رغم اینکه معتقد مذاکره فایده نداره، علی‌رغم اینکه معتقد این موارد به نتیجه نمی‌رسه، بعد اومد گفتش که حد یقف کجاست؟ بالاخره اینا دارن هی تحریم می‌کنن، تهدید می‌کنن، این مذاکرات کی قراره به نتیجه برسه؟ اما به تعبیر رهبری، این دهه، دهه ۹۰، دهه خسارت بود. اما ولی فقیه مجبور به عقب‌نشینی شد. چون جا انداخته بودن که مردم آب خوردن. شما هم اگه می‌خواد حل بشه مشکلش تو هر شهری بستگی به رفع تحریم داره. مردم رو شرطی کردند. خب، این عقب‌نشینی موسوم به برجام بود.الان سندروم برجام یه بیماری سیاسیه در جامعه ما. ببینید، یک کلمه است در علوم امنیتی به اسم سندروم استکهلم. استکهلم پایتخت کشور سوئده، ۳۰-۴۰ سال پیش یک عملیات تروریستی در یک ساختمونی در استکهلم انجام شد. چند روز طول کشید. گروگان‌ها که گروگان گرفته شده بودن و نیروهای رهایی گروگان عملیات نکردن اینا رو آزاد کنن. یه مدتی این تروریست‌ها با این گروگان‌ها زندگی کردن تو اون حالت وضعیت نابسامان امنیتی. این لحظه‌ای که نیروهای ضدتروریست اومدن عملیات کنن بیان داخل، همه گروگان‌ها شدن طرفدار تروریست‌ها، کمک کردن به تروریست‌ها. اسم این رو گذاشتن تو روانشناسی استراتژیک سندرم استکهلم. یعنی اگر یه کسی با دشمنش در یه شرایطی ممزوج بشه، بعد یه مدت خوی دشمنش رو می‌گیره.اینکه در غزه این اسیرای اسرائیلی، دختر و پسرشون وقتی آزاد می‌شدن به بچه‌های حماس حس سمپاتی و حس خوبی داشتن. خب، اونا رسانه‌هاشون می‌گفتن اینا از بیماری سندروم استکهلم دارن رنج می‌برن. یه سندرومی رخ داده. در تفکر استراتژیک، تو روانشناسی استراتژیک ایرانی‌ها، به اسم سندروم برجام. کلاً بخشی از جامعه ایرانی الان آلوده است به این بیماری. یعنی یه حسی داره آمریکا بیاد اینجا رو شخمم بزنه، بمبارون کنه، سلاح اتمی هم بزنه، همه مردمم بکشه، یک میلیارد برابر بیشتر تحریم کنه، هر کاری کنه، فردای اون بمبارون اینا از زیر بمبارون بلند می‌شن، گرد و خاک هاشون رو می‌تکونن می‌گن خب کجا باید بریم مذاکره کنیم. یعنی چیزی که الان آقای رئیس‌جمهور می‌گه، آقای رئیس دولت می‌گه، آقایون خانم‌های ۱۸۰ نفر که نامه نوشتن که باید بریم مذاکره کنیم. و نمی‌دونم عناصر دولتشون رو. جبهه اصلاحات دیروز بیانیه داده. اینا ۱۷-۱۸ تا حزبند که جمعشون می‌شن جبهه اصلاحات. بیانیه دادن که شما چرا بلند شدید با آژانس رابطه‌تون رو قطع کردید؟ بذارید آژانس بیاد جاسوسی کنه و همه چی رو از بین ببره. یعنی از رئیس‌جمهور تا خود دولت تا خود اصلاح‌طلبا همشون، تا آدم‌های دانشگاهی و غیره و ذلکشون. همشون الان اسیر سندروم چی هستن؟ سندروم برجام. یعنی این بیماری رو دارن که ما باید بریم مذاکره کنیم، هرجوری شده. سندروم برجام این بیماری دهه‌های دیگه هم از جامعه ایران رخت بر نمی‌بنده. انسان ایرانی آلوده شد به یک بیماری که دشمنش وقتی بدترین ضرباتم بهش بزنه، دوباره از مذاکره می‌گه. خب، این نیاز به مطالعه داره در وجوه روان‌شناختیش که چرا اینجوری شده. همون‌طور که اونا سندروم استکهلم رو مطالعه کردن، برای کتاب‌ها نوشتن، فیلم‌ها ساختن، ارزیابی‌های... یعنی کارای پیمایشی کردن، سندروم برجام هم همین‌طوری شد.اما نکته چیه؟ این عقب‌نشینی ماهیت سیاسی نداشت، ماهیت دیپلماسی و دیپلماتیک داشت. ولی بلافاصله بعد از سال ۱۴۰۰، وقتی دولت مرحوم شهید رئیسی سر کار آمد، یک سال بعدش که فتنه «زن، زندگی، آزادی» شد، متأسفانه یک دفعه یک رهاسازی اجتماعی و حجاب‌زدایی صورت گرفت. و در این عقب‌نشینی که دیگه عقب‌نشینی استراتژیکی نبود، عقب‌نشینی اعتقادی بود. چون دربارهٔ اون مسائل سیاسی اول انقلاب و دفاعی و اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک، اون لایه‌های قبلی که دیدید، ما این جوری حکم فقهی صریح نداشتیم. اما اینجا ولی فقیه رسماً اومد گفت آقا بی‌حجابی حرام شرعی و سیاسی است. حرام شرعی است و حرام سیاسی. با این وجود، از این حرام شرعی و حرام سیاسی عقب‌نشینی صورت گرفت. عقب‌نشینی که ادعا کردن تاکتیکیه. مرحوم شهید رئیسی در دیدار خانواده شهدا و اینا، توی اصطلاح تالار کنفرانس اسلامی، رسماً اونجا گفت این موقتیه، ما بعداً جمع می‌کنیم. خب، من می‌دونستم نمی‌تونن جمع کنن. اما این عقب‌نشینی اجتماعی که ولی فقیه مجبور شد عقب‌نشینی کنه علی‌رغم حکم صریح خود ایشون در مورد حرام بودن سیاسی و حرام بودن شرعیه بی‌حجابی، اما بدنه جامعه‌ی مدیران مرحوم شهید رئیسی و دستگاه‌های مختلف، کلاً این عقب‌نشینی رو نهادینه کردن و رهاسازی اجتماعی تثبیت شد. بعد از شهادت ایشون و رفتن دولت ایشون، دولت لیبرال بعدی که اومد سر کار، مطلقاً زیر بار نرفت که این موضوع رو باهاش برخورد کنه. و بعدشم حتی مجلس وقتی لایحه داد، اصلاً حتی حاضر نشد لایحه رو اجرا کنه.این عقب‌نشینی چندم بود؟ عقب‌نشینی ششم. عقب‌نشینی نهایی که در طول یک ماه گذشته صورت گرفته. یک جنگی انجام شد، کشور دفاع کرد. وقتی کشور دفاع کرد، حضرت الله عنایت کرد. جبرئیل امین با جنودش آمد. در مردم قلب‌های مردم تالیف قلوب انجام داد. اونطوری که در آیه ۶۲، ۶۳ و ۶۴ سوره انفال توضیح فرموده دربارهٔ حضرت رسول. و اونجا این تالیف قلوب رو حضرت الله از طریق جنود حضرت جبرئیل انجام داد. مردم قلبشون با ولی فقیه یکی شد و امت شکل گرفت. این شد یه امت اسلامی از طریق قلب‌های یه‌پارچه. حالا اونی که کمتر دینی بود، اونی که بیشتر دینی بود، مرد، زن، جوون. اما این رو برداشتن گفتن نه، این ربطی به اسلام نداشته، این الان دیگه ملی‌گرایی. حالا که مردم متحد شدن، منسجم شدن، این نشنالیتی و ملی‌گرایی. آقا چه ربطی داره؟ این مربوط به تالیف قلوب در قرآن.از طرف دیگه هم حضرت الله یه عنایتی کرد از طریق جنود حضرت میکائیل. این موشک‌ها رو برد کوبید به حفاظت‌شده‌ترین نقطه کره زمین، یعنی فراز سرزمین اشغالی فلسطین. با ۴-۵ رده سیستم دفاعی ضدموشکی که همه دانش فیزیک و مکانیک و الکترونیک و کامپیوتر و همه دانش بشری جمع شده. همه اون ابعاد علمی شناخته‌شده و رایجی که می‌شناسید در علم مکانیک، علم ریاضی، علم کامپیوتر، علم فیزیک، در همهٔ دانش‌های گوناگون، انباشت اون دانش‌ها، جمع شده اون تکنولوژی رو شکل داده. حضرت الله از طریق میکائیل معظم علیه‌السلام و جنودش، همهٔ اینا رو درنوردید. که خودش به پیامبر فرموده: «وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ رَمَى». من خودم این تیر رو زدم. تو نزدی. خب، این اتفاقات عظیم افتاد.به جای اینکه این در جامعه شکل بگیره که آقا، اون قسمت اول تالیف قلوبی که شد، انسجام به وجود اومد، این انسجام تو قرآن اسمش تالیف قلوبه. اینم فقط کار حضرت الله‌ست. پیامبر هم نمی‌تونه همچین کاری بکنه، امام معصوم هم نمی‌تونه این کار رو بکنه. ولی فقیه و دستگاه‌های تلویزیونی صدا و سیما و عناصر سخن برای کف صحنه‌اش که نمی‌تونن تالیف قلوب کنن. این انسجام چجوری به وجود اومد؟ یعنی اینا همینجوری که خود به خود همه اومدن هماهنگ شدن با هم تو نظام، یکپارچگی به وجود اومد، این ارادهٔ الهی است. در نگرش توحیدی باید بدونی که کار خدا بود. خدا تعریف قلوب ایجاد کرد. اینجا امت شکل گرفته. خدا زد تو سر دشمن، موشک‌ها رو برد کوبید به اونا، در اونا وحشت ایجاد کرد، از شما دفاع کرد. این ۲ دست به خدا رو اگر ببینی متوجه می‌شی اهمیت امت و امامت یعنی چی.اومدن عقب‌نشینی کردن از مفهوم امت و امامت. گفتن این الان دیگه ملته، نیشنه. عقب نشینی کنید. عقب‌نشینی کردن. ولی فقیه هم به عقب‌نشینی وادار کردن. همشون عقب‌نشینی کردن. امت‌گرایی کنار، دین کجا؟ کنار، اسلام کجا؟ کنار، خدا کنار. نه رئیس‌جمهور در بیانیه‌اش از خدا گفت، نه هیئت دولت در متنی که نوشتن از خدا و ائمه و ملائکه گفتن، نه عناصر وزارتخونه‌هاشون. از وزارت ارشاد تا وزارت بهداشت درمانشون که تو بیانیه‌هاشون ربطش دادن. اون یکی تو وزارت ارشاد ربطش داد به ملی‌گرایی و میهن‌دوستی. اون یکی هم در وزارت بهداشت درمان ربطشون دادن به کوروش و آرش. این عقب‌نشینی تا جایی که رهبری در حسینیه امام خمینی، هنگامی که برای بعد از جنگ شما برای اولین بار شب عاشورا آمدن که در جمع عزاداران باشن، اونجا به یه مداحی گفتن که آقا اون «ای ایران» رو، اون نوحه ایران رو بخون که.تعارضی بین اسلام و ایران وجود نداره. ایران یک ظرفیه که مردم ایران محتوا و مولکول‌های آب اون ظرف‌اند که اسلام اسانس و جوهر اونه. الان شما این شربت رو ببینید از ۳ جز تشکیل شده: لیوانش که می‌شه سرزمین ایران، مولکول‌های آب که می‌شن مردم ایران، و رنگی که شما رنگ و طعمی که الان این شربت داره، این رنگ، رنگ و طعم. اگر مثلاً شربت فرض کنید پرتقال باشه، اسانس جوهر پرتقال داشته باشه، اون اسلام. می‌شد به جای این جوهر و اسانس پرتقال، مثلاً لیمو باشه، مثلاً انار باشه، مثلاً دوغ باشه یا هر چیز دیگه‌ای. این ۳ جز: لیوان، مولکول‌های آب داخلش، و جوهر و رنگ و طعمش. اینا ۳ تاست: ایران اون لیوان، اون ظرفه؛ مردم ایران اون مولکول‌های آبن؛ و اون جوهر و رنگی که مردم ایران دارن یعنی اسلام. اومده به مردم ایران رنگ و طعم داده، رنگ و طعمی که انحصاریه، ملت‌های دیگه‌ای این رو ندارن.سیاست تحمیلی / دو گام به پیش - یک گام به پساما عقب‌نشینی که انجام شد و جا انداختن که اسلام، پس دیگه از اسلام نگید. یعنی رئیس قوه قضائیه اومد نشست تلویزیون، شب ششم-هفتم جنگ، گفت در جمع دوستان بودیم (منظور حالا مسئولین کلان کشور)، گفتم خب ایران اسلامی، گفتن نه آقای اژه‌ای، نگو ایران اسلامی، بگو ایران ملی. دیگه حتی رئیس قوه قضاییه تو جمهوری اسلامی تو جلسات مسئولین جرئت نمی‌کنه بگه ایران اسلامی. میاد رو آنتن تلویزیون می‌گه به من گفتن که نگو ایران اسلامی. این عقب‌نشینی که صورت گرفت و اتفاقی که افتاد و ایران‌گرایی مطرح شد. البته جامعه ایرانی جلو رفت، انسجام کار خودش رو می‌کنه. اما هر ۷-۸ مرحله‌ای که از ابتدای انقلاب تا الان ولی فقیه مجبور به عقب‌نشینی شده، برای جامعه ایرانی خسارت بوده.یعنی اگر عمل بازرگان و بنی‌صدر امام رو در حوزه سیاسی به عقب‌نشینی نمی‌کشوند توی لیبرالیسم و امام مجبور به درگیری با اون نمی‌شد، کشور دچار خسارت نمی‌شد. اگر در دفاع مقدس اینا کاری نمی‌کردن که امام جام زهر رو بنوشه. اگر در عرصه توسعه و مسائل اقتصادی آقای هاشمی و دولت هیچ کاری نمی‌کردن که ساخت و ساز به بورژوازی ختم بشه و ولی فقیه عقب‌نشینی کنه، مجبور به عقب‌نشینی بشه و بعد بگه من با نظریه‌های توسعهٔ غربی مشکل دارم. اگر از نظر سیاسی خاتمی کاری نمی‌کرد در بحث جامعه مدنی و مسئله ادعاهای حقوق بشری و غیره و ذلک، عقب‌نشینی رو می‌کرد از دین و کاری نمی‌کرد ولی فقیه مجبور به عقب‌نشینی بشه، هی بیاد کامنت بذاره و بحث‌های اینا رو اصلاح کنه و غیره و ذلک. اگر در عرصه دیپلماسی حسن روحانی خباثت نمی‌کرد و با برجام بازی و مواردی از این دست ولی فقیه رو در دیپلماسی به عقب‌نشینی نمی‌کشوند که بعداً ولی فقیه ۲-۳ بار اعتراض کنه، یه بار بیاد بگه دهه ۹۰ کلاً دهه خسارت بود، یه بار دیگه بیاد بگه رفتند و آمدند و نشستند و گفتند و خندیدند و بغل کردند و این کار رو کردن، اون کار رو کردن، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدن. و اگر در دوره مرحوم شهید رئیسی این رهاسازی اجتماعی و عقب‌نشینی صورت نمی‌گرفت و الان هم این عقب‌نشینی شوونیستی انجام نمی‌شد و انجام نشه، حرکت نظام مبتنی بر اسلام حرکت خوبیه. اما هر کدوم از این عقب‌نشینی‌های ولی فقیه خسارت‌هایی پشتش بوده برای جامعه ایرانی که تبعاتش رو بعداً در عقب‌نشینی یعنی زمینه عقب‌نشینی بعدی شده.پس الان شما وقتی این جمله رهبری رو می‌شنوید که «عقب‌نشینی غیر تاکتیکی غضب الهی را در پی دارد»، بسیاری از عقب‌نشینی‌های ولی فقیه مثل ائمه و مثل انبیا که عقب‌نشینی می‌کردن، تاکتیکیه. اما چه عاملی رو باید انسان مسلمان بهش فکر کنه که در اثر اون عامل، ولی فقیه هیچ وقت مجبور به عقب‌نشینی نشه؟ الان داریم مجهولات حکمرانی اسلامی در نظام ولایت فقیه و نظام امامت و امت رو بررسی می‌کنیم. ما داریم می‌گیم آقا، در ۷-۴۶ سال گذشته، ولی فقیه ۷-۶ بار مجبور به عقب‌نشینی‌های کلان شده که براش اگر بسط ید ایجاد کرده بودند، این اتفاق نمی‌افتاد.ما الان می‌گیم که مطالعه این عقب‌نشینی‌ها و تبیین ابعاد این عقب‌نشینی‌ها برای ما یک درس جدی داره. اون درس جدی هم اینه که ما در آینده چه کنیم که ولی فقیه در فراز و فرود دولت‌ها مجبور به عقب‌نشینی‌های تاکتیکی، عقب‌نشینی‌های استراتژیکی و خدای نخواسته عقب‌نشینی‌های اعتقادی نشه. این سوال رو الان نمی‌خوان بهش پاسخ بدن. اما می‌خوام در کاشت ذهنی برای شما این مسئله شکل بگیره در نظام مهندسی سیاسی که اگر این مشکل و معضل حل نشه؛ در این عقب‌نشینی‌ها که کما که در دوره انبیا بوده، عقب‌نشینی‌هایی انبیا داشتن، در دورهٔ ائمه بوده، امام علی علیه‌السلام گاهی عقب‌نشینی داشته، امام حسن گاهی عقب‌نشینی داشته، اصلاً خود پدیدهٔ غیبت کبری، غیبت کبری حضرت یک عقب‌نشینی محسوب می‌شه، عقب‌نشینی زمانی. خب اگر قراره این مشکل حل بشه، ما از چه راهی باید وارد بشیم این مشکلات و معضلات رو حل کنیم؟ این الان به عنوان یک دغدغه باید مطرح بشه. در موردش باید مطالعات تاریخی دقیقی انجام بشه، ابعاد روایی و ابعاد قرآنی و تفسیریش مشخص بشه تا ما بتونیم این مرحله رو به خوبی پشت سر بگذاریم.دلیل اینکه من به این موضوع پرداختم، چون نسل جوان دچار یک بحران‌های روحی شده که چرا بعد ۱۲ روز آتش‌بس رو پذیرفتیم؟ چرا الان ایران‌گرایی باب شده؟ چرا الان آقا مجبوره اینجوری عمل کنه؟ چرا دوباره دارن از مذاکره می‌گن؟ چرا الان نمی‌دونم مسئله صلح‌طلب بودن ترامپ و اینکه ترامپ به قول آقای رئیس دولت ایران، ترامپ می‌تونه بیاد در منطقه صلح ایجاد کنه. حالا رئیس دولت جمهوری اسلامی می‌گه که ترامپ می‌تونه بیاد صلح ایجاد کنه. صلح و به اصطلاح آرامش. نتانیاهو هم همین رو میگه. نتانیاهو هم اعلام کرده که من برای صلح‌طلبی آقای ترامپ درخواست جایزه صلح نوبل کردم. خب، این موارد رو وقتی جوونای متدین می‌شنوند که عقب‌نشینی قبلی ولی فقیه رو در جریان نیستن، اینا باورهاشون دچار مشکل می‌شه. از نظر اعتقادی احساس می‌کنن ای وای، ولی فقیه هر وقت یه مسئله پیش می‌آد مجبور به عقب‌نشینی از دین و از سازوکارهای دیگه. اینا یا به خود دین مظنون می‌شن، یا به خود ولی فقیه مظنون می‌شن، یا به کارآمدی اسلام شک می‌کنن و بحران اعتقادی، روحی، روانی پیدا می‌کنن. این اتفاقاتی که تو سال ۵۹-۶۰ افتاد، یه گروه رو ریخت. در اون عقب‌نشینی سال ۶۷، یه گروه رو ریخت. ۱۰ سال طول کشید تا افسردگی سیاسی پذیرش قطعنامه تموم بشه. ۱۰ سال. در مهندسی سیاسی، تبیین این عقب‌نشینی‌ها بسیار مهمه. آنچه در دوره انبیا و در دورهٔ ائمه (علیهما السلام) عقب‌نشینی‌هایی بوده، اینا باید مطالعه بشه، از توشون درس‌هایی در بیاد برای این چارچوب‌ها. پشتوانه قرآنی و تفسیر زیر این عقب‌نشینی‌ها باید روشن بشه. چون بالاخره این ۷-۴۶ سال حکومت اسلامی بی‌سابقه است در دوره انبیا ائمه. حالا که برای اولین باره، پس ما باید این رو ذره‌ذره با حوصله تئوریزه کنیم تا اون نکات جدی دست پیدا کنیم.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/pvw7tis◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/3yo_punVvWU◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/pvw7tis</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 15:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۷ /عرصه رسمی همچون کوه یخ آب می‌شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B7-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87-%DB%8C%D8%AE-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-aps56fr0zfmh</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۷سرفصل: رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک (۷۳)رویکرد عرصه مدار (۴)عرصه‌ی رسمی همچون کوه یخ آب می‌شود!برگزارشده در ۸ آبان ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.با توجه به اینکه عرصهٔ رسمی در ساختار جوامع امروزی روزبه‌روز بیشتر آب می‌رود و عرصهٔ عمومی جای آن را می‌گیرد، و اینکه با پیدایش پدیدهٔ هوش مصنوعی، عاملی برای اینکه بتوانند عرصهٔ عمومی را شکل دهند از طریق هوش مصنوعی و این مبحث در عرصه‌سازی، مبحث جدیدی محسوب می‌شود. این جلسه، من به موضوع ساختار عرصه‌سازی در نسبت به نظام اجتماعی می‌پردازم.همان‌طوری که می‌دانید، امروز بسیاری از مسئولین می‌نالند که دیگر قدرت سابق را ندارند؛ یعنی در واقع، قدرت اعمال کنترل ازشون سلب شده است. شما در ساختار فرهنگی این را در دنیا می‌بینید، در ساختار سیاسی می‌بینید، در ساختار اقتصادی ساده می‌بینید، در ساختار اجتماعی می‌بینید که اگر ۵۰ سال قبل یا ۶۰ سال قبل، مسئولان هر کشوری اعمال قدرت بیشتری می‌کردند و کنترل بیشتری بر جامعه و کشورشان داشتند، اما امروز در انتهای سال ۲۰۲۵ یا همان ۱۴۰۴، امکان اعمال قدرت و کنترل بسیار، بسیار کمتر شده است.این نقیصه و ضعف را همهٔ مقامات و مسئولین حوزه‌های گوناگون در همهٔ کشورها با آن آشنا هستند و می‌نالند. پدر و مادرها دیگر قدرت اعمال کنترل سابق را ندارند و نمی‌توانند بر کودکانشان کنترل اعمال کنند. یعنی والدین می‌نالند که کنترلی بر نوع جستجوی کودکانشان، رفتار کودکانشان، حضورشان در شبکه‌های اجتماعی و غیره ندارند.حالا یه قوانینی هم وضع می‌شود؛ از کشورهایی مثل استرالیا تا انگلستان سعی کرده‌اند که مثلاً محدودیت بگذارند برای حضور کودکان در شبکه‌های اجتماعی. ولی خوب می‌دانید که این امکان‌پذیر نیست. هرچقدر هم از این قوانین سفت‌ و سخت تنظیم کنند، بر هر جهت شرایط نسل امروز و ابزارهایی که در اختیار دارد برای اینکه پدر و مادرش را دور بزند، بسیار زیاد است.اگر ۵۰ سال پیش ۶۰ سال پیش، نظام کنترلی در جامعه این بود که یک تلویزیونی بود. این تلویزیون، مردم مجبور بودند اخبار را از آن بشنوند. روزنامه‌هایی بود؛ مردم مجبور بودند خبرها را از آن بگیرند. خبرگزاری‌های رسمی بود؛ مردم مجبور بودند از خبرگزاری رسمی خبر را بگیرند. بخش‌های تفریحی، از مباحث ورزشی تا فیلم‌های سینمایی را از شبکه‌های رسمی تلویزیونی ببینند یا در سینماها بروند ببینند یا در استادیوم‌ها.اما امروز، این انحصار از دست تلویزیون‌های رسمی، روزنامه‌های رسمی، سالن‌های سینما خارج شده و تمرکززدایی که ۴۰ سال پیش یک پدیدهٔ باورنکردنی بود، امروز محقق شده است.امروز دیگر نیاز نیست کسی به خبرگزاری‌ها رجوع کند. «شهروند خبرنگار» کسی‌ست که یک گوشی دستش است؛ هر جا باشد، مطلبی را ضبط می‌کند، منتشر می‌کند و همهٔ مردم اتفاقی که می‌افتد؛ تصادفی می‌شود، دعوایی می‌شود، آشوب سیاسی می‌شود، سلبریتی را یک‌جا می‌بینند. یک‌دفعه می‌بینید ۵۰ تا دست بالاست، همه هم یکی یک گوشی دستشان است. دارند صحنه را فیلم‌برداری می‌کنند.قبلاً این کار انحصاراً در اختیار کسی بود که بهش می‌گفتند «خبرنگار». در پلتفرم‌های مختلف، فیلم‌های سینمایی کشورهای مختلف با زیرنویس‌های مختلف، آنی در اختیار همه است. دیگر انحصار تلویزیون‌ها برای اینکه فیلم سینمایی و سریال را بخرند، دوبله کنند، با حوصله پخش کنند؛ هفته‌ای یک قسمت، شما بمونید تا هفتهٔ بعد که قسمت بعدی را ببینید. این انحصار هم شکسته شده و به سادگی در پلتفرم‌ها، همهٔ انیمیشن‌ها، فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها قابل دسترسی‌اند.این نکات تا حوزهٔ سیاست کشیده می‌شود و در حوزهٔ سیاست، همان‌طور که می‌دانید، امروز دیگر دولت‌ها و حکومت‌ها نمی‌توانند به‌خوبی کنترل اعمال کنند. مفهوم دقیق «Good Governance» که می‌شود کنترل، دیگر امروز به‌خوبی اعمال نمی‌شود.همهٔ کشورها از آمریکا که توسط سازمان «ان‌اس‌اِی» (NSA)، همین دوربین‌هایی که داخل محیط‌های عمومی از بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، متروها و فرودگاه‌ها هست تا دوربین‌های داخل خیابان‌ها مردم را کنترل می‌کند، تا پیچیده‌تر و گسترده‌ترش که در چین اعمال می‌شود، در ژاپن اعمال می‌شود، در تایوان اعمال می‌شود — همه دارند از طریق دوربین‌ها کنترل می‌کنند مردم را. اما این کنترل خیلی موثر نیست.قبلاً طیف‌های سیاسی در قالب احزاب ظهور و بروز پیدا می‌کردند. امروز یک‌دفعه یک جوانی می‌تواند در فیس‌بوک یک گروهی تشکیل بدهد، گنگی تشکیل بدهد، یک شبه‌حزبی تشکیل دهد، مردم را بریزد تو خیابان‌های قاهره و در میدان التحریر مصر یک انقلاب به وجود بیاورد، حسنی مبارک را واژگون کند و یک جریانی بیایید سر کار. بعد همان جوان، چند وقت بعدش، بره بنشینه داخل برنامهٔ تلویزیونی و گریه کنه و بگه که «من فکر نمی‌کردم یک همچین اتفاقی بیفتد».یعنی چون شان لیدر سیاسی که نداشته، یک جنبشی را شروع کرد و در سال ۸۹-۹۰ و آن ضربه را به ساختار رژیم حسنی مبارک زد. بعداً که آمریکایی‌ها جنبش «اشغال وال‌استریت» را شروع کردند، آن‌ها هم گفتند که «ما این را از شیوهٔ التحریر مصر یاد گرفتیم». میدان التحریر، یک جوانی همین‌طوری توی فیس‌بوک، مثلاً شبکه‌سازی کنه و مردم را بکشونه توی خیابان.دیگر آن میتینگ‌های سیاسی که احزاب برگزار می‌کردند مرُد، روش جمع‌آوری هواداران، امروز در سوشال نتورک و شبکه‌های اجتماعی رقم می‌خورد. اگر قبلاً «رسانه» معنی داشت — مدیا — امروز رسانه، ماهیت تشکیلات شبکهٔ اجتماعی پیدا کرده است. یعنی:- نسل اول رسانه‌ها که فیس‌تو‌فیس و رودررو بود. رسانهٔ منبر. اومد در- نسل دوم رسانه‌ها جاش را داد به مکتوبات: کتاب، روزنامه، مجله؛- رسانهٔ نسل سوم شد دیداری‌شنیداری: رادیو، تلویزیون؛- رسانهٔ نسل چهارم بعد از پیدایش اینترنت شد: ویکی‌ها که اشتراک‌گذاری می‌کردند مطالبی را که تولید می‌کردند؛- اما رسانهٔ نسل پنجم که پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی است، اینجا بیشتر از اینکه مدیا مطرح باشد و رسانه مطرح باشد، نظام شبکه‌سازی اجتماعی مطرح است.اسمش هم با خودش است: «سوشال نتورک» «شبکهٔ اجتماعی»، و «مدیا نتورک» نیست. یعنی دیگر ماهیت رسانه صرفاً خبرپراکنی و اطلاع‌رسانی و پیام‌رسانی نیست، بلکه شبکه‌سازی اجتماعی است.خب، این یعنی زنگ خطر برای حکومت‌ها؛ چون که حکومت‌ها فقط شبکه‌سازی اجتماعی مجموعه‌هایی را می‌پذیرند که مجوز قانونی گرفته باشند: یک شبکه‌سازی آموزشی (گروهی که دارند آموزش می‌دهند)، یک شبکه‌سازی مذهبی (هیئت‌های مذهبی در همهٔ دنیا)، یک شبکه‌سازی علمی (دانشمندان و طیف‌های مربوط‌شان)، یک شبکه‌سازی اجتماعی (خدمات‌رسانی، خیریه، جمعیت مثلاً بانوان)، حالا یک شبکه‌سازی سیاسی هم هست می‌خواهد قدرت را به دست بگیرد؛ آن باید مجوز رسمی حزب بگیرد، فعالیت حزبی رسمی کند، میتینگ برگزار کند، با تابلو و آرم مشخص.اما یک‌دفعه در عصر سوشال مدیا، یک کسانی می‌توانند فعالیت حزبی کنند بدون اینکه آرم یا مشخصاتی داشته باشند، روی نکاتی در جایگزینی با سیستم‌های موجود مباحثه کنند و علی‌النهایه مردم را یک‌جا جمع کنند.البته قبل از اینکه مردم را جمع کنند توی فضای عمومی، داخل همان پلتفرم، در همان شبکهٔ اجتماعی که در حال تبلیغ هستند، می‌توانند مردم را گرد بیاورند و با خودشان همراه و همسو کنند.پس اعمال کنترل از سوی حکومت‌ها کاملاً کاهش پیدا کرده و حرکت‌های سیاسی امروز بر بستر شبکه‌های اجتماعی ساماندهی می‌شوند. حکومت‌ها هم قدرت مواجهه و برخورد ندارند از خود آمریکا که یک‌دفعه یک موضوع مشخصی، به قول این کامپیوتریست‌ها «وایرال» می‌شود و بسط پیدا می‌کند و یک آشوب گسترده به وجود می‌آورد توی آمریکا تا آن سَر در کرهٔ جنوبی و ژاپن، تا استرالیا، تا ایران، تا پاکستان و ترکیه.پس یک اتفاقاتی افتاده، یک ابزار تکنولوژیکی در اختیار بشر قرار گرفته، شبکهٔ ارتباطی بشر گسترده شده و دیگر سیستم آموزش رسمی نمی‌تواند کنترل اعمال کند؛ دیگر دانش رسمی نمی‌تواند کنترل اعمال کند؛ دیگر تربیت رسمی معنی ندارد؛ پدر و مادر یک تربیتی، مدرسه‌ هم یک تربیتی. تربیت غیررسمی امروز موضوعیت دارد.دیگر علم در انحصار دانشگاه نیست؛ علم غیررسمی مطرح است. دیگر رسانه در اختیار حکومت‌ها نیست که انحصار داشته باشد؛ بلکه «شهروند خبرنگار» است: یعنی هر کسی می‌تواند یک پیجی بزند، یک صفحه‌ای بزند، یک حسابی داشته باشد، حساب توییتری و اطلاع‌رسانی کند.عرصه‌شناسی رسمی و غیررسمیاین ساختارها که کاملاً به‌هم‌ریخته و از دست دولت‌ها خارج شده و تمرکززدایی شده، به اقتصاد هم تسری کرده است. اقتصاد هم دیگر آن ساختار سابق را ندارد و نظام استارتاپی، یک جور شبکه‌سازی اقتصادی و تجاری و بیزینسی است که خیلی در کنترل دولت‌ها و حکومت‌ها نیست و ساختارهای اقتصادی حکومت‌ها نمی‌تواند این را کنترل کند. همهٔ زیرنظام‌ها تحت تأثیر این تحولات تکنولوژیک و نظام‌های ارتباطی زیر و رو شده‌اند و دیگر شکل سنتی کنترل، امکان ظهور و بروز ندارد.نظام سلطه، هدف استراتژیکش در بازهٔ ۱۰ سال آینده این است که پدیدهٔ جدیدی به نام «هوش مصنوعی» را به‌کار بگیرد، هوش مصنوعی را کنترل کند تا از طریق هوش مصنوعی بتواند عرصهٔ عمومی را کنترل کند و آن خلأیی که قبلاً به‌اصطلاح به وجود آمده و از دست رفته آن توان سابق، آن را بتواند بازسازی کند.این کل صورت مسئله است. یعنی شما الان در صورت مسئله چندتا نکته را می‌دانید که شما آموزش‌و‌پرورشی باشید، دانشگاهی باشید، حوزوی باشید، در دستگاه قضایی باشید، در نیروهای مسلح باشید، در پلیس باشید، در رسانه باشید، در سینما باشید، در سیاست باشید، در حوزه‌های اجتماعی باشید یا در اقتصاد و بیزینس و تجارت؛ شما می‌دیدید که آن اقتدار سابق دیگر نیست و کار کلاً در اختیار و در ید قدرت و در دست کسی خاصی نیست.قبلاً بانک مرکزی نرخ پول کشورش را اعلام می‌کرد. الان نرخ پول کشورها توی شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و بانک‌های مرکزی در دنیا می‌دوند دنبال آن‌ها. در هیچ حوزه‌ای آن اقتدار سابق وجود ندارد. همه هم دلشان برای آن اقتدار سابق تنگ می‌شود دیگر. همهٔ دستگاه‌های امنیتی و حکومت‌ها دوست دارند آن قبلی دوباره شکل بگیرد و متوجه نیستند که بالاخره این نظامات ارتباطی و شبکه‌های ارتباطی، این عرصه‌سازی را زیر و رو کرده و متحول کرده‌است.پس اگر باید فرزند زمان خویشتن بود، باید متوجه این تغییرات شد و همگام با این تغییرات، تدبیری اندیشید برای اینکه چطور می‌شود این سازوکار را مدیریت کرد.اجمالاً، حالا قبلاً به این موضوع مبسوط پرداختم در جلسات کلبه، باز تکرار می‌کنم که «عرصه‌سازی» یکی از رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک و یک راه برای طرح‌ریزی استراتژیک اینکه شما عرصه‌سازی کنید. شاید یکی از مهم‌ترین رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک محسوب می‌شود. به این معنا یکی از رویکردهای خیلی مهم محسوب می‌شود که کاملاً ماهیت ذهنی و تبیین این نکته را دارد که: چطور شما باور را شکل بدهید تا رفتار را شکل بدهید.در همهٔ مکاتب تربیتی، یک جمله تکرار می‌شود که «رفتاری که از کسی سر می‌زند، متاثر از باورهایش است». شما باور این را دگرگون کنید، متحول کنید؛ رفتارش تغییر می‌کند. اگر می‌خواهید یک کودکی رفتارش تغییر کند، باورش را تغییر بدهید. اگر قراره یک کسی سبک زندگی غلطی دارد و سبک زندگی‌اش در رفتارش درست شود، اعمال فاسدی دارد تبدیل شود به اعمال صالح، باید باورش و ایمانش را تغییر بدهید. در قرآن هم همین است دیگر. ۶۵ بار تکرار شده: «ایمان و عمل صالح». «الا الذین امنوا و عملوا الصالحات»در روانشناسی هم مکاتب دارد اصلاً دیگر. رفتارگراها و مکاتبی این‌چنینی، ناظر به این هستند که رفتار را مطالعه می‌کنند و «مهندسی معکوس» می‌کنند و برمی‌گردند به باورها و اعتقادات.در رویکرد عرصه‌مدار، سخن در تعریض استراتژیک بر این است که چطور شما می‌توانید عرصه بسازید. عرصه با چی ساخته می‌شود؟ عرصه به دو بخش تقسیم می‌شود: عرصهٔ رسمی و عرصهٔ غیررسمی.عرصهٔ رسمی همان عرصه‌ای است که به آن می‌گویند دولتی حکومتی. عرصهٔ غیررسمی عرصه‌ای است که ربطی به دولت و حکومت ندارد؛ یعنی یک دایرهٔ موسع‌تری است. اساساً کل جمعیت کشور و جامعه را یک دایره‌ای برایش ترسیم کنید؛ آن را بگیرید: عرصهٔ غیررسمی. بعد یک بخش کوچک‌تری در درون این را جدا کنید؛ آن را اسمش را بگذارید عرصهٔ رسمی.نسبت عرصه رسمی از غیررسمیاین عرصهٔ رسمی یا به تعبیر انگلیسی‌زبان‌ها «فرمال»، این عرصهٔ رسمی نوسان دارد دیگر. حالا بعضی حکومت‌ها خیلی اقتدارگرا هستند و دامنهٔ این عرصه را خیلی موسع گرفته‌اند. بخش رسمی و حکومتی‌شان تقریباً خیلی از شئون را می‌پوشاند: شئون اقتصادی، شئون سیاسی، شئون اجتماعی، شئون فرهنگی، همه چیز را می‌پوشاند.بعضی هم نه؛ همچین قدرتی ندارند: یعنی از نظر اقتصادی یک بخشی را رها کرده‌اند دست بخش خصوصی؛ از نظر سیاسی رها کرده‌اند دست ان‌جی‌او‌ها و آن چیزی که اصطلاحاً بهش می‌گویند «جامعهٔ مدنی»؛ در بخش فرهنگی رها کرده‌اند به دست نهادهای خصوصی و آزاد. در حوزه‌های گوناگون کار از دستشان در رفته یا اقتدار ندارند؛ یعنی هژمونی و سلطه و سیطره ندارند.این بخش حکومتی و آن بخش غیرحکومتی — این بخش رسمی و آن بخش غیررسمی — را اگر هر دو را با هم مدیریت کنید، می‌شود بخش عمومی. «حوزهٔ عمومی» این است که رسمی و غیررسمی را در بر می‌گیرد.البته این تقسیم‌بندی ماست. تقسیم‌بندی غربی‌ها به این بخش می‌گویند «رسمی»، به آن بخش می‌گویند «عمومی». یعنی آن‌ها مثلاً فرض کنید در تربیت رسمی یا در تربیت عمومی «پابلیک اِجوکیشن» یا «فرمال اِجوکیشن» منظور از «فرمال اِجوکیشن» آموزش‌و‌پرورش است، یعنی آموزش رسمی توسط حکومت تعلیم و تربیت رسمی، می‌شود «فرمال اِجوکیشن». بعد وقتی می‌گویند «پابلیک اِجوکیشن»، یعنی تربیت عمومی؛ منظور تعلیم و تربیتی است که از طریق رسانه‌ها اعمال می‌شود، از طریق خانواده اعمال می‌شود، از طریق مناسبات اجتماعی اعمال می‌شود.لذا «فرمال اِکونومی»، «پابلیک اِکونومی»: اقتصاد رسمی، اقتصاد عمومی از دید غربی‌ها در این تقسیم‌بندی، آن طیف‌شناسی است که حکومتی-غیرحکومتی را مشخص می‌کند. اما هیچ لایه‌ای را در مطالعات غربی‌ها بالای سر این دوتا قرار نمی‌دهند؛ یعنی نمی‌آیند بگویند: «خیلی خب، الان این بخشی که رسمی و حکومتی است با آن بخشی که غیررسمی و غیرحکومتی است، این دو تا را چه سپهر عمومی، چه عرصهٔ عمومی باید مدیریت کند». نمی‌دانند و تعریف هم برایش ندارند.طیف‌شناسی عرصه‎‌های رسمی نسبت به عرصه‌های غیررسمیاما دقیق‌ترش می‌شود اینکه ما بگوییم: «عرصهٔ عمومی» عرصه‌ای است که هم بخش حکومتی را در بر می‌گیرد، هم بخش غیرحکومتی؛ هم بخش رسمی را در بر می‌گیرد، هم بخش غیررسمی.در این صورت، ما پایمان را می‌گذاریم آن‌جایی که عنوانش می‌شود عرصهٔ عمومی. از طریق عرصهٔ عمومی، نسبت بین این دو بخش را تعریف می‌کنیم. حالا نوسان دارد. این به اصطلاح، منقبض می‌شود، منبسط می‌شود. بعضی‌هایش کوچکتر است در بعضی حوزه‌ها مثلاً اخلاق رسمی ممکن است در بعضی حکومت‌ها جنبهٔ قانونی نداشته باشد و اخلاق غیررسمی حاکم باشد.نسبت قبض و بسط عرصه‌ی رسمی و غیررسمیدین رسمی، دین غیررسمی؛ تربیت رسمی، تربیت غیررسمی؛ سیاست رسمی، سیاست غیررسمی؛ اقتصاد رسمی، اقتصاد غیررسمی؛ دیپلماسی رسمی، دیپلماسی غیررسمی.طرح‌ریزی عرصه رسمی و عمومیولی وقتی شما می‌دانید در ۱۴۰ تا زیرنظام، جایی ضریب نفوذ حکومت بیشتر است و جایی ضریب نفوذ حکومت کمتر است، این‌ها را وقتی کنار هم می‌چینید، خوب یک ساختار غیرشکیلی به دست میاد شکیل نیست، یعنی تناسب ندارد، یعنی به همین سادگی نیست. شما یک دایره را ترسیم می‌کنید و بگویید «این رسمی است»، بعد یک دایرهٔ بزرگ‌تر ترسیم کنید و بگویید «غیررسمی». بسیار به‌هم‌ریخته و نامناسب و نامتجانس است. همیشه تلاش حکومت‌ها این بوده که عرصهٔ رسمی را تسری دهند، عرصهٔ غیررسمی را به چنگ خودشان بیاورند.نسبت‌شناسی واقعی عرصه‌ی رسمی با غیررسمیاصل شاکلهٔ جامعه‌شناسی سیاسی در غرب بر یک مفهوم است: «چطور می‌شود قلب و ذهن مردم را در راستای مقاصد حکومت همسو کرد؟» یعنی آن بخش غیررسمی را هم مصادره کرد و آورد و جذب کرد. خب، این تدابیری دارد. حالا یک‌جایی می‌آیند مثلاً گلادیاتورها را می‌گذاشتند در دورهٔ روم با حیوانات درنده مبارزه کنند و مردم را سرگرم می‌کردند.الان در مقاصد سیاسی فوتبال مثلاً توده‌های مردم را حکومت‌ها با دو چیز سرگرم می‌کنند: یکی با فوتبال، یکی با کنسرت. یک کنسرت می‌گذارند مثلاً تیلور سوئیفت را می‌آورند. یک‌دفعه مثلاً عددی در حد صدها هزار نفر سرگرم می‌شوند. یعنی آن حکومت حس خوبی داده به مردمش و گذاشتشان سر کار.یک مسابقات فوتبال برگزار می‌کنند. یک مجموعه‌ای به نام فرض کنید مثلاً ساختار رژیم بن‌سلمان برای اینکه در عربستان کسی سرش را نگیرد بالا و فکر نکند که «چرا یک شاه پیری آنجاست پسرش همه‌کار است تو این مملکت؟» خب، می‌رود میلیارد دلار، میلیارد دلار خرج می‌کند؛ یک فوتبالیست را می‌آورد. ۱۰٪ این فوتبالیست‌ها کف زمین بازی کنند، حواس کشور یعنی عرب‌های داخل سعودی می‌رود سمت این. ۹۰٪ هم جوانانشان حواسشان می‌رود پیش زن این فوتبالیست‌ و هر روز زن این فوتبالیست یک مانورهایی برای این‌ها دارد. حضورهای عمومی که دارد، یا مثلا تصاویری که ازش پخش می‌شود توی اینستاگرام و غیره.اینکه حکومت‌ها از طریق فوتبال و از طریق کنسرت سعی می‌کنند رضایت عمومی عوام را به دست بیاورند و هیجانات را مدیریت کنند، خب این یک بخشی از روند عرصه‌سازی است.اما یک تفکیکی کنیم: عرصهٔ رسمی یعنی عرصهٔ حکومتی به ۵ حوزه تقسیم می‌شود:۱. عرصهٔ فرهنگی۲. عرصهٔ سیاسی۳. عرصهٔ اقتصادی۴. عرصهٔ اجتماعی۵. عرصهٔ نظامییعنی هرکدام از این‌ها یک وزنی دارد در ساختار عرصهٔ رسمی. یعنی حکومت وقتی می‌خواهد عرصه‌سازی کند، در سیاست، در اقتصاد، در فرهنگ، در نظامی‌گری و در حوزهٔ اجتماعی عرصه‌سازی می‌کند. آنجا یک شاکله‌ای می‌بینید بسته به تفکیک‌های نظام ارگانیکی، اخیراً که دیگر در طول ۲۰ سال گذشته، نظامات ارگانیکی کلاسیک رفته کنار و یواش‌یواش، نظامات سایبرنتیک دارد جایگزین می‌شود. دیگر پنج عرصهٔ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی نداریم؛ دو تا عرصه داریم در سایبرنتیک که می‌شود:۱. عرصهٔ اطلاعات۲. عرصهٔ انرژیدر نظام‌های سایبرنتیک، بخش تولید اطلاعات یعنی مغز و حواس، به بخش تولید انرژی یعنی بقیه اندام‌های بدن کنترل اعمال می‌کنند. لذا، اطلاعاتی که شما در اینترنت می‌بینید و در ابرهای اطلاعاتی، در این کلود اطلس‌ها، این ساختار کنترل این اطلاعات در نظام سایبر و عقبهٔ انرژی که نیاز دارد، اهمیت انرژی اتمی، انرژی فسیلی و غیره.حالا چه عرصهٔ رسمی در حکومت‌های سایبرنتیک دو تا باشد: اطلاعات و انرژی؛ چه در مدل‌های کلاسیک سنتی باشد: همان ۵ تای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی. عرصه‌سازی با این‌ها انجام می‌شود. در عرصهٔ غیررسمی یعنی عرصهٔ غیرحکومتی، بسته به تودهٔ مردم تعریف می‌شود: به خواص و عوام. عرصهٔ غیررسمی عرصه‌ای است که یک اقلیت «خواص» و یک اکثریت «عوامی» در آن هست.تناسب توالی عرصه‌هاحالا از حاصل‌ضرب مجموعهٔ خواص و عوام در عرصهٔ غیررسمی، با اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظامی‌گری و اجتماعی در عرصهٔ رسمی؛ از ترکیب این‌ها یک ساختاری به وجود می‌آید که این ساختارها این‌گونه‌اند:- عرصهٔ فرهنگی خواص / عرصهٔ خواص فرهنگی- عرصهٔ سیاسی خواص / عرصهٔ خواص سیاسی- عرصهٔ اقتصادی خواص / عرصهٔ خواص اقتصادی- عرصهٔ نظامی خواص / عرصهٔ خواص نظامی- عرصهٔ اجتماعی خواص / عرصهٔ خواص اجتماعیاین‌ها هرکدام یک میدان متمایز از این سازوکار را دارند.الان شما متوجه شدید که اگر بخواهید حکومت تشکیل بدهید و بخواهید دستگاه‌های حکومتی را مدیریت کنید، باید این لایه‌بندی‌ها را داشته باشید. مثلاً در دفتر یک رئیس‌جمهور، باید این تقسیمات مد نظر رئیس‌جمهور باشد. مثلاً در دفتر رهبری، تقسیمات دفتر رهبری باید این عرصه‌ها باشد. بدانید که در کدام حوزه‌ها سیاست چیست و می‌خواهید چطور جلو ببرید. خب، این خواص بود. می‌رویم سراغ عوام که اکثریت جامعه محسوب می‌شوند، در سپهر به‌اصطلاح عمومی سپهر غیررسمی:- عرصهٔ فرهنگی عوام / عرصهٔ عوام فرهنگی- عرصهٔ سیاسی عوام / عرصهٔ عوام سیاسی- عرصهٔ اقتصادی عوام / عرصهٔ عوام اقتصادی- عرصهٔ نظامی عوام / عرصهٔ عوام نظامی- عرصهٔ اجتماعی عوام / عرصهٔ عوام اجتماعیطرح‌ریزی عرصه‌هافرق خواص و عوام در چیست؟ خواص مبتنی بر عقلانیت تصمیم می‌گیرند و فکر می‌کنند. عوام مبتنی بر نیازها و احتیاجات و هیجاناتشان تصمیم می‌گیرند. آنچه عوام را به حرکت درمی‌آورد، انگیزه‌های احساسی و هیجانی است. آنچه خواص را به حرکت درمی‌آورد، گزاره‌های اقناعی و فکری و عقلی است.لذا، جامعه‌ای را که می‌خواهید به حرکت دربیاورید با هیجانات فوتبال و کنسرت و موسیقی و این‌جور حرف‌ها، آن بخش عوام جامعه است. آن‌جایی که یک اقلیت خواص هست، آن‌ها را باید قانع کرد. آن‌ها با کنسرت و هیجانات نمی‌دانم داخل تالار کنسرت و نمی‌دانم برگزاری کنسرت و نمی‌دانم استادیوم فوتبال و این‌ها، اون‌ها قانع نمی‌شوند. لذا:- نظام اقناعی برای خواص- نظام ارضایی برای عواماین طیف‌شناسی عرصه‌هاست. یعنی وقتی شما می‌خواهید عرصه را به دست بگیرید، باید این کار را بکنید. خب، عرصه را چطور به دست می‌گیرند؟ عرصهٔ رسمی را. عرصهٔ رسمی از طریق قانون‌گذاری صورت می‌گیرد. بهش می‌گویند «رژیم حقوقی». اصلاً کلمهٔ «رژیم» که به حکومت‌ها وقتی یک حکومت دیگه‌ای را یک حکومت قبول ندارد، به آن‌ها می‌گوید «رژیم» مثلاً توی ایران می‌گویند «رژیم صهیونیستی» چون ایران رژیم صهیونیستی را قبول ندارد. رژیم صهیونیستی به ایران می‌گوید «رژیم اسلامی». این یعنی چی؟هنگامی که یک کسانی می‌آیند و یک قوانینی می‌گذارند، یک قانون اساسی می‌گذارند، گزاره‌هایی را تعریف ‌می‌کنند، یک اتمسفری به وجود می‌آورند برای زیست سیاسی. کرهٔ زمین چرا امکان زیست دارد؟ چون جو دارد، چون اتمسفر و بیوسفر دارد. هنگامی که یک حکومتی شکل می‌گیرد، این حکومت بسته به میزان «رژیم حقوقی» که ایجاد کرده رو پا می‌ماند. یعنی یک قانون اساسی محکم و قوانین لایه‌های دیگرش. نظام‌سازی می‌کند، قوانین ارائه می‌کند. بسته به این‌ها، بهش می‌گویند «رژیم» که این رژیم، پایه‌اش رژیم حقوقی است؛ یعنی مبتنی بر قانون اساسی و قوانین دیگرش.خب، البته این در مورد رژیم‌های سکولار است دیگر. چون شما الان دربارهٔ سازوکارهای دینی می‌دانید که آنجا شریعت مطرح است. مبنا شرع است. یعنی هرقدر شریعت قوی‌تر و غلیظ‌تر و با ضریب نفوذ بیشتری باشد، آن رژیم می‌شود «رژیم شرعی» یعنی رژیم حقوقی نیست، رژیم شرعی است، چون نظام حقوقی، مجلس و پارلمان‌محور، نظام عرفی است.خب، پس هنگامی که ما داریم سخن می‌گوییم از «عرصه‌سازی رسمی»، به چه چیزی می‌گوییم عرصه‌سازی رسمی؟ به قوت پارلمان و مجلسی که قانون می‌گذارد و دستگاه اجرایی که آن قانون پارلمان را اجرا می‌کند؛ یعنی آن رژیم حقوقی گذاشته‌شده را بهش پایبند است و اجراش می‌کند. هرقدر آن قوانین بیشتر در جامعه مطرح باشند و مردم آن قوانین را بپذیرند و بهش تن بدند و عمل کنند بهش، آن رژیم سفت‌وسخت‌تر است. اینجا عرصهٔ رسمی شکل می‌گیرد.پس عرصهٔ رسمی، عرصهٔ حکومتی، عرصه‌ای است که مبتنی بر قوانین، مبتنی بر رژیم حقوقی است. این رژیم حقوقی را مردم بپذیرند و بهش پایبند باشند، یا قدرتی داشته باشد حکومت، بتواند اراده‌اش را تحمیل کند و قانونش را بخوراند به جامعه. در این صورت، شما با یک مفهوم روبرو هستید به نام «رژیم حقوقی» یعنی عرصهٔ رسمی.خب، به نسبت آنچه که الان دربارهٔ عرصهٔ رسمی شنیدید، عرصهٔ غیررسمی مبتنی بر چیست؟ آن‌جا که دیگر در عرصهٔ غیررسمی، قوانین حکومتی جواب نمی‌دهد، بسته به آداب، رسوم و سنن است. یعنی آدابی که، رسومی که، سننی که مردم، قبیله‌ها، عشیره‌ها، اقوام، استان‌ها، گروه‌ها عمل می‌کنند بهش، قانون برایش وجود ندارد، اما بهش پایبندند. بعضی‌اش ممکن است خرافی باشد مثلاً نمی‌دونم «سیزده‌به‌در»، «چهارشنبه‌سوری» یک رسومی است، آدابی است. بعضی‌ها بهش پایبندند. بعضی‌هایش جنبهٔ شرعی دارد مثلاً عید فطر، مثلاً عاشورا، تاسوعا، مثلاً راه‌پیمایی اربعین. یک سازوکارهایی هست که یا مذهبی است، یا فرهنگی، یا قومی، یا تاریخی، یا اقلیمی:- اقلیمی مثلاً ساحل‌نشین‌ها: ساحل‌نشین‌ها یک جشن‌هایی دارند، لحظه‌ای که مثلاً ماهی‌گیری به یک فصلی می‌رسد.- در کویر، یک رسوماتی دارند.- جنگل‌نشین‌ها، یک رسوماتی دارند.- آن‌هایی که توی برف زندگی می‌کنند، مناطق سردسیر، یک رسوماتی دارند.این‌ها اقلیمی است.این آداب و رسوم، اصولاً می‌آید حکومت می‌کند بر مردم. قدرت قانونی هم ندارد. مردم این‌ها را باور دارند و به این آداب و رسوم می‌پردازند. حالا «شب چله» است، مثلاً «شب یلدا»، نمی‌دانم «چهارشنبه‌سوری»، «سیزده‌به‌در»، جشن «مهرگان»، جشن «نوروز»، «راه‌پیمایی اربعین»، «تاسوعا»، «عاشورا»، «عید قربان»، «عید غدیر»، «عید فطر» یا دینی است، یا خرافی، یا فرهنگی، یا مناسبت تاریخی. یک چیزی است. این می‌شود عرصهٔ غیررسمی.ازدواج در چارچوب شرع اسلامی‌اش در کشور ما یک کلیاتی دارد، مبتنی بر اسلام و تشیع. اما اینکه مثلاً در آذربایجان چطور آداب و رسومی دارند برای ازدواج، چه تشریفاتی دارند آن یک چیزی است. توی کردستان، کردها یه تشریفاتی دارند. توی لرستان، لرها یک تشریفات دیگری دارند. توی خوزستان، عرب‌ها تشریفات دیگری دارند. در بلوچستان، بلوچ‌ها یا تشریفات دیگری دارند. در گیلان، به اصطلاح تشریفات گیلکی یک چیز دیگر است.ازدواجه ازدواجه از نظر شرعی، کلیاتش همان کلیات شرع است؛ اما آداب و رسوم هرکدام از قومیت‌های ما یک تمایز و تفاوت‌هایی دارد. از آشپزی و نوع پوشش و لباس و مراسم مثلاً فرض کنید «بله‌برون» و نمی‌دانم تا «پاگشا» و نمی‌دانم تا «پاتختی» و موارد دیگری که معرف حضور شما هست. این‌ها می‌آید در جامعه، حکومت می‌کند. این‌ها عرصه‌سازی شده، یعنی چیزهایی شده: رسوم، فرهنگ، سنت. عرصه‌سازی شده. به این‌ها می‌گویند عرصهٔ غیررسمی.حالا عرصهٔ غیررسمی اگر غلظت پیدا کند؛ هرچه می‌آید جلوتر، بیشتر جا را بر عرصهٔ رسمی تنگ کند. نپذیرد عرصهٔ رسمی را. میدان ندهد به عرصه رسمی، یعنی آداب و رسوم غلبه داشته باشد. آن‌جا قدرت حکومت کم می‌شود. پس عرصه‌سازی برایتان روشن شد:- هیجانات برای عوام- اقناع برای خواصاین تقسیم‌بندی مشخص شد.از ترکیب دو لایهٔ عرصهٔ رسمی و عرصهٔ غیررسمی. در عرصهٔ رسمی: حوزهٔ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی؛ و عرصهٔ غیررسمی: حوزهٔ عوام و خواص. از ترکیب این‌ها، دوتا، ۱۰ حوزه درمی‌آید. درباره‌ی عوام و خواص، که تفکیک این‌ها و شناخت دقیق این‌ها به شما طرح‌ریزی استراتژیک در نظام اجتماعی می‌دهد. یعنی شما باید بدانید که:- برای عوام چگونه در واقع محیط فرهنگی تعریف کنید. آن‌جا احساسات و هیجانات است. برای خواص چگونه؟- برای عوام در عرصهٔ سیاست چگونه عمل کنید؟ برای خواص چگونه؟- عوام در حوزهٔ اقتصاد چطور نگاه می‌کنند؟ عوام چگونه، خواص چگونه؟ خواص و عوام.- در حوزهٔ نظامی‌گری هم همین است.- در حوزهٔ اجتماعی هم همین است.پیچیدگی‌اش در این است. حالا اگر کسی یک نسخهٔ پیچیده خواست با یک نسخه همهٔ این ساختار را یک‌پارچه جلو ببرد، خب طبیعتاً باید حق بدهید بهش که شکست بخورد دیگر. کما اینکه دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی، دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی، دستگاه اقتصادی جمهوری اسلامی و غیره، هی شکست می‌خورند چون پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های این ساختار عرصه‌سازی را نمی‌بینند.همواره به خاطر داشته باشید: قوت و قدرت قانون‌گذاری در عرصهٔ رسمی و حکومتی، رژیم حقوقی می‌سازد، عرصه می‌سازد. قوت سنت و سنن، آداب و رسوم. چه آن‌‌هایی‌اش که خرافی است، چه آن‌‌هایی‌اش که اقلیمی است، چه آن‌‌هایی‌اش که فرهنگی است، چه آن‌‌هایی‌اش که دینی است؛ قوت و قدرت آن‌ها، عرصهٔ غیررسمی می‌سازد.هنر در عرصهٔ عمومی این است که چطور این دو را با هم ترکیب و تلفیق کنید و تعارض‌هایشان را بگیرید. تکرار می‌کنم: هنر در این است که شما آنچه را که در عرصهٔ رسمی و قانون‌گذاری کار می‌کنید با رژیم حقوقی و آنچه را که آداب و رسوم و سنن است، در کنار هم قرار بدهید. زهرشان را بگیرید که به هم‌دیگر صدمه نزنند و بتوانید مدیریت کنید، جهالت‌ها را بزدایید و جامعه را به یک شرایط متعادلی برسانید. این می‌شود عرصهٔ عمومی. عرصه‌سازی عمومی.عرصه‌سازی با سه گزاره صورت می‌گیرد:۱. مفهوم (کانسپت)۲. دیسکورس (قول)۳. پارادایم.یعنی اگر شما آمدید یک پارادایمی ایجاد کردید، آن عرصه می‌سازد. یک سطح پایین‌ترش، شما آمدید قولی ایجاد کردید. دیسکورس به وجود آوردید. اصطلاحاً گفتمان. یه چیزی رو گفتمان کردید. عرصه‌سازی کردید. یک لایهٔ پایین‌تر تعریف می‌کنند: می‌گویند «کانسپت» یعنی مفهوم. یک مفهومی می‌آید، جامعه را می‌برد به یک سمتی. مثلا:یک روزی هاشمی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم سازندگی».خاتمی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم جامعهٔ مدنی».احمدی‌نژاد می‌آید، می‌گوید: «مفهوم مهرورزی و عدالت».روحانی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم برجام».هرکدام از این مفاهیم اگر استمرار پیدا کنند، به چی تبدیل می‌شوند؟ به دیسکورس، گفتمان می‌شود. بعد از اینکه دیسکورس شدند، امکان این را دارند که به پارادایم تبدیل بشوند، به وادی تبدیل بشوند. اینجا عرصه‌سازی صورت می‌گیرد. این یک ساختاری دارد که در روش کار باید شما با آن آشنا باشید.در تلقی دینی، به جای «مفاهیم‌سازی»، ما «مَفْقُوه» را مبنا قرار می‌دهیم. آنچه که گزارهٔ فقهی است. آنچه که حضرت موسی عرض کرد به حضرت خدا که: «یَفْقَهُوا قَوْلِی» یعنی قول من فقهیده بشود، نه فهمیده بشود. مفهوم نباشد، «مَفْقُوه» باشد.در جامعهٔ دینی و حکومت دینی، هنر طراحان استراتژی و فقهاء باید این باشد که مفاقیه قرآنی نه مفاهیم قرآنی. باز تکرار می‌کنم: رویکرد «کانسپچوال» در فلسفهٔ غربی نداشته باشید «کانسپت» نه، «مفهوم» نه، بلکه «مَفْقُوه». چون مفاهیم را خواص و عوام، مؤمن و کافر، با هم می‌شنوند. اما آنچه که موسی وقتی می‌گفت، بقیه نمی‌شنیدند. به خدا عرض می‌کند که: «یک کاری کن، یَفْقَهُوا قَوْلِی این قول من باید فقهیده بشود، نه اینکه فهمیده بشود».آن‌ها آمده بودند به حضرت شعیب، گفتند: «بابا تو آدم خوبی هستی، ولی هرچی می‌گی ما نمی‌فقهیم». انبیاء و ائمه عمدتاً کلامشان فقهیده نمی‌شده است. ظرفیت فقهیدن طرف مقابل در اینکه قلب ممکن التفقه داشته باشد دیگر. شما هنگامی که می‌خواهید مفقوه قرآنی را به عنوان فقه جاری کنید، باید کاری کنید که اول مردم ظرفیت تفقه پیدا کنند، بتوانند آن را دریابند. درست شد؟خب در یک چنین شرایطی، ابتدا «مفقوه‌سازی» مثلاً: آقا، فلسفهٔ غرب «حکمت» نیست. «حکمت قرآن» یک چیز دیگر است. «فلسفه» یک چیز دیگر است. فلسفهٔ یونان یک چیز دیگر است. حکمت قرآنی «علم الاقتضا» است دیگر.تفاوت حکمت و فلسفهآینده‌پژوهی غربی و آینده‌شناسی غربی «فیوچرولوژی»، «عاقبت‌شناسی» نیست. «عاقبت» یک چیز دیگر است. آن نسبت به آینده است، این نسبت به عاقبت.طرح تطبیقی اسلام و مدرنیسممنفعت و ضرر اصالت ندارد در قرآن «فلاح» و «خسارت» برتر از منفعت و ضرر است. ولی در حسابداری غربی، منفعت و ضرر مطرح است. اقتصاد اصالت ندارد در اسلام؛ «بیع» اصالت دارد. «اکونومی» غربی که ترجمه می‌شود به اقتصاد، در واقع شراءمحور است، «مشتری‌محور» است. اما در رویکرد قرآنی، «بیع» فروش‌محور است، کاملاً برعکس.بیع، اقتصاد، کدآمایی، Economyشما تک‌تک مفاقیه قرآن که بیش از هزار در واقع «کلمهٔ طیبه» هست، که به عنوان «مَفْقُوه» اساس جامعهٔ فقهی را شکل می‌دهد «مفقوه‌سازی» کنید. تا مرحله‌ای که این مفاقیه بشوند «گفتمان». گفتمان در زبان فارسی، «دیسکورس» در زبان فرانسه، اینجا می‌شود به عربی می‌شود «قول». وقتی یک چیزی امری اقتضا می‌کند، حضرت الله بهش می‌گوید: «یَقُولُ له» به او می‌گوید: «کُنْ فَیَکُونُ» باش اون می‌باشد. این قول «قول»، «فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِينَ یَسْمَعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» این به اصطلاح: «می‌شنوند قول‌ها را» یعنی گفتمان‌ها را می‌شنوند. گفتمان فارسی در قرآن می‌شود «قول». دیسکورس می‌شود «قول». پس اول چیست؟اول «مَفْقُوه» که بهش می‌گویند مفهوم. یک سطح بیایید بالاتر: «مَفْقُوه».دوم: گفتمان یعنی «قول».سوم: آنچه که قول رایج شد، می‌گویند «مقوله»می‌گویید مثلاً «مقولهٔ فلان». این «مقوله‌ی فلان» از «قول» می‌آید دیگر. «مقاله» مقاله‌ای که می‌نویسید، دارید قول‌تان را می‌آورید توی آن چند صفحه. «مقولهٔ فلان»، مقاله‌نویسی، قول رایج، به قول فلانی. یعنی چیزی که گفتمان شده دیگر. دیسکورس. یک سطح بالاتر این قول می‌آید، تعمیم پیدا می‌کند، «وادی» ایجاد می‌کند. وادی که ایجاد می‌کند، در فلسفهٔ غربی بهش می‌گویند «پارادایم». پس:- مَفْقُوه و قول و وادی- کانسپت و دیسکورس و پارادایمراه عرصه‌سازی این‌هاست. چه شد؟ یا شما باید در عرصهٔ رسمی، قانون بگذارید؛ قانون بیاید تا پایین جاری بشود؛ یا در عرصهٔ غیررسمی، فرهنگ و سنت و رسوم و آداب. آن‌ها از قبل بوده‌اند، آمده‌اند جاری شده‌اند. یا خرافه است، یا دین، یا فرهنگ. این‌ها هم که مجلس‌ها قانون می‌گذارند، ابلاغش می‌کنند، اجرا بشه. این عرصه‌سازی خشک رسمی است.عرصه‌سازی حرفه‌ای، عرصه‌سازی روش انبیا، عرصه‌سازی مورد نظر دین، همانی است که غربی‌ها هم توی نگاه فلسفی‌شان یک اشاره‌ای بهش دارند: «بتونید کلمهٔ طیبه را تبیین کنید، ارائه کنید» یعنی «مَفقوه» که مردم تلاش کنند بفقهندش. دوم: قول. قول الهی. سوم: وادی بسازید باهاش. به قول غربی‌ها، «پارادایم‌سازی» کنید. این بهترین نوع عرصه‌سازی است. می‌شود عرصه‌سازی عمومی. اینکه باشد آن مفقوه، آن قول و آن پارادایم یا وادی، هم بر عرصهٔ رسمی دولتی حکومت می‌کند و هم بر عرصهٔ غیررسمی و مردمی.مثلاً الان شما می‌دانید که «Industry» ترجمه شده اینجا به صنعت. «دانشگاه صنعتی شریف»، «اینداستری»، «وزارت صنعت، معدن و تجارت» «اینداستری» این یک قول رایجی است یک پارادایمی شده است دیگر. کلمهٔ غلطی است دیگر. می‌دانید که در قرآن، «تصنیع» اول دربارهٔ ساخت انسان و دین است «اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي». دوم در مورد ساخت ذهنیه. سوم و چهارم در مورد ساخت کشتی نوح است. یا صنعت زره و لباس توسط داود علیه‌السلام. پس:- اصطناعت دین- بعد اصطناعت انسان- بعد اصطناعت ذهنی «إنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ» خدا می‌داند تو ذهنتان دارید چی می‌سازید.- بعد صنعت کشتی‌سازی نوح در قرآن.نظام صنع و اصطناعتپس الان شما یک مفقوهی را یاد گرفتید در فقاهت قرآنی: که مقولهٔ اصطناعت و تصنیع و صنعت، فراتر از آن چیزی است که الان توی دانشگاه‌های ما می‌گویند، و عوام می‌گویند، و مسئولین توی مجلس و دولت می‌گویند و «وزارت صنعت» و «دانشگاه صنعتی» و «حوزهٔ علمیه» می‌گویند. اگر می‌خواهید قرآنی فکر کنید. قرآن را جاری کنید، باید اول این مفقوه را، این کلمهٔ طیبه «اصطناعت» را بیاوریدش بیرون، برجسته‌اش کنید، دسته‌بندی‌اش کنید، تسری‌اش بدهید. هم حکومت در مجلس و دولت و غیره و ذلک بیاید این کلمه را بگیرد و لایه‌های این کلمه را در نظاماتش پیاده کند، هم مردم این‌طوری فکر کنند و نسبت بهش عمل کنند.مَفْقُوه که جا افتاد و تثبیت شد، مرحلهٔ دوم شروع می‌شود: باید تبدیلش کنید به قول رایج یعنی گفتمانش کنید. این قول رایج وقتی گفتمان شد، حالا وادی ایجاد می‌کند بهش می‌گوییم «پارادایم‌سازی شد». شما عرصه‌سازی کردید. این یکی از ظریف‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و بنیادی‌ترین روش‌های طرح‌ریزی استراتژیک است.دولت‌ها نمی‌توانند چون دولت‌ها برای ۴ سال سر کارند. مجلس‌ها نمی‌توانند چون ۴ سال سر کارند. به تعبیر ولی‌الله سیف، رئیس اسبق بانک مرکزی، که چند روز پیش مصاحبه کرد، گفت که: «روحانی ۲ سال آخر آمد به من گفت که: “این همه سکه و طلا داری تو بانک مرکزی، بریز تو بازار، قیمت دلار بیاد پایین!” گفتم: “بابا، خزانهٔ کشور رو که نباید خالی کرد! این مال بعدی‌هاست. نباید دست زد.” گفت: “من که ۲ سال بیشتر رئیس‌جمهوریم نمونده؛ همون تو دورهٔ من باید یه اتفاق بیفته!”» اصلاً برایشان مهم نیست که بعدش چی می‌شه.یعنی با یک‌کسی مثل مثلاً حسن روحانی که می‌گه: «خزانهٔ مملکت رو خالی کنید تا دلار تو دورهٔ من یه ذره بیاد پایین» با اینکه نمی‌تونی گفتمان‌سازی کنی. چون اگه خواستی بیایی «مَفْقُوه» رو شکل بدهی، تبیین کنی، به گفتمان تبدیل کنی، دیسکورس کنی و بعدش هم تبدیلش کنی به پارادایم، باید بگی: «من الان می‌خوام ۲۰ سال زحمت بکشم این کار رو بکنم» نتیجه‌ای که می‌خوام بگیرم چیه؟ یک نکتهٔ بنیادینه:ببینید آقایون، خانم‌ها، الان عرصهٔ رسمی داره مثل کوه یخی که داره در قطب شمال آب می‌شه، ذوب می‌شه و ذره‌ذره وجوهش از بین می‌ره. عرصهٔ رسمی و قدرت دولت‌ها داره نابود می‌شه، داره حذف می‌شه. مثال زدم دیگه: یه روزی صدا و سیما ۵٬۰۰۰ نفر بود با ۲ تا شبکهٔ تلویزیونی و ۲ تا شبکهٔ رادیویی، سال ۱۳۶۴ می‌تونست کل ایران رو مدیریت کنه. امروز صدا و سیما با ۵۰٬۰۰۰ نفر، ۱۴٪ ضریب نفوذ داره. اون‌هم در مثلاً بخش‌های فوتبال و نمی‌دونم... با وجودی که ۳۰ تا استان، هرکدام یک شبکه دارند، ۳۰ تا شبکه هم تو تهران دارند می‌شه ۶۰ تا! ۵۰ تا ۶۰ تا شبکهٔ رادیویی دارند. کلی هم شبکهٔ خارجی دارند. چرا صدا و سیما دیگه ضریب نفوذ نداره؟ چون صدا و سیما رقیب پیدا کرده: مردم اطلاعات و اخبار و فیلم‌ها و غیره و ذلک را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند نسخهٔ اصل‌رو.حالا همین‌رو تسری بدید به بخش‌های دیگه. قبلاً ارشاد قدرت داشت، سازمان سینمایی قدرت داشت. مردم باید بلیت می‌خریدند، می‌رفتند تو سینما، فیلم‌ها رو می‌دیدند. الان مردم نیاز ندارند. مهم‌ترین فیلم‌های سینمایی همهٔ این ۲۰۰ تا کشور، سریع توی یوتیوب بارگذاری می‌شه؛ همه فوری می‌رن، می‌بینن، زیرنویس فارسی آماده است و سینما هم دیگر آن اعتبار رو نداره.یوتیوب گفت که: «The Future of Education - من آیندهٔ آموزش و پرورشم!» خیلی‌خوب یعنی می‌خوای چیکار کنی؟ اومده همهٔ درس‌های اصلی آموزش‌و‌پرورش کشورهای مختلف رو با روش هوش مصنوعی داره تصویری می‌کنه، می‌ذاره اون‌جا. خب، مردم به جای اینکه فردا بچه‌هاشون رو بفرستن مدرسه، بچه‌هاشون می‌نشینن، همین کانال‌های کودک یوتیوب رو می‌بینن! با روش هوش مصنوعی. بعد، هوش مصنوعی خود یوتیوب داره می‌بینه که این خانواده با این آی‌دی که داره، این درس‌ها رو گذرونده. پیام می‌دن به بچه که بیا دیپلمت رو بگیر. دانشگاه هم همین‌طور. همه‌ی استادای دنیا الان دارن درس‌هاشون رو می‌چینن اونجا.شما حضوری تشریف آوردید، یه سری داخل ایران غیرحضوری مطالب رو دنبال می‌کنن با DVD‌ها. اما خب، امروز ما تعداد زیادی در آمریکا و آمریکای لاتین و کانادا و اروپا و آفریقا و شرق آسیا و هند و پاکستان و آسیای میانه دانشجوهای کلبه کرامت داریم که بی‌صبرانه منتظرن یه جلسه کلبه بارگذاری بشه، ببینن مثلاً من امروز عرصه‌سازی چی گفتم، هفته‌ی دیگه این مثلاً بارگذاری بشه ببینن. بعد به ۸۰ زبان یوتیوب زیرنویس می‌کنه. یعنی یه کسی نشسته تو آمریکا، زیرنویس انگلیسی جلسه رو می‌بینه. یه کسی نشسته توی تونس، زیرنویس عربی‌ش رو می‌بینه. اون نشسته تو فرانسه، زیرنویس فرانسه رو می‌بینه. اون یکی نشسته تو هند، زیرنویس ...وقتی الان دانشگاه اینجوری شده، همه استادا می‌شینن تو خونه‌شون درس‌هاشون رو می‌گن. یوتیوب نگاه می‌کنه می‌بینه کانال عباسی مثلاً کرسی نظریه‌پردازی، اینقدر جلساتش اونجاست. حواسش هست اون هوش مصنوعی یوتیوب که فلان کس اومده جلسه ۱، ۲، ۳، ۱۰، ۵۰۰، ۱۰۰۰ رو دیده. پیرامون این موضوعات یه سرچ هم کرده، چون موتور جستجوی گوگل، همین یوتیوب مال موتور جستجوی گوگله دیگه. تو گوگل طرف سرچ کرده همین کلمه‌ها رو، دیده این هم مطالب رو دنبال کرده، هم جستجوی مکتوب کرده. سر موعد به طرف می‌گه بیا لیسانست رو بگیر، فوق‌لیسانست رو بگیر، دکترات رو بگیر. خب دیگه اقتدار دانشگاه‌های دنیا از دست رفت، اقتدار مدارس دنیا از دست رفت، اقتدار تلویزیون‌های دنیا از دست رفت.اگر این اتفاق داره می‌افته که در سال ۱۴۱۴، ۱۰ سال دیگه این در همه‌جای دنیا عمومیت پیدا کرده، اونجا چه چیزی دیگه تحت نظارت شما نیست؟ شورای عالی آموزش و پرورشی که نمی‌تواند بر مدارس سیطره داشته باشد. الان متوجه شدی چجوری عرصه‌سازی صورت می‌گیره. عرصه‌سازی اینه. یه مفقوه رو می‌گیری دستت، به قول تبدیلش می‌کنی، می‌شه پارادایم. هنگامی که یه مفقوه رو تبدیل کردی به قول رایج و تبدیلش کردی به وادی و وادی‌سازی کردی، این مهم‌ترین عرصه‌سازیست که هم شق رسمی و دولتی، هم شق غیررسمی و به اصطلاح غیردولتی رو در بر می‌گیره. این می‌شه نظام گفتمان رسمی.آنچه بیشتر مد نظرم بود، اینکه شما امروز می‌دونید که ساختار عرصه‌سازی در جمهوری اسلامی دچار مشکلات و اعوجاجات جدی است. روند عرصه‌سازی در انقلاب اسلامی از ۱۵ خرداد ۴۲ به این سو، با همین نسبت، یعنی مفاقیهی که مطرح شد در جامعه به قول رایج تبدیل شد و سپس منجر به وادی‌سازی شد. عصر نهضت در ۱۵ خرداد ۴۲، عصر انقلاب رو رقم زد. عصر انقلاب آمد طی یه فرآیندی و در سال ۱۳۵۷ که انقلاب انجام شد، پیروز شد. در سال ۱۳۵۸ که جمهوری اسلامی شکل گرفت، آرام آرام دشمنی‌ها که بالا رفت، عصر دفاع شروع شد. جهاد و شهادت به نظام گفتمانی رسمی تبدیل شد و تفکر بسیجی به گفتمان رسمی تبدیل شد. عصر دفاع، عصر مرگ بر آمریکا، عصر مقابله با استکبار جهانی، اصل مقابله با شیطان بزرگ، عصر نسبت امام و امت، عصر مستضعفین و مستکبرین.این روند بعد از رحلت امام، با آغاز ساز و کار سازندگی، پایان عصر دفاع به دوره نسبت سنت و مدرنیسم در تلقی‌های دانشگاهی‌ها انجامید که به عصر حیرت و التقاط منجر شد. عصر حیرت و التقاط دوره ۱۶ ساله‌ای بود که در اون دوره دو معمم، یعنی هاشمی و خاتمی آمدند التقاط رو نهادینه کردن. امام فرمود: التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است. اینکه شما چیزی از غرب رو بگیری، یه چیزی از اسلام بگیری، به هم گره بزنی. می‌خواستن ژاپن اسلامی درست کنن، نمی‌دونم مالزی اسلامی درست کنن، آلمان اسلامی درست کنن. هی می‌رفتن پشت تریبون می‌گفتن می‌خوام. یکی از کشورهای پیشرفته غربی و شرقی رو می‌گرفتن، یه اسلام می‌ذاشتن پشتش. در حیرت بودن که به قول خودشون، تریدیشنالن یا مدرنیستن، سنتی‌اند یا متجددن. عصر حیرت و التقاط ۱۶ سال طول کشید.یک بازگشتی صورت گرفت به ارزش‌های انقلاب که عصر نظام بود. رهبری طرح‌های تحولی تک‌تک دستگاه‌ها رو مطرح کرد و پیگیری کرد. مسئله نظام‌سازی، جامعه‌سازی و روند مربوطه رو تبیین کرد. برای هرکدوم از حوزه‌ها نکات کلیش رو بیان کرد. اما خب اون دوره هم کوتاه بود و خاتمه یافت. عصر انحراف شروع شد. عصر انحراف، کنار گذاشتن همه‌ی شعارهای جامعه‌سازی و طرح‌های تحولی نظام و منوط کردن اینکه آب خوردن ملت هم به برجام و رابطه با آمریکا و این مسائل این‌چنینی است. عصر انحراف آمد تا اینکه در ۱۴۰۱، عصر انحطاط شروع شد. عقب‌نشینی از همه مواضع شرعی و عرفی و قانونی و غیره و ذلک در انقلاب اسلامی، از موسیقی و ورزشگاه بردن زن‌ها و زیست شبانه و کنسرت‌ها و به اصطلاح بی‌حجابی و رها کردن شرب خمر و... یعنی کلاً رها کردن همه چیز.و این عصر انحراف به عصر انحطاط منجر شد و عصر انحطاط جوری جامعه رو ضعیف نشون داد که دشمنان حالا احساس کردن که فرصت خوبیه برای حمله. لذا حملات نظامی گسترده‌ای آمریکایی‌ها و رژیم صهیونیستی انجام دادن با پشتیبانی اروپایی‌ها و کشورهای عربی خلیج فارس و کشورهای دیگه. ۱۰-۱۵ تا کشور هماهنگ کردن و رژیم صهیونیستی و آمریکا حمله کردن. متقابلاً سیلی سختی خوردن. آنچه از بیرون نشون داده شده بود، این جوری به نظر نمی‌رسید، یه چیز دیگه‌ای بود واقعیت صحنه. و این مسیر جلو می‌ره. این مسیر منجر و منتج به عصر ایمان خواهد شد. چون هدف‌گذاری رهبری، عالی‌ترین حکم ایشون، اوجب واجبات، یعنی حفظ ایمان مردمه. عصر ایمان آغاز خواهد شد و این سازوکار ان‌شاءالله رقم خواهد خورد. نظام گفتمانیش می‌شه نظام گفتمانی قسط. چون الان چیزی که در جامعه رایجه، ظلمه. نقطه‌ی مقابل قسط، ظلمه. ظلم یعنی سهم هر کس هر چی هست، بهش پرداخته نشه. قسط یعنی سهم هر کس هر چی هست، بهش پرداخته بشه. انقلاب اسلامی این مرحله سوم نظام گفتمانیش رو در پیش داره که نسل جدید، نسل کودکانی که الان در ساز و کار ایمان تربیت می‌شن و به قلب ممکن التفقه می‌پردازن، اون نسل این حرکت رو انجام خواهد داد.روند عرصه‌سازی در انقلاب اسلامیکلیت کار در عرصه‌سازی انقلاب اسلامی این بوده که به تعبیر رهبری، امام راحل هنر بزرگش این بود که دین رو به عرصه آورد. لذا از ۱۳۴۲ تا ۱۳۸۴، عرصه‌ی دوره‌ی به صحنه آوردن دین بود. دین به صحنه آمد. در عصر تقابل شرق و غرب، شوروی و آمریکا، مسئله سخن مارکس بود که می‌گفت دین تریاک توده‌هاست و دیگه دین کنار رفته. شرق و شوروی و چین و چپ‌گراها و کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها می‌گفتن دین دیگه دوره‌اش تموم شده. لیبرال‌ها و کاپیتالیست‌ها هم می‌گفتن دین یه ابزاریه که می‌شه ازش استفاده کرد در راستای مقاصد لیبرالی. اما امام دین رو به عرصه آورد در مظاهر تمدنی‌اش. دین انقلاب کرد برخلاف نظر مارکس که می‌گفت دین مردم رو به یک خلسه‌ای می‌کشونه، چطور تریاک و افیون مردم رو جوری به خلسه می‌کشونه، نشئه می‌کنه که دیگه نمی‌تونن راه برن، تکون بخورن. برعکس نظر مارکس شده بود. حالا دین می‌تونست مردم رو به حرکت دربیاره، انقلاب کنه.خب، دوره‌ی به صحنه آوردن دین، که یه دوره تقریباً ۲۰ ساله و ۳۰ ساله بود. این دوره به دوره دوم منجر شد: دوره تثبیت و نهادینه‌سازی دین در صحنه. حالا شما یه دوره دارید دوره به صحنه آوردن دین. اگر دین رو آوردید تو صحنه، باید تثبیتش کنید. هر چیزی اینجوریه. شما برای هر حرکت اجتماعی، یک به اصطلاح اثبات در نظر بگیرید، یه تثبیت. شما می‌خواید یه کاری انجام بدید، باید خودتون رو اثبات کنید. بعد که خودتون اثبات کردید، باید خودتون رو تثبیت کنید. اون دومی از اولش سخت‌تره، دشوارتره.انقلاب اسلامی هنگامی که دین رو به عرصه آورد، امام وقتی دین رو به عرصه آورد و انقلاب اسلامی را رقم زد، دین توانست انقلاب کنه. دین توانست در دفاع مقدس از پس دشمنی‌ها بربیاد، نرم‌افزار جدیدی برای مقاومت ارائه کنه. این تکثیر شد، رفت توی فلسطین، توی لبنان، توی یمن، توی عراق، تو یه جای دیگه و موجودیتی بخشید به این جوامع که این جوامع علم مبارزه رو از مارکسیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و غیره و ذلک ایدئولوژی غربی نگیرن، علم مبارزه رو از اسلام بگیرن. اما این روندی که آمد، بالاخره باید تثبیت بشه و نهادینه بشه. راه تثبیت و نهادینه شدن اینکه مفاقیه جدیدی رو ارائه کنه، اونا رو به قول رایج تبدیل کنه، سپس اونا رو به وادی و به قول غربی‌ها پارادایم منجر کنه.این مرحله، مرحله‌ایه که از ۱۴۳ زیرنظام جمهوری اسلامی... خب شما تعداد زیادی رو می‌دونید دیگه. الان می‌دونید جمهوری اسلامی ۱۴۰۴، با جمهوری اسلامی ۱۳۶۴، ۴۰ سال پیش فرق داره. ۶۴ هیشکی نمی‌دونست که یه منفعت و ضرر داریم تو قرآن، یه فلاح و خسارت. هیشکی نمی‌دونست این آینده‌شناسی غربی‌ها، تو اسلام می‌شه عاقبت‌شناسی، ضد اونه. هیشکی نمی‌دونست فلسفه‌ای که غربی‌ها می‌گن حکمت نیست، فلسفه یونانی اساسش شرک، تثلیث، حکمت قرآنی علم‌القتضا، اصلاً یه چیز دیگه است. امروز یه جمهوری اسلامی داریم که در این جمهوری اسلامی، برابر ۱۴۰۰ سال گذشته، حرف جدید دینی تولید شده.شما امروز می‌دونید کلمه صنعت یعنی اصطناعت انسان، اصطناعت دین. شما می‌دونید حضرت امیر فرموده: حضرت الله اسلام رو به عنوان دین برای خودش برگزید، جلو چشم خودش اصطناعتش کرد. یعنی چی اسلام رو اصطناعت کرد؟ یعنی حضرت الله در دوره‌ای که آدم اون خطا رو مرتکب شد و هبوط کرد، ضرورت داشت یه مرحله از اسلام بیاد. به دوره‌ی هابیل و قابیل که رسید، فرزندانشون اسلام یه مرحله دیگه‌ای ازش اومد، اصطناعت شد. اسلام به دوره‌ی نوح که رسید، یه مرحله پیچیده‌ترش اومد. به دوره ابراهیم که رسید، یه مرحله گسترده‌تر. همین‌جوری به دوره موسی که رسید، به دوره عیسی که رسید، در دوره پیامبر ما کامل شد اون مرحله آمدنش. حالا از حضرت علی علیه‌السلام، تک‌تک ائمه در دوره خودشون، هرکدوم باید این اسلام نهایی یعنی قرآن رو روزآمد کنن با تبیین دقیق روز. به این می‌گن روند استطناعت دین. دین یه پدیده‌ی فیکسی نیست که شما به عنوان سیستم عامل ویندوز و لینوکس و اندروید روی کامپیوتر و لپ‌تاپ و تبلتتون نصب کنید، ازش استفاده کنید. دین در هر مرحله یه سخن جدید داره.ببینید: ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ یعنی برگزیده‌اش برای خودش وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ، اصطناعتش کرده، ساخته‌اش جلو چشم خودش. یعنی اسلام هر روز داره به‌روز رسانی می‌شه. اسلامی که ۱۴۰۰ سال حوزه تبیین کرده بود و تدریس کرده بود، آمد انقلاب اسلامی رو رقم زد، ۴۵ سال بیشتر دوام نیاورد. هر چی حوزه تولید کرده بود، خورده شد. الان دیگه علمی که تو حوزه علمیه هست، به درد مومن کردن مردم نمی‌خوره، به درد این می‌خوره که کسی که مومن باشه، بهش بگن چجوری روزه بگیر، چجوری نماز بخون، چجوری معامله کن، یعنی اعمال صالح رو از اعمال فاسد جدا می‌کنه. اما درس‌های حوزه نمی‌تونه به شما بگه چجوری از کافر بودن دور از جونتون، کافر باشید، مومن بشید. ما امروز یه درس دیگه، یعنی طلبه‌ای که ۱۰ سال تو حوزه علمیه بوده، باید یه چیز دیگه یاد بگیره. یاد بگیره چجوری بره به یه بچه‌ای که الان اعتقادات درستی نداره، بگه چجوری باید دینت رو درست کنی، چجوری بهش متعلقات هفتگانه ایمان رو بگه، چجوری اون رو مثلاً در ایمان به ملائکه، ایمان به انبیا، ایمان به کتاب، ایمان به الله، ایمان به آخرت جلو ببره، چطور ایمان به آیات الهی رو براش تبیین کنه. این می‌شه اصطناعت دینی.پس متوجه شدید. بابا جان، شیوه گفتمان‌سازی دوره جدیدی که شروع شده، در دوره جدید، دوره شکل‌گیری گفتمان سوم انقلاب اسلامی، یعنی در دوره‌ی شکل‌گیری گفتمان سوم انقلاب اسلامی که گفتمان قسطه، این حرکت به سمت عصر ایمان، عبور از عصر انحراف و عصر انحطاط.۱. عرصه، بنای ذهنی یا قلبی یک جامعه است که با مفاهیم و مفاقیه، قول‌ها و وادی‌ها، یعنی پارادایم‌ها، پارادایم‌های مکاتب ساخته می‌شه.۲. عرصه‌ای که رسمیست، از آن به رژیم حقوقی و یا قانون یاد می‌شه که ضمانت اجرای قانونی داره و مامور قانون محتسب اونه. البته بانی اون دولت است که در عرصه رسمی با اعمال قانون کنترل اعمال می‌کنه.۳. اما عرصه غیررسمی که به عرصه عمومی معروفه، عرصه‌ای است که رژیم حقوقی و قانون رایج کشور در اون حاکم نیست.الف- اولاً موازین حاکم بر اون، حاکم بر اون بخش، ابتدا غرایز، یعنی اون جاییه که غرایز و احساسات و تمایلات حکم می‌کنه.ب- سپس فطرت انسانی حاکمه، یه سری کارها رو انسان‌ها انجام می‌دن به حسب کار فطری‌شون. مثلاً تو یه مناسبت‌هایی در طول سال، کمک‌هایی می‌کنن به یه جاهایی، پولایی جمع می‌کنن، یه برخوردهای فطری می‌کنن که هیچ ربطی به ساختار قانونی نداره.پ- آنگاه آداب و رسوم و سنن قومی و اقلیمی که یا خرافه است یا عرف و یا شریعت یک دینه. این لایه سومه که به اصطلاح بیرون ساختار رسمی حکومت اعمال شه.ت- چهارمیش اینکه یا رژیم حقوقی کشورهای متخاصم هژمون که به صورت تهاجم فرهنگی پذیرفته شده. یعنی شما یا رژیم حقوقی دشمن رو پذیرفتید یا فرهنگ و رسومش رو پذیرفتید. یعنی بار شما خودتون یه چیزی دارید به نام چهارشنبه‌سوری و سیزده‌به‌در و نکاتی از این دست، یه بار جشن هالووینه و نکاتی که اونا دارن، اون اومده تو جامعه شما پذیرفته شده تو فرهنگ غیررسمی شما. یا رژیم حقوقی اونا پذیرفته شده، مثل سند ۲۰۳۰، مثل مثلاً این نکاتی که اونا اعمال می‌کنن.ث- و یا فرهنگ و رسوم کشورهای متخاصم که از راه هژمونی فرهنگی به تصویر قلب و ذهن مردم رسیده، تونسته بیاد، مثلاً فرض کنید کی‌پاپ کره‌ای‌ها رو، نمی‌دونم هر چیزی، عروسک لبوبو، نمی‌دونم عروسک قبلاً باربی، هرکدوم از این موارد. اینا در عرصه غیررسمی، این دست ساز و کارها هست که می‌آد و عرصه رو مدیریت می‌کنه.عرصه غیررسمی عرصه‌ایه که دولت، یعنی متولی عرصه رسمی، یا نمی‌خواد به اون غلبه پیدا کنه یا نمی‌تونه که اون رو کنترل کنه. از این دوتا حالت خارج نیست.۴. عرصه رسمی به نظامات تقسیم می‌شه: نظامات ارگانیکی مثل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی. سایبرنتیکی مبتنی بر اطلاعات و انرژی.طیف‌شناسی عرصه‌ها۵. اما عرصه غیررسمی، یعنی عرصه عمومی، به عرصه خواص و عوام تقسیم می‌شه که عرصه‌ی خواص بسیار از عرصه عوام کوچیک‌تر و محدود.۶. در نسبت‌شناسی عرصه‌ها، عرصه‌های خواص و عوام به عرصه‌های خصوصی و عمومی هم تفکیک می‌شن: عرصه خصوصی خواص، عرصه عمومی خواص، عرصه خصوصی عوام، عرصه عمومی عوام. عوام در خلوت خودشون چجوری زندگی می‌کنن، خواص در خلوت خودشون چجوری زندگی می‌کنن، عوام در حوزه عمومی چطور رفتار می‌کنن، خواص در حوزه عمومی چطور رفتار می‌کنن. خود اینا هرکدوم طراحی عرصه داره.نسبت‌شناسی عرصه‌ها۷. عرض عرصه خواص در عرصه رسمی تلفیق می‌شه و عرصه‌های فرهنگی خواص، خواص سیاسی، خواص فرهنگی، خواص اقتصادی، خواص نظامی و خواص اجتماعی رو می‌سازه.۸. عرصه عوام هم در عرصه رسمی تلفیق می‌شه و عرصه‌های متنوع پنج‌گانه اون رو شکل می‌ده.۹. جمع عرصه خواص و عرصه عوام که عرصه عمومی یعنی غیررسمی رو می‌سازه، نیز خودش واجد تعاملات عرصه رسمیه، مثل عرصه‌های عمومی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی. یعنی شما یه بار عرصه فرهنگی خواص رو دارید، یه بار عرصه فرهنگی عوام رو دارید، یک بار عرصه عمومی فرهنگی رو دارید که هم خواص درون هستن هم عوام. مثلاً اگر خواص سخنشون عقلانی و مبتنی بر یک فکریه، یا عوام رفتار و سخنشون مبتنی بر یک هیجاناتیه، هر دوشون در عرصه عمومی فرهنگی، وقتی رسیدن پشت چراغ قرمز باید بایستن، اتومبیلشون باید توقف کنه، اون حوزه، حوزه فرهنگی-اجتماعی مثلاً عمومیه. اما صحیح‌تر اینکه ترکیب عرصه رسمی و عرصه غیررسمی، عرصه عمومی رو بسازه، نه اون چیزی که غربی‌ها می‌گن، یعنی عرصه عمومی شامل عرصه رسمی باشه که عرصه‌ی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و نظامات، با عرصه غیررسمی که عرصه خواص (یعنی خصوصی-عمومی خواص) و عرصه‌ی عوام (یعنی خصوصی-عمومی عوام) باشه. عرصه عمومی رو می‌تونیم اینجوری ترسیم کنیم.۱۰. اگر متغیر عرصه رسمی، رژیم حقوقی و نظم برخاسته از او در دولت‌هاست، متغیر عرصه غیررسمی، عقلانیت و هیجاناته. سنجش افکار خواص با گزاره‌های عقلانی، سنجش افکار عوام با گزاره‌های هیجانی و احساسی. که اینا رو با کنسرت و فوتبال و این جور چیزا رقم می‌زنن.۱۱. عرصه عمومی، انعکاس جمیع باورهای رسمی و غیررسمی به جامعه است. شما هنگامی که سخن از عرصه عمومی به میان می‌آرید، دارید می‌گید چطور جمیع باورهای رسمی حکومتی قانونی و غیررسمی در بدنه جامعه، اینا به اصطلاح منعکس می‌شه، دارید از انعکاس این سخن می‌گید.۱۲. اما عرصه خصوصی، انعکاس باورهای فرد به جامعه و جامعه به فرده. پس وقتی در عرصه عمومی سخن می‌گیم، جمیع باورها رسمی و غیررسمی انعکاس پیدا می‌کنه به جامعه. اما هنگامی که عرصه خصوصی رو ازش سخن می‌گیم، داریم درباره انعکاس باورهای فرد به جامعه و باورهای جامعه به فرد سخن می‌گیم. منتهاش پشت دیوار و این ور دیوار داره دیگه. حالا یه کسی مثلاً در خلوت خودش یه چیزی از نظر فرهنگی، در جلوت که می‌آد یه جور دیگه رفتار می‌کنه. چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. اینجا انعکاس این به اصطلاح باورها از فرد به جامعه و از جامعه تحمیلش به فرد، اینجا عرصه خصوصی رو می‌سازه.عرصه خصوصی۱۳. از این روست که عرصه‌سازی، انعکاس اجتماعی مفاهیم و مفاقیه، قول‌ها و گفتمان‌ها، وادی‌ها و پارادایم‌ها از راه قانون و رژیم حقوقی یا از راه آداب و رسوم و سننه. کل عرصه‌سازی، این انعکاس اجتماعی است. هنگامی که قوانین در جامعه انعکاس یابند، عرصه رسمی ساخته می‌شه و هنگامی که رسوم و سنن جاری می‌شن، عرصه غیررسمی ساخته می‌شه. این کلیتشه.۱۴. عرصه‌سازی در سه مرحله: ایجاد، حفظ و بسط. ایجاد عرصه، حفظ عرصه و بسط عرصه با متغیرهای سه‌گانه عقلانیت، محبت و هیجانات محقق می‌شه. ایجاد، حفظ، بسط در سطح نخبگان با عقلانیت. ایجاد، حفظ و بسط در سطح عوام با هیجانات. ایجاد، حفظ و بسط در سطح عموم مردم با محبت.۱۵. البته عرصه‌سازی مبتنی بر نوسان آستانه تحمل جامعه، به عرصه بلند و کوتاه و متوسط تقسیم می‌شه. هر قدر عرصه‌سازی قوی‌تر باشه، آستانه تحمل جامعه بالاتره. هر قدر عرصه‌سازی ضعیف‌تر باشه، آستانه تحمل جامعه پایین‌تره. هنگامی که شما از عرصه‌سازی سخن می‌گید، باید ملاحظه کنید که آستانه‌ی تحمل جامعه چقدره. خلاف این اگر عمل کنید، جامعه رو می‌پاشونید و اون نظام گفتمانی در عرصه‌سازی شما به ضد خودش تبدیل می‌شه. پس نسبت عرصه‌سازی با آستانه تحمل یک نسبت کاملاً منطبقه که این رو باید حتماً مد نظر داشته باشید.در عرصه. یعنی انتظاراتتون از اقدامات دولتی و حکومتی، انتظاراتتون از فرهنگ جامعه و عمومی و دینی و غیره باید معقول باشه، چون اگر مبتنی بر آستانه‌ی تحمل نباشه، جامعه واکنش شدیدی انجام می‌ده.روش‌شناسی عرصه‌شناسی۱۶. اما نکته اساسی، نوسان گستره عرصه رسمی در نسبت با عرصه غیررسمی. حالا از آستانه تحمل گفتیم، الان سخن از گستره است. در گذشته، عرصه رسمی گستره بیشتری داشت، اما اکنون عرصه غیررسمی گسترده‌تر شده و در آینده، عرصه رسمی کلاسیک تقریباً ضعیف یا به نحوی محو خواهد شد. برای این کار آماده باشید. یعنی توی ۱۰ سال آینده، از ۱۴۰۴ تا سال ۱۴۱۴، هرچی جلوتر می‌ریم، عرصه رسمی، ساختارهای قانونی و نظامات ضعیف‌تر می‌شه، تاثیرگذاریشون و سیطره‌شون بر جامعه کاهش پیدا می‌کنه و عرصه غیررسمی گسترش پیدا می‌کنه. که البته غربی‌ها برای این برنامه دارن دیگه. الان این ساختار هوش مصنوعی رو که دارن بسطش می‌دن، می‌خوان هوش مصنوعی رو بر همه شئون زندگی حاکم کنن، همه حکومت‌ها و دولت‌ها. بعد تو چنگ خودشون بگیرن که هم بتونن حکومت‌ها رو کنترل کنن، هم دولت‌ها رو. کل روح حاکم بر قسمت هفتم، قسمت هشتم فیلم Mission Possible هفت و هشت، آنچه که تام کروز بازی کرده بود، کلاً همینه که اونجا می‌گه که یک ابردولت می‌خواد شکل بگیره. نمی‌گه سوپرپاور، می‌گه سوپراستیت (A New Superstate). یک ابردولتی، یعنی حکومت آمریکا می‌خواد بشه یک ابردولت، نه دیگه ابرقدرت (Superpower)، نه سوپراستیت. یک ابردولتی که همه دولت‌ها رو تو چنگ خودش بگیره، همه‌ی مردم رو تو چنگ خودش بگیره تو کره زمین از طریق این هوش مصنوعی. خب این یکی از اتفاقاتی است که توی ۱۰-۱۵ سال آینده محل زد و خوردها و جنگ‌هایی است که واقع می‌شه.۱۷. مشکل اساسی اینکه حکومت‌ها نمی‌تونن عرصه عمومی بسازن، یعنی عرصه رسمی و عرصه غیررسمی رو همگاه با هم شکل بدن. بیشتر اون چیزی که دست خودشون، یعنی عرصه رسمی رو می‌خوان با قانون‌گذاری و این جور چیزا شکل بدن. خب اونم نمی‌شه دیگه. هرچی اون فربه بشه، این طرف تعارض به وجود می‌آره با عرصه غیررسمی. هنر در اینکه یه کسی وایسه وسط این دوتا. عرصه رسمی و عرصه غیررسمی رو با هم متعادل کنه. این گستره که هی نوسان داره، بازی می‌کنه، کم و زیاد می‌شه، این رو مدیریت کنه. مدیریت این دو لایه عرصه‌ها، این تقریباً پیچیده‌ترین کار در طرح‌ریزی استراتژیک مبتنی بر این رویکرده. که نداره. یعنی ما نهاد رسمی براش نداریم. تقریباً اکثر کشورهای مطرح هم دقت کردم، اونا هم هیچ برنامه‌ای برای این ندارن. که خب طبیعتاً این رو باید دستگاه اطلاعاتی تو هر کشوری تنظیم کنه و چارچوبش رو ببینه. خب اینم که سوادش توی دستگاه اطلاعاتی دنیا نیست. خب به این معنی که رژیم حقوقی برای عرصه رسمی و آداب و رسوم برای عرصه غیررسمی رو ایجاد و با هم هماهنگ کنن و اون چیزایی که از آداب و رسوم قبلی بوده و رژیم حقوقی قبلی بوده، اونا رو هم متعادل کنه.۱۸. هوش مصنوعی ابزار دست دولت‌ها برای اعمال قدرت در عرصه عمومی خواهد شد. تنظیم عرصه غیررسمی با عرصه رسمی رو شکل می‌ده از یه جای واحد. چرا؟ چون سینگیولاریتی و تکینگی صورت گرفته. به چه معنا؟ به این معنا که دیگه همه می‌شن یکی. Singularity یعنی از وجه پلورال تبدیل می‌شن به سینگیولار. این Singularity که شکل می‌گیره، تکثر زده می‌شه. حالا به جای ۲۰۰ تا دولت بشه یک دولت مثلاً. به جای زیرنظام‌های تک‌تک جوامع، این زیرنظامات تو ساختار اون ابردولت باشن. از طریق اون‌ها، هنجارهای رسمی با آداب و رسوم حیطه‌های غیررسمی تلفیق بشه. اون حیطه‌های غیررسمی هم کی می‌ده تو قالب سبک زندگی؟ باز دوباره آمریکایی‌ها می‌دن. یعنی American Lifestyle و سبک زندگی رو اونا می‌دن. هنجارها و ارزش‌ها هم تا حالا به اسم سازمان ملل می‌دادن، از الان به بعد از طریق هوش مصنوعی اعمال کنن. این می‌شه اون مخاطره‌ای که در آینده محل دعوا خواهد بود.۱۹. قدرت ملی، تعریف جدید قدرت ملی: در قدرت ایجاد رژیم حقوقی و ساخت عرصه رسمی در داخل و همگاه با اون، در قدرت ایجاد گفتمان و وادی‌سازی در عرصه غیررسمی. از این به بعد، شما در فهم قدرت ملی، وقتی شما سخن می‌گید از قدرت ملی، استراتژی قدرت ملی می‌خواید طراحی کنید، در استراتژی قدرت ملی، منظور از قدرت ملی اینکه چقدر شما قدرت دارید که رژیم حقوقی داشته باشید و عرصه داخلی، عرصه رسمی حکومتی رو باهاش بسازید. همراه با اون، چقدر قدرت دارید که گفتمان بسازید، پارادایم بسازید، وادی بسازید، مفهوم بندازید جلو، مفقوه بندازید جلو، عرصه‌سازی غیررسمی کنید. این دوتا رو وقتی در یه حد متعادلی با هم داشته باشید، شما قدرت ملی دارید. الان تصور کنید شما قراره برای دستگاه مثلاً شورای عالی امنیت ملی یا کمیسیون امنیت ملی مجلس، استراتژی قدرت ملی بدید. چطوری یک کشور باید قوی‌تر بشه؟ یک بتونه نوعی از رژیم حقوقی رو اعمال کنه که وقتی این رژیم حقوقی رو ایجاد کرد، بتونه اجراش کنه در داخل. همزمان با این، به موازات این، همه چیز رو از قانون نخواد، همه چیز رو بار همه چیز رو روی دوش قانون نذاره. بخشی از این بار رو بریزه روی مفهوم‌سازی، قاعده‌گذاری و سازوکارهایی که بیرون مجلس‌ها، از طریق رسانه‌ها، از طریق فضای علمی و شخصیت‌های علمی، در جامعه به گفتمان تبدیل بشه. اگر بتونه این دوتا رو همزمان انجام بده، استراتژی قدرت ملی شکل می‌گیره در عرصه غیررسمی و در عرصه رسمی، یعنی حوزه عموم.از این منظر، روند عرصه‌سازی انقلاب اسلامی در دو مقطع: به عرصه آوردن دین در یک دوره ۳۰ ساله و تثبیت دین در دوره ۳۰ ساله بعدی، ارزیابی می‌شه که تو این زمینه طبیعتاً کاستی‌هایی وجود داره و نواقصی. اون چیزی که دست شماست، شما چون که حکومت که دست شما نیست، دولت که دست شما نیست، مجلس که دست شما نیست، شما که نمی‌تونید قانون بگذارید، شما که نمی‌تونید مجری قانون باشید، شما متولی عرصه رسمی نیستید. اما شما می‌تونید خودتون رو در عرصه‌ی غیررسمی، در حوزه عرصه‌سازی، کنشگر و فعال نشون بدید. چگونه؟ با تبیین مفاهیم و مفاقیه و مسئله کردن اون مفاهیم و مفاقیه و گفتمان کردن اون‌ها و سپس تبدیل اونا به پارادایم یا اصطلاحاً به وادی. جریان افرادی که بیرون سیستم، بیرون قدرت، بیرون نهادهای رسمی هستند، اونا اگه بخوان در عرصه‌سازی دخیل باشن، باید بدونن که ۳ گزاره‌ی مفهوم، مفقوه، قول، به اصطلاح دیسکورس یا همون گفتمان و پارادایم یا وادی، این ۳ تا رو در نسبت با هم انجام بدن و گفتمان‌سازی کنن، گفتمان‌سازی کردن، پارادایم‌سازی کردن، وادی ساختن، مفقوه و مفهوم جا انداختن. اگر این اتفاق بیفته، عرصه غیررسمی می‌افته دست شما.در کلیت این، این ۳ تا رو مقام معظم رهبری بهش می‌گه چی؟ جهاد تبیین. منظور مقام معظم رهبری از جهاد تبیین اینه: اینکه شما یک قولی رو تبیین کنید. این قول و این دیسکورس به قول غربی‌ها این گفتمان به زبان فارسی از چی شروع می‌شه؟ از اینکه یک مفهوم، یک کلمه بنیادی (کلمه طیبه) یا یک مفقوهی رو شما اومدید به قول تبدیل کردید، قول رایج، گفتمان کردید. حالا این گفتمان اینقدر باید بره تا یه وادی ایجاد کنه، همه رو داخل خودش بپذیره، بشه پارادایم. کلمه، مفهوم، قول در گام سوم هم پارادایم، وادی.این دیگه نیاز به جریان رسمی و عرصه رسمی نداره، این نیاز به ساختارهای رایج رسمی نداره، نیاز به بودجه‌های حکومتی نداره، این نیاز به همت جریاناتی داره که شبکه‌های مویرگی پلتفرم‌ها رو هدف بگیرند. ببینید، کسانی هستند که زیر ۱۰۰۰ نفر منبر داره کانالشون، پیجشون، حساب توییتری‌شون یا مثلاً کانال یوتیوبی‌شون یا تو ایتا، اینا میشن شبکه مویرگی. حالا یه کسایی مثلاً هزاران نفر ممبر دارن، مثلاً دنبال‌کننده دارن. اما کسانی هستند که حول و حوش زیر ۱۰۰۰ نفر، ۵۰۰ نفر، ۶۰۰ نفر، این شبکه مویرگیه. اگر صدها هزار نفر بتونن تو این شبکه‌های زیر ۱۰۰۰ نفر، ذره ذره، روز به روز، این پارادایم‌سازی، گفتمان‌سازی، دیسکورس‌سازی، این به اصطلاح جریان مفاهیم رو جاری کنن و مطرح کنن در این حوزه شبکه‌های غیررسمی، و اون نظام مویرگی، اون عرصه‌سازی شکل می‌گیره.خلأ عرصه‌سازی از این جهت خودش رو داره نشون می‌ده. تقریباً برای همه کشورها تو چند سال آینده به معضل اصلی تبدیل می‌شه. همین الان برای ما در جمهوری اسلامی به معضل تبدیل شده و تقریباً این سردرگمی که در فضای رسانه و در افکار عمومی می‌بینید، این حیرته و این سرگشتگی از سوی همه، از موافقان انقلاب، مخالفان انقلاب، اپوزیسیون، دشمنان، خودی‌ها، این وضعیتی که می‌بینید برای اینکه هیچ جریان و قدرتی نمی‌تونه گفتمان‌سازی کنه، هیچ کس نمی‌تونه این حرفی که می‌زنه به گفتمان تبدیلش کنه، یه قولی رو که ایجاد می‌کنه به پارادایم تبدیلش کنه. الان یه سخنی رو زبان لیبرال‌ها و غرب‌گرا هست: تغییر پارادایم در ایران. از بعد از جنگ یک نکاتی رو شروع کردن که ایران جمهوری اسلامی باید برسه به تغییر پارادایم. الان چند ماهه دارن می‌گن تیرماه که جنگ تموم شده، اینا این مسئله تغییر پارادایم رو مطرح کردن. الان دقیقاً بیش از ۴ ماهه که این موضوع رو مطرح کردن، ذره‌ای نتونستن جلو برن. حتی خود مفهوم پارادایم‌شون هم نتونستن جا بندازن. چون اون مهارت‌ها و فوت کوزه‌گری اصطلاحاً پارادایم‌سازی بهش مشرف نیستن. یعنی پارادایم شیفت کردن رو خب طبیعتاً نمی‌دونن.این روند عرصه‌سازی یکی از معضلاتی است که باید دغدغه ذهنی شما باشه، باید بهش فکر کنید، درباره‌اش بیندیشید، نقش خودتون رو تعریف کنید و بتونید بهش مسلط بشید تا از این مرحله بشه عبور کرد. یکی از ظرافت‌های اصلی در طرح‌ریزی استراتژیک مربوط به همین رویکرده. تسلط به اون شما رو از بسیاری از حوزه‌ها بی‌نیاز می‌کنه، طبیعتاً شما رو توانمند می‌کنه.انقلاب اسلامی در تغییر پارادایم خیلی موفق بود. عرصه، عرصه‌ای بود که چپ‌ها و کمونیست‌ها می‌گفتن امپریالیسم، امام اومد گفتش که استکبار جهانی. کشورهای عربی می‌گفتن دارالسلام و دارالکفر، امام اومد گفتش که مستضعفین و مستکبرین. نسبت مردم با حاکمان رو امام کرد امام و امت. به قدری امام تو گفتمان‌سازی در انقلاب موفق عمل کرد که این نظام گفتمانی امام دهه اول رو جلو برد. یکی از مهم‌ترین کارهایی که هاشمی رفسنجانی کرد در انقلاب‌زدایی این بود: اومد امام و امت رو جاشون عوض کرد، امت رو کرد شهروند، امام رو کرد رهبر معظم، مستضعف رو کرد قشر آسیب‌پذیر، مستکبر رو کرد نظام جهانی. همه کلمه‌های که امام ایجاد کرده بود و همه هم کلیدواژه‌های قرآنی بودن، آقای هاشمی اومد تو ۴ ساله اول دولتش در نماز جمعه، یکی یکی اینا رو واژه‌سازی ازش ایجاد کرد. بعد یه روزنامه رنگی رو انداختن به اسم روزنامه ایران، بعد یه روزنامه رنگی دیگه رو انداختن به اسم روزنامه همشهری، اینا ملزم شدن که این جریان‌سازی رو انجام بدن. و همون طوری که می‌دونید، تقریباً همه‌ی کلیدواژه‌های دوره امام راحل که امام ساخته بود، یعنی کلمات و مفاقیهی که امام تبدیل کرده بود به قول، این قول رایج شده بود، وادی، وادی‌سازی شده بود، همه رو آقای هاشمی توی دهه دوم انقلاب تقریباً محو کرد.الان مثلاً برای شما سنگینه کسی مثلاً فرض کنید بگه امت در صحنه. یعنی الان خبرنگار بگه بره در مورد توصیف مردم تو خیابون بگه امته در صحنه، بره بگه که امام امت. یا مثلاً به مقام معظم رهبری بگه امام امت. مثلاً خبرنگار بگه استکبار جهانی، شیطان بزرگ، رئیس‌جمهورش اینجوری گفت. الان از دید شما خیلی عجیبه. یه کسی اینجوری بگه. بگه قشر مستضعف جامعه، الان نه، قشر آسیب‌پذیر. یا امت انقلابی ایران، مثلاً بجاش می‌گن که شهروندان ایرانی. این تغییر اصطلاحاً پارادایم و پارادایم شیفتی که یه بار قبلاً همین لیبرال‌ها و جریانی که بعداً شدن اصلاح‌طلب، قبلاً انجام دادن، الان دوباره اومدن می‌گن که یه بار دیگه باید پارادایم شیفت کنیم، دوباره از همین تتمه اسلام و انقلاب هم که رو زبون مردم و جامعه هست، عبور کنیم. این ساختار خب قبلاً اعمال شده.اما انقلاب اسلامی انقلابی است که به نام الله انجام شد و این انقلاب ریشه دوانده، به این سادگی‌ها نمی‌تونن ذبحش کنن، هرچند ظاهر و ساز و کارها رو تغییر بدن. چشم ما باز شد به اینکه بتوانیم اسلام رو تغییر بدیم، به‌روز کنیم. چشم ما باز شد که چه جاهایی از این اسلامی که دست ماست، دیگه جواب نمی‌ده و ما ملزم شدیم که بریم سراغ ۲ منبع اصلی: کتاب الله و عترتی. از قرآن عظیم و از چهارده معصوم، سخن جدید به روش جدید، به زبان قوم، برای اداره جامعه اسلامی بیاریم. این ارزش‌ها موجوده و ان‌شاءالله بسط پیدا می‌کنه.هنگامی که در سال ۱۳۵۸ این قطعه‌ای که در پاپ اجرا شد که حضرت الله رو پناهی بر بی‌پناهان می‌گرفت، خب روح حاکم بر نظام گفتمانی سال ۱۳۵۸ بود. اونم با موسیقی پاپ، یعنی کسایی که خب انقلابی هم نبودن، اینا رو می‌خوندن، ضدانقلابم بودن ولی خب اون ادبیات هنوز جاریه:قطعه رسالت محمد (الله الله) که در سال ۱۳۵۷ توسط هاتف خوانده شد.همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم! / چهره مردم شهر همگی آیه‌ی غم...الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله... / قصرها قصر بلا، حاکمش تشنه خون!مردم شهر فقیر همه در بند و زبون / حق‌شان قسمت گرگ فرش‌شان خاک زمین…همه در رنج و عذاب حاکمش کاخ نشین! / الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله…در جواب یک ندا خلقی آمد به خروش… / گفت هان ای زن و مرد جامه‌ی رزم بپوشروز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد! / رسالت محمد است از تو جهان بر تو معاد…خلق بیدار شدند همه آماده‌ی جنگ! / سینه‌ها مثل سپر جلوی تیر و تفنگ…الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا اللههمه آماده‌ی رزم بی هراس از غم نان… / نقش بست روی زمین خون هر پیر و جوانروز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد! / رسالت محمد است از تو جهاد از تو جهادکاخ ابلیس زمان گشت ویران و خراب! / آرزوهای محال همه شد نقش بر آب…الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله… / کسب آزادی و حق شد قیام زن و مرد…نه مسلسل نه تفنگ چاره‌ی کار نکرد / رمز پیروزی خلق عزم چون آهن ماست!دین خون شهدا همه در گردن ماست… / الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله…الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!این وقتی که این رو خوندش ۱۷-۱۸ سالش بود. بعد فرار کرد، پناهده شد به آمریکا و همشون دیگه. ابی یه دونه اینجوری خوند، داریوش اینجوری خوند. لذا سال ۵۸، همه قبل انقلابی‌ها، کارهای انقلابی و گفتمان شهدا و پیامبر اسلام و مبارزه با کاخ‌نشینی و... منظورم قدرت گفتمان‌سازی انقلاب اسلامی بود. یعنی به قدری نظام گفتمانی انقلاب قوی بود که حتی مخالفین، حتی کسانی که ضد انقلاب بودند، اینا آمدن تو این جرگه و کارهای انقلابی ساختن. سینماگر هاشون اومدن فیلم ساختن. یه فیلم ساختن که خاتمی جلوش رو گرفت و دوره‌ی کلهر اینا بود. خب فیلم برزخی‌ها، یعنی فردین بود و ملک مطیعی بود و همه بودن دیگه. بروبچ خلاصه، همه هنرپیشه‌های قبل از انقلاب. این چی بود؟ این گفتمان انقلاب بود. انقدر گفتمان انقلاب قوی بود، انقدر مفاهیم و مفاقیه انقلاب قوی بود: مفهوم شهید، مفهوم الله، مفهوم کاخ‌نشینی، مستکبرین، ابلیس زمان. گفت ابلیس زمان. انقدر این مفاقیه و مفاهیم قوی بود که حتی مخالفین انقلاب با همین ادبیات، انقلاب رو پشتیبانی می‌کردن. و حزب توده، همه کمونیست بودن، شعرهای دینی می‌گفتن. و این جریان چپ‌ها، ۱۰ تا کاست دادن به اسم چاووش: چاووش ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰. اون سری چاووش، ادبیات ناب قرآنی، اسلامی، وحدت ملی.هنگامی که شما یه مفهوم می‌سازید، باهاش عرصه ساختید. یه قولی می‌سازید، دیسکورس می‌کنید، گفتمان می‌کنید، باهاش عرصه‌سازی می‌کنید. یه پارادایم می‌سازید، وادی می‌سازید، عرصه‌سازی می‌کنید. از این اگه مراقبت نکنید، از دستتون می‌ره. حالا یه روز شما بگو بگو عدالت، بگیره در جامعه، مردم برن پشت سر شما. بعد خود شما بعداً یه کاری کنید ضد عدالت. خود شما اون بنایی که ساختی رو خرابش کردی. بیا بگو استکبارستیزی، مردم می‌رن پشت سر شما، شما رو باور می‌کنن. بعد شما بچه‌ات بلند شه بره تو آمریکا درس بخونه، از اونجا هم عکس برهنه تو پیجش بذاره تو اینستاگرام. خب مردم متوجه می‌شن شما استکبارستیزیت به قول این جوونا فیک بوده. پس گفتمان‌سازی یک هنره، حفظش هنر بزرگ‌تری می‌خواد و اینکه نذاری اون تخریب بشه. نظام گفتمانی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، ۵۸، ۵۹، بعداً توسط خود عناصر و عوامل پیرامون امام به شدت تخریب شد. همون طوری که نظام گفتمانی پیامبر اسلام در صدر اسلام، بعداً توسط اطرافیان ایشون توی ۲-۳ دهه بعدش زیر سوال رفت که علی‌النهایه در کربلا به ذبح امام حسین انجامید.عرصه‌سازی یک ضرورت جدی، یکی از مدل‌های پیچیده‌ی طرح‌ریزی استراتژیکه. عرصه‌سازی یک به اصطلاح اقتضای روزه و توانایی فهم اون، توانایی طراحی اون و توانایی عمل کردن به وجوه اون، یکی از ضروریات به اصطلاح سازوکار فکری امروز محسوب می‌شه. نداشتن عرصه، سردرگمی ایجاد می‌کنه. مثال می‌زنم: انگار در یک جامعه قانون نباشه، سر یه چهارراهی چراغ قرمز خاموش شده باشه، برق رفته باشه، مامور پلیس هم نباشه. دیدید چطور ماشین‌ها می‌رن تو همدیگه، گره می‌خورن. اگر در یک نظام اجتماعی، نظام گفتمانی، پارادایم و عرصه‌سازی وجود نداشته باشه، جامعه همونجا مثل کلاف سردرگم، در حیرته، همه چیز مغشوش و بسیار خطرناکه از نظر سیاسی و امنیتی، بسیار خطرناکه.دغدغه من در این جلسه این بود که شما آشنا بشید با یک نکته‌ای، اونم اینکه عرصه‌ی رسمی در همه کشورها داره به سرعت آب می‌شه، عرصه غیررسمی داره فربه و گسترده می‌شه. هنر در اینکه عرصه عمومی شکل بگیره، یعنی ترکیب عرصه رسمی و عرصه غیررسمی. بشه اینا رو با هم متعادل کرد. در غیر این صورت، این ساختاری هوش مصنوعی برای عرصه‌سازی تبیین شده براش، این ساختار می‌آد و به این وضع مغشوش عرصه‌های فکری امروز دامن می‌زنه و خب اون موقع دیگه اوضاع کاملاً از کنترل خارج می‌شه.خودش حالا توفیق بده که ما لایق جمهوری اسلامی باشیم. خدا توفیق بده که ما برای جمهوری اسلامی فدا بشیم. خدا توفیق بده که ما شهید راه ظهور حضرت حجت (عجل الله) بشیم و ما مایه ننگی برای انقلابی که به نام اسلام و به نام الله شد، مایه ننگی برای اون نباشیم.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/yhob5h3◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/JLqmMl2J5Is◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/yhob5h3</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Fri, 28 Nov 2025 15:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۴۹ /نفوذ صهیونیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B9-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-udqxxcwticoh</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۹سرفصل: تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک یهود (۲۳)رژیم صهیونیستی (۱۷)نفوذ صهیونیستیبرگزارشده در ۶ شهریور ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.در تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک یهود در دورهٔ مدرن، مسئلهٔ اساسی تبیین این نکته است که اساساً یهود معتقدند که قوم برگزیده‌اند و مجازند که با فساد بر دیگران حکومت کنند. «کاسموپولیتیسیم»، یعنی جهان‌وطن، همه چیز را برای خودش می‌داند و خودش را در هدف‌گذاری استراتژیکش حاکم بر جهان آینده می‌داند و مباح می‌داند هر روش و ساز و کار و ابزاری را برای رسیدن به این هدف: هدف حکومت جهانی یهود.هرچند بن‌مایهٔ ادیان ابراهیمی به خصوص از سفر حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام از شهر اور و نجف تا فلسطین استفاده می‌کند، و هرچند تلاش می‌کند که اثبات کند که در دورهٔ فرزند حضرت ابراهیم، یعنی اسحاق، و فرزند حضرت اسحاق، یعنی یعقوب، یهود یک برند الهی گرفته از حضرت الله. آن هم این بوده که با یعقوب، خدا کشتی گرفته؛ اولش یعقوب نمی‌دانسته که این خداست — این فرد غریبه‌ای که باهاش پنجه در پنجه انداخته — بعد اواخرش فهمیده که این خداست. از خدا تأییدیه گرفته؛ تأییدیه‌اش مقوله‌ایست به نام «مقاوم در برابر خدا»، و کلمهٔ «اسرائیل» از همین کلمه مشکلات شروع می‌شود.یعنی از کلمهٔ «اسرائیل» که در کتاب مقدسشان در کتب عهد عتیق توضیح داده‌اند که، یعنی ماجرا را که توضیح دادند، اونجا تشریح کردن کلمهٔ «اسرائیل» یعنی چی، و از دل این کلمه مشکلات درمی‌آید. یعنی کسانی که یهودی نیستند، از خود این کلمه مشکلاتشان شروع می‌شود. و شما باید بدانید جهان‌بینی طرف مقابلتان کیست، تا شما متوجه نشوید، در اطلاعات استراتژیک دشمن شما چطور فکر می‌کند، نگاهش به هستی و عالم چیست.شما یک لفظ عامی به نام «خدا» در نظر داشته باشید. وقتی می‌گویید «خدا»، تصور کنید که «الله» مسلمان‌ها خداست، «یهوه» یهود خداست، آن «گاد» در تلقی مسیحی‌ها خداست، و همین‌طوری بشمرید، برید دیگه سمت هندوها و بودیست‌ها و کنفوسیوسیست‌ها، سمت هر کس رفتید، انگار همهٔ خدایشان با هم مشترکه؛ «خدا» یک مقولهٔ واحدیه؛ حالا شاخه‌های مختلف شده.این خطا در تلقی جهان‌بینی موجب می‌شود شما ندانید که افتراق بین نحله‌ها با چه شاخص‌هایی سنجیده می‌شود. این افتراق و فرقی که وجود دارد بین این نحله‌ها در این است که اساساً خدای هر کدام از نحله‌های زمینی یا نحله‌های ادیان ابراهیمی با هم متفاوت‌اند. به این دلیل که کلمهٔ فارسی «خدا» غلط‌اندازه و منحرف‌کننده است؛ چون اساساً «الله» تبارک و تعالی به این ظرف کوچکِ کلمهٔ «خدا» نمی‌گنجد.ویژگی اصلی حضرت الله این است که «بعید التصور» نمی‌شود تصورش کرد، اما «یهوه» در یهود قابل تصور آمده، اومده زمین کشتی گرفته؛ یعنی کاملاً عینی است، یعنی یک هیبت انسانی دارد. اینکه بعداً حتی حضرت موسی کلیم هم اصرار داشت به حضرت الله که: «من تو را ببینم». یعنی آمد ایستاد، همان کنار آن درخت در کوه طور، و صدای حضرت الله را که شنید، بعد آمد گفت: «أرِنی، من ببینمت». خب، الله تبارک و تعالی فرمود: «لن تَرانی، نمی‌توانی من را ببینی».این از دورهٔ یعقوب تا دورهٔ حضرت موسی این روند ادامه پیدا می‌کند. حتی وقتی بنی‌اسرائیل را حضرت موسی منتقل می‌کند به بیرون از مصر و می‌آورد تو صحرای سینا، تا بره کوه طور را برگرداند، همه گوساله‌پرست می‌شوند. چرا؟ چون انتظار داشتند آن خدای یهود را تَعَینی ببینند. از این ظرفیت استفاده کرد و از این دغدغه، استفاده کرد سامری گوساله را برایشان ساخت و مردم را گوساله‌پرست کرد.مشکل یهود از روز اول، از دورهٔ حضرت یعقوب به این‌سو این بوده که همیشه می‌خواسته‌اند خدا را تَعَینی ببینند با چشم سر. که حتی حضرت موسی هم می‌گوید: «یه کاری کن من ببینمت!». این انحراف به عنوان یک جهان‌بینی آمده، تبدیل شده به فرهنگ. و وقتی خدا فروکاسته شده به یک آدم در حد یک آدمی که چشم و گوش و دست و سر و پا و این‌جور ابعاد انسانی دارد، شما با کسی روبرو هستید به عنوان یهودی که این یهودی، خدایش تَعَینی است.اما شما به عنوان مسلمان، خدایتان «بعید التصور» است؛ اصلاً نمی‌شود تصورش کرد. صدها اسم حضرت الله را شما به عنوان صفت فرا می‌گیرید؛ آن ۹۹ تای اصلی را که فرا می‌گیرید به عنوان صفات حضرت الله، به عنوان «أسماء حسنی» فرا می‌گیرید که حضرت الله مثلاً «حکیم»، «علیم»، «متین» است. این صفات حضرت الله و اسم‌هایش را که یاد می‌گیرید، یک ذهنیتی پیدا می‌کنید، اما نمی‌توانید حضرت الله را تصور کنید؛ «بعید التصور» است. امکان تصور حضرت الله را ندارید.اگر خدایی باشد که به تصور بیاید، آن دیگر ماهیت به اصطلاح معرفتی‌اش مخدوش شده است در شما. حضرت الله «بعید التصور» است. اما وقتی شما آشنا می‌شوید با جهان‌بینی یهود که خدا تَعَینی است. برای یهود درخت کذایی ممنوعه درخت عینی بوده در بیرون. آدم و حوا رفتن از اون درخت ممنوعه بیرون میوه چیدند و خوردند این سیب و هبوط کردند سقوط کردند. در صورتی که اون درخت تعینی نیست، به تعبیر شهید مطهری اون درخت سمبلیک است. اون درخت ماهیت ذهنی دارد ولی وقتی شما با تفکر یهود آشنا می‌شوید که خدا را یهوه را تعینی می گیرد. درخته را تعینی و بیرونی می‌گیرد.بسیاری از ساز و کارهای غیبی مربوط به عالم غیب و عالم ماورا را تَعَینی می‌کند. از دل این نگاه تَعَینی بعداً علوم تَعَینی امروز فیزیکی درمی‌آید، علوم متریالیستی و ماده‌گرای امروز درمی‌آید. چون اصل اول — یعنی ایمان به غیب — کاملاً در تلقی یهود مخدوش است. یهود، هر انگاره‌ی غیبی را تَعَین و تجسدِ مادی بهش می‌دهد، بعد می‌پذیرد.یعنی در منابع هفت‌گانهٔ ایمان:ایمان به غیبایمان به ملائکهایمان به کتاب و وحیایمان به اللهایمان به انبیاایمان به آیاتو در نهایت ایمان به آخرت.متعلقات ایمانانحراف از اینجا شروع می‌شود که یهود اول انگاره‌های قیدی را می‌آورد، تَعَینی می‌کند و بعد باور می‌کند. و در مرحلهٔ انتقالش به دیگری، از همین تَعَین شروع می‌کند. یعنی خدایی که معرفی می‌کند، خدای تَعَینی مثل انسان، سر و چشم و گوش و دست و پا دارد. درخت ممنوعه‌ را که آدم و حوا ازش خوردند، درخت را تَعَینی می‌کند: «یه درختی گوشهٔ باغی بود، اینا رفتند نزدیکش شدند، ابلیس وسوسه‌شون کرده، رفتند از اون درخت خوردند».غیب برای انسان یهودی معنی ندارد. وقتی کسی ایمان به غیب نداشته باشد، حالا چطوری ایمان به ملائک پیدا می‌کند که از غیب ملائکه می‌آیند؟ ملائکه هم تَعَین و تجسد بهشون می‌دهد: «دختران خدا که بال دارند»، که نکوهش شده است قضیه. گاهی به قدری خشم خدا را برمی‌انگیزد این تلقی که ملائکه تَعَینی‌اند و بال دارند و مثلاً مثل همین دخترها هستند و این حرف‌ها که انگار حس عذاب دست می‌دهد، یعنی این‌قدر خشم خدا را در پی دارد.پس جهان‌بینی یهود، جهان‌بینی تَعَینی است. یهود مشکل دارد در ایمان به غیب. از اول دنبال این بودند که خدا را تَعَینی ببینند. علی النهایه هم یه خدایی تو تصور کردن که آمده کشتی گرفته، همون رو گذاشتند رو اسم دین خودشون: «بنی‌اسرائیل» یعنی فرزندان کسی که با خدا کشتی گرفته، «مقاوم در برابر خدا» است، خدا نتوانسته ضربهٔ فنی‌اش کند.شما الان تصور کنید در یه همچین جامعه‌ای زندگی می‌کنید که دور‌و‌بری‌های شما همه این‌جوری‌ باشند؛ خواهر‌ و برادر شما و اقوام شما همه حسشون این باشد که: «ما یه پیامبری داشتیم خدا رو شکست داده در تشک کشتی مثلاً بعد حالا ما بنی‌اسرائیلیم، ما فرزندان اونی هستیم که خدا رو شکست داده است.» چه حسی به نظر شما از نظر فرهنگی‌ بهشان دست می‌دهد؟ وقتی به یک کودک یهودی توضیح می‌دهند که یعقوب کی بوده؟ «یعقوب» به اصطلاح «جاکوب»، به اصطلاح «جیکوب»، «یاکوب» این اسم‌های مختلفی که از این کلمهٔ عبری «یعقوب» در می‌آورند.این فیلم سینمایی را ببینید اسمش رو «یعقوب» The Man کسی که Who Fought with God با خدا مبارزه کرد. داخل این فیلم، در آن سکانسی که با خدا کشتی می‌گیرد، خیلی نکتهٔ جالبی دارد: خدا بلونده! یعنی قشنگ شیر‌مالیده، سرِ غربی‌ها، اروپایی‌ها؛ که این حضرت یعقوب که ظاهر سامی دارد و مثل عرب‌ها است و موهاش مثلاً مشکی است و دستار سفید رو سرش است، وقتی با آن خدایی روبرو می‌شود، شما آن خدا را خیلی رومی می‌بینید، آن شخصیت‌هایی که تو فیلم‌های رومی هستند، داخل این فیلم این‌جوری‌ست: یعنی خدا بلونده، چشم آبی‌ست، یعنی خدا سفیدپوسته، موهاش بوره و چشم‌هاشم آبی‌ست. بعد روشش هم تو مبارزه ناجوانمردانه است. خیلی صحنهٔ خنده‌داری‌ است.حالا اجمالاً وقتی ما با یک چنین تفکری روبرو هستیم، این تفکر، این جهان‌بینی، نوع محاجه‌اش با شما، شما رو بیرون از یهود که می‌بیند، شما رو اصلاً انسان قبول ندارد. شما رو قائل به این نیست که شما حق‌و‌حقوقی دارید؛ شما رو این‌جوری تلقی می‌کنند که شما آفریده شدید برای این‌که ابزار دست این‌ها باشید.این با نگاه اسلام و قرآن، با نگاه معصومین ما (سلام الله علیهم) در تقابل است. که دغدغهٔ پیامبر ما، رسول جلیل‌القدر اسلام، دغدغهٔ تک‌تک ائمه، و دغدغهٔ مصلحیدن و صالحین مسلمان و شیعه این است که همهٔ مردم نجات پیدا کنند. تلاش می‌شود که همه نجات پیدا کنند.در قرآن، خدا به رسول اعظم می‌فرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ» «چرا داری جونت رو می‌ذاری سر این‌که ایمان بیارند؟ خب اگه نیاوردن، نیاوردن! من می‌دونم چی‌کار کنم با اینا.» اما اصرار مسلمین شیعه و امامیه بر این‌که از راه اصلاح، جامعه را به سعادت برسانند، نه از راه فساد. این یک وادی است. یک پارادایم هم آنی‌ست که یهود می‌خواهد غالب باشد بر جهان، و دیگران از راه فساد.اگر ندانیم که ۶۵ بار در قرآن تأکید شده که: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» — «ایمان داشته باشید، عمل صالح انجام بدید». ۶۵ بار «ایمان، عمل صالح؛ ایمان، عمل صالح». یهود ایمانش که ناقص است، هیچ‌، مطلقاً معتقد به عمل صالح نیست. توجیه‌پذیره براش برای این‌که غلبه کنه بر دیگران، همه‌جور فسادی رو زمینه‌سازی کنه.خب می‌شه چارچوب نظری در تاریخ‌ طرح‌ریزی استراتژیک یهود مبتنی بر این چارچوب نظری و به قول غربی‌ها پارادایمی که دارن. دستورالعملی که موساد در سرویس امنیت خارجی‌شون داره، به هر فسادی دامن می‌زنه تا بتونه غلبه پیدا کنه بر دشمنانِ یهود.تمایز علم مبارزهٔ صهیونیسم و یهود با علم مبارزهٔ اسلام و تشیع در این است که ما به جنگ متقیانه معتقدیم به جنگ اهل تقوا. اینا به دو دسته جنگ از فلسفهٔ نظامی‌شون معتقدند: «جنگ کثیف» و جنگ justful «جنگ عادلانه».اینا از دل کتاب مقدسشون یه چیز درآورده. یهودی‌ها و مسیحی‌ها تو غرب، تو فلسفهٔ نظامی بهش می‌گن «جنگ عادلانه». کاری که جورج دبلیو بوش علیه به قول خودشون القاعده در افغانستان کرد، افغانستان را اشغال کرد و بعد آمدند صدام رو ۲ سال بعدش ورداشتند و عراق را اشغال کردند. جورج بوش می‌گفت: «ما مبتنی بر دکترین جنگ عادلانه، داریم جنگ پیش‌دستانه می‌کنیم؛ یعنی کاری که داریم می‌کنیم عادلانه است، برای این‌که بعداً این صدام نتونه یه سلاحی بسازه، بیاد آمریکا رو مثلاً بزنه.»نوع دیگه‌ای در فلسفهٔ نظامی‌شون دارن که مبتنی بر نگاه یهوده، به نام «جنگ کثیف»: جنگ کثیف یا اصطلاحاً قدرت کثیف یا تروریزم کثیف یا کودتای کثیف، سیاست کثیف، فرهنگ کثیف، اقتصاد کثیف. در یک کلام، جنگ کثیف به جنگی گفته می‌شود که در آن شما هیچ خط قرمزی را در طرف مقابلتان نمی‌بینید. به هر کثافت‌کاری، به هر بی‌اخلاقی‌گری، به هر بی‌عدالتی و ظلمی که فکرش رو بکنید، اینا متوسل می‌شن و عمل می‌کنند. هر دروغ، هر نیرنگ، هر مکر، هر خدعه، به هر چیزی که به ذهن بشر برسه — صواب و ناصواب — عمل می‌کنند.این بود که صدراعظم آلمان اعلام کرد که اسرائیل وظیفه دارد در جنگ علیه ایران، بخش جنگ کثیف رو اعمال کنه، و ما اروپایی‌ها — سه کشور تروئیکای اروپایی و ایالات متحده — بخش مثلاً جنگ عادلانه‌اش رو. یعنی: کار کثیف توسط اسرائیل انجام بشه؛ کار غیرکثیف و پاکیزه و عادلانه‌اش توسط آمریکا و اروپا انجام بشه.این کاری که الان می‌کنند: پروندهٔ ایران رو تو قضیهٔ «اسنپ‌بَک» دوباره دارن فعال می‌کنند، بفرستن شورای امنیت و تحریم‌های کذایی رو دوباره برگردونن. این مثلاً کار تمیزه، چارچوب حقوقی، قانونی، مرتب، موجه، عادلانه justful جنگ عادلانه، کار عادلانه حقوقیه. ببین، شما ایرانی‌ها رعایت نکردید، پس این «اسنپ‌بَک»، یعنی مکانیزم ماشه فعال می‌شه.اما کار کثیف، جنگ کثیف، ترور کثیف، اعمال قدرت کثیف؛ این جوهرهٔ فلسفهٔ نظامی یهوده. همه چیز براشون مُباح است تا جایی که براشون مُباح به دروغ بیان بگن: «یه پیامبری با خدا کشتی گرفته، خدا رو زده زمین، خدا بهش گفته: بهت برکت می‌دم. تو دیگه از این به بعد یعقوب نیستی، اسرائیلی — مقاوم در برابر خدا». پس فرزندان یعقوب به بعد، دیگه اسمشون «بنی‌اسرائیل» یعنی کسانی که خدا زورش نرسیده به اون.ما تقسیم‌بندی جنگ در فلسفهٔ نظامی به «جنگ کثیف» و «جنگ عادلانه» رو نداریم. ما در تلقی اسلام، «جنگ متقیانه» رو داریم؛ جنگ اهل تقوا سازوکاری است که مثلاً در سورهٔ توبه می‌فرماید، و جای دیگه مثلاً این ماه‌های حرام — این چهار ماه حرامی که جنگ در آن‌ها حرامه — می‌فرماید: «خب اینا مثلاً فراموش کردن، جابه‌جا می‌کنن، به حسب منافعشون یه موقع میان می‌گن این ماه حرامه، بعد ماه دیگه. یه جوری که منفعتشون باشه این ماه‌های حرام رو که میان اعمال می‌کنن.»یه جایی هم مثلاً فراموش‌کردن فرض کنید. این فراموشی به سازوکار کفرآمیزشون منتج می‌شه. در این ماه‌ها نجنگید، اما اگر اونا در این ماه‌ها اومدن با شما جنگیدن — از کلمهٔ «كَافَّةً» استفاده می‌کنه — اگر اینا اومدن در این ماه‌ها با شما جنگیدن، شما باهاشون بجنگید. نه این‌که شما تو ماه‌هایی که حرامه نباید بجنگید، بمونید تا اونا بیان به شما حمله کنن، هست‌ و‌ نیست مسلمین رو از بین ببرن. شما باهاشون بجنگید، اما تقوا رو رعایت کنید. شرط می‌گذاره. بله، می‌فرماید تقوا رو رعایت کنید. پس خط قرمز در حکمت جنگی و مقاتله در اسلام «تقوا» است حتی در مقابل دشمنان و کافران. پس جنگ متقیانه که اساس حکمت جنگی و نظامی مسلمین محسوب می‌شود در قرآن در مقابل نوع جنگ اون‌هاست.بله، طبق این آیه می‌بینید می‌فرماید: «إِنَّمَا النَسِي» یعنی اینا به اصطلاح فراموش کردند. که این فراموشی «زِيَادَة فی الْكُفْرِ» یعنی این کاری که کردن، یه همچین ساز و کاری براشون ایجاد می‌کنه. و در آیهٔ بعدیش می‌فرماید: خب اینا می‌رن به سمت این‌که تو این ماه‌ها بیان به شما حمله کنن. شما چیکار باید بکنید؟ می‌ره آیه بعدی، تأکید می‌فرماید که طبیعتاً شما باید متقابلاً با این‌ها بجنگید، اما تقوا رو رعایت کنید یعنی معیارتون تقوا باشه.پس یک جنگ متقیانه داریم. شما در جنگ، اسلوب‌تون اسلوب تقواست. تقوا یعنی این‌که خودتون از چشم خدا می‌پایید؛ هر چیزی رو خدا حرام می‌دانه، جایز نمی‌دونه، شما در جنگ اعمال نمی‌کنید. نسبت به زنان، کودکان، پیرها، آن‌هایی که میانه‌جنگ دست از کفرشون برمی‌دارن به سمت اسلام میان، و هر کس دیگری، شما رعایت می‌کنید. با اسرا. اما برای یهود هیچ خط قرمز تقوایی وجود ندارد. بهش می‌گن «جنگ کثیف». حالا من بعداً سر فرصت مبنای فلسفی جنگ کثیف و مصادیقش رو، ان‌شاءالله اگه رسیدم، از متون خودشون تدریس می‌کنم که باهاش آشنا بشید.اما یه چهرهٔ دیگه‌ای تو کتاب مقدسشون دارن براش، اونم «جنگ عادلانه» است. پس جنگ عادلانه، جنگ کثیف — این هر دو تاش چنین تقسیم‌بندی مربوط به مسیحی‌ها و یهودیان است. در اسلام ما شاخص‌مون در حکمت جنگ و قدرت نظامی «تقوا» است. به مر این آیات و آنچه که مفسرین روایاتی رو در مویدات این آیات آوردن و تنظیم کردن، این جهان‌بینی باید برای شما روشن بشه. یهودی‌ها کثیف می‌جنگن؛ همه چی براشون مُباح است. هر کاری، هر مکری، هر نیرنگی، هر خدعه‌ای، هر روشی، هر ابزاری. «بقا به هر قیمت». مسیحی‌ها میان حقوقیش می‌کنند، عادلانه‌اش می‌کنند «جنگ عادلانه»؛ اون کار خطاشون رو می‌برن، معیار حقوقی بهش می‌دن. جنگ، مشروع. نگاه و چارچوب‌نگاه مسیحیت و یهود برای شما روشن شد.اسلام اما یه چیز دیگه است. اسلام می‌گه معیار تقواست و جنگ متقیانه. همین ساز و کاری است که قاسم سلیمانی می‌ره تو خونهٔ کسی در سرزمین‌های اشغال‌شده با تروریست‌های داعش. شب اونجا بودن وقتی میان بیرون، فردا یادداشتی می‌ذاره، پول می‌ذاره، عذرخواهی می‌کنه از صاحب‌خونه‌ای که خونه‌اش خراب شده: «ببخشید ما اومدیم تو خونه‌تون مستقر شدیم، یه شب خوابیدیم، حلال کنید، راضی باشید.» جنگ متقیانه جنگی است که کسی حرمت‌ها و شاخص‌هایی که حضرت الله مقرر کرده رو مبنا قرار می‌دهد.الان در تاریخ‌ طرح‌ریزی استراتژیک یهود، شما با این شاخص آشنا شدید. این شاخص رو بیاریم در رژیم صهیونیستی در دورهٔ مدرن. رژیم صهیونیستی هم از همین روش تبعیت می‌کند. این‌که مجموعاً ۱۵ میلیون نفرند در کرهٔ زمین یهودی‌ها و در سرزمین‌های اشغالی یه عددی در حد ۸-۹ میلیون نفرند. یک جمعیت ۸-۹ میلیون‌نفری، چگونه جمعیت ۲ میلیارد نفری مسلمین رو این‌گونه ذلیل کرده؟ چگونه ۲ میلیارد نفر جمعیت غرب رو در آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و اروپا ذلیل کرده؟ چگونه شرقی‌ها رو ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها و شرقی‌ها رو تو چنگ خودش گرفته؟ چگونه هند رو با بیش از ۱ میلیارد نفر تو چنگ خودش گرفته؟ این جمعیت حداقل که به تعبیر قرآن یه موقع قوم برگزیده بودند و الان فسادشون اینا رو نابود کرده. چرا این کارا رو می‌کنند؟ چجوری این کار رو می‌کنند؟ از راه فساد.چون اصلاح و صلاح خیلی سخته: اصلاح فرد و اصلاح جامعه و اصلاح خود خیلی دشواره، اما فاسد کردن خود و فاسد کردن جامعه و فاسد کردن دیگران اصلاً کار دشواری نیست. یه قلم ربایی که ایجاد کردن با سیستم بانکی که این یهودی‌ها به وجود آوردند. الان از دورهٔ حضرت سلیمان به این‌طرف، اینا ربا رو بسط دادن، نظام مالی دنیا رو فاسد کردن. کسی بخواد این نظام مالی رو اصلاح کنه، بسیار کار عظیمی روبروش هست. اما فاسد کردن مردم که مردم نیازمندن پول بهشون بدید، نزولش رو بگیره خب معلومه که کار ساده‌ای.این‌که اخلاق جنسی رو اصلاح کنی، دشواره؛ هوا و هوس انسان‌ها هدف گرفته می‌شه، اما کسی روی هوا و هوس انسان‌ها در شهواتشون اسکی کنه و این رو ورداره ببره مثلاً به سمت فسق و فجور، کار سختی نکرده، کار مشکلی نداره، دشواری وجود نداره.یهود صنعت فحشا رو تو چنگ خودش داره، صنعت ربا رو تو چنگ خودش داره، دانش‌های ذاتاً مسموم رو تو چنگ خودش داره، تَعَین‌گرایی رو تو چنگ خودش داره. مسئله‌اش سحر و جادو است. سحر و جادو هم امروز چارچوب علمی پیدا کرده، نظریه‌های علمی، تکنولوژی و این ساز و کارهای دیگه. همون کاری که سامری با گوساله کرد.اما کسی که بخواد اصلاح کنه، مجبوره همه این ساز و کارها رو دربنورده، مجبوره همه این‌ها رو بذاره کنار، اصلاح کنه. تمایز قوم برگزیده‌ای به نام یهود با قوم برگزیدهٔ دیگه‌ای به نام شیعه که تشیع از زاویهٔ اصلاح وارد می‌شه. مسئله‌اش اینه: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» ایمان بیارید کفایت نمی‌کنه، عمل صالح باید پشتش باشه. در مقابل جریان برگزیده‌ای که شاه‌بیت کارش فساده. اولاً ایمانشون مخدوش است. ثانیاً عمل الصالحات ندارن، عمل الفاسدات دارن. مفسدن. مُفْسِد فِي الْأَرْضِ. خب این مبانی نظریه‌شون.اما وقتی وارد عمل می‌شه مثلاً سازمان موساد (امنیت خارجی رژیم صهیونیستی) در ۸۰ سال گذشته، این سازمان چگونه از این دکترین بهره برده؟ چگونه با استفاده از ساز و کار فساد، نفوذ کرده، چسبیده مثل زالو به پیکر یک جامعهٔ سیاسی و یک دولتی، اون دولت رو واژگون کرده، کودتا کرده، اونا رو به اصطلاح چنگ خودش گرفته و دگردیسی به وجود آورده؟اولاً مطالعهٔ این نکته به شما این ذهنیت رو می‌ده که با اون به قول خودشون «پارادایم یهود» آشنا بشید، در هدف اصلی رو توجیه می‌کنه: «به هر قیمتی حاکم بشن».دوم، درس‌هایی داره برای ما؛ چون امروز دشمن اصلی ما صهیونیزم، دشمن اصلی ما یهود و ایالات متحده است. اونا از این ظرفیت بهره می‌برن؛ باید روش و شگردهایشون رو شناخت.چون ما از این روش‌ها نمی‌تونیم استفاده کنیم. شرعاً و عقلاً اجازه نداریم وارد یه همچین حیطه‌هایی بشیم. معناش این نیست که ما عاجزیم، ما اجازه نداریم. لذا وقتی مجاز نیستیم و عقلاً و شرعاً حق نداریم چنین کاری کنیم، او انگار دست بالا رو داره برای نفوذ کردن و برای تقرب حاصل کردن و تعاقب ایجاد کردن و ورود به جامعهٔ مسلمین و شیعیان.این دو تا نکته: یکی آشنایی با جهان‌بینی، دومی آشنایی با شگردهای اینا در نفوذ. ما رو به جایی می‌رسونه که بدونیم با کی طرفیم، این دشمن چه کار می‌کنه، این دشمن از چه راه‌هایی به ما نزدیک می‌شه. بعد از این‌که این موضوع روشن شد، شما می‌تونید به مصونیت امنیتی جامعهٔ خودی فکر کنید. جامعه هنگامی مصونیت پیدا می‌کنه که بدونه همچین دشمنی داره و این دشمن راه‌های احاطه و تسلطش بر شماها، روش‌های فساد‌آلوده‌.شما اگر «تقوای عمومی» رو در جامعه جاری کنید، به حسب تقوای عمومی این دشمن نمی‌تونه در شما نفوذ کنه. «قاعدهٔ نفی سبیل» قاعدهٔ فقهی «نفی سبیل» طبق آیه‌ای که در قرآن فرموده: «من هیچ راهی قرار ندادم که کفار بر شما مؤمنین و مسلمین سلطه و سیطره داشته باشن» «وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا». اگر کفار و دشمنان خدا آمدند بر شما مسلط شدن، اون راه رو شما خودت ایجاد کردی. ما اگر می‌خوایم ساختار جامعه رو ایمن کنیم و ضد نفوذ کنیم، قاعدهٔ فقهی اون «قاعدهٔ نفی سبیل» است.در قاعدهٔ نفی سبیل، الله جل جلاله هیچ راهی قرار نداده که اونا بر ما سلطه و سیطره داشته باشن. راهی به وجود اومد، ما خودمون ایجادش کردیم. ما وقتی که آگاه شدیم، آشنا شدیم که اونا روششون چیه و چه راهی رو ایجاد می‌کنن، و ما اون راه رو تسهیل می‌کنیم براشون، خودمون اون راه‌ها رو وقتی بستیم، عملاً اینا امکان تسلط بر ما رو ندارن. این می‌شه دکترین ضد نفوذ در قاعدهٔ فقهی «نفی سبیل»، یعنی قاعدهٔ فقهی نفی سبیل در این آیه در قرآن، مبنای ضد نفوذ. می‌خواییم این رو با جدیت تبیین کنیم.مورد مطالعاتی مربوط به بیش از ۶۰ سال پیشه: «الی کوهن» که با نام جایگزین کامل به اصطلاح «امین ثابت» نفوذ کرد در سوریه از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵، به مدت ۴-۵ سال ماموریت رو انجام داد. از ۳۵ سالگی تا ۴۰ سالگی که دستگیر شد و اعدام شد. به عنوان یکی از تکان‌دهنده‌ترین پرونده‌های نفوذ در سازمان‌های اطلاعاتی جهان تدریس می‌شه. به عنوان پرسر‌و‌صداترین پروندهٔ جاسوسی که اون فرد جاسوس دستگیر شد و اعدام شد و ضربه‌ای بود بر پیکرهٔ عمل سازمان موساد این حائز اهمیت. نکته‌اش اینه که از دورهٔ حیات رژیم صهیونیستی کمتر از ۲۰ سال می‌گذشت. در ۱۹۴۷-۱۹۴۸ اینا رژیم صهیونیستی رو شکل دادن. حالا یکی دوتا جنگ هم از سر گذروندن. کمتر از ۲۰ سال بعد این رو می‌بینن که سوریه رو نمی‌شناسن، باید نفوذ کنن تو سوریه، تو حکومت سوریه و اونجا دگرگونی و تغییراتی به وجود بیارن، اطلاعات هم کسب کنن، بتونن سلطه داشته باشن.مدام در این سریال گفته می‌شه که آب مبنای حیاته. یه دریاچه‌ای هست در شمال فلسطین اشغالی و جنوب سوریه و سمت جنوب‌شرقی لبنان به اسم دریاچهٔ طبریه که اونا بهش می‌گن «جلیلیه»، همین یهودی‌ها می‌گن جلیلیه، اینا می‌گن طبریه. دلیل تسلط رژیم صهیونیستی بر بلندی‌های جولان اینه که بلندی‌ها و تپه‌های جولان مشرف به اون منبع آب، و رژیم صهیونیستی منبع آب رو نداشته باشه، نابود می‌شه.خب اینا رفته بودن دریاچه رو گرفته بودن — سوری‌ها از بلندی‌های جولان به اونجا مشرف بودن. این فرد رو می‌فرستن، نفوذ می‌کنه داخل حکومت سوریه، تغییراتی رو ایجاد می‌کنه و در جریان پروژه‌های اینا در بلندی‌های جولان قرار می‌گیره مبتنی بر اطلاعاتی که این می‌آره. اینا بعداً حمله می‌کنن و بلندی‌های جولان رو می‌گیرن و الان بیش از ۵۰ ساله که بلندی‌های جولان دست رژیم صهیونیستی با تغییراتی هم که در سوریه انجام شد و این جریان تروریست جولانی آمد حاکم شد بر دمشق دیگه کلاً واگذار شد. دیگه کلاً ماجرای تپه‌های اشغالی جولان دیگه کلاً برای همیشه دست رژیم صهیونیستی قرار شد بمونه و سوریه عقب‌نشینی کرد از این حوزه.شناخت این‌که این نفوذ چجوری انجام شده؛ همهٔ اتفاقاتی که داخل این فیلم می‌بینید که مبتنی بر کتاب اصلی زندگی کوهن این فیلم ساخته شده توسط خود رژیم صهیونیستی همین چند سال گذشته. آنچه حائز اهمیت اینه که تکنیک‌ها همون تکنیک‌هاست، ابزارش تغییر کرده. گفتم دیگه مثلاً اونجا «مورس» استفاده می‌شد داخل این فیلم، ساعت ۸ صبح و ساعت ۸ شب در دو وعده این باید پیام رو بفرسته برای موساد از دستگاه مورس استفاده می‌کرد: «خط نقطه خط نقطه خط نقطه».خب الان دیگه به جای مورس، شبکه‌های اجتماعی به خصوص اینا که اکثراً به رژیم صهیونیستی هم وابستگی دارن مثل واتس‌اپ، مثل مثلاً اینستاگرام، مثل خود این تلگرام، مثل ایکس (توییتر) اینا همه در اختیار رژیم صهیونیستی، اونجا استفاده می‌شه و. ولی شگردها همونه‌ست. یعنی چی؟ یعنی باز دوباره برای نزدیک‌شدن از اتاق بازرگانی‌ها و تجارت استفاده می‌کنند. چون موجه‌ترین افراد تجارند. از تجارت استفاده کنه.دوم، وقتی وارد می‌شن، مهمونی تشکیل می‌دن و از روش مهمونی بهره می‌برن. مهمونی تشکیل می‌دن و مهمونی‌های عمومی داخل سفارتخونه‌ها «شکار توی سفارتخونه‌هاست». مهمونی داخل سفارتخونه‌ها، مهمونی‌های سیاسیلایه‌ی سوم، حالا زنای بدکاره رو شناسایی می‌کنن، از اینا یه تیم تشکیل می‌دن، اینا رو تو چنگ خودشون می‌گیرن، از طریق اینا این مردای شاخص رو شکار می‌کنن، شناسایی می‌کنن، کنار هر کدوم از این مردها یک زن فاسد قرار می‌دن، اونا رو می‌کشونن تو محیط‌های خودشون.و خیلی جالبه داخل این فیلم مثلاً مجری برنامهٔ رادیویی چون اون موقع رادیو خیلی مهم بوده، تلویزیون هنوز خیلی بردی نداشته. مجری رادیویی خیلی تأثیرگذار بوده یه مجری رادیو بوده به اسم «جورج». این رو وقتی دولت عوض می‌شه می‌آرن، می‌کنن وزیر فرهنگ. اونجا به وزیر فرهنگ می‌گن «وزیر اینفورمیشن» یعنی وزیر اطلاعات، وزیر فرهنگ. این وزیر فرهنگه یه خانمی رو برمی‌داره، می‌آره جایی که می‌خواد این خونهٔ خودش رو در اختیار این قرار می‌ده. همون ساعتی که می‌آد، می‌ره خونهٔ خودش، این این می‌ره تو اتاق این توی اون وزارتخونه جاسوسی می‌کنه. یعنی اسناد سری که اومده اونجا، همه رو می‌ره عکس می‌گیره. حالا ظاهرش اینه که او درخواست می‌کنه که «خونت رو در اختیار من بگذار» اما کار اینه‌ست.اینا میان فضا درست می‌کنن، مدیران رو به فساد می‌کشونن، از راه فاسد کردن وزیر‌ها و مقامات اون حکومت، می‌رن تو ساعت‌هایی که اونا نیستن، می‌رن توی دفاترشون، جاسوسی می‌کنن. یا وقتی می‌خواد در ۱۹۶۳ کودتا بشه، کودتایی شد که «القدسی» که رئیس‌جمهور بود و نزدیک بودن یه گرایش‌هایی بود بین اینا با مصر، و حالا می‌خواست اون تشدید بشه اون حالت با جمال عبدالناصر.این «میشل عفلق» که یک تئوریسینی بود مسیحی در سوریه، این یه حزبی ایجاد کرد به نام «حزب بعث» حزب برانگیختگی. حزب بعث، ناسیونالیزم عربی رو با سوسیالیزم ترکیب کرد؛ یه ایدئولوژی درست کرد که به اسلام هم احترام می‌ذاشت. میشل عفلق این حزب رو که درست کرد، با یه کسی به نام به اصطلاح «بیطار» کار رو جلو برد. بعداً با هم دچار اختلاف شدن. این کار در سوریه به نتیجه رسید، بعد در عراق به نتیجه رسید. دو تا کشور شدن صاحب حزب بعث.بعد بین به اصطلاح «حافظ اسد» تو دوره‌های بعد، حافظ اسد با صدام حسین سر این‌که کدومشون بعثی‌ترن، اختلاف پیش اومد. حافظ اسد طرفدار ایران بود، صدام ضد ایران بود. لذا دو تا شاخهٔ متفاوت حزب بعث به وجود اومد. اما اون چیزی که حائز اهمیته اینه که چطور رژیم القدسی رو سرنگون می‌کنن.«امین الحافظ» یه شخصیتی که به همین جریان بعث نزدیک بود و اون جریان مثلاً ایجاد وحدت عربی بین مصر و سوریه، این کارش ضعیف می‌شه، اینا رو برا می‌ذارن، می‌فرستنش در کشور آرژانتین به عنوان سفیر و وابستهٔ نظامی سفارتخانه. این وقتی می‌ره اونجا، این الی کوهن رو از اسرائیل می‌فرستن تو آرژانتین به عنوان تاجر عرب. این به عنوان چون توی آرژانتین عرب‌ها زیادن — عرب‌های سوری و عرب‌های لبنانی خیلی زیادن — به صورت سنتی از خیلی قبل هم در آرژانتین هستن، و اصلاً تاجرای عرب سوری و لبنانی اونجا میدون دارن.می‌رن اونجا، پول پهن می‌کنن توی آرژانتین، این نزدیک می‌شه به اینا و تو پارتی‌ها و مهمونی‌های سفارتخانه شرکت می‌کنه. اونجا قاپ همین ژنرال رو «امین الحافظ» رو می‌دزده. با این دوست می‌شه، از این گواهی می‌گیره که بیاد داخل سوریه کار اقتصادی کنه «مثلاً سرزمین پدریشه». این‌جوری جا‌انداختن. یه شرکتی هم براش درست کردن داخل خود آرژانتین — شرکت صوری. یه تشکیلاتی هم درست کردن براش صوری داخل زوریخ سوئیس که موساد این رو تدارک ایجاد کرده. وقتی سوری‌ها مشکوک می‌شن، زنگ می‌زنن به اون شرکت، اون شرکته به اسم همین به اصطلاح «ثابت امین» پاسخگوست. چقدر قشنگ صحنه‌سازی می‌کنن! اعتماد این رو جلب می‌کنن. از طریق این، وارد سوریه می‌شه.توی سوریه، وقتی قراره کودتا صورت بگیره، شب کودتا میشل عفلق و همین به اصطلاح امین حافظ، از این می‌خواد که یه پارتی با زنای مستهجن تشکیل بده. فرماندهٔ کل ارتش سوریه رو می‌آرن اونجا. از طریق برادرزاده‌اش، یه ستوان فاسدیه. این فرماندهان رو می‌آرن اونجا، همه رو سرگرم کثافت‌کاری می‌کنن. اینا که مست لایعقل دارن کثافت‌کاری می‌کنن کودتا می‌شه و کشور قدرت می‌افته دست جریان امین الحافظ و میشل عفلق. ۱۹۶۳. یعنی از دوره‌ای که عملیات رو شروع کرده، تقریباً دو سال و نیم.این ۱۹۵۷ درگیر کارای موساد می‌شه. یه دور پسش می‌زنن، چون مصری‌الاصله. موقعی که تو مصر کارای صهیونیستی می‌کرده علیه دولت جمال عبدالناصر، اونجا دستگیر شده، سابقه داره ممکنه لو بره اگه این رو بخوان به کار بگیرن. اما خیلی اشتیاق داره که برای اسرائیل کار کنه. زنش عراقی‌الاصل — یهودی عراقی‌الاصل — خودش یهودی مصریه، زنش یهودی عراقیه — زنش اسمش «نادیا»ست.این بعد از این‌که ۱۹۵۷ درگیر کارای موساد می‌شه، برادرش هم مامور موساده این خبر نداره. اما در ۱۹۵۹ و ۱۹۶۰ به کارگیری می‌شه. در ۱۹۵۹ — ۱۹۶۰ که به کارگیری می‌شه، ۶ هفته آموزش می‌بینه، بعد از اونجا منتقلش می‌کنن به آرژانتین. از آرژانتین و سوئیس می‌آد می‌ره توی سوریه. توسط کسی که یک به‌اصطلاح شیخ ملاکی که این شیخ ملاک و صاحب‌زمین در کشور سوریه، زنش یهودیه. یعنی همه عوامل قشنگ موساد می‌چینه. این قشنگ وارد خاک سوریه می‌شه، می‌آد می‌ره رو به روی ساختمون دوم ستاد ارتش سوریه. یعنی اگه مثلاً ستاد اصلی ستاد مشترک اصلی رو شما یک در نظر بگیرید، یه جای دیگه شهر ستاد دومشون بوده. می‌رن روبرو اون، مشرف بر اون خونه براش می‌گیرن ۵ خوابه. و شروع می‌کنه ۱۹۶۰ که این بازی شروع بشه تا ۱۹۶۳ که کودتا می‌شه. تو ۳ سال، انقدر نفوذ کرده که برای کودتا، همه اعضای اصلی حکومت قبلی رو این جمع می‌کنه، چهار تا زن بدکاره می‌ذاره کنارشون، اینا سر کار که دیگه عرق بخورن و مثلاً مشروب بنوشن و تو عالم هپروت، اونا کودتا می‌کنن.چرا اینا در جنگ‌های کودتایی در کشورهای مختلف که خودشون رو برنده می‌دونن، فکر می‌کردن تو جنگ این دفعه هم می‌تونن تو جمهوری اسلامی بیان چهار تا فرمانده رو بزنن. چون این فرماندهان که نمی‌تونن ببرن تو پارتی فاسد کنن، بیان فرماندهان رو بزنن، بعد به بقیه هم پیامک بدن، بقیه رو بترسونن، بعد کودتا بشه و جمع بشه بره. روی این حساب نکرده بودن که جمهوری اسلامی استحکام درونیش به خاطر ساختار تقوای بسیاری از مدیرانشه و این فرق می‌کنه با کشورهای دیگه.خب ۱۹۶۳ این کودتا صورت می‌گیره. جریان میشل عفلق و به‌خصوص جریان امین الحافظ میان سر کار. اینا تا چند سال بعد هستن که بعداً امین الحافظ متوجه می‌شه که این جاسوسه. قراره بشه قائم‌مقام یا معاون وزیر دفاع. قرار بشه معاون وزیر دفاع. انقدر نفوذ کرده به عنوان یهودی توی سیستم. یعنی وقتی یه کسی به این سادگی تو یه بازه زمانی کوتاه ۲-۳ ساله، اومده جوری با آموزش‌هایی که دیده، جوری قشنگ تونسته با فساد نفوذ کنه در سیستم که اومده الان کاندیداست که بشه معاون وزیر دفاع.حالا اون موقع وضع به‌اصطلاح فرمانده نیروی هوایی کیه؟ حافظ اسد، پدر همین بشار اسد، فرمانده نیروی هوایی بوده که بعد از این ماجرا اون می‌شه وزیر دفاع و بعدش اونم خودش کودتا می‌کنه. از ۱۹۷۱ به بعد تقریباً ۷-۸ سال بعد از این ماجرا، اون می‌شه رئیس‌جمهور سوریه. یه دوره طولانی رئیس‌جمهور بود، بعد پسرش بشار اسد شد رئیس‌جمهور.آنچه حیرت‌انگیزه اینه که در یک بازه زمانی کوتاه، یه فرد ۳۵ ساله به ارکان یک حکومت نفوذ کرد، این حکومت فاسد رو از همون ظرفیت فسادش استفاده کرد، اطلاعاتش رو کسب کرد برد. روس‌ها اومدن کمک اینا و کنترل کردن و توی جنگ الکترونیک متوجه شدن که این یه کسی داره از اینجا با مورس، اصطلاحاً با دستگاه به مورس اطلاعات رو می‌ده و بالاخره تونستن شناسایی کنن. درس‌های بسیار زیادی داره.بازی حقوق بشری که شما الان می‌بینید، تا یک ضد انقلابی، یک قاچاقچی می‌خواد اعدام بشه تو ایران، فوری جریانات حقوق بشری یا اپوزیسیون سر و صداشون در می‌آد. مسبوق به سابقه است. بعد از اینکه این جاسوسی کرده، حالا می‌خوان اعدامش کنن. زنش رو برداشتن بردن توی فرانسه، کنفرانس مطبوعاتی تشکیل دادن، یه وکیل فرانسوی رو آوردن. وکیل فرانسوی یه صحبت می‌کنه، خودش اینجوری معرفی می‌کنه، می‌گه من وکیل حقوق بشری هستم و اومدیم از نظر حقوق بشر از این دفاع کنیم. حالا اینجا می‌شن بشر و بعد ازشون دفاع کرد. پاپ رو وادار کردن که وساطت کنه که جلو اعدام رو بگیره. خروشچف، صدر هیئت‌رئیسه شوروی رو واسطه کردن که جلو اعدام رو بگیره. یعنی حالا تو بازی حقوق بشری دقیقاً همین چیزی که امروز اتفاق می‌افته.تو بازی حقوق بشری میان، نه به اعدام رو هشتگ می‌کنن. حالا هی بگو بابا این کسی می‌خواد اعدام بشه، تروریست، چند نفر رو قبلاً شهید کرده، این اصلاً جنس کارش اینجوریه. نه دیگه، نه به اعدام و یه سری سلبریتی رو می‌ندازن جلو، یه سری وکیل و حقوقدان و یک سری استاد دانشگاه و یک سری فرد موجه رو می‌ندازن جلو، کار رو انجام می‌دن. تکنیک‌ها همونه، فقط ابزار و تجهیزاتش عوض شده.وقتی شما با روش دشمن آشنا بشید، حالا بهتر می‌تونید با دشمن مواجهه صورت بدید. به این می‌گن اطلاعات استراتژیک. دشمن چطور فکر می‌کنه؟ دشمن در مورد ما چطور فکر می‌کنه؟ دشمن جهان‌بینیش چیه؟ دشمن درباره ما چه ذهنیتی داره؟ وقتی شما این رو بدونید، می‌دونید که مذاکره با اینا فایده نداره، جنگیدن با اینا باید با قاطعیت باشه و می‌دونید که اینا به کمتر از نابودی شما راضی نمی‌شن.حالا قرآن فرموده که اینا تا شما رو به دین خودشون در نیارن، دست از سر شما برنمی‌دارن و از شما راضی نمی‌شن. من می‌گم با این ساختاری که اینا الان پیدا کردند، یه گام رفتن جلو، اساساً تا شما رو نابود نکنن دست از سر شما برنمی‌دارن. شما حاضر نیستی فاسد بشی، شما رو باید نابود کنه. دیگران که حاضرن فاسد بشن، فاسدشون می‌کنن، می‌گیرن تو چنگ خودشون.این یعنی همه علوم سیاسی، همه حقوق بین‌الملل، همه‌ی روابط بین‌الملل، وقتی اراده یک طرف دعوا اینه که تو رو فاسد کنه و بعد نابودت کنه، دیگه حقوق بین‌الملل معنی نداره، روابط بین‌الملل معنی نداره، قواعد علوم سیاسی معنی نداره.مامور شماره ۸۸، الی کوهن، مصری‌الاصل که البته پدرش و جدش سوری بودن، براش ساز و کار ایجاد کردن، کاملاً نفوذش دادن. این نفوذ رو ببینید و نکات کلی و محورهای جمع‌بندی رو من بعدش ان‌شاءالله عرض می‌کنم. بفرمایید.🎬 پخش سریال جاسوس - ۶ قسمتThe Spy (TV Mini Series 2019) Episode 1-6۱. در سال‌های نیمه نخست دهه ۱۹۶۰، رژیم اسرائیل یک جاسوس به نام الی کوهن رو به دمشق سوریه اعزام کرد تا به ارکان حکومت نفوذ کنه و سیاست‌های رژیم یهود رو اعمال کنه.۲. دهه ۱۹۶۰، دهه تضعیف ناصر در مصر، دهه کندی در آمریکا و دهه خروشچف در شوروی و دهه‌ی اوج مائو در چین بود. در رژیم یهود هم لوی اشکول نخست‌وزیر محسوب می‌شد.۳. در سوریه، ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی بعث میشل عفلق در حال پیدایش بود. القدسی رئیس‌جمهور بود و رژیم یهود برای تسخیر بلندی‌های جولان و کنترل آب‌های طبریه و رودخانه‌های منطقه با سوریه می‌جنگید.۴. الی کوهن، یهودی مصری‌الاصل، آموزش دید و موساد اون رو به آرژانتین اعزام کرد تا در جامعه عرب لبنانی سوریه‌ای بوئنوس‌آیرس نفوذ کنه و از اونجا سکویی بسازه برای پرتاب به سوریه. برای او دفتر شرکت صوری امین ثابت رو در زوریخ ایجاد کردن. الی کوهن عادی‌سازی شد و به کامل امین ثابت تبدیل شد.۵. به امین الحافظ در آرژانتین نزدیک شد و در کودتای او علیه القدسی همراهی کرد.۶. پوشش اولیه او در واقع یک ملاک سوری بود که همسر یهودی داشت. الارد.۷. با تجار سوری رابطه گرفت و با دختر یکی از این‌ها، یعنی ابومحمود (یعنی صالحه) رابطه عاطفی پیدا کرد، علی‌رغم اینکه همسر و دو تا دختر در سرزمین‌های اشغالی داشت.۸. خانه بزرگی در نزدیکی ستاد دوم ارتش سوریه براش گرفتن. در خانه خودش با تشکیل پارتی‌های مستهجن جنسی برای مقامات سوریه، از اون‌ها عکس و صوت می‌گرفت و برای موساد ارسال می‌کرد. شبیه همین کاری که الان توی آمریکا می‌کنن، اون قضیه جفری اپستین. در شب کودتای امین الحافظ، پارتی جنسی برقرار کرد و فرمانده ارتش سوریه و تعدادی از مقامات رو با تعدادی از فواحش سرگرم کرد.همانند اقدام انگلیسی‌ها در سواحل خلیج فارس در خوزستان که افسران نیروی دریایی پهلوی را در پارتی سرگرم کردن و در غفلت اون‌ها، نیروی دریایی رضاخان رو منهدم نمودن. یه همچین پارتی، شب حمله به ایران برگزار شد و مجموعه نیروی دریایی رضاخان رو دعوتشون کردن توی یک پارتی که انگلیس‌ها یا کارکنان شرکت نفت انگلیس با زن‌هاشون و دخترهاشون تدارک دیده بودن.یک افسری بود که بیرون بود، متوجه شد که تو اون شب قراره حمله بشه و دوید که بیاد به اینا اطلاع بده توی اون باشگاه شرکت نفت در آبادان، ولی دیگه دیر شده بود و کشتنش. این شهید بایندر که در نیروی دریایی یک ناو به اسمش هست، این تنها بازمانده‌ی اون صحنه است. بقیه مست کرده بودن و در اون وضعیت نابسامان بودن. تکنیک انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و غیره اینه که از این جلسه‌های فساد برگزار می‌کنن و دشمنشون رو زمین‌گیر می‌کنن.وزرا رو هم برای اعمال جنسی نامشروع به خانه خودش می‌کشوند و خودش در همون ساعات به دفتر اون وزرا می‌رفت و از اسناد سری عکسبرداری می‌کرد. این ماجرای جزیره‌ی جفری اپستین در یهود. یک دکترین که با فساد اخلاقی دشمن خودش رو مدیریت می‌کنه.۹. به ستوان ماذی ظاهرالدین که جوانی لاابالی بود نزدیک شد و از طریق او به عموی او، ژنرال الدین که فرمانده در ارتش بود، نفوذ کرد. از جوانان لاابالی مقامات هر کشور برای نفوذ در اون‌ها استفاده می‌کنه که این یک هشدار جدی است. دیدید به چه شکلی این اتفاق افتاد.۱۰. مدیریت تجارت و ترانزیت تجهیزات حساس و ردیابی‌شونده رو از مبدا (یعنی مثلاً اون پمپ‌های آب که گرفتن از یوگسلاوی) تا مقصد (یعنی سوریه) رو توسط موساد مدیریت می‌کردن. که این نمونه شما در ماجرای اخیر پیجرها دیدید که از لحظه‌ای که سفارش داده شده، تو اون کشور خریداری شده، اینا موادگذاریش کردن، پله پله رسوندن و اومده رسیده دست اعضای حزب‌الله و بعد هم عملیات انهدام رو انجام دادن.مدیریت بر ساز و کار تجارت، یکی از کارهای جنگ کثیف ایناست که حرفه‌ای انجام می‌شه. اتاق‌های بازرگانی، کانون عملیات موساد. آیا از نفوذ اون در نظام بازرگانی ایران کسی برآورد داره؟ اون هم در شرایط جنگ تجاری، ارزی و محاصره اقتصادی. ما که تحریم اقتصادی هستیم و قریب یک میلیون معامله‌ی تجاری ما رو با کشورهای مختلف، در واقع اون مجموعه وزارت خزانه‌داری آمریکا به هم زده و عدد داره. تا قبل از احمدی‌نژاد تقریباً ۲۸۰،۰۰۰ معامله ما رو به هم زده بودند. در دوره احمدی‌نژاد خب این شدت گرفت. در دوره روحانی به اوج خودش رسید و در سال‌های اخیر که دیگه کاملاً از شماره خارج شده.چطور ممکنه اینا با این کیفیت رو تجارت و تجارت آزاد سوریه اون موقع که تحریم نبوده، ردیابی می‌ذاشتن و اون ساز و کار تجاریشون رو بین کشورها ردیابی می‌کردن. چطور ممکنه سیستم تجاری ما رو تحت کنترل نداشته باشن؟ وقتی یک طبقه‌ی ساختمون وزارت خزانه‌داری آمریکا، یک طبقه‌اش، قرارگاه ویژه‌ایست برای ردیابی معاملات ایران در سراسر دنیا و تحریم ایران و اجرای جنگ ارزی علیه ایران؛ ما یک دستگاه اطلاعاتی کامل در حد سازمان اطلاعات سپاه یا کل وزارت اطلاعات، فقط برای جنگ ارزی و محاصره اقتصادی نیاز داشتیم. اینکه یک بخش کوچیکی در وزارت اطلاعات معاونت اقتصادی باشه یا یک بخش کوچیکی در سازمان اطلاعات سپاه مثلاً این مجموعه اقتصادیش باشه، اینجوری نمی‌شه کار کرد. اونا جدی گرفتن.اونا وزارت خزانه‌داریشون یه بخش اصلیش تبیین این قضایاست و اعداد چند صد هزار تا. یعنی شما یک قرارداد می‌بندید مثلاً چند صد هزار اتومبیل بیاد، این یه قرارداد، این یه قرارداد رو به هم می‌زنه. یه قرارداد می‌بندید مثلاً واگن‌های فلان خریداری بشه، این یه دونه رو به هم می‌زنن. یه قرارداد می‌خواد منعقد کنید برای... ببینید منظور از عدد میلیونی، قراردادهایی که به هم خورده توی تحریم، مثلاً هر دونه‌اش یه قرارداد اینجوری.۱۱. چگونگی انتقال اسناد و مدارک توی گلدان‌ها و میزها و وسایل مبلمان و روزنامه‌ها که معرف حضورتون بود، با چه تکنیکی می‌فرستادن اروپا، از اروپا برمی‌گشت می‌رفت اسرائیل.۱۲. جزئیات امنیتی که نمونه‌هاش رو دیدید:مردم‌داری امین ثابت به سرعت با توده‌ی تجار و نخبگان آشنا و دوست شد، رابطه گرفت. سرعت ارتباط‌گیری یه همچین آدمایی شما رو باید مشکوک کنه.تو پارتی سفارت سوریه در آرژانتین، اون عکاسه وقتی عکس گرفت از همه افراد، این همه عکس‌های افرادی که اونجا حاضر بودن رو نیاز داشت، دوربین عکاسی طرف رو دزدید.در هنگامه تظاهرات مردم خشمگین در حمله‌ی رژیم یهود، فوراً کوهن برای شرکت در تظاهرات و نمایش خودش تو صحنه به خیابون رفته.خب اون روز انتقال پیام با مورس بوده، امروز این پیام‌ها به صورت کد شده تو فضای سایبر منتقل می‌شه و خیلی سریع‌تر می‌رسه.رصد و ردیابی واردات و صادرات کشور هدف، یعنی جاسوسی تجاری، کاملاً توی این موارد دیده شد.نزدیک شدن به کسایی که انگیزه دارن تا قدرت رو به دست بگیرن. از اسرائیل بهش گفتن که این ژنرال امین الحافظ می‌تونه آماده بشه که کشور رو دست بگیره. داخل فیلم نمی‌گن که اینا رفتن بهش گفتن ترغیبش کنن. البته دو سه تا چشمه دیدید که خیلی از اون تعریف می‌کرد و می‌گفت این خوبه، می‌خواد عمل کنه. که اونم خوشش اومده بود ازش تعریف می‌کرد.اینا وقتی یه کسی ظرفیتش رو داره، می‌رن زیر پاش می‌شینن، می‌گن تو بلند شو کودتا کن بشو رئیس‌جمهور.از این جهت نزدیک شدن به کسایی که انگیزه دارن تا قدرت رو به دست بگیرن و تحریک اونا، مانند ترغیب اپوزیسیون ایران و اصلاح‌طلبان درون نظام، یکی از شگردهاشون.۱۰ سال دیگه برگردید به امروز، ۶ شهریور ۱۴۰۴. من مرده، شماها زنده، آقایون، خانم‌ها، این جنگ یک کودتا بود، کودتایی که نظام جمهوری اسلامی رو بزنه، کیو حاکم کنه؟ باند حسن روحانی و اصلاح‌طلب‌ها رو. سپاه و آقا رو بزنه. جمهوری اسلامی همین دولت ناکارآمدی که هست، آمریکا همین رو دوست داره، یه همچین چیز بی‌خاصیتی بمونه.دیدید بمباران اون شلال رو اول انجام داد، اون شبکه آبرسانی رو که اینا با بدبختی ایجاد کردن، ۶۰ سال پیش داشتن، سوریه رو بمباران می‌کردن، هنوزم دارن سوریه رو بمباران می‌کنن. اینا یه جایی می‌خوان آسمونش ول باشه، هر روز بیان تا شما یه برجستگی ایجاد کردی، بزنن نابودش کنن. کی این کار رو می‌کنه برای اینا؟ اصلاح‌طلب‌ها دیگه. اینا دنبال رضا پهلوی نیستن، اینا دنبال رجوی و به اصطلاح زن مریم رجوی نیستن، اینا اونا رو نشون می‌دن که همه حواسشون بره به اون طرف. اصلش از روز اول اینا دنبال این بودن که اصلاح‌طلب‌ها حاکم بشن. چون دنبال این بودن که اصلاح‌طلب‌ها رو حاکم کنن بر این کشور. هر کی جلو اصلاح‌طلب‌ها ایستاده، زدنش.لذا قاسم سلیمانی می‌تونست ۲-۳ سال بعدش بشه رئیس‌جمهور، زدنش. رئیسی اومد شد رئیس‌جمهور، گفتن ممکنه بشه رهبر، زدنش. امیرعبداللهیان یه روز ممکن بود بشه رئیس‌جمهور، زدنش. حاجی‌زاده ممکن بود بشه رئیس‌جمهور، زدنش. هر کی ممکنه سد راه این اصلاح‌طلب‌ها بشه، آمریکا و اسرائیل می‌زننش تا این اصلاح‌طلب‌های کوتوله و کوچیک... اینا یک کشور دست اینا باشه، آمریکا همینا رو می‌خواد.۱۳. خب روش‌های امروز سیا و موساد، همون روش‌های ۶۰ سال پیش که توی فیلم دیدید، فقط تجهیزات اون امروزی شده.۱۴. تکنیک وکیل حقوق بشری، تکنیک جالب موساد در فرانسه بوده ۶۵ سال پیش. نادیا کوهن، زن عراقی‌الاصل کوهن رو به پاریس بردن و در یک مصاحبه مطبوعاتی، وکیل فرانسوی کوهن خودش رو وکیل حقوق بشری معرفی کرد. هزار جور کثافت‌کاری کردن، حالا اومدن طرف رو دفاع حقوق بشری کنن.مثلاً اگر هم طرف اعدام شد، بگن تو اون کشور نقض حقوق بشر شده. هیچ کس دیگه نپرسه که شما چجوری یه کسی رو به عنوان جاسوس فرستادید اونجا، به اونا ضربه زده، نفوذ می‌کنن، جاسوسی می‌کنن، یک جامعه رو فاسد و ضعیف می‌کنن و وقتی که دستگیر می‌شن، حالا لشکر مدافعان حقوقی اونا فعال می‌شه. مانند نمایش‌های حقوق بشری امروز غربی‌ها.خب شما الان این تکنیک رو می‌شناسید. می‌دونید که همین الان، همین الان که ما خدمت شما هستیم، ۳ تا زن عضو گروه‌های جدایی‌طلب و تروریستی کرد تو لیست اعدامن. از وریا غفوری که بلند شده پست گذاشته، عکس این رو منتشر کرده که اعدام نکنید. تا خیلی‌های دیگه.شما فردا این رو اعدام می‌کنید، می‌گن جمهوری اسلامی حکومت سرکوب و اعدام. چون شما نمی‌تونی جا بندازی که این دخترا تروریستن. قبل از اینکه حکم رو اعلام کنی، ۳ تا فیلم مستند کوتاه ۵ دقیقه‌ای بساز، تک‌تکشون و تصاویری که اسلحه دستشونه، درگیری‌های تروریستی بودن، اون فیلم‌ها رو اول تو جامعه منتشر کن، بعد بیا حکم رو اعلام کن. خب اونا پیش‌دستی می‌کنن با وضعیت حقوق بشری، تو میری زیر سوال و این یک مشکل کلیدیه.علی ای‌حال آنچه در این فیلم مطرح بود، این بود که نفوذ صهیونیستی با نفوذ‌های دیگه فرق داره. شما در مقوله و مفهوم نفوذ، این نکته رو زیاد شنیدید که آقا نفوذ. بعد تصورتون اینه که وقتی در ریاضیات می‌گید ۲ به علاوه ۲ مساویست با ۴، همه جا ثابت، تو همه‌ی تلقی‌ها و باورهای انسان‌ها ۲ برابر ۲ مساویست با ۴، پس حتماً نفوذ هم همه جا ثابته قواره‌هاش. نه دوستان، نفوذ صهیونیستی با نفوذ مثلاً کریستینیستی (مسیحی) با نفوذ اسلامی فرق دارن. نفوذ بودایی با نفوذ هندو فرق داره. این تمایزها رو باید بشناسیم.حالا نفوذ صهیونیستی چه ویژگی داشت؟ نفوذ صهیونیستی بسیار مستهجنه، هدف براشون وسیله رو توجیه می‌کنه، همه جور فسق و فجوری رو مباح می‌دونن برای خودشون، به هر روشی متوسل می‌شن. این نوع نفوذ برای اینکه جلوش رو بگیرید، یک حفاظ بیشتر نداره، اونم اسمش تقواست.چون طبق قاعده فقهی نفی سبیل، خدا هیچ راهی قرار نداده که فاسدین یا ابلیس یا به‌اصطلاح شیاطین جنی و انسی بر شما سیطره داشته باشن به عنوان مومن. اگر راهی ایجاد شد، اون راه رو شما خودتون ایجاد کردید.ابر دکترین انقلاب اسلامیتقوا به ما چه قابلیتی می‌ده؟ تقوا و یه لایه بالاترش، ورع تقوا و ورع، به شما چی می‌ده؟ امکان این رو می‌ده که شما نفوذناپذیر بشید. در عربی نفوذناپذیر می‌شه کلمه عزیز. عزیز یعنی نفوذناپذیر. ذلیل یعنی نفوذپذیر. تمایز این شیشه که آب رو بریزید روش، توش نفوذ نمی‌کنه، که عزیزه. و این موکت تو کف تالار که خلال و فرجش کاملاً مشخصه، وقتی آب بریزید تو تار و پودش نفوذ می‌کنه، اون ذلیله. موکته، این شیشه عزیز.کسی که راهی وجود نداره بر نفوذ به اون، اون عزیز. این بستن راه‌های نفوذ اسمش چیه؟ تو قرآن تقوا. غلط ترجمه کردن مترجمین، نوشتن ترس از خدا. تقوا که ترس از خدا نیست، تقوا یعنی خویشتن‌پایی. خودتو بپایی از چشم خدا. از این رو، نفوذ صهیونیستی ابعادش برای شما تا حدودی روشن شد، دیدید که چه تمایزهای داره.راه مقابله با نفوذ صهیونیستی فقط یک کلمه است: تقوای الهی. این تقوای الهی کاری می‌کنه که مدیر آلوده به فساد اخلاقی و جنسی نشه که بتونن براش پارتی بذارن، ببرن در واقع سرش رو کنن زیر آب. آلودگی‌های مالی نداشته باشه با یک وسیله‌ی شیک و یک خونه و یک سوئیچ یک ماشین و نمی‌دونم ساز و کارهای این چنینی، خراب دشمن نشه. و کسی نتونه با زبون‌بازی به این نزدیک بشه، از نظر عاطفی باهاش دوست بشه و روش تاثیر بذاره.امرتقوا که آمد، انسان عزیز الله می‌شه، از هر کی و هر چی غیر الله فاصله می‌گیره. البته توکل اونجا اصالت داره، دیگه به قول حافظ:تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدشانسانی که برای زیست انقلابی، برای زمینه‌سازی ظهور، برای تحقق تمدن نوین اسلامی تلاش می‌کنه، این بالاتر از تقوا باید توکل داشته باشه، وکالت بده به حضرت الله که &quot;توکل علی الله&quot;. و بالاتر از وکالت، تفویض امر کنه به الله که «وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ».اگر این اتفاق افتاد، شما هیچ نگرانی از نفوذ صهیونیست‌ها نداشته باشید. اگر قاعده فقهی نفی سبیل از وجه امنیتی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی به خوبی برای جامعه مخاطب شما تبیین بشه، مبتنی بر فقط همین یه دونه قاعده فقهی، شما مطمئن باشید که جامعه نفوذناپذیر بشه.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.aparat.com/v/tskz04s◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/EXw5_s2B2G0◀️ مشاهده در آپارات(همراه با سریال جاسوس):aparat.com/v/tskz04s</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Tue, 25 Nov 2025 21:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۴ /روند رویش درخت‌های درونی</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B4-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-xhe4ypvyhnqr</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۴سرفصل: معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۶)روند رویش درخت‌های درونیبرگزارشده در ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.جایگاه تنزیل و تاویل در شناخت عوالم در قرآن، جایگاه بسیار مهمی است. لذا خواهش می‌کنم یکی از حوزه‌های تخصصی که در مباحث تفسیری، به خصوص در تفسیر تسنیم، بهش توجه جدی دارید، مبحث تنزیل باشد. یعنی تبیین اینکه تنزیل در آیات الهی چه جایگاهی دارد. بالاخره تنزیل باران داریم، تنزیل لباس داریم، تنزیل حدید داریم، تنزیل وحی داریم. گاهی آنچه که وحی می‌شود، وحی شیطانی است: تنزل الشیاطین. گاهی تنزیل رب العالمین. انواع تنزیل‌هایی که در قرآن تبیین شده، باهاش آشنا هستید.تنزیل‌شناسی در نقطه مقابلش خوب دیده می‌شود، یعنی تاویل‌شناسی. یعنی آنچه را که تنزیلی است، حتماً به موازاتش تاویلی است. یعنی چی؟ همواره این را در نظر داشته باشید: آنچه تنزیل و تنزل یافته، شما باید برگردید به اولش در نظام معرفت و شناختش، یعنی تاویل کنید. تنزیل و تاویل، این اول هر چیزی، محل انزال و نزول است. جهان‌بینی الهی، جهان‌بینی قرآنی یک وجهش شناخت این سازوکار، تنزیل و تاویل است.تنزیل و تنزلنظام معرفت پوزیتیویستی غربی و دانش مدرن، باور به تنزیل و تاویل ندارد. یعنی هنگامی که کسی به عنوان مسلمان، معرفت خودش را در ساخت هستی می‌بیند، نگاهش به تنزیل و تاویل است. این تنزیل و تاویل در همه چیز دیده می‌شود. یک عالم ملکوتی داریم. از عالم ملکوت، خیلی از سازوکارها تنزیل و تنزل یافته به این عالم ماده ناسوت. مثلاً حیات. حیات ما تنزل یافته در عالم ماده در این چیزی که الان بهش می‌گویند ژن، بهش می‌گویند DNA، بهش می‌گویند پرونده DNA، بهش می‌گویند سلول. یعنی یک حقیقت اولیایی هست، می‌آید در عالم سفلی، این به اصطلاح تنزیل پیدا می‌کند، تنزل پیدا می‌کند تا در عالم ماده جا بگیرد، تا شکل بگیرد، تا تعین پیدا کند.شما برای اینکه متوجه اصل و اساس کار بشوید، باید آنچه را که تنزیل و تنزل یافته، تاویلش کنید؛ برگردانید به اصلش، به آن اول. لذا بخشی از نظام معرفت انسان قرآنی، آدم قرآنی، جهان‌بینی تنزیلی و تاویلی است. به هر چیزی که نگاه می‌کند، تنزیل و تنزلش و تاویل و تاولش را در می‌آورد. این یک نقیصه است که در نظام علمی امروز جامعه دانشگاهی مبتنی بر علم مدرن، ساخت و ساحت تنزیل و تاویل دیده نمی‌شود. همه چیز مسطح است. یعنی هیچ لایه‌ای که از آن بالا تنزیل صورت گرفته باشد و تاویلی رقم بخورد.تنزیل و تاویل در حکمتممکنه حالا در ماجرای مثلاً باران: بگویند ابر است، این ابر نذورات آسمانی بوده، باران باریده شده، آب رفته زیر زمین، بعد از آن طرف در قالب چشمه آمده بالا، جاری شده، آمده ریخت کف رودخانه و دریاچه، بخار شده، دوباره برگشته بالا، به اول تبدیل شده به ابر، دوباره هوا سرد شده، این به قطرات باران تبدیل شده، باریده. ممکن است این چرخه را در ساختارهای هواشناسی، در فیزیک مطالعه کنیم، اما اینجا باز دوباره همه چیز مسطح است. یعنی اینجا بحث تنزیل و تاویل نیست، بحث چرخه است؛ چرخه اکوسیستم.اما در جهان‌بینی قرآنی، در معرفت به عوالم الهی و قرآنی، تنزیل و تاویل در هر حوزه‌ای یک اصل است. این را باید در نظام معرفت خودتان شکل دهید. باور به تنزیل و باور به تاویل یک اصل است که اگر این را نداشته باشید، یه بخشی از مقدمات تفکر در نظام قرآنی است، در تفقه در دین، یک وجهش ظرفیت تاویل است. یعنی چی؟ یعنی اول روند تنزیل را دریافته باشید در هر چیزی. حالا شما تلاش کنید برگردید اول آن را کشف کنید، یعنی تاویل کنید.حتی در قرآن، تا الان تفسیر می‌کردند، همیشه هم می‌گفتند که تاویل کار معصوم علیه السلام است. امام راحل فرمود که نه، غیر معصوم هم می‌تواند تاویل کند. یعنی این چیزی که تنزیل و تنزل یافته را برگرداند به اولش، به شرطی می‌تواند تاویل کند که شریعت، طریقت و حقیقت در یک خط قرار بگیرند. اگر اینجوری بشود، غیر معصوم هم می‌تواند تاویل کند.از این رو، اینکه ما می‌خواهیم معرفت دینی داشته باشیم، آشنا باشیم با معرفت قرآنی، یکی از سازوکارها و مشخصه‌های معرفت قرآنی، اشراف به تنزیل و تاویل است و این یک ضرورت. کسی که نتواند تنزیل و تاویل را دریابد، یک پای تفقه قلبیش می‌لنگد، یک پای تعقلش می‌لنگد. عالم را باید همیشه اینجوری ببینید که یک منشایی دارد در بالا که غالباً هم غیب است. از دید ما پنهان است، این تنزلات و نزولاتی دارد می‌آید در زمین، فعل و انفعالاتی را رقم می‌زند، متعاقباً و در ادامه آن برمی‌گردد و خودش در یک چرخه‌ای به اول برمی‌گردد، یا ما در شناختش برمی‌گردیم به ادراک و فهم و فقه اول آن.مادامی که اینجوری شما فکر کنید و تعقل کنید، شما دارید می‌فهمید و می‌فقید. اما اگر این دو لایه منشأ تنزیل و تاویل را مد نظر نداشته باشید، نظام دریافت را مسطح در نظر می‌گیرید. کسی که نظام دریافتی را مسطح در نظر بگیرد، این اصلاً نظام معرفت دینی را دریافت نکرده. این یک فوت کوزه‌گری است؛ یعنی یکی از پیش‌نیازهاست.لذا ارجاع می‌دهم به کلیت مباحث تفسیری ذیل مباحث تنزیل و تاویل. در این حجم گسترده‌ای که این کلمه در قرآن عظیم آمده، در تفسیر تسنیم در بخش‌های مختلف، این مبحث تنزیل و تاویل، نکات گسترده‌ای را آیت‌الله جوادی فرموده و شأن نزول‌ها و سازوکارهایی را فرموده که اگر همه اینها جمع شود و یکپارچه به یک جزوه کتابی تبدیل شود، حالا روح کلی این تنزیل و تاویل بهتر برایتان جا می‌افتد.حالا اجمالاً من به عنوان یک، به قول غربی‌ها، شابلون و یک فوت کوزه‌گری در نظام معرفت دینی، این را عرض کردم که بخشی از نظام فقهیدن در کسی که می‌خواهد فهم عمیق داشته باشد، این است که تنزیل و تاویل را دریابد. این دو لایه را همیشه در نظر بگیرد که یک سطحی هست که از آنجا تنزیل و تنزل صورت می‌گیرد، یک سطحی هست که این تنزیل و تنزلی که صورت گرفت، ما باید برگردیم به آن، یعنی تاویل کنیم، برگردیم به آن اول. این مسیر رفت و برگشتی، هنگامی که مثل یک شابلون به قول غربی‌ها در ذهن یا در قلب شما بود، شما آماده‌اید برای اینکه جهان‌بینی دینی را، جهان‌بینی قرآنی را دریافت کنید. یک بخشش البته این است، یعنی همه چیز خلاصه نمی‌شود در این.پس اهمیت و جایگاه تنزیل و تاویل در شناخت عوالم در قرآن برای شما روشن است. آیت تنزیل و تنزل آن گونه که بارها در قرآن تأکید شده: نزول آب از آسمان و رویش نباتات است. حتی هنگامی که مثلاً در سوره شعرا به رسول جلیل‌القدر اسلام حضرت الله تأکید می‌کند که جونت را داری می‌گذاری سر اینکه اینها ایمان نیاوردند؟ خب نیاوردند. بعد یک سری جدال احسن می‌کند حضرت الله بعد همین آیه را درباره این سازوکار مطرح می‌فرماید: یعنی به عنوان آیت و شاهد مثال این سازوکار که آیا اینها توجه نمی‌کنند که ما آب و باران را نازل کردیم و وقتی که نازل شد از آسمان، این نباتات زوج روییده شدند؟خب این چرا یک دفعه در مثلاً سوره شعرا باید بعد از اینکه دارد به پیامبر توصیه می‌کند که تو انقدر خودت را اذیت نکن، داری جونت را می‌گذاری سر اینکه اینها ایمان نیاوردند، بیاید یک سری آیاتی را در جدال احسن بفرمایید، بعد بیاید این سازوکار را به عنوان یک شاهد در این چارچوب در نظر بگیرد در سوره شعرا. بعد ۷ تا نبی را مبتنی بر این بررسی کند که نوح و ابراهیم و شعیب و لوط و صالح و موسی و … که اینها آمدند این مسیر را طی کردند، مردم نپذیرفتند، عذاب نازل شد. تو خودت را اذیت نکن پیامبر.چارچوب نظری سوره شعرا در بررسی عمل آن ۷ نبی، در آیه ۷ این است که: أَوَلَمْ يَرَوْا آیا اینها ندیدند؟ نگاه ننداختن به زمین؟ إِلَى الْأَرْضِ به زمین نگاه ننداختن؟ كَمْ أَنبَتْنَا یعنی این نباتات را چطور فِيهَا از آن مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ از اون درآوردیم، پرورش دادیم زوج کریم از هر زوج کریم. آیا این را ندیدند؟ خب ندیدند دیگر. اگر این ساختار را می‌دیدند، نباید تک‌تک انبیا می‌آمدند، مردم نمی‌پذیرفتند تا عذاب نازل بشود. مردم به این آیت‌ها توجه نداشتند.اینکه مردم به این آیت‌ها توجه ندارند، شناخت آیت‌ها در نظام حکمت قرآنی برای ما یک اصل است. هم در سوره یس، هم در سوره صافات. بعدش خب، آنجا این آیات را که هی مدام تأکید فرموده که این آیت این است، این آیت آن است، آنجا صراحتاً می‌فرماید که بیشتر مردم به این آیت‌ها ایمان نمی‌آورند. ضمن اینکه حالا یک نقیص قبلی وجود دارد: ما این آیات را برای مردم تبیین نکردیم، دسته‌بندی نکردیم. چون اول باید تبیین کنیم، دسته‌بندی کنیم، ارائه کنیم. حالا اگر بعداً عناد ورزید و ایمان نیاورد، آن یک نکته دوم است. اما خب این واقعیت دردناک که بیشتر مردم به این آیت‌ها ایمان نمی‌آورند، این هست.باز هم تأکید می‌کنم، یک مشکل اصلی ما این است که اینها به عنوان آیت به خوبی برای مردم تبیین نشده. کم‌کاری ماها یک عامل اصلی است. اگر مردم بعداً دچار مشکل می‌شوند در قیامت، یک بخشش برمی‌گردد به ماها که آن تبیین را صورت ندادیم.اما ببینید، یک سوره‌ای با آن عظمت، سوره شعرا، چارچوب نظریش آیه ۷ که تو داری جون خودت را می‌گذاری که اینها ایمان نیاوردند؟ خب نیاوردند. مگر ندیدی که این و این و این و این شد؟ اینها ندیدند که مثلاً در زمین نگاه ننداختن ببینند که این نباتات روییده می‌شود از همان زوج کریم؟ خب بعد در تأیید این نکته، ۷ پیامبر را بررسی می‌کند که اینها آمدند گفتند، مردم ایمان نیاوردند، عذاب نازل شد.این آیت که چگونه از سماء (آسمان) در جای دیگر می‌گوید، باران نازل می‌شود به جایی به نام خاک، در خاک حبه (دانه) جوانه می‌زند، گل و گیاه می‌آید بیرون، زوج جدید. این مسیری که طی می‌شود، یکی از آیت‌های الهی است. آنجا حضرت الله سخنش با رسول جلیل‌القدر این است که اگر این مردم این آیت را می‌دیدند، دقت می‌کردند، توجه می‌کردند، نباید الان کارشان می‌کشید به این سازوکار رو به این کفر، مثل قوم نوح، مثل قوم لوط، مثل قوم ابراهیم، مثل قوم شعیب. خب این پس خیلی اهمیت دارد شناخت این نوع آیات؛ آیاتی که وجه مادی دارند.الان شما یک نکته را می‌دانید: بارها در قرآن تأکید فرموده که من از سما (از آسمان) باران نازل کردیم (تنزل دادیم)، باران نازل کردیم بر خاک مرده، خاک مرده زنده شد، ازش گیاهانی روییده شد از زوج کریم. این یک چرخه حالت U دارد. حرف انگلیسی یو. شبیه همین در عالم ماده که نبات روییده شد. «أَنبَتْنَا» یعنی نباتات، یعنی گیاهان. شبیه همین درباره رویش انسان. باز همین مرحله طی می‌شود در سلب مردان، آن ماده و مایع شکل می‌گیرد، تنزیل و تنزل پیدا می‌کند در قالب نطفه. بعد از اینکه نطفه منعقد می‌شود با تخمک زنان، در مرحله‌ای که آن لقاح صورت می‌گیرد، مرحله بعد که جنین شکل می‌گیرد، ولدی که به وجود آمد، الان نهایت تبدیل می‌شود به ذریه. باز آنجا ما یک حرکت در تنزیل و تاویل، یک حرکت U شکل داریم.اینجا در عالم خلق: از سماء، ماء و آب نازل می‌شود، می‌آید در زمین، در زمین حبه شکافته می‌شود، ازش گیاهی سر می‌زند، گیاه تبدیل می‌شود به یک درخت تناور، میوه می‌دهد، آن دانه میوه را مجدداً به عنوان حبه می‌شود کشت کرد، دوباره همین چرخه طی بشود. در اینجا یک اصلی وجود دارد: اصل اینکه محل نزول کجاست؟ خب می‌گوید محل نزول سماء است. بعد از اینکه این سماء شکل گرفت و از آنجا تعریف کردیم که محل نزول آسمان است، واسطه نزول کیست؟ می‌گوید ملائکه رزق، شاگردان حضرت میکائیل امین به عنوان ملائکه رزق، اینها وظیفه‌شان این است که این نزول را صورت بدهند.وقتی می‌آید نازل می‌شود، این چه چیزی نازل می‌شود؟ ماء یعنی آب. این آب می‌آید در خاک، آن بذر را، آن حبه و دانه را می‌شکافد، «فَأَخْرَجْنَا به» خارج می‌شود از آن، «ازواجا مِنْ نَبَات شتی». اینجا این رویش صورت می‌گیرد و تبدیل می‌شود به میوه، یعنی ثمره. و آن میوه وقتی شما بشکافید، از درونش دانه و حبه جدیدی در می‌آید که می‌شود آن دانه و حبه جدید را بکارید، دوباره آب بارانی بیاید آن را دوباره بپروراند.در مرحله اول که حضرت الله این اراده کرده، این آب باران آمده، این از درون این خاک این بذر بارور شده و روییده، ما نمی‌دانیم آن بذر در مرحله اول چطور شکل گرفته. چون این نکته‌ای که عرض کردم مربوط به شما به عنوان حارث است. یعنی وقتی حرث می‌کنید زمین کشاورزی را، آنجا می‌روید در نظام زراعت، دانه را می‌کارید توی خاک، حالا آبیاری می‌کنید یا می‌گذارید باران بهش ببارد، حالا آن دانه را منتظرید که بروید. اما آنجا سخن از باران است فقط. خدا باران را باراند. ولی ما نمی‌دانیم در چه مرحله‌ای بذرپاشی کرد که آن بذر در زیر خاک روییده شود.اینجا نزدیک می‌شیم به اینکه، برخلاف نظر کانت که تالیف ماتقدم را برنمی‌تابد، ما تالیف ماتقدم داشته باشیم. یعنی خاک از هیچ، خدا در این خاک خودش آنجا دانه به خصوصی را ایجاد کند، از آن روییده بشود. یعنی ماه‌هایی نباشیم که دانه‌ای بکاریم. در نمونه دومش که دیگر بحث نباتات نیست، در قرآن تبیین شده و تفسیر شده، مجدد ماجرای ذریه انسان، ذریه آدم است. یک آدم از صلب پدر شروع می‌شود، می‌آید در مرحله نطفه، و بعدش در رحم زن لقاح پیدا می‌کند با تخمک، باروری صورت می‌گیرد، جنین به وجود می‌آید، جنینی که به وجود آمد روح گرفت، می‌شود ولد. به تبع این، ما علی النهایه مفهومی داریم به نام ذریه. این ذریه دوباره همین چرخه را طی می‌کند.اما شما اینجا هم می‌دانید که ما نمونه داریم که نطفه‌ای نبوده. یعنی پدری نبوده که از صلب او نطفه‌ای بیاید در رحم. حضرت مریم سلام‌الله علیها، آن تخمک بارور بشود. لذا حضرت عیسی بدون پدر، یعنی یتیم ذاتی، شکل گرفته بدون نطفه. اینجا هم دوباره تالیفی ماتقدم، در نگاهی که کانتی دارند، می‌رود زیر سوال. اینجا ما تالیف ماتقدم داریم. یعنی مؤلفه‌ای که مقدم بر هر چیزی است، بدون اینکه آنجا دانه و حبه باشد، فقط باران بوده، از خاک روییدنی روییده. اینجا بدون اینکه مریم با مردی ارتباط داشته باشد، حضرت عیسی مسیح علیه السلام، مرحله جنینیش شکل می‌گیرد. می‌فرماید این به اصطلاح کلمه‌ای بود که القا شد به حضرت مریم. یعنی در قالب نطفه نبود، در قالب کلمه القا شد. خیلی عجیب است: إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ رسول الله است و کلمه ایست که القا شد الی مریم و روحیست که از حضرت الله در آن. یعنی کلمه القا شد به حضرت مریم، شد عیسی.پس اینجا ببینید، باز دوباره تالیفی ماتقدم کانتی می‌رود زیر سوال. سخن کانت این است که آنچه بشر در نظام معرفت درمی‌یابد، بعد از تالیفی ماتقدم است. یعنی یک چیزی باید باشد که بشود آن را فرا گرفت. نظام معرفت مثل دو تا بال‌های پرنده، باید به یک چیزی گیر کند تا بتواند برود بالا. اما اگر شما معتقد بودید یک چیزی ماقبل این است که اصلاً به چنگ ذهن نمی‌آید، مثل این سازوکارهایی که ما در بحث غیب داریم، خب اینها در فلسفه کانت، در سوبژکتیویسم کانت، رد می‌شود دیگر مساله ما تالیفی ماتقدم. اما شما هم در مورد نباتات الان دارید که تالیفی ماتقدم معنی پیدا می‌کند: باران باریده شده بر خاک که آن دانه‌اش را ما نمی‌دانستیم، اما بالاخره از آن خاک روییدنی آمده بالا. حالا از این روییدنی‌ها بعداً دانه‌هایی درآمد که مجدداً حالا ماها کشت کردیم. نه دیگر حضرت الله. ماها کشت کردیم، حضرت الله باران بر این باریده و این روییده. اینجا تالیفی ماتقدم است.پس داره درباره حضرت آدم و درباره حضرت عیسی: مردی نبوده که بخواهد باروری صورت بده. وقتی اینجا مردی نبوده باروری صورت بده، باز تالیفی ماتقدم وجود دارد. بدون اینکه نطفه‌ای باشد، چجوری این تخمک بارور شده؟ اینجا دوباره تالیفی ماتقدم در این مرحله معنی دارد. إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ این است و جز این نیست که مثل عیسی عِندَ اللَّهِ نزد حضرت الله كَمَثَلِ آدَم مثلش شبیه مثل حضرت آدم از نظر خلقت خَلَقَهُ از چی؟ مِن تُرَابٍ از خاک ثُمَّ سپس به او گفته قَالَ لَهُ به او گفته باش كُن فَيَكُونُ اون باشیده. اینجا تالیفی ماتقدم داریم دیگر. یعنی آن مؤلفه‌ای که عامل پیدایش حضرت عیسی بوده، آن مؤلفه چیست که نطفه نیست؟ اما آن تخمک بارور شده. اما بعد از حضرت عیسی، بعد از حضرت آدم، حضرت عیسی یا حضرت آدم این امکان را داشتند که حالا نطفه داشته باشند در نسبت با همسری، این چرخه ادامه پیدا کند.پس در نباتات اول آن دانه نیست، بارانیست این خاک را بارور می‌کند. در آدم علیه السلام، آن روند نطفه نیست. یا در حضرت عیسی، این مریم سلام‌الله علیها بارور می‌شود، باردار می‌شود. اما کسانی که بعداً از حضرت آدم ماندند، اینها می‌توانند زاد و ولد کنند. خود حضرت آدم می‌تواند حالا نطفه داشته باشد و مرحله باروری را صورت بدهد. اینکه در نباتات و در آدم ابتدا به ساکن برای پیدایششان مثلاً آن نطفه نبوده، یعنی اینجا تالیفی ماتقدم وجود دارد.خب این دو تا آیت در عالم خلق هستند. بیاییم در عالم جعل. که این دو تا آیت، آیت اصل آن سازوکارند. یعنی آیت روند ایمان. روند ایمان ۷ تا است دیگر: اول غیب یعنی آن محل نزول، سپس ملائکه هستند که واسطه نزول‌اند، سپس آنچه «مَا أَنزَلَ اللَّهُ» است، یعنی وحی و کتاب و مسئله منزَله (چیزی که نازل شده)، یعنی عقلی که در قلب نبی علیه السلام بود، در اثر این وحی و کتابی که نازل شد، آن عقل بارور شد. عقل درون قلب نبی را بگیرید تخمک، وحی الهی و الهامات الهی و کتاب را بگیرید آن نطفه. لقایی که صورت می‌گیرد بین نطفه و تخمک چیست؟ وحی الهی و عقلی که در قلب نبی بود بارور شدن، در قالب آیات «لِلْمُؤْقنِينَ و لِلْمُؤْمِنِينَ» به دست ما رسیدن، یعنی شکل گرفت مرحله جنینی شکل گرفت این آیات. حالا مومنین و موقنین هنگامی که گفته بشود رسول جلیل‌القدر اسلام فرمود، آن فرموده برای ما آیت است. این آیت‌ها چه چیزی را الان دوام به ما می‌دهد؟ ایمان به حضرت الله را. از آن آیات ما به نشانی‌های حضرت الله می‌رسیم. با این ایمان به حضرت الله، وارد مرحله نهایی خلقتمان می‌شیم که اصلاً کلاً هدف ما طی کردن این ۷ مرحله بوده، آنهم مرحله آخرت. می‌رسیم به آخرت، یعنی دوباره برمی‌گردیم به آن اول. آخرت ما، تاویل ماست. برگشتیم به آن اولمان. یعنی ما در مرحله اولمان قرار گرفتیم.خب این روند هفت‌گانه: غیب، ملائکه، وحی و کتاب، نبی که در قلبش این وحی پیدا می‌کند، و سپس آیات الهی، و ایمان به الله، و در نهایت ایمان به آخرت. این تاویل و تنزیل، آیتش آیت همان حبه‌ای بود که کاشته شده بود و از آسمان آبی آمد این را پروراند. آنجا در سوره شعرا می‌فرماید: اینها نگاه نکردند در زمین ببینند چطور این روند طی می‌شود؟ آبی از آسمون می‌آید، ما نباتات را می‌رویانیم. از این چه نتیجه‌ای می‌خواهد بگیره؟ این چارچوب نظریه دیگر می‌خواهد نتیجه بگیره: خب اینها اگر آن آیات را می‌دیدند، از آن طرف هم می‌دیدند که ما وقتی این به اصطلاح نازل کردیم از غیب، توسط ملائکه نازل کردیم به سینه نبی، به سینه نوح علیه السلام، به سینه ابراهیم علیه السلام، به سینه موسی علیه السلام، به سینه شعیب علیه السلام، به سینه لوط علیه السلام، به سینه تو پیامبر اسلام، نازل کردیم، از قلب تو آیاتی روییده می‌شود، می‌آید بالا که در آن ایمان من الله وجود دارد. منتها اینها رعایت نکردند، عذاب می‌شوند در آخرت. من می‌دانم با آنها برخورد کنم. تو چرا داری جونت را می‌گذاری سر اینکه اینها ایمان نیاوردند؟خب مدام در انتهای هر کدام از مراحل این فرآیند عمل ۷ تا نبی، این آیه تکرار می‌شود که: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً در این آیتی است وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ اما نیستند اکثرا به این مومن. اگر این روندی که در سازوکار ایمان، آن ۷ تا نبی آمدند گفتند، مردم نگاه می‌کردند به زمین، می‌دیدند: بابا تو هر جایی که باشند، هر سرزمینی باشد، بالاخره یک درختی روییده می‌شود دیگر. نگاه کنند به خلقت این درخت، از روندی که نازل شده، تنزیل یافته با باران، این نبات روییده آمده بالا، از این چرخه می‌توانند روند ۷ مرحله‌ای ایمان را از غیب تا آخرت تبیین کنند. ندیدن، اشکال ندارد، ولشان کن، من بعداً عذابشان می‌کنم بابت اینکه چشمی نداشتند ببینند.روند ایمانحالا این را یک مقداری عمیق‌تر ببینیم. عمیق‌تر به این معنا که درباره نباتات فرمود: زوج کریم. درباره انسان هم بعد از مرحله نطفه‌گذاری، زوجیت مطرح است دیگر. یعنی یا مرد است یا زن، یعنی یا پسرند یا دختر، یا مذکرند یا مونث. وقتی می‌رویم در عالم جعل، آنجا هم اتفاقاً این ثنویت دارد. منتها عملش توحیدی است. در عالم غیب و از عالم غیب، ملائکه، آن آنچه باید نازل بشود را به عنوان واسطه نزول می‌آورند. ملائکه وقتی می‌آیند بر سینه انبیا، وحی و کتاب را می‌آورند. اما بر سینه غیر انبیا، بالاخره «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»؛ یک دوگانه‌ای در قلب ما الهام می‌شود: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا». خب این بخشی که وحی و کتاب بر سینه رسول جاری می‌شود و نازل می‌شود، آن را که شناختیم. اما در مورد مومن و در مورد غیر مومن، آنهایی که غیر معصومند، بالاخره در همه ماها الهام می‌شود. الهام، وحی هم نوعی الهام است. الهام می‌شود فجور و تقوا. یک دوگانه در ما الهام می‌شود.این دوگانه‌ای که در ما الهام می‌شود، در قلب مومن یا قلب ناس (قلب مردم) دو شاخه می‌شود. اگر در قلب ما تقوا نهادینه شد، درختی در قلب ما می‌روید که همان است که تعقل رقم می‌زند و «آیات لِلْمُؤْقنِين» که می‌شود «شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ». یک درختی در قلب ما روییده می‌شود که آیتش همان درختان بیرون است دیگر. همان نباتات بیرون. مبتنی بر «آیات لِلْمُؤْقنِينَ». کسی که قوه تفقه دارد، قلبی دارد که ممکن التفقه، این می‌تواند آیات را ببیند، یعنی آیت‌ها را قلبش می‌تواند دریابد. وقتی درمی‌یابد، شجره مبارکه زیتونه در قلب او شکل می‌گیرد.شجره مبارکه زیتونی که در قلبش شکل می‌گیرد، این خروجیش چیست؟ «نور السموات و الأرض». یعنی ایمان به الله. در واقع نور الهی حضرت الله در وجود این دیده می‌شود. اینجا این نوری که در وجود این است، این فرد را یک مشکات بگیرید که در این مشکات یک قلب است که اسمش زجاجه است و در درون آن زجاجه نور حضرت الله است که می‌شود مصباح. پس نسبت مشکات و زجاجه و مصباح، شبیه آن فرد مومن که قلبش زجاجه است و در درون قلبش آن نور مصباح. با همین سازوکار به اول برمی‌گردد، تاویل می‌شود به اول که برمی‌گردد. با این نور ایمان به الله، می‌رود در آخرت، آنجا عند ربهم یرزقون می‌شود. یعنی «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». از حضرت الله آمدیم، به حضرت الله رجعت می‌کنیم. این «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» این مسیر رفت و برگشت، تنزیل و تاویل.این تنزیل و تاویل از غیب، این ایمان آمد توسط ملائکه در قالب وحی، یا در قالب تقوا بر سینه نبی نازل شد، در قالب تقوا بر سینه مومن نازل شد. کراراً این نکته تأکید شده، حتی در قرآن آیه داریم برایش که می‌فرماید تا حضرت الله اراده نکند، ایمان به قلب کسی وارد نمی‌شود. بعد که ایمان به قلب مومن یا قلب نبی وارد شد، حالا درختی روییده می‌شود که این درخت، درخت تفقه و تعقل است مبتنی بر آیات لِلْمُؤْقنِينَ. این درخت شجره مبارکه زیتون است. نور حضرت الله است: «نور السموات و الأرض». از این درخت مبارکه، این نور تشعشع دارد و پرتوافشانی می‌کند. و وقتی ما برمی‌گردیم به آن اول این سازوکار «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، وقتی رجعت می‌کنیم در آخرت، عند ربهم یرزقون. حالا دیگر در محضر رب، رزقمان را می‌گیریم. این مسیر، مسیری است که حضرت الله برای ما صلاح دانسته.اما کثیری از ما درخت بغل دستی را شکل می‌دهیم. اینجا هم زوجیت مطرح است، منتها زوجیت توحیدی یعنی ثنویت توحیدی. اونجا زوجیت متضاد ضروری است. یعنی در نباتات و در انسان‌ها، هم در خلقت انسان هم در خلقت نبات، نبات زوج، زوج کریم، انسان هم زوج (مرد و زن)، یکی‌اش نباشد دیگری ناقص. اما در اینجا که عالم جعل است، دوتا است: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا». فجور باید دفع بشود، تقوا اصالت پیدا کند. اما متأسفانه ما تقوا را رها می‌کنیم. درختی را در خودمان می‌پرورانیم که درخت تعقل نیست، تخیل است. یعنی آنچه الهام می‌شود در ما، با عقل ما لقاخ نمی‌کند.فرض کنید عقلی در قلب ماست، آن نطفه‌ای که از آن الهام می‌آید، با این تخمک عقل لقاح می‌کند، جنینی به وجود می‌آید، درختی به وجود می‌آید که درخت رستگاری است. اما اینجا اینجوری نیست. الهامی که صورت می‌گیرد، الهام فجور است. فجور می‌آید در قلب ما، نه با عقل ما، که با قوه خیال ما لقاح صورت می‌دهد. هنگامی که این لقاح را صورت داد، شجره‌ای شکل می‌گیرد به نام شجره ملعونه. این شجره ملعونه که موسوم به شجره زقوم است، از آیه ۶۲ تا ۶۸ سوره صافات، ویژگی‌های این درخت را فرموده. می‌گوید آن بهتر است که شما در رستگاری باشید، یا اینکه شجره زقوم رقم بخورد که این را ما جعل کردیم فتنه‌ای برای ظالمین. درخت زقوم فتنه‌ای است برای ظالمین. ظالمین کسانی‌اند که قسط را رعایت نمی‌کنن، سهم حضرت الله را نمی‌دهند، سهم خودشان را نمی‌دهند، سهم دیگران را نمی‌دهند. پس ظالمند. این فرد ظالم، این فرد ظالم، فتنه‌ای در مسیرش است به نام درخت زقوم.کسی که ایمان نمی‌آورد، می‌رود تو مسیر کفر و ظالم می‌شود، فتنه برایش هست. این شجره‌ای است که اصلش در جحیم است. جحیم، آن جهنم و آتش و سوزانی که از درون وجود انسان نشأت می‌گیرد، اصلش در هوا و هوس انسان است. آن آتش شهوت و غضب و انانیت و خودخواهی و خودپرستی انسان، آن جهنم درون وجود انسان، ریشه و اصل این جحیم از آنجا شروع می‌شود. این سازوکار جحیم. این یک شکوفه‌هایی دارد. شکوفه‌هاش مثل سرهای شیاطین است. الان شما یک درختی را تصور کنید، یک درخت بدترکیب که این به جای برگ و میوه، یک شکوفه‌هایی ازش زده بیرون، این شکوفه‌هاش مثل فیلم‌های علمی-تخیلی، مثلاً این شیاطین و جن و اینها، یک چهره‌های کریهی از، یعنی کله‌های کریهی از این شیاطین از این شاخه‌ها آویزانند و دارند به شما دهن‌کجی می‌کنند. بعد می‌فرماید که اینها می‌خورند از این. وقتی اینها می‌خورند، اینها در بطون اینها، در شکم اینها پر می‌شود. بعدش البته یک شراب حمیم هم روش سر می‌کشند. تصویرش کردیم، می‌روند به سوی جهنم. و یک. خلاصه.ببینید اینکه ثم یعنی بعدش ان مرجعهم لالی الجحیم یعنی بعدش رجعت میکنند به اون جحیم. اینجا چی شد؟ اول وقتی در قلب انسان مومن یا قلب انسان کافر، وحی شیطانی یا وحی الهی مبتنی بر فجور الهام شد، این الهام یک درختی را شکل می‌دهد. درختی که این شکل می‌دهد از ریشه‌ای از ما نشأت می‌گیرد، آنجایی که ما یک هوا و هوسی داریم، آنجایی که ما یک به اصطلاح شهواتی داریم، یک غلیان غضب و شهوتی داریم، جحیم، جحیمی که در درون وجود ماست. آن چاله جحیم وجود ما، از آن چاله با تخیل و توهم، درخت زقوم شکل می‌گیرد. درخت زقوم که شکل گرفت، شجره زقوم. از شجره زقوم چه چیزی بازتولید می‌شود؟ هوا و هوس. ما هوس‌های جدید می‌کنیم، هوا برمان می‌دارد، یک به اصطلاح انتظارات و توقعات دیگری بر ما رقم می‌خورد. این هوا برخلاف آن ما به ازاش در آن زمینه درخت تقوا، یعنی شجره مبارکه زیتونه که نور السموات و الأرض هست، یعنی حضرت الله. اینجا نار است، نار هوا و هوس. در مقابل نور حضرت الله.ظرفیت درون انسان دوگانه سوز است: یا نور یا نار. دست خود انسان است که «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». رشد را انتخاب کند، در درونش نور حضرت الله می‌تابد. غی را انتخاب کند و اغوا بشود، در درونش نار هوا و هوس، آتش شهوت و غضب غلیان پیدا می‌کند که مربوط به آن درخت زقوم است.اینجا این نار، میوه‌هاش و شکوفه‌هاش مانند سر شیاطین است. و بعد که برمی‌گردد به انتها و رجعت می‌کند. به کجا رجعت می‌کند «لالَى الجَحیم». برمی‌گردد به اول جحیم. یعنی آن سازوکاری که اول شروع شد از آتش درون و شهوات درون، از آن اصل جحیم و آتش جهنم درون خود شروع شد، دوباره برمی‌گردد به همان.با کمال تأسف، اکثریت ما جزو این دسته‌ایم. اینکه «كَثِيرا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ» «لقد ذرانا کثیرا من الجن و الانس» یعنی این. برمی‌گردیم به آن جحیم. و این روند در ما شکل می‌گیرد.پس آنچه در این نکته در سازوکار این آیت خودش را نشان می‌دهد: در عالم خلق، آن روند طی شد. اینجا در عالم جعل، روند ایمان به ما می‌گوید که از غیب تا ملائکه تا وحی و کتاب تا سینه نبی، روند طبیعی است. از سینه نبی چه چیزی بر زبانش جاری می‌شود؟ آیات للمومنین. آیات للموقنین آن آیات را وقتی شما بر تابید، آن آیات شما را به الله می‌رساند، ایمان به الله پیدا می‌کنید و بعد ایمان به آخرت پیدا می‌کنید. «عند ربهم یرزقون» می‌شوید. همان طوری که خود آن انبیا این مسیر را طی می‌کنند در روند ایمان.اما ما که نبی نیستیم که وحی مستقیماً به سینه ما نازل بشود، ما تحت تأثیر الهاماتیم. این الهامات یا «تنزل الشیاطین»اند یا «تنزیل رب العالمین»اند: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا». این الهام فجور و تقوا، دست خود ماست که وقتی اینها وارد قلب ما می‌شوند، «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا . وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا». یعنی «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» دو شاخه دارد. آنی که تزکیه شد، «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا»، رستگار می‌شود، به فلاح می‌رسد. اما آنی که این فجور را برتافت در قلب خودش، «وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»، این به خُب می‌رسد، به در واقع آن مصیبت وحشتناک می‌رسد. پس: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا . فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. بخش تقواش قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا. بخش فجورش وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا».عنایت دارید، این شق دوم، متأسفانه کثرت دارد. یعنی کثیری از جن و انس مسیر دوم را می‌روند. در قلبشان یک درخت دیگری را می‌کارند. درختی که در قلبشان کاشته می‌شود، خودشان می‌کارند، خودشان می‌پرورانند. شمایی که اینجا نشستید، آقایون، خانم‌ها، شما در قلبتون از لقاء الهام الهی در حوزه تقوا با عقل درونتون، آیا شجره مبارکه زیتونه شکل گرفته که از شجره مبارکه زیتونه نور حضرت الله ساطع بشه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». و در سینه شما مصباحی شکل گرفته باشد که قلب شما حالت زجاجه داشته باشد و خود شما مشکات باشید. که بعد با این دست فرمون که الله نورش در درون شماست شما در آخرت عند ربهم یرزقون بشوید. آیا شما این مسیر را طی می‌کنید؟یا اینکه نستجير بالله در قلب من و شما، «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا» اصالت دارد. فجور و فاجر شدن ما رقم خورده، فجور آمده تو قلب ما، ما از درون آن آتش وجودمان، از آن انانیت و شهوت و غضب درون وجودمان، از آن جحیم، با تخیل و توهمی که هی داریم صبح تا شب تخیل می‌کنیم، توهم می‌کنیم، تخیل می‌کنیم، توهم می‌کنیم، یک درختی را کاشتیم و پروراندیم به نام شجره‌ی ملعونه، همان شجره‌ای که فرمود «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ»، یعنی شجره ممنوعه. ای آدم در خودت با تخیل و توهم این درخت را شکل ندی، بعد از میوه‌اش بچشی، بعد از میوه‌اش بخوری، بعد یک دفعه چشمت باز بشه ببینی به اصطلاح برهنه شدی؟ ببینی به چه مصیبتی در این سازوکارهای سوء رسیدی. آن شجره زقوم، آن هوا را در تو می‌پروراند. میوه او هواست، ناره، نور نیست، آتش است. بعد که آن نار و هوا رقم خورد، میوه او، شکوفه او مانند كأنه هو، رئوس شیاطین است. انگار کله‌های شیاطین اند در آن، آویزان به شاخه‌های آن. و اگر این مسیر طی شد، تو دوباره برمی‌گردی به آن جحیم. این چرخه در درون انسان وجود دارد.سن‌تون که بره بالا متوجه می‌شید. یعنی یک سازوکاری که از هوای نفس انسان برمی‌خیزد، این خاتمه پیدا نمی‌کند. وقتی آمد، آن محقق شد، دوباره برمی‌گردد به اول آن. یعنی آخرتی ندارد، حد یقف ندارد هوای نفس. نفسانیات، جوری است که انسان دوباره برمی‌گرداند به آن جحیم، برمی‌گرداند به آن اول جحیم. این خیلی درد بزرگی است.این دو درخت، دو درخت متفاوت، ریشه در دو دسته کلمه دارد. همان کلمه‌ای که فرمود القا شد به مریم: کلمه طیبه و کلمه خبیثه. دو درخت تمثیلی دارند: «كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ» «کشجرةٍ خبیثه». اون درختی که شجره طیبه است که «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ». کلمه‌ای که وحی در قالب کلمه وقتی به قلب نبی نازل شد، آن کلمه طیبه است. از آن کلمه طیبه، درخت طیبه شکل می‌گیرد در وجود حضرت و. که «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ»، در دوره‌های گوناگون میوه‌های گوناگون می‌دهد بسته به شرایط. یعنی در آیه بعدیش تأکید فرموده که در به اصطلاح دوره‌های گوناگون میوه‌های گوناگون می‌دهد.اما شجره خبیثه وقتی شکل می‌گیرد، این بین زمین و آسمان رهاست، ریشه و اصالت ندارد و میوه‌ای هم نمی‌دهد. پس این دو درخت تمثیلی کلمه‌اند:«کلمةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ» «کلمةٍ خبیثه کشجرةٍ خبیثه». کلمه طیبه، شجره طیبه می‌شود، درخت شجره مبارکه زیتونه. از این جهت یک مطالعه‌ای روی درخت زیتون و سازوکار درخت زیتون انجام بدید که قدسی بودن این درخت عظیم برای شما روشن بشود و شأن نزول اینکه چرا این درخت مثال زده شده، یعنی مبارکه. مبارکه است از این جهت که برکت دارد، یعنی همین جوری هی برکت دارد، هی بسط پیدا می‌کند. درختان دیگر برکت ندارند. آنجا می‌فرماید شجره مبارکه زیتونه. آن روغن زیتون در این صورت، روغن زیتون کنایه و آیتی است از آن سازوکار نور الهی که در انسان هست.خیلی خب. پس شجره طیبه که از کلمه طیبه برخاسته، شجره مبارکه زیتونه، همین درخت متعالی است که انسان را به آخرت می‌رساند با این سازوکار، چون نور الهی را در قلب ما نهادینه می‌کند. وقتی پرده‌ها کنار برود، وجود ما عین یک درخت است. درختی که پروراندیم چی پروراندیم در خودمان؟ شجره طیبه را پروراندیم. چون هر چی شما فکر کنید، هر چی شما بخورید، هر چی شما بیاشامید، هر چه شما بگویید، بنایی ایجاد می‌شود. الان در فیزیک می‌گویند که هر چی سخن گفته شده در هزاران سال گذشته، اینها همه در آسمان مانده، در هوا مانده. سازوکاری را الان دارند در فیزیک پی می‌گیرند که بتوانند این صداها را، یعنی دستگاه‌های بازخوانی و آپلود این صداها را داشته باشند، بتوانند برگردانند. همه صحبت‌هایی که شده، پخش شده، صداها در این هوا مانده، اینها را بازسازی کنند. این الان از نظر علم فیزیک قابل احصاء و بازسازی تعریف شده.هر چه ما می‌گوییم، هر چه می‌خوریم، هر چه می‌نویسیم، هر چه فکر می‌کنیم، اینها همه می‌ماند، به یک بنایی، درختی در وجود ما تبدیل می‌شود به در عالم معنا. که این درخت است. مثلاً اندیشه ما چه بخشی از این درخت است. خوردن ما، عمل کردن ما، گفتن ما. اگر الان به قول فیلسوفان فنومنولوژیست، شما اپوخه بشوید یعنی کلاً شما برید کنار، آن اصل و حقیقت شما خودش را نشان بده، شما چجور درختی هستید؟ این سوال سوال مهمی است تو این سازوکارها.درختی که یک نبی از قلبش روییده مبتنی بر تعقل و تفقه آیات الهی، شجره مبارکه زیتون است و چی می‌دهد به شما؟ نور الهی را. یعنی از آن قلب آن نبی، از آن قلب آن مومن، مدام دارد انوار الهی و قدسی ساطع می‌شود و اینها برمی‌گردند در آخرت به حضرت الله. عند ربهم یرزقون. مثل شهدا، مثل سید حسن نصرالله، مثل حاج قاسم.اما این کثیری که فرموده می‌روند جهنم، این کثیر در قلبشان، در کانون قلبشان، در وسط قلبشان یک لجن‌زاری است، یک آتش است به نام جحیم، از این جحیم شهوات و لذت‌ها که فتنه‌ای است برای ظالمین، در وجودشان و در محیطشان. این فتنه‌ای که در آن هست، این فجور هی الهام می‌شود به آن. آن فجوری که به آن الهام می‌شود، اینها هی هوا و هوس بیشتری را رقم می‌زنند. درختی شکل می‌گیرد به نام شجره ممنوعه، شجره ملعونه. و این هر چی می‌آید جلوتر، ازش میوه هوای بیشتری حالا میوه که نیست، شکوفه هوای بیشتری، شکوفه هوس بیشتری.یک نگاهی کنید ببینید در یک دوره چند سال گذشته شما، حجم هوس‌هاتون چطور اعوجاج داشته و بیشتر و کمتر شده. یک موقع ۵ سال پیش، هوستون فلان ماشین بود، فلان موبایل بود، در زندگی زناشویی این بود، در آن بود. حالا رسیدید به جایی که در پست و مقام این است، در این و آن آن است. یعنی نگاه کنید ببینید هوس‌هاتون چطور دارد شکل می‌گیرد. اینها اینجوری نیست که شما بهش فکر کنید و تخیل کنید و توهم کنید، بره. رفت گذشت، فراموشش کردیم. الان آن موبایل است دیگر گذشت، آن مبلمان گذشت، آن موتور سیکلت گذشت، آن ماشین گذشت، آن روابط زناشویی گذشت، آن پست و مقام و نمی‌دونم لِوِل اجتماعی و این حرف‌ها گذشت. نه، آن‌ها در شما بود یک مدتی بعد رفت. این‌ها حالا در شما مانده.الان اگر ساحت مادی جسم شما کنار برود، آن اصل، یعنی کسی دیده برزخی داشته باشد، آن هویت برزخی شما را ببیند، شما همونی هستید دیگر. به قول به اصطلاح مولوی:ای برادر تو همان اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای.این چیزایی که می‌بینید استخوان است و رگ و ریشه و پوست و گوشت، اصل تو همون اندیشه است. آن اندیشه هم هر چی فکر می‌کنید، این شکل می‌گیرد، می‌ماند. حالا به آن اضافه می‌کنم: هوا و هوس هم می‌ماند. فقط اندیشه نیست که می‌ماند، هوا و هوس هم می‌ماند. خوردن و خواهش‌ها و غیره و ذلک هم می‌ماند. خواهش‌های نفسانی.بعد که شکل گرفت، این درخت در ما کامل می‌شود. این درخت وقتی کامل شد، می‌شود درخت ممنوعه. درختی که از هوا و هوس شروع شد و از به اصطلاح آن جحیم شروع شد و مبتنی بر وهم بود و مبتنی بر شهوات بود، این می‌شود شجره‌ی زقوم که از کجا برمی‌آید؟ از جحیم، از آن آتش هوا و هوس. چه چیزی را برمی‌تابد؟ همان هوا و هوس را. این نور است؟ نخیر، این نار است. ما ظرفیت نور داریم، حمل نور، و ظرفیت حمل نار. این باک را یا داخلش بنزین می‌ریزید یا گازوئیل.وقتی ظرفیت نور داریم، این را تبدیلش می‌کنیم در دوگانه‌سوز به ظرفیت نار. آن نار چیست؟ نار هوا و هوس و شهوت. حالا میوه‌های این درخت، شکوفه‌های این درخت زقوم بیشتر متبلور می‌شود: کله‌های آن شیاطین. حالا مسامحتاً اینجوری بپذیرید که به تعداد هوا و هوسی که دارید، شیاطینی که آن هوا و هوس را رقم می‌زنند، در این شاخه‌ها کله‌هاشون هویدا می‌شود.حالا کسی مثلاً ۱۰ مورد هوا و هوس منفی دارد. کلاً هوا و هوس دارد دیگر. هوا و هوس مثلاً منفی. یا اینکه هوس شکم دارد، یک هوس مثلاً لباس دارد، یکی هوس پست و مقام دارد، یکی هوس پرستیژ اجتماعی دارد، یکی عوض مثلاً شهوات جنسی دارد. هر کدام از اینها یک شیطانی دارد دیگر. یک نمادی دارد، آن کله آن شیاطین مثلاً در قالب شکوفه این درخت در درون ما تبلور دارد.حالا فرض کنید یک کسی مثلاً زنای ذهنی می‌کند. اینی که زنای ذهنی می‌کند، مثلاً ماهی یک بار در ذهنش یک اجنبی را دارد، با این ارضا می‌شود. این آن شاخه شهوات جنسیش. به تعداد این شیاطینی که تاملات روحی با اینها داشته و به اصطلاح ذهنیت زنای ذهنی داشته، به تعداد آن افراد، آن کله آن شیاطین آویزانند از آن شاخه شهوات. حالا آنجایی که شاخه‌ی حب مال دنیاست: مال دنیا، موتورسیکلت بوده، ماشین بوده، مبلمان بوده، خانه بوده، موبایل بوده، هر چی بوده، اینها آن کله‌های آن شیاطین آن‌ها مثلاً هست و دیده می‌شود.حالا یکی پست و مقام و پرستیژ اجتماعی و اعتبار اجتماعی و تعداد لایک‌خوری و مثلاً فالوور و دنبال‌کننده و رای‌دهنده و این و آن و این جور چیزا برایش مطرح است. حالا آن شیاطین کله‌هاشون آنجا متبلور می‌شوند از آن شاخه آن‌وری این درخت. هر چه بیشتر به این هواهای نفس پرداخته بشود، این درخت تناورتر، تنومندتر، شاخه‌ها متنوع‌تر و این شکوفه‌ها بیشتر می‌شود. آیا این حالا دیگر برمی‌گردد و می‌رویم تو آخرت حل می‌شود؟ نه، برمی‌گردد دوباره به درون برمی‌گردد، به همان اصل جحیم. یعنی برمی‌گردد به همان آتش اولیه. آن اول دوباره خودش را نشان می‌دهد.این ۶ تا درخت: شجره طیبه، شجره خبیثه، شجره مبارکه زیتونه، شجره ممنوعه، شجره ملعونه، شجره زقوم. ۴ تاش این طرف: کلمه خبیثه که شجره خبیثه چیست؟ از کجا برمی‌آید؟ این شجره خبیث از جحیم. اسمش چیست؟ شجره ممنوعه. به این درخت لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ، نزدیک بشوی می‌شوی ظالم. برای آن ظالمین، ما جعل کردیم فتنه. چه چیزی را؟ این جحیم و زقوم را. در صافات فرمود: این جحیم را فتنه قرار دادیم برای ظالمین. درسته؟ اینجا «كَلِمَةً خَبِيثَةً كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ». شجره ممنوعه: «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ» که از میوه این بخوری «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» می‌باشی از ظالمین. ما فتنه‌ای قرار دادیم آن آتش جحیم را که ازش این درخت زقوم درمی‌آید، به عنوان فتنه‌ای برای ظالمین. «إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ».خب. درخت اول: شجره خبیثه. درخت رو گرفتتش. دوم: شجره ممنوعه لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ. درخت سوم: شجره ملعونه (لعنت شده) که حضرت در آن خوابشان در عالم رویا دیدند که از منبرشان بوزینه‌ها بالا می‌روند و حضرت فرمود: این فتنه‌ایست، این فتنه‌ایست برای اینها. و بعدش هم که شجره ملعونه. از این شجره ملعونه در تعینات در ساختار دنیا و قیامت به چی یاد می‌شود؟ به شجره زقوم که از آن شکوفه‌های کله شیطانی دارد. این ۴ تا درخت در یک مسیر صورت می‌گیرند. اول نیست در ما. بیرونم نیست.به تعبیر شهید مطهری رضوان الله علیه می‌گوید این سمبلیک است. حالا من خیلی اعتقاد ندارم که سمبلیک است یعنی یک سمبل در بیرون، بلکه من معتقدم که این در درون ما شکل می‌گیرد. یعنی ما یک هوا و هوسی در درونمان هست، در قلبمان، در دلمان، در نفسمان. این همین جوری که پرورانده می‌شود، در این توهمات و در این تخیلات، آن درخت ممنوع شکل می‌گیرد.حالا حضرت الله فرموده به آدم که ببین، به این درختی که در وجودت می‌توانی شکل بدهی، نزدیک نشی ها «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ» که اگر نزدیک بشی و ازش بخوری «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» خواهی شد و خواهی بود از ظالمین. ما غالباً اینیم. کثیری از ما اینیم. این درخت را در وجودمان می‌پرورانیم و وقتی پروراندیم، ازش می‌خوریم، ازش می‌چشیم، بعد هبوط می‌کنیم، مثل دلو می‌افتیم پایین.مصادیقش چیست؟ آنجا آدم وقتی ابلیس وسوسش کرد، آدم گفت: من چرا ملک نیستم؟ دوم اینکه چرا جاودانه نیستم؟ سوم اینکه من که ملک نیستم و جاودانه نیستم، خدا این امکان را برای من ایجاد نکرده، چرا یک مُلکی به من نداده که این مُلک هیچ وقت کهنه نشود؟ هی شروع کرد در خودش پروراندن، هی پروروند، هی چرا این کار را کرده من ملک نیستم، چرا تبعیض قائل شده، چرا من می‌میرم یک روز، چرا من جاودانه نیستم، این چه وضعشه، چرا اینجوریه که به من یک مُلکی نداده که هیچ وقت کهنه نشود؟ بعد یواش یواش حس غرور بهش گرفت.غرور لحظه‌ای شکل می‌گیرد که انسان به آن خالق خودش، به آن کسی که ولی نعمتش است، حس بی‌نیازی و بی‌اعتمادی پیدا می‌کند. نه، تو اگر خالق خوبی بودی، باید به من این ۳ تا خواسته را می‌دادی. حالا که ندادی، من نسبت به تو سرسنگینم. ببین، من اینجوری نگاه می‌کنم، رد می‌شوم. این حس غرور. این بود که «فَدلاهما».مثل دلو سقوط کرد. سقوط کرد. «فَدلاهما» یعنی این سقوط اتفاق افتاد. ما این سقوط را آن به آن داریم. اگر آن یک بار بود یا این. «فَدلاهما بغرور» بابت چی بود؟ بابت این بود که چشید از آن درخت. یک دفعه متوجه شد که برهنه است. «بَدَتْ لَهُمَا».پس این حالت فیزیکی که یهود در اسرائیلیات آمده مطرح کرده که یک درختی بود این گوشه باغ کذا، خدا آمد گفتش که آدم با همسرت داخل این باغ باشید، از همه میوه‌ها بخورید، به این میوه نزدیک نشید. یک تجسم و تجسد عینی از یک درختی که حالا اینها وسوسه شدند، رفتن بخورن، جاودانه بشن، میوه‌اش را چیدن، آن سیب را یک به اصطلاح خوردن و بعد یک دفعه دیدن ای وای برهنه! این اسرائیلیات است. این تلقی یهوده. اسرائیلیات الی ماشاالله نکات دارد که قرآن آمده رد اینها را گفته و آن به قول آن یهودی‌ها که می‌آمدند می‌گفتن اینها که اساطیر الاولین. همه را اصلاح کرده. از اینکه یعقوب کشتی گرفته با حضرت الله، از اینکه داوود مثلاً نگاه داشته به همسر یکی از فرماندهان نظامیش، نگاه به اینکه مثلاً حضرت اسحاق زنش ربکا را مثلاً به عنوان خواهر خودش می‌برده اینور و آنور چون زیبا بوده، می‌خواسته نگوید که این همسر من است یا تک‌تک این مواردی که غلط است دیگر. یا مثلاً می‌گویند حضرت لوط ۲ تا دختراش مستش کردند، هر دوشون با پدرشون هم‌خوابگی داشتن تا از پدرشون نسلی بمونه. اینها همه دروغ است. اینها همه اسرائیلیات است. متأسفانه اینها آمده تو نگاه مسیحیت و یهود هم تأثیر گذاشته.اولیش که قضیه درخت. قبل از درخت ممنوع، آن ماجرای خلقت آدم و اینکه آدم خلق شد و بعد از دنده آدم حوا خلق شد. و بعد می‌رن یک سری روایت هم می‌آرن از تو نگاه ۱۴ معصومی که می‌گویند ۱۴ معصوم هم این از دنده آدم خلق کردن. نه، خب اینجوری نیست ها که یک تیکه گل اضافه مانده بود و از این دنده کَند مثلاً زن را خلق کرد. بعد اینها همه اسرائیلیات. خب که با قرآن مأنوس باشید، قرآن یک جلوه و چهره رحمانی دیگری از خلقت ارائه می‌کند که اصلاً این چیزها داخلش نیست. لذا نه آن جوری بوده که اول آدم را خلق کند تو ۶ روز، بعد بمونه توش که چی شد، بعد از این دنده‌اش مثلاً ورداره زن را خلق کند. نه، اینجوری بوده که…بعد وقتی آمدن بگن از این درخت بخور، به این نزدیک نشو بعد از اینکه ابلیس سجده نکرد و خدا او را راند، حالا او لج کرده بیاد مثلاً آدم را بگه حالا برو به این درخت‌ها نزدیک شو. نه، اصلاً فیزیکی و مادی نیست اینجوری که شما تلقی دارید از نگاه اسرائیلیات.بلکه حالا این حضرت آدم خلق شده، همسرش هم خلق شده، زندگیشون رو شروع کردند. این الهاماتی که ما داریم، حضرت آدم هم داشته. این نکاتی که در ما هست که چرا به ما اینجا احترام نذاشتن، اینجا جلو پا ما بلند نشدن، اینجا به ما سلام نگفتن، اینجا تبعیض در مورد ما روا شد، ما چرا آن مال را نداریم، آن خانه را نداریم، آن ماشین را نداریم، آن پست و مقام را نداریم، این را نداریم، آن را نداریم. این چیزایی که هی در خودمان رو می‌پرورانیم. آدم هم همین جوری بود دیگر. گفت چرا من مثل این ملائکه نیستم جاودانه باشم؟ چرا من مُلکی ندارم که هیچ وقت کهنه نشود؟ و چرا من جاودانه نیستم؟ یک روز مریض می‌شوم می‌میرم، پیر می‌شوم. ببینید همین چیزایی هست که ما روزانه داریم می‌گوییم دیگر. شما کدامتان از صبح تا شب چند مورد از اینها را ندارید در خودتون؟ حالا از این به بعد یک دفتر بگذارید کنارتون، هفتگی این القائات و الهامات را در مورد اینکه احساس تبعیض می‌کنید، احساس می‌کنید که تبعیض قائل شده خدا بین شما با آن ابلیس که از جنس جن است، بین شما با جبرئیل و میکائیل و آن ملائکه، چرا من مثل آن ملائکه مَلک نیستم؟ چرا من جاودانه نیستم؟ چرا مُلکی ندارم کهنه نمی‌شود؟ خب ما هم روزانه داریم مدل‌ها و ورژن‌های متفاوت همین را می‌گوییم با خودمون دیگر.این را وقتی در درون خودمان می‌پرورانیم، اولین چیزی که شکل می‌گیرد این است که نسبت به خدا سرسنگین می‌شویم. اینکه حق ما را نداد. این… این یعنی غرور. معنی فریب نمی‌دهد. غرور یعنی اینکه یک حسی داریم ما نسبت به تو بی‌اعتمادیم، ما اصلاً نسبت به بی‌نیازیم. آن چیزی که حق ما بوده را ندادی. این درختی در وجود ما کاشته می‌شود که درخت ممنوعه است. حالا هر چی بیشتر به این موارد می‌پردازیم، این بیشتر پرورده، شاخ و برگ پیدا می‌کند. هر چی بیشتر جلو می‌رویم، این بیشتر تناور می‌شود. می‌شود «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ»، به این نزدیک نشو. می‌شود شجره ملعونه. این لعنت شده. این درخت که حالا می‌گویند آقا همین شجره است که نظام اجتماعی بیرونی امویان و… نمی‌دانم از ابوسفیان بیاد برسه تا امروز و کذا. این شجره زقوم است. این شجره که از کلمه خبیثه شروع شده، نه از کلمه طیبه.همه‌ی این ۴ تا را که شما دیدید. خب آنجایی که در مورد شجره ممنوعه می‌گوید از میوه این نخورید که اگر خوردید می‌شوید از ظالمین. حالا درخت زقوم در ما شکل گرفته. این درخت زقوم میوه‌اش و شکوفه‌هاش کله‌های مانند کله‌های شیاطین اند. ما از این میوه‌ای که می‌خوریم، از این شکوفه که می‌خوریم، جوری که قرآن می‌فرماید می‌خورید و می‌رود تو شکمتون. کله‌های این شیاطین را می‌خوریم و اصطلاحاً می‌چشیم. چجوریه؟ یکی دارد زنای ذهنی می‌کند. یک آقایی فلان زن هنرپیشه، فلان زن بی‌حجاب، فلان زن مثلاً کذایی که تو خیابون دیده، این تو ذهنش مانده، با این زنای ذهنی می‌کند. یک خانمی کراش دارد روی مثلاً فلان سلبریتی مرد تو ورزش و سینما و کجا، در ذهنش با این خودارضایی می‌کند. در واقع این آقایی که دارد تو زنای ذهنی با این خانم ارتباط ذهنی دارد، این دارد آن کله آن شیطان را می‌خورد. میوه‌ای که خورده می‌شود منظور اینه. یعنی تو داری این را می‌چشی. با این زندگی می‌کنی. این را چشیدی. این را تو ذهنت داری. حالا آن حس هم داری نسبت به آن پست و مقام و جایگاه. آنم داری نسبت به آن مال و منال دنیا. آن حس بد هم داری نسبت به این تبعیضی بهت ایجاد شده. مثلاً انتظار احترام خیلی بیش از حد خودت داشتی، مثلاً بهت نداشتن. اینها هر کدام یک شیطانی دارد.اینکه «لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ» به این درخت در وجود خودت، اولاً درخت را نپرورانید. بعد نزدیک نشو بهش. بعد از این میوه‌هاش نخور که کله‌های این شیاطین اند. این از کجا شکل گرفته؟ اصل این در جحیم بوده. این جحیم هم آتش جهنم درون خودته. بعد تو دوباره برمی‌گردی به همین آتشه. یعنی هی لوپ می‌زنه. ناراحتی روحی روانی پیدا می‌کنه. هی می‌ره پیش روانشناس. هی قرص‌های مسکن مصرف می‌کنه. مشروب الکلی مصرف می‌کنه، مست بشه، نیست بشه. مواد مخدر مصرف می‌کنه که نشئه بشه، نیست بشه. موسیقی آرام‌بخش می‌شنوه که تو خلسه موسیقایی بره، نیست بشه. بابام، می‌دونی چی بلایی سر خودت آوردی؟ یک درختی در خودت پروروندی. هی داری از میوه‌های این که همان کله‌های آن شیاطین اند داری می‌خوری. بعد چی می‌شی؟ می‌شی «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» شدی ظالم. آنجا می‌فرماید این را جعل کردیم فتنه‌ای برای ظالمین. «إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ». چه چیزی را؟ آن جحیم را. انها شجرةٍ این شجره‌ایه که «تَخْرُجُ فی أَصْلِ الْجَحِيمِ». خارج شده از چه چیز؟ از آن قعر جحیم. از آن اصل جحیم. جحیم اصلش کجاست؟ هوای نفس خود ماست.لحظه‌ای که غضب دارید، آن آتش وجودتون، همون لحظه عقلتون بیاد سراغتون، ببینید منشأ آن خشم و غضبه الان کجای وجودتونه؟ خب. لحظه‌ای که در اوج شهوت کسی قرار دارد، همون لحظه عقلش بیاد کمکش کنه، ببین این منشأ شهوت کدام جز وجود انسانه؟ از آنجایی که این شهوت و غضب و دنیاگرایی و انانیت فوران می‌کند، آن آتشفشانه، آن مرکزش جحیم است. از آنجا این درخت می‌فرماید روییده می‌شود. درخت روییده می‌شود و فتنه‌ایست برای ظالمین. کدام ظالمین؟ «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ». آنجایی که به آدم فرمود نزدیک نشی به این درخت را، اگر نزدیک شدی، خوردی، «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ». فتنه برای ظالمین. نکن. خب نزدیک شدن، شدن ظالم دیگر. خب این هیچ ربطی آن درخت بیرونی ندارد. به قول شهید مطهری اصلاً بیرونی نیست، سمبلیک است. حالا سمبلیک هم نیست، واقعی در درون ماست. شهید مطهری می‌گوید سمبلیک است. من می‌گویم ببین، بله، آن بیرونی نیست، یک سمبلی ممکنه در نظر داشته باشیم، می‌گوییم آقا یک چیز سمبلیک که بهش نزدیک نشید. نه، در درون ماست. ساختش دست خود ماست.صبح که شما نگاه می‌کنید، یک کودکی شکل گرفته. این کودک هنوز این درخت درش به وجود نیامده. این درخت این ظرفیت را دارد که «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». به سمت رشد برود یا به سمت غی. به سمت رشد برود «فَأَلْهَمَهَا تَقْوَاهَا» به سمت غی برود «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا». این فجور یا تقوا ما را می‌رسانند به غی یا به رشد. وقتی به اینجا رسیدیم، در وجود ما یا درخت شجره مبارکه زیتونه شکل می‌گیرد که «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ». ریشه‌اش در کلمه طیبه است. یا در ما شجره ملعونه، ممنوعه، زقوم شکل می‌گیرد که اصلش بر کلمه خبیثه است. کلمه خبیثه هم همین ذهنیت خبیثه. حالا طرف دارد دزدی می‌کند، فکر می‌کند چجوری غارت کند، چجوری رشوه بگیره، چجوری مال مردم را بخوره، چجوری دروغ بگه، چجوری سر مردم شیره بماله، چجوری غیبت کنه، چجوری تهمت بزنه، چجوری در ذهنش زنا کنه، چجوری قمار کنه، چجوری مال حرام را بخوره، یک لیوان آبم روش، چجوری مثلاً پست و مقامی را که حقش نیست برود دست بگیره. این همین جوری که دارد به اینا فکر می‌کند، چجوری رو محقق کنه، دارد این درخت دارد شکل می‌گیرد.در خلوت خودتون، یک موقعی درخت وجود خودتون را ببینید دیگر. به دیده برزخی خودتون برسید، خود رو ببینید. معنی «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» براتون مشخص شد که از معرفت به نفس خود می‌توان به معرفت به رب خود رسید. حالا متوجه شدید. حالا متوجه شدید که درخت وجود شما آیا شجره مبارکه زیتون است؟ از او نور حضرت الله پرتوافشانی می‌کند. آینه‌ایست که نور الله می‌خورد داخل آن منعکس می‌شود و شما آماده‌اید که در آخرت به «عند ربهم یرزقون» برسید. دارید لحظه‌شماری می‌کنید که وارد آن مرحله بشوید و سر سفره حضرت الله در محضر حضرت الله بنشینید. اینه؟ یا نه، یک اتفاق دیگری افتاده. نستجير بالله، العِيَاذُ بِاللّهِ، یک درختی در وجود شماست که این درخت تناور ممنوعه است. خودتون ساختید و شکلش دادید. آن آتش جهنمش هم هر چی افروخته‌تر شده، خودتون بهش دامن زدید. حالا که شکل گرفته، رسیده به اینجا، میوه‌هاش شکوفه‌هاش که می‌شود این کله‌های شیاطین، آن‌ها را گرفتید خوردید، شکمتون پر شده از آن. نزدیک شدید به این درخت، شدید ظالم. کثیری از ما ظالمیم چون این درخت را در خودمون پروندیم. حضرت فرموده نپرورانید، بهش نزدیک نشید. منظور از اینکه نزدیک نشید، اصلاً نسازید، شکلش ندید در خودتون که برید بچشید میوه‌اش را و بخورید. این کار را کردیم. الان ما ظالمیم. فتنه است برای ما. یک فتنه‌ای درون ماست. یک آتش در درون ماست به نام جحیم که این درخت ازش شکل می‌گیرد، می‌آید بالا.حالا یک آتش دیگر داریم که فوادمان را در بر می‌گیرد و «وَمَآ أَدرَىٰكَ مَا ٱلحُطَمَةُ. نَارُ ٱللَّهِ ٱلمُوقَدَةُ. ٱلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ». حالا آن آتشیه که می‌آید فواد ما را در بر می‌گیرد. آن فواد یعنی یک آتش بنیادین دیگر است. آن حطمه یک آتش جهنم درون ماست. این جحیم یک آتش دیگر در درون ماست. اما از این آتش این، آن درخت زقوم می‌آید بالا. این درخت‌ها ریشه در کلمه دارد. مقید کنید خودتون را به اینکه کلمه طیبه بر جان دلتون بنشینه. از زبان آدمی که اهل تهجد است. لذا به جای اینکه خیلی چیزا را بشنوید و موسیقی بشنوید و موارد دیگر را بشنوید، این اهل تهجد، این اهل نماز شب، این عالمان بزرگی که درس اخلاق گفتن، فقط فایل صوتی شان را بگذارید تو گوشتون. اینها اصلاً نوع سخن گفتنشان، آن ریتم سخنانشان، آن کلماتی که ادا می‌کنن، از یک قلبی برمی‌خیزد که قلب آدم فقیه، قلب آدم تزکیه شده و اهل تهجد است. ۸۰ سال، ۹۰ سال عمر کرده، یک پختگی و ساختگی توسط حضرت الله ایجاد شده براش. این همین جوری که حرف می‌زنه، آن حرف به جان دلتون بشینه. کلمه‌هایی که آنجا گفته می‌شود، آن کلمه‌ها طیبه است. بعد نه نیاز به مسکن داری، نه نیاز به موسیقی داری، نه نیاز به مشروب الکلی داری، نه نیاز به مواد مخدر داری. آرامت می‌کند، راحتت می‌کند. کلمه طیبه است.بعد کلمه طیبه را اگر آدم خبیثه بگه با قلب کثیف و زبان بد و دهان بد نمی‌شینه. کلمه طیبه را کسی باید بگه که اهل تهجد است. بعد فقط بگذارید این تو گوشتون باشد، بشنوید، بشنوید، بشنوید. آن نکات اصلی قرآنی و روایی که این از قلب این آدمایی که اهل تهجدند، اهل مراقبه اند، اهل تقوای قلبی اند، حساسیت‌های این چنینی داشتن که چشمشان به نامحرم نیفته، لغو حرف نزنن، اهل تهمت نبودند، اهل غیبت نبودند، مراعات کردن، غذای به اصطلاح حلال تناول کنند، مراقب بودن که چی بنوشند، مراقب بودن عمر و وقتشان هدر نره، غیر از قرآن و ۱۴ معصوم در فکر و ذکر چیز دیگری نبودند، دغدغه‌شان الهی بوده. اینها تار و پودشان یک جوریه که از این قلب است. وقتی یک سخنی می‌گویند، این سخنه، صوت این، موسیقی آن سخنه آرام‌بخشه. حالا لابه‌لای آن موسیقی و آن سخنی که این فرد دارد می‌گوید، وقتی کلمه قرآن را می‌گویند، آن کلمه طیبه به قلب شما می‌شینه. بله. مرحوم حاج آقا مجتبی. خب خیلی از بچه‌ها افتخار داشتن که توفیق داشتن که آن موقع جلسات ایشون را می‌رفتند موقعی که ایشون در قید حیات بود. آن جلسه‌ای که اینجا داشتن، خب خیلی هم جلسه پرباری بود و الحمدالله. آقایون خانم‌ها می‌رفتند، خیلی حس خوبی می‌گرفتند. همین مرحوم خوشبخت توی این مسجد، تو خیابون شریعتی، مسجد امام حسن. حسه چیه؟ حسه اینکه آدمایی که اهل مراقبه هستند و تقوا داشتند و دارند، اینها به حسب آن مراقبه و تقواشان یک طراوت و پاکی دارند که حداقل رد و آلودگی در قلبشان هست. حالا وقتی حرف حق و کلمه الله را، یعنی آیات قرآن و کلمات معصومین را، اینها به زبانشان جاری می‌کنند، اثر وضعیش در گوش جان شما یک چیز دیگری است.این قلب را نگذارید درختی از توش بجوشه بیاد بالا به نام زقوم. یعنی چی؟ یعنی یک باتلاقی هست آن تو به اسم جحیم. آن باتلاق رو باید خشکش کنید. رُک، تخصص خشک کردن باتلاق. بعد زمینه‌سازی برای شکل گرفتن آن شجره مبارکه زیتونه رخ بده. آن چه فرایندیه؟ آن را دیگه برید زحمت بکشید، برید تو تفسیر تسنیم و مأنوس باشید. حالا دوستان، بعضی‌ها دیدم خریدن کل تفسیر تسنیم را و دارند می‌خوانند، حاشیه می‌زنند. خوبه ها، این کار خیلی خوبیه که مکتوب را حاشیه می‌زنید. اما خودتون را از یک چیزی محروم می‌کنید: از اینکه وقتی فایل صوتی را نمی‌شنوید، آن اثر وضعی سخن یک انسان متقی که وقتی لحنش، کلامش یک خلوصی دارد، یک غلظتی از آن نظام معنا دارد، خودتون از آن محروم می‌کنید. خب چه کاریه؟ آن فایل‌های صوتی را بشنوید که بهتره. همزمان با آن متن مکتوب.دو تا درخت. آنم در درون ماست. یا کلمه طیبه است یا کلمه خبیثه. اکثراً ما اسیر کلمه خبیثه‌ایم. کلمه خبیثه در ما آن درخت را شکل می‌دهد. آن درخت هم رگ و ریشه که ندارد. زقوم است. از آتش جحیم برمی‌خیزد. ممنوعه است. میوه هم کله‌های این شیاطین است. کله‌های شیاطین هی می‌خوریم، می‌بلعیمش، هضمش می‌کنیم. امروز این مال دنیا، فردا آن شهوات جنسیه، پس‌فردا آن غضبه، ۴ روز بعد آن پست و مقام. شکم‌هامون پره و از این کله‌های شیاطین که خوردیم.اما علی النهایه کارکرد این دو تا درخت در دو تا کلمه خلاصه می‌شود: نار و نور. ما ظرفیت نار داریم چون «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا». ما ظرفیت نور داریم چون «فَأَلْهَمَهَا تَقْوَاهَا». این دوگانه در درون ما. دوگانه رشد و غی. «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». چرا؟ چون مختاریم که انتخاب کنیم. این آیت پیچیده‌ای که در این مراحل هفت‌گانه ایمان از غیب تا ملائکه تا وحی و الهام تا قلب نبی تا آیات برای موقنین و مومنین تا حضرت الله تا آخرت رقم خورد، آیت این همان رویش گیاهان، نباتات و مسئله چرخه پیدایش انسان در مرحله جنینی است. آن دو تا را آیت می‌گیرد برای اینها. به خصوص آن نباتات را می‌گوید اگر به آن نباتات توجه می‌کردند، آن‌ها را در زمین می‌دیدند، نباید کارشان می‌کشید به ظلم و کفر، رو به روی انبیا. و تو پیامبر اسلام هم داری جونت را می‌گذاری سر اینکه اینها ایمان بیارن؟ نیاوردن که نیاوردن دیگر. اینها هم اگر نگاه می‌کردند مثل پیشینیان به روند خلقت نباتات و زوج کریم، متوجه می‌شدند که چگونه درخت ایمان در قلبشان شکل می‌گیرد و نور الهی در قلبشان می‌شینه و در آخرت «عند ربهم یرزقون» می‌شوند.وقتی کسی نمی‌خواهد این روند، آن درخت را ببیند و نمی‌خواهد در خودش این را شکل بده، تو پیامبر «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ الا یکونوا مومنین» داری جونت رو می‌گذاری سر اینکه اینها ایمان نیاوردن؟ مومن نمی‌شوند. خب نمی‌شوند دیگر. این درخت در درونشان شکل نمی‌گیرد چون خودشان نمی‌خواهند. نگاه کن تو دوره انبیای پیشین هم اینجوری بود.تبیین روند رویش درخت‌های درونی از طریق آیت درخت‌های بیرونی. الان می‌دانید که کودکان را باید ببرید بیرون، زمین مرده را نشانشان بدهید، زمینی که باران آمده روییدنی درش شکل گرفته را نشانشان بدهید. درگیر تعمق در گیاهان و به خصوص درخت‌ها کنید. میوه، تنوع میوه‌های درختان را بهشان یادآوری کنید. آرام آرام نوع زیست‌شناسی نباتی و گیاهی شان بستری بشود برای شناخت حقیقت این ماجرا در قرآن. بعد که آماده شدند، این درخت‌ها را، آن ۴ لایه را تبیین کنید: شجره خبیثه، شجره ممنوعه، شجره ملعونه و شجره زقوم. حالا دقیق‌ترش می‌شود: شجره خبیثه، شجره زقوم که شجره ملعون است که همان است که شجره ممنوعه است که نباید نزدیک شد از میوه‌هاش خورد. «فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» که بعد می‌باشند از ظالمین. این ۴ تا که در واقع یک درخت است.تبیین این برای بچه‌ها می‌تواند یواش یواش یواش یواش اینها را آشنا کند با حقیقت این، که آقا این در درونتون شکل می‌گیرد. از این سو هم کلمه طیبه و اینکه کلمه طیبه منجر و منتج به این می‌شود که از کلمه طیبه ما به شجره مبارکه زیتونه برسیم. شجره مبارکه زیتونه که شکل بگیرد در وجود هر کس، نور حضرت الله در وجودش می‌تابد و آخرتش تضمین می‌شود. این روند ایمان در سازوکار متعلقات هفت‌گانه ایمان است با آیت درختان.موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/opu55o6◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/nsHLobun9ps◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/opu55o6</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Thu, 13 Nov 2025 00:12:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۴۸ /پیش به سوی فقهیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B4%DB%B8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%86-wslilqkxl0vo</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۸سرفصل:‌ معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۴)پیش به سوی فقهیدناختتامیه‌ی دومین جشنواره‌ی نظام اندیشکده‌ای انقلاب اسلامیاندیشکده به مثابه دارالتفقهبرگزارشده در ۳۰ مرداد ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.مفتخرم که مراسم اختتامیهٔ دومین دورهٔ جشنوارهٔ نظام اندیشکده‌ای را در محضر شما عزیزان برگزار می‌کنیم. بعد از یک هفته تلاش دوستان در جشنوارهٔ دوم، تبیین شعار «پیش به سوی فقهیدن» و چشم‌انداز نظام اندیشکدهٔ انقلاب اسلامی، بعد از جنگ ۱۲ روزهٔ غدیر و تحولاتی که رخ داده، در محضر شما هستیم.ما در جشنوارهٔ نخست در سال گذشته، موضوع «عبور از وهن و رسیدن به فهم و عبور از فهم و رسیدن به فقه» در نظام ولایت فقیه را به عنوان چشم‌انداز حرکت اندیشکده‌ای بررسی کردیم. در اینکه امروز همهٔ نظام دانشگاهی غرب ناظر است به اینکه همهٔ مباحث تولید‌شده و نظریه‌ها ریشه در وهن دارند، جنبش تبیین اوهام در نظام علمی غرب این معضل را نشان داده که توهم امروز، توهمی است که تبدیل به تمدن شده و تمدن امروز چیزی جز یک سازوکار توهمی نیست.از این منظر، چون توهم سطح دریافت و ادراک حیوان است؛ دریافت حیوانات حوزه‌اش حوزهٔ وهم است و انسان باید از سطح وهن ارتقا پیدا کند به سطح فهم و سطح فقه. انسانیت در تفهم و آدمیت در تفقه سنجش می‌شود. که اگر کسانی صاحب سنجهٔ قلب ممکن التفقه نباشند، آن‌ها حتماً می‌روند جهنم. رک و صریح قرآن فرموده: «کثیری از کسانی که به نام جن یا به نام انس رقم خورده‌اند، این‌ها به گونه‌ای عمل می‌کنند که علی‌النهایه سر از جهنم در می‌آورند». شاخصش هم این است که «لهم قلوب لایفقهون بها»؛ آن‌ها امکان تفقه ندارند؛ نه اینکه «لهم قلوب لایفهمون بها» یا «لهوم قلوب لا یوهمون بها»، بلکه «لهم قلوب لایفقهون بها».در یک نظام اجتماعی که قرار است کسانی بروند بهشت، باید حتماً شاخص و مولفه‌ای به نام «قلب ممکن التفقه» داشته باشد. در نظام ولایت فقیه هم، فقیه هنگامی می‌تواند ولایت داشته باشد بر تودهٔ مردم تابعهٔ خودش که مردمش اهل وهم نباشند.ولایت دونالد ترامپ در آمریکا، ولایت وهیم است؛ یعنی ولایت کسی که وهم دارد و متوهم است. این فرد متوهم بر توده‌ای از مردم متوهم حکومت می‌کند و قدرت‌های ریز و درشت کرهٔ زمین بر این متوهم صحه می‌گذارند، چون آن‌ها خودشان هم متوهم‌اند. اگر شما توصیفاتی در قرآن دربارهٔ فرعون شنیدید، امروز می‌توانید در هیبت دونالد ترامپ ببینید.از این منظر، عالم امروز وقتی علم دانشگاهش علم وهم است؛ جامعهٔ وهیم امروز که یک جامعهٔ حیوانی است. به تعبیر قرآن: «کَالْاَنْعامٌ بل هُمْ اضل اولئک هُمُ الغافِلُون» این‌ها چون غافل‌اند، در غفلت به سر می‌برند، در ذکر و یاد الله نیستند، و چون بالاخره حیوان‌اند، مثل حیوان در وهم‌اند. جامعهٔ حیوانی و پر از اوهام امروز، ولایت برش ولایت وهیم است. رهبران، رئیس‌جمهورها، شاه‌ها، نخست‌وزیرها، این‌ها همه در وهم‌اند. مردم وهیم حاکم و ولی وهیم می‌خواهند.اما اگر مردم فهیم شدند و از اوهام خارج شدند، ولایت فهیم بر آن‌ها جاری می‌شود. و اگر مردم صاحب قلب ممکن التفقه شدند، حالا ولایت فقیه معنا پیدا می‌کند و زمینهٔ ظهور و بروز خواهد یافت. ما در حکومت ولایت فقیه، برای اینکه حکم ولی به عنوان ولی‌الامر ضریب نفوذ داشته باشد، باید مردمی داشته باشیم که قلب ممکن التفقه داشته باشند.پرسشی که در ذهن شماست. چرا انبیا این امکان برایشان به وجود نیامد؟ و هر کدامشان جداگانه از قومشان رفتند بیرون و قومشان نابود شد. چرا در دورهٔ ائمه هم این اتفاق نیفتاد و یکی پس از دیگری ائمه شهید شدند و مردم دچار این مشکلات شدند؟پاسخش در یک نکته است: مردم دورهٔ انبیا قلب ممکن التفقه نداشتند. مردم دورهٔ ائمه قلب ممکن التفقه نداشتند. مردم امروز جمهوری اسلامی تلاش‌هایی برای فقهیدن کلام امام مسلمین کرده‌اند، اما اگر این نهادینه نشود و جریان اندیشکده‌ای نتواند به سازوکاری برسد که مردم سازوکار فقهیدن داشته باشند، سرنوشت نظام جمهوری اسلامی هم به سرنوشت حکومت ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) و حکومت انبیا عظام تبدیل می‌شود و سرانجام این‌گونه‌ای خواهد داشت.روند تهاجرپس رسالت و مسئولیت جامعهٔ اندیشکده‌ای، تبیین وهم، فهم و فقه و ارتقای مردم از سطح وهم به سطح فهم و به سطح تفقه است. اگر چنین گزارهٔ مهمی مطمح‌نظر نباشد و اتفاق نیفتد، امکان ظهور فراهم نمی‌شود. یعنی شاخص اصلی ظهور این است که مردم منتظر، مردم واجد و صاحب قلب ممکن التفقه باشند.پس امروز، چشم‌انداز نظام اندیشکده‌ای، به عنوان نظام پیشتاز حوزه‌های فکری پیشرفته — به قول غربی‌ها: advanced study و مطالعات پیشرفته — یک هدف‌گذاری مشخصی است که جریان اندیشکده‌ای به عنوان جریان دارالتفقه، نوع نظام فهمیدن امروز نسل جوان را به سمت نظام فقهیدن سوق بدهد.البته خب، یک مانع و مشکلی که داریم این است که بلافاصله کلمه را تا می‌گوییم، فوری جامعه تصورش این است که خب همه بروند حوزهٔ علمیه و همین درس فقه را بخوانند. اما این منظور، یک جنبش اجتماعی عمومی است که «وَلَقَد ذَرَأنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرا مِّنَ ٱلجِنِّ وَٱلإِنسِ» چرا؟ چون «لهم قلوب لایفقهون بها». نه. هر کسی می‌خواهد برود بهشت، ناچار است و گریزی از این نیست که قلبی داشته باشد تا بتواند تفقه کند. فقهیدن را نباید واگذار کرد به یک عالم دین. عالم دین یک سطح پیشرفته‌ای را باید جلو ببرد، اما همهٔ مردم باید قلب ممکن التفقه داشته باشند. و اگر کسی نداشته باشد، مطمئن باشد که سر از جهنم در می‌آورد.شاخص‌های توسعهٔ منابع انسانی که سازمان ملل منتشر می‌کند — از مثلاً صحت جسم، برخورداری از نشاط و شادابی، ورزش، خانه‌ای، امنیتی و شاخصه‌های این‌جوری دیگر — دنیوی و مادی است. اما شاخص‌های توسعهٔ منابع انسانی در قرآن، مسئلهٔ اصلی و اساسی‌اش داشتن «قلب ممکن التفقه» است. منابع انسانی متعالی و رستگار این است.نقشهٔ خدا و هندسهٔ الهی، در هندسهٔ الهی، قدر‌ریزی اجتماعی در هندسهٔ الهی مبتنی بر نظام تفقه. هدف‌گذاری بود که دستگاه اندیشکدهٔ کشور باید انجام بدهد.آقا! حکومت ولایت فقیه است باید ولی فقیه امتداد داشته باشد. اگر می‌خواهد امتداد داشته باشد، باید حکم فقهی ولی جاری شود تا پایین جامعه؛ نه اینکه ولی حکمش را بدهد، بگویند این ارشادیه دارد، همین‌طوری به ما می‌گوید، ما را به عنوان مرشد، دارد یه چیزایی به ما می‌گوید، ما حال‌مان خوب شود، می‌رویم از لایهٔ رئیس‌جمهور و شوراهای دولت و مجلس به پایین کارهای علمی می‌کنیم، تو نظرات غربی‌ها. ببینیم، تو اسناد ۲۰۳۰ و نمی‌دونم جای دیگه چی گفتند؟ شما خیانت کردید به ولایت فقیه! باید از رأس تا ذیل، هرچه ولی فقیه گفته، امتداد داشته باشد؛ امتداد اسلام، امتداد قرآن، امتداد ائمه، امتداد ولی فقیه، کار ماهاست. هدف را گم نکنید!دانشگاه اگر رفتی، عمرت را گذاشتی. دانشگاه «وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» می‌کند با علم. تو دانشگاه، شما هر چی فرا بگیری، جلو پیشرفت حکم ولی فقیه را می‌گیری. چون می‌خواهی بیایی سیاستی که تو قرآن نداری، بذاری روبروی ولایت دیگه؛ اقتصادی که تو قرآن نداری، می‌خواهی بذاری روبروی بیع قرآنی دیگه؛ روانشناسی غربی می‌خواهی بذاری روی فطرت قرآنی دیگه؛ چون می‌خواهی یه چیز دیگه‌ای بیاری، کل بر قرآن کنی، تو «وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» کردی، نمی‌ذاری حکم ولی فقیه امتداد داشته باشد.پس جهت‌گیری این شد که نه «طرح‌ریزی استراتژیک»، بلکه «قدر‌ریزی فقهی». قدر‌ریزی فقهی مبتنی بر هندسهٔ الهی. ما هنگامی می‌توانیم نهاد ولایت فقیه را پشتیبانی کنیم و امتداد بدهیم که بتوانیم مبتنی بر قدر‌ریزی فقهی جلو برویم.من عباسی که بیش از ۳۰ سال طرح‌ریزی استراتژیک درس دادم، ما این طرح‌ریزی استراتژیک را گذاشتیم کنار، رفتیم به سمت قدر‌ریزی فقهی. یعنی شما هنگامی می‌توانید جامعه را دینی کنید که بتوانید قدر‌ریزی کنید — نه طرح‌ریزی استراتژیک — مبتنی بر آیهٔ «قَد جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيء قَدرا». قدر را باید موسع کرد. جامعه باید قادر بشه قدرت پیدا کنه، مقتدر بشه؛ به شرطی که مبتنی بر فقه باشه، نه مبتنی بر استراتژی.دامنه قدرریزی فقهیما از این علم غربی رد شدیم. رسماً توی جلسات کلبه دیدید ما گفتیم: «آقا، این تموم شد. دورهٔ قدر‌ریزی فقهی شروع شد». مبتنی بر قدر‌ریزی فقهی باید حکومت دینی جلو برود. یعنی وزارت نیرو باید بگوید: «من قدر‌ریزی فقهی کردم». وزارت آموزش و پرورش باید بگوید: «من مبتنی بر فقه قدر‌ریزی کردم». وزارت کشاورزی باید بگوید: «من مبتنی بر فقاهت و قرآن قدر‌ریزی کردم». نیایند بگویند که «ما طرح‌ریزی استراتژیک کردیم». ۲۰ سال من اینجا با یه چی روبرو هستم: هی یه چیزی رو بغلش می‌ذاره، ۴ تا طرح می‌آره، می‌گه: «ما ترویج استراتژیک فلان بخش نظام را انجام دادیم نظر نهایی بدید.» می‌گم: «آقا، من از استراتژی رد شدم. تو دوباره طرح استراتژیک پیش من آوردی. این حکومت فقهی است.» این ساختار پارسال بود. ساختار امسال را به اجمال عرض کنم. در «پیش به سوی فقهیدن» که شعار امسال است؛ حرکتی که ۲۵ سال دیگر طول می‌کشد تا در جامعه جا بیفتد. «پیش به سوی فقهی» معناش چیه؟ شما ۳ تا درخت در قرآن می‌شناسید، درخت منفی: «شجرهٔ ممنوعه» «شجرهٔ خبیثه» و «شجرهٔ ملعونه».«شجرهٔ ممنوعه» شجره‌ای است که حضرت الله به آدم فرمود: «در این بهشت با زنت ساکن شو، از این میوه‌ها تناول کن، فقط به این درخته نزدیک نشو: لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، که اگه بری، می‌شی از ظالمین». نرو. ظالم نشو.تصور یهودی در جامعه این است که این درخته عینی است، در بیرون است. همان‌طوری که تصوری که یهود از حضرت الله ارائه کرد تحت عنوان «یهوه» یه مرد پیری است. یهود آمد خدا را تجسد بخشید تا جایی که این خدا می‌آید زمین، کشتی می‌گیرد با حضرت یعقوب! آن پیرمردی که دارد با حضرت یعقوب تو این نقاشی‌هاشون کشتی می‌گیرد، این خداست: «یهوه». خیانت یهود این بود که آمد، حضرت الله را تجسد بخشید و تبدیلش کرد به یهوه مادی. حالا مسیحی‌ها گفتند که خدا نبوده، جبرئیل بوده آمده کشتی گرفته. آن تصاویری که می‌بینید با حضرت یعقوب، یه فرشته‌ای دارد کشتی می‌گیرد، اون مال فرهنگ مسیحی‌هاست. اما خطای یهود که آمد، همه چیز عالم غیب را تعیّنی کرد، یکی از خطاهاش هم این بود که آمد جوری جا انداخت که این درخته یه گوشهٔ باغی بوده، همه داشتن نزدیک می‌شدند.شهید مطهری می‌گوید که این درخته سمبلیک است. این درخته تمثیلی، نمادینه. یعنی درخت وجود عینی در بیرون ندارد که حالا این درخته اینجا بوده، خدا به حضرت آدم گفته: «ببین، این طرفا باش، به این نزدیک نشی ها». نگفته: «نرو بهش، آویزون شو، ازش بخور». می‌فرماید: «لَا تَقْرَبَا» اصلاً نزدیک نشو که می‌شی از ظالمین. شهید مطهری می‌گوید که این تمثیلی است، یعنی یه پدیدهٔ ذهنی است.خب، منظور چیه؟ بحث‌های مفسرین چیه؟ این فالهمها فجورها و تقواها در انسان الهام شده‌ فجور و تقوا. شق فجور ما می‌شه این درخته که نباید بهش نزدیک بشیم. درخت چیه؟ درختی است که از یه جایی، از یه کلمهٔ خبیثی شروع می‌شه، شاخ و برگ گناه پیدا می‌کنه. چون بچه‌ای که شروع می‌کنه خلافکاری، تو ۳۰ سالگی، ۴۰ سالگی می‌شه یه گنگستر، می‌شه ترامپ، می‌شه هیتلر، می‌شه صدام، می‌شه ابن ملجم، می‌شه یزید. او که از اول این فساده توش نبوده، این مثل یه درخت درش پرورانده می‌شه. کسی که به فجور درون قلب خودش نزدیک بشه که الهام شده بهش. حالا این قلب تو قرآن، بیرون بهش می‌گن «ذهن». تو قرآن ما ذهن نداریم. کسی که این رو بپرورونه، یه درختی درش شکل می‌گیره به نام همین «شجرهٔ ممنوعه». که خدا فرموده به این بخش فجور درون خودت نزدیک نشو که می‌شی از ظالمین. برون‌داد و کار بیرونیت دیگه ظلمه.اما این سو شما باید به تقوای درونت نزدیک بشی یعنی «فالهمها فجورها و تقواها» ما یه شق تقوا داریم که نمی‌ذاره نزدیک بشیم به فجور. باید به اون بپردازیم، نه این ور. شهید مطهری می‌گوید این تمثیله، این درخته بیرونی نیست، عینی نیست، یه پدیدهٔ بیرونی نیست، پدیده‌ای درونی و ذهنی است.پس درخت اول برای شما محرز شد که وقتی ابلیس آمد وسوسه کرد حضرت آدم را، بهش گفت: «ببین، می‌دونی چرا بهت می‌گه نزدیک نشو به اون قسمت دیگه‌ی قلبت، ذهنت؟ ببین نمی‌خواد تو ملک بشی یک. تو مثل فرشته بشی. دو نمی‌خواد تو ملک داشته باشی — به اصطلاح ملکی داشته باشی که هیچ‌وقت کهنه نشه — حکومت و ساختاری که هیچ‌وقت کهنه نشه. سوم نمی‌خواد تو جاودانه بشی. این سه تا رو نمی‌خواد در مورد تو.» ما چیکار کنیم؟ این کاشته شد در ذهن حضرت آدم.حضرت آدم راه رفت، گفت: «چرا خدا نمی‌خواد من ملک بشم؟ چرا خدا نمی‌خواد من ملکی داشته باشم که کهنه نشه؟ چرا خدا نمی‌خواد که من جاودان بشم؟» هی شروع کرد با خودش این کارها رو کردن. همین کارهایی که الان ما می‌کنیم دیگه. ما یه سری الهامات شیطانی داریم. در این الهامات شیطانی در خودمون چکار می‌کنیم؟ یک سازوکار رو ایجاد می‌کنیم که عجیب و غریبه. ما هم داریم هر روز اون وسوسه‌های ابلیس رو شکل می‌دیم، به اون درخته نزدیک می‌شیم.این درخت وقتی کسی بهش نزدیک شد — خب، حضرت آدم نزدیک شد به این وسوسه‌ها — «دَلْو» معرف حضور شماست. «دَلْو» اون سطلی که می‌ندازنش توی چاه که آب بیارن بالا. قرآن از این کلمه — ریشهٔ کلمهٔ «دَلْو» — استفاده می‌کنه، می‌گه: «اینا سقوط کردن به غرور»، یعنی مثل دلو، آدم افتاد پایین سقوط کرد به غرور. غرور از چی می‌آد؟ از «غره» شدن میاد. خدا فرموده بود: «نزدیک نشو به این درخته»، غره شد به خدا: «چرا خدا نمی‌خواد من به این درجات برسم؟» یعنی تردید داشت به خدا، غره شده بود به یافته‌های خودش و وسوسه‌های ابلیس، و این ذهنیتش غره شده بود، غرور رو رقم زده بود. در اثر این غرور، «فدلاهُمَا» فدلاهُمَا ریشه‌اش از همون کلمهٔ «دَلْو» می‌آد. مفسرین می‌گن کلمهٔ «دلو» رو به این دلیل بهش می‌گن «دَلْو» که اینجوری یه دفعه تالاب سقوط می‌کنه ته چاه و از اونجا آب در بیاره. سقوط انسان به غرور و غره شدن از این منظره. پس این درخت اول.بله، «فدلاهُمَا بغرور فلما ذاقا» ذاقا، ذائقهٔ ابلیس آمد براش ذائقه‌سازی کرد. ذوق، ذوق پیدا کرد، ذوق رسیدن به اون ملک‌شدن، و ذوق رسیدن به اون حکومت، و ذوق رسیدن به جاودانگی. ذائقه‌سازی کرد براش. ذاقا به فارسی می‌گن «چشیدن». اون درخت ذهنی که هی داشت می‌پروراندش در خودش و به خدا قره شد و چون و چرا کرد، شک کرد، تردید کرد به حضرت الله. این در ذهنش بود به قول امروزیا. به قول قرآن در قلبش بود. نتیجه‌اش شد سقوط و «بَدَتْ لَهُمَا» بَدَتْ یعنی یه دفعه چشمش باز شد، دید برهنه است. این برهنگی چیزی نیست که با تلقی عوام باشه، بلکه برهنگی از این جهت که در اثر این ذهنیته، حالا یه برون‌دادی داشت در جسم خودش.درخت دوم «شجرهٔ ملعونه» است. فرمود به رسول جلیل‌القدر اسلام بعد از اون رویایی که دیده بود: حضرت در عالم رویا دید که میمون‌ها از منبر حضرت بالا می‌رن. فرمود: «این فتنه‌ای برای مردمه». که میمون‌ها بالا می‌رن از منبر تو، فتنه است برای مردم. ضمناً این چیه؟ این همون «شجرهٔ ملعون» است.مردمی که ۱ نفر، ۱ نفر، ۱۰ نفر، ۱۰ نفر، ۱۰۰ نفر، ۱۰۰ نفر شروع کردن به اون بخش فجور وجود خودشون رجوع کنن، هی این درخته رو در خودشون بپرورانند. این درخته تعیّن بیرونی پیدا می‌کنه، اسمش می‌شه «ملّت». «ملّت» به معنی دین و آیین. می‌شه تمدن. یه تمدنی از این درخته درست می‌شه: این «شجرهٔ ملعونه». حالا ساده‌اش رو مفسرین می‌گن منظور امویان‌اند — همین ابوسفیان و معاویه و یزید و ... — این ساده‌اش است. نه! کل تمدن الان «شجرهٔ ملعونه» همین تمدن غربه که در اثر چی ساخته شده؟ یک سری فیلسوفی که فکر فاسدی داشتن، به بخش فاسد فکر خودشون پرداختن، این تمدن ساخته شده. حالا دکارت اسمش رو گذاشت «درخت فلسفه»، گفت: ریشه‌اش متافیزیک، تنه‌اش فیزیک، شاخه‌هاش دانش‌ها هستند، میوه‌اش می‌شه «تخنه» یا تکنولوژی. حالا بگیرید: مفهوم خوردن از میوهٔ درخت ممنوع، منظور اینه. یعنی چیزی که امروز اینا بهش می‌گن «فلسفه» که خودشون می‌گن همهٔ فیلسوفانشون کافرند و هر کس آلوده شد به این، به عنوان فتنه برای مردم به اینجا می‌رسه.درخت فلسفهحالا اینا از منبر پیامبر بالا می‌رن این میمون‌ها که خودشون گفتن که «انسان حیوانه». همون یهودی که در ماجرای فتنهٔ سبت که نباید روزهای شنبه ماهی می‌گرفتن، توجه نکردن، حکم خدا رو گذاشتن زیر پا. قرآن می‌فرمود: میمون شدن «قِرَدَةً خاسِئينَ» یعنی تبدیل شدن به میمون. همون میمون‌ها امروز علم غربی رو رقم زدن.به صراحت می‌گن: «علم امروز ما علم پرومته‌ایه». به صراحت می‌گن: «فیزیک امروز مال شاگردان پرومئه است». به صراحت می‌گن: «بمب اتم رو مبتنی بر این سازوکار ساختیم». به صراحت می‌گن: «فلسفه، فلسفهٔ پرومته‌ایه». به صراحت می‌گن: «همهٔ ارکان هنر پرومته‌ایه». همش هم تو ایران ترجمه شده‌ها، ولی زیر بار نمی‌رن که خودشون دارن می‌گن: «پرومته همون ابلیسه».پس شجرهٔ به اصطلاح ممنوعه‌ای که فرموده بود حضرت الله که «به این نزدیک نشو» اینا نزدیک شدن بهش بعد از هبوط حضرت آدم. حالا این تبلور بیرونی پیدا کرده، شده یه تمدن. خدا اینجا می‌فرماید: «این همون شجرهٔ ملعون است که در قرآن آمده». این «شجرهٔ ملعون» تمدن امروزه.درخت سوم چیه؟ کسایی که آلوده شدن به اون «شجرهٔ ممنوعه» و این «شجرهٔ ملعونه»، علی‌النهایه در قیامت از شجره‌ای می‌خورند به نام «زقوم». اینجا دیگه قرآن می‌فرماید: «می‌خورند» اینجا دیگه واقعاً میوهٔ این درخت رو می‌خورن. می‌فرماید: این ریشه‌اش در چیه؟ در «جحیم». اصل درخت زقوم در جحیمه. آتشیست در جهنم درون انسان که همون آتش هوای نفسش است. اینجا دعوا نار و نوره. دعوا آتش و نور الله است.در مقابل این، در قرآن یه درختی داریم به نام «شجرهٔ مبارکهٔ زیتونه» در سورهٔ نور. می‌فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ» مثل چی؟ مصباح. نور الله مصباحه. مثل نور مصباح. داخل یه گوی بلورینه به اسم زجاجه. این نور مصباح داخل اون گوی بلورین زجاجه است. این زجاجه تو یه چراغدانیه به نام مشکات. مشکات این جوری آویزونه داخلش یه حبابیه به اسم زجاجه. داخل اون حبابه نور مصباحه. این جریان داشتنش مثل چیه؟ مثل روغن زیتون. می‌فرماید همون‌طوری که اون روغن زیتون جاری می‌شه، شفافیتش مثل اونه. آتش نیست، نار نیست، نوره.همهٔ دعوا در عالم خلقت بین نار و نوره: نور ائمه (علیهم‌السلام)، نور انبیا (علیهم‌السلام)، نور حضرت الله، نور قرآن عظیم، نور مصلحین با نار ابلیس، آتش ابلیس، با نار شهوت انسان‌ها، با نار هوای نفس هر کدوم از ماها. تقابل بین نار و نور اصل دعوا در قرآن است.اون درختی که «شجرهٔ ممنوعه» بود، آدم بهش نزدیک شد و الان همهٔ ماها بهش نزدیک شدیم و شد «شجرهٔ ممنوعه»، اومد شد «شجرهٔ ملعونه» — همین تمدن امروز — شد درختی که تو قیامت باید ازش بخوریم: «شجرهٔ زقوم». اون ریشه‌اش در ناره. اما «شجرهٔ مبارکهٔ زیتونه» اساسش بر نوره. نور الله. این تقابل رو که می‌بینید، در کجا شکل می‌گیره؟ در درون قلب انسان.اگر کانت می‌گفت: «می‌خوایم فلسفه داشته باشیم، باید ذهن رو بشناسیم»، شهید مطهری همین رو گرفت، اومد گفتش: «ما هم می‌خوایم فلسفه داشته باشیم، باید ذهن رو بشناسیم». قرآن می‌گه: «می‌خوای به شناخت برسی، می‌خوای نجات پیدا کنی، به نور برسی. باید قلبت رو بشناسی، قلبت رو دریابی». در غیر این صورت، در قلبت آتش «جحیم» شکل می‌گیره، ریشه و اصلی از اون می‌زنه بالا به نام درخت «زقوم». چرا؟ چون تو قلبت و ذهنت قبلاً به درخت ممنوعه نزدیک شدی و در اونجا درخت ملعونه رو در عالم بیرون شکل دادی. به عنوان یزید و معاویه و ترامپ و نتانیاهو و هر کس دیگه‌ای.از کجا باید شروع کرد «فقهیدن» رو؟ از «قلب ممکن التفقه». اگر بی‌توجهی کنی چیه؟ می‌ری، کلمه‌هایی رو تو مدرسه و دانشگاه یاد می‌گیری که اینا کلمهٔ خبیثه است. مثال زده می‌فرماید: «كَلِمَةٍ خَبِيثَة كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ» مثل درخت خبیثه می‌مونه که بین زمین و آسمون رهاست. اما اگر نرفتی دانشگاه، نرفتی علوم انحرافی جک و جورجی رو ببینی و بخونی، تن دادی به کلمهٔ طیبه «كَلِمَةٍ خَبِيثَة كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ» که «أَصلُهَا ثَابِت وَفَرعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ».چون شما چند تا ثبت در مورد انسان می‌شناسید؟ «إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدَامَكُم» ثبات قدم، دوم ثبات نفس، سوم ثبات فؤاد. پیامبر چرا برات تو قصه می‌گیم ماجرای انبیای پیشین رو؟ برای اینکه در قلبت، در فؤادت تثبیت به وجود بیاد. «كُلًّا نقص عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ» می‌دونید چرا قصه می‌کنیم اخبار انبیای پیشین رو؟ برای اینکه «نثبت به فُؤَادكَ» این هستهٔ مرکزی قلبت تثبیت بشه.انسانی که به ثبات قدم، ثبات نفس، ثبات فؤاد برسه، حضرت الله براش ثبات فؤاد ایجاد کنه، کلمهٔ طیبه در درونش هست که به ثبات رسیده. حالا از این کلمهٔ طیبه در اصل ثابت، درختی شکل می‌گیره، می‌آد بالا. این درخت «شجرهٔ طیبه» است. این همون «شجرهٔ مبارکه» است. پس بعد رسیدیم به کلمه.اگر اصل انسان‌شدن و آدم‌شدن و رستگاری رو می‌خوایم در «فقهیدن»، فقهیدن تو کتاب حوزهٔ علمیه نیست، توی لمعه و مکاسب و نمی‌دونم قانون و به اصطلاح کفایة الاصول و اینا نیست. فقیه‌شدن به قلب است. قلبی که مواظب باشید در اون «شجرهٔ ممنوعه»، «شجرهٔ ملعونه» و «شجرهٔ زقوم» شکل نگیره یعنی «شجرهٔ خبیثه» از کجا می‌آد؟ از کلمهٔ خبیثه. مراقب باشید! شما می‌دونید یه آبی حرامه نباید بنوشید، مشروب الکلی حرامه، گوشت خوک حرامه، فلان مردار حرامه. می‌دونی چه چیزی رو نباید بخوری، چه چیزی رو نباید بنوشید، چه چیزی رو نباید استنشاق کنید. چرا کسی مراقب نیست که چه کلمه‌هایی رو نباید بشنوه؟ ذره‌ای حقیقت توش نیست! هر چی جلوتر می‌ری رجسه، رِجس یعنی ناپاکی. شما اگر الان نجس بشه دستتون با خون با چیز دیگه‌ای، می‌رید می‌شویید، پاک می‌شه، طاهر می‌شه، تطهیر می‌شه. نجاست روی پوسته. اما نجاست درون قلب بهش می‌گن «رِجس» — با قمار، با شرب خمر، با حرف کفرآمیز، با مفاهیم انحرافی. خب، این علوم «رِجس» ایجاد می‌کنه.«پیش به سوی فقهیدن» چجوری بریم بفقهیم؟ راهش اینه که بدانید در قلبتون «شجرهٔ ممنوعه» شکل نگیره. اندیشهٔ کانت در «نومن و فنومن» شجرهٔ ممنوع است، شجرهٔ ملعون است. کوجیتو دکارت شجرهٔ ممنوعه است. گایست هگل شجرهٔ ممنوعه است. پدیدهٔ دیفرانس ژاک دریدا شجرهٔ ممنوعه است. پس درختی که شما تحت عنوان «شجرهٔ مبارکهٔ زیتون» می‌شناسید در قرآن  «شجرهٔ طیبه» ریشه‌اش در کار کلمه است.اگر کلمه، کلمهٔ طیبه باشه در قلب ما، در ذهن ما. ما رستگار می‌شیم و قلب ما ممکنه التفقه باشه، می‌تونه اون کلمه‌ها رو دریابه. اما اگر قلب ما قلب ممکن التفقه نباشه، قلب ما پر از وهمه. اوهام وقتی در قلب ما بود، ما اسیر اون بخش فجورها هستیم فالهمها فجورها، نه تقواها.۱. لذا نظام اندیشکده‌ای در حرکت رو به جلو باید به سمت این سازوکار بره. نظام اندیشکده متولی قدر‌ریزی اجتماعی مبتنی بر تفقه دینی در نسبت با ریزی استراتژیک غربیه. ۲. در واقع، نظام اندیشکده‌ای «دارالتفقه» که هم از وهم و فهم باید به فقه ترفیع یافته باشه. در این صورت می‌تونه در ساختار تصمیم‌سازی نظام ولایت فقیه موثر واقع بشه. ۳. ثقل «دارالتفقه» اصطناعت آدمیان واجد قلب ممکن التفقه. اما سوال اینه که چگونه؟۴. سعی آدمی برای داشتن قلب ممکن التفقه از کشمکش آدم (علیه‌السلام) با وسوسه‌های ابلیس در خوردن از میوهٔ درخت ممنوع آغاز شد که یه کشمکش قلبی بود.۵. شهید مطهری (رضوان‌الله علیه) ماجرای درخت ممنوعه رو تمثیلی و نمادین می‌دونه. یک ماجرای سمبلیک، یعنی درختی که ماهیتی ذهنی و معرفتی داشته و داره. الله تبارک و تعالی به آدم (علیه‌السلام) هشدار داد که به درخت ممنوعه نزدیک نشه — «تَقَرُّب» ذهنی و قلبی زیرا از ظالمین خواهد شد. ضمناً هشدار داد که ابلیس برای آدم (علیه‌السلام) دشمن مبین است.ابلیس آدم (علیه‌السلام) رو وسوسه کرد که: «دلیل منع تو از پرداختن به شجرهٔ کذایی اینه که ملک نشی، جاودانه نگردی و به ملک نرسی».آدم (علیه‌السلام) که این وسوسه موجب شد که ویروس این شائبه در ذهن او بیفته — در واقع در ذهنش کاشته بشه با خودش وهمید — نفهمیدها، نه فقهید وهمید یعنی به اوهام رسید — که: «چرا الله نمی‌خواد که من ملک بشم؟ چرا الله نمی‌خواد که من خالد و جاودانه بشم؟ چرا الله نمی‌خواد که من به ملک، ملک ویژه و به اصطلاح شاداب برسم؟»این اوهام موجب شد که در ذهن خودش به آن درخت تمثیلی نزدیک بشه و از اون بچشه چون برای او این تقرب رو ذائقه‌سازی کرده بود ابلیس. پس از رسیدن اون شبهه به مذاق او و همسرش، هر دو غره شدن یعنی نسبت به حکم خدا تردید یافتن و وسوسهٔ ابلیس رو پذیرفتن. پس کاشت ذهنی رخ داد و به الله مردد و مشکوک شد، شک کردن به سخن الله تبارک و تعالی. این غرور یعنی فریب خوردن با افق و رویایی که ابلیس برای اونا ترسیم کرد، موجب سقوط دلووار اون‌ها شد.حضرت (صلوات‌الله علیه) فرمود: «برادرم عیسی (علیه‌السلام) گفت: گناه نکنید. من می‌گویم: فکر گناه نکنید». آدم (صلوات‌الله علیه) پندار باطل و اوهام رو در قلب خودش جایگزین یقین به حکم خدا کرد.وقتی ما مأموریم در پیروی از پیامبرمون «فکر گناه نکنیم»، «فکر گناه نکردن، نزدیک نشدن به اون درخته در ذهنه».الله تبارک و تعالی گلایه کرده: «مگر نگفتم که ابلیس دشمن شماست و مگر تحذیر ندادم که به اون درخت که شما رو ظالم می‌سازه نزدیک نشید؟» یعنی در ذهن خودتون به اون نپردازید. اما کار گذشته بود. علیه‌السلام و حوا استغفار کردن و الله توبه‌شون رو پذیرفت، اما حکم به هبوط اونا فرمود «هبوط قلبی».پس از چشیدن از اون درخت — مزه‌کردن ذهنی و ذوق قلبی — به «بَدَتْ» رسیدن، «سَوْآتُ» اون‌ها بر اون‌ها نمایان شد. الله تبارک و تعالی به بنی‌آدم هشدار داد که مبادا ابلیس همان‌گونه که از تن والدین شما لباس رو کند، شما رو هم برهنه کنه.۶. پدیدهٔ ذهنی، معرفتی و سمبلیک «درخت ممنوعه» با هبوط آدم و حوا و ابلیس در بین بنی‌آدم به فرهنگ و مناسک و تمدن منجر شد و نام اون «شجرهٔ ملعونه» گشت.رسول (صلوات‌الله علیه) در رویا دید که میمون‌ها از منبر ایشان بالا می‌روند. فرمود: «آنچه دیدی و شجرهٔ ملعونه، فتنه‌ای برای مردم هستند». که فروکاست شد در بحث‌های تفسیری صرفاً به بنی‌امیه، اما «شجرهٔ ملعونه» تعیّن اجتماعی قوم و قبیله و شَعوب شد که به «ملّت» شهره گشت؛ آیین هر قوم و امت.مردم هر لحظه در ذهن و قلب خودشون به اون درخت ممنوعه نزدیک شده و پرداخته‌اند و ذوق اون رو دارن. مستمراً از اون می‌چشن و در عین و در علن به اون ذوقیات عمل می‌کنن؛ و نسل اندر نسل این رویه رو تکرار کرده و می‌کنن. در نتیجه، درخت ممنوعهٔ ذهنی به درخت ملعونه تعمیم یافته که فرمود: «فتنه‌ای برای مردم شده» و کسانی که از منبر رسول (صلوات‌الله علیه) بالا می‌روند و آن درخت ذهنی را به جای حکم الهی یعنی حکمت حقنه می‌کنند، اون‌ها کارکرد در واقع میمونی دارن.۷. پیامد «ملّت شجرهٔ ملعونه» — یعنی تمدن برخاسته از اون — که امویان و یهودیان یک جزء اون‌ هستند؛ محکوم شدن به «شجرهٔ زقوم» است که اصل اون در «جحیم» است. «شجرهٔ ممنوعه»، «شجرهٔ ملعونه» و «شجرهٔ زقوم» — سه پردهٔ یک واقعیت‌اند. دیرین‌گونهٔ «شجرهٔ ممنوعه» به تمدن «شجرهٔ ملعونه» منجر شده که پرومتِه‌ای‌های غرب به اپل می‌نازند، و پیامد اون «شجرهٔ زقوم» و عذاب خوردن از اون میوهٔ اون درخته. کسی که ذوق «شجرهٔ ممنوعه» داره و «شجرهٔ ملعونه» رو آبیاری می‌کنه، لاجرم باید میوهٔ تلخ «زقوم» رو به عنوان عذاب بخوره. از ذائقه‌سازی «شجرهٔ ممنوعه» تا «زقوم»، یک سبک زندگی پدید می‌آد که «شجرهٔ تمثیلی خبیثه» لقب گرفته: «کَلِمَةٌ خَبِيثَةٌ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ». اما این آلودگی قلبی — آلودگی موسوم به «رِجس»۸. در تقابل چهار «شجرهٔ ممنوعه»، «ملعونه»، «زقوم» و «خبیثه»، «شجرهٔ مبارکهٔ زیتونه» قرار داره که تمثیلی از نوره «الله نور السماوات الارض». «نور الله» همانند مصباحی که در گوی بلورین «زجاجه» است، که اون گوی در چراغدان «مشکاة» قرار داره. «مشکاة» رو بگیرید بدن یک انسان مومن. «قلب انسان مومن» رو بگیرید: «زجاجه». و در درون «زُجاجَةٍ»، در درون قلب او، «نور حضرت حق» ایمان رو بگیرید: «مصباح». و نور آن در شفافیت مانند روغن درخت مبارکهٔ زیتونه جاریه.«شجرهٔ مبارکه» مبتنی بر «کلمهٔ طیبه» است که همچون «شجرهٔ طیبه» که اصل اون ثابته — ثبات فؤاد و ثبات نفس — و فرع اون در سماست.۹. «شجرهٔ ممنوعهٔ ملعونه» منتهی به «زقوم» ناره. آتشه. چون شجره سبز به نار سرخ تبدیل می‌شه. در قرآن فرموده: «همین شجرهٔ اخضر، همین درخت سبزی که می‌بینی، وقتی آتیش می‌گیره به هیزم تبدیل می‌شه، ازش نار در می‌آد.» پس چگونه از این سبزی و شادابی و به اصطلاح خیس‌بودن، این آتشِ سرخ در می‌آد؟ فرموده: «آیتش رو خودم رقم می‌زنم». حضرت الله فرمود: «شجرهٔ اخضر از اون نار در می‌آد». و این یک آیت الهیه: «هیزم جهنم کسی نشوید». مثل قرآنیه. زیاد این ضرب المثل رو شنیدید که میگه هیزم جهنم کسی نشوید! هیزم جهنم کسی نشوید برخاسته از همین آیه است، اما شجرهٔ مبارکهٔ طیبه سراسر نوره، نه نار. خاستگاه هیزم و نار نیست؛ خاستگاه نوره. چرا؟ چون مبتنی بر کلمهٔ طیبه است. ۱۰.قلب ممکن التفقّه، قلب تهی از رجس کلمهٔ خبیثه و وهم شجرهٔ ممنوعه و ملعون است.اولاً، در نوروساینس امروز تأکید می‌کنن که فراگرفتن هر کلمه در شبکهٔ نورون‌ها، ایجاد بخش مادی زائد می‌کنه که مجموعهٔ اون‌ها به اکنه تبدیل می‌شه و مانعِ فقهیدنه. الان دیگه در نوروساینس می‌گن: «شما هر یِه کلمهٔ جدیدی یاد می‌گیرید، در این شبکهٔ نورون‌هاتون یِه وجه مادی پیدا می‌کنه.» چطور یه درختی که شاخه‌هاش یِه برگ‌های اضافی می‌ده، هی ازش می‌زنه بیرون. شما هر کلمهٔ جدیدی یاد بگیرید، در نظام نورون‌هاتون یک وجه مادی پیدا می‌کنه. هزار تا کلمه یاد بگیرید؛ هزار تا، ده‌هزار تا، ده‌هزار تا. یه دفعه مغز شما از شبکه‌ای از نظام نورونی شکل گرفته که مبتنی بر کلمه‌های خبیث است در وجه مادی.اینکه فرموده: «روی قلب اینا اکنه‌یست؛ اینا نمی‌تونن بفقهند» همینه. آدمی که مغز خودشو کاری کنه، کلمه‌های غلطی یاد بگیره، این کلمه‌ها وجه مادی در مغزش پیدا کنن. خب چطوری این انتظار داره بتونه تفقّه کنه؟ وقتی می‌گی: «آقا، کلمه‌ها خبیث است، مصرف نکن». مثل اینکه می‌گی: «آقا، این مشروب الکلی ننوش، این غذای حرام نخور، اون گوشت خوکه نخور، اون مال حرامه نخور». وقتی خوردی، به سلول‌های بدن تبدیل شد، نمی‌ذاره نمازت بالا بره، عبادتت کامل بشه.کلمهٔ خبیثه موسیقی انحرافی، اون لغو، اون سازوکارهای این چنینی هم وقتی شنیدی، بر جانت نشست. در مغزت، در نظام نورون‌هات وجه مادی پیدا می‌کنه؛ لایه‌هایی در زیر کورتکست شکل می‌گیره که نمی‌تونی بشکنیش فردا. بعد، اون نمی‌ذاره تو تعقل کنی، نمی‌ذاره تفقّه دینی کنی. لذا باید همون‌طور که خوردن گوشت خوک حرامه، نوشیدن مشروب الکلی حرامه، خوندن بعضی از این کتاب‌های ضاله تو دانشگاه‌ها حرام باشه. اینا اسمش کتاب ضاله است. کتاب ضاله رو نباید بذاری دختر و پسری که تشخیص حق و باطل نمی‌تونه بده، بره بخونه. چرا دختری که قوهٔ تشخیص کامل نداره، باید ۶۵ درصد دانشگاه‌ها دخترا باشن؟ دخترا برن این علوم ضاله رو بخونن، بعد انتظار داشته باشه فردا اینا بشن مادران متدین؟ این اون انحرافی‌ها که باید باهاش مبارزه کرد!ثانیاً، یافته‌های جریان‌های پرومته‌ای، یعنی جریان ابلیسی که تو غرب به خودشون می‌گن «پرومته‌ای» که به تمدن امروز منجر شده، مصداق قواعد کفاره است که رسول (صلوات‌الله‌علیه) از اطاعت از اون منع شده، مکلّف به جهاد کبیر با اون شده. یعنی با شجرهٔ ملعونه که «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیرا» پس باید از کلمهٔ طیبه آغاز کرد تا قلب از رجس طاهر بشه و در قلب نور جاری بشه، نه از اون نار شراره کنه.۱۱. درخت فلسفه به زعم دکارت، همون شجرهٔ ملعون است که بشر پرومته‌ای با وهمیدن اون، تمدنِ تناورِ کنونی رو پدید آورده که در آخرین مقصد به هوش مصنوعی رسید و همون هوش طبیعی رو به اوهام عمومی پرورانده و در ۲ دههٔ آینده، بردگی عمومی بشر برای میوهٔ شجرهٔ ملعونه، یعنی تکنولوژی رو رقم می‌زنه.خودشون گفتن ۲ سال دیگه، «۲۰۲۷» منتهاش اون افقِ کرزویل رو در نظر می‌گیریم. سال «۲۰۴۵» نه این ۲ سال آینده، نه اون ۲۰ سال آینده. ۱۰ سال دیگه، ۱۰ سال دیگه، ۱۵ سال دیگه، بشر به بردگی این نظام هوش مصنوعی در می‌آد. و اون روز جریان حق، جریان قرآنی باید روبروی هوش مصنوعی، عقلانیت الهی رو بروز بده. این عقلانیت الهی از کجا متبلور می‌شه؟ از قلبِ ممکن التفقّه؛ کسانی که از کودکی تربیت بشن، استطاعت بشن تا بتوانند قلبِ ممکِنِ التفقّه داشته باشند. ۲۰ سال دیگه که بچهٔ ۵ سالهٔ امروز می‌شه ۲۵ ساله، این کسی باشه که شونه‌هاش رو بده زیر بار مشکلات معرفتی بشر ۲۰ سال دیگه، بشر ۲۰ سال دیگه رو از چنگ هوش مصنوعی و از انحراف‌هایی که این نظام تکنولوژی داره رقم می‌زنه برای بردگی، نجات بده.دیر بجنبید، کاستی داشته باشید! به قول امام که فرمود: «اگر این انقلاب شکست بخورد، این جمهوری شکست بخورد، اسلام چنان سیلی می‌خورد که تا صد سال، هزار سال دیگه هم سر بلند نمی‌کنه». اگر ما برای این انحرافات تمدن از الان کاری نکنیم، حرکت نکنیم، همراه با تمدن که فرو می‌پاشه، بلایی سر جامعهٔ مسلمین هم خواهد آمد که نخواهیم توانست پاسخگوی این حرف‌ها در قیامت باشیم در محضر حضرت الله.لذا چاره چیست؟ چاره این است که همگان به یک هدف بپردازند: داشتن قلبِ ممکِنِ التفقّه با استغفار از شجرهٔ ممنوعه و ذائقه‌سازی اون توسط ابلیس، و در مقابل اون جهاد کبیر علیه شجرهٔ ملعونه و علیه النهايه کاشت کلمهٔ طیبه در قلب خود برای رویش شجرهٔ طیبهٔ مبارکهٔ نور الهی در قلب، به جای نار شهوات و هوس‌های نفس.راه نجات در حرکت به سوی فقهیدن است، نه فهمیدن و وهمیدن. مبتنی بر اولاً تقوأ فردی، ثانیاً قرآن عظیم. این قرآن عظیم منظورِ نظام تفسیری جامعی است که حضرت علامه آیت‌الله جوادی آملی (حفظه‌الله) در یک عمر با برکت ۴۵ سالهٔ تفسیری، زحمت این پروژهٔ برنامهٔ عظیم رو کشیدند و تبیین نظام قرآنی در جامعهٔ امروز، مواد اولیه‌اش یعنی مباحث تفسیریش کاملاً آماده است.ما اگر جهاد عمومیه به گفتمان درآوردن تفسیر فارسی‌زبان تسنیم رو در دستور کار بگذاریم، قطعاً در ۱۰ سال آینده موفق خواهیم شد جلوی انحرافات ذهنی رو بگیریم یعنی اون کاشت کلمهٔ طیبه در ذهن. ما اگر در هر جلسه به کودکان یک کلمهٔ طیبه رو در ذهنشون بکاریم، در همین دورهٔ کودکی، به جای اینکه پای این انیمیشن‌ها، فیلم‌های سینمایی، بازی‌های کامپیوتری و مطالبی که بعداً در مدرسه می‌خونند، کلمه‌های خبیثه رو بگیرند، بچه‌ها با کلمهٔ طیبه آشنا بشن. در قلب اینا درخت مبارکه زیتونه شکل می‌گیره. یعنی حب به اهل‌بیت، حب به ائمه، حب بده قرآن، ولايت‌مداری محض و حب به حضرت الله. این‌ها از راه این سازوکار محقق می‌شه.و لذا شعار امسال این بود در جشنواره که: «پیش‌به‌سوی فقهیدن». این فقهیدن در این حوزه باید انجام بشه. الان ما با کودکان «اسما الحسنی» رو کار می‌کنیم: این ۹۹ تا اسم اصلی و بقیهٔ اسامی که در قرآن و روایات آمده.کودکی که امروز یه‌دونه، یه‌دونه اسما رو کار می‌کنه، اینجا. یه‌دونه، یه‌دونه. یک اسم حسنا رو می‌ذاریم با انیمیشن، این رو براش شفاف می‌کنیم، تعمّق کنه چرا حضرت الله یک اسمش اینه؟ ایمان به الله رو با عمق و غنا باید این‌گونه جلو رفت. جلسه رو متبرک می‌کنیم به صوت دل‌انگیز این قاریان و «اسما الحسنی» رو بشنویم که متبرک بشه و قلب شما به اسامی حضرت الله شاد بشه ان‌شاءالله. آقایان اگه زحمت بکشن.پخش ویدیویی از تواشیح اسماء الله الحسنی با اجرای گروه لون لایف یمناللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ان‌شاءالله خدا توفیق بده که کودکان رو از کودکی به اسما الحسنی مسلط کنیم و مجهز کنیم و در قلب‌شون کلمات طیبهٔ قرآنی و کلمات طیبهٔ ائمه نقش ببنده و در مقابل این انحراف‌های پیچیده بایستیم. آنچه جریان اندیشکدهٔ انقلاب اسلامی ان‌شاءالله از امسال دنبال می‌کنه. الگوی فقهیدن در کودکان و جای‌گزینی فقهیدن با فهمیدن و وهمیدن به عنوان حرکتی که توی دههٔ آینده، ان‌شاءالله باید به گفتمان عمومی تبدیل بشه رو در داخل و خارج کشور، توی اندیشکده‌ها و اندیشکده‌های تابعمون دنبال می‌کنیم که انشاالله خدا این توفیق رو بده بتونیم این رو به یک سرانجامی برسونیم.موفق و موید باشید، ان‌شاءالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/myz5j5j◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/NpUJAyRW1Mg◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/myz5j5j</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 12:35:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱۵۰ /دکترین اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@poig97/%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B0-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-xkq8sjosoxj6</link>
                <description>💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۰سرفصل:‌ تاریخ طرح‌ریزی استراتژیک یهود (۲۴)رژیم صهیونیستی (۱۸)دکترین اسرائیلبرگزارشده در ۱۳ شهریور ماه ۱۴۰۴اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.این دکترین اسرائیل رو مجبور شدم کلیاتش رو مبتنی بر آنچه که در قرآن هست بهش بپردازم اجمالاً. بالاخره دکترین اسرائیل، اسرائیل کیه؟ یعقوب. وقتی می‌گیم «دکترین اسرائیل»، یعنی دکترین یعقوب علیه السلام. و دکترین اسرائیل یعنی اینکه یعقوب کشتی گرفته با خدا. حالا از دوتا کلمه استفاده می‌کنن: از «فایت» (Fight) استفاده می‌کنن به معنی مبارزه، و از کلمهٔ «کشتی» استفاده می‌کنند. یعنی یه موقعی می‌گه: آقا مبارزه کرده. خب، ممکنه کسی مبارزه کرده باشه دیگه؛ فقط «مبارزه» است. ممکنه شکل‌های مختلف داشته باشه مبارزه. اما یه بار یه کسی «کشتی گرفته»، یعنی پنجه در پنجه هم انداختن و درگیر شدن.اینکه حضرت یعقوب با خدا کشتی گرفته، مبارزه کرده، و خدا نتونسته از پسش بر بیاد؛ این دکترین اسرائیل است. یعنی اساساً کلمهٔ «اسرائیل» از اینجا به بعد معنی پیدا می‌کنه. وقتی می‌پرسه که «به من چی برکت می‌دی؟»، می‌گه: «تو دیگه از این به بعد اسرائیلی» یعنی در مقابل خدا مقاوم. مقاوم در برابر خدا. حالا این ترجمه‌ایست که در متن انگلیسی و متن فارسی کتب عتیق اومده. اینکه واقعاً خدا یه همچین حرفی به یعقوب زده باشه؟ خب، این رو ما سند دیگه‌ای نداریم.اگر دکترین اسرائیل — اسرائیل نه این سازمان، این رژیم صهیونیستی — به معنی کلمهٔ «اسرائیل» یعنی یعقوب؛ اگر دکترین اسرائیل یعنی اینکه «مقاوم در مقابل خدا»، کسانی که بنی اسرائیل هستند، فرزندان اسرائیل‌اند یعنی فرزندان یعقوبند. اینا یه برگ برنده برای خودشون دارن، یک شرطی برای خودشون دارن: اینکه در مقابل خدا مقاومن و تونستن در مقابل خدا ایستادگی کنن و در مقابل خدا از توانایی خودشون استفاده کنن.ببینید، ما در برابر خدا خشوع و خضوع داریم. توصیه شدیم به خضوع و خشوع. علما چرا ویژگی متفاوت و ممتازی دارن؟ چون هر چی علمشون می‌ره بالاتر، خضوع و خشوع‌شون به حضرت الله بیشتر می‌شه دیگه: «انما یخشی الله من عباده العلما». این است و جز این نیست که خب این علما خشیت‌شون در مقابل الله بیشتره دیگه. خاضع‌اند، خاشع‌اند؛ یعنی وضعیت کتف‌ها می‌آد جلو، سر یه مقداری پایین، حالت تواضع وجود داره. انسان خاضعه، خاشعه.اما کسی که متکبره، خب سر و سینه رو می‌ده جلو، شونه‌هاش می‌ره عقب، با گردن افراشته و احساس غرور و نخوت و تکبر و ایستادگی. ولی در مقابل الله، اهل ایمان، اهل علم، خاشع‌اند خازع‌اند. خشوع و خضوع دارن. شاخصهٔ عبادت، خضوع و خشوعه. نمی‌شه کسی الله رو عبادت کنه ولی خاشع نباشه، خاضع نباشه. حقیقت عبادت که تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل — یعنی «سبحان الله، الحمدلله، الله اکبر و لا اله الا الله» — این تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل، ۴ تاش از راه خضوعه. انسان خاضعه، خاشعه، خشوع داره، متواضعه. در محضر حضرت الله، خودش رو کوچیک می‌بینه، تکبر نداره.اما اگر این فرهنگ شد در بین یه گروهی که بزرگ شما یعنی یعقوب با خدا کشتی گرفته. حالا فقط مبارزه نیست، چون ممکنه مبارزه فرهنگی بوده، مبارزه اعتقادی بوده، مبارزه مالی بوده. الان جنگ با خدا تو قرآن می‌شه چی؟ ربا! خب، یه کسی با خدا می‌جنگه، اما موستقیم نمی‌جنگه، داره رباخواری می‌کنه، اونم داره می‌جنگه دیگه. یه جور مبارزه‌اس با خدا.حالا قرآن می‌فرماید: حرب. جنگ. حرب با الله و رسول الله می‌شه ربا. اما وقتی از کلمهٔ «کشتی» استفاده می‌کنن در زبان‌های گوناگون که کشتی گرفته یعقوب با خدا اینجا دیگه یعنی رفتن رو تشک کشتی، صحنهٔ پیکارهای مثلاً کشتی و مبارزه‌ای که بوده. این بله، می‌بینید از کلمهٔ «کشتی» استفاده کرده. Wrestling with God اینجا از «Fight» استفاده نکرده، نگفته مثلاً «Fight with God». یه جای دیگه می‌گه مثلاً «Fight». اینجا از کلمهٔ «کشتی» استفاده می‌کنه.این که پیروان یک کسی این حس درشون باشه که «نبی ما، رسول ما، بزرگ ما با خدا کشتی گرفته، خدا رو شکست داده شش هیچ.» و در خدا بهش گفته: «تو دیگه اسرائیلی، مقاوم در مقابل خدایی.» اگر این پذیرفته شد در بین افراد اون جامعه، شما خضوع و خشوع نمی‌بینید. افراد اون جامعه عبادت نمی‌کنن از منظر اینکه خدا رو تسبیح کنند، خدا رو تحمید کنن، تکبیر بگن و تهلیل کنن. یعنی بگن «لا اله الا الله»، بگن «سبحان الله»، بگن «الله اکبر» و بگن «الحمدلله».دین تا جایی براشون معنی داره که در راستای منافع خودشونه. خودشون رو به عنوان قوم برگزیده در مرحله‌ای می‌بینن که وقتی پنجه در پنجهٔ خدا انداختن، خدا رو توی مسابقهٔ کشتی شکست بدن. پس حق دارن با بندگان خدا هم همین کار رو بکنن، حق دارن به دیگران ظلم می‌کنن، حق دارن که فساد کنند. نتیجه‌اش اینکه قرآن تأکید می‌کنه به بنی اسرائیل — نه به آل یعقوب — به بنی اسرائیل می‌گه: «شما دو بار در زمین فساد کردید». مرتین یعنی دو بار — دو بار زمین رو به فساد می‌کشونن، نابود می‌کنن.بار دوم که این فساد صورت می‌گیره، خب جوری باهاشون مبارزه می‌شه که بعد دیگه شرایط آخرالزمان پیش می‌آد. مرحلهٔ دوم مبارزه‌شون و فسادشون در زمین که با ماجرای تقابل این‌ها با آل علی علیه السلام شروع می‌شه و اوجش دیگه در کربلاست و شهادت امام حسین، و بعد هم مقدمات و فراهم کردن شرایط، تنگ کردن محیط برای ائمه که امام عصر غیبت کبری می‌رن، و بعدش هم شرایطی که تا زمان ظهور صورت می‌گیره. این دوره، دورهٔ دوم فسادی است که بنی اسرائیل در زمین انجام می‌دن و علو کبیر می‌جویند.همین چیزی که الان شما از لابی یهود در آمریکا می‌بینید که با فجور و فساد از مدیران آمریکایی و مقامات آمریکایی اینا رو گرفتن تو چنگ خودشون. برتری و تکبر در جامعهٔ بشری ایجاد می‌کنن. به سرزمین اشغالی فلسطین هم که می‌رسه، این جریان موسوم به اسرائیل، اینا علو کبیر دارن. حالا فلسطینی‌ها رو که قتل‌عام می‌کنن که هیچی، لبنان که تجاوز می‌کنن هیچی، سوریه، اردن، یمن، نمی‌دونم مصر. با همه کشورها که درگیر می‌شن هیچی. این علو کبیری که می‌جویند، برتری و تکبری که دارند، چون اساساً «علو در زمین جستن» اشکال داره.کسی در زمین یه جوری راه بره که انگار گاوآهنی می‌خواد زمین رو شخم بزنه. چطور این گاوآهن، این خیش، وقتی می‌افته توی خاک و گاو وقتی اون رو می‌کشه، این زمین رو شخم می‌زنه؟ بعضی‌ها جوری راه می‌رن — به تعبیر اینکه می‌خوان زمین رو شخم بزنن — یعنی با یه تکبری راه می‌رن. اساساً گاوآهنی که خلق شد برای اینکه زمین شکافته بشه، داخل زمین دونه‌ها و بذرهای ریخته بشه، کاشته بشه. اون آیت اینکه انسان‌ها می‌خوان زمین رو بشکافن. اینقدر تکبر دارن بعضی‌هاشون! این تکبر ورزیدن و علو داشتن، برتری جستن در زمین، از جنس «علو کبیر»، این خب کفره. این مقام کبریایی مال الله است. هر کسی برای خودش مقام کبریایی قائل باشه، خب اشکال داره. تعالی، و اون مرحلهٔ علو مال الله است. کسی خودش علو در زمین بجوید، کارش دچار مشکله.چه عاملی یهود رو رسوند به اینجا که علو در زمین بجوید؟ مبتنی بر همین آیه در واقع ۴ در سوره اسرا. چه عاملی؟ چه عاملی به یهود گفتش که «تو غرور داشته باش، مغرور باش، سرت رو بگیر بالا، سینه رو بده جلو، تکبر داشته باش، علوه در زمین بجو، خودتو بر دیگران برتر بدون و فساد کن در زمین»؟ یک عامل. عامل اینکه القا شد به یهود که «شما بنی اسرائیلید» یعنی نه به معنی فرزندان اسرائیل و یهود، بلکه به معنی فرزندان کسی که پنجه در پنجهٔ خدا انداخته، خدا رو شکست داده. در نتیجه جریانی که در ظاهر مسئله‌اش این شد: «کشتی گرفته با خدا، خدا رو شکست داده، خدا بهش گفته: تو دیگه به عنوان یغقوب، از اینجا به بعد دیگه اسرائیلی».او حالا به خودش حق می‌ده که فساد کنه در زمین، ربا رو ایجاد کنه. چون ربا رو یهود به وجود آورده، جنگ با خدا و رسول خدا از طریق مسائل مالی. هر جنگی رو — فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی — هر جور هر جنگی با خدا رو شما برید بررسی کنید، تهش می‌رسه به این زیست ۴ هزار سالهٔ یهود — یعنی ۴ هزار سال پیش که یعقوب کارش رو شروع کرد — و این ادبیاتی که شما در کتابی موسوم به تورات می‌بینید؛ خب، ابراهیم ۴ هزار سال پیش بوده، بعد پسرش اسحاق، بعد نوه‌اش یعقوبه. حالا یعقوب مثلاً می‌گن کشتی گرفته با خدا شده اسرائیل. بعد پسر یعقوب می‌شه یوسف، یوسف پیامبر. بعد دیگه شما این سلسله رو دارید تا می‌آد چند صد سال بعد که می‌شه موسی. حالا موسی یه کتابی بهش داده می‌شه به نام تورات، تقریباً حدود مثلاً ۳۲۰۰ سال پیش، یعنی ۶۰۰-۷۰۰ سال ۷۰۰-۸۰۰ سال بعد از ابراهیم و اسحاق و یعقوب. حالا موسی می‌آد در سلسلهٔ بنی اسرائیل. موسی یکی از وظایفش اینکه بره بنی اسرائیل رو از دست فرعون نجات بده. ۲-۳ بار تو قرآن آیاتی داریم که می‌گه، به فرعون می‌گه که «من اومدم که بنی اسرائیل رو بردارم، ببرم».توراتی که اونجا نازل می‌شه و ۱۰ فرمانی که بر اون نازل می‌شه، اینا دست هیچ کس نیستند. می‌آد تا ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد، در یه دوره‌ای — در این جایی که الان بهش می‌گیم نجف و کربلا و حله و بغداد، بین بغداد تا حله — اون منطقه، منطقهٔ بابل، این استان بابل عراق که می‌آد تا پایین حله. اینایی که توسط بخت النصر اسیر می‌شن، از فلسطین منتقل می‌شن به این منطقه، اینجا می‌شینن بعد ۶۰۰-۷۰۰ سال، وقایع رو می‌نویسن، اسمش رو می‌ذارن: کتاب عهد عتیق، تورات. یعنی نسبت به ماجرای حضرت موسی، ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد. یعنی آنچه شما الان در کتاب موسوم به تورات یا کتب عهد عتیق که ۳۱ کتاب یا به قول ما ۳۱ سوره هست. به این می‌گن مثلاً کتب عهد عتیق یا تورات که ۷۰۰ سال بعد نوشته شده، ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد. حالا کلش می‌گن «Bible بابل». این به اصطلاح کتاب مقدس که بهش می‌گن «بابل» اسم عام «بابل» روی این از همون منطقهٔ بابل اومده دیگه. و دو بخشه؛ کتب عهد عتیق که مربوط به یهوده، و کتب عهد جدید که مربوط به انجیل. کتب عهد عتیق تقریباً ۲۵۰۰ سال پیش جمع‌آوری شده و نوشته شده. یعنی ۷۰۰ سال، ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد از حضرت موسی.بعد کتب عهد جدیدش که آمده خب، می‌دونید ۴ تا انجیل وجود داره دیگه. نخستین انجیلی که نوشته شده توسط پولس مقدس، مثلاً ۴۰-۵۰ سال بعد از مسیح؛ اونم نه به زبان سوریانی و زبان‌های اصلی داخل فلسطین مثل مثلاً زبان سوریانی، زبان عبری، زبان آرامی، بلکه به زبان یونانی نوشته شد.این مشکل کتاب تورات یا کتاب انجیل اینکه یکیش ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد نوشته شده، یکیش ۶۰-۵۰ سال بعد از اون پیامبر نوشته شده. حالا اون یکی که اصلاً کلاً به یه زبان دیگه‌ای نوشته شده از اول. یعنی اگر حضرت عیسی یه نکاتی رو به اینا گفته، اینا به همین زبان خودشون حفظ کردن، سینه به سینه نقل می‌کردن، حالا این همون اولش ترجمه شده به یه زبان دیگه‌ای. نمی‌دونیم اصل معنی چی بوده.آنچه مطرحه اینکه فساد در زمین ریشه در دکترین اسرائیل داره. منظور از اسرائیل، این رژیم صهیونیستی نیست. منظور از اسرائیل، دکترینی که می‌گه کسی به نام یعقوب کشتی گرفته با خدا، خدا رو شکست داده، خدا بهش گفته: «تو مقاوم در مقابل منی، در مقابل من شکست نمی‌خوری و تو دیگه از این به بعد اسمت اسرائیله». این از اینجا به بعد دیگه هر کاری دلش خواسته مثلاً قومش کرده. تا امروز هم روی کرهٔ زمین خودشون رو برای هر چیزی مجاز می‌دونن، هیچ حقی برای بشر قائل نیستن. دیگران رو خلق شده برای خدمت‌گزاری به خودشون می‌دونن، مال دیگران رو چپاول می‌کنن، برای خودشون حق قائلن. در تلمودشون که کتاب شریعتشون، این چیزا رو نوشتن: جان و مال دیگران براشون معنی نداره، نوامیس دیگران رو به اصطلاح حق دارن تصاحب کنن.همین چیزی که شما تبلورش رو امروز در قالب رژیم یهود یا رژیم صهیونیستی — چیزی که خودش اسم خودش رو گذاشته «اسرائیل»، مثلاً «دولت موقت اسرائیل» — می‌بینید، این همینیه که در طول ۴ هزار سال گذشته بعد از یعقوب شکل گرفته. اگر کسی در تاریخ ادیان این ماجرا رو نشناسه، نمی‌تونه تقابل جریان یهود، مسیحیت و اسلام و جریان ادیان ابراهیمی رو به خوبی درک کنه که چرا جریان ادیان ابراهیمی نتونستن جامعهٔ آرمانی دینی رو به وجود بیارن. یعنی اگر کسی این ماجرای دکترین اسرائیل رو — اینکه یعقوب با خدا کشتی گرفته و خدا رو شکسته — رو نشناسه، نمی‌دونه چرا یهود در زمین فساد کرد، چرا؟ قرآن می‌فرماید که «دو بار شما در زمین فساد کردید». این رو نمی‌تونه متوجه بشه. اگر یعنی این سؤال برای شما مطرحه که «خب چرا ادیان ابراهیمی نتونستن یه جامعهٔ آرمانی بسازن؟»، پاسخش مشخصه: از یه جایی ادیان ابراهیمی منحرف شدن. اونم با یعقوب.بعد که عیسی آمد، جریان عیسوی هم تحت تأثیر اینا قرار گرفت، منحرف شد. جریان اسلامی هم که آمد، همون ابتدای حرکت اسلام، اسرائیلیات قاطی شدن. یه مبحثی وجود داره به نام «اسرائیلیات». اسرائیلیات جوهرهٔ حرکت از یعقوب به بعده، اون بخش انحرافی، که وارد اسلام شده. یعنی در اسلام هم ما الان مباحث اسرائیلیات رو داریم و آلودگی ایجاد کرده.پس اولاً، اگر کسی دکترین اسرائیل — باز تکرار می‌کنم: دکترین اسرائیل، منظور رژیم صهیونیستی نیستا — اسرائیل منظورم اون یعقوبی که می‌گن کشتی گرفته — چون قرآن کشتی گرفتن حضرت یعقوب با حضرت الله رو تأیید نمی‌کنه — یعقوب قرآن یه یعقوب مسلمانه. من دارم از یه یعقوب تحریف‌شده‌ای می‌گم که در کتب عهد عتیق آمده و ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد از حضرت موسی تازه این حرف‌ها نوشته شده، این افسانه‌ها.نکتهٔ دوم اینکه کسی که دکترین اسرائیل رو نشناسه، اساساً فساد‌شناسی و درکش از شیوع فساد عمومی در زمین رو نمی‌تونه کامل کنه. فساد عمومی در زمین اینکه راه بر هدف خلقت رو ببندی. بهش می‌گن «وَ صدوا عن سَبِیل اللَّهِ» راه خدا رو ببندی. هدف خلقت اینکه خلق نکردم جن و انس را الا لیعبدون «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» من جن و انس رو که مختارند، خلقشون کردم برای عبودیت. این «لیعبدون» هم ناظر به لیعرفون، بشناسن و عبودیت کنن. و اگر کسی آمد گفت: «این خدا اومده با یه بنده‌اش کشتی گرفته، شکست خورده» یه بندهٔ خدایی داریم که از خدا گردن کلفت‌تره، در مسابقات جام حذفی و در فینال و این حرفا. این بالاخره یه نفر هست خدا رو شکست داده. اگر چنین اتفاقی افتاد، انسان‌ها می‌تونن گوشهٔ ذهنشون یک نکته رو داشته باشن و همیشه این در گوشهٔ ذهنشون خلجان کنه که «پس می‌شه با خدا کشتی گرفت و خدا رو ضربهٔ فنی کرد و احکام خدا رو بعداً گذاشت زمین». اون کسی که یه خدایی رو شکست داده، چجوری احکام اون خدا رو پیاده می‌کنه؟ یه کسی رفته توی تشک کشتی، اون خدا رو شکست داده. این بعداً می‌آد به اون خدا سجده کنه، برای خدا نماز بخونه، به احکام اون خدا توجه کنه؟ اینم عامل دوم فساد‌شناسی و سد کردن راه خدا از اینجا می‌آد.کسی که می‌خواد تاریخ انبیا رو بشناسه و بدونه چرا محقق نشد جامعهٔ آرمانی انبیا، باید دکترین اسرائیل رو بشناسه. در متعلقات هفتگانهٔ ایمان، کسی که می‌گه «ایمان به غیب، بعد ایمان به ملائکه، بعد ایمان به آنچه که نازل شده — وحی و غیره — و سپس ایمان به انبیا» وقتی می‌خواد معلقات و ایمان کامل بشناسه، باید ببینه چرا این اتفاق افتاد. خب، ایمان به انبیا مخدوش شده. انبیا مبعوث شدن که «وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ» تزکیه کنن مردم رو، تعلیم بدن کتاب و حکمت رو، غل و زنجیر رو از پای مردم باز کنن و مردم رو آماده کنن که «لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» هر کی، هر کجا هست، سهم دیگری رو بده، قسط رو محقق کنه.اما وقتی گفتن یه پیامبری رفته با خدا کشتی گرفته و خدا رو شکست داده، خب دیگه چیزی برای تزکیه مردم نمی‌مونه، چیزی برای تعلیم کتاب و حکمت نمی‌مونه. خود این باور غلط زمینه‌ای می‌شه برای ظلم در مقابل قسط همه چیز منحرف می‌شه. این هم نکتهٔ سوم در مبحث این ایمان به انبیاست.کسی که می‌خواد امروز ایدئولوژی صهیونیزم و عملکرد یهود امروز رو بشناسه، و رژیم صهیونیستی رو بشناسه، و کاری که یهود در غرب داره می‌کنه — لابی‌های یهود در غرب رو بشناسه — او هم باید دکترین اسرائیل در ۴ هزار سال پیش رو بشناسه. چون تا شما ندونید اینا چرا اینجوری‌ان، ندونید چرا به اصطلاح چگونه ادعا می‌کنن خدا رو شکست دادن؛ الان متوجه می‌شه چرا اینا به اسم دین خدا — یعنی دین یهود — مثلاً یه کارایی دارن می‌کنن عجیب و غریب. صلح می‌کنن، کاملاً به قول خودشون دینی و ایدئولوژیک فکر می‌کنن: «ما رسالت داریم، مسئولیت داریم، منطقه رو خراب کنیم، نابود کنیم، کشور رو از بین ببریم — مثلاً ارض موعود نمی‌دونم سرزمین فلسطین، سرزمین از نیل تا فرات، از شهر نجف و اور تا قاهره تو مصر — همین جا رو باید بگیریم برای خودمون».مگه شما نمی‌گید سکولاریسم؟ مگر شما در غرب مدعی مبارزه با رویکردهای دینی در حیات سیاسی نیستید؟ پس چرا یک باور غلط دینی رو آوردید در عرصهٔ سیاست بین‌الملل حاکم کردید؟ و اگر کسی بخواد بدونه که این صهیونیزم امروز، ایدئولوژی صهیونیسم امروز از چه شاکله‌ای برخورداره، باید دکترین اسرائیل رو بشناسه. اینا مجاز می‌دونن خودشون رو فساد کنن در زمین. قرآن فرموده که اینا کلاً فساد می‌کنن. اینا برای اینکه بر جهان سلطه داشته باشن، همه رو فاسد می‌کنن. بیش از ۹۹ درصد صنعت مالی و ربای جهان دست یهوده امروز. بیش از ۹۹ درصد صنعت پورن و فساد اخلاقی جهان دست یهوده. بیش از ۹۹ درصد نظام علمی مسموم جهان دست دانشمندان یهوده. فاسد کردن فکرها، فاسد کردن اخلاق، فاسد کردن معیشت و مال. همه چیز رو فاسد می‌کنن، سیستماتیک، روشمند، نظام‌مند.الان هم در سیاست چطوری بر جهان حکومت می‌کنن؟ سیاستمداران آمریکایی رو می‌کشوند تو یه جزیره — مثلاً جفری اپستین یا جاهای دیگه — ازشون عکس و فیلم نامناسب می‌گیرن، فرد رو دیگه گروگان می‌گیرن تو چنگ خودشون بابت اون عکس‌ها و فیلم‌ها. و بعد وقتی می‌رسه به حکومت، یا خودشون می‌رسوننش به حکومت، حالا ازش باج‌خواهانه استفاده می‌کنن برای سیطره بر جهان. همین کار رو در انگلیس می‌کنن، همین کار رو در فرانسه می‌کنن، در هلند، در سوئد، در ژاپن، در هر جای دیگهٔ دنیا، در کشورهای حاشیهٔ جنوبی خلیج فارس — این شیخ‌نشین‌ها — همهٔ سران دنیا، همهٔ ژنرال‌های اصلی دنیا، همهٔ هنرمندان تراز اول جهان، همهٔ ورزشکاران اصلی — هر کسی که قدرت بسیج‌کنندگی داره و تأثیر داره در عرصهٔ عمومی و شناخته شده است — دانشمند باشه، ورزشکار باشه، هنرمند باشه، ژنرال باشه، نمایندهٔ مجلس باشه، سناتور باشه، نخست‌وزیر و شاه و رئیس‌جمهور باشه. هر کی می‌خواد باشه.شبکهٔ فسادی که یهود ایجاد کرده در دنیا — تو پوشش چارچوبی که بهش می‌گن فراماسونی و غیره — افراد رو تو چنگ خودش می‌گیره از نظر فساد و فساد مالی و فساد اخلاقی و غیره و ذلک، و از طریق اینا کار خودش رو انجام می‌ده. زیست انگل و زالویی — آیت این عمل یهود همین مجموعهٔ انگل‌هایی هستن که در زیست‌شناسی مطالعه می‌شه: می‌چسبن به پیکرهٔ یک موجود زنده، از او ارتزاق می‌کنه. این فساده. «مُفْسِدٌ فِی الْأَرْضِ» فساد در زمین و اینکه دو بار در زمین جوری فساد می‌کنن که زمین کارش به عذاب می‌کشه و علی‌النهایه آنچه که در ماجرای آخرالزمان رخ می‌ده، و اون اتفاقات؛ به دلیل فسادیست که بنی اسرائیل انجام می‌ده تا جامعهٔ بشری از فساد اشباع می‌شه، به مرحلهٔ فروپاشی می‌رسه، آخرالزمان شکل می‌گیره و زمینهٔ ظهور فراهم بشه.پس کسی که می‌خواد تاریخ ادیان رو بشناسه، بدونه چرا ادیان نتونستن جامعهٔ آرمانی شکل بدن، باید دکترین اسرائیل رو بشناسه. کسی می‌خواد فساد در زمین و فساد شکل و مسئلهٔ فساد در مقابل اصلاح رو بشناسه. در مقابل «ان الَّذِینَ آمَنُوا و عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» در مقابل عمل صالح، عمل فاسد بشر چرا شیوع پیدا کرده، عمومیت داره؟ به خاطر دکترین اسرائیل. اگر کسی می‌خواد بدونه رژیم صهیونیستی امروز چطور داره عمل می‌کنه، اون چاره‌ای نداره جز اینکه دکترین اسرائیل رو بشناسه.در قرآن هر ۴ کلمه آمده: در قرآن یعقوب داریم، و کلمه به جای کلمهٔ یعقوب، جایی مشخصاً خدا اسرائیل خطاب می‌کنه. یعنی شخص یعقوب، شخص اسرائیل. دوتاش هست. هم آل یعقوب داریم، هم بنی اسرائیل. جالبه، نگفته «آل اسرائیل» یا نگفته «بنی یعقوب». می‌گه: «یعقوب، آل یعقوب، اسرائیل، بنی اسرائیل». اون جایی هم که مسئلهٔ فساد و مشکلات این چنینی است، خطاب به همون بنی اسرائیل. پس یک مبحثی باید روشن بشه: به یک پیامبر خدا ظلم شده، حضرت یعقوب علیه السلام. حضرت یعقوب که نوهٔ ابراهیم خلیل علیه السلام هست، به ایشون ظلم شده. در ایمان به انبیا، یک وظیفهٔ ما اینکه از انبیا دفاع کنیم. از حضرت یعقوب علیه السلام دفاع کنیم و تهمت‌ها به ایشون رو بزداییم. این یک وظیفهٔ ماست در این جلسه، در تبیینی که صورت می‌گیره.وظیفهٔ مهم‌تر و بالاتر ما اینکه از حضرت الله دفاع کنیم. به حضرت الله توهین شده که «الله آمده مثلاً با یه بندهٔ خودش کشتی گرفته». خب، اینکه اصلاً منطقی نیست. اینکه یهود آمد خدا رو شبیه انسان تصور و تجسم کرد، این اساس کفره. اللَّه جل جلاله «بَعِیدٌ التَصَوُّرُهُ»، یعنی بعیده، یعنی اینقدر بعد داره، انقدر دوره تصور حضرت الله شما هیچ جوری نمی‌تونید حضرت الله رو تصور کنید؛ یعنی تصویری از حضرت الله در ذهن خودتون بچینید. اللَّه به ما هو الله «بَعِیدٌ التَصَوُّرُهُ» امکان نداره کسی بتونه حضرت الله رو تصور کنه. هرگاه کسی آمد یک خدایی تراشید و این رو چه قالب بت بود، یه سنگ و چوبی گذاشت، گفت «این خداست»، گفت «این خورشید خداست»، گفت «این گاو خداست»، گفت «این اُوبلیسک خداست» یه چیزی رو مشخص کرد گفت این خداست، تصور داد از خدا، تجسم داد از خدا، تجسد داد از خدا، این کفره.حالا اگر کسی اومد یه تصوری به شما داد، یه ذهنیتی شما پیدا کردید از یه خدایی که حالا تصورش می‌کنید؛ اون شما رو به روایت کشونده، یعنی فکر شما رو فاسد کرده. روایت و اغوا، رو‌برو رشد دیگه، شما هنگامی رشد پیدا می‌کنید و رشید می‌شید و ارشاد می‌شید که هر چی می‌رید جلوتر، خدا رو بیش از پیش «بعید التصور» ببینید. نتونید خدا رو تصور کنید و بیشتر خدا رو دریابید. از معرفت خودتون به معرفت الله برسید. اما اگر کسی بدون اینکه شما رو به معرفت خودتون برسونه، شما رو وادار کنه که یه اللهی رو تجسم کنید، یه خدایی رو تجسم کنید که شما بتونید ببینیدش، بعد بگید: «عه خدا اینه» حالا خدا اینقدر قابل لمس باشه که بیاد زمین کشتی بگیره؟ خب، این دیگه کفر مطلق دیگه‌، ظلمه حالا ظلم فراتر از ظلمه. اظلمه، اضلم دیگه ظلم خیلی کبیره. و بعدشم افتراست. افتراست از این جهت خب خدا بیاد زمین کشتی بگیره؟ دیگه خدا تجسد پیدا می‌کنه. این یک پیش‌نیاز، یه پیش‌نیازیه. اگر ما این رو درک نکنیم و نشناسیم، نمی‌تونیم از حضرت الله دفاع کنیم.ایمان به الله که ایمان به متعلق پنجم در ۷ متعلق ایمان. خب، مادامی که از خدا، نمی‌گیم الله، از خدا یک ذهنیتی وجود داره، تصوری وجود داره. اون ذهنیت و تصور، ایمان رو مخدوش می‌کنه. اگر مسئلهٔ حفظ ایمان مردم اوجب واجباته که فرمود: «الان حفظ ایمان مردم اوجب واجبات» این اوجب واجبات چیه؟ حفظ ایمان مردم. خب، ایمان در مردم باید شکل گرفته باشه که شما حفظش کنید. هفتا متعلقه. یکی از اینا ایمان به الله. اگر مردم الله رو گذاشته باشن کنار، یک خدایانی در ذهن دارند. مرد در مسیحیت «Oh my Lord, God, Oh my God»، خدا در فارسی، «یهوه» در عربی، «ویشنو، شیوا» مثلاً در هند. این ساختار «ین و یانگ» در چین، انواع خدایانی که می‌شناسید.خب، یه کسی اگر تصورات بشر از این خدایان رو بخواد حفظ کنه، که کار اشتباهی کرده. «آقا، ما اومدیم می‌خوایم اوجب واجبات رو رعایت کنیم، ایمان مردم رو حفظ کنیم» مردم یه باور غلطی نسبت به خدا دارن، همین باور غلطشون رو می‌خوایم تثبیت کنیم. اینکه اشتباه است. مردم اگر یه باور غلطی به خدا دارن، یه خدایی تو ذهنشون دارن که غلطه، شما اول باید این رو بشکنید. که چون اول می‌گید «لَا إِلَٰهَ»، بعد می‌گه «إِلَّا اللَّه».الان من می‌گم «درخت». خب، ایشون یه ذهنیتی از درخت داره. ایشون یه درخت، ایشون یه درختشون یه درخت، همینجوری همهٔ شما، آقا اون خانم‌ها، هر کدوم الان یه درختی در ذهن دارید: یک نخل، یکی بید مجنون، یکی سرو، یکی کاج، یکی درخت مثلاً انگور مو. وقتی تنوع موضوعات مورد اشاره در بین افراد جوریه که وحدت نداره، حالا من بیام این تکثر رو تأیید کنم. اینکه نشد حفظ ایمان مردم. مردم ذهنیتی که از درخت دارید رو، شما این تو نظرته، شما اون تو نظرته، شما اون یکی تو نظرته. نه اینطوری نیست.یه کلمهٔ عام فارسی وجود داره به نام «خدا»، کلمهٔ انگلیسی وجود داره به نام «Good» یعنی خوب، اومده شده «God» یعنی اون کسی که منشا اون خوبی است و ساز و کار اونه. خدای عامه فارسی، God عامه انگلیسی، اله عام در عربی و عبری و آرامی. این اله، و این خدا، و این God. هر کی یه ذهنیتی داره. به تعداد ۸ میلیارد نفر جمعیت کرهٔ زمین ۸ میلیارد ذهنیت از اون God، از اون خدا، از اون به اصطلاح اله. اما همهٔ الهه‌ها نفی می‌شن: «لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّه». اون ایمانی که ایمان به اون کسی که ایمان بهش واجبه و حفظ ایمان به او اوجب واجباته. اون الله‌ست نه هر الهی، نه هر خدایی، نه هر گادی.ما ملزم نیستیم اگر مردمی بودن ایمان به God مسیحی داشتن، تلاش کنیم اون ایمان حفظ بشه. مردمی بودن ایمان به مثلاً خدای اهورا مزدا نمی‌دونم ایران باستان داشتن، اصرار کنیم اون حفظ بشه. به خدایان ریز و درشت هندو یه تو این گیتا به اصطلاح این ساختار گیتا رو که نگاه می‌کنی تو این کتاباشون تو ۳-۴ هزار سال گذشته چقدر خدایان ریز و درشت دارن! صرف اینکه کلمهٔ «خدا» می‌آد وسط، ما بگیم «ما وظیفه داریم مثلاً ایمان به این خدایان رو حفظ کنیم» ما اصلاً همچین وظیفه‌ای نداریم.آقا، این مردم دارن توی خانهٔ کعبه لات و عزی و هبل رو می‌پرستن در دورهٔ ابوجهل و ابو لهب و ابوسفیان. ما وظیفه داریم ایمان به خدا رو تقویت کنیم. حالا این خدا وقتی اینا بود، بعدم ببین داخل خونهٔ کعبه است ها. ما اصلاً همچین وظیفه‌ای نداریم. ما وظیفه داریم بریم داخل خونهٔ کعبه، اینا رو بندازیم، بشکنیم، بریزیمش بیرون، بعد به بلال بگیم «بره اون بالا اذان بگه» عام باور مردم امروز به خدا مثل همین مثال درخته. یعنی اگر به هر کدوم از شماها بگن «آقا، درختی که الان تو ذهن اومد چیه؟»، شما یا عکسش رو بکشید یا عکسش رو نشون بدید؛ می‌بینید «اوه، یه جنگلی شکل گرفت» هرکس یه نوع درخت مد نظرش بوده. اما یه بار من وظیفه دارم بیام روی پرده یک درختی که مد نظر خودم هست رو نشون بدم بگم: «منظور اینه ها. الان می‌خوایم بگیم چطور می‌خوایم سیب تولید کنیم؟ ببین، این درخت سیب». حالا اگه شما تو ذهنتون درخت مثلاً سرو بود و کاج بود، اون ازش این سیب در نمی‌آد. دقیق باید مشخص کنیم که منظور ما چیست.تنوع و تکثر باور بشر نسبت به خدایان یکی از مصیبت‌های بشره. حالا بهش می‌گن «پلورالیزم الهی» یعنی تکثر خدایان. هر کی هر خدایی برای خودش داره، ممدوحه بپذیره. می‌گن کوروش رفت توی بابل، اونجا رو می‌خواست بگیره، گفت — توی این لوح کوروش می‌گن. — گفت: «هر کی هر خدایی داره، بپرسته. دیگه شما اینجا بت می‌پرستید، بت مرداک رو می‌پرستید. این بت رو بپرستید. فقط باج و خراج بدید به من، برای پسرم هم دعا کنید. بقیه‌اش دیگه حله.» خب اینجوری که. آقا، هر کی خدای خودش براش محترمه، هر کی عقیده‌اش براش محترمه — از این حرف‌هایی که لیبرال‌ها می‌زنن، خودشون هم بهش اعتقاد ندارن. یعنی لیبرال‌ها می‌گن: «آقا، هرکی عقیده‌اش برای خودش محترمه، هر کس اعتقاداتش برای خودش محترمه» — اما دروغ می‌گن. هیچ چیزی غیر از انگاره‌های خودشون رو نمی‌تابن. هر کس غیر از آنچه که اینا فکر می‌کنن فکر کنه، تخریبش می‌کنن، به اصطلاح توبیخش می‌کنن، تمسخرش می‌کنن، تخطئه‌اش می‌کنن.اما هنگامی که توهین شد به حضرت الله؛ یه کسی اومد گفتش که «آقا، یه پیامبر خدایی به نام یعقوب کشتی گرفته با خدا» و این کشتی رو همه تأیید کردند. شما هر چی می‌گردید، یه ۴ تا متن پیدا نمی‌کنید کسی این رو تقبیح کرده باشه. یعنی جامعهٔ غربی که ساینتیستن و ادعا می‌کنن در علم مدرن هر آنچه در شرایط آزمون‌پذیری اکسپریمنتال زیر تیر مثلاً نقد و نظر قرار نگیره، نمی‌پذیریم. اینا به سادگی اجازه می‌دن در غرب فیلم‌های سینمایی ساخته میشه در مورد کسی که با خدا کشته‌گرفته. نقدم نمی‌کنن.حالا اخیراً که دیگه هوش مصنوعی اومده به کمکشون، کلی فقط با هوش مصنوعی فیلم‌های کوتاهی ساختن از شیوهٔ کشتی‌ای که یهوه و یعقوب با هم گرفتن. همشون هم با محوریت اینکه اون آخر که بیاد بهش بگه: «تو دیگه اسرائیلی». انیمیشن درست کردن برای کودکان، کارتون‌های قبلی با هوش مصنوعی برای جوونا درست کردن، فیلم‌های سینمایی متعدد ساختن. اخیراً هم که خیلی رواج بیشتری پیدا کرده. خب، کسی هم متعرض نمی‌شه. این تهمت به الله است، این تهمت به یعقوب. ما یه جایی از انبیا دفاع می‌کنیم از حضرت یعقوب. یه جایی از حضرت الله باید دفاع کنیم که چطور ممکنه الله تجسد پیدا کنه، تجسم پیدا کنه، جسد داشته باشه، جسم داشته باشه، بیاد با بندهٔ خودش کشتی بگیره و رفتار سخیفی داشته باشه.حالا تو فیلم‌های سینمایی‌شون از اون اوایل که در دههٔ ۱۹۶۰ — ۶۰ سال پیش — این فیلم‌ها ساخته می‌شد، خدا بلوند یا حداکثر بوره، چشماشم آبیه. یعنی خدا کاملاً آنگلوساکسون یا اسکاندیناوی یا ژرمن. یعنی خدایی که چشماش آبی و موهاش بور. یعنی حتی نژادپرستی در، خدا رو هم نژادپرستانه تصور می‌کنن.هر اون موقع، وقتی این کار رو می‌کردن، یه عملیات روانی گسترده مد نظر داشتن. دیگه حالا ۱۰-۱۵ سال بود که فلسطین رو اشغال کرده بودن، رژیم یهود رو به وجود آورده بودن. حالا می‌خواستن بگن: «ببینید، این اسرائیل که می‌بینید الان شکل گرفته، این برگرفته از کلمهٔ اسرائیل که اون خدا به یعقوب گفته: تو دیگه اسرائیلی. این اسرائیلی که می‌بینید الان شکل گرفته، این قبلاً ۴ هزار سال پیش با خدا کشتی گرفته، خدا ازش شکست خورده، بهش گفته: پس تو دیگه از این به بعد اسرائیلی. یادتون باشه جامعهٔ بشری، الان رژیمی شکل گرفته که این پیامبرش از خدا شکست نخورد. چطور انتظار دارید که از مثلاً کشور مصر و اردن و سوریه و این کشور دور و برش شکست بخوره؟»نتیجه اینکه با یه همچین تبلیغاتی در دههٔ ۱۹۶۰ این فیلم سینمایی رو ساختند و تیترش همین بود: «یعقوب، کسی که با خدا مبارزه کرد «Jacob The Man Who Fought with God» کسی که با خدا مبارزه کرد». خب، اما اگر همون دههٔ ۱۹۶۰ کسانی متعرض می‌شدند که «آقا، این چه خدایی که اومده زمین کشته‌گرفته؟» در تئولوژی مسیحی چرا مسیحی‌ها اعتراض نکردن؟ در نظام فلسفهٔ دین خود یهودی‌ها چطور یهودی‌ها می‌پذیرند این ماجرا رو؟ یعنی همون‌جوری که وقتی به علمای مسیحی می‌گه «چطور ممکنه حضرت عیسی پسر خدا باشه؟»، نمی‌تونن پاسخ بدن. یهود هم نمی‌تونه پاسخ بده: «خدا چجوری تجسد پیدا کرده و اومده زمین کشتی گرفته؟»پس دفاع از حضرت الله اولش اینکه بگیم: «الله با خدا دوتاست، الله با اهورا مزدا دوتاست، الله با یهوه یهود دوتاست، الله با God به اصطلاح مسیحی‌ها با انگلیسی‌زبان‌ها، با Lord اون‌ها دوتاست». الله یه کس دیگه از همهٔ اون الهه‌ها — خدا، اهورا مزدا، Lord، God، یهوه، ویشنو، شیوا — همهٔ این الهه‌ها لا إِله الا یکی اللَّه. لذا ترجمهٔ «الله» به «خدا» در زبان فارسی اشکال داره. وقتی یه عالم دین کتاب می‌نویسه «خداشناسی» خود همین کلمه غلطه. لذا دفاع از حضرت الله و زدودن این انحراف‌ها طبیعتاً واجب دیگه. وقتی حفظ ایمان مردم به اوجب واجباته، مقدمهٔ اون واجب می‌شه یه واجب دیگه‌ای به نام اینکه باید از حضرت الله تهمت‌زدایی کرد؛ افترا که به ایشون زده شده رو زدود.مقدمهٔ ایمان به ایمان مردم به انبیا اینکه از انبیا تهمت‌زدایی بشه. اینم می‌شه واجب یعنی عمل واجب امروز من و شما اول اینکه بگیم: «آقا، انبیا واقعاً کی بودن؟» نه این حضرت داوودی که در کتاب یهودی‌ها — العیاذ بالله — عمل زنای محصنه داره، فرماندهٔ لشکرش رو می‌فرسته بره جنگ تا دسترسی به زنش داشته باشه. یا — العیاذ بالله — حضرت لوط، وقتی از اون قوم فاسد فاصله می‌گیرن و اونجا نابود می‌شه، دختراش دوتایی مستش می‌کنن، دوتاشون با پدرشون رابطهٔ جنسی برقرار می‌کنن که نسل پدرشون استمرار داشته باشه. خب، این تهمت به حضرت داوود، این تهمت به حضرت ابراهیم، این تهمت به حضرت لوط، این تهمت به حضرت نوح، که حضرت نوح بعد از ماجرای کشتی نوح افسرده شد که چرا همچین کاری کردیم و افتاد به میخوارگی. خب، دفاع از تک‌تک انبیا واجبه. حالا یکی از این دفاع‌ها از انبیا، دفاع از حضرت یعقوبه که گفتن: «آقا، حضرت یعقوب رفته با خدا کشتی گرفته». خب، حضرت یعقوب رو باید ازش دفاع کرد. ما اگر در مورد این ۵-۲۴ تا پیامبری که نام مبارکشون در قرآن اومده با دقت شخصیت این‌ها رو تبیین نکنیم، چطور انتظار داریم مردم ایمان به انبیا داشته باشن؟جمله اینه: «حفظ ایمان مردم اوجب واجبات است». خیلی خب، شما مردم الان یه ایمانی دارید، حفظش اوجب واجبات. من می‌آم سمت شما مردم می‌بینم شما ایمان به انبیا که دارید — از این ۷ تا متعلق یکیش ایمان به انبیاست دیگه — ایمان به انبیا که دارید مخدوشه. ذهنیتی که از حضرت سلیمان دارید، ذهنیتی که از حضرت داوود دارید، از حضرت ابراهیم دارید، از حضرت نوح دارید، از حضرت آدم دارید. خب، اول باید اون رو اصلاح کرد. مقدمهٔ اون واجب — یعنی حفظ ایمان شما — یک واجب دیگه‌ایه به نام اینکه باید اصلاح ذهنیت شما نسبت به انبیا.طغیان انسان در برابر خدا. خب، اینا کارشون به جایی رسیده که نتانیاهو می‌گه: «ما خدا رو هم شکست می‌دیم». چرا نتانیاهو اینجوری فکر می‌کنه؟ چون نتانیاهو اسم کوچیک چیه؟ «بنیامین». بنیامین فرزند کیه؟ فرزند اسرائیله دیگه. فرزند یعقوب دیگه. یعنی بنیامین و حضرت یوسف، دوتاشون از یه مادر هستن. یکی از زن‌های حضرت یعقوب، مادر بنیامین و یوسف بوده دیگه. یعنی یعقوب که یه پسرش می‌شه، پسر کوچیکش می‌شه بنیامین. الان نتانیاهو اینجوری خودش رو حس گرفته که خودش رو گرفته پسر کوچیکهٔ اون یعقوب، اون اسرائیلی که با خدا کشتی گرفته، خدا رو شکست داده. لذا اینجوری اومده گفته که «خدا رو هم شکست می‌ده». دقیقاً تاریخش کی بوده؟ دقیق ۶ آبان پارسال. خیلی عجیب غریبه.خب، پس یک نکته روشن شد: دکترین اسرائیل چیه؟ «مقاوم در برابر خدا» خدا رو شکست دادن. حالا حق دارن ربا رو شکل بدن. قرآن می‌گه: «ربا جنگ با خداست». پس خدا رو یه بار رو تشک کشتی شکست دادن تو میدون مبارزه. یه بار خدا رو تو مسائل معیشتی، خدا می‌گه: «من رزق مردم می‌کنم.» رزق خدا رو می‌زنن کنار، کاسبی و مرکانتیلیسم و مرچنت بودن رو رواج می‌دن، خدا رو با ربا به چالش می‌کشن.در اینکه مردم باید عبد الله باشن در «لِیَعْبُدُونِ» هدف خلقت، میان هدف خلقت رو می‌برن زیر سؤال و حمله می‌کنن به الله. و در این «وصدوا عن سَبِیلَ اللَّهِ» کاری می‌کنن که مردم هدف خلقت خودشون رو گم کنن. پس این جنگی که یهود با خدا داره، جنگی که صهیونیست‌ها با خدا دارن، این پیشینهٔ ۳-۴ هزار ساله داره. تبیین و تدقیق این وقتی روشن شد، شما امروز متوجه می‌شید: این چیزی که به نام «رژیم اسرائیل»، «رژیم صهیونیستی»، «رژیم یهود» — اتفاقاتی که در منطقه داره می‌افته — اینا از کجا تأثیر می‌گیره و نشات می‌گیره؟البته حق این ۲ میلیارد نفر مسلمونه که اونا براشون سروری کنن، زمین‌گیرشون کنن. چون این همه علمای اهل سنت و علمای شیعه یک نفر خودش رو وقف نکرد ۴۰-۵۰ سال انقدر بنویسه، انقدر بگه، انقدر شاگرد بپرورونه، قدر جریان‌سازی کنه که این روش و منش غلطی که یهودی ادعا می‌کنه «خدا اومده کشتی گرفته با یعقوب و بعد گفته: تو دیگه اسرائیلی، مقاوم در برابر خدایی» این خنثی بشه. اینجا تبیین این چند تا نکته داره:نکتهٔ اول اینکه روایت این‌ها از این ماجرا چیست؟نکتهٔ دوم اینکه روایت قرآن از اصل ماجرا چیه؟در قرآن خدا فرموده که: «یهود حق رو — کلمه رو — از موضع حق منحرف می‌کنه». «یحرفون» تحریف می‌کنن. «عَن مَّوَاضِعِهِ». «مِنَ الَّذِینَ هَادُوا» هادو یعنی همین یهودیا «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ» کلمه رو تحریف می‌کنن، «عَن مَّوَاضِعِهِ» کلمه رو از موضع خودش منحرف می‌کنن. یعنی کلمهٔ «اسرائیل» به معنی «در مسیر خدا، همسو با خداست» در زبان عبری. این کلمه رو از موضع خودش منحرف کردن، اومدن تو کتابشون نوشتن: «مقاوم در مقابل خدا». «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» تحریف کلمه از موضع خودش. کلمهٔ «اسرائیل» اینی نیست که الان یهودی‌ها دارن می‌گن. کلمهٔ «اسرائیل» در قرآن، کلمهٔ «اسرائیل» در زبان عبری و آرامی — همسویی و هم‌مسیری با خداست — در مسیر و در سوی خدا بودن. اینا برداشتن تبدیلش کردن به چی؟ به «مقاوم در مقابل خدا».یعقوب یه برادری داشت به اسم «عیسو». اینجوری که اینا در کتاب مقدسشون می‌گن: یعقوب با کمک مادرش کلاه گذاشت سر اون برادرش — چون اینا دوتا به دنیا اومده بودن، اون یه ذره زودتر به دنیا اومده بود. چه اتفاقی افتاده بود؟ اون چون نخست‌زاده بود — اول به دنیا اومده بود — اون می‌شد جانشین اسحاق و مسیر نبوت هماهنگیش با اون بود. این حالا می‌آد دست می‌بره تو قضیه، با کمک مادرش یه تدابیری می‌زنن که برادر رو از مدار خارج می‌کنه و این جانشین برادرش می‌شه. در ماجرای یعقوب در کتاب مقدسشون، ۵-۶ تا خدعه از سوی یعقوب دیده می‌شه که خب، یک نبی رو این اعمال از درجهٔ نبوت ساقط می‌کنه. لذا اینا اینجوری نیست.یکیش اینکه با کمک مادرش سر برادرش عیسو کلاه می‌ذاره و جانشین او می‌شه. برادرش گرسنه بوده، نیاز به غذا داشته، به برادرش می‌گه: «نخست‌زادگیت رو منتفی کن، حقت رو بده به من تا بهت غذا بدم». کدوم برادری با برادرش همچین کاری می‌کنه؟اون جایی که لابان می‌خواد دخترش رو بده به این، اون کلاه می‌ذاره سر یعقوب. چون دختر دومی رو می‌خواسته: «راحیل» رو که اینا بهش می‌گن «راشل»، «ریشل». اون دختر اولیه رو بهش می‌ده. بعد که یعقوب اعتراض می‌کنه، می‌گه: «خب، یه ۷ سال دیگه باید کار کنی تا اون یکی هم بهت بدم». «ربای عمر» یعنی رباخواری عمر و تلاش رو یه ۷ سال این کار کرد تا اون دخترا رو بهش بده. کلک زد دختر دومیه رو داد. این ۷ سال دیگه قرار شد کار کنه چون اون یکی، یعنی دوتا خواهر رو با هم گرفت.یه مسئلهٔ دیگه در کار یعقوب اینکه وقتی یعقوب می‌خواد از این پدرزن جدا بشه، باید گوسفند‌ها رو جدا کنن دیگه. یه کلک می‌زنه که گوسفند‌ها همه؛ یعنی میگه گوسفندای خال‌دار اونجا بمونن، گوسفندهایی که تیره شدن و مشکی شدن رو ببره با بزها رو. می‌آد یه سازوکاری رقم می‌زنه که همهٔ گوسفند‌ها و به اصطلاح بزغاله‌ها همه بشن مثلاً سیاه. باز دوباره حقه می‌زنه.حالا اونجا هم که با خدا کشتی گرفته و یعنی اصلاً شما وقتی یه شخصیت کسی به نام یعقوب رو اینجوری می‌خونید، تنها چیزی که نمی‌بینید خلق و خوی یک انسان مؤمن الهی، تقوا، ورع، جوانمردی، فتوت، عدالت.منظور از ایستی که اینجا می‌آد این من بخونم. حالا من اصل داستان رو رها کردم. اون قسمت فقط ۳۲ رو: «یعقوب با خانواده‌اش به سفر خودش ادامه داد. در بین راه فرشتگان خدا بر او ظاهر شدند. یعقوب وقتی اونا رو دید گفت: این است لشکر خدا. پس آنجا را منحایم نامید». اسم‌هایی که اونجا گذاشتن الان یکیش هم همینه. حالا اون ماجرای برادرش اینا رو رها می‌کنیم می‌آیم می‌رسیم به اینجا:«سپس یعقوب چنین دعا کرد: ای خدای جدم ابراهیم و خدای پدرم اسحاق، ای خداوندی که به من گفتی: به وطن خود، نزد خویشاوندانم برگردند، و قول دادی که مرا برکت دهی. من لیاقت این همه لطف و محبتی که به من نموده‌ای ندارم. آن هنگام که زادگاه خود را ترک کردم و از رود اردن گذشتم، چیزی جز یک چوب دستی همراه خود نداشتم. اما اکنون مالک دو گروه هستم. اکنون التماس می‌کنم مرا از دست برادرم عیسو رهایی دهی، چون از او می‌ترسم. از این می‌ترسم که مبادا این زنان و کودکان را هلاک کند. به یاد آور که تو قول داده‌ای که مرا برکت دهی و نسل مرا چون شن‌های ساحل دریا بی‌شمار گردانی».از فلسطین با این خانواده اومده بیرون، اومده سمت شرق، از رود اردن گذشته، بالای همین شهر امان که الان پایتخت اردنه. الان اینجاست داره نیایش می‌کنه تو شب، تو تاریکی. «یعقوب شب را آنجا به سر برد و ۲۰۰ بز ماده، ۲۰ بز نر، ۲۰۰ میش، ۲۰ قوچ، ۳۰ شتر شیرده با بچه‌هایشان، ۴۰ گاو ماده، ۱۰ گاو نر، ۲۰ الاغ ماده، ۱۰ الاغ نر به عنوان پیشکش برای عیسو تدارک دیده.» یه هدیه و باجی داد به برادرش که برادرش لشکرکشی نکنه بیاد.«او آنها را دسته‌دسته جدا کرده به نوکرانش سپرد و گفت: از هم فاصله بگیرید و جلوتر از من حرکت کنید. به مردانی که دستهٔ اول را می‌راند گفت: موقع برخورد با عیسو، اگر عیسو از ایشان پرسید: کجا می‌روید؟ برای چه کسی کار می‌کنید؟ و این حیوانات مال کیست؟ باید بگویند: این‌ها متعلق به بنده‌ات یعقوب می‌باشد و هدایایی است که برای سرور خود عیسو فرستاده است. خودش هم پشت سر ما می‌آید. یعقوب همین دستورات را با همان پیغام به سایر دسته‌ها نیز داد. نقشهٔ یعقوب این بود که خشم عیسو را قبل از اینکه با هم روبرو شوند، با هدایا فرونشاند تا وقتی یکدیگر رو می‌بینند، او را بپذیرد. پس او هدایا را جلوتر فرستاد، اما خود شب را در خیمه‌گاه به سر برد.» شب اونا وقتی رفتن جلوتر، این شب موند. حالا تو این شب داره عبادت می‌کنه خدا می‌آد کُشتی بگیره. این شب مسابقات جام جهانی، فینال. کشتی گرفتن یعقوب در فنیئیل. اون منطقه اسمش فنیئیله، بالای همین شهر امان.«شبانگاه یعقوب برخاست و ۲ همسر و کنیزان و ۱۱ فرزند و همهٔ اموال خود را برداشته به کنار رود اردن آمد و آن‌ها را از گذرگاه یَبُوق به آن طرف رود فرستاد و خود در همان جا تنها ماند. سپس مردی به سراغ او آمد و تا سپیده صبح با او کشتی گرفت.» ببینید نوشته: «کشتی گرفت».«وقتی آن مرد دید که نمی‌تواند بر یعقوب غالب شود، بر بالای ران او ضربه‌ای زد و پای یعقوب صدمه دید. سپس آن مرد گفت: بگذار بروم چون سپیده دمیده، اما یعقوب گفت: «تا مرا برکت ندهی، نمی‌گذارم از اینجا بروی.» آن مرد پرسید: «نام تو چیست؟» یعقوب جواب داد: «یعقوب.»» خب، چطور خدا بوده که نمی‌دونسته اسم بنده‌اش چیه؟«به او گفت: «پس از این، نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود، بلکه اسرائیل؛ زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پیروز شده‌ای.» ببینید، این جمله رو ببینید: «زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده‌ای و پیروز شده‌ای.» بالای کلمه «اسرائیل» ستاره گذاشته. میای در پی‌نوشت ببینی، این رو ستاره گذاشته چی ترجمه کرده؟ در پی‌نوشت نوشته: «اسرائیل یعنی کسی که نزد خدا مقاوم است.»در عبری، کلمه «اسرائیل» یعنی «در مسیر خدا»، «در جهت خدا»، «همسو با خدا»، «صیرورتش الی الله است» «الی الله المسیر»، نه «بئس المصیر». کسی که اینجوری باشه، بهش می‌گن «اسرائیل». این کلمه رو تحریف کرده؛ تحریف کلمه از موضع خودش گفته: «اسرائیل یعنی کسی که مقاوم در مقابل خداست.»خب، «یعقوب از او پرسید: «نام تو چیست؟» آن مرد گفت: «چرا نام مرا می‌پرسی؟» آنگاه یعقوب را در آنجا برکت داد. یعقوب گفت: «در اینجا من خدا را رو به رو دیده‌ام و با این وجود هنوز زنده هستم.» پس آن مکان را فنیئیل یعنی «چهره خدا» نامید.» که اونجا معبد درست کردن و تشکیلاتی براش درست کردن و. همون مکان رو.«یعقوب هنگام طلوع آفتاب به راه افتاد. او به خاطر صدمه‌ای که به رانش وارد شده بود، می‌لنگید.» حالا مباحث بعدی هم که هست... بعد برای اینکه ببینم تو ترجمه هم همین بوده، اونم باز بنده ۳۲، اونجا باز اونم همینه.همین نکات هم اینجا توضیح داده شده و متاسفانه این انحراف، انحراف عجیبیست و پاسخی هم داده نشده بهش، پرداخته نشده، اجازه داده شده این غلط بنشینه.کار تبیینی، مقابله با این انحراف‌های فکری و فرهنگی است. حتی با خود یهودی‌ها، یعنی یهودی‌ها باید از این انحراف دست بردارن. این چیه؟ این چه دلیلی داره؟ چه معنی داره بیایی بگی خدا اومده کشتی گرفته و لگد زده به رون راست این. حالا یه فیلم دیگه‌ای رو من می‌دیدم. خدا لگد نزده! وقتی که داره با این کشتی می‌گیره، دست می‌ندازه زیر رون حضرت یعقوب فشار می‌ده. حضرت یعقوب در اثر پنجه قوی خدا، رونش صدمه می‌خوره.در جهان مدرن، در سال ۲۰۲۵، بشر مدرن که یهودی‌زده است و علمش علم یهودیه، بشر مدرن باور کرده یه خدایی اومده زمین کشتی گرفته! در صورتی که همین کلمه رو از موضع خودش جدا کرده: «اسرائیل» رو تبدیل کرده به «مقاوم در مقابل خدا». کسی می‌خواد اسرائیل را از درجه اعتبار و قدرت نرم ساقط کنه، کافیه همین کلمه رو بگیره ولش نکنه. شما همین کلمه رو بگید، بگویید: «چجور خداییه که اومده زمین کشتی گرفته؟ بعد به این طرف گفته: تو اسرائیلی، در مقابل خدا مقاوم!» همین رو هجوش کنیم، آبرو برای اسرائیل، یهود، رژیم صهیونیستی، آمریکا، غرب، مدرنیته و هیچی نمی‌مونه. کافیه شما فقط همین رو بگیری، انقدر تکرارش کنی. یعنی از این ۲ میلیارد مسلمان، صد هزار تا روحانی و عالم دینش و استاد دانشگاهش، از تو اندونزی و مالزی تا تو مراکش، از سودان تا داغستان و تاتارستان و همین سراسر جهان اسلام، اینا شروع کنن همین رو هجو کردن، کلا می‌ره زیر سؤال.به دلیل اینکه در جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی از انقلاب اسلامی شکست خورد و حضرت جبرئیل امین به دستور خدا اومد، تالیف قلوب کرد، مردم نسبتشون با ولایت تو اون جنگ درست شد. و بعد به حضرت میکائیل عظیم فرمود که این موشک‌ها رو ببره، از اون موانع ۳-۴ گانه در گنبدهای ۴ لایه‌ای عبور بده، بکوبه به سرزمین‌های اشغالی علیه رژیم صهیونیستی. که روز هشتم دیگه مستاصل شدن، روز نهم دست به دامن کشورهای مختلف شدن که بیان واسطه بشن تا آتش‌بس پذیرفته بشه، و آمریکا رو کشیدن وسط درگیری در یک جنگ قراردادی.بعد که این ضربه رو خوردن و دیدن ضایع شدند، مجدداً شروع کردن خودشون رو از منظر کلمه «اسرائیل» مطرح کردن، ویدئوهای متعدد پر کردن. با هوش مصنوعی انیمیشن‌هایی ساختن که «اسرائیل یعنی مقاوم در برابر خدا». کجا؟ ۴ هزار سال پیش؟ چجوری یعقوب با خدا کشتی گرفت؟ خدا رو شکست داد و خدا بهش گفت:«تو دیگه از این به بعد یعقوب نیستی، تو اسرائیلی!»پخش ویدیویی از کشتی گرفتن خدا با یعقوبخب، این انحراف، این حرف غلط، این گزاره و انگاره شرک‌آلود و کفرآمیز نیاز به مواجهه داره و باید تبیین بشه. در طول ۳ ماه گذشته بعد از جنگ، ۲ ماه و نیم گذشته، خیلی به این موضوع پرداختن. من ضرورت دیدم که این رو یک جلسه تبیینش کنم از ۲ منظر: اولاً که دشمن چطور فکر می‌کنه. شما در اطلاعات استراتژیک می‌دونید که باید به ۲ تا سوال پاسخ بدید: دشمن چطور فکر می‌کنه؟ جهان‌بینی چیه؟ درباره‌ی ما چطور فکر می‌کنه؟در این منظر که دشمن چطور فکر می‌کنه، دشمن نگاهش اینکه «خدا رو شکست داده» پس می‌تونه هر کاری دلش می‌خواد انجام بده. کسی که در دکترین «اسرائیل» ۴ هزار سال پیش معتقده که خدا رو شکست داده، این خضوع و خشوع نداره در مقابل خدا، کرنش نمی‌کنه، برای خودش جایگاه عبودیت و بندگی قائل نیست، خودش رو در جایگاه الوهی قرار داده، برای خودش موقعیت علو کبیر قائله، خودش رو بالاتر از خدا می‌دونه، چون خدا رو شکست داده! اگه فرعون می‌گفت که «خداست»، اینا می‌گن «خدا رو شکست دادن»، از خدا بالاترن! وقتی شما بدونی دشمنت اینجوری فکر می‌کنه، تکلیفات روشن می‌شه. این نکته اول.نکته دوم اینکه این ماجرا در قرآن چه تبیینی داره؟ قرآن نسبت به کلمه «یعقوب» و «آل یعقوب» و کلمه «اسرائیل» و «بنی اسرائیل» چی فرموده؟ چگونه ما از ساحت مقدس حضرت یعقوب علیه السلام دفاع کنیم؟ چگونه ما از ساحت مقدس حضرت الله جل جلاله در این تهمت و افترایی که زده شده و این انگاره‌ی توهین‌آمیزی که مطرح شده دفاع کنیم؟این دو دسته مبحث، نگاه یهود در دکترین اسرائیل و نگاه قرآن در نبوت یعقوب و آل یعقوب و اسرائیل و بنی اسرائیل. تبیین این دوتا نیاز داشت که این جلسه به این موضوع بپردازیم.نخستین فیلمی که برای این ماجرا ساخته شد با این فرمت — چون قبلش هم ساخته شده بود — قبل از ۱۹۶۳، بعد از تشکیل رژیم منحوس صهیونیستی، یک فیلم سینمایی ساخته شد به اسم «یعقوب: کسی که با خدا مبارزه کرد». یعنی عنوانش اینه: «Jacob» و ساب تایتلش اینکه اون کسی که با خدا مبارزه کرده. این در ۱۹۶۳ ساخته شده، در پشتیبانی تبلیغاتی، پروپاگاندا در دفاع از رژیم صهیونیستی، که ببینید این اسرائیلی که می‌بینید، کلمه‌اش از کجا می‌آد؟ از جایی که این یعقوب خدا رو شکست داد! پس این اسرائیلی که الان در سرزمین فلسطین شکل گرفته، این دیگه شکست‌ناپذیره، چون پیرو اون کسی هستن که خدا رو شکست داد. این پیام رو القا می‌کنه. این فیلم سینمایی رو ببینیم، ابعاد ساز و کارش رو باهاش آشنا بشید. در فیلم به چند تا نکته توجه کنید:نکته اول اینکه هنگامی که با خدا کشتی می‌گیره، خدا موبوره، یعنی یا آگلوساکسون، یا اسکاندیناوی، مثلاً سوئدیه، مثلاً یا ژرمن، مثلاً آلمانیه، بالاخره یا انگلیسیه یا آلمانیه یا، اروپای شمالی و آمریکای شمالی دیگه. خداش بوره و چشماشم آبیه. از نظر نژادپرستی مشخصاً اینکه اینا نژادپرستند دیگه. اینا مثلاً سفیدپوست اینجوری گرفتن. این یه نکته است که باید توجه کنید.نکته دوم اینکه وقتی کشتی می‌گیرن، این خدا بی‌حساب و کتاب می‌زنه، اصلاً منطقی نداره. اول یعقوب رفته می‌پرسه: «شما کی هستی؟» همون نرسیده شروع می‌کنه کتک‌کاری کردن. آقا، خب بیچاره چیکار کرده بود؟ شروع کردی ضرب و شتم! الان پلیس بیاد، چیکار می‌کنید؟نکته بعدیش اینکه کسی که شکست خورده، چجوری باید برکت بده؟ اگه این خدا می‌تونه برکت بده و تو رو مثلاً لقبی بهت بده، موقعیتی بهت بده، این خودش رو جمع و جور می‌کرد، اینکه از تو شکست خورد! این نکته بعدیش.یه نکته دیگه در مورد زیست این یعقوب. چجوری کلاه می‌ذاره سر پدرزنش؟ یعنی پدرزن کلاه می‌ذاره سر این، سر دو تا ۷ سال! خب، این ۷ سال‌ها در این نگاه یهود خیلی برجسته است دیگه. یه ۷ سال داریم خوابی که عزیز مصر دیده بود در مورد قحطی. ۷ سال در مورد فراوانی. ۷ سال در مورد قحطی. که حضرت یوسف اون دو تا ۷ سال رو تبیین کرد در اون خواب. دو تا ۷ سال اینجا داریم. یه ۷ سال که قرار میشه یعقوب کار کنه برای لابان تا اون دختر دومش، یعنی راحیل رو به این بده. خیلی عجیبه، این دختر دومیه، کاملاً بلونده، یک هنرپیشه‌ی هالیوودیه، یک دختر سفیدپوست چشم‌آبی، کاملاً بلوند. دختر اولیه یک دختر سفیدپوست مو مشکی عرب خاورمیانه‌ای.حالا یه ۷ سال قرار می‌شه کار کنه تا این دختره رو بهش بده. شب عروسی کلک می‌زنه پدرزنه. دختر بزرگه رو بهش می‌ده. این اعتراض می‌کنه. می‌گه: «خب، حالا این رو داشته باش، یه ۷ سال دیگه تلاش کن، اون یکی دختره هم بهت می‌دم.» دو تا خواهر رو با هم می‌گیره.نکته سوم: کلکیه که زده می‌شه تو قضیه گوسفندها و گوسفندها و بزها. وقتی می‌خواد جدا کنه گله‌اش رو از پدرزنش و بره، بعد از دو تا ۷ سال کاری که کرده. یه کلکی می‌زنه که گوسفندای جدید که به دنیا میان، بزغال‌های جدید که به دنیا میان، همه مشکی باشن تا گله اینا زیاد بشه. اینم یه حقه است.اصلاً شما در کار این یعقوبی که تو این فیلم می‌بینید: اولاً عدالت یک نبی، قسط و اقامه‌ی قسط یک نبی دیده نمی‌شه. این یک. دو: خضوع و خشوع از این نبی نمی‌بینید. اصلاً سبک زندگی نبوی‌اش فقط دنبال سر این و اون شیر مالیدن و کلاه گذاشتن. عبودیت هم ازش نمی‌بینید در مقابل آنچه ما از ائمه خودمون علیهما السلام سراغ داریم یا از پیامبر خودمون یا از سایر پیامبران در قرآن سراغ داریم که سراسر خضوع و خشوع در محضر حضرت الله هستند و سبک زندگیشون توأم با قسط و عدل در نسبت با مردمه، «أشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ» هستن و «رُحَماءُ بَینَهُم». شما همچین چیزی نمی‌بینید. خب، این خلق و خو و سیره رو یهودی‌های امروز گرفتن، مبتنی بر همینا دارن به جهان ظلم می‌کنن.این نکته بعدی است که داخل این فیلم بهش توجه بفرمایید.خب طبعاً فیلم قدیمیه، مال بیش از ۶۰ سال پیش. خیلی با ذائقه‌ی شما که فیلم‌های با کیفیت بسیار بالای امروزی رو می‌بینید، ممکنه جور در نیاد. ولی ببینید تا من نکات تکمیلی رو به شما عرض کنم. بفرمایید...🎬 پخش فیلم سینمایی یعقوب: مردی که با خدا جنگیدJacob: The Man Who Fought with God (1963)همون‌طور که داخل فیلم دیدید، یک ماجرای تحریف‌شده. این ماجرای تعریف‌شده طبعاً مشکلات خاص خودش رو داره، حسی به کسی منتقل نمی‌کن این داستان. یک حس توحیدی، یک حس الهی نیست. یک قصه است که می‌تونه برای هر کس دیگه‌ای هم رخ بده. افرادی که به هم حقه می‌زنن، کلک می‌زنن: ربکا، مادرش، سر پدرش شیره مالید، پسر دومی یعقوب رو به جای پسر اولی عیسو جا زد، آورد پیش پدر. پدره نمی‌تونست تشخیص بده. این شد پیامبر! یعنی انتخاب پیامبری توسط خدا نبود، مادر یه حقه‌ای زد که پسر دومی جایگزین پسر اولی شد و شد پیامبر. نسبت بین عیسو با یعقوب. برادر ربکا یعنی لابان — که دایی اینا بود — دو تا ۷ سال سر یعقوب کلاه گذاشت. ۱۴ سال — بیش از ۱۴ سال — ازش کار کشید. ابتکارات این رو به اسم خودش به نتیجه رسوند، گله و حشم و خدمش زیاد شد. اما همون‌طور که دیدید، به جای دختر دومی، اول دختر اولیش رو بهش داد. ۷ سال بعد دوباره ازش کار گرفت، دختر دومیشم بهش داد. و اینم متقابلاً کلک زد. گوسفندها رو یه جوری، گوسفندها و همچنین بزها رو سیاه‌ها رو کنار هم قرار داد تا اینا تعدادشون زیاد بشه و گله رو صاحب بشه.برادری که کلاه رفته بود سرش، سر یه لقمه نونی که بهش داده بود، حق اولویت رو ازش گرفته بود. بابت یه لقمه نون. اون برادرم کینه داشت و می‌خواست همیشه بیاد باهاش بجنگه. علی‌النهایه هم کار کشید به مبارزه با خدا، و خدا بهش برکت داد و شد اسرائیل. به همین سادگی! این افسانه می‌آد، ۴ هزار سال حاکم می‌شه بر مقدرات یک نظام معنوی.بعد از یعقوب، یوسف هست، می‌آد در دربار عزیز مصر و اون کار عظیم رو انجام می‌ده. اینجوری نیست که به تبع کار یوسف این انحراف زدوده شده باشه. می‌آد در دوره موسی، موسی هم وقتی می‌آد قوم بنی اسرائیل رو بیاره بیرون، باز دوباره این انحراف زدوده نمی‌شه. می‌آد در دوره داوود و سلیمان، استمرار پیدا می‌کنه. می‌آد در دوره عیسی، همین بنی اسرائیل روبروش می‌ایستد. تا امروز ادامه پیدا کرده. امروز در جهان مدرن که همه چیز با محاسبات هوش مصنوعی رقم می‌خوره، باز یه کلمه است به اسم «اسرائیل». رژیم زورگویی که خودش رو تحمیل کرده به منطقه، قانونی رعایت نمی‌کنه، حقوقی رو برنمی‌تابه، همه رو می‌کشه، زور می‌گه. به تبع اینکه یه کلمه غلطی ۴ هزار سال پیش وقتی رقم خورده، این کلمه رو از موضع خودش تحریف کرده و یه چیز دیگه‌ای شده.مبارزه با انحرافات یعنی کاری که انبیا و پیامبران انجام می‌دن. مبارزه با این انحرافاتی است که از یک کلمه شروع می‌شه و اون کلمه از جایگاه خودش تحریف شده. حالا همچین صدمات و ضربات می‌زنه. عمده کار انبیا این بوده؛ یعنی در حوزه اصلاح مفاهیم و تبیین روش‌ها.اگر فرهنگ یه ملتی این بود که امام حسین داره؛ امام حسینش مظلومانه اومده، رفته تو کربلا، با خانواده‌اش همشون با هم شهید شدن: ۷۲ نفر — از علی‌اصغر ۶ ماهه تا پیرمردی مثل مسلم بن عوسجه، خود امام حسین، علی‌اکبر، حضرت ابوالفضل، همه، قاسم و خانواده‌ هم به اسیری رفتن — اینجا شما مظلومیت می‌بینید و غلبه یزید و ابن زیاد و حرمله و ابن سعد. یه فرهنگی اینجوری سالی یه بار عزاداری می‌کنه بر مظلومیت امامش که شهید شده کاملاً رئاله، به قول غربی‌ها، واقعیه. هیچ تمامی نیرو نداشته، امکانات نداشته، تجهیزات نداشته، توپ تانک نداشته، از نظر نظامی شکست خورده، از نظر منفعت و ضرر، ضرر کرد، اما از نظر فلاح و خسارت به فلاح رسیده. این میشه یه فرهنگ.یه فرهنگ هم می‌شه فرهنگ یعقوبی و اسرائیلی در اسرائیلیات که یه کسی سر برادر خودش رو، پدر خودش کلاه گذاشته، شده پیامبر با کمک مادرش. بعد داییش سر این کلاه گذاشته. بعد این سر داییش کلاه گذاشته، داییش سر اینکه ۲ تا دختراش رو چجوری به این بده کلاه گذاشته، این سر داییش کلاه گذاشته که چجوری گله گوسفندهای داییش رو صاحب بشه. بعد این اومده با خدا کشتی گرفته، خدا رو زده، بعد خدا بهش برکت داده، این شده اسرائیل یعنی مقاوم در مقابل خدا و پیروز در مقابل مردم. اینم یه فرهنگ.حالا شما دو تا جامعه دارید: یه جامعه شیعی، یه جامعه اسرائیلی.جامعه یهودی اسرائیلی معتقده که خدا رو شکست داده. سر پدری به نام اسحاق و ابراهیم باید کلاه می‌ذاشته، سر اسحاق کلاه گذاشته، خودش شده پیامبر به جای عیسو. داییش که سر این کلاه گذاشته، اینم سر داییش کلاه گذاشته. این یه جامعه است. یه جامعه‌ی مرچنت، سوداگر، کاسب، همه سر هم کلاه می‌ذارن. «قسط» یعنی سهم هر کس هر چی هست باید بهش پرداخت اعمال نمی‌شه. و ضمناً خدا هم شکست داده. کسانی که تابع این دینن، یه فرهنگی دارن. یاد می‌گیرن پس مثل اینکه وقتی می‌شه خدا رو زد زمین، و می‌شه پدری به نام اسحاق رو سرش شیر مالید، و نمی‌دونم، همه کلاه همدیگه رو برمی‌دارن، سر همدیگه کلاه می‌ذارن، پس مثل اینکه باید با بقیه هم همین کار رو کرد. این یه فرهنگه.یه فرهنگ هم کربلاست، عاشوراست، امام حسینه، قعود ساباط، امام حسنه، جنگ صفین، امام علی علیه السلام. اون یه فرهنگه که شما در اون جنگ صفین امام علی شکست می‌خوره، در قعود ساباط امام حسن شکست می‌خوره، در کربلا امام حسین شکست می‌خوره، اما امام علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام از مدار حق، عدل، قسط، ذره‌ای خارج نمی‌شه، کاملاً در چارچوب اون چیزی که مشیت الهی عمل می‌کنه.اما یهود می‌آد، تحریف می‌کنه، حق رو و کلمه رو از موضع خودش. به دروغ یه چیزایی رو می‌نویسه. ۴ هزار سال پیش یه اتفاقی افتاده. ابراهیم بوده، پسرش اسحاق بوده، نوه‌اش یعقوب بوده. اینا میان ۱۵۰۰ سال بعد در همین منطقه بابل — جنوب بغداد — می‌شینن، یه کتابی می‌نویسن به اسم «کتاب بابل»، داخلش یه سری داستانه. تو این داستان‌ها راست و دروغ و قاطی می‌کنن به هم. که یه آدمی بود و اومد رفت، یه ماری اومد به اون آدم و حوا گفتش که به خدا کلک زده، «از این درخته بخورید طوریتون نمی‌شه.» حالا توی تیتراژ اولیه می‌گفتش که «نالج» — درخت نالج، تشخیص خیر و شر، تشخیص خوب و بد — یعنی یه درختی بوده قراره باهاش خوب و بد رو تشخیص بدی و خیر و شر رو تشخیص بدی. درخت نالج. خدا گفته به این درخت نالج نزدیک نشید، ازش نخورید که بتونید خوب و بد رو تشخیص بدید.ولی شما در این قرآن می‌دونید که اصل کار در اینکه شما تقوا بورزید. در شما جَعَل کنه فرقان — فرقان یعنی فرق گذاشتن بین خیر و شر، خوب و بد، صدق و کذب، حق و باطل، عقل و جهل — یعنی توحید که شاهکار پیامبر ما و شاهکار قرآنه، اومده به شما می‌گه: شما باید به این مرحله برسید که این درخت در قلب و ذهن شما شکل بگیره که بتونید حق رو از باطل تشخیص بدید، کفر رو از ایمان تشخیص بدید، شک رو از یقین تشخیص بدید، سعادت رو از شقاوت تشخیص بدید، بتونید صدق رو از کذب تشخیص بدید، بتونید خیر رو از شر تشخیص بدید. و اگر به این مرحله نرسیدید، باختید. اصل اول در اسلام توحید است. توحید هم تبیین این دوتاست و بعد هم زدن یک کشور، رسیدن به اون موضع حق. بعد وقتی می‌رسه به ائمه، اساساً شاکله حکمت جعفری در اینکه امام صادق علیه السلام جنود عقل و جهل رو در ۷۵ لایه تفکیک می‌کنه از هم تا این رو مشخص کنه.ثنویت توحیدیبعد در یک دینی اومده که آدم وقتی خلق شد، خدا بهش گفته بود: «این درخته نزدیک نشو، نخور.» بعد مار اومد بهش گفتش که، کلاه گذاشت سر این، گفتش که «نه، اینطوری نیست، بخور، هیچ‌طوری نمی‌شه.» یعنی ۱۵۰۰ سال بعد از ابراهیم بعد از اسحاق و بعد از یعقوب، یعود ۱۵۰۰ سال بعد، یعنی ۲۵۰۰ سال پیش؛ نشسته اینا رو نوشته در قالب کتاب مقدس کتاب به اصطلاح بابل یعنی ۷۰۰ سال بعد از حضرت موسی، ۱۵۰۰ سال بعد از حضرت ابراهیم و حضرت اسحاق و حضرت یعقوب؛ دروغ‌هایی رو نوشته: این دروغ‌ها درباره حضرت آدم، درباره حضرت نوح، درباره حضرت ابراهیم، درباره حضرت اسحاق. خب، شما می‌دونید اسحاق نیست که ذبح می‌شه، اسماعیل ذبح می‌شه. اسماعیل هم خودش می‌دونسته، غافلگیر نمی‌شه. یعنی قرآن می‌فرماید که اومد بهش گفت: «من در عالم رویا دیدم که تو باید ذبح بشی.» گفت: «منو از صابران خواهی یافت، ان‌شاءالله.» «ستجدنی ان شاء الله من الصبرین» وقتی اومد به اسماعیل گفت، اسماعیل می‌دونست که قراره ذبح بشه، غافلگیر نشد. خب، این تحریفی که اینجا دیدید که اسحاق رو برده.پس تعداد بسیار زیادی گزاره انحرافی در این کتاب هست که سبک زندگی انبیا رو خراب کرده. حضرت نوح — العیاذ بالله — به شرابخوری می‌افته و مست می‌کنه و پشیمون می‌شه که چرا طوفان نوح شد. حضرت لوط — العیاذ بالله — دختراش مستش می‌کنن، دوتا دختراش به پدر خودشون تجاوز می‌کنن تا از پدرشون بچه‌دار بشن. حضرت داوود — العیاذ بالله — عاشق زن فرماندهی لشکر خودش می‌شه، اون رو می‌فرسته بره میدون جنگ که زن این رو تصاحب کنه. حضرت ابراهیم یه جوری سر قضیه زنش. حضرت یعقوب می‌آد کشتی می‌گیره با خدا. حضرت آدم سر قضیه خوردن از درخت ممنوع با یک ماری کل‌کل داره. سراسر این داستان‌ها دروغ تا جایی که در قرآن در دوره عرب جاهلی، در مشرکین مکه اومدن به پیامبر گفتن: «این چیزایی که تو داری، تو این قرآنت می‌گی، اینا که همون اساطیر الاولین،همون اسطوره‌ای که تو تورات اومده بود: همون ماجرای آدم، همون ماجرای نوح، همون ماجرای ابراهیم، همون ماجرای لوط، همون ماجرای فرعون، همون ماجرای گوساله سامری، همون ماجرای داوود و سلیمان.»اما همون که گفتید، «اسطوره است». اونا اسطوره‌ان. اسطوره یا به اصطلاح میت، میتولوژی که در فارسی می‌شه افسانه. اونا افسانه است، اسطوره است. فاصله افسانه و اسطوره تا حقیقت، فاصله علی علیه السلام تا همه‌ی آنچه که فرهنگ‌های بشری به نام میت و اسطوره آوردن. از رستم و سهراب ایرانیا، آرش و چه‌وچه ایرانی‌ها، تا آشیل و هرکول یونانی‌ها. هر فرهنگی. هر فرهنگی برای خودش یه سری اسطوره داره. و کسانی هستن که حقیقت دارن بهشون می‌گن انبیا، بهشون می‌گن ائمه علیهم السلام.اون ارزیابی دقیقی که شریعتی می‌کنه: «علی علیه السلام، حقیقتی بر گونه اساطیر.» جایی که همه ملت‌ها عاجزند، نمی‌تونن کاری کنن، می‌شینن اسطوره‌پردازی می‌کنن. در یک چنین بستر فرهنگی، علی حقیقت داره. جایی که یهود عاجزه، یهود نمی‌تونه در نتیجه می‌شینه اسطوره‌پردازی می‌کنه که «خدا رو شکست داده». جایی که یهود می‌شینه اسطوره‌پردازی می‌کنه در مورد انبیای خودش. انبیا قرآن حقیقت دارن، ائمه علیهم السلام حقیقت دارن.امام حسین برای حقیقت داشتن نیاز نداره در موردش اسطوره‌پردازی بشه. امام حسین مثل یک انسان عادی آمد در صحرای کربلا نیرو و امکانات نداشت و شهید شد. این فهم دقیق از دین که نسبت انسان به عنوان عبد با رب نباید آلوده بشه به اسطوره‌پردازی‌ها و انحرافاتی که شکل می‌گیره. حالا اونجا در مورد عیسی در قرآن فرموده که: «شما غلو می‌کنید، شما مسیحی غالی هستید.» انقدر غلو می‌کنید، اسطوره‌پردازی می‌کنید، حضرت عیسی رو می‌رسونید در حد — العیاذ بالله — خدا. مسیحیت در غلو کردن درباره حضرت عیسی از کی یاد گرفت؟ از یهود! یهودی که چنان غلو می‌کنه، چنان غالیه: یهود غالی خدا رو می‌آره، می‌ذاره توی رینگ مشت‌زنی روبرو حضرت یعقوب، و یعقوب در این کشتی کج خدا رو شکست میده! این می‌شه یهودی غالی که عزیر رو می‌گرفتن «پسر خدا». اون می‌شه مسیحیت غالی که عیسی رو می‌گیرن «پسر خدا». یه سری هم ما داریم تو این مداح‌ها که درباره ائمه یه همچین غلوی می‌کنن. بهشون می‌گن شیعه‌ی غالی غلو‌کننده. لذا، یا اهل الکتاب، حکم کرده به اهل کتاب — یهود و مسیحی — «لا تَغْلُوا» یعنی غلو نکنید در چی؟ «فی دینکم»، در دینتون غلو نکنید. «وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ» نسبت به الله نگید الا حق.چرا دین امروز در یهود، مسیحیت و اسلام نمی‌تونه راهنمای خوبی برای این ۸ میلیارد نفر باشه؟ چرا ادیان ابراهیمی امروز اختلاف بین خودشون بشریت رو بیچاره کرده؟ چه برسه به اینکه بخوان بیرون ادیان ابراهیمی، بقیه رو هم دعوت کنن به حق و حقیقت؟ مشکل ادیان ابراهیمی همین غلو‌هاست، همین انحرافات. این انحراف‌ها رو از ادیان ابراهیمی زدودن مقدمه ظهوره.و به قول حافظ رحمت‌الله علیه: «جنگ هفتاد و دو ملت، یعنی جنگ هفتاد و دو تا دین — جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه، عذرشون رو بپذیر، چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند.» یعنی اگه حقیقت رو می‌دونستن، نمی‌اومدن بگن «آدم رفته از اون درخته خورده چون یه ماری اومد کلک زد». بعد همون‌طوری که تو این تیتراژ دیدید که تو این کتاب مقدسشون اومده: توی بخش صفر پیدایش: خدا به ماره میگه که کاری می‌کنم که دیگه منفور این آدم‌ها باشی. بعد به حوا میگه که تو چون گول خوردی از این ماره، کاری می‌کنم درد زایمان داشته باشی خیلی سخت و به ماره میگه کاری می‌کنم که این زن‌ها و فرزندانشون کله تو را با پاشنه کفششون لگد کنند. خدای بیکار. غفلت کرده این خدا تا یه ماری از مخلوقاتش با بندگانش یه کلکی زدن، رفتن از اون میوه درخت ممنوع خوردن. حالا می‌گه: «من مثلاً می‌آم، شما دوتا رو توبیخ می‌کنم.» خب، مار که بیاد از انسانی که تعلیم «اسما حسني» بهش داده شده باشه، بیشتر متوجه بشه. اون ماره دیگه یه لول از ابلیس هم بالاتره!پس ببینید: «جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بده.» اشکال نداره. شما الان در تقابل شیعه و سنی، در تقابل ۲۵۶ تا مذهب مسیحیت که شما سه تاش رو می‌شناسید: پروتستانتیزم و کاتولیسیزم و ارتدوکسیزم، در تقابل انواع نحله‌های یهود، کاری به همش نداریم. همین سه تا اصلی — یهود و اسلام و مسیحیت — این جنگی که بین این‌هاست، و از جنگ‌های صلیبی گرفته تا همین جنگ اخیر رژیم صهیونیستی و صلیبی‌ها با مسلمون‌ها — بابت اینکه حقیقت رو ندیدند. چه کار ویژه‌ای شما مهم‌تر از این دارید که حقیقت رو روشن کنید؟ پس تبیین حقیقت و مشخص کردن حقیقت این می‌شه اوجب واجبات، مقدمه واجبی است بر هر حرکت دیگه‌ای. لذا، جهاد تبیین یعنی این. که این حقیقت روشن بشه.«جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت، ره اسطوره و افسانه زدن.»این اسطوره‌پردازی کرد، گفت: «عیسی ما پسر خداست.» اون اسطوره‌پردازی کرد و افسانه‌سازی کرد، گفت: «یعقوب ما با خدا کشتی گرفته.» اینه. همون گونه که داخل این فیلم دیدید، سراسر دروغ، غلط. حالا دروغ اول که در مورد درخت ممنوع و مار و این جور چیزا بود، دروغ دوم درباره اسحاق و ذبح اسحاق بود، دروغ سوم درباره حضرت یعقوب و کلاه گذاشتن یعقوب سر پدرش اسحاق برای اینکه خودش بشه پیامبر، نه برادرش، البته با کمک مادرش، حقه مادرش. دروغ‌های بعدی تا دروغ نهاییش که کشتی گرفتن یعقوب با خدا بود. اینا همه افسانه است، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. و نکته دردناک اینکه مردم اینا رو می‌بینن، اعتراض هم نمی‌کنن. مردم اینا رو می‌خونن، اعتراض نمی‌کنن. این همه فیلم سینمایی برای این ماجرا ساخته شده، الان با استفاده از هوش مصنوعی انیمیشن ساخته شده، کتاب براش نوشته شده، کسی هم اعتراض نمی‌کنه.حالا با این افسانه‌ها رژیم به وجود اومده — رژیمی به نام رژیم اسرائیل — و این رژیم بر پایه همین افسانه‌ها همه جور ظلم و جور و جنایتی می‌کنه. همش‌هم آلوده کرده به ۴ هزار مبحث علمی یعنی همه رشته‌های علمی، علوم فنی و علوم پایه رو به کار گرفتن برای اینکه این رژیم رو از نظر تکنولوژیک رو پا نگه دارند. همه‌ی علوم زیستی و گرایش‌های این چنینی رو به کار گرفتن، همه علوم انسانی که از ذهن خودشون بیرون اومده رو به کار گرفتن و دارن استفاده می‌کنن.خب، ما کجاییم تو این معادله؟ مگر تبیین حقیقت و روشن کردن حقیقت غیر از اینه؟ خب، جای این کجاست؟ تو دانشگاه‌های ما کجاست جای این مبحث؟ توی حوزه‌های علمیه ما کجاست جای این مبحث؟ در صدا و سیما کجاست جای این مبحث؟ وزارت راه‌انداختیم، وزارت ارشاد اسلامی. آیا این غیر از ارشاد اسلامیه؟ مردم رو بگیری از اسطوره، مردم رو بگیری از افسانه، مردم رو نجات بدی از انحراف. وقتی از غوایت و فکرهای فاسد شده مردم رو نجات دادی، آورده رسوندی به ارشاد و رشد، می‌شه ارشاد. ارشاد هم اسلامی، غیر اسلامی نداره. ارشاد دیگه رشده.قرآن می‌فرماید: «اینا کلمه رو از موضع خودش منحرف می‌کنن.»در علم دینی شما وظیفه دارید کلمه رو برگردونید به موضع خودش. این می‌شه تحول در علوم انسانی. ۴ هزار ساله ادعا کردن که کلمه «اسرائیل» یعنی «مقاوم در برابر خدا»، چون این کشتی گرفته با خدا و خدا نتونسته شکستش بده، خدا بهش گفته: «تو دیگه اسرائیلی.» کلمه رو برگردونیم با موضع خودش: «اسرائیل» به معنی «مقاوم در مقابل خدا» نیست. «اسرائیل» یعنی «در مسیر خدا». خب، چه اتفاقی می‌افته وقتی کلمه رو برگردونی سر موضع خودش؟ حضرت یعقوب به تعبیر قرآن مسلمان بوده، حضرت یعقوب در برابر حضرت الله خضوع و خشوع داشته. وقتی رسیده به اینجا، علم دینی تولید می‌شه: «یعقوب علو کبیر در زمین نجسته، روبرو حضرت الله بایسته بخواد با حضرت الله کشتی بگیره؟» یعقوب بنده‌ الله‌ست!وقتی این مشخص شد، این تمایز به وجود اومد. حالا باطل السحر آنچه که یهود درباره حضرت نوح توهین کرده، جسارت کرده، درباره حضرت آدم علیه السلام توهین کرده، جسارت کرده، در قضیه درخت کذایی به حضرت لوط توهین کرده، جسارت کرده، به حضرت داوود توهین کرده، جسارت کرده، به خود حضرت یعقوب توهین کرده، جسارت کرده —همه این‌ها پاسخ داده شد. از اینجا یک علم دینی دیگه درباره تاریخ انبیا رقم می‌خوره که این وقتی آمد، علوم انسانی که برگرفته از این ساز و کارهای غلط هست رو اصلاح می‌کنه.در این ۱۶ آیه‌ای که درباره یعقوب اومده؟ ۳-۴ تای اولش اینکه اینا مسلمان بودن.اینا در آیه ۱۳۲ بقره و ۱۳۳ بقره و ۱۳۶ بقره، و اینا تا انتهای آیه همش همینه دیگه. تو اولی می‌گه: «وانتم مسلمون.»توی ۱۳۳ می‌گه: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون.»توی ۱۳۶ می‌گه: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون.» باز حتی در آل عمران همون ۱۳۶ تکرار شده: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون.» اینکه ابراهیم، اسحاق، یعقوب — اینا همه مسلمان بودند — در آیات متعدد هم در سوره بقره هم در سوره آل عمران تاکید شده.یه جا جدال احسن می‌کنه در ۱۴۰ بقره می‌فرماید: «آیا انبیا بنی اسحاق، یعنی به اصطلاح یعقوب به بعد یهودی و نصرانی بودن؟ شهادت الست نزد اللَه رو کتمان کردن ظلم و اظلمه!» آیا اینجوریه که اینا ادعا می‌کنن که: «أَم تَقُولُونَ ان إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطَ» یعنی بچه‌هاشون «کَانُوا هُودًا» یعنی یهودی بودن «أَوْ نَصَارَیٰ» یا مسیحی بودن می‌گه بهشون بگو: «اینجوری نیست.» این «وَمَنْ أَظْلَمُ» یعنی ظلمی از این بالاتر نیست که «مِمَّنْ كَتَمَ» یعنی کتمان کنید شهادتی که نزد الله دادن «شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ» یعنی چی؟ بالاخره ما روز «الست» هممون شهادت دادیم درباره این سازوکارها که تسلیم خدا می‌شیم، و اون شهادتی که تک‌تک این انبیا جلو خدا دادن. وقتی خدا یکی به نبوت این‌ها رو رسونده، اینا تک‌تکشون به حضرت الله شهادت دادن. اینجا خدا تعریضیه می‌زنه که: «شما چرا دارید کتمان می‌کنید این ماجرا؟» پس ۴-۵ تاش که اصلاً حول اینکه کلاً این انبیا موسوم به بنی اسرائیل، اینا همه مسلمان بودن.وحی می‌کنه به پیامبر ما در ۱۶۳ نساء که: «این وحی همانندی که وحی به تو می‌شه، مثل همون وحی که به انبیای پیشین شد از جمله به یعقوب.»در ۸۴ انعام هم می‌گه: «ما به ابراهیم بخشیدیم اسحاق و یعقوب رو و اونا رو هدایت کردیم.»در هود ۷۱ هم می‌گه: «ما به ساره، زن ابراهیم، بشارت دادیم اسحاق رو و از ورای اسحاق بشارت دادیم یعقوب رو.» همون لحظه‌ای که ملائکه میان خدمت حضرت ابراهیم، اونجا به زن ابراهیم که پیر بود دیگه. وقتی می‌گه: «تو بچه‌دار می‌شی» ابراهیم می‌گه: «آخه، ما پیریم دیگه!» خود زن ابراهیم یعنی ساره می‌خنده. خنده‌اش می‌گیره. چجوری ممکنه بچه‌دار بشیم؟ بهش می‌گن: «که به تو اسحاق رو می‌دیم، و من ورای اسحاق یعقوب رو می‌دیم.در ۶ یوسف تاکید بر چیه؟ تاکید بر اینکه «آل یعقوب» اینجا شما اولین بار در آیه‌ی ۶ یوسف با کلمه «آل یعقوب» آشنا می‌شید. لذا این وقت از کلمه «آل اسرائیل» یاد نکرده از «آل یعقوب» چون دو تاست دیگه: «آل یعقوب» «بنی اسرائیل» هر دو تاش به یه معناست، اما این جاها از کلمه‌ی «آل یعقوب» استفاده کرده.در ۳۸ یوسف این کلمه‌ی تبعیت از ملت آبایی — اینجا «ملت» به معنی دینه — اینجا می‌گه که توی ۳۸ یوسف: «تبعیت از ملت آبایی یعنی ملت آبا و اجدادش ابراهیم و اسحاق و یعقوب.» یوسف داره می‌گه: «من تبعیت می‌کنم از ملت آبا و اجدادم: ابراهیم، اسحاق و یعقوب.»در ۶۸ یوسف می‌گه: «ما به یعقوب علم ویژه‌ای دادیم و او فرزندانش رو راهنمایی کرد که از کجا وارد اون مکان بشن.» بعد از اینکه حالا حضرت یوسف رفته تو به اصطلاح دربار عزیز مصر و اون اتفاقات افتاده؛ حالا برای اینکه این پسرهای حضرت یعقوب دچار مشکل نشن، یعقوب به اون علم ویژه‌ای که داشت راه‌نشون داد که از کدوم مسیر این چارچوب رو تبعیت کنه.مریم آیه ۶: «که از من ارث برد و از آل یعقوب» «یرثنی و یرث من آل یعقوب» پس دوباره کلمه «آل یعقوب» رو داریم برای فرزندان یعقوب.مریم ۴۹: این اعتزالی که حضرت ابراهیم بعد از اینکه از اونجا اومد بیرون و معتزل شد خودش و ساره وقتی اعتزال جست و از اون‌ها و آنچه که دون خدا می‌پرستیدن جدا شد «ما بهش بخشیدیم اسحاق و یعقوب رو و اونا رو جعل کردیم نبی.»انبیا ۷۲: باز دوباره تأکید می‌کند که بخشیدیم به او اسحاق و یعقوب را نافِلة. یعنی مضاف بر آن قضیه‌ و آن‌ها را جعل کردیم صالحین. اینا صالح جعل شدن.در ۲۷ عنکبوت می‌گه: «این‌ها را جعل کردیم در ذریهٔ ابراهیم نبوت و کتاب.» «و وهبنا» یعنی دادیم به آن اسحاق و یعقوب «و جعلنا فی ذُریَّتِه النبوةَ» یعنی در ذریهٔ او جعل کردیم نبوت و کتاب.در ص آیه ۴۵: «و اذکر» یاد کن «عبادنا» بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب رو که اینا دارای قدرت و ابصار بودن.دربارهٔ اسرائیل باز یه تعدادی آیه هست که در آیهٔ ۵۸ مریم اینجا ذریهٔ ابراهیم و ذریهٔ اسرائیل یک بار ما کلمهٔ حضرت یعقوب رو به اسم اسرائیل داریم تو قرآن در آیهٔ ۵۸ مریم. که از ذریهٔ آدم، از ذریهٔ آدم دادیم به ابراهیم و ذریهٔ اونایی که همراه نوح سوار کشتی شدن و «وَ من ذُرِّيَّةَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْرَائِيلَ.» از ذریه ابراهیم و اسرائیل.در ۹۳ آل عمران: که همهٔ غذای بر بنی اسرائیل حلال بود الا آنچه اسرائیل بر خودش اون موقع حرام کرده بود از قبل از نزول تورات. اینجا هم مسئلهٔ حضرت اسرائیل می‌آد که حالا دیگه اینجا دیگه از کلمهٔ یعقوب استفاده نشده.بقره ۴۰: یا بنی اسرائیل یاد کنید «اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ» دوباره تکرار می‌شه.بقره ۴۷: یا بنی اسرائیل یاد کنی نعمتی که بهتون داده شد.آیهٔ ۸۳ بقره: ما اخذ کردیم. گرفتیم میثاقی از بنی اسرائیل که نپرستند «لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ» و به والدین احسان کنن «وَ ذِي الْقُرْبَىٰ وَ الْيَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِينِ» و غیره.بقره ۱۲۲: «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ» دوباره مسئلهٔ ذکر نعمت‌. هی یادآوری می‌کنه بهشون که شما به یاد بیارید که ما چه نعمت‌هایی بهتون دادیم.بقره ۲۱۱ باز دوباره سوال از بنی اسرائیل.بقره ۲۴۶ اینجا باز دوباره از بنی اسرائیل. بعد موسی،آل عمران ۴۹: «و رسولا الی بنی اسرائیل.» این آیات بنی اسرائیل هم جوری تکرار می‌شه دیگه.مائده ۱۲: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ.» طوری که عهدی گرفت از بنی اسرائیل خدا.مائده ۳۲ باز دوباره اینجا بنی اسرائیل.مائده ۷۰ باز دوباره اخذ میثاق از بنی اسرائیل.مائده ۷۲: «قال المسیح یا بنی اسرائیل» اینجا که حضرت مسیح بهشون می‌گه: «بنی اسرائیل، بندگی کنید الله رو.»مائده ۷۸: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ.»مائده ۱۱۰: «إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ» نعمت رو ذکر کن. می‌آد دوباره. باز هم این ساز و کارا انتهایشم که باز دوباره مسئلهٔ بنی اسرائیل.اعراف آیه ۱۰۵: «فارسل معی بنی اسرائیل» با من بفرست به اصطلاح بنی اسرائیل رو وقتی می‌خواد بنی اسرائیل رو برداره بیاره بیرون.دوباره اعراف ۱۳۴: در واقع اینکه «بنی اسرائیل رو با ما بفرست بریم ببریم».اعراف ۱۳۷: باز دوباره مسئلهٔ بنی اسرائیل.اعراف ۱۳۸: بنی اسرائیل.یونس ۹۰: بنی اسرائیل مسئلهٔ عبور از بحر هنگامی که فرعون می‌خواد بیاد دنبالشون و غرق می‌شه.یونس ۹۳: «اینکه بنی اسرائیل «وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّىٰ جَاءَهُمُ الْعِلْمُ» اینکه بنی اسرائیل کارشون درست بود، رزقشون داریم از طیبات. بین‌شون اختلاف نبود تا هنگامی که اونا رو پیدا شد علم. بعد از اینکه علم اومد. به اونا علم داده شد، «جَاءَهُمُ الْعِلْمُ» تازه اختلاف‌هاشون شروع شد. می‌فرماید خدا: «قضاوت می‌کنه بین اینا. «إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي» خدا قضاوت می‌کنه بینشون «يَوْمَ الْقِيَامَةِ» روز قیامت بابت آنچه بودند اختلاف می‌کردند.» پس یک ساز و کار بنی اسرائیل که در قیامت حساب کتاب پس می‌ده بابت اختلافات پس از علمشون. چه علمی رو بنی اسرائیل تولید می‌کردن که اختلاف‌زا بود؟اسراء ۲: باز دوباره مسئلهٔ هدایت برای بنی اسرائیل.[اسراء] آیهٔ ۴ در ادامهٔ اون که: «وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ» دو بار در زمین به اصطلاح فساد می‌کنن و علو می‌جوین علو کبیر. نکوهش بنی اسرائیل همین وضعیت همچنان ادامه پیدا می‌کنه.در ۱۰۱ اسراءدر ۱۰۴ [اسراء] که مشکلاتی که دارن.در طه ۴۷: «فارسل معنا بنی اسرائیل» که اون جایی که حضرت موسی می‌گن: «بنی اسرائیل بده من ببرم بیرون از مصر.»طه ۸۰: «یا بنی اسرائیل» باز دوباره نکاتی رو که دارن. و همچنین دیگه ببین.مدام بنی اسرائیل تکرار شده در طه ۹۴.شعرا ۱۷: «ارسل معنا بنی اسرائیل» با من بفرست همراه ما، بنی اسرائیل رو ببریم بیرون.شعرا ۲۲: اون جایی که «ان عبدت بنی اسرائیل» که بابا تو بلند شدی، بنی اسرائیل رو گرفتی بنده خودت.باز دوباره شعرا ۵۹: بنی اسرائیل.شعرا ۱۹۷: بنی اسرائیل.نمل [۷۶]: «إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ.» همانا این قرآن که قصه می‌کنه بر بنی اسرائیل، اما اکثر اونا کسایی هستن که در اون اختلاف می‌کنند.در سجده [۲۳] باز دوباره مسئلهٔ بنی اسرائیل.غافر ۵۳و زخرف [۵۹]دخان [۳۰]جاثیه [۱۶] در همه این‌ها ماجراهای بنی اسرائیل اشاره شده.احقاف [۱۰]سورهٔ صف [۶] که حضرت عیسی بن مریم به اینا می‌گه که: «بنی اسرائیل من رسول الله هستم» «إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ» بر شما «إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ» تصدیق می‌کنم آنچه قبل از من نازل شده، یعنی تورات رو «مِنَ التَّوْرَاةِ» و بشارت می‌دم رسول بعدی رو «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ» یعنی نفر بعد از خودم که اسم حضرتش رو می‌آره و که اونا تایید نمی‌کنن و روبرو حضرت عیسی می‌ایستن.»صف آیهٔ ۱۴ هم دوباره این ماجراهای بنی اسرائیل مطرح می‌شه. اینه.در این تعداد آیاتی که در قضیهٔ یعقوب و اسرائیل دیدید ۴ کلید واژهٔ متفاوت بود: یعقوب، آل یعقوب، اسرائیل که یکی دو سه تا آیه است که دربارهٔ اسم حضرت یعقوب به اسم اسرائیل. بعد تعداد زیادی آیه هست به اسم بنی اسرائیل. این تفکیک خیلی مطلب داره: اونجایی که یعقوب آمده به اسم پیامبر و تاکید هم می‌شه که این مسلمان بوده،و اونجایی که این آلش رو به کار می‌بره «آل یعقوب». اما وقتی میایم تو فضای «اسرائیل» و بعدم «بنی اسرائیل»، مدام تاکید کرده بهشون که «به یاد دارید نعمت رو»، مدام تاکید کرده بهشون که مثلاً این سازوکارها هست. حضرت عیسی بهشون گفته، تک‌تک انبیا بهشون گفتن، یا در مورد مثلاً حضرت موسی که اومده به فرعون گفته: «بذار من این بنی اسرائیل رو ببرم بیرون.» پس آنچه در قرآن عظیم درباره یعقوب، آل یعقوب، اسرائیل و بنی اسرائیل هست، با آنچه در کتاب بابل آمده در اندیشه انسان یهودی کاملاً متفاوته. حضرت یعقوب: انسانی خاضع، مسلمان، خاشع، بنده‌ی الله. و یعقوب یا جیوب یا یاکوب یا هر اسم دیگه‌ای که غربی‌ها به حضرت یعقوب می‌گن، اونجا به اسم اسرائیل: فرد سرکشی که در زندگیش سر همه شیره می‌مالیده و یه تقابلی داشته و ساز و کارهای این چنینی مد نظرش بود. این تفاوت و تمایز‌ باید مشخص بشه.تعداد فیلم‌هایی که ساخته شده در این زمینه زیاده. البته مسیحی‌ها اومدن آبرومندانه کنن قضیه رو، گفتن: «خدا نبوده کشتی گرفته، جبرئیل بوده.» این ادعای یهود که «خدا بوده» «یهوه بوده» این در نگاه مسیحی‌ها شده «جبرئیل». تعداد زیادی فیلم ساختن که حضرت جبرئیل اومده کشتی گرفته، تعداد بسیار زیادی نقاشی کشیدن که یه موجود بال‌داری داره کشتی می‌گیره. لذا، همین انحراف مسیحی‌ها که می‌گن «جبرئیل بوده»، هم انحراف یهودی‌ها که می‌گن «یهوه بوده» این دو تا انحراف هم توهین به حضرت الله، هم توهین به ملائکه است — به خصوص ملکه مقرب حضرت جبرئیل — هم توهین به حضرت یعقوب. با این انحراف باید مقابله کرد و این رو در ذهنیت‌ها شکست.بدونید اگر اسرائیل اعتماد به نفس گسترده‌ای داره، فکر می‌کنه باید همه دنیا رو بریزه به هم، به کسی هم پاسخگو نباشه، چون در مردمشون از کودکی این فرهنگ رو القا کردند که: «یعقوب ما با خدا کشتی گرفت، خدا بهش گفت: تو دیگه از این به بعد اسرائیلی.» پس حالا که ما اسرائیلی هستیم، ما هم مثل یعقوب خدا رو شکست دادیم، هر کسی رو شکست می‌دیم و حاضر به هر کسی هر ظلمی باشه روا بداریم. این اون باوری که باید بهش حمله کرد. به دشمنتون حمله نمی‌کنید، به استراتژی دشمنتون حمله می‌کنید.استراتژی دشمنتون اینکه بگه: «دکترین اسرائیل اینکه خدا رو شکست داده، ما پیروان یعقوب و اسرائیل هم همه رو شکست می‌دیم.» شما به این استراتژی حمله کنید. این باور باید شکسته بشه که «خدا رو تونستن اینا رو شکست بدن». و ما باید این رو هجو کنیم، به این بپردازیم، این رو جا بندازیم، تردید ایجاد کنیم، و آرام هم از طریق این بتونیم ان‌شاءالله این ساز و کار رو به نتیجه برسونیم که شکست بنی اسرائیل که برای دومین بار فساد گسترده در زمین ایجاد کرده و این فساد رو جمع کنیم. مرحله اول تو دوره قبل بوده، مرحله دوم فساد در دوره صدر اسلام بوده. یهود فسادش رو شروع می‌کنه، می‌آد می‌رسه تا امام حسین، صحنه کربلا بخشی از فساد یهوده، زمینه‌سازی برای ظلم به ائمه و خانه‌نشینی شون تا شهادت تک‌تکشون و در نهایت غیبت کبری حضرت. این می‌شه مرحله بعدی فساد یهود. امروز فساد یهود زده بیرون در همه دنیا، علنی شده. به تعبیر ترامپ، یهود و رژیم اسرائیل در دنیا و در خود آمریکا محبوبیتش رو از دست داده.الان ترامپ این هفته سخنرانی کرد، گفت: «اسرائیل دیگه محبوبیت نداره و در خاک آمریکا دچار مشکله حتی در کنگره آمریکا.» این دیگه اوج فساد یهوده. از اینجا به بعد دیگه یهود هر چی انجام بده، توی اون «مَرَّتَیْنِ» که اینجا اومده «در زمین فساد می‌کنید مرتین دوبار» بار دومش که هزار و خورده سال طول کشیده، الان دیگه به اوج خودش رسیده. کار افتاده دستشون، حالا دارن حکومت تشکیل دادن، دارن همه دنیا رو به جنگ می‌کشونن و فاسد می‌کنن. این مرحله دیگه مرحله‌ایست که شیعه یهود رو نابود می‌کنه. و حضرت ظهور می‌فرمود: «تو این مرحله تقابل این دو تا رو باید مد نظر داشته باشیم.» پس گفتن که جنگ یهوه با الله بوده جنگ۱۲ روزه، جنگ یهوه با الله، جنگ تورات با قرآن، جنگ ملائکه مقرب با اجنه، جنگ اسدالله الغالب با شیر نارنیا و اون شیر کذایی که اینا گفتن و جنگی بود که بین شیعه با یهود بود.جنگ ۱۲ روزه - جنگ تاویل‌هااین ساختاری که در تقابل این دو تا در جنگ ۱۲ روزه اعلام شد، این تقابل داره وارد یه مرحله‌ی بخش قدرت نرم می‌شه که باید به این بپردازید. چرا توجه به این مهمه؟ چون یهود جدی گرفته، داره مبتنی بر این تقسیم‌بندی، آرایش و قدرت نرم و رسانه خودش رو می‌چینه. برای خودشون رسالت الهی قائلند در این جنگ علیه قرآن و علیه اسدالله غالب و علیه شیعه و علیه الله.موفق و موید باشید، ان‌شاءالله. والسلام.https://www.aparat.com/v/nkf0r6p◀️ مشاهده در یوتیوب:youtu.be/x9t9WCXXYY8◀️ مشاهده در آپارات:aparat.com/v/nkf0r6p</description>
                <category>Pooya N 🇮🇷</category>
                <author>Pooya N 🇮🇷</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 12:45:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>