<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سینا پویا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pooya.sina</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 12:08:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/456605/avatar/zF94jB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سینا پویا</title>
            <link>https://virgool.io/@pooya.sina</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از بادبادک‌بازی در دشت تا ایستادن زیر آبشار گمنام   سفر سوها به لاتون</title>
                <link>https://virgool.io/@pooya.sina/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-cr6ouaozlvdi</link>
                <description>عکس‌ از وب‌سایت عاشقان طبیعت ایرانخیلی دوست داشتم آبشار لاتون را از نزدیک ببینم برنامه گروه اکتیو به خاطر نامساعد بودن هوا از هفته قبل به این هفته منتقل شده بود و این دفعه با یک روز بیشتر اجرا می‌شد از شب قبل کوله را آماده کردم و همه چیز برای یک سفر پرماجرا مهیا بودبرای این سفر باید حداقل شش وعده ناهار و شام می‌داشتم من که حوصله غذا درست کردن نداشتم شش تا کنسرو خریدم و کمی میوه خشک و آجیل برداشتم ساده سریع و کافی برای بقاصبح روز سفر باید می‌رفتم بانک تا برای دوستم ضامن شوم با ماشین خودم رفتم کارهای ضمانت را انجام دادم و بعدازظهر زودتر برگشتم خانه تا وسایلم را بردارم و بروم سر قرارقرارمان جلو ایستگاه آتش‌نشانی توی خیابان ترمینال غرب بود از خواهرم خواستم مرا برساند و او هم رأس ساعت ۸:۱۵ غروب رساند آنجا پر بود از گروه‌هایی که قرار شروع سفرشان را جلوی ایستگاه آتش‌نشانی گذاشته بودند گروه‌های مقصد سوباتان هم بودند ولی گروه ما مسیر دیگری داشت سوها به مقصد لاتونچندتا از همسفرها را پیدا کردم همان اول دکتر را دیدم دکتر جاسم یکی از خوش‌سفرترین‌های اکتیو که پر از انرژی مثبت است هادی تسهیل‌گر مهربان گروه هم آمد در این سفر کلی همسفر جدید هم داشتم و یک همسفر قدیمی و پرانرژی که دیدنش حسابی خوشحالم کرد آتی دختر پرانرژی‌ای که این سفر پیمایشی را هم با ما همراه بودبالاخره اتوبوس آمد کوله‌ها را توی اتوبوس گذاشتیم و راهی این ماجراجویی شدیمقرار بود ساعت ۶ صبح برسیم روستای سوها برنامه‌ریزی و جاده‌های ایران را که می‌شناسید حدود ساعت ۱۰ صبح رسیدیم از روستا با سه تا نیسان راهی دریاچه شدیم مسیر روستایی باحال و پرپیچ‌و‌خمی بودعکس‌ از وب‌سایت تجربه سفربه دریاچه که رسیدیم صبحانه را همان‌جا خوردیم من با دکتر قرار گذاشتم هم‌غذا شویم و غذاها را اشتراکی بخوریم دکتر یک املت خاص و امضادار درست کرد که واقعاً یک چیز دیگر بود طعمش هنوز زیر دندانم استبعد صبحانه کوله‌ها را دادیم به نیسان تا برایمان تا آخرین نقطه‌ای که ماشین می‌توانست بیاید ببرند خودمان تا قسمتی از مسیر را پیاده رفتیم و چند عکس از دریاچه گرفتیم پیمایش اصلی شروع شدبه کوله‌ها که رسیدیم مسیر مال‌رو را ادامه دادیم بعد کمی پیمایش به یک کافه رسیدیم و کنارش ناهار خوردیم حالا دیگر پیمایش اصلی با کوله آغاز شده بود از مرتع‌ها گذشتیم وارد جنگل شدیم و بعد کمی جنگل‌نوردی به بالای کوه رسیدیم از آن بالا چشم‌انداز محل کمپ که توی یک دشت قشنگ بود پیدا بودعکس‌ از وب‌سایت aminmanaکوه را با شیب تندی پایین آمدیم و رسیدیم به یک ییلاق آنجا از محلی‌ها چای و نان تازه خریدیم و کمی استراحت کردیم منظره‌ها واقعاً رویایی بودند از آن تصاویری که توی تابلو نقاشی می‌بینی و باورت نمی‌شود واقعی باشند ولی واقعی بودندبعد استراحت ادامه دادیم تا به محل کمپ رسیدیم چادرها را زدیم و کم‌کم جاگیر شدیم آنجا بود که دکتر جاسم از کوله‌اش یک بادبادک درآورد همان بادبادکی که از سفر جنوب با گروه اکتیو خریده بود بادبادک را توی مرتع به پرواز درآوردیم یک حس خیلی خوبی بود از آن حس‌های ساده و بکری که آدم را برمی‌گرداند به بچگی وقتی بادبادک را هوا می‌کردی و توی آن دشت خالی پرواز می‌کرد انگار یک تکه از دلت هم با آن بالا می‌رفتعکس از امیر عزیزهوا که تاریک شد شام خوردیم راستش حسابی خسته بودم و سریع خوابم برد اما چه خوابی توی دشت زیر آسمان پرستارهچون یک روز کامل می‌توانستیم محل کمپ بمانیم فرصت عالی بود که از طبیعت آنجا استفاده کنیم فردا صبح زود بیدار شدم منظره دشت فوق‌العاده بود چند دقیقه فقط ایستاده بودم و به دشت خیره شده بودم یک چشمه هم آن نزدیکی بود که آبش واقعاً بهشتی بودبعد ناهار خیلی خوابم می‌آمد با کمک دکتر یک سایبان درست کرده بودیم و زیرش لم داده بودم همان‌جا زیر چادر دراز کشیده بودم که یکهو صدای آتی را شنیدم پاشو بریم آبشارمن هم که عاشق آبشار بودم سریع کوله کوچکم را آماده کردم و بدون فوت وقت با آن‌ها همراه شدم راهنماهایمان هادی و ناصر بودند قبل حرکت صریح بهمان گفتند ممکن است نتوانیم به آبشار برسیم مسیر این آبشار گمنام را مطمئن نیستیم این پیمایش را یک پیمایش ماجراجویانه در نظر بگیرید ما هم که اهل ماجراجویی بودیم راه افتادیمعکس از wikilocبعد از یکی دو ساعت پیمایش بالاخره به این آبشار گمنام و کاملاً بکر رسیدیم تا دیدمش پیرهنم را کندم و رفتم زیر آبشار آن حس زیر آبشار و خیس شدنش جزو آن حس‌های توصیف‌نشدنی است که با قلم نمی‌شود نوشت فقط باید تجربه‌اش کنی واقعاً بی‌نظیر بودامیر کلی ازمان عکس گرفت حسابی زحمت کشید و توی کل طول سفر هم با حوصله ازمان عکس می‌گرفت بعد از عکس و خیس شدن حسابی برگشتیم سمت محل کمپ قبل رسیدن سر همان چشمه‌آبی که کنار کمپمان بود ایستادیم کلی آب خوردیم و ظرف‌هایمان را پر کردیممحل کمپ مونفردایش کوله و چادر را بستیم و سمت آبشار لاتون راه افتادیم هدف اصلی یکی از مرتفع‌ترین آبشارهای نه‌تنها ایران که کل منطقهبعد از کلی پیمایش اول به بالای آبشار رسیدیم آن بالا یک صخره بود که لوکیشن عکس شده بود همه یک بار از آن عکس انداختیم لوکیشنی خاص که نظیرش خیلی کم پیدا می‌شود من شانس این را هم داشتم که با دکتر توی یک قاب باشم آن بالا با هم عکس گرفتیممن و دکتر جاسم بالای آبشار لاتونبعد مسیر سرازیری با شیب تند را پایین رفتیم تا به خود آبشار لاتون رسیدیم آبشار یک زیبایی و ابهت خاصی داشت کلی آدم هم آمده بودند که آبشار را ببینند و همه کنار آبشار مشغول عکس گرفتن بودندکنار آبشار یک کافه بود همان کافه‌های ساده و خودمانی که فقط چای و چند تا نوشیدنی خنک دارند الهه را آنجا هم دیدم انتخاب خودم دلستر لیمو بود که آنجا موجود بود ولی الهه چای را پیشنهاد داد رفتیم و چای خوردیم خیلی چسبید خستگی پیمایش با این یک لیوان چای از تنم پرید می‌توانم بگویم یکی از لذت‌بخش‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین چای‌هایی بود که خوردمبعد چای و کمی استراحت کوله‌ها را جمع کردیم و به سمت روستای لندویل راه افتادیم بعد چند ساعت پیمایش به محل قرار با اتوبوس رسیدیم و با کلی خاطره خوب سمت تهران راه افتادیم</description>
                <category>سینا پویا</category>
                <author>سینا پویا</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 21:20:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>