<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های milad asckary</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@poraskari.milad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 23:56:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34321/avatar/ZktoEr.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>milad asckary</title>
            <link>https://virgool.io/@poraskari.milad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش شبکه های اجتماعی در مقایسه با پورنوگرافی</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-hiurzxtebkga</link>
                <description>گری ویلسون، نویسندۀ حوزۀ علوم، در کتاب مهم خود به ‌نام (مغز شما در مواجهه با پورن 2014) می‌گوید که پورنوگرافی اینترنتی به‏طور خطرناکی خرسندکننده می‏نماید، نمونه‌ای از یک «ابرمحرک». ویلسون اشاره می‌کند که پورن‌های موجود در اینترنت در یک شب چنان تنوعی از روابط جنسی را در اختیارمان می‌گذارند که نیاکانمان در همۀ عمرشان تجربه نکرده‌اند: تعداد فراوان زبانه‌ها یا پنجره‌ها، صدها مدل مختلف، و فزونی‌یافتن فتیش‌ها همگی دست به دست هم می‌دهند تا مدار پاداش مغزی فریاد بزند: «لعنتی، فکر نمی‌کردم تا این حد بتوانیم خوب عمل کنیم!». درحالی‌که در واقع امر تنها به یک صفحه خیره شده‌ایم. این تازگی بسیار فریبنده است، چون مغز ما همواره در پی یافتن راه‌های جدیدی برای کم‌کردن خطاهای پیش‌بینی است، راه‌های تازه‌ای که باعث شود به چیزی فراتر از انتظاراتمان برسیم. مغز ما این تازگی روابط جنسی را به‌ عنوان بر طرف‌ شدن قسمت عظیمی از عدم‌ قطعیت‌ها ثبت می‌کند و مدار پاداش مغز ما حسابی مشغول این کار می‌شود و این رفتارهای پاداش‌ طلبانه را بیش از پیش تشدید می‌کند.نقشی که پورنوگرافی در قبال روابط جنسی ایفا می‌کند پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی در قبال گرایش ذاتی ما به معاشرت ایفا می‌کنند. مشغول‌‌شدن با پیوندهای بین‌فردی ارزشمند باعث به‌کارگیری همۀ مدارهای پاداشی می‌شود که پیش‌تر بدان اشاره شد: معاشرت‌کردن احساس خوبی در ما ایجاد می‌کند و دوپامینْ یادگیری رفتارهای اجتماعی موفق را رمزگذاری می‌کند. یکی از شباهت‌های اساسی میان شبکه‌های اجتماعی و پورنوگرافی این است که هر دو ابزار قدرتمندی برای ایجاد پنداری ساختگی و عرضۀ آن در قالب واقعیتی دست‏یافتنی هستند. عرضۀ این سناریوهای «بهتر از زندگی واقعی» (مانند تصاویری که خیلی بادقت فیلتر و صحنه‌سازی شده‌اند یا دیدن صحنه‌های جنسی بسیار هیجان‌انگیز پورنوگرافی) برای عامل‌های پیش‌بین، که همواره چشم‌انتظار شیوه‌هایی برای بهبود سیستم پیش‌بین خود هستند، به‌شدت وسوسه‌انگیز است. سطح بالای تازگی مطالب شبکه‌های اجتماعی و فراوانی آن‌ها، ‌درست مانند فیلم‌های پورنوگرافی اینترنت‌، بدین معناست که سیستم پاداش حسابی خود را مشغول این کارها می‌کند. به همین خاطر، جای هیچ تعجبی نیست که گزارشی در سال ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که امروزه یک نوجوان معمولی آمریکایی بیش از هفت ساعت در روز صرف تماشای مطالب صفحه‌های اینترنتی می‌کند. ابرمحرک‏ها از طریق شبکه‌های اجتماعی مدل پیش‌بینی ما را مجدداً سازمان‌دهی می‌کنند و عادات ما را از نو پایه‌ریزی می‌کنند: بدین گونه همین‌که از خواب بیدار می‌شویم، به دنبال گوشی خود می‌گردیم؛ از خانه بیرون نمی‌رویم مگر آنکه آن را همراه خود می‌بریم و حتی وقتی در میان جمعی از دوستان هستیم، مدام سرمان توی گوشی است.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 16:31:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر مقایسه اجتماعی در فضای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-cvehu7vls9dg</link>
                <description>امروزه در دنیایی زندگی می‌کنیم که اینترنت و شبکه‌های اجتماعی تبدیل به بخشی از زندگی ما شده‌اند. به شکلی که امکان ادامه زندگی روزانه غیر ممکن جلوه می‌کند. دنیای امروز عصر سلطه شبکه‌های اجتماعی است. چرا که نه تنها روابط انسانی و فرهنگی ما را دچار دگردیسی نموده بلکه حتی عرصه‌های مهمِ اقتصادی، سیاسی و حتی آموزش را هم تحت تاثیر خود قرار داده است.در این مطلب قصد داریم به یکی از تاثیرات نامطلوب شبکه‌های اجتماعی بر روابط فردی و میان فردی اشاره‌ای داشته باشیم. یکی از تاثیرات مخرب شبکه‌های اجتماعی با ساختار و ویژگی‌هایی که در حال حاضر دارند؛ نابودی «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» و «حس رضایت» با استفاده از تاثیر گذاری بر یک نیاز طبیعی و مفید انسانی یعنی «مقایسه کردن» است.در واقع نظریه «مقایسه اجتماعی-Social comparison» متعلق به روانشناسی به نام «لئون فستینگر» در سال 1954م است. این نظریه می‌گوید که مردم برای ارزیابی خودشان اغلب به مقایسه با دیگران روی می‌آورند.مقایسه خود با دیگران یک گرایش طبیعی است که به ما کمک می‌کند تا نسبت به جایگاه و موقعیت خود در جامعه درک درستی داشته باشیم. خودمان را اصلاح و تکامل ببخشیم. به درک بهتری از خود برسیم و در واقع به خودشناسی برسیم. یا اگر در وضعیت نامطلوبی از جهت فکری، اقتصادی و یا اجتماعی قرار داریم، از طریق مقایسه آگاه شویم و یا به عنوان انگیزه استفاده کنیم و خود را تغییر دهیم. مشکلات مقایسه اجتماعی در فضای مجازیاما مشکلاتی که این شبکه‌های اجتماعی برای ما ایجاد می‌کنند این است که زمینه ارتباط ما با یک جامعه مخاطب نامحدود را فراهم می‌آورند. جامعه مخاطبی که در فضای مجازی در تلاشند تا تصویر خوبی از خود به نمایش بگذارند. به طور مثال کاری که بلاگرها در اینستاگرام انجام می‌دهند؛ ویترینی است که در آن خبری از مشکلات، شکست‌ها، ناراحتی و روزمرگی‌ها نیست. یعنی یک زندگی بی نقص و دور از واقعیت.ساختار این شبکه‎ها هم به گونه‌ای طراحی شده که افراد برای بهتر دیده شدن باید با هم رقابت کنند آن هم با ملاک‌هایی چون لایک، کامنت، بازدید و فالور. در واقع موارد یاد شده ملاک‌هایی هستند برای این که به افراد حس ارزشمندی و موفقیت دهند.مشکل دیگری که این فضا برای مخاطبان خود ایجاد می‌کند مساله بحران هویت است که این امر خود به مقایسه اجتماعی بیشتر در فضای شبکه‌های اجتماعی دامن می‌زند. به زعم « آنتونی گیدنز» جامعه شناس و روانشناس انگلیسی؛ «فضای مجازی با ایجاد ظرفیتی بالا برای کنش متقابل با افراد دیگر و دریافت اطلاعات به کاربران اجازه می‌دهد تا بی‌واسطه و بدون هیچ محدودیتی از اطلاعات مختلف استفاده و با دانش و میراث فرهنگی کشورهای دیگر آشنا شوند. با استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی که ارتباط بی‌واسطه و با هزینه پایین را فراهم می‌کند، به طور حتم، این فناوری‌های نوین اطلاعتی و ارتباطی به عنوان یک منبع هویتی با اهمیت محسوب می‌شوند که در هویت افراد تاثیر دارند.در چنین جامعه‌ای، بحران انسان مدرن، بحران هویت است. این بحران زمینه را برای ظهور و بروز انواع هویت‌هایی که افراد موقتاً برای خود اختراع می‌کنند تا پایگاه نسبتا محکمی برای مواجه با جهان داشته باشند، فراهم می‌کند.»همچنین تئوری در روانشاسی وجود دارد تحت عنوان «تئوری طرح واره خود»؛ این تئوری سازه‌های شخصی از شکل بدنی را توضیح می‌دهد که باعث می‌شود تا فردی از فرد دیگر متمایز شود. این طرح واره‌ها و مدل‌ها از سه جا ساخته می‌شوند. «خود شناختی فرد از بدن خود»، «واکنش دیگران به بدن فرد» و «تاثیر جامعه و رسانه‌ها». با توجه به این نظریه شما حتماً متوجه شده‌اید که در دنیای امروز شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی این طرح واره‌ها و مدل‌ها را تعیین می‌کنند. اگر بخواهیم دقیق‌تر بیان کنیم مالکان این شبکه‌های اجتماعی هستند که انسان ایده آل و تعریف درست ما از خودمان را تعریف می‌کنند.این مقایسه دائمی در فضای مجازی با زندگی به ظاهر بی‌نقص دیگران به تدریج باعث می‌شود در افراد احساساتی مثل: خود کم بینی، بی کفایتی و احساس شکست در زندگی را رقم بزند. توقعات غیر واقعی در ما ایجاد کنند و باعث شوند که قدر داشته‌های خود را ندانیم. این احساسات هم مقدمه‌ای برای افسرده‌گی، اضطراب، کمالگرایی افراطی و نارضایتی از همسر و زندگی مشترک خواهند بود. افراد متاهل در این فضا به طور مداوم شاهد زوج‌های بی‌نقص و عاشق پیشه هستند که این امر به مرور منجر خواهد شد که ایرادات و کمبودهای شریک زندگی بزرگ جلوه کند و در نتیجه صمیمیت میان آن‌ها کاهش پیدا کند. راه کاراولین نکته‌ای که افراد حاضر در این فضا باید در نظر داشته باشند این است که بسیاری از فیلم‌ها و داستان‌های روایت شده  در فضای مجازی ساخته‌گی، دستکاری شده و غیر واقعی هستند.نکته بعدی محدود کردن زمان استفاده از شبکه‌های اجتماعی است.نکته سوم تمرکز بر نقاط قوت شخصیتی خود و یا ویژگی‌های مثبت شریک زندگی است.نکته چهارم جایگزین کردن فعالیت‌های سالم مثل ورزش کردن به جای استفاده از فضای مجازی است.نکته پنجم این است که ما به دنیا نیامده‌ایم تا زندگی دیگران را زندگی کنیم.نکته ششم: ما همیشه باید در نظر داشته باشیم که در زندگی اجتماعی مفاهیمی مثل نظم، موفقیت، زیبایی، با هوش بودن، تلاش و... نسبی هستند و در پاسخ دادن به سوال از آن‌ها نمی‌توان جواب دقیق و درستی داد. چرا که افراد ملاک و سلایق‌های گوناگونی دارند. منبع:1 . شبکه‌های اجتماعی مجازی و شکل‌گیری تصویر ذهنی زنان از بدنشان، مهران سهراب زاده، محسن نیازی، اعظم نژادی، هادی افرا، فصلنامه علمی-پژوهشی، زن و جامعه، سال دهم، شماره دوم، تابستان1398.2 . پیش بینی عزت نفس نوجوانان نسل Z بر اساس درگیری با هوش مصنوعی و مقایسه اجتماعی در فضای مجازی، شکوهی، فاطمه، چهارمین کنفرانس بین المللی روانشناسی و مدیریت سلامت، 31 تیر 1404، سوئد، استکهلم.3 . https://paper.resalat-news.com/np/920804 . https://www.beytoote.com/psychology/zendegi-behtar/compare8-social-media.html</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال و هوای جشنواره چهل و چهارمین جشنواره فجر</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%87%D9%84-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1-xohniblajeal</link>
                <description>با آغاز دهه فجر مهمترین رویداد سینمایی ایران یعنی جشنواره فیلم فجر که کمتر از ده روز تا شروع آن باقی مانده، رقم خواهد خورد. این جشنوار از آن رو مهم جلوه می‌کند که جدا از صحنه رقابتی میان هنرمندان، نبض جریان تازه فیلم سازی و برآمدی از تحولات فکری و جهان بینی هنرمندان است. دست اندرکاران هنر هفتم یعنی سینما، امروزه یکی از تاثیر گذارترین قشرهای جامعه هستند لذا پرداخت سینمایی و روایی آنان فهم مناسبی از جهان بینی آنان نسبت به مشکلات و دقدقه‌های عامه مردم ایران و حتی جهان به ما خواهد داد. عرصه آمار و حضور فیلمچیزی حدود 122 اثر به چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر ارسال شد که از آن میان 67 فیلم از کارگردانان و تهیه کنندگان باسابقه سینما و 55 فیلم هم از کارگردانان به عنوان اولین تجربه حضور داشتند. این نسبت نزدیک میان تعداد فیلم سازان با سابقه و فیلم اولی؛ گویای ظرفیت نیروی تازه نفس هنرمند و اهمیت جشنواره در ارتباط میان دو نسل قدیم و جدید فیلم ساز است.در کنار خود فیلم‌ها، بخش تبلیغات جشنواره نیز هر سال رونق خاص خود را دارد و امسال با مدیریت محمد فوقانی، عکاس باسابقه سینمای ایران، حدود ۳۰۰ اثر در سه زیرمجموعه تیزر و آنونس، عکس و پوستر رقابت می‌کنند. ۱۴۵ تیزر و آنونس، ۴۴ مجموعه عکس و ۱۰۹ پوستر تبلیغاتی از فیلم‌های مرتبط که تا ۱۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ اکران خود را آغاز کرده‌اند، در این بخش عرضه شده‌اند. این حجم تولید گرافیکی و مولتی‌مدیا نشانه توجه سینماگران به تأثیرگذاری بصری و برندسازی کارهای خود است و تحلیل و نقد این آثار اغلب بازتاب‌دهنده جریان‌های متنی و نمادین سینمای ایران است.جشنواره امسال دو بخش رقابتی دیگر هم دارد که شامل آثار مستند و کوتاه است. در بخش مستند ۱۳ مستند بلند رقابت می‌کنند. ۱3 فیلم کوتاه هم در بخش رقابتی فیلم‌های کوتاه حضور دارند. نگاهی به تنواع سوژه‌هابا وجود آنکه اسامی قطعی فیلم‌های راه یافته هوز اعلام نشده، پیش بینی می‌شود فهرست امسال از تنوع برخوردار باشد و ژانرهای مختلفی را پوشش بدهد. از اسامی که برخی سایت‌ها منتشر نموده‌اند؛ اسامی فیلم سازان با سابقه‌ای مثل: «مسعود کیمیای»، «رسول صدرعاملی»، «بهروز افخمی» و فیلم سازان تازه نفسی مانند «سروش صحت»، «محمدحسین مهدویان» و «ابراهیم امینی» به چشم می‌خورد. جدای از این ما شاهد حضور کارگردانان فیلم اولی هم هستیم.در اثار احتمالی منتشر شده به سوژه‌هایی مثل جنگ 12 روزه با فیلم‌هایی مثل: «کافه سلطان»، «سقف» و «ماجرای نیمه شب» پرداخته شده و در ژانر عدالت اجتماعی فیلم «غذای نیمروز» ساخته مجیدی را داریم. در موضوع، فساد اقتصادی فیلم «کارواش» و در ژانر دفاع مقدس فیلم «جانشین» از مهدی شامحمدی و «خانم یامورا» ساخته شده است. همچنین تجربه‌های متفاوتی همچون «بالماسکه» که اقتباسی از فیلم کلاسیک «مارتین اسکورسیزی» در این آثار مشاهده می‌شود. رنج انسانی، مسائل خانوادگی، کمدی، معمایی و غزه و مقاومت دیگر ژانرهایی است که فیلم‌های ارسالی به جشنواره به آن‌ها پرداخته‌اند.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 23:42:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان ثروتمند ولی فقیر</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-mqexpckx9fhl</link>
                <description>ز علاوه بر این مفهوم خانواده و نقشی که یک پدر و مادر باید داشته باشند و این که اگر هر یک از پدر یا مادر حضور و نقش معصر خود را نداشته باشند، چه آسیبی گریبانگیر فرزندانشان در بزرگسالی خواهد بود.داستان فیلم درباره دختری جوان به نام «لیلی» است که مادرش به دلیل اعتیادش زندگی را رها می‌کند و دیگر کسی از او خبر ندارد و او مجبور می‌شود با پدر خود زندگی کند. پدر لیلی هم که انسانی بی‌خیال و تنوع طلب است با بی‌ مهری، خودخواهی و بی توجهی تمام به نیازهای یک کودک؛ آن هم دختر، او را بزرگ می‌کند. شما در ابتدای فیلم وقتی به شخصیت لیلی نگاه می‌کنید یک انسان بدون اعتماد به نفس و در عین حال مهربان و پر شور را می‌بینید که در واقع این مهربانی و صبور بودن او به دلیل تنهایی و ترس از دست دادن آدم‌های اطرافش است. با این که می‌داند و می‌بیند پدرش اصلاً به او اهمیت نمی‌دهد و مدام از او سوء استفاده می‌کند، ولی باز هم سعی دارد لبخند بزند و به خواسته‎های پدرش تن بدهد.اما ماجرای اصلی از جایی آغاز می‌شود که پدر لیلی از او قهر می‌کند و لیلی که کسی جز او را در دنیا ندارد به شدت وحشت زده شده و تمام تلاش خود را می‌کند تا دوباره با او آشتی کند. در نهایت وقتی موفق به این امر نمی‌شود، سراغ صفحه فیس بوکش می‌رود و تلاش می‌کند با پدرش «باب تروینو» ارتباط بگیرد. به شکل اتفاقی با یک صفحه به همین نام ارتباط می‌گیرد و برایش پیام می‌گذارد. اما این صفحه متعلق به پدرش نبود و فقط یک تشابه اسمی اتفاق افتاد.لیلی از سر کنجکاوی شروع به ارتباط با این مرد شصت ساله می‌کند که منجر به دوستی عمیق میان آن دو می‌گردد.قبل از بیان نقد محتوایی این فیلم باید شخصیت «باب تروینو» را هم قدری شرح بدهم. «باب» یک مرد شصت ساله متاهل است که در زندگی کاری خود موفق بوده و وضع مالی خوبی دارد و از نظر شخصیت اجتماعی هم آدم موجه و بی آزاری است. اما این شخص از جهت زندگی خانوادگی به شدت آسیب دیده و تلاش کرده مشکلات خود را درون خود بریزد. «باب» در جوانی از همسر خود  صاحب فرزند می‌شود اما فرزندشان به دلیل بیماری که در ابتدای تولد داشته؛ بیشتر از دو سال عمر نمی‌کند. مرگ این فرزند تاثیر عمیقی روی همسرش می‌گزارد. به شکلی او را دچار افسردگی شدید نموده و با عث می‌شود که همسر «باب» همه وسایل بچه حتی دستبندهای بیمارستان را نگه دارد. و در نهایت به ساخت آلبوم‌های مختلف مشغول و از «باب» فاصله می‌گیرد تا غم از دست دادن فرزند را فراموش کند. «باب» از این جریان به شدت رنجیده خاطر شده اما چون همسرش را دوست دارد اعتراضی نمی‌کند. آن‌ها هیچ وقت دوباره اقدام به بچه دار شدن نمی‌کنند. باب هم برای فرار از رنج بچه نداشتن؛ تمام وقت خود را صرف کار کرده و حتی با دوستان خود بیرون نمی‌رود. تا این که با «لیلی» آشنا می‌شود.«لیلی» تمام عمر به یک پدر دلسوز نیاز داشت و «باب» به فرزندی که به او محبت کند و بعضی از حرف‌ها و تجربیاتش را در اختیار او بگذارد.اما نکاتی که در لایه‌های پنهان این فیلم درام اجتماعی وجود دارد:نکته اول درباره نقش والدین در رشد فردی و اجتماعی کودک و این که بعضی از رفتارهای به ظاهر معمولی و روتین یک پدر و مادر می‌تواند چه تاثیر عمیقی بر روحیه فرزندان داشته باشد.نکته دوم این است که خودخواهی هر یک از طرفین در زندگی مشترک؛ می‌تواند چه حسرت و چه رنجی را بر طرف مقابل تحمیل کند و باعث شود او پا در مسیری بگذارد که ممکن است نه تها هستی خود او بلکه زندگی مشترکش را هم دچار فروپاشی کند.به طور مثل شما فرض کنید اگر «باب» در فیس بوک با یک دختر هرزه و فرصت طلب آشنا می‌شد و او از نقطه ضعف «باب» استفاده می‌کرد. جدای از نابودی زندگی «باب» به زندگی مشترک با همسری که عاشقش بود هم پایان می‌داد.همین اتفاق ممکن بود برای «لیلی» بیافتد. یعنی با شخصی خلافکار یا جنایتکار آشنا شود و او که محتاج توجه و محبت بود به راحتی فریب بخورد و زندگی او با پایانی تلخ خاتمه پیدا کند.نکته سوم درباره فیس بوک و فضای مجازی است.  به وضوح در این فیلم مشخص است که شبکه‌های اجتماعی و دوست یابی مثل «فیس بوک» بستری است برای جبران تنهایی و خلائی که انسان مدرن یا آمریکایی، با پوست و گوشت خود لمس می‌کند.  نکته جالب اینجاست که این درد مزمن و فراگیر جامعه غربی و دنیای امروز حاصل نابود کردن بنیان خانواده و زندگی مشترک است. که جریان فمنیسم یک از مسببان اصلی این ماجرا است. البته رشد فمنیسم عقبه‌ای اقتصادی و فرهنگی دارد که این گفتار یارای پرداخت به آن نیست.انسان مدرن امروز ثروتمند است از بسیاری از امکانات مادی برخوردار است ولی فقیر است نه از جهت مادی؛ بلکه از جهت شخصیتی، فرهنگی و هویتی.در پایان به مخاطبان عزیز توصیه می‌کنم این فیلم را با توجه به نکات آموزنده که دارد؛ ببینند ولی متوجه نکاتی که ذکر کردم باشید تا از اثرات منفی آن در امان بمانید.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Wed, 15 Oct 2025 19:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-lqcal6gstan3</link>
                <description>زندگی، مِلک وقف است دوست من! تو حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی، یا بگذاری که دیگران روی آن فساد کنند. حق نداری بایر و برهنه و خلوت  بی‌خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند. حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را، روی آن، بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر، بپذیری.حق نداری در برابر مَظالمی که دیگران وی آن انجام می‌دهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگرِ ناتوانِ مظلومِ بی پناه بنُمایی. حق نداری به بازی اش بگیری، لکّه‌دار و لجن مالش کنی، آلوده  بی‌حرمتش کنی، یا دورش بیندازی.حق نداری در آن، چیزی که به زیان دردمندان و ستمدیدگان باشد بکاری، به رویانی، و بار آوری. حق نداری علیهش، حتی در دترین روزگار و سخت‌ترین شرایط، اعلامیه صادر کنی، یا به آن دشنام بدهی. حق نداری با رنگ‌های چرک و تیره ی شهوت، نفرت، دنائت و و رذالت، رنگینش کنی. مگر آنکه از بیخ و بن، مِلکِ وقف بودنش را فراموش یا انکار کرده باشی،که در این صورت، البته، نه خود تو مسئله ایی هستی  نه آنچه می‌کنی مسئله ایی است که قابل بحث و اعتنا باشد.در حقیقت، نبوده یی و نیستی تا چنین و چنان کردنت، روی زمینی که ما مِلک وقفش می‌دانیم چنین و چنان کردنی تلقی شود.نیامده یی، نمانده یی، و نرفته بی. از هیچ، به قدر هیچ باید خواست، نه بیشتر...ابن مشغله/ نادر ابراهیمی</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 19:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلمی که دیر ساخته شد...</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF-jawsbwdp50nz</link>
                <description>اسفند فیلم تازه «دانش اقباشاوی»، به تهیه‌کنندگی مرحوم «جلیل شعبانی» و «مهاجر توحیدپرست»، محصول مشترک سازمان هنری رسانه‌ای اوج و بنیاد سینمایی فارابی به تازگی بر روی پرده سینما رفته است.این فیلم که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده و مقطع مهمی از زندگی شهید علی هاشمی، از فرماندهان مطرح دوران دفاع مقدس، در شناسایی و طرح‌ریزی عملیات خیبر در قرارگاه سری نصرت را روایت می‌کند. عملیاتی که یکی از بزرگ‌ترین تهاجم‌های ایران به عراق به حساب می‌آید و طی آن سردارانی چون ابراهیم همت و حمید باکری به شهادت رسیدند. در واقع حضور شخصیت های مهمی چون محسن رضایی، حسن باقری در فیلم چیزی است که می‌تواند برای مخاطب، غافلگیری‌هایی به همراه داشته باشد.اسفند فیلمی قهرمان محور است که داستان خود را آرام و تدریجی پیش می‌برد به جز چند پلان در بقیه لحظات شامل صحنه‌ها و اتفاقاتی هستیم که یک کل واحد را شکل می‌دهند و همچون پازلی در حال تکمیل جزئیات شخصیتی علی هاشمی و عملیات خیبر است پس فیلم در عین حال که قهرمان محور است روایتی است از عملیات خیبر تا شب سوم اسفندماه ۶۲.پرتره شهید علی هاشمی است. یک فرمانده عرب خوزستانی که بازیگر نقشش به اذعان اکثر منتقدان؛ بازی به مراتب بهتری از علی هاشمی فیلم «اشک هور» دارد. اسفند به خوبی خطه خاص داستانش را معرفی می‌کند. عروسی و عزا و رسوماتشان را بدون فوت وقت به تصویر می‌کشد و جغرافیای هور را به خوبی ترسیم می‌کند. در اسفند علی هاشمی به عنوان قهرمان و همچنین گروه نیروهای تحت فرمانش به خوبی از زمینه جدا می‌شوند و تماشاگر به راحتی می‌تواند با آنها هم ذات‌پنداری کند.برخی معتقدند با وجود کارگردانی حرفه‌ای فیلم، لحظاتی در فیلمنامه که امکان برقراری رابطه حسی تماشاگر با اثر را ایجاد می‌کنند، اسفند در فیلمنامه می‌لنگد. برای مثال اهمیت عملیات در هور پرداخت کافی ندارد و میزان حساسیت آن در جنگ تحمیلی مشخص نیست. علاوه بر این فیلمنامه فاقد ضرب‌الاجل است. به این معنا که حوادث در چارچوب زمانی محدودکننده‌ای گنجانده نشده‌اند که روایت را در مسیری ضروری به نقطه اوج برسانند. به همین دلیل در لحظاتی تماشاگر از روایت جا می‌ماند و ضرورت برخی کنش‌ها و اتفاقات را درک نمی‌کند.با این حال در مصاحبه‌ای که کارگردان فیلم در برنامه هفت با آقای فریدون جیرانی انجام دادند بیان داشتند که این فیلم 30% تخیل و 70% تحقیق و پژوهش بوده و تلاش بر این بوده تا نقطه اوج زندگی این شهید به نمایش درآید. همچنین شخصیتی مثل آقای جیرانی با آن سابقه و ید طولانی در کارگردانی و نویسندگی از کارگردانی و فضا سازی «اسفند» تعریف و و تمجید زیادی نمودند. ایشان تنها نقدی که به این اثر داشتند، بیگانگی این اثر با باورهای نسل امروز است. در واقع از نظر ایشان این فیلم متعلق به این زمانه نیست چرا که فکرها و اندیشه‌ها دچار تغییر شده است.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Fri, 23 May 2025 18:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهرتی که افتخار نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vhx7kbhs6zvz</link>
                <description>بعد از اعلام جشنواره کن مبنی بر این که فیلم «زن و بچه» به کارگردانی «سعید روستایی» به بخش مسابقه اصلی هفتاد و هشتمین جشنواره فیلم کن دعوت شده، خبرگزاری‌های مختلفی به این موضوع پرداختند و به شکل غیر مستقیم سعی کردند حاکمیت را مورد انتقاد قرار دهند و ممیزی‌های موجود در سینما را زیر سوال ببرند.برخی رسانه‌ها جشنواره کن را نوعی برند سینمایی خطاب کردند که کارشان «نوعی تنظیم گری برای دمای سینما است». نکته جالب این جاست که خبرگزاری دولتی همچون «ایرنا» که خود خبری مبنی بر «دخالت این جشنواره در امور سیاسی» کار کرده؛ به هنگام باز نشر خبر فیلم سعید روستایی، آن را یک اتفاق خوب دانسته و سینمای ایران را متهم به سیاست‌های دو گانه می‌کند.برخی سایت‌ها مثل «فرارو» گفتند که «ما در بخش حاکمیتی خوشحالی را نمی‌بینیم» و تیتر زدند که «خوشحال باشیم یا نظاره گر». برخی از خبر گزاری‌ها مثل «ایرنا، انصاف نیوز و پارسینه» کارگردانانی چون اصغر فرهادی و سعید روستایی را برند سینما ایران خطاب کردند و گفتند «سینمای ایران بیش از دو اسکار دریافت کرده».به تنهایی و خودی خود و بدون هیچ غرض ورزی؛ موفقیت هر ایرانی مایه مسرت و شادی همه اقشار مختلف جامعه ایرانی-اسلامی است. اما نوع حاشیه‌هایی که درباره این خبر ایجاد شده خالی از نقد و اشکال نیست.مطلب اول این که جشنواره کن یک جشنواره بین المللی به دور از غرض ورزی و سیاست به معنی پدر سوخته بازی نیست. بهترین مثال برای سیاسی بودن این جشنواره این است که رئیس جمهور اکراین در افتتاحیه هفتاد و پنجمین جشنواره فیلم کن به صورت ویدئو کنفرانس در سالن اصلی نمایش فیلم‌های منتخب این جشنواره با حاضران صحبت می‌کند. اما درباره نسل کشی که در غزه و یا سایر کشورها علیه مسلمانان در حال روی دادن است سکوت می کند. چون بر خلاف سیاست‌های حاکمیتی زرسالاران دنیای امروز است.اما درباره فیلم‌های فارسی زبانی که در جشنواره کن انتخاب و جایزه گرفته و منجر به این شده که برخی از سایت‌ها مثل «فرارو» بنویسند «شنیده شدن نام ایران در میان کشورهای جهان مهم و افتخار آمیز است».سوال اولی که پیش می‌آید این است که چه فیلم‌های ایرانی در این جشنواره مورد توجه قرار می‌گیرد؟ با این که در هر دوره فیلم‌های فارسی زبان مختلفی به این جشنواره ارسال شده؛ ما شاهدیم فیلم‌هایی مورد توجه قرار گرفته، غالباً چهره‌ای سیاه از جامعه ایرانی، مرد ایرانی، زن ایرانی و خانواده ایرانی نشان می‌دهد. فیلم‌هایی مثل عنکبوت مقدس، برادران لیلا، فروشنده و....هیچ کس منکر این مساله نیست که داستان های این فیلم‌ها در جامعه ایرانی ممکن است اتفاق افتاده باشد. اما چرا جشنواره کن همیشه به آثاری روی خوش نشان داده که چهره‌ای سیاه از حاکمیت و فرهنگ ایرانی-اسلامی نشان می‌دهد.آیا همین که نام ایران و فیلم ایرانی در تیتر خبرهای کشورهای مختلف قرار بگیرد نشانه افتخار است؟ آیا این فیلم‌ها نماینده سینمای ایران هستند؟! یا از بهترین فیلم‌های ایرانی هستند چه از لحاظ فرم و چه از لحاظ محتوا؟!آیا شهرت به هر بهانه و هر بهائی مورد پسند و مایه افتخار است؟! اگر این گونه است فرق هنر واقعی و مطلوب با چیزی که یک شخص را به بلاگر اینستاگرامی تبدیل می‌کند چیست؟در پایان نیز می توان گفت چه کسی و یا چه نهادی این فیلم‌ها را به عنوان نماینده فیلم ایرانی و یا سینمای ایران معرفی کرده که حاکمیت به خاطر آن خوشحال باشد و یا برای آن جشن بگیرد؟ اصلا این فیلم‌ها جدای کیفیت ساختاری چه نسبتی از جهت محتوایی با جامعه ایرانی-اسلامی و سبک زندگی اکثر مردم ایران دارد که بتوان به آن افتخار کرد و از حضور چنین اثری به سایرین مباهات نمود.در پایان درباره ساختار سینمای ایران و ممیزی‌هایی که در نظر می‌گیرند باید اذعان داشت که هیچگاه از قاعده مشخصی پیروی نمی‌کند و با عوض شدن سیاست گذاران نوع برخورد با فیلم و هنر و آثار سینمایی همواره در حال تغییر است.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Fri, 09 May 2025 11:09:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر تصمیمات زیگزاگی</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B2%D8%A7%DA%AF%DB%8C-fkvv7h4k1lln</link>
                <description>روزنامه اعتماد در تاریخ 9 اردیبهشت 1403 مصاحبه‌ای با استاد دکتر بیژن عبدالکریمی درباره تنازع میان سنت و مدرنیته به عنوان یکی از چالش‌های جدی و مستمر کشور ایران، داشتند. مصاحبه‌ای که به ظاهر دلسوزانه و مصلحانه صورت گرفته ولی در واقع چیزی جز توهین به حاکمیت، جبهه انقلاب و قشر دلسوز مذهبی متعهد به اسلام و آرمان‌های امام راحل نبود.سوال اول درباره تفسیر استاد نسبت به تنازعات و تناقضات موجود داخلی با توجه وضعیت منطقه و درگیری‌های بیرون از کشور مطرح شد. آقای دکتر عبدالکریمی در پاسخ به این سوال می‌فرمایند:«ما از یک سو با بخشی از جامعه سر و کار داریم که با رویکردهای افراطی و تند و تفکرات پوپولیستی در حال تیشه زدن به ریشه‌های گفتمان انقلاب هستند. اقشاری که بر آتش تنازعات درونی کشور می‌دمند و به جای توجه به موضوعات بنیادین و مهم مانند فساد، توسعه و رشد، تئوری سازی در حوزه فرهنگ و جامعه و ... به موضوعات قشری‌گری توجه نشان می‌دهند.»درباره این بخش از سخنان استاد باید بگویم که اگر مرادشان از افراد افراطی و تند که دارای تفکرات پوپولیستی هستند مسئولان انقلابی و افراد دل بسته به اسلام و این نظام است؛ باید بگویم افراد تندرو و افراطی و پوپولیسم همان مسئولین غرب زده و غرب پرستی هستند که با انقلاب 57 خود را با وجهه‌ای مذهبی میان جریان انقلاب جا زدند. همان‌هایی که از اعدام سران ارتش حرف می‌زدند، همان‌هایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و بعد از چند دهه به دامن غرب پناهنده شدند و صحبت از گفتگوی تمدن‌ها می‌کردند، همان‌هایی که به دنبال تعیین رنگ لباس مردم بودند و همان‌هایی که به سر ناموس مردم به جرم بد حجابی پونز می‌زدند. آقای دکتر عبدالکریمی آن افرادی که در ابتدای انقلاب چنین وضعی داشتند باید اکنون آنان را ببینید. وضع زندگی خودشان و فرزندانشان و نوع تفکراتشان که چگونه بعد از آن همه افراط و تحجر و تند روی؛ از اعتدال و سازش با جهان حرف می‌زنند. منظورم دقیقا دولت سازندگی، حزب اصلاحات و جریان اعتدال منتسب به رئیس جمهور سابق حسن روحانی است.این جماعت همان‌هایی هستند که با روحیه‌ای پوپولیستی و صحبت از توسعه، آزادی و حجاب به موضوعات ظاهری قشری‌گری پرداختند و به جای مبارزه با فساد و تلاش برای پیشرفت و تئوری سازی در حوزه فرهنگ، جامعه را به وضع موجود دچار نمودند.در جایی دیگر استاد فرمودند: « بخش از جامعه به دلیل خشم و کینه که نسبت به وضع موجود دارند به شدت از سنت و وضعیت تاریخی خود منفک شده‌اند. افرادی که از غرب زدگی عبور کرده و به نوعی غرب پرستی و تجدد سالاری رسیده‌اند. به این معنی که بسیاری از مقولات مرتبط با تجدد را می‌پذیرند بی‌انکه درباره آن‌ها فکر کرده باشند و هرگونه پرسشگری از غرب هم برایشان یک خط قرمز است و به شدت سرکوب می‌کنند.»در باب توضیح این بخش از سخنان استاد می‌توانم این گونه بگویم که «الناس علی دین مولکهم» وقتی مردم عزیز ما می‌بینند که سبک زندگی دولت مردان، فرزندانشان و افراد منتسب به آن‌ها و همینطور سخنان و حرف‌های آن‌ها تماما از غرب الگو گرفته شده و یا در ستایش این فرهنگ است؛ دیگر از مردم عادی چه انتظاری می‌توان داشت.اما درباره پرسشگری از غرب که فرمودید تبدیل به خط قرمز شده است. بهترین نمونه خود شما و جریان روشنفکری و دانشگاهی هستید. هژمونی که جریان روشنفکر غرب زده و تکنوکرات به پشتوانه همان سیاسیونی که قبلا از آنان نام بردم در دانشگاه‌ها و فضای علمی کشور شرایطی را رقم زده‌اند که اصلا به جریان مومن انقلابی و دل بسته به اسلام اجازه نمی‌دهند حرفی بزنند و اگر هم بخواهند اشکالی کنند متهم می‌شوند به «افراطی»، «تند رو»، «بنیاد گرا» با تفکرات پوپولیستی. در دانشگاه‌های ما حرف قران و متون دینی غیر علمی محسوب می‌شود. نظریات دکتری در صورتی مورد تایید قرار می‌گیرند که مویدی از سوی یکی از متفکران غربی داشته باشد. حال شما استاد عزیز بگو با این فضای غرب زده سیاسی و علمی که مردم در آن زیست می‌کنند مگر می‌شود غرب زده و غرب پرست نشد؟!استاد عزیز در بخش دیگری از مصاحبه خود درباره منازعات ایران اسرائیل چنین گفتند:«موضوع واکنش ایران به جنایات اسرائیل، بسیار شور انگیز بود؛ اما این خطر و پاشنه آشیل برایشان وجود دارد که این غرور و این شورمندی در آن‌ها بیشتر بلندای احساس است و از فقدان نوع نگرش عمیق حکمی و فلسفی رنج می‌برد، نگرش فلسفی‌ای که بتواند به گفتمان انقلاب در حل مسائل پیچیده و هویتی انسان ایرانی در شرایط کنونی کمک کند.»در نقد این سخنان استاد عزیز باید بگویم که واکنش ایران نسبت به جنایات اسرائیل اصلا شورمندانه نبوده است. شما یقینا یادتان هست که این رژیم اسرائیل، دانشمندان هسته‌ای ما را ترور کرد و در اقدامی جدید نه تنها به سفارت ما در کشور سوریه تعرض؛ بلکه برخی از هم وطنان ما را نیز به قتل رساندند. بعد شما در وضعیتی که این رژیم بیش از سی هزار انسان که اغلب کودکان و زنان بی دفاع بودند را قتل عام نموده، صحبت از فقدان نگرش عمیق حکمی و فلسفی می‌کنید و واکنش کشور ما را شورمندانه و احساسی تلقی می‌کنید؟! باید بگویم استاد عزیز شورمندی و احساس در میان مردم ما شاید مورد تایید باشد ولی در سطح حاکمیت و نخبگانی(منظورم از حاکمیت، دولت‌ها نیستند) که مرادم از نخبگان، افراد و اندیشورزان اسلام شناس، متفکر و انسان دوست است؛ باید بگویم اصلا چنین واکنشی از روی احساس و شورمندی نبوده است.استاد عزیز در بخشی دیگر از سخنانشان فرمودند که:«رهایی از بی‌هویتی، غرب پرستی و تجدد خواهی افراطی تنها به واسطه تفکر حکمی و فلسفی محقق خواهد شد و فقدان نگرش عمیق حکمی فلسفی دقیقا مهمترین مساله گفتمان انقلاب و اپوزسیون در جامعه امروز ایران است.»درباره این سخن استاد باید بگویم که من هم موافق « تفکر حکمی فلسفی» هستم. ولی در اینجا دو اشکال وجود دارد. اول این که هژمونی غرب گرا در دانشگاه، اصلا مجالی برای ایجاد گفت و گو جریان اندیشمند انقلابی را نمی‌‎دهد. چون اعتقادی به اسلام یا به قول شما سنت تاریخی خود ندارند. چون مثل شما اعتقادی به علم دینی ندارند و اساسا اسلام را در حدی نمی‌دانند که بتوان از طریق آن نظام سازی نمود.اشکال دوم دولت‌هایی است که هر چهار سال یک بار بر سر کار می‌آیند و هر کدوم مطابق میل خود کشور را به سمت و سویی می‌برند. البته تا کنون تقریبا همه گی در یک راستا عمل کرده‌اند. آن هم تیشه به ریشه زدن مبانی بود که انقلاب بر اساس آن رقم خورده بود. از طرفی دولت‌ها تا کنون خواسته یا نا خواسته حرکتشان به شکلی بود که اسلام را حذف و هر چه بیشتر غربی شوند. در مقابل حاکمیت و جبهه اندیشمند مظلوم انقلابی تلاش می‌کرد تا از آرمان‌های خویش پاسداری کند.به نظر من تا این دو اشکال بر طرف نشود بعید است آن «تفکر حکمی و فلسفی» رقم بخورد و یا اگر هم رقم بخورد بعید است عملیاتی شود.بخشی از سخنان استاد عزیز به مساله حجاب اختصاص داشت که در آن فرمودند:«فقدان نگرش حکمی و فلسفی باعث می‌شود مسائل بنیادین در ایران با یک نوع پوپولیسم، یعنی عوام زدگی و عوامگرایی پیوند بخورد و بخشی از نیروهای عقب افتاده گفتمان انقلاب با تندروی‌های شان در مساله حجاب، اصلا توجه ندارند که چه لطمه‌ای به دست آوردهای بزرگ کشور می زنند.»در توضیح این صحبت‌های استاد باید بگویم که مساله حجاب در کشور ما از این جهت مشکل ساز شده است که دولت‌ها بعد از انقلاب، نسبت به آن سیاست‌های دوگانه‌ای داشتند. وگرنه موضوع حجاب هم دارای مبانی حکمی فلسفی، هم دارای مبانی اخلاقی – انسانی و هم دارای مبانی شرعی است. جدای از این‌ها در جمهوری اسلامی این امر به شکل قانون درآمده است. بنابراین نمی‌توان حرکت و اجرای قانون حجاب از سوی نیروی مظلوم انتظامی را حرکتی افراطی از سوی برخی تندروها دانست.جالب است بدانید همین سیاسیون غرب زده هستند که وقتی می‌خواهند رای بیاورند صحبت از آزادی زنان، آزادی عقیده و از دیوار کشیدن در خیابان حرف می‌زنند. این سیاسیون غرب زده و عقبه‌ی آن هستند که با شعارهای پوپولیستی مردم را به جان هم می‌اندازند تا خودشان و اطرافیانشان با درگیر کردن مردم به این مسائل از بیت المال کیسه‌ای برای خود بدوزند.یا در جای دیگر می‌گویند:« توجه جهانیان متوجه این اعتراضات جهانی علیه اسرائیل و دولت‌های غربی حامی آن است، بعد ناگهان در ایرانی اقداماتی در جهت صدور احکام تند و برخوردهای ناشیانه و نادرست بر سر مساله حجاب صورت می‌گیرد و بعد ناگهان توجه رسانه‌های جهان به جای جنایات اسرائیلی، متوجه ایران، زنان ایرانی و احکام صادر شده می‌شود.»«وقتی این اشتباهات صورت می‌گیرد ناگهان جریان رسانه‌ای جهانی غرب و آمریکا را در حاشیه قرار می‌دهند و توجه رسانه‌های جهانی متوجه صدور حکم یا احکامی غیر متعارف در ایران و شیوه برخورد با زنان ایرانی بر سر حجاب می‌شود.»اما درباره هژمونی رسانه‌ای غرب و این که چگونه موضوع از جریان جنایات غزه به مساله حجاب در ایران تغییر می‌کند، باید بگویم استاد عزیز توصیه می‌کنم درباره مالکین بزرگترین خبرگزاری‌های دنیا، نشریات و روزنامه‌ها، شبکه‌های ماهواره‌ای و کابلی و اپلیکیشن‌ها در کشورهای مختلف تحقیقی بفرمایید. با یک سرچ اجمالی در گوگل به راحتی متوجه می‌شوید که همه این «جریان رسانه‌ای جهان غرب و آمریکا» چه پیوند ناگسستنی با هم دارند. بنابراین با توجه به دشمنی غرب با جمهوری اسلامی، بسیاری طبیعی است که همه آن رسانه‌ها دنبال بهانه هستند تا با کوچکترین اتفاقی در ایران، تنور کینه و دشمنی و رسوایی را داغ نمایند.در ثانی استاد عزیز «حکم حجاب» یک حکم غیر متعارف نیست بلکه یک حکم شرعی و قانونی است که بشتوانه عقلی دارد. شما خودتان استاد هستید ببینید آزادی که غرب از آن نسبت به زن حرف می‌زند چه بلایی بر سر تمدن و شخصیت زن غربی آورده و چگونه او را ابتذال کشانده است.جدای از همه این ها استاد عزیز فرض کنید جریان رسانه‌ای غرب با تمام قدرت خود تلاش کرد بخشی از فرهنگ یا هویت ما را زیر سوال ببرد. فرض کنید استقلال ما، هویت ما یا اصلا فکر کنید روزی حرف همه رسانه‌های دنیا این شد که کشور ایران از قومیت‌های مختلفی تشکیل شده و یک حاکمیت صلاحیت اداره همه آن‌ها را ندارد و ایران باید تجزیه شود. بعد عده‌ای هم در داخل با این جریان رسانه‌ای هم راه شدند. به نظر شما در این حالت حاکمیت باید کوتاه بیاید و برای مراعات حال فضای تفکر جهانی، هویت و موجودیت خود را از بین ببرد. استاد عزیز این همراهی با رسانه‌های جهانی تا کجا پیش خواهد رفت؟!در جایی استاد عبدالکریمی فرمودند:«بارها گفته‌ام در تمام پیکره گفتمان انقلاب در این دهه‌های اخیر حتی یک چهره اصیل فرهنگی نمی‌بینم. تمام نیروهایی که در حوزه فرهنگ و جامعه دخالت می‌کنند، درکی از فرهنگ و درکی از نسل‌های جدید و سوبژه مدرن ندارند.»باید خدمت استاد عزیز بگویم که اگر وجود برخی از افراد انقلابی و دلسوز مثل آیت الله مصباح به مزاج شما و سایر دانشگاهیان و روشنفکران هم قطار شما خوش نمیاد، دلیل بر عدم وجود چهره‌های اصیل فرهنگی در کشور نیست. جدای از این بر فرض که باشد مگر جریان روشنفکر غرب زده داخلی و همچنین برخی سیاسیون دنیا طلب اجازه ظهور و بروز این افراد را می‌دهند. غیر از این است که با توهین و مسخر کردن و تحقیر شما و هم قطارانتان ترور شخصیت می‌شوند. جریان اندیشمند انقلابی یقینا منکر برخی از ضعف‌ها در ساختار و عملکرد نیست ولی فکر کنید استاد بزرگی چون شما در مناظره با آقای دکتر جمشیدی خیلی راحت و همینطور با خشونت شورای عالی فرهنگی را «مشتی کوتوله» خطاب می‌کند. باید بگویم این قبیل توهین‌ها و تحقیرها در نشریات و صفحات مجازی دوستان روشنفکر شما کم نیستند.استاد عزیز در جای دیگر فرمودند:«جمهوری اسلامی از لحظه‌ای که نطفه آن بسته شد تا به امروز سرشار از تناقضات، فرصت‌ها و ظرفیت‌ها در کنار چالش‌ها و خطرها بوده است.اگر به آفات و آسیب شناسی‌های درونی خود انقلاب توجه نشود و سم زدایی نشود، این آفات قادرند همه دست آوردها را نابود سازند.پس از تثبیت نظام جمهوری اسلامی در برابر دشمنان بیرونی و کسانی که خواهان براندازی و فروپاشی سیستم بودند، گفتمان انقلاب در مرحله جهاد اکبر، یعنی جهاد درون و جهاد با خویش قرار گرفته است. در واقع دشمن جمهوری اسلامی امروز در درون سیستم لانه کرده است. باید در گفتمان انقلاب یک پالایش درونی صورت گیرد.اما ایران دشمنان داخلی بسیاری نیز دارد که همانا خوارج گری و پوپولیسم است.پیوند شومی میان بروکرات‌های اشرافی منش و جهل و نادانی خوارج در جامعه امروز ایرانی شکل گرفته و سبب کریه جلوه نمودن بسیاری از ارزش‌های انقلاب برای بخشی از جامعه شده است.»باید گفت که جمهوری اسلامی از تناقضات رنج نمی‌برد بلکه از اختلاف و عدم هماهنگی نیروهایش رنج می‌برد. درباره آسیب شناسی هم می‌توان گفت که نظام آموزشی و علوم به خصوص علوم انسانی در کشور ما غربی بوده و متاسفانه تا کنون بومی سازی نشده است. راه کار هم علوم انسانی اسلامی است که شما استاد عزیز اعتقادی به آن ندارید.و اما درباره جهاد اکبر و اصغر؛ استاد عزیز جهاد اصغر برای جمهوری اسلامی هیچگاه تمام نشده و تا زمان حاضر در داخل مرزها و بیرون آن ادامه داشته است و تنها شکل آن تغییر نموده. درباره جهاد اکبر و مبارزه با نفوذی ها و همان هایی که شما آنان را خوارج خطاب کردید باید بگویم جمهوری اسلامی از بعد انقلاب همواره در حال پیکار و مبارزه با آنان بوده است. در واقع پیوند «بروکرات‌های اشرافی منش و جهل و نادانی خوارجی» همان جریان غرب زده اصلاحات است که نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی خود از آن به عنوان امید براندازی نظام یاد می‌کند. همینطور روحانیت و معمین سکولاری که امام خمینی (ره) در منشور روحانیت درباره آنان فرمودند« خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است».این قشر روحانیون، همان خوارج و متحجران و تندروهایی هستند که از نان انقلاب خوردند و برای خویش دفتر و دستک به پا کردند و با این که در انقلاب هیچ نقشی نداشتند؛ اکنون مدعی و طلبکار هستند و ژست اپوزسیون گرفته‌اند که حاکمیت اسلامی ناکارآمد است. در طرف دیگر سیاسیون از انقلاب برگشته و غرب زده‌ای هستند که تلاش می‌کنند تا نظام را از معارف و دین تهی نموده تا راحت‌تر به امیال و خواسته‌های دنیا طلبانه خود برسند. در این بین مردم با دیدن چنین فضای متشنجی دچار سر در گمی خواهند شد که این یک امر طبیعی است.آقای دکتر عبدالکریمی در بخش پایانی مصاحبه خویش گفتند:«گفتمان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به شدت از فقر تئوریک رنج می‌برد. این فقر تئوریک به دلیل فقدان نگرش حکمی، فلسفی و پدیدارشناسانه است. لذا زیگزالی عمل می‌کند.»در پایان می‌توانم بگویم من با استاد عزیز همدلم که ما مشکلات فراوانی در ساختار و قوانین داریم. اما فقر تئوریک نداریم. ما مبانی قوی و سنت تاریخی کم نظیری داریم که می‌توانیم ضعف‌های خود را جبران نماییم. در واقع مشکل اصلی ما این است که ما مجری قانون به معنای واقعی در تمام سطوح نداریم. به خاطر همین است که وقتی نیروی انتظامی به وظیفه خود عمل می‌کند سر و صداها بلند می‌گردد. اگر این اجرای قانون در تمام سطوح صورت می‌گرفت شاید گفتمان انقلاب اینچنین از سوی نواندیشان و دلسوزانی چون استاد بیژن عبدالکریم متهم به فقر تئوریک، عدم نگرش حکمی فلسفی، تندرو بودن، خوارجی بودن و پوپولیسم نمی‌شد.همچنین لازم است بگویم که این متن انتقادی اصلا به این معنا نیست که استاد عزیز بخشی از اپوزسیون یا غرب گرا بوده و یا از جمله افرادی است که با بروکرات‌های اشرافی منش ربطی دارد. هر کس از نزدیک با آقای دکتر عبدالکریمی و سبک زندگی و منش او مواجه‌ای داشته باشد می‌فهمد که این استاد عزیز سخنانش از روی دلسوزی و خیر خواهانه بوده. اما این امر مانع این نیست که اندیشه و حرف‌های ایشان مورد نقد و بازبینی قرار نگیرد.و السلام علی من اتبع الهدای.....</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 10:50:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلبریتی و دنیای ما</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-cg7vgg5ki6z9</link>
                <description>تولیدات رسانه‌ای عموما ذائقه ساز، مبنا ساز و شخصیت ساز هستند. البته با توجه به کیفیت و ساختار رسانه مورد نظر این ویژگی‌ها متفاوت خواهد بود. در فضای مجازی ما شاهد برجسته شدن برخی از شخصیت‌ها در زمینه‌های مختلف هستیم. در زمینه‌های ورزشی، هنر، سیاست و...این افراد برجسته یا به عبارتی مشهور در ادبیات امروزی؛ سلبریتی یا اینفلوئنسر نامیده می‌شوند. نکته ای که در اینجا  باید به آن توجه داشت آن است که هر کدام از این سلبریتی‌ها در زمینه‌ فعالیت‌های خود ویژگی‌هایی دارند که به وسیله آن توجه مخاطب را به خود جلب می‌کنند. این ویژگی‌های خاص شخصی و شخصیتی سلبریتی ممکن است اندام یا ظاهر زیبا، سبک زندگی، موفقیت و یا استعدادی خاص باشد. اما سوال اینجاست که چرا این ویژگی‌ها مردم و جامعه را به سمت خود جلب می‌کند.به نظر من پاسخ این سوال را می‌توان اینگونه بیان کرد که جدای از تجربه زیست یک انسان در محیط خانوادگی و  فرهنگی خاص و  علایق شخصی که این امر هم  به تاثیر از افراد جامعه پیرامونی اش نیست، رسانه‌ها تاثیر شگرفی در برجستگی ویژگی‌ها شخصی، شخصیتی و مهارتی در رشته‌ها و تخصص‌های گوناگون دارند.به طور مثال رسانه‌های ورزشی که آن هم به دسته و رشته‌های مختلفی تقسیم می‌گردد می‌تواند افرادی را برجسته نماید که از نظر ظاهر و شخصیت، ویژگی‌های خاصی را داشته باشد. به طور مثال متعلق به فرهنگ خاصی باشد. با برجسته سازی چنین شخصی، علاقه مندان به این ورزش یا کسانی که به دنبال آن هستند تا جا پای او بگذارند؛ جستجو می‌کنند تا بفهمند چه عاملی باعث موفقیت او شده است. این امر سبب خواهد شد تا این فرد در نقش یک الگو، بسیاری از خصوصیات فردی و فرهنگی خود را به جامعه علاقه مندانش القا نماید و با کمک رسانه این امر را تبدیل به یک سنت و روش در آن رشته نماید. به این شکل که اگر می خواهی فوتبالیست خوبی باشی، دونده خوبی باشی، کشتی گیر خوبی باشی و... باید فلان جور غذا بخوری، فلان جور فکر کنی، فلان جور لباس بپوشی و...همین روال در امور سیاسی و فرهنگی و هنر توسط رسانه‌ها رقم می خورد.اگر این ساختار و روال بیان شده درست باشد، مالکین رسانه‌ها به میزانی که تاثیر گذار باشند، جامعه خود را جهت دهی و حکمرانی می‌کنند.حرفی که در پایان می‌توانم بگویم این است که خود رسانه و مالکین آن هستند که تعیین می‌کنند چه کسانی سلبریتی باشند.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 13:56:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازمان ملل و نقد عملکرد آن: بخش سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-uvmc1lky0wnd</link>
                <description>کشتار مردم بوسنی«دیه گو اِنریکه آریا» نماینده سازمان ملل متحد در مراسم یازدهمین سالروز کشتار مسلمانان بوسنیایی در منطقه «سربرنیتسا»، در «سارایوو» به خبرنگاران گفت: سازمان ملل با یکسان دانستن جنایتکاران و افراد بی‌گناه، سعی کرد تا رخدادهای بوسنی و هرزگوین را به صورت خنثی جلوه دهد. این در حالی است که بیش از ۸ هزار مرد و پسر مسلمان بوسنیایی هنگام حمله نیرو‌های صرب بوسنی به شهر شرقی سربرنیتسا در جولای ۱۹۹۵، با وجود حضور نیرو‌های حافظ صلح هلند، کشته شدند.مورد بعدی جنگ 33 روزه اسرائیل و حزب اللّهیک نمونه زنده از عملکرد ضعیف و وابسته سازمان ملل، در جنگ لبنان نمایان شد. این سازمان و شورای امنیت آن، تا آنجا که می‌توانست در این جنگ، فرصت زمانی لازم را برای اسرائیل فراهم ساخت و برای اعلام توقف جنگ در انتظار تحقق اهداف اسرائیل باقی ماند تا اینکه سرانجام، گسترش تلفات متجاوزان، موجب شد این سازمان، سریع‌تر برای نجات این رژیم وارد عمل شود و تمام تلاش‌های خود برای توقف جنگ را به کار گیرد.کشتارهای گسترده‌ای علیه مردم بی‌گناه لبنان به دست صهیونیست‌ها در طول دوران یک ماهه جنگ، به ثبت رسیده است و هزاران بمب خوشه‌ای و سلاح‌های غیرقانونی و تحریم شده در این جنگ علیه غیر نظامیان لبنانی استفاده شده است؛ تا جایی که در این جنگ حدود 1183 غیرنظامی کشته شد که حدود یک سوم آنها کودک بودند و 4054 نفر نیز مجروح شدند؛ ولی شورای امنیت هیچ اقدامی برای محکوم کردن جنایتکاران انجام نداد؛ بلکه بر عکس، این شورا برای نجات ارتش متجاوز، با صدور قطعنامه 1701 وارد عمل شد.البته این تذکر لازم است که تمامی مفاد این قطعنامه در وزارت خارجه اسرائیل تدوین و پس از تأیید سران آن رژیم منفور و دولت مردان آمریکایی در شورای امنیت، تأیید شد.و اما عملکرد شورای امنیت در برابر فلسطینیکی از موارد واضح و روشن نقض گسترده حقوق انسانی، مسئله فلسطین است؛ چرا که رژیم غاصب اسرائیل با حمایت قدرت‌های بزرگ، به ویژه آمریکا، در این کشور به کشتار دسته جمعی و هزاران جنایت ضدانسانی دیگر دست زده است. با آنکه یکی از قواعد عرفی در جنگ‌ها، اصل حمایت از افراد غیرنظامی در برابر خطرهای ناشی از درگیری‌های مسلحانه است. در جریان طوفان الاقصی مجموعاً ۳۵۴۷ فلسطینی شهید و ۱۳۳۶۵ نفر زخمی شدند. که اکثر آنان زنان و کودکان بی دفاع هستند.از یک سو کشتارهای گسترده فلسطینیان و زیر پا گذاشتن کامل حقوق انسانی ایشان و از سوی دیگر، سکوت و کوتاهی شورای امنیت در رسیدگی به جنایات رژیم صهیونیستی و همچنین نادیده گرفتن سلاح‌های اتمی این رژیم با آنکه بیش از 200 بمب هسته‌ای در اختیار دارد، هر وجدان بیداری را می‌آزارد؛ ولی با این وجود، تاکنون شاهد هیچ گونه اقدام و تحرکی از سوی سازمان ملل در قبال این خطر ملموس در منطقه و جهان نبوده‌ایم. آنچه ذکر شد یکی از نمونه‌های بارز نقض حقوق بشر است که تهدیدی جدی علیه منطقه و امنیت جهانی به شمار می‌آید.اگر بخواهیم جمع بندی از صحبت‌هایمان درباره سازمان ملل داشته باشیم می توانیم بگوییم...با توجه و دقت در فصل‌های منشور سازمان ملل، این گونه برمی‌آید که مهم‌ترین وظیفه سازمان، برقراری صلح و عدالت در همه سطوح بین الملل است؛ ولی از سوابق سازمان در حل و فصل منازعات بین المللی مانند: مسئله خاورمیانه، هند و پاکستان، قبرس، فلسطین، عراق، افغانستان، جنگ ایران و عراق و مسئله هسته‌ای ایران استنباط می‌شود که نه تنها این نهاد، نتوانسته به وظیفه خطیر خود عمل کند؛ بلکه خود به شدت تحت تأثیر منافع قدرتهای بزرگ قرار داشته، به مقتضای نظریات آنان با بحرانهای بین المللی به صورتهای متفاوتی عمل می‌کند؛ چرا که این عملکرد، بازتابی از تمایلات قدرت‌های بزرگ است.شورای امنیت سازمان ملل که رکن اصلی شورا برای برقراری صلح و امنیت جهانی است، دستمایه خواسته‌های قدرت‌های بزرگ شده و به اهرم فشار علیه دیگر کشورهای عضو سازمان تبدیل شده است، تا جایی که حتی با توهم به خطر افتادن منافع یکی از کشورهای بزرگ در هر جای دنیا، شورای امنیت، دست به کار می‌شود و قطعنامه‌های شدید الحن صادر می‌کند. در مقابل، نه تنها تهاجم به ملت‌های مظلوم در این نهاد جهانی، محکوم نمی‌شود؛ بلکه حتی اگر قرار باشد که قطعنامه‌ای هم صادر شود با فشارهای سیاسی و با حق وتو رد می‌شود. بدین ترتیب، اگر مظلومان در صدد دفاع از حق خویش برآیند، چیزی به دست نخواهند آورد.از اینرو، وقت آن رسیده است که در ساختار این سازمان، اصلاحات بنیادینی صورت گیرد؛ زیرا سیستم فعلی آن بر اساس نتایج جنگ جهانی دوم بنا شده است؛ در صورتی که معادلات امروز جهان بسیار تفاوت کرده است. در حال حاضر، وارد دوران چند قطبی و تعادل وتوازن در جهان شده‌ایم و در سایه تحولات اساسی و بنیادین در ساختار نظام بین الملل، به ویژه تغییرات ناشی از پایان جنگ سرد، قرار داریم.برخی از این تحولات عبارت‌اند از: جا به جایی نقش قدرت‌ها، اهمیت یافتن موضوعات و مفاهیم جدید، فراهم شدن بسترهای جدید برای پذیرش مسئولیت‌های متفاوت با گذشته در سازمان‌های بین المللی به ویژه سازمان ملل متحد.لزوم بازنگری در نقش، جایگاه و ساختار این نهاد بین المللی متناسب با شرایط تازه جهانی از جمله مسائلی است که از چندی پیش، نگاه‌ها را به خود جلب کرده است. این تغییرات درباره شورای امنیت سازمان ملل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا حق وتو یا باید به طور کامل بر چیده شود یا به دیگر اعضا هم داده شود.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 14:40:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازمان ملل و نقد عملکرد آن: بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-htqsuie886yh</link>
                <description>یک از موارد اهمال کاری این سازمان مربوط به حمله عراق به ایران...شوراي امنيت سازمان ملل، يك روز پس از حمله سراسري عراق عليه ايران، اولين اقدامش رو در قبال جنگ، با صدور بيانيه 23 سپتامبر 1980 ( 1 مهر 1359) شروع کرد و 5 روز بعد از اون، اولین قطعنامه رو صادر كرد.اين روند با صدور هشت قطعنامه و بيش از 15 بيانيه ديگه ادامه پیدا کرد. اما نکته جالب ماجرا این جاست که عمده اين قطعنامه‌ها و بيانيه‌ها، صرفا جنبه توصيه‌ای داشت.به طور مثال.....یکی از جنبه‌های مهم جنگ ایران و عراق، نقض عمومی، پی درپی و از پیش سازماندهی شده حقوق انسانی از سوی رژیم بعثی عراق و واکنش ضعیف و ناکافی مجامع بین المللی، به ویژه شورای امنیت در برابر اون بود.معاهدات و اسناد بین المللی در زمینه ممنوعیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگها فراوان. پروتکل 17 ژوئن 1925 ژنو، از مهم‌ترین اسناد بین المللی در این زمینه. در این پروتکل که بیش از 140 کشور جهان، از جمله ایران و عراق اون رو امضا کردن ، به کارگیری سلاح شیمیایی در جنگ‌ها بدون قید و شرط ممنوع شده.در جنگ تحمیلی، نخستین بیانیه شورا در تاریخ 30 مارس 1984م بود که براساس گزارش هیئت اعزامی سازمان ملل، استفاده از سلاحهای شیمیایی، تأیید و به شدت محکوم شد. همینطور بر لزوم احترام به پروتکل 1925 ژنو تأکید شد؛ ولی از عراق به عنوان استفاده کننده از سلاح‌های شیمیایی بر ضد ایران، اسمی به میان نیومد.سیاست رژیم عراق در تداوم کاربرد سلاح‌های شیمیایی در جنگ، سبب شد تا شورا قطعنامه‌ای رو در تاریخ 26 اوت 1988م صادر کنه. هر چند شورای امنیت با صدور قطعنامه یاد شده، بخش مهمی از وظایفش رو در زمینه کاربرد این سلاح انجام داد؛ ولی پرسش اینجاست که اگر شورا از همون اول چنین مواضعی رو در برابر عراق پیش می‌گرفت، آیا این قدر قربانی و مصدوم از این حمله‌ها برجای می‌موند؟مورد بعدی حمله عربستان به یمندر جریان حمله عربستان و امارات به یمن؛ شورای امنیت سازمان ملل متحد حداقل اقدامات مقتضی رو به جهت توقف جنگ و توقف فوری اقدامات خشونت‌آمیز در یمن انجام نداد. و در جهت حمایت از حمله‌کنندگان به یمن و ناقضان قوانین بین‌المللی عمل کرد. همینطور در راستای تحریم همه‌جانبه یمن؛ قطعنامه صادر کرد، که به دلیل محاصره و تحریم گسترده، باعث وقوع جنایات وحشتناک بین‌المللی و همچنین قحطی گسترده‌ای در یمن شد.سازمان ملل علاوه بر حفظ صلح و امنیت بین‌الملل با توجه به موقعیت حساس یمن، نسبت به حق تعیین سرنوشت ملت در یمن هم مسئولیت داشت. اما در قطعنامه‌های گوناگون مشاهده می‌شه که تجاوز آل سعود رو نادیده و چشم به روی جنایات جنگی و نسل کشی در این سرزمین بست.و اما حمله آمریکا به عراق...حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به عراق که در چارچوب پیش فرض وجود سلاح‌های کشتارجمعی در نزد صدام حسین صورت گرفت، پیامدهای زیادی رو رقم زد. عملکرد آمریکا نشون داد که رهنامه «ممنوعیت حمله پیشدستانه به لحاظ امکان ناپذیر بودن دسترسی به تمامی اطلاعات لازم» فقط یک قانون و یا تبصره خوب. چون عدم توفیق آمریکا در پیدا کردن سلاح‌های کشتارجمعی این واقعیت رو به نمایش گذاشت.در عین حال آمریکا با ناتوانی در اخذ مجوز سازمان ملل برای حمله به عراق، اصول حقوقی رو که بر اساس اون سازمان ملل پا گرفته بود را هم زیر سؤال برد و باعث تضعیف وجهه بین­ المللی این نهاد شد. عمل آمریکا از یک طرف نشانگر ضعف روشنفکرانه رهنامه «حمله پیش دستانه» هست و از طرف دیگه نشونه بی‌توجهی این کشور به بنیادهای حقوقی و اخلاقی مندرج در منشور سازمان ملل.مورد بعدی حمله آمریکا به افغانستان....حمله آمریکا به افغانستان در پی حملات ۱۱ سپتامبر در اواخر سال ۲۰۰۱ انجام شد و مورد حمایت متحدان نزدیک ایالات متحده قرار گرفت. اهداف عمومی اون از بین بردن القاعده و همینطور پایگاه امن عملیات‌ها در افغانستان با حذف طالبان از قدرت بود.طبق داده‌های «پروژه هزینه‌های جنگ» در دانشگاه براوِن که هزینه‌های پنهان جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر را مستند می‌کند، از سال ۲۰۰۱ تا نیمه ماه آوریل 2021، بیش از ۲۴۱ هزار نفر در نتیجه مستقیم جنگ افغانستان کشته شدن که شامل دست‌کم ۷۱ هزار و ۳۴۴ غیرنظامی می‌شه. نکته اینجاست که این آمار کلی، مرگ‌ومیرهای ناشی از بیماری، نداشتن دسترسی به غذا، آب، زیرساخت یا سایر پیامدهای غیر مستقیم جنگ رو شامل نمی‌شه.بر اساس آمار سازمان ملل متحد، این جنگ دو میلیون و ۷۰۰ افغان رو مجبور به فرار به خارج از کشور کرد که بیشتر اونها به ایران، پاکستان و اروپا رفتن. چهار میلیون نفر دیگه هم در داخل افغانستان آواره شدن. تلفات جنگ در بین نیروهای ارتش و پلیس افغانستان هم ۷۸ هزار و ۳۱۴ نفر برآورد شده. همچنین ۸۴ هزار و ۱۹۱ نیروی طالبان و سایر شبه‌نظامیان مخالف هم کشته شد‌ن. به گفته ناظران سازمان ملل، در درگیری‌های افغانستان؛ در مجموع ۷۲ روزنامه‌نگار و ۴۴۴ امدادگر هم جان خودشون رو از دست دادن.به طور کلی، شکست جاه‌طلبی‌های آمریکا در این جنگ ۲۰ ساله، مردم و ارتش افغانستان رو در وضعیتی قرار داد که به دنبال پیشروی طالبان هیچ انگیزه‌ای برای ایستادگی در دفاع از دولت فاسد کشورشان نداشتن و در نهایت هم با خروج آمریکا کشور به دست طالبان افتاد.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 08:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازمان ملل و نقد عملکرد آن: بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-ksjtn9rifxkv</link>
                <description>سازمان ملل متحد، یک سازمان حقوقی ـ سیاسی و یگانه سازمان قدرتمندی است که بر کارکردهای حکومت‌ها نظارت می‌کند؛ اما واقعیت این است که جنبه های سیاسی در کارکرد این نهاد بر جنبه‌های حقوقی آن غلبه کرده و در بیش‌تر موارد ابعاد حقوقی آن را تحت الشعاع قرار داده است.این سازمان در طول عمر خود، فراز و نشیب‌های زیادی را از لحاظ تصمیم‌گیری و استقلال پیموده و در دوران‌های مختلف به دلیل مداخلات کشورهای قدرتمند، بارها خود را از ایفای نقش حقوقی و سیاسی‌اش در عرصه بین المللی ناتوان دیده است.همچنین در بسیاری از موارد، تصمیمات این مرکز از سیاست‌ها و برنامه‌های کشورهای بزرگ تأثیر می‌گیرد و بسیاری از مفاهیم، همچون: نقض حقوق بشر، حقوق زن، حقوق زندانیان، آزادی و... سلیقه‌ای و مطابق خواست‌های برخی کشورها مطرح شده و در واقع از مفاهیم حقوقی، استفاده سیاسی صورت گرفته است.اما سازمان ملل چگونه تاسیس شد...جنگ جهانی دوم، وحشتناک ترین جنگ عمومی تاریخ است. به دنبال ناکامی جامعه ملل در پیشگیری از آغاز جنگ جهانی دوم و انحلال جامعه ملل در سال 1939م، از اواسط این جنگ خانمان سوز، این باور در جامعه جهانی ایجاد شد که یک نظام همکاری بین المللی کارآمد، می‌تواند در حفظ کشورها در برابر جنگ، مؤثر باشد؛ از اینرو، سران دولت‌های آمریکا و انگلیس، در ماه اوت سال 1941م، منشوری را مشتمل بر هشت ماده امضا کردند. دولت‌های دیگر، مثل: چین، شوروی سابق و فرانسه نیز با پذیرفتن متن منشور، به صف امضاکنندگان آن پیوستند.سرانجام کنفرانسی در سال 1945م در سان فرانسیسکو برگزار شد و 51 کشور، منشور ملل متحد را امضا کردند. و سازمان ملل متحد در 24 اکتبر 1945م با تصویب کشورهای عضو دائم شورای امنیت و اکثر کشورهای امضا کننده به اجرا در آمد و کار خود را به صورت رسمی آغاز کرد و در آنجا مستقر شد.اعضای این نهاد به دو گروه تقسیم می شوند: گروه اوّل: اعضای اصلی سازمان که اعلامیه ملل متحد را امضا و در کنفرانس سان فرانسیسکو شرکت و منشور را امضا کرده بودند. گروه دوم: دولتهایی که بعدا به عضویت سازمان در آمدند.اهداف سازمان مللچهار هدف اصلی این سازمان که در فصل اوّل منشور آن آمده است، عبارت اند از:1. حفظ صلح و امنیت بین المللی؛2. توسعه روابط دوستانه میان ملتها بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق و خودمختاری ملل؛3. همکاری بین المللی در حل مسائل بین المللی در زمینه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا بشردوستی، در برانگیختن همه به رعایت حقوق بشر و آزادیهای اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان و یا مذهب؛4. به وجود آوردن مرکزی برای هماهنگی اقدامهایی که ملل مختلف، برای حصول مشترک معمول می دارند.در تفسیر هدفهای این مرکز می توان گفت که هدف اولیه و محوری ترین مفهوم در فلسفه وجودی آن، حفظ صلح و امنیت بین المللی است. پس می توان چنین استنباط کرد که منشور به طور کلی به حفظ صلح و به عبارتی، پیشگیری از تجاوز و رفع آن نیز توجه داشته است.حالا پرسش مهم، اینجاست که آیا این سازمان بین المللی، توانسته است بدون جانبداری، به مسئولیت خود عمل کند؟در جواب باید مدعی شد که شورای امنیت سازمان ملل در بسیاری از موارد از وظایف قانونی خود سرپیچی کرده و به ابزاری برای تأمین منافع کشورهای قدرتمند تبدیل شده است.سلطه غربیها به ویژه آمریکا بر نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت به عنوان بازوی اجرایی این سازمان، سبب شده است این نهادها به ابزاری در خدمت اهداف سلطه طلبانه و خصمانه این قدرتها تبدیل شوند.سکوت در برابر جنایتهای مستمر صهیونیستها علیه مردم مظلوم فلسطین، کشتار مردم بی گناه بوسنی و سکوت سازمان ملل، حمله نظامی آمریکا به افغانستان و نیز حمله خودسرانه به عراق، رشد بی رویه تروریسم در جهان و گسترش ناامنی در جهان از جمله نتایج عملکرد ضعیف این نهاد در عرصه بین الملل است.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2023 14:15:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ سازی عنکبوتی: بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-r01kruszgzrz</link>
                <description>به طور قطع زمانی که «استن لی» نویسنده کتاب کمیک بوک مرد عنکبوتی وقتی می‌خواست برای اولین بار داستان خود را در 1977م چاپ کند؛ هیچگاه فکر نمی‌کرد شخصیتی خیالی که خلق کرده، روزی محبوبیتی جهانی و غیر قابل تصوری پیدا کند.در آن زمان سردبیر مارول، به دلیل نوجوان بودن شخصیت «پیتر پارکر» و نیاز به همکار قهرمان بودن نوجوانان، با ورود او به دنیای کمیک استریپ به عنوان یک کاراکتر مجزا مخالفت کرد. اما استن لی «پیتر پارکر» را وارد یک کمیک کم فروش مارول بنام فانتزی شگفت‌انگیز کرد و این کمیک رکورد فروش‌ها را شکست، و بالاخره مرد عنکبوتی هم صاحب یک کمیک استریپ مختص به خود به نام «مرد عنکبوتی شگفت‌انگیز» شد که پس از ۷۰۰ شماره پایان یافت و کمیک استریپی جدید بنام «مرد عنکبوتی برتر» جای او را برای مدتی گرفت و پس از ۳۲ شماره دوباره این سری برگشت. البته مرد عنکبوتی کمیک استریپ‌های فرعی زیادی تا به حال داشته ‌است.جالب بدونید تا به حال ۴۴ بازی از روی مرد عنکبوتی ساخته شده‌ که معروف‌ترین آن‌ها بازی مرد عنکبوتی ۲۰۰۰ و مرد عنکبوتی ۲۰۱۸ هست که برای کنسول‌های پلی‌استیشن و پلی‌استیشن ۴ منتشر شده‌اند.نکته‌ای که ما در باب کودکانمان از آن غفلت می‌کنیم آن است که آن‌ها از طریق رسانه نه تنها سرگرم می‌شوند بلکه هویت و شخصیت خود را نیز شکل می‌دهند. قوه تخیل بسیاری قوی کودکان و احساست شدید دوران بلوغ در نوجوانان منجر به این می‌گردد که شخصیت ابرقهرمانی مرد عنکبوتی به عنوان یک نوجوان دبیرستانی را بپذیرند و دوستش داشته باشند.این علاقه و پذیرش در کودکان و نوجوانان منجر به تقلید کور کورانه رفتار از این ابر قهرمان ساختگی خواهد شد. به طور مثال در تاریخ چهارده مرداد امسال(14/05/1402) در سایت یورو نیوز فارسی خبری زده شد مبنی بر این که یک «پسر بچه بولیویایی که می‌خواست شبیه «مرد عنکبوتی» شود، پس از گزیده شدن داوطلبانه توسط یک عنکبوت سیاه در بیمارستان بستری شد.»[1] در گزارش آمده بود که «این پسر بچه هشت ساله تصور می‌کرد پس از گزیده شدن توسط عنکبوت، می‌تواند مانند «پیتر پارکر» در فیلم مرد عنکبوتی همان توانایی‌های خارق‌العاده را به‌دست بیآورد. » در اینجا مساله عدم فهم تمایز «واقعیت» و «تخیل» در کودکان نیست؛ مساله این است که آن‌ها واقعیت را به شکل دیگر و متفاوت از ما درک می‌کنند. واقعیت کودک در محسوسات، عواطف و احساسات خلاصه می‌شود.در واقع کودکان 7-3 سال ما در مرحله ادراکی هستند و توانایی فهم انتزاعی و نمادین را ندارند. به همین دلیل اگر تجربه یک شخص در کتاب، فیلم یا انیمیشن به نظر کودک واقعی به نظر آید و بتواند ارتباط عاطفی با آن بر قرار کند؛ او را به شکل یک واقعیت پذیرفته و در نتیجه ازآن تقلید می‌کند.موردی که بیان شد در ارتباط با تاثیر مستقیم الگو گیری کودکان از این ابر قهرمان خیالی بود. اما تاثیرات بالقوه آن، به مرور زمان در رفتار کودک یا نوجوان ما ظهور خواهد نمود. نوجوان و کودکان ما دارای یک هویت اجتماعی بالفعل هستند. این هویت اجتماعی الزاماتی دارد که با آن هویت بالقوه ساخته شده و متاثر از شخصیت مرد عنکبوتی در تعارض است. این تعارض در درون کودک و ذهن آن‌ها یک جنگ را به پا خواهد نمود. او تمایل و علاقه شدیدی به مرد عنکبوتی دارد و تلا ش می‌کند همه چیز خود از اسباب بازی، لباس لوازم تحریر و حتی رفتارش را شبیه او نماید. این در حالی که ممکن است خانواده و جامعه چنین چیزی را بر نتابد و او را پس بزند. رخ دادن چنین امری باعث می گردد تا فرزند ما منزوی و سر خورده گردد و تلاش کند در محیط‌های دیگری مثل فضای مجازی، بازی‌های رایانه‌ای و یا عضویت در گروه‌هایی خاص، خشم و سر خوردگی و هیجان ناشی از احساس خود را خالی نماید.[1] . https://parsi.euronews.com/2023/08/05/a-8-year-old-boy-bolivia-wanted-spider-man-let-black-widow-bite-him</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Thu, 26 Oct 2023 11:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ سازی عنکبوتی: بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-aewxhnh1skst</link>
                <description>سینمای هالیوود مدت هاست که مشغول ساخت ابرقهرمانان مختلفی همچون بتمن، مرد عنکبوتی، سوپر من، فلش و... است. منجی‌های نوظهوری که به انسان شباهت دارند ولی دارای قدرت‌های فرا زمینی و فرا بشری هستند. همانطور که می‌دانید سینما با فیلمنامه شکل می‌گیرد و فیلم نامه با شخصیت. یکی از هنرمندی‌های سینمای هالیوود این است که توانسته با پرداخت درست این ابر انسان‌ها و منجی‌ها، آنان را محبوب دل‌ها و الگوی کودکان و نوجوانان قرار دهد.کاری که هالیوود انجام می‌دهد این است که یک تیپ شخصیتی با ویژگی‌های یکسان را به شکل‌های گوناگون به مخاطبان خود عرضه و با این کار آنان را در ذهم مخاطب تبدیل به الگو و برند می‌کند.اگر خوب دقت کنیم این الگو گیری نه تنها برای کودکان و نوجوانان ما زیان بار خواهد بود بلکه فرهنگ سایر کشورها را نیز دگرگون خواهد ساخت. به طور مثال اغلب این ابرقهرمانان آمریکایی هستند لذا سبک زندگی که به مخاطب نشان می‌دهند سبک زندگی آمریکایی خواهد بود و به طور طبیعی تمام تلاش خود را خواهند نمود که خیلی زیبا آن را نشان دهند. اما سبک زندگی آمریکایی دقیقا چیست؛ روابط آزاد و نا محدود جنسی، موسیقی، مشروب، پوشش و آرایش خاص، رفتن به کاباره یا همان بارها و غیره...وقتی این الگوی رفتاری توسط شخصیت‌های محبوب ما در هالییود مدام تکرار شود بعد از مدتی قبح و زشتی این امور برای فرزندمان ازبین خواهد رفت.نکته حائز اهمیت دیگری که در این گونه فیلم‌ها وجود دارد این است که معمولا دشمنان این ابر قهرمانان آمریکایی تروریست‌ها‌، گروه‌های ضد بشری و یا موجودات فرا زمینی با نشانه‌های شخصیتی سایر فرهنگ‌ها مثلا مسلمانان هستند. این امر دو مفهوم را در ناخداگاه مخاطب خود که معمولاً کم سن و کم تجربه هستند القا می‌کند؛ اول این که آمریکا کشوری صلح طلب بوده و دخالت نظامی او در سایر کشورها و نقاط زمین هدفی دوستانه و صلح آمیز دارد. مفهوم دوم هم می‌شود این که افرادی که غالبا در مقابل آمریکا قرار دارند، تروریست و یا جنایت کار هستند.نکته سومی که تقریبا در همه فیلم‌های ابر قهرمانی وجود دارد این است که آنان فراتر از قانون و دولت عمل می‌کنند. این قهرمانان ساختگی و پوشالی از آنجایی که سیستم حاکمیت را ناقص و ناتوان می‌بینند و در برخی موارد فاسد، با توجه به قدرت فرا بشری که دارند تصمیم می‌گیرند که خودشان دست به کار شوند و جامعه را اصلاح و منجی جامعه بشری باشند.این سبک رفتاری که تقریبا در همه فیلم‌های ابر قهرمانی تکرار شده؛ مفاهیم نادرستی را در مخاطب خویشتن القا می‌کند. اولین مفهوم این است که به نوعی مخاطب خود را به بی‌قانونی و نوعی آنارشیسم تشویق می‌کند. یعنی در ناخداگاه به مخاطب چنین القا می‌کند که در برخی موارد، قوانین را به خاطر اهدافی که از نظر خودمان درست است می‌توان زیر پا نهاد.دومین مفهوم بیشتر بر مخاطب آمریکایی تاثیر گذار خواهد بود ولی سایر افکار عمومی هم از پذیرش آن در امان نیستند. این فراتر از قانون بودن ابرقهرمانان به شکل غیر مستقیم حضور نظامی آمریکا در سایر کشورها و دخالت در امور داخلی آنان را به شکلی توجیه می‌کند. این امر که آمریکا به دلیل ضعف حاکمیت و ظلم کشوری به مردمش و یا خطرناک بودن آن برای سایر کشورها با توجه به این که از قدرت نظامی بالاتری نسبت به سایر کشورها دراست، به خود اجازه می‌دهد در همه چیز دخالت و همه جای این کره خاکی حضور داشته باشد.ویژگی دیگری که این ابر قهرمانان خیالی دارند وجه اسطوره‌ای آنهاست. یکی از ویژگی‌های اسطوره این است که «آن‌ها زنجیره هایی هستند که نسل‌های مختلف را به یکدیگر پیوند می‌دهند». با توجه به این که آمیخته از خیال و واقعیت هستن، یکی از بسترهای انتقال فرهنگ از گذشته تا آینده هستند. شما در واقع در این ابر قهرمانان «باز آفرینی اسطوره‌های جهان مادی» را مشاهده می‌کنید که پیام‌های ضمنی و صریح دنیای غرب و فلسفه مادی غرب را به شما و فرزندانتان القا می‌کند. چرا که اسطوره‌ها نمودی از هویت و آرمان‌های تک تک افراد ملت و به عبارتی نمادی از خود آن ملت است.ما در اینجا قصد داریم به یک ابر قهرمان محبوب که در میان کودکان و نوجوانان طرفداران بسیاری دارد بپردازیم. مرد عنکبوتی یا همان (Spider-Man). شخصیتی که عکس‌ها و نماد‌های آن همه دنیای اطراف کودکان و نسل جدید نوجوان ما را فرا گرفته است، از خوراک و پوشاک و لوازم تحریر گرفته تا بازی‌های رایانه‌ای و اسباب بازی.مرد عنکبوتی محبوب‌ترین و مهم‌ترین ابرقهرمان دنیای کمیک بوک‌های مارول محسوب می‌شود که در حال حاضر امتیاز ساخت فیلم سینمایی براساس آن در اختیار کمپانی سونی قرار دارد.ادامه دارد...</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Tue, 17 Oct 2023 11:12:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنمایی امر قدسی در نمادهای اربیعن: بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-alpgb5l9qnf7</link>
                <description>نکته مهم این که معانی میتوانند در دل نمادها ذخیره شوند. اساسا پیاده روی زیارتی اربعین حرکتی نمادین است که در دل آن معانی مختلفی هم در بعد عینی اربعین وابژه ها و هم در بعد باطنی اربعین و سوژه ها وجود دارد. عامه شیعیان بیشترین مشارکتشان، مشارکت آیینی در مناسک عزاداری امام حسین است. در واقع درک عامه شیعیان از مقدساتشان از خلال مناسک عزاداری عاشورا - چه در ایام محرم و چه در فضای پیاده روی اربعین - و به واسطه عواملی از جمله نمادهای ،مقدس به درون زندگی آنها تسری پیدا میکند؛یعنی عامه شیعیان وقتی می خواهند خدا را بفهمند یا امر قدسیشان را تجربه کنند بهترین جایی که در آن این مفاهیم را تجربه میکنند، آیین هایشان است. ما بدون تجربه آیینی امر قدسی و شناخت نمادهای مربوط به آن نمی توانیم درک درستی از آن داشته باشیم.بررسی اطلاعات جمع آوری شده نشان میدهد که مهمترین ابژه های نمادینی که در فضای مناسکی اربعین مورد استفاده قرار میگیرند شامل ،پرچم کتیبه، پارچه نوشته، بنر، سربند، کوله پشتی گهواره علی اصغر، ضریح نمادین امام حسین ، پنجه فلزی، پیکره ، تربت و پارچه متبرک است. به کار بردن هر کدام از این ابژه های نمادین، معانی مقدس خاصی را بازنمایی میکنند که در ذهن سوژه ها زنده هستند و مدام در تجربه های قدسی نوآنها دوباره برساخت میشوند بنابراین اگرچه این نمادها به لحاظ بازنمایی از معانی مقدس، نوبه نو در حال تغییر هستند اما ذهن ما را در یک مسیر مشخص و خاص هدایت میکنند که تا حدی قابل توصیف و تفسیر است.در استفاده از پرچم کتیبه پارچه نوشته، بنر مهمترین معانی بازنمایی شده شامل این موارد است: ۱- اقامه عزای حسینی -۲ ابراز ارادت توسل واقتدا نمودن زائران به امام ، علمدار کربلا و سایر شهدا - در پناه امر قدسی بودن ۴- ناظر و شاهد دانستن امام و شهدای کربلا و باور به برپا بودن مکتب و ادامه داشتن راه آنها ۵- اعلام حضور عشیره ، قوم و ملیتهای مختلف در حرکتی مقدس -۶ سربلندی و سرافرازی زائر اربعینی ۷- طی طریق زائران با یک هدف محوری مشترک -8 اعلام آمادگی برای ظهور امام زمان .کتیبه ها و پارچه نوشته ها نیز معانی مشابه را باز نمایی میکنند که بیشتر در قالب شمایل نگاری و تصویرگری است. از طریق این ابژه های نمادین، وقایع مختلف کربلا در کنار معانی و مضامین اخلاقی مانند شجاعت گذشت، وفاداری و عشق بازنمایی می شود که توجه سوژه های زائر را به خود جلب میکنند.بر روی برخی از بنرها در کنار تصاویر عاشورایی، نام معصومین، مضامین دعایی خطاب به امام حسین ها و ذوات مقدس و نیز تصاویری از شهدای جنگ ایران و عراق و شهدای مدافع حرم نیز مشاهده میشود. استفاده از تصاویر شهدا در موکب ها بیانگر این معنا است که این شهدا با هدفی مقدس در امتداد نهضت عاشورا و اتصال به وجود مقدس امام حسین به شهادت رسیده اند.در بررسی نمونه های مربوط به سربند و کوله که از ابژه های نمادین مهم در فضای مناسکی اربعین هستند غالبا چنین معانیای بازنمایی شده اند: ۱- قدم برداشتن زائر به عنوان رزمنده اسلام و ادامه دهنده راه امام حسین و شهدای کربلا ۲- پای بندی به حجاب برای پاسداشت حریم حضرت زینب -۳- پیام وحدت میان عاشقان امام - امید به استمرار عشق به امام حسین در نسل آینده ۵- دعوت به پیمودن راه امام حسین و حرکت در مسیر کربلا ۶ احساس وظیفه در مورد ادای دین نسبت به شهدا و رهبر شهدایی که طبق باور زائر برای حفظ دین و مقدسات الهی، جان خود را فدا نموده اند و رهبری که بار هدایت ملت شیعه را به دوش میکشد و اکنون امکان قدم برداشتن در مسیر مقدس کربلا را ندارد ۷ تأسی نمودن به امام حسین در زیر بار ظلم وذلت نرفتن - امید به ظهور امام زمان و تلاش در زمینه سازی این ظهور در واقع، سربند وکوله پشتی حاملان پیام زائر و معنابخش به حرکت او در مسیر پیاده روی هستند.زائر با استفاده از این اشیاء ،نمادین حرکت خود را برای تحقق هدفی متعالی به شاهدان معرفی می.کند. در بین زائران اربعینی ایرانیها بیش از دیگران از سربند استفاده میکنند که این موضوع تحت تأثیر حافظه تاریخی آنها در دوران دفاع مقدس و تشبیه کردن صحنه پیاده روی اربعین به یک جبهه مقدس است که نشانه گرایش هویت گرایانه این دسته از زائران است.در واقع زائر با انتخاب چنین سربندی، هم عشق خود به امام حسین را نشان میدهد و هم هدفی متعالی و هویتی خاص از خود را بازنمایی میکند که در مورد استفاده از نوشته ها و شعارهای روی کوله پشتی ها و پیکسل ها هم صدق می کند.استفاده از اشیائی مانند گهواره علی اصغر ضریح پنجه فلزی ، پیکره در فضای مناسکی محرم و اربعین معانی خاصی را بازنمایی میکنند از جمله: ۱- معصومیت طفل شش ماهه امام حسین که بی گناه در کارزار کربلا کشته شد 2- برده شدن دستانحضرت ابالفضل در روز عاشورا؛ هنگامی که برای پرکردن مشک آب و سیراب کردن کودکان با سپاه دشمن در افتاد، ۳- قدرت و قداست پنج تن آل عبا ۴- معنویت و قداست ضریح امام حسین ۶ - مظلومیت امام - حسین لا شهدای کربلا و زنان و کودکانی که به اسارت دشمن در آمدند.در واقع نمادها، با تأثیراتی که بر افراد و گروه ها میگذارند آنها را به سمت کنش خاصی متمایل میکنند؛ مثلا ابژه های نمادینی مانند گهواره علی اصغر، ضریح و پنجه فلزی و پیکره ها با تأثیر بصری بر مشاهده گران و ایجاد فضایی که یادآوری کننده صحنه هایی از عاشورا هستند سهم مهمی در نزدیک شدن ذهن افراد به واقعه عاشورا، درک مصائب آن و آمادگی برای اجرای مناسک عزاداری و نیز حاجت خواهی ایفا میکنند. در واقع برای شیعیان این نمادها مجاری ای هستند که از خلال آنها موجودات و نیروهای «قدسی» عمل میکنند؛ چراکه ویژگی نمادها، انکشاف امر قدسی است. در این میان ابژه های نمادینی مانند تربت و پارچه متبرک به نوعی معنای شفاء یافتن و قدرت تصرف الهی امام معصوم و ویژگی مقدس خاک کربلا را بازنمایی میکنند. در ارتباط با نمادین بودن استفاده از عبا و چفیه در فضای پیاده روی اربعین میتوان اینگونه تحلیل نمود؛ بسیاری از زنان ایرانی که شاید در حالت روزمره و زمان عادی زندگی خود، چادریا عبا نمی پوشند در این مسیر از عبا که چادر مخصوص عراقی هاست استفاده میکنند که به خودی خود، به یکدست شدن زائران سوای ملیتی که به آن تعلق دارند- و ایجاد حس نزدیکی و همبستگی میان زائران ایرانی و عراقی کمک میکند. در مورد استفاده مردان از چفیه هم این موضوع به نوعی مصداق دارد، ضمن اینکه معنای رزمنده بودن زائر اربعینی را بازنمایی می کند؛ مفهومی که یادگار و میراث دوران دفاع مقدس ایرانی ها محسوب می شود و از طرف دیگر نماد مسجد الاقصی و در حمایت از مردم مظلوم فلسطین در تضاد با صهیونیست و اشغالگران فلسطین است. به عبارتی فضای مناسکی اربعین با ارائه الگوی رفتاری خاص برای زائران که پوشش را نیز شامل می شود - موجب یکپارچگی و انسجام آنها می شود.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 10:17:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنمایی امر قدسی در نمادهای اربیعن: بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-vpc3g1ewsdzy</link>
                <description>ما در جهانی از نمادها زندگی می‌کنیم و جهانی از نمادها در بین ما زندگی می‌کنند. به عبارتی فهم نماد و کشف و شهود نمادین، ما را در یک نوع جهان معنوی قرار می‌دهد. البته نماد وجود ندارد مگر برای کسی یا جمعی که در بعضی جنبه‌ها هم ذات هستند. زبان نمادین عالی‌ترین زبانی که بشر بهش رسیده و زبان مذهب هم به ویژه مذاهب سامی، سمبلیک و نمادین. در مذهب تشیع، مناسک عزاداری عاشورا بستر بروز و ظهور این زبان نمادین که طی سال‌های اخیر ضمن گستردگی بیشتر در شکل پیاده روی اربعین نمود تازه‌ای پیدا کرده.تو این مناسک، استفاده از نمادها یک وجه هویت بخش برای زائر اربعین داره. همینطور این نمادها وظیفه اصلی انتقال پیام میان مشارکت کننده‌ها و همچنین انعکاس اون به ناظران بیرونی این مناسک رو هم بر عهده دارن؛ چون نمادها بیش از زبان، قدرت انتقال دهندگی پیام رو دارن و از اونجا که حرکت عنصر اصلی این مناسک؛ این نمادها هستن که می‌تونن در حرکت و نه در سکون پیام رو موجز و سریع منتقل کنن. ضمن اینکه مواجهه زائر با نمادها در مسیر پیاده روی، مواجهه‌ای معنا دار از یک حس عمیق مشترک عاطفی که دارای دو ویژگی:اول اینکه، حس برابری باعث می‌شه زائران آزادانه و فارغ از هر شأن و مقام اجتماعی و فرهنگی و ملیتی در یک حس مشترک با یکدیگر سهیم و شریک باشن و رابطه برقرار کنن .در واقع کاربرد نمادها در این آیین، افراد را هر چه بیشتر در پربُار بودن و پیدا کردن معنا یاری و به وحدت احساسی هر چه بیشتر دعوت می‌کنه. افراد همیشه با کسانی که از نظر فکری و باورهای اعتقادی مشترک هستن، قادر به برقراری ارتباط و اشتیاق به همراهی در خصوص عقیده و باور مشترک هستن. ترسیم ظلم رفته بر معصوم به واسطه کاربرد نمادها و جاری شدن اشک و غلیان حس اندوه و افسوس از عدم حضور در چنین رویدادی، باعث تشدید و تجدید پیمان هر چه بیشتر بر علیه دشمنان و نظام ظلم و جور حاکم بر عرصه جامعه جهانی میشه و بر روح وحدت و یکپارچی و همبستگی در درون مؤمنان می‌دمه.نمادها به زائرها یه تجربه پیوسته‌ از امر قدسی می‌ده،به این شکل که نشانه‌هایی از واقعیت امر قدسی به واسطه تأثیراتش در زندگی و دنیای اونها نمایان می‌شه و ایمان فرد مومن را تقویت می‌کنه. بنابراین مسئله شناخت اُبژه‌های نمادینی که در فضای مناسکی پیاده روی اربعین مورد استفاده قرار می‌گیرن از این جهت اهمیت داره که ما را به معانی مقدسی می‌رسونه که سوژه‌های مؤمن هم زندگی معنوی و مذهبی خودشون رو با اون سامان می‌دن و هم در پی بازنمائی اون و انتقالش به دیگران هستن.از این جهت بررسی این نمادها به عنوان اُبژه‌های ملموس، نقش مهمی در رسیدن به یک توصیف و تحلیل واقعی از فرهنگ شیعی‌ای داره که طی سال‌های اخیر در بستر مناسک زیارتی اربعین بروز و ظهور پیدا کرده و در حال بازتولید فرهنگ مشترکی که ورای ملیت زائران عمل میکنه و باعث همبستگی بین اونها شده.زائران در فضای مناسکی اربعین به درون امر قدسی جهش می‌کنن؛ به همین دلیل پس از مناسک و بازگشت به زندگی عادی تغییر و به انسان‌های متفاوتی تبدیل می‌شن، مگر این که تجربه پیاده روی اربعین اونها درست انجام نشده باشه. البته باید توجه داشت که بعد از تغییر فرد، جهان هم تغییر خواهد کرد.در واقع فضای مناسکی اربعین مجموعه‌ای از اعمال خشک و بی روح نیست، حتی رنج تو چنین فضای معنوی و قدرسی ناخوشایند نیست و نباید ازش فرار کرد. زائر تو این سفر به این درک میرسه که چطور درد و رنج جسمی، حس گم گشتگی و ناکامی دنیوی رو به شادکامی یا حس راه یافتگی و کامیابی تبدیل میکنه. در چنین شرایطی تو ذهن زائر هر اونچه که قبل از این می‌تونست باعث ضرر باشه حالا معنایی حمایت کننده و سازنده پیدا کرده.واقعیت این که فضای مناسکی اربعین به واسطه نمادها از داستانها و روایتهای مقدس کارزار عاشورا طراوت می‌گیره؛ روایت‌هایی که مدام تکثیر شده و تجربه قدسی زائران هم به اون افزوده می شه؛به خاطر همین هر کس یک بار چنین فضای معنوی رو تجربه کرده باشه، مشتاقانه تلاش میکنه تا اون رو دوباره تجربه کنه. به همین دلیل هم سال به سال جمعیت زائران اربعینی زیادتر میشه. اعتقادات دینی و مناسک با یکدیگر در تعامل دائمی هستن و دین در هر شکلی، بخشی از کوششی که صَرف نگهداری و غنای گنجیه معانی می‌شه.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 09:58:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاطفه و ایمان</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%D9%87-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-lppbb8x2m26p</link>
                <description>موضوع درخور توجهي كه در همة اديان به ويژه اسلام كانون توجه قرار گرفته و به نوعي جنبة محوري در بسياري از موضوعات ديني داره، مساله ايمان است؛ چرا که نقطه آغاز دين داري، ايمان به خداست.به مساله ایمان از زاویه‌های مختلف کلامی، فلسفی و تفسیری پرداخته شده و حتی دربارة ارتباط ميان عاطفه و ايمان با عنوان «روان شناسي دين»، پژوهش‌هايي انجام گرفته كه كتاب « تنوع تجارب ديني»، نوشتة ويليام جيمز از اين جمله است.در نگاه اوليه ممكن است تصور رايج آن باشد كه ايمان تنها به جنبه‌هاي فكري و تعقلي و استدلال و مانند آن وابسته است؛ يعني همان جنبه‌هاي شناختي و منطقي. اين در حالي است كه در كنار عامل شناختي، عوامل مختلف ديگري كه ابعاد مختلف وجود آدمي از آنها متأثر هستند، مي‌توانند در پذيرش دين اثر گذار باشند كه يكي از آنها، عواطف انساني است.ايمان بر بر دو پايه استوار است: 1. شناخت، و 2. ميل و خواست. علّامه طباطبايي مي‌فرمايد كه ايمان به خدا تنها اين نيست كه انسان بداند و درك كند كه خدا حق است؛ زيرا مجرد دانستن و درك كردن ملازم با ايمان نيست، بلكه دانستن با استكبار و انكار هم مي‌سازد: وَ جَحَدُواْ بهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا (نمل: 14)؛«آن را از روي ظلم و سركشي انكار كردند، در حالي كه در دل به آن يقين داشتند!»از سوي ديگر اگر شناخت باشد ولي ميل نباشد، ايمان حاصل نمي‌شود؛ همان گونه كه حضرت موسي عليه السلام خطاب به فرعون فرمود: لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض (اسراء: 102)؛ «تو ميداني اين آيات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمين [براي روشني دل ها] نفرستاده»؛ ولي فرعون با اين حال ايمان نياورده بود ميگفت: مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيرِي (قصص: 38)؛ «خدايي جز خودم براي شما سراغ ندارم»بنابراین از آيات 38 سوره قصص و 102 سوره اسراء فهمیده مي‌شود كه انكار فرعون نه به دليل عدم شناخت، بلكه به جهت نبود ميل و اراده صورت گرفته است. لذا زماني كه شناخت حاصل شود و ميل و خواست هم باشد، آن گاه حالت التزام به آن صورت مي‌گيرد كه از آن با عنوان «عَقدُ القَلب» يا تصديق قلبي که همان ایمان است، ياد مي‌كنيم.معمولا برای «ایمان» سه مولفه «شناختی، رفتاری و عاطفی» را ذکر می‌کنند که ما قصد داریم در اینجا به بُعد عاطفی ایمان توجه بیشتری داشته باشیم.عاطفه را مي‌توان يكي از مؤلفه‌هاي شخصيت انسان دانست كه نقشي بسيار مهم در زندگي او دارد و حتي زندگي انسان در همة مراحل رشد، متأثر از عواطف اوست و رفتار فردي و اجتماعي او را شكل مي‌دهد.خانم مگدا آرنولد (Magda Arnold) به عنوان یک روانشناس، عاطفه را نوعي احساس تمايل يا تنفر نسبت به چيزي مي‌داند كه اين احساس مسبوق به برداشت از يك موقعيت است كه آيا اين موقعيت براي آدمي سودمند است يا زيان بار. اين تعريف، همة انواع عاطفه‌هاي مثبت و منفي نسبت به اشيا يا اشخاص و حتي موضوعات ايمان را نيز در بر مي‌گيرد. از اين رو خاستگاه عواطف، ارتباط انسان با افراد و موضوعاتي است كه به نوعي از تعامل با آنها بهره مند مي‌شوند.و اما نقش عاطفه در شكل گيري و تقويت ايمان...يكي از عوامل شكل گيري ايمان يا تقويت آن، عامل عاطفه است. رشد و هدايت صحيح عواطف به منزلة نيروي محركي براي نظام ارادي انسان است كه او را به حركت درآورد. به همين جهت، عواطف از مهم ترين عناصر شخصيت به شمار مي‌آيند كه بر قلب آدمي اثر مي‌گذارند.اما پرسش بنيادين اين است كه عاطفه چگونه سبب ايجاد ايمان و يا تقويت آن مي شود؟بيشتر گرايش‌ها و رفتارهاي انساني براساس حب ذات، كه به منزلة يك غريزه است، شكل مي‌گيرد. به تعبير ديگر، اصالت با لذت بردن از خويش است و لذت بردن از ساير چيزها به جهت ارتباطي است كه با انسان پيدا مي‌كند. حال اين انسان كه خود را دوست مي‌دارد، هر آنچه را متعلق اين دوستي است نيز دوست مي‌دارد. همچنين اگر وي به فرد يا چيزي علاقه‌مند شود، به متعلقات آن نيز علاقه مند مي‌شود، و هر قدر كه آن شيء يا فرد دوست داشتني باشد، به همان اندازه محبت نيز شديدتر مي‌شود. نتيجه آنكه هر كس كمال خود را دوست مي‌دارد، همچنین فرد يا افرادي را كه داراي كمال‌اند نيز دوست دارد.درست مثل احساس و عاطفه‌ای که مردم نسبت به امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا دارند. علاقه و محبتی که در دل مردم از این واقعه وجود دارد سبب مسلمان شدن برخی و تقویت و علاقه دین داری آنان می‌گردد.از نگاه شهید مطهری عاطفه يكي از حالات نفساني انسان است كه مي‌تواند تأثيراتي بسزا بر ايمان و باورها بگذارد. اين تأثير به ويژه در ارتباط با خداوند سبحان نقشي مهم را دارد؛ چرا كه ايمان كار قلب است و قلب همان روح و نفس انساني است كه به منزلة عنوان كانون ادراكات، احساسات و عواطف است كه درك مي‌كند، مي‌انديشد، تصميم مي‌گيرد، دوستي و دشمني مي‌كند و منشأ همة صفات عالي و ويژگي‌هاي انساني است.در پایان بيان چند نكته ضرورت دارد:1- هر فردي در درون خود مي يابد كه به چيز يا كسي علاقه دارد و اين علاقه، گويي روان او را مانند يك مغناطيس قوي به سوي خود مي كشاند. روشن ترين تجلي اين علاقه، محبت فطري است كه در مادر وجود دارد (مصباح، 1380، ص 23-31). اين علاقه در بالاترين حد خود در خداوند سبحان وجود دارد كه موجب پيشتاز بودن محبت خداوند مي شود.2- هر قدر محبت نسبت به چيزي شديدتر باشد، فرد لذت بيشتري از رسيدن به آن مي برد؛ ضمن آنكه كمال لذت بستگي به مرتبة مطلوبيت و ارزش وجودي محبوب دارد.3-  محبتي ارزشمند است كه برخاسته از ايمان باشد، نه احساسي و بيقاعده و بي ضابطه. دوستي و دشمني اي كه فقط از احساس برخيزد و بر اساس منطق نباشد، احساسي بيش نيست كه بر باطن انسان مسلط مي شود و او را به هر طرف كه بخواهد ميكشد؛ اما حب و بغض عقلي ناشي از نوعي درك، و در حقيقت برخاسته از علاقه به سرنوشت خود و يا انسان ديگري است كه مورد علاقه واقع شده است (مطهري، 1374، ج3، ص 261).</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 10:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاسوسی آکادمیک: قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-tvhcycel8occ</link>
                <description>صدور فرمان سری «ابلاغ راهکارهای امنیت ملی شماره 77» یا همان «فرمان سری جاسوسی آکادمیک» یک فراخوان و بازگشت به دو فرمان فوق سری 10/2 و 33/2  بود که «جرج کِنان» از پایه گذاران  CAIسه دهه قبل تر به امضاء رئیس جمهور آمریکا رساند.با تصویب قانون 10/2دکترین جاسوسی و فلسفه سیاسی در غرب گره‌ای جدایی ناپذیر به یکدیگر خورد تا جایی که حتی «ویلیام سولیوان» در آژانس FBI معتقد بود «دمکراسی لیبرال در نبرد با دشمنان چپ و راستی که قصد نابودی آن را دارند، اسیر شده» و با استفاده از روشنفکران در امور ضد جاسوسی باید به تضعیف دشمنان «جامعه باز» پرداخت. از این دوره پای «جنگ های کثیف سری» به حوزه علوم بیشتر باز شد. CAI و MI6 زیر بنای یک برنامه دانشگاهی درازمدت را ریختند و خیلی زود، زمان تبدیل کردن روشنفکران و فیلسوفان به «جاسوسان تمام وقت» فرا رسید. گویا آرزوی فرانسیس بیکن، پدر فلسفه سکولار برای حمایت تمام عیار دول سرمایه داری از «جاسوسان علم» در حال تحقق بود. در سال 1948 مثلث بنیاد فورد، راکفلر و کارنگی که خود را «موسسات خیریۀ خصوصی» می نامیدند، وارد بازی جدید سرویس های جاسوسی آمریکا و اروپا برای ایجاد یک شبکه جهانی دانشگاهی شدند. مقامات کاخ سفید، سیا، وزارت خارجه و پنتاگون را اغلب از میان اعضاء بلند پایه این سه بنیاد بر می گزیدند و از سالیان دور، تعامل سیستماتیک نزدیکی میان آنان به چشم می خورد.تاسیس این سه بنیاد در سال های آغازین قرن بیستم محصول پیوندهای نزدیک فیلسوفان و سرمایه داران بود؛ آن هم در هنگامی که دو تهدید بنیادین گریبان آمریکا را گرفته بود. فقر وسیاه پوستان.بنابراین «جان دیویی» و جان دی راکفلر، یکی فیلسوف و دیگری بزرگترین سرمایه دار تاریخ آمریکا در سال 1896 مدرسه آزمایشگاهی را در دانشگاه شیکاگو پایه گذاشتند تا به تربیت انسان های لیبرال دمکرات و شهروندان اومانیست بپردازند.سال 1902 بنیاد کارنگی در واشنگتن با شعار «انسان دوستی لیبرال برای پیشرفت عام بشریت» تاسیس شد و نخستین پروژه آن، نظریه پردازی برای «توسعه اقتصادی لیبرال» و بی اعتبار سازی علم اقتصاد مارکسیستی بود. راکفلر نیز در سال 1903 هیئت آموزش عمومی را با یک میلیون دلار سرمایه اولیه بنیان نهاد که تا سال 1921 مبلغ 129 میلیون دلار خرج پروژه های آن شد. بخش هنگفتی از این پول به برنامه «تربیت رهبران آینده» برای جوامع سیاه پوست اختصاص یافت؛ رهبرانی که در سطوح سیاسی و آکادمیک اهداف استراتژیک ایالات متحده را در جوامع خود محقق کنند. این هیئت از ابتدای دهه 1920 با مشارکت سه بنیاد کارنگی، فورد و راکفلر در کنار پروژه «تربیت رهبران آینده» به مشارکت در طرح «شبکه سازی معلمان لیبرال» در کشورهای جهان سوم پرداخت تا به سلطه ایدئولوژیک لیبرالیسم کمک کند.از دل این مشارکت، هم فلسفه تعلیم و تربیت مدرن، هم «مکتب شیکاگو» و هم استراتژی «فروپاشی ایدئولوژیک» کشورهای جهان سوم زاده شد که آن را به نام «فلسفه تاسکیجی» می شناسند؛جالب بدونید تاسکیجی یکی از شهرهای ایالت آلاباما و نام موسسه‌ای آموزشی برای سیاه پوستان است که توسط «بروک واشنگتن» در سال 1881 تأسیس شد. &quot;فلسفه تاسکیجی برپایه دیگری‌هراسی آمریکایی شکل گرفت و بنیان یک تبعیض سیستماتیک علیه سیاه پوستان و مسلمانان را در نظام آموزشی ایالات متحده گذاشت. هدف این فلسفه که بعدها به عنوان بنیان آموزشی لیبرالیسم مورد استناد قرار گرفت پرورش نوع مناسبی از نخبگان روشنفکر، سیاستمداران و رهبرانی بود که شهروندان خوبی برای زندگی در یک نظام دموکراتیک بسازند. فلسفه‌ای که بنیان آموزشی لیبرالیسم را می‌سازد، گرچه از آن سخنی به میان نمی‌آید.فیلسوفان اردوگاه سرمایه داری به این نتیجه رسیدند که تنها راه بقاء ایدئولوژی لیبرالیسم، قبولاندن آن به اکثریت جامعه است. شهروندان باید بپذیرند ایدئولوژی نخبگان جامعه شان به نفع اکثریت است و چنین روشی موثرتر از حاکمیت یک ایدئولوژی با توسل به ابزارهای حکومتی می‌باشد. وظیفه قبولاندن لیبرالیسم را هم باید به روشنفکرانی سپرد که جهان بینی حکومت کنندگان را به حکومت شونده گان منتقل می‌نمایند. به این وسیله توافق توده‌های اجتماعی برای پذیرش آزادانه دمکراسی لیبرال تضمین می شود.گرچه بنیادهای فورد، کارنگی و راکفلر سال 1948 پس از تصویب فرمان سری «توسعه جنگ های سیاسی» در شورای امنیت ملی آمریکا به سوی گسترش «برنامه تربیت رهبران اصلاح طلب» در تمام کشورهای جهان سوم رفتند، اما CIA با دعوت از فیلسوفانی چون «جان دیویی، لُرد برتراند راسل، سِرکارل پوپر، سِر آیزایا برلین، هربرت مارکوزه، هانا آرنت، ریمون آرون، ژاک مارتین و... فقط به ایجاد یک انقلاب علمی در جهان می اندیشد. از این رو، جرج کنان در چهارم آوریل 1951م یک فرمان فوق سری جدید را به امضاء رئیس جمهور هری ترومن رساند تا با تاسیس شورای برنامه ریزی روانی، کلید اجرای بزرگترین عملیات جاسوسی قرن بیستم در حوزه علوم انسانی را بزند.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 10:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاسوسی آکادمیک یا PSB</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-psb-fauprls8dykc</link>
                <description>در پرونده جدیدی که در نظر گرفته شده می‌خوایم از چگونگی مطرح شدن برخی از روشنفکران، جامعه شناسان و فیلسوفان در جوامع علمی و آکادمیک صحبت کنیم. جامعه شناسان و فیلسوفانی که کتاب‌های اون‌ها به عنوان کتب درسی در دانشگاه‌های ما نه تنها مقبول که حتی تدریس هم می‌شه.داستان از اینجا شروع میشه که .... تو سال 1982 میلادیرئیس CIA باید دست به کاری متهورانه‌ای می‌زد، اما متاسفانه برنامه جدیدش منجر به یک «خودکشی آکادمیک» برای کشور آمریکا شد. «ویلیام کیسی» برای بازگرداندن سازمانش یعنی CIAبه روزهای طلایی، در وهله اول بازسازی دپارتمان فرسوده شده رو در دستور کار خودش قرار میده و در 24 دی 1361  یا همون 1982 میلادی، تونست یک فرمان امنیتی ویژه را به امضای رئیس جمهور ریگان برسونه: یعنی «فرمان سری ابلاغ راهکارهای امنیت ملی شماره 77».براساس این فرمان، عملا رئیس جمهور آمریکا به CIA مجوز احیاء و بازسازی تمام عیار بزرگترین عملیات جاسوسی قرن بیستم، اون هم در عرصه «علوم انسانی» را داد. عملیاتی با عنوان PSB . تا از این طریق «فیلسوفان یهودی» و «روشنفکران لیبرال» باعث تشدید «جنگ های علم» علیه ایدئولوژی‌های ضد سرمایه داری بشن.بر پایه فرضیه عملیات PSB ، فروپاشی ایدئولوژیک یک نظام مقدمۀ واجب سقوطِ فیزیکال اونه؛ اگر فلسفه و مبانی ارزشی یک رژیم از اعتبار بیفته، زمینۀ «بی ثبات سازی سیاسی» اون هم فراهم میشه. از آغاز عصر جنگ سرد یعنی سال(1947.م) چه جمهوری خواهان بر کرسی ریاست جمهوری تکیه می زدند و چه دمکرات ها، «کاخ سفید» در پشت صحنۀ بزرگترین عملیات جاسوسی قرن بیستم در عرصۀ «علوم انسانی» حضور داشت و نکته جالب اینکه فرمان‌های سِری این کارزار روشنفکری به امضاء شخص پریزدنت می‌رسید.نکته جالب‌تر ماجرا این بود که طبق فرمان رئیس جمهور، تامین اقتصادی فعالان سیاسی و روشنفکران وابسته به سیا، فقط باید از کانال «بنیادهای آکادمیکِ» غیر دولتی و «نهادهای جامعه مدنی» صورت می‌گرفت تا ضریب «پوشش امنیتی» عملیات افزایش پیدا کنه. راه حلی که بعدها خودش منجر به رسوایی این عملیات جاسوسی شد.اجرایی شدن راهکارهای امنیت ملی اون هم رایگان، نیاز به تصویب یک لایحه مکمل در کنگره آمریکا داشت. به خاطر همین، روز 2 آذر 1362 یا همون 23 نوامبر 1983م کنگره به لایحه تاسیس «بنیاد اعانه ملی برای دمکراسی» یا NED رای داد. گرچه این بنیاد به عنوان یک پژوهشگاه خصوصی شناخته شد اما هزینه‌های اون در ردیف بودجه وزارت خارجه آمریکا قرار می‌گرفت تا در پیوند با «بنیاد اعانه ملی برای علوم انسانی» یا NEH بتونه به عنوان یک «دستگاه تئوری ساز» برای پروژه «سلسله کودتاهای مخملی» عمل کنه. یعنی تلاش برای آماده سازی فکری قشر نخبه یک جامعه برای کودتا و هم صدایی با جریان سکولار و لیبرال غرب یا همون آمریکا.در همین سال، «جین شارپ» (نویسنده کتاب قدرت نرم و عدم خشونت) به توصیه هانتینگتون مدریت «دپارتمان برنامه ریزی اقدامات غیرخشونت آمیز» را در دانشگاه هاروارد بر عهده گرفت، آقای «شارپ» در کنار این مسئولیت موسسه «آلبرت انیشتین» رو تاسیس میکنه تا در کنار بنیاد NED تئوری های «مبارزه مدنی» برای براندازی حکومت‌های ضد سرمایه داری رو تبیین کنه.در همین زمان سامئول هانتینگتون هم در «مرکز امور بین الملل دانشگاه هاروارد» طرح پژوهشی بزرگی رو برای بازسازی مناسبات جنگ‌های علم و پروژه بی‌ثبات سازی سیاسی شروع می کنه. جالب که بدونید هاروارد و سیا از ابتدای جنگ سرد با یکدیگر اتحادی سنتی داشتن و تا ابتدای دهه 1990 بیش از 300 پروژه مشترک را پیش بردن.حتی پژوهشگرای ارشد MI6 با گرفتن بورسیه تحقیقاتی به این بنیادها می‌اومدند و پس از چند ماه دوباره به سرویس متبوع خودشون یعنی MI6 بر می‌گشتن. تزها زیادی از دل پیوند دو بنیاد اطلاعاتی و علوم انسانی NEH و NED در اومد؛ مثل استراتژی «قدرت نرم» از جوزف نای آمریکایی یا «فشار از پایین، چانه زنی از بالا» متعلق به تیموتی گارتن‌اَش انگلیسی.اما نکته‌ای که تو این جریان به کشور و وضعیت ما مربوط میشه این که، این نسل از متفکران وابسته تونستن تئوری‌های خودشون رو توسط حلقۀ «مترجمان سکولار» و «سیاستمداران اصلاح طلب» به محافل سیاسی ایران نفوذ بِدن.حقیقت این که...همزمان با این تحولات در غرب در دهه 60 ه.ش «عزت الله فولادوند» 48 ساله که در مرکز «حلقه مترجمان سکولار» در انتشارات خوارزمی قرار داشت و قبل‌تر ترجمه دو کتاب «خشونت و انقلاب» از «هانا آرنت» رو به پایان رسونده بود، این بار با نسخه فارسی اثری مهم از «اریش فروم» به میدان آمد. «نجف دریابندری» جشن رونمایی از ترجمه اولین کتاب آیزایا برلین» به نام «متفکران روس» را برگزار کرد. «باقر پرهام» هم مشغول مطابقت ترجمه مهمترین نوشته «ریمون آرون» یعنی کتاب «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه ‌شناسی» با نسخه اصلی‌اش بود تا اون رو برای چاپ به ناشری دولتی به نام «سازمان آموزش و انتشارات انقلاب اسلامی» بسپاره. «محسن ثلاثی» هم با پایان کار ترجمه سومین اثر «هانا آرنت»، نسخه فارسی کتاب «توتالیتاریسم» را برای انتشارات جاویدان حاضر کرد.البته این مترجمان فعال، اگر چه روشنفکرهایی سرشناس و از اردوگاه فکری متفاوتی بودند، اما سرانجام در یک نقطه به اشتراک رسیدند: همه اون‌ها بعد از انقلاب اسلامی به اشاعه گفتمان لیبرال سرمایه داری در ایران دامن زدند.به عبارت دیگه یک تقارن تاریخی شگفت انگیز در حال وقوع بود و کم کم نطفۀ ماجرایی پیچیده در حال بسته شدن بود که یک سویش به پاتوق‌های مترجمان و روشنفکران سکولار ایرانی می‌رسید و سوی دیگر اون به کاخ سفید منتهی می‌شد.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 10:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آذرخشی از کربلا</title>
                <link>https://virgool.io/@poraskari.milad/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-jyjkceiobiwc</link>
                <description>باید گفت کتاب « آذرخش کربلا» نگاهی تاریخی به بحران حوادث صدر اسلام دارد و از تغییر حکومت و اجتماع حرف می‌زند. بنظر می‌رسد بتوان این تحلیل ایشان را یک تحلیل اجتماعی از واقعه عاشورا دانست. دلیل این حرف بنده هم این است که علامه مصباح هرکجا که با این واقعه و حوادث عاشورا روبرو می‌شوند، ضمن تشریح و توصیف آن واقعه به پیوند و تحلیل آن با وقایع اجتماعی روز می‌پردازند و گره‌های وقایع روز را با مسائل عاشورا مورد تحلیل قرار می‌دهند.وقتی کتاب را مطالعه می‌کنیم می‌بینیم که ایشان سعی می‌کنند به مسائل قطعی پرداخته و کمتر وارد حواشی و جزئیاتی می‌شوند که گاهی مورد خدشه و گاهی ممکن است سند قوی نداشته باشد. خیلی روی آنها تکیه نمی‌کند و عمدتاً تکیه اصلی بحث را روی آنچه بیشتر مورد اتفاق و قابل اعتماد و معتبر است، قرار می‌دهند. همچنین یکی از نوآوری‌های جدی که آیت الله مصباح در تعریف این قیام داشتند این بود که ایشان با اشاره به انحرافات و بحران‌های زمان به تحلیل قیام می‌پردازند. یکی از انحرافاتی که ایشان به آن اشاره می‌کند و در ضمن مباحث‌شان مفصل به آن می‌پردازد و آن را دلیلی می‌دانند که سیدالشهداء (ع) آن حرکت عظیم را انجام دهند، بحث انحراف فکری است. و مهم‌ترین و خطرناک‌ترین انحرافی که به وجود آمده بود بحث قرائت‌های جدیدی بود که منحرفین از اسلام و فرمایش‌های پیامبر اکرم (ص) در جامعه رواج می‌دادند، تا کار خود را توجیه و بگویند که ما تابع واقعی پیامبر و ما مسلمان واقعی هستیم.یکی از مواردی که شاید بتوان گفت از نوآوری‌های عاشورا پژوهی حضرت آیت الله مصباح یزدی است، همین تبیین نو و عمیقی است که بر اساس قرآن و سنت و فقه شیعی از واقعه عاشورا ارائه می‌دهند و دو عامل انگیزشی و معرفتی را درتبیین این واقعه مطرح می‌نمایند. نگاه غالب هم عصران ایشان در تبیین واقعه عاشورا این بود که به ابعاد و زوایای خود این رخداد بپردازند و از تطبیق‌های زمانی گاهاً باز می‌ماندند. اما ایشان در اوج حملات فکری و گفتمانی که به ایشان می‌شد، به تبیین قیام عاشورا از منظر فرهنگی و اجتماعی و تطبیق با اوضاع زمانه پرداختند و به این واسطه از بسیاری فتنه‌ها پیشگیری کرد.آیت‌الله مصباح در بحث قیام سیدالشهداء (ع) و تطبیق با شرایط امروزی جامعه، بحث پلورالیسم دینی و معرفتی را مطرح می‌کند و مشابهت‌هایی را بین رخدادهای امروزی به اسم پلورالیسم و قرائت‌های مختلف آن با آنچه در زمان یزید و معاویه و بنی‌امیه، ترویج می‌شد، بیان می‌کنند. ایشان سعی می‌کند این تذکر را دهند که قرائت‌های مختلف از اسلام موجب می‌شود جامعه را به رخوت کشیده شود. همان موضوعی که سیدالشهداء (ع) به‌عنوان امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بیان نموده و از ارکان و پایه‌های اصلی قیام است.علامه مصباح یزدی در یکی از بخش‌های کتاب «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا»، بصورت خیلی مفصل و البته کامل به زمینه‌های شکل‌گیری این قیام بزرگ اشاره و در پنج مرحله قیام عاشورا را بررسی می‌نمایند؛ که اول درباره «راز ماندگاری قیام عاشورا»، «دوم زمینه‌های قیام»، «سوم فلسفه قیام»، «چهارم روش قیام» و «پنجم پیامدهای قیام» را مورد بحث قرار می‌دهند.علامه مصباح یزدی در روند عاشورا پژوهی خود اشاره می‌کنند که مبارزات و انقلاب‌هایی که در جهان تشیع بوجود آمده، از مواردی است که می‌توان نقش عاشورا در تکوین هویت شیعی و روحیه مبارزاتی و انقلابی آن را مشاهده کرد. ایشان با اشاره به قیام امام خمینی و برپایی انقلاب اسلامی بر مدار تفکر و شور و شعور حسینی آن را از نمونه‌های بارز هویت شیعی و عاشورایی معرفی می‌کند.ایشان سعی می‌کنند برای امروز جامعه چه در داخل جامعه اسلامی و چه در بعد بین‌الملل و ارتباط با ملت‌ها و دولت‌های دیگر نسخه‌ای را از قیام سیدالشهداء (ع) استنباط و ارائه کند تا بتوان اهداف آن قیام را در جامعه امروزی جهانی پیاده کرد.ایشان از منظر روایی و نوع ماندگاری قیام هم سخن به میان می‌آورند و از شگفتی این واقعه در تاریخ سخن می‌گویند. قرائت‌های تاریخی غالباً به مرور وقایع و نوعی اشاره به مصیبت‌های این واقعه بزرگ می‌کنند اما اثر عاشورایی ایشان، به ثمرات و دستاوردهای این حرکت هم اشاره می‌کنند که موجبات بقای دین و حفظ و تکوین آن می‌شود. ما کمتر چنین نگاه تحلیلی جامعه شناختی را در تفسیر واقعه عاشورا شاید بتوانیم ببینیم.علامه مصباح علاوه بر این تحلیل زمینه‌ها و شواهدی که منجر به تحریف این واقعه تاریخی می‌شود را هم در نگاه خودشان تشریح نموده‌اند. ایشان اشاره دارند که قیام‌های دیگری را که ما داریم در تاریخ و حتی شخصیت‌ها را خیلی وقت‌ها تحریف کردند. ولی قیام سیدالشهدا را نتوانستند تحریف کنند، به قدری هدف این قیام که احیای دین خدا بوده شفاف است که هرکاری می‌کنند این قیام را نمی‌توانند بگویند برای دنیا بوده است.ایشان در برخی موارد و سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره دارند که اگر روزی در جامعه این اتفاق افتد و منکر جای معروف نشست و اقدامی صورت نگرفت جامعه اسلامی باید یک قیام شهادت طلبانه به اذن ولی فقیه همانند قیام سیدالشهدا انجام دهد. چنین نگاهی را شاید بتوان گفت ما در قاموس فکری عاشورا و کربلا کم داشتیم که علامه مصباح آن را تکمیل نمودند و با تفسیر خودشان از این واقعه، نسلی را تربیت کردند که ثمرات آن در بحران‌های بعدی کشور مشخص شد و نسلی مؤمن به ارزش‌ها و پایبند به میثاق‌های انقلاب اسلامی را تربیت کرد.در پایان می‌توان گفت حرکت علامه مصباح یزدی در عاشورا پژوهی‌شان همان خط همیشگی دفاع از حق و حقیقت و همچنین مراقبت از امر ولایت است و تمامی هشدارهای ایشان در آثار عاشورایی‌شان هم مبتنی بر حفظ اصل ولایت و حفظ دین می‌باشد.</description>
                <category>milad asckary</category>
                <author>milad asckary</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 10:55:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>