<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پوریا هژبری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pouria_hozhabri</link>
        <description>سرگشته ی محضیم و در این وادی حیرت، عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:16:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1864757/avatar/BjeYib.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پوریا هژبری</title>
            <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی‌های نزیسته!</title>
                <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-gamjdqedtdlh</link>
                <description>زندگی مثل قدم زدن تو مه، پر از ابهام عه.این روزا خیلی از &quot;زندگی‌های نکرده&quot; صحبت میشه و آدما رو بر حذر میدارن تا جوری زندگی کنن که در آینده حسرت زندگی‌های نزیستشون رو نخورن.اما چیزی که خیلی راجع بهش صحبت نمیشه حسرت &quot;زندگی‌های کرده&quot; ست.درسته تو زبان جفتشون رو با حسرت نام‌گذاری میکنن اما چون جفتش یه اسم داره دلیل نمیشه جنسشون هم یکی باشه!جنس حسرت زندگی‌های نکرده از افسوس و پشیمانی و جنس حسرت زندگی‌های کرده از ترکیب گم کردن و فراق هست.به قول فاضل نظری: ای عمر چیستی که به هرحال عاقبت؛ جز حسرت گذشته در آینده‌ی تو نیست.بله؛ این زمان هست که بی‌رحمانه می‌گذرد و برای ما حسرت به یادگار می‌گذارد؛ اما بیرحمی زمان از جنس دلسوزی‌ست؛ اینکه زمان دلش به حال آدمیزادی که به سکون مبتلا شده باشد می‌سوزد. زمان هست تا آدم به نقطه‌ی آسودگی نرسد! تا به حرکتش ادامه دهد.</description>
                <category>پوریا هژبری</category>
                <author>پوریا هژبری</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2024 11:09:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلا تکلیفی...</title>
                <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri/%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81%DB%8C-c50vcu6sf7n0</link>
                <description>تنها و بلاتکلیف1 فروردین 1402:باز هم شک، بلاتکلیفی، عدم شناخت خود، دل یکدله نبودن، تردید، مطمئن نبودن...به راستی من چه کار باید بکنم؟! چه مسیری را باید انتخاب کنم؟ گاهی در این مبارزه عقلم پیروز میشود و به کلی احساس را فراموش میکنم و او را درونم به قتل میرسانم و در بداعت امر تصمیم هایی میگیرم به دور از واقع‌بینی اما غافل از این که این احساس هیچ گاه نمیمیرد و همیشه در طول مسیر باید او را به دوش بکشم حتی اگر جنازه ای بی جان باشد، همیشه بار اضافه ای خواهد بود! و تو تنها مانده ای با سوال هایی که نه خودت از پس جواب دادن بهشون بر میای و نه جواب های دیگران برات مورد پسند و مناسبه... اما ای کاش میشد این بلاتکلیفی را پذیرفت اینکه آدم به دنیا آمده و قرار است همیشه در طول زندگی اش بلاتکلیف باشد و همیشه در تردیدی به سر ببرد! اما حیف که نمیشود با بلاتکلیفی کنار آمد مگر اینکه خودت را چند قسمت کنی و هر قسمت را به راهی پیش‌رو بفرستی، یا اینکه در دوراهی ها آنقدر بایستی که زیر پایت علف سبز شود یا موهایت هم مانند دندان هاید سفید گردند.اما مگر من تفاوتم با سایر آدم ها چیست که هرکدام به راهی قدم نهاده و دل یکدله کرده اند! ایراد از من است که نمیتواند رها کند؟! آخر انتخاب کردن همانقدر که انتخاب کردن است همزمان رها کردن هم هست، رها کردن سایر راه ها! مگر روزگار بار ها و بار ها با گرفتن چیز ها و نرسیدن به خواسته ها این مهارت را با تو تمرین نکرده؟! مگر بار ها و بار ها دلت شکسته نشده؟ مگر دلت تا کنون به این اصل پی نبرده است که هرچه میخواهد همان نمیشود؟! اصلا که اگر من جای او بودم با این همه نرسیدن ها و فراغ ها دیگر خودم را سبک نمیکردم و چیز دیگری از این روزگار نمیخواستم! به راستی که این سماجت و پشتکارش که با این همه شکست بلند میشود و دوباره آرزو ای میکند قابل ستایش است. به قول حسن زاده آملی : &quot;از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده‌ام، از انس و جان شرمنده‌ام، حتی از روی شیطان شرمنده‌ام، كه همه در كار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار&quot;</description>
                <category>پوریا هژبری</category>
                <author>پوریا هژبری</author>
                <pubDate>Tue, 21 Mar 2023 15:13:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواستن، همیشه توانستن نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jsk6vdxwuvya</link>
                <description>خواستن توانستن است، ضرب المثل زیبایی که بار ها و بار ها شنیدیم! به این معنی که با تلاش و پشتکار حتماً به مقصد خواهیم رسید. این قاب ذهنی من است! البته یک قاب ذهنی پر هزینه و پر دردسر!اگر بخوام مسئله و مشکلم توی زندگی رو به طور واضح بیان کنم، میگم:&quot;قبول کار ها و مسئولیت های متنوع و متعدد بدون بررسی و امکان سنجی دقیق&quot;بیایید به تبعات این طرز تفکر و قاب ذهنی به طور دقیق تر نگاه کنیم. و ببینیم این ضرب المثل چگونه باعث پدید آمدن مشکل مذکور میگردد. این قاب ذهنی تنها پیشنیاز برای رسیدن به یک مقصود، هدف و یا مهارت را صرفا خواستن آن میداند! درواقع این قاب ذهنی باعث بوجود آمدن اعتماد به نفس کاذب در آدم میشود، در برابر هر مسیر جدید هر پروژه ی جدید هر پیشنهاد کاری جدید در گوشمان نجوا میکند: قبولش کن، تو از پسش برمیای! فقط کافیه که بخوای و تلاش کنی!  نمیدانم شاید واقعا هم راست بگوید، اگر واقعا چیزی را بخوای و تلاش کنی بهش می رسی، شایدم این جمله ی آخر باز هم همان نجوای این قاب ذهنی در گوشم باشد. :)برای راستی آزمایی این قاب ذهنی به جامعه و دور و برمان نگاهی میندازیم خیلی ها آدم های موفقی هستند که با تلاش و خواستن به جایی رسیدن، خیلی هایی که حتی خیلی دیر شروع کردن، مثلا ورزشکاری که به طلای المپیک رسیده اما ورزش را از نزدیک 30 سالگی شروع کرده یا نویسنده ای که کارش را از میان سالی شروع کرده و درخشیده! طرف دیگر شکست ها را هم میبینیم، استارتاپ های ناموفق، تغییر رشته ها و فیلد ها ی کاری و خلاصه، نرسیدنِ آدم ها به خواسته هاشون. نمیدانم شاید بتوان گفت که آدم های غیر موفق به اندازه ی کافی تلاش نکردند. قطعا یکی از علت هایش ممکن است این باشد اما به نظرم تمام ماجرا همین نیست! زمان، پارامتری مهم و اثر گذار در پدیده های این دنیا، از جمله برای رسیدن به اهدافمون. این قاب ذهنی صحبتی از این پارامتر نمیکند، و درواقع یک نقص این چهارچوب محسوب میشود! اینکه برای رسیدن به چیزی که میخواهی چه قدر وقت نیاز است؟! چه مقدار باید رویش فرصت کافی بگذاری؟ آیا تو این فرصت را داری یا خیر؟! بعضی کار ها نیازمند وقت زیاد و گذشتن از بقیه ی چیز های مهم در زندگی است. قطعا نمیشود تو 100 چیز را همزمان بخواهی و تمام تلاشت هم برای آن ها بکنی و همه را با هم به دست بیاوری! به دست آوردن بعضی چیز ها در زندگی هزینه ی زیادی دارند و گاها هزینه اش گذشتن از یکسری چیز های دیگر است که اتفاقا آن ها را هم میخواستیم! J برای مثال من که یک دانشجوی مهندسی هستم و از زیست اصلا سر رشته ای ندارم با دیدن یکسری اختراعات و کار ها تو زمینه ی بایوانفورماتیک به این زمینه علاقه مند میشوم( خواستن ) و این قاب در گوشم نجوا میکند که برو انجامش بده و یاد بگیرش تو میتونی! اما برای یادگیری آن باید بسیار وقت و انرژی بگذارم و از یکسری چیز های دیگر بگذرم اما میروم تا نصفه و رهایش میکنم!دقیقا به سرنوشت بسیاری از چیز ها در زندگی ام که نیمه رها شدن است مبتلا میشوند!به قول آندره ژید: &quot; بیماریِ شگفتی در جهان هست و آن خواستنِ چیزی است که نداری !&quot; و آدمی زاد همیشه در حال خواستن است و اتفاقا خواستن آنهایی که نداریمشان. اما باید پذیرفت که جهان محدود است و نمیشود به همه چیز رسید، باید تعدادی از آنها فدا شوند.لذا برای اصلاح این قاب ذهنی و حل شدن مشکلم پیشنهاد میکنم که قاب ذهنی به این شکل تغییر پیدا کند. خواستن، همیشه توانستن نیست!بلکه باید اولویت های زندگی، فرصتی که قرار است روی آن گذاشته شود و بررسی کافی بودن یا نبودن آن، شناخت دقیق از استعداد ها و توانایی های شخصی، پیش بینی اینکه چه میزان آن را میخواهیم و علاقه مان در گذر زمان به قوت خود باقی خواهد ماند یا سطحی است و به زودی چیز دیگری جایش را خواهد گرفت.به دقت مورد بررسی قرار گیرند.باید شجاعت این را داشته باشیم که در بعضی موارد هم بگوییم من توانایی انجام فلان کار را ندارم.  خود این شجاعت میخواهد.</description>
                <category>پوریا هژبری</category>
                <author>پوریا هژبری</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 22:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسم غم انگیز این دنیا...</title>
                <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri/%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-fysa4jpllusg</link>
                <description>انقدر ساده بهشون نگاه نکن! درسته به ظاهر چند تکه چوب ساده اند. اما سرنوشت خیلی پیچیده تر و عجیب تر از این حرفاست! درسته تعدادی از آنها ممکن است در شومینه ی کلبه ای دورافتاده سوخته شوند، تعدادی از آن ها به دستمال های کاغذی تبدیل شوند یا کاغذ های دفتر نقاشی کودکی در مهد کودک شوند. اما هیچ میدانی احتمال این هم وجود دارد که تو 4 سال تلاش کرده باشی تا تکه ای کوچک از همین چوب ها را به دست بیاوری؟!این ها را برادرم بهم میگفت در حالی که در ماشین نشسته بودیم و به یک کامیون پر از الوار های چوب که احتمالا به تازگی بریده شده بودند می نگریستیم!ازش پرسیدم چطور مگه؟! گفت ممکن است دقیقا یکی از همین تکه چوب های بالایی کامیون، کاغذ مدرک تحصیلی تو شود یا یک دسته چک پر ارزش که به عنوان حقوق انجام پروژه ات میخواهی بگیری یا...حرف هایش خیلی جالب بود! راست میگفت! خیلی چیز ها هستند که آدم خیلی ساده از کنارشان میگذرد اما نقش خیلی مهم و حیاتی در زندگی او بازی میکنند! مثلا همین خودکار! به نظرم گناهکار ترین، همدست تمام جنایات بشر هست. او زیر تمام دستور های حمله در هر جای جهان را امضا کرده! او شریک خون های ریخته شده در جنگ جهانی دوم نیز هست. اولین بار او توانست روی کاغذ فرمول ها و راه رسیدن به بمب اتم را فراهم کند. البته یکطرفه پیش قاضی نرویم خدماتی هم به بشر کرده! نمیدانم اگر خودکاری ساخته نمیشد این همه پیشرفت علمی ای حاصل میشد یا نه! اصلا من الان لپتاپی داشتم که با فشردن دکمه های کیبردش این متن را بنویسم؟! حتما اولین بار کسی به کمک او راه رسیدن به واکسن ها را در برگه های چرک نویسش بالاخره کشف کرده! بیراه نیست اگر بگوییم تمام چیزی که امروزه به عنوان &quot;علم&quot; از آن یاد میشود مدیون همین خودکار هاست. عجب دنیای پیچیده و به هم پیوسته ای! چه کسی میتواند تصورکند که اگر خودکار نبود جهان ما الان چه شکلی بود؟! نمیدانم اصلا اگر مایی وجود داشتیم و نسل انسان تا کنون منقرض نشده بود J ! اما چه شور انگیز است فکر به اینکه اکنون چندین میلیون خودکار در سراسر دنیا در حال نوشتن روی کاغذ ها هستند. نوشتن از زیبایی طبیعت، از نفرت، از کینه، از تنهایی شهر، از بغض دیدار آخر با محبوبشان، از عشق و...! خدا میداند چه اثر های فوق العاده ای خلق میشوند اما ما هیچوقت آنها را نخواهیم دید.خودکار ها از جهاتی چه قدر شبیه به آدم ها هستند، حتما باید به خاطر داشته باشید که با خودکار در حال نوشتن مطلبی بودید و به یکباره و ناگهان ببینید که جوهرش تمام شده و دیگر نمینویسد! دقیقا مثل برخی از ما آدم ها. خیلی ناگهانی و بدون هیچ مقدمه ای میبینیم که برخی شان میروند و دیگر کنارمان نیستند! چه قدر ناراحت کننده! ای کاش میشد قبل از تمام شدن و رفتنشان به ما هشداری میدادند که ما کم کم داریم تمام میشویم، ایکاش قدر لحظات بودنشان را بیشتر میدانستیم! میروند و البته خودکار دیگری جای آنها را میگیرد همانطور که آدم دیگری...! و این رسم غم انگیز این دنیاست...</description>
                <category>پوریا هژبری</category>
                <author>پوریا هژبری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 13:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدیده ای به اسم &quot;انتخاب&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pouria_hozhabri/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-pgaq1r09olaw</link>
                <description>میخوام با یکی از بزرگترین مشکلات زندگیم آشناتون کنم، تصمیم گیری! یکی از سخت ترین و پر چالش ترین کار ها تو زندگی من انتخابه، از موارد جزئی بگیر تا موارد بزرگ و مهم. بذارید چنتا مثال بزنم براتون تا بیشتر متوجه عمق وخامت ماجرا بشید. به عنوان مثال شب برای رفع خستگی و عوض شدن حال و هوام از خونه میزنم بیرون تا یک قدمی در محله مان بزنم، از خونه فکر میکنم که از کدوم مسیر برم و یکی را هم انتخاب میکنم اما باز هم که به سر دو راهی میرسم شده گاها 5 -10 دقیقه آنجا صبر کنم تا بالاخره بتوانم تصمیم نهایی را بگیرم که از کدام مسیر بروم. کدام مسیر بهتر میتواند حال و هوایم را عوض کند؟! کدام مسیر بیشتر خوش میگذرد؟. یا با رفقایم به رستوران یا کافه که میرویم برای انتخاب غذا از منو به شدت گیجم و کلی زمان صرف انتخاب نهاییم میکنم که دیگر رفقایم صدایشان در می آید که چه شد؟ چه کار داری میکنی؟ و...زمان خرید لباس یا چیز های دیگر که کلا عذا میگیرم. معمولا تنها خرید نمیروم و کس دیگری را هم با خودم میبرم تا نظر او را هم بپرسم و خودم تنهایی اصلا قادر به خرید ساده ترین چیز ها هم نیستم. و این نکته را در بازار های بزرگ متوجه شدم: &quot; اضافه کردن گزینه های انتخاب، لزوما به انتخاب بهتر منجر نمیشه؛ و حتی از یه جایی به بعد میشه گفت انتخاب بد تر رو تضمین میکنه!! &quot; با این جمله بعدا هم کار دارم و در تعریف درست مسئله ازش استفاده خواهم کرد. اما وقتی به این جمله پی بردم که با افزایش گزینه های انتخابم گیج میشدم و ممکن بود احساساتم روی انتخابم تاثیر بگذارد یا در رودروایسی با فروشنده گیر کنم و یا مسائلی از این دست. و بعد از خرید و بازگشت به منزل فکر میکردم که بهترین انتخاب رو نکردم و فروشنده مرا گول زده و اگر فلان چیز را به جای این میخریدم بهتر بود. پس در نگاه اولیه و شاید تعریف مسئله ی اشتباه (که در خودش یک راه حل هم هست و میدانیم در این مواقع  معمولا مسئله بد تعریف شده است) به این صورت در بیاید که : راهی برای ارزش گذاری و پارامتری کردن انتخاب ها و انتخابِ پر ارزش ترین و بهترین گزینه.پیِ این مسئله را گرفتم و چند راه پیدا کردم راهی که استاد درس حل مسئله دانشگاه شریف در جلسه ی آخر درسش هم گفت به آنها اضافه کردم. اغلب راه ها به صورت کلی به شکل انتخاب چند معیار سپس وزن دهی معیار ها و در نهایت نمره دهی به معیار ها برای هر گزینه ی انتخاب میباشد. حتی چند نرم افزار مهندسی هم در این زمینه مانند expert choice وجود دارد که با آن ها نیز آشنا شدم.اما باز هم مشکلم حل نشد. یک جای کار ایراد داشت. من با این روش ها میتوانستم بهترین گزینه ی ممکن را پیدا کنم. اما باز هم از دو راهی ها به شدت بیزار بودم. نمودار زیر برای انتخاب های نسبتا بزرگ تر و مهم تر زندگی من صادق بود، هرچه به ددلاین نهایی تصمیم گیری بیشتر نزدیک میشدم تصمیمم عوض میشد، حتی در لحظات آخر نیز کاملا احتمال این وجود داشت که نظرم باز عوض گردد.به طور کلی دوست داشتم سر هر دوراهی یکی به من دستور بدهد کدام راه را انتخاب کن حتی اگر گزینه ی بد تر را پیشنهاد میداد اما من را با این دو راهی ها تنها نمیگذاشتند. با این توصیفات فهمیدم که احتمالا این اتفاقات ناشی از صفتی به اسم کمال گرایی است؛ یعنی داشتن همه چیز و بهترینشان! آه که چه خواسته ی غم انگیزی... چرا که میدانی هیچ وقت به آن خواستت نخواهی رسید، چه حیف که در دنیایی هستیم که محدوده! حیف که باید انتخاب کنیم و اصولا &quot;انتخاب&quot; یعنی گذشتن از خیرِ یکسری چیز ها... . این روحیه تبعات دیگری هم دارد مثل اینکه همیشه مرغ همسایه غازه اینکه خیلی از کارها و پروژه ها رو به راحتی قبول میکنی و شروع میکنی اما به علت محدود بودن وقت و توانایی احتمالا کلی پروژه ی نیمه کاره و رها شده داری! گمان میکنم این روحیه ی کمال گرایی در بین دانشجویان دانشگاه شریف به وفور یافت شود.پس میتوان نتیجه گرفت رضایت داشتن پس از انتخاب ها نیازمند داشتن پارامتر های دیگری سوای خوب بودن و مطلوب بودن آن انتخاب است. به عنوان یک مثال ساده: اگر گرون قیمت ترین و خوشمزه ترین غذای دنیا رو هم سفارش بدی و بلافاصله قبلش مسواک با خمیردندون زده باشی، مزه ی غذا رو نمیفهمی! مزه ی غذا خراب شده... بهترین اتخاب رو کردی اما رضایت داشتن و خوشحال بودن بعدش به خود تو هم بستگی داره! ?حالا حکمت آن جمله ی بالا را بیشتر متوجه میشویم:&quot; اضافه کردن گزینه های انتخاب، لزوما به انتخاب بهتر منجر نمیشه؛ و حتی از یه جایی به بعد میشه گفت انتخاب بد تر رو تضمین میکنه!! &quot;با توضیحات بالا میفهمیم که اضافه کردن گزینه های بیشتر تو رو با چیز های بیشتری آشنا میکنه. چیز هایی که نمیتوانی آن ها را داشته باشی!!! و در انتها هرچه قدر هم که انتخاب خوبی کرده باشی یاد آوریِ چیز هایی که آن ها را نداری درحالی که هر کدام هم ویژگی و خوبی های منحصر به فردی داشتند؛ آزار دهنده و رنج آور است. چه جالب، شاید همین اتفاق است که در شبکه های مجازی مثل اینستاگرام و... افتاده؛ اینکه مردم به صورت کلی ناراحت تر از گذشته اند اینکه با اینکه نسبت به دهه ی 60 امکاناتمان بسیار بیشتر شده اما مردممان ناراحت تر، افسرده تر و غمگین تر از گذشته اند! پس اگر بخواهیم مشکل را به صورت صحیح بیان کنیم به صورت یک مسئله ی بد ساختار در می آید: چگونه پس از انتخاب هایمان احساس رضایت درونی کنیم؟! یا چگونه حسرت نداشته هایمان را نخوریم؟!این مسئله به شدت چند بعدی و بدساختار بوده چرا که با انسان، احساسات، افکار و جهان بینی اش سر و کار دارد. حتی شاید برای هر آدمی راه جدا و منحصر به فردی برای حل این مسئله وجود داشته باشد.میدانید آخر اصولا درد و رنج و نارضایتی بیشتر از اینکه واقعیت خارجی داشته باشد، محصول ذهن ماست، گنجایش روانی ما در برابر اتفاقات، متفاوت است و درد و رنج هر یک از ما منحصر به فرد، لذا هرکس،سخت ترین امتحان ممکن برای خود اوست.در انتها با کلامی از امیر المومنین به صحبت هایمان خاتمه میدهیم.امام علی (ع): به هیچ نعمتی نمیرسید مگر اینکه یک نعمت دیگر را از دست بدهید.پس باید انتخاب کرد! آرام باشیم و این را بپذیریم؛ این یک واقعیت است، دنیا محل داد و ستد است.</description>
                <category>پوریا هژبری</category>
                <author>پوریا هژبری</author>
                <pubDate>Sat, 29 Oct 2022 14:11:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>