<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پوریا پیرسلامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pourism</link>
        <description>جایی برای دلنوشته ها و آنچه می اندیشم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65514/avatar/1tsjzN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پوریا پیرسلامی</title>
            <link>https://virgool.io/@pourism</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چهلمین روز چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-wg93rllm3cx2</link>
                <description>و چهل روز گذشت. 40 روزی که برای اولین بار توی عمرم روزشماریش کردم. من الان عادت کردم که هر شب باید بشینم و بنویسم. بنویسم که بدونم هستم، بنویسم که بدونم روزی که رفت به عنوان مهمترین دارائیم چه جوری رفت.این چالش دیگه به نهایت خودش رسید اما دفتر تازه باز شده. تازه من شروع کردم به یاد گرفتن، تجربه کردن، زمین خوردن و دوباره و دوباره بلند شدن؛ پس نمیخوام ولش کنم به امون خدا. میخوام که بمونم پای این برنامه و ادامه اش بدم. در یه جمله اگر بخوام بگم: دوست دارم که زندگیم تا روزی که هستم و میتونم &quot;زندگی نو&quot; باشه و پر از چالش هایی یا خودم طرح میکنم یا دنیا با کلی آب و تاب پیش پام قرار میده.برای اولین باره که از تموم شدن یه چیزی نه خوشحالم و نه غمگین، اصلا انگار قرار نیست که تموم بشه!تازه فکر میکنم که اول اول راهم(نباید به این فکر کنید که سن بیولوژیک من دقیقا 29 سال و 3 ماه و 11 روزه) که برعکس عمر زندگی جدید من فقط 40 روزه! چهل روزه که من دارم یاد میگیرم که قدردان تک تک روزهام باشم، چهل روزه که فهمیدم مقصد فردا نیست که مقصد داشتن همین امروزه، فردا یه شاید و دیروز گذشته.من دارم یاد میگیرم که امروز رو قدربدونم و اگر فردایی بود، شکرگزار باشم. این حرفم به این معنی نیست که گذشته رو دور میریزم و برای فردا هم هیچ رویایی ندارم که کاملا برعکس چون گذشته بنیاد هویت منه و فردا همه رویا و ها آرزوهام ولی امروز همه زندگی منه. اگر امروز رو از دست ندی، فردا هم مال تو خواهد بود.پ.ن: در حقیقت قصد داشتم که امروز یه گزارش نسبتا آماری تهیه کنم و مثل یه پرونده به این چهل روز نگاه کنم اما امروزم به تموم کردن یه ناتموم مهم گذشت که واقعا حالم رو بهتر کرد و امیدوارم که فردا بتونم کاملا تمومش کنم و در همین دو یا سه روز آینده یک گزارش توصیفی از این چهل روز داشته باشم.و چهل روز گذشت. 40 روزی که برای اولین بار توی عمرم روزشماری کردم. من الان عادت کردم که هر شب باید بشینم و بنویسم. بنویسم که بدونم هستم، بنویسم که بدونم روزی که رفت به عنوان مهمترین دارائیم چه جوری رفت.این چالش دیگه به نهایت خودش رسید اما دفتر تازه باز شده. تازه من شروع کردم به یاد گرفتن، تجربه کردن، زمین خوردن و دوباره و دوباره بلند شدن؛ پس نمیخوام ولش کنم به امون خدا. میخوام که بمونم پای این برنامه و ادامه اش بدم. در یه جمله اگر بخوام بگم: دوست دارم که زندگیم تا روزی که هستم و میتونم &quot;زندگی نو&quot; باشه و پر از چالش هایی یا خودم طرح میکنم یا دنیا با کلی آب و تاب پیش پام قرار میده.برای اولین باره که از تموم شدن یه چیزی نه خوشحالم و نه غمگین، اصلا انگار قرار نیست که تموم بشه!تازه فکر میکنم که اول اول راهم(نباید به این فکر کنید که سن بیولوژیک من دقیقا 29 سال و 3 ماه و 11 روزه) که برعکس عمر زندگی جدید من فقط 40 روزه! چهل روزه که من دارم یاد میگیرم که قدردان تک تک روزهام باشم، چهل روزه که فهمیدم مقصد فردا نیست که مقصد داشتن همین امروزه، فردا یه شاید و دیروز گذشته.من دارم یاد میگیرم که امروز رو قدر بدونم و اگر فردایی بود، شکرگزار باشم. این حرفم به این معنی نیست که گذشته رو دور میریزم و برای فردا هم هیچ رویایی ندارم که کاملا برعکس چون گذشته بنیاد هویت منه و فردا همه رویا و ها آرزوهام ولی امروز همه زندگی منه. اگر امروز رو از دست ندی، فردا هم مال تو خواهد بود.پ.ن: در حقیقت قصد داشتم که امروز یه گزارش نسبتا آماری تهیه کنم و مثل یه پرونده به این چهل روز نگاه کنم اما امروزم به تموم کردن یه ناتموم مهم گذشت که واقعا حالم رو بهتر کرد و امیدوارم که فردا بتونم کاملا تمومش کنم و در همین دو یا سه روز آینده یک گزارش توصیفی از این چهل روز داشته باشم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jun 2023 02:06:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و نهم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-ar78jlcrvnzk</link>
                <description>روز سی و نهم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;فقط یه روز مونده که این چالش تموم بشه. روز یکی مونه به آخر خوبی بود. آماده هستم که فردا عصر بشینم و یه گزارش مفصل از این چهل روز بنویسم و در اختیارتون بزارم. احساس میکنم که نباید این روز شمار رو ترک کنم. یا باید کاری کنم که ثمره این جهل روز نپره و بر باد نره.به نظرم منی که مبتلا و آلوده به اهمال کاری بوده و هستم باید مثل معتادان و الکلی های گمنام، هر روز خودم رو یه اهمال کار معرفی کنم و روزشمار ترک بیماری پلید اهمال کاری رو ثبت و ضبط کنم. من 39 روزه که با وجود همه گرایشم به تعلل در کارها سعی کردم که دستکم یه کار مفید ممتد رو انجام بدم و از زیر بار مسئولیتم در نرم(یا کمتر در برم)نمیدونم اصلا چنین جمعی وجود داره یا نه اما واقعا جاش خالیه اگر که وجود نداره(از همین تریبون رسما اعلام درخواست میکنم که اگر چنین جمعی وجود داره به من اطلاع بدید و اگر وجود نداره هم کمک کنیم تا اصولا چنین جمعی پدید بیاد) به نظرم برای ترک این بیماری رفتاری که تمام زندگی آدم رو به نابودی میکشه باید تشکلی شبیه به انجمن معتادان گمنام(NA) یا انجمن الکلی های گمنام(AA) وجود داشته باشه مثلا به نام انجمن اهمال کاران گمنام که از روشی مشابه روش NA  یا AA  استفاده کنه.امروز به انجام کارهای مفید ولی نه چندان ضروری گذشت. تنها چیزی که در این جالش موفق نشدم یه تغییر قابل قبول درش ایجاد کنم، موکول کردن کار امروز به فرداست البته باید بگم که قبلا همه کارهام رو به بعدا موکول میکردم اما الان یه بخشی رو انجام میدم ویه بخشی رو موکول میکنم.باید به مبارزه با اهمال کاری ادامه بدم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jun 2023 01:20:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و هشتم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-pn2lyl7ckjk7</link>
                <description>در چشم به هم زدنی ناگهان همه وقت ما تموم میشه! زمان واحد عجیبیه، برای همه ما برابر کار میکنه اما هر چند در کمیت به ظاهر برابره اما در کیفیت خیلی خیلی فرق داره. برای یه عده و یه روزایی برای خیلی از ما عالی میگذره و برای عده ای دیگه به شکل کشنده ای بد و غیر قابل تحمل. گاهی اوقات یه دقیقه اش که هیچ بلکه هر ثانیه اش با خون جگر گذر میکنه و گاهی روزهاش به سرعت باد که حتی متوجه گذر ماه ها و سالهاش هم نمیشی.کاش متوجه بشیم که هیچ چیزی ارزشش به گرد زمان نمیرسه؛ نه پول نه قدرت و نه هیچ چیز با ارزشی وقتی که زمانی برات نمونده هیچ ارزشی نداره. میگن اگر بدونی چه چیز با ارزشیه دیگه نه میخوابی و نه یه دقیقه اش رو برای چیزهای بی ارزش و کم اهمیت از دست نمیدی. حالا قرار نیست دیگه نخوابیم و کارهای روزمره و ضروری رو انجام ندیم اما میتونیم که دستکم دو ساعت از زمان رو برای خودمون نگه داریم یا نه؟امروز من این دو ساعت رو داشتم و حتی بیشتر؛ حالم خوبه و فقط نگران پایان این چالشم، هرزچند فکر میکنم که شاید نیاز به یه واکاوی و تجدید دوره داشته باشم و عدد این تقویم رو به 100 روز ارتقا بدم. هر چند برنامه اصلیم اینه که تا روز 26 اسفند امسال باید به همه کارهای ناتموم این دهه از زندگیم پایان بدم و با آسودگی خیال و روحی سرتا پا تازه و خوشحال پا به سی سالگی بزارم.پ.ن: یاد شعری از خیام افتادم:در خواب بدم مرا خردمندی گفتکاز خواب کسی را گل شادی نشکفتکاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟می خور که به زیر خاک می‌باید خفتدر چشم به هم زدنی ناگهان همه وقت ما تموم میشه! زمان واحد عجیبیه، برای همه ما برابر کار میکنه اما هر چند در کمیت به ظاهر برابره اما در کیفیت خیلی خیلی فرق داره. برای یه عده و یه روزایی برای خیلی از ما عالی میگذره و برای عده ای دیگه به شکل کشنده ای بد و غیر قابل تحمل. گاهی اوقات یه دقیقه اش که هیچ بلکه هر ثانیه اش با خون جگر گذر میکنه و گاهی روزهاش به سرعت باد که حتی متوجه گذر ماه ها و سالهاش هم نمیشی.کاش متوجه بشیم که هیچ چیزی ارزشش به گرد زمان نمیرسه؛ نه پول نه قدرت و نه هیچ چیز با ارزشی وقتی که زمانی برات نمونده هیچ ارزشی نداره. میگن اگر بدونی چه چیز با ارزشیه دیگه نه میخوابی و نه یه دقیقه اش رو برای چیزهای بی ارزش و کم اهمیت از دست نمیدی. حالا قرار نیست دیگه نخوابیم و کارهای روزمره و ضروری رو انجام ندیم اما میتونیم که دستکم دو ساعت از زمان رو برای خودمون نگه داریم یا نه؟امروز من این دو ساعت رو داشتم و حتی بیشتر؛ حالم خوبه و فقط نگران پایان این چالشم، هر چند فکر میکنم که شاید نیاز به یه واکاوی و تجدید دوره داشته باشم و عدد این تقویم رو به 100 روز ارتقا بدم. هر چند برنامه اصلیم اینه که تا روز 26 اسفند امسال باید به همه کارهای ناتموم این دهه از زندگیم پایان بدم و با آسودگی خیال و روحی سرتا پا تازه و خوشحال پا به سی سالگی بزارم.پ.ن: یاد شعری از خیام افتادم:در خواب بدم مرا خردمندی گفتکاز خواب کسی را گل شادی نشکفتکاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟می خور که به زیر خاک می‌باید خفت</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 01:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و هفتم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-j7trj0dskmrx</link>
                <description>یعنی فقط 4 روز مونده تا 40 سربیاد؟! آره انگار.امروز به تمیزکاری حسابی اتاقم گذشت. البته روز خوبی بود. روزی که یه پله آگاه تر شدم. الان که دارم مینویسم یه موجود موگولو داره توی کمدم بازی میکنه(فکر کنم که سوسک کله شق باشه) در نتیجه جز برنامه های فردام اینه که حتما یه سم پاشی حسابی انجام بدم.قصد دارم که فردا حتما قبل از ساعت 7 صبح از خواب پاشم و یه روز حسابی پر کار و موفق رو تجربه کنم. امروز هم تونستم به بخشی از برنامه هام برسم و حال دلم رو کمی بهتر از دیروز و چند روز قبلی کنم.خیلی عجیبیه که در این 36 روز کلی تغییر کردم. احساس میکنم که یواش یواش دارم راهم رو پیدا میکنم و از یه سرگشتگی بزرگ بیرون میام. مثلا همین استمرار که 36 روز پشت سر هم بدون هیچ وقفه ای و در هر شرایطی که بودم موفق شدم که برای شما(صد البته برای خودم) بنویسم. اغراق نیست که اگر بگم نخ تسبیح این چالش همین ویرگول نویسیه، یعنی شده یه روزایی که هیچ کاری جز همین کار انجام ندادم.حالا که یه اتاق حسابی تمیز دارم، باید سعی کنم ذهنم رو حسابی تمیز و آماده جمع شدن درجه یک کنم!یعنی فقط 3 روز مونده تا 40 سربیاد؟! آره انگار.امروز به تمیزکاری حسابی اتاقم گذشت. البته روز خوبی بود. روزی که یه پله آگاه تر شدم. الان که دارم مینویسم یه موجود موگولو داره توی کمدم بازی میکنه(فکر کنم که سوسک کله شق باشه) در نتیجه جز برنامه های فردام اینه که حتما یه سم پاشی حسابی انجام بدم.قصد دارم که فردا حتما قبل از ساعت 7 صبح از خواب پاشم و یه روز حسابی پر کار و موفق رو تجربه کنم. امروز هم تونستم به بخشی از برنامه هام برسم و حال دلم رو کمی بهتر از دیروز و چند روز قبلی کنم.خیلی عجیبیه که در این 37 روز کلی تغییر کردم. احساس میکنم که یواش یواش دارم راهم رو پیدا میکنم و از یه سرگشتگی بزرگ بیرون میام. مثلا همین استمرار که 37 روز پشت سر هم بدون هیچ وقفه ای و در هر شرایطی که بودم موفق شدم که برای شما(صد البته برای خودم) بنویسم. اغراق نیست که اگر بگم نخ تسبیح این چالش همین ویرگول نویسیه، یعنی شده یه روزایی که هیچ کاری جز همین کار انجام ندادم.حالا که یه اتاق حسابی تمیز دارم، باید سعی کنم ذهنم رو حسابی تمیز و آماده جمع شدن درجه یک کنم!</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 01:41:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و ششم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-oiixhdgkurpi</link>
                <description>قرار شد با هم صادق باشیم. صادقانه میگم که شیرازه کارها از دستم دررفته. اگر چه روزها رو با کارهای مفیدی تموم میکنم اما به برنامه های اصلی و واقعیم نمیتونم برسم. به ناتموم هایی که لذت زندگی کردنم رو مکدر کردن. به خودم قول داده بودم که برم و برای kati  بنویسم که چقدر از نگاهش به روایتگری لذت بردم؛ به خودم قول داده بودم که روتین هام رو زندگی کنم و حتی به خودم قول داده بودم که انرژیم رو بهینه تر مصرف کنم اما نمیشه انگار، باید برگردم به خودم دوباره و یه جلسه مفصل با خود گفتگو کنم، ببینم چمه یا بشنوم ببینم خودم چی میگم یا اشکال دقیقا کجاست.وقتی که اومدم برای نوشتن واقعا دلم میخواست فقط بنویسم که امروزهم شکست خورد و گذشت و برم اما واقعا اینجوری نبود. تا همین پاراگراف اول پوریای افسرده میخواست همه کارهای پوریای سرزنده و نه شیدا و بازی گوش رو بی اهمیت جلوه بده و مثل لودر از روش رد بشه اما من نمیخوام که پوریای افسرده هرکاری که دلش میخواد رو انجام بده(البته اون دلش میخواد هیچ کاری انجام نده اصلا)بعد از این نوشته سریع میخوام برم توی صفحه kati  و یکی از ناتموم ها رو که واقعا داره عیشم رو بر هم میزنه خاتمه بدم و حال دلم رو خوب کنم. ناتموم ها بزرگتریم عامل حال بدی های من هستن که باید هرچه سریع تر پرونده همشون رو جمع و جور کنم و به زندگیم برسم.قرار شد با هم صادق باشیم. صادقانه میگم که شیرازه کارها از دستم دررفته. اگر چه امروز رو با کارهای مفید تموم کردم اما به برنامه های اصلی و واقعیم نرسیدم. به ناتموم هایی که لذت زندگی کردنم رو مکدر کردن. به خودم قول داده بودم که برم و برای katy  بنویسم که چقدر از نگاه  و سوالاتش لذت بردم؛ به خودم قول داده بودم که روتین هام رو زندگی کنم و حتی به خودم قول داده بودم که انرژیم رو بهینه تر مصرف کنم اما نمیشه انگار، باید برگردم به خودم دوباره و یه جلسه مفصل با خود گفتگو کنم، ببینم چمه یا بشنوم که خودم چی میگم یا اشکال دقیقا کجاست.وقتی که اومدم برای نوشتن واقعا دلم میخواست فقط بنویسم که امروزهم شکست خوردم، روزم گذشت و برم اما واقعا اینجوری نبود. تا همین پاراگراف اول پوریای افسرده میخواست همه کارهای پوریای سرزنده و نه شیدا و بازی گوش رو بی اهمیت جلوه بده و مثل لودر از روش رد بشه اما من نمیخوام که پوریای افسرده هرکاری که دلش میخواد رو انجام بده(البته اون دلش میخواد هیچ کاری انجام نده اصلا)بعد از این نوشته سریع میخوام برم توی صفحه katy  و یکی از ناتموم ها رو که واقعا داره عیشم رو بر هم میزنه خاتمه بدم و حال دلم رو خوب کنم. ناتموم ها بزرگتریم عامل حال بدی های من هستن که باید هرچه سریع تر پرونده همشون رو جمع و جور کنم و به زندگیم برسم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2023 00:19:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و پنجم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-prketzozi6d8</link>
                <description>امروز هم به بطالت گذشت. بیهودگی امروز ناشی از حماقتی است که من داشته و دارم و باید به آن خوب فکر کنم. گاهی اوقات بعضی از آدم ها با دادن وعده های پوچ عمر شما را بر باد خواهند داد. شاید وعده دهنده دلش بخواهد که برای شما کاری انجام دهد اما واقعا توان آن را نداشته باشد. پس صرف وعده دیگری برنامه های زندگی خود را بر هم نریزید.برای پیشرفت باید پای ایده ها و برنامه خود بمانیم. برای آنها تلاش کنیم. موانع را ارزیابی کنیم. شکست ها و اشتباهات را بپذیریم و از آنها درس بگیریم. راه خود را مجددا ارزیابی کنیم و تا جایی که در توان داریم برای خوب زندگی کردن تلاش کنیم.بیشترین کمکی می توانیم بگیریم، از شخص خودمان است پس آدرس را فراموش نکنیم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 02:27:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و چهارم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-sjzflvn1twwx</link>
                <description>یکم تیر هم به سرعت تیر گذشت. تا اینجا که باید با سی و سومین روز این چالش خداحافظی کنم، هنوز عادت های گذشته به صورت کامل از وجودم خارج نشده اند.  هنوز هم عادت نکرده ام که باید مطابق برنامه ای که برای خودم به عنوان یک نقشه راه ترسیم کرده ام پیروی کنم. هنوز هم با هر بادی که می وزد(البته باید شدیدتر از قبل باشد) وجودم بی رها از همه قید های ضروری به هر سمتی که باد حرکتش دهد حرکت می کند. هنوز هم عادت نکرده ام که اول باید به سراغ کارهای مهمتر رفت و از کارهای ضروری شروع کرد که لزوما مورد علاقه ام نیستند.اما باید یادآوری کنم که تا سی و سه روز پیش اصلا برام این چیزها مهم نبودند. من عادت کرده بودم به نداشتن هیچ روتین روزانه ای. عادت کرده بودم به نشخوار ذهنی پایان ناپذیر و عادت داشتم که همه مشکلاتم را به گردن اختلال خلق ادواری و خانواده و شرایط تحمیلی از سمت جامعه بیاندازم. اما سی و  سی روزه که بیشتر روزها شکست میخورم اما همین هم خیلی خیلی مهمه چون چیزی وجود داره که در رسیدن بهش ناموفقم نه اینکه اصلا هدف یا برنامه ای وجود نداشته باشه.تا اینجا که از این چالش راضی ام حتی اگر نتونم نمره خوبی ازش بگیرم، همین که بتونم تمومش کنم خیلی خیلی خوشحال میشم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 01:29:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و سوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-ftzyp4nzqmg7</link>
                <description>همه امروز به تمیز کردن آشپزخونه گذشت، خیلی جالبه که وسط تمیز کردن دیدم چقدر من و آشپزخونه شبیه همیم. هر دو به م ریخته هر دو پر جزئیات و هر دو قسمت مهم خونه(تعریف از خود نباشه البته...)تمیز کردن اساسی آشپزخونه از رهگذر پاک کردن همه کابینت ها و حتی ظرف های تمیز و کثیف گذشت(البته هنوز دو یا سه تا از کابینت ها مونده برای فردا) در حالی که واقعا درگیر تمیزکاری اساسی بودیم و باید مراقب لیز خوردن و شکسته شدن وسایل خونه بودیم، این ایده همه فضای ذهن منو پر کرده بود. ذهن همه ما شبیه خونه است که از قسمت های مختلفی درست شده توی کله هر کدوم ما یه آشپزخونه اوجود داره کلی اتاق و حتی یه دستشویی که گاهی هم کلی بو میده و باید حسابی تمیزکاریش کنیم.الان ذهن من نیاز داره که تمیز بشه اما اینقدر بهم ریخته که بیشتر اوقات پوریای درونم میترسه که بهش دست بزنه و ترجیح میده بزنه بیرون و تمیز کزدن خونه اش رو بزاره برای بعد؛ اما چرا؟ چون هم به این بی نظمی عادت کرده و هم اونقدر حال خوب نیست که بتونه زحمت تمیزکاری اساسی رو به جونش بخره. برای تمیزکاری گاهی باید فقط دل رو زد به دریا و از یه گوشه شروع کرد و تا جایی که حالت اجازه میده بری جلو...من توی این سی و دو روز گذشته سعی کردم که با همه خستگی ها، بی حالی ها و دردها، پاشم و ذهن بهم ریخته ام رو تمیز کنم. اگر سوال پیش بیاد که چقدر طول میکشه باید بگم اصلا برام مهم نیست فقط برام مهمه که بلاخره امروز از دیروز یه مقدار  هم که شده تمیزتر شده . وقتی این  خونه تمیز و مرتب شد ، اون موقع است که میشه یه مهمونی خوب برگزار کرد.همه امروز به تمیز کردن آشپزخونه گذشت، خیلی جالبه که وسط تمیز کردن دیدم چقدر من و آشپزخونه شبیه همیم. هر دو به م ریخته هر دو پر جزئیات و هر دو قسمت مهم خونه(تعریف از خود نباشه البته...)تمیز کردن اساسی آشپزخونه از رهگذر پاک کردن همه کابینت ها و حتی ظرف های تمیز و کثیف گذشت(البته هنوز دو یا سه تا از کابینت ها مونده برای فردا) در حالی که واقعا درگیر تمیزکاری اساسی بودیم و باید مراقب لیز خوردن و شکسته شدن وسایل خونه بودیم، این ایده همه فضای ذهن منو پر کرده بود. ذهن همه ما شبیه یه خونه است که از قسمت های مختلفی درست شده، توی کله هر کدوم ما یه آشپزخونه، کلی اتاق و حتی یه دستشویی هست که گاهی هم بی اندازه بو میده و باید حسابی تمیز بشه.الان ذهن من به یه خونه تکونی بزرگ احتیاج داره اما اونقدر همه وسایل درهم و برهمه که  پوریای درونم میترسه پاشه و بهش دست بزنه و ترجیح میده بزنه بیرون و تمیز کردن خونه اش رو بزاره برای بعد؛ اما چرا؟ چون هم به این بی نظمی عادت کرده و هم اونقدر حال دلش خوب نیست که بتونه زحمت تمیزکاری اساسی رو به جون بخره. من توی این سی و دو روز گذشته سعی کردم که با همه خستگی ها، بی حالی ها و دردها، پاشم و ذهن بهم ریخته ام رو تمیز کنم. برای تمیزکاری گاهی باید فقط دل رو زد به دریا و از یه گوشه شروع کرد و تا جایی که حالت اجازه میده بری جلو.اگر سوال پیش بیاد که چقدر طول میکشه باید بگم اصلا برام مهم نیست، فقط برام مهمه که بلاخره امروز از دیروز یه مقدار  هم که شده تمیزتره . وقتی این  خونه تمیز و مرتب شد ، اون موقع است که میشه یه مهمونی خوب برگزار کرد.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 00:57:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز سی و دوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-yc4hmcpr2wsb</link>
                <description>روز سی و دوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;یه سری روزها هست که نه به بطالت گذشته و نه به برنامه هات رسیدی. مثل عمر بعضی ها که نه بی ثمر بوده و نه به جای رسیده که خودش می خواسته. امیدوارم که عمر من اینجوری طی نشه هر چند از تلف شدن بهتره.بوی روزهای آخر چالش میاد و من به این فکر میکنم که شاید این چالش رو چهل روز دیگه تمدید کنم یا وقتی که چالش تموم شد با همین فرمون برم به سمت محقق کردن خواسته هایی که حتما با تموم شدن سال باید به دستشون بیارم. اما یه دلم میگه تو همین چهل روز رو خوب تموم کن و یه گزارش مفصل از وضعیتت تهیه کن اون موقع خودت متوجه میشی که باید چیکار کنی.باید دست به کاری بزنم که روزهام رو بهینه تر کنم، هر روز م داره به یه راهی فکر میکنم و چیز جدیدی رو امتحان میکنم ولی سطح پیشرفتم به شدت پایینه که این برام اصلا خوب نیست. اما نباید این نکته رو هم فراموش کنم در سی و دو روز گذشته تلاش کردم که برای چند دقیقه هم که شده بهینه تر زندگی کنم و از این بابت باید به خودم ببالم و با تمام وحود خودم رو تشویق و تحسین کنم.من خیلی خیلی منتقد خودم بوده و هستم و شاید یکی از مهمترین کارها برای پیشرفت اینه که دست از انتقاد بردارم و به خودم کمتر سخت بگیرم تا حال دلم بهتر بشه و دست از کمال گرایی احمقانه بردارم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 02:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سی و یکمین روز چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-xoixubgwkzyx</link>
                <description>سی و یکمین روز چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;ساختن یه زندگی بر مبنای مسئولیت پذیری کامل و شناخت قابل قبولی از خود کار راحتی نیست. درک این اصل که خود من تنها مسئول همه بدبختی ها و خوشبختی های شخص خودم هستم، بسیار دردناک و حتی بسیار رنج آوره، اما عمل بر مبنای همین اصله که ساختن زندگی رو میسر میکنه والا ما زندگی نمی کنیم بلکه در تئاتری نقش بازی میکنیم که دیگران برای ما طرح میکنن و مسئولیت خوشبختی و بدبختی ما هم میافته به گردن شانس.شناختن خودمون هم کار خیلی راحتی نیست چون نیاز به هزار و یک بالا و پایین داره و کلی چیز باید یاد بگیری تا تازه بتونی بفهمی که باید چه جوری به خودت برگردی تا با حقیقت وجودت آشنا بشی. شاید سوالی پیش بیاد که مگه میشه آدم نتونه خودش رو بشناسه؟ باید بگم که شاید بزرگترین مانع دقیقا خود ما هستیم وقتی که نمیتونیم و یا بهتره بگم که بلد نیستیم که به خودمون به عنوان یه مشاهده گر بی طرف نگاه کنیم تا به یه درک قابل قبول از خودمون برسیم.دور و بری های من یا خانواده یا جامعه و حکومت و یا یه کسی رو مسئول بدبختی های خودشون میدونن؛ درست مثل خود من که برای مدت طولانی اختلال خلق ادواری یا وقایع کودکیم رو مسئول همه بدبختی ها و حال خرابی هام میدونستم اما الان متوجه شدم که کسی من پوریام، من اختلال نیستم یا فقط دوره کودکیم نیست که باید تعیین کننده آینده و حس و حال من باشه.این منم که داره بزرگتر(شاید پیرتر) میشه و تنها کسیه که باید با وجود همه مهرها و بی مهری ها رشد کنه، شکوفه بده و از لحظه لحظه های زندگیش لذت ببره.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 01:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سی امین روز چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-sk3gofaprjcs</link>
                <description>سی امین روز چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;باید برگردم و از نو پای همه قول و قرارهام با خودم وایسم. گاهی باید بیشتر به خودمون گوش کنیم و به مغز و دلمون بگیم که پای قراری که با هم گذاشته بودیم همچنان ایستادیم و قرار نیست که پا پس بکشیم. در حقیقت با وجود همه خیرخواهی و محبتی که عزیزان و آشنایان نسبت به ما دارند اما هیچ کسی جز خود ما نمیتونه تصمیم بگیره که خیر و صلاح ما چیه؛ آخه کسی که قرار نیست جای ما زندگی کنه، قرار نیست کسی جای ما رنج بکشه و در نهایت هم به جای ما بمیره.من با تمام مشکلاتی که تا الان داشتم و در همه فرداهای احتمالی هم خواهم داشت، قراره که تصمیم بگیرم و قراره که زندگی کنم؛ زندگی ای بر اساس هر آن چیزی که مدنظر منه نه به صلاح و نظر هیچکس دیگری. یه جمله راهگشا شنیدم که اگر اشتباه نکنم مجتبی شکوری راوی آن بود: جهنم/بهشت هر آدمی دقیقه آخریه که خودی که ساخته با خودی که باید میشده با هم رو به رو میشن. همه ما مجموعه پیچیده ای از توانایی ها، استعدادها و قوت ها و درعین حال ضعف ها، کاستی ها و نقص ها هستیم، وقتی که سعی کنیم به خودمون نگاهی بندازیم تا به شناخت کلی از خود برسیم، همونجاست که میتونیم بفهمیم چه راه های مطلوبی پیش پای ماست که با قدم گذاشتن در آنها زندگیمون رو چه کوتاه و چه بلند سرشار از حس خوب و شادکامی کنیم. من در این سفر که از خودم به خودم و برای خودم در حرکتم هر روز در یه ایستگاه جدید با بخشی از این جغرافیای عظیم آشنا میشم یه روزایی حال و هوای ایستگاه حسابی بارونیه و یه روزهایی سرشار از نور پررنگ آفتاب، یه سری ایستگاه ها قشنگ اند و یه سری دیگه شبیه به قطار وحشت. امیدوارم که در آخر این سفر حسابی بهم خوش گذشته باشه.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 02:09:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و نهم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%87%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-bhdhrbbjfgaa</link>
                <description>روز بیست و نهم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;کمک گرفتن از دیگران (غیر متخصص و ناآگاه البته) به نظرم خیلی ایده خوبی نیست، چند روزه که چند نفر از عزیزانم برای کمک اومدن نزدیک و حقیقتا گند زدن به برنامه و حال و احوال من. جالب این جاست که مطمئنم هیچ کمکی که به من نمیکنه به احتمال قریب به یقین مسیرم رو به به بیراه میبرن.فکر میکنم که باید لیستی از آدم هایی که میتونن حال من رو بد کنن تهیه کنم و با تمام وجود سعی کنم که از خودم در برابر اونها حفاظت کنم. قبلا سعی میکردم که این آدم های سمی رو متقاعد کنم که اشتباه میکنن و باید تغییر رفتار بدن تا دنیا به جای بهتری تبدیل بشه اما الان متوجه شدم که تنها کار دوری و دوستیه. خودم من هم شاید در روابطم با بعضی ها آدم ها موجودی سمی باشم که باید خودشون رو از من محافظت کنن و نجات پیدا کنند.قطار این چالش در 29 روز گذشته به جاهای جالبی داره میرسه. انسجام این حرکت باعث شده که من بتونم به روایتی از خودم دست پیدا کنم که هرچند خیلی خیلی نیاز به عمق و کیفیت بیشتری داره اما راهی پیش روم گذاشته که بتونم از خودم یه شناخت اولیه داشته باشم. این شناخت کمک میکنه بفهمم کی ام، چی ام و چرا گاهی کارهایی میکنم که بعدا خودم رو ناراحت میکنه.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 01:05:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و هشتم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-tac7iwtytfny</link>
                <description>امروز به حماقت و بطالت گذشت.حماقت این است که راهی را که به هزار بدبختی برای خودت انتخاب کردی را به دیگران معرفی کنی تا هر کدام با قیچی نقد و فکر خود تکه ای از آن راببرند و نابود کنند.ه &quot;زندگی نو&quot;امروز به حماقت و بطالت گذشت.حماقت این است که راهی را که به هزار بدبختی برای خودت انتخاب کردی را به دیگران معرفی کنی تا هر کدام با قیچی نقد و فکر خود تکه ای از آن راببرند و نابود کنند.ه &quot;زندگی نو&quot;امروز به حماقت و بطالت گذشت.حماقت این است که راهی را که به هزار بدبختی برای خودت انتخاب کردی را به دیگران معرفی کنی تا هر کدام با قیچی نقد و فکر خود تکه ای از آن راببرند و نابود کنند.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 01:28:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و هفتم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-vkwt93qrdqd0</link>
                <description>روز بیست و هفتم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;امروز روز استراحت و پاکسازی محیط خونه بود. البته باید صادق باشم و بگم که نتونستم که انجام بدم انگار که بدن و ذهنم به یه مرخصی احتیاج داشت. انگار نیاز داشتم به این مرخصی(البته کلی تمیزکاری خونه داشتیم) و باید یکم فاصله میگرفتم تا قدرتم رو جمع کنم و ادامه بدم.امروز در وبینار هدف گذاری در شرایط بحرانی شرکت کردم که به کمک معجزه استمرار نوشتن توی این فضا با این موضوع و این وبینار آشنا شدم(تشکر ویژه از دوستی که محبت کرد و این وبینار رو به من معرفی کرد)؛ توشه من از وبینار یک جمله بود: کسی که هدف داره بیشتر شکست میخوره. در حقیقت من این جمله رو زندگی کردم، قبلا که برای روزهام هیچ روتینی نداشتم و زندگی بی هدفی داشتم، شکستی هم نداشتم اما الان شکست میخورم، عقب میمونم و با موانع رو به رو میشم ولی برای رسیدن به هدف یاد میگیرم که باید تغییر کنم باید با موانع ور برم و باید بپذیرم.در آخر باید یادی کنم از اپیکتتوس که در قرن دوم (ابتدا در رم و سپس در نیکوپولیس، واقع در غرب یونان) زندگی می‌کرد و چنین استدلالی داشت: «چیزهایی هست که مسئولیتشان با ماست، ولی چیزهایی هم وجود دارد که ما مسئولیتی در قبال آن‌ها نداریم. گروه اول شامل قضاوت‌های ما، هیجاناتمان، علایقمان، نفرت‌هایمان، و به طور کلی طرز فکرمان می‌شود. گروه دوم شامل مواردی می‌شود مانند بدن، تعلقات مادی، شهرت، موقعیت، و در یک کلام هر آن‌چه که خارج از کنترل ماست. اگر درک درستی از این داشته باشید که چه چیزهایی واقعاً به شما تعلق دارد و چه چیزهایی به شما تعلق ندارد، آن وقت دیگر تحت تأثیر فشارها یا موانع قرار نمی‌گیرید، هیچ وقت کسی را تقصیرکار نمی‌خوانید و از کسی ایراد نمی‌گیرید، و هر کاری را که انجام می‌دهید به میل خود انجام می‌دهید. در این صورت، هیچ رقیبی ندارید و هیچ کس نمی‌تواند شما را آزار دهد، زیرا در برابر هر گونه ضربه‌ای مقاوم هستید.»</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 03:22:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و ششم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-crm7sa2vst8s</link>
                <description>امان از اختلال خلق ادواری، امان از من و همه پروتئین ها، آنزیم ها و هر آنچه که این فردی که خودش رو به نام پوریا میشناسه رو به دام موجود سیاهی به نام افسردگی و افسرده خویی میندازه. این چاه عمیقی که نه آب داره و نه هیچ چیز به درد به خوری که بشه در زندگی ازش استفاده کنی. من ازش خسته شدم و دارم یه راهی پیدا میکنم که رامش کنم؛ جوری رامش کنم که شاید یه روزی بشه نقطه قوتم هر چند که این روزها یه نقطه ضعف بزرگ و جدیه.امروز که دارم برای شما مینویسم، همچنان در دام مود پایین گرفتارم. معمولا از نشانه های اصلی این دوره نداشتن تمرکز، حواس پرتی، گیج بودن و نداشتن انگیزه و حس و حال کار کردنه. وقتی توی حال گرفتار میشم حتی حال از تخت بیرون اومدن رو هم ندارم و وقتی هم به بدبختی خودم رو بیرون میکشم بازم توانی برای انجام هیچ کاری ندارم. امروز به هر مصیبتی بود بخش بزرگی از وظایفم رو انجام دادم(حقیقتا فقط برای این که انجام داده باشم)شاید تو همین حال بوده که حافظ نوشته بود: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد... اما ته دلم یه چیزی میگه بیا و بنده این اختلال و حال بد نباش.امان از اختلال خلق ادواری، امان از من و همه پروتئین ها، آنزیم ها و هر آنچه که این فردی که خودش رو به نام پوریا میشناسه رو به دام موجود سیاهی به نام افسردگی و افسرده خویی میندازه. این چاه عمیقی که نه آب داره و نه هیچ چیز به درد به خوری که بشه در زندگی ازش استفاده کنی. من ازش خسته شدم و دارم یه راهی پیدا میکنم که رامش کنم؛ جوری رامش کنم که شاید یه روزی بشه نقطه قوتم هر چند که این روزها یه نقطه ضعف بزرگ و جدیه.امروز که دارم برای شما مینویسم، همچنان در دام مود پایین گرفتارم. معمولا از نشانه های اصلی این دوره نداشتن تمرکز، حواس پرتی، گیج بودن و نداشتن انگیزه و حس و حال کار کردنه. وقتی توی حال گرفتار میشم حتی حال از تخت بیرون اومدن رو هم ندارم و وقتی هم به بدبختی خودم رو بیرون میکشم بازم توانی برای انجام هیچ کاری ندارم. امروز به هر مصیبتی بود بخش بزرگی از وظایفم رو انجام دادم(حقیقتا فقط برای این که انجام داده باشم)شاید تو همین حال بوده که حافظ نوشته بود: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد... اما ته دلم یه چیزی میگه بیا و بنده این اختلال و حال بد نباش.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 02:23:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و پنجم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-xf7yuwsputoy</link>
                <description>امروز یکی از پایین ترین مود های دوران چالش رو تجربه کردم، اگر بخوام به عدد بگم باید بگم بین 2 تا 4.5 یعنی بیشتر نزدیک به عدد 1 که اوج افسردگیه. اما با وجود این حال واقعا خراب تونستم از پس عمده برنامه هام بربیام (البته نه اونجوری که دلم میخواست) اگر دوره طولانی قبل از چالشم بود قطعا تا یک یا حتی دو هفته به هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری جز حموم رفتن و توی یوتوب چرخ زدن و اینترنت گردی نمی گذشت. خوشحالم که علیرغم تجربه حال واقعا مزخرف افسرده خویی موفق شدم به روتینم برسم.شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل‌هاامروز یکی از پایین ترین مود های دوران چالش رو تجربه کردم، اگر بخوام به عدد بگم باید بگم بین 2 تا 4.5 یعنی بیشتر نزدیک به عدد 1 که اوج افسردگیه. اما با وجود این حال واقعا خراب تونستم از پس عمده برنامه هام بربیام (البته نه اونجوری که دلم میخواست) اگر دوره طولانی قبل از چالشم بود قطعا تا یک یا حتی دو هفته به هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری جز حموم رفتن و توی یوتوب چرخ زدن و اینترنت گردی نمی گذشت. خوشحالم که علیرغم تجربه حال واقعا مزخرف افسرده خویی موفق شدم به روتینمامروز یکی از پایین ترین مود های دوران چالش رو تجربه کردم، اگر بخوام به عدد بگم باید بگم بین 2 تا 4.5 یعنی بیشتر نزدیک به عدد 1 که اوج افسردگیه. اما با وجود این حال واقعا خراب تونستم از پس عمده برنامه هام بربیام (البته نه اونجوری که دلم میخواست) اگر دوره طولانی قبل از چالشم بود قطعا تا یک یا حتی دو هفته به هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری جز حموم رفتن و توی یوتوب چرخ زدن و اینترنت گردی نمی گذشت. خوشحالم که علیرغم تجربه حال واقعا مزخرف افسرده خویی موفق شدم به روتینم برسمروز بیست و پنجم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;امروز یکی از پایین ترین مود های دوران چالش رو تجربه کردم، اگر بخوام به عدد بگم باید بگم بین 2 تا 4.5 یعنی بیشتر نزدیک به عدد 1 که اوج افسردگیه. اما با وجود این حال واقعا خراب تونستم از پس عمده برنامه هام بربیام (البته نه اونجوری که دلم میخواست) اگر دوره طولانی قبل از چالشم بود قطعا تا یک یا حتی دو هفته به هیچ کاری، مطلقا هیچ کاری جز حموم رفتن و توی یوتوب چرخ زدن و اینترنت گردی نمی گذشت. خوشحالم که علیرغم تجربه حال واقعا مزخرف افسرده خویی موفق شدم به روتینم برسم.شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل‌ها</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 00:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و چهارم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-ftpaqzz9ve1b</link>
                <description>تکنیک داشتن دفتر روزانه تا اینجای کار خیلی خیلی به دردم خورده چون عملا هر روز صبح باید شروع به نوشتن برنامه های اون روز بکنم که یه یادآوری جالبه و هم شب ها برای نوشتن لیست سپاس و ثبت نمره به سیستم خلقی ام باید برگردم سراغش البته در کنار این تکنیک همین که اراده کردم تا دیگه برده اختلال خلقی نباشم و بهتر زندگی کنم کافیه که روزهام رو بسازم و تلاش کنم که از هر روزش بهترین توشه ممکن رو بردارم.برام خیلی جالبه که همین 24 روز کمک کرده که راه های تازه ای به نظرم بیاد و حال کلی ام بهتر بشه خیلی خیلی عالیه چون پیش از این برای انجام یکی از کارهایی که این روزها انجام میدم باید هفته ها و حتی ماه ها زمان میزاشتم و کلی بالا و پایین رو تجربه میکردم. امروز یه ایده خیلی خلاقانه به سرم زد که زود رفتم سراغ WORD  کامپوترم و ترتیب نوشتنش رو دادم و هم توی دفتر روزانه ام ثبتش کردم؛ امیدوام که در روزهای آینده بتونم روش بیشتر کار کنم و حتی بهش برسم چون دورنمای خیلی خیلی قشنگی رو برام باز میکنه.امروز همچنان به همه برنامه هام تعهد داشتم و به همشون مطابق میلم رسیدگی کردم با وجود اینکه نسبت به یکی دو روز گذشته حال(مود) نسبتا پایین تری داشتم و نتونستم زودتر از ساعت 11(روزای قبل حدود 6) صبح از رخت خوابم بیرون بیام(اگر روزهای قبل بود تا شب به محدوده عمق چاه افسردگی یعنی عدد 1 نمودار به شدت نزدیک میشدم) اما با این وجود از همون ساعت 11 بلند شدم و به همه برنامه هام رسیدم و میتونم بگم که نزدیک به 99 درصد پیشرفت داشتم.امیدوارم که بتونم این پایداری احساسات رو در خودم نهادینه کنم.تکنیک داشتن دفتر روزانه تا این جای کار خیلی خیلی به دردم خورده چون عملا هر روز صبح باید شروع به نوشتن برنامه های اون روز بکنم که یه یادآوری جالبه و هم شب ها برای نوشتن لیست سپاس و ثبت نمره به سیستم خلقی ام باید برگردم سراغش البته در کنار این تکنیک همین که اراده کردم تا دیگه برده اختلال خلقی نباشم و بهتر زندگی کنم کافیه که روزهام رو بسازم و تلاش کنم که از هر روزش بهترین توشه ممکن رو بردارم.برام خیلی جالبه که همین 24 روز کمک کرده که راه های تازه ای به نظرم بیاد و حال کلی ام بهتر بشه خیلی خیلی عالیه چون پیش از این برای انجام یکی از کارهایی که این روزها انجام میدم باید هفته ها و حتی ماه ها زمان میزاشتم و کلی بالا و پایین رو تجربه میکردم. امروز یه ایده خیلی خلاقانه به سرم زد که زود رفتم سراغ WORD  کامپوترم و ترتیب نوشتنش رو دادم و هم توی دفتر روزانه ام ثبتش کردم؛ امیدوام که در روزهای آینده بتونم روش بیشتر کار کنم و حتی بهش برسم چون دورنمای خیلی خیلی قشنگی میشه برام.امروز همچنان به همه برنامه هام تعهد داشتم و به همشون مطابق میلم رسیدگی کردم با وجود اینکه نسبت به یکی دو روز گذشته حال(مود) نسبتا پایین تری داشتم و نتونستم زودتر از ساعت 11(روزای قبل حدود 6) صبح از رخت خوابم بیرون بیام(اگر روزهای قبل بود تا شب به محدوده عمق چاه افسردگی یعنی عدد 1 نمودار به شدت نزدیک میشدم) اما با این وجود از همون ساعت 11 بلند شدم و به همه برنامه هام رسیدم و میتونم بگم که نزدیک به 99 درصد پیشرفت داشتم.امیدوارم که بتونم این پایداری احساسات رو در خودم نهادینه کنم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 00:32:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و سوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-o6pgztvvj8oj</link>
                <description>روز بیست و سوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;احساس میکنم که یواش یواش معجزه استمرار داره خودش رو نشون میده. بر عکس تمام چند سال گذشته این بیست و سه روز با همه بالا و پایین هاش به شکل افتخارآمیزی روشن و بهروز بودند، حتی ضعیف ترین روز این چالش با بهترین روزهای چند ساله من قابل مقایسه است. به شکل واقعا اعجاب انگیزی هر روز بیشتر از روز قبل احساس میکنم که می توانم ریشه مشکلات را پیدا کنم و برای حل یا پذیریش این مشکلات و خصیصه ها، اندیشه و رویایی به کار ببندم. در خیلی از منابع خوندم که اختلال خلق ادواری قابل درمان کامل و حذف از روان و سیستم مغزی افراد نیست اما یک اختلال قابل کنترل و رام شونده است. در حقیقت ما انسان ها اراده و توان بسیاری برای مقابله با بحران ها و تاب آوری در برابر بزرگترین چالش ها را داریم، حتی اگر این چالش ها یک پدیده درونی خود ما باشه.امروز مثل دیروز تقریبا تمام زوایای برنامه رو انجام دادم و موفق شدم که یه سالنامه (هدف گذاری سالانه) برای خودم بنویسم که نشون میده تا پایان سال قصد دارم به 10 چیز مهمی که در دسترس و توانم هست برسم؛ ده چیزی که باید انجام بشن تا پرونده این دهه (20 تا 29)بسته بشه و به شکل پیروزمندانه ای وارد 30 سالگی بشم. تا پیش از این دچار بحران سی سالگی هم بودم که الان متوجه شدم چیزی جز یه حس احمقانه بیش نبوده که از حس اضطراب بنیادین درونی ام نسبت به مرگ تغذیه میشده.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jun 2023 02:37:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و دوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-yk4zdi6en8ag</link>
                <description>روز بیست و دوم چالش چهل روزه &quot;زندگی نو&quot;امشب چه شبی است شب وصال است امشب...دلم براتون بگه که عجب روز پربرکت و مبارکی بود این روز بیست و یکم چالش؛ به همه کارهای برنامه ریزی شده رسیدم، حال خیلی خوبی را تجربه کردم و بهترین بخشش اینه که امشب با خوشحالی به رخت خواب برمیگردم.برای تنظیم کردن برنامه، صبح  بعد از مدیتیشن رفتم و یه دوش آب سرد(یخ یخ) گرفتم و آمدم نشستم پای دفتر جدیدی که اسمش رو گذاشتم دفتر برنامه روزانه و به پنج قسمت 1- مهمترین اهداف روز 2- روتینها 3- کارهای روزانه 4- لیست سپاس و در نهایت هم بردار خلق در پایین صفحه که از عدد 1 تا ده در طرفین بردار نمره گذاری شده که عدد یم به معنی عمق افسردگی و عدد 10 هم اوج شیدایی هست، عدد پنج هم نشون دهنده حال معمولی و نرماله. از امروز میخوام که حال و احوال روزانه ام رو برای یه مدت طولانی بر اساس همین نمودار ثبت کنم، قطعا بعد از یه مدت به اطلاعات خیلی مهم و ارزشمندی دست پیدا میکنم.فردا هم امیدوارم که بر همین اساس پیش بره؛ اما خود فردا توی تقویم زندگی من روز نسبتا مهمیه، روز تولد بابامه که باید خانوادگی بریم به دارالرحمه (گورستان شیراز) و یادش رو که البته همیشه تازه است گرامی بداریم و به خودمون یادآوری کنیم که آخرالامر گل کوزه گران خواهیم شد! پس باید بریم و باقی مونده روزهای عمر رو زندگی کنیم. امروز که حقیقتا زندگی کردم و فردا رو هم قصد دارم که زندگی کنم.هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی/کاین کیمیای هستی قارون کند گداراپ.ن: امشب با صدای دکلمه اشعار حافظ میخوابم و امیدوارم که درخواب با هم کمی گفت و گو کنیم( شاید به زحمت مغزم و شاید به همت روح لطیف این شاعرکهن سال شیرازی) </description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 23:27:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز بیست و یکم چالش &quot;زندگی نو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@pourism/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88-zi3eejwl3jpg</link>
                <description>روز بیست و یکم چالش &quot;زندگی نو&quot;اگر همین گزارش نویسی تنها عامل استمرار چالش باشه باز هم برای من امر مثبتی است. حقیقتا چند روزی میشه که دچار بحران شدیدی در اراده ام شدم که متاسفانه نمیتونم از پس برنامه هام بربیام و چالش را با موفقیت به جلو ببرم تا تبدیل به سبک زندگیم بشه.راستش فکر کنم که باید یک تغییر حرفه ای و اساسی در روند چالش پیش بیارم که برگردم به مسیر درست؛ مثلا شروع کنم و به روزهام نمره اختصاص بدم یا مثلا برنامه تشویق و تنبیه در نظر بگیرم تا بتونم از پس چالش بربیام یا هرکاری که در یکی دو روز آینده که بهم کمک کنه تا موفق بشم. فردا هر کاری که کردم رو اینجا گزارش میکنم.</description>
                <category>پوریا پیرسلامی</category>
                <author>پوریا پیرسلامی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 00:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>