<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پوریابحیرایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pourya.bahiraei</link>
        <description>من؟ من قبل اینکه بفهمم درس و دانشگاه چیه عاشق مغز و قصه های عجیب و غریبش بودم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:29:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/418313/avatar/uR6wXm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پوریابحیرایی</title>
            <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب تاریک‌ترین لحظه‌ها| روری اوکانر</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B1-bkvgalbwlkha</link>
                <description>معتقدم که گیر افتادن در دام دردی تحمل ناپذیر کلید درک خودکشی است زیرا من آن را محور اصلی مسیر مشترک منتهی به خودکشی میدانمتو سه ماه اخیر بیشتر از هرموضوع دیگه‌ای درباره خودکشی خوندم، درباره خودکشی مستند دیدم، درباره خودکشی موزیک شنیدم، و درباره خودکشی با آدم‌ها حرف زدم.به امید اینکه یه روزی بفهمم چرا دوستامون بعد از کشیک میرن پاویون و دیگه برنمیگردن. مهمتر از اون بفهمم چرا تو پیشگیری از خودکشی اینقدر ناتوان و سردرگمیم.روری اوکانر از اون کمبوهاییه که کمتر میشه مشابهش رو پیدا کرد. استاد روان شناسی سلامت و رییس انجمن بین المللی پیشگیری از خودکشی که بیشتر از بیست سال در زمینه خودکشی فعالیت آکادمیک کرده اما از قضا بلده چطور خیلی ساده از در و دیوار مثال بزنه تا مخاطب عمومی رو با خودش همراه کنه.دیدگاه اوکانر تو این کتاب با همه تفاسیر بر پایه یک جمله کلیدی بنا شده:خودکشی بیشتر از اینکه میل به مرگ و لزوما حاصل از بیماری روانی باشد، رفتاری است برای پایان دادن به درد و فرار از گیر افتادن در دام درد روانی.نیمه اول کتاب به درک بهتر از رفتار خودکشی اختصاص پیدا کرده، به خصوص اینکه خودکشی دقیقاً چه چیزی نیست.که:۱- خودکشی خودخواهانه نیست۲- خودکشی راه فرار ترسوها نیست۳- خودکشی ناشی از فقط یک عامل نیست۴- هر خود‌کشی‌ای مساوی بیماری روانی نیست۵- خودکشی تقصیر سوگواران نیستو نیمه دوم ارائه‌ایه از مدلی برای درک مراحل و اقدام موثرتر برای پیشگیری از خودکشی که اوکانر اون رو  IMV (الگوی یکپارچه انگیزشی-ارادی) نامگذاری میکنه.به طور خلاصه این الگو به سه مرحله تقسیم میشه؛۱-مرحله پیش انگیزشی: پیشینه‌ای که خطر خودکشی در اون شکل گرفته مثل: ناملایمات‌های سال‌های اول زندگی ، الگوی کمالگرایی اجتماعی، سبک‌های دلبستگی و یا نوع واکنش به استرسورها۲-مرحله انگیزشی: مرحله دوم روی بروز افکار خودکشی گرایانه متمرکزه. تحت تاثیر عواملی مثل: نوع نگاه به آینده، احساس گیر افتادن و مکانیزم های حل مسئله در زمان بروز مشکل ۳-مرحله ارادی: مرحله سوم عواملیه که احتمال اقدام به خودکشی رو تو فردی که به خودکشی فکر میکنه افزایش میده. تحت تاثیر: میزان دسترسی به ابزار، برنامه ریزی برای اقدام، سابقه رفتار مشابه، درد روانی غیرقابل تحمل و تکانشگری رفتاری.نکته کلیدی در مرحله ارادی اینجاست که:عواملی که به افکار خودکشی گرایانه منجر می شود با عواملی که احتمال اقدام به خودکشی یا مرگ بر اثر خودکشی را افزایش می دهد متفاوت است. صرفاً این طور نیست که افرادی که بیشتر به خودکشی تمایل دارند بیشتر احتمال دارد دست به خودکشی بزنند بلکه به نظر میرسد گروهی مشخص از عوامل ارتباطی مخصوص با اعمال خودکشی گرایانه دارند تا افکار خودکشی گرایانه.در نهایت فصل‌های پایانی به توصیه‌هایی برای نزدیکان سوگوار از خودکشی، و همینطور نزدیکان افراد پرخطر اختصاص پیدا کرده که چطور میتونن به خودشون و اطرافیانشون تو این مسیر کمک کنند.پ.ن: دکتر مکری هم تو یکی از ویدیوهاش خلاصه خیلی خوبی از این کتاب رو ارائه میکنه که چه کتاب رو خوندین چه نخوندین، تو درک بهتر مفاهیمش کمک کننده است.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 17:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه مطالعه اثر فلسفه کامو نوشته ریچارد کمبر</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D8%B1-hdudffqgp24c</link>
                <description>از این مجذوبیت دائمی کامو به مسیحیت_دینی که ردش می‌کرد_ چه دستگیرمان میشود؟یک پاسخ معقول همان پاسخی است که سارتر به کامو داده است:«در کتابهای تو نفرتی از خدا هست، چندان که باید تو را بیشتر ضدخدا دانست تا بی خدا»کتاب افسانه سیزیف با این پاراگراف تاریخی شروع میشه که:«تنها یک مسئله فلسفی واقعا جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است؛ تشخیص اینکه آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، که در واقع بنیادی‌ترین سؤال فلسفی است، باقی چیزها مثلا اینکه جهان دارای سه بُعد و عقل دارای نُه یا دوازده مقوله است، مسائل بعدی و دست‌دوم را تشکیل می‌دهند. اینها بازی است. نخست باید پاسخ قبلی را داد.»شاید برای خیلی از فلاسفه، این سوال اصلی فلسفه نباشه اما کامو در تمام مسیر کاریش دینش رو به این مسئله ادا میکنه. از یادداشت‌های دوره دانشگاه درباره مسیحیت مذهبی، مجموعه نوشتارهای با محوریت پوچی، سخنرانی‌های متعدد درباره مسئولیت اجتماعی برای مقابله با فاشیسم و کمونیسم، مفهوم طغیان و انسان طاغی تا پروژه ناتمام درباره عشق، تلاشی چندجانبه برای نزدیک شدن به پاسخی به این پرسشه که:« آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟»از نگاه کامو آدمی همیشه با این بحران ارزش روبرو بوده و به طور کلی به سه شیوه مختلف به این بحران برخورد کرده:۱-خودکشی: اگر زندگی معنایی نداره، چه دلیلی دارد به زندگی کردن ادامه بدیم؟ از دید کامو این راه‌حل با اینکه شاید در نگاه اول برای فرد تسلی بخش به نظر بیاد اما در نهایت به بحران پوچی دامن میزنه و البته که وابستگی انسان به دنیا از همه بدبختی‌های جهان قدرتمندتره. پس در نهایت این شور زندگی مانع مرگ و تسلیم میشه.۲-پذیرش ایدئولوژی‌هایی که ما وعده هدف و معنایی پنهان در جهان رو میدن(مثل تسلیم کی یرکگور در برابر مسیحت مذهبی) :ماهیت این دیدگاه ها بر پایه اطاعت و پذیرش بی شرط بنا شده و از طریق تبعیت از این ایدئولوژی فرد به رضایت و آرامش میرسه.۳- قهرمانان پوچی: گروه سوم افرادی هستن که دو راه قبل رو ناکافی و غیر صادقانه میدونن.این گروه به تن دادن به ابزوردیسم در واقع موندن با عصیان رو انتخاب میکنن و با دل کندن از وسوسه‌ی معنا ساختن (یا دل بستن به معنا) در برابر این حس رضایت مصنوعی وایمیستن.همان‌طور که خودش تو توصیف مینویسه«تنها راه مقابله با دنیایی فاقد آزادی این است که آنقدر آزاد باشید که وجود داشتن‌تان خودش یک عمل انقلابی باشد».کامو این دسته رو Absurd Heroes یا قهرمانان پوچی میخونه.قهرمان پوچی خودش رو از دام فرقه و کالتهای پرشور نجات میده و همین دلیلی میشه که کامو از جامعه روشنفکری چپ خواه اون دوران (از جمله سارتر) طرد بشه.من از مردمانی که فقط به خاطر یک عقیده جان می‌بازند نفرت دارم. آنچه برایم اهمیت دارد این است که بخاطر آنچه دوست میدارم زندگی کنم و بمیرم.و شاید همین دلیلی میشه که با وجود مرگ پدر بدو تولد، بزرگ شدن تو فقر و بیگانگی الجزایر و ابتلا به سل مزمن، کامو عشق خودش رو به زندگی این شکلی به تصویر بکشه:در زیر خورشید بامدادی شادی عظیمی در فضا معلق است. من در اینجا آنچه را که جلال و شکوه نام دارد درک می‌کنم. حق دوست داشتن بی حد و حصر. در دنیا تنها یک عشق وجود دارد، در آغوش کشیدن تن یک زن و نیز در بر گرفتن این شادی غریب که از آسمان آبی به سوی دریا سرازیر می‌شود. نسیم لطیف است و آسمان آبی، من این زندگی را بی‌قیدانه دوست دارم و می‌خواهم آزادانه از آن سخن بگویم. سبب می‌شود که از وضع انسانی خودم احساس غرور کنم.درباره کتاب: بد، خیلی بد، خیلی خیلی بد. تلاش کمبر برای نوک زدن سوء تعبیر و برداشت سطحی ستودنیه.شبیه فیلمی که به قصد سرگرمی بلیطش رو خریدی ولی به حدی کلافه‌ات میکنه که حینش صدبار خونه موندن رو ترجیح بدی. در بهترین حالت این نقد و دیدگاه‌ها می‌تونست حاصل یه سرچ گوگل و یه یادداشت توی مدیوم یا یه اپیزود پادکست بشه نه کتابی با این عنوان.به جاش: پادکست اپیتوم دو تا اپیزود ویژه داره با عنوان:کامو از تولد تا بیگانهکامو از سیزیف تا مرگمیتونن خیلی منابع جامع و کاملتری برای آشنایی با این نویسنده باشن.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 17:26:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب بشر ساده‌لوح نیست نوشته هوگو مرسیه</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%84%D9%88%D8%AD-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D9%88%DA%AF%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%87-oqkkq9vinidt</link>
                <description>[...انتشار شایعات کذب به این دلیل نیست که مردم آنها را بسیار جدی تلقی می کنند بلکه به این علت است که مردم این اخبار را به اندازه ی کافی جدی نمی گیرند...]این کتاب رو تو روزهای انتخابات گرفتم، تو همهمه‌ی نگاه های عاقل اندر سفیه به بی‌خردی مردم، دنبال نگاهی بودم که از عینک متفاوتی تصمیمات جامعه رو ببینه و برای من در این مورد هوگو مرسیه و کتاب معروفش_not born yesterday _اولین گزینه‌هایی‌ان که به ذهن می‌رسن.معمولا فارغ از مرزها و نظام سیاسی، اقلیت روشنفکری همیشه در یک چیز مشترک بوده.اینکه عامه جامعه زودباورن، پایه استدلال‌های محکمی ندارن و به شدت تحت تاثیر تبلیغات و جریان عواطف قرار میگیرن.مرسیه در طول کتاب از مطالعات رفتارشناسی، نوروساینتیفیک و تاریخی-سیاسی مختلفی استفاده میکنه تا پایه‌های این استدلال رو شکل بده که روایت زودباوری مردم اشتباهی تاریخیه و اتفاقاً بشردر طی تکامل خودش مکانیسم های هشیاری پیچیده ای رو برای دوری از خطر و آسیب و به دست آوردن پاداش شکل داده.مکانیسمی که عمدتا در رو به روی دیدگاه ها و وقایعی باز میکنه که با باورها و ارزش‌های قبلی + منافع فردی و گروهی+ و منابع مورد اعتماد تطابق داشته باشه.این دروازه سه‌گانه کمک میکنه تا انسان تا حد ممکن در دراز مدت از رهبرهای مذهبی، سیاستمدارا یا هر نوع مبلغینی که در طول زمان آزموده نشدن دور بمونه. هرچند این سیستم هم نفوذ ناپذیر نیست.همینطور تو برخورد سطحی با برخی موارد سخت میشه مشخص کرد در واقعیت چه کسی فریب خورده و چه کسی بهره می‌بره، به عنوان مثال در جایی از کتاب اشاره میکنه که:اخبار رسانه ای غالباً برای عموم مردم اهمیت دارد به همین دلیل در رسانه ها اعلام میشود اما چون هم زمان تعداد بسیار زیادی از مردم آن را می شنوند، استفاده ی اجتماعی از آن دشوار است. برعکس، شایعات از این نظر موقعیت خوبی دارند و جالب به نظر می رسند، چون در هر مرحله معمولاً به یک یا چند نفر منتقل می شوند و امتیازات اجتماعی فراوانی را نصیب ما می کنند نه تنها مخاطبان ما خبرها را مهم می شمارند، بلکه آنها نیز با نشر این اخبار امتیاز اجتماعی به دست می آورند.پی نوشت: بشر ساده لوح نیست کتابیه که حول محور یک ایده شکل گرفته و چهارصد صفحه به تبیین این ایده اختصاص داده شده، برای همین توضیح اون در یک یا چند پاراگراف کاری نشدنیه، ولی مرسیه تو این ویدیو تا حد خوبی کلیت دیدگاهش رو ارائه میدهHugo Mercier - Not Born Yesterday: Why Humans Are Less Gullible Than We Think</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 17:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب نظم عجیب چیزها نوشته آنتونیو داماسیو</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88-ezqtatcovgk7</link>
                <description>Feelings are mental expression of the homeostatic state in the living organismsبه نظرم یکی از دقیق‌ترین ارتباط‌های بین عنوان و محتوا رو میشه تو همین کتاب دید.این اثر هم همون خط فکری‌ای رو دنبال می‌کنه که سالهاست سوژه و بنای اصلی فعالیت داماسیو رو تشکیل می‌ده یعنی احساسات یا feelings.ولی این بار به جای بررسی نظریات فلاسفه یا مثال‌هایی از بالین، متن از پیدایش حیات شروع میشه، از باکتری‌ها به عنوان ساده‌ترین موجودات زنده [و البته با اغماض از ویروس‌ها که هنوز برای درک ماهیت‌شون دست‌وپا می‌زنیم] تا به این ایده برسه که احساسات ابزارهایی هستن که در طی تکامل و پیچیده شدن ساختارها برای بهبود هومئوستاز ایجاد شدن.همینطور که سایر موجودات زنده هم به وضعیت داخلی و محیطی اطرافشون پاسخ میدن، احساسات هم با اضافه کردن یک لایه ادراکی به موجودات کمک میکنن تا در موقعیت‌های پیچیده‌تر عملکرد بهتری برای بقا داشته باشن.داماسیو استدلال می‌کنه که احساسات، پایه‌گذار آگاهی و تفکرن و بدون آن‌ها، پیشرفت‌های انسانی نمی‌تونه به درستی شکل بگیره. همینطور شکل گیری جوامع، ادیان و قوانین اجتماعی هم در جهت حفظ همین هومئوستاز بوده.the human culture-making strategy is not original; it borrows liberally from life regulation in simpler creaturesو مسئله اینجاست که درصدی از هایپی که تو فضای نوروساینس درباره &#x27;تفکر&#x27;، &#x27;خرد&#x27;، &#x27;هوش&#x27;و &#x27;تصمیم‌گیری&#x27; وجود داشته درباره مفهوم وسیع‌تر و کهن‌تری به اسم &#x27;حس کردن&#x27; وجود نداشته. ما سعی کردیم مغز رو بشناسیم اما درک کمتری از سیستم عصبی محیطی داریم، میدونیم که سازوکار شبکه نورونی دستگاه گوارش ما پیچیده‌تر از اونیه که صرفا یک انشعاب شبکه عصبی محیطی در نظر گرفته بشه اما مطالعه پیرامونش عمر چندانی نداره، مدت‌هاست فهمیدیم که نورون‌‌ها تنها با نورون‌ها در ارتباط نیستن و با بقیه دستگاه‌های بدن ارتباطات پیچیده‌ای دارن ولی ناخودآگاه از صحبت درباره‌شون صرف‌نظر می‌کنیم و به مغز برمیگردیم. مطالعات داماسیو دریچه خوبی به این بحثه که چطور موجودیت انسان رو تمام ساختارهای بدنش می‌سازن و چقدر مغز در خمره تصور ناقصی از کارکرد این سیستم‌هاست. .پ.ن: کتاب به فارسی هم ترجمه شده ولی خیلی اطلاعی از کیفیت ترجمه ندارم، در حد همون مقداری که تونستم تو کتابفروشی ورق بزنم به نظرم صرفاً فهم داماسیو رو سخت‌تر کرده بود</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 17:09:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب انسان پیروزمند اثر یوهان نوربرگ</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%AF-hcbz93s2drz6</link>
                <description>چرا همه‌چی داره بدتر میشه؟ انگار که تو یه تاکسی دربست باسرعت به مقصد نابودی در حرکتیم یا شاید هم فقط خروجی ذهن منه و احتمالاً با ورود کمی SSRI به سیناپس‌ها، تصویر بهتر میشه.اینا چیزاییه که جدیداً خیلی بیشتر ذهنمو درگیر‌ می‌کنه و خب معمولاً داشتن شواهد بهتر از تنهایی فکر کردنه.[هرچند خاورمیانه حسابش از روند کلی دنیا کمی جداست و ایران هم از خاورمیانه جدا. همین موضوع باعث میشه برای نگاه بهتر، نیاز به مطالعات بومی‌تری داشته باشیم]نورنبرگ تو این کتاب سعی کرده از ۱۰ محور؛ غذا، بهداشت،  طول‌عمر، فقر، خشونت، محیط‌زیست، سواد، آزادی، برابری و سیر آینده شواهدی جهانی ارائه بده تا از این ایده دفاع کنه که اوضاع واقعاً بهتر از قبله و با شیب نمایی بهترم میشه.راستش خیلی خیلی جاها سعی کردم مقاومت کنم ولی انقدر تفاوت‌ها فاحشه که نفهمیدن سخت میشه.دگم‌ترین حکومت‌های امروز از آزادترین حکومت‌های ۲۰۰ سال قبل دموکراتیک‌ترن.امید‌زندگی ( میانگین احتمال طول عمر برای نوزاد متولد شده) توی سده‌های اخیر چند برابر شده، آدم‌ها کمتر به عزای عزیزاشون می‌شینن و برخلاف تصور حتی در طول زندگی هم کمتر از بیماری‌های مزمن رنج می‌برن.تا پیش از سال ۱۸۰۰ هیچ کشوری در جهان میانگین عمری بیش از چهل سال نداشت و در سوئد در اوائل قرن نوزدهم بین سی تا چهل درصد از تمام بچه ها پیش از تولد پنج سالگی میمردند. این عدد امروز ۰/۳ درصد استمسئله اینجاست که به برداشت نوربرگ، ریشه اکثر این تغییرات مثبت و حتی شکست تو ایجاد این تغییرات(مثل بهار عربی) به اقتصاد آزاد و افزایش سرمایه روانی در جریان افزایش سرمایه مادی برمی‌گرده.افراد تحت فشار و اضطراب زیاد به قوانین سفت و سخت و قابل پیش بینی نیاز دارند. آنها باید از آنچه میخواهد اتفاق بیفتد مطمئن باشند چراکه در معرض خطرند و حاشیه امنیت آنها برای خطا باریک است. آز آنسو تحت شرایط امنیت نسبی، انسانها می توانند ابهام بیشتری را تحمل کرده و به امنیت قوانین مطلق و سخت مجازات مذهبی نیاز ندارند.و این جمله_که نقل‌قولی از فردریک باستیاست_ با توجه به حال‌وهوای این روزها برای من ارزشمند‌ترین یادگاری این کتاب بود:«از مرزی که کالا عبور نکند سربازان عبور می‌کنند.»ناامیدی میُ‌کشه و امید زیادی وبی‌جا بیشتر. شک‌گرایی و بررسی شواهد می‌تونه از مهم‌ترین عصاهای دست امروز ما برای رفتار بر اساس واقعیت باشه، هرچند که شواهد و آمار هم همه‌چیز نیست.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 16:57:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب The man who wasn&#039;t there</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/themanwho-k4hmq3cefyvf</link>
                <description>This proposition [that] . . . I am, I exist, is necessarily true each  time that I pronounce it. . . . But I do not yet know clearly enough  what I am.   —René Descartesمردی که آنجا نبود اثریه نه چندان جدید، نوشته آنیل آنتاناسوامی در سال ۲۰۱۵خیلی‌ها  مدل نگارش این کتاب رو با کارهای الیورساکس مقایسه می‌کنن و مشهود هم هست  که الهام زیادی از «مردی که زنش را با کلاهش اشتباه می‌گرفت» گرفته.همیشه  خصوصاً قبل پیدایش هایپ تکنولوژی دور چیزهایی مثل fMRI، یکی از رایج‌ترین  ابزارهای شناخت کارکردها این بوده که نمونه‌های مختل(یا گاها متفاوت) رو  پیدا کنیم و از مهندسی معکوس اختلال، به نحوه کارکردش دست پیدا کنیم.معروف‌ترین  مثالش هم احتمالاً داستان فینیاس گیج مفلوکه که تقریباً با باز کردن هر  کتاب علوم‌اعصابی حداقل یک بار به اسمش برمی‌خورید.آنیل  تو این نوشتار از این پاتولوژی‌ها به عنوان یکی از جذاب‌ترین و قدیمی‌ترین  ابزارهای نوروساینس برای صحبت درباره مفهوم پیچیده «خود» استفاده می‌کنه.شاید «من» در نگاه اول یکی از بدیهی‌ترین مفاهیمیه که بدون نیاز به تعریف ازش استفاده می‌کنیم.من، گذشته رو با تصاویر آغشته عواطف به خاطر داره. من در خیال آینده وجود داره.به نظر مثل نقاشی‌های کارتونی، دور من یک خط پررنگ کشیده شده که اون رو از محیط نقاشی جدا کنه.خب  پرونده انقدرها هم بسته محسوب نمیشه، رابطه انسان با جامعه، مادر با  نوزاد، حتی رابطه ما با برخی از دارایی‌ها مثل همین گوشی موبایل، مرزهای  خط‌مشی شده من رو  تغییر می‌ده.تمام تلاش  آنتاناسوامی این بود که با دستمایه قرار دادن اختلالات و پاتولوژی‌های  مختلف، تعریف ما از خود رو به چالش بکشه و سمت دیگه‌ای از «خود» رو ببینیم.هرچقدر  نویسنده تو بخش جمع‌بندی، دستپاچه و شتاب زده کتاب رو تموم کرد، ولی  اونقدر داستان‌های خوندنی و مکالمات جالبی توی این کتاب اتفاق می‌افته که  فکر می‌کنم برای کسی که نوک سوزنی به نوروساینس علاقه نداره هم سرگرم کننده  باشه.پ.ن۱: این مدت من  دو تا اثر رو موازی می‌خوندم، Hope for cynics از جمیل زکی که بیشتر از جنس  توسعه فردیه و همین کتاب. آخرین چیزی که انتظار داشتم این بود که این دو  کتاب با تم متفاوت به جمع‌بندی مشترکی برسنزکی تو کتابش می‌نویسه:مرز  جدایی مشخصی بین خود و دیگران وجود ندارد. گونه ما از اساس در هم  تنیده‌اند، به طوری که کمک به دیگران نوعی مهربانی در حق خودمان و مراقبت  از خود، حمایت از دیگران است.پ.ن۲: آنتاناسوامی برخلاف الیورسکس یا راما چاندران،  نورولوژیست یا نوروساینتیست نیست.نحوه  نگارش این کتاب می‌تونه مثال خیلی خوبی از روزنامه نگاری علمی باشه، که  چطور فرد غیرمتخصص در نهایت نوشته‌ای رو منتشر می‌کنه که تنه به تنه شبه  علم نمی‌زنه.تو فضای علمی امروز ایران، این اتفاق تقریباً نایابه.پ.ن۳:ماجرای اسم کتاب، هم داستان جالبیه.طبق  یک  افسانه قدیمی هندی-بودایی، مردی بوده که به دور از شهر توی خونه‌ای  صحرایی زندگی می‌کرده، یک شب با دوتا دیو آدم‌خوار مواجه میشه که جسدی رو  برای شام حمل می‌کننن. در همین حین برای مالکیت جسد به اختلاف می‌خورن و از  مرد درباره اینکه چه کسی باید جسد رو بخوره نظر می‌خوانبعد  از اینکه دوست بخت‌برگشته ما حق رو به یکی از دیوها میده، دیو دوم عصبانی  میشه و دست مرد رو از جا می‌کنه. اولی برای جبران لطف مرد، دست جسد رو  برمی‌داره و به جای دست اون می‌گذاره.اینقدر این کار رو تکرار می‌کنن تا تقریباً کل بدن مرد رو اجزای جسد تشکیل میده و برعکس.دیوها بدن مرد رو می‌خورن و اونو با تنی که متعلق به خودش نیست تنها می‌ذارن.بعد از این شب، مرد وحشت زده در به در شهرها و معابد رو به دنبال یک جواب می‌گشت:اینکه الان اون زنده است یا مرده و اگه زنده است دقیقاً کیه؟</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 16:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب خودکشی: علل اجتماعی خودتخریبی</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/selfdestruction-z8gyoyj3rkug</link>
                <description>این کتاب دیدگاه مرا نشان میدهد که خودکشی یک رفتار اجتماعی است. رفتاری که ما میتوانیم هم از لحاظ جامعه شناختی و هم از لحاظ علمی آن را تبیین کنیم. با وجود این که اخیراً مدل غالب در گفتمان خودکشی مدل روان پزشکی است، جامعه شناسی هنوز سهم مهمی در درک این موضوع دارد.جیسون منینگ تو این کتاب به توضیح سازوکارهای اجتماعی‌ای می‌پردازه که باعث افزایش/کاهش آمار خودکشی در جوامع شدن.توضیحی که در واقع روی سه پایه اساسی سوار شده:۱- تغییرات عمودی اجتماعی رو به پایین ( کاهش ثروت٬ قدرت٬ و جایگاه اجتماعی نسبت به گروه مقایسه)۲- تغییرات افقی به شکل کاهش صمیمیت به خصوص از دست دادن روابط نزدیک۳-حمایت شخص ثالث: عوامل خارجی که میتونن تو کاهش این آمار و پیشگیری از وقوع تاثیرگذار باشننقطه مثبت کتاب برای من تلاشی بود که نویسنده برای بیان پیچیدگی خودکشی به عنوان یک رفتار اجتماعی داشت. مثال‌های متعدد از سازوکارهای مختلفی که چطور در طول زمان و همینطور بین گروههای مختلف شیوه و انگیزه خودکشی تغییرپذیره و ساده‌انگارانه است که این رفتار رو صرفا حاصل یک پاتولوژی فردی در نظر بگیریم.تو یکی از مثال‌های قابل توجه، نویسنده به داستان محمد بوعزیزی اشاره میکنه.محمد، دست‌فروش تونسی بود که دسامبر سال ۲۰۱۰، به خاطر برخورد پلیس محلی که وسایلش رو ضبط کرده و به خودش توهین کرده بودن، به مسئولین شکایت برد تا تنها ابزار امرارمعاشش رو پس بگیره، اما بعد از نگرفتن پاسخ و بی توجهی  همان روز مقابل دفتر فرماندار، اقدام به خودسوزی کرد و متاسفانه چند روز بعد جون خودش رو از دست داد. انتشار این خبر، خشم مردم و ادامه خودسوزی‌های اعتراضی مشابه، زمینه ساز جرقه‌ای شد که در قدم اول منجر به برکناری ریسس جمهور تونس و بعد از اون اتفاقات دومینووار در کشورهای اطراف شد که از اون به عنوان بهار عربی یاد میشه. پی نوشت: حین مطالعه بریده پارگرافهایی از کتاب که به عنوان چکیده و راهنمایی برای یادآوری عمل میکرد رو یادداشت کردم، در ادامه  می‌ذارمشون احتمالا بعضیاش برای شما هم جالب باشه.انزوا میتواند تأثیر بیشتری در جوامعی با یکپارچگی کلی اجتماعی بالاتر داشته باشد. در شرایطی که افراد بیشتری درگیر شبکه های روابط نزدیک هستند، حاشیه‌ای ترین افراد بیشتر در تضاد با فردی قرار میگیرند که بسیار یکپارچه تر است. بنابراین فرد منزوی احتمالاً فاقد حمایت است و در عین حال با مخالفت حامیان حریف خود مواجه میشود بسیار خویشاوندانی که ممکن است حاضر نباشند از طرف یک زن در زمانی که او زنده است مداخله کنند وقتی او خود را میکشد وارد عمل میشوند...دیدیم که احتمال خودکشی در میان کسانی که با دشمنی با موقعیت برتر مانند ثروت یا قدرت بیشتر روبرو هستند بیشتر است. اما زمانی که یک فرودست آسیب دیده حمایت کافی دریافت میکند میتواند به مساوی کردن درگیری کمک کند، به خصوص اگر خود طرفداران از جایگاه بالاتری برخوردار باشند. این باعث میشود که کمک گرفتن از دیگران، چه افراد و سازمان های خاص و چه افکار عمومی در کل گزینه ای جذاب برای بسیاری از افراد فرودست آسیب دیده و چیزی باشد که میتواند جایگزینی برای خودکشی باشد، دسترسی آماده به پشتیبانی زمین بازی را افزایش میدهد و گزینه های اضافی را فراهم می کند. در حالی که فقدان پشتیبانی باعث خودکشی میشود.. بسیاری از افراد خودکشی کننده در مورد خودکشی دوسوگرا هستند و نه تنها تمایل به مردن بلکه ترس از این میل را ابراز میکنند، بنابراین قابل توجه است که این عاملان بالقوه خشونت به طور فعال دیگران را به خدمت میگیرند تا از ارتکاب آن جلوگیری کنند[این تصور که خودکشی راهی برای مدیریت تعارض با خود است مشابه استدلال روی باو میستر روانشناس است که خودکشی معمولی فرار از «خودآگاهی نفرت انگیز» است.او استدلال میکند که نه تنها فرار رایج ترین انگیزه برای خودکشی است بلکه چیزی که بیشتر افراد خودکشی از آن فرار میکنند خودشان هستند - یا به طور خاص از قضاوت‌های سخت گیرانه‌شان در مورد خودشان.به دلایل مختلف از جمله شکستهای بیرونی افراد خود را از استانداردهای خود کوتاه تر میبینند و بنابراین به شدت خود را ناکافی نالایق غیر جذاب یا گناهکار می دانند.حداقل یک مطالعه در ژاپن در این دوره نشان داد که استانهایی با نرخ طلاق بالاتر نرخ خودکشی زنان کمتری داشت که نشان میدهد طلاق در واقع جایگزینی برای خود تخریبی استاگرچه در جوامعی که در آن رایج است جرم محسوب نمیشود. اما اجبار به انجام ازدواج بر خلاف میل خود نوعی تجاوز محسوب میشود. تجاوز جنسی چه در زمینه ازدواج اتفاق بیفتد و چه در زمینه ازدواج نباشد. نوعی صمیمیت بیش از حد است که میتواند باعث خودکشی شودپژوهشگران از زمان دور کیم به این نتیجه رسیده اند که اثراث محافظتی ازدواج برای مردان بیشتر از زنان است.در جوامع مردسالارتر ممکن است به هیچ وجه از زنان محافظت نکند زیرا تأثیرات سلطه و سوء استفاده بیشتر از هر گونه حمایتی است که ادغام اجتماعی بیشتر ارائه میکند.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 15:59:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایکدلیک ها و ادراک زمان</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%AF%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-e7y7ki4c3iyc</link>
                <description>زمان عنصری است که من از آن ساخته شده‌، زمان رودخانه‌ای است که مرا با خود می‌برد اما در واقع من خود آن رودخانه‌ام.خورخه لوئیس بورخسهمه تجربه کم و بیش مشترکی از تغییر سرعت گذر زمان در زندگی روزمره داریم، دقیقه‌هایی که تو کلاس‌های بعدازظهر مدرسه منتظر صدای زنگ سپری میشدن با دقیقه‌های مسافرتی که انتظارش رو میکشدیم برابر نبودن و نیستن.برای من همیشه اولین توجیه، خطای ذهنی بود. این که قاعدتا زمان تغییری نمیکنه و اگه حس میکنی ساعت کند میگذره حاصل یه اشتباهه.اما قضیه به همین سادگی نیست و ادراک هر فرد از زمان میتونه با بالاپایین شدن فعالیت نواحی مختلف مغزی و تغییرات ترشح نوروترنسمیترها تحت تاثیر قرار بگیره.یکی از ایده‌های اساسی برای تفسیر این موضوع هم حول محور فعالیت دوپامینیه.این شکلی که تشدید فعالیتی تو سیستم‌های دوپامینرژیک باعث میشه گذر زمان سریعتر حس بشه و برعکس کاهش فعالیت سیستم دوپامینرژیک باعث حس کندتر شدن زمان بشه.همون کاهش فعالیت و ترشحی که دلیلی میشه تو افسردگی و ملال غروب جمعه، ثانیه ها به بی‌نهایت کشیده بشن.به همین ترتیب داروها هم میتونن روی ادراک زمان تاثیرگذار باشن؛ال-دوپا سرعت گذر زمان رو در بیماران پارکینسون افزایش میده و استفاده از داروهای بنزودیازپینی و زاناکس در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی، این سرعت رو کاهش.نسخه شدیدتر این تغییرات رو هم میشه تو مصرف دراگ ها دید، با اینکه تجربه افراد تو این موارد یکسان نیست ولی به طور کلی میشه گفت؛کوکایین و ام.دی.ام.ای باعث میشن گذر روز سرعت بگیره و خیلی زودتر از روزهای معمول به پایان برسه.از طرفی کانابیس، مسکالین، ال.اس.دی و سیلوسایبین تو خیلی از افراد باعث انبساط ادراک زمانی یا حتی گاهی هم حس بی زمانی میشن.دقیقه‌ها تبدیل به ساعت‌ها و روزها شده و تجربیاتی نقل میشه که قاعدتا در اون بازه زمانی بیرونی منطقی به نظر نمیاد.یکی از تجربه گران مطالعه ای که در این باره انجام شده بود، بعد از مصرف تحت نظارت سیلوسایبین توصیف میکرد که:«ناگهان خودرا درون یک آسانسور دیدم، زمان به شدت منبسط شده بود، آسانسور هر صدسال یک طبقه پایین می آید. به اتاق بر میگردم تا قرنهای باقی مانده روز را سرگردان باشم. هر پنج هزار سال یا بیشتر یک پرستار میآید و فشارخونم را میگیرد.»یکی از تبیین‌های دیگه اینه که ادراک زمان به آگاهی پیوسته از سه بازه زمانی حال، گذشته و آینده مرتبطه.با مصرف سایکدلیک‌ها این ارتباط آگاهانه کاهش پیدا می‌کنه و به حس بی‌زمانی منجر میشه.چیزی که تو برخی اختلالات حافظه هم کم و بیش قابل مشاهده است.ساکس برای توصیف بیمار به اختلال حافظه‌اش تو کتاب «مردی که زنش را با کلاه اشتباه می‌گرفت» می‌نویسه:گویی خندق یا خلأیی از فراموشی او را از اطرافش جدا کرده است... مردی است بدون گذشته یا،آینده که در لحظه ای بی معنی و دائماً در تغییر گیر افتاده است.این حالت‌ها به تنوع مختلفی رخ میدن، ممکنه زمان به صورت تصاویر غیرمتحرک با فریم‌های قابل تفکیک دربیاد، ممکنه زمان حداقل برای مدتی متوقف شده به نظر برسه یا ناگهان سریع و کند بشه اما حداقل چیزی که مشخصه اینه که تجربه هیچ دوفردی و هیچ فردی در تجربیات مختلف از مصرف این مواد دقیقاً یکسان نیست.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 10:02:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزبه‌نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/roozbehname-reak2wcihfsd</link>
                <description>این یادداشت‌وار در واقع حاصل نوت‌هاییه که به صورت جسته و گریخته تو روتیشن روان روزبه مینوشتم.امیدوارم فرصت بشه بتونم برگردم و مرتب ترشون کنم:)پیش نوشت: اسامی و جزییات روایات به شیوه‌ای تغییر کرده که هویت افراد قابل شناسایی نباشن. همینطور تلاش شده تا روایات عاری از قضاوت فردی و بادر نظر گرفتن اهداف آموزش عمومی ( نه به صرف سرگرمی) نقل بشن.عکس از موزه روانپزشکی بیمارستان روزبهیکم:۱- اورژانس روزبه، اوایل تحویل کشیک سایت صبح؛صدای فریاد و ناله بیماری توجه همه رو به خودش جلب میکنه؛+ تو رو خدا کمکم کنید، دارم از درد می میرم کل استخوونام درد میکنه سرم درد میکنه  شکمم درد میکنه اگه خوب نمیشم حداقل بکشین و راحتم کنین  ۲- درمانگاه روانپزشکی، فردای همون روز اواخر ساعت کاری؛+ گلاب به روتون، دختر من نمیتونه دستشویی بره میره‌ها ولی خیلی کم، مثانه اش در حد ترکیدن پر میشه اما نمیتونه خالیش کنه کلی اینور و اونور کردیم، آخرشم هیچکس نفهمید مرضش چیه مشکل مشترکی که هردوی این شکایات به ظاهر بی‌ربط رو به روزبه کشونده این بود که تو آزمایشات،تصویربرداری و معاینات مختلف هیچ اثری از یک مشکل پزشکی پیدا نشده بود.دردها و رنج‌هایی در بدن که ردپایی از آسیب فیزیکی به همراه ندارن.تعریف بیماریهای روان تنی کار ساده ای نیست.جویس مک‌دوگال تو مقدمه کتاب تئاتر‌بدن می‌نویسه: « بیماری‌های روان تنی میتوانند حاصل از آن باشند که بدن به یک تهدید روانشناختی واکنش نشان میدهد، گویی که آن تهدید از جنس فیزیولوژیک است و بین روان و تن شکافی شدید کشیده میشود.در شرایطی که هیچ صدایی به گوش شنونده بیرونی نمی رسد همچنان یک درام در این تئاتر مخفی اجرا می شود که زندگی صاحب نمایش را به خطر می اندازد.»  بیمار رایج و به اصطلاح تیپیک روان‌تنی خانم میانسال خونه‌داریه که خودشو وقف کرده از بچه‌ها و عزیزانش مراقبت کنه و با مشکلات و کم‌وزیاد زندگی بسازه و دم نزنه که مبادا چیزی به هم بریزه و کسی زخم زبون بزنه، حالا با شکایت از دردهای مزمن و پراکنده‌‌ای [به درمانگاه غیر روانپزشکی] مراجعه کرده که ظاهراً علت مشخصی ندارن.همونطور هم که تو مصاحبه و شرح‌حال بیشتر از خانمِ اورژانس متوجه شدیم که چند سوگ پیاپی نزدیکانش رو تو سالهای اخیر تجربه کرده و این علائم شدید بعد از فوت اخیر پدرش ایجاد شده. و یا دخترِ درمانگاهی که تحت سلطه و کنترل شدید خانواده بود و سایه ترس و تهدید راهی برای بیان اعتراض به شرایط باقی نگذاشته بود. نه همیشه، اما تو خیلی از موارد در واقع علائم سایکوسوماتیک به نظر راهی میرسن که بدن بتونه از اون طریق فریاد رنج خودش رو بیان کنه.انگار که وقتی عواطف سرکوب شده به کلام تبدیل نمیشن، میگردن و مسیرهای دیگه ای رو برای ابراز وجود پیدا میکنن.ناخوداگاه به یاد شاملو می‌افتم که می‌گفت:من درد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچیدسر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشردتا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمماز تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدمآنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بوداحساس واقعیتشان بود...ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنندای کاش می توانستم یک لحظه می توانستم ای کاشبر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار راگرد حباب خاک بگردانمتا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنندای کاش می توانستمدوم:تو یکی از نقاط اوج کتاب و فیلم وقتی نیچه گریست که با چرخشی درمانگر کامل و کم‌نقص داستان در جایگاهی آسیب پذیر و درمانخواه حاضر میشه. نیجه برای ترغیب بروئر به بازنگری زندگیش در وصف شرایطش میگه:[ unlived life would remain inside you. Unlived for eternity]فکرمیکنم اگه حداقل برای لحظه‌ای دسته بندی رایج شکایات،علائم و اختلالات روانپزشکی رو کنار بگذاریم، شاید این جمله کتاب از رایجترین مشکلاتی باشه که لابه‌لای شرح‌حال مراجعین روانپزشکی باهاش مواجه میشیم+ اگه دست خودم بود اصلا این رشته و دانشگاه رو انتخاب نمی‌کردم، می‌رفتم شهرستان پرستاری میخوندم ولی نذاشتن+ از وقتی یادمه گفتن شوهرداری یعنی این، منم هرچی گفتن گفتم چشم تا رسیدم به اینجا+ برم خونه؟ نه دکتر، خونه جهنمه. سر نفس کشیدنت هم باید طومار طومار توضیح بدی+از آدمی که از بچگی به بهزیستی گره خورده چه انتظاری میشه داشت؟ آخرشم جام یا همینجا میبود یا زندان+ تازه الان که یه‌کم چشم وگوشم بازشده فهمیدم میشد جور دیگه‌ای بود، ولی واسه من خیلی دیرهتعارض جالبیه.با اینکه به دست گرفتن کنترل زندگی از عوامل اصلی اضطراب‌های بنیادینه و بشر تو طول تاریخ به هر باوری چنگ زده تا کمی از نقش خودش تو وقایع زندگی سلب مسئولیت کنه.اما همین از دست دادن کنترل هم میتونه زمینه ساز خیلی از آسیب‌ها باشه.بار زندگی اجباری زیسته و خیال و حسرت زندگی موازی نزیسته ای که فرد همیشه با خودش حمل میکنه.که اگه صفحه جور دیگه‌ای ورق می‌خوردسوم:+ مریم قبل از اینکه بگیرمش زن بود، یعنی دوست پسرش تو چهارده‌سالگی &quot;زنش کرده بود&quot;. منم اگه هی میگم زن منه واسه دلخوشی خودمه. مادرم می‌گفت این‌همه دختر ریخته، چرا باید بری با یکی که قبلاً &quot;دست خورده&quot;، ولی چندماه پام رو کرده بودم تو یه کفش که الاو‌بلا مریم رو میخوام.این جمله‌ها از دهن یه آدم با ظاهر نفرت‌انگیز بیرون نمی‌اومد، اتفاقا داشت اینا رو می‌گفت تا بفهمونه چقدر زنش رو دوست داره و به‌خاطرش جلوی زخم‌زبون خونواده وایساده. همینقدر که این اعتقادات و واژه‌ها واسه من شنونده عجیبه، بیانش واسه گوینده بی‌مکث و عادی بود، انگار که همیشه همین بوده و غیر از این هم نیست.همیشه واسه من بیمارستان‌ تابلویی از فرهنگ شهری بوده که روزمره تو سوشال مدیا دیده نمیشه،مرور کلیشه‌هایی که به‌واسطه زندگی تو کامیونیتی‌های دانشگاهی یادت می‌ره هنوز تو تاروپود جامعه به زیست خودشون ادامه میدن و قربانی میگیرن. تو بیمارستان روان که باید خواه یا ناخواه تو جنبه‌های اجتماعی زندگی بیمارا عمیق‌تر شد، خیلی بیشتر هم میشه این مدل مفاهیم رو لمس کرد.چهارم:استاد پرونده رو برمیداره و میگه:میشه آقای محمودی رو صدا کنید؟[کاش امروز نوبتش نبود.محمودی جزو معدود بیماراییه که دوست ندارم به شرح حالش گوش بدم،حین صحبتاش به خودم میام می‌بینم دارم تصاویر مثبت  زندگیم رو مرور می‌کنم.انگار میخوام حتما قانع بشم که ما اونقدرا هم شبیه نیستیم.ولی اون بیشتر از همه بیمارای اینجا  شبیه منهشبیه من به زندگی نگاه می‌کنه ،حتی امروز حس کردم مدل حرف زدنش هم بهم نزدیکههرچقدر هم که همدل باشی باز هم همیشه یه مرز باریک بین پزشک و بیمار هست که اهلش بهش میگن دیتچمنت،یه نعمت خدادادی که می‌تونی افتراق  بدی تو یه آدم دیگه ای و بیماری که رو به روت نشسته یه آدم دیگهکه تو برای درد و رنجش ناراحت میشی اما میدونی این درد در نهایت درد تو نیستولی اون بیشتر از همه بیمارای اینجا شبیه منه کاسب موجه با یه زندگی رو به‌راه  که تو بحران اقتصادی کشور ورشکست میشه،همسرش ازش طلاق میگیره و حالا یه پدر بیکاره با مسئولیت چندتا بچهفشار زندگی تاب رو ازش گرفته و با افسردگی ماژور و افکار خودکشی تو بخش بستریهاون بیشتر از همه بیمارای اینجا شبیه منهولی من که نمیخوام تو روزبه بستری شم.محمودی میاد ویزیت میشه و میرهاستاد میگه احتمالا مصرف داروها حالش رو بهتر می‌کنه بعدش دیگه خودشه و تصمیمایی که برای زندگیش میگیرهتو اتوبوس به این فکر میکنم چندتا از آدمایی که روی این صندلیا نشستن میتونستن جای محمودی باشن؟تو وضعیت اجتماعی-اقتصادی بهتر چندنفر میتونستن به جای بیمارستان تو راه برگشتن به خونه باشن؟هندزفری رو که روشن می‌کنم صداهای تو سرم هم مثل صدای راننده و مسافرا  لابه‌لای موزیک محو میشه.پنجم:طبق روتین همه مراجعین اورژانس، معاینه‌های نورولوژی و اعصاب کرانیال رو دونه‌دونه انجام میدیم تا برسیم به معاینه عصب فیشیال.این تیکه قسمت مورد علاقه منه،نقطه‌عطفِ لیستِ معاینه‌های درهم؛+میشه لبخند بزنید، طوری که دندون‌ها مشخص بشه؟تعلل و بهونه‌هایی که کم‌کم گل می‌کنن:-امم دندونای جلوییم به خاطر تشنج شکسته-دکتر به خدا خیلی زشت می‌خندم، بیخیال ما شو-من چند ساله که دندون ندارم پسرم-آخه هول هولکی اومدیم اورژانس، مسواک نزدم(خیلی از آدما همون قدر از نشون‌دادن دهنشون خجالت میکشن که از نشون دادن اندامای خصوصی، امتحان کنید)در نهایت که بهونه رفع میشه و معاینه اجرا، شاید اثر تصویر این خنده ساختگی، شاید شجاعت نمایشِ خود بعد از شرم اولیه و احتمالا هم ترکیبی از هردو فضا رو عوض می‌کنه.کم رایج نیست که بیمار آژیته و مضطرب چند دقیقه پیش، تا اتمام مصاحبه این لبخند رو با خودش حمل کنه.روتیشن روانپزشکی به اندازه جذابیتش ترسناکه.وقتی دیوار حائل زمخت ساخته شده از انبار آزمایشات و تصویربرداریهای مختلف شکسته میشه،خلع سلاح شده از روپوش سفید و زره پزشکی،تنها چیزی که برات باقی می‌مونه مواجهه عریان انسان با انسانهو این اصلا اتفاق آسونی نیست.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jun 2023 10:59:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمله‌ی انزوا</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A7-xnqxzmtfadha</link>
                <description>‌زمان رو نمی‌شناسه، به مکان خاصی تعلق نداره، الزاما با یه محرک خاص روشن نمیشه. می‌تونه گاه‌و‌بیگاه تو کتابخونه حین درس خوندن، روی تخت قبل خوابیدن یا وسط مهمونی بعد یک رقص بد به سراغت بیاد. کسی رو تو زندگیم نمی‌شناسم که از &quot;حملات تنهایی&quot; مصون بوده باشه هجومی که باعث میشه حس کنی از خلسه بیرون اومدی و سوی چشات وا شه که چقدر تو تحمل سبکی‌ِ هستی تنهایی. اینجورمواقع شاید فاصله فیزیکیت با آدمای اطراف به زحمت به یک متر برسه اما به دیواری نامرئی برمیخوری، انقدر قرارناپذیر وفرارناپذیره که میتونه تو رو تو هر شرایطی از محیطی که توش قرار گرفتی جدا کنه. فضایی محصور که خودت هم به سختی داخلش جا میشی چه برسه به بقیه آدما.به ندرت پیش میاد که فردی بتونه از این دیوار رد شه و این حریم حائل رو بشکنه.منم شاید از معدود خوش‌شانس‌هایی بودم که فرصت این اتفاق رو روی زمین داشتم.امر محال ممکن شده بود و بالاخره تونستم یک نفر از این دیوار عایق با خودم به داخل بکشم. ولی خب هیچ داستانی فقط روی خطِ خوش جلو نمیره. حالا که آیسان نیست منِ بدعادت و مغزِ تن‌پرورم بالاخره باید دوباره با دنیا به همون شکلی که هست مواجه بشیم. دنیایی که هیچ بخشیش شبیه اون دنیای دونفره نیست. آدمها علائق متفاوتی دارن‌ با عقاید و باورهای متفاوت.اونقدر متفاوت که حاضرن برای دفاع از اون دست به یقه‌ات آلوده کنن.و تو این بین متوجه احساساتی میشی که سالها تجربه‌اش نکرده بودی. حمله‌هایی که تو این چهارسال محو شده بودن و جرات بروز نداشتن  اونجا یادت میافته که با همه دست‌وپا زدن‌ها چقدر &quot;در بودنِ خود، تنهایی.&quot;  پ.ن:چرا اینها رو می‌نویسم؟ مهمتر از همه چیز، نوشتن همیشه ذهنم رو مرتب کرده تا حالا راهکاری بهتر از نوشتن برای رفع کلافگی پیدا نکردم. و اینکه فکرمی‌کنم ما آدمها حتی تو تجربه تنهایی هم تنهاییم. نمیخوام با تف و چسب همه‌چی رو به فرگشت بچسبونم ولی تو نخستیانی مثل ما، حیوون تنها و بدون گروه و قبیله‌، شایستگی تکاملی خوبی نداره.معادله ساده است: تو تنها موندی پس حیوون ضعیفی بودی و به درد ما هم نمیخوری. ما هم دست به هرکاری میزنیم که از نمایش این تجربه رنج تنهایی به بقیه فرار کنیم و اون رو به لای خاطرات و احساسات مدفون‌شده پنهان کنیم. همین تجربه پنهان هم جهان رو به دو بخش تقسیم میکنه: اکثریتی که زندگی میکنن و اقلیتی که مثل ما در رنجن. شاید این به اشتراک گذاشتن تجربه‌ها حداقل کاری باشه که میشه تو مقابله با این دو دستگی کاذب و جداافتادگی انجام داد. که بفهمیم اتفاقا تجربه کردن تنهایی بخش مشترک زیست همه ما انسانهاست.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 16:58:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینه خواهم شرحه شرحه...</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D8%AD%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%AD%D9%87-kj8zhckwnrwt</link>
                <description>⁣می گویند که انسان تنها موجودی است که جهان بر او تنگ می‌شود،ظاهرا تجربه ملال نیز کشفی از کشفیات بشر در این عالم بوده.⁣در دیدگاه اندیشمندان عموما ملال در سوی مقابل سپاه ترس و اضطراب قرار گرفته،چنان که شوپنهاور می‌نویسد:((تا نیازهای‌مان برنیامده است در رنج‌ایم و نیاز‌های‌مان که برآید ملول می‌شویم))⁣اما بی شک آن حضرات در این برهه تاریخی_جغرافیایی نزیسته اند که تا عمق وجود لمس کنند ملالت و رخوت چگونه می‌تواند همسو و همراه اضطراب مدام شود،که از یک سو به دنبال حفظ داشته‌هایت و نیل به خواسته‌هایت در اضطرابی مزمن باشی و از سویی دیگر همین رنج مدام سبب ملالی وجودی شود که نه آسوده و رها(ولو اندک) می‌شوی از رسیدن به مقصد و نه پای بر زمین کوبان به پیش‌روی دل ‌بندی که اگر خانه‌ای در افق به انتظار نباشد میان این راه و آن راه چه تفاوت.مگرنه که در مسیری بی‌مقصد سفر تنها به پرسه ای پیش‌پا‌افتاده بدل می‌‌شود.⁣⁣</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 01:58:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به اقتدار پزشکی</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-gdlotxpqmt5m</link>
                <description>•پزشک و سیاست مدار آلمانی،رودولف ویرشو جایی گفته است که سیاست چیزی نیست جز پزشکی کلان⁣بسیاری از نظریه پردازان طیف چپ از جمله میشل فوکو نیز وارونه ی این تز را به این صورت مطرح کرده اند که پزشکی نیست چیزی نیست جز سیاست خُرد.⁣عمل پزشک و سیاستمدار هر دو بر مبنای خیر عمومی مشروعیت می یابد که دست کم در نظام اجتماعی کنونی هر دوی این حوزه ها با نخبه گرایی حاد عجین اند.⁣⁣•در عصر روشنگری پزشک به عنوان حامل دانش به طور خاص جانشین فرد روحانی می شودو بدین صورت دستورالعمل های پزشکی جایگزین جدیدی برای فرامین مذهبی ای می شود که بنا بود رستگاری را تضمین کنند⁣⁣•پزشکانی که برای سفر،استراحت،پرداختن به تفریحات و از همه مهمتر گفت و گو با افراد مورد اطمینان خود فرصت کافی می یابند،تمایل کمتری به اقتدارگرایی دارند،آنها با برخورداری از این غنای عاطفی و شناختی که از این بازاندیشی کسب میکنند می توانند به طور موقت حامل رنج بیمار شده وسپس به درستی از این نقش خارج شوند⁣⁣برشهایی از متن کتاب⁣⁣⁣__________⁣نویسنده در این کتاب به عنوان (دندان)پزشک جامعه شناس با بهره گیری از رویکردی میان رشته ای تلاش میکند تا با تلفیق یافته های پژوهش های میدانی خود و دانش پایه لازم، خواننده را با درک درستی از چرایی ایجاد و چگونگی ساختار اقتدار پزشکی موجود آشنا کند و در نهایت در فصل پایانی راهکارهایی برای بهبود رابطه ی پزشک،بیمار بیان کند که با توجه به بومی و ملموس بودن پژوهش ها مطرح شده ،در این حوزه اثری ارزشمند به نظر می رسد</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 20:20:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-kt6wxmpqswln</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/tunddlazrs9t-SeZSY.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۴,۲۱۹ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۷۸ مرتبه پسندیدند و  ۵۹ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۲۷ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۸۰۰ بار خوانده شدند و ۴۳,۹۷۲ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۶۰۲۸۵۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱,۶۸۵ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۶۰۲۸۵۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 20:09:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی مدرسه سالانه علوم اعصاب شناختی EHIA</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/neuroschool-nio6xdb7jnij</link>
                <description>پوستر مدرسهخیلی از علاقه‌مندان به علوم اعصاب احتمالا به مشکلات مشابهی برای شروع مطالعه یا پژوهش در این زمینه برخوردن؛ مثلا اینکه چطور شاخه‌های مختلف این علم رو بشناسن تا بتونن از بینشون یک مسیر یا هدف مشخص رو انتخاب کنن؛ یا چطور مطالبی که یاد گرفتن رو تبدیل به ایده‌های پژوهشی کنن یا از چه راهی با اساتید یا افراد با تجربه‌تر در این زمینه ارتباط برقرار کنن و از اونها راهنمایی بگیرن.ما هم سال‌های پیش در شروع مسیرمون همین مشکلات رو تجربه کردیم و از اون موقع دنبال راهی بودیم که بتونیم اینجور مشکلات رو برای بقیه کمرنگ‌تر کنیم، تا اینکه امسال اولین دوره مدرسه سالانه علوم اعصاب EHIA رو آغاز کردیم که در حد توانمون این مشکلات رو برای شما حل کنیم.پس در چه صورت این دوره به دردت می‌خوره؟اگه میخوای با زیرمجموعه‌ها و شاخه‌های مختلف مرتبط با نوروساینس آشنا بشی.اگه قصد داری به تدریج وارد فضای پژوهشی بشی.اگه میخوای برای ادامه تحصیل یکی از شاخه های علوم شناختی رو انتخاب کنی.یا به هر دلیل دیگه‌ای به علوم اعصاب علاقه داری و می‌خوای طی یک دوره منظم موضوعات مختلف مرتبط با علوم اعصاب رو از بهترین اساتید این رشته یاد بگیری.چرا این دوره؟در این مدرسه برخلاف خیلی از دوره‌های مشابه فقط به ارائه سخنرانی‌های پراکنده بسنده نمی‌شه و تلاش می‌کنیم به کمک کارهای گروهی و تسک‌های فردی، شرکت کنندگان به تدریج مهارت‌های لازم برای ورود به دنیای پژوهشی رو کسب کنند. همچنین سعی شده برای هر مبحث از اساتید برتر و شاخص اون موضوع دعوت بشه تا جلسات تدریس بالاترین کارایی ممکن رو داشته باشند.بعد از اتمام دوره چی میشه؟بعد از اتمام دوره برای شما گواهی پایان دوره صادر میشه و افراد علاقه‌مندی که در طول دوره حضور فعال داشتند، میتونن وارد هسته پژوهشی EHIA بشن و زیر نظر اساتید به صورت فردی یا گروهی طرح های پژوهشی خودشون رو دنبال کنند، یا وارد تیم‌های اجرایی انجمن بشن و در طرح‌های دیگه به عنوان همکار ما حضور داشته باشن.حتی اگه علاقه‌ای به ادامه همکاری با ما نداشته باشید، بعد از این دوره با مباحث مختلف مرتبط با نوروساینس آشنا شدید و می‌تونید هدف علمی یا پژوهشی خودتون رو پیدا کنید و با کوله باری از دانسته‌ها و ایده‌های مختلف، مسیر خودتون رو ادامه بدید. http://ehiatums توضیحات تکمیلیکلاس‌های درسدر این دوره در مجموع سی و یک جلسه کلاس درس آنلاین خواهید داشت که در گروه‌های زیر تقسیم بندی میشن:مقدمات علوم اعصابعلوم اعصاب شناختیعلوم اعصاب در بالینپژوهش در علوم اعصابمباحث میان رشته‌ای علوم اعصاب و علوم انسانیاساتید دوره به تدریج در کانال تلگرام انجمن معرفی خواهند شد.ارزشیابی فراگیرانسیستم آموزشی و ارزشیابی این دوره بر اساس سطوح یادگیری &quot;بلوم&quot; برنامه ریزی شده.به این صورت که تا انتهای دوره شما در تمامی این سی و یک جلسه به سطح اول یادگیری یعنی &quot;دانش&quot; می‌رسید و می‌تونید مباحثی که تدریس شده رو به یادتون بیارید.علاوه بر اون در یک سوم جلسات به انتخاب خودتون، به سطح دوم یادگیری یعنی &quot;فهم&quot; می‌رسید، یعنی می‌تونید اون مباحث رو به صورت نقشه مفهومی یا گزارش دربیارید.در مرحله بعدی درمورد یکی از موضوعات به مرحله سوم یعنی &quot;کاربرد&quot; می‌رسید، یعنی می‌تونید از مطالبی که یاد گرفتید برای بررسی یک کیس بالینی یا موضوع کاربردی استفاده کنید.در آخر هم یکی از موضوعات رو انتخاب می‌کنید تا با نوشتن یک مقاله مروری، علم خودتون از اون موضوع رو به مرحله &quot;تحلیل&quot; یا سطح چهارم بلوم برسونید.برنامه زمانیاین دوره از اسفند امسال شروع می‌شه و تا آخر مرداد سال بعد ادامه داره.سه ماه اول (اسفند، فروردین و اردیبهشت) دو جلسه در هفته و سه ماه بعدی (خرداد، تیر و مرداد) یک جلسه در هفته کلاس داریم و بقیه وقتمون رو به انجام کارهای گروهی و تسک‌های فردی می‌پردازیم.جلسات سه ماه اول یکشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها ساعت 17 برگزار میشه و سه ماه بعدی فقط چهارشنبه‌ها کلاس آنلاین داریم.ثبت نام وکسب اطلاعات بیشتر از طریق سایت EHIA:http://ehiatums.ir</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 00:15:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه ی پنهان پزشک</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-kpzxclxdnox2</link>
                <description>((من دانشجو قادر به درك و تشخيص اين موضوع نبودم كه اشتباه در شيمي‌درماني موجب مرگ بيمار شده بود يا سرطان خون پيشرفته. اما آن‌چه شاهدش بودم، تأثيري بود كه اين اتفاق در پزشك گذاشت. از آن روز به بعد، به نظر مي‌رسيد ديگر نمي‌تواند سرش را بلند كند. طي هفته‌هاي بعد مخفيانه او را زير نظر داشتم، در آسانسور و از آن طرف لابي بيمارستان زيرچشمي نگاهش مي‌كردم. ديگر هرگز نديدم صاف بايستد. حالت بدني‌اش كه گواه شرم و پشيماني‌اش بود، هرگز از ذهنم محو نمي‌شودهربار که در راهرو از کنارش عبور می کردم قلیم درد می گرفت،آرزو می کردم ای کاش کاری از دستم بر می آمد،ای کاش می توانستم با او ارتباط برقرار کنم و به او بفهمانم لااقل یک نفر به احساسش توجه دارد و او را درک می کنداما مگر من که بودم؟یک دانشجوی سال سوم پزشکی که در سلسله مراتب عظیم بالینی بیمارستان از هیچ کس هم رتبه پایینتری دارد)) دکتر دنیل افری پزشک آمریکایی سال‌هاست که درباره‌ی رابطه‌ی پزشک و بیمار تحقیق می‌کند. مهم‌ترین سوالی که دکتر افری در ذهن دارد این است که «پزشکان چگونه فکر می‌کنند؟» چه عواملی در شکل‌دادن عواطف و طرز فکر یک پزشک دخالت دارد و نوع کنش او نسبت به بیمار را شکل می‌دهد؟ افری در مقدمه این کتاب می نویسد: تجربه های آموزش پزشکی و دنیای بیمارستانی به کرات و با جزئیات فراوان در کتاب ها، مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی به نمایش درآمده اند. برخی از این آثار جدی و دقیق و برخی صرفا برای تفریح و سرگرمی مخاطب ساخته شده اند. بیشتر این مطالب در مورد کاری است که پزشکان انجام می دهند و این که چگونه به افکارشان برای تشخیص بیماری سامان می دهند. اما به جنبه ی احساسی پزشکی، بخش هایی که در آن منطق کمتری وجود دارد وکم تر به درمان علمی بیماری مربوط می شود، به شکل کامل و جامع توجه نشده است. هرچند که اهمیت آن اگر بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. برای عموم مردم دنیای پزشکی، دنیایی که هر کس در نهایت سروکارش به آن می افتد، جالب و در عین حال ترسناک است. در کنار این علاقه، این ناامیدی نیز وجود دارد که نظام درمانی، در حدی که مردم انتظار دارند، کارا نیست. به رغم فشارهای اجتماعی، اصلاحات و مشاجرات قانونی، پزشکان نمی توانند این ایدئال ها را محقق کنند. من امیدوارم بتوان با نفوذ به عمق ذهنیات پزشکان علت پنهان ماندن این بخش از حرفه ی پزشکی را پیدا کرد. شاید بعضی چنین فکر کنند که مادامی که پزشک من بتواند مرا درمان کند، برایم اهمیتی ندارد که در ذهنش چه می گذرد. در پرونده های پزشکی ساده و سرراست، احتمالا این طرز فکر صحیح است. پزشکانی که عصبانی، پراسترس، حسود، خسته، وحشت زده با خجالتی هستند نیز به خوبی می توانند برونشیت یا کشیدگی تاندون مچ پا را مداوا کنند. مشکل زمانی به چشم می آید که شرایطی پیچیده، سخت یا پر از پیچیدگی های غیرمنتظره و خطاهای پزشکی با عناصر روان شناختی ظاهر می شود. این جاست که ممیزه هایی، ورای صلاحیت بالینی، به عرصه می آیند. در این مقطع از تاریخ، تقریبا تمام بیماران، یا حداقل آن بیمارانی که در کشورهای توسعه یافته زندگی می کنند، به همان میزان به دانش پزشکی دسترسی دارند که پزشکان می دانند و براساس آن طبابت می کنند. ~~~~~~~ آنچه این کتاب را متمایز و خواندنی می کند نثر ساده و روان آن و پرداختن به وجهه هایی از زندگی پزشکان است که معمولا در پیچ و خم راهروهای بیمارستان نادیده انگاشته می شودحس ترس،سرخوردگی،عذاب وجدان،ترس از قضاوت و...برای خود من( نه به عنوان فردی دور از فضای درمانی،بلکه به عنوان یک دانشجوی سال چهارم پزشکی)هنوز هم تصویر پزشکانی که می خندند،با خانواده وقت می گذرانند،به فوتبال علاقه مندند یا هرموضوع دیگری که اندکی جنبه رفتارهای عادی انسانی دارد شگفت آور و سرگرم کننده استاز دوران کودکی پزشک برای من ابرقهرمانی بوده که از همه چیز را می داند و به همه مسائل آگاه استحس نمی کند،تجربه نمی کندفقط مخزنی از دانش است تصویر انسان زدا شده ای که بزرگترین حلقه مفقوده آن همدلی استپژوهش های متعددی نشان می دهند همدلی در بین دانشجویان پزشکی با ورود به بالین و مقاطع بالاتر کاهش می یابداز طرفی همدلی کنترل شده(نه هم دردی) نقش به سزایی در کاهش فرسودگی شغلی پزشک داشته  و همچنین سبب بهبود رابطه پزشک بیمار و به تبع آن همکاری بهتر بیمار در روند درمان می گردد جامعه ای که پزشک را در قالب و جایگاه یک انسان(نه موجودی خداگونه) تصور میکند،خستگی ها و رنج های او را هم درک می کند و این خود سبب می شود بخشی از فشاری که در سیستم درمان بر دوش کاردرمانی قرار می گیرد برداشته شود  نیمه پنهان پزشک تلاش شایسته تقدیری است برای رسیدن به این تصور انسان گونه</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jan 2021 19:26:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروکریمینولوژی:ریشه های عصبی خشونت</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-gt56t3my1viv</link>
                <description>در یک آگوست ۱۹۶۶ چارلز وایتمن دانشجوی مهندسی دانشگاه تگزاس مادروهمسرش رو با ضربات چاقو به قتل رسوندبه بالای برج تگزاس رفت و با تیراندازی به سمت مردم باعث کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از آنها شدپس از کالبدشکافی از بدن چارلزدانشمندان متوجه شدن چارلز از نوعی تومور مغزی به نام گلیوبلاستوما  رنج می بردهپژوهشگران زیادی بر این باور بودند فشار این تومور بر نواحی مجاور خود نقش به سزایی در بروز رفتارهای خشونت آمیز چارلز ایفا کردهداستان چارلز و داستانهای مشابه همیشه این سوال رو به دنبال داشته اند که ژنتیک و ساختار عصبی مجرمان چه تاثیری بر بروز جرائم در این افراد داشته؟تعیین میزان نقش اراده فرد در بروز این رفتارها چگونه امکان پذیر است و چگونه میتوان مجازاتی متناسب با جرایم این افراد تنظیم کرد؟آیا راهکاری وجود دارد که با شناسایی افراد در معرض خطر بروز رفتارهای آسیب زا از وقوع این رفتارها پیشگیری شود؟در اپیزود سوم کندل از دکتر امیرحسین عبدالعلی زاده_پزشک و محقق علوم اعصاب_دعوت کردیم تا در پاسخدهی به این سوالات به ما کمک کننداگه با کندل آشنا نشدینباید بگم پادکست کندل مجموعه ایه که با همکاری مشترک انجمن EHIA و آکادمی گپبوک و میزبانی من (پوریا بحیرایی) و مهرسا شرع الاسلام تهیه میشه که در هر اپیزود از این مجموعه تلاش می کنیم  با دعوت از پژوهشگران و افراد فعال در زمینه های علوم اعصاب،علوم شناختی و رفتاری به موضوعات روز و جذاب این حیطه ها بپردازیم میتونین کندل رو از طریق لینک بالا در کست باکسیا با سرچ کردن اسم پادکست کندل تو بقیه اپلیکیشن های پادکست بشوین https://castbox.fm/vb/333785841 </description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 17:56:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاش خیابون انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@pourya.bahiraei/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-wacbxqkw7giw</link>
                <description>⁣بعضی آدما رو میشه کم کم جزو نمادهای ثابت شهری حساب کرد⁣⁣از اونا که وقتی بعدا دلتنگ اون محله میشی سریع یاد اون آدم میافتی⁣⁣انگار که خاطراتشون به هم لینک شده باشه⁣⁣آقا رضای خیابون انقلاب هم واسه من همیشه همچین نقشی داشت⁣⁣هربار که عجله نداشتی و چند دقیقه می نشستی کنار بساطش  حرفایی واسه بردنت به یه دنیای دیگه داشت⁣⁣یه بار که می گفتم پزشکی میخونم⁣⁣میگفت نمیدونم چرا شماها تو رشته خودتون آروم نمی گیرین ⁣⁣بحثش شد مثل اینکه اون قدیما پای ثابت مطب غلامحسین ساعدی بوده و بهرام صادقی رو از هم نزدیک می شناخت⁣⁣آخرش یه سری تکون داد که ولی خوب شد بهرام تو پزشکی آروم نگرفت،حیف میشد ⁣⁣_میگفت نقاش تو گالری هنرش واسه مردم نیست⁣⁣هنرمند اونه که کف خیابون لابه لای روزمرگیای مردم نمایشگاشو بساط کنه⁣⁣_میگفت نوه ام که دنیا اومد،بعدش سریع پرنده مرد⁣⁣همه میگفتن مریض بوده ⁣⁣ولی من مطمئن بودم از تنهایی دق کردهواسه همین تو این نقاشی  وصل به قفسش،مغز کشیدم تا بگم آقا حیوونام حس دارن،شعور دارن⁣⁣اینقدر سرسری نگیریدشون⁣⁣چرا دارم اینا رو الان می نویسم؟⁣چون کلی کار دارم که میترسم برم سمتشون و به جاش نشستم عکسای قدیمی گالریم رو نگاه میکنم که اینو دیدم⁣⁣ یادم افتاد این اواخر دیگه آقا رضا رو تو انقلاب ندیدم و خودمم داشت کم کم داشت یادم میرفت که یه چیزی اونجا کمه⁣همون نقاشی ای که از آقا رضا گرفتم:اتاق آرتین نوه اش</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 19:07:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر کتاب دروغ فمنیست</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fwr85lmhv0tr</link>
                <description>The femenist lieدرباره کتاب دروغ فمنیست(مسئله اساسا برابری نبود) در روزگار جولان مارکسیسم در میان روشنفکران عملا غیر ممکن بود که بتوانید برابری خواهی اجتماعی را از پذیرش مارکسیست بودن تفکیک کنیدیا عضوی از این تیم بودید یا احتمالا یک بورژوای فلان و بهمان شده ی خون خوار :)مغالطه دو راهی کاذبی که به نظر می رسد به کمک رسانه ها فمنیسم امروزی در آن قدم گذاشتهکه شما یا باید خود را فمنیست بدانید یا حامی مردسالاریو طبعا گزینه دیگری هم برای تناول روی میز موجود نیست کتاب دروغ فمنیسم نوشتاری گزارش محور است با محوریت بررسی نیمه تاریک جنبش فمنیسم که تلاش میکند به زعم خود برای این دو راهی کاذب پاسخ درخوری ارائه کند روی مثبت کتاب:۱_اگر از سبک کتابهای مالکوم گلدول لذت می برید ،نثر این کتاب برایتان دلچسب خواهد بودبخش عمده ای از کتاب به داستانهای پرونده های قضایی وتحقیقات میدانی اختصاص داده شدهو کمتر به تجربیات شخصی استناد می شود که  در مستدل تر نمودن کتاب،پوئن مثبتی است۲_بخشی در فصل نخست به مغالطاتی که فمنیست ها در برخورد روزمره با مخالفین خود استفاده میکنند پرداخته شده که نقطه زنی و تشابه عجیب آنها با رفتارهای صفحات فمنیسم فارسی خواندنش را برای مخاطب فارسی زبان لذت بخش تر میکند۳_ همیشه وقتی از آسیب های فمنیسم صحبت می شود، ناخوداگاه متتظر بیان آسیبهایی هستیم که به مردان وارد می شوددر فصل چهارم کتاب به آسیب هایی که فمنیسم به جامعه زنان وارد میکند پرداخته شده که کلیشه زدایی به جایی از این مفهوم است روی منفی کتاب:۱_همانقدر که نگاه یک جانبه جینا ریپون در مغز جنسیت زده گاها متن را از مدار منطق خارج می کردلحن متنفر و عصبی نویسنده در نوشتن این کتاب هم می تواند مخاطب بی طرف را آزرده خاطر کند۲_ حالا که صحبت از مغالطات شد نگاهی داشته باشیم به یکی دیگر از مغالطات معروف؛حمله به پهلوان پنبه(starw man)  در این مغالطه دلیلی ضد مدعا مطرح نمی‌شود، بلکه منتقد یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد. از این راه شخص می‌تواند میزان تأثیرگذاری و مقبولیت شخص مدعی را کاهش دهد؛ هرچند ادعای اصلی او پاسخ داده نمی‌شوددر صفحات متعددی از کتاب به نظر می رسید مواضع فمینیستی ای که نقد می شوند  بیشتر حاصل برداشت  نادرست خود نویسنده باشند تا مدعاهای اصلی فمنیسم  جمع بندی:دروغ فمنیسم کتاب بدی نیستنویسنده در این کتاب تمام تلاشش را کرده تا با بررسی شواهد مختلف در سیر تاریخی فمنیسم نشان دهد این جنبش آنقدرها هم لکه سفیدی روی چهره سیاه تاریخ نبوده و خود به معضلات اجتماعی بی شماری دامن زدهالبته که اگر بار خشم نوشتار کمتر میشد احتمالا محصول خروجی دلچسب تر هم میشد :))</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 16:20:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فیلسوفان بدکردار گزینه خوبی برای شناخت فلسفه نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-oltu443sbanl</link>
                <description>⁣⁣درباره کتاب فیلسوفان بدکردار⁣هر فلسفه بزرگ اعتراف بنیانگذار آن و مجموعه‌ای از افشاگری‌های غیر داوطلبانه از خاطرات شخصی است*⁣⁣⁣⁣نویسندگان در نگارش این کتاب سعی کرده اند با پرداختن به نکات تاریک زندگی ۸ فیلسوف بزرگ،مخاطب را به این دیدگاه نزدیک کنند که⁣⁣&quot;لزوما تفکر فلسفی و خردمندانه منجر به کردار درست نمی شود&quot;⁣⁣⁣⁣بالطبع دیدگاه و سبک فکری افراد با تجربیات زندگی شخصی آنان در هم تنیده بوده و هست⁣⁣از این جهت آشنایی با زندگی فلاسفه به درک بهتر اندیشه های آنها کمک می کند⁣⁣[مثل فهم ریشه های زن گریزی نیچه و شوپنهاور]⁣⁣⁣⁣اما سرک کشیدن مچ گیرانه به زندگی افراد راهکار چندان معقولی برای فهم بهتر جهان به نظر نمی رسد . درواقع برای مقابله با تقدیس و بت سازی از افراد به راهی معقولتر از تخریب شخصی آنان نیاز داریم⁣⁣⁣⁣ مشکل اساسی این جاست که این سبک ترورهای شخصیتی،جز ایجاد توهم آگاهی،بار دانشی دیگری به خواننده اضافه نمی کنند⁣⁣و جامعه را با طیفی از مخاطبان رو به رو میکند که گمان میکنند فوکو را کامل می شناسند اما هیچ یک از آثارش را مطالعه نکرده اند⁣⁣[کاش میشد فهمید مثلا دانستن روابط جنسی آزاد و متعدد سارتر چه کمکی به فهم بهتر اگزیستانسیالیسم می کند؟]⁣⁣⁣⁣به خصوص در دنیایی که اساسا عموم قشر کتابخوان هم با فلسفه بیگانه اند و کتاب های شاخص این حیطه در گوشه ای ار کتابفروشی های انقلاب خاک میخورند ⁣⁣به نظر نمیرسد پرفروش شدن کتابی که به سبک رسانه های زرد به تخریب فلاسفه بپردازد،نشانه مثبتی از رشد جایگاه فلسفه در جامعه باشد⁣⁣⁣⁣پی نوشت:گاه رطب خوردگان هم می توانند منع رطب می کنند ⁣⁣⁣⁣*نقل قولی از فردریش نیچه⁣⁣⁣⁣</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Nov 2020 12:24:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرامون نقش محیط در بروز رفتار اخلاق مدارانه</title>
                <link>https://virgool.io/EHIA-TUMS/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-wr1ilqtoshkh</link>
                <description>_در این روزهای آغشته به بحران برداشت های زیادی از رفتار افرادی که قوانین را رعایت نمیکنند⁣ می شودبه منظور تحقیرشان واژه های جدید ساخته می شود⁣و مکررا ملتها و نژادهای گوناگون در این ساختار مقایسه می شوند⁣⁣چه میزان از این گفته های عمومی به درستی بیان می شوند؟آیا در دنیای واقعی هم رفتارهای ما ریشه های فردی دارند یا اغلب تحت تاثیر محیط هستند؟⁣⁣⁣بد نیست با هم مروری داشته باشیم بر مقاله ای جالب توجه که تیم طراح آزمایشهای خلاقانه مختلفی ترتیب داده بود به منظور بررسی نقش محیط در رفتارهای انسانی⁣در یکی از آزمایش ها،این تم دو محیط آزمایش خیابانی نسبتا مشابه را تدارک دیدند که تتها یک تفاوت اصلی داشتند⁣در یکی از منطقه ها دیوارها پراز برچسب وپوستر و یادداشت بود⁣⁣و در منطقه دیگر دیوارها تمیز نگه داشته شده بودن⁣د⁣سپس رفتار افراد به طور نامحسوس رصد شد تا مشخص شود که در هرکدام از حالتها چنددرصد از مردم زباله های خود را در خیابان رها می کنند⁣⁣⁣مقایسه داده های آزمایش فوق العاده جالب بود.⁣⁣میزان ریختن زباله در منطقه آشفته بسیار بیشتر از منطقه قانونمند بود⁣⁣وجالب تر این که عمدتا خود افراد از این اتفاق آگاه نبوده و دلایل دیگری را برای تصمیم خود ذکر میکردند(برای تایید صحت ازمایش،چندین بار تکرار شد و نتایج مشابه قبل بود)⁣⁣⁣⁣ نتیجه ای قابل تامل که شاید افراد منطقه آلوده ذاتا بی قانون و بی اخلاق نبودن⁣د⁣بلکه فقط قرار گرفتن در محیطی بی قانون ناخودآگاه باعث تکرار رفتار در آنها شده بود.⁣⁣نکته ی ابهام زدای دیگر این که درصد زیادی از افراد در محله بی قانون زباله نریختند و برعکس،پس حتی در شرایط سوق دهنده هم محیط تنها عامل موثر نبوده⁣اما تفاوت این درصداها نشان می  دهد که بی شک محرک محیطی درشکل گیری این رفتار نقش قابل ملاحظه ای ایفا می کند</description>
                <category>پوریابحیرایی</category>
                <author>پوریابحیرایی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Nov 2020 15:10:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>