<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Daryoush Maleki</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ppfitting</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:34:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2960913/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Daryoush Maleki</title>
            <link>https://virgool.io/@ppfitting</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به طریق فنی</title>
                <link>https://virgool.io/@ppfitting/%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%81%D9%86%DB%8C-vpzmvrosodsc</link>
                <description>‌اولین خودرویی  که  در ایام جوانی -سال ۶۰-- خریدم  جیپ وانت ( آهو)بود  .این  آهوی بیابان و عروس خیابان !! قبل از من صاحبان بسیاری را تجربه کرده و  قصد داشت دوران بازنشستگی اش را با جوان ناپخته وکم مابه ای  سر کند که به  زور چند تا هزاری  جمع  کرده بود .چند لحظه پس از   تنظیم سند  برای خرید روزنامه از کیوسک مطبوعاتی توقف کرده و  محوتیترروزنامه ها و مجلات گشتم . همین غفلت کافی بود تا دزد فرصت طلب و خام  شناس !!، اتومبیل و اسناد داخل آن   را در چشم  به هم زدنی  برباید  ..با گردنی کج  به اداره آگاهی رفته و عرض حال  سرقت اتومبیلی  را دادم که  اسنادش ربع ساعت پیش  تنظیم شده بود. .‌اداره که چه عرض کنم ، در هر اتاق یکی دو نفر را وارونه آویزان کرده و به شیوه کاملا فنی !! اعتراف  می گرفتند .‌.افسر  مربوطه پس از خواندن عریضه    سری تکان داد و گفت :کار ممد  اوراقی  است  ،شغلش خرید و فروش ماشینهای مسروقه با دستکاری  اسناد اصلی است . برو هر از  گاهی  به اداره سر  بزن شاید سارق پیدا شود.‌سپس کمربند عریض و زمختش را باز کرد و به اتاق دیگر رفت تا مراسم فنی اخذ اعتراف را ادامه دهد.‌سه  سال آزگار  چندین بار  به انجا رفتم ولی  هیچ‌خبری نشد  .بالاخره  افسر  گواهی  سرقت  و عدم کشف خودرو‌ را صادر کرد تا مسئولیت بعدی متوجه من نباشد  .‌ از حق نگذریم ،  همیشه برخوردش  با نهایت ادب و فروتنی همراه بود.‌شخصی   ‌گفت:افسر پرونده تو آدم بسیار خشن و ترسناکی است ،چطور  هر بار با لب  های  خندان اداره را ترک میکنی:؟گفتم : شاید چهره  من نه شبیه  مالخر است  و  نه  مال بر  ...نه  به سان جیب پر نه جیب بر...نه شبیه قاتل هستم نه شبیه مقتول‌  خندید و گفت،:بله بیشتر شبیه غافل ها هستی نه قاتل ها ... غفلت از نگهداری  اموال و اشیا  و ... اینجا دیگر آهنگ منوچهر یادم افتاد:عجب غافل بودم من  .. اسیر  دل بودم من ..اسیردل نبودم اگه عاقل بودم من‌.کاش ان موقع ازکی بود تا #بسپرش به ازکی می کردم  و خودرورا  بیمه بدنه  می کردم با پوشش سرقت درجا و... .</description>
                <category>Daryoush Maleki</category>
                <author>Daryoush Maleki</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 15:43:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به طریق فنی !!</title>
                <link>https://virgool.io/@ppfitting/%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%81%D9%86%DB%8C-qb35jbn4x2em</link>
                <description>‌اولین خودرویی  که  در ایام جوانی -سال ۶۰- خریدم  جیپ وانت ( آهو)بود  .این  آهوی بیابان و عروس خیابان !! قبل از من صاحبان بسیاری را تجربه کرده و  قصد داشت دوران بازنشستگی اش را با جوان ناپخته وکم مابه ای  سر کند که به  زور چند تا هزاری  جمع  کرده بود .چند لحظه پس از   تنظیم سند  برای خرید روزنامه از کیوسک مطبوعاتی توقف کرده و  محوتیترروزنامه ها و مجلات شدم و همین غفلت کافی بود تا دزد فرصت طلب و خام  شناس !!، اتومبیل و اسناد داخل ان   را در چشم زدنی  برباید  ..با گردنی کج  به اداره آگاهی رفته و عرض حال  سرقت اتومبیلی  را دادم که  اسنادش ربع ساعت پیش  تنظیم شده بود. .‌اداره که چه عرض کنم ، در هر اتاق یکی دو نفر را وارونه آویزان کرده و به شیوه کاملا فنی !! اعتراف  می گرفتند .‌.افسر  مربوطه پس از خواندن عریضه    سری تکان داد و گفت :کار  سیا  اوراقی ! است  ،شغلش خرید و فروش ماشینهای مسروقه با دستکاری  اسناد اصلی است . برو هر از  گاهی  به اداره سر  بزن شاید سارق پیدا شود.‌سپس کمربند عریض و زمختش را باز کرد و به اتاق دیگر رفت تا مراسم فنی اخذ اعتراف را ادامه دهد.‌سه  سال آزگار  چندین بار  به انجا رفتم ولی  هیچ‌خبری نشد  .بالاخره  افسر  گواهی  سرقت  و عدم کشف خودرو‌ را صادر کرد تا مسئولیت بعدی متوجه من نباشد  .‌ از حق نگذریم ،  همیشه برخوردش  با نهایت ادب و فروتنی همراه بود.‌شخصی   ‌گفت:افسر پرونده تو آدم بسیار خشن و ترسناکی است ،چطور  هر بار با لب  های  خندان اداره را ترک میکنی:؟گفتم : شاید چهره  من نه شبیه  مالخر است  و  نه  مال بر  ...نه  به سان جیب پر نه جیب بر...نه شبیه قاتل هستم نه شبیه مقتول‌  خندید و گفت،:بله بیشتر شبیه غافل ها هستی نه قاتل ها ... غفلت از نگهداری  اموال و اشیا  و ... اینجا دیگر آهنگ منوچهر یادم افتاد:عجب غافل بودم من  .. اسیر  دل بودم من ..اسیردل نبودم اگه عاقل بودم من‌کاش ان موقع ازکی بود تا #بسپرش به ازکی نموده و  در لحظه اول  خودرو  را  بیمه بدنه  می کردم با پوشش سرقت درجا .....</description>
                <category>Daryoush Maleki</category>
                <author>Daryoush Maleki</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 15:28:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>