<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های parisa</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@prsa_kh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:49:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>parisa</title>
            <link>https://virgool.io/@prsa_kh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@prsa_kh/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-xga3omwgstfw</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/sliewdysy6zm-TpqBj.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۶ مرتبه لایک شدند و افراد ۸ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۲,۰۱۳ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۷۵,۹۶۸ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۱۰۴۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴,۱۲۶ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>parisa</category>
                <author>parisa</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 21:41:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزار و یک روز کارگروهی</title>
                <link>https://virgool.io/@prsa_kh/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-kfjbtwktqpgz</link>
                <description>قصه کار تیمی و کارگروهی مثل قصه هزار و یک شب است.هر روز کارتیمی هم یک قصه از قصه های هزار و یک شب است.و تا وارد دنیای کارتیمی نشی شنیده‌ها و گفته‌ها کمکی به حالت نمیکنن . . .عوامل زیادی در کارتیمی تاثیر میزارن:مثل میزان صداقت اعضای تیم،مهارت اعضای تیم و بنظرم مهترینش تجربه کارتیمی!شاید این حرف خیلی جدی گرفته نشه !!! ولی متاسفانه قصه خیلی مهمی هست که کمتر درنظر گرفته میشه و فرض بر این هست که:یاد میگیریم ...کاری نداره ...مهارت هست ...بچه ها هستن و صادقانه هم کار میکنن ...پس ما بهترینیم :)ولی &quot;تجربه کارتیمی&quot; نداشتن، یک تیم رو به شدت به ضعیف و اعضای تیم رو بی انگیزه میکنه.من فکر میکنم تجربه حضور در یک تیم ایده آل رو داشتم، تیمی که سواستفاده گری رو نمیزاره به پای زرنگی، تیمی که برای رسیدن به هدف با تموم وجودش کار میکنه و مسئولیت پذیرانه هر کاری محول میشه رو انجام میده، تیمی که اگر لطف و از خودگذشتی توسط اعضای تیم انجام شد، نمیشه وظیفه اون عضو و با تمام وجود در صدد جبران و کمک بیشتر هستن، سرپرست تیم خودش رو فردی متفاوت نمیبینه و گاها بیشتر از اعضا وقت میزاره برای رسیدن به هدف، اعضای تیم اعتماد زیادی بهم دارن و این رو منتقل میکنن و درنهایت تمام خستگی ها با دیدن تلاش های بی وقفه تک تک اعضای تیم ازت دور میشه.من هروقت از این تیم صحبت میکنم خیلی ها باور نمیکنن. در اولین بازخورد میگن مگر خارج بودی؟!نه واقعیت اینه کهیکسری آدم همفکر و هم هدف و خوشبختانه به شدت منصف و دلسوز بودیم.همین :)ولی اتفاق بد زمانی میوفته که در همچین شرایطی ذهنیتت از کارتیمی شکل میگیره و همه تیم‌های دنیا رو مشابه اون تیم تصور میکنی ولی متاسفانه واقعیت فراتر از این حرفاست. تیم‌هایی که متشکل از آدم‌های بدون تجربه کار تیمی است، افراد به دنبال منفعت خودشون هستن، سواستفاده گری یک اتفاق جالب و هیجانی برای اعضای تیم میشه و... و درنهایت تویی و تصورت از تیم ایده آل و در نتیجه با همون سبک جلو میری و وقتی میفهمی که تمام فداکاری و تلاش ها و لطف های توی گروه شدن جزو وظایفت و مطمئنا خستگی که میمونه در وجودت.در نهایت خواستم بگم اگر در گروهی دارین فعالیت میکنینبه افراد تیم خووووووب نگاه کنین و ازشون بخوایین درمورد تجربیاتشون در کارهای گروهی دیگر واستون صحبت کنن و بعد با شناخت از اعضای تیم، بین استراتژی &quot;بنی آدم اعضای یک دیگرند&quot; یا &quot;مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان&quot; رو انتخاب کنین :)</description>
                <category>parisa</category>
                <author>parisa</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 03:07:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای قهرمان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@prsa_kh/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-pidbahacfmur</link>
                <description> همیشه درباره‌ی هیروها، اسطوره ها و قهرمان ها تو کتاب ها خوندیم/ در فیلم های علمی تخیلی دیدیمشون و یا از کتاب های قطوری همچون شاهنامه و... درموردشون شنیدیم.علاقه خاصی به فیلم های علمی تخیلی و قهرمان طور مثل فلش و سوپرمن و بتمن و اسپایدرمن و... دارم و از طرفی اصلاااااا علاقه ای به اتفاقات غیر واقعی در فیلم ها مثل فیلم های ترسناک و فانتزی و... نداشتم و ندارم.نمیدونم چرا هنوز هم این نوع فیلم ها برایم جذاب هستن و همچنان جزو فن های فیلم های قهرمان طور هستم؟ با اینکه  4 یا 5 سال میگذره جزو طرفداران هستم ولی الان تقریبا به  جوابش دارم میرسم یا شاید هم به یک جواب اشتباه رسیدم. بنظرم هیچکدوم از این نوع فیلم ها غیر واقعی نیستن و اتفاقا استعاره ای از دنیای واقعی ما آدم ها هستند.نگاهی به دوربرمون کنیم، هریک در ذهنمون یک نفر دو نفر یا چند نفر رو قهرمان دنیای کوچیک خودمون میدونیم و قهرمان دنیای ما با قهرمان دنیای دوستمون گاهی متفاوت و گاهی مشترک هستند.مثل سریال های دی سی که هر شهری یک قهرمان دارد و از آن شهر حفاظت میکند، ذهن ما و انگیزه و پیشرفت ما رو قهرمان های ذهنیمون ساپورت و تشویق میکند.کم‌کم که به تفاوت فیلم و دنیای واقعی دقت کردم شباهت های بیشتری دیدم.برای اون فردی که قراره قهرمان دنیای ما باشد، مثل فیلم ها به همون اندازه مسئولیت و انتظاراتی به همراه میاورد. درواقع قهرمان و اسطوره شدن همیشه سخت نیست ولی پایداری و محبوب موندن همیشه سخت هست.ما از سبک زندگی قهرمانمون یاد میگیرم چطور زندگی کنم/ چطور لباس بپوشم/ چطور تجربه کسب کنم تا شبیه بهش بشیم و درواقع بشیم طرفدار قهرمان ذهنیمون.تقریبا در تمام سریال ها و فیلم های قهرمان طور یک سری قسمت های مشترک از &quot;شکست خوردن قهرمان ها&quot; داریم.فکر میکنم تو دنیای ما هم اگر قهرمانمون شکست بخوره همون قدر ناراحت میشیم که انگار خودمون اون شکست رو تجربه میکنیم و همچون فیلم ها سعی میکنیم برای دوباره برگشتن و دیدن پیروزی های قهرمان هامون تلاش کنیم.تقریبا در تمام سریال ها و فیلم های قهرمان طور یکسری قسمت های مشترکی داریم که &quot;قهرمان ها در یک روز خاص نیروی قهرمانی خود رو از دست میدن و میشن یک آدم عادی&quot; ولی همچنان تلاش میکنن تا بدون نیروهای ماورایی هم کمک کنند.فکر میکنم قهرمان های دنیای واقعی هم همینطورن، حتی اگر یک روزی از مقام، سمت و جایگاهی که ما به عنوان قهرمان میشناختیم کنار بروند، در زندگی خودشون هم همچون قهرمان زندگی میکنند و همچنان قهرمان میمونند.تقریبا در تمام سریال ها و فیلم های قهرمان طور یک سری قسمت های مشترک از &quot;غلبه نیروی سیاه داریم&quot; که قهرمان در اون روز کارهای مخالف انجام میده و میشه آدم بد داستان ها.این تجربه هم یک اتفاق طبیعی تو دنیای واقعی هست. قهرمان های دنیامون همیشه سعی میکنند بهترین باشند، اما گاهی نیروی سیاه نمیزاره این اتفاق بیوفتد و همچون فیلم ها اینبار طرفداران و دوست و اطرافیان قهرمان هستن که با وجود اتفاقات بدی که ممکن است در اون دوران ببینند به کمکش میروند تا اونن رو از دنیای سیاهی که خودش هم خبر نداره جدا کنند و قهرمان را به دنیا برگردونند.با این تفکر که جلو رفتم متوجه شدم خواه/ناخواه هرکدوممون قهرمان یک عده از اطرافیانمون هستیم:یکنفر قهرمان خواهر و برادرهاش میشودیکنفر قهرمان هم کلاسی‌هاش میشودیکنفر قهرمان دانش آموزهاش میشودیکنفر قهرمان فالوورهای اینستاگرامیش میشودیکنفر قهرمان کشورش میشودیکنفر قهرمان شهرشو...با این وضعیت فکر میکنم ما تنها برای خودمون زندگی نمیکنیم. همه ما به دنیا اومدیم تا ردی بر کالبد زمین باشیم گاه آرام گاه پر سر و صدا...سعی کنیم ردی زیبا بر کالبد زمین باشیم :)</description>
                <category>parisa</category>
                <author>parisa</author>
                <pubDate>Thu, 17 May 2018 01:08:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس خوب یک رویداد</title>
                <link>https://virgool.io/@prsa_kh/%D8%AD%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ciwhonyjtri5</link>
                <description> کلا کلمه اعتیاد بار منفی داره و همراه خودش کلی کلمه که شامل مشکلات هستند به ذهن میارهاعتیاد به پرخوریاعتیاد به گیماعتیاد به مواد مخدرو...ولی من میخوام یکمقدار معنی اعتیاد رو تغییر بدم.اعتیاد به یک کار خوب... به کاری که نه تنها برای خودت برای چندین نفر هم اعتیاد آور و هم مفید باشد. اون، اعتیاد به برگزاری رویداد/همایش/ کنفرانس/ جشنواره/ کارگاه است.دلیل اینکه به این کار میگم اعتیاد، چون میدونم برای برگزار کننده ها و تیم اجرایی رویداد ها یک حس کاملا ملموس و قابل درکی هست. چون در طول برگزاری رویداد/همایش/کارگاه چنان احساس شور و شعف داری و آنچنان چشمان پرسشگرانه و کنجکاوانه شرکت کنندگان که متوجه یک مفهوم جدید میشوند تو را به وجد می آورد که که میتوان گفت یکی از بخش های خوب برگزاری رویداد همونجاست.تو از اینکه به یک گروه از افراد کمک کردی تا رویدادی با تمام چالش های قبل و بعد و بین برنامه برگزار بشه و کلی حس خوب در شرکت کنندگان ببینی خوشحال و راضی هستی. اما بعد از اتمام رویداد یکروزه یا چند روزتون، ناگهان حسی شما رو ترغیب میکند تا دوباره به دنبال اون احساس رضایت بروید و مجبورا شما را وارد یک رویداد دیگر میکند.البته این اعتیاد بهتر است به برگزاری رویداد های با کیفیت و مفید منتهی شود. البته که این اعتیاد هم یکسری مشکلات دارد مثلا: باعث میشود از استرس برگزاری و شب نخوابیدن ها و غذا نخوردن ها لاغر بشوید/ بی خواب بشوید/ از درس و کتاب و مدرسه و دانشگاه گاها بیوفتید و... ولی همه‌ی این ها را به جون میخرید تا یک رویداد با کیفیت برگزار کنید و به آن حس هیجان انگیز برسید.و همینطور که گفتم اگر رویداد بی کیفیت برگزار کنین شما میمونین و کلی تلاش و آخرش هم خستگی و بی نتیجه بودن تلاش هاتون و رویدادی بدون خروجی مطلوب، که بعد از برگزاری چند دوره مجبور به ترک این اعتیاد میشوید.شاید تنهایی جایی که میشنوید اعتیاد خوب است اینجا باشد. پس معتاد حس خوب برگزاری رویداد بشوید و البته رویدادهای خوب استعمال کنید.</description>
                <category>parisa</category>
                <author>parisa</author>
                <pubDate>Thu, 29 Mar 2018 20:09:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته یک دختر گیمر</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D9%85%D8%B1-xkhqedu5vhrr</link>
                <description> نمیدونم چه اتفاقی بر سر تاریخ افتاده!یا حتی چه بلایی سر طبیعت اومده!مگر گیم هم به طبیعت ربط داره؟چرا تعداد گیمرهای خانم کم هست؟چرا وقتی میگم فیفا دوست دارم ولی پی اس نه، باید با چشمان گرد پسران روبرو بشم و حتی نگاه گیج دختران که چی میگی تو؟واقعا نمیدونم این جدایی از کجا پیش اومده و منشا این تبعیض در چیست؟ من یک دختر گیمر هستم. علاقه خیلی زیادی به ویدیو گیم ها دارم و حاضرم خیلی از زمانهایی که نیاز به استراحت دارم بعد از یک خستگی با ویدیو گیم رفع کنم.اما دوتا مشکل بزرگ هست:هیچ فضایی نمیتونم پیدا کنم که بتونم به صورت جمعی بازی کنم (مثل گیم نت ها) و مورد دوم من دختر هستم.با خوندن چند مقاله درمورد تبعیض جنسیتی در بازی‌ها، بیشتر به تبعیض در کاراکترها و حتی تبعیض در نوع بازاریابی اشاره کردن.ولی  بنظرم مشکل بزرگتر از این است،بنظرم مشکل از زمانی بوجود میاد که مادری برای فرزند دخترش به عنوان هدیه کارنامه بیست برای او اسباب بازی: خونه یا وسایل خونه میخرد/ اسباب بازی: عروسک میخرد و در صحنه ای دیگر اسباب بازی: توپ فوتبال/ اسباب بازی: ماشین/ اسباب بازی: پلی استیشن برای فرزند پسرش میخرد!!! درواقع مشکل از تربیت اشتباه است.من دختری بودم که از زمان کودکی با توپ فوتبال بازی کردم و در کنارش با عروسک هایم خونه سازی میکردم. صبح ها ماشین بازی میکردم و روی فرش خونه پارکشون میکردم و شب ها به سراغ بازی با اسباب بازی لوازم آشپزخونه میرفتم. از زمانی که یادم میاد میکرو با دو فیش متصل به تلویزیون در خونه داشتیم و همراه همبازی هایم مینشستیم و ساعت ها فوتبالیست‌ها/ بمب گذار/ کار ریس/سوپر ماریو و... بازی کردیم. ولی چند درصد از دخترهای جامعمون تونستن در دوران کودکی با توپ واقعی یا حتی با در دست داشتن دسته‌های ایکس باکس فوتبال بازی کنن و طعم لذت گل زدن و شکست گل خوردن رو تجربه کنند؟! چند درصدشون لذت و هیجان مسابقات بازی نیدفوراسپید در ذهنشون شکل بسته است؟! چند درصدشون با یورو تراک، بارهای کامیون رو از شهری به شهر دیگر جابجا کردن و سختی راه طولانی و تحمل کردن؟!بنظرم خیلی به تبلیغات مرتبط نیست، به تربیت فرزندانی بستگی داره که براشون جنسیت زده اسباب بازی میخریم و تعادل رشد طبیعی ازشون میگیرم. یعنی خودمون فرزندانمون رو در داشتن احساسات متفاوت محدود میکنیم.(این یک رابطه دو طرفه است باید حتی برای فرزندان پسرمون هم گهگاهی اسباب بازی مثل عروسک، خونه سازی، لوازم خونه و... بخریم).در تمام سال های زندگیم، از کودکی دوست داشتم تجربه مسابقات هیجان انگیز بازی ماشین سواری / یک دست فوتبال بازی کردن/  طی کردن موفقیت آمیز مراحل سخت اسیستنس یا جی‌تی‌ای و.... با دوستام و همکلاسی هام به اشتراک بزارم، ولی سالهاست که هنوز نتونستم یک هم صحبت دختری که حرفها و احساساتم درک کند را پیدا کنم. </description>
                <category>parisa</category>
                <author>parisa</author>
                <pubDate>Sat, 17 Mar 2018 17:22:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>