<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هزارتوی روان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@psychology_base</link>
        <description>علم پادزهری عالی برای سم تعصب و خرافات است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:38:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/752657/avatar/xzDNii.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هزارتوی روان</title>
            <link>https://virgool.io/@psychology_base</link>
        </image>

                    <item>
                <title>منظور از کیش شخصیتی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@psychology_base/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ryybdjlthwgn</link>
                <description>کیش شخصیتی، که گاهی به آن، فرقه‌ی شخصیتی  نیز می‌گویند، به عنوان «وابستگی اغراق آمیز به یک رهبر کاریزماتیک سیاسی، مذهبی و...» تعریف می‌شود.(1) شخصیت‌های اقتدارگرایی مانند بنتو موسیلینی از ایتالیا، ولادیمیر پوتین از روسیه و حکومت‌های تمامیت خواهی مثل  اتحاد جماهیر شوروی تحت سلطه جوزف استالین، آلمان در دوران حکومت آدولف هیتلر و کره شمالی با رهبری کیم  جونگ اون اغلب تداعی کننده کیش شخصیت هستند.رهبران کیش شخصیتی چگونه عمل می‌کنند؟رهبران کیش‌های شخصیتی، اغلب از تصویرسازی و دغل کاری رسانه‌های جمعی استفاده می‌کنند تا نسخه‌های متعالی و  حتی فوق بشری از شخصیت خود را در ذهن پیروانشان شکل دهند.(2) پیروان کیش‌های شخصیتی، شخصیت ساختگی  و اقتدار رهبران خود را می‌پذیرند که همین امر، منجر به تعلق آن‌ها به رهبر و مأموریت او، برای ایجاد آینده‌های خیالی  می‌شود.(3)تاریخچه‌ی کیش‌های شخصیتیپس از آن که نیکیتا خروشچف در سخنرانی سال 1956 در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از  اصطالح »کیش شخصیتی« استفاده کرد، این اصطالح رواج پیدا کرد. در این سخنرانی، او کیش شخصیتی که حول محور ژوزف استالین، که سه سال پیش درگذشته بود، جریان داشت را محکوم کرد.در سخنرانی سال 1956 در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از  اصطلاح «کیش شخصیتی» استفاده کرد، این اصطلاح رواج پیدا کرد. در این سخنرانی، او کیش شخصیتی که حول محور ژوزف استالین-که سه سال پیش درگذشته بود- جریان داشت را محکوم کرد.(4)بااینحال، درحالی‌که این اصطلاح ممکن است تنها حدود 200 سال قدمت داشته باشد،. نمونه‌هایی از کیش‌های شخصیتی  وجود دارند که قدمت آنها، به دوران باستان بازمی‌گردد. یکی از نمونه‌های کیش‌های شخصیتی در دوران باستان،  آگوستوس اولین امپراتور روم است که خدا انگاری امپراتورهای مرده و درنهایت زنده را آغاز کرد.شکل گیری و تداوم کیش‌های شخصیتی در دوران مدرن، با پیچیده‌تر شدن و در دسترس بودن روزافزون رسانه‌های  جمعی، آسان‌تر شده است و این موضوع، رهبران کیش‌های شخصیتی را قادر می‌سازد تا پیام‌های خود را به شکلی  آسان‌تر، منتشر و کنترل کنند.(3)برخی از محققین، رد اولین کیش شخصیتی امروزی را در سال 1851 پیداکرده‌اند، یعنی زمانی که ناپلئون سوم قدرت را  در فرانسه به دست گرفت و درنهایت خود را به عنوان امپراتور اعلام کرد.(5) با این وجود، بسیاری اولین کیش شخصیتی امروزی را به سال 1924 نسبت می‌دهند، درست زمانی که استالین تصمیم گرفت جسد ولادیمیر لنین را مومیایی کند و  آن را به شکل عمومی به نمایش گذارد. اقدامی که آغازگر یک فرقه ی شخصیتی پس از مرگ بود که به رهبر شوروی،  یعنی لنین اختصاص داده شد.(3)رهبر کاریزماتیکجامعه شناسی به نام مکس وبر مفهوم اقتدار کاریزماتیک را مطرح کرد. اصطلاحی که اکثر محققان فرقه شخصیت بر  این باورند که برای درک رهبری کاریزماتیک و فهم آن نیز ضروری است. در نظر وبر، کاریزما ویژگی شخصیتی خاصی است که یک فرد در صورت برخورداری از آن، به عنوان شخصی خارق العاده جلوه می‌کند و با او به گونه‌ای  برخورد می‌شود که گویی استثنایی و فوق بشری است.(6)در این اثنا، اقتدار کاریزماتیک به وابستگی و اعتماد پیروان نسبت به رهبر بستگی دارد. در این زمینه، درک و استنباط  پیروان از رهبر، برای حفظ مشروعیت او بسیار حیاتی است، بنابراین، رسانه‌ها برای ایجاد و ترویج تصویری فوق  بشری از رهبر، مورداستفاده قرار می‌گیرند.(3)یکی دیگر از ویژگی‌های اقتدار کاریزماتیک این است که مکررا از نهادهای موجود انتقاد می‌کند و رهبران به دنبال ایجاد نوعی تغییر هستند؛ که این تغییر می‌تواند شامل هر چیزی، از روزگار ایده آل قبلی تا اصلاحات انقلابی باشد.(7)این مأموریت برای برهم زدن نظم مستقر در جامعه، کلید موفقیت یک رهبر کاریزماتیک است، زیرا هر چه بیشتر پیروان بر این باور باشند که بحرانی در جامعه وجود دارد که نهادهای فعلی قادر به برطرف ساختن آن نیستند، احتمال بیشتری برای امیدوار شدن نسبت به یک رهبر کاریزماتیک وجود دارد. درواقع، همان اصول اولیه در مورد شخصی که پیرامون او کیش شخصیتی شکل می‌گیرد، در ارتباط با موضوع اقتدار کاریزماتیک نیز صادق است.(3)چگونه کیش شخصیتی، پیروان خود را جذب و حفظ می کند؟ویژگی‌های واقعی یا خیالی یک رهبر کاریزماتیک که توسط رسانه‌های جمعی شکل گرفته است، میتواند نقطه‌ی آغازی برای ایجاد یک کیش شخصیتی باشد، ولی درنهایت، این پاسخ پیروان بالقوه  است که شکل گیری یک فرقه‌ی شخصیتی  را ممکن می‌سازد(3)درحالی که مأموریت فراگیری که توسط یک رهبر کاریزماتیک هدایت می‌شود (مانند ایجاد یک مدینه فاضله)، اغلب آنقدر والا و عظیم است که غیرواقعی به نظر میرسد.  معمولا حمایت از پیروان بر مبنای اهداف واقعی و عملی‌تر (مانند دستمزد بهتر یا رقابت کمتر برای دستیابی به شغل)، تعریف می‌شود؛ که این اهداف واقعی، به پیروان برای متصورشدن  آینده‌های بهتر، کمک می‌نمایند.(3)در کیش شخصیتی، رهبر اقتدار خود را از طریق دغل کاری و تبلیغات رسانه‌ای تحکیم و مشروعیت می‌بخشد که متعاقبا  باعث می‌شود پیروان تصور کنند رهبر تنها شخصی است که میتواند به مأموریت تعیین شده دست یابد. بااینحال، تنها  علت حفظ اعتقاد و وابستگی دائمی پیروان، شخص رهبر و مأموریت او نیست؛ بلکه عضویت پیروان در گروه و وفاداری آنان نسبت به سایر اعضای گروه نیز، می‌تواند باعث حفظ وفاداریشان گردد.فداکاری یک فرد نسبت به سایر اعضای فرقه‌ی شخصیت، میتواند نقشی کلیدی در استمرار عضویت اعضای آن، اعتقاد  به باورهای خاص گروه و اقداماتی که میل به انجام آن‌ها دارند، داشته باشد؛ این موضوع را می‌توان به شیوه‌ی زیر تبیین  نمود:نیاز تعلق به گروهیک رهبر کاریزماتیک، به منظور هماهنگی با پیروانش، بایستی با آن‌ها به زبان خودشان صحبت کند تا مطمئن شود که  پیروان، مأموریت او را درک کرده و می‌پذیرند. اگر تلاش رهبر در راستای تحقق این هدف موفقیت آمیز باشد، می‌تواند  موجب تشدید وابستگی و اعتقاد پیروانش نسبت به او شود.(3) اما همچنین از طرف دیگر می‌تواند احساس تعلق اعضای فرقه شخصیتی به گروه را نیز تقویت نماید.متعاقبا، این تعلق به گروه موجب می‌شود که عقاید، مناسک و ارجاعات بصری که تعهد افراد را نسبت به رهبر و فرقه  شخصیتی تقویت می‌کنند، گسترش یابند. انجام چنین مناسک یا باورهای کلی که همسو با کیش شخصیت هستند، می‌توانند به آزمونی جهت سنجش تعلق به گروه تبدیل شوند.اعضای یک کیش شخصیتی، از طریق عضویت در یک فرقه شخصیتی، نیاز تعلق به گروه خود را برآورده می‌کنند، هرچند که این امر، نیازمندی آن‌ها به حفظ موقعیتشان در درون گروه را به واسطه لزوم سازگاری با هنجارهای آن افزایش می‌دهد. این موضوع، می‌تواند اعضاء را به سمت رفتارها و باورهای رادیکال فزاینده‌ای سوق دهد، به ویژه زمانی که  رهبر دیدگاهی تعصبی را علیه گروههای بیرونی (به و یژه گروه‌هایی مبتنی بر خاستگاه ملی، نژادی، جنسیتی یا طبقه  اجتماعی که به احتمال پایینی پیروان فرقه به آنها تعلق خاطر داشته یا وابسته آنها هستند)، ایجاد می‌کند.(8)آمیختگی هویت و جان فداییدرنهایت، زمانی که وابستگی به رهبر و مأموریت او، به وابستگی نسبت به فرقه شخصیتی به عنوان یک کلیت تبدیل  می‌شود، ممکن است که پیروان، آمیختگی هو یت را تجربه کنند که در آن، هویت اجتماعی و خود پنداره‌ی فردی  درهم آمیخته هستند. چنین چیزی می‌تواند باعث شود که پیروان، با سایر اعضای گروه پیوندی شبیه به خانواده داشته باشند  که این موضوع، آن‌ها را تشویق می‌کند که در حمایت از اعضای گروه، به رفتارهای افراطی، حتی دعوا و کشته شدن،  بپردازند.در چارچوب ذهنی «یک فرد جان فدا»، این اقدامات افراطی، هیچ ارتباطی با خطرات یا پاداش‌های پیش بینی نشده ندارند،  بلکه نتیجه‌ی تعهد بی‌قیدوشرط پیروان به اخلاق، ارزش‌ها و ایدئولوژی گروه است.(9)در کیش‌های شخصیتی، این موضوع می‌تواند به معنای وفاداری به گروه تلقی شود و اطاعت از رهبر مهم‌تر از ارزشهای  تثبیت شده، میگردد. درنتیجه، آمیختگی هویت با یک کیش شخصیت، می‌تواند منجر به پیوندهایی با گروه شود که حتی قوی‌تر از پیوندهای افراد با خانواده‌ی خودشان است.بنابراین، درحالی‌که ناظران بیرونی ممکن است شاهد آن باشند که رهبر چگونه در حال سوءاستفاده از پیروان و استثمار  آن‌هاست و این پرسش برایشان ایجاد می‌شود که چرا اعضای گروه همچنان طعمه‌ی این فرقه می‌شوند، پیروان آن‌ها به‌طور فزاینده‌ای به کیش شخصیت، متعهد خواهند شد.رهایی از فرقه‌های شخصیتیاز آنجایی‌که فرقه‌های شخصیتی در برآورده ساختن نیازهای اجتماعی افراد بسیار موفق هستند، رهایی از آنان می‌تواند رویدادی چالش برانگیز باشد. علاوه بر این، اگر فردی در کشوری زندگی می‌کند که در آن کیش شخصیتی برای تقویت قدرت سیاسی یک رهبر مستبد ایجاد شده، ممکن است امکان رها کردن فرقه وجود نداشته باشد.جهت رهایی افرادی که طعمه‌ی آن دسته از کیش‌های شخصیتی شده‌ا‌ند که در نظام‌های دموکرات هستند، به اعضای  خانواده یا دوستان نگرانی نیاز است که فرآیند آگاه سازی عزیزانشان نسبت به مشارکت آنها در یک فرقه را آغاز کنند.بااینحال، دوستان و خانواده اگر که به اعضا فرقه برچسب زنند و یا با صراحت به آن‌ها بگویند که مورد سوء استفاده  قرار می‌گیرند، نمی‌توانند موفق به برقراری ارتباط با عزیزان خود شوند؛ در عوض، کلید حل این مشکل نشان دادن همدلی و پرسیدن سؤال، بدون اغماض یا قضاوت است.مهم نیست که یک فرد تا چه اندازه دلبسته‌ی یک کیش شخصیتی به نظر می‌رسد، درهرصورت، شکاف‌هایی در  وفاداریشان حتی اگر نتوان به راحتی آن‌ها را مشخص کرد، به وجود خواهد آمد.(10) یک دوست یا یکی از اعضای خانواده، می‌تواند این شکافها را با شروع یک گفتگوی دوستانه تشخیص داده و سپس با ملایمت به آن‌ها اشاره کند.این فرآیند، مستلزم صبر و تحمل است، اما درنهایت، می‌تواند به فرد کمک کند تا تأثیر فرقه شخصیتی بر زندگی خود را  تشخیص داده و از آن رهایی یابد. بااینحال، تصمیم به رهایی از فرقه‌ی شخصیت، باید انتخاب خود فرد باشد و دوستان  و خانواده باید این موضوع را بپذیرند که تا زمانی که خود فرد به این نتیجه نرسد که دیگر نمی‌خواهد بخشی از یک  فرقه‌ی شخصیتی باشد، فرآیند رهایی از آن حاصل نمیشود.(11)ترجمه: مهران پورموسویانویراست ابتدایی: شیما رمضانی‌فرویراست نهایی: سیاوش اقبالیتهیه و تنظیم برای گروه روانشناسی گشتالتمنابع[1]: American Psychological Association Dictionary of Psychology. Cult of  personality. [2]: Crabtree C, Kern HL, Siegel DA. Cults of personality, preference falsification, and  the dictator’s dilemma. J Theor Polit. 2020;32(3):409-434.  doi:10.1177/0951629820927790 [3]: Lu X, Soboleva E. Personality cults in modern politics: cases from Russia and  China. Freie Universität Berlin, Center for Global Politics . [4]: Pisch A. The Personality Cult of Stalin in Soviet Posters, 1929–1953: Archetypes,  Inventions and Fabrications. Canberra, Australia: ANU Press; 2016 . [5]: Żyromski M. The cult of personality as an important feature of totalitarian  propaganda. Przegląd Politologiczny. 2019;(2):95-108. doi:10.14746/pp.2019.24.2.7 [6]: Lloyd V. Charisma and seduction. Social Science Research Council. [7]: Cocker HA, Cronin J. Charismatic authority and the YouTuber. Mark Theory.  2017;17(4):455-472. doi:10.1177/1470593117692022 [8]: Seaton EK, Quintana S, Verkuyten M, Gee GC. Peers, policies, and place: the  relation between context and ethnic/racial identity. Child Dev. 2017;88(3):683-692.  doi:10.1111/cdev.12787 [9] :Atran S. The devoted actor: unconditional commitment and intractable conflict  across cultures. Curr Anthropol. 2016;57(S13): S192-S203. doi:10.1086/685495 [10]: Hagan J. “So many great, educated, functional people were brainwashed”: can  Trump’s cult of followers be deprogrammed? Vanity Fair. [11]: Maag C. The ‘Cult of Trump’ can be healed. It will take years of work and  empathy, not shouting. NorthJersey.com</description>
                <category>هزارتوی روان</category>
                <author>هزارتوی روان</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 16:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت گریه در هنگام رابطه جنسی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@psychology_base/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pylaqlwcb973</link>
                <description>برای بسیاری از افراد، رابطه جنسی یک عمل بسیار احساسی است. هنگام داشتن رابطه جنسی، ممکن است متوجه شوید که احساسات بسیاری از لذت[1] تا خوشی[2] را تجربه می کنید. حتی ممکن است برخی افراد آنقدر تحت تأثیر احساسات قرار گیرند که شروع به گریه کنند. اگر در چنین شرایطی قرار گرفتید، نخستین چیزی که باید بدانید این است که اکثر اوقات چنین موقعیتی نرمال است. در حالی‌که ممکن است نسبتاً خجالت آور باشد، اما معمولاً جای نگرانی نیست. دانستن این موضوع کمک می‌کند تا بدانید که چرا این اتفاق افتاده است و اگر می‌خواهید چه کاری می‌توانید انجام دهید تا از تکرار آن جلوگیری کنید. در این مطلب قصد داریم به این موضوع بپردازیم که چرا گاهی در هنگام رابطه جنسی گریه می‌کنیم و بعد از وقوع آن چه باید بکنیم.علل گریه در هنگام رابطه جنسیمحققین برای پدیده گریه در هنگام رابطه جنسی، علل مختلفی را ذکر کرده‌اند. در ادامه به تعدادی از این دلایل می‌پردازیم:شما درد ناخواسته‌ای را تجربه می‌کنیدرابطه جنسی هرگز نباید به شکلی ناخواسته و ناراحت کننده دردناک باشد. اگر در حین رابطه جنسی درد و ناراحتی ناخواسته‌ای را تجربه کنید، ممکن است شروع به گریه کنید. برای رفع این مشکل، فوراً به شریک زندگی خود اطلاع دهید که درد دارید و یا به طور کامل متوقف شوید یا به طور قابل توجهی سرعت کار را کاهش دهید. فقط با رضایت، مراقبت و ارتباط روشن ادامه دهید.دیسپارونیا و درد در هنگام رابطه جنسیدرد در هنگام رابطه جنسی، که به نام دیسپارونیا[3]نیز شناخته می‌شود. دیسپارونیا ممکن است در نتیجه عفونت، آسیب یا به دلیل کمبود روان کننده باشد.(1)واژینیسموس و درد در هنگام رابطه جنسیزنان مبتلا به بیماری به نام واژینیسموس[4] اغلب در حین رابطه جنسی احساس درد می کنند. واژینیسموس وضعیتی است که دخول را برای زنان دشوار می‌کند. معمولاً واژینیسموس را باید با ترکیبی از دارو و روان درمانی درمان کرد.شما ناراحت یا دچار افسردگی هستیدیکی دیگر از دلایل گریه در هنگام رابطه جنسی، ناراحتی یا افسردگی است. اگر با احساس غمگینی یا افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنید، این احساسات در طول رابطه جنسی از بین نمی‌‎روند حتی اگر این رابطه جنسی برای شما فعالیتی لذت بخش باشد. اگر غمگین یا افسرده هستید، ممکن است در لحظات یا زمان‌هایی تصادفی در طول روز، ناگهانی گریه کنید و این لحظات می‌تواند شامل رابطه جنسی شما نیز باشد.افسردگی یک وضعیت چالش برانگیز است که بایستی با کمک دارو درمانی، روان درمانی یا ترکیبی از هر دو درمان شود.شما خوشحال هستیدممکن است باور نکنید، اما علت گریه در هنگام رابطه جنسی می‌تواند خوشحالی شما باشد. این ممکن است به این دلیل باشد که شما رابطه جنسی را با پارتنر خود که عمیقا به او علاقمند هستید، تجربه کرده‌اید یا از جهت دیگر از رابطه جنسی با پارتنر خود لذت می‌برید. بنابراین، اگر متوجه شدید که گریه می کنید، جلوی خود را نگیرید و اجازه دهید اشک جاری شود. این تجربه گریه در هنگام رابطه جنسی، می‌تواند یک لحظه پیوند صمیمیانه بین شما و همسرتان باشد.شما از داشتن رابطه جنسی شرمسار هستیدبسیاری از افراد ممکن است درمورد تجربه رابطه جنسی، محتاطانه عمل کنند. همچنین شرم از داشتن رابطه جنسی نیز می‌تواند زمانی رخ بدهد که شما رابطه جنسی را با شخصی بغیر از پارتنر خود تجربه‌ کرده‌اید. علاوه بر آن ممکن است برخی از افراد تجربه رابطه جنسی را عملی شنیع و زشت بدانند و حتی تجربه آن در خارج از بافت ازدواج را نادرست بدانند.اگر فردی هستید که به رابطه جنسی به عنوان یک عمل شرم آور فکر می‌کنید، مهم است که این احساس شرم را با درمانگر خودتان درمیان بگذارید تا بتوانید از علت وجود شرم مطلع شوید و با خیالی آسوده‌تر رابطه جنسی را تجربه کنید.شما ارگاسم را تجربه کرده‌ایدبرخی از افراد متوجه می‌شوند که هر بار که به ارگاسم می‌رسند، کمی گریه می‌کنند. ارگاسم واکنش شدید بدن به لذت هنگام تجربه رابطه جنسی است. در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۷، محققان دریافتند که افراد طیف وسیعی از احساسات از گریه گرفته تا عطسه و حملات پانیک پس از ارگاسم را تجربه می‌کنند. این پدیده به عنوان &quot;peri-orgasmic phenomena&quot; شناخته می‌شود و نادر است.(2)شما احساس درهم شکستگی[5]می‌کنیداگر کار، زندگی یا هر مشکل شخصی دیگری بر شما غلبه کند، این موضوعات می توانند در طول رابطه جنسی بر شما تأثیر بگذارند. هنگام تجربه رابطه جنسی، بدن شما به طور پیوسته ترکیبی از هورمون ها را آزاد می‌کند. اگر افزایش ترشح هورمون ها را با استرس یا اضطراب ترکیب کنید، ممکن است گریه کنید.برخی از افراد همچنین وضعیتی به نام اضطراب عملکرد جنسی[6] را تجربه می‌کنند. اضطراب عملکرد جنسی می‌تواند باعث گریه آن‌ها در حین رابطه جنسی شود. تحقیقات نشان می‌دهد که این اختلال 9 تا 25 درصد مردان و 6 تا 16 درصد زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.(3)شما با ترومایی حل نشده، دست و پنجه نرم می‌کنیداگر در گذشته مورد آزار جنسی یا عاطفی قرار گرفته‌اید، این تجارب می تواند باعث آسیب شوند. اگر هنوز پس از تجربه تروما، بهبود پیدا نکرده‌اید، این آسیب‌های جنسی و عاطفی می‌توانند بر لذت بردن از رابطه جنسی اثر بگذارند.تلاش کنید تا برای حل ترومای خود در گروه‌های درمانی یا حمایتی یا جلسات روان درمانی فردی شرکت کنید. همچنین پارتنر شما با درک شرایط، می‌تواند از شما بعنوان یک حامی در جهت رسیدن به بهودی حمایت کند.شما دیسفوریای پس از رابطه جنسی[7]  را تجربه می‌کنیددیسفوریای پس از رابطه جنسی(PCD) عارضه‌ای است که پس از رابطه جنسی باعث ایجاد احساس غم و اندوه شدید در زنان می‌شود. در مطالعه ای در سال 2015، محققان دریافتند که حدود 46 درصد از شرکت کنندگان حداقل یک بار در زندگی خود دیسوفریای پس از رابطه جنسی را تجربه کرده‌اند.(4) اگر این شرایط را تجربه می‌کنید، ممکن است ناگهان بعد از رابطه جنسی یا در حین رابطه جنسی گریه کنید، حتی اگر از آن لذت برده باشید. در برخی موارد، حتی ممکن است در حین رابطه جنسی بدون هیچ دلیلی با پارتنر خود دعوا کنید.شما از پارتنر خود ناراضی هستیدگریه کردن می‌تواند نشانه مشکلاتی در رابطه شما باشد. اگر با شریک زندگی خود دچار مشکلات عاطفی شده‌اید یا در فکر جدایی هستید، همه این‌ها می‌تواند در طول رابطه جنسی خود را به نحوی نشان دهد.شما در حال تجربه تغییرات هورمونی هستیدهورمون‌هایی که در طول رابطه جنسی ترشح می‌شوند، مانند اکسی توسین و دوپامین، باعث ایجاد احساس آرامش و شادی می‌شوند. (5) با این حال ممکن است  براساس شدت این تغییرات هورمونی همراه با شدت تجربه حالات فیزیکی و احساسی در حین رابطه جنسی، با اشک یا گریه واکنش نشان دهید. اگر شرایط دیگری مانند سندرم پیش از قاعدگی (PMS)، بارداری، یائسگی  و... را تجربه می‌کنید، در بدن شما تغییرات هورمونی ایجاد می‌شود که ممکن است علتی برای گریه در هنگام رابطه جنسی باشد.(6,7,8)درصورت تجربه گریه در هنگام رابطه جنسی، چه کاری کنیم؟اگر به تازگی درهنگام رابطه جنسی گریه‌ کرده‌اید، ممکن است کمی احساس خجالت کنید. شاید دانستن چنین چیزی که شما در تجربه این شرایط تنها نیستید و در بیشتر مواقع علت این واقعه طبیعی است، کمک کننده باشد.کاری که بعد از گریه در هنگام رابطه جنسی انجام می‌دهید معمولاً به دلیل گریه شما بستگی دارد. به عنوان مثال، اگر درد دارید، باید بلافاصله رابطه جنسی را متوقف کنید و منبع درد خود را کشف کنید. اگر نمی توانید علت درد خود را تشخیص دهید، ممکن است لازم باشد در مورد آن به پزشک مراجعه کنید.اگر به هر دلیل دیگری گریه می‌کنید، در ابتدا با پارتنر خود در ارتباط با این مسئله صحبت کنید و سپس رخداد این واقعه را به درمانگر خود اطلاع دهید تا بتوانید ریشه این موضوع را کشف کنید.چگونه به گریه پارتنر خود در هنگام رابطه جنسی پاسخ دهیم؟گریه ناگهانی پارتنر شما در حین یا بعد از رابطه جنسی می‌تواند تعجب آور باشد. همچنین ممکن است باعث شود که شما احساس گناه، نگرانی یا اضطراب در مورد پارتنر خود داشته باشید. مهمترین کاری که باید انجام دهید این است که در مورد آن گفتگو کنید. طوری از کنار مسئله رد نشوید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. گاهی اوقات، گریه در هنگام رابطه جنسی می‌تواند به مسائل عاطفی یا محتاطاتی اشاره کند که ممکن است در مورد رابطه با شما داشته باشد.روشن کنید که احساسات آن‌ها را درک می‌کنید و با آنها همدردی می‌کنید. از آنها بپرسید که چگونه می‌توانید کمک کنید. ضروری است تا زمانی که احساس نکرده‌اید که هر دو به یک نتیجه کامل در مورد موضوع رسیده‌اید، برای از سرگیری رابطه جنسی یا هر گونه فعالیت جنسی عجله نکنید.جمع بندیدلایل زیادی وجود دارد که ممکن است در حین یا بعد از رابطه جنسی گریه کنید. باید بدانید که جای نگرانی نیست و در برخی موارد حتی می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که شما یک رابطه سالم و محبت آمیز را با پارتنر خود تجربه می‌کنید. با این حال، اگر اغلب در حین رابطه جنسی گریه می‌کنید و فکر می‌کنید که نمی‌توانید علت آن را متوجه شوید، بهتر است تا با روان درمانگر یا سکس تراپیست در مورد آن صحبت کنید.مترجم و برگرداننده متن: مهران پورموسویانپانویس:[1] pleasure[2] joy[3] dyspareunia[4] Vaginismus[5] Overwhelmed[6] sexual performance anxiety[7] Postcoital dysphoria(PCD) این اصطلاح به شکل‌های احساس ملالت پس از مقاربت، افسردگی پس از مقاربت، دیسفوریای پس از مقاربت ترجمه شده است.منابع:Cleveland Clinic. Dyspareunia (Painful Intercourse). Reviewed October 14, 2021.Reinert AE, Simon JA. “Did you climax or are you just laughing at me? ” rare phenomena associated with orgasm. Sexual Medicine Reviews. 2017;5(3):275-281.Pyke RE. Sexual performance anxiety. Sexual Medicine Reviews. 2020;8(2):183-190.Schweitzer RD, O’Brien J, Burri A. Postcoital dysphoria: prevalence and psychological correlates. Sexual Medicine. 2015;3(4):235-243.Magon N, Kalra S. The orgasmic history of oxytocin: Love, lust, and labor. Indian J Endocrinol Metab. 2011;15 Suppl 3(Suppl3):S156-S161. doi:10.4103/2230-8210.84851Hoyer J, Burmann I, Kieseler ML, et al. Menstrual cycle phase modulates emotional conflict processing in women with and without premenstrual syndrome (PMS) – A pilot study. Schmidt U, ed. PLoS ONE. 2013;8(4):e59780. doi:10.1371/journal.pone.0059780Harvard Health Publishing. Depression during pregnancy and after.Dalal PK, Agarwal M. Postmenopausal syndrome. Indian J Psychiatry. 2015;57(Suppl 2):S222-S232. doi:10.4103/0019-5545.161483Why You Might Cry During Sex</description>
                <category>هزارتوی روان</category>
                <author>هزارتوی روان</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 17:41:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا چت بات‌ها در آینده جای روان درمانگران را می‌گیرند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@psychology_base/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-htka0mnxwjeu</link>
                <description>حتما شما هم این روزها خبرها و حواشی زیادی پیرامون ChatGPT به گوشتان خورده است.عده‌ای با ظهور این چت بات، لیستی از شغل‌هایی که ممکن است منقرض شوند، ارائه کردند. درواقع ChatGPT یک ربات مکامله محور است که با استفاده از مدل قدرتمند پردازش زبان نسل سوم ساخته شده است و توانسته است دوباره این سوال و دغدغه قدیمی که &quot;آیا چت بات‌ها جای درمانگران را می‌گیرند؟&quot; مطرح کند.منظور از ChatGPT چیست؟ابتدا باید بدانید که این چت‌ بات یکی از چند چت بات مبتنی بر مکالمه است که نخستین بار در سال 2020 معرفی شد، اما انتشار دوباره آن امسال به شکل عمومی، توجه زیادی را به سمت خود جلب کرده است. ChatGPT  یک ترانسفورماتور از پیش آموزش دیده مولد نسل سوم است، این چت بات براساس انبوه مکالمات متنی که در اینترنت وجود دارد، آموزش‌های لازم را دیده و از طریق فاز ارزیابی انسان در آن اصلاحاتی صورت گرفته است.کاربردهای ChatGPTبات ChatGPT به روش‌های مختلفی در صنایع، مشاغل و... مورداستفاده قرار گرفته است:نوشتن یک نمایشنانه در بریتانیاساخت یک بازی ماجراجوییساخت برنامه‌هایی کاربردیتولید ایمیل‌های فیشینگجالب است بدانید که حتی در سال 2021، یک توسعه‌دهنده بازی ربات چتی ایجاد کرد که از نامزد او تقلید ‌می‌کرد تا اینکه OpenAI این پروژه را تعطیل کرد.چت بات‌ها و روان درمانیشاید بتوان گفت که استفاده از چت بات‌ها برای مدل‌های خاصی از درمان که ساختارمندتر، مشخص‌تر و مبتنی بر مهارت‌ها هستند، کاربرد بیشتری داشته باشد، از جمله این مدل‌های درمانی می‌توان به شناختی رفتاری، رفتار درمانی دیالکتیک، مربی‌گری سلامت و... اشاره کرد.چت بات‌ها می‌توانند در آموزش سلامت به کار روندتحقیقات نشان می‌دهند که چت بات‌ها می‌توانند به مردم مواردی همچون ترک سیگار، سالم غذا خوردن و ورزش کردن را آموزش دهند. بعنوان مثال چت بات SlimMe AI بوسیله همدلی مصنوعی، به کاهش وزن افراد کمک کرده است. همچنین در طول پاندمی کرونا، سازمان بهداشت جهانی انسان‌های مجازی و چت بات‌هایی را برای کمک به افراد در ترک سیگار ایجاد کرد.بسیاری از شرکت‌ها چت بات‌هایی را برای بخش پشتیبانی ایجاد کرده‌اند، بعنوان مثال WoeBotرباتی است که براساس مدل درمان شناختی رفتاری در سال 2017 ساخته شده است و همچنین برای موضوع مدیتیشن(مراقبه) چت بات‌هایی طراحی شده‌اند که بر خلق و خوی فرد نظارت دارند.با این حال، انجام انواع خاصی از درمان مانند روان تحلیلی، روابط ابژه(روابط موضوعی) یا درمان‌های انسان‌گرا می‌تواند از طریق چت بات‌ها پیچیده‌تر باشد، زیرا روابط انسانی در چنین درمان‌هایی پررنگ‌تر بوده و مشخص نیست که این درمان‌ها بدون عنصر انسانی چقدر می‌توانند موثر و مفید باشند.مزایای بالقوه درمانگران چت باترابطه درمانی با چت بات‌هامقیاس پذیری، دسترسی و مقرون به صرفه بودن. اگر روان درمانی از طریق چت بات موثر باشد می‌تواند خدمات سلامت روان مفیدی را برای افراد به ارمغان آورد بدون آن‌که بخواهند مراجعه حضوری به مراکز سلامت داشته باشند.برخی از مردم با چت بات‌ها بهتر می‌توانند ارتباط بگیرند. برخی از مطالعات نشان داده‌اند که برخی از افراد ممکن است در افشای اطلاعات خصوصی یا شرم آور در مقابل چت بات‌ها احساس راحتی بیشتری بکنند.ارائه مراقبت استاندارد، یکسان و قابل پیگیری. چت‌بات‌ها می‌توانند مجموعه‌ای استاندارد و قابل پیش‌بینی‌تری از پاسخ‌ها را ارائه دهند و این تعاملات را می‌توان بعداً بررسی، تجزیه و تحلیل کرد.الگوریتم‌های متعدد. چت‌بات‌ها را می‌توان برای ارائه بسیاری از سبک‌های درمانی فراتر از آنچه که یک درمانگر انسانی ارائه می‌دهد، آموزش داد. یک الگوریتم می تواند به تعیین اینکه چه نوع درمانی برای هر مورد بهتر عمل می کند کمک کند.شخصی سازی درمان. ChatGPT متن محاوره‌ای را در پاسخ به درخواست‌های متنی تولید می‌کند و می‌تواند اعلان‌های قبلی را به خاطر بسپارد، که امکان تبدیل شدن به یک درمانگر شخصی را فراهم می‌کند.به منابع آموزش‌های روانشناسی دسترسی دارد. چت بات‌ها از آن جایی که به منابع مختلفی دسترسی دارند، می‌توانند بوسیله اطلاعات آموزشی روانشناسی در کتاب‌ها، وبسایت‌ها یا ابزارهای آنلاین، کمک‌هایی را به افراد ارائه دهند.همکاری با درمانگران انسانی. چت بات‌ها می‌توانند تکمیل کننده فرآیند درمان با درمانگر باشند و همدلی را بهبود ببخشند.محدودیت ها و چالش های بالقوه درمانگران چت باتمحدودیت‌های درمان با چت بات‌هادرمانگران چت بات با موانعی مواجه هستند که مختص تعامل انسان و هوش مصنوعی است.اصالت و همدلی. یکی از سوالاتی که در روند درمانی با چت بات‌ها ایجاد می‌شود این است که هوش مصنوعی تا چه اندازه می‌تواند همدلانه برخورد کند؟ اگر بتوانند همدلانه براساس کلمات مراجع برخورد کنند، می‌توانند ارتباطی واقعی برقرار کنند؟ به طورکلی تحقیقات نشان داده است که افراد تعامل انسان و انسان را در موقعیت های عاطفی خاص مانند تخلیه، ابراز ناامیدی یا خشم ترجیح می‌دهند. تحقیقی در سال 2021 نشان داد که افراد بسته به احساسی که دارند با یک انسان نسبت به چت بات، راحت‌تر هستند، بعنوان مثال وفتی که آن‌ها عصبانی بودند در استفاده از چت بات رضایت کمتری داشتند. افراد ممکن است در خلال مکالمه با چت بات، احساس کنند که بدلیل آن‌که طرف مقابل انسان نیست، درک یا شنیده نشده‌اند. درواقع می‌توان گفت یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های درمان بر رابطه انسان با انسان تکیه دارد، به همین جهت، جایگزینی هوش مصنوعی در همه شرایط کارساز نخواهد بود.زمان بندی و تعاملات ظریف. بسیاری از سبک‌های درمانی به ویژگی‌هایی فراتر از همدلی نیاز دارند از جمله آن‌ها می‌تواند به تعادل به موقع میان چالش و حمایت کردن از مراجع اشاره کرد. چت بات‌ها محدود به پاسخ‌های متنی هستند و نمی توانند از طریق تماس چشمی و زبان بدن اطلاعاتی را بیان کنند. به همین جهت این دغدغه وجود دارد که آیا چت بات‌ها می‌توانند به میزان لازم راحتی و اعتماد را برای مراجع فراهم کرده و در زمان مشخصی صحبت‌های مراجع را به چالش بکشند؟مشکل در میزان پاسخگویی و نگهداری. افراد ممکن است در برابر درمانگران انسانی، پاسخگوتر باشند و دست به خودافشایی بیشتری بزنند. تعامل کاربر یک چالش بزرگ دربرنامه‌های سلامت روان است. تخمین‌ها نشان می‌دهد که تنها 4 درصد کاربران که برنامه سلامت روان را دانلود کردند، از این برنامه بعد از 15 روز همچنان استفاده کردند و تنها 3 درصد تا 30 روز، استفاده از این اپ را ادامه دادند.موقعیت‌های پیچیده و پرخطر مانند ارزیابی خودکشی و مدیریت بحران از قضاوت و نظارت انسان سود می‌برند. در موارد پرخطر، تقویت هوش مصنوعی با نظارت انسان ایمن تر از جایگزینی کامل هوش مصنوعی با انسان است. یکی از سوالات اخلاقی که پیرامون این موضوع وجود دارد این است که اگر یک روان درمانگر چت بات، نتواند مشکل و بحران فرد را به درستی ارزیابی کند یا به اشتباه راهنمایی کند چه کسانی مسئول خواهند بود؟ ایا می‌توان به هوش مصنوعی آموزش داد تا علائم هشدار را شناسایی و موقعیت‌هایی با خطر احتمال آسیب رساندن به خود یا دیگران را به متخصصان گزارش دهد؟ آیا تکیه بر درمانگر چت بات افراد را از جستجوی کمک مورد نیازشان به تاخیر می‌اندازد یا باز می دارد؟افزایش نیاز برای توجه به امنیت داده‌های کاربر، حریم خصوصی، شفافیت و رضایت آگاهانه. داده‌های سلامت روان نیازمند درجه بالایی از محافظت و محرمانه بودن هستند. تعداد زیادی از برنامه‌های سلامت روان درمورد اینکه چه اتفاقی برای داده‌های کاربر می‌افتد، به خصوص هنگامی که این داده‌ها برای تخقیق استفاده می‌شوند، اطلاعاتی در اختیار ما قرار نمی‌دهند. بنابراین شفافیت، امنیت و رضایت آگاهانه از ویژگی‌های کلیدی هر پلتفرم چت بات خواهد بود.سوگیری پنهان بالقوه. بایستی مراقب سوگیری‌های اساسی در اطلاعات ارائه شده توسط چت بات‌ها باشیم و باید سعی کرد تا این سوگیری‌ها را کاهش دهیم.نتیجه گیریاز آنجایی که تعامل انسان و هوش مصنوعی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است، تحقیقات بیشتری لازم است تا ببینیم آیا درمانگران چت بات می توانند به طور مؤثر درمانی فراتر از مربیگری رفتاری ارائه دهند. مطالعاتی که انسان را با چت بات در سبک‌های مختلف درمانی مقایسه می‌کند، مزایا و محدودیت‌های بالقوه درمانگران چت‌بات را روشن می‌کند. در این زمان، هوش مصنوعی ممکن است به بهبود یا تقویت درمان کمک کند، اما احتمالا جایگزین آن نمی شود.شما چه نگاهی به حضور چت بات‌ها در فضای درمانی دارید؟ نظرات خود را برای ما بنویسید.مترجم و برگرداننده متن: مهران پورموسویانمنابع:An overview of the features of chatbots in mental health: A scoping reviewAre AI Chatbots the Therapists of the Future?Human versus chatbot: Understanding the role of emotion in health marketing communication for vaccinesChatbots for Smoking Cessation: Scoping Review</description>
                <category>هزارتوی روان</category>
                <author>هزارتوی روان</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 15:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر فروید درمورد زنان چگونه بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@psychology_base/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-xghtub0lqc7l</link>
                <description>دیدگاه‎‌های فروید درباره زنان در طول زندگی خود جنجال برانگیز بود و امروزه همچنان این دیدگاه‌ها محل بحث هستند. فروید در مقاله‌ای که در سال 1925 با عنوان &quot;The Psychical Consequences of the Anatomic Distinction Between the Sexes&quot; منتشر کرد، درمورد زنان نوشت: &quot;زنان مخالف تغییر هستند و به شکل منفعلانه دریافت می‌کنند و چیزی از خود اضافه نمی‌کنند. حتی در کتاب &quot;Sigmund Freud: Life and Work&quot; نوشته ارنست جیمز، فروید درمورد زنان به گونه‌ای دیگر نظر خود را می‌گوید: «سوال بزرگی که هرگز به آن پاسخ داده نشده است و من با وجود سی سال تحقیق در مورد روح زنانه هنوز نتوانسته‌ام به آن پاسخ دهم این است که یک زن چه می خواهد؟»اما چه میزان نظریات فروید پیرامون زنان درست بوده است؟ در ادامه مطلب به بررسی بخش‌هایی از نظریات فروید پیرامون مسئله زنان خواهیم پرداخت.رشک آلت مردی( Penis Envy)رشک آلت مردی که یکی از جنجال برانگیزترین مفاهیم مطرح شده پیرامون زنان است؛ به عنوان مفهومی همتای اضطراب اختگی درنظر گرفته شده است. فروید در نظریه رشد روانی-جنسی خود پیشنهاد کرد که در مرحله فالیک (حدود 3 تا 6 سالگی) دختران جوان از مادران خود فاصله می‌گیرند و در عوض محبت و علاقه خود را به پدران خود اختصاص می‌دهند. از نظر فروید چنین چیزی هنگامی رخ می‌دهد که دختری درک می‌کند آلت تناسلی مردانه ندارد.&quot;دختران، مادر خود را مسئول نداشتن آلت تناسلی مردانه خود می دانند و او را به خاطر این که در معرض آسیب قرار گرفته‌اند، نمی‌بخشند.&quot; فروید، 1933در حالی که فروید بر این باور بود که کشف عقده ادیپ و نظریه های مرتبط با آن مانند اضطراب اختگی و رشک آلت مردی بزرگ ترین دستاوردهای او هستند، اما این نظریات شاید نقد برانگیزترین و جنجال برانگیزترین نظریات او باشند.نقد رشک آلت مردیروان‌کاوان زن همچون کارن هورنای و سایر متفکرین فمنیستی عقاید او را تحریف شده و تحقیرآمیز توصیف کردند. هورنای در نقد رشک آلت مردی، مفهومی تحت عنوان رشک رحم( Womb envy) را مطرح کرد. مطابق با این مفهوم، مردان احساس حقارت می‌کنند زیرا نمی‌توانند بچه‌ای به دنیا آورند [1].زنان و درمان هیستریدرمان گفت‌وگو محور انقلابی فروید از کار درمانی او با برتا پاپنهایم(معروف به آنا او) تکامل یافته است.  آنا او در آن زمان از بیماری هیستری رنج می‌برد و دارای علائمی همچون توهم، فراموشی و فلج بود. در خلال جلساتی که فروید به همراه همکار خود جوزف بروئر با آنا او داشت، آنا او احساسات و تجربیات خود را توصیف کرد و به نظر رسید که چنین فرآیندی سمیپتوم‌های او را تسکین می‌بخشد. چنین چیزی سبب شد تا فروید این روش را &quot; درمان گفت‌وگو محور&quot; نامگذاری کند.تصویری از  Anna Oدر ابتدا، فروید پیشنهاد کرد که علل هیستری در سواستفاده‌های جنسی دوران کودکی ریشه دارد. اما بعدتر او چنین تئوری را کنار گذشت و بر روی نقش فانتزی‌های جنسی در رشد نوروزها(neuroses ) و بیماری‌ها اشاره کرد.علی‌رغم کاستی‌ها، فروید انقلابی عمل کردعلی رغم کاستی‌هایی که او در توصیف زنان در نظریات خود داشت و در همان زمان و بعدتر نقدهای بسیاری به او شد، اما بسیاری باور دارند که فروید همچنان در نظریات خود درمورد زنان انقلابی عمل کرده است. بعنوان مثال آقای پیتر گی(Peter Gay) نظر خود را درمورد نظریات فروید در ارتباط با زنان اینگونه بیان می‌کند:&quot;درک او از زنان به شکل بی‌اعتباری ناکافی بود، اما او قدم‌های بزرگی فراتر از آنچه در مورد زنان درک می‌شد، برداشت. در زمان فروید، حتی اذعان به این که زنان میل جنسی دارند، بسیار غیرعادی بود.&quot;زنان و زندگی شخصی فرویددر حالی‌که فروید اغلب عنوان کرده است که او فهم اندکی از زنان دارد، اما زنان متعددی نقش‌های مهمی را در زندگی شخصی او ایفا کرده‌اند. فروید بزرگترین فرزند مادر خود بود( پدر او دو فرزند بزرگتر از ازدواج گذشته خود داشت) و اغلب به عنوان محبوب‌ترین فرزندش قلمداد می‌شد.&quot; من متوجه شده‌ام افرادی که می‌دانند محبوب مادرشان هستند و مادرشان آن‌ها را به دیگر فرزندان ترجیح می‌دهد، در زندگی خود اعتماد به نفس عجیب و خوش بینی تزلزل ناپذیر دارند که اغلب موفقیت واقعی را برای آن‌ها به ارمغان می‌آورد.&quot; فرویدرابطه فروید با همسرش مارتا بسیار سنتی بود. نوه او سوفی فروید در این رابطه توضیح می‌دهد:&quot; او زن خانه‌دار بسیار خوب و مقتصدی بود و پدرم می‌گفت که مادرش ترجیح می‌دهد کل خانواده را مسموم کند تا اینکه غذا را دور بریزد!&quot;فروید با چندین خواهر بزرگ شد و بعداً پدر سه پسر و سه دختر شد، از میان آن‌ها می‌توان به آنا فروید اشاره کرد، که نقش مهمی در ادامه کار پدرش داشت.زنان در روانکاویدر حالی که فروید زنان را پست‌تر از مردان توصیف می‌کرد، بسیاری از زنان در توسعه و پیشرفت روانکاوی نقش داشتند.نخستین زنی که در سال 1924 کلینیک روانکاوی خود را برپا کرد، هلن داچ( Helene Deutsch) نام داشت. او اولین کتاب روانکاوانه را در مورد تمایلات جنسی زنان منتشر کرد و به طور گسترده در مورد موضوعاتی مانند روانشناسی زنان، بلوغ زن و مادری نوشت.سابینا اسپیلرین-یکی از بیماران یونگ و معشوقه سابق کارل یونگ- نیز تاثیر مهمی در توسعه روانکاوی داشت. سابینا اسپیلرین از طریق رابطه اش با یونگ تأثیر مستقیمی بر توسعه روانکاوی و همچنین رشد ایده ها و تکنیک‌های خود یونگ داشت. با این حال، اشتباه است که بگوییم این تنها کمک اسپیلرین به روانشناسی بود. او اولین کسی بود که ایده غرایز مرگ را مطرح کرد، مفهومی که فروید بعدها به عنوان بخشی از نظریه خود پذیرفت[2].یکی دیگر از روانکاوان زن، کارن هورنای بود که تبدیل به اولین منتقد دیدگاه فروید پیرامون روانشناسی زنان شد. همچنین ملانی کلاین به یکی از اعضای برجسته جامعه روانکاوان تبدیل شد و تکنیکی را به نام &quot;بازی درمانی&quot; توسعه داد که امروزه نیز به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد.علاوه بر این، آنا فروید، دختر خودش، نقشی حیاتی در پیشبرد بسیاری از نظریه‌های پدرش داشت و به روانکاوی کودکان کمک زیادی کرد.نقدهایی پیرامون دیدگاه‌های فروید درباره زناننقدهای کارن هورنای در ارتباط دیدگاه فروید درمورد زنانجای تعجب نیست که برخی از شخصیت‌های مهم روان‌شناسی، پاسخ‌های خاص خود را به برداشت محدود و اغلب توهین‌آمیز فروید از روان‌شناسی زنان داشتند. از میان نقدهای اثرگذار به موضع فروید می‌توان به نظرات کارن هورنای و نوه فروید(سوفیا فروید) رجوع کرد:کارن هورنای: مفهوم رشک آلت مردی فروید در زمان خود به شکل ویژه توسط کارن هورنای مورد نقد قرار گرفت. او اظهار داشت که این مردان هستند که تحت تأثیر ناتوانی خود در بچه دار شدن قرار می گیرند که از آن به عنوان &quot;رشک رحم&quot; یاد می کند.پاسخ فروید: اگرچه فروید به شکل غیر مستقیم پاسخ داد، اما در این باره نوشت: &quot;اگر یک تحلیلگر زن که به اندازه کافی از شدت تمایل خود برای آلت تناسلی متقاعد نشده است، نتواند اهمیت مناسبی برای این عامل در بیمارانش قائل شود، خیلی تعجب نخواهیم کرد.&quot; به نقل از فروید، مفهوم رشک رحم هورنای، در نتیجه رشک آلت مردی خود او پدیدار شده است.سوفیا فروید: نوه فروید در ارتباط با دیدگاه‌های فروید درمورد زنان نوشت: &quot; ایده‌های فروید در جامعه رشد کرد و او در نظریه‌های خود این باور را منعکس کرد که زنان ثانویه هستند و کاملا مطابق و مناسب با هنجار نیستند.&quot;نظرگاه نهایی فروید درمورد زنانحتی خود فروید اعتراف کرد که درک او از زنان محدود است. او در سال 1933 نوشت:&quot; این تمام چیزی است که باید درمورد زنانگی به شما بگویم. بدون شک گفته من ناقص و تکه تکه است و همیشه دوستانه به نظز نمی‌رسد... اگر می‌خواهید درمورد زنانگی بیشتر بدانید، به تجربیات خود در زندگی یا شعرها رجوع کنید یا صبر کنید تا علم بتواند اطلاعات عمیق‌تر و منسجم‌تری به شما بدهد.&quot;دیدگاه‌های مدرنامروزه، بسیاری از تحلیلگران پیشنهاد می کنند که به جای رد کامل نظریه های فروید، در عوض باید بر توسعه دیدگاه های جدید در مورد ایده های اصلی او تمرکز کنیم. همانطور که یکی از نویسندگان گفت، &quot;فروید با جمع آوری داده های جدید و دستیابی به بینش های تازه، بارها در نظریه های خود تجدید نظر کرد. تحلیلگران معاصر نباید کمتر از این کار کنند.&quot;مترجم و گردآورنده: مهران پورموسویانمنابع:1- Kelman H. Karen Horney on feminine psychology. Am J Psychoanal. 1967;27(1-2)2- Sabina Spielrein Biography3- Freud:Perspective on Women</description>
                <category>هزارتوی روان</category>
                <author>هزارتوی روان</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 03:19:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی مثبت‌ با مثبت‌نگری چه تفاوتی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@psychology_base/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-felz2yo0xgir</link>
                <description>حتما برای شما هم اتفاق افتاده که وقتی با یکی از دوستان خود هم‌صحبت ‌شدید و به سختی‌ها و فشارهای زندگی اشاره ‌کردید، آن‌ها در واکنش و پاسخ به شما جملاتی مانند: &quot;مثبت باش&quot;، &quot;مثبت فکر کن&quot;، &quot;هرطور فکر کنی همانطور کائنات به تو پاسخ می‌دهد&quot; و... را بیان کرده‌اند، و هنگامی که شما سوال کردید که آیا این جملات درست است؟ در پاسخ اشاره کردند که این‌ها روانشناسی مثبت‌ است! اما آیا واقعا روانشناسی مثبت‌ همان مثبت‌نگری معمول و موضوعاتی مثل جذب و کائنات است؟ برای دریافت پاسخ این سوال، ادامه این بلاگ را مطالعه کنید.باید گفت که اگر قاطعانه تصور می‌کنید که موضوعات مطرح شده در کتاب یا فیلم راز درست است، ادامه این مطلب را نخوانید!2 باور اشتباه درمورد روانشناسی مثبتکتاب راز نوشته راندا برنمعمولا در میان مردم عادی و برخی از دانشجویان روانشناسی، برداشت‌های نادرستی درمورد روانشناسی مثبت وجود دارد که در این بخش به رایج‌ترین آن‌ها می‌پردازیم:روانشناسی مثبت دنباله‌ای از قانون جذب است!گاهی مردم گمان می‌کنند روانشناسی مثبت، چیزی شبیه به قانون جذب و گفته‌های فیلم راز است. اما درواقع این برداشت اشتباه است. کتاب راز که در سال 2006 توسط راندا برن منتشر شد و بعدتر از آن فیلمی ساخته شد؛ مبتنی بر قانون جذب(Law of attraction) است. قانونی که مدعی است تفکر مثبت و تصور کردن موضوعات مختلف به تنهایی می‌تواند باعث تغییر و تحولات زیادی شود. بعنوان مثال این قانون ادعا می‌کند که شما اگر هر روز به ماشین موردعلاقه خود فکر کنید، روزی حتما آن را بدست خواهید آورد، اما آیا واقعا زندگی به این اندازه راحت طلبانه است؟ آیا مولفه‌های فردی و محیطی در خواسته ما دخیل نیستند؟ پس باید در درجه اول بدانید که روانشناسی مثبت شامل این دسته از موضوعات نیست.روانشناسی مثبت تنها به خصوصیات مثبت و افزایش هیجانات مثبت اهمیت می‌دهداین رویکرد از روانشناسی فقط بر افکارو هیجانات مثبت تمرکز نمی‌کند؛ بلکه موضوعات مهم دیگری از جمله شکوفایی، معنای زندگی کردن، خوبی، زایایی، رشد، تاب آوری و... را مورد هدف خود قرار می‌دهد.اما روانشناسی مثبت چیست؟روانشناسی مثبت یک زمینه جدید در روانشناسی است. این حیطه از روانشناسی بر مطالعه هیجانات و تجارب مثبت تاکید می‌کند. درواقع روانشناسی مثبت تلاش می‌کند تا تمرکز روانشناسی را از مطالعه کمبودها و کاستی‌های روانشناختی و عملکرد ناسازگار به مطالعه توانمندی‌های انسان و عملکرد سازگار معطوف کند. در نتیجه این رویکرد فراتر از تاکید بر بیماری و اختلال است.روانشناسی متداول در برابر روانشناسی مثبت‌در متون مربوط به روانشناسی مثبت، به روانشناسی قبل از 1998، روانشناسی متداول گفته می‌شود. اما دلیل این نامگذاری چیست؟ اگر به گذشته نگاهی داشته باشیم، مشاهده می‌کنیم که روان‌شناسان تا قبل از دو جنگ جهانی سه کار عمده و اصلی انجام می‌دادند: درمان بیماری‌های روانی بهبود زندگی مردم عادی مطالعه نوابغاما اتفاقاتی که در پی دو جنگ جهانی افتاد، سبب شد تا تمرکز روانشناسی بر روی اختلالات و نابهنجاری‌های روانی قرار گیرد و به محورهای دو و سه کمتر پرداخته شد. به همین جهت روانشناسی مثبت قصد داشت تا برخلاف جریان روانشناسی متداول حرکت کند و موضوعاتی را مورد بررسی خود قرار دهد که خیلی کمتر موردتوجه روان‌شناسان قرار می‌گیرد.روانشناسی مثبت به چه چیزهایی انتقاد کرد؟شخصی که مسئول ایجاد جنبش روانشناسی مثبت شناخته می‌شود، مارتین سلیگمن، استاد دانشگاه پنسیلوانیا است. او در سال 1998 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا منصوب شد و در مراسم تحلیف خود تصمیم گرفت که دستور کارجدیدش را معرفی کند. او اشاره کرد که روانشناسی متداول تنها به آسیب شناسی، بیماری‌ها و نابهنجاری‌ها می‌پردازد و از موضوعاتی همچون توانمندی‌های انسان و پرورش دادن استعدادهای او غفلت کرده است. به همین جهت سلیگمن اشاره می‌کند که باید اطلاعات خود را درمورد توانمندی‌ها، استعدادها، بهترین شیوه زندگی و شور و نشاط بخشیدن به زندگی تکمیل کنیم. بنابراین روان‌شناسان با پیروی از روانشناسی مثبت قرار نیست که از آن طرف بام بیوفتند؛ هدف اصلی، برقراری یک تعادل منطقی برای رسیدن به بهترین نتیجه است.روانشناسی مثبت از کجا آمد؟به ترتیب از راست به چپ(آلپورت، راجرز، مزلو)شاید تصور کنید، موضوعاتی که روانشناسی مثبت به آن‌ها می‌پردازد کاملا جدید است، در حالی‌که این‌گونه نیست! ریشه‌های روانشناسی مثبت را می‌توان در عقاید فیلسوفان باستان از جمله ارسطو ردیابی کرد. از جهت دیگر اگر نگاهی به دو مکتب هدونیسم(لذت را ارزش غایی می‌دانستند) و یوتیلیتاریانیسم(سودگرایی) داشته باشیم، مشاهده می‌کنیم که این دو پیش‌تر به موضوعاتی همچون لذت، اصل بیشترین خیلی و نیکی پرداخته‌اند. یا اگر دقیق‌تر بشویم مشاهده می‌کنیم که بسیاری از هیجانات مثل عشق، مهربانی، شفقت ولذت که هر یک برای ما شادمانی را به همراه می‌آورد از آداب و سنن شرقی مثل هندوئیسم و بودائیسم تاثیر گرفته‌اند.اما در قرن بیستم، روان‌شناسان برجسته زیادی به مباحثی پرداختند که بعدها تبدیل به سرفصل‌هایی از روانشناسی مثبت شد. کارل یونگ به مفهوم &quot;فردیت یافتگی&quot; یعنی &quot;مفهوم تبدیل شدن به همه آن چیزی که فرد می‌تواند بشود&quot; اشاره می‌کند. همچنین روان‌‍شناسان انسان‌گرا به موضوعاتی علاقه نشان دادند که بسیار به مفاهیم امروزی روانشناسی مثبت شباهت دارد: کارل راجرز به مفهوم &quot;فردی با کارکرد کامل&quot; اشاره کرد و آبراهام مزلو بر &quot;خودشکوفایی&quot; تاکید ویژه‌ای داشت. بنابراین می‌توان گفت که برجسته‌ترین پیشگامان روانشناسی مثبت، روان‌شناسان انسان‌گرا بودند. اما راه و روش علمی منجر شد که روان‌شناسان مثبت مسیر خود را از انسان‌گرایان جدا کنند.هرم سلسله نیازهای مزلوابعاد روانشناسی مثبتسلیگمن و میهالی در سال 2000 سه بعد برای روانشناسی مثبت مشخص کردند:1) سطح ذهنی(Subjective level)روان‌شناسی مثبت حالت‌های درونی مثبت یا هیجانات مثبتی مثل شادی، لذت، رضایت از زندگی را مدنظر قرار می‌دهد.2) سطح فردی(Individual level)روانشناسی مثبت بر مطالعه صفات فردی و الگوهای پایدارتر و باثبات‌تر مثبت تمرکز می‌کند. بعنوان مثال این مطالعات ممکن است به صفاتی همچون شجاعت، نیکوکاری، صداقت و... اشاره‌ای داشته باشد.3) سطح اجتماعی یا گروهی(Group or societal level)روانشناسی مثبت در این سطح بر روی رشد، ایجاد و حفظ موسسات مثبت تمرکز می‌کند.از نظر زمانی، روانشناسی مثبت چه تاکیدی دارد؟روانشناسی مثبت بر تجارب مثبت در سه نقطه زمانی تمرکز دارد:زمان گذشته: مفاهیمی همچون بهزیستی، قناعت و رضایتزمان حال: مفاهیمی همچون شادکامی و تجربه‌های غرقگیزمان آینده: مفاهیمی همچون خوش بینی و امیدآشنایی با این رویکرد چه فایده‌ای دارد؟به طور کلی اشنایی با رویکردها و ساخت‌های نظری در روانشناسی سبب می‌شود تا شما به مسائلی که روزمره با آن‌ها در ارتباط هستید(مثل هیجانات) از دریچه دیگری نگاه کنید، اما باید توجه کنید که مطالعه مطالب مرتبط با روانشناسی نمی‌تواند جای مراجعه به روان‌شناس را بگیرد. درقسمت نظرات برای ما بنویسید که نوع نگاه شما به انسان چگونه است آیا با نگاه مثبت این رویکرد روانشناسی به انسان، موافق هستید؟نویسنده: مهران پورموسویانمنبع: برگرفته از کتاب روانشناسی مثبت، نوشته دکتر جمشیدیان، نشر ارجمند</description>
                <category>هزارتوی روان</category>
                <author>هزارتوی روان</author>
                <pubDate>Fri, 12 Aug 2022 01:47:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>