<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های قدر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@qadr</link>
        <description>در جستجوی حقیقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:20:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>قدر</title>
            <link>https://virgool.io/@qadr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به بهانه مسئله (۶)؛ جبر اجزاء و آزادی کل</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%B6-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%84-glp1vx7m7dix</link>
                <description>ابوالفضل مختاری | دانشجوی کارشناسی فیزیک دانشگاه شریفگاهی پرسش‌ها از دل ساده‌ترین مشاهدات برمی‌خیزند. تصور کنید سیستمی را که از اجزای فراوان ساخته شده است؛ هر جزء رفتاری کاملاً جبری دارد، تابع قوانین سخت و تغییرناپذیر. اما همین اجزاء، وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، چیزی فراتر از جمع خود می‌سازند: یک کل با هویتی مستقل و روشن که در سطح اجزاء قابل تقلیل نیست. چنین هویتی می‌تواند کنش‌هایی داشته باشد که معنا دارند، حتی اگر هیچ جزء به تنهایی حامل معنا نباشد. یک سلول عصبی منفرد هیچ اندیشه‌ای ندارد، اما شبکه‌ی نورون‌ها ذهن را می‌سازد و ذهن معنا می‌آفریند. یک نت موسیقی به تنهایی خاموش است، اما ترکیب نت‌ها در یک قطعه، احساس و روایت می‌سازد. اینجاست که مسئله رخ می‌نماید: اگر اجزاء جبری‌اند، آیا کل نیز محکوم به جبر است؟ یا می‌تواند در سطحی دیگر، چیزی شبیه به «اراده آزاد» داشته باشد؟سه نگاه به مسئله۱. تقلیل‌گرایی (Reductionism): کل چیزی جز برآیند اجزاء نیست. پس همان‌طور که اجزاء جبری‌اند، کل نیز جبری خواهد بود. آزادی صرفاً توهمی ناشی از پیچیدگی است. ۲. نوخواسته‌گرایی (Emergentism): کل قوانینی دارد که در سطح اجزاء ظاهر نمی‌شوند. رفتار کل می‌تواند ویژگی‌هایی داشته باشد که از قوانین اجزاء فراتر می‌رود؛ همانند ذهن انسان که معنا می‌آفریند، در حالی که هیچ نورون منفردی حامل معنا نیست. ۳. سازگارگرایی (Compatibilism): آزادی و جبر منافاتی ندارند. کل آزاد است، نه به معنای رهایی از قانون، بلکه به معنای عمل بر اساس هویت و خواسته‌های خودش؛ حتی اگر این خواسته‌ها نهایتاً ریشه در جبر اجزاء داشته باشند.چرا این مسئله مهم است؟این پرسش تنها یک بازی ذهنی نیست. در فلسفه ذهن و علوم شناختی، همین جدال میان جبر و آزادی تعیین می‌کند که چگونه باید از «معنا»، «تصمیم» و «خلاقیت» سخن بگوییم. آیا ذهن انسان چیزی جز ماشین جبری نورون‌هاست؟ یا در سطح کل، کیفیتی تازه پدید می‌آید که ما آن را آزادی می‌نامیم؟</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 10:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه و استعمار</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-r7hsxjiovmfo</link>
                <description>محمد شکوهیان | دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریفدانشگاه در ایران، برخلاف تصور رایج، یک نهاد مدرن در معنای غربی آن نیست. یک نهاد مدرن واقعی، مانند MIT یا هاروارد، ساختاری است که برای پشتیبانی از فرآیندهای جامعه خود – تولید علم، فناوری، ثروت و نیروی انسانی – پدید آمده و در خدمت پیشرفت آن جامعه است.شاخص‌ترین دلیل برای اینکه دانشگاه‌های ایران مدرن نیستند، این است که غایت آمال نخبگان آن، نه خدمت به ساختارهای داخلی، بلکه اپلای کردن و پیوستن به همان نهادهای مدرن غربی است. این پدیده نشان می‌دهد که دانشگاه در ایران، نه یک هدف برای توسعه، بلکه یک واسطه برای خروج است.این ناکارآمدی، نه از ضعف ذاتی فرهنگ ایرانی و ناتوانی آن در پذیرش مدرنیته، بلکه از ماهیت خود این ساختارها نشأت می‌گیرد.دانشگاه به مثابه نهاد استعماریواقعیت این است که دانشگاه در ایران، و بسیاری دیگر از ساختارهای به ظاهر مدرن، نهادهایی استعماری هستند. این نهادها از ابتدا نه برای مدرن کردن ایران، بلکه دقیقاً برای جلوگیری از پیشرفت واقعی و تبدیل ایران به یک قدرت مستقل صنعتی، اقتصادی و مادی طراحی شده‌اند.کارکرد این نهادها، خدمت به منافع قدرت استعمارگر است. این کارکرد از لحظه تأسیس وجود داشته است؛ به عنوان مثال، اولین دانشکده (معقول و منقول) نه برای توسعه علم، بلکه برای ایجاد یک رقیب حکومتی در برابر نهاد اصیل و مستقل حوزه علمیه و ایجاد شکاف در جامعه تأسیس شد.این ساختار استعماری، کارکردهای مشخصی را دنبال می‌کند:‍۱. استعداد یابی برای غرب: مأموریت اصلی دانشگاه‌های برتر ایران، شناسایی، تربیت و آماده‌سازی نخبگان ایرانی برای صدور به غرب است. این نخبگان در نهایت جذب چرخه‌های علمی، صنعتی، فناوری و حتی نظامی-امنیتی در آمریکا می‌شوند و دانش خود را در خدمت آن ساختار قرار می‌دهند.۲. بی‌هویت‌سازی فرهنگی: محیط دانشگاهی به گونه‌ای طراحی شده که دانشجو را از فرهنگ بومی خود بیگانه کند. این محیط، زیست سطحی و ظاهری را به عنوان نماد پیشرفت ترویج می‌کند تا فرد را از هویت اصیل خود تهی کرده و او را آماده پذیرش خدمت به استعمار کند.۳. تثبیت وابستگی علمی: تمام آرزوی یک دانشجو یا استاد، نه حل مسائل صنعت و جامعه ایران، بلکه انتشار مقاله در ژورنال‌های غربی و کسب اعتبار از آن‌ها برای اپلای کردن است.انقلاب اسلامی و سواری گرفتن از ساختاردر این میان، یک تناقض بزرگ وجود دارد: اگر این ساختارها تا این حد استعماری هستند، چگونه افرادی چون شهید شهریاری، احمدی روشن و فخری‌زاده، که نماد پیشرفت بومی و استقلال‌طلبی هستند، از دل همین دانشگاه‌ها بیرون آمدند؟هنر انقلاب اسلامی این بود که این ساختارهای استعماری را نه تعطیل (که منجر به ضعف کامل کشور می‌شد) و نه به طور کامل تأیید کرد؛ بلکه از آن‌ها سواری گرفت. انقلاب با تکیه بر انسان‌های الهی و انقلابی، توانست از همین ابزارهای استعماری، در جهت منافع و آرمان‌های خود بهره‌برداری کند و قدرت بومی تولید نماید. ایران امروز دقیقاً به دلیل همین کار کشیدن از ساختارهای موجود، علی‌رغم تحریم‌ها، به یک قدرت تبدیل شده است.راه‌حل: تغییر هویت به جای ساختاربا این حال، اصل ساختار همچنان استعماری باقی مانده است. تغییر رؤسای دانشگاه‌ها یا حتی تلاش‌هایی مانند انقلاب فرهنگی (که پروژه‌ای خام تلقی می‌شود و صرفاً نیروهای چپ را حذف و لیبرال‌های متمایل به غرب را تثبیت کرد) کافی نیست، زیرا بدنه کارشناسی و فرهنگ حاکم بر این نهادها، همچنان در خدمت اهداف پیشین است.راه‌حل نهایی، نه تغییر مکانیکی ساختار، بلکه تغییر هویت است. ما باید مبارزه با بدیهیات مدرنیته (علم و فناوری) را کنار بگذاریم. ایران باید اراده کند که به قله‌های علمی مانند MIT و هاروارد برسد، اما این کار را باید با اتکا به هویت ایرانی-اسلامی و برای خدمت به منافع ملی انجام دهد؛ همان‌گونه که در گذشته فلسفه یونان را دریافت کردیم و آن را به فلسفه اسلامی، یعنی چیزی متعالی‌تر، تبدیل کردیم.نقد گفتمان انقلابی و ارائه راهکارمشکل کنونی این است که نیروهای انقلابی و بسیجی در دانشگاه، در این پروژه هویت‌سازی ناموفق بوده‌اند. گفتمان آن‌ها یا تقابلی و دفع‌کننده است (دعوای سنت و مدرنیته)، یا منجر به انزوای آن‌ها در &quot;گتو&quot;ی خودی‌ها شده است، یا برای جذب دیگران به صورت‌بازی و تنازل از اصول روی آورده‌اند.راه‌حل، تغییر این گفتمان است. به جای دعوای سنت و مدرنیته، باید بر هویت ملی و مقابله با استعمار تأکید کرد. این گفتمان مبتنی بر هویت ایرانی، ضد استعماری و ملی، ظرفیت آن را دارد که طیف گسترده‌ای از دانشجویان را متحد کند. این قیام اجتماعی مبتنی بر هویت، انسان‌هایی را تربیت خواهد کرد که در نهایت خودشان ساختارهای اصیل و غیر استعماری آینده را خواهند ساخت. دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 10:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هارمونیکای شیشه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-nhtxslxqzfw5</link>
                <description>علی رحیمی | دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفانیمیشن در اتحاد جماهیر شوروی با یک تضاد بنیادین متولد شد. این رسانه که در ابتدا از کاریکاتورهای سیاسی و پوسترهای تبلیغاتی الهام گرفته بود، به سرعت تحت فشار مقامات دولتی به ابزاری برای تولید محتوای کنترل‌شده برای کودکان تبدیل شد. این چرخش، انیمیشن را به ظاهر از حوزه مباحث جدی سیاسی دور کرد، اما در عین حال، پتانسیل نهفته‌ای را برای هنرمندان مستقل فراهم آورد تا در سایه این رسانه بی‌خطر، پیام‌های انتقادی خود را رمزگذاری کنند. این رسانه دوگانه، هم در خدمت قدرت بود و هم در تقابل با آن.در اواخر دهه ۱۹۵۰، با آغاز دوره نسبتاً آزادتر آب شدن یخ‌ها، فضای فرهنگی و سیاسی شوروی دست‌خوش تحول شد. این دوره به انیماتورهای مستقل اجازه داد تا از هنجارهای تثبیت‌شده زیبایی‌شناسی دیزنی فاصله بگیرند و به تجربه فرم‌ها و مضامین جدید بپردازند. در همین بستر بود که موج جدیدی از فیلم مؤلف برای مخاطبان بزرگسال ظهور کرد؛ فیلم‌هایی که به مسائل روز با سبکی نوآورانه و شخصی می‌پرداختند و انیمیشن را از یک سرگرمی صرفاً کودکانه به یک فرم هنری جدی ارتقا می‌دادند.با وجود این آزادی نسبی، رفتار متناقض مقامات همچنان مانعی جدی برای رویکردهای رادیکال بود. آندری خرژانوفسکی، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های این دوره، در همین فضای دوگانه - فضایی از امید و کنترل - فعالیت هنری خود را آغاز کرد و آثاری خلق نمود که مرزهای انیمیشن شوروی را جابجا کرد.فیلم «هارمونیکای شیشه‌ای» تنها یک اثر هنری نوآورانه نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی جسورانه و سندی از مقاومت فرهنگی در زمان خود محسوب می‌شود. این فیلم که در اوج تنش‌های سیاسی سال ۱۹۶۸ ساخته شد، به نمادی از چالش هنرمندان علیه یک سیستم سرکوبگر تبدیل گشت و نشان داد که چگونه انیمیشن می‌تواند به ابزاری برای بیان عمیق‌ترین انتقادها تبدیل شود.داستان فیلم به ظاهر ساده‌ست: یک نوازنده با هارمونیکای شیشه‌ای خود وارد شهری خاکستری می‌شود که تحت سلطه موجودی به نام شیطان زرد (نماد حرص و ثروت) قرار دارد. موسیقی او زیبایی و انسانیت را در مردم بیدار می‌کند، اما قدرت حاکم او را سرکوب می‌کند. یک گل رز قرمز با صدای هارمونیکا شکفته می‌شود. این گل در دستان یک پسرک جوان رشد می‌کند و او شهر را ترک می‌کند تا اینکه در نهایت بازمی‌گردد و با هارمونیکای شیشه‌ای جدیدش شیطان زرد را شکست می‌دهد و شهر آزاد می‌شود. این روایت دو لایه دارد:لایه سطحی: نقدی بر جامعه سرمایه‌داری، فساد و تأثیر مخرب پول. در این لایه، فیلم بر آثار حرص و طمع مهارگسیخته و تبدیل شدن انسان‌ها به موجوداتی وحشی در جامعه بورژوایی تمرکز دارد. این پوشش برای فرار از سانسور ضروری بود و با ارجاعات بصری هوشمندانه تقویت می‌شد. برای نمونه، فیلم با تصاویری از طراحی‌ها و نقاشی‌های مشهوری که رباخواران را به تصویر می‌کشند - مانند &quot;صراف و همسرش&quot; اثر کوئنتین ماتسیس آغاز می‌شود تا توجه تماشاگر را به این تفسیر معطوف کند.لایه عمیق: کنایه‌ای آشکار به سرکوب هنر و هنرمندان در یک رژیم استبدادی. شیطان زرد نه تنها نماد پول، بلکه نماینده یک قدرت دیکتاتوری سرد و بی‌روح است که هرگونه بیان هنری مستقل را خفه می‌کند. او که مانند شخصیت‌های آثار رنه ماگریت، کلاهی لبه‌دار بر سر دارد، نماد دیکتاتوری‌ست که رفتارش ترسناک و مکانیکی است.فضای داخلی خانه‌ها که در آن درها پشت سر هم تکرار می‌شوند و همسایگان می‌توانند یکدیگر را زیر نظر بگیرند، بر موضوع وحشتناک خبرچینی و لو دادن تأکید می‌کند، که مضمونی رایج در دوران شوروی بود.هارمونیکای شیشه‌ای نماد قدرت هنر برای ایجاد تحول در جامعه‌ست. صدای آن هارمونی، زیبایی و افکار والا را به ارمغان می‌آورد و با هرج‌ومرج و فساد حاکم بر شهر مقابله می‌کند.گل رز قرمز نماد امید، بقا، تداوم و مقاومت هنر است. با وجود اینکه گل در ابتدا باعث دستگیری می‌شود، اما در دستان پسر جوان دوباره می‌روید. این گل نشان می‌دهد که حتی پس از سرکوب هنرمند، تأثیر و میراث هنر او زنده می‌ماند و به نسل بعد منتقل می‌شود.آسمان باز و آبی نماد آزادی‌ست. این تصویر که در فیلم چندین بار تکرار می‌شود، در تضاد کامل با فضای بسته، خفقان‌آور و کلاستروفوبیک شهر تحت سلطه شیطان زرد قرار دارد.متوقف شدن ساعت همان رکود و توقف پیشرفت جامعه‌ای‌ست که تحت سلطه استبداد است. در پایان فیلم، پس از پیروزی هنر، این ساعت که به رنگ خاکستری بود، با رنگ‌های شاد صورتی و نارنجی تعمیر می‌شود.انتخاب‌های سبکی خرژانوفسکی در این فیلم، خود یک کنش سیاسی قدرتمند بود. او آگاهانه زیبایی‌شناسی رسمی مورد تأیید حکومت را به چالش کشید.رد سبک دیزنی. طرد کردن سبک «رسمی» و «مورد تأیید» دیزنی که در دوران استالین به هنجار تبدیل شده بود، خود یک عمل اعتراضی به شمار می‌رفت.زبان بصری پیچیده. خرژانوفسکی با ارجاعات متعدد به آثار هنری مشهور جهان - از هیرونیموس بوش و پیتر بروگل گرفته تا فرانسیسکو گویا و نقاشان رنسانس - نه تنها یک زبان مشترک میان مخاطبان غرب و شرق ایجاد کرد، بلکه به دنبال خلق هنر انیمیشن برای مخاطبان روشنفکر بود تا جایگاه این رسانه را ارتقا داده و آن را به یک فرم هنری مستقل تبدیل کند.استفاده از گروستک. تصاویر گروتسک و سورئال فیلم، به طور مستقیم با زیبایی‌شناسی خوش‌بینانه و تصنعی رئالیسم سوسیالیستی در تضاد بود. این گروتسک با دنیای شاد کارناوال که میخاییل باختین توصیف می‌کند، تفاوت دارد. گروتسک به کار رفته همان چیزی‌ست که ولفگانگ کایزر در اثر خود یعنی گروتسک در هنر و ادبیات، به عنوان بیانی از امر پوچ و شوم که اثری شیطانی خلق می‌کند، توصیف می‌کند. بخصوص فضای برخی صحنه‌ها از داستان های هوفمان یا کافکا نشأت می‌گیرد. اکثر شخصیت‌ها ترکیبی از ویژگی های انسانی و حیوانی هستند که برای گروتسک معمول است. استفاده از گروتسک از نظر تاریخی به عنوان ابزاری برای مخالفت با قواعد و قدرت‌ها شناخته می‌شود و در بستر شوروی، حمله‌ای مستقیم به قراردادهای رسمی هنر به شمار می‌رفت.در این فیلم، جهت حرکت شخصیت‌ها نیز معنایی نمادین و عمیق دارد و باید بین حرکت‌های مخرب و رهایی‌بخش تمایز قائل شد:حرکات مخرب: دو نوع حرکت مخرب در این انیمیشن وجود دارد. اولین نوع، حرکت مرکزگرا است، یعنی هجوم جمعیت به سمت مرکز شهر. این حرکت نمادی از یک نیروی کور، توده‌ای و بی‌فکر است که فردیت را از بین می‌برد. نوع دوم، یک حرکت مرکزگریز اما منفی است. زمانی که حاکم سکه‌های طلا را پخش می‌کند، مردم برای به دست آوردن آن به هر سو پراکنده می‌شوند. این حرکت، نماد هرج و مرج ناشی از طمع است.حرکات رهایی بخش: در مقابل حرکت‌های قبلی، یک حرکت مرکزگریز مثبت وجود دارد. پس از شنیدن موسیقی، مردم دگرگون‌شده در آسمان به پرواز درمی‌آیند. حرکت آن‌ها در جهات مختلف و آزادانه صورت می‌گیرد و دیگر به سمت یک مرکز واحد نیست. این نوع حرکت، نمادی از رهایی، استقلال و بازیابی فردیت است.موسیقی آلفرد اشنیتکه نیز در هارمونیکای شیشه‌ای فقط یک موسیقی متن نیست، بلکه از وجوه حیاتی فیلم است. موسیقی او به هنگام آشفتگی و ناهماهنگی، دنیای بی‌نظم و بی‌اخلاق شهر را بازتاب می‌کند و در مقابل، به هنگام بازگشت نظم و غلبه نور هنر بر تاریکی‌، یک تم موسیقیایی مشخص و هماهنگ دارد.برخورد با سانسور؛ سرنوشت هارمونیکای شیشه‌ایدر یک سیستم کنترل‌گر، هنر رادیکال ناگزیر با سرکوب مواجه می‌شود. سرنوشت هارمونیکای شیشه‌ای نمونه‌ای بارز از واکنش عملی یک رژیم استبدادی به چالشی است که یک اثر هنری در برابر آن قرار می‌دهد.فرایند تصویب فیلمنامه دو سال به طول انجامید و خرژانوفسکی مجبور شد فیلمنامه را در سه نسخه متفاوت ارائه کند. برای راضی کردن سانسورچی‌ها، تمام عناصری که می‌توانست به یک زمینه مشخص روسی اشاره کند (مانند فردی که تخمه آفتابگردان می‌شکند یا صحنه‌هایی از فولکلور و چاپ‌های عامیانه روسی) حذف شدند. سرانجام، یک همزمانی تاریخی سرنوشت فیلم را رقم زد. درست چند روز پس از تکمیل فیلم در اوت ۱۹۶۸، نیروهای شوروی برای سرکوب بهار پراگ وارد چکسلواکی شدند. در چنین فضای سیاسی حساسی، گوسکینو یا همان کمیته دولتی فیلم‌سازی نمی‌توانست اکران فیلمی چنین خرابکارانه را تحمل کند درنتیجه آن را توقیف کرد. جالب آنکه روز بعد از تأیید اولیه و کوتاه‌مدت فیلم توسط گوسکینو، خرژانوفسکی احضاریه‌ای برای خدمت در نیروی دریایی به مدت دو سال دریافت کرد؛ حرکتی که به وضوح تلاشی برای ساکت کردن او بود. وقتی از خدمت برگشت، مدیر استودیو والکوف سندی را به او نشان داد که در آن، گوسکینو مجوز اکران فیلم را به دلیل عدم وجود نسخه کافی پس گرفته بود. تلاش‌های بعدی برای نجات فیلم، از جمله افزودن متنی در تیتراژ آغازین که آن را نقدی بر جامعه بورژوایی معرفی می‌کرد، بی‌نتیجه ماند. فیلم سپس برای سال‌ها بایگانی شد و اجازه‌ی اکران نیافت.آندری خروژانوفسکی با خلق هارمونیکای شیشه‌ای چیزی فراتر از یک انیمیشن ساخت. او با ایجاد تضاد آگاهانه با سبک رسمی و دیزنی‌وار، استفاده هوشمندانه از دگردیسی برای نمایش قدرت تحول‌آفرین هنر و به کارگیری گروتسک به عنوان سلاحی علیه هنر رسمی رئالیسم سوسیالیستی، اثری جاودان درباره نبرد میان قدرت سرکوبگر و نیروی رهایی‌بخش هنر خلق کرد. این فیلم یک بیانیه قدرتمند است که نشان می‌دهد هنر واقعی همیشه راهی برای شکستن قفس‌ها و پرواز به سوی آسمان آزادی پیدا خواهد کرد.دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 10:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرمان آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-vxtkopvo4egp</link>
                <description>سیدعلی میرمحمدی | دانشجوی کارشناسی شیمی دانشگاه شریفآزادی یکی از مفاهیم فطری انسانی است که همواره در طول تاریخ بشر یک آرمان متعالی قلمداد می‌شده‌است. در دوره‌ی رنسانس و عصر روشنگری و هم‌زمان با وقوع انقلاب‌های سیاسی مهمی همچون انقلاب فرانسه، این مفهوم بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و به یکی از مهم‌ترین شعارهای جنبش‌های فکری این دوره تبدیل شد.مفهوم آزادی در اسلام و ادیان توحیدی سابقه‌ای دیرینه دارد و به یک معنا حرف کاملاً جدیدی نیست که صرفا برآمده از غربِ پس از قرون وسطی باشد. اما ممکن است در تفاوت‌های آزادی در این دو نظام فکری ساده‌اندیشی شود. گاهی این چنین تقریر می‌شود که آزادی یک ارزش انسانی است که هم اسلام آن را قبول دارد و هم لیبرالیسم، و از این جهت تمایزی با یکدیگر ندارند؛ بلکه صرفاً در حدود آزادی اجتماعی است که تفاوت ایجاد می‌شود. در صورتی که آزادی در اسلام از ریشه و بنیانْ متفاوت از نگاه‌ه‌های مدرن است.مسئلهٔ کلیدی در این بحث توحید است. توحید پایه‌ای‌ترین اصل تمام ادیان آسمانی است که تمام مفاهیم و ارزش‌ها و بایدها و نبایدهای دین از آن متأثر است. در مسئلهٔ آزادی نیز این‌گونه است. در نگاه اسلامی، هدف، حرکت به سمت تحقق هر چه بیشتر توحید در ابعاد مختلف زندگی است. در همین جهت است که انسان‌ها حرکت را به سوی رشد و کمال آغاز می‌کنند. در این چهارچوب شاید بتوان آزادی را امکان اراده کردن حرکت به سوی کمال و همچنین امکان تحقق آن اراده تعبیر کرد. این تعریف تبعاتی در مسئلهٔ آزادی خواهد داشت.یکی از نتایج این نگاه این است که با توجه به هدف ترسیم شده برای انسان‌ها، دو مقولهٔ آزادی معنوی (یا به تعبیر دیگر حریت/آزادگی) و آزادی اجتماعی کاملاً مماس با هم و در راستای یک غایت مطرح می‌شوند و به این معنا وحدتی را در این دو شاهد هستیم. دیگر آزادی معنوی صرفاً مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی نیست که جدای از بحث‌های اجتماعی باشد. همچنین حدود آزادی اجتماعی باید با در نظر گرفتن توسعهٔ آزادی معنوی در جامعه تعیین شود. نتیجه‌ی دیگر این است که در همین راستا، محدود کردن آزادی‌های اجتماعی در مواردی که در تعارض با غایت توحیدی می‌باشد، کاملاً توجیه‌پذیر است و هیچ‌گونه استثنائی قلمداد نمی‌شود. بر خلاف اندیشه‌های غربی که هر چقدر هم دلیل بیاورند، در نهایت نیز محدود کردن آزادی در تعارض با روح اومانیستی آن اندیشه و از سر ناچاری است.نتیجهٔ سوم این است که چون برای اسلام ارادهٔ انسانی برای رشد فرد بسیار موضوعیت پیدا می‌کند، با وجود اینکه ممکن است در مواردی حدود آزادی نسبت به لیبرالیسم محدودتر باشد، اما در چهارچوب آن حدود تحقق آزادی بسیار مهم شده به صورتی که از یک حق به یک تکلیف تبدیل می‌شود. همین نکته نشان‌دهندهٔ این است که در اسلام آزادی به مرتب مهم‌تر و تحقق آن ضروری‌تر از دیگر مکاتب است.توحید، هم به‌خوبی می‌تواند مفاهیم ارزشی ما را به هم گره بزند و هم به خوبی می‌تواند دیگری بودن آن نسبت به همین مفاهیم در نظام غربی را مشخص کند. یک نمونه که در اینجا ذکر نشد اما شایان توجه به نظر می‌آید بحث مردم‌سالاری است. در این چهارچوب توحیدی و توجه به رشد و سلوک انسان، دو مقولهٔ آزادی و مردم‌سالاری کاملاً متصل  به هم معنا می‌شوند.دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 09:57:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه مسئله (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%B2-hioyssitpxto</link>
                <description>بنیامین خان‌زاده، دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفآیا حل هر مسئله‌ای ارزشمند است؟آیا حل هر سوالی و به هر قیمتی، حتی با استفاده از راه‌حل‌های طولانی و پرکار، ارزشمند است؟مثلاً اگر یک سوال را با حالت‌بندی و بررسی تک‌تک حالات حل کنیم، آیا این روش برای ما ارزشمند است؟حال اگر بتوانیم قاعده‌ای کلی بیان کنیم که با آن بتوان هر سوالی از آن نوع را حل کرد، ارزش آن چگونه تغییر می‌کند؟ می‌توان این پرسش را گسترده‌تر کرد: آیا راه‌حل‌های کوتاه و سریع الزاماً بهترین راه‌حل‌ها هستند؟چه چیزی باعث می‌شود بعضی راه‌حل‌ها مبتکرانه و بعضی دیگر صرفاً پرکاری تلقی شوند؟علت مطلوبیت یا نامطلوبیت یک راه‌حل چیست؟در کتاب ریاضیات چیست؟ می‌خوانیم:«تا همین اواخر، اثبات حدس گولدباخ کاملاً دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید. اما امروز، راه‌حل این مسئله دیگر دور از دسترس نیست. در سال ۱۹۳۱، اشنیرلمان، ریاضیدان روس جوان و گمنام، موفقیت مهمی در این زمینه به دست آورد که برای همه متخصصان غیرمتغیره و شگفت‌آور بود. او ثابت کرد که هر عدد صحیح مثبت را می‌توان به صورت مجموع حداکثر ۳۰۰۰۰۰ عدد اول نمایش داد. گرچه این نتیجه در مقایسه با هدف اصلی یعنی اثبات حدس گولدباخ مضحک به نظر می‌رسد، ولی نخستین گام در آن جهت بود. این اثبات مستقیم و سازنده است، اما هیچ روش خاصی برای تجزیه یک عدد صحیح دلخواه به اعداد اول ارائه نمی‌کند. بعداً وینوگرادوف، با استفاده از روش‌های هاردی و لیتلوود و همکاری رامانوچان، تعداد اعداد اول مورد نیاز را از ۳۰۰۰۰۰ به ۴ کاهش داد. این نتیجه به حد مطلوب در حدس گولدباخ بسیار نزدیک‌تر است، ولی تفاوت عمده‌ای بین حکم اشنیرلمان و حکم وینوگرادوف وجود دارد که شاید مهم‌تر از اختلاف میان ۳۰۰۰۰۰ و ۴ باشد. قضیه وینوگرادوف تنها برای اعداد صحیح «به اندازه کافی بزرگ» برقرار است؛ به بیان دقیق‌تر، او نشان داد که عدد صحیحی  وجود دارد به طوری که هر عدد صحیح  را می‌توان به شکل مجموع حداکثر ۴ عدد اول نشان داد. اثبات وینوگرادوف غیرمستقیم و غیرسازنده است و راهی برای تعیین  به ما نمی‌دهد، برخلاف اثبات اشنیرلمان.» این موضوع را می‌توان در حوزه‌های دیگر نیز بررسی کرد: • در فیزیک: آیا ارائه یک تئوری پیچیده که جهان را به طور کامل توضیح می‌دهد ارزشمند است، یا یک تئوری ساده با دامنه محدودتر و جواب‌های محدودتر؟ • در دانشگاه: آیا محتوای دروس و چارت درسی باید به اندازه‌ای پیچیده باشد که دانشجو در فهم مطالب دچار سختی شود و از کشف تدریجی علم لذت ببرد، یا اینکه باید ساده و قابل فهم برای همه باشد؟ چرا سنت‌های سخت‌گیرانه در ریاضیات می‌تواند ثمرات مثبت داشته باشد؟ چرا تربیت نکردن یک تکنسین سطحی، بهتر از تربیت تکنسینی است که سریع اما بدون درک عمیق، ایده‌ها را به کار می‌گیرد؟ • در فلسفه: آیا نگاه صرفاً تکنیکال نشانه سادگی و کارآمدی است یا نشانه ساده‌بینی و محدودیت تفکر؟هدف از این یادداشت، حرکتی به سمت پرسش‌های دقیق‌تر و صحیح‌تر است؛ چراکه پرسش خوب نیمی از دانش است. پرسش‌ها و دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد  یا توسعه قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sun, 05 Oct 2025 00:07:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحث‌نامه (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%B1-jnmn5ts1b6lw</link>
                <description>جمعی از دانشجویان«گفت‌وگوی سازنده» راهکاری ترقی‌یافته برای بسیاری از گره‌های فکری و اجتماعی ماست. با این‌حال پرداختن به آن، شرایطی دارد که می‌توانند به صورت جداگانه مورد بحث قرار بگیرند. بنا بر همین علت، پرسش «یک گفتگوی سازنده حول یک مسئله چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟»  موضوع بحثی میان جمعی از دانشجویان شده است که در ادامه مروری بر بخش اول این گفت‌وگو خواهد آمد. این خلاصه به کمک هوش مصنوعی تهیه شده است.مهدی یزدان‌بخش با طرح چارچوب اولیه بحث آغاز کرد:«برای بررسی این مسئله، باید ابتدا مفاهیم کلیدی مانند «گفت‌وگو»، «سازنده» و «مسئله» را روشن کنیم (مبادی تصوری). سپس به پیش‌زمینه‌های روانی و روش‌های اجرایی یک گفت‌وگوی سازنده بپردازیم (مبادی تصدیقی). به نظر من فهم عرفی از «گفت‌وگو» و «مسئله» کافی است، اما مفهوم «سازنده» نیاز به توضیح دارد. اگر طرفین گفت‌وگو انسان باشند، به نظر می‌رسد «ساختن انسان» مقصود است. این ساختن، جسمانی نیست، بلکه فکری و اخلاقی است؛ یعنی تقویت و اصلاح مبانی، روش‌ها و نتایج فکری، و نیز رشد اخلاقی از طریق رعایت اخلاق در گفت‌وگو.»وی در ادامه مهم‌ترین پیش‌زمینه روانی چنین گفت‌وگویی را «محبت» دانست و توضیح داد:«ما غالباً در گفت‌وگوها سعی داریم نظر خود را غالب کنیم و این تمایل، سازندگی را کاهش می‌دهد. محبت بر اساس مبانی اخلاقی، نسبت به چیزی است که با وجود انسان سازگاری بیشتری دارد. انسان به طور فطری به کمال مطلق و مخلوقاتش—از جمله انسان دیگر—محبت دارد. بنابراین، کمال یافتن فرد مقابل را می‌خواهد. وقتی گفت‌وگو بتواند زمینه‌ساز این کمال باشد، ما نسبت به آن محبت پیدا می‌کنیم و رفتارمان بر اساس این محبت سازمان می‌یابد، نه بر اساس غلبه و سلطه‌جویی. انسان با محبت رشد می‌کند.»سیدمحمدرضا موسوی با استقبال از تقسیم‌بندی مهدی، پرسش کلیدی خود را مطرح کرد:«سوالم این است که این محبت بنیادین، دقیقاً نسبت به چه چیزی باید باشد؟ آیا محبت به «کمال» است؟ یا این که ما ذاتاً به کمال محبت داریم؟ در صورت دوم، آن شرط اضافی برای گفت‌وگو که از جنس محبت است، نسبت به چه تعریف می‌شود؟»وی همچنین با اشاره به تجربه‌ای عملی هشدار داد:«یک خطر وجود دارد و آن «مجردسازیِ» بیش از حد مسئله است؛ وقتی مسئله را آن‌قدر انتزاعی می‌کنیم که مسئولیت‌مان را نسبت به پاسخ عملی آن از دست می‌دهیم. مثلاً وقتی کسی می‌پرسد &quot;ترم بعد چه درسی بردارم؟&quot; و بحث به &quot;هدف تو از زندگی چیست؟&quot; کشیده می‌شویم، در حال فاصله گرفتن از پاسخِ عینی و مسئولیت‌پذیری هستیم. اگر این حالت در بین اعضای یک گروه بحث پیش بیاید، مشکل‌ساز خواهد شد.»مهدی یزدان‌بخش در پاسخ تأکید کرد که محبتش نسبت به «فرد مقابل» و «کمال او» است:«فرد مقابل اصل است، نه خود گفت‌وگو. محبت به گفت‌وگو هم ذیل همین محبت شکل می‌گیرد.»در این میان، امیرعباس صابر با بیان اینکه مفهوم «محبت» را به وضوح درک نکرده، پرسید:«منظورت منعطف بودن و جانب‌دارانه بحث نکردن است؟»و محمد شکوهیان برداشت خود را این‌گونه بیان کرد: «فکر می‌کنم در سطح گفت‌وگو، محبت نسبت به &quot;حقیقت&quot; باشد. یعنی محبت در راستای رسیدن به نتیجه (حقیقت) معنا پیدا می‌کند.»سامان عسکری با ارائه رویکردی متفاوت و عینی‌تر، معیارهای عملی برای سنجش سازندگی پیشنهاد داد:«به نظر من سازندگی را می‌توان با معیارهایی کیفی سنجید، از جمله:۱.  آیا هر جناح می‌تواند نظر خود را به‌شکلی منظم بیان کند؟۲.  آیا هر جناح می‌تواند موضع طرف دیگر را چنان بیان کند که او تأیید کند؟۳.  آیا هر طرف مشخص می‌کند در صورت مشاهده چه شواهدی حاضر به تجدید نظر است؟۴.  آیا هر طرف می‌گوید در ازای ثابت ماندن کدام خواسته‌اش، از بقیه چشم‌پوشی می‌کند؟به گمانم ارائه چنین روش‌های عینی و مشهودی، مؤثرتر از به کارگیری واژه‌های انتزاعی مانند &quot;محبت&quot; است که ممکن است باعث سوءبرداشت شوند.»امیرعباس صابر با این نگاه همراهی کرد و گفت: «مهدی دارد بحث را خیلی سنگین می‌کند. به نظرم بهتر است پله‌پله پیش برویم. اول باید ببینیم اساساً منظورمان از &quot;بحث&quot; چیست. آیا بحث‌ها اساساً برای قانع کردن طرف مقابل شکل می‌گیرند؟»مهدی یزدان‌بخش در پاسخ به این پرسش اساسی، به تمایزی مهم اشاره کرد:«درست و نادرست صرفاً وابسته به ذهن نیست؛ در خارج واقعیت دارد. وقتی من همراه با یک واقعیت شده‌ام و فرد دیگری را می‌بینم که با آن واقعیت همراه نیست، از روی محبت به او می‌خواهم که همراه شود. این یک شکل از &quot;قانع کردن&quot; برآمده از محبت است. اما اگر صرفاً برای غلبه بر دیگران بر یک نظر پافشاری کنم، این از تمایل به سلطه ناشی می‌شود، نه محبت. ضمن این که گفت‌وگو همیشه ناشی از تقابل نیست؛ مثلاً دو نفر ممکن است برای یافتن راه‌حل یک مسئله، پیش از داشتن موضعی مشخص، با هم گفت‌وگو کنند.»امیرعباس صابر با اصرار بر تعریف پایه‌ای‌تر، پرسش خود را ادامه داد:«مگر بحث‌ها به خاطر این شکل نمی‌گیرند که افراد سعی دارند همدیگر را قانع کنند؟ چون شخص اول معتقد است که همان اندیشه مدنظر خودش درست است سعی می‌کند طرف مقابل را به آن سمت هدایت کند... پس یعنی سعی می‌کند طرف مقابل را قانع کند.»سیدمحمدرضا موسوی در جمع‌بندی این مرحله از بحث گفت:«به نظر می‌رسد بحث ما دو لایه شده است: یکی چیستی و غایت گفت‌وگوی سازنده، و دیگری چگونگی آن. در لایه اول، یک نگاه می‌گوید گفت‌وگو از تقابل مواضع می‌آید و غایتش رسیدن به حقیقت است. اما نگاه دیگری هم مطرح شده که می‌گوید گفت‌وگو لزوماً از تقابل آغاز نمی‌شود، که هنوز باید بیشتر درباره آن صحبت کنیم.»ادامه دارد...دیدگاه‌های مطرح شده در این گفتگو می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این بحث مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:55:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کتاب: مقدمه‌ای مسئله‌محور بر آنالیز و توپولوژی اثر ادوین مویز</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%DB%8C%D8%B2-f1h7hrpax6fj</link>
                <description>امیرعباس صابر، دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفامروز به سراغ اثری از ادوین ئی. مویز می‌رویم؛ ریاضیدانی که نه‌تنها در دانشگاه‌های بزرگی چون هاروارد و میشیگان به تدریس پرداخته، بلکه پس از بازنشستگی به نقد ادبیات قرن نوزدهم نیز روی آورده بود. او علاوه بر تسلط بر ریاضیات، دستی بر آتش شعر و نقد ادبی هم داشت.کتابی که اکنون در اختیار داریم، اثری کوچک در حدود صد صفحه است که هدف آن سوق دادن مخاطب به سمت آنالیز و توپولوژی است؛ شاخه‌هایی که حوزه اصلی پژوهش‌های مویز را تشکیل می‌دادند.الف. محتوای علمی (۲۳ از ۳۰)این کتاب جامعیتی در حد منابع اصلی آنالیز و توپولوژی ندارد، اما می‌تواند آغازگر بسیار مناسبی برای ورود به این دو حوزه باشد. هرچند قدمت کتاب ـ که به حدود سال ۱۹۸۰ بازمی‌گردد ـ باعث می‌شود برخی از جنبه‌های آن قدیمی به نظر برسند.ب. ساختار آموزشی (۱۰ از ۱۵)کتاب بر پایه حل مسئله طراحی شده است و خواننده را به سوی کشف و اثبات مستقل سوق می‌دهد؛ از این جهت یکی از بهترین منابع برای آموزش ابتدایی آنالیز و به‌ویژه تمرین در نوشتن اثبات‌های ریاضی به شمار می‌آید. مشکل اصلی اما فقدان مثال است؛ نه مثال عددی، نه هندسی و نه هیچ نوع دیگری، و این برای بسیاری از خوانندگان نقطه ضعف بزرگی محسوب می‌شود.ج. تمرین‌ها (۱۵ از ۲۰)تمرین‌های کتاب از کیفیت بالایی برخوردارند و گاه مکمل مباحث متن محسوب می‌شوند. این تمرین‌ها با بیان مسئله‌محور خود خواننده را وادار به کشف و اثبات می‌کنند. با این حال، تعدادشان محدود است و از پرداختن به مسائل دشوارتر و پیشرفته‌تر غافل مانده‌اند؛ موضوعی که می‌توانست نقشی کلیدی در ارتقای سطح علمی اثر داشته باشد.د. سبک آموزشی (۱۰ از ۱۵)یکی از ویژگی‌های مثبت کتاب، آموزش پلکانی آن است؛ از قضایای ساده آغاز می‌کند و به‌تدریج به نتایج مهم‌تر می‌رسد. این نظم تدریجی در آموزش، به‌ویژه برای ریاضیات، بسیار ارزشمند است. با این وجود، نبود شکل و نمودار، به‌خصوص در بخش‌های مربوط به توپولوژی، خلأیی محسوس ایجاد می‌کند. حتی در آنالیز نیز نمودارها می‌توانستند به درک بهتر مفاهیم کمک کنند.ه. نوآوری (۶ از ۱۰)مویز نسبت به دیگر کتاب‌های آنالیز رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده و با ارجاعات دقیق به منابع، به غنای علمی اثر افزوده است. اما از منظر اشاره به کاربردها ـ چه در شاخه‌های دیگر ریاضی، چه در علوم دیگر یا حتی زندگی روزمره ـ کتاب کاملاً خاموش است و این کاستی بر جذابیت آن اثر گذاشته است.و. ویژگی‌های فنی (۱ از ۱۰)این بخش شاید بزرگ‌ترین ضعف کتاب باشد. فونت نامناسب، یکنواختی خسته‌کننده متن، و چیدمان نه‌چندان دقیق نمادهای ریاضی، تجربه خواندن را دشوار می‌سازد. می‌توان گفت از نظر فنی با یکی از ضعیف‌ترین نمونه‌های کتاب‌های ریاضی مواجه هستیم.این کتاب در مجموع نمره ۶۷ از ۱۰۰ را دریافت می‌کند؛ نمره‌ای که چندان درخشان نیست، اما ویژگی‌های خاص آن در شیوه آموزش و نحوه ارائه قضایا و اثبات‌ها، خواننده را ترغیب می‌کند تا بر مشکلات ظاهری و فنی کتاب چشم بپوشد.حجم کم و عدم جامعیت اثر را می‌توان هم نقطه ضعف و هم نقطه قوت آن دانست. به بیان دیگر، شاید این کتاب برای استفاده به عنوان مرجع درسی مناسب نباشد، اما برای کسانی که تاکنون با آنالیز و توپولوژی مواجه نشده‌اند، می‌تواند مقدمه‌ای ارزشمند و خودخوان باشد؛ چرا که علاوه بر معرفی قضایا و تعاریف بنیادین، شیوه دقیق اثبات و بیان ریاضی را نیز به خواننده می‌آموزد.یادداشت‌های نقد کتاب با هدف معرفی کتب‌ها و بررسی کیفی فرم و محتوای آن‌ها تهیه می‌شوند. دیدگاه‌های مطرح شده در این متن،  در کنار شیوه بررسی انجام گرفته می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:52:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در اینستاگرام گیر می‌کنیم؟ (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%B2-eqx0318wjz9h</link>
                <description>محمد شکوهیان، دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریفدر بخش قبل فهمیدیم که پلتفرم‌ها نمی‌توانند بقای خود را وابسته به اراده کاربر نگه دارند. یعنی هرچه آزادی بیشتری به کاربر بدهند یک قدم خود را به سمت فنا نزدیک‌تر کرده‌اند. این درحالی هست که کاربر احساس می‌کند «انتخاب آزاد» دارد اما درواقع پلتفرم انتخاب‌ها را محدود و هدایت می‌کند.«شبکه‌ها منتظرِ استفادهٔ ما نیستند؛ آن‌ها اهداف خودشان را دارند.» - تریستان هریسیوتیوب که سابقاً مدلش روی ویدیوهای طولانی و «watch time» تمرکز داشت، برای مقابله با رقابتِ شورت‌فرم‌ها، قابلیتِ Shorts را اضافه و سازوکارهای درآمدی‌اش را برای شورت‌ها تغییر داد — حرکتِ واضحی به سمتِ محتوای کوتاه که بازدیدهای سریع و تکرار را تشویق می‌کند. این تغییرات نشان می‌دهد که پلتفرم‌ها برای حفظ یا رشد درآمد تبلیغاتی‌شان حاضرند معیارها و فرمتِ محتوا را تغییر دهند.این تغییر فرمت محتوا به وسیله الگوریتم‌ها و تغییرات در طراحی این اپلیکیشن‌ها انجام می‌شوند. آنها از سیگنال‌های مختلفی در الگوریتم‌هایشان مانند Content type preference, Interaction/Behavioral singals, Recency, Social/Content graph و ... استفاده می‌کنند که خیلی از آنها را حتی خود شرکت‌ها توضیح می‌دهند اما وزن دقیق سیگنال‌ها و نحوه تغییرشان محرمانه است. درواقع الگوریتم‌ها مثل جعبه سیاه بنظر می‌رسند. همچنین الگوهایی در رابط‌های کاربری هست که هدف مشخص دارند:اسکرول بی‌پایان (infinite scroll): حذف «پایان» باعث می‌شود کاربر تشخیص ندهد چقدر زمان مصرف کرده؛ پیمایش مداوم نرخ تعامل را بالا می‌برد. به عنوان مثال می‌توان به حذف قابلیت تکرار پلی‌لیست در اسپاتیفای اشاره کرد.Autoplay و ویدیو تمام‌صفحه: ویدئوهایی خود به خود پخش می‌شوند و تمام‌صفحه نشان داده می‌شوند شانس تماشای ادامه را بالا می‌برند و توجه سطحی را تقویت می‌کنند. در ریلزهای اینستاگرام این مسئله به وضوح مشخص است.ایندیکاتورهایِ اجتماعی (لایک، ویو، نوتیفیکیشن): این نشانگرها مثل نمرهٔ قابل‌سنجی از تایید اجتماعی عمل می‌کنند و بازخورد آنی دارند؛ سازوکاری که بازگشت سریع را تقویت می‌کند.در عمل، ترکیبِ این الگوها با تست‌های A/B مکرر باعث می‌شود UI/UX به سمت «حداکثر نگهداری» کاربر خم شود (نمونه‌ای از نتایج این طراحی‌ها - همانطور که در ابتدا اشاره کردیم - افزایش محتواهای کوتاه، سطحی و جنجالی در مقابل محتواهای عمیق و طولانی است). حتی اگر تأثیرات بلندمدتِ اجتماعی/شناختی‌اش منفی باشد.در «چرخهٔ توجه» (کاربر -&gt; رفتار -&gt; سیگنال‌ها -&gt; الگوریتم -&gt; محتوای بیشتر -&gt; رفتار تقویت‌شده) رفتار کاربر را می‌توان با نظریه‌های شرطی‌سازی توضیح داد. برنامه‌های با «پاداش نامشخص» (Variable Reward) - یعنی پاداشی که بعد از یک تعداد نامعلوم از واکنش‌ها داده می‌شود - رفتار را مقاوم و مداوم می‌کند. لایک‌ها، ویوها، دیدگاهِ جدید و حتی پیشنهادهای تصادفی در فید، نمونه‌هایی از پاداش نامشخص‌اند که نرخ بازگشت کاربران را افزایش می‌دهند. مطالعات روان‌شناسی و مروری‌ها این پیوند را قوی نشان می‌دهند. چون مغز انسان به «پاداش نامشخص» واکنش شدیدتری نشان می‌دهد تا به پاداش قطعی. وقتی نمی‌دانیم یک پست لایک زیادی می‌گیرد یا یک اعلان چه خبری دارد، کنجکاوی و هیجان ما بیشتر می‌شود. دقیقاً همان مدلی که در ماشین‌های اسلات کازینو وجود دارد. لایک‌ها، بازدیدها، ویدیوهای پیشنهادی و اعلان‌ها، همگی مصادیق «پاداش نامشخص» هستند. این پاداش‌ها باعث می‌شوند بارها به اپلیکیشن سر بزنیم، چون همیشه احتمال چیزی جدید وجود دارد. و در نهایت این شرطی سازی فعال چیزی است که گردانندگان سیرک به شکل‌دهی رفتارات حیوانات در سیرک می‌پردازند.این پاداش‌ها علاوه بر متغیر بودن، «سریع» هم هستند و وقتی ذهن‌مان به پاداش‌های سریع عادت کند، در محیط‌های واقعی هم صبرمان کم می‌شود؛ این همان خطری است که برخی متفکران از آن با عنوان «سطحی‌شدن» یاد می‌کنند؛ جامعه‌ای پر از اطلاعات، اما با کمترین قدرت حل مسئله؛ دریایی به عمق نیم متر، بدون ظرفیت طوفان...«مارشال مک‌لوهان: رسانه ها فقط کانال های منفعل اطلاعات نیستند. آنها مواد فکری را تامین می کنند، اما روند تفکر را نیز شکل می دهند. و چیزی که به نظر می‌رسد رسانه انجام می‌دهد این است که ظرفیت من را برای تمرکز و تفکر از بین می برد.»این سطحی‌شدن و کاهش صبر، فقط یک آسیب شناختی فردی نیست، بلکه یک فاجعهٔ تمدنی است. تاریخی که ما می‌شناسیم، به دست انسان‌هایی ساخته شده که قادر بودند ارادهٔ خود را برای مدتی طولانی بر یک هدف متمرکز کنند. این توانایی تمرکز و پایداری در اراده، همان چیزی است که ما تحت عنوان عزم میشناسیم. شبکه‌های اجتماعی با پراکنده کردن توجه ما، دقیقا همین صفت محوری را هدف گرفته‌اند. برای درک عمق این بحران، باید ابتدا بفهمیم عزم چیست.خداوند متعال در قرآن کریم بندگان ویژه خودش را که تاریخ‌ساز هستند و برهه‌های تاریخ‌سازی را به آنها سپرده با صفت عزم معرفی کرده است. پیامبری که دین می‌آورد دین قبلی را به نوعی نسخ می‌کند، و بعد، تاریخ دین جدید شروع میشود و خدا در قرآن این فردی که در باب هدایت الهی تاریخ‌سازی میکند را اولوالعزم می‌نامد؛ اینها صاحب عزم هستند.اما این‌ها صفات مشترک دیگری هم داشتند؛ اینها را میتوانست اولوالشریعه نام بگذارد، اینها شریعت جدیدی را آورند. اولوالکتاب؛ کمااینکه خدا در قرآن به مسیحیان و یهودیان می‌گوید اهل الکتاب، می‌توانست بگوید اینها اولو الکتابند. ولی می‌فرماید عزم صفت درونی اینهاست.در بین تمام خلقت، گلچین بهترین آنها می‌شوند ۱۲۴هزار پیامبر، از این بین یک گروه ویژه - که تاریخ‌سازان هدایت هستند - می‌شوند اولو العزم؛ قله‌های انبیاء با صفت عزم معرفی می‌شوند.جالب هم هست که قرآن میفرماید حضرت آدم عهد خود با خدا را (در رابطه با نزدیک نشدن به درخت) فراموش کرد (وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا[1]؛ ما نیافتیم در او عزم را).خدا در قرآن کریم به موسی (و هارون) می‌فرماید به سمت فرعون بروید[2] و با گفتاری نرم به او بگویید که امید است که هوشیار شود[3] اما به حضرت محمد میگوید آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند را ول کن[4]؛ یعنی در هدایت فرعونی که چند ده هزار کودک کشته بود امیدی هست اما در مسلمانانی که عزم و جدیت ندارند نه!امیرالمؤمنین در مقایسه سپاه خود با سپاه معاویه می‌فرماید:به خدا سوگند، دوست دارم که معاویه شما را با مردان خود مبادله کند، همان‌طور که دینار را با درهم معاوضه می‌کنند؛ ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از مردان خودش را به من بدهد. (خطبه۹۷) که آن‌ها در باطل خود متحدند، اما شما در حق خود متفرق.حضرت موسی به قومش بازگشت، با بنی‌اسرائیل گوساله‌پرست مواجه شد. به هارون گفت چرا در نبود من جلوی اینها را نگرفتی؛ جامعه‌ی توحیدی که به تو تحویل دادم گوساله‌پرست شدند! هارون گفت: من ترسیدم که بگویی میان بنی اسرائیل تفرقه و جدایی انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت بنی اسرائیل] رعایت نکردی.[5] یعنی کفر متحد به نجات نزدیک‌تر است از اسلام متفرق؛ ما برای نجات نیاز به فصل مشترک داریم!چیزی که عزم رو در انسان ضعیف میکند و جامعه را از اولوالعزم بودن خارج میکند - چه عزم درونی در فرد شکسته شود چه جامعه عزم اجتماعی پیدا نکند - چیزی که عزم را به عنوان صفت محوری در جامعه می‌کشد پراکندگی‌ست.این پراکندگی از ذهن فرد شروع می‌شود و به فروپاشی جامعه ختم می‌شود. ذهنی که به پاداش‌های آنی و تأییدهای فوری معتاد شده، دیگر توانایی تحمل دیدگاه مخالف و گفتگوی عمیق را ندارد. وقتی هر فرد در حباب اطلاعاتی خود محبوس می‌شود و خوراک ذهنی‌اش تنها چیزهایی است که از قبل می‌پسندد، فصل مشترک‌های اجتماعی از بین می‌رود. در چنین جامعه‌ای، &quot;گفتگو&quot; جای خود را به &quot;بیانیه‌های متقابل&quot; می‌دهد و تفرقه، پیامد طبیعی مرگِ توجهِ مشترک است. اینجاست که داستان هارون و ترس او از تفرقه، ابعادی مدرن پیدا می‌کند.هرجا قدرتی هست جمعی هست؛ بعضی از ما فکر میکنیم انرژی‌ کمی داریم که باید زیاد شود درحالی که خداوند متعال همیشه انرژی کافی را به ما میدهد، وگرنه حکیم نیست. اما چرا احساس ضعف میکنیم؟ بجای اینکه دنبال افزایش انرژی باشیم باید انرژی کممان را متراکم کنیم. نور خورشید با آن عظمت وقتی به زمین میرسد به دلیل پراکنده شدن قدرتش را از دست میده ولی اگر بتوانی همین نور موجود را به وسیله‌ای (مثل ذره‌بین) متراکم کنی میتواند کاغذ را بسوزاند.حال می‌گوییم یکی از دلایل پراکندگی در جامعه امروز شبکه‌های اجتماعی است. در واقع ما در شبکه‌های اجتماعی با آدم‌هایی که تاییدمان می‌کنند و چیزهایی که دوست داریم ببینیم محاصره می‌شویم، به همین دلیل زود دچار این توهم خطرناک می‌شویم که باورهای درستی داریم.در سال ۱۹۹۴، توزیع دو حزب هنوز هم‌پوشانی زیادی دارد. یعنی بیشتر دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در محدودهٔ «میانه» قرار دارند ولی در گذر زمان این هم‌پوشانی کمتر شده؛ یعنی طرفداران این دو حزب دیگر خیلی کمتر از قبل تحمل شنیدن حرف های یکدیگر را دارند و این تحقیقات دلیل این پدیده را همین قابلیت شخصی‌سازی محتوا در شبکه های اجتماعی میداند.این نمودار فقط جدایی سیاسی را نشان نمی‌دهد؛ بلکه نمایانگر فروپاشی عزم اجتماعی است. جامعه‌ای که اعضایش حتی قادر به شنیدن حرف یکدیگر نیستند، چگونه می‌تواند بر سر اهداف مشترک، &quot;عزم&quot; کند؟ شبکه‌های اجتماعی با محاصره کردن ما در حباب‌های تأیید، انرژی اجتماعی ما را پراکنده می‌کنند. و همان‌طور که نور پراکنده قدرتی ندارد، یک جامعهٔ پراکنده نیز توانایی ساختن آینده را از دست می‌دهد. این‌گونه است که ما در اینستاگرام گیر می‌کنیم؛ نه فقط به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان یک تمدن.بی‌شک، بحران توجه و اراده، ریشه‌هایی عمیق‌تر در فرهنگ مدرن دارد؛ اما شبکه‌های اجتماعی صرفاً یک ابزار در این میان نیستند. آن‌ها یک محیط زیست کامل طراحی کرده‌اند که این بحران را به شکلی تصاعدی تشدید می‌کند و عملاً گریز از آن را ناممکن می‌سازد. این پلتفرم‌ها قدرتمندترین کاتالیزوری هستند که تاریخ برای پراکنده کردن ارادهٔ انسان به خود دیده است.[1] وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا - یقیناً پیش از این به آدم سفارش کردیم [که از میوه آن درخت نخورد] پس فراموش کرد و عزمی استوار برای او نیافتیم. (۱۱۵طه)[2] اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ - هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است. (۴۳طه)[3] فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ - پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد.] (۴۴طه)[4] وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا - و آنان را که دین خود را بازیچه و سرگرمی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار[5] طه۹۲تا۹۴دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.:</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:48:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر «در جستجوی سنگ‌بنای شناخت (۱)»</title>
                <link>https://virgool.io/@qadr/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%B1-s2m6f4pdrboa</link>
                <description>مهدی باقری، دانشجوی کارشناسی فلسفه دانشگاه شهید مطهریاین متن در نقد یادداشت «در جستجوی سنگ‌بنای شناخت (۱)» در پیش‌شماره اول نشریه فصل مشترک نوشته شده است.ماجرای متن برای انتقال آنچه که می‌خواستید بگویید، شروع خوبی دارد؛ اما در ادامه‌ی بحث، هنگامه‌ی «عوامل محیطی و اعتماد به آن‌ها»، موضوع بی‌اعتمادی به محیط اطراف برای اکثر مخاطبان از جمله مخاطبی که احساس مشکلی ازین طریق نکرده، نامأنوس است. چنین مخاطبی به وضوحِ مثالِ دم دستیِ &quot;شکسته دیده شدن مداد در لیوان آب، به دلیل شکست نور&quot;، بی‌اعتمادی به دریافت‌های حسی شفاف ما را از محیط شاید درک نکند. همچنین، بخش مربوط به «استدلال عقلی و بی‌اعتمادی به آن» برای دانشجوی علوم ریاضی که تجربه‌ی موفقی از عقلانیت و نتایج آن دارد، ممکن است چندان اقناع‌کننده نباشد و او را به شک نیندازد.دیگر نمونه‌ی ضعف متن جایی است که گفته‌ شده «بعضی افراد به حس اعتماد ندارند»؛ اما مقدمه و استدلال و مثالی برای شفاف شدن ادعا وجود ندارد. آخر چرا باید کسی به چشمانش و آنچه که با این‌دو می‌بیند، اعتماد نکند؟! (آها حالا شد، بیماری کور رنگی وجود دارد!) سرانجام، با چنین کلی‌گویی و فقدان مثال‌های مناسب، متن نتوانسته تلنگر خوبی به مخاطب بزند. برای چنین تأثیری، لازم است از مثال‌های روشن‌تر و مسئله‌سازی دقیق‌تر استفاده شود تا ما، به واقع، طعم محاط شدن در شکِ نسبت به معرفت‌ها را بچشیم. مثلا از خطاهای حسی یا خطاهای استدلالی به‌عنوان نمونه‌هایی ملموس استفاده کرد، یا محدودیت‌های عقل و حس در شناخت را مطرح کرد تا حق مطلب ادا شود.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:44:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی سنگ‌بنای شناخت (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%B2-oyezhbirtogr</link>
                <description>مهدی یزدان‌بخش، دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریف«من را چه به بازی‌سازی؟ آخر چرا باید پروژه درس این باشد؟ آیا راه بهتری برای یادگرفتن برنامه‌نویسی پیشرفته وجود نداشت که این شیوه را انتخاب کردند؟ آن هم این بازی که...» ناگهان صدایی بلند رشته افکارت را پاره می‌کند. به خودت که می‌آیی، جلویت دیواری بلند می‌بینی. گویا صدا از پشت این دیوار می‌آید. با خودت فکر می‌کنی کاش می‌شد بفهمی که پشت دیوار چه خبر است. به بلندی دیوار و ضعف جسمانی‌ات که نگاه می‌کنی، فکر بالا رفتن از سرت می‌پرد. مستاصل شده‌ای. چپ و راست را نگاه می‌کنی؛ انگار کسی نیست. شاید باید ناامید شد و رفت، اما تو نمی‌خواهی کم بیاوری و از کنجکاوی‌ات کوتاه بیایی. باید بفهمی که پشت دیوار چه خبر است. اما چطور؟ صبر کن! آن بالا را نگاه کن! کمی آن طرف‌تر... آهان! دیدی؟ انگار کسی بالای دیوار نشسته است. نزدیکش می‌روی. صدایش می‌کنی. نمی‌شنود. بلندتر صدا می‌کنی. نه خیر، انگار نه انگار؛ تمام توجهش به پشت دیوار است. یک لحظه آرام باش. گوش بده... می‌شنوی؟ دارد چیزی با خودش زمزمه می‌کند. زمزمه عجیبی است. کنجکاو می‌شوی. نزدیک‌تر می‌روی و دقت می‌کنی... چه توصیفات عاشقانه‌ای! مگر آن طرف دیوار چه خبر است که این‌گونه مترنم است؟ چرا آن بالا نشسته و آن طرف دیوار نمی‌پرد و از دیوار جدا نمی‌شود؟ مهم نیست. تو هم می‌خواهی بدانی که واقعاً آن طرف چه خبر است. می‌خواهی با خود واقعیت رو‌به‌رو شوی، نه توصیفاتش. چاره‌ای نیست. تمام توانت را در حنجره‌ات جمع می‌کنی و صدایش می‌کنی. متوجه تو می‌شود. دست دراز می‌کنی. دستش را دراز می‌کند تا دستت را بگیرد و تو را بالا بکشد؛ اما دریغ که دیوار بس بلند است و تو کوتاه‌تر از آنی که به او برسی. کاش می‌توانستی ریسمانی بیابی و به آن چنگ بزنی و بالا بروی. «فقط به من بگو چطور آن بالا رفته‌ای» صدایت التماس می‌کند. «نمی‌دانم» را که می‌شنوی، دیوانه‌ات می‌کند. مگر می‌شود که ندانی چطور بالا رفته‌ای؟ چرا این را از من دریغ می‌کنی؟ چرا راه بالا رفتن را نشانم نمی‌دهی؟ آخرین تلاشت این است که تصویری از او طلب کنی. اما تصویر واقعیت مگر خود واقعیت می‌شود؟ باید بزرگ شوی. باید بلندقد شوی. باید قوی شوی تا از سد دیوار نامرد عبور کنی. تا بتوانی در نهایت از تصویر واقعیت بگذری و به خود واقعیت - همان‌گونه که هست - برسی.باید قوی شوی...در قسمت قبلی درباره این صحبت کردیم که چرا توانایی اعتماد به معرفت‌ها (معرفت به معنی مطلق آگاهی) برای ما مسئله است. دیدیم اگر نتوانیم به معرفت‌های خود اعتماد کنیم، چه اتفاقات ناگواری ممکن است رخ دهد. دنبال راهی برای دست‌یابی به معرفت قابل اعتماد که واقعیت را همان‌گونه که هست به ما بنمایاند بودیم و گفتیم نوعی معرفت با این ویژگی وجود دارد: معرفتی که می‌تواند سنگ بنای شناخت‌های ما قرار بگیرد؛ معرفت یا علم حضوری.معنای علمما علم و معرفت را به صورت مطلق آگاهی در نظر گرفتیم که شامل هر نوع اطلاع، آگاهی، خیال، تخیل، احساس، ادراک و تجربه درونی می‌شود. هرآنچه از مقوله درک کردن و باخبر شدن باشد، ذیل این معنا قرار می‌گیرد.تقسیم علم به حصولی و حضوریوقتی علم را با این معنای وسیع و گسترده در نظر می‌گیریم، می‌بینیم که می‌توانیم آن را به دو قسم: باواسطه یا بی‌واسطه تقسیم کنیم. آنچه درک می‌شود، گاهی با واسطه چیزی درک می‌شود و گاهی بدون واسطه چیزی درک می‌گردد. در علمی که با واسطه است، ابتدا خود واسطه درک می‌شود، آنگاه از خلال این واسطه، امر دوم ادراک می‌گردد. معمولاً از واژه «مفهوم» برای چنین واسطه‌ای استفاده می‌کنیم. مفهوم یا صورت حسی یا صورت خیالی واسطه می‌شوند و ما از ماورای آنها چیزی را می‌شناسیم و درک می‌کنیم.به طور خلاصه، ما علم را به معنای عامش در نظر می‌گیریم؛ یا واسطه دارد یا ندارد. اگر واسطه نداشت، آن را علم حضوری می‌نامیم و اگر واسطه داشت، به آن علم حصولی می‌گوییم.واسطه به چه معناست؟ چرا می‌گوییم در فرایند علم یافتن ما واسطه وجود دارد؟ علم باواسطه یا بی‌واسطه واقعاً وجود دارند یا خیر؟ منظور ما از حضور و حصول چیست؟پاسخ این سوالات را در قسمت‌های بعد بررسی خواهیم کرد.این سلسله یادداشت‌ها با موضوع علم حضوری، در شماره‌های بعدی پی‌گرفته خواهند شد. دیدگاه‌های مطرح شده در این یادداشت‌ها می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 23:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه مسئله (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%B1-sysuvv8ghkxu</link>
                <description>بنیامین خان‌زاده، دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفچه ارتباطی میان دو مسئله زیر می‌توانید پیدا کنید؟مسئله اول) آیا هر عدد زوج را می‌توان به جمع دو عدد اول تجزیه کرد؟ (حدس گلدباخ)مسئله دوم) دنباله اعداد اول را در نظر بگیرید. آیا این دنباله، توالی عددی دیگری بسازید که از اختلاف جملات متوالی آن بدست آید. این کار را با دنبال جدید نیز انجام دهید. اگر همین روند را مکرراً در پیش بگیریم، آیا جمله اول در همه دنباله‌های حاصل برابر ۱ است؟ (حدس گیلبرث)2, 3, 5, 7, 11, 13, 17, 19, 23, ...1, 2, 2, 4, 2, 4, 2, 4, 6, 2, ...1, 0, 2, 2, 2, 2, 2, 2, 4, ...1, 2, 0, 0, 0, 0, 0, 2, ...1, 2, 0, 0, 0, 0, 2, ...1, 2, 0, 0, 0, 2, ...1, 2, 0, 0, 2, ...حاشیهاین مسائل از کجا می‌آیند؟آیا می‌توان با فرض صدق یکی از این دو فرض، به نتیجه‌ای مهم در مسئله دیگر رسید؟هر دو این مسئله‌ها همچنان باز اند. آیا ما تنها پاسخ این پرسش‌ها را هنوز نمی‌دانیم یا این‌که در حقیقت اعداد اول را درک نکرده‌ایم؟این سوال به طور مشابه برای دیگر حوزه‌ها نیز صادق است. برای مثال در مسئله P vs NP، آيا صرف تایید یا رد آن بر ما نامعلوم است یا در حقیقت درک درستی از پدیده‌های درگیر در مسئله نداریم؟چه چیزی از اعداد اول چنین افسانه‌هایی را می‌سازد؟ چگونه ممکن است این همه سوال حل‌نشده در زمینه اعداد اول وجود داشته باشد؟ این بدان معنا نیست که با وجود شناخت حداقل ۲۰۰۰ ساله اعداد اول، هنوز ما با این مفهوم غریبیم؟اعداد اول دقیقاً در کدام نظریات فیزیکی ظاهر می‌شوند؟ چطور است که فیزیک‌دانان آن‌چنان نیازی به مطالعه اعداد اول نداشته‌اند؟ نمود فیزیکی این اعداد چه چیزهایی می‌تواند باشد؟ و آیا این حدس‌های حل‌نشده نیز نمودی در دنیای پیرامون ما دارند؟آیا واقعاً مطالعه اعداد اول ما را به سمت درستی در ریاضیات می‌برد؟ یا اینکه ما را از خود، ریاضیات و واقعیت دور می‌سازد؟آیا ریاضیات چیزی فراتر از مجموعه‌ای از مسائل است؟ یا باید به همین فهم بسنده شود؟چرا ذهن برخی ریاضیدانان این‌قدر مجذوب یک سوال می‌شود؟!تصویر آرشیوی دانشگاه پرینستون از اندرو وایلزبرای مثال معروف است که اندرو وایلز از ۱۲ سالگی تا ۴۰ سالگی بر حدس آخر فرما کار کرده؛ چه چیزی این انگیزه را تامین می‌کند که یک ریاضیدان به این اندازه انسانی روی یک سوال فکر کند؟نظر بعضی از ریاضیدانان مثل تائو یا ویلانی این است که برخی سوال‌ها سوال زندگی هستند و با حل‌شان رسالت یک ریاضیدان تمام می‌شود.در مقابل برخی ریاضی‌ورزان می‌گویند چنین چیزی نیست؛ یک سوال را حل می‌کنیم، تمام می‌شود و می‌رویم سراغ سوال بعد! کدام یک از این دو گروه درست(تر) فکر می‌کنند؟آیا داشتن یک مسئله و گره زدن زندگی به آن سوال ارزش دارد؟ یا حتی مهم‌تر از آن، حل سوال باید برای ما ارزش باشد؟هدف از این یادداشت، حرکتی به سمت پرسش‌های دقیق‌تر و صحیح‌تر است؛ چراکه پرسش خوب نیمی از دانش است. پرسش‌ها و دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد  یا توسعه قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 17:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژوهشی در باب قوانین اندیشه</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-blvyyf5ubyqg</link>
                <description>سیدمحمدرضا موسوی، دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفمطالعه آثار برجسته دانشمندان، به ویژه آن‌ها که در نقاط آغازین یک انقلاب علمی، یا حتی اندکی قبل از آن می‌زیستند، اغلب روایتی متفاوت از شکل‌گیری و رشد شاخه‌های گوناگون را به ما عرضه می‌کند. اگر نظریات ریاضی را همچون بنایی در ذهن متصور شویم، آن‌چه اکنون و در میان کتاب‌های درسی دانشگاهی قابل مشاهده است، تنها ظاهری از این بناست. تلاش‌ها و فعالیت‌های چندین ساله ریاضیدانان بزرگ که به پی‌ریزی بنیادها و طرح‌ریزی گوشه‌وکنار ساختمان پرداخته‌اند، هرچند بسیار مورد ستایش، اما کمتر مورد مطالعه است. در ذهن ما، فهرست بلندی از ریاضیدانان نام‌آشنایی‌ست که در قرون گذشته تاثیرات شگرفی را بر شاخه‌های مختلف ریاضی گذاشته‌اند؛ با این حال رجوع به آثار این دانشمندان و مطالعه یادداشت‌ها و رساله‌های آنان، امر متعارفی نیست. مطالعه‌ای که می‌تواند سیر اندیشه‌های ژرف و داستان پیدایش زمینه‌های نوین را برای ما روشن سازد. به علاوه، درباره نقش فعالانه انسان و وضع انسانی قرون و جوامع مختلف را بر مسیر رشد علم روایت دقیق‌تری به ما ارائه می‌دهد. از همین روست که در ابتدای برخاستن قطب‌های علمی جدید، فعالیت‌هایی از جنس نهضت‌های ترجمه، برای بازخوانی آثار برجسته و مهم دانشمندان دیگر تمدن‌ها مورد توجه بوده‌اند. نقل است که ایزاک نیوتن در نامه‌اش به رابرت هوک می‌گوید: «اگر من چیزهایی دورتر را دیده‌ام، به خاطر ایستادن بر شانه غول‌هاست».در ادامه، بخش‌های آغازین از رساله کلاسیک جورج بول با عنوان «پژوهشی در باب قوانین اندیشه که نظریات ریاضی منطق و احتمالات در آن استوارند» آمده است؛ رساله‌ای که به ارائه جبر بول ختم می‌شود. آن‌چه امروز درباره جبر بول در بحث‌های نظری و کاربردی علوم ریاضی و حتی شاخه‌های گوناگون مهندسی می‌خوانیم، شاید در نمادگذاری و فرمالیسم تفاوت زیادی با آثار بول نداشته باشد، اما به ندرت نمایان‌گر سیر اندیشه‌های اولیه اوست. خواندن بند‌های بعد، که بازگردانی از نسخه انگلیسی این کتاب است، می‌تواند ما را با این اندیشه‌ها آشناتر کند.آغاز رساله:هدف و طرح این رساله، بررسی قوانین بنیادین عملیات ذهنی‌ای‌ست که از طریق آن‌ها فرایند استدلال انجام می‌گیرد؛ تا بیانی برای این قوانین در قالب زبان نمادین یک حساب (کالکولوس) باشد؛ و بر این بنیاد، به بنیان‌گذاری علمی برای منطق و ساخت روش آن بپردازد. همچنین، هدف آن است که این روشْ خود، مبنایی برای روشی عام در کاربرد نظریه ریاضی احتمال قرار گیرد؛ و در نهایت، گردآوری برخی نشانه‌ها و قراین احتمالی دربارهٔ ماهیت و ساختار ذهن انسان، از میان پاره‌های گوناگون دانش که در جریان این پژوهش‌ها ظاهر می‌شوند.این هدف، امری کاملاً نو و بی‌سابقه نیست - و نیازی به تأکیدبر این نکته وجود ندارد - چراکه می‌دانیم دو بخش مهم آن، یعنی منطق و احتمال، مدت‌هاست که مورد توجه فلاسفه بوده‌اند. علم منطق، در شکل کهن و مدرسی خود، تقریباً به‌طور انحصاری با نام بزرگ ارسطو پیوند خورده است. این علم، همان‌گونه که در یونان باستان، در نگاشته‌های نیمه‌فنی و نیمه‌متافیزیکی «ارغنون» ارائه شد، تقریباً بدون تغییر اساسی تا امروز باقی مانده است. جریان تحقیق اولیه بیشتر به سوی پرسش‌های فلسفی عام سوق یافته است؛ پرسش‌هایی که گرچه از دل اختلافات منطق‌دانان زاده شدند، اما از منشأ خود فراتر رفتند و به ادوار پیاپی اندیشه، جهت و روح خاص خود را بخشیدند. دوران پورفیری و پروکلس، انسلم و آبلار، راموس و دکارت، در کنار بحث‌های بیکن و لاک، به عنوان نمونه‌هایی از تأثیرات دوربرد مطالعهٔ منطق بر مسیر اندیشهٔ بشر به ذهن می‌آیند؛ گاه با پیشنهاد موضوعاتی پرثمر برای بحث، و گاه با برانگیختن مخالفت‌هایی علیه ادعاهای بیش از حد خودش.در مقابل، تاریخ نظریهٔ احتمال، بیشتر چهره‌ای از رشد یک‌نواخت علمی به خود گرفته است. از آغازش نبوغ پاسکال، و در مراحل بلوغ‌یافته آن، ژرف‌ترین تأملات ریاضی لاپلاس، همه در جهت تکامل این نظریه به کار رفته‌اند؛ و این، بدون ذکر نام دیگرانی‌ست که در شأن کمتر از این دو نیستند. همان‌طور که مطالعهٔ منطق، به خاطر مسائل نزدیکش در متافیزیک شهرت دارد، نظریهٔ احتمال نیز به‌سبب تأثیراتش بر سطوح عالی علوم ریاضی شناخته شده است.هر دو حوزه، افزون بر اهداف عملی، از نظرگاه نظری نیز جایگاه ویژه‌ای دارند. هدف منطق تنها آن نیست که ما را قادر سازد از مقدمات معین، نتایجی درست استنتاج کنیم؛ همچنان‌که نظریهٔ احتمال نیز تنها به‌این دلیل ارزشمند نیست که به ما امکان می‌دهد نظام بیمهٔ عمر را بر پایه‌ای استوار بنیان نهیم؛ یا اینکه از میان انبوهی از داده‌های رصدی در نجوم، فیزیک یا علوم اجتماعی - که به سرعت درحال اهمیت یافتن است - اطلاعات مفید را استخراج کنیم. بلکه مطالعه هر دوی این رشته‌ها، انگیزه‌ای از نوع دیگری نیز دارد: روشنی و نوری که بر توانایی‌های ذهنی ما می‌افکنند. آن‌ها به ما می‌آموزند که زبان و عدد چگونه به‌مثابه ابزارهایی در خدمت فرایند استدلال قرار می‌گیرند؛ به‌گونه‌ای ارتباط میان نیروهای مختلف هوش را تا حدودی روشن می‌کنند؛ و معیارهای اساسی صدق و صحت را در قلمروهای معرفت یقینی و معرفت احتمالی پیش چشم ما می‌گذارند ــ معیارهایی که از بیرون نیامده‌اند، بلکه ریشه در ساختار ذهن انسانی دارند.این اهداف نظری، نه از نظر جذابیت، نه از حیث شأن، و نه حتی از منظر اهمیت، چیزی کمتر از اهداف عملی که از دیدگاه تاریخی با این علوم همراه بوده‌اند، ندارند. کشف قوانین پنهان و روابط درونی قوای اندیشه، که همهٔ دانسته‌های فراتر از ادراک حسی ما از جهان و خودمان را پدید می‌آورد و می‌پروراند، هدفی‌ست که نیازی به تمجید ندارد تا ذهنی خردمند آن را ارج نهد.دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 17:03:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کتاب: جبر مجرد معاصر اثر جوزف گالیان</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%B2%D9%81-%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86-wudxfwyv0xks</link>
                <description>امیرعباس صابر، دانشجوی کارشناسی ریاضی دانشگاه شریفوقتی سخن از جبر به میان می‌آید، معمولاً با کتاب‌هایی مواجه می‌شویم که مملو از قضیه‌های کوچک و بزرگ هستند و کتاب «جبر مجرد معاصر» گالیان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این اثر، گردایه‌ای گسترده از قضیه‌ها و مثال‌های متنوع به همراه تعداد قابل توجهی تمرین برای هر فصل ارائه شده است؛ مجموعه‌ای که می‌تواند از دید برخی خوانندگان خسته‌کننده و از نظر دیگران جذاب باشد.مخاطب اصلی این کتاب دانشجویانی هستند که جبر را به عنوان یک واحد دانشگاهی مطالعه می‌کنند، نه کسانی که به صورت خودخواسته و از سر علاقه شخصی به جبر روی می‌آورند. دلیل این امر آن است که گالیان از ارائه توضیحات مفصل اجتناب کرده و تمرکز خود را عمدتاً بر ارائه مثال‌های متنوع و کاربردی گذاشته است. با این حال، نقطه قوت کتاب در این است که پس از مطالعه آن، خواننده به نوعی به یک «ماشین حل مسئله» در زمینه جبر تبدیل می‌شود.الف. صحت و دقت ریاضی (۲۸ از ۳۰)از منظر ریاضیاتی، کتاب تقریباً بدون نقص است و تمام مباحث به طور کامل و جامع پوشش داده شده‌اند. تنها کاستی جزئی آن، نبود یک زنجیره ارتباطی منظم میان برخی قضیه‌هاست که باعث می‌شود گاهی ارتباط منطقی بین مطالب به سختی دنبال شود.ب. ساختار آموزشی (۱۳ از ۱۵)در این زمینه، کتاب گالیان عملکرد بسیار خوبی دارد. مشکل اصلی این بخش، کمبود توضیحات تفصیلی است که ممکن است برای برخی دانشجویان اندکی آزاردهنده باشد.ج. تمرین‌ها (۱۶ از ۲۰)تعداد تمرین‌ها در هر فصل بسیار زیاد است؛ گاهی فصلی با بیش از ۹۰ تمرین مواجهیم. این حجم بالا به تنوع مسائل کمک می‌کند، اما بسیاری از آن‌ها صرفاً مثال‌های عددی ساده هستند و بار فکری زیادی ندارند. همچنین، تمرین‌ها به شدت به مثال‌های فصل ارجاع داده شده‌اند؛ بنابراین اگر همه مثال‌ها مطالعه نشده باشند، انجام تمرین‌ها دشوار خواهد بود.د. جنبه‌های آموزشی (۱۱ از ۱۵)این کتاب برای درس جبر ۱ بسیار مناسب است، به ویژه برای دانشجویانی که هدف اصلی آن‌ها صرفاً گذراندن درس است. با این حال، اگر به دنبال متنی هستید که شما را به تفکر عمیق‌تر و کشف جذابیت‌های جبر سوق دهد، این کتاب پاسخگوی نیاز شما نخواهد بود.ه. ارزش افزوده (۵ از ۱۰)معیار این بخش، هر آن چیزی است که کتاب را از سایر آثار مشابه متمایز کند. در «جبر مجرد» گالیان، این ویژگی‌ها محدود و اندک هستند؛ صرفاً در مواردی به کاربردهای جبر و بخشی از زندگی‌نامه ریاضی‌دانان قدیمی اشاره شده است.و. جنبه‌های فنی (۹ از ۱۰)از نظر چاپ و طراحی، کتاب بسیار کامل است؛ نه تنها چاپ رنگی دارد، بلکه ترکیب رنگ‌ها و فونت‌ها در مطالعه طولانی چشم‌نواز است.تصویر جلد نسخه ۱۱ کتاببنابرین در مجموع، کتاب «جبر مجرد» گالیان نمره ۸۲ از ۱۰۰ را دریافت می‌کند؛ نمره‌ای قابل قبول که نشان از کیفیت بالای کتاب دارد، هرچند با کمبودهایی اندک در جنبه‌های توضیحی و تحلیلی مواجه است.یادداشت‌های نقد کتاب با هدف معرفی کتب‌ها و بررسی کیفی فرم و محتوای آن‌ها تهیه می‌شوند. دیدگاه‌های مطرح شده در این متن،  در کنار شیوه بررسی انجام گرفته می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 17:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در اینستاگرام گیر می‌کنیم؟ (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%B1-alelgjlthyqf</link>
                <description>محمد شکوهیان، دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریفدو صنعت هستند که به مشتریان‌شان می‌گویند &quot;user&quot;: مواد مخدر و نرم‌افزار.شرکت‌های بیگ‌تک مثل گوگل، فیسبوک و... سرویس‌های رایگانی را در اختیار ما می‌گذارند که برای خودشان بسیار هزینه‌بر است. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید:&quot;If you&#039;re not paying for the product, then you are the product&quot;یعنی ما مشتریان این کمپانی‌ها نیستیم؛ در واقع، ما محصولات‌شان هستیم. اما چگونه؟در اقتصاد، آنچه تعیین‌کنندهٔ ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. افزایش تصاعدی شمار رسانه‌ها و بمباران اطلاعاتی مخاطبان از سوی آن‌ها باعث شده که عنصر کمیاب در حوزهٔ اقتصاد رسانه، دیگر «اطلاعات» نباشد، بلکه «توجه مخاطبان» به رسانه‌ها باشد. کمیابی توجه، سبب پدید آمدن نظریه‌ای جدید دربارهٔ ماهیت اقتصاد به نام «اقتصاد توجه» شده است. هربرت سایمون (برندهٔ نوبل ۱۹۷۸) می‌گوید:«ثروت اطلاعات، فقر توجه ایجاد می‌کند.»پس در واقع، این «توجه» ماست که دارد فروخته می‌شود. بنابراین، این کمپانی‌ها تشنهٔ توجه ما هستند و هر کاری می‌کنند تا آن را جلب کنند.وقتی استوری برای اولین‌بار معرفی شد، بسیاری می‌پرسیدند: «چرا باید چیزی منتشر کنیم که بعد از ۲۴ ساعت حذف می‌شود؟»تان هریس (کارمند سابق گوگل) پاسخ می‌دهد:«شبکه‌های اجتماعی ابزارهایی نیستند که منتظر بمانند تا ما به سراغ‌شان برویم.»ذات استوری، سوءاستفاده از مفهوم Fear of Missing Out (FOMO) یا «ترس از دست دادن» است و در مرحلهٔ بعد، ایجاد عادت. البته این ترفند محدود به شبکه‌های اجتماعی نیست. در گذشته، بازی‌ها معصومانه مطیع کاربر بودند؛ هر وقت کاربر اراده می‌کرد، به سراغ بازی می‌آمد و هر وقت می‌خواست، از آن خارج می‌شد. اما امروزه بازی‌ها نمی‌توانند بقای خود را وابسته به ارادهٔ کاربر نگه دارند. اگر کلش‌آف‌کلنز یا کلش‌رویال بازی کرده باشید، متوجه مکانیزم‌هایی شده‌اید که پس از نیم‌ساعت یا یک ساعت، شما را ترغیب به بستن بازی می‌کنند (چون امتیاز ویژه‌ای به شما نمی‌دهند) که این خود عجیب است. اما در مقابل، ساختارهای متعددی طراحی شده تا شما را چند ساعت بعد دوباره به بازی بازگردانند. مکانیزم‌هایی مثل Day Streak که در ازای ورود روزانهٔ شما به بازی، امتیازهای ویژه‌ای را به صورت سخاوتمندانه اعطا می‌کند.بحث آغاز شده در این یادداشت، در شماره‌های آینده ادامه خواهد یافت. دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 16:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان جنگ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-qbo8jstnvaro</link>
                <description>محمدامین بلوری، دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریفروز ۲۷ام تیرماه یادآور پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی ایران است. قطعنامه‌ای که در تابستان ۱۳۶۷ پذیرفته شد و به منزلهٔ پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله و برقراری آتش‌بس میان ایران و عراق بود.در اولین نگاه، دلیل مداخله شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ را می‌توان اقدامی صلح‌آمیز و انسانی دانست. اما با نگاهی دقیق‌تر به شرایط موجود در آن برههٔ زمانی، میتوان پی برد که این نقش‌آفرینی‌ها بیش از آن‌که در راستای اهداف صلح‌آمیز باشد، در خدمت منافع ابرقدرت‌های جهان قرار داشت. قطعنامه‌ای که در مفاد آن از طرفین خواسته شد که فوراً آتش‌بس را برقرار کرده و به مرزهای قبلی خود بازگردند.در ظاهر این خواسته منطقی به نظر می‌رسید، اما برای کشوری که مورد تجاوز نظامی قرار گرفته و متحمل هزینه‌های جبران‌ناپذیر انسانی و اقتصادی شده، نمی‌توانست مورد قبول باشد. قطعنامه‌ای که نه متجاوز را تعیین می‌کرد و نه توجهی به استفاده گسترده عراق از سلاح شیمیایی داشت و صرفاً خواهان آتش‌بس بی‌‌چون و چرا بود. چنین یکسان‌انگاری در برخورد با طرفین، و نبود هیچ مکانیزمی برای مقابله با نقض احتمالی قطعنامه باعث شد در آن برهه زمانی، ایران که در جبهه های نبرد نیز دست بالا را داشت این قطعنامه را قبول نکند.اما سوال اینجاست که چرا سازمان ملل قطعنامه ای را تصویب کرد که عملاً جنگ را به سود عراق به پایان برساند؟ برای یافتن جواب این سوال خوب است که به شرایط ژئوپلیتیک حاکم بر آن دوران نگاهی بیندازیم. با پیروزی انقلاب اسلامی و برهم ریختن نظم حاکم بر خاورمیانه، احساس خطری از سوی دولت‌های غربی بخاطر منافع‌شان به وجود آمد؛ کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز از صدور گفتمان انقلاب اسلامی و تأثیر آن بر افکار عمومی، به‌ویژه در میان شیعیان منطقه هراس داشتند. از طرف دیگر، جنگ طولانی میان ایران و عراق صادرات نفت از خلیج فارس را با مشکلات جدی مواجه کرده بود.  مجموع این عوامل باعث شد تا کشورهای عضو شورای امنیت دست به کار شوند و چنین قطعنامهٔ مداخله‌جویانه‌ای را به تصویب برسانند.حمایت‌های گسترده مالی، سیاسی و تسلیحاتی از بغداد در طول جنگ نیز مهر تاییدی بر این نگاه است؛ حمایتی که در سال پایانی جنگ به اوج رسید و توازن قوا را تغییر داد. در نهایت وجود برخی اختلافات در حکومت ایران و همچنین تغییرات ذکر شده در میدان جنگ باعث شد تا رهبری جمهوری اسلامی در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷ پذیرش این قطعنامه را اعلام کند.نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که شکل‌گیری سازمان‌های بین‌المللی رویهٔ پایان جنگ‌ها در سال های اخیر را تغییر داده است. احتمالاً با بررسی تئوری به وجود آمدن این سازمان‌ها و مطالعهٔ منشورها و قوانین‌شان دست‌اندرکاران تنظیم و تشکیل چنین نهادهایی را ایستاده تشویق کنیم، چرا که بنظر می‌آید ایشان همواره در پی اقامهٔ صلح میان مخلوقات بوده‌اند. اما با کمی گشت و گذار اندراحوالات جنگ‌های اخیر می‌توان پی برد که حتی اگر هدف به وجود آمدن این سازمان‌ها به دست گرفتن کنترل جهان توسط ابرقدرت‌ها نبوده، در عمل چنین چیزی محقق شده و حاکمان این کشورها با اختیاراتی که سازمان های مذکور به ایشان داده‌‌اند‌، نقش‌آفرینی‌های زیادی در راستای منافع خود داشته‌اند و در راستای آن تلاش کرده‌اند بدین وسیله‌ سلطه خود را روی کشورهای دیگر حفظ کنند.این یادداشت در تناسب با روزهای توقف جنگ ۱۲ روزه میان کشور ما و رژیم صهیونیستی به تحریری درآمده. دیدگاه‌های مطرح شده در این متن می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 16:48:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی سنگ‌بنای شناخت (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/fasl-moshtarak/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%B1-zcwslhhnzhu8</link>
                <description>مهدی یزدان‌بخش، دانشجوی کارشناسی علوم کامپیوتر دانشگاه شریفهمان‌طور که در فضای مجازی اخبار را دنبال می‌کرد، چشمش به ویدئویی افتاد که در آن برخورد وحشتناک موشکی به محل تجمع مردم در پشت چراغ قرمز به تصویر کشیده شده بود. باورش نمی‌شد؛ نظرات را هم که نگاه می‌کرد انگار خیلی‌ها باور نکرده بودند. شک کرده بود که این ویدئو واقعی است یا توسط هوش مصنوعی ساخته شده است. حق هم داشت؛ ساخته‌های هوش مصنوعی الان خیلی به واقعیت نزدیک شده‌اند و تشخیص ساختگی یا واقعی بودن محتوا در فضای مجازی بسیار سخت شده است. اما او دوست داشت حقیقت را متوجه شود. برای همین به محل ویدئو رفت. بله! انگار نشانه‌های محیطی صدق ویدئو را تایید می‌کرد. این اتفاق اما ذهن او را درگیر ماجرایی کرد که در طول تاریخ ذهن بسیاری را درگیر خودش کرده بود. آیا نشانه‌های محیطی برای تایید صدق این اتفاق کافی بودند؟ یادش افتاد که گروه‌هایی هستند که به خاطر این‌که حواس ممکن است در تشخیص واقعیت خطا کنند به شناخت حاصل از آن اعتماد ندارند. آیا به خود نشانه های محیطی می توانست اعتماد کند؟ کمی که بیشتر فکر کرد، متوجه شد پلی میان مشاهده نشانه‌های محیطی و تایید صدق ویدئو وجود دارد؛ پل استدلال عقل.عقل به سرعت، به طوری که ما متوجه نمی شویم، از روی نشانه‌ها استدلال می‌کند. چقدر این استدلال‌ها قابل اعتماد هستند؟ از کجا معلوم عقل اینجا درست استدلال می‌کند؟ آیا می‌توان این‌قدر به عقل اعتماد کرد؟ اگر او اینجا نمی‌توانست به عقل اعتماد کند، چرا جاهای دیگر به عقل اعتماد می کند؟ اگر او نمی‌توانست به عقل و استدلال‌های عقلی اعتماد کند، دیگر چه چیز قابل‌اعتمادی باقی می‌ماند؟اگر نتوانیم به معرفت‌های خود اعتماد کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ معرفت‌ها راه ارتباط و تعامل ما با دیگران و حتی با خودمان، و نیز پیش‌نیاز همه تصمیم‌ها و اعمال ما هستند. اگر نتوانیم به معرفت‌ها اعتماد کنیم، چگونه می‌توانیم تصمیم گیری کنیم؟ چگونه می‌توانیم کاری انجام بدهیم‌؟ چگونه می‌توانیم نیازهای خود را برآورده سازیم؟ چگونه می‌توانیم به نتایج معرفت حقیقی امیدوار باشیم؟ آیا می‌توان به نتایج حاصل از علوم مختلف و تلاش‌های محققان اعتماد کرد؟ با این حیرت و سردرگمی چگونه می‌توان به زندگی ادامه داد؟!آیا راهی هست که بتوانیم به معرفت قابل‌اعتماد دست پیدا کنیم؟ معرفتی که واقعیت را آن‌گونه که هست به ما بنمایاند. آیا معرفتی هست که خطا در آن راه نداشته باشد؟ جواب این است: بله! معرفتی که به علم حضوری یا معرفت حضوری می‌شناسیم چنین معرفتی است. معرفتی که سنگ‌بنای شناخت‌های ما قرار می‌گیرد. در قسمت‌های آینده بیشتر راجع به این معرفت صحبت می‌کنیم.این سلسله یادداشت‌ها با موضوع علم حضوری، در شماره‌های بعدی پی‌گرفته خواهند شد. دیدگاه‌های مطرح شده در این یادداشت‌ها می‌توانند، و بلکه نیازمند آن هستند که مورد نقد قرار بگیرند. شما می‌توانید با ثبت و ارسال نظرات خود در این امر مشارکت نمایید.</description>
                <category>قدر</category>
                <author>قدر</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 16:29:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>