<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مِرزاعلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@qalamzan</link>
        <description>قلم‌زن: [ق َ ل َ زَ] (نف مرکب) قلم‌دست. اشاره به نویسنده باشد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 15:52:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61453/avatar/CyFsJN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مِرزاعلی</title>
            <link>https://virgool.io/@qalamzan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گاوِ تشکیلاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@qalamzan/%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-k2wf6kz6kmi9</link>
                <description>گاوبودن در تشکیلات، یک استعاره نیست، یک حقیقت است.نزدیک به ۱۰۵۰۰ سال پیش حدود ۸۰ راس گاو برای نخستین بار در آناتولی مرکزی، شام و غرب ایران اهلی شدند. طبق تخمینی در سال ۲۰۱۱ نزدیک به ۱٫۴ میلیارد رأس گاو در جهان وجود دارد.گاوها معمولاً قهوه‌ای، سیاه یا سفیدند. خب این برای کسی جذاب نیست... مثل آوازِ از دور خوشِشان! چه چیزی گاوها را اینقدر محبوب می‌کند؟ شیر. هر حیوان زشت و نچسب دیگری هم اگر از علف، شیر تولید می‌کرد آن هم به مقدار زیاد، محبوب می‌شد. با خود گاو زیاد کار ندارم. سؤال اینجاست که اگر یک گاو وارد تشکیلات بشود، چه اتفاقی می‌افتد؟شاید یک گاو تشکیلاتی!یک گاو، در تشکیلات هم می‌چرد. علف‌ها را مزه مزه می‌کند و می‌چشد تا ببیند کدام به دهنش شیرین می‌آید. همان را می‌خورد و نشخوار می‌کند. نگهداری از گاوها در دوحالت رواج دارد، یک روش  برای تهیه شیر و روش دیگر نگهداری گاو برای تأمین گوشت قرمز است. با وجود این اولین فایده گاو این است که علف‌های هرزِ بلااستفاده را به چرخه مصرف باز می‌گرداند و چه بهتر اینکه در عوض آن شیر می‌دهد به این می‌گویند: بهره‌وری! حتی لازم نیست به یک گاو بگویند علف را بخور و به شیر تبدیل کن. پیش‌فرض گاو این است. معمولاً گاوهای شیرده را در مزارع و گاوداری‌های خاصی نگهداری می‌کنند که ویژه تولید شیر است. بیشتر گاوها روزانه دوبار دوشیده می‌شوند که ممکن است شیر دوشیده شده در همان‌جا فرآوری شده و تبدیل به محصولات لبنی شود یا برای فراوری به کارخانه‌جات مخصوص این‌کار فرستاده شود. در طول نیم سدۀ اخیر تولید شیر به شدت افزایش یافته‌است تا بتوان پاسخگوی نیاز جامعه به محصولات لبنی بود.علف‌خواری به خود گاو هم کمک می‌کند، در رشد، در فربه‌شدن. گوشت گاوهای بالغ یا تقریباً بالغ را بیشتر با نام گوشت گاو (یا گوشت گوساله) می‌شناسند. برای تولید گوشت، گاو در سن جوانی ذبح می‌شود.گاو راه خودش را می‌رود، به سمت علف. همیشه سر به زیر است و کار خودش را می‌کند. حاشیه چندانی ندارد و فقط گاهی با صدایی ناهنجار، اعلام حضور می‌کند. اگر گاو دارید یا در نزدیکی گاوداری زندگی می‌کنید، ممکن است صدای ناله گاوها را شنیده باشید. گاوها بیشتر از هر زمان دیگری در شب ناله می کنند. این به هیچ وجه به این معنی نیست که گاوها دوست دارند در طول روز ساکت بمانند. اگر چیز جالب و غیر عادی در جریان باشد، گاوها شروع به فریاد زدن می کنند. بو کشیدن عمیق و ناله کردن راه آنها برای تحقیق است. گاهی گاوها از مراتع یا محوطه فرار می‌کنند و نمی‌توانند راه بازگشت به خانه را بیابند. گاوها ممکن است بخواهند مدتی به تنهایی بیرون بروند، اما در پایان روز، آن‌ها می‌خواهند با گله باشند.گاو اهلی کاملاً مطیع چوپان است. هروقت درِ طویله باز شود می‌آید بیرون و مشغول می‌شود. با صدای چوپان هم کارش را تمام می‌کند و باز می‌گردد به طویله. با اینکه شاخ دارد اما از آن استفاده چندانی نمی‌کند، مگر در گونه‌های نادر و وحشی. رام‌کردن گاوهای وحشی کار بسیار دشواریست. سخت است باور کنیم که گاوها می‌توانند منجر به مرگ انسان شوند. باورنکردنی‌تر اینکه گاوها از کوسه‌ها بیشتر آدم می‌کشند. سالانه، حدود 22 نفر، در اثر لگد گاو یا له شدن زیر دست و پای این حیوان جان خود را از دست می‌دهند. این اتفاق به ویژه میان کارگرانی که در گاوداری‌ها کار می‌کنند شایع است.دوشیدن گاو‌های وحشی به شدت کار سختی‌ست! وقتی گاو را خوب دوشیدند و شیرش تمام شد، سودش هم تمام می‌شود. گاو دیگر بهره‌ور نیست. دیگر کاری نمی‌کند جز اتلاف علف. کارد به گوشت و استخوان می‌رسد، گاو هنگام ذبح هم سرش را بالا نمی‌آورد... سایر موارد استفاده شامل چرم و محصولات جانبی گوشت گاو می‌شود که در تولید آب نبات، شامپو، مواد آرایشی، انسولین و افشانه کاربرد دارند.به معنای واقعی کلمه: گاو!نزدیک به ۵۰٪ گوشت جهان از گاو تأمین می‌شود. تجارت خارجی گوشت گاو در سال ۲۰۰۰ بیش از ۳۰ میلیارد دلار بوده‌است که این رقم فقط متعلق به ۲۳٪ گوشت گاو تولیدشده در جهان است. تولید شیر که به شکل‌های مختلفی از قبیل پنیر، ماست، کره و دیگر محصولات لبنی درمی آید نیز قابل مقایسه با گوشت است. پوست گاو که به شکل چرم در می‌آید دیگر تجارت پرسود مربوط به گاو است.</description>
                <category>مِرزاعلی</category>
                <author>مِرزاعلی</author>
                <pubDate>Wed, 31 May 2023 03:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه‌درد</title>
                <link>https://virgool.io/@qalamzan/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-u0nnykrttmvs</link>
                <description>بسم‌الله الرحمن الرحیماول: همه دشمن هستند.طی‌کردن طول و عرض سالن مطالعه، بدون هیچ هدفی، ساعت ۲ بامداد، چندان حوصله سربر نیست وقتی دندان‌درد باشی. چهل و سومین بار است که دور میز می‌چرخی و امید داری در دور بعدی، درد ساکت شود اما... درد ادامه دارد. شاید بی‌جهت نیست که درد و دندان هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا به هم شبیه‌اند. درد یعنی دندان و دندان یعنی درد!بعد از سال‌ها دوباره این دشمن عمیق از دهانم سر درآورد. چرا عمیق؟ چون تا نرسد به لایه‌های زیرین دندان، هیچ نشانی ندارد و یک دفعه مثل دلفین از دل اعماق دهان دور می‌گیرد و شیرجه می‌زند بیرون. درست در همین زمان، دست می‌اندازد، یقه‌ات را می‌گیرد و تو را از دلِ خواب عمیق بیرون می‌کشاند. درست در همین لحظه است که می‌فهمی دیگر در جهان هیچ دوستی نداری. حالا، همه دشمن هستند!می‌خواهم بخوابم اما خواستن، توانستن نیست. هنوز زیر پتو هستم و پهلو به پهلو می‌شوم تا شاید به کمک خواب، بر دندان‌درد غلبه کنم. در حسرت این پیروزی، آرام از زیر پتو بیرون می‌خزم. خودم را به انتهای تخت می‌کشانم. غیژژژژژ... تخت فلزی هم تعجب می‌کند  که چرا این‌وقت شب من بیدار شده‌ام. از نردبان پایین می‌آیم و روی زمین سفت می‌ایستم. می‌توانم جهان را در یک کلمه خلاصه کنم: درد! قطعا در جهانِ دردها، درمان یعنی سعادت[۱]. در جست‌وجوی سعادت خودم را به دربِ اتاق مطالعه می‌رسانم. تق تق! سعادت خانه است؟ کسی در اتاق نیست. روی پای خودم نیستم. دشمن جولان می‌دهد و حریف می‌طلبد و منِ ساده به مصافش می‌روم. می‌خواهم در میدان فریاد بزنم، رجز بخوانم، چند میز و صندلی خرد کنم، اما فقط در سکوت قدم می‌زنم و به سمت دشمن می‌روم. بدون روحیه راحت شکست می‌خوری. با مشت‌های گره کرده دور اتاق راه می‌روم. فریادهایم را در گلو خفه می‌کنم. دور میزها می‌چرخم. گاهی می‌نشینم و به این فکر می‌کنم که آیا زمان در حال گذر است یا من درون یک فیلم در سکانس دندان‌درد گیر افتاده‌ام؟ خوشبختی اینجا نبود. در را باز می‌کنم. احتمالا مثل سکانس معروف فیلم میان‌ستاره‌ای، دوستانم ۳۷سال پیرتر شده‌اند. اذان می‌گویند. به سختی وضو می‌گیرم و با سرعت نماز می‌خوانم. در به در دنبال   یک قرص مسکّن به همه رو می‌زنم. سعادت من در یک عدد قرص دیکلوفناک بود... دشمن از مواضع خود، آرام آرام عقب‌نشینی می‌کند. انگار هیچ‌چیز رخ نداده...[۲]دوم: جنگی با بروکراسیواردشدن به اداره‌ای در تهران دست خودتان و خارج‌شدن از آن، دست بروکراسی که نه، دست خداست! در پروسه درمان اولین سوال این است:+ بیمه‌تان چیست؟-آزاد حساب کنید.نوبت را می‌گیرم و می‌نیشینم روی کاناپه قرمز وسط سالن. صدای ضبط‌شده می‌گوید: شماره ۱۲۸ به تشخیص دو. من ۱۳۱ام. بله! حالا ۱۳۱جزئی از هویت من است و من باید با این بُعد هویتی جدید که بروکراسی عزیز برایم ساخته، روند درمان را طی کنم. شماره‌ها یکی یکی طی می‌شود تا ۱۳۱. اتاق تشخیص دو همان بغل است و آقایی که نه می‌دانم کیست، چه تحصیلاتی دارد یا در کدام دانشگاه درس خوانده،    منتظر من که نه، منتظر شماره ۱۳۱ است که من را می‌بیند. زیر لب سلامی می‌دهم و می‌نشینم. کاغذ نوبتم را می‌دهم. نگاهی می‌اندازد:+بیمه‌تان چیست؟ـ ندارم!+ خب مشکلتان چیست؟چوب بستنی را برمی‌دارد و به من نزدیک می‌شود. کمی به دندان هایم نگاه می‌کند. آبسه را ندیده. با دست نشانش می‌دهم.+ خب، آهان.چوب بستنی را در سطل آشغال می‌اندازد. با دکمه‌های صفحه‌کلید سر و صدا راه می‌اندازد. کاغذی از دستگاه چاپ بیرون می‌آید. بنشینید تا برای عکس صدایتان کنند.ـ ممنون.به همان جای قبلی بازمی‌گردم. کاناپه قرمز، صدای پیج شماره‌ها، مردم، غلغله. در صف که بایستی، زمان کندتر از همیشه پیش می‌رود، همه‌چیز بیش از حد معمول طول می‌کشد و انسان‌ها آرام‌تر کار می‌کنند و ناگهان نوبت به تو می‌رسد. رسیدن به مقصود بعد از انتظار، لذت دارد. چه انتظار واقعی، چه آنی که بروکراسی برساخت کرده. شماره ۱۳۱ به رادیولوژی. عکاس بعد از تنظیم دوربین از اتاق بیرون می‌رود. در آرام بسته می‌شود و لحظه‌ای بعد باز می‌شود. بخش بعدی تشخیص است. باز فرایند حل شدن در ساختار بروکراسی تکرار می‌شود. روی صندلی مخصوص دندان‌پزشکی می‌خوابم. دکتر می‌آید:+ باز کن!کمی به عکس نگاه می‌کند. کمی هم تا آرنج داخل دهان من می‌رود. ۴ عدد ترمیم و ۱ عصب‌کشی می‌نویسد. مرحله بعد اتاق ۹ است. سپس، همان که می‌دانید. برای ۴۰ روز بعد نوبت عصب‌کشی می‌دهد و من بیرون می‌آیم. نمی‌دانم از این نوبت دیر ناراحت باشم یا خوشحال باشم که از زیر یوغ بروکراسی خارج شدم!سوم: از درْک تا دَرَکوقتی با سر رویی مثل جنگل آمازون، چشمانی اناری و صورتی که به کدو می‌ماند، بیرون می‌روی، واکنش‌ها عجیب‌اند. بعضی‌ها روراست‌اند، بعضی می‌گویند: عجب!، برخی ناراحتند و عده‌ای واقعا در تکاپو برای بهبود شما هستند. وقتی آدمی از دسته اول به تو برخورد می‌کند، در تلاش است با صراحت هرچه تمام‌تر اعلام کند که بمیری هم هیچ اهمیتی ندارد! معمولا با سلام، خوبی شروع می‌کنند. البته بیشتر با چشم‌هایشان حرف می‌زنند. با زبان می‌گویند چه خبر؟ به ما محل نمی‌دهی؟! با چشم می‌گویند: از اینکه چند وقت در مسیرم سبز نشده‌بودی، مسرور بودم. دسته دوم نیز همینطور شروع می‌کنند، اما این را هم می‌پرسد که چرا دهانت ورم دارد. بعد از توضیحی کوتاه شروع می‌کند به گفتن از بدبختی‌ها و ناکامی‌های بزرگش در زندگی که اتفاقاً دندان‌درد در مقابل آن‌ها چیزی نیست. این دسته از دسته روراست هم غیرقابل تحمل‌ترند. دسته سوم همیشه ناراحتند. مهم نیست چرا، فقط ناراحتند. این ناراحتی ممکن است از درد دندان شما نیز باشد. همین که دلسوزی می‌کنند کافیست. دسته آخر برای شما می‌مانند!چهارم: برای رسیدن به بهشت باید از جهنم عبور کرد!+ باز کن، آهان، بیشتر، بیشتر.یک انسان معمولی اگر آمپول بی‌حسی را از زاویه‌ای غیر از پایین ببیند، بی‌هوش می‌شود[۳] اما دندان‌پزشکان عزیز از آن برای بی‌حسی استفاده می‌کنند. بعد از آبکش‌شدن گونه‌های شما مانند انیمیشن تام و جری، تازه ماجرا آغاز می‌شود. البته از حق نگذریم آمپول بی‌حسی در حد و اندازه‌ی قد و قواره‌اش ظاهر می‌شود. یک عدد مکنده هوا برای بیرون کشیدن خون و آب دهان، یک عدد نانو پیکور، آب‌پاش و مینی فِرِز تقریبا ابزارهای اصلی دندان پزشکی هستند. در ترمیم از نانو پیکور استفاده می‌شود. به طوریکه قسمت‌های پوسیده را می‌تراشد تا کاملا از بین بروند. اما فرایند عصب‌کشی به این سادگی هم نیست. یک خطی‌اش این است که دکتر عصب‌های دندان شما را می‌سوزاند و شما دیگر از ناحیه دندان عصب‌کشی شده، هیچ حسی ندارید. این یک خط بیش از یک ساعت طول می‌کشد. نانو پیکور کل سر شما را می‌لرزاند و صدای مینی فرز تا ابد در گوشتان خواهد ماند. اما در انتها شما به بهشت می‌رسید... البته من پیش از همه این‌ها عمل تخلیه آبسه را انجام دادم. این عمل همان مرگ و برزخ است. وقتی دکتر برای انجام یک عمل از شما رضایت کتبی می‌گیرد، کار جدیست. درست مثل آخرین ثانیه‌های عمر که دیگر می‌فهمی این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست! می‌گویند در برزخ انسان اصلاح می‌شود. دکتر محض احتیاط چهار، پنج‌تایی بی‌حسی می‌زند. یکی را هم مستقیم در آبسه که همان گناه کبیره است. چشمان من از درد سیاهی می‌رود، چه می‌شود کرد؟ پاک‌شدن از گناه، سختی دارد. یک زخم روی آبسه ایجاد می‌کند و دو دستی با آخرین توانش آبسه‌های من را فشار می‌دهد. روح باید از گناه تصفیه شود. عمل کمتر از ۱۰دقیقه طول می‌کشد ولی می‌گویند در آن دنیا هر روز معادل ۵۰.۰۰۰ سال است!پنجم: آمین!خدایا! حتی نتانیاهو را به درد دندان مبتلا نساز! دندان‌درد یک درد معمولی نیست. دندان‌درد قطع به یقین، از عذاب‌های جهنم است که خدا برای هشدار به اهل زمین، در دنیا وارد کرده! ابتلای به دندان‌درد یک درد است، خلاص شدن از آن دردی دیگر...[۱] به قول شکسپیر: «هیچ فیلسوفی تاکنون نتوانسته دندان درد را صبورانه تاب بیاورد.»[۲] مراحل دندان‌درد:شوسه: زمانیست که درد تازه شروع به ابراز می‌کند. کلمه‌ای فرانسوی به معنای جاده غیر آسفالته که بر خلاف معنای لفظی مراد همان قسمت آسفالت آن است. در این مرحله فقط مُسَکن یا درمان کامل درد را ساکت می‌کند.خلسه: بعد از آسفالت اولیه، خلسه از راه می‌رسد. درد مانند ماده مخدر فرد را در خلسه فرو می‌برد. در بازه‌های زمانی یکسان، درد به اوج می‌رسد و دوباره فروکش می‌کند. در این مرحله خواب ممکن اما کار غیرممکن است.تلواسه: تلواسه همان خلسه به توان دو است. مسکن دیگر کارساز نیست.آبسه: در نهایت تلواسه به آبسه شدید ختم می‌شود. لثه دندان عفونت و ورم می‌کند. با گذشت زمان این عفونت به بخش‌های دیگر دهان سرایت کرده و قسمت بزرگی را درگیر می‌سازد.[۳] به عکس‌های درون اینترنت مراجعه کنید.</description>
                <category>مِرزاعلی</category>
                <author>مِرزاعلی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 18:51:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه‌ای برای محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@qalamzan/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-hfxm2csqbikr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیماگر یک لحظه سرمان را از دنیای مجازی بیرون بیاوریم، می‌بینیم که تا گردن در بی‌محتوایی فرو رفته‌ایم. سؤال اینجاست که ما اصلاً به محتوا نیازی داریم؟اگر محتوا را به عنوان علمِ کاربردی در نظر بگیریم، دانستن این علم بدون عمل به آن، چیزی جز عذاب وجدان به دنبال ندارد، پس همان بهتر که در مرحله اول ندانیم تا اینکه به مرحله عالمِ بی عمل برسیم!چند روز قبل در وبلاگ‌های قدیمی جست‌وجو می‌کردم، اکثراً رها شده‌بودند یا در شرف رهاشدن... تقریباً همه می‌دانند که دیگر چیزی به نام وبلاگ‌نویسی به معنای قدیمی آن وجود ندارد. وبلاگ مُرد! در این‌جا یادی کنیم از توییتر، قاتل اصلی وبلاگ‌نویسی! امّا تفاوت محتوای توییتری با محتوای وبلاگی چیست، وقتی داستان گربه نانازی که در خیابان دیده شده، در هردو موجود است؟!در قرون گذشته در ایران افرادی به نام حکیم وجود داشتند. حُکما عالم به تمام علوم زمانه خود بودند و در هر زمینه علمی، صاحب‌نام بوده و محتوا تولید می‌کردند. در قرن اخیر امّا این دست از افراد پدر نامیده می‌شوند. پدر فیزیک، پدر فلسفه و... از نظر مادّی امکان ندارد امروزه کسی به مقام حکمت دست یابد. دریای علوم به قدری گسترده شده که فراگرفتن قطره‌ای از آن، یک عمر زمان می‌برد. امّا لازم است همه، ابوعلی سینا یا دنیس ریچی(پدر برنامه‌نویسی) بشوند؟ جواب معلوم است: خیر!تولید محتوا در علوم تجربی معمولاً منجر به دستاوردهای محسوسی می‌شود که آن‌ها را در اطراف خود مشاهده می‌کنیم. تعداد زیادی از مردم از موبایل استفاده می‌کنند، اما چند نفر با نحوه ساخت آن آشنا هستند؟ چند نفر لازم است آشنا باشند؟مردم دائماً در حال برقراری ارتباط با یکدیگرند. چند نفر از علم ارتباطات می‌دانند؟ چند نفر لازم است بدانند؟ در علوم انسانی داستان کاملاً بالعکس است. برای برقراری ارتباط خوب لازم است هر دوطرف حداقل، قواعد کلی و فراگیرِ برقراری یک ارتباط خوب را بدانند. مثلاً دروغ اعتماد را از بین می‌برد و رابطه را شکرآب می‌کند. لزوم دانستن این علوم در رویدادهای سیاسی مانند انتخابات بیشتر معلوم می‌شود.لازم است همه انسان‌ها به مرحله‌ای از آگاهی در علوم انسانی برسند. در نتیجه باید از محتواهای موجود در این زمینه استفاده کنند. متأسّفانه یا خوشبختانه این محتواها در اینستاگرام و توییتر پیدا نمی‌شود. همین‌طور در وبلاگ‌ها! فضای حاکم بر محتوای موجود در این بسترها، مبتنی بر سرگرمی و اخبار است. البتّه اگر کنجکاو باشید در فضای مجازی هم محتوای قابل استفاده پیدا می‌شود امّا کارکرد اصلی این فضا ایجاد نگاه سطحی و کوتاه‌مدت می‌باشد. درحال حاضر این دست محتواها را اکثراً داخل کتاب‌ها یا در جلسات درس اساتید می‌توان یافت.اگر شما هم مثل من محتوای دریافتی‌تان از فضای مجازی، در حدّ اخبار لیگ قهرمانان، میمِ پیرمرد خندان، تیزر فیلم‌های سینمایی مارول یا جملات قصار بلاگرهاست، به فکر چاره باشید! برای شروع، یک شب زیرِ آسمان بخوابید تا سقف نگاه و تفکرتان از سقف خانه به فضای لایتناهی تغییر یابد! «(اَفَلَمْ یَنْظُرُوْا اِلى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّناها وَ مالَها مِنْ فُرُوْجٍ )»: «آیا آن‌ها به آسمانى که بالاى سرشان است نگاه نکردند، که چگونه ما آن را بنا کرده‌ایم، و به وسیله ستارگان زینت بخشیده‌ایم، و هیچ‌گونه شکاف و ناموزونى در آن نیست؟!»بسم‌الله الرحمن الرحیماگر یک لحظه سرمان را از دنیای مجازی بیرون بیاوریم، می‌بینیم که تا گردن در بی‌محتوایی فرو رفته‌ایم. سؤال اینجاست که ما اصلاً به محتوا نیازی داریم؟اگر محتوا را به عنوان علمِ کاربردی در نظر بگیریم، دانستن این علم بدون عمل به آن، چیزی جز عذاب وجدان به دنبال ندارد، پس همان بهتر که در مرحله اول ندانیم تا اینکه به مرحله عالمِ بی عمل برسیم!چند روز قبل در وبلاگ‌های قدیمی جست‌وجو می‌کردم، اکثراً رها شده‌بودند یا در شرف رهاشدن... تقریباً همه می‌دانند که دیگر چیزی به نام وبلاگ‌نویسی به معنای قدیمی آن وجود ندارد. وبلاگ مُرد! در این‌جا یادی کنیم از توییتر، قاتل اصلی وبلاگ‌نویسی! امّا تفاوت محتوای توییتری با محتوای وبلاگی چیست، وقتی داستان گربه نانازی که در خیابان دیده شده، در هردو موجود است؟!در قرون گذشته در ایران افرادی به نام حکیم وجود داشتند. حُکما عالم به تمام علوم زمانه خود بودند و در هر زمینه علمی، صاحب‌نام بوده و محتوا تولید می‌کردند. در قرن اخیر امّا این دست از افراد پدر نامیده می‌شوند. پدر فیزیک، پدر فلسفه و... از نظر مادّی امکان ندارد امروزه کسی به مقام حکمت دست یابد. دریای علوم به قدری گسترده شده که فراگرفتن قطره‌ای از آن، یک عمر زمان می‌برد. امّا لازم است همه، ابوعلی سینا یا دنیس ریچی(پدر برنامه‌نویسی) بشوند؟ جواب معلوم است: خیر!تولید محتوا در علوم تجربی معمولاً منجر به دستاوردهای محسوسی می‌شود که آن‌ها را در اطراف خود مشاهده می‌کنیم. تعداد زیادی از مردم از موبایل استفاده می‌کنند، اما چند نفر با نحوه ساخت آن آشنا هستند؟ چند نفر لازم است آشنا باشند؟مردم دائماً در حال برقراری ارتباط با یکدیگرند. چند نفر از علم ارتباطات می‌دانند؟ چند نفر لازم است بدانند؟ در علوم انسانی داستان کاملاً بالعکس است. برای برقراری ارتباط خوب لازم است هر دوطرف حداقل، قواعد کلی و فراگیرِ برقراری یک ارتباط خوب را بدانند. مثلاً دروغ اعتماد را از بین می‌برد و رابطه را شکرآب می‌کند. لزوم دانستن این علوم در رویدادهای سیاسی مانند انتخابات بیشتر معلوم می‌شود.لازم است همه انسان‌ها به مرحله‌ای از آگاهی در علوم انسانی برسند. در نتیجه باید از محتواهای موجود در این زمینه استفاده کنند. متأسّفانه یا خوشبختانه این محتواها در اینستاگرام و توییتر پیدا نمی‌شود. همین‌طور در وبلاگ‌ها! فضای حاکم بر محتوای موجود در این بسترها، مبتنی بر سرگرمی و اخبار است. البتّه اگر کنجکاو باشید در فضای مجازی هم محتوای قابل استفاده پیدا می‌شود امّا کارکرد اصلی این فضا ایجاد نگاه سطحی و کوتاه‌مدت می‌باشد. درحال حاضر این دست محتواها را اکثراً داخل کتاب‌ها یا در جلسات درس اساتید می‌توان یافت.اگر شما هم مثل من محتوای دریافتی‌تان از فضای مجازی، در حدّ اخبار لیگ قهرمانان، میمِ پیرمرد خندان، تیزر فیلم‌های سینمایی مارول یا جملات قصار بلاگرهاست، به فکر چاره باشید! برای شروع، یک شب زیرِ آسمان بخوابید تا سقف نگاه و تفکرتان از سقف خانه به فضای لایتناهی تغییر یابد! «(اَفَلَمْ یَنْظُرُوْا اِلى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّناها وَ مالَها مِنْ فُرُوْجٍ )»: «آیا آن‌ها به آسمانى که بالاى سرشان است نگاه نکردند، که چگونه ما آن را بنا کرده‌ایم، و به وسیله ستارگان زینت بخشیده‌ایم، و هیچ‌گونه شکاف و ناموزونى در آن نیست؟!»</description>
                <category>مِرزاعلی</category>
                <author>مِرزاعلی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 18:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>