<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های qasemian hoda</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@qasemianhoda</link>
        <description>من دوست ندارم بزرگ شوم ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:34:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/209248/avatar/liXwhr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>qasemian hoda</title>
            <link>https://virgool.io/@qasemianhoda</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای خواهران و برادران دهه هشتادی‌ام ( به مناسبت روز نوجوان )</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-qtg7klkjyxb6</link>
                <description>بحران‌های اخیر کشور من‌را بیش از اندازه در ارتباط با همسالانم ترسو کرده است تا حدی که از انتشار این نوشته نچندان فاخر می‌ترسم. به همین دلیل ترجیح می‌دهم هدیه روز نوجوان را در جایی منتشر کنم که نوجوانان آن شناختی از من ندارند. از هفته اول مهرماه حضور در مدرسه برایم عجیب و ناخوشایند بود. مدرسه جایی بود که نمی‌توانستم که فریاد بزنم که چقدر آشفته‌ام و حالم از اتفاقات اخیر بد است، نمی‌توانستم از ترس‌ها و امیدهایم بگویم‌، نمی‌توانست با بچه‌ها حرف بزنم تا حداقل دریابم که درست کدام است. در مدرسه ما حتی مقنعه آتش نزدند، آهنگ «برای» و «خاک این گندم» نخواندند و شعار ندادند و در نهایت خشم  در وجودمان ذخیره شد. من ساعت 7 صبح یک روز از همین روزها که خشم و سکوت توامان بر وجودم یا وجودمان حکمفرما بود با شمان گرد و درخشان از کنش‌های نوجوانان در اعتراضات اخیر صحبت می‌کردم. یکی از دوستانم با دستانی به کمر زده پرسید:« یعنی داری بهشون افتخار می‌کنی؟» من آن لحظه در چشمان تمام بچه‌ها می‌دیدم که من‌را پشت کسانی که روسری‌هایشان را آتش زدند یا روی کاپوت ماشین‌ها ایستادند می‌بینند اما من فقط پشت خواهران و برادرانم بودم. دهه هشتادی‌هايی که روسری آتش زدند، در خیابان رقصیدند، شعار دادند و نوشتند، روبه‌روی پلیس ایستادند، حقیقتا قدم در مسیر آرزوهای مقدسشان گذاشته‌اند هرچند اين قدوم قابل نقد هستند. آن‌ها آرزوهای زیبایی دارند، آن‌ها رویای بزرگ آزادی و عدالت را دارند. آن‌ها می‌خواهند کشورشان را در قله‌های افتخار ببینند. می‌خواهند که ایرانی بودن نترسند. می‌خواهند هرکس به یک اندازه حق زندگی داشته باشد. می‌خواهند در خیابان‌ها لبخند ببينند. می‌خواهند آرامش را لمس کنند و دیگر خواستن‌هایی که همچون فطرتشان پاک و بی‌ریاست و شما انسان‌های پلیدی هستید که آرزوهای مقدسشان را به حجاب تقلیل دادید. این آرزوها و امیدها و کنشگری این نوجوانان نشان سلامت روان جامعه ماست یعنی هنوز ایران زخمی کورسوی امیدی دارد که دست نخورده باقی مانده است. عجیب و خوشحال کننده‌ است که با این همه ظلم به نوجوانان در جامعه ایران در می‌یابیم که آن‌ها هنوز سالم اند و سالم‌تر از منی که به سکوت تن دادم. شما می‌توانستید که دختران و پسرانی که سلامتی‌شان را فریاد می‌زدند در آغوش بگیرید اما مثل همیشه برچسب‌هایتان را از کشوی میزتان برداشتید و رویش نوشتید «فریب خورده - سطحی نگر»حالا می‌گویم که جواب دوستی که دستش را به کمر زده بود با قاطعیت «بلی» دادم. من عمیقا به خودمان افتخار می‌کنم ک رهروان آرزوهای بزرگ هستیم. روزتان مبارک خواهران برادران من :)</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 17:23:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم علفزار _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-adwmee1rwlqe</link>
                <description>نقدی بر فیلم علفزار اثری از کاظم دانشی این فیلم برگرفته از داستان های واقعی است و از جایی آغاز می گردد که بازپرسی در میانه پرداختن به  یک پرونده ی چالش برانگیز ، درگیر پرونده ای دیگر با موضوع نزاع در یک باغ می شود . با ورود یک شاکی دیگر به اتاق بازپرسی مشخص می شود که مسئله فراتر از یک درگیری و چاقو کشی است . افرادی به این بهانه که حاضرین در باغ به صورت مختلط با هم در استخر بودند وارد باغ می شوند و پس از قمه کشی به سه زن حاضر در باغ تجاوز می کنند . شهردار ، پدر شوهر یکی از سه زنی است که در آن باغ به همراه شوهرانشان حضور داشتند . او در تلاش برای سرپوش گذاشتن بر این واقعه و حفظ آبروی خود است . فیلم بر پایه ی یک نگاه بی طرفانه نسبت به مست بودن و شنای آن ها در استخر ادامه می یابد .در طول فیلم ، بیننده با سه شخصیت موسوم به حاج آقا آشنا می شود اما به همان اندازه که حاج آقای شهردار دنبال سرکوب این اتفاق و شکایت عروسش بود ، حاج آقای بازپرس در تلاش برای احقاق حق قربانی بود . این تنوع در خانواده های آسیب دیده نیز وجود دارد . یعنی داستان بین زن شاکی که زندگی سالمی داشته با کسی که از پیش  دچار فساد اخلاقی بوده تفاوت قائل می شود . همین تنوع و نگاه واقع بینانه به ماجرا فضای را از آه و ناله ی اضافه دور کرده است . تلاش شایان کارگردان برای کلیشه شکنی و تنوع شخصیت ها قابل تقدیر است اگرچه در برخی موضوعات اسیر همان کلیشه ها و حرف های قدیمی شده است . کلیشه هایی مانند زن چادری متعصب یا فقیر. شخصیت ها طوری طراحی شده اند که هر یک مخاطب را در زمان کوتاهی به داستان زندگی خود ببرند . رابطه ی علی و معلولی رفتار و اثر رفتار هر یک ترسیمگر شخصیت و داستان آن ها است .  مانند استیصال زن فاسد  هنگامی که خود را در معرض رسوایی می بیند و آشفتگی و سرخوردگی زنی که به اجبار پدرش از حق خود کوتاه می آید و شکایت نمی کند . از لابه لای – می توان گفت – تمام شخصیت ها نماینده ای از سبک زندگی های موجود در فرهنگ ایرانی بیرون آمده که به فیلم مانند یک تابلو نقاشی رنگ می پاشد و از سیاه و سفید بودنش جلوگیری می کند .اینکه تو مخاطبت را قریب به دو ساعت با خودت همراه کنی اما نگذاری با حال گرفته و لب و لوچه آویزان از سالن سینما بیرون برود نکته مهمی است که مشابهش را سال ها پیش در فیلم یتیم خانه ایران دیدم . در پایان داستان هیچ کدام از قهرمانان  نه میدان را خالی می کنند و نه از میدان به در می شوند . این فیلم به تصویر کشیده شدن حرف هایی است که ما در این روزها خیلی می شنویم و آتش خشممان برافروخته تر می شود و شاید در تمام مدت منتظر پایان کلیشه ای هستیم که در ذهنمان ته نشین شده . این پایان متفاوت نه تنها بیننده را شگفت زده بلکه حس امید را هم به او تزریق می کند .من نمی دانم که تعریف دقیق سیاهنمایی چیست و اینکه آیا اجازه داریم به همه چیز برچسب سیاهنمایی بزنیم یا خیر ؟ اما این را می دانم که یک فیلمساز فارغ از چیزی که به نمایش می گذارد باید متعهد به واقعیت باشد و این فیلم به نظر من  یکی از متعهد ترین فیلم ها به واقعیت جامعه ایران است . این فیلم به من نشان داد که می توان با مسائل حساس منطقی برخورد کرد و آن ها را با واکنش های تند احساسی در نیامیخت . آینده سینمای ایران نیازمند فیلمسازان متعهد و امین است .</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 15:30:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر کتاب خط مقدم _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%B7-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-vfgutj6ov3o5</link>
                <description>آن قدر کتاب از آدم های بزرگ وجود دارد و سال به سال بیشتر می شوند که تو نمی دانی کدام را انتخاب کنی تا بخوانی . در روزگاری که قدم به سمت رشد و خودشناسی بر می دارم در روزگاری که در ساده ترین ها و سخت ترین عقایدم لکه های شک افتاده است و در روزگاری که می خواهم از بزرگان یاد بگیرم کتابی به دستم رسید که فکر کردم در این رشد تعالی به من کمک می کند .خط مقدم کتابی درباره دو سال شهید حسن طهرانی مقدم است . این کتاب تنها به دو سال از زندگی ایشان و بیشتر بخش موشکی می پردازد که من در مواجه با این نکته خیلی خوشحال شدم چون این مسئله ی بسیار مهمی است که در کتاب ها و فیلم ها باید به آن توجه شود که اگر بخش کوتاهی از داستان را بازگو کنی و این برای مخاطب جا بیفتد بهتر از هزار محتوایی است که تنها یک داستان ساده و خلاصه را بازگو می کنند.جلوتر که رفتم متوجه شدم این کتاب درباره دو مسئله بسیار نخصصی موشکی صحبت می کند ، موضوعات فنی موشکی مانند اینکه کجا پرتاب کنیم و ... و موضوعات استراتژی مانند ( از کجا بخریم و چه کشوری حاضر به همکاری است و .... ) البته بخش استراتژی غالب بر همه ی موضوعات بود . من با خودم می گفتم که این مسائل تخصصی نه جذابیتی نه اهمیتی نه سودی برای من نوجوان دارد . اما کمی جلوتر که رفتم داستان صفحه به صفحه برای من جذاب تر می شد و همه آن به خاطر این بود که بیشتر در حال و احوال داستان قرار می گرفتم چون نویسنده توانسته بود بسیار خوب فضای آن دوران و هیجانات و اشتیاقات را برای ما به تصویر بکشد .چیز دیگری که به نظر من بی سود و بی اهمیت بود استراتژی های داستان بود که من فکر می کردم هیچ اهمیتی ندارند و به من سودی نمی رسانند ولی در یک شب بارانی که تکه هایی از سریال جومونگ را دیدم و در این سریال عمیق شدم به این فکر کردم که چرا این سریال مهم است یا اصلا چرا کشوری می خواهد که چنین سریالی بسازد ؟ سریالی که همه آن استراتژی هایی برای مقابله با دشمن است ؟ قطعا و حتما می خواهد 1 مردم خودش را با استراتژی ها آشنا کند و پس از آشنایی این ها را به مردمش یاد بدهد 2 مردمش را با مهم ترین نکته یعنی تاریخ آشنا کند . خط قدم هم همین است ما در خط مقدم یاد می گیریم که چه زمانی چه کار را بکنیم و با دانستن گذشته ای نه چندان دور به چه کشور های اعتماد کنیم و نکنیم و ....کتاب خط مقدم نوشته فائضه غفار حدادی تا اینجا همه ی نکاتی بود که در حین خواندن کتاب با آن ها کلنجار می رفتم و سعی داشتم به نتیجه ای منطقی برسم .  اما وقتی کتاب را بستم فهمیدم که چقدر تصورات من از جنگ با حقیقت آن فرق داشت . همیشه فکر می کردم در سال 59 رژیم بعثی حمله می کند و هرکسی هم می توانسته به جنگش رفته با این داستان های اسطوره ای که ما حتی سیم خاردار نداشتیم و گاهی اوقات با گل می جنگیدیم ، پایمان قطع می شد و باز هم می جنگیدیم اما نمی دانستم آن پشت چه سیاست ها و چه فکر هایی بوده است . پشت خط مقدم جبهه خبرهایی بوده است که برای اولین بار در خط مقدم خواندمشان و آن لحظه احساس کردم چه قدر چیز نمی دانم و چقدر باید بدانم باید روزی آن قدر خوب یشوم تا قلمم را بچرخانم و از آن حس آن شب پایان کتاب بنویسم .با همه ی صحبت های من درباره کتاب احتمالا متوجه شده اید که من پیش از خواندن کتاب تصویر کاملا متفاوتی از محتوا و داستانش داشتم و به مرور تصورم عوض شد البته این تلاش خودم هم برای پافشاری نکردن روی تصوراتم هم بود . این کتاب و داستانی که این هفته خواندم به مراتب بهتر از تصوراتم بود و احساس می کنم به جای حرف های تکراری ( که البته دوست داریم حرف تکراری بشنویم ) چیز های جدیدی به من اضافه شده است و فهمیدم که باید بیشتر و بیشتر بدانم .این کتاب جذاب و خواندی را می توانید از طاقچه دریافت کنید ...https://taaghche.com/book/67685نرم افزار کتابخوان طاقچه نزدیک ترین کتاب فروشی به شماست که می  تونید کتاب ها رو به صورت قانونی و الکترونیک دانلود کنید . یه کتابخونه هم داره که می تونید عضوش بشید و کتاب امانت بگیرید ، اینجوری به سلامتی درخت ها هم کمک می کنید :)</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Thu, 26 Aug 2021 18:14:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای مردانه مردانه مردانه</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-vqodltqda00t</link>
                <description>نکته برداری از مقاله ی  &quot;دنیای مردانه مردانه مردانه&quot; از &quot;سوفی مک بین&quot;وقتی برف‌روب‌ها خیابان‌های نیویورک را پاک می‌کنند، معمولاً توده‌های برف را کنارۀ جدول می‌ریزند. ما هم با پای پیاده باید از این تپه‌های ناهموار برف فشرده بگذریم تا به آن سوی خیابان برسیم . این وضع هم مصداقی از سکسیسم است .  کرولاین کرادو پرز در ابتدای دومین اثرش زنان نامرئی داستان شهری در سوئد را تعریف می‌کند که یکی از مقامات به مزاح گفت حداقل جماعت &quot; جنسیت یاب &quot; در سوراخ برف روبی انگشت نمی کنند یا می کنند؟ مطالعات نشان می دهد احتمال رانندگی مردان بیشتر از زنان است و مردان معمولا مستقیم سر کار می روند اما زنان بیشتر از حمل و نقل عمومی استفاده می کنند یا پیاده می روند و درمیان راه چند سفر کوتاه انجام می دهند مثلا بچه را در مدرسه می گذارند .وقتی 7.5 سانتی متر برف آمده باشد رانندگی ساده تر است . شهر تصمیم گرفت به جای اولویت دادن به رانندگان ابتدا برف را برای عابران پیاده و استفاده کنندگان از حمل و نقل عمومی بروبد . این تغییر موجب صرفه جویی در هزینه ها شد و کسانی که در برف و بوران مصدوم می شوند عابران پیاده و زنان هستند و پیادروها که امن تر شدند آمار پذیرش کلینک ها کاهش یافت .کرادو پرز در کتابش مثال جسورانه ای می آورد و می گوید برف روبی هم مصداقی از سکسیم است . او برای آنکه حرف اصلی اش را بزند سراغ مثال های صریح تری از نادیده گرفته شدن زن ها می رود که رد کردنشان ساده نیست از فناوری هایی که استفاده می کنیم تا دارویی که می خوریم . برای شروع همین مثال برف روبی است که نشان می دهد سوگیری های چقدر غیرعمدی اما بعضا عمدی در جمع آوری داده ها پیدا می شوند.نتیجه ماجرا گاهی برای زنان غم انگیز است مثلا گوشی های هوشمند امروزی برای استفاده یک دستی زنان زیادی بزرگ اند یا نر افزار ها تشخیص صدا اغلب با صدای زیر زنان مشکل پیدا می کنند . گاهی هم پیامد های ماجرا مرگ بارند . در تصادفات رانندگی زنان به احتمال 47% بیشتر از مردان دچار مصدومیت می شوند چون مهندسان ایمنی خودرو را معمولا با آدمکی می آزمایند که الگوی بدنش متناظر با متوسط مردان است یعنی با قد 177 سانتی متر و 78 کیلوگرم و حجم عضلات مردانه . هنوز کمربند ایمنی ساخته نشده است که مناسب استفاده زنان باردار باشد . در حالی که تصادفات خودرویی عامل اصلی تلف شدن جنین در اثر حادثه برای مادر هستند . صدها پلیس زن شکایت دارند که لباس های محافظ قواره تن آن ها نیست این لباس ها با بدن مردانه طراحی شده اند . کمربند تجهیزاتشان تن آن هارا کبود می کند و جلیقه ضد گلوله جایی برای سینه ها ندارد و آن در ناراحت است که تعدادی از افسران برای ادامه کار تقاضای فیزیوتراپی یا جراحی کوچک سازی سینه کرده اند . جلیقه غالبا بالا می رود و زیر شکم را بدون محافظت قرار می دهد . عده ای بر اثر همین مسائل در گذشته اند .درآزمایش های بالینی نسبت زنان بسیار پایین است این یعنی شاید از دارو هایی که به دردمان می خورد بی نصیب بمانیم یا دارو های نامناسب برایمان تجویز شود پس احتمال آنکه زنان به واکنش های دارویی نامناسب دچار شوند بیشتر از مردان است . دانشمندان حتی تاثیر خاص بسیاری دارو های موجود بر زنان را نمی دانند . مثل یک داروی رایج که برای فشار خون بالا تجویز می شود مرگ ناشی از سکته ی قلبی را در مردان کاهش اما در زنان افزایش می دهد . این سهل انگاری های پزشکی بعضا باعث مرگ زنان می شوند .مشکل کمبود داده ها و اینکه در بدن مردان بیشتر از زنان مطالعه شده است و وقتی اوضاع بد تر می شود که درد زنان جدی گرفته نمی شود و به رنج جسمی آن ها برچسب بی ثباتی روانی می زنند مثل جنون ، بی عقلی ، فشار عصبی همین نکته غالبا در جامعه باعث ابراز خشم یا نقد به زنان می شود .در سال 2013 شخصی کار پر سرو صدا و موفقی را انداخت تا تصویر جین آستین ( یک زن ) روی اسکناس های ده پوندی بریتانیا نقش ببند . بعد از این ماجرا آن زن هدف رگبار های زن ستیزانه قرار گرفت و به تجاوز و قتل تهدید شد . با این اوصاف مشکل عصبی را از کدام طرف ماجرا باید دید ؟ در عمق متن کتاب زنان نامرئی می تواند خشمی که از جملات بیرون می ریزد که قوتش در شعارهایش نیست بلکه در استدلال هایش است .خطر اینکه مشکل پیش از بهبود وخیم تر بشود وجود دارد . با گسترش داده های زیاد هوش مصنوعی الگوریتم های سوگیری های جنسی را تثبیت می کنند درحالی از نظر مردم این الگوریتم ها از لحاظ سیاسی غیر تبعیض آمیزند . به گفته ی کرادو پرز اگر می خواهیم این سو گیری ها را کمرنگ کنیم و نگذاریم خوشان را تبیت کنند . ابتدا باید زنان را در عرصه های ذی نفوذ مانند تجارت ، سیاست و علم رشد کنند تا شکاف های داده ها و خطاهای مهیب طراحی را تشخیص و اصلاح کنند . در این رابطه حرف زدن ساده و عمل کردن سخت است .ادعای دوست‌داشتنی نبودن سیاست‌مداران زن، فقدان پژوهش دربارۀ عارضه‌های معمول سلامت زنان (از زایمان تا درد پریود) و آن گوشی‌های هوشمند بزرگ و اعصاب‌خُردکُن، همگی اجزای یک مسئلۀ واحد هستند .ما زنان عادت کرده‌ایم خودمان را کج و چوله کنیم تا در فضاهایی که برای مردان طراحی شده جا بگیریم. و چنان به این کار عادت کرده‌ایم که اغلب یادمان می‌رود چقدر درد دارد .</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sat, 07 Nov 2020 14:37:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم بیست و یک روز بعد _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-brnj2y1kiseh</link>
                <description>نقدی بر فیلم بیست و یک روز بعد آثر محمدرضا خردمندان اولین فیلمی که در ژانر بلوغ دیدم مربوط به یک سال و نیم پیش بود و به یاد دارم که در آن لحظه چقدر افسوس خوردم که در سینمای ایران از این سبک بسیار کم و بی کیفیت ساخته می شود . فیلم ها در ژانر بلوغ اکثرا به مشکلات و دغدغه های نوجوانان می پردازند این بدان معناست که مسئله های نوجوانان بسیار با اهمیت شده اند .داستان فیلم بیست و یک روز بعد نیز در همین ژانر است و حرف دل نوجوانانی را می زند که برای خود دارای آرزوها و رویاهایی هستند ولی مشکلات و پیچ و تاب های روزگار موانع و دغدغه های جدیدی برای آنها به وجود می آورد .من در هنگام تماشای این فیلم گهگداری اشک می ریختم چون بسیار  همزاد پنداری با نوجوان فیلم می کردم . گاهی نیز احساس خوبی می کردم که کسی حرف دل ما نوجوانان را زده است .همان طور که پیش تر گفتم یکی از مشکلات  ما در جامعه نوجوان و کودکان این است که بسیاری از آن ها مانند بزرگ تر ها نیز برای خود رویا هایی در سر می پرورانند اما این روزگار است که طوری می گردد که فکر و مشغولیت ذهنی این نوجوانان را تغییر می دهد تا جایی که دغدغه های آن ها مانند بزرگ تر ها می شود مانند همین کودکان کار که مشکلشان بی پولی است و از این دست مثال ها که کم هم نیستند .کارگردان به خوبی توانسته بود این را هم نشان دهد که کودکان و نوجوان نیز احساس مسئولیت نسبت به هرچیزی که برای خودشان و یا اطرافیانشان مشکل درست می کند دارند نوعی غرور و احساس به تک تک مشکلاتی که روی هم انبار می شوند . به نظرم حرف دیگر محمدرضا خردمندان در این فیلم این بود که گاهی نیز همه چیز به خوبی پیش نمی رود و تو نیز همیشه با تلاش و جنگت پیروز نمی شوی اما قوی و محکم بودن بارز ترین و بهترین ویژگی است که تو می توانی در آن لحظه داشته باشی .از طرفی فیلم با نقد تند و تیزش به حل نکردن مشکلات نوجوانان تلاش برآن دارد که واقعیت جامعه را به ما نشان دهد و قدرت ما را نسبت به مشکلات بالا ببرد همانگونه که نیچه می گوید : اگر هنر نبود همین تجربه حضوری از عالم تراژدی ، چه بسا که یونانیان خودکشی می کردند . آن ها تراژدی ها می دیدند که دیگرانی که خیلی بالاترند واقعا سقوط می کردند ، در حالی که اینان آدم هایی عادی اند .</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sat, 22 Aug 2020 18:18:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر انیمه ی شهر اشباح _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-nlub8itpkmbg</link>
                <description>نقدی بر انیمیشن شهر اشباح اثر هایائو میازاکیهمیشه انزجار عجیبی نسبت به مانگا ها داشتم. در دورانی که همه ی همسالانم به سوباسا عشق می ورزیدند من با دیدن حتی تیزری از فوتبالیست ها تلوزیون را خاموش می کردم . گویا قانون نانوشته ای با خودم داشتم که از انیمیشن های چشم بادامی ها دوری کنم چون هیچ وقت حرف مهمی و داستان جذابی برای گفتن نداشتند یا حداقل من ندیده بودم .شهر اشباح شهری خالی از سکنه است که خانواده ی چیهیرو کاملا اتفاقی وارد آن می شوند و از غذاهای آن جا که معلوم نبوده برای کیست می خورند و در نزدیک شب مادر و پدر چیهیرو تبدیل به خوک می شوند و چیهیرو در میان اشباح و با کمک کسی تلاش می کند آن هارا نجات دهد .اسم یا نام چیزی است که در فیلم درخشش خاصی دارد . در فیلم ها و سریال های ایرانی و خارجی وقتی که پای مفهوم اسم به میان می آید حرف از هویت و حضور و وجود قلبی فرد است . در جایی از فیلم هاکو به چیهیرو می گوید &quot; اسم خود را فراموش نکن وگرنه نمی توانی به خانه برگردی &quot; در ابتدا این یک دیالوگ معمولی است ولی وقتی با فضای انیمیشن آشنا می شوی و بعضی از حرف های آن را در میابی معنای واقعی این دیالوگ را هم می فهمی که می گوید &quot; حواست به هویتت باشه و یادت باشه که واسه چی  این جا هستی و دغدغه های این جا حواست را پرت نکند که هویتت رو از دست بدی &quot; اگر مفهوم این دیالوگ را به باقی فیلم بچسبانی می بینی که در اینجا نقدی به مدرنیته هم می شود زیرا این مدرنیته است که تو را دنبال پول و مادیات می فرستد و به مرور زمان از یادمان می برد که ما اصلا برای چه در این دنیاییم و ذات انسانیمان را از بین می برد .یکی دیگر از نقد هایی که فیلم به مدرنیته داشت از بین رفتن عشق است . عشق شامل مجموعه ای از همدلی و همیاری و دوستی و... است که متاسفانه در مدرنیته از بین رفته است زیرا مدرنیته ای که همه را به سمت مادیات جذب می کند می گوید :&quot; اول خودت را به خوشبختی برسان خودت در اولویتی زندگی دیگری به خودش مربوط است &quot; ولی در حالی که انسانیت و آدم هایی ک انسانیت داشته اند دارای ایثار و فداکاری بودند برای همین چیهیرو در آن شهر تنها انسانی بود که در دلش عشق وجود داشت و با خودش کسانی را همراه کرد .گاهی انسان در بند چیزهایی است که وقتی سمت آن ها رفت فکر می کرد خیلی خوب هستند وقتی هم که به دستشان آورد فکر کرد که خیلی خوب است و همین طور هنگامی که بوی گندشان بلند شد ولی وقتی رها شد فهمید که بوی گند از کجا می آید . این مادیات است که احساس کردیم هرچه بیشتر داشته باشیم خوشبخ تریم اما از درد به خودمان می پیچیم و نمی دانیم که دقیقا از چیست. میازاکی در سکانسی می گوید که اگر از بند این ها رها شویم می فهمیم که درد از کجا بوده است ولی ما حاضر نیستیم رها شویم و ای کاش رها شویم .آنچه در عقل ناقص بنده شکل گرفت این چنین بود که عرض کردم . امیدوارم شما نیز این انیمیشن را ببینید و پیام های جدید تری از آن دریابید .</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 13:56:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم زنان کوچک 2019 _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-xdmmx3siuztr</link>
                <description>نقدی بر فیلم زنان کوچک 2019 اثری از گرتا گرویگهمیشه داستان زنان کوچک برایم یک داستان اسپویل شده بود زیرا هم انیمیشنش را دیده بودم و هم بار ها بارها داستانش را از اطرافیان شنیده بودم و فکر می کردم که دیگر نیازی نیست کتابش را بخوانم تا اینکه یکبار تصمیم به دیدن فیلمش که ساخت سال 1994 بود کردم و به نظرم بسیار زیبا بود . سپس فیلم دیگری از آن که ساخت 2018 بود تماشا کردم که روی من خیلی تاثیر گذاشت چون داستان زنان کوچک را به زمان حال آورده بود . از این هم اطلاع داشتم که در سال 2020 زنان کوچک دیگری پخش خواهد شد . اما نکته ای ، ذهنم را درگیر کرده بود و آن اینکه چرا هفت نسخه از این داستان ساخته شده است و با وجود زنان کوچک 1994 چه نیازی به فیلم جدیدی هست با همان خصوصیات ؟زن کوچک 2018داستان زنان کوچک داستانی درباره 4 خواهر است که اتفاقات و فراز و نشیب های آن را روایت می کند . حقیقتا این فراز و نشیب ها اینقدر زیاد و ریز هستند که هر کارگردانی نسبت به سلیقه خود انتخاب می کند که کدام یک از جزئیات در فیلمش جای دهد تا فیلمش را زیبا تر کند .درست است که این فیلم از رمان زنان کوچک و حرف های آن جدا نمی شود اما به نظرم فیلم نیز حرف های خود را دارد . حرف این خانواده و چهار خواهر رنج است ، چالش است ، درد است و در نهایت دوستی است . رنج یعنی آنکه همیشه مشکلات حل نمی شود و گاهی هم بت میمیرد . به علاوه ی همه این ها با دیدن این فیلم راجع به دغدغه ها ، مشکلات و فرهنگ آن زمان اطلاعات کسب می کنیم .وقتی که فیلم را می دیدم ، بعضی از سریال های ایرانی یاد می کردم که زمان را جلو عقب می کردند اما ساختار این فیلم با جلو و عقب کردن فرق دارد داستان تکه تکه است و هر تکه با تکه ی بعدی نقطه مشترکی دارد به یاد اوردن گذشته تاثیر بیشتری رو بیننده می گذارد و غم ها و شادی های فرد بهتر درک می شود و به این نکته بیشتر و بهتر می اندیشی که اگر روزی خوش در این مکان داشت این بار نداری .جدای اینکه انتخاب نقش ها فوق العاده بود نقش ها بهم می خوردند که این ویژگی درباره ی زنان کوچک 1994 هم صدق می کرد . رفتار ، افکار و چهره ها به هم نزدیک بود و در یک کانسپت قرار داشت و احساس نمی کردی که مثلا یک بازیگر از یک جای پرت آمده است .زنان کوچک 1994فیلم همیشه یک چیز برای غافلگیر کردن تو داشت حتی صحنه های کوچک که انتظارش را نداری شاید حتی با خودت نگویی که جا خوردی اما اگر به ته قلبت رجوع کنی می فهمی که انتظار چنین چیزی را نداشته ای . مثلا من از لوری که بیشتر با او همزاد پنداری می کردم زیرا حتی برای گفتن بدی هایش یا عشقش صادق بود انتظار اینکه دوباره به هر دلیلی به جو بگوید که دوستش دارد نداشتم اما این نیز جزو صداقت او بود .و اما در نهایت شخصیت اصلی یعنی جومارچ با افکار فمنیستی اش مخاطب خود را جذب می کند و فکر می کنم که کمتر کسی از نقش جو خوشش نیاید ولی در نهایت جو مارچ بزرگترین شخص ممکن از لحاظ عقیده و پختگی در پایان فیلم می شود . چون عقاید جو برخلاف بقیه ی زنان کوچک ها در این فیلم پررنگ است . پس میتوان احتمال داد که حرف اصلی این فیلم نشان دادن عقاید درست از جمله فمنیسم و اتفاقاتی که این عقاید را می سازند از زبان یک زن یعنی کارگردان این فیلم است .زنان کوچک 2019</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 15:05:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر کتاب سباستین _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-jsr9nyzfwzlh</link>
                <description>و یک سفرنامه ی جذاب دیگر پس از یک سفرنامه . دقیقا قبل از اینکه کتاب سباستین را شروع به خواندن کنم سفرنامه ی دیگری را از سوئیس ( دهکده خاک بر سر نوشته فائضه غفار حدادی ) خوانده بودم و به نظرم خواندن کتاب سباستین در آن موقع لازم بود. منصور ظابطیان به خوبی و کامل من را از یک کشور پر آب ، خنک و ثروتمند بیرون آورد و به یک کشور گرم و فقیر پرت کردن ولی  جذابیت کتابش کاری کرد که من حتی یک لحظه نخواهم این دو کشور را با هم مقایسه کنم اما این را به خوبی حس می کردم که از اردبیل خنک و نسیم از سوی کوه سبلان به سواحل شرجی تابستانه ی بندر دیلم پرت شده ام . حتما الان می پرسید که چرا ؟ بلی از من پرسید من به شما پاسخ میدهم .جدای اینکه کتاب قبلی نسبت به شرایط اینکه اطلاعات زیادی از سوئیس داشتم توصیف های خوبی داشت اما سباستین وظیفه ی سنگینی بر روی دوشش بود و آن اینکه من نوعی که حتی نمی دانم کوبا در چه قاره ای است را بسیار خوب آگاه کند و یک کلیتی برای من بسازد اما ظابطیان فقط کلیت نساخت . سباستین دارای توصیف های درست تر و ریز تری بود . مثلا فقر که بالاتر گفتم که در کوبا بسیار موج میزند ( که البته این از آموزه های این کتاب است ) را به شکل های مختلف و درجای جای کتاب می فهماند مثلا در ایتدای کتاب به نکته ی فقر اشاره می کرد و بعد از آن هر چیزی که مربوط به فقر بود را توضیح میداد فلش بکی به همان فقر ابتدایی می زد و همین باعث شد که فقر کوبا در ذهن من تصویری تر بشود.آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ما چرا سفرنامه می خوانیم ؟ الان که دارم این مطلب را برای شما مینویسم یاد کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان افتادم که بخش هایی از دو سفرنامه در زمان های متفاوت و نوشته ی دو نویسنده ی متفاوت درباره ی اصفهان را کنار هم گذاشته و آن دو را مقایسه کرده بود ، هر کدام از آن ها نظری متفاوت داشتند . این تفاوت پررنگ سفرنامه  با مطالب روزنامه ها است . این ویژگی در کتاب سباستین هم پر رنگ بود . مثلا وقتی درباره ی خانه ی ارنست همینگوی صحبت می کرد به احساسات خودش درباره همینگوی یا کتاب های او که از آنها لذت برده است اشاره داشت که البته نمونه های مانند این در جای جای کتاب دیده می شد و این حس بهتری میداد زیرا من احساس میکردم که به صورت واقعی قصه ای میشنوم و صرفا مطالبی درباره کوبا نمی خوانم.ماجرا و خوبی های این کتاب به اینجا ختم نمی شود . از آنجایی که سفرنامه فقط توصیف است نویسنده باید تمام تلاشش را بکند تا به بهترین شکل توصیفش بکند . یکی دیگر از این شگرد ها توضیح و توصیف تاریخ بود . برای مثال به همان خانه ی همینگوی معروف برگردیم . من در کنار درختان موز ، قایق کوچک و اتاق ها کار همینگوی میچرخیدم در حالی که زندگی نامه ی او به صورت خیلی مختصر و مفید  مانند نوار فیلم از جلوی چشمانم می گذشتند . این موضوع فقط راجع به خانه ارنست همینگوی صدق نمی کرد و مکان های دیگری مثل بعضی از روستا ها یا خانه ها توسط این آقا تاریخشان بازگو می شد .شاید چیزهایی که تا به اینجا گفتم همه و همه عمومی بودند اما این یک نکته گویا فقط برای من نوشته شده است و آن این است که کوبا را در یک نگاه بشناسم پس منصور ظابطیان بخشی را مختص من قرار داد و کوبا را خیلی مختصر و مفید برایم بازگو کرد Jتصویر چیست ؟ تصویر چیزی است که بدون متن هم دنیا را بای ما زیبا تر می کند . روی جلد کتاب ها ، روزنامه ها یا در گالری ها تصویر هستند . اگر کتاب را خوانده اید پس از عکس های زیبایش بهره برده اید و تصویرتان از کوبا بی اندازه کامل تر شده است اما اگر کتاب را نخوانده اید باید بدانید که تصویر توصیف های این کتاب از کوبا در ذهنتان و تصویر های حقیقی کتاب که مکمل همدیگر هستند شیرینی و جذابیتی را در دلتان می چشاند . پس تا دیر نشده این کتاب را از دست ندهید .</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 17:18:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر فیلم هوگو _ هدی قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%B2%DB%8C-ggttqkdnvtlb</link>
                <description>نقدی بر فیلم هوگو اثر مارتین اسکورسیزیاولین بار که پوستر این فیلم را دیدم خیلی جا خوردم چون تصور من از فیلم های مارتین اسکورسیزی چیز دیگری و تلقی من از این فیلم ، فیلم نوجوان بود . درست است که این  فیلم بیشتر به فیلم نوجوان نزدیک بود اما مفاهیمی را رساند که حتی خارج از فهم بخشی از بزرگسالان است . به همین دلیل بود که با دقتی وصف ناپذیر فیلم را تماشا کردم که بفهمم اسکورسیزی چه مفهومی در فیلم نوجوان گنجانده است .داستان هوگو راجع به پسر بچه ای به همین نام است که با تعمیر وسیله ای دنبال رازی می گردد تا خودش را از رنجی رها کند . این فیلم در ژانر ماجراجویانه  نکات خوب و البته ریزی داشت که من در این مطلب چند تایی از آنها را باز گو می کنم.فیلم رنگ زیبایی داشت ، نه اشتباه نکنید منظورم جلوه یا داستان یا هیچکدام از این ها نیست منظورم دقیقا همان رنگ زرد ، قرمز ، قهوه ای و کرم است که یکی از چیزهایی بود که توجهم را از ابتدای فیلم جلب کرد . این رنگ ها  لوکشین ها ، شخصیت ها و کلا فیلم را نه تنها  کلاسیک کرده بود  بلکه آرامش بخش تر کرده بود و همین تاثیر بیشتری روی من گذاشت .اگر همه چیز داستان از صحنه ها ،کتاب ها ، قطار یا آدم مکانیکی واقعی نباشد اما تمامی شخصیت های انسانی داستان  و عواطفشان کاملا واقعی بودند . به عنوان مثال خیلی ها فکر می کنند نوجوانان متفاوت با بزرگسال ها گریه می کنند اما من نوجوان می گویم که اینطور نیست و اشک های هوگو یا حتی حالت بدنی هوگو در هنگام گریه کردن مثل من بود و من می توانستم درک کنم که او غمگین است و گریه می کند .اینکه من می توانستم بفهمم او ناراحت است یا خوشحال است و نهایتا این احساسات را درک کنم دلیل بر این نمی شود که من منقلب شده باشم در حقیقت من کل فیلم با یک قیافه بودم و سلولی در چهره ام تکان  نخورد . هیچ غمی ، شادی یا هیجانی در فیلم بر روی من تاثیر نگذاشت ولی این حس که در انتها چه می شود با من بود البته این حس درباره داستان نبود بلکه راجع به مفهوم والایی بود که به من می رساند . من می خواستم ببینم در انتها چه حرف جدیدی به این حرف ها اضافه می کند .در زندگی ، هر انسانی جنگ هایی را با خودش تجربه می کند که این جنگ ها با خود ویرانی و افسردگی به همراه دارد ولی نقطه کور امیدی وجود دارد که تو دوباره زندگیت را بسازی و اینجای داستان به تو مربوط می شود که با آن نقطه کور چه گونه برخورد می کنی و آیندت رو خودت میسازی .....</description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 16:40:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشونت تا کجا ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@qasemianhoda/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-j0r1v5gh7plb</link>
                <description>خشونت و درگیری را از نوع لفظی و حتی شاید جسمی با اطرافیان خود تجربه کرده ایم . خشونت هایی از جنس دعواهای طولانی یا کوتاه ، شخصی یا گروهی، در مدرسه یا خارج از آن با همکلاسی و معلم و....  اما تا جایی که من به خاطر دارم این خشونت ها به زد و خورد وحشیانه و زخمی کردن یکدیگر یا کشت و کشتار نرسیده است .در همین هفته کتابی خواندم که به من نشان داد گرچه مدارس و نوجوان های این کشور با خشونت ها و درگیری های سطحی دست و پنجه نرم می کنند اما به فاصله هشت ساعت کشوری در این کره خاکی وجود دارد که نوجوان هایش مسائل و درگیری هایشان را طور دیگری حل می کنند.این کتاب هیچ داستان جذاب و مهیجی نداشت اما سراسر فکت بود و من در حین مطالعه کتاب همه ی فکت هایی که نویسنده یک به یک ارائه می داد را به خاطر می سپردم تا روزی از آن ها استفاده کنم.کتاب فاجعه در دبیرستان میدل تاون اثر تاد استراسرهرچند بار یکبار خبری است از کشتار نوجوانان و دانش آموزان توسط نوجوان یا دانش آموزانی دیگر که اکثر آنها در مدرسه رخ می دهند . حالا جز خشم و هیجانات نوجوانی که باعث درگیری و زد و خورد که همه جای جهان وجود دارد ، چه چیزی باعث شده تا آمار ها این طور وحشتناک باشند یا اینکه ده ها نویسنده را از کشور خودشان دست به قلم کرده که راجع به آسیب های نوجوانانشان صد ها جلد کتاب بنویسند ؟ 1_ کارکردن طولانی والدینوقتی هم پدر و هم مادر مدت های طولانی کار می کنند و نوجوان خود را ساعت های زیادی تنها می گذارند ، نوجوان در سن بلوغ که در معرض آسیب های روحی زیادی است کسی را ندارد که همدم ، همزبان و مشاور او باشد . این تنهایی و اینکه به اصطلاح &quot; کسی بالای سر فرد نیست و او را کنترل نمی کند&quot; خطرناک است .2_ هالیوود ابزاری برای وحشی کردن جامعه اکثر وسایل در دنیای ما رسانه هستند . جاندار و بی جان ،متحرک و  ساکن اکثرشان رسانه اند حتی پتوی من که شاید پیامی به شما برساند &quot; هدی رنگ قهوه ای دوست دارد &quot;  از بین همه این رسانه ها ی کوچک و بزرگ سه رسانه بزرگترین این ها هستند . زبان ، دوربین و قلم . هر کدام از این ها در طول تاریخ جامعه ای را تغییر داده اند . مثل همین هالیوود هالیوود تلاش شایانی کرده و می کند تا با بااستفاده از فیلم های خشن خود جامعه اش را به خصوص نوجوانانش را خشن کند . در این مورد  زحمت های هالیوود و آمریکا قابل تقدیر است زیرا برای همه این ها پول داده و هزینه کرده است .  این مشکل دیگری است که نوجوانان غربی به خصوص آمریکایی را هیجانی تر و خشن تر کرده است 3_ اعتیاد یکی دیگر از آسیب های نوجوانان که در این کتاب اشاره شد اعتیاد آنهاست . اعتیاد در بزرگسالی ممکن است خانواده ای را نابود کند ،حالا اگر این اعتیاد در سن پایین تر اتفاق بیفتد آسیب های آن به مراتب بیشتر است و اعتیاد در نوجوانی نه تنها قدرت نه گفتن بلکه قدرت کنترل هیجانات را از انسان و به خصوص نوجوان بگیرد .4_ اسلحه هنگام هیجاناتی و خشونت ها حالت فیزیکی انسان به شکل حمله قرار می گیرد و مغز انسان همانگونه که انسان های اولیه به شکار می رفتند یا انسانی با حیوان درنده ای مقابله می کند عمل می کند ! این حملات خشونت آمیز همواره با آسیب هایی به اطراف خود همراه بوده است ( کلامی، روانی ، جسمی و فیزیکی ) حال که مغز من آماده ی حمله است چه بهتر که از وسایل اطراف برای آسیب زدن استفاده کنم مثل همین کلت توی جیبم ! ? جالب است بدانید استفاده ی هیجانی ، غیر عمد و بدون برنامه قبلی اسلحه در آمریکا باعث شده است که مردم آمریکا بیشتر به فکر کشتن هم بیفتند و استفاده اسلحه در درگیری ها از حالت هیجانی به حالت عمدی و برنامه ریزی شده تغییر یافته است و عملا کشت و کشتار روز به روز بیشتر از یک ناهنجاری فاصله می گیرد .اینگونه است که مردم ترجیح می دهند به جای انکه ساعت ها و روز ها یا ماه ها باهم صحبت کنند تا اختلافاتشان را از بین ببرند در عرض یک ساعت و بایک برنامه ی حساب شده طرف را بکشند . چه راه بهتری  ! ?همه ی این ها و چیزهای کوچک و بزرگ تر دیگری دست به دست هم داده اند تا یک نوجوان به علاوه ی یک ناراحتی و یک دلخوری دست به کشتن یا یک خشونت جدی بزند . همه ی این ها  کارشناسان و حتی مردم عامه را نگران می کنند.حال چگونه این مشکلات را درمان کنند ؟ آیا ما نباید حواسمان باشد تا روزی دچار چنین مشکلاتی نشویم ؟ </description>
                <category>qasemian hoda</category>
                <author>qasemian hoda</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 12:02:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>