<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد قزلباش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@qezelbash</link>
        <description>ذهنم بیشتر با دیتاها و رفتارها درگیره تا با ترند و حرف اضافه. تمرکزم روی ساخت چیزاییه که واقعا کار می‌کنن، نه فقط دیده می‌شن. فعال در حوزه فین‌تک، علاقه مند به دنیای غیرمتمرکزها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:35:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2698164/avatar/RqiEje.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد قزلباش</title>
            <link>https://virgool.io/@qezelbash</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مقیاس‌پذیریِ بی‌مقیاس</title>
                <link>https://virgool.io/@qezelbash/%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3-g0seyleod6jm</link>
                <description>وقتی همه‌چیز قابل رشد به‌نظر میاد، ولی هیچ‌چیز رشد نمی‌کنهما در عصر توهم اسکیل (scale) زندگی می‌کنیم.همه‌چیز قابل اسکیل‌ شدنه. یا حداقل این‌طوری به‌نظر می‌رسه.سرویس کوچیکی که دیشب راه افتاد، به لطف اسلایدی از VCهای قدیم و APIهای نسل جدید، خودش رو “قابل رشد تا میلیون‌ها کاربر” معرفی می‌کنه.محصولی که هنوز ۱۰۰ کاربر فعال نداره، درباره ورود به مارکت ترکیه و MENA پلن نوشته.و هر اسلایدی، با نموداری از سمت چپ پایین به راست بالا ختم می‌شه.اما یه چیزی این وسط داره گم می‌شه: رشد، با امکان رشد فرق داره.ما خیلی وقته که از «ساختن چیزی که آدم‌ها بخوان» فاصله گرفتیم.نه از سر تنبلی.نه حتی از روی نادانی.بلکه از سر هیجان مقیاس.یاد گرفتیم که اول مارکت رو سایز کنیم، بعد استراتژی بچینیم، بعد به محصول برسیم.و بعد که رسیدیم، یادمون می‌ره که رشد، نه درون نمودارهای TAM و CAGR، که در رفتار واقعی آدم‌ها شکل می‌گیره.چیزی که امروز می‌بینیم، اینه:تیمی باهوش که همه‌ی کتاب‌های Y Combinator رو بلده،پرزنتیشن‌هایی که هیچ ایراد ساختاری نداره،تیم فنی‌ای که می‌تونه شبانه یه feature رو بالا بیاره،ولی محصولی که اسکیل نمی‌شه.چون توهم اسکیل داره، نه واقعیت اسکیل.دلیل چیه؟ما یک پارادایم اشتباه رو جایگزین کرده‌ایم:قابلیت رشد = تضمین رشدولی این دو تا نه فقط یکی نیستن، بلکه اغلب با هم در تضادن.تو می‌تونی محصولی بسازی که از نظر فنی بی‌نقص باشه، زیرساخت scalable باشه، پلن go-to-market هم داشته باشه، ولی آدم‌ها نخوانش.یا بدتر، آدم‌ها بخوانش ولی نتونی رشد رو repeat کنی.چون اون چیزی که باعث رشد اول شده، تکرارپذیر نبوده؛ یا حتی اصلاً قابل درک هم نبوده.ما داریم محصول‌هایی می‌سازیم که برای آینده طراحی شدن ولی در حال استفاده نمی‌شن.شبیه ساختمونی که همه‌ی پله‌های فرار، اسانسورها و fire escape هاش برای جمعیت ۵۰۰۰ نفر طراحی شده، ولی فقط ۵ نفر توش رفت‌وآمد دارن.و جالبه که همه به‌جای اینکه بپرسن “چرا فقط ۵ نفر؟”دارن می‌پرسن “چطوری برای ۵۰ هزار نفر آماده شیم؟”اسکیل، قبل از اینکه یه بازی زیرساختی باشه، یه بازی رفتاریه.تو نمی‌تونی رفتار جمعی رو مقیاس بدی، وقتی رفتار انفرادی هنوز شکل نگرفته.نمی‌تونی از loop رشد حرف بزنی، وقتی هنوز retention اولیه نداری.نمی‌تونی از CAC/CLTV بگی، وقتی اصلاً هنوز value تو برای user مشخص نیست.ما داریم روی دیتاهایی شرط می‌بندیم، که هنوز وجود ندارن.و داریم زیرساخت‌هایی می‌سازیم، برای کاربرانی که هنوز نیومدن — و شاید هیچ‌وقت هم نیان.واقعیت اینه: ما اسکیل نمی‌دیم. ما امکان اسکیل رو شبیه‌سازی می‌کنیم.توهمِ این‌که اگر همه‌چیز درست باشه، پس رشد هم میاد.توهمِ این‌که چون قبلاً جواب داده، پس حالا هم می‌ده.توهمِ این‌که چون مارکت بزرگه، پس سهم ما هم بزرگه.اما هیچ‌کدوم این‌ها، رشد واقعی نمی‌سازن.چیزی که رشد می‌سازه، نه امکان رشد، بلکه اشتیاق به رشد توی دل کاربره.کاربرِ واقعی، اهل pitch نیست.نه می‌دونه TAM چیه، نه CAC، نه funnel.اون فقط یه چیز می‌خواد:یه مشکلی که براش مهمه، با کم‌ترین اصطکاک حل بشه.و اگر اون اصطکاک هنوز هست — حتی اگه کل سیستم اتوماسیون باشه، روی cloud scale باشه، با microservice و edge computing نوشته شده باشه — رشد نمی‌کنه.چون رشد، با ساختن شروع نمی‌شه.با دیدنه.با فهمیدن درد واقعی.با رد شدن از فاز ایده‌آل‌سازی.و حالا سؤال اصلی:چرا ما هنوز اسکیل نمی‌دیم، با اینکه همه‌چی برای اسکیل آماده‌ست؟شاید چون توهم مقیاس‌پذیری، از خود مقیاس لذت‌بخش‌تره.شاید چون ساختن چیزی که رشد می‌کنه، سخت‌تر از طراحی نمودارهای رشده.و شاید چون… داریم خودمون رو با زیرساخت راضی می‌کنیم، چون کاربر ما رو راضی نمی‌کنه.پس دفعه بعد که خواستی بگی:«محصولمون آماده‌ی اسکیله»اول از خودت بپرس:برای چی؟برای کی؟و چرا هنوز نشده؟</description>
                <category>محمد قزلباش</category>
                <author>محمد قزلباش</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 17:32:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی به اسم PMF در ایران؛ واقعیت یا شوخی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@qezelbash/real-pmf-or-just-hype-so1dtlgpvml2</link>
                <description>PMFتقریباً هر کسی که در دنیای محصول فعالیت دارد، اصطلاح Product-Market Fit را شنیده است؛ زمانی که محصول، نیاز واقعی بازار را به‌درستی درک کرده و به آن پاسخ می‌دهد و کاربران با رضایت و استمرار از آن استفاده می‌کنند. اما در اکوسیستم ایران، شرایط کمی متفاوت است.آیا PMF یک مرحله مشخص است که بتوانیم با اطمینان بگوییم «رسیده‌ایم»؟ یا صرفاً مفهومی است که بیشتر در اسلایدهای ارائه برای سرمایه‌گذاران دیده می‌شود.سه سوال که قبل از ادعای «ما PMF داریم» باید مطرح شود:واقعاً بازار هدف ما چه می‌خواهد؟ یا فقط با گروهی از کاربران اولیه طرف هستیم که سرویس را دوست دارند؟رشد فعلی محصول ما ناشی از تناسب با بازار است یا نتیجه فشار تیم بازاریابی؟آیا رفتار کاربران تکرارشونده و پایدار است، یا هنوز در مرحله کشف نیازهای آن‌ها هستیم؟اگر پاسخ به این پرسش‌ها شفاف نیست، احتمالاً هنوز با PMF فاصله داریم.واقعیت یا توهمی جذاب؟در بازارهایی مانند ایران، با چالش‌هایی نظیر زیرساخت‌های ضعیف، محدودیت‌های قانونی، و رفتارهای مصرف‌کننده غیرقابل پیش‌بینی، مسیر رسیدن به PMF بیشتر شبیه یک جاده خاکی است تا بزرگراه‌های هموار سیلیکون‌ولی.بسیاری از مواقع، «بقای محصول» با «تناسب محصول-بازار» اشتباه گرفته می‌شود. داشتن تعدادی مشتری به‌معنای فیت بودن نیست — صرفاً به این معناست که محصول هنوز زنده است.یک نمونه واقعی از حوزه فین‌تکیک محصول پرداخت آنلاین موفق به جذب تعداد قابل توجهی کاربر شده بود، اما بررسی دقیق داده‌های رفتاری آن نشان داد:درصد زیادی از کاربران تنها یک‌بار تراکنش انجام داده‌اند و بازنگشته‌اندنرخ بازگشت کاربران در هفته دوم، کمتر از ۲۰٪ بودبیش از نیمی از ترافیک ایجادشده از طریق کمپین‌های تخفیفاتی به‌دست آمده بودیعنی هنوز «تناسب» واقعی ایجاد نشده بود. صرفاً «ترافیک» به‌وجود آمده بود.جمع‌بندی کلیدی:مقوله PMF یک نمودار رشد نیست؛ بلکه الگویی پایدار در رفتار کاربران است.اگر کاربران بدون یادآوری و تبلیغ به سراغ محصول بازمی‌گردند، تازه در آستانه‌ی PMF هستیم.چک‌لیست کاربردی برای سنجش تناسب محصول و بازار:پیش از آن‌که در ارائه‌ها یا گزارش‌ها از دستیابی به PMF صحبت کنیم، بهتر است این موارد را بررسی کنیم:نرخ بازگشت کاربران چقدر است؟ بدون اتکا به کمپین تبلیغاتی؟آیا کاربران محصول را به دیگران معرفی می‌کنند؟ (حتی به‌صورت غیررسمی)آیا کاربران درخواست ویژگی‌های جدید دارند؟ یا هنوز با استفاده از امکانات موجود مشکل دارند؟اگر تبلیغات را امروز متوقف کنیم، چند درصد از کاربران باز خواهند گشت؟نتیجه‌گیریدستیابی به PMF در ایران نه غیرممکن است، نه همیشه قابل اثبات. اما بدون شک با تعریف‌هایی که در منابع خارجی می‌خوانیم تفاوت دارد.ما باید تعریف بومی خود را بر اساس داده، رفتار واقعی کاربران و اقتضائات بازار داخلی بسازیم — نه با تکرار واژگان پرزرق‌وبرق از اکوسیستم‌های دیگر.💬 تجربه شما چیست؟ آیا تاکنون تصور کرده‌اید به PMF رسیده‌اید، اما در ادامه مشخص شده که تنها با یک موج گذرا طرف بوده‌اید؟مشتاقم روایت‌تان را در بخش نظرات بخوانم.</description>
                <category>محمد قزلباش</category>
                <author>محمد قزلباش</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 04:04:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تفکر سیستمی پایه‌ی تصمیم‌گیری محصول است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@qezelbash/systemic-thinking-blynfjx8x7qa</link>
                <description>تفکر سیستمیفرض کنید تغییری جزئی در رابط کاربری محصولتان اعمال کرده‌اید — به ظاهر بی‌اهمیت، اما تنها یک هفته بعد، تیم پشتیبانی زیر بار درخواست‌های کاربران قرار گرفته، نرخ تبدیل کاهش یافته و تیم فنی درگیر بررسی باگی شده که اصلاً وجود خارجی ندارد.مشکل از آن دکمه نبود.مسئله اصلی این بود که تصمیم‌گیری به‌صورت نقطه‌ای و بدون درنظر گرفتن تأثیرات سیستمی انجام شده بود.در دنیای محصول، ما با سیستم طرف هستیم، نه با مجموعه‌ای از تسک‌های جداگانه.سه سوالی که باید از خود بپرسیم:چرا برخی تصمیم‌هایی که در لحظه «درست» به‌نظر می‌رسند، در بلندمدت آسیب‌زا می‌شوند؟چرا برخی مشکلات تکراری، با وجود تلاش برای رفعشان، مجدداً بازمی‌گردند؟چرا با وجود تلاش زیاد تیم، محصول پیشرفت محسوسی ندارد؟پاسخ همه این سوال‌ها در یک نکته کلیدی خلاصه می‌شود: تمرکز صرف بر اجزاء، به‌جای درک کلیت سیستم.تفکر سیستمی چیست؟ (به زبان ساده)یک تعریف ساده و کاربردی:تفکر سیستمی یعنی تصمیم‌هایت را در بستر ارتباطات و وابستگی‌هایشان ببینی — نه به‌صورت مجزا و مستقل.در فضای محصول یعنی:هر ویژگی (Feature) صرفاً یک تغییر کوچک نیست، بلکه می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را در بخش‌های دیگر ایجاد کند.لازم است قبل از تصمیم‌گیری، اثرات مستقیم و غیرمستقیم آن را شناسایی کنیم.یک مثال واقعی از فضای KYCیک محصول فین‌تکی تصمیم می‌گیرد روند ثبت‌نام کاربران را ساده‌تر کند.برای بهبود نرخ ورود، مرحله احراز هویت (KYC) به بعد از ثبت‌نام منتقل می‌شود.در مرحله اول تنها شماره موبایل گرفته می‌شود و تکمیل اطلاعات به بعد موکول می‌گردد.نتیجه چه بود؟✔ نرخ ثبت‌نام اولیه افزایش یافت — در نگاه اول موفقیت‌آمیز.✘ اما نرخ تکمیل پروفایل به‌شدت کاهش یافت.✘ تیم پشتیبانی با حجم زیادی از کاربران بلاتکلیف مواجه شد.✘ پایگاه داده پر شد از کاربران نیمه‌فعال و ناقص.✘ در نهایت نرخ فعال‌سازی واقعی حتی از قبل نیز پایین‌تر رفت.تصمیمی که در ابتدا معقول به‌نظر می‌رسید، باعث شد فشار از یک نقطه برداشته و به نقاط دیگری وارد شود — بدون درنظر گرفتن تأثیرات سیستمی آن.جمع‌بندی کلیدی:تصمیم‌های محصولی صرفاً «اثر مستقیم» ندارند.هر انتخاب، زنجیره‌ای از واکنش‌ها و پیامدها را به‌دنبال دارد؛ و اگر آن‌ها را نبینیم، هزینه‌اش را دیرتر اما سنگین‌تر خواهیم پرداخت.چگونه دید سیستمی ایجاد کنیم؟ (راهنمای عملی)پیش از هر تصمیم کلیدی در محصول، این سه سوال را از خودتان بپرسید:این تصمیم، چه بخش‌هایی از سیستم را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟اگر سایر اعضای تیم هم همین تصمیم را بگیرند، چه وضعیتی ایجاد می‌شود؟این تصمیم در بلندمدت، چه چرخه‌هایی را فعال یا مختل خواهد کرد؟لزومی ندارد تحلیل‌های پیچیده یا مدل‌سازی‌های سنگین انجام دهید.کافی است بپذیرید که محصول یک سیستم زنده و پویا است.و هر تصمیم، بخشی از این موجود زنده را تحریک یا تهدید می‌کند.نتیجه‌گیریمحصولی که با نگاه سیستمی توسعه می‌یابد، صرفاً به «پاسخ امروز» اکتفا نمی‌کند.بلندمدت فکر می‌کند، پایداری دارد و در مواجهه با پیچیدگی‌ها، کمتر غافلگیر می‌شود.اگر هدف، ساختن محصولی مؤثر و پایدار است — نه صرفاً تحویل تسک — زمان آن رسیده که زاویه نگاه‌مان را تغییر دهیم.💬 شما در تیم خود چگونه با این موضوع برخورد می‌کنید؟آیا تاکنون تجربه‌ای داشته‌اید که یک تصمیم ساده، تأثیرات غیرمنتظره‌ای بر کل محصول گذاشته باشد؟مشتاقم در نظرات، تجربه‌تان را بخوانم.</description>
                <category>محمد قزلباش</category>
                <author>محمد قزلباش</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 03:37:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>