<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد قلی‌زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@qmohammad1375</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:16:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/169140/avatar/XiVXxt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد قلی‌زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@qmohammad1375</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ارزش‌گذاری دارایی نامشهود (Intangible Assets)</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AF-intangible-assets-ogz2f4olprld</link>
                <description>پی‌نوشت 1: برداشتی آزاد از مقاله داموداران در مورد دارایی‌های نامشهود. (لینک)پی‌نوشت2 : در جلسه 17/2/1396 «آیین‌نامه ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود در طرح‌های سرمایه‌گذاری» تصویب شد. (لینک)موضوع ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود در چندماه اخیر بیش از پیش در فضای کسب‌وکار کشور (از جمله فضای استارتاپی) شنیده می‌شود و یکی از دلایل آن مقاله آسوات داموداران با عنوان:&quot;Invisible, yet Invaluable: valuaing Intangibles in the Birkenstock IPO!&quot;در مقدمه مقاله داموداران در مورد ضعف سیستم حسابداری در ارزیابی دارایی‌های نامشهود صحبت می‌کند و معتقد است جامعه حسابداران تلاش نکرده خود را با این موضوع همسو کند و حتی اصول پایه این علم تناقضاتی با مفهوم ارزش‌گذاری دارایی نامشهود دارد. امروزه با گذر از عصر تولید و  ظهور استارتاپ‌های بر پایه اینترنت این مطلب بیشتر اهمیت پیدا کرده است و طبیعتا وارد دنیای ارزش‌گذاری نیز شده است. نمودار زیر که میزان سرمایه‌گذاری در IP را نشان می‌دهد، نشانه دیگری بر اهمیت پیدا کردن مفهوم دارایی‌های نامشهود در عصر حاضر است.مقایسه این میزان سرمایه‌گذاری با میزان سرمایه‌گذاری در سایر حوزه‌ها نیز می‌تواند قابل توجه باشد:طبق نمودار درصد سرمایه‌گذاری در تجهیزات به کل سرمایه‌گذاری یک روند نزولی داشته و همین عدد برای مالکیت فکری روند صعودی داشته است.درصد دارایی نامشهود به دارایی کل در دو شرکت مایکروسافت و اپل به شکل زیر است:در ادامه داموداران بیان می‌کند که اگرچه ارزش‌گذاری دارایی نامشهود موضوع جدیدی است اما از چند دهه قبل در ارزش‌گذاری سهام شرکت‌ها در نظر گرفته شده است. به‌عنوان نمونه می‌توان به اثر رهبری Alfred Sloanدر ارزش‌گذاری GM و اثر Jack Welsh در ارزش‌گذاری GE گفته می‌شود. همچنین IBM و Hewlett Packard به دلیل دارایی‌های نامشهود خود بیشتر ارزش‌گذاری شدند. در داخل ایران IPO شدن تپسی معروف‌ترین مثال این حوزه است. بعلاوه بزرگان این حوزه از جمله وارن بافت همواره معیارهای مثل «کیفیت تیم» و «مزیت رقابتی» را یکی از معیارهای تصمیم‌گیری خود در نظر گرفته‌اند. رشد شرکت‌های حوزه تکنولوژی دلیل اهمیت یافتن این موضوع شده است. جدول زیر که ده کمپانی برتر از نظر Market Cap نشان در طی چند سال نشان می‌دهد این موضوع را نشان می‌دهد:همانطور که مشاهده می‌کنید تعداد شرکت‌های تولیدی در این لیست کاهش یافته است.در ادامه داموداران بیان می‌کند که هیچ‌گاه در کلاس‌ها و کتاب‌های خود به‌صورت جداگانه در مورد ارزش‌گذاری دارایی نامشهود صحبت نکرده است؛ زیرا فکر می‌کند مواردی همچون برند، کیفیت تیم و کاربران باید در جریان مالی یا نرخ تنزیل یا نرخ رشد خود را نشان دهند.در مجموعه دایان ونچرز (VC‌ تخصصی حوزه حمل‌ونقل) ارزش‌گذاری با همین رویکرد صورت می‌گیرد.«اگر شما تیم یا دانش خاصی دارید باید در افزایش درآمد یا کاهش هزینه‌های کسب‌وکار خود را نشان دهد. البته که یک برند بزرگ و مطرح قابل ارزش‌گذاری است (مثال معروف آن برادران پایداری هستند که برند میهن و خط تولید را میان خودشان تقسیم کردند). اما در مورد استارتاپ‌های که در شروع کار هستند این موضوع مطرح نیست.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 16:17:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش‌گذاری به روش Discounted Cash Flow:</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-discounted-cash-flow-ywrqxl3jywxj</link>
                <description>روش جریان نقدی تنزیلی یکی از روش‌های کمی محاسبه ارزش شرکت‌ها است. در یک خط این روش به شرح زیر است:«جریان‌های مالی آتی شرکت (شامل هزینه و درآمد) شرکت را پیش‌بینی کن و با یک ضریب تنزیل مناسب به سال پایه تبدیل کن».پس این روش سه گام اصلی دارد:1- پیش‌بینی جریان‌های مالی آتی شرکت2- تعیین نرخ تنزیل مناسب3- تبدیل جریان‌های مالی از آینده به سال پایهقبل از اینکه وارد پیش‌بینی جریان‌های مالی شوم لازم یک نقل قول مهم از آسوات داموداران را اینجا ذکر کنم:«در ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها، داستان‌ها از اعداد اصالت بیشتری دارند».اگر در ابتدای راه ارزش‌گذاری هستید شاید این جمله برایتان معنی خیلی مهمی نداشته باشد اما بعد از مدتی متوجه خواهید شد که اعداد یک داکیومنت ارزش‌گذاری به اعتبار داستان پشت آنهاست که اعتبار پیدا می‌کنند. اگر می‌خواهید اعتبار یک ارزش‌گذاری را زیر سوال ببرید باید به داستان آن حمله کنید و اگر می‌خواهید اعتبار آن را بالا ببرید باید دنبال اثبات داستان آن باشید.اکنون برویم سراغ گام‌های ارزش‌گذاری:1- پیش‌بینی جریان مالی آتی شرکتهر جریان مالی مطابق شکل زیر شامل دو قسمت اصلی است:*هزینه *درآمدروند سودآوری در طی زمان برای یک استارتاپدر نمودار بالا رنگ قرمز به معنای ضرر و رنگ سبز به معنای سود است. جریان مالی یک استارتاپ در حالت معمول به شکل فوق خواهد بود.*مشخص کردن مقدار هزینه‌های شرکت:1- هزینه ثابت: هزینه که حتی اگر کار نکنیم به من تحمیل می‌شود شامل دارایی‌های ثابت مانند زمین و ماشین‌آلات تولید و همه دارایی‌های که عمر آنها بیشتر از یک سال مالی است (Capex)، سربار ثابت و دستمزد غیرعملیاتی (دستمزد نیروهای که مستقیما به تولید محصول موردنظر ارتباط پیدا نمی‌کنند مثل مسئول دفتر).2- هزینه متغیر: هزینه مواد اولیه و دستمزد عملیاتی (دستمزد افرادی که مستقیما به تولید محصول موردنظر ارتباط پیدا می‌کنند). علاوه بر این هزینه می‌تواند شامل اجاره، تجهیز و تعمیر ماشین‌آلات باشد.توجه به تعاریف زیر در فرآیند ارزش‌گذاری می‌تواند کمک‌کننده باشد:مورد اولOpex  (Operational Expenditure): شامل هزینه‌های است که در کمتر از یک سال مالی باید نقد شوند (پول بصورت واقعی از شرکت خارج شود.مورد دوم COGS (Cost Of Good Sold): منظور هزینه‌های مستقیم برای تولید و فروش کالا می‌باشد.اینجا شاید بد نباشد نقل قولی از آقای زرگرپور را ذکر کنم:«عدم دقت‌های که در محاسبه Cash Flow رخ می‌دهد عموما از عدم دقت در پیش‌بینی درآمد ناشی می‌شود زیرا هزینه ساختارمند است و دارای سرفصل‌های مشخص.»برای تعیین کردن هزینه‌های یک استارتاپ باید استراتژی رشد آن را درک کنید و ارزیابی کنید که آیا هزینه‌های که تخمین زده است با استراتژی همخوانی دارند یا خیر.*مشخص کردن میزان نرخ تنزیل:برای پیش‌بینی درآمد اگر استارتاپ دارای پیشینه بود باید باتوجه به آن درآمد آینده را نیز پیش‌بینی کنیم و در صورت که استارتاپ در مراحل اولیه رشد خود قرار داشت باید باتوجه به استراتژی رشد آن و لاین‌های درآمدی، میزان درآمد آن را در بازه زمانی مدنظر مشخص کنیم.عموما توصیه می‌شود پیش‌بینی هزینه و درآمدها برای 3 تا 5 سال آینده انجام شود.1- تعیین نرخ تنزیل: نرخ تنزیل در واقع مقدار عددی تمام ریسک‌های است که ما متحمل می‌شویم و می‌تواند شامل ریسک‌های مختلفی باشد اما مجموع سه مورد اصلی است:هزینه فرصت ما چقدر است؟(Risk Free) که عموما شامل حداقل بازده اوراق بورسی است.ما انتظار چقدر سود بیشتر داریم؟ من انتظار چقدر سود بیشتر نسبت Risk Free داریم.این کسب‌وکار چقدر ریسک شکست دارد؟نرخ تنزیل در واقع در واقع مجموع این سه عدد است که برای افراد مختلف و مجموعه‌های مختلف متفاوت است اما از یک حدی نباید بیشتر باشد.· تبدیل جریان‌های آتی به حال:برای این تبدیل از فرمول معروف در ریاضی مهندسی استفاده می‌کنیم:PV (Present Value): ارزش کنونی جریان مالی مدنظرFV (Future Value): ارزش جریان مالی در آینده پیش‌بینی‌شده.n: جریان مالی مربوط به چند دوره مالی بعد است.این پست بصورت خیلی ساده روند ارزش‌گذاری به روش DCF را توضیح داد. با یک سرچ ساده می‌توانید اطلاعات بیشتری در این زمینه تهیه کنید. اما بهترین راه برای یادگیری این است که یک مجموعه را خودتان ارزش‌گذاری کنید.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 17:46:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیستم کمک‌راننده(ADAS)- قسمت اول:</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87adas-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xqdipi124dod</link>
                <description>پی‌نوشت1: همانطور که می‌دانید در یک نگاه عمومی VCها به دو دسته عمومی و تخصصی تقسیم‌بندی می‌شوند. VCهای عمومی در پورتفوی خود تیم‌های از صنایع مختلف (از سلامت گرفته تا حمل‌ونقل و گردشگری) را پوشش می‌دهند اما VCهای تخصصی در یک حوزه مشخص (مثل حمل‌ونقل) تمرکز می‌کنند. این نوشته به این بهانه است که من اکنون در VCتخصصی حوزه لجستیک کار می‌کنم.پی‌نوشت 2: این نوشته یک نگاه کاملا ابتدایی و اولیه به مفهوم ADAS است و سعی می‌کنم در قسمت‌های بعدی آن را تکمیل کنم.این مفهوم موضوعی است که امروز در دنیای حمل‌ونقل خیلی به آن توجه می‌شود. به‌صورت ساده این سیستم همان ترمز، گاز و کلاج خودکاری است که بسیاری از ماشین‌های وارداتی به آنها (یا حداقل بخشی از آن) مجهز هستند. این سیستم با هشدارها و گاهی کنترل خودکار خودرو بعنوان امنیت، راحتی و سلامت رانندگی کمک شایانی می‌کنند. این سیستم‌ها با رشد نیمه‌رساناها (Semiconductors) و به دنبال آن پردازشگرها (Microprocessors) بیش از پیش رشد کردند.(احتمالا خواندن در مورد NVIDIA و ارزشگذاری آن بتواند شما را به این موضوع علاقمندتر کند). چند مورد از معروفترین مثال‌های سیستم ADAS شامل:1- سیستم کروز (Adaptive cruis control): این سیستم با تنظیم سرعت خودرو فاصله ایمن از خودروی جلوی را حفظ می‌کند.2- ترمز اضطراری خودکار(Automatic emergency braking): این سیستم در صورت تشخیص خطر سرعت را کاهش می‌دهد.3- سیستم مشاهده نقاط کور(Blind spot monitoring): این سیستم اگر در نقاط کور وسیله وجود داشته باشد به راننده هشدار می‌دهد.4- تشخیص عابر پیاده (Pedestrain detection): این سیستم اگر در صورت مشاهده عابر پیاده به راننده هشدار می‌دهد.سیستم‌های ADAS پیشران اصلی خودروهای خودران (Self-driving cars) هستند. در این سیستم‌ها از دوربین‌ها (Cameras)، رادار(Radar) و Lidar(Light Detection and Ranging) برای مشاهده اطراف استفاده می‌شود. یک سیستم پردازشگر (Processors) وجود دارد که باید داده‌ها را تحلیل کند و تصمیم‌گیری کنند و تعدادی Actuator که این دستورها را عملی می‌کنند. در یک دسته‌بندی ساده این سیستم‌ها را می‌توان به دو مجموعه تقسیم کرد:1- سیستم‌های که به راننده کمک می‌کنند با هوشیاری بیشتری رانندگی کنند.2- سیستم‌های که رانندگی را خودکار می‌کنند.مقایسه حالت پیشرفته این سیستم‌ها با حالت عادی را می‌توان در شکل زیر دید:یکی از مهم‌ترین قسمت‌های سیستم ADAS سنسورهای آن هستند که شامل دوربین، رادار و Lidarهستند. به قول Nvidia این سه سنسور به می‌توانند به ماشین قدرت بینایی انسانی را تقدیم کنند. این سنسورها اطلاعات اطراف را به Computing system می‌دهند.دوربین‌ها کاری شبیه تصویر زیر را انجام می‌دهند:اما آنها نمی‌توانند محل دقیق اشیا را تشخیص دهند بعلاوه که در شرایط بارانی و مه نمی‌توانند به‌خوبی محیط را تحلیل کنند.مدل پیشرفته‌تر دوربین‌ها، رادارها هستند که با ارسال و دریافت امواج رادیویی محل و سرعت اشیا را با دقت مناسبی تشخیص می‌دهند.اما رادارها هم محدودیت‌های دارند؛ آنها نمی‌توانند اشیا مختلف را از هم تشخیص دهند. پس در اینجا وسیله به نام Lidar به کار گرفته می‌شود. Lidarها به خودروها این قابلیت را می‌دهند که با دقت مناسبی محیط اطراف را شبیه‌سازی کنند. شاید برایتان جالب باشد یکی از دلایلی که اخیرا نام Nvidiaرا بیشتر می‌شنویم ایجاد این سه قابلیت و توانایی پردازش روی چیپ‌های کاربردی است.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 17:35:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(NPS) برای ارزیابی رشد کسب‌وکار خود فقط به یک عدد نیاز دارید</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/nps-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-nbtgb97rxtb3</link>
                <description>پی‌نوشت1: اولین بار مفهوم NPS را در پادکست 10 صبح و صحبت‌های آقای شهرام شاهکار، مدیرعامل سابق اسنپ، شنیدم. سایت پادکست 10 صبح.پی‌نوشت 2: این نوشته برداشتی از مقاله هاروارد بیزنیس ریو به این آدرس است.اگر صاحب کسب‌وکار هستید یا در حوزه سرمایه‌گذاری و ارزش‌گذاری فعال هستید به احتمال زیاد سوالی که بسیار از مواقع با آن روبه‌رو خواهید شد این است که:«چه معیاری برای ارزیابی رشد کسب‌وکار مناسب است؟»امروزه پرسشنامه‌های مختلفی برای ارزیابی این مفهوم طراحی شده است و به عقیده بسیاری رشد کسب‌وکار به میزان رضایت (Satisfacion) مشتری شما بستگی دارد. بعضی مشاوران کمی عمیق‌تر می‌شوند و به شما می‌گویند در واقع مهم‌تر از رضایت، میزان وفاداری (Loyalty) مشتری شما است که در واقع جواب درست‌تری است اما سوال اساسی این است که میزان وفاداری مشتری را چگونه می‌توانیم اندازه‌گیری کنیم؟ یا سوال معمول‌تر و راحت‌تر این است که:«چگونه بفهمیم مشتری ما بازاریاب ما است و رشد ارگانیک داریم؟»شاید بد نباشد برای فهمیدن جواب این سوال سراغ کسی برویم که این مفهوم را پایه‌ریزی کرده است. Frederick F.Richheld  فارغ‌التحصیل مدرسه کسب‌وکار هاروارد و مشاور مجموعه  Bain &amp; Company  است. صفحه معرفی در مجموعه Bain  و لینکدین. احتمالا برایتان جالب است که آقای Richheld را بعنوان پدر مدل‌ کسب‌وکار وفادارانه می‌شناسند و البته باتوجه به تلاش‌هایش تاحدی لیاقت این لقب را نیز دارد.آقای ریچلد داستان را اینگونه تعریف میکند که:«تا سال‌های سال کسب‌وکارها پرسش‌نامه‌های با سوال‌های پیچیده و گنگ میان مشتریان خود پخش می‌کردند و سعی می‌کردند از این طریق وضعیت خود را بسنجند و در صورت امکان بهبود دهند اما بعد از مدتی بسیاری از مدیران ارشد سازمان‌ها به این پرسش‌ها و جواب‌های آنها بی‌توجه شدند چون نمی‌توانستند رابطه مستقیمی میان پاسخ‌ها و میزان سودآوری و رشد شرکت پیدا کنند!. نقطه شروع تحول این پرسش‌نامه‌‌ها فردی بود به اسم Andy Taylor که مدیرعامل یک شرکت اجاره ماشین بود. او پرسش‌نامه خود را به دو سوال محدود کرد: 1- کیفیت تجربه شما چگونه بود؟2- آیا دوباره از مجموعه ما ماشین اجاره می‌کنید؟چون این سوالات کوتاه بودند هم مشتری می‌توانست به سرعت آنها را پاسخ دهد و هم تحلیل کردن آنها ساده‌تر بود. آقای تیلور این سوالات را هر ماه میان مشتریان خود توزیع می‌کرد و تلاش کرد تا به کمک جواب‌ها برای کسب‌‍وکار خود رشد ایجاد کند.»کارهای آقای تیلور باعث شد ریچلد بیشتر به موضوع وفاداری و رابطه آن با رشد سازمان علاقمند شود. به عقیده او بسیاری از پرسشنامه‌های رضایت مشتری بی‌ارزش و طولانی بودند. او حدود دو سال از وقت خود را صرف این کرد که چگونه می‎‌توان میان رفتار مشتری و رشد شرکت ارتباط ملموس ایجاد کرد. پس از دو سال او به نتیجه زیر رسید:«سوالی که ما می‌پرسیم نباید در مورد رضایت و وفاداری مشتری (با این معنای که مدنظرمان است) باشد؛ بلکه باید در مورد این باشد که آیا مشتری حاضر این محصول را به فرد دیگری (اعضای خانواده یا دوستان) معرفی کند؟. در بسیاری از صنایعی که مطالعه کرده‌ام رشد شرکت نسبت مستقیمی با تعداد مشتریانی دارد که حاضرند محصول شما را به افراد دیگر معرفی کنند.» در مقاله خود از شکل زیر استفده می‌کند که در آن رابطه میان رشد شرکت و تعداد Promoterها نشان داده شده است:البته این را هم ذکر می‌کند که این سوال همیشه پاسخ درست نیست و بعنوان مثال در صنایعی که در آنها انحصار (Monopoly) وجود دارد کاربرد ندارد (به این دلیل که مشتری انتخاب دیگری ندارد و مجبور است که از شما خرید کند). آقای ریچارد حرف خود را با توضیح وفاداری شروع می‌کند:«وفاداری به معنای تمایل یک فرد (مشتری، همسر یا دوست) برای فداکاری یا سرمایه‌گذاری در ازا تقویت رابطه است.»برای یک مشتری این می‌تواند به معنای تمایل به حفظ رابطه با یک تامین‌کننده در بلندمدت باشد حتی در صورتی که آن تامین‌کننده در بعضی شرایط خاص بهترین قیمت را ارائه ندهد.او در ادامه مقاله خود ذکر می‌کند که وقتی یک مشتری محصول شما را به فرد دیگری توصیه می‌کند در واقع اعتبار (آبرو) خود را در خطر قرار می‌دهد و افراد فقط وقتی حاضرند این کار را بکنند که قلبا به محصول شما ایمان داشته باشند. بسیاری از شرکت‌های بزرگ روی نرخ بازگشت (Retention) مشتری تمرکز می‌کنند. اگرچه این مفهوم به سودآوری شرکت مرتبط است اما ارتباط دادن آن با رشد شرکت کمی سخت است.در نهایت آقای ریچلد برای رسیدن به جواب سوال تصمیم گرفت تعدادی تحقیق در صنایع مختلف انجام دهد و از این طریق متوجه شود که در هر صنعت مهمترین سوال مرتبط با رشد شرکت چیست؟در عین تعجب پس از دو سال متوجه شد تقریبا در همه صنایع جواب این سوال که: «آیا شما محصول (خدمت) ما را به فرد دیگری توصیه می‌کنید؟» و این همان مفهوم NPS (Net Promoter Score ) است که اکنون شاید آنرا تحت عنوان Net Promoter System نیز بشنوید.برای اندازه‌گیری این معیار می‌توانید از فرمول زیر استفاده کنید:از این مفهوم می‌توان برای مقایسه شرکت خودمان با صنعت استفاده کنیم، زیرا برای صنایع مختلف این عدد مقدار متوسطی دارد و با کمی سرچ می‌توانید به این اعداد دست پیدا کنید.منابع:https://www.retently.com/blog/good-net-promoter-score/https://www.medallia.com/blog/lessons-from-customer-loyalty-guru-fred-reichheld/https://10ampodcast.com/</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 15:27:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش‌های ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها- قسمت 1</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-1-yh1wx8tsosgw</link>
                <description>استارتاپ‌ها برای تامین سرمایه موردنیاز از دو روش کلی می‌توانند استفاده کنند که در شکل زیر می‌بینیم:قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم شاید بد نباشد یک توضیح در مورد شکل فوق بدهم:استارتاپ‌ها می‌تواند برای تامین پول موردنیاز خود یا از بانک (شخص خارجی) وام بگیرند و با سود مشخص شده وام را طی مدت زمان مشخص پس بدهند یا می‌توانند سراغ VCها بروند و در ازا سهام از آنها پول دریافت کنند. در هرکدام از این روش‌ها چند مورد مهم است:اولین مورد اولویت نقدشوندگی است. اولیت نقدشوندگی یعنی اگر قرار است سود یا اصل سرمایه یکی از ذینفعان پرداخت شود و مقداری پول در اختیار داریم باید ابتدا سهم چه کسی را بدهیم. با ادبیات شکل بالا اولویت نقدشوندگی به شکل زیر است:بانک&gt; سهام ویژه&gt; سهام عادییک مفهوم دیگر که مهم است میزان ریسک‌ است. کدام یک از این ذینفعان میزان ریسک بیشتری را تحمل می‌کند. طبق مطلبی که بالاتر گفتم چون اولیت نقدشوندگی با بانک است پس ریسک کمتری را تحمل می‌کند و به همین ترتیب تا سهام عادی. پس میزان ریسک:سهام عادی&gt; سهام ویژه&gt; بانکو در نهایت مفهوم سوم میزان بازدهی سرمایه‌گذاری است. برای اینکه متوجه این موضوع شویم به این جمله استناد می‌کنیم که:&quot; More Pain, More Gain&quot;هرچه‌قدر ریسک بیشتری را تحمل می‌کنید وقتی به پایان راه رسیدم باید میزان حق شما بیشتر باشد؛ پس از نظر میزان بازدهی:سهام عادی&gt; سهام ویژه&gt; بانکحال اگر استارتاپی در نهایت تصمیم بگیرد از یک مجموعه تامین سرمایه (از جمله VC و PE) در ازا اعطای سهام پول موردنیاز خود را تامین کند کار به ارزش‌گذاری می‌رسد. با این توضیح که عملا ارزش‌گذاری مرحله بعد از Due diligenceاست.حال بیاید فرض کنیم استارتاپ مراحل اولیه شامل تایید اولیه و تایید کمیته سرمایه‌گذاری را گذارنده است. مرحله بعدی انجام Due diligence است. یکی از زیر مجموعه‌های ارزیابی موشکافانه ارزش‌گذاری استارتاپ است. قبل از اینکه در مورد ارزش‌گذاری صحبت کنم باید توجه کنید که برای یک کالا یا شرکت 5 نوع ارزش مطرح است:1- ارزش بازاری (Market Value): این دارایی یا شرکت در حال حاضر در بازار با چه قیمتی مبادله می‌شود؟2- ارزش دفتری (Book Value): طبق اسناد و دفاتر مالی این استارتاپ چند می‌ارزد؟3- ارزش تصفیه (Liquidation Value): این شرکت اگر قرار باشد منحل شود چقدر می‌ارزد؟4- ارزش جایگزینی (Replacement Value):اگر بخواهم همین استارتاپ یا محصول را داشته باشم باید چقدر پول بدهم (اعم از منابع انسانی و میز و صندلی و ...)5- ارزش ذاتی (Intrinsic Value): ارزش این شرکت باتوجه به منافعی که در آینده دارد چقدر است؟مفهومی که من میخواهم در مورد آن صحبت کنم ارزش ذاتی است که در VCها همین ارزش مصاحبه می‌شود (یا حداقل خودشان اینطور می‌گویند!).با کمی سرچ گوگل متوجه می‌شوید منابع مختلف تعداد روش‌های مختلفی برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها معرفی کرده‌اند که شاید عدد 13 روش و 17 روش بیشتر از سایر تعداد شنیده شوند. اما بطور کلی روش‌های ارزش‌گذاری دو حالت کلی دارند:6- روش‌‍های کیفی (که به آنها روش‌های نسبی هم گفته می‌شود)7- روش‌های کمی (که عموما با روش معروف DCF شناخته می‌شود).روشی که من و شرکت ما (مجموعه دایان) استفاده می‌کند، روش DCF‌ است که سعی می‌کنم در پست‌های بعدی آن را توضیح دهم.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 02 Sep 2023 20:03:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای ارزیابی تیم‌های استارتاپی/ ارزیابی موشکافانه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87-gkwv45hyid5s</link>
                <description>پی‌نوشت1: میخواهم در چند پست در مورد ارزیابی تیم‌های استارتاپی صحبت کنم. هنوز نتوانسته‌ام به جمع‌بندی کامل برسم اما فکر کردم منتظر ماندن برای وقت مناسب وقت‌ تلف کردن است. پس تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم و به خواننده تاکید کنم که خودم هنوز در حال یادگیری هستم و تلاش میکنم نوشته‌هایم به مرور بهبود یابد.پی‌نوشت2: ارزیابی موشکافانه می‌تواند موضوع کلاس‌های 16 تا 50 ساعته باشد، پس بهتر است من و شما انتظار نداشته باشیم که بتوانیم آن را در چند پست ساده شرح دهیم.فرآیند Due Deligence که به زیبایی در فارسی به «ارزیابی موشکافانه» مطرح شده بیشتر در فضای استارتاپی و سرمایه‌گذاری شنیده می‌شود؛ اما با کمی سرچ می‌توانید متوجه شوید این مفهوم از دنیای جرم و جنایت تا انتخاب مدیرعامل یک مجموعه کاربرد دارد و در مورد آن مطلب نوشته شده است.بد نیست برای شروع بحث به تعریف زیر از سایت Investopedia.com اشاره کنیم:همانطور که از تعریف بالا مشخص است این مفهوم در همه دنیاها (از جرم و جنایت تا سرمایه‌گذاری) معنای مشخصی دارد و تفاوت اصلی در سرفصل‌های موردبررسی و KPIها است.  این مفهوم بعد از بحران بازار اوراق بهادار (Stock Market) در سال 1929 وارد ادبیات رسمی دنیای کسب‌وکار شد. بعد از این بحران در سال 1933 قانون اوراق بهادار (Securities Act) بمنظور کمک به سرمایه‌گذاران تصویب شد . این قانون بعنوان اولین قانون مهم مرتبط با فروش سهام در نظر گرفته می‌شود. به موجب این قانون سرمایه‌گذاران می‌توانستند اطلاعات مالی شرکت‌ها را پیش از عرضه عمومی سهام دریافت کنند. این اطلاعات شامل مواردی از قبیل :توضیح در مورد شرکت و وضعیت کسب‌وکار توضیح در مورد شرایط عرضه عمومی سهام ارائه اطلاعاتی در مورد تیم مدیریتی شرکتصورت‌های مالی که توسط حسابرس مستقل تایید شده است.بود. (خلاصه مفصل‌تر از این قانون را می‌توانید اینجا بخوانید).اما از بحث اصلی دور نشویم. ارزیابی موشکافانه شبیه بررسی‌های است که شما پیش از خرید یک خانه یا ماشین انجام‌ می‌دهید. هدف ارزیابی موشکافانه (Due Diligence) استارتاپ‌ها این است که مجموعه ادعای خلاف واقع نکند و اینکه ریسک‌ و فرصت‌های سرمایه‌گذاری شناسایی شوند. این فرآیند عموما در یک فایل وورد یا پاورپوینت ارائه می‌گردد و شامل 4 بخش اصلی است:1. ارزیابی تجاری (Commercial due diligence): شامل بررسی سهم بازار شرکت، وضعیت رقابتی و فرصت‌های پیش‌رو است. در این قسمت وضعیت R&amp;Dشرکت، کانال‌های فروش، تحلیل بازار داخلی و خارجی، راه‌های ارتباط با مشتری، وضعیت منابع انسانی و عملیات شرکت مورد بررسی قرار می‌گیرد.2. ارزیابی قانونی (Legal due diligence): کسب اطمینان از اینکه همه امور شرکت مطابق قانون جاری کشور می‌‍باشد. از جمله موارد این بخش می‌توان به حقوق مالکیت فکری و امور مالیاتی اشاره کرد.3. ارزیابی مالی (Financial due diligence): بررسی صورت‌های مالی شرکت اعم از ترازنامه، صورت سود و زیان و جریان وجوه نقد بمنظور اطمینان از اینکه هیچگونه شک و شبه در آنها وجود ندارد.همچنین فرآیند Due Diligence می‎‌‌تواند به دو قسمت زیر تقسیم‌بندی شود: ارزیابی سخت (Hard due diligence): قسمتی از فرآیند که با اعداد سروکار دارد و عموما منبع این اعداد صورت‌های مالی شرکت است.ارزیابی نرم (Soft due diligence): قسمتی که بیشتر شامل موارد کیفی مانند وضعیت تیم مدیریت، میزان وفاداری به مشتری و سایر معیارهای مربوط به نیروی انسانی است.فرایند Due diligence بسته به کسب‌وکار موردبررسی و تیم ارزیاب می‌تواند بین 3 تا 4 ماه طول بکشد.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 11:08:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهوم ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-uprh1katffzv</link>
                <description>پی‌نوشت1: قصد دارم در چند پست در مورد ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها صحبت کنم. اما فکر کنم دو پست اول به مقدمات این موضوع بپردازم. این کار به جمع شدن مطالب ذهن خودم کمک می‌کند و امیدوارم برای خواننده هم مفید باشد.پی‌نوشت 2: اینکه مطالب زیر مقدمات هستند نباید از ارزش آنها بکاهد. در واقع جزو مهم‌ترین مطالبی هستند که بزرگان این حوزه در ایران و جهان در موردشان صحبت می‌کنند.در چندسال اخیر با رشد استارتاپ‌ها و بازیگرانی همچون شتابدهنده‌ها، مراکز رشد و نوآوری، سرمایه‌گذاران خطرپذیر (Venture Capitals) و سرمایه‌گذاران خصوصی (Private Equity) مفهوم ارزش‌گذاری استارتاپ بیش از پیش شنیده می‌شود و دوره‌های مختلفی هم برای آموزش آن برگزار شده(لینک) یا در حال برگزار است(لینک).شاید بسیاری از ما نتوانیم تعریف مشخصی از یک استارتاپ در قالب کلمات ارائه دهیم اما احتمالا همه ما یک تصویر ذهنی از این موجودات در ذهن داریم. اما بد نیست به تعریف زیر از استارتاپ که توسط سایت Forbes.com ارائه شده، توجه کوتاهی داشته باشیم:Startups are businesses that want to disrupt industries and change the world—and do it all at scale. Startup founders dream of giving society something it needs but hasn’t created yet—generating eye-popping valuations that lead to an initial public offering (IPO) and an astronomical return on investment(ROI).مفهوم جمله بالا احتمالا این است که:استارتاپ‌ها موجوداتی هستند که می‌خواهند دنیا و صنعت خود را تغییر بنیادی دهند، طوریکه دنیا به قبل و بعد از آنها تقسیم شود. آنها می‌خواهند یک رویا را به حقیقت مبدل کنند و ارزشی ایجاد کنند که چشم‌گیر باشد.در تعریف استارتاپ سه کلمه مهم وجود دارد: مقیاس‌پذیری (Scalability) و تکرارپذیری (Repeatable)و برهم‌زنندگی (Disruptive).این کلمات به قدری اهمیت دارند که هزاران کلمه در مورد هرکدام نوشته شده است و پادکست‌های زیاد در مورد آنها ضبط شده است.در مورد مفهوم مقیاس‌پذیری و تکرارپذیری شاید صحبت‌های مجید کیانپور در پادکست کارکسب مناسب باشد. من مفهوم ان کلمه را بصورت جمله زیر میفهمم:«انتظار دارم اگر یک دانه را میکارم بعد از مدتی حداقل 2 دانه (هر چقدر بیشتر بهتر) را برداشت کنم و این کار تکرارپذیر(repeatable) باشد.»اما توصیه میکنم حتما به پادکست مجید کیانپور گوش کنید. آدم باسوادی است و شنیدن حرف‌هایش دلپذیر است. او مفهوم برکت در عصر خودمان را هم خیلی خوب توضیح می‌دهد.برای فهم یک استارتاپ مطالب زیادی در اینترنت است که می‌توانید با یک سرچ ساده به آنها دست پیدا کنید از جمله این و این و این.واقعیتش این است که من فکر میکنم همه ما تقریبا یک تصویر مشابه از استارتاپ داریم و بهمین خاطر در این پست خیلی به تعریف آن و مفهومش نمی‌پردازم. بعنوان حسن ختام این پست بد نیست به عکس زیر توجه کنید:رشد استارتاپ‌ها خیلی شبیه رشد انسان است. هر چقدر استارتاپ کودک‌‍کتر است آسیب‌پذیری آن بیشتر است و احتمال مرگ آن نیز بیشتر خواهد بود.  اما این نمودار آنقدر مهم است که بسیاری از دوره‌های این حوزه حول‌وحوش آن می‌چرخند و هر مرحله‌اش می‌تواند یک کسب‌وکار جدا باشد.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 14 Aug 2023 18:23:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دایره‌های زندگی و داستان خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-lnptaqicqdb6</link>
                <description>عکس نامربوطداستان پسربچۀ را شنیده‌اید که می‌خواست دنیا را تغییر دهد؟ «در ابتدای زندگی می‌خواستم دنیا را تغییر دهم، سپس فهمیدم باید ابتدا کشورم را تغییر دهم، پس از مدتی فهمیدم باید ابتدا شهر خودم را تغییر دهم، سپس فهمیدم باید ابتدا خانواده‌ی خودم را تغییر دهم و اکنون که پیر شده‌ام دانستم که باید تغییر را از خودم شروع می‌کردم.»این داستان به شکل‌های مختلف نقل شده است اما آن‌چیزی که برای من مهم است، مفهوم آن است. زندگی هر انسانی در شکل ساده شدۀ آن شبیه سه دایره تو در تو است. دایره درونی، مواردی که روی آنها کنترل داریم، دایره بیرونی مواردی که روی آنها اثر داریم و دایره خارجی مواردی که روی آنها کنترل یا اثر نداریم. انسان خوشبخت کسی است که نود درصد توجه خود را به دایره درونی اختصاص می‌دهد و از ده درصد باقی‌مانده کمترین مقدار را به خارجی‌ترین دایره اختصاص می‌دهد. قسمت جالب داستان اینجاست که هرچه قدر روی دایره درونی تمرکز بیشتری داشته باشیم، این دایره بزرگتر می‌شود و در نتیجه میزان اثرگذاری ما هم بیشتر خواهد شد. شاید بخش زیادی از روانشناسی نیز تلاش می‌کند که این موضوع را به ما یادآوری کند. ما روی هر چیزی کنترل نداریم و شاید بهتر باشد توجه خود را معطوف موارد دیگر کنیم. شاید بد نباشد کاغذی برداریم و بنویسیم روی چه چیزهای کنترل داریم و سعی کنیم حداقل کمی بیشتر از قبل به آنها توجه کنیم و نگران موارد دیگر نباشیم.قطعا نمی‌توان نسخه خوشبختی را اینقدر ساده پیچید اما در حد ده خط نوشتن ارزش فکر کردن داشت.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jan 2022 18:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس‌های از چندماه اول مسیر کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-xfmz5b3lm3y8</link>
                <description>من چند ماه است وارد فضای کاری شده‌ام. شرکتی که در آن کار می‌کنم شرکت خوبی است و آدم‌های خوبی آنجا هستند. حداقل یکی از دوستانم که همراه من وارد شرکت شد و بعد از سه ماه به سازمان دیگری رفت، اینطور می‌گوید. اما اینجا میخواهم کمی خودمانی راجع به این چندماه صحبت کنم. صحبت‌های که بیشتر به خودم برمی‌گردد اما احساس می‌کنم یک درد مشترک است:1- مواظب باشید؛ فکر دیگران را نخوانید. اولین نکته‌ی که من فهمیدم این است که تا حد ممکن از فکرخوانی دست برداریم. رفتارها و حرف‌های دیگران را سریع قضاوت نکنیم. ما وارد محلی ناشناخته شده‌ایم و تا حدی طبیعی است که ارتباطات ما چندان شبیه دیگران نباشد.2- ارتباطات بسیار مهم‌تر از آن‌چیزی است که فکر می‌کنید. سعی کنید با دیگران ارتباط برقرار کنید. از دیگران سوال کنید. با آنها صحبت کنید و به حرف‌هایشان گوش کنید. مهمتر از همه بخندید!. خندیدن خوب است.بسیاری از حرف‌های محل کار می‌تواند شوخی‌‍‌های بامزه حین ناهار باشد. در ارتباطات، لحن صحبت کردن، زبان بدن و کلماتی که به کار می‌برید بسیار مهم هستند.3- گزارش‌دهی به مدیر مستقیم مهم است. سعی کنید به مدیرانتان گزارش دهید. از اینکه چه کارهای انجام داده‌اید و به کجاها رسیده‌اید. مدیران از این کار خوششان می‌آید.4- در محل کار عزت نفس بسیار مهم است، نه از جنس عزت‌نفس‌های سیاسی. بلکه از نوعی که در نهایت شما را به خودتان تبدیل می‌کند و دیگر تلاش نمی‌کنید نقاب فردی دیگر را به صورت بزنید. با سرچ در گوگل به مطالب مفیدی در زمینه عزت‌نفس ( هم فارسی و هم انگلیسی) می‌رسید. کتاب‌های خوبی هم در این زمینه نوشته شده است.5- حرف بزنید! یکی از دوستانم که تقریبا 8 سال از من بزرگتر است می‌گوید خیلی از مسائل محیط کار را می‌توان با حرف زدن حل کرد. اگر سوءتفاهمی پیش ‌آمده سریع آن را بیان کنید. اجازه ندهید مغز شما شروع به داستان‌سازی کند. این داستان‌ها روی روابطتان با دیگران و در نهایت بازدهی محیط کار اثر منفی خواهد گذاشت.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 19:28:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار سطح عقل: عاقل، احمق، سفیه و دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B7%D8%AD-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-dxtblileako4</link>
                <description>احتمالا افرادی که در محیط کسب و کار ایران فعالیت وسیع داشته‌اند دکتر عیسی آل اسحاق را می‌شناسند. ایشان علاوه بر وزارت بازرگانی سابقه ریاست اتاق بازرگانی تهران نیز داشته‌اند. امروز داشتم سخنرانی ایشان در یکی از کلاس‌های دانشگاه امیرکبیر را گوش می‌کردم که نکته ی جالبی در مورد مدیریت و عقل بیان کردند. ایشان گفتند که یک مدیر خوب باید عاقل باشد و نشانه عاقل بودن را محاسبه سود و زیان هر تصمیم دانستند و بعد دسته بندی جالب زیر را بیان کردند:عاقل: کسی که قبل از عمل سود و زیان را حساب می‌کند.احمق: کسی که بعد از عمل سود و زیان را حساب می‌کند.سفیه: کسی که اصلا به سود و زیان اعتقادی ندارد.دیوانه: کسی که فریاد می‌زند و دائما عصبی است.علاوه بر این ایشان پیشنهاد کردند میتوانیم رفتارهای هفته قبل خودمان را بررسی کنیم و ببینیم در کدام عاقل بوده ایم و در کدام یک نه و از این طریق تلاش کنیم تعداد رفتارهای غیرعاقلانه خودمان را کاهش دهیم.راستی شما در زندگی بیشتر عاقل بوده‌اید یا دیوانه؟</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 09:54:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب صنعتی چهارم و انرژی</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-i54ynbhkculn</link>
                <description>احتمالا بسیاری از ما در مورد انقلاب صنعتی چهارم شنیده‌ایم. حتی اگر آن را با جزئیات نشناسیم حداقل می‌توانیم به فناوری‌های آن اشاره کنیم: هوش مصنوعی (AI)، پرینتر سه بعدی، کلان داده‌ها، واقعیت مجازی (VR)، واقعیت افزوده (AR) و ... که هر کدام به خودی خود می‌توانند دنیا را تغییر اساسی دهند.در همین جا لازم است به نکته‌ی اشاره کنم که شاید از چشم بسیاری از ما دور مانده باشد یا به آن دقت نکرده باشیم. انقلاب صنعتی چهارم (IR4.0) و صنعت نسل چهار (I 4.0) یکسان نیستند. در واقع صنعت نسل چهار زیرمجموعه انقلاب صنعتی چهارم است. در صنعت نسل چهار ما در مورد صنایع و تغییراتی که در آنها رخ می‌دهد صحبت می‌کنیم اما در انقلاب صنعتی چهارم در مورد تغییر زیرساخت‌های صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی صحبت می‌کنیم. تغییراتی که دیر یا زود گریبان‌گیر همه ما خواهد شد و به قول یکی از اساتیدم: اینجا بحث برنده یا بازنده بودن نیست بلکه بحث بودن یا نبودن است. این موضوع خیلی وسیع است و من دوست دارم در پست‌های بعدی در مورد آن بیشتر بنویسم، اما فعلا میخواهم خیلی کوتاه در مورد اثرات انقلاب صنعتی چهارم در انرژی دنیا صحبت کنم. همانطور که میدانیم انقلاب صنعتی اول به انرژی بخار مرتبط شد، انقلاب صنعتی دوم به انرژی برق و در این انقلاب جدید با انرژی‌های تجدیدپذیر روبه رو هستیم. انرژی‌های که قرار است محیط زیست را آلوده نکنند، تمام نشوند و منبع پایدار انرژی برای کشورهای در حال توسعه باشند. شاید بالاترین نقطه این انرژی‌ها گداخت هسته‌ای باشد که منبع بسیار زیاد انرژی است و هم اکنون موسسه ایتر فرانسه با هزینه هنگفت در حال کار بر روی آن است. البته باید بگویم که این سکه دو روی متفاوت دارد. اگر در مورد خوبی‌ها صحبت می‌کنیم خوب است که به چالش‌ها و نقاط منفی هم توجه داشته باشیم. بیکاری، احتمال انحصار و اختلاف طبقاتی، تغییرات ژئوپولتیک در منطقه از جمله خطرات این تغییرات است.میدانم که خیلی کوتاه به موضوع اشاره کردم اما برای اینکه پست طولانی نشود همینجا بحث را متوقف میکنم و در پست‌های بعدی به این موضوع میپردازم.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 21:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتمام پروژه: حتی حین مردن آرام باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-yndyz80t7kg4</link>
                <description>اتمام پروژه یکی از مهمترین بخش‌های پروژه است که اتفاقا خیلی موردتوجه قرار نمی‌گیرد. پایان پروژه خودش یک فرایند است که باید حواستان باشد اگرچه گام نهایی است اما اگر اشتباه برداشته شود مثل این است که هیچ کاری نکرده‌اید. همه ذینفعان را مطلع کنید، اسناد و مدارک پروژه را به گونه‌ای دسته‌بندی کنید که بعدا مشکلی برای پیدا کردن آنها نداشته باشید. با مدیر مستقیم خود جلسه‌ای تشکیل دهید و میزان رسیدن به اهداف را بررسی کنید. از اعضای تیم به شکلی تشکر و تقدیر کنید که برای انجام پروژه بعدی روحیه داشته باشند. پروژه را از نظر زمان، هزینه و کیفیت بررسی کنید. یادتان باشد حتی اگر پروژه شکست خورده و شما توبیخ شده‌اید چهار رفتار بنیادی را به خوبی از خودتان نشان دهید. به دیگران گوش دهید، به آنها احترام بگذارید و مهمترین اقدام یعنی پاسخگو باشید. بررسی کنید که کدام ریسک‌ها را ندیده‌اید و کدام یک باعث شد شما شکست بخورید. برای پروژه‌های بعدی درس بگیرید و منتظر کسی نمانید.اما اگر پروژه‌تان موفق شد چطور؟ یادتان باشد موفقیت از شکست می‌تواند بسیار خطرناک‌تر باشد. زیاد در مستی موفقیت خود نمانید. همیشه جایی برای بهتر شدن وجود دارد. کمی استراحت کنید، به این فکر کنید که چگونه می‌توانید دوباره خطر کنید، ریسک‌های حساب‌شده انجام دهید. به دنبال خلاقیت برای برگزاری دوره بعد باشید، در صورت لزوم اعضای تیم را جابه‌جا ( اخراج نه!) کنید، لباستان را بتکانید و قوی‌تر پیش بروید.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 08:22:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظارت و کنترل: چتری روی پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-wttfhjc1pdly</link>
                <description>در مدیریت پروژه‌های کوچک و بزرگ، شخصی و کاری و مالی و غیرمالی یکی از مهمترین قسمت‌ها نظارت بر اجرای درست پروژه از نظر زمان، هزینه و کیفیت است. احتمالا بسیاری از شما می‌دانید که بسیاری از افرادی که برنامه‌های توسعه شخصی را توصیه می‌کنند تاکید بسیار زیادی دارند که باید با عدد حداکثر موارد ممکن را تعیین کنیم. این کار به ما کمک کند که بهتر فاصله خود از هدف را بسنجیم و اگر تغییری لازم است اعمال کنیم. در کتاب مدیریت پروژه برای مدیران غیرپروژه دو مفهوم ارزشمند بیان شده که لازم است به آنها توجه کنیم:خزش محدوده: عموما برای تصمیمات و تغییراتی به کار می‌رود هزینه اضافی است، ارزشی ایجاد نمی‌کند و باعث گنگ شدن پروژه می‌شود.شفاف محدوده: برای تغییراتی به کار می‌رود که به شفافیت پروژه و تمرکز روی آن کمک می‌کند.همچنین به عنوان یک مدیر پروژه شاید بد نباشد یک دسته‌بندی اولیه از انواع مدیریت را مرور کنیم: مدیریت موشکافانه و مدیریت بی‌خیال. مدیریت موشکافانه همانطور که از اسمش پیداست می‌خواهد همه چیز را کنترل کند و عملا آزادی عملی برای بقیه باقی نمی‌گذارد اما در مدیریت بی‌خیال فرد هیچ پیگیری مناسبی از وضعیت پروژه انجام نمی‌دهد و همین می‌تواند باعث بی انگیزگی دیگران شود.و در نهایت یادمان باشد مدیریت پروژه مثل رانندگی است. مسیر را تا جای ممکن مشخص کنید، اگر وارد جاده خاکی شدید سریع برگردید و چشمتان به مقصد باشد چون خروجی مهمترین بخش پروژه است.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 24 Sep 2021 20:47:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت خروجی (Output) و نتیجه (Outcome): بهتر است در مورد خروجی‌ها صحبت کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC%DB%8C-output-%D9%88-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-outcome-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-qdvqhhtd5czd</link>
                <description>دیروز برای یکی از پروژه‌ها در حال ارائه‌ی طرح اولیه‌ی یکی از پروژه‌ها به مدیر مستقیم بودم. در حال گفتن اهداف پروژه بودم که مدیرم به موضوع جالبی اشاره کرد. گفت: ببین محمد همیشه در مورد خروجی‌ها صحبت کن، نتایج در کنترل تو نیستند و لزومی ندارد بتوانی به آنها برسی. به نظرم نکته‌ی است که هم در زندگی شخصی و هم در زندگی سازمانی می‌توان به آن توجه کرد. خروجی عملا مواردی است که صد در صد در کنترل شماست و با اطمینان می‌توانید در مورد آن اظهار نظر کنید اما نتیجه، موردی است که عوامل خارجی بیشتری روی آن اثرگذار هستند و قصد شما به تنهایی نمی‌تواند شکست یا موفقیت آن را تضمین کند. با این تعریف به نظرم تعداد خروجی‌های ما در زندگی خیلی کم هستند و این می‌تواند مثبت یا منفی باشد. مثبت از این جهت که خیالمان راحت است وقتی به نتایج نمی‌رسیم شاید فقط مقصر ما نیستیم و عوامل دیگری هستند که اثرگذار بوده و ما کنترل چندانی روی آنها نداریم. این کمکمان می‌کند دوباره از جایمان بلند شویم، لباس‌هایمان را بتکانیم و دوباره با دقت بیشتر تلاش کنیم. اما از سوی دیگر شاید این احساس به ما دست دهد که گاهی تعداد عواملی که در کنترل ما است به سمت صفر میل می‌کند و احساس ناامیدی کنیم.به هر حال این دوگانه قشنگ و خطرناک مثل یک شمشیر دو لبه است ولی من جنبه مثبتش را بیشتر دوست دارم. بهتر است روی خروجی‌ها بیشتر تمرکز کنیم.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 23 Sep 2021 19:31:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخگو نگه‌داشتن افراد: مهمترین قسمت اجرای پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%DA%AF%D9%88-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-bwyodcgscojb</link>
                <description>فرض کنید شما پروژه‌ای را از مدیر خود تحویل گرفته‌اید، به خوبی آن را برنامه‌ریزی کرده‌اید، با ذینفعان کلیدی صحبت کرده‌اید، تیم پروژه را مشخص کرده‌اید و اکنون به گام بعدی یعنی اجرای پروژه رسیده‌اید. در اجرایی پروژه احتمالا شما برای هر کدام از اعضا تیم یک وظیفه مشخص تعیین می‌کنید و از او می‌خواهید که آن‌را انجام دهد یا اینکه از در یک جلسه گروهی هر قسمت کار را به یک نفر واگذار می‌کنید. حالا چگونه می‌توانید مطمئن شوید که آنها کار را انجام می‌دهند؟ در اینجاست که هنر مهم &quot; پاسخگو نگه داشتن&quot; افراد وارد عمل می‌شود. به نظرم &quot; پاسخگو نگه داشتن&quot; در فرهنگ ما کمی مفهوم اشتباهی پیدا کرده است و بیشتر ما را یاد مدیران و ناظمان دوست‌نداشتنی مدرسه می‌اندازد اما در بحث مدیریت پروژه یک رفتار بسیار دوست داشتنی و انگیزه‌بخش است اگر به شکل درست انجام شود. برای فرایند پاسخگویی توصیه می‌شود جلسات منظم هفتگی برگزار کنید و در یک فایل اکسل مراحل پیشرفت هر کار، کارهای انجام شده، کارهای که باید انجام شود و تاریخ انجام را مشخص کنید و از هر کدام از افراد بخواهید در مورد قسمت خودشان 1 تا 2 دقیقه صحبت کنند. اما اگر فردی چندبار پشت سر هم به تعهد خود عمل نکرد باید چه کار کرد؟ جلسه خصوصی راه‌حل کلیدی است. با او جلسه بگذارید و یادتان باشد چهار رفتار بنیادی را به خوبی تحت پوشش قرار دهید. به او احترام بگذارید، نظرش را بشنوید، اجازه دهید انتظارات دو طرف شفاف شود و در نهایت حس پاسخگویی در او ایجاد کنید. اجازه دهید فرد احساس کند نظرش شنیده شده است. برای راه‌حل از خودش کمک بگیرید و یادتان باشد اخراج آخرین گزینه است.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 21:41:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته کوچک برای مصاحبه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-skphx9bbibrx</link>
                <description>همانطور که در نوشته‌های قبل گفتم مدیریت ذی‌نفعان یکی از وظایف مدیران پروژه ( و عملا هر فردی که کار می‌کند) می‌باشد. یکی از ابزارهای کاربردی برای انجام این کار، مصاحبه با ذی‌نفعان کلیدی است. برای مصاحبه اصلی به نام پیش‌قدم شدن (Frontloading) وجود دارد. ظاهرا این مفهوم از دنیای مدیریت کیفیت به دست مدیران پروژه رسیده است.پیش‌قدم شدن یعنی جلو جلو اطلاعات را به طور کامل گرفتن، یعنی گرفتن اطلاعات تا حد ممکن و در اسرع وقت. یعنی گوش کردن قبل از صحبت کردن.و یک نکته مهم نهایی؛ هرگز از سوال کردن نترسید. تا جایی که می‌توانید انتظارات را شفاف کنید.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 22:50:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیت‌های خیر و افراد دلسوز: دو موجودی که باید از آنها دوری کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%B3%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-alesxlcratoy</link>
                <description>&quot;جاده‌های جهنم را با نیت‌های خیر سنگفرش کرده‌اند&quot;، احتمالا بیشتر شما این جمله را، که به اشتباه منتسب به ولتر است، شنیده‌اید. من اولین بار در روضه‌ی که محمدرضا شعبانعلی در کلاس مذاکره شریف برای دانشجویان خواند، شنیدم ( اصطلاح دوست داشتنی &quot; روضه&quot;  را خود محمدرضا شعبانعلی به کار برد و بعدا فهمیدم که اتفاقا خیلی پرکاربرد است!).چند روز پیش در گفت‌وگوی که من بیشتر شنونده بودم و مدیرم سخنگو، بازهم این جلمه را شنیدم. اگرچه گفت‌وگوی ما طولانی بود. اما دو مورد را به خوبی از گفت‌وگو یادم ماند: از افراد دلسوز دوری کنم و مراقبت نیت‌های خیر اطرافیانم باشم. هر دوی اینها برای ما، جامعه ما و آیندگان ما خطرناک هستند و قطعا کشور را به سمت نابودی پیش خواهند برد.&quot; خائن‌ترین افراد تاریخ، دلسوزان تاریخ بوده‌اند&quot;، اگر اشتباه نکنم این جمله متعلق به ویل دورانت است اما قطعا در عصر ما و در کشور ما کاربردهای بسیاری دارد. پدر و مادر دلسوزی که جلوی رشد فرزند را می‌گیرند، مدیری که از روی دلسوزی با کارمندش آرام برخورد می‌کند و هزاران مثال دیگر که هرکدام از ما می‌توانیم به خاطر آوریم.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 22:22:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر استعفا: سربلند بمیر!</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%81%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1-x7ncvepw5dwz</link>
                <description>معروف است که جنگجویان قدیم یونان وقتی وارد میدان جنگ می‌شدند تا آخرین لحظه می‌جنگیدند و حتی در صورت شکست هم هیچکدام فرار نمی‌کردند، چون مردم هیچ احترامی برای یک جنگجوی فراری قائل نبودند. در پرانتز و در حاشیه بگویم که جنگاوران قدیم بیشتر از اینکه شبیه عکس‌های اینستاگرامی با بازوهای برجسته باشند، شبیه افرادی بودند که مدت زیادی غذا نخورده‌اند. بخش اصلی تمرین‌های آنها غذا نخوردن و تحمل شرایط سخت بود. دلیل نوشتن این مطلب کوتاه توصیه‌ی یکی از همکارانم بود که گفت: حتی اگر میخواهی استعفا دهی، کارهایت را تا آخرین لحظه درست انجام بده و بعد از سازمان برو. تلاش نکن که به سازمان ضرر برسانی.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 23:41:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشی خوب برای یادگیری MSP</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-msp-pp6hmw3ucfas</link>
                <description>همانطور که همه می‌دانیم:Microsoft Project (MSP) نرم افزار مدیریت پروژه است که می‌توانیم از طریق آن برنامه‌ریزی پروژه‌هایمان را انجام دهیم. برای یادگیری این برنامه در کتاب &quot; مدیریت پروژه برای غیرمدیرپروژه&quot; روش جالبی ذکر شده است. کتاب پیشنهاد کرده ابتدا روی کاغذ برنامه‌ریزی پروژه را انجام دهیم و آنگاه به راحتی میتوانیم در عرض چندساعت یا کمتر این نرم افزار را یاد بگیریم چون پایه‌ها یکسان است. چند وقت پیش هم یکی از دوستانم تعریف می‌کرد که برای یادگیری زبان برنامه نویسی ابتدا از نوشتن روی کاغذ شروع کرد و الان می‌تواند به راحتی زبان‌های دیگر را بنویسد.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 01 Sep 2021 21:57:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت ریسک: اولین گام برنامه‌ریزی برای پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/@qmohammad1375/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-try1u58vgpr1</link>
                <description>در پست‌های قبلی قول دادم که در مورد مدیریت پروژه بنویسم و بخوانم و اتفاقا دلیل آن را هم ذکر کردم:&quot; چون خودم در این زمینه شکست خورده بودم&quot;. پیش از این گفتم که مدیریت پروژه شامل 5 مرحله است: آغاز پروژه، برنامه‌ریزی، اجرا، نظارت و پایان. در مورد قسمت اجرا در اینجا صحبت کردیم. اکنون می‌رسیم به مرحله برنامه‌ریزی پروژه. در این مرحله مهم‌ترین و اولین گام مدیریت ریسک‌ها است. برای انجام این کار ابتدا باید ریسک‌های مختلف را که شاید با آنها روبه رو شویم شناسایی کنیم. در اینجا لازم است کاملا ذهن خود را باز بگذارید یا اگر می‌توانید از طوفان فکری برای شناسایی حداکثر ریسک‌ها استفاده کنید. پس از شناسایی، سعی می‌کنیم به هر کدام وزن دهیم: وزن هر ریسک= احتمال وقوع * شدت اثر احتمال وقوع تعریف مشخصی دارد; چه قدر احتمال می‌دهید ریسک موردنظر رخ دهد. شدت اثر نیز به معنای میزان اثری است که اگر آن ریسک رخ دهد روی پروژه شما دارد. می‌توانید برای سادگی کار به هر کدام عددی بین 1 تا 5 دهید که وزن نهایی شما قطعا عددی بین 1 تا 25 خواهد بود. ریسک‌های که وزن آنها بیشتر از 15 است لازم است که مورد توجه بیشتر شما قرار گیرند.برای مدیریت ریسک های با وزن بالا می‌توانید از یکی از چهار راه‌حل زیر بهره ببرید:1- حذف ریسک: اگر می‌توانید ریسک را پیش از نزدیکی به برنامه حذف کنید.2- کاهش ریسک: دنبال راهی باشید که از طریق آن بتوانید وزن ریسک را کاهش دهید.3- انتقال ریسک: اگر می‌توانید ریسک را روی دوش دیگری بیندازید. 4- پذیرش ریسک: ریسک را بپذیرید و به این فکر کنید که اگر رخ داد چه کاری می‌توانید انجام دهید.همانطور که گفتم سری نوشته‌های من در مورد مدیریت پروژه، برداشت شخصی من از کتاب مدیریت پروژه برای غیرمدیر پروژه است. این کتاب توسط انتشارات آریانان قلم ترجمه و چاپ شده است.</description>
                <category>محمد قلی‌زاده</category>
                <author>محمد قلی‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 20:31:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>