<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریحانه کاکاوند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@r.kakavand70</link>
        <description>درحال حاضر  طراح محصول هستم در اسنپ‌فود. به پروداکت دیزاین و هر پدیده‌ای که متاثر از هوشمندی یک دیزاینر باشه علاقه‌مندم و حالا‌ حالا‌ها می‌خوام یاد بگیرم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:35:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17729/avatar/8RIJ60.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ریحانه کاکاوند</title>
            <link>https://virgool.io/@r.kakavand70</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه تجربه، یک جمع‌بندی: طراحی و توسعه Notification Center</title>
                <link>https://virgool.io/@r.kakavand70/how-to-design-notification-center-zavygpslhbka</link>
                <description>روایتی از تجربه عملی، تصمیمات بیزینسی، پروداکتی و طراحیمقدمهدر هر محصول دیجیتال که با کاربران فعال، رویدادهای لحظه‌ای و فرآیندهای حساس سر و کار دارد، Notification Center دیگر یک آپشن نیست؛ یک ضرورت زیرساختی است.در سه تجربه متوالی طراحی و توسعه این سیستم، متوجه شدم که موفقیت نوتیفیکیشن فقط در ارسال پیام نیست، بلکه در این سه ضلع شکل می‌گیرد:قابلیت اطمینان فنیمعنای محصولی و ارزش برای کاربرساختار درست، مقیاس‌پذیری و تحلیل دادهدر این مقاله تجربه طراحی یک نوتیفیکیشن سنتر end-to-end را مرور می‌کنم؛ از تصمیمات بیزینسی تا مدل داده، معماری فنی، متریک‌ها، چالش‌ها و راه‌حل‌ها.SMS یا Push؟ راه‌حل در ترکیب هدفمند استشاید عده ای در سازمان شما معتقد باشند که هنوز نیاز به توسعه سیستم اعلان وجود ندارد و پیامک پاسخگوی نیاز شماست. ممکن است حق با آنها باشد این موضوع بستگی به شرایط و بزرگی بیزینس شما دارد.اما شاید سوال بهتر این باشد که کی وقت توسعه این محصول است؟ این سوال یک پاسخ یک خطی و ساده ندارد. بزرگی محصول، تعداد کاربران، تعداد مسیرهای حیاتی کاربر و حجم نیاز شما به پیام های ارسالی تعیین کننده است. همچنین هزینه پیامک و سنجش متریک‌های Engagement نیز می‌تواند مفید باشد.مقایسه پیامک و نوتیفیکیشننتیجه‌گیری:پیامک Open Rate بالاتری دارد، اما گران‌تر است و امکانات تعاملی کمتری دارد.پوش نوتیفیکیشن هزینه کمتری دارد ولی نیاز به فعال بودن کاربر در اپ دارد.ترکیب هر دو می‌تواند بهترین راهکار باشد.اهداف محصول و معیارهای موفقیتمهم‌ترین اهداف:ارسال قابل اعتماد و سریع در مقیاس بالاکاهش هزینه‌های عملیاتی (جایگزینی درست Push به‌جای SMS)افزایش تعامل و بازگشت کاربر به محصولپشتیبانی از ارسال چندکاناله و Multi-sourceKPIهای کلیدی:KPIهای کلیدی برای محصول نوتیفیکیشن سنترمتریک‌های تکمیلی:CTR، Retention Impact، Opt-out RateThroughput (TPS)، Queue Lag، DLQ MonitoringAuto-Scaling Triggers، مصرف CPU/Memoryمنابع تولید نوتیفیکیشن (Notification Sources)یکی از مهم‌ترین لایه‌های طراحی، استانداردسازی سورس‌های ارسال پیام بود. چرا؟ چون هر پیام:رفتار متفاوت دارد.اهمیت متفاوت دارد.مقصد و زمان مصرف متفاوت دارد.و حتی قوانین متفاوت برای انقضا و نمایش باید داشته باشد.✅ سه Source اصلی پیام در معماری ما:1. System Triggered Notificationsپیام‌هایی که بدون دخالت انسان و فقط بر اساس یک رویداد سیستمیک ارسال می‌شوند.مثال:«محصول با موفقیت ثبت شد.»ویژگی‌ها:آنی و حساس به زماناغلب قابل انقضانیازمند مانیتورینگ دقیقمعمولاً دارای CTA و Deep Link2. Backoffice / Manual Notificationsپیام‌هایی که توسط تیم پشتیبانی یا ادمین از طریق پنل مدیریتی ارسال می‌شوند. مثال: پیام مستقیم پشتیبانی به وندورویژگی‌ها:می‌توانند ماندگار و آرشیوی باشند.ممکن است به یک کاربر یا یک سگمنت ارسال شوند.به ابزار مدیریت پیام نیاز دارند.کمتر به انقضا وابسته‌اند.3. Campaign / Engagement Notifications (Integration with WebEngage)پیام‌هایی رفتارمحور یا کمپینی که از طریق ابزارهای Engagement Automation مثل WebEngage ارسال می‌شوند. مثال: «تا ۲۴ ساعت آینده به کمپین تخفیف بپیوند»ویژگی‌ها:مبتنی بر سگمنتیشن و دادهدارای Journey، A/B Test، Funnelچندکاناله (Push, SMS, In-app, Inbox)نیازمند جلوگیری از ارسال تکراری با پیام‌های سیستمجمع‌بندی منابع ارسال:چه چیزهایی را باید طراحی کنیم؟1) صفحه Notification Centerاین صفحه به‌ظاهر ساده باید موارد زیر را حل کند:صفحه Empty Stateکارت اعلان (Notification Card):عنوان + توضیح + آیکن یا تصویر + زمان + CTA (اختیاری)وضعیت خوانده/نخوانده (Read/Unread State)عملیات‌ها:Mark as Read برای هر آیتمMark All as Readقابلیت حذف یا آرشیو (در صورت نیاز)فیلترها:دسته‌بندی، نوع پیام، بازه زمانیدیپ لینک (Deep Link):هر پیام باید کاربر را به مقصد مشخصی ببرد2) بیرون از صفحه نوتیف سنترتاچ‌پوینت‌ها محدود به آن صفحه نیستند:آیکن زنگوله در هدر یا منونمایش Badge تعداد پیام‌های خوانده نشدهاگر بیشتر از ۹ بود: +9طراحی Push Notificationشامل تیتر، متن، و در صورت امکان تصویر/آیکنسازگار با لحن برند و سطح اهمیت پیاماشتباه رایج: طراحی فقط «صفحه» نوتیف سنتر، در حالی که تجربه در «اکوسیستم اعلان» شکل می‌گیرد.جمع‌بندی اصول طراحی و محصولپیام باید قابل مصرف باشد نه فقط قابل مشاهده.کنترل اعلان باید دسته‌بندی‌شده باشد.نوتیف سنتر آرشیو نیست؛ مرکز اقدام است.UI باید خوانا، قابل فیلتر و قابل مدیریت باشد.پیام باید در مسیر کاربر معنا داشته باشد.یکپارچگی بین سیستم، پشتیبانی و محصولات خارجی حیاتی است.کیفیت ارسال مهم تر از حجم ارسال است.Notification Center موفق، سیستمی است که پیام را نه فقط ارسال می‌کند،بلکه آن را قابل فهم، قابل کنترل و قابل اقدام می‌سازد.هدف منچیزهایی که اینجا نوشتم حاصل تجربه من در طراحی و توسعه چندباره Notification Center در سال‌های گذشته بود. بنظر من این سیستم صرفاً یک فیچر نیست، بلکه یک زیرساخت ارتباطی تأثیرگذار، حساس و چندلایه است که نیاز به طراحی دقیق در حوزه UX، معماری ارسال، تنظیمات کاربر و تحلیل داده دارد.هدفم از نوشتن این محتوا ، ایجاد یک مرجع قابل اتکا بود تا طراحان و تیم‌های محصول هنگام شروع، مطمئن باشند نکته‌ای کلیدی در طراحی این سیستم از قلم نمی‌افتد.اگر شما نیز تجربه‌ای در این مسیر داشته‌اید، خوشحال می‌شوم نظرتان را بدانم:با چه چالش‌هایی مواجه بودید؟چه نکاتی را حیاتی‌تر می‌دانید؟موارد تکمیلی دیگری که باید اضافه شود چیست؟منتظر شنیدن تجربه‌های شما هستم. 🚀</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 10:31:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>navigation  VS. in-site search</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%DB%8C%D9%86-navigation-%D9%88-in-site-search-xz1wf8bihxxh</link>
                <description>مقدمه - هدف من از نوشتن این مقاله:سرچ مهم تره یا نویگیشن؟ اگه برای توسعه محدودیت داریم کدوم رو در اولویت قرار بدیم؟ کدوم بهتر کاربر رو به خرید هدایت می کنه؟ کدومشون conversion رو بهبود میده؟ این موضوع علاوه بر اینکه در دنیا و پروداکت های مختلف مطرح بوده، مدت ها دغدغه شخصی من هم بود. وقتی که روی دیزاین سرچ کار می کردم،دیدم که درصد بالایی از کاربران وارد صفحات کتگوری می شدن اما بیشترشون بونس می شدن. از طرفی درصد کمی از سرچ استفاده می کردن اما کانورژن خوبی داشتن. ما تمرکز و منابعمون رو به سرچ اختصاص داده بودیم و سرچ  هرروز بهتر میشد. بنابراین ایده اولیه این بود که کاربران رو به سرچ بیشتر هدایت کنیم و راهکارهایی هم براش دادیم.اما چالش من این بود که کاربرا در عمل از سرچ استفاده نمی کردن و با رفتارشون چیز دیگه ای رو نشون میدادن. اون ها میرفتن سراغ کتگوری ها. کاربرای زیادی از گوگل به صفحات محصول میومدن اما بونس ریت این صفحه خیلی زیاد بود. چرا؟ در مراحل دیزاین سرچ، به جایی رسیدم که به وابستگی سرچ و نویگیشن پی بردم (در مقاله توضیح میدم) اما نویگیشن مشکلات زیادی داشت که باعث می شد نتونیم روش حساب کنیم.در موضوعات دیگه ای مثل هوشمندسازی پیشنهادها برای کاربران، چه سمت فروشنده و چه سمت مشتری باز به این موضوع برخوردم که نداشتن کتگوری های مناسب چقدر دستمون رو می بست.بعدتر وارد دیزاین explore شدم. اونجا هم به لحاظ مختلف از جمله مارکتینگ،به اهمیت داشتن یه نویگیشن قوی بیشتر پی می بردم.همه این ها باعث شد که من در طول تقریبا دو فصل گذشته، دائم به این موضوع فکر کنم، دربارش بخونم، با تیم دربارش صحبت کنم و کارم رو  برای اصلاح نویگیشن شروع کنم.حالا این روزها که تقریبا موتور پروژه نویگیشن رو روشن کردیم، تو این مقاله می خوام چیزایی که دراین باره خوندم و یاد گرفتم رو با شما به اشتراک بذارم. فقط لطفا خیلی دقیق بخونیدش. چون کلمه به کلمه اش مهمه.تعریف نویگیشنمنظور ما از نویگیشن در این مقاله هر چیزی است که باعث میشه کاربر به راحتی برای رسیدن به هدفش در سایت ما گشت و گذار کنه. از جمله هدر، منو ها، کتگوری ها، لینک ها، Breadcrumb و...NN group در تعریف نویگیشن میگه:A website’s navigation is a collection of user interface components. The primary goal of navigation is to help users find information and functionality, and encourage them to take desirable actions. Navigation components include global navigation, local navigation, utility navigation, breadcrumbs, filters, facets, related links, footers, fat footers, and so on.سرچ هم که مشخصه دیگه! :)کاربران چه زمانی از سرچ و چه زمانی از نویگیشن استفاده می کنن؟ 1- کاربران معمولا در سایت هایی اول سراغ سرچ میرن که میدونن اون سایت خیلی جامع و کامله. سایت هایی که مجموعه ای از اطلاعات، محصول یا ... هستند. مثل ویکی پیدیا، آمازون، یوتیوب. چرا؟ چون ما تقریبا مطمئنیم که هر چیزی سرچ کنیم قطعا تو این سایتا یه جوابی برامون پیدا میشه. چون معمولا چیزی نیست که نشه از آمازون خرید. و ویدیوی های یوتیوب از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو شامل میشه. 2-  و اما NN group میگه که سرچ کردن یکی از راه های فرار کاربره . زمانی که بین انبوهی از دیتاهای سایت ما گیج شده. اینجور موقع ها کاربرا سرچ می کنن. البته با توجه به نکته اول، به شرطی که مطمئن باشن چیزی که میخوان تو سایت ما هست. یادمون باشه که کاربران خیلی زیاد تلاش نمی کنن و در صورت پیدا نکردن نتیجه، سایت ما رو میبندن و میرن.3- کاربرا وقتی سرچ می کنن که سوال یا نیاز مشخصی دارن و به دنبال جواب (تقریبا) مشخصی می گردن. پس سرچ در سرگرم کردن کاربر یا پاسخ به حس ماجراجویی (discover) کاملا به درد نخوره.(این موضوع برای پروداکت هایی که شاخص engagement دارن خیلی مهمه)سوال یک: آیا سایت ما هم به اندازه مثال هایی که زدیم جامع و کامله و کاربر مطمئنه که هرچیزی بخواد توش پیدا میکنه؟ یا یک سایت تخصصیه؟سوال دو: آیا کاربر اون قدر خوب سایت مارو می شناسه که حد و مرز ارائه خدمات، دیتا یا محصول در سایت ما رو بدونه و طبق اون سرچ کنه؟سوال سه: آیا موتور جستجوی سایت ما اونقدر قوی هست، که بهترین نتایج رو برفرض موجود بودن به کاربر نشون بده؟جواب این سوالات خیلی وقتا اینه:«نه!». نویگیشن به چه دردی میخوره؟با چند تا مثال میخوایم بگیم چه کارهایی هست که نویگیشن می تونه انجام بده اما سرچ نه!1- مثال در Structural Navigation مثلا Breadcrumb trails دو تا هدف داره:به کاربر اجازه میده که محتوای صفحه رو در کانتکست کلی تر ببینه. مثلا وقتی داره یک کرم مرطوب کننده رو میبینه، متوجه میشه که الان در دسته کرم دست و صورت قرار گرفته و اگر به دنبال مرطوب کننده بدن می گرده باید جاشو عوض کنه.لینک های Breadcrumb به کاربر کمک می کنه که بطور مستقیم به یه سطح بالاتر دسترسی داشته باشه. این وقتی به کار میاد که محتوای صفحه فعلی چیزی نیست که کاربر میخواد، اما قطعا دنبال یه چیزی تو همین مایه ها میگرده.نکته 1: درسته که کاربران خیلی وقت ها از این لینک ها صرف نظر می کنن اما همیشه اینطور نیست. وقتی که محتوای صفحه جذبشون کنه و بخوان بیشتر بدونن یا ببینن از این لینک ها استفاده می کنن.نکته 2: از اونجایی که کاربرا معمولا با سرچ یا... به صفحه محصول میانبر میزنن و سطوح بالاتر نویگیشن رو نمی بینن، مهمه که براشون یه راهی برای بازگشت به سطوح بالاتر بگذاریم. در حقیقت ما داریم به کاربر یه نگاه کلی و جامع نسبت به محتوای صفحه ی فعلی میدیم. نتیجه: سرچ کاربر رو به صفحه آورده، اما نویگیشن اطلاعات جامع تر و جانبی رو در اختیارش میگذاره.2- مثال در Local Navigationلینک های محلی محتوای صفحه فعلی رو به محتوای مشابه وصل می کنند. احتمال بالایی داره که کاربران با استفاده از سرچ به محتوای دلخواهشون نرسن، اما معمولا به چیزی نزدیک یا مشابه می رسند و لینک های نویگیشن محلی می تونن به کاربرا کمک کنن. لینک های نویگیشن محلی مثل:لینک به محصولات مشابه که کمی گران تر یا ارزان تر هستند (up_sell)لینک به محصولاتی که مرتبط با این محصول هستند( cross-sell)لینک به محصولات مشابه با رنگ یا مدل یا ورژن متفاوت یا...نتیجه: سرچ کاربر رو به هدفش نزدیک میکنه و  نویگشن سعی میکنه که کاربر رو به سمت خرید منطقی تر ، به صرفه تر هدایت کنه، بهش امکان گشت و گذار و مقایسه میده و قانعش می‌کنه که خریدشو انجام بده.و اما سرچ در برابر نویگیشن...1- نویگیشن به کاربر کمک می کنه تا سایت ما رو یاد بگیره. کاربر با یه نگاه به نویگیشن میتونه بفهمه که تو سایت ما چی میگذره.2-  سرچ کردن به نسبت نویگیت کردن فرآیند سخت تریه. چون:سرچ کردن نیاز به تایپ کردن داره و تایپ از کلیک سخت تره. سرچ سایت ما ممکنه خیلی خفن باشه اما حواسمون هست که: کاربرا الگوریتم های سرچ ما رو بلد نیستن!برای سرچ کاربر نیاز داره تا قصد و نیت خودش رو در قالب کلمات بیان کنه.  باید فک کنه ببینه: «الان چه کلمه ای باید تایپ کنم که سرچ بهم جواب بده؟ غلط املایی دارم یا نه؟ عامیانه بنویسم یا رسمی؟  و...» داریم کاربر رو وادار می کنیم به فکر کردن و به یاد آوردن(recall). در حالی که ما باید  چیزی رو که لازم داره جلوی چشمش بذاریم (recognition) و این یعنی اصل ششم :Usability Heuristic 6: Recognition vs. Recall in User Interfaces3- کاربرا در سرچ ممکنه به no- result برسن و ناامید بشن اما در استفاده از نویگیشن لااقل مطمئنیم هیچوقت صفحه خالی نمی بینن.4- کاربرا با استفاده از نویگیشن چیزهای جدیدی رو کشف می کنن که اصلا نمیدونستن وجود داره! اون هم بدون نیاز به تلاش زیاد و فقط با کلیک کردن.5- وقتی سایت تازه کاری هستیم و حجم new user نسبت به return بیشتره، یعنی بیشتر نیاز داریم خودمون رو به کاربر معرفی کنیم. سرچ میگه:«اگه سوالی داری بپرس. اگه بتونم جوابتو میدم!» در عوض نویگیشن میگه:«از اینجا وارد شو. اینجا همه دسته بندی ها رو ببین. طرح های ویژه اینجاس. اینجا سوالاتو بپرس. اینجا محصولات مشابه رو ببین...»سرچ و نویگیشن همدیگه رو کامل می کننفرض کنید که کاربری سرچ می کنه: «تلویزیون 3D». شما در سایتتون برندهای مختلف، سایزهای مختلف و مدل های متنوعی از این محصول رو دارید. حالا در صفحه نتایج سرچ چه چیزی به کاربر نشون می دید؟ با چه ترتیبی و بر چه اساسی؟جواب درست اینه که اصلا نباید به کاربر صفحه نتایج سرچ (SERP) رو نشون بدید! شما باید کاربر رو به صفحه کتگوری ریدایرکت کنید. بله . زمانی که کوئری کاربر کاملا واضح و بدون ابهام و دقیقا معادل یکی از کتگوری های شماست، باید سرچ رو به نویگیشن تبدیل کنید.یه نکته مهم دیگه اینه که وقتی شما نویگیشن خوبی ندارید، تا به نیاز کاربر پاسخ بدید، سرچ وارد عمل میشه و بار ضعف نویگیشن رو به دوش می کشه. پس اگر نویگیشن خوبی دیزاین نکردیم و کاربرا دارن از سرچ راهشون رو پیدا می کنن، باید عمیقا از سرچ ممنون باشیم.کاربران بیشتر سرچ می کنن یا از نویگیشن استفاده می کنن؟  تحقیقاتی در این زمینه انجام شده اما چون متغیرهای زیادی روی این موضوع تاثیر داره، نمیشه عدد دقیقی ارائه کرد. یه کمی عدد و رقم ببینیم از تحقیقات کاربری که در دنیا انجام شده.(لینک منبع )بیش از نیمی از 100 نفری که در پژوهشی شرکت کرده بودند، ترجیح دادند که از نویگیشن های صفحه بجای سرچ استفاده کنن. درحالی که 47%  ترجیح میدادن که از فیلترهای سرچ برای رسیدن به سایز و رنگ و... استفاده کنن.در تحقیق دیگه ای دیده شد که :«در سایت هایی که منوهای بهتری داشتند (تعداد بیشتر یا کاربردی تر)، کاربران 10 درصد کمتر سرچ کردند و در سایت هایی که کاربرا منو های محدود تری می دیدند، 40 درصد بیشتر سرچ می کردند. » در کل به این نتیجه رسیدن که عوامل مختلفی از جمله دیزاین هوم پیج در رفتار کاربران اثر داره.در یک پروژه تحقیقی دیگه، به 30 کاربر 100 تسک متفاوت برای خرید آیتم های متفاوت از سایت های متفاوت داده شد. خیلی جالبه که حتی یک کاربر هم نبوده که برای پیدا کردن محصول، همیشه سرچ رو به عنوان اولین اقدام انتخاب کنه!البته تحقیقات همچنین نشون دادند که این رفتار کاربرا در انتخاب سرچ یا نویگیشن به رویکرد سایت ها هم بستگی داشته. بعضی سایت ها search dominant هستند.«وقتی به individual sites ها نگاه کردیم دیدیم که در 21% این سایت ها ، کاربران فقط از سرچ استفاده  کردند»«شگفت انگیز بود که دیدیم 53% سایت هایی که ما تست کردیم،هر کاربر دقیقا همون استراتژی موقعیت رو پیش می گرفت، که بقیه کاربرا در همون سایت به کاربردند. این نشون میده که چیزی در دیزاین سایت ها هست که باعث میشه کاربرا سرچ یا لینک های نویگیشن رو انتخاب کنن، نه لزوما ترجیح سفت و سخت کاربران.»بهبود نویگیشنتو مقاله ای که من خوندم گفته شده که اگه متوجه شدید که بونس ریت کلی سایت شما خیلی بالاست، و یا سرچ سایتتون زیاد استفاده میشه، حتما مشکلاتی در نویگیشن دارید.به نظرم معقوله.برای اینکه  مساله رو کشف کنیم نیازه که هم دیزاین نویگیشن و هم معماری اطلاعات سایتمون رو بازنگری کنیم. نویگیشن براساس معماری اطلاعات دیزاین میشه پس اگه میخوایم نویگیشن رو اصلاح کنیم، باید از معماری اطلاعات شروع کنیم.یکی از راه های ساده برای تست چالش های معماری اطلاعات سایتمون، tree testing هست. بعد از جمع آوری اطلاعات تست می تونیم معماری جدید سایت رو بسازیم. البته که این یه چرخه تکرار شونده است . تست، ریدیزاین و تست و ریدیزاین تا رسیدن به نتیجه مطلوب ما در باسلام چکار کردیم؟ماهم کارمون رو با بازنگری معماری اطلاعاتمون شروع کردیم. tree test انجام دادیم تا مشکلات رو به صورت جزئی تر پیدا کنیم. یه بخش دیگه هم بررسی نویگشین کلی اپلیکیشن ها بود که در کنار دیزاین سیستم پیش بردیم.نویگیشن اصولا یه پروژه بزرگه چون کل سایت رو شامل میشه. حالا تو سایتی مثل باسلام با این حجم و پیچیدگی و وجود دوتا اپلیکیشن علاوه بر سایت، خیلی سنگین تر و بزرگ تره. به همین خاطر ما به بخش های  کوچکتر شکستیمش و داریم کم کم بهبودش می دیم و کار هنوز ادامه داره...نتیجه گیری من:فرض کنید که سایت ما مثل یه فروشگاه بزرگ زنجیره ای که همه چی توش پیدا می شه . ما دو راه برای پیدا کردن محصولی که نمیدونیم کجاست داریم:1- از فروشنده ها سوال بپرسیم. 2- از نشانه ها و نوشته ها و علایم راهنما کمک بگیریم.شاید به نظر برسه که بهترین راه پرسیدن از فروشنده ها باشه اما :1- اگر لیست خرید مشخصی نداشته باشم و فقط بخوام بچرخم از فروشنده سوال نمی کنم. چون اصلا سوالی ندارم!( engagement &amp; discovery)2- اگر زبان فروشنده رو ندونم چی؟ (خیلی از کاربرا نمیدونن با چه کوئری و با چه الگوریتمی باید سرچ کنن)3- اگر فروشگاه دسته بندی های مرتبی نداشته باشه، خود فروشنده چطور  میتونه محصولات رو پیدا کنه یا  به من آدرس بده؟ (تبدیل سرچ به نویگیشن)4- اگر فروشنده تازه کار یا به هر دلیلی بی اطلاع باشه چی!(موتور جستجوی ضعیف)تو هرکدوم از این شرایط، با استفاده از دسته بندی های منظم من میتونم مشکلم رو حل کنم. هرچند که حضور یه فروشنده حرفه ای خیلی به کارم سرعت و دقت بیشتری میده.با توجه به همه چیزایی که تو این مقاله نوشتم، فک می کنم سرچ و نویگیشن هر دو مکمل هم هستند و به تنهایی کارایی کافی ندارن. پس نباید فقط به یکی اهمیت بدیم و از دیگری غافل باشیم. تا جایی که میدونم نظر کارشناسان هم بر اینه که هر دو باید به خوبی کار کنن و کاربر وابسته به یکی از اون ها نشه. اما اگر بخوام برای یکی اولویت قائل بشم قطعا میگم که داشتن نویگیشن مناسب، از نون شب واجب تره. چون نویگیشن اسکلت و شاکله اصلی هست که خیلی بخش های دیگه پروداکت  و حتی سرچ بهش وابسته هستن و بدون اون نمی تونن بهترین کیفیت رو به کاربر ارائه بدن.خب این برداشت من بود از چیزایی که تاحالا یاد گرفتم. دوست دارم بدونم که شما هم با این مساله روبرو شدین؟ با توجه به ابعاد یا نوع محتوای پروداکت شما، کدوم اولویت داشته؟ خیلی ممنونم ازتون که تا اینجا خوندید و خیلی خوشحال میشم که نظر یا تجربیاتتون رو درباره این موضوع بامن در میون بگذارید. پس لطفا برام کامنت بگذارید و دیدگاهتون رو بنویسید.اگر دنبال منابع برای مطالعه بیشتر هستید اینجاس:https://www.nngroup.com/videos/search-box-vs-navigation/https://www.nngroup.com/articles/is-navigation-useful/https://www.nngroup.com/articles/search-navigation/https://blog.optimalworkshop.com/many-people-use-search-navigation/</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 19:37:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی یک دیزاینر تازه وارد هستید، چطور رفتار کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@r.kakavand70/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-tnrcodtiyfgk</link>
                <description>1- لطفا خودتان را عقل کل ندانید2- لطفا خوتان را دست کم نگیرید.3- لطفا طوطی نباشید.4- مدرک و تحصیلات شما مهم نیست تا وقتی که خودتان را اثبات نکردید.5- دوست خوبی باشید؛ حتی اگر قرار است مدیر شوید.6- کاربر آن سازمان شوید. عضو شوید یا اپلیکیشن را نصب کنید.7- ایرادگیر نباشید.8- به عنوان مشق هرشب، سه خط با خط خوش و با افتخار بنویسید: «نمی‌دانم».9- با همه اعضای تیم، خصوصا تاثیرگذارترین ها صحبت کنید.10- با تحقیر دیگران نمی توانید خودتان را بهتر نشان دهید. آدم های باهوش این تاکتیک های روانی را خوب تشخیص می دهند.شما هم می توانید این لیست را تکمیل کنید :)</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 00:58:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 راهبرد اساسی در طراحی «No Result Page»</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/3-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-vsnngimogtnf</link>
                <description>مقدمه:چندبار اتاق افتاده که در گوگل چیزی رو سرچ کنید و نتیجه ای پیدا نکنید؟! اونایی که سن و سال بیشتری دارن شاید به خاطر بیارن که قبلا این اتفاق می افتاد اما این روزها، ما دیگه همچین چیزی رو در گوگل نمی بینیم. اما چرا؟گوگل نمی ذاره غلط املایی داشته باشید.گوگل ادامه کوئری شما رو حدس می زنه. پس امکان ورود کوئری اشتباه رو هم کم میکنه.گوگل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو شامل میشه. پس احتمالا اطلاعاتی نیست که شما بخواید و تو گوگل پیدا نشه.گوگل خیلی باهوشه. براساس سابقه جستجو و هزار جور الگوریتم دیگه، بالاخره می تونه یه چیزی مرتبط به کوئری شما بهتون نشون بده و در هربار تلاش شما رو برای رسیدن به جواب درست کمک می کنه.خب همه اینا باعث شده که گوگل موتور جستجوی خفن و دوست داشتنی باشه و ما رو هیچوقت دست خالی برنگردونه. اما همه این ویژگی های خوب در موتورهای جستجوی سایت ها یا اپلیکیشن هایی که ما تولیدشون می‌کنیم نیست و گه گاه کاربرای ما نتیجه ای برای جستجوشون پیدا نمی کنن. این موضوع تجربه کاربری بدی داره و بعد از چندبار تلاش احتمال اینکه کاربر سایت ما رو رها کنه و بره زیاده. دیزاین مناسب و هوشمندانه این صفحات می تونه این تهدید رو تبدیل به فرصت کنه. اما چطور؟!سه راهبرد مهم در طراحی صفحه جستجوی بی نتیجهخیلی از اوقات اون چیزی که کاربر می خواد تو سایت ما هست اما به دلیل هوشمند نبودن موتور جستجوی ما و اشتباهات ناخواسته کاربر، جوابی پیدا نمیشه.وقتی کاربر به این صفحه میرسه مثل این میمونه که به یک خطا برخورد کرده که مانع ادامه مسیرش شده. یکی از قوانین مهم که باید همیشه حواسمون بهش باشه اینه که به کاربر کمک کنیم تا با خطاها به درستی کنار بیاد. 10 Usability Heuristics for User Interface Design#9: Help users recognize, diagnose, and recover from errors سه راهبرد مهم در طراحی صفحات جستجوی بی نتیجه: 1- به طور واضح توضیح بدیم که نتیجه ای مطابق با جستجوی کاربر پیدا نشده.2- حتما چند پیشنهاد برای شروع دوباره و ادامه مسیر به کاربر بدیم. 3- کاربر رو مسخره نکنیم یا مقصر ندونیم.1- به طور واضح توضیح بدیم که نتیجه ای مطابق با جستجوی کاربر وجود نداره.اولین قدم برای کمک به کاربر، این است که به طور واضح کاربر را متوجه اشکال به وجود آمده بکنیم. همچنین پیام باید اونقدر واضح باشد که کاربر دچار سوءتفاهم و اشتباه نشود.کاربران مدت زیادیه که از موتورهای جستجوی مختلف استفاده می کنند و مدل ذهنی (mental module) و انتظارات مشخصی از ساختار صفحه سرچ دارند. وقتی می خوایم به کاربر بگوییم که نتیجه ای وجود نداره باید دقت کنیم که ساختار (layout) متفاوتی ارائه کنیم. به عنوان مثال صفحه بی نتیجه سایت NexTag را ببینید.استفاده از ابزارهای ردیابی نگاه (eye tracking) نشون داده که تمرکز دید کاربران بیشتر روی لینک های پیشنهادی بوده و عبارت « ... sorry, no matches found for » اصلا دیده نشده. این به خاطر مدل ذهنی کاربره که در اسکن صفحه جستجو، لینک های بالای صفحه رو معمولا صرف نظر می کنه و میره سراغ لیستی از نتایج که با یه سختار منظم چیده شدند. کاربر از مشاهده خط بالایی صرف نظر کرده. و سریع دنبال تیترهای درشت آبی رنگ می گرده. نتیجه اینه که کاربر پیام اصلی رو نمی بینه، و به جاش پیشنهاداتی برای جستجوی دوباره می بینه.نمونه صفحه بی نتیجه از سایت NexTag2- حتما چند پیشنهاد برای شروع دوباره و ادامه مسیر به کاربر بدیم. تقریبا همه کاربرای شما می دونن برای جستجو لازمه که عبارتی نیازشون رو توصیف میکنه بنویسند و روی دکمه جستجو بزنند. اما تعداد زیادی از کاربران راه های پیشرفته تر مثل اصلاح کوئری و یا ساز و کار موتورهای جستجو رو نمیدونن ( کاملا طبیعیه که ندونن ). بنابراین وقتی به صفحه بی نتیجه می رسند فرصت خوبیه که با چند راهکار، بهشون کمک کنیم تا بتونن مساله شون رو حل کنند:کوئری کاربر رو بازگو کنید(did you mean...)باکس جستجو همچنان در دسترس باشد (کوئری که کاربر وارد کرده در باکس باشه تا بتونه در صورت لزوم ویرایش کنه)کوئری های مشابه که قطعا دارای نتیجه هستند رو به کاربر پیشنهاد بدید.نگارش کوئری کاربر را اصلاح کنید.روش نوشتن کوئری دقیق تر رو به کاربر یاد بدید.(استفاده از کلمات بیشتر یا کمتر و ...)در مثال مربوط به سایت NexTag، تمام این راهکارها استفاده شده. در صورتی که کاربر از سردرگمی اولیه خلاص بشه و بفهمه که سرچ بی نتیجه بوده، می تونه به کمک لینک ها و پیشنهادات خوب این صفحه، مسیرش رو ادامه بده.3- کاربر رو مسخره نکنیم یا مقصر ندونیم.استفاده از بیان طنز برای بعضی برندها به خوبی جواب میده اما برای استفاده از شوخی و طنز در صفحات بی نتیجه احتیاط کنید. به شرایط محیطی و روانی کاربر دقت کنید. کاربر ممکنه دچار سردرگمی باشه یا عجله داشته باشه که کارشو انجام بده یا اینکه از تلاش بی نتیجه ناامید شده باشه. در اینجا اگر نتونید درست باهاش شوخی کنید ممکنه حس بدی به کاربرتون بدید. کاربر ممکنه متوجه نشه که شما دارید بهش می خندید  یا اینکه سعی دارید بخندونیدش. از اونجایی که فضا مجازیه امکان سوءتفاهم هم زیاده. پس احتیاط کنید و مطمئن بشید که کاربر می فهمه طنز یا فانتزی شما جنبه همدردی و همدلی داره. برای مثال در صفحه زیر، مشخص نیست که عکس این آقا داره یه کاربر گیج و ویج رو به تصویر می کشه یا موتور جستجویی که گیج شده. این تصویر ممکنه کاربر رو  ناراحت کنه.استفاده از طنز در صفحه جستجوی بی نتیجهپیشنهادها(recommendation) در صفحات جستجوی بی نتیجهپیشنهاد (recommendation) در صفحات مختلف با الگوریتم ها و طراحی های متفاوت انجام میشه. یکی از صفحات مناسب، صفحات جستجوی بی نتیجه هستن. همونطور که در نمودار زیر می بینید، در جریان یک تحقیق در بین سایت های خرده فروشی، مشخص شده که 46% سایت‌ها در این صفحه پیشنهاد میدن.شما می تونید در این صفحه چنین پیشنهاداتی بدید:دسته‌بندی‌ها (categories) پیشنهادهای شخصی‌سازی شدهتبلیغات (ads)محصولات پرفروش یا محبوبشماره تلفن فروش، چت، لینک‌های راهنما یا جایگزیندو مثال زیر رو ببینید:پیشنهاد محصولات محبوب در صفحه جستجوی بی نتیجهپیشنهاد دسته بندی محصول در صفحه جستجوی بی نتیجهطراحی صفحه جستجوی بی نتیجه در باسلامدر طراحی این صفحه، اول پیام پیدا نشدن نتیجه رو دادیم. بعد سعی کردیم کوئری مورد نظر کاربر رو حدس بزنیم. و بعد نکاتی در مورد بهینه سازی کوئری به کاربر یاد دادیم. جستجوی جدیدی که در باسلام پیاده سازی شده قابلیت جستجو در موضوعات مختلف رو داره، (با اینکه  جستجو قابلیت تشخیص هوشمند رو داره)، به کاربر یاد دادیم که برای اینکه سریعتر به نتیجه برسه، میتونه کوئری رو دقیق تر بنویسه.گام بعدی:در گام بعدی از پیشنهادهای هوشمند هم استفاده می کنیم. پیشنهادهایی که براساس سابقه جستجو، بازدید و علاقه مندی های کاربر شخصی سازی شده اند.صفحه جستجوی بی نتیجه در باسلام اگر شما هم در طراحی صفحات جستجو، تجربیات خوبی دارید، یا در مورد مطالبی که نوشتم نظری دارید، خوشحال میشم مطرح کنید.منابعی برای مطالعه بیشتر:https://www.nngroup.com/articles/search-no-results-serp/https://baymard.com/ecommerce-search/benchmark/page-types/no-search-results-pagehttps://justuxdesign.com/blog/8-awesome-examples-of-no-results-found-pages</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 20:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یواکس دیزاینر شدن از کجا شروع کنیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@r.kakavand70/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cqwm1yv8jcsb</link>
                <description>این یک یادداشت ناقصه که قراره کم کم تکمیل بشه اما منتشرش کردم تا از منابع استفاده کنید.به نظر من  برای یادگیری هر چیزی، آدم اگه یه دید کلی به موضوع داشته باشه خیلی می تونه کمک کنه و سرعت پیشرفت رو هم زیاد میکنه. می تونیم موضوع رو به بخش های کوچکتر بشکنیم و به ترتیب پیش بریم.پس بریم ببینیم که دیزاین کلا چه بخش هایی داره و چه چیزایی رو باید یاد بگیریم.چرخه دیزاین:این دسته بندی رو  انگلیسی نوشتم چون اینا کلمه های کلیدی هستن و می‌تونید همین ها رو سرچ کنید و راجبشون بخونید. (بعدا فارسیشون رو هم اضافه می کنم)user researchmethods:gathering data: observation, interview, questionnaire, focus group, ...., using gathered data: persona,user journey,....evaluationusability testexpert testsconceptual designwire frame,...detail designمنابع برای یادگیری:کتاب ها:don&#x27;t make me thinkیه کتاب بسیار روان و جذاب که خیلی زود می تونید بخونیدش و متوجه بشید که یوایکس یعنی چی.حتی برای کسی که می خواد از صفر شروع کنه.the design of everyday thingsخیلی کتاب جذابیه. من که خیلی دوسش دارم. اما در اصل یک کتاب مرجع دیزاین هست. برای اینکه نگاه کلی تون به عنوان یه دیزاینر تربیت بشه خیلی خوبه که این کتاب رو بخونید.نویسنده کتاب هم یکی از خفن ترین آدمای عرصه دیزاینه. یکی از موسسان NN GROUP. اگر شما هم وارد حوزه دیزاین شدید حتما زیاد ازش میخونید و می شنوید. یه خلاصه کوتاه از فصل اولش رو اینجا نوشتم:https://virgool.io/basalam-design/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-mehnikmywtcrو کلی کتاب های دیگه که می تونید پی دی اف رو دانلود کنید مثلا از سایت :https://www.uxpin.com/studio/ebooks/مقالات مفید سایت های :https://medium.com/search?q=uxhttps://uxdesign.cc/ویدیو ها :اگه به هیچی دسترسی نداری راحت ترین راه آموزش اینه که بشینی ویدیو ببینی. فقط کافیه سرچ کنی. کلی ویدیو خفن و عالی هست. https://www.youtube.com/user/NNgrouphttps://www.youtube.com/channel/UCpzWITCC0EjA9tiKeyO1i3Ahttps://www.youtube.com/user/uxmastery/videosابزار ها:FIGMAADOBE XDسایت:https://www.interaction-design.org/اینجا می تونید هزینه بپردازید و از آموزش ها استفاده کنید. آموزشگاه:تهران، کنار پل کریم خان، آموزشگاه دوسنت،دوره های مختلف داره از جمله UXRSEARCH , UX EVALUATION با تدریس سرکار خانم شیرین شمس.کلاسای ایشون عالیه و اگر میتونید به هیچ وجه از دست ندید.</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 23:05:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند توصیه‌ به تازه‌کارهایی که می‌خواهند «پرسونا» خلق کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@r.kakavand70/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-pp1en6nycox4</link>
                <description>ساختن پرسونا (Persona) كار سختي نيست. همه كم و بيش با اون آشنا هستند. اما شايد ابتداي كار كمى گيج كننده باشه يا اينكه ندونيم دقيقا از كجا بايد شروع كنيم. اما شما باید همین حالا با هرچيزي كه داريد شروع كنيد و يك پرسونا خلق كنيد.اول می‌خوام بگم که داشتن پرسونا به چه دردی می خوره. بعد با توجه به تجربه شخصيم در اولين پرسونايي كه ساختم، چندتا نكته  بگم که شاید به کارتون بیاد. چرا باید پرسونا داشته باشیم؟شاید به نظرتون بیاد که ساختن پرسونا کار بی‌فایده‌ایه یا چندان هم ضروری نیست. فواید داشتن پرسونا ایناس:شما با اعضای تیم به یک فهم و زبان مشترک می رسید.فرض کنید می‌خواید محصولی برای سالمندانی که به تنهایی زندگی می کنند، طراحی کنید تا بتونن از پس مشکلات کهنسالی، درمانی و اجتماعی خودشون بربیان. احتمالا تنها چیزی که اعضای تیم شما در نگاه اول از کاربران درک می‌کنند، اینه که می‌خوان محصولی برای پدربزرگ یا مادربزرگ‌هاشون بسازند. جوانانی که در یک شرکت مهندسی کار می‌کنند احتمالا هیچ تصوری درباره مشکلات یک فرد سالمند ندارن. گرفتگی عضلانی، فراموشی، مشکلات روحی مثل بی حوصلگی یا افسردگی، علائم بیماری‌های رایجی مثل فشارخون بالا یا دیابت و... چیزایی هستند که احتمالا جوانترها از اون‌ها کاملا بی‌اطلاع هستند. و این موارد در همه هم مشترک نیستند. پس اعضای تیم ممکنه هرکدوم تصوری از اون فرد کهنسال در ذهن خودشون داشته باشن که با دیگری زمین تا آسمون فرق داشته باشه. وقتی هم‌ذهن نیستیم، تفاوت در تصمیم‌گیری‌ها و رویکردها زیادتر میشه.داشتن پرسونا به تیم ما کمک می‌کنه که حد و مرز ویژگی‌های مختلف کاربر و ابعاد مختلف وجودیش رو بشناسیم و به درک مشترک برسیم.کنترل و مدیریت کارها ساده میشه.وقتی بدونیم برای چه کسی محصول طراحی می‌کنیم، مدیریت توسعه محصول راحت‌تر میشه.با کاربر همدلی می کنیم.وقتی کاربر رو به خوبی بشناسیم، مشکلاتش، نیازهاش و نقاط دردش رو بفهمیم باهاش همدلی می کنیم. درکش می‌کنیم و محصول مناسب رو براش طراحی کنیم.کاربران را براساس نیازهاشون دسته بندی می کنیم.پرسونا یعنی نماینده یک جمع که نیاز مشترک و رفتار مشترک دارن. سازمان‌ها می‌تونن چند پرسونا داشته باشن. این یعنی مخاطب هاشون رو بر اساس نیاز کاربر دسته بندی می کنن و اینطوری مدیریت خواسته های هرکدوم از این دسته ها راحت تر میشه.نیازهای غیرواقعی کاربر شما رو منحرف نمیکنهگاهی وقتا ممکنه در یک برهه زمانی خاص بازخوردهایی از کاربران بگیرید یا از تیم پشتیبانی اعتراض های سنگین در مورد یک موضوع خاص داشته باشید. اگر شناخت خوبی از مجموعه کابراتون نداشته باشید ممکنه بازخورد عده کوچکی از کاربران رو به کل تعمیم بدید. علاوه بر اون گاهی اوقات کاربر مشکل جانبی رو مطرح میکنه. شما اگه به مشکل اصلی دقت داشته باشید با حل اون می تونید مشکلات جانبی رو همزمان و به طور اساسی رفع کنید.اگر پرسونای دقیق و مناسبی طراحی کرده باشید، به شما کمک می کنه که روی نیاز اصلی تمرکز کنید و تحت تاثیر بازخوردهای لحظه ای، احساسی و متغیر قرار نگیرید.برای مقابله با « وسواس فیچر جدید دادن» کمکتون می کنه بعضی وقتا توان فنی لازم برای پیاده سازی یک فیچر رو داریم و اونقد درگیر ارائه فیچرهای جذاب و جدید می شیم، که یادمون میره ببینیم اصلا کاربر به این همه فیچر نیاز داره یا نه؟ پرسونا کمکمون می کنه که جوگیر نشیم و باتوجه به نیاز کاربر مسیر پروداکت رو تعیین کنیم.خب داشتن پرسونا ممکنه یه بدی هایی رو هم به دنبال داشته باشه . از جمله اینکه :یه پرسونای تخیلی خلق کنیم که با دیتای واقعی کاربرامون همخوانی نداره و مسیرمون رو اشتباه بریم. به یه گروه کاربر زیادی توجه کنیم و از بقیه غافل بمونیم.primary persona &amp; secondary persona شما ممکنه محصولتون رو برای یک دسته خاص از کاربران توسعه بدید اما دسته های جانبی هم ازش استفاده کنند. مثلا باسلام، بازار کسب و کارهای خانگیه اما همین الان انواع غرفه‌داران (فروشنده محصول یا خدمات) رو داریم. بعضی صاحب کارخانه یا کارگاه‌های مجهز هستند. بعضی کسب و کارهای خانگی دارند و بعضی دیگر تولید کنندگان روستایی هستند. خب قطعا شرایط اقتصادی و اجتماعی، نوع محصول و... بین این کاربران متفاوته و این یعنی رفتار متفاوتی با محصول ما خواهند داشت. هرکدوم از این دسته کاربران را انتخاب کنیم، در خط مشی توسعه محصول ما تفاوت اساسی ایجاد میشه.با این تفاسیر، پرسونای اولیه یا اساسی، مهم‌ترین کاربر محصول شماست. این که مهم‌ترین کاربر یعنی چی، بسته به نوع محصول شما و یا استراتژی های شما تعیین میشه. مثلا کاربران وفادار(loyal user)، یا کاربرانی که آورده مالی بیشتری دارند یا کاربرانی که کمیت بیشتری دارند. تصمیم با شماست که کدام کاربران برای شما اولویت دارند. حالا که پرسونای اصلی رو انتخاب کردیم، پس تکلیف بقیه کاربرای محصول چی میشه؟ بقیه کاربرا، میشن پرسونای ثانویه. به این ترتیب ممکنه بسته به نوع بیزینسی که دارید پرسوناهای متعدد داشته باشید. مثلا سه تا یا چهارتا. که نیاز هرکدوم رو جداگانه بررسی می کنید و براشون خدمات یا فیچرهای لازم رو می‌دید. کسب و کارهای دو سویه (two-sided business)باسلام هم دوسویه است. یک سمت غرفه دار(فروشنده محصول یا خدمات) و یک سمت مشتری. چنین کسب و کارهایی می‌تونن برای هر سمت پرسوناهای مستقل تعریف کنند. مثلا باسلام یک پرسونای اساسی سمت غرفه داره و یک پرسونای اساسی سمت مشتری. و به همین ترتیب، پرسونای ثانویه و الی آخر.از کجا شروع کنیم؟١- مفاهيم اصلي ساخت پرسونا رو خوب مطالعه كنيد و درك كنيد تا در مسير دچار انحراف نشيد. لب کلام اینه که شما بايد در مجموعه كاربرانتون دنبال &quot;الگوهاى رفتاري تكرار شونده و مشابه&quot; بگرديد. اگر دوسویه هستید، انتخاب کنید روی کدام سمت کار می‌کنید و اول از همه با پرسونای اساسی شروع کنید.٢- چند نمونه پرسونا ببينيد. ببينيد ديگران چطور پرسونا تعريف كردند. اون ها رو الگو قرار بدید تا قالب ساده اولیه رو داشته باشید. يه سری ديتاهاي مشابه براي هر پرسونا يي لازمه از جمله:عکس و اسم پرسونا ديتاهاي دموگرافيك(جنسیت، سن، تحصیلات و ...)هدفانتظاراتنقاط درد(چه چیزی کاربر رو اذیت می‌کنه یا اگه چه اتفاقی بیفته عصبانی یا ناامید میشه یا تحمل نمی‌کنه )بیوگرافی(در قالب یک داستان چند خطی از سبک زندگی کاربر) مهارت ها(مهارت های محتلف اجتماعی یا فنی. مثلا مهارت سخنوری یا استفاده از اینترنت یا...)برندهای مورد علاقهبه دیتاهایی مثل جنسیت، سن، تحصیلات و ... میگن دیتای دموگرافیک. عُلمای پرسونا می‌فرمایند که این نوع دیتا بی ارزش‌ترین دیتاهاست و شنیده شده که حتی گفتن «آشغاله!». چرا؟ چون ارزش یک پرسونا به جزئیات رفتاریه. دیتاهای دموگرافیک خیلی راحت بدست آورده می شن اما کمترین کمک رو در شناخت مخاطب به شما می‌کنن. اما این دلیل نمیشه که این دیتا رو نداشته باشید. شاید جنسیت یا گروه سنی در نوع محصول شما نقش کلیدی داشته باشه(یعنی منشا خلق رفتار متفاوت باشه). پس در پرسونایی که طراحی می کنید باید تعیینش کنید. نکته بعدی اینکه درسته این دیتاها خیلی ارزشمند نیستن اما نقطه شروع خوبی برای شکل‌دهی به پرسونا هستن و استارت اولیه شما خواهند بود.٣- همه منابع ديتاتون رو زير و رو كنيد و تا جايي كه مي تونيد ديتاي اوليه رو تأمين كنيد. دیتابیس کاربران فعلی، گوگل آنالتیکس، پرسش نامه‌هایی که تا حالا به کاربرانتون دادید، همه رو ببینید.كم و كاستي ها رو مشخص کنید. ممکنه نیاز باشه تحقیق کنید، پرسش نامه طراحی کنید، یا حتی کوئری های مختلف روی دیتابیس بزنید. اول سوالی رو که مهمه پیدا کنید تا بعد بتونید دنبال جواب بگردید. با اعضای تیمتون صحبت کنید. درباره کاربران سوال بپرسید و حرفاشون رو بشنوید. تيم پشتيباني مشتریان، تیم بازاریابی، تيم ديتا و... همه اينا مي تونن ايده ها و نكات خوبي درباره کاربران بهتون بگن. یادتون باشه این صحبت ها میتونه به شما سرنخ بده اما هر ایده ای قطعی نیست تا وقتی که براساس دیتا تایید بشه.4- پرسونا رو روی کاغذ بیارید. دیتایی که جمع کردید رو روی کاغذ بیارید. با یه قالب ترو تمیز، دیتا رو دسته بندی شده ترسیم کنید. حالا يه پرسونا با كلي نقطه ضعف داريد.اما قطعا از نداشتنش بهتره. یادتون نره براش اسم انتخاب کنید و عکسش رو هم بگذارید!٥- پرسونا رو با اعضاي تيم شير كنيد. يه جلسه بذاريد و همون پرسونای ناقص که بهش مطمئن نیستید رو معرفي كنيد. از بقيه اعضاي تيمتون بخواید دربارش نظر بدن. ازناقص بودنش نترسيد. احتمالا آدما مسخره اش می کنند و از سرتا پاش ایراد می گیرن. همین باعث می شه که در نسخه بعدی پرسونا رشد کنه. نكته هاشون رو يادداشت كنيد و بعد بريد دنبال اينكه با ديتا اثبات يا ردشون كنيد.6- مراحل رو از اول تکرار کنید. انقدر اين فرآيند رو تكرار كنيد تا زماني كه به سطح لازم از جزئيات برسيد.چندتا نصیحت پدرانه:پرسونا رو مثل يه انسان ببينيد كه روند تكامل شخصيتش طول ميكشه و به مرور بروزرسانیش می‌کنید تا جزئیاتش بیشتر و بیشتر بشه.اگر پرسونا رو به بقیه تیم معرفی نکنید، هیچ فایده ای نداره. گاهی وقتا تیم مدیریت پرسونا رو برای خودشون طراحی می‌کنند و به هیچکس هم نشونش نمیدن! آخه اون پرسونا به چه دردی می خوره؟! اعضای همه تیم ها باید پرسونا رو در نظر بگیرند. پس قابش کنید و بزنید به دیوار.به عنوان عضوی از تیم خصوصا وقتی وارد یه سازمان جدید می شید، اول از همه حواستون به پرسونای کاربران باشه. با تصورات شخصیتون پیش نرید.</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 02:45:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 نکته مهم در طراحی search box</title>
                <link>https://virgool.io/basalam-product/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-mi5aehg8vpjf</link>
                <description>جستجو شامل یک فضای ورودی متن و یک دکمه ارسال است. ممکن است فکر کنیم که چنین چیز ساده ای نیاز به دیزاین ندارد اما در سایت هایی که حجم محتوای بالایی دارند، جستجو جز عملگرهای پرکاربرد و مهم محسوب می‌شود. به همین دلیل یوایکس و یوآی مناسب آن خیلی مهم می‌شود.1- از نشان ذره‌بین استفاده کنیدsearch iconنشان ذره‌بین از جمله نشان‌هایی هست که به صورت بین‌المللی برای همه آشناست. حتی اگر به تنهایی استفاده شود و در کنارش ورودی متن نداشته باشد، باز هم نشانه جستجو ست.نکته: سعی کنید از یک نشان ساده بدون پیچیدگی‌های گرافیکی استفاده کنید تا درک آن برای کاربر ساده‌تر باشد.(همیشه باید الگوی ذهنی کاربر را در نظر بگیریم)مطالعه بیشتر: https://www.nngroup.com/articles/magnifying-glass-icon/2- فضای ورودی متن را به صورت ثابت نمایش دهید.اگر جستجو در سایت یا اپ شما یک عملگر پر تکرار و مهم است، سعی کنید حتما فضای نوشتن متن جستجو، ثابت باشد و به نمایش نشان جستجو اکتفا نکنید.در تحقیقات(NNGroup) ثابت شده کاربران برای جستجو ، ناخودآگاه به دنبال یک فضا برای نوشتن کلمه کلیدی می گشتند.خوبی دیگر ثابت بودن فضای متنی این است که متن پیش فرض جستجو (placeholder) هم قابل مشاهده است و کاربر را به جستجوی درست هدایت می کند. (توضیح بیشتر در شماره 9)prominent search fieldبسته بودن فضای نوشتن، هزینه تعامل کاربر را بالا می‌برد و جستجو کمتر شانس دیده‌شدن دارد.3- برای جستجو دکمه بگذارید.search buttonوجود دکمه کاربر را متوجه می کند که برای شروع جستجو نیاز است که پس از اتمام نوشتن کلمه کلیدی دستور شروع جستجو را بدهد. البته کاربر می‌تواند انتخاب کند که روی دکمه ای که شما طراحی کردید کلیک کند یا اینکه از دکمه Enter استفاده کند.نکته:به اندازه مناسب دکمه دقت کنید. به طوری که در دسکتاپ کلیک کردن آن نیاز به دقت زیادی نداشته باشد و در موبایل لمس کردن دکمه راحت باشد.حتما به کاربر حق انتخاب بدهید که از دکمه جستجو یا از دکمه Enter استفاده کند. خیلی از کاربرها هنوز هم عادت دارند روی دکمه اصلی کلیک کنند و کابرهای حرفه‌ای‌تر هم انتظار دارند که دکمه Enter خیلی از کارهای اصلی را انجام دهد.4- جستجو را در همه صفحات قرار دهیدسرچ یکی از راه‌های فرار کاربر است. زمانی که کاربرها از پیمودن نویگیشن به نتیجه نمی‌رسند یا در صفحه‌های سایت گم می‌شوند یا از پیدا کردن چیزی که دنبالش هستند ناامید می‌شوند، از سرچ استفاده می‌کنند.بنابراین کاربر در هر لحظه ممکن است نیاز به جستجو پیدا کند و قرار دادن جستجو در تمام صفحات این کار را برای کاربر ساده می کند.نکته: این کار در طراحی دسکتاپ راحت‌تر است چون فضای زیادی دارید و می‌توانید به راحتی جستجو را در هدر ثابت کنید. اما در در دیزاین موبایل ممکن است کار سخت تری باشد و حتما باید به مسیر کاربر (user journey) توجه بیشتری کنید.5- طراحی جستجو را ساده نگه دارید.Advanced Searchبراساس تحقیقات کاربری انجام شده( NNGroup) اثبات شده است که جستجوی پیشرفته نه تنها تجربه بهتری ندارد بلکه معمولا کاربر را گیج می کند و به نتایج اشتباه هدایت می‌کند. بنابراین جستجو در نگاه اول باید ساده‌ترین طراحی را داشته باشد.بعضی سیستم ها داری موضوع‌های مختلفی برای جستجو هستند. مثلا در لینکدین (LinkedIn) یک کلمه کلیدی می‌تواند در میان «نام کاربران»، «نام شرکت‌ها»، «سمت‌های شغلی» یا محتواها جستجو شود. یعنی جستجو دارای «scope» یا «field» های مختلف است.به همین دلیل بعضی سایت ها از «Advanced Search» استفاده می کنند. اما طبق تحقیقات بهتر است این پیچیدگی را به مراحل بعدی منتقل کنیم و دیزاین اولیه جستجو را ساده نگه داریم.مطالعه بیشتر: https://www.nngroup.com/articles/search-visible-and-simple/6- جستجو را جایی قرار دهید که کاربر انتظارش را داردطوری دیزاین کنید که نیاز نباشد کاربر دنبال جستجو بگردد. جستجو باید کاملا دم‌دست کاربر و اولین جایی که انتظارش را دارد، باشد.نمودار زیر مربوط به تحقیق  A. Dawn Shaikh and Keisi Lenz است. این تحقیق با حضور 142 نفر انجام شده است و نشان می‌دهد که بیشترین جایی که کاربران دنبال جستجو می‌گردند، بالای صفحه، سمت راست یا چپ بوده است. همچنین با الگوی اسکن F شکل هم مطابقت دارد.با قرار دادن جستجو در بالای صفحه می‌توانید مطمئن باشید که کاربر آن را پیدا خواهد کرد. یوتیوب جز سایت‌هایی است که محتوای خیلی زیادی دارد و  جستجو را بالا و وسط قرار داده است.نکته:علاوه بر اینکه به همخوانی جستجو با طراحی کلی سایت دقت می کنید، توجه داشته باشید که کاربر به سادگی و با سرعت آن را ببینید.هر چه حجم محتوای شما زیادتر شود، بیشتر نیاز دارید که کاربر از جستجوی سایت شما استفاده کند. بنابراین در طراحی، سعی کنید که جستجو ارزش بصری خوبی داشته باشد تا از اجزای کنارش به خوبی قابل تشخیص باشد و بین آنها گم نشود.7- اندازه مناسب برای فضای ورودی متنکوتاه کردن فضای متنی جستجو یک اشتباه رایج است. البته کاربر می تواند کوئری های بلند بنویسد اما کوتاه بودن فضا باعث می شود که بخشی از متن دیده نشود و این ویرایش و مرور کوئری را برای کاربر سخت می کند.ضمنا با کوتاه کردن فضای متنی ناخودآگاه کاربر را به نوشتن کوئری‌های کوتاه‌تر هدایت می کنیم. این درحالی است که در بسیاری از موتورهای جستجو طولانی‌تر بودن کوئری، کیفیت پاسخ‌های جستجو را بهتر می کند.یکی از قوانین شصت این است که طول ورودی باید حداقل 27 کاراکتر باشد. (که حدود 90 درصد کوئری‌ها را شامل می‌شود)Amazon search boxنکته: فرض کنید فضای ورودی داشته باشیم که با کلیک کاربر برای نوشتن بلندتر می‌شود. با این کار هم در حالت عمومی فضای زیادی را اشغال نمی کنیم، هم نشانه کافی برای جستجو به کاربر داده‌ایم هم فضای کافی برای نوشتن کوئری طولانی تر.dynamic search field8- از پیشنهاد خودکار (auto-suggestion) استفاده کنیدپیشنهاد خودکار، سعی می کند بر اساس کاراکترهای وارد شده کوئری کاربر را حدس بزند تا به کاربر در وارد کردن کوئری صحیح کمک کند.هدف پیشنهادهای خودکار، افزایش سرعت جستجو نیست. هدف، هدایت کردن کاربر است.طبق تحقیقات(NNGroup) کاربران معمولی دانش کافی برای وارد کردن کوئری صحیح را ندارند و اصلا نمی‌دانند که موتورهای جستجو بر چه اساسی کار می کنند. همچنین درصورتی که در جستجوی اول به نتیجه درست نرسند، در جستجوهای بعدی احتمال پیدا کردن پاسخ مناسب کم و کمتر می‌شود.علاوه بر همه این‌ها حدود نیمی از کاربران وقتی در اولین تلاش برای جستجو چیزی را پیدا نمی‌کنند تسلیم می‌شوند و جستجو را ادامه نمی‌دهند.https://www.nngroup.com/articles/incompetent-search-skills/گوگل جستجوهای قبلی کاربر را نشان می‌دهد. از آنجا که کاربران معمولا جستجو را تکرار می‌کردند، این کار گوگل باعث شد که تجربه راحت‌تری برای کاربر ایجاد شود.نکته:مطمئن شوید که پیشنهاد‌ها درست کار می‌کنند چون در غیر اینصورت کاربر را گیج‌تر می‌کنند. برای داشتن پیشنهاد‌های بهتر از auto-corrections و شناخت ریشه کلمات کمک بگیرید تا برای حدس کوئری کاربر بهتر عمل کنید.سعی کنید پیشنهادها سرعت خوبی داشته باشند. مثلا بعد از وارد کردن سومین کاراکتر، نمایش داده شوند تا هم سرعت خوبی داشته باشند هم زحمت کاربر و اشتباهات احتمالی را کمتر کنند.تعداد محدودی پیشنهاد بدید. حدود 10 پیشنهاد کافی است. بدون اینکه نیاز به اسکرول باشد. دادن اطلاعات زیادی به کاربر گیج کننده و خسته کننده است.( در دیزاین موبایل بهتر است بعد از کلیک روی جستجو یک مدال تمام صفحه باز کنید تا فضای کافی برای پیشنهادها باشد)به کاربر امکان بدهید که روی آیتم‌‌های لیست پیشنهاد، از طریق کیبورد حرکت کند. و بعد از رسیدن به آخرین آیتم به آیتم اول بازگردد. و با دکمه Esc از لیست خارج شود. (برای کاربران دسکتاپ)هایلایت کردن پیشنهادها:اگر سیستم شما به صورتی است که ادامه ورودی کاربر را حدس میزند، قسمت پیشنهاد شده را پررنگ کنید.auto-suggestion in Googleاگر سیستم شما به صورتی است که ورودی کاربر را در هر قسمتی از متن جستجو می کند و نمایش می دهد، کاراکترهای ورودی کاربر را پررنگ کنید.اگر علاوه بر پیشنهاد، سیستم شما دارای scope های مختلف است، ان ها را با فونت کمرنگ تر در ادامه پیشنهاد بنویسید به طوری که کاملا مجزا باشد.LinkedIn search boxمطالعه بیشتر: https://www.nngroup.com/videos/designing-search-suggestions/?lm=incompetent-search-skills&amp;amp;amp;amp;amp;pt=article9- مشخص کنید که کاربران چه چیزهایی را می‌توانند جستجو کنندایده خوبی است که یک کوئری نمونه در placeholder جستجو قرار بدهیم. اگر کاربر امکان جستجو در موضوعات مختلفی را دارد، به کاربر نشان دهید.IMDb search boxنکته: این متن را در چند کلمه خلاصه کنید تا ذهن کاربر را زیاد درگیر نکند.نتیجه گیری:جستجو یکی از عملگرهای اصلی در سایت و اپ‌هایی است که حجم محتوای بالایی دارند. بنابراین هر تغییر کوچکی در جزئیات آن در تجربه کاربری و حتی نرخ کانورژن موثر است.منبع: https://uxplanet.org/design-a-perfect-search-box-b6baaf9599c</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2019 19:04:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان و دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/@r.kakavand70/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-mehnikmywtcr</link>
                <description>the design of everyday things (یاداداشت برداری من  از فصل اول کتاب the design of everyday things)پیچیدگی ابزارهای مدرنهرچیز دست‌سازی دیزاین شده است. تکنولوژی و دستگاه‌های مدرن هرروز پیچیدگی‌های جدیدی رو به زندگی ما اضافه می‌کنن. این کتاب در مورد چیزهاییه که ما هرروز با اون ها سروکار داریم. این کتاب بر تعامل بین انسان و تکنولوژی تکرکز کرده و اینکه  آیا یک محصول واقعا نیازهای انسان را به طور کامل رفع می کنه و آیا در عین حال قابل درک و قابل استفاده هست یا نه.در بهترین حالت، یک محصول باید خوشایند و لذت بخش باشد و باید به «کل تجربه کاربر»توجه شود نه اینکه فقط از لحاظ مهندسی و ارگونومی کامل باشد. به این معنا که زیبایی فرم و کیفیت تعامل هم مهمه. رشته های مرتبط با دیزاین در این کتاب شامل طراحی صنعتی،طراحی تعاملی،طراحی تجربه است. در ادامه تعریفی از هرکدوم از این رشته ها می‌خونیم:طراحی صنعتی(Industrial design): ایجاد یا توسعه ی یک کانسپت، که عملکرد و ارزش و ظواهر یک محصول یا سیستم رو بهبود بده به صورتی که هم به نفع کاربر باشه هم به نفع سازنده. طراحی تعامل(Interaction design): تمرکز بر روی این است که آدم ها چطور با تکنولوژی تعامل می کنند. هدف این است که درک مردم رو بالا ببریم از اینکه چه کاری که می‌تونه انجام بشه؟ چه اتفاقی داره می‌افته؟ و چه اتفاقی افتاده؟ در این رشته بر اساس روانشناسی، طراحی، هنر و احساس، طراحی میشه تا یک تجربه مثبت و لذت بخش رو تضمین کنه.طراحی تجربه(Experience design): تمرین دیزاین محصولات، فرآیندها، خدمات، اتفاقات و محیط ها با تمرکز بر کیفیت و لذت بخش بودن «کل تجربه کاربر».دیزاین انسان محور( HCD- human centered design )دیزاین انسان محور یک فلسفه دیزاین است. به این معنی که با شناخت انسان و نیازهاش شروع کنیم. این شناخت از مشاهده میاد. خیلی وقت ها آدم ها از نیازهای خودشون و مشکلاتی که دارن آگاه نیستند. چون درگیر تکرار، عادت یا روزمرگی هستند. تعریف ابعاد یک مساله از چالش های دیزاین هست. یکی از اصول HCD اینه که از مشخص کردن ابعاد یک مشکل تا حد ممکن دوری کنیم و به جاش شباهت های تکراری در رفتار انسان رو در نظر بگیریم. اصول اساسی تعامل(Fundamental Principles OF Interaction)1- AFFORDANCESما در دنیایی زندگی می کنیم که پر از اشیای مختلف هست. بعضی از اونها برای ما کاملا جدید هستند اما با این حال با اون ها درست کنار میایم. ما انسان‌ها چطور این کار رو می کنیم؟جهان اطراف ما پر از نشانه‌هاست و انسان‌ها از طریق «ادراک مستقیم» اون نشانه‌ها رو برداشت می‌کنند. منظور از ادراک مستقیم دریافت از طریق حواس مختلف انسانه و این که مغز ما نیازی به تحلیل‌های پیچیده برای درک اون نشانه‌ها نداره. اشیای فیزیکی اطلاعاتی رو در خودشون دارن که به ما کمک می کنه تا با آن‌ها تعامل کنیم. این اطلاعات رو «AFFORDANCES» می نامیم.2- SIGNIFIERSیعنی هر نشانه علامت یا صدا یا هر شاخص قابل درک که به طور مناسبی با انسان تعامل یا ارتباط برقرار می‌کنه. یعنی برای انسان قابل درک و فهم باشه.مثلا نوشته «push» روی درب ها، یک SIGNIFIER هست. SIGNIFIER ها باید بتونن با انسان ارتباط برقرار کنن و کاملا قابل درک باشن؛ در غیر اینصورت به درد نمی خورن. SIGNIFIER ها به ما میگن که چکار باید بکنیم و چطور. مثلا این که باید درب رو هل بدیم یا بکشیم. یا فلشی که به ما نشون میده سوئیچ رو باید در چه جهتی بچرخونیم.- هر جا که یه کاغذ دست نویس روی یک محصول دیدید که داره نحوه کار اون رو به شما توضیح میده، بدونید که دارید به یه دیزاین ضعیف نگاه می کنید.3- MAPPINGاین اصطلاح از ریاضی گرفته شده به این معنا که ارتباط بین اجزاء دو چیز متفاوت MAP میشه یا به عبارتی «تصویر» میشه. مثلا فرض کنید می‌خوایم یه ماشین بالابر طراحی کنیم. ما در واقعیت اگر بخوایم چیزی رو  بلند کنیم به سمت بالا نیرو وارد می کنیم. حالا اگه بخوایم MAPPING رو رعایت کنیم باید اهرم ماشین رو طوری طراحی کنیم که وقتی کاربر اهرم رو به بالا هل میده، بالابر به سمت بالا حرکت کنه. مشخصه که اگه اهرم غیر از این عمل کنه یه کمی باعث گیج شدن کاربر میشه و کاربر باید همیشه به خاطر بسپاره که مثلا فلان جهت باعث بالا رفتن بالابر میشه.4- FEEDBACKاین عبارت یعنی روشی برای نشون دادن این که سیستم داره طبق دستور کاربر کار می‌کنه. مثلا وقتی صفحات وب میخوان لود بشن، یه دایره چرخون به کاربر نشون می دیم. چرا؟ تا بفهمه که سیستم در حال کاره و کمی باید صبر کنه. اگه این فیدبک رو ندیم چی؟ کاربر ممکنه فک کنه که به درستی دکمه رو لمس نکرده و دوباره تلاش میکنه.نکات مهمی درباره فیدبک:فیدبک باید فوری باشد:حتی تاخیرهای خیلی کوتاه در حد دهم ثانیه هم قابل قبول نیست. اگه تاخیر ها زیاد بشن ممکنه افراد بیخیال بشن یا فکر کنن که سیستم کار نمیکنه.فیدبک ها باید حاوی اطلاعات باشن:گاهی اوقات سیستم به ما یک فیدبک مثل صدای بوق یا فلش نور یا خطا میدیم اما هیچ اطلاعی از اینکه چه اتفاقی افتاده و یا اینکه کاربر باید الان چکار کنه بهش نمیدیم. بعضی وقتا هم پیامی رو به کاربر نشون می‌دیم ولی فقط می‌گیم خطایی رخ داده، اما هیچ دلیل و یا راهکاری رو پیشنهاد نمی‌دیم. خب هر دو این موارد مشکل داره. باید همیشه به کاربر، راه برون رفت از خطا رو نشون بدیم.گاهی اوقات فیدبک‌ها شنیداری هستن و ما دقیقا متوجه نمی‌شیم که مربوط به چه بخشی هستن. یا ممکنه نور باشند که ما در لحظه نتونیم درست متوجه بشیم. یا مثلا پیام‌های خطا خیلی سریع قبل از اینکه کاربر بتونه بخونه و تصمیم بگیره ناپدید میشن.فیدبک ضعیف از فیدبک ندادن بدتره. چون باعث آزار کاربر و تلف شدن منابع ما میشه.فیدبک زیادی آزار دهنده است.نوع و ساختار فیدبک مهمه:مثلا صدای هشدار کوتاه، دو هشدار متوالی یا یک صدای هشدار ممتد هرکدوم معنای خاص خودشون رو به کاربرمنتقل می کنن. همینطور درباره سایر انواع فیدبک ها...فیدبک ها باید برنامه ریزی شوند:مثلا باید به اولویت یک فیدبک نسبت به فیدبک دیگر، باتوجه به درجه اهمیت اتفاقی که افتاده توجه کرد و فیدبک های غیرضروری و کم اهمیت‌تر رو حذف یا کمرنگ‌تر کرد. تا برای کاربر آزار‌دهنده و گیج‌کننده نباشه.ادامه دارد....در ادامه میخوانیم: مدل های مفهومی(conceptual models)، سیستم بصری ((system image)، تناقض تکنولوژی...</description>
                <category>ریحانه کاکاوند</category>
                <author>ریحانه کاکاوند</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 01:38:08 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>