<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ادیب رابع خراسانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rabekhorasani</link>
        <description>از ادبیات و تاریخ و فلسفه خواهیم نوشت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:32:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4866718/avatar/ps8T3s.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ادیب رابع خراسانی</title>
            <link>https://virgool.io/@rabekhorasani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شعر واسوخت و تفکر اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@rabekhorasani/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-hc4oyfaklujh</link>
                <description>دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدشعر مذکور از شاعر مقبول وحشی بافقی ۹۹۱ ه. ق. است او  یکی از شعرایی‌ست که امروزه هم شعرش خریدار دارد، شنیده و دیده‌ام هرگاه کسی بیتکی ازین شاعر خوانده بعد از یک سرچ بی‌ارزش در گوگل برای اظهار فضل چنین گفته که وحشی بافقی طرز واسوخت را ساخت و شاعر واسوختی است و الخ. از نظر شخص حقیر نادان کسی نیست که صرفا خالی الذهن و تهی‌مغز و پوک‌سر باشد، بلکه انسان نادان کسی است که همیشه بدون عمیق‌شدن در چیزی نظر می‌دهد. اما بعد، واسوخت یک طرز شعری است، که پدر آن طرز وقوع است؛ در قرن دهم بیست سی سال اول طرز وقوع آمد و تا سدهٔ بعد ادامه داشت که شعرا خسته از تصاویر خیالی و ذهنی سبک موسوم به عراقی بودند و چاره‌شان وقوع بود، وقوع از مصدر وقع عربی‌ست یعنی آنچه واقع است، به بیان ساده واقعیت‌گفتن. شعرا آمدند تا ابتدا کلیشهٔ عاشق و معشوق که همیشه معشوق حرف اول را می‌زد و خون‌ریز و باعظمت و الخ بود را از بین ببرند و بگویند عاشق بیچاره هم می‌تواند اختیار داشته باشد و همیشه نباید به پای معشوق بسوزد که البته این هم در ادامه به نتیجه نرسید، ددیگر وجههٔ حقیقی رابطه بود که دیگر از خیالات و جنبهٔ ذهنی شعر خارج شوند. در رابطه با اصل وقوع بعدها خواهم نوشت، چرا که دنیایی دگر دارد. اما در رابطه با واسوخت و مبدع آن: در زمانی که غزل نبود ما این سویه از عشق را داشتیم، یعنی معشوق حقیر و عاشق دلیر، اما آن اعراض با این نمونه تفاوت دارد که واضح است در این نوع هیچ سوختنی نمی‌بینید و اعراض خشن و سخت است نه با سوز و گریه، برای نمونه به این شعر مشهور فرخی نگاه کنید: آشتی کردم با دوست پس از جنگ درازهم بدان شرط که با من نکند دیگر نازو ایضا لهتو چو من یار نیابی به جهانمن چو تو یابم هر روز هزاربزرگ‌نام محتشم کاشانی ۹۹۶ ه. ق. در رسالهٔ خود نقل عشاق که به سال ۹۶۶ ه. ق. نوشته است برای اولین بار از اصطلاح واسوخت نام می‌برد بر خلاف آنچه که می‌گویند از بافقی، چیزی که مرا به تعجب وامی‌دارد این است که حتی در مجامع علمی این مورد را چندان نشنیده‌ام(!) یعنی اهالی ادب و علم در دانشگاه‌ها سعی نکرده حتی یک رساله را بخواند و بعد نظردهی کند! باری حتی کسانی مانند لسانی که قبل از نوشتن رسالهٔ محتشم فوت کرده ۹۴۱ه. ق. نیز شعر واسوخت گفته است، اما چنان نبوده که برابری کند با شخصی به معنای واقع در رسالهٔ خود آورده باشد. نقل عشاقدر تکمله عرض کنم که بافقی شاید مبدع نباشد، اما بهترین شاعر این طرز محسوب می‌شود و اگر کسی به این عنوان به او بنگرد جز صواب ندیده است. عهد کردی که بازآیی و ما را بکشیوقت آن است که لطفی بنمایی بازآی. </description>
                <category>ادیب رابع خراسانی</category>
                <author>ادیب رابع خراسانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 10:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت روز حکیم عمر خیام</title>
                <link>https://virgool.io/@rabekhorasani/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85-qgkzjidnyjgm</link>
                <description>مرقد حکیم در نشابور نوشتن از رباعیات خیام و معماری مرقد او توسط بزرگوار سیحون و تقویم جلالی و این بدیهیات که در عوام و خواص نقل و نُقل مجلس است را به کنار می‌گذارم. در باب خیام دو چیز همیشه برای من استثنا است: غنیمت فرصت و دیگر اعتراض به قضا و قدر که تقریبا رابطهٔ دوسویه دارند این دو مضمون. خیام دانست و گفت که امروز این مقدار است و این مقدار فردا به پایان می‌رسد، فردا نیامده و نمی‌دانی چیست، دیروز گذشت و قابل دسترس نیست؛ بر من عاجز بسی خرده می‌گیرند یاران که چرا جز امروز چیزی را نمی‌بینی، چرا آینده را نمی‌خواهی چرا فکر به فردا نمی‌کنی! از دید تعقل این نوع تفکر کاملا درست است، اما من به شخصه فردا چو ندیدم نمی‌دارم دوست؛ غنیمت فرصت از زمانی که خیام به ما گفت، دو رنسارد به معشوقه‌اش هلن گفت و هریک به دوشیزگان گفت تکرار شده است، و هزاران شخص که گفته‌اند و گفتنش ملال‌آور است. از خیام این را من آموختم که باید زیست، اما در امروز. در رابطه با اعتراض به قدر و سرنوشت نیز جز این ندارم سخن که اسپینوزا جبر را به ما نشان داد، یک رابطه علت و معلولی کاملا درست که از گذشته به آینده می‌رسد، خیام یه این اعتراض داشت که چرا اینگونه است و شاید به همین دلیل نوش‌باش و خوش‌باش و عیاش بود، اما آن تفکر اعتراضی شاید باعث شد خیام نتواند کامل عیاش باشد و مدام سوال در سر داشت. من نه مانند خیامم، سرنوشت را قبول کرده و خوش می‌باشم.  </description>
                <category>ادیب رابع خراسانی</category>
                <author>ادیب رابع خراسانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 03:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطایبات انوری ابیوردی</title>
                <link>https://virgool.io/@rabekhorasani/%D9%85%D8%B7%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-ymxy0tdp2src</link>
                <description>در طبع لطیف شاعر یگانه و مفلس فرزانه حکیم انوری ابیوردی شکی نیست، گداذاتی که دست شعر را برای کاه و سرکه و لباس بلند می‌کند و هیچ ابایی ندارد از اینکه هجو ممدوح کند، شاعری با شکایاتی بسیار از فلک و روزگار که در طنز و مطایبه نیز از نازک‌خیال‌ترین سرایندگان است، چند نمونه از طنزهای انوری: اگر انوری خواهد از روزگارکه یک لحظه بی زای زحمت زیَدمگس را پدید آورد روزگارکه تا بر سر رای رحمت ریَدکشف: چنان پنهان نیست، لیکن زحمت به افتتاح حرف ز هست که انوری میخواهد بدون این ز زندگی کند=رحمت، لیکن اگز این رحمت مدید آید، یک مگس پیدا می‌شود تا بر روی کلمهٔ رحمت خرابکاری کند و آن را شبیه به نقطه بسازد تا باز تبدیل به زحمت شود. گر اندک‌صلتی بخشد امیرتازو بستان کزو بسیار باشدعطای او بود چون ختنه کردنکه اندر عمر خود یکبار باشدکشف: می‌فرماید که اگر ممدوحت به تو پولی داد دریغ نکن که مانند ختنه کردن یکبار بیشتر این اتفاق نخواهد افتاد. قلتبانی هم به خواهر هم به زننیست پیدا گرچه کس پنهان نکردچند گویی خواهر من پارساستگپ مزن گرد حدیث او مگردپارسا در خانهٔ تو نان توستزآن که نانت را نه زن بیند نه مرداین دیگر نیاز به کشف ندارد که پیداست چه می‌گوید در باب بخیلان. روی حرف ر در کلمه‌ </description>
                <category>ادیب رابع خراسانی</category>
                <author>ادیب رابع خراسانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 14:50:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسب روز فردوسی</title>
                <link>https://virgool.io/irandworldhis/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-g8pv6grfa8rt</link>
                <description>سردیس فردوسی در میدان علوم، دانشگاه فردوسی مشهد.ز دانا بپرسید پس دادگرکه فرهنگ بهتر بوَد گر گهرچنین داد پاسخ بدو رهنمونکه فرهنگ باشد ز گوهر فزونگهر بی هنر زار و خوارست و سستبه فرهنگ باشد روان تندرستاین روزها که گذر ایام تلخ را با تلخی قهوه و دود سیگار شیرین‌ می‌کنم، نگاهی از روی نفرت به آینده دارم. فرهنگ همیشه در تفکر من جسمی است که ساختار‌های مختلف اعضای آن هستند، شعر قلب است و نثر مغز، نقاشی و موسیقی دست، خطاطی نای و تذهیب و معماری پای و به همین شکل مابقی ساختارهای فرهنگی ما به مثابهٔ یک عضو که حیاتی یا حیاتی نبودنش در اینجا اهمیت ندارد، بلکه وجودش مهم و نیاز است.با وجود اینکه همواره سعی در گوشه‌نشینی و کنج عزلت دارم و نور خورشید را از پنجره می‌توانم احساس کنم، گاهی می‌شود که به علت خرید مایحتاج و مشکلات و موارد پیش‌آمده از خانقاه خانه خارج شوم؛ این اواخر در میان نوجوان و نونهال و حتی جوان بسیار ویژگی‌های فرهنگ شرق دور را دیده‌ام و سرعت نفوذ آن در همین حال که این تکه‌پاره را می‌نویسم رو به رشد است.جلال آل احمد در غرب‌زدگی قسمت سوم عنوان جالبی را می‌نویسد: طرح یک بیماری.در ادامه نوشته:«به هر صورت سخن از یک بیماری است. عارضه‌ای از بیرون آمده و در محیطی آماده برای بیماری رشد کرده، مشخصات این درد را بجوییم و علت یا علت‌هایش را و اگر دست داد، راه علاجش را.همچنان که فرهنگ غربی در اکثر جامعه وجود دارد، فرهنگ شرقی نیز در میان کسانی که آینده‌ را خواهند ساخت در حال شکل‌گیری است.من نیز می‌نویسم: شرق‌زدگی: طرح یک بیماری.نگاه کورکورانه و احمقانه مانند این که ما باید ایرانی باشیم و خون آریایی و این نوع ترّهات ندارم، جامعه پویاست، فرهنگ‌های مختلف نفوذ می‌کنند و در حدی تاثیر می‌گذارند و گاهی نیز خوب است، اما در اینجا سخن صرف وجود یک فرهنگ نیست؛ همان جسم را در نظر بگیرید، بیماری اول که غرب‌زدگی بود به مثابهٔ کرونا و این شرق‌زدگی به مثابهٔ ویروسی جدید که نامش امروزه سرتیتر خبرهاست، نیمی از آن جسم درگیر آن بیماری شد و نیم دیگر دارد درگیر این بیماری می‌شود؛ فاجعه این است.اگر تقویت فرهنگ خودمان نباشد، همه چیز را از دست خواهیم داد، همان طور که مصریان و سوریان و یمنی‌ها از دست دادند، داستان جعلی و بس شنیده شده است که از استاد دانشگاه مصری در باب فرهنگ پرسیدند و او گفت: فرهنگ ما عربی شد چون فردوسی نداشتیم-حال جاهلانی هستند که به نقد این داستان پرداخته‌اند تا سویهٔ اسلامی را حفظ کنند و از زبان عربی و غنای آن سخن بگویند، که باید بدیشان گفت:ترسم نرسی به کعبه ای اعرابیکاین ره که تو می‌روی به ترکستان است-در ادامه سخن این است که کمی همت می‌خواهد که با روش‌های نوین مسیر شناساندن فرهنگ خود را به این نسل جدید که آیندگان هستند هموار کنیم؛ نوجوان امروزی کتاب نمی‌خواند، انیمه می‌بیند، چند هزار بیت شاهنامه یا دیگر متون ما برایش ملال‌آور است، اما چند صد قسمت انیمه دیدن برایش جذاب. نوجوان امروزی برایش عود و سنتور و عراق و شور و اشعار سعدی گوش‌خراش است، اما ریتم پاپ و لغاتی که نمی‌فهمد از زبانی دیگر که عموما محتوایی هم ندارد، برایش لذت‌بخش است. اگر کاری نشود، فردا هم نه فردوسی می‌نامد نه شاهنامه نه سعدی نه ساز و نه آواز. </description>
                <category>ادیب رابع خراسانی</category>
                <author>ادیب رابع خراسانی</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 06:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامع الحکایات دهستانی در زیر سایهٔ عوفی</title>
                <link>https://virgool.io/@rabekhorasani/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%D9%94-%D8%B9%D9%88%D9%81%DB%8C-vnezc56muwwa</link>
                <description>مدتی بود که در درد و سکون بودم و نیز اکنون در درد و سکون هستم و باز درد و سکون خواهد آمد، چندی بود که در باب این سختی فکر می‌کردم، در پگاه و شامگاه خدای را مخاطب قرار داده که: کی دل غم‌دیده حالش به شود؟ حال دوران دایما یکسان شدست. تا در گشت و گذار خیابان کتابخانه‌ام به دکانی خاک‌خورده رسیدم، بعد از تورق در آن کمی حالت بهتری یافتم و در این دوران که باد فتنه سر برداشته، قصد کردم در رابطه با آن بنویسم تا شاید دردمندی چون من را عافیت باشد.الفرج بعد الشدة کتابی از قاضی ابوعلی تنوخی است که در قرن چهارم هجری تالیف شده است، موضوع کتاب داستان کسانی است که به دردی مبتلا و سپس از درد رها گشته‌اند؛ این کتاب را عوفی ترجمه کرد و گویا داستان‌ها را در جوامع الحکایات خلط کرد تا از هر بابی روایتی و حکایتی داشته باشد، اما این کتاب مانند تابوت مصریان است که هر کس قصد آن کند به اتمام نمی‌رساند.اما بعد، مولانا حسین بن سعد دهستانی مویدی، مترجم و شاعری که در عهد ایلخانان زیر ستر و چتر عز الدین طاهر فریومدی وزیر خراسانی و پسرش وجیه الدین زنگی زندگی می‌کرد به ترجمهٔ این کتاب روی آورد، البته که قصد خود او نبود و این کار به او محول شد، چرا که اهل آن زمانه در رنج بودند و به همت و عنایت وزیر فریومدی به آسانی رسیده بودند و می‌طلبید که چنین کتابی تالیف شود.او در رنج و سختی چندی نوشت و زر قلبش در گستان قلب اهمیت نیافت، پس روزی در جستجو به کتابی عربی با عنوان الفرج بعد شدة والضیقة تالیف ابوالحسن علی مداینی دست یافت که پنج ورق بیش نبود و سپس با جمع‌آوری حکایاتی از دیگر منابع کار خود را شروع کرد و پس از اتمام آن را جامع الحکایات فی ترجمة الفرج بعد شدة والضیقة نام نهاد.عکس عنوان این کتابحکایتی که من را تسلی داد بخش اولبخش دوم</description>
                <category>ادیب رابع خراسانی</category>
                <author>ادیب رابع خراسانی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 07:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>