<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Rabino</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rabino</link>
        <description>رابینو، یک پسر عاشق طبیعت و گشت و گذاره، عاشق روستا و روستاگردی و علاقه مند به ارتباط با جوامع مختلف. رابینو سه ساله به کارآفرینی در حوزه گردشگری روستایی مشغول هست ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:02:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22899/avatar/PDDLtG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Rabino</title>
            <link>https://virgool.io/@rabino</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گردشگری در پساکرونا چه می شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/dehgardi/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-orkn5pev4wyx</link>
                <description>این پست چکیده ای از گفتگوی محمد زنگانه (هم بنیانگذار دهگردی) و اشکان بروج (موسس آکادمی گردشگری ایران) در لایو اینستاگرامی صفحه دهگردی است که در مورد گردشگری و بوم گردی در پساکرونا انجام شد.ابتدا این نکته ضروری ست که بگیم ما نمی دانیم پساکرونا چه زمانی ست و دقیقاً چه تاریخی می توانیم بگوییم کرونا تمام شده است. تنها می دانیم سندروم کرونا سالهای سال همراه ما است. یعنی حساسیت ها نسبت به سفر و گردشگری و در تمام ژانرهای آن علی الخصوص محل اقامت در سفر درجه ی بالایی خواهد داشت و خانواده ها و گردشگران در همه نقاط جهان آیتم پاکیزگی و دوری از خطر ابتلا به کرونا را در سرلیست بررسی هایشان خواهند داشت.ما در این گفتگو به مبحث گردشگری و احتمالات تغییر روند سفر و گردشگری در پساکرونا گفتگو کردیم و بصورت اختصاصی به موضوع بوم گردیها و نیازهای تغییر فرآیند کاری شان برای کم کردن حساسیت گردشگرانی که قصد اقامت در این نوع اقامتگاه ها به بحث پرداختیم.اشکان بروج موسس آکادمی گردشگری ایران؛ مدیر بازاریابی سایت لست سکند و عضو اولین حلقه ی ایجاد فرهنگ بوم گردی و نویسنده آیین نامه اجرایی اقامتگاه های بوم گردی در ایران است. اشکان بروج با توجه به اینکه در رشته گردشگری تحصیل کرده است علاقه ی بسیار زیادی به مبحث بوم گردی و جامعه محلی دارد و از سال ۱۳۸۸ به صورت حرفه ای در زمینه پژوهش و آموزش به میزبانان در اقامتگاه های بوم گردی کار کرده است.در بخش اول گفتگو اشکان بروج به این نکته پرداخت که چه فرآیندی برای تغییر سبک سفر و تفریح در سراسر جهان پس از کرونا اتفاق خواهد افتاد.تحلیل اشکان بروج این بود که سفرها از این پس به سوی انفرادی شدن می رود و یا در گروه های کوچک خانوادگی و در فواصل کوتاه اتفاق خواهد افتاد. یعنی سندروم کرونا احتمالاْ فکر ما را به این سمت خواهد برد که کاملاْ امن و در گروه های کوچک خانواده خود و یا گروه دوستانه ی کم تعداد و در تعداد روزهای کم سفر کنیم. تورهای گردشگری به احتمال زیاد تا سال آینده از لیست سفرهای گردشگران خط خواهد خورد و میل به سفرهای گروهی بسیار کم خواهد شد. زین پس اولین گزینه برای اقامت گردشگران در سفر خانه های آشنایان؛ فامیل و ویلای دوستانی است که آنها رو میشناسند. اگر به این گزینه ها  دسترسی نداشته باشند به احتمال خیلی زیاد گزینه بعدی هتل ها خواهند بود که بوسیله منظم بودن ساختار آنها مطمئنا پروتکل های بهداشتی مرتبط با ویروس کرونا را رعایت کرده و گردشگران می توانند اتاق خصوصی خود را داشته باشند. و در نهایت اگر از نظر بودجه در تنگنا باشند گزینه ی بعدی آنها اقامتگاه های بومگردی یا خانه های محلی خواهد بود اما در صورتی این گزینه را انتخاب خواهند کرد که کاملاْ از شرایط بهداشتی و رعایت اصول مرتبط با گندزایی و ... مطمئن شده باشند. اقامتگاه های بوم گردی فضاهایی دسته جمعی هستند؛ یعنی پایه و اساس اقامتگاه های بوم گردی بر این استوار است که گروه های مختلف از فرهنگ های متنوع را در یکجا جمع کرده و در ر‌‌اس آنها میزبان اقامتگاه بتواند رابطه ای جدید بین این فرهنگ ها ایجاد کند. اما این موضوع می تواند در زمان کرونا زمینه ساز شیوع بیماری باشد. اگر که اقامتگاه ها به رعایت پروتکل های بهداشتی اهمیت ندهند به سرعت در پایان چک لیست اقامت گردشگران قرار خواهند گرفت و در مدت زمان کوتاهی بازار سفر و گردشگری را به هتل ها اهدا خواهند کرد.پس اگر اقامتگاه ها می خواهند همچنان در این بازار بمانند و گوی سبقت را از مابقی سبک های اقامتی بگیرند باید پروتکل هایی را که مرتبط با سندروم ویروس کرونا است رعایت کنند.اما این پروتکل ها چیست؟بخش زیادی از پروتکل های بهداشتی که وزارت بهداشت و درمان ایران منتشر کرده است در لینک زیر موجود است که شامل تعریف نوع بیماری؛ علائم؛ روش های پیشگیری و روش های ضدعفونی کردن محیط کار است و مواردی که میزبانان اقامتگاه های بوم گردی باید بدانند از صفحه ۳۷ به بعد است. لطفا مطالعه کنید.لینک دستورالعمل وزارت بهداشت و درمان اما مواردی هم است که میزبانان باید در مدیریت کردن اقامتگاه خود در زمان حضور مهمان ها توجه کنند که اشکان بروج در این گفتگو به اختصار به چند نکته آن اشاره کرد. اولین مورد این است که باید فرآیندی طراحی گردد که مهمانان در هنگام پذیرش تب سنجی شده و در صورت وجود علائم و برای حفظ امنیت مهمانان دیگر حاضر در اقامتگاه از پذیرش مهمانی که علائم مشکوک دارد جلوگیری شود. حفظ فاصله بین مهمانان حاضر در یک زمان در محیط اقامتگاه باید مورد توجه قرار بگیرد. در بالا اشاره کردیم که پایه های یک اقامتگاه بوم گردی بر جمع کردن مهمان در یک نقطه و آشنایی آنها با همدیگر و گپ و گفت های شبانه دور آتشونی استوار است اما در صورت وجود سندروم بیماری کرونا باید میزبانان بتوانند از این کار خودداری کنند. فرآیندی برای گشت و گذار مهمانان طراحی کنند که در فواصل مختلف مهمانان را در نقاط مختلف طبیعت اطراف پخش نمایند که احتمال تماس مهمانان با هم کاهش یابد. میزبانان باید پک های بهداشتی و شخصی شامل ژل ضدعفونی؛ ماسک؛ دستکش؛ ظروف شخصی و ملحفه تهیه کرده و در هنگام ورود مهمان به او تحویل دهند. آسیب پذیرترین نقطه برای اقامتگاه های بوم گردی آشپزخانه های آنها است پس احتمال کاهش سفارش غذا بسیار زیاد است. اقامتگاه ها می بایست غذاها را نیم پز کرده و برای پخت کامل غذا آن را تحویل مهمان دهد تا مهمان خودش فرآیند پخت غذا را تکمیل نماید. طبیعتاْ استفاده از رستوران و سالن های غذاخوری عمومی در بسیاری از اقامتگاه ها پایین خواهد آمد. پس میزبانان باید فرآیندی برای تحویل غذا در اتاق خصوصی مهمان طراحی کنند تا با خیال آسوده تری مهمان بتواند غذا سرو نماید.اقامتگاه ها همچنین می توانند برای چک کردن نظام سلامت محیط اقامتگاه شان از کارشناسان بهداشت حرفه ای یا HSEها کمک بگیرند. برای دیدن شرح وظایف این کارشناسان مطالب موجود در این لینک را مطالعه کنید. محمد زنگانه در این باره گفت : پس این وجود و با رعایت این پروتکل های بهداشتی امکان افزایش قیمت اقامت در اقامتگاه های بوم گردی بالا خواهد رفت و رفته رفته این سبک سفر که به سبکی ارزان معرفی شده بود در رده سفرهای ارزان دیگر نخواهد بود و رفته رفته انتخاب این سبک سفر با کاهش چشمگیری مواجه خواهد شد.اشکان بروج اما ایده ای دیگر داشت؛ او خاطر نشان کرد ما چیزی به نام سفر ارزان نداریم و نباید این سبک سفر را به این شکل معرفی کنیم. ما به جای سفر ارزان باید بگوییم &quot;سفر بهینه&quot;.سفری که تمام ارکان آن نظام مند و برنامه ریزی شده باشد و همه آن چیز که نیاز داریم برایمان فراهم باشد. این می شود که میزبانان باید بدانند بعد از افزایش قیمت چه ارزش های پیشنهادی به مهمانان عرضه کنند و سفر آنها را بهینه تر کنند. بعنوان مثال طراحی فوق برنامه هایی که مهمانان را بیشتر درگیر کرده و از آن لذت ببرند و اوقات فراغتشان کاملاْ پر شود. ارزش پیشنهادی می تواند چیزی باشد که ایجاد آن برای اقامتگاه ها یا رایگان تمام شود و یا با هزینه ی بسیار پایین تری طراحی شود و هزینه های زیادی به اقامتگاه اضافه نکند و همچنین بهترین تجربه ها را در اختیار مهمانان قرار دهد.اما در مجموع مهمانی که اقامتگاه محلی و بوم گردی را برای اقامت خود انتخاب می کند و نیاز به آسودگی خیال دارد تا سندروم کرونا را فراموش کند و چند روزی را در آرامش و آسایش طبیعت و روستا زندگی کند هزینه های اضافه را می پذیرد. چون این هزینه ها اضافه می شود که مهمانان در امنیت باشند.اشکان بروج در ادامه در مورد یادگیری و آموزش صحبت کرد و خاطر نشان کرد : در این بازه زمانی که میزبانان اقامتگاه ها مهمان ندارند و به نوعی وقتشان آزاد است باید بتوانند در موارد متعددی آموزش کسب کنند و از این زمان نهایت استفاده را ببرند. میزبانان اقامتگاه بوم گردی باید بتوانند آیتم های بررسی مالی؛ آیتم های تبلیغات و بازاریابی و استفاده از تکنولوژی را یاد بگیرند. میزبانان اقامتگاه بوم گردی باید بتوانند مدل های موفق بوم گردی در سراسر جهان و ایران را تحلیل کرده و از این مدل های موفق یاد بگیرند و این زمان که وقت آزاد زیادتری دارند استفاده کرده و به یادگیری مشغول باشند.در ادامه مبحث آموزش اشکان بروج چند کتاب معرفی کرد که لیست آنها را در اینجا برای شما می گذاریم :دستورالعمل جهانی برای ایجاد؛ توسعه و مدیریت اقامتگاه های بومی (بوم گردی)توانمند سازی زنان از طریق گردشگریبوم گردی و اقامتگاه های دوستدار طبیعتظرفیت سازی جوامع محلی برای توسعه گردشگریامیدواریم از مطالعه این مطلب نهایت بهره را ببرید. </description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 14:13:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عروسی گل ها</title>
                <link>https://virgool.io/dehgardi/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-lyuurru5mtso</link>
                <description>گیلانی ها هر سال در اواخر زمستان مراسمی برگزار می کردند به نام عروس گولی که در آن به استقبال بهار می رفتند.غول با آن هیبت ترسناک و خوی وحشی اش به مردم حمله می کند تا عروس را بدزدد. او می چرند و با دست های پر تیغ خود به سر و صورت مردم می زند و آنها را از کار و تلاش باز می دارد. نبرد دیو است و دلبر. اما این بار دیو عاشق و دلباخته عروس نیست. او بودن خود را در نبودن عروس می داند و برای همین کمر به قتل عروس بسته. اگر دیو برنده این نبرد شود و عروس را از مردم بگیرد دیگر نه کاری به بار می آید نه رنگی به طبیعت می نشیند و نه بهار می آید. اما مردم ترانه می خوانند و عروس گل ها را تشویق می کنند تا دیو زمستان بیرون رود و جایش را به بهار گل ها دهد. با آنکه هر سال آمدن بهار قطعی است اما مانع آن نمی شود تا آنها از جشن کشمکش زمستان و بهار غافل باشند. این اتفاق هر باره برای گیلانی ها تازه است و مراسم در خوری دارد به نام &lt;عروس گولی&gt;؛ یکی غول می شود و یکی عروس. زمستان از رفتن ناراضی است و بهار قصد آمدن دارد. پس نبردی در می گیرد. عروس هزار رنگ عروس گولی یا همان عروس گل ها نماد بهار است و بهار هم نماد زندگی دوباره. برای گیلانی ها که خرمن برنج خود را پاییز سال گذشته درو کرده و به حاصلش زخم زندگی شان را در زمستان درمان کرده اند؛ بهار فصل دوباره ای است برای کاشت برنج و شروع دوباره زندگی .اوایل فروردین ماه که می رسد در چمنزارها ̨ حاشیه باغ ها و جاده های استان گیلان ̨ گلی می روید که گل فیلی نام دارد. نام علمی این گل &quot;rhynchocorys alphas&quot; است. محلی ها این گل زرد و زیبا را عروس گولی می نامند. کودکان ̨ این گل منحصر به فرد را از برگ میچینند ̨ آن را می لرزانند و براش ترانه ای به لهجه گیلکی می خوانند؛ &quot;عروس گولی! تی پئر نیسه/تی مئار نیسه/ یته برقص&quot;. عروس گل با کمترین تکانی و نسیمی می لرزد و می رقصد و کودکان را شاد می کند. عروس گل برای کودکان گیلانی نماد آمدن بهار و پیروزی بر غول زمستان است؛ یعنی همان چیزی که گیلانی ها پیش از آمدن نوروز ̨ در نمایش عروس گولی وعده اش را به خود داده اند.عروس گولی یا همان عروس گل ها نماد بهار است و بهار هم نماد زندگی دوباره. پشت خط مقدم زمستان به آخر نرسیده. جنگلهای هیرکانی گیلان سرسبز میشوند. همه چیز نوید حضور چیزی را میدهد که همه در انتظار آنند. قدیمیها این انتظار را با اجرای نمایشی نشان میدادند که خبر از آمدن بهار میداد و شروع کار و تلاش. مردم با اشتیاق در انتظار اجرای مراسم هستند و اعضای گروه هم خود را آماده اجرا میکنند. زنها و مردها لباسهای محلی به تن کرده اند. لباسها تقریبا یک شکل است، جز لباس عروس گولی که رنگارنگ و بهاری است. زنها پولکها و سنجاقهای رنگی را روی روسری او میگذراند تا درخشش رنگهایش باز هم بیشتر شود. عروس گولی یا نازخانوم که به فارسی همان عروس گل معنی میدهد، نماد بهار است و طبیعت زیبای این فصل؛ پس لباسش را هم به تنوع رنگهای همین فصل انتخاب میکنند. قدیمها که هنوز برگزاری این نمایش به صورت خودجوش بین گیلانی ها انجام میشد، یک مرد، بازی در نقش عروس گولی – مهمترین نقش نمایش- را بر عهده میگرفت. او لباس محلی زنانه به تن میکرد، مندیل یا دستاری بر سر میگذاشت، تور سفیدی روی صورت میانداخت و سوزن جوالدوزی هم برای دفاع به همراه داشت. زمان برگزاری نمایش در روستاهای مختلف با هم متفاوت بود. گروه نمایش سیار بودند و پس از غروب آفتاب، فضای بازی را در روستا انتخاب و همانجا نمایش را برای همه اجرا میکردند. نمایش که تمام میشد، خانه به خانه میرفتند و از مردم میوه، برنج و پول میگرفتند. حالا دیگر در سراسر گیلان به ندرت میتوان چنین چیزی یافت. سازمان میراث فرهنگی متولی برنامه است و هر مراسمی را بهانه ای برای اجرای این نمایش میکند تا از یاد مردم نرود. از قبل مکان، تاریخ و ساعت خاصی را مشخص کرده، صندلیهای تماشاچیها را میچینند و گروه نمایش را هم انتخاب میکنند.آماده سازی عروس گولی که تمام میشود، چشم مان به مردی می افتد که با زغالی سیاه، صورت خود را رنگ میکند. او غول است؛ همان که قرار است عروس را بدزدد و مانع آمدن بهار شود. لباس سیاهی به تن کرده و با کاه و چوبهای جارو آن را پوشانده تا هیبتش مهیب تر و ترس آور تر شود. غول نماد زمستان است؛ نماد پایان سال که اگر بهار بیاید، دیگر جایی برای او نیست. غول زمستان حاضر به رفتن نیست و تنها راه ماندنش، دزدیدن بهار است.گیلانی ها که از قدیم برنجکار و ماهیگیر بوده اند، با فصل زمستان میانه ای ندارند و بهار را شروع برکت میدانند. قدیمیها برای اجرای این نقش، جوان تنومندی را انتخاب میکردند و صورتش را با زغال یا دوده سیاه میپوشاندند. کاهی مقوایی سرش ميگذاشتند و ریش انبوه سیاهی برایش میساختند. عموما جارو را به عنوان دم بر پشت شلوارش میگذاشتند و زنگوله هایی را بر کمر، پا و لباسش مي آویختند. همه اینکارها برای این بود تا چهره غول زمستان هرچه ترسناکتر شود و در کنارش چهره رنگارنگ عروس بیشتر به چشم بیاید.پیربابا–نماديكسال تجربه–وقتي به میدان نبرد ميرسدکه زمستان،همه اهالي را خواب کرده ونتوانسته عروس گولی را بیابد. غول زمستان نميخواهد بهاربیايد،پس همه را از میان به در ميکند و دورتادور به دنبال او ميگرددامانميداند که عروس را زير پارچه اي در وسط میدان مخفي کرده اند روی خط آتشگروه نمایش آمارد گیله مرد وارد صحنه میشوند. زنها و مردها دور تا دور عروس گولی مینشینند و هریک ادای کاری را درمی آورند؛ یکی میکارد و یکی درو میکند. همه مشغول برنجکاری اند تا اینکه غول با لباس سیاه پوشیده از خار و خاشاک وارد میشود. آمدنش فضا را سنگین میکند و همه را میترساند. او غول است و به باور مردم گیلان، موجودی افسانه ای، تناور و درشت هیکل است که در غارها و بیابانها زندگی میکند. برای همین است که بازیگر این نقش را سیاه میکنند و با لباسی آشفته میپوشانند. با ورود غول به صحنه، همه از نیت او که دزدیدن عروس گولی است، آگاه میشوند. تک به تک جلو می آیند و با حرکات نمایشی رقص، با او مبارزه میکنند. غول ابتدا با مردها مبارزه میکند و پس از اینکه آنها را به خواب میبرد، به سراغ زنها میرود. همه میخواهند تا از عروس محافظت کنند و بهار را در امان بدارند. پس زنها پارچه دامن را به کمر سفت میکنند و به نبرد غول میروند. اما غول قوی است و کسی طاقت مبارزه با او را ندارد. پس آنها هم یکی یکی به زمین می افتند و به خواب فرو میروند. آخرین زن که برای مبارزه با او ميرود، روی عروس گولی را با پارچه ای میپوشاند و مخفیاش میکند. عروس هم بیصدا و بیحرکت میماندتا جانش در امان باشد. وقتی غول همه را خواب میکند، به دنبال عروس گولی میگردد. او از این سر تا آن سرصحنه میرود و میچرخد اما عروس را پیدا نمیکند. ناگهان مردی دیگر که پیر بابا نام دارد و چوبی به دست گرفته، از راه میرسد تا با او بجنگد. او نماد یکسال تجربه است و بهتر از دیگران میداند چگونه باید عروس را حفظ کند.مارش‌نبرد : دهل زن ونقاره نواز معمولا درتمام نمايش هاي عروس گولی حضور دارند و به نوعی موسیقی متنن مايش هستند. وقت کارو تلاش مينوازند و وقت پیروزي غول، سكوت ميکنند؛ آخر داستان هم که مرگ زمستان است به دست پیربابا، پا به پای اهالی دورتادور جنازه ها ميچرخند و مينوازند.در قدیم پیربابا یا پیربابو لباسی کهنه و مندرس بر تن داشت و ریش سفیدی از پوست بز یا دم اسب بر صورت میگذاشت. گاهی صورت او را هم مثل غول سیاه ميکردند، بر سرش قیفی مقوایی ميگذاشتند و زنگوله به تن او آویزان میکردند. در بعضي ازنمایش ها چماقي هم بردست ميگرفت و با آن ازعروس محافظت ميکرد. نبرد پیربابا و غول مهمترین بخش نمایش عروس گولی است. تجربه یکسال کاری باید زمستان را شکست دهد تا بتواند بهار را دوباره ببیند.فتح خط دشمنغول وپیربابا دور هم میچرخند و میرقصند و مبارزه میکنند. پیربابا بارها سعی میکند با چوب خود غول را بزند و نمیتواند. چوبش را که از دست میدهد، به سمت غول می آید تا با دستان خالی با او مبارزه کند. به هم میچسبند و دور میزنند. یکبار پیربابا به گوشه ای پرت میشود وبار دیگر غول به زمین می افتد. هر دو کارکشته اند و قوی. دوباره به هم میچسبند و زورآزمایی میکنند. سرشانه یکدیگر رامیگیرند و میچرخند. اینبار برنده نبرد مشخص میشود؛ پیربابا غول را روی دستان خود بلند میکند و به زمین میکوبد. غول زمستان به خود میپیچد و به گوشه ای می افتد و پیربابا امانش نمیدهد، چوب خود را برمیدارد و غول را آنقدر میزند تا از نفس بیفتد.کار غول که تمام میشود، نوبت پیدا کردن عروس بهار میرسد. پیربابا با نگرانی دنبال عروس گولی میگردد و به چهارسوی سن میرود و نام او را فریاد میزند. صدای نیلبک که می آید، پیربابا دور و اطراف خود را نگاه میکند و عروس گولی را میبیند که با نیلبکی در دست از زیر پارچه بیرون می آید. حالا وقت شروع کار و تلاش است.عروس بهار به همراه پیر پرتجربه بالای سر تک تک اهالی میروند و آنها را از خواب بیدار میکنند. هرکس که بیدار میشود، به کار خود میپردازد تا همه با هم دوباره مشغول کار شوند. اینجاست که گروه موسیقی هم از کنار صحنه وارد میشوند و به دیگر بازیگران میپیوندند؛ یکی دهل میزند و آن یکی سرنا تا همه با هم دور جنازه غول بچرخند و ترانه محلی عروس گولی را بخوانند: «اَغوَل بیدین غوَل/اَن کمر بیجیر چوَل/بیه غوَل بیدین غوَل/اَغول چوجور غوَل؟/ازهول خدا دوِر/اَن حکایت پوِل/اَی غول بیابانی/جنگان فراوانی/َمشِت بَررَ مشِت خاخور/تی چوم واکون بیا دنیا بیدین/بهار بُمو بهار بُمو،تی خانهِ من سفره هفت سین دیچین/آخ شِو عیده عیِد شو/ تازه بُبوسِت سال نو/دار و درختان همگی /به تن درید لباس نو/عروس گولِی بآردیم/جان ودلِی بآردیم/خانخاه تِر نآردیم /تی پسِر بآردیم/گل قاسم ویریس بیِه/تی سگی آدیم گیره/پایه زنم میره/ آناله ِمِرگیره/آی عروس گولِی بآردیم/جان ودلِی بآردیم/خانخاه تِِر نآردیم/تی پسِر بآردیم / عروس گوشوا َر بیدین ِهی ِهی / اَن دیم سرخا َل بیدین ِهی ِهی / عروس بنفش پیرهَن و دامن گولداِر بیدینِ هیِ هی/عروس گولِی همیِن/عروس بهار شیِن /بیدین چی نازنیِن/عروس گولِی بآردیم/جان ودلِی بآردیم/خانخاه تِِر نآردیم/تی پسِر بآردیم/گول خانوم ویریس بیِه/در زنم نگو کیِه/واشکفته گل و گیاه/ناز خانوم تونم بیِه / کاس خانوم تونم بیِه / نوروز مبارک ببِه سال نو مبارک ببِه»که معنی اش این میشود: «این غول را ببین / کمر به پایینش ِگلیه / بیا غول را ببین / این غول چه جور غولیه؟ / از هول خدا دوره / این حکایت پوله / این غول بیابانی یه/در جنگل ها فراوانه / مشهدی برادر مشهدی خواهر / چشماتو باز کن بیا دنیا را ببین / بهار آمده بهار آمده؛ سفره هفت سین در خانه ات بچین/ آخ شب عیده / سال نو تازه شده / همه در ختان / لباس نو به تن کرده اند / عروس گل آوردیم / جان و دل را آوردیم / این زن؛ارباب برای تو نیاورده ایم / برای پسرت آورده ایم / گل قاسم؛ بلند شو بیا / سگت آدم رو گاز میگیره/ با پایم بزنمش می میره / ناله و نفرینش من را میگیره/ عروس گل آوردیم / جان دل را آوردیم /  این زن ارباب برای تو نیاورده ایم / برای پسرت آورده ایم / گوشواره عروس را ببین هی هی / خال گونه ای را ببین هی هی / پیرهن بنفش و دامن گلدار عروس را ببین هی هی / عروس گل همینه / عروس بهاره / ببین چه نازنینه / عروس گل آورده ایم / گل خانم؛ بلند شو بیا / وقتی در خانه ات را می زنم نگو کیه / گل و گیاه شکفته شدن / ناز خانم؛ تو هم بیا / کاس خانم؛ تو هم بیا / نوروز مبارک باشه ؛ سال نو مبارک باشه .عروس‌واقعي!￼ مردي که در اين تصوير ميبینید، همان عروس گولي است. در قديم اين نقش را مردي بازي ميکرد که لباس محلي زنانه به تن ميکرد و توري سفید بر سر ميگذاشت. اين مراسم تغییرشكل داده و امروزه کمتر به اين صورت ديده ميشود. اين مرد عروس نما هم از معدود کساني است که اين نقش را در روستاي شوک انجام داد / عكس: محسن شاهمرديخواندن این ترانه هم در قدیم به این صورت نبود در طول اجرا خوانده می شد؛ مثلاْ غول در خانه عروس را می زد و قسمتی که می خواند که با زن ارباب صحبت می کند. پیربابا هم به محض ورود به صحنه به غول اشاره می کرد و &quot;اغولَ بیدین غولَ&quot; را می خواند. مردم حالا می توانند دوباره به کار مشغول شوند و بی نگرانی در کنار عروس بهار زندگی کنند. عروس گولی هم پیش تک تک آنها می رود و بالای سرشان نی لبک می زند تا امید و اشتیاقشان را به کار زیاد کند. نبرد بازمستان تمام شده و بهار آمده؛ اتفاقی که قرن هاست هر ساله رخ می دهد و تاکنون غیر از آن نبوده. اما گیلانی ها باز هم سر ساله و هر ساله در انتظارند تا پیربابا زمستان را براند و بهار با سرخوشی و میل به کاتر دوباره بیاید تا اوایل فرودین ماه باز هم کنار باغ ها و چمنزارها رویس عروس گولی را ببیند.غول‌زمستان اين غول است؛ غول سرد زمستان که با خود هیچ سبزه ای ندارد و سرتاپا خار است و خاشاک. غول سیاه رنگ مراسم،میان اهالي احمد سرگوراب ميچرخد و دست ميپراند و هیچکس را ياراي مبارزه با او نیست جز پیربابا که بايد با تكیه بر تجربه خود او را از میدان به در کند. پیربابا در اين مراسم تنها امید اهالی برای آمدن بهار است. / عكس: كيان امانیمطلب بر گرفته از مجله سرزمین من همشهری / نوشته : محسن ظهوری</description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 02:04:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست دهگردی؛ استارتاپی به رنگ سبز</title>
                <link>https://virgool.io/@rabino/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%9B-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-ry2zhwlgsfno</link>
                <description>امروز درست همون روزه! همون روزی که سه سال پیش فکرش و میکردیم. فکری که هیچ وقت جدی نگرفتیمش یا توانی برای مقابله با آمدن این روز نداشتیم! شکست یک استارتاپ به رنگ سبز. شکست دهگردی!فکر میکردیم میشه با انجام یک کار اصولی و درست فرهنگ سفر رو تغییر داد. میشه جامعه محلی رو همراه کرد. میشه به جای این فکر که &quot;گردشگر با یه کیسه  پر پول اومده مسافرت پس باید کیسه ش و خالی کرد&quot; فکر اینکه &quot;گردشگر با یک مغز پر از امید برای کسب تجربه های جدید اومده سفر پس باید بهترین تجربه ها رو در اختیارش قرار داد&quot; رو جایگزین کرد. میشه هنوز هم جامعه محلی رو توانمند کرد تا گردشگری رو به معنای واقعی پایدار جلو ببرن. اما امروز اون روزی که باید بگم &quot;نمیشه&quot; یا &quot;نتوانستیم&quot;.اشتباهات زیادی داشتیم. خطاهای زیادی مرتکب شدیم اما از روز اولی که ایده دهگردی اومد تو سرمون تا همین امروز فقط و فقط به گردشگری پایدار فکر کردیم. به زمینه سازی فرهنگ درست سفر از طریق تولید محتوا. به آموزش به جامعه میزبان. به هر روشی که کاری درست و اصولی در زمینه گردشگری اجتماع محور انجام بگیره. ما درست فکر میکردیم اما درست اجرا نمیکردیم.بزارید یکم برگردیم به عقب تا از اول بگم داستان چی بود؟ما یه ایده داشتیم. اینکه فکر میکردیم استان گلستان محل عبور مسافرهاست و مسافرها غیر از ریختن زباله هاشون در استان ما خیر دیگه ای برامون نداشتن پس باید بتونیم به یک روشی اونا رو حداقل یک شب هم که شده در در گلستان ماندگار کنیم. از اونجایی که زیرساخت اقامت در استانمون خیلی کم بود و همه زیرساخت ها خلاصه میشد به هتل ها و هزینه اقامت در هتل برای مسافرها زیاد بود فکر کردیم به اینکه خانه های بومیان در روستاهای ییلاقی مون که طبیعت بکر و بینظیری داشت میتونه گزینه ارزان قیمت و ارزش پیشنهادی جذابی باشه برای مسافرها. پس تصمیم گرفتیم از قدرت فضای مجازی که اونموقع دوران اوجش بود استفاده کنیم و این زیبایی ها رو از طریق تولید محتوای درست در زمینه معرفی/فرهنگ سازی و رزرواسیون معرفی کنیم. وبسایتی رو راه اندازی کردیم به نام (دهگردی) توی دهگردی ما جاذبه ها رو معرفی می کردیم و خونه هایی که تجهیز شده بودن برای اقامت گردشگران در نزدیکی اون جاذبه ها رو نمایش می دادیم و برای رزرواسیون شون کار می کردیم. سالهای اول کارمون رشد قابل توجهی داشتیم. رقیب جدی نداشتیم. تک و تنها و یکه تاز تو این بازار کار میکردیم. ما از یه شهر کوچیک و یه روستای کوچیک شروع کردیم و به سرعت در کل استان گلستان خدماتمون رو پراکنده کردیم. دو نفر بودیم که یه موتور آر اس ۱۲۵ زیر پامون بود و هر روز تو کوه ها و روستاها و جنگل ها در حال تولید محتوا و صحبت با روستایی ها بودیم و به خونه هاشون سر میزدیم و سعی می کردیم بهشون یاد بدیم چطور میتونن از گردشگری کسب درآمد کنن. دو سال بعد از شروع کارمون دومین استان کشور یعنی استان گیلان رو شروع کردیم و به سرعت در گیلان رشد کردیم. استانداری و اداره کل گردشگری گیلان ازمون دعوت کرد که با توجه به تجربیاتی که داریم بهشون کمک کنیم تا بوم گردی در گیلان رو رشد بدیم. بعد از گیلان استان سمنان و مازندران رو شروع کردیم. اونموقع ها درک درستی از پلتفرم یا مارکت پلیس داشتیم اما نمیخواستیم به این سمت بریم. چون ابتدا فرهنگ سازی نیاز داشتیم و آموزش. باید این مرحله رو به درستی رد می کردیم تا بتونیم پلتفرم واسط بین گردشگران و مردم محلی باشیم. موارد زیادی بود که جلوی ما قرار میگرفت تا پلتفرم نشیم. تا همه تصمیم گیری ها رو به دست مردم محلی نسپاریم و به نظرم کار درستی رو انجام میدادیم  هنوزم معتقدم داشتیم کار درستی انجام میدادیم. (در ادامه دلیلش رو میگم بهتون)کم کم سر و کله رقبا در بازارمون پیدا شد که به سرعت و قارچ گونه در حال رشد بود. همه با ایده های مشابه و بدون هیچ گونه ارزش پیشنهادی. بدون هیچ توجهی به فرهنگ سازی سفر و فرهنگ بوم گردی. بدون هیچ برنامه آموزشی برای جامعه میزبان. تمامی ارزش پیشنهادیشون برای میزبان این بود که پنل مدیریت در اختیارت میزاریم خودتون تصمیم بگیرین چقدر قیمت بدین! تمامی ارزش پیشنهادیشون برای کاربر این بود که تو توییتر کمپین راه بندازن که بدون شناسنامه هم ویلا بهت میدیم! فارق از اینکه از جور جمع ها کجا برن بهتره که آسیبی به جامعه سنتی روستایی وارد نشه! و کلی داستان دیگه که در نهایت منجر به این شد که گردشگری پایدار فراموش بشه و تمام فکر و ذکر جامعه محلی با بستری که این سایت ها ساختن در یک کلمه خلاصه میشه &quot;پول&quot; .  با یه کیسه پر پول بیا و با یک کیسه خالی برگرد. البته که هنوز هم درصد کمی از مردم محلی وجود دارن که انصاف رو سرلوحه قرار میدن و هنوز هم به گردشگری پایدار معتقدن. هنوز هم هستن اقامتگاه هایی که تلاششون اینه اقامت رو تا حد ممکن هزینه ش و پایین بیارن و در کنار اون از خدمات جانبی کسب درآمد کنن. هستن کسانی که در روستاها تلاش میکنن تا مردم روستا رو توانمند ساز کنن و بهشون یاد بدن که درآمد گردشگری فقط  از راه اقامت و در اختیار قرار دادن خونه هاشون به گردشگران نیست. هنوز هم هستن گروه هایی که در تلاشن تا فرهنگ سفر رو به گردشگران یاد بدن.خب این داستان ما بود اما &quot;دهگردی&quot; در حال حاضر در ۲۲ استان کشور در حال فعالیت هست و هنوز هم تنها بیزینس مدلش رزرواسیون اقامتگاهه ولی میدونه که شکست خورده. میدونه که دیگه نمیتونه اسکیل کنه. نمیتونه بزرگتر بشه. چون فرهنگی که دنبالش بوده شکست خورده. اما کی به این نتیجه رسیدیم؟ درست همین چند روز گذشته. زمانی که برای آپدیت کردن قیمت ها برای عید نوروز به اقامتگاه ها  پیام دادیم. قیمت هایی که دریافت کردیم در حدی بود که تنها همون جمله برای ما تکرار شد &quot; با یه کیسه پر پول بیا و با یه کیسه خالی برگرد&quot; . با خودمون فکر کردیم این چیزی نبود که باید بهش می رسیدیم. این همه بی انصافی از سمت یک قشر آدم روستایی که مهمان نوازی اصل و اصول زندگیشون بوده منطقی نیست! اما  کاریش نمیشه کرد. چون یه سری ها تو این بازار وارد شدن که این و میخوان. چون هرچی قیمت بالاتر بره مبلغی که از طریق پورسانت رزروشون میگیرن بیشتره. اونا این و میخوان اما ما از روز اول هم این و نمیخواستیم و نمیخوایم.ما حالا رو یه استیجی هستیم که فکر میکنیم باید روشمون رو تغییر بدیم. چون همه آلودگی ست این ایام. دهگردی به هدفش نرسید اما با قدرت ادامه میده. تغییر روش میده اما به گردشگری پایداری فکر میکنه. دهگردی هنوز هم میخواد بوی جنگل بده. بوی بارون. بوی کاهگل. بوی آتیش و بوی ناب چای آتیشی اما اینا رو توی بازاری دیگه جستجو میکنه. اینکه امروز اقرار میکنیم به شکست اتفاق خوبیه از نظر خودمون و جذاب تر از این اینه که بیکار نمیشینیم و با قدرت هدفمون رو دنبال میکنیم. اگه فکر میکنی میخوای ببینی دهگردی چیه و چیکار میکنه پیج اینستاگرام . رادیو دهگردی . تلویزیون دهگردی . سایت دهگردی رو ببین.</description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 12:10:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزایا و معایب استقرار استارتاپ ها در شهرستان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@rabino/%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-pjp4i6wimzzj</link>
                <description>سلام. من محمد زنگانه هستم  بنیانگذار دهگردی. چند سالی میشه در حوزه کسب و کارهای نوپا فعالیت میکنم و البته با یکی از سخت ترین کارهای دنیا در حال دست و پنجه نرم کردن هستم.&quot;ساختن شبکه ای از روستاییان و تامین کنندگان اقامت در سراسر کشور و ارائه خدمات به گردشگران&quot;ایده ی ما در روزای اول این بود که یک شبکه ای از روستاییان بتونیم شکل بدیم و بهشون آموزش بدیم که بتونن به گردشگرانی که از استان گلستان عبور می کنن خدمات ارائه کنند.  همه دوستانی که ما دوروبرمون داشتیم فکر میکردن برای راه اندازی یک کسب و کار نوپا باید حتماْ در پایتخت و در قلب اکوسیستم استارتاپی باشی. درست زمانی که اکوسیستم استارتاپی ایران در تهران با سرعت بسیار بالایی در حال رشد بود و همه در حال شبکه سازی بودند. اما از اینکه ما در یک شهرستان کوچیک که هیچکس حتی کلمه استارتاپ به گوشش نخورده بود زندگی میکردیم مانع شروع کارمون نمیشد هرچند از شروع کار با مشکلات عدیده ای روبرو بودیم که در ادامه بهش می پردازیم.  ما از یک روستای کوچیک در یک شهر کوچیک در استان گلستان شروع کردیم و در حال حاضر در ۲۲ استان کشور مشغول فعالیت هستیم. البته که خودمون حضور فیزیکی در این ۲۲ استان نداریم. فقط پلتفرمی رو توسعه دادیم که هرکسی بتونه اقامتگاه ش و تو این پلتفرم ثبت کنه تا گردشگران بتونن اقامتگاه ش و رزرو کنن.ما یه تیم دو نفره بودیم که در حال حاضر به یک تیم ۸ نفره ارتقا پیدا کرده. تیم ما در یک شهرستان کوچیک بنام علی آبادکتول در استان گلستان مستقر هست و البته چند نفر از اعضای تیم هم بصورت ریموت باهامون کار میکنن و در استان های دیگه زندگی میکنن. من در اینجا میخوام در مورد معایب و مزایای کار در شهرستان ها تجربیاتم رو بیان کنم. اینکه مستقر شدن تیم ها در شهرستان چه خوبی ها و چه بدی هایی داره. البته نمیتونم دقیق از لفظ &quot;بد&quot; استفاده کنم. بهتره بگم مشکلات.یکی از مهمترین مزایای استقرار تیم استارتاپی در شهرستان هزینه های بسیار پایین هست. به معنای واقعی کلمه هزینه ها در شهرستان ها به نسبت تهران پایین تر و البته منطقی تر هست.مثلاْ شما برای اجاره دفتر کار در شهرستان نهایتاْ بین ۵۰۰ هزارتومان تا ۲میلیون تومان در ماه باید بودجه بزارید. دفتر ما در مرکز شهر علی آبادکتول و در یک مجتمع اداری تجاری قرار داره که در مجموع بابت اجاره یک فضای ۸۵ متری دو اتاقه با تمامی امکانات ماهی ۵۰۰ هزار تومان هزینه می کنیم و ۲ میلیون تومان هم بعنوان رهن پرداخت کردیم. این هزینه در یک شهری مثل گرگان یا ساری که نهایتاْ ۴ برابر شهر کوچیکی مثل علی ابادکتول هستن به سقف ۲ میلیون تومان در ماه میرسه.یکی دیگه از مزایای شهرهای کوچیک دسترسی های آسان به دفتر کار هست. مثلاْ اگر شما در ضلع شمالی شهر زندگی کنید و دفتر شما در مرکز شهر قرار داشته باشه نهایتاْ با نیم ساعت پیاده روی صبحگاهی به دفتر کارتون می رسید. هر زمان که اراده کنی میتونی بری خونه پیش خانواده ناهار بخوری یه استراحت کوتاهی کنی و دوباره به دفترکارت برگردی که این یک آیتم مهم از نظر من به حساب میاد.مورد دیگه ای که باعث میشه تو شهرستان بهتر بتونی هزینه هات و کنترل کنی هزینه های زندگی هست. مواردی مثل خوراک. پوشاک. تفریحات. باشگاه. کافه گردی. رستوران و خیلی چیزای دیگه که نیازه برای رفرش کردن و دمی آساییدن.و اما مستقر بودن در شهرستان ها یه مشکل بزرگ داره. کم بودن نیروی کار کارآزموده و حرفه ای. اکثر شهرستان های کوچیک از این نعمت بی بهره هستند و خیلی سخت میشه نیروی کار حرفه ای برای چیدن دپارتمان های مختلف تیم پیدا کرد اما یه حٌسن داره. اینکه اگر هم بتونی کسانی رو پیدا کنی که آموزش پذیر باشن و بتونی ظرف چندماه بصورت فشرده بهشون آموزش داد و روی وفاداریشون به تیم کار کرد خیلی جواب میده که یه تیم خوب و حرف گوش کن و حرفه ای ساخت و البته ارزون. حقوق و مزایا تو شهرستان ها نسبت به تهران خیلی کمتره و خب این باز هم بودجه کسب و کار رو کم میکنه و به پایداریش کمک میکنه. مثلاْ ما تو تیممون یکی که شغلش برق کاری بوده رو کردیم مدیر بخش پشتیبانی و ارتباط با مشتریان. به واسطه اینکه ارتباط عمومی و لحن صحبت کردنش فوق العاده خوب بوده و واقعاْ جواب گرفتیم. یا یکی که متولد ۷۶ بوده و هیچ درکی از کسب و کار نوپا نداشته الان مدیر بخش تامین (supply manager) ما هست و کاملاْ وفادار به تیم هستن و دارن درست کارشون و انجام میدن. اما در مجموع این بخش از کار کمی سخت و طاقت فرساست و نیازمند پیدا کردن روش هایی برای پوشش این قسمت ها هست. و یک مورد دیگه از معایب کار تو شهرستان ها دسترسی سخت تر به شبکه آموزش و رویدادهای پایتخت هست. دورهمی های اکوسیستم. ایونت ها و رویدادهای آموزشی که در اکوسیستم پایتخت هر روزه در حال برگزاری هست خیلی به رشد تیم ها کمک میکنه که بچه هایی که در شهرستان ها هستن ازش بی بهره هستن. این مورد رو ما بسیار تجربه کردیم و سرعت رشدمون رو تحت تاثیر قرار داد. هرچند جزئی اما به نظرم دسترسی داشتن به این شبکه خیلی تو رشد تیم ها کمک میکنه که البته اگر وبینارها و وبسایت های آموزشی بتونن قوی تر و جامع تر عمل کنن این بخش هم مشکلش حل خواهد شد.در مجموع تجربه ما در یک شهرستانی کوچیک در یک استان کوچیک ثابت میکنه که مستقر بودن در شهرستان حٌسن های خیلی زیادی داره که بخش اعظمی از این حٌسن ها هزینه های پایین زندگی و دفاتر کار هست که میتونه یک تیم رو به صورت بوت استرپ رو به جلو هدایت کنه. بودجه های تیم در قسمت های مختلف رو کاهش بده و باعث بشه افراد تیم شادتر و راحت تر کار کنن. همینکه تو یه شهر کوچیک زندگی کنی خیلی از مشکلات و دغدغه های تهران رو نداری که مهمترینش دسترسی های آسان به نقاط مختلف شهر. پاک بودن هوا نسبت به تهران و از این جور موارد هست و باعث میشه یه تیم با آرامش بیشتری کار کنه. در صورتی که بتونی شبکه سازی در اکوسیستم پایتخت رو حفظ کنی و ازشون کمک بگیری و هرچند وقت یکبار به اکوسیستم سربزنی و تو رویدادها شرکت کنی میتونی تو شهرستان مستقر باشی و کارت رو انجام بدی. بخشی از تیم سایت دهگردی </description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2020 09:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغچه مریم، باغچه زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/dehgardi/%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-g6acemlcgapy</link>
                <description>در این پست من میخوام تجربه اقامتم در یکی از اقامتگاه های دهگردی در گیلان رو با شما به اشتراک بگذارم. داستان از اینجا شروع شد که ما بعنوان تیم شناسایی و تولید محتوای دهگردی یه برنامه ی یک هفته ای به گیلان ترتیب دادیم. اول مسیر سفرمون رو مشخص کردیم و سپس  اقامتگاه هایی که در این مسیر سفر بود شناسایی کردیم. یکی از این اقامتگاه ها، اقامتگاه باغچه مریم در لنگرود بود. اقامتگاه باغچه مریم یک کلبه دو طبقه به سبک گیلانی هست که سالهای سال مخروبه بود و به دست یک معمار و علاقه مند به خانه های گیلانی که از خارج کشور برگشته بود مرمت و بازسازی شده و تبدیل به اقامتگاه بوم گردی شده. وقتی به گیلان رسیدیم اولین مقصدمون لنگرود بود. بعد از گشت و گذار در طبیعت اطراف لنگرود از روی گوگل مپ نقطه ای که باید بهش میرسیدیم رو زدیم. از لنگرود به سمت اطاقور که میخواستیم بریم سر راه وایستادیم و کمی خرید کردیم. اونطور که فکر میکردیم جای پرتی نبود و تمامی امکانات مثل سوپرمارکت، رستوران، پمپ بنزین و درمانگاه سر راهمون بود. بعد از خرید حرکت کردیم به سمت اقامتگاه. طول نکشید که رسیدیم به جایی که باید میرسیدیم و خب از اونجایی که شب بود چیز خاصی ندیدیم. اما همینکه متوجه شدیم اقامتگاه در حاشیه شهر اطاقور و در یک جای دنج با سطح دسترسی عالی بود خوشحالی مون دوچندان شد. همینطور که حدس میزدیم با توجه به قرارگیری کلبه در نقطه ای بالای شهر چشم اندازی زیبایی از شهر و کوه های اطراف شهر داشتیم. سوسوی چراغ های شهر جلوی چشممون صحنه ی قشنگی ایجاد کرده بود.شب که رسیدیم با این صحنه مواجه بودیمما نیاز به استراحت داشتیم و خیلی در مورد خود اقامتگاه کند و کاو نکردیم اما خب چیزی که مشخص بود همه چیز در دسترس بود. سرویس بهداشتی در جای درستی قرار گرفته بود، آشپزخانه در طبقه پایین بود، یک اتاق در طبقه پایین برای استراحت داشتیم و دو اتاق در طبقه بالا، شیب پله ها برای رسیدن به طبقه ی بالا کمی زیاد بود اما خب با توجه به سبک معماری گیلانی و دست نبردن در اصالتش باید همینطور می بود. اتاق ها بسیار تمیز بود. رختخواب برای استراحت به اندازه کافی موجود بود و همه چیز برای یک استراحت عالی ترتیب داده شده بود. بعد از خوردن یک شام سبک خوابیدیم و صبح .....وقتی چشمامون و باز کردیم با این صحنه مواجه شدیم.شب که رسیده بودیم دیروقت بود و میزبانمون حضور نداشت و ما چون باهاش رفیق شده بودیم کلید رو برای ما گذاشته بود و رفته بود. صبح که از خواب بیدار شدیم میزبان اومده بود و برای ما صبحانه آماده کرده بود. صبحانه ای از جنس آرامش خیال. یه سفره رنگی گیلانی که وقتی دیدیمش اصلاً گرفتن عکس و فیلم از یادمون رفت. فقط تونستم با گوشی یه عکس نه چندان خوب بگیرم که سریع برم سروقتش و کلی کیف کنم.یکی از آیتم های خوبی که این اقامتگاه داشت حضور میزبان در کنار مهمان بود. اینکه میتونی کنار یه آدم روستایی بشینی و حرف بزنی و از قصه هاش بشنوی، اینکه بتونی تجربه ی خوردن غذاهای محلی رو بدست بیاری و اینکه یکی هست که بتونی ازش بپرسی کجا برم خوبه، چی ببینم خوبه و ... این خیلی به ما کمک کرد. تونستیم جاذبه های بکری از منطقه بدست بیاریم و بریم بهشون سر بزنیم.در مورد اینکه چرا اینجا اسمش باغچه مریم هست صحبتی نکردیم اما واقعاً این خونه بوی آرامش میداد. بوی صفا و صمیمیتی از جنس مردمان رنگارنگ گیلان. خونه به درستی و اصولی مرمت شده بود و مشخص بود کار یه آدم حسابی و کار درست هست. کوچیکترین دستبردی در اصالتش نبرده بود و همون حس خونه های گیلانی رو به آدم میداد. تنها چیزی که کمی غیر متعارف بود و با سبک و سیاق خونه های گیلانی همخوانی نداشت استفاده ی زیاد از رنگ ها بود که البته به نظرم ایده ی معمار نشان دادن دنیای رنگیِ گیلان بوده که البته این رنگ ها به هیچ عنوان اذیت کننده نبودن و کاملاً حس آرامش و امنیت به آدم میدادن.نمایی از ساختمان اقامتگاه که رنگ هاش دیوونه ت می کردبعد از صرف صبحانه رفتیم برای گشت و گذار، اولین جایی که تو برناممون بود خود شهر لنگرود بود اما با توجه به مشاوره ای که از میزبان گرفته بودیم مسیرمون عوض شد. یه جاده ای پیدا کردیم که راهی فرعی بین لنگرود و لاهیجان بود و راه منتهی به همین اقامتگاه میرفت. ماشین و روشن کردیم و به سمت اون جاده حرکت کردیم. از اطاقور به سمت روستای ششکلایه و از ششکلایه تو پیچ و واپیچ جاده ای وسط مزارع چای عبور میکردیم و چشم اندازهای عجیبی از مزارع چای، جنگل و کلبه های وسط مزرعه می دیدیم. از میان روستاهای زیادی عبور می کردیم که هرکدومش جذابیت های منحصربفردی داشتن. کودکان روستایی، مرغ و خروس و غاز و اردک، گاو و گوسفند، زنهای روستایی که به سمت مزارع چای در حرکت بودن. دنیا رنگش و عوض کرده بود برامون و ما صحنه هایی می دیدیم که عین خواب و خیال بود. زیبایی های این نقطه کم نبود و ما تا میتونستیم غرق شدیم تو این خوابی که در واقعیت بود. گشت و گذارمون رو انجام دادیم و به لاهیجان رفتیم و از لاهیجان به لنگرود و اقامتگاه برگشتیم تا دستپخت میزبانمون که برامون ناهار آماده کرده بود رو بخوریم. ما وقت زیادی نداشتیم و برنامه مون برای موندن در این اقامتگاه فقط یک روز بود. اما اگر برنامه ی سفرمون رو ترتیب نداده بودیم قطعاً چند روزی رو باید اینجا می موندیم که زیبایی های خود اقامتگاه و اطرافش رو بیشتر کشف کنیم. ناهار رو خوردیم و به لنگرود برای دیدن پل خشتی و گشت و گذار در بازارچه برای خرید زیتون رفتیم. این اقامتگاه یکی از بهترین اقامتگاه هایی بود که تجربه ش می کردیم. از آرامش و سکوتی که هم در شب و هم در روز در اینجا جاری بود. هم میزبان مهربان و خوش برخورد، دستپخت عالی غذاهاش که حقیقتاً خستگی رانندگی رو از تن آدم در می کرد. دسترسی آسان به اطراف و به شهرش، دور بودن از شلوغی شهر و همه چیز دیگه ش که می شد برای یک استراحت چند روزه این نقطه رو انتخاب کرد. من به شما توصیه میکنم قبل از این شروع به جستجو در گوگل کنید و بجای اینجا اجاره ویلا در شمال رو گوگل کنید و به دنبال ویلاهای لوکس و لاکچری در شمال باشید تجربه اقامت در این طور اقامتگاه ها رو جستجو کنید. برای اینکار میتونید { باغچه مریم+ دهگردی} رو گوگل کنید یا از این لینک برای دیدن اطلاعات بیشتر این اقامتگاه و رزروش کمک بگیرید. مطمئناً تجربه ی بی نظیری هم در رزروش از طریق دهگردی بدست میارید و هم از اقامت در این نقطه ی زیبا و رویایی. مشاوران دهگردی هم مشاوره خوبی برای سفرتون بهتون میدن. نمایی از کوچه منتهی به اقامتگاه که خب خیلی راحت و بدون دردسر بود.امیدواریم از این تجربه سفر استفاده کنید و براتون مفید واقع بشه. </description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 17:21:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من در دهگردی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@rabino/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-ieha9ntsrtbq</link>
                <description>حدود 4 سال پیش وقتی از کار تبلیغات و بازاریابی خسته شده بودم و دفتر کارم در گرگان نقش یه زندان و برام داشت یه تصمیم جدی و بزرگ گرفتم که در نهایت به یک تغییر مسیر بزرگ ختم میشد. یکم به عقب برگردیم، من یک آدم متصل به کامپیوتر بودم، علاقه شدیدی به کامپیوتر داشتم و چیزی که در کامپیوتر جستجو می کردم طراحی گرافیک بود. بعدها به واسطه ی کارهای گرافیکی به عکاسی علاقه مند شدم، بعدترها وقتی دیدم دیدن دنیا از پشت ویزور دوربین چقدر لذتبخشه به عکاسی طبیعت و عکاسی اجتماعی علاقه مند شدم و هرچی جلوتر می رفتم در یک هزارتوی پیچ در پیچ گم می شدم و یهو سر از دنیای طبیعت گردی و سفر درآوردم. تو سن 26 سالگی تکلیفم و با خودم روشن کردم. نشستم و علایقم رو نوشتم و تصمیم گرفتم یه شغلی رو شروع کنم که تمام علایق من در اون گنجانده بشه. اون روزها تازه با دنیای استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا آشنا شده بودم و این بهترین و جدیدترین تجربه ای بود که می تونستم با علایقم تلفیقش کنم. از دل همه ی این علاقه مندی ها &quot;دهگردی&quot;متولد شد. با دهگردی من می تونستم هم سفر کنم، هم عکاسی کنم، هم طراحی کنم و هم کارآفرینی در دنیای کسب و کارهای نوپا رو تجربه کنم. کار شروع شد. برای شروع کار ما نیاز به زیرساخت داشتیم، یه تیم سه چهارنفره مشغول به کار بود. بدون هیچ سرمایه ی اولیه. تیم هر چندماه یکبار پوست مینداخت و همینطور جلو می اومد. من کاملاً راضی و کاملاً خوشحال بودم از تصمیمی که گرفته بودم . اما دهگردی چیه ؟ دهگردی یه وبسایتِ در حوزه معرفی و اجاره کوتاه مدت اقامتگاه های بومگردی و خانه های روستایی که از ابتدا کارش و در استان گلستان شروع کرد و سپس به چهار استان کارش و توسعه و گسترش داد. حالا دهگردی داره محصولات جدیدش رو مثل تور و فروشگاه صنایع دستی به بازار عرضه می کنه و این یه کسب و کاری هست که من آرزوش داشتم و بهش رسیدم.  اما مشکلاتی در این مدت سر راه ما بود که خواه ناخواه به عنوان سدی بزرگ در مقابل رشد ما محسوب می شد. هدف از ارائه این پست در حقیقت پرداختن به این مشکلات است که بر اساس تجربه ی شخصی در اختیار شما عزیزان قرار خواهم داد  و در ادامه به اونها خواهم پرداخت. عدم داشتن دانش کافیدانش، اصل و اساس راه اندازی هر کسب و کاری ست. دانش تنها در راه تحصیل در محیط آکادمیک به دست نمیاد، بلکه با وجود منابع فراوان در فضای اینترنت و فضای مجازی و همچنین ریسک پذیری در خصوص تجربه کردن مدل های مختلف و همچنین استفاده از تجربیات دیگران این دانش به دست میاد. ما چند سال اول دانش و علم کافی در خصوص دنیای گردشگری و فناوری نداشتیم اما دیر به این دانش هم رسیدیم. دلیل واضح این دیر رسیدن هم حضور ما در شهرستان کوچک بود. دسترسی نداشتن به برخی شبکه ها و آدم های باتجربه و ... عدم وجود تیم قوی و با انگیزه در شهرهای کوچکیکی دیگه از آیتم های مهم در رسیدن به موفقیت داشتن تیمی قوی و با انگیزه است که ما به این تیم دسترسی نداشتیم و یا آدم های باانگیزه و با دانش حداقلی دوروبرمون نبود. سرمایه اولیهما آدم هایی بودیم که از روز اول به نبود سرمایه مواجه بودیم. حتی سرمایه برای خرید یک هاست و دامین برای راه اندازی وبسایتمون رو هم نداشتیم. اما تصمیم گرفتیم مدتی رو بدون سایت و بصورت تلفنی کار کردیم و مقداری پول جمع کردیم تا بتونیم هاست و دامین بخریم و سایتمون رو راه اندازی کنیم. و بعد هم بدلیل نداشتن سرمایه کافی برای تبلیغات و دیجیتال مارکتینگ از قدرت شبکه های اجتماعی استفاده کردیم و البته در این راه تا حدود زیادی موفق بودیم. اما هنوز هم بعد از گذشت چندین سال از شروع کارمون با نبود سرمایه مواجه هستیم و این باعث میشه نتونیم رشد کنیم و کماکان با این مشکل دست و پنجه نرم می کنیم.قسمت اول این پست همینجا تمام شد اما سعی میکنم بزودی قسمت دوم پست رو که ادامه مشکلات و تجربیات من در این کار هست رو براتون بنویسم. اگه دوست دارین دهگردی رو ببینین روی این لینک بزنید. </description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 19:43:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیلان با طعم دهگردی</title>
                <link>https://virgool.io/dehgardi/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-s7o94swjf0au</link>
                <description>وقتی صحبت از گیلان وسط میاد خواه و ناخواه یاد خانه هایی با سقف گالی ، تلارهایی با نرده های آبی، مزارع چای و برنج، زنانی با لباس های رنگی، عطر خوش برنج محلی با باقالی قاتق، میرزاقاسمی، ترش تره  و  کته کباب ترش می افتیم و ناخودآگاه آهنگ رعنا تی تومان گِله کِشه ،رعنا تی غصه آخر مَره کوشه ،رعنا … رو لبامون زمزمه میشه. وقتی گیلان میریم فقط و فقط میخوایم این چیزارو ببینیم و با پوست و جونمون اصالت ناب روستایی گیلان رو تجربه کنیم. امروز تو این پست میخوایم یه مسیر براتون بکشیم که بتونین یه برنامه سفر آماده با کلی جاذبه های رنگارنگ داشته باشید.  خب اول یه نگاهی به نقشه و مسیر مشخص شده روی نقشه بندازید. یه نوار پر از اتفاق های جذاب و باحال . تو این مسیر کوه، جنگل، روستا، خانه هایی با تلارهای محصور شده با نرده های آبی، دریا، جلگه ، مزرعه چای و جاذبه های تاریخی رو دارید و در طول مسیر رستوران هایی بهتون معرفی میکنیم که بتونید بهترین طعم از غذاهای گیلانی رو توشون بچشید.  اگر تهران یا کرج زندگی می کنید مسیر شماره رو دنبال کنید. مسیری که از آزادراه قزوین-رشت عبور می کنه و اولین ایستگاه شما رودبار و روستای حلیمه جان هست. روستای حلیمه جان در فاصله ۵۰ کیلومتری رودبار واقع شده و در مسیر آزاده قرار داره. یه روستای سرسبز با یه دریاچه زیبا بنام دریاچه عروس. دریاچه در ورودی روستاست و اطرافش جاهای خوبی واسه نشستن و آتیش روشن کردن و خوردن چایی آتیشی داره. فقط میدونید دیگه! باید حواسمون به جنگل باشه و آتیشمون و خاموش کنیم. دریاچه عروس یه روز کامل برنامه ست چون فضای نشستن و استراحت آرومی داره. تا میتونید کنارش بشینین و ازش لذت ببرین. یه لوکیشن فوق العاده واسه عکاسیه و اگر علاقه مند به عکاسی هستید توصیه میکنیم حتماً تجهیزات عکاسی رو با خودتون ببرید.  اگه فکر میکنین نیاز به اقامت در این روستا دارید در فاصله ۵ دقیقه ای از دریاچه و ابتدای روستا کلبه نگین کوهپایه جای فوق العاده ای واسه اقامتتون هست . یه کلبه با معماری گیلان و یه میزبان مهربان.برای رزرو این کلبه میتونید از طریق سایت دهگردی اقدام کنید. اگه شب رو همینجا گذروندید فردا باید حرکت کنید به سمت رشت و در مسیر رسیدن به رشت پارک جنگلی سراوان و موزه میراث روستایی گیلان رو بازدید کنید. برای رسیدن به این موزه از روستای حلیمه جان از طریق آزادراه قزوین رشت حدود ۲۵ کیلومتر رانندگی می کنید و به یک روگذر زیرگذر می رسید و سمت راه سمت راست که جاده فومن سراوان معروف هست میفتید و محدوده سمت چپ شما موزه میراث روستایی هست. یه جنگل ۱۵۰۰ هکتاری که تقریبا ۲۵۰ هکتار اون تبدیل به موزه شده و کلی خونه های خوشگل گیلانی با اصالت با تکنیک واچینی، انتقال و بازچینی در این موزه سرپا شدند و انگار در دل یه روستای خوشگل و باحال و سرسبز داری دور میزنی . کلی خانم با لباس های رنگارنگ گیلانی بعنوان لیدر همراه شما هستند وتاریخ گیلان رو جلو چشمات میارن.  بعد از ماجراجویی در موزه میراث روستایی نوبت به لذت بردن از آب و هوای مطبوع کنار دریاچه سقالکساره. حدود ۱۶ کیلومتر از موزه میراث روستایی تا سقالکسار راه دارید که جاده معروف به فومن سراوان باید برید به سمت سلکی سر و روستای سقالکسار در حرکت باشید. انتهای روستا و در یک گوشه دنج دریاچه سقالکسار با یک جاده فوق العاده راحت و زیبا در انتظار شماست که فرش رو پهن کنید و چای تازه دم گیلانی رو نوش جان کنید. چشم اندازهای زیبا از دریاچه ی سقالکسار در وسط جنگل های پهن برگ انجیلی و ولیک محل خوبی برای عکس های یادگاریِ شماست. احتمالاً برنامه شما در کنار دریاچه به درازا خواهید کشید و تا غروب وقت شما را پر خواهد کرد. پس پیشنهاد ما این است که عمارت خرم در شفت را برای اقامت شب در نظر بگیرید. این تکمیل کننده سفر شما خواهد بود. از دریاچه تا محل اقامت شما تنها ۳۰ کیلومتر فاصله که به راحتی بهش می رسید. این عمارت گیلانی در بالای یه تپه در حوالی چوبر شفت قرار داره که چشم انداز وسیعی از اطراف و کوه های سرسبز داره. امکانات کامل این عمارت استراحتی پر از آرامش واسه شما در بر داره. شب رو در سکوت عمارت خرم بگذرونید و خودتون رو واسه حرکت صبح به سمت روستای امامزاده ابراهیم آماده کنید.  نام روستا امامزاده ابراهیمه که بیشتر با عنوان شازده ابراهیم یا شاهزاده ابراهیم میشناسنش و برخی اینجا رو شهرک چوبی امامزاده ابراهیم میگن. اینجا روستایی ییلاقی با طبیعتی تحسین برانگیزه که در ۲۳ کیلومتری جنوب شرقی شهر شفت و ۵۷ کیلومتری شهر رشت قرار داره و از شمال به روستای طالقان، از شرق به امامزاده هاشم و از غرب به روستای سیاهمزگی محدود می شه. این روستای کوهستانی کم و بیش به همون شکل قدیمیش حفظ شده و خانه های چوبی رنگارنگ اون رنگین کمان رو در ذهن تان تداعی می کنه. در روستا با گذرگاه های سنگ فرش شده مواجه می شید و مهمانسراهایی را می بینید که هر یک میتونن  شبی به یادماندنی رو  براتون رقم بزنند. هسته اصلی روستا یک بازاره که در چند راسته در حوالی آستان مقدس امامزاده ابراهیم (ع) شکل گرفته و محیطی جذاب رو ایجاد کرده. خب اگر از دیدن امامزاده ابراهیم و جاده ی رویایی اون لذت بردید حالا وقت خرید سوغات گیلانه که پیشنهاد ما به شما شهر فومن هست. کلوچه های داغ فومنی رو هیچ گردشگری در گیلان نباید از دست بده. از شفت به سمت فومن حرکت کنید و به خرید سوغات در فومن مشغول بشید. کلوچه های فومنی، عروسک های دست بافت گیلانی که یادآور شخصیت های گیلانِ بزرگه و همچنین منسوجات حصیری که هر کدوم از اونها مورد استفاده های زیادی در خانه ها داره. طبق معمول شما می تونید از رستوران های فومن برای خوردن غذای گیلانی استفاده کنید که رستوران های باکیفیت در سطح شهر بسیار زیاد هست اما پیشنهاد ما به شما رستوران حاج حسین و پسران در بلوار کاشانی فومن هست. رستوران حاج حسین با یه دکور زیبا و غذاهای باکیفیت گیلانی عطر و طعم نابِ گیلان و براتون به ارمغان میاره که تکمیل کننده سفر شما خواهد بود. اگر خرید شما در فومن به اتمام رسیده و اگر به قلعه رودخان و ماسوله تا حالا سر نزدید میتونید تو برنامه تون بزارید اما اگر پیشنهاد ما رو میخواین بزاریدش واسه یه سفر دیگه چون کلی جاهای جذاب و بکر هنوز داریم که شما نرفتید و دوست دارید برید. این پیشنهاد سفر در خوشبینانه ترین حالت ۴ روز برنامه ست که به اختصار اینجا براتون نوشتیم و ادامه ی این مسیر تا برگشت رو در پست بعدی بلاگ براتون می نویسیم.</description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Sat, 02 Feb 2019 17:42:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حوالی ریگ چشمه</title>
                <link>https://virgool.io/dehgardi/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%DA%AF-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87-vxxdpgaxm5pg</link>
                <description> راهنمای سفر به اقامتگاه ریگ چشمه و گشت و گذار در اطراف آندر این پست قصد داریم یک سفر سه روزه به مقصد اقامتگاه بومگردی ریگ چشمه و جاذبه های طبیعیِ اطراف آن برای شما برنامه ریزی کنیم و شما را با ناشناخته های زیبا در قلب طبیعت گلستان آشنا کنیم. اقامتگاه بومگردی ریگ چشمه در بخش کمالانِ شهرستان علی آباد کتول و در منطقه نمونه گردشگری محمدآباد کتول واقع شده که یه اقامتگاه امن، استاندارد و با امکانات مناسب است که چشم انداز رو به کوه اون همه رو مجذوب خودش کرده. برای رسیدن به این اقامتگاه باید تا گرگان و سپس به شهر فاضل آباد که در 35 کیلومتری گرگان واقع شده رانندگی کنید و یا اگر از وسیله حمل و نقل عمومی استفاده می کنید با قطار و یا هواپیما به گرگان بیاید و از گرگان با راهنمایان گردشگریِ دهگردی به اقامتگاه ریگ چشمه برسید. مسیر دسترسی آسان و آسفالته است که در هر فصلی تردد رو راحت کرده. از فاضل آباد که به سمت ریگ چشمه حرکت کنید از روستای رحمت آباد و روستای محمدآبادکتول عبور می کنید. پیشنهاد ما به شما اینه در محمدآبادکتول توقف کنید، اگر خریدی دارید انجام بدید، مطمئنا زمانی که شما در روستای محمدآبادکتول هستید عطر مدهوش کننده ی نون محلی در کل روستا پیچیده،پس یه سر به تنورهای نون بزنید و با زنانی که کنار تنورها نشستن کمی معاشرت کنید و ازشون نون محلی و کماج خرید کنید. سپس به سمت اقامتگاه که حرکت کنید در یک جاده آسفالته که راست و چپ اون کوه و جنگل سرسبز می بینید در حرکتید، اگر در فصل بهار و تابستان سفر کنید زمین های برنج با عطر مست کننده برنج رو در اطرافتون دارید اما اگر در فصل پائیز سفر می کنید جنگل های هفت رنگ هیرکانی چشم اندازهای فوق العاده ای ایجاد می کنه که مطمئناً تو مسیر چند جایی برای عکس گرفتن متوقفتون خواهد کرد. همینطور که توی این مسیر رویایی در حال حرکت هستید حواستون به تابلوی سمت راست جاده که مسیر رسیدن به اقامتگاه رو مشخص میکنه باشید. بعد از تابلو فرعی سمت چپ رو به بالا بپیچید . یه جاده ی پرپیچ و خم کوهستانیِ آسفالته که درخت های چپ و راست دالان زیبایی رو ایجاد کردن. 3 کیلومتر در این جاده رانندگی کنید به کوچه ی اقامتگاه خواهید رسید و جاده خاکی 200 متری اقامتگاه رو داخل برید و از منظره روبرو که یک کوه بلندِ سنگی و سرسبز هست لذت ببرید. بعد از اسکان گرفتن در اقامتگاه وصرف یک چای تازه دم آتیشی روی بالکن رو به کوه نیاز به استراحت دارید تا خستگی راه از تنتون در بره. برنامه امروز شما فقط استراحت در اقامتگاه و استفاده از سکوت و آرامش حاکم بر منطقه است. نگران شام و ناهار و صبحانه هم نباشید چون اقامتگاه بومگردی ریگ چشمه سرویس غذای محلی داره و می تونید به عوامل اقامتگاه غذای چند روز سفرتون رو سفارش بدید. فردا صبح زود وقتی از خواب بیدار شدید اگر خوش شانس باشید بازی ابرها در زیرپا یا بالای کوه رو نظاره گر هستید. پیشنهاد اول ما به شما پیاده روی صبحگاهی در جنگل پائین دست هستش . یه پیاده روی نیم ساعته در جنگل های بکر و انبوه انجیلی و سپس رسیدن به چشمه و رودخانه ی پائین دست. شاید بکرتر از این نقطه در هیچ جای ایران پیدا نکنید. جنگلی دست نخورده و بکر. وقتی به اقامتگاه برگردید میز صبحانه ی محلی روی بالکن شما آماده و چیده شده ست. بعد از صبحانه از راهنمای اقامتگاه برای رفتن به آبشار جن کلو که حدود 20 دقیقه با شما فاصله داره کمک بگیرید. اما به اختصار اینجا به شما توضیح میدیم : مسیر جاده ی روستا رو به جاده ی اصلی برگردید و به سمت چپ حرکت کنید. شما باید به مسیر روستای مایان برید و سر پیچ اول جاده ی روستا ماشین رو پارک کنید و پیاده به سمت آبشار برید. یه آبشار خزه ای عریض و زیبا با یه پل چوبی که جلوش زده شده . در مسیر چند آبشار دیگه و رودخانه هم خواهید دید و همچنین جنگل های انبوه و بکر . سمت راست آبشار یه غار آهکی می بینید که محلی ها فکر میکردن اینجا محل زندگی جن ها هست و به همین نام مشهور شده. این آبشار به تازگی کشف شده و محل اتراق خیلی از محلی ها هست اما فقط آخر هفته ها اینجا شلوغ میشه و در تمام طول هفته بسیار خلوت و ارام هست. برنامه نیم روزه آبشار جن کلو شاید بهترین برنامه ای باشه که برای روز اول ترتیب داده شده. بعد از آبشار جن کلو مسیر جاده رو برگردید و به سمت روستای چلی حرکت کنید. حدود نیم ساعت فاصله تا یکی از زیباترین روستاهای شمال کشور برسید. این روستا برخلاف همه ی روستاهای شمال هنوز بافت روستایی و سنتی خودش و حفظ کرده و هنوز هیچ ویلایی در اینجا ساخته نشده. به همین خاطره که پارسال این روستا جزو آثار ملی ایران به ثبت رسیده . خانه های کوچیک کاهگلی که اینقدر توی هم ساخته شده میشه از روی تراسشون به خانه ی بغلی رفت. یک برنامه ی نیم روزه دهگردی در این روستا بسیار لذتبخشه روز شما رو تکمیل می کنه. دور زدن در کوچه پس کوچه های روستا، سر زدن و معاشرت با روستاییها و عکس گرفتن در کنار خانه ها یک برنامه ی فوق العاده ی دهگردی خواهد بود. احتمالاً الان دیگه غروب شده و شما باید به اقامتگاه برگردید .مطمئناً یک دوش آب گرم و یک چای تازه دم خستگی امروز رو از تن شما بیرون خواهد کرد و بعد از اون یک شام مفصل محلی ، پیشنهاد ما به شما میرزاقاسمی و کباب ترش هست. یک غذای مفصل و خوشمزه. بعد از غذا به استراحت بپردازید و خودتون رو برای راند بعدی سفر آماده کنید. اگر در فصل بهار سفر می کنید برنامه ی فردای شما رفتن به ترکمن صحرا و منطقه خالدنبی هست. از اقامتگاه ریگ چشمه تا ترکمن صحرا حدود 2 ساعت و نیم فاصله ست و برای اطلاع از جزئیات اتفاقات ترکمن صحرا به پست &quot; سفر به عجایب خانه گلستان&quot; سربزنید و با دقت بخونید. برنامه روز سوم شما برنامه طبیعتگردیِ فوق العاده ایه که در مسیر خاکیِ بالای اقامتگاه محدود میشه. برای رسیدن به ارتفاعات روستا باید با ماشین جیپ اقامتگاه همراه با راهنمای محلی به جاده ی خاکی بالای روستا برید و یک مسیر فوق العاده بکر و عجیب رو تجربه کنید. این مسیر بکر در نهایت به بالای شهر علی آباد ختم میشه که در یک چشم انداز کل شهر و دریاچه سد کبودوال زیر پاتونه. اگه تو فصل پائیز سفر کنید چیدن میوه های جنگلی مثل کندس و ولیک بهتون شدیداً پیشنهاد میشه. بعد از گشت و گذار در این مسیر رویایی یک جایی برای کمپ در نظر گرفته شده که شما به اونجا خواهید رفت و برنامه چای آتیشی و ناهار براتون دارید. از زندگی در جنگل لذت ببرید و به اقامتگاه برگردید و بعد از یک دوش آب گرم به خانه برگردید. </description>
                <category>Rabino</category>
                <author>Rabino</author>
                <pubDate>Sat, 01 Dec 2018 00:56:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>