<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رستا جواهری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@racta</link>
        <description>جوانه ای قدرت از دل سفت و سخت زمین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:14:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861385/avatar/CE90Mq.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رستا جواهری</title>
            <link>https://virgool.io/@racta</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دردِ لذیذِ نرسیدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@racta/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D9%84%D8%B0%DB%8C%D8%B0%D9%90-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-aabs9skuktzi</link>
                <description>مرزِ باریکِ میانِ انتظارِ سمی و انتظارِ مقدسهمه ما در طول زندگی خود قطعا احساس انتظار رو به شکل های مختلفی تجربه خواهیم کرد انتظار از معدود احساساتی هست که هم می‌تواند زهرآگین باشد و جسم و جان ما را مسموم کند و به مرگ تدریجی ببرد مانند مجنونی که مرگ لیلی اش را از چنگ او در می آورد و تا آخر عمر در توهم انتظار بازگشت او می‌شودحتی انتظار برای بالا بردن کیفیت زندگی مان زمان گذاشتن برای چیزی که می‌خواهیم و همیشه و بیشتر اوقات احساس نرسیدن میکنیم انتظاری بی پایان و تمام نشدنی از روی کمالو در مثالی اولیه تر منتظر موندن برای یه تماس یه پیام یه جوابلحظه‌ی وصال، گویی مُسکنی است بر زخمِ ناکافی بودنمان؛ انگار تکه‌ای از پازلِ وجودمان گم شده بود و حالا با یک پیام، یک تماس یا یک رتبه، به کمال رسیده‌ایم. اما آیا واقعاً کامل شده‌ایم یا فقط توهمِ کمال را در آغوش گرفته‌ایم؟پادزهرِ این سم، نه در چنگ زدن به آینده است و نه در بی‌خیالیِ مطلق؛ بلکه در درکِ یک حقیقتِ ساده اما تکان‌دهنده نهفته است: پذیرشِ کمالِ همین لحظه. همین‌جا که هستیم، پیش از آنکه پیامی برسد یا دری باز شود، ما تمام و کمالیمدر همین حال اون سوی دیگر &quot;انتظار مقدس&quot;مانند مادری که منتظر در آغوش گرفتن فرزندش هست! از همان لحظه که متوجه بارداری خود می‌شود انتظاری شیرین تمام وجودش را پر می‌کند...یا همانند کاشتن بذری که شاهد و در انتظار جوانه زدنش هستیم &quot;انتظاری مثبت و خارج از این که بخواهد ما را کامل کند و چیزی به ما اضافه کند&quot; خیلی عجیب است که یک احساس می‌تواند هم بخشی تاریک داشته باشد،هم یک روی روشن همانند خورشیدی که بر زمین می‌تابد!دستیابی به این آگاهی می‌تواند طرز فکر ما نسبت به محیط پیرامون مان را کاملا تغییر دهد کنترل کردن آن بخش تاریک و و زهر آلود انتظار و پذیرفتن اینکه بتوانیم مشاهده گر این بخش تاریک باشیم و به دام و تله ای که برای پر کردن فضای خالی درونمان پهن کرده تا بتواند ذره ذره ما را به سمت مرگ تدریجی ببرد نیوفتیم بخشی از خودشناسی و قبول کردن اینکه ما با تمام نقص هایمان کافی هستیم می‌توانیم از آن روی روشن انتظار لذت ببریم و در لحظه حال زندگی کنیم...جنگیدن با احساسات درونی به جز اینکه به روان ما و روحمان آسیب می‌رساند با گذشت زمان این جنگ احساسات در جسم ما پدیدار می‌شود زیرا تمام بیماری های جسمی انسان از منشأ او یعنی روح نامیرا او نشأت می‌گیرد.مشاهده کنید، بپذیرید و رها کنید!نویسنده کوچک و تجربه های ناچیز او : رستا!</description>
                <category>رستا جواهری</category>
                <author>رستا جواهری</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 23:33:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@racta/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ks5kyufwdkaf</link>
                <description>از نظر شما تنهایی چجوری تعریف میشه؟مثلا تو یک جمع شلوغ دیده نشدنیا تو یه رابطه احساسییا نداشتن یه دایره ارتباطات اجتماعی حتی تنها زندگی کردن انگار شامل همه موارد میشن حتی مواردی بیشتر‌.‌‌..و معمولا انسانها از تنها موندن و احساس تنهایی کردن بیزارند!تنها موندن یا احساس تنهایی کردن معمولا ممکنه زندگی روزمره فرد و تحت و الشعاع قرار بده همین جوریش تنهایی خودش احساس خوشایندی به فردی که دارای آگاهی کامل نیست منتقل میکنه و باعث مشکلاتی مانند افسردگی،استرس،ناتوانی در برقرار کردن ارتباط با دیگران ،ترس از دست دادن و... برای همینم هست که بسیاری از مردم تنها موندن و انتخاب نمیکنن چون میترسن حالا سوال اینجاست که چرا انقدر ترس از تنهایی شایع است؟چرا ازش فرار میکنیم و باهاش مواجه نمیشیم؟جواب در اینجاست چون دردناک است چون احساس ترس را در ما بیدار می‌کند و و جواب ترس به تمام بحران ها فقط فرار استدرسته که تنهایی برای انسان ساخته نشده انسان زاده شده برای تجربه یادگیری و ارتباط برقرار کردن اما بخش بزرگی از مسیر رشد و آگاهی انسان و تشکیل میده زمانی که فردی متوجه این موضوع شود که هرچقدر سعی کند از تنهایی فرار کند و دشمنی در پیش بگیرد روزی بلاخره تنها خواهد شد ممکن است در دوره ای از زندگی تنها بماند پس به جای دشمنی با تنهایی چرا دوستی را در پیش نگیرد؟ بخش بزرگی از مشکلات آدما همین ترس از تنها ماندن است که منجر به انتخاب های اشتباه می‌شود و تجارب جبران ناپذیری به روح و روان و جسم فرد میخورد با پذیرفتن تنهایی و یادگرفتن تنها موندن می‌توانیم مسیری از رشد را طی کنیم اینگونه دیگر از ،ازدست دادن آدمای اطرافمان هراسی نداریم و سعی نمی‌کنیم آنها را به هرقیمتی در کنار خود نگه داریم حتی اگر از دست دادن آنها دردناک باشددر آخر از نظر شخصی خودم انسانی که بتواند بپذیرد که تنهایی بخشی از جریان زندگی است قدرت بیشتری در مدیریت روابط خود و رابطه با خود بدست می آورد او یاد می‌گیرد که می‌تواند با تنهایی خود دوست باشد و این خودش بخش بزرگی برای رسیدن به آرامش درونی است!</description>
                <category>رستا جواهری</category>
                <author>رستا جواهری</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 15:41:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>