<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رادیو دال</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@radioDaal</link>
        <description>در این پادکست آرش با آدم‌های مختلف راجع به زندگی در جاهای گوناگون دنیا گفتگو میکند - این پادکست یک مرجع نیست، یک تجربه است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-12 23:38:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6564/avatar/RfIfEP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رادیو دال</title>
            <link>https://virgool.io/@radioDaal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موسیقی در پادکست</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/music-k5ydgkkpozab</link>
                <description>یکی  از سوالات مهمی که در مورد یک پادکست وجود داره اینه که برای موسیقی باید  چیکار کرد؟ چه آهنگ‌هایی میتونیم استفاده کنیم و از کجا میشه آهنگ‌های  مناسب رو پیدا کرد؟چنین سوالی رو مدتی پیش جناب سعید سلیمانی از پادکست رادیو پالیسی در توئیتر پرسیده بود و رادیو دال رو هم منشن کرده بود. منم  با توجه به اینکه وقت زیادی صرف پیدا کردن آهنگ‌های مناسب برای پادکست  کرده بودم گفتم چه بهتر که به جای یک توئیت، یه پست مفصل‌تر در موردش  بنویسم.در ادامه‌ی این پست اول از این میگیم که در پادکست  چه آهنگ‌هایی میشه استفاده کرد؟ حق استفاده از چه آهنگ‌هایی رو داریم و چه  آهنگ‌هایی رو اجازه نداریم به کار ببریم. در بخش دوم به این میپردازیم که  حالا آهنگ‌هایی که بشه در پادکست ازشون استفاده کرد رو از کجا میتونیم پیدا  کنیم و در انتها هم یک سری پیشنهاد شخصی در مورد به کار بردن آهنگ در  پادکست‌های مصاحبه‌ای آورده‌ام.از چه آهنگ‌هایی میتونم استفاده کنم؟بگذارید همینجا یک بار و برای همیشه به این موضوع که «آیا میشه از آهنگ‌های دارای حق کپی‌رایت در پادکست استفاده کرد یا نه؟» پایان بدیم: نه! به هیچ عنوان و به هیچ وجه. نه یک دقیقه، نه سی ثانیه و نه حتی ده ثانیه. قانون استفاده‌ی منصفانه و صدها قوانین دیگر هم اگر بالا و پایین کنید، در  انتها و در یک کلام تنها راهکار قانونی برای استفاده از موسیقی  کپی‌رایت‌دار در پادکست کسب حق به کارگیری از سمت توزیع‌کننده یا  تهیه‌کننده آهنگه. یعنی حتی گاهی خود خواننده هم حق اینکه بگه میتونی از  آهنگ استفاده کنی رو نداره. (توضیحات بیشتر در اینجا)حالا  سوال پیش میاد که اگر استفاده کنم چیزی میشه؟ نه تنها در ایران، که حتی  اگر در خارج هم باشی چیزی نمیشه. شکایت از یه پادکست با شنونده‌های محدود  برای شرکت‌ها توجیه اقتصادی نداره (البته شده گاهی دنبال لقمه‌های درشت  برن)، برای همین مشکلی پیش نمیاد.خب پس اگر مشکلی برام پیش نمیاد  میتونم استفاده کنم؟ شما میتونی هرکاری که بخوای بکنی، ولی به دو دلیل (و  یک دلیل سوم که در بخش آخر خواهم گفت) پیشنهاد میکنم این کار رو نکنید.اول  اینکه کار غلطی است! سازنده‌ی این کار گفته نمیخوام کسی از این اثر  استفاده شخصی بکنه و کار درست اینه که به خواسته‌اش احترام گذاشت.بعد  از مسائل اخلاقی، میرسیم به دلیل دوم: بسترهای پخش پادکست روز به روز در  حال متمرکزتر شدن هستند. اسپاتیفای قدم‌های مهمی برداشته که تبدیل به یک  بازیگر مهم در این حوزه بشه، آیتونز همین الان هم استانداردی است برای  مفهوم پادکست و در کنار همه اینها یوتیوب هم کم‌کم داره سعی میکنه سوار این  موج پادکست‌سازی بشه.نکته‌ای که در مورد این بسترها وجود  داره توانایی‌های بی‌نظیر فنی اونها و اراده‌ای راسخ برای جلوگیری از  انتشار محتوای غیرقانونی است. همین الان هم شما در یوتیوب  نمیتونید موسیقی‌های کپی‌رایت‌دار روی ویدئوهای خودتون استفاده کنید و پس  از تشخیص، ویدئو به سرعت حذف میشه. این موضوع به نظرم نکته‌ایست که اگر به  پادکست‌سازی برای بلندمدت فکر میکنید و حضور در همه بسترها براتون مهمه  باید مد نظر داشته باشید.YouTube Copyright Stirke Sad Faceخیلی  خب، حالا که حق استفاده از آهنگ‌های تجاری رو نداریم (تقریبا همه‌ی  آهنگ‌هایی که میشنویم)، چه آهنگ‌هایی رو میتونیم در پادکست داشته باشیم و  از کجا میشه پیداشون کرد؟از کجا میتونم آهنگ‌های مناسب برای پادکست پیدا کنم؟برای انتخاب موسیقی شما سه تا انتخاب دارید:انتخاب  اول اینه که شما خودتون آهنگ رو بسازید، انتخاب دوم خرید آهنگه، آخرین  گزینه هم هم استفاده از آهنگ‌های با حق انتشار آزاده. خبر خوب اینکه هر  سه‌تای اینها گزینه‌هایی ممکن هستند، ولی قسمت بد ماجرا اینه که پیدا کردن و  ساختن آهنگ‌های خوب در این خرابات کار نسبتا دشواری است.موسیقی‌های رایگانبگذارید  اول راجع آهنگ‌های رایگان با حق انتشار آزاد صحبت کنم: در این قسمت من  جستجوهای فراوان کردم و به نقاطی دور و تاریک از اینترنت سرک کشیدم تا  بتونم چیز خوبی پیدا کنم. خلاصه‌اش اینکه «گشتم نبود، نگرد نیست»اگر  در بین آهنگ‌های با حق انتشار آزاد، دنبال پیدا کردن کاری با کیفیت خیره  کننده و ملودی‌های زیبا هستید، شانس اینکه بتونید چیز دندون‌گیری پیدا کنید  به نحو خیره‌کننده‌ای پایینه، این حرف رو از من که ساعت‌ها صرف اینکار  کرده‌ام بشنوید و وقت خودتون رو در اینترنت و سایت‌های مختلف برای پیدا  کردن اون چیزی که پیداش نخواهید کرد هدر ندید. البته احتمالش هست، ولی  واقعا بعید میدونم ارزش این همه وقتی که قرار صرفش کنید رو داشته باشه.با این حال گزینه‌های محدودی وجود دارند که ممکنه بتونید از داخلشون چیزی که دنبالش هستند رو پیدا کنید.میشه گفت این لیست کوتاه یکی از دلایل اصلی بود که من این پست رو نوشتم، به امید اینکه شخص دیگری درون این لونه‌ی خرگوشی که من رفتم نره. پس گوگل رو کنار بگذارید و فقط به همین گزینه‌هایی که میگم اکتفا کنید:۱. آرشیو موسیقی رایگان:  اگر یک سایت وجود داشته که بتونید با خیال راحت موسیقی رایگان داخلش پیدا  کنید که تنوع نسبتا بالای هم داشته همین سایته. با این حال خیلی سایت تر و  تمیزی نیست و سر و کله زدن باهاش واقعا سخته.Free Music Archive۲. کتابخانه صوتی یوتیوب:  همونطور که گفتم یوتیوب اجازه استفاده از موسیقی‌های تجاری رو در ویدئوها  رو نمیده. برای همین خودش به عنوان جایگزین یه مجموعه از آهنگ‌های رایگان  داره که میتونید ازشون استفاده کنید.۳. ساوندکلاود:  آخرین و وسیع‌ترین گزینه ساوندکلاده. تقریبا هرکسی که آهنگ میسازه اینجا  هست و کارهاش رو در ساوندکلاود قرار داده. مشکل اصلی در اینجا پیدا کردن  آهنگ با اجازه‌های دسترسی آزاده که کمی قلق داره. این رو به این دلیل میگم  که گول پلی‌لیست‌های رایگان رو نخورید. در ساوندکلاود از این مجموعه‌ها که  ادعای موسیقی رایگان میکنند زیاده؛ کاری هم که میکنند اینه که توی صد تا  سایت شما رو میکشونن، آخرش هم به جز ایمیل‌های اسپم چیزی دستگیرتون نمیشه.Soundcloudعوض این کار، راهی که من برای پیدا کردن آهنگ‌های آزاد در ساوندکلاود پیشنهاد میکنم اینه:  یک عنوان که به نظرتون نزدیک به حال و هوای آهنگیست که به دنبالش هستید رو  جستجو کنید، بعد در منوی سمت چپ به جای «همه‌چیز» گزینه تِرَک رو انتخاب  کنید. بعد از اینکار و در زیر این منو، مجموعه انتخاب‌هایی برای فیلتر کردن  نتیجه مشاهده میکنید. گزینه «برای گوش دادن به …» رو انتخاب کنید و روی  استفاده تجاری کلیک کنید. حالا در بین آهنگ‌هایی که مشاهده میکنید پایین  برید و گزینه‌ی بیشتر رو باز کنید. احتمال زیادی وجود داره که تعداد زیادی  از این ‌آهنگ‌های امکان دانلود رو در اختیار شما بذارند.البته در  ساوندکلاود شما یه کار دیگه هم میتونید انجام بدید: میتونید موسیقی مورد  نظر خودتون رو پیدا کنید و اگر سازنده‌اش و صاحب امتیازش یک شخص حقیقی است  از خودش برای استفاده از آهنگ اجازه بگیرید.این از راه‌های دانلود آهنگ. اگر نمیخواید هزینه‌ای بکنید این مواردی که گفتم بهترین راهکار برای پیدا کردن موسیقی است.خرید موسیقیاما اگر حاضرید کمی پول بدید، سایت‌های زیادی هستند که با پرداخت مبلغ اندکی به شما اجازه‌ی خرید حق استفاده از آهنگ رو میدن.  کیفیت این آهنگ‌ها به مراتب بالاتر و مجموعه‌ای که دارند بزرگتره. ولی خب  اگر در ایران باشید این گزینه عملا برای شما از دسترس خارجه. برای همین منم  خیلی روش تحقیقی نکردم و اطلاعات زیادی ندارم. برای اینکه یه نمونه داشته  باشیم، الان یه جستجو کردم به نظرم پرمیوم بیت یکی از سایت‌های خوب در این زمینه استPreminum Beatاما این آخرین راهکار شما نیست! شما میتونید موسیقی خودتون رو داشته باشید.ساخت موسیقیساخت موسیقی خودش به چندین روش ممکنه.راه اول اینه که بدید یه نفر دیگه موسیقی براتون بسازه.  گزینه‌ایست. درست‌ترین پاسخ به این سوال که موسیقی پادکست رو چیکار کنیم  هم میتونه همین باشه، اینکه با یک موسیقی‌دان همکاری کنید تا آهنگ اختصاصی  برای پادکست داشته باشید.ولی خب این کار هم هزینه داره، هم پیدا  کردن آهنگساز سخته، هم اینکه اگر آهنگسازش رو پیدا کردی و پولش رو هم  داشتی، چطور میخوای بگی من دقیقا چی میخوام؟ به نظر من با جستجو در یک  مجموعه بزرگ از موسیقی راحت‌تر چیزی که نزدیک به تصورت از پادکست باشه رو  پیدا میکنی (به عبارت دیگه نظر شخصی من اینه اگر هم میخوای خرج کنی برو و  در اون سایت‌هایی که آهنگ میفروشن عضو شو)ولی پیدا کردن یک آهنگساز تنها راه ممکن برای اینکه بتونید آهنگ اختصاصی داشته باشید نیست! شما خودتون هم میتونید آهنگ بسازید.روش‌هایی  که در ادامه میگم ممکنه کمی عجیب و غریب باشند، ولی برای کامل بودن مجموعه  بهشون اشاره میکنم؛ حداقل اینکه خودم سراغ بعضی‌هاشون رفتم.اولین روش کار با نرم‌افزارهای ساخت موسیقی است،  اصطلاح دقیق این نرم‌افزارها هست Music Production Software. من با این  حوزه چندان آشنایی ندارم، چون نرم‌افزار آزادی هم در این رابطه نمیشناسم  سراغش نرفتم، ولی اگر شما مشکلی با کرک کردن نرم‌افزار ندارید اینم راه حلی  است. پیشنهاد من در بین این نرم‌افزارها Ableton Live هستش، اونم چون از این شرکت یه سایت که برای یادگیری موسیقی بود دیده بودم و به نظرم خیلی نگاه خلاقانه‌ای به موضوع داشتند.Ableton Live(من خودم تا به حال اصلا درگیر این حوزه نشده بودم، فقط در اجرای زنده آمپاژ دیده بودم که شاهین چقدر راحت و سریع جلوی چشم ما آهنگ ساخت. الان که یه  نگاه به سایت آبلتون انداختم به نظرم انجام دادنش کار غیرممکنی هم نیست. به  نتیجه‌ای رسیدم یه پست تکمیلی خواهم نوشت. تجربه‌ای هم اگر دارید خوشحال  میشم در کامنت‌های به اشتراک بگذارید).ولی خب، استفاده از منو و دکمه و نمودار تنها راه ساختن آهنگ نیست. مثل هر کار دیگه‌ای اگر علاقه و حال و حوصله‌اش رو داشته باشید میتونید آهنگ خودتون رو بنویسید! این راه شاید کمی تخیلی باشه، ولی با نرم‌افزار سونیک‌پای میتونید موسیقی بنویسید. یادگیری ساختارهای صوتی و زبان برنامه‌نویسی‌اش  کمی زمان میبره و زحمت داره، ولی به نظرم باحاله که در کنار پادکست سورس کد  آهنگ‌هاش هم باشه :)SonicPiآخرین  گزینه در ادامه‌ی این لیست از نوشتن موسیقی هم عجیبب‌تر خواهد بود: اگر  شما میخواید در پادکست برای زمانی طولانی موسیقی زیرصدا داشته باشید میتونید آهنگ‌هایی که توسط کامپیوتر ساخته میشه رو به کار ببرید!سایتی هست یه نام Generative.fm که در اون از طریق الگوریتم‌های کامپیوتری، به صورت ابدی موسیقی‌های  امبینت تولید میشه. از اونجایی که این آهنگ‌ها توسط کامپیوتر تولید شده،  استفاده ازشون قاعدتا نباید مشکل‌ساز باشه! (نکته کم و بیش بی‌ربط ولی جالب  اینکه یه سری برنامه‌نویس هستند که دنبال تولید کردن تمام ملودی‌های ممکن هستند تا پس از این کسی نتونه یک ملودی رو به نام خودش ثبت و ضبط کنه.)Generative.fmراه‌هایی که من برای پیدا کردن آهنگ به منظور استفاده در پادکست میشناختم اینا بود.استفاده از موسیقی در پادکست‌های گفتگومحوراین قسمت آخر نظرات شخصی من در مورد چگونگی استفاده از موسیقی در پادکست مصاحبه‌ایست.در کلی‌ترین دسته‌بندی ممکن، زمانی که صحبت از پادکست‌های گفتگومحور و مصاحبه‌ای میشه من دو نوع پادکست به ذهنم میرسه: اول پادکست‌هایی که مصاحبه‌کننده در یک گفتگوی رو در رو و دنباله‌دار به دنبال شنیدن حرف‌ها و یا داستان‌های مهمان برنامه است.حالت دوم پادکست‌هایی است که در اونها با چندین نفر حول یک موضوع مشترک گفتگو صورت میگیره.  در این اینجا بعضا میزبان برنامه برای برقراری اتصال روایی بین گفتگوهای  مختلف خودش توضیحاتی اضافه میکنه و بعضا تلاش میکنه تا حدودی فضاسازی انجام  بده.مورد اول بیشتر شناخته‌شده است و پادکست‌های مطرحی مثل Joe Rogan Experience و یا WTF Podcast و Long Form رو براش داریم. در پادکست فارسی هم همین رادیو دال خودمون و رادیو کار نکن از این دست محسوب میشن.برای مورد دوم موارد مطرحی که به ذهن میان Terrible, Thanks for asking و IRL Podcast هستند. در بین پادکست فارسی هم رادیو مرز و رادیو نیست رو در این دسته داریم. این دست پادکست‌ها به دنبال شنیدن حرف‌ها و تجربیات  مختلف پیرامون یک قضیه مشترک با افراد مختلفی هم صحبت میشن.اینکه در هر کدوم از این دو نوع پادکست چطور از موسیقی استفاده کنیم تا نتیجه‌ای مطلوب بگیریم متفاوته. در مورد پادکست‌های نوع اول من اعتقاد دارم تا جای ممکن باید استفاده از موسیقی رو کنار گذاشت. به کار بردن آهنگ در این نوع گفتگوها دو آفت در دل خودش داره: اولین مشکل  اینه که ممکنه حواس شنونده رو پرت کنه؛ گاهی اوقات یک گفتگو تلاشی بعضا یک  ساعته است برای رسیدن به یک یا چند جمله؛ قله‌ای که لازمه برای درکش شنونده  هم همراه با گفتگو جلو اومده باشه. حالا در این بین ناگهان پخش کردن  موسیقی میتونه کامل این ارتباطی که شنونده با گفتگو شکل داده رو مختل کنه و  فضایی که شکل گرفته رو به هم بریزه.در مورد این موضوع یک نکته  ریزتر هم وجود داره: اگر بنا باشه از آهنگ استفاده کنید قاعدتا سراغ آهنگی  میرید که با تصوری که شما از گفتگو دارید متناسبه. این در حالی است که شاید برداشت و حسی که شنونده از گفتگو داره با تصورات شما یکسان و همسو نباشه. برای همین موسیقی نه تنها کمکی نخواهد کرد، بلکه باعث گیج شدن شنونده میشه.دومین دلیل برای اینکه من ترجیح میدم در پادکست از موسیقی، و به خصوص موسیقی خوب در بین بحث و یا روی صحبت‌ها استفاده نکنم اینه که از طریق موسیقی ممکنه احساسات کاذب در شنونده به وجود بیاد.  شما بر روی هر صحبتی موسیقی Conquest of Paradise رو قرار بدید، خواسته  ناخواسته بر روی برداشت شنونده از صحبت تاثیر میگذارید و این با رسالت یک  گفتگو که مستند کردن احوالات و روایت داستان به نحوی بی‌طرفانه است در  تعارضه. البته همه اینها با فرض اینه که هنرمندانه این کار رو انجام بدید و  شنونده متوجه تقلای شما برای جلب توجهش نشه … که معمولا متوجه میشه.برای  همین چه بهتر که در چنین پادکست‌هایی به استفاده حداقلی از موسیقی بسنده  کرد. این کاربرد حداقلی از نظر من باید محدود به جدا کردن قسمت‌ها و یا کمک  به پادکستر برای اضافه کردن توضیحات تکمیلی در بین گفتگو باشه،‌به نحوی که  به شنونده در تشخیص تغییر فضای گفتگو و یا اطلاع از اینکه این بخش از  صحبت‌ها تکمیلی بر گفتگوی اصلی است، به صورتی واضح کمک کنه.اما در سمت دیگر ماجرا متفاوته. قضیه‌ی به کار گرفتن آهنگ در مورد پادکست‌های دسته دوم (که من بهشون میگم داستان‌محور، برخلاف مورد اول که فردمحور هستند) حداقل برای من فرق میکنه. اینجا تلاش سازنده تعریف کردن یک داستانه. داستان و یا دانشی که از دل صحبت با افراد مختلف بیرون میاد. در این نوع پادکست بین گفتگوها و مصاحبه‌ها پرش داریم و وظیفه‌ی میزبانه که نحوه‌ی روایت داستان رو کنترل کنه.در  چنین فضایی برخلاف مورد قبل که همه چیز رو کنار میزدیم تا به دور از  هرگونه حاشیه صحبت‌های یک فرد دیگر رو بشنویم و با نگاه مهمان برنامه آشنا  بشیم، در اینجا باید تا حد امکان و به شرط اینکه به یکپارچگی کار ضربه  نخوره از همه‌ی امکانات موجود استفاده کرد تا به بهترین شکل ممکن داستان  روایت بشه.در چنین پادکست‌هایی من انتخاب میکنم که روایت سازنده‌ی پادکست و نگاهش نسبت به موضوعات رو دنبال کنم، برای همین شنونده از قبل به نوعی پیش‌زمنیه‌های شناختی از پادکست داره و با نحوه‌ی روایت داستان از سمت سازنده پادکست آشناست.این موضوع به نوعی آزادی عمل بیشتر در اختیار سازنده پادکست قرار میده و بهش  اجازه میده با دستی بازتر در ویرایش گفتگوها عمل کنه. در چنین پادکستی میشه  برای عوض کردن فضای گفتگو، فرصت دادن به شنونده برای تامل و یا اثرگذاری  حسی بیشتر در حدی که تو ذوق نزنه از موسیقی، کلیپ‌های صوتی و یا از هرگونه  تکنیک طراحی صوتی دیگه بهره ببریم.اصل این نوشته در وبلاگ آرش طاهر منتشر شده.پس از انتشار:عماد در توئیتر توضیحات خوبی در مورد کار با موسیقیدان‌ها و حق کپی‌رایت داد:&gt; مرسی برای مطلب خوبت آرش. من دو تا نکته دارم: ۱- در قسمت ساختن آهنگ درباره سختی‌هاش نوشته «چطور به آهنگساز میخوای بگی من دقیقا چی میخوام؟» من به عنوان آهنگسازی که برای ساختن موسیقی متن آموزش دیدم، یاد گرفتم که چطور بفهمم شما چی می‌خواید و چطور داستان رو با موسیقی روایت کنم.&gt; دغدغه‌ات کاملا درسته چون ارتباط برقرار کردن واقعا سخته. اما اگه آهنگساز شما با موسیقی متن آشنایی داشته باشه، نه تنها شما رو می‌فهمه، بلکه ممکنه بهتر از خود شما بدونه که چی مناسبه. الان دارم روی پنجمین موسیقی پادکستم کار می‌کنم و این حرف‌ها رو از روی تجربه میگم.&gt; نکته دوم هم در مورد کپی‌رایته. به نظرم جا داره این رو هم به مطلب اضافه کنی: اگه از موسیقی یکی دیگه بدون اجازه استفاده کنید، درسته که ممکنه پلتفرم گیر نده، اما اگه صاحب اثر متوجه بشه یا کسی گزارش بده و به پلتفرم شکایت کنه می‌تونه به راحتی پادکست رو حذف کنه.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 10:28:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دانشگاه تا خدمت سربازی</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/six-years-igobh3du4cfc</link>
                <description>در این پست راجع به اتفاقاتی که پس از اتمام دانشگاه تا روزی که  به یگان خدمتی رسیدم نوشته‌ام. محتویات این نوشته لزوما همگی دقیق و یا حتی  واقعی نیست. علاوه بر این توضیحات داده شده مکفی است، به این معنا که جزئیاتی بیش از آنچه گفته شده در کار نیست.به عنوان یک سرباز در ستاد فرماندهی انتظامی یک شهرستان به جز دستشویی  جایی رو گیر نمیاری که بتونی توش تنها باشی، و این دقیقا جاییه که من هستم،  داخل دستشویی نشسته‌ام و به کف زمین خیره شده‌ام. فکر نمی‌کنم محیط یک  دستشویی عمومی نیازی به فضاسازی خاصی داشته باشه: کاشی‌های کثیف، لکه‌های  پراکنده و بوی ناخوشایند. تنها عنصر ناآشنا من هستم که در لباس نظامی اون  وسط نشسته‌ام و دارم آروم نفس می‌کشم: دم، بازدم … دم، بازدم … نفس می‌کشم و  زیر لب به خودم میگم: «قرار نبود اینطوری بشه»واقعا هم قرار نبود اینطوری بشه: هزار کیلومتر دورتر از خونه،  در مقابله با آینده‌ای کاملا مبهم (و به نظر ناامیدکننده)، بدون کسی که  بتونی حداقل در کنارش بگی «چه شرایط اسف‌باری» و خب … داخل توالت! در همین  حین که مشغول فکر کردن هستم و به حالت خفقان هوا رو داخل میکشم و به زور  بیرون میدم، یک نفر در دستشویی کنار من با شدت تمام مشغول به کاره و یک نفر  دیگه هم در بیرون با سر و صدای فراوان در حال کند و کاو و تخلیه محتویات  داخل بینی‌شه. به خودم که در توالت نشسته‌ام و سرم رو بین دستام گرفته‌ام  نگاه می‌ندازم و به این فکر میکنم که بدون شک این یکی از رقت‌انگیزترین لحظات زندگیمه.اما چرا قرار نبود اینجا باشم؟ برنامه چی بود و من چرا از اینکه کارم به اینجا رسیده در تعجبم؟من نمیخوام اینجا باشم - Yallahآغاز این داستان برمیگرده به پنج شش سال پیش و پس از فارغ‌التحصیلی از  دوره کارشناسی که کم‌کم دغدغه سربازی اومد به سراغم. البته شاید کمی هم  زودتر، ولی نه به صورت یک نگرانی، بلکه بیشتر به عنوان یک راه فرار. روزهای  آخر کارشناسی از فشار درس و امتحانات و تکرار هر روزه مسیر خوابگاه و  دانشگاه به سرم زده بود که خدمت چیز خوبی است و یه تنوعی محسوب میشه. با  این حال بعد از دانشگاه در شرکتی که براش پروژه پایان‌دوره لیسانسم رو داده  بودم استخدام شدم و این شد که فکر کردم شاید بهتر باشه همینجا بمونم و کمی  تجربه کسب کنم. برای اینکه بتونم سر کار بمونم لازم داشتم برای خودم زمان  بخرم و در همین راستا تصمیم گرفتم ارشد بخونم. علاوه بر این به قول پدرم  اگه الان دنبال ارشد رفتی رفتی، اگه نرفتی دیگه بعدا هم نمیری (که خب میشه  گفت حرفش تا حدودی مبتنی بر شناختی درست از من بود). با این حال در کنار  این دو موضوع یک دلیل دیگه هم برای ارشد خوندن داشتم؛ کورسوی امیدی که برای  تسهیل و کوتاه‌تر کردن دوران خدمت به اون چشم دوخته بودم: پروژه کسر خدمت.این شد که به سختی نشستم و برای کنکور ارشد درس خوندم؛ از «به  سختی» منظورم این نیست که «بسیار زیاد و با برنامه‌ریزی فراوان»، بلکه یعنی  «با عذابی جانکاه منتج به ناامیدی از هستی خودم و تنفر از تمام زیبایی‌ها  زندگی». دقت کن داریم از درس خوندن برای کنکور در دوره‌ای از زندگیم حرف  می‌زنیم که من برای اولین بار بعد از بیست و دو سه سال زندگی و بلعیدن پول و زمان و منابع،  سرِ کار مشغول انجام دادن کاری مفید (برای کارفرمام) و دلچسب (برای خودم)  بودم. ولی نه! به جاش باید میشستم پای کتاب‌های بی‌روح و بی‌خاصیت کنکوری  که با شوخی‌های مسخره و مسائلِ مثلا زیرکانه، هر روز خنگ بودن من به خاطر  توجه نکردن به نکته‌ی احمقانه‌ی تستِ هوشمندانه‌ی خودشون رو بهم یادآوری  میکردند.درمان افسردگیبعد از مدتی گذران با این شرایط با توجه به وضع روحیم در کنار کتاب‌های  هیجان‌انگیز کنکوری کتابی با عنوان «درمان افسردگی» رو هم شروع کردم.  نویسنده در این کتاب چندین روش برای زدودن این حس ناخوشایند بی‌ارزشی و  افسردگی ارائه کرده بود که تنها راهکار عملی‌اش برای من بیشتر قرار گرفتن  در معرض نور خورشید بود؛ و این کاری بود که من انجام میدادم: روزها میرفتم و  همینطوری زیر نور آفتاب چند دقیقه می‌ایستادم و بعدش فکر می‌کردم که آیا  الان کمتر افسرده‌ام یا نه؟در هر حال با هر مکافاتی که بود کنکور ارشد رو دادم. نتیجه بد نشد و  امیدوار بودم لااقل شبانه‌ی تهران رو بیارم. در این بین اتفاق مهمی که  افتاد این بود که بعد از دانشگاه‌های تهران به رغم اصرار دوستان، شیراز (که  کارشناسی خودم رو اونجا بودم) رو نزدم؛ اولین مشکل این بود که کارم رو از  دست می‌دادم. دومین دغدغه برای من اتفاقی بود که بعد از فارغ‌التحصیلی  تجربه کردم و اون از دست دادن مجموعه عظیمی از روابط بود. در شیراز دوستان و  روابط خیلی خوبی داشتم که با برگشت به تهران تعداد زیادی از اونها رو از  دست دادم. در کنار همه این‌ها با تأسی از  کتاب «عقاید یک دلقک» که به  تازگی خونده بودم و سر منشا این اعتقاد شده بود که «تلاش برای تکرار یک تجربه خودکشی است» به خودم گفتم شیراز خوب بود، خوش گذشت، ‌ولی بسه دیگه لطفا. بدین ترتیب ارشد رو در یکی از شهرستان‌‌های اطراف تهران شروع کردم.گفتن از دوران ارشد خودش یک پست جدا می‌طلبه. صبح‌ها بیدار شدن، در  تاریکی پیش از طلوع حرکت به سمت ترمینال، سوار اتوبوس شدن، تلاش برای  خوابیدن در اتوبوس، رسیدن به کلاس‌ها، نوشتن جزوه، خوندن برای امتحانات … و  مهم نیست چقدر انگیزه داشته باشی، چقدر به خودت بگی «من می‌تونم یه کار  مفید اینجا انجام بدم»، تا جایی که من دیده‌ام سیستم آموزش عالی استعداد  بالایی در ناامید کردن امیدها و کُشتن انگیزه داره.ولی من برنامه‌ی مهمتری داشتم. حالا که در دوره ارشد قبول شده بودم  پروژه کسر خدمت برام جدی‌تر شد، چون برای گرفتن پروژه باید ارشد رو داشته  باشی. سال اول کامل درگیر کار و دانشگاه بودم و نشد بیفتم دنبال پروژه. از  سال دو شروع کردم به گشتن و پس از اینکه چند جا سر زدم تونستم یه پروژه  نسبتا معقول گیر بیارم. این کار واقعا وقت‌گیر و جانکاه بود! نگاه من این  نبود که بگردم و اولین پروژه‌ای که پیدا کردم رو بگیرم. برام مهم بود کاری  که میگیرم پروژه‌ای باشه که بتونم انجامش بدم و واقعا کار کنه،  این پروژه باید حداقل در تعریف معقول و منطقی به نظر می‌رسید تا بتونم  خودم رو قانع کنم روش وقت بذارم. علاوه بر این یه کار معمولی باشه و کاربرد  نامتعارفی نداشته باشه. سر و ته پروژه معلوم و افرادی که باهاشون کار  می‌کنم ترجیحا متخصص باشن.نگاه من این نبود که بگردم و اولین پروژه‌ای که پیدا کردم رو بگیرم. برام مهم بود یه سری معیارها رو داشته باشه.با این تعاریف گیر آوردن پروژه به خصوص برای من که آشنایی در این سازمان‌ها نداشتم کار سخت و زمانبری بود (منظور پارتی نیست، منظور کسیه که در جریان نیازمندی‌های یک سازمان باشه و  یا بتونه راهنماییت کنه. هرچند اگر ساختار درست باشه به همین هم نباید  نیازی باشه. به تدریج این وضع داره بهتر میشه). پروژه‌هایی که این معیارها  رو داشته باشند زیاد نبود. هر جا یه مشکلی بود. مثلا بعضی جاها در نظر  نمی‌گرفتن که پروژه رو قراره یک نفر و در زمانی محدود آماده کنه و تحویل  بده و من براشون توضیح میدادم که چطور این کاری که از من میخوان انجام بدن  کاریه که یک شرکت با چندین نیرو سال‌هاست داره انجام میده و ازش پول در  میاره. در هر حال پس از جستجوی فراوان و کلی از این سازمان به اون سازمان  رفتن بالاخره پروژه‌ای مناسب پیدا کردم و مشغول به کار شدم.من نمیدونم دقیقا داستان از چه قراره، اما افراد زیادی رو دیده‌ام که در  چنین شرایطی بوده‌ان و بعدا ازشون شنیده‌ام که «آره یه چی سر هم کردم،  تحویلشون دادم رفت»؛ سوال بزرگی که همواره داشتم این بوده که چرا چنین داستانی هیچ وقت برای من پیش نیومد! مسلما این نیست که خودم رو وقف پروژه کنم، ولی خب اینطوری هم نبوده که یه چی سر دستی تحویل بدم و برم.دلیل گفتن این حرف‌ها هم اینه که به رغم وقت و انرژی زیادی که من برای  جستجوی پروژه گذاشته بودم، زمانی که پروژه رو کلید زدم و جلو رفتم فهمیدم  کار خیلی بزرگتر از اونیه که فکر می‌کردم، عظیم بود! و با چند ساعت وقت گذاشتن آخر هفته به نتیجه نمیرسید.  در مورد این پروژه یه نکته دیگه هم بود که نگرانم میکرد و اون اینکه کار  خیلی ظاهر گرافیکی خاصی نداشت. به تجربه از دوران دانشگاه می‌دونستم بهترین  نمره نصیب کسی نمیشه که در زمان محدودی که برای اجرای کار داره به جزئیات  پیاده‌سازی دقت کرده و حالت‌های خاص در اجرای برنامه رو در نظر گرفته تا یک  نسخه عملیاتی تحویل بده، نمره کامل به اونی میرسه که رنگ منوهاش قشنگتره و  دکمه‌هاش انیمیشن دارن (حالا نه اینکه بر این اساس روند کاری معیوب خودم  در دانشگاه رو تغییر داده باشم، صرفا یک مشاهده بود).با این حال فکر کردن به اما و اگر و چی میشه رو از سرم بیرون کردم و  مشغول به کار شدم. وقت زیاد گرفت. در کنارش ارشد بود، کار هم بود. با شناخت  از خودم که بیش از دو کار (زجرآور) رو همزمان نمی‌تونم انجام بدم و در نظر  گرفتن اینکه سه سال بود در محل کار اولم بودم تصمیم گرفتم از سر کار بیام  بیرون و وقت بذارم روی پایان‌نامه ارشد و پروژه کسری. همین کار رو هم کردم.  از کار اومدم بیرون و خودم رو تا جای ممکن با این دو کار درگیر کردم.  تقریبا هر یکی دو هفته در میون گزارش پیشرفت کار برای پروژه آماده میکردم،  از سمت دیگه هر وقت میشد به دانشگاه سر میزدم و با استاد راجع به قسمت‌های  مختلف پایان‌نامه بحث میکردم. برای من مهمترین نکته این بود که نذارم کار فرسایشی بشه. می‌دونستم به محض اینکه شل بگیرم دیگه نمیشه جمعش کرد.با  شناخت از خودم که بیش از دو کار (زجرآور) رو همزمان نمی‌تونم انجام بدم  تصمیم گرفتم از سر کار بیام بیرون و روی پایان‌نامه ارشد و پروژه کسری  تمرکز کنم.در هر حال به هر نحوی که بود این دوره گذشت و من تونستم هم ارشد و هم  پروژه رو به سرانجام برسونم. ارشد دفاع شد و پروژه کسری هم به نتیجه رسید  (چه ساده در یک جمله بیانش کردم! دردناکه). برای پروژه کسری، بعد از  ارائه‌ی کار یه تعداد اصلاحات دستم رسید که مجبور شدم چند وقت دیگه باز روی  پروژه کار کنم. پس از تکمیل کردن قسمت‌های باقی مونده و با در نظر گرفتن  کیفیت کار نهایی، پروژه‌ای که نه ماه کسری براش تعریف شده بود رو تبدیل به  پروژه دوازده ماهه کردند. عالی شد، مگه نه؟بعد از این من تصمیم گرفتم یه مدت به خودم استراحت بدم و کار خاصی نکنم. تو همین وقت‌های آزاد شروع کردم روی یکی دو تا پروژه شخصی کار کردن (که رادیو دال هم حاصل همین دوره بود). همه چی داشت آروم پیش می‌رفت و من خوشحال بودم.  البته کم‌کم موج خروشان درآمدم داشت به ساحل بی‌پولی نزدیک میشد، ولی خب در  رابطه‌ای نبودم و خیلی مشکلی پیش نیومد. این روند یه مدت ادامه داشت و  درگیر روزمرگی شده بودم، تا اینکه یه روز صبح که خواب بودم طرفای ساعت  یازده گوشیم زنگ خورد و یکی از دوستانی که سال قبل برای مصاحبه پیششون رفته  بودم بهم گفت «یه موقعیت کاری داریم، هستی؟»I just got bored. Everybody outدر طول این سالیان اگر یک چیز رو راجع به خودم (و احتمالا خیلی‌های دیگه مثل خودم) شناخته باشم اینه که خطرناک‌ترین تصمیمات رو در زمانی می‌گیرم که حوصله‌ام سر رفته باشه.  اینجا هم با توجه به اینکه یه مدت بود کاری نمی‌کردم، بدون توجه به اینکه  وضعیت سربازی و پروژه کسری رو هوا بود، و خب صد البته تحریک‌کنندگی بالای  کارِ خیلی هیجان‌انگیزی که این دوستان مشغول به انجامش بودند، همونجا تو  رختخواب، با صدای گرفته اوکی رو دادم. (با علم به اینکه تقریبا یک سال  معافیت تحصیلی بعد از ارشد رو دارم)یادمه وقتی دوازده ماه کسری رو گرفتم و با یادآوری مکافاتی که کار کردن  روی پروژه داشت به سرم زده بود که همین دوازده ماه کافیه و با این استدلال  که «همینگوی رو جنگ همینگوی کرد» تو این فکر بودم برم خدمت و سردی  اسلحه‌ رو تو دستام احساس کنم که یکی از دوستانم بدون در نظر گرفتن  آرمان‌های من و با لحنی در خور منو قانع کرد که دنبال پروژه دوم هم برم. من  هم خودم رو گول زدم و گفتم در هر حال پروژه دوم هم اوکی بشه چکیده خدمت و  سربازی رو در دو ماه آموزشی خواهم چشید و همان ما را کافی باشد.خب پس چی شد؟من تو یه شرکت مشغول به کار شدم، و در حالی که کارهای اداری پروژه اول  پیش می‌رفت به مسئول همون جایی که پروژه اول رو ازش گرفته بودم، با توجه به  اخلاق بسیار خوب و درک بالایی که داشت سپردم که به فکر یه پروژه دومی هم  برای ما باشه. این رو گفتم و در کار جدید غرق شدم. فشار کار زیاد بود، ولی  مسائل جذاب و محیط دوستانه. میشد ازش لذت برد، میشد بیشتر لذت برد، ولی فکر  و خیال سربازی مگر میگذاشت؟بالروگ بیدار شده بود و صدای نزدیک شدنش رو میشنیدم. این شد که یواش  یواش در حالی که کارها رو پیش می‌بردم دنبال یه جایگزین برای خودم هم گشتم و  خوشبختانه یه خوبش رو پیدا کردم. چند ماه با هم کار کردیم و وقتی فکر کردم  به جای مناسبی رسیدیم و قابلیت جدیدی که روش کار می‌کردم رو به بازی اضافه  کردیم خداحافظی کردم و رفتم.راستی اینم بگم که این شرکت دانش‌بنیان بود. دوستانی  که دستشون تو کاره می‌دونن که شرایطی هست که اجازه می‌ده سربازی رو در  شرکت‌های دانش‌بنیان بگذرونی. اتفاقا این امکان از سمت مدیر تیم به من هم  پیشنهاد شد. ولی بنا به دلایلی قبول نکردم: یک اینکه پیچیده بود! در مورد  پروژه کسری من به یه ارگان پروژه تحویل میدادم و اونا بهم کسر خدمت میدادن.  اما در مورد دانش‌بنیان من با کی طرف بودم؟ متولی کار کیه؟ چی عایدش میشه؟  مشکلی بخورم باید کجا برم؟ و … آره! میشه جواب این سوالات رو پیدا کرد،  ولی ذهن من تسلیم نسخه ساده‌تر شده بود.عامل دوم این بود که به رغم اعتماد و اطمینان کاملی که به بچه‌های شرکت  داشتم و صمیمیتی که بین ما وجود داشت، دوست نداشتم وامدار و مدیون کسی و  جایی باشم. اگر جایی باشم، اگر کاری رو انجام میدم، برام مهمه بدونم اونجا  هستم و اون کار رو انجام میدم چون خودم خواسته‌ام، نه اینکه چون تو  رودروایستی هستم. و نکته آخر اینکه اون زمان فکر می‌کردم شستن ظرف و  نگهبانی از توالت کار ساده‌تری باید باشه تا هات‌ریلود کردن نسخه جدید  سرورِ لایوِ داکِرایزد شده‌ای که با توکل به خدا دستکاری کرده‌ام.I knew nothingبه این ترتیب بود که پروژه دوم کلید خورد. برای این  پروژه هفت ماه کسر خدمت تعریف شده بود. تو انتخاب پروژه با توجه به تجربه  قبلیم حساسیت بیشتری به خرج دادم و در نهایت از اون جنس کارهایی گیرم اومد  که باهاشون راحت بودم. حجم کارش زیاد بود و باید یه سری مطالب جدید یاد  می‌گرفتم، ولی باز قابل انجام بود و میدونستم یه انتهای مشخص داره. در مورد چنین پروژه‌هایی این خیلی مهمه که کار انتهای مشخص داشته باشه. مسئولی هم که باهاش کار می‌کردم خودش فنی بود و مرزهای واقعیت و تخیل رو  خوب میشناخت. بعد از ترک شرکت دوم نشستم و وقت گذاشتم رو این پروژه. ولی خب  با توجه به اینکه اصلی‌ترین پارامترها در زمینه پیشبرد کار من سه عنصر شب،  کوکاکولا و ترسه و میدونستم تا اول تیر که تاریخ اعزامم باشه وقت دارم  قشششنگ تا آخرین لحظه کار رو کش دادم.اواخر سال ۹۶ بود که دفترچه رو پست کردم و بعد از کش و قوس‌هایی، صبح  روز دوم تیر رفتم میدون سپاه، تقسیم شدیم و گفتن فردا باید بیاین ترمینال  جنوب برای رفتن به پادگان آموزشی. چیزی که یادم نمیره اینه که وقتی تو صف  بودیم سرهنگی که اون بالا برای ما صحبت کرد گفت «ببینید! همینطوری دو روز  از خدمتتون گذشت، ایشالله بقیه‌اش هم به همین راحتی میگذره» بعدش هم برای  تا فردا صبح ولمون کردن. درست از همونجا من با یه نسخه گالینگور شده از  مستندات پروژه و چند حلقه سی‌دی رفتم و کار پروژه دومم رو نهایی کردم.هر سازمانی که برای اون پروژه کسر خدمت رو انجام میدید، برای همون سازمان هم خدمت خواهید کرد … معمولایه نکته مهم این وسط جا موند که باید بهش اشاره کنم: معمولا زمانی که  شما برای یه ارگان پروژه کسر خدمت انجام میدید برای همون ارگان هم خدمت  خواهید کرد. من پروژه رو از وزارتِ عزیز دفاع گرفته بودم و قاعدتا باید  برای خدمت هم همونجا میوفتادم، ولی پس از دریافت برگه سبز متوجه شدم که  نیروی انتظامی افتاده‌ام. با مسئول پروژه تماس گرفتم و گفتم چیکار کنم، گفت  برو با فلانی صحبت کن. من رفتم گفتم میخوام با فلانی صحبت کنم، گفتن  نمیشه، و من بی‌خیال شدم!نکته اینه من واقعا نمیدونستم دیگه چیکار میشه کرد. التماس میکردم؟ با  کسی تماس میگرفتم؟ من که کسی رو نداشتم باهاش تماس بگیرم، از سمت دیگه هم  واقعا رویِ اینو ندارم که بیفتم دنبال یه نفر و خواهش کنم برام کاری کنه؛  اینکه با فلانی تماس بگیرم، جواب نداد برم پیشش، بعد بگه من نمیتونم کاری  کنم «برو پیش اون یکی فلانی»، بعد اون یکی فلانی بگه «دیگه دیر شده» بعد من  بگم «خواهش می‌کنم، من جوونم، من دانشجوئم، بدبختم، ‌یه کاریش بکن» اونم  بگه حالا چند دقیقه وایستا ببینم چیکار می‌تونم بکنم،‌ بعد هم با طمانینه  تمام سه تا کلیک کنه تو کامپیوترش و کارت درست شه. لعنت بهش آقا! خوب  نیستا، همین الان و صریح دارم میگم، این نگاه خوب نیست، به خصوص تو مملکت  ما (که اصلا اگر بلدش باشین این موضوع یکی از قابلیت‌های خوبش محسوب میشه)،  ولی خب تربیت نااهلِ ما را چون گردکان بر گنبد است.نگاه من به این مساله که افتادم نیروی انتظامی ترکیبی بود از «سرنوشت» و  «چه فرقی می‌کنه»: سرنوشت به این صورت که لابد قسمت این بوده، و «چه فرقی  می‌کنه» به این معنا که خب، من که نوزده ماه کسر خدمت دارم دو ماه بیشتر  قرار نبود خدمت کنم، حالا چه فرقی می‌کنه؟ علاوه بر این‌ها هر چقدر هم  بچگانه اینطوری من پلیس میشدم! (فکر کنم در اینجا متوجه باشید که من چقدر کم راجع به خدمت در نیروی انتظامی پرس و جو کرده بودم.)در هر حال، دوم تیر مدارک پروژه دوم رو تحویل دادم و سوم تیر سوار  اتوبوس رفتم آموزشی. این سفر بی‌شک تلخ‌ترین سفر زندگیم بود. حس و حالش  درست مثل راهی شدن از برزخ به سمت دوزخ بود. جاده خشک، اتوبوس گرم، آدم‌ها  غریبه … مزه زهرماری که تو مسیر به عنوان کافی‌میکس خوردم رو حالا حالاها  فراموش نخواهم کرد.What Dreams May Comeبا این حال دلم کمی خوش بود و با خودم فکر می‌کردم دو ماه زمان خیلی  زیادی نیست. موضوعی که چند روز بعد مشخص شد خیالی باطل بیش نبوده. تیک زدن  روزها و علامت زدن روی تخت بالاسری به نشانه گذشتن روزها، کیلومترها با گذر  سریع زمان فاصله داره. شاید دو ماهی که من نبودم برای شما دو ماه بوده  باشه، ولی بدون شک برای من و همینطور برای نرخ دلار اینچنین نبود. توضیحات  بیشتر راجع به این دوره رو قبلا و در یک پست دیگه داده‌ام که می‌تونید بخونید.در هر حال این دو ماه تموم شد و زمان تقسیم فرا رسید. بچه‌های گروهان ما  (که گروهانی بی‌نظیر متشکل از باحال‌ترین آدم‌ها بود) اکثرا  ساکن تهران و  کرج بودند. در نتیجه وقتی لوحه تقسیم رو نگاه می‌کردی همینطور پشت سر هم  تهران و کرج بود که زیر چشم رد می‌کردی تا اینکه … خراسان رضوی اون وسط چی میگه؟ از یک گروهان صد نفری، هفت هشت نفر که من هم جزوشون بودم افتاده بودیم خراسان رضوی.قاعدتا انتظار می‌رفت که ناراحت باشم؛ از خانواده و شهر خودم دور میشم.  از همه مهمتر موضوعی که درجا باید بابتش نگران میشدم و حواسم نبود این بود  که با رفتن از تهران تقریبا کنترل امور رو از دست میدم؛ با رفتن از شهر  خودم شرایط حتی برای پرسیدن یک سوال ساده از یک سازمان غیرممکن میشد.اما عکس‌العمل من چی بود: من که نوزده ماه کسری داشتم، حالا دیگه چه  فرقی می‌کرد؟ علاوه بر این سال‌ها بود مشهد نرفته بودم و یه فرصتی میشد  بریم سری به امام رضا(ع) بزنیم. دیگه خدایی اگر بنا به طلبیدن باشه این اول  و آخر طلبیدن بود.حماقت
پس بعد از چند روز استراحت پایان دوره سوار اتوبوس شدم و رفتم مشهد، رسیدم و … ببین خیلی بد بود.  اصلا افتضاح. واقعا دردناک بود. خیلی توضیح نمی‌دم، فقط در این حد بگم که  بعد از دو سه روز که ستاد مشهد بودیم خدا خدا می‌کردم مشهد نیفتم. چیزی که  من در این چند روز فهمیدم این بود که درختان به طرزی باورنکردنی برگ زیاد دارند! مهم نیست چقدر برگ جمع کنی، همیشه برگ هست. من نمیدونم تو فصل شهریور این  همه ریزش برگ دلیلش چی بود؟ (پاییز آرش جان!) فضای سنگین ستاد، پا در هوا  بودن و تجربه‌ی بدِ من از شهر مشهد باعث شد هیچ شانسی برای اینکه مشهد  بمونم به خودم ندم. نمی‌دونم، شاید اگر صحبت می‌کردم منو نگه میداشتن، اما  فقط میخواستم برم. منِ احمق! یکی نبود بگه اگر بخوای کاری بکنی، انتقالی،  جابجایی یا هر کار دیگه‌ای هرچقدر به مرکز نزدیک‌تر باشی کار برات  راحت‌تره.انتقالی، جابجایی یا هر کار دیگه‌ای که بخوای انجام بدی هرچقدر به مرکز نزدیک‌تر باشی کار برات راحت‌ترهبعد از این چند روز که در ستاد مشهد بودیم تقسیم شدیم و من افتادم یکی  از شهرستان‌های اطراف. خدا رو شکر کردم. در این مرحله هم من باز خوشبینامه  گفتم «خب خوبه، هم فاله هم تماشا. بریم یه کم با فرهنگ‌های متفاوت در  جای‌جای کشورمون آشنا بشیم.» من که نوزده ماه کسری داشتم، چه فرقی می‌کرد  حالا این چند روز رو کجا باشم؟باز هم منو و ترمینال و اتوبوس. اگر ده سال پیش به باسنم می‌گفتی قراره  این همه مدت رو روی صندلی اتوبوس‌های تک‌سرنشین و پرایدهای گازسوز بگذرونی  بدون شک بهت می‌خندید. باز من بودم و اتوبوس و رفتیم و رسیدیم ستاد  فرماندهی انتظامی شهرستان. رسیدیم، برگه معرفی‌نامه رو نشون دادیم. ما رو  راه دادن و در قدم بعد پس از تعویض لباس یکی از سربازهای قدیمی اومد و داد  تمام آسایشگاه رو شستیم، که خب بد هم نبود. فکرت درگیر نباشه بهتره.  بعدش یه سرباز دیگه ما رو گیر آورد و خِر کش کرد گفت بیا بریم تقسیم غذا. منم گفتم بریم ببینیم شهر چه شکلیه.در همین حین که تو یه وانت نیسان در سطح شهر مشغول تقسیم غذا بودیم یه  کلیاتی بهم توضیح داد و گفت چند تا سرباز دیگه هم اومده‌ان و به تدریج  تقسیم میشید. در همین تقسیم غذا بود که من شیفته پلیس راهنمایی و رانندگی شدم.  جاش تو شهر خیلی خوب بود، متشخص‌ترین سربازها رو هم داشت. (دقت داری که؟  من هنوز دارم به این فکر می‌کنم از ستاد که کارهای اداری اونجا صورت  می‌گیره دور بشم!)در دفاع از خودم باید بگم که در راهور همه افسر بودند (تحصیل‌کرده) و  پوتین پا نمی‌کردی. به علاوه شروع کرده بودم به خیال‌بافی که یه چهارراهی  بهم میدن، منم لبخند به لب جلو مردم رو میگیرم که «آقا کلاه‌کاسکت بذار»،   «خانوم چرا کمربند نبستی» و «بله عمویی، من پلیس هستم». یکی دو روز اقامت  در آسایشگاهِ ستاد هم بهم تفهیم کرده بود اینجا جای من نبود؛ مشکل اول این  بود بچه‌های ستاد بیشتر سرباز صفر بودن و سر و کله زدن باهاشون برای من که  همواره در زندگی سعی کرده‌ام با قدرت استدلال و توسل به استصواب، چالش‌ها  رو حل کنم سخت بود. مشکل دوم هم این بود که همگی از محلی‌های اونجا بودند و  من به معنای واقعی کلمه نمی‌فهمیدم چی میگن. کم پیش  نمیومد که یه سری چیز داد بزنن و بعدا با خنده شروع کنن به کتک زدن هم دیگه  تا وقتی که از نفس بیفتند. (که بعدا فهمیدم داد نمیزدن، کلا ولوم صداشون  همینطوری بالاست - و بماند که در ادامه مشخص شد چه بچه‌های باحالی هستند).یکی دو روز اقامت در آسایشگاهِ ستاد هم بهم تفهیم کرده بود اینجا جای من نبود؛خلاصه به خودم گفتم چند روز تحمل کن، اول صبح برگ‌ها رو جارو کن و  کاغذها رو دسته‌بندی کن، چون افسر هستی مثل بقیه افسرها تو رو هم میفرستند  راهور و چند روز بعدش هم ترخیصی و خلاص. گذشت و روز تقسیم رسید، دونه دونه  بچه‌ها رفتن و تقسیم شدن: پاسگاه، کلانتری، بهداری، پاسگاه … من قبلش وسایل  رو جمع کرده بودم و آماده بودم برم راهور. رفتم تو اتاق جانشین و یه  احترام تاسف‌باری گذاشتم. جانشین پرونده منو رو نگاهی انداخت و گفت «خب،  فوق‌لیسانسم که هستی … راهور، ها؟ فقط … آقای فلانی، سرباز فلان قسمت هست  یا ترخیص شده؟ چی؟ رفته؟ خب پس تو برو قسمتِ فلان. ستاد پیش خودمون باشی  بهتره. مرخصی»نگران نباش! - سانچواونهایی که سرباز بوده‌ان می‌دونن، کلا فضای ستاد به شدت سنگینه.  از هر طرف سرهنگ و سرگرد رد میشه. یعنی کافیه دیده بشی تا کاری بیفته  گردنت. همیشه باید مرتب باشی، حساسیت بالایی رو نظافت هست و خواب نداری … و  من در چنین جایی موندگار شدم.پس از تقسیم، فانتزی لباس سفید پلیس راهور رو گذاشتم کنار و رفتم فلان  بخش. اینجا دقیقا آخرین مرحله بود. از الان به بعد اینجا بودم. برخورد  مسئول فلان قسمت خیلی خوب بود، ولی خب در اون لحظه چیزی نبود که من  می‌خواستم. من نوزده ماه کسری‌ام رو میخواستم. میدونستم جای من اینجا نیست.  به خودم گفتم یکی دو روز بیشتر نیست، تحمل کن تموم میشه.با این حال باز هم سخت بود. ناگهان همه چی واقعی شده بود. من اینجا  بودم، هزار کیلومتر دورتر از خونه، بدون یک همشهری و هم‌زبون، بدون کسی که  در کنار هم بتونیم بگیم «چه شرایط اسف‌باری». نفس کشیدن برام سخت شده بود.  سرم داشت میترکید و تا حدودی ترسیده بودم. این شده که کله‌ام رو انداختم و  با قدم‌های تند رفتم به سمت دستشویی و …ترس، امید، رنجش - علی سخاوتیبعد از اینکه دوستان دستشویی بیچاره رو به حال خودش رها کردند و رفتند  منم این معبد کوچکم رو ترک کردم. یه آبی به سر و صورتم زدم و اومدم بیرون.هفت ماه طول کشید تا من تونستم از اون ستاد بیام بیرون.اول از همه اینکه خیلی طول کشید که نتایج نهایی پروژه‌ی من مشخص بشه،  دلیلش هم به وضوح این بود که خب من خیلی دیر کار رو تحویل داده بودم.  دقیقا به همین خاطر هم بود که به جای وزرات دفاع افتاده بودم نیروی  انتظامی. اواخر مهر بود که نتیجه نهایی مشخص شد: در مجموع دوازده ماه کسر  خدمت. اون پروژه‌ای بود که خیلی خوب دفاع کرده بودم و به جای نه ماه دوازده  ماه بهم داده بودن تو کمیسیون دوم رفته بود و به جای دوازده ماه پنج ماه  شده بود. راستش رو بخوای ناراحت شدم، ولی به نظرم منصفانه بود. گله‌مندی  اصلی در اونجا بود که چنین پروژه عظیمی اصولا نباید به این صورت تعریف  میشد.در هر حال اینطور شد که من این هفت ماه رو دور از خونه خدمت کردم. در  تمام این مدت دو بار در حد چند روز و اون هم به خاطر انتشار قسمت جدیدِ  پادکست به خونه برگشتم. علاوه بر اینکه به خاطر کمبود سرباز ولم نمیکردن،  خودم هم دلم نبود خیلی بیام. بعد از یک ماه اقامت به تدریج کرخت می‌شی و گذران روزها برات ساده‌تر میشه.  سختی‌های خودش رو داشت! درسته افسر بودم، ولی پست دادم، دستشویی شستم، دزد  جابجا کردم، زمین طی کشیدم و … البته اینها واقعا مشکلی نبود، مشکل اصلی  این بود که می‌دونستم دنیا اون بیرون داره با شتاب به جلو حرکت می‌کنه.  آدم‌ها سر کار میرفتند، رابطه‌های جدید میساختند، پول جمع میکردند و چیزهای  جدید یاد میگرفتند.زندگی در گذر است - سانچواما خب، حقیقتی که من باهاش سر و کار داشتم این بود، و تصمیم گرفتم که  بچسبم به همینی که هست. بعد از این تصمیم بود که شرایط تا حدودی برای من  تغییر کرد، به طوری که به رغم همه سختی‌ها و با وجود اینکه علنا میگم به  هیچ عنوان دوست ندارم این دوره تکرار شه، باید اذعان کنم تجربیات و اتفاقات  بی‌نظیری رو تجربه کردم.یکی از خوبی‌های خدمت در نیروی انتظامی اینه میتونی جامعه رو از یه بعد  دیگه ببینی. موضوعی که خودش داستان‌ها داره. در کنارش از لحاظ شخصی هم این  دوره عجیب بود. در جایی که نه دوستی و نه اینترنتی بود در کمال تعجب  روزهایی بودند که خب … میشه گفت نسبتا خوشحال و راضی بودم! لمس کردن رضایت  خاطر در چنین شرایطی، یکی از تاثیرگذارترین اتفاقاتی بود که در این دوره  برام افتاد و سرآغاز سوالات بسیار زیادی شد که سرمنشا خوشحالی برای من چی می‌تونه باشه؟در کنارش در این مدت با ساختار فضای نظامی آشنا شدم (موضوعی که درک خوبی از شرایط و ساختار مملکت می‌تونه بهت بده)، فهمیدم که چرا هنوز سربازی هست و چرا با این وضعیت خیلی نمیشه کاریش کرد،  و از همه اینها مهمتر آدم‌هایی رو دیدم که نه تنها قبل از این ندیده بودم،  بلکه شاید در ادامه هم مثل اون‌ها رو نبینم. بعدا اگر شد شاید در فرصتی  مناسب به اونها هم خواهم پرداخت.خلاصه به این ترتیب بود که پس از یک سال خوندن برای کنکور، دو سال و نیم  گرفتن مدرک ارشد، یک سال و نیم درگیری برای انجام دو پروژه و سرانجام نه  ماه خدمت، سربازی ما به پایان رسید. تقریبا اگر از روزی که لیسانسم رو  گرفتم در نظر بگیری، شش سال طول کشید تا من بتونم نفس راحت بکشم. شش سال درگیر بودم و از تصمیمات بزرگ فرار کردم.در طول همین مدت دوستانم که خدمت نداشتند زندگی کردند، رابطه ساختند،  ازدواج کردند، برای تحصیل به خارج از کشور رفتند، خونه خریدند و با دلار سه  تومنی ترکیه رفتند. من هیچکدوم از اینها رو نتونستم داشته باشم، ولی در  عوضش میدونی، خیالم راحته که تا حدودی دِین خودم رو در این مورد به جا  آورده‌ام. به قول فرمانده‌امون (که خدا هرکجا هست حفظش کنه) میگفت این  جوونا دارن مالیات عمرشون میدن. من این مالیات رو هم با دانشم هم با پوشیدن  لباس نظام پرداختم. یه جورایی الان خیالم راحته که منم به اندازه خودم و  بنا بر مسئولیتی که جامعه روی دوشم گذاشته در تامین بخشی از “امنیت” سهیم  بوده‌ام.کاری بود که باید انجام میشد و انجام شد. خلاص!همین! کمی طولانی شد، ولی الان که به آخرش رسیدیم بذار بگم چی شد باعث  شد بنویسم: دوران خدمت دوران عجیب و غریبی است، یک سری اتفاقات باورنکردنی  برات میفته، سختی‌هایی تجربه میکنی که تا قبل از اون و احتمالا در آینده  تجربه نخواهی کرد و از همه مهمتر اینکه تنهایی میکشی.  حاصل تجربه کردن این اتفاقات در تنهایی این میشه که دوست داری تا جایی که  میشه با بقیه در میون بذاریشون، ولی وقتی برمیگردی میبینی برای کسی مهم نیست، هیچکس گوش نمیده و حتی خوششون هم نمیاد از این دوره حرفی بزنی.تا اینجاش مشکلی نیست، میگی سربازی و رفتیم و سخت بود و ازش میگذری؛  مشکل زمانی پیش میاد که در پس این سکوت ناگهان به گذشته‌ات نگاه میکنی و میبینی چندین سال از عمرت گم شده! نه حرفی ازش هست، نه نشانی و نه داستانی. نوشتن این متن شاید تلاشی بود از  سمت من برای ملموس کردن و به خاطر آوردن این بخش از زندگیم. اگر از این  بخش از عمرم هیچ چیز هم در دستم نباشه، لااقل این نوشته رو برای خودم دارم، لااقل یه داستانی دارم.davidshrigleyپی‌نوشت: اصل این متن را در وبلاگ شخصی آرش مشاهده کنید.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 20:59:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست رادیو دال چطور ساخته می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/production-wa1wq1fvgzci</link>
                <description>گاهی افرادی به من پیام میدن و سوال می‌پرسن که برای تهیه پادکست از چه برنامه‌هایی استفاده می‌کنی و چطور کار ضبط و ویرایش رو انجام میدی. یکی از این افراد محمد بود که قبلا یک قسمت باهاش ضبط کرده بودیم. نتیجه این سوال و جواب‌ها بین من و محمد شد یک پادکست جدید به نام قلم جادو. این اتفاق باعث شد تصمیم بگیرم به امید اینکه این حرف‌ها فردا روزی به درد نفر دیگه مثل محمد بخوره، در یک پست به صورت کامل از صفر تا صدِ تهیه و انتشار یک قسمت از رادیو دال رو تشریح کنم. علاوه بر این یادم نرفته که خود من هم در روز اول کار تهیه پادکست رو با کمک گرفتن از پست جادی شروع کردم و حالا وقتشه منم سهم خودم رو ادا کنم.در رابطه با ساخت پادکست پیش از این مطالب و پست‌های خوب دیگری هم نوشته شده. این نوشته با اکثر مطالب پیشین از چند منظر متفاوته: اینجا راجع به ساخت پادکست و اینکه چیکار باید بکنید حرف نزدم، در مورد این موضوع مطلب زیاده. من اینجا میخوام ریز به ریز راجع به هر قدمی که برای انتشار یک قسمت برمیدارم صحبت کنم. نکته خوبِ داستان اینه که من همه کارهای پادکست رو خودم انجام میدم و از سرویس خاصی استفاده نمیکنم، برای همین در این پست هم میتونید با راه‌حل‌های ساخت و انتشار پادکست بدون وابستگی به سرویس‌های جانبی آشنا بشید، و هم نرم‌افزارهایی که من باهاشون کار میکنم و همگی آزاد و رایگان هستند رو بشناسید.دقت داشته باشید که یه بخش‌هایی از این پست که مربوط به انتشار پادکسته تا حدودی تخصصی است. اشاره به این مباحث فقط برای کامل بودن این نوشته است و خیلی لازم نیست روشون دقیق بشید.تجهیزات و برنامه‌هامیکروفنمهم نیست داستان روایت می‌کنی، مقاله‌ای رو تعریف میکنی یا برنامه‌ات مصاحبه‌ایست، اولین نیازمندی برای ساخت پادکست یه میکروفونه که کار کنه و منظور از کار کردن اینه که کیفیت قابل قبولی داشته باشه. در حال حاضر من به میکروفن حرفه‌ای دسترسی ندارم. اوائل کار بهترین میکروفنی که بهش دسترسی داشتم میکروفن خود لپ‌تاپ بود. اما بعدا یه هدست شیائومی گرفتم. در کل کیفیت بد نیست و کار رو راه میندازه. برای اینکه موقع ضبط نویز نداشته باشم حواسم هست چه ساعتی زمان گفتگو رو تنظیم میکنم. کولر و تلویزیون رو خاموش میکنم. بسته به مدل لپ‌تاپ ممکنه وقتی سیستم به برق وصله یه نویز رو صدا بیفته. چک کنید و اگر این مشکل هست قبل از ضبط لپ‌تاپ رو کامل شارژ کنید تا موقع ضبط به برق نباشه.البته من فقط زمانی می‌تونم از هدفونم استفاده کنم که مکالمه دورادور باشه. در صحبت‌های رو در رو هنوز همون میکروفن لپ‌تاپ بهترین گزینه‌ای که دارم. البته در کنارش با گوشی هم صحبت‌ها رو ضبط می‌کنم تا اگر مشکلی پیش اومد یا بنا به دلایلی کیفیت ضبط بد شد بتونم از این نسخه استفاده کنم.در رابطه با تاثیر میکروفن در ضبط و چگونگی بهبود عملکرد اون قبلا در یک پست به صورت مفصل توضیحاتی داده‌ام.ضبط مکالمهاگر رادیو دال رو گوش داده باشید می‌دونید که بیشترین مهمان‌های برنامه در خارج از کشور هستند. در نتیجه نیاز به راهی هست که من بتونم با یک کیفیت مناسب با اونها تماس بگیرم و گفتگو رو ضبط کنم.راه‌حل‌هایی که برای این کار هست همگی مشکلاتی دارند. روشی که از همه کم دردسرتره اینه که از طریق اسکایپ تماس بگیرید و مکالمه رو ضبط کنید. ولی خب زمانی که من پاکست رو شروع کردم فکر کنم این قابلیت در اسکایپ وجود نداشت. برای همین در اون زمان گاهی با نرم‌افزار AudioHijack صدا رو از روی اسکایپ میگرفتم و ضبط میکردم.علاوه بر این یک راهکار دیگه که چندین بار ازش استفاده کردم ضبط صدا به صورت جداگانه بوده. به این صورت که هر دو طرف صدای خودشون رو جداگانه ضبط میکنند. من بعدا این صداها رو در نرم‌افزار ویرایش صدا با هم تلفیق میکنم. مشکل اصلی در این روش اینه که باید حواست باشه صدای میکروفن به بلندگو نرسه تا صدا دوبار ضبط بشه.راهکارهای دیگری هم مثل TryCast وجود داره که بهتون اجازه میدند از طریق وب تماس رو برقرار کنید و ضبط داشته باشید، ولی خب همگی پولی هستند (ماهی ده دلار).ویرایش صدابعد از اینکه گفتگو ضبط شد نوبت این میشه که این فایل‌ها ویرایش بشن. گزینه‌های شیک و ترتمیزی مثل آدوب آدیشن برای این کار موجوده، اما من علاقه‌ای به نصب برنامه‌های کرک شده نداشتم. گاراژبند گزینه خوبی بود، اما امکانات محدودی برای ویرایش صدا داشت و بیشتر به درد موزیسین‌ها میخورد. برنامه‌ای که من از ابتدا تا الان ازش استفاده می‌کنم Audacity هستش. نرم‌افزار آزاده، قابلیت‌های خوبی داره و کلی آموزش برای موجوده.در این قسمت، کارهای عمده‌ای که من انجام میدم شامل نویزگیری، همسان‌سازی سطح صدا، حذف قسمت‌های زائد و اضافه کردن Intro و Outro و همینطور موسیقی به کاره. رادیو دال که خیلی outro نداره، ولی برای intro لازمه یه قسمتی خودم ضبط کنم. ضبط صدا رو داخل خود Audacity انجام میدم. در مورد موسیقی هم از مجموعه‌ای که دارم یه چیزی اضافه میکنم.موسیقیانتخاب موسیقی مناسب از همون اوائل یکی از کارهای زمانبر بود. گذاشتن آهنگی که خوب با حال و هوای گفتگو همخوانی داشته باشه میتونه ساعت‌ها وقت بگیره. بعد از یه مدت من این حساسیت در انتخاب آهنگ رو کنار گذاشتم و از یه مجموعه آهنگِ رایگان استفاده می‌کنم. هم زمان کمتر میگیره، هم مطمئن هستم به خاطر نقض کپی‌رایت امکان حذف از بسترهای مختلف پیش نمیاد.البته احتمال این موضوع تقریبا صفره، همینطور امکان شکایت از شما به خاطر استفاده از آهنگ، حتی اگر در خارج از کشور باشید. اما در کل به نظرم دادنِ حس خوب به شنونده با چیزی که برای من نیست کار صحیحی نیست و ممکنه توقعی به وجود بیاره که برطرف کردنش فراتر از توان من باشه.در مورد پیدا کردن موسیقی رایگان هم بگم که الکی تو سایت‌هایی که ادعا می‌کنن آهنگ رایگان میدن وقت خودتون رو هدر ندید. گشتم نبود، نگرد، نیست. برای موسیقی رایگان فقط به دو تا منبع می‌تونید اتکا کنید: آرشیو موسیقی مجانی و ساوندکلاود. اولی که قابلیت جستجو خیلی نداره، دومی هم باید بگید دنبال موسیقی با حق نشر آزاد هستید و برید بین میلیون‌ها آهنگ بگردید.کاور قسمتهر قسمت از پادکست یه کاور داره که من از روی عکسی که مهمان برنامه در اختیارم میذاره آماده میکنم. برای اینکار از برنامه Gimp استفاده می‌کنم که معادل آزادِ فوتوشاپه. در کنارش اگر لازم باشه به صورت دسته‌ای اصلاحی روی عکس‌ها انجام بدم از دستورات خط‌فرمانی مثل convert و ffmpeg استفاده میکنم.کلیپتا همین اواخر من از تهیه کلیپ که تصویر متحرک داشته باشه عاجز بودم. اما یه برنامه برای ویرایش ویدئو پیدا کردم به اسم Shotcut. این برنامه هم اپن سورسه و می‌تونید رایگان نصبش کنید. Audio Spectrom Visulization به شما این اجازه رو میده که روی کاور خودتون بر اساس یک کلیپ صوتی موج صدا درست کنید و تصویر متحرک داشته باشید.ویرایش تگروی فایل صوتی هر قسمت از پادکست توضیحاتی وجود داره که مشخصات اون فایل، مثل نام، نام سازنده، سال انتشار و غیره و توضیح میده. در سیستم عامل مک برای این کار من از برنامه MusicBrainz Picard استفاده می‌کنم.هاست کردنخب، تا اینجا من فایل صوتیِ ویرایش شده خودم رو دارم. کاور و کلیپ هم براش تهیه کرده‌ام و میتونیم بریم سراغ انتشار. اولین قدم برای انتشار قرار دادن فایل بر روی اینترنته. برای این کار نیاز به یک هاست داریم تا بعد از آپلود شنونده‌ها بتونن اونو دانلود کنن. سایت‌های مختلفی این خدمات رو میدن، مثل بلوبری، لیب‌سین و پادبین. ولی اگر مثل من در ایران هستید و دستتون بسته است اینها به دردتون نمیخورن.در حال حاضر پرطرفدارترین گزینه برای هاست کردن پادکست در ایران سایت Anchor هست که خدمات رایگان هم ارائه میده. من چون برام مهمه کنترل کامل داشته باشم فایل‌ها رو خودم هاست میکنم سراغش نرفته‌ام، علاوه بر اینکه اون زمانی که من شروع کردم اصلا انکری هم نبود. در یک دنیای آزاد احتمالا سراغ Amazon AWS یا گوگل کلاود میرفتم، اما در داخل هم گزینه‌هایی هست، ولی متاسفانه هزینه زیادی دارند. خود من از آرکایو استفاده میکنم که متاسفانه مشکلاتی داره، منجمله سرعت پایین و گاها از دسترس خارج شدن.نوشتن پستهر قسمت از رادیو دال یک پست در سایت برای خودش داره که توضیحات کامل اون قسمت رو شامل میشه. در این پست چارچوب گفتگو، سرفصل‌های صحبت و لینک‌ها و مطالب تکمیلی آورده میشه.من عموما متن‌ها رو در برنامه‌های Pages و VSCode مینویسم. در کنار این دو تا استفاده خیلی زیادی هم از Typora دارم، هم به عنوان محلی برای یادداشت‌های کوتاه، و هم برای نوشتن پست‌های بلند (مثل همین پست). بعد دستکاری کردن قالب‌ها و افزودن یک فونت مناسب، تایپورا در حال حاضر انتخاب اول من برای نوشتن در سیستم عامل مک هست.آماده‌سازی سایتخب، تا اینجا من فایل صوتیِ ویرایش شده رو آماده و روی هاست آپلودش کرده‌ام. کاور، کلیپ و متن برای سایت هم تهیه شده و میتونم بریم سراغ انتشار.سایت رادیو دال با برنامه جکیل و به صورت استاتیک تولید میشه. خوبی این قضیه اینه که علاوه بر سرعت بالا، به راحتی و به صورت رایگان میشه بر روی اینترنت قرارش داد. در حال حاضر سایت رادیو دال توسط Netlify سرو میشه، از همونجا هم گواهی SSL براش گرفته‌ام.همچنین برای اینکه امکان قرار دادن کامنت در هر پست امکان‌پذیر باشه از سرویس Disqus استفاده میکنم که متاسفانه از ایران در دسترس نیست.در این مرحله با ساخت یه موضوع جدید انجمن رو هم آماده میکنم تا شنونده‌ها بتونن در اونجا هم نظرات خودشون رو بذارن. برای ساخت این انجمن از برنامه NodeBB استفاده کرده‌ام.انتشار پادکستانتشار پادکست به صورت انتشار یک پست در سایت و به روزرسانی فید انجام میشه. بعد از اینکه از درست بودن همه چی روی سیستم خودم مطمئن شدم، تغییرات رو روی گیت‌هاب پوش میکنم و پس از اون نتلیفای سایت رو به روز شده رو سِرو میکنه.اگر راه‌اندازی سایت به نظر کمی پیچیده شد حق دارید. از گزینه‌های دیگه‌ای مثل وردپرس هم میشد استفاده کرد، ولی در اونصورت لازم بود برای سرور هزینه پرداخت بشه. (البته همین الان هم به خاطر انجمن یک سرور گرفته‌ام، ولی در کل نوشتن پست‌ها در فایل برای من خیلی منطقی‌تر و قابل فهم‌تره تا اینکه ببرم بذارمشون داخل دیتابیس)اطلاع‌رسانیمن از قبل یک فایل با فرمت مشخص برای انتشار روی هر پلتفرم اجتماعی آماده کرده‌ام. مطابق با همون پست‌ها رو آماده میکنم. پس از این انتشار قسمت جدید در تلگرام و توئیتر با روند عادی انجام میشه. برای اینکه لازم نباشه از پشت لپ‌تاپ برم سراغ گوشی، با عوض کردن Agent مرورگر، این امکان برام مهیا میشه که از داخل مروگر در اینستاگرام هم پست رو منتشر کنم (البته با این روش فیلم نمیشه قرار داد). همچنین توضیحات در رابطه با قسمت جدید برای مخاطبانی که در لیست ایمیل عضو هستند توسط MailChimp ارسال میشه. استفاده از این سرویس تا زمانی که کمتر از هزار مشترک دارید رایگانه، و من کم کم دارم به این محدوده نزدیک میشم.چک کردن و خاتمهبعد از انتشار یه قسمت مطمئن میشم که اون قسمت به درستی روی برنامه‌های مخصوص پادکست در دسترسه. البته این موضوع ممکنه تا چند ساعت بعد از انتشار هم طول بکشه. اگر عجله داشته باشم در سایت iTunes Connect میرم و دکمه رفرش رو میزنم. بعد از اینکه مطمئن شدم همه چی داره درست کار میکنه درب لپ‌تاپ رو میبندم و تمام.خلاصهضبط صدا: هدفون شیائومی / میکروفن لپ‌تاپ / گوشیضبط گفتگو: اسکایپ - سایر گزینه‌ها: گوشی / استفاده از AudioHijackویرایش صدا: Audacity - سایر: GarageBand / Adobe Auditionهاستینگ: Anchor - سایر: ‌GoogleCloud / AWS / Archiveتهیه کاور: Gimp - سایر: فوتوشاپساخت کلیپ: Shotcutدستورات خط فرمانی کاربردیفشرده‌سازی عکس: convertتبدیل فرمت‌های مختلف به هم: ffmpegوبسایت رادیو دال&lt;br/&gt;ساخته شده با Jekyll&lt;br/&gt;هاست شده بر روی Github Pages&lt;br/&gt;سرو شده توسط Netlifyانجمن: NodeBBویرایش تگ: MusicBrainz Picard&lt;br/&gt;</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 22:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی مجری و کمدین: Bill Mahr</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86-bill-mahr-y4mxs1hdi0ej</link>
                <description>در پست قبل شروع کردم به معرفی برنامه‌سازانی که کارهاشون به نظر من جذاب و خلاقانه است. این نوشته بخش دوم از این مجموعه نوشتار است.بیل مار در دنیای رسانه‌های جریان اصلی شخص بی‌نظیری است. در دورانی که  هر شبکه یا دائما در حال تبلیغ ارزش‌های لیبرالی دست چپ و یا دفاع  کورکورانه از ارزش‌های دست راستی است، بیل مار بی‌رحمانه به هر دو سمت  میتازد.برنامه «ریل تایم ویت بیل مار» که از شبکه اچ‌پی‌او پخش میشود، با چهار میلیون بیننده جزو یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های سیاسی روز آمریکاست.Real Time with Bill Mahrبه چندین دلیل این برنامه در بین محبوب‌ترین برنامه‌هایی است که دنبال  میکنم. جسارت و صراحت بیل مار کم‌نظیر و شاید بی‌نظیر است. فارغ از اینکه  دیدگاهی متعلق به کدام جبهه باشد، بدون هرگونه ملاحظه با قاطعیت تمام آن را  به نقد میکشد.بیل در وحله اول یک کمدین است، به صورت مشخص‌تر  «پولیتیکال سَتیریست» یا طنزپرداز سیاسی. محوریت اصلی برنامه‌های کمدیِ این  شخص، بررسی تحولات و اتفاقات سیاسی جاری در جامعه آمریکاست. به رغم تمام  شوخی‌هایی که در برنامه «ریل تایم» شاهد آن هستیم، قرار دادن این برنامه در  دسته‌بندی طنز و سرگرمی چندان ممکن نیست. زبان تند بیل مار و شدت عملی که  در شوخی‌هایش به کار میبرد در مواقعی ممکن است حتی برای طرفداران پر و پا  قرص برنامه هم زننده باشد. بیل یک بار در گفتگو با نیویورک‌تایمز هم گفته بود که ترجیح میدهد همانطور که با دوستانش صحبت میکند و به دور از هرگونه خودسانسوری برنامه‌هایش را اجرا کند.در کنار اجراهای تک نفره، برنامه «ریل تایم» شامل دو قسمتِ مصاحبه و پنل  نیز هست. در قسمت مصاحبه بیل بارها ثابت کرده که تمایلی به پیروی از  استانداردهای متداول در بین لیبرال‌ها ندارد و با دعوت از اشخاصی همچون بن شاپیرو و استیو بنون نشان داده به دنبال شنیدن حرف‌های جریان‌های مختلف است.از سمت دیگر، حضور در قسمت پنلِ برنامه «ریل تایم» بدون شک شجاعت خاصی  میطلبد، چرا که بیل نه تنها اجازه‌ی فرار از پاسخی واقعی را به اشخاص  نمیدهد، بلکه هیچ ابایی از زمین‌گیر کردن مهمان با طنز گزنده‌ی خود ندارد.صراحت کلام، شجاعت در شنیدن نظرات مختلف و ایستادگی بر سر چیزی که درست  می‌داند، طنزی هرچند وقیحانه ولی هوشمندانه، و در نهایت با قساوت و بی‌رحمی  تمام به تمسخر گرفتن آنچه مسخره می‌داند همگی از خصوصیات بارز این طنزپرداز تلویزیونی است.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2019 20:58:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی: جوانا، یوتیوبر</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7-%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1-rsl2ta7kh6zb</link>
                <description>??‍♂️ امروز وقتی داشتم یکی از ویدئوهای جوآنا رو میدیم و در حالی که مشغول تحسین کردن هوش و ذکاوتش بودم، این به ذهنم خطور کرد که علاوه بر اینکه من از دیدن کارهاش بسیار لذت می‌برم، این دختر تا حدودی روی نگاه من در تولید محتوا هم تاثیر داشته. همین شد که شروع کردم یه تعداد از یوتیوبرها و پادکسترها و برنامه‌سازان دیگه که به نظرم کارهاشون خاص‌تر و جذاب‌تر هست رو برای خودم مرور کردم و خب گفتم شاید بد نباشه به تدریج این اشخاص رو با شما هم به اشتراک بذارم.? از اونجایی که جوآنا عامل شکل‌گیری این داستان بود از خودش هم شروع میکنم:جوآنا دختری هجده ساله است، اهل برزیل و الان کانادا زندگی میکنه. تقریبا یک سال پیش یک کانال یوتیوب برای خودش راه انداخت که در اونجا اتفاقات ساده و روزمره‌ای که براش پیش میومد رو به زبان عجیب و غریب خودش بیان میکرد.جوانا در حال تلاش برای ترکاندن یک هندوانه با کِش? بنا به دلایلی که هیچکس نمیدونه یوتیوب شروع کرد به پیشنهاد دادن ویدئوهای این آدم به افرادی زیاد و به این ترتیب کسی که تو خونه‌اش و با گوشی‌اش ویدئوهایی با کیفیتی ابتدایی درست میکرد، امروز تبدیل شده به یک یوتیوبر با سه میلیون نفر دنبال کننده.?‍♀️ همونطور که گفتم شاید کیفیت ویدئوهای جوآنا پایین باشه، اما هوش و ذکاوت و شیطنتی که این دختر در ساخت هر قسمت به خرج میده بی‌نظیره. طنز جوآنا که تلفیقی از اکت‌های اغراق‌آمیز، داد و هوار فراوان و جایگزینی نامرتبط واژه‌هاست بی‌اندازه بامزه است.? علاوه بر این جوآنا به خودش هم سخت نمیگیره. کار ضبط صداش رو با یه میکروفن سه دلاری انجام میده که الان یه جورایی براش تبدیل به یه امضا هم شده. یا مثلا در قسمت جدیدی که بیرون داده چون تصادفی ویدئوهای اون قسمت رو پاک کرده، بدون داشتن ویدئو کار رو منتشر کرده!? شیطنت جوآنا، فاز بی‌خیالی‌اش، چرت و پرت‌گویی‌های هوشمندانه‌اش، هیجان‌های اغراق شده و نگاه مثبت به هر اتفاق چیزهاییه که جوآنا برای من داشته.پیشنهاد میکنم اگر خواستید بیشتر باهاش آشنا بشید با ویدئوی WATS IN MA BACPAK 2018 شروع کنید.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 22:12:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیفیت صدا در ضبط مکالمات از راه دور</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/remote-recording-ofyzz0k5l826</link>
                <description>در بین نظرات و پیام‌هایی که دستم میرسه یکی از موضوعاتی که تا به حال چندین بار راجع بهش ازم سوال شده اینه که چرا کیفیت صدای پادکست در بعضی قسمت‌ها به خصوص در اون اوایل کمه و چرا کاری برای بهتر شدنش انجام نمی‌دم. در این پست به صورت کامل می‌خوام توضیح بدم که ریشه‌ی این مشکلات در کجاست. به ترتیب راجع به عوامل موثر صحبت می‌کنم و در نهایت هم میگم که چطور میشه این مشکل رو تا جای ممکن (با در نظر گرفتن اطلاعات محدودی که دارم) بهبود داد.پیش‌فرض‌هادر نظر داشته باشید که تمرکز من در این پست روی ضبط مکالمات از راه دوره، یعنی حالتی که من و مهمان برنامه هرکدوم در دو گوشه مختلف از دنیا پشت لپ‌تاپ نشسته‌ایم و با هم صحبت می‌کنیم. علاوه بر بستر گفتگوها تماس صوتی است و ویدئویی در کار نیست.عوامل موثر بر کیفیت ضبطمیکروفناولین و اصلی‌ترین مورد برای داشتن یک کیفیت ضبط خوب استفاده از میکروفن خوبه. در ضبط از راه دور دو تا میکروفن استفاده میشه: یکی سمت من و یکی سمت مهمان برنامه. در قسمت‌های اول از پادکست من از میکروفن خاصی استفاده نمی‌کردم؛ هدفون رو میزدم به لپ‌تاپ و برای ضبط صدا از میکروفن خود لپ‌تاپ استفاده می‌کردم. بعدا یه هدفون شیائومی گرفتم و الان از اون استفاده می‌کنم که کیفیت بهتری نسبت به میکروفن لپ‌تاپ داره. البته هنوز هم ایده‌آل نیست و برای گرفتن کیفیت صدای خوب لازمه که روی صدا ویرایش انجام بشه.این یک سمت ماجرا، یعنی سمت منه که می‌تونم با خرید میکرفون بهتر بهبودش هم بدم، ولی سمت دیگه سمت مهمان برنامه است که شرایطش برای ضبط تقریبا از کنترل من خارجه. مسلما نمی‌تونم انتظار داشته باشم یه نفر برای ضبط یه قسمت پادکست بره و چند ده و شاید چند صد دلار خرج میکروفن بکنه (هرچند بودند عزیزانی که چنین کاری کرده‌ان و کیفیت صداشون عالی شد). برای همین هرچقدر هم من کیفیت سخت‌افزاری کار در سمت خودم رو بالا ببرم باز یه بخش عمده‌اش رو نمیتونم کاری بکنم.ولی! ولی این موضوع برخلاف ظاهر بزرگی که داره خیلی هم مساله وحشتناکی نیست. کیفیت میکروفنی که روی هدست‌ها هست معمولا راضی کننده است. علاوه بر اینکه منم الان دستم تو ویراش صدا روون شده و تا حدود زیادی می‌تونم مشکلات عمومی رو برطرف کنم.از این حرف من میشه یه نتیجه‌گیری کرد: اگر خواستید پادکست تک نفره درست کنید، در اولین مرحله به جای اینکه برید پول خرج میکروفن کنید، زمان بذارید و کار کردن با یکی از نرم‌افزارهای ادیت صدا رو خوب یاد بگیرید.عوامل محیطیمن استودیو ضبط ندارم، مهمان برنامه هم استودیو ضبط نداره. هر دو در خونه نشستیم و داریم ضبط می‌کنیم. برای همین امکان اینکه سر و صدا بیاد هست، موضوعی که اگر پیش بیاد سعی می‌کنم تا حد امکان در ویرایش اصلاحش کنم، ولی خب این کار تا یه حدی امکان‌پذیره. خیلی هم بخوام تو صدا دست ببرم نتیجه کار مصنوعی و ناخوشایند میشه.این عوامل محیطی بسیار متعدد و فراوانند. یه سری که موارد بدیهی هستند، مثل سر و صدای توی خونه یا خیابون. یه سری موارد هم هستند که کمتر به چشم میان، مثل نویزی که روی صدا میفته اگر لپ‌تاپ به شارژ باشه (برای همین از مهمان‌های پادکست قبل از ضبط همیشه میخوام که مطمئن باشند لپ‌تاپشون کامل شارژ داره).در ضمن بین عوامل محیطی و میکروفن یه رابطه جالبی وجود داره: یک سری از میکروفن‌ها بهشون میگن کاندنسری و کیفیت بسیاری بالایی دارن. این میکروفن‌ها هر صدایی در محیط باشه رو میگیرن و با کیفیتی عالی ضبط می‌کنن ... و این دقیقا برخلاف چیزیه که من میخوام! من میخوام یه میکروفن داشته باشم که فقط صدای منو بگیره و با سر و صدای تو کوچه کاری نداشته باشه. برای همین اگر شما هم چنین شرایطی داشتید بچسبید که میکروفن‌ها داینامیک که یه دامنه ضبط محدودتری دارند و صداهای اطراف رو نادیده میگیرند.سرعت و کیفیت اینترنتسرعت اینترنت مناسب (بالای یک و نیم مگ) و پایداری خط شرطی است که اگر هر دو طرف گفتگو نداشته باشند شرایط خیلی سخت میشه. اگر سرعت کم باشه یا اختلال در ترافیک وجود داشته باشه کیفیت کار اینقدر پایین میاد که نتیجه نهایی ممکنه حتی قابل انتشار هم نباشه.دلیل این همه تاکید روی این نکته علاوه بر کیفیت، مساله تاخیر در رسیدن صداها به هم دیگه است: در تماس اینترنتی دو طرف در شنیدن صدای همدیگه کمی تاخیر دارند. شاید در حالت عادی این تاخیر خیلی مهم نباشه، ولی زمانی که میخوای یه گفتگوی شسته رفته ضبط کنی متوجه میشی که تفاوت بین ورود به جا در بین صحبت‌های یک نفر برای کنترل جهت گفتگو و از سمت دیگه پرت کردن واژه‌هایی نامربوط در بین کلام اون شخص، تفاوت بین نیم ثانیه با یک ثانیه‌است.اگر میخوای گفتگو به بیراهه نره درست باید در فاصله‌ی بین نفس گرفتن مهمان ورود کنی و این کار روی بستر اینترنت تا حدودی غیرممکنه. اما مشکل فقط این نیست؛ به واسطه‌ی این تاخیر در حین صحبت‌ها بعضا یک همپوشانی صدایی پیش میاد که این موضوع عامل یکی از اصلی‌ترین چالش‌های ضبط صدا میشه: اکو.سیستم حذف نویزو اما میرسیم به یکی از اصلی‌ترین و سخت‌ترین چالش‌ها در ضبط مکالمات از راه دور: اکو.برنامه‌هایی که از طریق اونها کار مکالمه و گفتگو انجام میشه یه قابلیت مهم دارند به اسم Noise cancelation. من به صورت جزئی نمی‌دونم در این پروسه چه کارهایی اینجا انجام میشه، اما می‌دونم یکی از کارهایی که این قابلیت انجام میده حذف اکوی صداست.زمانی که با یه نفر صحبت می‌کنید، شما صدای اون فرد رو از طریق هدفون میشنوید. در صورتی که صدای هدفون بلند باشه این صدا به میکروفن هم میرسه و از میکروفن شما صدای کسی که دارید باهاش صحبت می‌کنید دوباره به خودش برمیگرده. اینجاست که سیستم حذف نویز برای برطرف کردن مشکل اکوی صدا وارد عمل میشه.در حالت کلی و تا زمانی که فقط یکی از طرفین گفتگو داره حرف میزنه مشکلی وجود نداره. اما به محض اینکه طرف مقابل هم همزمان شروع به حرف زدن کنه سیستم نویز کنسلیشن وارد کار میشه و برای اینکه بتونه صدای من رو از اکوی صدای من که روی سیستم مهمان پخش میشه تفکیک کنه یه اختلالی در صدا پیش میاد. هرچقدر صدای من در سیستم طرف مقابل بلندتر و هرچقدر سرعت اینترنت پایین‌تر، این اختلال شدیدتر میشه.این مساله موضوعی بود که من مدت‌ها ازش دقیق مطلع نبودم و یکی از دلایل اصلی کم بودن کیفیت صدا در قسمت‌های اول هم همین بود. ما حتی قسمت‌هایی رو داشتیم که مهمان(ها) در اون نه از طریق هدفون، که از طریق اسپیکر لپ‌تاپ صدای من رو میشنیدن!به عبارت دیگه برداشت شنونده‌ها از پریدن‌های نابجا وسط حرف‌های مهمان و اعوج معوج شدن صدا زمانی که میخواستم در بین صحبت‌ها بحث رو دست بگیرم حاصل همین قضیه بوده: صدا با کمی تاخیر به من میرسه، من به سرعت شروع میکنم حرفی بزنم، در همین زمان تا صدای من به مهمان برسه، اون ادامه حرفش رو شروع کرده، صدای من به مهمان میرسه و از طریق هدفون یا اسپیکر به میکروفن میرسه، سیستم حذف نویز فعال میشه و در ضبط صدا اختلال پیش میاد.مسیری که رادیو دال طی کرددر روزهای اول از ضبط همونطور که گفتم میکروفن استفاده نمی‌کردم. در مورد شرایط محیطی هیچ اطلاعاتی نداشتم، علاوه بر اینکه با نحوه‌ی ویرایش صدا هم آشنا نبودم. سرعت اینترنتم نه تنها پایین بود که لازم بود از شکن هم استفاده کنم و خود این موضوع مزید بر علت میشد که سرعت کمتر بشه. در مورد سیستم حذف اکو هم که ایده‌ای نداشتم، تا حدی که مهمان رو تشویق میکردم از اسپیکر صدای من رو بشنوه تا بقیه اطرافیان هم بتونن از گفتگو لذت ببرن. تلفیق این عوامل دلیل کیفیت کم صدا در قسمت‌های اوله.چه کار انجام شده؟ چه کار میشه انجام داد؟قاعدتا داشتن یک میکروفن خوب میتونه کیفیت کار رو بالا ببره، ولی همونطور که گفتم خیلی هم لازم نیست باکیفیت‌ترین میکروفن بازار رو خرید. در مرحله بعد کار کردن با نرم‌افزارهای ویرایش صدا رو باید حداقل در سطحی ابتدایی بلد بود. اینکه دسیبل چیه و کمپرسور و لیمیتر و اکولایزیشن چطور کار می‌کنن تا اگر لازم بود اصلاحات لازم روی صدا رو انجام داد. من خودم با دیدن دو سه تا دوره آموزشی لیندا راه افتادم.در مورد عوامل محیطی من یه لیست از موارد مهم یادداشت کرده‌ام و قبل هر قسمت تک تک اونها رو با مهمان بررسی میکنم. بقیه عواملی که از دستم خارجه رو چاره‌ای نیست جز اینکه بی‌خیال بشم. من معمولا برای اینکه تاثیر این عوامل رو حداقل کنم در شب‌ها و ایام تعطیل قرارِ ضبط رو میذارم.برای اینترنت لازمه که بالاترین سرعت و بهترین کیفیت ممکن رو داشت، به خاطر همین موضوع من یک بار سرویس دهنده اینترنتم رو عوض کردم. علاوه بر این من موقع ضبط همه رو از شبکه میندازم بیرون. قبلش با مهمان هم یه دور سرعت رو چک می‌کنم. اگر اینترنت خوبی نداشته باشه ترجیح میدم بی‌خیال ضبط بشم. علاوه بر اینها به خاطر شرایط اینترنت در ایران من زمانی که از یه سرور خارجی برای اتصال به اینترنت استفاده می‌کنم نتیجه بهتری میگیرم، ولی خب گرفتن سرور اختصاصی هزینه داره.برای حل مساله اکو باید حتما و حتما از هدفون استفاده کرد، ترجیحا یه هدفون خیلی خوب که نشت صدا به بیرون نداشته باشه. در غیر اینصورت باید صدا رو اینقدر کم کرد که صدا از هدفون به میکروفن نرسه.در ادامه؟برنامه من در ادامه اینه که یه میکروفن با کیفیت بهتر تهیه کنم. چیزی که تو ذهنمه یه میکروفن یقه‌ای دو نفره است، که هم قیمتش مناسبه، هم میدونم اگر لازم شد تو صحبت‌های رو در رو هم میتونم ازش استفاده کنم. در زمینه ضبط صدا دارم رو روش‌هایی کار می‌کنم که تا حد ممکن کیفیت بالاتری بگیرم و احتمالا لازم باشه چند تا برنامه بخرم. در مورد ویرایش صدا هم دارم سعی می‌کنم مطالعات بیشتری داشته باشم.مطلع هستم که تا الان مشکلاتی در زمینه کیفیت صدا بوده، به خصوص در قسمت‌های اول. با این حال می‌دونم که از همون ابتدا تا جایی که در توانم بوده تلاش کرده‌ام با امکاناتی که داشته‌ام بهترین کار رو عرضه کنم. از اونجایی که با این حوزه ناآشنا بودم و راهنمای خاصی هم نداشتم اشتباهات زیادی انجام دادم و از شنونده‌ها ممنونم که به رغم همه مشکلات کار رو دنبال کردند. در کنارش امیدوارم مستند کردن این تجربیات باعث بشه نفر بعد بتونه خیلی سریع‌تر و بهتر از من عمل بکنه و اشتباهاتی که من داشتم رو تکرار نکنه.پی‌نوشت: از اونجا که من در این حوزه و به خصوص در مسائل مربوط به میکروفن‌ها متخصص نیستم، اگر اطلاعات فنی مرتبط دارید و اشتباهی مشاهده کردید ممنون میشم بهم بگید که اصلاح کنم.پاسخ دادن به این پست در انجمن رادیو دال</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 15:44:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه‌اندازی انجمن رادیو دال</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%84-ohr1xkdyetfi</link>
                <description>من از روز اول در رابطه با بازخوردی که از شنونده‌ها دریافت میکنم دو مورد برام خیلی اهمیت داشت: یک اینکه فضایی وجود داشته باشه که افراد بتونن به صورت مفصل نظرات و دیدگاه‌های خودشون در مورد یک قسمت رو بیان کنند، دو اینکه شرایط برای شکل‌گیری گفتگوی موثر بین شنونده‌ها مهیا باشه.در حال حاضر شنونده‌ها از چند طریق و عمدتا بر روی شبکه‌های اجتماعی می‌تونن میتونن با پادکست تعامل داشته باشند که هیچ‌کدوم از اونها دو خصیصه‌ای که گفتم رو ندارند:اینستاگرام اجازه نمیده مطالب طولانی با ارجاعات مناسب نوشته بشه.در کست‌باکس امکان ایجاد شکل‌گیری بحث وجود نداره.توئیتر به راحتی در دسترس همگان نیست.تلگرام امکان اینکه بشه مطالب رو از داخل وب پیدا کرد نداره.ایمیل‌هایی هم که به من زده میشه شخصی است و بقیه نمی‌تونن ازش استفاده کنند.در شبکه‌های اجتماعی مطالب با گذر زمان گم میشوند.نسخه اولیهبرای حل این مشکلات دو سال قبل بود که من به صورت آزمایشی یک انجمن برای رادیو دال راه انداختم. انجمن‌ها تمام چیزی که من میخواستم رو داشتند و هیچکدوم از مشکلات بقیه پلتفرم‌ها رو نداشتند: افراد به راحتی و روی بستر وب می‌تونستند نظرات خودشون رو به صورت کامل به اشتراک بذارند و با همدیگه بحث و تبادل نظر کنند. از سمت دیگه امکان جستجو در مطالب انجمن و همچنین پیدا کردن سایت با جستجو در وب به راحتی امکان‌پذیر بود.البته راه انداختن یه انجمن درست و حسابی مکافات زیاد داره و نسخه‌ی اولیه‌ای که من بالا آوردم ساده‌ترین انجمن ممکن بود. بیشتر کنجکاو بودم ببینم چجور بازخوردی میگیرم.خوشبختانه در اون زمان استقبال خوبی از انجمن شد و پست‌های خوبی فرستاده شد. ولی از سمت دیگه متاسفانه شروع این حرکت همزمان شد با خدمت سربازی من در شهری دیگه. نداشتن دسترسی به اینترنت و تحریم ما توسط شرکت دیجیتال اوشن باعث شد نتونم این نسخه رو سر پا نگه دارم.راه‌اندازی مجددنتایج خوبی که از راه اندازی اون انجمن اولیه گرفته بودم باعث شد این موضوع که برای پادکست یه انجمن داشته باشیم پس ذهنم بمونه تا الان!این چند روز من وقت گذاشتم و این بار یه انجمن درست و حسابی رو راه‌اندازی کردم. درست کردن ایرادات ظاهری، راه انداختن سرویس ایمیل، اضافه کردن امکان ثبت‌نام با سرویس‌های دیگه مثل گوگل و گیت‌هاب و ...انجمن جدیدی که راه انداخته‌ام امیدوارم بتونه علاوه بر مسائلی که بالا گفتم یه مشکل دیگه رو هم حل کنه، مساله ارتباط موثر از سمت من با شنونده‌ها خارج از بستر پادکست. در انجمن جدید علاوه بر قسمت بحث و گفتگو و سوالات عمومی، قسمت‌های وبلاگ و اخبار هم قرار داده‌ام. این دسته‌بندی‌ها حالا به من این اجازه رو میده که بتونم راحت راجع به پادکست و تجربیات ساخت هر قسمت صحبت کنم و یا مطالب تکمیلی برای هر قسمت به دستم میرسه رو با بقیه به اشتراک بذارم.حفظ کلماتبعضی از شنونده‌ها واقعا زحمت میکشن و مطالب فوق‌العاده خوب و دیدگاه‌های جذابی رو بعد از شنیدن از هر قسمت با من و بقیه به اشتراک میذارن. حالا این کار تلاش منه برای اینکه نذارم این زحمتی که از سمت این دوستانم کشیده میشه در طول زمان گم بشه.از ابتدا تلاش در این پادکست مهیا کردن دانش و تجربه‌ای بوده که خود من در تصمیم‌گیری‌هام به اونها دسترسی نداشته‌ام. هر حرفی که زده میشه، هر کلمه‌ای که تایپ میشه، ارزش داره و شاید بتونه به یه نفر دیگه کمک کنه. این تلاش منه برای اینکه بتونم از حرف‌ها و کلمات شما پاسداری کنم و کاری کرده باشم که یه نفر دیگه هم بتونه ازشون استفاده ببره.در انتها می‌تونید از طریق این لینک به انجمن سر بزنید و اگر نظر و یا سوالی دارید خوشحال میشم اونجا مطرح کنید.پی‌نوشت: راه انداختن یه انجمن درست و حسابی بدون در اختیار داشتن سرویس ایمیل امکان‌پذیر نبود. به واسطه تحریم بودن تقریبا هم سرویسی که سراغش رفتم از ارائه خدمات خودداری می‌کرد. در اینجا بود که مجید عزیز لطف کرد و بهم پیشنهاد داد که اگر خواستم میتونم از سرویس ایمیل اونها استفاده کنم. یکی از اصلی‌ترین دلایلی که تونستم این انجمن رو راه‌اندازی کنم همراهی و همکاری و لطف بی‌دریغ این دوست فوق‌العاده‌ام بود که ازش تشکر میکنم.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 23:00:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به روزرسانی سایت رادیو دال</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%84-oqj390wxunyl</link>
                <description>یکی از دلایل وجود این وبلاگ مستندسازی اقداماتی است که من برای بهبود کیفیت عرضه پادکست انجام میدم. سعی بر اینه که مطرح کردن این مسائل به شفاف‌تر شدن نکات ریز و درشت و چالش‌های ممکن برای افراد دیگری که میخوان در این حوزه، و یا کلا در حوزه تولید محتوا فعالیت کنند کمک کنه. علاوه بر این امیدوارم این امکان رو مهیا کنه تا بتونم از نظرات تخصصی سایر دوستان در هرچه بهتر شدن کیفیت کار استفاده کنم.مدتی بود که با بیشتر شدن ترافیک سایت به دنبال این بودم که دستی به سر و روی سایت رادیو دال بکشم. وب‌سایت از روز اول رکن اساسی و مرجع اصلی پادکست بوده. یعنی حتی در دورانی که در آیتونز نبودیم، سایت رو داشتیم. محتویاتش هم کم و بیش قابل قبوله و اگر کسی بخواد از جزئیات صحبت‌ها مطلع بشه می‌تونه با سر زدن به پست مربوطه از کلیات جریان مکالمه آگاه بشه. علاوه بر اینکه داشتن محتوای متنی خوب در SEO و در نتیجه در بیشتر دیده شدن پادکست هم مسلما موثره.در ادامه مجموعه‌ای از بهبودهای صورت گرفته بر روی سایت رو آورده‌ام. بعد از اون توضیح دادم چرا تصمیم گرفتم در زمینه اضافه کردن تبلیغات به سایت و اصلاح سیستم نظرگذاری بر روی سایت کاری نکنم. در انتها هم به یک سری از موارد هم باقی موندند اشاره می‌کنم که بعدا روشون کار خواهم کرد.بهبودهااصلاح توضیحاترادیو دال نسبت به روزهای اولش دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است و من مسیر پیش روی اون رو متفاوت از مسیری که پشت سر گذاشته میبینم. در نتیجه لازم بود بخش عمده‌ای از توضیحات و قسمت قابل توجهی از سوالات متداول بازنویسی بشه تا با این تغییرات به روز باشند.پیرو همین موضوع توضیحات در صفحه اول و بخش عمده‌ای از توضیحات در بخش سوالات متداول عوض شد. همچنین صفحه‌ای با عنوان «درباره رادیو دال» رو داشتیم که به نظرم اضافی بود و حذفش کردم.یه قسمت خیلی مهم هم که لازم بود به روز رسانی بشه بخش همکاری و مشارکت بود. لازم بود علاوه بر توضیحات بیشتر، اسم دوستانی که در طول این مدت با پادکست همکاری داشته‌اند رو هم اضافه میکردم.لوگودر روزهای آغاز به کار پادکست، بهنام عزیز لطف کرده بود و لوگوی پادکست را طراحی کرده بود. کار تمیز و قشنگی بود و تا مدت‌ها از اون استفاده کردم. اما ایراداتی داشت، منجمله بیش از حد بزرگ بودن واژه «رادیو» نسبت به واژه «دال». (در ضمن، پادکست درست کردید نیازی نیست حتما از واژه رادیو استفاده کنید)خوشبختانه مبارکه لطف کرد و یه تایپوگرافی زیبا از رادیو دال برای من فرستاد. کار زیبا و ترتمیزی بود. این شد که ترجیح دادم به جای لوگوی قبلی از این استفاده کنم.اضافه کرده صفحه «پادکست چیست؟»پادکست هنوز هم یک مفهوم جدید است و در افراد بسیاری هنوز با این واژه آشنا نیستند. احتمال زیادی هم وجود داره که اولین تماس یک فرد با پادکست از طریق جستجوی در گوگل و رسیدن به سایت پادکست باشه. برای همین نیاز بود راهنمایی‌هایی وجود داشته باشه که چنین افرادی به سادگی با مفهوم پادکست آشنا بشن و روش‌های صحیح گوش دادن به پادکست بهشون گفته بشه.به همین منظور یک صفحه جدید با عنوان «پادکست چیست؟» به سایت اضافه شده که توضیحات لازم در اون قرار داده شده.تغییر رنگ و اصلاحات فونترنگ صورتی از ابتدا رنگ قالب سایت رادیو دال بود. دلیلش هم این بود که به نظرم این رنگ کمی مهجور واقع شده بود. این موضوع البته مربوط به قبل از زمانی است که مائده کاور پادکست رو طراحی کنه. در این طرح رنگ‌های غالب زرد و آبی هستند.منم تصمیم گرفتم به تاثی از این کاور کمی حال و هوای کار رو عوض کنم، ولی دقیقا همون چیزی که می‌خواستم نشد. رنگ زرد کمی مشکل خوانایی داشت و رنگ آبی هم تا حدودی بی حس و حال بود. این شد که تصمیم گرفتم به جای تغییر کلی رنگ سایت، رنگ صورتی رو غلیظ‌تر کرده و به رنگ بنفش نزدیک بشم. این رنگ، هم رنگی است که من بهش علاقه دارم، هم هیجان و انرژی داره. علاوه بر این به نوعی تغییر و تحول و پررنگ‌تر شدن پادکست در ادامه راه رو نشون می‌ده.در کنار این موضوع یه مقدار در زمینه فونت و نحوه نمایش متون هم اصلاحاتی انجام دادم تا خوانایی پست‌ها بیشتر بشه.اضافه کردن نشان‌های مخصوص پادکستگوش دادن به پادکست راه و رسم خودش را دارد، نکته‌ای که سبب می‌شه مسیر برای رسیدن به پادکست کمی دشوار باشه. بخشی از راه حلِ این موضوع اضافه کردن لینک‌هایی برای دسترسی سریع به پادکسته. شاید در سایت‌های مشابه نشان‌های اپل‌پادکست و گوگل‌پادکست رو دیده باشید. از اونجا که هر دوی این برنامه‌ها به صورت پیش‌فرض بر روی سیستم‌عامل‌های آی‌او‌اس و اندروید نصب هستند، کاربر با یک کلیک به برنامه مورد نظر هدایت میشه و می‌تونه به قسمت دلخواه گوش بده.در نظر داشته باشید هرچند سرویس‌های مختلفی وجود دارند که می‌تونید لوگوی اونها رو توی سایت قرار بدید (کست‌باکس، استیچر، اُورکست و ...)، ولی بیشتر از این دو تا چیز دیگه‌ای لازم نیست.بهبود بخش مقدمهاز ابتدا تلاش من برای هرچه خلوت‌تر نگه داشتن صفحه اول و حذف توضیحات زائد بوده. با این حال انجام برخی بهبودها ضروری به نظر می‌رسید: اضافه کردن نشان‌های پادکست و افزودن لینک به شبکه‌های اجتماعی.با اعمال همه این تغییرات، قسمت بالا و معرفی اولیه به صورت زیر درآمد:کوتاه‌تر کردن پست‌ها در صفحه اصلییکی از مشکلات اصلی در طراحی سایت این بود که در صفحه اول چند پست آخر به صورت کامل نمایش داده می‌شدند. تنها قسمت‌های مخفی دکمه اشتراک‌گذاری و بخش کامنت بود.در نسخه جدید تنها قسمت معرفی اولیه برای هر قسمت در صحفه اصلی نمایش داده میشه. مشاهده جزئیات بیشتر، شامل سرفصل مکالمات، آهنگ‌ها و کلیپ‌های استفاده شده و گوش دادن به هر قسمت در مرورگر در صفحه اختصاصی مربوط به هر پست امکان‌پذیر خواهد بود.علاوه بر این لینک‌های مربوط به اشتراک‌گذاری پست رو هم حذف کردم. تا به حال نه خودم ازشون استفاده کرده‌ام، نه دیده‌ام کسی ازشون استفاده کرده باشه.اضافه کردن اسپاتیفایمدت‌ها بود این درخواست از سمت برخی از دوستان به دستم می‌رسید. اما اولا دسترسی‌های لازم را نداشتم، ثانیا ساز و کار ثبت پادکست در اسپاتیفای کمی مشکل بود. مشکلاتی که خوشبختانه هر دو حل شدند. اسپاتیفای به تازگی صفحه‌ای مخصوص ثبت پادکست راه انداخته که به راحتی و با در اختیار گذاشتن فید پادکست می‌تونید پادکست خودتون را به اسپاتیفای اضافه کنید.این شد که در کنار نشان‌های اپل‌پادکست و گوگل‌پادکست نشان اسپاتیفای هم به سایت اضافه شده و می‌تونید پادکست رو در اسپاتیفای هم گوش بدید.(جای ساوندکلاود در این بین خالی است. متاسفانه به دلیل اینکه برای قرار دادن پادکست در ساوندکلاود نیازمند اکانت Unlimited هستم، قادر به انجام این کار نیستم.)اضافه کردن Castbox web player به پست‌هاتا قبل از این پخش مستقیم هر قسمت در داخل مرورگر از طریق قابلیت‌های خود مرورگر امکان‌پذیر بود. اما استفاده از این پخش‌کننده‌های تجربه چندان مطلوبی نیست؛ جابجایی نشانگر اون هم بر روی محتوا با مدت زمان یکی دو ساعته به سختی صورت می‌گرفت، امکان به اشتراک‌گذاری یا باز کردن در داخل یک برنامه دیگر مهیا نبود، و خب از لحاظ بصری هم چندان چشم‌گیر نبود. این شد که تصمیم گرفتم برای پست‌هایِ مربوط به چند قسمت آخر از Castbox web player استفاده کنم.به این صورت مشاهده توضیحات و گوش دادن به پادکست در داخل خود سایت هم با سادگی بیشتر صورت خواهد پذیرفت.یک گزینه مناسب دیگر پادبین بود. من به دلیل اینکه ترجیح میدادم کاربران را به سمت کست‌باکس هدایت کنم از اون استفاده نکردم. پلیر بلوبری هم از لحاظ ظاهری اصلا تعریفی نداشت.قسمت‌هایی که تصمیم گرفتم به آنها دست نزنمتبلیغاتمتاسفانه با توجه به تحقیقات میدانی که انجام داده‌ام، تعداد زیادی از شنونده‌های پادکست با سایت تعامل نداشته‌ان که این موضوع نشون‌دهنده ضعف من در معرفی سایت به اونهاست. ولی حتی با در نظر گرفتن این نکته به صورت کلی آمار بازدید بد نیست. جالب اینکه چند وقت پیش چنین ایمیلی به دستم رسید:از سامانه تبلیغات پاپ آپ فلان مزاحمتون میشیم با توجه به ورودی گوگل و کیفیت مناسب بازدید وبسایت شما ما بالاترین مبلغ را در بین سیستم های پاپ آپ به شما پیشنهاد میدهیم (به صورت کاملا تضمینی کافیست فقط چند ساعت نرخ ما را امتحان کنید) در واقع به قول این دوستمون میزان بازدیدکننده‌های سایت اینقدر هست که بشه برای درآمدزایی در سایت تبلیغات قرار داد. من هم بدم نمیاد بتونم از این طریق درآمدی کسب کنم، به این امید که لااقل یه سرور مناسب برای ارائه خدمات بیشتر داشته باشم. ولی چند تا نکته هست.اولین موضوع تجربه ناخوشایندی است که کاربر در مواجهه با تبلیغ خواهد داشت، به خصوص تبلیغ از نوع پاپ‌آپ. اگر مطالب بالا رو خونده باشید متوجه میشید که بی‌اندازه برای من مهمه کاربر از حضور در سایت ... حالا نمیگم لذت ببره (چون دیگه خیلی تخصصی میشه)، ولی لااقل اذیت نشه.همین الان یکی از دلایلی که خود من رغبتی برای وارد شدن و کار با سایت‌های ایرانی ندارم حجم عظیم تبلیغات در اونهاست. این تبلیغات نه تنها عامل حواس پرتی هستند، بلکه در کنارش حجم ترافیک اینترنت رو بیهوده هدر میدن و امان از تبلغات متحرکی که سی‌پی‌یو رو به سقف می‌چسبونند.حالا بذارید فرض کنیم یک سامانه فروش تبلیغ وجود داره که تبلیغات non-intrusive و استاتیک میفروشه (یه چی مثل کربن؛ داریم؟)؛ مگر در این مرحله قراره چقدر درآمدزایی صورت بگیره؟ آیا چند ده هزار تومن ارزش داره سایت رو شلوغش کنم؟در نهایت هم اینکه این مدل تبلیغات با توجه به تمام مشکلاتی که به وجود آورده‌ان و حرکت‌هایی که برای مقابله با اونها شکل گرفته ... من که احساس خوبی نسبت بهشون ندارم.بنا به همین دلایل فعلا تصمیم گرفتم در زمینه تبلیغات داخل سایت اقدامی نکنم.کامنتسایت رادیو دال یک سایت استاتیک هست و بر روی گیت‌هاب قرار داره. به این معنی که تمام سایت صرفا متشکل از تعداد فایل HTML، CSS و JavaScript است. به همین سبب بر خلاف سایت‌هایی که به عنوان مثال با وردپرس کار شده‌اند، به صورت کلی امکان تعامل با کاربر وجود ندارد، مگر اینکه در داخل صفحات و با استفاده از تکنیک‌هایی، برای ارائه خدمات از سایت‌های دیگری استفاده کنیم. برای مثال من برای سرویس کامنت یک مجموعه اسکریپت برای ارتباط با سایت Disqus داخل هر پست قرار داده‌ام، بخشی که شاید شما تا به حال ندیده باشید، چرا که دیسکاس در ایران از دسترسی خارج شده.هرچند راهکارهایی برای حل این مساله وجود دارد، ولی بنا به دلایلی تصمیم گرفتم در این مرحله به سراغ این بخش نرم. اولین دلیل اینکه دیسکاس بهترین و کم‌دردسرترین سرویس برای ارائه این دست خدمات است. تمام سرویس‌های دیگر مکافات‌های بسیار دارند. علاوه بر اینکه اگر از مشکل دسترسی چشم‌پوشی کنیم، دیسکاس کار خودش را به خوبی انجام داده و افراد مختلفی از این طریق اقدام به ارسال نظرات خود کرده‌ان.یک دلیل دیگر اینه که ترجیح دادم به جای وقت گذاشتن بر روی این موضوع به سراغ راه حل اساسی مساله، یعنی مهیا کردن بستری مناسب برای شکل‌گیری بحث و گفتگوی موثر در رابطه با هر قسمت برم. راه حل این موضوع رو فکر می‌کنم قبلا پیدا کرده‌ام: انجمن گفتگو. سال قبل انجمن گفتگوی پادکست راه‌اندازی شد و استقبال نسبتا خوبی ازش شد. متاسفانه دور بودن من و هزینه‌های دلاری سبب شد که سرور قبلی که این سرویس را روی آن بالا آورده بودم از دسترسی خارج بشه. در نتیجه نیازه دوباره کار پیکربندی یک انجمن جدید را انجام دهم.امیدوارم این کار ضعف‌های در قسمت کامنت را بپوشاند.قسمت‌های در دست اقدامقسمت دانلود کارهای گرافیکیبه لطف برخی از دوستان که در بالا هم ازشون اسم بردم، پادکست الان چند تا کار زیبای گرافیکی داره. ممکنه برخی از افراد بخوان پادکست رو در وبلاگ و یا صفحات خودشون معرفی کنن که لازم میشه بتونن یه لوگو و کاور با کیفیت خوب از پادکست داشته باشن. راه‌اندازی یک قسمت که مجموعه‌ای از این فایل‌ها باشه می‌تونه کار چنین افرادی رو راحت کنه و کیفیت ارائه رو بالا ببره.بهبود سرعت و اصلاح مشکلات فنیسایت‌های بسیاری وجود دارند که صفحه وبِ شما را بررسی کرده و مشکلات فنی موجود در سایت که باعث کند شدن و یا سبب بروز مشکلات در مرورگرهای مختلف (منجمله موبایل) می‌شوند را به شما گزارش می‌دهند.هرچند مدت‌های پیش این تست‌ها روی سایت اعمال شده و اصلاحات صورت پذیرفته، اما پس از اعمال این مجموعه از تغییرات بررسی دوباره سایت خالی از لطف نیست.و اما ...و اما نظر شما چیه؟ تا به حال به سایت رادیو دال سر زدید؟ به نظرتون کدوم قسمت‌ها رو میشه بهبود داد یا چه خدماتی میشه اضافه کرد؟</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2019 21:59:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوران آموزشی خدمت سربازی</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/soldier-apxhdezldojx</link>
                <description>تقریبا دو ماه از انتشار آخرین قسمت از رادیو دال میگذره. تو این مدت نبودم و فعالیتی نداشتم. دلیلش هم اعزام به سربازی و گذروندن دوران آموزشی بود، و خب در طول این مدت کلا تمام دسترسی‌ها به دنیای بیرون قطع میشه. در این پست سعی کرده‌ام یه چکیده از تجربیات شخصی و چند و چونِ دو ماه زندگی در این شرایط خاص رو مکتوب کنم.دو ماه پیش بالاخره رفتم سربازی، میگم بالاخره چون سال‌ها درگیرش بودم. درسته، چند ماه قبل بود که دفترچه رو ارسال کردم، ولی میشه گفت قضیه سربازی برای من از چند سال پیش شروع شد؛ زمانی که لیسانس رو گرفتم. درسم رو خونده بودم، تو همون شرکتی که کارآموزی رو انجام داده بودم استخدام شده بودم و برای اولین بار طمع زندگی بزرگسالانه رو داشتم میچشیدم. از دانشی که شونزده سال رو هم تلنبار کرده بودم برای اولین بار داشتم استفاده می‌کنم و کاری مفید انجام میدادم. درستش این بود که همون زمان برای سربازی اقدام کنم، ولی وقتی میبینی ناگهان چقدر کارهای زیادی وجود داره که می‌تونی انجام بدی باعث میشه حریص بشی و بگی «بذار این یکی رو هم امتحان کنم، بعدش میرم»این شد که یک سال موندم و کنکور ارشد دادم و خوندم و دفاع کردم و از معافیت یک ساله بعدش استفاده کردم و … چهار، پنج سال گذشت و میرسیم به چند ماه قبل. البته در طول این مدت به فکر سربازی بودم و هرکاری از دستم برمیومد انجام دادم. تو این سال‌ها هر کاری می‌کردم و هرجایی می‌رفتم همیشه سربازی گوشه ذهنم بود و بهم تلنگر میزد که «هی! منتظرتم … نمیای؟»خلاصه که همه اینها گذشت و دو ماه پیش سربازی رو شروع کردم. اولین قدم در سربازی گذروندن دوران آموزشیه. موضوعی که من در اینجا به صورت مختصر می‌خوام راجع بهش صحبت کنم. هدفم طبق معمول فقط انتقال تجربیات و برداشت‌های شخصی خودم از گذروندون این دوره است.اول بذار یه کلیتی بگم از اینکه وقتی میگیم آموزشی از چی داریم حرف می‌زنیم: تو این دوره یه تعداد زیادی جوون رو جمع می‌کنن دور هم میذارن داخل یه گروهان، گروهان رو تقسیم میکنن به گروه‌های چند نفره و بهشون میگن برای دو ماه شما باید با هم زندگی کنید. برنامه روزانه هم از سه بخش کلی تشکل شده: کلاس‌های درس، برنامه‌های عمومی و نظافت و نگهداری.کلاس‌های درس که مشخصه، میری میشینی برات حرف میزنن. برنامه‌های عمومی صبحگاه و شرکت در مراسم نماز و این جور چیزاست. نظافت و نگهداری هم اینطوریه که محدوده پادگان به قسمت‌ها مختلف تقسیم میشه و هر گروه مسئولیت یه قسمت رو برای تمیزکاری و آبیاری و چنین کارهایی بر عهده میگیره. برنامه‌ها برای ما از ساعت چهار و نیم صبح شروع می‌شدن و تا ساعت نه و نیم شب که خاموشی بود ادامه داشتن.خیلی‌های میگن سخت‌ترین قسمت اولشه، بعضی‌ها میگن تا وسطاشه و شاید یکی بگه آخرهاش. به نظر من همش سخت بود.اولاش سخته چون نمیدونی باید چیکار کنی و به خیلی چیزا عادت نداری. وسطاش سخته چون هیچ چیز جدیدی وجود نداره و تکرار پشت تکراره. آخراش هم سخته چون همش به صبر کردن میگذره. با این حال مثل خیلی سختی‌‌های دیگه چیزی نیست که آدم رو بکشه، فقط باید یاد بگیری چطوری یه کار کنی بگذره.اول از همه اینکه وقتی میری همچین جایی ناگهان چیزهایی رو از دست میدی که تا قبل از این نبودنشون رو حتی تصور هم نمیکردی. مثلا رنگ‌ها! من بعد از یه مدت دلم برای رنگ‌ها تنگ شده بود. تو هیچ‌ها زرد یا نارنجی یا بنفش پیدا نمیکنی. موسیقی که هیچی، حتی ملودی هم دیگه به گوشت نمیخوره … البته به جز ضرباهنگ طبل. لباس‌ها همه یکسان و مثل هم دیگه‌است و تازه اینجاست که می‌فهمی پوشش چقدر در نشون دادن شخصیت فرد و ابراز کردن خودت موثره. تو این دوران دیگه از تنهایی خبری نیست. من قبلا خوابگاه و هم‌اتاقی داشتن رو تجربه کرده‌ام، ولی باز اونجا هم میشد یه گوشه دنجی گیر آورد یکی دو ساعتی تنها بود، ولی اینجا به جز در داخل دستشویی همیشه چند نفر دیگه پیشت هستن. خوابِ صبح یکی دیگه از اون چیزهایی است که از دست میدی. البته منظورم این نیست که لنگ ظهر پاشی‌ها، منظورم اینه که وقتی بیدار بشی که صبح شده باشه و آسمون روشن باشه. به قول یکی از دوستان این چند وقت ما شب میخوابیدیم و شب پا میشدیم. از اونجایی که غذاها از راه دور آورده می‌شن دیگه از غذای داغ هم خبری نیست، حالا وای به اینکه کم هم باشه. تو این مدت ما میوه نخوردیم، مگر اینکه یکی میرفت شهر و میخرید. سر همین موضوع فیبر بدن کم میشد و برای خیلی‌ها مشکل پیش میومد. ولی از همه این‌ها سخت‌تر، به خصوص در روزهای اول که به روند کار آشنا نبودیم این بود که همیشه وقت کم میاوردیم. از این ور میدوییدیم اونور و باز هم یا کار درست انجام نمیشد، یا دیر انجام میشد. برای همین هیچ وقتی برای اینکه یه جا بشینی و استراحت کنی نبود؛ وقت برای اینکه با خیال راحت کاری نکنی. حالا این‌هایی که گفتم مواردی بود که الان به ذهنم میرسید و بیشتر از همه برام ملموس بود. در کنار این‌ها خیلی چیزهای دیگه هم بود. اینجاست که آدم میفهمه یک انسانِ عادی با یه زندگی عادی چقدر چیز برای از دست دادن داره.همونطور که گفتم این دوران دوران سختیه، اینه که شروع میکنی چنگ زدن به چیزهای مختلف برای اینکه بتونی راحت‌تر این دوره رو بگذرونی. اینجا دیگه از گوشی و تلفن و لپ‌تاپ خبری نیست. دیگه فرندز رو نداری که وقتی حال نداشتی بری چند قسمتش رو ببینی، رفیق و کافه و قهوه‌خونه و پارکی هم نیست. تو هستی و چند تا غریبه و یه سری نظامی که سرت داد میزنن این کار رو بکن، اون کار رو بکن. اینه که به تدریج میگردی ببینی چطور با هیچیِ هیچی میتونی خودت رو سرگرم کنی و آرامش پیدا کنی.تو چنین وضعیتی شک نکن که اولین و بهترین کاری که میشه کرد پیدا کردن یه تعداد دوست و رفیقه.برای من یکی بزرگترین دلخوشی و اصلی‌ترین دلیل برای تحمل کردن شرایط دوستای خوبی بود که پیدا کردم. دوستانی که در طول این دو ماه تقریبا تمام این مدت رو در کنار هم گذروندیم. صبح همدیگه رو بیدار می‌کردیم و شب‌ها به هم شب به خیر می‌گفتیم. تو خیلی از جاها به هم کمک میکردیم و خلاصه هرجوری بود با شوخی و خنده سختی‌ها رو از سر می‌گذروندیم. بدون وجود چنین دوستانی کار برای یکی مثل من واقعا سخت می‌شد، کاری هم ندارم که میگن خوشحالی و شعف و رضایت واقعی رو باید در درون خودم جستجو کنم، من اینطوری رو بیشتر دوست دارم. البته خب منم شانس آوردم؛ شاید اگر یه نفر اینور اونورتر قرار می‌گرفتم میفتادم تو یه گروه دیگه و با آدم‌های دیگه‌ای هم‌سفره میشدم.بعد از این میرسیم به چیزهای ساده‌تر، چیزهایی که بتونی ازشون با رفقات صحبت کنی و خودت رو باهاشون سرگرم نگه داری. وقتی هیچ چیز نداشته باشی که خودت رو باهاش سرگرم کنی کم‌کم چیزهایی پیدا می‌کنی که قبلا نمیدیدی.تو این مدت من برای اولین بار روزی سه چهار بار یه پیاده‌روی نسبتا طولانی در آسمان شب داشتم، جایی که میشد کلی ستاره دید. از قضا یکی از دوستان ما هم عکاس نجومی بود (موضوعی که بحث راجع بهش باعث شد اولین جرقه‌های دوستی زده بشه) و کلی اطلاعات جالب داشت که در اختیارم بذاره. برای خودم هم باور نکردنی بود که چقدر این ستاره‌ها و آسمون بهم انگیزه و انرژی میداد. گشتن دنبال ماهواره‌ها یکی از اصلی‌ترین تفریحات ما تو این دوران بود. تو این مدت ما تونستیم ایستگاه بین‌المللی فضایی رو ببینیم، بارش شهابی رو کامل دنبال می‌کردیم، بالا اومدن صورت فلکی شکارچی رو هر شب رصد می‌کردیم و فهمیدیم شیشه عینک من خوب نیست، چون اصلا رنگ قرمز مریخ رو نمی‌تونستم درست تشخیص بدم. یکی از خاطره انگیزترین شب‌ها در این مدت هم شبی بود که ساعت یکِ شب چند نفری بیدار شدیم و نشستیم مشاهده خسوف کامل ماه. بذار اینطوری بگم که همچین جایی مهم میشه که چقدر میتونی بدون اینکه چیزی داشته باشی برای خودت سوال به وجود بیاری و کنجکاو بشی. چقدر می‌تونی حواس خودت رو پرت کنی و خودت رو با هیچی مشغول نگه داری و در کنارش از گذر زمان لذت ببری.قدم بعد اینه که حالا با یه کم امکانات بیشتر از هیچی چطور می‌تونی خودت رو سرگرم کنی و خب چه چیزی کمتر از یه تعداد کاغذ. بدون شک یکی از بزرگترین موهبت‌ها برای گذران زندگی اینه که بتونی کتاب بخونی و ازش لذت ببری.به واسطه کارم و رشته‌ام تو این چند سال کمتر فرصت پیدا می‌کنم بشینم کتاب داستانی بخونم. قبل‌تر گفتم که روزهای اول که تازه کاری وقت کم میاری. این موضوع دقیقا در روزهای بعد برعکس میشه. چند و چون کار میاد دستت، کم کم وقت اضافه میاری و بیکار میشی؛ و منظور از بیکار شدن بیکار شدن واقعی است. ابدا هیچ کاری نیست که انجام بدی. غذا خوردی، حموم تعطیله، کفشات رو واکس زدی، نظافت رو انجام دادی و الان یک ماهه با دوستات داری حرف میزنی و هیچ خبر و موضوع تازه‌ای برای بحث وجود نداره. هیچ چیز و هیچ کاری نیست. چنین مواقعی تا حدودی خطرناکه، چون یه تعداد آدم دیگه هم در چنین شرایطی هستند و حاضرند برای فرار از بی‌حوصلگی به هرکاری دست بزنن که من ترجیح میدم درگیر چنین کارهایی نشم. به جاش کاری میکردم این بود که ناگهان از وسط بیابون، از بین کلی آدم با لباس‌های یه شکل و یه رنگ میپریدم وسط سرزمین پاندورا، میرفتم تو میدون جنگ، میشستم پای صحبت‌های یکی دیگه از زندگی و سختی‌هاش و نظاره‌گر صحنه یک یا دو نمایشنامه میشدم. اینجاست که آدم میبینه واقعا برای اینکه بتونی از زندگی لذت ببری کافیه بتونی از کتاب خوندن لذت ببری. مهم نیست کجایی و با کیا هستی، از دروازه کتاب هرجا و با هرکسی می‌تونی باشی. بدون شک برای زمانی که خودت هستی و خودت و کاری نداری، بهترین کار غرق شدن تو یه داستانه. با این حال کتاب‌ها هم یه مشکل دارند و اینکه خیلی یک طرفه پیش میرن. تو چندان عرصه‌ای برای گفتن از خودت نداری. هرچی هم که باشی بعضی اوقات دوست داری، لازم داری یکی از تو بشنوه و یکی رو به تو حرف بزنه. در هر حال بعضی وقت‌ها هست که دلت میگیره.وقتی وارد پادگان می‌شی تمامی ارتباطات با بیرون قطع میشه. هرچی و هرکی هست همینه که اینجاست. تنها راه برای تماس با خارج سه چهار تا تلفن کارتی است که برای چند صد نفر به صورت اشتراکی در نظر گرفته شده. در چنین شرایطی نگاه می‌کنی ببینی به کیا می‌تونی زنگ بزنی، اصلا نگاه می‌کنی ببینی شماره کیا رو حفظی که بهشون زنگ بزنی.خلاصه اینکه مهم نیست با رفیق رفقا چقدر صمیمی هستی، چند بار با یکی رفتی بیرون یا چطور بدون چشمداشت به فلانی پول قرض دادی و کمکش کردی، در نهایت تنها افرادی که داری، تنها کسایی که می‌دونی چه چهار و نیم صبح، چه یک و نیم شب بهشون زنگ بزنی تماست رو جواب میدن و از شنیدن صدات خوشحال میشن خانواده‌ات هستن. خانواده از اون چیزاست که وقتی ازش دوری و یا وقتی که واقعا تنهایی قدرش رو می‌دونی، اما به محض اینکه دوباره واردش میشی فراموش می‌کنی چقدر چیز بزرگ و باارزشیه. بیا، الان منو نگاه کن! یک روز نشده برگشته‌ام، دوباره همون اخلاق بیخود و قدرنشناسانه خودم رو در پیش گرفته‌ام. اینطوری نباشید.در هر حال ما به اینها چنگ زدیم و دو ماهمون گذشت. سخت بود، ولی گذشت. سوال این میشه که آیا چیزی هم یاد میگیری؟حکایت کلاس‌ها که حکایت همون مدرسه خودمونه. شاید کل مطالب مفیدی که تو کلاس‌ها یاد میگیری رو بشه توی یه هفته جمعش کرد. چالش اصلی اینجا اینه که سر کلاس خوابت نبره، یا اگر هم خوابت برد یه جور و یه جایی بخوابی که دیده نشی: زیر تخت، کف زمین یا پشت دیوار. اما جدای از مواردی که در کلاس‌های تدریس میشه چند تا چیز دیگه هم یاد میگیری. اولیش اینه که آقا بدو! لفتش نده. من اگه اول صبح که بیدار باش میزدن نمیدوییدم برم دستشویی گیر میکردم تو یه صف بیست سی نفری. اگه نظافت رو سریع انجام نمی‌دادیم موقع به خط شدن و آمار گرفتن غیبت می‌خوردیم. برای مایی که کلا شعارمون «ریلکس باش» بود اینکه «بدو وگرنه جا میمونی» تمرین خوبی بود.در کنار این صبر هم واقعا موضوعی بود که تو این مدت حسابی خوب تمرین کردیم. من از اینکه یه جا بیکار وایستم متنفر بودم. بدم میاد، یعنی بدم میومد. اما تو این مدت که به ما نگهبانی می‌خورد باید میرفتی یه جا یه گوشه دور افتاده، دو ساعت وسط شب جلو یه در وایمستادی، همین. دو ساعت باید همینطوری کنار اون در قدم میزدی. بعد از دو ساعت برمیگشتی به گروهان، کارهات رو می‌کردی، بعد از چهار ساعت دوباره میرفتی دو ساعت دیگه نگهبانی میدادی. اول‌هاش سخت بود، ولی این تمرین برای «آیدِل» بودن به نظرم تمرین جالبی بود. یاد میگیری چطور چند ساعت بدون اینکه کاری انجام بدی خودت رو تحمل کنی.یاد میگیری هروقت لازمه از خواب بلند شی، یعنی اینکه میتونی بلند شی. اینطوری نیست که «الان واقعا خوابم میاد، نمی‌تونم». چرا، میتونی. میفهمی اگر کم بخوابی و زود پاشی نمیمیری. هرچند اینم بگم که بهره‌وری مغزیت به شدت کاسته میشه که خب تو این دوران این خیلی مساله مهمی نبود.در کنار همه اینها به این باور می‌رسی که می‌گذره؛ این لحظه، این زمانی که الان خیلی سخت و دشواره در نهایت میگذره و تموم میشه. در چنین جایی زمان چنان کند و آهسته سپری میشه که بعضی اوقات ممکنه فکر کنی فردایی که بیست و چهار ساعت دیگه است ابدیتی است دست‌نیافتنی، ولی بیست و چهار ساعت بعد میبینی که دیروز هم گذشت و رفت!این‌ها نکات مثبت بود، در کنارش یه سری چیزهای ناخوشایند هم یاد می‌گیری. یه سری که چه عرض کنم، لیست اونا خیلی بالا بلندتر از این لیست نکات مثبت خواهد بود، ولی چون نمیخوام گله کردن باشه ازشون میگذرم. فقط اینکه حواست باید به خودت باشه چون کسی حواسش به تو نیست. اتفاقی برات بیفته یا اگر سختی بکشی کسی نیست که دل بسوزونه. به واسطه شرایط یه کم خودخواهی زیاد میشه که ممکنه همین موضوع باعث دلخوری بشه. به دل نگیر. به نظرم یکی از سخت‌ترین قسمت‌ها در این دوران همین سر و کله زدن با صد و خورده‌ای آدم دیگه است که در چنین شرایطی ممکنه هر کار عجیب غریبی ازشون سر بزنه.در نهایت هم بذارید بپردازیم به این سوال که آیا سربازی و آموزشی آدم رو مرد میکنه؟می‌دونم، الان زوده بخوام جوابش رو بدم، من تازه دو ماه آموزشی رو از سر گذروندم. ولی از اونجایی که میگن این دوره سخت‌ترین قسمتشه بذارید یه نظری داده باشم: با اون چیزهایی که من دیدم احساس نکردم روز آخر افراد تغییر واقعا محسوسی نسبت به روز اولشون کرده باشند. به قول شاعرتربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است / پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است (مقصود تو این بحث فعلی است و نه اینکه به صورت کلی آدم‌ها اصلاح ناپذیر باشند).اصلی‌ترین دستاوردی که این دوران داره اینه که میفهمی میتونی سختی بکشی، میدونی یه بار زیر فشار بودی و نشکستی. به نظرم تفاوت هست بین اون کسی که دو ماه در چنین شرایطی زندگی کرده و کسی که این تجربه رو نداشته. ولی اینکه ارزشش رو داره یا نه …شما چی فکر می‌کنید؟برای بحث راجع به این موضوع می‌تونید به انجمن رادیو دال مراجعه کنید.</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Sat, 25 Aug 2018 23:56:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست‌های گفتگو محور</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/talk-oieoegxem7ko</link>
                <description>یکی از چالش‌های از هنگام شروع رادیو دال این بود که پادکست مصاحبه‌ای فارسی به صورت کلی خیلی یافت نمیشه. برای همین متاسفانه جایی وجود نداره که یکی مثل من بتونه با گوش دادن بهش ظرایف گفتگویی دلچسب رو از توش بیرون بکشه و تمرین کنه. حالا پادکست به کنار، حتی برنامه‌های تلویزیونی هم با اون چیزی که من یه مصاحبه شنیدنی (و در بعضی موارد قابل تحمل) می‌دونم بسیار فاصله دارند.همین موضوعات سبب شده زمانی رو صرف گوش دادن به پادکست‌های مصاحبه‌ای به زبان انگلیسی کنم. در ادامه چند تا از این پادکست‌ها رو اسم می‌برم و معرفی مختصری ازشون می‌نویسم:Fresh Airاین پادکست عجیب خوبه! یکی از شناخته‌شده‌ترین پادکست‌های حال حاضر دنیاست. چندین میلیون دانلود و حدود سی سال سابقه. تِری گروس، میزبان این پادکست هست بی‌شک استاد گفتگو محسوب میشه. این خانوم تقریبا با هرکسی که شما بشناسید مصاحبه کرده. بعد نه از این مصاحبه‌های الکی‌ها! مثلا ببین برای صحبت با یه نویسنده راجع به کتاب جدیدش چه بر سر کتابِ بنده خدا آورده! ریز ریزش کرده!نکته جالب اینکه تمام این مصاحبه‌ها از راه دور هستند و مهمان و میزبان همدیگه رو مستقیما نمی‌بینند. برای اینکه قدر و منزلت ایشون رو دریابید پیشنهاد می‌کنم این مصاحبه‌اش با Jimmy Fallon رو گوش کنید.WTF with Marc Maron Podcastاگر پادکست رو دنبال کرده باشید احتمالا متوجه شدید که به استندآپ کمدی کم و بیش علاقه دارم (فرهنگستان زبان فارسی جان، واژه معادل لطفا!). یکی از این استندآپ کمدین‌ها آقای مارک مَرون هست که پادکستی به اسم WTF داره. این پادکست هم مصاحبه‌ایست، ولی جنس صحبت‌ها با توجه به پیشینه میزبان بسیار متفاوته؛ یه جور فضای کمدی/روانکاوانه که شنیدنش می‌تونه خیلی جذاب و چالشی باشه. حتی اگر علاقه و یا وقت لازم برای دنبال کردن این پادکست رو ندارید پیشنهاد می‌کنم به این قسمت که مصاحبه با باراک اوباماست گوش بدید.اینو گفتم که بدونید اونور به معقوله پادکست خیلی جدی نگاه میشه. (دم و دستگاه رو دارید؟!)Opinion: Foreign Edition Podcasts - Wall Street Journalاین یکی پادکست کامل حال و هوای سیاسی داره. Mary Kissel در هر قسمت با یکی از خبرنگارهای وال استریت ژورنال از تحولات اخیر دنیا و پیامدهاش صحبت می‌کنه. اینجا دیگه از شوخی و خنده خبری نیست. این پادکست تمام چیزی است که شما برای اطلاع از وضعیت سیاسی دنیا لازمه دنبال کنید‌ (هرچند خب ... دارید وال استریت ژورنال که جهت‌گیری‌های خاص خودش رو گوش می‌دید دیگه؛ حواستون باشه)Barely Friendingدو تا کمدین که در یک خط داستان خودشون رو به این صورت تعریف می‌کنند: We used to date each other, we kinda hate each other, now we have a podcastاین دو نفر قبلا با هم در رابطه بودن و الان جدا شدن و یه پادکست راه انداخته‌ان. هر قسمت یه تم کلی داره و در اون از اتفاقاتی که براشون افتاده تعریف می‌کنند. آقا می‌خندی‌هاااا! این رو راست بودن و شفافیتی که در ابراز کردن خودشون دارند واقعا عجیب و غریبه. در کل موضوعی است خیلی ساده که به بهترین نحو اجرایی شده. پیشنهاد می‌کنم که این پادکست رو در حین بدنسازی گوش ندید. با لبخند میان بالا سرت میگن «داداش فازت چیه همش نیشت بازه؟» (همون WSJ رو تو باشگاه گوش بدید بهتره)Terrible, Thanks for Askingحال و هوای پادکستِ «افتضاح، مرسی که پرسیدی» یه جورایی خاصه. میشه گفت یه نسخه تعمیم داده شده از جوابی است که ما به سوال «حالت چطوره؟» میدیم. گوش دادن به بعضی از داستان‌هاش واقعا کار سختیه؛ شنیدن از مکافات و مصائبی که افراد از سر گذرونده‌ان. مثلا این قسمت که پاتریشا داره از این میگه که چطور پدرش به خاطر سرطان در بستر مرگ بود و جلوی چشماش داشت عذاب میکشید، در حالی که می‌تونستن بهش کمک کنن و این کار رو انجام نمیدادن. هنر مجری اینه که در همین صحنه و در حالی که مهمان احساساتی شده، چنان زیبا مکالمه رو مدیریت میکنه که در بین اشک ریختن‌ها، با اشاره به جا و صحیح به خاطرات لبخند رو لب مهمان و شنونده میشونه.Hanselminutes Technology Podcastاز اونجایی که در پادکست شورش رو درآورده‌ام، احتمالا شنونده‌ها می‌دونن سازنده رادیو دال توسعه دهنده نرم‌افزاره (و شیراز درس خونده). پس جا داره یه پادکست کامپیوتری هم معرفی کنیم. در این پادکست که هر قسمتش سی دقیقه است آقای Hanselman میشینه و با یکی از پیشروهای حوزه تکنولوژی صحبت می‌کنه. شش ماه من به صورت مستمر به پادکست‌های این آقا گوش می‌دادم و هنوز دارم از برکت اون شش ماه در کارهام استفاده می‌برم.بعدا اگه شد یه پست اختصاصی واسه پادکست‌ها در این حوزه خواهم نوشت.برنامه‌های تلویزیونیعلاوه بر پادکست یه تعداد برنامه مصاحبه‌ای تلویزیونی هم در یوتیوب دنبال می‌کنم که دو سه تا از بهترین‌هاش اینا هستند:The Late Show with Stephen Colbertتا چند سال قبل مجری برنامه Late Show دیوید لترمن بود که پس از بازنشستگی‌اش با Stephen Colbert ‌جایگزین شد. کُلبِر (و نه کلبرت) با توجه به سابقه‌ای در Daily Show و Colbert Report حال و هوای برنامه رو کلا عوض کرد و یه کم رنگ و بوی سیاسی بهش داد. البته مثل سابق بخش مصاحبه با افراد مختلف و بازیگرها و اشخاص سرشناس هم هنوز تو برنامه‌هاش هست. در بین برنامه‌های آخر شب کمتر کسی رو دیده‌ام که به اندازه کولبر به کلام تسلط داشته باشه. این آدم ضمن اینکه با شوخی و خنده برنامه رو اجرا میکنه، اجازه هم نمیده محتوای هر قسمت پوچ و زرد از آب در بیاد.Real Time with Bill Maherاین یکی برنامه دیگه کلا راجع به مسائل سیاسی است. Bill Maher مجری برنامه، کمدین سیاسی هم هست؛ همین باعث میشه یه برنامه «کمدیِ جدی» رو داشته باشیم. افراد مختلفی، از نویسنده و دانشمند گرفته تا نماینده‌های کنگره تو این برنامه شرکت می‌کنند. نکته جالب این برنامه فضای به شدت باز و صحبت‌های کاملا صریحی است که توش گفته میشه. در انتهای برنامه که یه پنل داره و چندین نفر با هم شروع به بحث می‌کنن ... برای منی که اگه مهمون‌هام دو تا باشن نمی‌تونم جمعشون کنم، مشاهده این که این بابا چطوری جمهوری خواه و دموکرات رو از هم جدا می‌کنه دیدنیه!LastWeekTonightاین یکی برنامه خیلی مصاحبه‌ای نیست، ولی نتونستم بهش اشاره نکنم، چرا که به نظرم یکی از بهترین، مفیدترین و علاوه بر اینها خنده‌دارترین برنامه‌های است که در حال حاضر پخش میشن. هفته‌ای یک بار John Oliver میشینه یکی از موضوعات بحث‌برانگیز که اطلاعات جامعه در موردش کم هست (مثل ارزهای مجازی، پوتین و یا برجام) رو در قالب روایتی طنز و شنیدنی کند و کاو می‌کنه.همه این‌ها رو گفتم، ولی بی‌انصافی بود اگه به اون خوب‌های فارسی که تازگی باهاشون آشنا شده‌ام اشاره‌ای نکنم:خانه‌های منیکی از شانس‌های خوبی که من داشتم حضور پادکست خانه‌های من بوده. این پادکست داستان مهاجرت آدم‌ها رو تعریف میکنه. آره، کم و بیش مثل رادیو دال (حداقل به این شکل فعلی‌اش!) بلاک اند ریپورت لطفا!ولی فضای خانه‌های من خیلی فرق می‌کنه: اصلی‌ترین فرقش در اینه که این دوستان تا ته تحصیلات رفته‌ان، الان آمریکا هستن و کار و زندگی خودشون رو دارم. ولی بنده نشسته‌ام تو اتاقم و منتظرم Avengers: Infinity war کیفیت خوبش بیاد.گوش دادن به این دوستان علاوه بر اینکه بهم کمک کرد بتونم با یه نگاه نقادانه به رادیو دال نگاه کنم، باعث شد خیلی بهتر یه هویت مشخص و مستقل برای رادیو دال بسازم. البته نگاه و روش این دوستان با من متفاوته (در سطح سلیقه). نکته‌ای که پادکست برای من داشت انتخاب‌های خیلی خوبی بود که در مورد مهمان‌های برنامه داشتند، مثل این قسمت با یحیی که واقعا تاثیرگذار بود.جولونجولون مصاحبه‌ای نیست، ولی یه کار مشترکه که بسیار خوب اجرا شده. بچه‌های جولون اینقدر خوش رنگ و سرحال و رنگی هستند که صرفا با پلی کردن هر قسمتش ناخودآگاه لبخند می‌زنید. داستان‌های خودشون رو تعریف می‌کنن و درگیر کلی گویی نمیشن. با باز کردن گوگل ارث و گوش دادن رادیو جولون قشنگ می‌تونید بودن در اون فضا رو تجربه کنید. حالا برای ما که قسمت نشده بریم فرنگ رو ببینم، ولی دلمون خوشه که اگه سال‌های آتی زنده باشیم و بخوایم بریم خارج یه مرجع خیلی خوب داریم.کارشون خلاقانه است و صحبت‌هاشون آدم رو با خودش می‌بره. از همه مهمتر اینکه خیلی خوب با هم هماهنگن؛ اونم نه به صورتی تصنعی، که خیلی روون و خودمونی. امیدوارم فرصت بشه بتونم با این دوستان هم صحبت بشم و بیشتر از نحوه کار کردنشون بشنوم.این دو تا مواردی بودند که من تا الان شانس شنیدشون رو داشته‌ام. احتمالا باز هم مواردی هست که گوش نداده‌ام. اگر بهشون برخوردم بعدا حتما اضافشون می‌کنم.سعی می‌کنم در یه قسمت دیگه به این بپردازم که چه چیزی گوش دادن به یه گفتگو رو لذت‌بخش می‌کنه.در همین حین علاوه بر مواردی که گفته شد، آیا شما هم برنامه‌های گفتگویی خوبی میشناسید که معرفی کنید؟</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 23:24:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور پادکست‌ها را دنبال کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@radioDaal/follow-kvces9rabcyz</link>
                <description>در طی روزهای آتی امکانش هست که تلگرام فیلتر بشه. رادیو دال برنامه‌ای برای فعالیت روی پیام‌رسان‌های داخلی نداره (در انتهای متن بیشتر توضیح خواهم داد چرا).هرچند کانال تلگرام رادیو دال در صورت فیلترینگ هم مثل قبل به فعالیت خودش ادامه خواهد داد، ولی گفتم شاید بد نباشه یه کم بپردازیم به اینکه از چه راه‌های دیگری میشه این پادکست، و یا هر پادکست دیگری رو دنبال کرد.استفاده از اپ‌های مخصوص پادکستبهترین راه برای دنبال کردن پادکست‌ها استفاده از برنامه‌های مخصوص این کار هستش. اگر در گوش دادن به پادکست جدی هستید پیشنهاد می‌کنم حتما یکی از این برنامه‌ها رو نصب کنید: تنظیم سرعت پخش پادکست، مدیریت دانلود، پخش از ادامه و خیلی امکانات دیگه. اینطوری یه لیست از پادکست‌هایی که گوش میدید رو داخل این برنامه‌ها خواهید داشت و هرکدوم که قسمت جدیدش بیاد متوجه میشید. این برنامه‌ها حجم کمی دارند و کار کردن باهاشون خیلی روون و راحته.من قبلا برنامه Podcast Addict رو پیشنهاد میدادم، ولی این برنامه محیط دلچسبی نداشت. برای من ظاهر شیک و تجربه کاربری لذت‌بخش مهمه. اگه قشنگ نباشه نمیخوام ببینمش. برای همین یه کم سرچ زدم و چند تا برنامه خیلی خوب دیگه برای اندروید پیدا کردم: Podcast player ،Castbox و Podcast Go. برای iOS هم تعریف Overcast رو زیاد شنیده‌ام.در هر کدوم از این برنامه چنانچه «رادیو دال» رو به فارسی جستجو کنید پادکست رو پیدا می‌کنید.عکس‌هاشون رو این زیر قرار داده‌ام. من خودم Castbox رو خیلی پسندیدم. نسخه iOS هم داره. با اکانت گوگل لاگین کردم که حتی اگه گوشی رو هم عوض کردم پادکست‌هام رو گم نکنم.عضویت در iTunesدر کنار روش بالا یه راه دیگه که معمولا برای دنبال کردن پادکست‌ها استفاده می‌کنم اینه که در iTunes و در صفحه پادکست مورد علاقه‌ام Subscribe میکنم. یه آیپاد شافل‌ هم دارم که هر بار به سیستم وصلش میکنم قسمت‌های جدید رو اضافه و قسمت‌هایی که قبلا گوش داده‌ام رو پاک می‌کنه. فکر کنم همچین ساز و کاری در آیفون هم به سادگی قابل انجام باشه.رادیو دال در آیتونز هم هست. از اونجایی که iTunes هویت و نشانی اصلی هر پادکست محسوب میشه ممنون میشم اونجا برید و امتیاز بدید و کامنت بذارید.ناملیکناملیک یه سایت و برنامه است برای برای گوش دادن به پادکست. پادکست‌های ایرانی خوبی اونجا هستند که علاوه بر رادیو دال اونها رو هم می‌تونید دنبال کنید. از یه قسمتی به بعد هر اپیزود اونجا هم قرار گرفته و در ادامه هم قسمت‌های جدید اونجا آپلود خواهند شد. از اینجا می‌تونید برنامه ناملیک رو بر روی گوشی خودتون نصب کنید.عضویت در خبرنامهاگر ایمیل خودتون رو مرتب چک می‌کنید عضویت در خبرنامه راه خوبی برای دنبال کردن پادکسته. هر قسمت که منتشر میشه به افرادی که در خبرنامه ثبت نام کرده‌ان به وسیله ایمیل توضیحات لازم و لینک‌های دانلود ارسال میشه.استفاده از خبرخوان‌هایه راه مناسب دیگه برای دنبال کردن سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف استفاده از خبرخوان‌هاست. برنامه‌ای مثل فیدلی این کار رو خیلی راحت می‌کنه. فیدِ سایت رو در برنامه وارد می‌کنید و هر پست جدیدی که گذاشته بشه رو داخل همون برنامه می‌تونید مشاهده کنید. اگر وبلاگ‌هایی هستند که دوست دارید به صورت مداوم مطالبشون رو پیگیری کنید حتما فیدلی رو نصب کنید.بعد از نصب فیدلی کافیه آدرس فید سایت رادیو دال رو بهش بدید تا هر پست جدیدی اومد در اونجا مشاهده کنید.دنبال کردن در شبکه‌های اجتماعیرادیو دال در توئیتر فعالیت داره و نظرات شنونده‌ها رو اونجا به صورت مداوم پیگیری می‌کنم. توئیتر منبع اصلی برای اعلام اخبار راجع به پادکست محسوب میشه. علاوه بر این انتشار قسمت‌های جدید رو در اینستاگرام هم اعلام می‌کنم (ولی فعالیت دیگه‌ای اونجا ندارم).چرا پیام‌رسان‌های داخلی نه؟حریم شخصی هر فرد مهم و محترمه. موضوعی که در حال حاضر من احساس نمی‌کنم در پیام‌رسان‌های داخلی به اندازه کافی جدی گرفته بشه.علاوه بر این با در نظر گرفتن مسائلی که تا به حال پیش اومده و مشاهده شده، رخ دادن مشکلات عمده امنیتی در این پیام‌رسان‌ها دور از انتظار نیست.مسلما اگر روزی این دغدغه‌ها برطرف بشه و پیام‌رسانی با کیفیت و مطمئن در بازاری آزاد و رقابتی به کاربران عرضه بشه، همگی از نسخه ایرانی حمایت خواهیم کرد :)</description>
                <category>رادیو دال</category>
                <author>رادیو دال</author>
                <pubDate>Sun, 22 Apr 2018 22:15:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>