<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهندس علی دوستی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@radiomadan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:53:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1488020/avatar/AqQD3Y.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهندس علی دوستی</title>
            <link>https://virgool.io/@radiomadan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من غبار نفسم، عبرت خاموش منم...</title>
                <link>https://virgool.io/@radiomadan/%D9%85%D9%86-%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%86%D9%85-w6pagcoc0h9j</link>
                <description>آنکه از کار من و رنج کُهَن می‌گوید، ره نرفته‌ست ولی راه عَدَن می‌گوید. من به دستان خراشیده خود می‌نگرم،او ولی حکم ز ایوان سخن می‌گوید. در دل معدن راز، همه سنگ است و صدا،سنگ او نرم‌تر از ظاهر من می‌گوید.من غبار نفسم، عبرت خاموش منم، نشنیده است ولی قصه‌ی من می‌گوید. من سکوتی شده‌ام آینه‌دار سخنم، هر که آینه شکست از دل من می‌گوید. او اگر نام مرا ورد زبان‌ها کرده است، راز زخمی‌ست که با نیش دهان می‌گوید. من ز ژرفای زمین، ثروت ایمان بخرم، او همانست که از نرخ تومان می‌گوید.کار من گوهری از صدق و شرافت باشد، او ولی خاک به رخسار وطن می‌گوید.شاعر: علی دوستی</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 01:10:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کربونیفر</title>
                <link>https://virgool.io/radiomadan/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B1-fibevnygtbal</link>
                <description>زمین راوی سالیان دراز،بگوید به ما قصه ی رمز و راز،ورق لایه خاک زد دفترین،و از بهترین مورخ بهترین،زمان کربونیفر درآن عهد دور،به یکپاره‌گی پانگه‌آ بود جور،در آغوش سرخسان کهن، خزه چون زمرد به نرمی به تن،درختان چو داربست فلک،به نیلی رسد راس آن تک به تک،برقصاند این برگها آفتاب،بقدر تعالی که دریافت آب،حشره، خزنده و صدها هزار،دوزیست و همان ماهی سازگار،نگارین نهان سینه‌ی روزگار،فسیل زیادی از آن یادگار،چو مرگ گیاهی فرا میرسید،گِلی لابلایش شد آن ناپدید،شکست از درون، در دلش ماجرا،گذشت و فشاری بر او شد روا،ز جور زمان سخت و تاریک گشت،سیاه و به گنجینه نزدیک گشت،چه میدانی از درد اعماق سنگ؟وزان مرد تاریکی و پتک زنگ،فراوان شکیب است و انسان خموش، زغالین معادن نهیبش به گوش - شاعر: علی دوستی</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 16:19:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اورپیمنت</title>
                <link>https://virgool.io/@radiomadan/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D9%85%D9%86%D8%AA-mlom5ntujxmk</link>
                <description>نمیدونم چراحالم گرفته است، ازون وقتی زدم به  اورپیمنت دست. سرم گیج میره چشمام تار میشه، زمین زیر پام بی تاب میشه.  زمانی گفت به من سمیست استاد، زدم لبخند گفتم نیست استاد. کشیدم من کمی خود  را جلو تر، چه زیبا و تماشاییست گوهر. بگردوندم دیده ام سوی استاد، زدم  فریاد ایول، چیست استاد؟ به من گفتا بسی گوگرد دارد، که این را بوی تندش  یادم آرد. نمیدونم چیه گوگرده انگار، که اینجا هم نوشته دیده میشه با  رئالگار. محک سختی زدم با خط ناخون، بشویم بعد از این با آب و صابون. برفت  از یاد من، دستم دهانم، نمیدونم بده سمش امانم یا نمانم.این شعر طنز  بسیار جالبی است که به تجربهٔ شخصی با کانی (اورپیمنت) می‌پردازد. راوی  داستان با وجود هشدارهای استاد خود دربارهٔ سمی بودن این کانی، مجذوب  زیبایی و جلوهٔ آن می شود و به تعامل نزدیک تری با آن می ‌پردازد. شعر با  زبان ساده و صمیمی احساسات راوی را از سردرگمی و سرگیجه تا تحسین و کنجکاوی  بیان می کند. استفاده از عبارات تصویری مانند (سرم گیج میره چشمام تار  میشه) و (زمین زیر پام بی‌تاب میشه) به خوبی حالات جسمی ناشی از تماس با  مادهٔ سمی را به تصویر می‌کشد. اشاره به (گوگرد) و (رئالگار) نیز نشان  دهندهٔ آشنایی با ویژگی های شیمیایی این کانی هاست و به عمق محتوای شعر می  افزاید. این شعر با طنزی ملایم به مخاطب یادآوری می کند که گاهی اوقات  نادیده گرفتن هشدارها و خطرات می تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد.  همچنین نشا ‌دهندهٔ میل انسان به تجربه و کشف زیبایی هاست، حتی اگر با خطر  همراه باشد. در مجموع، این شعر ترکیبی از طنز، آموزش و بیان احساسات است که  آن را دلنشین و تأمل برانگیز می‌کند. خوانش: امیر علی نجف پور اصل -  شاعر: علی دوستی</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2024 18:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان معدنی فانتزی کوهیار و دنا</title>
                <link>https://virgool.io/radiomadan/%DA%A9%D9%88%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D9%86%D8%A7-ge1zj4e1zcto</link>
                <description>در دل کوه های سرافراز که گویی آسمان را در آغوش کشیده اند، جایی که فلک و خاک در پیوندی ازلی آرمیده اند، جوانی پرشور به نام کوهیار، در یکی از رگ های طلایی زمین کار میکرد. او با عشقی سرشار و اشتیاقی بی پایان، هر روز به درون معدن می شتافت تا با رنج بسیار، گوهرهای ناب را از آغوش سنگین ماگما بیرون کشد. در همان نزدیکی، زیبایی گلبرگ به نام دنا، در روستایی کوچک که در دامان کوهسار آرمیده بود، زندگی می کرد. دنا عاشق طبیعت بکر و زمین مادری بود. در هر فرصتی، به دامنه های سربلند می رفت تا از جلوه های زیبایی آن لذت برد و با دستانی که عطر مهربانی را می پراکند، نمونه هایی از سنگ ها و کانی های رنگارنگ را جمع آوری می کرد. او از این گنجینه های طبیعی، گردنبندها و دستبندهای زیبا می ساخت و با سود اندکی به مردمان روستای خود می فروخت. روزی، آمد که کوهیار پس از ساعت دراز کار، از معدن بیرون تا اقامتی کوتاه داشته باشد، در میانه راه، دنا را دید که جمع آوری سنگ های درخشان و رنگارنگ از روی زمین بود. نگاهشان برای لحظه ای در هم گره خورد، اما اتفاقی عجیب رخ داد. سنگها پای دنا شروع به لرزیدن کردند و از زمین بلند شدند. سنگ ها در هوا شناور شدند. و شکل یک موجود عجیب را بردند. این موجود سنگی به سمت داخل کوهیار حرکت کرد و او را به یک غار مرموز کشاند. کوهیار در آن غار گیج و سرگردان بود. دیوارهای غار از سنگ های رنگارنگ و درخشان شده بود. صدا، یک صدای رعدآسا از اعماق غار شنیده شد: &quot;تو که گوهرهای زمین را می ربایی، باید به سزای اعمالت برسی!&quot; امید از ترس خشکش زده بود. دنا که شاهد این صحنه بود، بدون درنگ به دنبال کوهیار به داخل غار رفت. او با شجاعت گفت: ای روح زمین، این جوان فقط برای امرار معاش کار می کند. او عاشق طبیعت است و هرگز قصد آزار به آن را ندارد. صدای رعدآسا فروکش کرد و سنگهای غار شروع به درخشیدن کردند. یک نور فراطبیعی غار را روشن کرد و کوهیار و دنا را احاطه کرد، کوهیار و دنا در میان آن نور درخشان، احساس آرامش احساسی کردند. صدا، یک صدای ملایم و دلنشین در غار طنین انداخت: &quot;شما دو نفر، قلب های پاکی که عاشق زیبایی های طبیعت هستند. این آزمون، برای بررسی صداقت شما بود.&quot; در این لحظه، دیواره های غار شروع به لرزیدن کردند و شکافی عظیم در آن ایجاد شد. از میان این شکاف، یک گنجینه بزرگ پدیدار گشت که از جواهرات درخشان و سنگ های قیمتی لبریز بود. صدا ادامه داد: &quot;این گنجینه، پاداش شماست برای زیبایی های طبیعت و پاکی قلبتان.&quot; کوهیار و دنا با شگفتی به آن گنجینه خیره شده بودند. اما، گنجینه شروع به لرزش کرد و از هم پاشید. سنگ ها و جواهرات در سراسر غار پراکنده شدند. صدا گفت: &quot;ثروت واقعی، درک زیبایی های طبیعت ساده نهفته است، نه در مالکیت گنجینه ها.&quot; -  نویسنده: علی دوستی</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2024 16:51:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من زنی معدن‌زادم</title>
                <link>https://virgool.io/Shabnameh/%D9%85%D9%86-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%85-fjohap2qsywo</link>
                <description>من زنی معدن‌زادم. روی کپه‌ای زغال دنیا آمدم.  بند نافم را با تیشه بریدند. توی خاکه‌ها و نخاله‌ها لولیدم. با پتک و مته و  دیلم بازی کردم و با انفجار و دینامیت بزرگ شدم. مردی از تبار معدن‌کاران  جفتم شد. کودکی از جنس معدن زاییدم. سی سال آزگار زغال‌شویی کردم و زخم  معدن تنها پس‌اندازی‌ست که دارم. من زنی معدن‌زادم. پدرم زیر آواری مدفون  شد. مادرم توی غربالش خون بالا آورد. برادرم از روی نقاله پرت شد و شوهرم  را سم زغال خانه‌نشین کرد. یک عمر لقمه‌لقمه از دهنم زدم و پشیزپشیز پس  اندوختم تا شاید یکتا پسرم وقتی بزرگ شد کاره‌ای بشود. اما، حالا  یک‌هفته‌ای‌ست که او هر کله‌ی سحر شن‌کش به‌دوش می‌گیرد و پابه‌پای  هم‌سالان راه دهانه‌ی شیطان را امیدوار می‌رود و غم‌گین می‌آید. این  کوله‌بار فقر تنها میراثی‌ست که به او رسید. من زنی معدن‌زادم با باروت و  دینامیت بزرگ شدم. لهجه‌های سکوت را می‌فهمم. رگه‌های عصیان را می‌شناسم.  خوب می‌دانم انفجاری در پیش است. بگذار موسمش برسد. وقتی که زمزمه‌ها  فریادی شد. خواهی دید که چگونه از گیس‌هایم صدها فتیله می‌سازم و ز قلبم  چخماق. من زنی معدن‌زادم. گهواره‌ام، کوچه‌ام، وطنم معدن بود و بی‌شک گورم  نیز.</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 17:26:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاله فرشته چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/radiomadan/%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zx8pevcxmkqz</link>
                <description>هاله فرشته یا اینجل اورا (Angel Aura) چیست؟ هاله فرشته، هاله شعله، هاله اوپال یا کوارتز رنگین کمانی، جلوه ای رنگین از کریستال های طبیعی سنگ های قیمتی نظیر کوارتز است، که سطح آنها با یک فلز براق با درخشش رنگین کمانی پوشیده شده است، بلورهایی که در این صنعت استفاده می شوند، گوهرسنگ ها و سنگهای تزئینی هستند که سطح آن با ضخامتی بسیار نازک از طلا، ایندیوم، تیتانیوم، نیوبیوم و مس پوشیده شده است، در صورتیکه پوشش سنگ طلا باشد، آن را هاله آبی یا آکوا اورا (Aqua Aura) می نامند، هاله آبی در اثر گرم کردن بلور کوارتز تا دمای ۸۷۱ درجه سلیسیوس یا ۱۶۰۰ درجه فارنهایت و در نتیجه ی قرار گیری آن در یک محفظه خلاء با جانشینی بخارات طلا روی سطح بلور ایجاد می شود.</description>
                <category>مهندس علی دوستی</category>
                <author>مهندس علی دوستی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Feb 2022 23:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>