<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohsen Raei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@raeimohsen</link>
        <description>آینده‌پژوه فناوری | مشاور هوش مصنوعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:56:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6903/avatar/FDAIJG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohsen Raei</title>
            <link>https://virgool.io/@raeimohsen</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نردبان موفقیت با هوش مصنوعی در کسب‌وکار</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-vif9kk7mh5od</link>
                <description>هوش مصنوعی دیگر یک گزینه لوکس نیست؛ بلکه ابزاری استراتژیک برای رشد و ساده‌سازی کارهاست. اما سؤال مهم اینجاست: چطور می‌توان آن را به‌درستی وارد کسب‌وکار کرد؟ این نردبان، مسیر مرحله‌به‌مرحله‌ای را نشان می‌دهد تا بتوانید بدون غرق شدن در ابزارها، بهترین استفاده را داشته باشید.۱. با آگاهی شروع کنیداولین قدم این است که بدانید کجا زمان و انرژی بیشتری از دست می‌دهید. شناسایی وظایف تکراری یا بخش‌هایی که بیشترین منابع را مصرف می‌کنند، نقطه شروع شما خواهد بود.۲. اهداف خود را مشخص کنیدبه‌جای اینکه دنبال همه‌چیز باشید، روی یک یا دو فرایند اصلی تمرکز کنید. مثلاً کاهش زمان پاسخ‌گویی به مشتری یا ساده‌سازی کارهای اداری. این تمرکز باعث می‌شود بازگشت سرمایه سریع‌تر نمایان شود.۳. تیم خود را توانمند کنیدموفقیت در پذیرش هوش مصنوعی، فقط به ابزار وابسته نیست؛ بلکه به پذیرش و همراهی تیم بستگی دارد. آموزش ساده، به‌اشتراک‌گذاری نمونه‌ها و ایجاد فضای آزمایش، مقاومت را کاهش می‌دهد و پذیرش را بیشتر می‌کند.۴. از اتوماسیون برای صرفه‌جویی استفاده کنیدبگذارید ماشین کارهای تکراری را انجام دهد؛ از جمله پر کردن فرم‌ها، ایمیل‌های روزمره یا گزارش‌گیری. این کار انرژی تیم را آزاد می‌کند تا روی فعالیت‌های خلاقانه و ارزش‌آفرین تمرکز کند.۵. استک ابزار خود را ساده کنیدیکی از دام‌ها، استفاده از ابزارهای زیاد است. به‌جای این کار، ابزارهایی انتخاب کنید که با سیستم‌های فعلی شما هماهنگ باشند و فرآیندها را قابل تکرار نگه دارند.۶. گام‌به‌گام پیش برویدفرایندهای خود را آزمایش کنید، سریع بازخورد بگیرید و آن‌ها را بهبود دهید. هر چیزی که جواب می‌دهد مستندسازی کنید تا بعداً دوباره‌کاری نداشته باشید.۷. از خطاها درس بگیریدسه اشتباه رایج عبارت‌اند از: منتظر ماندن برای “ابزار کامل”، استفاده همزمان از ابزارهای بیش‌ازحد، و بی‌توجهی به مستندسازی. اگر این موارد را کنار بگذارید، سرعت و کیفیت اجرای شما چند برابر می‌شود.۸. روی افراد سرمایه‌گذاری کنید، نه فقط ابزارهادر نهایت این انسان‌ها هستند که با خلاقیت و قضاوت درست، بیشترین ارزش را می‌آفرینند. ابزار تنها یک تسهیل‌گر است. پس فرهنگ یادگیری، آزمایش و همکاری را در تیم تقویت کنید.۹. با نوآوری بازی کنیدبخش هیجان‌انگیز ماجرا همین‌جاست. بعد از پایه‌گذاری، وقت آن است که ابزارهای نوآورانه‌تر را امتحان کنید: از تولید محتوا و تحلیل داده گرفته تا طراحی کمپین‌های بازاریابی یا حتی خلاقیت در محصول.۱۰. تجربه‌ها را مستند و منتشر کنیدبرای اینکه تیم یا سازمان شما به سطح بالاتری برود، لازم است موفقیت‌ها و الگوهای کاری را ثبت کنید. ساخت داشبوردها، کتابچه‌های داخلی و ویدیوهای آموزشی باعث می‌شود دانش در کل مجموعه پخش شود.مسیر پذیرش هوش مصنوعی شبیه یک نردبان است. اگر پله‌به‌پله حرکت کنید، هم سرعت می‌گیرید و هم از خطر سردرگمی و اتلاف منابع دور می‌مانید. شروع کنید، کوچک مقیاس کنید و آنچه جواب می‌دهد را گسترش دهید.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Mon, 25 Aug 2025 17:53:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه عامل‌های هوش مصنوعی در حال بازتعریف بازاریابی هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-tmx4amdzqght</link>
                <description>ظهور عامل‌های هوش مصنوعی (AI Agents) یکی از متحول‌کننده‌ترین عوامل حال حاضر در حوزه مارکتینگ است. آن‌ها داده‌های ساختاریافته را ارزیابی می‌کنند، مشخصات فنی سیستم‌های پشتیبان را تحلیل می‌کنند و در عرض میلی‌ثانیه تصمیم می‌گیرند.بازیگران اصلی از قبل متوجه این موضوع شده و در حال تطبیق هستند. برای مثال، ادوبی اخیراً عوامل هوش مصنوعی را معرفی کرده است که برندها می‌توانند از آن‌ها برای کمک به مشتریان در وب‌سایت‌هایشان استفاده کنند. (+) کسب‌وکارها می‌توانند بازاریابی شخصی‌سازی‌شده را بر اساس رفتار لحظه‌ای کاربران و ویژگی‌های منحصربه‌فرد مشتری فعال کنند.عامل‌های هوش مصنوعی (AI) چه هستند؟عامل‌ها یا ایجنت‌های هوش مصنوعی سیستم‌های خودگردانی هستند که از طرف کاربران تحقیق، تجزیه و تحلیل و اقدام می‌کنند. برخلاف ابزارهای سنتی مبتنی بر هوش مصنوعی که در انجام وظایف مجزا کمک می‌کنند، ایجنت‌های هوش مصنوعی به طور فعال گردش‌های کاری را مدیریت می‌کنند، با نرم‌افزارها تعامل دارند و فرآیندهای پیچیده را بدون دخالت مستقیم انسان اجرا می‌کنند.چرا ایجنت‌های هوش مصنوعی در بازاریابی مهم هستند؟در بازاریابی، این ایجنت‌ها به سرعت در حال تبدیل شدن به دروازه‌بان‌های جدید هستند و تصمیم می‌گیرند که کدام برندها، محصولات و خدمات نمایان و استفاده شوند. بازاریابان به جای متقاعد کردن مستقیم مصرف‌کنندگان با کمپین‌های خلاقانه یا تبلیغات پولی، اکنون باید برای تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی بهینه‌سازی کنند. بنابراین، محتوای برند باید ساختاریافته، واضح و قابل خواندن توسط ماشین باشد.۳ مثال واقعی از ایجینت‌های هوش مصنوعی در مارکتینگایجنت‌های هوش مصنوعی همین حالا هم نحوه عملکرد بازاریابی را تغییر داده‌اند. در اینجا نحوه به انجام تحقیق، آموزش (onboarding) و اجرا توسط سه ابزار پیشرو آورده شده است.۱.پژوهش عمیق (Deep Research) جمینای گوگل: پایان کشف مشترییکی از نادیده‌گرفته‌شده‌ترین تغییرات در بازاریابی چیست؟ مرحله تحقیق و کشف مشتری به آرامی در حال محو شدن است. این به این دلیل نیست که مشتریان از آن صرف نظر می‌کنند، بلکه به این دلیل است که ایجنت‌های هوش مصنوعی آن را انجام می‌دهند.برای آزمایش این موضوع، من از «پژوهش عمیق جمینی» گوگل، استفاده کردم و یک سؤال ساده پرسیدم: چگونه یک چت‌بات به وب‌سایتم اضافه کنم؟ جمینی به جای ارائه فهرستی از لینک‌ها یا خلاصه مطالب، ۳۷ وب‌سایت را اسکن کرد، مراحل را در یک آموزش واحد ترکیب کرد و آن را در قالبی ارائه داد که می‌توانستم فوراً از آن استفاده کنم. بدون تبلیغات، بدون جستجو، بدون کلیک کردن در صفحات مختلف.ایجنت‌های هوش مصنوعی وبلاگ شما را مرور نمی‌کنند یا لحن برند شما را ارزیابی نمی‌کنند؛ آن‌ها به دنبال اطلاعات قابل تأیید و قابلیت اطمینان واضح و عینی هستند. حتی یک محصول برتر نیز می‌تواند نادیده گرفته شود اگر محتوای شما به گونه‌ای ارائه نشود که ایجنت‌ها بتوانند آن را تجزیه و تحلیل و ارزیابی کنند.چگونه از رقبا بهتر عمل کنیم؟محتوای خود را برای قابلیت استخراج قالب‌بندی کنید: با استفاده از سربرگ‌های ساختاریافته، مراحل مرتب‌شده و خلاصه‌های محصول قابل اسکن.مستندات قابل استناد ایجاد کنید: اطلاعات محصول شما باید تمیز، واقعی و به طور مداوم در تمام دارایی‌های دیجیتال شما شرح داده شده است. (دارایی‌های دیجیتال به هر نوع دارایی یا منبعی اطلاق می‌شود که به صورت دیجیتالی وجود دارد و می‌تواند برای یک فرد، سازمان یا کسب‌وکار ارزش داشته باشد. این دارایی‌ها می‌توانند شامل وب‌سایت، شبکه‌های اجتماعی، کانال های یوتیوب و غیره باشد.)سادگی در توضیح محصول، بهتر از پیچیدگی است: از زبان برند یا اصطلاحات تخصصی بازاریابی عبور کنید و پاسخ‌های واضح به سوالات عملکردی محصول بدهید.۲.گوگل استریم ریل‌تایم: همکار هوش مصنوعی در آشناسازیجمینی دیپ ریسرچ در حال تغییر شکل نحوه کشف و جمع‌آوری اطلاعات محصول است، اما گوگل استریم ریل‌تایم (بخشی از گوگل اِی‌آی استودیو)، شیوه یادگیری کاربران برای استفاده از یک محصول را دگرگون می‌کند.در ادامه آزمایش خود برای افزودن یک چت‌بات به وب‌سایت، گوگل استریم را آزمایش کردم تا ببینم چگونه در فرآیند تنظیمات به من کمک می‌کند. استریم به جای هدایت من به یک مقاله راهنما، صفحه نمایش مرا زیر نظر گرفت (با قابلیت Screen Share)، اقداماتم را تجزیه و تحلیل کرد و راهنمایی گام به گام و بی‌درنگ ارائه داد. هر توصیه با در نظر گرفتن موقعیت من در فرآیند ارائه می‌شد و دقیقاً با همان جایی که بودم، تطابق داشت.نکته برجسته این بود که استریم فقط به ورودی‌ها واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه نیازها را پیش‌بینی می‌کند. با پیمایش رابط کاربری، استریم نحوه تعامل من با عناصر مختلف را یاد گرفت و راهنمایی‌های خود را بر اساس آن تنظیم کرد. این امر یک حلقه بازخورد مداوم ایجاد می‌کند که در آن استریم ضمن یادگیری از رفتار کاربران، به آن‌ها آموزش می‌دهد. در نتیجه، آموزش (onboarding) کارآمدتر و شخصی‌تر می‌شود.چگونه از رقبا بهتر عمل کنیم؟مسیرهای کاربری را که از یک ساختار قابل پیش‌بینی و جریان طراحی پیروی می‌کنند، به وضوح تعریف و ترسیم کنید، تا عامل‌های هوش مصنوعی بتوانند کاربران را بدون سردرگمی در هر مرحله راهنمایی کنند.عناصر رابط کاربری را به طور واضح و پیوسته برچسب‌گذاری کنید؛ بدین صورت که دکمه‌ها، منوها و اقدامات را با زبان استاندارد و بدون ابهام برای ماشین قابل خواندن کنید.محتوای راهنمای ساختاریافته مانند راهنماهای ابزار، آموزش‌های گام به گام یا آموزش‌های تعبیه‌شده ارائه دهید که عامل‌های هوش مصنوعی بتوانند هنگام راهنمایی کاربران در محصول شما، فوراً آن‌ها را نمایش دهند.۳.کلود ای‌آی: گسترش قابلیت‌های ایجنت‌ها از طریق یکپارچه‌سازی ابزارکلود ای‌آی که توسط آنتروپیک توسعه یافته، گام بعدی در قابلیت‌های عامل هوش مصنوعی را از طریق «پروتکل متن مدل» (MCP) خود نشان می‌دهد که به عامل امکان می‌دهد از ابزارهای خارجی استفاده کند و با استقلال بیشتری عمل کند. (Model Context Protocol  در هوش مصنوعی به مجموعه‌ای از قواعد یا ساختاری گفته می‌شود که تعیین می‌کند چه اطلاعاتی (مثل تاریخچه گفتگو، هدف کاربر یا داده‌های قبلی) به مدل زبان منتقل شود. این پروتکل کمک می‌کند مدل با درک بهتر از وضعیت فعلی، پاسخ دقیق‌تر و مرتبط‌تری بدهد.)به عنوان مثال، شما می‌توانید از طریق اتصالات امن به کلود دسترسی به ابزارهایی مانند جستجو، برنامه‌های بهره‌وری یا سیستم‌های مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) بدهید. پس از تأیید، می‌تواند گزارش‌ها را استخراج کند، محتوا تولید کند، گردش‌های کاری را فعال کند یا حتی داده‌ها را در سراسر پلتفرم‌ها به هم متصل کند — همه این‌ها بدون اینکه کاربر دخالتی داشته باشد.در طول آزمایش، برای من به ویژه هیجان‌انگیز بود که عامل وظایف را به کاربر واگذار نمی‌کند — بلکه آن‌ها را از طرف کاربر تکمیل می‌کند. این بدان معناست که محصول شما باید هم برای کاربران انسانی و هم برای عملیات هوش مصنوعی قابل دسترسی باشد.چگونه از رقبا بهتر عمل کنیم؟APIهای واضح و با مستندات خوب (مانند راهنماهای API هاب‌اسپات) بسازید تا ایجینت‌هایی مانند کلاود بتوانند قابلیت‌های محصول شما را درک کرده و بر اساس آن عمل کنند.از ابزارهای احراز هویت امن مانند OAuth استفاده کنید تا دسترسی ایمن عامل را بدون به خطر انداختن اعتماد کاربر یا نیاز به ورود مداوم اعتبارنامه فراهم کنید.ساختار محصول و داده‌های خود را برای خودکارسازی به‌گونه‌ای تنظیم کنید که شامل اقدامات مشخص، مدل‌های داده‌ای شفاف، و سازوکارهای بازخورد قابل ‌اعتماد باشد؛ به‌طوری که عامل‌ها (Agents)  بتوانند عملیات کلیدی را راه‌اندازی، اجرا و اعتبارسنجی کنند.سازگار شدن با عامل‌های هوش مصنوعیعامل‌های هوش مصنوعی در وب‌سایت شما اسکرول نمی‌کنند، با تبلیغات شما تعامل ندارند و تحت تأثیر داستان‌سرایی‌های احساسی قرار نمی‌گیرند. آن‌ها به‌دنبال اطلاعات ساختاریافته هستند و این داده‌ها را برای استفاده‌ی کاربر انسانی جمع‌آوری می‌کنند.شرکت‌های پیشرو، رویکرد خود به بازاریابی را بازطراحی می‌کنند تا با این نگهبانان هوشمند هم‌راستا شوند و پیشنهادهایشان را در برابر دید تصمیم‌گیرندگان انسانی قرار دهند. اگر هنوز کار با عامل‌های هوش مصنوعی را شروع نکرده‌اید، وقت آن رسیده که وارد عمل شوید—وگرنه ممکن است از رقابت عقب بمانید.لینک اصلی مقاله با نام AI Agent Today: How Google Gemini, Stream Realitime &amp;amp; Claude Are Rewriting Marketing در وبسایت هاب اسپات</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 20:50:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوریت تفسیرپذیری در هوش مصنوعی؛ ضرورتی که نمی‌توان نادیده گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D9%81%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-yrukqtnhmxae</link>
                <description>فوریت تفسیرپذیری در هوش مصنوعیبا سرعت بی‌سابقه‌ای که هوش مصنوعی در حال پیشرفت است، اهمیت «تفسیرپذیری» بیش از هر زمان دیگری به یک نیاز حیاتی تبدیل شده است. امروز مدل‌های زبانی پیشرفته مانند GPT-4، Gemini  و Claude توانسته‌اند در طیف وسیعی از وظایف انسانی عملکردی در حد یا حتی بالاتر از انسان نشان دهند. طبق گزارش  Stanford AI Index 2024، در سال گذشته مدل‌های پیشرفته در ۵۰٪ از آزمون‌های بنچمارک انسانی، از میانگین انسان‌ها بهتر عمل کردند. اما همزمان با این پیشرفت چشمگیر، درک ما از نحوه‌ی تصمیم‌گیری درونی این مدل‌ها بسیار محدود مانده است.این شکاف دانشی صرفاً یک دغدغه‌ی علمی نیست؛ بلکه تهدیدی بالقوه برای ایمنی و ثبات جهانی محسوب می‌شود. اگر نتوانیم بفهمیم که یک مدل چه اطلاعاتی دارد، چه نیت‌هایی در رفتار خود دنبال می‌کند یا چگونه تصمیمات خود را شکل می‌دهد، ممکن است با هوش‌هایی مواجه شویم که رفتارهای پیش‌بینی‌ناپذیر، فریبکارانه یا حتی مخرب از خود نشان دهند. بر اساس ارزیابی Frontier Model Forum ا (ائتلافی متشکل از  OpenAI، Anthropic، Google DeepMind  و  Microsoft)، مدل‌های نسل بعدی می‌توانند در بازه‌ای ۲ تا ۳ ساله به سطوحی از توانایی برسند که حتی قادر به برنامه‌ریزی‌های پیچیده و خودمختار باشند.داریو آمودی، بنیان‌گذار  Anthropic، در مقاله‌ی «فوریت تفسیرپذیری» هشدار می‌دهد که:«بدون تفسیرپذیری مؤثر، در مواجهه با مدل‌های قدرتمند آینده، ناتوان خواهیم بود از اینکه بفهمیم آیا آن‌ها اهدافی خطرناک دارند یا خیر، و چگونه باید جلوی اقدامات مخرب را گرفت.»تاکنون روش‌هایی مانند  Feature Visualization، Mechanistic Interpretability  و Circuit Analysis گام‌های اولیه در این مسیر بوده‌اند، اما این روش‌ها هنوز در مقیاس مدل‌های چند میلیارد پارامتری فعلی، بسیار محدود و زمان‌بر هستند. برای مثال، تحلیل دقیق یک قطعه‌ی کوچک از یک مدل امروزی ممکن است ماه‌ها زمان ببرد و همچنان تصویری ناقص ارائه دهد.از این رو، نیاز فوری به توسعه‌ی ابزارهای تفسیرپذیری خودکار و مقیاس‌پذیر، اولویت دادن به پژوهش‌های تفسیرپذیری در بودجه‌های تحقیقاتی و تدوین استانداردها و چارچوب‌های نظارتی برای ارزیابی شفافیت مدل‌ها وجود دارد.در نهایت، تفسیرپذیری نباید یک گزینه‌ی لوکس یا پروژه‌ی جانبی باشد؛ بلکه باید ستون فقرات توسعه‌ی ایمن و مسئولانه‌ی هوش مصنوعی باشد. اگر اکنون، پیش از رسیدن به مدل‌های واقعاً فوق‌انسانی، برای این مسئله چاره‌اندیشی نکنیم، ممکن است دیر شده باشد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 20:48:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر مهم‌ترین روندهای هوش مصنوعی در گزارش شاخص ۲۰۲۴</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B4-cia0my5h96ad</link>
                <description>شاخص هوش مصنوعی ۲۰۲۴گزارش «شاخص هوش مصنوعی ۲۰۲۴» (Artificial Intelligence Index Report 2024) نگاهی جامع به آخرین تحولات این حوزه ارائه می‌دهد. این گزارش نشان می‌دهد که هوش مصنوعی در برخی وظایف از انسان پیشی گرفته، اما همچنان در چالش‌های پیچیده عقب‌تر است. در عین حال، نقش صنعت در پژوهش‌های پیشرفته پررنگ‌تر شده و هزینه‌های آموزش مدل‌های جدید به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده است. ایالات متحده همچنان در صدر تولید مدل‌های هوش مصنوعی قرار دارد، در حالی که استانداردسازی ارزیابی‌های مسئولیت‌پذیری همچنان یک ضعف بزرگ محسوب می‌شود. همچنین سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی مولد به شدت رشد کرده، پیشرفت‌های علمی سرعت گرفته و قوانین و نگرانی‌های عمومی درباره هوش مصنوعی به طور محسوسی افزایش یافته‌اند.۱. هوش مصنوعی در برخی وظایف از انسان جلو زده، اما نه در همه چیز.هوش مصنوعی در چندین معیار، از جمله طبقه‌بندی تصویر، استدلال بصری، و درک زبان انگلیسی، عملکرد بهتری نسبت به انسان نشان داده است. با این حال، در کارهای پیچیده‌تر مثل ریاضیات در سطح مسابقات، استدلال مبتنی بر عقل سلیم بصری، و برنامه‌ریزی، همچنان عقب‌تر از انسان عمل می‌کند.۲. صنعت همچنان در پژوهش‌های پیشرو در حوزه هوش مصنوعی غالب است.در سال ۲۰۲۳، شرکت‌های صنعتی ۵۱ مدل یادگیری ماشین برجسته تولید کردند، در حالی که دانشگاه‌ها تنها ۱۵ مدل ارائه دادند. همچنین ۲۱ مدل برجسته حاصل از همکاری‌های صنعت و دانشگاه معرفی شدند که یک رکورد جدید است.۳. هزینه‌های توسعه مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی به شدت افزایش یافته است.براساس تخمین‌های گزارش، هزینه آموزش مدل‌های پیشرفته به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده است. به طور مثال، آموزش مدل GPT-4 از OpenAI حدود ۷۸ میلیون دلار هزینه محاسباتی داشته و آموزش مدل Gemini Ultra از گوگل ۱۹۱ میلیون دلار خرج برداشته است.۴. آمریکا در تولید مدل‌های برتر هوش مصنوعی پیشتاز است.در سال ۲۰۲۳، ۶۱ مدل برجسته از مؤسسات آمریکایی معرفی شد که بسیار بیشتر از اتحادیه اروپا (۲۱ مدل) و چین (۱۵ مدل) بود.۵. ارزیابی‌های مسئولیت‌پذیری مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs) همچنان ناکافی و نامنسجم است.تحقیقات نشان می‌دهد که استانداردهای یکسان و قابل اتکایی برای گزارش‌دهی مسئولانه درباره مدل‌های هوش مصنوعی وجود ندارد. شرکت‌های بزرگی مثل OpenAI، گوگل و Anthropic مدل‌های خود را بر اساس معیارهای متفاوتی آزمایش می‌کنند که این مسأله مقایسه منظم ریسک‌ها و محدودیت‌ها را دشوار کرده است.۶. سرمایه‌گذاری در حوزه هوش مصنوعی مولد به شدت رشد کرده است.با وجود کاهش کلی سرمایه‌گذاری خصوصی در حوزه هوش مصنوعی طی سال گذشته، سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی مولد تقریباً ۸ برابر شد و به ۲۵.۲ میلیارد دلار رسید. شرکت‌های بزرگ این حوزه مثل OpenAI، Anthropic، Hugging Face و Inflection جذب سرمایه‌های قابل توجهی داشته‌اند.۷. شواهد نشان می‌دهد که هوش مصنوعی بهره‌وری کارگران را افزایش می‌دهد و کیفیت کار را بهبود می‌بخشد.در سال ۲۰۲۳، چندین مطالعه نشان دادند که هوش مصنوعی به کارکنان کمک می‌کند تا سریع‌تر کار کنند و خروجی با کیفیت‌تری ارائه دهند. همچنین، استفاده از هوش مصنوعی می‌تواند شکاف مهارتی میان کارگران کم‌مهارت و ماهر را کاهش دهد. البته برخی تحقیقات هشدار داده‌اند که استفاده بدون نظارت صحیح می‌تواند به کاهش کیفیت کار منجر شود.۸. پیشرفت‌های علمی با کمک هوش مصنوعی شتاب بیشتری گرفته است.اگرچه در سال ۲۰۲۲ شاهد استفاده‌های علمی از هوش مصنوعی بودیم، در سال ۲۰۲۳ پیشرفت‌های چشمگیرتری رقم خورد، مثل پروژه AlphaDev برای بهینه‌سازی الگوریتم‌های مرتب‌سازی و GNoME برای تسهیل کشف مواد جدید.۹. تعداد قوانین مرتبط با هوش مصنوعی در آمریکا به شدت افزایش یافته است.تعداد قوانین مربوط به هوش مصنوعی در آمریکا طی یک سال گذشته و همچنین در پنج سال اخیر رشد زیادی داشته است. در سال ۲۰۲۳، ۲۵ قانون جدید در این زمینه وضع شد، در حالی که این رقم در سال ۲۰۱۶ تنها یک قانون بود. تنها در سال گذشته، تعداد این قوانین ۵۶.۳٪ رشد داشته است.۱۰. مردم سراسر جهان بیشتر متوجه تأثیرات احتمالی هوش مصنوعی شده‌اند—و نگرانی بیشتری دارند.طبق نظرسنجی ایپسوس، نسبت افرادی که باور دارند هوش مصنوعی طی ۳ تا ۵ سال آینده به طور چشمگیری زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، از ۶۰٪ به ۶۶٪ افزایش یافته است. همچنین، ۵۲٪ از پاسخ‌دهندگان احساس نگرانی نسبت به محصولات و خدمات مبتنی بر هوش مصنوعی دارند که این میزان نسبت به سال ۲۰۲۲، ۱۳ درصد رشد داشته است. طبق داده‌های Pew نیز ۵۲٪ از آمریکایی‌ها در سال ۲۰۲۳ بیشتر نگران بودند تا هیجان‌زده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۲، ۳۷٪ بود.منبع</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 20:46:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهتر از رایگان!</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-v7sggftkapc4</link>
                <description>اینترنت یک دستگاه کپی است. در بنیادی‌ترین سطح خود، هر عمل، هر کاراکتر و هر فکری را که در آن انجام می‌دهیم، کپی می‌کند. برای ارسال یک پیام از یک گوشه اینترنت به گوشه‌ای دیگر، پروتکل‌های ارتباطی ایجاب می‌کنند که کل پیام در طول مسیر چندین بار کپی شود. شرکت‌های فناوری اطلاعات درآمد زیادی از فروش تجهیزاتی که این کپی‌برداری بی‌وقفه را تسهیل می‌کنند، کسب می‌کنند. هر بیت داده‌ای که تاکنون روی هر کامپیوتری تولید شده، در جایی کپی می‌شود. بنابراین اقتصاد دیجیتال بر یک رودخانه از کپی‌ها جریان دارد. برخلاف تولیدات انبوه دوران ماشین، این کپی‌ها نه‌تنها ارزان، بلکه رایگان هستند.شبکه ارتباطات دیجیتال ما به گونه‌ای طراحی شده که کپی‌ها با کمترین اصطکاک ممکن جریان یابند. در واقع، کپی‌ها به قدری آزادانه جریان می‌یابند که می‌توانیم اینترنت را به عنوان یک سیستم فوق‌توزیع در نظر بگیریم، که در آن به محض اینکه یک کپی معرفی شود، به جریان خود در شبکه ادامه می‌دهد، درست مثل برق در یک سیم ابررسانا. ما شواهد این موضوع را در زندگی واقعی می‌بینیم. به محض اینکه هر چیزی که قابل کپی شدن باشد با اینترنت تماس پیدا کند، کپی می‌شود و این کپی‌ها هرگز از بین نمی‌روند. حتی یک سگ می‌داند چیزی را نمی‌توان از اینترنت پاک کرد!این سیستم فوق‌توزیع (super-distribution system)، پایه و اساس اقتصاد و ثروت ما شده است. تکثیر فوری داده‌ها، ایده‌ها و رسانه‌ها از زیرساخت‌های اصلی تمام بخش‌های اصلی اقتصادی در اقتصاد ما، خصوصاً آنهایی که با صادرات سروکار دارند به شمار می‌رود. ثروت ما بر دستگاه بسیار بزرگی قرار دارد که به‌طور بی‌وقفه و دائمی کپی می‌کند.با این حال، دور قبلی ثروت در این اقتصاد بر فروش کپی‌های گران‌قیمت بنا شده بود، از این رو جریان آزاد کپی‌های رایگان تمایل به تضعیف نظم مستقر دارد. اگر کپی‌های تلاش‌های بهترین ما رایگان باشند، چگونه می‌توانیم به پیش برویم؟ به‌طور ساده، چگونه می‌توان از فروش کپی‌های رایگان درآمد کسب کرد؟من پاسخ آن دارم. ساده‌ترین راهی که می‌توانم بگویم این است:زمانی که کپی‌ها به‌شدت فراوان هستند، آنها بی‌ارزش می‌شوند.زمانی که کپی‌ها به‌شدت فراوان هستند، چیزهایی که نمی‌توان آنها را کپی کرد، کمیاب و ارزشمند می‌شوند.زمانی که کپی‌ها رایگان هستند، باید چیزهایی را بفروشید که نمی‌توان آنها را کپی کرد.خب، چه چیزی را نمی‌توان کپی کرد؟ویژگی‌هایی وجود دارند که نمی‌توان آنها را کپی کرد. به عنوان مثال «اعتماد». اعتماد را نمی‌توان کپی کرد. نمی‌توان آن را خرید. اعتماد باید در طول زمان به دست آید. نمی‌توان آن را دانلود کرد. نمی‌توان آن را جعل یا تقلب کرد (حداقل برای مدت طولانی). اگر همه چیز برابر باشد، همیشه ترجیح می‌دهید با کسی که به او اعتماد دارید معامله کنید. بنابراین اعتماد یک امر ناملموس است که در دنیایی پر از کپی، ارزش افزوده پیدا می‌کند.ویژگی‌های دیگری نیز وجود دارند که شبیه به اعتماد هستند و بنابراین در اقتصاد شبکه ارزشمند می‌شوند. فکر می‌کنم بهترین راه برای بررسی آنها این است که از دید کاربر به آنها نگاه کنیم، نه از دید تولیدکننده، سازنده یا خالق. می‌توانیم با یک سوال ساده کاربر شروع کنیم: چرا باید برای چیزی که می‌توانیم رایگان دریافت کنیم، هزینه کنیم؟ وقتی کسی نسخه‌ای از چیزی را می‌خرد که می‌تواند آن را رایگان دریافت کند، در واقع چه چیزی را می‌خرد؟از مطالعه اقتصاد شبکه‌ای، به‌شکل تقریبی هشت دسته از ارزش‌های ناملموسی که ما هنگام پرداخت پول برای چیزی که می‌تواند رایگان باشد، بررسی کرده‌ایم.به معنای واقعی، این هشت چیز بهتر از رایگان هستند. هشت ارزش غیرقابل‌کپی. من آنها را «زایش‌گر» (generative) می‌نامم. یک ارزش زایش‌گر ویژگی یا خصلتی است که باید تولید، رشد، پرورش و پرورانده شود. یک چیز زایش‌گر نمی‌تواند کپی، کلون، جعل، تکرار، تقلب یا بازتولید شود. به‌طور منحصر به‌فرد، در محل و در طول زمان ایجاد می‌شود. در عرصه دیجیتال، ویژگی‌های زایش‌گر به کپی‌های رایگان ارزش افزوده می‌دهند و بنابراین چیزی است که می‌توان آن را فروخت.هشت ارزش زایش‌گر۱.فوریت: دیر یا زود نسخه رایگان هر چیزی را که می‌خواهید پیدا خواهید کرد، اما دریافت نسخه‌ای که دقیقاً در لحظه انتشار – یا بهتر از آن، در لحظه تولید – توسط خالقانش به شما تحویل داده می‌شود، یک دارایی زایش‌گر است. بسیاری افراد برای دیدن فیلم‌ها در شب اول اکران به سینما می‌روند، جایی که برای دیدن فیلمی که بعداً به‌طور رایگان یا تقریباً رایگان از طریق اجاره یا دانلود در دسترس خواهد بود، هزینه زیادی می‌پردازند. به‌عنوان یک ویژگی قابل فروش، فوریت سطوح مختلفی دارد، از جمله دسترسی به نسخه‌های بتا. نسخه‌های بتا اغلب به خاطر ناقص بودن، ارزش‌گذاری نمی‌شوند، اما همچنین دارای ویژگی‌های زایش‌گری هستند که قابل فروش است.۲.شخصی‌سازی:  نسخه عمومی ضبط کنسرت ممکن است رایگان باشد، اما اگر بخواهید نسخه‌ای که برای فضای دلخواه شما تنظیم شده را خریداری کنید، شاید مایل باشید هزینه زیادی بپردازید. نسخه رایگان کتاب می‌تواند به‌طور سفارشی توسط ناشران بر اساس پیشینه خواندن شما ویرایش شود.نسخه رایگان فیلمی که می‌خرید، ممکن است براساس رتبه‌بندی دلخواه شما بریده شود (مثلا بدون خشونت، یا با زبان و اصلاحات بزرگسالان). آسپرین رایگان است، اما آسپرینی که به DNA شما تطبیق داده شده باشد، بسیار گران خواهد بود.ادامه مطلب را در وبسایتم مطالعه کنین.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2024 20:24:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک استراتژیست محتوای فول استک باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-bay4hpwzcix8</link>
                <description>برای اینکه یک استراتژیست محتوای همه جانبه (Full Stack Content Strategist) باشی، باید ترکیبی از مهارت‌های فنی و خلاقانه داشته باشی.باید بتونی محتواهای جذاب تولید کنید، استراتژی‌های موثر برای انتشار آن‌ها طراحی کنی و با استفاده از داده‌ها عملکردت را بسنجی. همچنین، آشنایی با فناوری‌های جدید مثل هوش مصنوعی و ابزارهای خودکارسازی بهت کمک می‌کنه تا کارت را بهینه‌تر بکنی.توانایی کار گروهی، مدیریت پروژه و خلاقیت هم از جمله مهارت‌های ضروری واسه موفقیت در این حوزه هستند. علاوه بر این، یک استراتژیست محتوا باید به روندهای جدید بازار و فناوری توجه بکنه و بتونه با اونها خودش را تطبیق بده.به طور خلاصه، یک استراتژیست محتوای حرفه‌ای باید بتونه داستان‌های جذاب و تعاملی واسه مخاطبانش خلق کنه و با استفاده از ابزارها و تکنیک‌های مختلف، این داستان‌ها را به بهترین شکل ممکن به اون‌ها برسونه. این افراد باید هم به جنبه‌های فنی کار مسلط باشن و هم بتونن با زبان ساده و جذاب با مخاطبان ارتباط برقرار کنن.مهارتهای اصلی یک فول استک استراتژیست محتوا:تولید محتواتوسعه استراتژیبینش‌های داده محوردانش‌های فنیمهارتهای نرمخلاقیت و وفق‌پذیریمهارتهای ارتباطی و همکاری با دیگرانمدیریت پروژه (مهارت در مدیریت کمپین‌های مختلف و ددلاین‌ها)توحه به روندهای نوظهورهوش مصنوعی و ابزارهای اتوماسیون برای خلق محتوا، شخصی سازی و توزیع آنتمرکز بر قصه‌گویی برای تجربه‌های غوطه‌ور (مانند واقعیت مجازی و افزوده)آیا هوش مصنوعی می‌تونه جای یک فول استک استراتژیست محتوا رو بگیره؟باید گفت همین الان هم هوش مصنوعی، جای استراتژی محتوا رو گرفته اما باید گفت که احتمالا نمی‌تونه جای یک فول استک استراتژیست محتوا رو بگیره.هوش مصنوعی چه کاری می‌تونه انجام بده:خودکارسازی تسک‌ها: هوش مصنوعی می‌تونه تسک‌های تکراری مثل جستجوی کلیدواژه، زمان‌بندی توزیع محتوا و همینطور ارائه گزارش عملکرد رو انجام بده.تولید محتوا: ابزارهایی مثل چت‌جی‌پی‌تی یا جسپر میتونن پیش‌نویس‌های خوبی برای وبلاگ، پست‌های اجتماعی و یا حتی ویدئوها داشته باشنشخصی سازی: هوش مصنوعی می‌تونه مخاطب رو بخش‌بندی (segmenting) بکنه و بهشون محتوای کاملا شخصی تحویل بدههوش مصنوعی هنوز با چه کارهایی چالش داره:خلاقیت انسانی: هوش مصنوعی هنوز نمی‌تونه مثل ما آدم‌ها داستان‌های خیلی باحال و جدید بسازه. اون نمی‌تونه حس و حال آدم‌ها رو درست بفهمه و داستان‌هایی رو بنویسه که ما رو واقعا تحت تاثیر قرار بده. تفکر استراتژیک:تفکر استراتژیک: آدم‌ها خیلی بهتر می‌تونن محتوا رو طوری درست کنن که به هدف کلی کسب‌وکار کمک کنه. وقتی یه چیزی رو می‌بینن که خوب جواب می‌ده یا خوب جواب نمی‌ده، سریع می‌تونن برنامه رو عوض کنن و بهترش کنن.اخلاق و همدلی: هوش مصنوعی گاهی وقتا نمی‌تونه بفهمه که یه چیزی که می‌خواد بگه ممکنه برای یه فرهنگ یا گروه خاصی توهین‌آمیز باشه یا کار اشتباهی باشه.همکاری بین‌رشته‌ای: وقتی یه گروه از آدم‌های مختلف با هم کار می‌کنن تا یه ایده رو به یه چیز بزرگ تبدیل کنن، آدم‌ها خیلی بهتر می‌تونن با هم هماهنگ بشن و کار رو پیش ببرن. هوش مصنوعی هنوز اونقدر خوب نیست که بتونه تو این کارا بهمون کمک کنه.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 19:10:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ عنوان شغلی جدید و جالب</title>
                <link>https://virgool.io/NewThinkers/%DB%B1%DB%B0-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-uhbrn6xaa3fx</link>
                <description>تا قبل از هوش مصنوعی مولد، شغل «مهندسی پرامپت» خیلی چیز عجیبی به نظر می‌رسید اما با شتاب گرفتن فناوری‌های تحول‌گرا مانند هوش مصنوعی، دنیای امروزی نیازمند عناوین شغلی جدید است.کارشناسنان پیش‌بینی می‌کنند تا سال ۲۰۳۰، ۸۵ درصد از شغلهایی که فارغ‌التحصیلان امروزی دارند کاملا جدید خواهند بود.مدیر ارشد اتوماسیون (CAO): رهبری تحول دیجیتالدر دنیای امروز که اتوماسیون در همه صنایع نفوذ کرده است، نقش مدیران ارشد در سازمان‌ها تغییر کرده است. یکی از مهم‌ترین این نقش‌ها، مدیر ارشد اتوماسیون (CAO) است.وی مسئولیت هدایت و راهبری استراتژی‌های اتوماسیون در سازمان را بر عهده دارد.تحقیقات نشان داده‌اند که اتوماسیون می‌تواند به افزایش بهره‌وری کارمندان و بهبود تعادل بین کار و زندگی کمک کند. به همین دلیل، بسیاری از شرکت‌ها در حال سرمایه‌گذاری در فناوری‌های اتوماسیون هستند. مدیر ارشد اتوماسیون باید بتواند با چالش‌هایی مانند هزینه‌های بالا، جایگزینی نیروی کار و مسائل امنیتی مقابله کند و در عین حال به دنبال فرصت‌هایی مانند ارتقای مهارت‌های کارمندان و نوآوری باشد.محقق ارشد متاورس: پیشگام دنیای مجازیبه جای ساختن موشک برای سفر به مریخ، بیایید به مرزهای جدید دنیای مجازی سفر کنیم! بازار واقعیت توسعه‌یافته (XR) که شامل واقعیت افزوده (AR)، واقعیت مجازی (VR) و واقعیت ترکیبی (MR) می‌شود، تا سال 2026 به ارزش خیره‌کننده 100 میلیارد دلار خواهد رسید. تقاضا برای افرادی که این دنیای دیجیتال را شکل می‌دهند، بسیار بالاست. شرکت‌هایی مانند متا و روبلکس در جستجوی استعدادهایی هستند تا پایه‌های این دنیای جدید را بنا کنند.به عنوان یک محقق ارشد متاورس، شما فراتر از طراحی بازی‌های ساده VR خواهید رفت. شما معماری کل این جهان را طراحی می‌کنید؛ از محیط‌های کاری مجازی گرفته تا کلینیک‌های پزشکی دیجیتال. این فرصتی است تا در دنیایی که مرز میان واقعیت و مجازی محو می‌شود، پیشگام باشید.هماهنگ‌کننده انسان و ماشین: عشق‌باز دنیای دیجیتالتصور کنید شغلی دارید که در آن نقش یک فرشته عشق (match maker) را برای ربات‌ها بازی می‌کنید! به عنوان یک هماهنگ‌کننده انسان و ماشین، شما نقش یک مشاور عشق برای هوش مصنوعی و کارمندان را خواهید داشت تا اطمینان حاصل کنید که آن‌ها به طور یکپارچه با هم کار می‌کنند. تصور کنید هوش مصنوعی وظایف تکراری را بر عهده می‌گیرد و انسان‌ها بر حل مشکلات خلاقانه تمرکز می‌کنند؛ این همان تیم رویایی است که شما می‌سازید! اما کار شما فقط به نقش یک هماهنگ‌کننده محدود نمی‌شود. شما همچنین یک جستجوگر فناوری خواهید بود که در جستجوی فناوری‌های جدید برای افزایش بهره‌وری و سودآوری هستید. در واقع، شما مترجم بین انسان و ماشین هستید و اطمینان حاصل می‌کنید که همه به یک زبان صحبت می‌کنند و به سمت اهداف مشترک حرکت می‌کنند. این نقش جذاب در مورد ساخت نیروی کار فوق‌العاده‌ای برای آینده است.اخلاق‌‌گرای هوش مصنوعی: نگهبان آینده فناوریدر این نقش، شما قطب‌نمای اخلاقی فناوری‌های نوین هستید! به عنوان یک اخلاق‌مدار هوش مصنوعی، شما اطمینان حاصل می‌کنید که هوش مصنوعی به طور عادلانه عمل می‌کند. ما در مورد ربات‌هایی صحبت می‌کنیم که تبعیض قائل نمی‌شوند و الگوریتم‌هایی که به حریم خصوصی شما احترام می‌گذارند. در واقع، شما نگهبان هوش مصنوعی خواهید بود و اطمینان حاصل می‌کنید که از آن به خوبی استفاده می‌شود. این نقش ترکیبی از دانش فنی و درک درست و غلط است. شما دستورالعمل‌هایی را برای حفظ توسعه هوش مصنوعی در مسیر درست تدوین می‌کنید و دائماً در جستجوی تعصبات یا خطرات بالقوه هستید. این نقش را می‌توان به عنوان آینده‌نگاری فناوری برای اطمینان از اینکه هوش مصنوعی برای همه کار می‌کند، در نظر گرفت. این یک نقش جذاب در تقاطع بین فناوری و اخلاق است.تحلیلگر تهدیدات سایبری: کارآگاه دنیای دیجیتالحمله‌های سایبری روز به روز پیچیده‌تر می‌شوند، بنابراین شرکت‌ها به افرادی نیاز دارند که بتوانند عاملان این حملات را شناسایی کنند. یک تحلیلگر امنیت سایبری به جزئیات تهدیدات سایبری می‌پردازد و به دنبال الگوها و سرنخ‌ها است. این کار مانند پیدا کردن اثر انگشت در دنیای دیجیتال است! هدف؟ شناسایی مجرمان، چه هکرهای شناخته‌شده و چه گروه‌های سایبری ناشناس. با درک &quot;چه کسی&quot; پشت این حملات است، شرکت‌ها می‌توانند دفاع‌های بهتری برای حفظ امنیت داده‌های خود بسازند. این شغلی است که مهارت‌های فنی را با کارآگاهی ترکیب می‌کند و برای افرادی که از حل معماها لذت می‌برند و می‌خواهند دنیای دیجیتال را امن‌تر کنند، ایده‌آل است.محافظ شهرت دیجیتال: پاک‌کننده ردپای آنلاینبه یاد دارید آن عکس دوران دانشگاه که در رسانه‌های اجتماعی پخش شد و چقدر برایتان خجالت‌آور بود؟ به عصر محافظ شهرت دیجیتال خوش آمدید! با افزایش ارتباط بین زندگی آنلاین و حرفه، این نقش برای کمک به افراد در پاکسازی ردپای دیجیتال خود در حال ظهور است. تصور کنید شغلی که در آن نقش یک نظافتچی دیجیتال را دارید و پروفایل‌های آنلاین را مرتب می‌کنید و اطمینان حاصل می‌کنید که تنها بهترین نسخه از یک فرد در نتایج جستجو ظاهر می‌شود. این نقش به ویژه برای جوانانی که وارد بازار کار می‌شوند و ممکن است پست‌های قدیمی‌شان در رسانه‌های اجتماعی با شخصیت فعلی آن‌ها مطابقت نداشته باشد، مفید است. با داشتن چشم تیزبین برای جزئیات و درک عمیق از ابزارهای حریم خصوصی آنلاین، محافظ شهرت دیجیتال به افراد کمک می‌کند تا دکمه ریست را برای حضور آنلاین خود فشار دهند. این نقش جذاب در تقاطع فناوری و برندسازی شخصی است و برای افرادی که می‌خواهند به دیگران کمک کنند تا بهترین خود را در عصر دیجیتال نشان دهند، مناسب است.تحلیلگر تأثیر اقلیمی: محافظ سیاره زمینیک تحلیلگر تأثیر اقلیمی به بررسی پیامدهای فعالیت‌های صنعتی بر محیط زیست می‌پردازد. با توجه به تلاش‌های فزاینده کسب‌وکارها و دولت‌ها برای یافتن راه حل‌های پایدار، این نقش اهمیت بیشتری پیدا کرده است. تحلیلگران تأثیر اقلیمی مانند کارآگاهان ماهر هستند که داده‌های علمی را کنار هم قرار می‌دهند تا درک کنند چگونه مواردی مانند مصرف انرژی یا آلودگی بر زمین تأثیر می‌گذارند. سپس این اطلاعات را به زبان ساده ترجمه می‌کنند تا به کسب‌وکارها و سیاست‌گذاران کمک کنند تصمیمات آگاهانه‌ای برای آینده‌ای سبزتر بگیرند. این نقش جذاب در تقاطع علم، تجارت و محیط زیست است و برای افرادی که به حفاظت از سیاره زمین علاقه‌مند هستند، ایده‌آل است.مربی سلامت دیجیتال: همراه دیجیتال سلامتی شمادیگر نیازی به عضویت در باشگاه‌های ورزشی نیست! مربی سلامت دیجیتال به کمک فناوری و داده‌های سلامتی، برنامه‌های شخصی‌سازی شده‌ای را برای رسیدن به اهداف سلامتی شما ارائه می‌دهد. این مربیان دیجیتال مانند یک تشویق‌کننده همیشگی هستند که فعالیت‌های شما را تحلیل کرده و نکاتی برای حفظ مسیرتان ارائه می‌دهند. چه هدف کاهش وزن باشد یا مدیریت یک بیماری مزمن، مربی سلامت دیجیتال به افراد قدرت می‌دهد تا مسئولیت سلامت خود را برعهده بگیرند. این حوزه جذاب در تقاطع مراقبت‌های بهداشتی و فناوری است و برای افرادی که می‌خواهند از فناوری برای کمک به افراد در داشتن زندگی سالم‌تر استفاده کنند، ایده‌آل است.خلبان پهپاد: پرواز در آسمان فناوریهمیشه آرزو داشتید خلبان هواپیمای خودتان باشید؟ تبدیل شدن به یک خلبان پهپاد را در نظر بگیرید! این متخصصان فناوری از هواپیماهای بدون سرنشین (UAV) برای انواع کاربردهای جالب استفاده می‌کنند، از فیلمبرداری گرفته تا کمک به تیم‌های جستجو و نجات. تصور کنید یک پهپاد را هدایت می‌کنید تا تصاویر هوایی نفس‌گیر ثبت کنید یا به پیدا کردن کوهنوردان گمشده در مناطق دورافتاده کمک کنید. این شغل ترکیبی از مهارت و دانش است - شما باید در هدایت پهپاد ماهر باشید و در عین حال قوانین مربوط به فضای هوایی را درک کنید. این حوزه در حال رشد سریع است و فرصت‌هایی در بسیاری از صنایع دارد، و آن را برای افرادی که عاشق فناوری و ماجراجویی هستند، مناسب می‌کند. بنابراین اگر به دنبال شغلی هستید که پرواز می‌کند، خلبان پهپاد ممکن است انتخاب ایده‌آلی برای شما باشد.مهندس محاسبات کوانتومی: پیشگام عصر جدید فناوریآیا تا به حال تصور کرده‌اید که پیشگام انقلاب فناوری بعدی باشید؟ مهندسان محاسبات کوانتومی در حال ساخت ابررایانه‌های آینده هستند! این جادوگران فیزیک و علوم کامپیوتر دانش خود را ترکیب می‌کنند تا ماشین‌هایی بسازند که بتوانند مشکلاتی را حل کنند که برای رایانه‌های امروزی غیرممکن است. تصور کنید چالش‌هایی در پزشکی، علم مواد یا امور مالی را با سرعت بی‌نظیری حل کنید. این حوزه هنوز جوان است، اما فرصت‌های گسترده‌ای وجود دارد و مشاغل در غول‌های فناوری، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی و استارت‌آپ‌ها در حال ظهور هستند. اگر به فیزیک، کدنویسی و پیش بردن مرزهای ممکن علاقه‌مند هستید، این ممکن است شغل رویایی شما باشد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2024 08:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سیلیکون و چالش‌های پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%86-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-ytrij8gs9pow</link>
                <description>همیشه اینگونه بوده است که بشر با کشف و به کارگیری مواد جدید توانسته به تمدن خود جهتی تازه دهد. این تحول آنچنان بوده است که ما اعصار گذشته را بر اساس مواد کشف شده یا به کارگرفته شده نام گذاری می‌کنیم مانند عصر پارینه‌سنگی یا عصر برنز. در عصر برنز، بشر توانست با به کارگیری دانش خود در زمینه مواد، سبب ظهور شهرها، کسب‌وکارها و دادوستد‌ها شود.اما بشر در حال حاضر در عصر سیلیکون زندگی می‌کند. ترانزیستورهای سیلیکونی از ارکان اساسی زندگی مدرن ما هستند. از دهه چهل و پنجاه تا به حال، بشر توانسته است توان وسایل سیلیکونی را به طرز عجیبی افزایش دهد. این پیشرفت بزرگ را باید مدیون قوانین مور بود. اما ممکن است این تحول بزرگ سیلیکونی به علت کمبود مواد اصلی با چالش روبرو شود و این بیشتر مربوط به اندازه اتم‌ها می‌شود چرا که دیگر نمی‌توان قطعه‌ای سیلیکونی ساخت که کوچک‌تر از اتم باشد.در ضمن، زیرساخت‌های فن‌آوری که روز به روز گسترده‌تر می‌شود نیازمند انرژی فزاینده نیز هستند. امروزه با پیشرفت ضریب نفوذ اینترنت در جهان ،بحث اینترنت اشیاء بسیار داغ‌تر شده است و اگر وسایل متصل به اینترنت از لحاظ مصرف انرژی کارآمد نشده باشند ممکن است جهان را دچار چالش انرژی کنند.از این رو، بشر باید به دنبال موادی باشد که از سویی رشد سرسام‌آور میکروالکترونیک‌ها را پشتیبانی کند و از سوی دیگر نیز به طرز شایسته‌ای انرژی را مدیریت نماید. اما این نیازمند تحقیقات بنیادین در حوزه علوم کاربردی‌ست و باید به وسیله دولت‌ها حمایت شود.در مقیاسی بزرگ‌تر و از دیدگاه آینده‌پژوهی کلان محور، انرژی می‌تواند تحولات دوران‌ها را ایجاد نماید. بر اساس فرضیه درج شده در مبحث Threshold9، هر بار به علت ایجاد تغییرات در مصرف انرژی، بشریت وارد مرحله جدیدی از تمدن می‌شود. پس پر بی‌راه نیست که بگوییم شاید تمدن ما با ایجاد تحولات اساسی در مصرف انرژی وارد عصر جدیدی شود.با توجه به موارد گفته شده می‌توان چنین نتیجه گرفت که با توجه به رشد بی سابقه مصرف انرژی، از کارآفرینان و استارت‌آپ‌ها خواست که به این موضوع بپردازند و در حوزه مصرف بهینه انرژی گام بردارند چرا که جنگ آینده بشریت، نه بحران آب و یا جنگ‌های تروریستی‌ست بلکه بحران انرژی خواهد بود.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:47:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز: مزایا و کاستی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-ybgev5v5w98p</link>
                <description>شبکه‌های اجتماعی به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده‌اند. ما از آنها برای برقراری ارتباط با دوستان و خانواده، یادگیری در مورد دنیای اطرافمان و بیان خود به صورت خلاقانه استفاده می‌کنیم. با این حال، پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز در سال‌های اخیر به دلیل عدم شفافیت، سانسور، سیاست درآمدزایی و نقض حریم خصوصی داده‌ها مورد انتقاد شدید قرار گرفته‌اند.شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز (DSNs) نوع جدیدی از پلتفرم شبکه‌های اجتماعی هستند که راه‌حل‌هایی برای مشکلات شبکه‌های اجتماعی متمرکز ارائه می‌دهند. DSNها بر روی فناوری بلاک‌چین ساخته شده‌اند که آنها را ایمن‌تر، شفاف‌تر و مقاوم‌تر در برابر سانسور می‌کند.مزایا شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکزشبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز مزایای متعددی نسبت به پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز دارند، از جمله:امنیت و حریم خصوصی: DSNها بر روی فناوری بلاک چین ساخته شده‌اند که آنها را ایمن‌تر و مقاوم‌تر در برابر نقض داده‌ها می‌کند. علاوه بر این، DSNها معمولاً به کاربران کنترل بیشتری بر داده‌های خود نسبت به پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز می‌دهند.شفافیت: DSNها شفاف‌تر از پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز هستند. این به این دلیل است که تمام داده‌های یک DSN روی بلاک چین ذخیره می‌شود، که یک دفتر کل عمومی است. این بدان معناست که هر کسی می‌تواند داده‌های یک DSN را مشاهده کند و ببیند چگونه از آنها استفاده می‌شود.غیرمتمرکز بودن: DSNها غیرمتمرکز هستند، به این معنی که توسط هیچ نهاد واحدی کنترل نمی‌شوند. این آنها را در برابر سانسور و دستکاری مقاوم می‌کند.باز بودن: DSNها معمولاً منبع باز هستند، به این معنی که هر کسی می‌تواند به توسعه آنها کمک کند. این آنها را نوآورانه‌تر و ایمن‌تر از پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز می‌کند.آینده شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکزشبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز هنوز در مراحل اولیه توسعه هستند، اما پتانسیل انقلابی در نحوه تعامل ما به صورت آنلاین را دارند. در اینجا به برخی از این مزایای بالقوه پرداخته‌ام:راه‌های جدیدی برای ارتباط و تعامل: DSNها می‌توانند راه‌های جدیدی برای مردم برای ارتباط و تعامل به صورت آنلاین را فعال کنند. به عنوان مثال، می‌توانند برای ایجاد جوامع مجازی استفاده شوند که در آن مردم بتوانند علایق خود را به اشتراک بگذارند و در پروژه‌ها همکاری کنند. DSNها همچنین می‌توانند برای ایجاد اشکال جدیدی از شبکه‌های اجتماعی، مانند برنامه‌های پیام‌رسانی غیرمتمرکز و پلتفرم‌های بازی اجتماعی غیرمتمرکز استفاده شوند.کنترل بیشتر بر داده‌های ما: DSNها می‌توانند به ما کنترل بیشتری بر داده‌های خود بدهند. به عنوان مثال، DSNها می‌توانند به ما اجازه دهند انتخاب کنیم که چه کسی به داده‌های ما دسترسی داشته باشد و چگونه از آنها استفاده ‌شود. DSNها همچنین می‌توانند به ما اجازه دهند داده‌های خود را به تبلیغ‌کنندگان یا سایر مشاغل بفروشیم.اینترنتی بازتر و دموکراتیک‌تر: DSNها می‌توانند به اینترنت بازتر و دموکراتیک‌تر کمک کنند. این به این دلیل است که DSNها غیرمتمرکز و مقاوم در برابر سانسور هستند. علاوه بر این، می‌توانند برای ایجاد اشکال جدیدی از حاکمیت و تصمیم‌گیری آنلاین استفاده شوند. این یعنی یک قدم به بی‌طرفی اینترنت (net neutrality) نزدیک خواهیم شد.شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز همچنین با چالش‌ها و محدودیت‌های متعددی روبرو هستند، از جمله:مقیاس‌پذیری: DSNها باید بتوانند مقیاس‌پذیر شوند تا تعداد زیادی از کاربران و تراکنش‌ها را مدیریت کنند. این یک چالش دشوار است، زیرا فناوری بلاک چین که DSNs بر روی آن ساخته شده‌اند، به طور ذاتی کند است.تجربه کاربر: DSNs باید تجربه کاربری کاربرپسندی را ارائه دهند که با پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز رقابت کند. این یک چالش دشواری است، زیرا DSNها معمولاً پیچیده‌تر و فنی‌تر از پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز هستند.پذیرش: شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز باید توسط کاربران پذیرفته شوند تا موفق شوند. این یک چالش دشوار است، زیرا کاربران به پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی متمرکز که به خوبی شناخته شده و مورد اعتماد هستند عادت کرده‌اند.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:47:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما از این هم به شما نزدیک‌تریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%85-hpqh1nnq4tls</link>
                <description>باارزش‌ترین منبع جهان دیگر نفت نیست  بلکه اطلاعات است. مجله اکونومیستبدیهی است که شرکتهای بزرگی  مانند فیسبوک، گوگل و توییر همه و همه نیازمند توجه کاربرهای خود هستند. اما ممکن  است پرسیده شود همه صنایع هم نیازمند این توجه هستند. اما باید گفت اغلب شرکت‌ها  که کالا و خدمات می‌فروشند، توجه شما را نیاز دارد تا زمانی که کالای آن را بخرید  و نهایتا این میزان توجه می‌تواند عامل سنجش میزان وفاداری شما به آن شرکت/برند  باشد. در واقعا اکثر برندها به دنبال فروش کالا به شما هستند و هنگامی که این  نیاز تامین می‌شود می‌روند پی کارشان . اما پلتفرمهای اجتماعی (اگر گوگل را هم به  آن اضافه کنیم) به دنبال خود شخص شما هستند. وقتی که واژه شخص را به کار می‌برم،  منظورم دقیقا کل وجود شما از بدن فیزیکی‌تان تا خلقیات و آنچه به آن می‌اندیشید  است. این که با چه کسی در ارتباط هستید، دنبال چه چیزی می‌گردید، از چه چیز  خوشتان می‌آید، ترسهای شما چیست و غیره شامل این من شخصی شما می‌شود. وضعیت گوگل  حتی بدتر است. در فلسفه این شرکت آمده همیشه اطلاعات بیشتری آن بیرون هست.این که چرا این شرکت‌ها به  دنبال این حجم از اطلاعات هستند و ما را به تعبیر نیکولاس کار بیشتر شبیه معدن‌چیان اطلاعات می‌بینند قطعا یک جواب دارد: کنترل. کنترل  باعث می‌شود تا قدرت و پول پدید بیاید. بنابراین نیاز است تا انسان‌ها از لاک  تنهایی خود در بیاینند و هر آنچه در سر دارند را با دیگران یا بهتر بگوییم با  پلتفرمهای اجتماعی به اشتراک بگذارند تا این سیلوهای اطلاعاتی بزرگ‌تر و بزرگ‌تر  شوند. در سریال «دنیای قشنگ نو» هنگامی که می‌فهمند برنارد (کاراکتر اصلی داستان)  مدتی را به صورت آفلاین سپری نموده به وی گفته می‌شود که تنها بودن حال به هم زن  است و دیگر نباید اتصال خود را به شبکه قطع کند.سریال دنیای قشنگ نووقتی از قدرت صحبت می‌شود باید به این  نکته توجه کرد که تصمیمات بزرگ در خصوص یک ملت را می‌توان با همین جمع‌آوری  اطلاعات اتخاذ نمود. بنابراین کنترل گله آدمی نیز بسیار آسان‌تر خواهد بود. این  را هیچ کشوری بهتر از چین با ایجاد طرح طبقه‌بندی شهروندان و امتیازدهی به آنها  درک نکرده است. تمام کشورهایی با حکومت فراگیر هم قطعا به قدرت اطلاعات واقفند.  باید موضوع را در ابعادی بزرگ‌تر مشاهده کرد. هنگامی که فیسبوک در پی اینترنت  ماهواره‌ای و وصل کردن همه جهان به این شبکه جهان‌گستر است باید نتایج را هم در  سطح بزرگ‌تر رصد نمود: کنترلی جهانی‌تربا بررسی روندها، در کل احتمال  وقوع سه رخداد بسیار زیاد است:الف) این حجم از اطلاعات مورد حمله  هکرها قرار خواهد گرفت و یا از آن سوء‌استفاده خواهد شد.ب) قبل از وقوع هر گونه رخداد فاجعه‌بار، قوانین وضع شده سبب می‌شوند تا این  شرکت‌های عظیم، به شرکت‌هایی کوچک‌تر تبدیل شوند.پ) این اطلاعات نهایتا باعث خواهد شد  تا بشر دیگر تنها متفکر بلا منازع جهان‌های شناخته شده نباشد.حمله هکرها روز به روز در حال  بیشتر شدن است. آنها درست مانند خرس‌هایی هستند که می‌دانند کوزه عسل کجاست. در  سال ۲۰۱۹، اطلاعات ۵۰۰ میلیون کاربر این شبکه اجتماعی به خطر افتاد(+). این حملات ادامه دارد و هر بار اطلاعات بیشتری از کاربران به دست  هکرها و باج‌گیرها می‌افتد. اما این حملات می‌تواند ظاهری آرامتر و جدی‌تر داشته  باشند. مانند آنچه که موسسه کمبریج  انلتیکا بر سر کاربران فیسبوک آورد (توصیه می‌شود مستند  هک بزرگ را تماشا کنید). این شرکت نشان داد که  چه آسان می‌توان با به کارگیری هوش مصنوعی و تحلیل رفتار کاربران، گزینه‌های  انتخاباتی آنها را مهندسی نمود. با توسعه یادگیری ماشین و NlP هیچ بعید نیست که شرکت‌هایی همچون کمبریج انلتیکا دوباره بتوانند سلایق کاربرها  را دست‌کاری کنند. آنچه که کمبریج آنالیتیکا انجام داده پیشرفت  خاصی نبوده است. هر شخصیت حقیقی و حقوقی با پول ، افرادی برای انجام پروژه و  تمایل برخی برای نادیده گرفتن &quot; وجدان کاری&quot; می‌تواند تجربه این شرکت  را تکرار نماید.کریستوفر وایلی و افشای راز پشت پرده کمبریج انلتیکا در واقع با مطالعه روند انباشت  اطلاعات باید گفت آینده چیزی جز «یورش ماشین علیه انسان» نخواهد بود مگر آنکه  افساری بر دهانه این هیولای تندرو زد و قدرتش را مهار نمود. شاید کشورهای توسعه  یافته هم به همین دلیل به دنبال قوانین ضد انحصار هستند و تمایل زیادی دارند تا  قدرت متمرکز این شرکتها را تقسیم کنند. قوانین ضد انحصاری گروه گسترده‌ای  از قوانین ایالتی و فدرال هستند که در ابتدا به منظور اطمینان از رقابت  منصفانه تجارت‌ها طراحی شده‌اند. اما یکی از مهم‌ترین فواید  این قوانین، جلوگیری از تمرکز قدرت در دستان یک شرکت بزرگ است.  کارول کادوالادر در گاردین گفته است که «مردم گاهی می‌گویند اگر فیسبوک را با یک کشور مقایسه کنیم،  می‌توان آن را بزرگتر از چین قلمداد کرد. اما این تشبیه غلط است. اگر فیس بوک یک  کشور بود، یک کشور سرکش بود. یک کره شمالی به تمام معنا. و این اسلحه نیست، یک  سلاح هسته‌ای است.»اما اعمال قوانین ضدانحصار ممکن است  سالها طول بکشد و تا آن موقع، فیسبوک، گوگل، مایکروسافت و غیره می‌توانند انبان  اطلاعاتی خود را بدون هیچ مانعی پر نمایند.حال به سومین و مهمترین احتمال  می‌پردازیم. شرکت آلفابت که در سال ۲۰۱۵ در راستای قانون ضد انحصار به وجود آمد  شامل گستره عظیمی از فعالیت‌های مختلف فناورانه می‌شود. حوزه فعالیت آلفابت از  ابزارهای جمع‌آوری اطلاعات مانند گوگل درایو، کروم، آفیس آنلاین تا خودروهای  خودران و هوش مصنوعی است و چنان گسترش یافته که می‌تواند عملا همه فعالیت‌های بشر  را از حال تا آینده در بر بگیرد. اگر هوش مصنوعی را با حجم متنابهی از اطلاعات  گردآوری شده مخلوط کنیم درمی‌یابیم که در حقیقت با مقوله‌ای بسیار پیچیده مواجه  خواهیم شد. این ماشین بزرگ اطلاعات می‌تواند به کارفرما بگوید که آیا من را  استخدام بکند یا نه؟ به شرکت بیمه اطلاع دهد که فلان کاربر را به علت اینکه  پدربزرگ وی به خاطر بیماری قند فوت کرده است را مشمول خدمات بیمه‌ای بکند یا خیر؟  یا دولتها را از همه مکاتبات و جستجوهای من مطلع کند.الفابت و شرکتهای تحت کنترلشناگفته پیداست که آنچه ما را از دیگر  موجودات متمایز می‌کند عنصر تفکر ماست. فرض کنیم آخرین قطرات اطلاعات که در  زیرترین سلولهای خاکستری مغز ما آرام گرفته هم توسط ماشین بزرگ شرکتهایی مانند  فیسبوک مکیده شد و همه بیت‌های اطلاعاتی قبل از آنکه از سیناپس‌ سلول‌های عصبی  بگذرد به گوگل برسد. آن وقت آیا می‌توان گفت که ما هم جزئی از این ماشین هستیم؟  بهتر است دقیق‌تر به مساله نگاه کنیم. در واقع ما اورگانیسم‌هایی خواهیم بود که  به یک ابرهوش مصنوعی متصلیم. دیگر ما مرکز داستان نیستیم بلکه گوشه‌ای از این  عمارت عظیم داده‌ای خواهیم بود که هسته‌اش چیزی انسانی نیست بلکه چیزی‌ست  ابرانسانی که همه اندیشه‌های آدمی را از گذشته تا آینده بلعیده و خود تبدیل به  آفریدگاری همه‌چیزدان شده است که می‌تواند انسان یا ماشین بیافریند. اما آیا  می‌توان از این نور فاجعه در امان بود؟</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:45:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترابشریت، بحران هویت و لزوم بازبینی قوانین</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-nhrq5bi9ecsp</link>
                <description>هیج چیز خوبی وارد زندگی بشری نشده که با آن لعنتی همراه نباشد. سوفوکلسکمپانی نورالینک با مدیریت ایلان ماسک چند ماه پیش اعلام کرد که اولین تراشه را توانسته در مغز انسان بکارد. این شرکت ادعا دارد این تراشه مصارف پزشکی دارد و می‌تواند توانایی افراد معلول را به آنها برگرداند. این شرکت از توضیحات بیشتر نیز خودداری کرده است. جالب‌تر اینکه این تست انسانی در سایت کلینیکال‌ترایال هم ثبت نشده است. این وب‌سایت مکانی است که بسیاری از پژوهش‌ها در آن ثبت می‌شوند و اکثر ژورنال‌های علمی، این پایگاه را برای انتشار نتایج پژوهش ضروری می‌دانند.این تراشه قادر است فعالیت‌های عصبی را با ۱۰۲۴ الکترود شنود و ضبط کند. کاشت این تراشه هم به نوبه خود جالب است. این تراشه حتما باید به وسیله ربات جراح شرکت نورالینک کاشته شود. تراشه نورالینک شاید وارد شدن به فاز جدیدی از تلاشهای انسان برای رسیدن به ترابشریت باشد: فاز بارگزاری ذهن و دانلود از آن.البته تلاشها برای رسیدن به فاز فراانسان از خیلی وقت پیش شروع شده است. مک‌لوهان بر این باور بود که فناوری سبب معلول شدن بیشتر آدمی می‌شود. مثل با اختراع خودرو، دیگر لازم نبود تا کسی قدم بزند و به فروشگاه برود. یا با اختراع هارد دیسک کامپیوتر، لازم نیست تا چیزی را در خاطر نگه داریم. اختراع جی‌پی‌اس و نصب آن روی موبایل هم ما را از حفظ کردن نقشه و آدرس‌ها بی نیاز نمود. بنابراین ما هر بار بخشی از وجودمان را از دست داده‌ایم تا کمی به ترابشریت نزدیک‌تر شویم.مکس و ناتاشا ویتا مور در کتاب خواننده فراانسانی: مقالات کلاسیک و معاصر درباره علم، فناوری و فلسفه آینده بشر، ترابشریت را این‌گونه تعریف می‌کنند:ترابشریت فراتر از انسان‌گرایی در هر دو جنبهٔ ابزار و اهداف است… طرفداران ترابشریت به دنبال استفاده از فناوری برای غلبه بر محدودیت‌های تحمیل شده توسط میراث زیستی و ژنتیکی ما هستند. ترابشریت به ماهیت انسان نه به عنوان یک هدف و نه به عنوان چیزی که مستحق وفاداری ما باشد، نگاه نمی‌کنند، بلکه این فقط یک نقطه در مسیر تکاملی است و ما می‌توانیم یاد بگیریم که ماهیت خود را به روش‌هایی که مطلوب و با ارزش می‌دانیم بازسازی کنیم. با استفاده هوشمندانه، دقیق و در عین حال جسورانه از فناوری، می‌توانیم به چیزی تبدیل شویم که دیگر به درستی، «انسان» توصیف نمی‌شود – می‌توانیم فرا انسان شویم.ترابشریت به ماهیت نیک مرگ باور ندارد و به قول سوفوکلس، مرگ اگر چیز خوبی بود، خدایان آن را به انسان نمی‌دادند. ترابشریت در پی حذف یا به تاخیر انداختن مرگ است. همان‌طور که در توضیح بالا آمده این نوع رویکرد به ماهیت انسان وفادار نیست و تنها آن را نقطه‌ای در مسیر تکامل می‌داند. بنابراین هر آنچه که انسان را انسان می‌کند – بدن و ذهن – به منظور رسیدن به وضعیت ترابشریت قابل تغییر است.حامیان ترابشریت بر این باورند که فناوری می‌تواند انسان‌ها را قادر سازد تا با حفظ حیات ذهنی با یا بدون اعضای اصلی بدن ارگانیک، بر محدودیت‌های بیولوژیکی غلبه کنند و به جاودانگی دست یابند. روش‌هایی مانند سرمازیستی (cryogenic preservation)، بارگذاری ذهن در رایانه، یا جایگزینی اجزای بدن با اجزای غیرآلی پیشنهاد شده است. من در این یادداشت بیشتر به خطرات محدود کردن هویت انسان به حیات ذهنی مطرح شده در ترابشریت می‌پردازم.اگر هویت انسان را ذهن وی در نظر بگیریم، روش بارگزاری ذهن در چیزی شبیه کامپیوتر می‌تواند روش مناسب برای نگهداری آن باشد. ری کورزویل، دانشمند علوم رایانه و آینده‌پژوه معتقد است که در آینده “ما قادر خواهیم بود فرآیندهای ذهنی خود را به بستر محاسباتی مناسب‌تری منتقل کنیم”. تراشه‌هایی مانند نورالینک قطعا در آینده قادر خواهد بود اطلاعات درون ذهن را به بیرون از آن منتقل سازد.برخی از آینده‌نگران، بدن انسان را جزئی از هویت وی نمی‌دانند. برای مثال، تیم کانن، مدیر ارشد اطلاعات استارتاپ Grindhouse که در حوزه فناوری‌های زیستی فعالیت دارد می‌گوید:اما این فقط یک ایده مذهبی نیست، از هر کسی که تراجنسیتی است بپرسید. آنها به شما خواهند گفت که در بدنی اشتباهی محبوس شده‌اند. اما من، در بدن اشتباهی گرفتار شده‌ام، زیرا در یک بدن گرفتار شده‌ام. همه بدن‌ها بدن اشتباهی هستند.نیک بوستروم معتقد است ترابشریت لزوما شامل خوش‌بینی فناورانه نمی‌شود. وی بحث می‌کند که تحولات ترابشری ممکن است سبب از بین رفتن حیات هوشمند شود. ایلان ماسک خطر وجودی ما را هوش مصنوعی می‌داند. با آموزش (train) مدل‌های یادگیری هوش مصنوعی بر اساس کارکرد مغزی، ممکن است حیات ذهن آدمی دیگر فقط برای انسان نباشد، هوش مصنوعی هم در افزایش کارکرد آن دخیل باشد و خود را نیز بهبود بخشد. از این رو ممکن است تلاشهای نیل به ترابشریت سبب هلاکت انسان شود.کرزویل آغاز عصر سینگیولریتی (تکینگی) را سال ۲۰۲۹ می‌داند و به زعم ایشان ما در مقابل این عصر مانند انسان‌های غارنشین در مقابل اینترنت خواهیم بود. جالب است که بدانیم در فیلم ترمیناتور، سایبورگ قاتل نیز در همین سال برمی‌گردد تا نظم را به جامعه برگرداند! کرزویل، کپی برداری از آگاهی انسان را در این زمان ممکن می‌داند.سوالی که ایجاد می‌شود در حوزه هویت آدمی است.  اگر انسان را ذهن در نظر بگیریم، آیا می‌توان این ذهن را به بدن دو نفر منتقل کرد؟ به عنوان مثال فرض کنید شخصی به نام آلن در جنگ می‌میرد و ما قادر بودیم که ذهن وی را در یک کامپیوتر آپلود کنیم. آیا می‌توان این ذهن را در بدن دو نفر، یکی در چین و دیگری در آمریکا منتقل کنیم؟ آیا هر دوی این بدن‌ها به یک میزان، آلن هستند؟ یا در بهترین حالت یک نسخه تکراری ایجاد کرده‌ایم؟ کپی‌های مختلف از یک انسان قطعا سبب سردرگمی هویتی و نهایتا منجر به آشفتگی اجتماعی خواهد شد.به نظر نگارنده این یادداشت، ترابشریت ممکن است مرزهای هویتی آدمی را باز تعریف کند و خطرات به یغما رفتن فکر و ذهن آدمی را افزایش دهد چرا که با رایج شدن رابطه‌های مغز و کامپیوتر (BCI)، نگرانی‌های حریم خصوصی و کنترل ذهن به طور قابل فهمی برجسته می‌شود. احتمال دسترسی مستقیم به افکار و خاطرات شخصی از طریق BCI، نگرانی‌های اخلاقی و اجتماعی را ایجاد می‌کند. برای حل این نگرانی‌ها و تضمین استفاده مسئولانه از این فناوری، چارچوب‌های حقوقی که دسترسی و استفاده از اطلاعات به دست آمده از طریق BCI را تنظیم می‌کنند، احتمالاً ضروری هستند.شاید بیش از هر زمان لازم باشد تا نهاد‌های قضایی، بخشی ویژه ترابشریتی ایجاد کنند که به ماهیت وجود و خطرات هک ذهن بپردازد. این بخش باید قوانین به روز شده داشته باشد و قانون‌گذاران نیز به علم و تحولات روز آگاه باشند. اگر تکنیگی را طبق نظر کرزویل در سال ۲۰۲۹ بدانیم، تنها ۵ سال برای ایجاد زیرساخت‌ها، پایش روندها و تحقیقات اولیه فرصت وجود دارد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:44:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این شیاطین فناوری!</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-xgi67fv5odyz</link>
                <description>نوح حراری در مقاله ای با عنوان «چرا تکنولوژی به نفع استبداد پیش می‌رود؟» بیان می‌دارد که اگر شطرنج، آن قناری معدن خلاقیت خاص انسانی باشد، مدت‌هاست که این قناری در حال جان کندن است. با برنده شدن آلفازیروی گوگل بر استاک فیش هشت (قهرمان بلامنازع شطرنج) آن هم بعد از تنها چهار ساعت یادگیری می‌توان گفت که قله ذهن خلاق آدمی را هوش مصنوعی فتح نموده است و دیگر چیزی نیست که بگوییم توانایی ويژه انسان است و کامپیوتر نمی‌تواند آن را انجام دهد.اما فاجعه تنها به این موضوع ختم نمی‌شود. هوش مصنوعی به جامعه سرمایه‌داری کمک می‌کند تا ما را بهتر بشناسند و از ما یک پرسونای مخاطب دقیق‌تری رسم کنند. مارکتینگ داده محور، تحلیل کلان داده‌ها، اینفوتک و بایوتک می‌توانند ما را بهتر از ما بشناسند و عامه مردم را بیشتر کنترل کنند. خودمان نیز داده‌های شخصی خودمان را در طبقی از اخلاص به دهان موتورهای جستجو می‌اندازیم. گوگل را هنوز یادمان نرفته که چگونه از این داده‌ها در کنترل اذهان استفاده کرد. خبرهای جعلی را نیز می‌توان دقیقا بر اساس هر یک از افراد جامعه تنظیم کرد و دردناک آنکه شخص نمی‌داند این اراده آزاد از بیرون کنترل می‌شود و نه از طریق مغز خودش. به عبارتی از هوشمندی هوش مصنوعی نباید ترسید بلکه باید از این هراس داشت که مبادا زمام هوش مصنوعی به دولت‌های توتالیته بیافتد.موضوع دیگری که می‌توان به آن پرداخت آن است که با وجود این سیلاب اطلاعات، آیا آدمی دیگر کنج فراغتی دارد تا در آن به صورت خارج از چارچوب رسانه‌ای فکر کند؟ در گذشته، انسانهایی که در جستجوی معنا بودند حتا روستاهای خود را ترک کرده و در کوه‌ها چله نشینی می‌کردند تا شاید به یمن سفر درونی خویش، به درک تازه ای از جهان برسند.اما امروزه مرده ریگ این سیلاب دمادم اطلاعات، چیزی به جز انسانهایی نیست که از خود توان درک مسائل را ندارند. انسانهایی که عمده درکشان از جهان بیرون را وام‌دار شبکه‌های اجتماعی، برنامه‌های تلویزیونی سخیف و رشته توییت‌های انفلوئنسرها هستند. از این زامبی‌ها آیا باید انتظار داشت که جامعه را به مرحله‌ای بهتر رهنمون سازند؟ تفاوتشان با مردم عادی ۵۰ سال پیش این است که فکر می‌کنند اطلاعات دارند در حالی‌که از جامعه همانی را می‌دانند که اندیشه طبقه حاکم می‌خواهد. این به زعم بودریار همان انفجار درون‌ریز یک جامعه است.باری، دنیای جدید و فنآوری‌اش توانسته معضلات عمیقی را حل کند و انسان‌ها را از بسیاری از مسائل بغرنج رها سازد. اگر به بیماری‌ها نگاه کنیم می‌بینیم که طب جدید چگونه توانست جان میلیون‌ها انسان را نجات دهد اما آیا فناوری خودش ناقوس مرگ خودش نیست؟ آیا ذات شبکه جهان گستر اینترنت نمی‌تواند کنترل باشد. آیا این کنترل خودش نمی‌تواند سبب محدود شدن فناوری شود؟ تلفن‌های همراهی که کارهای ما را تسریع می‌کنند آیا خودشان سبب سطحی‌شدگی ما نمی شوند؟ این چرخه معیوب فناوری می‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند و سرآخر عقل را به زوال بکشد. به قول مرحوم اقبال لاهوری:از من ای باد صبا گوی با دانای فرنگعقل تا بال گشود است گرفتارتر استاین عقل چاره ساز جهان مدرن را ایجاد کرد و خشمش را در بمب‌های ناپالم، خوشه ای و میکروبی و آشویتز نشان داد. حالا نیز از در مهربانی بر انسان وارد شده و می‌خواهد خودش را یعنی آنچه که هویت یک انسان است را با خود ببرد. نتیجه‌اش یا ابرانسان است یا شامپانزه‌هایی که حداقل چندین هزار سال از هوشمندی به دور هستند. این علم که بت امروزه زندگی ما شده خود می‌تواند شیطانی باشد. شیطانی که همه به خدایی می‌پرستندش.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:44:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیستن در عصر شوک محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B4%D9%88%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-apemcv14kzjb</link>
                <description> تخمین زده می‌شود که حدود 4.5 میلیارد صفحه وب وجود داشته باشد و اگر الان به صورت 24 ساعته شروع به مطالعه آنها کنید حدود 15 هزار سال طول می‌کشد تا تمام شوند و زمانی که تمام شوند مقدار متنابهی از داده ایجاد شده است. ما در عصر شوک محتوا زندگی می‌کنیم. این &quot;ترم&quot; را اولین بار جناب مارک شافر در سال 2014 ایجاد نمود:&quot;شوک محتوا عبارت است از دوره‌ای از بازار نوظهور که در آن حجم عظیم محتوا با ظرفیت محدود آدمی در مصرف آن طلاقی می‌کند.&quot;حال ما در سال 2018 این مساله را کاملا درک کرده‌ایم. با فرض آنکه قبول کنیم که بسیاری از این صفحات اسپم یا ناخوانا هستند اما ما کماکان در اعماق استانداردهای محتوا قرار گرفته‌ایم و برندها سلطان بلامنازع کلیدواژه‌های longtail  هستند. به عنوان مثال می‌توانید اپل (سیب) را در گوگل سرچ کنید و ببینید که چگونه شرکت اپل زودتر از معنی اولیه سیب دیده می‌شود. من همیشه باور داشته‌ام که وب مانند بازار است. در این بازار، فروشگاه‌ها همان وبسایت‌ها هستند. اما برندهای بزرگ از راه رسیدند و توانستند با سرمایه‌ای که داشتند توجه مشتریان را به خود جلب کنند و کسب‌و‌کارهای کوچک را از کانون توجه دور کنند. اما کسب‌و‌کارهای ماهر توانستند با ایجاد روندهای نوظهور و خلق بازار گوشه (niche) خود را نجات دهند.برندهای بزرگ هم با به دست گرفتن روندهایی که بالای نمودار هستند توانستند بازار را به دست بگیرند و نهایتا آن را اشباء کنند. اما سوال اینجاست که اگر تولید محتوا اشباء شود چگونه می‌توان از سرمایه‌گذاری محتوا به سود رسید؟از موضوعات گسترده و اشباع شده‌ای که کنترلی بر آنها ندارید بپرهیزیددر دسامبر 2017، هر هفته بیش از 40 هزار مقاله در مورد بیت‌کوین منتشر می‌شد. این حجم از محتوا قابل رقابت نیست. محتوای تولیدی شما در این دریا غرق خواهد شد مگر این که از غولهای حوزه cryptocurrency  باشید. اصلا چرا باید در مورد ارز دیجیتال بنویسید وقتی کارشناس این موضوع نیستید یا از این بازار استفاده خاصی نمی‌‎برید؟دنبال روندهای نوظهور یا بازار گوشه باشیدروند رشد می‌کند، به بلوغ می‌رسد و با تولید محتوا اشباء می‌شود. یک قسمت از مهارت بازاریابی محتوا پیدا کردن روندهای نوظهوری است که بتوان در آن بزرگ شد اما به شرط آنکه به موضوع آن روند مرتبط باشید.از ابزارهای خوب پیدا کردن این روندها گوگل ترندز، گوگل الرت (google alert)، شبکه های اجتماعی و rss خوانی مانند فیدلی است. از عناوین جنرال هم بپرهیزید.چگونه پیدا شویم به اندازه چه تولید کنیم مهم استبهتر است قبل از تولید محتوا فکر کنیم که مخاطبان ما کجا هستند. در بازاریابی محتوا، تمرکز بر ترویج (promote) کلیدی‌ترین وظیفه است و خوانندگی (readership) تصادفی به دست نمی‌آید. طی سالهای گذشته، فیسبوک تلاش کرده تا ترافیک انتشاردهنده‎ها را از فیدها کم کند به ویژه آن عناوینی که طعمه کلیک (clickbait) هستند. در نتیجه، ترافیک ارجاعی از شبکه‌های اجتماعی به میزان 50 درصد از سال 2015 کاهش پیدا کرده است. در نتیجه، از شبکه های اجتماعی به عنوان ابزاری برای engagement بیشتر استفاده کنید اما از سرمایه‌گذاری خود بر ارجاع شبکه‌های اجتماعی کم کنید. اشتراک به صورت خصوصی در حال گسترش است و محبوبیتش بیشتر از اشتراک های عمومی‌ست. این باعث افزایش نیاز به ایجاد شبکه‌ای با افرادی است که خودشان مخاطب خاص خود را دارند و می‌توانند بر آنها تاثیرگذار باشند. بنابراین ایجاد شبکه های همتا به همتا و جستجوی شریک استراتژیک به منظور پیدا کردن مخاطب مناسب بسیار اهمیت دارد. اما تنها به دنبال فرصتهای ایجاد لینک نباشید. به دنبال آدمهایی باشید که به محصول یا خدمات شما علاقمند هستند.امروزه نوع محتوا مهم استبازاریابی محتوا به شدت مشتری محور است و نمی‌توان نسخه‌ای برای همه پیچید. به عنوان مثال نوجوانانی که بعد از سال 2000 به دنیا آمده‌اند از اینستاگرام و یوتیوب استفاده می‌کنند اما بزرگسالان به فیسبوک علاقمندند. به الگوریتم اصلی گوگل توجه کنید. این الگوریتم بر اساس استناد (citation) مقالات آکادمیک ایجاد شده بود. هر چه این ارجاعات بیشتر بود گوگل به آن امتیاز بیشتری می‌داد. این موضوع در خصوص محتوای امروز هم کاربرد دارد. خلاصه آن که:به دنبال داده‌های بیتا باشید که نرخ ارجاء بالایی داشته باشند.مطالعات موردی و مصاحبه با کارشناسان بسیار اهمیت دارد.اقدام به انجام نظرسنجی‌های بی‌همتا همراه با تحلیل داده‌ها حائز اهمیت است.تحلیلات عمیق و یا پرداختن به موضوعات داغ مهم است. یادمان باشد دوران اطلاعات روزنامه‌ای به پایان رسیده است. سایتهایی مانند لانگ‌فرم می‌تواند مثال خوبی باشد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 11:43:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد داستان «سوء‌ظن» از فردریش دورنمات: قهرمان فقط گوش می‌کند.</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A1-%D8%B8%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-zqq4y2wnaeup</link>
                <description>از فرم داستان جنایی «سوء‌ظن» که بگذریم، دورنمات به دنبال سوالات بنیادینی از فلسفه اخلاق در زندگی‌ست. خوبی و بدی چیست؟ عدالت به چه معناست و تا کجا مجاز است؟ آیا عدالت را هر کس می‌توان به سبک خودش اجرا کند؟ برلاخ آن تصویر جراح دژخیم را در مجله لایف (زندگی) می‌بیند که خود نماد بی رحمی در زیست آدمی‌ست.سوء‌ظن به سه بخش مهم فلسفی تقسیم می‌شود: بخش یهودی (گالیور)، ادیث مارلوک (معشوقه دکتر امن برگر) و خود امن برگر. به نظر می‌رسد برلاخ (قهرمان داستان) قادر به پاسخگویی سوالات و توضیحات این سه نفر نیست و هر بار یا از پاسخی موجه طفره می‌رود و یا سکوت می‌کند. دورنمات گاهی حرف‌های مهم‌اش را در دهان ضدقهرمان‌های داستان می‌گذارد و ما به عنوان خواننده هم دقیقا نمی‌دانیم طرف چه کسی را می‌گیرد.یهودی اولین بار در مواجهه با برلاخ به وی در مورد خودش می‌گوید:«همان وقت که دوستان اس‌اس ... من را به اشتباه ول کردند توی گودال پر از کثافت و بین ۵۰ مرد تیرباران شده ملت بدبختم ... قسم خوردم که از آن به بعد زندگی نکبت یک حیوان فلک‌زده کتک خورده را پیش بگیرم».این یهودی همان نماد دیاسپوراست. مردی که به آوارگی تن داده و سوگند خورده که دیگر لباده ژنده خود را از تنش بیرون نکند. وی، قلندری‌ست که انگار فهمیده فاجعه بشری تنها به آن گودالی که ازش جان سالم به در برده ختم نمی‌شود، هر جایی از جهان را در حکم خرابه‌ای می‌بیند و به قول خودش در این سیاره که «پروردگار هم فراموشش کرده» باید دائما مست بود و به همین منوال زندگی کرد. یهودی گاها به خاطر هیکل بزرگش، گالیور هم نامیده می‌شود، گالیوری که در سرزمین کوتوله‌هاست و نقشه گنجی دارد. گنجش گویی همان آب طربناک است که همیشه همراه خود دارد و اذعان می‌کند که «تاثیرش بی برو برگرد» است و بدون آن «آخرین رویاهای شیرینمان» را هم از دست خواهیم داد.استنتاج یهودی از وضع بشر، نشاندن حکم کلی در خصوص همه انسان‌هاست. وی ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که شرّ تنها مربوط به نازی‌ها علی‌الخصوص نله (همان امن برگر) نمی‌شود. وی این استنتاج را این‌گونه بیان می‌کند:«آدم‌ها همه مثل همند. نله یک آدم بود. پس نله هم مثل همه آدمها بود. به این می‌گویند یک استنتاج مزورانه ولی جوابی برایش نداری.»اما در ادامه صحبت‌هایش بین ملت‌ها و آدمها تفاوت قائل می‌شود و می‌گوید:«من نمی‌خواهم بین ملت‌ها فرق بگذارم و بگویم ملت‌های خوبی داریم و ملت‌های بد. ولی باید بین آدمها فرق بگذارم. توی گوشت تنم حک کرده‌اند که باید بین آدمها فرق بگذارم.»این حکاکی همان جراحت بدون بی‌هوشی است که به دست امن‌برگر انجام شده همان پزشکی که هیچ بیماری را مجبور به این کار نمی‌کرد. اما آنهایی که به دنبال امید بودند به سراغش می‌آمدند بلکه روزنه‌ای از امید به سویشان باز شود تا بتوانند از اتاق گاز فرار کنند و به اردوگاهی بروند که امید بیشتری برای زنده ماندن وجود دارد. اما این امید هم چنان ناچیز است که وی ادامه می دهد که:«ولی نه فکر کنی منظور دنیای پر نعمت پروردگار بود، نه. امیدهای ما حد و مرز حقیری داشت. فقط می‌خواستیم برگردیم به اردوگاه‌های دیگر … چون آنجاها خطر مرگ در اتاق گاز تهدیدت نمی‌گرد. تنها خطر آن اردوگاه‌ها این بود که آن‌قدر کتکت بزنند تا بمیری»امیدی که یهودی درباره‌اش حرف می‌زند، امیدی تنک مایه است. امیدی که با تکانه‌های شدید دردی جانکاه شروع می‌شود. گالیور به برلاخ توضیح می‌دهد که:«در مورد این جادوگر {برلاخ} همین‌قدر برایت بگویم که جان من را نجات داد اما اول به قهقرای دوزخ پرتم کرد و بعد موهایم را گرفت و بیرونم کشید.»وی از مذهب هم دل خوشی ندارد. در جایی می‌گوید « امان از مسیحیت، هم پرستارهای خوبی تربیت می‌کند و هم قاتلهای زبر و زرنگ.» و در جایی دیگر درباره این سه‌گانه عشق، ایمان و امید را که باید همان تثلیث مسیحیت باشد می‌گوید:«عشق و ایمان در آن اردوگاه‌ها گورشان را گم کردند» اما «امید، امید ماند و با هم به مهمانی دوزخ رفتیم.»وی آنچنان دل خوشی حتی از پروردگار مذهب خودش هم ندارد و می‌گوید که «یهوه سرش به عالم دیگری گرم بود و کاری به آنجا نداشت.»اما پاسخ برلاخ به همه این صحبتها چیزی دندان‌گیر نیست. وی خود را کماکان با سرنخ‌ها و شامه پلیسی‌اش سرگرم می‌کند.در بخش دوم داستان، می‌رسیم به معشوقه امن‌برگر یا همان ادیث مارلوک. وی که ابتدا دنبال ایدئولوژی نجات جهان بوده، حال فهمیده که وضعیت خراب‌تر از آنی هست که بتوان درستش کرد. وی ابتدا محو رویای کمونیست می‌شود و می‌رود به «سرزمین مادری» تا به رویاهایش که همان عدالت است برسد. ادیث به دو ناامیدی بزرگ می‌رسد: ناامیدی از آرمانهای کمونیست و هر ایدئولوژی دیگر، ناامیدی از ایجاد عدالت و هرگونه بهبود وضع بشر.وی ابتدا از اعتقاد راسخ اولیه‌اش به کمونیست با برلاخ صحبت می‌کند:«اعتقاد من بزرگ بود. آن قدر بزرگ که وقتی قدم به فقر توده‌های روسی گذاشتم، وقتی قدم گذاشتم به زندگی ملامت‌بار آن سرزمین عظیم که باید حامی آزادی می‌بود و نه حامی اعمال فشار هم، کم‌ترین تردیدی نداشتم.» اما زود می‌فهمد که:«شعار ما برای مبارزه علیه خباثت، مبارزه‌ای که هرگز و تحت هیچ شرایط و رابطه‌ای نباید کنار گذاشته شود، فقط در خلاء وجود دارد یا روی میز تحریرها».وی ناامیدی خود از این جهان را با عبارتی شبیه به جمله‌ای از کمدی الهی دانته شروع می‌کند که:«ای کسانی که از این دوزخ میگریزید، امید رها سازید.». وی اما فضا را سیاه‌ همچون دوزخ دانته می‌بیند:«مبارزه برای دنیایی بهتر احمقانه است. انسان خودش آرزوی دوزخش را می‌کند. در فکرش این دوزخ را آماده می‌کند و با اعمالش آن را به راه می‌اندازد.»ادیث به هر چه که می‌رسد از عبارت c&#x27;est ca (همینه زندگی) استفاده می‌کند چرا که نسبت به هر گونه رخداد بی‌حس شده است. آدمها برای وی «علی‌السویه» هستند حتی معشوقه‌اش: امن‌برگر.ادیث سوالاتش بنیادی‌تر می‌شود و بر این باور است که از ابتدای پیدایش، کار جهان خراب بوده است:« در آن شب لعنت شده ازدواج بهشت و جهنم که ثمره‌اش تولد این بشریت بود، نیک و بد آنچنان در هم فرو رفتند که دیگر نمی‌توان از هم جدایشان کرد. می‌کُشیم، بی این که قربانی را ببینیم… کشته می‌شویم بی این که قاتل خبر داشته باشد.».و در آخر، معشوقه جراح، آب پاکی را روی دست برلاخ میریزد:« دنیا پوسیده است، بازرس. گندیده … از این دنیا دیگر نمی‌شود بهشتی ساخت. دیگر قادر نیستیم آن سیل دوزخی مذاب را که ما در آن روزگار کفرآمیز… احضارش کردیم… به آن تونل هایی برگردانیم که از آنجاها سر زده است.»برلاخ چیزی برای گفتن ندارد.در بخش سوم و نهایی، دورنمات جهت داستان را به سمت صحبت‌های امن‌برگر می‌برد. جراح دو رویکرد مهم نسبت به سازوکار این جهان دارد: مادی‌گرایی و عنصر تصادف.وی ابتدا به تهی بودن بسیاری از اعتقادات بشری اشاره می‌کند:«… انگار در آدمها یک توده مه پراکنده باشد. به چیزی مثل انسانیت، مسیحیت، تساهل، عدالت، سوسیالیست و عشق به همنوع. چیزهایی که صدای توخالی می‌دهند.»وی سپس به سراغ ماده به معنای کلمه می‌رود:«من هم به دو چیز اعتقاد دارم که در واقع یک چیز هستند. معتقدم که چیزی هست، من هم هستم. من به ماده اعتقاد دارم که قابل لمس است. به اتم که به خدایی احتیاج ندارد. به چیزی اعتقاد دارم که تنها راز و معمایش، هستی‌اش است. هیچ چیزی مقدس‌تر از ماده نیست.»امن برگر به عنصر تصادفی بودن این جهان هم اشاره می‌کند. صحبت‌های وی بسیار شبیه به مانیفست ناتورالیسم‌هاست که به عنصر تصادف و ارث‌بری (ژن انسان از حیوان) معتقد بودند.وی در مکالمه با برلاخ می‌گوید: «خیر و شر به صورت تصادفی و مثل قرعه‌ای که کشیده باشی نصیبت می‌شود. دست تصادف از تو یک آدم نیک می‌سازد و یا یک آدم بد.» و در جایی دیگر بیان می‌کند که:« در دنیایی که ساختار آن بر اساس قرعه و قرعه کشی بنا شده است، کار عبث یعنی این که سعی کنیم سعادت انسان‌ها را به آنها بدهیم.»در این بخش هم برلاخ پیر چیزی جز سکوت پیشه نمی‌کند و موضعی نمی‌گیرد.این که دورنمات دفاعیه‌ای دندان‌شکن و موجه در دهان قهرمان داستان (برلاخ) نگذاشته آیا نشان نمی‌دهد که این سوالات و مسائل مطرح شده دغدغه خود نویسنده بوده و پاسخی برایشان نداشته است؟ وی شاید اسارت بشری را تنها مربوط به عصر مدرن نمی‌داند و بر آن است که نشان دهد شاید آدمی معیوب‌تر از آنی است که بتوان با توجیهات مذهبی، ایدئولوژیک و یا هستی‌شناسیک وضعش را بهبود بخشید.باری، سوالاتی هست که شاید هیچ پاسخی برایشان وجود ندارد و و فقط باید پرسید و گذر کرد و از ظاهر داستان لذت برد، درست مانند برلاخ که در انتهای داستان از آرامشی که سرتاپایش را فرا گرفته بود.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 18:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آپگرید: فرار از فناوری به فناوری</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/httpmraeicom20181111upgrade-movie-scape-from-tech-to-techmore-396-nldbiqub6dfb</link>
                <description>فیلم آپگرید یا ارتقاء، داستان جنگ میان روبات و انسان است. از آنهایی‌ست که مخاطب را به چالش می‌کشد تا بفهمد این آرماگدون کدام را نابود خواهد کرد و چه کسی چاقو را در آب خواهد شست. سراسر فیلم آکنده از لحظات دلهره‌آور و مشمئزکننده است و فیلم‌برداری خارق‌العاده آن ما را بیشتر درگیر فضای ترسناک داستان می‌کند.اگر از لحاظ رومانس و لاو استوری هم به داستان نگاه کنیم، آپگرید با داستان کلیشه‌ای انتقام از قاتل معشوقه شروع می‌شود اما در پس پشت داستان به سراغ این میل روباتها به تسخیر خالق خود می‌رود، آنجا که استم (به معنای بنیاد و ریشه) سودای کنترل قالب آدمی را به اوج می‌رساند. واژه استم شاید به معنی سلول بنیادین هم باشد و به مخاطب القا می‌کند که کدام اول بوده‌اند؟ انسان یا روبات. این برتری خواهی  در جای جای داستان ادامه دارد مثلا آنجا ک فیسک به صاحب بار می‌گوید مردن تو در راه ما افتخاری برای توست. اپگرید داستانی نیست که بتوان معنایی واضح از ان به دست اورد و در پایان هم نمی‌توان با قاطعیت گفت که خالق استم چه کسی بوده است.فیلم آپگرید داستان ساتیر (موجوداتی افسانه‌ای: نیم انسان و نیم حیوان) است اما به سبکی پسارستاخیز. این  موجود دیگر نیم انسان و نیم حیوان نیست بلکه نیم انسان و نیم ابرانسان است. ابرانسانی که فراواقع واقعیت است، توانایی خارق‌العاده دارد، تکثیر می‌شود و  مانند هال در فیلم اودیسه فضایی کوبریک قابل خاموش شدن هم نیست.کارگردان با این‌ که می‌خواهد نشان دهد قهرمان داستان (گری تریس) سرآخر نجات پیدا می‌کند اما ما به عنوان مخاطب، خواب آشفته‌اش را بیشتر باور میکنیم تا دنیای واقعیش.وی که یک تکنوفوب (فناوری هراس) است هم نمی‌تواند از بلای سایبورگ‌ها نجات پیدا کند و استم سرتاسر وجودش را فرا می‌گیرد. در برخی از صحنه‌ها انسان‌هایی را می‌بینیم که اسیر دنیای واقعیت مجازی شده‌اند، موجوداتی با صورت رنگ پریده که شیفته جهانی از نوع مجازی هستند و ارتباطشان با دنیای واقعی همان سیم‌هایی‌ست که به آنها متصل شده است.واقعیت مجازیبه بحث رسانه هم می‌توان پرداخت. پژواک درونی، قهرمان داستان را کنترل می‌کند، پژواکی شیطانی که از بیرون هم قابل شنیدن نیست. گویی آنچنان درونی شده است که نمی‌توان این صدا را چیزی جدا از آن شخص دانست. درست به مثابه رسانه که دروغی یا مفهومی را آنچنان القا می‌کند که عملا درون ذهن ما تکرار می‌شود. در صحنه، رفتن تریس به سراغ یک هکر هم، آن اتاق پر از انسانهایی‌ست که تصویر رسانه آنها را به خوابی زامبی‌وار فرو برده است. جالب آنکه، تریس برای فرار از فلج شدن هم دوباره به سراغ فناوری (همان هکر) می‌رود مانند کسی که برای رفع تشنگی آب دریا را بنوشد.در کل، فیلم آپگرید ما را با این سوال بنیادین درگیر می‌کند که آیا جهان ما را روبات‌ها به ارث خواهند برد یا اینکه این تنها کابوس آدمی‌ست که معنایی ندارد و سرانجام همه چیز پایان خوش دارد. به هر حال آنچه در این فیلم تصویر می‌شود را نمی‌توان نادیده گرفت که اگر خوابی پریشان هم باشد ممکن است تعبیر شود.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Tue, 13 Nov 2018 20:28:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسانه، از بطالت تا جنون</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-r1klw5gdz1lg</link>
                <description>  مدت زمان زیادی نیست که مک‌لوهان، رسانه را خود پیام می‌داند و به باور بودریار نیز مردم باوری از نوع مذهبی به رسانه دارند. اما باید به رسالت و ذات رسانه نیز توجه بسیاری داشت. به باور فوکو نهادهایی همچون بیمارستان، دیوانه‌خانه و زندان ساخته دست جوامع، دولت‌ها و نهادهای اجتماعی هستند.به زعم وی، جنون امری ایستا نیست که دارای یک تعریف باشد بلکه بر اساس تفکر غالب بر جامعه و همینطور ساختارهای گوناگون فرهنگی و اجتماعی قابل تغییر است. تفکرات و آرای وی را می‌توان به جهان دیجیتال امروز نیز بسط داد. پنوپتیکان وی، زندانی که تنها با یک نگهبان و یک برج مراقبت اداره می‌شود شباهت بسیاری به شبکه اجتماعی همچون فیسبوک دارد. در سایه قرار دادن وقایع و لرزاندن پایه‌های اخلاق تنها به این علت که جهان ما جهان اراده است از ذات سرمایه‌داری و ابزارهای آن مانند شبکه‌های اجتماعی پدید می‌آید. توان کنترلی شبکه‌های اجتماعی آنچنان است که می‌تواند حتی حقایق مسلم را وارونه جلوه دهد و نظام اخلاقیاتی که قرن‌ها مستحکم بود را به باد فنا دهد. اگر چه اخلاقیات و بسیاری از فراروایتها در عصر پست مدرن دچار تحولات اساسی شد اما پلتفرم‌های اجتماعی در ایجاد تحولات جهان مدرن نقشی بی بدیل ایفا کردند. تولید تریبون از دیگر ویژگی‌های شبکه‌های اجتماعی است. راندن سخن و ابراز نظر کردن هیچ‌گاه به آسانی عصر مدرن نبوده و هر کسی فارغ از دانش و خرد می‌تواند تنها با یک کلیک، احساس خود را نسبت به ایده دیگری بیان دارد. گویی مخاطب یا همان شاگرد این تریبون، همان شیره همه این رسانه‌هاست که به شکلی مدرن تبلور پیدا کرده است. این ملغمه احساس و عقل، نوستالژی و مدرن، ابتذال و هراس، در بافتی از اجتماع می‌لولد، نمو می‌کند، هم‌نوع می‌زاید و جای پایش در شبکه جهان‌گستر می‌ماند تا دیگری افکارش را بخواند و واکنش نشان دهد. گویی می‌نویسد، عکس می گیرد و تراوش می‌کند تا دیگری منفعلانه، تمامی آرای خود را با یک عدد لایک نشان دهد. جهان هیچ وقت به اندازه امروز صفر و یک نبوده است. پلتفرم‌های اجتماعی کان تولید لذت هم شده‌اند. اینها که محتوایی برای ظرف اینترنت بودند هم خود تبدیل به ظرفی برای محتوای مصرف‌کنندگان شدند. مصرف‌کنندگانی که تولید کننده هم هستنند و دمادم به این باتلاق اطلاعات می‌افزایند تا موجودی تولید کنند از نوع ولادیمیر و استراگون نمایشنامه «در انتظار گودو». بشری که وظیفه‌اش انتظار تا فرداست. تا لحظه ای که دوباره تکه‌ای از محتوا به دهانش بیافتد و مانند چربرو، آن سگ سه پوزه منتظر بر سر در دوزخ کمدی الهی، از خوشی زوزه بکشد. شبکه‌های اجتماعی، کارخانه تولید خودشیفتگی نیز هستند. آنها زیبایی را نه بر اساس تعریف سنتی از آن که بر اساس آمیزه تخیلات ما از همه فیلم‌ها، کارتون‌ها و حتا مجرمین جوامع پدید آورده‌اند. آنها خودانگاره ما را آن چنان مورد تغییر قرار داده‌اند که دیگر نمی‌توان به آسانی به گذشته بازگشت. رسانه، مخاطب را به عرش می‌رساند و همواره از او می‌پرسد که من که هستم و آیا زیبایم یا نه. کوتاه سخن آن است که درست یا غلط، شبکه‌های اجتماعی ما را متحول ساخته‌اند. دیگر ایماژ ما از خود، آن نیست که بوده‌ایم. رسانه، مانند آب چشمه دیوانگی‌ست که اگر نوشیده نشود دیگران شما را به حکم جنون قضاوت و سرآخر اعدام خواهند کرد. </description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 22:29:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی برخی از موضوعات کلیدی آینده بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-bfexxrsuiv7i</link>
                <description>سایبورگ ها و جهان ماکلان روندهای بسیاری در حوزه های مختلف از قبیل علم و فنآوری، حمل و نقل، سیاست، رسانه و تفریحات آینده ما را خواهند ساخت. از این میان سن انسانها، دیجیتال شدن، تغییرات محیطی و از بین رفتن مرز بین انسان و ربات از موضوعات مهمی هستند که قطعا آینده بشریت را درگیر خود خواهند کرد.همیشه بشر در آرزوی جاودانگی به سر می برده است. مومیایی شدن، جستجوی چشمه حیات، نوشتن تذکره و یا حتی اعتقاد به جهان پس از مرگ همه و همه تلاشی بوده تا انسان ها خود را به ابدیت گره بزند. در دنیای مدرن امروز هم علم به کمک انسان آمده تا این رویا را به واقعیت برساند. اصلاح نژاد و از بین بردن کروموزومهای معیوب و کلون انسانهای بی نقص از جمله مواردی ست که با علوم مهندسی نوین به تحقق رسیده است. مهندسین ژنتیک حتی به فکر ساخت انسان هایی افتاده اند که تنها حکم رزرو اعضاء بدن را دارند. اعضاء حیاتی آنها بعدها به افراد ثروتمند بیمار منتقل می شود و طبعا عمر آنها را طولانی تر خواهد کرد.اما سوال اینجاست که این افراد بینوا چه حق و حقوقی خواهند داشت؟ آیا ممکن است صنعت برده داری دوباره رونق بگیرد؟ اگر قانونی مدون و لازم الاجرا تدوین نشود، آیا این انسان های رزرو که قطعا از جنس دیگر انسان ها هستند هم حقی از نوع حیات خواهند داشت؟ با این تحولات، آینده جهان سرمایه داری چگونه خواهد شد؟ از سویی دیگر، تا سال ۲۰۳۰ این احتمال وجود دارد که پیوند سر نیز انجام شود که قطعا سوالاتی حقوقی نیز ایجاد خواهد کرد. اگر سر فرد مرده ای بر تن انسانی دیگر قرار بگیرد هویت آن شخص چگونه خواهد بود؟ آیا هویت وی بر اساس سر که مغز او را در خود دارد تعیین خواهد شد یا دیگر اعضای بدن هم در این ایجاد هویت دخیل هستند؟ اینها سوالاتی هستند که جامعه بشری را می توانند به چالش بکشانند. در فیلم “گزارش اقلیت” ساخته استیون اسپیلبرگ هم مشاهده کردیم که انسان ها با جراحی پیشرفته پلاستیک می توانستند قرنیه های چشم خود را تعویض کنند و به هویتی جدید برسند. اما قطعا در جهان آینده وضعیت از این هم ممکن است بغرنج تر شود و انسانها تنها با به روز رسانی نرم افزارها به هویتی جدید برسند.با پیوند انسان ها با روبات ها نیز چالشهای عظیم دیگری به وجود خواهد آمد. این روباتها می توانند نیروی ذهنی و جسمی عظیمی به انسان ها بدهند و برخی را به ابرانسان تبدیل کنند. در این جهان چگونه می توان انسان ها را از ابرانسان های خاطی محافظت کرد؟ اگر اعضاء بدن انسان ها، آن نیمه ای که روبات است، هک شود چه باید کرد؟ آیا می توان به این نتیجه رسید که جنگ میان انسان و روبات ها آغاز خواهد شد و سرانجام انسان ها مقهور ماشین های ساخته شده به دست خویش خواهند شد؟ اگر قوانینی پایدار برای این موضوع تنظیم نشود قطعا آینده ما آینده ای دردناک خواهد بود.امروزه دنیای دیجیتال در حال بلعیدن واقعیت است. واقعیت دیگر آن چیزی نیست که لمس شود چرا که فن آوری حتی جهان ملموسات را نیز مورد تحول قرار داده است. گاه باید از خود سوالاتی پرسید که سالها پیش امثال هوسرل و پدیدارشناس ها از خود می پرسیدند: آیا جهان بیرون ناشی از ادراکات ماست؟ و یا حتی پا فراتر گذاشت و از خود پرسید چه تضمینی وجود دارد که ما هم نسخه ای دیجیتال از این جهان نباشیم. دنیای مدرن همان قرص قرمز است که “نیو” از “مورفیوس” گرفت تا در دنیایی پر از نمادها، هایپرلینک‌ها، خطوط اینترنت و شبکه های اجتماعی باقی بماند. جهانی که در آن مرزی میان واقعیت و غیر آن وجود ندارد و همین می تواند آدمی را وارد مرحله ای جدید از هویت خود کند.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sun, 12 Aug 2018 15:21:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسانه به مثابه مذهب</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-mw3chgwe4kfp</link>
                <description>بودریار اعتقاد داشت که مردم به رسانه ایمانی از نوع باور مذهبی دارند و گمان می‌برند هر چه که رسانه بیان دارد قطعا به واقعیت نزدیک است به ویژه اگر شامل تصویر هم باشد. این را می‌توان از واکنش مردم به اخباری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود نیز مشاهده نمود. به عنوان مثال٬ شایعاتی که در کانالهای تلگرام منتشر می‌شود را عموم مردم به عنوان برهانی قاطع در نظر می‌گیرند و حتی زحمت یک جستجوی کوتاه هم به خود نمی‌دهند تا از صحت و سقم مطلب مطمئن شوند. آنها بدون ادراک یک مطلب تنها به صرف آنکه خبر هیجان زده‌شان کرده و یا ممکن است یک موجی از همدلی برایشان ایجاد کند اقدام به باز نشر آن می‌کنند. برای آنها صرفا اگر یک خبر مکتوب باشد کافی‌ست که به آن ایمان آورند. اما دریغ که نمی‌دانند دنیایی از سوگیری‌ها٬ افکارسنجی‌ها و تفکرات جانبدارانه در پس و پشت این مطالب ممکن است وجود داشته باشد.اگر برخی از استثنائات را کنار بگداریم، مدتی است که آمار و تحقیقات نشان می دهد مردم نگاهی بدبینانه به رسانه پیدا کرده اند و دیگر بندگان زرخرید غولهای رسانه ای نیستند. نظر به جانبداری رسانه ها گویا روز به روز بیشتر شده است. بر اساس تحقیقات واشنگتن پست در سال ۲۰۱۲، ۷۷ درصد از مردم بر این باورند که رسانه ها از یک طرف در حال جانبداری هستند. این مقدار در سال ۱۹۸۵ حدود ۵۳ درصد بود.حتی اگر بخواهیم دست بالا بگیریم و بگوییم رسانه ها فارغ از هرگونه تمایلات می تواند مستقل عمل کند باید به این نکته توجه داشت که اصطلاحی با نام media bias وجود دارد . این به آن معنی است که رسانه ها هر چقدر هم که بخواهند اخباری بی‌طرفانه یا به اصطلاح خود hard news تولید کنند باز هم قادر نیستند خود را مبری از هرگونه سوگیری نشان دهند چرا که خبر رخ نمیدهد و این خبرنگار است که یک رخداد را تبدیل به خبر می‌کند. از آنجایی که خبرنگار، ویراستار و هر شخصی که جزء اصحاب رسانه به شمار می‌رود انسان است نمی‌تواند خود را جدا از احساسات، تجربیات و یا نیات شخصی خود بداند.اما باید پرسید که مردم به چه علت نسبت به رسانه دچار بدبینی بیشتری شده اند. یکی از دلایل می‌تواند آن باشد که جهان رسانه بسیار گسترده تر شده است و مردم تنها از چند کانال محدود اخبار و رویدادها را رصد نمی‌کنند. این به آن معنی است که به علت تعدد کانالهای رسمی و غیررسمی، میزان برخورد مخاطب به اخبار جانبدارانه بیشتر شده است. هنگامی که شخصی خبری را می بیند که دوست ندارد میزان اعتمادش به کانالهای خبری نیز کم می شود.دلیل دوم آن است که نهادهای کنترل و نظارت بر رسانه ها بیشتر شده است. قبل‌تر تنها دو نهاد مهم با نام های AIM (دقت در رسانه) و FAIR (رصد انصاف و دقت در گزارشات) وجود داشتند که فعالیت گزارشگران را نظارت می کردند. اما در حال حاضر نه تنها نهادهای سیاسی در پی نظارت بر فعالیتهای رسانه ای هستند بلکه مراکز مردم نهاد نیز به دنبال گرفتن مچ اصحاب رسانه می‌باشند.دلیل سوم آن است که مردم با موتور جستجوی گوگل بیشتر آشنا شده اند و اگر به خبری شک داشته باشند آن را در اینترنت سرچ می‌کنند. البته فورا باید از خود پرسید که آیا گوگل پروتکل NET NEUTRALITY یا همان بی‌طرفی اینترنت را رعایت می کند یا خیر.در پایان باید به این نکته اشاره کرد که رسانه، خوب یا بد، می تواند تاثیر بسیار شگرفی بر زندگی خصوصی و طرز رفتار ما در جامعه داشته باشد. باید از این موضوع هراس داشت که اگر رسانه خود تاجر خبر شود و هیچ منبع راستی آزمایی دیگری وجود نداشته باشد چه باید کرد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Sun, 12 Aug 2018 15:16:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترابشریت و بازی با خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-qauclzq8cwuq</link>
                <description>بحث mind uploading و ساخت cyborg مفهومی تازه‌ای نیست. اصولا هیچ چیز را نمی توان یافت که در گذشته به آن پرداخته نشده باشد. آلدوس هاکسلی در کتاب Brave new world (که خود نام هم از یکی از نمایشنامه های شکسپیر الهام گرفته شده است) به موضوع مهندسی ژنتیک و ایجاد ابر انسان می‌پردازد. در اسطوره های کهن نیز پیدا کردن چشمه آب حیات و نامیرا شدن از آرزوی های انسان ها بوده است و برج نمرود نیز به این منظور ساخته شد که خدایان را از تاج و تختشان پایین بکشاند و پادشاهی را بر آن تارک فیروزه ای بنشاند. بورخس در یکی از داستان های کوتاه خود با نام Immortal به بحث جاودانگی انسان می‌پردازد. اما بشریت هیچ وقت تا به حال آنقدر با موضوع عبور از انسان و آفرینش (دقیقا واژه آفرینش) نپرداخته است. شاید در عصر ویکتوریا (۱۸۳۰-۱۹۰۰) و نیاز اروپا به رویارویی با جهانی نو، فکر خلق ابرانسان به اذهان کشورهای اروپایی آمد. نیچه در کتاب “چنین گفت زرتشت” بیان می‌‎دارد که بوزینه در مقابل انسان چگونه است؟ درست به مانند انسان در مقابل ابرانسان؟ این نگاه به آینده و انتظار از علم به منظور خلق موجودی نیم انسان نیم ماشین ما را ناخواسته یاد ساتیرها (موجوداتی افسانه ای با نیم تنه انسان و بز) می اندازد. موجوداتی شهوانی که همیشه در ضیافت دیونیزوس (خدای عیش و عشرت) حضور داشتند و اهل خوشگذرانی بودند و این بحث موارد اخلاقی زیادی را پدید خواهد آورد که باید بسیار به آن پرداخت.بی شک ما در عصر شبیه سازی شده ها در حال گذران زندگی هستیم. انگار جهان در حال مقابله با واقعیات و فراروایتهای دنیای قدیم است.جهان پست مدرن در دنیایی از وانموده ها (simulucrum) زندگی می کند و نفس می کشد. با وجود هارد دیسک های چند ترابایتی و فضای ابری که همه جهان قدیم را در خود دارد جایی برای گذشته وجود ندارد که به خاطر آورده شود. گویی انسان همیشه در “حال” زندگی می کند و نوستالژی دیگر مانند قدیم‌ترها نیست. آدمیان اعتقادی از نوع باور مذهبی به رسانه دارند و این رسانه بوق تاجری دنیای سرمایه داری شده‌اند. جهان سرمایه داری سالهاست که به این نتیجه رسیده که ارزش نشانه ای بسیار مهم تر از کارایی یک محصول است و تجارت نمادها می‌تواند سودی کلان برای ابر شرکت های تجاری ایجاد نماید. همین شبیه سازی ها و نشانه هاست که جهان را به سمت جنگ جهانی سوم می‌کشاند. جنگی که ابرسربازها و رباتها به مصاف هم در می‌آیند و دمار از روزگار انسانی که تنها گوشت و خون و عصب است درخواهند آورد. موضوع مهمی که در این میان پدید می‌آید آن است که آیا این موجودات تولید شده دارای حقی از نوع حقوق بشر هستند یا خیر؟ اگر این فراانسان ها از قانونی تخطی کردند (چنان که در فیلم I Robot دیدیم) چه باید کرد؟ چه خواهد شد اگر ابرانسان ها با انسان ها ازدواج کنند؟ کودکانشان از چه حقوقی برخوردار خواهند بود؟ آیا واپسین نبرد همان نبرد بین خیر وشر خواهد بود یا آرماگدون آخرالزمان جنگ بر سر کهن الگوها و زاده شدن نسلی جدید از انسان هاست؟ این سوالها قطعا در جهان پست مدرن بسیار چالش برانگیز خواهند شد و قطعا مباحث جدیدی را ایجاد خواهند کرد.سخن پایانی آن است که آیا ترابشریت، خود ناقوس مرگ انسان‌ها را به صدا خواهد انداخت و یا دردی از این حیوان ضعیف کاسته خواهد کرد؟ اخرین باری که انسان‌ها به فکر ایجاد نسلی از ابرانسان ها افتاد، فجایعی سهمناک در اردوگاه‌های آشویتس و امثالهم رخ داد. باید به آینده امیدوار بود و بازی با خدایان را بسیار احتیاط آمیز شروع کرد چرا که خدای زئوس خدایی بسیار انتقام‌جوست.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jul 2018 07:46:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دنیای مدرن برای مغزمان مضر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raeimohsen/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vhp6nhjvmiow</link>
                <description> آیا مغزهای انسان ها نسبت به گذشته مشغول‌تر شده است؟ ما با سیلی از حقایق، اخبار کذب، مهملات و شایعات روبه‌رو هستیم که همگی داعیه اطلاعات را دارند. فهم این‌که کدام یک نیاز است و کدام نیاز ما را برآورده نمی سازد بسیار خسته‌کننده است. در همین حین، مشغولیات ما نیز رو به فزونی‌ست. سی سال پیش آژانس‌ها بلیط‌های مسافرتی ما را رزرو می‌کردند و فروشندگان ما را در خرید یاری می‌رساندند و همین‌طور تایپیست‌ها و منشی‌های حرفه‌ای مکاتبات افراد پر‌مشغله را به عهده می‌گرفتند. اما امروزه ما بیشتر وظایف را خودمان عهده‌دار می‌شویم. ما وظیفه ده نفر مختلف را انجام می‌دهیم و زندگی خود را با کودکانمان، والدینمان، دوستان، شغلمان و همین‌طور تفریحمان به پیش می‌رانیم.تلفن‌های هوشمند ما در حال حاضر نقش چاقوی سوییسی چندکاره را دارند. از این تلفن‌ها به عنوان لغت‌نامه، ماشین‌حساب، مرورگر وب و ایمیل، بازی، تقویم قرار ملاقات‌ها، ضبط‌‌کننده صدا، تونر گیتار، پیش‌بینی وضع هوا، جی پی اس، پیام‌رسان، توییتر، به روز رسان فیسبوک و چراغ قوه استفاده می‌شود. این قبیل تلفن‌ها به مراتب قوی‌تر از پیشرفته ترین رایانه‌های شرکت IBM سی سال پیش هستند. این جنون قرن بیست و یک است که می‌خواهیم همه کارهایمان را در کوچک‌ترین لحظات استراحت‌مان بگنجانیم. ما هنگام عبور از خیابان در حال فرستادن پیامک هستیم، هنگام ایستادن در صف ایمیل‌هایمان را چک می‌کنیم و هنگام صرف ناهار با دوستان، تلفن همراهمان را چک می‌کنیم تا ببینیم دوستان دیگرمان چه می‌کنند. در آشپزخانه‌مان لیست خرید خود را در حالی روی تلفن هوشمندمان می‌نویسیم که به پادکستی در خصوص چگونگی زنبورداری گوش می‌دهیم.اما صبر کنید، انگار در این روغن مگسی افتاده است! اگر چه گمان می‌بریم که ذهن ما در حال پردازش همزمان چند وظیفه (multitasking) است، اما این تنها توهمی بیش نیست. اِرل میلر، متخصص اعصاب و روان در دانشگاه MIT و یکی از متخصصین در خصوص تمرکز چندگانه معتقد است که مغز ما برای پردازش همزمان چند وظیفه ساخته نشده است. هنگامی که مردم فکر می‌کنند در حال پردازش همزمان هستند، تنها از یک وظیفه به وظیفه دیگر به طور سریع سوئیچ می‌کنند. و هربار که این کار را انجام می‌دهند، هزینه‌ای از کف‌شان می‌رود. پس ما نمی‌توانیم مانند شعبده‌بازان چند توپ را به طور همزمان در هوا نگه داریم. ما بیشتر شبیه آن تازه‌کارانی هستیم که سعی می‌کنیم حواسمان به چند بشقاب درانتهای چند میله باشد. اگرچه به بشقاب روبه‌رویمان بی‌توجه هستیم اما نگرانیم که هر لحظه این بشقاب به پایین بیافتد. اگر چه فکر می‌کنیم که در حال انجام چند کار هستیم، اما باید بدانیم چندوظیفه‌گی میزان کارآمدی ما را کم می‌کند.چند وظیفه‌گی سبب افزایش هورمون استرس به نام کورتیسول و همین طور هورمون آدرنالین می‌گردد. این هورمون‌ها ، مغز را بیش از حد تحریک می‌کنند و سبب مه گرفتگی ذهنی یا تفکر درهم می‌گردد. چندوظیفه‌گی  باعث” اعتیاد به حلقه بازخورد” می‌شود. این اتفاق سبب می‌گردد که مغز تشویق شود تمرکز خود را از دست دهد و به دنبال محرک بیرونی باشد. خبر بد دیگر این است که تمرکز قسمت کورتکس جلومغزی به راحتی از دست می‌رود، درست مانند اشیاء براقی که به کودکان نشان می‌دهیم تا حواسشان را پرت کنیم. طنز ماجرا این است: درست آن نقطه از مغزی که برای تمرکز به آن احتیاج داریم، به راحتی حواسش را از دست می‌دهد. ما به تلفن پاسخ می‌دهیم، در اینترنت به دنبال چیزی می‌گردیم، ایمیل‌هایمان را چک می‌کنیم، پیامک می‌فرستیم، و هرکدام از این‌ها سبب تحریک قسمت‌های مختلف مغز از قبیل مرکزجستجوی تازگی و جستجوی پاداش می‌گردد. تحریک این نواحی سبب ترشح مخدرهای درون زا می‌گردد (پس بی دلیل نیست که به ما حس خوبی می‌دهد). همه این‌ها سبب می‌گردد که نتوانیم بر روی یک وظیفه تمرکز کنیم. به جای انتظار برای پاداش بزرگ که از تمرکز مستمر بر روی یک وظیفه حاصل می‌شود، ما تمایل به دریافت پاداشی تهی از هزاران وظیفه کوچک با روپوش شکلاتی هستیم.در سال های پیش، هنگامی که تلفن زنگ می‌زد و ما سرمان شلوغ بود، یا جواب نمی‌دادیم یا تلفن را خاموش می‌کردیم. تلفن‌های قدیمی با سیم به دیوار وصل بود و سبب می شد که همیشه در دسترس نباشند. ممکن بود شخصی برای قدم زدن بیرون رفته باشد و یا در راه باشد. پس در دسترس نبودن کاملا عادی به نظر می‌رسید. در حال حاضر اکثر مردم تلفن همراه دارند و این انتظار پنهان را به وجود می‌آورد که می‌توانید هر وقت خواستید به دیگران زنگ بزنید بدون آنکه فکر کنید ممکن است برای شخص مقابل مناسب نباشد. این انتظار سبب شده است که افراد در جلسات تلفن خود را پاسخ داده و بگویند که در حال حاضر نمی‌توانند صحبت کنند. اما در دهه های گذشته مردم تلفن‌های با سیم خود را در حالت عدم پاسخ قرار می دادند و به اموراتشان می‌رسیدند.چند وظیفه‌گی برای عملکرد شناختی مضر است. گلِن ویلسون، استاد پیشین روانشناسی کالج گرشام لندن، این مشکل را جنون اطلاعات می‌نامد. تحقیقات وی نشان داد که هنگامی که شما سعی می کنید بر روی چیزی تمرکز کنید و در آن واحد یک ایمیل ناخوانده دارید، آی‌کیوی موثر شما به ده کاهش می‌یابد. ویلسن نشان داد که فقدان آگاهی ما ناشی از چندوظیفه‌گی به مراتب بیشتر از کشیدن ماریجوواناست.راس پولدراک که متخصص مغزواعصاب در دانشگاه استنفورد است، ثابت کرد که یادگیری در حین چندوظیفه‌گی سبب می‌شود که داده‌های جدید در محل اشتباهی از مغز جای گیرند. اگر دانش آموزی در حین یادگیری درسهایش تلویزیون تماشا کند، اطلاعات مربوط به کتاب‌های درسی‌اش به قسمت استریاتوم می‌رود. در استریاتوم روندها و مهارت‌ها ذخیره می‌شود و نه حقایق و نظریات. بدون تلویزیون، این اطلاعات در قسمت هیپوکامپوس ذخیره می‌شد. در هیپوکامپوس، داده‌ها به طرق مختلف سامان‌دهی می‌گردند و به راحتی قابل دریافت هستند. اِرل میلر بر این باور است که انسان‌ها نمی‌توانند چندوظیفه را همزمان انجام دهند، اگر می‌گویند می‌توانند تنها خود را فریب می‌دهند. مشخص شده است که مغز در این خودفریبی بسیار کارآمد است.مسئله دیگر هزینه‌های سوخت‌و‌ساز است. هنگام سوییچ از یک فعالیت به فعالیت دیگر،قسمت کرتکس جلومغزی و استریاتوم گلوکز دارای اکسیژن خود را از دست می‌دهد. این مقدار همانی‌ست که این دو قسمت برای انجام وظایف خود احتیاج دارند. و این تغییر مداوم و سریع سبب تمام شدن همه این سوخت می شود و متعاقبا خستگی را به دنبال خود دارد. ما به معنای واقعی کلمه خوراک مغزمان را تمام می‌کنیم و این سبب تاثیرات زیادی بر عملکرد مغز و بدن می‌شود. از دیگر موضوعات این است که سوییچ سریع بین وظایف سبب اضطراب می‌گردد. اضطراب، سطح هورمون کورتیسول مغز را بالا می‌برد و متعاقبا باعث رفتار مضطربانه و ناگهانی می‌شود. از سویی دیگر، تمرکز بر یک وظیفه از طریق قسمت کمربندی قدامی (anterior cingulate) مغز و همینطور استریاتوم کنترل می‌شود. به محض آنکه قسمت مرکزی اجرایی شروع به فعالیت کند، در وضعیت خود می‌ماند و انرژی کم‌تری نسبت به چندوظیفه‌گی نیاز دارد.متاسفانه بیشتر پردازش‌های همزمان نیازمند اتخاذ تصمیم هستند: آیا باید این پیامک را جواب بدهم یا نه؟ چگونه باید به این موضوع پاسخ دهم؟ چگونه باید این فایل را به ایمیلم پیوست کنم؟ آیا باید کارم را ادامه دهم یا استراحت کنم؟ اتخاذ تصمیم، وظیفه سنگینی بر دوش عصب‌ها می‌گذارد و فرقی نمی‌کند که تصمیم بزرگ باشد یا کوچک. در هر دو به یک اندازه انرژی مصرف می‌شود. یکی از اولین چیزهایی که از دست می‌دهیم کنترل تکانه است و سبب می‌شود بعد از گرفتن تصمیمات غیرضروری متنابه، ممکن است در مورد امری مهم تصمیمی نادرست بگیریم.چرا شخصی باید داده‌های اطلاعاتی روزانه خود را به صورت چندوظیفه‌ای انجام دهد.در مصاحبه با ۵۰۰ نفر از رهبران، دانشمندان مهم، نویسندگان، دانشجویان و صاحبان کسب‌و‌کار در خصوص انباشتگی بیش از حد اطلاعات، یک بار دیگر موضوع ایمیل مشکل‌ساز شد. خود ایمیل مشکلی ندارد اما تعداد بی‌شمار آن مشکل ساز است. وقتی پسر ده ساله همکارم(جف ماگیل)  که یک عصب‌شناس است از وی پرسید که شغلش چیست، وی پاسخ داد به ایمیلها جواب می‌دهد! پاسخ جف خیلی دور از واقعیت نبود. کارمندان دولت، حوزه هنر و صنایع گزارش داده‌اند حجم متنابهی از ایمیل دریافت می‌کنند که حجم زیادی از وقتشان را می‌گیرد. ما احساس اجبار در پاسخ دادن به ایمیل‌ها داریم.سالها قبل از ایجاد پست الکترونیکی، اگر شما می‌خواستید نامه‌ای به شخصی بنویسید، باید سعی و تلاش زیادی می‌کردید. باید با کاغذ و مداد کار می‌کردید یا پشت دستگاه تایپ می‌نشستید و متن نامه را با دقت تنظیم می‌کردید. خبری از حدس لغت و نرم‌افزارهای تایپ نبود. از آنجایی‌که نوشتن نامه روندی طولانی داشت، مردم تنها برای کارهای مهم نامه می‌نوشتند. ایمیل به خاطر سریع بودنش و همین طور بدون هزینه بودن آن استفاده بیشتری می‌شود. اگر شما کاغذتان تمام می‌شد باید به فروشگاه لوازم‌التحریر می‌رفتید و آن را تهیه می‌کردیداما سهولت استفاده از ایمیل باعث تغییر در رفتار شده است، تمایل داریم نسبت به آنچه که از دیگران می‌خواهیم ادب کم‌تری به خرج دهیم. بسیاری از افراد حرفه‌ای داستان مشابهی را روایت کرده‌اند. یکی از آنها می‌گفت که سهم زیادی از ایمیلهایش را افرادی فرستاده اند که اصلا نمی شناسدشان و از وی تقاضاهایی دارند که در حوزه کاری وی نیست.ایمیل باعث شده مردم از دیگران تقاضاهایی داشته باشند که با تلفن و یا حضورا نخواهند داشند.امروزه ایمیلیها دائم در حال آمدن هستند و بسیاری از آنها احتیاج دارند که شما عملی را انجام دهید: مثلا روی آدرس سایتی کلیک کنید یا به استعلامی پاسخ دهید یا ناهاری را با دوستانتان داشته باشید. ما با پاسخ دادن به این ایمیلها تمرکز عمیق‌مان و کارآمدی خود را از دست می‌دهیم.تا همین اواخر، هر یک از طرق مختلف ارتباطی ما در سه گروه‌ مربوط بودن، اهمیت و قصدونیت قرار می‌گیرند. اگر عزیزی از طریق شعر یا آهنگ با شما در ارتباط بود، شما دلیلی برای ذات این ارتباط یا ارزش احساسی آن داشتید. اما اگر همان شخص احضاریه ای را از طریق افسر پلیس برای شما می‌فرستاد، حتی قبل از دیدن آن تشخیص می‌دادید که این نامه‌ی متفاوتی‌ست. آورنده نامه ،خود سرنخی برای فهم آن بود، اما همه این مفاهیم از طریق ایمیل تغییر یافت. در سال‌های قدیم، شما همه ایمیل‌های خود را به دو دسته شخصی و قبوض تقسیم می‌کردید و اگر مدیر پر مشغله‌ای بودید پیغام‌های صوتی خود را نیز دسته بندی می‌کردید. اما ایمیل برای همه نوع پیامی استفاده می‌گردد. ما به صورت اجباری همه ایمیل‌ها را چک می‌کنیم، چرا که نمی‌دانیم پیام بعدی مربوط به چیست. ایمیل سرگرمی‌ست، مربوط به قبوض است یا بسیار حیاتی‌ست.این عدم قطعیت سبب هرج‌و‌مرج و ناهماهنگی در دسته بندی می‌شود. ناتوانی در عدم دسته‌بندی، استرس و انباشتگی در تصمیم‌گیری را به همراه دارد. هر ایمیلی اتخاذ تصمیم لازم دارد. آیا جواب بدهم؟ الان پاسخ بدهم یا بعدا؟ اگر جواب ندهم عواقبش چه خواهد بود.برای افراد جوان‌تر، پیامک روش ارتباطی بهتری نسبت به ایمیل است. حریم خصوصی بهتری نسبت به تماس تلفنی و یا ایمیل دارد. تلفن‌های اضطراری مقابله با بحران شروع به پذیرش پیامک از جوانان در خطر شده‌اند و این دو مزیت دارد: یکی اینکه جوانان می‌توانند با چند نفر در آن واحد در ارتباط باشند و می‌توانند بدون توقف ارتباط با کارشناسان تماس داشته باشند.اما پیامک‌ها نیز همان مشکلات ایمیل‌ها را دارند. پیامک‌ها به دلیل آن‌که محدود به کاراکتر هستند، عاری از مباحثه متفکرانه و با جزئیات می‌باشند. این مشکل با جنون پاسخ دادن سریع ما همراه است. ایمیل‌ها تا بدست شما برسند باید از گذرگاه اینترنت عبور کنند و باید وارد صندوق ایمیلتان شوید و آن را باز کنید. پیامک‌ها بر روی صفحه شما ظاهر می‌شوند و احتیاج به توجه شما دارند. پیامک پاسخ داده نشده به مثابه توهین به شخص مقابل است. شما پیامی دریافت می‌کنید و با دریافت آن قسمتی از مغز شما فعال می‌شود. با پاسخ به آن قسمت برآورده شدن پاداش در مغزتان فعال می‌شود. این برآورده شدن سبب ایجاد دوپامین بیشتر در مغز می‌شود.در یک آزمایش مشهور، همکاران من که هر دو دانشمندان علوم اعصاب هستند، یک الکترود کوچک در قسمت نوکلئوس اکومبنس مغز موش‌ها قرار دادند. این قسمت میزان تولید دوپامین را تنظیم می‌کند و حس لذت ایجاد می‌کند. مانند هنگامی که یک معتاد مواد مصرف می‌کند. این قسمت را مرکز لذت می‌نامند. همکاران من اهرمی در قفس تعبیه کرده بودند که به موش‌ها اجازه می‌دهند تا بتوانند امواج الکترونیکی به این قسمت بفرستند. آیا فکر می‌کنید آنها این کار را دوست داشتند؟ بله، آنقدر این کار را دوست داشتند که حتی غذا خوردن وخوابیدن خود را فراموش کرده بودند. این موش‌ها آنقدر این اهرم را فشار دادند که از گرسنگی و تشنگی تلف شدند. آیا این اتفاق چیزی را به یاد شما نمی‌آورد؟ یک مرد سی ساله در چین، بعد از سه روز انجام دادن بازی ویدئویی فوت کرد. مردی دیگر در کره بعد از پنجاه ساعت بازی کردن بی‌وقفه بر اثر حمله قلبی جان سپرد.</description>
                <category>Mohsen Raei</category>
                <author>Mohsen Raei</author>
                <pubDate>Mon, 09 Apr 2018 11:18:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>