<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن رفیعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rafieimohsen</link>
        <description>An ordinary person who writes his thoughts here</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:21:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/50819/avatar/vQGMTW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن رفیعی</title>
            <link>https://virgool.io/@rafieimohsen</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی همه چیز برای ساختن آینده حاضره...</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/future-zfc1ei1exqis</link>
                <description>وقتی همه چیز برای ساختن آینده حاضره...حدود دو ساله که فهمیدم زندگی و هدف من کار توی عرصه کامپیوتر و برنامه نویسی و کمک به جامعه هست. از اون موقع همیشه برای خودم برنامه ریزی کردم که مرتب تکنولوژی ها و زبان هایی که دوست دارم رو یاد بگیرم. البته دو سال تو برنامه نویسی فکر می کنم نهایتا بتونی یکی دوتا تکنولوژی یا زبان رو بتونی نسبتا کاربلد بشی اونم لزوما به معنی این نیست که شما برنامه نویس حرفه ای شدی و دیگه آخرشی، بلکه هنوز تجربه ها و یادگرفتن ها مونده.من سیستم قدرتمندی ندارم که همه چیز رو بتونه خیلی روان و بدون لگ بالا بیاره اعم از نرم افزار های سنگین و IDE های قدرتمند و اللخصوص سنگین مثل Intellij و Pycharm و Visual Studio (البته ورژن های اخیرشون رو)، اما با همین می تونم یکسری چیز ها رو یاد بگیرم، یه سری تکنولوژی هایی که به سیستم من می خوره. البته فقط یاد گرفتشون و نه کارکردن و پروژه گرفتن، ولی خب همینم به نظر من برای خیلی از چیز هایی که می خواستم کافی بود.من اینترنت داشتم، یه منبع بی پایان از هر چیزی که می خواستم تا رویاهامو زنده کنم، کامپیوتر داشتم هر چند ضعیف اما می شد باهاش خیلی کارا کرد.راستشو بخواین:من تو این دو سال برنامه ریزی درستی نکردم، مرتب از این شاخه به اون شاخه پریدم، از اینترنت و موبایلی که می تونست به بهترین نحو توی رسیدن به هدف هام کمکم کنه برای ول چرخیدن تو اینستاگرام استفاده کردم و یه سیستم که دریچه ی همه رویا ها و هدف هام بود رو انداختم گوشه خونه تا خاک بخوره یا از اون واسه ول گردی تو گوگل (با کلاسش میشه وب گردی) و فیلم دیدن های زیادی و الکی استفاده کردم و هر روز تصمیم گرفتم تا فردا شروع کنم به روزانه برنامه نویسی کار کردن و آهسته و پیوسته حرکت کردن. اما هر فردایی که اومد یا از ظهر تا نصفه شب خوابیدم و از آخر شب تا 4 صبح تو اینترنت دور دور کردم یا برعکس تا نصفه شب سرم تو گوشیم بود و شب گرفتم خوابیدم تا صبح. مرتب توی رویاهام همون آدم رویایی همیشگی رو می دیدم و دلیل شروع نکردن رو کمبود وقت می دونستم! یه جا خوندم:آدم هایی که معمولا می گویند برای مطالعه کردن وقت ندارند معمولا همان هایی هتند که وقت زیادی از خود را تلف می کنند به جای آن که آن را در مطالعه صرف کنند.نمی گم هیچ کاری تو این دو سال نکردم، خیلی چیز ها یاد گرفتم اما پراکنده، خیلی چیزا فهمیدم بازم پراکنده، که به طرز عجیبی این روز ها خیلی هاشو یادم نمیاد! اما به طرز خیلی معمولی و نامحسوس زمان عجیبی از فرصت رو از دست دادم و تلف کردم.ضمنا چون در این چند ماهی که تو ویرگول فعالیت داشتم یکی از پست هایی که وقت زیادی براش گذاشتم ،کوتاه هم نبود و مفصل بود اما کمترین بازدید و لایک رو بین پست هام داشت (شاید به خاطر طراحی جدید ویرگول باشه که بخش جدید ترین پست هاشو برده یه صفحه دیگه و هر دو سه دقیقه یا کمتر یه پست جدید آپ میشه و مجال دیده شدن مطلب رو به کاربر نمیده) که اتفاقا بی مربوط به این موضوع نیست رو اینجا می ذارم اگر خواستید ببینید. از کجا معلوم شاید هم مطلب من بی ارزش بوده... https://virgool.io/@rafieimohsen/target-etkgsbil6ecr این رویه طی شد تا به دلایلی اینترنت قطع شد و سرعتش برای مدت زیادی ضعیف بود، کامپیوتر یک ماهی خراب شد (پاورش خراب شد و به هارد ضربه زد اونو هم ترکوند و رم هم از کار افتاد مثل آدم های لجن توی این دنیا که علاوه بر اینکه خودشون داغونن بقیه رو هم داغ می کنند) و من تقریبا فقط یه موبایل داشتم که با همون سرعت ضعیف اینترنت باز هم سرگرم اینستاگرام و وب گردی های بی خودی بودم فقط با یه تفاوت:اینکه قبلا هرچی برای پیشرفت می خواستم حاضر بود، درسته کم بود ولی بود. اما الان اونا رو هم از دست دادم.با اینکه از رپ خوشم نمیاد ولی یکی از خواننده های معروف رپ که رفیقم یه تیکه از شعرشو برام گفت که در وصف حال من بود این بود که:آدم تو محدودیت هاش ستاره میشهبه هر حال تو دنیای ما مشاهده میشه از بچه پولدار هایی که چون احساس نیازی نمی کنن کاری برای آینده شون نمی کنن و برای رسیدن به زندگی هدفمند تلاش نمی کنن و حتی بچه هایی از خونواده های متوسط هستن که بعدا همینا میشن جزو ستارگان تاریخ.البته این اصلا یک قانون نیست و همیشه صادق عمل نمی کنه.من در سطحی نیستم که بخوام کسی رو نصیحت کنم اما طبق تجربه ی مزخرف دو ساله ای که داشتم می تونم بگم که هرچی یه آدم داشته باشه و بتونه ازش برای ساختن زندگیش استفاده کنه باید این کار رو بکنه هرچند کم و ناکافی ولی باید تا جایی که می تونه پیش بره بالاخره «آدم تو محدودیت هاش ستاره میشه» وگرنه ممکنه همه ی اونا رو از دست بده و شاید برگردوندنش اینقدرا ساده نباشه، مثل پدر، حتی اگه پولدار نباشه باز بودنش باعث پشت گرمی و حمایت های روحی و تا جایی که بشه مادی هست تا تو به موفقیت که خواسته ی اونم هست برسی (البته پدر ابزار و یا پول نیست که بخوای به چشم مادی بهش نگاه کنی) اما اگه از دستش دادی دیگه بر نمی گرده.من اینترنتم رو بعد چند روز راه انداختم و سیستمم رو تعمیر کردم اما همه چیز اینقدر راحت بر نمی گرده گرچه از دست دادن این دوتا چیز، چیز مهمی نیست و به راحتی میشه تعمیرش کرد اما باعث شد من فکر کنم و به این نتیجه برسم که باید قدر داشته ها رو دونست حتی کم.چند وقت پیش که به طور فجیعی بیمار شده بودم، به حدی درد داشتم که احتمال می دادم بمیرم:)بعد از درمان شدن با خودم فکر می کردم اگر قرار باشه من به این زودی ها بمیرم، من خیلی چیز ها رو می خوام ببینم که هنوز ندیدم، خیلی کار ها رو می خوام بکنم که هنوز نکردم و خیلی چیز ها رو دوست دارم که هنوز بهش نرسیدم، در واقع توی این 17 سال عمری که کردم واقعا اون جوری که می خوام و همیشه رویام بوده زندگی نکردم!!دوستان ما معلوم نیست چند سال زنده ایم، یه بار هم فقط توی این دنیا زندگی می کنیم، پس بهتر نیست به جای اینکه منتظر اتفاق خوب بمونیم که معلوم نیست اصلا اتفاق بیفته خودمون اون اتفاق های زیبا رو رقم بزنیم؟؟؟چند وقتیه که به این مسئله فکر می کنم و همین حرفایی رو که اینجا نوشتم نتیجه ی افکارمه. من با همون سیستم تعمیر شده دارم اینجا می نویسم، از همون ISP سرویس می گیرم و الان هم با سرعت 16mb به اینترنت متصلم.تقریبا اوضاع به روال عادی برگشته من هم کم کم دارم سعی می کنم از این اوضاع نهایت بهره رو ببرم. لطفا برام دعا کنید موفق شم :)))ضمنا دعا کنید پولامو جمع کنم یه سیستم استاندارد بخرم.ممنون از وقتی که گذاشتید و لایکی که می کنید (لایک هم بکنید:).</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 09:32:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوها و رویاها</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/target-etkgsbil6ecr</link>
                <description>فارغ از اینکه اعتقادی به این بالن ها ندارم ولی به نظرم این کار خیلی قشنگه و نماد زیبایی محسوب میشه  اول از همه بگم این مطلب نه جنبه روانشناسی داره و نه مشاوره و فقط افکار شخصی و باور های منه و دوست داشتم بنویسمشون. می تونین نظرتونو درباره اش بنویسید.قطعا همیشه آدما برای زندگیشون یه هدف هایی دارند، چه کوچیک، چه بزرگ، چه معلوم و چه مبهم، چه مفید یا مضر، به هر حال هرچی وگرنه هیچ وقت برای زندگی کردن هیچ قدم کوچیکی هم برنمی داشتن (منظورم قدم پا نیست).همه برای خودشان اهدافی دارنداگر چه تعیین یک هدف اصولی و روشن چیزی نیست که همه داشته باشن و بلد باشن. تو یکی از کتابای برایان تریسی خوندم بعضی افراد هستن که فکر می کنن هدف از پیش تعیین شده ای دارن، مثل آرامش، زندگی خوب و شاد اما اینها لزوما به معنای هدف نیست، تقریبا همه همچین خواسته هایی دارن ولی تعیین اهدافی که به این نتایج برسه مهمه. البته این کتاب رو چند سال پیش خوندم و حرف دقیقشو یادم نیست و منظور خودم رو هم باهاش قاطی کردم و این شد که می بینید ولی من این مسئله اعتقاد دارم.حرف بعدی اینه که ما ممکنه از زبان افراد موفق بشنویم که مثلا در گذشته من اونقدر بدبخت بودم، اما امیدوار بودم و برای خودم خیال پردازی می کردم، فکر می کردم آدم بزرگ و ثروتمندی ام، و در ضمن اون تلاش هم می کردم و الان می بینید که به همون آدم تبدیل شدم...ولی بیاید منطقی به این مسئله فکر کنیم، راستی اصلا منطق توی این مسئله چیه؟چند تا گزینه وجود داره:اول اینکه خیال پردازی کنیم، دوم فقط کار و تلاش داشته باشیم و سوم اینکه هم خیال پرداز باشیم و هم تلاش کنیم.از اونجایی من تبحر خاصی توی گزینه اولی دارم و خیلی خوب خودمو توی تصوراتم بزرگ می کنم به صراحت بهتون میگم نه! این روش، کار من رو به هیج جا نرسوند.من فقط ذره ای انگیزه گرفتم تا راهم رو پیش ببرم هیچ وقت نتونستم روی اهدافم پایدار بمونم و به طور مستمر ادامه شون بدم.اگه بخوام روش دوم رو بررسی کنم گزینه ی خوبی به نظر میاد ،فرد به جای اینکه خیالباف باشه با تعیین اهداف و برنامه ریزی به هدف های سطح پایین، میانی و سطن بالاش برسه (می دونم این حرفا یکم لوس و کلیشه ایه ولی حقیقت رو نمیشه کاریش کرد، به نظر من حقیقت خیلی از اوقات همون حرفای کلیشه ای اند که خیلی وقتا ازش خوشمون نمیاد:)اما به نظرتون این فرد انگیزه ی لازم برای رسیدن به هدفشو داره یا نه؟ آیا می تونه هر روز با امید و انگیزه از خواب پا بشه و برنامه هاش رو برای موفقیت پیش ببره؟این سوال رو بی جواب می ذارم و می رم سراغ گزینه آخر.کسی که هم هدف داره، هم تلاش می کنه و هم خیال پردازی های خودشو داره.در واقع من فکر می کنم اگر که از این افراد بپرسین که چرا خیال پردازی می کنن (البته اگه این رفتارشونو لو بدن طبعا همه ی افکار آدم توی ظاهر و اعمال بیرونی اون دیده نمیشه) جواب میدن که این کار بهمون انگیزه و امید میده.به نظرتون آیا این بهترین راه برای پیدا کردن انگیزه است؟ یا شاید هم بعد از مدتی سرگرم شدن زیاد به خیال پردازی ها باعث میشه از کار اصلی جا بمونید؟من توی این روش سوم تجربه زیادی داشتم که به واسطه خیالبافی های خودم از مسیر منحرف شدم و دست کار کشیدم و مرتبا فکر های رویایی می کردم تا تبدیل شدم به دسته ی اول که فقط خیالبافی می کنه و آرزو داره اما تلاشی در جهت محقق کردن اونا نمیکنه.نکته اینکه باید بدونین منظور من از خیال پردازی چیه؟ اول از همه بدونین تعیین اهداف بزرگ و ظاهرا دست نیافتنی به این معنی نیست که شما خیالباف هستین؟ بلکه این یعنی وقتی شما اهداف بزرگ رو به صورت اصولی و جدی (تاکید می کنم) تعیین می کنین یعنی شما فرد باجرئتی هستین. خیلی از آدمایی که به جای خاصی نمی رسن و صرفا یه زندگی معمولی و روتین دارن به خاطر اینکه فکر می کنن اونا اصلا در حد اهداف بزرگ نیستن و اگه به این چیزا فکر کنن احمق و یا توی هپروت زندگی می کنن. برای همین اکثر انسانها، به مفهوم واقعی موفق نیستن.دوم اینکه به گفته برایان تریسی شما نباید از اهدافتون با بقیه صحبت کنین و بذارید اونا فقط فعل بیرونی شما رو ببینن چون ممکنه که اگر در جایی زمین بخورین مسخره تون کنن و یا اینکه حتی بازگو کردن اهداف بزرگ برای آدمای دیگه طبق همون مورد اول تمسخر اونا رو به همراه داره پس اینجور چیزا رو واسه خودتون نگه دارین.و اینکه مثلا من خیال بافی تو این مطلب رو اینجور معنی می کنم:فردی می خواد که کارآفرین بشه و یا یه شرکت در حوزه پرداخت الکترونیکی (بماند که این روزا زیاد شده و آپ و به پرداخت و چندتای دیگه کلا بازار رو گرفتن) تاسیس کنه.هر روز به چیزایی مثل این فکر می کنه که با یک کت و شلوار اتو کشیده به شرکتش میره، پشت میز میشینه و از منشی می خواد واسش قهوه بیاره، هر روز از سمت فعالان آی تی پیشنهاد همکاری و قرارداد داره.۲۰۰_۳۰۰ تا کارمند زیر دستش کار میکنن، یه خونه و زندگی خوب و مرفه و یه ماشین باکلاس داره و در موارد پیشرفته وقتی تو خیابون رد میشه دخترا بهش خیره میشن تا وقتی که ته خیابون به یه نقطه ی کور تبدیل میشه :)خب البته که هرکسی واسه خیال پردازی سبک خودشو داره و همه به این شکل نیستن.خب حالا با این تعریفات من و شما باید بشینیم و فکر کنیم و تحقیق کنیم ببینیم کدوم از این سه راه بهتره: اولی (خیال پردازی صرف) بیشتر به درد آدمای کوچیک می خوره پس اگه می خواید آدم بزرگی بشید و هدف های بزرگ دارین اون رو فراموش کنینچیزی که به نظر من دومی رو موجه جلوه میده (کارو تلاش بدون خیال پردازی) منطقی تر بودنشه و من اون رو بیشتر میپسندم.و چیزی که سومی رو معتبر می کنه (کار و تلاش به همراه کمی هم خیال پردازی برای افزایش انگیزه) صحبت بعضی افراد موفق از این روشه.قصد من از این مطلب این بود که یکم این افکار رو با شما به اشتراک بذارم و خودتون باید تصمیم بگیرین کدوم برای زندگی بهتره.ضمنا با اینکه من زیاد پستای کامنت خوری ندارم ازتون ممنون میشم لایک کنید و نظرتون رو واسم کامنت کنین (امیدوارم :)نکته بعدی اینکه این حرف ها نظرات شخصی من بود ممکنه کاملا درست نباشن پس اگه عیب و ایرادی دیدید عرض کنین و آخر هم اهمیت اهداف رو خود آدما تعیین می کنن؛ برای یکی ثروت هدف بزرگه، یکی شهرت، یکی علم و تخصص، یکی دیگه خدمت، یکی هم آخرت.اون دیگه با شماست کدومو ترجیح بدین.ممنون از اینکه خوندید، با تشکر.اینستاگرام من</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 14:52:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bjpnxsyx0ftd</link>
                <description>آنچه که مهم است واقعیت است...به نام خدادوستان اول از همه بگم این پست نه جامعه شناسیه و نه روان شناسی و نه فلسفی، بلکه یه پست با نظرات شخصیه خودمه بلکه اصولا این حساب ویرگول من یه حساب شخصیه که من اخیرا تغییر سیاست دادم :)  و معمولا یه حرفای دلی رو تو پستام می نویسم.از تیتر این مطلب تا حدودی مشخصه که حرف من کلا چیه!!بذارید حرفم رو با یه سوال شروع کنم:حقیقت و حرف منطقی توی هر مسئله ای تا چه حد براتون مهمه؟؟عمده ی افراد به این سوال جواب &quot;خیلی زیاد&quot; میدن، اما پای عمل که میرسه اصولا نظر، توهمات، حرف های بی اساس خودشونو حرف منطقی میدونن و منابع موثق این افراد هم در موارد بسیاری پست های اینستاگرام و کامنت های اوناست.اما یه حقیقت تلخ برای این افراد اینه که:افراد حقیقت جو، کاملا بی طرف و بدون موضع گیری به تحقیق و تحلیل درباره موضوعات مختلف می پردازن.تکیه این افراد هیچ وقت کاملا به منابع کنترل شده و موضع گیرانه نیست ولی در عین حال نظرات متفاوت و مختلف را از افراد با عقاید متفاوت می شنون و هیچ وقت در زندان یک عقیده قرار نمی گیرن.متعصب نیستن و حقیقت رو می پذیرن و منطق دارن و حرف منطقی براشون قابل درکه.تمامی حرف هاشون رو کلمه به کلمه با تکیه بر منطق و عقل ثابت می کنن.حقیقت براشون مهم تر از هر چیزیه که قبل و یا تا حالا به اون معتقد بودن.نکته اینکه پیشنیاز همه ی این ویژگی ها منطقی بودن فرد هست یه جا خوندم بحث کردن با آدم بی منطق مثل این میمونه که بخوای آب پارچ رو تمام و کمال تو لیوان جا کنی، اصولا آدم بی منطق کشش حرف های منطقی رو نداره و این حرفا واسش زیادی گنده اس و سر آخر کم میاره و سفسطه می کنه و یا به فحش پناه میبره و یا اینکه سعی می کنه بحث رو منحرف کنه و به حاشیه بکشونه.اصولا همچین آدمایی ارزش وقت برای بحث رو ندارن و به نظر من اصلا آدم حسابشون نکنین. بالاخره آدم واسه عقلشه که اسمش آدمه.در مورد ویژگی اول یک حرفی خوندم که دقیق نمی دونم کی گفته به شدت زیبا بود و اینکه:شما زمانی تحصیل کرده اید که بتواند تقریبا هر حرفی را بشنوید بدون آنکه عصبانی شوید یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید..!!حالا هم من و هم شما توی دوره ای زندگی می کنیم که عقاید خیلی متفاوت اند و به خاطر این تفاوت و اثبات حقانیت عقیده شان ممکن است دست به هر کار بزنند، حتی تحریف تاریخ!!!پس باید به خوب فکر کنیم و هر حرفی رو باور نکنیم، برای قبول حرف ها و عقیده ها دلیل منطقی و عقلانی بخوایم، ریفرنس (منبع) معتبر بخوایم نه گوگل و پیج اینستا و بدونیم که یه آدم حقیقت جو، اون چیزی رو که درست باشه رو می پذیره، چه واسش تلخ باشه چه شیرین، چه به نفعش باشه چه نه...اما این رو همه می دونن که فقط یک حقیقت وجود داره تو هر مسئله ای، اما اینکه حقیقت چیه و کدوم عقیده واقعیته؟ قضاوت رو میذارم بر عهده خودتون...ممنون از اینکه خوندین باتشکر....اینستاگرام من</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 20:39:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند سال می خواهید عمر کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-tdb7dnhnftdo</link>
                <description>دلیلتان برای بودن چیست؟به نام خدااصولا برای اینکه یک نویسنده (البته من خودم رو نویسنده نمیدونم) بخواد دست به قلم یا کیبورد بشه فقط یه جرقه کوچیک ذهنی می تونه کارو شروع کنه و من خوشبختانه خیلی حرف واسه گفتن دارم و خیلی افکار زیادی برام پیش میاد که بخوام براشون چند خط یا صفحه ای بنویسم و چون دورم خلوته و چهارتا آدم اهل این تفکرات اطرافم نیستند ترجیح میدم افکار به درد بخورمو اینجا بنویسم، چهار نفر هم بخونن واسم بسه.چند روز پیش فکری به ذهنم اومد که برام جالب بود و در واقع در پی اون سوالی به وجود اومد که جواب اون رو از اطرافیان و رفیق هام پرسیدم و نظرات جالبی شنیدم.این که من نمیخوام زیاد پیر بشم و دوست ندارم آنچنان به سن پیری برسم و قبل از اون موقع بمیرم.فارغ از اینکه این فکر درسته یا غلط در نتیجه اش سوالی به وجود اومد که:&quot;اگر به شما بگویند حق انتخاب دارید و می خواهید چند سال عمر کنید چه جواب می دهید؟!!؟&quot;خط پایان رو کجا می دونید؟ممکنه که خیلیا اصلا به همچین چیزی فکر نکرده باشن و اصلا از به مرگ هم فکر نکنند و بخوان همینجوری زندگی کنن، ولی پاسخ به از این دست سوالات می تونه دید ما رو نسبت به زندگی، میزان توقعات ما از زندگی، میزان تاثیرگذاری مشکلات و سختی ها روی روانمون و اهداف ما رو مشخص کنه و یا حتی در مرحله بالاتر تغییر بده.ولی بیاین گاهی وقت ها بهش فکر کنیم که دلیل ما برای بودن چیه؟ چرا می خوایم فلان سال عمر کنیم؟ تو این سالها چی کار می خوایم بکنیم؟ فارغ از اینکه چیه این دلیل به زندگی ما جهت میده و از سرگردانی نجات میده.از یکی از دوستانم پرسیدم که: &quot;اگه بهت حق انتخاب بدن میخوای چند سال زنده باشی؟؟&quot;و در جوابی نقیض با نظرات بقیه گفت که: &quot;ترجیح میدم ۴۰ یا ۵۰ سال بیشتر نباشه!!&quot;در حالی که بعضی دیگه با دلایل مختلف با عبارت هایی مثل &quot;هرچی بیشتر بهتر&quot; یا &quot;۲۰۰ سال&quot; و &quot;۳۰۰ سال&quot; به این سوال جواب می دادند.و در کمال زیاده خواهی و پررویی ??(شوخی:) می خواستند که تا ۲۸۰ سال هم جوون و سرزنده باشن....حیف که دلیل این انتخابشو ازش نپرسیدم.اما دلایل برای جواب های مختلف وجود داره: مثلا ممکنه کسی به علت سختی هایی که تو زندگیش می بینه حتی بخواد همون موقع بمیره، یا شایدم کسی مثل من نخواد پیری و کوری رو تجربه کنه، یا کسی نخواد قدرت بدنیش رو از دست بده و .... .به نظر من جواب اشخاص به این سوال می تونه یک بخش از شخصیتش و نوع تفکراتش رو آشکار کنه.مثلا کسی که به سبب سختی زندگی آرزوی مرگ داره نشون از نا امیدی از زندگیشه.و نکته این که من کلا سعی نمی کنم درباره افکار و روان انسان ها نظر بدم چون من به هیچ وجه تو شرایط اون نبودم که درکش کنم، بلکه قصد من از نوشتن این مطلب تحلیل بی طرفانه است که بر اساس تجربه های شخصی خودم نوشتم.ولی در حقیقت چیزی که روشنه اینکه ما حق انتخاب سالهای عمرمونو رو نداریم و من فکر می کنم باید خودمونو با این واقعیت هماهنگ کنیم که تا وقتی هستیم چاره ای نداریم که نفس بکشیم، غذا بخوریم، شب بخوابیم و صبح بیدار بشیم، کار کنیم و ... .ممنون بابت وقتی که گذاشتید و خوندید متشکرم.زندگی از نظرتون زیباست یا نه؟اینستاگرام من</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 19:17:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش مفاهیم برنامه نویسی شی گرا (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-ivbeom09uwoo</link>
                <description>دانلود پی دی اف آموزشلینک حمایت مالیپیشنیاز دوره:آموزش مفاهیم برنامه نویسی شی گرا (بخش اول)به نام خداآموزش مفاهیم شی گرایی (بخش دوم)...در بخش اول آموزش با مفاهیم کلی برنامه نویسی شی گرا آشنا شدیم از جلسه قبل یک موضوع مانده است که می بایست در این جلسه توضیح داده و سپس به سمت موضوعاتی مهم در برنامه نویسی شی گرا برویم.ضمنا پیشنیاز این آموزش یادگیری بخش اول آموزش است که می توانید آن را در این لینک مشاهده کنید....خصوصیات (Properties)در جلسه قبلی صفات (attributes)  را معرفی کردیم و این جلسه می خواهیم درباره خصوصیات صحبت کنیم. در واقع شاید فکر کنید که صفات و خصوصیات در زبان فارسی با یکدیگر مترادف اند پس چرا دوباره درباره آنها صحبت می کنیم. ولی در واقع باید بگوییم که شاید این دو واژه با هم مترادف اند اما در مفاهیم برنامه نویسی این دو با هم متفاوت اند گرچه با یکدیگر در ارتباط اند.در حقیقت خصوصیات راهی برای دسترسی به صفات است. اگر بخواهیم خلاصه ای از صفات ماشین را بگوییم می توانیم میزان وجود سوخت در باک ماشین را مثال بزنیم.حالا اگر شما بخواهید میزان سوخت آن ماشین را دریابید آیا لازم است که باک را باز کرده و از درون باک اندازه بگیرید.مطمئنا خیر. بلکه از روی نشانه ای که در ماشین تعبیه شده حدود میزان سوخت موجود در ماشین را می فهمید، یا برای فهمیدن میزان سرعتی که ماشین در حال حاضر دارد مجبور به حل محاسبات فیزیکی نیستید و به راحتی می توان از روی کیلومتر شمار ماشین سرعت ماشین را تشخیص داد.در واقع کیلومتر شمار راه میانبری برای فهمیدن صفات ماشین است.رابطه صفات و خصوصیات نیز همین می باشد. در واقع ما صفات شی خود را پنهان کرده و به صورت خصوصی تعریف می کنیم و از طریق خصوصیات به آن دسترسی پیدا می کنیم. دلیل این امر را هنگامی که دست به کد شدید و به اینگونه مسائل برخوردید خواهید فهمید....معرفی اصول برنامه نویسی شی گراتا به حال دید خوبی نسبت به برنامه نویسی شی گرا پیدا کرده اید اما اکنون به مسائلی مهم می رسیم که به آن می گویند 4 اصل برنامه نویسی شی گرا. اگر برنامه نویسی شی گرا را به صندلی تشبیه کنیم این 4 اصل 4 پایه ی این صندلی می باشد.این 4 مفهوم عبارت اند از:1. انتزاع (Abstraction)2. وراثت (Inheritance)3. چندریختی (Polymorphism)4. کپسوله سازی (Encapsulation)در بخش دوم آموزش مفاهیم پایه برنامه نویسی شی گرا ما درباره انتزاع و ارث بری صحبت خواهیم کرد و چندریختی و کپسوله سازی را در جلسه بعدی تشریح خواهیم نمود...انتزاع (Abstraction)این مفهوم را در جلسه اول به صورت نامحسوس در میان مطلب جا داده ایم و برای شما توضیح داده ایم اما توضیح بهتر آن خالی از لطف نیست.انتزاع در فارسی به معنای تجرد است.با یک مثال اصل انتزاع را توضیح می دهیم. فرض کنید وقتی کلمه مبل را می شنوید یاد چه چیزی می افتید.قطعا قریب به اکثر افراد یک شی 4 پایه دار را تصور می کنید که می توان روی آن نشست و روی آن طرح و نقشی هم ممکن است داشته باشد.حال این فرض می تواند روی هزاران شی به نام مبل بنشیند که اتفاقا ویژگی های متفاوتی هم دارند مثلا یکی قرمز است یکی سفید و دیگری مشکی. یا طرح مبل های مختلف با هم متفاوت است در واقع این اشیاء هرکدام ویژگی های متفاوتی دارند اما در نهایت به همه ی آنها مبل می گویند.این تفکر که مبل یک شی چهار پایه است که می توان روی آن نشست را انتزاع می گویند در حالی که هر مبل ممکن است ویژگی های متفاوتی داشته باشند.انتزاع یکی از مهم ترین اصول برنامه نویسی شی گراست....وراثت (Inheritance)حتما می دانید که پسر از پدر خود که والد اوست ارث می برد.در برنامه نویسی نیز این مسئله وجود دارد. فرض کنید کلاسی به نام Car یا ماشین داریم. حال فرض کنید بخواهیم کلاسی به نام کامیون تعریف کنیم. طبیعتا کامیون دارای یک سری از ویژگی های کلاس ماشین است. حالا آیا لازم است تمامی کد هایی که قبلا در کلاس ماشین نوشته ایم و با کلاس کامیون مشترک است را دوباره بنویسیم؟خبر خوب این است که نه؛ بلکه می توانید به راحتی از کلاس ماشین برای کلاس کامیون ارث ببرید و تمامی ویژگی هایی که نیاز داریم را در کلاس کامیون داشته باشیم.استفاده از اصل وراثت موجب خوانایی بیشتر کد و صرفه جویی در نوشتن کد و وقت برنامه نویس می شود.خب دوستان بخش دوم این آموزش نیز به پایان رسید. در جلسه بعدی چندریختی و کپسوله سازی را توضیح خواهیم داد.ضمنا باز هم این نصیحت را از خودم به شما می کنم که شما باید برای فهم عمیق و کامل برنامه نویسی شی گرا قطعا به یک زبان شی گرا مثل پایتون، جاوا، سی شارپ و ... کد نویسی کنید تا مطالب را کاملا درک کنید و فقط با خواندن مقاله نمی توان کار را به جایی رساند گرچه بسیار پر فایده است.با تشکر.منابع:· کتاب چگونه با visual C# 2010 برنامه نویسی کنیم اثر «هاروی‌ام دیتل» و «پال‌جی دیتل» ترجمه «مهندس علیرضا انصاری»ضمنا می توانید برای حمایت مالی (دونیت) از ما برای انگیزه گرفتن برای تولید محتوا از این لینک استفاده کنید:لینک حمایت مالیضمنا برای فهم بهتر این مقاله بخش اول را حتما بخوانید:آموزش مفاهیم برنامه نویسی شی گرا (بخش اول)</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 23:36:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش مفاهیم برنامه نویسی شی گرا (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-xwlolnna2nyn</link>
                <description>به نام خدامفاهیم برنامه نویسی شی گرا...برنامه نویسی شی گرا چیست؟در دنیای منطقی و روی حساب و کتاب آی تی که سال هاست در حال گسترش و پیشرفت است زمانی برخی به این نتیجه رسیدند که باید روشی برای مفهومی تر نمودن برنامه نویسی رقم زد که آن را به دنیای واقعی نزدیک نمود و روی حساب این تفکر شد که روشی به نام برنامه نویسی شی گرا یا OOP به وجود آمد.در واقع اگر شما این مقاله را می خوانید احتمال دارد که یک برنامه نویس باشید که مدتی است که برنامه نویسی می کنید و یا تازه شروع کرده باشید و در پی این که اصلا OOP چه چیزی هست به این جا رسیده باشید.در هر صورت من سعی می کنم که به نحوی مسئله را تشریح کنم که برای همه قابل فهم باشد. در واقع چون خود بنده روزی در ابتدای راه این کار با ابهامات زیادی در فهم برنامه نویسی شی گرا مواجه می شدم تلاش کرده ام که تمامی سوالات آن زمان خود را در نظر گرفته و در این مجموعه مطالب به آن پاسخ دهم.همان طور که گفتم شاید شما قبلا برنامه نویسی کرده باشید و کمی هم دست به کد شده و کد نوشته باشید شاید تا به حال چندین مقاله در زمینه برنامه نویسی شی گرا مطالعه کرده باشید و با زبان های تابعی (functional) هم کار کرده باشید یا اصلا هیچ پیش زمینه در برنامه نویسی نداشته باشید و تازه با یکی از زبان های شی گرا شروع به کار کرده باشید که از نظر من هیچ مشکلی ندارد. البته اگر قبلا کار کرده باشید طبیعتا فهم این مقاله برای شما آسان تر خواهد بود اما باز هم می توانید اعتماد کنید و مقاله را تا آخر بخوانید.می رویم سراغ اصل مطلب...همان طور که گفته شد برنامه نویسی شی گرا یک پارادایم و یا روش برنامه نویسی است و نه یک زبان یا هر چیز دیگر و در این روش سعی نموده شده برای مفهومی تر نمودن برنامه نویسی دنیای واقعی را شبیه سازی نماید.در این روش برنامه را به بخش هایی تقسیم کرده که بر هر یک از این بخش ها شی گفته می شود و از در کنار هم قرار گرفتن این اشیاء برنامه کامل شده و می توان از آن استفاده نمود.حالا می خواهیم بدانیم حکمت استفاده از این اشیاء چیست و چطور دنیای واقعی شبیه سازی شده است.در دنیای مادی ما به اجسام و اجرام اطراف خودمان شی می گوییم مثلا به ماشین. ماشین در برنامه نویسی شی گرا نیز یک شی قلمداد می شود.ماشین ها قبل از اینکه ما سوارشان بشویم نیاز به تولید شدن دارند که در کارخانه ها انجام می شوند. همان طور که می دانید ابتدا کارگر ها به سمت دستگاه نمی روند و دستگاه را روشن کرده و ماشینی بسازند و وقتی ماشین تولید شد نگاهش کنند و به به چه چه کنند. بلکه اول باید طرح و نقشه ای ماشین توسط مهندسان زده شود تا کاملا مشخص باشد که قرار است که چه چیزی را تولید کنند. و بعد از آن می توان از روی این طرح هزاران ماشین به این شکل و مکانیزم تولید نمود.در برنامه نویسی نیز مفهومی وجود دارد به نام کلاس. البته نه از آن کلاس هایی که در دوره ابتدایی در آن درس می خواندیم بهتر است آن تفکر را درباره کلاس در اینجا دور بریزید و به آن فکر نکنید. کلاس مانند نقشه ای است که شی ما در آن طراحی می شود.حالا وقت این است که بگوییم هر موجودیت در برنامه های شی گرا یک شی محسوب می شوند این اشیاء ابتدا در واحدی به نام کلاس نوشته می شوند و ساز و کار آن ها کاملا مشخص می شوند و سپس از آن مانند طرحی که از روی آن ماشین می سازند، شی ایجاد می شود. ممکن است تا به حال دقیق مطلب را نگرفته باشید.پس بگذارید این را در یک برنامه واقعی جدا از بحث ماشین مثال بزنیم.ما یک برنامه بانکداری داریم که در آن موجودیتی به نام حساب بانکی وجود دارد همان طور که گفته شد ما برای هر موجودیت در برنامه کلاس ایجاد می کنیم.پس ابتدا کلاسی به نام حساب بانکی ایجاد کرده و تمامی ساز و کار یک حساب بانکی را در آن می نویسیم که حکم یک طرح را برای ما پیدا می کند و سپس می تواند از آن تا جایی که دلمان می خواهد شی ایجاد کنیم یعنی حساب ایجاد کنیم.یعنی یک بار یک کلاس را نوشته و می توان از آن به اندازه مشتریان بانک حساب ایجاد نمود تا هر کدام حساب منحصر به فرد خودشان را داشته باشند و آن را مدیریت کنند مثل ماشین هایی که همگی از روی یک طرح ساخته می شوند اما سر آخر در نمایشگاه ماشین به هر کسی که پولش را بدهد ماشین می فروشند.در واقع کلاس فقط یک مفهوم یا concept است که وقتی به عرصه مادی قدم می گذارد تبدیل به شی می شود.بگذارید از زاویه ی دیگری به جز مهندس و نقشه و ماشین رابطه بین کلاس و شی را تشریح کنیم.در واقع اگر به شما بگویند موبایل چیست؟احتمالا وسیله ای مربعی شکل و شیشه ای و لمسی در خاطرتان می آیند که می توان با آن زنگ زد، عکس و ویدئو گرفت، فیلم، به اینترنت متصل شد، در اینستاگرام و تلگرام فعالیت کرد و هزاران فعالیت سالم و ناسالم دیگر را در محیط این مربع کوچک که در دست و جیب جا می شود که خرجش هم فقط چند ماه حقوق بی زبان تان بی کم و کاست است (با کمی اغراق) J.این چیز هایی که در بالا درباره آن صحبت کردیم فقط یک فرض (انتزاع) از موبایل است و شما نمی توانید با فکر و خیالاتی که از موبایل در درون ذهنتان است از آن استفاده کنید و باید نمونه ای از موبایل حالا یا ال جی یا سامسونگ یا اپل در دستتان باشد تا بتوانید از آن بهره ببرید.در واقع کلاس نیز یک فرض از شی است و ابتدا باید از کلاس شی ایجاد کنید تا بتوانید از آن شی استفاده کنید.حالا شاید فکر کنید چرا مثال قبلی مان از ماشین و طرحش با مثال موبایل و فرض (انتزاع) آن با هم فرق می کنند حالا کدامشان دقیقا مفهوم کلاس و شی را می رسانند.باید عرض کنم که این دو مثال در واقع شاید سبک و نوع متفاوتی داشته باشند اما هر دو یک حرف را می گویند و طرح ماشین نیز یک فرض یا انتزاع از ماشین است که هنوز به وجود نیامده مانند فرضی از موبایل که در ذهن ماست اما موبایلی نداریم که از آن استفاده کنیم.بله این است که برنامه نویسی شی گرا را به دنیای روزمره نزدیک می کند. فرض هایی کلی درباره چیزی و اما اشیائی از آن فرض ها که می توانند ویژگی هایی متفاوت داشته باشند.مانند موبایلی که در ذهنمان در بالا توصیف نمودیم حالا این شی از موبایل می توانید ال جی یا سامسونگ یا هوآوی و یا اپل باشد که هر کدام ویژگی های خاص خودشان را دارند دوربین با کیفیت متفاوت، مدل متفاوت، منوی متفاوت، طرز کار متفاوت اما در حقیقت همه ی آنها موبایل هستند و ویژگی هایی یکسان دارند که باعث می شوند به آن ها بگوییم موبایل و فرض بالا را برای آنها در نظر بگیریم.فکر می کنم حالا دیگر درک بسیار خوبی از کلاس و شی و شی گرا پیدا کرده اید.حالا می خواهیم برویم سراغ مطلبی که بسیار مهم است درباره اشیاء در دنیای واقعی و همچنین در دنیای برنامه نویسی......صفات و رفتار ها در اشیا· صفات (attributes)در دنیای واقعی هر شی صفاتی دارد مثل همان ماشین که دارای صفاتی مثل رنگ، اندازه، وزن، نام، نام کمپانی سازنده، مدل، نهایت سرعت و ... است. در برنامه های شی گرا نیز اشیاء یا بهتر است بگوییم کلاس ها (که بعدا از آنها شی ایجاد می شود) صفاتی دارند مثلا در همان کلاس حساب بانکی، صفاتی مانند میزان موجودی، نام صاحب حساب، نوع حساب (سپرده، قرض الحسنه) وجود دارند که توسط برنامه نویس تعریف می شوند. وقتی از کلاس حساب بانکی شی ایجاد می شود هر شی ویژگی های خاص خودش را می گیرد مانند کلاس حساب بانکی که هرچه از آن شی ایجاد شود ویژگی های خودش را دارد.مثلا هر شی صاحب حساب خودش را دارد و میزان موجودی هر شی منحصر به فرد خودش است و اشیاء دیگر به آن دسترسی ندارند.· رفتار ها (behaviors)هر شی رفتار هایی دارد که از او سر می زند مثل یک ماشین که مثلا حرکت می کند، تغییر جهت می دهد، ترمز می کند، گاز می دهد و ... .حال می خواهیم رفتار های ماشین را بررسی کنیم. یکی از رفتار هایی که ماشین انجام می دهد گاز دادن یا به عبارت باکلاس تر افزایش سرعت است که توسط پدال گاز انجام می شود.درون پدال گاز مکانیزمی وجود دارد که باعث می شود سرعت ماشین افزایش پیدا کند.در واقع اینجا پدال گاز مکانیزمی برای رفتار گاز دادن ماشین است.در درون کلاس ها نیز رفتار هایی تعریف می شوند که متعلق به اشیاء هستند و قرار است این کار ها توسط اشیاء انجام شود.همان طور که رفتار گاز دادن ماشین توسط پدال گاز انجام می شود، رفتار ها در کلاس ها توسط &quot;متد&quot; ها انجام می شود.شاید قبلا با کلمه هایی مثل همین متد برخورد داشته اید.بهتر است ابتدا متد را تعریف کنیم.متد بخشی از کد بلوکه شده (تکه برنامه) ای است که کار (رفتار) خاصی را انجام می دهد و برای استفاده از آن می توان در هر کجا از برنامه که خواست آن را فراخوانی نمود یا به عبارت دیگر آن را صدا زد. متدها کمک می کنند که خوانایی کد های برنامه بیشتر شود و در نوشتن کد های اضافه و وقت برنامه نویس صرفه جویی شود زیرا هر وقت بخواهیم از آن قطعه کد که رفتاری را انجام می دهد استفاده کنیم فقط کافی است آن را فراخوانی کنیم.مانند پدال گاز که همیشه در زیر پای راننده موجود است و قبلا در کارخانه (تشبیه برنامه نویس به کارخانه) ساخته شده و حالا هر وقت بخواهیم گاز بدهیم فقط کافی است پدال را با پا فشار دهیم.اگر بخواهیم متد را به پدال گاز تشبیه کنیم. مکانیزم داخل پدال گاز همان کد هایی است که داخل متد وجود دارد که رفتار را توصیف می کند و گاز دادن همان رفتاری است که از متد سر می زند.حالا یک مثال واقعی از یک برنامه می زنیم. همان برنامه بانکداری که کلاسی به نام حساب بانکی داشت. کارت به کارت کردن، واریز وجه، گرفتن موجودی، عوض کردن رمز و تخصیص رمز دوم از رفتار هایی است که کلاس حساب بانکی دارد....فراخوانی متد هاباید یک خبر بد به شما بدهم که باز هم می خواهیم سراغ مثال خز شده ی ماشین و پدالش برویم که در هر مقاله ای که کسی درباره ی شی گرایی می نویسد از مثال ماشین استفاده می کند اما از انصاف نگذرم مثال خوب و جامعی است و بسیاری از مفاهیم شی گرایی را می توان با آن توضیح داد.طبیعتا فقط داشتن یک پدال موجب رفتار گاز دادن ماشین نمی شود و باید برای گاز دادن پای خود را روی پدال فشار دهید تا رفتار اجرا شود.برای اجرا شدن رفتار در برنامه نویسی شی گرا که همان متد ها است باید متد را فراخوانی کنید یا به عبارت دیگر آن را صدا بزنید.خب دوستان بخش اول مقاله ما به پایان رسید.این مقاله در چند بخش است که حتما باید مطالب مهم دیگری را یاد بگیرید تا کاملا مفاهیم شی گرایی را درک کنید. حالا یا در مجموعه مقالات ما یا در مقالات سایت دیگر.ضمنا این نصیحت را از خودم به شما می کنم که شما باید برای فهم عمیق و کامل برنامه نویسی شی گرا قطعا به یک زبان شی گرا مثل پایتون، جاوا، سی شارپ و ... کد نویسی کنید تا مطالب را کاملا درک کنید و فقط با خواندن مقاله نمی توان کار را به جایی رساند گرچه بسیار پر فایده است.با تشکر.منابع:· تعریفی از تابع با کمی تغییر از مهندس عین الله جعفرنژاد قمی· کتاب چگونه با visual C# 2010 برنامه نویسی کنیم اثر «هاروی‌ام دیتل» و «پال‌جی دیتل» ترجمه «مهندس علیرضا انصاری»</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 20:00:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقل داری دکتر بشو!! (نگاه کاسب کارانه به علم)</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-uchc4u6nqibs</link>
                <description>به نام خداسلام دوستان قطعا همه از وضع این روز های مملکت خبر دارن. پس بدون معطلی میریم سراغ اصل مطلب...یه چیزی که بین بعضی از ما ایرانیا جا گرفته اینه که به علم به دید کاسبی نگاه کنیم. هررشته ای که پولش بیشتر باشه، هر کاری که نون توش باشه.و متاسفانه این موضوع به علاوه جو جامعه باعث میشه یه مدت یه رشته ای مد بشه و همه برن اون رشته تا اشباع بشه و دانشجو هاش بیکار بشن.یه زمانی مهندسی جزو مشاغل روی بورس ایرانیا بود کلا دو تا رشته رو میشناختن:پزشکی و مهندسیبذارید یه کم از خودم بگم: توی دوران دبیرستان دوره ای نه چندان دور وقتی برای انتخاب رشته و ثبت نام به دبیرستان رفتم هر جا که میرفتم می گفتند ریاضی به درد نمیخوره و نهایتش میشی مهندس بیکار.در واقع رشته های مهندسی یه زمانی تو ایران مد بود ولی الان ایرانیا درمورد رشته ریاضی چنین حرفی رو میزنن.در واقع بعضی از ما دنبال اینن که ببینن چه کاری روی بورس هست، چه کاری الان باکلاسه، و یا پولش بیشتره تا برن و اون رشته رو بخونن.تنها چیزی که بین معیار هاشون برای انتخاب رشته نیست علاقه و منطق هستش.در واقع هر شغلی سختی های خودشو داره و یه انسان وقتی می تونه شغلی رو انجام بده و با سختی هاش کنار بیاد و حتی از اونا هم لذت ببره که اون شغل رو دوست داشته باشه نه اینکه بره بگرده ببینه کدوم شغل پولش بیشترهانجام دادن شغلی وقتی علاقه ای نسبت به اون وجود نداره فقط یه کار کسل کننده و یکنواخت هست.به این صورت که هر روز صبح پس از خوردن صبحانه و شستن دست و صورت به شرکت میره بعد 6 یا هفت ساعت کار خسته کننده به خونه بر می گرده و این چرخه تا هزار سال دیگه هم اگه عمر کنه ادامه پیدا می کنه.بدون دوست نداشتن شغل خودمون نه نوآوری میشه کرد و نه قراره پیشرفت بزرگی انجام بگیره.بیاید یه مثال بیاریم:وکالت یکی از مشاغل و رشته های پر طرفدار هستش. حالا فرض کنیم یکی رو اعتبار حرف بزرگواران مشاور یا جو جامعه و یا کلاس کاری رفته این رشته در حالی که نه خبر از سختی هاش داره و نه علاقه ای به وکالت.حالا وقتی فارغ التحصیل شد به نظرتون این فرد میتونه یه وکیل خوب باشه و از حق مردم دفاع کنه. آیا می تونه سختی ها و درگیری ها و دعاوی مردم رو تحمل کنه؟؟ذهنش اونقدر کشش داره؟مسلما خیر.و یه خبر بد هم داریم و اینه که اگر سراغ شغلی که دوستش نداری بری قرار نیست پول آنچنانی هم گیرت بیاد. چون هیچ وقت آدم حرفه ای توی اون شغل نمیشی. و می دونید که چیزی که میزان درآمد شما رو معلوم می کنه تخصص هستش.به قول مولانا:هر کسی را بهر کاری ساختندمیل آن را در دلش انداختندهمه قرار نیس دکتر بشن یعنی همه، نمی تونند دکتر بشن.خب زیادی پر حرفی کردم ممنون از وقت گذاشتن امیدوارم مفید واقع بشه.به اینستاگرام من هم سر بزنید: http://instagram.com/mohsen_rafieihبا تشکر</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 18:26:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مانند کانگرو یاد نگیریم؟(معایب یادگیری متفرقه)</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-er0u66cmfuxw</link>
                <description>به نام خداسلام دوستان. شاید عنوان مطلب رو دقیقا متوجه نشده باشید که منظور ما از این مطلب چی هست؟ پس دنبالم بیاین.بذارین داستان زندگی خودمو بهتون بگم. وقتی که به تازگی شروع کرده بودم به یادگیری برنامه نویسی خیلی شوق داشتم دوست داشتم همه چی رو یاد بگیرم. به بخش زیادی از زمینه های برنامه نویسی هم علاقه مند بودم اندروید، وب، دسکتاپ و هر چی که بود حتی به بازی سازی و شبکه و امنیت اطلاعات هم علاقه مند شده بودم.توی هر دوره چند هفته ای تصمیم می گرفتم هر کدوم رو کار کنم و یاد بگیرم اما هر بار بعد از چند وقت که شروع می کردم به یادگیری خسته می شدم و انگیزه ام رو از دست می دادم می رفتم سراغ یکی دیگه و مرتبا بین زبان ها و تکنولوژی های مختلف سوییچ می کردم و ناکام بر می گشتم و می رفتم یکی دیگه رو یاد بگیرم این پرش های کانگرو وار بین تکنولوژی های کامپیوتر باعث شد وقت زیادی از من حدودا 2 سال تلف بشه و من به هیچ جا نرسیدم و فقط تونستم با هر فناوری یه کار پیش پا افتاده ساده رو انجام بدم....که البته....بعدا یادم رفت:)یعنی دقیقا انگار این 2 سال رو زندگی نکردمحقیقتا دوسال برای یه برنامه نویس وقت طلایی و زیادی هستش که تو این مدت میشه حداق یه زبان رو خیلی خوب یادگرفت و حتی بیشتر هم میشه یاد گرفت فقط یه شرط داره و اون شرط هم تمرکز روی یک موضوع خاص هستش.در واقع انسان باید علائق خودش رو به درستی کشف کنه و باید درباره علاقه های کاذب نیست حرف زد که گاهی انسان ها بر اثر دیدن یک چیز جالب از یک رشته یا تخصص به صورت موقتی و قلابی به اون رشته علاقه پیدا می کنن.فرض کنین طرف دکتر سمیعی رو خیلی اتو کشیده و تمیز و باکلاس توی تلویزیون می بینه و جوگیر میشه و دوست داره دکتر بشه. یکی مثل پروفسور سمیعی. اما همین آدم نه سختی های کار پزشکی رو می دونه و نه با وجهه تخصصی این کار آشنایی داره.اینطور میشه که می ره رشته تجربی و بعد 4 ماه از درس و زندگی و دنیا می بٌره چون که:درسش سخته و اون نمی تونه سنگینی درس ها رو تحمل بکنه و اینجاست که باید یاد زمان دیدن پروفسور سمیعی بیفته به خودش گوشزد کنه که در مواقع اضطراری جلوی جوگیری های خودش رو بگیره.این علائق کاذب توی زندگی من بسیار بوده و هربار پس از تلف کردن وقت من برای یادگیری اون علائق با اکراه کنار گذاشته شده و بعدا هم چیزی که یاد گرفته بودم از خاطرم پاک شدهانسان وقتی استعداد و علاقه واقعی خودش رو کشف کنه باید روی اون موضوع متمرکز باشه و روی تکنولوژی های مختلف نپره و بعد از مدتی اونو ول کنه وگرنه ممکنه سال های زیادی از زندگیش رو صرف کار های بیهوده کنه و وقتی به آخر رسید دیگه همیشه نمیشه زمان بر باد رفته رو جبران کرد.بذارید به یه مسئله تاریخی استناد کنم. همونطور که میدونید ابن سینا تمامی علوم زمان خودش رو یاد گرفت ولی ملاصدرا درباره اون گفت که اگه همه چیز رو یاد نمی گرفت براش بهتر بود.من فکر می کنم منظورش اینه که اگه تمرکزش رو یه چیز بود خیلی می تونست بیشتر در اون علم پیشرفت کنه.پس می رسیم به جمع بندی آخر.... چرا یادگیریمان متفرقه نباشد:1- فراموشی مطلب در آینده2- انگیزه نداشتن3- کشف نشدن استعداد و علاقه اصلی4- تمرکز نداشتن رو یک چیز باعث میشه که یادگیری کند و نادرست پیش بره5- اتلاف وقتو ...ممنون که مطلب رو خوندید.به اینستاگرام من هم سر بزنید ممنون:https://instagram.com/mohsen_rafieihttps://instagram.com/mohsen_rafieih2</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 10:23:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تناقصی در ایران؛ کار و درس</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-fjjrskv2fava</link>
                <description>به نام خداسلام دوستان به عنوان برنامه نویس که به قول ما ایرانیا پشت میز نشین هست برای حمایت از دوستان برنامه دیگه ای که دارم و همچنین تمام شاغلان هر شغل این مطلبو می نویسم.چند وقت پیش بود که داشتم فکر می کردم چرا توی مغز بعضی از ما ایرانی ها جا افتاده که کار با درس دو چیز متفاوت هستند. مثلا به کسی که درس نمیخونه میگن برو سر کار درس به درد تو نمی خوره.وعموما منظورشون از کار یا کارهای فنی هستش یا مغازه ای چیزی که نیاز به سواد مدرسه ای نداره.در واقع توی ذهن بعضی ایرانی ها تعریف شده که کار و درس با هم دو چیز متفاوت حتی مخالف هم هستند.کسی که درس نمیخونه بره کار کنه و کسی که درس میخونه بره پشت میز.و طبیعتا هم فکر می کنند که کار پشت میز نشینی اینه که مثلا بشینی 4 تا برگه بخونی و امضاء کنی تا شب سر ماه هم حقوق زیادی بگیری و بری حالشو ببری؛ چرا؟ چون درس خوندی!!و عقیده دارن زحمت رو کسایی می کشن که صبح تا شب در حال کار هایی مثل مکانیک خودرو، بنایی، فروشندگی هستنبنده مخالف این عقیده ام...به عنوان مثال از شغل خودم یعنی برنامه نویسی استفاده می کنم.به عنوان یه کسی که کارش پشت میز نشینی هست بسیاری از سختی های این کار رو کشیدم و می دونم کار به اون سادگی ها که بقیه می گن نیست.برنامه نویسی هم سختی های خودش رو داره یک عمل منطقی که نیاز به دانشی ریاضیاتی، منظقی و مسائل الگوریتم ها داره و برای یه پروژه ساده که کاربران با چند تا کلیک کرکش می کنن چقدر وقت می گیره.زیر و رو کردن 1000 خط کد برنامه برای پیدا کردن یه باگ کار ساده ای نیست.به خاطر مسائل اقتصادی کشور جیبمون گاهی وقت ها تار عنکبوت می بنده به خاطر حقوق های کم، امر و نهی کردن کارفرما تماما نمونه هایی از سختی های این شغله.درسته که برنامه نویس پشت میز می شینه و آجر بلند نمیکنه و یا بار نمی کشه اما کار می کنه و کارش سختی های خودشو داره.همچنین برای افراد این کاره خطرات جسمی هم می تونه در بر داشته باشه مثل ضعف چشم، چاقی، کمر درد و ...و باید عرض کنم خدمت شما که بنده یه سال و نیمه عینکی شدم.من معتقدم تمامی مشاغل سختی های خودش رو داره و تمامی مشاغل محترم هستن و مهم برای کشور. نه کسانی که کار هایی مثل بنایی رو انجام میدن باید به برنامه نویس ها بگن پشت میز نشینی که زحمت نمی کشه پول مفت می گیره و نه متخصصان و مهندسان باید اون شغل ها رو به سخره بگیرن.مردم کشور ما باید همه مشاغل رو حتی مشاغل خانگی رو جدی بگیرن و بدونن شغل فقط آجر چیندن نیست (با احترام به تمام بنا ها)سختی های هر شغل فرمت و قالب خودش رو داره یکی یه جور سختی می کشه و یکی دیگه یه جور دیگهپس بهتره تناقضی بین کار و درس قائل نشیم و بدونیم ما درس می خونیم که کار کنیم و کار می کنیم که خدمت کنیم و در نهایت به پیشرفت کشور منتهی بشه.و بدونیم که اون چیز که مهمه داشتن تخصص هستش نه حفظ کردن کتاب ها و حتی یک نجار هم تخصص داره گرچه ممکنه کتابی نخونده باشه و عملی یاد گرفته باشهدر واقع ما درس می خونیم که تخصص رو به دست بیاریم.پس تناقضی بین کار و درس قائل نشیم و به تمامی مشاغل احترام بذاریم.در آخر میخوام بگم کسی از دست من ناراحت نشه و من به تمامی مشاغل احترام میذارم و همه شون خوب اند و آدم خودش رو می خوان...ممنون از توجه تون...</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2019 09:50:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه دنیای مجازی با واقعی...html و css چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8Chtml-%D9%88-css-%DA%86%DB%8C%D9%87-om4ihzsamo5t</link>
                <description>به نام خداسلام دوستان تو این مطلب پایه ای برای برنامه نویسان مبتدی عزیز یه مطلب بنویسم که برای ورود به دنیای طراحی سایت بسیار لازمه بدونن و یاد بگیرنمی خوایم تو این مطلب بگیم که html و css چیه؟و اینکه باید بدونین هر طراح وب باید ابتدا از یادگرفتن این دو چیز شروع کنه.خب میریم سر اصل مطلب....ابتدای کارم رو با یه مثال شروع می کنم. یه ساختمون مسکونی رو در نظر بگیرید توی ذهنتون که هنوز فقط اسکلت داره. و در ادامه این ساختمون رو با کارهایی مثل آجر چینی، کاشی کاری، سرامیک کردن، گچ کاری و ... کامل می کنن و میشه یه خونه خوشگل و دنج واسه سقف بالا سر.حالا در همین زمان که توی ذهنتون رو مبل خونه نشستید فکر کنید که این خونه اولش چی بوده؟یه سری فلز که به هم وصل شده بودند و حالا تبدیل شده به این چیزی که هست.فلز ها در واقع ساختار و یا اسکلت ساختمون رو ساخته بودند و آجر و کاشی و سیمان و ... این ساختمون به چیزی که الان هست رسوندندحالا ربطش به html و css چیه؟ربطش اینه که طراحی یک وبسایت ایستا مثل ساختن ساختمون مسکونی هستش. چطور؟در واقع html رو می تونیم به اسکلت صفحه وب (اسکلت ساختمون) نسبت بدیم که مثل ساختمون هنوز کامل نیست و نیاز داره به رنگ و لعاب. به قول ویکی پدیا html زبان توصیف ساختار صفحه وب هستش. خب پس رنگ و لعاب صفحه وب چیه؟ مثل کاشی و سرامیک و گچ و سیمان ساختمون. البته تو برنامه نویسی به زبانی که این کار رو انجام می ده میگن css. یعنی css رنگ و لعاب و استایل صفحه وب رو مشخص می کنه.دوباره میگیم html ساختار صفحه وب هستش که استایل و رنگ و لعاب زیبایی نداره و وقتی یک صفحه زیبا میشه که با css به اون رنگ و لعاب بدیم.نکته اینکه html زبان برنامه نویسی نیست!!مخفف html میشه (Hyper Text Markup Language) یعنی زبان نشانه گذاری فرا متنو اینکه css هم زبان برنامه نویسی نیست و مخفف اون میشه (Cascading style sheets).فکر می کنم تا حالا باید مفهوم این دو چیز رو فهمیده باشید. آموزشش رو می ذارم برعهده ی خودتون.ممنون از توجه شما دوستان متشکرمضمنا می تونین به اینستاگرام من هم سر بزنید:https://www.instagram.com/mohsen_rafieih/منابع: 1- خودم 2- یک جمله از ویکی پدیا</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2019 01:55:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یاد رفته ای به نام کپی رایت</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-lakdpezoth6n</link>
                <description>سلاممتاسفانه باید مطلب رو با کلمات کلیشه ای «فرهنگ استفاده از تکنولوژی» شروع کنم.فرهنگ استفاده از تکنولوژی چیه؟ احتمالا اولین چیزی به ذهنتون می رسه استفاده ی متعادل و نه زیاد هستش. اما به نظر من به جز مورد بالایی موارد زیادی هست بشه روش برچسب فرهنگ استفاده از تکنولوژی زد. یکی از اونا هم کپی رایته.بله از یاد رفته ای به نام کپی رایت. همونجور که می دونید ایران کپی رایت بین المللی نداره و بسیاری از نرم افزار های پر کاربرد مثل 3ds max یا photoshop و کورل دراو و امثال اون به راحتی کرک شده به دست ما می رسه. یا حتی همین ویندوزی روی اکثر سیستم های ما نصب هستش من نمیخوام درباره کپی رایت بین المللی نظر بدم بحث ما کپی رایت داخلیه.میریم سر اصل مطلبدر واقع معتقدم اگر انسان توی هر کشوری بخواد زندگی کنه باید قوانین اونجا رو رعایت کنه تا بتونه در میان جامعه پذیرفته بشه ، و دنیای تکنولوژی هم برا من همین معنی رو میده.متاسفانه بخشی از مردم ما مصرف کننده پر قدرت تکنولوژی و کاربران اون هستند ولی بعضی از اونا توی دیکشنری مغزشون کلمه به نام کپی رایت ثبت نشده. وقتی شما از تکنولوژی آی تی استفاده می کنید طبیعتا باید قوانین اون محیط رو هم بشناسید اما بعضی فقط بخش مصرفش رو بلدن و به بخش های بعدی نمیرسن.و این یعنی فراموش کردن چیز مهمی به نام کپی رایت....در پی دلیلی که بالا نوشتم باعث عده ای از مردم بدون توجه به اینکه چی کار می کنن (اصلا نمیدونن چی کار می کنن) به راحتی از سایت های غیر قانونی (من بهشون میگم دزد) دانلود های غیرقانونی می کنن حالا محصول می تونه آلبوم موسیقی باشه می تونه فیلم باشه، بازی باشه و حتی عکس باشه.در واقع متوجه زحمتی که تولید کننده برای اثرش کشیده نیستن. برای اونا چند تا کلیک تا دانلود رایگان فاصله داره اما عکاس شاید بارها و بارها عکس گرفته تا بتونه عکس زیبا و خوبی بگیره تا بعدش هم شاید بتونه حق طبیعیش رو در برابر هنر و تخصصی که داره بگیره...چه آلبوم های موسیقی که برای اونا عمر هزینه شده و از جیب خرج شده و چه نرم افزار هایی که شاید با سرمایه نه چندان زیاد جوان های تازه تحصیل کرده و پر از آرزو ساخته شده و به راحتی کرک میشنآیا به نظرتون وقتش نیست به خودمون بیایم و خودمون رو بذاریم جای تولید کننندگان آثار هنری و کاربردی و تخصصی تا از منظر اونا رنج دانلود های غیرقانونی و از دست دادن انگیزه برای کار رو ببینیم.بله وقتی مهندسان و متخصصان نتونن از کارشون پول در بیارن انگیزه برای ادامه راه و ساختن کشور براشون نمیمونه و میرن دنبال مشاغل نامربوط به رشته شون که بتونن خرج خودشون رو در بیارن با اینکه علاقه ای به اون شغل ها ندارنبهتر نیست کمی به جای گله کردن از دولت خودمان حق واقعی تولید کنندگان آثار رو بهشون بپردازیم تا حداقل کار اونا و زحمتشون هدر نره و پیش زمینه ای برای ایجاد شغل باشه از خودمون شروع بعدش به دولت اعتراض کنیم به سبک تدریس آموزش و پرورش اعتراض کنیم به کارفرمایان و شرکت ها اعتراض کنیم. همه اینها سر جاش ولی اول خودمون عوض کنیم...این یک نوع حق الناس هستش و طبیعتا کسی که اون رو پایمال می کنه دزد نامیده می شه.جمع بندی آخر:مزایای رعایت کپی رایت:1- پرداخت حق تولیدکنندگان2- دادن انگیزه به تولیدکنندگان برای کار بیشتر3- پیشرفت کشورممنون از توجه شما به مطلب امیدوارم مفید بوده باشهخوشحال میشم به اینستاگرام من هم سر بزنید:https://www.instagram.com/mohsen_rafieih/</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 20:58:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام دنیا (Hello World) آینده ی شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-hello-world-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-blvpl8qk3ag5</link>
                <description>چرا برنامه نویس شدم؟؟ چرا شغلم را این انتخاب کردم؟اولین باری که به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقه پیدا کردم رو یادم نمیاد ولی تا وقتی یامه همیشه با عشق کار می کردم.حقیقتا یک مرد که قراره بخش زیادی از زندگی خودش رو سر کار بگذرونه باید شغلش براش لذت باشه تا هم بتونه پیشرفت کنه و هم بتونه کارشو بهتر انجام بده و هزارتا مزایای دیگه (البته نه هزارتا این فقط یه اغراق بود) آیا کار می تونه تفریح باشه یا فقط مایه اعصاب خورد کردن و عاملی که انسان منتظر هست تا تموم بشه و بره خونه دنبال کارشمزایای انتخاب صحیح شغل:1- انگیزه برای انجام کار2- کار با کیفیت تحویل دادن3- لذت شیرینی پول بعدش4- رضایت از شغل5- پیشرفت شغلی فردی و در بعد اجتماعی به پیشرفت کشور منتهی میشه.....................................برخی پارامتر های قابل توجه در انتخاب شغل:1- علاقه، علاقه، علاقه2- شرایط کاری شهر محل زندگی3- استعداد های ذاتی4- میزان درآمد شغلدر ضمن میزان درآمد فقط یکی از پارامتر هاست که باید بررسی بشه ولی اگر بخوایم فقط با هدف پول بریم جلو احتمال شکست زیاده و بهتره به فکر خدمت به مردم و جامعه تون باشید پول کم کم میاد.در واقع نباید به علم به دید تجاری و کاسب کارانه نگاه کرد بلکه اولویت ما باید خدمت به افرد جامعه باشه.................................نکته بسیار مهم: انتخاب شغل شما توسط شخص دیگه ای مثل مشاور ،پدر و مادر کاملا غلطه شما باید مواردی رو بالا نوشتم رو توی انتخاب شغلتون لحاظ کنید و سرآخر این شما هستید که تصمیم می گیرد برای یک عمر که باید برید سرکار و یکی از مهم ترین انتخابات و تصمیمات شما همین انتخاب شغله................................بذارید از خودم بگم:چند سال شد. خیلی زود گذشت از اولین باری که برنامه نویسی رو تجربه کردم و عاشقش شدم، فهمیدم این همونیه که این سالها پیداش نکردم و الان علائق خودمو می شناسم با قدرت، انگیزه جلو میرم تا به هدفی که می خواهم برسمبرای کارم ارزش قائل هستم و معتقدم که هر شغلی جایگاه خودشو داره و نباید اونا به خوب و بد تقسیم کرد و یا درجه بندی کنیمتموم شغل ها قابل احترام هستن حتی رفتگر هاجمله ی Hello World همیشه برام مفهوم خوبی داشته و حس خوبی به من ممنون از خوندن شما!!</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2019 15:16:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارت گرافیک، هر آنچه در صفحه مانیتور می بینیم</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-vvt9edxkxx3x</link>
                <description>به نام خدا....سلام دوستان در چندمین تجربه تولید محتوای من در ویرگول به فکرم رسید که درباره دانش های سخت افزاری که دارم بنویسم و تجربیات و علم هرچند کم خودم رو به کسانی که نمیدونند برسونم. و باید بگم من خیلی مختصر می نویسم و از حاشیه و یا اطلاعات زیادی یا کلمات قلمبه سلمبه پرهیز می کنم...تا حالا فکر کردید به این مورد که چطور تصاویر توی مانیتور نشون داده میشن و شما میتونید اونا رو ببینید مگه زبان کامپیوتر 0 و 1 نیست؟یه چیز به نام کارت گرافیک توی کامپیوتر هستش که وظیفه این کارو دارهمیریم سر اصل مطلب..... کارت گرافیک چیه؟در واقع توی جعبه سیاه(کیس) کامپیوتر چند کارت و تراشه وجود داره که هر کدوم کار های خودشون رو می کنند اما بحث ما کارت گرافیکهاطلاعات پردازش شده توی کامپیوتر به صورت صفر و یک رو به کارت گرافیک میدن تا اونا رو به علائم و شکلک ها و آیکون های قابل فهم برای انسان بکنهدر واقع کارت گرافیک وظیفه تحلیل اطلاعات و ارائه اونا رو به صورت گرافیکی برای انسان دارهاگر پشت مانیتورتون رو نگاه کنید یه کابل آبی رنگ وجود داره که به پشت مانیتور پیچ میشه و اون سرش هم به کیس پیچ میشه که اگر کیس رو باز کنید می بینید که دقیقا کابل خورده داخل کارت گرافیک....این کابل، کابل VGA هستش که کارت گرافیک رو به مانیتور مرتبط می کنه....چند نکته جانبی:1- هرچی که کارت گرافیک قوی تر باشه طبیعتا سرعت کار با کامپیوتر بالاتر میره و برای کارهای گرافیکی با کامپیوتر بهتره2- بعضی کارت گرافیک ها برای عملکرد بهتر خودشون به غیر از سی پی یو کامپیوتر یه پردازنده مجزا دارند که بهشون کمک می کنهممنون از اینکه این مطلب رو تا آخر خوندید با تشکر منو دنبال کنیدپیج اینستاگرام: https://www.instagram.com/mohsen_rafieih/</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2019 22:59:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اِی جَکس (Ajax) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/ajax-pswct1c09jgr</link>
                <description>سلام.در این مطلب کاربردی می خوایم به یه مبحث جالب بپردازیم که به اون می گن Ajax. حالا این Ajax چیه؟دوستان وقتی ما می خوایم در حالت بدون Ajax و معمولی یه سایت رو مرور کنیم برای تغییر در سایت مجبوریم وایسیم تا وبسایت ریفرش بشه و دوباره لود بشه. برای مثال وقتی ما توی موتور جستجو می خوایم سرچ کنیم وقتی داخل باکس جستجو عبارتی رو سرچ می کنیم و اینتر رو می زنیم سایت ریفرش می شه، بار دیگه لود می شه و نتایج جستجو رو به ما می گه.و در خیلی از سایت های دیگه برای تغییرات توی سایت و یا گرفتن اطلاعات از سرور هر چند بخش کوچکی از سایت باشه باید سایت رو کاملا برای بار دیگه لود کنیم و این در خیلی از موارد برای کاربران خسته کننده است.و شاید کاربران فکر کنند کاش می شد برای این تغییرات فقط اون بخش از صفحه که می خواد بروز بشه تغییر کنه و مجبور نباشیم برای رفتن به هر صفحه منتظر باز شدن دوباره صفحات باشیم.در واقع اون آرزوی بالایی با ای جکس برآورده می شه.در واقع ای جکس نه یک زبان برنامه نویسی، نه یک فریمورک، نه یک ide یا editor بلکه یک فناوری یا تکنولوژی هست که طبق اون سایت ما جوری نوشته می شه که ما بتونیم تغییرات رو در همون صفحه مشاهده کنیم و نیازی به بارگذاری مجدد صفحه نباشه و بلافاصله نتیجه تغییر رو ببینیم.همون جور که گفتم ای جکس یک فناوریه نه یک زبان یا هر چیز دیگه.در واقع ای جکس با فناوری های دیگه ای کار می کنه که تکنیک استفاده از اون ها می شه ای جکس...!!! فناوری هایی مثل جاوا اسکریپت ، xml ، HTML ، CSS، XMLHttprequest و چیز هایی دیگه...مثال هایی از استفاده از فناوری ای جکس:1: موتور جستجوی گوگل وقتی که در حال سرچ هستید قبل از زدن دکمه سرچ نتایج مرتبط رو به صورت لیست بازشو زیر تکست باکس براتون میاره2: کامنت بلافاصله در زیر پست برخی وبسایت ها بدون ریفرش شدن صفحه3: لایک بلافاصله در شبکه های اجتماعی بدون ریفرش وبسایتخب من کلیت کار رو بهتون گفتم برای اینکه خیلی بهتر و کاملتر درباره ای جکس بدونید به سایت سون لرن به لینک زیر برید که بسیار جامع تر و کامل تر توضیح دادند. با تشکر از  توجه شما به مطلب و وقتی که برا خوندنش گذاشتید امیدوارم مفید بوده باشه.سایت سون لرن:  https://www.7learn.com/tutorials/ajax </description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jun 2019 19:52:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت Front-End و Back-End چیست؟(مخصوص برنامه نویسان مبتدی)</title>
                <link>https://virgool.io/@rafieimohsen/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-front-end-%D9%88-back-end-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D8%AF%DB%8C-hekx7xygzgcm</link>
                <description>با سلاماین روز ها که وب در ایران رشد زیادی داشته(حداقل به نظر شخصی خودم) و برنامه نویس های تازه کار هم هستند که مرتبا وارد صنعت آی تی می شن اون دسته که میان تو کار وب در اوایل با این مسئله مواجه اند که فرانت اند و بک اند چیه؟ فرقشون چیه؟ و از این دست سوال ها. مطلب یک آموزش مبتدی هست و قطعا فهمیدن اینکه فرانت اند و بک اند چیه چیز ساده ای به نظر می رسه اما این آموزش برای برنامه نویس های تازه وارد وب هست و من هم تو اولین نوشته ام تو سایت ویرگول یکم دستم گرم بشه.خب میریم سراغ اصل مطلب...فرانت اند (Front-End): این اصطلاح به اسم های دیگه ای همچون Client-Side یا سمت کاربر شناخته می شه به هر چیزی می گن که کاربر اون رو مشاهده می کنه و داخل صفحه وب نمایش داده می شه. بخش های بصری سایت، استایل ها، متون، تصاویر، ویدئو ها، منو، فوتر و همه ی بخش های داخل صفحه وب، فرانت اند محسوب می شن. معمولا برنامه نویس ها می گن کسانی که تو بخش front-end کار می کنن ذهن هنری و گرافیکی بهتری دارند و ذوق هنری بیشتر و علاقه شون به گرافیک و استایل و رنگ ها بیشتر و این جور مسائل رو خوب می فهمند و پیشنهاد می کنن کسانی برن سراغ فرانت اند که از این دسته هستند.ابزار ها و زبان هایی که با اون ها طراحی فرانت اند می کنن اچ تی ام ال، سی اس اس، جاوا اسکریپت، جی کوئری و تکنولوژی های دیگه ای مثل فریمورک ها هستند که از اون ها برای طراحی فرانت اند استفاده می کنن.ضمنا به کسانی که تو بخش فرانت اند کار می کنن طراح وب سایت (کسی که بخش صفحه وب رو طراحی می کنه) می گن.بک اند (Back-End): این بخش هم با اسم های Server-Side یا سمت سرور شناخته می شه. این بخش پشت صحنه وبسایت هست و کارهای مربوط به سرور در این بخش نوشته می شه، کار با دیتابیس، گرفتن اطلاعات از دیتابیس، وارد کردن اطلاعات به دیتابیس و از این قبیل کارها که با سرور سر و کار داره و معمولا از دید کاربر پنهان هستند رو این بخش بر عهده داره. به برنامه نویس های این بخش Back-End کار یا برنامه نویس وب(در تقابل با طراح وب) گفته می شه و وقتی یک وبسایت کامل نوشته می شه که هم سایت فرانت اند داشته باشه و هم بک اند و این دو تا مکمل هم دیگه هستند. و می گن که افراد بک اند کار افرادی هستند که ذهن منطقی تر و ریاضیاتی تری دارند و ذهنشون تو اینجور مسائل خوب کار می کنه و توصیه می کنن افرادی برن سراغ بک اند که از این دسته اند.تکنولوژی ها و زبان هایی هم که تو این ازش استفاده می کنن پی اچ پی، پایتون، ای اس پی و فریمورک ها و ابزار های دیگه هم هستند.حرف آخر: البته کسانی هم هستند که هم بک اند رو کار می کنن و هم فرانت اند و یک سایت کامل رو می تونن تحویل بدن و انتخاب با خودتونه و بستگی به خودتون داره که میخواین تو کدوم سمت کار کنین و یا اصلا هر دو رو یاد بگیرید و کار کنین.با تشکر از وقت گذاشتن برای خوندن این مطلب و امیدوارم مفید واقع شده باشه.همیشه موفق باشید...</description>
                <category>محسن رفیعی</category>
                <author>محسن رفیعی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2019 14:30:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>