<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های rahelef</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rahelef</link>
        <description>راحله فرنیا هستم.پیش از هرچیزی &quot;مادر&quot; م و اولویتم در زندگی مادر بودن هست.پس از اون در حالِ شروع ِ مجدد فعالیت های اجتماعی و  کاری هستم.طراحی UI و مباحثِ UX از فیلدهای مورد علاقه من هست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:48:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/9331/avatar/IUXnj6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>rahelef</title>
            <link>https://virgool.io/@rahelef</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوله‌پشتی ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@rahelef/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DB%B9%DB%B9-klqrahigpw5o</link>
                <description>کوله‌‌پشتی توی این پست قصد دارم با توجه به چالشِ ویرگول و ایده ی جناب آقای امیر مهرانی، راجع به تجربه هایِ فردیِ مفیدی که از سال نود و هشت به دست آوردم حرف بزنم.چیزهایی که من گذاشتم توی کوله‌پشتی ِ نود و هشتم و درش رو بستم،شاید شما بخواین چیزی ازش برای کوله‌پشتی نود و نهِ خودتون بردارین.موضوع اول : دستاوردها و تجربیات من در سال گذشته:۱- اوضاع تغییر نمیکنه مگر اینکه خودتون تغییر کنید.این‌ شامل همه جنبه های زندگی میشه‌.شاید اونقدر که انتظار داریم،سریع اتفاق نیفته؛ ولی مطمئن ترین راهی هست که من بهش رسیدم.۲- چیزی که زیاد داریم،&quot;زمان&quot; هست.وقتی من با دوفسقلیِ شیطون،فرصت میکنم کتاب بخونم،گاها کارِ طراحی انجام بدم و در کنار اینها همه وظایف یه زنِ خانه‌دار رو هم داشته باشم،یعنی میتونم امیدوار باشم مدیریت زمان رو یاد گرفتم‌.در وهله اول قاتلِ زمانِ ما شبکه های اجتماعی هست‌.محدودشون کنیم وگرنه کلِ روز و شب ما محدود میشن به اونها!۳- مسئول کار های خودم هستم نه دیگرانزمانی که من هرکاری(خوب یا بد) رو انجام میدم،یادم هست خودم انتخاب کردم.حتی اگر کسی منو به کاری مجبور کنه،بازم این منم که به اون شخص اجازه دادم.این شاملِ تکنیکِ &quot;نه&quot; گفتن هم میشه که خیلی از ما باید بیشتر یاد بگیریم &quot;نه&quot; بگیم. ۴- رویا ببینین!رویا ! شاید واسه خیلی از شما &quot;رویا پردازی&quot; کارِ بدیهی باشه؛ ولی چیزی که امسال تمرین کردم و نتایج بسیار شوکه کننده ای واسم داشت،&quot;رویا دیدن&quot; بود.رویا واستون هدف میاره و اهداف فکرِ شما رو درگیرِ خودش میکنه و از فکرهای بی‌جهت خلاص میشین.کم‌کم ناخودآگاه تو مسیرِ هدفتون قرار میگیرین.۵-محیطی رو انتخاب کنین که به هدفتون نزدیک تره.&quot;آلن دوباتن&quot; اعتقاد داره آدمها همه جنبه های رفتاری رو دارن؛ اینکه شما در کنار چه آدمهایی قرار بگیرین بهتون کمک میکنه جنبه های مختلفی از وجود خودتون رو رشد بدین و اون رو پررنگ تر کنین.پس به افرادِ جمعی که معاشرت یا کار میکنین بیشتر دقت کنین.۶- بخاطرِ خودتون کاری رو انجام بدین،نه بخاطر هیچ‌کس دیگه.شاید خودخواهانه به نظر برسه ولی این مهم‌ترین راهِ آرامشِ شما ست.نه از عذاب وجدان خبری هست،نه از مظلوم نمایی،نه از سرزنش‌های پی‌در‌پی خودتون یا دیگران.۷-رو راست باشین!با خودتون با عقلتون،با احساستون رو راست باشین.دوست داشتن هاتون رو بگین،انتظاراتتون رو بگین و همیشه بدونیم کسی که کاری انجام میده واسمون و هیچی در قبالش ازمون نمیخواد،میتونه خیلی خطرناک تر از آدمی باشه که میگه چی میخواد،هرچند به مزاج ِ ما خوش نیاد! ۸- شکر گذاری باشیم.این جدای تشکر کردنِ مرسوم بابت هر کاری هست که اطرافیان انجام میدن واسمون.میتونه حتی به مناسبتِ تولدتون یا سالِ جدید،از کسانی که سالِ گذشته رو واستون متفاوت تر کردن تشکر کنین.این حسِ خوبِ تغییر رو هم خودتون حس میکنین هم انرژیِ خوبش به بقیه می رسه.۹-نظر بقیه راجع به شما مهم نیست.معمولا آدمها نسبتِ به اون چیزی که در درونِ خودشون هست،نسبت به شما قضاوت میکنن.در اصل اون خودِ نادیده شون که فقط خودشون خبر دارن رو دارن با قضاوت در موردِ شما،فریاد میزنن. ۱۰- برای یاد گرفتن، سن و سال مهم نیست.اینکه شما چند سال دارین و توی زمینه ای دارین فعالیت میکنین ،افرادی هستند که از شما کوچکترند ولی تجارب بالاتری دارن،نباید باعث بشه حسِ بدی داشته باشین یا از سوال کردن خجالت بکشین‌.یاد بگیرین! هیچ زشتی نداره!موضوع دوم: چه چیزهایی رو با خودم به ۹۹ نمیبرم؟!خیلی چیزها رو... اون چیزی که اینجا میتونم بنویسم،این هست که:۱- از  اتفاقات بد ،سریع بهم نریزم.بدترین روزِ آدم ۲۴ ساعت بیشتر نیست.فردا،یه روزِ دیگه ست.پس استرسِ بیجا از کوله‌پشتی ۹۹ بیرون!۲-مادرِ کامل نباشم؛ مادرِ کافی بودن خیلی بهتر ه.پس مسئولیت‌های بی‌حد و حصر در قبالِ بچه‌ها از کوله‌پشتی ِ ۹۹ بیرون!موضوع سوم : چه توصیه ای برای شما دارم؟!۱- رویاهای خوب داشته باشین و اونها رو بنویسین. به رویاهاتون مدام فکر کنین و تجسم کنین.۲-گاهی تو لحظه به خودتون بگین&quot;الان چی خوشحالم میکنه؟!&quot; و به حالِ دلِ خودتون برسین.منتظرِ کسی نباشین که بیاد و با اومدنش حال ِ خوش براتون بیاره.امیدوارم #کوله‌پشتی۹۹ خودتون رو با عشق،محبت،رویا،هدف،تلاش و همت پُر کنین و یکسالِ دیگه پایانِ خوشِ سالِ ۹۹ رو جشن بگیرین.</description>
                <category>rahelef</category>
                <author>rahelef</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 02:53:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من ، از زیرِ صفر تا یک قدم به جلو !</title>
                <link>https://virgool.io/@rahelef/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88-iu52atbfd2qv</link>
                <description>دوستانِ زیادی دارم که پس از خانه دار شدن،حسِ مطلوبی به خودشون ندارند و روزمرگی های خانه داری و بچه داری اذیتشون میکنه و دلشون میخواد تغییر ایجاد کنند.من که از نظر خودم تازه یک قدم به جلو برداشتم،از نظر اونها شاخِ غول رو شکستم!!این نوشته رو مینویسم واسه همه دوستانی که فکر میکنن زیرِ صفر ان و فکر میکنن فقط خودشون هستند که این شرایط رو دارند. اجازه بدید از روزهایی شروع کنم که فقط و فقط مشغول خانه داری و تمام وقت شبانه روزم درگیر بچه ها بودم.همین جا بگم من در مورد چیزی مینویسم که برای &quot;خودم&quot; سخت ترین تغییر زندگیم بوده تا بحال.همیشه بودن دوستانی که به من میگفتن سبک زندگیت رو عوض کن و برگرد به کار و فعالیت اجتماعی.من &quot;فکر میکردم&quot; همیشه خسته تر از اون چیزی هستم که حتی بتونم راحت بخوابم چه برسه به اینکه بخوام باز لپ تاپ روشن کنم و کتاب و مقاله بخونم.اصلا در ذهنم نمیگنجید.اصلا نمیدونستم تو اینهمه سال لپ تاپ رو کجا گذاشتم!!کمتر از یکسال پیش بود.دوستی دارم که بابت حضورش و راهنمایی هاش همیشه مدیونشم.بهم گفت ببین تو زندگیت چی تورو از بقیه متمایز میکنه.اگر چیزی نیست باید بری دنبالش.باید چیزی رو پیدا کنی که همه تو رو با اون خصوصیت بشناسن.اولش واسم سخت بود.من شبانه روز سرم شلوغ بود و به جرات میگم 99% مسائل و کارهای مربوط به بچه ها رو من عهده دار هستم.اصلا نمیفهمیدم باید چکار کنم.خانه داری سخت ترین کار دنیاس.حداقل از لحاظ روحی اینطوره.مدت ها افسرده گری میکردم.یک روز با خودم صادق شدم.به خودم گفتم 35 سال گذشت و همیشه منتظر بودی یه اتفاق بیفته تا به یه چیزی برسی.دوسال،پنج سال و ده سال دیگه هم میگذره و هنوز نشستی و افسوس میخوری چرا کار رو رها کردم یا چرا نمیتونم شرایط رو تغییر بدم.منظورم از افسرده گری این هست که واقعا افسرده نبودم.خودم رو افسرده میکردم تا بهانه باشه برای تلاش نکردن.با افسرده گری هم توجه جلب میکردم هم از زیرِ بارِ مسئولیت ها فرار میکردم.مهمترین مسئولیتِ هرکسی خوشحال کردن و دوست داشتن و اهمیت دادن به خودش هست.از حالِ بد به حالِ خوبصادقانه بگم من اصلا آدم اهل برنامه ریزی نبودم.هرگز و هرگز در زندگیم بر اساس برنامه حتی درس هم نخوندم.همیش هر چیزی که پیش میومد رو انتخاب میکردم.این پست از صفحه دوست ارزشمندم &quot;عزیز بنی هاشمی&quot; ، کمک کرد صفحه ی زهرا نجاری عزیز در اینستاگرام را دنبال کنم و برای شروع کارم با استفاده از بولت ژورنال بفهمم دقیقا چی میخوام ،توی چه مدت زمانی میخوام بهش برسم و برای این هدف چه کارهایی را باید انجام بدم.تصمیم داشتم نوشته ای راجع به بولت ژورنال هم بنویسم که این نوشته از &quot;علی اسکندری&quot; کاملا مفهوم و کامل نوشته شده بود.فکر میکردم چیزی که ندارم &quot;زمان&quot; هست . در صورتی که تنها چیزی که داشتم و دارم &quot;زمان&quot; هست.  مدیریت زمان تنها گزینه ای بود که داشتم.بعد از اون هنوز ترس این رو داشتم که یعنی بعد از اینهمه سال من باز هم میتونم توی کار،جایی برای خودم پیدا کنم؟! دخترا و پسرای بیست و چند ساله ای رو میدیدم که نه تنها گرفتاری و دغدغه های من رو نداشتن،بلکه انرژی و اشتیاق کار و یادگیری و سن کمشون بهم میگفت تو دیگه جایی نداری ! هم سن های خودم رو میدیدم که دیکه توی کار جا افتاده بودن و به خودم میگفتم من باید خیلی سرم رو بالا بگیرم تا فقط بتونم ببینمشون.حتی دستم هم به جایی که هستن نمیرسه.اینها رو میگم که اگر شما هم کسی هستید مثل من بدونین من به چه چیزهای بیهوده ای فکر میکردم و چقدر خودم ،خودم رو میترسوندم.به خودم گفتم تلاش کن.اگر نشه هم چیزی رو از دست ندادی.ولی بشینی و فکر کنی ده سال دیگه هم داری به همین چیزها فکر میکنی.روزها این رو میگفتم و شبها با شروع خستگی و درموندگی،باز فراموش میکردم و شروع میکردم به ترسوندن خودم !به نظرم کائنات یه جاهایی هم آدم رو امتحان میکنه ببینه چقدر اون هدف رو میخواد ! اشتیاقِ شما برای رسیدن به یک هدف، همون خط قرمزی هست که باعث میشه از خودتون رد بشین و شروع میکنین به تلاش !شروع کردم شبانه روز فکر کردن به هدفی که دارم و سعی کردم خودم بتونم باور کنم که &quot;من میتونم&quot;.باید بگم این سخت ترین کاری بود که توی این نه ماه گذشته انجام دادم.همه میگفتن &quot;تو میتونی&quot; و من فکر میکردم واسه دلخوشی من میگن!    باور کردنِ خودم سخت ترین کار بود.بعد از اون حدود دوماه طول کشید که بتونم زمانی که آزاد داشتم (یعنی دقیقا وقتی بچه ها خواب هستن ) رو مدیریت کنم تا بتونم لپ تاپ رو روشن کنم و شروع کنم.طول کشید تا یاد بگیرم چطور توی روز انرژیم رو مدیریت کنم تا بتونم از خوابِ شب بزنم و بیدار بمونم.شاید این برای شما یه چیزِ پیش پا افتاده باشه ولی باور کنین سروکله زدن با دوتا بچه شیطون و رسیدگی بهشون طاقت فرسا س!اینجا دوتا کتاب بهتون معرفی میکنم که حتما بخونین و اگر دوستی دارین که توی شرایط من هست حتما بهش هدیه بدین.اغراق نمیکنم.زیباترین و پرانرژی ترین کتابی هست که هرکسی میتونه داشته باشه.&quot;خودت باش دختر&quot; و &quot;شرمنده نباش دختر&quot;، هر دو نوشته ی ریچل هالیس و با ترجمه ی هدیه جامعی .این کتاب ها برای من مثل آمپولِ نوروبیون بود :)) انرژی میداد و من رو مصمم میکرد.خب ، من به این نتیجه رسیدم که وقتی با تمام وجود چیزی رو بخوای کائنات کمک میکنه و راه ها و نشونه هایی پیش روت میذاره که تو فقط باید نشونه ها رو بگیری !البته الان این رو متوجه میشم،اون زمان این رو نمیدوستم.در پیشِ روی شما هزاران هزار اما و اگر و بهانه هست که ذهنِ خسته و ترسو و ملاحظه کارِ شما به اونها چنگ میندازه تا شما رو تویِ موقعیتِ امن ولی ناخشنودِ خودتون نگه داره.هروقت به کاری فکر کردین و ناخودآگاه در جوابِ خودتون یه &quot;اما .... &quot; آوردین بدونین دارین راه رو درست میرین و باید تلاش کنین و به بهانه ها اهمیت ندین.خودتون رو فقط و فقط با خودتون مقایسه کنین.با دیروز ،ماه قبل  یا سالِ قبل. نه برای افسوس خوردن ! برای اینکه ببینید چقدر پیشرفت کردین.حتی اگه این پیشرفت به اندازه ی مطالعه بیست دقیقه ای در روز باشه.هرکسی توی زندگی خودش سختی های خودش رو داره.همونطور که جسم خودش رو با سختی ها سازگار میکنه ، روح هم همینکار رو انجام میده.پیدا کردنِ راهِ عبور از بهانه ها و سختی ها فقط با خودتون هست. این همون چیزی هست که شما رو خاص و از بقیه متمایز میکنه.و در آخر هدفتون رو انتخاب کنید ، باورش کنین ، برنامه ریزی کنین ، و برای رسیدن بهش تلاش کنین. حتی اگر به اون هدف نرسیدین،تجربه پیدا کردین برای امتحان راهِ دیگه.از یادگیری و تلاش لذت ببرین. </description>
                <category>rahelef</category>
                <author>rahelef</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 00:13:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسردگیِ روزِ تولد!</title>
                <link>https://virgool.io/@rahelef/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-wnfswloqktdn</link>
                <description>اگر شما هم گاهی یا همیشه از نزدیک شدنِ روزِ تولدتان غمگین یا افسرده میشوید یا حتی از جشن گرفتن و شادی کردن در روز تولدتان،حذر میکنید، این نوشته شاید بتواند به شما کمک کند حس خوب و شادِ تولدِ دورانِ کودکی را باز تجربه کنید.گاهی برخی ما آدمها،از یک سالی به بعد شاید یک جایی حول و حوشِ پایانِ دورانِ نوجوانی و ورود به دوره ی جوانی،با نزدیک شدن به تاریخِ تولدمان ، بدونِ دلیلِ مشخص و قابلِ بیانی،احساسِ ناخشنودی میکنیم.اول این حس فقط با ناخشنود بودن در درونمان آغاز میشود.در سالهای بعد از جشن گرفتن دوری میکنیم و بعدها از اینکه حتی دوستان و اطرافیان تولدمان را تبریک بگویند هم احساس ناخشنودی داریم.اولین دلیلی که به ذهنِ هر کسی میرسد این است که صرفا به خاطرِ بالا رفتنِ سن ،این حس بوجود می آید.(مثلا من نمیفهمم چرا از خانمها نباید پرسید چند سالتونه؟ ) ولی ماجرا کمی فراتر از یک عدد و یک سن هست!دلیل اصلی آن میتواند حجمِ اهداف و رویاهای محقق نشده ما باشد.بیشتر با رسیدن به روزِ تولدمان این فکر مدام از ذهنِ ما عبور میکند که &quot; یکسالِ دیگر هم گذشت و من فلان کار را هنوز انجام نداده ام یا به فلان هدفم در زندگی نرسیده ام و ... &quot;اول از همه یک چیز را در نظر بگیرید.اگر برای محقق نشدنِ اهدافتان نگرانید، باید خوشحال باشید که اصلا &quot;هدفی&quot; در زندگی دارید.دوم،این را در نظر بگیرید که اگر تلاشتان را کرده اید و هنوز به چیزی که میخواهید نرسیده اید (مثلا تا سی سالگی ،شغل دلخواهتان مالِ شما نشده است) شاید زمان بندی شما با آنچه قرار است در بهترین حالت برای شما رخ بدهد کمی متفاوت است.ریچل هالیس با اعتقاد به اینکه &quot;زمان بندیِ خدا حرف ندارد&quot;، اینطور میگوید:به زندگی تان و اهدافی که فکر میکردید تا سی و پنج سالگی به آن ها دست خواهید یافت ،نگاه می کنید و افسرده می شوید.اما شاید دلیلش آن باشد که شما هنور تجربه ی کافی ندارید.شما مثل همان دختربچه ای هستید  که - زمانی که تازه شروع به راه رفتن میکند - وسطِ اتاق تلو تلو میخورد،شاید مجبور باشید کمی بیشتر تحمل کنید.شاید آن هدف اصلا قرار نبوده مالِ شما باشد.شاید در انتها چیز بهتری نصیبتان شود،چیزی که قرار است پنج سال دیگر به آن برسید.شاید باید در این مسیر قدم بردارید تا برای به دست آوردنِ آن چیزِ بهتر آماده شوید.هیچ چیز بیهوده نبوده.تک تک لحظات شما را برای لحظه ی بعدی آماده تر میکند.سوم،اگر برای اهدافتان تلاشی نمیکنید ،فرقی نمیکند تولد سی سالگیتان باشد یا تولدِ نود سالگی ! به هرحال شما غمگین و ناخشنود خواهید ماند.پس به جای شکایت کردن از خودتان و زمین و زمان، بگذارید امسال سالی باشد که شما &quot;تغییر کردن &quot; را انتخاب میکنید و شاید این لازمه ی رسیدن به هر هدفی در زندگی باشد.اگر از من بپرسید ،نظر من این است که پیش از دنبال کردنِ هر هدفی در زندگی،یادبگیرید &quot;خودتان را دوست داشته باشید&quot;. وقتی این قدمِ بزرگ را در زندگی برداشتید ، دیگر خودتان را بابتِ اهدافِ ناکامتان سرزنش نمیکنید.یاد میگیرید خودتان بهترین و زیباترین اتفاقی هستید که در دنیا رخ داده.خودتان را بابت چیزی که هستید دوست بدارید نه تنها بابتِ چیزی یا هدف هایی که به آن رسیده اید.شاید در موردِ دوست داشتنِ خود،پستِ جداگانه ای نوشتم.از تولدِ امسالتان شروع کنید.از خداوند برای شانسی که برای زندگی کردن به شما داده شاکر باشید و شادی کنید.برای اهدافتان زمانبدی داشته باشید ولی در عینِ حال به یاد داشته باشید &quot;زمان بندیِ خدا حرف ندارد!&quot;.</description>
                <category>rahelef</category>
                <author>rahelef</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2019 10:29:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارهای نیمه تمام یا &quot;از فردا شروع میکنم&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@rahelef/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-fxvahvb06bbz</link>
                <description>شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بارها و بارها کارهایی مثل ِ خواندنِ کتاب یا رژیم گرفتن را تمام نکرده رها کرده باشید.چندوقت پیش به دنبالِ پیدا کردن راه حلی برای نصفه نیمه رها کردنِ کتاب ها و شروع کردنِ کتابِ جدید بودم.چیزی که تبدیل به عادت شده بود و حتی وقتی میخواستم خودم را مجبور کنم که کتابِ جدید نخرم تا قبلی را تمام کنم،کلا از کتاب خواندن تا مدت ها زده میشدم.در کتابِ &quot;خودت باش دختر&quot; نوشته ی ریچل هالیس به ترجمه ی هدیه جامعی،به این مشکل پرداخته شده.ریچل هالیس بطور خلاصه در فصل دوم کتاب اینطور مینویسد:وقتی هدفی را برای خودتان مشخص می کنید؛به عنوانِ مثال:&quot;میخواهم یک رمان بنویسم.&quot; یا &quot;میخواهم روزی ده کیلومتر بدوم.&quot;ضمیر ناخودآگاهِ شما بر اساسِ تجربیاتِ گذشته احتمال وقوع و به سرانجام رسیدنِ تصمیمات شما را بررسی میکند.بنابراین وقتی روزِ چهارم فرا می رسد و احساسِ خستگی می کنید و علاقه ای به دویدن ندارید به بالاترین سطحِ تمرینِ ذهنی تان می رسید.و در ادامه مینویسد:نهایتِ توانِ شما همان استانداردی است که برای خود تعیین کرده اید مگر آنکه نظرتان را عوض کنید و الگوی خود را تغییر دهید.و من بالاخره یک کتابِ غیردرسی و غیرِکاری را تا آخرین صفحه خواندم.برای تمامِ کارهایی که نصفه نیمه رها کرده اید ، یکبار و فقط یکبار وقت بگذارید و فقط به این فکر کنید که مغز شما برای فعالیتِ مشابه وقتی به تجریبات شما رجوع میکند،یک تجربه ی موفق را بازیابی میکند و پس از آن هرگز به خودتان نمی گویید &quot;از فردا شروع میکنم&quot; .</description>
                <category>rahelef</category>
                <author>rahelef</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 01:25:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داشتن یا نداشتن هدف زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@rahelef/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-e176sv4gylh2</link>
                <description>بیشتر ما آدمها،در زندگیمون هدف خاصی رو دنبال نمیکنیم.بخصوص با وضعیت اقتصادی حال حاضر،بیشتر رویه ی &quot;هرچه پیش آید خوش آید&quot; رو انتخاب کردیم. زندگی رو شانسی و برحسب اتفاقات پیش میبریم.نداشتن هدف مساوی ست با ‌روزهایی مثل هم بدون پیشرفت.چیزهایی که دوست داریم رو بنویسیم،هرچقدر کوچک.وقتی شروع کنیم میبینیم بیش از اون چیزی که فکر میکردیم هدف در زندگی داریم ولی هیچوقت لابلای مشغله های تکراری روزانه جایی واسشون نذاشتیم.من بیشتر زمان های مفید عمرم رو بی هدف گذروندم.و حالا در شلوغ ترین وضعیت زندگیم میخوام دنبال اهدافم برم.اگه شما هم قسمتی از زندگیتون رو مثل من بودین،پیشنهاد میکنم تغییرش بدین.برای شروع &quot;۱۴ راهکار برای تعیین هدف در زندگی &quot; رو از &quot;رادیو مثبت &quot; بخونین. https://radiomosbat.com/blog/14-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/ </description>
                <category>rahelef</category>
                <author>rahelef</author>
                <pubDate>Wed, 28 Nov 2018 00:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>