<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سهيل مرادی مریم‌نگاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rahro</link>
        <description>در حال یادگیری دانش‌ها یا در حال جمع‌آوری کتاب‌ها؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:43:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58301/avatar/9dyt36.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سهيل مرادی مریم‌نگاری</title>
            <link>https://virgool.io/@rahro</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۵ در: قدرت، بعدش، قدم اول، ۵۱ هزار، فطری</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%DB%B5-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%B4-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DB%B5%DB%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B7%D8%B1%DB%8C-ni8ey5iklbxg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.بی ربطدر ۱نمیفهمم چرا ما انقدر علاقه داریم سعی کنیم با بحث کردن دیگران رو راضی کنیم که عقیده ما حق و درسته. از الان تا سال دیگه این موقع هم اگه با کسی که خلاف عقیده تو رو داره حرف بزنی و گفتگو کنی، نه امکان داره اون قبول کنه نه تو.مهم اصلا این نیست که من عقیده م حقه یا نه (که البته خودم فکر میکنم هست)، مهم اینه کی قدرتش بیشتره که بتانه عقیده ش رو پیاده سازی کنه. این قضیه از رابطه بین چند نفر وجود داره تا رابطه بین چندین میلیون نفر و حتی کشورهای مختلف.مهم قدرت و زوره، حرف رو که همه میتانن بزنن.در ۲از در و دیوار این «انگیزه» و «علاقه» رو میشنوی و تقریباً فیلم و سریال و کتاب و داستان و موسیقی و حتی انسانی نمیبینی که بهت نگه «برو دنبال علاقه ت» یا «قبل یه کار باید انگیزه داشته باشی».ولی یه کشف شگفت انگیزی که ما داشتیم اینه که بجای اینکه منتظر این باشی انگیزه «قبل» از کار باشه، میتانی بی انگیزه کار رو شروع کنی و «بعدش» انگیزه هم میاد.با همین یه نکته میشه خیلی کارا کرد تو زندگی.در ۳مسافرت هزار کیلومتری سخته ولی قدم اول، آسان. (به قول Sun Tzu)به همین شکل:- نوشتن یه کتاب سخته ولی نوشتن فصل اولش، آسان.-  پرس سینه ۲۰۰ کیلو سخته ولی از ۶۰ به ۶۵ کیلو رفتن، آسان.یه وقتایی انقدر از یه کاری یا چیزی برای خودمان کوه میسازیم که جز همون کوه با اون هیبت، چیزی نمیبینیم و البته که همون هیبت و بزرگیش باعث میشه اصلا سمتش هم نریم، چه برسه اینکه بخوایم فتحش هم بکنیم.در ۴از ثمرات مطالعه در کتابخانه های عمومی، کشف بخشی به اسم «نشریات» بود که من رو به فکر برد خیلی.چند وقت پیش یه چند روز وقت گذاشتم روی مطالعه احادیثی که راجب مفهوم تنبلی و کسلی و ضعف اراده و این چیزا صحبت کردن. بعد چند روز و با کنار هم قرار دادن یه سری احادیث، به نتایج جالبی رسیدم و به قول معروف فکر کردم که شاخ غول شکستم و حتی لحظاتی اینجور هم فکر کردم که «چرا کسی از این کارها نمیکنه؟».بعد از دیدن نشریه ای (دوماهنامه ای) به اسم «خُلُق» در کتابخانه عمومی و خواندن بعضی مقالاتش، با خودم گفتم «عجب، افراد زیادی که دارن اتفاقاً همون کار رو میکنن با کیفیت و علمِ خیلی بیشتر از من و هر دو ماه یکبار هم داره اینجا چاپ میشه».خدمت بزرگیه این کتابخانه عمومی. آدم ۵۱ هزار تومن میده و یه سال صبح تا شب میتانه تو سالن مطالعه‌ش مطالعه کنه.در ۵هیچ چیز قشنگ تر از دیدن یه پسر یا دختر با حجاب نیس. حجابی که هم در لباس باشه هم در نگاه هم در رفتار و حتی در صحبت کردن. ویژگی بسیار کمیابیه ولی دیدنش حتی از پیدا کردن طلا و گنج هم حس بهتری داره.در زمینه حجاب معمولاً فلسفه مهمی که در پایه و اساسش هست مورد توجه قرار نمیگیره. یعنی اون ویژگی های فطری که خدا در وجود جنس زن و مرد قرار داده، یعنی ویژگیِ جلب توجه و نازداری و نیاز به محبت و توجه برای جنس زن و ویژگی نیاز به توجه کردن برای جنس مرد (البته که هردوی اینها در هر دو جنس هستن ولی با درصدهای خیلی متفاوت). اگر هر جنس از این ویژگی فطری خودش باخبر بشه و روش فکر کنه، درک مفهوم حجاب (چه در لباس و چه در رفتار) و درک نیاز به بودنش و حتی درک نیاز به اجبار به بودنش هم راحت تر میشه.امام على عليه السلام:يَنْبَغى لِلْعاقِلِ اَنْ يُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبيبِ الْمَريضَ؛شايسته است كه برخورد عاقل با نادان، مانند برخورد طبيب با بيمار باشد.[غررالحكم، ح ۱۰۹۴۴]یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 00:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون «سوگیری»: شدنی یا نشدنی؟</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86%DB%8C-o9dilaomfocv</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.یکی از حرف هایی که از یه سری افراد، مخصوصاً جوان ها، شنیده میشه اینه که «سوگیری نداشته باشیم» و به انواع مختلفی هم این حرف زده میشه:سوگیری نداشته باشجانب داری نکنبی طرف باشو...ولی آیا اصلا شدنیه؟چطور میشه یه انسان نه سوگیری داشته باشه و نه جانب یا طرف چیزی رو بگیره؟ هر انسانی بالاخره برای خودش یه سری عقاید و اصول داره و براساس اونها «جانب و طرف» خیلی چیزها رو میگیره و به سمتشان «سوگیری» هم داره.یکی ممکنه عقیده ش این باشه که حجاب مهمه و باید باشه و بر اساس این عقیده ش، نسبت به عقاید و افکار و رفتارها و اعمال دیگران سوگیری خواهد داشت.یکی ممکنه عقیده ش این باشه که اینطور نیست و اون هم بر اساس این عقیده ش، نسبت به عقاید و افکار و رفتارها و اعمال دیگران سوگیری خواهد داشت.و هزار تا مثال دیگه...درواقع انسان اصلا نمیتانه که سوگیری نداشته باشه و حتی اون کسی که میگه «سوگیری نداشته باش» هم خودش درگیر یجور سوگیریه.البته مسائلی هم هستن که اصلاً برای خیلی ها مهم نیس. قطعاً زیاد مهم نیست که کیا خورش سبزی رو با مرغ دوس دارن یا با سوسیس یا گوشت کرگدن و سوگیری داشتن راجب اینجور مسائل بی اهمیت، مد نظر ما نیست.سوگیری بد یا خوب یا درست یا غلط؟حالا که نمیشه سوگیری نداشت، میشه حداقل سوگیری های خوب یا درستی داشت؟از اونجایی که:۱. هر انسانی برای خودش یه سری عقاید داره که فکر هم میکنه درستن.۲. خیلی های دیگه هم ممکنه عقایدش رو قبول نداشته باشن و فکر کنن اشتباهه.۳. باعث میشه هر شخصی یه سری سوگیری ها داشته باشه.۴. تقابل عقاید تبدیل میشه به تقابل سوگیری ها.پس تا وقتی این «عقاید مختلف» وجود دارن، سوگیری های مختلف هم وجود خواهند داشت. و در واقعیت دنیایی که داریم توش زندگی میکنیم، معمولاً انسان ها دنبال درست یا غلط بودن عقاید و سوگیری هاشان نیستن و هرچقدر هم ما بگیم به دنبال حق یا درستی یا... باش بازم آخرش افراد مختلف داریم و عقاید مختلف و سوگیری های مختلف و ظاهراً اینکه چه اعتقاد و سوگیری درسته یا غلط، خیلی کم اهمیت تره برای انسان ها در مقایسه با اینکه کدام عقاید و سوگیری ها رو قبول دارن و ندارن. یعنی چه؟ یعنی هرکسی با عینک خودش به عقاید و سوگیری های بقیه نگاه میکنه و میگه «قبول دارم یا ندارم» و خیلی خیلی کم پیش میاد که بگه «عقاید من درسته یا غلط؟».نتیجه؟حالا تو میمانی و این دنیای واقعیِ دور از مدینه فاضله و همین اعتقاداتت (که فکر هم میکنی درست هستن)، و دو حالت داره:یا بر اساس اعتقاداتت عمل هم میکنی.یا اینکه فقط تو دلت نگهشان میداری و عمل نمیکنی.حالا اگه بخوای عمل کنی، قطعاً با مخالفت و مقاومت و جنگ از طرف کسانی که هم عقیده ت نیستن روبرو خواهی شد و اصلاً امکان پذیر نیست که مخالفین تو راحتت بزارن که تو راحت به خواسته هات برسی.این کسانی که میگن ما طرفدار صلحیم و همه به عقاید هم احترام بزاریم و این گل و بلبل ها، حتی بدیهی ترین چیزها رو هم ظاهراً نمیفهمن و دارن توی یه توهم بزرگ و ساختگی تو ذهنشان زندگی میکنن بجای این واقعیت:منی که عقیده دارم این نظام برحق هست، آبم با کسی که عقیده ش خلاف اینه، تو یه جوب نمیره، چون اون اگه در بستری قرار بگیره که تواناییش رو داشته باشه، شرایط رو به سمتی خواهد برد که من دلم نمیخواد.اونی که عقیده داره این نظام برحق نیست، آبش با منی که عقیده م خلاف اینه، تو یه جوب نمیره، چون من اگه در بستری قرار بگیرم که تواناییش رو داشته باشم، شرایط رو به سمتی خواهد برد که اون دلش نمیخواد.منی که عقیده م اینه در سطح اجتماع حجاب باید باشه و باید هم اجباری باشه، آبم با کسی که عقیده به آزادی حجاب داره، تو یه جوب نمیره، به همون دلیل قبلی.و از اون طرف، کسی که عقیده ش اینه که حجاب نباید باشه یا نباید اجباری باشه هم آبش با منی که عقیده م خلاف اینه، تو یه جوب نمیره، بازم به همون دلیل.همین نوع حرف ها رو راجب اعتقاد و سوگیری نسبت به خیلی چیزای مهم دیگه هم میشه زد.تا اینجای کار که شد برای وقتی که تو بخوای در جهت عقایدت عمل هم بکنی. ولی اگه نخوای عمل کنی چه؟ در اون صورت یعنی کسای دیگه که «عمل یا جنگ یا مقاومت یا تلاش یا جهاد کردن» قطعاً به قدرت خواهند رسید که البته ممکنه هم عقیده تو باشن یا نه.حرف آخرپس میبینیم که هر انسانی با توجه به عقایدش (بی توجه به اینکه درست هستن یا غلط) ناچاراً یه سری سوگیری ها خواهد داشت.و «سوگیری نداشته باشیم» اصلاً شدنی نیست.از طرف دیگه هم وقتی واقعیت دنیا اینه، ناچاراً مقاومت و جنگ و مخالفت و جهاد و تلاش های افراد در جهت عقایدشان هم همیشه وجود خواهد داشت و در آخر هم همیشه کسانی موفق میشن که قدرتشان در این جنگ و مخالفت و مقاومت و جهاد و تلاش ها، بیشتر باشه. حتی با نگاه ب همین ویرگول هم میشه راحت این تلاش و جنگ عقاید رو دید که چطور اهالی هر طرف این جنگ ها، با نوشتن دارن در جهت عقایدشان عمل میکنن. شبیه این در جاهای دیگه هم به راحتی قابل دیدنه و اصولاً انگار کسی نیس که دنبال درستی و غلطی باشه. هرکسی فکر میکنه عقیده ش درسته و داره در جهتش عمل هم میکنه.حالا یکی ممکنه در جبهه های مختلف این جنگ رو انجام بده:یکی ممکنه داستان و رمان بنویسهیکی فیلم میسازهیکی موسیقییکی مقالهیکی جنگ فیزیکییکی سخنرانی و حرفو...ولی اون چیزی که اهمیت داره اینه که در این دنیای دور از ایده آل، همیشه مهم اینه قدرت کی بیشتره و کی در جهت پیشبرد اهدافش قدرت بیشتری داره و تلاش بیشتری میکنه، نه اینکه کی درست میگه و کی غلط. همیشه بیشتر «دوس داشتن و دوس نداشتن» و «قبول دارم و ندارم» ظاهراً و در عمل خیلی مهم تر هستن از اینکه چه چیزی بصورت مطلق «درست» و یا «غلط» هست.در آخر، بله، منم قبول دارم که هرچقدر آدم سعی کنه عقاید و سوگیری هاش به واقعیت و درستی و راستی نزدیک تر باشه، بهتر هم هست و چه عالی اگه همه ما اینجور بودیم، ولی...به هر حال، جدا از اینکه کی درست میگه و کی غلط، سوگیری همیشه خواهد بود ولی قدرت همیشه حرف آخر رو میزنه.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 10:02:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علمني الشرف: یا... زن بودن</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%D9%81-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-lhnxsq7elc5f</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.ایشان خانوم «خالده ترکی عمران» هستن، یه معلم اهل بصره عراق.در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱۶ وقتی داشته با ماشین خودش به محل کارش میرفته، ماشین کنار دستیش بر اثر یه انفجار تروریستی آتیش میگیره و آتیش به ماشین اونم کشیده میشه.درحالی‌که لباسش آتیش گرفته بوده از ماشینش پیاده می­‌شه.اما بعد از اینکه متوجه میشه که لباسش درحال سوختنه و بدنش برهنه خواهد شد، دوباره به طرف ماشینش برمی­‌گرده و تو ماشینش می‌شینه.توی همین اوضاع، یکی از افراد پلیس درحالی‌ که ‌گریه هم می­‌کرده با صدای بلند داد می­‌زنه که من مثل برادرتم، از ماشین پیاده شو، تو رو با لباس خودم می‌­پوشانم.ولی نمی­‌پذیره و سرافرازانه ترجیح میده که بسوزه ولی بدن برهنه‌ش رو کسی نبینه.عراقی­‌ها بهش لقب شهید شرف و ناموس دادن و در میدان هوایی بصره، اطراف ماشینش حفاظی کشیدن و بالای ماشینش هم تندیسی از شهیده حجاب و عفاف نصب کردن تا یادش همیشه جاویدان بمانه.«زن» بودن به این سادگیا نیس،«زندگی» کردن به هر شکلی، زنده بودن نیس،«آزادی» داشتن هم به هر فرم و نوع و قیمتی، آزاد بودن نیس.خانوم خالده ترکی عمران هم یه زن واقعی بود، هم درست زندگی کرد، هم آزاد به معنای واقعی بود، هم یه معلم واقعی و هم یه الگوی واقعی برای زندگی بر پایه شرف.خدا رحمتش کنه.یکی برای پوشیدگی و حجاب جان خودش رو هم میده، یکی برای...#زن_حجاب_سعادتمخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Thu, 20 Oct 2022 16:44:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُلبُلیسم: جوری مقاله بنویسیم که دانشمند و به‌حق به نظر بیایم.</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%A8%D9%8F%D9%84%D8%A8%D9%8F%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-bufveymp4ai6</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.مقدمه:...................................................................................................................................................................................................................................................هگل گفت:..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................نیچه:....................................................................................................................................................................................................................................................................................شوپنهاور اما میگه:..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................از اون طرف اسپینوزا:.......................................................................................................................................................حالا هایدگر:..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................حرف های احساسی جهت دریافت تایید و همدردی:..............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................سعدی هم:......................................................................................................................................................حافظ و مولوی نیز:..........................................................................................................................................................................................انتقاد از زمین و زمان و در و دیوار و همه (بجز شخص خود البته)، جهت خفن و عالم به نظر آمدن:........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................عکسی در پایان مقاله (بدون ف،ی،ل،ت،ر شکن ببینید که عکس بالا بیاد):دست دادن = تایید کردنمحجبه، بی حجاب رو تایید نمیکنه، بلکه محجبه رو تایید میکنه.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 09 Oct 2022 10:53:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه ۶ طبقه: یک شاهکار و چند سوال</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%B6-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-hxgfrivb8yer</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.شخصی به اسم زرارة بن اوفی میگه روزی خدمت امام سجاد (علیه‌السلام) رسیدم، حضرت فرمودند:ای زرارة، مردم زمان ما شش طبقه‌اند: &quot;شیر، گرگ، روباه، سگ، خوک و گوسفند&quot;!اما &quot;شیر&quot;حاکمان و پادشاهانی هستند که دوست دارند بر هر کسی مسلط باشند و ظلم کنند، ولی احدی در برابر فسادشان ایستادگی نکند.اما &quot;گرگ&quot;تجار و کسبه‌ای هستند که در وقت خریدن جنس، آن را مذمّت می‌کنند تا ارزان‌تر بخرند، ولی برای فروش، آن را می‌ستایند تا گران بفروشند.اما &quot;روباه&quot;کسانی هستند که دین را وسیله‌ای برای دنیایشان قرار داده‌اند و آنچه را به زبان می‌آورند در دل قبول ندارند.اما &quot;خوک&quot;مردانی که شبیه زن هستند و رفتار زنانه دارند و همچنین کسانی که ذلیل و اسیر شهوتند و به هرعمل زشتی که دعوت می‌شوند پاسخ مثبت می‌دهند.اما &quot;سگ&quot;انسان بد زبان و فحاش است به طوری که مردم از ترس زبانش او را احترام می‌کنند. (در واقع کسی که جلوی زبانش را نمی‌گیرد و حرف‌های زشت از دهانش بیرون می‌آید و مردم از ترس آن که مبادا به آنها فحاشی یا بد زبانی کند او را احترام کنند و یا اینکه در منزل همیشه سروصدا می‌کند و سر زن و بچه‌هایش داد و فریاد می‌کشد! این شخص گرچه در ظاهر شکل آدم است ولی در باطن سگ است و خوی و خصلت آن را دارد و در روز قیامت به صورت سگ وارد محشر می‌شود).و اما &quot;گوسفند&quot;شخص با ایمانی است که مانند گوسفند، افراد شرور موی او را می‌بُرند و گوشت او را می‌خورند و استخوانش را می‌شکنند.منبع: الخصال شیخ صدوق، ابواب شش گانه، ترجمه فهری، ج‏۲، ص۳۷۸.حرف آخر: چند سوالبدون توضیح اضافی و تلف کردن اوقات باارزش شما و با دانستن این موضوع که دوس ندارید زیادی نوشته طولانی بخوانید، این من و شما و چند سوال:من جزو کدام دسته هستم؟آیا میشه دائم جزو یکی از این دسته ها بود و اونجا هم ماند؟ یا قابلیت انتقال به دسته های دیگه هم هست؟آیا میشه همزمان جزو چند دسته بود؟ اگه آره، من جزو کدام دسته ها هستم در حال حاضر؟من در طول زندگیم جزو کدام از این دسته ها بودم؟کدام از این دسته ها خوبن برای یه «انسان»؟بودن در کدام از این دسته ها به دنیای انسان کمک می‌کنه؟ کدامشان به آخرت؟اطرافیانی که در طول روز میبینم، به نظر جزو کدام از این دسته ها میان؟بودن در کنار آدمهای کدام دسته به نفع منه بیشتر؟دوری کردن از کدام ها چطور؟و...بدون شک، این تقسیم بندی زیبا، شاهکاری هست از امام سجاد علیه السلام که بعد از هزار سال، و حتی به نظرم بعد از ده هزار سال دیگه هم (اگه دنیایی باشه)، قابل استفاده هست برای جوامعی که ما موجودات دو پای سخنگو، برای خودمان ساختیم و داریم میسازیم و خواهیم ساخت. اگه یکم دقت کنیم، کل انسانهای این دوره زمانه و «شغل» هایی که دارن رو میتانیم توی این تقسیم‌بندی جا بدیم.مومنانیه جاهایی، گوسفند بودن لیاقت میخواد اتفاقاً.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 13 May 2022 22:10:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارت پیچ قرن ۲۱: میدانم باید چکار کنم، ولی نمیتانم</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%DA%86-%D9%82%D8%B1%D9%86-%DB%B2%DB%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85-mluyn2yrmyvx</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.فکرش رو بکن قرن ها قبل به یکی از انسان ها میگفتن که روزی خواهد آمد که انسان ها با اینکه میدانن باید چکار کنن، ولی نمیتانن انجامش بدن.قطعاً اینجور قیافه ای به خودش میگرفت:الحمدلله که الان دوران اونا نیست و دوران ما جوانان فرهیخته قرن بیست و یکمی هست و داستان کلا برعکسه. یعنی اگه الان به هر شخصی بگی که در قدیم روزگارانی بوده که انسانها میدانستن باید چکار کنن و انجامش هم میدادن، قطعاً اینجور قیافه و واکنشی خواهد داشت:خیلی خوب بود!حق هم داره واقعاً.آخه مگه اصلا شدنیه که آدم توی این دوره زمانه یه کاری رو شروع کنه و به پایان هم برسانه؟ حتی آدم دسشویی هم میره همش عجله داره زود تمام بشه تا سریعا برگرده سر همون کاری که ازش لذت میبره و راحته، یعنی اسکرول مطالب اینستاگرام. البته شواهد حاکی از اینه که پیشرفت بزرگتری حاصل شده و اکثراً دیگه فعلِ اسکرول رو همزمان با فعلِ ×××× صرف میکنن.جالب تر ولی چیه؟اینه که همین آدمی که توانایی به پایان رساندن هیچ کاری رو هم نداره، انگشت اتهامش به هر سمتی که تصور بکنی هست... البته بجز خودش. یعنی نظام و کشور و حکومت و دین و خدا و قانون و کلاً هرچی که به دستش برسه رو محکوم میکنه...‌‌‌‌الا خودش. نمیتانه روی یه کار وایسه و یه هدفی رو به سرانجام برسانه و صبح تا شب توی ویرگول و اینستاگرام و یوتوب میچرخه بعد مثلاً زیر تک تک نوشته های ویرگول هم مینویسه «خدا خواب است» یا «خدا مرده است».به همون خدا قسم، تو خوابی منتها یادگرفتی که اینجور انگشت اتهامت رو به سمت هرکسی غیر خودت بگیری و چند نفر مثل خودت هم توی فضای مجازی برات به به و چه چه بکنن و خودت رو گول بزنی که داری درست میگی.وگرنه فهمیدن اینکه دلیل اصلی بد بودن حالت چیه، خیلی راحته.چطور بفهمم؟کاری نداره.ببین آیا توانایی این رو داری که یه هدف بزاری و تا وقتی که بهش نرسیدی، نصفه نیمه ولش نکنی؟اگر این توانایی رو داری (که بعیده) و بازم زندگیت اوضاعش خرابه، شدنی نیست. یعنی چه؟ یعنی اینکه تقریباً امکان نداره این توانایی رو داشته باشی ولی اوضاع زندگیت خراب باشه.ولی اگه قدرتش رو داری که اعتراف کنی این توانایی رو نداری، پس خوش آمدی به جمع بی اراده های قرن بیست و یکمی.قبل از اینکه راجب راه چاره حرف بزنیم، یکم راجب این حرف بزنیم که اصلا اراده یعنی چه و چطور میتانه به ما کمک کنه حالمان بهتر بشه.ارادهیه سرچ توی گوگل بکنید، با هزار تا تعریف از اراده مواجه خواهید شد که هر کدامشان رو هم یا یه فیلسوفی برای خودش زده یا یه متوهم دیگه. ولی اگه دنبال اصل قضیه هستیم، باید ببینیم فرستاده های خدا چه گفتن.توی مقاله های دیگه هم گفتم که امام رضا علیه‌السلام در تعریف اراده این رو گفتن:اراده یعنی به اتمام رساندن یک کار.بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۳۵۵این تعریف، بسیار تعریف بی نظیریه و برخلاف کانسپچوالیزیشن های مایوس کننده فلاسفه، که بیشتر آدم رو غرق میکنن، قشنگ به آدم نشان میده که در عمل باید چکار کنیم. حالا اینکه در عمل باید چکار کرد رو در بخش بعدی میگم ولی الان نوبت اینه که ببینیم این اراده ای که یعنی «به اتمام رساندن یه کار»، چجوری قراره به ما کمک کنه توی زندگیمان و چطور قراره باعث بشه حال ما خوب بشه.اساساً این موجود دو پایی که بهش میگن انسان، موجودیه که دوس‌ داره پیشرفت کنه. دوس داره چیزای خوب رو بدست بیاره. دوس داره قوی بشه. دوس داره دیده بشه و هزار تا چیز دیگه که همشان توی کلمه «کمال» خلاصه میشن. هر نوع پیشرفتی که شما مد نظرتان باشه، ریشه در این میل آدم داره که دوس داره به کمال برسه و چیزایی که الان نداره رو بدست بیاره. غیر از اینه؟حالا ممکنه بعضی وقتا این میل به کمال، حالت منفی هم به خودش بگیره و از تعادل خارج بشه و... که موضوع بحث ما در این مقاله نیست ولی اون چیزی که اینجا برای ما مهمه همینه که ما دوس داریم یه چیزایی که الان نداریم رو بدست بیاریم.از طرفی، اگه یکم دقت کنیم میبینیم که اتفاقاً دلیل حال های بد ما هم اینه که، حداقل تا الان، نتانستیم یه سری چیزها رو که میخوایم، بدست بیاریم.سوال اصلی اینه:برای رسیدن به این «چیزهایی که الان نداریم»، چه چیزی لازمه؟خیلی واضح نیس؟باید بتانیم از نقطه A برسیم به نقطه B.چرا نمیتانیم؟امام رضا علیه‌السلام گفتن چرا. چون نمیتانیم کارها رو به اتمام برسانیم، چون اراده ضعیفی داریم.واضحه که اگه ما یه هدف های معقولی رو انتخاب کنیم و ارادهٔ رسیدن به اونها رو هم داشته باشیم، دیگه چرا حالمان بد باشه؟اگه انسان ها میتانستن به اهداف عالی (خیلی وقتا هم شاید نه چندان عالی) که برای خودشان تعیین کردن برسن، مطمئنا چیزهایی که بخواد حال اونها رو انقدر بد کنه، زیاد نخواهند بود.رسیدن به اهداف لازمه‌ش اینه که ما بتانیم کارها رو به اتمام برسانیم.ولی وقتی اراده های ما ضعیفه، چاره چیه؟راه چاره چیه؟واضح نیس؟راهش اینه که این تواناییِ «به اتمام رساندن کارها» که بهش میگیم «اراده»، رو توی وجود خودمان تقویت کنیم.ولی چطوری؟آدم توی خوش نویسی چطور قوی میشه؟توی علوم دینی چطور عالم و قوی میشه؟توی نقاشی چطور قوی میشه؟توی پرس سینه چطور قوی میشه؟توی فلان ورزش رزمی چطور قوی میشه؟توی شطرنج چطور قوی میشه؟اگه یکی بیاد به شما بگه «اگه میخوای صد کیلو پرس سینه بزنی، باید طناب زیاد بزنی»، یکی نمیخوابانی زیر گوشش و بهش نمیگی «مرتیکه باد معده چه ربطی به شقیقه داشت»؟ احمقانه نیست این حرف؟پس چرا خود تو داری توی این کتاب و اون کتاب دنبال راه چاره میگردی در صورتی که مشکل تو اینه که اراده ضعیفی داری؟ باد معده چه ربطی به شقیقه داشت؟ احمقانه نیس؟هرکاری در درجه اول، به وسیله انجام دادن خودش تقویت میشه.میخوای توی شطرنج قوی بشی؟ شطرنج تمرین کن.میخوای پرس سینه‌ت قوی بشه؟ پرس سینه تمرین کن.میخوای نقاشیت خوب بشه؟ تقاشی تمرین کن.آدم که برای تقویت نقاشی نمیره فلوت زدن تمرین کنه.جریان اراده و تقویت کردنش هم همینه. اگه میخوای اراده‌ت قوی بشه، ? خودِ اراده ? رو تمرین کن.یعنی چه؟اراده به چه معنا بود؟ به اتمام رساندن کارها.خب، همین «به اتمام رساندن کارها» رو تمرین کن. به همین سادگی. از کارهای خیلی ساده شروع کن و به مرور سخت تَرِش کن.البته مطمئنا، این کار، از لَم دادن و کتابهای گل و بلبل خواندن و در کنارش هم همدردی کردن با جان‌باختگان سانحه هوایی و دلسوزی برای اوکراینِ مظلوم، بسیار سخت تره.حرف آخرانسان از چه چیزایی خیلی میترسه؟ از خیلی چیزا ولی یه چیزی که تقریباً هر انسانی ازش فراریه، روبرو شدن با بی ارادگی یا کم ارادگی خودشه. معمولاً انسان ها دوس ندارن به کوتاهی ها و کمبود ها و ضعف هایی که دارن، اعتراف کنن.همه دوس دارن جلوی بقیه جوری رفتار کنن که همون بقیه فکر کنن این آدم چقدر باسواد و عمیقه.همه دوس دارن بقیه راجبشان اینجور فکر کنن که چقدر انسان قوی و محکمیه.که چقدر فرهیخته‌س.که چقدر عالمه.که چقدر دغدغه منده.که چقدر حامی مظلوماس.که چقدر خاصه.که چقدر فیلسوفه.که چقدر...ولی دریغ از یه جو کنار گذاشتنِ ظاهرسازی و دروغ و ریا و فیلم بازی کردن و پشت پروفایل ها قایم شدن، و البته روبرو شدن با حقیقت ها و ضعف های خود، و تلاش برای رفع و شاید اصلاح اونها.راجب عنوان متن هم که فارت پیچ، فرم مودبانهٔ یک اطلاقِ بی ادبانه به همون رودل کردن خودمانه که گاها در کرمانشاه استفاده میشه و اینجا اشاره داره به وضعیت گره خورده و رودل کردهٔ انسان های قرن بیست و یکمی.خلاصه اینکه اول انگشت اتهامت رو به سمت خودت بگیر، بعد ببین واقعاً خودت هیچ کوتاهی نداشتی؟ هیچ تنبلی نداشتی؟ همه تلاشت رو کردی؟ اگه واقعاً اینجور بود بعد دنبال متهم کردن کسی جز خودت باش.به هر حال، اگه جاهایی از متن لحن تندی داشت، به بزرگی خودتان ببخشید.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 17:07:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد: اصلی ‌‌ترین دلیلی که حالت بده</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%87-itlrfnhqmfer</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.حال آدما بده نه؟شاید بهتره بگیم که حال اکثر آدما بده. شایدم بهتره بگیم حال خیلی آدما بده. من خودم اعتقاد دارم حال اکثر آدما بده. انگار کسی از خودش راضی نیست. انگار همه نا امید هستن، انگار همه غمگینن، دنبال آرامش و خوش+حالی توی کتابها و فضای مجازی و کامنت های ویرگول و... میگردن ولی انگار بازم جواب نمیده.همه انگار شدن «مجموعه ای از کار های نصفه نیمه و تجربیات تلخ و منفی گذشته» و یجورایی تخته گاز دارن به سمت پوچی و افسردگی و تنبلی و انواع و اقسام حالهای بد، حرکت میکنن.ولی دلیلش چیه؟کمالاگه تمام انسان های دنیا از قاره های مختلف، فرهنگ های مختلف و اعتقادهای مختلف رو بررسی کنیم، خواهیم دید که در یک چیز مشترک هستن و اونم چیزی نیست جز «کمال». شاید در نگاه اول خیلی قلمبه سلمبه به نظر بیاد ولی واقعاً خیلی ساده و واضحه.البته واقعاً هم نیاز نیس همه رو از نزدیک ببینی و سوال بپرسی. هر انسانی اگه به خودش نگاه کنه، میبینه که دوس داره به کمال برسه. فرقی نداره که این «کمال» در زمینه مسائل مادی هست یا غیر مادی، مهم اینه که این موجود دو پا دوسداره پیشرفت کنه و رو به جلو بره و از روز قبلش بهتر باشه و خلاصه این «میل به کمال» رو در خودش داره.ولی «دوس داشتن» کجا و «توانستن» کجا.درسته که این میل در وجود همه انسان ها هست، ولی کی گفته که فقط بودن این میل باعث میشه که یه انسان، در عمل، به کمال هم برسه؟ مثلاً این میل در وجود ما هست که یه نقاش ماهر بشیم، ولی آیا فقط همین میل باعث میشه ما نقاش بشیم؟ بدیهیه که نه.پس تا اینجا فهمیدیم که یه اینجور میلی در وجود همه ما هست و «دوس داریم پیشرفت کنیم» ولی وجود این تمایل به خودی خود باعث رسیدن به اهداف نمیشه.حالا مبحث بعدی اینه دلیل بد بودن حال های ما چیه؟دلیل حال بدشاید هزاران نفر در تاریخ باشن که جواب های مختلف هم به این سوال بدن. من اینجا نظر خودم رو میگم و ان‌شاءالله که کمک کننده باشه برای شما هم.در بخش قبل راجب کمال حرف زدیم. حالا من سوال زیر رو میپرسم:این انسانی که تمایل به کمال داره، چه چیزی حالش رو خوب میکنه؟واضحه دیگه، اگر این انسان در زندگیش به یه چیزهایی برسه که بهش اعتماد به نفس بده و یجورایی از بقیه متمایزش کنه و باعث بشه که اونم حرفی برای گفتن داشته باشه، حالش خوب میشه.مثلاً:تو اگه یاد بگیری با مهارت یه ساز بزنی، حالت بد میشه یا خوب؟اگه یاد بگیری با مهارت شطرنج بازی کنی، حالت بد میشه یا خوب؟اگه با مهارت برنامه نویسی کنی، حالت بد میشه یا خوب؟اگه توی کنکور رتبه عالی بیاری و بهترین رشته ها و دانشگاه ها رو قبول بشی، حالت بد میشه یا خوب؟اگه مقاله خودت رو صفحه اول ویرگول ببینی، حالت بد میشه؟اگه زبان انگلیسیت قوی بشه، حالت بد میشه یا خوب؟اگه بری باشگاه و اندامت زیبا و رو فرم بشه، حالت بد میشه یا خوب؟هر انسانی که عاقل باشه (فیلسوف نباشه) جوابش به همه سوالات بالا اینه که «خب معلومه که حالم خوب میشه، این چه سوالیه دیگه؟».حالا نقطه مقابلش رو ببینیم:انسانی که هیچی برای ارائه نداره، همه زندگیش فیلمه، دائم خودش رو گول میزنه، تنبله، ضعیفه، اراده نداره و کلاً «هیچی تو دستش نیست»، حالش چجوریه؟بله، حالش به معنای واقعی کلمه، آشغاله.چکار کنیم حالمان خوب بشه؟تا اینجا گفتیم «کمال» ولی شاید برای بحث ما توی این مقاله بهتر باشه که بجای اینکه به کمال فکر کنیم و احتمالا درگیر کمال گرایی هم بشیم، بیایم یه نمونه کوچیک و ساده تر از کمال رو مد نظر بگیریم.یعنی چه؟یعنی یه مدل ۴ مرحله ای رو برای خودمان میسازیم که باهاش بتانیم حال خودمان و زندگیمان رو بهتر کنیم.این مدل ماس:هدف - تلاش - دستاورد - حال بهتراین ۳ تا رو در نظر بگیر:یه هدفی رو برای خودت تعیین میکنی.برای رسیدن بهش، کارهایی که لازمه رو میکنی، یعنی تلاش میکنی.بهش میرسی و یه دستاورد به زندگیت اضافه میکنی.حالت بهتر میشه.من فکر میکنم دلیل اصلی اینکه حال ما آدما بده، اینه دستاوردی نداریم توی زندگیمان. دائم مثل مرغی که سرش رو بریدن دست و پا میزنیم و مثل بادکنکی که تو هواس یه روز رو به این سمتیم و یه روز رو به اون سمت و توی کتابها و فیلم ها و غیره دنبال راه چاره هستیم، در صورتی که راه چاره پیش خود ماست.اگر یه نفر میخواد حالش بهتر بشه، واقعاً میانبری وجود نداره و تنها راهش اینه که اون کارهایی که برای رسیدن به هدف لازمه رو انجام بده (یعنی همون جهاد و تلاش)، حتی اگر خیلی هم سخت باشن، و توی زندگیش «دستاورد» داشته باشه. به همین سادگی.حرف آخرکسی هست که خودش رو مسخره نمیکنه؟از حضرت علی علیه السلام در غررالحکم نقل شده:إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّه توقّیه أعظم ممّا تخاف منه؛ هرگاه از کاری ترسیدی، خود را بـه کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان‌بارتر از اقدام به آن کار است.(غررالحکم، ۸۹۵۵)واقعاً همین یه حدیث میتانه زندگی یه انسان رو تغییر بده.در جای دیگه از ایشان نقل شده:مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه؛ کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.(میزان الحکمه، ج ۱۱،ص ۵۱۸۴)پس ترس و تنبلی رو اگر کنار گذاشتیم و تلاش کردیم برای رسیدن به هدفی که برای خودمان تعیین کردیم، مطمئنا اون «دستاورد» حال ما رو بهتر خواهد کرد، ولی تا زمانی که چیزی توی دستمان نباشه و دستاوردی نداشته باشیم، حالمان خوب نخواهد شد.البته بعضی ها هم وقت خودشان رو با رفتن پیش روانشناس ها و شنیدن اراجیف اونها و خواندن کتابهای خزعبل و گل و بلبل آمریکایی، هدر میدن، غافل از اینکه جواب هر اونچه که نیاز دارن، توی حرفهای خدا و پیامبرش و ۱۲ تا امام بعدشان، هست.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 25 Feb 2022 22:21:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخوان: اینهمه کتاب خواندی و آخرشم هیچ *** نشدی</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4%D9%85-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%AF%DB%8C-bxesh5lzrpel</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.دنیا جوری شده، مخصوصاً ایران در چند سال اخیر، که حتی موقعی که دستشویی هم میری، بالاخره از یه منبعی به گوشِت میرسه که «کتاب بخوان» و کتاب خواندن چقدر خوبه و یه جوری همه از همه طرف دارن از فواید کتاب خوانی حرف میزنن که انگار عرضه استفاده از مطالب داخل این کتاب ها رو هم دارن و انگار با خواندن اینهمه کتاب، یهو زندگی های همه قراره متحول بشه.حالا چرا «عرضه»؟یه نگاهی بندازیم به ایالات نامتحده که خواستگاه اصلی کتابهای به اصطلاح «توسعه فردی» و self help و گل و بلبل هم هست. با اینکه هزاران کتاب راجب این مسایل اونجا نوشته شده ولی در عمل اکثر مردمانش نه تنها پیشرفتی نکردن، بلکه پسرفت هم کردن و تنها کسایی که به ظاهر سود کردن همون نویسنده های اینجور کتابها هستن.روی جلد این کتابها رو میخوانی که نوشته «این کتاب زندگی میلیونها نفر رو تغییر داد». من نمیدانم این میلیونها میلیون نفری که هرکدام از این کتابها زندگیشان رو تغییر دادن، الان کجان؟؟؟ به احتمال زیاد جزو کارتن خواب هایی هستن که آمارشان هم در آمریکا بسیار زیاده.نگفتی. چرا «عرضه»؟درواقع این تفکر که «خواندن» میتانه به تنهایی زندگی یه انسان رو تغییر بده در جهت مثبت، همون قدر احمقانه و سطحیه که بگیم:خواندن کتاب های بدنسازی باعث میشه عضلاتت رشد کنن.خواندن کتاب های بیلیارد باعث میشه در بیلیارد بازی کردن ماهر بشی.خواندن کتابهای کاراته باعث میشه به درجه ای از مهارت برسی که Mas Oyama توی قبر بلرزه.خواندن کتاب های برنامه نویسی باعث میشه گوگل بیاد برات فرش قرمز پهن کنه.و در آخر هم اینکه خواندن کتاب های توسعه فردی واقعاً باعث «توسعه فردی» میشه!اگر قراره یه انسان یه تغییر مثبتی توی زندگیش بوجود بیاره، هر دو فاکتور «علم» و «عمل» لازمه، نه فقط یکی. بله کسی شک نداره که خواندن کتاب های خوب به آدم اون فاکتور «علم» یا «چگونگی» رو میدن، ولی بالآخره آخرش و بعد از اینکه هزار تا کتابم خواندی، اون چیزی که تعیین می‌کنه مرد میدان کیه، همون «عمل» هست و لاغیر.شما بیا صبح تا شب کتاب های گل و بلبل بخوان:عادت های اتمیقدرت عادتقورباغه رو قورت بدهنیروی درونکار عمیقو هر کتاب گل و بلبل دیگه ای که از آمریکا صادر شده و توی ایران ترجمه شدن و یهو هم خیلی معروف میشن بین مخصوصاً جوانهاحالا گیریم تو «عادت اتمی» رو هم خواندی، گیریم اصلاً همه New York Times Best Seller ها رو هم خواندی. ولی خب آخرش که چه؟ عرضه «عمل کردن» به توصیه های به ظاهر درستشان رو هم داری؟ یا فقط «میخوانی»؟امام رضا علیه‌السلام (در بحارالانوار ج۷۵، ص۳۵۶) میگن:اراده یعنی به اتمام رساندن یک کار.از همین یه حدیث مشخص میشه که مشکل اصلی ما انسان ها، کم خوانی و کتاب نخواندن نیست، بلکه مشکل اصلی ما، نداشتن قدرت اراده یا ضعیف بودن اراده هست. یعنی نمیتانیم کاری که شروع کردیم رو به اتمام برسانیم.اینجاست که منظور من از اون «عرضه» میشه همون «اراده».ملاقات با خودِ بی عرضه‌یکی از بهترین و شیرین ترین تجربیاتی که یه انسان میتانه داشته باشه، اینه که با اراده ضعیف خودش روبرو بشه و بفهمه که چقدر ضعیفه که حتی سطحی ترین کارها رو هم نمیتانه «ادامه» بده، چه برسه به «اتمام» و تلاش برای رسیدن به اهداف بزرگ و عالی تر.اگر کسی میخواد واقعاً بصورت ریشه ای زندگی خودش رو سر و سامان بده، قدم اول اینه که با این بی ارادگی خودش روبرو بشه و بپذیره که بی اراده هست، حداقل پیش خودش، و خودش رو گول نزنه. در قدم های بعدی، نوبت به تقویت اراده میرسه که بجز با همون «عمل» هیچ راهی نداره. اگر هزاران تا کتاب هم بخوانی، تا زمانی که از دنیای خواندن و فکر و تصور و توهم خارج نشی و وارد دنیای عمل نشی، اون اراده تقویت نمیشه.نتیجه چه میشه؟ این میشه بعد از مدت ها کتاب خوانی و بی عملی، آدم عملاً تبدیل به یه ورژنِ بسیار کوچیک و مسخره و کم عمق و بی مصرف از ویکی پدیا میشه که تمام هنرش اینه که چند تا جمله خوشگل و گل و بلبل از توی اون همه کتاب به خاطر سپرده یا نهایتش در اثر توهمات و خزعبلات زیاد، تبدیل به فیلسوف و تارک دنیا و درویش و این چیزا میشه و تا آخر عمر هم نخواهد فهمید که بابا جان تو نه فیلسوفی نه عمیقی نه زاهدی نه عارف، بلکه از کم بودن شدید اراده و بی عرضگی در عمل، صورت مسئله رو پاک کردی و فرار کردی و پناه بردی به دنیای فکر و خیال و بی عملی و تنبلی.حرف آخرخیلی وقتا این پیرمرد و پیرزن ها بهترین حرف های دنیا رو میزنن.یه روز که داشتم با گوشی کتاب میخواندم، یکی از پیرمرد های محله که خیلی هم شوخ (و گاها بی ادب) هم هست، خیلی رک بهم نگاه کرد و گفت:چکار داری میکنی با این گوشی؟گفتم منتظر اسنپ هستم و دارم کتاب میخوانم حاجی فلانی.عصاش رو کوبید زمین و یجوری با یه حالت تاسفی نگام کرد و گفت:این همه کتاب میخوانین و آخرشم هیچ گهی نمیشین.چقدر شنیدن بعضی حرفها خوبه مخصوصاً اگه مستقیم بزنه توی بُرجکت و منهدمت کنه.واقعاً راست گفت.بگذریم...کتاب خواندن بد نیست و در خیلی کارها ما نیاز داریم که کسب دانش کنیم و بعدش (یا همزمان) به عمل هم بپردازیم. ولی اکثر مشکلات از اونجایی پیش میان که ما عمل رو ول میکنیم (چون سخته) و فقط غرق در دنیای خواندن و فکر و تصور و تخیل و توهم میشیم و بعد هم از اینکه چرا اتفاق مثبتی توی زندگیمان نمیفته، ناراحت هم میشیم.خدا رو شکر در قرن بیست و یکم دیگه انسان ها مشکلی در زمینه «چگونه» ندارن و با چند تا کلیک میتانن به راحتی بفهمن که یه کاری چطور انجام میشه. مشکل اصلی ولی اینه که چون اراده ها ضعیف شده، این انسانی که زیاد هم خوانده و «میدانه»، نمیتانه زیاد هم «عمل» کنه و همون‌طور که امام رضا علیه‌السلام گفتن، کارهاش رو به اتمام برسانه.کتاب خوانی بد نیست ولی بی عملی...خیلی وقت ها همین کتاب خوانی زیاد، خودش یکی از شیوه های زیرکانه نفس هست برای فرار از عمل.دفعه بعد که در ویرگول یا جاهای دیگه مقالاتی با عنوان «۱۵ دلیل برای فلان» و «۱۰۰ راهکار برای فلان» دیدید، این رو یادتان باشه که با لیست کردن و خواندن، چیزی درست نمیشه و آخرش شما میمانید و «عمل»، که سخت هم هست.ان‌شاءالله ادامه خواهد داشت.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Thu, 10 Feb 2022 17:24:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کن مک‌الروی: کسی که «کل یک شهر» برای کشتنش بسیج شدن</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%DA%A9%D9%86-%D9%85%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-%D8%B4%D8%AF%D9%86-sso61ykbgcqp</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به همگی.توی دنیایی داریم زندگی میکنیم که با وجود اینکه تقریباً همه ارزش های اخلاقی از بین رفتن و بی‌خدایی هم به اوج رسیده، خیلی ها دائماً دارن تلاش میکنن که بگن وای باهم مهربان باشیم، انگار که همه چیز زندگی انسان ها حل شده و فقط مانده باهم مهربان باشیم.اصولاً زندگی انسان ها جوری نیس که ما بتانیم همش باهم مهربان باشیم. چرا؟ چون «هوای نفس» نمیزاره. چون همیشه هستن انسان هایی که بیشتر از حق خودشان میخوان و برای رسیدن به زیاده‌خواهی های خودشان هم هرکاری ممکنه بکنن. حالا در مقابل اینجور انسانی باید مهربان بود؟ قطعاً نه. شاید بشه اولین باری که زیاده‌روی می‌کنه، باهاش مهربان بود و راهنمایی و نصیحتش کرد و غیره، ولی وقتی یه آدمی بازم بعدش همش اصرار داره که «آدم» نباشه، دیگه نمیشه و نباید باهاش مهربان بود.داستان کن مک‌الروی (Ken McElroy)، داستان اینجور آدمیه، که خواندنش به نخواندنش می‌ارزه.داستان کن مک‌الرویداریم راجب یه مردی حرف میزنیم که حجم قابل توجهی از فضا رو حرام کرده، یعنی بالای ۱۸۰ قد و بالای ۱۲۰ کیلو هم وزن، و این یعنی حجم قابل توجهی از غذا رو هم حرام کرده در طول زندگی پر از افتخارش.توی شهر کوچیک Skidmore از ایالت Missouri، این شاخ شمشاد ما برای خودش پادشاهی بوده و انواع و اقسام افتخارات رو هم بدست میاره که یه تعداد کمی رو میگیم که دیگه ریا هم نشه:انواع و اقسام خشونت، با سلاح و بدون سلاحضد اجتماعانواع و اقسام ظلم در حق شهروندهای عزیزشحمله و زد و خورد و کتک زدن بقیهتلاش برای کشتن بقیهکودک آزاریتجاوز جنسیدزدیو یکی از افتخارات اصلیش که به خاطرش نامزد جایزه صلح نوبل هم شد و اونم ابداع نوع جدیدی از تجاوز جنسی بود. یعنی چه؟ یعنی آمد به اون دختر تجاوز کرد بعد رفت پدر مادرش رو تهدید کرد که با ازدواجشان موافقت کنن، که از نظر قانون ایالات منفجره، دیگه اسمش تجاوز نیست.و انبوه دیگه ای از افتخارات که دیگه ذکر نمیشن اینجا.خلاصه اینکه وجودش برای خودش و خانواده نداشتش و همشهری هاش، نعمتی بوده.در طول سالهایی که زندگی میکرده، برای این Ken آقای گل گلاب ما هیچ قانونی نمیمانه که اون رو نشکسته باشه و با وجود اینکه به خاطر خیلی از اون افتخارات دستگیر هم میشه، ولی به خاطر اینکه وکیل خیلی قوی داشته، هر بار آزاد میشه و به زندگی پر از خیرش ادامه میده.در سال ۱۹۸۰، دختر Ken متهم به دزدی از سوپرمارکت محل میشه و Ken هم تصمیم میگیره یه تفنگ گردن کلفت (Shotgun) برداره و بره از دختر بی گناهش دفاع کنه. خلاصه میره و یه تیر میزنه به کنار گردن صاحب مغازه و تا نزدیکای مرگ هم میره اون بیچاره. به خاطر این کار دستگیر میشه ولی بازم به هر طریقی شده با ضمانت میاد بیرون و...بعد از این اتفاق، در تاریخ ۱۰ جولای ۱۹۸۱، مردم شهر دیگه تحملشان تمان میشه و به اصلاح «به اینجاشان میرسه» و یه جایی جمع میشن که راجب این حرف بزنن که چطور از خودشان در مقابل Ken دفاع کنن.همون روز بعد جلسه شان متوجه میشن که Ken توی یه bar (محلی برای خوردن نوشیدنی های ممنوعه) داره برای خودش مینوشه و عشق و حال میکنه. خلاصه خیلی زود اون محل پر از آدم میشه و درست وقتی که Ken و زنش از bar بیرون میان و سوار ماشین میشن، یه گلوله ای از ناکجا به سمت کله Ken شلیک میشه و همونجا زندگی پر افتخارش به زیبایی تمام میشه.بله، به همین زیبایی، تو روز روشن، یهو میبینی که گلوله شیشه ماشینت رو شکست و مغزت رو منفجر کرد و زنت از شَرِت خلاص شد.نکته خیلی جالبی که راجب این قضیه وجود داره اینه که در تمام طول این سالها، هیچکدام از اهالی شهر لو ندادن که چه کسی شلیک کرده و این راز رو انگار برای همیشه میخوان بین خودشان نگه دارن.حرف آخرخیلی ها سعی دارن همش بگن که وای اسلام دین مهربانیه و «الرّحمن الرّحیم» و به قول خودشان میخوان «خشونت» و جنگیدن و محکم بودن رو یه چیزی نشان بدن که در هر شرایطی، بده.وقتی یه انسانی مثل Ken میاد و به حق انسان های دیگه تجاوز میکنه و آزارشان میده، این خودشه که میاد با اعمالش، خودش رو مستحق این میکنه که باهاش مهربانی و لطافت نداشته باشی و حتی مستحق مرگ و کشته شدن بشه، که البته منطقی و عقلانیش هم همینه.حالا سوال اینه که وقتی یه انسانی میخواد به حق «خدا» و «پیامبرش» و «امام ها» و «دین خدا» تجاوز کنه، آیا مستحق مهربانی و این حرف های گل و بلبله؟ قطعاً نه.اینجاس که مفهوم «جهاد» وسط میاد.«جهاد» بر وزن فِعال و کتاب، مصدر باب مفاعله هست که در قرآن هم داریم:«جَاهَدَ یُجَاهِدُ مُجَاهَدَةً و جِهَاداً»تذکر: این آیه قران نیست.به معنی چیه حالا؟ یعنی تلاش کردن و تمام توان خودت رو به کار گرفتن.در اسلام، جهاد یعنی:به کار گرفتن تمام توان و بخشیدن مال و جان، برای اعتلای کلمۀ اسلام و دفع دشمنان از تعرّض به اسلام و مسلمین.یکم توضیح گردن کلفتیه ولی فهمیدنش زیاد سخت هم نیست دیگه. راغب اصفهانی، بعد از اشاره به معنی بالا میگه:جهاد میشه ۳ نوع: جهاد با دشمن ظاهر، جهاد با شیطان و جهاد با نفس، که همه این سه نوع، در مفهوم آیۀ ۷۸ از سوره حج، یعنی «وَ جاهِدُوا فِی اللَّه حقَّ جِهادِهِ» آمده.البته اون جهاد نوع اول، فقط به معنی جنگ با سلاح نیست. بلکه جهاد، هم به وسیلۀ دست و هم زبان، انجام میشه. همونطور که پیامبر (ص) گفتن:«جَاهِدُوا الْکفَّارَ بِأَیدِیکمْ وَ أَلْسِنَتِکمْ؛به وسیلۀ دست و زبانتان با کفار بجنگید.»بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۷۰حالا اون جهادهای نوع دوم و سوم مربوط به این مقاله نمیشه ولی حداقلش مشخص میشه که دین اسلام همیشه هم دین فقط مهربانی نیست و جایی که لازم باشه، آدم باید محکم باشه و در جهت درست (همون جهت خدا و پیامبرش و ائمه علیهم‌السلام) جهاد و تلاش کنه، حالا یا در مقابل دشمنش، یا در مقابل شیطان، و یا از همه مهمتر، در مقابل نفسش (که ازش به عنوان «جهاد اکبر» یاد میشه).یه مثال عالی هم برای انسان هایی که این جهاد رو به بهترین شکل، چه با عمل و چه با فکر و اندیشه و عمل، انجام دادن، همین شهدای خودمان در زمان جنگ، و همین مدافعین حرم در روزگار خودمان، هستن.البته حرف از جهاد خیلی مفصله و اینجا من فقط در این حد ازش استفاده کردم که به این برسیم که اسلام علاوه بر اینکه دین مهربانیه، ولی اگه لازم باشه و شرایطش فراهم باشه، دین جنگ و «نا مهربانی» هم هست و این اتفاقاً یعنی اوج عقلانیت و منطق.خلاصه اینکه چه در مقابل انسان های دیگه، چه در مقابل خدا و فرستاده هاش، و چه در مقابل دینش، «کن مک‌الروی نباش» تا «مستحق» مهربانی بشی.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 17:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از افغانستانی که خونش رنگین‌تر از فلسطین شد تا هیئت و دخترهای خوشگلش</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%D8%B4-mdb3c8qubuah</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.کدومو بدم؟؟؟سلام.آی افغانستان، دردت روی سر یمنقبل از هرچیزی، یکم راجب افغانستان حرف بزنیم. وای افغانستان، وای همسایه خوبم، وای دردت روی سرم که اینجور دارن بهت ظلم میکنن، الهی بمیرم برات که با اینکه خون تو خیلی رنگین‌تر و باارزش‌تر از فلسطینی‌ها و سوریه و لبنان و یمنی‌هاست، ولی بازم اونقدر که شایسته اونی، توی فضای مجازی قربان صدقه‌ت نمیرن.خداوکیلی از «انسان» عجیب‌تر هیچ موجودی وجود نداره. فقط کافیه یه سلبریتیِ احمقِ بی‌هنرِ ضعیف‌النفس یه حرفی بزنه و شبکه های خبری هم یه چند تا فیلم و داستانِ احساسی منتشر بکنن که بعدش گله گوسفندهای مجازی هم بیفتن دنبالشان و ابراز همدردی‌ها و دلسوزی‌های فیک و تقلبی و منافقانه و دروغینشان رو به نمایش بزارن و فکر بکنن خیلی هنر کردن. البته اگه همه اینها فقط به خاطر جذب فالوورِ بیشتر و پول درآوردنِ بیشتر از طریق تبلیغات، نباشه.قطعاً ظلم در هیچ‌جایی پسندیده نیست و کشتن و آوارگی هیچ مردم مظلوم هم خوشایندِ هیچ انسان باوجدانی نیست، ولی اینکه چرا افغانستان شد گوگولی ولی فلسطین و یمن و سوریه و لبنان شدن «اَخ»، جای تعجب و سوال و البته خندیدن و گریه کردنِ همزمان، از ته دل، داره.خدا همگی ما رو شفا بده.و اما بحث شیرین هیئت امام حسین (علیه السلام)دیشب با یکی از رفیقا گفتیم بریم اون هیئتی که از دوران نوجوانی همیشه میرفتیم و ببینیم اوضاع چطوره. آدم وقتی توی نوجوانی و جوانی و همون حدود ۲۰ سالگی هست، معمولاً توجهی به دین و مذهب و اینجور چیزا نداره. منم وقتی توی اون سنین بودم، هیچ اعتقادی به هیچ خدا و پیامبر و امامی نداشتم و مثل خیلی از دوستان فقط هیئت میرفتم که توی جمع پسر دخترا باشم و از دیدن این زیبایی هایی که خدا خلق کرده، لذتِ ریز و پنهانی ببریم، هرچند که در ظاهر، هدف عزاداری بود و سیاه هم پوشیده بودیم.ولی به قول خارجکی‌ها fast forward to سال ۲۰۲۱ و الان دیگه ۳۰ سال رو هم داریم تمام میکنیم و نگاهمان به خیلی چیزا عوض شده. دیشب که رفتیم اونجا، با دقت فقط حواسم به دختر و پسرهایی بود که دقیقاً مثل نوجوانیِ خودم بودن و عملاً فقط برای همدیگه آمده بودن بیرون و این هیئت و عزاداری هم بهانه خوبی بود که ساعت ۱۰ شب توی خیابان‌ها باشن با دوستانشان و خانواده‌هاشان هم گیر بهشان ندن. اولش که اونها رو نگاه میکردم، یه حالتی به خودم گرفتم که انگار خودم وقتی همسن اینها بودم سجده‌های نمازم نیم ساعت طول میکشیدن. یکم که از اون حالتِ غرور و تاسف خوردن بیرون آمدم، به خودم گفتم گه اضافی نخور، خودت همسن اینها بودی از اینها بدتر بودی و الانش هم همچین چیز درست و حسابی و باارزشی نیستی. درسته که خدا خواست و ما از یه جایی به بعد از اون حال و هوای سمی درامدیم و با مطالعه به خیلی چیزا رسیدیم و «حق» بودنِ امام‌ها علیهم‌السلام و ناحق بودنِ ۳ خلیفهء اول رو هم کشف کردیم، ولی هنوز به خیلی چیزا مانده برسیم و خیلی مانده که بشه اسم «آدم» روی ما گذاشت.خلاصه این فکرها باعث شدن یکم توی اون حال و هوا به ریشهء همه این چیزا فکر کنم:چطور میشه یه نفر سیاه بپوشه و توی دسته عزاداری هم باشه ولی دائم چشماش دنبال مچ پاهای دخترای زیبارو بچرخه؟چطور میشه یه نفر سیاه بپوشه و توی دسته عزاداری هم باشه ولی دائم چشماش دنبال پسرهای خوشتیپی که بر و بازوها رو بیرون انداختن، بچرخه؟چرا ما اعتقاد واقعی و عمیق نداریم؟چرا فیلم بازی میکنیم و ریاکاریم؟چرا واقعاً فکر نمیکنیم که این شخصی که بهش میگیم «امام حسین (علیه‌السلام)» اصلاً کی بوده و چکار کرده؟چرا دنبالش نمیریم که واقعاً بفهمیم و «معرفت» بدست بیاریم؟خلاصه این افکار که تمام شد، به ذهنم رسید یه سوالهایی از پسر دخترهایی که اونجا هستن بپرسم.میگم، اسم مادرِ امام حسین (علیه‌السلام) چه بود؟شاید بخندید ولی خیلی ها جواب این رو نمیدانستن. عجیباً غریباً.ببخشید، امام حسین از کدام شهر رو به سمت کدام شهر حرکت کرد؟از کرمانشاه به سمت تهران.چرا اصلاً جنگ شد کربلا؟ واقعاً چرا؟ هدف امام حسین (علیه‌السلام) چه بود؟سکوت عمیق.امام حسین (علیه‌السلام) میدانست خطر جنگ و اینجور چیزا هست؟ چرا زن و بچه با خودش برد پس؟الان یارو دختره که یه ساعته تحت نظر دارمش رو گم میکنم.چه کسی دستور کشته شدن ایشان رو داد؟دیدی گم شد؟و خیلی سوال‌های دیگه که دیگه خیلی سخت میشدن برای «مردم».آخرش...شکی نیست که شهری که من زندگی میکنم، یعنی کرمانشاه، هیچوقت جزو شهرهای مذهبی نبوده و نیست و مردمش هم همچین اعتقادات قوی ندارن، ولی اینجور مسائل رو من توی شهرهای دیگه و حتی شهرهای مذهبی هم دیدم.همه چیز شده ظاهر و ریا و دروغ و فیلم. حداقل آدم اون چیزی که هست رو مرد باشه و نشان بده. خیلی بهتره از ریاکاری و فیلم بازی کردن و جانماز آب کشیدن.صد درصد عزاداری برای امام حسین (علیه‌السلام) باید انجام بشه، در هر شرایطی. من شخصاً حرف آقای وحید خراسانی مرجع بزرگ رو هم قبول دارم که گفتن حتی اگه بمیرید هم این عزاداری ها باید برگذار بشه.ولی ای کاش همه این کارها و حتی اون «مُردن» هم با معرفت همراه باشه و شناخت، وگرنه یه گونی پیاز هم نمی‌ارزه از دید من.ای کاش حداقل بدانیم اسم مادر امام حسین (علیه‌السلام) چه بود!مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 13:57:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعت شنی و زندگی: برای تو هم واضح تر داره میشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/zizehn/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%AD-%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-tieyx7tgvro9</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.از دورانی که بشه اسم «آدم» روی ما گذاشت، شاید یعنی همون دورانی که وارد دبیرستان شدم، علاقه زیادی به quote ها یا همون جملات بزرگان، داشتم. هنوز هم برام شگفت انگیز هستن.چرا؟هر انسانی، از همون بچگی تا زمانِ حالش، مجموعه ای از تجربه های مختلفه. هم تجربیات روحی و هم فیزیکی و نتیجه همه اون تجربیات هم میشه اون آدمی که داره توی زمان حال زندگی میکنه. شاید بیراه نگفتن که آدم ‌‌ها چیزی جز گذشته خودشان نیستن. خلاصه اینکه این quote ها از این نظر برام شگفت انگیز هستن که انگار عصاره و خلاصه ای از تمام تجربیات اون شخص هستن.امروز این جمله از شخصی به اسم Jean Paul خواندم که ظاهراً از نویسنده های قدیمی آلمانی بوده و به خاطر رمان ها و داستان های بامزه و طنزش شناخته میشه:The more sand that has escaped from the hourglass of our life, the clearer we should see through it.هرچه شن بیشتری از ساعت شنیِ زندگی ما فرار میکنه، واضح تر میتانیم اونطرفش رو ببینیم.اگه زندگی رو به یه ساعت شنی تشبیه کنیم که هر لحظه هم داره ازش میگذره، جمله بالا معنی قشنگی پیدا میکنه.البته معنی اصلی see through میشه اینکه ما بتانیم ماهیت و واقعیتِ اصلی یه چیز رو ببینیم و ظاهرسازی ها و دروغ ها و غیره گولمان نزنن. ولی اینجا بصورت «اونطرفش رو ببینیم» معنی کردم که منظور نویسنده رو بفهمید راحت‌تر. وقتی تمام شن های یه ساعت شنی اون بالا هستن، جلوی دید ما رو میگیرن و نمیتانیم اونورِ شیشه رو ببینیم. ولی همینکه کم کم این شن ها شروع میکنن رو به پایین میرن، ما کم کم میتانیم اونورِ شیشه رو ببینیم و از واقعیت ها و حقایق و چیزهایی که اونجا هستن، باخبر بشیم.زندگی ما هم انگار همینجوره. وقتی سنمان کمه و تجربه و مهارت و علم و توانایی و شاید عقل کافی نداریم، نمیتانیم اصل و واقعیت ها رو راحت ببینیم و یجورایی جلوی چشممان گرفته شده. ولی همینکه این روزهای عمر، مثل شن های ساعت شنی، کم کم میگذرن، ما هم انگار کم کم واقعیت هایی رو میبینیم راجب خودمان و زندگی و یجورایی انگار اونورِ ساعت شنیِ زندگی رو میبینیم.مثلاً اینکه چه تنبلی هایی کردیم.چه اهمال کاری هایی کردیم.چه اشتباهاتی کردیم.چه مسیر های الکی و رویایی و فانتزی رو رفتیم.چه مسیرهایی رو باید میرفتیم ولی نرفتیم.کجا ها درست رفتار کردیم و فکر کردیم اشتباه بوده.کجا اشتباه بود و فکر کردیم درسته.یا شایدم چه کارهای درستی رو انجام دادیم و الان باباشان احساس رضایت داریم.چه چیزایی ارزشش رو داشتن و چه چیزایی نداشتن.کلاً چه گهی خوردی که نباید میخوردی و برعکس.و شاید خیلی چیزهای دیگه...حضرت علی (علیه‌السلام):کمتر چیزی بوده که وقتی از دست رفت، دوباره بازگردد.(امالی طوسی، ج ١، ص ٢٥١)مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 14:36:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال خوب: «شادی واقعی» از کجا میاد؟</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-kczlqqg2hu9x</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به همگی، مخصوصاً به اونهایی که در طول سال حتی یک ساعت هم استراحت به اون باسن لعنتی نمیدن و دائم دنبال اینن که به یه چیز بالاتر برسن و دائم هم حالشان خرابه و صبح تا شب هم از در و دیوار ایراد میگیرن.و درود ویژه به اون کسی که...بعد از خواندن این مقاله میفهمید چه کسی.مقدمهسلام علیکمچند روز پیش توی یه گروهی یه ویدیویی از رقص و این چیزا گذاشته بودن و وقتی که بهشان تذکر داده شد، گفتن که ما برای «شاد شدن» اعضا گذاشتیم. من با خودم فکر کردم که:اگه این چیزها واقعاً باعث شاد شدن مردم میشد، الان دیگه با وجود اینستاگرام همه انسان‌های کره زمین باید در اوج شادی میبودن! ولی عملاً برعکسش مشاهده میشه و هر روز هم بر تعداد معتادهای اینستاگرامی افزوده میشه و حال‌ها هم خراب‌تر.چند سوال:حال خوب از کجا میاد؟چه شکلیه اصلاً؟آیا این چیزایی که ما عادت داریم بهشان بگیم «حال خوب» واقعاً هم حال خوب هستن؟آیا حال خوب یعنی پول زیاد؟قدرت زیاد؟شهرت زیاد؟مقام و پست بالا؟محبوبیت زیاد؟ماشین مدل بالا؟خانه‌های آنچنانی؟مسافرت‌های آنچنانی به مکان‌های آنچنانی‌تر؟تعداد فالوورهای بالا؟تعداد لایک‌های بالا؟یا کلاً تمایل به همه جور «لذت»بله، متاسفانه همه اینها یعنی حال خوب.فکر کردید الان میگم نه اینها حال خوب نیستن و مثل مرتاض‌ها و درویش‌ها نشستن یه گوشه و گدایی کردن از مردم یعنی حال خوب و میام برای شما حرفای فلسفی و شبه‌عمیق میزنم؟ اشتباه فکر کردید. همهء اون موارد بالا، از پول گرفته تا ماشین و غیره، همگی باعث میشن ما حالمان خوب بشه.ولی...پس چرا متاسفانه؟چون ما انسانیم، به همین سادگی.یعنی چه؟ به خاطر ۲ تا از ویژگی‌های ما انسان ها: ۱) تمایلات ۲) عادتما انسان‌ها یه سری تمایلات داریم که هر لحظه و هر ساعت و هر روز دارن ما رو به یه سمت و سو هایی میکِشَن. یعنی درواقع اگه بخوام سادش کنم، یا بهشان میگیم تمایلات یا دل یا قلب یا هوا و هوس یا کشش‌ها و اسم های دیگه.مثل چه؟تمایل به اینکه دیگران ما رو دوس داشته باشن یا اینکه دیگران به ما توجه کنن (فالوور، لایک و غیره).یا تمایل به اینکه پول و قدرت زیاد داشته باشیم.یا تمایل به اینکه ماشین و خانه آنچنانی داشته باشیم.و خلاصه «تمایل» به سمت اون چیزایی که بالاتر گفتم، که همش در اون «تمایل به همه جور لذت» خلاصه میشه.ویژگی دومی که گفتم هم «عادت» بود.یعنی چه؟یعنی اینکه ما انسان‌ها این توانایی بصورت خدادادی توی وجودمان قرار داده شده که میتانیم تقریباً به هر شرایطی عادت کنیم، حتی اگه الان نتانیم اون شرایط رو تصور هم بکنیم.حالا اینکه یه عامل خارجی ما رو مجبور به اون عادت کردن بکنه یا اینکه خودمان بتانیم خودمان رو مجبور کنیم، میشه موضوع یه بحث دیگه. چیزی که اینجا مهمه اینه که «آدم عادت میکنه».نگفتی چرا «متاسفانه»حالا اگه این ۲ تا ویژگی خودمان رو باهم قاطی کنیم، میتانیم راحت بفهمیم که چرا از کلمهء متاسفانه استفاده کردم برای اون چیزهایی که بهشان میگیم «لذت».این تیکه رو با دقت بخوانید:آدم از یه سری چیزها لذت میبره.اگه اون یه سری چیزها ادامه پیدا کنن (ارادی یا غیرارادی، یعنی چه خودت بری دنبالشان و چه دیگران برات شرایط رو فراهم کنن)، آدم بهشان عادت میکنه.اگه این «ادامه پیدا کردن» خیلی دیگه طولانی و پیوسته بشه، ممکنه به درجات بالاتر و منفی‌تری از عادت کردن، که شاید بهش میشه گفت «اعتیاد»، هم آدم میرسه.حالا اگه اون «سرچشمه‌های لذت» که بهشان عادت کردی و وابسته شدی، هیچ حدِ آخر و انتهایی نداشته باشن، رسماً و officially دهنت سرویس شده.تبریک میگم: تو شدی یه «انسانِ قرن بیست و یکمی».لذت‌هایی مثل مسائل جنسی یا همون دنبال کردنِ پول و شهرت و غیره، هیچ حد آخر و انتهایی ندارن. یعنی اینطور نیست که آخرش B باشه و وقتی که تو به نقطه B رسیدی، دیگه از اون به بعد توی زندگی حالت خوب باشه و از شدت شادی و خوشحالی ندانی چکار کنی.اگه یه میلیارد پول داشته باشی، همون تمایلات نفسانی باعث میشن که بعد از اون دنبال ۱۰ میلیارد باشی.اگه پژو ۲۰۷ داشته باشی، همون تمایلات نفسانی باعث میشن که بعد از اون دنبال مزدا ۳ باشی و بعدش هم بنز و لامبورگینی و...اگه ویلا توی شهر خودت داشته باشی، همون تمایلات نفسانی باعث میشن که بعد از اون، دنبال ویلا توی بالا شهر تهران باشی و بعدش هم...اگه با ۵ تا دختر فلان رابطه داشته باشی، همون تمایلات نفسانی باعث میشن که بعد از اون دنبال رابطه با فلان سوپر مدل یا فلان دخترِ آنچنانی باشی و بعدش هم... البته که بعدش هم به هیچ دختر خوبی هم نمیتانی اعتماد کنی، که بحث یه مقاله دیگس.اگه یه میلیون‌تا فالوور داشته باشی، همون تمایلات نفسانی باعث میشن که بعد از اون، دنبال ۱۰ میلیون‌تا باشی و بعدش هم...و هزاران مثال دیگه که میشه زد...خلاصه که این داستان، آخر و انتها نداره.وقتی گفتم «متاسفانه»، به این خاطر بود که اکثر ما انسان‌ها (اگه نگم «همه ما») این توانایی رو نداریم که وقتی به یه نقطه‌ای رسیدیم، دیگه قانع باشیم و بگیم خدایا شکرت. بجاش همیشه حال خودمان رو خراب میکنیم که چرا به فلان چیز نرسیدیم و چرا مثل فلان کس، یه سری چیزها نداریم و غیره. انگار که الان اون اشخاصی که به نظر ما خیلی حالشان خوبه، دیگه حسابی قانع شدن و از اون بیشتر دیگه هیچی نمیخوان! اتفاقاً معمولاً هرچی آدم به این حرص زدن ها بیشتر بها بده، حالش هم بدتر میشه، حتی اگه من و شما یه ظاهر شاد و عادی هم ازش توی فضاهای مجازی ببینیم.شادی واقعی چیه پس؟من نمیتانم با قاطعیت بگم که شادی واقعی چیه، ولی اگه ۲ چیز باشه به انسان‌ها کمک کنه که واقعاً شاد و در آرامش باشن، اینها هستن:دستاوردهاقانع بودن و حرص نزدن.دستاورد یعنی چه؟خلاصه بخوام بگم، دستاورد یعنی چیزی که ۱) سخت باشه و ۲) زمان ببره و ۳) تعداد افراد کمی بهش رسیده باشن، رو با تلاش و صبر و پشتکار و مداومت، بدست بیاری.اگه اطرافت رو نگاه کنی، اکثر آدمها این عمر رو میگذرانن و هیچ چیزی که بشه بهش گفت «دستاورد» رو هم بدست نمیارن.مثلاً رتبه عالی در کنکور یه دستاورده، ولی کارمند ساده فلان اداره شدن نه.یه نوازندهء عالی شدن دستاورده ولی چند ماه کلاس گیتار رفتن نه.آخوند شدن و گذراندنِ اون درس‌های سختی که ما شاید نتانیم یک سالش رو هم پاس کنیم، دستاورده ولی یه لسیانس چرت و پرت گرفتن از دانشگاه با درس‌خواندن‌های شب امتحانی، نه.پزشک شدن یا رسیدن به درجه دکترا از یه دانشگاه خوب در رشته های دیگه در ایران یا جاهای دیگه، یه دستاورده ولی فوق لیسانس و دکتراهای «کیلویی» گرفتن از دانشگاه‌های چرت و پرت در ایران یا سایر کشورهای دنیا، نه.یه برنامه نویس عالی شدن دستاورده، ولی فقط چند ماه کار کردن و یادگرفتن یه زبان برنامه نویسی، نه.کمربند مشکی گرفتن در یه هنرر رزمی دستاورده ولی چند ماه رفتن و جوگیر شدن، نه.خلاصه اینکه هر کاری که سخت باشه و بدست آوردنش زمان ببره و تعداد کمی هم بهش رسیده باشن، میشه یه دستاورد.این «دستاوردها» باعث میشن آدم اعتماد به نفسِ واقعی پیدا کنه و یجور شادیِ درونی و آرامش واقعی به آدم میدن که با هیچ ماشین و پول و شهرت و قدرتی بدست نمیاد.حرص نزدن هم که معلومه چرا باعث شادی واقعی میشه. وقتی دائم از حالِ خودت و چیزی که الان داری، ناراضی نباشی و دائم هم به خودت استرس و اضطراب هدیه ندی، خودش کمک میکنه که حالت خوب‌تر باشه. در غیر این صورت، هرچقدر که میخوای زور بزن و حرص بزن.حرف آخرحرف زیادی نیست، جز یه شعر از خیام که عقیده خودم هم هست:در دهر هر آن که نیم نانی دارد  ***   از بهر نشست آشیانی داردنه خادم کس بود نه مخدوم کسی  ***   گو شاد بزی که خوش جهانی داردهیچکس به اندازه من شاد نیستمخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 21:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخه کدام آدم عاقلی با زن‌ها و دخترها مشورت میکنه؟</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%A2%D8%AE%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-comix5euczhz</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.اول سلام: سلام به همگی، مخصوصاً به اونایی که کنکور دیوانشان کرده. یه لطفی در حق خودت بکن و توی تلگرام (به این آیدی: rthenko@) بهم پیام بده تا کمکت کنم هر رشته‌ای که دوس داری قبول بشی. البته اگه حاضر باشی تلاش کنی. یعنی من نقشه راه رو بهت میدم و بهت قول میدم اگه رعایتش کنی به هرچی میخوای میرسی ولی به جات که نمیتانم تلاش کنم. دیگه ناراحتی و مو کندن و سر کوبیدن به دیوار و فاز غم و فیلسوف‌های افسرده برداشتن و پرت کردنِ سینیِ چای که نداره. کنکور ساده‌تر از اون چیزیه که برای خودت ساختی.خدا رو شکرِ امروز: خدا رو شکر که خدا چیزی به اسم عقل به ما آدم‌ها داد که در درجه اول، باهاش به این برسیم که «حجت» های خدا چه کسانی و چه چیزهایی هستن و در درجه بعدی هم مثلاً به این فکر کنیم که آیا اصلاً میشه با زن‌ها و دخترها مشورت کرد یا نه.لعنتِ امروز: لعنت بر هرکسی که سگ‌های ولگرد و بی‌خانمانی که کاری با کسی هم ندارن رو با سنگ یا چوب یا غیره میزنه. و لعنتِ مخصوصِ خدا بر اونی که سگِ ماده‌ای که داره دنبال غذا میگرده که بعد بتانه به بچه‌هاش شیر بده رو میزنه.المسألةٌحرف اینه که بعضی ها بدون اینکه سواد و علم کافی در زمینهء احادیث و اصولِ برداشت و اخذ از احادیث داشته باشن، پامیشن میرن چند تا حدیث از اینور اونور میخوانن و خیلی راحت هم اون حرف رو نسبت میدن به «امام» و بعد هم فکر میکنن حقیقت رو کشف کردن و میان توی فضای مجازی همه رو به این «رگبارِ حقایق» میبندن و ۹۹٪ رو تکفیر میکنن. صد رحمت به داعش.اون برداشتی که من در این چند سال مطالعه از دین داشتم اینه که معمولاً بسیار کم پیش میاد که توی دین حرفی زده بشه که برخلاف «عقل» و «منطق» و «مصالح» ما انسان‌ها باشه. بله، خیلی مسائل هستن که شاید در ظاهر غیرمنطقی به نظر بیان برای بعضی‌ها، ولی معمولاً به این شکل هست که (یعنی برای من اینجوری بوده که) وقتی آدم بره دنبالش و یه سری تحقیقات و مطالعات گسترده بکنه (نه اینکه بیاد توی ویرگول و اینستاگرام و تلگرام دنبال «هلو بیا برو تو گلو» باشه) و از افراد مختلفی که علم در این زمینه‌ها دارن سوال بپرسه و خلاصه حسابی روی این چیزها عمیق بشه و از تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اعتقادی و غیره اون رو بررسی کنه، معمولاً این اتفاق میفته که متوجه میشه اون موضوع اتفاقاً منطقی و عقلانی و به صلاح ما انسان‌ها هم هست.منتها بعضی مسائل انقدر ساده و پیش پا افتاده هستن که فکر نکنم نیازی به اونهمه دقت و عمیق شدت هم داشته باشه؛ مثل همین «مشورت با دخترها و زن‌ها».حرف بعضی‌ها واقعاً خُلاصش اینه که:فقط چون من با این دانش و علم ناکافی، یکی ۲ تا حدیث راجب این موضوع پیدا کردم که نباید با زن‌ها مشورت کرد، پس دیگه یعنی حتماً این احادیث از سمت امام هم هستن و بصورت مطلق و خیلی سفت و سخت هم باید تا قیامت پذیرفته بشن.یعنی دیگه نه عقل و منطق رو در نظر میگیرن و نه اینکه ممکنه این احادیث جعلی و بی سند باشن یا حتی اسنادشان مشکل داشته باشه یا اینکه ممکنه این احادیث اصلاً با قران در تناقض باشن و یا مربوط به زمانهء خودشان بودن و یا خیلی مسائل دیگه که ما مردم عادی واقعاً علمش رو نداریم. خیلی از علما یه عمر وقت میزارن که این علم رو مثلاً در «علم رجال» یا سایر علوم، بدست بیارن. به این سادگی ها که نیست که پاشی بری دانشگاه یه لیسانس الکی بگیری و فکر کنی «عالم» هستی. حتی دکتراش هم این روزها مساوی با «علم» و «سواد» نیست برای خیلی ها.الجوابجواب این موضوع به نظر من بیشتر از چند خط نیست. موارد زیر رو بخوانید:اصلاً آدم با چه کسی «مشورت» میکنه؟ با کسی که در یه حیطه‌ای «تخصص» داشته باشه.در چه زمینه‌ای؟ در اون زمینه‌ای که تو اون تخصص رو نداری.آیا واقعاً ربطی اصلاً داره که داری با زن مشورت میکنی یا مرد؟ نخیر، هیچ ربطی نداره.چه زن و دختر، چه مرد و پسر، این فرصت براشان کاملاً توی همین کشور خودمان هم فراهم هست که در هر زمینه‌ای که میخوان، خودشان رو به یه «متخصص» تبدیل بکنن و «شایستهء مشورت» بشن.حالا دیگه اینکه یه سری پسرها و مردها صبح تا شب به فکر نیم‌تنهء دخترها و زن‌ها و یا اتلاف وقت توی کوچه و خیابان و فضای مجازی هستن و اینکه یه سری دخترها و زن‌ها صبح تا شب دنبال همون «مسائل میان‌تنه‌ای» و یا لاک و آرایش و حرف‌های صدمن‌یه‌غاز و بی‌ارزش با دوستان و یا سایر چیزهای پیش پا افتاده و وقت‌کُش هستن، در ارتباط مستقیم هست با اینکه چرا، در حال حاضر، شایستهء مشورت کردن نیستن.میخواد پسر باشه یا دختر، چه زن باشه چه مرد. هرکسی که واقعاً تخصصی در زمینه‌ای داشته باشه که دیگران ندارن، شایستهء مشورت کردن هست. این رو هم باید یادمان باشه که مشورت کردن لزوماً به معنیِ قبول کردن نیست.حالا اینکه دخترها و زن‌ها و مردها و پسرها، از لحاظ فطری و روحی و یا حتی جسمی، برای بعضی «تخصص» ها مناسب‌تر هستن، میشه موضوع یه بحث دیگه.خلاصه اینکه کسی دست و پای تو رو نبسته که خدایی نکرده (!) یه وقت در یه زمینه‌ای متخصص و در نتیجهء اون، شایستهء مشورت کردن نشی. به هرچیزی هم که توی زندگیت تا حالا نرسیدی، به احتمال زیاد مقصرش خودتی.زن‌ها و دخترهایی در زمینه‌هایی هستن که متخصص‌تر از مردها هم هستن و در نتیجه: شایسته‌تر برای مشورت.من خودم همین چند روز پیش یه مسئله دینی که اشتباه فهمیده بودم رو از یه دختر خانوم که در حوزه درس میخوانه و سنش هم از من کمتره و توی گروه‌های تلگرامی فعالیت میکنه، یاد گرفتم.حالا به خیال بعضی‌ها من باید انقدر بی‌عقل باشم که بگم: «نه چون تو دختری، با اینکه درست هم میگی، من حرفت رو قبول نمیکنم. از این به بعد هم باهات مشورت نمیکنم».خیلی از مسائل واقعاً به زن یا مرد بودن ربطی نداره ولی خیلی از مسائل هم هستن که ربط داره. منطقیش اینه که این ۲ تا رو قاطی نکنیم و هر دو تا رو در نظر داشته باشیم.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 13:19:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال‌های ترکی: یک نکته مثبت و ۳ نکته منفی</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%DB%B3-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-vunakpir6gqh</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به همگی، مخصوصاً به اونهایی که در روز چندین سریال ترکی نگاه میکنن و در کمال تعجب، داستان‌های این سریال‌ها رو هم اصلاً باهم قاطی نمیکنن. فکر نکنید که اینجور آدمهایی کم هستن، اتفاقاً خیلی هم زیادن. کافیه یه سر به کانال‌های تلگرامی که این سریال‌ها رو برای تماشا و دانلود گذاشتن بزنین و کامنت‌های مردم رو بخوانید. البته، این آدمها رو از دید من نباید سرزنش کرد چون هر انسانی توی زندگیش یه دوره‌ای رو معمولاً داره که دلش نمیخواد هیچ کار خاص و مثلاً باارزش و بزرگی بکنه و فقط میخواد زمان بگذره و فکرش از اون چیزایی که ناراحتش میکنه، منحرف بشه. معمولاً همه ما اینجور دورانی رو داشتیم یا داریم یا خواهیم داشت، نه یک بار بلکه چندین بار.مقدمهآخرین (و اولین!) سریال ترکی (بجز این ۲ تای آخر) که دیدم یه سریال بود به اسم «فاطماگل» که چند سال پیش میداد (شاید ۷ یا ۸ سال پیش). البته کلاً در عمرم فقط ۳ تا از این سریال‌ها رو بصورت کامل دیدم که یکیش همین فاطماگل بود و ۲ تای دیگه رو طی یک سال اخیر دیدم.اون موقع ها من، مثل خیلی های دیگه، اصلاً به این فکر هم نمیکردم که این سریال داره بصورت غیرمستقیم چه چیزایی رو توی ذهن من جاگذاری میکنه و خلاصه اصلاً به «تاثیرات» این سریال‌ها فکر هم نمیکردم. فقط دنبال این بودم که داستان سریال چیه و اگه جذاب بود، نگاه میکردم.ولی توی این چند سال اخیر که در خیلی زمینه‌ها مطالعه کردم، کم کم روی نه تنها سریال‌ها بلکه فیلم و موسیقی و کتاب و رمان و غیره هم ریز میشدم که ببینم داره چه تاثیری روی من میزاره. یعنی یجورایی به چشم یه منتقد یا شاید یه «ریزبین» به این چیزها نگاه میکردم. این باعث شد که یکم این سریال ها رو از دورتر هم ببینم و تاثیرات اونها رو هم بهتر متوجه بشم.بعد از دیدن این ۲ تا سریال، توی این نوشته کوتاه میخوام یک نکته مثبت و ۳ نکته منفی که راجب این سریال ها به نظرم میرسه رو بگم. البته من خیلی سریال‌های دیگه‌شان رو هم بصورت ناکامل دیدم که ببینم از چه تکنیک‌‌هایی استفاده میکنن و نقاط قوت و ضعفشان چیه، ولی خب بصورت کامل فقط ۳ تا رو دیدم.نکته مثبت: مهندسی داستاناگر مثلاً کتاب «Story Engineering» از Larry Brooks رو بصورت عمیق خوانده باشید و بعدش هم این سریال‌های ترکی رو ببینید، کاملاً براتان روشن میشه که چقدر در زمینهء «داستان» یا «قصه» یا «Story» اینها دارن قوی عمل میکنن. من کتابهای زیادی در این زمینه دیدم طی چند سال گذشته ولی هیچکدام به خوبیِ این کتاب نیستن. من یه مطلب راجبش قبلاً نوشتم که میتانید بخوانیدش.حالا یعنی چه که قوی عمل میکنن در زمینه داستان؟آقای Brooks توی کتابش ۶ تا مهارت (یا ویژگی) رو میگه که برای یه داستان خوب باید ازشان استفاده کرد (این قسمت رو از همون مقاله کپی کردم):مهارت اول: Conceptاین همون ایده یا سرچشمه اصلی و اولیه هست که داستان ازش شروع میشه و شاخ و برگ میگیره. اینجا یاد میگیرید که Concept اصلاً چه هست و چطور باید باشه و خیلی چیزای دیگه.مهارت دوم: Characterاینم که میشه همون شخصیت و شخصیت پردازی و این چیزها.مهارت سوم: Themeاین میشه اون «حرفی» که داستانِ تو راجب دنیای واقعی میخواد بزنه.مهارت چهارم: Story Structureاین مهارت مهم هم راجب اینه که ساختار داستان باید چطور باشه. خیلی از داستان ها و رمان ها هم به خاطر اینکه یه ساختار درست و حسابی ندارن، شکست میخورن.مهارت پنجم: Scene Executionکلاً یه «داستان» میشه یه مجموعه ای از «صحنه» ها که پشت سر هم اجرا میشن. اینجا یاد میگیری که چطور از یه صحنه داستان به صحنه بعدی بری و اینجور چیزها.مهارت ششم: Writing Voiceاینم که میشه سالاد و زیتون پرورده! این همون «صدای» نویسندس، یعنی چیزی که نویسنده ها رو از هم متمایز میکنه.وقتی که با این دانش، سریال‌های ترکی رو ببینید، متوجه خواهید شد که چقدر قوی عمل میکنن و چجوری باعث میشن آدم جذب سریال‌های اینها بشه. مثلاً:سراغ Concept هایی میرن که برای فرهنگ و مردم کشورهایی مثل ایران و ترکیه و غیره جذاب و یجورایی «جنجالی» هستن. مثلاً دختری که بهش تجاوز میشه، انواع خیانت‌ها، ظلم در حق بچه‌ها و زن و دختر (یا حتی پسر و مرد)، فرار کردن از خانه با دوست‌پسر و دوست‌دختر، عشق‌های عجیب‌غریب، مسائل جنسی، بازگشت عشق جوانی بعد از ۲۰ سال (!) و هزار چیز دیگه که خودتان هم شاید بدانید. همه اینها، چه خوب چه بد، مسائلی هستن که اکثر انسان‌ها رو جذب میکنن.در زمینه Character و شخصیت ها، همگی اون ویژگی‌هایی که آقای Brooks گفته رو دارن. یعنی مشخصه که اینها کی هستن و چه میخوان و گذشته‌شان چه بوده و خلاصه خیلی خوب این شخصیت‌‌ها رو ساخته و پرداخته میکنن و میندازن جان همدیگه!در زمینه Scene Execution و Story Structure هم که از دید من سخت‌ترین بخش یه داستان هست، خیلی خوب عمل میکنن و مثل خیلی از سریال‌های ایرانی، ضعیف نیستن.در زمینه Theme و Writing Voice هم همینطور.خلاصه اینکه همه اینها دست به دست هم میدن که یه داستان، جذاب و تاثیرگذار باشه.۳ نکته منفی: راه رو باز کنید برای از دست دادن «معصومیت»این برمیگرده به همون «تاثیرات» که اول توی بخش مقدمه گفتم. این سریال‌ها، مستقیم یا غیرمستقیم باعث موارد زیر میشن:عادی شدن و شکسته شدنِ قبح خیلی چیزها.من یادمه یه زمانی اگه توی یه فیلمی یه بوسه هم میخواست نشان بده، کل اعضای خانواده‌ها بسیج میشدن که یه وقت بچه ها این چیزها رو نبینن (البته نه اینکه اگه بزرگ ها ببینن خوبه ها). یا مثلاً یه زمانی شاید حتی حرف زدن راجب «دوست‌پسر» و «دوست‌دختر» به این سادگی ها نبود. یا مثلاً خیانت کردن و روابط نامشروع رو به این راحتی ها نمیشد راجبشان حرف هم زد، چه برسه به اینکه انجام بدی. خلاصه اینکه این سریال ها خیلی این فرایندِ عادی شدن رو سرعت میدن و قبح خیلی چیزها رو هم برای ما میشکنن. این خیلی چیز مهمیه چون انسان موجودیه که تا وقتی قبح چیزی براش نشکنه، جرات نمیکنه سمتش هم بره، ولی کافیه حتی توی یه فیلم هم ببینه که اون چیزی که ازش میترسیده، خیلی راحت داره انجام میشه. همین باعث میشه که تشویق بشه که کمتر بترسه و به مرور هم کامل اون قبح شکسته میشه و البته این قضیه نه فقط برای آدمِ دیندار بلکه برای یه آدمِ بی‌دین هم چیز خوبی نیست. من کسایی رو میشناسم که مثلاً توی این روابط جنسیِ قبل از ازدواج غرق شدن و الان به جایی رسیدن که به هیچ دختری نمیتانن برای ازدواج اطمینان کنن و با اینکه خودشان هم خیلی عذاب میکشن، ولی کاری از دستشان برنمیاد.خوشگل نشان دادنِ خیلی چیزهایی که در دنیای واقعی واقعاً خوشگل نیستن.بهترین مثال برای این میشه «طلاق». خیلی از این سریال‌ها میان مثلاً نشان میدن که فلان زن با شوهرش بر به مشکل میخورن و بعد خیلی خوشگل و راحت هم از هم طلاق میگیرن و بعدش (بعدش جالبه!) انواع و اقسامِ خوشبختی‌ها و حال‌‌های خوب به سمتِ اون زن یا مرد سرازیر میشه. مثلاً زنه طلاق میگیره بعدش یهو فلان شرکت بهش زنگ میزنه و یه قرارداد میلیون دلاری باهاش میبنده تا دستور پختِ فلافلش رو بخره! یا مردی که طلاق گرفته یهو زیباترین و خوش اخلاق ترین و همه چیز تمام‌ترین دختر دنیا و «اون عشقی که همه عمر دنبالش بوده» رو میببینه! انقدر این طلاق گرفتن رو ساده و رویایی و خوشگل نشان میدن که آدم به خوش میگه کاش زودتر ازدواج بکنم و بعدش طلاق بگیرم. دیگه نمیان نشان بدن که طلاق گرفتن یه عالمه سختی ها هم داره.یه مثال دیگش هم میشه فرار کردن دختر از خانه با «عشقش». باهم فرار میکنن و یه زندگی مملو از عشق و آرامش و خوشبختی رو هم تجربه میکنن و انگار نه انگار که اصلاً اتفاقی هم افتاده. آدم پیش خودش میگه همین الان ماشین رو بزنم بیرون و برم یه دختری رو بدزدم و بریم روی کوه‌ها در اوج عشق زندگی کنیم. دیگه نشان نمیدن که اگه با دختری فرار کنی، به احتمال زیاد، خانوادهء اون دختر تعداد دسته‌بیل های زیادی رو از روزنه‌های بدنت عبور خواهند داد و اون دختر هم...سوء استفاده از عشق.من هیچوقت عشق رو رد نمیکنم و نمیگم که چیز بدی هست. اتفاقاً ان شاء الله که برای خودم هم اتفاق بیفته ولی در قالب ازدواج. منتها حرف اینه که این ورژنی از عشق که توی این سریال ها نشان داده میشه، تقریباً هیچ فرق با جنون و دیوانگی (و یا خیلی جاها هم شاید خریت) نداره. این مورد سوم هم یجورایی ربط پیدا میکنه به دو مورد قبلی ولی خب انقدر از دید من مهم بود که جدا بیارمش.مثلاً هیچ عقل سالمی حکم نمیکنه که آدم یه دختری رو برداره و فراری بده. یا هیچ عقل و وجدان سالمی حکم نمیکنه که قبل از ازدواج هزار جور بلا سر دختر مردم بیاری. یا خیلی از خشونت‌ها و تصمیم ‌های انفجاری و فورانی که به اسم عشق توی این سریال ها میگیرن، واقعاً بیشتر برای دراماتیک کردنِ داستان و تاثیرگذاری بیشتر روی ذهن و جذبِ بیشترِ من و شما هست تا اینکه بخواد دنیای واقعی رو نشان بده.من فکر میکنم توی دنیای واقعی، خیلی از او کارهای عجیب غریبی که اینها توی سریال هاشان نشان میدن، اصلاً عقلانی و منطقی نیست و دیگه خیلی «زیاده روی» هست و احتمالاً اثرات منفی زیادی خواهد داشت.عشق چیز قشنگی هست ولی اگه عقلانی هم باشه. اونجور عشق‌هایِ عجیب و غریب معمولاً فقط برای داستان هاست و فقط هم تا لحظه وصال ادامه داره. به محض اینکه ۲ نفر بعد از ۲۰۰ قسمت به هم رسیدن، دیگه چیزی برای نگاه کردن باقی نمیمانه! زندگی واقعی اینجور نیست و اصل کار تازه میشه بعد از وصال و ازدواج.خلاصه اینکه این ۳ نکتهء منفی از دید من بسیار «تاثیرات» مخرب و خطرناکی روی روح (و شاید بعداً جسم) انسان‌ها میزارن. تاثیراتی که شاید خیلی‌هاشان هم قابل جبران نباشه...معصومیت، خیلی چیز قشنگ و قیمتی و نایابی هست (مخصوصاً برای دختر و زن از دید من) که اگه از دست بره، برگرداندنش به این سادگی ها نیست.حرف آخرطی چند سال اخیر، تنها سریال ایرانی که دیدم اون قسمت های مربوط به مهندسی داستان رو خوب درآورده، سریال «آقازاده» بود.تا قبل از اینکه سریال «آقازاده» رو ببینم، یجورایی اعتقادم این بود که تا وقتی از مسائلی مثل تجاوز و خیانت و بدبختی و مسائل جنسی و لُختی زن و دخترها و اینجور چیزها، مثل سریال های ترکی، استفاده نشه، سریال‌های ایرانی نمیتانن با ترکی ها رقابت کنن و آدم رو جذب کنن. ولی بعد از دیدن آقازاده نظرم عوض شد و بیشتر به حرفهای آقای Brooks توی کتابش ایمان آوردم.از دید من واقعاً زیبا بود و نشان داد که اگه واقعاً علمش رو کسی داشته باشه و سرمایه‌گذاری هم بشه، ایران هم سریال‌های بی‌نظیری میتانه بسازه که اتفاقاً تاثیرات مثبت هم روی روح (و شاید بعداً جسم ما) داشته باشن، نه منفی.به هر حال مخلصاتیم،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 22:08:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌خوان بی‌رحم: جوری کتاب بخوانیم که ۴ ستون بدن نویسنده بلرزه</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%DB%B4-%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%B1%D8%B2%D9%87-kx3nmcivucoj</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به همگی، مخصوصاً به اونهایی که هرچی توی کتابها میخوانن رو قبول میکنن و بعد توی فضای مجازی اون رو منتشر میکنن که دیگران هم از این اکتشافات جدید باخبر بشن.مقدمهفکر میکنید شما اینجور نیستید؟ اگه یکم با خودتان روراست باشید، خواهید دید که به احتمال زیاد، شما هم همینطور هستید. توی این دوره زمانهء ما خیلی از در و دیوار همه میگن که «کتاب بخوانید» و «زیاد کتاب بخوانید» و از اینجور تبلیغات ولی هیچکس به این فکر هم نمیکنه که:این چیزایی که ما داریم خیلی ساده بهشان میگیم «کتاب» و خیلی راحت هم از کنارشان میگذریم و جوری برخورد میکنیم که یه چیز خیلی عادی هستن، در واقع میتانن چنان سلاح‌های قوی و مخوف و کُشنده‌ای باشن که قدرتشان حتی به خیال و تصور ما هم نیاد.ولی ظاهراً چون ضربه‌هایی که میزنن، باعث خونریزی و قطع عضو نمیشه، ما هم جدیشان نمیگیریم.حالا چرا کتاب‌ها اینجوری هستن؟چون کتابها دارن درواقع «عقاید» نویسنده رو به ما نشان میدن و نویسنده‌ها هم معمولاً سعی میکنن عقایدشان رو جوری بنویسن و دلیل بیارن (استدلال) که برای من و شما «متقاعد کننده» به نظر بیان و از این طریق بتانن روی عقاید و استدلال‌های ما تاثیر بزارن، حالا یا تاثیرِ مثبت یا منفی.معمولاً نویسنده‌ها همگی دوس دارن که آثارشان تاثیرگذار باشه و کمتر پیدا میکنیم نویسنده‌ای رو که بگه دوس نداره عقاید و افکارش شنیده بشه و تاثیرگذار باشه.خب، این از خطری که کتاب‌های مختلف میتانن داشته باشن. البته اینجور هم نیست که دیگه همه کتاب‌ها حاوی عقاید خطرناک و تاثیرات منفی باشن، مخصوصاً با توجه به اینکه «خطرناک» از دید من و شما ممکنه معنیش هم فرق داشته باشه (باز هم به دلیل تفاوت در اعتقادهای قبلیِ هرکدام از ما).ولی به هر حال، چیزی که توی این مقاله میگم به همه، با هر عقایدی، میتانه کمک کنه ان‌شاءالله.منتها اولش باید ببینیم که اکثر انسان‌ها چطور کتاب میخوانن.انسان‌ها اکثراً چطور کتاب میخوانن؟شاید ۹۹٪ از انسان‌ها به این شکل کتاب میخوانن که انگار میخوان یه چیز جدید یادبگیرن. یعنی چشمشان به عنوانِ یه کتاب (یا حتی بعضی وقت‌ها عکس روی جلدش) میفته و پیش خودشان فکر میکنن که اون کتاب میتانه بهشان کمک کنه یا اینکه موضوع کتاب براشان جذابیت پیدا میکنه و تصمیم میگیرن اون کتاب رو بخرن و بخوانن. خلاصه اینکه کتاب رو میخوانن و یه سری چیزهای جدید هم یادمیگیرن و پیش خودشان فکر میکنن که یه سری حقایق جدید رو کشف کردن. یعنی از قبل این فرض رو دارن که:نویسندهء کتاب حتماً نیت و قصدش خیر و خوب هست.و مطالبی که نوشته، همگی درست هستن.شاید الان بگید که خب اشکال این چیه مگه؟ خب هر کسی کتاب میخوانه که یه چیزی به اندوخته‌های قبلیش اضافه بشه دیگه.کاملاً درسته. ولی نکته‌ای که اینجا اهمیت داره، اینه که هیچکدام از ما این کتاب‌ها رو با این دید نمیخوانیم که:«شاید» واقعاً نیت و قصد نویسنده خیر و خوب نیست.حتی اگر نیت و قصد نویسنده هم به فرض که خوب باشه، «شاید» بعضی یا خیلی از چیزهایی که این نویسنده توی کتابش نوشته، حتی اگه برای ما متقاعدکننده هم به نظر بیان، درست نباشن و اصلاً اصل و اساسی نداشته باشن و فقط «ادعای» نویسنده باشن.مشکل اصلی این روشهمونطور که قبل‌تر هم بهش اشاره شد و خودتان هم تا حالا فهمیدید، مشکل اصلی این روشِ معمول اینه که:پیش‌فرض اینه که هرچی نویسنده نوشته حتماً درسته (مخصوصاً اگه متقاعدکننده و بابِ میل ما هم حرف زده باشه) و هرچی میخوانیم و هر ادعایی که هر نویسنده‌ای توی کتابش کرده رو قبول میکنیم.یعنی دیگه وقتی داریم کتاب میخوانیم، حتی احتمال این رو هم نمیدیم که:شاید این جمله‌، پاراگراف، فصل، یا کل کتابی که الان خواندم، درست نباشه.الان این نویسنده داره چه به من میگه؟سعی داره چه چیزی رو به من بقبولانه؟چه دلیل‌هایی آورده که حرفهاش رو برای من متقاعدکننده بکنه؟آیا دلیل‌هایی که آورده، قابل اطمینان و درست و محکم هستن؟اکثر ما، موقعی که داریم یه کتابی رو میخوانیم، اصلاً این سوال‌های بالا به ذهنمان هم نمیان و مدلِ مطالعهء ما صرفاً اینه که از اول تا آخرِ کتاب رو بخوانیم و «از نویسنده یادبگیریم».اگه اینطوره، پس چطور باید کتاب بخوانیم؟ چطور جوری مطالعه کنیم که به راحتی هرچیزی رو قبول نکنیم و همین‌طور الکی هرچیزی رو از یه کتاب، نپذیریم؟ قبل از اینکه بگم چطور باید کتاب بخوانیم، باید اول راجب اون ابزاری حرف بزنیم که باهاش میتانیم خودمان رو «تا حدودی» از شرِ کتاب‌های خطرناک یا بهتره بگیم از شرِ «عقاید نویسنده‌ها»، حفظ کنیم.ادعا و دلیلخیلی سریع بریم سر اصل مطلب. این ۲ سوال میشن ابزار ما برای کتاب خواندن:اصلاً حرف حسابت چیه؟ (یعنی اون ادعایی که کردی)برای این ادعا، چه استدلالی داری؟ (یعنی دلیلت چیه)اینها سوالاتی هستن که ما راجب کل کتاب، فصل‌ها، بخش‌ها، پاراگراف‌ها و خلاصه هرجایی که آقا یا خانوم نویسنده یه ادعایی کرده، باید ازش بپرسیم.حالا «ادعا» و «دلیل» یعنی چه؟«ادعا» یعنی میگیم «یه چیزی، یه جوری، هست». یعنی یه حُکمی راجب یه چیزی صادر میکنیم.«دلیل» هم که مشخصه دیگه. یعنی برای اون ادعای خودمان، چه دلیل یا دلیل‌هایی ارائه دادیم.چند تا مثال برای روشن شدنِ قضیه:مثال ۱)صحنه‌های مثبت۱۸ رو نباید از فیلم‌ها حذف کنن.مثال ۲)با توجه به اینکه فیلم ها ناقص میشن و داستان فیلم صدمه میبینه، صحنه‌های مثبت۱۸ رو از فیلم‌ها نباید حذف کنن و باید اجازه داده بشه به مردم که خودشان مراقب این باشن که بچه‌هاشان این صحنه ‌ها رو نبینن.مثال ۳)صحنه‌های مثبت۱۸ رو باید از فیلم‌ها حذف کنن چون اینجور مسائل با اعتقادات دینیِ ما جور در نمیان و با توجه به اثرات مخربی که روی ذهن بچه‌های مسلمان گذاشته میشه، منطقیش اینه که این صحنه ها حذف بشن و هرکسی که دلش میخواد از این چیزها ببینه، بره از اینترنت دانلود بکنه و دور از چشم بچه‌هاش نگاه کنه.چند نکته:مثال اول صرفاً فقط یه ادعاس. یعنی فقط یه حکمی صادر کردیم و دیگه هیچ دلیلی براش نیاوردیم.در مثال دوم و سوم، ما هم ادعا داریم و هم دلیل، هرچند که دلایلشان باهم فرق داره و هرکدام دارن یه «نتیجه» مختلف میگیرن.در مثال دوم، ادعای نویسنده اینه که «صحنه‌های مثبت۱۸ رو از فیلم‌ها نباید حذف کنن». ولی دلیلش چیه برای این ادعا؟ دلیلش اینه که «فیلم ها ناقص میشن و داستان فیلم صدمه میبینه».در مثال سوم، ادعای نویسنده اینه که «باید صحنه‌های مثبت۱۸ رو از فیلم‌ها حذف کنن». حالا دلیلش چیه برای این ادعا؟ دلیلش اینهاست: «مسائل اعتقادی و دینی» و «تاثیراتِ مخرب روی ذهن بچه‌ها».حالا علاوه بر ادعا کردن و دلیل آوردن (استدلال کردن)، در مثالهای دوم و سوم، راه حل هم پیشنهاد دادن. مثال دوم گفته که «مردم که خودشان مراقب این باشن که بچه‌هاشان این صحنه ‌ها رو نبینن» و مثال سوم هم گفته که «هرکسی که دلش میخواد از این چیزها ببینه، بره از اینترنت دانلود بکنه و دور از چشم بچه‌هاش نگاه کنه» که البته خودِ اینها هم باز «ادعاهایی» هستن که باید براشان دلیل آورده بشه.در خیلی از کتابها، ما انبوهی از «ادعاهای بی‌دلیل» رو میبینیم (مثل مثالِ اول) ولی اصلاً بهشان توجه هم نمیکنیم و اونها رو به چالش نمیکشیم.در مورد مثال دوم و سوم، ما با پدیدهء جالبی آشنا میشیم که همه کتاب‌ها رو در بر میگیره. یعنی چه؟ یعنی تقریباً همهء محتوای همهء کتابها رو ترکیباتِ «ادعا + دلیل» تشکیل میدن و هرچقدر نویسنده‌ای این توانایی رو داشته باشه که دلایل بهتری (استدلال بهتری) برای ادعاهاش بیاره و اونها رو برای ما متقاعدکننده‌تر بکنه، تاثیرِ کتابش روی ذهن من و شما هم بیشتر میشه.حالا اگه دلایلی که برای ادعاهاش میاره «درست» هم باشن، که چه بهتر.ولی این رو یادمان بمانه که «متقاعدکننده بودنِ» یه استدلال، به این معنی نیست که اون استدلال حتماً هم درست باشه. من میتانم یه ادعا بکنم و یه سری دلیل‌ها هم براش بیارم که برای شما متقاعدکننده باشه، ولی در عین حال، دلیل‌های درست و محکمی هم نباشن.به همین راحتی میشه روی ذهن این موجود ۲پا تاثیر گذاشت.پس، اگه بخوام یه خلاصه کوتاه بگم، اوضاع از این قراره که:ادعا + دلیل = استدلالچطور باید کتاب خواند؟این بحثی که توی قسمت قبل کردیم، موضوع علمی هست به اسم «منطق یا Logic» که بسیار مفصل‌تر و عمیق‌تر از این چیزی که گفتم هست و من اینجا فقط خواستم یه ابزارِ کوچیک به شما بدم که باهاش بتانید یکم بهتر با کتابها سر و کله بزنید. اگه دوس دارید روی این چیزها عمیق‌تر بشید، میتانید کتابهای منطق بخوانید که البته معمولاً مشکل هستن و نیاز به معلم دارن. شاید هم اگه فرصت شد همینجا توی ویرگول راجبش بیشتر نوشتم.خلاصه اینکه پس چطور کتاب بخوانیم؟فقط کافیه که همزمان که دارید کتاب رو میخوانید، به مسائلی که بالا گفته شد هم فکر کنید. فکر میکنم ۲ سوالِ زیر قشنگ همه چیز رو خلاصه کنه:نویسنده داره چه ادعایی میکنه؟دلیل‌ یا دلیل‌هاش برای این ادعا، چیه؟هر پاراگرافی (یا حتی جمله) که میخوانید، از خودتان ۲ سوال قبل رو بپرسید.هر فصل از یه کتاب رو که میخوانید، از خودتان ۲ سوال قبل رو بپرسید.حتی بعد از اینکه کل کتاب رو که خواندید، از خودتان ۲ سوال قبل رو بپرسید.به مرور زمان و تمرین کردن، خودتان میتانید به راحتی «استدلال‌» های نویسنده‌ها رو تشخیص بدید و قوت و ضعفشان رو بررسی کنید.حرف آخرمشکل اصلی و چیزی که شما دارید اصلاح میکنید.به مرور زمان، تعریف من از یه «کتاب» شده این:مجموعه‌ای از ادعاها.حالا میخواد ارسطو باشه یا شوپنهاور یا انیشتین یا گوته یا سعدی و حافظ و مولوی یا ویکتور هوگو یا هر شخص دیگه‌ای، مهم اینه که همهء اینها آمدن و یه سری ادعاها کردن و براشان دلیل آوردن (یا اینکه خیلی وقت‌ها هم فقط ادعا کردن و دلیلی نیاوردن).اگه بخواید روی «منطق یا Logic» عمیق بشید، خواهید خواند که ما چند جور «استدلال» داریم:مثلاً نوعِ Deductive میشن اون استدلال‌های که «اگه» دلیل‌هاش درست باشن، حتماً نتیجه‌گیری هم درسته و کسی نمیتانه ردش کنه.مثال: «همهء پسرها دنبال جلب نظر دخترها هستن، سینا هم یه پسره، پس سینا هم دنبال جلب نظر دخترهاس».توضیحِ مثال: اینجا میبینیم که «اگه» ۲ مورد اول درست باشن، پس نتیجه هم حتماً درست خواهد بود (حواستان به اون «اگه» باشه). یعنی اگه واقعاً همه پسرها اونجور باشن و این شخصی که بهش میگیم سینا هم پسر باشه، پس سینا هم حتماً اونجوریه.یا مثلاً نوعِ Inductive میشن اون استدلال‌هایی که حتی اگه دلیل‌هاش هم درست باشن، لزوماً نمیشه به این رسید که نتیجه‌گیری هم درسته.مثال: «بیشتر شرکت‌کننده‌های کنکور سراسری گند زدن، پس احتمالاً کنکوری‌های ویرگول هم گند زدن».توضیحِ مثال: اینجا، حتی اگه دلیل هم درست باشه، لزوماً به این معنی نیست که نتیجه‌گیری هم درست باشه. یعنی حتی اگه واقعاً هم بیشتر شرکت‌کننده ها دسته‌گل به آب داده باشن، لزوماً نمیتانیم به این نتیجه برسیم که ویرگولی های کنکوری هم گند زده باشن. اینجا میشه گفت «*** چه ربطی به شقیقه داشت؟».یا مثلاً نوعِ Abductive میشن اون استدلال‌هایی که بیشتر شبیه این هستن که آدم بگه «با توجه به شواهدِ موجود، احتمالش هست که (یا بهترین نتیجه یا حدس میشه اینکه) این مطلب اینجوری باشه».مثال: «ادیتورِ ویرگول روی موبایل خیلی غیرقابل اطمینان هست و ۲ ساله که درست نشده، پس احتمالاً برنامه‌نویس‌های ویرگول بلد نیستن درستش کنن».توضیحِ مثال: شاید اینجور باشه و شاید هم نباشه. هیچگونه قطعیت و نتیجه‌گیریِ محکم نمیشه کرد. ما فقط یه سری شواهد رو کنار هم گذاشتیم و یه استدلالی کردیم که اونقدرها هم قوی نیست.هرچه که از Deductive به سمت Inductive و بعد هم Abductive میایم، انگار قطعیت و قدرتِ استدلال‌ها هم کمتر میشه و صرفاً بازی دیگه تبدیل میشه به اینکه چه کسی متقاعدکننده‌تر حرف میزنه، نه درست‌تر.به هر حال، کتاب‌ها بسیار میتانن خطرناک باشن و از طرفی هم به راحتی میشه روی عقاید و افکار انسان‌ها تاثیر گذاشت و «متقاعدشان کرد» (اگه بلد باشی) و عقاید قبلیشان رو جایگزین کرد. پس شاید بهتر باشه که آدم یکم بیشتر به این فکر کنه که چه چیزهایی داره وارد ذهنش میشه و چه چیزهایی رو داره بدونِ بررسی قبول میکنه.شاید اگه یکم همزمان با کتاب خواندن، بی‌رحم باشیم، بد نباشه....پایان.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 16:51:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناوتو ماتسومورا: قهرمانی که نمیشناسیم + ناخونکی به کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D9%88%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D9%86%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-q9j9p48lj4oz</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.سلام به همگی، مخصوصاً به اونهایی که به حیوانات علاقه دارن (البته قبلش، به انسان‌ها). علاوه بر این، ورژنِ جدیدِ کامنت‌های ویرگول هم به نظرم خیلی بهتر شده و باید یه آفرین به ویرگول گفت. هرچند که هنوز ادیتورش روی موبایل بسیار غیرقابل استفاده و اعتماد هست که اون هم حل میشه تا ۱۰ سال دیگه ان‌شاءالله.خب بریم سراغ درِ اول.درِ اول: قهرمانی که نمیشناسیم.ایشان آقای ناوتو ماتسومورا هستن، از بازماندگانِ اون سانحهء فوکوشیما در ژاپن که راجب تاسیسات هسته‌ای اتفاق افتاد. چند خط از ویکیپدیا راجبش ببینید:حادثه‌های اتمی فوکوشیما ۱ به مجموعه حوادثی گفته می‌شود که از تاریخ ۱۱ مارس ۲۰۱۱، در پی زلزلهٔ ۹ ریشتری و سونامی، و در اثر از کار افتادن ماشین‌آلات نیروگاه هسته‌ای شماره ۱ فوکوشیما متعلق به شرکت نیروی برق توکیو، یکی پس از دیگری، و نشت مواد رادیواکتیو به وقوع پیوست. متخصصان این حادثه را بعد از حادثه چرنوبیل بزرگ‌ترین فاجعهٔ اتمی می‌دانند و از نظر پیچیدگی آن را در مقام نخست فجایع اتمی جهان قرار می‌دهند چرا که تمام رآکتورهای نیروگاه فوکوشیما در نتیجهٔ این رویداد با مشکل مواجه شد.خلاصه اینکه این «چرنوبیلِ دوم» که اتفاق میفته، باعث میشه دولت ژاپن یه محدودهء تقریباً به شعاعِ ۲۰ کیلومتری، که این اتفاق اونجا افتاده بود، رو خالی از سکنه کنن به خاطر خطرهایی که برای انسان‌ها داره. کار به جایی میرسه که دولت ژاپن اعلام میکنه که حتی مواد غذایی که توی اون منطقه تولید شده هم نباید مورد استفاده قرار بگیره و خلاصه از این داستان‌ها.ولی چیزی که اینجا میخوام راجبش حرف بزنم، راجب کاری هست که این آقای ماتسومورا انجام میده.برخلاف تمام هشدارهایی که دولت ژاپن میده، این آقا تصمیم میگیره که بره اونجا و به حیوانات خودش غذا بده و ازشان مراقبت کنه. خودش گفته که دکترها بهم گفتن که به احتمال زیاد تا ۳۰ یا ۴۰ سال دیگه بیشتر زنده نمیمانی و میمیری و از این حرفا ولی من با خودم فکر کردم که من که همون حالتِ عادیش هم فکر نکنم تا ۳۰ یا ۴۰ سال دیگه زنده بمانم و تصمیم گرفتم که با وجود همه خطرها، برم اونجا زندگی کنم.خلاصه میره اونجا و بعد از چند روز میبینه که یه عالمه حیوانات مختلف، علاوه بر حیوانات خودش، هم اونجا هستن که به غذا و مراقبت احتیاج دارن و حتی میبینه که خیلی از حیوانات به خاطر نبودنِ غذا و آب، همونجا مُردن. خلاصه شروع میکنه به همه اون حیوان‌ها میرسه و بهشان غذا میده و ازشان مراقبت میکنه.الان هم شده تنها انسانی که توی اون محدوده داره در کنار حیوانات زندگی میکنه. شاید میخواد یکم از تنهاییِ اون حیوانات کم کنه.بعضی وقت‌ها اینجور انسان‌هایی رو که میبینم، به این فکر میکنم که چقدر خوب میشه اگه آدم برای زندگیش یه هدف انتخاب کنه و تمام زندگیش و وقت و انرژی و تلاشش رو بزاره پایِ اون یه هدف. ولی افسوس که توی این دوره زمانه، اینترنت و فضای مجازی به شدت ما انسان‌ها رو اسیر کردن و اجازه نمیدن تمرکز روی هیچ کاری داشته باشیم. تا وقتی که این «اسباب‌بازی‌ها» توی زندگیِ انسان‌ها هستن، فکر نکنم دیگه تعداد انسان زیادی پیدا بشه که بخواد کارهای بزرگ توی زندگیش بکنه. جاذبهء این اسباب‌بازی‌‌ها خیلی قوی شده...دختر و پسرها، تقریباً در همه دنیای امروزه، بخش عمده‌ای از فکر و ذکرشان شده میان‌تنهء همدیگه، دریغ از یه ذره فکر بزرگ و یه ذره همتِ بلند و یه ذره تلاشِ زیاد و یه ذره دستاوردهایی که بتانن بهشان افتخار کنن.بگذریم. این دری که باز کردیم رو با چند تا عکس از آقای ماتسومورا میبندیم.درِ دوم: آیا کنکور ایران واقعاً سخت و ناعادلانه هست؟جایی خواندم یه دوست عزیزی گفته بود که «وای من میدانم که این کنکورِ ایران چقدر سخت و ناعادلانه هست».از خودم ۲ سوال پرسیدم:آیا کنکور ایران «سخت» هست؟آیا کنکور ایران «ناعادلانه» هست؟جواب سوال اول:اصلاً «سخت» یعنی چه؟ هرکاری توی این دنیا، اگه برای بارِ اول بخوای انجامش بدی، سخت هست، حتی خوردنِ یه لیوان آب. از طرفی، «سخت» با «پیچیده» خیلی فرق داره. «سخت» از دید من یعنی کاری که تعداد کمی از افراد، اون هم با تلاش و صبر و تمرکز و جا نزدن، انجامش دادن. «پیچیده» هم از نظر من یعنی چیزی که انقدر اجزای مختلف و درهم‌پیچیده داره که نمیشه ازش سر درآورد.کنکور ایران ۱۰۰٪ سخت هست، ولی پیچیده نه، که این خودش باعث میشه «آسان» بشه!!!این یعنی چه؟یعنی اینکه چون پیچیده نیست، با یه سری قانون‌ها و برنامه‌ریزی‌های بسیار ساده، میشه از پسش برآمد. ولی «سختیش» به این دلیل هست که اصولاً تعداد انسان‌های خیلی کمی، مخصوصاً توی این دوره زمانه هستن که بتانن یه کاری رو شروع کنن و تا مقصد اون رو پیش ببرن. همه استادِ برنامه‌ریزی و شروع کردن هستن، ولی هیچکس تواناییِ «ادامه دادن» نداره. سختیِ کنکور هم همینه. یه مسیر دراز و طولانیه که فقط نیاز به «ادامه دادن» داره.۹ ماه وقت بزار، روزی ۶ ساعت مطالعهء بدون وقفه بکن، از هر مبحثی ۲۰۰ تا تست حل کن، هر رشته ای میخوای قبول شو. این یعنی همون «سادگی» که در مقابل «پیچیدگی» قرار داره.جواب سوال دوم:«ناعادلانه» اصلاً یعنی چه؟ این یکی از اون کلمات هست که خیلی راحت میشه باهاش انسان‌ها رو خر کنی.چطوری؟کافیه ببینی یه انسان دوست داره به چه هدفی برسه (که «سخت» هم هست) و هرچه تلاش کرده تا حالا بهش نرسیده.بعد میری براش هزار تا بهانه میاری که نمیدانم آره این خیلی ناعادلانه هست و این حرفا. با این کار باعث میشی که اون فرد هم کم کم باورش بشه و از همین «ناعادلانه بودن» استفاده کنه برای توجیه کردنِ تنبلی‌ها و کوتاهی‌های خودش و در درجه اول خودش و بعد هم بقیه رو سعی کنه گول بزنه.یه کلمه دیگه هم که به راحتی میشه باهاش انسان‌ها رو خر کنی و به هر طرفی که میخوای بکشانی، «آزادی» هست.چطوری؟اول نگاه کن ببین یه انسان دلش میخواد چه کارایی بکنه که دولت، کشور، رئیس، مدیر یا بالادستیش اجازهء اون کار رو بهش نمیده.بعد میری بهش میگی «بابا این چه وضعشه؟ چرا ما آزادی نداریم؟ پایه‌ای‌ترین حقوق ما انسان‌ها هم رعایت نمیشه چرا؟» و با این کارِت باعث میشی اون شخص هم «باد بشه» (یعنی تحریک بشه!) و چون بابِ علاقه‌هاش حرف زدی، اونم فکر کنه که تنها نیست و کسای دیگه هم باهاش هم‌نظر هستن و از این طریق میتانی کنترلش رو دست بگیری و هدایتش کنی.کلاً برای همینه که از دید من، بسیاری از روانشناس‌ها و مشاورها، مُفت‌خور هستن چون تنها کاری که در عمل میکنن اینه که باب میلت حرف میزنن و هرچی تو دوس‌داری بهت میگن. وگرنه آدم که خوشش نمیاد کسی بزنه توی بُرجَکِش و تخریبش کنه! هرکسی دوس داره دیگران ازش تعریف کنن و باب میلش حرف بزنن.حالا این داستانِ ناعادلانه بودنِ کنکورِ ایران هم همینطوره.اولاً باید ۲ سوال پرسید: «ناعادلانه» از دید تو یعنی چه؟ناعادلانه «از چه نظر»؟اینجوری شاید آدم به جواب‌های منطقی‌تری برسه.از دیدِ من، کنکور ایران اصلاً ناعادلانه نیست و کاملاً هم فرصت فراهم هست که هرکسی که عشقش میکشه، بشینه ۹ ماه تلاش کنه و بهترین رشته و دانشگاه رو قبول بشه. مشکل اینجاست که خیلی ها میان و «سختی» رو به پایِ «ناعادلانه بودن» میزارن، در صورتی که برای اینجور آزمونی، که همزمان هزاران نفر میخوان دکتر و داروساز بشن، راهی بجز این نیست که سوال‌ها انقدری سخت باشه که فقط اونهایی قبول بشن که واقعاً تلاش کردن و «ادامه دادن» و روی مطالب به تسلطِ زیاد رسیدن.به همین راحتی..پایان.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 15:04:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا Brad Pitt پیام کوبنده‌ و زیبایی به سلبریتی‌های ایرانی داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-brad-pitt-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-bjeuqufpx4qx</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام به خواننده‌های عزیز این متن مخصوصاً اون نینجاهایی که چراغ خاموش میان مطالب رو میخوانن و میرن و کوچکترین رد پایی هم از خودشان به جا نمیزارن. من در این مدت ۲ سال و خورده‌ای که اینجام، متوجه شدم که تعدادشان هم کم نیست.خب بگذریم.درِ اول: blue-ringed octopus در مقابل انسان؛ کی برنده میشه؟البته این بچه هست فعلا و وقتی بزرگ بشه، شاید ۱۰ برابر این اندازه هم بشه.به این موجودِ گوگولی مگولی میگن «اختاپوسِ حلقه‌آبی». البته این ترجمه رو از خودم درآوردم و نمیدانم واقعاً هم به فارسی معنیش این میشه یا نه ولی چیزی که مشخص هست اینه که بهش میگن اختاپوس و یه حلقه های آبی رنگی هم روی بدنش وجود داره.این موجودی که براش از صفتِ گوگولی مگولی استفاده کردیم، درواقع ما انسان ها رو به عنوان حریف اصلاً به حساب هم نمیاره، چه برسه به اینکه بخواد با ما وارد جنگ بشه.چطور مگه؟این برادر (یا خواهر) نوعی سم عصبی (neurotoxin) داره که هزار برابر از سیانید (cyanide) (سیانور) سمی‌تر هست! بله درست خواندید، هزار برابر! و اگه وارد جنگ باهاش بشید و موفق بشه شما رو نیش بزنه (که احتمالاً میزنه)، از معدود آدم‌هایی خواهید شد که زیر آب مُردن.نحوه عملِ سمِ این موجود زیبا به این شکله که اول باعث میشه بینایی‌تان و حواس رو از دست بدید و بعد هم زیرِ ۵ دقیقه باعث میشه قلب شما از کار بیفته و بعد هم کل موجودات آبزی به نحوه مرگِ این انسانِ مغرور و پر ادعا خواهند خندید. فکر نکنم حتی کوسه و وال هم سر به سرِ این موجود بزارن.ان‌شاءالله اگه سفری به جایی داشتید که صخره های مرجانی هم داشت و هوس کردید بپرید توی آب، اگه یه اینجور موجودی دیدید و در عین حال طرفدار استقلال هم بودید و خواستید این گوگولی رو مثل عکس بالا دست بگیرید، یاد حرفایی که من زدم بیفتید و هر چه زودتر ازش فاصله بگیرید.درِ دوم: پیام زیبای Brad Pitt به سلبریتی‌های ایرانیاز قدیم گفتن که یا اصلاً حرف نزن یا اگه حرفی میزنی، توان دفاع از حرفت رو هم داشته باش. یا بهترش هم اینکه در زمینه‌هایی نظرهای تخصصی بده که در اون زمینه ها تخصص داری.البته نمیدانم این حرف رو از قدیم گفتن یا جدیده، ولی ظاهراً و به نظر من، حرف درستی هست.حالا جریان چیه؟از بس که این خبرنگارها و غیره میان از این آقای Brad Pitt میپرسن که نظرت راجب فلان مسأله سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی چیه، ایشان هم حرف زیر رو در جواب به این اوضاع میزنه:“You shouldn&#x27;t speak until you know what you&#x27;re talking about. That&#x27;s why I get uncomfortable with interviews. Reporters ask me what I feel China should do about Tibet. Who cares what I think China should do? I&#x27;m a fucking actor! They hand me a script. I act. I&#x27;m here for entertainment. Basically, when you whittle everything away, I&#x27;m a grown man who puts on makeup.”به فارسی (با لهجه کرمانشاهی) هم میشه این:جنابعالی تا زمانی که خودت هم بدانی داری راجب چه حرف میزنی، نباید حرف بزنی. به همین دلیله که من در مقابل کسایی که باهام مصاحبه میکنن، احساس راحتی نمیکنم. میان از ما میپرسن که به نظر من چین در رابطه با تَبَت بهتره چکار کنه. آخه کی اصلاً اهمیت میده که نظر من درمورد این موضوع چیه؟ من فقط یه بازیگرِ لعنتی هستم و بس (ترجمه با حفظ اخلاقیات!). به من یه نمایشنامه میدن و من هم اون رو بازی میکنم. کار من فقط سرگرمی (همین صنعتِ entertainment) هست. یعنی اساساً اگه همه چیزهای مزاحم رو کنار بزنی و من رو منطقی و همونطور که هستم ببینی، من فقط یه مردِ بالغ هستم که گریم میشه (نه بیشتر)!خب، اساساً باید اینجا گفت «مرحوم شیخ مظفر اگه زنده بود میگفت: منطق یعنی این». یعنی اگه همه سلبریتی‌ها اینجور عقایدی داشتن و اینقدر چرندیات در مسایل مختلفی که تخصصی هم در اونها ندارن بلغور نمیکردن، دنیا چه شکلی میشد؟البته این پیام هم فقط به سلبریتی های ایرانی نبود و من از یه عنوان جذب‌کننده استفاده کردم چون اصلاً خوشم نمیاد به ویرگول پول بدم که بیننده نوشته هام بره بالا. ولی به هر حال، این پیامی از Brad Pitt بود به نه تنها سلبریتی ها، بلکه به همه ما انسان‌ها.هیچکس هم گوش نمیده. هیچ عیبی هم نداره. همینه که هست، هیچکس هم هیچ کاری نمیتانه بکنه..پایان.برای ارتباط با ما و تهیهٔ پادزهرِ نیشِ اختاپوس حلقه‌آبی هم میتانید از این آیدی تلگرامی استفاده کنید.مخلصاتیم،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 22:01:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه همه مشکلات بشریت: چون من میگم، یعنی درسته</title>
                <link>https://virgool.io/ghotiz/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%87-scvvtaae0lq2</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.مقدمهمن فکر میکنم که ویرگول مدافع حقوق آتئیست ها شده. شما که داری این متن رو میخوانی ممکنه اینجور فکر نکنی.من فکر میکنم که ۹۹ درصد از این کسایی که میخوان برنامه‌نویس بشن، هیچوقت برنامه‌نویس نمیشن و فوقش یه چند تا مقالهٔ چرندیات اینجا مینویسن که نمیدانم فلان زبان از این زبان بهتره و بیوگرافی فلان شخص و کلاً مطالب عامه پسند و بعد از یه مدت هم تصمیم میگیره گرافیک آرتیست بشه. یکی ممکنه اینجور فکر نکنه اصلاً.من فکر میکنم که آقای رئیسی از همتی بهتر بود. یه نفر دیگه ممکنه برعکس فکر کنه. مهرعلیزاده هم باید تیرباران بشه.من فکر میکنم که خر بسیار حیوان نجیبی هست و اسب ها ناعادلانه این صفتِ نجیب بودن رو دزدیدن. یکی دیگه هم ممکنه فکر کنه که اسب نجیبه.من فکر میکنم که اساساً انسان‌ها موجودات تنبل و تن‌پرور و راحت‌طلب و گشاد و بی‌اراده و ضعیفی «میشن» و دلیل بیشتر بدبختی هاشان هم اینه. یکی هم ممکنه فکر کنه که نه انسانها خیلی هم قوی و منطقی و با اراده هستن.من فکر میکنم که سعدی و حافظ و مولوی و غیره، با وجود خیلی شعرهای شیرین و پرمعنی که دارن، اساساً یه مشت بچه باز و صوفی و شهوت‌ران بودن که ما الکی اونها رو بزرگ کردیم. یکی هم ممکنه فکر کنه که اتفاقاً اینها خیلی هم با خدا و انسان‌های عارف و وارسته و زاهد و خوبی بودن.من فکر میکنم که حق با حضرت علی علیه السلام هست ولی خب میلیونها سنی هم هستن که اینجور فکری نمیکنن.من فکر میکنم که بدنسازی بهترین چیز برای لاغری هست. یه سری ها هم ممکنه فکر کنن که پیاده‌روی بهتره.من فکر میکنم که فمینیست ها بسیار بی‌عقل هستن. ولی شما ممکنه خودت فمینیست باشی و فکر کنی که خیلی هم عاقل هستی.من فکر میکنم که نظام جمهوری اسلامی ایران هرچقدر کم و کاستی هم داشته باشه، باز بهتر از خیلی نظام های دنیاست. البته این نظام رو هیچوقت اسلامی به معنای واقع نمیدانم، ولی چیزی که هست رو بهتر از چیزای دیگه میدانم. شما ممکنه دشمن نظام باشی و هرگونه تلاشی هم بکنی برای برانداز کردن این نظام.من فکر میکنم که زیباترین دختر اون دختری هست که خودش رو نکنه تابلو اعلانات و جلوی اون میلش به خودنمایی کردن رو بگیره و زیباترین پسر هم اونیه که سرش رو پایین بندازه و چشم چران نباشه. یه سری ها هم ممکنه فکر کنن که لخت گشتن یعنی آزادی و نگاه کردن به دخترها و زن ها هم لذت‌بخش هست و ایرادی هم نداره.من فکر میکنم که رشته های دانشگاهی مهندسی همگی روی به اندازه یه گونی پیاز هم ارزش ندارن. یکی دیگه هم ممکنه فکر کنه که بسیار با ارزش هستن و از پزشکی هم بهتر هستن.من فکر میکنم که آدم نباید اصلاً فکرش رو هم بکنه که مال و ثروت و دارایی های یه نفر دیگه رو از چنگش دربیاره. ولی یه سری ها ممکنه فکر کنن که اگه نخوری میخورنت و هدف هم وسیله رو توجیه میکنه و الی آخر.من فکر میکنم که آدم توی طویله کنار گاوها علف بخوره بهتر از اینه که بشه مجری شبکه منوتو و سعودی‌اینترنشنال. یه نفر دیگه هم ممکنه فکر کنه که من باید برم توی طویله کنار گاوها.من فکر میکنم که یه خدایی وجود داره. ولی یه نفر دیگه میاد اینجا توی ویرگول مقاله مینویسه و چند تا مطلب از شوپنهاور هم میاره که بگه که خدایی وجود نداره و غیره.من فکر میکنم که ایران داره کار درستی میکنه که توی لبنان و فلسطین فعالیت میکنه. یه سری ها هم ممکنه فکر کنن که ایران بهتره به جای فلسطین به سیستان و بلوچستان خودمان برسه.و هزاران چیز دیگه...الان کدام از اینها «درست» هستن؟ اصلاً چه چیزی تعیین میکنه که «درست» یعنی چه؟عقیده: یعنی چیزی که تو فکر میکنی درستهدر نگاه اول، اینطور به نظر میرسه که کلاً هم هیچکس درست نمیگه، هم همه درست میگن!یعنی چه؟ یعنی اینکه هر انسانی، با توجه به عقایدی که برای خودش جمع کرده، همه چیز رو میسنجه و از این طریق هم تصمیم میگیره که یه چیزی درست هست یا نه. مثلاً منی که خودم رو در ظاهر شیعه میدانم، اگه کسی اسم عمر و ابوبکر رو بیاره و بخواد بگه که حق با حضرت علی علیه السلام نبوده، من قبول نمیکنم و میگم که حرفش درست نیست. حالا همون شخص که سنی هم هست اگه من جلوش از حضرت علی علیه السلام حرف بزنم، قبول نمیکنه و دلایل خودش رو میاره و میگه که حرف من درست نیست.الان ما این وسط گیر کردیم. چکار باید بکنیم؟ من درست میگم یا اون؟قطعاً این وسط فقط یکی از ما درست میگه ولی اینکه چطور به اون حقیقت برسیم، به این سادگی ها نیست. مشکل چیه یعنی؟مشکل، در درجه اول این نیست که کدام درست میگیم. مشکل اینه (یا بهتره بگیم: سوال اصلی اینه که) ما انسان‌ها چطور به این نتیجه میرسیم که «یه چیزی یجوری هست»؟ یعنی چطور به این «هست» میرسیم؟ یعنی چطور به این میرسیم که جوری که ما فکر میکنیم، درسته؟جوابش میشه یه کلمه:ورودی یا به انگلیسی inputهرکدام از ما، با توجه به ورودی هایی که از دنیای خارج میگیریم، یه سری عقاید برای خودمان شکل میدیم و فکر میکنیم که درست هستن. مثلاً یکی توی یه خانواده علمی بزرگ میشه و صبح تا شب هم سرش توی مطالب علمی هست و این چیزها. یه نفر دیگه هم توی کرمانشاه به دنیا میاد و صبح تا شب دعوا و چاقوکشی و این چیزها رو میبینه. الان عقاید این ۲ نفر یکجور هستن؟ معلومه که نیستن. اولی اصلاً دعوا کردن رو کار حیوانها میدانه نه انسانهای متمدن. دومی هم به اولی میگه بچه سوسولِ شیربرنج.منی که توی خانواده اسماً شیعه متولد شدم، عقایدم خیلی متفاوت تر از اون عربستانی که از بچگی بهش میگن شیعه ها کثیف هستن و باید کشته بشن، خواهد بود. نه من بصورت شخصی و عقلانی به حقانیت شیعه رسیدم و نه اون به حقانیت وهابیت. ما فقط چون از بچگی ورودی های مختلفی داشتیم، عقایدمان هم متفاوت شدن.من اینجا نمیخوام دلیل بیارم که شیعه راست میگه یا وهابیت. من فقط دارم میگم که ورودی ها باعث بوجود آمدن عقاید میشن و چون ورودی های افراد با هم فرق داره، عقاید متفاوت هم بوجود میاد.ولی بعد از اینکه جریان این ورودی ها رو درک کردیم، مشکل در درجه بعدی، یه چیز دیگه میشه.عمل: یعنی جنگ عقیده هایعنی مشکل، خود ما انسان ها هستیم. مشکل اینه که ما انسان ها دوس نداریم اعتراف کنیم که فلان عقیده ما اشتباهه. در خیلی از اون مواردی که توی مقدمه گفته شد و اصلاً در خیلی از مواردی که باعث بحث بین انسان‌ها میشه، یکی از طرفین با اینکه ته دلش میدانه که حق با طرفش هست ولی باز هم یا لج میکنه یا توهین میکنه یا بهانه میاره یا سفسطه میکنه یا مغلطه و یا چیزای دیگه.چرا؟ چون دوس نداره کم بیاره.یعنی ما انسان ها دنبال حق نیستیم. ما دنبال اینیم که هرجور که شده فقط تلاش کنیم بگیم اون چیزی که ما فکرمیکنیم، درسته. همین.یعنی فرقی نمیکنه که عقاید ما ته دلمان واقعاً چیه. اون چیزی که مهمه اینه که در عمل، این عقیده ها به جنگ همدیگه میرن و در ۹۹درصد موارد هم هیچکدام از طرفین، چون نمیخواد کم بیاره یا دیگران بگن شکست خورده، زیر بار حق نمیرن.این قضیه رو میشه از کوچکترین مکالمات ما با اطرافیانمان تا مناظرات کاندیداهای ریاست جمهوری و حتی تا بحث های بین فلاسفه و علما و غیره، به وضوح دید.اشکال اینجاست که اکثر ما انسانها اساساً دنبال این نیستیم که عقاید خودمان رو به چالش بکشیم و سعی کنیم اونها رو اصلاح کنیم و اگه کسی حرفی زد که ثابت کرد عقاید ما اشتباه هستن، قبول کنیم. به جاش ما انسان‌ها موجوداتی هستیم که یه سری چیزها رو برای خودمان کردیم «عقیده» و فکر میکنیم اونها درست هستن و هرکسی هم که خلافش رو بگه، کنار میزنیم و اهمیتی بهش نمیدیم. حالا این عقیده میتانه راجب هرچیزی باشه. چه غذا چه دین چه علم، چه مسائل اجتماعی، چه هرچیز دیگه ای.یعنی باز شرایط انسانها و اون چیزی که الان داریم توش دست و پا میزنیم رو دوباره بزارید تکرار کنم:اون چیزی که من فکر میکنم، درسته و هرچیزی هم که خلافش گفته بشه، اشتباه. هرکسی هم اگه ثابت هم بکنه که عقیده من اشتباهه، چون نمیخوام شکست بخورم و کم بیارم، به هر روشی که شده حرفش رو یا رد میکنم و زیر بار نمیرم یا اینکه سعی میکنم هرجور شده یه چیزی در جوابش بگم که فقط کم نیاورده باشم.یعنی به وسیله اون ورودی ها، عقاید شکل میگیرن و مشکل وقتی پیش میاد که این عقاید به جنگ با هم درمیان و مشکل بعدی هم اینه که هیچکس نمیخواد اعتراف به شکست بکنه.گذشته از همه اینها، ولی مشکل اساسی و مهمتر، یه چیز دیگس.زور: یعنی همینه که هستمشکل اساسی انسان‌ها، بعد از اون جنگِ عقاید، اینه که یه نفر، با عقایدی که داره، کنترل یه حکومت یا کشور یا منطقه یا سازمان یا اداره یا نظام یا رژیم رو به دست میگیره و هیچکس هم دیگه حق گه خوردن نداره.چون همینه که هست.اگه به تمام تاریخ نگاه کنید، نمونه این حرف رو تقریباً در تمام فرمانروایی ها و پادشاهی ها و ریاست ها و رهبری ها و غیره، میتانید ببینید.اساساً اصلاً امکان‌پذیر نیست که کشور یا حکومت یا ملت یا امت یا گروه بزرگی شکل بگیره و یه نفر هم حاکم اینها باشه و انتظارات همه اینها فراهم بشه. اصلاً امکان‌پذیر نیست.چرا؟ چون اساساً عقاید انسانها، تحت تاثیرِ همون ورودی‌ها، متفاوت هست و یک کسی هم که حاکم هست، عقاید خودش رو داره و حاکمیتش هم در جهت همون عقاید خودش و هم عقیده‌هاش، خواهد بود.الان اون کسایی که از اروپا بلندمیشدن و میرفتن هندوستان رو اشغال میکردن، آیا اصلاً براشان مهم بود که عقاید مردم هندوستان یا رهبرانشان چه بوده؟ الان اون کسی که بعد از پیامبر (ص) به قدرت بزرگی مثل فرمانروایی مسلمان ها میرسه، همینجور راحت میاد به کسایی که خلاف عقیدش فکر میکنن، اهمیت بده؟ الان همین کشور خودمان که با قوانین اسلامی اداره میشه و اعتقاداتش هم شیعه هست، چطور میتانه بیاد به عقاید کسایی که مخالفش فکر میکنن، اهمیت بده؟ این اصلاً خلاف عقل هست و هر نظام و حاکمیتی هم که باشه، اول به فکر اینه که جایگاه خودش و هم عقیده هاش رو محکم کنه، نه مخالف‌هاش!که صد درصد منطقی و عقلانی هم هست.یعنی وقتی زور دست یه عقیده افتاد، عقایدِ دیگه باید زیپ دهن رو بِکِشَن و ساکت باشن و در کنارش هم یا سعی کنن با اوضاع کنار بیان یا اینکه در عمل بر علیه اون نظام عمل کنن تا شاید اون نظام رو ریشه‌کَن کردن.که این هم باز منطقی هست!ولی هیچکدام از این راهها، تاثیری در اون حقیقت نداره که:وقتی یه عقیده ای روی کار آمد و زور دستش افتاد، دیگه همینه که هست. یا تو هم هم‌عقیده هستی و دنیا برات بهشت میشه، یا اینکه هم‌عقیده نیستی و ماتحتت میسوزه. دنیا همینه و همینطور هم خواهد بود. اینجا نه مدینه فاضله هست نه کلاس اخلاق. اینجا دنیاست و تقریباً هرکس و هر عقیده ای که قدرت به دست بگیره، بقیه باید یه فکری به حال اون سوختگی ها بکنن. چون همینه که هست و ایران و غیر ایران و الان و هزار سال قبل و هزار سال بعد هم نداره.حرف آخر هم یعنی هیچ کاریش نمیشه کردبله دیگه. هیچ کاریش نمیشه کرد. همیشه یه سری ها به قدرت میرسن و دنیا (یا اون کشور، سازمان، رژیم، نظام و غیره) طبق عقیده اونها پیش میره.که با منطقِ دنیایی، خیلی هم منطقی هست!مشکل انسان‌ها همینه. ما انسانها نمیتانیم در هیچ جای دنیا حکومتی رو بوجود بیاریم که همه اعضای اون کشور رو راضی نگه‌داره. یه وقت سنی ها حاکم هستن و شیعه ناراضی، یه وقت هم شیعه حاکم میشه و سنی ناراضی. و مشکل اصلی دیگه هم این بود که هیچکس اصلاً به این فکر هم نمیکنه که:این عقاید من از کجا آمدن؟آیا درست هستن؟ چه دلایلی دارم برای درست بودنِ این عقاید؟تا حالا به چالش کشیده شدن این عقاید من؟یا اینکه همینطور الکی فکر میکنم حق با منه؟از طرفی هم، تقریباً هرکسی که به قدرتی رسید در تاریخ، مخالفین خودش رو تار و مار کرد.در صورتی که حتی خدا هم، شیطان رو، که بزرگترین مخالفش بوده، تار و مار نکرده!خلاصه اینکه ظاهراً تا زمانی که ما انسان‌ها تبدیل به یه موجودات دیگه ای نشیم، اوضاع تغییر نخواهد کرد.ولی خب چکار کنیم که ما انسانیم و اینجا هم دنیایی که مدینه فاضله نیست و ما هم غالباً انسان‌هایی هستیم که با اخلاق نیستیم و البته که قدرت و پول و شهوت، تقریباً هر انسانی رو زمین خواهد زد.مگر اینکه مثلاً هر هزار سال یکبار، یه استثنایی پیدا بشه و قواعد رو بهم بزنه...ولی باز هم آخرش که چه؟ شاید دنیا به این دلیل هیچوقت بهشت نمیشه که ما انسانها ازش خسته بشیم به این فکرکنیم که اگه خدایی هست و قول بهشت به ما داده، یعنی این بهشت چه شکلیه و چجوریه؟اگه خواستید با ما گپ بزنید راجب موضوعی، از این لینک میتانید استفاده کنید.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 17:44:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت وصف‌ناپذیر خزعبل‌گویی: این داستان، اسب تک‌شاخ</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%88%D8%B5%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%B2%D8%B9%D8%A8%D9%84-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-icl203m6jrry</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.سلام.درِ اولتا حالا شده با لگد از یه جایی بندازنتان بیرون؟برای من هم اتفاق نیفتاده ولی به هر حال اگه حق با اون بود باید زودتر طلاقش میداد. معنی نداره که آدم از انجام چیزی لذت نبره ولی انجامش نده چون گذشته از همه مواردی که گفته شد، مهمترین موضوع اینه که اول بفهمیم مقتول قبل از مرگش چه مواد مخدری مصرف کرده. شاید این خودش سر نخی باشه برای اینکه بفهمیم اشکال از برنامه‌ریزی هست یا تمرکز.از دلایل عمدهء مصرف مواد مخدر اینه که فرد احساس میکنه باباش از مامانش چند سال کوچیکتره و همین هم باعث میشه که اختلافاتی بینشان پیش بیاد که روی روح و روانِ این بچه تاثیر بزاره. سالهای سال بود که این بچه از این قضیه رنج میکشید و هرکاری هم که از دستش برمیامد انجام نمیداد چون اعتقادی به این نداشت که افکار ما نتیجهء اعمال ما هستن و همین خودش باعث میشد که ارواح پلید رو به سمت اون کلبهء کوچیکِ آخرِ باغ، بِکِشانه و همین ارواح بودن که آخرش کار خودشان رو کردن و تصمیم بر این گرفته شد که زندانی‌ها از اون به بعد برای خودشان هر فیلمی که خواستن رو نگاه کنن، بدون اینکه نگهبان‌ها دخالتی توی کارشان بکنن.بالاخره کار توی معدن هم سختی‌های خودش رو داره خیلی هستن که زیر آوار میمانن و سالها طول کشید که جنازه‌‌های این بیچاره‌ها رو از داخل دریا در بیارن چون رئیسِ دزدان دریایی، برخلاف اون چیزی که سهیل فکر میکرد، یه دخترِ جوان و مغرور بود که حتی جواب سوال قاضیِ دادگاه رو هم نمیداد. من نمیدانم این چه دادگاهیه که متهم توش میتانه راحت دراز بکشه و قلیان بکشه و وقتی هم که عمو پورنگ شروع میشه، این بچهء ما سریع میره میشینه پای تلویزیون از بس که این سریالِ ستایش رو دوس داره.شما باور نمیکنید که چقدر این سریال تاثیرات عجیب روی ذهن بچهء ما گذاشته و رفتارش رو عوض کرده. کار به جایی رسیده که بچهء ما با قاتل‌های پدرش میره شهربازی و شب‌ها هم که برمیگرده خانه، از شدتِ مستی همه ما رو حسابی کتک میزنه تا اونجایی که سیاه و کبود بشیم. ولی چکار کنیم که هر وقت میریم پیش پلیس و این کبودی‌ها رو بهش نشان میدیم، مامور به ما میگه که کبودیش به اندازه کافی سیاه‌رنگ نیست و البته این چیز خوبیه چون باعث میشه جوهر پرینتر کمتر مصرف بشه.کلاً رنگ سیاه هم برای خودش عالمی داره و خیلی ها از وجود این عالم اصلاً خبر ندارن چون آخرین باری که پیرمرد رفت توی اون خانه، بعدش برف آمد و رد پاهاش گم شد، این شد که دیگه کسی نتانست اون خانه و اون پیرمرد رو پیدا کنه و شاید هم الان نشسته باشه پای بخاری و در حالی که پیام‌های من رو میخوانه، توجهش به سمت نسیم ملایمی که پرده‌های اتاق رو تکان میدن جلب میشه. پا میشه بره کنار پنجره بیرون رو نگاه کنه و با صحنه‌ای روبرو میشه که حتی توی خواب هم نمیتانست بببینه:سهیل بعد از اون همه سال برگشته بود.پایان داستان.چند ماه پیش یکی ۲ تا مطلب از یه آقایی توی همین ویرگول خواندم راجب همین چرت‌نویسی (یا شاید هم اسمش چیز دیگه‌ای بود). شاید در نگاه اول چیز مسخره‌‌ای به نظر بیاد، ولی من از چند ماه پیش تا الان به این رسیدم که این کار خیلی میتانه کمک کنه برای رسیدن به ایده‌های جدید و جذاب برای داستان‌نویسی و رمان‌نویسی. یعنی اونقدرها هم که ممکنه فکر کنیم، «خزعبل» نیست.خلاصه ما هم تصمیم گرفتیم این حجم از جملات بی‌ربط رو بنویسیم. خداییش هم کار لذت‌بخشی بود برای من. منتها تجربه ثابت کرده راه درستش اینه که بدون فکر کردن یهو شروع کنی به نوشتن و همینجور بی وقفه ادامه بدی تا آخر. من معمولاً در طول روز حدوداً یه ۱۰ دقیقه ای رو اختصاص میدم به این کار. به این شکل که ساعت گوشی رو تنظیم میکنم روی ۱۰ دقیقه و شروع میکنم. تقریباً هر دفعه هم به یه ایده‌های جالبی رسیدم.ان شاء الله که به نویسنده‌ها و علاقه‌مندان به نویسندگی، کمک کنه.درِ دوم هم نداشت،یک.مخلصات،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 11:26:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فیلسوف‌های بی‌عقل تا پسربچه زرنگ</title>
                <link>https://virgool.io/azhardari/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D9%86%DA%AF-h3zl6lao7bqx</link>
                <description>بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم.سلام.درِ اولمیگن یه آرایشگری بوده که هر روز یه پسربچه‌ای میامده پیشش و ازش پول میخواسته. یه روز این آقای آرایشگر مشغول کار بوده که این پسربچه هم میاد تو.آرایشگر یه نگاه به یه مردِ دیگه ای که نشسته میندازه و بهش میگه وجداناً این پسربچهء بی‌عقل رو ببین. هر روز که میاد من یه اسکناس ۵۰ هزار تومنی میزارم توی یه دستم و یه هزار تومنی هم توی یه دست دیگم و بهش میگم هرکدام که میخوای رو بردار ولی این پسربچه هر دفعه فقط هزار تومنی رو برمیداره.اون مَردی که اونجا نشسته بود، بعد از اینکه سرش رو اصلاح کرد، بیرون میاد که بره و همون موقع چشمش به پسربچه میخوره و میبینه که برای خودش نشسته داره با یه عشقی یَخمکِ هزار تومنی رو میخوره که انگار همه دنیا و خوشی‌هاش مالِ اونه.میره جلو و ازش میپرسه پسر جان تو چرا ۵۰ هزار تومنی رو برنداشتی؟ با اون که میتانستی بجای یکی، ۵۰ تا یخمک بخری.پسر بچه یه نگاه به مرد میندازه و میگه:روزی که ۵۰ هزار تومنی رو بردارم، بازی دیگه تمامه :)کاش من هم بتانم به کم راضی باشم و با همون «کم» خوشحال‌ترین آدم دنیا باشم.درِ دومکی فکرش رو میکرد که یه روزی «مذهبی» بشه فُحش و کنایه نشانهء امل بودن؟ انسان‌ها به کجا رسیدن؟بگذریم.یه روزی حضرت علی (علیه‌السلام) گفتن که روزی خواهد رسید که از اسلام فقط یه اسم باقی بمانه.حالا از کِی این اتفاق افتاده؟ دقیقاً نمیدانم چه موقع ولی چیزی که هست اینه که توی همین دورانی که ما داریم زندگی میکنیم هم تقریباً چیزی بجز اسمش باقی نمانده. انسان‌ها از خیلی وقت پیش، اثری از خدا و فرستاده‌های اصلیش، یعنی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه (علیهم‌السلام) توی زندگیشان نیست. نتیجهء این هم به مرور زمان شده اینکه یه سری انسان‌های بی‌عقل آمدن و برای خودشان نظریه‌های مختلف صادر کردن و اسمشان هم شد «فیلسوف» و مردم هم مثل گوسفند دنباله‌روی افکار و عقاید اینها شدن و جوری اینها رو بزرگ کردن که انگار واقعاً هم شایستهء این بزرگی هستن.بله درسته که هر انسانی ممکنه حرف به‌درد‌بخوری بزنه، حالا میخواد «فیلسوف» باشه یا سبزی‌‌فروش سر کوچه (سبزی‌فروش سر کوچه ما از خیلی از این فیلسوف‌ها قشنگ‌تر و منطقی‌تر حرف میزنه)، ولی اوضاع وقتی بهم میریزه که کسی بیاد و حرف‌هایی بزنه که کاملاً در خلافِ جهتِ اون چیزیه که خدا و فرستادگانش برای ما گفتن و از ما خواستن.اگر به دنیایی که این فلاسفه توش سیر میکنن نگاه کنیم، میبینیم که در عمل، یه اینجور الگویی تکرار شده:فیلسوف A میگه a.فیلسوف B میگه a درست نیست، بلکه b.فیلسوف C میگه a و b درست نیستن، بلکه c.فیلسوف D میگه a و b درست نیست، c یه ذره درسته، ولی فقط d.فیلسوف E میگه a و d و b اشکال دارن، c بد نیست، ولی e درست‌تره.فیلسوف F میگه همه اشتباه کردن، یافتم، f درسته.فیلسوف G میگه ما اصلاً وجود نداریم، هیچ چیز درست نیست.فیلسوف H از در میاد تو و میگه اصلاً خودِ وجود هم وجود داشته و داره و خواهد داشت.فیلسوف X میگه ما همگی اشتباه کردیم، ما هولوگراف‌هایی هستیم در تصوراتِ خدا.فیلسوف Y میگه همه چیز خداس، ما خودمان خداییم اصلاً، ما همه یک «وجود» هستیم، این بُز و گوساله و حتی مدفوع حیوانات هم خدا هستن وگرنه خدا محدود میشد!یه سری‌هاشان هم که یهو جُفت پا میپرن وسط مجلس و میگن آقا جان ما انسان‌ها ابزار مناسب برای «ایناف کانسپچوالیزیشن» نداریم، پس همگی ساکت شید و نظریه از خودتان صادر نکنید. سیگار رو روشن کن و یه ریش و سبیل بلند هم بزار و غمگین و جدی و مغرور و ناامید از زندگی هم بشو تا بقیه فکر کنن چه متفکرِ مخوف و بزرگی هستی.یکی هم انقدر به حرف خودش میخنده تا میمیره. این داستان واقعیه. اسم Chrysippus رو جستجو کنید و لذت ببرید.و این داستان ادامه دارد تا...احتمالاً روز قیامت.واقعاً هم هیوج ویست آف تایم...و عقل.البته الان بعد از Lil&#039; Jon هم سلبریتی‌ها و «هنرمند» های ایرانی رو داریم که اصلاً مرزهای عقل رو گشاد کردن انصافاً.جدا از خنده و شوخی، الان آدم باید حرف کدام از این انسان‌‌های بی عقل رو قبول کنه که هرکدام هم برای خودشان یه «مکتب» راه انداختن و کلاً خدا و پیامبرهاش و امام‌هاش رو نادیده گرفتن؟حالا بیاید و فرستادگان اصلیِ خدا رو در مقابل اینها بزارید و میبینید که اساس و پایهء حرف‌های همگی، از زمان حضرت آدم (علیه‌السلام) یکی بوده و هست و خواهد بود و هیچوقت مثلاً امام صادق (علیه‌السلام) حرفی نمیزنن که برخلاف حرفِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا برخلاف اصولی باشه که پیامبرهای پیشین و سایر ائمه (علیهم‌السلام) گفتن.انسان عاقل دنباله‌روی اینها میشه، نه کسایی که «از طرف خودشان» نظریه دادن. چیزی که هست اینه که اتفاقاً اون انسانی عاقل هست که دنباله‌روی خدا و پیامبرش و ۱۲امام‌ بعدی باشه و بی‌عقل اون کسی هست که از عقلش استفاده نمیکنه و میره ببینه کانت و سارتر و غیره چه حرفهای بی‌اساسی زدن.البته حدیث و روایت هم زیاد داریم که اصلاً معنیِ «عاقل» یعنی کسی که از عقلش استفاده کنه برای پی بردن به وجود خدا و ایمان آوردن به اون و فرستادگانش و کاربرد اصلیِ عقل هم همینه، که اینجا دیگه واردش نمیشم. میتانید مثلاً بخش‌های مربوط به عقل و علم و جهل و ایمان و کفر از کتاب اصول کافی رو خودتان بخوانید.حالا اینها رو ول‌کن. از کِی «مذهبی بودن» شد فُحش و کنایه و یه چیزِ بی‌ارزش؟پایان.اگه دوس داشتید یه سری حرفها راجب دین و دنیا و آخرت و سایر چیزهایی که هیچکس سمتشان نمیره بخوانید، میتانید به کانال تلگرام من سر بزنید.مخلص،یا علی.</description>
                <category>سهيل مرادی مریم‌نگاری</category>
                <author>سهيل مرادی مریم‌نگاری</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jun 2021 14:35:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>