<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ramin Nasiri - رامین نصیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@raminnasiri1996</link>
        <description>در مسیر خرد و اندیشه - گزیده ای از نوشته های یک پژوهشگر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-03-15 08:23:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1906119/avatar/oltqQw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ramin Nasiri - رامین نصیری</title>
            <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رد پای موساد در دانشگاه‌های ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-is6ev59k9ebh</link>
                <description>رد پای موساد در دانشگاه‌های ایرانسه روز است که دانشگاه‌ها پس از عملیات‌های تروریستی 18 و 19 دی ماه بالاخره به وضعیت عادی برگشته و حضوری شده‌اند اما وقایع و بعضاً اخبار تلخی از پس از حضوری شدن دانشگاه‌ها در رسانه‌ها مخابره می‌شود؛ از سردادن شعارهای هنجارشکنانه و فحاشی‌های رکیک تا هتک حرمت نسبت به ارزش‌ها و هویت‌های دینی و ملی و نهایتاً تداوم جدال و دعوا در محیطی که اساساً نباید محل چنین کارهایی باشد. اما ماجرا از چه قرار است؟بیایید کمی به عقب برگردیم. در شب سال نو میلادی پمپئو توییتی میزند و سال نو میلادی را به افسران موساد که در خیابان‌های ایران هستند تبریک می‌گوید. حدود یک هفته بعد وقایع تروریستی 18 و 19 دی ماه در ایران رقم می‌خورد و یک ایران داغ دار شهدای عزیز خود در این دو روز می‌شود. وقایعی که شبه کودتا و کاملاً حرکت آمریکایی-اسرائیلی محسوب می‌شود که به دنبال براندازی و شروع دوره‌ای از هرج و مرج و بی ثباتی سیاسی و امنیتی برای ایران قرار بود باشد. حال آن که با هوشیاری دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و همچنین بصیرت مثال زدنی مردم ایران و با راهپیمایی 22 دی ماه با شکست رو به رو شد.به دنبال این حادثه بود که به جهت بازگرداندن نظم و امنیت در همه سطوح تصمیمی اتخاذ شد که بر طبق آن دانشگاه‌ها تا اطلاع ثانوی به صورت غیرحضوری برنامه‌های خود را ادامه می‌دادند. تا بهرحال خدای نکرده جان و مال و حق و حقوق هیچ یک از دانشجویان در این میان مورد تضییع قرار نگیرد. هم اکنون هم پس از تثبیت ثبات و امنیت طبیعتاً روال حضوری شدن دانشگاه‌ها انجام شده است.اما وقایع چند روز اخیر در دانشگاه‌ها نشان می‌دهد که باید مجدداً به دنبال رد پای افسران موساد در غائله به هم ریخته شدن جو دانشگاه‌ها باشیم. زیرا که به نظر می‌رسد این بار موساد و سایر سرویس‌های اطلاعاتی غربی به دنبال تحقق مسئله‌ای هستند که در دو روز 18 و 19 دی ماه موفق به انجام آن نشدند؛ و آن چیزی نیست جز اینکه با انجام پروژه کشته سازی، تعمیق شکاف‌های طبیعی جامعه، از بین بردن اتحاد و انسجام ملی، ایجاد خطای شناختی و نهایتاً مشروعیت بخشی به دخالت خارجی زمینه ساز شکست بزرگ تمدنی ملت ایران باشند. در این میان هم ظاهراً نسبت به احساساتی بودن، کم عمق بودن و همچنین هیجانی بودن دانشجوها و همچنین فضای محدود و خاص دانشگاه‌ها و نهایتاً برخی آتش بیاران معرکه به مانند اساتید و مسئولین وستوفیل دانشگاهی بیش از همیشه دل خوش کرده‌اند اما همچنان که در ابتدای انقلاب این دانشگاه‌ها و دانشگاهی‌ها بودند که مدافع انقلاب و نظام بودند امروز نیز دانشگاه و دانشگاهی‌ها با بصیرت و عمل انقلابی خود دشمنان را مأیوس و ناامید خواهند ساخت.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 08:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مذاکره یا بازی با زمان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-rrwvphq53mwp</link>
                <description>این روزها دوباره بحث مذاکره داغ شده است. عده‌ای می‌پرسند اگر آمریکا پای میز آمده، چرا هنوز فضا پر از تهدید و فشار است؟ آیا واقعاً دنبال توافق است یا فقط می‌خواهد شرایط را مدیریت کند؟ وقتی واشنگتن از یک سو پیام مذاکره و دیپلماسی می‌دهد و از سوی دیگر سیاست فشار و تهدید را پیگیری می‌کند، پس به دنبال چه هست اصلاً؟پاسخ به این سوال ها مبتنی بر تجربه سال‌های گذشته برای افکار عمومی ایران کاملاً روشن است. اساساً از خروج آمریکا از برجام در دوره دونالد ترامپ تا ادامه همان فشارها در دوره دموکرات‌ها، تفاوت چشمگیری در اصل ماجرا دیده نشده است. دولت‌ها یک به یک عوض شدند، برنامه هسته‌ای ایران طبق پروتکل‌های آژانس ادامه پیدا کرد و حتی در برهه‌ای ذیل توافقنامه برجام بسیار محدود هم شد اما تحریم‌ها تقریبا همواره ثابت ماندند. همین سابقه باعث شده ایران با احتیاط به مذاکره توجه کند.وقتی هم‌زمان با دیپلماسی، ناوهای آمریکایی در منطقه جابه‌جا می‌شوند و مقام‌های واشنگتن از «سایر گزینه‌های روی میز» صحبت می‌کنند، طبیعی است که این سؤال شکل بگیرد: اگر قرار است گفت‌وگو راه‌حل باشد، این حجم از تهدید برای چیست؟ چرا که در واقع مذاکره معمولاً در فضایی انجام می‌شود که طرفین احساس امنیت نسبی داشته باشند، نه اینکه در فضای آشوبناک دائماً تهدید وجود داشته باشد.از طرف دیگر، محتوای درخواست‌های آمریکا هم ابهام‌ها را بیشتر کرده است. صحبت از محدودیت‌های گسترده هسته‌ای و کنترل توان دفاعی ایران مطرح می‌شود، اما خبری از رفع واقعی تحریم‌ها دیده نمی‌شود. و این یعنی انگار طرف آمریکایی اصلاً جدی نیست. در این میان، اظهارات برخی چهره‌های آمریکایی هم قابل توجه است. حرف‌های نانسی پلوسی درباره تأثیرگذاری فشار اقتصادی بر جامعه ایران، یا اعتراف مقام‌هایی که از نقش تحریم در ایجاد نارضایتی سخن گفته‌اند، نشان می‌دهد فشار اقتصادی بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر است. این یعنی مذاکره از منظر واشنگتن ابزاری است برای تنظیم فشار و گرفتن امتیاز بیشتر از ایران.البته در این زمینه واقعیت این است که آمریکا هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد. گزینه نظامی بسیار پرهزینه است و هیچ تضمینی برای نتیجه بخش بودن هم ندارد. فشار حداکثری هم در سال‌های گذشته به هدف نهایی اش که شکستن اراده و مقاومت ایران بود، نرسیده است. بنابراین در چنین شرایطی به نظر می رسد مذاکره برای واشنگتن راهی است برای مدیریت شکست های خود، خرید زمان. همچنین این مذاکرات می تواند به مثابه تلاشی برای ادامه دار کردن انقیاد و وابستگی برخی کشور های منطقه و به ویژه رژیم صهیونی به ایالات متحده باشد، آن هم از طریق سیاست نخ نمای ایران هراسی آمریکایی ها.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 12:51:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موتور امنیتی رژیم صهیونیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-sfx85nzbc0is</link>
                <description>در ظاهر، «جایزه امنیتی اسرائیل» یک قدردانی سالانه است؛ اما در واقع، ستون فقرات نظام نوآوری دفاعی این رژیم به شمار می‌آید. جایزه‌ای که به ابتکار «دیوید بن‌گوریون» در سال ۱۹۵۸ پایه‌گذاری شد و به نام «الیاهو گولومب» فرمانده سازمان هاگانا شهرت دارد؛ با این هدف که نقش پژوهشگران و توسعه‌دهندگان فناوری در امنیت ملی رژیم صهیونیستی برجسته شود.اما برخلاف جوایز و نشان‌ها و مدال‌های میدانی که به شجاعت فردی در میدان جنگ تعلق می‌گیرد، این جایزه به «طراحی آینده جنگ» تعلق دارد و دریافت‌کنندگان آن معماران برتری تکنولوژیک رژیم صهیونیستی در جنگ‌های آینده هستند؛ کسانی که با پروژه‌های فناورانه و مبتنی بر علوم‌های تک، ضعف‌های ژئوپلیتیکی رژیم صهیونیستی را جبران کرده و به نوعی نقش اصلی پیشبرد جنگ را هم بازی می‌کنند.سرمایه‌گذاری روی فناوریبرای درک بهتر این موضوع بهتر است بدانیم که رژیم صهیونیستی غاصب از همان بدو تولد نامشروع خود با دو محدودیت بنیادین روبه‌رو بوده است: کمبود عمق راهبردی و جغرافیای کوچک و داشتن جمعیت بسیار کم نسبت به سایر دولت ملت‌های منطقه. همین واقعیت هم موجب شد که راهبرد بقا بر روی «برتری کیفی» بنا شود؛ یعنی تبدیل فناوری به ضریب تکثیر قدرت به نحوی که نقاط ضعف رژیم پوشش داده شود. جایزه گولومب دقیقاً در همین چارچوب تعریف می‌شود: شناسایی و حمایت بلندمدت از پروژه‌هایی که شکاف قدرت را به سود رژیم صهیونیستی تغییر می‌دهند و نهایتاً موجب می‌شوند که رژیم در موقعیت بهتری در مقایسه با سایرین در جنگ‌های نظامی و سایبری باشد.نگاهی به فهرست برندگان سال‌های گذشته، گویای همین منطق است:ـ پروژه ساخت تانک مرکاوا.ـ سامانه دفاع موشکی گنبد آهنین.ـ ماهواره‌های جاسوسی اوفک.ـ عملیات دستیابی به آرشیو هسته‌ای ایران.ـ پروژه کشف و انهدام تونل‌های حزب‌الله.ـ سامانه‌های دفاع فعال برای زرهی‌ها و ضد زره‌ها.در سال‌های اخیر نیز پروژه‌هایی مانند سامانه اسلینگ دیوید، نفربر زرهی «ایتان»، هواپیما‌های مأموریتی «شاوِیت» و فناوری‌های اطلاعاتی پیشرفته در چارچوب جنگ اخیر مورد تقدیر و دریافت جایزه قرار گرفته‌اند. در این مراسم‌ها هم عمدتاً چهره‌های سیاسی و امنیتی رژیم، چون «اسحاق هرتزوگ» و «یوآو گالانت» حضور داشتند و به صراحت تأکید داشتند که این پروژه‌ها «برتری کیفی» رژیم صهیونیستی را تضمین کرده‌اند.نکته مهم اینجاست که ساختار «جایزه امنیتی اسرائیل» به‌گونه‌ای طراحی شده که برندگان معمولاً با ارتقای شغلی، افزایش بودجه تحقیقاتی و قرارداد‌های محرمانگی بلندمدت مواجه می‌شوند. به بیان دیگر، این جایزه یک «مکانیسم تثبیت نخبگان امنیتی» هم به شمار می‌رود؛ حلقه‌ای که پیوند میان ارتش، موساد، شاباک و صنایع دفاعی را در سرزمین‌های اشغالی تحکیم می‌کند.در واقع، این سازوکار نوعی صندوق سرمایه‌گذاری ملی در حوزه امنیت در رژیم صهیونیستی به شمار می‌رود؛ سرمایه‌گذاری که هدف آن، حفظ مزیت تکنولوژیک در برابر تهدید‌های چندلایه منطقه‌ای است. حتی پروژه‌هایی که سال‌ها محرمانه باقی می‌مانند، پس از افشا شدن، نشان می‌دهند که این جایزه چگونه در پشت صحنه عملیات‌های پیچیده نقش داشته است.بنابراین، برای رژیمی که از نظر جغرافیایی در عمق استراتژیکی محدود است، فناوری یک ضرورت حیاتی است. جایزه گولومب دقیقاً در همین نقطه عمل می‌کند: تبدیل ضعف ساختاری به مزیت عملیاتی برای رژیم صهیونیستی؛ بنابراین این تجربه نشان می‌دهد امنیت در دنیای امروز بیش از آنکه به تعداد نیرو وابسته باشد، به کیفیت نوآوری وابسته است. رژیم غاصب صهیونیستی هم دقیقاً با علم به این موضوع با نهادینه‌سازی این رویکرد، یک چرخه دائمی پیشرفت فناوری‌ها در حوزه امنیتی ایجاد کرده است؛ چرخه‌ای که پژوهشگاه، صنعت و عملیات را به هم متصل می‌کند. بنابراین، در رقابت‌های امنیتی نوین، کشور‌هایی موفق خواهند بود که بتوانند نظام ملی نوآوری دفاعی خود را منسجم، پایدار و مبتنی بر حمایت بلندمدت از نخبگان طراحی کنند.در کشورمان ایران نیز انتظار می‌رود در این برهه حساس کنونی، دانشگاه‌ها، مؤسسه‌ها و همه واحد‌های تحقیقاتی با درک درست از اوضاع و احوال، نسبت به فعال‌سازی حداکثری همه توان و ظرفیت‌های خود برای تولید خدمات و فناوری‌هایی که امنیت ساز باشند، دست خود را در دست توان عملیاتی و نظامی کشور قرار داده و زمینه‌ساز برتری بخشیدن کیفی در حوزه جنگ‌های آینده باشد. به هر حال، دنیای امروز و فردا همچنان دنیای زور و جنگ و موشک‌هاست و گفتمان و منطق هم صرفاً به همراه موشک و سلاح است که معنا پیدا می‌کند و به تنهایی محلی از اعراب ندارند. بنابراین، بهتر است با پیوند درست میان صنعت، دانشگاه و میدان عملیات، امنیت امروز و آینده خود را تضمین کنیم.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 19:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثابت شد، ما را دار بزنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-sgkicj8zwkaq</link>
                <description>سخنان اخیر مسعود پزشکیان در استان گلستان، از آن جمله‌هایی بود که سریع در فضای رسانه‌ای دست به دست شد: اگر ثابت کردید ما خودمان بازار و مسجد را آتش زده‌ایم، ما را دار بزنید. این حرف هم البته در پاسخ به ادعاهای علی شکوری راد مطرح شد که اتفاقاً برخی تصور می‌کردند به دلیل خاستگاه فکری مشترکی که میان رئیس جمهور پزشکیان و علی شکوری راد وجود داشت، شاید جناب دکتر پزشکیان از این بازداشتی که رقم خورده بود شاید ناراحت و یا دلخور بودند اما صلابت و منطق صحبت‌های رئیس جمهور نشان داد که در این موضوع یک همراهی و اجماعی میان زئیس جمهور و طیف عقلانی جریانات سیاسی وجود دارد و یاوه گویی ها و بدون سند صحبت کردن‌ها دیگر پشیزی ارزش ندارد و برتافته نمی‌شود.این جمله پزشکیان که می‌گوید از ثابت شد که ما خود چنین جنایتی کردیم ما را دار بزنید، پیامی روشن داشت؛ اینکه مرز نقد و اتهام باید مشخص باشد و اینکه حداقل نظام و دولت از طرف خود بسیار مطمئن است و هیچ دلیل عقلانی هم برای انجام چنین جنایتی توسط دولت و حکومت مستقر وجود ندارد. در این میان باید بدانیم که در سپهر سیاسی ایران، نقد همیشه وجود داشته و طبیعی هم هست. اما وقتی نقد تبدیل به ادعای سنگین و اثبات‌نشده شود، دیگر فقط یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست بلکه به نظر می‌رسد که عقده گشایی سیاسی و یا کینه توزی سیاسی و یا فتنه انگیزی سیاسی را شاهد هستیم و این اصلاً مورد قبول نیست.  اظهاراتی از سوی برخی فعالان سیاسی از جمله علی شکوری‌راد مطرح شد که تلویحاً این گزاره را تقویت می‌کرد که خود حاکمیت عامل برخی بحران‌هاست. پزشکیان صریح پاسخ داد: مگر می‌شود ساختاری که مسئول اداره کشور است، خودش زیرساخت‌ها و مراکز عمومی را تخریب کند؟طبیعی است که مردم از مشکلات اقتصادی، تورم، قطعی برق یا مسائل معیشتی ناراضی باشند. خود رئیس‌جمهور هم به صراحت از کمبود ۲۵ هزار مگاواتی برق، مشکلات آب و فشارهای اقتصادی گفت. این یعنی انکار مشکل در کار نیست. اما فرق است بین پذیرفتن ضعف‌ها و نسبت دادن عمدی‌بودن بحران‌ها به نظام و اینکه نظام اصلاً مگر با افزایش بحران وضعیت بهتری خواهد داشت که امروز شکوری رادها با سوء استفاده از فضای ملتهب شناختی موجود، چنین ادعاهای سنگین و غیر قابل باوری را مطرح می‌کنند. نقش دشمن را نمی‌شود نادیده گرفتپزشکیان در بخشی از صحبت‌هایش به دشمنی آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی اشاره کرد و نام چهره‌هایی مثل دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را آورد. واقعیت این است که تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و جنگ رسانه‌ای علیه ایران موضوع تازه‌ای نیست و این دشمنی‌ها تقریباً برابر با عمر انقلاب اسلامی برای حداقل پنج نسل از جوانان و مردم این سرزمین را تحت الشعاع خود قرار داده است اما ظاهراً برخی‌ها به جهت این ادامه دار شدن یواش یواش تصمیم گرفته‌اند تا با نادیده انگاری آن، به نحوی خود را آسوده خاطر سازند گویی انگار این درو قشنگ که ایران هیچ دشمنی ندارد به این طیف افراد آرامش و آسایش روانی می‌دهد که هیچگاه تمایل ندارند تا از این رویای ناشدنی و این خواب خوش بیدار شوند و با واقعیت‌ها که می‌شود؛ جنگ 12 روزه، می‌شود ساخت و پرداخت داعش، می‌شود حوادث تروریستی دی ماه، می‌شود جزیره اپستین و .... رویارو شوند.نقد همیشه وجود داشته و طبیعی هم هست. اما وقتی نقد تبدیل به ادعای سنگین و اثبات‌نشده شود، دیگر فقط یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست بلکه به نظر می‌رسد که عقده گشایی سیاسی و یا کینه توزی سیاسی و یا فتنه انگیزی سیاسی را شاهد هستیمبنابراین در چنین فضایی، هر تحلیلی و هر روایتی که نقش بیرونی‌ها را کاملاً نادیده بگیرد و همه چیز را به داخل نسبت دهد، ناخواسته همان روایتی را تقویت می‌کند که رسانه‌های معاند دنبال می‌کنند. در واقع البته این به معنای بستن دهان منتقد نیست؛ بلکه یعنی مسئولانه حرف زدن و سنجیده سخن گفتن و قبل از حرف زدن، پژوهش و جست و جو کردن و نهایتاً اینکه انسان جامع الاطراف بوده و با توجه به همه اتفاقات و رخدادها و شرایط آشکار و نهان تصمیم گرفتن.رئیس جمهور پزشکیان در این سخنرانی که در استان گلستان داشت تأکید کرد که اصلاح یعنی درمان زخم، نه تخریب کل ساختار. این نگاه می‌تواند محل توافق همه طیف‌ها و جریانات سیاسی باشد. پذیرش این موضوع که کشور مشکل دارد، مدیریت‌ها خطا دارند، سیاست‌ها نیاز به بازنگری دارند؛ اما راه اصلاح از مسیر ناامیدسازی عمومی و دو قطبی‌سازی شدید نمی‌گذرد و نهایتاً این همین مردم و همین نظام است که توانایی حل مسئله و رفع و رجوع کردن مشکلات و موضوعات را دارد.پزشکیان  همچنین نکته بسیار جالبی را مطرح کرد و گفت باید از من عبور کنیم و به ما برسیم. شاید جمله‌ای ساده به نظر برسد، اما در فضای پرتنش سیاسی امروز، همین ساده گفتن‌ها مهم است. رقابت سیاسی اگر تبدیل به تسویه‌حساب دائمی شود، نتیجه‌اش فرسایش اعتماد عمومی نسبت به همه نهادها و ساختارها و رویه‌های سیاسی در کشور است و این پیامدش هم چیزی جز آشوب و هرج و مرج و آنارشی داخلی نیستسخن پایانیجمله تند رئیس‌جمهور یک پیام مشخص داشت: اگر اتهامی هست، باید سند داشته باشد. اگر مدیری خطا کرده، باید پاسخگو باشد. اما کلی‌گویی‌های سنگین و اثبات‌نشده، کمکی به حل مسئله نمی‌کند و این اتهام زنی‌های بی پایه و اساس شاید در ابتدا توسط دستگاه‌های رسانه‌ای و پروپاگاندای طرفدار براندازی نظام هم لایک بگیرند و حمایت بشوند اما در بلند مدت توسط بصیرت و آگاهی ملی و مردم پس زده شده و مورد قبول واقع نخواهند شد.همگی می‌دانیم امروز کشور هم با چالش‌های اقتصادی روبه‌روست و هم با فشار خارجی. عبور از این وضعیت، نه با انکار مشکلات ممکن است و نه با متهم کردن بی‌پایه. نقد لازم است، شفافیت لازم است، پاسخگویی هم لازم است؛ اما همه این‌ها در چارچوب انصاف و مسئولیت‌پذیری نتیجه می‌دهد و باید همواره انصاف را مد نظر قرار بدهیم.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 19:36:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>47 سال مقاومت و پیروزی</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/47-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-sxvyfpqvzqpi</link>
                <description>47 سال مقاومت و پیروزیمقاومت و پیروزی در مسیر پرپیچ‌وخم انقلاب اسلامیچهل‌وهفت سال از انقلابی می‌گذرد که در یکی از پیچیده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ ایران شکل گرفت؛ انقلابی که مسیر همواری نداشت و از دل تهدید، تحریم، جنگ و توطئه عبور کرد و امروز چهل‌وهفتمین سالگرد پیروزی خود را در ۲۲ بهمن، همراه با ملت ایران جشن می‌گیرد.انقلاب اسلامی در کشوری به پیروزی رسید که پیش از آن، وابستگی، تحقیر و عقب‌ماندگی به آن تحمیل شده بود؛ کشوری که اراده‌اش بیرون از مرزهایش تصمیم‌گیری می‌شد. اما از بهمن ۱۳۵۷ مسیر تغییر کرد و معادله قدرت در ایران دگرگون شد.در همین ۴۷ سال، جمهوری اسلامی با جنگی هشت‌ساله روبه‌رو شد؛ جنگی که در آن تقریباً همه قدرت‌های جهانی در یک طرف ایستاده بودند و در طرف دیگر، انقلاب و ملت ایران قرار داشتند. در این نبرد نابرابر، حتی یک وجب از خاک ایران جدا نشد و این خود یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است.پس از پایان جنگ نیز مسیر پرپیچ‌وخم فشارها متوقف نشد. تحریم‌های فزاینده، ترور بیش از ۱۷ هزار نفر از مسئولان، نخبگان و دانشمندان کشور، فشارهای سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای گسترده، بخشی از این مسیر دشوار بود. اما در دل همین فشارها، ایران قوی‌تر شد و توانست مسیر پیشرفت خود را تثبیت کند.در حوزه علمی، ایران به رتبه‌های برتر تولید علم در جهان رسید. بر اساس گزارش‌های بین‌المللی استنادی اسکوپوس، ایران امروز جزو کشورهای دارای سریع‌ترین رشد علمی در جهان محسوب می‌شود. همچنین ایران رتبه‌های برتر جهانی در حوزه‌هایی مانند سلول‌های بنیادی و ژنتیک را به دست آورده و در جمع قدرت‌های علمی مهم دنیا قرار گرفته است.در حوزه دفاعی، ایران از یک واردکننده سلاح به کشوری تبدیل شد که سامانه‌های بومی موشکی، پهپادی و پدافندی طراحی و تولید می‌کند. امروز بازدارندگی دفاعی ایران، یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده امنیت ملی و حتی امنیت منطقه‌ای محسوب می‌شود. ایران در حوزه تولید پهپادهای پیشرفته و رادارگریز در میان قدرت‌های برتر دنیا قرار دارد، در قدرت موشکی جزو کشورهای برتر جهان محسوب می‌شود، در فناوری نانو رتبه ششم جهان را در اختیار دارد و در حوزه هوافضا و فناوری پرتاب ماهواره نیز در جمع ده کشور برتر دنیا قرار گرفته است.در حوزه هسته‌ای نیز، با وجود فشارهای سیاسی سنگین، چرخه کامل سوخت هسته‌ای و دانش بومی آن حفظ شد و ایران امروز در میان کشورهای دارای توان غنی‌سازی اورانیوم و چرخه کامل سوخت هسته‌ای قرار دارد.این همان کشوری است که در دوره پهلوی، نخست‌وزیر وقت با تحقیر ملت ایران گفته بود ایرانی حتی نمی‌تواند یک آفتابه بسازد؛ اما همان ملت امروز بر قله‌های افتخار علمی، دفاعی و فناوری ایستاده است.رهبر انقلاب در تبیین این مسیر تاریخی تأکید کرده‌اند که ملت ایران از ابتدای شکل‌گیری جمهوری اسلامی توانست مقاومت کند، بایستد و در برابر فشار دشمن تسلیم نشود. فشارهایی که اگر علیه هر ملت دیگری اعمال می‌شد، می‌توانست آن کشور را دچار فروپاشی کند، اما ملت ایران محکم ایستاد و جمهوری اسلامی با استقامت و مقاومت مسیر خود را ادامه داد.واقعیت این است که ملت ایران در طول این سال‌ها بارها هدف فشار، توطئه، جنگ، نفوذ و اقدامات تروریستی قرار گرفته، اما هر بار با انسجام و مقاومت، قوی‌تر از گذشته ظاهر شده است. امروز نیز ایران نسبت به دهه‌های گذشته، از نظر قدرت ملی، ثبات و توان بازدارندگی در موقعیت قوی‌تری قرار دارد.ملت ایران ممکن است در مقاطعی تحت فشار قرار گرفته باشد، اما هرگز ضعیف نبوده است. تجربه تاریخی نشان داده که هر زمان دشمن نتوانسته از مسیر فشار و تهدید به اهداف خود برسد، تلاش کرده با فریب و وعده‌های ظاهری وارد شود. در حالی که تجربه تاریخی ایران در دوران پهلوی نشان می‌دهد حضور و نفوذ قدرت‌های خارجی، نه تنها عامل پیشرفت نبوده، بلکه عامل عقب‌ماندگی کشور بوده است.امروز مسیر پیشرفت ایران ادامه دارد؛ مسیری که بر پایه استقلال، مقاومت، خودباوری ملی و اتکا به ظرفیت‌های داخلی شکل گرفته است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که هرجا ایران بر توان داخلی تکیه کرده، پیشرفت حاصل شده و هرجا نگاه به بیرون پررنگ شده، کشور با چالش مواجه شده است.انقلاب اسلامی امروز به نقطه‌ای رسیده که نه تنها یک تجربه سیاسی، بلکه یک تجربه تمدنی محسوب می‌شود؛ تجربه‌ای که نشان داد یک ملت می‌تواند در برابر فشارهای همه‌جانبه جهانی بایستد، مسیر پیشرفت خود را بسازد و آینده خود را مستقل از اراده قدرت‌های خارجی رقم بزند. </description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 19:46:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیپلماسی باج‌گیرانه ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AC-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-gwzweuq724rb</link>
                <description>رفتار تازه دونالد ترامپ در قبال هندوستان که به بیانی متحد و همکار منطقه‌ای ایالات متحده به شمار می‌رود، بار دیگر ماهیت واقعی سیاست خارجی آمریکا و دیپلماسی فردی یکجانبه ترامپ را عیان کرد. سیاستی که اساساً بر پایه منطق فشار، باج‌گیری و تحمیل اراده آمریکایی شکل گرفته است و تا زمانی که با مقاومت رو به رو نشود هیچ تمایلی به عقب نشینی ندارد. ترامپ گفت تنها زمانی تعرفه‌ها کم می‌شود که هند مسیر انرژی خود را مطابق اراده واشنگتن تنظیم کند.مودی نخست وزیر هند هم در طی تماسی اعلام کرد که طبق مذاکرات صورت گرفته با ایالات متحده قرار شده است که طبق سیاست‌های آمریکا در مسئله انرژی رفتار کند. فلذا کاهش تعرفه‌های سنگین آمریکایی علیه دهلی‌نو از ۵۰ درصد (۲۵ درصد تعرفه متقابل + ۲۵ درصد تعرفه تنبیهی) به ۱۸ درصد، پاداش اطاعت هند از خواست آمریکا برای قطع خرید نفت روسیه قلمداد می‌شود که ترامپ هم صریحاً آن را بر زبان آورد.این ماجرا نشان می‌دهد که در منطق ترامپ، مذاکره و تعامل معنایی جز امتیازگیری یک‌طرفه ندارد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا هم‌زمان از دوستی با نخست وزیر هند سخن می‌گوید و تعرفه ۵۰ درصدی را هم مثل شمشیر بالای سر اقتصاد هند نگه می‌دارد، روشن است که زبان غالب، زبان فشار است نه احترام متقابل. در این میان جالب است که آمریکا حتی برای چین که بزرگ‌ترین خریدار نفت روسیه است، چنین مجازاتی وضع نکرده بود، اما هند را به‌راحتی زیر تیغ شمشیر تعرفه‌ای خود برده بود چراکه تصور می‌کرد دهلی نو توان مقاومت در برابر زیاده خواهی‌های ایالات متحده را ندارد.شاید به بیانی همین الگو دقیقاً در مواجهه با ایران نیز در حال تکرار شدن است. در همین باره نشریه آمریکایی آمریکن کانزرواتیو صریحاً اعتراف کرد که ترامپ به‌دنبال مذاکره واقعی با تهران نیست، بلکه رؤیای تسلیم و سرسپردگی کامل ایران را در سر دارد. از نگاه واشنگتن، مذاکره زمانی معنا دارد که طرف ایرانی ابتدا خطوط قرمز خود را کنار بگذارد، توان دفاعی‌اش را واگذار کند و سپس پشت میز بنشیند و حرف و متن دیکته شده از سوی ایالات متحده را بپذیرد.البته خب گفتنی است که ایران امروز، برخلاف تصور ترامپ، هند تحت فشار جنگ تعرفه‌ای نیست که امنیت، بازار، تجارت، مناسبات و سیاست‌های خود  را با یک تماس تلفنی معامله کند بلکه جمهوری اسلامی ایران، تجربه سال‌ها تحریم، تهدید و بدعهدی آمریکا را پشت سر گذاشته و می‌داند توافقی که بر پایه ارعاب آمریکایی‌ها بخواهد شکل بگیرد، هیچ ضمانت اجرایی ندارد. بنابراین طبیعتاً دیپلماسی اگر قرار است کار کند، باید از منطق باج‌گیری و تحمیل رای و اراده طرف‌های مذاکره کننده فاصله بگیرد تا کارساز باشد واگرنه بدون هدف و نتیجه مشخص بوده و عملاً دردی را دوا نخواهد کرد. </description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 10:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کابوس جنگ با ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-uukqm0giwbod</link>
                <description>فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی وابسته به کاخ سفید در روزهای اخیر، بار دیگر بر طبل تهدیدات علیه ایران می‌کوبد. از اعزام ناو و جابه‌جایی نیرو تا مانورهای روانی درباره حمله قریب‌الوقوع به ایران یا انجام دادن عملیات‌های ویژه نظامی در ایران همگی نشان دهنده آن است که سنگین‌ترین هجمه و فشار روانی و سیاسی را ایالات متحده آمریکا بر روی ایران مجددا قرار داده است. این فشار سنگین تلاش دارد تا به صورت عمده دو هدف اساسی را برای آمریکایی‌ها محقق سازد: اول آن که ذیل این فشار سنگین دامنه اشتباهات و خطاهای ممکن در میان مسئولین جمهوری اسلامی ایران افزایش پیدا کند و در نتیجه شاید دستاوردی بزرگ اما با هزینه کم برای دولت مستأصل ترامپ حاصل گردد و دوم آن که رعب و هراس و عملیات روانی انجام شده باعث شود که اندک گروه‌های معارض تغذیه شده خارجی پیشین مجدداً اعتماد به نفس پیدا کرده و عرصه حکمرانی عاقلانه نظام را تنگ کرده و نهایتاً با خالی کردن ته دل مسئولین و مردم، شاید ایالات متحده بتواند دستاوردی کسب کند. اما در این میان کابوس جنگ با ایران برای آمریکایی‌ها به دلایلی باعث شده است تا محتاطانه و دست به عصا در این بازی شطرنج وار تصمیم گیری و اقدام انجام دهند.اولین دلیل و نخستین و جدی‌ترین کابوس واشینگتن، پایگاه‌های نظامی‌اش در منطقه است. هزاران نیروی آمریکایی در منظقه مستقرند که همگی در تیررس مستقیم توان موشکی و پهپادی ایران قرار دارند. تجربه عین‌الاسد و العدید هم نشان داده که این پایگاه‌ها برای ایران هم دست یافتنی است و هم اراده و انگیزه لازم برای هدف قرار دادن را دارد. در چنین شرایطی، حضور ناوهای آمریکایی هم در خلیج فارس بیش از آنکه ابزار تهدید باشد، به پاشنه آشیل آمریکا مبدل شده است.دومین کابوس آمریکایی ها وضعیت متزلزل متحدان منطقه‌ای شان به‌ویژه رژیم منحوس صهیونی است. برخلاف عربده‌کشی‌های رسانه‌ای رژیم، تل‌آویو به‌خوبی می‌داند که در صورت هرگونه تجاوزی به ایران، خود در خط مقدم پاسخ قرار خواهد گرفت و ایران به مانند جنگ ۱۲ روزه به راحتی توان عبور از سامانه‌های پدافندی رژیم صهیونی را داشته و این بار هم احتمالاً آخرین جنگ رژیم پیش از نابودی حتمی‌اش باشد.سوم، هراس دولت‌های منطقه از کشیده‌شدن به جنگ است. هشدار صریح تهران به کشورهایی که خاک، آسمان یا امکانات خود را ممکن است تا در اختیار آمریکا قرار دهند، باعث شده بسیاری از پایتخت‌های منطقه، به‌جای همراهی با آمریکا به دنبال جلوگیری از هرگونه جنگ و رویارویی آمریکا با ایران باشندو به ویژه آنکه سرمایه گذاری‌های هنگفت میلیارد دلاری آمریکایی‌ها در کشورهای منطقه نیز می‌تواند در ادامه نبرد تبدیل به اهداف مشروع برای پاسخ ایران باشد.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 10:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحریم علیه مردم!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-playklwuirc1</link>
                <description>گاهی یک جمله، از سال‌ها فریب، انکار و بزک رسانه‌ای پرده برمی‌دارد. اعتراف اخیر وزیر خزانه‌داری دولت ترامپ از همین جنس است؛ اعترافی عریان و بی‌پرده که نشان می‌دهد آنچه سال‌ها با عنوان تحریم هوشمند و فشار دیپلماتیک به افکار عمومی فروخته می‌شد، در واقع چیزی جز جنگ اقتصادی مستقیم علیه مردم ایران نبوده است. وقتی وزیر خزانه‌داری آمریکا با افتخار می‌گوید بدون شلیک حتی یک گلوله، مردم ایران را با فشار اقتصادی به خیابان‌ها آوردیم، دیگر جایی برای تردید باقی نمی‌ماند که تحریم، نه ابزار سیاست خارجی، بلکه سلاح کشتار جمعی خاموش ملت ایران است. این اعتراف، مهر تأییدی است بر آنچه جمهوری اسلامی سال‌ها فریاد زد و رسانه‌های غربی و هم‌پیمانان داخلی‌شان آن را توهم توطئه نامیدند. حالا خود طراحان تحریم می‌گویند هدف، نه تغییر رفتار دولت، بلکه فرسایش معیشت مردم و تحریک ناآرامی‌های اجتماعی بوده است. بیش از ۵۲۰ تحریم علیه ساختار فروش نفت ایران، محدودسازی نظام بانکی، انسداد کانال‌های مالی و در نهایت تلاش برای کلید زدن قحطی بزرگ، اجزای یک پازل واحد بودند؛ پازلی که هدفش فروپاشی از درون بود. در این میان، آمریکا حتی زحمت پنهان‌کاری هم به خود نداد. وقتی دو بانک بین‌المللی همکار ایران (هالک بانک و استندارد چارترد) در آبان‌ماه هدف تحریم قرار گرفتند، پیام روشن بود: فشار باید مستقیماً بر روی سفره مردم باشد. اما داستان به همین‌جا ختم نشد. فشار خارجی، نیازمند مکمل داخلی بود. در ناآرامی‌های اخیر، اخلال در انبارها، اختلال در توزیع کالا‌های اساسی و به آتش کشیدن ۴۱۹ فروشگاه زنجیره‌ای، نشان داد که پروژه تحریم، تنها روی کاغذ طراحی نشده بود. اینجا دیگر با اعتراض خودجوش طرف نیستیم؛ بلکه با جنگ ترکیبی تمام‌عیار مواجهیم که اقتصاد، امنیت و روان جامعه را همزمان هدف گرفته است. آمریکا در دوره ترامپ، نقاب دیپلماسی را کنار گذاشت و صریحاً از زبان اقتصاد، زبان جنگ ساخت. جنگی که قربانیانش مردم عادی هستند؛ همان مردمی که قرار بود با فشار معیشتی، به اهرم فشار علیه حاکمیت تبدیل شوند. این اعتراف، سندی تاریخی است که نشان می‌دهد اغتشاشات بخشی از طراحی دشمن برای تکمیل حلقه فشار بوده است. در چنین وضعیتی، بازخوانی مفهوم امنیت ضروری است. امنیت در یک تعریف موسع به معنای مقابله خیابانی با آشوب و جلوگیری از جنگ اقتصادی است که مستقیماً جان و نان مردم را نشانه می‌رود. وقتی فروشگاه‌ها به آتش کشیده می‌شوند، انبار‌ها تخریب می‌شوند و زنجیره تأمین مختل می‌شود، این دیگر اعتراض طبیعی مردمی نیست؛ ولی اجرای میدانی یک سناریوی آمریکایی است که طراحش به دنبال تقابل ایرانی با ایرانی است. امروز دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید آمریکا خیرخواه مردم ایران است یا تحریم‌ها صرفاً حکومت را هدف می‌گیرد. این اعتراف سند جنایت اقتصادی علیه یک ملت است؛ سندی که باید هم در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شود و هم مبنای مطالبه‌گری حقوقی و سیاسی در سطح بین‌المللی قرار گیرد. فشار حداکثری شکست خورد، اما هزینه‌هایش واقعی بود؛ هزینه‌هایی که مردم پرداختند. حالا که طراحان این جنایت لب به اعتراف گشوده‌اند، کمترین وظیفه نخبگان و رسانه‌ها این است که اجازه ندهند این حقیقت دوباره زیر آوار تحریف و بزک رسانه‌ای دفن شود. منبع: هفته نامه صبح صادق</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 21:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیر دشمن به سنگ خورد!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-yfapbfexuuxp</link>
                <description>اینجا ایران است؛ کشوری که هدف جنایتکاران و استکبار جهانی قرار گرفته است. یکبار به صورت جنگ مستقیم، یکبار هم الان به صورت اقدامات خرابکارانه و تروریستی. اما توطئه اصلی در این بین اجرای پروژه کشته سازی برای شعله ور کردن دامنه اغتشاشات است. این توطئه دشمنان که با هدف ایجاد بی‌ثباتی و آشوب عمومی طراحی شده بود عملاً در کمتر از چند هفته رخ نمایی کرد و چهره واقعی خود را نشان داد و در همین مدت کوتاه هم با بصیرت و آگاهی و دشمن شناسی ملت ایران با شکست رو به رو شد.البته در این بین شاهد اخبار تلخ و بسیار جانکاهی هم بودیم. آمار‌ها نشان می‌دهد که در این پروژه عبری غربی، قربانیان بی‌شماری از مردم عادی فدا شدند. در میان این جان سپردگان از کودک ۳ ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله وجود دارد؛ راننده اسنپی که برای معیشت خانواده‌اش از مسیر اغتشاشات عبور می‌کرد یا دانش آموزی که همراه خانواده از محل درگیری گذر می‌کرد یا پرستاری که به آتش کشیده شد و کارگران و رهگذرانی که با پرتاب بلوک سیمانی از پشت بام جان باختند نیز از قربانیان این اغتشاشات بودند.در این وانفسا ما شاهد به شهادت رسیدن نیرو‌های بسیج و مدافع امنیت هم بودیم؛ در یک بیمارستان در تهران یکی از پزشکان روایت کرد که در حال انتقال جوان بسیجی به اتاق عمل بودند که مغز وی که در اثر شلیک گلوله آسیب دیده بود ناگهان به زمین ریخت و متلاشی شد. صحنه بسیار دردناکی که برای سالیان سال بود که در ایران زمین شاهدش نبودیم را امروز به لطف سرسپردگان غربی و برخی عمال وابسته و مزدور خارجی می‌بینیم.در قزوین هم گزارش شده بود که پس از شلیک گلوله به سر دو بسیجی مظلوم پیکر آنها در سطل زباله توسط عوامل اغتشاشگر و تروریست‌ها سوزانده شده است. تروریست‌ها در این آشوب‌ها از روش‌های وحشیانه‌ای، چون زنده سوزی، قطع عضو و استفاده از نارنجک برای کشتار استفاده کردند و پرده گردان بازی و نمایشی شدند که سال‌ها قبل در لیبی و سوریه و عراق آن را پخش کرده بودند و امروز می‌خواستند تا در ایران هم به منصه ظهور برسانند. این در حالی است که نیرو‌های امنیتی تا روز جمعه اصلاً هیچ سلاح و تجهیزاتی برای دفاع از خود هم به همراه نداشتند.گفتنی است این اقدامات خشونت‌آمیز مشخصاً، اهداف چندگانه‌ای را دنبال می‌کند. اول، ایجاد و تقویت بحران ناامنی روانی. هدف، ایجاد احساس ناامنی در جامعه است که بسیار مخرب‌تر از ناامنی فیزیکی است و انسجام اجتماعی را نابود می‌کند. این حس تمایل و انگیزه حرکت رو به جلو را در افراد خاموش می‌کند. دوم، اخلال در خدمات حیاتی و رفاه عمومی مردم. حمله به اتوبوس‌ها، بانک‌ها و اورژانس، زندگی روزمره مردم را فلج کرده و بر موج نارضایتی‌های عمومی دامن می‌زند و باعث می‌شود تا حس بی اعتمادی نسبت به نحوه پاسخگویی به مطالبات مردمی شکل بگیرد. سوم، ضربه به اقتصاد و معیشت و رفاه و زندگی مردم. با تعطیلی کسب‌وکار‌ها و فرار سرمایه‌ها، اقتصاد کشور هدف قرار گرفته و پروژه آشوب‌ها ادامه دار می‌شود.در ادامه این پروژه آشوب و اغتشاش در داخل، آمریکا و اسرائیل به عنوان اصلی‌ترین دشمنان ملت ایران، به صراحت دخالت نظامی را مطرح کردند؛ تهدیدی که همزمان شد با اوج‌گیری خشونت‌ها. این تهدید به حمله نظامی و همراهی و حمایت از اغتشاش گران به صراحت نشان داد که بازی انجام شده در ایران کاملاً نمایشی است و در پشت پرده این محور عبری غربی است که صحنه گردان این قضایا و بلوا شده است.اما در مقابل در برابر این توطئه، ملت ایران ایستادگی کرد. حضور میلیونی مردم در راهپیمایی بزرگ ۲۲ دی ماه، پاسخی کوبنده بود و عملاً مانع از تداوم پروژه خرابکارانه و اغتشاشات سازمان‌یافته شد. این حرکت انقلابی ملت ایران عملاً، خط بطلانی بر نقشه‌های دشمنان کشید. رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این حرکت مردم ایران را یک کار بزرگ خواندند و بر هویت شکست‌ناپذیر ایران تأکید کردند و اشاره کردند که این بار نیز تیر دشمنان ایران به سنگ خورد. حکیم انقلاب در متن پیام خود خطاب به ملت ایران گفتند: «امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد. ملّت بزرگ ایران، خود را و همّت و هویت خود را به رخ دشمنان کشید. این هشداری به سیاستمداران آمریکا بود که فریبکاری خود را متوقف کنند و به مزدوران خائن تکیه نکنند. ملّت ایران، قوی و مقتدر است، آگاه و دشمن‌شناس است، و در همه حال در صحنه حضور دارد.»منبع: هفته نامه صبح صادق</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 14:39:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستاده در میان‌فتنه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-l5zv7mnrp8ze</link>
                <description>مردم اصلی‌ترین و محوری‌ترین عنصر وجودی نظام جمهوری اسلامی ایران هستند؛ مردم هستند که نظام را ساخته‌اند، نظام را پرداخته‌اند و امروز نیز همین مردم اصلی‌ترین بهره‌مندان از این نظام هستند. مردمی که حرکت انقلابی را از سال‌ها قبل و در داستان مشروطیت دنبال می‌کردند و سرانجام در سال ۵۷ هم به منصه ظهور رساندند.همین مردم جمع‌کننده غائله‌های آشوب و ناامنی در اول انقلاب بودند. همین مردم بودند که جنگ هشت ساله را با روسفیدی نظام جمهوری اسلامی ایران همراه کردند. همین مردم بودند که بعد از جنگ هم پشت نظام را خالی نکردند و به دنبال توسعه و پیشرفت رفته و عملاً سازنده نظام و کشوری قدرتمند و سرافراز شدند. تجربه دهه شصتی همین مردم در شناسایی خانه‌های تیمی و افراد مسلح وابسته به منافقین بود که سال‌ها باعث اشرافیت اطلاعاتی و جلوگیری از ناامنی و آشوب در شهر‌ها شده بود. نهایتاً همین مردم بودند که در مقابل حربه تحریم‌های اقتصادی و جنگ روانی گسترده هم با مقاومت مثال زدنی خود دشمنان را مایوس ساختند. این مقاومت و تاب آوری اسطوره‌ای ملت ایران کار را به جایی رساند که از دهه هشتاد به بعد جنس دشمنی‌های غرب و آمریکا در برابر این مردم کم کم شکل و بویی تازه به خود گرفت. پرده‌ها کم کم افتاد و قصه کاملاً رو و عریان شد. خباثت و کینه توزی‌های دشمنان کاملاً عیان شد و نتیجه آن که به سطح غیر قابل برگشتی از تقابل و رویارویی با جبهه استکباری رسیده‌ایم.باید بدانیم که حضور گسترده مردم در روز دوشنبه گذشته نشان داد که ملت ایران روی آرمان‌ها، ارزش‌ها، اقتدار ملی، استقلال ملی و وحدت ملی خود ایستاده است. علی‌رغم برخی خطا‌ها یا غفلت‌ها و کم کاری‌ها یا اهمال کاری‌های دولتمردان و مسئولین، ملت با بصیرت ایران وارد میدان شدند و این توطئه خطرناک خارجی را خنثی کردند.بپذیریم که این شکست اولاً شکست دوم جبهه کفر و نفاق بود و دوما برای آمریکا و اسرائیل بسیار سنگین و گران بود، چرا که آنها بار‌ها اعلام کردند که پس از حمله دوازده روزه به ایران، منتظر بودند مردم وارد میدان شوند و کار نا تمام آنها را تمام کنند، اما به عینه دیدیم که تیم آماده شده برای اغتشاش و عناصر و دنباله رو‌های اغتشاشگران با شکست و ناکامی مواجه شدند و بار دیگر حضور مردم خنثی کننده نقشه‌های شوم دشمنان شدند.گفتنی است مشکل ایالات متحده و غرب هم امروز دقیقاً همین مردمی است که مانع دست‌یابی دشمن به آرزوهایش شده است.حقیقتاً به جرئت می‌توان چنین ادعا کرد اگر تنها و تنها چند درصد از این میزان عملیات روانی که بر روی ایرانیان انجام شده است بر روی هر کشور و هر ملت دیگری انجام شده بود تنها در عرض مدت کوتاهی میدان را وانهاده و به سرعت از روند معادلات خارج شده و امروز تبدیل به بله قربان‌گو و مطیع محض عناصر استکباری شده بودند.منبع: هفته نامه صبح صادق</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 14:38:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضور دشمن سوز</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B2-uinoa8preiey</link>
                <description>برگی جدید از صفحات تقویم انقلاب اسلامی در بیست و دوم دی ماه ۱۴۰۴ همراه با بصیرت، مشارکت میلیونی و حضور دشمن سوز ملت ایران ورق خورد. ملت بزرگ و با نجابتی که نشان دادند، خط اعتراض کنندگان از خط اغتشاشگران و برهم زنندگان امنیت و نظم عمومی جامعه کاملاً جدا است و ملت شریف ایران علیرغم وجود برخی مشکلات و اندک ناملایمات اقتصادی، تا آخر پای کار نظام و انقلاب هستند. ملت ایران در راهپیمایی روز گذشته نشان دادند که تصمیم گرفته‌اند تا ملت قهرمان باشند، ملت پیروز باشند، ملت سرافراز و سربلند باشند، ملت عزیز و شکست ناپذیر باشند؛ ملتی که با حضور میلیونی خود در اقصی نقاط ایران امید واهی جریان ضد مردم ایران را با شکست همراه کردند؛ ملتی که نمایشگر استحکام و مانایی نظام انقلاب اسلامی شدند و ثابت کردند که پرچم نظام جمهوری اسلامی ایران بیدی نیست که با این بادها، حتی ذره‌ای بلرزد.از سوی دیگر راهپیمایی روز گذشته مردم ایران بار دیگر خروش و فریاد مردمی را نشان داد که نمی‌خواهند تا مایع استفراغ پیشین خود را مجدداً ببلعند و اندک کسانی که بعضاً در داخل و یا خارج به انواع حربه‌های شیطانی خود دل خوش کرده بودند و تصور باطلشان بر آن بود که ملت ایران متاثر از جنگ ترکیبی و شناختی پیچیده‌ای که در جریان است ممکن است تا فریب خورده و دچار خطای شناختی شوند و به اشتباه به دنبال اغتشاشگری و برهم زدن نظم عمومی بروند  هم با ناامیدی و شکستی دیگر رو در رو شدند.البته و صد البته این حماسه حضور دشمن سوز ملت ایران دقیقاً حاصل دست پخت احمقانه خود همین اجنبی‌ها و دشمنان ملت ایران بود که باعث شد تا خط تمییزی میان مردم و شهروندان با اوباش و اغتشاشگران کشیده شود و بار دیگر ابزار بصیرت، باعث شناخت حق از باطل گردد.در نهایت هم این حضور میلیونی مردم ایران در دل خود دارای چندین پیام «نه» بزرگ بود. اولین «نه بزرگ» به همه مزدوران داخلی بود که دلخوش به وعده وعیدهای خارجی‌ها دست به چنین اقدامات باطلی زده بودند. دومین «نه بزرگ» به کفتارها و لاشخورهای متحجر و مرتجعینی بود که امیدوارانه تلاش داشتند تا در رسانه‌های خود با پوشش اخبار مربوط به اغتشاشات، ضمن داغ نگه داشتن تنور آشوب‌های خیابانی در ایران، سبب تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران و پیشبرد برنامه‌ها و اهداف خود شوند. سومین «نه بزرگ» هم به ترامپی بود که با خطای محاسباتی خود هم اخبار و گزارشات اشتباه و هم تحلیل و ارزیابی نادرستی از وضعیت و شرایط داخل ایران داشت و نهایتاً آخرین «نه بزرگ» هم به نتانیاهویی بود که آخرین امید خود را در دل ضربه از درون و اغتشاشگری در ایران دنبال می‌کرد.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 12:44:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم به‌هنگام یا سهم‌خواهی دیرهنگام؟ تأملی بر نقدهای حسین مرعشی در میانه بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%B9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-ljbiz6nfuqva</link>
                <description>تصمیم به‌هنگام یا سهم‌خواهی دیرهنگام؟ تأملی بر نقدهای حسین مرعشی در میانه بحراناظهارات اخیر حسین مرعشی درباره تأخیر در تصمیم‌گیری و ضرورت برکناری مدیران ناتوان، در ظاهر سخن تازه‌ای نیست. بدیهیاتی است که هر شهروندی در شرایط فشار اقتصادی و تنگنای معیشتی با آن هم‌نظر است. اما مسئله اصلی نه خود گزاره‌ها، بلکه گوینده، زمان بیان و هدف پنهان پشت این نقدهاست؛ جایی که نقد مدیریتی به‌تدریج شبیه به مطالبه سهم سیاسی می‌شود و دقیقاً در این نقطه کانونی است که باید تمیز بدهیم مطالبه گری به هنگام را با سهم خواهی دیر هنگام. حسین مرعشی کسی که ادعا داشت که به اندازه چندین نماینده مجلس و وزیر در زمان سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان قدرت و توان دارد الان مدعی است که نظام و دولت نیاز دارد تا به هنگام تصمیمات سخت را بگیرد و اجازه ندهد که گذشت زمان هزینه را برای نظام بالا ببرد.اما خب حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، به‌خوبی می‌داند که تصمیم‌گیری به‌هنگام صرفاً یک تکنیک مدیریتی نیست، بلکه بخشی از عقلانیت سیاسی در شرایط عادی است. پرسش اینجاست که آیا اکنون، در میانه یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار، فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌های آمریکا و تهدیدات امنیتی رژیم صهیونیستی، اولویت کشور، بازآرایی قدرت به نفع یک جریان سیاسی خاص است یا تثبیت مدیریت کلان کشور؟واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از نقدهای مرعشی، بیش از آنکه دغدغه کارآمدی باشد، بوی سهم‌خواهی پس از انتخابات می‌دهد که ظاهراً گفتمان وفاق دکتر پزشکیان مانع از رسیدن این جریان به این موضوع شده است. جریانی که در ایام رقابت انتخاباتی سال گذشته با فعال‌سازی پایگاه رأی خود به میدان آمد و باعث شد تا مشارکت انتخاباتی بالا برود و همچنین شاید باعث موفقیت و انتخاب رئیس جمهور پزشکیان شد، امروز انتظار دارد این سرمایه سیاسی را به صورت کامل نقد کند؛ نه در قالب اصلاح ساختارها، بلکه با نشاندن هم‌جناحی‌ها بر کرسی‌های مدیریتی. این همان نقطه‌ای است که نقد از مسیر اصلاح خارج می‌شود و به فشار سیاسی بدل می‌گردد تا کارآمدی و ثبات سیاسی هم در میان سهم خواهی یک جریان فکری و سیاسی به آوردگاه ذبح و قربانی شدن آورده شود.سؤال بزرگ‌تر اما شخص خود مرعشی است. سیاست‌مداری با دهه‌ها حضور در قدرت، با تجربه عبور از دولت‌ها و بحران‌ها، آیا نباید بیش از همه به منطق زمان‌شناسی سیاسی پایبند باشد؟ آیا بهتر نیست کسی که سال‌ها در متن قدرت بوده، بداند که گاه بزرگ‌ترین تصمیم به‌هنگام، کنار رفتن به‌موقع از صحنه بازی‌های سیاسی است و گاه تمرکز کردن بر دشمن و مشکلات بزرگ‌تر و گاهی با گذر از تلاطم و تشدد آراء و وفاق و تثبیت شرایط؟ واقعاً در شرایطی که ملت ایران با آمریکا و متحدانش دست‌وپنجه نرم می‌کند، آیا تشدید اختلافات درونی دولت، کمکی به حل مسئله می‌کند یا صرفاً آب به آسیاب دشمن می‌ریزد؟مرعشی خود را دبیرکل حزبی می‌داند که سازندگی را یدک می‌کشد و مدعی اصلاحات است. اما پرسش اساسی این است که این اصلاحات چه نسبتی با سازندگی دارد؟ اصلاح، اگر قرار است معنای واقعی داشته باشد، باید معطوف به افزایش بهره‌وری، کاهش ناکارآمدی و بهبود تصمیم‌سازی باشد؛ نه تبدیل شدن به اهرم فشار برای تغییر موازنه قدرت به نفع یک حلقه سیاسی خاص که همواره منتقد است و روحیه‌ای سیری ناپذیر در کسب قدرت و اعتبار دارد. جریانی که نه پاسخ گو است و نه مسئولیت پذیر بلکه همواره نق می‌زند و غر می‌زند و مطالبه گری می‌کند و عملاً معرکه گیر سیاسی شده است.اساساً انتقادات این طیف، اغلب هم به نوعی بازگویی بدیهیات است؛ اینکه مدیر ناتوان باید کنار برود، تصمیم نباید معطل بماند و مسئولیت‌پذیری ضروری است. اما همین بدیهیات، وقتی با مطالبه آشکار یا پنهان برای گوش به فرمان بودن دولت و چینش مدیران همسو با آقای مرعشی گره می‌خورد، دیگر اصلاح‌طلبی نیست؛ نوعی قیم‌مآبی سیاسی است و گویی پدری جریان سیاسی در این برهه حساس تاریخی تبدیل شده است به پدری قدرت اجرایی دولت.نکته مهم‌تر آن است که دولت پزشکیان، برخلاف ادعاها، خالی از نیروهای اصلاح‌طلب نیست. بخش مهمی از بدنه اجرایی دولت از همین جریان مطالبه گر برخاسته است. بنابراین، فرار به جلو و مقصر جلوه دادن تأخیر دولت بدون پذیرش سهم اصلاح‌طلبان در وضع موجود، نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت تاریخی است که مام میهنمان ایران را هدف قرار داده است.در نهایت، کشور بیش از هر چیز نیازمند ثبات در تصمیم‌سازی، انسجام در حکمرانی و پرهیز از منازعات فرسایشی سیاسی و دعواهای درون حزبی و داخلی است. نقد دلسوزانه، زمانی ارزشمند است که مرز روشنی با سهم‌خواهی داشته باشد. در غیر این صورت، حتی درست‌ترین گزاره‌ها هم می‌توانند در بدترین زمان، به غلط‌ترین نتیجه منجر شوند. بنابراین حتی شاید بهتر باشد بگوییم که شاید وقت آن رسیده است که برخی از سیاست‌مداران قدیمی، پیش از توصیه به تصمیم‌گیری به‌هنگام، این پرسش را با خود صادقانه مرور کنند که آیا زمان خداحافظی به‌هنگام این افراد از صحنه رسانه‌ای و بازی‌ها و سهم خواهی‌های سیاسی فرا نرسیده است؟ </description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 12:16:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>1.5 تریلیون دلار شکست</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/15-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-vd7uuxp7ea2v</link>
                <description>خیز بزرگ ترامپ برای ممانعت از افول قدرت آمریکا با توسل کردن به قدرت نظامی کلید خورده است. در همین راستا ترامپ چندین و چند سیاست کلی را از زمان به قدرت رسیدن در سال 2024 آغاز کرده است. اولین اقدام اساسی ترامپ را شاید بتوانیم حمایت بی حد و حصر از جنایات رژیم صهیونیستی بشماریم؛ جایی که هم پیشرفته‌ترین تجهیزات و سامانه‌های راداری و جنگی را در اختیار رژیم قرار داد و هم در مواردی به صورت مستقیم اقدام به انجام عملیات های اطلاعاتی و گاها نظامی در میدان کرد.اما در ادامه پا را فراتر نهاده و به نیابت از رژیم، ایالات متحده در منطقه اقدام به آتش افروزی و شروع جنگ مشخصاً با ملت یمن کرد و سپس در اقدامی غیر عقلایی، به سه سایت هسته‌ای ایران نیز حمله کرد. دومین اقدام ترامپ حرکتی نمایشی و تبلیغاتی بود جایی که نام وزارت دفاع ایالات متحده را به وزارت جنگ تغییر داد. و نهایتاً سومین اقدام اساسی ترامپ در بستن بودجه 1.5 تریلیون دلاری نظامی برای سال جدید است. بزرگی این عدد زمانی مشخص می‌شود که بدانیم بودجه نظامی آمریکا در سال 2000 تنها 38 میلیارد دلار بوده است و سپس در سال 2004 که همزمان به دو کشور افغانستان و عراق حمله نظامی کرده بود، به عدد حدود 250 میلیارد دلار رسیده بود.خود ترامپ در همین باره گفته است که این بودجه بزرگ به آمریکا اجازه می‌دهد ارتش رویایی را که مدت‌ها منتظرش بوده است را بسازد و با توسل به آن در برابر هر دشمنی محفوظ و ایمن باشد. ترامپ در همین زمینه ادعا کرده است که این افزایش بودجه نظامی به دلیل منابع و درآمدهای سرشار حاصل از تعرفه‌ها بوده است اما واقعیت این است که این افزایش بودجه به دلیل آن است که ایالات متحده اتفاقاً قدرتش کم شده است و دیگر نمی‌تواند با توانمندی و قدرت 1 تریلیون دلاری از پس پرونده‌های مختلفی که الان دارد بر بیاید. به بیان بهتر ایالات متحده زمانی بودجه یک بخش را زیاد می‌کند که کارآمدی آن بخش با بودجه پیشین پایین باشد فلذا به دنبال تقویت آن با پول پاشی و بستن بودجه سنگین بر می‌آید.از سوی دیگر این افزایش بودجه نظامی چندین پیام برای بازیگران نظام بین‌الملل نیز دارد. اولین پیام آن این است که بودجه بیشتر به معنای بحران بیشتر، جنگ بیشتر، خونریزی بیشتر است. ایالات متحده با این بودجه هنگفت نظامی قطعاً به دنبال صلح نخواهد بود بلکه به دنبال آن است که تعداد عملیات‌های نظامی بیشتری را در اقصی نقاط جهان برگزار کند. همچنین این بودجه هنگفت به معنای آن است که قدرت نرم ایالات متحده دیگر کارساز نیست و توان اجماع کنندگی ایالات متحده در سطح بین‌الملل هم به محاق رفته است. فلذا ایالات متحده نه از روی قدرت و نه از روی اقتدار بلکه از روی استیصال و از روی شکست و ضعف در حل کردن مسائل و مشکلات خود، به دنبال تقویت توان نظامی رفته است. حال آن که حل شدن نظامی مسائل، بسیار شکننده، کوتاه مدت و در عین حال مقدمه‌ای برای موفقیت‌ها و کامیابی‌های ملت‌های آزاده جهان در مقابل ایالات متحده خواهد بود. انشاالله</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 11:53:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکمیل کننده پازل دشمنان نباشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-nweroliawu9z</link>
                <description>تکمیل کننده پازل دشمنان نباشیم!در دنیای علت و معلول‌ها، ناگزیر هر پدیده معلولی، علتی دارد و ناگزیر هستیم تا در پی هر علت سازی، معلولی را انتظار بکشیم. غرض از این بحث آن است که اغتشاش گری و آشوب خیابانی ناگزیر پیامدهایی خواهد داشت. دقیقاً به مانند اغتشاشات فتنه سال 88 که باعث شد تا کشور در حداقل یک دهه بعد از آن و به ویژه در رابطه با پرونده هسته‌ای در مواجهه با غرب دچار زیان‌ها و خسارت‌هایی هنگفت و غیر قابل جبران گردد.نقل است که دولت اوباما تا سال 88 به این نتیجه رسیده بود که تحریم‌ها و فشارهای سیاسی و اقتصادی و ... عملاً تاثیری بر روی ملت ایران نگذاشته فلذا ظاهراً قرار بر عقب نشینی و پذیرش حقوق حقه ایرانیان داشت اما فتنه 88 مجدداً امیدهای کور آن‌ها را متلاطم کرد به گونه‌ای که از سال 88 تا به امروز نوع جدیدی از تحریم‌ها را به بهانه مباحث حقوق بشری وارد کارزار فشار حداکثری بر روی ملت ایران کرد تا به زعم خودشان کار ناتمام براندازی و لیبی سازی یا سوریه سازی ایران که در سال 88 ناکام و ناقص مانده بود بالاخره در سال‌های بعد محقق شود.اما انسان بصیر و هوشمند در این وانفسا است که باید عبرت بگیرد و هوشمندانه در مواجهه با دشمنان و بیگانگان تلاش کند تا اسباب امیدواری آن‌ها را محیا نسازد. در همین زمینه حکیم فرزانه انقلاب اسلامی در طی بیاناتی در دهه هشتاد در جمع دانشجویان، نقل به مضمون اظهار کرده بودند که هرگاه اقدام درست و صحیح و صواب ما تکمیل کننده پازل باطل و شوم و کینه توزانه دشمن گردد، ما مجاز به انجام این کار صواب و درست و صحیح نیستیم. </description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 09:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رئیس‌جمهور جنگ!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-gp42hr8fj39p</link>
                <description>در روز‌های گذشته، حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا با هدف تغییر رژیم و دستگیری «نیکلاس مادورو» رئیس‌جمهور این کشور، روحیه سیری ناپذیر رئیس‌جمهور جنگ‌طلب ایالات متحده را نشان داده و بار دیگر ونزوئلا و آمریکای جنوبی را به سرخط اخبار و حوادث روز دنیای سیاسی تبدیل کرده است. این عملیات که به‌وضوح نقض حاکمیت ملی ونزوئلا و به‌طور کلی زیر پا گذاشتن اصول حقوق بین‌الملل است، به‌ویژه در شرایطی که آمریکا خود را مدافع نظم جهانی مبتنی بر حقوق بشر و حقوق بین الملل می‌داند، بسیار تأمل‌برانگیز است.آمریکا مدعی است حکومت مادورو نامشروع و غیر قانونی است و به همین دلیل از اقداماتی، مانند تحریم‌های اقتصادی و تهدید‌های نظامی برای براندازی آن استفاده می‌کند؛ اما این ادعا در تضاد کامل با خودِ اقدام نظامی اخیر آمریکاست. حمله به یک کشور مستقل و تلاش برای تغییر رژیم در آنجا به‌طور مستقیم نقض حاکمیت آن کشور است و عملاً نشان می‌دهد، خود آمریکا به همان شیوه‌ای عمل می‌کند که از آن انتقاد می‌کند. اگرچه آمریکا مدعی است مادورو به دلیل فساد و نقض حقوق بشر باید برکنار شود، اما آنچه در عمل مشاهده می‌شود، چیزی جز نقض آشکار اصول حقوق بین‌الملل ازسوی ایالات متحده نیست.در این میان، آنچه بیش از همه برجسته است، نمایش یک دیکتاتوری فراکشوری و فرا ملی از سوی آمریکاست. ایالات متحده به‌طور علنی در امور داخلی سایر کشور‌ها دخالت کرده و هیچ‌گونه شرم و حیایی از نشان دادن این سلطه‌گری و یاغی‌گری ندارد. این اقدام نه‌تنها نقض آشکار حاکمیت ونزوئلاست، بلکه در نهایت به‌طور مستقیم به تقویت روند استعمار مدرن و دیکتاتوری جهانی از سوی آمریکا خواهد انجامید.شاید برخی این حمله را نشانه‌ای از قدرت بی‌بدیل آمریکا در جهان بدانند، اما واقعیت این است که این عملیات تنها علامتی از استیصال و درماندگی آمریکایی‌ها در برابر مقاومت مردم ونزوئلاست. مردم ونزوئلا با وجود تحریم‌ها، تهدید‌ها و فشار‌های اقتصادی و نظامی آمریکا، همچنان مقاومت کرده‌اند و این اقدام بیشتر از آنکه بتواند آنها را شکست دهد، آنها را مصمم‌تر از قبل کرده است. این نوع عملیات‌ها فقط روحیه مبارزه مردم ونزوئلا را علیه امپریالیسم آمریکا تقویت کرده و نشان می‌دهد، تکیه بر قدرت نرم و دیپلماسی در دنیای امروز دیگر کارایی ندارد و به اصطلاح شاید دنیای گفتمان و دیپلماسی و مذاکره پایان یافته و عصر قدرت سخت و تقابل‌های واقع‌گرایانه به منصه ظهور رسیده است. یک نکته قابل توجه دیگر این است که در سند امنیت ملی جدید ایالات متحده که به تازگی منتشر شده، یک ادعای جالب وجود دارد که آمریکا اکنون در بالاترین سطح از قدرت نرم قرار دارد و می‌تواند از این قدرت برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرد؛ اما آنچه در عمل در ونزوئلا شاهد هستیم، دقیقاً خلاف این ادعاست. عملیات نظامی آمریکا نشان داد، قدرت نرم آمریکا در عمل تنها یک شعار تبلیغاتی است و زمانی که این قدرت به بن‌بست می‌رسد، ایالات متحده به سرعت به قدرت سخت و نظامی متوسل می‌شود.از سوی دیگر، ترامپ در دوران کمپین‌های انتخاباتی خود مدام از جنگ‌های پیشین ایالات متحده و هزینه‌های سنگین آن انتقاد می‌کرد و قول داده بود که آمریکا دیگر وارد جنگ‌های خارجی نشود. اما پس از یک سال از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ نه تنها به وعده‌های انتخاباتی خود عمل نکرده، بلکه در این مدت بیش از هفت کشور را با بمب‌های آمریکایی هدف قرار داده است. این تغییر مواضع و استفاده از جنگ به‌جای دیپلماسی نشان‌دهنده بحران مشروعیت در ساختار سیاسی آمریکاست؛ جایی که حتی ترامپ در مقام رئیس‌جمهور، عملاً به همان مسیر‌هایی گام می‌گذارد که قبلاً از آنها انتقاد می‌کرد.این روند نه‌تنها در سیاست خارجی آمریکا به وضوح مشاهده می‌شود، بلکه در داخل کشور نیز موجب کاهش شدید اعتماد مردم به حاکمان شده است. جنگ‌های بی‌پایان، هزینه‌های اقتصادی هنگفت، و نقض وعده‌های انتخاباتی، باعث شده‌اند که مردم آمریکا نسبت به آینده سیاسی کشور خود دچار بی‌اعتمادی شدید شوند.در نهایت، آنچه در این عملیات نظامی و تغییرات اخیر در سیاست خارجی آمریکا مشاهده می‌شود، این است که ایالات متحده نه تنها در تلاش برای بازگرداندن قدرت و هژمونی خود به جهان است، بلکه در عین حال دچار بحران‌های داخلی جدی شده و به‌جای استفاده از دیپلماسی و قدرت نرم، به حربه‌های نظامی و زور متوسل شده است. این وضعیت نشان‌دهنده یک دور باطل در سیاست‌های خارجی آمریکاست که به‌طور مستقیم به افزایش نارضایتی‌های داخلی و کاهش قدرت دیپلماتیک این کشور در سطح جهانی خواهد انجامید.اما به هرحال یکی از مهم‌ترین دلایلی که ایالات متحده به‌طور مداوم تلاش می‌کند تا در ونزوئلا و سایر مناطق آمریکای لاتین حضور داشته باشد، منابع غنی نفتی این کشور است. ونزوئلا با ذخایر نفتی خود، یکی از قدرت‌های اقتصادی در نیم‌کره غربی شناخته می‌شود. آمریکا همواره در تلاش بوده تا با دسترسی به این منابع، سلطه خود را در منطقه تثبیت کند. سخنان دونالد ترامپ در نشست خبری بعد از عملیات حمله به خاک ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور مادورو و ورود شرکت‌های نفتی آمریکا به صنعت نفت ونزوئلا، به‌وضوح نشان‌دهنده این است که این حمله تنها بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر است. این پروژه در راستای دسترسی به منابع انرژی ونزوئلا و تحقق دکترین مونرو صورت می‌گیرد که هدف آن سلطه بر قاره آمریکاست. این به معنای آن است که در اختیار قرار گرفتن منابع نفتی ونزوئلا از سوی آمریکا می‌تواند منجر به تغییرات عمده در تعادل جهانی انرژی و افزایش منازعات در دیگر نقاط جهان شود.اما باید گفت که مشکل آمریکا تنها با شخص نیکلاس مادورو نیست. مادورو اصالتی به‌عنوان یک دشمن یا دوست برای آمریکا ندارد؛ بلکه او صرفاً به‌دلیل اینکه مانع دسترسی سریع و راحت ایالات متحده به منابع نفتی ونزوئلا شده، هدف قرار گرفته است. بنابراین، با کنار رفتن مادورو از قدرت هم دشمنی‌های آمریکا با ونزوئلا پایان نخواهد یافت. در سوی دیگر میدان، با از دست رفتن مادورو، روحیه مقاومت و مبارزه با امپریالیسم آمریکایی‌ها در دل مردم ونزوئلا از بین نخواهد رفت.منبع: هفته نامه صبح صادق</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 18:44:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رؤیا بافی به سبک ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%B1%D8%A4%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-ndvenjp4squq</link>
                <description>در روزهای اخیر جهان با چهره عریانی از سیاست ورزی ایالات متحده آمریکا رو به رو شده است. بسیاری بر این باوراند ترامپ یکی از عوامل اصلی سقوط و افول ایالات متحده آمریکا است چرا که بی پرده و بی محابا و بدون هیچ ابایی چهره واقعی خوی استکباری و امپریالیستی ایالات متحده آمریکا را نمایش می‌دهد. در این میان اقدام مضحکانه و جاه طلبانه و در عین حال خطاکارانه ترامپ در ربایش رئیس جمهور قانونی ملت ونزوئلا که با انتقادات فراوان سیاستمداران و تحلیلگران سیاسی رو به رو شده است هنوز هم تیتر یک بسیاری از رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها است و دقیقاً نشان داد که ترامپ تا چه میزان وقیحانه با مداخله جویی در سیاست داخلی کشورهای دیگر تلاش دارد تا اشتهای سیری ناپذیر استکباری خود را مهار کند. اما ترامپ در این وانفسا شروع به کری خوانی های همیشگی و رؤیابافی‌های دیگری نیز کرده است که در ادامه به دو مورد آن اشاره می‌کنیم.یکی از این رؤیابافی‌های ترامپ، رؤیای تسلط بر منابع (نفت و گاز) و ملت ایران است. رؤیایی که پس از انقلاب اسلامی در سال 57 برای آمریکایی‌ها و شخص ترامپ تبدیل به دست نیافتنی‌ترین موضوع شده است. البته خب درست است که خشت اول این بنای استقلال طلبی ایرانیان را شاید بتوان به حرکت شجاعانه مصدق در ملی اعلام کردن نفت ربط داد اما آمریکایی‌ها با انجام کودتای 28 مرداد و برگرداندن نفوذی و عمله خود بر سر قدرت در ایران، محمدرضا پهلوی، عملاً این خیزش ملت ایران برای قطع کردن دخالت‌های آمریکایی‌ها در ایران را با مانع جدی و شکست مواجه ساختند. اما انقلاب اسلامی سال 57 کار را تمام کرد و آمریکایی‌ها را ناامید و مأیوس ساخت و نهایتاً ثروت ملی ایرانیان را در اختیار خود ملت ایران قرار داد.دومین رؤیابافی ترامپ مربوط می‌شود به عدم شناخت ایرانیان و امیدواری به این که ملت ایران فریب صحبت‌ها و ادعاهای او را خواهند خورد. در همین راستا بر اساس پستی که دیروز لیندسی گراهام سناتور جمهوری خواه آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس از خود و ترامپ منتشر کرد و در آن کلاهی را نشان داد که ترامپ بر روی دستانش گرفته و نوشته آن با الهام گیری از شعار انتخاباتی ترامپ با عنوان «Make Iran Great Again» نشان داده شد عملاً نشان می‌دهد که تا چه میزان ترامپ در رویای خود تلاش دارد تا به هر نحوی ایران را مستعمره خود ساخته و عملاً ایران را به صورت کامل در دست بگیرد. حال آنکه ملت با بصیرت ایران با رصد تحولات روز دنیا و با دیدن کینه توزی ها و دشمنی‌های ایالات متحده آمریکا هرگز فریب این قبیل بازی‌های رسانه‌ای آمریکا و ترامپ را نمی‌خورند و ترامپ صرفاً در رویاهای خویش می‌تواند به این موضوعات فکر کرده و تخیل کند.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 18:42:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترامپ؛ عامل شیطان</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-c7tmqzykujes</link>
                <description>مرور تحولات اخیر در صحنه سیاست آمریکا و نظام بین الملل، از بحران عمیق در ساحت تصمیم‌گیری در ایالات متحده پرده بر می‌دارد؛ بحرانی که از شخصیت خود ترامپ آغاز می‌شود و تا سیاست خارجی، امنیت منطقه‌ای و حتی انسجام داخلی آمریکا امتداد می‌یابد.اظهارات کم‌سابقه سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا، لارنس ویلکرسون، در توصیف دونالد ترامپ نقطه عزیمت مناسبی برای فهم این وضعیت است. ویلکرسون صراحتاً می‌گوید: این آدم انگار عامل شیطان است، یا هر قدرت دیگری که ممکن است در سایه پشت سرش کمین کرده باشد. او عامل کسی است که می‌خواهد ما را نابود کند، چون آنچه او انجام می‌دهد به درجه‌ای رسیده که دیگر نمی‌تواند اتفاقی و بی‌هدف باشد. این گزاره درباره خطر تبدیل شدن خودشیفتگی فردی به راهبرد رسمی قدرت اول جهان توسط ترامپ به صراحت هشدار می‌دهد.در همین چارچوب، رفتار ترامپ در قبال ایران نیز کاملاً شیطانی و با اهداف پلید امپریالیستی است. او همزمان که از تمایل به توافق سخن می‌گوید، تهدید رژیم صهیونی را بزرگ‌نمایی می‌کند و حتی با تصمیمی بی دلیل، دستور خروج خانواده‌های نظامیان آمریکایی از منطقه را صادر می‌کند؛ تصمیمی که خود اذعان دارد نه مبتنی بر اطلاع قطعی، بلکه بر احتمال وقوع درگیری است. این یعنی سیاست خارجی آمریکا نه بر اطلاعات دقیق، بلکه بر ذهنیات و احساسات رئیس‌جمهور بنا شده است. اما بهرحال این شیطنت‌ها نشان دهنده معلق نگه داشتن فضا توسط شیطانی به نام ترامپ برای سواستفاده در روزهای آینده است. ترامپ در کنفرانس‌های مطبوعاتی خود آشکارا می‌گوید ایران باید امتیازاتی بدهد که تاکنون تمایلی به دادن آن نداشته است. این بیان، معنایی جز عبور از منطق مذاکره و ورود به منطق تحمیل ندارد. در واقع، مذاکره در نگاه ترامپ نه ابزار حل اختلاف، بلکه ادامه فشار با زبان دیپلماتیک است.در برابر این فضاسازی‌ها، مواضع مقامات ایرانی اما به صراحت نشان می‌دهد که ایران نه مرعوب می‌شود و نه دست خالی است بلکه همواره سطحی از بازدارندگی و توان مقابله به مثل را برای خود نگه داشته است که باعث می‌شود شیطانی به مانند ترامپ نتواند اقدام به باج گیری از او کند. در همین باره علی شمخانی به عنوان اولین نفر در واکنش به مهمل گویی های ترامپ عنوان کرد که در دکترین دفاعی ایران، پاسخ‌ها پیش از اجرایی شدن تهدید تعیین تکلیف می‌شوند.در سطح درونی آمریکا نیز، شکاف‌ها عمیق‌تر از آن است که کاخ سفید بخواهد تصویر یک دولت مقتدر را القا کند. گزارش‌های تحقیقی کریس ویپل و اظهارات سوزی وایلز، رئیس دفتر ترامپ، از شخصیتی سخن می‌گوید که مرز نمی‌شناسد، عقب‌نشینی نمی‌کند و تصمیم‌هایش تابع احساسات آنی است. چنین فرد شیظانی، به‌طور طبیعی منبع بی‌ثباتی و هرج و مرج در سیاست داخلی و خارجی آمریکاست.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 14:13:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرونده ایران روی میز مسکو ‌ـ واشنگتن</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88-%D9%80-%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%AA%D9%86-qje1ppxawf5m</link>
                <description>رامین نصیری کارشناس مسائل سیاسی در هفته نامه صبح صادق پیرامون اسناد تازه انتشار یافته از دیالوگ پوتین و بوش در سال های آغازین هزاره سوم در یادداشتی نوشت:آرشیو امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در هفته گذشته متن گفت‌و‌گو‌های رهبران روسیه و آمریکا بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸ را در قالب سه سند منتشر کرد. این گفت‌و‌گو‌ها که در نتیجه شکایت حقوقی این مؤسسه از حالت محرمانه خارج شدند، نشان می‌دهند کشور روسیه از سال ۲۰۰۱ تا به امروز با دو تلقی متفاوت از غرب، چگونه از تجربیات خود درس گرفته و در نهایت به بازیگری عقلانی و منتقد سیاست‌های غرب و آمریکا تبدیل شده است. بررسی سطحی مکالمات پوتین و بوش طی هشت سال عملاً نشان می‌دهد پوتین در ابتدای هزاره سوم یک شریک تمام عیار برای ایالات متحده و به ویژه پس از حوادث یازده سپتامبر بوده است و سپس در پی حمله آمریکا به عراق در کنار حامیان مالی ایالات متحده و ناتو برای مبارزه با تروریسم، جانبداری آشکاری از ایالات متحده داشته است؛ اما به مرور با مشاهده واقعیت‌های صورت گرفته در عراق و افغانستان، کم کم به منتقد سیاست‌های آمریکایی تبدیل شده و در نهایت در برابر گسترش ناتو به سمت شرق کاملاً ایستادگی کرده و نسبت به آنچه تغییر رژیم یا انقلاب یا هرج‌و‌مرج در اروپای شرقی بود، اظهار نگرانی کرده و کاملاً سیاست‌های تقابلی را اتخاذ کرده است. این سه سند نشان می‌دهد، موضوع ایران و به ویژه پرونده هسته‌ای ایران به منزله دال مرکزی و همیشگی گفت‌و‌گو‌های میان مسکو و واشنگتن بوده است و این از دو منظر حائز اهمیت است: یک اینکه به هر حال موضوع ایران حساسیت و اهمیت غیر قابل کتمان دارد و دو هم اینکه راهبرد بازیگران نظام بین‌الملل در مواجهه با ایران هسته‌ای همواره مهار ایران و کنترل کردن ایران بوده است؛ به گونه‌ای که پیشنهاد‌ها و سیاست‌ورزی‌های صورت گرفته همه در راستای کنترل کردن و محدود کردن توانمندی‌های ایران بوده است. نکته مهم‌تر این است که طبیعتاً این موضوع بدیهی است که هیچ بازیگری موافق ایران قوی، مستقل و پیشرفته نبوده است، اما کنشگری بی‌عیب و نقص ایران در طول دو دهه گذشته و نحوه پیشبرد برنامه هسته‌ای ایران موجب شده است که هیچ بهانه‌ای در دست غرب و شرق برای محدودسازی ایران وجود نداشته باشد. در همین باره هم البته دیدیم که چگونه روسیه و چین در برابر بازی اسنپ‌بک اروپایی‌ها و غربی‌ها حق را کاملاً به ایران داده و نشان دادند که این اقدام غربی‌ها صرفاً به دلیل عنادورزی و بازی در راستای سیاست‌های آمریکایی بوده است. در نهایت، این افشاگری تاریخی بار دیگر اهمیت راهبرد «قدرت درون‌زا» را یادآوری می‌کند. تجربه دو دهه گفت‌وگوی پشت‌پرده میان واشنگتن و مسکو نشان می‌دهد هرگاه ایران از موضع ضعف یا وابستگی سخن گفته، به‌عنوان مسئله‌ای برای حل‌وفصل اختلافات دیگران و وجه‌المصالحه روابط سایرین تلقی شده است، و هر زمان که با اقتدار و استقلال عمل کرده، معادلات را تغییر داده است. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که اسناد تازه آزاد شده، بی‌واسطه و بی‌پرده، پیش روی ما قرار می‌دهند.</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 30 Dec 2025 08:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توطئه چینی ناکام غربی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7-h9vflkk8lydk</link>
                <description>🔹نشست شورای امنیت سازمان ملل حول برنامه هسته‌ای ایران آن هم در شرایطی که در سال جاری غربی‌ها توطئه اسنپ بک، حمله مستقیم نظامی به تاسیسات هسته‌ای و خیانت مسلم به دیپلماسی و فرآیند مذاکره و گفت و گو را انجام داده‌اند به نوعی خبر از یک توطئه چینی جدید اما ناکام غربی‌ها می‌دهد. در این نشست که اخیراً برگزار شده است تناقض‌ها و نکات تحلیلی وجود دارد که نشان می‌دهد غرب ناکام و مستأصل شده است و عملاً به دنبال راه چاره و توطئه آفرینی جدید است.🔸نکته اول این است که اساساً پرونده هسته‌ای ایران بر طبق توافق نامه برجام و قطعنامه 2231 سازمان ملل از تاریخ 25 مهر ماه امسال دیگر از دستور کار شورای امنیت خارج می‌شود و بنابراین نشستی که برگزار شده است اساساً وجاهت قانونی ندارد. موضوعی که واسلی نبنزیا نماینده روسیه در سازمان ملل هم در این نشست بدان اشاره کرد و گفت: موضوع هسته‌ای ایران در دستور کار شورای امنیت قرار ندارد و مهلت قطعنامه ۲۲۳۱ تمام شده است. هرگونه تلاش برای تحت شعاع قرار دادن فعالیت‌های این شورا از سوی اروپا و آمریکا را نمی‌پذیرد و آن را سیاسی کاری می‌داند.نکته دوم هوچی گری ها و معرکه گیری فرانسه است که با پررویی ادعا کرده است که آژانس انرژی اتمی به تاسیسات هسته‌ای ایران دسترسی ندارد و ایران سیاست عدم شفافیت را دنبال کرده است.🔹این در حالی است که آژانس بار ها برنامه هسته‌ای صلح آمیز ایران را تأیید کرده است و کاهش سطح دسترسی‌ها و افزایش غنای اورانیوم به شصت درصد را هم در پاسخ به نفض تعهدات برجامی از سوی غرب انجام داده است. فلذا در این فقره طبق اصل عمل برابر و متقابل نباید غربی‌ها انتظار داشته باشند که هرچند که خودشان ناقض عهدها و پیمان‌ها باشند اما ایران در مقابل همواره به تعهدات خود عمل کند و هیچ واکنش تقابلی نداشته باشد.سومین نکته این است که در این نشست شاهد حمایت محور شرقی روسیه و چین از مواضع ایران و نقد جدی به رویکرد غربی‌ها هم بودیم. موضوعی که نشان می‌دهد عملاً غربی‌ها بعد از پیچیده‌تر شدن اوضاع برنامه هسته‌ای ایران در پی اعمال فشار حداکثری، فعالسازی اسنپ بک و حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران، همچنان نتوانسته‌اند اجماعی علیه برنامه هسته‌ای ایران برقرار سازند.🔸نکته پایانی اینکه توطئه چینی غربی‌ها علیه ایران با ادبیات‌ها و روش‌ها و سیاست‌های مختلف همچنان ادامه دارد اما برگزاری این نشست عملاً خروجی قابل ذکری برای غربی‌ها به همراه نداشت و کاملاً ناکام ارزیابی می‌شود. فلذا غرب در این بازی که به راه انداخته است عملاً منزوی و شکست خورده و مستأصل محسوب می‌شود.✍🏻 رامین نصیری</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 13:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهم راهبردی</title>
                <link>https://virgool.io/@raminnasiri1996/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-uqfeujnijfiw</link>
                <description>تقابل ایالات متحده آمریکا با ونزوئلا اکنون در سال بیست‌وهفتم خود قرار دارد و این تقابل را باید به صورت تقابل گفتمانی و همه‌جانبه بررسی کنیم. جایی که اختلافات سیاسی، ژئوپلیتیکی و راهبردی دو ملت موجب شده است تا عنصر همکاری رنگ باخته و جای خود را به تقابل و تحریم و تهدید بدهد. در ادامه روایتی فشرده از منطق سلطه و زورگویی در سیاست خارجی آمریکا در قبال ونزوئلا را بازگو خواهیم کرد؛ جایی که در بازه‌ای نزدیک به سه دهه، از مدیریت اختلاف به جنگ اقتصادی و در نهایت به محاصره دریایی و تهدید نظامی رسیده است. ونزوئلا در این مسیر، از کشوری نفت‌خیز با روابط نسبتاً باثبات با واشنگتن، به یکی از نماد‌های مقاومت و استقلال‌خواهی در برابر نظام تحریم‌محور آمریکا تبدیل شد.آغاز ماجرا. چاوز و شکستن نظم نخبگانیداستان از سال ۱۹۹۸ آغاز می‌شود. زمانی که «هوگو چاوز» افسر سابق ارتش و چهره‌ای بیرون از حلقه نخبگان سنتی، با رأی مردم ونزوئلا به قدرت رسید. پیروزی چاوز محصول انباشت نارضایتی اجتماعی از نظام سیاسی فاسدی بود که دهه‌ها میان دو حزب سنتی دست‌به‌دست می‌شد و ثروت نفت را در اختیار اقلیتی کوچک قرار داده بود. چاوز با شعار انقلاب بولیواری، وعده بازتعریف دولت، اقتصاد و سیاست خارجی را داد؛ وعده‌ای که از همان ابتدا برای واشنگتن بسیار نگران‌کننده بود.در نخستین سال‌های قدرت، آمریکا رویکردی محتاطانه در پیش گرفت. دولت کلینتون و سپس بوش پسر، بیش از هر چیز نگران ثبات بازار نفت و تداوم دسترسی شرکت‌های آمریکایی به منابع انرژی ونزوئلا بودند. در این مقطع، هنوز سیاست تغییر رژیم در دستور کار رسمی واشنگتن قرار نداشت؛ اما تصویب قانون اساسی جدید، گسترش اختیارات ریاست‌جمهوری و افزایش کنترل دولت بر درآمد‌های نفتی، نشانه‌هایی بود که آمریکا را به این جمع‌بندی رساند که چاوز یک اصلاح‌طلب درون‌سیستمی نیست، بلکه به دنبال تغییر قواعد بازی است.کودتای ۲۰۰۲؛ تولد بی‌اعتمادی ساختاریکودتای نافرجام آوریل ۲۰۰۲ نقطه عطفی در روابط دو کشور قلمداد می‌شود. اگرچه آمریکا دخالت مستقیم خود را در این کودتا رد کرد، حمایت رسانه‌ای و سیاسی برخی محافل آمریکایی از دولت موقت کودتاچی‌ها، در ذهن رهبران ونزوئلا به منزله سندی از خصومت واشنگتن ثبت شد. از سوی دیگر، در این سمت میدان بازگشت چاوز به قدرت پس از ۴۸ ساعت هم جایگاه داخلی او را تقویت کرد وهم اساساً سیاست خارجی ونزوئلا را نیز به‌طور بنیادین تغییر داد.از این مقطع به بعد، بدبینی راهبردی به آمریکا تقریباً به ستون اصلی سیاست خارجی کاراکاس تبدیل شد. ونزوئلا به‌تدریج همکاری‌های امنیتی و اقتصادی با واشنگتن را کاهش داد و به سمت ایجاد موازنه از طریق نزدیکی به قدرت‌های غیرغربی حرکت کرد. این چرخش را می‌توان تصمیمی محاسبه شده برای بقا در برابر فشار آمریکایی‌ها تعریف کرد.محور شرق. پاسخ ونزوئلا به فشار غرب.اما در میانه دهه ۲۰۰۰، چاوز آشکارا روسیه، چین، ایران و کوبا را به منزله شرکای راهبردی معرفی کرد. این تصمیم، ونزوئلا را از یک صادرکننده صرف نفت به بازیگری فعال در نظام چندقطبی نوظهور تبدیل کرد. قرارداد‌های تسلیحاتی با روسیه، وام‌های نفتی با چین و همکاری‌های انرژی با ایران، همه در چارچوب یک منطق واحد قابل فهم بودند؛ کاهش وابستگی به غرب و افزایش هزینه تقابل برای آمریکا و نهایتاً ائتلاف شرقی در برابر سلطه و زورگویی‌های غرب و آمریکا.اما واشنگتن در پاسخ، گفتمان حقوق بشر، دموکراسی و آزادی رسانه‌ها را پررنگ‌تر کرد. از این مقطع، انتقاد‌های آمریکا از ونزوئلا دیگر اقتصادی نبود، بلکه به یک روایت سیاسی و اجتماعی تبدیل شده بود و تلاش داشت با بازی‌های رسانه‌ای و عملیات روانی عملاً ونزوئلا را از طریق قدرت نرم خود به مرز فروپاشی داخلی یا دست کم بی‌اعتباری در اذهان افکار عمومی و نخبگان سیاسی دنیا رهنمون کند؛ روایتی که بعد‌ها بستر مشروعیت‌بخشی به تحریم‌ها را فراهم کرد و امروزه حتی گزینه حمله نظامی به خاک ونزوئلا را برای آمریکایی‌ها دور از ذهن قرار نداده است.مرگ چاوز و فرصت آمریکادرگذشت هوگو چاوز در سال ۲۰۱۳، بسیاری در واشنگتن را امیدوار کرد که پروژه بولیواری بدون رهبر کاریزماتیک خود فروبپاشد. «نیکلاس مادورو» جانشین چاوز، نه کاریزمای او را داشت و نه از همان پایگاه اجتماعی گسترده برخوردار بود. همزمان، کاهش قیمت نفت، اقتصاد ونزوئلا را وارد بحران کرد و نارضایتی عمومی افزایش یافت.آمریکا این شرایط را فرصتی طلایی دید. از سال ۲۰۱۴، تحریم‌های فردی علیه مقامات امنیتی و قضایی ونزوئلا آغاز شد؛ تحریم‌هایی که در ظاهر هدفمند بودند، اما در عمل مقدمه‌ای برای فشار ساختاری گسترده‌تر شدند. فرمان اجرایی ۱۳۶۹۲ اوباما، که ونزوئلا را تهدیدی غیرمعمول و فوق‌العاده علیه امنیت ملی آمریکا معرفی کرد، یک نقطه عطف مهم است. این فرمان اجرایی عملاً موجب شد تا تغییر دولت‌ها در ایالات متحده مانع از کاهش یا توقف تحریم‌ها علیه ونزوئلا نشود و همچنین به صورت لایه‌ای در ادامه هر سال تحریم‌های بیشتری به سبد تحریمی ونزوئلا ریخته شود تا زمانی که شاهد تغییر رفتار سیاسی یا تغییر حکومت و قدرت در ونزوئلا باشیم.ترامپ و جنگ اقتصادی تمام‌عیاربا روی کار آمدن «دونالد ترامپ» سیاست آمریکا از فشار سیاسی به فلج‌سازی اقتصادی تغییر یافت. تحریم‌های مالی، ممنوعیت تأمین مالی دولت ونزوئلا، تحریم بخش معاون و به ویژه طلا و در نهایت ضربه مستقیم به شرکت نفت دولتی ونزوئلا با نام PDVSA، ستون فقرات اقتصاد ونزوئلا را هدف گرفت. صادرات نفت که زمانی بیش از دو میلیون بشکه در روز بود، به کمتر از پانصد هزار بشکه سقوط کرد.در سال ۲۰۱۹، حمایت رسمی آمریکا از «خوان گوآیدو» به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت و اپوزیسیون دولت مادورو، اوج مداخله سیاسی واشنگتن به حساب می‌آید؛ اما این پروژه نیز شکست خورد. مادورو کنار نرفت، ارتش وفادار ماند و اپوزیسیون دچار چنددستگی شد. آنچه باقی ماند، اقتصادی ویران، جامعه‌ای فرسوده و کشوری بود که دیگر هیچ انگیزه‌ای برای تعامل با غرب نداشت.بایدن؛ تغییر لحن، تداوم فشاردولت بایدن با وعده بازگشت به دیپلماسی و مذاکره با مادورو روی کار آمد، اما در عمل هیچ یک از ساختار‌های تحریمی ترامپ را لغو نکرد. تفاوت بایدن در مدیریت فشار همه‌جانبه و حداکثری بود، نه حذف آن. مجوز‌های محدود به شرکت‌هایی مانند شورون، کمک‌های بشردوستانه و تشویق به مذاکرات داخلی، بخشی از تلاش بایدن برای مهار ونزوئلا بود. البته این سیاست نیز نتیجه‌ای نداشت. در نهایت انتخابات ۲۰۲۴ ونزوئلا برگزار شد و مردم بار دیگر با ۲/۵۱ درصد آرا به مادورو رأی دادند تا او برای بار سوم و به مدت شش سال سکاندار قوه اجرایی ونزوئلا باشد. این در حالی است که رقیب اصلی او «ادموند گونزالس» تنها ۴۴ درصد از آرا را به خود اختصاص داد و در نهایت میزان مشارکت مردم هم در این انتخابات به گفته شورای ملی انتخابات ونزوئلا ۵۹ درصد اعلام شد. البته جریان انتخابات به دلایل گوناگون، از جمله دخالت‌های نهان و آشکار ایالات متحده منجر به بروز برخی ناملایمات و شورش‌ها و ادعا‌های مختلف در بحث تقلب در انتخابات و... شد؛ اما در نهایت با مدیریت مادورو و شورای ملی انتخابات ونزوئلا این غائله ختم به خیر شد. هر چند «کورینا ماچادو» از سران اپوزیسیون ونزوئلا در یک نشست مطبوعاتی ضمن عدم پذیرش پیروزی مادورو در انتخابات این کشور مدعی شد: می‌خواهیم به همه ملت ونزوئلا و به تمام جهان بگوییم که ونزوئلا رئیس‌جمهور جدیدی دارد و این رئیس‌جمهور «ادموندو گونزالس» است! و حتی در ادامه هم بنا به برخی بازی‌های سیاسی و دست‌های پشت پرده و کاملاً مهندسی شده جایزه صلح نوبل سال ۲۰۲۵ هم به همین خانم کورینا ماچادو تعلق گرفت؛ اما به‌هرحال در حال حاضر هیچ یک از راهکار‌های آمریکا برای مهار ونزوئلا و مدیریت اوضاع در ونزوئلا کارساز نشده و کاملاً برعکس آن رقم خورده است.۲۰۲۵. عبور از تحریم به محاصره دریاییبازگشت ترامپ در سال ۲۰۲۵، تقابل را وارد مرحله‌ای تازه کرد. توقیف نفتکش‌ها، محاصره دریایی غیررسمی و افزایش حضور نظامی آمریکا در دریای کارائیب، نشانه عبور از تحریم‌های همیشگی آمریکا به فشار نظامی‌شده است. این مرحله ترکیبی از جنگ اقتصادی و محاصره نظامی بدون اعلان جنگ است. الگویی که پیشتر نیز در پرونده‌هایی، مانند عراق آزموده شده است.اما در این میان، نقش چین، روسیه و ایران تعیین‌کننده‌تر از همیشه شده است. ونزوئلا با اتکا به تهاتر، سوآپ انرژی، پیش‌فروش نفت و شبکه‌های غیررسمی، توانسته است بقای حداقلی خود را حفظ کند. این تجربه ونزوئلا را به نمونه‌ای زنده برای اقتصاد تحریمی تبدیل کرده است که نشان می‌دهد تحریم می‌تواند شاید آسیب‌های زیادی به اقتصاد وارد کند، اما لزوماً به تغییر رژیم منجر نمی‌شود.جمع‌بندی؛ شکست یک توهم راهبردیپرونده ونزوئلا درس بزرگی برای سیاست خارجی آمریکاست؛ چراکه تحریم‌های گسترده شاید دولت‌ها را تضعیف کنند، اما الزاماً آنها را تسلیم نمی‌کنند. آمریکا در این مسیر، از هدف اعلامی خود یعنی ترویج و گسترش دموکراسی که به منظور مشروعیت بخشی به اقدامات خود استفاده می‌کرد و تلاش داشت اذهان عمومی و افکار عمومی را با آن سرگرم کند به واقعیت عریان و هدف اعمالی و واقعی خود یعنی مهار خصمانه یا سلطه و زورگویی قلدرمآبانه در برابر ملت‌های آزادی‌خواه و مستقل جهان رسیده است. در واقع ونزوئلا امروز، بیش از آنکه مسئله آمریکای لاتینی باشد، نماد محدودیت قدرت آمریکا و استیصال آمریکایی در جهانی است که دیگر آمریکا کدخدای آن نیست.نویسنده: رامین نصیریمنبع: هفته نامه صبح صادق شماره 1218 ||| 1 دی ماه 1404</description>
                <category>Ramin Nasiri - رامین نصیری</category>
                <author>Ramin Nasiri - رامین نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 09:04:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>